دفاع مقدس؛ الگوی مدیریتی مطلوب برای امروز / رضایت اقتصادی مردم در زمان جنگ بیشتر بود


جامعه‌شناس امروز و رزمنده هشت سال دفاع مقدس معتقد است؛ آن دوران جنگ بود، در تحریم بودیم و مشکلات اقتصادی کم نبود، اما مردم احساس عدالت اقتصادی و رضایت بیشتری در مقایسه با امروز داشتند و وضعیت اقتصادی به سامان‌تر بود. به همین دلیل وقتی گفته می‌شود جنگ و دفاع مقدس می‌تواند الگوی مدیریتی، اقتصادی، فرهنگی و اجتماعی خوبی در شرایط امروز باشد، حرف گزافی نیست.

به گزارش ایکنا، دفتر خاطرات جنگ را که ورق می‌زنیم، هر کسی حرفی برای گفتن دارد و تقریباً همگی از جوش‌وخروش و همدلی مردم در دوران جنگ می‌گویند و انتخاب از میان خاطرات و بازگو کردن برای آن‌ها سخت است. همدلی و همراهی مردم در دوران جنگ موجب شده بود تا همه خود را عضو یک خانواده بدانند و هوای همدیگر را داشته و در آن شرایط سخت جنگ و تحریم و ضعف‌های اقتصادی، رضایت‌مندی بیشتری داشته باشند. این سخن را از زبان بسیاری از رزمندگان و مردم آن روزگاران خواهیم شنید که اگر همدلی و همراهی مردم نبود، در جنگ پیروز نمی‌شدیم؛ روحیه‌ای که شاید امروز به دلایل بسیاری از تب و تاب افتاده و این خصیصه‌ها در روزگار امروز جای خود را به منفعت‌طلبی‌های شخصی داده است.

عماد افروغ، جامعه‌شناس امروز و استاد دانشگاه که متولد ۱۳۳۶ است و روزگاری نه‌چندان دور و در اوج جوانی به عنوان رزمنده در جبهه‌های جنگ حضور داشته، معتقد است؛ آن زمان جنگ بود، در تحریم بودیم و مشکلات اقتصادی کم نبود، اما مردم حس عدالت اقتصادی و رضایت بیشتری در مقایسه با امروز داشتند و وضعیت اقتصادی به سامان‌تر بود. به همین دلیل وقتی گفته می‌شود جنگ می‌تواند الگوی مدیریتی، اقتصادی، فرهنگی و اجتماعی خوبی در شرایط امروز باشد، حرف گزافی نیست.


آنچه در ادامه می‌خوانید مشروح گفت‌وگوی ایکنا با عماد افروغ، جامعه‌شناس و استاد دانشگاه است که از سن ۲۴ سالگی در عملیات‌های متعددی از جمله بیت‌المقدس و خیبر حضور پیدا کرده و در همان سال‌ها مسئولیت‌های جنگی نیز به او واگذار می‌شده، از جمله آنکه مسئول ستاد تبلیغات جنگ استان فارس بوده و یا اینکه در دانشگاه شیراز مسئولیت کمیته علوم انسانی و جنگ در ذیل معاونت جنگ این دانشگاه را بر عهده داشته است.

 

ایکنا – صحبت از جنگ تحمیلی و هشت سال دفاع مقدس برای شما یادآور چه خاطراتی است؟

خاطرات از جبهه زیاد است، اما خاطره‌ای دارم که آن واقعه بیشتر به معجزه شبیه است؛ در عملیات بیت‌المقدس که به فتح خرمشهر انجامید مسئولیتی داشتم با این شرح که بلافاصله بعد از اینکه بچه‌های خط اول کار را آغاز می‌کردند، باید بعد از آن‌ها وارد عمل می‌شدیم. آن زمان ۱۴ لندکروز در اختیار داشتیم، اما راننده‌ای برای آن‌ها نبود. شب عملیات تقسیم کار انجام گرفت و ماشین‌ها بین سه تیپ تقسیم شده بود، اما راننده در اختیارمان نبود. لشکر فتح در این عملیات متشکل از سه تیپ عمل‌کننده بود؛ تیپ امام حسین(ع)، تیپ نجف اشرف و تیپ کربلا. مانده بودیم چه کنیم! رانندگی بلد نبودیم، کمی بعد ۱۴ نفر از سپاه ایذه به ما پیوستند و گفتند مأمور شده‎ایم در خدمت شما باشیم، به این‌ها گفتیم چه کار بلدید؟ گفتند ما راننده‌ایم. اسم این را چه می‌توان گذاشت جز معجزه! به هر کدام از آن‌ها یک ماشین تحویل داده شد و رسید گرفتیم. در موقعیت دیگری، به دلیل همین مسئولیت باید مسئولان هر کدام از این تیپ‌ها حاضر می‌شدند تا جلسه توجیهی داشته باشیم، اما برایم امکان نداشت به سمت هر یک از تیپ‌ها بروم، چراکه دو تیپ دیگر را از دست می‌دادم و زمان کم بود. یک‌باره سه موتور سوار آمدند و همه سواران آن‌ها مسئولان هر سه تیپ بودند.

ایکنا ـ آیا توانسته‌ایم الگو‌های موفق زمان جنگ و دوران دفاع مقدس را به یک جریان فکری برای نسل جوان امروز تبدیل کنیم؟

نمی‌خواهم منکر تلاش‌های خوبی که انجام شده باشم، اما در واقعیت جنگ و دفاع مقدس دارای لایه‌های بسیار زیاد معنوی، فرهنگی، سیاسی، اقتصادی و اجتماعی است که حتی موفق به فهم این لایه‌ها نیز نشدیم. بعضاً یک مطالبی را شکار کرده‌ایم و در قالب تاریخ شفاهی و یا شبه رمان‌هایی که به گونه‌ای به دفاع مقدس اختصاص داده شده، مطرح کرده‌ایم، اما هنوز ابعاد اجتماعی این قضیه را نتوانسته‌ایم با استفاده از ابزار‌هایی که در اختیار داریم به خوبی به تصویر کشیم. گاهی فعالیت‌های در خور توجهی انجام شده، اما گسترده نبوده است، برای مثال وقتی در سال ۹۵ فیلم سینمایی ویلایی‎ها ساخته شد در مصاحبه‌ای گفتم: سال‌هاست منتظر ساخت چنین فیلم‌هایی هستیم که حضور زنان را در دوران جنگ نشان دهد.

باید بپذیریم که در ارتباط با خانواده، زن و جنگ کار شایسته‌ای نکرده‌ایم و به بیانات و نمایش‌های کلی بسنده کرده‌ایم، در حالی که آن‌قدر سوژه ناب داریم که می‌توانیم کار‌های زیادی انجام دهیم. همچنین درباره چگونگی مدیریت جنگ و اینکه این مدیریت به چه شیوه‌هایی اعم از متمرکز، نیمه‌متمرکز و یا مشارکتی بوده است، کاری انجام نشده؛ یا به لحاظ اقتصادی و اینکه چه شرایطی در آن زمان وجود داشته، ورودی و پرداختی نداشته‌ایم.
 
آن زمان علی‌رغم مشکلات اقتصادی فراوان، مردم احساس عدالت اقتصادی و رضایت بیشتری نسبت به وضعیت امروز داشتند؟ وضعیت اقتصادی به سامان‌تر بود. جنگ بود، تحریم بود، اما رضایت‌مندی وجود داشت. اینکه گفته می‌شود جنگ می‌تواند الگوی مدیریتی، اقتصادی، فرهنگی و اجتماعی خوبی برای امروز ما باشد، حرف گزافی نیست.


جنگ و دفاع مقدس را باید در ذیل انقلاب اسلامی دید و متناسب با آن تعریف کرد. اگر انقلاب اسلامی فهمیده نشود، نمی‌توانیم ماهیت و جوهره دفاع مقدس را درک کنیم. انقلاب اسلامی را باید به خوبی فهم کرد، اینکه این گفتمان چه مبانی، اهداف و مؤلفه‌هایی دارد و اینکه بدانیم بدون آن نمی‌توانیم فهم خوبی از دفاع مقدس به دست بیاوریم و آن را به نسل جدید منتقل کنیم. برخی تصور می‌کنند دفاع مقدس یک رخداد و حادثه‌ در مقطعی زمانی بوده و تمام شده، نه این‌گونه نیست. حداقل اینکه دفاع مقدس مهبطی است برای تجلی ارزش‌های ناب اسلامی که با انقلاب تعریف شده است.

تبیین و تحلیلی که مقام معظم رهبری چند روز گذشته در جمع فرماندهان و پیشکسوتان جنگ ارائه کردند، تحلیل جامعی است و همه ابعاد دفاع مقدس را دربرمی‌گیرد، ایشان در سخنان خود اشاره کردند که فعالیت‌های متعددی در موضوع دفاع مقدس پیش رو داریم که باید انجام شود. جنگ و دفاع مقدس لایه‌های تودرتوی زیادی دارد که ما هنوز نتوانسته‌ایم این لایه‌ها را حتی به شکل صوری شکار کنیم، چه برسد به اینکه درباره آن‌ها مطالب به‌روز و در خوری تدوین کنیم و در اختیار نسل جدید قرار دهیم.

ایکنا ـ با توجه به مشکلاتی که به هر دلیل در زمانه امروز ما وجود دارد، مهمترین نیاز‌های فرهنگی و اجتماعی ایرانی که تجربه ۴۰ ساله جنگی نابرابر را پشت سر می‌گذارد، چیست؟

مهمترین و بزرگترین نیاز کشور، ملت‌سازی و لزوم توجه به هویت ایرانی و اسلامی است که البته منشأ الهام آن در دوران دفاع مقدس بوده است. در آن برهه شاهد اوج‌گیری ملت‌سازی و توجه بیش از پیش به هویت ایرانی - اسلامی هستیم. این مقوله در دوران دفاع مقدس متجلی و متبلور شده بود. امروز نیز ما به اعتماد و همبستگی قابل توجهی نیازمندیم که منشأ اثر آن در دفاع مقدس قابل مشاهده است. به یک وحدت ملی نیاز داریم، وحدتی که جناح نشناسد و اگر جناح‌ها هم حیات دارند، هیچ‌یک باعث نشوند این وحدت تحت‌الشعاع گروه‌بندی‌ها قرار گیرد. در دوران دفاع مقدس شاهد تجلی چنین وحدتی بودیم، گروه‌های سیاسی مختلفی در میدان نبرد حضور داشتند، درگیری نیز حتی میان آن‌ها بود، اما این مسئله به هیچ وجه موجب نشد استقلال، تمامیت ارضی، اهداف و ارزش‌های انقلاب اسلامی زیر سؤال رود. شهدا وابسته به هیچ جناح خاصی نبودند و اگر اختلاف مواضع سیاسی در بین آن‌ها وجود داشته، آن‌ها را از انسجام‌بخشی و وحدت‌بخشی نسبت به ارزش‌های انقلاب اسلامی و دفاع از خاک و استقلال و تمامیت ارضی غافل نکرد.

وحدت و هویت ملی، هویت ایرانی - اسلامی، اعتماد و همبستگی مبانی فرهنگی عواملی هستند که امروز بسیار زیاد به آن‌ها نیاز داریم و می‌توانیم برای تثبیت این مبانی و مفاهیم، از مدیریت جنگ بهره گیریم و از فضای فرهنگی، مدیریتی و اقتصادی جنگ در این زمینه استفاده و بسیاری از مشکلات را ترمیم و دستاورد‌های جنگ هشت ساله را احیا کنیم.

ایکنا ـ در این زمینه آیا پیشنهادی برای صاحبان قدرت دارید که به جریان همدلی و وحدت‌بخشی، که جای آن با قدرت‌طلبی و منفعت‌طلبی تغییر کرده است، بازگردند؟

توصیه‌ها همواره زیاد بوده است، اما توجه به یک نکته ضروری است؛ دولتمردان در شرایط جنگ و در دوران دفاع مقدس بیشتر مرد عمل بودند تا حرف. در شرایط فعلی دولتمردان بیشتر مردان حرف هستند تا مردان عمل. مهمترین توصیه این است که کمتر حرف بزنند و گاهی اصلاً حرف نزنند و فقط عمل کنند. در قرآن آمده است که چرا حرفی می‎‌زنید که عمل نمی‌کنید؟؛ «لِمَ تَقُولُونَ مَا لَا تَفْعَلُونَ»، اما قرآن این چنین نمی‌گوید: لم تفعلون ما لا تقولون به این معنا که چرا کاری می‌کنید که نمی‌گویید! هر حرفی گفته می‌شود باید همراه با عمل باشد، همه ما منتظر عمل هستیم. دیگر حرفی را نمی‌خریم و فرقی هم نمی‌کند که چه دولتی روی کار باشد. همواره مشاهده می‌کنیم که دولت‌ها در عمل چقدر موفق هستند.

حرف زدن و خلاف آن عمل کردن دردی ریشه‌ای بوده و همیشه نیز نتیجه عکس داشته است. البته مردم در شرایط بحرانی و در بزنگاه‌ها نشان داده‌اند که مرد عمل بوده‌اند و نوع دوستی خود را به خوبی نشان داده‌اند. در قضایایی مانند کرونا، سیل، زلزله و قبل‌تر دفاع مقدس این امر مشهود است. دولتمردان غالباً با مردم روراست نیستند و بیشتر از عمل، حرف می‌زنند. اگر بخواهد پای عمل به میان بیاید بهترین الگوی ما در تطابق حرف و عمل، دوران دفاع مقدس است.

در زمینه‌های متعدد اقتصادی، سیاسی، اجتماعی، فرهنگی و ... در طول هشت سال دفاع مقدس، یک‌رنگی، انسجام، وحدت، هویت، اعتماد و همبستگی به چشم می‌خورد و این قابلیت وجود دارد که از این مواردا الگوبرداری کرد. امیدواریم شاهد عمل باشیم. مسائل زیادی وجود دارد که نیازمند عمل در آن‌ها هستیم. تحریم هست و ... در این شرایط چه باید کرد؟ وقتی مردم در شرایط تهدید و تحریم هستند، آن چیزی که می‌تواند مقاومت مردم را بالا ببرد و به آن‌ها روحیه دهد، تعدیل شکاف‌های درآمدی و تحقق عدالت اجتماعی است. مردم باید حداقل احساس کنند به مشکلات اقتصادی و معیشتی آن‌ها توجه می‌شود. باید شکاف‌های درآمدی و طبقاتی را تعدیل کرد و این مهم دست دولت است و اوست که قادر است این شکاف‌ها را تعدیل کند و این اقدام موجب بالا رفتن روحیه مقاومت در مردم به‌ویژه در شرایط تحریم می‌شود و این یک ضرورت و نیاز جدی است.

رسانه‌ها نیز در این برهه نباید وظیفه روشنگری خود را فراموش کنند تا بلکه موضوعی که در بالا گفتیم تحقق پیدا کند. رسانه‌ها باید مؤلفه‌ها و ویژگی‌های دوران دفاع مقدس را که در فرمایشات مقام معظم رهبری نیز مشهود بود، کشف کنند و به لحاظ محتوا و مضمون آن‌ها را بسط داده و نشان دهند اگر می‌گوییم زن و جبهه، حضور زنان چگونه بوده است و یا وقتی می‌گوییم خانواده، نسبت خانواده و جنگ را به تصویر کشند، یا وقتی از الگوی مدیریتی جنگ سخن می‌گوییم بتوانیم درک کنیم مدیریت زمان جنگ چگونه بود و مسائل دیگری مانند اینکه وضعیت مؤلفه‌هایی مانند هویت، وحدت، اعتماد، همبستگی، قناعت و دوری از زندگی تجملاتی در آن دوران چگونه بوده است. اگر رسانه متعهد باشد و به اصطلاح نان به نرخ روز نخورد و تابع جناحین نباشد، این مسئله را که به حیثیت و شرف ملی مربوط است و حیات آبرومندی برای ما رقم می‌زند را وظیفه خود می‌داند.


عدالت یا مواسات؟| افروغ: کِی واقعاً عدالت‌ را پیاده کردیم که الان از آن عبور کرده باشیم؟



گروه سیاسی خبرگزاری تسنیم-  هفته گذشته حجت‌الاسلام والمسلمین علیرضا پناهیان در سخنرانی خود بمناسبت ایام محرم، مباحثی درباره عدالتخواهی و مسئله "مواسات" مطرح کرد که حاشیه‌ساز شد و بحث و گفت‌وگوهای متعددی پیرامون آن شکل گرفت.در فضای مجازی نیز بسیاری با اظهارات او به نحو انتقادی مواجه شده و آن را تقلیل و تخفیف عدالت‌خواهی توصیف کردند.

اگرچه جناب پناهیان در منبرهای بعدی خود تلاش کرد تا برخی برداشت‌ها از اظهارات خود را تصحیح کند، اما با توجه به اثری که سخنان وی در جامعه داشت و همچنین اهمیت موضوع عدالت که تسنیم پیشتر نیز در گفت وگوهای مفصلی به بررسی عدالت و نظریات آن پرداخته بود، مسئله عدالت و مواسات را با برخی کارشناسان حوزه علوم انسانی به بحث گذاشته‌ایم.

عماد افروغ استاد دانشگاه و جامعه شناس در گفت‌وگو با خبرنگار سیاسی تسنیم در پاسخ به این پرسش که آیا دوران عدالتخواهی پایان یافته و ما باید به مواسات فکر کنیم، گفت: اصلا ما چه زمانی وارد عدالت خواهی شدیم که حالا از آن عبور کرده باشیم؟ بله صحبت‌ها و بحث‌هایی در این خصوص شده و از روز اول هم عدالت خواهی یکی از اهداف اصلی این انقلاب بوده اما ما کارنامه درخشانی در عدالت مخصوصاً در عدالت اجتماعی و قضایی نداریم یعنی عدالت قضایی که به شرایط اجتماعی وقوع جرم توجه داشته باشد. در واقع ما در خصوص عدالت خواهی فراز و فرود داشته‌ایم؛  اما در کل با توجه به گفتمان انقلاب اسلامی و اینکه عمده ترین هدف آن استقرار عدالت اجتماعی است کارنامه موفقی نداریم.

** بخشش یک امر شخصی و عدالت یک امر ساختاری است

وی ادامه داد: عدالت اجتماعی یک امر ساختاری است نه فردی. از حضرت علی (ع) در خصوص فرق جود(بخشش) و عدالت سوال کردند ایشان گفتند: جود یک امر شخصی و عدالت یک امر ساختاری است؛ یعنی یک امر عام محسوب می‌شود. من در یکی از مسافرت‌های علمی خود به ایتالیا در جلسه‌ای که موضوع آن عدالت بود گفت‌وگویی با رئیس دانشگاه گریگورین داشتم دانشگاهی که وابسته به کلیسای واتیکان است. او از من پرسید نظرت در مورد عدالت چیست؟ من گفتم عدالت یک امر ساختاری و اجتماعی است. او گفت: نه ما می‌گوییم عدالت همان بخشش است. گفتم: از شما یک سوال دارم، شما چطور می‌توانید حقوق دیگران را که بر دوش شماست بدون رضایت آنها ببخشید؟ شما در مورد حقوق خود اختیار دارید نه حقوق دیگران. شما چرا همیشه به فرد مظلوم می‌گویید ببخش، چرا به فرد ظالم نمی‌گویید ظلم نکن.

افروغ یادآور شد: باید این را تذکر داد که ما متولی دیگران نیستیم. به طور مثال شما حق دارید طلب خود را ببخشید، نه اینکه حق دیگران را بدون اجازه آنها ببخشید. کسی مخالف جود نیست، حتی اسلام توصیه به جود کرده است اما کجا؟ اسلام می‌گوید می‌توانی قصاص کنی، اما اگر ببخشی بهتر است؛ این یک امر فردی است و ما نمی‌توانیم حقوق مردم را به یک بخشش وصل کنیم.

** عدالت بصورت یک نسیم آمده و رفته و هیچگاه طوفان عدالتخواهی نداشتیم

این استاد دانشگاه خاطرنشان کرد: ما نگاه ساختاری به عدالت نداشتیم و در بهترین حالت نگاه ما فردی بوده. عدالت به صورت یک نسیم آمده و رفته و هیچگاه طوفان عدالتخواهی نداشتیم. اگر در عمل کارنامه موفقی داشتیم این وضع شکاف طبقاتی و درآمدی نبود.

این جامعه شناس در خصوص اینکه آیا مساوات و عدالت یک دو قطبی در جامعه شکل داده‌اند یا در طول یکدیگر هستند؟ گفت: کسی مخالف جود نیست اما در خصوص مساوات، ما یک تئوری مارکسیستی مساوات داریم که می‌گوید همه به یک اندازه بهره‌مند شوند و کاری به قابلیت‌ها و شایستگی‌ها ندارد. در تئوری مساوات گرایی نوعی نگاه برابری در بهره مندی مردم وجود دارد. ما این را به عنوان بخشی از عدالت می پذیریم؛ اما کسی هست که بیشتر تلاش کرده و زحمت کشیده پس باید بیشتر به او توجه شود. در عدالت ما با دو بحث مساوات‌گرایی و شایسته گرایی مواجه هستیم. در مساوات گرایی می‌گوییم همه باید از یک استاندارد لازم برخوردار باشند‌، همانطور که در حکومت حضرت علی نیز بیت‌المال به تساوی تقسیم می‌شد؛ اما امام در جایی از نامه خود به مالک اشتر می‌گوید زحمات و تلاش بیشتر یک فرد را به پای کس دیگری ننویس. ما باید جمع این دو تئوری را در نظر بگیریم و هیچ گاه مساوات را با جود یکی ندانیم چرا که هر کدام چیز متفاوتی هستند.

 وی همچنین با تاکید بر این مساله که وضعیت عدالت در کشور خوب نیست و ما در این زمینه دچار عقب ماندگی‌هایی هستیم گفت: ما تعارف و مصلحت اندیشی کردیم؛ وقتی جای هدف و وسیله عوض می‌شود عهد و پیمانی که با انقلاب بستیم تا در راستای آن عمل کنیم را فراموش می‌کنیم. ما اجازه دادیم به خاطر مصلحت اندیشی تئوری‌هایی بعد از جنگ در کشور به کار گرفته شود که رنگ و بویی از عدالت نداشته‌اند. مثل تئوری نوسازی که بعد جنگ شروع شد و کماکان در آن هستیم و هر از گاه شعاری علیه این تئوری می‌دهیم؛ اما سیاست‌های موسوم به نوسازی ادامه پیدا می‌کند.

افروغ در ادامه اظهار داشت: مسلم است آنهایی که با عدالت بیگانه‌اند، ابتدا نمی‌آیند به اسم منافع خود و جریاناتشان حرف بزنند، بلکه به اسم مصالح مسلمین سخن می‌گویند، اما در دراز مدت این اسلام و مسلمین  به اشخاص و گروه‌های سیاسی و غیره و ذالک تقلیل پیدا می‌کند و چیزی که ذبح می‌شود اهداف اصلی است و به عقیده من عمده ترین هدفی که ذبح شد عدالت اجتماعی است‌.

** در نقد بی عدالتی‌ها خود سانسوری، مصلحت اندیشی و تعارف کردیم

افروغ بیان داشت: امام در وصیت نامه خود در پاسخ به کسانی که می‌گویند اسلام سیاست و حکومت ندارد می‌گوید امام علی و پیامبر برای بسط عدالت اجتماعی حکومت تشکیل دادند‌ اما ما در نقد بی‌عدالتی‌ها خود سانسوری، مصلحت اندیشی و تعارف کردیم. مدام گفته‌ایم در شرایط حساس کنونی؛ در حالی که اگر درست عمل کرده بودیم هیچگاه در شرایط حساس قرار نمی‌گرفتیم. همچنین بحث عدالت شوخی نیست و کسی که نسبت به خودش با عدالت برخورد نکند و نداند آن چه فضیلت بزرگی دارد و بحث عدالت لقلقه زبانش باشد نمی‌تواند مدافع جدی برای بحث عدالت باشد. کسی که عدالتخواه است باید در وهله اول زندگیش هم بویی از عدالت برده باشد. اما بعضاً می‌بینیم شعار عدالت می‌دهند و عده‌ای هم جذب خود می‌کنند اما به هیچ وجه زندگیشان عادلانه نیست.

این جامعه شناس با اشاره به اینکه کسانی به اسم عدالت پست و مقام گرفتند و حالا زندگیشان را باید دید که کجا سکونت دارند تاکید کرد: چندین حوزه در کشور نیاز فوری به بحث عدالت دارند که اولین آن که هسته مرکزی نیز هست، اقتصاد است. متاسفانه هیچ تئوری و فلسفه اقتصادی روشنی نداشته‌ایم؛ حتی خیلی از دانشکده‌هایی که شایستگی این را داشتند که فلسفه اقتصاد نظام جمهوری اسلامی ایران را مشخص کنند زیر بار نرفتند و این یک درد است. عدالت اقتصادی دو وجه تولید و توزیع دارد و ما می‌توانستیم با ظرفیت دادن به مراکز جغرافیایی و استانی مختلف آن را محقق کنیم. تعدیل شکاف درآمدی و ایجاد نظام شفاف مالیاتی نیز می‌تواند در حوزه عدالت اقتصادی گام‌های موثری را ایجاد کند.

** یکی از فوریت‌های بحث عدالت، عدالتِ آموزشی است

وی ادامه داد: مبحث بعدی در این خصوص، عدالت آموزشی است‌‌. چرا نمی‌توانند نظام فاسد کنکور را حذف کنند؟ می‌دانید چرا؟ چون منافع دارد و بخش خصوصی بدون وجود عناصری در داخل و بدنه قدرت دولت نمی‌تواند کارش را پیش ببرد. شما تبلیغ کلاس‌های کنکور را در تلویزیون ببینید، بعدش همه می‌گویند کنکور را حذف کنید اما کسی جرات این کار را ندارد‌.

افروغ با بیان اینکه ما در حوزه عدالت قضایی نیز دچار ضعف‌هایی هستیم گفت: ما باید بفهمیم جرم یک امر واقع اجتماعی است یعنی در محیط جرم‌خیز احتمال وقوع جرم بیشتر است. شما هم می‌گویید همه در برابر قانون یکسان هستند و نگاه فردگرا به قانون دارید این در حالی است که همه باید به لحاظ حقوقی در برابر قانون یکسان باشند. اما تاثیر محیط باید بر روی جرم اثر کند. مثلا حادثه‌ای که چند وقت پیش برای یک دختر نوجوان پیش آمد که به دست پدرش به قتل رسید. کسی نبود از آن قاضی یا دادگستری سوال کند چرا این دختر را به پدرش تحویل دادی؟ شما نباید از خرده فرهنگ‌ها و حساسیت‌های آن محل خبر می‌داشتی؟ همه این‌ها بحث هایی است که ثابت می‌کند عدالت بحثی است که خیلی جدی تر از این حرف‌هاست و بعدهای مختلف سیاسی، اجتماعی، فرهنگی، قضایی و اقتصادی دارد.


جمعه 14 شهریور 1399

ادغام یا انحلال برخی نهادها

نوع مطلب :گفتگوها ،

ادغام یا انحلال برخی نهادها 



شعار سال: عماد افروغ، جامعه شناس و نماینده‌ی مجلس در دوره‌ی هفتم، که از منتقدین جدی اتلاف انرژی و سرمایه‌های انسانی در این نهادها، بنیادها و سازمان‌های کم بازده یا بی‌بازده است، معتقد است که آنها یا باید ادغام شوند و یا منحل. عماد افروغ با بیان اینکه نهادهای موازی باید ادغام شوند، به خبرنگار انصاف نیوز گفت: آنهایی هم که کارایی ندارند باید تعطیل شوند و کارایی آنها بررسی شود. این نهادها اصلا نباید سازمانی بررسی شوند و مثلا بیایند بگویند که یک چارت سازمانی داریم و در آن چارت وظایف تقسیم شده است، این درست نیست زیرا ذهنی است. بلکه باید در سطح عینی بررسی کنیم که کدام‌یک از نهادها توفیق دارند و کدام‌یک ندارند. این نماینده‌ی مجلس هفتم افزود: هیچ نهادی قرار نیست تنها برروی کاغذ موفق باشد و انسجام درونی آنها را فقط برروی کاغذ ببینیم. تنها نقشه‌ی ذهنی کشیدن اهمیتی ندارد، بلکه توفیق در عمل مهم است. اگر این نقشه‌ی ذهنی موفق نبود باید برروی آن خط بطلان کشید. او گفت: البته این مساله‌ای که شما مطرح کرده‌اید سخن خوبی است و موضع، موضع درستی است اما ای کاش در شرایط غیربحرانی هم این پرسش خوب مطرح می‌شد. متاسفانه ما یک جامعه‌ای هستیم (اگر نگویم قوم)، که فقط در شرایط بحرانی به فکر چاره می‌افتیم. البته این‌کار امر کاملا معقولی است و شرایط عادی و غیرعادی ندارد؛ به هر حال باید جلوی اتلاف سرمایه‌ی انسانی و انرژی‌های مختلف را بگیریم. رییس کمیسون فرهنگی مجلس هفتم می‌گوید: در مجلس هفتم طرحی را تحت عنوان سازماندهی تبلیغات دینی مطرح کردیم که در واقع نهادهایی که متولی کارهای دینی هستند، برای جلوگیری از دوباره کاری‌ها در هم ادغام شوند و یک شورایی در راس طرح مورد نظر تعریف شود، مدیریت این شورا را هم مقام معظم رهبری نصب کنند. تمام سازمان‌های تبلیغاتی موجود هم عضو این شورا باشند. این کار یک امر شرعی و عادلانه است اما هیچ کدام زیر بار نرفتند، پس معلوم می‌شود مساله فقط خدمت نیست. افروغ ادامه داد: دلیل مخالفت خود را این بیان کردند که این طرح موجه نیست و ما می‌خواهیم که اختیار داشته باشیم و در گستره‌ی اختیارات ما اختلال ایجاد می‌شود. به هر حال من نهاد فرهنگی و دینی‌ای را مثال زدم که در مجلس هفتم سابقه داشت. خیلی از نهادهای دیگر فرهنگی، اقتصادی، سیاسی هستند که در جامعه اثربخش نیستند. وقتی از آنها سوال می‌شود که تا چه اندازه در پیشبرد اهداف خود موثر بوده‌اید؟ آنها گزارشی از اثربخشی خود در جامعه نمی‌دهند بلکه از توسعه‌ی ابزاری و کمی خود گزارش می‌دهند؛ مثلا اینکه در گذشته چند پرسنل و کانال داشتیم و اکنون چند تا داریم؟ این سیاست‌مدار اصول‌گرا افزود: به نظر من این نهادها علاه بر اینکه باید ادغام شوند بلکه آنهایی که در جامعه کارایی ندراند باید تعطیل شوند، زیرا اگر هم کارایی داشته باشند به دلیل تشکیلات موازی در واقع مصادف با اتلاف سرمایه‌های انسانی هستند. اگر این موضوع تحقق پیدا کند تحولی عظیم و ساختاری است البته دور از انتظار هم نیست و تازه به پله‌ی اول می‌رسیم. او اضافه کرد: این کار را باید انجام می‌دادیم و اگر انجام ندهیم جای سوال دارد، البته بایستی یک نهاد‌هایی مثل خود مجلس به این مساله بپردازد که نهادهای موازی ما چه کار می‌کنند؟ آن بودجه‌ای که صرف این نهادهای موازی می‌شود اصلا کارایی دارد؟ من مطمین هستم که کارایی ندارند. حالا من نمی‌خواهم وارد خیلی از مصادیق شوم . یک سری از نهادها که تعریف می‌شوند و یک سری وظایف را دارند و حتی می‌بینم در آن قضیه آمار مربوط به آن وضعیت بدتری دارد. این یعنی اینکه موفق نبوده و جتی شاید اگر تعطیل شود توفیق بیشتری حاصل شود. آقای افروغ گفت: خیلی از نهادهای دینی، سیاسی و اقتصادی موازی‌کاری می‌کنند، همین که جلوی این نهادهای موازی گرفته شود خودش یک تحول ساختاری عظیم است و بسیاری از مشکلات کشور را حل می‌کند. انرژی و ذخایر بزرگی را برای رسیدگی به وضع مردم در واقع آزاد می‌کند. اینکار جرات می‌خواهد که نداریم. این جامعه شناس با ذکر مثالی توضیح داد: مثلا همان موقعی که بحث یارانه‌ها مطرح بود، یارانه هدفش پر کردن شکاف طبقاتی بود و به همه نباید تعلق می‌گرفت و مازاد آن باید خرج تولید می‌شد. نه تنها اقشار متمول و نیازمندان همگی از یارانه برخودار هستند بلکه اقشار محروم مستعد بهره‌مندی بیشتری هستند اما به هیچ کدام از اهداف خود نرسید. دولت فعلی نیز هیچ گاه جرات نکرد یارانه‌ی برخی افراد را حذف کند زیرا وقتی چشم امید آنها به نتایج انتخابات آینده دوخته می‌شود دیگر نمی‌توان یک کار اساسی با استراتژی در کشور انجام داد. البته خیلی از دولت‌ها در دنیا هم همینطور هستند. او ادامه داد: یارانه با این وضعش هیچ موافق اصولی در آن زمان نداشت و حتی آن موقع بنده موضع شدیدی گرفتم و به کمیسیون مربوطه گفتم که یارانه فلسفه دارد و هزینه‌ها را خرج کارگاه‌های تولیدی کنید، به جای اینکه به مردم پول بدهید برای آن‌ها اشتغال‌زایی کنید و مهارت‌های بالقوه را به فعلیت برسانید. البته آنهایی که سالخورده هستند بحثشان جدا است. این سیاستمدار اصولگرا گفت: اینها کارهای اساسی اداره ی کشور است، اینکه برای حفظ وضع موجود باری به هر جهت باشد موضع درستی نیست. امیدوارم در شرایط بحرانی جرات این کار به وجود بیاید. مثلا در این کشور آمایش سرزمین را انجام می‌دهند اما هیچ کس کاری نمی‌کند. می‌خواهند یارانه‌ها را عادلانه کنند اما هیچ اقدامی صورت نمی‌گیرد و نهادهای موازی و یا بی‌فایده الی ماشاالله وجود دارد اما هیچکس اقدامی نمی‌کند، این هم که می‌گویند پشت آنها قدرت سیاسی وجود دارد بازی سیاسی است. افروغ گفت: آنهایی که می‌خواهند انگشت بر روی این نهادهای موازی بگذارند نباید انگیزه‌ی سیاسی داشته باشند، زیرا برخوردها جناحی می‌شود؛ یعنی متولیان اگر از خودشان بودند همه چیز درست است و اگر نبودند می‌گویند درست نیست. او اضافه کرد: در جلسه‌ای که با رهبری داشتیم مثلا درباره‌ی صدا و سیما ایشان گفتند، مسوولیت نظارتی را خودتان ادا کنید، من فقط رییس تعیین می‌کنم بقیه‌ی کارها با شما است. دست ما را باز گذاشتند، حتی در نهادهایی که وابسته به رهبری هم هستند دست ما باز است اما برخی به اسم رهبری کم کاری‌های خود را توجیه می‌کنند و بارها رهبری گفته است که کار خود را انجام دهید. افروغ در پایان گفت: در کشور ما وقتی با کسی مشکل دارند، روی آن انگشت می‌گذارند و مساله شخصی می‌شود یا مثلا استیضاح فلان وزیر را مطرح می‌کنند چون مثلا خواسته‌اند فلانی مسوول آموزش و پرورش در فلان جا بشود و چون مخالفت کرده است آن را استیضاح می‌کنند مگر قوه‌ی مقننه باید در قوه‌ی مجریه دخالت کند؟ مگر باید در اصل و نصب‌ها دخالت کند؟ خیر! این‌طور نیست، بلکه باید دستش باز باشد که اگر انحرافی دیده شد فریاد بزند؛ پس بیماری کشور ما جناح زدگی و سیاست زدگی است.



جامعه امروز حسینی نیست / دین نباید وسیله‌ای برای حفظ حکومت شود




عاشورا از جمله وقایع مهم تاریخ اسلام است که همواره مورد خوانش و قرائت‌های متعدد سنتی و نواندیشانه قرار گرفته است. خبرنگار ایکنا در اصفهان، درباره قرائت‌ها و خوانش‌های عرفی‌گرایانه از عاشورا گفت‌وگویی با عماد افروغ، جامعه‌شناس و استاد دانشگاه داشت که قسمت اول آن در روزهای گذشته با عنوان «عاشورا فلسفه تاریخ است / امام حسین(ع) مصاف نرم و مهندسی مرگ را رقم زد» منتشر شد. اکنون قسمت دوم این مصاحبه را که دربرگیرنده مباحثی درباره ابعاد جامعه‌شناختی، مردم‌شناختی عاشورا و بازخوردهای این واقعه برای انسان مدرن است، در ادامه می‌خوانید: 

بیشتر بخوانید:  

ایکنا ـ در صحبت‌های قبلی خودتان به جنبه‌های اجتماعی شدن عاشورا اشاره کردید، اما فکر نمی‌کنید این اجتماعی شدن به جای آنکه منتج به فهم و برداشت‌های عقلانی، اخلاقی و انسانی از واقعه عاشورا بشود، بیشتر شکل مناسکی و ظاهری به خود گرفته و ما از ماهیت و درون مایه اصلی عاشورا به دور مانده‌ایم؟

مناسک، اعم از فردی و جمعی، جزیی از دینداری است و نمی‌شود مناسک را کنار گذاشت. در جامعه‌شناسی دین نیز بحث مناسک خیلی جدی است. اصولا وجه اجتماعی و فراگیری عمومی دین با مناسک گره خورده است. دین اگر قرار باشد به یک آموزه شخصی فلسفی و عرفانی تقلیل نیابد لزوما باید با مناسک گره بخورد. وجه اجتماعی و اهداف اجتماعی دین مانند همبستگی و غیره، بدون حضور مناسک، تحقق پذیر نخواهد بود. برخی برای رسیدن به لایه‌های زیرین و معنایی یک نظام همبسته فکری – رفتاری، از مناسک بهره می‌برند. ما عالمان و مراجعی داریم که وقتی می‌خواهند حال خوش عرفانی داشته باشند، تجربه دینی پیدا کنند و حتی به یک پاسخ برسند، همسان به اصطلاح عوام به زیارت یک امام و یک امامزاده می‌روند، مناسک تعریف شده آن را انجام می‌دهند و از آن مقدمه‌ای برای ورود به لایه‌های زیرین می‌سازند. اگر مناسک از دین گرفته شود، یعنی وجه نمادین و عمومی آن گرفته شده است.

سوالی در اینجا مطرح می‌شود و آن اینکه آیا ما مناسک را انجام می‌دهیم که صرفا مناسکی را انجام داده و پاداشی از آن برده باشیم و یا نه، تلاش می‌کنیم که از طریق آن به لایه‌های زیرین برسیم؟ بهترین و بیشترین زمانی که مردم از معرفت حسینی بهره‌مند می‌شوند و می‌توانند بهره‌مند شوند، همین عاشورا و مناسکی است که در پیرامون آن برگزار می‌شود. اما مناسک برای مناسک نیست. این مناسک فرصتی برای اهل اندیشه و عالمان است که درباره پیام‌های عاشورا آگاهی بخشی کنند. این فرصت را مناسک در اختیار آنان قرار داده است تا بتوانند دانش‌افزایی و خرافه‌زدایی کنند و بگویند که چه پیرایه‌هایی بر دین و قیام امام حسین(ع) بسته شده است. به نظرم این فرصت را باید مغتنم شمرد و از آن برای تبیین قیام عاشورا بهره برد.

مناسک لایه چهارم فرهنگ و دین هستند. در مباحث دین شناسی یا فرهنگ شناسی، لایه اول هستی‌شناسی، لایه دوم ارزش‌شناسی، لایه سوم رفتارشناسی و لایه چهارم نمادشناسی است. نماد باید معرف لایه‌های زیرین باشد و خودش به تنهایی و فی‌نفسه اصالت ندارد. این نمادها می‌توانند کلامی و غیرکلامی باشند. بنابراین مناسک فرصت مغتنمی برای بالا بردن سطح شعور مردم درباره قیام عاشورا است.

ایکنا ــ رسیدن به چنین فهم و درکی آن هم از طریق مناسک مستلزم چه نوع پیش زمینه‌ها و الزاماتی است؟

اینکه، پدیده ها لایه منداند و نباید در سطح لایه رویین درجا زد و باید به فهم لایه های زیرین دست یافت. به هر حال، تا زمانی که مناسک و عزاداری نباشد و مردم دور هم جمع نشوند، فرصتی هم برای تبیین و فهم این واقعه به وجود نمی‎آید. اما همان گونه که گفته شد، مناسک برای مناسک نیست، مناسک فرصتی برای رسیدن به آن معرفت موردنظر است. مثلا به مناسک حج توجه کنید، مناسک حج قابل مقایسه با دیگر مناسک عمدتا ساخته دست بشر نیست. درست است که اتفاقی برای بشر افتاده و خداوند آن را به شکل مناسک واجب درآورده است، اما فلسفه و معنا دارد. اگر مناسک حج و عاشورا نباشد و اگر نخواهیم فانتزی فکر کنیم و بخواهیم واقع‌بینانه نظر کنیم، چگونه و از چه تریبونی می‌توان برای معرفت‌افزایی مرتبط بهره برد؟ تلویزیون جای منبر را نمی‌گیرد و اصولا مگر تلویزیون منبر است؟ منبر که فقط محل سخنرانی و البته با حضور مخاطب نیست. منبر با توجه به جایگاه و حضور جمعی مردم و انجام نماز جماعت، به تعبیر ملاصدرا باعث همبستگی می‌شود. بنابراین اگر واقع‌بینانه نظر کنیم، می‌بینیم که مناسک مهم و دارای کارکردهای متنوع اجتماعی هستند. برخی از جامعه‌شناسان امروز می‌گویند فرهنگ و دین مثل جعبه آچار است که در آن ارزش، نماد، قصه، اسطوره و … پیدا می‌شود و هرکسی متناسب با استراتژی کنش خود می‌تواند از آن چیزهایی بردارد. بخشی از این فرهنگ، اسطوره و مناسک است و افراد و گروه ها متناسب با استراتژی کنش خود از آن‌ها بهره‌مند می‌شوند. نمی‌شود بگوییم چون نخبگان اهل فکر و اندیشه هستند، پس هر چه آن‌ها گفتند همان بشود الگوی همه آحاد اجتماعی. نه، این‌طور نیست. چنین نخبه‌ای را خدا هم نیافریده است و ما چنین نخبه‌ای نداریم. چون همان نخبه در زندگی خود نیاز به عشق، عاطفه، احساس، مناسک و … دارد. زندگی واقعی انسان نیز همین است، یعنی اندیشه، عشق، احساس، عاطفه، اسطوره و مناسک آن در هم تنیده است. انسان تک ساحتی محض نیست و ساحت‌های متفاوت دارد. قرآن و نهج‌البلاغه معرف چنین ساحتی هستند که از آن باید به ژانر فراگیر چند ژانری یا ساخت فراگیر چند ساختی یاد کرد.

ایکنا ــ درباره شخصیت‌های متعالی نیز همین‌طور است، مثلا مولانا درباره پیامبر(ص) می‌گوید: «آن که عالم، مست گفتش آمدی / کَلّمینــی یـا حمَیـْـرا می‌زدی».

مولانا خود معرف چنین ژانری است. او نماد ژانر فراگیر چند ژانری است. قرآن نیز همین‌طور است. قرآن از اندیشه می‌گوید، اما کتاب صرف اندیشه نیست، قرآن از فلسفه و یا از عشق می‌گوید، اما یک کتاب فلسفی صرف و یا رمان عاشقانه نیست. در واقع از یک انسان واقعی در حیات اجتماعی سخن می‌گوید و معرف یک وحدت در عین کثرت است. این‌ وحدت به نوعی بیانگر زندگی معنادار، جهت‌دار و مانوس با خدا است. مولانا هم یک ژانر فراگیر چند ژانری است. او یک عارف بزرگ کوچه بازاری است، البته کوچه بازاری بودن به معنای سطحی بودن او نیست، بلکه سعی می‌کند عبارات و مفاهیم متعالی را در قالب ادبیات کوچه بازاری بیان کند و حتی از زبان حیوانات هم سخن می‌گوید.

ایکنا ـ با توجه به اینکه جهان به سمت عرفی شدن و به تعبیری سکولار شدن پیش می‌رود و جامعه و انسان مدرن با بحران‌های متعددی مثل بحران هویت، اخلاق و معنویت مواجه است، واقعه عاشورا چه پیام و دستاوردی برای رهایی انسان و جامعه مدرن از این بحران‌ها دارد؟

مراکز علمی و دانشگاه‌های ما بعضا از تحولات در غرب به دور مانده‌اند و در این زمینه‌ها عقب هستند، به همین دلیل یک چیزهایی را خیلی تکرار می کنند و کاری به این ندارند که در غرب چه اتفاقات و تحولاتی رخ داده است. غرب آکادمیک دیگر از سکولاریسم دفاع نمی‌کند، البته ممکن است که حکمرانان آن‌ها چنین بحث‌هایی را مطرح کنند، اما بنده فیلسوفان ماتریالیست شناخته شده‌ای سراغ دارم که امروز تفکرات الهی دارند وجود مطلق خدا را مطرح می‌کنند.

ایکنا ــ یعنی شما معتقدید که جهان به سمت عرفی شدن و سکولاریسم پیش نمی‌‎رود؟

این مباحث تمام شد. در بحث پیشین هم گفتم که من دوگانه امر عرفی و امر قدسی را برنمی‌تابم و اگر منظور از عرفی شدن این باشد که بوی قدسی از آن به مشام نرسد، و نوعی دنیایی‌شدن خاص را عرضه کند، این را بشر دنبال نمی‌کند. بنده مقاله‌ای دارم که عنوان فرعی آن «عصر بازگشت خدا» است. در این مقاله به طور مبنایی و از منظر فلسفی و اجتماعی، سکولاریسم زیر سوال رفته است. یکی از فیلسوفان ماتریالیست گذشته و از پژوهشگران الهیاتی معاصر به نام مارگارت آرچر، اظهار می دارد که درست است که دانشگاه‌های ما در سلطه تفکرات الحادی است، اما خیلی از همکاران علمی ما وقتی که از پستوی دانشگاهی خود خارج می‌شوند، می‎بینیم که آن‌ها نیز دیگر گرایشی به الحاد و سکولاریسم ندارند. لذا خیلی‌ها به اقتضای شغل‌ و منافعی که دارند، منویات درونی خود را برملا نمی‌کنند. خلاصه امروز بسیاری از ماتریالیست‌ها به مطالعات دینی روی آورده‌اند، می‌توانم از کسانی مثل «روی بسکار »، «مارگارت آرچر»، و « آندرو کالیر» نام ببرم. در کتاب «شرحی بر دیالکتیک روی بسکار » به بررسی جایگاه خدا در اندیشه روی بسکار پرداخته‌ام، روی بسکار، یکی از فیلسوفان ماتریالیست بود که به چرخه معنوی خود رسید. زندگی او سه فاز فکری داشت که فاز آخر آن چرخه معنوی و یا بازگشت به خدا بود. او کسی بود که بحث خدا به مثابه شرط بلاشرط و وجود مطلق را مطرح کرد و بعد هم خانم مارگارت آرچر مدعی شد که ما وارد هزاره جدید شده‌ایم و هزاره جدید، هزاره دینی است.

اکنون اصطلاحی به نام غرب لیبرال مطرح است، این سوال مطرح می‌شود که واقعا چنددرصد غربی‌ها لیبرال و یا تحت تاثیر مدرنیته هستند؟ در واقعیت امر آن‌ها در مقایسه با ما ایرانی‌ها به شدت اسطوره‌ا‌ی‌تر هستند و واقعا سکولار نیستند. سکولاریسم به عنوان یک جریان فلسفی، هیچ توجیه فلسفی ندارد و اصلا ما جامعه‌ سکولار نداریم، بلکه مراتب غیر سکولاریستی آن‌ها متفاوت است. هیچ جامعه‌ای نمی‌تواند سکولار باشد، چون منع فلسفی دارد. برای مثال سکولارها می‌گویند اخلاق از سیاست جدا است و معتقدند چون اخلاق، شان متعالی دارد، نباید وارد سیاست و آلوده به اباحه‌گرایی شود. در صورتی که اباحه‌گرایی نیز نوعی فعل اخلاقی، ولی از جنبه منفی آن است، چون اخلاق هم بُعد مثبت دارد و هم بُعد منفی. وقتی گفته می‌شود برای حفظ اخلاق مثبت باید به اخلاق منفی روی آورد، این هم مستثنی از پیوند اخلاق و سیاست نیست، اما اخلاق منفی با سیاست گره خورده است. معاویه و یزید هم فعل اخلاقی داشتند، ولی فعل اخلاقی آن‌ها منفی بود و امام علی(ع) و امام حسین(ع) نیز به همین دلیل با آن‌ها مقابله کردند.

بحث ما این است که ببینیم مضمون و جهت این سکولاریسم و یا به عبارتی مضمون این غیر سکولاریسم چیست؟ هیچ حکومتی سکولار نیست. و اگر در بحث سکولاریسم تاکید خاص بر جدایی دین از دولت باشد، پرسش این است که به چه منظور این جدایی باید صورت گیرد؟ پاسخ به دفاع دولت‌ها از برابری بر می‌گردد. به تعبیر واتیمو، این برابری توجیه متافیزیکال می‌خواهد و نمی‌تواند بر پایه قرارداد استوار باشد. راجر تریگ، به درستی معتقد است که این توجیه متافیزیکال را ادیان در اختیار ما قرار می‌دهند، اینکه همه در برابر خدا یکسان‌اند. حال چگونه می‌شود که در نهضت‌های برابری، وامدار دین باشیم و در ادامه آن را کنار بزنیم؟

ایکنا ــ با تحلیلی که ارائه دادید، این وضعیت در جامعه خودمان چه بازخوردهایی دارد و اینکه روند سکولاریسم و عرفی شدن در جامعه خودمان چه وضعیتی دارد؟

برای بررسی این موضوع باید ببینیم که کدام بخش از جامعه را مورد توجه قرار می‌دهیم. چون جامعه ما به صورت منظومه‌ای اداره نمی‌شود و یکپارچه نیست؛ زیرا اولا قدرت اجتماعی آن با قدرت سیاسی متفاوت است، یعنی در عرصه مدنی آن یک چیز گفته می‌شود و در عرصه رسمی آن چیز دیگری بیان می‌شود. در این میان، عرصه رسمی منسجم نیست و انسجامی در آن وجود ندارد و یک نوع آشفتگی برآن حاکم است. درست است ما به غرب نقدهای زیادی داریم که می‎خواهند چیزهایی را به ما تحمیل کنند، ولی در بین خودشان یک منظومه‌ای وجود دارد که روی آن تاکید دارند، حالا فرقی نمی‌کند پشت آن زور و اجبار باشد و یا اغوا و فریب و یا هر چیز دیگر؛ به هر حال یک نوع هژمونی پشت آن وجود دارد. اما درباره جامعه خودمان اگر به بخش غیر رسمی آن کاری نداشته باشیم، بخش رسمی آن انسجامی ندارد و فاقد تفکر منظومه‌ای، دیالکتیک و تفاوت در عین ربط است.

بنده اگر بخواهم بر اساس تفکر منظومه‌ای خودم قضاوت کنم، باید بگویم که بخش فکری و اندیشه‌ای جامعه ما که دانشگاه‌ها و یا حوزه‌ها هستند، در خدمت یک تفکر منظومه‌ای نیستند و نوعی غرب و غرب‌گرایی را فریاد می‌زنند که فهم درستی از آن ندارند و ای کاش فهم درستی داشتند و یا حداقل درباره آن به‌روز بودند. اما نه تنها به روز نیستند، بلکه بیشتر مانع هستند، یعنی چیزهایی را به غرب نسبت می‌دهند که غرب هم تعجب می‌کند که چرا ما این‌ها را به آن‌ها نسبت می‌دهیم. در واقع ما با نوعی کپی کردن، تقلید و آن هم تقلیدی که به روز نیست، مواجه هستیم که اصلا علمی نیست، بلکه بیشتر نوعی تجارت و کاسبی و یا سرقت است. اگر علمی بود، به نوعی خلاقیت، نوآوری و پرسش تازه را به همراه داشت. به همین دلیل نمی‌شود چنین وضعیتی را در ایران مورد بررسی قرار داد، فقط می‌دانم آن چیزی که باید باشد، نیست.

همان گونه که اشاره شد ما در کشور با یک روند منسجم و منظومه‌ای حتی در بخش رسمی مواجه نیستیم. بر خلاف گفتمان انقلاب اسلامی که برخاسته از یک تحول نظری غیر سکولاریستی و حتی ضد سکولاریستی است و به گونه‌ای می‌توان آن را نمود عینی تحول ضد سکولاریستی دوران معاصر دانست، بخش نهادی و رسمی نظام، اعم از علمی، فرهنگی، سیاسی و اقتصادی، نه تنها عملا نظریه‌پرداز و تابع این تحول ضد سکولاریستی نیست، بلکه اگر نگویم حرکتی خلاف آن را دنبال می‌کند، حداقل اندیشه و عملی متناقض از خود نشان می‌دهد. در کل، همان گونه که اشاره شد، در مجموع با یک عقب ماندگی در ارتباط با تحولات فکری – معنوی معاصر، و بر خلاف داعیه‌های متناسب با عصر انقلاب اسلامی روبرو هستیم. عده‌ای نه تنها روح زمان را درک نمی‌کنند، بلکه می‌کوشند به نام ترقی و توسعه ما را به عقب برانند.

ایکنا ــ چه نوع قرائت و خوانشی از عاشورا می‌تواند برای نجات انسان مدرن از بحران‌های اخلاق، هویت و معنا اثرگذار باشد؟ در واقع چه قرائت و فهمی از عاشورا با اقتضائات امروز قرابت بیشتری دارد؟

از زمان دکارت که معرفت‌شناسی بر هستی‌شناسی تفوق پیدا کرد، هستی نیز فراموش و انسان محور هستی شد که امروز از آن به عنوان «انسان انگاری» یاد می‌شود. قرائت‌ها عمدتا از انسان‌انگاری ناشی می‌شوند. یعنی از زمانی که انسان‌انگاری محور شد، خوانش‌های انسان هم عمده شدند. در حالی که خوانش‌ها نسبی هستند، اما حقیقت نسبی نیست. ما باید بیش از هر چیز به آن حقیقت توجه داشته باشیم و نمی‌توانیم خوانش‌گرایی را باب کنیم. خوانش ما باید متناسب با رویدادها مورد داوری قرار گیرد. این در مورد علم و دین هم صدق پیدا می‌کند، یعنی می‌شود از منظر دین وارد بحث‌های علمی شد، اما در اینجا داور آن پدیده‌ای است که درباره آن فرضیه‌ای را بیان می‌کنیم.

عاشورا چند پیام و مولفه دارد که یک پیام و مولفه بارز آن همان توحید، بندگی و عبودیت است. به هر حال بشر امروز نیازمند، توحید، معنا، بندگی و وجه استعلایی است. خانم مارگارت آرچر قبلا می‌گفت ما سه من داریم؛ منِ طبیعی، منِ اجتماعی و منِ عملی. امروزه منِ چهارمی، یعنی منِ استعلایی را نیز اضافه کرده است. این در چرخه معنوی رئالیسم انتقادی اتفاق افتاد. انسان نمی‌تواند بدون استعلا و معنویت زندگی کند. مولفه و پیام دیگر عاشورا، عزت و کرامت انسانی است. انسان حقیقی و انسانی که ذات و حق دارد، بدون عزت نمی‌تواند به لایه‌های وجودی خود دست پیدا کند. انسان چون ذات دارد، قطعا حقی برای او مترتب است. بین حق، ذات، نیاز و عزت نمی‌توان تمایزی قائل شد. انسانی که هر روز به رنگی خود را نشان می‌دهد که انسان نیست. عزت انسان، تناسبی با قابلیت انسان دارد. تعبیری در این زمینه باعنوان «خدای قابلیت‌ساز و انسان فعلیت‌ساز» وجود دارد. این قابلیت منشا عزت انسان است. عزت در واقعه عاشورا نمایان و برجسته است که یک نمونه آن سخن امام حسین(ع) است که فرمود: مثل منی با کسی مثل یزید بیعت نمی‌کند، و یا «هیهات منا الذله». عزت معیار سنجش انسان است.

در قرآن آمده است: « فَاسْتَخَفَّ قَوْمَهُ فَأَطَاعُوهُ ۚ إِنَّهُمْ کَانُوا قَوْمًا فَاسِقِینَ؛ قوم خود را سبک‏ مغز یافت [و آنان را فریفت] و اطاعتش کردند، چرا که آنها مردمى منحرف بودند». این آیه می‌گوید فرعون قوم خودش را خوار کرد، آن‌ها هم اطاعت کردند، چون فاسق بودند. این یعنی اگر برکسی می‌خواهی حکومت کنی، اگر فاسق باشد، می‌توانی او را خوار کنی، اما اگر مومن باشد نمی‌توانی آن را خوار کنی، زیرا انسان مومن و واقعی، قیام می‌کند.

پیام دیگر عاشورا، اتحاد و همبستگی همراه با اعتماد است که اوج آن در بین یاران امام حسین(ع) وجود دارد و تردیدی در آنها راه ندارد. آیا این همبستگی و اعتماد نیاز امروز بشر نیست؟ بحث اعتماد، همبستگی و سعادت، مباحث به هم پیوسته‌ای است. برخی از فیلسوفان جدید اخلاق بر اعتماد و همبستگی تاکید دارند و می‌گویند که اگر می‌خواهید به یک جامعه سعادتمند برسید، نمی توانید با همبستگی بیگانه باشید.

یکی دیگر از ویژگی‌ها و مولفه‌های بارز اخلاقی در عاشورا، مسئله ایثار است. ایثار بالاترین فعل اخلاقی است. یعنی ایثار از اصل طلایی اخلاق که می‌گوید: آنچه برای دیگری نمی‌پسندی، برای خودت نیز نپسند» بالاتر است. در ایثار انسان چیزی را برای دیگری می‌پسندد، اما از خودش مضایقه می‌کند.

ایکنا ـ این مصداق آیه «لَنْ تَنَالُوا الْبِرَّ حَتَّى تُنْفِقُوا مِمَّا تُحِبُّونَ» است.

بله دقیقا و یا «وَیُؤْثِرُونَ عَلَىٰ أَنْفُسِهِمْ وَلَوْ کَانَ بِهِمْ خَصَاصَهٌ»؛ یعنی منافعی داری، ولی از آن گذشت می‌کنی. آیا این نیاز امروز بشر نیست؟ مگر در جهان سیل، زلزله و کرونا نمی‌آید؟ پیام ایثار را پیروان ادیان بهتر درک می‌کنند.

اخلاق مراتب دارد، ما سه نوع اخلاق داریم؛ یک اخلاق دنیایی که پایین‌ترین سطح اخلاق است و مربوط به معیشت، لذت، قدرت و … است. سطح دوم اخلاق، عدالت فردی، اعتدال فردی، صداقت و حکمت است. سطح سوم اخلاق، احسان و ایثار است. بشر متصور که براساس تفکر فلسفی، می‌تواند تا سطح دوم اخلاق برسد وعدالت، اعتدال و حکمت را درک کند، اما احسان و ایثار را پیروان ادیان به خصوص پیروان مسیحیت و اسلام بهتر می‌فهمند. مسیحیان معتقد هستند که حضرت مسیح جان خودش را فدای دیگران کرد تا دیگران نجات یابند. امام حسین(ع) نیز ایثار جان کرد. بشر امروز نیازمند انفاق است که سطح پایین‌تر ایثار است. واقعا اگر نوع‌دوستی را از انسان بگیریم، آیا زندگی اجتماعی معنا دار می شود؟ جامعه ما یک شرایط عادی و یک شرایط غیر عادی دارد؛ شرایط غیر عادی جامعه مطلوب و به نوعی عاشورایی است و بوی نوع دوستی می‌دهد، مثل حضور مردم در شرایطی مثل جنگ، سیل، زلزله و غیره. اما در شرایط عادی نیازمند نوع‌دوستی هستیم، چراکه در شرایط عادی آن‌‌طور که در شرایط غیرعادی هستیم، نیستیم. بشر امروز بی‌نیاز از پیام نوع‌دوستی، احسان، انفاق و ایثار نیست. اما در غرب، به دلیل وفاق سیاسی حاکم، بر خلاف حالاتشان در شرایط عادی، در شرایط غیرعادی، رفتار نامتعارف اجتماعی دارند. زیرا بیش از آنکه وفاق اجتماعی بر آن‌ها حاکم باشد، وفاق سیاسی بر آن‌ها حاکم است. بنابراین وقتی یک اتفاق غیرمترقبه در غرب رخ می‌دهد، واقعا گرگ یکدیگر می‌شوند، چون در آن لحظه نظمی بین آن‌ها وجود ندارد، نمونه آن غارت فروشگاه‌ها در شرایط اخیر کرونایی است. بنابراین آن‌ها نیاز دارند در شرایط غیرعادی به پیام عاشورا دست پیدا کنند، اما ما در شرایط عادی به پیام‌های عاشورا نیازمندیم، زیرا ما در شرایط عادی، متاسفانه به دلیل نوع مواجهه حکمرانان با مردم، گرگ یکدیگر می‌شویم.

ایکنا ـ به نظر شما می‌توان گفت که امروز دو نوع نگاه به شخصیت امام حسین(ع) وجود دارد؛ یکی رویکرد ابزاری که به دنبال امروزی کردن ایشان است و دیگری که به دنبال حسینی کردن امروز است و بیشتر کشف حقیقت و واقعیت حرکت امام را برجسته می‌کند؟

اگر کسانی بخواهند قیام امام حسین(ع) را برای منافع فردی و جناحی خود مصادره کنند، قطعا این نوعی رویکرد ابزاری نسبت به امام حسین(ع) است و اصولا قابل پذیرش نیست. امام حسین(ع) قیام کرد تا با استفاده ابزاری از دین مقابله کند، چرا که حکومت وسیله، و دین و ارزش‌های متعالی انسانی هدف است و نباید دین وسیله‌ای برای حفظ حکومت شود.

امروزی کردن امام حسین و جامعه را حسینی کردن، یک هدف و غایت است. جمله «کل یوم عاشورا و کل ارض کربلا» یک واقعیت است. یعنی باید این را درک کنیم که ما همیشه در معرض انتخاب‌های حسینی هستیم و باید توجه داشته باشیم که انتخاب‌‌های‌مان عزت‌مندانه باشند نه ذلیلانه. امام علی(ع) می‌فرمایند: مردم دو دسته هستند؛ عده‌ای خود را می‌فروشند و عده‌ای خود را می‌خرند. یعنی کسانی که خود را می‌فروشند، برده و اسیر می‌شوند و متقابلا کسانی که خود را می‌خرند، آزاده می‌شوند. ما وقتی خود را می‌خریم، یعنی می‌خواهیم عزت و سربلندی خود را حفظ کنیم. این یک قاعده کلی است که شرق و غرب ندارد و جغرافیا نمی‌شناسد.

نگاه ابزاری به عاشورا و ارائه تفسیرهای غلط از این واقعه مذموم و قابل پذیرش نیست. برخی تفسیرها امام حسین(ع) را به عنوان یک الگو ، از دسترس بشر خارج می‌کنند. این نوع تفسیرها، تفسیر قابل قبولی از منظر و منطق شیعه نیست که برای مثال، همانند باور پیروان برخی ادیان، بگوییم امام حسین(ع) شهید شد تا دیگران نجات پیدا ‌کنند، نه این‌طور نیست، همه باید در راه امام حسین قدم بردارند و اگر شرایط اقتضا کرد شهید شوند. باید انفاق، و ایثار و نوع دوستی کرد تا بتوان اهل نجات شد. اما اینکه فقط بگوییم ما امام حسین(ع) را دوست داریم و هیچ حرکتی هم انجام ندهیم، این باعث نجات کسی نمی‌شود. این تفسیرها درست نیست همان‌طور که تفسیرهای قدسی و استعلایی که امام حسین(ع) را زمینی نمی‌کند و یک فرارونده محض نشان می‌دهد، درست نیست، زیرا چنین تفسیری باعث می‌شود امام حسین(ع) به عنوان یک الگو از دسترس خارج شود.

ایکنا ـ اگر بخواهیم واقعه عاشورا را براساس نگاه و رویکرد اندیشه‌های اتوپیایی گسترده کل‌نگر و یا وظیفه‌‎گرایی امکان‌محور و جزئی‌نگر مورد بررسی قرار دهیم، چه تفاوت‌هایی ایجاد می‌شود. در خصوص مفاهیم «اتوپیا» و «وظیفه‌گرایی» در چهره‌ها (مسئولیت اگزیستانسیالیستی، تکلیف‌مداری دینی و …) و مبانی آن‌ها و تأثیرشان بر اندیشه‌های معاصر توضیح دهید.

اخلاق قراردادی و اعتباری نیست. اخلاق مطلق، کلی، عینی، عملی و قابل شناخت است. بنده معتقدم اخلاق وجودی است، یعنی اخلاق و واقعیت از هم جدا نیستند. اخلاق از جنس واقعیت و حقیقت است. اخلاق مراتبی دارد و انسان باید اخلاقی زندگی کند. یک بحثی با عنوان عامل و ساختار وجود دارد؛ عامل مربوط به قابلیت‌ها، اختیارات و توانمندی‌های انسان است. اما بعضی مواقع قابلیت و توانمندی‌های انسان با مانع مواجه می‌شود و انسان نمی‌تواند وجه اخلاقی خود را بروز دهد، چون با مانع مواجه شده است. اما انسان باید بتواند متناسب با توان و قابلیت خود عمل دگرگون‎ساز داشته باشد، یعنی بتواند ساختارهای غلط و نادرست را تغییر دهد. بنابراین اصل بر عمل اخلاقی است. اسم‌ این را می‌شود وظیفه‌گرایی و یا تکلیف‌مداری که ترجمان همان وظیفه‌گرایی است، گذاشت. پیام امام حسین(ع) هم همین است که خودمان را بشناسیم و اخلاقی زندگی کنیم و قابلیت‌های خودمان را بشناسیم. قرآن نیز همین را می‌گوید. بنابراین مشکلی نیست که عملی از سر تکلیف داشته باشیم، چون وقتی عملی از سر تکلیف باشد، یعنی عملی از سر ذات داریم، دیگر نمی‌شود ذات و نیاز باشد، حق نباشد و یا حق، نیاز و ذات باشد، غایت نباشد و یا همه این‌ها باشد، ولی خدا نباشد. یعنی نمی‌شود بگوییم انسان ذات، نیاز، غایت و حق دارد، ولی خدا ندارد. زیرا خداوند تکیه‌گاه ذات است و اگر خدا نبود، نه ذات و نه غایتی وجود داشت.

کانت معتقد به عمل وظیفه‌گرایانه بود و معتقد بود باید تحت هر شرایطی به حکم عقلی اخلاق عمل کرد. بنده معتقدم این حکم عقل نیست، بلکه حکم عالم است، یعنی اخلاق دیکته و هدیه عالم به بشریت است، نه هدیه انسان به عالم. این تفسیر وجودی‌تر از نگاه کانت است. اگر کسی بخواهد به عاملیت خود برسد و به پیام امام حسین(ع) دست پیدا کند، باید عزیزانه زندگی کند، نه اینکه با منفعت‌جویی و مصلحت‎‌اندیشی‎های کاذب از تکلیف اخلاقی خود شانه خالی کنیم که متاسفانه چنین اتفاقی افتاده است. یعنی اگر همه حسینی زندگی کنند، زیر بار ظلم نروند، شرایط جامعه این نمی‌شود که متاسفانه امروز شاهد آن هستیم. امروزه خیلی‌ها به بهانه‌های مختلف و اقتضای شغل و منافعی که دارند از عمل اخلاقی شانه خالی می‌کنند.



عاشورا فلسفه تاریخ است / امام حسین(ع) مصاف نرم و مهندسی مرگ را رقم زد



در میان رویکردها و قرائت‌های مختلفی که از واقعه عاشورا انجام شده است، نوعی تفسیر و قرائت نیز مبتنی بر تحلیل جنبه‌های عرفی و قدسی از این واقعه وجود دارد که درصدد است تا ابعاد و جنبه‌های عرفی و قدسی و نسبت و ارتباط بین این دو را در واقعه عاشورا مورد تحلیل و بررسی قرار دهد. اما عماد افروغ، جامعه‌شناس و استاد دانشگاه قائل به چنین دوگانه‌ای نیست و این دوگانه‌ها را محصول دوران مدرن می‌داند. او می‌گوید به تفکر ناثنوی و یا نادوگانه و یا تمایز در عین اتصال و یا وحدت در کثرت معتقد هستم و تقسیم‌بندی و تمایز بین امر عرفی و زمینی با امر قدسی و الهی را برنمی‌تابم.

متن بخش نخست گفت‌وگوی خبرنگار ایکنا در اصفهان با این جامعه‌شناس و استاد دانشگاه را در ادامه می‌خوانید. بخش دوم این گفت‌وگو را که دربرگیرنده مباحثی درباره ابعاد جامعه‌شناختی، مردم‌شناختی عاشورا و بازخوردهای این واقعه برای انسان مدرن است، در روزهای آینده منتشر می‌شود. 

آنچه در این گفت‌وگو می‌خوانید: 

قائل به وجه قیامی عاشورا هستم
امام حسین(ع) مصاف نرم و مهندسی مرگ را رقم زد
صلح توام با ظلم و تعدی به حقوق انسان‌ها صلح نیست
به هیچ دوگانه‌ای اعتقاد ندارم
تقسیم‌بندی و تمایز بین امر عرفی و امر قدسی را برنمی‌تابم
عاشورا واقعه‌ای زایا و ناتمام است
عاشورا فلسفه تاریخ است
زندگی بشر با اسطوره گره خورده است
فلسفه آفرینش در عاشورا تحقق می‌یابد
نمی‌توان منکر وجه اسطوره‌ای عاشورا شد
اسطوره از ساحت مدرنیته جداشدنی نیست
دوگانه‌نگری خصلت مدرنیته و پوزیتیویسم و یکی از دردهای امروز بشر است
مصاف نرم همیشه کارساز است

 

ایکنا ـ نهضت امام حسین(ع) نوعی قیام به معنای مصطلح آن در علوم سیاسی و جامعه‌شناسی سیاسی تعریف می‌شود یا حرکتی اصلاح‌گرایانه با رویکرد امر به معروف و نهی از منکر؟

من از وجه قیامی عاشورا با هدف اصلاح دین و با رویکرد امر به معروف و نهی از منکر در سطح مردم با حکمرانان دفاع می‌کنم و چند دلیل هم دارم؛ اولا همه ائمه(ع) قیام کردند و قیام در مراتب مختلفش منحصر به امام حسین(ع) نیست. ریشه قیام به معنای مصطلح در اعتراض نسبت به وضع موجود و با معیار اهداف و ارزش‌های خاصی است. این اعتراض با توجه به وجود شرایطی می‌تواند به قیام به معنای خاصش بدل شود. اگر ائمه(ع) بزرگوار ما اعتراض و قیام، در معنای عامش نکردند، پس چرا شهید شدند؟ اصلا شهادت ائمه(ع) شاخصی است برای اینکه آنها قیام کردند. قیام مراتب دارد، یک وقت شما با حرف زدن و افشاگری خود قیام می‌کنید و یک وقت هم حرکتی را با توجه به شرایط مناسب راه می‌اندازید. امام حسین(ع) که مشکلی نداشت، اگر اجازه می‌دادند آگاهی‌بخشی کند و جلسات خودش را داشته باشد، به همان معنا و جهتی که می‌خواست، داعیه‌ای برای قیام، به معنای خاصش نداشت، منتها می‌خواستند بیعت اجباری از امام حسین(ع) بگیرند. فلسفه بیعت را از ذات خودش دور کرده بودند، اصولا بیعت اجباری یعنی چه؟ چرا من باید بیعت کنم؟ اگر بیعت امری اختیاری است، چرا به یک سنت تحمیلی و اجباری تبدیلش کردند؟ من از چه زاویه‌ای امر به معروف و نهی از منکر کنم؟ وقتی خودم عامل نیستم، آلوده‌ام و تن به خفت داده‌ام، به دیگری بگویم تَن به خفت نده؟ بنابراین یک طرف قضیه، اجبار بود.

نکته دوم به نامه‌های بیعت مربوط می‌شود. از امام حسین(ع) دعوت کردند که به کوفه بیاید و اعلام آمادگی کردند. این همان فلسفه سیاسی شیعه است، حقانیت به اضافه مقبولیت. اصل مقبولیت همان بیعت است. امام حسین(ع) می‌گوید جانب حقانیت که از آن ماست، مقبولیت نیز همین نامه‌ها را شامل می‌شود، بنابراین شرایط آماده است تا قیامی را سامان دهیم. اینجا دیگر بحث علم لدنی و عصمت را مطرح نکنید، این حسب ظاهر است. یک جایی می‌گویند این نامه‌ها پس گرفته شده و چنین چیزی در کار نیست. امام حسین(ع) می‌گوید اجازه بدهید برگردم، می‌گویند نمی‌شود، یا بیعت می‌کنی یا تَن به قتال می‌دهی. همان جمله معروف امام که می‌فرماید: بین جنگ و ذلت مرا اسیر کردند، من هم تَن به ذلت نمی‌دهم. اوج شرافت و کرامت انسانی.

مثل حسین(ع) با مثل یزید بیعت نمی‌کند و این دوگانه جنگ و شمشیر و ذلت، شرایط را برای مصافی نرم و یا به تعبیری مهندسی مرگ فراهم می کند که امام حسین(ع) از قبل خود را آماده آن کرده بود. نامه‌ امام به برادرش محمد حنفیه پرده از اهداف قیام ایشان برمی‌دارد. اصلاح امت پیامبر(ص)، امر به معروف و نهی از منکر و عمل به سیره جد و پدر از مفاد عمده این نامه است. به برادر می‌گوید بمان و امر به معروف و نهی از منکر کن. این یک نوع امر به معروف و نهی از منکر است و قیام اباعبدالله(ع) نیز نوع دیگری از امر به معروف و نهی از منکر. گاهی مواقع امر به معروف و نهی از منکرها نیز در بن بست نگاه کلی و جزئی گرفتار می‌شوند. امام حسین(ع) نگاه کلان‌نگر خود را فدای نگاه‌های جزیی‌نگر نمی‌کند.

ما اکنون در این طرف تاریخ نشسته‌ایم و می‌توانیم قضاوت کنیم و ببینیم اگر امام حسین(ع) به همان وجه قیام نمی‌کرد و آن مصاف و مهندسی نرم و مرگ رقم نمی‌خورد، امروز چه حال و روزی داشتیم؟ آن مصاف اکنون برای ما قوه محرکه مقاومت‌ها و عزت‌طلبی‌ها شده است. چرا ما در جنگ توانستیم مقاومت کنیم، چون واقعه عاشورا را پیش چشم داشتیم و در ذخیره ذهنی و حافظه تاریخی ما بود. این‌ها را نادیده بگیریم و با تفسیری غلط از حرکت اباعبدالله(ع) و صلح، بگوییم می‌خواهیم صلح کنیم؟ اصولا مگر تمنای انبیا و اولیای الهی و ائمه(ع) چیزی غیر از صلح بوده است؟ اما با کدام فهم و تفسیر از صلح؟ برخی صلح را خوب نمی‌شناسند و قرائت دقیقی از آن ندارند. نزد آنها، صلح تنه به تنه ذلت می‌زند. بنده در مقاله «صلح در گفتمان ادیان شرق» به ده پیش شرط برای استقرار صلح مثبت اشاره کرده‌ام، از جمله، نگاه برابر به خلقت انسان، امحاء فقر و بسط عدالت اجتماعی، بحث گذشت و نوع‌دوستی، توجه به تفاوت‌ها در عین توجه به اشتراکات و ... اما متأسفانه بسیاری از این عوامل در شرایط فعلی مهیا نیست، بلکه برعکس شرایط مهیای جنگ است. به عبارت دیگر صلح تلاشی مضاعف می‌طلبد. چرا قرائت غلطی از صلح به دست می‌دهید؟ صلح برای خود ضابطه‌ای دارد، صلح بدون عدالت و با ظلم و تعدی به حقوق انسان‌ها که صلح نیست؛ ذلت است. مگر امام حسین(ع) خلاف صلح عمل کرد و می‌خواست صلحی را به هم بزند؟ ذلت مساوی با صلح نیست. پیشنهاد می‌کنم برای مطالعه بیشتر درباره وجه قیامی عاشورا به شماره ۱۳ و ۱۴ فصلنامه «جستاری در معرفت اسلامی» مراجعه شود.

ایکنا ـ در ادامه این گفت‌وگو درصدد هستیم تا واقعه عاشورا را براساس قرائت و رویکرد امر عرفی و امر قدسی مورد بررسی قرار دهیم، قبل از هر چیز  و فارغ از تعریف و برداشتی که رودلف اتو و دیگران از امر قدسی دارند، بفرمائید شما چه تعریفی از امر قدسی و امر عرفی دارید؟

اصولا بنده نه تنها به دوگانه امر عرفی و امر قدسی، بلکه به هیچ دوگانه‌ای اعتقاد ندارم. من به نوعی تفکر ناثنوی و یا نادوگانه و یا تمایز در عین اتصال و یا وحدت در کثرت معتقد هستم. بنابراین تقسیم‌بندی و تمایز بین امر عرفی و زمینی با امر قدسی و الهی را برنمی‌تابم، بلکه معتقدم اینها با یکدیگر مرتبط هستند. شاید بهترین تعبیر در این زمینه، همان وحدت در عین کثرت باشد.

یک روایت عرفانی وجود دارد که حضرت امام(ره) خیلی به آن علاقه‌مند بودند. در آن روایت آمده است: اگر با ریسمانی به ته زمین وارد شوید، تازه به خدا وارد شده‌اید. این یعنی ما از تمام رویدادها و اتفاقاتی که در عالم رخ می‌دهد، می‌توانیم خوانش الهی و استعلایی نیز داشته باشیم. من نیز به این دوگانه قائل نیستم، ولی می‌توان گفت این مفاهیم مراتبی دارند، همان‌طور که اخلاق نیز مراتبی دارد. یعنی می‌توان گفت مفهومی عرفی‌تر و یا قدسی‌تر است. ولی نمی‌توان گفت امری عرفی محض و یا قدسی محض است.

ایکنا ـ  منظور از امر عرفی جنبه‌های زمینی، انسانی و بشری واقعه عاشورا است و نوع قرائتی که در این خصوص از عاشورا ارائه می‌شود. در واقعه عاشورا ما با برخی مؤلفه‌های زمینی و انسانی مثل آزادی، اخلاق، عقلانیت، انسان‌مداری مواجه هستیم. در مقابل نوعی خوانش ماورایی و آسمانی وجود دارد که این واقعه را از دسترس بشر دور می‌کند.

ما باید بتوانیم دو پدیده را با هم لحاظ کنیم؛ یکی فراروندگی و دیگری فرورندگی. فراروندگی ترجمان امر قدسی و استعلایی متصور و فروروندگی وجه درون‌ماندگاری است. خداوند نیز هم وجه فراروندگی و استعلایی و هم وجه درون‌ماندگاری و فروروندگی را دارد. اگر آن وجه فروروندگی خدا نباشد، خدا دور از دسترس خواهد شد؛ بنابراین این دو را باید با هم دید. درباره بزرگان دین نیز باید چنین دیدگاهی داشت. یعنی نباید آنها را چنان فرادسترس بدانیم که نتوانند برای ما الگو باشند و نه آنچنان آنها را زمینی کنیم که دیگر استعلایی نباشند. این درباره امام حسین(ع) و سایر ائمه(ع) نیز صدق می‌کند. در مقدمه کتاب «گزیده و حس و حالی از نهج‌البلاغه» نوشته‌ام که نباید تفسیری از امام علی(ع) ارائه دهیم که برداشت شود او اساسا بشر نبوده است. در صورتی که ایشان بشری متعالی و قابل الگوست. اگر چنین شخصیت‌هایی را فرابشری و فراانسانی تصور کنیم، از دسترس ما خارج و نمی‌توانند الگو باشند.

در این زمینه باید به یک نکته توجه داشت و آن هم اینکه اقشار و آحاد مختلف هر کدام از منظر خاصی به دین و یا حماسه عاشورا نظر می‌کنند. اما همه آن‌ها متناسب با ظرفی که دارند، ظرف خود را از این دریای بی‌کران پُر می‌کنند. وحدت در اینجا همان آب و اقیانوسی است که همه از آن بهره می‌گیرند. بنابراین طبقات مختلف از واقعه عاشورا برداشت‌های مختلف دارند و به تبع آن، عزاداری‌های مختلف دارند، اما این به معنای نفی آن واقعیت و هستی نیست. به تعبیری آن موضوع تابع ظرف نیست، چون نوعی نسبی‌گرایی رادیکال از آن ناشی می‌شود که ما به آن باور نداریم. اما فهم و قرائت‌ها می‌تواند نسبی باشد و مظروف و محتوای آن امری واقعی و مطلق است.

عاشورا ویژگی‌های متعددی دارد؛ از جمله اینکه اتفاقی منحصر به‌فرد است، یعنی هیچ حادثه‌ای مثل عاشورا در تاریخ رخ نداده، البته فاجعه‌های زیادی در تاریخ رخ داده است، ولی در حماسه عاشورا با یک تراژدی خاص مواجه هستیم، تراژدی‌ای که بزرگ‌ترین و متعالی‌ترین انسان در یک طرف آن قرار دارد و شقی‌ترین انسان هم در طرف مقابل قرار گرفته است. در این مصاف، انسان سالخورده، جوان و نوجوان و کودک نقش‌آفرین هستند. در زیارت عاشورا هم که منسوب به امام معصوم(ع) است، آمده: «مُصِیبَهٍ مَا أَعْظَمَهَا وَ أَعْظَمَ رَزِیَّتَهَا فِی الْإِسْلَامِ وَ فِی جَمِیعِ السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْض‌».

عاشورا یک واقعه زایا و ناتمام است، هر سال می‌توان برداشت تازه‌ای از عاشورا ارائه کرد. علاوه بر این، واقعه عاشورا همانند قرآن، اتفاق جاودانه است. این جاودانگی ناشی از همان زایا بودن متن عاشورا است. عاشورا و پیامد آن به تنهایی یک فلسفه تاریخ است. اگر حوادث عاشورا را از قبل آن بررسی کنید و به بعد آن هم بپردازید، با نوعی فلسفه تاریخ مواجه می‌شوید. عاشورا آیینه تمام‌نمای تاریخ است که می‌توان از آن درس و عبرت گرفت. وعده‌ای که خداوند در قرآن می‌دهد و می‌فرماید: حق بر باطل پیروز می‌شود و باطل از بین می‌رود، در عاشورا و اتفاقات بعد از آن به خوبی مصداق پیدا می‌کند.

یکی دیگر از ویژگی‌های عاشورا، بُعد مردم‌شناختی آن است که بیشتر مربوط به توده‌هاست و شاید نخبگان کم‌تر چنین برداشتی از آن داشته باشند و شاید هم اصلا چنین برداشتی پیدا نکنند و آن گره خوردن عاشورا با اسطوره است، یعنی نمی‌توان به دلیل عرفی، زمینی، اجتماعی و تاریخی شدن آن منکر وجه اسطوره‌ای آن شد. یعنی خواه ناخواه اسطوره‌ای شده و می‌شود. زندگی بشر با اسطوره گره خورده است.

ایکنا ـ همین اجتماعی شدن عاشورا به نوعی بیانگر عرفی بودن آن نیست؟  

بله، یعنی به اسطوره گره می‎خورد. البته درک آن متفاوت است. نمی‌توان گفت نخبگان و طبقات متوسط به بالا نگاه اسطوره‌ای به امام حسین(ع) ندارند. بله چنین نگاهی دارند، ولی سطح درک و کمیت آن متفاوت است. اسطوره پاسخ به فلسفه آفرینش است. یعنی در عاشورا نوعی فلسفه آفرینش به خوبی مشخص است، اینکه چرا انسان و با چه اهداف و غایاتی خلق شد، چه انسانی متعالی و ماورایی می‌شود و چه انسانی نمی‌شود. نمی‌توان منکر وجه اسطوره‌ای عاشورا شد. اینکه در طول تاریخ مردم با عشق و شور و حال خاصی سراغ مراسم عاشورا می‌روند، یعنی اینکه این واقعه با اسطوره گره خورده است. اگر بخواهیم زندگی انسان را سکولار و یا عرفی کنیم، باز هم زندگی او با اسطوره گره خورده است. امروز بر حسب برخی تفسیرهایی که از مدرنیته شده، گفته می‌شود مدرنیته دوران اسطوره‌زدایی است. پیروان مکتب فرانکفورت می‌گویند روشنگری آمد تا ما را از اسطوره جدا کند، ولی نظام سرمایه‌داری امروز غرق در اسطوره است.

معتقدم شاید این گفتمان و جریان فکری، تفسیری اسطوره‌زدا از عالم ارائه دهد که این اتفاق هم افتاده است، ولی نمی‌توان اسطوره را از ساحت مدرنیته دور کرد. من در این زمینه به معنای منفی که پیروان مکتب فرانکفورت به آن باور دارند، کاری ندارم، بلکه به جنبه مثبت آن توجه دارم که هنوز در غرب اسطوره وجود دارد. یعنی هر جا که سخن از دین، مابعدالطبیعه و رمز و راز به میان آید، پای اسطوره نیز به میان می‎آید و این یک واقعیت است. هر چقدر که بشر توانسته است رمززدایی و اسطوره‌زدایی کند، قطعا زندگی بی‌روح و خشکی را برای خودش رقم زده و به تعبیر ماکس وبر، قفس آهنینی برای خود ساخته است. این قفس آهنین ناشی از اسطوره‌زدایی انسان مدرن است.

ایکنا ـ در واقع با توجه به آنچه گفته شد می‌توان گفت امام حسین(ع) به عنوان یک شخصیت برجسته و معنوی در واقعه عاشورا امر قدسی و امر عرفی را به وحدت رساندند؟

بله درست است. اصلا همین توحید که به آن اشاره کردید، پاسخ به بسیاری سؤالات در آن نهفته است. عاشورا دربرگیرنده توحید، بندگی و عبودیت است و این سه مورد نمی‌تواند از هم جدا باشند. نگاه خاص، تجلی عبودیت و بندگی امام حسین(ع)، ناشی از نگاه توحیدمدارانه ایشان است و این مقام خاصی به آن حضرت می‌بخشد، وقتی می‌گوییم اباعبدالله، یعنی این توحید خود را در عبودیت نشان می‌دهد، امام حسین(ع) فرزندی به نام عبدالله نداشت که به او بگویند ابا عبدالله، بلکه این لقب امام حسین(ع) است که از کودکی به ایشان داده شده است. تجلی توحید نظری و عملی در عمل، بندگی و عبودیت است. عبودیت به احس‌الوجه در شخصیت امام حسین(ع) وجود دارد و این راز ماندگاری امام حسین(ع) است. همه کثرات عالم در توحید جمع می‌شوند، یعنی خداوند همه کثرات را در وجود خود جمع کرده است. یعنی کثرات و تفاوت‌ها بی‌ریشه نیستند، در واقع همه این‌ها در یک جا جمع می‌شوند و این جمع را می‌توان در وحدت تشکیکی و یا وحدت وجود و یا وحدت در عین کثرت مشاهده کرد.

ایکنا ـ پس با این تعریف، عاشورا تجلی وحدت در عین کثرت است؟

بله، البته باز نیز تأکید می‌کنم که دوگانه امر عرفی و امر قدسی را قبول ندارم. چون این دوگانه برساخته دوران مدرنیته است. در وهله اول این دوگانه را امیل دورکیم در جامعه‌شناسی دین به کار برد. بنده دوگانه دورکیم را قبول ندارم. اصلا دوگانه‌نگری خصلت مدرنیته و پوزیتیویسم و یکی از دردهای امروز بشر است. این دوگانه‌ها کار دست بشر داده و اصولا به لحاظ عرفانی، فلسفی و حیات دنیوی توجیه‌پذیر نیست. این دوگانه به نظر من غلط است، زیرا اگر این‌طور باشد، می‌توانیم بگوییم خداوند فقط در امر قدسی است و به امر عرفی کاری ندارد؟ اگر بعد قدسی را بپذیریم، خداوند را محدود کرده‌ایم. به تعبیر امام علی(ع) نمی‌توان گفت خدا در یک جا وجود دارد، چون این یعنی خداوند در جای دیگری نیست و آنجا خالی از خداست.

بنابراین ما چنین دوگانه‌ای در حیات دنیایی خود نداریم، وقتی نداریم به چه دردی می‌خورد. می‌خواهم بگویم اصولا معنایی ندارد که دوگانه معنا و ماده را به کار ببریم، زیرا در ماده معنا و در معنا نیز ماده است. از این دوگانه‌ها تفسیرهای متعددی شده است، به طوری که ما کسانی مثل امام حسین(ع) را مانند شخصیتی زمینی نشناخته‌ایم. 

ایکنا ــ اگر به برخی تفسیرهای مختلف از عاشورا توجه کنید، قرائت و خوانشی کاملا ماورایی، الهی و آسمانی از واقعه عاشورا ارائه می‌دهند که نمونه بارز آن تفسیر سیدبن طاووس در کتاب لهوف است. 

این تفسیر نوعی جبر است. تفسیرهایی که براساس دوگانه‌ها باشد، قابل نقد است. برخی از تفسیرهای سابق به گونه‌ای بوده که وجه زمینی بودن امام حسین(ع) و پیام ایشان برای بشر را نادیده می‌گرفتند و  مثلا می‌گفتند امام حسین(ع) در روز عاشورا می‌توانست ارتشی از اجنه مجهز کند، ولی نخواست. واقعا این چه حرف‌هایی است که گفته می‌شود!؟ براساس معادلات اجتماعی، امام حسین(ع) یک مهندسی مرگ و مصاف نرم را رقم زد. نمی‌خواهم وجه تشکیل حکومت و نامه‌هایی که برای امام حسین(ع) آمد را نادیده بگیرم. ولی وقتی اقتضا و امر دایر بر حقانیت امام حسین(ع) و بیعت حسینی و بیعت با یزید می‌شود، امام حسین جانب حقانیت حسینی را می‌گیرد و با یزید بیعت نمی‌کند و نوعی مهندسی مرگ را رقم می‌زنند، این مهندسی مرگ در نهایت ظرافت و هوشمندی است. امام حسین(ع) به دنبال جنگ نبود، اما می‌فرماید: همچون منی (که می‌تواند شامل هر کسی باشد) با مثل یزیدی بیعت نمی‌کند. امام حسین(ع) شروع کننده جنگ نیست، ولی وقتی شرایط به این شکل رقم می‌خورد، ایشان نمی‌تواند حقیرانه تن به بیعت و به عبارتی ذلت دهد. اگر این‌طور می‌‌شد که دیگر پیام متعالی از آن حاصل نمی‌شد. این نوع مصاف نرم، بهترین و عمیق‌ترین پیام را دارد. یعنی اگر عده و توانی نباشد و رژیم ظالمی هم خلاف دین و انسانیت عمل می‌کند و اثری از دین و انسانیت باقی نگذارد، این‌طور می‌شود آن را به زیر کشید. مصاف انواع و اقسام دارد، اما مصاف نرم همیشه کارساز است. 

ادامه دارد ... 


پنجشنبه 6 شهریور 1399

عاشورا یک مصاف نرم است

نوع مطلب :مقالات ،


عاشورا یک مصاف نرم است



عماد افروغ؛ جامعه شناس، روزنامه همشهری:

وقتی از فرهنگ عاشورا سخن به‌میان می‌آید، از یک‌سو باید بحث چیستی فرهنگ و از سوی دیگر بحث خود عاشورا را مورد توجه قرار داد؛ فی‌الواقع باید در گام اول فهم صحیحی از عاشورا و حادثه کربلا داشته باشیم. اگر این فهم صحیح حاصل نشود، نمی‌توانیم در ارتباط با فرهنگ عاشورا در ایران موضع مناسبی داشته باشیم.

۱. عاشورا در وهله اول یک قیام و یک اعتراض است؛ اعتراض به پشتوانه یک نظم هستی‌شناختی و یک نظم ارزش‌شناختی و رفتاری اتفاق می‌افتد؛ عاشورا یک مکتب و یک جهان‌بینی است. نمی‌‌توانیم بگوییم که این حادثه تصادفا رخ داده است. اگر کسی مواضع امام‌حسین(ع) را از کودکی و قبل از صلح امام‌حسن(ع) با معاویه درنظر داشته باشد، در‌می‌یابد که وجه شخصیتی ایشان، یک شخصیت مبارز است. همه ائمه ما وجه قیامی داشتند. شاخص این وجه شخصیتی، شهادت آنهاست. اگر آنها کسانی بودند که با رژیم و حکمرانان وقت کنار آمده بودند، سرنوشتی به نام شهادت برایشان رقم نمی‌خورد.

۲. قیام عاشورا خاص است و زمینه‌ها و فلسفه وجودی خاص دارد. نمی‌توانیم مدعی شویم نامه‌هایی که برای امام حسین (ع) فرستاده شد، در قیام حضرت اباعبدالله هیچ نقشی نداشت. این نامه‌ها حکم یک بیعت را دارد، حکم وجه مقبولیتِ مشروعیت در فلسفه سیاسی شیعه را دارد. فلسفه سیاسی شیعه دو وجه دارد؛ یکی حقانیت و دیگری مقبولیت. شاخص حقانیت، خود امام حسین و شاخص مقبولیت نیز همین نامه‌ها هستند. همین، بسترهای لازم را برای یک قیام فراهم کرده بود، اما کوفیان پای این مقبولیت و بیعت خود نایستادند و نامه‌های خود را پس گرفتند. در این شرایط هر انسانی در جایگاه امام‌حسین(ع) اگر ذره‌ای شرافت و کرامت و فهم صحیح از انسانیت داشته باشد، بیعت نخواهد کرد. بیعت با چه کسانی؟ بنابراین اینکه امام‌حسین(ع) با کسی مانند یزید بیعت نمی‌کند، یک درس تاریخی است.

۳. عاشورا یک قیام منتج به شهادت است، یک مصاف نرم است، مهندسی مرگ است. شاهدیم که این مهندسی مرگ چه پیامدها و عوارض مبارکی برای جهان بشریت رقم زده است. ویژگی‌های این قیام، نمایشی از عزت است؛ نمایشی از کرامت و عبودیت است. نمایشی از یک زندگی هدفدار است؛ چیزی که مسلمان و غیرمسلمان‌ و شیعه و غیرشیعه نمی‌شناسد. قیام عاشورا یک مقاومت جانانه و منحصر‌به‌فرد است. ما مثالی مشابه مصیبت عاشورا سراغ نداریم.

۴. فرهنگ ایرانیان به فرهنگ عاشورایی گره خورده است. این واقعیت از رفتاری که حضرت علی(ع) با ایرانیان و با عجم داشت، مشخص می‌شود؛ ایشان مساوات میان عرب و عجم را پاس داشتند. این عدالت‌خواهی ایرانیان با عدالت‌طلبی امام علی(ع) گره خورد و از این پس بود که ایرانیان به اهل‌بیت ارادت خاص پیدا کردند. ایرانیان با این مکتب آشنا بودند. با مکتب علی، راه علی و زیست علی(ع) آشنا بودند. این را باید به‌عنوان یک پیشینه تاریخی فرهنگ عاشورایی ایرانیان لحاظ کنیم. در غیراین‌صورت نمی‌توانیم درک کنیم که چگونه فرهنگ عاشورا در فرهنگ ایرانیان ته‌نشین شده و جاافتاده است. ما آیه‌ای از قرآن داریم با این مضمون که می‌فرماید اگر قرآن به زبان عجم نازل می‌شد، عرب ایمان نمی‌آورد: 
«وَلَوْ جَعَلْنَاهُ قُرْآنًا أَعْجَمِیا لَّقَالُوا لَوْلَا فُصِّلَتْ آیاتُهُ.» (فصلت /44) 
امام صادق(ع) نیز در اشاره به همین موضوع می‌فرمایند که اگر قرآن بر عجم نازل می‌شد، عرب بدان ایمان نمی‌آورد؛ درحالی‌که بر عرب نازل شد و عجم بدان ایمان آورد؛ و این [نشان‌دهنده] فضیلت عجم است. ایرانیان این آمادگی را داشتند که بدون توجه به نژاد و زبان، پیام حق را بگیرند. این نشان می‌دهد که ایرانیان یک قوم خاص هستند. این عدالت‌خواهی ایرانیان دارای زمینه‌های خاص دیگری مانند یکتاپرستی است، بنابراین زمینه‌های لازم برای پذیرش پیام‌ها و اهداف عاشورایی در فرهنگ ایرانیان وجود داشته است. یک اتفاق یا حادثه به‌سادگی به یک فرهنگ تبدیل نمی‌شود. اتفاقاتی زیاد در طول تاریخ برای ایرانیان رخ داده است، اما همه آنها نهادینه و تبدیل به فرهنگ نشده‌اند.

 اقوام زیادی با فرهنگ‌های مختلف، ایران را مورد تهاجم قرار داده‌اند اما هیچ‌یک از آنها در فرهنگ ایران رسوخ نکرده و قادر نبوده‌اند که اثر مانایی از خود به جا بگذارند. این مسئله به ظرفیت‌های فرهنگ خاص ایرانیان بازمی‌گردد.

۵. در طول تاریخ و در نتیجه فعالیت‌ها و تلاش‌های عالمان دینی و روشنفکران متعهد از یک‌سو سعی شده است تا از فرهنگ عاشورایی خرافه‌زدایی شده و از سوی دیگر، لایه‌های زیرین قیام از طریق تبیین فلسفه قیام عاشورا به مردم منتقل شود. به همین سبب، فرهنگ عاشورا به یک آیین برای ایرانیان تبدیل شده است. آیین مردمی و سطح بالا که هر سال تکرار ‌‌شده و از نسلی به نسل دیگر منتقل می‌شود. عاشورا در ایران به یک باور ریشه‌دار تبدیل شده است. به‌طوری‌که عاشورا تنه به واجبات دینی زده است. عده‌ای در اعتراض به تصمیمات مناسب دولت برای برقراری تعادل میان سلامت و عزاداری، مدعی می‌شوند که در این فضای کرونایی و درحالی‌که حج تعطیل شده است، عاشورا که بالاتر از حج نیست! این استدلال درواقع نوعی نفهمی است. این نفهمی تاریخی و فرهنگی است. نمی‌فهمند که حج برای افراد مستطیع، واجب است و بر همه واجب نیست، اما عاشورا که مانند مکه به افراد مستطیع مربوط نیست. اتفاقا عاشورا به کسانی مربوط است که استطاعت مالی ندارند.

۶. مسئله این است که عاشورا به یک فرهنگ مردم‌مدار در ایران تبدیل شده ‌و جزو قدرت اجتماعی و نه قدرت سیاسی به شمار می‌آید. یعنی این جزو مقولات قدرت مدنی است. قدرت سیاسی نمی‌تواند عاشورا را مصادره کند. قدرت سیاسی در هیچ مقطعی موفق به مصادره این فرهنگ نشده است. کسی که فلسفه قیام را درک می‌کند، می‌داند که قیام عاشورا قیام مردم علیه دولت است؛ یعنی امر به معروف و نهی از منکر مردم با دولت است. در واقع امام‌حسین(ع) علیه حکمران قیام می‌کند؛ علیه حکمرانی که دین را ابزار کرده است. در زمان یزید و معاویه به جای اینکه دین و شعارهای دینی هدف باشند، به ابزار تبدیل شده بودند.  بنابراین، پیام عاشورا این است که از تبدیل‌شدن دین به ابزار مراقبت کنیم. دین و ارزش‌های دینی هدف هستند.

۷. امسال حسب شرایط کرونایی دولت نه‌تنها استفاده ابزاری از عاشورا نکرده، بلکه این مسئله کنترل، تلفیق و تعدیل کرد؛ استفاده ابزاری زمانی است که دولت‌ها اعلام کنند که مراسم عزاداری تحت هر شرایطی برگزار شود. حتی اگر چنین سیاستی اعمال و اعلام می‌شد از سوی مردم پذیرفته نمی‌شد. حالت دیگر این بود که دولت اعلام کند که امسال با توجه به شیوع بیماری کرونا، هیچ مراسم عزاداری برگزار نشود. در این‌صورت مشخص می‌شد که قدرت اجتماعی عاشورا یعنی چه. این قدرت مثل سیل می‌آمد و قدرت سیاسی را از بین می‌برد. بنابراین، دولت فهیمانه تصمیم گرفت و عمل کرد. حاکمان می‌دانند و می‌فهمند که جایگاه فرهنگی عاشورا چیست و در چه جامعه‌ای زندگی می‌کنند.

۸. فرهنگ عاشورا شوخی‌بردار نیست. یک رسم ریشه‌دار و یک آیین کهن است‌ و جزو باورها و هنجارهای مردم شده است. باید مراقبت کنیم که از این فرهنگ و از این آیین و مراسم استفاده کنیم و پیام عاشورا و فلسفه قیام را منتقل کرده و از تحریف‌ها جلوگیری کنیم. تحریف‌زدایی از فرهنگ عاشورا باید در قالب همین آیین‌ها صورت بگیرد. تا این آیین‌ها برگزار نشود، نمی‌توانیم خرافه‌زدایی کنیم.


روضه‌خوانی محرم به انسان جهت می‌دهد


عماد افروغ، جامعه‌شناس، در گفت‌وگو با ایکنا، درباره احساس خود نسبت به سه واژه «محرم، روضه و امام حسین(ع)» گفت: وقتی این سه واژه را می‌شنوم، نوعی حس آمادگی برای ورود به غم و حزنی بزرگ و جهت‌دار به من دست می‌دهد و این جهت‌دار بودن نوعی آمادگی برای پاسداشت عزت، فتوت، مردانگی و نیز فهم و تبیین حماسه‌ای بزرگ، جاودان، منحصر به‌فرد، زایا و ناتمام با همه ویژگی‌های مرتبط با شور و همبستگی محلی و اجتماعی و فعالیتی جمعی و مدنی است.

افروغ همچنین درباره پیوندی که با روضه‌های خانگی داشته است سخن گفت و اظهار کرد: متأسفانه بنا به دلایلی روضه‌خوانی و سخنرانی در مجالس تحت‌الشعاع مداحی‌ها قرار می‌گیرد، این در حالی است که همه ما علاقه‌مند هستیم در مجلس عزاداری مخاطب وعظ و سخنرانی باشیم و مطالب خوبی بشنویم و دقایقی بر سر و سینه بزنیم. امسال نیز با توجه به شرایط موجود، پیش‌بینی می‌شود بار دیگر مجالس روضه‌خوانی احیا شود، چراکه از فضا‌های متراکم سینه‌زنی و زنجیرزنی خبری نیست و این فرصت خوبی برای تبیین قیام حضرت سیدالشهدا(ع) در قالب مجالس روضه‌خوانی است.

وی ادامه داد: به یاد دارم که در دوران نوجوانی و جوانی در روضه‌های خانگی شرکت می‌کردم و در منزل یکی از اهالی محل مجلس عزاداری برپا بود و سخنرانی و روضه‌خوانی و مداحی داشتند. به خاطر دارم که دسته‌های سینه‌زنی و عزاداری به حیاط خانه‌هایی که مجلس روضه داشتند وارد می‌شدند و دور حیاط می‌ایستادند و دقایقی عزاداری می‌کردند. در آن سال‌ها این توفیق نصیبم شد که به همراه پدر مرحومم در این مجالس شرکت کنم.

افروغ به ذکر خاطره‌ای از عزاداری در ایام محرم پرداخت و افزود: در نوجوانی سینه‌زنی‌های پرشوری داشتیم و معمولاً اگر نوجوانی موفق می‌شد آن‌گونه به سینه بزند که در پایان سینه او سرخ شده باشد، معنایش این بود که خوب عزاداری کرده و یا اینکه اگر نوجوانی می‌توانست با صدای بلندتری سینه‌زنی کند، نشان‌دهنده موفقیت او بود و البته شاید هم‌چنان این موضوع مشاهده شود که نوجوانان پرشورتر سینه‌زنی می‌کنند. یک‌بار هم خاطرم هست در یکی از مجالس ظهر عاشورا عده‌ای جوان آمدند و بساط قمه‌زنی به راه انداختند و اولین‌بار بود که من از نزدیک شاهد این اقدام بودم که الحمدلله بعد‌ها این کار منسوخ شد و امروز کمتر شاهد بروز و ظهور چنین اقدامی هستیم.


 کسی نمی تواند در برابر سوگواری محرم بایستد؛ باید در شیوه مراسم دخالت کنیم



دو رویکرد کلی نسبت به این جریان مطرح می‌شود: یکی اینکه کاری به ویروس نداشته باشیم و طبق شیوه‌های سال‌های گذشته با همان شور همیشگی، عزاداری‌ها و سینه‌زنی‌هایی با جمعیت متراکم صورت بگیرد که این احتمال انتشار بیماری را بالا می‌برد و کار بسیار خطرناکی است. رویکرد دیگر این است که اصلاً مراسم برگزار نشود و اجرای عزاداری عمومی ممنوع شود که این هم پیامدهایی به دنبال دارد.

جماران: دکتر عماد افروغ نویسنده، جامعه شناس و سیاستمدار و نماینده مردم تهران در مجلس شورای اسلامی در دوره هفتم و رئیس کمیسیون فرهنگی آن دوره مجلس با اشاره به ضرورت برگزاری مراسم محرم و توجه به جنبه‌های مردمی و ریشه‌ تاریخی آن از ترسیم یک خط میانه برای برگزاری در عین رعایت پروتکل‌های بهداشتی سخن به میان آورد.

مشروح گفت و گوی نشریه حریم امام با عماد افروغ در ادامه می آید:

بحث مطرح این روزها در جامعه، تصمیم‌گیری برای چگونگی برپایی مراسم و مناسک عزاداری ایام محرم است. به نظر حضرت‌عالی سیاست‌گذاران و تصمیم گیران امر در این حوزه باید چگونه عمل کنند؟

مقدمتاً عرض کنم برپایی مراسم مربوط به شهادت حضرت اباعبدالله علیه‌السلام با سایر مناسک متفاوت است. این ویژگی از طرفی به قیام عظیم و شگفت‌انگیز آن حضرت و از سویی به هویت دینی و تاریخچه دین‌داری مردمان این سرزمین باز می‌گردد. عده‌ای تعطیلی حج که واجب الهی است را به واسطه شیوع کرونا متذکر می‌شوند و همین حکم را به عزاداری محرم هم تعمیم می‌دهند. اما بحث من این است که جریان سوگواری محرم حتی با حج نیز تفاوت‌هایی دارد. یکی از وجوه تمایز این است که حج تنها بر افراد مستطیع واجب است، اما عزای امام حسین علیه‌السلام امری فراگیرتر است و همگان را شامل می‌شود. به لحاظ تاریخی هم دیده شده که گاهی حتی مراجع هم آن‌چنان که باید و شاید نتوانسته‌اند این شور حسینی را کنترل کنند. چرا که این جریان وارد فرهنگ این کشور و تبدیل به یک آیین مردمی شده است.

ما باید متوجه جایگاه معرفتی و تاریخی عزاداری عاشورا باشیم. حضرت امام خمینی رضوان الله تعالی علیه فرمودند: « سید الشهدا- سلام الله علیه- مذهب را بیمه کرد.» (صحیفه امام، جلد ۱۱، صفحه ۹۵) این واقعیت نخست است. نکته دوم اینکه این روزها مناسک، در جامعه‌شناسی دینی جایگاه ویژه‌ای دارند. شاید در گذشته بیشتر مباحث معرفتی مدنظر بودند و مباحث مرتبط با مؤلفه‌های هستی شناختی و ارزش‌شناسی بیشتر مطمح نظر بودند اما امروزه بحث مناسک امری بسیار جدی است و افراد بسیاری از مناسک بهره‌برداری‌های ویژه‌ای می‌کنند و ابعاد زیرین و لایه‌های عمیق‌تر هویت دینی خود را سامان می‌دهند. حتی بزرگان دینی هم گاهی اوقات عطش تجربه دینی خود را در یک امامزاده یا مکان مقدس فرو می‌نشانند و پاسخ سؤالات خود را از آنجا دریافت می‌کنند. برپایی مراسم عزاداری امام حسین(ع) به لحاظ تاریخی نشان داده که همواره از این شور برای شعور بخشی استفاده شده است و اگر این شور و حرکت مردمی نباشد نمی‌توان معرفت دینی را اعتلا و ارتقا بخشید.

آیا دولت‌ها و حکومت‌ها می‌توانند بر گستره چنین اموری تأثیرگذار باشند و مدیریت آنها را به دست بگیرند؟

اتفاقاً حاکمانی در این جریان موفق بوده‌اند که علیه آیین و فرهنگ مردمی شمشیر نکشیده‌اند و سعی کرده‌اند از این شور محملی برای آگاهی‌بخشی و مقابله با خرافات و انحرافات منتشره، ایجاد کنند.

بحثی که امروز مطرح می‌شود تأثیر کرونا بر کیفیت عزاداری اباعبدالله است. به ‌هرحال کرونا یک ویروس شناخته شده و فراگیر است که هنوز درمانی برای آن کشف نشده و محدودیت‌هایی برای جلوگیری از ابتلا به آن در نظر گرفته شده است. مثلاً اینکه فاصله فیزیکی رعایت شود، افراد ماسک بزنند، سعی کنند دست‌هایشان را بشویند، از ظروف مشترک استفاده نکنند و به‌طور کلی اصولی توسط علم پزشکی مطرح شده است که ما هم مخالفتی با اعمال آنها نداریم.

برگزاری مراسم محرم با همان شور همیشگی کار خطرناکی است

اما به دلیل همان واقعیت تاریخی و جایگاه ویژه عاشورا که خدمت شما عرض کردم دو رویکرد کلی نسبت به این جریان مطرح می‌شود: یکی اینکه کاری به ویروس نداشته باشیم و طبق شیوه‌های سال‌های گذشته با همان شور همیشگی، عزاداری‌ها و سینه‌زنی‌هایی با جمعیت متراکم صورت بگیرد که این احتمال انتشار بیماری را بالا می‌برد و کار بسیار خطرناکی است. رویکرد دیگر این است که اصلاً مراسم برگزار نشود و اجرای عزاداری عمومی ممنوع شود که این هم پیامدهایی به دنبال دارد. به نظر من اگر دولت مانع اجرای مراسم شود واکنش منفی مردم شدید خواهد بود. حتی اگر بگویند برگزاری هر مراسمی ممنوع است و هر تجمعی با برخورد امنیتی مواجه می‌شود، باز هم معتقدم که این شیوه پاسخ نمی‌دهد و باعث درگیری‌ها و نزاع‌ها خواهد شد.

پیشنهاد جناب‎عالی در این خصوص چیست و چه راه‌حلی را پیشنهاد می‌دهید؟

به نظرم مسیر درست، راه میانه است. راه میانه این است که نهادهای مدنی و غیر مدنی و رسمی و غیررسمی مرتبط، جلساتی برگزار و راهکارهایی را مطرح کنند تا با وجود محدودیت‌های موجود، هم مراسم عزاداری انجام شود و هم خطر انتشار ویروس کرونا در نظر گرفته شود.

حتماً باید نهادهای مدنی دینی، هیأت‌های مذهبی و بخشی از مداحان که صاحب معرفت هستند در شکل‌گیری این سیاست‌ها نقش داشته باشند و در نهایت هم به جمع‌بندی مشترکی برسند که چگونه در این شرایط باید برخورد کرد.

وقتی به نتیجه کلی رسیدند پروتکل نهایی را به تمامی هیأت‌ها و دسته‌های عزاداری ابلاغ کنند. من نمی‌توانم وارد جزئیات شوم و قاطعانه بگویم که مثلاً با رعایت فاصله فیزیکی یا استفاده از ماسک و اِعمال کدام نکات بهداشتی می‌شود تجمعات مربوط به عزاداری را تأیید کرد. چون بحث تخصصی است و در این خصوص مسئولین بهداشتی که واقف به این امور هستند باید اظهارنظر کنند و خط‌مشی درست را تعیین نمایند.

نمی شود به ممنوعیت کلی عزاداری محرم حکم داد

می‌شود غذاهای نذری را در ظروف یک‌بار مصرف عرضه کرد و محدوده زمانی خاصی را برای عزاداری در نظر گرفت. خوب است دسته‌های سینه‌زنی یا تشکیل نشوند و یا با رعایت فاصله حرکت کنند. حرف کلی من این است که به علت جایگاه تاریخی که عزاداری امام حسین (ع) در فرهنگ مردم دارد، نمی‌شود حکم به ممنوعیت کلی آن داد. من با نظر به روان‌شناسی اجتماعی و جامعه‌شناسی فرهنگی دینی ایرانیان چنین سخنی را مطرح می‌کنم. پس برگزاری این آیین اقتضائاتی دارد که حتماً باید به آنها توجه کرد و بهترین سیاست میانه‌روی است که به نظر می‌رسد دولت نیز همین مشی اعتدالی را در پیش خواهد گرفت.

آیا سابقه داشته که بیماری‌های واگیردار در طول تاریخ مانع برگزاری آیین سوگواری اباعبدالله و محرم شوند؟

اینکه به سبب بیماری چنین اتفاقی افتاده و یا خیر من اطلاع ندارم. اما سیاست‌های رضاخان در مسیر لغو و کمرنگ شدن چنین عزاداری‌هایی بود. می‌دانیم که در طول تاریخ ایران همیشه عزاداری ایام محرم به شکل پرشوری برگزار می‌شده است. چه پیش از انقلاب، چه پس از انقلاب. خود ما در سنین پایین پیش از انقلاب علم به دست می‌گرفتیم و در عزای اباعبدالله سینه می‌زدیم و همه‌چیز تعریف شده بود. دسته‌ها در مسیرهای مشخص حرکت می‌کردند و پس از اتمام کار در حسینیه یا مسجدی خاص، چای یا یک استکان شیر داغ می‌نوشیدند و خداحافظی می‌کردند.

سوگواری برای امام حسین(ع) تنه به تنه واجبات دینی می‌زند

حتی در باران‌های بسیار تند و شرایط سخت جوی هم این جریان قطع نشده است. باید از یک تاریخ‌دان بپرسید که سیاست‌های حکومت‌ها در دوره‌های مختلف و ایجاد محدودیت‌ها برای عزاداران، چه تأثیری بر این جریان داشته است. به واقع چون من تاریخ‌دان نیستم در این خصوص اظهارنظر نمی‌کنم.

اما در زمان پهلوی به‌ویژه دوره رضاخان، محدودیت‌هایی اعمال می‌شد که باعث واکنش‌های تندی از جانب مردم شد و در نهایت نیز هرگز نتوانستند مانع این حرکت مردمی شوند. همان‌طور که عرض کردم سوگواری برای امام حسین(ع) و یارانش، تنه به تنه واجبات دینی می‌زند.

کسی نمی تواند در برابر سوگواری محرم بایستد

بله. خیلی از مردم برپایی عزای حسینی را واجب‌تر از نماز می‌دانند.

چون این آیین سوگواری، تنه به تنه واجبات می‌زند کسی نمی‌تواند در برابر برگزاری آن بایستد.

شوروی سابق به دلیل استراتژی ضد دینی با هرگونه نمود دینی مخالفت می‌کرد و اجازه نمی‌داد عشق، احساس و نیاز به تجربه دینی در مردم بروز پیدا کند و تبلور بیرونی داشته باشد. اما در نهایت این رویکرد، باعث خیزش عمومی مردم شد. مقصود اینکه نمی‌توان سیاست‌هایی را علیه باورهای دینی عمومی اعمال کرد. بنابراین ما هم نمی‌توانیم و نباید چنین کاری کنیم. مخصوصاً که معتقدیم همین عزاداری‌هاست که اسلام را حفظ کرده است. اصلاً بحث من یک موضوع دینی صرف نیست، بلکه جامعه‌شناسی دینی مردم است. بنابراین بهتر است که مراسم مدیریت و کنترل شده و تحت نظارت جدی برگزار شود.

 باید در شیوه مراسم دخالت کنیم

چه ضمانت اجرایی برای رعایت پروتکل‌های بهداشتی در مجامع و محافل سوگواری وجود دارد؟

ما باید در شیوه مراسم دخالت کنیم، اما نه به شکل بازدارنده. متولیان امر، مساجد و حسینیه‌ها جلساتی برگزار کنند و بر اساس شرایط خاص امسال، پیشنهاد‌های متناسبی را ارائه کنند تا به تصویب نهایی برسد و ابلاغ عمومی شود. بعد از آن اگر کسی قوانین مصوب را شکست، با اقدام‌های کنترلی برخورد کنند. یعنی با توجه به توافق جمعی میان مردم و مسئولین، پروتکلی تعیین شود که ضمانت اجرایی نیز داشته باشد و اگر کسی به نام دین و برگزاری عزای امام حسین(ع)، مراسمی ترتیب داد که زمینه شیوع ویروس کرونا را فراهم کرد، دولت بتواند به شکل قانونی جلوی آنها را بگیرد. دولت چگونگی جریان را کنترل می‌کند و در عین حال در مسیر میانه حرکت می‌کند.

مراسم مذهبی نیز مانند سایر امور اجتماعی قابل انجام هستند

بعضی از افراد ان‌قلت‌هایی می‌آورند و رسانه‌های بیگانه هم نسبت به این جریان قطعاً اعلام موضع خواهند کرد. حالا اگر با همه تدابیر اندیشیده شده، باز هم برگزاری مراسم عزاداری موجب شیوع کرونا شد چه پاسخی می‌توان داد؟ آیا می‌توان جان مردم را در معرض خطر قرار داد؟

اگر تمامی قواعد را لحاظ کنیم و بر اساس توصیه‌های پزشکی مبنی بر کنترل شیوع ویروس، پیش برویم مراسم مذهبی نیز مانند سایر امور اجتماعی قابل انجام هستند. به هر حال تا اینجا تجربه مواجهه با ویروس کرونا اطلاعاتی را به دست داده و اموری را اثبات کرده است که باید از آ‌نها استفاده کرد تا کمترین میزان خطر متوجه جان افراد شود. با این اوصاف ممکن است با وجود همه تدابیر، مواردی از ابتلا به این ویروس مشاهده شود که این درصد اندک هم علی‌القاعده حتی در صورت عدم برگزاری مراسم نیز درگیر بیماری می‌شدند.

نکته مهم و ظریف دیگری را نیز باید مطرح کنم. قطع نظر از دغدغه دلسوزان و مؤمنان جامعه درباره شیوع ویروس کرونا در ایام عزاداری، باید حواسمان باشد که عده‌ای می‌خواهند کلیه مؤلفه‌های مرتبط با دین‌داری، یعنی، وجوهِ شناختی، ارزشی، هنجاری، رفتاری و نمادین و مناسکی مذهبی را از جامعه بزدایند. یعنی بنا دارند یک سکولاریسم خفی ای را به هر بهانه‌ای کلید بزنند. امروز هم بهانه آنها بحث کرونا است. با این رویکرد به تدریج دچار دین زدایی در جامعه خواهیم شد. امروزه جامعه شناسان دینی بر روی مناسک مذهبی که جنبه جمعی دارند، تأکید بسیاری دارند.

ممکن است شخص در منزل خود به مناسبت محرم چراغی روشن کند، پرچم عزایی بیاویزد و عزاداری هم برپا کند و بهره‌ای هم از این سوگواری ببرد؛ اما این‌گونه مناسک فردی موضوع بحث ما نیستند. شاید مردم به شکل خصوصی و فردی از برنامه‌های تلویزیون و آرشیو سخنرانی‌ها و مداحی‌ها هم استفاده کنند، اما آیا این برنامه‌ها اثر حضور زنده جمعی را دارد؟ سخنرانی‌های خود من طی سالیان متمادی در شب‌های عاشورا تبدیل به مقالات علمی شده است و تعدادی از آنها در فصلنامه «جستاری در معارف اسلامی» به چاپ رسیده است. اگر امسال هم سخنرانی کنم قطعاً مراسم با رعایت موازین بهداشتی برگزار خواهد شد. تذکر می‌دهیم و از قبل نظارت می‌کنیم که افراد با فاصله بنشینند و ماسک بزنند. در عین‌حال مراسم را نیز برگزار می‌کنیم. نمی‌شود گفت چون ممکن است کرونا شیوع پیدا کند این برنامه‌ها را منتفی کنیم.

متأسفانه در ابتدای بحث کرونا گفتیم همه بنشینیم در خانه اما به محض اینکه جاده‌ها باز شد و اوضاع قدری آرام شد مردم بیشتر هجوم بردند و نتیجه این را هم دیدیم. بهتر بود از همان آغاز با در نظر گرفتن روحیه و فرهنگ مردم که اهل دید و بازدید هستند، پیشنهاد‌هایی برای رعایت موازین بهداشتی در کنار برگزاری محافل خانوادگی و مجامع می‌دادیم.

سوگواری برای امام حسین علیه‌السلام از توصیه‌های ائمه ما است

برگزاری مراسم سوگواری اباعبدالله در روایات چه جایگاهی دارد؟

می‌گویند: در کجای قرآن آمده که مراسم عاشورا را به پا دارید؟ درست است مستقیماً به این جریان اشاره نشده، اما فرموده: «وَمَنْ یعَظِّمْ شَعَائِرَ اللَّهِ فَإِنَّهَا مِنْ تَقْوَى الْقُلُوبِ». از طرفی سوگواری برای امام حسین علیه‌السلام از توصیه‌های ائمه ما است و ایشان بر این امر تأکید فراوان داشتند. درهرحال رفتار تاریخی ایرانیان نشان می‌دهد که بنا به هر دلیلی عاشورا در فرهنگ مردم جایگاه ویژه‌ای دارد.

البته به نظر من این مسأله امری صرفاً انضمامی نبوده، بلکه به خواست خدا به این شکل درآمده است. وقتی امام حسین علیه‌السلام آن‌طور صادقانه و ایثارگرانه با خدا رفتار می‌کند، پاداش آن را هم دریافت می‌کند که همین عزاداری‌ها و سوگواری‌های پرشور و پر معرفت است و منحصر به ایران هم نیست. حتی جالب اینجاست که مسیحیت نیز این قیام را به خوبی درک کرده است. به همین دلیل بسیاری از مسیحیان در راهپیمایی‌های اربعین شرکت می‌کنند و به ابراز احساسات می‌پردازند.

بنابراین جامعه‌شناسی عزاداری اباعبدالله علیه‌السلام مبحث بسیار ویژه‌ای است که باید به ریشه‌های معرفتی، فلسفی و تاریخی آن پرداخت و این بحث را که در فرهنگ عمومی مردم نهادینه شده به‌طور جدی بررسی کرد.

در نهایت می‌توان به‌طور خلاصه گفت که عزاداری و سوگواری محرم باید به شکل مدیریت شده برگزار شود.

به عقیده شما نمی‌توان از روش‌های جایگزین نظیر پخش مراسم سوگواری از صداوسیما استفاده کرد و حتماً باید عزاداری‌ها در مساجد و حسینیه‌ها مستقیم و زنده برگزار شوند؟

ما که نمی‌توانیم مردم را به برگزاری مراسم مجبور کنیم. ما فقط می‌توانیم برای حضور آنها در مراسم‌های سوگواری ایام محرم ضوابطی تعیین کنیم. حالا اختیار با خود مردم است که بخواهند در چنین برنامه‌هایی شرکت کنند یا نه. ممکن است در عین رعایت ضوابط هم نگران خطرات آن باشند. ما هم می‌گوییم باید واقع‌بینانه رفتار کرد. درست است، این ویروس وجود دارد و اگر بناست برنامه اجرا شود باید تدابیر مقتضی اندیشیده شوند. دیگر اختیار با خود مردم است، اگر تمایل داشتند می‌توانند شرکت کنند و اگر نه حضور پیدا نخواهند کرد. جزئیات مربوط به پرچم و علم و کتل هم باید در همان جلساتی که عرض کردم بررسی شوند. ممکن است گفته شود برخی اشکال عزاداری باعث شیوع ویروس خواهند شد؛ مثلاً سینه‌زنی دسته‌جمعی یکی از آن موارد است. خوب این نگرانی بجاست و باید محدودیت‌هایی برای این شکل عزاداری‌ها در نظر گرفت. همه این موارد باید در جلسات بررسی و پس از جمع‌بندی نهایی دستورات ابلاغ شوند.

علما باید شرایط کرونایی را به مردم گوشزد کنند

وظیفه علما و مبلغین در چنین شرایطی چیست؟

علما باید شرایط کرونایی را به مردم گوشزد کنند و افراد را نسبت به این موضوع آگاه کنند که در صورت برگزاری مراسم سوگواری می‌بایست موازین بهداشتی حتماً رعایت شوند. دیگر اینکه از این فرصت پیش آمده و تریبونی که در اختیار دارند در صدد بینش‌افزایی میان مردم باشند و معرفت عاشورایی را ترویج و فلسفه قیام امام‌حسین(ع) را تبیین کنند. در این موقعیت خاص که امکان برگزاری مراسم به شکل سال‌های گذشته همراه با سینه‌زنی‌ها و زنجیرزنی‌ها و نوحه‌خوانی‌های آن‌چنانی وجود ندارد، به معرفی شخصیت امام حسین بپردازند و بینش مردم را نسبت به آن حضرت ارتقا دهند. به نظرم می‌توان این فرصت را غنیمت دانست و در مسیر توسعه معرفت مردم فعالیت کرد. ضمن اینکه تأکید می‌کنم مراسم‌ها باید به شکل محدود برگزار شوند.

واقعیت این است که در سال‌های گذشته گاهی حضور مداحان و شور و حال عزاداری باعث می‌شد که مجلس از دست عالم و سخنران و حتی روضه خوان خارج شود و بیشتر جنبه احساسی پیدا کند و در اختیار نوحه‌خوانان قرار گیرد. البته من برای آن دسته مداحانی که اشعار خوب و به دور از خرافه را می‌خوانند احترام بسیاری قائلم. اما در این شرایط که شور و هیجان مربوط به سینه زنی و زنجیر زنی متراکم مجالس کاهش پیدا می‌کند، فرصت بسیار خوبی است که علمای ما در جهت معرفت افزایی عزاداران حرکت کنند.

مردم در خصوص رعایت اصول بهداشتی آمر به معروف و ناهی از منکر باشند

به نظر حضرت‌عالی در این شرایط چه تکلیفی بر عهده مردم است؟

من در این موضوع فرق چندانی میان عالم و غیر عالم قائل نیستم، چون مردم ما اهل درک و فهم‌اند. آنها هم باید توجه داشته باشند که شرایط عزاداری امسال ویژه است و موازین بهداشتی باید در نظر گرفته شود. سعی کنند در مراسم‌ها، در خصوص رعایت اصول بهداشتی آمر به معروف و ناهی از منکر باشند و به یکدیگر تذکر دهند تا بستر مناسبی برای عزاداران فراهم شود. اگر هم دیدند جمع کثیری رعایت نمی‌کنند بهتر است که جلسه را ترک کنند. چون باید با رعایت موازین بهداشتی مجلس را برگزار کرد.



راه میانه دولت در برپایی عزاداری حسینی قابل قبول است



«عماد افروغ» روز پنجشنبه در گفت‌وگو با خبرنگار سیاسی ایرنا اظهار داشت: آنچه دولت درباره برگزاری مراسم عزاداری محرم با رعایت پروتکل‌های بهداشتی اعلام کرد یک حالت میانه است که می‌تواند هم مردم را از برکت عزاداری بهره‌مند کند و هم سلامت آنها را به خطر نیاندازد.

وی درباره نگرانی‌ها از اقدامات افراطی عده ای در اوایل شیوع کرونا، گفت: اقدامات افراطی ربطی به دین ندارد و ما نباید در مقابل افراط، موضع تفریط بگیریم و به بهانه تندروی گروهی و بی‌اعتنایی آنها به پروتکل‌های بهداشتی، مراسم مذهبی را کاملا تعطیل کنیم.

افروغ به برگزاری کنکور سراسری و فعالیت بیشتر اصناف و سازمان‌ها با رعایت پروتکل‌های بهداشتی در دوران کرونا اشاره کرد و افزود: در همه صنف‌ها یا گروه‌ها و فعالیت‌ها ممکن است سوءاستفاده یا تخلفاتی رخ دهد، اما به این بهانه نمی‌توان حق فعالیت را از آنها گرفت. در مورد برگزاری مراسم عزاداری هم این موضوع صادق است.

افروغ، نظارت حداکثری ستاد ملی کرونا، وزارت بهداشت و همه دستگاه‌های ذیربط بر رعایت پروتکل‌های بهداشتی در اماکن عمومی را یادآور شد و گفت: عزاداران حسینی فهیم هستند و خود پروتکل‌های بهداشتی را رعایت خواهند کرد و با نظارت‌هایی که می‌شود و تضمین‌هایی که سازمان‌های مختلف برای کنترل سلامت مردم در عزاداری‌ها داده‌اند جای نگرانی چندانی نیست.

وی درباره اظهارات برخی افراد و جریان‌های عمدتاً بیگانه درباره تعطیل کردن مراسم عزاداری گفت: حرف‌هایی که درباره تعطیلی عزاداری محرم زده می‌شود هم نامعقول است و هم بوی دین‌زدایی می‌دهد.  قرار نیست که ما در برابر تعصبات دینی معدود افراد و گروه‌های تندرو از آن طرف بام بیافتیم و بگوییم اصلاً هیچ مراسمی برگزار نشود.

مناسک‌ حافظ ماندگاری دین هستند

افروغ با بیان اینکه مناسک و شعائر دینی، بخش با اهمیت دین و دینداری محسوب می شوند، افزود: اگر دین را می خواهیم باید مناسک آن را نیز بخواهیم.  از طریق همین مناسک‌ و آگاهی بخشی‌های دینی است که می‌توان دین را حفظ و از چهره دین خرافه‌زدایی و تحریف‌زدایی کرد و برخی پیرایه‌هایی که به دین در طول تاریخ بسته شده است، را زدود. ‌

عزاداری محرم جایگزین ندارد

این استاد دانشگاه نقش تربیتی برگزاری مناسک‌ دینی مثل مراسم عزاداری محرم را یادآور شد و این سئوال را مطرح کرد که اگر عزاداری‌ها تعطیل شوند چه فضای جایگزینی برای تبیین علل قیام امام حسین(ع) و آشنا کردن نسل جوان با شعائر دینی وجود دارد؟

افروغ به ترویج سینه به سینه عشق به اباعبدالله الحسین(ع) و آشنایی با اهداف او از طریق برگزاری مراسم‌ عزاداری در قرن‌های متمادی اشاره کرد و افزود: دیدن مراسم از رسانه‌های ارتباطی از جمله تلویزیون نمی‌تواند تاثیرگذاری حضور فیزیکی در مراسم عزاداری محرم را داشته باشد.

وی در عین حال گفت: با توجه به شیوع کرونا، هیأت‌های مذهبی می‌توانند شکل توزیع غذای نذری یا نحوه عزاداری را با پروتکل‌های بهداشتی تغییر دهند تا سلامت مردم به مخاطره نیافتد.

این جامعه شناس، افزایش سفرها و فعالیت‌ها و تجمعات در تابستان و بعد از دوره فروکش کردن کرونا در بهار را یادآور شد و افزود: تعطیلی‌هایی که اوایل کرونا اتفاق افتاد فضا را برای افزایش تجمعات در دوره‌ بعدی به شکل افراطی فراهم کرد.

افروغ گفت: در اوایل شیوع بیماری کرونا، ملتی که اهل گشت‌وگذار و تفریح و دیدوبازدید است را مجبور کردیم در خانه بنشینند و همین باعث شد که در دوره بعد که سخت‌گیری‌ها را کم کردیم، شاهد اقدامات افراطی و بی‌اعتنایی به پروتکل‌ها باشیم.

وی افزود: اقدامات ما در سخت‌گیری‌های اولیه و بعد رها کردن در مرحله بعد مثل جاده مه‌آلودی بود که رانندگان با احتیاط در آن حرکت می‌کردند اما همین رانندگان یک دفعه با تمام شدن مه و بزرگراه مواجه شدند که نتیجه آن افزایش افراطی سرعت و بروز تصادفات بود.

این استاد دانشگاه از نهادهای رسمی و بهداشتی ذی ربط و سازمان تبلیغات، هیأت‌های مذهبی و همه دست‌اندرکاران برگزاری مراسم عزاداری محرم خواست تا نشست‌هایی برای بررسی نحوه برگزاری مراسم برگزار کنند و بعد از جمع‌بندی و تصویب، آن را ابلاغ و هر کس تخطی کرد با وی برخورد کنند.

با محرم برخورد صفر و یک نکنیم

افروغ سیاست اعلامی دولت درباره برگزاری مراسم عزاداری محرم را یک سیاست متعادل و میانه ارزیابی کرد و افزود: سیاستی که دولت انتخاب کرده، سیاست میانه خوبی است و اصلا نباید برخورد صفر و یک کنیم و کسانی را که خواهان برگزاری مشروط عزاداری شده‌اند را به داشتن تعصب ناموجه دینی متهم کنیم.

وی با انتقاد از طرح «هر خانه یک حسینیه» گفت: این حرف، گرچه حرف به ظاهر موجهی است اما از آنجا که ضمانت کنترل و اجرایی بهداشتی ندارد می‌تواند عامل شیوع کرونا شود. زیرا می‌تواند زمینه‌ای برای برگزاری عزاداری‌های گروه‌های فامیلی یا همسایگان شود که از لحاظ قانونی غیرقابل کنترل و غیرقابل برخورد است.

این پژوهشگر مسائل اجتماعی با بیان اینکه یک حسینیه رسمی را بهتر می‌توان کنترل کرد، تصریح کرد: چون حسینیه متولی و هیات امنا دارد قابل کنترل است اما چه کسی میتواند تضمین کند که برگزاری عزاداری در خانه‌ها همراه با رعایت پروتکل‌ها باشد؟

افروغ گفت: طرح هر خانه یک حسینیه به شرطی درست است که حضور بیرونی جمعی هم وجود داشته باشد اما اگر این حضور بیرونی را نفی کنیم، عزاداری‌هایی برگزار خواهد شد که غیرقابل کنترل است زیرا شرعاً، عرفاً، عقلاً و قانوناً کسی نمی‌تواند در حریم خصوصی دیگران وارد و خواهان رعایت پروتکل‌ها در منازل شود.

دولت راه واکنش‌های افراطی را بست

وی، سیاست اعلامی دولت درباره برگزاری مراسم عزاداری محرم را مانع استفاده افراطیون از این موضوع برای واکنش در برابر دولت دانست و گفت: اگر دولت اعلام می‌کرد که مراسم محرم را برگزار نمی‌کنیم زمینه برای واکنش منتقدان دولت فراهم‌ می‌شد.

این استاد دانشگاه افزود: اگر دولت اعلام کرده بود که مراسم محرم برگزار نخواهد شد، بلافاصله عده ای در تقابل با این موضع، مراسم را پرشورتر و با جمعیت متراکم‌تر از گذشته برگزار میکردند و این واکنش تند بستر را برای کرونایی شدن مردم فراهم می‌کرد.

افروغ در عین حال، رها کردن فضا را نیز عاقلانه ندانست و گفت: دولت ضمن اعلام موضع بر رعایت پروتکل‌ها در عزاداری‌ها تاکید کرد. این موضع جلوی سوءاستفاده و تخلفات احتمالی را نیز خواهد گرفت تا اگر کسی رعایت نکند بتواند با وی برخورد انتظامی کند.

وی، فرمایشات رهبر انقلاب و تاکید ایشان بر پیروی از ستاد کرونا را آرامش‌بخش و عامل انسجام و وحدت جریان‌ها در این موضوع ارزیابی کرد و گفت: وقتی واکنشهای افراطی اتفاق می‌افتد که ما مساله کرونا را رها کرده باشیم اما خوشبختانه دولت این موضوع را رها نکرده و قرار است به خوبی مدیریت شود.

تداوم عزاداری محرم ناشی از کارکرد مثبت آن است

‌افروغ تصریح کرد: اگر کسی جامعه ایران را خوب بشناسد متوجه می‌شود که آیین عزاداری محرم یک آیین ریشه‌دار در این جامعه است و دارای کارکرد مثبت اجتماعی است و به خاطر همین کارکرد مثبت نیز قرن‌ها تداوم یافته است.

وی به احتمال وجود برخی خرافه‌ها یا تحریفات در مراسم عزاداری اشاره کرد و افزود: خود محرم بهترین زمان برای خرافه‌زدایی و تحریف‌زدایی است.

افروغ امکان توافق بین نهادهای مدنی و رسمی درباره برگزاری مراسم عزاداری محرم و عمل به آن را نشان دهنده اقتدار مشروع نظام دانست و تصریح کرد: باید برای محافل عمومی عزاداری برنامه‌ریزی کرد و فرمایشات رهبری درباره برگزاری مراسم عزاداری محرم با رعایت پروتکل‌ها بهترین بستر برای برگزاری آن است.

محرم امسال فرصتی برای تقویت شعور حسینی است

وی با بیان اینکه اگر بر برگزاری مراسم محرم تاکید نمی‌کردیم ممکن بود شاهد برگزاری زیرزمینی آن و وقوع یک فاجعه باشیم، گفت: اکنون می‌توانیم با رعایت پروتکل‌ها مراسم را برگزار کنیم و اگر کسی هم رعایت نکرد، با وی برخورد انتظامی کنیم.

افروغ محرم امسال را محرمی متفاوت ارزیابی کرد و گفت: محرم امسال، بهترین فرصت برای تقویت مشارکت مردم در همدلی مومنانه و کمک به نیازمندان و اقشار آسیب‌دیده از کروناست.

افروغ درباره مقوله دین‌درمانی و تاثیرات مثبت برگزاری عزاداری بر گرفتگی‌های روحی مردم در ایام کرونا نیز گفت: چه در گریه و چه در شادی دینی، افراد از ناراحتی‌ها و تألمات روحی خالی می‌شوند.

این استاد دانشگاه گرفتگی‌های روحی بخشی از جامعه در ایام کرونا را از تبعات فشارهای اقتصادی و کاهش دیدوبازدیدها در دوران شیوع کرونا دانست و گفت: گرچه هر کسی به شکلی در سوگ اباعبدالله‌الحسین(ع) عزاداری می‌کند اما امسال که امکان زنجیرزنی و سینه‌زنی کمتر است، بهترین فرصت است که عالمان و واعظان با سخنرانی و روضه خوانی، معرفت حسینی عزاداران را بالا ببرند.

افروغ گفت: محرم بهترین فرصت برای خرافه‌زدایی و تحریف‌زدایی است و نباید به نام خرافه‌زدایی و به بهانه کرونا با مردم و عشق و آیین آنها بازی شود.


شنبه 11 مرداد 1399

ظرف اقتصاد ایران باید تغییر کند

نوع مطلب :گفتگوها ،


ظرف اقتصاد ایران باید تغییر کند



روزنامه تعادل: ضرورت تحقق اقتصاد غیر نفتی و بستر‌سازی جهت ایجاد ظرفیت‌های درونی کشور یکی از مهم‌ترین موضوعاتی بودند که مقام معظم رهبری در جریان رهنمودهای روز گذشته خود ابعاد و زوایای گوناگون آن را تشریح کردند. موضوعی که از منظر اکثر کارشناسان اقتصادی نیز یکی از ضرورت‌های عاجل اقتصاد کشور برای عبور از چالش‌های پیش روست و باید هرچه سریع‌تر در دستور کار قرار بگیرد. اما پدیده‌ای ذیل عنوان دولت رانتیر یا دولت تحصیلدار به ویژه با برجسته‌تر شدن سهم درآمدهای نفتی به عنوان عامل ایجاد دولت‌های رانتیر بعد از پایان جنگ جهانی دوم در سال‌های میانی قرن بیستم مورد توجه تحلیلگران و پژوهشگران حوزه‌های اجتماعی، اقتصادی و سیاسی قرار گرفت. بعد از سرازیر شدن میلیاردها دلار درآمد نفتی به خزانه کشورهای خاورمیانه، تئوری‌های مبتنی بر «دولت رانتی» و «اقتصاد رانتی» برای تبیین و توجیه فقدان توسعه‌یافتگی سیاسی و اقتصادی در کشورهای متکی به درآمد حاصل از رانت نفت مورد استفاده قرار گرفت. این تئوری‌های آکادمیک در مجموع اینگونه استدلال می‌کنند که اتکا به درآمدهای بادآورده حاصل از رانت (به ویژه رانت نفتی) تکانه‌های عمیقی بر مناسبات ارتباطی دولت و جامعه و در نهایت بر اقتصاد کشور وارد می‌کنند؛ تکانه‌هایی که از منظر نظریه‌پردازان پیامدهای منفی بسیاری بر شاخص‌هایی چون رشد اقتصادی مولد، بهبود فضای کسب و کار، کاهش تورم و...خواهد داشت. تئوریسین‌های دولت رانتیر همچنین تصریح می‌کنند چنین شرایطی موجب می‌شود تا روحیه رانت‌جویی و مصرف‌گرایی در جامعه تشدید، ماهیت نمایندگی دولت تضعیف، قشربندی اجتماعی تغییر و نقش دولت که می‌بایست در جایگاه هدایت‌کننده و تسهیل‌کننده فعالیت‌های مولد اقتصادی قرار داشته باشد به منبعی برای توزیع‌کننده رانت بدل می‌شود. از آنجایی که موضوع رانت در فضای عمومی جامعه به نوعی امری فرهنگی و تربیتی نیز محسوب می‌شود برای درک درست راهکارهای برون رفت آن نیازمند قرائت‌های فرارشته‌ای هستیم.  در جریان گفت‌وگو با عماد افروغ تحلیلگر واستاد جامعه‌شناسی با تجزیه و تحلیل محتوایی موضوع دولت رانتیر تلاش شده تا نوری به ابعاد پنهان بایدها و نبایدهایی که در مسیر عبور از دولت‌های رانتیر و ظهور دولت‌های غیر رانتی باید در پیش گرفته شود، تابانده شود. افروغ با اشاره به این واقعیت که برای ورود به ساحت رشد مداوم اقتصادی باید اقتصاد ایران خود را از زیر بار مفاهیمی چون انحصار، ویژه خواری، برخورد هیجانی با موضوعات خارج کند تاکید می‌کند که تحریم‌ها فرصتی است تا اقتصاد رانتی در فضای عمومی کشور جای خود را به اقتصاد مردمی دهد.


 یکی از موضوعاتی که مقام معظم رهبری در جریان صحبت‌هایشان مطرح کردند؛ ضرورت کاهش مستمر وابستگی به درآمدهای نفتی و به کارگیری سایر ظرفیت‌های درونی کشور در مسیر پیشرفت است، موضوعی که از منظر قریب به اتفاق کارشناسان اقتصادی هم مهم‌ترین اولویت اقتصادی کشور محسوب می‌شود. برای تحقق این ضرورت چه باید کرد؟ 


من رشته‌ام اقتصاد نیست؛ اما همواره نکته‌ای را به سهم خودم گوشزد کرده‌ام که اساسا کشور ایران از دو بیماری رنج می‌برد و این 2 بیماری مرتبط با هم، متاسفانه منجر به بروز بیماری سومی هم شده است؛ این  2 بیماری این است که اقتصادمان نفتی است و شیوه اداره کشور هم مبتنی بر یک استراتژی مرکز، پیرامونی است. این دو قضیه که می‌توان آن را در دو واژه «قدرت» و «ثروت» هم تعریف و تفسیر کرد؛ یعنی این قدرت است که ثروت می‌آورد و نه اینکه ثروت، قدرت بیافریند؛ این باعث شکل‌گیری دولت‌های ویژه خوار یا رانتیر در کشور شده است. این دو بیماری متاسفانه به دلیل عدم نظارت و عدم تغییر در ظرف مدیریتی مرکز، پیرامونی به یک بیماری سومی هم منجر شده و آن تسری رابطه قدرت-ثروت به نوع خاصی از مناسبت مبتنی بر، قدرت-منزلت است. یعنی چه؟ یعنی آنکس که در کشور قدرت دارد، تصور می‌شود که منزلت هم دارد، تصور می‌شود که منزلت دینی هم دارد؛ این کار را سخت‌تر کرده است. این به خاطر مبانی ایدئولوژیک نظام جمهوری اسلامی است. اگر مبانی ایدئولوژیک نظام چیز دیگری بود، خب بالطبع ما یا رابطه قدرت –منزلت را یا نمی‌داشتیم یا اگر داشتیم به صورت دیگری تحلیل و تفسیر می‌شد. این حاصل عمر بنده و حاصل پژوهش‌ها و تحقیقات دانشگاهی است که طی سال‌ها برای آن تلاش کرده‌ام.


 این شیوه مدیریت در نظام سیاسی چه شرایطی را در فضای عمومی کشور به خصوص اقتصاد ایجاد کرده است؟


این مساله قدرت-منزلت کار را سخت‌تر کرده برای مقابله با رابطه‌ای که میان قدرت و ثروت وجود دارد. یعنی طی 40سال گذشته اینگونه جا افتاده است که کسانی که قدرت سیاسی را در دست دارند یا با آنها ارتباطات نزدیکی دارند، کسانی هستند که اعتبار دینی و منزلتی هم دارند. وقتی این جایگاه این‌گونه تصور می‌شود؛ نقد نظام سیاسی سخت‌تر می‌شود؛ یعنی هم باید با صاحبان ثروت مقابله کنید، هم با صاحبان قدرت و هم با کسانی که خود را صاحبان منزلت هم می‌دانند. یعنی مقابله با صاحبان ثروت و قدرت و نقد رفتارهای مخرب آنها در فضای اقتصادی، سیاسی، فرهنگی و... ممکن است با این انگ مواجه شود که شما ضد دین و ضد ارزش‌های الهی عمل می‌کنید. اینجا نقش علمای دین بیشتر برجسته می‌شود تا جلوی متظاهرها و ریاکارانی که در صدر امور مدیریتی کشور می‌نشینند و از طریق رانت‌جویی و سوءاستفاده به غارت بیت‌المال می‌پردازند را از طریق آگاهی بخشی به جامعه سد کنند تا مردم بدانند که قدرت و ثروت برای فرد منزلتی نخواهد داشت. در این زمینه نباید هیچ مصلحت‌اندیشی انجام شود.


  این وضعیت از نظر مصداقی در فضای اقتصادی به چه صورتی ظهور و بروز پیدا می‌کند. این افراد و جریانات سوداگری که شما اشاره کردید در فضای مدیریتی کشور لانه می‌کنند چگونه برنامه‌های سوداگرانه خود را محقق می‌کنند؟


بنده برای شما و مخاطبان شما مثالی می‌زنم تا انتقال مفاهیم بهتر صورت بگیرد؛ از شما می‌پرسم آیا افراد و جریاناتی که دست به فسادهای اقتصادی و اختلاس‌های بزرگ زدند و اخبار آنها هر روز در رسانه‌ها بازتاب پیدا می‌کند به گونه‌ای ربط به قدرت دولتی داشتند یا نداشتند؟ به گونه‌ای ربطی به اقتصاد نفتی داشتند یا نداشتند؟ به گونه‌ای تظاهر به دین کرده‌اند یا نکرده اند؟ به هر حال اینها مساله اصلی اقتصاد و مدیریت کلان ماست و اتفاقا با بررسی تحلیلی چرایی وقوع این حوادث است که می‌توانیم مانعی درباره بروز دوباره آنها پیدا کنیم، در غیر این صورت تاریخ برای ما مدام تکرار خواهد شد. 


  برای تحقق اقتصاد درونزا چه باید کرد؟


ما اگر می‌خواهیم کشور سامان بگیرد و یک اقتصاد درونزا و مقاوم داشته باشد؛ بارها عرض کرده‌ام که به چند عنصر مبنایی نیاز داریم، به چند مفهوم کلیدی باید توجه کنیم. یکی آگاهی است؛ مردم باید آگاه شوند، نسبت به حقوقشان، نسبت به نیازهایشان، مطالباتشان و...نکته دوم انگیزه است؛ باید بدانیم، آگاهی جبر نمی‌آورد، آگاهی حرکت نمی‌آورد؛ آگاهی باید با انگیزه گره بخورد تا منشأ حرکت بشود. اما آیا آگاهی و انگیزه کفایت می‌کند؟خیر؛ باید این آگاهی و انگیزه، تبدیل به مهارت شود. یعنی ما با دانش نظری صرف ولو انگیزه بالا، نمی‌توانیم سامان بخش حوزه عمل باشیم. آگاهی و انگیزه باید به مهارت بدل شود تا محرکی برای عمل شود. دراینجا پای فرصت به میان می‌آید. این فرصت‌های خاص در اختیار مردم نیست؛ با توجه به جایگاه و سهمی که دولت در اقتصاد و مدیریت کلان دارد در اختیار دولتمردان است. پس واژه مهم بعدی شد فرصت و مفهوم کلیدی بعدی، ظرف است. ظرف به رغم اینکه به لحاظ محتوایی محسوس نیست اما به لحاظ اهمیت از همه مفاهیم ذکر شده اهمیت بیشتری دارد. 


 اگر اشتباه نکنم منظور شما از طرف الگوی کلان توسعه کشور است که مبتنی بر آن نقشه راه در بخش‌های مختلف تصویرسازی می‌شود. جالب است در حالی که تخصص شما در حوزه علوم اجتماعی است اما ارزیابی‌های تحلیلی شما همان نتایجی را به بار آورده که اساتید اقتصادی به آن اشاره می‌کنند. 


همان‌طور که گفتم ظرف یا الگوی توسعه از همه اولویت‌های دیگر اهمیت بیشتری دارد؛ متاسفانه ما از همان ظرف و الگوی متمرکزی استفاده می‌کنیم که پهلوی هم از آن بهره می‌برد؛ همان ظرفی که در بخش ابتدایی گفت‌وگو، تحت عنوان رابطه مرکز- پیرامونی از آن یاد کردم. معلوم است که این الگو و این ظرف نمی‌تواند زمینه‌ساز تحقق اقتصاد مقاومتی و ارزش‌های اهداف کلان اقتصادی مقاومتی باشد. بنابراین باید ظرف و الگو را نیز از حالت متمرکز خارج کنیم تا مردم و جامعه نفس بکشند و خلاقیت‌ها و قابلیت و نوآوری‌های عمومی بروز کند. بالاخره واژه آخر که امروز رهبری به ان اشاره کردند، واژه موانع است.‌ گیریم که شما آگاهی بخشی کردید، انگیزه‌ها را ارتقا دادید، فرصت‌ها را فراهم کردید و  ظرف را هم به لحاظ برنامه‌ریزی تغییر دادید، اما با موانعی که در اتمسفر اقتصادی کشور وجود دارد نمی‌توانید اهداف مورد نظر را محقق کنید. 


 به موضوع مهمی اشاره کردید، یکی از اساتید برجسته اقتصادی کشورمان روایت می‌کرد که حتی در صورت برداشته شدن همه تحریم‌های اقتصادی، مشکلات نهادی در اقتصاد ایران به گونه‌ای است که بدون اصلاحات و جراحی داخلی پیشرفت مقدور نخواهد بود. اما سوال این است که این موانع چگونه بروز پیدا می‌کنند و چگونه می‌توان آنها را پشت سر گذاشت؟


وقتی پای مانع وسط می‌آید، یکی از موانع می‌تواند، ظرف متمرکز باشد؛ یکی دیگر، قوانین دست و پاگیر برای کسب و کار و...است. دیگری هفت خوان اخذ مجوز‌ها و بوروکراسی است؛ اما مهم‌ترین مانع شرایط خاص و انحصاری است که برای برخی گروه‌های خاص شکل می‌گیرد؛ همان مانعی که من از آن ذیل عنوان قدرت-منزلت یاد کردم. ما آمدیم سرمایه کشور را طوری تنظیم کرده‌ایم که عده‌ای حق تقدم به نسبت سایرین دارند. چرا باید یک جماعت و گروه و دسته‌ای حق تقدم خاصی در فضای اقتصادی، مدیریتی، آموزشی و... داشته باشند. حتی کسانی که سابقه‌ای خاص در انقلاب، دفاع مقدس و... داشته‌اند، اینها عهدی را با خدا بسته‌اند و عهد خود را ادا کرده‌اند، صاحب احترام هستند، اما چرا ادای عهد آنها با خدایشان باید منشأ ثروت و برخورداری از رانت‌های ویژه باشد؟ معتقدم افراد که واقعا در جبهه و انقلاب حضور داشته‌اند اساسا به این موضوعات فکر نمی‌کنند، اما افرادی هستند که با ریاکاری و به دروغ و به نام دین و انقلاب و جبهه و جنگ یکسری امتیازات اقتصادی و مدیریتی را به نام رزمندگان تعریف کرده‌ایم که بیشتر فرصت‌طلبان از آن بهره می‌برند.


این فضای انحصاری در اقتصاد که شما هم بخشی از  زوایای آن را تشریح کردید، چه آسیب‌هایی به فضای اقتصادی و معیشتی کشور و عدم تحقق اقتصادغیرنفتی ایجاد می‌کنند؟


اینها در شرایط سازندگی و در شرایط تحقق اقتصاد درون‌زا مانع هستند. مانع چه هستند؟ مانع بروز شایسته‌سالاری‌ها در کشور هستند؛ مانع هستند که افراد دارای صلاحیت در جایگاه مناسب خود قرار داشته باشند. بخشی از این موضوع هویدا و آشکار است اما بخش مهم‌تر تاثیرات بروز یک چنین شرایطی در زیر پوست اقتصاد و معیشت کشور جریان دارد. وقتی اقتصاد در کشور سیاست‌زده می‌شود و در موضوعات مختلف در پیوند با قدرت متجلی می‌شود و در راستای منافع یک طبقه یا جریان خاص شکل می‌گیرد، اینها روی فعالیت‌های سالم اقتصادی اثر می‌گذارد؛ فعالان اقتصادی با ترس و نگرانی و با هزاران دغدغه، وارد فضای اقتصاد و کسب و کار می‌شوند و با ترس و لرز اجازه برای فعالیت‌های اقتصادی را می‌گیرند. چرا که نه فضل تقدمی دارد، چون دیگران از نظر منزلت جلوی او هستند و قبل از او در صف ایستاده‌اند و نه اینکه توان پرداخت رشوه‌های هنگفت را دارد تا گرهی از هزار توی مشکلات کسب و کارش باز شود. اینطور نمی‌شود؛ این نمی‌تواند اقتصاد ما را از حالت اقتصاد نفتی و رانتی نجات دهد. اصلا چرا فقط نفت؟


 اینکه گفته می‌شود که تحریم‌های اقتصادی باعث شده تا دوره دولت‌های رانتیر در ایران تمام شود. به چه معناست؟ آیا ما وارد یک مسیر بدون بازگشت شده‌ایم یا اینکه دوباره چنانچه تحریم‌ها ناگهان برداشته شود؛ فیل مدیران ایرانی به یاد هندوستان واردات و رانت و... خواهد افتاد؟


این یک شاخص است؛ هر کشوری که بیش از 42 درصد درآمدش متکی به نفت باشد از آن به عنوان یک دولت رانتی یاد می‌شود. حالا شما حساب کنید در تمام این سال‌هایی که پشت سر گذاشته شده؛ چه میزان از اقتصاد ایران وابسته به نفت بوده است؟ ما در شرایط عادی و در شرایطی که اکثر روشنفکران، استراتژیست‌ها و عالمان ما می‌گفتند که کشور نباید صرفا متکی به درآمدهای نفتی باشد و این باعث خفت و زبونی ما می‌شود باید اقدام به کاهش سهم درآمدهای نفتی از اقتصاد می‌کردیم. زمانی که کارشناسان فریاد می‌زدند این مدل اقتصادی برای ما زبونی و خفت به دنبال خواهد داشت چرا که هر زمان طرف مقابل نفت نخرد ما به خفت می‌افتیم. در شرایطی که هشدارها توسط کارشناسان اعلام شد اما توجهی به آنها نشد، نه تغییری در ظرف ایجاد شد، نه آگاهی بخشی‌های لازم صورت گرفت، نه انگیزه بالا رفت و نه مانع‌شناسی شد و... نتیجه‌اش شد این. یعنی چیزی که ما در شرایطی عادی و به راحتی می‌توانستیم به آن برسیم، متاسفانه به دست نیاوردیم و حالا باید همان مسیر سخت را در شرایط تحریمی دنبال کنیم. خدا کند این مسیر که در شرایط تحریمی ناگزیر به سمت آن سوق داده شدیم؛ تداوم داشته باشد. یعنی دوباره اینگونه نشود که به محض برداشته شدن تحریم‌ها فیل مسوولان ایرانی یاد هندوستان اقتصاد نفتی و واردات کالاهای لوکس و... بیفتد. دوباره فراموش کنیم که چه چیزی را در چه شرایطی به دست آورده‌ایم و چقدر می‌توانستیم زودتر و بیشتر به این دستاوردها دست پیدا کنیم.


 این نسیان و فراموشی از کجا نشات می‌گیرد؛ چرا ما تاریخ را دوباره و گاهی چندباره تکرار می‌کنیم و از تجربیات قبلی درس نمی‌گیریم؟


متاسفانه چون کشور منظومه‌ای اداره نمی‌شود، یک تفکر دیالکتیک مبتنی بر تمایز در عین ربط و اتصال بر آن حاکم نیست، ما نمی‌توانیم یک چک سفید امضا بدهیم و تضمین کنیم که این حالت برون‌رفت از اقتصاد نفتی و اتکا به نوآوری‌ها خلاقیت‌ها و مهارت‌های خودی بتواند دوام داشته باشد. در صورتی دوام خواهد داشت که ما امروز بتوانیم علائم این دوام را ببینیم. یک، کشور باید به سمت آمایش سرزمینی برود، کشور به سمت برون رفت از ظرف متمرکز برود. این یعنی چه؟ یعنی اجازه بدهیم که استان‌ها برای خودشان تصمیم‌سازی کنند، به‌طور سلسه مراتبی این امکان را به شهرستان‌ها بدهیم که ذیل سیاست‌های کلان کشور بتوانند از نوآوری‌ها و خلاقیت‌های بومی خود استفاده کنند. همانطور که در دفاع مقدس این موضوعات به خوبی متبلور شد؛ همان‌طور که در جریان مقابله با بیماری کرونا و زلزله و سیل متجلی شد. قابلیت‌های زیادی در کشور وجود دارد که این قابلیت‌ها در ارتباط با ظرف مرکز پیرامونی که مبتنی بر اطلاعات و داده‌های متمرکز است، خفه می‌شود، کور می‌شود. ما هنوز نفهمیده‌ایم که با ظرف متمرکز نمی‌شود اهداف انقلاب، اقتصاد مقاومتی و توسعه درون‌زا و... را محقق کرد. کمترین کاری که می‌شود انجام داد و ربطی هم به تحریم ندارد این است که کشور را از حالت اداره متمرکز نجات دهند. این یک حقیقت است؛ چرا مسوولان متوجه نیستند. به استان‌ها باید اختیار داده شود تا ذیل سیاست‌های کلان، قدرت مانور داشته باشند و بتوانند بر اساس امکانات، ثروت‌های بومی، ظرفیت‌های منطقه‌ای و... خودشان استان خودشان را اداره کنند. یعنی تفاوت استانی دیده شود؛ تفاوت استانی می‌تواند عطف به محیط زیست باشد، عطف به اجتماع و تجربه های زیسته و فرهنگ باشد، عطف به نوآوری‌ها و.. منطقه مورد نظرباشد. به هر حال کشور نمی‌تواند با یک ذهن واحد، با یک برنامه متمرکز، با یک منبع مدیریتی یکسان و کلیشه‌ای به گونه‌ای اداره شود که بر اساس میثاق مردم و حاکمان از ابتدا قرار بوده که آن‌گونه اداره نشود.



 در موج اول کرونا آمار طلاق، خودکشی و سرقت پایین آمده است/ نمی‌توان به مردم گفت محرم مراسم نگیرند



پایگاه خبری جماران، سعید گیتی آرا: شیوع مجدد کرونا و افزایش آمار مبتلایان در کشور تاکنون نگرانی‌هایی ایجاد کرده است. از این رو، با نزدیک شدن به ماه محرم، این امکان وجود دارد که رعایت نکردن برخی پروتکل های بهداشتی از سوی مردم، آمار ابتلا و مرگ این بیماری را افزایش دهد. 


در همین رابطه، یک جامعه شناس گفت: ممکن است عده ای ولو صاحب نفوذ بگویند نباید مراسمی برگزار شود، ولی این را از نظر جامعه شناختی فرهنگی ایرانیان می گویم که اگر تصمیم گیران به این سمت روند که مراسمی برگزار نشود، بازتاب تندی به دنبال خواهد داشت و مردم واکنش نشان می دهند.


توجهی به وجه لایه مندی کرونا نشد

عماد افروغ در گفت و گو با جماران، گفت: همان روزهای اول شیوع کرونا، به این مسأله توجه داده شد که برخورد صفر و یک با پدیده لایه مندی چون کرونا کار درستی نیست. نباید کرونا را صرفا پدیده ای طبیعی می دیدیم که متاسفانه این گونه شد.


وی افزود: حتی در نگاه طبیعی نیز اگر از همان ابتدا نگرشی لایه مند می داشتیم، بدین معنا که این پدیده لایه های طبیعی، اجتماعی، اقتصادی، فرهنگی و حتی الهیاتی دارد، طور دیگری برخورد می کردیم و سیاست گذاری ها نیز به شیوه دیگری انجام می شد.

 

نباید صرفا از مردم خواسته می شد بیرون نروند

افروغ ادامه داد: حداقل در همان بخشی که مربوط به فاصله فیزیکی است و به اشتباه به آن فاصله اجتماعی گفتند، باید به این مسأله توجه می کردیم که ابعاد فرهنگی و اجتماعی قضیه را لحاظ کنیم و فقط برخوردی مکانیکی با این پدیده نداشته باشیم. نباید صرفا از مردم خواسته می شد تا بیرون نروند. تصمیم گیران باید می دانستند با چه ملتی رو به رو هستند. با ملتی که اهل گشت و گذار، تفریح و دید و بازدید است.


او بیان کرد: باید به نحو میانه ای رفتار می شد تا به صورت مدیریت شده افراد می توانستند دید و بازدید خود را هم داشته باشند. هنوز هم بر این باورم که تصمیم گیران حوزه کرونا باید مدیریت شده رفتار کنند و تدابیری بیندیشند که در عین اینکه محدودیت هایی برای مهار این بیماری وضع می شود، محدودیت ها جنبه آزاردهنده نداشته باشد.

 

باید تدبیری اتخاذ شود تا مردم علاوه بر ماسک زدن، بتوانند آمد و شدهای خود را داشته باشند

این جامعه شناس گفت: متاسفانه در مقطعی فاصله های فیزیکی را تشدید کردند تا اینکه یک مرتبه این موضوع، با برنامه و بی برنامه، با اراده و بی اراده، از اختیار خارج شد. دوره اول کرونا همانند جاده مه آلودی بود که ماشین ها در آن تلاش می کردند به یکدیگر برخورد نکنند اما به محض اینکه مه کنار رفت و جاده هم تبدیل به بزرگراه شد، زمینه بروز تصادف مهیا شد. امروز باید عبرت بگیریم برخورد صفر و یک نکنیم.


وی اظهار داشت: باید مدیریت شده و ضمن رعایت تمهیدات پزشکی، تدبیری اتخاذ شود که مردم علاوه بر اینکه ماسک می زنند، بتوانند آمد و شدهای تاریخی و فرهنگی خودشان را به شکل محدود داشته باشند.

 

مسئولین کشور اوضاع را رها کرده اند

عماد افروغ بیان کرد: به علاوه روشن است که محدودیت های اعمال شده در فاصله فیزیکی، ضرر و زیان هایی برای اقشار پایین جامعه ایجاد کرده است و تقریبا تمام پیمایش های انجام شده بر مشکلات و هزینه های اقتصادی این اقشار تأکید دارند. اقشاری که معیشت روزانه آنها ایجاب می کند تا فاصله فیزیکی را کمتر رعایت کنند. مسئولین باید تمهیداتی بیندیشند و کمک خرجی آبرومندانه را برای این طیف در نظر گیرند. در واقع باید سیاست های رفاهی ای در نظر گرفته شود تا این اقشار کمتر آسیب ببینند.


افروغ گفت: اتفاقاتی که بعد از کرونا افتاد، می توانست در ابعاد مختلفی مدیریت شده تر باشد. نه اینکه یک مرتبه مردم با موجی از گرانیِ رها شده و البته برنامه ریزی شده روبه رو شوند. این گرانی بلاتوجیه درباره تمام اقلام «مبتلا به» زندگی مردم دیده می شود. از اقلام مصرفی روزانه گرفته تا زمین و ماشین و ... وظایف کنترلی و نظارتی دولت در دوره کرونا سنگین تر می شود. به نظرم مسئولین کشور اوضاع را رها کرده اند و نقش کنترلی و نظارتی خود را نادیده گرفته اند.

 

هیچ مانعی برای احیاء شرایط مثبت دوره کرونا وجود ندارد

وی گفت: دولت به معنی عام حتی از دستاوردهای کرونا نیز مراقبت نکرد. معتقدم با توجه به جایگاهی که دولت در کنترل و نظارت دارد، نتوانست از دستاوردهای مثبت کرونا در شیوع موج اول برای کاهش قیمت ها استفاده کند و جلو ضرر و زیان های بیشتر را بگیرد. امروز هم هیچ مانعی وجود ندارد که بتوانیم شرایط مثبت دوره کرونا را احیاء کنیم. اتفاقا در اثر احیای آن شرایط است که بسیاری از موارد حالت عادی تری پیدا می کند و روند افزایشی قیمت ها تعدیل می شود.


وی گفت: درست است خیلی ها می گویند «ویروس منحوس کرونا»، و از جهات زیادی از جمله تلفات انسانی و هزینه های فراوان آن نیز یک ویروس منحوس است، اما بنده هیچ گاه و در کل نتوانستم آن را منحوس بدانم. زیرا احساس کردم اتفاق مبارکی رخ داده است. مسلما هر اتفاق مبارکی هزینه هایی هم دارد، مسئولین می توانستند با سیاست گذاری های صحیح جلو ضرر و زیان ها را بگیرند. کرونا رابطه انسان با خود را دگرگون کرد و به موجب آن انسان «خود واقعی» خودش را کشف کرد. همچنین رابطه اش با «دیگری» نیز تغییر کرد و نوع دوستی و همبستگی او افزایش یافت.

 

تجلی همبستگی را در دوره کرونا دیدیم

افروغ بیان کرد: ما تجلی همبستگی را در دوره کرونا دیدیم. همچنین در این دوره رابطه انسان با طبیعت عوض شد. دگرگونی رابطه انسان با طبیعت را دست کم نگیریم. اتفاقا تحلیل بنده از ابتدا این بود که کرونا انتقام و واکنش طبیعت است. آن نوع طبیعت شناسی ای که بر این باور بود که طبیعت بی روح و بی غایت بوده و قدرت واکنش ندارد، می بیند که طبیعت، چگونه قدرت آگاهانه خود را به رخ می کشد.


او اظهار داشت: کرونا تحولی در رابطه انسان با ساختارهای اجتماعی و اقتصادی به وجود آورد. همچنین موجب ضربه به سرمایه داری شد که نباید به سادگی از کنار آن گذشت. یک بار دیگر ما امر جهانی واقعی را لمس کردیم نه جهانی سازی سرمایه داری را. ما جهانی شدن واقعی را شاهدیم. یعنی ویروسی که همه را در برگرفته است و نژاد و هویت و طبقه نمی شناسد، یکی از تجلیاتش به وجود آمدن جنبش ضد نژاد پرستی ای است که در آمریکا رخ داد، گونه ای عام گرایی و نفی و فروپاشی مرزها و اعتباریات کاذب.

 

«حبس» مجازاتی اسلامی نیست

این جامعه شناس با بیان اینکه باید همه این مسائل را با هم دید و واکنش نشان داد، گفت: متاسفانه متناسب با شأن انقلاب اسلامی، جایگاه و ملزومات و الزاماتش رفتار نمی کنیم و روزمره می اندیشیم. تا زمانی که این گونه است نمی توانیم عبرت بگیریم و سیاست گذاری های درست و اعمال متناظری داشته باشیم. به نظرم امر مبارکی به نام کرونا رخ داد و ما می توانستیم خیلی از دستاوردهای آن را تجربه کنیم، ولی قدر ندانستیم.


وی ادامه داد: برای نمونه، در این دوره یکی از اقدامات خوب قوه قضائیه این بود که زندانیان را آزاد کرد. باید دید آیا با آزاد شدن زندانیان اتفاقی افتاد؟ اتفاقا طی گزارشی که در جلسه شورای فرهنگ عمومی ارائه شد، در موج اول کرونا علاوه بر کاهش نرخ طلاق و خودکشی، آمار سرقت نیز پایین آمده است. به هر حال، با توجه به تعریف غلطی که از جرم و مجازات می شود، اقدام قوه قضائیه ستودنی بود. حبس مجازاتی اسلامی نیست و کرونا باعث شد که ما این موضوع را بهتر و بیشتر لمس کنیم.

 

به اندازه کافی حرف بدون عمل شنیده ایم

افروغ با تاکید بر اینکه منظورش از اصطلاح «دولت» در این مصاحبه تنها قوه مجریه نیست، در پاسخ به پرسشی درباره مجلس یازدهم و شعارهای انقلابی آن گفت: هرچند بنای موضع گیری سیاسی ندارم، اما ملاک حرف نیست «عمل» است. منتظر می مانیم تا ببینیم چه اتفاقی در عمل رخ می دهد. آیا حال مردم خوش یا ناخوش تر می شود؟ معتقدم به اندازه کافی حرف بدون عمل شنیده ایم. حرف هایی که با شور انقلابی، اصلاح طلبی و یا عدالت طلبی مطرح شده است. بنابراین باید ببینیم چه اتفاقی در عمل رخ خواهد داد. این را در راستای آگاهی بخشی به مردم می گویم که به عمل اشخاص نگاه کنند و دیگر توجه خود را معطوف حرف نکنند.


وی درباره ضرورت برگزاری مراسم عزاداری در ماه محرم نیز گفت: نمی گویم این قبیل مراسمات برگزار نشود. زیرا سنتی دیرینه است و عهد و پیمانی ریشه دار محسوب می شود که مردم با خدا و امام شهید خود بسته اند. هر ساله نیز این میثاق و عهد و پیمان تکرار می شود.

 

اگر تصمیم بگیرند که مراسم عزاداری محرم برگزار نشود، بازتاب تندی به دنبال خواهد داشت

این جامعه شناس ادامه داد: نمی توان به مردم گفت مراسم عزاداری امام حسین(ع) را برپا نکنند. چنین امری شدنی نیست. ولی می توان این مسأله را مدیریت کرد. باید برپایی مراسم و حفظ موارد بهداشتی را با یکدیگر جمع و ادغام کرد. نباید این موضوع را رها کرده یا اینکه بگویند مراسمی نباشد. مخصوصا درباره عزاداری های امام حسین(ع) که تاریخ می گوید اگر منعی برایش وجود داشته باشد، واکنش های تندی به همراه خواهد داشت. در اینجا علما باید وارد قضیه شده و آگاهی بخشی کنند و شرایط خاص کرونایی را برای رعایت فاصله فیزیکی و موازین بهداشتی و همنوا با مسئولان بهداشتی کشور، گوشزد کنند.


او در پایان گفت: مسئولین باید با متولیان هیئات جلسه بگذارند و آنها را توجیه کنند. تلویزیون و روزنامه ها نیز باید آگاهی بخشی کنند. تا علاوه بر برگزاری مراسم، نکات بهداشتی هم رعایت گردد. ممکن است عده ای ولو صاحب نفوذ بگویند نباید مراسمی برگزار شود، ولی این را از نظر جامعه شناختی فرهنگی ایرانیان می گویم که اگر تصمیم گیران به این سمت روند که مراسمی برگزار نشود، بازتاب تندی به دنبال خواهد داشت و مردم واکنش نشان می دهند.



ضرورت اقناع فرهنگی برای تقویت شور و شعور به‌منظور جلوگیری از خطر کرونا در ایام محرم



سرمقاله ستاره صبح،  دکترعماد افروغ - جامعه‌شناس و نماینده پیشین مجلس:

این روزها در شرایطی که مقامات ارشد وزارت بهداشت از افزایش شمار مبتلایان و فوتی‌های کرونا خبر می‌دهند و می‌گویند اوضاع کشور در شیوع ویروس کرونا «اصلاً» خوب نیست، بحث‌ها بر سر نحوه برگزاری آیین‌ها و مناسک مذهبی ماه محرم بالاگرفته است. نگارنده در این نوشتار از جنبه تاریخی و فرهنگی (که البته بی‌ارتباط با جنبه دینی هم نیست) به این موضوع می‌نگرد. به‌طورکلی عزاداری امام حسین (ع) مثل سایر مراسم‌های مرسوم و متداول مذهبی نیست و جایگاه خاصی در جامعه دارد. ضمن آن‌که این موضوع صرفاً ارتباطی به این سال‌های پس از انقلاب ندارد و تجربه زیسته همه ما نشان می‌دهد که برپایی مراسم عزاداری سالار شهیدان از گذشته‌های دور تا به امروز، شور خاصی در جامعه ایجاد کرده و می‌کند. بررسی چرایی عزاداری، ریشه‌های تاریخی این مراسم و ارتباط این آیین‌ها با پاسداشت قیام کربلا، بحث‌های مفصل دیگری می‌طلبد که در فرصت‌های آتی باید بررسی شود. اما جامعه این روزها با مقوله‌ای به نام کرونا روبه‌رو شده و به‌خوبی می‌داند که لازمه جلوگیری از انتشار ویروس کرونا، رعایت موازین بهداشتی و حفظ فاصله فیزیکی است که از ابتدا به‌غلط فاصله‌گذاری اجتماعی نامیده شد. اکنون این پرسش برای بخشی از اقشار جامعه به وجود آمده که در شرایطی که از یک‌سوخطر ویروس کرونا وجود دارد و از سوی دیگر اهمیت مراسم ریشه‌دار و کهن عزاداری محرم نیز بر کسی پوشیده نیست، چه باید کرد؟ به عقیده نویسنده این دو مقوله را باید باهم جمع کرد. به نظر می‌رسد سیاست دولت هم بر مدیریت این موضوع است؛ به‌گونه‌ای که هم مراسم عزاداری برپا شود و هم فاصله‌گذاری فیزیکی و موازین بهداشتی رعایت شود. شناخت تاریخی و وجه جامعه‌شناسی از این موضوع نشان می‌دهد که اگر هرگونه عزاداری منع شود، با واکنش مردمی از سوی بخشی از جامعه روبه‌رو خواهد شد و می‌تواند آثار مخربی حداقل در ارتباط با همین بیماری داشته باشد. اما اگر دولت به‌درستی اوضاع را کنترل و مدیریت کند و جلسه‌ای با علما، مداحان، هیئات مذهبی، اصحاب رسانه، نهادهای فرهنگی و... ترتیب دهد تا از این طریق باوری در جامعه تزریق کند که امسال ضروری است مراسم به شکل حداقلی برگزار شود، می‌توان گفت که از این مرحله عبور خواهیم کرد. ضمن آن‌که بعید است مخالفتی از سوی اقشار و چهره‌های مذهبی با چنین سیاستی صورت گیرد. به‌هرحال این روزها جامعه شناسان دین بر موضوع مناسک مذهبی تأکیددارند و معتقدند به‌جای تمرکز بر هستی‌شناسی، ارزش‌شناسی و...، باید از منظر مناسک وارد اعتقادات فرهنگی و دینی مردم شد. بنابراین نمی‌توان برگزاری مناسک و آیین‌های ویژه این ایام را نادیده گرفت؛ اما ذکر این نکته لازم است که باید توافقاتی صورت گیرد تا اگر در تجمعاتی، موازین بهداشتی و فاصله‌گذاری فیزیکی رعایت نشود، دولت وارد عمل شود و در قبال زیر پا گذاشته شدن مقررات، از ابزارهای لازم برای جلوگیری از شکل‌گیری چنین تجمعاتی استفاده کند. بنابراین همان‌گونه که همواره گفته‌شده، در کنار شور، باید شعور نیز وجود داشته باشد و برای اعتلای آگاهی و بینش دینی مردم تلاش صورت گیرد.


چهارشنبه 1 مرداد 1399

کرونا باعث تحول در جوامع شد

نوع مطلب :گفتگوها ،

کرونا باعث تحول در جوامع شد



روزنامه همشهری در گفتگو با کارشناسان مسائل اجتماعی درباره تغییرات گسترده ای که کرونا در سبک زندگی ما ایجاد کرده است.
 
نگاه یک‌سویه به کرونا باعث می‌شود تا از دیگر موارد پیرامونی این ویروس غافل شویم. اینکه تصور کنیم کرونا تنها یک مسئله بهداشتی است و روی دیگر جنبه‌های زندگی مردم اثر نمی‌گذارد باعث می‌شود تا سیاستگذاری‌ها نیز در این زمینه به راه اشتباه برود و در نهایت نتیجه‌ای  را که می‌خواهیم از سیاست‌های اعمال شده به دست نیاوریم؛ همانطور که با گذشت 5‌ماه از شیوع این ویروس، دوباره به روزهای ابتدایی شیوع ویروس در کشور بازگشته‌ایم و تعداد افراد مبتلا و فوت‌شده‌ها بسیار بیشتر از چند ‌ماه قبل شده است.

عماد افروغ، جامعه‌شناس با بیان اینکه پدیده کرونا را صرفا نباید در سطح خرد و میانی تحلیل کنیم، گفت: مثل هر پدیده دیگری، کرونا نیز لایه مند است و باید در ابتدا تحلیل کلان از این پدیده داشته باشیم. بر اساس این نگاه کلان من پدیده کرونا را مثبت تلقی می‌کنم چرا که معتقدم چندین تحول اساسی را در حیات بشر ایجاد کرده است؛ نخست اینکه نگاه به طبیعت با وجود کرونا دگرگون شد و با وجود کرونا طبیعت جانی دوباره گرفت و احیا شد.

 تقریبا در تمام نظرسنجی‌هایی که صورت گرفته شاهد این هستیم که انسان نیز با این پدیده متحول شده. در زمان شیوع این ویروس انسان‌ها بیشتر به دعا گرایش پیدا و به‌خود واقعی بیشتر رجعت کردند و مقداری از زندگی روزمره خود فاصله گرفتند.

افروغ ادامه داد: مسئله دیگر درخصوص اصلاح رابطه با دیگران است. کرونا باعث شد تا نوع دوستی تجلی دوباره پیدا کند. همانطور که قبلا هم در سیل و زلزله و جنگ شاهد این نوع دوستی‌ها بودیم.

 تحول آخر درخصوص کرونا نیز مربوط به رابطه انسان با ساختارها و روابط است. تا قبل از کرونا ساختارها و روابط بوی سرمایه‌داری می‌داد که با نژادپرستی گره خورده بود اما حالا این ساختار دچار تعارض‌های زیادی شده است.

اما تنها نباید نکات منفی کرونا را ببینیم. براساس گزارش وزارت بهداشت در ایامی که این ویروس شیوع پیدا کرده تا‌کنون نرخ خودکشی، طلاق و سرقت در کشور پایین آمده و البته که نرخ خشونت خانوادگی بیشتر اما در عین حال حس نوع‌دوستی، همبستگی، اعتماد و شکاف بین دولت و مردم تعدیل شده است. با وجود این تعداد زیادی از خانواده‌ها به‌دلیل نوسانات اقتصادی، روزهای سختی را  از نظر معیشتی سپری می‌کنند.

افروغ با بیان برخی نکات مثبت کرونا گفت: همین رجعت به خانه در ایام شیوع ویروس کرونا مسئله‌ای مثبت است؛ چرا که باعث شد ارتباطات میان فردی در خانه‌ها دوباره شکل بگیرد و ارتباط بین فرزندان و والدین و همسران گرم‌تر شود. اما همین در کنار هم بودن اگر تفریحی همراه نداشته باشد می‌تواند پیامدهایی منفی به ‌دنبال داشته باشد. نزاع‌های خانوادگی در مدت شیوع کرونا کم نبود که یکی از علل آن وسواس یکی از اعضای خانواده روی رعایت مسائل بهداشتی و ایمنی و حساسیت کمتر عضو دیگر خانواده در این مسائل است.

افروغ با اشاره به مباحث اقتصادی در ایام شیوع کرونا گفت: ما نمی‌توانیم چشم‌مان را روی این واقعیت ببندیم که مسائل اقتصادی و معیشتی دامنگیر سطح خرد جامعه شده است. کرونا باعث تعطیلی بسیاری از مشاغل شد و در مقابل گرانی‌های کنترل نشده فشار بیشتری را به مردم وارد کرد؛ موضوعی که قابل پیشگیری و کنترل بود و با یک مدیریت منسجم می‌شد مانع فشار اقتصادی به اقشار کم درآمد شد.

میهمانی گرفتن و میهمانی دادن، تفریحات خارج از خانه و سفر جزئی جدایی‌ناپذیر از زندگی ایرانیان است که با شیوع ویروس کرونا این تفریحات به‌ناچار بسیار محدود و در برخی موارد ممنوع اعلام شد. در ایام نوروز بنا به دستور مقامات سفرهای نوروزی با محدودیت‌های جدی مواجه شد، اکثر خانواده‌ها پذیرفتند که برای حفظ سلامت خود و دیگران امسال به سفر نوروزی نروند، اماکن سیاحتی و زیارتی قرنطینه شد و اجازه حضور در بوستان‌ها نیز به مردم داده نشد. اما با کم شدن محدودیت‌ها و به‌رغم هشدارهایی که درخصوص ابتلا به ویروس داده می‌شد، یکباره شاهد موج سفر هموطنان به اماکن خوش آب و هوا بودیم که نتایج این سفرها امروز با بیش از 160 فوت شده و بیش از 3 هزار مبتلا در روز خود را نشان می‌دهد. به گفته افروغ اینکه مدیریت جامعه یکباره تصمیم می‌گیرد تا مانع سفر مردم در مدت زمان مشخصی شود به مردم فشار می‌آورد. باید درخصوص سفر و تفریح مردم مدیریت شده عمل و سیاستی متعادل اتخاذ می‌شد که عوارض کرونا کمتر شود.


بررسی چالش های ترویج فرهنگ ایثار و شهادت



استاد دانشگاه و رییس اسبق کمیسیون فرهنگی مجلس شورای اسلامی معتقد است برای پرداختن به مهمترین چالش پیش روی بسط و نشر فرهنگ ایثار و شهادت ابتدا باید کاری تئوریک درمورد اخلاق ایثار و شهادت صورت بگیرد. باید «ایثار» را ذیل «انفاق» تعریف کرد...

دکتر عماد افروغ، جامعه شناس و نماینده اسبق مجلس شورای اسلامی در گفت و گو با خبرنگار نوید شاهد به تشریح چالش های ترویج فرهنگ ایثار و شهادت با محور اخلاق پرداخت و اظهار کرد: برای پرداختن به مهمترین چالش پیش روی بسط و نشر اخلاق ایثار و شهادت ابتدا باید کاری تئوریک درمورد اخلاق ایثار و شهادت صورت بگیرد. باید «ایثار» را ذیل «انفاق» تعریف کرد؛ انفاق بزرگترین فعل اخلاقی بشر بوده و حتی از عدالت فردی هم بالاتر است. در عدالت فردی یک نوع خودگرایی وجود دارد به این معنا که «هرچه را برای خود نمی پسندی برای دیگری هم مپسند» اما در ایثار و انفاق چیزی را از خود منع می کنیم که برای دیگری می پسندیم به این صورت که خودمان را محروم می کنیم اما برای دیگری می پسندیم که فعلی متعالی و ویژه است.

این استاد دانشگاه با بیان این که انفاق در شرایط خاص یک معنی و در شرایط غیرخاص معنی دیگری دارد، گفت: انفاق در شرایط خاص همان شهادت معنی شود زیرا انفاق جان می کنیم اما در شرایط عادی همان نوع دوستی و ترجیح دادن دیگران بر خود است. نهادینه کردن فرهنگ ایثار و شهادت منوط به اخلاق متعالی انفاق و ایثار است و باید در اخلاق شناسی روی این موضوع کار شود.

وی اضافه کرد: اگرچه در شرایطی شاهد انفاق و نوع دوستی هستیم اما در شرایط عادی و در بهترین حالت، ترویج کننده اخلاق فردی بوده ایم که به آن «فعل طلایی اخلاق» می گویند و اساس آن همان «هرچه برای خود می پسندی برای دیگران هم بپسند» است. افرادی که «فعل طلایی اخلاق» را مطرح کرده اند، می گویند یک «فعل طلایی سفید» هم داریم. این فعل می گوید «با دیگری به گونه ای برخورد کن که دوست داری خدا با تو برخورد کند پش بخشش داشته باش.» اگر بخواهیم اخلاقی را در جامعه نشر دهیم که به اخلاق ایثار و شهادت برسد، در قدم اول باید اصل «طلای سفید» و در ادامه اصل انفاق و بخشش را بسط دهیم.

این جامعه شناس با انتقاد از اخلاقی که در کشور آموزش داده می شود، بیان کرد: اخلاق رسمی که آموزش می دهیم بیشتر اخلاق فردی است و حتی روی خطاهایی که انگشت می گذاریم نیز خطای فردی است. اگر آموزش های اخلاقی در رسانه ملی را بررسی کنیم، نوعاً اخلاق و خطاهای فردی را شامل می شود و در مجموع به خطاهای اجتماعی و اخلاق های اجتماعی توجه نمی کنیم.

باید خطاهای متناسب با حق الناس را گوشزد کنیم

نماینده اسبق تهران در مجلس شورای اسلامی با بیان این که اگر خطاهای اجتماعی را ببینیم خود به خود اخلاق اجتماعی هم مطرح می شود، توضیح داد: برای نمونه درباره «حق الله» و «حق الناس» سخن می گوییم که خداوند «حق الله» را به شرط توبه و رجعت می بخشد اما «حق الناس» را به راحتی نمی بخشد. ما باید خطاهای متناسب با «حق الناس» را گوشزد کنیم. برای مثال می گوییم «فساد»، «تبعیض»، «رانت» و «شایسته ناگماری در مناصب مختلف» که این موارد جزو خطاها و گناه های اجتماعی هستند. زمانی می توانیم انفاق و نوع دوستی که متوجه دیگری است را نهادینه کنیم که خطاهای اجتماعی را برای مردم جا انداخته باشیم تا وجدان مردم نسبت به این خطاها حساس شود. اگر این حساسیت به وجود آید میل آنها به انقاق و ایثار بیشتر خواهد شد.

این جامعه شناس ادامه داد: در جامعه ای که نگاه فردی غالب بوده و خودخواهی در آن بسط یافته و سیاست زده است نمی توان مروج اخلاق ایثار و شهات بود. بنابراین برای ترویج فرهنگ ایثار و شهادت در جامعه ایراد ساختاری وجود دارد. نوع آموزش اخلاقی ما فردگرایانه و مبتنی بر «اصل طلایی اخلاق» است و از آنجا که به خطاهای اجتماعی کمتر دیده می شود به لحاظ ساختاری نمی توانیم شاهد بسط اخلاق ایثار و شهادت باشیم.

افروغ در پایان با تاکید بر اینکه در نهادینه شدن رفتار فردگرایانه در شرایط عادی تنها مردم مقصر نیستند، گفت: مردم در ته نشین شده های هویت اخلاقی خود اخلاقیاتی دارند که در شرایط بحرانی خود را نشان می دهد و مصداق آن شرایط سیل، زلزله و دوران دفاع مقدس است. اگرچه در شرایط غیربحرانی شاهد اخلاق خودخواهانه در مردم هستیم اما عوامل زیادی به بروز این اخلاق دامن می زنند. کارنامه دولتمردان نشان می دهد در شرایط بحرانی از جنس مردم می شوند اما در شرایط غیربحرانی شکاف فزاینده بین ارباب و رعیت را دامن می زنند و به جای این که خادم باشند، مخدوم می شوند. به این صورت که دروغ می گویند، به نیازهای واقعی مردم توجه نمی کنند و آمارهای غلط می دهند که این موارد باعث می شود در شرایط عادی شاهد فوران و غلیان اخلاق ایثار و شهادت نباشیم.



انتشارات کتاب نیستان کتاب «گزیده و حس و حالی از نهج‌البلاغه» نوشته عماد افروغ را منتشر کرد.

گزیده و حس و حالی از نهج‌البلاغه به انتخاب عماد افروغ

کتاب «گزیده و حس و حالی از نهج‌البلاغه» تازه‌ترین اثر مکتوب دکتر عماد افروغ اندیشمند معاصر است که طی بازه زمانی دو سال تالیف شده است.

افروغ در این کتاب گزیده‌هایی منتخب از خطبه‌ها حکمت‌ها و نامه‌های نهج البلاغه را انتخاب و به فراخور توان و فکر و اندیشه خود متونی در شرح و تفسیر آنها نگاشته است.

این برداشت‌ها در واقع حس و حال و اندیشه‌ای است که افروغ در مواجهه با این فرازهای نهج‌البلاغه در خود شکل گرفته دیده و آنها را تالیف کرده است.

افروغ در بخشی از مقدمه خود بر این کتاب در این زمینه آورده است: سال‌هاست که می‌خوانم و می‌نویسم، به جرات می‌توانم از سر صدق فریاد بزنم و مدعی شوم که سخنی حکیمانه‌تر از سخنان علی نشنیده و نخوانده‌ام. درست پس از مطالعه شهر خدا و اعترافات آگوستین قدیس بود که وارد دریای بیکران و جوشان و ناتمام و زایای نهج‌البلاغه شدم. سخت مبهوت درهای گرانبهای این گفتار شدم. این سخنان به منزله شراب‌های نابی بودند که مرا مست خود کردند. و هرگاه بر آنها مرور می‌کنم باز مست و از خود بیخود می‌شوم و حالم خوش می‌شود.

افروغ اما هدف از نگارش این کتاب را جدای از علاقه‌مندی حسی خود، باورمندی‌اش به کشف و حل مشکلات حکمرانی شیعی در ایران با تمسک به حکمت‌ها و سخنان حضرت علی (ع) دانسته است و به همین دلیل است که در کتاب خود به صراحت عنوان می‌کند علی بیش از هر جای دیگری چاره دردهای ما در جامعه شیعی ایران، به ویژه پس از انقلاب اسلامی است. علی کجاست که ببیند به نام او و زیر پوشش حکمرانی منتسب به او چه جفاها که در حق او نمی‌شود.

این کتاب تلاشی است در راستای بیان این باور افروغ که نهج البلاغه نماد و نمایشی است از  شخصیتی که نسبت به دردها و مشکلات و بی‌عدالتی‌ها و بی‌دینی‌های حاکم بسیار ناآرام و از نظر محتوایی همانند اسپند روی آتش است و نمی‌تواند با خونسردی از کنار مشکلات مردم بگذرد و این در حالی است که اینچنین منش‌ها و سلوکی در کشور ما در حال حاضر زیر سوال می‌رود و بی‌توجهی به دردمندی مخاطبان مورد ستایش قرار می‌گیرد.

در این اثر  فرازهایی از نهج‌البلاغه انتخاب و تشریح شده است که توامان با حس حال و نیاز نویسنده و عامه مخاطب ارتباط برقرار کند. افروغ د بر اساس ترجمه مرحوم دشتی از نهج‌البلاغه دست به انتخاب زده است و تاکید دارد که همه آنچه از آن سخن گفته متعلق به بک خطبه یا نامه یا حکمت نیست.


نسبت صداوسیما با واقعیت‌های تلخ امروز چیست؟/نفوذ با ظاهر انقلابی!



عماد افروغ جامعه‌شناس و استاد دانشگاه ضمن تبیین تأثیر عملکرد رسانه ملی در چهار دهه گذشته بر واقعیت‌های تلخ جامعه امروز، بر لزوم بازنگری در سیاست‌های کلان صداوسیما تأکید کرد.

خبرگزاری مهر - گروه هنر- عطیه مؤذن: «از تمام دستگاه‌های تبلیغاتی، امروز نقش رادیو و تلویزیون از همه دستگاه‌ها بالاتر است. اگر اصلاح بشود، یک کشور را می‌تواند اصلاح کند و اگر –خدای نخواسته- انحراف در آن باشد، یک کشور را می‌تواند منحرف کند» (صحیفه امام، ج ۱۶، ص ۱۱۸) همین یک جمله کافی است تا بر اهمیت خروجی کاری مسئولان سازمان صداوسیما تأکید کنیم. جمله‌ای که در عین حال می‌توان آن را متر و معیاری برای سنجش میزان تأثیرگذاری این سازمان کلان فرهنگی بر وضعیت امروز جامعه ایرانی دانست.

این روزها صداوسیما با برنامه‌ها، تاک شوها، مسابقات، سریال‌های نمایشی و قالب‌های مختلف دیگر برنامه‌سازی کنداکتور شبکه‌های متعدد و پرشمار خود را پر می‌کند. کنداکتوری ۲۴ ساعته در بیش از ۵۰ شبکه سراسری و استانی که در رقابت با رقیبان باسابقه‌ای چون شبکه‌های ماهواره‌ای و یا مدعیان نوظهور در فضای مجازی، گویی رمق چندانی برایش نمانده و جامعه کمتر و کمتر به آن گرایش پیدا می‌کند؛ تا آنجا که قائم مقام صداوسیما در نشستی به آشکار و گلایه می‌گوید «امروز بزرگترین مشکل رسانه ملی، وجود فضای مجازی است» و حتی اگر مخاطب گرایشی به آن دارد از برنامه‌ها تأثیر نمی‌گیرد و یا حتی کمتر رضایتی دارد چه برسد به اینکه این رسانه بخواهد به مثابه یک دانشگاه عمل کرده و در آینده فرد یا یک اجتماع اثرگذار باشد!

اما چه شد که سازمان «صداوسیما» به وضعیت امروز رسید. بحرانی که امروز در رابطه مخاطب با رسانه ملی شاهدش هستیم، ریشه در چه پس‌زمینه‌هایی دارد و چگونه می‌توان برای رفع نواقص و تحقق آنچه بنیانگذار انقلاب اسلامی آن را ترسیم کرده بود، قدم برداشت؟

عماد افروغ جامعه شناس و استاد دانشگاهی است که به صراحت کلام شهره است، تأکید ویژه‌ای بر لزوم شکل‌گیری گفتگوهای انتقادی دارد، بسیار از اهمیت گوهر فراموش‌شده‌ای به‌نام «اخلاق» می‌گوید و فراتر از مباحث تئوریک و دانشگاهی صرف، همواره نیم‌نگاهی هم به تولیدات فرهنگی و نسبت آن‌ها با جامعه و تحولات روز داشته و دارد؛ از فیلم و سینما گرفته تا کتاب و مطبوعات.

افروغ در این گفتگوی مشروح از منظر جامعه‌شناسی به آسیب‌شناسی خروجی برنامه‌ها و عملکرد مدیران سازمان صداوسیما به‌عنوان یکی از مهمترین رسانه‌های امروز ایران و تأثیر آن بر وضعیت جامعه امروز پرداخته است.

متن گفتگوی خبرگزاری مهر با عماد افروغ را در زیر می‌خوانید:

* این روزها انتقادات زیادی به عملکرد صداوسیما و خروجی برنامه‌های آن مطرح می‌شود و البته کمتر سریال، تاک‌شو یا برنامه گفتگومحور شاخص و راضی‌کننده‌ای هم وجود دارد که روی فکر و آسایش و زندگی مردم تأثیر بگذارد و یا به‌عنوان راهکاری برای ارتقا سبک زندگی بتوان به آن‌ها اشاره کرد. از منظر جامعه‌شناسی فکر می‌کنید مشکل عمده‌ای که صداوسیما اکنون با آن مواجه است، چیست؟ و چقدر ممکن است «افراد» مانع عملکرد درست «سازمان» باشند؟

این سوال نیازمند بحثی مبنایی است، اینگونه نیست که تفننی سوالی پرسیده باشید و بخواهم به آن پاسخ دهم. من هم سال‌هاست که به پاسخ چنین سوالی می‌اندیشم. من نمی‌دانم آیا صداوسیما حسب یک نظریه عمل می‌کند یا خیر و اگر حسب یک نظریه حرکت می‌کند آنچه نظریه‌ای است؟ آیا این نظریه منسجم است یا خیر؟ و در صورت انسجام به آن عمل می‌شود یا خیر؟ آیا دیالکتیکی بین این نظریه و یا واقعیت‌های انضمامی و روزمره وجود دارد یا خیر؟

من فکر می‌کنم حداقل نوعی عدم انسجام تئوریک در خروجی برنامه‌هایی که از تلویزیون پخش می‌شود نمایان است، نوعی ناهمخوانی، تناقض و تعارض وجود دارد که حتی در برخی موارد بوی تظاهر و ریا از آن‌ها به مشام می‌رسد. متأسفانه جمهوری اسلامی میدان مناسبی برای تاخت و تاز ریاکاران شده است و یکی از عرصه‌های قلمروهای تاخت و تاز این افراد، سیماست، چون رادیو را کمتر می‌شنوم.

اگر بخواهم مبنایی‌تر بحث کنم باید بگویم هر نهادی که جایگاه تعریف شده‌ای برای ایده‌پردازی داشته باشد و خود را متولی ایده‌ها و ارزش‌ها بداند باید نسبت به واقعیات جامعه پاسخگو باشد. این رابطه متقابل ایده و واقعیت است. اگر این رابطه را بین ایده و واقعیت بپذیریم معتقدم هرکسی ادعای ایده‌پردازی در جامعه دارد باید پاسخگوی واقعیات جامعه هم باشد.

اگر واقعیت‌های جامعه تلخ هستند که همینطور هم هست و می‌توان ردّ پای آن را در وضعیت عدالت، اخلاق و… مشاهده کرد، اینها بی ارتباط با ایده‌های پشت این واقعیات نیست. صداوسیما هم در این میان ادعا دارد که دانشگاه است و ادعای ایده‌پردازی دارد. ادعا هم دارد که بیشترین رجوع مردم به صداوسیماست پس این چه ایده‌پردازی‌ای بوده است که واقعیت‌ها را به این شکل رقم زده است؟

* یعنی شما صداوسیما را نسبت به آنچه در واقعیت امروز جامعه وجود دارد، مسئول می‌دانید؟

ممکن است متولیان صداوسیما بگویند ما کار خود را کرده‌ایم اما مردم راه خودشان را رفته‌اند در حالی که این‌طور نیست. اگر مردم راه خود را به غلط رفته‌اند و اگر ایده‌های غلطی داشته‌اند که باعث شده چنین راهی بروند، باز هم باید پرسید صداوسیما در این ایده‌های غلط نقش نداشته است؟ و اصلاً در اصلاح این ایده‌ها چه نقشی داشته است؟

این بحث بسیار اساسی است و عالمان علوم انسانی اعم از روحانی، روشنفکر، روان‌شناس، جامعه شناس و اقتصاددان و هرکسی که با ایده و تئوری سر و کار دارد نمی‌تواند بگوید مرا با واقعیت‌ها کاری نیست و از آن‌ها چشم‌پوشی کند. من شخصاً معتقدم صداوسیما حسب جایگاهی که برایش تعریف شده است نقش خود را به خوبی ایفا نکرده است. بالاخره عده‌ای امروز اندیشه غلطی را ترویج می‌کنند که باعث به‌وجود آمدن واقعیت‌های تلخی شده است. صداوسیما تا چه حدی با این ایده‌ها و اندیشه‌های غلط درافتاده است؟

به تعارض و تظاهر در تفکر حاکم بر صداوسیما با خروجی برنامه‌ها و آثارش اشاره کردید و همچنین به اینکه واقعیت جامعه چیز دیگری است و صداوسیما ایده‌های دیگری را نمایش می‌دهد. می‌توانید در این زمینه مثال هم بزنید؟ چون تلویزیون ادعا دارد که به طور مثال تا به امروز در مسیر اخلاق و برنامه‌سازی انقلابی و فرهنگی حرکت کرده است و همچنان می‌کند.

اینکه این‌ها بعضاً کارهایی انجام می‌دهند تردیدی نیست. در این نکته که این کارها هم برای مخاطب انجام می‌شود نمی‌توان شک کرد. بحث این است که آیا صداوسیما متناسب با گفتمان انقلاب اسلامی و نیازهای فرهنگی و اجتماعی مردم برنامه‌سازی می‌کند؟ این بحث ماست. به هر حال وقتی جامعه از مشکلات اجتماعی رنج می‌برد، اخلاقیات آموزش داده شده در تلویزیون هم (بدون انکار دلالت‌های اجتماعیِ اخلاقیات فردی)، باید اجتماعی باشد نه فردی. سال‌هاست آموزش‌های مذهبی اخلاقی هم در تلویزیون رویکرد فردی دارد.

* منظور آموزش‌های دینی است که غالباً به احکام و فقهیات شخصی منحصر و محدود شده است؟

بله. به «حق الله» منحصر شده است که کسی مخالف آن هم نیست. اما اتفاقاً خداوند حق الله را به شرط توبه و رجعت شخصی می‌بخشد. آنچه را خدا نمی‌بخشد «حق‌الناس» است. در حالی که شما اکنون در جامعه انواع و اقسام تضییع شدن حق مردم را می‌بینید. تبعیض، فساد و رانت و ناشایسته گماری را می‌بینید که همه این‌ها حقوقی است که دارد پایمال می‌شود. برنامه‌های تلویزیونی اگر هم به این مسائل اجتماعی بپردازد، جزئی است و حتی در مواردی، و به ویژه در گذشته به صورت پررنگ‌تر، جناحی است. در حالی که این مسائل جناح بردار نیست.

* چقدر ممکن است تلویزیون به دلیل حضور مدیران یا برنامه‌سازان محافظه کار یا منفعت طلب به مسائل اساسی‌تر ورود نکند؟

اگر قواعد مشخصی وجود داشته باشد قدرت مانور شخصی افراد پایین می‌آید. مساله بنده این است که افراد چرا این قدر قدرت مانور دارند؟ به طور مثال شوراهای اندیشه‌ورزی در شبکه‌ها تشکیل می‌شود که افراد طبق سیاست‌ها و مصوبات و تصمیمات این شوراها حرکت کنند و اینقدر قدرت مانور نداشته باشند، اما اینها همه اموری فرمالیستی و دهان پر کن هستند.

* ممکن است عملیاتی نشدن همان ایده‌هایی که گفتید به دلیل نفوذ افرادی باشد که نمی‌خواهند؟

این نفوذ بحث مهمی است که نباید آن را نادیده بگیرید. وقتی تفکیک سره از ناسره مشمول نظارت نمی‌شود، عده‌ای می‌توانند مانورهای شخصی هم داشته باشند. وقتی شورای راهبردی واقعی و عمیق وجود ندارد، افراد خیلی راحت می‌توانند نفوذ کنند. نفوذ فرهنگی و مادی داشته باشند. یعنی ابتدا با ظاهر و منش مقبول، خود را جا می‌اندازند و بعد سیاست‌های خود را اعمال می‌کنند، من از این قبیل موارد، زیاد دیده‌ام.

* چه سیاستی را اعمال می‌کنند؟

سیاست‌هایی مغایر با روح و مضامین سیاست‌های کلان و متناسب با رشد آگاهی و اندیشگی و مسئولیت‌های اخلاقی فردی و اجتماعی، از قبیل آزادمنشی و صداقت، اعتماد و همبستگی و نوع‌دوستی، به ویژه در شرایط عادی و غیر بحرانی جامعه، که حساب شرایط بحرانی جداست.

ورود چنین افرادی به صداوسیما راحت است؟

تا حدی آسان است چون این مدل در سازمان‌هایی که قرار است اصول و ارزش‌ها را با مانورهای شخصی و بعضاً بلندپروازانه مدیران، جا بیندازند جواب می‌دهد. طرف ابتدا ظاهر انقلابی و بدون توجه به لایه‌های حکیمانه و زیرین انقلاب و همسو با سلایق مدیران، به خود می‌گیرد و به‌تدریج نفوذ کرده و طرح خود را پیاده می‌سازد. در واقع، از سطحی‌نگری و در شرایطی از بلندپروازی برخی مدیران سوء‌استفاده و به تدریج جای پای خود را محکم می‌کند و بعد برنامه‌هایی را تولید و بدون توجه به هشدارهای اولیه برخی افراد پخش می‌کند. پس از آشکار شدن منویات پنهانی این دسته از افراد و اعتراضات دیگران، مجبور به قطع برنامه می‌شوند. اگر بر صدا و سیما مغز متفکر و استراتژیست و به روز و در چارچوب آرمان‌های انقلاب اسلامی و به طور خاص شعارهای آزادی، عدالت و اخلاق و معنویت حاکم بود، شاهد این گونه برنامه‌ها و مانورهای شخصی نمی‌بودیم.

یک عده متظاهر و عده‌ای متعصب، جاهل و خشک مغز هستند. افراد متظاهر از دسته دوم بدتر هستند، چون به دلیل پنهان کردن آرا واقعی خود نمی‌توانید با آن‌ها وارد بحث شوید. با حضور این افراد اگر به صداوسیما رسوخ کنند که تا حدی در برخی پروژه‌ها ورود کرده‌اند نمی‌توان مشکل را حل کرد.

* چرا باید کلیشه‌ای از شعارهای انقلابی در بسیاری از سازمان‌ها از جمله صداوسیما به گونه‌ای ترویج پیدا کند که افراد با سوءاستفاده از کلیدواژه‌های آن به راحتی خود را پرزنت کرده و خودی نشان دهند.

لب کلام همین است که هرکسی دو آتشه تر خود را نمایش می‌دهد به او تریبون داده می‌شود. هرکسی که متواضع‌تر است و انقلاب را ریاکارانه و بر پایه منافع شخصی خود تفسیر نمی‌کند و از منظر شور و هیجان صرف نگاه نمی‌کند، تریبونی هم ندارد. البته باز این به این معنا نیست که طرف شور نداشته باشد خیر منظور این است که «شورنمایی» و «شور عاری از حکمت» نداشته باشد. شور، تجلی حکمت است اما شور و هیجانی هم هست که پشتش هیچ نیست و ما به چنین افرادی میدان می‌دهیم و اساساً دنبال این نیستیم که متوجه شویم اینها که میدان دار هستند در پشت صحنه چه می‌کنند و چه می‌گویند و یا چه قرائتی از دین و انقلاب دارند.

به رغم اینکه انقلاب برای ما ارزشمند است اما توجیهی برای ریا و حفظ ظاهر نمی‌شود. ما باید کسی را وارد کار کنیم که اولاً آگاه به لایه‌مندی پدیده انقلاب باشد، ثانیاً به گفته‌اش باور داشته باشد. وقتی دم از انقلاب و مردم و دین می‌زند به آن‌ها باور و عمل متناظر داشته باشد. مردم متوجه ایفای نقش متظاهرانه می‌شوند. برای مثال، طرف با پراید به مجلس شورای اسلامی می‌آمد اما در خیابانی او را با بنز آخرین مدل دیدند. بالاخره که آشکار می‌شود، پس اگر با همان بنز و البته مشروع خود بیاید بهتر نیست؟

در اینجا فضایی را برای پرسشی کلیدی باز می‌کنم، کدام بهتر است نفاق یا صداقت؟ و یا شاید نفاق و صداقت گره خورده با حرص؟ پاسخ بنده این است که به هر حال، ساده زیستی و به تعبیر حضرت امیر (ع) قناعت، گره خورده با کسب روزی حلال و بی‌نیازی و حد کفاف و پرهیز از دنیا برای دنیا و دنیا را برای آخرت خواستن، در مرتبه اول ارزش قرار دارد. اما اگر قرار بر انتخاب بین نفاق و ریا و صداقت و صراحت حریصانه در استفاده از مواهب دنیوی باشد کدام قبیح تر است؟

دنیا را برای دنیا خواستن و بهره مند شدن از روش‌های نامشروع، از جمله ریا، برای تنعمات دنیوی و یا دنیا را برای دنیا خواستن و متنعم شدن از مواهب دنیوی بدون استفاده از روش‌های نامشروع، ولو در قالب حرص؟ به هر حال، کدام کم ارزش تر است، تظاهر ریاکارانه و تمسک صوری به ارزش‌ها برای بهره‌مندی از دنیا یا صداقت و تلاش برای بهره‌مندی از دنیا؟ در افراطی‌ترین شکل، نفاق یا حرص؟ در اولی پای کلاه برداری و تضییع حقوق اجتماعی در میان است و در دومی پای ضرر به نفس در میان است که با اخذ سیاست‌های صحیح و رفاهی اجتماعی و مالیات و غیره قابل کنترل و تعدیل است. به هر حال، اگر بخواهیم به اسم حفظ ظاهر، ریا را گسترش دهیم بداخلاقی بدتری را توسعه داده‌ایم و باعث نفوذ افکار بدتری شده‌ایم.

* گفتید صداوسیما چندان به واقعیت جامعه کاری ندارد. از نگاه شما چگونه می‌توان این واقعیت را در برنامه‌سازی‌ها دخالت داد؟

همان ابتدا گفتم صداوسیما تئوری به روزی ندارد. در بهترین حالت بایدها و نبایدهایی دارد که اتفاقاً مساله مردم نیست. زندگی روزمره‌شان به گونه‌ای است که آن باید و نبایدها در زندگیشان ورود و دخالتی ندارد، چون غالباً با آن مسأله‌ای ندارند. زندگی روزمره، نوعاً عرصه تأثیر و تأثر است نه باید و نباید. ما مدام بایدها و نبایدها را در تریبون رسمی تلویزیون تبلیغ می‌کنیم، در حالی که خبر نداریم مخاطب با چه مشکلاتی درگیر است. به طور مثال دائم می‌گوئید به فکر آخرتت باش و ایمان داشته باش.

این‌ها ارزش‌ها و بایدهایی است که در بهترین حالت صداوسیما ترویج می‌کند. در حالی که مردم می‌گویند باید بدن و جان و نفسی باشد که به فکر آخرت باشد و ایمان داشته باشد، من به نان شبم محتاجم. در واقع او مشکلی با این ارزش‌ها ندارد، در این ارزش‌ها مشترک است اما دردش چیز دیگری است. درد او بیکاری، نفاق و تظاهر است. دردش رانت خواری است. درد او درد اخلاق فردی نیست بلکه درد اخلاق اجتماعی است. درد او درد تبعیض است و اینکه چه فسادهای اجتماعی رواج دارد در حالی که صداوسیما از اخلاق اجتماعی نمی‌گوید. صداوسیما بیشتر از اخلاق فردی می‌گوید در حالی که فرد این‌ها را قبول دارد.

صداوسیما برخلاف ادعاها و های وهویی که دارد، متوجه این معانی نیست. ممکن است هر از گاهی هم برنامه خوبی ساخته شود ممکن است اتفاقی بیفتد و سازمان صداوسیما هم نمایش دهد. به طور مثال اتفاقی در نوع دوستی ایرانیان رخ دهد و تلویزیون این را نمایش دهد، اما این امر در راستای یک تفکر نظام مند با توجه به ملزومات آن نیست.

ما دیده‌ایم که صداوسیما در شرایط عادی، خودش هم در بداخلاقی‌ها نقش داشته است. از لاپوشانی و منعکس نکردن قضایا تا نمایش تصاویری که خلاف تجربه زیسته مردم است. درهای صداوسیما به روی افکار دیگر بسته است و انگار منتظر حادثه‌ای است تا درها را باز کند. در حالی که در روز حادثه، شاه هم درها را باز کرد، شاه هم توبه کرد! نوع نگاه سازمان صداوسیما متناسب با انقلاب اسلامی و هویت فرهنگی و تاریخی و نیازهای ما نیست. شما اصلاً ثابت کنید این‌ها برنامه و سیاستگذاری دارند. ممکن است در دفترچه‌هایی این سیاستگذاری‌های را داشته باشند اما فقط روی کاغذ است. بحث ما نحوه عملیاتی شدن و به روز شدن این سندهاست.

* آیا هیچ‌گاه سازمان صداوسیما در قالب مشورت با مشاوران و متخصصان از جمله جامعه‌شناس، متفکر علوم انسانی، روحانیان و… این ایده‌ها و اصول را تدوین نکرده است؟

سوال خوبی است. در چندین مقطع از بنده نوعی به‌عنوان عضو شورای اندیشه‌ورزی یکی از شبکه‌ها دعوت شد. یکی دو جلسه، و در دوره جدید فقط یک جلسه، از این شوراها برگزار شد اما چقدر به حرف ما گوش دادند؟ انگار ما ابزار توجیه یک سری سیاست‌ها شده‌ایم.

به طور مثال در یکی از شوراها ما گفتیم فلان برنامه درست نیست اما مقاومت کردند و حتی به نوعی به بنده توهین کردند گویی مساله من شخصی بود و کار به جایی کشید که خودشان برنامه را تعطیل کردند. ما هم البته می‌دانیم این شوراها کارایی ندارد اما شاید هنوز امید داریم که اتفاقی بیفتد.

وقتی در جایی از ما دعوت می‌کنند، شرکت می‌کنیم چون هنوز امیدواریم. می‌گوئیم از ما دعوت شده است و حسب وظیفه اجتماعی باید برویم. خب لااقل حرف‌های ما را بشنوند اما نه رد می‌کنند و نه می‌پذیرند. در یکی از همین جلسات به جای استدلال بر سر غلط بودن یا درست بودن یک موضوع گفتند ما به گفتمان فلان فرد، غیر امام راحل و رهبری، در سیما توجه داریم. من گفتم از کی تا حالا یک فرد در سیما گفتمان ساز شده است؟ این مضحک است که یک فرد ولو با سمتی رسمی اینگونه تأثیر داشته باشد.

* یکی از مشکلات صداوسیما این است که به نظر می‌رسد رویکردهایش وابسته به مدیران است و به همین دلیل است که خیلی وقت‌ها سلیقه یک فرد معیار تصمیم‌گیری‌های کلان و به قول شما گفتمان ساز می‌شود.

ما در مجلس هفتم پیشنهاد تشکیل شورایی در رأس صدا و سیما، متشکل از نظریه‌پردازان و استراتژیست‌های فرهنگی و سیاست گذاران فرهنگی و … را با انتخاب رهبری دادیم که راهبردهای کلان و به روز و مساله مند صداوسیما را مشخص کنند تا کار از حالت فردی خارج شود. این شورا قرار بود در اتخاذ راهبردها و نظارت بر حسن اجرای آن‌ها نقش آفرین باشد. ما این را مطرح کردیم، اما مسئولان وقت صداوسیما مخالفت کردند چون حس کردند دستشان بسته می‌شود. ما اکنون هیچ نظارتی نداریم منظورم نظارت‌های اجرایی نیست منظور نظارت‌های کلان و راهبردی است. اگر هم شوراهای اندیشه‌ورزی راه اندازی کردند تأثیرگذار نیستند و فقط اسم افراد را در دهان‌ها انداختند.

صداوسیما باید بداند مادامی که بر اساس قانون اساسی عمل می‌کند، باید شورای راهبردی به روز و نظارت فعال داشته باشد. فکر می‌کنند وقتی می‌گوئیم نظارت، یعنی ایجاد مانع منفی و بازدارنده، اما اینگونه نیست، نظارت ابزاری مناسب برای ضمانت بخشیدن به سیاست‌های صحیح و مانعی است برای رفتارهای شخصی و خارج از قاعده مصوب. متأسفانه صداوسیما علاوه بر اینها اسیر نفوذ و تظاهر و ریا هم شده است و این آسیب‌ها به زودی مشکلات افزون‌تری برای سازمان به‌وجود خواهد آورد.


تعداد کل صفحات: 90 1 2 3 4 5 6 7 ...
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic