یکشنبه 27 خرداد 1397

شور و هیجان ملی پس از پیروزی

نوع مطلب :گفتگوها ،

شور و هیجان ملی پس از پیروزی


روزنامه فرهیختگان: عماد  افروغ، جامعه‌شناس و استاد دانشگاه در گفت‌وگو با «فرهیختگان» با ارزیابی جامعه‌شناسانه از مساله فوتبال در ایران گفت: «فوتبال یک بازی خاص و دسته‌جمعی همراه با یک شور و هیجان خاص است. این شور و هیجان در بازی‌های جام جهانی در واقع به اوج خودش می‌رسد و از این لحاظ جایگاه مهم‌تری میان مردم جامعه پیدا می‌کند.»

وی در توضیح این گفته خود بیان کرد: «به عبارتی جام جهانی را می‌توان یک نبرد بین‌المللی یا بین‌ ملت‌های مختلف دانست؛ نبردی مهم و البته غیرمسلح. در بسیاری از کشورها، در زمان برگزاری فوتبال یا مسابقه‌ای در این سطح، شهروندان آن کشورها، کری‌های گوناگونی برای یکدیگر می‌خوانند. یادم هست در زمان مسابقه ایران و بوسنی، من در بوسنی حضور داشتم، آن موقع به یک فروشگاه رفتم و وقتی فروشنده فهمید من ایرانی هستم، پرسید بازی را چند – چند پیش‌بینی می‌کنی؟ گفتم: ما برنده هستیم. در جواب من فروشنده گفت: فکر می‌کنم شما دو- یک می‌بازید. در آن لحظه کمی هم خندیدیم. اتفاقا آن زمان پیش‌بینی آن فروشنده اهل بوسنی درست از آب درآمد و ما باختیم، ولی به‌هرحال فوتبال باعث تعامل ما شده بود.»

عماد افروغ در ادامه تحلیل خود افزود: «نکته قابل‌تأمل دیگری که می‌خواهم بگویم این است که فوتبال به نظرم یک هیجان کاملا طبیعی است و لذا نباید با تفاسیر سیاسی آن را از حالت واقعی خود خارج کرد. از این رو جمعه شب هم با بازی فوتبال ایران و مراکش و پیروزی ایران ملت شاد شدند و حتی من بلافاصله گفتم این عیدی خداوند به ایرانیان روزه‌دار بود، چراکه معتقد بودم جامعه نیاز به شور و هیجان داشت.»

این پژوهشگر اجتماعی در توضیح چرایی این نیاز به «فرهیختگان» گفت: «به کشور نمی‌توان به صورت فانتزی نگاه کرد و لذا باید بگویم که به لحاظ جامعه‌شناختی، کشور وضع خوبی ندارد. البته در اینجا حالا بحث تهدیدها و تحریم‌ها را نمی‌خواهم مطرح کنم، چنانکه اگر به آرشیو اظهارات و نظرات من هم نگاه کنید، مدام گفته‌ام این دست اتفاقات همگی برای ما فرصت هستند.»

افزوغ توضیح داد: «فارغ از هرگونه تحلیل سیاسی و به میان کشیدن این‌گونه نظرات، امروز کشور حالش خوب نیست، به‌لحاظ وضع اقتصادی حالش خوب نیست، به لحاظ فرهنگی حالش خوب نیست، به لحاظ اعتماد فی‌مابین دولت و ملت حالش خوب نیست و در این شرایط جامعه نیازمند شرایط بهتری است، نیازمند شادی و نشاط بیشتری است. من بحثم این است که کشور از لحاظ اقتصادی، فرهنگی، اجتماعی و سیاسی حال خوبی ندارد و این اصلا ربطی به خارج از مرزهای ایران ندارد. ببینید، من همیشه گفته‌ام تحریم‌ها و تهدیدها فرصت هستند، ولی ما از این فرصت‌ خوب استفاده نمی‌کنیم و این موضوع مربوط به این دولت و آن دولت نیست. در سال‌های گذشته ما نتوانسته‌ایم آن‌طور که باید و شاید کشور را ذیل گفتمان انقلاب اسلامی منظومه‌ای اداره کنیم و البته گفتمان انقلاب اسلامی هم فقط سیاسی نیست. البته نگاه تقلیل‌گرایانه به سیاست خودش یک بیماری است، ولی با در نظر داشتن همین مساله، وقتی ما بحث می‌کنیم، فقط منظورمان در واقع سیاست نیست، سیاست یکی از ابعاد نگاه گفتمانی است.»

این استاد دانشگاه اضافه کرد: «به هر حال نشاط و شادی بعد از پیروزی ایران در مقابل مراکش طبیعی است و باید آن را برای مردم مخصوصا در جام جهانی روا بداریم. نباید در این مقطع تفسیرهای آنچنانی از این واقعه کنیم و مثلا بگوییم فوتبال پدیده امپریالیستی است و... .»

عماد افروغ در تکمیل اظهارات خود با اشاره به اینکه فوتبال و شادی بعد از آن هم یک واقعیت قابل‌تحلیل است، گفت: «از طریق فوتبال می‌توان قهرها را به آشتی تبدیل کرد و حتی ارتباطی بین همه انسان‌ها در سراسر جهان برقرار کرد. اگر از این زاویه به ماجرا نگاه کنیم و کار به مسابقه نداشته باشیم، همین که یک ایرانی به خارج از کشور می‌رود و افراد غیرایرانی را می‌بیند و بحث و اظهارنظر می‌کند، گونه‌ای از تعامل صورت گرفته است. در جام جهانی هم، ارتباطی گسترده بین انسان‌ها برقرار می‌شود و لذا این اتفاق به‌عنوان یک فرصت خوب قابل‌ارزیابی و شناسایی است، چراکه ما می‌خواهیم و دوست داریم همه ساکنان جهان با هم مراوده و تعامل داشته باشند ولو برای مدت کوتاه، مثلا یک هفته یا یک ماه که همدیگر را می‌بینند و گفت‌وگو می‌کنند و با سلایق هم آشنا می‌شوند. در این شرایط است که تازه متوجه می‌شوند اقوام مختلف چقدر با هم اشتراکات مختلف دارند و دغدغه‌هایشان با هم مشترک است، این در حالی است که بعضی‌ها می‌خواهند روی تفاوت‌ها تاکید کنند و انگشت بگذارند.»

افروغ افزود: «ما نیاز به این مسائل و بسترهای طبیعی، مراوده‌ها و تعاملات داریم. اگر از این زاویه نگاه شود، به هرحال بازتابی هم دارد. البته کشوری که هویت ملی دارد، وقتی یک پیروزی ملی به دست می‌آورد، شاد می‌شود و وقتی یک شکست به دست می‌آورد، غمگین می‌شود. صادقانه باید بپذیریم که اگر باخته بودیم غمگین بودیم، اما پیروز شدیم و شاد شدیم. بالاخره شادی هم بخشی از حیات است و می‌تواند یک انرژی مثبت برای مردم باشد. به هرحال نفس بروز یک هیجان ملی امری طبیعی است؛ مخصوصا در هنگامه برگزاری مسابقات جام جهانی.»   


 بومی‌سازی در علوم انسانی ضرورت انکارناپذیر است


عماد افروغ با بیان اینکه بومی‌سازی در علوم انسانی یک ضرورت انکارناپذیر است، گفت: منتهی این بومی سازی و بومی‌گرایی دستخوش بازی‌های سیاسی و جناحی و برخوردهای سطحی قرارگرفته است.

خبرگزاری مهر: «عماد افروغ» با اشاره به فعالیت‌های اخیرش در خصوص تالیف آثار جدید در حوزه علوم انسانی گفت: اخیرا پروژه ای تحت عنوان «رابطه نظریه و عمل» در دست داریم که به اتفاق ۵ محقق در حال انجام آن هستیم و مدیریت این پروژه با من است. این پروژه که قرار است در قالب ۴ جلد کتاب ارایه شود از پیشاسقراطیان تا رئالیسم انتقادی را پوشش می‌دهد. در این دوره زمانی خیلی از متفکران مورد بررسی قرار می‌گیرند، یعنی هم پیشا سقراطیان، هم سقراطیان و هم پسا سقراطیان و متفکران اسلامی مثل ابن سینا، ملاصدرا، شیخ اشراق و بعد به دکارت و پوزیتیویسم و شاخه‌ها و نحله‌های آن می‌رسد و در واقع به دفاع از آن در علوم انسانی و منتقدان نظریه پوزیتویسم چه هرمنوتیک وچه انتقادی می‌پردازد. این کاری است که اکنون در حال انجام آن هستیم و هریکاز افراد یک فاز از آن را عهده دار شده است. فکر می‌کنم کار جامع و کاملی در این خصوص است. کتاب آخر این مجموعه را نیز خودم خواهم نوشت. کتاب آخر درباره نظریه انتقادی و رئالیسم انتقادی در همین حیطه نظریه و عمل است. این پروژه از سوی پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی در دست انجام است.

این جامعه شناس با اشاره به کتاب دیگری با عنوان «عام‌گرایی توحیدی و حق انسان» که به تازگی به اتمام رسانده است، تصریح کرد: این کتاب از سوی دانشگاه ادیان و مذاهب منتشر خواهد شد. همچنین از روزنگاشت‌های من هم، ۴ جلد تا کنون منتشر شده که یک جلد آن به تازگی منتشر شده که هنوز به دستم نرسیده است اما تا جلد ۶ این مجموعه آماده و در حال چاپ و صفحه‌آرایی است.

این محقق و مولف درباره وضعیت کتابهایی که در حوزه علوم انسانی منتشر می شوند، اظهار کرد: احساس می‌کنم در زمینه کتاب های علوم انسانی بسیار پراکنده کاری شده است و یکسری اصطلاحات را در این میان نمی‌توانیم بکار گیریم، چون دستمایه یکسری برخوردهای سطحی قرار گرفته است. برای مثال بومی‌سازی در علوم انسانی یک ضرورت انکارناپذیر است. در غیر این صورت امکان ندارد که ما بحثی درمورد علوم انسانی داشته باشیم و علوم انسانی حتما باید بومی باشد، در غیر این صورت علوم انسانی نیست. منتهی این بومی سازی و بومی‌گرایی دستخوش بازی‌های سیاسی و جناحی و برخوردهای سطحی قرارگرفته و خیلی با احتیاط باید در مورد آن صحبت کرد. فکر می کنم مقداری از کارهای غیرمتعارف بوی کپی‌برداری و تقلید می دهد و آن خلاقیت، نوآوری و بداعتی که ما بایستی در علوم مختلف از جمله علوم انسانی شاهد باشیم را شاهد نیستیم. اگر هم انجام می شود یا نظم ندارد و بعضا دیده نمی‌شوند.

عماد افروغ تاکید کرد: به دلیل شاخص های غلطی که متاسفانه بر دانشگاه‌های ما حاکم است، شاخص‌ها، خلاقیت و نوآوری و عاملیت را برنمی‌تابد یعنی شاخص‌ها بیشتر شاخص‌های فرمالیستی و شکل گرایانه است. در دنیا هم حتی در کشورهای پیشرفته در کشورهایشان این شاخص ها را زیر سئوال می برند، یعنی همین شاخص‌های مجله و مقاله را زیر سئوال می‌برند و ما متاسفانه تازه آنها را شروع کرده ایم. فکر می‌کنم در این خصوص هم مشکل متنی و هم مشکل نهادی داریم یعنی اگر قرار باشد علمی بومی شود، خودش یک زیرساخت و ظرف می‌خواهد ما آن ظرف لازم را تعبیه نکرده ایم یعنی با ظرف تمرکزگرایی حاکم بر مدیریت دانشگاه‌ها ما به جایی نخواهیم رسید چون دانشگاه‌ها استقلال نسبی باید داشته باشند تا خودشان بتوانند رشته تاسیس کنند، استاد بگیرند و متناسب با نیاز منطقه و محله خود در این خصوص اقدام کنند. ولی متاسفانه اینها را نمی بینیم و همه اینها دردهایی است که در این زمینه داریم و متولیان امر هم در این سالها به این موضوع بی‌توجه بوده اند.

این جامعه شناس در پایان افزود: این صحبت‌ها را به صورت مفصل در کتاب «ارزیابی انتقادی نهاد علم در ایران» زده ام که چاپ دوم آن اخیرا منتشر شده است. این کتاب از سوی پژوهشکده مطالعات فرهنگی و اجتماعی وزارت علوم اخیرا به چاپ دوم رسیده است.


 قدسی‌شدن سیاست نقد را مشکل کرد/ هاشمی بعد ریاست‌جمهوری از خطبه‌های خود زاویه گرفت


 عده ای گفتند اما سیاست آنچنان قدسی شده بود که مانع نقد می شد. البته این قدسیت سیاست را گره بزنید با جایگاه روحانیت و عدم نظارت سایر روحانیون، پس نتیجه این می شود که اگر صدایی بلند می شد بلافاصله در دفاع از سیاستها با واکنشهای شدیدی مواجه می شد که این رئیس جمهور اصلا پیامبر است. به این ترتیب آنقدر قداست را بالا بردند که نقد با مانع سنگینی مواجه شد.

نسیم‌بیداری(به نقل از سایت عصر ایران) نوشت: عماد افروغ گفت: وقتی {روحانیت} در قدرت آمدند و قداستی هم به قدرتشان بخشیدند، آنقدر قداست را بالا بردند که نقد با مانع سنگینی مواجه شد.

عماد افروغ گفت: وقتی مرحوم هاشمی رفسنجانی سکان کشتی اجرایی را از آن خود کرد که کاملا با خطبه های نمازجمعه خودش پیش از ریاست جمهوری زاویه پیدا کرد. این یک ادعا نیست.

اهم اظهارات افروغ به شرح زیر است:

*وقتی تئوری نوسازی در ایران به کار گرفته شد از ظرف متمرکز استفاده شد، یعنی یک رابطه مرکز- پیرامونی را در کشور درست کردند و این رابطه متکی شد به اقتصاد نفتی. یعنی ظرف متمرکزی درست شد که بستری برای تحقق سیاستهای شبه سرمایه داری یا سرمایه داری پیرامونی در کشور شد.

اخلاق، آزادی و شعار عدالت اجتماعی در جریان انقلاب وجود دارد، اما این شعار یا مظروف، ظرف خودش را می طلبد. ظرف پهلوی اصلا با عدالت سازگار نیست و در جهت سرمایه داری است، سرمایه داری هم که میانه ای با عدالت اجتماعی ندارد، اصلا روح انقلاب اسلامی کجا و سیاست های سرمایه دارانه و روح سرمایه داری کجا؟

*عده ای گفتند اما سیاست آنچنان قدسی شده بود که مانع نقد می شد. البته این قدسیت سیاست را گره بزنید با جایگاه روحانیت و عدم نظارت سایر روحانیون، پس نتیجه این می شود که اگر صدایی بلند می شد بلافاصله در دفاع از سیاستها با واکنشهای شدیدی مواجه می شد که این رئیس جمهور اصلا پیامبر است. به این ترتیب آنقدر قداست را بالا بردند که نقد با مانع سنگینی مواجه شد و بعد توجیه ها و تطهیرها هم باعث شد که نقدهای بالقوه هم به فعلیت نرسد، پس به مرور زاویه ایجاد شد و سیاستها پشت سیاستهای مشابه اتخاذ شد و دیگر تغیر چشمگیری رخ نداد. یعنی ما در ظرف به جا مانده از رژیم پهلوی کماکان حرف زدیم و شعار دادیم که هر از چندگاهی جابجایی هایی در شعارها ایجاد شد، اما اتفاقی در سیاستگذاری ها و رفتارها بصورت ریشه ای ایجاد نشد.

*وقتی حکومت دینی می شود باید بپذیریم که یا نباید انقلاب می کردیم یا باید توجه و نظارت های پررنگی می کردیم، چون دین، معنویت، اعتماد و اخلاقیات است، خواه ناخواه بستر مناسبی برای این اعتمادها فراهم می شود. به نظرم باید نظارت فعالی را کلید می زدیم.

*وقتی {روحانیت} در قدرت آمدند و قداستی هم به قدرتشان بخشیدند، هم خودشان تصدی کردند و هم آن نظارت را تحت الشعاع قرار دادند و هم خودشان به حکومت دینی وجاهت و قداست بخشیدند و این ظرافت را نداشتند که میان جمهوری اسلامی و انقلاب اسلامی باید تفاوت قائل شد. جمهوری اسلامی نمود سیاسی یک گفتمان است که این گفتمان را باید به عنوان معیارهای نقد کماکان فعال نگه می داشتند و جمهوری اسلامی را بر اساس آن نقد می کردند؛ حالا یا واقعا تئوری نداشتند یا خیالشان آسوده بود، ولی درهرحال آن شلاق نقد و نظارت را شاهد نبودیم. فکر کردند حالا که فرصتی برای توجه به تلفیق و ترکیب پیوند دین و سیاست به وجود آمده، تنها وجه قابل قبول این پیوند، تصدی گری است، درحالیکه نظارت و نظریه پردازی هم می توانست ذیل رابطه دین و سیاست تعریف شود. دین و سیاست فقط تجلی تصدی گرایانه ندارد، متأسفانه اینها خامی هایی بوده که ما پشت سر گذاشتیم.

* پایتخت سیاسی آمریکا واشنگتن است، درحالیکه این شهر نماینده مجلس ندارد و ما در تهران 30 نماینده داریم. آنها معتقدند نباید نماینده داشته باشند که همه امکانات و سیاست ها را جهت بدهد به سمت مرکز آمریکا. البته دنبال آن بودند که یک نماینده داشته باشند ولی تهران الان 30 نماینده دارد، این یعنی تشدید تمرکزگرایی، یعنی پوک شدن جامعه از قابلیت هایش. اینگونه بستر فراهم نمی شود که شهرستان یا استانی بتواند روی پای خودش بایستد.

*بارها گفته ام، بازهم می گویم چون تغییری حاصل نشده، تا تحولی در مدیریت متمرکز ما و ظرف تمرکزگرایانه کشور و اتکا به اقتصاد نفتی کشور ایجاد نشود، نمی شود گفت که ظرف مناسب برای تحقق شعارهای انقلاب فراهم شده است. آن شعارها زمانی مطرح شد و زمینه ظهور و اجتماعی شدنش به وجود آمد که جنگ و انقلاب بود. اگر به جامعه شناسی این شعارها دقت شود خواهیم دید که یک ظرف مناسبی هم برایش فراهم شد، اما در دوران پس از جنگ یا استقرار یا سازندگی، باز فیل برخی یاد هندوستان کرد.


سه شنبه 22 خرداد 1397

ترمیم گذشته

نوع مطلب :مقالات ،

 ترمیم گذشته


یادداشت عماد افروغ در روزنامه همشهری:

 آنچه که در دولت به‌عنوان به‌رسمیت شناختن اعتراض‌ها صورت گرفته است و مکان‌هایی برای اعتراض رسمی و قانونی درنظر گرفته شده، در راستای یک اصل قانون اساسی است. براساس اصل بیست و هفتم قانون اساسی«تشکیل اجتماعات و راهپیمایی‌ها بدون حمل سلاح، به شرط آنکه مخل به مبانی اسلام نباشد، آزاد است.»این مسئله یک ضرورتی بوده که تا‌کنون مغفول واقع شده است. بی‌توجهی به این اصل قانونی در کنار سایر بی‌توجهی‌ها باعث شده که چرخه تعامل و رابطه طبیعی عرصه رسمی با عرصه عمومی و مدنی از کار بیفتد و در واقع شکاف فزاینده‌ای در کشور ایجاد شود. در رابطه با موضوعی که مورد اشاره قرار گرفت، چند نکته به‌نظر نگارنده می‌رسد که در ادامه به آن اشاره می‌کنیم.

1- یک نظام سیاسی وقتی مطلوب است که افراد در آن شاهد یک چرخه دیالکتیکی بین عرصه رسمی و غیررسمی آن باشند. یکی از شاخص‌های اصلی این چرخه همین است که صدای پایینی‌ها شنیده شود و بتوانند مطالبات خود را بیان کنند. وقتی که به لحاظ جامعه‌شناختی فرصتی برای شنیدن صدای مردم به لحاظ قانونی ایجاد نشود، صدای مردم به اشکال غیرقانونی به گوش می‌رسد. تجمعات غیرقانونی که با شور‌های نامنظم و احتمالا گاهی با آشوب شکل می‌گیرد، ازجمله این رفتار‌های غیرقانونی است. وقتی ما یک اصل قانونی برای رسمیت دادن به اعتراض‌ها داریم چرا آنقدر دیر به آن توجه می‌شود و اجازه اعتراض به مردم داده نمی‌شود. مصوبه اخیر یک برگ برنده برای نظام سیاسی کشور و برای دولت است.

2- باید توجه داشته باشیم که این گام اول است و نباید آن را به‌عنوان گام آخر تفسیر کرد. اینکه مکانی برای اعتراض‌ها درنظر گرفته شود مسئله اول است و خیلی هم مهم است؛ یعنی منتقدان بتوانند در مکان‌هایی قانونی اعتراض‌های خود را به گوش مسئولان برسانند اما مسئله دوم مسئله مجوز‌هاست. چراکه در ادامه کار موانعی احتمالا ایجاد می‌شود که برای آن هم باید فکر کرد که برداشته شود. سازوکارهای اداری برای دادن یک مجوز به اعتراض‌کنندگان باید تسهیل شود. مسئله سوم توجه به اعتراض‌ها و شنیدن واقعی مطالبه آنهاست. اگر پایینی‌ها حرف و زبانی برای گفتن دارند بالایی‌ها هم باید گوشی برای شنیدن داشته باشند و حرف آنها را بشنوند. نه این باشد که عده‌ای اعتراضی داشته باشند اما اصلا حرف آنها شنیده نشود.

3- نکته مهم در فرایند اعتراض‌ها منجر شدن این گام‌ها به گفت‌وگو است. در واقع اگر مطالبه‌ای مدنی و یا اعتراضی صورت می‌گیرد، نتیجه آن باید گفت‌وگو میان طرف‌ها باشد. گفت‌وگو یعنی اینکه مردم خواسته خودشان را مطرح می‌کنند و مسئولان هم امکانات خودشان را برای آن مطالبه بیان می‌کنند. این گفت‌وگو باید در فضایی مسالمت‌آمیز صورت‌پذیرد اما در مقابل هم هر خواسته‌ای امکان فراهم‌شدن و به نتیجه رسیدنش در ساختار کشور وجود ندارد ولی در یک تعامل دوسویه این مطالبات با امکانات هماهنگ می‌شوند، مردم هم از کاستی‌ها و مشکلات بر سر راه مطالباتشان آگاه می‌شوند.

4- به لحاظ نظری هم باید چند شرط را برای گفت‌وگو تبیین کرد و آنها را درنظر داشت. به اختصار به این موارد اشاره می‌کنیم.

الف) طرفین در گفت‌وگو باید برای خودشان اشتباهی را متصور باشند. نه اینکه خود را مصون از خطا ببینند و این مسئله به دوطرف گفت‌وگو بر‌می‌گردد.

ب)کسی نباید در فرایند گفت‌وگو از «شر سرکوب» استفاده کند. به این معنا که کسی از دو طرف مدعی شود من موضع برتر دارم و به همین دلیل از ابزار سرکوب مخالف استفاده شود.

ج) از «شر قطع مذاکره» هم نباید در گفت‌وگو استفاده شود. به این معنا که طرفی به‌خاطر اینکه قدرت دارد اجازه صحبت به دیگری ندهد و یا صحبت و مطالبه طرف مقابل خود را قطع کند. این مسئله در فضای بین‌المللی و گفت‌وگو‌های بین‌المللی هم حتی دیده می‌شود که باید از آن پرهیز شود.

د) نکته دیگر آمادگی روانشناختی برای گفت‌وگو‌ست؛ یعنی دو طرف آمادگی لازم را باید برای گفت‌وگو داشته باشند نه اینکه عملی - صوری صورت پذیرد. این موضوع هم بر‌می‌گردد به همین مسئله فرض وجود اشتباه.

ه) در پایان گفت‌وگو هم که اگر توافقی صورت گرفت، باید دو طرف به تعهداتی که داده‌اند، پایبند باشند و اگر قولی داده شده به آن قول عمل شود نه‌اینکه خلاف عهد، عملی صورت بگیرد.

اینها شروط یک گفت‌وگوی صحیح است.

5- نکته دیگری که در فرایند تجمعات و اعتراض‌ها و مجوز‌های قانونی باید به آن توجه شود، این است که این ماجرا، نباید سیاسی و جناحی شده و به‌دنبال آن باری دیگر بر دوش کشور اضافه شود. فرصت اعتراض و شنیدن حرف مردم باید در اختیار افرادی قرار بگیرد که تا به حال تریبون نداشته‌اند. جناح‌های سیاسی که همواره تریبون‌های خود را داشته‌اند. این تریبون‌ها از این به بعد باید در اختیار افراد و گروه‌هایی صورت بگیرد که به هر دری زده‌اند و به دیوار برخورده‌اند. این سیاست اجتماعی باید در اختیار همه گروه‌های مدنی و اجتماعی و صنفی و افرادی قرار بگیرد که تا به‌حال حرفشان شنیده نشده است.

6- نکته پایانی هم اینکه تعریف این مکان‌ها برای اعتراض‌ها و انجام آن یک ضرورت در شرایط فعلی کشور است؛ چرا که تا به حال شکاف بین عرصه رسمی کشور و مردم زیادشده و لازم است گذشته را ترمیم کنیم. بین سطح رسمی و مردم آمد‌وشد از بین رفته است چراکه عده‌ای خود را آقا‌بالاسر می‌دانند و یادشان می‌رود که بالایی‌ها و مسئولان وکیل مردم هستند. ما امروز شاهد این هستیم که مردم باید به بالایی‌ها خدمت کنند درحالی‌که در نظام ما باید بر عکس این ماجرا باشد و مسئولان خادم باشند و مردم مخدوم.


سه شنبه 22 خرداد 1397

تضمین امنیت تجمعات قانونی

نوع مطلب :مقالات ،

تضمین امنیت تجمعات قانونی


یادداشت عماد افروغ در روزنامه ایران:

 در اصل 27 قانون اساسی به برپایی تجمعات قانونی و غیر مسلح اشاره شده که از اوازم طبیعی آن تعیین محل هایی برای این تجمعات و اعتراضات است. اما پرسش این است که چرا تاکنون تعیین این مکان‌ها، به تاخیر افتاده است؟ و چه مسائلی موجب شده است تا این حقوق قانونی بار دیگر مورد توجه مسئولان قرار گیرد.
 
 البته، در آینده باید درباره اینکه، مکان‌های انتخاب شده برای این کار مناسب است یا نه، بحث و گفت‌و‌گوی جداگانه‌ای انجام داد. اما دراین زمینه ضروری است دولت، سازوکار و بسترهای لازم را برای تحقق تجمعات قانونی فراهم کند تا مردم بتوانند بدون نگرانی از تبعات حضور در این تجمعات، اعتراضات و مطالبات خود را از تریبون‌هایی که در اختیارشان قرار می‌گیرد، اعلام کنند.

نکته دیگری که باید در این زمینه به آن اشاره کرد این است که شهروندان نگرانی‌ها و دغدغه‌هایی دارند، بنابراین دولت باید تضمین کند تا پرونده امنیتی برای مردم در صورت اعتراض ایجاد نشود. چراکه مردم حق دارند نسبت به مشکلات‌شان اعتراض کنند. در حال حاضر نیز کشور از نظر موقعیت سیاسی و اجتماعی در شرایط ویژه‌ای قرار دارد، لذا در ماه‌های اخیر برخی  گروه‌های اجتماعی نسبت به بیان خواسته‌هایشان با موانع و مشکلاتی مواجهند و این حرکت فرصت مناسبی است تا مردم حقوق مدنی و قانونی خود را از دولت مطالبه کنند.

با این توصیف اگر مسئولان در این تجمعات به مشکلات و نظرات مردم توجه کنند،  می‌توانیم بگوییم صدای آنها به گوش جامعه رسیده است. به همین علت، تظاهرات تنها راه حل مشکلات مردم نیست. اما، این اقدام می‌تواند با تحت‌الشعاع قرار دادن عرصه مدنی و عمومی، شرایط را برای افزایش سلامت اجتماعی فراهم کند.


چرا فوتبال با فرهنگ ایرانی گره خورد؟


یادداشت عماد افروغ در روزنامه ایران:

ورزش، حتی ورزش‌های به ظاهر انفرادی، اساساً یک پدیده اجتماعی است، اما ویژگی اجتماعی و جمع‌گرایی در فوتبال در مقایسه با سایر ورزش‌های جمعی، وجه غالب‌تری دارد؛ به این معنا که در فوتبال علاوه بر تکنیک فردی و تاکتیک جمعی که از اهمیت بیشتری نسبت به مهارت‌های فردی برخوردار است، مقبولیت و جایگاه اجتماعی و عمومی آن به مراتب پررنگ‌تر از سایر ورزش‌های جمعی است. از این رو، به دلیل وجه فراگیر اجتماعی درونی و بیرونی‌اش به مفاهیمی همچون هویت، غیرت، حمیّت و همبستگی گره خورده است.

فوتبالیست‌های ما باید بدانند که حسب وجه جمعی بازی فوتبال، اولاً یک «کل» به حساب می‌آیند و نه جمع جبری اجزا یا یازده بازیکن منفرد و ثانیاً به اعتبار وجه اجتماعی فرافوتبال خود و حسب انتظارات اجتماعی و به ویژه ایرانی بودن خود، که با اخلاق و هویت جمع‌گرایانه تعریف می‌شود، فراموش نکنند که یک ایرانی‌اند و شایسته و بایسته است که پرچمداران خوبی برای معرفی هویت اخلاقی و جوانمردانه ایرانی باشند. ایرانیان اساسا قومی کل‌گرا و جمع‌گرا هستند و از این رو است که بر ایرانی بودن تأکید دارم.

واقعیت این است که ایرانیان سه مرحله «من بودگی»، «دیگر بودگی» و «یکی بودگی» را از سرگذرانده‌اند. برخی بر این باورند که در فرهنگ ایرانی سطحی از «یکی بودگی» نهفته است. شاهد این مدعا، میل زیاد ما به موسیقی سنتی، استفاده از واژه «ما» به جای «من» در محاور‌ه‌های خودمانی، همچنین استفاده از واژه «مردم» است. بر این اساس، فوتبال با توجه به ماهیت کل‌گرایانه خود و ضرورت «یکی بودگی» در آن، با فرهنگ ایرانی به خوبی گره می‌خورد که باید این «یکی بودگی» فرهنگی نیز در فوتبال به منصه ظهور برسد.

شرقی‌ها به دو اعتبار، فوتبالیست‌هایشان باید جمع‌گرا باشند، هم به اعتبار تاریخ و هم به اعتبار بازی دسته جمعی‌شان. فوتبال می‌تواند تجلیگاه این فرهنگ جمع‌گرای ناب باشد. از طرفی، در شرایطی که جهان مدرن به سمت فردگرایی در حرکت است، فوتبال بنا بر آن ماهیت جمع گراییش می‌تواند تمرین خوبی برای رفتارهای جمع‌گرایانه، همبستگی و روابط متقابل باشد.


معرفی کتاب

درنگی بر 4 جلد «فریادهای خاموش روزنگاشت تنهایی» عماد افروغ

مجموعه چهار جلدی «فریادهای خاموش روزنگاشت تنهایی» خاطرات عماد افروغ است که به گفته خودش هم فریاد است و هم سکوت و حاصل انس با خلوت و عزلت است و بخشی از دغدغه‌های فکری و فرهنگی او به حساب می‌آید که از سوی سوره مهر روانه بازار نشر شده است.

به گزارش پایگاه خبری سوره مهر، افروغ در ابتدای کتاب خود نوشته است:«این کتاب تا حدودی متفاوت از اکثر روزنگاشت‌های مربوط به دید‌ و‌ بازدید‌ها و ملاقات‌ها و دیدارهای رسمی است. این کتاب به‌طور عمده شرح وقایعی است که در حین  و در فرایند خلوت‌گزینی جَلوت‌گرا بر راوی و با راوی رخ داده است. وقایعی تلخ و شیرین. گاه می شد که دلم می‌گرفت و دل گرفته را در قالب نوشته‌ای، دعایی یا گلایه‌ای تسکین می‌دادم. گاه دلم انبساط پیدا می‌کرد و روی کاغذ تجلی می‌نمود.»

کتاب فریادهای خاموش روزنگاشت و خاطرات تنهایی، به شرح وقایع و بیان دردها، گلایه‏ ها و دغدغه‏ های فکری، معرفتی، عاطفی، اخلاقی، فرهنگی، و حتی سیاسیِ فردی اُنس‏ گرفته با خلوت و عُزلت است که طبیعتاً و تا حدودی متفاوت از اکثر روزنگاشت‏ های مربوط به دید و بازدیدها و ملاقات‏ ها و دیدارهای رسمی است.

این کتاب به طور عمده شرح وقایعی است که در حین و در فرایند خلوت‏ گزینیِ جَلوت‏ گرا بر راوی و با راوی رخ داده است؛ وقایعی تلخ و شیرین. گاه می‏ شد که دلم می ‏گرفت و دلِ گرفته را در قالب نوشته ‏ای، دعایی یا گلایه‏ ای تسکین می ‏دادم. گاه دلم انبساط پیدا می‏ کرد و روی کاغذ تجلی می‏ نمود. آنچه بر راوی گذشته است مربوط به تماس‏ ها، دعوت ‏ها و درخواست‏ هاست و آنچه با راوی اتفاق افتاده است مربوط به نحوه و محتوای پاسخ‏ ها و شرح دغدغه‏ ها و دردهایی است که به صور مختلف، اعم از تأملی قرآنی، نوشته ‏ای فلسفی، بیانی عاطفی و مناجاتی با خدای سبحان و مبدأ آرامش درونی، مطالعة متنی فلسفی یا ادبی، اشاره‏ای به آرای اندیشمندان بزرگ، اظهار حالتی روحی و روانی، اشارتی به وقایع یومیه، نقدها و گلایه‏ ها، بیم ‏ها و نگرانی ها، و... نمود و تجلی یافته است.


 

در بخشی از جلد چهارم این کتاب می خوانیم:

- می‏ خواهم خیره شوم به خوبی‏ ها، به پاکی‏ ها. می‏ خواهم در خود فروروم. از درگیری‏ ها، درجا زدن‏ ها، کینه‏ ها، نفرت‏ ها، بی‏ خدایی‏ ها، بی ‏معنایی‏ ها، بَد‏اخلاقی‏ ها، و ناآرامی‏ ها خسته شده ‏ام. می‏ خواهم به عمق بروم، به باطن بروم، به باطن باطن. می‏ دانم مرکز و کانون و مهبط خوبی‏ ها و آرامش ‏ها آنجاست. می‏ خواهم به درونم خیره شوم، می‏ خواهم پاکی‏ ها را آنجا جست‏جو کنم. دیگر خسته شده ‏ام، از نام و نان و شهرت و اعتبار خسته شده‏ ام. میل پرواز دارم. خدای مهربان من، چگونه می‏ توان در این دوران پرهیاهو،‏ آرامش به دست آورد؟ چگونه می‏ توان در لابه ‏لای تظاهرها و ریاها و فریب‏ ها و نیرنگ‏ ها، سکون و روان بودن را به دست آورد؟ تو خود مبدأ و منشأ و کانون آرامشی. تو ذکر خود را به من بیاموز؛ ذکر باطنی خودت را.

***


- نمی‏دانم چه حالت و چه حسی دارد شنا کردن در سراب، شنا کردن در ماسه، در حباب، در هوا. و چه حسی دارد شناور بودن در آب روان و آشنای طبیعی. در آبی که آن را، امواجش را، عمق و گستره ‏اش را فقط تو می ‏شناسی. هر کس آب و تاریخ و به تعبیری، بازی زبانی، محیط و زیست جهان و تحفظ تاریخی خود را داراست. به این خویشتن تاریخی خود احترام بگذار، به هر خویشتن تاریخی‏ ای احترام بگذار. البته به حیات و درد مشترک هم بیندیش. منافاتی ندارد. این همان وحدت در عین کثرت است. کثرت تو را از وحدت و از نوع‏دوستی و تفاهم و تعامل، و وحدت تو را از حیات مأنوس و تاریخی‏ ات بازمی ‏دارد. سعی کن به هر دو بیندیشی. با وحدت به فکر دردهای انسانی باش و با کثرت به خود جمعی تاریخی و آب روان هویتت وصل شو. آن‏ ها که هویت جمعی و تاریخی را نمی‏ فهمند انسان را در هویت‏ های جمعی، همانند گوسفندی رها می‏ بینند که از گله دور شده و آمادة تکه پاره شدن و خورده شدن است. به گلة گوسفند خودت بپیوند. نه گرگ شو، نه اجازة دریدن به گرگی دیگر ده.

***


 - دیدن شور عزاداری این روزها، آمد و شد دسته‌ها و هیئات، روضه‏ خوانی‏ ها و مرثیه‏ سرایی‏ ها برایم بسیار آشناست. همواره در آن‏ها زیسته‏ ام و می ‏دانم چیست. تمام ذرات و لایه ‏های آن را می‏ شناسم. خود را از آن‏ها و آن‏ها را از خود می‏دانم. نمی ‏دانم، شاید دیدن این همه عزاداری معنادار و پرشور بر نوشته‏ ام اثر گذاشته باشد. اگر این‏ چنین باشد، که مایة بسی مسرت و خشنودی من است.

***


- و چه زیباست دنیا و عمر انسانی، اگر درست تفسیر و خرج شود. خرج زیبایی‏ ها و عشق‏ ها و پرستش‏ ها و نوع‏دوستی‏ ها و محبت به دیگران شود. خرج تأمل و تدبّر در هستی شود. خرج آزادی و آزادگی شود. خرج خندیدن و گریستن بر لهو و لعب‏ ها و گرفتاران در این بازی کودکانه و با ژست‏ های غیر کودکانه شود. به ‏راستی راز و رمز هستی یا عمق آن در چیست و در کجاست؟ با چه درکی از هستی و چه ارتباطی با آن این راز و این عمق درک می‏ شود؟ در این بین، نقش تویِ انسان در این ارتباط و این اتصال چیست؟ درها گشوده‏ اند، رازها و رمزها در انتظار تواند، اعماق هستی جلوه‏ گری می‏ کنند، پرده‏ ها را کنار بزن، این پرده‏ ها بیرون تو نیستند، درون تو هستند. حجاب‏ ها و موانع درونی‏ ات را بفهم. حجاب‏ ها را بردار، پرده‏ ها را کنار بزن، درواقع بخشی از خودت را ذبح کن، به خود واقعی ‏ات بیندیش. این خود واقعی با راز و رمز و عمق هستی یکی است.

***


- کرامتت را زیر سؤال می‏ برند،‏ شخصیت تو را خُرد می‏ کنند، حقت را پایمال می ‏کنند، در حق تو و دیگری احجاف می‏ کنند. بجنگ، اول با خودت و بعد هم با زشت‏ ها و زشتی ها. اگر در نبرد با خودت پیروز بیرون آمدی، موانع بیرونی را یا نمی‏ بینی و به هیچ می‏ گیری، یا به ‏راحتی با آن‏ ها درمی‏ افتی...

گفتنی است انتشارات سوره مهر چهار جلد از مجموعه «فریادهای خاموش روزنگاشت تنهایی» دکتر عماد افروغ را منتشر کرده است.


 به وحدت نیاز داریم؛ فرصت قشون‌کشی و انتقام نیست



سیاست، احزاب و شخصیت‌ها( خبرآنلاین) - عماد افروغ با بیان اینکه «در شرایطی هستیم که به شدت به وحدت نیازداریم» گفت: عباراتی مثل اینکه "دیدید گفتیم" اصلا متناسب با شرایط خاص ما نیست. چرا که شرایط بحرانی اقتضائات خاص خودش را دارد. نباید پشت مذاکره کنندگانمان را تا آخرین لحظه خالی کنیم.

فائزه عباسی: سال‌هاست سکوت در پیش گرفته و هرجا پای صحبت‌های سیاسی به میان می آید ترجیح می دهد روزه سکوتش را نشکند؛ هنوز هم نظرش بر همان مدار می چرخد اما ذات صحبت‌هایش همان طعم انتقادی را دارد؛ همان انتقادهایی که هنوز بعد از سال‌ها یادآور نطق های آتشین عماد افروغ در مجلس هفتم است.

او که با گرایشات اصولگرایانه در مجلس هفتم در قامت نماینده مردم تهران ظاهر شد اما همان زمان تیغ انتقاداتش را شامل حال جناح خودی هم می کرد و همین خصلت افروغ را منحصر به فرد کرد؛ حالا با گذشت مدت‌ها از حضور کم فروغ نماینده سابق تهران جنجال ها بر سر خروج امریکا از برجام و تاثیرات احتمالی آن بر جامعه ایران بهانه ای شد تا پای تحلیل جامعه شناسانه او از ایران امروز بنشینیم. در فضایی که بسیاری بر طبل ناامیدی می‎کوبند، افروغ خط بطلانی بر مواضع آنان می‎کشد و فضایی امیدوارانه را در آینده پیش بینی می‎کند. او هرچند معتقد است جامعه ایران موضوع خروج آمریکا از برجام را یک تهدید بیرونی می داند و در مقابل آن منسجم و متحد خواهد شد؛ اما از اختلافات و تشتت های سیاسی موجود نیز انتقاد کرد و گفت ای کاش در شرایط عادی هم اتحادمان را حفظ می کردیم. 

صحبت که به اعتراضات مردم رسید هم پای مباحث ایدئولوژیک را به میان آورد که «عده ای وانمود می کنند متصف به ایدئولوژی هستند و فقط به این تظاهر توجه دارند و به عمل توجه ندارند» و هم باب انتقاد به آنان را گشود که صحبت از ساده‎زیستی می‎کنند اما ساده زیست نیستند. حقوق‎های آنچنانی می‎گیرند و می‎گویند که به دلیل مشاغل خاص‎شان است. به زعم افروغ، مردم هم این تبعیض‌ها را حس می‎کنند و به همین دلیل برای اعتراض به خیابان آمدند.

آنچه در ادامه می خوانید مشروح گفت و گو با این جامعه شناس است که ردای سیاست را از تن به در کرده اما موشکافانه مشغول بررسی معادلات آن است؛

بعد از خروج آمریکا از برجام، نقدها علیه دولت شدت بیشتری گرفت که به نظر می رسد تاثیر مستقیمی بر میزان امیدواری مردم داشت؛ برخی معتقدند شکل گیری چنین فضایی بر میزان مشارکت آتی مردم در انتخابات نیز اثر داشته و آن را کاهش می‎دهد. تحلیل شما از این شرایط چیست؟

البته من چنین فضای نومیدانه ای را حس نکردم و اتفاقا شهودا احساس می کنم که بستر فراهم شده برای یک امید، مقاومت، همبستگی و اعتماد ملی. نکته دوم این است که هنوز برجام فرجام مشخصی ندارد و هنوز معلوم نیست که به کجا می انجامد. رایزنی های دولت ادامه دارد و نمی شود قضاوت نهایی کرد. باید با طرف اروپایی و طرف های دیگر صحبت کرد، ببینیم در نهایت چه می شود و بعد ببینیم بعد از فرجام این برجام چه فضای اجتماعی ای ایجاد می شود.

اما حتی اگر ما بالاترین سطح را نگاه کنیم؛ یعنی نهایی ترین حالت که خروج ایران از برجام باشد، من اتفاقا برعکس شما پیش بینی هم کرده بودم که این مقدمه یک امر مبارک است. مقدمه انسجام ملی است؛ چیزی که ما متاسفانه قدرش را نمی دانیم و در شرایط سخت و دشوار همواره به آن رسیدیم و متاسفانه اینجاست که در شرایط عادی هیچگاه نمی توانیم به ارزشی به اسم وحدت یا انسجام ملی دست پیدا کنیم  و آن را حفظش کنیم و این نیازمند یک آسیب شناسی اجتماعی است.

ولی در شرایط بحران و غیرعادی همواره تاریخ ایران، چه تاریخ بعید، چه تاریخ قریب ثابت کرده که انسجام ما که می تواند مقدمه ای برای کارهای بزرگ باشد افزایش پیدا کرده و من اصلا این فضای نومیدانه را نه حس می کنم نه حدس می زنم. اتفاقا برعکس، حس می کنم آن چیزی که در مقاطع مختلف تاریخی ایران خودش را نشان داده بار دیگر رخ می دهد. مثل انقلاب اسلامی، مثل دوران دفاع مقدس و ... این یک گزاره جامعه شناسی است که هرگاه یک گروهی با تهدید بیرونی روبه رو می شود انسجام درونی آن افزایش پیدا می کند و این به طور خاص درباره ایران صادق است.

با این فرض شما، آیا ما همیشه باید منتظر یک امر بیرونی باشیم تا به یک انسجام داخلی برسیم؟

دقیقا همین است؛ ای کاش آن چیزی که در شرایط غیرعادی و بحرانی اتفاق می افتد، در شرایط عادی هم اتفاق بیفتد. من نمی دانم این به فرهنگ ما برمی گردد یا اخلاق و رفتارمان که چرا ما نمی توانیم در شرایط عادی قدر فرصت هایمان را بدانیم. من معتقدم فرصت های زیادی برای ما رقم خورده که ما قدرش را ندانستیم. فقط در مقاطع خاص قدر دانستیم و نتوانستیم در مواقع استقرار، آن طور که شایسته و بایسته است، قدر فرصت‌هایمان را بدانیم. ما مدام با تهدید روبه رو هستیم. تهدید و تحریم. این تحریم ها برای کشوری که انقلاب بزرگی را پشت سر گذاشته برای اینکه بخواهد حرف نو دیگری بزند، فرصت هستند. «نه شرقی، نه غربی» حرفی برای گفتن داشته باشد. یک توسعه درون زا، را برای خودش تعریف کند که الگوی دیگران شود. چرا از این فرصت ها استفاده نمی کند و نکرده؟ تحریم یک فرصت است که ما به خودمان بیاییم. ببینیم اگر قرار است روی پای خودمان بایستیم، چه ملزوماتی لازم داریم.

من همیشه گفته ام که این امر 5 ملزومه دارد. آگاهی، انگیزه، فرصت، مهارت و ظرف. متاسفانه به این موضوع توجه نمی شود. فوقش ممکن است در سطح یک تبلیغات عمومی و رسانه ای مساله پیش برود و به همانجا ختم بشود. به عمق و تعمیق آگاهی ها توجه نمی شود. تازه اگر اگاهی فراگیر شد و ما توانستیم آگاهی خوبی به مردم بدهیم گام اول است. گام دوم باید ارتقای انگیزه ها باشد. انگیزه ها برای انجام عملی بارور شود و گام سوم این است که مهارت های بالقوه به فعلیت برسد و مهارت های بالفعل به کار گرفته شود و این در گرو فرصت است.

فرصت سازی در اختیار دولت است. دولت باید در چنین شرایطی فرصت ها را فراهم کند و این نیاز به «ظرف» دارد. ظرفی که از پهلوی به ارث رسیده، جوابگوی این مسائل نیست. «ظرف» باید غیرمتمرکز باشد، باید در ظرف آمایش سرزمین اتفاق بیفتد. ما در ظرف تمرکزگرایی متکی به اقتصاد نفتی نمی توانیم تحقق بخش اقتصاد مقاومتی یا استفاده از کالای ایرانی باشیم یا دیگر نام گذاری هایی که در طول این سال ها اتفاق افتاده. ما به واقع، غافل از ظرف هستیم.

این بحث بسیار مهمی است که حاصل مطالعات گسترده ای است که من داشتم و رجوعی که بسیاری از فیلسوف های عالم کردم که روی اینها خوب اندیشیدند و این اندیشه ها متراکم شده، من خیلی مختصر و مفید می گویم: ما باید از مهارت های مردم و مهارت های نیروی انسانی مان استفاده کنیم. مهارت صرفا مدرک و دانش نظری نیست. مهارت آن چیزی است که مردم در تجربه زیسته شان با آن انس گرفته اند و از تاریخ به آنها به ارث رسیده و نسل به نسل منتقل شده است. اینها باید در توسعه به کار گرفته شود. ما الگوی توسعه ای می خواهیم که فراگیر باشد. همزمان باشد، توسعه روستایی و شهری را با هم ببیند. توسعه جامع فرهنگی باشد. هم فرهنگی باشد -با تاریخ و فرهنگمان سازگار باشد- هم ابعاد اقتصادی و فرهنگی و سیاسی را با اولویت هایی که برایشان ذکر می کنند، لحاظ کند. نه به لحاظ فرهنگی در شرایط عادی می توانیم وحدت ملی خودمان را حفظ کنیم و نه می توانیم تحقق بخش تحرکات و شعارهای خوبی باشیم که در شرایط بحرانی برایمان رقم می خورد.

در شرایط بحرانی وحدت بالا می رود ولی فقط نباید به یک وحدت ملی اکتفا کرد. این گام و فاز اول است. زمینه مناسب است. بعدش چه؟ باید از شعار خارج شویم. حرف آخر من این است که من احساس می کنم در کنار این صحبت هایی که کردم و نقدهایی که دارم یک چیزی در این کشور مغفول واقع شده که این هم می شود ریشه یابی شود و باید رویش کار شود و آن بی توجهی به عمل است.

در این مملکت «حرف» کارکرد مثبتی برای عده ای دارد. این را هم می شود ریشه یابی کرد و من این کار را کردم. اینکه حرف بدون عمل کارکرد دارد و به تعبیر حضرت امیر (ع)یک ایده منافقانه است؛ چرا جواب می دهد؟ بعضی شاید خوششان نیاید من این حرف را می زنم ولی بخشی به خاطر این است که وقتی شما یک مبنای ایدئولوژیک برای انقلاب تعریف می کنی، عده ای وانمود می کنند متصف به این ایدئولوژی هستند و عده ای هم توجه ندارند که نباید فقط به این تظاهر توجه کرد و باید به عمل توجه کرد. وقتی یک ایدئولوژی و گفتمان را می پذیری و این گفتمان معیاری می شود برای اینکه کشور براساس آن اداره شود، اگر مراقبت و نظارت نکنی، طرف وانمود می کند که مجهز به این ایدئولوژی است و بار خودش را می بندد.

امروز مشکل ما مشکل تظاهر و ریا است و اینکه توجه به شاخصی به نام عمل نداریم. باید به این سمت برویم که از یک مسوولی این توقع را داشته باشیم که آنچه انجام داده است بگوید نه آنچه انجام خواهد داد. این درست نیست. از آینده نگوید از گذشته بگوید. ما باید فشار رسانه ای و گفتمانی و عمومی را به این سمت ببریم که «عمل» مورد توجه قرار بگیرد. این اتفاقا سیره نبوی و علوی است. شما فقط نیم نگاهی به نهج البلاغه کنید؛ ببینید امام علی چه برخوردی با منافقان دارد. چه برخوردی با کسانی دارد که حرف می زنند و عمل ندارند می کند. در قرآن هم این آیه را داریم: «لم تقولون ما لا تفعلون؛ چرا چیزی را که عمل نمی کنید، می گویید». اما یک جا نداریم که آمده باشد چرا کاری را که می کنید، می گویید؟ کار را بکنید، نگفتید هم نگفتید. این خیلی نکته قشنگی است. این باید به عنوان یک گفتمان مطرح شود. این به معنای عمل زدگی و عمل گرایی نیست. عملی که ریشه در بنیان های ما دارد. شما سیره امام علی را نگاه کنید. یک صحبت ظریفی ایشان در ارتباط با اصحاب جمل و طلحه و زبیر دارد. می گوید: اینها مثل رعد خروشیدند و مثل برق درخشیدند اما باران نداشتند. یعنی فقط حرف زدند. اما من بارانم و قبل از اینکه بارانی نبارم، سیلی جاری نمی کنم. این یعنی تقدم عمل بر حرف.

این یک معضل جدی ما در کنار همه معضلاتی است که داریم که چرا عمل نمی شود و عمل یک «ظرف» مناسب می خواهد. همه حرف من این است که با ظرف تمرکزگرایی متکی بر اقتصاد نفتی نمی شود عمل مقاومتی یا عمل مبتنی بر الگوی توسعه درون زا داشت. این مشکل اصلی ما است.

یعنی شما معتقدید هیچ ناامیدی در کشور وجود ندارد؟

نه تنها من هیچ فضای نومیدانه ای نمی بینم، بلکه فضای امید را پیش بینی می کنم. البته می شود این فضا را تسریع بخشید که این برمی گردد به سیاست ها و رفتارهایی که مسوولان ما اتخاذ می کنند. همواره از قبل از اسلام تاکنون تاریخ ما موید این قضیه بوده که ایرانیان تاکنون، در مقابل تحریم ها خوب ایستاده اند. مقاطع مختلف تاریخ ایران را ببینید متوجه می شوید که ایرانیان روزی به نام روز ملی ندارند. روزی به نام روز استقلال ندارند چون هیچ گاه مستعمره نبوده اند. این تاریخ که یک شبه شکل نگرفته. من معتقدم هر تهدیدی که متوجه کشور باشد، هر خطری که بخواهد کشور را به چالش بکشد، آن ته نشین شده هویت ایرانی ما رو می آید و در واقع یک بار دیگر همبستگی و اعتماد ملی را تقویت می کند. هر جا می روم از من می پرسند «چه می شود؟»؛ من هم می گویم «کشور به یک امر بزرگ و خطیری از طریق یک بحران دست پیدا می کند» این را قبل از اینکه ترامپ از برجام خارج شود می گفتم. اینکه احتمال یک بحران هست ولی این بحران مقدمه یک امر مثبت است.

شما گفتید فضای ناامیدی وجود ندارد، اما در فضای مجازی مردم اعتراض پررنگی دارند که در دی ماه بروز بیرونی یافت و بحث عبور از اصلاح طلبی و اصولگرایی توامان عنوان شد.

اعتراضات دی ماه ربطی به برجام ندارد. این اعتراضات یک اعتراض اقتصادی و بحق هم هست. شما آمارها و ارقام را نگاه کنید. به شاخص های نابرابری اقتصادی و شکاف طبقاتی توجه کنید، اینها به مردم منتقل می شوند و مردم حس می کنند. اینها یک امر صرفا ذهنی نیست و یک امر عینی است و مردم به خیابان ها ریختند. من بارها گفتم، در برنامه زنده تلویزیونی هم گفتم، این ربطی به تحریم یا خروج ترامپ از برجام ندارد. یک درآمدی در کشور به دست می آید، چرا توزیع عادلانه نمی شود؟ چرا این قدر شکاف بین درآمدها هست؟ چرا یک مسوول دولتی باید حداقل 20 میلیون تومان بگیرد و یک کارگر اینقدر بگیرد؟ کجای دنیا با کدام تئوری قابل توجیه است؟ آن هم در انقلاب اسلامی که شعار عدالت داده!

به نظر من این تظاهرات موجه بود. قبل از اینکه این تظاهر به یک تظاهر عمومی تبدیل شود، درخواست های متعددی در قالب مسالمت آمیز مطرح شد، چندین بار تظاهرات مسالمت آمیز روبه روی مجلس انجام شد اما گوش کسی بدهکار نبود. همان سال که این اعتراضات صورت گرفت، یواش یواش داشت زمزمه افزایش حقوق نمایندگان و مسوولان بالای دولتی، افزایش قیمت بنزین، برق و گاز و ... مطرح بود. اینها به مردم منتقل می شود.

یعنی شما معتقدید در انتخابات آینده کاهش مشارکت نخواهیم داشت؟

این بستگی به سیاست هایمان دارد. اگر می خواهیم کاهش مشروعیت نداشته باشیم باید سیاست هایمان عادلانه تر باشد. چه وجه تولیدی و چه توزیعی سیاست های اقتصادی مان، به هیچ وجه عادلانه نیست. من نمی خواهم بحث تئوری کنم که ما هنوز عدالت در تولید را نفهمیدیم، چه رسد به اینکه بسترساز تحققش باشیم. عدالت در تولید را ول کنید، عدالت در توزیع را دریابید. حداقل در بخش دولتی، این شکاف های درآمدی رسمی چه توجیهی دارد؟ با آن گفتمان انقلاب اسلامی و این تئوری هایی که در پس انقلاب اسلامی است.

می گوییم بخش خصوصی ربطی به بخش دولتی ندارد -که این هم فرض غلطی است -ولی حداقل در بخش دولتی توزیع عادلانه درآمدها را دنبال کنید. نکردید و نمی کنید. ما خبر داریم و اطلاعات داریم و می دانیم چه می گذرد. به یک مسوول دولتی حقوق آنچنانی می دهند و این فقط حقوقش است. مزایایش هم زیاد است. در صورتی که مسوولی در آن سطح نیازی به اینها ندارد. او خانه دارد، ماشین دارد و ... من نمی فهمم اینها برحسب چه چیزی اتفاق می افتد؟ من قبل از اینکه بخواهم برخورد موردی کنم، برخورد تئوریک می کنم و می سوزم. سالی که داشتم رساله دکترایم را می نوشتم، سال های 74 و 75، با این تئوری روبرو بودم که می گفت «نابرابری باید باشد، برای اینکه کارکرد دارد». مثلا برای اینکه یک سری مشاغل حساس وجود دارد که باید به افرادی که این مشاغل را عهده دار می شوند پول بیشتری بدهیم. در مقابلش تئوری های دیگری می گویند «اولا کدام شغل کلیدی است، کدام شغل کلیدی نیست؟ زنجیروار همه مشاغل به هم اتصال دارند». ثانیا خیلی از کارها هستند که افراد برای ارضای وجدان درونی و غرایزشان انجام می دهند. یعنی پاداش معنوی می خواهند تا مادی. شما به همه چیز پاداش مادی می دهی. حتی به کارهای علمی پاداش مادی می دهی که این شرم آور است.

نزدیک ترین راه حل، کوتاه ترین فاصله را دنبال می کنند می گویند مشاغلی داریم و باید پول بالا به آنها بدهیم. مثلا یک شغل بسیار حساس آنچنانی هست که تخصص بالا می خواهد، ولی این چنین نیست. به نظر من توزیع درآمد در کشور به شدت خراب و اسفناک است و این به مردم منتقل شده. یعنی اینطور نیست که مردم به خاطر القای یک ذهنیتی به خیابان ریخته باشند. مردم این تبعیض را به عینه دیدند با پوست و گوشت و استخوان لمس کردند. آنچه که مردم را به حرکت وا می دارد، محرومیت نسبی است. مردم می بینند بیشتر از بقیه زحمت می کشند، کمتر از بقیه دارند. می بینند اکثر کسانی که شعار انقلاب می دهند، یک جدایی گزینی فضایی برای خود اختیار کردند و هر چه مناطق خوب و خانه های خوب تهران است، از آن اینهاست.

اینها که شعار ساده زیستی می دهند پس چرا ساده زیست نیستند. این نفاق است. بحث من این است که این مسائل را خلط نکنیم؛ تهدید بیرونی ربطی به بی توجهی های داخلی ندارد. از تهدید بیرونی می شود فرصت ساخت، برای اینکه موانع را برطرف کنیم. سیاست های اخلاقی و عدالت محورانه و آزادی خواهانه خودمان را دنبال کنیم. من همیشه می گویم، ضمن اینکه معتقدم درون و برون را باید صرفا در نظر گرفت اما نباید خلط مبحث کرد. اینکه ما در درون خودمان سیاست های خوبی را دنبال نمی کنیم، رفتارهای ناموجهی داریم ربطی به بیرون ندارد. ما نباید تمام مسائل داخلی خودمان را به خارج از کشور مرتبط کنیم. اتفاقا خارج می تواند یک فرصت باشد. انسان ها در شرایط سخت ساخته می شوند، این شرایط سخت برای ما همواره بوده. یک زمانی از آن بهره بردیم و خودمان را ساختیم. مثل انقلاب اسلامی، مثل دفاع مقدس. به ما جنگ تحمیل شد اما در جنگ رشد کردیم. این را کسی نمی تواند منکر شود. اما بعد از جنگ از فرصتی به نام تحریم، خوب استفاده نکردیم. حالا این برمی گردد به تئوری‌ای که در این کشور دنبال شد و جای بحثش نیست. تئوری که در کشور از بعد از جنگ مانور داد و کماکان دارد مانور می دهد، چاره درد ما نیست. این تئوری در ایران پهلوی به کار گرفته شد و با شکست روبه رو شد. ما در انقلاب اسلامی نبایدهمان تئوری را دنبال کنیم.

اما اگر نوسازی نباشد، باید با چه تئوری پیش می رفتیم؟

نوسازی یک تئوری است که چند مولفه دارد. هر سازنده ای و عمرانی اسمش نوسازی نیست. منظورم تئوری نوسازی است. تئوری نوسازی تئوری‎ای است که بعد از جنگ جهانی دوم آمریکا برای کشورهای عقب مانده پیچید، براساس این تئوری چند حرف بود. اینکه تمام جوامع یک خط سیر واحدی را برای توسعه دنبال کنند و فرهنگ توسعه واحد است، همان فرهنگی که غربی ها دنبال کردند، شرقی ها هم باید دنبال کنند. یک خط توسعه هم داریم، توسعه متکثر نداریم. عامل عقب ماندگی هم درون زاست و هیچ ربطی به بیرون ندارد و شرقی ها اگر می خواهند توسعه پیدا کنند باید به غرب و به طور خاص آمریکا چنگ بزنند. همین را در ایران بعد از جنگ دنبال کردند و بعد یک خلط بزرگی کردند. خلط شرط و نتیجه. اولا این تئوری به فرهنگ و تفاوت های زمینه ای توجه نداشت. ثانیا اگر شما می خواستید تئوری نوسازی را در ایران به کار بگیرید نباید خلط شرط و نتیجه می کردید. یعنی نتیجه توسعه یافتگی در غرب که مصرف گرایی باشد را شما شرط توسعه در ایران تعریف کردید. دقت کنید. آمریکا اگر آمده و آخرین مرحله خودش را مصرف قرار داده، مرحله قناعت و انباشت و تولید را پشت سر گذاشته به مصرف رسیده. شما نتیجه توسعه یافتگی را به عنوان گام اول توسعه یافتگی در ایران گفتید. یعنی شرط توسعه یافتگی. این بود که قناعت و انباشت سرمایه و تولید تحت الشعاع مصرف گرایی قرار گرفت و بعد از جنگ شعار مصرف تولید را بالا می برد را مطرح کردند. مانور تجملات دادند در حالی که در خود غرب ابتنای سرمایه داری بر قناعت بود. برانباشت سرمایه و تولید بود. اصلا بحث عمران و سازندگی هیچ ربطی به نظریه نوسازی ندارد. در برابر تئوری نوسازی، تئوری های دیگری مطرح شدند. تئوری وابستگی مطرح شد که عوامل بیرونی را هم در عقب ماندگی موثر دانست. توسعه فرهنگی مطرح شد که بهترین الگوی توسعه است. می گوید این فرهنگ نیست که باید خودش را با توسعه وفق بدهد، توسعه باید خودش را با فرهنگ وفق بدهد. مردم در تجربه زیسته خود، نسل اندر نسل مهارت ها و اندوخته هایی دارند که باید از آنها استفاده شود، از مشارکت مردم باید استفاده شود. مردم در عرصه های اقتصادی، سیاسی، فرهنگی باید مشارکت بدهیم. در تصمیم گیری، نظارت و اجرا. نباید یک الگوی واحدی را برای توسعه تعریف کرد آن هم الگویی که فرهنگ و زمینه اش هیچ ربطی به ما ندارد. این چیزی است که در دنیا اتفاق افتاده. دنیا تئوری نوسازی را کنار گذاشت و بعد به تئوری وابستگی و بعد فرماسیون اجتماعی رسید و بعد به توسعه فرهنگی رسید. توسعه فرهنگی، توسعه زیست محیطی، توسعه پایدار و ... بحث های روز ماست. متاسفانه ما دور شدیم و یک تئوری به کار گرفتیم که نتیجه اش تشدید و تقویت تمرکزگرایی و اقتصاد نفتی بود. ما در ظرف اقتصاد نفتی و تمرکز گرایی نمی توانیم تحقق بخش محتویات مرتبط با اقتصاد درون زا یا مقاومتی و امثالهم باشیم.

شما در بخشی از حرف هایتان گفتید مشکل اصلی این است که بین عمل و حرف فاصله است. از سویی همه رئیس جمهورهای ما، از آقای خاتمی که رئیس جمهور را تدارکات چی می دانستند تا آقای احمدی نژاد و آقای روحانی هر کدام به نوعی می گویند رئیس جمهور اختیاری ندارد. تا چه حدی اجازه داده می شود که عمل کنند و چقدر موانع سر راهشان وجود دارد.

من ساختارا یک نکته ای بگویم. من به این حرف های هژمونیک کار ندارم. اگر روسای جمهور ما اختیار کافی نداشتند، چرا اینقدر قبل از انتخابات برای اینکه رئیس جمهور شوند سر و دست می شکنند؟ قهر کنند بروند. این حرف ها چیست؟ اینها جنگ روانی است. تمام تصمیم سازی ها، تصمیم گیری ها و امکانات اعم از اقتصادی، سیاسی و فرهنگی وصل به قدرت دولتی است. در ایران ساختارا قدرت به ثروت می انجامد نه ثروت به قدرت. یعنی کسی که قدرت دولتی را دارد فضل تقدمی دارد نسبت به بقیه در دستیابی به مواهب سیاسی و اقتصادی و فرهنگی. هر چی عزل و نصب است برای قوه مجریه است. هر چی پول است برای قوه مجریه است. نفت وابسته به چه کسی است؟ مگر ما شرکت های خصوصی نفتی داریم؟ زمام نفت در اختیار قوه مجریه است و اقتصاد کشور مگر بدون نفت است؟ حتی مالیاتش نفتی است. این شامل همه دولت ها می شود. دولت های زمانی که اقتصاد و نفتی و تمرکزگرایی آمد از این وجه ساختاری برخوردار هستند. یعنی چه اختیاری باید می داشت که نداشت. در نظام قانون اساسی ما برای هر قوه اختیاراتی تعریف شده. اگر در این بین ادخال وظایف باشد باید برطرف شود ولی نگویید که اینها هیچ اختیاری ندارند. نکته دیگر هم بگویم یک آسیب است که از بعد از استقرار نظام جمهوری اسلامی، به طور کلی، کشور را منظومه ای اداره نکردیم، مجمع الجزایری اداره می کنیم. هر رئیس جمهوری می آید یک برنامه ای را برای خودش دنبال می کند، یک تغییراتی ایجاد می کند، از بالا تا پایین تغییر نیرو انجام می شود، اصطلاحا مدیریت واگنی انجام می دهد بعد دولت بعدی و دولت بعدی. اینها درست نیست. اگر ما واقعا یک منظومه و یک سیاست کلانی در اختیار می داشتیم که ذیل آن مانور قوه ها را تعیین می کردیم و سعی می کردیم یک اتصالی هم بین سیاست های هر ریاست جمهوری باشد، اینطور شاهد یک تشتت و یک نوع پراکنده کاری نمی بودیم. آن یک بحث دیگری است که چرا ما از یک تفکر منظومه ای رنج می بریم و چرا منظومه ما تعریف نشده. چرا مبانی فکری و حکمی و اقتصادی آن تعریف نشده و اگر تعریف شده چرا در عمل پیاده نمی شود. اما این حرف به نظر من بسیار کلیشه ای است همه هم می گویند. در تمام دوره ها این حرف گفته شده. من اسم دولت ها را نمی خواهم بگویم. همه دولت ها می گویند ما اختیار نداریم پس چه کسی اختیار دارد؟ جالب است همه هم همین را به کار می برند. دیگر می خواهند چه کنند؟ اتفاقا در تمام دولت ها هم بحث شده که بیایند ریاست جمهوری را تمدید کنند. اگر اختیاری ندارند چرا می خواهند تمدید شود؟ چرا تصور تمدید ریاست جمهوری را مطرح می کنند؟ به نظر من یک مقداری ما باید توجه کنیم/ اینها یک پرده استیلایی و هژمونیک است. این پرده را باید کنار بزنیم و واقعیت را ببینیم. واقعیت این نیست که اینها اختیار ندارند. اگر اینها بی اختیاری است پس کجا اختیار است.

شاید هم بخشی از حرف ها منظورشان تصمیمات موازی ای است که گرفته می شود. مثلا دولت تصمیم می گیرد هیچ فیلتری وجود نداشته باشد، از طرف دیگر قوه قضاییه دستور فیلترینگ می دهد. یا بحث کنسرت ها می شود، مشهد می گوید ما اجازه نمی دهیم هیچ کنسرتی برگزار شود. این تداخل ها...

بخشی از این تداخل ها قانونی است. مثلا تقسیم کار شده، گفتند این یک حیطه وظایف برای دولت است، یک حیطه وظایف برای قوه قضاییه و دیگری برای قوه مقننه است. اگر اینجا ادخال یا بدفهمی ای صورت بگیرد، قوا در سایر قوا دخالت کنند باید جلوی آن را گرفت. راه و قاعده جلوگیری از این تداخل وظایف هم تعریف شده. مثلا چرا قوه مقننه در عزل و نصب قوه مجریه دخالت می کند؟ چرا لابی می کنند که فلان فرد وزیر شود؟ این اصلا ربطی به آنها ندارد و در حیطه وظایف قوه مجریه است. قانونا هم حق این کار را ندارند، بنابراین می شود موانع را قانونا برطرف کرد. یا در مورد مثالی که زدید. باید دید حیطه اختیارات قوه قضاییه کجا است. اگر واقعا قوه قضاییه پا را از حیطه وظایف خود فراتر گذاشته باید آن را قانونا نشان داد نه با حرف و حدیث. یک سری دخالت های دیگر غیرقانونی است. وقتی مراحل قانونی طی شده ما نباید چشممان را ببندیم که یک عده ای خارج از قدرت رسمی و خارج از حتی اعتبار قدرت مدنی رفتارهای غیرقابل پیش بینی و خودسر می کنند. این هم یک بحث است. باید جلویشان ایستاد. اولا سعی کرد آنها را به گفت و گو فراخواند و ببینیم حرفشان چیست و آن حرف ها اگر شنیدنی است می شنویم. اگر می تواند تبدیل به یک اصلاحیه قانونی شود انجام شود. اما اینطور نباشد که تمام مراحل قانونی پشت سر گذاشته می شود، یک عده ای می خواهند خرابش کنند. آن بحث دیگری است که اتفاقا قانون هم پیش بینی کرده که باید با آنها برخورد قانونی شود. مسائل را ما استاتیک نبینیم. شما باید برای قدرت مدنی و اعتراض عمومی حساب باز کنیم. وقتی مجاری قانونی برای حساب باز کردن اعتراضات عمومی تعبیه نمی شود باید منتظر رفتارهای غیرقانونی باشیم. ما قانون اساسی داریم در آن می گوید تجمعات آزاد است و دولت باید بسترسازی کند. مردم و گروههای مردمی می توانند اعتراضات خودشان را مطرح کنند وقتی شما اینها را تعبیه نمی کنید، باید منتظر شکل غیرقانونی اش باشید. این یک بحث است اما دیدیم که آمدند و تظاهرات خودشان را برگزار کردند و حرف های خودشان را هم زدند اینها هم باید تبدیل به قانون شود و مراحل قانونی خودش را پشت سر بگذارد و ما شاهد این نباشیم که هر از چندگاهی یک عده دلخواهشان نباشد و یک تظاهراتی بدون مجوز قانونی راه بیندازند. البته عرض کردم که قانون هم باید مجوز بدهد و وقتی مجوز نمی دهد شدت این تظاهرات افزایش پیدا می کند.

به اینجا می رسیم که همه این عوامل باعث می شود مردم یک دلخوری داشته باشند. همین محدودیت سازی فضای مجازی باعث بیشتر شدن دلخوری مردم می شود. اینها مسائلی است که عمدا یا سهوا این ناامیدی را ایجاد می کند.

شما از بحث های مفهومی من به یک مصداق خاص رفتید. من نمی خواهم وارد این مصادیق شوم تا زمانی که مستند نتوانم صحبت کنم. هر چه من در مصاحبه ها گفته ام مستند بوده، پیمایش ملی یا نظرسنجی بعد از تظاهرات دی ماه جلوی رویم بوده. الان هیچ مستندی من ندارم. در اوج این بحث که می گفتند مردم اعتمادشان را از صداوسیما سلب کردند، پیمایش ملی می گوید، 54 درصد مردم به صدا و سیما اعتماد دارند. باید اسناد در اختیارم باشد که حرف بزنم. نمی شود اینطور حرف زد. اگر بخواهم تحلیل کنم در مورد خاصی که گفتید، تحلیل کردم و گفتم آنچه در دی ماه اتفاق افتاد ناشی از یک واقعیت عینی بود و صرفا ناشی از تحریکات فلان سایت یا فلان شبکه اجتماعی نبود. همانجا هم من گفتم باید کنترلی بر شبکه ها داشته باشیم مخصوصا در مواردی که پای هتک حرمت افراد یا مبتذلات اخلاقی یا دشمنی های بیگانه به میان می آید. نباید همینطور رها بگذاریم، باید بتوانیم کنترل کنیم اما آن کنترل هم باید تعریف شده باشد و جناحی نباشد. اگر کنترل هم جناحی باشد، مصیبت ما مضاعف می شود. ما باید کنترل منصفانه کنیم و این فرصت را هم بدهیم که مردم جایی برای دادخواهی داشته باشند. این شبکه ها می تواند جایی برای دادخواهی باشد. همه اینها باید منضبط و قاعده مند باشد. اما اگر بگوییم شبکه هایی هستند غیرقابل کنترل که اگر جلویشان را بگیری یا محدودشان کنی سلب آزادی از مردم کرده ای، این اصلا سازگار با ارزش های بشری نیست. دنیا هم برنمی تابد. اگر بگوییم یک سایتی آزاد باشد هر کار بکند. یعنی بی حرمتی بکند، بداخلاقی کند، با آبروی افراد بازی کند، ابتذالات اخلاقی پخش کند و اگر کسی گفت این کار بناید بشود بگوییم سلب آزادی است. ما در تئوری آزادی چند تئوری داشتیم. یکی تئوری توتالیتر یا تمامیت خواهی بود که مثلا روس قبل از اصلاحات به آن متصف بود. یک تئوری آزادی خواهانه بود که مبتنی بر لیبرالیزم بود که آن هم تاریخی دارد. یک تئوری به نام مسوولیت اجتماعی است که اتفاقا در آمریکا تئوری مسوولیت اجتماعی مطرح است و آن می گوید درست است که مطبوعات آزاد هستند اما مسوولیتی اجتماعی بر دوششان است و چون مسوولیت اجتماعی دارند و ممکن است این مسوولیت را ادا نکنند، نهادهای قانونی باید باشد که نظارت کند که اینها به این مسوولیت توجه می کنند یا نه. یعنی درست است که افراد یک حق فردی دارند اما یک وظیفه اجتماعی هم دارند. اینها بحث هایی نیست که ما بخواهیم تکرار کنیم در دنیا هم پذیرفته شده است. می گوید آزادی موانعی پیش رویش است که موانع غیرضرور را باید برداشت نه موانع ضروری را. موانع ضروری را باید حفظ کرد. حتی در خود شرط هیومی آزادی می گوید فرد تا جایی آزاد است که آزادی دیگران را نفی نکند. روی همین هم نقد است. می گویند این فرصتی برای نفر اول است و محدودیتی برای نفر دوم است. چون اینکه می گویید شرط آزادی یعنی فرد تا جایی آزاد است که به آزادی دیگری آسیبی وارد نکند، یعنی حصر آزادی برای نفر اول و سلب آزادی نفر دوم. مثلا فرد می خواهد کار اقتصادی کند، می گویند تا آنجا آزاد هستی که به آزادی نفر اول آسیب وارد نکنی. یعنی نفر اول توفیق بیشتری دارد. اینها بحث های پیچیده نظری است. زمانی که در دوران توسعه سیاسی حرف های هیجانی زده می شد، ما آن زمان آزادی مطبوعات را نوشتیم؛ موانعش را مشخص کردیم، یک پروژه برای خود ارشاد تعریف کردیم که چاپ هم شد می توانید به آن رجوع کنید. بحث های هیجانی را نباید مطرح کرد. ما قانون اساسی داریم که در چارچوب آن باید مسائل خودمان را پیش ببریم و ما قید داریم که نباید جناحی تعریف شود. وقتی سایتی بحث می کند که من به هیچ استلزامی تن نمی دهم نباید بحث سیاسی کنیم. این بحث ها باید در یک محیط آرامی حل شود. همینطور کلیشه ای نباید گفت ااین درست است یا غلط. این سلب آزادی می کند و دیگری نمی کند. من واقعا خدمت شما بگویم عده ای در این کشور عادت کردند نون بخورند. سیره عملی و نظری و گذشته شان نشان دهنده نگرش محدودکننده آزادی آنها دارد، اما شعار آزادی می دهند. اگر کارنامه گذشته شان را بیرون بکشید، می بینید خیلی از این بگیر و ببندها برای اینها بوده اما فراموشی تاریخی سراغ ما می آید. ما حافظه خوبی نداریم. یک باره کسی که تا دیروز سلب کننده آزادی بوده علمدار آزادی می شود. بارها این برای کشور ما اتفاق افتاده. تا دیروز طرف عادت کرده بوده نبیند و نشنود، دیگران نبینند و نشنوند، بعد یک باره فضا عوض می شود، علمدار آزادی می شود. دوباره در یک شرایط دیگری خود واقعی اش را نشان می دهد. می گوید قوه مجریه باید بتواند قوه مقننه را منحل کند. تحت هیچ شرایطی نباید قوه مجریه بتواند قوه مقننه را منحل کند. ما در قانون اساسی نداریم که حتی رهبری بتواند قوه مقننه را منحل کند. اینها ته نشین شده های اقتدارگرایی است که دفعتا بیرون می زند ولی تا دیروز علم آزادی را بلند کرده بود. اما پریروزشان یک چیز دیگر نشان می دهد. من کلا نگران این هستم که برخوردها هیجانی نباید باشد. اینها بحث های مبنایی و حقوقی دارد. بحث های شهروندی دارد. باید نشست و در یک فضای آرام حقوق شهروندی را مطرح کرد، قیدها و محدودیت ها را دید، همینطوری نمی شود هیجانی برخورد کرد.

شما از اتحاد و انسجام گفتید. در شرایطی که احزاب مخالف دولت مدام "دیدید گفتیم" راه انداختند چطور می تواند شکل بگیرد؟

این اشتباه است. ما در یک شرایطی هستیم که به شدت به وحدت نیازداریم. اینکه دیدید گفتیم اصلا متناسب با شرایط خاص ما نیست. گفتم شرایط بحرانی اقتضائات خاص خودش را دارد. از یک طرف فرصت سازی برای تحقق اقتصاد مقاومتی و توسعه درون زاست، از یک طرف بهترین فرصت است برای وحدت. در وحدت که نباید این حرف ها را مطرح کرد. ما تا آخرین لحظه حتی اگر باوری به این برجام نداشتیم، نباید پشت مذاکره کنندگانمان را خالی کنیم. تا آخرین لحظه باید از اینها دفاع کنیم. این سیره امام بود که اختلافات داخلی را می گرفت و چماق می کرد می زد بر سر آمریکا. ما باید اینطور پیش برویم. نباید به تشتت داخلی دامن زده شود. فرصت انتقام گیری و قشون کشی نیست. در شرایطی که ما به وحدت نیاز داریم و همه چیز مهیای وحدت است، اینگونه مواضع نه تنها ما را به وحدت نمی کشاند بلکه مانع اصلی وحدت و همبستگی و اقدامات بزرگ است. وقتی بحث وحدت مطرح می شود یعنی تفاوت ها تحت الشعاع قرار بگیرد نه اینکه از بین برود. وحدت در عین کثرت است. در یک زمانی ما به تفاوت نیاز داریم، یک زمانی به وحدت. قرار نیست استحاله یکی در دیگری قرار بگیرد. ولی امروز ضرورت و نیاز ما به وحدت دوچندان است. یعنی این چیزی که ساختارا به سمتش می رویم توسط گروههای سیاسی باید از روی اختیار و اراده و آگاهی صورت بگیرد. یعنی وجه ساختاری همراه باشد با یک وجه ارادی. من توجیهی برای این قضیه ندارم و موجه نمی دانم که عده ای بیایند و در این شرایط سخت که فشار بر دولت زیاد است، فشار ساختاری که ان شالله از آن خارج شود و فرصتی هم درست کند که همه مشارکت داشته باشند، دست نیازی به سوی همه باید دراز شود، یک عده بخواهند انتقام بگیرند. این از نظر موردی و حادثه ای و شرایطی که در آن قرار گرفتیم هیچ توجیهی ندارد و از نظر من فاقد هر گونه اعتبار و نفوذ و منزلت اجتماعی است.

با توجه به اینکه شما زمانی نماینده مجلس بودید، این حرکتی که پرچم را در مجلس آتش زدند چقدر می تواند خلاف حرکت دیپلماسی ما باشد؟

چون مدتی است اخبار موردی را دنبال نمی کنم و در جریانش نیستم. من فقط یک نکته بگویم، حتی اگر چنین اتفاقی رخ داده باشد، ما که آنجا می گوییم توجه داشته باشیم که گروهها بحث انتقام جویی نداشته باشند اینطور هم نباشد که اگر حرکتی ضد رقیب انجام شده، ما این را مستمسکی کنیم و از آن طرف انتقام بگیریم. ما اینها را دعوت می کنیم که موضع مبتنی بر انتقام نگیرید، دیدید گفتیم نداشته باشید. سیره امام این است که اختلافات را می گیرد چماق می کند به سر آمریکا می زند. حالا یک چماقی اینجا زده شده، حتی اگر منطقا هم اشکالی داشته باشد این اشکال را نباید بزرگ کرد.


چهارشنبه 19 اردیبهشت 1397

وحدت ملی‌مان بالا می‌رود

نوع مطلب :گفتگوها ،

وحدت ملی‌مان بالا می‌رود


 فرارو: موضع شما درباره خروج ترامپ از برجام چیست؟

تصمیم ترامپ به نفع ماست. بازی‌های ترامپ از جاه طلبی او برمی‌آید. برای من سخت است که در بازی جاه طلبانه ترامپ بیفتم. اما چون یک خبرنگار ایرانی از من سوال می کند، خود را موظف به پاسخ دادن می دانم.

خروج ترامپ از برجام از نظر انسجام و وحدت ملی به نفع کشور است. تاریخ قریب و بعید ایران ثابت کرده است که هر وقت کشور با یک تهدید بیرونی رو به رو شده است انسجام و وحدت ملی اش افزایش یافته است. نمونه این مدعا، جنگ تحمیلی یا عملیات کور منافقین است که باعث پیشروی ما در راستای اهداف انقلاب اسلامی شد.

در منطقه خاور میانه را نیز می توانیم این موضوع را مشاهده کنیم. نتیجه ائتلاف سه گاه عربستان، اسرائیل و آمریکا چه شد؟ چه کسی داعش که نتیجه شوم این ائتلاف بود را از بین برد؟ با وجود همه جوسازی ها برای شکست جبهه مقاومت در انتخابات مجلس لبنان چه چبهه ای برنده انتخابات شد؟ روی قواعد الهی و مقاومت مردم حساب باز نمی کنند. به نظرم با خروج از برجام ضلع سوم ناکامی امریکا در منطقه شکل گرفت و مثلث ناکامی او کامل شد.

از گفتن این موضوع ناراحتم اما کشور ما کشور مقاطع بحران است تا شرایط عادی. ما در شرایط عادی نمی توانیم قدر داشته های خود را بدانیم. انگار حتما باید شرایطی غیرعادی اتفاق بیفتد. این از نظر جامعه شناسی سیاسی یا فرهنگی یک اشکال است. اما امیدوارم که ما فقط کشور دوران شرایط غیرعادی نباشیم که تو دهنی می زنیم بلکه کشور دوران استقرار هم باشیم و در دوران ثبات هم بتوانیم وحدت ملی خود را حفظ و تقویت کنیم.



یکشنبه 16 اردیبهشت 1397

روایتی گفتمانی از انقلابیگری

نوع مطلب :گفتگوها ،

روایتی گفتمانی از انقلابیگری


 روزنامه همشهری، ابراهیم جلالیان: انقلابی کیست؟ مفهوم انقلابی به چه کسی اطلاق می شود؟ چرا در 40 سالی که از عمر انقلاب می گذرد این مفهوم به ابزاری برای مناقشه جناح ها تبدیل شده و هر جناحی خود را انقلابی تر از جناح دیگر معرفی می کند. به طوری که تعریف این مفهوم همیشه در دوگانه های چپ و راست، محافظه کار و اصلاح طلب یا اصولگرا و اصلاح طلب جاری بوده است؟ زمانی جناح چپ سنتی با رد هرگونه رابطه با آمریکا خود را انقلابی تر از راست ها معرفی می کرد و بعدها گردونه چرخید و مواضع هم جابه جا شد. حتی می بینیم که سخنرانی اخیر محمد جواد ظریف، وزیر خارجه کشورمان، در شورای روابط خارجی آمریکا در اجلاس عالی رتبه صلح پایدار، دستاویز انتقاد از او می شود و روزنامه کیهان در تیتر یک خود با همین مفهوم انقلابی گری به او حمله می کند و از او می خواهد اگر دیپلمات نیست انقلابی باشد. با عماد افروغ، جامعه شناس سیاسی و نماینده ادوار مجلس، درباره مفهوم انقلابی گری و دلایل فاصله گرفتن برخی مسئولان از ارزش های دهه 60 گفت و گو کرده ایم

 در طول تاریخ انقلاب، روایت ها و برداشت های مختلفی از انقلابی گری و انقلابی بودن از مسئولان دیده و شنیده ایم. از بازرگان گرفته كه او را یك روشن فكر مذهبی می دانستند تا احمدی نژاد كه رسما عنوان انقلابی بودن را یدك می كشید اما این روزها شمشیر را بر علیه  نظام از رو كشیده است و درواقع همین رفتارها را مصداق انقلابی گری می داند؟ منشاء این اختلاف نظرها درچیست؟

انقلابی گری بیش از آنكه یك رفتار باشد یك نگاه و یک گفتمان است. یک جهان بینی و یک نگاه به تمام مولفه های خلقت و جامعه است. انقلابی گری به یک معنا یک رویکرد اید ئولوژیك است، اما نه به معنای محدود و خاص آن که با برداشتی توتالیتر گره خورده است، بلکه به معنای قرائتی عام از آن که شامل جهان بینی، ارزشیابی عالم و ارائه راه حل است. بُعد جهان بینی یا هستی شناسی آن شامل نوع نگاه و برداشت آن از خدا، انسان، جامعه و طبیعت است. بُعد ارزشیابی آن ارزیابی پدیده ها از منظر این چهان بینی، و بُعد راه حل آن راه های برون رفت از آسیب ها و کاستی هاست.

شاید بهتر باشه سوالم رو اینطوری بپرسم. كه شما چه فردی را انقلابی می دانید؟

انقلابی به نظر من فردی است كه نظریه و روشی برای اصلاح جامعه داشته باشد که در گرو داشتن یک دیدگاه روشن درباره شدن و تغییر است. برخلاف نظریه های اصلاحی رایج که انقلاب را دربرابر اصلاح می نشاند، نظریه اصلاحی مورد نظر بنده هم شامل انقلاب است، هم اصلاحات معمول. انقلابی باید بداند به دنبال چیست و با چه برنامه و روشی می خواهد به آن نائل شود.

از جناح های معروف كشور شما كدام را انقلابی می دانید؟

من بر این باورم كه دسته بندی های موجود در كشور كاذب است. امروز در كشور عده ای ارادتی به تغییر ندارند اما نام اصلاح طلب به آنها اطلاق می شود و متقابلاً عده ای گرایش و ارادتی به تغییر دارند اما انگ محافظه کار بر آنها چسبیده می شود و برعکس. در کل، فردی كه ذیل گفتمان انقلاب اسلامی، جامعه را خوب بشناسد و مبانی فكری، فلسفی، فقهی و كلامی، ریشه های تاریخی و هویتی و اهداف آن را بشناسد یك انقلابی است.

گاهی تبادر ذهنی از انقلابی گری، عدالت طلبی است. عدالت طلبی را چگونه می توان در چهارچوب انقلابی گری صحیح تعریف كرد؟ گاهی عدالت خواهی مقابل مصلحت گرائی قرار می گیرد. به زعم برخی مثلا مطالبه یك عدالت طلبی در بخشی از نظام منجربه تضعیف كلیت نظام می شود. مصلحت گرائی برای رسیدن به اهداف انقلاب را می توان بخشی از انقلابی گری دانست؟

انقلابی گری با مصلحت گرایی سازگار نیست. در مفهوم انقلاب توجه و باور به  حقیقت و تلاش برای فهم صحیح آن نهفته است. به همین دلیل است كه می گویم باید حقیقت گرا بود و معتقدم انقلابی گری با مصلحت گرایی های رایج میانه خوبی ندارد ونمی تواند درون آن تعریف شود. اما سوال شما یك بخش دیگر هم داشت. اینكه سوال می شود انقلابی گری، مترادف با عدالت طلبی است، هم درست است، هم اشتباه است. در آزادی هم مفهوم عدالت نهفته است، آنجا که پرسش عدالت برای چه کسی طرح می شود. اما برای مشخص شدن جایگاه عدالت لازم است به این نكته اشاره كنیم كه انقلاب ما سه مفهوم و سه شعار اساسی را دنبال می كرد. این سه ویژگی با هم مفاهیم و اهداف انقلاب را می سازند: آزادی، عدالت و اخلاق و معنویت. بنا بر این تقلیل انقلاب به یكی از مفاهیم ذكر شده جفای به انقلاب است. اگر بگوییم انقلاب یعنی فقط آزای، ظلم به انقلاب است. اگر بگوییم انقلاب یعنی فقط عدالت طلبی باز هم ظلم به انقلاب كرده ایم. اگر بگوییم انقلاب یعنی فقط اخلاق به بقیه اهداف جفا کرده ایم. هرچند نباید فراموش کرد که عنصر پیوند دهنده آزادی و عدالت، اخلاق و معنویت است که جایگاه درخوری دارد.

در مفهوم سومی كه از انقلاب برای ما گفتید چرا ما رشد نكرده ایم؟ اخلاق و معنویت آنطور كه مد نظر انقلاب بود تحقق پیدا نكرده است. در خصوص عدالت طلبی و تحقق عدالت هم ما حتی به تعبیر رهبری انقلاب،موفق عمل نكرده ایم. علت را در چه می بینید؟

علت اساسی به نظر من این بوده است كه تعریف درستی از انقلاب و انقلابی گری ارائه نكرده ایم. به دنبال این عدم تعریف تصویر درستی هم از انقلاب و اهداف ان  به دست نداده ایم. چهره ها وشخصیت های غیر سیاسی و سیاسی هیچ گاه به طور واقعی دور هم ننشستند و گفتگویی جدی در این خصوص برای رسیدن به یک اجماع نداشتند.

خب چرا ما این تعریف درست را ارائه نكردیم. در واقع اگر این تعریف ارائه می شد مشكلی برای مملكت پیش می آمد ؟

 بخشی از این اتفاق، ریشه تاریخی دارد. بگذارید صریح تر بگویم. بعد ازجنگ در كشور به یك الگو اعتماد شد که آن هم نتیجه اعتماد به حكمرانان در سیاست و روحانیت بود. در آن دوران الگویی كه توسط رئیس جمهور وقت در كشور عملیاتی شد مخالف خطبه های خود ایشان در نماز جمعه بود. ایشان در خطبه ها  یك رویکرد و دیدگاه را دنبال می كردند و وقتی به قوه اجرائی كشور وارد شدند خلاف آن را عملیاتی كردند. در نماز جمعه از عدالت اجتماعی از طریق بسط طبقه متوسط و در تقابل با مدعیان عدالت فردی و طرفداران اقتصاد آزاد، یاد می کردند. وضعیت آن دوره به گونه ای بود كه كسی نمی توانست به صورت جدی و سیاسی و اثربخش این رویكرد را نقد کند، نقدها غالباً با برخوردهای قدسی روبرو می شد. اعتراض های تئوریك منجر به برخورد سیاسی و حتی قضائی می شد.  در عمل تئوری نوسازی عملیاتی شد. در این نظریه علت عقب ماندگی درونی است و به عوامل بیرونی توجه  نمی شود. این نظریه، نگاه تك خطی به توسعه دارد.  بیش از توسعه فرهنگی و نگاه بومی و متکثر به توسعه، به فرهنگ توسعه گرایش دارد. این نگاه الگوی توسعه را واحد  و آمریکا را در قله این توسعه یافتگی می داند که باید الگوی دیگران واقع شود. در واقع در همین چارچوب نیز مغالطه ای بزرگ اتفاق افتاد به نام مغالطه شرط و نتیجه. آن چه عملا نتیجه توسعه یافتگی تک خطی بود برای ما شرط  توسعه یافتگی قلمداد شد. برای مثال روستو از نظریه پردازان نظریه نوسازی، مصرف انبوه را مرحله آخر توسعه یافتگی می داند، اما برای ایران که به تعبیر خود آنها مراحل آغازین را طی می کند مصرف گرایی توصیه می شد.

 با یك مثال می شود توضیح دهید؟

مثلا كشوری حسب نظریه نوسازی، توسعه پیدا كرده و در نتیجه وارد مصرف انبوه شده است، حالا اگر بخواهیم این كشور را الگوی خود قرار دهیم طیق نسخه آنها باید مصرف گرائی را اشاعه دهیم، یعنی پایان یا مرحله آخر آنها آغاز ما باشد، اینجا خلط شرط و نتیجه رخ می دهد.

چرا اعتراضی به این مساله نشد؟

اشاره کردم در آن دوران تقدیس هایی از نهادهای دولت و حاكمیت می شد كه راه را برای اعتراض می بست. این نوع تقدیس ها خود روشی برای بستن راه اعتراض بود.

اینطور كه شما می گویئد ما در این شیوه در واقع انقلابی جدی صورت ندادیم و همان شیوه قبل را دنبال كردیم؟ به همین جدیت به این مساله اعتقاد دارید؟

 ببینید در قبل انقلاب شاهد تمركز گرائی و عدم آمایش سرزمین و اتکا به اقتصاد نفتی در اداره کشور بودیم. رابطه قدرت – ثروت حکمفرما بود که بعد انقلاب به رابطه قدرت – منزلت هم تسری یافت. حال به ما بگویید بعد انقلاب تا چه حد تمرکزگرایی و اتکا به اقتصاد نفتی تعدیل شد؟

بعد از آن، این شیوه تغییر پیدا كرد؟ الان وضعیت را چگونه می بینید؟

خیر. بعد از آن هیچ دولتی این شیوه را تغییر نداد. به این معنا كه شاید شعار ها تا حدودی تغییر كرد اما شیوه عمل همان شیوه قبل بود. ما مظروف انقلاب اسلامی را در همان ظرف پهلوی ریخته ایم، همین است كه مشكل زا شده است. ما تغییری در الگوی اقتصاد نفتی و رابطه قدرت- ثروت نداشته ایم.

در دوره هایی شعار اقتصاد مقاومتی را به عنوان شعار سال مطرح كرده ایم. یعنی ما به این سمت نرفته ایم؟

عدم اجرای اقتصاد مقاومتی در واقع نتیجه بی توجهی به ظرف، بی توجهی به مدیریت و برنامه ریزی متناظر و متناسب است. ما این شعار را مطرح كرده ایم اما در مدیریت و برنامه ریزی، ظرف خود را تغییر نداده ایم. در دوره هایی  توجه شده است. در زمان انقلاب و جنگ این ظرف متمرکز تغییر کرد، از همه پتانسیل ها استفاده شد و دستاوردهای زیادی نیز دربرداشت.

مردم امروز جامعه با همه تغییرهایی كه رخ داده است آیا دیگر آن مفاهیم را قبول می كنند؟

آن زمان را درست برای مردم تعریف و تبیین نكرده ایم. ما می توانسیتم از چالش تحریم فرصت بهتری بسازیم.از مردم پرسیدید، باید بگویم اگر برای مردم تبیین شود و بعد آن ها را در تصمیم گیری ها و نظارت ها و اجراها سهیم كنیم  حتما جواب  می دهد و مردم اگاه می شوند كه ما در انقلاب اسلامی به دنبال چه مفاهیم مترقی و بلندی بودیم و حال كجا ایستاده ایم.

مشكل این عدم تغییر را در كجا می بینید؟

بخشی از مشكلات مربوط به حرف بدون عمل است. حرف، ابزاری برای جلب نظر مردم شده است. حرف ها و شعارهایی كه نتیجه عملی برای مردم نداشته است. نگاه علوی و امیر المومنین (ع ) به فردی كه حرف و عملش با هم نمی خود نگاه به یک منافق است. ببینید ما سهم منصفانه و برابری برای تولبد در جامعه یا همان عدالت در تولید  فراهم نکرده ایم. اتكاء به خود مفهومی زیباست كه عملیاتی نشده است. توجه عملی به بنگاه های اقتصادی كوچك یا همان "كوچك زیباست"  كه شعار آن را می دهند، نمی شود. حرف ما با عمل ما نمی خورد.

یكی دیگر از موضوعاتی كه این روزها خبرهای مربوط به ان داغ است مساله گفت و گوی ملی است. آقای جهانگیری معاون اول رئیس جمهورهم این مساله را طرح كرده اند و ظاهرا پیگیرآن هستند. ابتدای همین مصاحبه فرمودید كه سیاسیون ما هیچ گاه دور هم به طور جدی ننشستند تا به مفهومی واحد برای انقلابی گری برسند. این راه كار آقای معاون اول می تواند راه گشا باشد؟

گفت و گوی ملی بیش از آنكه سیاسی باشد فرهنگی است. در وهله اول نیازمند یک گفت و گوی فرهنگی  هستیم. این گفت و گو باید میان اصحاب فرهنگ كلید بخورد. لازمه این مساله هم اتفاقا این است كه فراجناحی باشد. ما به یك انسجام در این زمنیه نیاز داریم.

در تقابل میان جناح های مختلف درون نظام كه در گذشته به جناح چپ و وراست معروف بود و حالا به اصلاح طلب  و اصولگرا شهرت پیدا كرده گاهی هر جناح دیگری را به عدم شناخت از ارزش های اولیه انقلاب متهم می كننند. هر دو جناح خط فكری حضرت امام را شاخص اصلی برای انقلابی بودن تبیین می كنند. این به نظر می رسد نكته مثبتی است اما چه موضوعاتی باعث شكاف سیاسی بین جناح ها و تعاریف مختلف از این مساله شده است؟ گفت و گو را ه حل می تواند باشد؟

اصحاب فرهنگ چون در دسته بندی های سیاسی نیستند و دغدغه فرهنگ و انسجام را دارند به راحتی می توانند حرف خود را در مدار باز تولید مفاهیم انقلاب تبیین كند. امروز درد ما در جامعه، درد انسجام و گفت و گو است. وقتی اصحاب فرهنگ با یكدیگر گفت و گو كنند این انسجام شكل می گیرد و وحدت آفرینی هم می شود. واقعیت ان است كه سیاستمدارن دغدغه جدائی دارند. درست است كه سیاست لازمه اش تفكیك است، اما باید متوجه وفاق هم باشد. این نكته را هم باید گفت كه اصحاب فرهنگ نباید درگیر منافع سیاسی باشند و این خود یك آفت است برای اصحاب فرهنگ. امروز سیاستمداران عینك قطبی زده اند در حالی كه قاطبه مردم اصولگرا و اصلاح طلب نیستند. یك نظر سنجی نشان می دهد كه در حال حاضر مردم 14/7 درصد گرایش اصلاح طلب و 11/1 درصد گرایش اصولگرا دارند. یعنی در  مجموع نزدیک به 26 درصد مردم ما جناحی فکر می کنند و بقیه یعنی 74 درصد اصولاً وابستگی به جناح های شناخته شده ندارند. بنا بر این باید به سراغ اصحاب فرهنگ رفت.

رهبرانقلاب اخیرا به مسولان نظام فرموده اند كه آیا ارزش های دهه شصت انقلاب را یادتان هست؟ واقعا آیا آن ارزش های فراموش شده وآیا به قول برخی از افراد، كشور نیاز به نیمچه انقلاب دارد؟

میزان تمایل مردم نیاز به پیمایش دارد. اوایل انقلاب ارزش های زیادی بر كشور حاكم بود. مثال های ملموس، واقعیات را نشان می دهد. مثلا هر كس ماشین مدل بالا داشت بیرون نمی آورد و خجالت می كشید، اما امروز چگونه است؟ یا هر كس تصادفی می كرد با یك صلوات آن را تمام می كرد اما امروز بسیاری از درگیری ها مربوط به همین اتفاق است. این یعنی برخی ایثارگری ها فراموش شده است. معتقدم اوایل انقلاب جوانان بلوغ های زودرس فرهنگی و سیاسی داشتند و مسئولیت پذیر بودند. گاهی گفته می شود جوانان اوایل انقلاب زندگی و جوانی نكرده اند. آیا جوانی كه زود ازدواج می كند و مفهوم مسئولیت پذیری را به خوبی درك می كند و عشق واقعی را تجربه می كند و وارد عرصه های سخت زندگی می شود جوانی نکرده است؟ آیا جوانی کردن به معنای خوش گذرانی و بی مسئولیت بودن است؟ عدالت، ایثار، قناعت، از خود گذشتگی، عشق و گذشت میان زن و شوهر این ها مفاهیمی بود كه ارزش های اولیه  بود و همان ارزش ها ما را در رسیدن به اهداف انقلاب كمك می كرد. برای مسئولین ما چقدر از این ارزش ها و ساده زیستی باقی مانده است؟ امروز در متن جامعه چرا آمار طلاق بالا رفته است؟ چون عشق و گذشت و مسئولیت پذیری کاهش یافته است است.

وقتی از گفتمان انقلاب صحبت می‌کنیم در واقع داریم به شاخص‌هایی مثل نفی سلطه، استقلال، دشمن ستیزی، ساده زیستی و... اشاره می‌کنیم. دهه اول انقلاب تعریف مسئولان یا حتی عموم مردم از این شاخص‌ها واحد بود اما به مرور تعاریف از شاخص‌ها متفاوت شدن، مثلا امروز ۲ تا مسئول تعریف واحدی از ساده زیستی ندارند  این مساله  ناشی از اقتضای زمانه است یا منافع جناحی و حزبی و شخصی یا مصلحت ملی است؟ این مساله در خصوص استفاده از ماشین ضد گلوله هم قابل مطرح كردن است چرا عده ای ان را در خصوص منافع انقلاب می دانند و عده ای بر عكس؟

ببینید از بعد جنگ ما ضرورتی برای سازندگی داشتیم كه شكی در آن نیست اما به یكباره در خطبه های نماز جمعه شعار مانور تجملات داده شد. این با كجای انقلاب سازگاری دارد؟ از سویی دیگر عمل منافقین در كشتار و به شهادت رساندن مردم و مسئولین نیز در دوره ای باعث دوری مسئولین از مردم شد.

اما امروز دبیر شورای عالی امنیت ملی خود می گوید دیگر مسئولین نیاز به ماشین ضد گلوله و تشریفات ندارند و امنیت تامین شده است چرا پس دیگر ساده زیستی به زندگی مسئولین راه پیدا نمی كند؟

این ها سوالات ما از مسئولین است كه باید میان اصحاب فرهنگ مورد واكاوی علمی قرار بگیرد.

برهه ای تاریخ انقلاب به انقلاب دوم شهرت پیدا كرده است. نظرتان در خصوص اشغال لانه جاسوسی چیست؟ چرا امام آن را انقلاب دوم نامیدند؟ از این منظر می پرسم كه شاخص های انقلاب مگر چه بود كه آن را انقلاب دوم نامیدند؟ با اینكه در خاطرات آیت الله مهدوی كنی آمده است كه بزرگان نظام با آن مخالف بودند اما امام موافق  آن بودند؟ شاخص های انقلابی گری را در آن می یابید؟

بسیاری از مسئولان وقت در اوایل انقلاب خیلی راحت از برخی مفاهیم انقلاب به راحتی عبور كرده بودند. به علاوه وقتی کانون دشمنی ملت ایران به راحتی و آزادانه علیه انقلاب فعالیت می کند طبیعی و مورد انتظار است تا این اقدام شایسته و به موقع دانشجویان خط امام از سوی امام به عنوان انقلاب دوم معرفی شود.

برخی از تئوریسین های دولت معتقدند كه  انتقاد و بزرگ نمایی كاستی های دولت منجر به لطمه به دولت نمی شود و كلیت نظام از این انتقاد ها آسیب می بیند. نظرتان در این باره چیست؟

 این طبیعی است كه هركس كه سر كار است و در دولت مسولیت دارد، توجیهی برای عیب و نقص های خود و در نقد مخالفان خود داشته باشد، اما باید توجه داشته باشیم وقتی پیمایش ملی می گوید 78 درصد مشکلات و دغدغه های مردم اقتصادی است و نظر سنجی پس از تظاهرات دی ماه نشان می دهد که 81 درصد مردم نارضایتی اقتصادی دارند، آیا رواست كه  بگوییم مردم سیاسی عمل می كنند؟  یك نكته هم من لازم است بگویم كه بین جمهوری اسلامی و انقلاب اسلامی باید فرق گذاشت. منتقد رفتارها و روش ها در جمهوری  اسلامی  نباید متهم به ضد انقلاب بودن بشود.

به مساله اعتراض ها اشاره كردید. هر انقلابی با اعتراض به وضع موجود شكل گرفته است. با توجه به اینكه قانون اساسی هم حق اعتراض و راه پیمایی را به رسمیت شناخته است به نظرتان لازم نیست زمینه اعتراض های مسالمت آمیز مردم فراهم باشد و آن ها را به رسمیت شناخت؟ بهتر نیست به اعتراض ها و اعتصاب ها مجوز داد؟

قانون اساسی این حق را به مردم برای اعتراض داده است و این اهمیت نقش مردم را نشان می دهد. مردم و احزاب می توانند متقاضی تسهیل زمینه سازی برای اعتراض خود باشند.

اصولا این مجوز گرفتن از دولت برای اعتراض با ذات انتقاد به همان دولت سازگاری دارد؟ چون همه دولت ها از اول انقلاب نشان داده اند كه خیلی مایل به اعتراض آن هم به صورت خیابانی و راه پیمایی نیستند. از این منظر این سوال را پرسیدم.

دولت ها  نیز گاهی شعار می دهند كه اعتراض ها را به رسمیت می شناسند اما مجوز نمی دهند. در این خصوص نهادهای ناظر باید وارد عمل شوند. به نظرم این دولت می تواند حسب وظیفه قانونی خود آیین نامه مربوط  را تصویب و ابلاغ كند و مكان ها و زمان های خاصی  را برای  نشست ها و راهپیمایی ها معلوم کند. این مساله در دنیا وجود دارد، اما با رعایت حفظ خطوط قرمز و عدم هنجار شكنی اجتماعی و سیاسی.

جامعه شناسان سیاسی یكی از مهمترین ابزار ها را برای توسعه و پیشرفت كشورها را آگاهی مردم و شفافیت اطلاعات بیان كرده اند. چه راه كارهایی را برای آگاهی مردم و شفافیت وجود دارد؟

 نظارت همگانی و سهیم كردن مردم در تصمیم گیری ها. این دو بعلاوه مسائلی كه ذكر شد می تواند راه گشا باشد.

آیا شبكه های اجتماعی می توانند به شفافیت واقعی كمك كنند؟ مردم را چگونه در خصوص درهم آمیختگی راست و دروغ در این شبكه ها می توان مطلع ساخت؟ اعتراض های دی ما را شما نتیجه شبكه های اجتماعی می دانید؟

به لحاظ واقعیت های عینی اعتراض های دی ماه ربطی به شبكه های اجتماعی ندارد. آمار ها نشان می دهد كه مردم دغدغه اقتصادی دارند. من لازم است به این نكته توجه دهم كه هرچه بیشتر از ظرفیت های قانونی استفاده شود، فرصت برای شبكه های اجتماعی كمتر فراهم می شود تا حق و باطل را در هم آمیزند. وقتی زمینه دسترسی مردم به اطلاعات فراهم نشود خب طبیعی است كه مردم سراغ  شبكه های اجتماعی و بعضاً شایعات می روند. دولت باید قانون انتشار و دسترسی آزاد به اطلاعات را اجرایی کند. یكی از دلایل استفاده از شبكه های اجتماعی بسته عمل كردن رسانه هاست. هرچه فضا در رسانه های رسمی و رسانه ملی و مطبوعات بیشتر بازتر شود فرصت كمتری برای شبكه های اجتماعی فراهم می شود. به رغم این پیشنهادات، در مواردی این شبكه ها بنیان خانواده را سست می كنند، اعتماد ملی را از بین می برند، به انسجام كشور لطمه می زنند و طبیعی است که باید مدیریت شوند.

انقلاب ما با پسوند اسلامی همراه شده است، انقلاب اسلامی.  تا به حال نقد درون گفتمانی اسلامی و حوزوی كه بدنه مردم هم از آن آگاه شوند در كشور روی نداده است. چه پیشنهادی دارید كه حوزویان خودشان خودشان را نقد كنند و برای مردم تبیین كنند كه چرا بخشی از جامعه امروز دین گریز شده اند؟

نقدهای درون گفتمانی باید جدی دنبال شوند. متأسفانه فرصتی موجه برای نقد درون گفتمانی به وجود نیامده است. مثلا امروز یكی بیاید بگوید تفسیر شما از ولایت فقیه یا ولایت فقه چیست؟ وضع فقه سیاسی و حکومتی ما چگونه است؟ اداره فقهی مورد نظر امام چه حال و روزی دارد؟ به استلزامات آن چه توجهی شده است؟ نسبت اهداف انقلاب با ساختارهای موجود چیست؟ و ...   یكی از نهادهایی كه نیاز به نقد درون گفتمانی دارد روحانیت است.  بخشی از روحانیت از نظارت و نظریه پردازی دور شده است و صرفاً به تصدی گری روی آورده است. صدا و سیمای ما بعضاً جناحی عمل می كند و اگر در جایی می خواهد  فردی از جناح مخالف بیاورد فردی عوام زده و سطحی می آورد، مقابله ای بین دو نگاه سطحی یکی طرفدار و دیگری مخالف. اینکه نقد جدی نیست. به نظرم حساب شده کاری می کنند تا مردم دغدغه های اصلی را فراموش كنند و به یك موضوع فرعی بپردازند. در نهایت می بینید دو هفته مردم برای مثال مشغول یك تصویریا شایعه ای سطحی و بی اساس می شوند كه صحت و سقم آن معلوم نیست. خب این همه یك شیوه است و متأسفانه جواب هم داده است.

كرسی های آزاد اندیشی هم كه هیچ گاه درست و حسابی پا نگرفت. آن ها هم می توانستند كمكی  به عقب ماندگی های انقلاب مثل برقراری عدالت كنند؟

 ما باید فرصت ابراز نظر را برای همه فراهم كنیم. البته همانطور كه گفتم از گفت و گو شروع می شود. گفت و گو میان اصحاب فرهنگ كه وابسته به گروه های سیاسی هم نباشند. ان ها دغدغه  تغییر و اصلاح بر اساس ارزش ها و باورها دارند و راه باید برای آن ها فراهم شود.


سال 97 می‌تواند بهار جامعه‌شناسان باشد(2)


دیدارنیوز: ما در کشوری زندگی می‌کنیم که سابقه تاریخی استعمار و استبداد را دارد که هر دو عنصر قدرت را از مردم گرفته بودند. کسب قدرت سیاسی همیشه در ایران برای نیروهایی که به مردم تکیه داشتند دشوار بوده است. هر تحولی خود به خود به تحولات سیاسی گره خورده است. اگر قرار باشد در ایران گرانیگاه تحولات اجتماعی را ریشه‌یابی کنیم همه تقدم را به کسب قدرت سیاسی دادند و فکر کردند اگر قدرت سیاسی نداشته باشند نمی‌توانند منشأ تحولات دیگر شوند. یعنی حتی اگر تحول سیاسی برای نخبگان ایرانی تقدم ذاتی نداشته باشد، اما تقدم زمانی برایشان دارد. این گزاره درست است؟
 
بله. این فقط هم به خاطر استبداد نبوده است. استبداد و خودکامگی حکمران و فره ایزدی یک طرف قضیه بوده است. یک طرف دیگر هم از زمان رضاخان شروع می‌شود که همان اقتصاد نفتی است. یعنی در واقع اقتصاد نفتی هم مزید بر علت می‌شد. قدرت خودکامه ما اگر تا دیروز دستی برای مالیات مقابل مردم دراز می‌کرد الان دیگر نیازی به آن دست هم ندارد چون اقتصاد نفتی است و نفت هم در اختیار دولت است. رابطه قدرت ـ ثروتی که می‌گوییم اینجا دیگر کامل می‌شود. در شرایطی که قدرت - ثروت دارید اتکایتان به مردم خودبه‌خود کمتر می‌شود. احزاب در جایی شکل می‌گیرند که دست نیاز دولت به صورت ساختاری دراز باشد و دست اقتصادی‌اش هم دراز باشد. شما پارلمان‌های مجالس کشورهای پیشرفته را ببینید، یک ساختمان کوچک دارند و پارلمان‌هایشان همه به هم چسبیده است، چون پول ندارند، متکی به مالیات هستند. اما اینجا زمام اقتصاد نفتی دست دولت است. بله در این شرایط، هر فرد یا گروهی که بخواهد منشأ اثر شود، احساس کاذبی دارد مبنی بر اینکه باید قدرت رسمی را در دست بگیرد و بعد اتفاقا  از چاله به چاه می‌افتد و نمی‌تواند هیچ تحولی را رقم بزند. ما اگر می‌خواهیم تحولی ساختاری ایجاد کنیم نباید فقط به شرایط موجود نگاه کنیم و بگوییم شرایط این است پس ما هم برویم، سوار موج شویم. اتفاقا وقتی سوار موج شدی خودت هم آلوده می‌شوی.

دیگر وقتی می‌آیی وارد قدرت سیاسی می‌شوی، تو هم به آن مواهب و ثروت‌هایی که در پس رابطه قدرت - ثروت نهفته است وابسته می‌شوی. کسانی که به قدرت دولتی می‌رسند به لحاظ ساختاری، ثروت های بیشتر به دست می‌آورند، سرمایه فرهنگی و سرمایه سیاسی بیشتر برای خود دست و پا می‌کنند. به سرگذشت احزاب در این کشور نگاه کنید، همه احزاب ما چه قبل و چه پس از انقلاب دولت‌ساخته هستند. من نمی‌خواهم وارد مصادیق شوم. اینها به خاطر همان شرایط ساختاری بیمارگونه است.

باید به این سمت برویم که با این ساختار به صورت ریشه‌ای مقابله کنیم. نه اینکه بگوییم برویم اول سوارش شویم بعد اصلاحات انجام دهیم تاکنون که اینگونه نبوده و نشده است. یک عده‌ای هستند که می‌گویند از طریق قدرت رسمی، با قدرت رسمی و مبانی گمراه‌کننده‌اش مقابله کنیم. تاکنون که کسی در این زمینه موفق نبوده است. حتی کسانی که آمدند و برای اصلاحات وارد قدرت دولتی شدند، بعدها که کنار زده شدند گفتند که غفلت بزرگ ما این بود که قدرت اجتماعی را فراموش کرده بودیم.

باید بدانیم که قدرت اجتماعی قدرت نرم است. اعتبارِ قدرت است. اعتبار قدرت به معنای اعتباری بودن قدرت نیست. اعتبار قدرت یعنی یک عده‌ای هستند که تصمیم نمی‌گیرند و در قدرت رسمی نیستند ولی آنقدر نفوذ دارند که آنهایی که قدرت رسمی دارند همیشه برای تصمیم‌گیری‌ها نگاهی به مواضع آنها دارند.

برای همین است که می‌گویم ما نباید قدرت مراجع را تضعیف کنیم. ما نباید قدرت حوزه‌های علمیه را تضعیف کنیم. آنها را باید آگاه کنیم که شما ساختاراً چه قدرتی داشتید و چه نظارتی داشتید و این نظارت باید کماکان حفظ شود و به نظریه‌پردازی هم تسری یابد. این قدرت نظارتی نباید به تصدی‌گری تقلیل پیدا کند. راه اصلاح قدرت رسمی را باید در قدرت اجتماعی جست‌وجو کرد.
 
دیدارنیوز: این سیری نیست که خود آقای افروغ طی کرده است؟
 
بله.
 
س: یعنی دارید خودتان را تشریح می‌کنید؟
 
یعنی شما می‌گویید من دارم خود را تئوریزه می‌کنم؟ اشکالی ندارد هر کسی دارد خودش را تئوریزه می‌کند با نان و نوا. ما بدون نان و نوا خودمان را تئوریزه می‌کنیم. برخی خودشان را در حالی تئوریزه می‌کنند که در قدرت هم نشسته‌اند ولی ما برای تئوریزه کردن خود، هزینه‌اش را هم می‌دهیم.

باید بگویم، من این تئوری را حسب اینکه شکافی بین نظر و عمل قائل نیستم و نگاه ثنوی ندارم، در خودم پیاده کرده‌ام. من یک نظریه‌ای داشتم اما چون قائل به شکاف نظر و عمل نیستم در درجه اول از خودم شروع کردم. یعنی من به این عقیده دارم، نباید بین نظر و عمل، شکاف و فرق باشد.

حضرت علی علیه‌السلام بسیار به رابطه نظر و عمل تأکید دارد و شکاف بین نظر و عمل را یک سیره منافقانه می‌داند. اتفاقا سبقت عمل بر نظر در اندیشه امام علی کاملا مشهود است.
 
دیدارنیوز: ما نمی‌خواهیم شما را نقد کنیم بلکه می‌خواهیم تجربه شما را که تجربه موفقی می‌دانیم در اختیار نسل بعدی قرار بدهیم.
 
من اول نظر داشتم و بعد آن را در خودم پیاده کردم. این نظر من است و روایت من است. اما این روایتی نیست که خودم در آن محور باشم بعد چون من این راه را رفتم از آن سخن بگویم. نظر و باوری داشتم و آن را در زندگی عملی تجربه کردم. من اصلا جایی که خودم در آن حضور نداشته باشم و رشد و خلاقیت خودم در آن نباشد با آن کنار نمی‌آیم. بله، در ابژه‌ سؤال شما، سوژه من درگیر بوده و هست.
 
دیدارنیوز: نیروهای سیاسی‌ای که یک تئوری راهنمای عمل دارند در جریان عمل، آن تأثیر علّی واقعیت‌ها روی تئوری‌شان را می‌توانند ببینند، آن تئوری را می‌توانند بازسازی کنند و با آن دوباره به سراغ واقعیت‌ها بیایند. اتفاقا این رو به جلوست.
 
من با این نگاه وارد می‌شوم. راستش مدتی است که وقتی به جلسات رسمی می‌روم، هیچ چیز به من اضافه نمی‌شود. فقط خون دل می‌خورم. هرچه هم می‌گویم گوش شنوایی نیست و همین بیشتر مرا به عرصه مدنی برمی‌گرداند.

درست است که خلوت کرده‌ام و جایی نیستم ولی وقتی هم دعوت می‌شوم، حسب عشقی که به نظام اسلامی دارم و اصل نظام را واقعا دوست دارم، سعی کردم وفادار هم باشم، هر جا هم احساس خطر کردم آمده‌ام و دعوت‌ها را می‌پذیرم ولی به محض حضور مرا پس می‌زند که به عرصه مدنی برگردم.
 
دیدارنیوز: در این مقطع بسیاری از احزاب، گروه‌ها و جریانات اجتماعی دغدغه و نگرانی برای دارند. درعین حال نمی‌دانند که چه باید کرد؟ این بسیار نکته مهمی است. برخی از تمام گذشته و پیشینیه خود می‌برند و تحولات فکری عجیب و غریب دارند. برخی از کل انقلاب تواب می‌شوند. برخی سردرگم می‌شوند. برخی گوشه‌نشین می‌شوند. من فکر می‌کنم ما می‌توانیم یک فعال فکری، اجتماعی و سیاسی مؤثر همچنان باقی بمانیم بشرطی که واقعیات را خوب بشناسیم و برای پرسش «چه باید کرد؟» پاسخ اقناعی خوب و کافی داشته باشیم.
 
عده‌ای نمی‌دانند ولی من می‌دانم. من در همه گفت‌وگوها و مصاحبه‌ها و مقالاتم سعی کردم راه حل ارائه دهم. چون معتقدم راه حل یا مستقیم به دست داده می شود یا غیرمستقیم قابل استنباط است. نه بریده ام نه تایب شده ام نه سردرگم هستم نه گوشه‌نشین. البته یک خلوتی گزیده‌ام.

در چه باید کرد هم تردیدی ندارم. من اتفاقا از زاویه گفتمان انقلاب اسلامی دارم فریاد می‎زنم و نقد و نظارت می‌کنم. من با ایسم‌ها و گفتمان‌های دیگر هم آشنا هستم ولی از آنها استفاده نمی‌کنم. من دلم به حال انقلاب و این گفتمان می‌سوزد. این گفتمان به لحاظ تاریخی، فرهنگی، هویتی، فلسفی، کلامی و فقهی عظمتی دارد که متأسفانه در دست کسانی افتاده که این عظمت را درک نمی‌کنند. من مبنایی‌تر هم حرف می‌زنم. می‌گویم اصلا چه تفسیری از عالم داریم که ما را ناامید می‌کند و ما را می‌بُراند؟ این چه تفسیری است؟ من تفسیری از ساختار و عاملیت دارم. آنگاه که همه چیز علیه تو می‌شود، آنگاه که از آسمان و زمین بر تو محدودیت می‌بارد تازه آغاز شکفتن و بالندگی توست. من برای این عالم خدا قائلم و خدا تعارف نیست. خدا هست و مثل دکارت نمی گویم که عالم را خلق کرده و رفته است. یدالله مغلوله نیست. خدا کارگر است. من اصلا جای ناامیدی برای خودم نمی‌توانم تصور کنم. ممکن است از کسانی ببُرم ولی اینها باعث ناامیدی بنده نمی‌شود، آنها را افشا می‌کنیم. خود این افشاگری نوعی امیدواری و نبُریدن است.

من احساس می‌کنم که خیلی کارها می‌شود کرد. اما بحث این است که وقتی از چه باید کرد صحبت می‌کنیم ولی گوش شنوایی نیست، آن وقت چه باید کرد؟

از یک طرف هم این تحفظ را داریم که زیاد هم نگوییم چون زیاد بگوییم ارزش کلام از دست می‌رود. لوث می‌شود. اگر جامعه گوش شنوایی دارد و نخبه‌ای هست، یکی دوبار گفتن باید اثر بگذارد ولی وقتی کسی نمی‌شنود یک راه حل من این است که به جامعه بگویم آقاجان گوش اینها بدهکار نیست.

ما همه چیز می‌گوییم، به موقع هم می‌گوییم ولی گوش نمی‌کنند بعدها به حرف ما می‌رسند کما اینکه رسیده اند. الان هم حرف‌هایی داریم، می‌خواهیم بگوییم و بر این تصوریم که روزی به آن خواهند رسید، ولی تاب و تحمل هزینه بیشتر را نداریم.
 
دیدارنیوز: آقای دکتر، شما از گفتن و از نیروهای اجتماعی و فعالیت مدنی گفتید. وقتی نظم رسمی با همه ابزارهای تحت اختیارش عرصه را بر نیروهای اجتماعی تنگ و تنگ‌تر می‌کند واقعا چه باید کرد و راهکار چیست؟ طی 100 سال گذشته دست کم، همواره نیروهای اجتماعی، سیاسی و فرهنگی ایران، راه را در شوریدن بر نظم رسمی دیده‌اند. انقلاب اسلامی خودش در این زمینه در اوج بود. حالا در گذر زمان،‌ می‌بینیم در دی ماه 1396 باز هم مردم به سراغ همان شیوه رفتند و گویا همان شیوه را پی‌جویی می‌کردند؟
 
من تصادفا هم روی انقلاب کار کردم و هم روی اعتراضات دی ماه. اتفاقا در مصاحبه‌هایم بعد از حوادث دی ماه 96 از این حوادث استقبال کردم.

راه اصلی مقاومت است. باید مقاومت کرد. حالا اینکه مقاومت چیست محل بحث است. وقتی می‌گوییم مقاومت حتما سخن این نیست که شمشیر دست بگیریم. مقاومت می‌تواند مقاومت نرم باشد. من معتقدم انقلاب اسلامی خودش یک مقاومت و یک قدرت نرم است. کمااینکه انقلاب اسلامی هم در شکل تجلی‌اش از قدرت و مواجهه نرم استفاده کرد. مواجهه ما با سربازها چه بود؟ گل می‌دادیم. شعارها، شعارهای نرمی بود، فحاشی نداشت.

نکته دوم، تفکیک انقلاب اسلامی از سیاست‌ها و رفتارهای جاری و مستقر است. ما نباید خلط کنیم و نباید تقلیل صورت بگیرد؛ تقلیل انقلاب به جمهوری اسلامی اشتباه است. منظورم در مبانی و اصول اولیه نیست. منظورم سیاست‌ها و رفتارهای مشهود در جمهوری اسلامی است. انقلاب اسلامی نباید به نمود خودش تقلیل پیدا کند. در صورت این تقلیل، مقاومت‌های ما به نتیجه نخواهد رسید یا نتیجه مطلوب نخواهد داد.

اخیرا نقدهایی که من می‌بینم صورت می‌گیرد خیلی مبتذل و سطحی است. دمپایی یک زندانی سیاسی محکوم به اعدام آزادشده، می‌شود مستمسکی برای محکوم کردن نظام. نظام که با این چیزها محکوم نمی‌شود. اتفاقا نظام بدش هم نباید بیاید. اگر آنها رند باشند بیشتر به اینگونه نقدها مجال می‌دهند.

از این نقدها استقبال می‌کند با این فرض که یک تصور غالبی جا بیفتد و در واقع عوارض منفی آن تفسیر افشا نشود و با این تفسیر غالب عده‌ای از نظام دفاع کنند. این را نظام برمی‌تابد و تاکنون هم چنین بوده است.

اما اگر کسی بیاید نقد درون‌گفتمانی جدی بکند، بگوید مبانی فلسفی امام این بود وضع موجود این است، نظم رسمی این را برنمی‌تابد ولی نظم مدنی این را استقبال می‌کند. فرق نظام کنونی با رژیم گذشته حداقل این است که در گذشته هیچ نقدی در نظم رسمی و مدنی برتابیده نمی‌شد اما الان نظم مدنی این را برمی‌تابد. الان شما اگر یک نقد فاخری از ناحیه گفتمان انقلاب اسلامی به نظم موجود بزنید با استقبال جامعه و نظم مدنی روبه‌رو می‌شوید، اگرچه در تریبون رسمی اجازه طرح آن را ندارید. تریبون رسمی اتفاقا اجازه می‌دهند که گفتمان‌هایی مثل سوسیالیسم و لیبرالیسم و غیره بیایند و آن گفتمان غالب یا ذهنیت غالب در برابرش بایستد. اما اجازه نمی‌دهد که شما از منظر گفتمان انقلاب اسلامی، وضع موجود را نقد کنید چون هنوز توفندگی و مقاومت بسیاری در گفتمان انقلاب اسلامی وجود دارد که با آن می‌توان در جهت تهییج احساسات مردم و ساماندهی به قدرت نرم مردم و به نتیجه رسیدن مقاومت مردم خوب استفاده کرد. من به این باور دارم. این پتانسیل است که در عرصه مدنی می‌تواند کارگر بیفتد. عرصه مدنی عرصه اجتماعی است و ما از این عرصه باید خوب استفاده کنیم کما اینکه زمانی حسینیه ارشادها و روشنگری‌ها با همه سختی‌ها و مرارت‌ها و تحمل ناپذیری‌های رژیم سابق استفاده کردند.

شما دو تا بحث را در سؤالتان مطرح کردید؛ یک بحثی دارید که مربوط به انقلاب اسلامی می‌شود و این تحلیل جدا می‌طلبد. امام به حد کافی شاه را نصیحت کرد و به حد کافی مراتب مقاومت نرم را دنبال کرد اما گوشی بدهکار نشد و به انقلاب اسلامی کشید. اما بعد از انقلاب هم واقعا همینطور شده است. هرچه گفته شده، هرچی پیش‌بینی می‌شود، هرچه نرم گفته می‌شود، گوشی بدهکار نبوده است. تا اینکه اعتراضات دی ماه اتفاق افتاد. این اعتراضات یک وجه غالب اجتماعی و اقتصادی دارد. اتفاقا برای اولین بار امر اجتماعی خودش را بر امر سیاسی تحمیل کرد و امر سیاسی را به واکنش واداشت. اینکه می‌گویم سال 97 می‌تواند بهار جامعه‌شناسان باشد، اینجاست. در واقع امر اجتماعی خودش را تحمیل کرد.

من با اصل این اعتراضات مخالفت و مغایرتی ندارم فقط باید به این اعتراضات خط و ربط داد. این اتفاقی که در عرصه مدنی افتاده که من از آن استقبال می‌کنم باید گفتمانی در اختیارش گذاشت که ضمانتی برای پیروزی و موفقیتش باشد.

 یک کسی خیلی بد برخورد می‌کرد و درباره جمهوری اسلامی و انقلاب اسلامی خیلی بد حرف می‌زد. من گفتم این جمهوری اسلامی همه اهرم‌ها را دارد؛ قدرت بسیج توده‌هایش خوب است، قدرت نظامی‌اش خوب است، قدرت سختش خوب است.

ولی اینطور حرف زدن اصلاحی ایجاد نمی‌کند اگر بخواهید به اصلاح تبدیل شود باید از مبانی‌ای استفاده کنید که خودش ظاهرا به آن التزام دارد. درست چیزی که نظریه انتقادی گفت. باید پرسید شما بالندگی و آزادی فرد خواسته‌اید، آزادی خواستید؛ کو؟ کجاست؟ نقد درون گفتمانی می‌تواند یکی از بایدهای اساسی باشد. سال‌هاست می‌گویم که بزرگترین مشکل ما این است که ما انقلاب اسلامی را خوب تئوریزه نکرده ایم. اذهان دانشگاه‌های ما مملو از تئوری‌هاست و ما هم مسأله را از غرب می‌گیریم، هم جواب را. اینجا خودمان چه می‌شویم؟ اینها ریشه علمی و آکادمیک دارد.    

من شهودا بسیار امیدوارم و معتقدم کارگری خداوند کار خودش را می‌کند. مخصوصا این اتفاقی که افتاد خوب بود. هرچه گفته شد گوشی بدهکار نبود. اما به نظر می‌رسد که جلوی خیلی چیزها گرفته شد. این لازم است استمرار داشته باشد و فقط لازم است سره از ناسره متمایز شود. یک اتفاق اصلاح‌گرایانه واقعی.
 
دیدارنیوز: در واقع، بازگشت نیروهای اجتماعی به گفتمان انقلاب اسلامی؟
 
بله. همواره این را گفته‌ام.
 
دیدارنیوز: آیا اعتراضات دی ماه، عبور از گفتمان انقلاب اسلامی و اعتراض به ایدئولوژیک شدن حکومت نبود؟
 
اول اینکه، شما فرض را بر این گذاشتید که ما ایدئولوژیک شدن را پذیرفتیم؟ تفسیر دنیا از ایدئولوژی با آنچه ما درباره آن صحبت می‌کنیم فرق دارد. ایدئولوژی سه قرائت دارد و اگر شما سه قرائت را نبینید و به یک قرائت تقلیل دهید خودش برخورد ایدئولوژیک است.

دو اینکه، مفری از ایدئولوژی نیست. به قول آنتونی گیدنز، عبارت ایدئولوژی مرده است، خود یک ایدئولوژی است. برخی ایدئولوژی را همان ایده‌شناسی می‌دانند. یک عده آمدند قرائت منفی از ایدئولوژی داشتند. قرائت منفی را هم مارکسیست‌های اولیه از ایدئولوژی داشتند هم لیبرال‌ها. در واقع، قرائت توتالیتر از ایدئولوژی داشتند. یک عده هم گفتند ایدئولوژی یک امر اجتناب‌ناپذیر است. هر ایسم و هر مکتب و رویکردی یک ایدئولوژی است. می‌تواند سوسیالیسم باشد، یادم هست یکی از روشنفکران می‌گفت لیبرالیسم ایدئولوژی نیست. این اصلا حرف بسیار پوچی بود. لیبرالیسم خودش ایدئولوژی است. الزاما که ایدئولوژی، توتالیتر نیست. بله ایدئولوژی توتالیتر بد است. اما می‌شود شما جهان‌بینی و نظم هنجاری نداشته باشید؟ اصلا شما بایدهایت را از کجا می‌آورید؟

ضمن اینکه دنیا اصلا تفسیرهایی به دست می‌دهد که دیگر سکولاریسم بی‌معناست. اصلا سؤال مطرح این است که چه زمانی دنیا غیرسکولار بوده که حالا بتواند سکولار باشد؟ مفری از تلفیق آرمان و اخلاق و سیاست نیست. مراتبش متفاوت است. تفسیر غلط می‌کنیم و فکر می‌کنیم سکولاریسم است. در حالی که اصلا سکولاریسمی در عالم نیست. اما، من در میان شعارهای دی ماه مردم عبور از گفتمان انقلاب اسلامی را ندیدم. چند تا شعار تندی هم که دیدم شعارهای ضدنظام نبود.

پیمایش سال 95، می‌گوید 78/7 درصد مردم نارضایتی اقتصادی دارند. مهمترین مشکل کشور ما اقتصادی است. همین‌ها اگر مشکلی با نظام داشتند در انتخابات شرکت نمی‌کردند. مشارکت سیاسی یکی از شاخص‌هاست. دلیل نمی‌شود که بگوییم شعارها ساختارشکنانه است. ضمن اینکه تا شما شعارهایی را می‌بینید بلافاصله جمعیتی در مقابل می‌آید که از اصل نظام دفاع کند حالا حتی اگر بگویید آن جمعیت تحت تأثیر نیرنگ یا اغوا آمده ولی بدانید به این راحتی مردم بسیج نمی‌شوند. زمان شاه، شاه چقدر توانست بسیج نیروهای عمومی به نفع خود را سامان دهد؟ اگر می‌توانست می‌کرد. این واقعیات را باید دید.

در این شرایط من می‌گویم این اعتراضات باید یک گفتمانی را انتخاب کند که تاریخ آن را تأیید کرده است. ما یک ساختار ته‌نشین فرهنگی در طول تاریخ‌مان داریم که من در این حوادث دیدم دارد زنده می‌شود. از این جهت امیدوارم. برخی جوری برخورد می‌کنند کانّه کل انقلاب و نظام زیر سؤال می رود. این درست است دل‌آزار و نگران‌کننده است. اما بیش از اینکه برای انقلاب و نظام نگران باشم، برای این تحلیل‌ها نگرانم چرا که نتیجه‌ای ندارند، عرض خود می‌برند و زحمت ما می‌دارند...

من احساس می‌کنم یکبار دیگر بازگشت به خویشتن دوباره احیا می‌شود. بازگشت به عزت و هویت ملی ما زنده می‌شود. ما یک ساختار ته‌نشین فرهنگی داریم که به هویت دینی، ملی و تاریخی‌مان برمی‌گردد  و هر از گاهی در اثر تحریکات، احیا می‌شود. در انقلاب هم این هویت زنده شد و اصلا بعضی انقلاب اسلامی را بازگشت و احیای هویت ملی می‌دانند.

من می‌خواهم بگویم که این نیست که شعار ساختارشکنانه جدی داده باشند. آنچه هم گفته شده زیاد فراگیر نیست. الان در این مقطع مردم بین مشکلاتشان و نگاه‌های مشروعیت زدایانه، جدایی قائل شدند. اعتراضات، زنگ خطری بود که مردم چک سفید امضا نداده‌اند و اگر ورق برگردد به این راحتی‌ها چیزی قابل جبران نیست.

برای بدهکار کردن گوش‌ها باید نقد کرد و نقدها باید شدید باشند. هرچه نقد بیشتر به کار گرفته شود، بهتر به نتیجه می‌رسیم. به نظر من این کسانی که الان در قدرت هستند، چون ماهیت و مواضع دوگانه‌ای دارند و بعضا منافق هستند و بین حرفشان و عملشان تفاوت هست، خیلی هم شکننده‌اند و این یک فرصت اس
 
دیدارنیوز: برای نیروهای سیاسی که احساس می‌کنند به جامعه بی‌تفاوت بوده‌اند، چه توصیه‌ای دارید؟ تقریبا اکثر روشنفکران و نخبگان ما و طیف‌های مشخصی از اصلاح‌طلبان، نقدی که از خود می‌کنند این است که ما با مردم پیوند عمیق و جدی نداریم و مسأله ما مسأله مردم نبوده است. واقعیات اجتماعی را بین مردم می‌بینیم. ما می‌خواهیم راهکاری پیدا کنیم که این شکاف را حل کنیم. چگونه باید به سراغ مردم و مسائل مردم رفت؟
 
چاره کار، در مردم بودن، با مردم بودن و انس گرفتن با خرده فرهنگ‎های مردم است. سبک زندگی متفاوت اختیار نکنیم. در میان ارزش‌ها و نگرش‌ها و الگوهای رفتاری آنها برویم. باید از دنیا و تفسیر آنها باخبر شد. نمی‌گویم با مردم یکی شوید. می‌گویم در آنها باشید تا بفهمید آنها چطور زندگی می‌کنند و چه نیازهایی دارند. نیازهای واقعی‌شان را درک کنید، نیازهای واقعی‌شان را فریاد بزنید. شما بناست روشنفکری باشید که به عرصه مدنی بازگشتید، به عرصه مردمی تعلق دارید و برای فهم نیازهای واقعی رجعت کردید. روشنفکر باید بتواند نیازهای واقعی را از نیازهای کاذب تفکیک کند و نیازهای واقعی را فریاد بزند. اگر این اتفاق بیفتد آنچه دنبالش هستید رخ می‌دهد.

برخی از کسانی که به میان مردم می‌روند دنبال کسب وجهه برای خود هستند، تظاهر می‌کنند تا در انتخابات موفق شوند. این یک عمل ریاکارانه است. بروید دردهایشان را متوجه شوید. اتفاقا با نیت اصلاح‌گرایانه بروید، یک جایی هم اشکال می‌بینید به آنها تذکر بدهید. ستاره شبکه‌شان بشوید، مرجع‌شان بشوید، از شما خط بگیرند و اگر رفتار غلطی دارند و اگر ارزش‌های کاذبی را پذیرفتند اصلاح کنید. من فکر می‌کنم با مردم بودن خیلی ارزش دارد.

گاهی، وقتی مردم با ما در کوچه و خیابان مواجه می‌شوند، می‌گویند مگر امثال شماها اینجا هم پیدایشان می‌شود؟ ظاهر قضیه این است که شکاف نسل است و هنجارها و ایستارها با گذشته فرق کرده است. اما تحقیق کنید این را بگویید. بگویید در چه چیزهایی تفاوت هست در چه چیزهایی نیست. همین الان جوان ما ساده‌زیستی را دوست دارد، می‌پسندد که یک مسئول یا نخبه‌ای، ساده باشد و مثل آنها زندگی کند. توصیه‌های امام علی و توصیه‌های امام خمینی، که مثل مردم زندگی کنید و زی طلبگی خود را داشته باشد اثر دارد.

مردمی بودن به این نیست که شعار بدهی ولی بین شعار و عملت شکاف باشد. نیاوران‌نشین باشی و بعد از این شعارها بدهی. موقت ممکن است اثر داشته باشد ولی مردم بهتر از ما متوجه هستند. اعتماد خود را از دست می‌دهند. بخشی از این اتفاقات هم به دلیل بی‌اعتمادی است. مردم احساس می‌کنند فقط حرف تحویل می‌گیرند. آن چیزهایی که ما فکر می‌کنیم مردم ما هستند اصلا اینطور نیست، فقط باید با آنها حشر و نشر داشت. این حشر  نشر هم باید واقعی باشد و فقط هم به فهم و درک واقعیت مردم نباید بسنده کرد باید آمد، مقاومت کرد و فریاد زد.
 
دیدارنیوز: فکر نمی‌کنید ساماندهی نهادهای مدنی می‌تواند توان مضاعفی را ایجاد کند؟
 
این نقدی است که همیشه به بنده وارد می‌شود. بله قبول دارم. افرادی که نخواهند برای قدرت رسمی و پول و سرمایه خیز بردارند و صرفا بخواهند در خدمت عرصه مدنی باشند خیلی هم عالی است و می‌توان با آنها کار کرد. می‌تواند وحدت در عین کثرت باشد یا حتی کثرت باشد. می‌شود همه باشند از صنوف مختلف دانشگاهی و سینمایی. من دومی را بیشتر می‌پسندم ولی یک هدف را دنبال کند، هدفشان کشف نیازهای واقعی مردم و فریاد زدن این نیازها باشد. دوست داریم در قالب گفتمان انقلاب اسلامی باشد. اما یک وقتی می‌بینید فردی در این گفتمان هم هست فقط اسمش را انقلاب اسلامی نمی‌گذارد. مسمای انقلاب اسلامی مهم است نه اسمش. ممکن است از حق شهروندی بگوید از آزادی و عدالت بگوید. اینها همه چیزهایی است که ما همواره در ذیل گفتمان انقلاب اسلامی بحث کردیم. ممکن است اسمش را انقلاب اسلامی نگذارد.  
 
دیدارنیوز: امروز می‌بینیم فردی مثل آقای دکتر احمد توکلی، وقتی از مجلس کنار گذاشته شد، کارهایی را شروع کرده که نشان می‌دهد بسیار امیدوار است. هنوز هم درون سیستم و عضو مجمع است. اما خود این واقعیت وقتی سراغش رفت، تأثیر خوبی که رویش گذاشت و آن، این بود که پذیرفت با نیروهای سیاسی مقابلش برای هدف مبارزه با فساد در کنار هم قرار بگیرند.
 
بله. هر کاری که در عرصه مدنی شکل بگیرد و متشکل باشد استقبال می‌کنیم. جامعه مدنی ما برخلاف جامعه مدنی سرمایه‌داری، قطبی نیست و طیفی است ولی اشکالش این است که متشکل نیست. من از نهادهای متشکل دفاع تئوریک می‌کنم. فقط بحث من این است که از این پلی برای قدرت سیاسی درست نکنند. یعنی امر اجتماعی را به امر سیاسی تقلیل ندهند. 


سال 97 می‌تواند بهار جامعه‌شناسان باشد(1)


گفتگوی اختصاصی دیدارنیوز درباره امر اجتماعی و امر سیاسی:

مسأله ما فقدان رابطه دیالکتیک متعاملانه بین عرصه رسمی و غیررسمی یا عرصه انتزاعی و انضمامی است. ما گیر کردیم، قفل کردیم. من دوست دارم آن رابطه منطقی اثر خودش را بگذارد اما اثر هم بپذیرد. نظام ما فقط می‌خواهد اثر بگذارد و اثر نپذیرد. چرخه دیالکتیک بین این دو عرصه از حرکت ایستاده است.

دیدارنیوز ـ سمیه عظیمی: هرچند که به نظر عزلت گزیده و سعی دارد کمتر در منظر باشد، اما همچنان مانند دوران مجلس پرحرارت سخن می‌گوید و همچنان از عمق جان به گفتمان انقلاب اسلامی باور دارد و بر بازگشت به آن تأکید می‌کند. شاید از این جهت، بپنداری که عماد افروغ، با همه نقدهایش به وضع موجود، نباید از هیچ اعتراضی در کف خیابان استقبال کند؛ اما درباره اعتراضات دی ماه 96 تأکید دارد: «من با اصل این اعتراضات مخالفت و مغایرتی ندارم فقط باید به این اعتراضات خط و ربط داد. این اتفاقی که در عرصه مدنی افتاده که من از آن استقبال می‌کنم باید گفتمانی در اختیارش گذاشت که ضمانتی برای پیروزی و موفقیتش باشد.».
 
دلخور است؛ از قرارهایی می‌گوید که کسی به آنها متعهد نمانده است. می‌گوید: «راستش مدتی است که وقتی به جلسات رسمی می‌روم، هیچ چیز به من اضافه نمی‌شود. فقط خون دل می‌خورم. هرچه هم می‌گویم گوش شنوایی نیست و همین بیشتر مرا به عرصه مدنی برمی‌گرداند.»؛ با این حال، تأکید دارد: «درست است که خلوت کرده‌ام و جایی نیستم ولی وقتی هم دعوت می‌شوم، حسب عشقی که به نظام اسلامی دارم و اصل نظام را واقعا دوست دارم، سعی کردم وفادار هم باشم، هر جا هم احساس خطر کردم آمده‌ام و دعوت‌ها را می‌پذیرم ولی به محض حضور مرا پس می‌زند که به عرصه مدنی برگردم.».
 
از نقد که سخن می‌گوید به یاد سخنانش در مجلس هفتم می‌افتی؛ آنجا که می‌گفت: «چگونه می‌توان پاسدار پیوند اخلاق و سیاست با حفظ جهت اخلاقی و دینی آن بود؟ آیا راهی جز نقد با معیارهای دینی و اخلاقی سراغ داریم؟ آیا می‌توان فواید و نتایج بدست آمده از نقد را از طرق دیگر بدست آورد؟ اگر نقد ترجمانی از نوع رویارویی حق و باطل در عالی‌ترین سطح خود باشد، چگونه می‌توان بدون مصاف حق‌طلبانه پرده از روی زشتی‌ها، ضعف‌ها و كاستی‌ها برداشت.».
 
گفت‌وگوی خبرنگار دیدارنیوز با دکتر عماد افروغ، جامعه‌شناس و نماینده پیشین مجلس شورای اسلامی در دفتر سایت صورت گرفت. موضوع مصاحبه درباره «امر سیاسی و امر اجتماعی» بود؛ اما گاهی بحث به احوالات شخصی ایشان کشیده شد که خواندن آنها خالی از لطف نیست.
 
متن کامل این گفت‌وگو را در زیر می‌خوانید:
 
97 می‌تواند بهار جامعه‌شناسان باشد/ نظام ما فقط می‌خواهد بر عرصه غیررسمی اثر بگذارد ولی اثر نپذیرد/ قرار نبود فقط نشت عاطفی نظام ولایت فقیه را شاهد باشیم/ برای اصلاح باید با این ساختار بیمار به صورت ریشه‌ای مقابله کنیم/ با اعتراضات دی ماه 96 مخالفتی ندارم باید گفتمانی در اختیارش گذاشت
 
دیدارنیوز: آقای دکتر افروغ، وقتی از مسائل مختلف ایران صحبت می‌شود، هرکسی مسأله‌ای را مسأله اصلی ایران می‌داند؛ اما در این میان، عموم صاحب‌نظران همچنان بر غلبه امر سیاسی بر امر اجتماعی تأکید دارند و از رهگذر قدرت سیاسی به دنبال پاسخ دادن به این سؤال هستند که «مسأله اصلی جامعه ایران چیست؟». به نظر شما، چه نسبتی میان امر سیاسی و اجتماعی برقرار است.
 
این یک پرسش مسأله‌مند و پرابلماتیک است و مسأله روز ماست. مسأله‌ای است که اگر خوب دقت کنیم خودش را دارد به ما تحمیل می‌کند و اگر جامعه‌شناسان ما خوب شکار کنند و درک دقیقی از این مسأله و از این پرسش داشته باشند، سال 97 بهار جامعه‌شناسان است.

شهودا می‌شود به این پرسش پاسخ داد و از این شهود استفاده و نظریه‌پردازی کرد. ما سال‌هاست متوجه یک معنا شده‌ایم که سیاست‌زده هستیم. بیش از حد سیاست زده شده‌ایم و بیش از حد به مفاهیم، پدیده‌ها و مقولات، نگاه سیاسی داریم و مفاهیم و پدیده‌ها و مقولات اجتماعی را به سیاست تقلیل می‌دهیم. ساختارها هم این را تأیید می‌کنند، رابطه قدرت ـ ثروت و قدرت ـ منزلت توأمان هم مؤید این است که در جامعه ما، امور اجتماعی و امور فرهنگی با یک درک روشن و ارتکازی تحت‌الشعاع یک نگاه قدرت‌زده قرار گرفته است. همه شرایط ساختاری ما مؤید سیاست‌زدگی است. قبل از انقلاب، رابطه قدرت ـ ثروت است و این ادامه یافته، به بعد از انقلاب هم تسری پیدا می‌کند و به قدرت ـ منزلت هم کشیده می‌شود. یعنی اگر بپذیریم که سرمایه‌های مختلفی مثل سرمایه‌های سیاسی، فرهنگی و اجتماعی و اقتصادی داریم، ظاهرا حرف اول و آخر را در جامعه ما سرمایه سیاسی می‌زند.

این یک مسأله جدی است ولی باید دید آیا این اشکال دارد؟ بله، اشکالش در تقلیل‌گرایی است. چه شما همه اینها را قلمروهای مستقل از هم بگیرید با یک وزن و یا اینکه وزن‌های مختلفی برای آنها قائل باشید، در هر دو حالت تقلیل‌گرایی و نادیده انگاشتن سایر عرصه‌هاست. اگر مارکس همه مسائل را به اقتصاد تقلیل می‌داد ما داریم به سیاست تقلیل می‌دهیم.

یک وقتی وزن‌های متفاوتی می‌دهیم؛ می‌گوییم مثلا عرصه فرهنگ وسیع‌تر است و وزن بیشتری دارد. یا مثلا می‌گوییم اجتماع در برگیرنده است؛ هم سیاست را دارد، هم فرهنگ را و هم اقتصاد را. این اشکال ندارد. اشکال اینجاست که کل را به جزء تقلیل بدهیم. این امر عوارض و آثار بسیار مخربی دارد.  این چیزی است که ما در همه این سال‌ها شهودا با آن مواجه بوده‌ایم و از آن سخن گفته‌ایم. حالا می‌خواهیم نظریه‌پردازانه به آن بپردازیم. به عنوان یک مسأله می‌خواهیم ببینیم با کدام نظریه می‌شود آن را تببین کرد.

عده‌ای مانند پارسونز می‌گویند ما خرده سیستم‌های مختلف داریم؛ اجتماعی و اقتصادی و فرهنگی و سیاسی. معمولا هم نگاه ثبات‌گرایانه و اعتدال‌گرایانه دارند و به تحول جزئی معتقدند، نه تحول ساختاری. ممکن است در این میان وزن بیشتری هم به فرهنگ بدهند مثلا بگویند فرهنگ در این نظام مثل یک ترموستات عمل می‌کند اما انرژی آن به ساحت‌های مختلف اقتصادی و غیره برمی‌گردد.

اما دیدگاه‌های دربرگیرنده‌تر و نگاه‌های دیالکتیک‌تری هست که من بیشتر مدافع این نگاه‌ها هستم؛ نگاه منظومه‌ای و دیالکتیک که تفاوت‌ها و ربط را هم می‌بیند و ضمنا به وزن‌های مختلف این خرده سیستم‌ها توجه دارد.  تئوری‌ای اول، نگاه عام‌گرا و وفاقی به سیاست دارد و سیاست را منتج از سایر خرده سیستم‌ها می‌داند. با این نگاه، ما دیگر مسأله‌ای نداریم چون سیاست مبتنی بر وحدت و همگانی است و همه هم آن را می‌خواهند و معرف همه است. در حالی که من این را در کشورم نمی‌بینم. سیاست در کشور من نقش وفاقی ندارد نقش وحدت‌بخش ندارد. من باید نگاه رادیکال‌تری به سیاست داشته باشم.

در این نگاه رادیکال، من دنبال تفاوت محض نیستم یعنی نمی‌توانم بگویم عرصه اقتصادی، سیاسی، فرهنگی و اجتماعی از هم جدا هستند این مغایر با مبانی نظری و فلسفی بنده است. من هیچگاه ثنویت‌گرا نبوده ام؛ اما نگاه غیرثنوی یا نگاه منظومه ای، به این معنا نیست که اسیر تقلیل‌گرایی باشم؛ در واقع نه ثنویت‌گرا هستم نه تقلیل‌گرا. من دنبال تفاوت در عین ربط هستم.

تفاوت در عین ربطِ سیاست و اجتماع چیست؟ در واقع باید دید سیاست چیست؟ اجتماع چیست؟ و ربط این دو در کجاست؟نمی‌خواهم بگویم این امر سیاسی است و این امر اجتماعی است. معنا ندارد که خودم را خرد کنم. نگاه من وحدت در عین کثرت است. امر سیاسی، امر رسمی است، امر قدرت رسمی است؛ نه امر قدرت بماهو قدرت. امر قدرت رسمی است. امر اجتماع، امر قدرت غیررسمی است. البته شما نمی‌توانید با این صحبت من به این نتیجه برسید که پس در امر اجتماع، قدرت رسمی نداریم یا در قدرت رسمی شاهد قدرت غیررسمی نیستیم.

به طور خاص آنجایی که می‌گوییم امر سیاسی یعنی جایی که قدرت رسمی است، اعتبارِ قدرت نیست، قدرت مدنی نیست. تصمیم گرفته می‌شود. تصمیم، رکن اصلی قدرت رسمی است. این به آن معنا نیست که عدم تصمیم هم آنجا نیست. عدم تصمیم جایی است که صرفا در قالب رفتار در سیاست تعریف نمی شود، ولی برخی عدم تصمیم را هم تصمیم دانسته‌اند. ولی بیشتر ما وقتی بحث امر سیاسی را مطرح می‌کنیم، به قدرت پیوند می‌دهیم و این قدرت عمدتا دایرمدار چند مفهوم است؛ از جمله اجبار، تهدید و اغوا. شاید بپرسید پس نفوذ و اقتدار چه می‌شود؟ اقناع چه می‌شود؟ بله اینگونه وانمود می‌شود که عرصه اقتدار هم هست. البته من هم با این مشکلی ندارم. اقتدار یعنی قدرتِ مشروعیت‌یافته. یعنی عده‌ای این اجبار و تهدید را می‌خواهند و این عقبه مدنی دارد، مردم می‌خواهند نظامی قانونا و مشروعا از اهرم‌های تهدید و زور استفاده کند. به‌هرحال غالبا زور و تهدید را اینجا باید جست‌وجو کنیم حتی اگر زور مشروع و قدرت مشروع باشد و بستگی دارد به نظام‌های سیاسی و گستره اغوا  و فریب و نیرنگ.

اما امر اجتماعی چیست؟ آیا اینها در اجتماع هم هست؟ ما در امر اجتماعی اینها را داریم اما در امر اجتماعی شاهد تصمیم‌گیری نیستیم، بیشتر اعتبارِ قدرت داریم، بیشتر قدرت‌های ناشی از منزلت افراد و گروه‌های اجتماعی را داریم. بیشتر نفوذ و اقناع داریم و کمتر شاهد اغوا هستیم. بحث بیشتر و کمتر است، بحث طیفی است. بیشتر نفود و اقناع است. ولی در عرصه سیاست کمتر است. در واقع در امر سیاسی که با قدرت رسمی گره خورده است، کسانی هستند که تصمیم می‌گیرند و این تصمیم آنها باعث اعمال اراده‌ای بر دیگران می‌شود. تعریف قدرت را اگر بشکافیم جدایی امر سیاسی از امر اجتماعی بیشتر خود را نشان می‌دهد. می‌گویند قدرت یک مقوله ربطی است، یعنی «الف و ب» دارد، یعنی «الف» بتواند به‌رغم مقاومت «ب» باعث تغییر جریان کنش «ب» بشود. با این توضیح که اگر «الف» اعمال قدرت نمی‌کرد، «ب» کاری دیگر می‌کرد. این واقعیت بدیل مربوط در قدرت‌شناسی بحث بسیار مهمی است. چه در این تعریف و چه در تعریف رادیکال‌تری که می‌گوید «الف» برخلاف نیاز واقعی «ب» اعمال قدرت می‌کند، یعنی مقاومت هم نبود، رضایت هم بود. در تعریف اول مقاومت بود اما رضایت نبود، و در تعریف دوم رضایت هست اما مقاومت نیست، ولی باز اعمال قدرت هست، آنجا که پای اغوا در میان است. این را عمدتا در عرصه قدرت رسمی داریم، فرق هم نمی‌کند سوسیالیستی باشد یا لیبرالیستی. اتفاقا اغوا بیشتر در نظام‌های لیبرالیستی اتفاق می‌افتد.
 
من می‌خواهم بگویم دامنه و گستره اعمال قدرت چه به شکل غیررادیکال چه رادیکال، بیشتر در عرصه قدرت رسمی است تا عرصه غیررسمی. ضمنا تنوعی در عرصه قدرت غیررسمی هست که در عرصه رسمی نیست چراکه اجتماع دربرگیرنده سیاست است اما اگر ما تفاوت امر سیاسی و اجتماعی را متوجه نشویم، آن وقت سیاست رسمی را معرف آن امر فراگیر می‌دانیم و در این صورت نمی‌توانیم نقد کنیم. می‌گوییم این سیاست را مردم خواسته اند، اجتماع و قدرت مدنی خواسته است، برآمده از گروه‌های منزلت و قدرت‌های نرم و مبتنی بر نفوذ و اقناع است، یعنی یک اجماع کامل صورت گرفته و حکمفرماست، آن وقت نمی‌توانیم خوب تحلیل کنیم و بفهمیم که نه واقعیت اینطور نیست و اعمال اراده‌هایی برخلاف نیازهای واقعی مردم صورت گرفته؛ ولو اینکه مردم راضی باشند اما خلاف نیاز واقعی‌شان است. آن وقت عرصه روشنفکری و آگاهی‌بخشی را از خودتان سلب کرده‌اید. امر سیاسی مربوط می‌شود به قدرت رسمی که بیشتر مبتنی بر زور و تهدید است ولو مشروع و همچنین مبتنی است بر اغوا. اما در قدرت غیررسمی شما بیشتر بحث نفوذ و اقناع را دارید. این یک نوع تفکیک است.
 
دیدارنیوز: در تفکیک گروه‌های سیاسی و گروه‌های اجتماعی گاهی مطرح می‌شود که گروه‌های سیاسی معطوف به قدرت عمل می‌کنند اما گروه‌های اجتماعی معطوف به هدف. به این معنا که گروه‌های سیاسی عمدتا تلاش می‌کنند قدرت را داشته باشند تا بتوانند تحولات مد نظر خود را عملیاتی کنند و بدون قدرت کاره‌ای نیستند. اما گروه‌های اجتماعی برایشان مهم نیست که قدرت دارند یا ندارند، هدف را پیگیری می‌کنند. این تفکیک را چقدر قبول دارید؟
 
این تفکیک به لحاظ شکلی یک اشکال دارد. کسانی که دنبال قدرت هستند هم دنبال هدف‌اند؛ اما قدرت یک هدفِ وسیله‌ای برایشان است؛ وسیله رسیدن به سایر اهداف. در واقع قدرت هدف اولیه برای آنهاست. پس فاقد هدف نیستند.

گروه‌های اجتماعی قدرت را به عنوان یک هدف مستقل نگاه نمی‌کنند. به همه اهداف فکر می‌کنند. حالا اینکه این فعالیت مدنی منتج به یک امر سیاسی می‌شود یا نه برایشان اهمیتی ندارد. دنبال قدرت سیاسی رسمی نیستند و عرصه آگاهی‌بخشی، روشنگری و روشنفکری را برگزیده‌اند؛ آگاهی‌بخشی درباره نیازهای واقعی، نه تهیه لیست و فهرست انتخاباتی.

به نظر من، کسی که در امر اجتماعی فعالیت می‌کند، قطع نظر از اینکه ممکن است فعالیت‌هایش ظهورهایی از جنس قدرت رسمی هم داشته باشد ولی امر اجتماعی را نباید به امر سیاسی تقلیل دهد. یک عده نمی‌خواهند وارد عرصه قدرت سیاسی شوند. چون می‌گویند اگر امر اجتماعی به امر سیاسی تبدیل شد، تقلیل یافته است و تقلیل یک امر فراگیر اجتماعی به یک امر سیاسی اشتباه است. البته ممکن است یک عده هم از تفکر او الهام بگیرند و حزبی بزنند ولی او خود به دنبال قدرت رسمی نیست. می‌گوید من می‌خواهم بیشتر در عرصه مدنی باشم. و قدرت مدنی برای من اهمیت و اعتبارش بیشتر از قدرت رسمی است. چون اگر قدرت مدنی و اجتماعی وارد قدرت رسمی و سیاسی شد، خود را تقلیل داده و دیگر نمی‌تواند نقاد باشد و نظارت کند و در دایره بسته قدرت رسمی با همه لوازم و توجیهاتش فرو می غلتد.

ولی با وجود این مطالب، نکته‌ای را باید عرض کنم؛ اینکه، نمی‌توان گفت کسی که در امر اجتماعی فعالیت می‌کند فعالیت او هیچ دلالت سیاسی ندارد. مگر می‌شود؟ هم در عرصه مدنی دلالت قدرت دارد هم ممکن است در قدرت رسمی یک دلالتی داشته باشد. اصلا قدرت را نباید به قدرت رسمی تقلیل داد. قدرت یک مفهوم عام دارد. تیپولوژی قدرت این چیزها را در بر می‌گیرد. زور، تهدید، نفوذ، اقناع، اقتدار و اغوا. اغوا پیچیده‌ترین شکل قدرت است.

من سال‌ها دنبال این می‌گشتم یک تئوری پیدا کنم که مسأله ایران را که همان سیاست‌زدگی است تحلیل کند. خیلی فکر کردم تا این تئوری که مبتنی بر تفاوت بین نظم اجتماعی و نظم سیستمی یا نظاموار است کمکم کرد. عده‌ای این نظم اجتماعی و نظم سیستمی را گرفته‌ و بسطش داده‌اند. نکته‌ای از آن که خیلی می‌تواند در پاسخ به سؤال شما کمک کند؛ تفاوت نظم فرهنگی و سطحِ اجتماعی - فرهنگیِ علّی است. نظم فرهنگی یا نظم رسمی، (بخصوص در نظام ما که یک نظام ایدئولوژیک است، این تبدیل قالب نظم فرهنگی به نظم سیاسی موجه و معتبر است)، نظام سیاسی یا فرهنگی ما دنبال روابط منطقی است؛ روابط مبتنی بر درستی و نادرستی گزاره‌ها، دنبال بایدها و نبایدها است. پس یک نظم انتزاعی حکمفرماست. کشور ما در  بهترین حالت می‌خواهد یک نظم ایدئولوژیک را دنبال کند. چون دنبال باید و نباید است، دنبال درستی و نادرستی است. تمام سندهایی که در ایران تنظیم می‌شود حسب همین نگاه است. آنچه درست است به سمتش برویم و آنچه غلط است از آن دور شویم. اینها درست است چه ما باشیم چه نباشیم، چه بشناسیم چه نشناسیم؛ حداقل ادعا این است.

این هدف اصلی سیاستگذاران رسمی ماست که می‌خواهند یک نگرش انتزاعی داشته باشند و روابط منطقی را دنبال کنند؛ اسمش را بگذاریم امر سیاسی موسع.

اما امر اجتماعی الزاما تابع روابط منطقی نیست. روابط علّی را دنبال می‌کند. علّی صرفا ذهنی نیست یعنی انضمامی است. در اینجا شما یک عرصه داغی دارید که گروه‌ها در آن روی هم اثر می‌گذارند و از هم اثر می‌پذیرند. یعنی اینجا شما دیگر نمی‌توانید صرفا بگویید روابط منطقی است بلکه گروهی روی گروه دیگر اثر می‌گذارد، می‌تواند اثر اقناع یا اثر اغوا باشد، اما بهرحال یک تأثیر علّی می‌بینید یعنی علت و معلول است، انضمامی است. مثلا شما یک ارزش‌هایی را پذیرفتید. آیا همه رفتارهای شما ناشی از این ارزش‌های شماست؟ نه. ممکن است شما تحت تأثیر یک قصه باشید یا یک اسطوره یا یک منسک یا تحت تأثیر یک تجربه نمادین که ممکن است اصولاً منطقی هم نباشد. این همه رفتارهای رازآمیز و رمزآلود از مردم می‌بینید که اصلا منطق خاصی ندارد و اصلا کسی هم نمی‌تواند بگوید اینها اشتباه هستند. کسی مثلا عشق به امام رضا دارد و تا چشمش به گنبد و بارگاه امام رضا می‌افتد، از هوش می‌رود یا سینه خیز می‌رود. می توانی بگویی عقلی یا غیرعقلی یا غیردینی است؟ اینها را اگر نادیده بگیرید دارید رفتار مردم را مصنوعی می‌کنید. امر اجتماعی بیشتر شبیه همان سطحِ اجتماعی - فرهنگیِ علّی یا به تعبیری همان سطحِ اجتماعی - سیاسی علّیِ است که گروه‌ها روی هم اثر می‌گذارند، الزاما هم تابع نسخه واحدی نیستند. یعنی در واقع رفتارها علت دارد نه دلیل.

ما به دلیل نگاه دیالکتیک‌مان دنبال این نیستیم که بگوییم آن نظم فرهنگی و سیاسی رسمی کار خودش را بکند، این سطح اجتماعی - فرهنگی علّی هم کار خودش را بکند. ما دنبال رابطه علّی هستیم. مسأله ما فقدان رابطه دیالکتیک متعاملانه بین عرصه رسمی و غیررسمی یا عرصه انتزاعی و انضمامی است. ما گیر کردیم، قفل کردیم. من دوست دارم آن رابطه منطقی اثر خودش را بگذارد اما اثر هم بپذیرد. نظام ما فقط می‌خواهد اثر بگذارد و اثر نپذیرد. چرخه دیالکتیک بین این دو عرصه از حرکت ایستاده است.
 
دیدارنیوز: واقعا سطح رسمی ما اثر نمی‌پذیرد یا اثر می‌پذیرد ولی اعتراف به این اثرپذیری نمی‌کند؟ آیا سطح اول که سطح سیاستگذاران است واقعیت‌های عینی را نمی‌بیند و شلاق واقعیت به تنش نخورده است و تصمیماتی که می‌گیرد مبتنی بر دلیل است و ریشه در علت‌های مشخص ندارد؟
 
ای کاش اثر می‌پذیرفت و اعتراف هم می‌کرد؛ ولی من در هر دو تردید دارم. اگر اثر می‌پذیرفت ما شاهد انبساط در نظم فرهنگی یا نظم رسمی بودیم. انبساط یعنی هسته‌ای را حفظ کرده ولی تغییر و تحولی را می پذیرد و ایجاد می‌کند. یعنی گوش‌هایش نسبت به شرایط زمانی و مکانی هوشیار و بیدار است. اما آنچه ما می‌بینیم این است که نظام ما مرتب می‌خواهد یک تصور ذهنی را القا کند و مردم هم زیر بار نمی‌روند.

نظام رسمی ما به مردم ترفند می‌زند مردم هم متقابلاً پاتک می‌زنند. نه آن ترفند مقبول است نه این پاتک موجه است. ولی می‌توانیم بگوییم که این پاتک مقبول‌تر است، چون ابتدا ترفند زده شده که پاتک به کار آمده است. حاکمیت ما به دلیل اینکه یک تصویر انتزاعی از حیات اجتماعی درست کرده است که رو به حرکت و رو به رشد هم نیست، دائم می‌خواهد خود را القا کند، تأثیر علّی بگذارد اما تأثیر علّی نپذیرد.

من سال‌ها به این پرسش فکر کرده‌ام که مشکل ما کجاست؟ احساس کردم در عدم انبساط است. انبساط باید در نظم رسمی صورت بگیرد. نظم رسمی ما باید منبسط شود و روابط منطقی جدیدی عرضه کند. بنیاد این نظریه علاوه بر نظریات فلسفی و جامعه‌شناسی در اندیشه‌های امام رحمت الله علیه بود؛ آنجا که می‌گفت مقتضیات زمان  و مکان.
 
دیدارنیوز: می‌خواهم به عنصر مصلحت در اندیشه امام(ره) اشاره کنم. واقعیت قضیه این است که اگر از نظر تئوریک و نظری به این مقوله مصلحت برگردیم، شیعه معتقد است هیچ مصلحتی در احکام اولیه مغفول واقع نشده و ما به صرف مصلحت‌اندیشی حکومتی نمی‌توانیم جعل قانون کنیم. اما می‌بینیم واقعیت عینی و ملموس حکومت‌داری این را دیکته کرده و این واقعیت تحمیل شده و روی فهم فقهی و دینی و نظریه‌پردازی عصر امام هم اثر گذاشته که جایگاه عنصر مصلحت مطرح شد و یک مبنای قانونگذاری و نهادسازی شد. می‌خواهم بگویم به نظر می‌رسد، این انبساطی که شما گفتید باید در سیستم ما ایجاد شود، در دوره امام ایجاد شد. درست است؟
 
بهتر است بگوییم «شروع شد» اما تداوم نیافت. حتی در دوره خود امام هم تداوم نیافت. یعنی به احکام حکومتی ختم شد و به فقه حکومتی تسری نیافت. فقط یک  دریچه‌ای باز شد. برای این هم آمدند و یک مجمع تشخیص مصلحت را تشکیل دادند که شخصی نباشد. اما من شخصا معتقدم که انبساط نباید در احکام حکومتی زودگذر تعریف شود باید بنیاناً در فقه حکومتی تجلی یابد. فقه ما باید یک فقه سیستماتیک، به‌روز و در حال دیالکتیک متعاملانه  و مدام باشد به نحوی که توجه به سطح انضمامی به عنوان یک امر عرضی و به عنوان یک تشخیص فردی نباشد و فقط در حکومت نیاید بلکه در کل نگاه‌ها و در رویکرد و تفکر بیاید. در واقع این تفکر اگر به لحاظ ساختاری بخواهم بحث کنم باید به مجلس خبرگان می‌رفت. آن وقت این مجلس خبرگان مطلوب، فقط ناظر به انتخاب رهبری نبود. این نگاه انبساطی را باید شاهد می‌بودیم. اینکه مصلحت به فقه حکومتی تعمیم پیدا کند و فقط به حکم حکومتی ختم نشود و خودش را در خبرگان نشان دهد. اگر بنا باشد به مصلحت توجه شود، باید به موضوع‌شناسی توجه شود. یعنی اقتصادشناسی، سیاست‌شناسی و جامعه‌شناسی و .... اتفاقا نقض غرض شد، امام حسب چه مبنای تئوریکی شرط مرجعیت را به شرط اجتهاد تقلیل داد؟ مبنائا این بود که ممکن است یک کسی مرجع باشد اما موضوع‌شناس نباشد، سیاست‌شناس نباشد، اقتصادشناس نباشد و غیره. این حسب یک ضرورت موضوع‌شناسانه بود.
 
اما ما بلافاصله پس از فوت امام چه کردیم؟ گفتیم خبرگان فقط مستجمعی از فقها باشد. شرط اساسی موضوع‌شناسی را از خبرگان گرفتیم. یعنی عکس و نقض غرض شد. اما قطع نظر از مصوبه شورای نگهبان یا مجلس خبرگان هیچ جای قانون اساسی نیامده که خبرگان محصور در فقیهان باشد. اتفاقاً یکی از صفات رهبر مندرج در اصل 109 قانون اساسی «بینش صحیح سیاسی و اجتماعی، تدبیر، شجاعت، مدیریت و قدرت کافی برای رهبری» است. آیا می‌توان مدعی شد که تشخیص این موارد فقط اختصاص به فقیهان دارد؟ البته توجه داشته باشید که در نگاه بنده جایگاه مجلس خبرگان فراتر از چیزی است که هم‌اکنون تعریف شده است.

مصلحت یک امر غیرفقهی است. یک امر زمانی و مکانی است. یک امر موضوعی است. امام هم اتفاقا می‌گویند موضوع عوض می‌شود، حکم عوض می‌شود؛ یعنی شرایط انضمامی، یعنی تغییرات شرایط اجتماعی - سیاسی علّی باید در دستگاه حکومتی ما می‌آمد. از چه طریقی؟ از طریق خبرگان.

اینکه می‌گویم خبرگان، چون برای خبرگان جایگاه خیلی بلندی قائل هستم. باید در کنار فقیهان ما چند موضوع‌شناس هم می‌بودند. این در صورتی بود که می‌خواستیم در چارچوب فعلی کشور را اداره کنیم. اما اینجا جای بحث دارد که آیا ما در اداره فقهی جامعه تاکنون موفق بوده‌ایم؟ می‌توانیم مدعی باشیم که جامعه را داریم فقهی اداره می‌کنیم؟ می‌توانم بگویم ما موفق نبوده‌ایم. اگر موفق نبوده ایم چرا این وضع موجود نیم‌بند را سامان نمی‌دهیم.

باید دقت کنیم که کشور بناست اسلامی اداره ‌شود، نه صرفا فقهی؛ یعنی بناست عقیدتی، اخلاقی و فقهی اداره شود. پس خبرگان باید مستجمعی از معرفت‌شناسان و اخلاق‌شناسان اسلامی و فقها و موضوع‌شناسان باشند. این دیگر محصور در فقها و محصور در روحانیت نیست. این می‌شود چیزی شبیه مجلس خبرگانی که منتج به قانون اساسی شد؛ زنده و پویا. الان ما مشکلاتی داریم که به عدم انبساط برمی‌گردد. این هم برمی‌گردد به اینکه یک نظم رسمی صوری را می‌خواهیم به نظم اجتماعی تحمیل کنیم. یعنی تحمیل امر سیاسی به امر اجتماعی.

من معتقدم که امر سیاسی و اجتماعی با هم ارتباط دارند و باید حتما دیالکتیک داشته باشند اما معتقدم هرکدام کارویژه خاص خودش را در عین ربط دارد.
 
دیدارنیوز: فرمودید که مسأله اصلی جامعه ایران عدم وجود رابطه متعاملانه میان نظم رسمی و نظم غیررسمی و عدم وجود انبساط در نظم رسمی و تقلیل امر اجتماعی به امر سیاسی است. به نظر می‌رسد این مسأله، مساله اصلی 100 تا 150 سال گذشته ایران است؟
 
به یک معنا بله، به یک معنا با تأمل بله. چون تا بوده اینطور بوده که نظام سیاسی ما همیشه سیاسی بوده تا اجتماعی، البته بااحتیاط.

ریچارد فرای حرف ظریفی می‌زند و می‌گوید تا قبل از اسلام همه چیز تابع امر حاکم بود شاه محور وحدت و محور همبستگی و محور سطح سیاسی و اجتماعی - فرهنگی علّی بود. با آمدن اسلام وفاداری به شاه جای خود را به مذهب داد یعنی اصول و قواعد. این در تاریخ ما بوده است. بعد از انقلاب هم اگر آثار امام را و به طور خاص کتاب ولایت فقیه را ببینید، قرار این بوده که در واقع ولایت فقیه یک ولایت فقه‌مدار بیناذهنی قاعده‌مند غیرشخصی عقل‌مدار باشد و نه فقط نشت عاطفی آن را قائل و شاهد باشیم. من مخالف نشت عاطفی آن نیستم. چون دوگانه‌نگر نیستم و عقل و عاطفه را با هم و در کنار هم می‌بینم. اما «بنیان عقلی» ـ «نشت عاطفی» باشد نه اینکه «بنیان عاطفی» ـ «نشت عقلی» باشد.

بنابراین به جهاتی با شما موافقم. ما قرار بود بعد از انقلاب این را کمرنگ کنیم. قرار بود نگاه دیالکتیکی‌تری داشته باشیم، یعنی نه امر اجتماعی به امر سیاسی فروکاسته شود و نه امر سیاسی به امر اجتماعی فروکاسته شود. یعنی تفاوت در عین ربط وجود داشته باشد. ما دوست داشتیم نگاه منظومه‌ای باشد اما متاسفانه باید اعتراف کنیم که شاهد این نگاه منظومه‌ای نیستیم.  فاقدش هستیم. چرا؟ هم به یک ضعف تئوریک برمی‌گردد، هم به نیروهای اجتماعی ما برمی‌گردد. نیروهای فکری، سیاسی و اجتماعی ما یک جور ایفای نقش نکردند و یک جور نقد و واکاوی نکردند که ما را به این برسانند که مساله اصلی و نیاز اصلی اینجاست. یعنی من نمی‌توانم بگویم روشنفکر ما و روحانی ما مقصر نیست.

اگر می‌گوییم مشکل به فقدان تئوری منسجم برمی‌گردد نیروهای اجتماعی  و اقتصادی و سیاسی هم ذی‌مدخل هستند. نمی‌توانیم آن مشکل را دور از این نیروها و فارغ از آنها بدانیم.
 


 باید با این ساختار بیمار به صورت ریشه‌ای مقابله کنیم


اولین گفت‌وگوی اختصاصی دیدارنیوز

عماد افروغ در نخستین روزهای آغاز به کار سایت دیدارنیوز، ضمن حضور در این رسانه تحلیلی حوزه اجتماعی و قرارگرفتن در جریان روند آغاز به کار، در گفت‌وگویی تفصیلی، به سؤالات خبرنگار دیدارنیوز درباره «امر سیاسی و امر اجتماعی» پاسخ داد.

دیدارنیوز : اهم پاسخ‌های افروغ در این گفت‌وگو به شرح زیر است:
 
* مسأله ما فقدان رابطه دیالکتیک متعاملانه بین عرصه رسمی و غیررسمی یا عرصه انتزاعی و انضمامی است. ما گیر کردیم، قفل کردیم. من دوست دارم آن رابطه منطقی اثر خودش را بگذارد اما اثر هم بپذیرد. نظام ما فقط می‌خواهد اثر بگذارد و اثر نپذیرد. چرخه دیالکتیک بین این دو عرصه از حرکت ایستاده است.
 
* ای کاش نظام ما از عرصه غیررسمی اثر می‌پذیرفت و اعتراف هم می‌کرد؛ ولی من در هر دو تردید دارم. اگر اثر می‌پذیرفت ما شاهد انبساط در نظم فرهنگی یا نظم رسمی بودیم. انبساط یعنی هسته‌ای را حفظ کرده ولی تغییر و تحولی را می پذیرد و ایجاد می‌کند. یعنی گوش‌هایش نسبت به شرایط زمانی و مکانی هوشیار و بیدار است. اما آنچه ما می‌بینیم این است که نظام ما مرتب می‌خواهد یک تصور ذهنی را القا کند و مردم هم زیر بار نمی‌روند.

* نظام رسمی ما به مردم ترفند می‌زند مردم هم متقابلاً پاتک می‌زنند. نه آن ترفند مقبول است نه این پاتک موجه است. ولی می‌توانیم بگوییم که این پاتک مقبول‌تر است، چون ابتدا ترفند زده شده که پاتک به کار آمده است. حاکمیت ما به دلیل اینکه یک تصویر انتزاعی از حیات اجتماعی درست کرده است که رو به حرکت و رو به رشد هم نیست، دائم می‌خواهد خود را القا کند، تأثیر علّی بگذارد اما تأثیر علّی نپذیرد.

* من سال‌ها به این پرسش فکر کرده‌ام که مشکل ما کجاست؟ احساس کردم در عدم انبساط است. انبساط باید در نظم رسمی صورت بگیرد. نظم رسمی ما باید منبسط شود و روابط منطقی جدیدی عرضه کند. بنیاد این نظریه علاوه بر نظریات فلسفی و جامعه‌شناسی در اندیشه‌های امام رحمت الله علیه بود؛ آنجا که می‌گفت مقتضیات زمان  و مکان.

* اگر آثار امام را و به طور خاص کتاب ولایت فقیه را ببینید، قرار این بوده که در واقع ولایت فقیه یک ولایت فقه‌مدار بیناذهنی قاعده‌مند غیرشخصی عقل‌مدار باشد و نه فقط نشت عاطفی آن را قائل و شاهد باشیم. من مخالف نشت عاطفی آن نیستم. چون دوگانه‌نگر نیستم و عقل و عاطفه را با هم و در کنار هم می‌بینم. اما «بنیان عقلی» ـ «نشت عاطفی» باشد نه اینکه «بنیان عاطفی» ـ «نشت عقلی» باشد.

* مدتی است که وقتی به جلسات رسمی می‌روم، هیچ چیز به من اضافه نمی‌شود. فقط خون دل می‌خورم. هرچه هم می‌گویم گوش شنوایی نیست و همین بیشتر مرا به عرصه مدنی برمی‌گرداند.
 
* درست است که خلوت کرده‌ام و جایی نیستم ولی وقتی هم دعوت می‌شوم، حسب عشقی که به نظام اسلامی دارم و اصل نظام را واقعا دوست دارم، سعی کردم وفادار هم باشم، هر جا هم احساس خطر کردم آمده‌ام و دعوت‌ها را می‌پذیرم ولی به محض حضور مرا پس می‌زند که به عرصه مدنی برگردم.
 
* برای بدهکار کردن گوش‌ها باید نقد کرد و نقدها باید شدید باشند. هرچه نقد بیشتر به کار گرفته شود، بهتر به نتیجه می‌رسیم. به نظر من این کسانی که الان در قدرت هستند، چون ماهیت و مواضع دوگانه‌ای دارند و بعضا منافق هستند و بین حرفشان و عملشان تفاوت هست، خیلی هم شکننده‌اند و این یک فرصت است.
 
* در جامعه ما، هر فرد یا گروهی که بخواهد منشأ اثر شود، احساس کاذبی دارد مبنی بر اینکه باید قدرت رسمی را در دست بگیرد و بعد اتفاقا از چاله به چاه می‌افتد و نمی‌تواند هیچ تحولی را رقم بزند. ما اگر می‌خواهیم تحولی ساختاری ایجاد کنیم نباید فقط به شرایط موجود نگاه کنیم و بگوییم شرایط این است پس ما هم برویم، سوار موج شویم. اتفاقا وقتی سوار موج شدی خودت هم آلوده می‌شوی.
 
* دیگر وقتی می‌آیی وارد قدرت سیاسی می‌شوی، تو هم به آن مواهب و ثروت‌هایی که در پس رابطه قدرت - ثروت نهفته است وابسته می‌شوی. کسانی که به قدرت دولتی می‌رسند به لحاظ ساختاری، ثروت‌های بیشتر به دست می‌آورند، سرمایه فرهنگی و سرمایه سیاسی بیشتر برای خود دست و پا می‌کنند. به سرگذشت احزاب در این کشور نگاه کنید، همه احزاب ما چه قبل و چه پس از انقلاب دولت‌ساخته هستند. من نمی‌خواهم وارد مصادیق شوم. اینها به خاطر همان شرایط ساختاری بیمارگونه است.
 
* باید به این سمت برویم که با این ساختار به صورت ریشه‌ای مقابله کنیم. نه اینکه بگوییم برویم اول سوارش شویم بعد اصلاحات انجام دهیم تاکنون که اینگونه نبوده و نشده است. یک عده‌ای هستند که می‌گویند از طریق قدرت رسمی، با قدرت رسمی و مبانی گمراه‌کننده‌اش مقابله کنیم. تاکنون که کسی در این زمینه موفق نبوده است. حتی کسانی که آمدند و برای اصلاحات وارد قدرت دولتی شدند، بعدها که کنار زده شدند گفتند که غفلت بزرگ ما این بود که قدرت اجتماعی را فراموش کرده بودیم.
 
* نباید قدرت مراجع را تضعیف کنیم. ما نباید قدرت حوزه‌های علمیه را تضعیف کنیم. آنها را باید آگاه کنیم که شما ساختاراً چه قدرتی داشتید و چه نظارتی داشتید و این نظارت باید کماکان حفظ شود و به نظریه‌پردازی هم تسری یابد. این قدرت نظارتی نباید به تصدی‌گری تقلیل پیدا کند.
 
* راه اصلاح قدرت رسمی را باید در قدرت اجتماعی جست‌وجو کرد. من با اصل این اعتراضات مخالفت و مغایرتی ندارم فقط باید به این اعتراضات خط و ربط داد. این اتفاقی که در عرصه مدنی افتاده که من از آن استقبال می‌کنم باید گفتمانی در اختیارش گذاشت که ضمانتی برای پیروزی و موفقیتش باشد.

* اخیرا نقدهایی که من می‌بینم صورت می‌گیرد خیلی مبتذل و سطحی است. دمپایی یک زندانی سیاسی محکوم به اعدام آزادشده، می‌شود مستمسکی برای محکوم کردن نظام. نظام که با این چیزها محکوم نمی‌شود. اتفاقا نظام بدش هم نباید بیاید. اگر آنها رند باشند بیشتر به اینگونه نقدها مجال می‌دهند. از این نقدها استقبال می‌کند با این فرض که یک تصور غالبی جا بیفتد و در واقع عوارض منفی آن تفسیر افشا نشود و با این تفسیر غالب عده‌ای از نظام دفاع کنند. این را نظام برمی‌تابد و تاکنون هم چنین بوده است.
 
* اگر کسی بیاید نقد درون‌گفتمانی جدی بکند، بگوید مبانی فلسفی امام این بود وضع موجود این است، نظم رسمی این را برنمی‌تابد ولی نظم مدنی این را استقبال می‌کند. فرق نظام کنونی با رژیم گذشته حداقل این است که در گذشته هیچ نقدی در نظم رسمی و مدنی برتابیده نمی‌شد اما الان نظم مدنی این را برمی‌تابد. الان شما اگر یک نقد فاخری از ناحیه گفتمان انقلاب اسلامی به نظم موجود بزنید با استقبال جامعه و نظم مدنی روبه‌رو می‌شوید، اگرچه در تریبون رسمی اجازه طرح آن را ندارید. 
 
* امام به حد کافی شاه را نصیحت کرد و به حد کافی مراتب مقاومت نرم را دنبال کرد اما گوشی بدهکار نشد و به انقلاب اسلامی کشید. اما بعد از انقلاب هم واقعا همینطور شده است. هرچه گفته شده، هرچی پیش‌بینی می‌شود، هرچه نرم گفته می‌شود، گوشی بدهکار نبوده است. تا اینکه اعتراضات دی ماه اتفاق افتاد. این اعتراضات یک وجه غالب اجتماعی و اقتصادی دارد. اتفاقا برای اولین بار امر اجتماعی خودش را بر امر سیاسی تحمیل کرد و امر سیاسی را به واکنش واداشت. اینکه می‌گویم سال 97 می‌تواند بهار جامعه‌شناسان باشد، اینجاست. در واقع امر اجتماعی خودش را تحمیل کرد.
 


 برگزاری نمایشگاه کتاب در «شهرآفتاب» نمایش قدرت‌نمایی و نمایش ساختمان‌های بزرگ


قدس آنلاین: یک استاد جامعه‌شناسی دانشگاه معتقد است نمایشگاه کتاب هنوز جایگاه خود را در مکان مناسبی که بهترین و مطلوب‌ترین شرایط را داشته باشد، نیافته است و برگزاری کوتاه مدتش در شهرآفتاب هم بیشتر شبیه قدرت‌نمایی و نمایش ساختمان‌های بزرگ بود.

به گزارش قدس آنلاین ، عماد افروغ نویسنده، مدرس دانشگاه و جامعه شناس با اشاره به انتقادی که طی سال های اخیر نسبت به پر رنگ شدن وجه فروش صرف در نمایشگاه کتاب و تبدیل آن به فروشگاه کتاب شده، اظهار کرد: به هرحال نمایشگاه کتاب رخدادی است که هر ساله در پاسداشت کتاب، کتابخوانی و کتاب نویسی اتفاق می افتد و من فکر می‌کنم این که بحث فروش هم در آن مطرح است، اصلاً چیز بدی نیست.

وی در ادامه افزود: در واقع یک مراسم نمادین است که در پاسداشت نویسندگان کتاب ها و خوانندگان آن در قالب نمایشگاه برگزار می‌شود و فرصتی است که به واسطه آن امکان عرضه و خرید هم فراهم می شود اما این که نمایشگاه را چگونه، با چه تسهیلات و امکاناتی برگزار کنیم بحث دیگری است. نکته ای که مسئولان باید به آن توجه جدی نشان دهند این است که کسی که دنبال کتاب باشد کتاب‌های مورد نظر خودش را در مراکز کتابفروشی شهر هم پیدا می‌کند، مسئله اینجاست که نمایشگاه چه ارزش افزوده‌ای برای او در نظر می‌گیرد و ایجاد می‌کند؟

افروغ درباره بازگشت به مصلی و تجربه ناموفق شهر آفتاب نیز اظهار کرد: زمانی که تصمیم گرفته شد نمایشگاه از محوریت مصلی خارج شود به دلیل مشکلات عدیده ای بود که برای مردم به وجود آمده بود و یکی از آن همین بحث ترافیک و عبور و مرور بود که به شدت آزاردهنده و موجب فرسایش روح شده بود. اما در شهر آفتاب هم با مشکلات دیگری روبه‌رو شد که به نظر می‌رسید باید زمان بیشتری روی این تصمیم گیری برای جابجایی فکر می شد. اتفاقاتی که در شهر آفتاب افتاد همچون ریزش باران و آب گرفتگی ها و به تبع آن آسیبی که به کتاب ها و ناشران وارد شد، باعث شد تا بار دیگر بحث بازگشت به مصلی داغ شود. در حالی که من فکر می‌کنم همان زمان هم برپایی نمایشگاه کتاب در شهر آفتاب نمایشی از قدرت نمایی و ساختمان سازی بود که البته در نهایت باعث آزار همه شد.  

این نویسنده در ادامه به تمرکززدایی از نمایشگاه کتاب اشاره کرد و گفت: به نظرم بد نیست که ما در طول سال نمایشگاه‌های متعددی داشته باشیم. نمایشگاه هایی که تخصصی و ویژه ناشران و کتاب هایی در حوزه های مشخص باشد. البته نمایشگاه کتاب تهران هم برپا باشد ولی در کنارش نمایشگاه‌های کوچک تر و تخصصی‌تر هم باشد تا این هجوم یک باره به نمایشگاه کتاب تهران کمتر شود.

وی ادامه داد: متاسفانه اصل هدف در نمایشگاه کتاب به حاشیه رفته است و بیشتر محل تجمع و قرار،  دورهمی و گشت زدن و ساندویچ خوردن شده است و خیلی‌ها اصلاً برای خرید کردن نمی‌آیند. خود من هم طی سال‌های اخیر که به نمایشگاه می‌رفتم به دلیل شرایط موجود سعی می‌کردم زودتر از این ازدحام و فضا خارج شوم چرا که اصلا حتی فرصت تورق کتاب‌ها هم به دلیل جمعیت زیاد به راحتی ممکن نیست. ضمن این که من با چند ناشر هم که گفت و گو کردم آنها هم از فروش کتاب‌هایش راضی نبودند. به هرحال تمام این مسائل باید آسیب شناسی شده و به بحث و تحلیل گذاشته شود و در نهایت برای آن راهکاری اندیشیده شود. متاسفانه از این گونه جلسات هم بسیار گذاشته می شود اما خروجی مناسبی که  منجر به راهکار شود وجود ندارد.

وی در بخش دیگری از سخنان خود تصریح کرد: در دوره‌های قبل‌تر که نمایشگاه کتاب در محل نمایشگاه‌های بین‌المللی برگزار می‌شد دسترسی به کتاب‌ها راحت‌تر و چیدمان غرفه ها بهتر بود. اما فضای ارتباطی و ترافیکی چندان راحت نبود. مصلی هم شرایط خوبی ندارد و دوستان بنا به ملاحظاتی که نمی دانم چیست تصمیم گرفتند به مصلی بازگردند و مشکلات شهر آفتاب را حل نکنند.

افروغ تاکید کرد: حل مشکلات شهر آفتاب به عهده شهرداری است و باید تسهیلات لازم را ایجاد کند. قطعاً واگذاری برخی قسمت‌ها به بخش خصوصی و برداشتن تصدی گری از دوش دولت می تواند باعث پیش رفتن بهتر امور شود.


چهارشنبه 12 اردیبهشت 1397

فهم‌مان از مطهری ضعیف است

نوع مطلب :سخنرانی ،

فهم‌مان از مطهری ضعیف است


عماد افروغ گفت: استاد مطهری عقل و دین را با هم می‌بینند و وقتی بحث عقل را مطرح می‌کنند اینجا جای سوال است چون زیاد حسن و قبح عقلی بودن اخلاق را نمی‌بینند.

به گزارش خبرنگار مهر، روز گذشته نشست تخصصی با موضوع «استاد مطهری و اصلاح دینی» با حضور عماد افروغ، حجت الاسلام محمد سروش محلاتی، علی مطهری، مجتبی زورائی و محمود نیلی احمدآبادی (رئیس دانشگاه تهران) همراه با رونمایی از کتاب جدید استاد مطهری با عنوان «انقلاب اسلامی از دیدگاه فلسفه تاریخ» در دانشکده الهیات دانشگاه تهران برگزار شد.

«عماد افروغ» در این نشست با اشاره به اینکه باید ببینیم اصلاحات دینی استاد مطهری بر چه پایه‌ای استوار بوده است، اظهارکرد: در این خصوص باید دید سه گانه عقل، هستی و انسان در دیدگاه مطهری چه جایگاهی دارد. اگر هستی را به جهان ثابت تقلیل دهیم، یک نوع اصلاح از آن در می‌آید ولی اگر جهان را دارای عنصر غیب بدانیم موضوع فرق می‌کند. اگر جهان هستی را جهان تجربی و آنچه که واقع است، بدانیم، این یعنی استقراء و بسته بودن و یعنی اینکه آینده همان گذشته است و هیچ تغییری قرار نیست اتفاق بیفتد. در حالی که هستی شناسی را باید فرآیندی دیالکتیکی دید و به اعتقاد بنده آنجایی که استاد مطهری زیبایی شناسی، آرمان گرایی و قداست را مطرح می‌کنند، اینها امری آرمانی نیستند، بلکه وجودی هستند.

این جامعه‌شناس در ادامه سخنان خود به هستی‌شناسی از دیدگاه استاد مطهری اشاره کرد و در بیانی فهرست وار گفت: ما فهم‌مان از استاد مطهری ضعیف است. اینکه ایشان جهان را درهم تنیده ماده و فراماده یا غیب می داند. از نظر ایشان ابتنای هستی بر خیر وجود و اصلح و اکمل بودن جهان است. به اعتقاد او عالم محدود، متغیر، وابسته و نیازمند است. او در ارتباط با این جهان مثل دکارت فکر نمی‌کند که خداوند عالم را فقط خلق کرده است، بلکه مطهری معتقد است، نگهدارنده عالم هم خداست. یعنی فقط خدا عالم را خلق نکرده بلکه آن را نگه‌داشته است و حافظ این عالم است. رئالیست‌های انتقادی در این خصوص نقدهایی را به دکارت وارد می‌کنند. مطهری معتقد است عالم نشانه و آیه‌ای از خداست. اگر عالم بر پایه حق و عدل استوار است و حق و عدل نیز یک مفهوم اخلاقی و هنجاری است، چرا می‌گوئید اخلاق، اعتباری است و فقط اخلاق را به عقل انسان تقلیل می‌دهید؟ در دنیا اخلاق را وجودی می‌دانند و عقل را هم یک امر وجودی تشخیص می‌دهند. نظام علی و معلولی بودن و دلالت‌های نظری و عملی از دیگر بحث های شهید مطهری در این خصوص است.

وی در بخش دیگری از سخنان خود با بیان اینکه انسان از دیدگاه مطهری گل سرسبد هستی و صاحب فطرت است، ادامه داد: انسان دروازه معنویت به روی خود است. فنا ناپذیر است و روح غیر متناهی دارد. همه انسان‌ها از نظر استاد مطهری برابرند و نیازمند راهبری الهی هستند. استاد مطهری عقل و دین را با هم می‌بینند. انقلاب اسلامی روی زمین آورده تفکر صدرایی است. رمز خاتمیت و جاودانگی اسلام بدین دلیل است که عقل قدرت کشف معانی را دارد. از نظر استاد مطهری عقل هم منبع و هم ابزار است و می‌تواند مصالح و مفاسد احکام را تشخیص دهد. عقل منبع شناختی مستقلی است در کنار سایر منابع و می تواند تا درون سراپرده هستی عقل نفوذ کند و فقط مربوط به عقل تجربی نیست.

افروغ در ادامه سخنان خود با اشاره به آسیب‌هایی که متوجه جامعه اسلامی است، تصریح کرد: یکی از مصادیق انحرافات، برابر نهادن عقل و دین است و دیگری بحث سلفی‌گری است. انحراف از اصول واقعی اسلام، مشکلاتی همچون عدم امنیت در جامعه، مشکلات معیشتی مردم، شکاف طبقاتی، تبعیضها و بی عدالتی‌ها از مصادیق آسیب ها و احرافات است. نیازهای مادی و انسانی مردم تعارف ندارند و نمی‌توان با تقوا پیشه کردن و خویشتن‌داری آنها را حل کرد، بلکه باید به آنها رسیدگی کرد و در جامعه امروز ما این امر بسیار مهم و عبرت آموز است که باید به آن توجه شود.

 اما بحث ضروری امروز ما ولایت ایدئولوژیک فقیه و استلزامات آن و لزوم تحول در ساختار مجلس خبرگان است. اصل دوم قانون اساسی مبنی بر اجتهاد مستمر و اصل 109 قانون اساسی مبنی بر داشتن بینش صحیح سیاسی و اجتماعی، تدبیر، شجاعت،مدیریت و قدرت کافی برای رهبری، ضرورت حضور موضوع شناسان را به میان می کشد که به هیچ وجه محصور در فقیهان نیست. ضمن آنکه هیچ جا در قانون اساسی نیز تصریح نشده است که خبرگان صرفا فقیهان باشند. به علاوه از لوازم ولایت ایدئولوژیک فقیه حضور معرفت شناسان، اخلاق شناسان و فقیهان و موضوع شناسان در مجلس خبرگان است که ضرورت تحول ساختاری در آن را دو چندان می کند.



ژانر مطهری، ژانر قرآن است/نگاهی به هستی‌شناسی، عقل‌گرایی و انسان‌شناسی مطهری


گروه اندیشه ــ عماد افروغ پژوهشگر و جامعه شناس در مراسم بزرگداشت شهید مطهری بیان کرد: ایشان یک ژانر فرا ژانر دارد، استاد مطهری ساختار خاص ندارد، مخاطب خاص نیز ندارد و موضوع خاص هم ندارد و این یعنی ژانر قرآن و آهنگ قرآن که مطهری از آن برخوردار است.

به گزارش خبرنگار ایکنا؛ به مناسبت فرا رسیدن سالروز شهادت شهید مطهری، نشست «استاد مطهری و اصلاح دینی»، با حضور علی مطهری، نایب رئیس مجلس شورای اسلامی، محمود نیلی احمدآبادی، رئیس دانشگاه تهران، عماد افروغ، پژوهشگر و جامعه شناس و جمعی از اندیشمندان علاقه‌مندان، در دانشکده الهیات و معارف اسلامی دانشگاه تهران برگزار شد.

در ابتدای این مراسم عماد افروغ به ایراد سخن پرداخت و بیان کرد: کسی که با استاد مطهری آشنا باشد می‍‌تواند بفهمد که استاد مطهری الگوی روش شناسی برخورد و مواجهه با افکار و پدیده‌ها است، فکر می‌کنم اگر از این منظر نگاه کنیم، خودش یک اصلاح معرفتی است و برای دانشگاه نیز موثر است.

وی در ادامه افزود: نکته دیگر که در کشور و دنیا مغفول است، این که ایشان یک ژانر فرا ژانر دارد، استاد مطهری ساختار خاص ندارد، مخاطب خاص نیز ندارد و موضوع خاص هم ندارد و این یعنی ژانر قرآن و آهنگ قرآن، قرآن مخاطب واحد ندارد، مضامین متکثر دارد، از عشق، خرد، خطا و رجعت و ... می‌گوید و قرآن وقتی می‌خواهد سنگین‌ترین مضامین را بگوید، جدا نمی‌کند که این با سواد است و یا نیست و ... تا برخی کنار بروند، بلکه مخاطب آن، انسان است و این یعنی که ای استاد دانشگاه، فکر نکن فقط باید کتاب بنویسی بلکه باید گفت‌وگو هم داشته باشی و موضوع تو هم نباید واحد باشد و استاد مطهری موضوع واحد ندارد.

افزوغ بیان کرد: استاد مطهری فلسفه و کلام و مسائل اجتماعی و ... دارد و تفکر منظومه‌ای دارد، تفکر منظومه‌ای ایشان را در اندیشه و مخاطب ایشان می‌بینید، در عصر تفاوت‌گرایی محض هستیم که وحدت در عین کثرت فراموش شده است و اسیر آن هستیم و جمهوری اسلامی ایران نیز اسیر این نگاه دو گانه است که ضرر آن متوجه مردم است.

وی در ادامه تصریح کرد:‌ تلاش کردم در ارتباط با اصلاح دینی به جای این که بگویم اصلاحات ایشان چه بوده، منطق آن را از آثارشان به دست‌ آورم، منطق درونی اصلاحات دینی ایشان را باید کشف کرد، لذا باید در این سمت جلو روم و باید نگاه به روز هم داشته باشم به استاد مطهری و تلاش خواهم کرد، اما اگر استاد مطهری امروز زنده بود روی چه چیزی انگشت می‌گذاشت؟ که این باید روشن شود.

افروغ بیان کرد: سال‌ها است، روی چیزی انگشت می‌گذارم که استاد مطهری اگر بود، روی آن انگشت می‌گذاشت، اما همه جا سانسور می‌کنند، در حالی که مستدل است که ان شاءالله آن مسئله را اشاره می‌کنم، نکته دیگر این است که باید امروز سؤالات نویی را بگذاریم جلوی آثار ایشان، خیلی متاسف شدم که دو واحد در اینجا مطهری تدریس نمی‌شود.

وی در ادامه افزود: معلوم است چه شده است و همان ثنویت گرایی است، فلسفه برای فلسفه نداریم طبق نظر استاد، خدا برای خدا نداریم و ایشان می‌گوید این نگاه متافیزیکال به قرآن نباید وجود داشته باشد، قرآن رافع نیاز است و هدف مردم‌اند و انسان مخدوم است اما الآن برعکس شده، این ملت شده‌اند خادم مخدوم‌هایی که خودشان تراشیده‌اند، حوزه و دانشگاه برای مردم‌اند اما برعکس شده و این نبوده است.

افروغ گفت: لازم است اندیشه ایشان و حتی آثار ایشان را بسط دهیم، ایشان یک حرکت اصلاح طلبی را شروع کرده و باید به این سؤال پاسخ دهیم که ایشان روی چه چیزی انگشت گذاشت و چرا نظر ایشان فراگیر شد و کدام یک از نظرات ایشان مغفول ماند و کدام دچار سوء تعبیر شد و که باید به همه اینها پاسخ داد.

وی بیان کرد: باید کماکان پروژه اصلاح دینی در این مورد باز بماند، آسیب شناسی ایشان نیز فقط فکری نیست بلکه اجتماعی نیز هست، البته این نکته را بگویم که بنده نیز عاشق ولایت فقیه و انقلاب هستم اما این حرف‌هایی که احیانا می‌زنم از روی دلسوزی است.

افروغ گفت: اما مطلب محل بحث این که اولین سؤال این است که اصلاح چیست و چند وجه دارد که به نظرم سه وجه دارد، ایشان اول نقشه راه را در یک زمینه می‌ریخته و اندیشه و طرحی را از قبل داشته است، اما این اصلاح به چه معنا است و قلمرو آن کجا است؟ اصلاح در دین هم بوده است؟ اصلاح در برداشت‌ها بود و یا اصلاح بر پایه اصلاحات دینی است؟ اگر بخواهم به این سؤال پاسخ دهم، باید نگاه ماقبل دین داشته باشم چراکه فرا دینی است، در نتیجه اگر بخواهم پاسخ دهم نیاز به یک نگاه پیشادینی دارم و باید اول به این سؤالات سامان دهم، وقتی می‌خواهیم این نگاه را داشته باشیم باید اول آن را بپذیریم که انسان قابلیتی برای این نگاه دارد.

وی در ادامه افزود: لذا اگر بخواهم به وجه پیشادینی خودم سامان دهم، باید وجه استعلایی را برای انسان ممکن بدانم، انسان وجه استعلایی دارد، امروزه مکاتب پست مدرن این را قبول ندارند،  وجه استعلایی، یعنی انسان بتواند از خودش نیز بیرون بیاید، استاد مطهری جایی بحث محدودیت واقعیات عالم را مطرح می‌کنند، ولی می‌گویند انسان می‌تواند بفهمد که هستی منحصر به این واقعیت‌های محدود نیست، یعنی قبول دارند که انسان می‌تواند از این عالم واقع بیرون آید و به یک هستی نامحدود وارد شود، لذا باید یک امکان استعلایی برای انسان قائل باشیم.

این جامعه شناس بیان کرد: انسانی که می‌خواهد نگاه عقلانی کند، یک فرض دارد و این فرض را خیلی‌ها می‌فهمند و خیلی‌ها نمی‌فهمند، کسانی که هستی‌شناسی را به معرفت‌شناسی تقلیل داده‌اند، این را متوجه نیستند، این در واقع مسبوق به حقیقت وجودی است، هر معرفتی اعم از شهودی و عقلی، یک چیزی را مفروض گرفته است، لذا این حقایق وجودی را مفروض گرفته‌ایم که عقل ما می‌خواهد به یک پاسخی برسد که با آن وارد دین شود، پس بحث حقیقت وجودی را مفروض گرفته‌ایم. این یعنی تقدم هستی‌شناسی بر معرفت‌شناسی، اگر معرفت‌شناسی را مطرح کنید و هستی‌شناسی مغفول بماند، مغالطه معرفت‌شناختی به وجود می‌آید.

افروغ گفت: لذا دو رکن بحث بنده کشف شد، اگر بخواهم ببینم اصلاحات دینی استاد مطهری بر چه پایه‌ای است باید ببینم هستی در نگاه ایشان چیست و دوم باید دید که عقل در نگاه ایشان چه جایگاهی دارد، عنصر سوم نیز عبارت از انسان‌شناسی است، کلید درونی فهم اندیشه استاد در گرو این سه مورد است. این را که فهمیدیم اما می‌خواهیم بفهمیم این سه گانه در اندیشه ایشان چیست، استاد مطهری چه نگرشی از هستی دارد، بنده معتقدم آنجا که ایشان زیبایی‌شناسی و آرمان و تعهد و ... را می‌گوید، اینها وجودی‌اند و نه انسانی، عالم اگر زیبا نباشد، انسان آن را زیبا نمی‌بیند، ایشان نگرش وجودی به تعهد و ... دارد.

وی در ادامه افزود: لذا یک رشته درسی را باید اختصاص داد به استاد مطهری، ما فهممان ضعیف است، هستی‌شناسی ایشان اینطور است که جهان را درهم تنیده ماده و فرا ماده می‌داند، از ویژگی نظر ایشان در مورد عالم اینها است که بخشی از عالم را می‌گوید که ملائک و ... را شامل می‌شود، می‌گوید محدودیت، تغییر، وابستگی، نیازمندی و نسبیت واقعیت‌های عالم در مورد جهان تجربی است، در مورد این جهان به شیوه دکارت فکر نمی‌کند، بلکه معتقد است که نگهدارنده عالم خدا است، یکی از نقدها به دکارت همین است که خدا علاوه بر خلق عالم، حافظ عالم است، استاد مطهری در مورد عالم، خلق و نگهدارندگی آن توسط خدا را می‌پذیرد.

افروغ گفت: ماهیت از اویی و  به سویی عالم ،هدف دارد بودن موجودات، به عدل و به حق برپا بودن عالم، از ویژگی های این عالم است. اگر حق و عدل واژه هنجاری است و عالم به حق و عدل است چرا می‌گویید اخلاق اعتباری است؟ چرا اخلاق را به عقل انسان تقلیل می‌دهید؟ عقل تشخیص می‌دهد یک امر وجودی را، در دنیا می‌گویند اخلاق اعتباری نیست بلکه وجودی است. اما انسان چه جایگاهی در نگاه ایشان دارد، انسان صاحب اختیار و آزادی و فطرت و مسئولیت است و انسان بودن خود را باید تحصیل کند، بر خلاف دیگر موجودات و صاحب فطرت است و هم معرفت پیشینی، هم خواسته های پیشینی دارد، انسان دروازه معنویت به روی خودش است، فنا ناپذیر است، مسلط بر پدیده‌ها است، موجودی واقعیت‌گرا است و همه انسان‌‌ها برابرند.

وی در ادامه افزود: ایشان وقتی بحث عقل را مطرح می‌کند، برخی‌ها حسن و قبح عقلی را مطرح می‌کنند، اما استاد تعریفشان از اخلاق عملی است، به معنای تقویت اراده و سلامت روان، بنابراین انتزاعی نیست و باید در اینجا اشاره کنم که انقلاب اسلامی روی زمین آمدة تفکر صدرایی است، ایشان برای عقل حجت شرعی قائل هستند، عقل را خود بنیاد می‌دانند اما عقل خدا بنیاد را خود بنیاد می‌داند که حجتش به حکم خودش ثابت است، راه کمال را از انحراف می‌تواند نشان دهد و می‌تواند منبع تشخیص برخی انحرافات باشد و از نظر ایشان عقل هم منبع است و هم ابزار، منبع شناختی مستقلی است.

افروغ بیان کرد: اما آسیب‌هایی که ایشان گفته‌اند نیز عبارت از جمود و جهل، یعنی کسی که کهنه‌گرا است و جهل یعنی تجدد، ایشان وقتی بحث مصادیق جمود را می‌گوید روی خوارج و اخباری‌گری انگشت می‌گذراد، علامه طباطبایی نیز تجدد را از مظاهر خرافه می‌داند، از مصادیق دیگر انحرافات برابر نهادن عقل و دین است، بحث خرافات را بحث کرده‌اند، ضمن اینکه حماسه حسینی نیز هنوز هم برای ما ره گشا است که روی چه چیزی به عنوان تحریف، انگشت می‌گذارد و مطالب دیگری که استاد آنها را ذکر می‌کند. اما بحث ضروری امروز ما ولایت ایدئولوژیک فقیه و استلزامات آن و لزوم تحول در ساختار مجلس خبرگان است. اصل دوم قانون اساسی مبنی بر اجتهاد مستمر و اصل 109 قانون اساسی مبنی بر داشتن بینش صحیح سیاسی و اجتماعی، تدبیر، شجاعت،مدیریت و قدرت کافی برای رهبری، ضرورت حضور موضوع شناسان را به میان می کشد که به هیچ وجه محصور در فقیهان نیست. ضمن آنکه هیچ جا در قانون اساسی نیز تصریح نشده است که خبرگان صرفا فقیهان باشند. به علاوه از لوازم ولایت ایدئولوژیک فقیه حضور معرفت شناسان، اخلاق شناسان و فقیهان و موضوع شناسان در مجلس خبرگان است که ضرورت تحول ساختاری در آن را دو چندان می کند.


تعداد کل صفحات: 76 1 2 3 4 5 6 7 ...