آرمان‌های انقلاب اسلامی را نمی‌توان در ظرف پهلوی محقق کرد


یک استاد دانشگاه معتقد است فراموش شدن ظرفیت‌های نظام به مرور رابطه ساختاری خادم و مخدوم را دچار تغییراتی می‌کند، تغییراتی که ماحصل آن طی سالیان گذشته افزایش شکاف و نابرابری بوده است.

عماد افروغ جامعه‌شناس و استاد دانشگاه در گفت‌وگو با خبرنگار سیاسی خبرگزاری تسنیم، در پاسخ به این سوال که بنظر شما چه ساختارهایی در کشور به تولید نابرابری و افزایش شکاف اجتماعی می‌انجامند، گفت: برعکس آنچه عده‌ای خیال می کنند که بزرگترین مشکل و درد کشور به قدرت مدنی و اجتماعی آن باز می‌گردد اما بزرگترین درد ما درد قدرتِ رسمی کشور است و  اتفاقا قدرت اجتماعی و مدنی ما همواره یکی از ظرفیت‌ها و قابلیت‌های نظام در این سالها بوده است.

 از بین رفتن رابطه ساختاری خادم و مخدوم عامل افزایش شکاف اجتماعی

وی افزود: در نظام جمهوری اسلامی مردم همواره تاثیرگذارترین بُعد نظام سیاسی حاکم بوده‌اند. این تاثیرگذاری چه در شکل گیری انقلاب اسلامی چه در دفاع مقدس و چه در مواجهه با بلاهای طبیعی همچون سیل و زلزله و یا بحران کرونا همواره به خوبی خود را نشان داده است اما در طول این سالها برخی مسئولان نظام جمهوری اسلامی فراموش می‌کنند که این نظام بر پایه چه ظرفیت‌هایی بنا شده  و همین مسئله موجب می شود تا به مرور رابطه ساختاری خادم و مخدوم دچار تغییراتی شود. تغییراتی که ماحصل آن طی سالیان گذشته افزایش شکاف و نابرابری بوده که این موضوع در آمارها و مستندات تحلیلی نیز به وضوح قابل درک است.

 ساختار متکی به نفت افزایش‌دهنده فاصله مردم و مسئولان است

این استاد دانشگاه خاطرنشان کرد: مسئله دیگری که باعث شده  برخی ساختارهای رسمی کشور ایجاد کننده نابرابری ها در سطح اجتماع شود، این است که ظرفی که در آن مدیریت اجرایی ما پیش می رود، ظرفی متمرکز است. ظرفی متمرکز و تک محصولی و متکی به نفت که طبعاً زمام آن نیز تماماًً در اختیار دولت است و همین مسئله فاصله میان مردم و مسئولان را به  امری اجتناب ناپذیر تبدیل کرده است.

 شعارهای عامه پسند داده می‌شود اما راه تحقق‌اش را نمی‌دانیم

وی با بیان اینکه در چنین سیستمی، نوآوری ها، ابتکارات و خلاقیت های زیست بوم ما پیشِ پای یک رابطه «مرکز_ پیرامونی» ذبح می‌شود، گفت: متاسفانه ما هیچگاه در مدیریت کشور به ظرف مدیریتی توجه نکرده‌ایم و در بهترین حالت به مظروف توجه شده و صرفاً شعارهای عامه پسندی چون مبارزه با بی عدالتی و گسترش اخلاق مداری را سر داده‌ایم ولی هیچگاه به راه‌های تحقق این شعارها توجهی نشده است. حتی هم اکنون هم که بحث توسعه درون زا و استفاده از ظرفیت‌های بالقوه و بالفعل جامعه و اقتصاد مقاومتی مطرح می‌شود باز هم ظرفِ متمرکزِ متکی به اقتصاد نفتی امکان تحقق چنین هدف‌هایی را به ما نخواهد داد.

افروغ با تاکید بر اینکه  اقتصاد نفتی که چندین دهه است در کشور در حال پیاده سازی بوده، تبدیل به اوج حقارت ما شده است، تصریح کرد: امروز کشورهای بیگانه به راحتی قادرند با تحریم اقتصاد تک محصول ایران، خواسته‌های خود را بر ملت و دولت ما تحمیل کنند. در حالی که قبل از پیروزی انقلاب منتقدان اقتصاد تک محصولی متکی به نفت بر این باور بودند که این سیاست  ثمره یک رابطه استعماری است ولی سوال این است که بعد از انقلاب برای اصلاح و برون رفت از چنین ساختار معیوب اقتصادی چه اقدام مشخصی صورت گرفته است؟

 «آمایش سرزمینی»، تمرکز زدایی و تفویض اختیار به خارج پایتخت

این استاد دانشگاه درباره اینکه برای اصلاح این ساختارها باید چه کار کرد، گفت: سوال اصلی این است که ما تا چه میزان  به سمت پیاده‌سازی مقوله «آمایش سرزمینی»، تمرکززدایی و تفویض اختیار به مناطق و شهرهای دیگر به جز پایتخت و شهرهای بزرگ کشور انجام داده‌ایم.

این جامعه‌شناس مطرح با بیان اینکه متاسفانه در شرایط کنونی شاهد هستیم که هر دولتی که سر کار می‌آید بدون اینکه اولویت خود را اصلاح ساختار تک محصولی اقتصاد کشور قرار دهد، در همان ظرف موجود یا به گذران عمر می‌پردازد یا اینکه سعی در آن دارد که جای پای خود را برای مدت طولانی در ساختارهای مدیریتی کشور سفت کند، گفت: کشور ما متاسفانه در حوزه‌های مختلف از حوزه مدیریت گرفته تا حوزه مواجهه جامعه با اتفاقات نامترقبه از جمله سیل و زلزله و اخیرا نیز کرونا، کشوری است که در شرایط غیرعادی نوع دوستی و هم بستگی بالا پیدا می‌کند و ایده‌های  اقتصادی نیز تنها در چنین شرایطی به کار می‌افتد ولی در شرایط عادی که بیشتر اوقات نیز همین شرایط بر کشور حاکم است، هیچ گونه فکر و ایده‌ای برای مدیریت بهینه کشور اتخاذ نمی‌شود.

 آرمان‌های انقلاب اسلامی را نمی‌توان در ظرف پهلوی محقق کرد

وی افزود: بارها تاکید شده که برای تحقق الگوهای مختلف حکمرانی از جمله پیاده‌سازی سیاست اقتصاد مقاومتی ابتدا باید ظرف و ساختار کشور اصلاح شود. مشکل ما امروز این است که می‌خواهیم آرمان‌های انقلاب اسلامی را در درون ظرف پهلوی محقق کنیم. بحث ظرف مدیریتی، بحث بسیار مهمی است و اینکه شما می‌بینید که امروز کشور با معضل تمرکزگرایی دچار است به این دلیل است که هنوز کشور در ظرف پهلوی در حال مدیریت است. در حالی که ظرفی که در دوران پهلوی برای اداره کشور تعبیه شد، با هدف چپاول و غارت منابع کشور بود حال آنکه یکی از عوامل اصلی که منجر به پیروزی نهضت انقلاب اسلامی شد، تلاش برای فروپاشی نظام استثماری شبه سرمایه‌داری بود اما متاسفانه امروز شاهد هستیم که هم چنان چنین رویه‌ای بویژه در حوزه اقتصادی در کشور حاکم است.

 مراکز علمی و دینی طرح مشخصی برای فلسفه اقتصادی ندارند

این استاد دانشگاه با بیان اینکه متاسفانه هیچ یک از  مراکز علمی و دینی کشور در این 4 دهه برنامه و طرح مشخصی برای فلسفه اقتصادی نداشته‌اند، گفت: امروز نمی‌توان جایگاه مشخصی برای اقتصاد در ایران بیان کرد. تنها در سالهای ابتدایی پیروزی انقلاب اسلامی بود که تئوری های اقتصادی شهید صدر مطرح بود که متاسفانه پرداختن به این تئوری نیز محدود به همان سالها شد و ادامه پیدا نکرد. بنابراین  با چنین شرایطی نمی توان این توقع را داشت که در بحث عدالت اجتماعی کارنامه قابل قبولی ارائه دهیم.

افروع در عین حال خاطرنشان کرد: البته اینکه ما امروز به فکر برون رفت از اقتصاد تک محصولی متکی به نفت هستیم مسئله بسیار مبارکی است ولی مسئله این است که این هدف با چه طرح و نقشه‌ای می‌خواهد پیاده سازی شود؟ در حالی که این امر واضحی است که قانون اساسی بدون تعریف ظرف غیرمتمرکز، جوابگوی اهداف و آرمان‌های ساختار و نظام جمهوری اسلامی نیست.

این استاد دانشگاه  گفت: بنده در گذشته در مقاله‌ای تحت عنوان چالش های انقلاب اسلامی اشاره کرده بودم که یکی از چالش های نظام این است که فاقد یک تفکر منظومه‌ای است. البته بسیاری از مسئولان در سخن مدعی این هستند که اندیشه امام خمینی پاسخگوی تمامی نیازهای کشور خواهد بود ولی هیچگاه نمی‌توانند به شکل دقیق درباره منظومه فکری حضرت امام (ره) در ابعاد اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی سخن بگویند و نحوه حرکت نظام در راستای این منظومه فکری را تشریح کنند. اینکه دولت‌های مختلف بی ارتباط با یکدیگر تنها در پی دنبال کردن تعدادی شعار و برنامه‌های کاریکاتوری باشند که نمی‌شود منظومه فکری.

افروغ در پایان اظهاراتش گفت: عدالت در تولید زمانی فراهم می شود که ما به سمت آمایش سرزمینی و فرصت سازی برای مردم برویم که این کارها باید توسط دولت صورت گیرد. اما به فرض اینکه تمامی مشکلات تولید بر سر راه مردم و تولید کننده برداشته شود نیز مشکل دیگری که در راستای تحقق این مسئله وجود دارد، نگاه امنیتی و سیاست زده ای است که در میان بخش های مختلف کشور حاکم است که تا وقتی این نگاه اصلاح نشود، نمی توان انتظار داشت که در مسیر جهش تولید توفیق مدنظر را داشته باشیم.


ایکنا اسیر تفسیرهای قشری نشد / جامعیت رسانه دینی و لزوم توجه به تئوری «حقوق شهروندی»



نخستین و تنها خبرگزاری تخصصی قرآن کریم در جهان اسلام ۲۰ آبان‌ ۱۳۸۲ همزمان با نیمه ماه مبارک رمضان همان سال و در روز میلاد کریم اهل‌بیت(ع) راه‌اندازی شد. با توجه به تنوع زبانی و رسالت جهانی و فعالیت آن در سطح بین‌الملل، در سال ۱۳۹۱ نام این خبرگزاری با مجوز معاونت مطبوعاتی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی به «خبرگزاری بین‌المللی قرآن» تغییر یافت. این رسانه در حال حاضر به تولید و انعکاس اخبار قرآنی به ۱۹ زبان زنده دنیا می‌پردازد و این اخبار روزانه بر روی خروجی این خبرگزاری ارسال می‌شود.

به تبع حضور مؤثرتر و جریان‌سازی بهتر این رسانه در کشور و نیز اقصی نقاط جهان، شعب استانی و خارجی این رسانه قرآنی طی سال‌های مختلف افتتاح شده است. افتتاح شعب ایکنا در ۳۰ استان کشور و ۶ منطقه از جهان بخشی از توفیق آن تا به امروز بوده است. همچنین این خبرگزاری با صفحات فعال خود در شبکه‌های اجتماعی به رصد جدیدترین تحولات قرآنی جهان اسلام می‌پردازد. علاوه بر این، نشریه تخصصی «رایحه» عنوان نشریه تخصصی ایکناست که به موضوعاتی همچون معرفی بسیاری از قاریان، حافظان و شخصیت‌های مذهبی برجسته اسلام و تحلیل و بررسی علمی و دقیق برخی رویداد‌ها و طرح‌های مهم قرآنی اختصاص دارد و تاکنون ۱۴۳ شماره از آن چاپ و منتشر شده است.
 
اما آنچه برای این رسانه مایه مباهات است، اذعان بسیاری از مسئولان و کارشناسان به این مهم بوده که ایکنا همچون دانش‌نامه‌ای است که با توجه به ظرفیت عظیم و بی‌پایان فعالیت‌ها با محوریت قرآن، هر روز کامل‌تر می‌شود و به منزله حرکتی پویا در عرصه فعالیت‌های قرآنی شناخته شده است. اکنون، با گذشت ۱۷ سال از تأسیس این خبرگزاری، خوب است که نگاهی به مسیر طی شده این رسانه بیندازیم و راهی که پیش رو دارد و به این پرشش پاسخ دهیم که عملکرد صحیح چنین رسانه‌ای می‌تواند چه ثمراتی برای جامعه دینی داشته باشد؟

عماد افروغ، جامعه‌شناس و نظریه‌پرداز علوم اجتماعی، در گفت‌وگو با ایکنا، به شهود عینی خود از سال‌های متمادی فعالیت این رسانه اشاره و اظهار کرد: این خبرگزاری رسانه‌ای بوده که اسیر خباثت‌های سیاسی و تفسیر‌های قشری نشده است، خودِ من با هر رسانه‌ای مصاحبه کرده‌ام تن و بدنم لرزیده است، چرا که گاهی صداقت و اخلاق در انتشار مطلب رعایت نمی‌شود. باید بگویم؛ من صاحب شتران خویشم و به دیگران کاری ندارم. لذا تمامی گفت‌وگو‌های حساس و ظریفم را بی‌دغدغه با این رسانه در میان گذاشته‌ام و خروجی کار در این رسانه منتشر شده است. مطالبی که از من در این رسانه نشر یافته در جایی منتشر نشده، از جمله بحث‌هایی درباره تحول ساختار خبرگان، دیالکتیک دلیل و علت و یا حتی هرمنوتیک دینی، که همه این‌ها برای نخستین‌بار توسط این رسانه پیگیری و منتشر و بعد‌ها تبدیل به مقالات علمی شد. اگر این رسانه و سؤالات خوب آن نبود، برخی پاسخ‌های من مکتوم باقی می‌ماند. پرسش‌های خوب، پاسخ‌های کارشناس را از مکنونات درونی او بیرون می‌کشد.


افروغ به بیان برخی کارکرد‌های رسانه دینی پرداخت و افزود: با توجه به هجمه‌هایی که به دین صورت گرفته و لزوم روشنگری در این زمینه، قطع نظر از اینکه ریشه آن چه بوده، ناگزیر هستیم با این هجمه‌ها در فضای علمی و رسانه‌ای مقابله کنیم. برخی شبیه‌سازی‌ها صورت می‌گیرد که یا باید تحمل کنیم، چون آسان‌ترین کار همین است و نهایتاً آنچه را در غرب رایج است مبنا قرار و آن را نشر دهیم و یا دست به روشنگری بزنیم. نکته حائز اهمیت این است که برخی روشنفکران به جای تولید اندیشه، ترویج اندیشه کرده و مروجان اندیشه بوده‌اند، اما اینکه آیا مروج خوبی بوده‌اند، اکنون محل بحث نیست.

وی ادامه داد: دفاع از دین کار آسانی نبوده و توجه به کارویژه‌های مطلوب دین، کار هر کسی نیست، بسیار باید مراقب بود و این را مدنظر داشت که حساب دین از دینداران جداست و این جدایی ظرافت‌هایی دارد و شاید هر کسی نتواند در عمل و به صورت روش‌مند، بین دین و دینداری تمایز قائل شود.
 

دفاع از دین کار آسانی نیست

 
این جامعه‌شناس با تأکید بر اینکه در فهم دین و شناخت تفاوت‌های میان دین و دینداری، ناگزیر به پیش‌فرض‌هایی روی می‌آوریم، گفت: قطع نظر از شبیه‌سازی‌ها و به تبع آن حملاتی که صورت گرفته، به طور کلی دفاع از دین و اسلام کار آسانی نیست و کسی که به دفاع از این دو می‌پردازد، باید بهره‌ای از دین و جوهر آن برده باشد، در واقع از قواعد و ارزش‌های دینی و اخلاقیات دینی بهره‌مند شده باشد و این بهره نصیب هر کسی نمی‌شود. چنین فردی، پیش از ورود به حوزه دین، باید استعداد و قابلیت و فعلیتی داشته باشد که در اخلاقیات، معنویت، صداقت و ارزش‌های متعالی بشری قابل جستجوست. امیدوارم کسانی که از حریم دین دفاع می‌کنند متوجه این معنا بوده و‌ خودسازی لازم را داشته باشند.

وی با بیان اینکه کار ویژه‌های ادیان متنوع است و بستگی به هر کدام از ادیان دارد، اظهار کرد: با توجه به تفاوت ادیان، کارویژه‌ها متفاوت و متنوع است و شاید بتوان گفت همان‌طور که عالمان دین سه مأموریت، وظیفه و یا مؤلفه را برای دین قائل می‌شوند که همان عقاید، اخلاقیات و احکام است، کسانی که رسانه دینی را هدایت می‌کنند نیز باید به جهان‌بینی، اخلاقیات، ارزش‌ها و احکام توجه کنند و البته اختلاف عقیده نیز وجود دارد و این مناقشات همواره خواهد بود، اما می‌توان اولویت را به جهان‌بینی و هستی‌شناسی دینی دهیم و یا یک پله بالاتر، متوجه اخلاقیات بود و حتی بعدتر وارد فقه هم شد. نباید اسیر رفتارگرایی و لفظ‌گرایی در تفسیر شد و بیشتر به جوهر و معنا توجه کرد، این معنا هم بیشتر در ابعاد عقاید، ارزش‌ها و اخلاقیات یافت می‌شود. با این توضیح، رسانه‌ای دینی و موفق است که شناخت اولیه و توجه به تقدم و تأخر در این زمینه را داشته باشد و اگر این تفکر اصولی و معنایی و ذوبطن دانستن قرآن و فهم وجه استعاری آن، با شناخت انسان همراه شود، کارکرد رسانه دینی بسیار متفاوت خواهد بود.


به گفته عماد افروغ، اگر رسانه دینی موفق عمل نکند، آفت‌های درون دینی و برون دینی به همراه خواهد داشت. برخی رسانه‌های دینی، در داخل و خارج، دل‌مشغولی‌هایی حول مسائلی دارند که نشان‌دهنده اسیرِ صورت و لفظ شدن و قائل بودن به تفسیر‌های قشری توسط آنهاست. در عین حال، برخی رسانه‌های دینی این اسارت را ندارند؛ از جمله ایکنا. به عقیده من رسانه این رسانه، صرف نظر از ضرورت شکل‌گیری آن، فارغ از برآیندی که از نتیجه آن استنباط می‌شده، هیچ‌گاه اسیر تفسیر‌های قشری نشده است.

وی افزود: در جامعه‌ای که سابقه دیرینه دینی دارد و اکنون حکومت دینی در آن شکل گرفته، حضور چنین رسانه‌ای مهم است، اما اگر تفسیری که از دین در رسانه دینی ارائه می‌دهیم، مضمونی به دست دهد که زیبنده نظام و جامعه دینی نباشد، دچار نقض غرض خواهیم شد.

آفت‌های برون‌دینی عدم موفقیت رسانه دینی

 
‌این نظریه‌پردازی حوزه علوم اجتماعی با اشاره به آفت‌های برون‌دینی در جریان عدم موفقیت رسانه دینی، بیان کرد: وای بر رسانه‌ای که با گروه و جناحی ببندد، وای بر رسانه دینی که با قدرت گره بخورد و قدرت نقادی و پرسشگری خود را از دست دهد و یا اسیر مصلحت‌اندیشی‌های کاذب شود. هر آسیبی در این حوزه، دامن دین را هم می‌گیرد، اگر چه آسیبی به جوهر دین وارد نمی‌شود، اما روی اقبال و ادراک مردم اثر می‌گذارد. بسیاری از افراد، متوجه نمی‌شوند کدام رسانه در خدمت واقعی دین و جامعه دینی است و کدام یک در خدمت منافع عده‌ای! و همان‌طور که «اِذا فَسَدَ العالِم، فَسَدَ العالَم»، اگر رسانه دینی هم فاسد شد، مخاطبانی هم که به این رسانه توجه می‌کرده‌اند، به مسیر غلطی رهنمون خواهند شد.

افروغ با بیان اینکه امروزه در معرض خطرات زیادی قرار داریم، گفت: جامعه ما، اسماً دینی است، اما رسماً نمره خوبی ندارد و از آن عصمت و معنویت لازم برخوردار نیست و شاید این امر به دلیل سیاست‌زدگی و گره‌ای که دین با سیاست خورده و مراقبتی که از آن صورت نمی‌پذیرد، است. موافق حاکمیت سکولار نیستم، که البته هیچ نظامی در دنیا سکولار نیست. اما اینکه عملاً و علناً پرچم ادغام دین و سیاست در کشور ما بلند می‌شود، این نیازمند مراقبت است و این مراقبت‌ها باید درونی و بیرونی باشد. حساسیت‌های زیادی وجود دارد که باعث شده در حیطه اخلاق و معنویت نمره خوبی نداشته باشیم. در شرایط غیرعادی دینداری کهن و دیرینه، به ما کمک می‌کند، اما در شرایط عادی نمره خوبی نداریم. عمدتاً هم به مردم مربوط نیست، بلکه به حاکمان در هر دوره برمی‌گردد.

وی افزود: رسانه دینی نباید اسیر مصلحت‌اندیشی، قدرت‌زدگی، سیاست‌زدگی و امنیت‌زدگی شود. چنین رسانه‌ای باید منتقد بماند، باید فاصله‌ها را ببیند و اگر مأموریت‌هایی برای او تعریف شده، باید ارزیابی کند و ببیند که مثلاً اگر موضوع جامعه است، این جامعه تا چه اندازه از جهان‌بینی دینی برخوردار است و تا چه اندازه توحید در آن جریان دارد و یا معرفت خدا در آن چقدر غالب بوده و اخلاقیات دینی حکم‌فرماست؟

افروغ ادامه داد: اشتراک‌هایی بین اخلاق به معنای عام و اخلاق دینی وجود دارد، اما اخلاق دینی، نافی اخلاق، به ما هو اخلاق، نیست. ممکن است تأکیدات ویژه‌ای بر برخی فضائل بشری داشته باشد که شاید اخلاق متداول تأکیدات کمتری داشته باشد. برای مثال اخلاقی داریم با عنوان اخلاق طلایی که مورد تأکید دین مبین اسلام هم هست و آن قاعده است که می‌گوید هر چیزی برای خود می‌پسندی برای دیگری هم بپسند و بالعکس. اما اصلی بالاتر از این داریم که از آن به عنوان «ایثار» و «گذشت» یاد می‌کنیم؛ «وَ یُؤْثِرُونَ عَلَى أَنفُسِهِمْ وَلَوْ کَانَ بِهِمْ خَصَاصَةٌ»؛ و دیگران را بر خویشتن مقدم مى‌دارند، هر چند خودشان نیازمند باشند. این را ادیان متوجه می‌شوند، آن تأکید اولیه حالت فردی دارد و این نوع‌دوستی است. بشر، به ماهو بشر، نوع‌دوستی را می‌فهمد، اما در دین تأکید ویژه بر آن شده و در اسلام و شیعه تجلیات بالایی در این مورد داریم و اوج ایثار را که امام حسین(ع) است می‌بینیم.

وی گفت: بر همین اساس، رسانه دینی باید مقایسه کند و بسیار شجاعانه و حقیقت‌گرایانه به ارزیابی بپردازد و نقد کند، و نان به نرخ روز خور و باری به هر جهت نباشد. اگر از حقیقتی که با دین گره خورده، دور شود، کار دینی و روشنفکری ناب، به معنای واقعی کلمه نکرده است. این رسانه باید نیاز‌های عمومی و دینی مردم را احصا کرده و بشناسد. البته این نیازها، صرفاً در حد پاسخگویی به چند سؤال دینی و بالا رفتن جهان‌بینی دینی فرد نیست، دین باید متوجه نیاز‌های معاش مردم باشد و رسانه به این مسئله بپردازد که آیا از شعارهای دین، عدالت اجتماعی نبود؟ دین دارای جامعیت است و عطف به این مسئله، رسانه دینی نیز باید جامعیت داشته و دارای تئوری باشد. این تئوری‌ها مختلف است و رسانه دینی باید مشخص کند کدام تئوری را دنبال می‌کند. به عقیده من، حقوق شهروندی به معنای عام آن، می‌تواند تئوری خوبی برای رسانه دینی باشد. با توجه به نسبت میان دین و نیاز مردم، حقوق شهروندی، تئوری مطلوب رسانه دینی خواهد بود.


پنجشنبه 11 اردیبهشت 1399

مطهری فلسفه را برای بهتر شدن حال مردم می خواست

نوع مطلب :مقالات ،


مطهری فلسفه را برای بهتر شدن حال مردم می خواست



یادداشتی از عماد افروغ
جامعه‎ شناس

سخن گفتن از استاد شهید مرتضی مطهری، هم سهل و هم ممتنع است. سهل است چون پیوسته نام ایشان شنیده و همایش‌هایی برای ایشان برگزار می‌شود؛ به‌همین دلیل، در مقایسه با سایر اندیشمندان، متفکران و فیلسوفان، نام‌آشناترند. اما گفتن از او ممتنع نیز هست؛ چرا که با‌وجود آنکه در سالگرد شهادتشان مراسم و سخنرانی‌های مختلف برگزار می‎شود اما شاهد توجه عملی به آثار و افکارشان نیستیم.

 این در حالی است که شهید مطهری هم متفکر تأسیس و هم متفکر استقرار انقلاب اسلامی است. از این رو، طبیعتاً، باید در دوران استقرار نیز شاهد توجه بیشتری در دو سطح «نظر» و «عمل» نسبت به آثار ایشان باشیم. متأسفانه، نمی‌توان به نمود عینی و عملی آرای شهید مطهری در ساحات مختلف حیات انسانی و اجتماعی، اعم از فکری، معرفتی، اخلاقی و معنوی، سیاسی و اقتصادی نمره خوبی داد. به‌نظر می‌رسد که حال و هوای امروز جامعه چندان متناسب با آثار ایشان نیست؛ حتی در محافل علمی، فکری و دانشگاهی و حوزوی نیز آنچنان که باید توجهی به آثار ایشان نمی‌شود.

 بایسته است تا افکار ایشان را به زمان و زمینه امروز نیز بسط دهیم و به دلالت‌های زمانی و مکانی موسع آن بیشتر توجه کنیم. متأسفانه شماری از آنانی که به شهید مطهری توجه می‌کنند، ایشان را در زمان و زمینه‌اش محصور می‌کنند و آنچنان که باید بسط اندیشه‌های شهید مطهری را در دستور کار خود قرار نمی‌دهند تا برای نسل جدید قابل استفاده باشد. البته مقصود، بهره‌مندی‌های شخصی و صوری نیست بلکه در مواجهه با ایشان باید بتوانیم بسیاری از چالش‌ها و مشکلات پیشاروی را در عرصه‎های مختلف حل کنیم.

 کماکان سؤال‌های متعددی داریم که شهید مطهری می‌تواند به آنها پاسخ دهد. فراموش نکنیم که استاد شهید مطهری یک «فیلسوف مسأله‎مند» است و اساساً از مسأله آغاز می‎کند. ایشان را به هیچ عنوان نمی‎توان یک متفکر انتزاعی و یک فیلسوف ذهنی صرف دانست؛ اتفاقاً نگاه ایشان به قرآن نیز یک نگاه ذهنی و متافیزیکال نیست و قرآن را نیز مسأله‌مند می‌بینند و معتقدند که قرآن آمده است تا نیاز انسان‌ها را پاسخ دهد.از این رو، شهید استاد مرتضی مطهری را باید متفکری دانست که پیوسته بین دو ساحت «انضمامی» و «انتزاعی» در حرکت است؛ یک رفت و آمد بین «عین» و «ذهن». به تعبیری، از وجه انضمامی و عینی شروع و سپس به اندیشه‎ورزی و ارائه راه‌حل، مستقیم و غیرمستقیم، می‎پردازد. تمام آثار ایشان از چنین شاخصه‎هایی برخوردار است.

موضوعاتی که محل توجه شهید مطهری بود مسائل روز جامعه بود؛ که هنوز هم مسأله روز ما است. آیا هویت، حجاب، ازدواج، اسلام و مقتضیات روز و نقش زمان و مکان، آزادی، عدالت، اخلاق و معنویت، تحجر و خرافه و... مسائل امروز ما نیست؟ با مرور بر آثار شهید مطهری درمی‎یابیم که دغدغه اصلی‌اش از یک درد اجتماعی برمی‌خیزد. شهید مطهری، فلسفه اسلامی را در طاقچه نگذاشت و فلسفه را برای بهتر شدن حال مردم می‌خواست. بنابراین، استاد مطهری را باید به‌عنوان یک پدیده سهل و ممتنع دید؛ سهل، چون بارها نام او به زبان آورده می‌شود و ممتنع، چون با وجود این همه یادآوری، در عمل به‌کار گرفته نمی‌شود. بویی از آثار ایشان در دو ساحت نظر و عمل در دو عرصه رسمی و مدنی جامعه به مشام نمی‌رسد. ما با او بسیار بیگانه‌ایم. بزرگترین مسأله ما شاید «نوع مواجهه» با آثار و آرای استاد مطهری است. باید پرسید آثاری که حضرت امام(ره) تمام آنها را بدون استثنا تأیید می‎کنند، چقدر در جامعه تبلور دارد؟

 واقعیت این است که مسأله «زمان» و «مکان» در افکار شهید مطهری از جایگاه بسیار والایی برخوردار است؛ اما اینکه چطور می‎توانیم مطهری را به روز کنیم، تنها از رهگذر یک «نگاه مسأله‎محور» به آثار ایشان قابل تحقق است؛ چه مسائلی که خود شهید مطهری طرح کرده و چه مسائلی که امروز در جامعه ما مطرح و مبتلابه ماست. این امر(به روز کردن مطهری) مستلزم این است که نخست بدانیم مسائل جامعه امروز ما چیست؟ و این مسائل را در برابر آثار استاد شهید مطهری قرار دهیم و آنگاه دریابیم که پاسخ ایشان به این مسائل چیست؟ واقعیت این است که ما پاسخ را برای پاسخ نمی‌خواهیم نکته مهمی که باید به آن توجه کرد این است که ما پاسخ را برای «عمل» می‌خواهیم. یکی از مسائلی که ما سخت از آن رنج می بریم شکاف بین «نظر» و «عمل» است. واقعیت این است که در مواجهه استاد شهید مطهری با اسلام نیز صرفاً بر جنبه‎های نظری اکتفا نشده و ایشان در پی ارائه یک نسخه عملی از اسلام بوده است. استاد شهید مطهری همواره نظر را برای عمل می‎خواست اما با این حال، اعتقادی به عمل بدون پشتوانه نظری نیز نداشت. بنابراین، برای به روز کردن آرای شهید مطهری، نخست، باید به‌صورت مسأله‌مند با آثار ایشان مواجه شد و دوم اینکه به راه‌حل‌های نظری و عملی که شهید مطهری متناسب با موضوع در برابر ما قرار می‌دهد، عمل کنیم. به تعبیری، مقصود من سبقت عمل بر نظر با عنایت به صبغه نظری عمل است. فقط حرف نزنیم! از خود بپرسیم حکمتی که در پس آرای شهید مطهری وجود دارد، کجای جامعه ما جاری و ساری است؟ واقعیت این است که باید بار دیگر به آثار ایشان رجعت شود؛ «رجعتی مسأله‌مند و معطوف به عمل». در پایان سوگوارانه باید بگویم جفایی که به آثار ایشان بعد از انقلاب شد قبل از آن، با‌وجود‌های و هوی زیاد، نشد.



آثار هنری سطحی و لوده نتیجه سیاست‌زدگی فرهنگ و اقتصاد است



عماد افروغ، جامعه‌شناس و استاد دانشگاه در گفت‌وگویی تفصیلی با گروه فرهنگی قدس آنلاین مباحثی را پیرامون شیوع کرونا در جهان و تأثیرات آن در زندگی بشر مطرح کرد.

در بخش نخست این گفت‌وگو به مقایسه ویروس کرونا و همه‌گیری آن به نسبت بحران‌هایی که تاکنون در جهان پیش آمده پرداخت و درباره مباحثی همچون ظهور کرونا و برهم زدن نظام سرمایه‌داری، تشریح شرایط و روحیات ملت ایران و کشورهای غربی در زمان بحران، ابعاد چهارگانه تحول انسان در نتیجه بروز کرونا، تقلید و پیروی غیراصولی از مبانی نظام سرمایه داری و صنعتی شدن در غرب و ... به تفصیل سخن گفت. در ادامه وی مباحثی همچون تاثیر کرونا بر اثبات گرایی و برهم زدن معادلات علوم را مطرح کرد و موضوعاتی همچون بازگشت سریع‌تر غربی‌ها و تجربه اندوزی از این شرایط، تولید آثار غنی، ضرورت حرکت به سوی علم شناسی جدید و سایه سنگین کرونا بر فرهنگ و هنر را از نظر گذراند که در ادامه خواهید خواند.

 بخش اول این گفت‌وگو را می توانید اینجا بخوانید.

افروغ در ادامه این گفت‌وگو در پاسخ به این سوال که تأثیرات کرونا بر ساختار علم گرایی چه بوده است؟ آیا کرونا معادلات ساختار پوزیتیویسم و اثبات گرایی را برهم زده یا بستری برای بازگشت دوباره به آن فراهم کرده است، گفت: اتفاقاً کرونا بزرگترین ضربه را به پوزیتیویسم و علم گرایی غالب زد و از طرفی دیگر بیشترین ضربه را هم به ساینتیسم و علم گرایی به معنای اثبات گرایی‌اش وارد کرد.

باید به دنبال تعریف جدیدی از علم باشیم

وی ادامه داد: بسیاری مدعی بودند که با اتکا به پوزیتیویسم و علم گرایی، بشر به تدریج بر مرگ هم فائق می‌آید. آنها مرگ را یک بیماری می‌دانستند و فکر می‌کردند می‌توانند برای فرار از آن راه حلی پیدا کنند، اما امروز می‌بینیم که از کشف دارو و درمان یک ویروس کوچک به نام کرونا بازمانده‌اند. به نظرم در این میان ضربه اصلی را علم گرایی فن‌زده متحمل شده است لذا ما باید دنبال تعریف جدیدی از علم برویم که مداقه‌ای در پیش فرض‌ها و مفروضات خود داشته باشد و جهان را به یک امر تجربی صرف تقلیل ندهد. واقعیت این است که جهان لایه لایه است، جهان مادی هم غیب است و زمانی که آن را به یک امر مشاهدتی تقلیل می‌دهیم در واقع تصور می‌کنیم چیزی ورای مشاهده وجود ندارد و هرچه هست همان است که دیده می‌شود، از لایه‌مند بودن واقعیت غافل می‌شویم، از غیاب و غیب غفلت می‌کنیم و در نهایت جهان را به مشاهدات تقلیل می‌دهیم. آن وقت است که دیگر فرافعلیت را درک نمی‌کنیم و زمانی که این را درک نکردیم طبعاً غیب را نیز نمی‌فهمیم. غیب فقط مربوط به متافیزیک نیست و در همین عالم ماده نیز وجود دارد و حتی به تعبیری جسم دیده نمی‌شود و فقط طول و عرض و ارتفاع است که به چشم ما می‌آید و دیده می‌شود.

این جامعه شناس در تکمیل گفته‌های خود اظهار کرد: زمانی که متافیزیک و شهود را کنار می‌گذاریم و حتی متوجه معنا در همین عالم ماده هم نیستیم نتیجه این می‌شود که همه چیز به حادثه‌ها و اتفاقاتی که رخ می‌دهد تقلیل پیدا می‌کند و از اتفاقات مطلوبی که می‌توانسته رخ بدهد و انسان جلوی آن را گرفته است نیز غافل می‌شویم و اینجا دیگر بشر قربانی می‌شود.  اگر این را اساس قرار دهیم و آن را به علوم انسانی تسری دهیم علوم انسانی هم فاقد معنا شده و به نوعی صنعت‌زده و فن‌زده خواهد شد، همانطور که سیاست هم فن‌زده می‌شود. اینها هشدارهایی است که بارها متفکران غربی هم داده‌اند اما بشر گوش شنوا ندارد.

ضمانتی نیست بشر دوباره به سمت سیاست‌های تخریبی نرود

افروغ تصریح کرد: با اندکی تأمل می‌توان دریافت همه چیز مهیای آن است که به سمت یک علم شناسی جدید برویم. این بحث‌ها متعلق به دوران کرونا نیست و بسیاری از اندیشمندان ما در نقد پوزیتویسم بسیار نوشته‌اند و سخنرانی کرده‌اند اما کسی گوش نکرد تا اینکه کرونا آمد و نشان داد که حق با اینها بوده، اما چه ضمانتی است که دوباره بشر همان سیاست‌های تخریبی خودش را نسبت به محیط زیست و نگاه‌های سطحی و پیش پا افتاده را نسبت به علم دنبال نکند؟!

وی در بخش دیگری از سخنان خود در پاسخ به اینکه سالیان سال است که هالیوود آثاری را تحت عنوان فیلم‌های آخرالزمانی تولید می‌کند، فیلم‌هایی که تاکنون به نظر تخیلی و دور از ذهن می آمدند، یا ادبیات سرشار از داستان های فراواقعی و وقوع اتفاقات عجیب در زمین است. امروز کرونا بسیاری از این تصویرها را مجسم کرده و به عینیت درآورده است، به نظر شما پس از این دوران تأثیرات کرونا بر فضای فرهنگی و هنری چگونه خواهد بود وچه دگردیسی در آن رخ می دهد؟ گفت:

واقعیت این است که همیشه تب یک چیزی ما را می‌گیرد، یک اتفاق اجتماعی رخ داده و ما را به خود مشغول کرده است و در نهایت آثاری هم تولید می‌شوند. در وهله اول باید ببینیم این آثار از چه وزنی برخوردار هستند. برخی از این آثار یک واکنش سطحی به این واقعه‌اند و برخی دیگر عمیق هستند و حکایت از این دارند که خالق اثر فرهنگی فهم دقیق و نگاهی کلان به موضوع داشته و صرفاً واکنش نشان نداده است. به نظرم باید این نوع نگاه را تقویت کرد و اگر فرض بر این است که حاکمان ما حکیم‌اند باید به دنبال این آثار غنی باشند و بستر را فراهم کنند که آنها هم دلالت‌های پیاپی خودش را به ارمغان بیاورد. هرکدام از این آثار می‌توانند منجر به تولید آثار دیگری شوند و یک عده باید اینها را رصد کنند.

افروغ عنوان کرد: تحقیقات میدانی، نظرسنجی و پژوهش‌هایی از این دست زودگذر و سطحی‌اند و تأثیراتشان سریع از بین خواهد رفت، اما کارهای عمیق فلسفی، عرفانی، نظریات و تحقیقاتی که ناظر بر آن ابعاد چهارگانه‌ای است که پیش تر به آن اشاره کردم می‌توانند منبسط شوند. لذا باید غایت را تعریف کرد و دید این غایاتی که برای بشر تعریف شده و انقلاب اسلامی هم در جهت آن غایات است چه وظیفه‌ای بر دوش ما می گذارد.

باید به کسانی که در عرصه قدرت مدنی حضور دارند بها داد

وی در ادامه افزود: هیچ بعید نیست که از ماحصل این بحران آثار علمی و فرهنگی بهتری در غرب خلق شود. برای اینکه غرب این شرایط را چشیده و دست یافتن به نتایجی درست از آن برایش یک آرزو است. البته در این میان عده‌ای رند می‌خواهند از این شرایط استفاده و موج سواری کنند. معمولاً صاحبان قدرت این چنین هستند که روی صحبت من با آنها نیست. منظورم کسانی هستند که در عرصه قدرت مدنی حضور دارند و آثاری خلق می کنند که باید به آن اهمیت داد.

افروغ تاکید کرد: نگرانی از جایی است که همه چیز مهیای تحول مثبت توسط ماست اما غرب به دلیل تجارب تلخی که در گذشته داشته و با بن بست روبه‌رو شده زودتر از ما راه بازگشت را بیابد. شما به احوالات غربی‌ها نگاه کنید! نیایش و بازگشت به خویشتن را در آنها دیدید، در حالی که تا پیش از این جهان بینی غالب اومانیستی و جهان بینی غالب لیبرال دموکراسی این را برنمی‌تابید، این یک بازگشت است زیرا بشر امروز تشنه شده است.

نان خوردن از دین تظاهر را باب کرده است

این استاد دانشگاه یادآور شد: به عقیده من باید وضع فرهنگی ایران را آسیب شناسی کرد و به این مسئله مهم پرداخت که چرا این اتفاق‌ها اینجا رخ نمی‌دهد. مایل نیستم حرف‌های تلخ بزنم اما اگر واقعاً عده‌ای با آثار دینی نان نمی‌خوردند شاید این اتفاقات مبارک در ایران هم رخ می‌داد و متجلی می‌شد. چون از دین نان می‌خورند تظاهر باب می‌شود و فراموش نکنیم تظاهر ضد فرهنگ و اخلاق است و در نتیجه آنچه خلق می‌شود ضد فرهنگ و ارزش است و به راحتی متوجه می‌شویم که همه چیز تصنعی است.

افروغ ادامه داد: باید این وضعیت را اصلاح کرد و جلوی ریا و تظاهر را گرفت. یک اثر فرهنگی و هنری باید از دل بجوشد، خلاق بوده و با شهود پیوند نزدیکی داشته باشد. می‌توان آثاری که تولید شده را بررسی کرد که کدام اثر کیفی‌تر و کدام کلان‌نگرتر بوده‌اند و آنها را فهم کرد و قدرشان را دانست. نظام جمهوری اسلامی باید در خدمت اینها باشد و قدرت رسمی باید در خدمت اینگونه مسائل قرار بگیرد نه اینکه در کمال تأسف می‌بینیم هنر هم ابزاری برای کلاهبرداری و خالی کردن جیب مردم شده است.

فرهنگ و اقتصاد سیاست‌زده، امنیت‌زده هم می‌شود

وی در پایان خاطرنشان کرد: من همواره این نکته را گفته‌ام که یک ابزار مبتنی بر سیاست‌زدگی و امنیت زدگی همراه با سیاست‌زدایی است. یعنی زمانی که فرهنگ و اقتصاد را سیاست‌زده می‌کنید مطمئن باشد امنیت‌زده هم خواهد شد و همراه با آن یک سیاست‌زدایی هم اتفاق می‌افتد. آن وقت نتیجه چه می‌شود؟ آثار فرهنگی ضعیف، سطحی و اصطلاحاً لوده خلق می‌شود. شما سینمای ایران را ببینید که چه حال و روزی دارد و چگونه از وجهه اندیشه‌ای خالی شده است و سراسر آن کمدی‌های لوده‌ای است که جیب مردم را خالی می‌کند و این هم یک واقعیت تلخ است که ذائقه مردم را آن قدر پایین آورده‌اند که متأسفانه به راحتی می‌توانند جیب مردم را هم خالی کنند.


دوشنبه 8 اردیبهشت 1399

ایرانی‌ها قوم شرایط بحران‌اند

نوع مطلب :گفتگوها ،

 ایرانی‌ها قوم شرایط بحران‌اند



کرونا و شیوع این ویروس فراگیر این روزها جهان را متحول کرده است، مرزها را درنوردیده و دوران عجیبی را خلق کرده که ره‌آوردش اتفاقات خوشایند و ناخوشایند بی‌شماری است و بشر را با مفاهیم و نگرش تازه‌ای مواجه ساخته که شاید چنین روزهایی را در فیلم‌های تخیلی و داستان‌های افسانه‌ای می‌خوانده است، اما کرونا او را وادار به توقفی ناخواسته کرده تا ذهن و روحش را پالایشی دوباره کند و به مسیر ادامه دهد.

این گفت‌وگو در دو بخش تنظیم شده که قسمت نخست آن را در ادامه می‌خوانید.

افروغ در ابتدای سخنانش به مقایسه ویروس کرونا و همه گیری آن به نسبت بحران‌هایی که تاکنون در جهان پیش آمده، پرداخت و گفت: به نظرم فرق اساسی ویروس کرونا با هر آنچه اکنون در دنیا اتفاق افتاده، این بود که این ویروس کل جهان را در برگرفت و مردم و دولت‌ها را به واکنش واداشت و تصور می‌کنم مانند کرونا در تاریخ نداشته‌ایم. در واقع منظورم آمار تلفات و کشته‌های ناشی از این ویروس نیست، بلکه فراگیر بودن آن مطرح است. شاید در طول تاریخ بیماری‌های زیادی جمعیت جهان را تحت تأثیر قرار داده باشند اما آیا آنها هم به فراگیری کرونا بوده‌اند که جهان را در برگرفته باشند؟

کرونا یک جهانی شدن واقعی را رقم زد

وی در ادامه افزود: اما در مورد کرونا می‌توان گفت که یک جهانی شدن واقعی را رقم زده است. مقصودم جهانی شدنی که در دهه‌های اخیر مطرح شده و با طبقه، گروه قدرت و جغرافیای خاصی گره خورده نیست، کرونا این‌طور نیست و زن و مرد، طبقه، گروه، قومیت و رنگ نمی‎شناسد و حقیقتاً یادآور صحرای محشر است، آنجایی که دیگر هیچ اعتباریات و مرزی ارزش ندارد و همه این قراردادها فرومی‌پاشد. با این تفاوت که از صحرای محشر راه بازگشتی نیست و روز آخر است، اما اینجا فرصت برای تفکر، تأمل و بازگشت به خویشتن فراهم است. به نظرم اتفاقاتی که در دوران کرونا رخ داد و البته هنوز هم درگیر آن هستیم مبارک بوده و قطع نظر از آسیب‌های جسمانی و اقتصادی اما در یک نگاه کلان اتفاقی خوب است. چراکه هم نگاه انسان به طبیعت عوض شد، هم نگاه انسان به خودش دستخوش تغییر شد و هم بازگشت و رجعتی به سوی خدا بود و از سویی دیگر نوع‌دوستی و همبستگی را شاهد بودیم و از طرفی به روابط سرمایه‌داری نیز ضربه مهلکی زد. به نظرم همه این موارد مبارک است اما هیچ ضمانتی نیست که مردم این حس و حال کرونایی را به دوران پس از کرونا تسری بدهند.

این جامعه‌شناس با تشریح شرایط و روحیات ملت ایران و کشورهای غربی تصریح کرد: من معتقدم ایرانی‌ها قوم شرایط بحران هستند، برخلاف غربی‌ها که قوم شرایط عادی‌اند. ما در شرایط غیرعادی همه خوبی‌هایمان تجلی پیدا کرده و همبستگی‌ها فوران می‌کند، اما به محض این که شرایط عادی می‌شود متأسفانه خطرناک می‌شویم و در حال حاضر نیز کم کم به روال عادی برمی‌گردیم و همه چیز در حال بازگشت به قبل است. البته همیشه دعا می‌کنیم که ای کاش شرایط کرونایی ما به پس از کرونا هم تسری پیدا کند، اما من این مسئله را متوجه مردم نمی‌دانم و در واقع نوع مواجهه‌ای که دولت‌ها با مردم دارند مردم را به واکنش وا می‌دارد.

ابعاد چهارگانه‌ای که با کرونا متحول شد

وی در تکمیل گفته‌های خود اظهار کرد: بنابراین از این منظر با بحرانی جهانی مواجه هستیم که در چهار عرصه رابطه انسان با طبیعت، انسان با خود، انسان با دیگری و انسان با روابط و ساختارهای اجتماعی تغییرات شگرفی رقم زده شده که در جهان بی‌نظیر است. حال ممکن است برخی از این ابعاد چهارگانه را در ملت‌های مختلف شاهد باشیم، حداقل در مورد ایران اینگونه بوده که بُعد «رابطه با دیگری» را در قالب همبستگی و نوع دوستی در دوران انقلاب، سال‌های جنگ و حوادث اخیر سال‌های گذشته مانند سیل و زلزله و موارد دیگر تجربه کرده‌ایم.

وی عنوان کرد: اما در همین دوران کرونایی شاهد این چهار بُعد بودیم که بسیار زیبا و مبارک بود، اما اینکه به پس از دوران کرونا هم سرایت کند یا خیر، مسئله‌ای است که کاملاً به اختیار انسان برمی‌گردد. چرا که انسان موجودی مختار است و به همین دلیل ضمانتی نیست که رفتارش تسری پیدا کند و من نگرانم اگر شرایط کرونایی تغییر کند به دلیل مواجهه ناصوابی که بین مردم و حاکمیت وجود دارد دوباره به شرایط عادی برگردیم و قطعاً این شرایط عادی برای ما خوب نخواهد بود.

نگران این هستم جبران عقده‌ها و محرومیت‌های دوران کرونا شتاب بگیرد

افروغ در پاسخ به این ادعا که برخی از فعالان محیط زیست معتقدند با بازگشت به شرایط عادی ممکن است به دلیل توجه مردم به تأمین معیشت، حفظ محیط زیست از اولویت‌های بشر فاصله بگیرد و مجدداً با افزایش تولید شاهد گرمایش زمین، تولید تصاعدی گازهای گلخانه‌ای و آلودگی محیط زیست باشیم، گفت: درست است اما نمی‌توان پیش بینی جبری کرد و گفت این اتفاق حتماً رخ می‌دهد و فقط می‌توان دورنمایی را متصور شد و حدس زد. البته من نگران این هستم مانند ماشین‌هایی که در مه گرفتار می‌شوند و زمانی که مه از بین می‌رود و در اتوبان قرار می‌گیرند و سریع می‌روند ما هم این چنین شویم. شرایط مه آلود کرونایی اتفاق افتاده و اگر کرونا کنار برود و ما خودمان را نساخته و تربیت نکرده باشیم و از این اتفاقات عبرت نگرفته باشیم و همه چیز یادمان برود نگرانم با شدت و شتاب بیشتری نسبت به قبل از کرونا حرکت کنیم و حرص و طمع، ولع، عقده و محرومیت‌های دوران کرونا با سرعت بیشتری حرکت کند و درصدد جبران آنها برآییم. حال اگر انسان اخلاقی باشد و درست تربیت شود در این مدت قرنطینه به رغم برخی هزینه‌ها از این شرایط درس می‌گیرد.

این استاد دانشگاه یادآور شد: به نظرم این هزینه‌ها جزیی اما منافعش کلان بوده است و انسان همواره باید کلان‌نگر باشد. مضرات جزیی که کرونا وارد کرده در طول زمان جبران می‌شود اما این که با چه قیمت و شتابی و با چه آسیب و هزینه‌ای که به طبعیت وارد می‌شود جای بررسی دارد.

صنعتی شدن صدای غربی‌ها را در آورده است

افروغ تصریح کرد: واقعیت این است که کرونا نشان داد اگر طبیعت احیا شود چه کسی سودش را می‌برد و امروز می‌بینیم که طبیعت و انسان هردو از این مزایا بهره‌مند هستند. دقت کنید که انسان با طبیعت بیگانه نیست و اتفاقاً زمانی که با آن بیگانه شد زندگیش منجر به تغییراتی شد که می‌بینیم در غرب رخ داده است. اگرچه صنعتی شدن منافعی هم داشت اما ضررهای آن نیز قابل چشم‌پوشی نیست و امروز می‌بینیم صدای غربی‌ها بلند شده  که تکنولوژی امروز باید تکنولوژی دیروز را به دلیل آلودگی‌هایی که صنعتی شدن با خود همراه آورده روفو کند.

وی ادامه داد: من تصور می‌کنم بشر غرب بهتر متوجه این مسئله شده است و احیای محیط زیست را بهتر درک می‌کند، زیرا خودش به آن آسیب وارد کرده و خودش هم ضرر و زیان‌های ناشی از تخریب محیط زیست را حس کرده و چشیده است. اتفاقاً مدتی پیش برای وزارت علوم مقاله‌ای تحت عنوان «فروپاشی مرزها و اعتباریات» نوشتم و به این نکته اشاره کردم. آنجایی که بحث انسان با طبیعت و بکارگیری الگوهای توسعه غربی مطرح می‌شود، بسیاری از متفکران غربی نکات ظریفی را درباره آسیبی که به محیط زیست به واسطه الگوی توسعه مبتنی بر نوسازی وارد شده عنوان کردند. بنابراین فکر می‌کنم آنها بهتر با این مسئله مواجه خواهند شد و این ما هستیم که هنوز تجربه آن را نداریم و متاسفانه ممکن است با سرعت بیشتری حرکت کنیم. ضمن اینکه این مسئله به لحاظ علمی‌مطلب جاافتاده‌ای است. ما غرب را الگوی خود کردیم که ای کاش آن را تمام عیار الگو قرار می‌دادیم. غرب امروز برای ما الگو نیست بلکه ما غربی که صنعتی شده را الگو قرار می‌دهیم و با آن شتاب حرکت کرده و از خود رفتارهای ناپخته نشان می‌دهیم، در حالی که آنها در این راه تجارب و هزینه‌هایی متحمل شده‌اند اما متاسفانه فکر می‌کنیم فقط سود و منفعت در انتظار ماست و همینطور در جاده غرب راه می‌افتیم.

هارمونی و انسجامی میان دستگاه‌های رسمی وجود ندارد

افروغ در بخش دیگری از سخنانش متذکر شد: به همین دلیل معتقدم هم انسان‌ها باید تربیت شوند و هم سیاست‌های مرتبط با محیط زیست تبیین و به صورت تشویقی باشد. اما سؤال اینجاست که در حال حاضر آیا محیط زیست سیاستی دارد؟ سیاستی که هم تشویق ‌کند و هم به نیاز مردم نسبت به محیط زیست توجه داشته باشد و از طرفی دیگر مانع  تخریب محیط زیست شود و مشارکت مردم را به کار گیرد؟ در حالی که بعضاً اتفاقاتی هم وجود دارد که به گوش می‌رسد که کارهایی خارج از دایره ماموریت‌هایشان انجام می‌شود و مانند تمام دستگاه‌های دیگر کیسه‌های شخصی دوخته‌اند. کدام دستگاه را می‌شناسید که کیسه شخصی ندوخته باشد؟ شما یک دستگاه را به من معرفی کنید که اینگونه نباشد، به طور مثال شخصی بازرس یک سازمان، یا معاون قوه قضاییه و ... است و آلوده می‌شود. متأسفانه از این موارد بسیار است و باید دید چرا این اتفاق افتاد و مشکل کجاست؟ مشکل عدم نظارت و فقدان مشارکت مردمی‌است یا ...؟ ضمن اینکه مسئله اینجاست که ما انسجام سیستمی ‌هم نداریم. ما یک انسجام اجتماعی داریم که مربوط به مردم است اما دستگاه‎های ما با یکدیگر منسجم نیستند و هماهنگی ندارند وعلاوه بر موضوعاتی که به آنها اشاره کردم مشخص نیست‌ هارمونی و هماهنگی بین دستگاه‌های رسمی‌ اساساً چگونه است.

وی باابزار تأسف از امحای میلیونی جوجه‌های یک روزه که طی هفته‌های اخیر اتفاق افتاد، گفت: اخیراً چندین میلیون جوجه یک روزه را از بین برده‌اند، در حالی که در روایت آمده که یک گنجشک در روز قیامت گریبان ما را می‌گیرد که این انسان مرا بی‌گناه کشت. واقعاً نمی‌فهمم درباره یک گنجشک که چنین روایتی وجود دارد چطور عده‌ای این همه جوجه را می‌کشند و امحا می‌کنند؟! وجدانمان درد می‌گیرد از اینکه چرا به گنجشکی که هنوز جان نداشته ناخواسته آسیب وارد کردیم اما در حکومت اسلامی ‌چه شده که چنین اتفاقی به راحتی رخ می‌دهد و میلیون‌ها جوجه یک روزه کشته می‌شوند؟! شعارها از اخلاق، تعالیم و معنا گرفته می‌شود اما می‌بینیم که همه چیز اصل بر اقتصاد، لذت و سودجویی شده است. متأسفانه نه بین نظر و عمل رابطه همخوانی وجود دارد و نه دستگاه‌های ما منسجم عمل می‌کنند. اینها چیزی نیست که بگوییم پس از کرونا حل می‌شود، برعکس پیش بینی کلی من از روند امور کشور این است که اوضاع بدتر هم می‌شود زیرا از این شرایط عبرت گرفته نمی‌شود. شرایط در حال عادی شدن  است و من همواره گفته‌ام شرایط عادی در ایران به دلیل نوع برخورد و مواجهه حاکمیت شرایط خوبی نیست. ضمن این که ممکن است مردم روی خودشان کار نکرده باشند و اخلاق و تربیت لازم درونی و نهادینه نشده باشد و از طرفی احساس کنند فرصتی است که باید همه چیز جبران شود.

حاکمیت باید بداند چه وظیفه سنگینی دارد

افروغ ادامه داد: شما به شرایط فعلی دقت کنید! هر شهروندی متوجه این مسئله است که چقدر اقلام مورد نیاز زندگی گران شده است و ما تعجب می‌کنیم که در شرایط کرونایی اینگونه نبود، اما امروز بسیاری از این اقلام سه برابر قیمت به فروش می‌رسد. این سؤال مهمی‌ است که باید به آن پاسخ داد. این فقط یک تبیین اقتصادی توخالی است که بگوییم تقاضا زیاد شده است، آیا فقط همین است و ولع و حرص نقشی ندارد؟ با خودمان که تعارف نداریم، ما درگیر حرص و طمع شده‌ایم، از طرفی دیگر حاکمیت هم کنترل و سازوکارهای لازم برای جلوگیری از افزایش بی‌رویه قیمت را ندارد. این موارد از باب هشدار گفته می‌شود که حکمرانان و حاکمیت باید بداند وظیفه سنگینش چیست و بستر را برای مشارکت فراهم کند و همچنان مانند دوران کرونا با مردم روراست باشد، از ظرفیت‌های مردم استفاده کند و مردم هم باید متوجه باشند که همان اتفاقی که در شرایط غیرعادی کرونایی برای آنها پیش آمد را به دوران پس از کرونا تعمیم و تسری دهند تا یک زندگی نسبتا آرام‌تر، سالم‌تر و صادقانه‌تری داشته باشند.

افروغ در بخش دیگری از سخنانش در پاسخ به این که با توجه به توضیحات فوق آیا اعتقادی به شکل‌گیری دوران پیشاکرونا و پساکرونا دارد یا خیر و آیا بشر وارد همان فضای قبلی می‌شود یا با یک تغییرات جدی در ساختار و مفهوم مواجه خواهیم بود؟ گفت: توقع و پیش‌بینی من این است که عطف به همان ابعاد چهارگانه که پیش‌تر به آن اشاره شد، شاهد یک تحول مثبت باشیم. کرونا نشان داد که می‌توان طور دیگری زیست واندیشید و اتفاقاً این شکل دیگر مثبت هم هست. بدین معنا که انسان با طبیعت و هم نوع خویش آشتی کند، درد دیگری را درد خودش بداند و بداند خدا و رجعتی هم وجود دارد و به خودسازی و خودشناسی برسد. به نظرم همه چیز مهیای یک تحول بزرگ است، اما باید فهم دقیقی از این تحول داشته باشیم و به آن شتاب ببخشیم.

رجعت به سوی خدا ره‌آورد کروناست

وی در ادامه اظهار کرد: امروز می‌بینیم که نظام سرمایه داری ضربه خورده و در نتیجه نگاه‌های زشت به طبیعت تغییر کرده و خودخواهی‌ها تلطیف شده است. رجعت انسان به سوی خدا و بُعد دعا و نیایش احیا شده است. این یعنی عبرت بگیریم و به دوران قبل از کرونا برنگردیم و دوران کرونایی خودمان را حفظ کنیم. این برای انسان‌هایی است که عبرت می‌گیرند، می‌فهمند و حیوان نیستند، گرچه گاهی اوقات من از این حرف خجالت می‌کشم زیرا حیوان هم اینگونه نیست. حیوانی که خدا را تسبیح می‌کند و به تعبیر امام(ره) تسبیح لفظی هم می‌کند، اما ما چه می‌کنیم؟! اما به دلیل اینکه بشر مختار است و می‌تواند کار شر و خیر انجام دهد باید انتظار هرچیزی را داشت. امیدوارم با توجه به فطرت پاکی که خداوند در اختیار ما قرار داده، ندای پاک معطوف به عمل خیر را بشنویم و از گرایش به زشتی‌ها و شرور انسانی پرهیز کنیم.

این پژوهشگر گفت: اما بخشی از این تغییر به انسان برمی‌گردد و بخشی به ساختارها. ساختار و روابطی که در این کشور وجود دارد مانند روابط سیاسی، اقتصادی، فرهنگی و اجتماعی و آن بخشی که مرتبط با قدرت رسمی‌است باید دگرگون شود. اگر دگرگون نشود و عبرت نگیریم با شتاب بیشتری دوران پساکرونایی احیا می‌شود و شرایط عادی که از آن دفاع هم نمی‌کنیم با سرعت بیشتری استمرار پیدا خواهد کرد. ما منکر این نمی‌شویم که یک هویت دیرینه دینی داریم که هر از چندگاهی در شرایط غیرعادی بروز می‌کند اما می‌خواهیم این هویت در شرایط عادی هم حفظ شود. حفظ این هویت در شرایط عادی مشکل است و بخشی از آن به تربیت، اخلاق افراد و عاملیت آنها و بخشی به دولت بازمی‌گردد.

مردم ما در شرایط عادی گرگ همدیگر می‌شوند

افروغ ادامه داد: من همیشه در شرایط عادی این را گفته‌ام و به جد معتقدم که مسئولیت اصلی با حکمرانان است و اگر مردم در شرایط عادی گرگ همدیگر می‌شوند علت دارد و علتش هم حاکمیت و قدرت‌های دولتی است، درست برعکس غربی‌ها. غربی‌ها در شرایط عادی گرگ هم نیستند بلکه در شرایط غیرعادی گرگ هم می‌شوند اما ما برعکس آنها هستیم، در شرایط غیرعادی گرگیتی نداریم، اما متأسفانه در شرایط عادی دنبال منافع شخصی هستیم و رفتارهایی از ما سر می‌زند که فرهنگی، اخلاقی و دینی نیست و همانطور که گفتم علتش به مواجهه حاکمیت با مردم برمی‌گردد. در طول تاریخ همیشه اینگونه بوده و این دولت و آن دولت هم ندارد. متأسفانه دولت‌های ما متوجه مسئولیتشان در فرصت‌سازی نیستند و نمی‌فهمند باید مردم را به حساب بیاورند، موانع را برطرف کنند و فرصت را در اختیار آنها قرار دهند و خودشان نباید زراندوز و در پی افزایش قدرت باشند. بقول فردوسی که چه زیبا می‌گوید طومار حکومت را سه چیز برهم می‌پیچد «زراندوزی، دروغ و تلاش برای کسب قدرت بیشتر». این یک واقعیت است و همانطور که گفتم باید یک اتفاق مبارک در کشور رقم بخورد و یک تحول ساختاری رخ دهد. همه چیز مهیا است اما حقیقتاً چشم من آب نمی‌خورد چون سال‌هاست که این حرف‌ها را می‌زنیم اما گوشی بدهکار نیست. پیش‌تر هم این حرف‌ها گفته شده اما هیچ کس گوش نداد تا اینکه کرونا آمد و این را به همه تحمیل کرد و چیزی که با راه‌حل، نصحیت و تحلیل به انجام نرسید با کرونا به سرانجام رسید.

ادامه دارد...


روایت "عماد افروغ" از استخاره‌ها و تعابیر خواب خاص "آسیدمهدی"



عماد افروغ، حجة الاسلام و المسلمین طباطبایی را الگوی تمام نمای اخلاق می داند و تأکید می کند: ایشان مواضع بسیار شجاعانه و متعادلی در امر سیاست داشتند.»


به گزارش خبرگزاری تسنیم،‌ عماد افروغ با لحن و کلام خاص و ویژه‌ای از آسیدمهدی طباطبایی همان استاد اخلاق صاحب‌نام حرف می‌زند و می‌گوید «برخی‌ها آن‌قدر در دل می‌نشینند که بدون تأنی و مشتاقانه حاضری درباره سجایای آنها صحبت کنی»، و حاج آقا طباطبایی را مصداق این افراد می‌داند.

او که تجربه چهارساله همکاری و همنشینی با مرحوم طباطبایی در مجلس هفتم را داشته است برایمان از استخاره‌های خاصی که برایش می‌گرفته یا تعابیر خوابی که می‌کرده روایت کرد و آن را نشانه صفای باطن آن مرحوم دانست.

افروغ، حجت‌الاسلام طباطبایی را الگوی تمام‌نمای اخلاق انسانی و اسلامی می‌داند و تأکید دارد «ایشان نگاه بسیار بازی نسبت به اسلام داشتند و از تفکرات جمودگرایانه و متحجر یا متجددانه بسیار دور بودند. این‌که به نگاه اعتدالی ایشان اشاره کردم فقط اعتدال در مواضع سیاسی ایشان نبود در مواضع فکری و معرفتی هم معتدل بودند.»

مشروح این گفت‌و‌گو به‌بهانه دومین سالگرد این استاد اخلاق در ادامه از نظرتان می‌گذرد:

آقای افروغ! شما 4 سال همنشین حاج آقا طباطبایی در مجلس هفتم بودید، شخصیت ایشان در آن سال‌ها و دیگر مراوداتی که با ایشان داشتید از نگاه شما چطور توصیف می‌شود؟

قبل از اینکه به سؤال شما بپردازم این نکته را بگویم که برخی شخصیت‌ها هستند که آن‌قدر در دل آدم می‌نشینند  و نشسته‌اند که به‌محض اینکه با پرسشی درباره آنها روبه‌رو می‌شویم بدون تأنی و بدون درنگ می‌پذیریم و مشتاقانه منتظریم تا در باب سجایای اخلاقی و سایر ویژگی‌های آنها سخنی به میان بیاوریم.

بدون تردید حاج آقا سیدمهدی طباطبایی یکی از آن شخصیت‌های به‌یادماندنی‌اند که جز خاطره خوش از ایشان نداریم. ایشان چهره‌ای اخلاقی بودند، الگوی تمام‌نمای اخلاق اسلامی و انسانی بودند، مواضع بسیار شجاعانه و متعادلی در امر سیاست داشتند، از افراط و تفریط پرهیز داشتند و اگر جایی زشتی و کاستی یا مواضع تندروانه می‌دیدند حسب تربیونی که در اختیار داشتند واکنش نشان می‌دادند. ایشان ملجئی برای نمایندگان بودند. بعید می‌دانم نمایندگان در برخوردهای روزانه با ایشان و به‌محض رویارویی با ایشان چهره‌شان باز نشده باشد و با یک حالت خاص با ایشان برخورد نکرده باشند، این چیزی است که من از ایشان به‌یاد دارم.

من رابطه خیلی خوبی با ایشان داشتم، نگاه بسیار بازی نسبت به اسلام داشتند و از تفکرات جمودگرایانه و متحجر یا متجددانه بسیار دور بودند. این‌که به نگاه اعتدالی ایشان اشاره کردم فقط اعتدال در مواضع سیاسی ایشان نبود در مواضع فکری و معرفتی هم معتدل بودند، نه آن‌چنان نگاه باز و به‌اصطلاح متجدد داشتند نه اسیر و گرفتار برخوردهای سنگ‌اندیشانه و متحجرانه بودند. واقعاً خودم وقتی خبر فوت ایشان را شنیدم بسیار متأثر شدم، امیدوارم که جای ایشان پر شود. هرچه از این نمونه عالمان دینی بیشتر داشته باشیم جامعه سالم‌تر و امن‌تر و مجلس بهتری خواهیم داشت.

شما نگاه و تحلیل‌های جامعه‌شناسانه به مباحث و ساختارهای حکومتی دارید، با این نوع تحلیل چقدر جای خالی روحانیون مردمی از جنس آسیدمهدی طباطبایی را در ساختار حاکمیتی خالی می‌بینید، خصوصاً که روحانیت از دوران انقلاب و مبارزات انقلابی و خصوصاً سال‌های ابتدای نظام رابطه نزدیکی با مردم داشت و به‌نظر می‌رسد گاهی فاصله‌هایی ایجاد می‌شود؟

این سؤال خیلی خوب و بجایی است. ما عالمان و روحانیون را در وهله اول متعلق به قدرت اجتماعی می‌دانیم نه قدرت سیاسی. وقتی پای قدرت اجتماعی و قلمروی عمومی به میان می‌آید درواقع پای مردم به میان می‌آید، این چیزی بوده است که توقع داشتیم و این نقشی است که روحانیون در طول تاریخ ایفا کرده‌اند. هرچقدر که روحانیت به‌قیمت نادیده انگاشتن نقش تاریخی خود وصل به قدرت سیاسی شوند، چه به‌معنای تصدی‌گری سیاسی چه تبعات آن تصدی‌گری که باعث فاصله‌گیری از مردم می‌شود، بالتبع آن نقش تاریخی خودشان را کمتر ایفا می‌کنند یا می‌توانند ایفا کنند در نتیجه از چشم مردم هم می‌افتند.

مردم دوست دارند که روحانیون فارغ از برخی نقش‌های ضروری و خاص، کماکان نقش تاریخی و نظارتی خود را ایفا کنند، نمی‌شود آن نقش نظارتی را ایفا کرد مگر اینکه به عرصه قدرت و قلمرو اجتماعی و عمومی تعلق داشت. با درد مردم آشنا شد همزبان با مردم شد و اصلاً با زبان مردم آشنا بود. من هم معتقدم و بارها به این نکته اشاره کرده و تذکر داده‌ام که روحانیون نباید بعد از انقلاب رابطه دین و سیاست را صرفاً در قالب تصدی‌گری تعریف کنند و از نقش نظارتی و نظریه‌پردازی خودشان غافل شوند.

بالتبع نقش نظارتی و نقش نظریه‌پردازی می‌طلبد که تا حدودی از حکومت ولو به‌صورت ذهنی فاصله بگیرند، بسیاری از کاستی‌ها را رصد کنند و تذکر دهند، نظریه‌پردازی کنند و راه‌حل ارائه دهند. این یکی از آسیب‌هایی است که هم نظری می‌شود آن را واکاوی کرد هم آثار این آسیب را در نوع نگاه مردم و برداشت مردم نسبت به روحانیت مشاهده کرد.

می‌توان حاج آقا طباطبایی را مصداق روحانیت مردمی دانست؟

بله، ایشان واقعاً یک روحانی مردمی بودند. ببینید ایشان یک روحانی دم‌دست و همیشه در دسترس بود، ما هر وقت کاری با ایشان داشتیم مستقیم یا غیرمستقیم مثلاً استخاره‌ای از ایشان می‌خواستیم مضایقه نمی‌کردند. شاید برخی باوری به استخاره نداشته باشند ولی ایشان عجیب استخاره‌های خاصی داشتند و بدون اینکه مورد استخاره را بگوییم تشخیص می‌دادند که مورد چیست، این حکایت از صفای باطن ایشان دارد، یعنی اگر کسی روی خودش کار نکرده باشد و صفای باطن نداشته باشد و کشف و شهودی را پشت‌سر نگذاشته باشد نمی‌تواند خوابی را تعبیر کند یا آیه‌ای را تفسیر کند. ایشان معبّر خواب خوبی هم بودند من خودم چندین بار خوابی دیده بودم و با ایشان در میان می‌گذاشتم و تعبیرهای درستی می‌کردند، این استخاره، تعبیر و بعضاً تاویل‌های قرآنی ایشان به‌نظر من برآمده و برخاسته از صفای باطن ایشان بود و از هرکسی هم ساخته نیست. خود اینهایی که من اشاره کردم مثل استخاره به‌اصطلاح نشانه‌ای است که رابطه آن‌چنان صمیمی بود که ما به‌راحتی و با طیب خاطر سراغ ایشان می‌رفتیم چون آدم‌ها دوست ندارند برای تعبیر خوابشان یا استخاره سراغ هرکسی بروند در وهله اول به پاکی طینت و صفای باطن آن فرد توجه می‌کنند و بدون تردید آقای سیدمهدی طباطبایی یکی از آنها بود.

حتی در مسائل شرعی به‌خلاف برخی روحانیون که خیلی سخت می‌گرفتند و طرف را به تکلف و سختی می‌انداختند ایشان خیلی راحت برخورد می‌کرد و پاسخی می‌داد که خیال طرف را آسوده می‌کرد. من یک نمونه‌ای یادم است که یک روز یکی از نمایندگان سراغ یکی از علمای مجلس رفت و گفت "پلاک طلای فرزندم که نام یکی از مقدسات حک شده بود در چاه سرویس بهداشتی افتاده است. حکم چیست؟"، آن عالم گفت "باید تمام طبقات خراب شود"، آقای نماینده گفت "ما که در یک طبقه نیستیم ده تا طبقه است نمی‌شود که همه طبقات زیرین خراب شود."، بعد سراغ آقای طباطبایی رفت، آن مرحوم با تأکید بر اینکه آب جاری است راهکاری ساده را برای حل این مشکل به آن آقای نماینده ارائه کردند.

ببینید دوتا حکم درباره یک مسئله داده می‌شود یکی می‌خواهد فرد را به تکلف بیندازد یکی هم راحت از کنار قضیه رد می‌شود و می‌گوید چون آب جاری بوده دیگر مسئله‌ای نیست. این دو تفسیر و برداشت از دین است که می‌توان مقایسه‌اش کرد، یعنی یکی برخورد روان با دین دارد و بیشتر با روح دین کار دارد حتی با فلسفه فقه مأنوس است و با روح فقه برخورد می‌کند یکی دیگر هم با شکل و صورت فقه. این قسم خاطرات بیانگر ابعاد شخصیتی آن عالم بزرگوار است.


پنجشنبه 4 اردیبهشت 1399

مسئولان اجازه دهند شرایط غیرعادی بماند!

نوع مطلب :مقالات ،

مسئولان اجازه دهند شرایط غیرعادی بماند!



به گزارش «فرهیختگان آنلاین» محمد جعفری: ، درحالی‌که تقریبا همه جوامع با بحران کرونا درگیر هستند، واکنش‌های اجتماعی به این پدیده در نقاط مختلف یکسان نیست و مردم در کشورهای گوناگون کنش های یکسانی را از خود بروز و نشان نداده‌اند. با‌این‌حال اما یک ویژگی مشترک در میان همه آنها از دولت‌های ملی و حداکثری گرفته تا نظام‌های لیبرال با دولت‌های حداقلی به چشم می‌خورد و آن یک ویژگی عبارت است از اینکه در تمام این کشورها بار مهار بحران تنها برعهده دولت بود و عملا جامعه مدنی نقشی در این میان نداشت. جامعه ایرانی اما از این حیث متفاوت از بقیه عمل کرد و مثل سایر بحران‌ها کنش متفاوتی از دیگر جوامع از خود بروز داد. به بیان دقیق‌تر در شرایطی که دولت و نهادهای رسمی برای رتق‌وفتق امور در برخی حوزه‌ها دچار چالش شده بودند این خلأ از سوی گروه‌های مردمی تا حد زیادی پر شد و مسیر مدیریت بحران را هموار‌تر کرد.

در ریشه‌یابی این موضوع و سایر تغییراتی که جهان پساکرونا بر مناسبات جامعه ایرانی و دولت‌ها برجای خواهد گذاشت با عماد افروغ، جامعه‌شناس و استاد دانشگاه به گفت‌وگو نشستیم. افروغ معتقد است مردم ایران به دلیل پیشینه تاریخی و هویتی خاص خود برخلاف بسیاری دیگر از ملت‌ها قوم شرایط بحران هستند و در شرایط غیرعادی همبستگی و یگانگی آنها فوران می‌کند و این موضوع ربطی هم به افت سطح اعتماد عمومی نسبت به دولت‌ها ندارد. از نگاه این استاد دانشگاه نیروهای اجتماعی باید با پافشاری باعث نهادینه شدن برخی تغییرات مثبت شکل‌گرفته در این روزها شوند، تا این تغییرات مثبت در شرایط عادی نیز استمرار یابد. متن این گفت‌وگو را در ادامه از نظر می‌گذرانید.

 کرونا شرایط حاکم بر جهان را به نحو عمده‌ای دستخوش تغییر کرد و آنچه در این دو ماه گذشت شرایطی را پدید آورد که حالا بسیاری از جامعه‌شناسان و اندیشمندان قائل به آنند که بسیاری از این تغییرات ماندگار خواهند بود و حتی اساسا ما با دنیایی متفاوت از دنیای قبل مواجه خواهیم بود. ارزیابی شما از این تغییرات چیست؟

هر تغییری که می‌خواهد اتفاق بیفتد یا اجباری است یا اختیاری و ارادی. در این مدتی که مردم درگیر کرونا بودند به‌طور کلی اتفاقات مبارکی رقم خورد و این موضوع در حوزه‌های مختلف اعم از حاکمیت و اصطلاحا قدرت سیاسی و قدرت اجتماعی و اعم از این کشور و آن کشور به چشم می‌خورد. درحقیقت ما در چهار سطح شاهد هستیم برخی اتفاقات که برای اهل حکمت یک آرمان و آرزو تلقی می‌شد خیلی راحت محقق شد.

نخست اینکه رابطه انسان با خودش دچار دگرگونی شد. یعنی انسان غرق در من‌پنداری نشد. قدری از این خصیصه فاصله گرفت و دنبال من واقعی خود گشت و خودشناسی و خودسازی او قدری ارتقا پیدا کرد. دوم آنکه ارتباط انسان با خدای خودش مطلوب‌تر شد. سوم اینکه روابط او در ارتباط با دیگری توام با نوع‌دوستی و همبستگی شد. چون درد مشترک ایجاد شد قدری همدردی فوران کرد؛ دردی که طبقه، نژاد، رنگ و حتی دین نمی‌شناخت. روابط و ساختارهای اجتماعی پیش از این تا حد زیادی اسارت‌بخش و استثماری بودند و درواقع حکایت از نوعی بهره‌کشی می‌کردند. به‌طور ویژه روابط سرمایه‌داری در سطح کلان دچار تلنگر شد. یعنی جهانی‌سازی سرمایه‌داری و بورژوازی و نظام سرمایه‌داری دچار لطمه شد. نکته چهام اینکه بزرگ‌ترین دگرگونی نیز در رابطه میان انسان و طبیعت حاصل شد. یعنی تخریبی که بشر نسبت به محیط‌زیست روا می‌داشت و هیچ ترمزی هم برای آن نبود تا حدی متوقف شد. در اثر این اتفاق، بخش عظیمی از اقتصادها تعطیل شد، کارخانه‌هایی که مواد مغایر با سلامت محیط‌زیست از خود صادر می‌کردند، با تعطیلی روبه‌رو شدند و آلودگی‌های ناشی از مسائلی که مربوط به آلاینده‌های محیط‌زیستی می‌شد، تعدیل شد. نوع نگاه انسان با طبیعت دچار دگرگونی شد و این هم اتفاق مبارکی بود که طبیعت یک نفس راحت کشید. یعنی طبیعت نسبت به سیاست‌های اقتصادی که از زمان مدرنیته شروع شد و با نظام سرمایه‌داری و تولید انبوه اوج گرفت، واکنش نشان داد.

اینها اتفاقات مبارکی است. به‌اصطلاح، سطح و اشل کوچک در فعالیت‌های اقتصادی زنده شد، بستر برای عبارت «کوچک، زیباست» فراهم شد، ظرف متمرکز دچار تلنگر شد و به‌عبارتی، اقتصاد مبتنی‌بر ظرف کوچک که متناسب با توسعه درون‌زا و اقتصاد مقاومتی است، خودی نشان داد. اینها همه مبارک هستند ولی نکته ظریف امر این است که بشر تا چه زمانی می‌خواهد عبرت بگیرد. آیا ضمانتی هست که بشر بعد از کرونا هم این اتفاقات مبارک یعنی نوع‌دوستی، ارتباط با خدا، نگاه به طبیعت و مقابله با ساختارهای اسارت‌بخش اقتصادی، سیاسی، فرهنگی را فراموش نکند؟ 

بشر موجودی است که مختار و البته فراموش‌کار است کمااینکه در طول تاریخ فراموش‌کار بوده لذا باز هم هیچ ضمانتی نیست که تا جایی که موضوع به اختیار او باز می‌گردد، این اتفاقات را فراموش نکند. پس نباید روی اختیار زیاد حساب باز کرد و باید روی اجبار تمرکز کرد. باید اتفاقی رقم بخورد، آنهایی که باید فشار لازم را بیاورند چنین کنند و اجازه ندهند دوباره همین روال ماقبل کرونا تداوم داشته باشد.

چه کسانی باید فشار بیاورند؟

چه کسانی باید مقاومت کنند؟ به نظر من بستگی به این دارد که در چه عرصه‌ای صحبت می‌کنیم. به نظرم در عرصه ایران با شناختی که من از ایران و قدرت رسمی در ایران دارم این قدرت مدنی است که باید بر قدرت رسمی فشار بیاورد. کاری هم نداشته باشید چه کسانی حاکم هستند، چون الگوی رفتاری حاکمان واحد است. شعارها هم اگرچه فرق می‌کند و یکی شعار آزادی می‌دهد و دیگری شعار عدالت می‌دهد ولی رفتار یکسان است. وقتی رفتار یکسان است و این رفتارها هم بویی از رهایی، اخلاق، عدالت‌خواهی، معنویت و آزادیخواهی واقعی نمی‌دهند، بعد از کرونا باید با آگاهی مردم و فشار آنها این تعدیل و تلطیف شدن رفتارها به‌خاطر فضای کرونایی کماکان حفظ شود.

ما با یک واقعیت مواجهیم. بارها به این موضوع اشاره کرده‌ام و این را بر اثر تحقیقات و تاملات زیادی به دست آورده‌ام که ملت ایران به‌دلیل پیشینه تاریخی و هویتی خاص خود قوم شرایط بحران و شرایط غیرعادی است. برخلاف خیلی از کشورها مخصوصا کشورهای غربی که بیشتر قوم شرایط عادی هستند و در شرایط غیرعادی گرگ هم می‌شوند و در این حوادث اخیر نیز شاهد نمونه‌هایی از این دست ازجمله حمله به فروشگاه‌ها بودیم. در شرایط غیرعادی همبستگی و یگانگی مردم ایران فوران می‌کند اما در شرایط عادی شکل دیگری دارد. علت این موضوع رفتار حاکمیت با آنهاست و این تاریخی است. رفتاری که مدیران با آنها دارند، آنها را به واکنش در شرایط عادی وامی‌دارد. رفتار مدیران با مردم روراست و صادقانه نیست و زمینه مشارکت واقعی را برای آنها فراهم نمی‌کند. به نیازهای واقعی آنها توجه نمی‌شود و به آنها نگاه ابزاری می‌شود و مدیران بعضا تدبیر سوء نسبت به مردم خرج می‌دهند. به هر ترتیب هیچ ضمانتی نیست که رفتار کنونی مدیران بعد از بازگشت به شرایط عادی به همان روال قبلی برنگردد. بنابراین باید فشار آورد و آنها را مجبور کرد که در همین فضا باقی بمانند.

این اجبار به چه معناست و چگونه باید اعمال شود. در چه زمینه‌هایی این اجبار قابل‌تعریف است؟

اولین گامی که برای این اجبار می‌توان متصور شد این است که آگاهی مردم بالا برود. این آگاهی‌بخشی هم باید لفظ صرف نباشد و توسط افراد عامل و اهل عمل انجام شود، نه کسانی که فقط لفظ‌پراکنی می‌کنند. هرچه اهل عمل باشید قدرت نفوذکلام بیشتر می‌شود. آگاهی باید بالا برود و ‌انگیزه مردم را بالا ببرد. وقتی آگاهی بالا رفت و مردم فهمیدند نیاز واقعی آنها چیست، نیازهای القایی از بالا به آنها تزریق‌شده چیست یعنی آگاه شده‌اند. این یک بحث است که آنها بفهمند نیاز واقعی آنها چیست و بفهمند کجاها فریب می‌خورند و گام دوم ‌انگیزه است. یعنی چه کار کنیم؟ اینکه فقط آگاه شویم جبر نمی‌آورد. آگاهی همراه با ‌انگیزه است که یک قدم جلو برویم. بعد از آگاهی و‌ انگیزه گام سوم این است که مهارت‌ها را بالا ببریم. یعنی من فهمیدم باید کاری انجام دهم، ‌انگیزه آن را هم پیدا کردم ولی ممکن است مهارت انجام کار را نداشته باشم. بخشی از مهارت‌ها بالقوه و بخشی بالفعل است. مهارت‌های بالقوه را باید تبدیل به بالفعل کرد. برای اینکه این مهارت‌های بالقوه و بالفعل مورداستفاده و بهره‌برداری قرار گیرد، نیاز به فرصت مطرح می‌شود. این فرصت باید چگونه تامین شود؟ فرصت‌ها سلسله‌مراتب دارند. مهم‌ترین دستگاه فرصت‌ساز ما دولت است. دولت باید فرصت را فراهم کند. برای اینکه دولت فرصت را فراهم کند بحث بعدی من مطرح می‌شود که ظرف است. یعنی با ظرف متمرکز نمی‌توان این فرصت را فراهم کرد. یعنی ظرفی که تاکنون در کشور از زمان پهلوی به بعد حاکم بوده که یک ظرف متمرکز و متکی به اقتصاد نفتی است و نمی‌تواند فرصت را برای نخبه‌ای فراهم کند که در فلان روستا زندگی می‌کند. اگر قرار باشد در این ظرف فعلی نوآوری‌ها و خلاقیت‌های نو در کشور به فعلیت برسد، همه باید تهران و مرکز استان‌ها بیایند. این امکان‌پذیر نیست و نقض‌غرض است.

ما می‌خواهیم چه شود؟ می‌خواهیم اقتصاد مقاومتی شکل گیرد، می‌خواهیم توسعه درون‌زا شکل گیرد. یعنی هر قابلیتی که در هر شرایط زیست‌محیطی ما و فرهنگی و اجتماعی و طبیعی ما وجود دارد، فوران کند. آنها فرصت ظهور و بروز داشته باشند پس باید فرصت فراهم شود ولی فرصت در ظرف متمرکز فعلی هیچ‌گاه فراهم نمی‌شود. چون این ظرف اقتصاد نفتی است. این ظرف تمرکزگرایی در اداره کشور است. شما در این کشور از زمان پهلوی ظرفی درست کردید که هرچه قابلیت، اطلاعات، نوآوری و هرچه داده است مثل یک دستگاه مکنده و جاروبرقی به سمت تهران کشیده می‌شود. یکی از معضلات ما در امر توسعه این است که این توسعه نابرابر است. توسعه یک وجه جغرافیایی دارد. یک تهران درست کردید با این همه امکانات و خدمات و خلاقیت و نوآوری و بقیه نقاط خالی شدند. در این بین همین رابطه مرکز پیرامونی را در سطح استانی هم پیاده کردید.

با شرایط فعلی نخواهید توانست این همه پتانسیل و قابلیت و نوآوری که در تک‌تک آحاد انسانی ما در کشور مستتر هست را استفاده و شناسایی کنید و در همان ظرف جغرافیایی خود به فعلیت برسانید. این یعنی گنج عظیمی را نادیده گرفته و از دست داده‌اید. این گنج عظیم در انقلاب اسلامی شکل گرفت و در دفاع مقدس و درمقابله با سیل و زلزله و در مقابله با کرونا خود را نشان داد. یعنی همین نیروهای مردمی که در شرایط بحران به مدد کشور آمدند، اگر با مانع دولتی روبه‌رو می‌شدند نمی‌توانستند خود را نشان دهند. شرایط، بحرانی و غیرعادی بود و دولت‌ها هم در شرایط غیرعادی متفاوت و البته مطلوب عمل کردند. چه ضمانتی وجود دارد که بعد از شرایط غیرعادی همان روال عادی تاریخی تکرار نشود و دولت‌ها علت عدم به‌کارگیری ظرفیت‌های نهفته در مردم نشوند؟ هیچ ضمانتی نیست.

مردم باید این فشار را وارد کنند و خواهان ظرف غیرمتمرکز شوند. تا زمانی که ظرف ما متمرکز است باور کنید نمی‌توانیم کشور را به سمت اقتصاد مقاومتی ببریم. این را اضافه کنید که این ظرف متمرکز متکی به اقتصاد نفتی شده و قوز بالای قوز است، یعنی مزید بر علت شده و دولت نیازی به مردم ندارد. چه نیازی دارد؟ اگر نگاه کنید دولت‌هایی که متمرکز اداره می‌شوند و متکی به اقتصاد نفتی هم هستند، نوعا هیچ نیازی به مردم ندارند. اما دولت‌هایی که ظرف غیرمتمرکز دارند، حتی اگر نفت هم داشته باشند کشور را متمرکز اداره نمی‌کنند و متکی به مردم و مالیات هستند. دست آنها نزد مردم دراز است. اما الان دست مردم دراز است.

تا موقعی که به لحاظ ساختاری این وضعیت حاکم هست مطمئن باشید مقولات دیگر شما هم حل نمی‌شود. در این ظرف متمرکز متکی به اقتصاد نفتی رابطه قدرت و ثروت حاکم می‌شود. یعنی قدرت به ثروت می‌انجامد. در چنین شرایط ساختاری و این ظرف متمرکز متکی به اقتصاد نفتی، اقتصاد رانتی و تظاهر و ریا شکل می‌گیرد. دردی که ما از آن رنج می‌بریم همین ریا و تظاهر است. متاسفانه نظارتی هم نمی‌شود. طرف متظاهرانه به قدرت دولت وصل می‌شود تا متنعم از ثروت‌های سیاسی و اقتصادی و فرهنگی نهفته در پس قدرت اقتصادی باشد. اینها واقعیت‌هایی است که خیلی‌ها نمی‌خواهند بپذیرند و خیلی رندانه به‌گونه‌ای عمل می‌کنند و جهت‌گیری غلطی نشان می‌دهند تا نقدی متوجه این تظاهر و ریا نشود.

من یک مثال روشن بیان می‌کنم. در سریال پایتخت بعد از مدت‌ها یک نقد سیاسی جدی به میان آمد. آن هم نقد راننده یک نماینده مجلس بود. ببینید چه سروصدایی راه انداختند. اگر کارگردان می‌خواست به خود نماینده گیر بدهد چه می‌شد! بعد مسائل را به سمت این بردند که الگوی تربیتی بدی دارد و... . اینها بازی است. ببینید در سطح واقعی جامعه چه چیزی می‌گذرد؟ تازه در این سریال وجه تربیتی و تذکر هم نهفته بود ولی ببینید چه سروصداهایی راه انداختند. مقابله با تظاهر و ریا و رانت‌خواری کار آسانی در این کشور نیست.

در بحران کرونا تقریبا در همه دنیا جامعه مدنی عملا نتوانست به دولت‌ها کمکی بکند و دولت‌ها برای حل این چالش دست‌تنها ماندند. در ایران نیز بوروکراسی مرسوم ما حتی در دفن و کفن اموات و رساندن مواد ضدعفونی هم گیر کرد. این خلأ اما با نیروهای اجتماعی اعم از گروه‌های دانشجویی و طلاب و گروه‌های جهادی و... پر شد. دلیل این اتفاق چیست؟ چرا در ایران نیروی اجتماعی پای کار آمد و کمک‌حال دولت شد و از قضا بسیار هم کارآمد بود، اما در کشورهای دیگر چنین نشد؟

جامعه مدنی ما یک جامعه مدنی خاص است. ته‌نشین‌شده‌های شکوهمندی دارد که در شرایط غیرعادی نظیر کرونا، سیل، زلزله، دفاع مقدس و... خود را نشان می‌دهد. چون ما یک هویت جمع‌گرایی عرفانی داریم. یک بحث علمی است. در کشور و تاریخ ما فردیت و فردگرایی شکل نگرفته است. ما جمع‌گرا هستیم یعنی یک جمع‌گرایی عرفانی مبتنی‌بر نگاه خاص به خدا شکل گرفته است. به دلیل همین هویت فرهنگی و تاریخی و اصطلاحا عرفان ایرانی-اسلامی ما هر زمان اتفاق غیرعادی رخ می‌دهد هویت جمع‌گرایانه عارفانه ما بروز می‌کند؛ هویتی که در همبستگی، کمک کردن به دیگران و نوع‌دوستی ایرانیان بروز می‌یابد. اما در غرب چون مبتنی‌بر فردگرایی است و این فردگرایی ریشه‌دار است و در اساطیر یونان باستان هم عقبه دارد وقتی شرایط بحرانی اتفاق می‌افتد فردیت شکل می‌گیرد و نوع‌دوستی و کمک کردن به دیگران معنا نمی‌دهند. همه به‌دنبال این هستند که یک نوعی منافع خود را تامین کنند. در شرایط غیرعادی گرگ هم می‌شوند.

این‌که بسیاری از فیلسوفان آمدند بحث انسان‌ها گرگ یکدیگر هستند را مطرح کردند بی‌ریشه نبود. وقتی هابز می‌آید بحث خود را مطرح می‌کند، شرور بودن انسان را یا ماکیاولی بحث لویاتان را مطرح می‌کند که حتما باید نظم سیاسی از بالا بیاید و به مردم نظم بدهد، ریشه در این هویت فردگرا داشت. درحالی‌که نظم ما حتی اگر پلیس هم نباشد نظم از درون است، از بیرون نیست. این البته به‌منزله آن نیست که نباید پلیس باشد. ما نیاز به پلیس نداریم چون نظم از درون داریم، آنها نیاز به پلیس دارند چون نظم از درون ندارند و هویت جمعی ندارند. این نکته بسیار مهمی است. ما جامعه مدنی قطبی نداریم. جامعه مدنی ما طیفی است. قابلیت‌های زیادی در جامعه مدنی ما وجود دارد. اما ممکن است متشکل نباشد که خب این نقدی است که به آن وارد است، یعنی سازمان‌یافته نیست ولی بالقوه ویژگی‌های نوع‌دوستی بالایی در آن وجود دارد. برای کسانی که شناخت کافی از جامعه ایران دارند، قابل پیش‌بینی بود بود که در کرونا هم این‌گونه خود را نشان دهد.

ماجرای کرونا یک فرق جدی با بحران‌های پیش از این داشت. بحران‌های قبلی عمدتا در سال‌های پیش بود. ما در سال 98 و حتی در دی 96 شاهد اتفاقاتی بودیم که لطماتی جدی به اعتماد عمومی وارد کرد. تاجایی‌که خیلی‌ها از خستگی و فرسایش و حتی فروپاشی اجتماعی ایران سخن گفتند. چرا این موضوع در بحران کرونا بروز خاصی نداشت؟

این‌طور نیست. این تفسیر غلط از سال 98 است. تحلیل شما سیاست‌زده است. یکی از القائات ایدئولوژیکی که توسط یک جمعی از افراد رند در کشور رخ می‌دهد و ممکن است شما هم تحت‌تاثیر این قرار بگیرید، همین سیاست‌زدگی امنیت‌گرایانه است.

یعنی سطح اعتماد عمومی کاهش نیافته؟

من نمی‌گویم اعتماد عمومی پایین نیامده است. در شرایط عادی این اعتماد پایین می‌آید، نه در شرایط غیرعادی! در شرایط عادی پایین می‌آید به همان علتی که من بیان کردم. دولت‌ها شفاف برخورد نمی‌کنند. دولت‌ها متناسب با نیاز واقعی مردم عمل نمی‌کنند، وقتی دولت در شرایط عادی حقوق نجومی به عده‌ای پرداخت می‌کند، شکاف درآمدی را تعدیل نمی‌کند، به نیازهای واقعی مردم توجه نمی‌کند، به شعار عدالت و اخلاق توجه نمی‌کند، مردم تدبیر به خرج می‌دهند و به آن واکنش نشان می‌دهند.

آن زمان نباید مردم را اغتشاشگر می‌نامیدیم. همان زمان در پخش زنده تلویزیونی گفتم اغتشاشگر شما هستید و ریشه‌های اغتشاش را شما فراهم می‌کنید. این همه تبعیض اقتصادی فراهم می‌کنید و به مردم می‌گویید آه هم نکش! نمی‌شود آن تصمیم بنزینی را گرفت و جامعه را در شوک فرو برد اما به مردم گفت اعتراض نکنند. آنچه شما گفتید برای شرایط عادی است و شرایط عادی علت دارد و علت آن دولتمردان هستند. اما وقتی شرایط غیرعادی می‌شود مردم خیلی چیزها را فراموش می‌کنند. برای اینکه وطن‌دوست هستند، عشق به وطن دارند، تاریخ و هویت و شناسنامه دارند. به همین خاطر می‌گویم مسئولان در شرایط پساکرونایی سوءاستفاده نکنند و عده‌ای به همان آش و همان کاسه برنگردند. متوجه باشند این ملت نجیب است و مرد شرایط بحران است. قدر این ملت را بدانند، کلک نزنند، دروغ نگویند، به سمت تحقق شعارهای انقلاب بروند و به‌طور خاص اخلاق و عدالت و عدالت و عدالت را سرلوحه کار قرار دهند! بی‌عدالتی‌ها، بداخلاقی‌های سیاسی، سطحی‌نگری‌ها، انگ‌زدن‌ها و تهمت‌‌زدن‌ها فاجعه است. اینها مربوط به ته‌نشین‌شده‌های تاریخی مردم نیست. وقتی شما کشور را سیاست‌زده اداره می‌کنید بدانید این سیاست‌زدگی همراه با امنیت‌زدگی و اتفاقا سیاست‌زدایی است.

بارها این را بیان کردیم و کسی توجه ندارد. یعنی عده‌ای که سیاست‌زده و امنیت‌زده کشور را اداره می‌کنند می‌خواهند کاری کنند که دیگران سیاسی نشوند. بنابراین در سینما و تلویزیون فیلم‌های لوده ساخته می‌شود. یک انسان امنیت‌زده و سیاست‌زده مایل است که مردم مشغول چیزهایی شوند که به سرنوشت و هویت تاریخی و مسئولیت آنها ربطی ندارد. مردم مشغول شوند تا تنها خودشان سیاسی باشند و از رابطه قدرت و ثروت متنعم شوند. پس سیاست‌زدگی همراه با سیاست‌زدایی است و ممکن است این اتفاق در فعل کسانی که به‌ظاهر دم از ارزش‌ها می‌زنند هم بیفتد.

ما یک اصل داریم و می‌گوییم نیاز‌ها و حقوق مردم در حالت فردی، گروهی، جامعه‌ای، در حوزه‌های آزادی و فرهنگ و عدالت مشخص است. آیا به این حقوق و نیازها توجه می‌شود یا خیر؟ فریب نخوریم و مسامحه نکنیم که اگر فلان حاکم آمد سکوت کنیم و اگر دیگری آمد سکوت نکنیم. تفاوتی ندارد، باید به عمل اینها توجه کنیم.

اگر مردم در شرایط عادی نشان می‌دهند اعتماد ندارند حق دارند اعتماد نداشته باشند، ولی آنجایی که چیزهایی دارد از دست می‌رود، به میدان می‌آیند. همزمان با اعتراضات سال 96 از مردم نظرسنجی کردند و علت را جویا شدند. 81 درصد مردم، عامل این موضوع را نارضایتی اقتصادی می‌دانستند. آمار پیمایش ملی سال 95 دولت می‌گوید 78 درصد مردم مهم‌ترین مشکل و دغدغه‌شان اقتصادی است و ما به این توجه نداریم. خب مردم چه کار کنند؟ اتفاقا همان مردمی که پیشینه تاریخی شکوهمند را دارند توقع هست در چنین شرایطی به میدان بیایند و نباید به آنها انگ بزنیم. اگر مردم در مواجهه با تصمیم وحشتناک بنزینی از خود واکنش نشان نمی‌دادند غیرت نداشتند و آن مردمی که آن حادثه را خلق می‌کنند همان کسانی هستند که در ارتباط با سیل و زلزله و کرونا به میدان می‌آیند.


تلنگر کرونا ویروس به جهان سرمایه‌داری \ اقتصاد  به نفع مشاغل خرد کوچک‌  می‌شود




روزنامه تعادل: مهدی بیک|بسیاری از تحلیلگران جهانی معتقدند شیوع جهانی ویروس کرونا، در کنار پدیده‌های دیگری چون جنگ جهانی دوم، فروپاشی اتحادیه جماهیر شوروی، سقوط دیوار برلین یا ورشکستگی بانک لیمن برادرز (چهارمین بانک سرمایه‌گذاری در امریکا) یک متغیر تاثیرگذار در سطح جهانی است که تبعات گسترده‌ای را در فضای عمومی و اقتصادی کشورها ایجاد خواهد کرد؛ پدیده‌ای که به سرعت برق و باد مناسبات ریشه داری که انسان در عصر مدرنیسم و پسا مدرنیسم ایجاد کرده بود را در می‌نوردد و نوع دیگری از تعاملات و مناسبات ارتباطی را ایجاد می‌کند که تا قبل از شیوع این ویروس متصور نمی‌شد. یکی از تغییراتی که تحلیلگران در فضای پساکرونا در خصوص آن پیش‌بینی‌هایی داشته اند؛ حضور فعال‌تر مشاغل خرد و کوچک در فضای عمومی اقتصادی کشور و محدودتر شدن مجموعه فعالیت‌های کارتل‌های بزرگ اقتصادی و شرکت‌های خصولتی است. برخی دیگر از کارشناسان اقتصادی نیز پیش‌بینی کرده‌اند که همه‌گیری جهانی ویروس کرونا می‌تواند به منزله پایان یافتن روند جهانی‌سازی اقتصادی باشد. مجموعه این اظهارنظرهای تحلیلی نشانگر آن است که برای درک درست شرایطی که فضای اقتصادی داخلی و بین‌المللی طی ماه‌ها و سال‌های آینده با آن روبه‌رو خواهد شد باید مجموعه داده‌های اطلاعاتی موجود را به‌طور دقیق و موشکافانه مورد ارزیابی قرار داد تا بتوان پیش‌بینی‌های درستی از شرایط آینده به دست آورد. برای بررسی ابعاد مختلف شرایط کسب و کار بعد از شیوع کرونا و اثرات اجتماعی و فرهنگی این تحولات سراغ عماد افروغ جامعه شناس و سیاستمدار ایرانی رفتیم تا در نهایت تصویری از مهم‌ترین بایدها و نبایدهایی که در شرایط پساکرونا باید مورد توجه قرار گیرد به دست آوریم.


    بسیاری از تحلیلگران امور اجتماعی و اقتصادی معتقدند که بعد از شیوع کرونا مناسبات اقتصادی کشور از تمرکز بر روی کارتل‌های بزرگ اقتصادی به سمت توسعه کسب و کار خرد و خانگی تغییر ریل خواهد داد؛ اول اینکه آیا اساسا با یک چنین گزاره‌ای موافق هستید و بعد هم در صورت وقوع یک چنین شرایطی باید منتظر چه تغییراتی در فضای اقتصادی و معیشتی کشور باشیم؟


بله این موضوع ازجمله موضوعاتی است که برخی از کارشناسان با بررسی داده‌های اطلاعاتی برآمده از فضای پساکرونا در خصوص آن صحبت می‌کنند. اگر آن‌گونه که برخی اسناد و نشانه‌های تحلیلی حکایت می‌کنند، فضای اقتصادی و معیشتی کشور بعد از آرام گرفتن ویروس کرونا، به نفع کسب و کار خرد و مشاغل کوچک و خانگی استقرار پیدا کند این خبر خوب و مبارکی است؛ اتفاقا یکی از بسترهای لازم برای توسعه درونزا یا اقتصاد مقاومتی همین کوچک‌سازی کلی اقتصاد به نفع مشاغل کوچک و متوسط است. ضرورتی که متاسفانه علی رغم هشدارهای کارشناسان در طول سال‌های گذشته هرگز گامی برای تحقق این ضرورت غیر قابل انکار برداشته نشده است. یاد آن جمله معروف ارنست فردریک شوماخر می‌افتم که می‌گوید: «کوچک زیباست.» این یک واقعیت است که ما از دو پدیده مرتبط با همِ آسیب زا در اقتصاد کشور رنج می‌بریم. این مشکل از زمان پهلوی آغاز شد و کماکان هم در ابعاد مختلف اقتصاد، سیاست، فرهنگ و...ادامه دارد و آن هم اقتصاد نفتی با اتکا به «ظرف متمرکز در برنامه‌ریزی» است.


  «ظرف متمرکز در برنامه‌ریزی » اصطلاح غریبی است؛ درباره آن بیشتر توضیح می‌دهید؟


یعنی تمرکزگرایی در اقتصاد، یعنی تکثرگرایی ضروری در اقتصاد، سیاست، فرهنگ و جامعه را نادیده گرفتن و تنها به یک اسلوب و روش عمل کردن؛ در صحنه اقتصادی این ظرف متمرکز اقتصادی یعنی اینکه ما ظرفیت‌های کلان کشور را در اختیار تعداد معدودی کارتل اقتصادی قرار دهیم و خرده واحدهای اقتصادی را فراموش کنیم. در حوزه‌های اجتماعی یعنی به خرده‌فرهنگ‌ها بی‌توجه باشیم. ظرف متمرکز مقوله‌ای است که مقابله با آن در فضای عمومی و اقتصادی و سیاسی کشور اصلا به آن توجه نشده، حتی در انقلاب هم به آن توجه نشد؛ به‌رغم اینکه در ظهور انقلاب اسلامی، در دفاع مقدس، حتی در پدیده‌هایی مثل زلزله، سیل و نهایتا کرونا شاهد تبعات ویرانگر این ضعف بودیم و ضربات برآمده از این نارسایی را بارها چشیدیم، اما کماکان با«ظرف متمرکز برنامه‌ریزی» کشور را اداره می‌کنیم؛ یعنی مشکل اساسی کشور یکی اقتصاد نفتی است؛ و دیگری به کارگیری از ظرف متمرکز.


  برای عبور از یک چنین شرایطی چه کار باید انجام می‌دادیم که انجام ندادیدم و کرونا چگونه می‌تواند بستر تازه‌ای را در این زمینه بیافریند؟


اگر بخواهیم روی پای خودمان بایستیم و تحقق بخش اقتصاد مقاومتی را مشاهده کنیم؛ یکی از عواملی که باید به آن توجه کنیم مشکل «ظرف اقتصادی» است؛ به عبارت روشن تر در ظرف متمرکز نمی‌توان اقتصاد مقاومتی را ریخت، در ظرف متمرکز نمی‌توان آرمان‌های انقلاب را محقق ساخت، در ظرف متمرکز، نمی‌توان مدافع حقوق ملت و فصل سوم قانون اساسی بود. متاسفانه ما هرگز به این نارسایی آنگونه که باید و شاید توجه نکردیم؛ توجه نکردیم که باید ظرف را عوض کنیم، ظرف برنامه‌ریزی کشور، باید مشارکتی بشود، ظرف اداره کشور باید مردمی شود. ظرف برنامه‌ریزی و مدیریت وقتی مشارکتی و مردمی می‌شود که از این مدل استراتژیِ «مرکز پیرامونی» در برنامه‌ریزی‌های کلان کشور خارج شویم. اینطور نباشد که متروپلیتنی ایجاد کنیم به نام تهران و در کنار آن چند کلان‌شهر اصلی شکل گیرد به نام مشهد، اصفهان، تبریز، شیراز و... بقیه سکونتگاه‌ها تابع یک شبکه زنجیره‌ای متفاوت با این شهرها باشند؛ این شبکه زنجیره‌ای شهرنشینی که در حال حاضر وجود دارد، مُخِل استفاده از ظرفیت‌های مردمی است. باید برویم به سمت یک شبکه شهری کهکشانی. همانطور که قبل از پهلوی اینطور بوده است. در زمان قبل از ظهور پهلوی؛ عموما این مشاغل خرد و کسب و کار کوچک و متوسط بود که فضای کلی اقتصاد و معیشت جامعه را پیش می‌برد اما در دوران پهلوی و با آغاز عصر درآمدهای نفتی به جای تکیه بر مشاغل کوچک و متوسط و درآمدهای مالیاتی، نظام حاکم به سمت ایجاد کارخانه‌های عظیم و کارتل‌های بزرگ اقتصادی رفت، چرا چون به مشاغل مردمی نیازی نداشت، به مالیات این واحدها احتیاج نداشت بنابراین زمینه تسلط واحدهای بزرگ در کشور ایجاد شد و این دگرگونی نتایج نامناسبی را به وجود آورد.


اما در نقطه مقابل در شبکه شهری کهکشانی، ظرفیت‌ها، قابلیت‌ها، فعلیت‌ها، نوآوری‌ها و ابتکارات خودش را نشان می‌دهد و اگر این اتفاق رخ بدهد و این پیشگویی اقتصادی که کارشناسان مطرح می‌کنند محقق شود و این کارتل‌های بزرگ اقتصادی فضای کلی کسب و کار را به نفع کسب و کار خرد و متوسط واگذار کنند، یا حداقل مجالی برای این نوع مشاغل در فضای کلی کسب و کار فراهم شود، این عین اقتصاد مقاومتی است و این عین توسعه درونزاست و این عین زنده شدن صنایع ملی و صنایع روستایی است.


   اگر فرض بگیریم که کسب و کار کوچک و متوسط در فضای پساکرونا فرصت بیشتری پیدا کنند در آن‌صورت هدایت این شبکه کهکشانی در مسیر توسعه پایدار و پیشرفت همه‌جانبه موضوع مهمی است. برای هدایت صحیح این شرایط تازه چه باید کرد؟


درست اشاره کردید استفاده از این فضای شکوفا شده و هدایت آن بسیار مهم است؛ استفاده از خلاقیت‌ها، نوآوری‌ها و مهارت‌های ملی، بسیار کلیدی است . من هم امیدوارم چنین اتفاقی برای رشد مشاغل خرد و آنلاین بیفتد؛ البته نشانه‌ها حاکی از آن است که این موقعیت در نهایت ایجاد خواهد شد، چرا که در ارتباط با اتفاقاتی که در مورد کرونا رخ داده و من آن را در قالب چهار وجه دیدم و به آن اشاره کرده ام؛ چنین پیش‌بینی‌هایی انجام شده است.


   ارکان این تغییرات چگونه رخ خواهد داد؟


از این چهار رکن تغییرات که معتقدم بعد از ظهور کرونا ایجاد شده، یکی تحول در مواجهه انسان با طبیعت رخ داده است؛ مورد بعدی تحول در مواجهه انسان است با دیگری. یکی هم در مواجهه انسان است با روابط و ساختار‌های کلان و در نهایت تحولی است که انسان در مواجهه با خود به آن دچار شده است؛ یکی از تحولاتی که به آن اشاره کردیم، تحولاتی است که در مواجهه انسان با ساختارهای کلان ایجاد شده است؛ به نظر می‌رسد نظام سرمایه‌داری با تلنگر مهیبی مواجه شده است. به نظر می‌رسد روابط بورژوایی و پرولتاریایی دچار خدشه شده است . فکر می‌کنم این یک اتفاق مبارکی است. این جهانی‌سازی که در قالب جهانی شدن خود را القا می‌کرد و شبکه‌های دامنه‌دار رسانه‌ای آن را تبلیغ و ترویج می‌کردند، از همین الان می‌شود پیش‌بینی کرد که دچار آسیب‌های جدی خواهد شد و من این تغییر و دگرگونی را یک امر مبارک و مفید می‌دانم. در کشور این روند را به نفع مردم می‌دانم و در صحنه جهانی نیز به نفع طبقات کمتربرخوردار است. بحثی که همیشه مطرح می‌کردیم که یک رابطه خادم و مخدومی به نفع به اصطلاح دولتمردان، به نفع دستگاه رسمی قدرت ایجاد شده، دچار تغییر و دگرگونی خواهد شد و این تحول مبارک است و تحولی را به نفع مردم در پیش خواهیم داشت. یعنی به جای اینکه قدرت اجتماعی تابع قدرت سیاسی شود که متاسفانه طی سال‌ها شده، قدرت سیاسی در خدمت قدرت اجتماعی قرار خواهد گرفت که معتقدم این تحولات بنیادین، نوع دیگری از مناسبات ارتباطی را میان قدرت سیاسی و قدرت عمومی ایجاد خواهد کرد. به نظرم بر اساس داده‌های اطلاعاتی فعلی می‌توان پیش‌بینی کرد که فضای اقتصادی و مناسبات حاکم بر آن بعد از کرونا با آنچه ما پیش از این بحران در ذهن داشتیم متفاوت خواهد بود؛ تفاوت‌هایی که برای تحلیل و ارزیابی‌های آن باید منتظر روزهای آینده و تحولات بعدی باشیم تا بهتر بتوان درباره آن صحبت کرد.

 

 




چهارشنبه 27 فروردین 1399

هویت جمع گرای ایرانی برگ برنده ماست

نوع مطلب :گفتگوها ،

هویت جمع گرای ایرانی برگ برنده ماست


گروه اجتماعی: ویروس کرونا، شادمانی مان را ربوده، از ارتباطات اجتماعی مان کاسته، بر هراس هایمان افزوده، تنهایی غیرشکوهمندمان را عمیق تر کرده و ناامنی از آینده را برایمان به ارمغان آورده و دیگر سبک زندگی مان برهمان مدار سابق قرار ندارد، این ها از جمله مصائب کروناست که بخش بزرگی از جمعیت جهان آن را تجربه می کنند. تجربه ای مشترک میان اغلب کشورها با هر دین و نژاد و مسلکی...به قول صاحبان فکر و اندیشه و آنان که اهل نظرند، ما امروز با یکی از بزرگ ترین شوک های تاریخ معاصر و نوعی«موقعیت جنگی» و شرایط اضطراری روبه رو هستیم که دوام آن حتی اگر دیرپا نباشد، اثرات عمیق و بلندمدتی خواهد داشت. 

جهان کرونایی ما تا این لحظه، هزاران نفر را به کام مرگ کشانده و پیامدهای بهداشتی و اقتصادی بس نگران کننده ای در بر داشته است اما پیامدهای اجتماعی آن با توجه به ساختار و نحوه رویارویی کشورهای گوناگون با این ویروس منحوس، متفاوت، چندوجهی و گاه مخصوص است. با گسترش ویروس کرونا، تقریبا اکثر کشورهای درگیر بحران اپیدمی، تصمیم به قرنطینه و تعطیلی موقت شهرهای خود گرفتند. به نظر می رسید تنها راهکاری که می توان از شیوع سریع این ویروس جلوگیری کرد، قطع روند سرایت آن به دیگری است. با این حال این تصمیم پیامدهای بسیاری را نیز به همراه داشت. بلافاصله با اجرای این کار، بسیاری از مردم برای تهیه مایحتاج اولیه خود شروع به خرید و ذخیره کردند. در همان ابتدای کار و به سرعت، برخی کالاهای بهداشتی مرتبط با جلوگیری از شیوع ویروس مانند ژل های ضدعفونی کننده، ماسک، دستکش و الکل کمیاب شدند. اما ماجرای خرید به همین چند قلم کالا ختم نشد. هراس حاکم بر جامعه سبب شد تا اکثریت مردم با رفتاری هیجانی به خرید مضاعف دست بزنند و این اقدام عموما از سوی کشورهایی صورت پذیرفت که سردمدارانش خود را متمدن ترین و مترقی ترین جوامع جهان می دانستند! هجوم هیجانی مردم برای خرید، قفسه ها را خالی از کالا کرد. هر چقدر مسئولان در رسانه ها از مردم می خواستند تا بیش از نیاز خود دست به خرید نزنند، با مقاومت جامعه مواجه می شدند. گویی مردم قانونمند پیشین، گوشی برای شنیدن توصیه های اخلاقی نداشتند و درک نمی کردند که باید مطابق با نیازهای جامعه از سود شخصی صرف نظر کنند اما این مفاهیم رفته رفته جای خود را در میان مردم باز کرد و نکته جالب توجه این که، پس از شیوع ویروس کرونا، همه افراد تنها به دنبال کالاهای ضروری و  بهداشتی هستند و دیگر کالای لوکس تجملی کاربرد فخرآور خود را از دست داده، مردم کمتر اسراف می کنند و تا حدودی با مفهوم قناعت مانوس شده اند. چشم و هم چشمی ها به دلیل عدم برپایی مهمانی ها و تجمعات به حداقل ممکن رسیده و مفاهیم تجمل گرایی رنگ باخته است.   

مهم تر از همه این موارد، ضعف نظام سرمایه داری در مواجهه با بحران کروناست که به ناچار، سیستم مبتنی بر سود همه و نه سود سرمایه دار را در دستور کار قرار داده است و از زمان شیوع ویروس مسری، جان آن بخشی از جامعه که همیشه با فقر خود هزینه زندگی مابقی جامعه را تامین می کرد، برای نخستین بار به رسمیت شناخته شد و دولت ها مجبور به پرداخت هزینه های کلانی شدند و این بخش حذف شده از جامعه که در تولید و مصرف نقش موردنظر سرمایه دار را بازی نمی کرد، مورد مراقبت قرار گرفت.    

عماد افروغ، جامعه شناس، نقطه نظر خویش را دراین باره با روزنامه«رسالت» در میان گذاشته است.  

می توان حدس زد که در این شرایط کرونایی، تغییراتی در سبک زندگی انسان ها در سرتاسر جهان و از جمله ایرانی ها ایجاد شده و این مسئله یکسری وجوه عام دارد که فرقی نمی کند ایرانی باشید یا غیرایرانی اما تصور می کنم آن وجهی که مربوط به ایرانی هاست یعنی آن سبک زندگی تاریخی- فرهنگی به گونه ای بوده که فاصله گیری از آن، مقداری به ایرانی ها فشار آورده، چون مردم ما قوم سفرند و از کوچک ترین فرصتی برای گشت و گذر و سفر بهره می گیرند. به هرحال مراودات خانوادگی و بین فامیلی آنان برخلاف کشورهایی که با فردگرایی انس گرفته اند، زیاد است و همان موقع که طرح فاصله گیری فیزیکی مطرح شد (که به غلط آن را با عنوان فاصله گیری اجتماعی رواج دادند)، بر این مسئله تاکید کردم که نمی توان به طور کامل کشور را به سوی قرنطینه برد. این امر به لحاظ فرهنگی جواب نمی دهد و می تواند به یک بازخوردهای هیجانی و خشونت آمیز بینجامد اما در هرحال، کشور هم زیر قرنطینه سنگین نرفت و می شد منع رفت وآمدها را بیشتر کرد و یکسری مسائل را به اصطلاح کنترل شده تر و مدیریت شده تر انجام داد. پس یکی از وجوه سبک زندگی که برمی گردد به همین آمدوشدها و گشت و گذر کردن ها باعث تغییراتی می شود اما به نظر می رسد این تغییرات درازمدت نیست، چون امری که ته نشین شده و فرهنگی و تاریخی است، به این راحتی ها فراموش نمی شود و بموقع در جای دیگری ظهور می کند و نکته جالب اینجاست که نباید جلوی آن را بگیریم، بالطبع شرایط کرونایی، شرایط خاصی است اما این بخشی از فرهنگ ماست. ما برخلاف جوامعی که ممکن است هویت فردگرا داشته باشند دارای هویت جمع گرا هستیم و این هویت جمع گرایی برگ برنده ماست چون در این هویت جمع گرایی و عرفانی ماست که در شرایط بحرانی و غیرعادی تبدیل به نوع دوستی و همبستگی می شود و مثال آن، انقلاب و جنگ و مقابله با سیل و زلزله و اخیرا هم کروناست. این اتفاقی است که فعلا در مورد سبک زندگی ایرانیان ایجاد شده اما غربی ها به طورکلی، ملت منزوی و ایزوله ای هستند و ممکن است تاثیر خاص آن ها بر روی سینما و تفریحات جمعی و شب نشینی ها باشد اما برداشتم این است، فشاری که در این شرایط بر مردم ایران می آید، اصلا قابل مقایسه با غربی ها نیست، چون آن ها خودشان هم می گویند که ملت تنهایی هستند و نرخ خودکشی در خیلی از این کشورها به دلیل تنهایی بالاست و جوامع آن ها سرد است مثل جوامع شرقی، گرم نیست و علت این که کرونا در ابتدای امر در کشورهای شرقی بیشتر بود، به خاطر همین گرمی روابط و تراکم بالای ارتباطات بود. این موضوع ابعاد دیگری هم دارد و در این مدت، صرفه جویی بالا رفته و الگوی مصرف باید تغییر کرده باشد چون یکی از عادت های مربوط به سبک زندگی، الگوی مصرف است. به نظر می رسد الگوی مصرف خواه ناخواه دچار تغییراتی شده و باید در این مورد مطالعات میدانی صورت بگیرد اما آن طور که از شواهد امر برمی آید، مردم ما این روزها با قناعت مانوس تر شده اند و حتی اگر به دلیل مشکلات معیشتی هم این قناعت به خصیصه رفتاری آدم ها تبدیل شده باشد، بازهم مبارک است. اگر به مرز گرسنگی نرسد، صرفه جویی پدیده ای مثبت است. با توجه به این که ایرانی ها پیش از شیوع ویروس کرونا، در اسراف رتبه اول را به خود اختصاص داده بودند. خواه ناخواه در کنار  فاصله گیری فیزیکی، فاصله گیری از اسراف هم صورت گرفته است و بازتابی بر روی الگوی مصرف مردم ایجاد کرده و امیدواریم تداوم داشته باشد. چون کشور نمی تواند به یک توسعه پایدار برسد، مگر اینکه قناعت را فهم کرده باشد و از اسراف فاصله گرفته باشد. از سوی دیگر باوجود همه مباحثی که مطرح می شود، کرونا را در کل مصیبت نمی دانم و در عالم، مصیبت هایی که نازل می شود را مصیبت نمی دانم و یک نوع امتحان می دانم و انسانی که خودساخته باشد و خود واقعی خودش را کشف کرده باشد از تمامی مسائل، عبرت می گیرد و به قول سعدی، غم و شادی بر عارف چه تفاوت دارد/ ساقیا باده بده شادی آن کاین غم ازوست. کسی که یک جهان بینی معنوی و عرفانی دارد ازهر بلایی استقبال می کند و این طور نیست که دچار یاس و ناامیدی شود. آن هایی که جهان بینی الهی دارند و هم در ارتباط با خود و طبیعت و دیگری و هم در ارتباط با روابط و ساختارهای اجتماعی، عبرت ها و موهبت های زیادی در این کرونا دیده می شود و نکته مهم تر این است که کرونا پدیده ای جهانی است و همه را در برگرفته و در اینجا تمایز طبقاتی نداریم. تمایز جنسیتی نداریم. تمایز نژادی نداریم و در واقع هیچ تمایز دینی هم نداریم و به نوعی انسان را به یاد صحرای محشر می اندازد این که همه از هم فرار می کنند و به گونه ای می خواهند خودشان را نجات بدهند و راه بازگشتی هم نیست اما اساسی ترین تفاوت شرایط فعلی با صحرای محشر این است که راه نجات و بازگشت هست. بازگشت به خویشتن و نوع دوستی و همبستگی و...  و در فتح کلام، صرف نظر از آسیب هایی که به لحاظ اقتصادی به برخی از اقشار آسیب پذیر وارد می شود، این ویروس را یک نعمت بزرگ می دانم و حتی اگر در این ابتلا، یک انتقام هم نهفته باشد، انتقام الهی را هم یک نعمت و منشا عبرت می دانم و از آن مدل افرادی نیستم که کرونا را مصیبت می دانند. حتی به نظرم، کرونا یک موجود است و هیچ موجودی شر نیست و برای خودش خیر است، بستگی به این دارد که چطور به این پدیده بنگریم. قرار نیست در برابر موجوداتی که فی النفسه برای خود خیر هستند، هیچ شری برای دیگری نباشد، این گونه نیست. همه ما باید در کنار مراقبت ها و آسیب هایی که در این جریان متحمل می شویم باید یک تحلیل کلانی در مورد موهبت های این اتفاق داشته باشیم و شاید ازجمله نکات پایانی که باید به آن اشاره داشت، سرکوب جوامع کمتر توسعه یافته از سوی غرب است اما در جریان بحران کرونا مشاهده کردیم که غرب با تمام ادعاهای واهی مبنی بر مدنیت و متمدن بودنش، چگونه همانند انسان های اولیه عمل کرد. شاهد این مدعا، جنگ مشهودی است که بر سر تصاحب ماسک و تجهیزات محافظتی پزشکی بین کشورهای غربی در حال وقوع است. کجا چنین رفتارهایی را در کشورهای شرقی شاهد هستیم؟ حتی مقامات اروپایی گفته اند که رقابت بر سر تهیه ماسک، بازار قانونی را به «غرب وحشی» بدل کرده است  و در سیدنی، بزرگ ترین شهر استرالیا، قفسه های سوپرمارکت ها ظرف چند دقیقه خالی شدند تا جایی که یکی از فروشگاه های زنجیره ای امکان خرید دستمال توالت را برای مشتریان خود به ? بسته محدود کرد و به هر ترتیب جوامع به میزانی تبعیت از نظام سرمایه داری باید تاوان بدهند. از این نظر، برای شیوع ویروس کرونا می تواند بسیار درس آموز باشد.

جامعه مصرف گرای غربی در مواجهه با بحران کرونا، به سرعت دچار نگرش حفظ بقا شد. هر کس خودش بر دیگری ارجح است مگر آن که نیروی برتر با نام دولت به زور و برای تامین منافع کل جامعه، تولید، مصرف و سود را مدیریت کند. با وجود قرنطینه و اجبار به ترک بسیاری از مشاغل، دولت موظف شد تا هزینه هنگفتی را بابت افراد خانه نشین و بیکار پرداخت کند. آشکار است که در صورت عدم این کار، جامعه با بحران ناامنی نیز مواجه می شد. بنابراین راهی جز دخالت حداکثری دولت باقی نماند


عبرت و موهبت یک‌ بحران جهانی؛ دستاوردهای کرونا


یادداشت عماد افروغ جامعه‌شناس و استاد دانشگاه، در روزنامه ایران: 

 اینکه تا چه مدت ویروس کرونا تداوم خواهد داشت، چندان قابل پیش‌بینی نیست. بنابراین، نمی‌توان مشخصاً از زمان آغاز«دوران پساکرونا» صحبت کرد. اما قطع نظرازآسیب‌هایی که در جریان شیوع این ویروس به جسم انسان‌ها وارد شده و همچنین آسیب‌های اقتصادی که برخی از اقشار را درگیرکرده است، تحولاتی به لحاظ زیست‌محیطی، سیاسی، اجتماعی و الهی رقم خورده که آدمی آرزو می‌کند کاش کماکان این اوضاع (بحران کرونا)  ادامه داشته باشد!

واقعیت این است که به لحاظ اقتصادی ضربه سنگینی به نظام سرمایه‌داری، منفعت‌طلبی، لذت‌گرایی، خودخواهی و عربده‌کشی‌های تمدن غالب و مدرنیته وارد شده است. تمام فخر تمدن نوین غربی این بوده که بر طبیعت مسلط شده است. حتی کسانی هم که گاهی نقدهایی بر تسری علم‌زدگی گره خورده با مدرنیته در عرصه‌های اجتماعی و سیاسی وارد می‌کنند این وجه تسلط بر طبیعت را به عنوان یک دانش تحلیلی- تجربی پذیرفته‌اند. اما هم اکنون شاهدیم درست همانجا که نقطه قوت تمدن غرب بشمار می‌رود، عملاً نقطه ضعف آن، در عدم فهم چرایی، چگونگی و درمان ویروس کوچکی به نام کرونا، آشکارا و ناآشکارا، فریاد زده می‌شود.

ادعای طرفداران پروپا قرص داروینیسم طبیعی و اجتماعی و قائلان به تکامل کور و بی‌مبنا و بی‌هدف، از جمله نویسنده کتاب پر فروش«انسان خردمند»، یووال روح هراری، این بود که بتدریج آدمی حتی برمرگ نیز به منزله یک بیماری فائق می‌آید.

به دنبال وقوع بحران کرونا و ناتوانی بشر در مواجهه با این ویروس، این دسته از نگرش‌ها همه فرو ریخت و با بن‌بست مواجه شد. بیهوده نیست که بسیاری از فیلسوفان مادی‌گرای دیروز، هزاره جدید را «هزاره خداگرایی» نامیده‌اند. این خداگرایی را می‌توان هم در معرفت‌شناسی‌های علمی و هم در گرایشات ایمانی، دینی و اجتماعی مشاهده کرد. گویی بار دیگر خدا بازگشته و رجعت به خدا فوران کرده است.

به لحاظ اجتماعی نیز شاهد هستیم که «همبستگی اجتماعی» ناشی از «دردی مشترک» در سطح ملی و جهانی افزایش پیدا کرده است. این همبستگی اجتماعی عطف به یک مسأله جهانی است. گویی یک جهانی شدن واقعی و بدون اما و اگر و شبهه جهانی‌سازی اتفاق افتاده است. جهانی‌سازی‌های متداول در قالب «جهانی شدن» عملاً با تمایزات طبقاتی، نژادی و جغرافیایی و حتی فرهنگی گره خورده است. اما هم اکنون با جهانی شدن و عام‌گرایی‌ مواجهیم که بطور کامل فراتمایز یافته است و هیچ‌گونه مرز جغرافیایی، طبقاتی، نژادی، قومی، جنسیتی و حتی دینی را برنمی‌تابد.

در این فضا (جهانی بدون تقسیم‌بندی‌های قراردادی) همه اعتباریات فرو می‌ریزد و به گونه‌ای می‌توان گفت که این روزها جلوه‌ای از روز قیامت را شاهد هستیم و این امر برای آنان که اهل معرفت هستند بسیار معنادار است؛ روزی که آدمی از برادر و پدر و مادر و همسرش می‌گریزد و تنها به رهایی خود می‌اندیشد. با این تفاوت که در روز قیامت فقط گریز مطرح است و راه فراری نیست، اما هم اکنون این گریز و احتیاط به مثابه دردی مشترک زمینه‌ساز همبستگی و پیوندی مشترک و جهانی است.

نکته قابل‌تأمل دیگری که می‌توان در خصوص جهان پساکرونا مطرح کرد این است که در خصوص بسیاری از مشاغل، عطف به فایده‌مندی یا بی‌فایدگی آنها نوعی بازاندیشی صورت خواهد گرفت به گونه‌ای که اکنون بسیاری را به این تأمل واداشته که مشاغل و مناصب مختلف، در واقع امر از چه کارکردی برخوردارند؟ و در صورت فقدان برخی از آنها، عملاً جامعه با چه نقصانی مواجه می‌شود؟

واقعیت این است که امروزه بسیاری از تقسیم کارها و تخصصی شدن‌های افراطی به پرسش کشیده شده است، تمایزگذاری‌های افراطی بهم ریخته و بار دیگر ربط‌ها و پیوندها برجسته شده است. به نوعی یک نگرش دیالکتیکی و نگاهی منظومه‌ای زنده شده است. به نظر می‌رسد که نگاه منظومه‌ای در خصوص هر مسأله‌ای راهگشا است و خصوصاً در قضیه کرونا این نگرش می‌تواند بسیار اثرگذار باشد؛ چراکه شیوع ویروس کرونا تنها یک لایه ندارد و آن لایه صرفاً حوزه سلامت و محیط‌ زیست انسانی را درگیر نمی‌کند، بلکه لایه‌های انسانی، سیاسی، اجتماعی و متافیزیکی دارد. در جهان پساکرونا، گویی بار دیگر خدا و نیایش احیا می‌شود، بشر عجز خود را فریاد می‌زند و به عظمت خداوند پی می‌برد به تعبیری حیرت بشر بار دیگر رقم می‌خورد؛ همه اینها دستاورد است.

در جهان پساکرونا، پوشالی بودن بسیاری از ادعاهای جوامع مختلف برملا می‌شود. همیشه جهانِ به اصطلاح «سوم» زیر فشار توخالی و البته سنگین و پر های و هوی غرب‌زدگی سرکوب شده و به عنوان ملت‌هایی نامتمدن معرفی می‌شدند، اما در جریان بحران کرونا شاهد بودیم که همین تمدن غرب که ادعای مدنیت داشت و انسان‌های به اصطلاح متمدن، چگونه یک بربریت نوین را رقم زدند. شاهد این مدعا، یورش‌هایی است که مردم این کشورها در این ایام به فروشگاه‌ها داشتند واینگونه به جان هم افتادند. کجا چنین برخوردهایی را در کشورهای شرقی شاهد هستیم؟

وفاق حاکم برغرب شناخته شده وفاقی سیاسی و دیکته شده از بالا و مبتنی بر «نظم سیاسی» است. از این رو، زمانی که نظم سیاسی در جوامع غربی بهم ریخته شود، مردم به جان هم می‌افتند. طبیعی هم هست چون جهان‌بینی‌شان مبتنی بر فردگرایی است. اما وفاق جوامع شرقی همچون ایران «وفاقی اجتماعی» و مبتنی بر یک «جمع‌گرایی عرفانی» است. اما چه کنیم که پدیده غربزدگی در رگ و پی بسیاری از نخبگان و نهادهای فکری و علمی ما رخنه کرده و باعث شده تا افراد نتوانند ریشه‌های خود را فهم و درک و بازتولید کنند.

 این روزها، در برخی جوامع غربی همچون انگلیس، در مواجهه با بیماری کرونا، سیاست‌هایی دیکته می‌شود از جمله اینکه چندان نباید دغدغه‌مند آنانی بود که بیماری‌های زمینه‌ای دارند؛ احتمالاً بعدها شرط سنی هم به این گزینه‌ها اضافه شود! دراین فضا، این پرسش به ذهن متبادر می‌شود که تا چه اندازه این نگاه اخلاقی است؟ حتی اگر قرار باشد در بستری از تفکر ضد اخلاقی مثبت «داروینیسم اجتماعی» را بپذیریم، این داروینیسم باید به طور طبیعی عمل کند نه به طور ارادی.

این سیاست‌ها، دقیقاً مشابه کاری است که هیتلر کرد. او، تحت تأثیر داروینیسم اجتماعی، خود را نژاد برتر دانست و به جان بشریت افتاد؛ به این بهانه که می‌خواهد انتخاب اصلحی را صورت دهد. ضمن آنکه ما به هیچ وجه مجاز نیستیم انسان را با تصوری خام از طبیعت، به طبیعت تقلیل دهیم و از تعهدات خود نسبت به طبیعت و همنوعان خود غافل شویم. به علاوه طبیعت‌شناسی الهی و مبتنی بر خالقیت و ربوبیت خدا و ذی‌شعور بودن و غایت‌مداری طبیعت به ما اجازه یک نگاه کور به طبیعت را نمی‌دهد.

شیوع ویروس کرونا مقوله‌ ذوابعادی است و باید به آن به صورت منظومه‌ای نگریست و بعد بررسی کنیم که امروزه چه چیزهایی را بدست آورده و چه چیزهایی را از دست داده‌ایم. به لحاظ احیای نسبی محیط‌ زیست و شرایط زیست‌محیطی، و در عرصه‌های اجتماعی، سیاسی، فرهنگی و الهیاتی دستاوردهای بسیاری داشته‌ایم. حتی در تحلیل خود و با یک جهان‌بینی توحیدی و قرآنی، فرض ابتلای الهی و نزول بلا و انتقام ساختاری و جریانی خدا را نیز منتفی نمی‌دانم.

به نظر می‌رسد که انسان پساکرونا، بیش از هر چیزی نیازمند باز اندیشی در ارتباط با خود و خدای خود، ارتباط با دیگری و با طبیعت است. بشر باید تاوان سیاستگذاری‌ها و اقداماتش را پس دهد. این درس گرفتن‌ها صرفاً مختص جوامع سرمایه‌داری نیست، بلکه جوامع دیگر به میزانی که از نظام سرمایه‌داری تبعیت کرده‌اند، نیز سهمی در این تاوان و عبرت متعاقب دارند. به میزانی که ما در ایران تحت تأثیر پوزیتیویسم و سرمایه‌داری عمل کرده‌ایم، به میزانی که از حقایق دور بوده‌ایم و به اعتباریات تکیه کرده‌ایم، به میزانی که از محتوا دور شده‌ایم و به فرمالیسم تکیه کرده‌ایم، به میزانی که مردم را خادم خود کرده و عملاً خود را مخدوم آنان القا کرده‌ایم باید پاسخگو باشیم. برای اهل عبرت شیوع ویروس کرونا می‌تواند بسیار درس‌آموز باشد.
وقتی شرایط بحرانی در جامعه‌ای همچون ما رخ می‌دهد، مردم به گذشته خود و به تعبیری به خود رجوع می‌کنند، اقشار متخصص، به مردم برمی‌گردند. این در حالی است که این بازگشت به مردم برخلاف آموزش‌های آکادمیکی است که پیوسته بر تقسیم کار افراطی تأکید دارد.

 واقعیت این است که ملت ایران، ملت شرایط بحران است؛ یعنی، وقتی شرایط غیرعادی می‌شود مردم به گذشته خود و به همبستگی و وفاق اجتماعی‌شان برمی‌گردند. اما پرسش اصلی اینجا است که چرا در شرایط عادی این سطح از همبستگی وجود ندارد. این امر به علت برخوردی است که ساختار حاکمیت با مردم دارد. اگر مجموعه حاکمیت با مردم شفاف و صادق باشد و زمینه و بستر لازم را برای مشارکت مردم فراهم کند، آنچه که در شرایط غیرعادی رخ می‌دهد در شرایط عادی هم شاهدش خواهیم بود. این امر دقیقاً برعکس آن اتفاقی است که در جوامع غربی رخ می‌دهد؛ آنان مردم روزهای بحران نیستند و در دوران بحران، گرگ یکدیگر می‌شوند. این در حالی است که متأسفانه ما در شرایط عادی، تا حدودی آسیب‌رسان به یکدیگر هستیم. چرایی این امر را به فرهنگ مردم مرتبط نمی‌دانم و غالباً به نوع مواجهه ساختار حاکمیت با مردم مرتبط می‌دانم که بعضاً فراموش می‌کنند که باید خدمتگزار مردم باشند.


جایگاه صلح در ادیان شرقی/ رابطه متقارن بین انسان و خدا وجود دارد


کتاب «عام‌گرایی توحیدی و حق انسان»، جایگاه صلح در ادیان شرقی و رابطه متقارن بین انسان و خدا را به عنوان مقوله‌هایی که سال‌ها فضای علمی کشور را به نام جهانی‌شدن اشغال کرده است، بررسی می‌‌کند.

به گزارش خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)، کتاب «عام‌گرایی توحیدی و حق انسان» تألیف عماد افروغ هفت فصل یا گفتار دارد، فصل اول، تعامل دین و جامعه در چرخه زمانی معاصر یا عصر بازگشت خدا به طور خاص در فضاهای آکادمیک و علمی، فصل دوم، رابطه نسبت ماهوی توحید و حق انسان است که بر اساس نظر نویسنده برخلاف تصوری که صورت گرفته یا القا شده و تاریخی که بر اساس این تفکر غلط شکل گرفته، خدا و انسان مقابل هم نیستند و یک رابطه متقارن بین انسان و خدا وجود دارد که به طور مفصل به آن پرداخته شده است. فصل سوم در رابطه با دین و جهانی شدن است و این مقوله‌ای که سال‌ها فضای علمی کشور را به نام جهانی شدن اشغال کرده است را بررسی می‌کند که اولاً چه مولفه‌هایی دارد و چه رابطه‌هایی را رقم زده و با جهانی شدن حقیقی چه نسبتی دارد و در این بین، دین چه نسبتی با این دو دارد، یعنی هم جهانی شدن واقعی یا مصطلح و هم جهانی شدن حقیقی که مفصل این دو مورد بحث قرار گرفته است و اتفاقاً به گونه‌ای به نتیجه‌ای رسیده که با عنوان کتاب هم بیگانه نیست.

فصل بعدی کتاب «عام گرایی توحیدی و حق انسان» راجع به صلح در ادیان شرقی است. اینکه صلح در ادیان شرقی چه جایگاهی دارد، مفصل در این کتاب مورد بحث قرار گرفته و مفهوم‌شناسی صلح و جنگ و جایگاه آنها را در ادیان شرقی مورد بررسی قرار گرفته است. فصل پنجم این کتاب، بحث جدیدی است در مورد نگرش و تحلیلی فرا دینی از بنیان‌ها و زمینه‌های افراط‌گرایی. در این فصل سعی شده به بنیان‌های فرادینی افراط‌گرایی پرداخته شود تا موضع ادیان به ویژه اسلام و مسیحیت مشخص شود.

فصل ششم هم در مورد عدالت و پیش شرط‌های عدالت است و بالاخره فصل هفتم، مربوط به بحث انسان و طبیعت است و در رابطه با اینکه انسان با طبیعت چه نسبتی دارد و چه موضعی در خصوص طبیعت باید بگیرد و آیا باید طبیعت را به سخره خود بگیرد و هر طور دلش خواست با آن برخورد کند یا نه؟ آیا انسان باید احساس مسئولیتی در خصوص طبیعت بکند؟ بحث های بسیار نویی مطرح شده است.

نویسنده این کتاب در فصل انسان، طبیعت و توسعه تلاش کرده تا ضمن مرور برخی تخریب‌های محیطی و طبیعی ناشی از به کارگیری الگوی نوسازی توسعه و اشاره به مبانی طبیعت‌شناسی و انسان‌شناسی آن به فهم جایگاه طبیعت در قرآن کریم و درک نتایج و دلالت‌های محیطی آن نائل آییم. در نقد مبانی طبیعت‌شناسی الگوی رایج توسعه، آیات قرآن کریم در ۶ محور خالقیت خدا و مخلوقیت طبیعت، نگهدارندگی و ربوبیت الهی، تسبیح عالم، غایت‌مداری و حق‌مداری عالم، طبیعت برای انسان و مسئولیت انسان در برابر طبیعت، به اجمال مورد بررسی قرار گرفته‌اند.

به طور خلاصه آنچه که در تمام گفتارهای هفت‌گانه این کتاب مشترک و مشهود است، نورافشانی و تبلور سه‌گانه خدا، ذات و غایت است و به نظر نویسنده این سه‌گانه حقوق انسانی در سطوح فردی، گروهی، جامعه‌ای و جهانی تأویل شده و آزادی، عدالت و اخلاق و معنویت ترکیبی موجه، معنادار و استوار می‌یابد. همچنین در این کتاب برای شکل گرفتن یک صلح پایدار به ۱۲ عامل اشاره شده است که اگر قرار باشد یک صلح مثبت و سازنده‌ای در عالم شکل بگیرد، باید این عوامل وجود داشته باشد و باید دید آیا ما این ۱۲ عامل را داریم و آیا ادیان، این نسبت را با این عوامل دارند؟

کتاب «عام‌گرایی توحیدی و حق انسان» حاصل تلاش‌های متمادی نگارنده در زمینه تفکر و نظریه‌پردازی است که در نشست‌های بین‌المللی گفتگوی ادیان در فرایبورگ، سارایوو، بیروت، روم و تهران با مضامین مختلف ارائه شده است.

کتاب «عام‌گرایی توحیدی و حق انسان»، تألیف «عماد افروغ» از سوی انتشارات دانشگاه ادیان و مذاهب در ۳۴۰ صفحه با قیمت 50 هزار تومان از سوی انتشارات دانشگاه ادیان و مذاهب منتشر شده است.


 همبستگی و عشق به دیگری عبرتی از بحران کرونا


شفقنا – عماد افروغ جامعه شناس و استاد دانشگاه در خصوص آموزه‌ها و عبرت‌های بحران کرونا، می‌گوید: رابطه انسان با طبیعت، با خودش، دیگری و رابطه‌اش با ساختارهای اجتماعی، چهار عبرتی است که انسان باید مورد توجه قرار دهد؛ یعنی عبرت بگیرد که رابطه‌اش را با طبیعت تغییر دهد، همبستگی و عشق به دیگری دومین عبرت از بحران کرونا است و در مرحله بعد تلاش کند ساختارهای ااسارت بخش بخش جامعه را بشناسد و عبرت چهارم این است که تلاش کند خود واقعی‌اش را فهم کند.

 * انسان باید رویکرد خود را نسبت به طبیعت عوض کند

* یکی از عبرت‌های کرونا این است که درد دیگری درد ما باشد

* نظام سرمایه داری مهمترین رابطه استثماری و اسارت بخشی است که باید عبرت بگیریم و نابودش کنیم

* کرونا هشداری بود که خود واقعی‌مان را فهم کنیم/ وقتی با خودمان صادق باشیم در نتیجه با دیگری هم صادق می‌شویم

* نوع نگاه اقتصادی بر کشور باید عوض شود

* قشر ضعیف زمانی مورد توجه قرار می‌گیرد که دولت‌ها متوجه وظیفه‌ای به نام «عدالت اجتماعی» شوند

* اعتماد بین مردم و مسوولان که به واسطه کرونا ترمیم شد، باید حفظ شود

* حرف خوب تحویل می گیریم ولی عمل خوب تحویل نمی‌گیریم

* حاکمان تا قبل از اینکه به قدرت برسند شعار خدمت سر می‌دهند

* نخبگانی که فهم درستی از هویت تاریخی ایرانیان دارند غرب زده نیستند

* نمی‌توانم قضاوت خوبی از عملکرد حاکمان در بحران کرونا داشته باشم

* امیدواریم کرونا برای نظام پزشکی ما عبرتی شود که بفهمند باید متناسب با زحمات افراد پاداش دهی صورت بگیرد

متن گفت و گوی شفقنا با دکتر عماد افروغ را در ادامه می خوانید:

دکتر عماد افروغ در گفت و گو با خبرگار شفقنا در رابطه با آموزه‎ها و عبرت‌های بحران کرونا برای حکومت و ملت، گفت: برای پاسخ به این سوال به چهار عبرت کلان انسان با طبیعت، با دیگران، با ساختارهای اجتماعی و یا به عبارتی با جامعه و در آخر به رابطه انسان با خودش اشاره می‌کنم. رویکرد انسان با طبیعت به این معنا که انسان باید رویکرد خود را نسبت به طبیعت عوض کند. همه افتخار تمدن غرب بر این بود که بر طبیعت مسلط شده است و آن را تحت کنترل خودش درآورده است و بدین وسیله هر سیاست و رفتاری را نسبت به طبیعت دنبال کرده است، طبیعت را مخلوق و غایت مدار ندانسته بلکه آن را بی روح و بی جان پنداشته و هیچ مسوولیتی در قبال آن بر عهده نگرفته است. این بحث زیست محیطی است که انتقاد بسیاری را به همراه داشت.

او در ادامه افزود: درحالی که بشر باید طبیعت شناسی خود را عوض کند و این طبیعت شناسی با تمدن غرب گره خورده است. به یک معنا، تمدن غرب باید دگرگون شود درواقع نمی‌توان توسعه غرب و یا نوسازی در غرب را بدون این طبیعت شناسی لحاظ کرد. این مهم ترین درسی است که به همه می‌دهد چراکه همه متاثر از تمدن نوین غرب و این نحو طبیعت شناسی هستند و متاسفانه در ایران هم همینطور بوده و الان می‌بینید که طبیعت چه انتقامی می‌گیرد؛ البته طبیعتی که چون شعور دارد یعنی انتقام خدای طبیعت است.

این جامعه شناس در ادامه به رابطه انسان با دیگری اشاره کرد و گفت: نکته بعد رابطه فرد با دیگری است و در یک کلام سخن سعدی« بنی آدم اعضای یکدیگرند» را فراموش کرده‌ایم. خودخواهی و فرد گرایی مفرطی در دنیا حاکم است، ما نوع دوستی، انفاق و ایثار را فراموش کردیم، درد دیگری را درد خودمان ندانستیم و عبرت این است که درد دیگری درد ما باشد و همنوع خودمان را فهم کنیم و مشکل او را مشکل خودمان بدانیم و این درد مشترک، به نوع دوستی بینجامد و اصلا درک کنیم که درد مشترک یعنی چه! پس هر نسخه‌ای که برای خودمان می‌پیچیم برای دیگران هم بپیچیم و این همبستگی و عشق به دیگری و احساس اینکه همه از اعضای یک پیکر هستیم، می تواند عبرت دوم باشد.

افروغ در خصوص رابطه انسان با جامعه، گفت: نکته سوم رابطه انسان با ساختارها و به عبارتی با جامعه است. خود ما بسیاری از این ساختارهای اسارت بخش را ایجاد و در برابر آن مقاومت نمی‌کنیم و اصلا تلاش نمی‌کنیم این روابط را بشناسیم و بسیاری از این اتفاقاتی که می افتد به این روابط و ساختارها باز می‌گردد و کلان ترین رابطه استثماری، همین رابطه اقتصادی مستقر در دنیا است که به عنوان نظام سرمایه داری می‌شناسیم؛ یعنی نظام سرمایه داری، مهمترین رابطه استثماری و اسارت بخشی است که باید عبرت بگیریم و نابودش کنیم. نظام سرمایه‌داری باعث شده سهم‌ِ داراها از مواهب اجتماعی و طبیعی بیش از ندارها باشد. ببینید چند درصد از جمعیت جهان برخوردار از سرمایه‌های کلان هستند و چند درصد فاقد این سرمایه ها هستند و این سرمایه داری فقط مختص بخش اقتصادی نیست بلکه بخش سیاسی و فرهنگی را هم شامل می‌شود. لذا کلیت نظام سرمایه داری اعم از بعد سیاسی، اقتصادی و اجتماعی را باید فهم و در جهت نابودی و یا تعدیل و تلطیف آن عمل کنیم. در کشور ما هم ساختارهای سیاسی، اسارت بخش است یعنی رابطه قدرت ثروتی در کشور است و کسی که به قدرت دولتی وصل است متنعم از بسیاری سرمایه های سیاسی، اقتصادی، فرهنگی و … است.

این استاد دانشگاه در ادامه به رابطه انسان با خودش اشاره کرد و گفت: در آخر هم رابطه انسان با خودش مهم است و انسان باید خود واقعی اش را فهم کند. خود واقعی انسان، خود فطری است و خود فطری اش، خود الهی است. خدا در قرآن می‌فرماید« فِطْرَتَ اللَّهِ الَّتِی فَطَرَ النَّاسَ عَلَیْهَا » یعنی فطرت خدا همان است که فطرت انسان بر آن بنا نهاده شده است. یعنی خودت را کشف کن و با خودت حرف بزن و عادت کن که گفت و گویی با خودت داشته باشی. هیچ وقت خود واقعی انسان، او را فریب نمی‌دهد و همیشه راه حق را نشان می‌دهد. به نظرم، ما یادمان رفته است که خود واقعی هم داریم. بخشی از این اتفاقاتی که می افتد نتیجه خود فراموشی است. رابطه انسان با خود، شامل انسان با خدا هم می شود وقتی خودت را کشف کردی می فهمی خالقی داری و اوج حیات بشری همین اتصال است. وقتی با خدا یکی شوی رابطه ات را با خودت صاف کردی، با خودت صادق می‌شوی، در نتیجه با دیگری هم صادق می‌شوی. بنابراین من احساس می‌کنم کرونا یک هشدار و تلنگری بود که به تجدید نظر در این روابط چهارگانه بپردازیم.

افروغ تصریح کرد: کرونا باعث ایجاد خسارت‌های اقتصادی شده است و به نظر من این خسارت‌ها به دلیل نظام سرمایه داری است و اگر این نظام سرمایه‌داری نباشد، کسی آسیبی نمی‌بیند و دولت متوجه می‌شود که همه باید از استانداردی از زندگی برخوردار باشند که این همان بحث عدالت اجتماعی و فلسفه اقتصادی حکومت حضرت علی(ع) است که همه را به طور یکسان از بیت المال برخوردار می‌کرد و هر کسی اگر کار اضافی می‌کرد برای خودش بود و مالیاتش را هم پرداخت می‌کرد ولی همه از میزان و استانداردی برخوردار بودند. بنابراین اگر نوع نگاه اقتصادی بر کشور عوض شود اقشار ضعیف هم این خسارت را تجربه نمی‌کردند و راه نجات، در همان عبرت‌های اقتصادی است.

او ادامه داد: معمولا بخشی از جامعه حقوقی دارند که ماهیانه به حساب آنها واریز می شود اما بخش دیگر از این امکان برخوردار نیستند و باید متوجه این قشر و  وظیفه دولتمردان شویم که دولتمردان نمی‌توانند کشور را به شکل سرمایه داری و یا شبه سرمایه داری اداره کند. وقتی رابطه اقتصادی استثماری عوض شود، خواه ناخواه این قشر آسیب پذیر هم بیشتر مورد توجه قرار می‌گیرد و آن هم وقتی است که دولت‌ها متوجه وظیفه‌ای به نام عدالت اجتماعی شوند. بنابراین من متوجه هستم که ممکن است آسیب‌های ایجاد شده باشد اما در مجموع این اتفاقی که کرونا بر سر ما آورد را آسیب نمی‌بینیم و به نظر من کرونا نعمت بود.

این استاد دانشگاه بیان کرد: در حال حاضر بیشتر روی وجه سلامتی کرونا تمرکز می شود درحالی که این پدیده مانند هر پدیده دیگری لایه‌های دیگری هم دارد که یکی از این لایه‌ها جسمانی و تندرستی است و لایه‌های دیگر اجتماعی و اقتصادی و لایه الهی هم دارد که به آنها اشاره کردم و ضرورت دارد که همه لایه‌ها را در کنار هم ببینیم. یعنی فهم درستی از لایه‌های به هم متصل از این ویروس را باید داشته باشیم. نخبگان ما باید این مساله را خوب درک کنند و در اختیار مردم قرار دهند و تفسیر و جهان بینی الهی هم باید پشت این کار باشد؛ یعنی از جنس کنشی که باعث واکنشی به نام ویروس شد، عالم را تحلیل نکنیم. بحثی هم مربوط به مردم می‌شود که می‌توانند اتفاقات خوب و مبارکی که این روزها برای آنها رقم خورد را یادداشت و شکار کنند. این موارد برای خودش گنجینه است و بعدا می‌توانند به آنها رجوع کنند که چه بودند و چه شدند؛ چون ممکن است خیلی‌ها عبرتی نگیرند چون بشر فراموش کار است.

افروغ در رابطه با افزایش اعتماد بین مردم و مسوولان، اظهار کرد: مردم و حکمرانان باید این اعتمادی که تا حدودی ترمیم شده است را حفظ کنند. من بارها گفته ام که در مقایسه با کشورهای خارجی باید این را فهم کنیم که ما ملتی هستیم که اعماق روابطمان حکایت از هبستگی دارد یعنی وقتی شرایط، حاد می‌شود، وفاق اجتماعی فوران می‌کند، بر خلاف غربی‌ها که در شرایط حاد، فردگرایی و خودخواهی بالا می رود همانطور که حمله به فروشگاه‌ها و خرید اسلحه را دیدیم؛ ولی ما برعکس هستیم اما یک مشکل داریم که اگر در شرایط عادی، ذیل نظم و وفاق سیاسی، آرامشی در کشورهای غربی حاکم است اما برای ما در مواقع بحران، شرایط ایده آل حاکم می شود چون ما وفاق اجتماعی داریم.

او در پاسخ به این سوال که چرا در شرایط حاد شاهد وفاق اجتماعی در کشورمان هستیم نه در شرایط عادی، گفت: من این مساله را به فرهنگ مردم ربط نمی‌دهم بلکه بیشتر به برخورد حاکمان مربوط می‌شود؛ حاکمان، خادمان خوبی برای ما نبودند و نیستند. حاکمان تا قبل از اینکه به قدرت برسند شعار خدمت سر می‌دهند و وقتی وارد قدرت سیاسی شدند به لحاظ جایگاه ساختاری قدرت سیاسی و اینکه پل رابطی برای رسیدن به سایر تنعم ها و مواهب طبیعی، اجتماعی، سیاسی و اقتصادی است، یادشان می رود که این جایگاهِ خدمت است و جای خادم و مخدوم را عوض می‌کنند. لذا علت این امر نوع مواجه حکمرانان با مردم است که با مردم شفاف و روراست نیستند و نمی‌دانند وطیفه برطرف کردن نیازها به دوش آنها هست. متاسفانه بعضا مردم هم ممکن است اسیر فرایندهای القائی و اغوایی حکمرانان ‌شوند. در شرایط غیر عادی اعتمادی ایجاد شده است که ای کاش در شرایط عادی هم تداوم داشته باشد و همواره سعی کنیم چیزی که در شرایط بحرانی بروز و ظهور می کند در شرایط عادی هم ظهور و بروز داشته باشد.

این جامعه شناس در خصوص عملکرد نخبگان و حاکمیت در شرایط کرونایی، گفت: نخبگان چند دسته هستند؛ نخبگانی را که غرب زده هستند و متاسفانه هویت فرهنگی و تاریخی جامعه را نمی فهمند اصلا به حساب نمی‌آورم؛ اما در بین نخبگان و روشنفکرانی که بیشتر تاریخ، هویت و زبان مردم را می فهمند و با درد مردم آشنا هستند مطلوب بنده هستند. نخبگانی که فهم درستی از هویت تاریخی ایرانیان دارند غرب زده نیستند درواقع بده بستانی با غرب دارند که دلخواه من هستند. اما در خصوص عملکرد حاکمیت به رغم اینکه تلاش می‌کنم حرف تلخی نزنم اما نمی‌توانم حرف شیرین هم بزنم و نمی‌توانم قضاوت خوبی از عملکرد آنها داشته باشم؛ چون حرف خوب تحویل می گیریم ولی عمل خوب تحویل نمی‌گیریم و همه قوا همانند هم هستند. یعنی یک قوه ایجاد امید می‌کند ولی فقط حرف می‌زند و در عمل به گونه‌ای دیگر رفتار می‌کند و ای کاش حرف، عمل متناسب با خودش یا عمل، حرف متناسب با خودش را داشت.

افروغ در پایان با قدردانی از عملکرد کادر درمان خصوصا پرستاران، خاطرنشان کرد: در کل برخی از اجزای این قوا خوب عمل کردند و من عملکرد وزارت بهداشت را خوب می‌دانم چراکه با مردم شفاف بود و آمارها را دقیق در اختیار مردم قرار داد. پرستارها ما را شرمنده کردند و نشان دادند که این قشر در شرایط غیر کرونایی هم بیشترین زحمت را می کشید اما متناسب با زحمت، متاسفانه از مزایای حیات انسانی و اجتماعی برخوردار نبود و الان در شرایط غیر عادی هم زحمت می‌کشند و امیدواریم این هم برای نظام پزشکی ما عبرتی شود که بفهمند باید متناسب با زحمات افراد پاداش دهی صورت بگیرد. متاسفانه فاصله بین پزشک و پرستار خیلی زیاد است و الان می فهمیم که چه زحمتی می کشند و شاید به عنوان یک روشنفکر بتوانم از طریق این مصاحبه از کل نظام پزشکی، وزارت بهداشت و به طور خاص پرستارها قدردانی کنم.


ملزومات ایجاد حیات معنوی و اخلاقی برای جوانان / کشف خود؛ زمینه‌ساز تفکر دینی


جامعه‌شناس و نظریه‌پرداز علوم اجتماعی با بیان اینکه اگر جوانان خودشان را کشف کنند، در واقع خدای خودشان را کشف و به خدا رجعت کرده‌اند و مانند یک بمب خواهند شد،‌ گفت:‌ به همه جوانان توصیه می‌کنم که خودشان را کشف کنند و فرصتی را برای تأمل، واکاوی، درون‌کاوی و خوداندیشی بگذارند تا ببینند که چه ثمره‌ای برای آن‌ها دارد.

تیتربه گزارش ایکنا، جوانان از گذشته تا به امروز به‌ خوبی نشان داده‌اند که قدرت رفع دشواری‌ها و مشکلات اجتماعی بسیاری را دارند و اگر از انرژی آن‌ها به طرز صحیح استفاده شود، قادرند بزرگ‌ترین موانع موجود بر سر راه جامعه را از میان بردارند. همانگونه که برای حل بسیاری از مسائل امنیتی و نظامی از نیروی جوانان بهره گرفته شده، برای رفع مشکلات دیگر نیز می‌توانیم از این نیروی قدرتمند و عظیم کمک بگیریم و امکانات و منابع فراوان در کشور را برای تحقق جایگاه واقعی جوانان به کار ببریم. در این میان دولت و حاکمیت وظایفی را برعهده دارند و جوان نیز متقابلاً باید نقشی را در جامعه ایفا کنند.
 
امروز ?? فروردین‌ماه، مصادف با روز جوان و ولادت شبیه‌ترین خلق خدا به رسول خدا(ص)، حضرت علی‌اکبر(ع)، است. بدین سبب گفت‌وگویی را با عماد افروغ، نویسنده، جامعه‌شناس و نظریه‌پرداز علوم اجتماعی، داشتیم که مشروح آن را در ادامه می‌خوانید.

ایکنا ـ در نگاه دین اسلام، جوان‌گرایی در تقابل با شایسته‌سالاری نیست؛ از ضرورت و ملاحظات جوان‌گرایی در مدیریت کشور و توجه حاکمیت به جوانان و نقشی که برای سپردن اقدامات و مسئولیت‌ها به آن‌ها برعهده حاکمیت وجود دارد، برایمان بگویید.

این مسئله نکته بسیار ظریفی است؛ مخصوصاً با توجه به جو جوان‌گرایی که تا حدودی حکم‌فرما شده است باید به این مسئله توجه کرد. اولاً، اصل بر شایستگی است نه سن. در واقع شایستگی پیر و جوان نمی‌شناسد. نکته دوم این است که شایستگی ابعاد مختلفی دارد که یک وجه آن بخش تعهد و کارآمد بودن و وجه دیگر آن سلامت اخلاقی و به دور از فساد است. یعنی هم تخصص و هم تعهد را دربرمی‌گیرد که پیر و جوان هم نمی‌شناسد.

یک‌سری کار‌ها وجود دارد که پختگی می‌خواهد و از هر جوانی ساخته نیست. اینکه می‌گویند «التجربه فوق العلم» یعنی تجربه بالاتر از علم است. اگر این را لحاظ کنیم یک نسبتی با سن دارد. یعنی هر مقدار که سن بالاتر برود تجربه او هم بیشتر می‌شود. یک‌سری از کار‌ها هم وجود دارد که جامعه آن را بر نمی‌تابد تا در اختیار جوانان باشد، چرا که احساس می‌کنند جوان پختگی لازم را ندارد. برای مثال قضاوت یکی از این کارهاست. قضاوت کار هر کسی نیست، چرا که پیچ‌وخم‌ و فوت و فن‌هایی دارد که تا زمانی که فرد تجربه کافی نداشته باشد نمی‌تواند حسب ظاهر یک قضاوت را انجام دهد و این مهم را باید لحاظ کنیم. 

اما یک‌سری از کار‌ها انرژی‌بر است و در واقع مقداری با امید‌ها و آرزو‌ها گره خورده که ممکن است این امید‌ها و آروز‌ها برای یک سالخورده امر مطلوب تلقی نشود؛ چرا که فرد سالخورده زندگی‌اش را گذرانده و تجربه‌اش را آموخته است و شور و حرارت جوانی را ندارد و اگر کار هم با شور و حرارت جوانی گره خورده باشد، مسلم است که باید آن را به جوانان سپرد.

افراد بسیاری ممکن است شایسته باشند و سلامت نفس هم داشته باشند، اما دیگر انگیزه ندارند و بیشتر مشغول آلبوم‌های خودشان هستند. اگر انگیزه در فرد شایسته وجود نداشته باشد، بهتر است مسئولیت به فرد شایسته‌ای داده شود که انگیزه دارد. به نظر می‌رسد به طور کلی انگیزه جوانان بیشتر است، اما نه هر جوانی. 

در وهله نخست باید کار را به فرد شایسته سپرد و اگر فرد شایسته با انگیزه پیدا شود بهتر است؛ علی‌الاصول این انگیزه در جوان‌های شایسته بیشتر است. اما نباید بی‌گدار به آب زد و هرکاری را به هر جوانی سپرد. اگر کاری را به جوانی سپردیم باید جوان زیر نظر باشد، بر آن کار نظارت باشد و در کنار او چند سالخورده مجرب حضور داشته باشند که از نظر آن‌ها بهره‌مند شود. احساس می‌شود که نظارتی نیست و تنها یک تب جوان‌گرایی آمده و عده‌ای را به خود مبتلا کرده و جوان‌ها به دلیل اینکه گاه زیر نظر نیستند و شایستگی لازم را هم ندارند و مشورت لازم را هم نمی‌کنند، تحت تأثیر جو‌های سیاست‌زده قرار می‌گیرند؛ گویا می‌خواهند انتقام بگیرند یا عقده‌هایی دارند که امروز می‌خواهند عقده‌گشایی کنند. این‌ موارد برای اداره سالم جامعه سم مهلک است؛ بنابراین باید دقت کرد که به جوانان اعتماد کنیم و آن‌ها را بدون نظارت‌ و مشورت‌ رها نکنیم. اگر آن‌ها را رها کنیم مانند این خواهد شد که یک جوان صفر کیلومتر را در یک میدان که تخصص لازم را می‌طلبد تنها بگذاریم و از او بخواهیم که از این میدان موفق و پیروز بیرون بیاید. در کل کار را باید به افراد شایسته با‌انگیزه سپرد و به نظر می‌رسد که جوان‌ها می‌توانند به این گزینه نزدیک‌تر باشند.

ایکنا ـ جوانان توانمندی بالایی در جسم، فکر و نیز آمادگی و انگیزه وصف‌نشدنی‌ای برای ساختن آینده‌ای روشن دارند که در این مسیر نیازمند توشه‌ای گران‌بها هستند تا به سرمنزل مقصود برسند. این توشه همان معنویتی است که از انس با خداوند و انجام دستور‌های الهی به دست می‌آید. راه تحقق معنویت، اخلاق و سلامت روحی و روانی جوانان در جامعه چیست؟ 

مسئله اخلاق، معنویت، سلامت روحی و روانی و تفکر دینی، جوان و غیر جوان نمی‌شناسد؛ اما به تعبیر حضرت امام، جوان‌ها بیشتر استعداد این را دارند که به خدا نزدیک‌تر شوند. جوان‌ها برای اینکه کمتر آلوده شده‌اند و کمتر اسیر عمری شده‌اند که ممکن است برای عده‌ای یک دام بوده باشد و برای عده‌ای هم نباشد، به لحاظ زمانی کمتر به این آلودگی‌ها مبتلا شده‌اند و فطرتشان کمتر آلوده شده و صاف‌تر است. 

به هر حال علاوه بر این ویژگی که در جوان‌ها وجود دارد و باید به آن‌ها توجه کرد به جامعه هم توجه کرد. اما باید به این سؤال پاسخ داده شود که جامعه ما به‌ویژه حاکمیت تا چه اندازه بسترساز یک حیات اخلاقی و معنوی برای همه افراد جامعه از جمله جوان‌ها شده است؟ متأسفم که نمی‌توانم در این مورد نمره خوبی به حاکمیت بدهم. حاکمیت سیاست‌زده بستر را برای اخلاقی‌ کردن جامعه فراهم نیاورده و تلاش نکرده است که اخلاق و معنویت را بسط دهد، بلکه خلاف اخلاق و معنویت عمل کرده است. حاکمیت بستر را خوب فراهم نکرده و حاکمان ما به دلیل اینکه تحت نظارت واقع نشدند و وارسی‌های لازم صورت نگرفته به راحتی دروغ می‌گویند و به راحتی اغوا می‌کنند و فریب می‌دهند؛ به دلیل وجه ساختاری جامعه ما، سیاست ما که قدرت و ثروت است برای حفظ قدرت منتج به ثروت هرکاری را مباح دانسته‌اند و اباحه‌گرایی بزرگترین درد اخلاقی جامعه ماست.
 
وقتی همه‌چیز مباح می‌شود که این اباحه‌گرایی در حکومت اسلامی علی‌القاعده بیشتر امکان وقوع دارد و هشدارهای بدی را به جامعه می‌فرستد؛ به این معنی که نشانه‌های بدی را به جامعه منتقل می‌کند که این نشانه‌ها برای بعضی افراد توجیهی برای خطا و برای برخی دیگر مقابله با این خطا‌ها می‌شود. غالباً آن‌هایی که مقابله با خطا می‌کنند تعدادشان اندک است و چون اغواگرایان و فریب‌کاران ما ابزار‌های توجیهی فریب را در اختیار دارند چه‌بسا آن‌هایی که مقابله می‌کنند، مریض شناخته می‌شوند. یعنی افراد سالم جامعه و افراد اخلاقی ما به عنوان پاتولوژی و آسیب شناخته می‌شوند؛ چون ابزار‌های توجیهی رذالت‌های اخلاقی در اختیار آن‌هایی است که متنعم از شبکه‌های فساد هستند که این همه چیز را برعکس می‌کند و تعداد اندکی هم با آن مقابله می‌کنند، به شکل دیگری در جامعه جلوه داده می‌شوند؛ البته این موضوع کوتاه‌‌مدت است و در درازمدت به دلیل اینکه عالم متناسب با اینگونه افراد و در جهت این افراد عمل می‌کند و حقایق وجودی متناسب و متناظر از افراد است، این ورق برمی‌گردد و نهایتاً بسیاری از چیز‌ها برملا می‌شود.

با توجه به اینکه جامعه دینی هستیم و انقلاب دینی در جامعه ما اتفاق افتاده است و وجه ممیزه این انقلاب هم اخلاق و معنویت است، مسئولان ما وظیفه سنگینی برعهده دارند و نه تنها خودشان نباید رفتارها، حرکت‌ها و سیاست‌های غیراخلاقی و بد‌اخلاقی را اتخاذ کنند، بلکه نباید اجازه دهند که بستر لازم فراهم شود. این موضوع بسیار حساس است. برای مثال اگر شهروندی عادی دروغ بگوید، محلی از اعراب ندارد، اما زمانی هم هست که فرد صاحب قدرت، دروغ می‌گوید و فرض کنید که این سلسله‌مراتب بالا و بالاتر برود. هر مقدار مقام بالاتر، دروغ او گسترده‌تر خواهد بود.
 
متأسفانه جامعه در شرایط عادی جامعه دروغگویی است و در شرایط غیرعادی جامعه بسیار خوبی است. شرایط عادی معلول سیاست‌ها و رفتار‌های غیراخلاقی است که از سوی حاکمان سر می‌زند و این هم شایعه نیست، بلکه واقعیت است؛ وقتی که حرف‌های اخلاقی و دینی زده می‌شود، رفتار‌ها متناسب با این حرف‌ها نیست. 

ایکنا ـ زمینه تفکر دینی چگونه برای جوانان محقق می‌شود؟

بزرگترین زمینه دینی برای جوان این است که خودش را کشف کند. اگر جوانان خودشان را کشف کنند، در واقع خدای خودشان را کشف کرده‌اند و به خدا رجعت کرده‌اند و مانند یک بمب خواهند شد. عده‌ای نمی‌خواهند جوان مانند بمب شود. جوان باید خودش را کشف کند و با خودش محاوره داشته باشد و پاسخ‌های ناب دریافت کند و نباید ابزار دیگران شود. جوان نباید همیشه آویزان به گفته‌های دیگران باشد و باید حرف‌های خودش را کشف کند. برخی‌ها که جزء دین‌داران ما هم هستند، متأسفانه هر زمان از «من» سخن می‌گویی، می‌گویند این من همان من شیطان است، در حالی که یک من الهی و واقعی داریم که سرچشمه فوران عشق، خلاقیت، نیایش و یگانگی با خداست. جوان اگر موضوع «من» و خودش را کشف کند، به خودی خود، به مرتبه بالای معنویت خواهد رسید؛ چون انسان وقتی خودش را کشف کند، خود مهبط خداست و این سرآغاز اتصال یگانگی با خدا و اوج عرفان، یعنی یگانگی با خداست.

بنابراین نیاز نیست که فرد کم یا زیاد مطالعه کند و جوان آداب و رفتار‌های خاصی را از خودش نشان دهد تا به معنویت برسد؛ این‌ها ابزار‌های صوری، رفتاری و نمادین هستند. مخالف این‌ها نیستم، اما این‌ها هدف نیستند. هدف اتصال به خدا از طریق کشف خود واقعی است. آنچه مذموم شمرده می‌شود، خودپنداری است نه خودواقعی؛ این خودواقعی تنه به وحی می‌زند و اگر وحی تمام شده، اما دریچه الهام بسته نشده و دریچه الهام همان خود واقعی است؛ لذا به همه جوانان توصیه می‌کنم که خودشان را کشف کنند و فرصتی را برای تأمل، واکاوی، درون‌کاوی و خوداندیشی بگذارند و ببینند که چه ثمره‌ای برای آن‌ها دارد. این هم دست خودشان است و قرار نیست که به دیگران و افکار آن‌ها آویزان شوند. 

متأسفانه ما اینگونه هستیم که در فلسفه، عرفان و... به دیگران آویزان هستیم؛ اما خودمان کاری نمی‌کنیم. به همین خاطر چیزی را اضافه نمی‌کنیم و عده‌ای هم این موضوع را القا می‌کنند که جوان نتواند حرکت کند و یک سد برای خود درست کند که هیچ‌گاه نتواند از آن عبور کند. توصیه‌ام به جوانان این است که اگر خودشان را کشف کنند و کو‌ه‌ها هم بمیرند، جوان از سر جای خودش تکان نمی‌خورد؛ «زالَتِ الجِبالُ قبلَ أن یزول»، این حدیث در مورد مؤمنانی است که توسط افراد وارد دین نمی‌شوند، بلکه توسط عقل و فطرتشان وارد دین می‌شوند و هیچ کس هم نمی‌تواند آن‌ها را تکان دهد.


منتقدان «پایتخت ۶» می‌خواهند پیام اصلی سریال فراموش شود


عماد افروغ، جامعه‌شناس گفت: پیام اصلی «پایتخت 6» برملا کردن ریاکاری سیاسی موجود در جامعه است و در کنار آن شاهد وجود خرده داستان‌های دیگر هم هستیم، معتقدم عده‌ای خواسته یا ناخواسته با مطرح کردن انتقاداتی نسبت به این سریال به دنبال آن هستند تا پیام اصلی «پایتخت 6» فراموش شود.

به گزارش خبرنگار فرهنگی «خبرنامه دانشجویان ایران»؛سریال «پایتخت» امسال نیز همانند سال های گذشته توانسته مخاطبان زیادی را با خود همراه کند، سریالی که امسال به فصل ششم رسیده و پشتوانه 5 فصل گذشته اش یکی از اصلی ترین دلایل محبوبیت آن در بین سریال های نوروزی 99 محسوب می شود. هر چند که خانواده نقی معمولی چند سالی می شود یکی از محبوب ترین خانواده ها در نزد مردم به شمار می روند، اما امسال انتقادات زیادی نسبت به نحوه زندگی و چگونگی تعامل افراد مختلف این خانواده با یکدیگر مطرح شده و همین مهم  فضای متفاوتی را برای «پایتخت 6» ایجاد کرده است. به عبارت دیگر بسیاری از منتقدان این فصل از سریال را جزو ضعیف ترین فصل ها می دانند، اما در مقابل برخی دیگر معتقدند «پایتخت» همچنان یک زندگی ایرانی را با همه حواشی هایش برای مخاطب به تصویر می کشید و تغییر سبک زندگی برخی شخصیت ها در سریال نیز متاثر از وضعیت جامعه است.

عماد افروغ، جامعه شناس در گفتگو با «خبرنامه دانشجویان ایران» درباره نقدهای مطرح شده به این فصل از سریال «پایتخت» گفت: پیش از پاسخ به این سوال باید بگویم که یک نکته مبنایی در نقد فیلم، سیاست، فرهنگ و ... وجود دارد و آن هم اینکه ما شاهد وجود دو نگاه متفاوت در نقدها هستیم، یعنی عده ای با نگاه کلی نگر و عده ای دیگر با نگاه جزئی نگر به مسائل نگاه می کنند، از طرف دیگر ما یک قاعده بسیار اساسی در روش شناسی داریم و آن اینکه کل فراتر از جمع جبری است. به طور مثال آب خاصیتی دارد که در جمع جبری اکسیژن و هیدروژن نیست و علی رغم اینکه این دو عنصر آتش را بیشتر می کند اما آب آتش را خاموش می کند و این نکته ای است که متاسفانه در مطرح کردن انتقاد نسبت به این سریال مغفول مانده است.

وی با بیان اینکه زمانی که در شورای پروانه نمایش حضور داشتم، می دیدم که عده ای درگیر نگاه جزئی نگر هستند و این یک آفت محسوب می شود، اظهار داشت: زمانی که جز را در ارتباط با کل در نظر بگیریم، طبیعتا نگاه ها نسبت به مسائل تغییر می کند. درباره «پایتخت» اگر تنها بخواهیم ادبیات بهروز و یا بهتاش را مدنظر قرار دهیم، طبیعی است که بگوییم این ادبیات گستاخانه است اما زمانی که این ادبیات را در متن سریال می گذاریم، می بینیم که فرزندان بهبود، ادبیات گستاخانه را نسبت به خواستگار مادرشان به کار می برند و در جامعه مان نیز شاهد چنین وضعی هستیم، یعنی در فرهنگ عمومی ما فرزندان نسبت به ازدواج مجدد مادرشان حساسیت دارند.

«پایتخت 6» نسبت به ناهنجاری‌های اجتماعی رویکرد ترمیمی دارد

این جامعه شناس تصریح کرد: درست است که در سریال شاهد ادبیات پرخاشگرانه از سوی برخی شخصیت ها هستیم، اما در کنار این نوع ادبیات، در سریال رویکرد ترمیمی را نیز نسبت به بسیاری از مسائل می بینیم، در اصل «پایتخت» تنها به بیان مشکل نمی پردازد، بلکه به تصویر کشیدن مشکلات همراه با هشدار و تذکر است. قطعا زمانی می توانیم بگوییم سریال و یا فیلمی اثر خوبی است که بتواند آسیب ها را با رویکرد ترمیمی بازتاب دهد و در این سریال می بینیم که هرگاه ادبیات گستاخانه ای از سوی شخصیت ها مطرح می شود، تذکر و هشدار نیز در پی آن وجود دارد.

سریال در برملا کردن تظاهر و ریای سیاسی بسیار موفق عمل کرده است

افروغ با تاکید بر اینکه اگر در لحظه به برخی از دیالوگ ها نگاه کنیم، طبیعتا ناراحت می شویم، گفت: اما بعد از بیان دیالوگ های نادرست، به سرعت شاهد هستیم تا دیگر شخصیت ها نسبت به آن دیالوگ ها واکنش هشدارآمیز دارند. به طور مثال در سکانسی بهتاش در مراسم یادبود پدرش چشم چرانی می کند، اما در سکانسی دیگر فهیمه به سرعت نسبت به این رفتار واکنش نشان داده و به بهتاش تذکر می دهد، یعنی سریال در تمام قسمت ها رویکرد ترمیمی را به صورت ماهرانه دنبال می کند.

وی تصریح کرد: سریال نه تنها واقعیت های جامعه را بازتاب می دهد بلکه با یک نگرش ظریف تربیتی در حال هشدار دادن نسبت به عواقب کارها است. «پایتخت» توانسته تا حدودی در کنار به تصویر کشیدن واقعیت ها در حوزه ترمیمی نیز ورود داشته باشد، البته باید توجه داشته باشیم که این سریال نه تنها صرفا اثری تربیتی و اندیشه ای نیست، بلکه توسط بخش کمدی صدا و سیما نیز ساخته شده، با این حال  سریال در کنار خرده داستان هایش، یک موضوع اصلی دارد و  آن هم اینکه به دنبال برملا کردن تظاهر و ریای سیاسی است که اتفاقا در این زمینه موفق هم عمل کرده است.

این جامعه شناس در توضیح بیشتر این مسئله اظهار داشت: نقی معمولی به عنوان چهره اصلی سریال شخصیتی است که در حد راننده یک نماینده مجلس به قدرت دولتی وصل شده و از این طریق امورات خود را پیش می برد و نوع رفتار این شخصیت نیز یک واقعیت در جامعه ما به شمار می رود. اتفاقا باید گفت که واقعیت های جامعه بسیار تلخ تر از آنچه که در این سریال به تصویر کشیده شده، هستند. متاسفانه در کشور ما ریاکاری سیاسی به دلیل سیاست زدگی بیش از حد جامعه وجود دارد و عده ای تصور می کنند اگر به قدرت دولتی وصل شوند، می توانند از مواهب زیادی استفاده کنند و سریال نیز در حال به تصویر کشیدن این مسئله است.

افروغ تصریح کرد: متاسفانه عده ای پیام اصلی سریال را فراموش می کنند و صرفا به دو سکانس و دو دیالوگ انتقاد وارد می کنند، هر چند که شاید در ظاهر شاهد وجود برخی سکانس ها و دیالوگ های ناراحت کننده باشیم، اما همانطور که گفتم سریال در سکانس های دیگر جواب ترمیمی به دیالوگ های نادرست می دهد. باید به این مسئله اشاره کنم که شاهد رفتارهای سطحی نسبت به این سریال هستیم، رفتارهایی که همیشه کار دست مان داده است؛ چرا که با وجود چنین رفتارهایی همیشه یک عده فریب می دهند و عده ای دیگر نیز فریب می خورند و به همین دلیل اصل قضیه در حاشیه قرار می گیرد.

عده‌ای به دنبال آن هستند تا مخاطب پیام اصلی سریال را فراموش کند

وی بیان داشت: قطعا اگر سریال و یا فیلمی بخواهد به صورت جدی به نقد سیاست بپردازد هیچ کس آن را تماشا نخواهد کرد و طبیعی است که باید عناصر جذاب کننده در آن قرار بگیرد تا بتواند حرف اصلی را در لابه لای این عناصر به مخاطب انتقال دهد، در سریال «پایتخت» نیز دقیقا شاهد همین وضعیت هستیم، در اصل پیام اصلی فیلم  ریاکاری سیاسی است که در کنار آن شاهد وجود خرده داستان های دیگر هم هستیم.

این جامعه شناس تصریح کرد: معتقدم بازتاب واقعیت های موجود در جامعه در سریال ها اگر با رویکرد ترمیمی همراه باشد، هیچ مشکلی ندارد و از طرف دیگر به نظر می رسد عده ای خواسته و یا نخواسته با پرداختن به موضوعاتی مانند شخصیت بهتاش و ... باعث می شوند تا موضوع اصلی سریال که همان ریاکاری سیاسی است، فراموش شود، در حالی که چهره اصلی پایتخت نقی معمولی است و چهره خوب و مثبت سریال نیز هما است که هم به نقی نسبت به مانورهای سیاسی اش و هم به دیگر شخصیت ها نسبت به اشتباهات شان تذکر می دهد.



تیغ انتقاد به مسئولان تیزتر شود/از توانمندی نظامی الگوبرداری کنیم


استاد دانشگاه و جامعه شناس گفت: از توانمندی در قدرت نظامی و امنیتی می‌توانیم برای سایر شئون حکومت داری الگو بگیریم و ببینیم که در این زمینه از چه گفتمانی تبعیت کردند.

خبرگزاری مهر، گروه سیاست، محمد حسین نظری؛ در آستانه چهل و یکمین سالروز رفراندوم تعیین نظام سیاسی ایران پس از پیروزی انقلاب اسلامی و رأی بیش از ۹۸ درصد مردم ایران به «جمهوری اسلامی» بر آن شدیم که ضمن ارزیابی دستاوردهای ۴۰ ساله نظام، چالش‌های پیش روی جمهوری اسلامی را بررسی کنیم. چالش‌هایی که تدبیر آن علاوه بر ضرورت، فوریت نیز دارد و پرداختن به آن می‌تواند افق روشنی را پیش روی حکمرانی در ایران بگشاید. با این نگاه و به بهانه فرارسیدن ۱۲ فروردین و روز جمهوری اسلامی به سراغ عماد افروغ، استاد دانشگاه، جامعه شناس سیاسی و نماینده اسبق مجلس شورای اسلامی رفتیم.

این استاد دانشگاه معتقد است که جمهوری اسلامی طی چهل سال گذشته در استقلال سیاسی زبانزد خاص و عام و در قدرت امنیتی و دفاعی بی نظیر بوده است. از توانمندی در قدرت نظامی و امنیتی می‌توانیم برای سایر شئون حکومت داری الگو بگیریم و ببینیم که در این زمینه از چه گفتمانی تبعیت کردند.

استاد جامعه شناسی دانشگاه در ابتدای گفتگو گفت: برای فهم دستاوردها و چالش‌های جمهوری اسلامی ابتدا باید یک چارچوب نظری داشته باشیم، والا اگر معیار و چارچوب نظری نداشته باشیم بی قاعده وارد بحث شده و از هر شاخه گلی می‌چینیم که مؤثر نخواهد بود.

وی در ادامه تاکید کرد: باید یک چارچوب نظری متناظر با انقلاب اسلامی به دست بدهیم و سپس ارزیابی کنیم که کجا دستاورد بوده و کجا ناکامی بوده است. من در این سال‌ها خیلی روی این چارچوب‌های نظری کار کردم و اگر کتاب انقلاب اسلامی و مبانی بازتولید آن را ببینید عمدتاً نظری است، چون احساس کردم که خیلی‌ها فقط به تاریخ انقلاب اسلامی می‌پردازند اما به خاستگاه‌های نظری و مؤلفه‌های فرهنگی و بنیان‌های فلسفی و عرفانی و کلامی و فقهی انقلاب کمتر توجه دارند.

نماینده اسبق مردم تهران در مجلس شورای اسلامی با تعیین چارچوب نظری بحث خود تصریح کرد: «با این مقدمه باید بررسی کنیم که تا امروز چه مقدار به این شعارها توجه شده و توجه به این شعارها نیز لفظی نیست، بلکه توجه عملی مد نظر است. باید کارنامه جمهوری اسلامی را بررسی کنیم و ببینیم که در آزادی، عدالت و بسط اخلاق و معنویت چه وضعی دارد.»

وی همچنین تاکید کرد که این سه شعار با شعار اولیه انقلاب یعنی استقلال، آزادی، جمهوری اسلامی نیز بسیار همساز و همخوان است. به زعم او ما در استقلال بحث آزادی جمعی را داریم و در آزادی بحث آزادی فردی را داریم و در بحث جمهوری اسلامی یک فلسفه سیاسی تازه ای را مطرح کردیم به نام مردم سالاری دینی تا وسیله‌ای باشد برای نیل به برخی اهداف که درباره آن صحبت خواهم کرد.

مشروح گفتگوی خبرگزاری مهر با عماد افروغ را در زیر بخوانید:

آزادی یکی از شعارهای اساسی انقلاب اسلامی است و همانطور که اشاره کردید در آن سه گانه استقلال، آزادی و جمهوری اسلامی در جایگاه دوم قرار دارد. با گذشت ۴ دهه از عمر جمهوری اسلامی تحلیل شما از وضع این شاخص در کشور چگونه است؟ آیا در این شاخص توانسته ایم نمره قبولی کسب کنیم؟

با توجه به اینکه شبهات و القائاتی در رابطه با آزادی مطرح می‌شود باید بگویم که در حال حاضر جایگاه آزادی با قبل از انقلاب قابل قیاس نیست. عده‌ای یا حافظه تاریخی‌شان را از دست داده اند و یا پروژه خاصی را دنبال می‌کنند و به دنبال این هستند که حس عدم آزادی را به جامعه القا کنند، در حالی که اینطور نیست.

 همین که امکان طرح چنین مسائلی در جامعه وجود دارد و می‌توان خیلی از مسئولان را زیر سوال برد و نقد کرد یعنی آزادی وجود دارد. کسانی که در هوای قبل از انقلاب تنفس کرده اند می‌دانند که در آن زمان فرصت و جرأتی برای انتقاد از مسئولان وجود نداشت، با این حال آزادی مطلوب و دلخواه ما چیز دیگری است.

ما باید به جایی برسیم که بگوییم «آزادی هست»، نه اینکه آزادی «هم» هست. این خیلی مبسوط تر، منقبض تر و مطابق با ظرفیت‌های انقلاب اسلامی و قانون اساسی است. اما چرا ما در حال حاضر این وضع مطلوب را نداریم؟ ما نمی‌توانیم بحث آزادی را بدون یک تعریف روشن از این مفهوم در کشور پیش ببریم. البته مفهوم شناسی در این باره کار آسانی نیست و خیلی‌ها تلاش کرده اند که یک مفهوم شناسی دقیقی در این حوزه به دست بدهند اما توفیق چندانی نیافتند. عده‌ای به آسانی بحث را اینطور مطرح می‌کنند که آزادی از چه، آزادی برای چه و برای چه کسی و این سه عبارت را پیرامون مفهوم آزادی مطرح می‌کنند. اما برخی دیگر خیلی گسترده‌تر به این مفهوم نگاه می‌کنند و آزادی را به دگرگون سازی های ساختاری و عاملیت انسان ربط می‌دهند.

به طور خاص شهید مطهری بحث آزادی‌های معنوی و سیاسی را مطرح می‌کند که کسانی مثل کانت هم مبانی فلسفی آن را مطرح کرده اند. بنابراین کسانی گفتند علاوه بر طرح سوال آزادی که یک طرح لیبرالیستی است باید سوال آزادی برای چه هم مطرح شود تا مشخص شود که آزاد شویم تا چه بشود؟ از این جهت برای دسته دوم آزادی یک ارزش اولیه نیست بلکه ارزش ثانویه است. بحث بعدی سوال «آزادی برای چه کسی» است که بسیار مهم است، در اینجا پای عدالت و به خصوص عدالت اجتماعی به میان می‌آید. زمانی که عده زیادی از مردم گرسنه باشند دغدغه شان آزادی نیست بلکه دغدغه معاش دارند، بنابراین ما باید بتوانیم یک بالانسی میان آزادی و عدالت اجتماعی برقرار کنیم.

در واقع آزادی و عدالت اجتماعی دو مفهوم متباین و لااقتضا نسبت به یکدیگر نیستند...

نخیر، همانطور که گفتم آنجا که آزادی برای چه مطرح می‌شود پای ارزش‌ها به میان می‌آید و در موضوع آزادی برای که، عدالت اجتماعی است که مطرح می‌شود. علیرغم اینکه آزادی امروز ما با آزادی قبل از انقلاب قابل مقایسه نیست یکی از عواملی که باعث شد که ما در آزادی به نقطه مطلوب نرسیم این است که ما مفهوم شناسی دقیقی از آزادی نداریم و درک‌ها بسیار سطحی و تنک است.

در زمان دولت دوم خرداد که بحث توسعه سیاسی مطرح بود، چقدر به ظرفیت‌های قانونی ما در این حوزه اضافه شد؟ چرا فقط شعار می‌دهند؟ کاری بکنید درک‌های سطحی و احساسی از آزادی و درک هایی که به ظرفیت سازی توجه نمی‌کند و فقط شعار می‌دهد به درک های عمیق و کارهای ایجابی بینجامد. در زمان دولت دوم خرداد که بحث توسعه سیاسی مطرح بود بنده با این مفاهیم درگیر بودم و سعی می‌کردم مقالاتی در این حوزه بنویسم، در این دوره که بحث آزادی مطرح شد چقدر به ظرفیت‌های قانونی ما در این حوزه اضافه شد؟ چرا فقط شعار می‌دهند؟ کاری بکنید و مانعی بردارید. یک مانع سلبی را بردارید و امر ایجابی را محقق کنید، اما این دوستان کاری نکردند.

عده‌ای اساساً با حرف پیش می‌روند، این نمی‌شود و باید برنامه ریزی و طرح باشد و چیزهایی نهادینه شود. به هر حال به دلیل اینکه مفهوم شناسی دقیقی از آزادی وجود نداشت و ساختار کشور و تاریخ ایران را نمی‌شناختند و بحث فلسفی خوبی در این باره نداشتند، دستاوردی در این حوزه عاید کشور نشد.

در دوره اصلاحات من به یکی از دوستانی که امروز خیلی قلم می‌زند و آن روز هم روزنامه را در اختیار داشت گفتم که در دنیا سه تئوری درباره آزادی وجود دارد، یکی آزادی گرایی است، دومی اقتدار گرایی و سومی مسئولیت اجتماعی است، شما کدام تئوری را در روزنامه تان پیش می‌برید؟ او در پاسخ گفت من تئوری، مموری سرم نمی‌شود. 

می‌خواهم بگویم که این قابل قبول نیست که بحث را رها کنیم و هر کسی بیاید و از منظر خودش با این مقوله برخورد کند. بنابراین یکی از موانع تحقق آزادی نارسایی تئوریک است. مانع دیگر درک غلطی است که از مردمسالاری دینی، حکومت اسلامی، مفهوم مردم و آزادی در برخی تفاسیر دینی وجود دارد.

برخی اساساً تفکر ضد آزادی دارند و درک درستی از حکومت علی (ع) و ائمه اطهار ندارند. اینها نفهمیده اند که یک پای مشروعیت، مقبولیت و رضایت است. مردمسالاری دینی یک تعریف جدید از مشروعیت است؛ یعنی هم مشروعیت و حقانیت را در بر می‌گیرد و هم مقبولیت و رضایت را که اینها باید با هم باشند والا امکان تحقق حکومت اسلامی وجود ندارد.

مانع دیگر در تحقق آزادی مطلوب مصلحت اندیشی های کاذب است، بسیاری از این مصلحت اندیشی ها مصلحت اندیشی های حکمرانی نیست، مصلحت اندیشی های معطوف به مصالح مردم نیست. مصلحت اندیشی هایی است که اگر چه به نام دین و حکمرانی اسلامی است اما کاملاً در راستای منافع شخصی، حزبی و گروهی است.

منشأ این مصلحت اندیشی ها هم به خلط انقلاب اسلامی و جمهوری اسلامی باز می‌گردد. ما هنوز نفهمیده ایم که بین این دو تفاوت وجود دارد و باید انقلاب اسلامی را یک گفتمان در نظر بگیریم و با آن جمهوری اسلامی را نقد کنیم. ما فکر می‌کنیم که اگر کسی به یک مسئول یا یک سیاست در جمهوری اسلامی انتقاد کرد به مثابه نقد مبانی اعتقادی و فکری انقلاب اسلامی است، در حالی که در واقع اینچنین نیست.

وقتی که قدرت سیاسی خود را فائق بر قدرت اجتماعی ببیند و فراموش کند که باید خادم دین و مردم باشد و جای خادم و مخدوم عوض شود، یعنی به جای اینکه قدرت سیاسی خود را خادم مردم بداند مردم را خادم خود بداند در آن صورت باید فاتحه آزادی را خواند. در چنین شرایطی شاید حرف از عدالت هم به میان بیاید اما آن عدالت دیگر ریشه در حقوق شهروندی مردم ندارد. به نظر من کسانی که بیش از اندازه بار بر حکومت اسلامی می‌کنند و قدرت سیاسی را بر قدرت اجتماعی غالب می‌کنند حقوق مردم را نادیده می‌گیرند و وقتی مردم را نادیده بگیرند حقوق آنها از جمله آزادی آنها را نیز نادیده می‌گیرند.

یکی دیگر از موانع تحقق آزادی مطلوب در جامعه این است که آن نظارتی که ما از برخی نهادهای مدنی سنتی کشور انتظار داشتیم محقق نشد. چنانچه اگر اینها به وظایف خود عمل می‌کردند و میان انقلاب اسلامی و جمهوری اسلامی خلط نمی‌کردند امروز بسیاری از کاستی‌ها را نداشتیم.

تا اینجا پیرامون آزادی مطالبی مطرح شد و این نتیجه حاصل شد که برای حرکت رو به جلو در این حوزه دست کم باید سه مانع را از پیش رو برداریم. اینکه مفهوم شناسی دقیقی در این حوزه داشته باشیم، مصلحت سنجی های بی مورد را کنار بگذاریم و تیغ انتقاد نسبت به مسئولین و حکمرانان را تیزتر کنیم. به نظر می‌رسد که مهمترین موضوعی که باید پس از این درباره آن بحث کرد موضوع عدالت و به طور خاص عدالت اجتماعی است

آنطور که خبر دارید نحوه‌ای عدالت خواهی چند صباحی است باب شده در حالی که به نظر می‌رسد این نحوه عدالتخواهی چه به لحاظ روش شناسی و چه به لحاظ معرفت شناسی با مبانی انقلاب اسلامی مطابقت ندارد. عملکرد این جریان را چطور تحلیل می‌کنید و به نظر شما در حوزه عدالت چه باید بکنیم تا به نقطه مطلوب برسیم؟

ابتدای عرائضم گفتم که باید آزادی، عدالت و اخلاق و معنویت را با هم ببینیم. اگر کسی عدالت را منهای آزادی دنبال کند یعنی منهای اخلاق و معنویت دنبال کرده است. همانطور که آزادی را نمی‌شود بدون عدالت درک کرد و پیش برد، عدالت را هم نمی‌توان بدون آزادی پیش برد. بنابراین عدالتخواهی را از کسانی می‌توان پذیرفت که به آزادی و اخلاق و معنویت توجه داشته باشند و چنانچه جریان عدالتخواهی فاقد این ویژگی‌ها باشد ذیل گفتمان انقلاب اسلامی قرار نمی‌گیرد. بنابراین عدالتخواهی ای که قرار باشد به قیمت سلب آزادی مردم محقق شود بوی فاشیسم و اقتدارگرایی می‌دهد.

اما به هر حال به دلیل رفتار برخی دولتمردان که هیچگاه متعادل نبوده و همیشه یا به سمت تفکیک رفته اند و یا انسجام، ما همیشه در جامعه ایران یک کنش و واکنش می‌بینیم؛ زمانی که در یک دوره شعار آزادی مطرح می‌شود و به عدالت بی توجهی می‌شود، جامعه به عدالت گرایش پیدا می‌کند و وقتی در دوره‌ای به عدالت توجه می‌شود مردم به آزادی گرایش می‌یابند.

امروز هم به دلیل آنکه در دوره فعلی به شکاف درآمدها و مسئله عدالت اجتماعی توجه نمی‌شود و اقتصاد سیاسی و عدالت اجتماعی رها شده است شعار عدالت باب شده است کما اینکه در دولت قبل شعار آزادی مطرح شد. باید کسانی سر کار بیایند و تعادلی میان این دو وضع برقرار کنند.

من اعتقاد دارم که اگر وضع ناخوشایندی وجود دارد در نهایت مسئول این وضع قدرت اجتماعی و مدنی است؛ نهادها و مجموعه‌های مدنی در جامعه ما قدرت لازم، تشکل و یا فهم مقتضی را ندارند و یا آنها هم درگیر منافع شخصی و گروهی و مصلحت اندیشی های کاذب شده اند. به هر حال به نظر می‌رسد که ظهور یک جریان عدالتخواه قابل پیش بینی بود و من هم پیش از این پیش بینی کردم که شرایط برای ظهور یک پوپولیسم عدالتخواه فراهم شده است.

در این موارد برخی به جای اینکه به ریشه‌ها توجه کنند فقط نتیجه را می‌بینند. نکته اینجاست که بذر پوپولیسم در دولت غیر پوپولیستی کاشته می‌شود، زمانی که دولت به عدالت بی توجه می‌شود در واقع در حال فراهم کردن زمینه ظهور جریان‌های عدالتخواه است. اگر دولت فعلی در عمل، نه فقط در حرف، معتدل و موزون بود این فرصت در اختیار جریان‌های پوپولیستی قرار نمی‌گرفت.

عوض شدن شعار در دولت‌ها به تنهایی کافی نیست بلکه برای تغییر وضع باید شاهد تحول در رفتار و عمل مسئولین باشیم. با این حال برای تغییر وضع موجود من به صاحبان قدرت سیاسی امیدی ندارم، امید من به جامعه و قدرت مدنی است. قدرت مدنی اعم از نهادها و اشخاص و…، به نظر من ما باید یک شعار را مطرح کنیم و آن هم شعار عدالت است، اما عدالت وجوه مختلف سیاسی، اقتصادی و فرهنگی فردی و اجتماعی دارد.

برخی بر این باورند که وضع فعلی در حوزه عدالت نتیجه سیاست‌هایی است که از اوایل دهه ۷۰ توسط برخی صاحبان قدرت در کشور اتخاذ شده است؛ نظر شما در این باره چیست؟

اینکه ما بعد از جنگ تحمیلی شاهد مانور سیاست‌های نوسازی بودیم و نسبتی بین سیاست‌های نوسازی و نظام سرمایه داری و به تبع آن با سیاست‌های لیبرالی و نئولیبرالی هست تردیدی نیست. البته این حتی در زمانی که شعار عدالت اجتماعی مطرح بوده هم وجود داشته است.

یعنی این گرایش به سرمایه داری و سیاست‌های نئولیبرالی در کشور گریز ناپذیر است؟

خیر، کاملاً گریز پذیر است. به شرط آنکه برنامه مشخصی وجود داشته باشد؛ برنامه یعنی اینکه بگوییم که ما منتقد فلان تئوری هستیم و راه حل ما هم این است. در اینجا دیگر نمی‌توان فقط سلبی برخورد کنیم و منتقد یک تئوری باشیم، بلکه باید راه حل ایجابی داشته باشیم.

ما وقتی می‌گوئیم که نئولیبرالیسم بد است باید بگوییم که راه حل جایگزین چیست؟ آیا از نظر ما راه حل جایگزین سوسیالیسم است؟ متأسفانه ما هنوز برنامه ایجابی مشخصی نداریم. در خیلی از دانشگاه‌های مذهبی ما که طلایه دار روشنفکری دینی هستند هنوز رشته فلسفه اقتصاد نداریم؛ یعنی هنوز به روشنی معلوم نیست که اقتصاد ما در جمهوری اسلامی مبتنی بر چیست.

مثلاً آیا معلوم است که نظر اقتصاددانان اسلامی ما درباره بانک و ربا و بهره چیست و چه جایگزینی را پیشنهاد می‌کنند؟ ما باید ایجابی برخورد کنیم و بگوییم که در اقتصاد بزرگترین مشکل ما این است که ما اسیر یک شبه سرمایه داری در اقتصاد شده ایم که با اتکا به یک اقتصاد نفتی از یک ظرف متمرکز استفاده کرده و کار را به اینجا رسانده است.

 در واقع راه حل ما برای خروج از وضع فعلی این است که از این ظرف متمرکز نفتی خارج شویم و به سمت آمایش سرزمین و تفویض اختیار برویم. «ظرف» مقوله ضروری توجه به عدالت اجتماعی است اما کسی به ظرف توجه نمی‌کند. مظروف انقلاب اسلامی عدالتخواه و تحول خواه در هر ظرفی قابل تعریف نیست.

باید شرایط را برای برون رفت از تمرکز گرایی اقتصادی و اقتصاد نفتی فراهم کنیم. اگر ظرف را عوض نکنیم عده‌ای می آیند شعار عدالت می‌دهند، اما در نهایت اوضاع به همان منوال قبلی است.

شما ببیند در دولتی که شعار عدالت داد تا چه اندازه دست به تغییر در ظرف زد؟ تا چه اندازه برون رفت از اقتصاد نفتی را تدبیر کرد؟ تا چه اندازه زمینه را برای تحقق عدالت در تولید و نه توزیع صرف فراهم کرد؟ در واقع هیچ! ما نباید تنها به شعارها توجه کنیم و شعاری که در پس آن عملی نیست به یک سلب بدون ایجاب اکتفا می‌کند و فقط تغییر چهره‌ها و افراد را داریم. ما نمی‌توانیم بدون توجه به این مقولات به برون رفت از اقتصاد شبه سرمایه داری فکر کنیم.

از این جهت دست کم دو نقد به لیبرالیسم وارد است، اول اینکه حق را فقط فردی می‌داند و ثانیاً حق را منهای خدا مطرح می‌کند. در حالی که حقوق جمعی و حق فرهنگ و امنیت و… مطرح است، ضمن اینکه وقتی برای انسان حق قائل می‌شویم باید برای او ذات هم قائل شویم و وقتی برای انسان ذات قائل شدیم ناگزیر باید خالق ذات هم قائل شویم.

از طرفی ما در جامعه اسلامی به دنبال یک نظریه سوسیالیستی نیستیم و مساوات گرایی را بدون توجه به قابلیت افراد دنبال نمی‌کنیم، ما بر خلاف لیبرال‌ها علاوه بر اینکه به قابلیت‌های افراد توجه داریم به حقوق جمعی مردم هم توجه داریم؛ یعنی می‌فهمیم که در حیات جمعی حقوق مشترکی داریم که پای عدالت اجتماعی را به میان می‌آورد. در اینجا فرمایش امیرالمومنین بسیار محمل دارد که «الله الله فی الطبقه السفلی».

بنابراین ما باید یک حدی از معاش را برای همه مردم فراهم کنیم کما اینکه امام علی (ع) بیت المال را به تساوی تقسیم می‌کرد؛ یعنی برای تقسیم بیت المال شهرت و سابقه و اعتبار مطرح نبود، بلکه همه یکسان بودند، این عطف به همان نگاه مساوات گرایانه است، اما اگر کسی با زحمت باغ یا مزرعه‌ای را آباد می‌کرد از دست او می‌گرفتند؟ خیر از او مالیات دریافت می‌کردند، اما آن مال به خودش تعلق می‌گرفت. در واقع در حکومت اسلامی جمع بین شایسته گرایی و مساوات گرایی است.

بنابراین ما می‌خواهیم با نظام سرمایه داری در بیفتیم و باید هم در بیفتیم که سطحی و تنک است و به بسیاری از شئون انسانی توجه ندارد، اما این با حرف محقق نمی‌شود. فقط با رویکرد سلبی و نقد گفتمان‌های غیر اسلامی کار پیش نمی‌رود و باید یک الگوی ایجابی وجود داشته باشد تا بتوان بر مبنای آن حرکت کرد.

برخی بر این باورند که مسئله جمهوری اسلامی طرح یا الگوی حرکت نیست و این الگو در اغلب موارد موجود است، مسئله تنها بی عملی مسئولان است...

اینطور نیست، واقعاً الگویی وجود ندارد. الگو نبود که رهبر انقلاب دستور دادند تا الگوی اسلامی-ایرانی پیشرفت، با تمام اما و اگر نهایی اش تدوین شود. با فرض اینکه الگویی هم وجود داشته باشد و مسئولان به این الگو عمل نمی‌کنند باید جلوی این موضوع گرفته شود. چه کسی باید مانع این رفتار غلط مسئولان شود؟ قدرت اجتماعی؛ یعنی من و شما. نهایتاً مسئولیت این وضع به قدرت اجتماعی و مدنی بر می‌گردد و این ما هستیم که باید عرصه را برای رفتارهای غلط تنگ کنیم و به میدان بیاییم.

ما باید کاری کنیم که مسئولان احساس کنند در قدرت ماندن سخت است و آنها تحت نظارت مردم هستند. در واقع باید فرصت‌های ویژه و رانت را از حکمرانان بگیریم تا عرصه برای خدمت مهیا شود، بنابراین هم باید الگوی درستی داشته باشیم و هم نظارت مدنی و اجتماعی را جدی بگیریم تا در ادامه مسیر بتوانیم گفتمان انقلاب اسلامی را به صورت تام و تمام محقق کنیم.

مجموعاً تحلیل شما از کارنامه ۴۰ ساله جمهوری اسلامی چیست و برای اینکه افق جدیدی به روی کشور باز شود چه طرحی را پیشنهاد می‌کنید و چه توصیه‌ای دارید؟

ما در استقلال سیاسی در دنیا زبانزد خاص و عام هستیم، در بنیه دفاعی و امنیتی هم مثال زدنی هستیم و نمونه اش هم قدرت سخت نظامی ما و چهره‌های شاخصی مثل شهید حاج قاسم سلیمانی است و هیچ شکی نیست که این قدرت مثال زدنی باید تقویت شود. حتی ما از این توانمندی در قدرت نظامی و امنیتی می‌توانیم برای سایر شئون حکومت داری الگو بگیریم و ببینیم که در این زمینه از چه گفتمانی تبعیت کردند و چه نیروهایی و با چه جهان بینی و نظم ارزشی و هنجاری پای کار آمدند.

از توانمندی در قدرت نظامی و امنیتی می‌توانیم برای سایر شئون حکومت داری الگو بگیریم و ببینیم که در این زمینه از چه گفتمانی تبعیت کردند در حوزه آزادی هم گفتیم که ما یک آزادی خوبی داریم و باید به یک آزادی مطلوب برسیم. در مورد عدالت اجتماعی و اخلاق هم باید بیشتر کار کنیم تا به نقطه مورد نظر انقلاب اسلامی برسیم، منظور از اخلاق هم اخلاق در شرایط غیر عادی نیست، ما در شرایط غیر عادی، در نهایت نوع دوستی را بروز می‌دهیم، مثل دفاع مقدس، بلایای طبیعی مثل سیل و اخیراً هم در بحث کرونا که نوع دوستی ایرانی‌ها تجلی می‌کند که یک امر تاریخی است و ریشه در هویت و تاریخ کشور دارد.‌

اما در شرایط غیر عادی در مسئله اخلاق مشکل داریم. امام به مسئله آزادی توجه داشته اند اما به عدالت اجتماعی عنایت ویژه ای داشتند، ایشان می‌فرمودند که اگر پابرهنگان نبودند انقلاب اسلامی پیروز نمی‌شد، در جای دیگر هم می‌فرمایند که علت مخالفت جهانخواران با ما صرفاً فرهنگ ایثار ما نیست، بلکه محرومیت ستیزی ما هم هست؛ یعنی ما چون محرومیت ستیز و فقر ستیز شدیم خشم ابرقدرت‌ها را بر انگیختیم. از همین رو گروه‌های متشکل مدنی باید در زمینه اخلاق و عدالت اجتماعی وارد شوند و یقه مسئولان را بگیرند تا آنها نتوانند از قِبَل مسئولیت دولتی مال اندوزی کنند.


یکشنبه 10 فروردین 1399

از «پایتخت ۶» در کل دفاع می‌کنم

نوع مطلب :گفتگوها ،

از «پایتخت ۶» در کل دفاع می‌کنم


جامعه شناس و استاد دانشگاه معتقد است که مجموعه «پایتخت» به خوبی توانسته مصلحت اندیشی و تظاهر متعاقب آن را به نقد بکشد و مخاطبان زیادی را به خود جذب کند.

به گزارش حوزه رادیو تلویزیون گروه فرهنگی باشگاه خبرنگاران جوان،  عماد افروغ جامعه‌شناس و استاد دانشگاه در خصوص قسمت‌هایی که تاکنون از «پایتخت ۶» پخش شده، معتقد است: این مجموعه تلویزیونی موضوعی اجتماعی دارد و عامه‌پسند محسوب می‌شود، به طوری که می‌توان گفت از منظر عمومی، مجموعه نمایشی خوبی است. در همین حال، این سریال در این فصل به موضوع سیاست نیز پرداخته است.

وی افزود: شخصیت اصلی این مجموعه تلویزیونی، «نقی معمولی» است و بقیه شخصیت‌های داستان به او کمک می‌کنند تا علاوه بر پرداختن به سوژه اصلی مجموعه که سیاست است، موضوعات فرعی و اجتماعی دیگری را نیز به گونه‌ای مطرح کند که برای بینندگانش خسته‌کننده نباشد.

این جامعه شناس گفت: داستان اصلی سریال در واقع زیر سوال بردن تظاهر، ریا و اتفاقاتی است که بعضا در عرصه سیاست رخ می‌دهد و «نقی معمولی» به خوبی از عهده ایفای این نقش برآمده است. رابطه قدرت – ثروت حاکم بر سیاست کشور و فقدان نظارت و مصلحت‌اندیشی و چسبیدن به قدرت دولتی و سودجویی، از مسائلی است که با تأسف در سیاست جاری وجود دارد و این مجموعه هم به خوبی آن را به نمایش درآورده است.

این استاد دانشگاه گفت: «نقی» در این سریال تظاهر می‌کند که فردی مذهبی، متناسب با قواعد سیاست رسمی جاری است تا از این راه، منفعتی نصیب خود و خانواده و اطرافیانش کند.

افروغ افزود: من از این مجموعه نمایشی دفاع می‌کنم، چون مسائل مبتلابه در امر سیاست را به خوبی به نمایش گذاشته و توانسته است بر روی مخاطب تاثیر بگذارد.

وی اضافه کرد: بر پایه دوگانگی کل و جزء، کلیت این مجموعه، درست و واقع نماست، هرچند که می‌توان به جزئیات آن نیز نقد‌هایی وارد کرد. مثلا برخی انتقاد می‌کنند که الگوی تربیتی خوبی در این فیلم وجود ندارد و از موارد ذکر شده، موضوع پرخاشگری «بهتاش» و «بهروز»، فرزندان خواهر «نقی» مطرح است، اگر این نقد را منهای قرینه آن در فیلم و منهای تذکرات بقیه شخصیت‌های این مجموعه به این پرخاشگری لحاظ کنیم نقد وارد است، اما باید دقت داشت که این پرخاشگری غالباً نسبت به فردی صورت می‌گیرد که خواستگار مادر آنهاست و آن‌ها روی شوهر کردن مادر خود حساس هستند؛ حساسیتی که بخشی از فرهنگ عمومی ما محسوب می‌شود. در ثانی همان گونه که اشاره شد یک وجه پررنگ ترمیمی و تذکر نسبت به این پرخاشگری‌ها و رفتار‌های ناشایست وجود دارد، برای نمونه چشم چرانی بهتاش در مراسم یادبود پدربزرگ، با نمایش تلاش برای تیغ زنی او در صحنه‌ای دیگر، این هشدار را به دختران جوان می‌دهد که فریب این احساسات لحظه‌ای و عواطف فریبکارانه را نخورند. این فیلم در این خصوص واقعیات تلخ جامعه را با وجهی ترمیمی‌بازتاب می‌دهد که از نقاط قوت آن است.

این جامعه شناس بیان کرد: در این مجموعه نمایشی، دغدغه‌های تربیتی «هما» و «نقی»، به ویژه هما، هم در مورد نقی و هم در مورد فرزندانشان قابل انکار نیست و نگرانی آنان برای استفاده بیش از حد و نامناسب فرزندانشان از فضای مجازی نیز همان دغدغه‌ای را نشان می‎دهد که اکثر پدران و مادران هم با آن درگیر هستند.

وی تاکید کرد: از منظر اجتماعی، زندگی «ارسطو» هم بسیار قابل تامل است؛ زیرا جامعه ما گرچه در زمینه رفتار‌های پیشگیرانه نسبت به برخی تخلفات قابل دفاع است، امانگرش صحیح و بازدارنده‌ای در خصوص رفتار مناسب با افراد پس از رهایی از زندان و پذیرش این افراد در جامعه وجود ندارد.

افروغ تصریح کرد: از این رو در این مجموعه نشان داده می‌شود که، چون بازار کاری در جامعه مهیا نیست و یا ارسطو به علت سابقه زندانش، کاری به دست نمی‌آورد، به خلاف ناموجه روی می‌آورد. ارسطو مجاز نیست تحت هیچ شرایطی رو به خلاف بیاورد، اما اینجا بحث ما درست بودن یا نبودن امر خلاف نیست، بحث ما عوامل مؤثری است که عملاً افراد را به رفتاری خاص از جمله خلاف سوق می‌دهد.

این جامعه‌شناس گفت: مجموعه پایتخت ۶ به خوبی توانسته است برخی از واقعیات و زشتی‌های عالم سیاست را به تصویر بکشد، مصلحت اندیشی و تظاهر متعاقب آن را به نقد بکشد و مخاطبان زیادی را به خود جذب کند. مسامحتاً نوع این طنز مانند طنز‌های چارلی چاپلین، البته بدون ادا‌های مثال زدنی او، و مضموناً انتقادیِ اجتماعی و سیاسی است. بدین معنا که برای انتقال نقد و پیامی تولید می‌شود و قصدش صرفاً سرگرمی و پر کردن اوقات فراغت نیست.

نماینده اسبق مجلس شورای اسلامی در خصوص سریال نوروزی دوپینگ هم گفت: این مجموعه نیز با هدف مذمت پدیده جهانی دوپینگ و با مضمونی سرگرم‌کننده تولید شده است.

عملکرد رسانه ملی در جریان شیوع کرونا

افروغ در خصوص اطلاع رسانی صداوسیما در زمینه ویروس کووید-۱۹ هم گفت: حکمرانان و دولتمردان باید اعتماد مردم را به خود جلب کنند و لازمه آن روراست و شفاف بودن با آنان است؛ از این رو رسانه ملی توانست در زمینه اخبار کرونا ابزار مناسبی برای وزارت بهداشت باشد و بدینوسیله اعتماد عمومی را جلب کند.

وی تصریح کرد: می‌توان گفت صداوسیما محملی شد تا اخبار مربوط به این ویروس، بدون در نظر گرفتن مصلحت‌اندیشی و صرفا مبتنی بر واقعیت به گوش مردم برسد.

این جامعه شناس در عین حال گفت: البته در مواردی نیز گزارش‌هایی از سفر‌های مردمی در رسانه ملی پخش شد که در آن نقش اصلی رسانه ملی که تنها نمایش و انعکاس اخبار است، به قضاوت همراه با طعن و استهزا بدل شد، که قابل قبول نیست. باید حتی در داوری‌ها نیز مراقب ادبیات داوری و کرامت انسانی بود. در برخی گزارش‌ها دیده شد که گزارشگر، علت سفر‌های افراد را جویا می‌شود و در نهایت پس از شنیدن پاسخ آنان، آنان را با کلماتی غیر اخلاقی زیر سوال می‌برد. در ضمن رسانه ملی در بخش‌های متعددی به بعد بیماری این ویروس پرداخت و کمتر به ابعاد انسانی _ اجتماعی و حتی متافیزیکال و نتایج و ثمرات آن پرداخت.


تعداد کل صفحات: 88 1 2 3 4 5 6 7 ...
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic