چهارشنبه 4 مرداد 1396

آئین نکوداشت «عماد افروغ» برگزار می­‌شود

نوع مطلب :اخبار ،


آئین نکوداشت «عماد افروغ» برگزار می­‌شود


گروه جامعه: آئین نکوداشت عماد افروغ، نویسنده و جامعه شناس مطرح کشور در فرهنگ­سرای اندیشه برگزار می‌شود.

به گزارش خبرگزاری بین‌المللی قرآن(ایکنا)، به نقل از روابط عمومی فرهنگ­سرای اندیشه، سجاد نوروزی، مدیر این فرهنگسرای با بیان این خبر، گفت: آئین نکوداشت و رونمایی از چهار عنوان کتاب تازه منتشر شده عماد افروغ هشتم مردادماه، ساعت ۱۸ در آمفی تئاتر فرهنگ­سرای اندیشه برگزار می‌­شود.

وی افزود: قرار است در این برنامه که با حضور اهالی فرهنگ و دانشگاه برگزار می‌شود، از تلاش‌های چندین ساله عماد افروغ تجلیل شود. همچنین از  چهار عنوان کتاب «ارزیابی انتقادی نهاد علم در ایران»، «فریادهای خاموش روزنگاشت تنهایی(جلد دوم)»، «فریادهای خاموش روزنگاشت تنهایی(جلد سوم)» و «نگرش منظوم‌ه­ای و دیالتیکی به سینما در دفاع از سینمای اجتماعی» در این برنامه رونمایی می‌شود.

رئیس فرهنگ­سرای اندیشه به حضور چهره­‌های علمی و فرهنگی در این برنامه اشاره کرد و افزود: در این آئین نکوداشت چهره­‌هایی همچون علی مطهری، مهدی گلشنی، حمید پارسانیا، مریجی، فرشته طائرپور، صالحی، معاون فرهنگی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی سخنرانی می‌کنند.

وی در پایان به حضور عماد افروغ در عرصه علم و فرهنگ اشاره کرد و گفت: عماد افروغ بیش از سه دهه است که در عرصه علم و فرهنگ و سیاست کشور با تأکید بر ظرفیت انتقادی و تعالی‌گرایی گفتمان دینی و انقلابی در حال فعالیت­‌های مؤثری است و تقدیر از وی در حقیقت، تقدیر از سه دهه تلاش و جهد انقلابی برای تعالی و رشد فرهنگ ملی، دینی و انقلابی است.


شنبه 27 خرداد 1396

مجمع‌الجزایر شوراها

نوع مطلب :گفتگوها ،


مجمع‌الجزایر شوراها


روزنامه جام جم: با برگزاری پنجمین انتخابات شوراهای اسلامی شهر و روستا،‌ اعضای منتخب منتظرند تا در مرداد،‌ کارشان را آغاز کنند. جلسات اعضا از همین حالا آغاز شده و در تهران نیز کمیسیون‌های مختلف براساس نیازهای شهری مشخص شده‌اند.

با دکتر عماد افروغ، جامعه‌شناسی که تجربه نمایندگی مردم تهران در مجلس هفتم را دارد، درباره آسیب‌شناسی شوراهای اسلامی شهر و روستا به گفت‌وگو نشسته‌ایم. افروغ که عطای نمایندگی مجلس را به لقای دانشگاه و پژوهش بخشیده، متخصص جامعه‌شناسی شهری است. موضوع رساله کارشناسی ارشد او شبکه شهری ناموزون بود و در رساله دکترای خود به رابطه فضا و جامعه پرداخته است. او که حاصل پژوهش‌هایش را در آثاری چون فضا و جامعه، چشم‌انداز نظری به تحلیل طبقاتی و توسعه منتشر کرده، معتقد است ما به فلسفه وجودی شوراها، ضرورت و جایگاه ترکیب تخصصی آنها و ارتباط شبکه‌ای و زنجیره‌ای‌شان توجه نکردیم.

در دوره‌های گذشته، شوراها در حل معضلات شهری تا چه اندازه موفق بودند؟ منظورم این است که تا چه حد به اهدافی که برایشان تعریف شده بود، دست یافته‌اند؟

این امر به جایگاه مورد انتظاری که ما برای شوراها تعریف کرده‌ایم، بازمی‌گردد. زمانی که بحث شوراها در کشور مطرح شد، این انتظار در راستای تمرکززدایی و نظارت بر عملکرد مدیران اجرایی شهری مورد بحث قرار می‌گرفت. احساس می‌کنم ما در هر دو بعد، ضعف نشان دادیم. قرار بود با یک تمرکززدایی همسنگ و منسجم که بتواند کل کشور را در برگیرد و حالت بخشی نداشته باشد، اداره امور شهرها از حالت مرکز ـ پیرامونی خارج شود. با وجود این، نه‌تنها این اتفاق نیفتاد بلکه همان حالت قبلی از مهر و تأییدیه حضور جایگاهی به نام شوراها برخوردار شد؛ یعنی قالبی نه‌تنها فاقد روح بلکه مانعی برای فهم محدودیت‌ها و موانع مربوط به تصمیم‌گیری مشارکتی و نامتمرکز.

شما نگاه بخشی به شوراها را نمی‌پسندید؟

از دیدگاه من، اگر این شوراها به صورت هماهنگ و زنجیره‌ای عمل می‌کردند، امروز شاهد تشدید رابطه آسیبی و مرضی مرکز ـ پیرامونی نمی‌بودیم.

بخشی‌نگری تنها اشکال شوراها از نظر شماست؟

افزون بر نگاه بخشی به شوراها، به مقوله نظارت هم توجه کافی نشده و این موضوع برمی‌گردد به این که در گذشته جایگاه قدرتمند نظارتی برای شوراها تعریف نشده یا اعضای شورا فاقد تخصص و مهارت لازم برای نظارت بودند یا با وجود داشتن تخصص و مهارت و تجربه، جرأت کافی برای نظارت نداشتند... .

به نظر شما اعضای شوراها در این چند دوره تخصص و تجربه لازم را برای فعالیت در شورای شهر داشته‌اند؟

اعضای شوراها باید تخصص کافی در حوزه شهری داشته باشند که رشته‌هایی چون معماری، شهرسازی، برنامه‌ریزی شهری و جامعه‌شناسی شهری را دربرمی‌گیرد، اما در حال حاضر شاهد سلطه یک نگاه کاملا سیاسی و غیرتخصصی به شوراها هستیم. تصور این بود که اگر تا حدودی صف‌آرایی سیاسی و جناحی و البته نه به شکل خام و آشفته و احساسی و واکنشی فعلی، در مورد مجلس شورای اسلامی توجیه داشته باشد، در مورد شوراهای شهر و روستا چنین توجیهات و ملاحظاتی در کار نباشد. متأسفانه به نظر می‌رسد، اشکالی در کار است که به شرایط احراز صلاحیت نمایندگان شوراها یا عدم نظارت در شوراها برمی‌گردد.

در شوراهای شهر‌های اصلی و متروپل می‌بینیم که اعضا جایگاه و وظایف اصلی خود را فراموش کرده‌اند، قطع نظر از این که ترکیب این شوراها چندان تخصصی نیست، اعضا نظارتی هم بر مدیریت شهر ندارند و اسیر روزمره‌گی شده‌اند و بعضاً در شبکه استفاده از مواهب کمیاب اقتصادی و سیاسی و فرهنگی و اجتماعی سهیم و گرفتار شده‌اند.

با نگاهی به ترکیب اعضای شوراها متوجه می‌شویم که تخصص آنها ربطی به تخصص‌های شهری ندارد. متأسفانه به انتخابات شوراها به مثابه یک انتخابات عمومی نگاه می‌شود درحالی‌که شوراهای شهر و روستا جایی است که باید پای تخصص ذی‌ربط به میان می‌آمد.

پس شما اعتقاد دارید در آینده افراد باید بر اساس تخصص احراز صلاحیت شوند؟

بله. به نظرم احراز صلاحیت باید بر مبنای تخصص افراد باشد نه این که هر کسی نامزد شود، به صرف داشتن صلاحیت عمومی و قرار گرفتن در لیست‌های سیاسی و جناحی آن هم از نوع زودگذرش، تأیید صلاحیت شود و مردم به او رأی دهند. به هر روی به نظر می‌رسد،‌ شوراها از فلسفه وجودی شان دور شده‌اند. حتی می‌توان گفت، شوراها سدی شده‌اند برای نیل به آنچه برای آن تشکیل شده بودند.

آیا یکدستی شوراها از نظر تعلق اغلب اعضا به یک جناح سیاسی می‌تواند در این زمینه مؤثر باشد؟

اتفاقا شوراها باید دور از نگاه سیاسی و جناحی باشند. چون شوراها با نیازهای روزمره مردم و شهروندی آنها سر و کار دارند، حتی‌الامکان باید از ملاحظات سیاسی و جناحی دور باشند و تخصص در آن حرف اول را بزند. وقتی نگاه عمومی صرف داشته باشیم و از نگاه تخصصی فاصله بگیریم، خواه ناخواه دچار رفتار جناحی می‌شویم.

به جز بحث نظارت آیا شوراها در مدیریت شهرها نقش مستقیمی ایفا می‌کنند؟

زمانی که بحث نظارت مطرح می‌شود، این نظارت یک نظارت پس از وقوع و منفعلانه نیست، بلکه نظارت فعال است. در این صورت بخشی از آن مربوط به تدوین و سیاستگذاری‌ است. مانند مجلس که در کنار شأن نظارتی، شأن قانونگذاری هم دارد. حتی شوراها بیشتر باید شأن سیاستگذاری‌ و تدوین برنامه‌ داشته باشند، اما نه با هر ترکیبی. وقتی از روز نخست مشخص کنیم که باید افراد خاصی با تخصص شهری به شوراها وارد شوند، خواه ناخواه باید از نزدیک دستی در فرآیند سیاستگذاری و تدوین برنامه‌ها داشته باشند، اما وقتی فردی را که طرح و برنامه و تخصص و تجربه دارد، کنار بگذاریم و امکان حضور افرادی فراهم شود که تازه آمده‌اند تجربه‌ای کسب کنند و برای کارورزی پا به شورا می‌گذارند، قطعا نتیجه نخواهیم گرفت.

به نظر شما چه اقدامی باید صورت گیرد تا شوراها تأثیرگذار باشند؟

شوراها باید در راستای تحقق آمایش سرزمین و به صورت شبکه‌ای و هماهنگ تعریف شوند که نگاه جزء‌نگرانه بر آن حاکم نباشد. ما شوراها را در راستای یک امر تخصصی و در راستای آمایش سرزمین و تمرکززدایی می‌دیدیم؛ نه این که با انفعال خود تمرکزگرایی را تشدید کند. امروز می‌بینیم که تمرکزگرایی در کشور با مرکزیت و اقدامات عمرانی در تهران تشدید شده است. باید برای آن چاره‌ای جست. شوراها نباید منفعل باشند. در قانون شوراها، نگاه سلسله مراتبی حاکم است و شوراهای استانی در نظر گرفته شده است، به این معنا که علی‌القاعده نمایندگانی از شوراهای مختلف شهر و روستای یک استان در این شوراهای استانی حضور داشته باشند و از این شوراهای استانی هم نمایندگانی در شورای مرکزی حاضر شوند و با اهرم شورای مرکزی به سمت آمایش سرزمین حرکت کنیم. ما در بحث آمایش سرزمین موفق عمل نکرده‌ایم. در صورت تحقق برنامه‌های مربوط به آمایش سرزمین است که می‌توان شاهد بستر مناسبی برای تحقق اقتصاد مقاومتی و استفاده بهینه از توانمندی‌ها و قابلیت‌های افراد در سراسر کشور بود.

شاید تصور این است که بحث آمایش سرزمینی در برنامه‌های توسعه و سیاستگذاری‌های دولت و مجلس مطرح می‌شود و تا حدودی در شوراهای اسلامی شهر و روستا محلی از اعراب ندارد.

ابتدا باید به نقشه کلانی که در این زمینه ترسیم می‌شود یعنی تمرکززدایی اشاره کرد. ریشه تمرکزگرایی در کشور، تصمیم‌گیری متمرکز از زمان پهلوی بود. اگر می‌خواهیم تمرکزگرایی بشکند و تمرکززدایی حاصل شود، باید تصمیم‌گیری از حالت متمرکز خارج شود. فلسفه وجودی شوراها همین بود که تصمیم‌گیری را از حالت متمرکز خارج کنند، اما امروز شوراها بدل به توجیه همان رابطه مرکز ـ پیرامونی و فقدان آمایش سرزمین شده‌اند. متأسفانه وضع نابسامانی که امروز از نظر پراکنش جمعیت شاهد هستیم، به دلیل تعریف نکردن این گونه موضوع یا اجرا نکردن آن است.

چه اقدامی در شوراها باید صورت گیرد تا شاهد این پراکنش ناموزون جمعیتی نباشیم؟

در کتاب چشم‌انداز نظری به تحلیل طبقاتی و توسعه بحثی مطرح کردم با عنوان شبکه شهری ناموزون که از نظر آماری در استان فارس آن را پیگیری کردم؛ این‌که چه شد شهرهای اصلی در کشور شکل گرفتند.

در اصطلاح تخصصی برای تهران، اصطلاح کلانشهر و برای شهرهای بزرگ دیگر مانند مشهد، شیراز، تبریز و اصفهان اصطلاح شهرهای اصلی را به کار می‌برند. مکانیزم شکل‌گیری این شهرهای بزرگ طی فرآیند خاصی روی می‌دهد. کارشناسان معتقدند در توزیع و پراکندگی جمعیت در مناطق استانی یک کشور، اگر نسبت جمعیت شهرهای اول به دوم، سوم و چهارم و غیره، به ترتیب بیش از دو برابر، سه برابر و چهار برابر باشد، شهر اصلی ظهور پیدا کرده که بیانگر وجود شبکه شهری ناموزون و توزیع جمعیت نابسامان و پیامدهای آن است. برای نمونه در منطقه استان فارس جمعیت شهر شیراز نسبت به شهر دوم به لحاظ جمعیتی طی سال‌های 1335، 1345، 1355 و 1365 به ترتیب 3.5، 5.5، 7.5 و 10.5 برابر بوده است.

این آمار را با آمار کشورهای دیگر مقایسه کنید. برای مثال نیویورک، یکی از شهرهای بزرگ آمریکا طی 20 سال از 1980 تا 2008 میلادی، یعنی 1359 تا 1387 هجری شمسی، با رشد پنج درصدی جمعیت و گسترش 60 درصدی مساحت روبه‌رو بوده است. حال رشد کمّی و فضایی تهران و شهرهای بزرگ ایران در دوره زمانی مشابه با آن را مقایسه کنید؛ متوجه خیلی چیزها و به طور خاص رشد جمعیت ناشی از مهاجرت و طبعا زاد و ولد متعاقب آن خواهید شد.

وقتی شوراها به صورت زنجیره‌ای عمل نکنند و هر یک به صورت جزیره‌ای فعالیت کند، شاهد سیل جمعیت به سوی شهرهای اصلی و به طور خاص کلانشهر تهران خواهیم بود که پیامدهای سوء بسیاری به بار خواهد آورد؛ ازجمله آسیب‌های اجتماعی، ترافیک و آلودگی‌های زیست‌محیطی و غیره و غیره. البته اگر از قبل تمهیداتی اندیشیده شده بود و ما واجد شبکه شهری شبکه‌ای و نه زنجیره‌ای فعلی می‌بودیم، بحث شبکه زنجیره‌ای بودن شوراها توجیهی نداشت یا حداقل توجیهش کمتر بود، اما در شرایط فعلی یکی از راهکارها برای تحقق چیزی است که تا کنون سطح رسمی ناتوان از تحققش بوده است، یعنی همان تمرکززدایی و آمایش سرزمین.


راه دل/ نوشتاری از عماد افروغ: کمی به قلبت برس






شفقنا- دکتر عماد افروغ، جامعه شناس و استاد دانشگاه در پی درخواست شفقنا، نوشتاری درباره شبهای قدر را در اختیار شفقنا قرار داده است که در ادامه متن آن را می خوانید:

زندگی را تأمل، تعقل، گوش دادن به ندای باطن و در نهایت عمل مبتنی بر آنها می دانم. عمل نباشد الباقی چه ارزشی دارد؟ عمل نیز اراده ای سلبی و ایجابی برای انجام ندادن و انجام دادن را می طلبد. انجام ندادن و انجام دادن در گرو تغییر است. کاری را انجام می دادی دیگر نمی دهی، کاری را  نمی کردی، حالا انجام می دهی. تبدیلِ انجام دادن به ندادن و انجام دادن به ندادن خود یک تغییر است. این تغییر نیز ریشه در یک قابلیت دارد و با یک نفی همراه است. نفی حالتی و جایگزینی حالتی. برخی اوقات دوست داری حالت جور دیگر باشد، عقل و قلب و اراده ات هم با تو هماهنگ اند، اما نتیجه، مطلوب توی واقعی ات نیست. شکافی ناخواسته بین اراده و بازتاب بیرونی عملت دیده می شود. پر کردن این شکاف و عمل هماهنگ بین اراده و نتیجه عمل، خود داستان پر ماجرا و امری پر مشقت است. رنج فراوان می طلبد، شاید سخت ترین قسمت ماجرا باشد. برخی اوقات از روی اختیار و اراده کاری را یا انجام نمی دهی یا می دهی، حسابش معلوم است. اما در اینجا اراده و اختیار نمی کنی اما فعلش مطلوب تو نیست. تو اراده می کنی که کاری نشود یا بشود اما باز احساس می کنی پای عنصر علاوه‌ای نیز درکار است. این عنصر علاوه و پیوند دهنده اراده و  حتی عمل و نتیجه دلخواه اسمش چیست؟ شاید پرده و مانعی بین این دو وجود دارد، شاید این مانع مربوط به اعمال گذشته تو باشد، شاید هنوز لطف خدا شامل حال تو نشده است. هر چه هست از جنس اندیشه و اراده نیست. حیرانم، اما باز هم درونم می گوید جوابش را در عمل، عمل گذشته و حال و عنایات خدا هر دو جست و جو کن. هم تلاشت را بیشتر کن و هم توکلت را. از او بخواه، تضرع بیشتر کن، شاید زنگارهایی ندانسته و ناخواسته قلبت را احاطه کرده باشند، زنگارزدایی کن. چاره کار در خواندن نیست در نیایش و اعمال مرتبط است و چه فرصتی بهتر از شب های پر فضیلت قدر و آکنده از حضور ملائک الهی و همنوا شدن با مناجات واصلان حق و چه گیراتر و دلنشین تر از دعای ابوحمزه. اوج رابطه انسان دردمند و نیازمند و وامانده و البته امیدوار به خداست. یک خداشناسی و حتی انسان شناسی کامل است. پنداری از زبان فطرت تو گفته می شود. خدایی که فطرتت فریاد می زند و بایسته و مطلوب است را در این دعا می بینی. در حین و بعد از دعا احساس سبکی روح و روان می کنی، تفاوت هم نمی کند همه یا بخشی از آن را بخوانی. انسان ها به لحاظ روحی و معنوی نیز سنگین و سبک می شوند. سنگین می شوند وقتی دچار فراموشی و بُعد و فاصله با خود واقعی، فطرت و خدایشان می شوند. سبک می شوند وقتی خدا آگاه و خود آگاه و متنعم از موهبت قُرب می شوند. این دعاهای بلند وسیله قرب خدا هستند. گرفتار می شوی، احساس سنگینی می کنی، حالت خوش نیست، از خودِ پنداریت بدت آمده یا حداقل از آن راضی و خشنود نیستی، دعا بخوان، اصلاً می گویم دعا کن. اما مقایسه کن دعای خودت را با ادعیه ائمه اطهار(ع) و بزرگان دین، تفاوتش را حس خواهی کرد. دعای ائمه اوج معرفت است، ندای فطرت است، بیانگر یک رابطه متعالی با خداست.

پس کمی هم به قلبت برس. کنده شو، این زنگارها نشانه چسبیدن و تعلق خاطرها و دلبستگی ها است. بدان که هنوز اول مسیری، فهمیدی که شکافی وجود دارد خوب است؛ اما پر کردنش به این راحتی ها امکان پذیر نیست. حال متوجه می شوی که عارفان طریق الهی چه مرارتی کشیده اند. سخت ترین راه، راه سالکان الی الله است. اگر لطف خدا شامل حالت نبود به این نکته نیز رهنمون نمی شدی. حال که خدا به تو فهماند که مشکل کجاست و ریشه درد چیست بیشتر بکوش، به حیات شخصی ات سامان ده و در درون خودت طی طریق کن. با چراغ قلبت در مسیر تو در توی درونت قدم بگذار، پایان ندارد، هر چه می روی تمام نمی شود. اما هر چه می روی نورش بیشتر می شود. این چراغ، تهذیب نفس است، ریاضت است، هر چه طی طریق بیشتری کنی، حس خوشایندتری از انطباق تأمل، اندیشه، ندای باطن و اختیار و اراده، عمل و نتیجه عمل به تو دست خواهد داد. خدای مهربان دستم را در این مسیر صعب العبور اما شیرین و دوست داشتنی و بدون ابهام بگیر. خدایا به درخواست و به نیتم نگاه کن. می دانی که چقدر دوستت دارم، می دانی که اگر تو نبودی تا کنون دق کرده بودم. خدایا دستم را بگیر. فهمیدم که مشکل کار کجاست، راه حل را در تو، با تو و همراه با دل و در دلم دیدم. مرا بالا ببر، پروازم ده، سبکبالم کن. خدایا درونم به من می گوید یک زندگی خوب، یک غایت خوب و متعالی یک سربلندی و افتخار در گرو همین طی طریق کردن است. مانع اصلی قدم نهادن در این مسیر نورانی نیز تعلقات و دلبستگی هاست، این دلبستگی ها به انحای مختلف ما را احاطه کرده است. همه اینها نشانه دوری از تو و از خود واقعی است. باید به تو نزدیک شد، راهش دل است، با دل است، در دل رفتن و پیمودن راه نورانی دل است. و این عمل می خواهد و نه تفکر و تعقل صرف. باید قله قرب خدا و خوبی ها را فتح کرد و این قله درون ماست، اما فتح آن به آسانی میسر نیست. این قله را قله هایی احاطه کرده است، تا آنها را فتح نکنی فاتح این قله اصلی نخواهی بود. این قله ها، قله های زشتی های اخلاقی و موانع و قیدهای بر سر راه فتح قله خوبی هاست. این قله ها را که پشت سر گذاشتی کانّه قله اصلی را فتح کردی. به این می ماند که با فتح این قله ها، همزمان در حال صعود به قله اصلی هم هستی. شاید معنای موسع تقوا فتح همین قله ها باشد.


یکشنبه 21 خرداد 1396

جامعه‌شناسی و واقعیات اجتماعی

نوع مطلب :سخنرانی ،

جامعه‌شناسی و واقعیات اجتماعی


نقد كتاب «مسائل اجتماعی» با سخنرانی افروغ، سراج‌زاده، قادری و نایبی

عاطفه شمس، روزنامه اعتماد: كتاب «مسائل اجتماعی» نوشته‌ جان مشونیس با ترجمه‌ هوشنگ نایبی با همكاری شورای اجتماعی كشور از سوی انتشارات پژوهشگاه فرهنگ، هنر و ارتباطات منتشر شده است. این كتاب كه در دو جلد و 17 فصل تدوین شده است، نشان می‌دهد كه مساله‌ اجتماعی چیست و اساسا چرا و چگونه موضوعاتی معین، مساله‌ اجتماعی به شمار می‌روند و سرانجام چه راه‌حل‌هایی دارند. این اثر، شامل آخرین داده‌ها در زمینه‌ مسائل اجتماعی در امریكا است كه با تحلیل نظری موضوعات و مناقشات امروز جهان بر اساس رویكرد تعبیرگرایی اجتماعی كامل می‌شود. كتاب ضمن پرداختن به مسائل اجتماعی به «راه ‏حل‌‏ها» نیز اشاره دارد. از این رو، بخش عمد‏ه‌‏ای از هر فصل به سیاست اجتماعی اختصاص یافته است. نویسنده كتاب «مسائل اجتماعی» مدعی است كه این كتاب به خواننده كمك می‌كند به شهروند سیاسی فعال تبدیل شود. از این رو در هر فصل دیدگاه‌های سیاسی گوناگون درباره موضوعات فراوان به میان آمده تا خوانندگان و به‌ویژه دانشجویان برای ورود به سیاست، توانمند و از اطلاعات و مفاهیم درخور برای تحلیل موضوعات امروز برخوردار شوند. چندی پیش، نشست نقد و بررسی كتاب فوق با سخنرانی عماد افروغ جامعه‌شناس و رییس سابق كمیسیون فرهنگی مجلس شورای اسلامی، حسین سراج‌زاده رییس انجمن جامعه‌شناسی ایران، صلاح‌الدین قادری عضو هیات علمی دانشگاه خوارزمی و هوشنگ نایبی، استاد دانشگاه تهران و مترجم كتاب به همت پژوهشگاه فرهنگ، هنر و ارتباطات و انجمن جامعه‌شناسی ایران در مركز فرهنگی شهر كتاب بهشتی برگزار شد كه به دلیل تقارن با سالروز رحلت امام(ره) و قیام 15 خرداد و انتشار مطالب مرتبط با این ایام، گزارش این نشست را در این شماره می‌خوانید؛

 

 شناخت و مهار مسائل عام اجتماعی، هوشنگ نایبی، مترجم كتاب

در ابتدای این نشست نایبی، در سخنان كوتاهی به بیان اهمیت این كتاب پرداخت و گفت: البته این كتاب درباره جامعه امریكا بوده و نویسنده آن نیز امریكایی است اما بخش اعظم مسائلی كه مطرح كرده، مسائل اجتماعی عامی است كه در تمام جوامع وجود دارد مثل جرم، خشونت، اعتیاد و همچنین مسائل جهانی كه دامنگیر تمام كشورها است؛ مثل تروریسم و مسائل محیط زیستی و به همین دلیل، نویسنده نیز با اینكه جامعه مشخصی را مطالعه می‌كند اما در این زمینه‌ها به طور مداوم به كشورهای دیگر و مقایسه‌های بین‌المللی ارجاع می‌دهد. بنابراین، شناخت این مسائل عام به غنای شناخت محققان و مسوولان اجتماعی كمك می‌كند تا برای مقابله یا مهار مسائل اجتماعی از این دانش و شناخت استفاده كنند. بخشی از این مسائل اجتماعی شاید خاص جامعه امریكا باشد مثل گرایش‌های جنسی اما از آنجا كه اینها مسائل اجتماعی جوامع مدرن و كشوری مثل امریكا است می‌توان احتمال داد كه این مسائل در آینده گریبانگیر جوامع دیگر نیز بشود. به همین دلیل، شناخت این مسائل برای محققان و دانش‌پژوهان در جهت آمادگی و حتی چاره‌اندیشی و مقابله با مسائل احتمالی و حتی پیشگیری از آنها مفید خواهد بود.

 

مساله‌محوری،  ما را به سمت جامعه‌شناسی  برد، عماد افروغ

افروغ با بیان اینكه ترجیح می‌دهد ابتدا موضوعی را مطرح كرده و سپس به مسائل اجتماعی بپردازد، گفت: چندی پیش در محافل دانشگاهی ما بحثی درگرفت مبنی بر اینكه ظاهرا در بین جامعه شناسان ما یا گرایش نظری وجود دارد یا گرایش مساله محور. من این دعوا را دعوای مع‌الفارقی می‌دانستم و وارد آن نیز نشدم. مهم‌ترین انگیزه‌ای كه حداقل نسل ما را به سمت رشته جامعه‌شناسی كشاند، یك انگیزه مساله‌محور بود. یعنی ما قصد پرداختن به یك مبحث كاملا محض نظری را نداشتیم. حالا خیلی‌ها این بحث نظری را در قالب فلسفه می‌شناسند. من این فلسفه‌ای كه به یك بال زمینی خود یعنی بال فرهنگی، اقتصادی، اجتماعی، تاریخی و قدرت بی‌توجه باشد را اصلا فلسفه نمی‌دانم. اصطلاحا می‌گوییم یك فرماسیون تینا اتفاق افتاده كه خود این تینا یك بحث شناخته شده در رئالیسم انتقادی دیالكتیكی است و به نوعی از جنس ایدئولوژی‌ای كه مطرح می‌شود اما درونی‌تر است. معمولا اینگونه فلسفه‌های محض كه به زمینه‌های خود كاری ندارند، در خدمت قدرت و روابط ارباب رعیتی تعمیم یافته هستند. بنابراین، من اصلا این دوتایی‌ها را برنتابیدم. دغدغه ما به هر حال مساله بوده اما وقتی كه می‌خواهیم مساله‌شناسی كنیم باید چند نكته را در نظر داشته باشیم؛ یكی اینكه مساله اجتماعی اگر قرار باشد صرفا ذهنی نباشد و عینی باشد اصلا ذیل واقعیت اجتماعی تعریف می‌شود. اما سوال مهم این است كه واقعیت اجتماعی چیست؟ آیا همان آمار و ارقام است؟ این معضلی است كه در جامعه‌شناسی و ظاهرا بیشتر در محافل امریكایی اتفاق افتاد كه جامعه‌شناسی به تحقیقات اجتماعی تقلیل یافت و تحقیقات اجتماعی نیز به آمار تقلیل یافتند. آیا جامعه‌شناسی آمار است؟ پس بهتر است كار خود را وانهد و دنبال ارایه آمار توصیفی و فوقش استنباطی برود. یك تعریف خاص از علیت نیز داده شود و علیت هم به انتظام و تقارن تقلیل یابد و در نهایت، یك نگرش هیومی حاكم شود و تمام.

نسبت بین واقعیت و ارزش

وی ادامه داد: وقتی شما پای واقعیت را وسط می‌كشید، مخصوصا در واقعیات اجتماعی برخلاف واقعیات طبیعی ایده روی واقعیت، نه فقط در تفسیر بلكه در تولید آن اثر می‌گذارد. خیلی بحث ظریفی است؛ رابطه‌ای است بین ایده و واقعیت. ما بعضی وقت‌ها فراموش می‌كنیم كه این واقعیاتی كه تلخ است در جامعه ما و مرتبط با مسائل اجتماعی است، بی‌ربط با آن ایده‌هایی است كه در پس این واقعیت‌ها وجود دارند. اصلا موضوع اجتماعی، اعم از ایده‌های مرتبط با آن واقعیت و خود واقعیت است. یعنی وقتی من بر یك مساله اجتماعی دست می‌گذارم، یك ایده مرتبط با آن وجود دارد كه آن را بازتولید می‌كند و آن واقعیت نیز ایده را ایجاد می‌كند. به عبارت دیگر، آنها در خدمت یكدیگر هستند. شما نمی‌توانید ایده آپارتاید و وجوه مادی آن را دو مقوله جدا بدانید. این ادعای پوچی است كه برخی از جامعه شناسان ما مطرح می‌كنند كه بین واقعیت و ارزش، رابطه وجود ندارد. مگر ممكن است رابطه وجود نداشته باشد؛ آن ایده و نظم ارزشی، واقعیت را ایجاد كرده و شما اگر بخواهید تبیین كنید باید رابطه بین این دو را بگویید و موضع بگیرید. برای مثال، در دهه 80 در انگلستان، این ذهنیت جاری بود كه پدیده بیكاری ناشی از بیعاری و تنبلی است، به طوری كه گویا نظام سرمایه‌داری هیچ نقشی در این ایده و در این بیكاری ندارد. در حالی كه مشخص شد مولد اصلی بیكاری و این ایده، خود نظام سرمایه‌داری است. حالا یك محقق علوم اجتماعی بیاید و بگوید كه این یك ایده و این نیز یك واقعیت است كه هیچ ربطی به یكدیگر ندارند. من اگر بخواهم تبیین درستی ارایه دهم باید این رابطه را نیز بگویم و اگر تبیین من ادعای درست بودن دارد باید جایگزین كنم. وقتی جایگزین می‌كنم نیز یعنی این نباید و آن باید. بنابراین، خیلی راحت از دل یك واقعیت‌شناسی خوب، یك ارزش‌شناسی متناسب و متناظر بیرون می‌آید.

 مسائل اجتماعی ما را بی‌نیاز از مباحث نظری نمی‌كند.

افروغ با بیان اینكه حتی كسانی كه دغدغه نظری و فلسفی در جامعه‌شناسی دارند نمی‌توانند دلمشغولی واقعیات و مسائل را نداشته باشند، گفت: آنها نیز این دلمشغولی را دارند مگر اینكه یك ایده‌پردازی و نظریه‌پردازی خاص در میان باشد كه پیش‌تر گفتم از آن به نشانگان تینا یاد می‌كنیم؛ یك فلسفه محض كه زمانی یك ضلع زمینی داشت و به مرور فراموش كرد كه روزی یك پایه زمینی نیز داشته است. خلاصه اینكه مهم‌ترین دغدغه جامعه شناسان، واقعا واقعیت‌شناسی، ایده مرتبط با واقعیات اجتماعی، تببین و ریشه‌یابی آنهاست و بنابراین، مسائل اجتماعی نیز به مثابه واقعیات اجتماعی، مهم‌ترین موضوع جامعه‌شناسی و یك جامعه شناس است. وی ادامه داد: اینكه ما چه چیزی را مساله بنامیم و چه چیزی مساله باشد، به نظم هنجاری و ارزشی آحاد و گروه‌ها و جامعه نیز بستگی دارد -حسب رابطه ایده و واقعیتی كه توضیح دادم- و اینجا نسبیت‌گرایی واقعیت‌شناسی مطرح می‌شود. وی با تاكید بر اینكه نسبیت‌گرایی هستی شناختی نیست، افزود: اما اینجا در واقعیات اجتماعی، به خاطر اینكه ما شكل می‌دهیم و می‌سازیم و فقط تفسیر و توصیف‌مان موثر نیست به یك واقعیت‌شناسی نسبی‌گرا نیز باور دارم. این یك واقعیت است كه شاید موضوعی در جایی مساله باشد اما در جای دیگری، مساله نباشد. رابطه ایده و واقعیت، نكته مهمی بود كه به نظرم آمد باید مطرح شود اینكه این رابطه، واقعیت‌ها را می‌سازد و فقط در وجه تفسیر آن نیست. بنابراین، مباحث مسائل اجتماعی و واقعیات اجتماعی به تبع، ما را بی‌نیاز از مباحث نظری و فلسفی نمی‌كند.

در ادامه، وی چند پرسش را مطرح كرد: اینكه مساله اجتماعی چیست؟ واقعیت اجتماعی چیست؟ تبیین چیست؟ علیت در مسائل اجتماعی چیست؟ ریشه‌یابی واقعیات چیست؟ نقش عوامل فرهنگی، اقتصادی، اجتماعی و سیاست‌ها و رفتارهای كلان در نوسانات مسائل اجتماعی چیست؟ نقش عوامل بیرونی چیست؟ و گفت: همه این پرسش‌ها، پای مباحث نظری را به میان می‌كشد. این نیز یك بحث جدی و مهم است كه آیا ما با اعداد و ارقام می‌توانیم بگوییم كه واقعا با یك واقعیت اجتماعی رو به رو هستیم؟ آمار و ارقام اگر صحیح و معتبر هم باشد در نهایت یك تعمیم به ما می‌دهد؛ رابطه درونی را به ما نمی‌گوید. الزاما نمی‌گوید كدام درونی و كدام بیرونی است و چه بسا ما عوامل بیرونی را درونی جلوه دهیم و این خطر است، علیت نیست. حتی فلسفه سیاسی-اجتماعی یك فیلسوف و جامعه‌شناس نیز در مساله‌شناسی موثر است. درباره همه اینها می‌توان بحث و داوری كرد و این داوری‌ها در ذیل همان فلسفه سیاسی-اجتماعی صورت می‌گیرد زیرا با وجود همه اختلاف‌ها، ما به یكسری حقایق وجودی باور داریم.

 جواب بی‌انتهایی بد چیست؟

افروغ با اشاره به بحثی كه در دیالكتیك مطرح است افزود: هگل متهم است كه دیالكتیك او بسته، ذهنی، عقلی و یك ایده‌آلیسم محقق است. در برابر آن كسانی هستند كه می‌گویند دیالكتیك، متجزی و باز است. اما این سوال مطرح می‌شود كه هگل شما را به بی‌انتهایی بد متهم می‌كند، جواب بی‌انتهایی بد چیست؟ یك نكته زیبای دیالكتیك می‌گوید درست است كه ما می‌گوییم دیالكتیك، متجزی و باز است اما واقعیت‌هایی در عالم وجود دارد كه برحسب ضرورت و حقایق وجودی‌شان، اجازه نمی‌دهند دیالكتیك‌ها تا ابد باز باشند و در جایی بسته می‌شوند. وی با تاكید بر وجود نگرش انتقادی در نویسنده این كتاب، گفت: او سعی كرده با منش انتقادی و نوع‌دوستانه به مسائل اجتماعی توجه كند. وی واقعیات اجتماعی را از سه منظر نظری ساخت كاركردی و تعامل‌گرایی نمادین و رادیكال چپ و خیلی خوب نیز توجه كرده است كه دلالت‌های سیاسی هر یك می‌تواند بر تولید و حتی راه‌حل مساله اثر بگذارد كه حالا نوعا بر دیدگاه محافظه‌كارانه و لیبرالیسم و رادیكالیسم اشاره كرده است. به نظر می‌رسد معنای خاصی از لیبرالیسم مدنظر نویسنده است كه در نتیجه آن، واژه لیبرالیسم از زمینه و بنیان فردگرایانه خود خارج شده و به متمایلان حقوق اقتصادی-اجتماعی نزدیك شده است. نكته دیگر اینكه آمارهای ارایه شده در این كتاب مربوط به جامعه امریكاست و خیلی خوب است كه همه چه با نگاه سلبی و چه ایجابی تا حدی با واقعیات آشنا شوند. این بهترین فرصت برای مترجم و ناشر كتاب بود كه مقدمه‌ای بنویسند و به مسائل اجتماعی ایران اشاره كنند و گاه وضعیت جامعه ایران و امریكا را مقایسه كنند. بهترین فرصت برای پرداختن به آمار و ارقام خودمان بود، تحقیقات و پیمایش‌ها در این زمینه نیز كم نبود می‌توانستند از آنها كمك بگیرند. امیدوارم این فرصت در چاپ دوم فراهم شود. نكته دیگر اینكه به یك دسته‌بندی در ارتباط با مسائل اشاره شده كه من كلیت آن را ذكر می‌كنم؛ مسائل نابرابری اجتماعی، مسائل انحرافات، همنوایی و سلامت، مسائل نهادهای اجتماعی و بالاخره مسائل جهانی. یادم نمی‌آید جایی گفته باشد كه این تقسیم‌بندی ذیل كدام نظم تئوریك است. اگر هم اشاره كرده باشد توضیح نداده كه چرا به این چهار دسته مسائل پرداخته و خاستگاه نظری آن چیست. نكته دیگر اینكه من موفق شدم حسب علاقه و وقت، 12 فصل از این كتاب را بخوانم و به مواردی برخوردم كه مترجم می‌تواند در مقدمه آنها را نیز در نظر بگیرد. اول اینكه به تمركز فقر اشاره شده است البته همه متفكرانی كه ایشان مورد استناد قرار داده، بیست سال پیش نیز مورد استناد ما بوده است اما بعضی از آمارهای آن توجهم را جلب كرد كه بسیار خوب است. نویسنده می‌گوید در سال 1948 م. یك خانه نوساز 8 هزار دلار بوده كه معادل 40 هزار دلار امروز (2011) یعنی 5 برابر در ظرف 63 سال است. حالا آن را به ایران می‌آوریم یعنی از سال 1327 تا 1390ش. هزار تومان به 5 هزار تومان تبدیل شده است. آیا واقعا اینقدر شده است؟ مساله دیگر بحث تروریسم است. نویسنده اشارات انتقادی خوبی به مساله جنگ و به ویژه تروریسم كرده است اما به نقش مستقیم امریكا و اسراییل در شكل‌گیری تروریسم جهانی و منطقه‌ای هیچ اشاره‌ای نكرده است. این یك مورد خاص است اما بسیار ضروری و به جا بود كه مترجم مقدمه‌ای بر این كتاب بنویسد و در برخی موارد، ادعاهای نویسنده را نقد كند. افروغ، پایان سخن خود را به نقل قولی از نویسنده اثر كه تحت تاثیر آن قرار گرفته، اختصاص داد و گفت: او در ستایش گاندی می‌نویسد گاندی در یكی از تاكتیك‌های موثر خود از مردم هند خواست به جای پارچه ساخت كارخانجات نساجی انگلستان كه بخشی از نظام اقتصادی استعماری استثمارگران بود پارچه‌های تولید داخل را بخرند. چرخ نخ‌ریسی قدیمی نماد مقاومت گاندی شد و مردم هند او را به نام نیك مهاتما (روح بزرگ) ملقب كردند.

 

پیوند مساله اجتماعی و قدرت، حسین سراج‌زاده

سراج‌زاده با بیان اینكه در دو بخش به محتوای كتاب و ترجمه آن خواهد پرداخت، گفت: در نهایت، به این خواهیم پرداخت كه از كتاب مسائل اجتماعی چه درسی می‌توانیم درباره جامعه ایران بیاموزیم. این كتاب درباره جامعه امریكاست و شاید برای كسی كه علاقه‌مند به مسائل اجتماعی ایران است محتوایی در بر نداشته باشد اما این به این معنا نیست كه مطالعه آن هیچ كمكی به فهم و تحلیل مسائل اجتماعی كشور نمی‌كند. وی افزود: جان مشونیس، نویسنده این كتاب، استاد مشهوری در امریكا است و با سابقه‌ای از جامعه‌شناسی به این موضوع پرداخته است. وی كتاب‌های متعددی به‌ویژه با مقدمات و محتوای آموزشی در حوزه جامعه‌شناسی تالیف كرده كه كتاب مسائل اجتماعی بی‌شك یكی از مهم‌ترین آنها است. كتاب اگرچه بحث‌های عمیق نظری و در ارتباط با واقعیات اجتماعی ندارد اما یك كتاب آموزشی به شمار می‌رود و برای دانشجویان و علاقه‌مندان حوزه جامعه‌شناسی بسیار مناسب است. این كتاب، تاكید ویژه‌ای روی سیاست دارد و در تبیین مسائل اجتماعی توجه خاصی به امر سیاست دارد. توجه به موضوع سیاست در تحلیل مسائل اجتماعی یكی از موضوعاتی است كه از طرف دیدگاه چپ معمولا مورد توجه قرار می‌گیرد. همانطور كه ماركس وقتی می‌خواهد از اقتصاد سخن بگوید از اقتصاد سیاسی سخن می‌گوید. اینجا نیز در ارتباط با مسائل اجتماعی به عنوان مثال، یكی از جامعه‌شناسان چپ‌گرای انگلیسی، نوشته‌ای دارد كه در آنجا به تصریح اشاره می‌كند كه بهترین راه برای تحلیل مسائل اجتماعی این است كه آنها را به عنوان یك امر سیاسی ببینیم. این حرف البته بسیار درست است و مفهوم آن، این است كه مساله اجتماعی بسیار با موضوع قدرت در جامعه پیوند دارد. وی ادامه داد: قدرت تعیین می‌كند كه چه چیزی مساله اجتماعی تعریف شود و چه كسانی توانایی این را داشته باشند كه موضوعی را به عنوان مساله اجتماعی عمومی و صدای خود را به عنوان صدای همگان مطرح كنند. در بحث رابطه قدرت و مساله اجتماعی است كه تعیین می‌شود چه كسانی منافع و علائق خود را به مثابه منافع و علائق همگان تعریف كنند و اینكه رسانه‌ها چه نقشی دارند. از آنجا كه مسائل اجتماعی بر اساس تعریف، بسیار با علایق و ارزش‌های گروه‌های مختلف مرتبط هستند و چون هنجارها و ارزش‌های اجتماعی برای گروه‌های مختلف ممكن است متفاوت باشد و به دلیل اینكه هنجارها و ارزش‌های اجتماعی در طول زمان تغییر می‌كنند پس مسائل اجتماعی نیز ممكن است مرتب دستخوش دگرگونی و تحول ‌شوند. لذا برخی موضوعات كه در گذشته، مساله نبوده است احتمال دارد، در حال حاضر مساله باشد و گاهی برعكس.
 فهم متفاوت مسائل اجتماعی با نظریات مختلف.

سراج‌زاده در ادامه گفت: موضوع قدرت و سیاست، موضوع مهمی است. امتیاز این كتاب این است كه به‌خوبی به سیاست و قدرت، پرداخته و در ابتدا به صراحت اعلام كرده است كه ما در بررسی همه موضوعات به رابطه آنها با سیاست و قدرت می‌پردازیم. نویسنده این كتاب، از سه منظر محافظه‌كاری، لیبرالیسم و چپ‌گرایی به تبیین مساله اجتماعی می‌پردازد و نشان می‌دهد از منظر این سه رویكرد و دیدگاه، مساله چگونه فهمیده می‌شود و چه راه‌حل‌هایی برای آنها ارایه می‌شود. كتاب بسیار توجه دارد به اینكه مسائل اجتماعی با نظریات مختلف، متفاوت فهمیده می‌شوند. امتیازی كه این كتاب دارد و در جای جای كتاب و در همه فصول آن به خوبی دیده می‌شود، دو مبنای مهم است؛ یك، دیدگاه‌های سیاسی و برنامه‌ها و خط مشی‌هایی كه از آنها بیرون می‌آید و دو، نظریه‌های جامعه شناختی در ارتباط با مسائل اجتماعی. از بین نظریه‌های جامعه‌شناسی، كتاب سه نظریه را اتخاذ كرده كه انتخاب بسیار درستی است. از رویكرد ساختاری-كاركردی، نظریه تعامل نمادین و نظریه تضاد اجتماعی صحبت كرده و هر موضوعی را كه مطرح می‌كند، می‌كوشد بر اساس این سه نظریه درباره آنها بحث كند. البته تاكید می‌كنم كه كتاب در حد آموزشی مقطع كارشناسی و حداكثر كارشناسی ارشد است و در بردارنده بحث‌های عمیق برای مخاطب عام نیست. نكته دیگر اینكه كتاب بسیار آگاهانه تلاش كرده تا نگاه نقادانه‌ای را در خواننده ایجاد كند. بنابراین در جای‌جای كتاب، سوالات انتقادی و مهمی را مطرح می‌كند و خواننده را به تامل وامی‌دارد. پرسش‌هایی كه ممكن است تا حدی از زمینه‌ها و كلیشه‌هایی كه در ارتباط با مسائل اجتماعی با آنها آشنا هستیم، فراتر برود.

رییس انجمن جامعه‌شناسی، نایبی را مترجم شناخته‌شده‌ای در حوزه علوم اجتماعی و جامعه‌شناسی دانست و گفت: این كتاب انتخاب بسیار خوبی است كه ایشان زحمت ترجمه آن را كشیده‌اند. ترجمه این اثر، بسیار روان و سلیس است و ظرفیت آن را دارد كه به عنوان كتاب آموزشی تدریس شود. البته كتاب فاقد معرفی مبسوطی از خود كتاب و نویسنده است و شایسته بود مترجم و ناشران كتاب، مقدمه‌ای مبنی بر معرفی آنها بر این كتاب می‌افزودند. وی درباره ترجمه برخی واژه‌ها نیز گفت: اگرچه واژه‌نامه در انتهای جلد دوم این كتاب درج شده، بهتر بود در متن، توضیحی درباره برخی واژه‌های مهم و كلیدی داده می‌شد. به طور مثال، در ترجمه عبارت social construction  شاید معنای «برساخت‌گرایی» مناسب‌تر از تعبیرگرایی باشد كه در این كتاب استفاده شده است. این واژه می‌خواهد به ما بگوید كه واقعیت اجتماعی در یك فرآیند اجتماعی ساخته می‌شود كه واژه تعبیرگرایی این را نمی‌رساند. وی در پاسخ به این پرسش كه این كتاب چه فایده‌ای برای ما دارد؟ گفت: این كتاب خیلی واقع‌بینانه نوشته شده و كمك می‌كند واقعیت‌های جامعه امریكا را بهتر بشناسیم   و حتی به قول یكی از دوستان از منظر دشمن‌شناسی نیز خواندن این كتاب می‌تواند مفید باشد. نویسنده جزو كسانی است كه دیدگاه انتقادی دارد و بر همین اساس، تصویری واقع‌گرایانه از وضعیت جامعه امریكا به مخاطب ارایه می‌كند. نكته دیگر اینكه سه رویكرد سیاسی مطرح شده در این كتاب، امروزه در همه كشورهای جهان از جمله ایران بدیل خود را دارند و در همه كشورها در عرصه سیاسی با جریان‌های محافظه‌كار، لیبرال و چپ مواجه هستیم. ممكن است به طور مثال بگویید عربستان هنوز به مرحله‌ای از مدرنیت نرسیده كه به این جریان‌ها رسیده باشد اما در آنجا نیز خفته آنها وجود دارد. در جامعه ایران از مشروطیت تاكنون ما سه جریان محافظه‌كار، لیبرالیسم و چپ را به طور جدی داشته‌ایم و تا به امروز نیز در عرصه‌های فكری و سیاسی ما بروز و ظهور داشته‌اند. در نتیجه اینكه مسائل اجتماعی با این رویكردها چگونه تحلیل می‌شوند و  همچنین نحوه استفاده نویسنده از آمار، ارقام، واقعیات و شواهد در تبیین مسائل اجتماعی می‌تواند برای ما الگو باشد.

 تخیل جامعه‌شناسی و سیاست اجتماعی، صلاح الدین قادری

قادری، به ‌عنوان آخرین سخنران درباره كتاب مسائل اجتماعی گفت: بسیاری از مسائلی كه در این كتاب تشریح شده، مسائلی است كه ما نیز در ایران ممكن است هر لحظه با آنها مواجه شویم یا قبلا برای ما نیز اتفاق افتاده باشد. ما هر لحظه ممكن است با مسائلی از جمله جرم، خشونت، انزجار، مسائل خانواده، مشكلات محیط زیستی، زباله، آلودگی هوا مواجه شویم. به طور مثال ما در ایران در سال‌های 91 و 92 با تورم، ركود و بیكاری غیرقابل پیش بینی روبه رو بودیم. برجستگی این كتاب، داشتن شمولیت دیگر كتاب‌های حوزه جامعه‌شناسی است و ویژگی ممتاز آن، این است كه ضمن بیان مشكلات و مسائل اجتماعی در عین بی‌طرفی به بیان راه‌حل نیز می‌پردازد. این كتاب سعی كرده از جنبه‌های مختلف به مساله اجتماعی بپردازد و با بیانی ساده، پیچیدگی‌های مساله اجتماعی را تبیین می‌كند. ما در این كتاب می‌توانیم مطالعات تطبیقی داشته باشیم كه چطور جامعه شناسی به نقش رهبران و شهروندان توجه می‌كند و همچنین به رویكردهای سیاسی در تعریف و حل مساله بپردازیم. نویسنده همچنین، تحلیل نظری پدیده را  ارایه و داده‌ها را تحلیل می‌كند. وی ادامه داد: در این كتاب به بحث سیاستگذاری نیز پرداخته شده و از این منظر به نقدی كه به جامعه‌شناسان وارد است مبنی بر اینكه آنها به راه‌حل نمی‌پردازند، پرداخته و راه‌حل نیز ارایه می‌كند. این كتاب همچنین به خوبی تخیل جامعه‌شناسی را مطرح و بحث سیاست اجتماعی را نیز به‌خوبی بیان می‌كند. براساس كتاب «مسائل اجتماعی» زمانی كه به تخیل و بینش جامعه‌شناسی دست پیدا كنیم می‌توانیم به خوبی مسائل اجتماعی را حل كنیم. نویسنده همچنین بحث نحوه ارزیابی سیاست را مطرح و راه‌های ارزیابی سیاست را بیان می‌كند. جان‌ مشونیس، نویسنده این كتاب در پایان هر فصل درباره آینده سخن می‌گوید و توضیح می‌دهد كه رویكرد ما چه خواهد بود؟

 

نقد، كار مترجم نیست، هوشنگ نایبی

نایبی در پایان با اشاره به صحبت‌های افروغ گفت: آن بخشی كه دكتر درباره لیبرال یادآور شدند درست است؛ كتاب اصلا روی بحث‌های عمیق و فلسفی نرفته است و منظور او از لیبرال دقیقا حزب دموكرات است. همچنین همان‌گونه كه ایشان گفتند خاستگاه نظری تقسیم‌بندی خود از مسائل اجتماعی را بیان نكرده است. وی در ادامه در پاسخ به انتقادی كه به فقدان مقدمه در كتاب وارد شد گفت: من با مقدمه‌نویسی مخالف هستم زیرا نویسنده كتاب شخص دیگری است. ضمن اینكه نویسنده در كتاب، خود را معرفی كرده و خود او نكاتی را كه انتظار می‌رفته، مطرح كرده است. اما نقد خوب است گاهی مترجمان در مقدمه این كار را انجام می‌دهند و گاه در پانویس‌ها نقدی را می‌نویسند اما من معتقد هستم كه اینها كار مترجم نیست و مترجم تنها انعكاس كار است. من با اینكه چنین مقدمه و نقدهایی لازم است موافقم اما جای آنها در مجله یا كتاب دیگری است. اگر بخواهیم درباره مسائل ایران صحبت كنیم كه باید یك كتاب بنویسیم و من جای آن را در مقدمه نمی‌بینم. به همین دلیل من در تمام آثاری كه تاكنون ترجمه كرده‌ام در برابر این موضوع مقاومت كرده‌ام. اما درباره دلیل انتخاب این اثر برای ترجمه باید بگویم كتاب‌های زیادی به من پیشنهاد شد اما حسن این كتاب در این است كه مسائل اجتماعی را توصیف می‌كند، چگونگی به وجود آمدن آنها را تحلیل می‌كند و تعبیر مسائل اجتماعی و اینكه موضوعی ممكن است امروز مساله باشد و فردا نباشد و برعكس. ضمن اینكه مسائل اجتماعی را توصیف می‌كند علت آنها را از سه دیدگاه بررسی می‌كند. اما راه‌حل‌ها خود به خود در تبیین‌ها نهفته است. رویكردها را سیاستگذاران و سیاستمداران و احزاب تعیین می‌كنند و برای مسائل اجتماعی راه‌حل‌های متفاوتی دارند. وی افزود: آخرین نكته نیز درباره تعبیرگرایی است، من معتقد هستم كه واژه‌هایی مثل
 social construction را نباید ترجمه كرد زیرا اینها واژه‌های فنی و تخصصی هستند و با همین‌ها است كه زبان علمی می‌شود. اگر هم ترجمه می‌شود نباید تحت‌اللفظی باشد باید معنایی باشد. برداشتی كه من از این واژه در ترجمه‌های خود داشته‌ام استنباطی بوده و به معنای تعبیرگرایی است و اینكه ما چه تلقی از پدیده‌ها داریم. این تلقی آنقدر مهم است كه ما با آن واقعیت می‌سازیم، یك موضوع را مساله به شمار می‌آوریم و تبدیل به مساله می‌شود یا مساله به شمار نمی‌آوریم و دیگر مساله نیست. به همین دلیل برداشت من این بوده، دیگران نیز برداشت‌های دیگری دارند. تبعا به مرور یكی از این برداشت‌ها غالب می‌شود و جای خود را باز می‌كند.


پنجشنبه 18 خرداد 1396

در دفاع از سینمای اجتماعی

نوع مطلب :مقالات ،

در دفاع از سینمای اجتماعی


همشهری آنلاین: سینما و تلویزیون > سینمای‌ ایران - غلامرضا موسوی:

روز شنبه با لطف و محبت علیرضا تابش مدیرعامل بنیاد سینمایی فارابی کتابی به دستم رسید با عنوان نگرش منظومه‌ای و دیالکتیکی به سینما تألیف دکتر عماد افروغ.

تعطیلات روزهای یكشنبه و دوشنبه فرصت مغتنمی برایم فراهم آورد تا این كتاب را كه پژوهشگاه فرهنگ و هنر و ارتباطات اسلامی منتشرش كرده مطالعه كنم. كتابی كه حالا توصیه می‌كنم علاقه‌مندان به مطالب سینمایی و مباحث فرهنگی حتما آن‌را بخوانند. طبیعتا و همانطور كه از عنوان این اثر برمی‌آید كتاب درباره سینماست، ولی دكتر افروغ قبل از ورود به مباحث طرح‌شده در كتاب، در مقدمه‌ای 30صفحه‌ای به‌شكلی تحسین‌برانگیز به موضوعاتی اساسی اشاره كرده است.

ازجمله به اهمیت گفت‌وگو و اینكه در طول فعالیت‌های علمی‌اش متوجه شده ناب‌ترین، داغ‌ترین، به‌روزترین، خلاق‌ترین، جسورترین، صادق‌ترین، پرمخاطب‌ترین، بی‌تكلف‌ترین، محتوایی‌ترین، شكننده‌ترین و بدیع‌ترین حرف ها را باید در قالب گفت‌وگو، گفت و شنید. باز در همین مقدمه دكتر افروغ افسوس می‌خورد كه در اینجا گفت‌وگو به‌مثابه روشی فلسفی برای دریافت تفاوت‌ها، تشابه‌ها و آشتی‌ها و نه به‌مثابه روشی برای آشكار شدن درونیات و مواضع متفاوت و مشابه آنگونه كه شایسته است، جانیفتاده.

افروغ در این مقدمه به‌عنوان اندیشمند و متفكر با تأكید بر اهمیت گفت‌وگو به دوگانگی‌هایی اشاره می‌كند كه بشر مدتی است اسیر آن شده است. مثل دوگانه انسان و طبیعت، بود و نمود، حكمت نظری و حكمت علمی، نظریه و عمل، عقل و عشق، علم و دین، دنیا و آخرت، خطا و ثواب، فرد و جامعه و... پس از مقدمه، كتاب را درواقع می‌توان به 2بخش اصلی تقسیم كرد. بخش اول شامل مقالات و گفت‌وگوهای دكتر افروغ مربوط به دوران قبل از حضور در هیأت انتخاب سی‌وپنجمین جشنواره فیلم فجر است. در این بخش مباحثی عمیق پیرامون فلسفه دین و فلسفه هنر، سینمای مطلوب، هنرمند به‌مثابه روشنفكر و سینما و دفاع مقدس به چشم می‌خورد.

در بخش دوم كتاب هم كه مربوط به دوران پس از حضور دكتر افروغ در هیأت انتخاب جشنواره است این مقالات و عناوین وجود دارد: دیالكتیك سینما و جامعه، سینما و مخاطبی بزرگ به‌نام انسان، سینمای انقلاب اسلامی، تقابل جشنواره 35 با فمینیسم و بازگشت به خانواده و....

كتاب علاوه بر عنوان اصلی‌اش، اما عنوان ثانوی هم دارد؛ در دفاع از سینمای اجتماعی ایران. در سراسر كتاب می‌شود دفاع دكتر افروغ از سینمای اجتماعی ایران را به سینمایی متفكر، عقلانی و بسیار مورد نیاز جامعه امروز مشاهده كرد. در كل نگرش منظومه‌ای و دیالكتیكی به سینما كتابی است عمیق، پرمغز و خواندنی كه مخاطب را از دریچه‌ای تازه با فرهنگ و به‌طور اخص سینما مواجه می‌كند.

تهیه‌كننده سینما


شنبه 13 خرداد 1396

پرهیز از نگاه مناسبتی صرف به امام

نوع مطلب :گفتگوها ،

پرهیز از نگاه مناسبتی صرف به امام


روزنامه قدس: یکی از اهداف انقلاب اسلامی صدور پیام امام خمینی (ره) و انقلاب بوده و هست اما منظور از پیام انقلاب چیست؟ در این چند دهه چه عملکردی در راستای صدور پیام امام و انقلاب داشتیم؟ این پیام چه نسبتی با شرایط کنونی عالم داشته و دارد؟ این پیام چه در جهان اسلام و جهان بشر تا چه حد صادر شده و ما برای صدور این پیام چه کردیم؟ این ها پرسش هایی است که دکتر عماد افروغ، جامعه شناس و پژوهشگر شناخته شده کشورمان به آن پاسخ داده است. او قبل از هر چیز، تاکید دارد که باید پیام امام و انقلاب را فهم کرد و می گوید: احیای خدا در ساحت خرد ورزی و احیا و تقویت معنویت در ساحت روابط اجتماعی، پیام کلی و غایی امام خمینی (ره) و انقلاب اسلامی است. البته می توان پیام های دیگری را ذیل این پیام غایی تعریف کرد همچون عدالت اجتماعی، مقاومت جهان اسلام، آزادی و استقلال سیاسی برای دولت ها، خودباوری و ...

او ادامه می دهد: بخشی از پیام های غایی امام خمینی (ره) جهانی شده است مثلا در سطح غایی آن وقتی می شنویم ماتریالیست ترین فیلسفوفان عالم، امروز، دم از خدا می زنند و خدا را شرط بلاشرط و موجود مطلق می دانند، نمی تواند جریاناً بی تاثیر از پیام جهانی امام باشد. امام در این تحول عظیم به صورت مستقیم و غیرمستقیم نقش داشته است، یا این نقش مستقیم بوده و بعضی به آن اعتراف کرده اند یا غیرمستقیم بوده و انقلاب اسلامی، این عطش کنونی بشر را شتاب بخشیده است.

به گفته افروغ، از هم گسستگی صف آرایی هایی سیاسی که در سطح بین الملل به وجود آمد و امروز دیگر از قدرت شرق خبری نیست، از تاثیرات جهانی انقلاب اسلامی بوده است، چرا که اِشکال عمده قدرت شرق، مقابله با خدا و معنویت بود و زمانی که حرکتی مانند انقلاب اسلامی به نام خدا و قدرت او به ظهور می رسد در وهله اول دامن کشوری را می گیرد که از خدا روی برگردانده و با او به مقابله برخاسته است. قدرت شرق، شمشیر تیز و علنی خود را به روی خدا کشیده و زیر گلوی خدا گرایان و معنویت گرایان جامعه خود گذاشته بود، طبیعی است که زودتر از رقیب دیرینه اش یعنی نظام سرمایه داری به فروپاشی می رسد. البته نظام سرمایه داری هم در آستانه فروپاشی است اما تفاوتی بین این دو نظام وجود دارد که افول نظام سرمایه داری را به تعویق می اندازد.

این استاد دانشگاه در این باره توضیح می دهد: نظام سرمایه داری با تضادهای چندگانه اش از اهرم تولید فضا و فریب و اغوا استفاده می کند، لذا تا مردم به آگاهی لازم برسند و تضادهایش فوران کند، زمان بیشتری می برد. بسیاری از کشورهای منطقه هم به خودآگاهی رسیدند و نمی توان تحولات سالهای اخیر منطقه را بی ارتباط با انقلاب اسلامی دانست. می توانید رگه هایی از این تاثیر را در تحولات تونس، مصر، بحرین، عراق، یمن و حتی عربستان ببینید که همه از تاثیرات پیام امام و انقلاب است. البته ممکن است افت وخیزهایی داشته باشد اما آنها که اهل معنا و سیرت هستند متوجه این تأثیر می شوند، دیری نخواهد پایید که حکومت عربستان هم ساقط می شود.

ما برای صدور پیام انقلاب چه کردیم؟ افروغ نمره خوبی به عملکرد داخلی ها در این باره نمی دهد و معتقد است: از اندیشه های امام بسیار دور هستیم، یا شعارش را نمی دهیم یا شعارش را می دهیم. جایی که شعار نمی دهیم، از این منظر نقش هم بازی نمی کنیم و نانی هم نمی خوریم، اما جایی که شعار می دهیم نه تنها هزینه نمی دهیم که نانش را هم می خوریم یعنی پی منافع خودمان هستیم. شعارش را می دهیم تا بتوانیم انواع رانت ها را به سوی خودمان جذب کنیم. این افراد با اندیشه امام، متظاهرانه برخورد می کنند و متاسفانه سفره تظاهر هم پهن است.

او می گوید: قرار نیست ملاک ما فقط شعار و ظاهر باشد، باید با خط کش و معیار عمل سنجید که آیا کسانی که شعار می دهند مثل بچه های اول انقلاب و رزمندگان دفاع مقدس، هزینه هم می دهند یا فقط منفعت به دست می آورند؟ قرار نیست که با اندیشه های امام و انقلاب، مصلحت گرایانه برخورد شود.

وی با بیان اینکه روح و جریان امام و انقلاب و خون شهید، اثر خودش را در جامعه گذاشته و می گذارد تاکید می کند: این تاثیر مثبت، ربطی به سیاستها و عملکردهای ما ندارد. در این عالم، نیت و عمل خیر، اثرش را در عالم هستی می گذارد و اگر عملی سوء باشد، مانایی ندارد و اثر آن به فاعلش برمی گردد. اگر می بینیم جایی اتفاق خوبی می افتد آن را نباید به پای رفتارها و سیاستهای خودمان بنویسیم. 

به باور افروغ، مشکلات جامعه باید ریشه یابی اساسی شود، حرف زدن درباره معضلات کشور، سیاه نمایی نیست. جامعه ای که می خواهد خودش را اصلاح کند باید به استقبال آسیب ها برود، اما اگر قرار باشد توجیه کند، گوشش به آسیب ها کر می شود و نمی شنود.  در یک نظام علوی، اسرار نهفته و سینه سرشار از گفتنی هایی وجود ندارد که هر چهار سال یک بار شاهد استماعش باشیم. اصولاً افشاگری معنا ندارد. هر چه بوده باید قبلاً افشا می شده و هر برخوردی بوده باید می شده است. 

این جامعه شناس با گلایه از برخورد مناسبتی با شخصیت بزرگی همچون امام خمینی (ره) می گوید: در حق امام هم جفا می کنیم، امامی که قرار است برای هر روز ما مطلب داشته باشد تبدیل به شخصیتی شده که فقط در سالگرد ارتحال یا زاد روزشان، مطلبی در رسانه ها منتشر می شود درست مثل شخصیت های دیگر. بدون تعارف نگاه مناسبتی یعنی آغاز سپردن فرد مورد نظر به تاریخ، یعنی پیوستنش به حافظه تاریخی ولو مثبت و نوستالژیک. یعنی قرائت فاتحه و صلوات به روح مرحوم مورد نظر.

او با انتقاد از نگاه مراسمی و مناسبتی به امام خمینی (ره) خاطرنشان می کند: اگر امام یک مکتب است، این مکتب بعد جهان شناسی، هستی شناسی، ارزش شناسی، هنجار شناسی، نماد شناسی و سبک زندگی دارد، باید ببینیم امام چه می گوید، روح و اندیشه های ایشان را بگیریم و آن را به روز کنیم. حتی اگر در جایی نیاز است درباره حرفها و اندیشه های ایشان، اجتهاد کنیم. یکی از موارد اجتهادی، احیا و تقویت شأن نظارتی روحانیان است که تحت الشعاع شأن تصدی گرایانه آنان قرار گرفته است. چون ساختارهای های لازم در مورد عملیاتی شدن اهداف و انتظارات امام تعبیه نشده است تقریبا اثری از مدیریت به سامان و به روز فقهی در چارچوب اندیشه های امام مشهود نیست. اگر امام مکتب و منظومه است، از آن مکتب و منظومه چه خبر؟ جزء اقتصادی، سیاسی، فرهنگی و اجتماعی این مکتب و منظومه کجاست؟ 

به گفته افروغ، کشور ما منظومه ای اداره نمی شود، این رهاشدگی را در چرخش دولتها می توان دید، دولتی که روی کار می آید به طور سلسله مراتبی با برنامه ها و سیاستهای دولت قبل، بی ارتباط و بیگانه است. این چه نگرش منظومه ای است؟ این جفا به امام و انقلاب هست. اگر امروز قوتی هم هست آن را نباید به پای خودمان بنویسیم بلکه باید به حساب انقلاب و خون شهدا نوشت. انقلاب اسلامی، انقلاب نرم است باید دید که در تحقق اهداف این انقلاب نرم، کجا توفیق داشتیم و کجا کم توفیق بوده ایم.


۱۴ دوگانه‌پنداری افراطی در اندیشه بشر/ رجعت سینمای نوصدرایی به انقلاب و مردم


گروه هنر: نویسنده کتاب «نگرشی منظومه‌ای و دیالکتیکی به سینما در دفاع از سینمای اجتماعی ایران» با تشریح ۱۴ دوگانه‌‌نگری‌ افراطی که از زمان دکارت تاکنون بر اندیشه بشری سیطره دارد، به نوعی صنف‌گرایی در سینمای ایران اشاره کرد که جای خادم(هنر) و مخدوم(مردم) را در سینما را عوض کرده و طرفدار سینما تنها برای سینماست.

به گزارش خبرگزاری بین‌المللی قرآن(ایکنا)، جایگاه و رویکرد پرداختن به موضوعات دینی در هنر و به‌ویژه سینما همواره موضع چالش و اظهارنظرهای مختلف بوده است، اما متاسفانه اکثر نظرات ارائه شده بیشتر بر مدار سلایق شخصی و به‌دور از چارچوب‌های علمی و فکری بیان شده است؛ از همین‌رو خبرگزاری ایکنا طی نشستی با حضور عماد افروغ، جامعه شناس، رئیس کمیسیون فرهنگی مجلس هفتم و عضو هیئت انتخاب سی‌و‌پنجمین جشنواره فیلم فجر و محمد آقاسی، محقق فلسفه علوم اجتماعی به بحث پیرامون این موضوع پرداخت که حاصل این گفت‌و‌گوی دوساعته از نظر می‌گذرد؛

عماد افروغ در ابتدای این نشست با بیان اینکه عصاره نظرات من در کتاب «نگرشی منظومه‌ای و دیالکتیکی به سینما در دفاع از سینمای اجتماعی ایران» در مقدمه آن ذکر شده است، اظهار کرد: این کتاب حاصل گفت‌‌وگوهایی است که به فراخور زمان با من انجام شده است؛ مقدمه کتابم با من به کمال رسیده و من با مقدمه به کمال رسیده‌ام، حتی باید بگویم این مقدمه‌ای که هم‌اکنون به آن رسیده‌ام اگر هشت سال پیش به آن دست یافته بودم شاید گفت‌و‌گوهایم طی سال‌های گذشته شکلی دیگر به خود می‌گرفت، هرچند که از آن کاملاً دفاع می‌کنم.

افروغ ادامه داد: من در مقدمه یک سخن اصلی دارم که این سخن در وهله اول حول نظریه‌پردازی و جایگاه نظریه‌پردازی و در مرحله دوم حول تفکر دیالکتیک می‌گذرد. تفکر دیالکتیک یک تفکر مبتنی بر وحدت در عین کثرت است و یکی از آسیب‌هایی که معتقدم هم ما و هم غرب گرفتارش هستیم بحث تفاوت‌گرایی محض است، هرچند غرب بعضاً در حال بازگشت است؛ هرچند ما هم علائمی از یک تفکر منظومه‌ای را داشتیم منتها کمابیش به آن بی‌اعتنایم. هنگامی که تفاوت‌گرایی محض اتفاق می‌افتد، یعنی در معادله وحدت در عین کثرت، بیشتر به کثرت توجه می‌شود، وحدت فراموش می‌شود. هرچند که من نه وحدت‌گرای محض هستم نه کثرت‌گرای محض، زیرا هر دو فرد را از یک تفکر منظومه‌ای و دیالکتیکی دور می‌کند. 

این جامعه شناس تاکید کرد: در تفکر دیالکتیکی هم به انفصال تاکید می‌شود هم بر اتصال؛ یعنی در اوج تضاد باید یک نوع اتصال وجود داشته باشد، والا تضاد بی‌معنا می‌شود. این تفاوت‌گرایی نیز از زمان دکارت آغاز شده و در ادامه توسط کانت ریل‌گذاری شد، هر چند هگل هم تا حدودی می‌خواست آن را تعدیل کند، اما به دلیل نوع نگرش دیالکتیکی که داشت، در این زمینه نتوانست موفقیتی کسب کند. در زمان حال هم اتفاقاتی در غرب در حال رخ دادن است که در آن بازگشتی به یک تفکر  مبتنی بر وحدت در عین کثرت انجام می‌شود. وحدت‌گرایی محض آن چیزی است که در قرون وسطی رخ داد و کثرت‌گرایی را امروز در غرب شاهد هستیم.

تفاوت‌گرایی لجام‌گسیخته در غرب

وی افزود: در کثرت‌گرایی امروز غرب شاهد یک تفاوت‌گرایی لجام‌گسیخته هستیم که در آن چند اتفاق رخ می‌دهد؛ نخست این‌که ارتباط بین دیسیپلین‌‌های مختلف فراموش می‌شود. دوم اینکه، در این فراموشی بین دیسپلین‌های مختلف، یک تقسیم کار افراطی صورت گیرد. در کلام دیگر در این نوع نگرش جای خادم و مخدوم عوض می‌شود، در حالی که قرار است تمام این تقسیم کارها در خدمت انسان باشد.

افروغ تاکید کرد: ضعف ذکر شده فوق (عوض شدن جای خادم و مخدوم) به‌نوعی در جامعه امروز ما نیز دیده می‌شود. برای همین اگر توجهی به آنچه که اتفاق می‌افتد نداشته باشیم با دست خود انسان را قربانی خواهیم کرد. با این توضیحات، اگر دقتی در عرصه فرهنگ و هنر داشته باشیم شاهد یک صنف‌گرایی خواهیم بود. این صنف‌گرایی را هم زمانی‌که عضو هیئت انتخاب جشنواره سی‌و‌پنجم فیلم فجر بودم به‌عینه مشاهده کردم که معتقد بود سینما تنها برای سینماست! نگرشی که از نگاه من غلط است. نکته دیگری که باید به آن اشاره کنم این است که جمهوری اسلامی برگرفته از انقلابی است که ریشه صدرایی دارد (ملاصدرا مبدع یک تلقی از وحدت در عین کثرت است)، ولی امروز از روح صدرایی خودش فاصله گرفته است و به‌شدت به سمت یک تفکر ثنوی گرایش پیدا کرده است، اتفاقی که من از آن به عنوان یک زنگ خطر نام می‌برم.

صنف گرایی در سینما

وی متذکر شد: صنفگرایی در هنر به‌ویژه سینما از آنجا نشئت می‌گیرد که ما خودمان را انتزاعی تعریف می‌کنیم، درصورتی‌که معتقدم فلسفه را هم نباید به شکلی انتزاعی تعریف کرد؛ چون در این صورت از ریشه‌های تاریخی شکل‌گیری فلسفه غافل خواهیم شد و ناخودآگاه اسیر مسئله شدیم که برخی فیلسوفان از آن به عنوان نشانگان تینا نام می‌برند و از ایدئولوژی نیز بدتر و از درون آدم را متلاشی می‌کند. این توضیحات که ارائه کردم مهم‌ترین بحث من در این کتاب است که در قالب چهارده بخش به بحث دیالکتیک توجه دارم و به صورت فهرست‌وار به آن می‌پردازم.

دوگانه نفس و بدن

افروغ تاکید کرد: اولین دوگانه، دوگانه نفس و بدن، انسان و طبیعت، علوم انسانی در برابر علوم طبیعی، جسم در برابر ماورای جسم است؛ درست همزمان با طرح دو گانه نفس و بدن و عین دکارت، ملاصدرا با ظرافت هرچه تمام بر ارتباط نفس و بدن اصرار می‌ورزد و آن را تا بحث حکومت عادله و جائره بسط می‌دهد. به این معنا که هیئت و آثار نفس و بدن دائما در تصاعد و تنازلند و از یکی به دیگری سیر و سرایت می‌کنند. پس هر یک از دیگری منفعل و متاثر می‌شود. پس هر صفتی از صفات جسمانیه و هر صورتی از صور حسیه به عالم نفوس انسانیه صعود کند، هیئتی از هیئت نفسانیه شود و هر خلق یا هیئت نفسانیه‌ای که از عالم نفس به بدن نزول کند انفعال و تاثری مناسب با آن خلق یا هیئت در بدن حاصل شود. 

دوگانه بود و نمود کانت

این نماینده اسبق مجلس اضافه کرد: اینکه ما نمود را می‌شناسیم و شناخت بود از توان ما خارج است. در نتیجه این نگرش، توجه از هستی و هستی‌شناسی به محدوده معرفت انسان با گرایش به انسان‌انگاری و طبعاً تفوق معرفت‌شناسی بر هستی‌شناسی سوق داده شده، این‌که علم و دانش بر ساخته‌های ذهنی انسان است. نگرشی که به ایده‌الیسیم استعلایی در حیطه معرفت‌شناسی انجامید.
 
دوگانه حکمت نظری و حکمت عملی

عضو هیئت انتخاب سی‌و‌پنجمین جشنواره فیلم فجر دوگانه حکمت نظری و حکمت عملی را این‌گونه توضیح داد: این دو، قطع نظر از منشأ پیدایش و دلالت عینی، در محتوا و فرآیند درک و دستیابی بشر دو ساحت جداگانه به شمار می‌روند، اما باید دقت داشت نخست هر دو وجودی‌اند، دوم در نظر هم، حتی اگر موضوعاتش طبیعی باشد، عمل لازم است. در اینجا هم شما نمی‌توانید رابطه یک به یک بین نظر و پدیده مورد مطالعه‌تان برقرار کنید، زیرا حتما پای عمل به میان می‌آید و اصولاً هیچ معرفتی، عاری از عمل نیست و عمل هم وجهه اجتماعی، زبانی و تاریخی دارد. حال ممکن است حسب موضوع، تفاوت‌هایی باشد، به این معنا که موضوع طبیعی شما متاثر از فاعل شناسا نباشد، اما بر خلاف موضوعات طبیعی، موضوعات اجتماعی بی‌تفاوت و بدون واکنش در برابر فاعل شناسا نیستند.

وی افزود: به هر حال بحثم در اینجا حوزه، تفاوت‌ها نیست، بحث ارتباط و اشتراک‌هاست. در حیطه حکمت عملی نیز به طور خاص نباید از وجه وجودی اخلاقیات، در سطحی، غافل بود و صرفاً آن را به انسان و قراردادها و اعتباریات او تقلیل داد. نباید مرزی قاطع بین حکمت نظری و عملی کشید، یعنی در حکمت نظری، توگویی مفاهیم، زمینه، عمل و تاریخ هیچ دخالتی ندارد و فقط دخالت در حکمت عملی است و از سوی دیگر وجه وجودی تنها اختصاص به موضوعات خارج از انسان و اخلاقیات دارد.حال آنکه به تعبیری اخلاق هدیه انسان به عالم نیست، بلکه دیکته عالم به انسان است. 

دوگانه نظریه و عمل

وی درباره دوگانه نظریه و عمل گفت: دوگانه نظریه و عمل، نظریه و ارزش، ارزش و واقعیت، ریشه بیشتر این دوتایی‌ها به دیوید هیوم باز می‌گردد. آنجایی که می‌گوید، باید از است، برنمی‌خیزد. این قضیه، منتقدین جدی مبنایی از جمله رئالیسم انتقادی و به طور خاص آندرو کالیر و روی بسکار دارد. کالیر بر این باور است که جدایی واقعیت و ارزش به این می‌ماند که چیزی را حقیقت بدانیم، اما باورمان به خلافش تعلق بگیرد و بر عکس، چیزی را ارزش بدانیم که کاذب است. در حالی که این پرسش که چه باید درباره معتقد باشیم، مستقل از این پرسش نیست که چه چیزی درباره درست است. 

دوگانه نظریه و مشاهده

این استاد دانشگاه سه دیدگاه را برای دوگانه نظریه و مشاهده تعریف کرد و گفت: در دوگانه نظریه و مشاهده ما سه دیدگاه داریم، دیدگاهی می‌گوید که نظریه چارچوب نظم بخش تجربه و تجربه ملاک آزمون نظریه و با زبانی خنثی در مقام داوری است. دیدگاه دیگر می‌گوید که مشاهده را راهی به ارزیابی نظریه نیست. این دیدگاه پسامدرنی است که در فلسفه علم شکل گرفته است. یک دیدگاه هم می‌گوید، تعاملی بین این دو وجود دارد. هم مشاهده سرشار از نظریه و هم نظریه، سرشار مشاهده است.

دوگانه عقل و عشق

وی دوگانه عقل و عشق را این‌گونه تشریح کرد: برخی فیلسوفان عشق را هم مرتبتی از عقل می‌دانند یا با مقوله اصالت وجود و مراتب تشکیکی وجود بین خدا و خرد و عشق جمع موجهی برقرار می‌کنند (رویکرد صدرایی) و احتمالاً بتوان با انبساط عقل در معنای خاص و غیر تقلیل‌گرایانه آن نیز بین خرد و عشق و خدا جمع کرد، حتی در آنجا هم که به اصطلاح عقل محض می‌ورزید، آن‌جا هم این عقل ورزیدن با گونه‌ای احساس گره خورده است و الاً محل اعتنا برای شما نبود. با دیالکتیک عقل و عشق و از دو منظر می‌توان خدا و خرد و عشق را هم با انبساط عقل و هم با انبساط عشق جمع کرد. اگر عقل قابلیت اتصال عشق گونه و تسلیم در برابر وحی و خدا و وجهی لایتناهی در خود نداشت چگونه می‌توانست به خدا برسد و به او عشق بورزد و تسلیم او بشود عشق در خمیر مایه عقل است، همان گونه که عقل هم در خمیر مایه عشق است. 

این جامعه‌شناس با بیان اینکه عقل و عشق مراتبی دارد، اظهار کرد: عقل بیش‌تر حکم وسیله را دارد تا هدف. هدف غایی عشق به معنای یگانگی با خدا (وجود وجود) است. عقلی هم که می‌خواهد غایتش عشق باشد باید حظی از عشق برده باشد و الا ناتوان از رسیدن به مراتب متعالی عقل و عشق توامان در گروه اعمال و افعال اختیاری انسان است و متعلق عقل و عشق این اختیار سیری از ادنی مرتبه تا اعلی مرتبه دارد حتی سطح ادنی مرتبه‌اش نیز وجهی از عقل و عشق دارد، اما عقل و عشق گرفتار در دنیا و لذایذ حسی و مادی به بهای فراموشی وجه متعالی و برکشیده و فراروند لذت مادی در ماده هم معنا نهفته است. عاقلی و عاشقی متعالی می‌طلبد که از ماده، معنا بفهمد و در آن  فرو نرود.

دوگانه علم و دین

افروغ یادآور شد: دوگانه علم و دین می‌گویند علم، دل و مشغول حقیقت است و دین، دل مشغول ایمان و معنا. این گونه نیست، دین هم دل‌مشغولی حقیقت را دارد. آیا گزاره‌های قرآنی تنها منحصر به گزاره‌های ایمانی منهای پشتوانه شناختی آن از یک سو و منهای گزاره‌های شناختاری در مورد طبیعت و اجتماع از سوی دیگر است؟ آیا این همه آیات در مورد وقایع گذشته و آینده تنها دائر‌مدار گزاره‌های ایمانی آن هم با نگاهی دوگانه نگر به ایمان است؟ راجر‌تریگ در کتاب دین در قلمرو عمومی، تقابل دین و سیاست را هم زیر سوال می‌برد. برای مثال ضمن بحث از مقوله برابری در دنیا مدرن و با استناد به ادعای واتیمو، فیلسوف پسامدرن، (که معتقد است آموزه برابری انسان‌ها یک توجیه متافیزیکال می‌خواهد و اگر بگوییم قراردادی است، ممکن است عده‌ای این قرارداد را نخواهند) پاسخ می‌دهد که حداقل برخی از ادیان براهیمی این توجیه متافیزیکال را به دست داده‌اند، آنجا که می‌گویند همه در برابر خدا برابرند، و در طول تاریخ هم همین ادیان ابراهیمی بستر را برای جنبش‌های برابرانه و برادرانه فراهم کرده‌اند.

علم و هنر

این جامعه‌شناس در تبیین دوگانه علم و هنر با نقل قولی از دیوید بوهم بیان کرد: دیوید بوهم در کتاب درباره خلاقیت اظهار می‌دارد: «با نگاهی ژرف می‌توان دریافت که محور اصلی همه این فعالیت‌ها هنر، علم، ریاضیات، از جمله هنر، دستیابی به نوعی تناسب است. هر کاری که بشر انجام می‌د‌هد به قسمی هنر محسوب می‌‌شود، و این امر متضمن مهارت یافتن در انجام دادن هر کاری، و نیز درک و تشخیص تناسب یا عدم تناسب در هر چیزی و هر کاری است که بشر به آن مبادرت می‌کند. این موضوع همان قدر درباره موسیقی و هنرمند تجسمی صدق می‌کند که در خصوص یک صنعتگر، درباره دانشمند و ریاضی دان نیز همین امر صادق است، هر چند وضوح آن کمتر به نظر می‌رسد. بنابراین بی‌راه نیست اگر به مقولات علم و ریاضیات نیز بعد از این به عنوان نوعی هنر نگاه کنیم... این برداشت از برقراری تناسب در همه جنبه‌های زندگی، آنچه تحت عنوان کرداری و اخلاقی خوانده می‌شود و آنچه در پی خوبی و نیکی یا حُسن است را نیز شامل می‌شود».
 
دوگانه دنیا و آخرت

وی تصریح کرد: بر اساس یک پندار، دنیا و آخرت دو ساحت جدا و بی‌ارتباط با یکدیگر است و در این بین دنیا مظهر دنائت و پستی است که باید از آن پرهیز کرد. امام خمینی(ره) در مواجهه با این نگرش و در تقابل با پست دانستن طبیعت به روایتی استناد می‌کنند که به‌وضوح، زمین و آسمان، ماده و معنا دنیا و آخرت را به هم می‌دوزد. (اگر با ریسمانی به سوی زمین‌های زیرین فرستاده شوید بر خدا فرود می‌آیید) تصویر می‌کنم به‌راحتی بتوان یک نگرش وحدت‌گرایانه یا کل‌گرایی توحیدی یا وحدت در عین کثرت یا به عبارتی تفاوت در عین ربط را از همین روایت استنباط کرد.

دوگانه خطا و صواب

وی در توضیح بخش دهم چنین گفت: دوگانه خطا و صواب، طوری بحث می‌کنند، تو گویی هیچ فردی نباید خطا کند یا خطا جایگاهی در رشد و کمال انسانی ندارد. اصولاً خطا لازمه رشد است. شیطان عمله خداست به لحاظ مفهوم‌شناسی نمی‌توانید بدون درکی از خطا، صواب، و بدون درکی از صواب، خطا را بشناسید. دیالکتیک خطا و صواب را باید فهم کرد. خطا، بستر رشد و کمال است، البته نه اینکه به قصد کار، خطایی ارادی انجام دهید. 

دوگانه فرد و جامعه

افروغ دوگانه فرد و جامعه را هم اینگونه توضیح داد: دوگانه فرد و جامعه یا حقوق فردی و حقوق اجتماعی دعوای بین لیبرال دموکراسی و سوسیال دموکراسی یکی بر حق فردی و آزادی تاکید می‌کند و دیگر بر حقوق اقتصادی و اجتماعی. در حالی که بشر، هر دو را می‌خواهد و اتفاقاً اگر هر دو را می‌خواهد، باید اخلاق و معنویت را حداقل به عنوان پیونددهنده بخواهد. عدالت و آزادی بدون حلقه واسطی بنام معنویت و نوع دوستی و اخلاق قابل جمع نیست. 

دوگانه علم و جامعه

وی در ادامه دسته‌بندی‌های خود بیان کرد: امروز یکی از دردهایی که با آن روبرو هستیم فقدان رابطه‌ای دیالکتیک بین خرد و جامعه است، یعنی پژوهش برای پژوهش، پژوهش بیگانه با فرهنگ و جامعه و انسان و نیازهای او، تقویت کننده نگاه تفاوت‌گرایانه و مجمع‌الجزایری، نگرش منتج به قالب‌گرایی و تک قالبی، نگرشی که مخاطب را واحد می‌بینند و واحد می‌داند، نگرشی که مخاطبش هر که باشد مردم نیستند، نگرشی فاقد بینش دیالکتیک، دیالکتیکی بین خرد و جامعه، بین عرصه منجمد و داغ جامعه، نگرشی در تقابل با نگرش منظومه‌ای و وحدت گرا، افسانه‌ای با ادعای حقیقت. 

دوگانه دال و مدلول

این نماینده سابق مجلس با بیان این‌که‌ چه کسی می‌گوید که رابطه دال و مدلول قراردادی است، گفت: اگر قرار دادی بود که به‌راحتی این واژگان عوض نمی‌شد. مدلول واکنش نشان می‌دهد و شما نمی‌توانید هر نامی را روی هر مدلولی بگذارید، چون واکنش نشان می‌دهد و اگر متوجه این واکنش‌ها شدید و واکنش مناسب نشان دادید، آنگاه دال و مفاهیم شما هم می‌تواند عمر بیشتری داشته باشد. بخشی از مردگی علوی می‌تواند به مرگ واژگان آنها به علت نادیده انگاشتن تغییرات صفات و ویژگی‌های مدلول آنها برگردد.

دوگانه خدا و انسان

وی در انتها دسته‌بندی چهارده‌گانه خود تصریح کرد: دوگانه خدا و انسان و خدا و خلق. تو گویی خدا و انسان در برابر هم هستند اگر داستان بشر را خوب نگاه کنید که تجلیاتش را هم در علوم می‌بینید، همین تقابل است، یعنی آن خداگرایی مطلب و آن تکلیف‌گرایی قرون وسطایی، به واکنش افراطی انسان‌گرایی و حق‌گرایی افراطی انجامید، این امر بازتابی هم بر حق دارد. حقی که ارتباط با ذات دارد، ذاتی که ارتباط با غایت و ذات و تکیه گاه ذات یعنی خدا باعث شده که ما سر از دوران پسااومانیسم و پسامدرنیسم و آن نهیلیسمی درآوریم که شاهدش هستیم.

وجوه انضمامی عماد افروغ در حکمت متعالیه

در ادامه نشست، محمد آقاسی، نویسنده کتاب فلسفه اجتماعی هنر، دانش‌آموخته علوم اجتماعی و مدیر عامل ایسپا درباره کتاب اخیر عماد افروغ و نگرش وی در عالم هنر اظهار کرد: عماد افروغ یک ویژگی خیلی خوبی دارد که شاگردپرور است. من هم شش سالی است که از نزدیک افتخار دارم که خدمت ایشان باشم. بهار سال ۹۱ بود که من منزل‌شان، خدمتشان بودم و آنجا شاید اولین گفت‌و‌گوی جدی ما راجع به همین نگاه دیالکتیکی به هنر، نگاه منظومه‌ای به هنر و سینما شکل گرفت. سه تا ویژگی راجع به خود نویسنده و کتاب خواهم گفت؛ و یک ویژگی جدی هم درباره کتاب تاکید کنم که مقدمه کتاب چه بسا خیلی مهم‌تر از خود کتاب است. این خیلی نکته مهمی است واقعا تعبیر درستی دکتر افروغ به کار بردند. عصاره آن چیزی که ما در این چند سال با وی گفت‌و‌گو کردیم سر کلاس‌ها آموختیم عصاره آن را گرفتند و در این مقدمه نشان دادند. خودم وقتی کتاب را نگاه می‌کردم بارها این اتفاق افتاد، مقدمه را اول خواندم و باز می‌رفتم جلو باز به مقدمه برمی‌گشتم؛ فکر می‌کنم این مقدمه خیلی ارزشمند است و همین‌جا از وی درخواست می‌کنم که این مقدمه را به شکل کتابی بسط بدهند و قطعاً این اتفاق خواهد افتاد؛ به‌ویژه این‌که انتظار دارم به عنوان کسی که در حوزه هنر و فلسفه اجتماعی آن کار می‌کند آن مفهوم دیالکتیکی صدرایی را هم بی‌مهابا به‌کار ببرند.

وی افزود: عماد افروغ حداقل سه ویژگی دارند که به نظرم خیلی برجسته است؛ یکی این‌که واقعاً نظریه‌پردازی می‌کند؛ الحق و الانصاف در کارهای خودشان دیده می‌شود علی‌رغم این‌که تسلط به آرا و اندیشه‌های اندیشه‌ورزانی که بالاخره با آنها تعامل داشتند دارد، اما حرف‌های جدید و نویی دارند که به نظر من این ویژگی خیلی خوب است. ویژگی دوم آن است که ساحت اندیشه‌ورزی ایشان در حکمت متعالیه‌ است. نکته سوم هم این که علی‌رغم حضور در ساحت اندیشه حکمی و فلسفی دارند ولی وجوه انضمامی را فراموش نمی‌کنند، همین کتاب موید نکته مهمی است این‌که صرفاً در یک فضای انتزاعی فلسفی باقی نماندن، بلکه حرکتشان این بوده که جامعه را ببینند و آن عناصر فرهنگی در جامعه را ببینند. تجربه وی در تدریس، تجربه وی در تلویزیون و حتی حضور در عرصه سیاست کمک کرده است که این پردازش اتفاق بیفتند و کتاب هر سه تا ویژگی را داشته باشد.

وضعیت تروماتیک اندیشه هنری در جامعه ایران

این محقق فلسفه علوم اجتماعی ادامه داد: به نظرم کتاب نگرش منظومه‌ای یک مرهمی است برای وضعیت تروماتیک اندیشه هنری در جامعه ایران، چرا من از وضعیت تروماتیک حرف می‌زنم؟ وضعیت تروماتیک یعنی زمانی که ما یک جراحتی را می‌بینیم این واژه از پزشکی دریافت شده است؛ بهترین حالت تروما هم هیچکاک در فیلم مارنی (۱۹۶۷) نشان می‌دهد. وضعیت تروماتیک یعنی که دائم به ما یادآوری می شود که ما حرف جدیدی برای گفتن نداریم. این خیلی نابسامانی است. در سینما ما دو گروه را تقسیم‌بندی می‌کنیم و این دو گروه هستند که بیشتر راجع به سینما حرف می‌زنند، البته عماد افروغ نماینده گروه سومی هستند که امیدوارم این گروه وضع و شکل جدیدی بگیرد و بتواند وضعیت هنر را سامان دهد. 

 شبه‌‌روشنفکری، نوصدرایی و نوفردیدی در سینما

وی درباره دسته بندی خویش نیز این‌گونه توضیح داد: یک گروه شبه‌روشنفکران هستند که راجع به سینما حرف می‌زنند؛ اینها خودشان در مقام کارگردان و هم در مقام منتقد فیلم و سینما هستند؛ لذا ما داریم چیزهایی که در هالیوود، بالیوود و سینمای فرانسه هست را تقلید می‌کنیم و راجع به آن در مطبوعات، کتاب‌ها، سینما و سیما حرف می‌زنیم. به نظرم می‌آید از دوران پیش از انقلاب، (پهلوی اول و دوم) سیاست‌گذاری فرهنگی ما خیلی از فرانسه نشئت گرفته است؛ یعنی آنچه در فرانسه وجود دارد در سیاست فرهنگی ما هم رد پای آن خیلی جدی دیده می‌شود. بعد از انقلاب هم متاسفانه خیلی تغییر نکرده است.
آقاسی افزود: الگویی که ما از سیاست‌گذاری کشور فرانسه می‌گیریم در حالی است که به نظر می رسد ذائقه مردم به سینمای بالیوودی و هالیوودی خیلی نزدیک‌تر است.  بدنه سینمای ما به سینمای فرانسه نزدیک است، چون آنجا سینمای مولف، سینمایی که کارگردان محور است، خیلی جدی شکل گرفته است و کارگردانی ما هم معمولاً در چنین فضای هستند. البته این را هم فراموش نکنیم که سینمای فرانسه علی‌رغم اینکه سینمای روشنفکری، سینمای نخبه‌گرایانه است در عین حال به متن مردم هم توجه می‌کند ولی ما از سینمای فرانسه تنها نخوت نخبگی را گرفتیم و داریم باز تولید می‌کنیم.
آقاسی تاکید کرد: در این فضایی که توضیح دادم و جریانی که افروغ پرورش و ترویج می‌دهند یک جریانی است که اسم آن را ترجیح می‌د‌هم جریان نوصدرایی بگذارم. یعنی وی را نماینده کسانی می‌دانم که اندیشه نوصدرایی را ترویج می‌کنند. کسان دیگری هم هستند که یا در حوزه گرفتار شدند یا در میان کتاب‌ها، اما عماد افروغ، حسنی که دارد این است که حرف‌های خودش را صریح در قالب گفت‌‌و‌گو، یادداشت و نوشته می‌زند.
وی در بخش دیگری از سخنان خود به گروه سوم اشاره کرد و گفت: گروه دیگری که چندسالی است حضور آنها پررنگ تر شده است من به آنها نو فردید می‌گویم. این جریان نوفردید در دهه ۶۰، کسانی بودند که تلاش می‌کردند فرهنگ و سینما را به فقه تقلیل بدهند، یعنی فقهی شدن فرهنگ و سینما هدف و مطلوبشان بود. بسیاری از کارهای که کردند، بسیاری از سینماگرانی که حذف کردند، بسیاری از نقدهایی که می‌کردند، منشأ آنها فقط فقه بود؛ لذا دو تا مطلب را اصلا در نظر نمی‌گرفتند یکی اخلاق و یا در سطحی عرفان و دیگری فلسفه را در نظر نمی‌گرفتند. کتاب‌های هم که منابع و مصادر ایشان بود، بیشتر مبتنی بر فقه بوده است نه اینکه من بخواهم فقه را رد کنم اتفاقاً در منظر آقای عماد افروغ، فقه هم وجود دارد، به آن معنی که هم قرآن، عرفان و برهان کنار هم قرار دارد. 
این محقق حوزه سینما ادامه داد: استاد خسروشاهی که سال گذشته به رحمت خدا رفتند، از شاگردان امام(ره) بودند و درس اخلاق داشتند و می‌گفتند که اخلاق هم باید مبتنی بر فلسفه باشد، فلسفه‌ای را هم می‌گفتند که مبتنی بر حکمت صدرا بود. اینکه یک فقیه از عرفان و فلسفه حرف بزند، تنها در حکمت متعالیه ممکن است. خود ایشان به ما می‌گفتند که ملاصدرا توانسته این کار را انجام دهد؛ علاوه بر اینکه تمام فلاسفه قدیم را جمع کند، بین این سه تا حوزه فقه، فلسفه، عرفان آشتی برقرار کند؛ در آثار خود صدرا می‌گوید که اگر کسی می‌خواهد فقط فلسفه را بخواند، در اخلاق و عرفان گام برندارد، اصلا کتاب من را کنار بگذارد چون حروفی بیش نیستند. 
وی تصریح کرد: اینها نکته‌های مهمی است که اتفاق می‌افتد؛ نو فردیدی‌ها اصلاً به این توجه ندارد، وقتی دیدند در فضای پس از دوم خرداد ۷۶ و پیشتر در دهه ۸۰ بسیار بیشتر وجدی‌تر بیان و زبان فقهی در جامعه و بین نخبگان جواب نمی‌دهد، خودشان را پشت افرادی، چون شهید آوینی پنهان کردند. متاسفانه کارگردان‌های به‌نام هم در این دام افتاده‌اند. با کمال تاسف باید ابراز کنم و  ناراحت هستم که فردی مثل ابراهیم حاتمی‌کیا هم در این دام گرفتار آمده است. اگر بخواهم حاتمی‌کیا را هم امروز بررسی کنیم باید به حاتمی‌کیای قبل از «بادیگارد» و بعد از «بادیگارد» بپردازم. در این فیلم بود که او شخص برایش از ارزش ها مهمتر جلوه می کند.
آقاسی با بیان این‌که نگاه نوصدرایی در کتاب چهار ویژگی دارد، گفت: این نگاه صدرایی چهار ویژگی برای سینما دارد؛ ویژگی نخست زدودن شکاف جدی بین علوم انسانی و هنر است. در جامعه ایران بین علوم انسانی و سینما شکاف وجود دارد، لذا علوم انسانی نمی‌تواند هنر را راهبری کند. کمتر هنرمندی است که از دل دانشگاه یا حوزه بیرون بیاید، چرا اسم  از حوزه ها می برم چون در دنیا کلیسا برای سینما راهبری می‌کند، اما حوزه‌های ما نتوانسته‌‌اند در این زمینه کار کنند، زیرا فقط در فقه مانده‌اند. در چنین فضایی (محدود ماندن در فقه) خیلی از عرصه های سینما حرام اعلام می‌شود، البته فقه پویا می‌تواند این مشکل را حل کند. فقه پویا قادر است این شکاف بین علوم انسانی و هنر، یعنی حوزه و دانشگاه و هنر را پر کند، چون تئوریزه می‌کند، نظریه می‌دهد و می‌گوید اگر سینمای مطلوب بخواهیم تصویر کنیم چه ویژگی‌های برای آن می‌بایست تصور کنیم.
وی اضافه کرد: نکته دوم این کتاب، رجعت به گذشته است. رجعت گذشته یعنی، رجعت به انقلاب اسلامی، رجعت به مفاهیم اصیل و بنیادین انقلاب اسلامی است؛ رجعت به حکمت صدرایی است که امام (ره) مطرح کردند؛ این خیلی اتفاق مهمی است که در این کتاب صورت می‌گیرد. مطلب بعدی بازگشت به سمت مردم است. متاسفانه هم سینماگران و هم روشنفکران و هم مسئولان، مردم را فقط در مقاطع خاص می‌خواهیم، ولی این کتاب می‌گوید که وجه اصیل و اساسی هنر این است که بتواند انسان را پرورش بدهد. اگر این کار را انجام ندهد این اتفاق، اتفاق نابسامانی خواهد بود. آنچه که در جامعه دارد اتفاق می‌افتد فاصله گرفتن از زندگی روزمره مردم را نقد می‌کند، در عین حال توجه دادن به آن روز را در یک وجهه چهارم پیوند می‌زند. آن‌هم نگاه انتقادی به سینما است، نگاه انتقادی که هم در سینما شکل بگیرد و هم به خود سینما انتقادی بیاندیشد. 
وی در انتهای سخنانش با اشاره به سخن یکی از حاضران ضمن رد نگاه صرفا فرمال به دین در سینما با ذکر مثال‌هایی فیلم دینی را این‌گونه توصیف کرد: فیلم «یک تکه نان» را دیده‌اید؟ این یک فیلم دینی است. «استشهادی برای خدا»، «زیر نور ماه» نیز آثار دینی در سینما هستند. دین فقط در کتاب و مکتوبات نیست. دین در زندگی روزمره معنا پیدا می کند، دین یعنی همان روابط خوبی که شما با خانواده‌‌ات برقرار می‌کنی، دین یعنی روی گشاده،  اینها دین است دین فقط یک مناسک نیست. «یک حبه قند» میرکریمی و حتی «نفس» نرگس آبیار فیلمی دینی می توان محسوب کرد. 



بشر اسیر دوگانه نگری‌‌های افراطی شده است


گروه هنر: عماد افروغ با بیان اینکه در نگرش دیالکتیک به دنبال وحدت در عین کثرت با نگرشی فرآنید و غایت‌مدار هستیم، اظهار کرد: بشر مدتی است که اسیر انواع و اقسام دوگانه نگری‌‌های افراطی شده است؛ دوگانه نگری‌هایی که از زمان دکارت، هم‌عصر ملاصدرا آغاز شده و اکنون کمابیش سیطره دارد.

به گزارش خبرگزاری بین‌المللی قرآن(ایکنا)، جلسه نقد و بررسی جدیدترین کتاب عماد افروغ با نام «نگرشی منظومه‌ای و دیالکتیکی به سینما در دفاع از سینمای اجتماعی ایران» چهارشنبه ۳ خردادماه در سالن اجتماعات سازمان فعالیت‌های قرآنی برگزار شد. در این جلسه عماد افروغ و محمد آآقاسی پیرامون این کتاب صحبت کردند.

در ابتدای این جلسه عماد افروغ بیان کرد: این کتاب به طور عمده مجموعه گفت‌وگوهایی است که بنده در طول ده سال گذشته در مورد هنر و به طور خاص سینما انجام داده‌ام؛ همان‌گونه که از حجم مطالب استنباط می‌شود حضورم در هیئت انتخاب سی و پنجمین جشنواره فیلم فجر فرصت مغتنمی بود تا در قالب گفت‌وگو که آن را بهترین شکل تجلی رمز آلود نظریه‌پردازی و عیان شدن یک اندیشه می‌دانم بخشی ته‌نشین شده از منویات و دغدغه‌های خود را آشکار سازم.

وی افزود: عمر فعالیت‌های علمی‌ام به من فهماند ناب‌ترین، به‌روزترین، خلاق‌ترین جسورانه‌ترین و بدیع‌ترین حرف‌ها را باید در قالب گفت‌وگو گفت و شنید. اوج اندیشه و غنای یک متفکر و سهم ناب و محض او را می‌توان در این قالب و در این قاب جستجو کرد. جایی که غالبا از قال‌قال کمتر خبری هست و عصاره دانسته‌ها و مهارت‌ها و شاید بتوان گفت هنرنمایی‌های اندیشمند مورد نظر و طرف گفت‌وگو عیان می‌شود با گفت‌وگوست که می‌توان در اعماق ذهن و اندیشه طرف گفت‌وگو کرد و آنچه یافت، اگر اولا چیزی یافتنی وجود داشته باشد به‌خصوص جایی که قطع نظر از محور کلی گفت‌وگو از قبل مخاطب شما از سوال‌های گفت‌وگو بی‌خبر باشد و فی‌البداهه بخش خودآگاه و احتمالا ناخودآگاه خو را رو کند.

افروغ تصریح کرد: به عبارت دیگر اول، گفت‌وگو برای روشن شدن مواضع دوم گفت‌وگو بر سر تفاوت‌ها، تشابهات و بهترین شکل گفت‌وگو، گفت‌وگو بر سر اختلافات و تفاوت‌ها یا اصطلاحا گفت‌وگوی پیش روند است. جایی که طرفین بیش از آنکه مترصد متقاعد کردن طرف مقابل باشند قصد‌شان متقاعد کردن خود است و این شهامت را دارند که تمام ایده‌های مورد قبل و خود را مورد بحث قرار دهند و به داوری بکشانند، با این نیت که شاید خطایی در رای خود و صوابی در رای طرف مقابل گفت‌وگو وجود داشته باشد.

وی با بیان اینکه یک گفت‌وگوی خوب و پیش‌رونده گفت‌وگویی فیلسوفانه است گفت: البته توجیه نظری خاص خود را نیز دارد، اما فهم و معرفت‌ها از آن نسبی است، ولی سهم معرفت‌های متفاوت و نسبی از حقیقت یکسان نیست. بنابراین باید گفت‌وگو و دلیل و برهان اقامه کرد و از این طریق متوجه شد که کدام معرفت به حقیقت نزدیک است. اصطلاحا برغم نسبیت‌گرایی معرفتی، برپایه نسبی نبودن داروی و باور به حقیقت پای عقلانیت داوری و در نتیجه گفت‌وگو به میان می‌آید.

این استاد جامعه‌شناسی با بیان اینکه ما غرق دوگانه‌نگری‌ها و فسانه‌گرایی‌ها هستیم، اظهار کرد: یکی از این دوگانه‌ها، دوگانه نفس و بدن، انسان و طبیعت، علوم انسانی در برابر علوم طبیعی، جسم در برابر ماورای جسم، درست همزمان با طرح دو گانه نفس و بدن و عین دکارت، ملاصدرا با ظرافت هر چه تمام بر ارتباط نفس و بدن اصرار می‌ورزد و آن را تا بحث حکومت عادل و جائر بسط می‌دهد.

وی افزود: دوگانه دوم بود و نمود کانت است؛ اینکه ما نمود را می‌شناسیم و شناخت بود از توان ما خارج است. در نتیجه این نگرش، توجه از هستی و هستی‌شناسی به محدوده معرفت انسان با گرایش به انسان‌انگاری و طبعا تفوق معرفت‌شناسی بر هستی‌شناسی سوق داده شده، اینکه علم و دانش بر ساخته‌های ذهنی انسان است. نگرشی که به ایده‌الیسیم استعلایی در حیطه معرفت‌شناسی انجامید.

افروغ تصریج کرد: دوگانه حکمت نظری و حکمت عملی، اینکه این دو، قاطع نظر از منشا پیدایش و دلالت عینی، در محتوا و فرآیند درک و دستیابی بشر دو ساحت جداگانه به شمار می‌روند. اما باید دقت داشت که نخست هر دو وجودی‌اند دوم در نظر هم حتی اگر موضوعاتش طبیعی باشد، عمل لازم است. در اینجا هم شما نمی‌توانید رابطه یک به یک بین نظر و پدیده مورد مطالعه‌تان برقرار کنید. حتما پای عمل به میان می‌آید. اصولا هیچ معرفتی، عاری از عمل نیست و عمل هم وجهی اجتماعی، زبانی و تاریخی دارد.

وی با بیان اینکه یکی دیگر دوگانه‌ها نظریه و عمل، نظریه و ارزش، ارزش و واقعیت است عنوان کرد: ریشه بیشتر این دوتایی‌ها به دیوید هیوم باز می‌گردد. آنجایی که می‌گوید، باید از است برنمی‌خیزد این قضیه، منتقدین جدی مبنایی از جمله رئالیسم انتقادی و به طور خاص آندرو کالیر و روس بسکار دارد.

جامعه‌شناس و سیاست‌مدار ایرانی با بیان اینکه حقیقت، خوب تنها یک شرط گفتمانی در مورد اخلاق نیست، بلکه شرط هر گفتمانی است، اظهار کرد: دوگانه بعدی عقل و عشق است. برخی فیلسوفان عشق را هم مرتبتی از عقل می‌دانند یا با مقوله اصالت وجود و مراتب تشکیکی وجود بین خدا و خرد و عشق جمع موجهی برقرار می‌کنند(رویکرد صدرایی) و احتمالا بتوان با انبساط عقل در معنای خاص و غیر تقلیل گرایانه آن نیز بین خرد و عشق و خدا جمع کرد. حتی در آنجا هم که به اصطلاح عقل محض می‌ورزید، آن جا هم این عقل ورزیدن با گونه‌ای احساس گره خورده است و الا محل اعتنا برای شما نبود. با دیالکتیک عقل و عشق و از دو منظر می‌توان خدا و خرد و عشق را هم با انبساط عقل و هم با انبساط عشق جمع کرد.

وی تصریح کرد: اگر عقل قابلیت اتصال عشق گونه و تسلیم در برابر وحی و خدا و وجهی لایتناهی در خود نداشت چگونه می‌توانست به خدا برسد و به او عشق بورزد و تسلیم او بشود عشق در خمیر مایه عقل است، همان گونه که عقل هم در خمیر مایه عشق است. عقل مراتبی دارد، عشق هم مراتبی دارد. عقل بیش تر حکم وسیله رادارد تا هدف. هدف غایی عشق به معنای یگانگی با خدا(وجود وجود) است. عقلی هم که می‌خواهد غایتش عشق باشد باید حظی از عشق برده باشد و الا ناتوان از رسیدن به مراتب متعالی عقل و عشق توامان در گروه اعمال و افعال اختیاری انسان است و متعلق عقل و عشق این اختیار سیری از ادنی مرتبه تا اعلی مرتبه دارد حتی سطح ادنی مرتبه‌اش نیز وجهی از عقل و عشق دارد، اما عقل و عشق گرفتار در دنیا و لذایذ حسی و مادی به بهای فراموشی وجه متعالی و برکشیده و فراروند لذت مادی در ماده هم معنا نهفته است.

عماد افروغ درباره دوگانه علم و دین تصریح کرد: می‌گویند علم، دل و مشغول حقیقت است و دین، دل مشغول ایمان و معنا. این گونه نیست، دین هم دلی مشغولی حقیقت را دارد. آیات گزاره‌های قرآنی تنها منحصر به گزاره‌های ایمانی منهای پشتوانه شناختی آن از یک سو و منهای گزاره‌های شناختاری در مورد طبیعت و اجتماع از سوی دیگر است؟ آیا این همه آیات در مورد وقایع گذشته و آینده تنها دائر‌مدار گزاره‌های ایمانی آن هم با نگاهی دوگانه نگر به ایمان است؟

وی افزود: اما هم‌اکنون دوتایی‌های سکولاریستی مدعی می‌شود که دین را باید از سیاست کنار زد. اولا امکان دارد سکولاریسم اتفاق بیفتد؟ این حرفی پوچ است هیچ نظامی سکولار نیست. مرتبت غیر سکولاریستی‌اش فرق می‌کند. حتی زمانی که نگرش ماکیاولیستی مبنی بر اباحه گرایی در اخلاقی و البته از جنس مذموم آن، پیچیده می‌شود. یعنی بدین وسیله در حال تئوریزه کردن نوعی اباحه گرایی در سیاست هستند اخلاق که فقط شامل اخلاق مثبت نمی‌شود، اخلاق منفی را هم در برمی‌گیرد کجاست؟ ملاصدرا به گونه‌ای بحث می‌کند، گویی که فلسفه اخلاق و فلسفه سیاست یکی است، فقط مرتبتش فرق می‌کند. هیچ سیاستی غیر اخلاق نیست اما مرتبتش فرق می‌کند. زمانی مرتبتش دنیا است و فقط به معیشت و قدرت و ثروت می‌پردازد، زمانی هم به حکمت و عدالت و اعتدال می‌پردازد و زمانی هم بالا می‌آید و بحث احسان و لطف و غیر را هم مورد توجه قرار می‌دهد.

رئیس اسبق کمیسیون فرهنگی مجلس در ادامه درباره دوگانه علم و هنر: تو گویی، کسی که در حال علم آموزی است باید ساحت‌های احساسی و زیبایی شناختی را کنار بگذارد به قول پریگوژین «باید شنوده شاعران از طبیعت داشت». اگر می‌خواهید نگاه جامعی داشته باشد، نباید بحث زیباشناختی را کنار بگذارید. دیوید بوهم در کتاب درباره خلاقیت اظهار می‌دارد: با نگاهی ژرف می‌توان دریافت که محور اصلی همه این فعالیت‌ها هنر، علم، ریاضیات، از جمله هنر، دستیابی به نوعی تناسب است. هر کاری که بشر انجام می‌د‌هد به قسمی هنر محسوب می‌‌شود، و این امر متضمن مهارت یافتن در انجام دادن هر کاری و نیز درک و تشخیص تناسب یا عدم تناسب در هر چیزی و هر کاری است که بشر به آن مبادرت می‌کند.

وی خاطرنشان کرد: دو گانه دنیا و آخرت، پنداری دنیا و آخرت دو ساحت جدا و بی ارتباط با یکدیگر است و در این بین دنیا مظهر دنائت و پستی است که باید از آن پرهیز کرد. امام خمینی(ره) در مواجهه با این نگرش و در تقابل با پست دانستن طبیعت به روایتی استناد می‌کنند که به وضوح، زمین و آسمان، ماده و معنا دنیا و آخرت را به هم می‌دوزد. لو دُلیتم بحبل الی الارضین السفلی لهبطتم علی الله(اگر با ریسمانی به سوی زمین‌های زیرین فرستاده شوید بر خدا فرود می‌آیید)؛ تصویر می‌کنم به‌راحتی بتوان یک نگرش وحدت گرایانه یا کل‌گرایی توحیدی یا وحدت در عین کثرت یا به عبارتی تفاوت در عین ربط را از همین روایت استنباط کرد.

یادآور می‌شود، مشروح این خبر در هفته آتی بر روی خروجی خبرگزاری قرار خواهد گرفت.


 مساله محوری نسل ما را به رشته جامعه شناسی سوق داد


به گزارش خبرنگار ایرنا، عماد افروغ عصر سه شنبه در نشست نقد و بررسی کتاب «مسایل اجتماعی» در مرکز فرهنگی شهر کتاب اظهار کرد: چندی پیش در یکی از محافل دانشگاهی موضوعی مطرح شد که در میان جامعه شناسان ما گرایش نظری یا گرایش مساله محور هست که من این دعوا را دعوای مع الفارق دانسته و به آن نپرداختم.

وی با بیان اینکه مهمترین انگیزه ای که نسل ما را به رشته جامعه شناسی سوق داد، انگیزه ای مساله محور بود، گفت: ما قصد پرداختن به یک مبحث کاملا محض نظری نداشتیم، بسیاری از افراد این بحث نظری را در قالب فلسفه می شناسند و بنده فلسفه ای که به جنبه زمینی خود به نام ابعاد و زمینه های فرهنگی، سیاسی، اقتصادی، اجتماعی، قدرت و بعد تاریخی بی توجه باشد را اصلا فلسفه نمی دانم.

افروغ با اشاره به اینکه مساله اجتماعی ذیل واقعیت اجتماعی تعریف می شود، افزود: در این حوزه، ایده بر واقعیت اثر می گذارد، در تولید و تفسیر، رابطه ای بین ایده و واقعیت وجود دارد، ما گاهی فراموش می کنیم واقعیتی که در جامعه ما تلخ است و مرتبط با مسایل اجتماعی است، بی ارتباط با آن ایده هایی که در پس آن واقعیات است، نیست، موضوع اجتماعی اعم از ایده های مرتبط با آن واقعیت و خود واقعیت است.

این نویسنده و پژوهشگر تاکید کرد: مهمترین دغدغه جامعه شناسان، واقعیت شناسی، ایده مرتبط با واقعیت اجتماعی و تبیین و ریشه یابی آنهاست، بنابراین مسائل اجتماعی هم به مثابه واقعیت اجتماعی مهمترین موضوع یک جامعه شناس و جامعه شناسی است.

وی با اشاره به نسبیت گرایی در بیان مسایل اجتماعی گفت: اینکه ما چه چیزی را مساله بنامیم و چه چیزی مساله باشد، به نظم ارزشی و هنجاری آحاد، گروه ها و جامعه بستگی دارد و در این حوزه حسب همان رابطه ایده و واقعیت، نسبیت گرایی واقعیت شناسی مطرح می شود، چه بسا یک موضوعی در مکانی مساله اجتماعی نیست و در مکانی دیگر مساله است.

افروغ با بیان اینکه مباحث مسایل اجتماعی و واقعیت های اجتماعی ما را بی نیاز از مباحث فلسفی و نظری نمی کند، اظهار کرد: فلسفه سیاسی اجتماعی فیلسوف و جامعه شناس نیز در مساله شناسی تاثیر دارد، مثلا فیلسوفانی اصالت الفردی، اصالت الجمعی، آزادی خواه، عدالت خواه و نوع دوست و.. هستند که این داوری ها هم در ذیل فلسفه سیاسی اجتماعی مورد ارزیابی قرار می گیرد.

وی در بخش دیگری از سخنان خود با اشاره به ویژگی های کتاب «مسایل اجتماعی» گفت: جان مشونیس نویسنده این کتاب سعی کرده با نگرش انتقادی، نوع دوستانه و انسانی و  از منظر نظریات ساختی کارکردی، کنش متقابل نمادین، رادیکال چپ مسایل اجتماعی را مورد توجه قرار دهد که دلالت های سیاسی هر کدام می تواند در تولید و راه حل مساله نیز مورد استفاده قرار گیرد و همچنین این نویسنده به دیدگاه محافظه کارانه، لیبرالیسم و رادیکالیسم اشاره کرده است.
این جامعه شناس با بیان اینکه آمارهای مطرح شده در کتاب «مسایل اجتماعی» مربوط به آمریکا است، افزود: این کتاب برای آشنایی افراد با واقعیت های این کشور، افرادی که نگاه سلبی یا ایجابی به آمریکا داشته و یا مخالف یا موافق آن هستند، می تواند مورد استفاده قرار گیرد و خوشحالم که در ایران زندگی می کنم و از نزدیک شاهد بسیاری از مسایل اجتماعی تلخ در کشور آمریکا نیستم.


چهارشنبه 27 اردیبهشت 1396

نقد و بررسی کتاب

نوع مطلب :اخبار ،


نقد و بررسی کتاب






مسائل اجتماعی

به تازگی کتاب دو جلدی «مسائل اجتماعی» نوشته‌ی جان مشونیس با ترجمه‌ی هوشنگ نایبی به همت پژوهشگاه فرهنگ، هنر و ارتباطات وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی منتشر شده است.

این کتاب نشان می‌دهد که مساله‌ی اجتماعی چیست و اساسا چرا و چگونه موضوعاتی معین، مساله‌ی اجتماعی به شمار می‌روند و سرانجام چه راه‌حل‌هایی دارند. این اثر، شامل آخرین داده‌ها در زمینه‌ی مسائل اجتماعی در آمریکاست که با تحلیل نظری موضوعات و مناقشات امروز جهان بر اساس رویکرد تعبیرگرایی اجتماعی کامل می‌شود. همچنین در فصول این کتاب درباره‌ی فقر، ثروت، اعتیاد، طلاق،ا جنگ و تروریسم دیدگاه‌های گوناگونی مطرح می‌شود.

نشست هفتگی شهر کتاب در روز سه‌شنبه دوم خرداد ساعت ۱۶:۳۰ به نقد و بررسی کتاب «مسائل اجتماعی» اختصاص دارد که با حضور دکتر عماد افروغ، دکتر سیدحسین سراج‌زاده و دکتر هوشنگ نایبی در مرکز فرهنگی شهر کتاب واقع در خیابان شهید بهشتی، خیابان شهید احمد قصیر(بخارست)، نبش کوچه سوم برگزار می‌شود و ورود برای علاقه‌مندان آزاد است.


درباره « نگرشی منظومه‌ای و دیالکتیکی به سینما »، نوشته عماد افروغ

گفت و گو درباره هفتمین هنر





کتاب افروغ

کتاب «نگرشی منظومه‌ای و دیالکتیکی به سینما؛ در دفاع سینمای اجتماعی ایران» نوشته عماد افروغ با مشارکت شورای فرهنگ عمومی‌کشور، از سوی انتشارات پژوهشگاه فرهنگ، هنر و ارتباطات منتشر شد.

قدس آنلاین: این کتاب مجموعه گفت‌وگوهای عماد افروغ درباره هنر و به‌طور خاص، سینماست که در 2 بخش اصلی به همراه یک ضمیمه تدوین شده است.

افروغ در مقدمه این کتاب اشاره کرده که طی سال‌ها تجربه به این مهم دست یافته است که باید ناب‌ترین، داغ‌ترین، جسورانه‌ترین، محتوایی‌ترین و بدیع‌ترین حرف‌ها را در قالب گفت‌وگو بیان کرد و شنید و اوج اندیشه و غنای یک متفکر و سهم ناب و محض او را می‌توان در این قالب و در این قاب جست‌وجو کرد. وی معتقد است اوج و قله هر اندیشمند، نظریه‌پردازی اوست و ربط منطقی و تناسب، ‌بخشی از نظریه‌پردازی است اما محتوای آن چیز دیگری است. ممکن است بین کلام یک نظریه‌پرداز ربط و انسجام منطقی وجود داشته باشد اما حرف تازه‌ای نداشته باشد. شکستن یک لایه از انسجام نیز کار هر کسی نیست و نگاهی تازه، خلاقیتی بدیع و جسارتی فوق جسارت‌های پیش‌پاافتاده و معمول را می‌طلبد.

وی همچنین در بخش دیگری از مقدمه این کتاب به رویکرد منظومه‌ای یا به عبارتی، دیالکتیک اشاره می‌کند و انسان را به دنبال وحدت در عین کثرت و تفاوت ؛ با نگرشی فرآیندی و غایت‌مدار می‌داند. در نگاه دیالکتیک، نه به دنبال وحدت‌گرایی متصلب هستیم و نه برای ما تفاوت‌ها اصالت و اعتبارِ فی‌نفسه دارند. حتی در شدیدترین تضادها هم می‌توان نوعی اتصال و ارتباط را جست‌وجو کرد. در دیالکتیک نگاهی وجودی به ارزش‌ها و حقایق حاکم است و گرایشی در عالم به سوی تحقق این ارزش‌های وجودی نهفته است.

در بخش اول این کتاب همچنین گفت‌وگوهایی که با این جامعه‌شناس ایرانی به‌ عنوان عضو هیئت انتخاب سی‌وپنجمین جشنواره فیلم فجر انجام شده، منتشر شده است. «فلسفه دین، فلسفه سینما»، «هنر و نقد درون‌گفتمانی»، «سینمای مطلوب»، «هنرمند به مثابه روشنفکر» و «سینما و دفاع مقدس» عناوین بخش اول این کتاب هستند.

در بخش دوم و با توجه به برگزاری سی‌وپنجمین جشنواره فیلم فجر، موضوعاتی چون «دیالکتیک سینما و جامعه»، «سینما و مخاطبی بزرگ به نام انسان»، «سینما، سیاست و گفت‌وگوی پیش‌رونده»، «سینمای انقلاب اسلامی»، «توجه به کیفیت فیلم‌ها نه نام‌ها و عنوان‌ها»، «امید کاذب‌دادن تلخ است نه بازتاب‌دادن دردهای جامعه»، «تقابل جشنواره فجر 35 با فمینیسم و بازگشت به خانواده» و «مضمون مرگ در جشنواره فیلم فجر» مورد بحث قرار گرفته است.

در بخش ضمیمه این کتاب نیز گزارش نشست رونمایی از کتاب «سینمای ملی و جهانی‌شدن» و گفت‌وگوهایی درباره شورای پروانه نمایش فیلم وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، فیلم‌های جشنواره 35، توقیف برخی فیلم‌های سینمای ایران و واکنش افروغ به فیلم‌های اجتماعی فجر و تحسین یک فیلم در کنار پاسخ به نقد سیاسی پایگاه اطلاع‌رسانی شبکه خبر درج شده است.

کتاب «نگرشی منظومه‌ای و دیالکتیکی به سینما؛ در دفاع سینمای اجتماعی ایران» در 289 صفحه و با بهای 15 هزار تومان به‌تازگی روانه بازار نشر شده است.

نکته قابل توجه درباره این کتاب، منطق گفت‌وگویی آن است. افروغ به جای اینکه دیدگاه‌های خود را درباره سینما به‌صورت یک کتاب تألیفی منتشر کند، مجموعه‌ای از گفت‌وگوهای چالشی درباره این هنر را تدوین کرده و به مخاطبانش عرضه کرده است. به عبارت دیگر، نویسنده تنها از موضع یک نظریه‌پرداز به مونولوگ با مخاطبان بسنده نکرده بلکه اجازه داده است در دیالوگی با خبرنگاران و صاحبان رأی و نظر، به یک گفت‌وگوی جمعی درباره سینما و بویژه سینمای امروز ایران برسد.


عماد افروغ با «ارزیابی انتقادی علم در ایران» در نمایشگاه کتاب

 

کتاب «ارزیابی انتقادی نهاد علم در ایران» نوشته عماد افروغ از سوی انتشارات پژوهشکده مطالعات فرهنگی و اجتماعی منتشر شده است.


عماد افروغ با «ارزیابی انتقادی نهاد علم در ایران» در نمایشگاه کتاب

 
به گزارش خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا) کتاب «ارزیابی انتقادی نهاد علم در ایران» نوشته عماد افروغ در سی‌امین نمایشگاه بین‌المللی کتاب عرضه شد.

تنظیم مطالب در بخش نخست کتاب به این صورت است که ابتدا مباحث کلان مربوط به علم‌شناسی و محورهای مرتبط آمده‌اند و سپس وارد مقوله‌های مربوط به جایگاه علوم انسانی و ضرورت بومی شدن آن و حتی دفاع از امکان نوعی جامعه‌شناسی دینی شده‌ است.

کتاب «ارزیابی انتقادی نهاد علم در ایران» ناظر به نقد رویکردهای قالب‌گرایانه، کمی و اثبات‌گرایانه حاکم بر نظام آموزش رسمی ماست که می‌کوشد متأثر از یک نحله شناخت‌شناسی منسوخ و مطرود و بی‌توجه به زبان معطوف به چگونگی و ساختن و ایجاد کردن و با قرار دادن چهره‌های آکادمیک و دانشگاهی در چنبره‌ای محدود و با تحمیل شاخص‌هایی کمی و محتواگریز و با اهرم‌های تبلیغی و گاه هژمونیک در اختیار، کشور را از به اصطلاح عقب‌ماندگی علمی نجات دهد.

در این اثر تلاش می‌شود متأثر از مباحث مربوط به‌ویژه علم‌شناسی فلسفی و مبانی متافیزیکی علم، فلسفه تعلیم و تربیت، جامعه‌شناسی علم، شناخت‌شناسی رئالیسم انتقادی و برخی نظریه‌های اجتماعی به پرسش‌های اساسی در مورد وجوه نرم‌افزاری و آسیب‌شناسی دانشگاه و بسیاری پرسش‌های مطرح دیگر در این زمینه پاسخ داده شود.

در کل، کتاب حاوی دو بخش معرفت‌شناسی و حوزه نهادی خواهد بود. در بخش نخست به وجوه نرم‌افزاری و محورهای مرتبط و مقوله‌هایی مانند بومی‌سازی علم و معرفت و جایگاه علوم انسانی، و در بخش دوم به آسیب‌شناسی نهادی علم اعم از دانشگاه، حوزه و شورای عالی انقلاب فرهنگی و برخی محورهای مرتبط پرداخته شده است.

در بحث وجوه نرم‌افزاری علم،مبانی متافیزیکی و پیش‌فرض‌های رویکرد اثبات‌گرایانه در علم و همچنین رویکرد برون‌گرایانه در جامعه‌شناسی علم به نقد کشیده شده و تلاش شده است تا بر اساس معرفت‌شناسی طولی و هماهنگ و تا حدی استفاده از رویکرد درون‌گرا در علم، زمینه‌های رویکردی جدید به علم‌شناسی فلسفی فراهم شود. در این رویکرد علاوه بر توجه به ضرورت‌ها، ساختارها و امکان داوری بین گفتمانی، به نسبت فرهنگ و جامعه با علم نیز توجه شده است. در بحث بررسی راهکارهای تأثیرگذاری عمومی پژوهش به طور عمده به ضرورت چرخه دیالکتیک علم و جامعه و عناصر چهارگانه موضوع، هدف، روش و اخلاق اشاره شده است.

بخش دوم به محورهای حوزه نهادی علم در کشور اختصاص دارد. در بحث «آسیب‌شناسی دانشگاه» پس از ارائه نظریه‌ای در آسیب‌شناسی، به 25 آسیب اشاره شده است. بیگانگی با زمینه‌های تاریخی، فرهنگی و اجتماعی، غلبه نگاه پیش‌زمینه‌ای و سخت‌افزارانه به علم، عدم انطباق بین دانش نظری و دانش عملی، خروج مرجعیت علم از داخل به خارج، بی‌توجهی به مبانی متافیزیکی علم، غفلت از نظم هنجاری و اجتماعی محقق، خط‌وربط گرفتن از سیاست، فقدان حقوق معنوی در دانشگاه و کثرت سرقت‌های علمی از جمله این آسیب‌هاست.

کتاب «ارزیابی انتقادی نهاد علم در ایران»  نوشته عماد افروغ با شمارگان 700 نسخه در 516 صفحه به بهای 26 هزار تومان از سوی انتشارات پژوهشکده مطالعات فرهنگی و اجتماعی منتشر شده است.


«توسعه فرهنگی در ایران» با مقدمه عماد افروغ به نمایشگاه می‌رسد



خبرگزاری فارس: «توسعه فرهنگی در ایران» با مقدمه عماد افروغ به نمایشگاه می‌رسد

کتاب «توسعه فرهنگی در ایران» از سوی نشر «کتاب فردا» به نمایشگاه کتاب می‌‌رسد.

به گزارش خبرنگار کتاب و ادبیات خبرگزاری فارس، کتاب مجموعه مقالات «توسعه فرهنگی در ایران» که به کوشش مهدی آرانی مولایی با مقدمه دکتر عماد افروغ در 496 صفحه توسط انتشارات کتاب فردا در نمایشگاه بین ­المللی کتاب تهران عرضه می‌شود.

توسعه از جمله اموری است که سال­‌هاست در کشور ما مورد بحث و بررسی قرار گرفته و نظریات و دیدگاه­‌های متفاوتی در این حوزه وجود دارد. سیاستگذاران و مدیران ارشد کشور نیز همواره سعی کرده­‌اند فرایند توسعه در کشور را ادامه داده و از این مسیر مشکلات کشور را حل نمایند؛ اما این فرایند بدون رسیدن به نتیجه مطلوب طی چندین دهه همچنان ادامه دارد.

یکی از مشکلات اساسی در بحث توسعه، تفاوت رویکردهای اجرائی به این موضوع و تغییر مسیر حرکت توسعه با تغییر دولت­‌ها و مسئولان اجرائی است. بدون شک از عوامل اساسی و مؤثر در تغییر نحوه عمل، تفاوت در مبانی و رویکردهای نظری به موضوع توسعه است.

برخی (دیدگاه نوسازی) معتقدند که جریان نوسازی و تجدد به‌واسطه­ گسترش و نشر عناصر فرهنگی کشورهای غربی در کشورهای جهان سوم، به‌وقوع می‌پیوندد و برخی در مقابل (نظریه­ وابستگی) معتقدند که ارتباط با غرب نه­‌تنها سبب توسعه‌یافتگی نمی­‌شود که ریشه‌های اصلی عقب‌ماندگی را باید در ذات توسعه‌طلبانه­ سرمایه‌داری غرب و تضادهای ذاتی آن در قالب استعمار، امپریالیسم، شرکت‌های چند‌ملیتی و... جستجو کرد.

مجموعه پیش­رو که ماحصل تلاش­‌های دانشجویان دوره اول رشته سیاست‌گذاری فرهنگی دانشگاه باقرالعلوم (ع) ­-تحت نظر آقای افروغ- است، تلاش دارد ضمن بررسی و نقد نظریات رایج در حوزه توسعه، نظریه­ توسعه­ فرهنگی را به‌عنوان بدیل و جایگزین آن مطرح نماید. توسعه­ فرهنگی به‌دنبال این است، که برخلاف فرایند مدرنیته و مدرنیزاسیون، با یک رویکرد درونی و بومی و بهره­‌مندی از پیامدهای مؤثر بیرونی توسعه، به شناخت عمیق باورها و ارزش­‌های ملی و محلی فرهنگ جامعه خود بپردازد و بر اساس آن از خلاقیت­‌های انسان درجهت رشد میراث معنوی و فرهنگی خود در دنیای حاضر بهره ببرد و به اشاعه­ و تقویت آن دسته از رفتارهای فرهنگی که نشأت‌گرفته از ارزش­‌های بومی و ملی است، بپردازد تا بتواند فرهنگ خود را جهانی نماید.



دوشنبه 18 اردیبهشت 1396

تعریف نخبه بدور از قواعد رسمی باشد

نوع مطلب :گفتگوها ،

تعریف نخبه بدور از قواعد رسمی باشد


خبرگزاری شبستان: جامعه شناس و ناظر شورای فرهنگ عمومی کشور با بیان اینکه اقتصاد مقاومتی واجد چهار رکن آگاهی، انگیزه، مهارت و فرصت است، گفت: نخبگان با قواعد رسمی تعریف نشوند برخی نخبه اند اما مدرک ندارند، باید از آنها برای تحقق اقتصادمقاومتی بهره گرفت.

دکتر عماد افروغ، جامعه شناس و ناظر شورای فرهنگ عمومی کشور درگفتگو با خبرنگار شبستان در ساری پیرامون اینکه با چه هدفی در جلسات شورای فرهنگ عمومی استان مازندران شرکت نموده، عنوان داشت: کارهایی که تاکنون در شورای فرهنگ عمومی استان انجام شده را به همراه نتیجه پیمایش ملی درمورد ارزش ها و نگرش های ملی و استانی، مورد مطالعه قرار داده  و تلاش دارد با حضور مستقیم و نزدیک در جلسات این شورا و تبادل متقابل اطلاعات و تجربیات، خروجی این شورا مصوبات با قابلیت اجرا باشد.

 وی با بیان اینکه با تطبیق نتیجه این پیمایش با آمارهای مازندران، اطلاعات اولیه را کسب کرده و سعی دارد که مشکلات، راه حل ها و تجارب این استان را بیابد و در واقع یک ابزاری باشد برای انتقال متقابل تجربه های تهران به استان، استان به تهران و سایر استان ها، افزود: تلاش می شود یک رابطه زنجیره ای درارتباط با حوزه وظایف شورای فرهنگ عمومی بین استان ها و مرکز کشور برقرار شود و در واقع با نگاه ملی مصوبات این شورا پیگیری شود.
 
افروغ با اشاره به اینکه یکی از مسائلی که در ذیل عناوین شورای فرهنگ عمومی قابلیت تعریف دارد یکی ازمحورهای جدی و منویات مورد تاکید مقام معظم رهبری(مدظله العالی) تحت عنوان اقتصادمقاومتی و گفتمان سازی دراینخصوص است، گفت: گفتمان سازی یک بحث کاملا نظری است و یک سال گذشته روی این مقوله کار شده و نتیجه در دست جمع بندی است تا در اختیار استان ها قرار گیرد و تجارب استان ها هم به این جمع بندی اضافه شود و در دستور کار قرار بگیرد.

 وی با بیان اینکه اگر بخواهیم اقتصادمقاومتی ریشه ای حل بشود باید ببینیم عمل چرا رخت بربسته است یعنی عمل و نظریه پردازی ها در کار مشاهده نمی شوند، اظهار داشت: سال گذشته تمام جلسات و وقت شورای فرهنگ عمومی به اقتصاد مقاومتی و گفتمان سازی اقتصادمقاومتی اختصاص یافت تمام دستگاه ها آمدند و وظایف و برنامه های خودشان را معرفی کردند وسندی در حوزه عمل شد.

 افروغ با تاکید اینکه براین باور معتقده که معضل اصلی کشور همین مسئله اقتصادمقاومتی و موانع پیش روی اقتصاد مقاومتی است، خاطرنشان کرد: برای تحقق اقتصادمقاومتی نیازمند چهار عنصر آگاهی، انگیزه، مهارت و فرصت هستیم.

 وی با بیان اینکه آگاهی بخشی به مردم برای اینکه اهمیت و ضرورت اقتصادمقاومتی را متوجه بشوند یگ گام است اما گام نهایی نیست، افزود: در بخش دوم بایستی انگیزه ای که منتج به یک مهارت می شود ارائه شود.

 افروغ بیان داشت: گام سوم مهارت است. همه مهارت‌ها یکسان نیستند، برخی مهارت بالقوه هستند که بالفعل می شوند، حتی برخی مهارت‌ها بالفعل هستند اما آشکار نیستند. بخش چهارم  نیز به موضوع فرصت بر می‌گردد. و این دولت‌ها هستند که هم قادرند مهارتی را ایجاد کنند هم اینکه بستر و فرصت لازم را برای تجلی این مهارت‌ها فراهم آورند.

 وی با اشاره به اینکه این چهار عنصر نیازمند یک ظرف غیر متمرکز است و با ظرف تمرکز گرایی، اقتصادمقاومتی محقق نمی شود، گفت: استان ها باید اختیار داشته باشند روی پای خودشان بایستند براساس تشخیص خودشان عمل کنند نیازهای خودشان را خودشان تشخیص دهند باید هرچه به سمت تمرکز زدایی برویم.

 افروغ با بیان اینکه اقتصادمقاومتی با آمایش سرزمین قابلیت تعریف و تحقق پیدا می کند، افزود: ابعاد مختلفی روی این قضیه تاثیر گذار هستند؛ نخبگان را روی قواعد رسمی تعریف نکنیم خیلی ها نخبه هستند تک درخت بیابان هستند اما مدرک ندارند و باید شناسایی بشوند تا بتوان از وجودشان برای تحقق اقتصادمقاومتی بهره گرفت.

  وی اضافه کرد: در بسیاری مواقع آن کسانی که  مهارتی دارند و نخبه‌ محسوب می‌شوند در حقیقت نخبه نیستند، چون عملکرد آنها تنها نظری است، درحالی‌که نخبه کسی است که سواد و مدرک نداشته باشد اما برای به دست آوردن داشته‌هایش سال‌ها زحمت کشیده باشد.

 



امیدواریم نامزدها در مناظره پایشان را از گلیم‌ اخلاق فراتر نگذارند


عماد افروغ - جامعه‌شناس و استاد دانشگاه - عملکرد صداوسیما در برگزاری مناظره اول را قابل قبول و قابل دفاع دانست و در عین حال گفت: البته هیچ ضمانتی نداریم که در مناظره‌های بعدی نامزدها پا را از گلیم اخلاق فراتر بگذارند یا نه، وارد حریم شخصی بشوند یا نه که امیدواریم این اتفاق نیفتد. به نظر می‌رسد، تاکنون فرصت‌ها به صورت برابر در اختیار همه کاندیداها قرار گرفته است.

این استاد دانشگاه در گفت‌وگو با ایسنا معتقد است: مردم بار اصلی آگاهی خودشان را بر روی مناظرات زنده و رویارویی که از صداوسیما پخش می‌شود، گذاشته‌اند. در ارتباط با برنامه‌های نامزدها مردم خود قضاوت خواهند کرد. ممکن است یک نامزد ثبوتا برنامه خوبی داشته باشد اما اثباتا اقبال عمومی به آن نباشد. باید دید آخر مناظره‌ها و تبلیغات انتخاباتی به چه شکل پیش می‌رود.

عماد افروغ درباره اولین مناظره نامزدهای ریاست جمهوری اظهار کرد: مهم این است که نامزدها وارد حریم شخصی نشوند. در مناظره اول هم وارد آن مسائلی که متأسفانه در دوره‌ای شاهد آن بودیم نشدند و از قبل هم قابل پیش‌بینی بود که این رویارویی‌ها و این دیالوگ‌ها کاملا اخلاقی است. حال آنکه مناظره کمی حالت رویارویی داشت و یک مورد آن برگزار شد، به نظر می‌رسد قابل استفاده بود و هم کاملا اخلاقی بود. بحث‌های خاص صورت می‌گیرد که ممکن است به مذاق برخی‌ها سازگار نباشد اما این لازمه یک مناظره سیاسی و انتخاباتی است.

افروغ درباره نحوه ساختار مناظره‌ها و اجرای آن به شکل دو نفره نیز گفت: وقت کافی برای مناظره‌های دو به دو نخواهد بود. مناظره‌های دو به دو خود به خود اتفاق می‌افتاد حال چه در همین مناظره و چه در برداشت‌های عمومی. ممکن است مردم بگویند، به عنوان مثال مناظره اصلی بین X  و Y باشد. این نتیجه‌ای است که ممکن است مردم بگیرند اما نمی‌توانیم به لحاظ ساختاری برنامه‌ریزی کنیم که نامزدها دو به دو با یکدیگر مناظره کنند چرا که به لحاظ زمانی این امکان وجود ندارد. شش کاندیدا داریم که باید در عرصه میدان مبارزاتی محک بخورند و اگر دو به دویی هم مطلوب است باید این ظهور کند نه اینکه اظهار شود و در مناظره اول این ظهور اتفاق افتاد و باید دید در مناظرات بعدی آیا این ظهور شکل خواهد گرفت یا نه.

او سپس درباره بازخورد مخاطبان از برنامه‌های نامزدها که در تلویزیون و رادیو به روی آنتن رفت، اظهار کرد: مستندات می‌گوید مردم ما در نظرسنجی‌هایی که انجام شده بلوغ خاصی پیدا کرده‌اند که من این بلوغ را نسبت به سال‌های گذشته نمی‌دیدم. مردم در واقع بر دو مسئله تأکید زیادی داشتند؛ یکی اینکه کاندیداها سوابق روشن، مشخص و تعریف شده ای داشته باشند و نکته دیگر اینکه برنامه داشته باشند. این خیلی جالب است که نظرسنجی‌ها نشان داده است حتی در انتخابات شوراها مردم لیستی رأی نخواهند داد و این حکایت از رشد است و همواره مورد انتظار ما بوده است.


او که پیش از این مدیر گروه فرهنگ، هنر و تاریخ شبکه یک صدا و سیما بوده است، درباره جناحی عمل کردن صداوسیما و رویکرد سیاسی آن نیز اظهار کرد: نمی‌توانم بگویم صداوسیما هیچ موضعی نداشته است و امیدوارم در این عرصه جناحی عمل نکند. صداوسیما در گذشته موضع داشته اما توصیه شده است که این موضع خود را در پرانتز بگذارد و هیچ نشانه‌ای از اینکه موضع سیاسی بروز نکند. تا الان حداقل در آن حد برنامه‌هایی که دیده شده و کاندیداهایی که به ویژه در مناظره مستقیم صحبت کرده‌اند ندیده‌ام ملاحظه جناحی صورت بگیرد.


عماد افروغ در بخش دیگر گفت‌وگوی خود اظهار کرد: باید یک آگاهی بخشی رسانه‌ای صورت بگیرد که نامزدها وارد حریم شخصی نشوند.

او تأکید کرد: مجری صرفا نباید نقش یک تایمر و وقت‌نگه‌دار را ایفا کند. اگر کسی وارد حریم شخصی دیگری شد مجری باید وارد شود و تذکر بدهد. هنوز این را ندیدم. مجری باید این اختیار را داشته باشد که بدون تعارف و با رعایت ادب اجازه ندهد که نامزدها به مقولاتی که دل‌آزار است و سابقه روشن و البته بدی هم از آن داریم و متأسفانه هنوز هم که هنوز است هزینه‌هایش را می‌دهیم، با یکدیگر رودررو بشوند.

عماد افروغ در پایان درباره انتخاب مجریان مناظره‌ها اظهار کرد: اگر مجریانی پیدا می‌کردند که هم به لحاظ علمی و هم آکادمیک معقول‌تر بودند و هم سابقه موضع جناحی نمی‌داشتند بهتر بود ولی این دو مقوله معمولا با یکدیگر جمع نمی‌شود. خیلی‌ از افراد هستند که سواد آکادمیک بالایی دارند، اما نمی‌پذیرند که مجری این برنامه‌ شوند و یا توان اجرای آن را ندارند. بنابراین در انتخاب مجری مناظره حتما توافقی صورت گرفته است. از پشت پرده این انتخاب در صداوسیما خبر ندارم. شاید مجری‌های مختلفی مطرح شده‌اند و در نهایت به این مجری رسیده‌اند اما مهم این است که الان ببینیم موضع سیاسی و جناحی از خود نشان می‌دهد یا نه. امیدواریم در مناظرات آتی این اتفاق رخ ندهد که شاهد موضع جناحی و سیاسی منتسب به قشر خاصی باشیم.




سه شنبه 12 اردیبهشت 1396

مطهری و برون رفت از معضلات فکری و عینی ما

نوع مطلب :سخنرانی ،

مطهری و برون رفت از معضلات فکری و عینی ما


به گزارش خبرگزاری بین‌المللی قرآن (ایکنا) و مهر: عماد افروغ صبح امروز در همایش حکمت مطهر اظهار کرد: به عقیده من برخلاف خیلی از برداشت ها، شهید مطهری متفکر دوران تأسیس و شکل گیری نظام و دوره مربوط به بعد از انقلاب است. این در حالی است که بیشتر به ایشان و شخصیتشان در زمان انقلاب توجه می شود و من بسیار متأسفم که به جایگاه ایشان توجهی نمی شود.

از نظر مطهری، اسلام صرفا یک دین متافیزیکال نیست. امروز دین باید خادم انسان باشد. ایشان بحث رافع نیاز بودن برای بشر را براساس آیه ۱۷ سوره رعد، معیار بقای دین می‌داند. امروز جای خادم و مخدوم عوض شده است، در حالی که ما می‌بینیم کلیسا به دنبال رفتن ورای دیوار کلیسا و توجه به نیاز و ضرورت‌های بشر است.
 
وی افزود: کتاب آینده انقلاب اسلامی یک سند ارزشمند است و باید درباره آن بحث و گفتگو شود. من نمی دانم که آیا فلسفه ما ضد عمل شده یا ما برداشت های غلط از قرآن داشته ایم. چرا رهبر معظم انقلاب هر سال در شعارهایشان موضوع اقدام و عمل را می آورند ولی به آن توجهی نمی شود و ما عمل نمی بینیم. در اسنادی هم که دائماً منتشر می شود، به دلیل بی توجهی به عمل در خمیرمایه آن ساهد دلالت عملی نیستیم. پای عمل که به میان آید انسان و نیازهایش پررنگ می شود. بر این اساس، دانشگاه، فلسفه و دین باید خادم باشد. این در حالی است که امروز انسان خادم شده و همه اینها مخدوم شده اند. به بیان دیگر امروزه در ایران جای خادم و مخدوم عوض شده است. انسان قربانی چیزهایی شده است که خود با دست خود در ایجاد آنها نقش داشته است.
 
در خمیرمایه سندی که عمل نیست عملیاتی شدن محال است.  اگر می‌خواهیم به عمل برسد، باید به فرصت مهارت‌ها و وضعیت عینی مردم توجه کنیم. در چنین شرایطی ما دانشگاهی درست می کنیم که ربطی به جامعه و نیازهای ما ندارد. شهید مطهری یک دیالکتیسین است و نگاه منظومه ای دارد. آیا مطهری یک فیلسوف نظری بود و از یک قالب استفاده می کرد؟ او برای خودش یک قالب و یک موضوع تعریف نکرده و وارد همه حوزه ها شده و از تمام قالب ها استفاده کرده است و برای همین هم کتابی مثل داستان راستان را می نویسد. ما امروزه نگرش منظومه ای را قربانی دوگانه نگری ها و تقسیم کار افراطی کرده ایم.

افروغ با بیان اینکه مطهری ولایت فقیه را ولایت ایدئولوژیک می‌دانست، گفت: ایشان نقش فقیه را حاکم نمی‌داند و همچنین او باید نظارت کند که ایدئولوژی درست اجرا می‌شود یا خیر. وقتی استاد این بحث را رد می‌کنند، به این معنا است که ایشان انقلاب اسلامی را انقلاب ایدئولوژیک می‌داند یعنی انقلاب اسلامی همه چیز را در بر می‌گیرد.

این استاد دانشگاه تصریح کرد: جامعه ما فقهی اداره نشده است، مشکلات حاضر را چه کار باید کرد؟ فقه باید مشکلات ما را حل کند، نمی‌توان به مشکلات جواب اجباری داد، احکام نیازمند موضوع‌شناسی هستند.

وی ادامه داد: اگر بخواهیم به ولایت ایدئولوژیک رهبری برسیم، باید نظرات اخلاق‌شناسان، معرفت‌شناسان و فقها جمع شود. تفکر منظومه‌ای در حال حاضر وجود ندارد و برای رسیدن به تجلی غائی باید به آیجاد آن اهتمام کنیم.

افروغ در پایان گفت: از نظر مطهری نقش اساسی روحانیت نظارت است، در حالی که امروز روحانیت بیشتر به تصدی‌گری می‌پردازد. امروز نظارت و نظریه‌پردازی مغفول واقع شده است. باید به دو اصل فقهی که مرحوم مطهری تاکید می‌کرد، یعنی جهاد و امر به معروف و نهی از منکر و تفکر منظومه‌ای توجه شده و وارد حوزه اجتماعی شود.


تعداد کل صفحات: 71 1 2 3 4 5 6 7 ...