تبلیغات
در راه مدرس

زمینه‌های ساختاری حضور نخبگان در حاکمیت وجود ندارد/ شاخص‌های تعریف نخبگی؛ مشوق سکوت نخبگان


گروه سیاسی ایکنا(گفت‌وگو از مهدی مخبری): شکاف میان نخبگان و نهادهای حاکمیتی یکی از چالش‌ها و آفات پیش روی هر نظام سیاسی است و به نظر می‌رسد نظام جمهوری اسلامی نیز در برخی سطوح و لایه‌ها با این خطر روبرو است. رفع این خطر در وهله اول نیازمند شناخت چرایی ظهور آن است و قطعا در این ارتباط دو طرفه هر طرف بخشی از تقصیر را به عهده دارند که باید عوامل ایجادکننده این دوری‌گزینی دو طرفه هم در نهادهای حاکمیتی و هم در نخبگان شناسایی و در جهت حل آن گام‌های مؤثری برداشته شود.

ضرورت ساختارمند شدن حضور نخبگان در حاکمیت


عماد افروغ، استاد دانشگاه و جامعه‌شناس، در گفت‌وگو با خبرنگار ایکنا درباره چرایی ایجاد شکاف میان نخبگان و نهادهای حاکمیتی و عوامل مؤثر پدیدآورنده این تهدید برای کشور و نظام در هر یک از دو طرف این رابطه گفت: این سؤال ساده‌ای نیست و ابعاد مختلفی دارد و به مفهوم‌شناسی ما از قدرت و نخبگان برمی‌گردد. آیا ما قدرت را تنها به قدرت رسمی منحصر کرده‌ایم یا به قدرت اجتماعی و قدرت مدنی در قدرت‌شناسی باور داریم؟ مسئله دیگر چیستی نخبگی است؛ آیا نخبگی محصور در نخبگان صاحبان مدرک هست یا نخبگی عملی را هم قبول داریم؟

وی ادامه داد: اگر قدرت تنها محصور به قدرت رسمی تلقی شود یک نتیجه حاصل می‌شود و اگر در کنار این حصر قدرت، نخبگی را هم به نخبگان متعارف صاحب مدارک منحصر نماییم، نتیجه‌ دیگری به دست می‌آید. اما اگر قدرت را اعم از قدرت مدنی و غیر مدنی و نخبگی را هم شامل نخبگان صاحب مدرک و نخبگان اجتماعی در نظر بگیریم نتیجه متفاوت می‌شود. لذا من مایلم با نگرش منظومه‌ای و دیالکتیکی تمام این ابعاد را لحاظ کنم؛ قدرت محصور در قدرت رسمی نباشد و نخبگی هم منحصر به نخبگان صاحب مدرک نشود.

افروغ اظهار کرد: نکته دیگر این است که نباید حضور نخبگی را صرفا به یک امر به اصطلاح غیر ساختمند و وابسته به یک میل و گرایش خلاصه کنیم. اگر قرار است نخبگی در حکومت و اداره سالم یک کشور و حاکمیت نمود داشته باشد باید به لحاظ ساختاری تعریف شده باشد نه اینکه به تعارف حاکمیت و میل و گرایش نخبه موکول شود. در واقع نباید این مسئله را صرفا به یک عاملیت مربوط دانست، بلکه باید زمینه‌های ساختاری آن تعبیه شود.

این استاد دانشگاه عنوان کرد: به عنوان نمونه زمانی از نخبگان درخواست می‌شود که مشاوره بدهند و حاکمیت را یاری کنند اما هیچ زیرساختی برای حضور نخبگان در حکومت تعریف نمی‌کنند. اینجا نمی‌توان یقه نخبگان را چسبید و گفت چرا مشورت نمی‌دهید. به عبارتی این صرفا یک امر ارادی فردی نیست. اگر حکومت می‌خواهد به سلامت اداره شود و از ظرفیت نخبگی استفاده کند باید به طور رسمی حضور نخبگان را سازماندهی کرده و سازوکاری را تعریف کند که مشورت‌دهی نخبگان نتیجه عملی داشته باشد.

 سال‌هاست میان قدرت رسمی و قدرت مدنی شکاف افتاده است

وی تصریح کرد: شخصا اعتقاد من این است که این سازوکار رسمی و تعریف‌شده در بالاترین سطح وجود ندارد و این بر سطوح میانی و خردتر هم سایه می‌افکند. این یک بحث دقیق کارشناسی است. سال‌هاست بین عرصه دلیل و علت ما و قدرت مدنی و قدرت رسمی ما شکاف افتاده است. در واقع قدرت مدنی ما بستری ساختاری برای حضور خودش نمی‌بیند. شاید این بحث ملال‌آور باشد اما جدی‌ترین بحث امروز ماست.

افروغ اظهار کرد: من اخیرا در همایشی در مشهد مقاله‌ای ارائه کردم و بحث نظری این قضیه را مطرح کردم و آن اینکه دو انسجام سیستمی و اجتماعی در یک جامعه وجود دارد. اگر جامعه‌ای در سطح نهادهای خودش انسجام سیستمی داشت دلیلی بر آن نیست که در سطح اجتماعی هم دارای انسجام است و بالعکس. ممکن است در نظم فرهنگی یک رابطه گزاره‌ای و منطقی حاکم باشد اما الزاما مردم تابع آن روابط منطقی و گزاره‌ای نیستند. عرصه علیت الزاما با عرصه نظم منطقی تعریف نمی‌شود و مردم تحت تأثیر عوامل مختلف تأثیرگذار علی در زندگی روزمره خود هستند که الزاما تابع روابط منطقی نیست.

چرا در مجلس خبرگان کارشناسان و موضوع‌شناسان سایر تخصص‌ها حضور ندارند

این جامعه‌شناس ادامه داد: حال اگر این مباحث به نظام سیاسی بازگردد مشاهده می‌کنیم که در بند ۶ اصل دوم قانون اساسی، به اجتهاد مستمر اشاره شده است که باید تعریف شود. آیا وقتی قانون اساسی به اجتهاد مستمر اشاره می‌کند یعنی برای حوزه‌های علمیه راه حل تعیین می‌کند. مگر حوزه علمیه به طور مستقیم به قانون اساسی ارتباط پیدا می‌کند؟ حوزه علمیه به عنوان یک نهاد مدنی کار خودش را انجام می‌دهد و قرار نیست قانون اساسی برای آن توصیه‌ای داشته باشد بلکه قرار است قانون اساسی از آن عرصه مدنی بهره ببرد اما راهکار استفاده از آن باید در ساختار رسمی تعبیه شده باشد.

وی افزود: همچنین بعد از بازنگری قانون اساسی در اصل مربوط به ویژگی‌های رهبری، صفاتی مانند مدیریت، تدبیر، شجاعت و ...لحاظ شده است. حال سؤال این است که آیا اجتهاد مستمر بدون در نظر گرفتن زمان و مکان معنا می‌دهد؟ آیا اجتهاد مستمر بدون کارشناس و موضوع‌شناس معنا می‌دهد؟ آیا تشخیص ویژگی‌هایی مانند تدبیر، مدیریت و شجاعت الزاما حصر در فقیه است؟ اگر جواب منفی است، پس چرا در مجلس خبرگان، کارشناسان، موضوع‌شناسان، اقتصاددانان، جامعه‌شناسان، فیلسوفان، سیاست‌شناسان و قس علی هذا، نمودی ندارند و چرا این مجلس باید مستجمعی از فقها باشد. وقتی اینگونه است یعنی زمان و مکان در تصمیم‌گیری‌ها نقش تعریف‌شده‌ای ندارند.

افروغ یادآور شد: ممکن است مقامی بگوید نخبگان می‌توانند مشورت بدهند، نه، این یک تعارف است. باید زیرساخت‌ها به گونه‌ای فراهم شود که نخبگان موظف به اظهار نظر شوند و به این اظهار نظر و ارائه پیشنهادات در قالب اداره کشور توجه شود. نه اینکه در حد یک تعارف باشد که نخبگان بگویند یا نگویند و قدرت رسمی توجه بکند یا نکند. وقتی خبرگان مستجمعی از فقها در نظر گرفته می‌شود و به لحاظ رسمی، برای آن انتخاباتی برگزار می‌شود یعنی به همه این مسائل رسمی و اقتضائات توجه می‌گردد، اما وقتی پای مشاوره نخبگان به میان می‌آید بی‌توجه هستند و تنها به یک توصیه بسنده می‌کنند که این نه امکان‌پذیر است و نه عاقلانه.

وی عنوان کرد: به هر حال در سطح کلان نظری همانطور که ذکر شد بین نظم منطقی یا عرصه دلیل (عرصه روابط منطقی) و عرصه حیات روزمره جامعه که بیانگر عرصه علیت و تأثیرگذاری منفی و مثبت است رابطه‌ای دیالکتیک برقرار نیست و نمونه و گواه آن همین که ساختارهای رسمی عملی، ربطی به ظرفیت‌های قانون اساسی فعلی ندارند. بماند که در مجلس خبرگان مطلوب نیاز به یک سری تغییر و تحولات دیگر علاوه بر ظرفیت قانون اساسی است که محل بحث الان ما نیست.

نخبگان تحت هر شرایطی باید نقاد و ناظر باشند/ امام علی(ع)؛ نمونه حکمران نقاد ناظر


این استاد دانشگاه اظهار کرد: لذا حضور نخبگان به طور رسمی و تعریف‌شده در حاکمیت دیده نمی‌شود و در حد تعارف نمی‌توان ایمن از مشورت و عدم مشورت نخبگان بود. البته قطع نظر از این نکته، این مانع نمی‌شود که نخبگان گوشه عزلت اختیار کنند یا مشورت ارائه ندهند. نخبگان تحت هر شرایطی باید حضور داشته باشند و نقادی و نظارت کنند. امام علی(ع) دو وظیفه برای عالم تعریف می‌کند و حسب همین دو وظیفه است که پذیرای حکومت می‌شود؛ اول اینکه تصدی کنند و دوم اینکه نظارت کنند. در همین راستا امیرالمومنین علی(ع) هم حکومتداری می‌کرد و هم وظیفه روشنفکری را انجام می‌داد و آگاهی‌بخشی و نقادی می‌کرد و بر عمال و کارگزاران خودش نظارت می‌کرد.

افروغ با تأکید بر اینکه یک روشنفکر، عالم و نخبه باید تحت هر شرایطی عاملیت خودش را مطرح کند، گفت: البته این یک توصیه است که من به عالمان و روشنفکران می‌کنم. اما اگر این مسئله بخواهد به صورت جدی‌تر دنبال شود حتما باید سازوکارهای رسمی تعبیه شود تا گوش شنوا برای نخبگان اجبارا، نه اخلاقا، وجود داشته باشد. به عبارتی این توصیه باید به قانون تبدیل شود که متاسفانه وجود ندارد و نمی‌توان گفت که وجوه ساختاری ما زمینه مستعد را برای حضور و ارائه مشورت نخبگان فراهم کرده است.

وی اضافه کرد: به همین خاطر است که هر از چند گاهی یک رئیس دولت یا مقام عالی مانند یک فرد بی‌سمت رسمی حاضر در عرصه مدنی، توصیه‌ای می‌کند. پس فرق توصیه امثال بنده با توصیه مقامات رسمی چیست؟ اگر یکی باشد که کاملا بی‌معناست. لذا حتما باید زمینه‌ ساختاری حضور نخبگان فراهم و تعریف شود و زمانی که نخبگان فراخوانده شده و مشورت خود را ارائه می‌دهند، باید یک ضمانت اجرایی داشته باشد. هر چند بعضا تصمیمات قدرت رسمی متأسفانه ضمانت اجرایی ندارد؛ یا به تصمیم نمی‌رسد یا به تصمیم می‌رسد و به مرحله تقسیم کار نمی‌رسد، یا به تقسیم کار می‌رسد و به عمل نمی‌رسد و در نهایت اینکه به عمل می‌رسد ولی بدون نظارت رها می‌شود.

افروغ ابراز کرد: بنابراین من این سخنان را که نخبگان اظهارنظر نمی‌کنند و مشورت نمی‌دهند را نمی‌فهمم و نمی‌بینم. این مسئله بستگی به خود نخبه دارد. خیلی از نخبگان حضور دارند و خیلی‌ها هم حضور ندارند و باید علت‌های آن جستجو شود و این خود یک سؤال جدی است. حاکمیت تحت هر شرایطی باید نخبگان را دعوت کند، در عین حال که معتقدم زمینه مستعد ساختاری برای حضور نخبگان وجود ندارد.

این جامعه‌شناس یادآور شد: این برای نخبگانی است که خود را می‌شناسند، به مسئولیت‌شان واقفند، اهل ژست گرفتن و طاقچه بالا گذاشتن نیستند، اما خیلی از نخبگان هستند که نخبگی خود را از طریق گفت‌وگو نکردن و حرف نزدن به دست آورده‌اند که اساسا این عده را نخبه نمی‌دانم؛ نخبه‌ای که اجتماعی نباشد، وظایف مدنی خود را نشناسد و عطف به همین چارچوب‌ها و شاخص‌های متعارف تعیین‌شده از سوی نهاد حاکمیت اعتبار خود را بیشتر از طریق سکوت به دست بیاورد،  یه هیچ وجه نمی‌تواند نخبه تلقی شود.

مسئولیت سقوط سیاسی یا اخلاقی دولتها با نخبگان است/ شاخص‌های تعریف نخبگی، تشویق‌کننده نخبگان به سکوت


افروغ اظهار کرد: نکته جالب این است که قدرت رسمی از یک طرف می‌گوید چرا نخبگان مشورت نمی‌دهند و اظهارنظر نمی‌کنند و از طرف دیگر شاخص‌های تعریف‌شده توسط همین قدرت رسمی به گونه‌ای تنظیم و تعبیه شده، که نخبگان را تشویق به دست یاری نرساندن و سکوت می‌کند، زیرا منفعتی که از سکوت می‌برند از فریاد نمی‌برند و فریاد آنها مساوی با انواع و اقسام مواجهات یا از دست دادن جایگاه و اعتبارشان می‌شود. لذا مسئله بسیار پیچیده است و به این سادگی نیست که مثلا بگوییم اگر نخبگان سکوت می‌کنند به این خاطر است که دولت، رانتیر است. اتفاقا اگر وظیفه نخبه فریاد زدن باشد باید بر سر دولت رانتیر فریاد بزند و باید بر سر دولتی که احتمال انواع و اقسام فساد در او وجود دارد داد بزند؛ که البته کلا ساختار دولت‌های ما در معرض فساد است و از این منظر باید شاهد بیشترین فریادها از سوی نخبگان باشیم.

وی با بیان اینکه اگر دولتی به لحاظ اخلاقی یا سیاسی سقوط می‌کند مسئولیت آن بر عهده نخبه است که ادای وظیفه و آگاهی‌بخشی نکرده و فریاد نزده، گفت: بنابراین نخبه باید تحت هر شرایطی فریاد بزند و اگر فریاد نمی‌زند بخشی از این سکوت، به خاطر عافیت‌طلبی خود نخبه و بخش دیگر آن به دلیل نبودن گوش شنوا در حاکمیت است، اما از چه طریق این دو را می‌توان تشخیص داد؛ از این طریق که در پرونده نخبه فریاد، تذکر، هشدار و ... وجود دارد اما به دلیل برخی بی‌مهری‌ها کمتر فریاد می‌زند و این با نخبه‌ای که اصلا فریاد نزده و هیچ حضوری نداشته فرق می‌کند.

افروغ تصریح کرد: البته همانطور که گفتم شاخص‌های تعریف نخبگی از سوی قدرت رسمی، نخبگان را بیشتر به سکوت فرامی‌خواند و این تعاریف از نگاه من از روی اراده و آگاهی بوده است؛ شاخص‌هایی مانند فعالیت‌های علمی، ارتقای اساتید. شما تصور می‌کنید اینکه گفته می‌شود مبنای ارتقای اساتید فقط مقالات ISI است بدون هیچگونه منفعت سیاسی برای حکمرانان است؟ یا فکر می‌کنید حاکمیت می‌خواهد به افزایش تعداد مقالات پز دهد؟ خیر، اینگونه نیست. اگر استاد و نخبه سرگرم مقاله و روند ارتقای علمی شود دیگر وظیفه اجتماعی خود را درک نمی‌کند و نمی‌داند که مخاطب توده‌ای دارد و باید برای آنها حرف بزند و از قالب‌های مختلف برای مخاطبان گوناگون استفاده کند.

این استاد دانشگاه تأکید کرد: در واقع تعریف و تعیین این شاخص‌ها، قطع نظر از آن مشکلات نظری ابتدای بحث، تا حدودی تضمین‌کننده منافع حاکمیت بوده است. اما باز هم تکرار می‌کنم به رغم همه این صحبت‌ها و نقدها و اعتقاد به قاعده‌مند نشدن حضور نخبگان در ساختار رسمی، از عالم و نخبه سلب مسئولیت نمی‌کند و نخبه باید منهای همه این فقدان ساختارها و شاخص‌ها، وظیفه خودش را انجام بدهد و مخاطبش مردم باشد و با جامعه خودش رابطه دیالکیتیک برقرار کند و رافع نیازهای جامعه خودش باشد و لو به قیمت اینکه او را طرد کنند یا به گوشه عزلت بکشانند.


فلسفه و اشرافیگری/ «مانور تجمل» آغاز موجه سازی اشرافیت


روزنامه صبح نو: ظهور طبقه نوکیسه پس از جنگ در این سال‌ها همواره مورد بحث میان نخبگان و مردم بوده است؛ اما سوال این‌جاست که تبار فکری و فلسفی این اشرافیت نوظهور چیست و کدام تفکر و چگونه اشرافیت را تئوریزه و موجه‌سازی می‌کند؟ در گفت‌وگو با دکتر عماد افروغ این موضوع را به گفت‌وگو گذاشتیم.

همانطور که می‌دانید بسیاری از فلاسفه و متفکران در ایران و غرب از طبقه اشراف و متمولان بوده یا تحت حمایت اشراف بوده‌اند. این موضوع طبیعتا در فلسفه‌شان هم اثرگذار بوده است. سوال این است که تبار فلسفی این اشرافیت به چه نوع تفکری می‌رسد و کدام گونه از فلسفه با اشرافیت قرابت بیشتری دارد؟ در گام بعد هم می‌توان پرسید اشرافیت فلسفی چگونه در ساختارهای اجتماعی نمود پیدا می‌کند؟

این سوال بسیار کلیدی و حساسی است. زاویه دید ما هم در پاسخ به این سوال موثر است. اینکه ما چه نحله فلسفی را اختیار کنیم روی این پاسخ اثر می‌گذارد. عده‌ای فلسفه را یک امر کاملا ذهنی و منتزع از عین می‌دانند و آن را یک تلاش ناب عقلی تلقی می‌کنند و به خاستگاه و منشأ و کارکرد و ارتباط فلسفه با شرایط سیاسی و فرهنگی و اقتصادی توجهی نمی‌کنند. من این گونه فلسفه را نمی‌فهمم و نمی‌شناسم و با آن احساس نزدیکی نمی‌کنم.

امکان‌پذیر هم نمی‌دانم و به‌نظرم توهمی بیش نیست. فلسفه هم مثل هر مقوله و علم دیگری یک مساله دارد. وقتی مساله‌اش فراموش می‌شود بدل به یک امر انتزاعی و توهمی می‌شود. من برای عقل محض یا ذهن قدرت مانور و اعتبار خاصی قائل هستم اما اعتبار محض عاری از عالم عین و ماده را نمی‌فهمم. حتی معتقدم کسانی که این گونه فلسفه را دنبال می‌کنند به نوعی می‌خواهند در برابر فلسفه پروبلماتیک و مساله‌مند مقاومت کنند. فلسفه‌گرایی ذهنی و انتزاعی یک حربه در برابر فلسفه ناب است.

فلسفه دو فرانقد دارد. فرانقد اول این است که باید ببینیم این فلسفه توجهی به «تغییر» و «شدن» دارد یا نه. آیا نگاه دیالکتیک و فرایندی به مقولات دارد یا نه. عطف به این فرانقد عده‌ای از فیلسوفان کنار زده می‌شوند. فیلسوفانی که نگاهی به غیاب ندارند و همه چیز را در فعلیت آن پدیده می‌بینند کلا طرد می‌شوند. فرانقد دوم نسبت نظام اندیشه‌ای یک فیلسوف را با شرایط اقتصادی و اجتماعی و سیاسی زمانه‌اش می‌سنجد. آیا منظومه فکری فلان متفکر در خدمت توجیه شرایط سیاسی اقتصادی حاکم بوده است یا در جهت مقابله با آن بوده است. فلسفه‌ای می‌گوید من اصلا با شرایط زمانه کار ندارم و فلسفه دیگری فریاد می‌زند که من کار دارم؛ یا توجیه می‌کند یا مقابله. بدترین نوع فلسفه این است که ارتباط محتوایی خودش را با زمانه نفی می‌کند و دم از ذهن‌گرایی محض می‌زند. برخی معتقدند فلسفه افلاطونی و ارسطویی خاستگاه تاریخی و سیاسی خاصی داشتند و در خدمت توجیه روابط حاکم بوده‌اند. وقتی بحث شایسته‌گرایی را مطرح می‌کنند و طبقات را به مس و طلا و نقره تقسیم می‌کنند، حکایت از این دارد که توجهی به شدن ندارند یا در بهترین حالت تغییر را تفاوت جلوه می‌دهند. دوم اینکه در خدمت وضع موجود هستند.

هر فلسفه‌ای که انتزاعی‌تر باشد، اصطلاحا عقل‌گراتر باشد، بی‌توجه‌تر به شرایط عینی باشد، خواه‌ناخواه اشرافی‌تر است. چون وقتی پای «عین» وسط می‌‌آید پای مساله هم وسط می‌آید. وقتی مساله مطرح می‌شود نیاز مردم اولویت پیدا می‌کند. شما دیگر نمی‌توانید به نیاز معاش مردم بی‌توجه باشید و به نیاز فقرا و طبقه محروم توجه نکنید. نمی‌توانید به عمل توجه نکنید. لذا من فیلسوفانی را که نظرشان آمیخته با عمل است و دلالت عملی دارد، فیلسوف‌تر می‌دانم.

 اینکه فلان فیلسوف گرایش فاشیستی پیدا می‌کند و به نازیسم می‌پیوندد، اگر بگوییم گرایش سیاسی‌اش ربطی به موضوع فلسفی‌اش ندارد، حرف پوچی است. اولا هر نظری دلالت عملی دارد. ثانیا اگر دلالت عملی نداشته باشد این یک شکاف است. هر فیلسوفی فیلسوف سیاست است؛ چون در نگاه منظومه‌ای‌همه چیز به هم ربط دارد.

شما در سخنرانی‌ها و به‌ویژه کتاب نگرش منظومه‌ای و دیالکتیک به سینما به دوگانه‌های مختلفی را احصا کرده‌اید و آن‌ها را نقد کردید. به نظر شما نادیده گرفتن ربط دیالکتیک کدام دوگانه، منجر به اشرافی‌گری می‌شود؟

«خرد و جامعه»، «حکمت نظری و حکمت عملی»، «عقل و عشق» و ... در این مساله موثرند اما به طور خاص درباره اشرافیت موضوع «فلسفه و جامعه» و «نظر و عمل» مطرح است. به نظر و عمل، مارکس و نظریه‌های انتقادی به طور خاص بیشتر توجه کردند. رئالیسم انتقادی همچون باور به نادوگانه نظر و عمل دارد بیشتر به آن توجه کرد.

 اتفاقا همین نگاه‌ها بیشترین توجه را به رفع فقر و محرومیت دارند. شما گفتید بسیاری از فیلسوفان از طبقه اشراف بوده‌اند اما من نخوانده‌ام که مارکس اشراف‌زاده باشد. او با محرومیت زندگی کرد و بچه‌اش را به خاطر گرسنگی از دست داد و انگلس که پدرش کارخانه‌دار بود به مارکس کمک کرد. رابطه نظر و عمل را در زندگی خودش داشته است.

البته می‌گویند خود مارکس هم طرح نظری‌اش برای تحقق عدالت یا برابری، انتزاعی بوده است و به نوعی گرفتار عدالت غیرانضمامی و ذهنی شده است. چیزی که به آن عدالت آرمانشهری یا آسمانی می‌گویند.

ممکن است بگویید طرحش عملیاتی نیست اما نمی‌توانید بگویید او توجهی به فلسفه عملی نکرده است و فلسفه‌اش منشأ اجتماعی نداشته است یا دلمشغولی فقر را نداشته است. ممکن است در تئوری‌پردازی موفق نباشد.

این همان جدایی نظر و عمل نیست؟

نه! نه! یک کسی رابطه نظر و عمل را خوب تئوریزه می‌کند و شخص دیگر به‌رغم اینکه احساس می‌کند باید بین نظر و عمل رابطه‌ای برقرار کرد، در بحث نظریه‌پردازی دچار مشکل می‌شود. مثلا مارکس این نکته را به درستی متوجه شد که انسان‌ها نیاز مادی و معاش دارند و این نیاز اولویت دارد؛ اما این‌که فرهنگ و سیاست را روبنا می‌داند و تقسیم کار و تخصصی شدن را زیر سوال می‌برد و آن را منشأ نابرابری و طبقاتی شدن جامعه می‌داند و اینکه بستر را برای نوعی سرمایه‌داری دولتی و استالینیسم فراهم می‌کند، محل اشکال است.

 مثلا من نقدی به مارکس وارد می‌کنم که او چطور وقتی مفهوم «حق» را فهمید، رابطه حق انسانی را با خدا متوجه نشد. او که ذاتی برای انسان قایل است باید خدایی هم قایل باشد. نمی‌توان خدازدایانه حق‌گرا بود. این‌ها بحث‌های مفهومی است که ممکن است کسی در آن موفق شود یا نه؛ اما اینکه مارکس عمل را در نظام اندیشه خودش وارد کرد و فلسفه اجتماعی خودش را اینگونه سامان داد که علم به نوعی همان عمل اجتماعی است، باید او را ابتدای شکل‌گیری جریان فلسفی عمده‌ای دانست که بعدا کامل شد. رئالیسم انتقادی و نظریه انتقادی مکمل آن چیزی بودند که با مارکس جوانه زد. مارکس با افکار تعالی‌گرا تکمیل شد. به نظرم مارکس دلالت‌های عرفانی هم داشت. مرحوم مطهری گفتند تاکید مارکس روی عمل شبیه تاکید عرفای ما روی عمل است.

امروز یک دوگانه مانندی مطرح شده است به‌نام «عدالت و اخلاق». جدالی بین اخلاق‌گراها و عدالت‌طلب‌ها شکل گرفته است. مثلا یک روحانی جوان در فضای مجازی به آقازاده‌هایی که زندگی لاکچری دارند حمله می‌کند و عکس‌های منتشر شده توسط خودشان را نقد می‌کند. عده دیگری می‌گویند کار او «غیر اخلاقی» است. چون تجسس در زندگی خصوصی مردم است. دعوایی حتی میان متدینان شکل گرفته است. ما چطور می‌توانیم این تعارض را حل کنیم؟

اول اجازه بدهید من پاسخ فلسفی‌اش را بدهم تا بعد به امور جزئی هم بپردازیم. یک آقایی مقاله‌ای نوشت و با تفسیری از اخلاق به مثابه منش فردگرایانه سعی کرد عدالت فردی را توجیه کند. این مقاله که به اندیشمندان ارائه شد، آن‌ها نگرش فردگرایانه به اخلاق را رد کردند. چون اصلا اخلاق یک امر ربطی است و متوجه «دیگری» است. بنابراین یک جنبه نوع‌دوستی در اخلاق است. اگر اخلاق این‌گونه باشد عدالت اجتماعی موجه و تئوریزه می‌شود. چون در عدالت اجتماعی شما باید اخلاقی داشته باشید که بتوانید متوجه دیگری باشید.

اخلاق و عدالت از یک جنس هستند. امر مشترک‌شان توجه به دیگری است. اما آزادی این‌گونه نیست. آزادی یک امر فردی است. لذا می‌گویند آزادی و عدالت بدون اخلاق جمع نمی‌شوند. چون آزادی فردی است و عدالت اجتماعی. حلقه واسط‌شان اخلاق است. اخلاق از یک طرف به انسان یاد می‌دهد که توجه به دیگری داشته باشید تا به عدالت اجتماعی گرایش پیدا کنید. دوم اینکه وقتی می‌خواهیم ذیل عدالت اجتماعی امری را اشاعه دهیم با رعایت اخلاق منافاتی ندارد. رعایت اخلاق یعنی هتاکی نکن، تهمت نزن، مستدل و مستند حرف بزن. این سخن امام علی؟ع؟ که «انظر الی ماقال و لاتنظر الی من قال» می‌تواند بسیار راهگشا باشد.

این حرف شما درست است اما مشکل اینجاست‌ آموزه‌های اخلاقی که شما می‌فرمایید گاهی ظاهرا با هم در تضاد است و این بستگی به شما دارد که کدام آموزه را اولویت بدهید. مثلا تکبر صفت پسندیده‌ای نیست اما حدیث داریم که تکبر با متکبر عبادت است. اینجا کسی که با متکبر یا مستکبر تکبر می‌ورزد، به او می‌گویند که بی‌اخلاقی کردی. شکل اغراق‌شده‌اش این می‌شود که کسی بگوید من به نماز جمعه نمی‌روم چون آنجا غیبت آمریکا را می‌کنند!

این دیگر به اصطلاح عامیانه سوراخ دعا را گم کردن است. امام حسین(ع) فرمود می‌خواهم من امر‌به‌معروف و نهی‌از‌منکر کنم اما برادر ایشان از باب امر‌به‌معروف و نهی‌از‌منکر می‌گوید نرو. بمان و کلاس درس داشته باش. هر دو می‌گویند امر‌به‌معروف و نهی‌از‌منکر. یکی جهت عافیت‌طلبانه دارد و یکی جهت غایی و شهادت‌طلبانه.
 امام علی(ع)که می‌فرماید «کلمه الحق یراد به‌الباطل» به همین اشاره دارد که باید تشخیص داد. تکبر اگر به این معنا باشد که عطف به عبودیت، نفی ماسوا کنید، این یک ارزش اخلاقی است اما اگر به این معنا باشد که شما خودتان را برتر ازهمه ببینید این بدترین صفت اخلاقی است. چرا امام علی(ع) در دعای کمیل اعتراف به گناه می‌کند؟ عده‌ای می‌گویند اینها می‌خواهند به ما یاد بدهند! این چه حرفی است؟! مگر ائمه نقش بازی می‌کنند؟! اینها حسی از گناه دارند و اگر خودشان را کوچکترین موجود عالم نمی‌دانستند هیچ گاه به این عظمت نمی‌رسیدند. امام علی(ع) تا در برابر خودش و خدا کوچک نشد، هیچ گاه در برابر مستکبران قد علم نکرد. کسانی که تهذیب نفس نکردند، خریده می‌شوند و در لابی می‌افتند. شما اگر می‌خواهید افشاگری کنید، چرا توهین می‌کنید؟ شما فکر و منش را نقد کنید.

آقای دکتر! یک وقت ما می‌گوییم اشرافی‌گری بد است اما وقتی می‌خواهیم وارد مصداق شویم و بگوییم آقای فلانی این کار شما اشرافی‌گری است و خوی استکباری دارد، داد اخلاق‌گراها بلند می‌شود.

آن کسانی که وارد مصادیق می‌شوند من به آن‌ها مشکوکم. بعضی از این‌ها نه از باب تنفر از اشرافی‌گری بلکه از باب حسادت که صفتی غیراخلاقی است داد می‌زنند. آدم وقتی یک کاخ می‌بیند بخندد و آهی برای صاحب کاخ بکشد. نه اینکه بگوید ای کاش من هم داشتم. اگر این را بگوید او آمر به معروف خوبی نمی‌شود. باید از فرط قناعت و استغنا این کار را بکند. من تظاهر و ریا را بسیار در این کشور دیده‌ام. تظاهر به ساده‌زیستی می‌کنند و در زیر اشرافی هستند. بسیاری از سیاسیون اشرافی هستند. البته ما امروز گرفتار کسانی هم هستیم که «تظاهر به بی‌ریایی» می‌کنند! خیلی پیچیده است!

 طرف زندگی اشرافی دارد و به این افتخار هم می‌کند و حتی تئوریزه‌اش هم می‌کند و می‌گوید اسلام با این‌ها منافاتی ندارد.

در برابر این طبقه از اشراف نخستین سوال این است که «از کجا آورده‌ای؟»

این کار مستلزم ورود به مصداق است.

اصلا این‌طور نیست. یک جریان وجود دارد که ممکن است مصادیقی داشته باشد. در غیر این‌صورت شما یک امر ساختاری کلان را فدای یک امر اخلاقی جزئی می‌کنید. در نظام سیاسی ایران منشا بسیاری از ثروت‌ها قدرت دولتی است. شما به صورت جریانی بگویید قانون «از کجا آورده‌ای؟» به کجا رسید؟ دسترسی و انتشار آزاد اطلاعات که قانون مجلس است، چه شد؟ اگر شما به صورت ساختاری نگاه کنید می‌فهمید که این اشرافیت نوکیسه‌هاست و منشأ آن درآمد نفتی است. بخش خصوصی در کار نیست.

یعنی شما می‌فرمایید با موارد کوچک و بزرگ درگیر نشویم.

من پیشنهاد می‌دهم اگر می‌خواهید روی یک فرد انگشت بگذارید اول سراغ کسانی بروید که به نوعی وصل به قدرت دولتی اند. بعد جریانی عمل کنید و بعد با دلیل و سند حرف بزنید و فقط شایعه و شبهه نیندازید.
نکته دیگر این است که به آموزه‌های اسلامی رجوع کنید. آموزه‌های دینی که دیگر بحث ساختار و عامل ندارد! آموزه‌های دینی می‌گوید زندگی دنیا باید ساده باشد. باید پا جای پای علی(ع) گذاشت. نهج‌البلاغه را در جامعه مطرح کن! شما اگر می‌خواهید در ارتباط با اشرافیت‌زدایی عمل کنید نهج‌البلاغه را جا بیندازید که یک سیره کامل نظری و عملی برای مقابله تفکر و زندگی اشرافی است.

می‌گوید من وقتی حکمران شما شدم یک لباس داشتم، بررسی کنید ببینید حالا دو لباس دارم؟ فرهنگ علوی زیستن را جا بیندازید. اما کسانی که از قدرت دولتی به ثروت رسیده‌اند در اولویت نقد و نهی از منکر هستند. تا دیروز یک دوچرخه ‌سوار می‌شد الان من می‌شناسم که در نیاوران یک خانه آن‌چنانی فروخته است. روحانی هم هست. بعد از استقرار جمهوری اسلامی یک سفره پهن شد و هر کس به طریقی از این سفره خورد. در‌حالی‌که اول انقلاب و جنگ مردم خودشان را قربانی کردند. اگر مصداقی وارد شویم بوی جناحی می‌دهد و من وارد نمی‌شوم.

این‌که یک عده بعد از انقلاب از سفره انقلاب خوردند و ثروتمند شدند درست است اما سوال اینجاست که چگونه این کار موجه‌سازی شد که از طرف افکار عمومی به آن حمله نشد تاجایی‌که امروز در دهه نود ساده‌زیستی دیگر ارزش نیست و اشراف با افتخار پز می‌دهند و طبقات پایین هم بعضا اعتراض نمی‌کنند.

توجیهات واحدی ندارد. اولین توجیه مانور تجمل بود. این، توسط فردی که در نماز جمعه‌اش از طبقه متوسط و عدالت اجتماعی می‌گفت مطرح شد. وقتی که به قدرت رسید همه‌چیز عوض شد. مصرف‌گرایی تئوریزه شد. مانور تجملات علنی از تریبون نماز جمعه گفته شد. یکی دیگر از توجیهات بحث‌های تمدن‌سازی است که به صورت صوری و کاذب مطرح شد.

این تمدن‌سازی یعنی عقلانیت ابزاری و تکنولوژی‌زدگی. مصلحت‌اندیشی‌های کاذب و خلط جمهوری اسلامی با انقلاب اسلامی به نام اینکه نظام در خطر است. انقلاب اسلامی الزاما ربطی به سیاست‌های خرد جمهوری اسلامی ندارد. بسیاری از سیاست‌ها انقلاب هستند و ما روی چشم می‌گذاریم و بعضی هم نیستند و ما نقدشان می‌کنیم. این که شما هر نقدی را به پای اسلام و انقلاب و ولی‌فقیه بنویسید یعنی دهان‌ها بسته شود و ما «تغییر» نداریم. همان بحثی که ابتدا طرح کردم. یعنی «شدن»ی نداریم. یعنی هر چه هست فعلیت محض است. فرهنگ را به اسم تمدن ذبح می‌کنیم. پیامبر روی حصیر می‌نشستند و تمشیت امور جهان می‌کردند.

نخبگان چه نقشی داشتند و چگونه این امور اشرافی را تئوریزه کردند؟


 شما وقتی مطلقِ نخبگان را مطرح می‌کنید یعنی چه؟ یعنی هر آدمی را که اهل فکر است زیر سوال ببرید و بگویید یک امام داریم و یک توده و بقیه بروند دنبال کارشان!

نه؛ این‌طور نیست. من عده خاصی از نخبگان را می‌گویم که اشرافیت را تئوریزه کردند.

در ایران اگر این نخبگان در قالب نظام سیاسی قدرت مانور پیدا نکنند هیچ کاری را پیش نمی‌برند. پس چه کسانی این‌ها را وارد نظام سیاسی می‌کند؟ این‌ها مساله است. این افراد اگر در عرصه مدنی باشند، تجمل‌گرایی در این عرصه خریداری ندارد. مردم روشنفکران عدالت‌خواه را دوست دارند اما چون اعتماد دینی به نظام سیاسی دارند سرشان کلاه می‌رود تا متوجه شوند که در این عرصه اشرافیت تئوریزه می‌شود. روشنفکری نسل دوم مانند جلال و شریعتی در ایران گل می‌کند و منتهی به انقلاب می‌شود اما منورالفکران مقبول نیستند چون عدالت‌خواه نبودند.

یعنی این موجه‌سازی از طریق نوعی از دین صورت می‌گیرد.

طیب‌الله! دینداران و روحانیان خاص مسوول این قضیه هستند. البته روحانیان و دیندارانی هم مقاومت کردند اما آن طبقه از متدینان در ظاهر کار خودش را جلو برد. حتی تفسیر خاصی از ولایت فقیه ممکن است مستقیم یا غیرمستقیم بسترساز این قضیه باشد.

امروز جریانات فکری گوناگونی در ایران وجود دارند. با توجه به مسوولیتی که این‌ها دارند هر کدام‌شان چه خدمتی به موجه‌سازی و تئوریزه‌کردن اشرافیت کردند و احیانا کدام‌شان با اشرافیت فکری و سیاسی مقابله کرده‌اند؟

یک رابطه بین ایده و واقعیت وجود دارد. یعنی اگر شما یک واقعیت تلخی در جامعه می‌بینید حتما یک ایده پشت آن قرار دارد. نمی‌توانند جامعه‌شناسان ما بگویند اتفاقات جامعه هیچ ربطی به ما ندارد.

 آن‌هایی را که موافق وضع موجود هستند من ذیل «تئوری نوسازی» تعریف می‌کنم و حسابشان مشخص است. طرفدار مدرنیته و پست‌مدرنیته و اومانیسم هستند. اما عده‌ای هم هستند که منتقد وضع موجود هستند اما ملتزم به انتقاداتشان نیستند. اگر شما با کلیت مدرنیته مخالفید نباید از مظاهر آن استفاده کنید. اینکه شما از عناوینی مانند استادیار و دانشیار و... استفاده کنید و بعد دانشگاه را زیر سوال ببرید نقض غرض است.

شما اینجا مظاهر دنیای مدرن را مساوی با زندگی لاکچری و اشرافیت می‌گیرید؟

خیر. گفتم کسانی دم از انتقاد می‌زنند اما پایبندی عملی ندارند. اینها نوعا وقتی از مظاهر استفاده می‌کنند زندگی اشرافی را تئوریزه کرده‌اند اما حرف‌هایشان حرف‌های دیگری است. من این‌ها را کنار می‌گذارم.
من کسانی را تایید می‌کنم که شعار عدالت اجتماعی می‌دهند و فلسفه‌شان در نظر و عمل متوجه تغییر و شدن است و همچنین متوجه شرایط اجتماعی هم هستند. اینها را باید پیدا کرد و شناساند.

خیلی کلی می‌گویید!

نه! من کلی نمی‌گویم. اتفاقا دقیق می‌گویم و آن کسی که باید بفهمد می‌فهمد.



چهارشنبه 17 مرداد 1397

خبرنگار باید داده های راهگشا تولید کند

نوع مطلب :گفتگوها ،

 خبرنگار باید داده های راهگشا تولید کند


 ایرنا: عماد افروغ جامعه شناس و نظریه پرداز بهترین واژه برای خبرنگاری را واژه روشنفکری می داند و معتقد است خبرنگار در واقع به ساحت روشنفکری و نظریه‌پردازی بسیار نزدیک است و به جای نشر داده، باید خود داده تولید کند.

افروغ به مناسبت 17 مردادماه روز خبرنگار در گفتگو با ایرنا اظهار داشت: اگر در طول سال های گذشته اتقاقات مثبتی در جامعه رخ داده است، به طور حتم به نحوی نشات گرفته از رسالت خطیر خبرنگاران در انجام صحیح مسئولیت شان بوده است. وی خاطرنشان کرد: نیم نگاهی به افشاگری انواع و اقسام پرونده های مفاسد در بخش های مختلف بیانگر آن است که در بسیاری از این موارد پای خبرنگاران رسانه های مختلف در میان بوده است.افروغ می گوید:کشورمان به شدت نیازمند حضور خبرنگاران در عرصه های چرخش اطلاعات است، به طوری که خبرنگاران پیش از آنکه اشاعه دهنده داده های تولیدی دیگران باشند، خود باید داده تولید کنند، هرچه این داده ها کلیدی تر و حساس تر باشد رهگشاتر است.

خبرنگار تنه به تنه روشنفکر بزند

این جامعه شناس با تاکید براینکه بهترین واژه برای خبرنگاری واژه روشنفکری است، اظهار داشت: خبرنگاری در واقع به ساحت روشنفکری و نظریه‌پردازی نزدیک است و اینجاست که بحث حقیقت‌گرایی و واقعیت‌گرایی انتقادی مطرح می شود.وی با بیان اینکه خبرنگار باید تنه به تنه روشنفکر بزند و کار روشنفکری کند، افزود: البته این کار سخت است اما خبرنگار باید این آرمان آگاهی بخشی به جامعه را برای خویش تعریف کند و پیامبرگونه حتی از نان شب خود نیز در مسیر بازگو کردن حقایق بگذرد.افروغ با اشاره به این که برخی معتقدند ضرورتی ندارد همه مردم همه چیز را بدانند و آن را برای جامعه خطرناک می دانند، گفت: البته این تفکر در دنیا هم وجود دارد، مثلا حتی شما می بینید آدم های بزرگی بحث پرده جهالت را مطرح می کنند که مردم باید همیشه در پس این پرده باقی بمانند و از حقیقت مطلع نشوند.این جامعه شناس کشورمان ادامه داد: مردم از حقوق شهروندی و آگاه شدن برخوردارند و باید در تمام صحنه ها حضور جدی داشته باشند و این مهم تنها با آگاهی بخشی خبرنگاران محقق خواهد شد.

خبرنگاران به جای نشر داده های دیگران خود داده تولید کنند

دکتر افروغ همچنین با بیان اینکه جامعه ما به شدت نیازمند حضور خبرنگاران در عرصه چرخش آزاد اطلاعات است تاکید کرد: خبرنگار پیش از آنکه اشاعه دهنده داده های تولیدی دیگران باشد باید خود داده تولید کند و هرچه این داده ها کلیدی تر و حساس تر باشد رهگشاتر است.وی گفت: به طور حتم بیشتر کاستی های امروز جامعه ما نتیجه عدم حضور خبرنگاران در بزنگاه ها و در دسترس نبودن اطلاعات به منظور اشاعه آن و جلوگیری از انواع مفاسد بوده است. این جامعه شناس افزود: اگر در واقع خبرنگاران به موقع حضور داشتند و به راحتی می توانستند برای بدست آوردن اطلاعات سر به لانه های مختلف کنند، شاهد علاج واقعه قبل از وقوع اتفاقات ناگوار بودیم.

 حضور خبرنگاران شفافیت ایجاد خواهد کرد

دکتر افروغ در ادامه با بیان اینکه، دسترسی آزاد به اطلاعات در جوامع توسعه‌یافته و رو به رشد به عنوان یکی از ابزارهای جامعه‌ مدنی به منظور جلوگیری از فساد و شفاف‌سازی فعالیت‌های در کلیه‌ سطوح مورد استفاده قرار می‌گیرد، گفت: خبرنگاران باید برای فرهنگ سازی و اجرای صحیح این قانون که البته تصویب نیز شده است تلاش کنند.وی با ذکرمثالی به اتفاقات اخیر حوزه اقتصاد کشور اشاره کرد و گفت: پس از مدت ها هنوز بر سر افشای اسامی کسانی که ارز دولتی گرفته اند و کالاهای خود را گران به مردم عرضه کرده اند یا اصلا کالایی وارد نکرده اند، بحث وجود دارد و یک عده موافق و عده ای نیز مخالف هستند.این جامعه شناس کشورمان افزود: این در حالی است که طبق قانون بایستی اسامی این افراد و اطلاعات مربوط به عملکرد آنان برای تنویر افکار عمومی اعلام شود چراکه آنان در زمره مفسدان اقتصادی تعریف می شوند.به گفته افروغ، اگر اطلاعات در دسترس افراد جامعه باشد هیچ گاه چنین مفاسدی اتفاق نمی افتد و فساد موجود به دلیل در دسترس نبودن اطلاعات برای همه افراد جامعه است.افروغ با بیان اینکه در صورتیکه همه چیز شفاف باشد دیگر فساد موضوعیت و معنا نخواهد داشت تاکید کرد: در حقیقت شفافیت جایی است که خبرنگار حضور داشته باشد.افروغ با بیان اینکه در جامعه ما بیش از آنکه افراد از ثروت به قدرت برسند، از قدرت به ثروت رسیده اند بیان کرد: با توجه به جایگاه ساختاری رابطه قدرت و ثروت و فسادهایی که مترتب بر این رابطه است، اصولا خبرنگار باید ببشتر سر در حاکمیت کند تا مردم، زیرا بیشتر فسادها سرمنشاء دولتی و حاکمیتی دارد.

خبرنگاران در حقیقت جویی اخلاق مدار باشند

افروغ در ادامه ضمن تاکید بر حفظ اخلاق و رعایت حرمت افراد از سوی خبرنگاران در پروسه حقیقت جویی و حقیقت گستری در جامعه تاکید کرد: خبرنگار بایستی با سند، مدرک و استدلال کافی سخن بگوید و از هتاکی کردن به دور باشد ثانیا در حد امکان بیش از آنکه به شخصی نقد داشته باشد به فکر و اندیشه ناصحیح افراد نقد داشته باشد.'حتی در صورتیکه حق هم با خبرنگار باشد، با تهمت و فحاشی به مقصود نخواهد رسید و اتفاقا این حرکت اشتباه باعث مظلوم نمایی فاسدان شده و تلاش برای اطلاع رسانی شفاف را با مشکل و وقفه مواجه خواهد کرد.'این جامعه شناس برجسته کشورمان تاکید کرد:خبرنگار نبایستی فی نفسه با هیچ جناحی ببندد، این شغل انبیاء الهی است و در حقیقت جناح، گروه، تبار و خویش بر نمی دارد.وی در عین حال با بیان اینکه نمی توان نمره کامل به خبرنگاران داد گفت: متاسفانه دیده می شود که گاه خبرنگاران در برخی مواقع با جناح ها و گروه ها معامله می کنند و بصورت خواسته یا ناخواسته در دام لابی هایی قدرت و ثروت گرفتار می شوند.افروغ افزود: البته به صورت خواسته آنجا است که خبرنگار ادعا کند زندگی خرج دارد و به همین دلیل در دامی بیافتد که زیبنده او نیست و درست همین جا حیثیت خبرنگاری لکه دار می شود. وی با تاکید براین که هرکس نمی تواند وارد عرصه خبر و خبرنگاری شود و این شغل بسیار شریف است، نتیجه گرفت: این قشر زحمت کش باید برای جلوگیری از افتادن در دام های قدرت و ثروت از یک صنف قوی و حامی برخوردار باشند تا در این قالب از حقوق مادی و اقتصادی آنها به شکل مناسب حمایت لازم صورت گیرد.


چهارشنبه 17 مرداد 1397

نقد درون گفتمانی(2)

نوع مطلب :گفتگوها ،

نقد درون گفتمانی(2)


دوره چهارم پس از پایان دولت هشتم و آغاز دولت نهم شروع شد. به عنوان یک منتقد دوره چهارم باید بگویم که قرار بود یک اتفاقی بیفتد و یک رجعتی بلوغ یافته به اول انقلاب داشته باشیم. قرار بود بار دیگر شاهد احیای مجدد ارزشهای و اصول انقلاب اسلامی با یک پختگی بیشتر باشیم. قرار بود که به مقابله با فرم و محتوای واحد برویم یعنی اینکه فرم می تواند متکثر باشد اما محتوا یکی باشد. قرار بود با دوگانه گری هویت دینی و هویت ملی مقابله ای صورت بگیرد که هویت ایرانی ما زیرساخت هویت دینی و انقلاب اسلامی ما شود. انتظار دوم این بود که به ابعاد فلسفی و جوهری انقلاب اسلامی توجه بیشتری شود. این انقلاب صرفاً یک حادثه سیاسی نیست و از پشتوانه فلسفی و عرفانی برخوردار است و آن پشتوانه فلسفی و عرفانی به درک خاصی از فقه منتج شده است و ولایت فقیه را برای ما به ارمغان آورده است. یکی از انتظارات ما این بود که آن طرح تمدن ساز اسلامی مجدداً آغاز شود و آن بعد صدور انقلاب و بحث جهان گیری و جهان گستری نرم افزاری انقلاب مورد توجه قرار گیرد. اندیشه های بنیادین امام محور سیاست گذاری قرار بگیرد و به سمت تحکیم تدریجی فزاینده نسل چهارم برویم نسلی که در ادامه نسل دوم خودش را آشکار کرد، نسل دومی که یادآور شهید مطهری و شریعتی بود. قرار بود که به سمت بازتولید هویت یعنی وحدت در عین کثرت برویم که فرم متکثر باشد و محتوا یکی باشد. اینها بایسته ها و در واقع آرمانهای ما در دوره چهارم بود اما واقعیت های تلخی در این دوران وجود دارد که با آن روبرو هستیم. من اسم این واقعیت ها را در دوره چهارم اصول گرایی توده وار گذاشته ام. اینکه چالش های عمده فکری و معرفتی معطوف به نخبگان، روشنفکری، جهانی شدن و مفاهیم سیاسی مانند آزادی، دموکراسی و عدالت به چالش های توده وار تبدیل شد. به هر حال سطح پایینی مانند خرافه گرایی، ظاهرگرایی، عوام زدگی، انتظارگرایی های نامعقول و غیرمستند، تمثال گرایی و ابزارگرایی توده وار رایج شد که نشان می دهد که در این دوره عام عمده شده و مخاطب خاص فراموش شده است. برخلاف دوره های گذشته که مخاطب خاص عمده می شد و مخاطب عام فراموش می شد، در حالی که انقلاب اسلامی مخاطب خاص هم دارد. نکته دوم بازگشت ابزارگرایی و عقل گرایی اقتصادی بعد از جنگ در قالب جنگ و غلبه اقتصاد زدگی و سیاست زدگی بر اخلاق با توجیهات دینی است. ویژگی دیگر نگاه کمیت گرا با خلط ابزار و هدف که نگاه کمیت گرا متأسفانه محتوا سوز و خلاقیت سوز است و این نگاه کمیت گرا در حال حاضر متأسفانه غالب شده است. آقایان قرار است با هر قیمتی خودشان را به رخ بکشند. مهمترین شیوه برای به رخ کشیدن خود ارائه آمار و ارقام به قیمت فراموشی محتوا می باشد. در دوره چهارم روشنفکری نسل چهارم سکوت کرد و بی رمق شد. البته در این دوره نکات مثبتی هم وجود دارد از جمله اینکه نقد درون گفتمانی تا حدی از سوی برخی روشنفکران نسل چهارم مطرح شد. هر چه نقد درون گفتمانی رایج شود فرصت برای نقد برون گفتمانی کاهش می یابد.

در مورد حقوق و نظارت های فرهنگی کماکان بی توجهی صورت می گیرد. کماکان شاهد بی توجهی به ابعاد فلسفی و نرم افزاری انقلاب اسلامی هستیم. کماکان شاهد مرجعیت غرب در عرصه علم و فناوری هستیم. در عرصه فرهنگ شاهد نبود برنامه و استراتژی هستیم. ما شاهد مهندسی فرهنگی حداقل در دستگاههای رسمی و دولتی نیستیم. ما نباید شاهد اتلاف منابع و سرمایه های انسانی باشیم. در این دوره شاهد یک سری بیماریهای اخلاقی هستیم. این بیمارهای اخلاقی تا حدی به فعالیت های روزمره ما بر می گردد. تملق، ریا، مسامحه و دورویی به ویژه در عرصه رسمی افزایش یافت. ما خرافه را در چند سال اخیر داشتیم اما خوشبختانه علما در عرصه دینی با خرافه گرایی مقابله کردند اما کماکان با خرافه گرایی در عرصه رسمی مقابله ای صورت نمی گیرد. ما در دوره چهارم شاهد نوعی توهم و سمبولیسم رفتاری هستیم که می تواند باعث عاطفه گرایی و دور شدن از عقلانیت شود، می تواند ما را به سمت خرافه گرایی بکشاند و می تواند به رابطه قدرت ـ منزلت برگردد که خواه ناخواه یک توهمی را برای صاحبان قدرت رقم می زند. ما در این دوره شاهد بی توجهی به اصل اخلاق هستیم. یک اصل معروف وجود دارد و آن این است که هر چه را که برای خود نمی پسندی برای دیگران هم مپسند. ظاهراً چیزهایی وجود دارد که برای دیگران خوب نیست ولی برای برخی افراد خوب است و می توانند از آن استفاده کنند که این یک زنگ خطر است. یک تصویر سازی کاذب همراه با اغواء از واقعیات صورت می گیرد. همین که انقلاب اسلامی بتواند به ما ملاک نقد و آسیب شناسی بدهد به نظر من حکایت از زنده بودن و ناتمام بودن پروژه انقلاب اسلامی می کند اما با توجه به این آسیب ها باید به فکر چاره باشیم. من چاره کار را در وهله اول نگاه فلسفی به انقلاب اسلامی و توجه به هویت ملی به عنوان زمینه ساز انقلاب اسلامی، توجه معطوف به اخلاق و فرهنگ در سیاست گذاری ها و پرهیز از ماکیاولیزم می دانم و امیدوارم که شاهد خط دادن اخلاق و فرهنگ به مناسبات سیاسی و اقتصادی باشیم. با وجود همه این آسیب ها در انقلاب اسلامی بنده امیدوار هستم که این آسیب شناسی ها تنها از گفتمان انقلاب اسلامی برمی آید چون لیبرالیسم و سوسیالیسم نمی توانند این آسیب شناسی های فرهنگی را داشته باشند چون به فرهنگ اعتقادی ندارند و شاید از نظر خیلی از آنها این آسیب شناسی ها نقطه قوت به شمار می رود. اما با توجه به ویژگی های متمایز انقلاب اسلامی موارد گفته شده آسیب هستند و برای حل آنها باید به فکر چاره باشیم.

حضور: جنابعالی در زمینه بررسی اندیشه های امام خمینی چه کارهایی انجام داده اید؟

دکتر افروغ: تمام فکر و ذکر من اندیشه امام است. در زمینه اندیشه های امام دو کار انجام داده ام که یکی مردم سالاری دینی به مثابه فلسفه سیاسی نوظهور است که اعتقاد دارم امام یک پاسخ جدید به مشروعیت یا قانونیت نظام دادند. برخلاف دموکراسی که فقط به رضایت اعتقاد داشت و برخلاف تئوکراسی که فقط به حقانیت اعتقاد داشت، در مردم سالاری دینی مشروعیت از آن کسانی است که هم واجد ویژگیهای حقانی و شرعی باشند و هم مورد قبول و رضایت عامه باشند. مشروعیت به معنای شرعیت نیست بلکه به معنای قانونیت یک نظام است. این مشروعیت هم در گرو قانونی بودن صاحبان قدرت است هم در گرو رضایت عامه. این پاسخی است که امام با مفهوم جمهوری اسلامی یا مردم سالاری دینی به آن جواب داده اند و مؤلفه های زیادی برای آن ذکر کرده اند و هشدار داده اند که اگر توجهی به نقد دو لایه و نقد مضاعف در جامعه نشود با توجه به دو مؤلفه ای بودن مشروعیت ممکن است هم زشتی های دموکراسی و هم زشتی های تئوکراسی به سراغ ما بیاید. وقتی که بحث مردم سالاری دینی مطرح می شود دو حق برای مردم به وجود می آید یکی حقی که از طریق مردم سالاری به وجود می آید و حقی که از طریق اسلام به وجود می آید. من برای مردم سالاری دینی از دیدگاه امام خمینی 12 مؤلفه را استخراج کرده ام که شامل موارد زیر است.

1ـ جمع حقانیت یا ویژگی اشخاص حاکم و محتوای حکومت با مقبولیت و رضایت عامه در پاسخ به سؤال مشروعیت یا قانونیت نظام سیاسی

2ـ وجود نوعی دموکراسی جهت دار و فضیلت محور

3ـ توجه خاص و ویژه به صفات و آموزه های محتوایی شرعی در مورد حکمرانان و محتوای حکومت و صفاتی از قبیل علم و عدالت، کفایت و صلاحیت.

4ـ هر چند در جمهوری اسلامی جمهوری تعیین کننده مشکل حکومت و اسلامیت ناظر بر محتوای حکومت و ویژگی اشخاص حاکم است اما در عمل رابطه شکل و محتوا پیچیده تر از رابطه ظرف و مظروف است یعنی یک رابطه دیالکتیکی بین جمهوریت و اسلامیت وجود دارد به گونه ای که این مردم هر مردمی نیستند این مردم برای پذیرش رهبر اسلامی تنه به حقانیت رهبر می زنند.

5ـ در مردم سالاری دینی قدر متیقن مورد نظر در دموکراسی یعنی توجه به حقوق انسانی از ضمانتی مضاعف و دو لایه برخوردار می شود. در بسیاری از موارد می توان رد پای اثر حقوق انسانی را در اسلام ملاحظه کرد مانند مشورت، امر به معروف و نهی از منکر و تحدید و اصل عدل در برابری انسانها، ثانیاً وجه مردم سالاری آن اقتضاء توجه حکمرانان به مصالح اجتماعی و رضایت مردم دارد. طبعاً این حق در کنار حقوق اسلامی باعث مضاعف شدن حقوق مردم می شود.

6ـ امکان نقد مضاعف متوجه هر دو بعد حکومت است. حالا که مشروعیت دو مؤلفه ای است نقد هم دو مؤلفه ای می شود. یعنی روشنفکران ما هم باید از مقبولیت و رضایت عامه مطلع شوند هم از حقانیت اصحاب قدرت.

7ـ جلوگیری از اغواء چه به نام رضایت چه به نام حقانیت. در این مردم سالاری دینی امکان اینکه صاحبان قدرت مردم را چه به نام رضایت و چه به نام حقانیت فریب دهند وجود ندارد چون نقد دو لایه وجود دارد.

8 ـ عدم خلط شکل و محتوا. یکی از ایراداتی که بر مردم سالاری یا دموکراسی وارد است این است که چون شکل به محتوا تسری پیدا می کند آن قدر متیقن مستتر در دموکراسی را هم تحت الشعاع قرار می دهد اما ما معتقد هستیم که در مردم سالاری دینی چون شکل و محتوا خلط نمی شود بنابراین هیچگاه آن شکل رضایت عامه نمی تواند جای محتوا را بگیرد، البته این به معنای این نیست که در دموکراسی یک محتوای خاصی دنبال نمی شود. در این نوع حکومت امکان توجه به مصالح متحول اجتماعی و انبساط حقوقی شهروندی و توجه به مصلحت های زمانی و مکانی در قالب احکام حکومتی وجود دارد. در این حکومت به خاطر وجه مردم سالاری آن شاهد چرخش قدرت هستیم. یکی از دغدغه های دموکراسی این است که قدرت چرخشی باشد تا سوءاستفاده ای از آن نشود که در مردم سالاری دینی این چرخش وجود دارد و در ساختار جمهوری اسلامی شاهد این چرخش در رده های مختلف هستیم.

9ـ جمهوریت گرایی و توجه به دموکراسی با تمام ملزومات شکلی و محتوایی و حقوقی آن.

10ـ وجود کنترل های حداقلی و قابل پیش بینی دولت. این طور نیست که دولت کنترل زایدالوصفی داشته باشد که عملاً دست و بال مردم را ببندد به گونه ای که مردم اختیارات خودشان را ندانند.

در آخر هم هشداری داده ام و آن اینکه اگر نقد نباشد می تواند واقعیتی را رقم بزند وحشتناک تر از دموکراسی و تئوکراسی.

 حضور: با توجه به تحلیلی که بیان داشتید بفرمایید در اوایل وقوع انقلاب اسلامی چه نیروهایی در مقابل امام ایستادند؟ وضعیت آن نیروها را در شرایط کنونی چگونه ارزیابی می کنید؟

دکتر افروغ: امام این نیروها را به طور علنی معرفی کردند. این نیروها افرادی وابسته، تحجرگرا و مقدس نما بودند. اینها کسانی بودند که اگر می گفتنی شاه فاسد است می گفتند شاه شیعه است و امام می گفت که این افراد اعتقادی به پیوند دین و سیاست ندارند. عده ای هم بودند که دین را اصلاً باور نداشتند. متحجران و مقدس نماها عملاً یکی بودند و در واقع همان سکولارها و روشنفکران غربی بودند. البته کسانی هم بودند که مبارز بودند ولی به ایدئولوژی اسلامی اعتقادی نداشتند مانند بسیاری از چپ ها، مارکسیست ها، سوسیالیست ها و خیلی از لیبرال ها که قائل به استبداد زدایی بودند اما از منظر ایدئولوژی اسلامی به مسائل توجه نمی کردند. اینها افرادی بودند که در برابر امام صف آرایی کردند. اما به نظر می رسد عده ای که اصلاً امام را همراهی نکردند بعدها فرصتی برایشان به وجود آمد که موج سواری کنند که امام در منشور روحانیت در مورد آنها هشدار داده است. همان جریانی که خون دل به امام دادند در یک زمانی فرصت را مغتنم شمردند و در جاهایی از قدرت یا خودشان رخنه کردند یا افکارشان را رخنه دادند یا نفوذی های خودشان را به درون نظام رخنه دادند. امیدوارم هستم که این موج مبارزه با خرافه که جدیداً شروع شده به عرصه رسمی هم سرایت پیدا کند و به روی دیگر خرافه گرایی که اشعریت و ظاهرگرایی است توجه شود و آن نگاه های ریشه دار و مبنایی فلسفی ما که منصوب به ملاصدرا می باشد بار دیگر خودش را نشان دهد و در اثر ظهور این تفکر فلسفی ما شاهد اعتلا و عمق معرفت دینی مردم مانند اوایل انقلاب باشیم.

 حضور: ارزیابی جنابعالی از جنگ اسرائیل علیه مردم غزه و کشتار مردم بی گناه این منطقه و حمایت دولت جدید آمریکا از سیاست های رژیم صهیونیستی چیست؟

دکتر افروغ: واقعیت تاریخی می گوید که بین استکبار و صهیونیسم رابطه دوطرفه ای وجود دارد و این دو تا دو روی یک سکه هستند. استکبار و صهیونیسم همیشه حامی یکدیگر بوده اند و اگر از این موضوع غفلت کنیم اسیر دام شده ایم. منافع صهیونیسم با پشتیبانی استکبار تأمین می شود و منافع استکبار چه در سطح جهان و چه منطقه با وجود صهیونیسم تأمین می شود. این یک نکته کلیدی است که نباید فریب بخوریم.

نمی توان با آمریکا رابطه خوب داشت و با صهیونیسم رابطه بد یا بالعکس. این یک واقعیت است. مسأله غزه باید در ارتباط با سیاستهای صهیونیستی و استکبار جهانی بررسی شود. مسأله غزه تمام می شود اما صهیونیسم و استکبار کماکان وجود دارد. باید به سمت و سویی برویم که ریشه این دو پدیده مشخص شود. به نظر می رسد که به دلیل عمق فجایعی که صهیونیسم در غزه از خودش به جای گذاشت می توانیم با ترفندهایی و با سامان دادن به تدابیر نرم افزارانه حرکت هایی را برای ریشه کن این غده سرطانی انجام دهیم.

این فرصت خوبی است که بنشینیم و افکارمان را بسیج کنیم و پیشنهاداتی را در این خصوص ارائه کنیم و بر اساس این پیشنهادات اقدام کنیم. مواردی را پیشنهاد می کنم:

1ـ بین مجامع علمی و دانشجویی در جهت افشای فجایع صهیونیسم و دفاع از منافع فلسطین در سراسر جهان ارتباط برقرار شود.

2ـ فشار بر دولت ها برای تجدیدنظر کردن روابط سیاسی و اقتصادی خود با فلسطین اشغالی.

3ـ تشکیل اتحادیه های متحد اسلامی به ویژه نظامی، اقتصادی و سیاسی برای نهادینه کردن مقاومت فلسطین.

4ـ فشار بر دولت های اسلامی غیر همراه برای حمایت از فلسطین.

5ـ تشکیل دادگاه برای محاکمه نظامیان و عاملان اصلی حادثه غزه

6ـ استفاده از تمامی پتانسیل ها و ظرفیت های موجود حقوقی علیه رژیم اشغالگر اسرائیل

7ـ تشویق مجمع پارلمانی آسیا به تصویب قوانین مرتبط با تحریم اسرائیل

8 ـ شناسایی نیروهای مدنی اعم از حقیقی و حقوقی

9ـ شناسایی کشورهای حامی فلسطین و برقراری ارتباط مستمر با آنها

10ـ تحریم کالاها و شرکت های صهیونیستی

11ـ قطع رابطه با اسرائیل

12ـ ابداع ابتکاراتی از قبیل برگزاری مسابقات فرهنگی، اسلامی و جهانی مثل اقدام اخیر شورای شهر لیسبون مبنی بر خواهرخواندگی غزه

همواره بایستی توجه کرد که این غده سرطانی صهیونیسم توسط استکبار جهانی برای جلوگیری از اتحاد کشورهای اسلامی به وجود آمده است. لازم است که کشورهای اسلامی هویت خودشان را خوب فهم کنند و جایگاه خودشان را در نظام بین الملل ارتقاء دهند تا بتوانند جلو سیاست ها و ترفندهای رژیم صهیونیستی را بگیرند. باید از مواضعی که به مظلوم نمایی می انجامد پرهیز شود. صهیونیسم یهود نیست. باید بین یهود و صهیونیسم تفاوت قائل شویم. خلط این دو باعث مظلوم نمایی بیشتر صهیونیسم و کشیده شده یهود به سمت صهیونیسم می شود.

اما اینکه اوباما مانند بوش از صهیونیسم حمایت کرده در راستای پیوند بین استکبار جهانی و صهیونیسم بین الملل است. بنابراین نبایستی با برخوردهای ساده اندیشانه و سطحی با رخدادها و برخی وقایع سیاسی را تحلیل کرد. از قبل قابل پیش بینی بود که اوباما در راستای تداوم بخشیدن به سیاست های استکباری آمریکا به حمایت از اسرائیل و محکوم کردن مقاومت حماس بپردازد.


 

 



چهارشنبه 17 مرداد 1397

نقد درون گفتمانی(1)

نوع مطلب :گفتگوها ،

نقد درون گفتمانی(1)


 منبع: حضور، ش 67، ص 176( مصاحبه کننده: سیدمسعود حسینی)، پرتال امام خمینی(ره):

اشاره: دکتر عماد افروغ از چهره های شناخته شده در حوزه جامعه شناسی است که برای اولین بار در انتخابات مجلس هفتم وارد عرصه سیاسی کشور شد و توانست به عنوان نماینده تهران وارد مجلس هفتم شود. وی سه سال پیاپی به عنوان رئیس کمیسیون فرهنگی مجلس انتخاب شد. افروغ اینک می گوید که دیگر قصد بازگشت به عرصه سیاسی و اجرایی کشور را ندارد و علاقه مند است که فقط در عرصه علم و دانشگاه به جامعه خدمت کند. انجام کارهای پژوهشی و ورود به عرصه نظریه پردازی از آرمان های دکتر افروغ است که بعد از اتمام مجلس هفتم این فرصت را به دست آورد و در حال حاضر به عنوان مدیر گروه علم و دین در پژوهشگاه علوم انسانی به تحقیق، پژوهش و تدریس مشغول است. وی همچنین در مقطع دکترا در دانشگاههای باقرالعلوم(ع)، جامعةالمصطفی(ص)، صنعتی شریف و ... تدریس می کند. در ادامه مصاحبه اختصاصی خبرنگار «حضور» را با دکتر عماد افروغ ملاحظه می فرمایید.

حضور: امام خمینی معتقد بودند که ریشه بسیاری از تحولات، تحول در فرهنگ یک کشور است و تا فرهنگ ملتی اصلاح نشود آن ملت اصلاح نمی شود. شما در این زمینه چه تحلیلی دارید؟

دکتر عماد افروغ: امام برحسب ارزشی که برای تفکر و اندیشه انسان قائل بود جایگاه بلندی را برای فرهنگ و مؤلفه های آن تعریف می کرد. سرنوشت جامعه را نوع نگاه و تفسیر آن جامعه از جهان و ارزشهای برآمده از این نوع تفسیر رقم می زند. امام از صبغه صدرایی، فلسفی، عرفانی و کلامی خاصی برخوردار بود. امام حکیمی است که در راستای شریعت اسلامی وظایف سیاسی را عهده دار شد. هدف اصلی امام تربیت انسان در عالم سیاست بود. او همیشه اولویت و اصالت را به فرهنگ می داد. جدا از این نگاه جوهری که امام به فرهنگ داشت با یک نگاه دقیق تاریخی می توان به استناد فرمایشات امام به نقش فرهنگ در جامعه دست پیدا کرد. جامعه ما یک جامعه فرهنگی است. امام نسبت به استعمار فرهنگی، تهاجم فرهنگی و استحاله فرهنگی خیلی حساس بودند. وجه عمده ای از آسیب شناسی هایی که امام از زمان رضاخان داشتند مربوط به انحراف و فاصله گیری از فرهنگ شرق بود.

امام بارها تأکید کردند که به خود شرقی تان برگردید. هر جا که امام سخن از اصلاح فکر کردند منظورشان اصلاح آن فرهنگی بود که از زمان رضاخان در جامعه ایران گسترش پیدا کرده بود. منظور امام اصلاح فرهنگ گذشته نبود. به اعتقاد بنده ما باید فرهنگ رضاخانی و پهلوی را فهم کنیم و سپس مبانی و عناصر آن را هم درک کنیم تا متوجه شویم که امام در چه بستر تاریخی به این مطلب اشاره کرده اند. رضاخان تلاش می کرد تا یک انسان بی هویت و بیگانه با خویش را در کشور به وجود آورد، انسانی که خودش نباشد و اسیر پندارهای واهی و غلط باشد. رضاخان نوعی از خودبیگانگی ریشه دار را در جامعه ایجاد کرده بود که همین موضوع یک واکنش فرهنگی ایجاد کرد. می توان با قاطعیت گفت که یکی از عوامل ظهور انقلاب اسلامی همان بحران هویتی بود که در اثر سیاست های فرهنگی رضاخان ایجاد شد. مردم تاب و توان بی تفاوتی در برابر تحقیر را نداشتند و در برابر این موج گسترده و چند لایه حقارت ملی واکنش نشان دادند.

 حضور: تعریف شما از فرهنگ چیست و آن را شامل چه مؤلفه هایی می دانید؟

دکتر افروغ: من به عنوان یک شاگرد جامعه شناسی، فرهنگ را در یک معرفت مشترک تعریف می کنم که این معرفت مشترک از سه ویژگی قابلیت یادگیری، قابلیت انتقال و قابلیت اشتراک برخوردار است و چند مؤلفه دارد که این مؤلفه ها از نظر طولی با هم در ارتباط هستند. این مؤلفه ها شامل جهان بینی، ارزشها، الگوهای رفتاری و نمادها می باشد. اینها عناصر جدا از هم نیستند بلکه یک ارتباط طولی با هم دارند و وزن آنها یکسان نیست.

وزن جهان بینی به مراتب از وزن سه مؤلفه دیگر بیشتر است. اولویت اول جهان بینی، اولویت دوم ارزشها، اولویت سوم الگوهای رفتاری و اولویت چهارم نمادها می باشد. نمادها قرار است که معرف لایه های زیرین باشند. اما وزن لایه های زیرین را ندارد. این نگاه فلسفی و منظومه ای دستاوردهایی دارد و باعث می شود که ما از شکل گرایی و قالب گرایی دور شویم و با یک نگاه محتواگرایانه و جوهرگرایانه به پدیده ها نگاه کنیم و اسیر فرمالیزم و شکل گرایی رایج نباشیم.

 حضور: تحلیل شما از تهاجم فرهنگی چیست و برای مقابله با تهاجم فرهنگی چه راهکارهایی را پیشنهاد می دهید؟

دکتر افروغ: تهاجم فرهنگی یک واقعیت است. برای بررسی دقیق تهاجم فرهنگی در ایران باید فلسفه وجودی کودتای رضاخان را بررسی کنیم. فلسفه کودتای رضاخان آن بود که نظام سرمایه داری به این نتیجه رسیده بود که باید منافع خودش را در سطح اجتماعی مستقر کند. دیگر زمان آن گذشته بود که سرمایه داری با چند ارتباط تجاری و اقتصادی بتواند خودش را از تضادهای سه گانه درونی نجات دهد. سرمایه داری می بایست به تولید فضایی اهتمام می ورزید و این تولید فضا یا پیرامونی کردن کشورهای مختلف مستلزم سه وجه اقتصادی، سیاسی و فرهنگی بود. بعد سیاسی آن این بود که با یک کودتای سیاسی می توان ساخت سیاسی وابسته را به وجود آورد و از طریق این دولت وابسته یک رابطه مرکز ـ پیرامونی را در بین آن کشورها به وجود آورد تا منافع اقتصادی خود را از طریق استثمار و بهره کشی از ملت ها به دست آورد. اما حیات اجتماعی نمی تواند فقط بر اساس دو ضلع اقتصادی و سیاسی مستقر شود. ضلع سومی وجود دارد که فکر، ایدئولوژی و فرهنگ است. استعمار می بایست به تحول در ضلع سوم هم اهتمام می ورزید که بحث دگرگونی در فرهنگ ایرانی را در دستور کار خود قرار داد و این دگرگونی فرهنگی از روشهای گوناگونی از جمله رسانه ها، مجله ها، کتب و دانشگاهها انجام شد. می بایست یک انسان جدید تربیت می شد. اگر دولت پهلوی از طریق ساخت سیاسی می توانست منافع اقتصادی غرب را تأمین کند دیگر نیازی به کشف حجاب نبود. تحولات فرهنگی می بایست انجام می شد چون فرهنگ به جا مانده از زمان ماقبل پهلوی به عنوان یک عنصر مقاوم عمل می کرد. برای آنکه هسته مقاومت را از بین ببرد دست به یک سری تحولات فرهنگی زد. رضاخان انواع و اقسام تحولات را با توجیهات مختلف اجرایی کرد. بنابراین تحولات فرهنگی بیگانه و مرتبط با کودتای رضاخان و پهلوی را نباید نادیده گرفت. حضرت امام از این موضوع خیلی نگران بودند و همیشه در مورد دانشگاه می گفتند که دانشگاه یا غرب زده یا شرق زده تربیت می کند، افرادی که با فرهنگ خودی و فرهنگ دینی ما بیگانه هستند.

ما به تهاجم فرهنگی اعتقاد داریم اما در این زمینه حرف هایی برای گفتن وجود دارد. ما معقتد هستیم که انقلاب اسلامی خودش یک بسته تهاجمی فرهنگی است. وقتی که ما از این بسته تهاجمی غافل می شویم خواه ناخواه باید منتظر بسته تهاجمی دیگری باشیم که به سراغ ما بیاید و ما در داخل مرزهای خودمان با آن مقابله کنیم. به اعتقاد من انقلاب اسلامی باید تهاجم خود را انجام می داد. این تهاجم یک تهاجم سخت افزاری نیست بلکه صرفاً یک تهاجم نرم افزاری است. ما می بایست پیام های جهانی و قابلیت های انقلاب اسلامی را خوب فهم می کردیم و سپس آن را صادر می کردیم. ما می بایست در یک بستر مناسب با فیلسوفان عالم به بحث می نشستیم. ما نباید قابلیت های انقلاب اسلامی را صرفاً به عزت طلبی و استقلال طلبی محدود می کردیم. البته این یکی از وجوه مهم جهانی انقلاب اسلامی است اما انقلاب اسلامی وجوه جهانی دیگری هم دارد که می توان به خداگرایی در ساحت خردورزی و معنویت در ساحت روابط اجتماعی اشاره کرد. جهان تشنه این پیام هاست و یکی از عواملی که باعث شد انقلاب اسلامی پیروز شود همین عطش و تشنگی عالم نسبت به معنویت و خداگرایی بود. ما این مسائل مهم را در دستور کار خود قرار ندادیم و انقلاب اسلامی را محدود به ایران کردیم و برای صدور نرم افزاری آن کار خاصی انجام ندادیم. به اعتقاد من تهاجم فرهنگی یک واقعیت است و قابلیت های تهاجمی انقلاب ما هم یک واقعیت است. وقتی که به این واقعیت ها توجه نکنیم باید درون مرزهای خودمان به مقابله با این تهاجمات برخیزیم. من اصلاً این شرایط را نمی پذیرم چون حضرت امیرمؤمنان علی علیه السلام می فرمایند که ذلیل است قومی که در درون خانه خود به دفاع از خانه خود می پردازد. اگر ما طرح مشخصی برای تهاجم فرهنگی ارائه کرده بودیم و شرایط را برای تهاجم نرم افزاری انقلاب خود فراهم می کردیم امروز لازم نبود که شاهد تهاجم فرهنگی بیگانه باشیم. امروز آنها بودند که در برابر ما خاکریز می زدند هر چند که آنها در برخی عرصه ها و برخی شرایط در مقابل انقلاب اسلامی خاکریز زدند اما به نظر من، ما در عرصه فرهنگ کماکان منفعلانه عمل می کنیم و یکی از دلایل مظلومیت فرهنگی ما از نظر مقام معظم رهبری به همین معناست. ما باید آنقدر جامعه را در داخل واکسینه و قوی کنیم که در برابر این تهاجمات براحتی آسیب پذیر نباشد. میزان واکسینه شدن جامعه بستگی به سیاست های فرهنگی دولت دارد. کار فرهنگی مانند کار امنیتی و اقتصادی نیست و به رویکردهای اقناعی، تشویقی و عاطفی نیاز دارد و به زمینه سازی برای بروز تراوشات و شهودات نیاز دارد. به نظر می رسد که در این زمینه غفلت هایی صورت گرفته است. من معتقد هستم که کار بزرگی که بعد از انقلاب اسلامی انجام دادیم این بود که ساخت سیاسی مستقلی ایجاد کردیم و در حال حاضر مستقل ترین کشور دنیا هستیم اما آن انتظاری که در بحث فرهنگ و اقتصاد داشتیم کماکان تأمین نشده است. این موضوع اصلاً قابل قبول نیست و کسانی که در این زمینه کوتاهی کردند قابل بخشش نیستند به دلیل اینکه فرصت های بسیار خوبی را از انقلاب اسلامی گرفته اند. امیدوار هستم که مسئولین با بصیرت و آگاهی بیشتر به سوی یک تحول فرهنگی ریشه دار و تحول اقتصادی مبنایی متناسب با مبانی معرفتی و صبغه فرهنگی و فلسفی انقلاب اسلامی حرکت کنند. به اعتقاد من، ما باید امام را به عنوان یک آرمان حقیقت گرایانه بپذیریم نه به عنوان ریسمانی برای رسیدن به منافع و مصالح جناحی و شخصی.

 حضور: شما گفتید که در عرصه فرهنگی در طی 30 سال گذشته کم کاری های زیادی صورت گرفته است به اعتقاد شما در شرایط حاضر تا چه اندازه برای جبران آن کم کاری ها می توان تلاش کرد و آیا این تلاشها می تواند مؤثر باشد؟

دکتر افروغ: اولاً باید این بسته فرهنگی انقلاب اسلامی را فهم کرد. باید آن را تئوریزه کرد و به ابعاد فلسفی آن پی برد. باید نسبت انقلاب اسلامی را با هویت ایرانی فهم کرد و آن را در مقابل هویت ایرانی قرار نداد. باید در سطح داخلی به بازنمایی و تعریف هویت پرداخت و اینکه وحدت در عین کثرت است. باید از قالب گرایی پرهیز کرد و علاوه بر فهم انقلاب اسلامی باید درک مناسبی از آسیب هایی که طی 30 سال گذشته رخ داده است داشته باشیم. به نظر من، ما باید انقلاب اسلامی و هویت اسلامی را به خوبی بشناسیم، پس بر اساس آن درک و آن بینش و این آسیب شناسی حرکتی را با نقشه و مهندسی سامان بدهیم. باید بدانیم که به کجا می خواهیم برویم، وضع مطلوب را شناسایی کنیم و وضع ایده آل را هم مشخص کنیم. سپس با یک نقشه راهبردی، استراتژیک و دقیق و با گام های حساب شده و از روی برنامه به سمت مطلوب حرکت کنیم. به اعتقاد من کماکان این فرصت و توفیق وجود دارد که کاستی ها را جبران کنیم. تا انقلاب اسلامی زنده است این فرصت ها و امیدها زنده است. تا نقد درون گفتمانی وجود دارد این فرصت برای جبران زنده است. اگر خدای ناکرده بنا به دلایلی فرصت را برای نقدهای برون گفتمانی فراهم کردیم و اجازه دادیم که که نقدهای برون گفتمانی وارد عرصه رسمی ما شوند، آن وقت است که باید احساس خطر کرد. به نظر من کماکان نقد درون گفتمانی و گفتمان انقلاب اسلامی زنده است. گفتمان انقلاب اسلامی به عنوان یک پروژه ناتمام در لابه بلای مواجهات و مطالبات روشنفکران ما مشهود است. خلاصه باید قابلیت های انقلاب اسلامی را فهم کرد سپس انقلاب اسلامی را آسیب شناسی کرد که طی این سه دهه چه اتفاقاتی افتاده است. دیگر نمی توان باری به هر جهت حرکت کرد. دیگر از انقلاب اسلامی پذیرفته نیست که پس از گذشت 30 سال کورمال کورمال و بر اساس آزمون و خطا حرکت کند. با توجه به آن سابقه، آن قدمت، آن تمدن کهن و آن روایات اسلامی دیگر از ما پذیرفته نیست که نگاه هیجانی و احساسی داشته باشیم و به رویکردهای متحجرگرایانه، ظاهرگرایانه و جمودگرایانه ای که به خاطر نابودی آنها انقلاب شکل گرفته حرکت کنیم. ما باید با تمسک به این رویکردها انقلاب اسلامی را سامان بدهیم. علما، روشنفکران و مقامات ما باید احساس خطر کنند و برای حل این مشکل چاره اندیشی کنند.

 حضور: موضوع تفاوت ارزشها بین نسل های انقلاب یک موضوع مهم می باشد. به اعتقاد شما دلایل اصلی وجود این تفاوت ها چیست و چرا بین نسل اول انقلاب و نسل های بعدی وجه اشتراک زیادی وجود ندارد؟

دکتر افروغ: من تحقیقاتی را که در این خصوص انجام شده مطالعه کرده ام و خودم هم به طور مستقیم و غیرمستقیم برخی کارهای تحقیقی در این زمینه انجام داده ام و تاکنون به این نتیجه نرسیده ام که نسل کنونی کاملاً با نسل انقلاب بیگانه باشد. ممکن است سلسله مراتب ارزشی نسل ها عوض شده باشد اما مبنای این سلسله مراتب یکی است. برای نسل جدید ارزشهای اقتصادی تقدم دارد و برای نسل قدیم ارزشهای سیاسی و فرهنگی در اولویت بود. البته جان فشانی ها و از خودگذشتگی ها در اوایل انقلاب طبیعی است چرا که شرایط اوایل انقلاب و شرایط جنگی اقتضائات خاص خودش را دارد. با یک تحقیق ژرفانگر معلوم می شود که اگر خطری جامعه را تهدید کند این جوان امروز همان جوان دیروز است. ممکن است نمادهای جوان امروزی مانند نمادهای یک جوان اول انقلاب نباشد اما نماد در فرهنگ وزن لایه های زیرین را ندارد. نماد در عین اینکه بایستی معرف لایه های زیرین باشد اما وزن آن لایه ها را ندارد. مهم این است که نمادهای متعدد در خدمت یک هویت واحد باشند. باید جوان را به این سمت هدایت کرد که فرم اصالت ندارد و ما دنبال نوعی وحدت در همین کثرت هستیم یعنی در کنار قالب ها، فرم ها و نمادهای متکثر یک ریسمان وحدتی وجود داشته باشد و اگر وجود ندارد درباره آن باید اهتمام بیشتری ورزید. البته این به این معنا نیست که ما در انتقال ارزشهای انقلاب به نسل جدید کم کاری نکرده ایم یا توفیق داشته ایم. به اعتقاد من در این زمینه کوتاهی های زیادی صورت گرفته است. در اوایل انقلاب اسلامی جوانان میدان دار اصلی انقلاب بودند و اگر می خواستند جوانی را جذب کنند با یک تور اخلاقی و با صداقت کامل به سراغ آن جوان می رفتند. هدف اصلی آنها در برقراری ارتباط با جوان هدایت، ارشاد و نصیحت آن جوان بود اما بعد از انقلاب اسلامی این نگاه تربیتی، اخلاقی و صادقانه به یک نگاه ابزاری و سیاسی تبدیل شد. ما به جوان به عنوان یک ابزار نگاه کردیم و وی را مانند یک کالای سیاسی مورد توجه قرار دادیم. خود این قضیه ما را در انتقال این ارزشها و آرمان ها با مشکل مواجه کرد؛ یا اینکه اعتنایی به جوان نشد و جوان فراموش شد. بی اعتنایی به جوان همان بی اعتنایی به مردم است چون بیشترین تعداد جمعیت ما را جوانان تشکیل می دهند. اگر به جوان توجه شد برای کسب رأی بود یعنی از جوان استفاده ابزاری و سیاسی شد. به نظر می رسد که باید نوع نگاهمان به جوان را تغییر دهیم و یک نگاه محتوایی و هدف گرایانه به جوان داشته باشیم. جوان صرفاً طریقت و ابزاریت ندارد بلکه موضوعیت هم دارد. هیچ صنف یا مسلکی نباید مورد استفاده ابزاری قرار گیرد.

 حضور: تحلیل شما از تحولات فرهنگی طی سه دهه اول انقلاب اسلامی چیست؟ و نیز به نظر جنابعالی شرایط فرهنگی کشور طی 30 سال اخیر در مقایسه با شرایط موجود در رژیم پهلوی چه تفاوت هایی دارد؟

دکتر افروغ: من در کل انقلاب اسلامی را یک تحول فرهنگی می دانم و آن را صرفاً یک حادثه اجتماعی یا سیاسی نمی بینم. اینکه انقلاب اسلامی به وقوع پیوست و منشأ یک سری تحولات مثبت در عرصه های سیاسی، اقتصادی و فرهنگی شد خود حکایت از یک توفیق فرهنگی است. البته به نظر می رسد متناسب و متناظر با آن اهداف بلندی که از انقلاب انتظار داشتیم تحولات لازم رخ نداده است. با استفاده از یک آسیب شناسی فرهنگی و عطف به ارزشهای موجود و ارزشهای مطلوب متصور در چهار لایه فرهنگ، ارزش، الگوهای رفتاری و نمادها می توان انقلاب اسلامی و هویت ایرانی را مورد بررسی قرار داد. در واقع با معیار انقلاب اسلامی و هویت ایرانی و چهار لایه ذکر شده می توان مشخص کرد که ارزشهای موجود تا چه اندازه با ارزشهای مطلوب مورد تصور تطابق دارند. من دوره های جمهوری اسلامی را به چهار دوره تقسیم کرده ام: 1ـ اول انقلاب تا پایان جنگ 2ـ پایان جنگ و دوران سازندگی 3ـ دوره توسعه سیاسی و اصلاح طلبی 4ـ دوره اصول گرایی و شرایط کنونی. من از دوران اول که تا پایان جنگ ادامه داشت به عنوان گفتمان اصول گرایی اولیه یا نقد درون گفتمانی یاد کرده ام. این دوره دارای چند ویژگی است. در این دوره در مقایسه با دوره های بعد شاهد بیشترین نقد درون گفتمانی هستیم. یعنی اگر تفاوت و اختلافی وجود دارد عطف به تفسیرهای متفاوتی است که از ارکان و مبانی انقلاب اسلامی ارائه می شود. در این دوره به انقلاب اسلامی وفادار و ملتزم هستند اما در دیدگاهها ممکن است تفاوت هایی دیده شود. در این دوره در روش اختلاف وجود دارد اما در مبنا اختلافی وجود ندارد. ویژگی دیگر دوره اول این است که بین هویت دینی و هویت ملی یک تعارض وجود دارد. برخی از ایران گراهای ما اصرار بر ایرانیت می ورزیدند و برخی از دین داران هم بر اسلامیت اصرار می ورزیدند و طوری به نظر می رسید که انگار دو قلمرو جداگانه وجود دارد در حالی که اینگونه نبود و دین داری عنصر تقویت کننده هویت ایرانی ما بود. در این دوره فرم و محتوا به صورت واحد دیده می شود اما این محتوای واحد را در قالب یک فرم و نماد واحد جستجو می کنند که یکی از اشکالات این دوره است در حالی که نماد می تواند متکثر باشد اما معنا واحد باشد. اینکه نماد و معنا با هم واحد باشد حکایت از یک تصلب شکلی نمادین است که خود می تواند تعارض فرهنگی و هنری داشته باشد.

در پایان جنگ به یک سمت و سویی رفتیم که می توان از آن به پراگماتیسم یا ابزارگرایی یاد کرد. اصل بر این بود که ما به طور شتابان به یک توسعه اقتصادی برسیم و حاصل این شتاب زدگی در توسعه اقتصادی اتفاقات و واقعیت هایی بود که باید به آن توجه کرد و مراقب باشیم که دوباره به سراغ ما نیاید اما متأسفانه به نظر من این شتاب زدگی دوباره به سراغ ما آمده است. من پراگماتیسم یا ابزارگرایی را شامل چند ویژگی می دانم. اول اینکه متأسفانه در این دوره شاهد سکوت، توجیه و تطهیر تدریجی روحانیون هستیم. روحانیون در برابر فاصله گیریهایی که از آرمان های انقلاب اسلامی می شود یا سکوت می کنند یا توجیه می کنند و در برخی جاها هم تطهیر می کنند. با توجه به نقشی که برای روحانیون قائل هستیم این سکوت و توجیه می تواند اثر سوء بیشتری در مقایسه با روشنفکران غیر حوزوی داشته باشد. در این دوره شاهد فقدان نقد درون گفتمانی هستیم. هنوز نقد برون گفتمانی جولان نداده است اما نقد درون گفتمانی هم وجود ندارد، آن نقدهایی که بر اساس التزام و شناخت آرمانها به نقد سیاست ها و رفتارهای موجود بپردازد. به عنوان وجه سوم فرهنگی شاهد قدرت زدگی روحانیون و دانشگاه زدگی تدریجی طلاب هستیم. این یک واقعیت تلخ بود که در دوره دوم اتفاق افتاد و کماکان هم ادامه دارد. به جای اینکه حوزه خودش را مورد ارزیابی قرار دهد و خودش را آسیب شناسی کند و موجودیت فرهنگی و تاریخی خودش را درک کند متأسفانه در فرایند وحدت حوزه و دانشگاه تابع دانشگاه شد که خود داستان بسیار مفصلی است و در اینجا نمی توان به طور کامل در مورد آن صحبت کرد. به تدریج ما شاهد فاصله گیری از اصول و تخریب آن هستیم. در این دوره شاهد هستیم که هویتی که زمانی زمینه ساز تحقق انقلاب اسلامی شده بود تحقیر می شود و این هویت علت عقب ماندگی فرهنگ مردم معرفی می شود و بحثی به نام فرهنگ توسعه مطرح می شود و یک الگوی توسعه مطرح می شود و آن هم الگوی توسعه غرب است و یک فرهنگ وجود دارد که آن هم الگوی فرهنگ غرب است. به این موضوع توجهی ندارند که در توسعه باید به پلورالیزم فرهنگی توجه کرد. فرهنگ توسعه را می بایست کنار می زدیم و توسعه فرهنگی را می بایست ترویج می کردیم، توسعه ای که فرهنگ خودش را با فرهنگ یک جامعه وفق بدهد. اینها همان نگاه فرهنگی است که امام داشتند و توقع داشتیم که نگاه فرهنگی به توسعه مطرح شود چون فرهنگ زیربنا و منشأ بود. اگر کشوری از نظر اقتصادی و فرهنگی مستقل شود به این معنا نیست که با غرب قطع رابطه کنیم بلکه به این معناست که وقتی به لحاظ فرهنگی روی پای خودمان ایستادیم خواه ناخواه این روی پای خود ایستادن بر روی الگوی اقتصادی و نوع نگاه سیاسی ما هم اثر می گذارد. به تدریج در این دوره شاهد جوانه زدن خردگرایی اقتصادی و بی توجهی به حقوق اجتماعی خصوصاً عدالت فرهنگی و عدالت اجتماعی هستیم. یعنی در واقع حقوق اجتماعی چه در زمینه فرهنگی و چه اجتماعی فراموش می شود. عدالت اجتماعی تحت الشعاع یک الگوی خاص از توسعه اقتصادی قرار می گیرد. حقوق فرهنگی هم فراموش می شود غافل از اینکه جامعه ما یک حق فرهنگی متناسب با گذشته و متناسب با انقلابش دارد. متناسب با موارد ذکر شده وظیفه ای بر روی دوش دولت مردان ما وجود داشت که می بایست به آن توجه می کردند.

مسأله دیگری که در این دوره وجود داشت جوانه زدن استحاله گرایی از درون است. پروژه های تحقیقاتی که بوی لیبرالیزم و سکولاریزم می دهد در بدنه قدرت دولتی رایج می شود. کسی مخالف فعالیت لیبرالیزم و سکولاریزم در عرصه جامعه نیست اما این خلاف عقل است که فرد از امکانات جمهوری اسلامی استفاده کند و حرفی مغایر با جمهوری اسلامی بزند. این دولا دولا شترسواری راه رفتن است. هیچ نظامی هم خودش را در اختیار این تاراج ها قرار نمی دهد که در دوره دوم متأسفانه این اتفاق افتاد. در این دوره به تدریج شاهد روشنفکری نسل سوم هستیم که این روشنفکری در واقع تداوم روشنفکری نسل اول انقلاب است، همان منورالفکرهای مشروطه که ریشه در روشنفکری غرب دارد و همان شعارهای خاص خودشان را با تکیه بر تجربه گرایی، فرد خود بنیاد و مشروط بودن قدرت حکام مطرح می کردند و محور اصلی تفکر آنها تفکر اومانیستی بود. دوره سوم را می توان دوران توسعه سیاسی، گفتمان اباحه گرایی دولتی دانست. در این دوره حقوق فرهنگی، وجوه اخلاقی، وجوه تربیتی و وجوه ارشادی تحت الشعاع سیاست های فردگرایانه توسعه سیاسی قرار می گیرند و در یک بستر معرفتی خاص دنبال می شود. یکی از ویژگیهای این دوره نقد برون گفتمانی است. در این نقدها دیگر بوی انقلاب به مشام نمی رسد و نقد انقلاب از منظر لیبرالیزم و سکولاریزم صورت می گیرد. این موضوع را در رگه هایی از جریانات دوم خردادی می توان جستجو کرد. به اعتقاد من دوم خرداد یک واقعیت چندین گفتمانی است. کسانی بودند که عَلَم لیبرالیزم و سکولاریزم را در ذیل انقلاب اسلامی و در جامعه ایرانی دنبال کردند و مانورهایی هم دادند. ویژگی دیگر این دوره تقویت و تحکیم استحاله از درون بود. ما در عرصه فرهنگ همیشه با سه معدل روبرو هستیم: 1ـ استحاله از درون 2ـ بی توجهی به حقوق فرهنگی 3ـ بی توجهی به نظارت. بی توجهی به حقوق فرهنگی و نظارت از گذشته هم وجود داشت اما استحاله از درون در این دوره شکل گرفت. یک عده ای درون دستگاههای فرهنگی و دولتی رخنه کردند ولی هدفهای غیرمتناسب و غیرمتناظر با جمهوری اسلامی و انقلاب اسلامی داشتند. ویژگی دیگر این دوره بی توجهی بیشتر به حقوق فرهنگی از جمله تعلیم و تربیت دینی و اخلاقی و فراموشی نقش حکومت دینی بود. خیلی ها در آن زمان می گفتند که حکومت جمهوری اسلامی همان وظایفی را دارد که جمهوری های دیگر دارند. جمهوری های دیگر مشغول معیشت و امنیت هستند. ما نباید فراموش کنیم که اینجا یک حکومت دینی است و تکلیف اخلاقی و دینی هم بر روی دوش دولت مردان ما می باشد. ما در این دوره شاهد یک فردگرایی بی ریشه در عرصه های فرهنگی، آموزشی و اقتصادی بودیم و از طرفی شاهد فقدان نظارت بودیم. فراموش شد که جامعه ما یک نگرش عرفانی یکی گرا و جمع گرای خاصی را دنبال می کند چون عرفان ما با عرفان مسیحیت متفاوت است. در عرصه علم برای اولین بار شاهد بودیم که غرب گرایی و مرجعیت بخشی آشکار به غرب در عرصه های مختلف از جمله علم و فناوری گسترش یافت و حتی در شرایط کنونی هم ادامه دارد. نمی توان در فرهنگ و معنا دم از استقلال زد و در هستی شناسی و معرفت شناسی دم از خدا و حکمت متعال بزنیم ولی در عمل و رفتار به غرب چنگ بزنیم. به اعتقاد من این دو مخالف هم است یا باید معنا را تغییر داد یا اینکه باید جای چنگ زدن را تغییر داد. پلورالیسم معرفتی از ویژگی های این دوره است. البته ما پلورالیسم را در عرصه نمادها و عرصه اجتماعی شاهد هستیم اما بر روی پلورالیسمی که به نسبیت حقیقت منتج شود حرف داریم. یکی دیگر از ویژگیهای این دوره هجوم به فرهنگ و هویت تاریخی کشور خصوصاً هجوم به وجه نمادین فرهنگ بود. معماری، هنر، موسیقی، شهرسازی و لباس مورد هجمه واقع شد. جهان بینی ایرانیان به گونه ای نیست که بتوان به راحتی آن را تغییر داد. جهان بینی ایرانیان همیشه دینی بوده و ایرانیان همیشه یکتاپرست بوده اند. به گفته بسیاری از مورخان از جمله هرودوت ایرانیان میل زیادی به استفاده از نمادهای مدرن دارند. هرجا که یک محصول مدرنی می آید ایرانیان از آن استقبال می کنند. در دوره سوم بعضی ها کوشیدند تا نمادها را غربی کنند اما نتوانستند آن را به لایه های زیرین سرایت دهند. ما به کسی چک سفید امضاء ندادیم که تحت هر شرایطی نمادها به لایه های زیرین سرایت داده شود. ما باید نمادهای خودمان را خلق و بازتولید کنیم تا جوان ما جذب نمادهای بازتولید شده غرب نشود چرا که اگر جوان ایرانی جذب نمادهای غربی شود ممکن است آن لایه های زیرین فرهنگ را هم تحت فشار قرار دهد. روشنفکری نسل سوم که در دوره دوم شکل گرفته بود تحکیم شد و به اوج خودش رسید. در خصوص رابطه فرم و محتوا شاهد تحکیم فرم گرایی و فراموش محتوا هستیم.




توجیهی برای مذاکره باآمریکاوجودندارد/ از تجربه برجام عبرت بگیریم


کارشناس مسائل سیاسی گفت:هیچ توجیهی ندارد در شرایطی که رابطه گرگ و میش کماکان در جهان برقرار است، رابطه یا مذاکره ای با آمریکا صورت بگیرد.

خبرگزاری مهر: عماد افروغ کارشناس مسائل سیاسی در گفتگو با خبرنگار مهر، در خصوص پیشنهاد اخیر رئیس جمهور آمریکا برای مذاکره با ایران و در عین حال افزایش فشارها و تحریم ها علیه ملت ایران و شرط و شروط وزیر امور خارجه ایالات متحده برای مذاکره، اظهارداشت: در مورد مذاکره و یا رابطه با آمریکا که بعد عمیق‌تر مذاکره است، امام (ره) در جمله‌ای تاریخی فرمودند "مادامی که رابطه گرگ و میش برقرار است، رابطه ای با آمریکا نخواهیم داشت" و این جمله نمونه بارزی از سیاست های آمریکا در قبال ملت ایران است.

وی افزود: شاید آمریکا بخواهد با کشور دیگری رابطه گرگ و میش داشته باشد، اما ملت ایران زیر بار این رابطه نخواهد رفت.

افروغ ادامه داد: در طول ۴۰ سال گذشته رفتار آمریکایی ها در قبال ملت ایران نه‌تنها تغییر نیافته؛ بلکه گرگ، گرگ تر شده است. اما میش میش‌تر نشده بلکه قوی‌تر و با اقتدار بیشتری در حال ظهور و بروز است. هیچ توجیهی ندارد که در شرایطی که رابطه گرگ و میش کماکان در جهان برقرار است، رابطه یا مذاکره ای با آمریکا صورت بگیرد.

این کارشناس مسائل سیاسی با بیان اینکه در مذاکرات هسته ای و توافق برجام شاهد نقض عهد، بدقولی و در نهایت خروج آمریکایی ها از برجام بودیم، تصریح کرد: چرا باید از گذشته نزدیک عبرت نگیریم و چرا مذاکره کنیم؟ امروز مذاکره برای شخص ترامپ یک برگ برنده برای رسیدن به پیروزی و غلبه بر ملت ایران است.

وی گفت: ما این راه را پشت سر گذاشته ایم، مقاومت کردیم و حتی زمانی که از خود نرمش قهرمانانه ای نشان دادیم هم دیدیم این گرگ می خواهد گرگ تر باشد و قید و بندی را بر نمی تابد.

افروغ با بیان اینکه کسانی را که از مطرح شدن مذاکره با آمریکا ذوق زده می شوند باید به گذشته ارجاع داد، عنوان کرد: در برابر چنین تفکراتی باید از مقاومت، ایستادگی، گذشته رابطه با آمریکا و تجربه سایر کشورها از این رابطه گفت. کودتای ۲۸ مرداد و توطئه های اول انقلاب نمونه بارز اقدامات خصمانه آمریکا علیه ملت ایران است.

این کارشناس مسائل سیاسی ادامه داد: متاسفم از اینکه خیلی ها متوجه نیستند چیزی که آمریکا از طریق جنگ، توطئه های نظامی و حضور فیزیکی در منطقه به دست نیاورده را می خواهد از طریق تهدید و یا فریب به دست بیاورد.

وی خطاب به این افراد، گفت: اگر علائمی دارید دال بر اینکه این گرگ دیگر گرگ نیست و میخواهد منصفانه و عادلانه مذاکره ای داشته باشد اول باید آن شاخص های گرگ نبودن را نشان دهید که آمریکا سر عقل آمده و می خواهد منصف باشد.

افروغ با بیان اینکه ما با کسی پیمان دشمنی نبسته ایم، خاطرنشان کرد: امام فرمودند ما فقط با اسرائیل رابطه برقرار نمی‌کنیم چون نامشروع است، اما در خصوص آمریکا موجودیت آن را مشروع می دانیم در حالیکه سیاست های آن را نامشروع می دانیم.

این کارشناس مسائل سیاسی در پایان تاکید کرد: آمریکا باید عملا نشان دهد که مرد مذاکره، وفای به عهد، اخلاق و احترام به مناسبات بین المللی است.


 طرح سوال از رییس جمهور خوب است اما نباید از این مرحله جلوتر رفت/ فروپاشی دولت کشور را دچار هرج و مرج می کند/ کابینه جدا نیازمند تغییرات است



شفقنا: یک نماینده ادوار مجلس شورای اسلامی گفت: امروز شرایط به گونه‌ای است اگر به صورت کلی خدایی ناکرده فروپاشی دولت در قالب طرح سوال و احتمال ادامه آن در قالب طرح عدم کفایت یا استیضاح رییس جمهوری رخ بدهد، ما شاهد یک نوع آنارشیزم و هرج و مرج در کشور خواهیم بود.

عماد افروغ در گفت‌وگو با خبرنگار سیاسی «شفقنا» درباره طرح سوال نمایندگان مجلس شورای اسلامی از حسن روحانی رییس‌جمهوری کشورمان، گفت: من درباره این مساله ابتدا به ساکن می‌خواهم یک تحلیلی از شرایط کشور طرح کنم و سپس بر پایه این تحلیل به چنین پاسخی برسم که طرح سوال از رییس‌جمهوری قابل دفاع است یا خیر؟ من تصور می‌کنم که امروز شرایط به گونه‌ای است اگر به صورت کلی خدایی ناکرده فروپاشی دولت در قالب طرح سوال و ادامه آن احتمالا طرح عدم کفایت یا استیضاح رییس جمهوری رخ بدهد، ما شاهد یک آنارشیزم و هرج و مرج در کشور خواهیم بود.

امروز به صورت جدی نیازمند تغییر و ترمیم کابینه دولت هستیم

کارنامه مجلس قابل دفاع نیست

این تحلیل گر سیاسی با بیان اینکه امروز به صورت جدی نیازمند تغییر و ترمیم کابینه دولت هستیم، تصریح‌کرد: من اگرچه طرح عدم‌کفایت رییس‌جمهوری یا طرح استیضاح ایشان را قبول ندارم ولی به انجام یک سری تغییرات و ترمیم‌ها در کابینه اعتقاد دارم و فکر می‌کنم مجلس تاکنون عملکرد خوبی نداشته و کارنامه مجلس در این حوزه قابل دفاع نیست. این اصلا توجیه‌پذیر نیست که یک وزیر چندین بار برای استیضاح به مجلس برود ولی در نهایت نتیجه‌ای شاهد نباشیم و سرانجام مشخص شود که این رفت و آمدهای بی‌سرانجام حاصل یک سری بازی‌های پشت‌پرده بوده است.

بخش اعظمی از مشکلات کشور ما نشات گرفته از بازی‌های پشت‌پرده است

وی با بیان اینکه بخش اعظمی از مشکلات امروز کشور ما نشات گرفته از بازی‌های پشت‌پرده است، تصریح کرد: مطمئن باشید که اگر این بازی‌های پشت‌پرده نبودند بسیاری از مشکلات را امروز نداشتیم و چنانچه امروز این بازی‌ها و پشت‌پرده کنار گذاشته شوند، می‌توانیم بسیاری از مشکلات کشور را حل کنیم،

از مرحله طرح سوال از رییس‌جمهوری جلوتر نرویم

افروغ با بیان اینکه اگر طرح سوال از رییس‌جمهوری صرفا به توضیح رییس‌جمهوری بابت روشن‌گری و شفافیت باشد و مشخص کند که امور کشور به صورت معمول و کاملا عادی جریان دارد، قابل دفاع است، گفت: نظر من درباره طرح سوال از رییس‌جمهوری این است که از این مرحله جلوتر نرویم که اتفاقاتی مانند طرح عدم کفایت رییس‌جمهوری یا استیضاح و یا فروپاشی دولت رخ بدهد.

این نماینده ادوار مجلس شورای اسلامی با تاکید بر اینکه به هیچ عنوان نباید تغییر و ترمیم کابینه را به تعویق و تاخیر انداخت، گفت: ما یک رابطه مشخص بین قدرت و مسئولیت داریم. افراد متناسب با قدرت و اختیارات و وظایفی برعهده دارند باید نسبت به اقداماتی که انجام داده‌اند و همین طور اقداماتی که باید انجام می‌دادند ولی بنا به دلایلی انجام نداده‌اند به مردم پاسخگو باشند.

امروز چه کسی در کشور است که باورش شود دولت کاملا بی تقصیر بوده؟

وی ادامه داد: واقعا امروز چه کسی در کشور است که باورش شود در هیچ کدام از مشکلات معیشتی و اقتصادی کشور دولت هیچ نقشی نداشته است و این موضوعات کوچکترین ارتباطی با دولت و مسئولان دولتی ندارد؟ امروز چه کسی در کشور است که باور کند مسئولان دولتی و دولت کوچکترین ارتباطی با تصمیمات و تحولات اخیر در بازارهای داخلی مانند بازار سکه، ارز و مسکن و امثالهم ندارد؟ واقعیت این است که تمامی این تصمیمات مشمول تصمیمات دولتی می‌شوند.

افرادی که به نحوی در حوزه اقتصادی مسئولیتی و نقشی داشته‌اند باید پاسخگو باشند

افروغ با بیان اینکه دولت باید نسبت به اقدامات و کارنامه اجرایی خودش پاسخگو باشد، تصریح کرد: تمام مسئولان اقتصادی دولت و تمام افرادی که به نحوی در حوزه اقتصادی مسئولیتی و نقشی داشته‌اند باید پاسخگو باشند و حتی استیضاح شوند که این استیضاح کوچکترین اقدام ممکن درباره اتفاقات اخیر است که باید رخ بدهد.

امکانات و تسهیلات ویژه مسئولان کنترل و قطع شود

دکتر عماد افروغ در ادامه تصریح کرد: علاوه بر استیضاح باید شکاف درآمدی بین مسئولان و دولتی‌ها با مردم و اقشار مختلف کاهش پیدا کند. من حتی فکر می‌کنم که امکانات و تسهیلات ویژه مسئولان کنترل و قطع شود. در مراحل بالاتر من فکر می‌کنم برای حل مشکلات و اتفاقات اخیر می‌بایست ما یک راه و راهکاری برای برون رفت از درآمدهای نفتی پیدا کنیم.

به گفته وی، طرح سوال اگر بخواهد به مراحل بعدی برسد و تبعات بدتری داشته باشد، قطعا قابل دفاع نیست چراکه باعث هرج و مرج در کشور می‌شود.



متهمان اصلی کالایی شدن فرهنگ/ تصویب قانون بدون ساز و کار اجرا


گروه جامعه ــ یک کارشناس معتقد است اگر فرهنگ اهمیت اولیه در نظر مسئولان و اصحاب فرهنگ داشته باشد، اهرم‌های آن را نیز پیدا می‌کنند اما در این زمینه مسئولان متهمان اصلی هستند چرا که می‌توانند ساز و کارها و اهرم‌های لازم را به کار گیرند اما تلاشی نمی‌کنند.

عماد افروغ، کارشناس فرهنگی و جامعه‌شناس در گفت‌و‌گو با ایکنا؛ به ارزیابی وضعیت تولید کالاهای فرهنگی در کشور پرداخت و گفت: وقتی فرهنگ کالایی شد،‌ کالاهای فرهنگی بی‌اهمیت شده و از زمینه‌های فرهنگی خود خارج می‌شوند؛ در واقع می‌توان گفت کالای فرهنگی زمانی در تناسب با فرهنگ و هویت جامعه معنا می‌دهد که اصل فرهنگ و هویت تاریخی یک جامعه کالایی نشود و به مثابه یک شی اقتصادی در بازار اقتصادی بدان نگریسته نشود.

وی ادامه داد: وقتی فرهنگ به شی وارگی برسد و ذیل اقتصادزدگی و بعضا سیاست زدگی قرار گرفته و تعریف شود، نمی‌توان توقع داشت کالاهای فرهنگی جایگاه درخور و قابل توجهی داشته باشد. فرهنگی که کالایی شود جامعه را دچار شی وارگی می‌کند و این معضل به سراغ جامعه ما نیز آمده است. در این میان مقوله سینما، ‌تئاتر، مد و لباس، اسباب بازی‌ها و لوازم التحریر نیز تفاوتی با هم ندارند.

وی زمانی که فرهنگ تبدیل به کالا شود را برای یک کشور به ویژه کشوری که صبغه خاص فرهنگی و هویتی دارد و تمام سرمایه آن فرهنگی است را بسیار اسف بار دانست و گفت: فرهنگ عموما در کشور ما در ذهنیت مردم جایگاه شایسته‌ای دارد اما اینکه در رفتار مردم نیز جای خود را باز کرده و به فعلیت رسیده باشد جای سوال دارد؛ این امر نشان می‌دهد سیاست گذاران فرهنگی کشور به نحوی کوتاهی کرده‌اند. یعنی شاید در مواردی سیاست نیز وضع شده باشد اما نظارتی بر حسن اجرا صورت نمی‌گیرد و در عمل شاهد اجرا نباشیم. همچنین ممکن است سیاستی نیز تدوین نشده باشد.

افروغ به ذکر چند مثال پرداخت وعنوان کرد: در حوزه سینما به طور کلی سیاست‌هایی تدوین و شورای پروانه و نمایش نیز شکل گرفته اما صرفا اکتفا به سیاست گذاری نکرده است، بلکه ساز و کارهای اجرایی برحسن اجرای آن تعریف و تعبیه کرده است، اما در حوزه مد و لباس که از معضلات جدی ما به شمار می‌رود به رغم اینکه سیاست گذاری صورت گرفته و قانون نیز در مجلس تصویب شده است اما ساز و کارهای نظارتی تعبیه نشده و هیچ شورایی از جنس سینما برای آن وجود ندارد تا به تولید و یا عدم تولید یک لباس نظر دهد و ما شاهد مدهای متناسب با فرهنگ ایرانی اسلامی خود نیستیم.

وی شکل گیری چنین شرایطی را ناشی از تعریف نشدن فرهنگ به عنوان دغدغه مسئولان خواند و عنوان کرد: فرهنگ لغلغه زبان ما شده است و این امر سبب می‌شود مردم تصور کنند اتفاقی در حال رخ دادن است اما خروجی آن را مشاهده نکنند و سنخیتی بین شعارها و رفتارها نبینند. این امر صرفا سبب به تعویق انداختن شورش مردم می‌شود. این در حالی است که اگر شعار فرهنگی بدون عمل ندهیم مردم پرده هژمونیکی احساس نمی‌کنند و خود درصدد عمل برمی‌آیند.

نگرش منظومه‌ای به قوانین

افروغ با تأکید بر اینکه تصویب قانون باید همراه با اجرا باشد و نگرش منظومه‌ای به قوانینی داشته باشیم که منظومه‌ای نیز تنظیم شده‌اند، تصریح کرد: در زمینه مد و لباس قانون وجود دارد اما در عمل هیچ ارتباطی به آن ندارد و جریانات موازی نیز به فعالیت می‌پردازند.

وی عنصر مقوم جامعه ما را به لحاظ فرهنگی و تاریخی، فرهنگ و هویت دانست و گفت: این امر به معنای بی‌توجهی به سیاست و اقتصاد نیست، اما این عنصر مقوم باید خود را علاوه بر بینش‌ها در رفتارها، ارتباطات،  اخلاقیات و در کالاها نیز نمود دهد. بروز داده نشدن این امر حاکی از آن است که فرهنگ خود به یک کالا تبدیل شده است.

دلایل کالایی شدن فرهنگ

وی برای کالایی شدن فرهنگ چند دلیل ذکر و عنوان کرد: اصحاب فرهنگ نیز کالایی شده‌اند و بجای اینکه فرهنگی زیست و مقاومت کنند، یا مهر سکوت به لب زده‌اند و یا توجیه‌گر وضع موجود هستند و یا محصولات فرهنگی خود را نیز می‌فروشند و سفارشی شده‌اند. اصحاب فرهنگ باید به خود آمده و زیر بار سیاست‌های غلط و رفتارهای غیرموجه نروند و بدانند نقش فرازمانی و فرامکانی تاریخی دارند.

افروغ با تأکید بر اینکه عده‌ای سینمای ایران را به ابتذال کشانده‌اند، تصریح کرد: بسیاری از افراد نیز هستند که دغدغه‌های اقتصادی دارند اما بر سر فرهنگ کشور چنین بلایی نمی‌آورند و به قیمت لودگی محصول تولید نمی‌کنند.   

وی مسئولیت بعدی در این زمینه را متوجه حاکمیت دانست و اظهار کرد: حاکمیت باید بداند که در این زمینه هم مسئولیت سلبی دارد و هم ایجابی دارد و فقط  نباید به تصویب قانون اکتفا کند، بلکه ساز و کارهای آن را نیز پیش‌بینی کند. به طور مثال در عرصه مد، شورای عرضه وجود ندارد. مد و لباس نباید به جشنواره‌های خاص و کالاهایی که دور از توان خرید مردم هست بدل شود. پاره پاره عمل کردن و دور بودن از نگرش منظومه‌ای سبب می‌شود با این معضلات مواجه شویم.

این کارشناس فرهنگی ادامه داد: اگر فرهنگ اهمیت اولیه در نظر مسئولان و اصحاب فرهنگ داشته باشد، اهرم‌های آن را نیز پیدا می‌کنند اما ثانویه فرض کردن فرهنگ سبب بروز چنین شرایطی شده است و هرگونه کالاهای غیرفرهنگی و غیرمتناسب با فرهنگ ایرانی اسلامی در بازار یافت شود. فرهنگ فتوت، دوستی، گذشت، نمودی در جامعه ندارد و جامعه جمع گرایی که روح عرفانی خاص بر آن حاکم است را به جامعه فردگرای به انزوا کشیده شده، تبدیل کرده‌ایم. در این زمینه مسئولان متهمان اصلی هستند چرا که می‌توانند ساز و کارها و اهرم‌های لازم را به کار گیرند.


به لایحه شفافیت برای مبارزه با فساد خوشبین نیستم


ایران آنلاین: دکتر «عماد افروغ»،جامعه‌شناس با اشاره به اینکه نسبت به اجرای لایحه شفافیت برای مبارزه با فساد، خوشبین نیستم، می‌گوید: مردم به هیچ وجه از شفافیت گریزان نیستند. بلکه برخی از اعضای دولت و حاکمیت هستند که از ترس افشای رانت خواری و فساد، نگران شفافیت در جامعه هستند. به‌طور مثال، قانون دسترسی آزاد به اطلاعات در سال‌های گذشته تصویب شده است اما چرا دولت تا به حال آن را اجرایی نکرده است؟ شاید به همین دلیل است که طرح بحث شفافیت در کشور موضوع تازه‌ای نیست و هرچند وقت یک بار، در کشور به دنبال اعتراضات و تجمعات مردم، این مسأله در کشور مطرح می‌شود و برای مدتی هم بین سیاسیون و دانشگاهیان درباره آن بحث و گفت‌و‌گویی انجام می‌گیرد اما به محض فروکش کردن این موضوع در جامعه آب‌ها از آسیاب می‌افتد و دیگر هیچ‌کس آن را اجرایی نمی‌کند. این جامعه‌شناس با تأکید بر اینکه مردم در طول سال‌های اخیر همیشه متقاضی شفافیت مسئولان بودند، می‌گوید: متأسفانه اطلاعات کشور فقط در اختیار گروه خاصی قرار گرفته که آنها هم از این اطلاعات، برای رانت، قدرت و ثروت اندوزی استفاده می‌کنند.به همین دلیل ضروری است تا اطلاعات کشور به‌طور شفاف و روشن در اختیار عموم مردم قرار بگیرد تا همه در استفاده از آن فرصت برابر داشته باشند.

بنابراین بعداز این اقدام، دیگرکسی نمی‌تواند به علت برخورداری از اطلاعات برتر و بالاتر از مردم باشد. افروغ با بیان اینکه شعار کشورهای موفق، دسترسی آزاد به اطلاعات است، می‌گوید: یکی از مهمترین اقدام‌هایی که برای جلوگیری از رانت و فساد باید در کشور اجرایی شود، انتشار و دسترسی آزاد به اطلاعات است و ما نباید این موضوع را کم اهمیت، قلمداد کنیم. وی با تأکید بر اینکه مردم از گذشته تاکنون خواهان شفافیت بودند، می‌افزاید: چند ماه پیش، در مجلس طرحی دو فوریتی برای رسیدگی به اموال مسئولان کلید خورد و من همان روز اعلام کردم که به اجرای آن خوشبین نیستم و همانطور که می‌دانید این طرح اجرایی نشد. این جامعه‌شناس معتقد است، علت مطرح شدن لایحه‌های شفافیت در کشور، تنها مانور سیاسی است اما اگر این لایحه اجرایی شود شاهد اتفاق‌های خوبی در کشور خواهیم بود که مهم‌ترین آن جلوگیری ازفساد است. به همین دلیل، پس از تصویب این لایحه از قوه قضائیه انتظار داریم حتی اگر شده با استفاده از زور و اهرم قانونی، همه قوا را ملزم به رعایت شفافیت کند.این استاد دانشگاه با تأکید بر اینکه مردم انتظار دارند، مسئولان مانند آینه شفاف و پاک باشند، می‌گوید: گاهی از برخی کشورهایی که حتی شعارهای انقلابی ندادند، اقدام‌هایی را می‌بینیم که برابر با انقلاب اسلامی است اما در مواقعی هم خودمان در کشور کارهایی انجام می‌دهیم که هیچ ارتباط و سنخیتی با آرمان‌ها و اهداف عالیه انقلاب اسلامی ندارد.


مردم به آگاهی رسیده اند و دیگر نمی توان آنها را فریب داد/ شکاف فزاینده قدرت رسمی و مدنی و فقدان انبساط در نظم رسمی بزرگترین چالش ما(2)


باتوجه به عوامل مختلفی که درمورد عدم تطابق عین و ذهن، ویا عدم تناسب ظرف و مظروف و تضاد حرف و عمل و... فرمودید، امروز شاهد نوعی نا امیدی و سردی در جامعه هستیم که این مسئله برای هر نظامی می تواند پاشنه آشیل باشد. این دلسردی به مرحله بروز رسیده است و اعتراضات مردم نشانه این موضوع است. مردم به بهانه معیشت تظاهرات می کنند، اما حرف های دلشان و ناامیدی از مسئولان را فریاد می زنند، آیا این هدر رفت سرمایه اجتماعی موجب آسیب پایه های انقلاب نخواهد شد؟ چه باید کرد؟

من این موضوع را توجیه نمی کنم، اما اگر الان در شرایط فعلی به این نا امیدی و یاس توجه شود، جلوی آسیب های بعدی گرفته خواهد شد. لکن اگر ذیل مصلحت اندیشی های مختلف این اتفاقات را توجیه کنیم، یا فرافکنی و تفسیر بد داشته باشیم و آنها را ناشی از جهالت برخی از مردم بپنداریم، فردا با وضعی دیگر روبرو خواهیم بود... فردا هرچه شما بگویید این وضعیت را اصلاح می کنیم و رفتارها را تغییر می دهیم دیگر مردم نخواهند پذیریفت. 

الان مردم کماکان چشم انتظارند که یک اتفاقی رخ دهد. علائمی دال بر ناامیدی آنها هست، اما علائمی هم از امیدشان وجود دارد و منتظر یک اقدام مناسب هستند. اما دیگر گذشت زمانی که بخواهیم مردم  را با حرف، دل خوش کنیم یا فریب دهیم. مردم عمل می خواهند، این عمل ناامیدی ها را تبدیل به امید می کند. وقتی احساس کردند بروز و ظهور مهارت ها فراهم است تحمل می کنند. 

در زمان جنگ ما وضع اقتصادی به مراتب بدتر از اکنون داشتیم. اما محرومیت نسبی و احساس بی عدالتی نبود. یعنی اگر محرومیت و عدم دسترسی و کوپن و صف و موشک و... بود، تقریباً برای همه شرایط یکسانی وجود داشت. اما الان واقعا اینطور است؟! زمان حرف گذشت. الان ما تازه رسیده ایم به خاستگاه انقلاب اسلامی، البته این موضوع یک فرصت است تا مسئولان ما به عمل بازگردند و با شکاف ها و نابرابری های ناشی از قدرت و رانت دولتی برخورد کنند.

اگر واقعا مسئولان ما راست می گویند، منازل خود را به مناطق ساده تر منتقل کنند. اگر راست می گویند زندگی خود را تعدیل کنند. مردم باور نمی کنند که مسئولان زندگی ساده و مثل همه آحاد جامعه یا حداقل طبقه متوسط دارند.

من احساس می کنم این سکه نا امیدی روی دیگری هم دارد و آن امیدواری به بازگشت به ارزش هاست. اما این با حرف محقق نمی شود. با این رویه جاری مردم به جایی می رسند که حرف شما را تفسیر بد می کنند. قصد مقایسه و ارجاع به قبل از انقلاب را ندارم، اما قبل از انقلاب هم شاه آمد گفت پیام شما مردم را شنیدم، اما مردم دیگر به آن توجه نکردند، چون دیر شده بود. ما هنوز به این مرحله نرسیده ایم اما باید سریع کاری انجام دهیم تا دیر نشود.

اگر نظام رسمی نخواهد تغییری ایجاد کند و اصلاح از درون نظام صورت نگیرد و کارایی نداشته باشد، اصلاح از برون رخ می دهد. وقتی شما اعتمادی به ظرفیت های رسمی نداشته باشید، دیگر اصلاح از درون ساختار معنا نمی دهند و این بوی انقلاب و یا هرج و مرج و آنارشی می دهد که بنده حالت دوم را محتمل تر می دانم. وقتی مردم بفهمند که اصلاحی ازدرون در کار نیست، نه قوه مقننه کاری می کند نه قوه قضاییه و نه قوه مجریه، خودشان دست به کار خواهند شد. وقتی مردم دست به کار شوند، خوشبینانه یک بار دیگر انقلاب خواهند کرد. این حرف من نیست، این حرف امام خمینی(ره) است: 

«هوای این مردم زاغه نشین، این مردم کوچه و بازار را داشته باشید که شما را روی کار آورند، بترسید از روزی که این مردم بفهمند که در باطن ذات شما چیست و یک انفجار حاصل شود. بترسید که ممکن است یک ایام الله خدای ناخواسته پیدا شود و آن روز دیگر قضیه این نیست که به 22 بهمن بازگردیم. قضیه این است که باید فاتحه همه مارا بخوانند». ببینید امام چه قدر با شجاعت حرف می زند و مصلحت اندیشی نمی کند و می گوید فاتحه همه مارا می خوانند. یعنی انقلاب و حرکت بعدی بوی روحانیت و اسلام نخواهد داد.  
امام انقلاب را منفی نمی داند، می گوید خدای ناکرده یک ایام الله دیگر... چرا که معلوم نیست دیگر این حرکت انقلابی بویی از اسلام داشته باشد. ولی این یک واقعیت اجتماعی است. 

بحث انقلابی که به قول حضرت امام خدای ناکرده ممکن است رخ دهد و خط مشی اسلامی نداشته باشد، چرا انقلاب 57 که اسلامی بود، امروز مردم و به خصوص جوانان را دچار دین زدگی کرده و چرا در یک انقلاب اسلامی شاهد فسادها و دزدی های کلان هستیم. این مسائل برای جوانان دهه های اخیر قابل هضم نیست، چرا انقلاب نتوانست خود را به روز کند؟
 
به هرحال چه درست و چه غلط، چه بخواهیم چه نخواهیم، مردم اسلام را با کسانی که به نام اسلام حکمرانی می کنند، گره زده اند. البته این کار اصلاً امر منطقی نیست چون اسلام ربطی به اعمال و کردار ما ندارد. اما همیشه رفتارهای مردم تابع دلیل و منطق نیست. عملاً این اتفاق افتاده و یک واقعیت است و امروز برخی افراد به سبب اعتراض به رفتار کسانی که به نام اسلام تخلف می کنند، اقدام به رفتارهای ضد دینی می کنند.

از سوی دیگر براساس پیمایش های ملی انجام شده، دین داری مردم مانند همیشه بالاست. یعنی اعتقاد به خدا، معاد، اهل بیت و مؤاخذه در قیامت و ... بسیار بالاست و آماری بالای 86 درصد را نشان می دهد. این یعنی عنصر هویت بخش ملی ما دین داری است، اما مردم حساب خود را جدا می کنند و حتی ممکن است در جنبش فکری خود براساس همین الگوی دینی عمل کنند، اما هیچ چیز معلوم نیست که در اینده مردم براساس کدام الگو و براساس کدام رهبری اقدام به حرکت و جنبش کنند.

مسلم است سازماندهی این حرکت محتمل همانند سازماندهی انقلاب نخواهد بود، اگر به حوادث دی ماه 96 توجه کنید متوجه می شوید که مردم به چه کسانی ناسزا گفتند و به چه کسانی معترض بودند... دقت هم داشته باشید که بنده فرض هرج و مرج و آشوب های لگام گسیخته و دیکتاتوری متعاقب آن را محتمل تر می دانم.

این نشان می دهد آن گروهی که زمانی مرجع و مأمن مردم بودند، الان دیگر نیستند و جایگاه و منزلت اول انقلاب را ندارند. لذا این به ما می گوید که سازماندهی مردم چیزی ورای این افراد خواهد بود، حال چه گفتمانی جایگزین خواهد شد، مشخص نیست. اما مسلماً این جنبش و انقلاب بوی اقتصاد خواهد داد. حالا این انقلاب اقتصادی چه نوع انقلابی است مشخص نیست، اما می توان گفت اهدافی همچون تعدیل شکاف طبقاتی، رفع بی عدالتی و نابرابری را دنبال کند.

امیدواریم این اتفاق هیچگاه رخ ندهد و اصلاح از درون رخ دهد. چرا که هیچ تضمینی وجود ندارد که این انقلاب هم اسلامی باشد. مردم درون مایه دینی دارند اما مشخص نیست حرکتشان اسلامی باشد. ما در ابتدای انقلاب وعده بانکداری بدون ربا دادیم، وعده دادیم نابرابری نباشد، شعارعدالت خواهی دادیم، محقق نشد. اما الان ما باید برگردیم به گفتمان اصیل عدالت خواهی انقلاب، باید برابری نسبی را در میان طبقات اجتماعی ایجاد کنیم، مسئولان به همان زی طلبگی بازگردند، تا خدای ناکرده شاهد یک حرکت کور و انقلاب دیگری نباشیم.

شکاف میان مسئولان و جامعه موجب نارضایتی مردم گردیده است. این اشرافی گری مسئولان برای جامعه قابل پذیرش نیست و مردم مشکلات را تحمل نمی کنند، درحالی که مسئولان از امتیازات فراوان بهره مند هستند. در این مورد چه باید کرد؟ 

شکاف میان مردم و مسئولان در جهات مختلف ارزش ها، فرهنگ، اقتصاد و ... می باشد. شکاف عرصه رسمی و عرصه مدنی درحال افزایش است. این فقط مربوط به قدرت دولتی نیست. در دانشگاه و حوزه و ... هم همین طور است. روز اول که انقلاب می شود، قرار است مردم مخدوم باشند و به آنها خدمت شود. اماهرچه جلوتر می آییم مردم خادم ما می شوند و منتی هم سر آنها می گذاریم که ما مخدوم آنها هستیم.
مردم بالاخره متوجه می شوند قضیه برعکس شده است. مردم ابتدا به اینها اعتبار بخشیدند اما بعد از مدتی باید آنها را تکریم کنند، این مسئله برای مردم قابل پذیرش نیست که جای خادم و مخدوم عوض شود.

چطور این رابطه عوض می شود؟ آیا این مسئله صرفا به خاطر جهالت مردم و اغوا و فریب آنهاست؟ خیر این طور نیست، شاید بخشی از آن باشد، اما تمام آن نیست. بخش مهمی از این تغییر جهت، مبارزه با روشنفکران حقیقت گراست. روشنفکر باید فریبکاری ها را برملا کند. اما کاری می کنند که روشنفکران به بهانه های مختلف طرد و حذف شوند و حلقه واسط مردم و حلقه رسمی از بین برود.

بخش دیگری از این مسئله مربوط به جریان کلی کشور داری است. جریان کلی کشور داری وقتی با مصلحت اندیشی گره می خورد، دولت در فضای سیاست زده عمل خواهد کرد. وقتی سیاست زده شود، امنیت زده هم خواهد شد. وقتی فضا امنیتی شد ترس و دلهره در دل مردم خواهد آمد. از یک سو مردم را فریب می دهیم، از یک سو روشنفکری را حذف می کنیم و از سوی دیگر فضای کشور را امنیتی می کنیم، حال توقع داریم مردم چه واکنشی داشته باشند؟ 

در این صورت، شرایط برای دلالت اقتصادی آن سیاست زدگی امنیتی شده مساعدتر خواهد شد. چرا که بازتاب اقتصادی خواهد داشت. نیروهای امنیتی و شبه امنیتی، رسمی و غیر رسمی و بازنشسته، اگر از این شرایط استفاده کنند و رابطه قدرت - ثروت را فهم کنند، تبدیل به سایه ای بالای سر همه خواهند شد. و اگر کسی بخواهد کار اقتصادی انجام دهد باید هوای آن سایه را به نحوی از انحاء داشته باشد. اینها باید سربازان گمنام امام زمان باشند و گمنام باقی بمانند و ساده زیست باشند، شکایت قاضی را باید پیش چه کسی برد؟! وای به روزی که تکیه گاه های مردم نیز آلوده باشند، دیگر ملت باید چه کند؟ یک جریان مخلی می شود که به جای اینکه زمینه را برای انگیزه و حرکت سالم به سمت اقتصاد مقاومتی مساعد کنند، آنچنان شرایط روحی و روانی تردیدآمیزی ایجاد می کنند که سرمایه گذار از خیر آن می گذرد. اینها همه باعث افزایش شکاف میان نظام و مردم خواهد شد.

وقتی که بین ارزش های اصلی و بنیادی نظام، و خواسته های دیگران شکاف وجود داشته باشد، تظاهر به وجود می آید. اگر طرف به ارزش ها باور داشته باشد، تا پای جان به آن وفادار خواهد ماند. اما وقتی باور ندارد، به آن تظاهر می کند که باور دارد. این تظاهر برای وی منافع دارد و عده ای برای این منافع، تظاهر به پایبندی می کنند و نظام هم مکانیزمی برای مقابله با تظاهر ندارد.

اگر تظاهر نبود و باور بود و اگر مراقبت هایی بود که کسی با تظاهر منافعش را پیش نبرد اتفاقی رخ نمی داد. وقتی عمل ملاک نباشد، حرف جولان می دهد. تظاهر در زمان حرفگرایی نمایان می شود، نه در زمان عملگرایی. ما زمانی می توانیم تظاهر به انقلابی بودن کنیم که فقط حرف بزنیم. اما وقتی زمان عمل باشد مشخص خواهد شد که حرف و عمل تا چقدر باهم تناسب دارند. می توان گذشته افراد را ملاک قرار داد، وقتی طرف با پراید به مجلس می آید و بعد در خیابان با بنز تردد می کند نشان دهنده این است که بستر تظاهر فراهم است.

اساساً وقتی حکومت ایدئولوژیک شود خواه ناخواه عده ای این فرصت را پیدا می کنند که به سمت رفتارهای متظاهرانه بروند. اما چه کسی باید جلوی این تظاهر را بگیرد. کسانی که مدعی حفاظت از ارزش ها هستند باید مراقبت و نظارت کنند. باید مکانیسم های عملی و عینی به کار گرفته شود تا التزام افراد به ارزش ها اثبات شود و فقط شاهد حرف و شعار نباشیم.

 باتوجه به شناخت و اندیشه ورزی که در انقلاب داشتید، بزرگترین خطری که نظام راتهدید می کند، چیست و راه حل آن را چه می دانید؟ 

همین شکاف بین عرصه مدنی و عرصه رسمی، فقدان انبساط و به روز شدگی در نظام. نظام خودش را به روز نکرده است. وقتی این رابطه به روز نشود و قفل شود عده ای از این فضا سوء استفاده می کنند. در شرایط کنونی، حلقه ها به خوبی به هم چفت و بست شده و رابطه اغوایی کاملا منسجم است. فضا را نیز امنیتی و سیاست زده کرده اند و اگر افراد به دنبال فکر کردن و آگاهی باشند با اهرم های مختلف با عذاب وجدان روبرو می کنند.

وقتی انقلابی شکل می گیرد، باید ساختارها تغییر کند. یعنی وجه اجتماعی و اخلاق اجتماعی باید اشاعه پیدا کند. وجدان جمعی باید به سمت خطاهای اجتماعی هدایت شود. اما تیپولوژی یا گونه شناسی خطاهای انجام شده توسط رسانه های ما را نگاه کنید. وقتی می خواهند خطایی را مطرح کنند بر وجه خطاهای فردی تمرکز می کنند. درحالی که خطای فردی مربوط به حق الله است، اما حق الناس ها چه می شود؟ ارتشا، اختلاس و دزدی چه می شود؟! ببینید با دین چه می کنند! دینی که این همه تاکید بر حق الناس دارد را به سمتی می برند که برخطاهای فردی متمرکز شود. با همین تربیت های دینی وجدان ها را به سمت خطاهای فردی می برند تا خطاهای اجتماعی را بی اهمیت جلوه دهند.

میزان توجه به خطاهای اجتماعی را مقایسه کنید با خطاهای فردی. کدام را بیشتر وزن می دهند؟ تیپولوژی گناه را به سمت خطای فردی می برند و حقوق اجتماعی را محو می کنند. به نظر من خوب قدرت را چفت و بست کرده و تجمیعی از زر و زور و تزویر به دست داده اند. یک قدرت رسمی با شاکله خاص و البته مغایر با روح قانون اساسی و انقلاب اسلامی درست کرده اند و ساختار به گونه ای پیش رفته است که یک عده ای بیایند و از این حلقه ها استفاده کنند و ما هم دلخوش ظاهری باشیم که هر ازچندگاهی فرد و جناحی می رود و جناحی دیگر می آید. اما داستان همان است...

چرا ما از دین برای مصلحت اندیشی استفاده می کنیم و اسارت بخشی می کنیم. دینی که اصالتاً آگاهی بخش است. چرا مارکس مذهب به منزله افیون توده ها را با هر تفسیری، چه "افیون توده ها" و چه "افیون برای توده ها" را طرح کرد؟ او با کدام مذهب آشنا بود که این حرف را زد؟ او مذهبی را دید که بی توجه به درد و نیازهای مردم بود.

من در سوئیس سمیناری داشتم و این مسئله را طرح کردم که نهاد کلیسا به عنوان یک نهاد مذهبی چه دستاوردی برای مردم داشته است؟ نهاد مذهبی باید احقاق حق و آگاهی بخشی می کرد. اما اگر دین را ابزاری برای توجیه وضع موجود و رسیدن به منافع خود به کار بگیریم، هیچ ضمانتی وجود ندارد که دین زدایی در کشور رایج نشود، به رغم اینکه لایه زیرین مردم دینی است و به آن باور دارند.

چرا دیگر کاندیدای نمایندگی مجلس نشدید و آیا مطلبی که شما درمورد نظارت بر رهبری داشتید، عامل این تصمیم بوده است؟ 

دلیل اصلی این که من دیگر کاندیدا نشدم، همان شبکه های هژمونی واغوایی بود که برفضای سیاسی حاکم شده اند. ما که داشتیم ادای وظیفه می کردیم، ضد انقلاب و ضد رهبری و ضد نظام معرفی شدیم. مطلب انتقاد و نظارت به رهبری نیز عین جمله امام است که در صحیه نور جلد 5 آمده است:

 «هر فردی از افراد ملت حق دارد که مستقیماً در برابر سایرین، زمامدار مسلمین را استیضاح کند و به او انتقاد کند و او باید جواب قانع‌کننده بدهد و در غیر این صورت، اگر بر خلاف وظایف اسلامی خود عمل کرده باشد- خود به خود- از مقام زمامداری معزول است و ضوابط دیگری وجود دارد که این مشکل را حل می‌کند.» 

این صحبت امام است و اگر کسانی با امام مشکل دارند چرا یقه بنده را می گیرند؟! این اتفاقاً دفاع از رهبر است.  یعنی اینکه رهبری ما جوابگو است و اینطور نیست که پاسخگو نباشد و این نفی دیکتاتوری است. در واقع، ولایت فقیه، ولایت فقه است و یک امر قاعده مند است و شخصی نیست. ما باید جلوه این امر قاعده مند غیرشخصی را در قانون اساسی و ساختارهای مرتبط با آن مشخص کنیم. باید ببینیم که مجلس خبرگان از چه کسانی تشکیل شده است، چه چرخه کاری را دنبال می کند و چه کسانی آنها را تایید صلاحیت می کنند. بنده گفتم چرا مراجع صلاحیت فقهی را تایید نکنند و شورای نگهبان صلاحیت عمومی را؟ چرا باید یک دور بسته ای را شاهد باشیم. چرا موضوع شناس در این فضا نیست و حتی در ایده آل خودم می پرسم که چرا درمیان این افراد اخلاق شناس و معرفت شناس حضور ندارند؟

اگر شما می خواهید ساختاراً کشور را اسلامی اداره کنید، من درحال حاضر آن ساختار را نمی بینم. آن حرف هایی که در سالهای قبل زده ام اکنون بسطش داده ام و از موضع خود عقب نشینی نکرده ام.
 
اگر من خود را در مجلس هشتم کاندیدا کرده بودم، همه چیز برای من تمام شده بود. آماده بودند که انواع و اقسام ناسزاها را نثار بنده کنند. برخی دفاع غلط از رهبری می کنند و اغلب برای منافعشان این برخوردها را انجام می دهند. اما باید توجه داشت آنها که بد دفاع می کنند، قطعا حمله بدی هم خواهند داشت... اگر کسی حمله خوب بکند، دفاع خوبی هم خواهد داشت.



مردم به آگاهی رسیده اند و دیگر نمی توان آنها را فریب داد/ شکاف فزاینده قدرت رسمی و مدنی و فقدان انبساط در نظم رسمی بزرگترین چالش ما(1)


عصر ایران، حمید رضا عسگری: دکتر عماد افروغ جامعه شناس و مدرس دانشگاه در حوزه علوم انسانی است. وی رئیس کمیسیون فرهنگی مجلس هفتم بود که به سبب برخی ملاحظات فکری در انتخابات مجلس هشتم کاندیدا نشد و وقت خود را صرف نظریه پردازی درحوزه مسائل اجتماعی و اخلاقی کرده است.
 
وی درحوزه ساختار و عملکرد نظام در زمان کنونی انتقادات بسیاری از جنس تناقض در ارزش ها، شعارها و کارکردها دارد. به نظر وی امروز مسئولان با عدم ایجاد تناسب میان عینیت جامعه و ذهنیت ساختار اجرایی زمینه اعتراض و اصلاح از بیرون را سبب شده اند که این مسئله می تواند خطرات بسیاری برای جامعه اسلامی داشته باشد.

فریب و اغواگری، مصلحت اندیشی، سیاسی و امنیتی کردن فضای جامعه، از جمله آسیب هایی است که عماد افروغ از آنها به عنوان پاشنه آشیل نظام یاد می کند و با اشاره به گفتار حضرت امام(ره) در مورد هشدار به مسئولان و خدای ناکرده رخ دادن انقلابی دیگر از سوی مردم، فضای امروز جامعه را مستعد فعال شدن جنبش های اجتماعی می داند.

عماد افروغ همچنین درمورد سلیقه ای عمل کردن در تفسیرقانون اساسی و عدم اجازه حضور نخبگان در جریان اندیشه ورزی و ساختار حکومتی معتقد است، جریان حاکم به گونه ای رفتار کرده است که روشنفکران از رده خارج شده اند و منفعت گرایی گروه ها اجازه عقلانیت را به جامعه نمی دهد.

در زیر مشروح گفتگو با عماد افروغ را ملاحظه می کنید: 

با توجه به مشاهده وضعیت اقتصادی و بروز نارضایتی عمومی طی چند وقت اخیر، ایا بروز چنین وضعیتی برگرفته از تخریب های سیاسی برعلیه دولت است یا دلایل مختلف اقتصادی و اجتماعی دارد؟ فکر می کنید نقش جریان های سیاسی در بهبود این وضعیت چیست؟

اتفاقاتی که ما شاهدش هستیم هیچ ربطی به تخریب دولت ندارد، و منظورم تنها این دولت هم نیست. اتفاقاتی که امروز همراه با نارضایتی های اجتماعی شاهدش هستیم، یک دمل چرکینی است که سرباز کرده. این زخم کهنه پس از جنگ شکل گرفت. سیاست های اقتصادی دوران پس از جنگ هیچ تناسبی با هویت فرهنگی، تاریخی و گفتمان انقلاب و اهداف و ارزش های مطلوب و حتی تجارب تاریخی ما نداشت. 

لذا ابتدا باید تحلیل کنیم که این الگو چه بود و چگونه آغاز شد و دوم بررسی کنیم که چه شد این الگو توانست درکشور جولان دهد و نقدهای برخی منتقدین نیز به جایی نرسد. روز به روز اتفاقی افتاد که ما شاهد تراکم هرچه بیشتر اتفاقات ناشی از این الگو بودیم و هیچ دولتی هم بعد ازجنگ نتوانست این الگو را تعدیل کند و یا تغییر دهد. ساختاراً همان ظرف و همان الگو بود و صرفاً جابه جایی نیرو صورت می گرفت و عده ای می رفتند و عده ای می آمدند. ولی هیچکدام نتوانستند دست به پیکره اصلی و البته غلط اقتصادی پس ازجنگ بزنند.

نتیجه به کار گیری این الگو، یک لیبرالیزم یا شبه لیبرالیزم یا شبه نئولیبرالیزم نخ نمای سطحی و بی ضابطه بود که دلالت منطقی این الگوی سرمایه داری شبه لیبرالیستی نیز چیزی جز شکاف نا منضبط طبقاتی و درآمدی نیست. تا چه زمانی ما می توانیم از ارزشهای اسلامی مایه بگذاریم و مدام توجیه کنیم و پرده هایی از هژمونی و استیلای فکری و فرهنگی را ایجاد کنیم که مردم واقعیت ملموس زندگی خود را جور دیگری ببینند و خود را فریب دهند و به صورت کاذب در باغ بهشت را بر روی خود باز ببینند. ازیک طرف زندگی شان چیز دیگری به آنها نشان دهد و ازطرف دیگر از ذهنیت و ارزشهای ذهنی خود برای توجیه این واقعیت ها استفاده کنند!

این کار درست نیست، شاید برخی بگویند که به گفته امام(ره) مردم ما برای شکم قیام نکردند. اما تفسیر اشتباه نباید داشت، اولاً این عبارت به معنای بی توجهی به معاش نیست، ثانیاً شاید در زمان تعارض ما مجبور شویم از شکممان بگذریم اما در شرایط عادی و استقرار، شکم بخشی از ضرورت های زندگی است و اگر به معاش مردم نپردازیم، معاد مردم رخت بر می بندد. مگر می توانیم دنیا و آخرت را در برابر هم قرار دهیم؟ این دوگانگی توجیه و اعتبار نخواهد داشت، حتی خود فیلسوف هم با شکم خالی، فکرش کار نمی کند!

این یک بحث عینی است که مردم یکسری نیازهای واقعی دارند که باید به آنها پرداخته شود. این نیاز گاهی فردی است و گاهی اجتماعی. ممکن است بگویید که حداقل، مردم یک نان بخور و نمیر داشته باشند، اما این یک بحث فردی است. این مسئله یک بعد اجتماعی هم دارد که افراد خود را با طبقات دیگر مقایسه می کنند. اینجاست که بحث هستی اجتماعی به میان کشیده می شود و شکاف طبقاتی و درآمدی مورد توجه افراد قرار می گیرد و توجیهی عقلی هم برای آن نمی یابند که یکی در اوج رفاه و دیگری در زیرخط فقر و در بدترین شرایط زندگی کند.

متاسفانه هیچ گوش شنوایی برای پرکردن این شکاف نیست. بحث من برابری اقتصادی و محو هرگونه نابرابری نیست، بلکه تعدیل شکاف مورد نظر است. قرار نیست به طور مساوی به تمام افراد پرداختی صورت گیرد، اما باید نیاز، محور پرداختی افراد باشد و این نیاز فقط نیاز فردی نیست و نیاز اجتماعی را هم در بر می گیرد. یعنی اگر براثر مقایسه، محرومیت مطلق به محرومیت نسبی تبدیل شود، این سرآغاز جنبش های اجتماعی است. 

دولت(تمام دولت های گذشته تا کنون) چه تغییر و تعدیل درآمدی ایجاد کرده است؟ از دوران پس از جنگ به این سمت ما با چه تحول و اتفاق تازه ای مواجه بوده ایم؟ قبل از این اتفاقات و حتی پیش از حوادث دی ماه 96 خود دولت توسط وزارت کشور و وزارت ارشاد در زمستان 95 یک پیمایش انجام می دهند. از مردم سئوال می شود که مهمترین مشکل و دغدغه شما چیست؟ بیش از 78 درصد مردم نارضایتی اقتصادی را مطرح می کنند. همین سئوال را بعد از تظاهرات دی ماه سال 96 از مردم می پرسند و مشاهده می کنند این آمار به 81 درصد می رسد. قبل از این ما می بینیم که عده ای متعرض حقوق های نجومی می شوند، اما هیچ اتفاقی نمی افتد.

دولت ها در دوره های مختلف همواره یک سیاست های غلطی را دنبال می کنند و گوششان هم بدهکارمنتقدین نیست، اما پرسش اساسی این است که چرا به راحتی می توانند گوششان را بدهکار این نقدها نکنند؟ این مسئله به لحاظ فرهنگی بسیار مهم تر است  چرا دولت ها به راحتی می توانند گوششان بدهکار نباشد؟ این دیگر ربطی به دولت ندارد، این مربوط به مسائل ذهنی و هژمونیک جامعه است. چرا و بر چه اساسی گوش ها می تواند در برابر منتقدان و اعتراضات، شنوا نباشد؟ این یک پاسخ قاطع و روشن برای جامعه ما دارد و آن "مصلحت اندیشی" هژمونیک گره خورده با منافع و مصالح جناحی و البته به نام مصالح نظام و حکومت و حتی مردم است. در این شرایط است که نیازها و حقایق مطلوب و مورد ادعا در لفظ، عملاً پیش پای مصلحت و سوگمندانه برخی اوقات آگاهانه ذبح می شود.

نتیجه این بخش از سئوال اینکه، وضعیت فعلی ناشی از تخریب و نظرات منتقدان نیست. اما چه باید کرد؟ اول به نظر من همه گروه ها و اقشار اجتماعی، فرهنگی ، سیاسی ، اقتصادی باید به اجماع برسند که ما در چه شرایطی به سر می بریم و یک تحلیل درستی از واقعیت به دست دهند. معلوم شود که سهم داخل چقدر است و سهم خارج چقدر است و باهم گفتگو کنند. اما این گفتگو نباید صرفاً محدود به گروه های سیاسی باشد.

باید بستری برای نخبگان فراهم شود تا تحلیل های کارشناسانه خود را فارغ از جناح بندی و یا این دولت و آن دولت،  به دست دهند. اگر تا دیروز برخی وانمود می کردند که در شرایط خاص و بحرانی قرار داریم، امروز باید قبول کنیم که شرایطمان خاص است و عینیت و زندگی ملموس مردم به ذهنیت و خودآگاهی رسیده است. 

باید بستری برای کسانی فراهم شود که دلشان برای مملکت و اصل نظام می سوزد و برای هویت ایران و گفتمان انقلاب اسلامی دلمشغولی دارند، باید بتوانند یک گفتگوی منطقی و اصولی و خارج ازتخریب داشته باشند. هنوز که هنوز است ما نمی دانیم که نقد خوب و سازنده چیست؟ نقد باید نقد محتوا و فکر باشد، ما آداب گفتگو را نمی دانیم. بسیاری از اتفاقات ناگواری که در کشور رخ می دهد ناشی از همین نافهمی و بدفهمی کسانی است که پرچم نقد و گفتگو را بلند می کنند، اما نه گفتگو را می شناسند و نه نقد و آداب نقد را می دانند. متوجه نیستند که نقد با تخریب شخص متفاوت است. گفته می شود حکومتمان علوی است، اما علی(ع) می گفت ببینید چه گفته می شود، نه اینکه چه کسی می گوید!

این ها درد ماست که باب گفتگو بسته است و صاحبان فکر رغبت نمی کنند پا به عرصه نقد و گفتگو بگذارند، چرا که به شخصیت آنها توهین می شود. ترجیح می دهند که از فضا دور باشند و کاری به مسائل کشور نداشته باشند. لذا طرف های گفتگوی مورد نظر و مطلوب و ضروری ما نباید صرفاً گروه های سیاسی باشند، چرا که آنها خوب رفتار نکرده اند و هیچ کدام  نیز معرف جامعه ما نیستند. در نظر سنجی بعد از اتفاقات دی ماه 96 معلوم شد که فقط 8/25 درصد مردم گرایش اصلاح طلبانه و اصول گرایانه دارند. مسلم است که این آمار برپایه رفتارهای آنهاست و نه بر اساس ارزش ها و ادعاهای نظری آنها. اما آیا این 26 درصد معرف کل جامعه هستند؟! 

باید از محدود کردن گفتگو بین جناح های سیاسی پرهیز کرد. جناح های سیاسی طی دوره های های مختلف، منابع کشور را به نوبت از آن خود کرده اند. الگوی رفتاری واحد در ظرف واحد داشته اند. این رفته، آن آمده، این بُرده، آن بُرده. مدیریت واگنی برای هر دو جناح صدق می کند.

 متاسفانه ساختار کشور هم، رابطه قدرت – ثروت است. یعنی از طریق قدرت دولتی به ثروت های اقتصادی و سرمایه های کالایی فرهنگی و سیاسی می رسند و خیلی راحت هم تغییر موضع می دهند تا مسلط بر کانون قدرت دولتی منتج به ثروت شوند. 

الگوی رفتاری هردو گروه یکی است. می جنگند تا به قدرت برسند، برای اینکه رانت و سرمایه سیاسی، اقتصادی و فرهنگی بیشتری برای خود به دست آورند. اما امروز دیگر نمی توان مردم را با ذهنیت القایی فریب داد، چرا که مردم به خود آگاهی رسیده اند. اگر کسی شعار عدالت داد و پیروز شد و قدرت را مثلا از کسانی که شعار آزادی می دادند، گرفت، باید رفت و زندگی اش را دید. باید دید کجای شهر زندگی می کند، چه امکاناتی دارد از چه مزایایی بهره می برد و به چه میزان پایبند به عدالت و شعارهایش بوده است.
کسی که در گفتمان انقلاب اسلامی پا به عرصه رقابت می گذارد، باید التزامش عملاً و نظراً به گفتمان انقلاب اثبات و معلوم شود. باید به قانون اساسی پایبند باشد. قانون اساسی اصل رفاه و اصل رفع نیازمندی ها را طرح کرده است. روزی که آقای خاتمی رای آورد ، جهاد دانشگاهی از کسانی که به وی رای دادند، نظر سنجی کرد که شما برچه اساس به آقای خاتمی رای دادید؟ شاید تصور کنید که جواب اکثریت آزادی بیان و آزادی سیاسی بوده باشد، اما 51 درصد مردم رفع مشکلات اقتصادی را مطرح می کنند. مردم در آن زمان از دولتی که شعار آزادی می داد، توقع بهبود شرایط اقتصادی داشتند. 

ما به جایی رسیدیم که مردم به حرف توجهی ندارند و به خود آگاهی رسیده اند. وقتی به خودآگاهی می رسند یعنی به یک عینیتی رسیده اند و شما باید به آنها مدرک و سند و دلیل و نسخه های عملی نشان دهید. سال هاست که عمل از این کشور رخت بربسته است. دیگر نمی شود مردم را با رسانه های مختلف ملی و غیره فریب داد، مردم می بینند و حس می کنند و منتظر پاسخ هستند.

آقای روحانی می آید و حرف های خوبی در این اوضاع و احوال می زند، مردم گوش نمی دهند و منتظر مشاهده عمل ایشان هستند. اینکه ایشان دستور انتشار لیست و اسامی می دهند، مسئله تازه ای نیست. ما درمجلس هفتم قانون آن را که از مجلس قبلی بلاتکلیف مانده بود تصویب کردیم و بنده کلمه "انتشار" را به ابتدای آن اضافه کردم و شد قانون «انتشار و دسترسی آزاد به اطلاعات». این قانون مورد بی توجهی قرار گرفت و امروز ایشان در شرایط بحرانی به آن استناد می کنند و وزیر صنایع ایشان هم می گوید این خلاف مصلحت بخش خصوصی است!

به هرحال گام اول این است که باید بستر گفتگو فراهم شود و محدود به جناح های سیاسی نباشد و به خصوص چهره های فرهنگی در آن نقش داشته باشند، چرا که چهره های فرهنگی منافع سیاسی و اقتصادی ندارند. هرچند به دلیل سیاست ها و رفتارهای سیاست زده و اقتصاد زده و فضای کالایی حاکم، وجود این افراد نیز نادر است، یا عزلت نشین و بی تفاوت و یا متاسفانه آلوده به سیاست ناموجه و منافع اقتصادی شده اند. 

گام دوم، ما باید توجه خاصی به عمل داشته باشیم. کشوری که مدت ها از هژمونی و استیلای فرهنگی استفاده کرده و عمل را در حد حرف دنبال کرده، بسیار سخت است که پا به عرصه عمل بگذارد و بار این بازگشت و رسالت سنگین بر دوش رسانه هاست تا توجه همگان را به عمل معطوف سازند. 

اگر دولت بخواهد کاری و عملی برای مردم انجام دهد، مهمترین آن تعدیل شکاف درآمدی است. آیا این کار غیرممکن است؟! حذف امتیازات و امکانات مدیرانی که علاوه بر حقوق های چند میلیونی از مزایای فراوان بهره می برند، کار سختی است؟! آیا کم کردن حقوق آنهایی که بی ضابطه حقوق می گیرند کار سختی است؟! چه طور رئیس جمهور مالزی می تواند این کار را انجام دهد و ادعای انقلابی بودن هم ندارد. در ایران ادعای انقلابی بودن می کنند، ادعای علوی بودن می کنند، به امام و مقام رهبری استناد می کنند، اما دستاوردی عملی و عینی قابل قبول و مورد انتظار برای مردم رقم نمی خورد. 

مردم حق دارند به صورتی مضاعف یقه مسئولان را بگیرند، هم به دلیل بی توجهی به ارزش ها در عمل، هم به دلیل استفاده ابزاری از این ارزش ها برای توجیه بی عملی خود. ممکن است بگویید این حرف ها شور و هیجان و بی سند و مدرک است، اما بنده نماینده مجلس بوده ام، می فهمم ساختاراً در مجلس چه می گذرد، رانت های مجلس و دولت را می شناسم، امتیازات نماینده ها را می دانم، طی این سال ها خوب مهره ها را کنار هم چیده اند و خوب یاد گرفته اند که چگونه منابع و امکانات کشور را از آن خود کنند و به جای این که پاسخگو باشند، برخی منتقدان را به انحاء مختلف طرد و منکوب می کنند، یکی را متهم به ضد انقلاب و ولایت فقیه می کنند، یکی را متهم به تشویش اذهان عمومی می کنند، یکی را متهم به پرشور و احساسی بودن می کنند و ...  

متاسفانه این سبک رفتار در عرصه آکادمیک و دانشگاه ما هم وارد شده است. نهج البلاغه را بخوانید، می بینید علی همچون اسپند روی آتش است و برای تحقق حقوق مردم و ارزش های عدالت خواهانه اسلام و در برابر مسرفین و زیاده خواهان مدام در جوش و خروش است. اما با ملاک های آکادمیک جاری توصیه ما به این گونه افراد این است که آرام باشند و چیزی نگویند. اما چرا علی(ع) این همه فریاد می زند و اشک می ریزد، چرا سر درچاه می کند، چون دوگانگی در نظر و احساس و عملش نیست. ما دچار دوگانگی در نظر و عمل هستیم.

باید این عبارت علی(ع) را برسردر نظام جمهوری اسلامی نوشت که درمورد طلحه و زبیر و اصحاب جمل این چنین می گوید:« چون رعد خروشیدند و چون برق درخشیدند اما کاری از پیش نبردند و سرانجام سست گردیدند، ولی ما این گونه نیستیم، تا عمل نکنیم رعد و برقی نداریم و تا نباریم سیل جاری نمی سازیم.» این علی است. چرا اسم حکومت علوی را مطرح می کنیم درحالی که از آن دوریم.

ظرف ما با ارزش های ما سازگار نیست، ساختارها با شعارها سازگار نیست، برخی هم فراکنی می کنند به سمت غرب و آمریکا ومنافقین و غیره که اینها توطئه می کنند و غیرذلک. اما باید پرسید شما چه تمهیداتی برای این شرایط دارید؟ جز اینکه مشکلات را به بیرون پرتاب می کنید و بعد می گویید همه چیز درست است.

این برای ما درد آور است که منافقین با آن کارنامه سیاه تروریستی و سابقه خیانت به کشور در طول جنگ و همکاری های امپریالیستی – صهیونیستی اش و ترامپ جاهل از آن سر دنیا برای ایران شاخ و شانه بکشند. ترامپی که در بهترین حالت شاخ گاو دموکراسی سرمایه سالار آمریکاست. منِ نوعی باید یقه چه کسی را بگیرم که این شرایط را به وجود آورده است؟ من باید یقه آن دسته از داخلی ها را بگیرم که فقط منافع شخصی و گروهی خود را به قیمت قربانی کردن مردم دنبال کردند. نگذاشتند حقیقت عیان شود و آگاهانه یا ناآگاهانه بحث مصلحت را مطرح کردند و آنهایی را که حقیقت گرایانه و حقیقت طلبانه فریاد زدند را خاموش و منزوی کردند. 

منزوی فقط این نیست که شخصی را بگیرید و یک گوشه ای نگهدارید، بلکه آن قدر عرصه را بر وی تنگ می کنند که خسته شوند. این افراد انسان های حساسی هستند، چرا وبر می گوید حکومت را به دست این افراد بدهید؟ چون حاضر به استعفا هستند و آلوده نمی شوند. اینها را طرد کردید، اما اینها آن قدر دلسوزند که حتی امروز که به اینجا رسیدیم به فکر انتقام نیستند.

بلکه معتقدند بستری آماده کنیم تا حرف هایمان را بزنیم، وقتی به اجماع رسیدیم عمل را سرلوحه کار قرار دهیم. اما فقط حرف نزنید فقط شعار ندهید  اگر می گویید انقلابی هستیم ، بیایید و انقلابی عمل کنید.

ببینید من این صحبت ها را بی جهت مطرح نمی کنم، خیلی فکر و تحقیق کردم و اخیراً به این نتیجه رسیده ام که کشور ما قفل کرده است. بین عرضه ذهنی و عرصه عینی رابطه دیالکتیک برقرار نیست. ذهن می خواهد خود را تحمیل کند، اما از عین اثری نپذیرد. می گویند: ای مردم، ای عرصه مدنی، هرچه ما می گوییم درست است و شما هرآنچه ما می گوییم بشوید. عین می پذیرد و می گوید حرف های شما را گوش می دهم اما شما هم به حرف ما گوش دهید. اما ذهن نمی پذیرد و معتقد است که این ارتباط یکطرفه است. خود را نمایندگان بلامنازع مردم و هادیان آنها می دانند و دیگر هیچ. انبساطی وجود ندارد. می گویند ما بهتر از شما می فهمیم و بهتر از شما رفتار می کنیم و شما باید پیرو محض باشید!

 من می گویم قانون اساسی میثاق ملی ماست، در همان اصول اولیه اش اهداف قانون اساسی و اهداف جمهوری اسلامی را بیان می کند و سپس یکی از راه های تحقق آن را اجتهاد مستمر می داند. در اصل مربوط به ویژگی های رهبر هم که بحث شجاعت و مدیر و مدبر و... را مطرح می کند. سوال من این است، آیا اجتهاد مستمر بدون زمان و مکان و موضوع شناس امکان پذیر است؟ اجتهاد مستمر یعنی اینکه اجتهاد شما چشم و گوشش نسبت به تحولات زمان و مکان باز باشد. تغییرات زمانی و مکانی مربوط به عرصه انضمامی و عینی و کسانی است که درآن زندگی می کنند. 

از سوی دیگر در آن بخش که ویژگی های رهبری بیان می شود، آیا همه این ویژگی ها فقهی است؟  تشخیص اینها الزاماً با فقها نیست. یک طرف اجتهاد مستمر مربوط به فقهاست، اما سوی دیگر آن مرتبط با موضوع شناسان است. جایگاهی برای موضوع شناسان در عرصه اجتهاد مستمر و دیگر ویژگی های رهبرکجاست؟ جواب می دهند که مجلس خبرگان است. اما مجلس خبرگان که صرفاً مختص فقهاست، پس چگونه عرصه عینی هم اجتهاد مستمر را معتبر و موجه کند و هم سویه عینی دیالکتیک عرصه ذهن و عین باشد؟

آن زمان که حضرت امام بحث تجدید نظر در قانون اساسی را مطرح کردند، شرط مرجعیت را تبدیل به اجتهاد کردند به سبب همین موضوع شناسی بود. اما شورای نگهبان تصمیم می گیرد که خبرگان فقط فقها باشند، باکدام توجیه منطقی؟ باکدام اصل قانون اساسی؟ هیچ اصلی از قانون اساسی حصر نکرده است که خبرگان فقط فقها باشند. وقتی موضوع شناسان و نخبگان حذف شوند و جریان فکری را صرفاً به فقها حصر کنیم و دیالکتیک درجریان نباشد، حرکت ما قفل می شود. حاصل این می شود که نظم رسمی و ذهنی با عرصه عینی و واقعیات بیگانه می شود. 

یکی از اشکالاتی که بعد از جنگ به سراغ ما آمد این بود که ما همان الگوی نوسازی را دنبال کردیم. این الگوی نوسازی یک ظرف داشت به نام "رابطه مرکز- پیرامونی"  که با اقتصاد نفتی هم عجین شده بود. الگوی نوسازی یا الگوی شبه سرمایه داری یک ظرف متمرکز می خواهد، یعنی ظرف مرکز- پیرامون. ظرفی که در دوران پهلوی ایجاد شد و با سیاست هایی که دولت آن زمان اتخاذ کرد متروپلی به نام تهران و چند شهراصلی مثل اصفهان، شیراز، تبریز، مشهد و... به وجود آمد و در نتیجه بتدریج شبکه شهری کهکشانی قبل از پهلوی به شبکه شهری زنجیره ای تبدیل شد. یعنی همه حلقه ها وصل به تهران شدند.

تا پیش از این استان ها برای خود قدرت تصمیم گیری و برنامه ریزی داشتند. ما هم آمدیم پس از جنگ در ظرف پهلوی، مظروف انقلاب اسلامی را ریختیم. درحالی که مظروف انقلاب اسلامی، ظرف متمرکز نمی خواست، به ویژه که با اقتصاد نفتی هم عجین شده باشد. ما در دوران جنگ این ظرف را شکستیم، در دوران بحران در ظرف متمرکز جنگ را پیش نبردیم و دفاع نکردیم. ظرف شکسته شد و استان ها هرکدام اختیار داشتند و هرکدام برنامه ریزی می کردند. مردم پا پیش گذاشتند، مهارت ها به کار گرفته شد، مشارکت تنها در حرف نبود. ما الان فقط نان حرف مشارکت را می خوریم اما آن زمان مشارکت عیان شد و خود را در انقلاب و پس از آن در جنگ اثبات کرد. مشارکت یعنی استفاده از مهارت ها و قابلیت ها، استفاده از شرایط زیست محیطی و زیست بومی، یعنی چیزی که امروز اندیشمندان دنیا به آن پرداخته اند و آن را دنبال می کنند. 

در زمان جنگ، ظرف مشارکت تمرکز زدایانه بود، اما بعد از جنگ ظرف متمرکز را به کار گرفتیم و برگشتیم به همان دوران پهلوی. حال شما مدام از اقتصاد مقاومتی و اصلاح الگوی مصرف صحبت کنید اما فایده ندارد چون ظرف ما مناسب مظروف نیست.

اقتصاد مقاومتی به چه عواملی بستگی دارد؟ ابتدا نیاز به آگاهی دارد و باید به مردم آگاهی داد. نکته دوم انگیزه است. باید کاری کرد که انگیزه ها ارتقا یابد. نکته سوم مهارت است. این مهارت یا بالقوه است یا بالفعل. نکته چهارم عنصر فرصت است. اگر سه مولفه ابتدایی وجود داشته باشد اما فرصتی درکار نباشد، هیچ دستاوردی نخواهیم داشت. این فرصت ها در دست دولت است و دولت ها باید فرصت سازی کنند. و در نهایت باید به ظرف اشاره کنیم. یعنی اگر تمام این موارد مطرح شود اما ظرف  مناسبی نداشته باشیم به هیچ تحولی نخواهیم رسید.

دراین کشور غفلت آشکاری از مفهوم ظرف شده است. بعضاً از آمایش سرزمین و تمرکز زدایی حرف زده می شود، اما اقدام عملی وجود ندارد. چرا که عمل براساس تمرکز زدایی نیاز به شجاعت بالایی دارد و من در هیچیک از دولت ها این شجاعت را ندیده ام. 

 



جامعه‌شناسی ما در کلیت خود مرده است/ تبیین «استمرار مبتنی بر نیاز» در تمثیل سوره رعد


گروه اندیشه(گزارش از میثم قهوه‌چیان): افروغ معتقد است که جامعه‌شناسی ما در کلیت، مرده است و هیچ ربطی به مسائل جامعه ما ندارد. اگر زنده بود طور دیگری پیش می‌رفت و شاخص‌های رشد علمی و ارتقای استادانش چیز دیگری بود.


به گزارش ایکنا؛ عماد افروغ، جامعه‌شناس و پژوهشگر اجتماعی به نقد وضعیت موجود جامعه‎شناسی ایران پرداخت. در ادامه مشروح نظرات افروغ با عنوان «نسبت رویکرد نظری - روش‌شناختی شورای بررسی متون با جامعه و اعتلای علوم انسانی» از نظر می‌گذرد.


عنوان بحث بنده «نسبت رویکرد نظری - روش‌شناختی شورای بررسی متون با جامعه و اعتلای علوم انسانی» است و قصد بنده نیز طرح یک گفت‌وگوست و به نظر بنده هیچ کس نمی‌تواند ادعای انطباق با واقع را برای دیدگاه خود داشته باشد مگر اینکه در برابر دیگری و نقد گشوده باشد. این به معنای نسبی‌گرایی داوری نیست، بلکه به معنای نسبی‌گرایی معرفتی است و این دو یکی نیستند. معرفت‌ها نسبی‌اند، اما همه معرفت‌ها سهم واحدی از حقیقت و واقعیت ندارند، بنابراین باید در برابر نقد گشوده بود و این یعنی گفت‌وگو و همواره باید چشم و گوش ما به روی گفت‌وگو باز باشد و این مسئله برای خودش شرایطی دارد که وارد آن نمی‌شوم.

من چند سوال دارم. در سال‌های اولیه شورای بررسی متون همکار‌هایی با گروه علوم اجتماعی آن داشتم، اما همکاری را به خاطر آنکه دیدم چیزی که من می‌خواهم وجود ندارد، ادامه ندادم، اولاً وجه ایجابی کار برایم روشن نبود، ثانیاً بیش از آن که مایل باشم نقد کنم مایل بوده و هستم که نقد بشوم. شاید این سال‌ها اتفاقات جدیدی روی داده است که من اطلاع ندارم. و، اما پرسش‌های بنده:

یک، راه‌اندازی شورای بررسی متون برای چه اهدافی بوده است؟ این سوال بسیار اساسی است. پس از تحولاتی که در جامعه‌شناسی آمریکا رخ داد، و البته پیش از آن در ایران نیز طرح می‌شد، اما کسی به آن توجه نمی‌کرد، مایکل بوراووی، رئیس انجمن جامعه شناسی آمریکا در ۲۰۰۴، جامعه‌شناسی به اصطلاح مردم‌مدار را بر پایه یک سوال اساسی "جامعه شناسی برای چه هدف و برای چه کسی"، در برابر جامعه شناسی حرفه‌ای و سیاستگذار و با پاسخ مردم و نیاز‌های آنان و با رویکرد تأملی و غیر ابزاری پیشنهاد کرد. همین سوال من از شورای بررسی متون است.

دو، آیا اهداف شورای متون سلبی و یا ایجابی است؟ اینکه فقط نقد کنیم یا چیزی را هم پیشنهاد کنیم و تحقق بخشیم؟ اما کدام سلب و کدام ایجاب، سلب و ایجابی بالفعل و مبتنی بر جهان بسته و یا فرا بالفعل و مبتنی بر جهان باز و نگرش دیالکتیک و باور به غیاب و طبعاً تغییر و شدنِ فرایندی متناظر با آن؟ یک وقت شما جهان را تنها جهان بالفعل یا جهان تجربی و مشاهدتی می‌بینید و سلب و ایجاب شما تنها در این چارچوب تعریف می‌شود، اما زمانی نگرشی منظومه‌ای به عالم دارید و جهان موجود و مثبت و حاضر را قطره‌ای از یک جهان فرا بالفعل و مبتنی بر غیاب می‌دانید. امر مثبت و حاضر مانند قطره کوچکی از دریای بی کران و بی انتهای غیاب است. در این صورت است که جهان باز معنادار خواهد بود و الا جهان، بسته خواهد بود و ما بسته ترش هم می‌کنیم. ما با نظام دانشگاهی جاری خود چنین جهان بسته‌ای را بسته‌تر می‌کنیم. از این رو این سلب و ایجاب هم باید تعریف شود.

سه، نسبت اهداف متصور شما با طرح کلان نظری‌تان چیست؟ بالاخره باید یک اهداف کلان نظری وجود داشته باشد که در ذیل آن این اهداف تعریف شوند. کجا عده‌ای چنین طرح کلان نظری را تدوین کرده‌اند؟

چهار، ابعاد وجودی و دلالت‌های شناخت‌شناسی این طرح کلان نظری چیست و بر کدام هستی‌شناسی، معرفت‌شناسی و روش‌شناسی مبتنی است؟ هستی‌شناسی را می‌توان از زوایای متعدد طرح کرد. می‌توان گفت که هستی متشکل از انسان، طبیعت، خدا و جامعه است. البته انسان‌شناسی هم بخشی از هستی‌شناسی است. برخی معتقدند که انسان اجتماعی چهار وجه انسان با طبیعت، انسان با خود، انسان با دیگری و انسان با روابط و ساختار‌های اجتماعی دارد. از دل این چهارگانه که می‌تواند شامل انسان با خدا در بسط انسان با خود نیز باشد، می‌توان دلالت‌های فراوانی به دست آورد که روش‌شناسی ما را هم تحت تأثیر قرار دهد.

آیا ما از یک هستی‌شناسی تعریف شده پیروی می‌کنیم؟ کسی می‌تواند پاسخی در این زمینه به بنده بدهد؟ آیا هستی‌شناسی ما هستی‌شناسی ثنوی است و یا ناثنوی؟ آیا معرفت شناسی متناظر هستی شناسی ما متوجه غیاب و تغییر و شدن است یا خیر؟ به نظر می‌رسد ما مجموعه جزایری درست کرده‌ایم که هر علمی برای خود جدا از هستی طبیعی و اجتماعی منظومه‌ای و در بستری از ثنویت گرایی، و به طور خاص منفک از انسان و جامعه و نیاز‌های آن، راه و روش خود را دنبال می‌کند. به نظر می‌رسد به رغم توجیه تفاوت‌های رشته ای، عملاً برای رسیدن به ربط‌ها و وحدت ها، گفت و گویی بینا موضوعی و بینا رشته ای، بین رشته‌ها و گروه‌های مختلف، برای مثال، جامعه‌شناسی، روان‌شناسی، تاریخ، فلسفه، ادبیات و ... وجود ندارد. به هر حال، جایگاه رویکرد بین رشته‌ای در شورای بررسی متون چیست و این مسئله چه جایگاه سیستماتیکی دارد؟

از بین دو گانه‌های فراوانی که قابل طرح است، نسبت دو گانه علم و جامعه به طور خاص از اهمیت ویژه‌ای برخوردار است. نسبت این شورا با جامعه و اعتلای علوم انسانی چیست؟ بر اساس آسیب‌شناسی محتملی که کرده‌اید و بر اساس نگاه منظومه‌ای محتمل خود، به چه نتایجی رسیده‌اید؟ من جامعه‌شناسی خوانده‌ام و معتقدم جامعه‌شناسی ما در کلیت، مرده است و هیچ ربطی به مسائل جامعه ما ندارد. اگر زنده بود طور دیگری پیش می‌رفت و شاخص‌های رشد علمی و ارتقاء استادانش چیز دیگری بود و جامعه شناسی اسیر دیوار‌های حرفه‌ای و نهادی و دانشگاهی خود نبود. ما خواسته برای خود و ناخواسته برای غرب گرفتار امپریالیسم علمی و بیگانه با نیاز‌ها و شرایط زیست محیطی و زیست جهانی خود شده ایم. گفته شده و درست هم گفته شده است که معرفت نظری با دانش عملی باید در ارتباط درونی و بیرونی باشد، اما ما نسبت به این ارتباط بیگانه هستیم. بنده هرچند نگاه هرمنوتیکی محض ندارم و به تبیین از نوع علّی آن نیز باور دارم، اما تبیین ما باید نسبتی با امور انضمامی و در نتیجه تاریخی و زمینه‌ای و فرهنگی داشته باشد. وقتی زبان دانشگاه انتزاعی و دلیل محور صرف شد و از زبان چگونگی و علیت زمانی – مکانی غافل شد، اوضاع ما چنین خواهد شد.

یکی دیگر از دوتایی‌ها، دوتایی ارزش- واقعیت است. برخی می‌گویند وجه عاملیت من نباید ورودی در علم داشته باشد، این یعنی چه؟ یعنی من بیگانه باشم؟ سوژه باید با ابژه درگیر شود، ضمن آنکه درگیر شدنش اجتناب ناپذیر است، درگیر نشدنش، معرفتی موهوم و غیر واقعی به دست می‌دهد.

بگذارید در پرانتز یک مورد را مثال بزنم و سریع از آن خارج شوم. مثالی که پرده از یکی دیگر از دوگانه ها، دوگانه دلیل و علت و یا انتزاعی و انضمامی بر می‌دارد، آیا متوجه نشده‌اید که نظام سیاسی ما قفل کرده است؟ در بهترین حالت ما خواسته‌ایم یک نظم منطقی و زبان گزاره‌ای و درست و نادرست را دنبال کنیم، اما عرصه انضمامیِ روابط انسانی و اجتماعی، لزوماً تابع این رابطه نیست، زیرا در این عرصه، الزاماً دلیل و منطق مطرح نیست. اگر دیالکتیکی بین عرصه دلیل و علت شما نباشد، خواه ناخواه نظم سیاسی شما انبساط لازم را نخواهد داشت و در این صورت بین عرصه دلیل و علت و فضای رسمی و مدنی شما شکاف فزاینده ایجاد می‌شود. آیا این شکاف را حس نمی‌کنید؟ به نظر بنده ما دچار شکاف شده‌ایم، برای این که هیچ دیالکتیکی وجود ندارد. مارگارت آرچر به دو عرصه نظم فرهنگی مبتنی بر روابط منطقی و سطح اجتماعی – فرهنگی علّی اشاره می‌کند. نظام فرهنگی، تاثیراتی علّی روی سطح اجتماعی - فرهنگی انضمامی می‌گذارد. سطح انضمامی اجتماعی - فرهنگی نیز ناظر به روابط علّی بین گروه‌ها و افراد است. حال، اگر قرار است دیالکتیکی بین دو عرصه صورت بگیرد باید در نظم منطقی و فرهنگی نیز انبساطی عطف به روابط علّی سطح اجتماعی – فرهنگی علّی صورت بگیرد والا به شکاف و تضاد لاینحل و عواقب آن می‌انجامد. شاید این واژه‌ها تا حدودی نامانوس باشد، اما به نظر می‌رسد می‌توان عنصر زمان و مکان مؤثر بر اجتهاد امام را از آن استنباط کرد.

ما در قانون اساسی مفهوم "اجتهاد مستمر" را داریم و پس از تجدید نظر در قانون اساسی ویژگی‌های موضوع شناسانه‌ای را برای رهبر تعریف کردیم، اما مجلس خبرگانی تشکیل دادیم که مجمع فقیهان است و این نقض غرض است. اجتهاد مستمر به چه معناست؟ آیا می‌توان اجتهاد مستمر را بدون لحاظ کردن شرایط زمانی – مکانی متغیر و در نتیجه بدون موضوع شناسی فرض کرد؟ به رغم ذکر این موارد در قانون اساسی، ساختار رسمی حقوقی برای آن تعبیه نشده است. معلوم نیست جایگاه فیلسوف، اقتصاد دان، جامعه‌شناس، سیاست شناس و. به لحاظ ساختاری کجاست؟ اگر امام (ره) می‌خواستند فقط فقها باشند، چرا شرط مرجعیت را به اجتهاد تقلیل دادند؟ این یعنی چه؟ این کار هدفی داشت. هیچ جای قانون اساسی نیامده است که خبرگان تنها محصور در فقیهان باشند، این از مصوبات شورای نگهبان و خود مجلس خبرگان است. به هر حال، این بحث مهمی است که باید در مورد آن تأمل کرد.

بر گردیم به بحث و سوال رابطه علم و جامعه، رئالیست‌های انتقادی فرانقد ۱ و ۲ را مطرح کرده‌اند که من می‌پسندم. فرانقد ۱، یعنی اینکه به نظام معرفتی‌تان بیاندیشید که متوجه غیاب و تغییر هست یا خیر؟ فرا نقد ۲، یعنی رابطه‌ای بین نظریه و روابط تاریخی و سیاسی و قدرت وجود دارد. در نقد کتاب‌ها هم باید این دو فرانقد را ملاحظه کرد.

به هر حال، تفسیر شما از اعتلای علوم انسانی در خصوص نسبت علم و جامعه چیست. استاد مطهری در کتاب گریز از ایمان و گریز از عمل متعرض وجه ادعایی متافیزیکال بودن قرآن به قیمت بی توجهی به نیاز و ضرورت بشر می‌شود. ایشان با استناد به آیه ۱۷ از سوره رعد اظهار می‌دارد:

«ببینید قرآن مجید در ضمن یک تمثیل در سوره رعد، ضرورت‌ها و نیاز‌ها و بعد دوام‌ها و استمرار‌ها را بر اساس نیاز‌ها چگونه بیان می‌کند... مثل می‌زند به باران که از آسمان بر دشت و دمن و دره می‌ریزد و تشکیل سیل می‌دهد و این سیل در رودخانه جاری می‌شود و در مسیر زباله‌هایی، حیوان‌های مرده ای، خس و خاشاکی و امثال این‌ها قرار می‌گیرد. در نتیجه حرکت این آب زیاد که چنین سیلی را تشکیل می‌دهد و آب‌ها به هم می‌خورد، کف‌هایی روی آب تولید می‌شود. آن کف آن قدر زیاد است که روی آب‌ها را می‌گیرد و یک آدم بی خبر و ناآگاه شاید بپندارد که هر چه هست کف است و این را پیروزی کف بر آب تلقی کند که همیشه آب مغلوب کف واقع می‌شود. ولی قرآن در آخرش می‌گوید: «فَاَمَّا الزَّبَدُ فَیَذهَبُ جُفاءً» یک وقت می‌بینی که کف در اثر یک باد از بین رفت، یک موجود موقت و بسیار موقت بود. کف می‌رود. بعد نمی‌گوید: «و، اما آب باقی می‌ماند» ... بلکه می‌گوید آن چه برای مردم نافع است و نیاز‌ها را بر می‌آورد باقی می‌ماند. یعنی قرآن می‌خواهد بگوید در نظام کلی عالم آن چه باقی می‌ماند به این دلیل استمرار دارد که نیاز‌ها را بر می‌آورد.»

قرآن که این گونه تفسیر می‌شود دین و فلسفه و علم و جامعه شناسی، سیاست و ... که جای خود دارد. قرار نیست که یک نظام انتزاعی درست کنیم و دل به آن خوش کنیم و بعد تنها به ارتقاء مادی و اعتباری خودمان بیندیشیم و نه مسائلی که مبتلابه جامعه است. اگر رابطه ایده و واقعیت را بپذیریم، بخشی از علت وضعیت نامطلوب کنونی در ایده است و ایده مربوط به دانشگاه، حوزه و یا روشنفکری و یا ترکیبی از این‌هاست. از این رو باید گزارشی از دوگانه‌های خودتان بدهید و انبساط آن را در دیالکتیک بررسی کنید.

نگرش دیالکتیکی که بنده ذیل بحث‌های روی بسکار دنبال کردم، به نظرم مضامین مشابهی در بیانات امام علی (ع) و مولانا دارد. روی بسکار بحث توجه به کلیت را در ذیل بحث دیالکتیک خود مطرح می‌کند. هر جا دیالکتیک است، کلیت و وحدت است، اما وحدت به معنای نفی انفصال، گسیختگی و انشعاب نیست. از نظر بسکار، دیالکتیک در واقع هنر تفکر درباره هم وقوعی تمایزات و اتصالات است، فهم اینکه چگونه اشیاء متمایز، متصل اند. از منظر کل است که متوجه می‌شویم که چگونه اشکال انفصال درون اتصال، کلیت زدایی درون کلیت، شکاف یا انشعاب در کل عمل می‌کند. در این نگرش، دوگانه‌هایی مثل حال و گذشته، فرایند و محصول و موجود و دیگری در هم می‌شکند. نکته قابل توجه در نفی روا بودن هر چیز در تمایزات و اتصالات در اندیشه بسکار این است که این تمایز و اتصال موضوع فهم پدیده‌ها در ربط مندی و اتصال ساختمند واقعی آنهاست و نیروی تبیینی نظریه، یک نیروی رئالیستی است.

امام علی (ع) در فرازی از خطبه ۱۸۶ نهج البلاغه می‌گویند: «خدایى که روشنى را با تاریکى، آشکار را با نهان، خشکى را با ترى، گرمى را با سردى، ضدّ هم قرار داد، و عناصر متضاد را با هم ترکیب و هماهنگ کرد، و بین موجودات ضدّ هم، وحدت ایجاد کرد، آن‌ها را که با هم دور بودند نزدیک کرد، و بین آن‌ها که با هم نزدیک بودند فاصله انداخت.» در شعر مولانا هم همین مضامینی از این دست و برای نمونه در داستان مارگیر او وجود دارد:

این همه خوش‌ها ز دریایی است ژرف
جزو را بگذار و بر کل دار طرف
جنگ‌های خلق بهر خوبی است
برگ بی برگی نشان طوبی است
خشم‌های خلق بهر آشتی است
دام راحت دایما بی راحتی است
هر زدن بهر نوازش را بود
هر گله از شکر آگه می‌کند
بوی بر از جزو تا کل‌ای کریم
بوی بر از ضد تا ضد‌ای حکیم
جنگ‌ها می‌آشتی آرد درست
مارگیر از بهر یاری مار جست
بهر یاری مار جوید آدمی
غم خورد بهر حریف بی غمی

و در جایی دیگر از همین داستان:

چون ز حس بیرون نیامد آدمی
باشد از تصویر غیبی اعجمی

مصرع آخر مرا یاد عباراتی از امام (ره) می‌اندازد، ایشان می‌فرمایند. «قرآن سرّ است، سرِّ سرّ است، سرِّ مستسر به سرّ است، سرِّ مقنِّع به سرّ است، و باید تنزل کند، بیاید پایین، تا این که برسد به این مرتبه نازله. حتی به قلب خود رسول‌الله که وارد می‌شود باز تنزل بود، یک تنزلی کرده بود تا به قلب وارد می‌شد، بعد هم از آنجا باید نازل بشود تا برسد به آنجا که دیگران هم بفهمند. چنانچه انسان هم این طوری است، انسان هم سرّ و سرِّ سرّ است. در همین عالم طبیعت هم از سرّ یک مساله‌ای هست، و آن این است که ما جواهر را نمی‌توانیم ادراک کنیم، از اجسام هر چه را ما ادراک کنیم اَعراض است. چشممان این رنگ و این ظواهر را می‌بیند، گوشمان صدا را می‌شنود، ذائقه‌مان مزه را ادراک می‌کند، دستمان لمس می‌کند یک ظاهری را، همه اعراض هستند، این جسم کجاست؟ وقتی هم [کسی]می‌خواهد تعریف کند [مثلا می‌گوید]«آن عرض و عمق و طول دارد»، عرض و عمق و طول هم از اعراض است... آن که ثقل دارد آن هم از اعراض است، «آن که جاذبه دارد» آن هم از اعراض است. هر چه را بخواهید تعریف بکنید با اوصاف و اعراض تعریف می‌کنید، پس خود جسم کجاست؟ خود جسم هم سرّ است. ظلّ همان سر است، ظلّ همان احدیت است که اسماء و صفات آن برای ما معلوم می‌شود، و الا خود عالَم، غیب است، اسماء و صفاتش پیداست. «غیب» و «شهادت» هم شاید یک مرتبه‌اش همین معنا باشد که همین عالم طبیعت، غیب و شهادت دارد، غیبش آن است که از ما غایب است، ما هیچ نمی‌توانیم ادراکش بکنیم».

زمانی برخی از متفکران ما وقتی می‌خواستند عده‌ای را به عنوان ماده‌گرا نفی کنند می‌گفتند حس‌گرا؛ اما می‌توان ماده‌گرا بود و حس‌گرا نبود. عرض آخرم مربوط به کتاب جامعه‌شناسی مردم‌مدار در نسبت و تا حدودی تقابل با جامعه شناسی حرفه‌ای و سیاستگذار و در دفاع از تعامل جامعه شناسی با مردم و جامعه در جهت رفع نیاز‌های آنهاست. مایکل بوراووی می‌نویسد:

«حکومت‌ها در سراسر جهان از دانشگاهیان، از جمله جامعه شناسان، در کشورشان می‌خواهند هرچه بیش‌تر به معیار‌های "جهانی" پای بند باشند. یعنی اینکه بکوشند آثارشان را در نشریات علمی "غربی" و به ویژه آمریکایی به چاپ برسانند. این مسئله نه فقط در افریقای جنوبی و تایوان که حتی در کشورهایی، چون نروژ که خود منابع قابل توجهی در اختیار دارد صادق است. به این ترتیب جامعه شناسان ملی بر اثر ارتباطشان با دنیای غرب و به دلیل انتشار مطالبشان به زبان انگلیسی ارتباط خود را با مسائل بومی و موضوعات محلی از دست می‌دهند. دولت‌ها در همه کشور‌ها همسو با فشار‌های جهانی با تفرقه انداختن بین چهارگونه جامعه شناسی به تقسیم کار در جامعه شناسی در سطح ملی شان صدمه می‌زنند. بدین ترتیب جامعه شناسی ایالات متحده به هژمونی جهانی دست یافته است، بی آنکه جامعه شناسان این کشور توطئه‌ای طراحی کرده یا برای این مسئله برنامه ریزی کرده باشند.

به همین دلیل، ما جامعه شناسان آمریکایی مسئولیتی ویژه بر دوش داریم که جامعه شناسی خود را محلی کنیم و آن را از قله جهان شمولی پایین بکشیم و ویژگی‌های متمایز و نقاط قوتش را در سطح ملی دریابیم. ما باید یک بار دیگر با جامعه شناسی کشور‌های دیگر به گفتگو بنشینیم و سنت‌های محلی یا انگیزه شان را برای بومی کردن جامعه شناسی به رسمیت بشناسیم.» و در جایی دیگر می‌نویسد:

«از درون که به جامعه شناسی در ایالات متحده می‌نگریم تصویر چندان امید بخشی نمی‌بینیم؛ به ویژه در مرز و محدوده‌هایی که بیش‌تر انتقادی است ... بی تردید حالا همان زمانی است که باید پیش از آنکه ایده مردم محو و ناپدید شود به دفاع از آن برخیزیم و معنا و شور تازه‌ای در آن بدمیم. بدون وجود مردم، چه از نوع واقعی، چه مجازی، چه در پهنه عمل، چه در عرصه سخن، چه بسا مرگ جامعه شناسی نیز رقم خورد.»

بدون حضور مردم، مرگ جامعه‌شناسی فرا خواهد رسید؛ و من فکر می‌کنم ما مرده‌ایم، زیرا دال‌ها و مفاهیم ما بیگانه با مدلول زمانی و مکانی و زمینه‌مند و مخاطب واقعی خود و آویزان به شاخص‌های بیگانه با جامعه و نیاز‌های منبسط و تغییرات و تحولات آن است. ما فضایی خیالی برای خود ترسیم کرده‌ایم و بر خلاف جامعه شناسی آمریکا که آگاه به مرگ مشروط خود به دلیل بی توجهی به مردم است، ما هنوز به این درجه از آگاهی نیز به صورت نهادی نرسیده‌ایم.



چهارشنبه 13 تیر 1397

شکاف طبقاتی منجر به قیام می شود

نوع مطلب :گفتگوها ،

 شکاف طبقاتی منجر به قیام می شود




شفقنا: عماد افروغ معتقد است: بدون تعارف باید گفت اتفاقی که در کشور رخ داده است به لحاظ روحی، عینی و فیزیکی معلول اتفاقات و سیاست های گذشته و به طور خاص سیاست های بعد از جنگ است که امروز همچون دمل چرکینی سر باز کرده است. خیلی ها پیش از این پیش بینی می کردند و تذکر می دادند اما گوش مسوولان ما بدهکار نبود.

افروغ گفت: اگر می خواهیم اتفاق خوبی در کشور رخ دهد، بین نظام و ملت آشتی بیشتری رخ دهد، بالقوه ها به فعلیت برسد یا بالفعل ها بیشتر بروز پیدا کنند، نیاز به عمل داریم. باید آسیب شناسی کنیم نه اینکه مردم را با صحبت فریب دهیم، باید اقدام عملی کرد. این شکاف طبقاتی درست نیست. هرچند ما به برابری معتقد نیستیم و شعار مارکسیستی نمی دهیم؛ اما شکاف را باید تعدیل کرد. چرا شکاف بین طبقات پایین و بالا باید اینقدر زیاد باشد؟ این شکاف به لحاظ اجتماعی برای ما بار منفی دارد و به یک محرومیت نسبی می انجامد و منجر به قیام می شود.

او معتقد است: وضع موجود حتی لیبرالی هم نیست. در کشورهای لیبرال هم زمانی که بحرانی در بازار سرمایه رخ می دهد، حکومت ها در بازار مداخله می کنند تا از نتایج سوء آن پیشگیری کنند. اما در جامعه اسلامی ما که شعار اسلامی می دهد، شاهد یک لیبرالیسم اقتصادی کور هستیم. در واقع نوعی ولنگاری را می بینیم. مثلا در این شرایط سخت اقتصادی قرار دادن حجم زیادی ارز برای واردات موبایل و فروش آن با قیمت بیشتر چه توجیهی دارد؟! یعنی هیچ بازرسی وجود ندارد.

عماد افروغ جامعه شناس و رییس کمیسیون فرهنگی مجلس هفتم در این باره معتقد است که این شکاف به لحاظ اجتماعی برای ما بار منفی دارد و به یک محرومیت نسبی می انجامد و منجر به قیام می شود. او می گوید بخشی از اتفاقات کنونی کشور ناشی از بی اعتمادی و کم رنگ شدن سرمایه اجتماعی است. افروغ در مصاحبه ای که انجام داده تاکید می کند ظرفی که ما در آن حکومت می کنیم ما را به نتیجه نمی رساند، چرا که ظرف تمرکزگرایی است.

در ادامه مشروح گفت وگوی افروغ با ایرنا را می خوانید:

 شکاف مسئولان و مردم روزبه روز بیشتر شده

به تازگی رهبری در سخنرانی خود تاکید کردند آمریکا با افزایش فشار اقتصادی به دنبال افزایش فاصله بین مردم و دولت است. تاکنون چه عواملی باعث این شکاف شده است؟

 بدون تعارف باید گفت اتفاقی که در کشور رخ داده است به لحاظ روحی، عینی و فیزیکی معلول اتفاقات و سیاست های گذشته و به طور خاص سیاست های بعد از جنگ است که امروز همچون دمل چرکینی سر باز کرده است. خیلی ها پیش از این پیش بینی می کردند و تذکر می دادند اما گوش مسئولان ما بدهکار نبود. کافی است شما به عنوان روزنامه نگار و بدون حب و بغض های جناحی، با نگاه انتقادی سیاست ها و رفتارهای سیاسی را دنبال کنید تا متوجه شوید شکاف مسئولان و مردم روزبه روز بیشتر شده است.

روکش ایدئولوژیک بر منافع و مصالح جناحی

من پیشتر هم در برنامه پارک ملت اشاره کردم روز به روز شکاف بین قدرت رسمی و مدنی بیشتر می شود و این محدود به قدرت سیاسی نیست و نهاد دانشگاه و حوزه را هم شامل می شود. در واقع فراموش کردیم در حکومتی که بعد از انقلاب اسلامی تشکیل شده است همواره مردم باید مخدوم و حکمرانان، خادم باشند. بایستی به حقوق شهروندی جامع توجه شود؛ در حالی که ما عملا شاهد آن هستیم که اتفاقی نمی افتد و یا بازی های جناحی کاذب گریبان مردم را گرفته که جز منفعت برای این گروه ها عایدی برای مردم نداشته است. یا یک روکش ایدئولوژیک بر منافع و مصالح جناحی کشیده شده که نه تنها مردم را به نیازهای واقعی شان نزدیک نمی کند، بلکه پرده ای از خیال و توهم هم به روی آن ها کشیده می شود و آن ها تصور می کنند در اوج تحقق نیازهایشان قرار دارند؛ همچون برده ای که از وضع موجود راضی است؛ در حالی که برده، برده است اما روکش های ایدئولوژیک مانع از درک این موضوع می شود. در واقع ابر و باد و مه و خورشید دست به دست هم دادند تا روز به روز شکاف طبقاتی بیشتر شد.

مثلا چه اتفاقاتی رخ داده و باعث این شکاف ها شده است؟

به طور مثال سیاست های دولت آقای روحانی نوید سیاست های دولت پس از جنگ را می داد. با این تفاوت که این نیروها آن زمان جوان بودند؛ اما امروز دیگر پا به سن گذاشته اند و انرژی جوانی را ندارند. یعنی همان الگو با همان افراد پیگیری می شود.

توجه داشته باشید دولتی که در گفتمان انقلابی تعریف می شود، باید مسوولانش جوان باشند. زمانه تغییر کرده و جوانان امروز تحولات زمانی و مکانی را بهتر درک می کنند. ما معتقدیم باید آمدوشدی بین عرصه ارزش های انقلاب اسلامی با دلیل و انضمامی وجود داشته باشد؛ در واقع رابطه دیالکتیکی وجود داشته باشد.

آیا در صحبت های اخیر رهبری این دیده شد؟

بله. خوشبختانه ما دیدیم در صحبت های رهبری این موضوع توجیه نشد، بلکه نوید تغییر داده شد. آنجا که رهبری می گویند «پیوند میان مردم و نظام بیشتر خواهد شد» به این معناست که تغییری رخ خواهد داد.

صحبت های روحانی با مردم خیلی خوب بود، اما مردم عمل می خواهند

خب این تغییر چگونه ممکن می شود؟

زمانی که قرار است پیوندی رخ بدهد یا تقویت شود باید اتفاقی عینی رخ دهد. صحبت های اخیر آقای روحانی با مردم خیلی خوب بود اما مردم عمل می خواهند، سال هاست عمل از این کشور رخت بربسته است. عمل یک بحث بسیار جدی است. امروزه بحثی تحت عنوان رابطه نظر و عمل در عمل داریم که نسبتا پیچیده است. به این معنا که در نظر شما باید عمل باشد و آمیختگی این دو باید در عمل به نمایش درآید. ما دو نوع عمل داریم: یکی آن که در خمیرمایه نظر باشد و دوم اینکه آمیختگی این دو در عرصه عمل دیده شود. این طور نیست که عمل در کلام ایجاد شود، ضمن اینکه باید دیالکتیکی که به آن اشاره کردم رخ دهد. اگر دیالکتیک عرصه نظر و عمل رخ ندهد، انبساطی رخ نمی دهد و نظام قفل می کند.

باید به چه زبانی گفت کشور به خوبی اداره نمی شود؟

در چنین شرایطی جامعه آماده جنبش های اجتماعی، تظاهرات و شورش می شود. باید به چه زبانی گفت کشور به خوبی اداره نمی شود؟ کشور آن رابطه دیالکتیک را ندارد. ما اگر می خواهیم کشور زنده و سرحال باشد باید این دیالکتیک را داشته باشد. به این معنا که مسئولان و مردم مستمر با یکدیگر درگفت و گو باشند و این گفت وگو در تغییر سیاست ها خودش را نشان دهد.

باز به سوالم باز می گردم، این چگونه ممکن و عملی می شود؟

 اگر می خواهیم اتفاق خوبی در کشور رخ دهد، بین نظام و ملت آشتی بیشتری رخ دهد، بالقوه ها به فعلیت برسد یا بالفعل ها بیشتر بروز پیدا کنند، نیاز به عمل داریم. باید آسیب شناسی کنیم نه اینکه مردم را با صحبت فریب دهیم، باید اقدام عملی کرد. این شکاف طبقاتی درست نیست. هرچند ما به برابری معتقد نیستیم و شعار مارکسیستی نمی دهیم؛ اما شکاف را باید تعدیل کرد. چرا شکاف بین طبقات پایین و بالا باید اینقدر زیاد باشد؟ این شکاف به لحاظ اجتماعی برای ما بار منفی دارد و به یک محرومیت نسبی می انجامد و منجر به قیام می شود.

شکاف طبقاتی منجر به قیام می شود
ما نیازمند سیاست مدبرانه، تعامل میان مسئولین و مردم و تغییر ساختی هستیم. ظرفی که ما در آن حکومت می کنیم ما را به نتیجه نمی رساند، چرا که ظرف تمرکزگرایی است. باید این ظرف را شکست و ظرف جدیدی برای مشارکت عمومی تعبیه کرد. این تغییر در ظرف تمرکزگرایی که امروز شاهد آن هستیم، نیست. بلکه در ظرف آمایش سرزمین، تفویض اختیار به استان ها و شهرستان ها به شکل سلسله مراتبی است. به گونه ای که بتوانند با توجه به توان بالقوه، انسانی و زیستی شان برنامه ریزی کنند و از آن بهره ببرند تا کشور از اقتصاد تمرکزگرایانه نفتی نجات پیدا کند.

من یک نکته را یادآوری کنم، اگر آقای روحانی می خواهند به صحبت هایشان جامه عمل بپوشانند باید ظرف را تغییر دهند. اقدامی عاجل برای رفع شکاف طبقاتی انجام دهند؛ چرا مدیری باید پاداش زیادی را بگیرد اما کارگر نه! ما نمی گوییم نابرابری نباشد اما می گوییم حداقل عدالت اجتماعی برای همه فراهم باشد. این سیره حضرت علی (ع) است و ما نباید آن را فراموش کنیم.

منظور شما این است که کشور در یک ساختار لیبرالی آسیب زننده گرفتار شده ست؟

وضع موجود حتی لیبرالی هم نیست. در کشورهای لیبرال هم زمانی که بحرانی در بازار سرمایه رخ می دهد، حکومت ها در بازار مداخله می کنند تا از نتایج سوء آن پیشگیری کنند. اما در جامعه اسلامی ما که شعار اسلامی می دهد، شاهد یک لیبرالیسم اقتصادی کور هستیم. در واقع نوعی ولنگاری را می بینیم. مثلا در این شرایط سخت اقتصادی قرار دادن حجم زیادی ارز برای واردات موبایل و فروش آن با قیمت بیشتر چه توجیهی دارد؟! یعنی هیچ بازرسی وجود ندارد.

اتفاقات کنونی، ناشی از بی اعتمادی و کم رنگ شدن سرمایه اجتماعی

در این شرایط نوعی بی اعتمادی هم ایجاد شده است. راهکاری که به آن اشاره کردید برای ترمیم اعتماد عمومی موثر خواهد بود؟

بخشی از اتفاقات کنونی کشور ناشی از بی اعتمادی و کم رنگ شدن سرمایه اجتماعی است. حتی پژوهش های اجتماعی هم این را نشان می دهد و این گواهی است که مسئولان باید به شکل عملی به خواست مردم گوش کنند. اگر ما می خواهیم کشور به سلامت و امید بازگردد باید به عمل گرایی باز گردیم.

عده ای برچسب قطبی به جامعه می زنند تا از آن نان بخورند

عواملی که در این بی اعتمادی عمومی موثر بوده، چیست؟

 یکی از این عوامل بازی های جناحی راست و چپ در کشور است. بنده هیچ گاه به تفاوت این دو پی نبردم اما اشتراکات شان را شناختم. ضمن اینکه مگر قرار است کشور پاره پاره شود؟ مگر کشور ما به لحاظ تاریخی و اجتماعی قطبی است که به دست قطب های چپ و راست داده شود؟ کشور ما به لحاظ تاریخی، سیاسی و اجتماعی طیفی است. لطفا برچسب قطبی به آن نزنید. اما عده ای این برچسب را به آن می زنند که از این طریق نان بخورند. رابطه قدرت- ثروت در کشور ما باید شکسته شود. این رابطه فرصت را از کسانی که قابلیت غیرسیاسی دارند، می گیرد.

نکته دیگری که باید به آن توجه داشت این است که کشور ما سیاست زده و امنیت زده است. یکی از دلایلی که گفته می شود فضای اقتصادی را نباید امنیت زده کرد، همین است. چرا که در چنین فضایی پای رشوه، دلهره و فرار سرمایه گذار به میان می آید. البته که سرمایه گذاری باید ضابطه مند باشد اما به شکل شفاف.
در واقع دولت ها باید بدانند خادم و نوکرند. اگر این را دریابند، ما شاهد تظاهرات ها و تجمعات نخواهیم بود.

دولت بعد از سال ها به اصل ۲۷ قانون اساسی توجه کرد

به تجمعات اعتراضی اشاره کردید. برای کاهش این ها باید چه اقدام منطقی انجام شود؟

این سوال مطرح می شود که چرا دولت بعد از سال ها به اصل ۲۷ قانون اساسی توجه کرد و مکان هایی را برای این امر اختصاص داد؟ حال در این شرایط ما باید به مردم مجوز بدهیم. اگر برای اعتراض به مردم مجوز دادیم می توانیم انتظار داشته باشیم که مردم به شکل هیجان زده به خیابان ها نیایند. در غیر این صورت مردم به این نحوه اعتراض ادامه خواهند داد.

من خوشحالم که مقام معظم رهبری تاکید کردند رابطه بین مردم و نظام تحکیم خواهد شد، خوشحالم که این وضع توجیه نشد اما از امروز چشم ما به این تغییر دوخته شده است.

با توجه به بی اعتمادی عمومی و جو حاکم بر جامعه تغییراتی که اشاره کردید در بازه زمانی کوتاه ممکن هست؟

 بله. اگر دولت شروع به کاهش شکاف حقوق ماهانه در خود کند، در واقع تمام چیزهایی که طی این سال ها در نامگذاری سال ها مورد تاکید قرار گرفته است را عملی کند؛ ممکن می شود. منظور من بخشنامه نیست. اینکه اگر اشتباهی صورت گرفت با آن فرد یا مدیر برخورد شود. متاسفانه تاکنون شلاق ما در قوا شلاق برنده ای نبوده است. در حکومت حضرت علی(ع) کسی که خطا می کرد نامش را در بازار جار می زدند.

در زمینه اقدامات بلند مدت هم تاکید می کنم باید به تفویض اختیار از طریق همه نهادها بپردازیم. متاسفانه تجربه اقتصاد مقاومتی دوران جنگ به بعد از آن منتقل نشد. متاسفانه الگوی نوسازی پیش از انقلاب که به انقلاب اسلامی منتج شده بود بعد از جنگ مجدد مطرح می شود! ما باید با تعصب، غیرت، حماسه و شور، عمل را ممکن کنیم تا این رفتار مردمی را از مردم انتظار داشته باشیم.


جای دولت بودم شکاف درآمدی را تعدیل می‌کردم


یک نماینده پیشین مجلس شورای اسلامی با اشاره به اینکه مشکلات اقتصادی امروز جامعه راهکار کوتاه مدت و بلند مدت دارد، گفت: راهکار کوتاه مدت، تعدیل شکاف‌های درآمدی و راهکار بلند مدت، آمایش سرزمینی، تمرکززدایی و خارج شدن از اقتصاد نفتی است.

عماد افروغ در گفت‌وگو با ایسنا، درباره راهکار حل مشکلات اقتصاد کشور، اظهار کرد:  اگر جای رییس‌جمهور بودم توجهی به اهداف و شعارهای انقلاب کرده و بررسی می‌کردم که این اهداف و شعارها چیست؟ همچنین نیم توجهی به عدالت اجتماعی کرده و سیر تاریخی آن را بررسی می‌کردم.

وی در ادامه افزود: من اگر رییس‌جمهور بودم شکاف رسمی درآمدی را تعدیل و تلطیف می‌کردم، این کاری نیست که از دست دولت بر نیاید چون دولت است که حداقل در بخش رسمی درآمد کشور را توزیع می‌کند. وقتی این شکاف‌ها کمتر شود، در مردم امید و اعتماد ایجاد می‌کند. بخشی از اتفاقاتی که در حوزه اقتصادی رخ داده است ناشی از بی‌اعتمادی به دولت است. دولت چه اقدامی کرده است که اعتماد مردم را جلب کند؟ جلب اعتماد مردم هم شعاری نبوده بلکه ساختاری و عینی است.

این استاد دانشگاه خاطرنشان کرد: گام اول حل مشکل این است که درآمدها تعدیل شود، هیچ معنا ندارد که یک مدیر حقوق و مزایای آن‌چنانی داشته باشد و یک کارگر با حداقل معاش خود را قانع کند. این شکاف‌ها در هیچ نظامی که به عدالت توجه می‌کند، قابل توجیه نیست. این مساله هم چیزی نیست که از دست دولت بر نیاید. تعدیل شکاف‌های درآمدی مقدمه‌ای است برای جلب اعتماد مردم. وقتی اعتماد مردم جلب شد می‌توان با جو روانی که موجب گرانی می‌شود، مقابله کرد.

افروغ با بیان اینکه گام‌های اساسی هم وجود دارد که خیلی‌ها گفته‌اند، ولی متاسفانه هیچ اقدام عملی انجام نشده است، تصریح کرد: یکی از این گام‌ها این است که کشور را از تمرکزگرایی نجات دهیم. تمرکزگرایی و اقتصاد نفتی، کمر اقتصاد کشور را شکسته است، ولی متاسفانه هیچ اقدام عملی برای آمایش سرزمینی، تمرکززدایی و تفویض اختیارات به قابلیت‌های انسانی در مناطق مختلف انجام نشده است. آمایش سرزمینی و تمرکززدایی یعنی سعی کنیم بستری فراهم شود تا از مهارت‌ها و قابلیت‌های بالقوه و بالفعل نهفته در کشور استفاده شود، تمرکززدایی یعنی اینکه به مناطق اختیار بدهیم.

این نماینده پیشین مجلس شورای اسلامی در ادامه با اشاره به اینکه وقتی بستر و ظرف لازم تعبیه نشده است چه توقع داریم که مظروف در آن شکل بگیرد؟ گفت: مظروف ظرف خود را می‌خواهد، ما فقط کشور را اداره کرده‌ایم، نه اینکه آن را به سمت تحول ساختاری هدایت کنیم. ما از گذشته از هشت سال جنگ تحمیلی و از 40 سال انقلاب اسلامی عبرت نگرفته‌ایم و الگوهایی را دنبال می‌کنیم که جواب بدی پس داده‌اند. این مسائلی که اشاره کردم گام‌های بلند مدتی است که فکر نکنم در شرایط فعلی امکان‌پذیر باشد. من اگر جای دولت فعلی بودم به تعدیل شکاف‌های درآمدی اقدام می‌کردم تا مقدمه‌ای باشد برای جلب اعتماد مردم تا با فضای ذهنی و روانی که ناشی از بی‌اعتمادی‌ها است مقابله شود.

وی تاکید کرد: ظرف فعلی جواب نمی‌دهد، این ظرف، ظرف پهلوی است و ما در ظرف پهلوی نمی‌توانیم مظروف انقلاب اسلامی را بریزیم، این درد اصلی است. ما بعد از انقلاب دست به ترکیب این ظرف نزده و تحولی ساختاری ایجاد نکردیم. ما باید اجازه دهیم با تمرکززدایی، مراکز ما رشد کنند.

افروغ با اشاره به اینکه حرف بیهوده‌ای است که همه مشکلات را به سمت غرب و خارج از مرزها فرافکنی کنیم، تاکید کرد: درست است که آنها روی خوشی به ما نشان نمی‌دهند اما قرار نیست با روی خوش آنها حال ما منبسط شده و یا با روی بد آنها، حال ما منقبض شود. ما باید دنبال اقتصاد درون‌زا و مقاوم باشیم، این اقتصاد هم راهکار دارد و راهکارهایش کاملا مشخص است که باید به آن توجه شود.

این استاد دانشگاه درباره دلیل مسائل این روزهای بازار از جمله سوء استفاده برخی از واردات کالا با ارز 4200 تومانی و فروش آن با ارز آزاد، بیان کرد: به این پرسش باید کارشناسان اقتصادی، اداری و دولتی صاحب‌نظر جواب دهند که چرا این نوع اقدام در اقتصاد کشور انجام می‌شود، چه کسی باید جلوی آن را بگیرد؟ بخشی از این مشکل می‌تواند هم در دولت و بی‌نظارتی‌های مجموعه داخل دولت باشد و هم می‌تواند مربوط به بحث قضایی و بی‌نظارتی‌های آن قوه باشد.


یکشنبه 3 تیر 1397

مهارت با تئوری ساخته نمی شود

نوع مطلب :گفتگوها ،

مهارت با تئوری ساخته نمی شود


مهارت که با کار تئوری ساخته نمی شود. یا به طور مثال می خواهند سطح کیفی آموزش و پرورش را بالا ببرند، همان اشتباهی را می کنند که دانشگاه ها کرده اند. خودشان را درگیر مقالات و ISI و چیز های انتزاعی دیگری می کنند که باعث می شود خیلی ها به سمت سرقت علمی بروند یا کپی کنند.

امیرحسین ناظری کنزق: گفت بالای مصاحبه من فقط بنویسید «عماد افروغ»، انگار از تمام سمت هایی که داشته خسته شده بود. سنگینی مسئولیت های گذشته اش را در چشم هایش دیده می‌شد. به ما گفت: “والله روزی  که استعفا دادم راحت شدم و انگار که یه نفس تازه کشیدم”. دکتر عماد افروغ که سال ها در دانشگاه های کشور تدریس می کرد و سمت های سیاسی بسیاری هم داشته حالا برای گفت و گو درباره آموزش و پرورش مارا به خانه خود دعوت کرده بود. درب آسانسور که باز شد جلوی درب خانه ایستاده بود و به ما خوش آمد گفت. بر خلاف دیدگاه های تند و انتقادی‌ اش شخصیت بسیار مهربان و آرام بود. خودش می گفت “کسی صدای ما رو نمیشنوه که ما مجبور میشیم داد بزنیم، جیغ بکشیم. به خدا ما از سال ۷۰ داریم داد می زنیم ولی کو گوش شنوا” وقتی فهمید ما هم معلمیم سریع آمد بغلمان کرد و صورتمان را بوسید. اعتقاد داشت هرچه هم که سن وسال داشته باشد باید احترام جامعه فرهنگیان را نگه دارد و احترام ویژه برای معلمان قائل بود.  بعد خودش برایمان چای ریخت و آمد برای مصاحبه کنارمان نشست.

متن مصاحبه عماد افروغ با «نگاه» در پی می آید:

 جناب افروغ حال و هوای ابتدای مهر در دورانی که شما به مدرسه می رفتید چطور بود؟


 اول از همه بگویم مدتی است که مصاحبه نمی کنم و این مصاحبه را برای این پذیرفتم که همسرم ۳۰ سال معلم بوده اند. من به احترام ایشان این بود که تصمیم گرفتم این مصاحبه را قبول کنم. اما درباره مدرسه، به خاطر دارم که کلاس اول ابتدایی بودم، ما در شیراز درس می خواندیم. یادم نمی آید که دقیقا روز اول بود یا نه، اما به طور کلی کمی خجالتی بودم. یادم می آید یک روز وقتی بقیه بجه ها بازی می کردند من گوشه ای ایستاده بودم و ساکت به بقیه دانش آموزان نگاه می کردم، معلم ما در دفتر معلم ها نشسته بود وچای و بیسکوئیت می خورد، از داخل اتاق من را دید که قاطی بچه ها نمی شوم و انگار کمی ناراحتم. صدا زد «آقای افروغ» بفرمایید چای و بیسکوئیت، به من گفت آقای افروغ و من تا به این سن به یادم مانده است که معلم اول دبستانمان به من گفت «آقا». این نشان می دهد که رفتار معلم با دانش آموزان چقدر مهم است. رفتار درست یک معلم سال ها به یاد یک دانش آموز می ماند. رفتار احترام آمیز معلم باعث می شود که دانش آموز به مدرسه و درس علاقه مند می کند. معلمی امر بسیار حساسی است و معلمان ما باید به این امر بسیار توجه داشته باشند.».

آقای دکتر در زمان تحصیل شما فضای مدارس چگونه بود؟

 بگذارید دو خاطره بگویم یکی این که در دوران دبیرستان ما یک معلم ادبیات فارسی داشتیم که به خاطر اعتقادتمان زیاد با ما خوب نبود. من هم همیشه شاگرد اول  یا دوم کلاس بودم. من را پای تخته برد برای پرسش شفاهی و یک جمله به من گفت و از من خواست تا فعل جمله را بگویم. من فعل جمله را گفتم ولی او زیر حرفش زد و گفت من گفتم فاعل جمله را بگو، خیلی به من برخورد رو کردم به بچه ها و پرسیدم: ایشان گفتند فعل را بگو یا فاعل را؟ همه بچه ها گفتند فعل، (شما خودتان این بچه ها را با بچه های این دوره مقایسه کنید) معلم گفت برو بنشین که دروغ گو هم هستی، به من یک نمره سیزده داد. من اعتراض کردم ولی به نتیجه نرسید و آن روز گذشت. یک روز دیگر آمد و گفت هر کسی که از من ۱۰ بگیرد بقیه درس ها را هم کم می گیرد، بچه ها یک صدا گفتند افروغ، افروغ و خلاصه خیلی به او برخورد. ثلث آخر شد و من با بعضی از بچه های به اصطلاح پررو ی کلاس را با خودم هماهنگ کردم که امتحان شفاهی نمی دهیم.بچه ها گفتند ما از امتحان شفاهی نمره می گیریم نه از کتبی نو باید قول بدهی اگر شفاهی امتحان ندهیم کتبی تقلب به ما بدهی! من قبول کردم. بعد ها فهمیدیم که آن آقای معلم ساواکی بوده! ما ها می دانستیم که ساواک چیز بدی است، یعنی ساواکی بودن ننگ بود. خاطره خوشی هم دارم از آقایی به نام آتشی،  که نمی دانم همان آقای آتشی معروف است یا نه خب اسم ما هم با الف شروع می شود و همیشه در لیست اول بودم به جز دوران نمایندگی که «ح» و «ت» رفت بالاتر (می خندد) من پای تخته رفتم اما انشا ننوشته بودم. بداهه انشا خواندم از روز کاغذ سفید. ایشان گفت بیا تا نمره بدهم. گفتم نه در دفتر خودتان وارد کنید. گفت بهت میگویم دفتر را بیار. ترسیدم و گفتم حالا دعوایم می کند. و از کلاس بیرونم می کند. دفتر را بردم و نوشت «۱۸ آفرین». او به دفتر سفید من کاری نداشت و به این توجه کرد که این دانش آموز بداهه انشا نوشته. این ارزشمند است. این ها مساله ماست. معلم های ما خلاقیت را نمی فهمند.  این بسیار مهم است.

چقدر در آن دوران مدارس سیاسی بودند؟

من سه دبیرستان عوض کردم، یکیشان حاج قوام که دبیرستانی ورزشی بود، و رئیسش برگزیده رژیم بود ولی سخت گیرانه برخورد نمی کرد معمولا برای جشن های دوران شاه بچه های این مدرسه را برای مراسمی که در ورزشگاه حافظیه الان برگزار می شد آموزش میدادند. دومی دبیرستان رازی و سومی هم دبیرستان نمازی که رئیسش سیاسی بود، یادم می آید که یک بار با معلم ورزش آن دبیرستان دعوایم شد چون او به ما گفت ساکت و من اعتراض کردم که زنگ های کلاس که ساکتیم زنگ ورزش هم ساکت باشیم؟ او آمد و یک توگوشی به من بزند که نوک انگشتش به من خورد، آن موقع من کلاس دهم بودم و به من برخورد. همین که پشتش را به من کرد من یک لگد به او زدم،  او هم افتاد دنبال من سر راه یکی از بچه های کلاس که به اصطلاح به آن ها می گویند تخس من را گرفت و گفت چرا به معلم توهین می کنی؟ گفتم این حرف ها به هرکی بیاید به تو نمی آید. معلم که نزدیک شد او مرا ول کرد و من فهمیدم این شوخی او با من بوده. معلم هم آمد و با او دعوا کرد. این را می گویم که بدانید ما در چه فرهنگی بزرگ شدیم حالا خوب یا بد! رئیس دبیرستان من را خواست. اسمش آقای شاداب بود. او به من گفت عذرخواهی کن. من گفتم عذرخواهی نمی کنم. گفت اگر عذر خواهی نکنی باید بروی من گفتم خب میروم. گفت خب تو شاگرد زرنگ مدرسه ما هستی جواب دادم چون زرنگم این رفتار را دارم. در آن زمان  از این شاگرد زرنگ های بی بخار نبودم. گفت برو سر کلاس خودم حل می کنم. آن آقای شاداب توده ای بود. خانواده مادری من هم سیاسی بودند. مرحوم مادر من شاعره بود. ایشان هفتم و هشتم و نهم را در یک سال طی می کند و معلم بچه هایی می شود که از خودشان بزرگ تر بودند. آن زمان انقلاب نشده بود. من سال ۵۴ یا ۵۵ از ایران برای ادامه تحصیل خارج شدم. و زمانی که من در لبنان بودم برای آموزش نظامی بودم انقلاب شد. قبل انقلاب چند ماهی توفیق داشتم در تظاهرات و اعتراض ها بودم.

 برویم به سراغ سوالات تخصصی آموزش و پرورش، آقای افروغ شما همیشه از تحول در آموزش و پرورش صحبت کردید. چقدر سند های بالا دستی کمک می کنند آموزش و پرورش متحول شود؟

من فقط این سند ها را از یک جهت قبول دارم. اینکه سند ها را خودی ها نوشته اند. اما از این جهت جامعیت و مانعیت دارد جای سوال است. سندی که اجرایی نمی شود حتما اشکالاتی دارد. ولی اینکه خودمان سند را تنظیم کرده ایم از نقاط قوت است. باید به بسیاری از اهداف، غایات، ضرورت های تاریخی و ضرورت های تحول آموزش و پرورش توجه داشته باشیم که اگر نداشته باشیم می شود یک کاغذ پاره بی روح و آنگاه خارجی ها کاغذ پاره هایشان را به ما تحمیل می کنند. باید سندی بنویسیم که کاربردی باشد. اینطور نباشد که یک عده ای یک گوشه ای نشسته باشند و بدون تعامل با آن هایی که تجربه دارند و بدون توجه به نیاز های جامعه سندی را تنظیم کنند. اصولا سند باید از تجربه زیسته جامعه بیرون بیاید. به نظرم بسیاری از سند های بالادستی ما از دانش عملی و مهارت غافل اند. و فقط ذهن حافظه ای را تقویت می کنند نه ذهن خلاقانه را، اگر دانش آموز سوال خلاقانه ای بپرسد جواب او اخم معلم خواهد بود. چون معلم از او خلاقیت نمی خواهد. ما قبل از انقلاب مهارت یاد می گرفتیم. من خودم در کلاس هشتم یک چکش ساختم که هنوز آن را دارم. الان هم در دنیا همینطور است. مهارت محور هستند. مهارت که با کار تئوری ساخته نمی شود. یا به طور مثال می خواهند سطح کیفی آموزش و پرورش را بالا ببرند، همان اشتباهی را می کنند که دانشگاه ها کرده اند. خودشان را درگیر مقالات و ISI  و چیز های انتزاعی دیگری می کنند که باعث می شود خیلی ها به سمت سرقت علمی بروند یا کپی کنند. باید ملاک هایی را تنظیم کنیم که راهکاری برای مشکلات داشته باشد.

امروزه آن دسته از مفاهیم علمی در دنیا ارجحیت دارد که در عمل نشان کارآمدی خود را نشان می دهند. به همین خاطر آن علم منتج به یک چیز واقعی می شود. نه یک مقاله که نه خاستگاهش از ماست و نه رافع نیاز ماست. این اشتباه است.  اعتقاد دارم همه چیز برای رفع نیاز های جامعه است، حتی قرآن، حالا فلسفه و علم که جای خود را دارند. این سیستم هایی که معلم ها را ارزشیابی می کند انتزاعی است و سر دانش آموزان بی کلاه می ماند. در این شرایط جای خادم و مخدوم عوض می شود. یعنی آموزش و پرورش یا دانشگاه یا حوزه علمیه ای که باید خادم جامعه باشد مخدوم جامعه می‌شود.

به نظر شما معیار های بررسی معلمان چگونه باید باشد که انتزاعی نباشد؟

اول مهارت افزایی، معلم باید مهارت به دانش آموزش یاد بدهد.معلم باید مهارتی را به دانش آموز یاد بدهد که مسائل اولیه زندگی خود را با مهارت حل کند. دوم زنده کردن خلاقیت. معلم باید کمک کند که دانش آموز سوال نو بپرسد. و بتواند تجربه زندگی خودش را به عنوان پرسش مطرح کند. نه اینکه چیزی که ما می گوییم را بپذیرد و بگوید. سیستم نباید حافظه محور باشد. انسان پیش از ذهن سرشت انسانی دارند. باید بستری به وجود بیاید که این سرشت خود را نشان دهد. خیلی از دانش آموزانی که بر حسب امتحان نمره پایینی دارند بسیار خلاق اند. معلم باید این خلاقیت ها را شکار کند. نظام آموزش و پرورش باید نظام آموزش عملی هم توجه داشته باشد. نظام عملی هم باید با نظام تئوری رابطه داشته باشد. تجربه عملی هم باید تجربه ای باشد که مربوط به تجربه زیست دانش آموزان باشد. به نظرم هر مدرسه در هر جایی که احداث می شود باید حتما به نوعی به آن زیست بوم مرتبط باشد. درست است که ما فرهنگ ملی داریم ولی خرده فرهنگ ها هم مهم هستند. اشاعه نوآوری اینگونه ممکن است. یعنی یک نگاه وحدت در عین کثرت. باید نظارت و ارتباط وجود داشته باشد اما باید معلم بتواند با توجه به نیازسنجی که از کلاس خود می کند قدرت مانور داشته باشد. اگر ملاک ها انتزاعی باشد خب معلم اصلا به این سمت نمی رود. از طرفی معلم ها باید آزادی داشته باشند که بتوانند آن چیزی که می خواهند را یاد بدهند.

من در روستای محل مطالعه ام از معلمی پرسیدم اوضاع مدرسه چگونه است؟ گفت من باید کتاب ها را درس بدهم و تمام. این ها اشتباه است. معلم باید آزادی داشته باشد. اگر میخواهیم ارتقا رتبه ای برای معلم ها قائل شوند. ملاک های این رتبه بندی باید «تَعَیُن گرایانه» باشد. نه «تَعیین گرایانه».

تعیین یعنی اینکه دیگران به تو درجه می دهند ولی تعیُن یعنی اینکه تو خودت درجه پیدا میکنی. این نیست که نظام رسمی یک درجه روی دوش تو بگذارد و به او بگوید تو حالا رتبه ات بالا رفته. تو خودت را نشان می دهی و در جایگاهی که باید قرار میگیری. نظام رسمی ما تعیینی است. و معیارهایش هم اشتباه است.

مثلا آقای جوادی آملی اگر بخواهد در دانشگاه ما استخدام شود. مربی هم نمی شود چون مدرک ندارد اما ایشان استاد فلسفه است؛ این استادی را به صورت تعیُنی به دست آورده. تعیُن یعنی خودت میشوی نه اینکه کسی به تو رتبه بدهد. مثلا در باره تغییر کتب درسی من بارها گفته ام نگوییم اسلامی کردن بگویید اسلامی شدن. یعنی همه چیز باید تعیُنی شود. باید از درون بجوشد و این جوشش با بخشنامه به وجود نمی آید.

آقای افروغ، نظام تعیُنی که شما تبیین می کنید نیاز به چه مدیرانی دارد؟

اول اینکه مدیر خودش باید مُتِعُین باشد. نباید گزینش سیاسی باشد. و این بدترین آفت آموزش است. دوم اینکه معلمی باشد که تمام رتبه ها را طی کرده باشد. معلم ها باید بتوانند مدیران خود را انتخاب کنند. باید مدیری خلاق و با ابتکار عمل باشد. مدیر نباید مثل یک ربات عمل کند.

آقای وزیر چند روز پیش خبری دادند که معلمان از این به بعد در نظام تصمیم سازی آموزش و پرورش نقش خواهند داشت. این نظام به نظر شما شبیه همان نظام ای تعیُنی است که شما فرمودید؟

 این اتفاق عالی است و خود همان نظام است. از مهم ترین شاخصه های مدیر تیعُنی این است که همکارانش او را قبول داشته باشند. این یعنی مشارکت در تصمیم و البته باید فکر کنیم که تصمیم خوب و بد یعنی چه؟ باید انتخابات را درست برگزار کنیم. مثلا به خاطر همشهری بودن نباید به کسی رای داد. باید برای این ها چاره اندیشید. البته این مرحله بعد است. این حرفی که زدند قدم اول است و خوب است. البته باید پای این حرف ایستاد و کوتاه نیامد.

درد اصلی در کشور فقدان توسعه درون زا یا همان اقتصاد مقاومتی است. برای پیشبرد این موضوع باید به چهار رکن دقت کرد اول دانش، دوم انگیزه، سوم مهارت و چهارم دادن فرصت. آموزش و پرورش مهمترین مکانی است که باید این چهار عامل را ایجاد کند.

ما باید به این سمت برویم که اختیارات مدارس را زیاد کنند چرا که ارکان توسعه درون زا با تمرکز زدایی رشد می کنند. در واقع بحث آقای وزیر هم همین است که تمرکز زدایی شود.

ما در سه دولت گذشته (دولت اصلاحات، دولت آقای احمدی نژاد و دولت تدبیر وامید) ۸ وزیر آموزش و پروش تغییر کرده است. به نظر شما تغییر وزیر، به معنی تغییر رویکرد است؟ اگر هست معیار شما برای مشاهده این تغییر چیست؟

سوال شما سوال سختی است. چرا که نیاز به یک پژوهش جدی دارد. ولی من چیزی را بر حسب تجربه می گویم. هیچ گاه وزرای ما بعد از جنگ وزرای فرهنگی و علم شناس نبودند. شاید در رشته خودشان متخصص بودند. مثلا در یک علم متخصص بودند اما درباره علم خودشان چیزی نمی دانستند. عمدتا هم جناحی بودند. من هم برای همین خودم را بازنشست کردم. چون همه وزرا جناحی بودند. ان نگاه عام باید در وزیر باشد. در وزارت آموزش و پرورش در دوران اصلاحات یادم نمی آید که اتفاق خوب افتاده باشد اما ذهنم هم منفی نبود. اما وزرای دوره اخیر منفی بودند و من آن ها را نقد کردم. وزیر باید منتقد باشد. نباید به رئیس جمهور فقط چشم بگوید. باید دست به استعفا باشد.

در رابطه با وزیر جدید، با توجه به اینکه ایشان تمام مراحل آموزش و پرورش را از معلمی تا وزارت طی کرده اند همین نظر را دارید که فرهنگی نیست؟

گفتم که یکی از شاخصه های تعیین این است که از بدنه آمده باشد. بدنه را می شناسد. تجربه زیست یک معلم را دارد و معلم ها ایشان را تایید میکنند میتواند نقطه قوت مهمی باشد. نمی دانم ایشان جناحی یا سیاسی هستند یا خیر ولی اگر عزل و نصب هایش سیاسی نباشد وزارت ایشان می تواند اتفاق خوبی باشد. باید دید که چگونه عمل می کنند. اگر ایشان گرفتار مسائل روزمره آموزش و پرورش نشود و دل و جرات تحول را داشته باشد ما از ایشان تشکر هم خواهیم کرد.

فرهنگی ما باید فرهنگی باشد. معلم باید وقار داشته باشد. درست است که باید مسائل مالی معلمان حل شود اما معلمان باید مانند شمع باشد. معلم نباید دغدغه مالی داشته باشد. نباید انقدر بگوید حقوقم کم  است. معلمان ما باید نماد مقاومت باشد نه اینکه مدام رنگ عوض کند. تا یک وزیر هست از او دفاع کند تا رفت به او فحش بدهد. وزیر جدید هم باید این اوضاع را بسازد.

آقای دکتر یکی از مباحث داغی که ما این روزها شاهدش هستیم تخصیل کودکان افغان و اتباع است. گشایش هایی در این باره در دوره جدید به وجود آمده. نظر شما به طور کلی درباره این مقوله چیست؟

به جد موافق هستم. من می گویم که نگاه تقیل گرا به حقوق بشر نداشته باشیم. ثانیا علم نژاد نمی شناسد. جنیست نمی شناسد. دین نمی شناسد همه باید حق تحصیل داشته باشند. ما انقدر از بازوی پدران این ها کار می کشیم. این ها باید تشکیل خانواده دهند. اگر تشکیل خانواده ندهد که فساد جامعه را می گیرد. حالا تشکیل خانواده داده اند و بچه هایشان بزرگ شده اند. خب حالا این بچه ها چه کنند؟ باید این بچه ها تحصیل کنند و درس بخوانند. دست مقام معظم رهبری درد نکند که این دستور را دادند.

نقش آموزش و پرورش را در کشف  استعداد های فرهنگی، هنری، ورزشی و… را چگونه ارزیابی می کنید؟

آن دانش عملی که گفتم همین است. بعضی ها دانش عملی شان ذهنی است. برای بعضی دانش عملی بدنی است و این به استعداد های آن ها شما برمی‌گردد که استعداد های بالقوه را باید کشف کنید. این استعداد ها اینگونه کشف می شود که شما نمود هایی را می بینید. بعد از دیدن نمود ها باید بستری فراهم شود که این نمود ها بارز شود. اگر فرصتی فراهم نشود و بستری نباشد پس از کجا می شود فهمید چه کسی در کجا استعداد دارد؟ باید دست معلم را باز گذاشت که بتواند استعداد های همه را کشف کند. مثلا معلم باید کشف کند که فلان دانش آموز استعداد مهندسی مکانیک دارد. یا فلانی استعداد پزشکی دارد. به نظرم باید این کشف استعداد ها جزئی شود. جالا این کشف استعداد ها هست اما خیلی کلی است. آموزش و پرورش باید با باز گذاشتن دست معلمان این بستر را فراهم کند و هم باید این شاخص ها را جزئی تر کند تا قدرت مانور بالا رود. ما باید تلاش کنیم که به خلاقیت مدارس در مناطق مختلف بها دهیم تا این خلاقیت به دانش آموزان هم سرایت کند. وقتی ما دست معلم و مدیر را برای خلاقیت می بندیم باید مطمئن  باشیم که در خلاقیت بچه ها تاثیر می گذارد. و این زمانی اتفاق می افتد که ما یک نظام از پائین به بالا و غیر متمرکز داشته باشیم و معلم ها خودشان تصمیم گیرنده باشند. ما باید شاخص ها را محتوایی تعریف کنیم. ممکن است یک معلم یا مدیر یک مصاحبه کند اما در مصاحبه تعداد زیادی ایده داشته باشد شاید آن معلم یا مدیر حتی یک مقاله همنداشته باشد. از طرفی ممکن است یک معلم یا مدیر ۱۰۰ مقاله داشته باشد اما هبچ ایده ای نداشته باشد. ممکن است شما بگوئید به هر حال مقاله ارزش مند است. محتوا دارد. مقدمه دارد، چکیده دارد و… اما این نگاه می شود فرمالیست. ما باید در معیارهایمان به ایده پردازی معلمان بها دهیم. نباید مقاله معیار بالا رفتن معلمان باشد. این نکته هم مهم است که ما نباید اسم ها را ببینیم، باید به محتوا نگاه کنیم. نه اینکه چه مجله ای مقاله ای را چاپ کرده. پس ما باید به محتوا توجه کنیم نه فرم. خدا نکند شاخص های بد و زشتی که در دانشگاه ها آمد که مبتنی بر دزدی علمی بود در آموزش و پرورش حاکم شود. آن شاخص ها محتوا گرایانه نبود و مبتنی بر فرم بود. اصلا نباید به سمت فرم رفت. نباید به سمت آمار رفت. به نظرم خائن ترین افراد کسانی هستند که خلاقیت و فکر ها را قالب می دهند.

اگر بخواهید پیامی برای دانش آموزان و معلمان بدهید چه می گوئید؟

اول اینکه به دانش آموزان عزیز فرا رسیدن سال تحصیلی جدید را تبریک می گویم. من دو نوه دارم یکی پیش دبستانی و یک نوه کلاس دومی که می بینم با چه ذوقی به مدرسه می روند و از مدیران و معلمان عزیز می خواهم و خواهش می کنم که این ذوق ها را نسوزانند کمی با دانش آموز ها کنار بیایید. هرچه که برخورد شما پدرانه تر باشد این ها بیشتر به یاد کودکان می ماند. من گفتم که معلم کلاس اولم به من گفت آقای افروغ بفرمایید چای و هنوز بعد از ۵۲ سال این را به یاد دارم. بچه ها را تحویل بگیرید و انگ مثبت بزنید اگر به بچه بگویید زرنگ بچه زرنگ می شود. اگر به بچه گفتید تنبل معلوم است که بچه تنبل می شود. نگاه انسانی داشته باشید و آموزش خلاقانه به بچه ها بدهید. مطمئن هستم که خودتان از زحمات خودتان لذت خواهید برد که این ها دست پرورده خودتان هستند. ضمن اینکه این سال تحصیلی جدید را به شما، معلمان و همه فرهنگیان تبریک می گویم


فوتبال وجدان جمعی ایرانیان را تحت تأثیر قرار داد



تهران- ایرنا- جامعه شناس و پژوهشگر اجتماعی گفت: مردم نگاه محتوایی به بازی فوتبال دارند و بهترین عبارت جامعه شناختی این است که فوتبال وجدان جمعی ایرانیان را تحت تاثیر قرار داده و از این منظر چه ببریم، چه ببازیم نشاط اجتماعی با آن همراه است.



عماد افروغ روز یکشنبه در گفت و گو با خبرنگار اجتماعی ایرنا درباره ابعاد جامعه شناختی فوتبال و بروز انسجام و نشاط اجتماعی افزود: فوتبال مصداق هویت جمعی ایرانیان است و از این منظر می تواند تجلی نشاط، انسجام و همبستگی اجتماعی شود به شرط اینکه «مای ملی» را در بازی خود نشان دهیم.

وی ادامه داد: پیوند با هویت ایرانی است که اقتضای بازی فوتبال را مضاعف می کند و مردم این مضاعف بودگی را از بازی دریافتند؛ در واقع مردم هویت ایرانی و مای تاریخی شناخته شده و نوعی یکی شدگی را دیدند و از سوی دیگر هم همبستگی ناشی از بازی تیمی فوتبال را مشاهده کردند و از این رو هم در پیروزی ایران در بازی با مراکش به خیابان آمدند و هم در باخت ظاهری با اسپانیا شادی خود را نشان دادند.

افروغ یادآور شد: در بازی قبلی ایران با اسپانیا غیرت جمعی، عصبیت (حمایت و طرفداری)، همبستگی اجتماعی و واقعیت ورای جمع جبری در بازی فوتبال مشهود بود و با این دیدگاه، چه ببریم و چه ببازیم نشاط با آن همراه است.

این جامعه شناس اضافه کرد: نکته بسیار زیبا این است که علاوه بر نتیجه بازی که در نوع خود مهم تلقی می شود ظهور «حمیت جمعی» (حمایت اجتماعی) مشاهده می شود و مردم هویت جمعی و تاریخی خود را به نمایش می گذارند.

وی تصریح کرد: بازیکنان به تعبیری از جان مایه گذاشتند و این مساله هویت ایرانی است و من این هویت را نمی توانم همه جا سراغ داشته باشم.

افروغ خاطرنشان کرد: نشاط اجتماعی با آرامش و تسکین درونی مرتبط است و این رضایت درونی می تواند جمعی باشد زیرا منظور «ما»ی تاریخی و هویتی ایرانیان است و اگر بحثی از نشاط اجتماعی به میان می آید، می خواهیم با درون جمعی پیوند بخورد.

این پژوهشگر اجتماعی اظهار داشت: درون جمعی در قالب مناسک نمود پیدا می کند؛ مناسک شناخته شده، تاریخی و فرهنگی از جمله مناسک آیینی مثل عید نوروز یا مذهبی مانند اعیاد و شعائر مذهبی، حج و به طورکلی هر آنچه که حکایت از مای تاریخی و من جمعی دارد و با یک آرامش درون چه فردی و چه جمعی همراه باشد، برای جامعه نشاط آفرین است.

وی خاطرنشان کرد: اگر تیم ایران در بازی با اسپانیا بد بازی می کرد یا مردم در بازیکنان تک روی می دیدند مسلما حتی اگر نتیجه هم برد بود باز نشاط آفرین نبود.

رئیس کمیسیون فرهنگی دور هفتم مجلس شورای اسلامی خاطرنشان کرد: برخوردهای کلیشه ای و سطحی در مورد موضوعات اجتماعی خسته کننده و کسالت آور شده است؛ نشاط اجتماعی را نباید در شلوغ کاری و بروز شادی سطحی خلاصه کرد و به این سطح تقلیل داد.

نماینده پیشین مردم تهران اضافه کرد: حتی گریه هم می تواند معرف و مصداقی برای نشاط اجتماعی باشد زیرا مهم این است که از نشاط می خواهیم به چه چیزی دست یابیم و در واقع تخلیه روحی روانی و رسیدن به آرامش مهمترین نتیجه نشاط است.

وی با بیان اینکه ممکن است نشاط در گریه و خنده بروز پیدا کند، افزود: در شادی های دینی و اجتماعی این اتفاق رقم می خورد و گریه فردی در مراسم عاشورا کم از نشاط نیست.

افروغ خاطرنشان کرد: معمولا آرامش جمعی با آرامش فردی هم گره خورده است و وقتی آرامش جمعی حاصل می شود مطمئنا با آرامش درون فردی هم همراه است.


تعداد کل صفحات: 77 1 2 3 4 5 6 7 ...