تبلیغات
در راه مدرس

 فضای عمومی کشور تهی از معنویت‌گرایی و اخلاق شده است


یک جامعه‌شناس درباره علل گرایش جوانان به کتاب‌هایی با موضوع موفقیت گفت: نسل جدید در جمهوری اسلامی چه می‌بیند؟ نسل جدید از چه بهره‌مند می‌شود، آن ابعاد عرفانی و ملکوتی و اخلاق کجاست و باید کجا ببیند؟
 
به گزارش فارس، بیشتر افراد تمایل دارند که در زندگی به موفقیت دست پیدا کنند. آن‌ها برای خود اهدافی را معین می‌کنند و برای رسیدن به آن تلاش می‌کنند، اما سؤالی که می‌توان در این زمینه مطرح کرد، این است که اصلاً موفقیت چیست؟ اینکه موفقیت در اذهان مردم معنای متفاوتی دارد، یکی موفقیت را رسیدن به ثروت، دیگری رسیدن به آرامش یا رسیدن به فلان درجه علمی می‌داند، در این میان کتاب‌های مختلفی برای راهنمایی و خط‌دهی به عموم جامعه برای رسیدن سریع‌تر و آسان به این مرحله در بازار نشر وجود دارد، برای بررسی جامعه‌شناسی این موضوع که این گونه کتاب‌ها چرا با استقبال عموم مواجه می‌شوند با عماد افروغ نویسنده و جامعه‌شناس گفت‌وگو کردیم که مشروح آن در ادامه می‌آید:

به نیازهای عاطفی و معنوی نسل جدید توجه نکردیم

بعضی از کتاب‌های روانشناسی که وارد بازار شده است طرفداران زیادی دارد از جمله کتاب‌هایی که راه‌های کوتاهی را برای موفقیت بیشتر، پولدار شدن، رسیدن به آرامش معرفی می‌کنند یا معنویت‌های نو را تبلیغ می‌کنند و عمدتاً ترجمه‌ای هستند، علت استقبال مردم را در چه می‌بینید؟ یکی از دلیل‌هایش این نیست که ما به ازای اسلامی نداریم یا اینکه نوع علاقه‌مندی مردم تغییر کرده است؟

آنچه که من می‌توانم بیان کنم با فرض بر اینکه این آمارها، آمارهای درستی است و بر این موضع، خودم هم شواهد به اندازه کافی دارم که بنا به دلایلی که بنا به نظر من قابل توجیه و قابل قبول هم نیستند، ما آنطور که باید و شاید به نیازهای عاطفی و معنوی نسل جدید توجه نکردیم، آن چیزی که مشهود است این است که فضای عمومی کشور به ویژه فضای رسمی که به هر حال بخشی از وظیفه ارضای نیازی عرفانی و معنوی نسل جدید بر عهده اوست، بیش از حد سیاست‌زده و اقتصادزده شده است و مایه تاسف است و در واقع این هیچ نسبتی نه با فرهنگ و هویت ما دارد، نه با انقلاب اسلامی دارد، نه با عطش‌ها و نیازهای جامعه ما دارد.

 فضای عمومی کشور بیش از حد سیاست‌­زده و اقتصاد‌زده است

یک شکاف فزاینده و عمیقی بین عرصه رسمی و عرصه مدنی است که سال‌هاست که رخ داده و روز به روز هم در حال افزایش است و برای آن هیچ فکری هم نمی‌شود، چون کسانی که می‌خواهند یک فکری کنند و باید فکر هم کنند، خودشان غرق در سیاست‌زدگی و اقتصادزدگی هستند، وقتی از آنهایی که انتظار رفتار اخلاقی و معنوی می‌رود، اینگونه نسبت به وظیفه اخلاقی و معنوی خودشان غافل می‌شوند و در حکومتی که انتظاراتی از صاحبان قدرت است و این انتظارات برآورده نمی‌شود یا باید افراد توجیه‌‌گر وضع موجود شوند و خودشان را منطبق با شرایط حاکم کنند که آنها هم سیاست‌زده و اقتصادزده شوند، یک عده‌ای اینطور می‌شوند و می‌خواهند مقاومت کنند و نمی‌خواهند گرفتار این فضای حاکم شوند.

 نسل جدید در جمهوری اسلامی چه می‌بیند؟

چه می‌کنند؟ به طور طبیعی نیازهای عرفانی و معنوی خودشان را ارضاء می‌کنند، گرایشی به این کتاب‌ها از خودشان نشان می‌دهند و این هم عمدتاً باید مربوط به نسل جوان باشد، چون نسلِ میانسال ما و مِسن‌تر ما، لذایذ عرفانی و معنوی و اسلامی را چشیدند و انقلاب کردند، اصلاً قوۀ محرکشان همان ابعاد اخلاقی و معنوی بود، آنها را چشیدند، نسل جدید در جمهوری اسلامی چه می‌بیند؟ نسل جدید از چه بهره‌مند می‌شود، آن ابعاد عرفانی و ملکوتی و اخلاق کجاست و باید کجا ببیند؟

من چون با خودم عهد بستم که زیاد مصاحبه نکنم و وارد مقولاتی نشوم که به آن باور دارم، ولی به نظر من جای ورود دارد، ولی چون گوش شنوایی ندارد، یک نمونه‌اش را می‌گویم، شما فقط مناظرات انتخاباتی ما را ببیند، از هیچ منظری برخی ابعادش قابل توجیه نبود، یک پراگماتیسم و یک ماکیاولیسم متأسفانه سیاسی و مذهبی بر آن حاکم بود، نه از منظر یک عقل سیاسی و شأن نظارتی قابل توجیه نبود و نه به لحاظ آن بیان گفتاری و آن چیزهایی که در لحظه اتفاق می‌افتاد.

 باید به جوان خوراک داد، خوراکی که سنگین نباشد

این یک واقعیتی است و سال‌ها هم گفته شده و مدام هم بحث می‌کنند، مثلاً در رسانه‌ها می‌گویند عرفان‌های نوظهور یا شبه‌عرفان و امثال ذلک، اینها نیازی را دارند برآورده می‌کنند؛ یعنی یک نیازی است که اقبالی هم دارد، آن نیاز را شما درک کنید و خودتان پاسخ بدهید، آن هم با عرفان و معنویت ریشه‌دار و عمیقی که ما در جهان اسلام سراغ داریم و بعضاً اینها ریشه شاید در سنت هم نداشته باشد، یک چیزهایی است که به نظر می‌رسد، یک شب خلق می‌شوند و شاید هم بیشتر اهداف سیاسی و اقتصادی داشته باشند، اما جوان ما که این چیزها را درک نمی‌کند، باید به او خوراک داد و خوراکی که آن خوراک هم سنگین نباشد، برخی از متون ما اینقدر سنگین‌ هستند که شاید فقط نویسنده آن را فهم می‌کند باید ساده و روان گفت و نیاز را سنجید و متناسب با مخاطب سعی کرد یک فهم روانی از آن نیازهای عاطفی هم فهم کنیم و هم پاسخ بدهیم.

 نهادهای مسئول، توجیه‌­گر وضع موجود یا غوطه‌­ور در وضع موجود هستند

راهکار شما چیست؟ آیا منابعی در حوزه‌ها و دانشگاه‌ها وجود ندارد و ما هنوز باید به سیستم ترجمه روی بیاوریم؟

بحث من اصلاً دانشگاه و حوزه نیست، در واقع بحث فراتر از این حرفهاست، می‌گوید معلمان ما هم باید آموزش ببینند، حوزویان ما و دانشگاهیان ما هم باید آموزش ببینند، مشکل ما اینجاست که این نهادهایی که توقعی از آنها می‌‌شود، آنها خودشان یا توجیه‌‌گر وضع موجود یا غوطه‌ور در وضع موجود هستند؛ یعنی آنها فراموش کردند، به هر حال رسالت تاریخی که بر دوش آنها گذاشته شده و القاعده بایستی به آن رسالت توجه کنند آن را کنار گذاشتند؛ یعنی مساله و درد ما همین است، آنها در کورس رقابت اقتصادی و سیاسی افتادند و توجیه‌‌گرند؛ یعنی مقاومتی نمی‌کنند و حرکت جدیدی را آغاز نمی‌کنند، بیشتر دنبال تحقق همان شاخص‌هایی هستند که نظام رسمی برای آنها تعریف کردند، یعنی متاسفانه آنها مقاومتی نمی‌کنند، نه تنها مقاومتی نمی‌کنند، بلکه به اصطلاح به صورتی شتابان در این مسیر افتادند و این مسیر را دارند تئوریزه می‌کنند.
 
باید بگردیم تک ­درختان بیابان را پیدا کنیم و به آنها رجوع کنیم

عاملیتی نمی‌بینم، همه اینها برمی‌گردد به همین فقدان عاملیت، عاملیت یعنی توجه به خلاقیت‌های فردی، توجه به خودآگاهی، توجه به منِ فردی، مگر می‌شود بحث عرفان به میان بیاید، بحث معنویت به میان بیاید، بحث خلاقیت و شهود و فردیت و عاملیت به میان نیاید؟! و این عاملیت یک تقابلی با ساختارها دارد، حالا ساختارهای سیاسی و ساختارهای اقتصادی که امروزه سیاست‌زده شده و سیاست‌زدگی و اقتصادزدگی را دارد توجیه می‌کنند باید مقابله کنند، ما مقابله‌ای نمی‌بینیم، از دلِ این مقابله‌هاست که معنویت و عرفان زاده می‌شود، هنرورزی زاده می‌شود، ما اینها را نمی‌بینیم، چه باید کرد؟ باید دست نیاز به سوی کسانی که در عرصه مدنی دلمشغولی‌ها و دلسوزی‌هایی دارند، دراز کرد، کسانی که شخص هستند و جریانی هم ندارند و سازمانی هم ندارند؛ یعنی کسانی هستند که باید بگردیم، اینها تک درختان بیابان هستند، تک‌درختان بیابان را پیدا کنیم و به آنها رجوع کنیم، نیازهایمان را با آنها در میان بگذاریم، شاید آنها چاره‌اندیشی کنند!

وگرنه الان در نهادهای رسمی خودمان چیزی نمی‌بینم، مگر هرازگاهی یک جرقه‌ای ایجاد شود و الا اصل اینکه جوان ما دنبال نیاز عرفانی‌اش برود خوب است؛ یعنی این را باید به فال نیک گرفت، منتها مسأله ما این است که چرا ما خودمان نتوانیم خوراکی را تأمین کنیم و حالا این خوراک باید توسط چه کسانی و با چه انگیزه و هدفی نوشته شود که به دل بنشیند؟
 
آن چیزی که در کشور وجود ندارد، همان فرهنگ­‌گرایی، اخلاق‌گرایی و معنویت‌­گرایی است

متاسفانه ما این وضع کشور را چه به لحاظ اقتصادی، سیاسی، اجتماعی و فرهنگی مقبول نمی‌دانم، این هم مربوط به این دولت و آن دولت نیست، متاسفانه هر وقت می‌خواهیم یک مصاحبه‌ای کنیم باید بگوییم این مربوط به این دولت آن دولت نیست، چون فضا سیاست‌زده است، ما باید بتوانیم راحت حرفهایمان را بگوییم، نمی‌توانیم راحت حرفهایمان را بگوییم، از هر منظری نگاه کنیم می‌بینیم متاسفانه یک گیرهایی وجود دارد، تنگناها و موانعی وجود دارد که راحت نمی‌شود صحبت کرد، حالا این یک مقوله است، مقولات دیگری در کل احساس می‌‌کنم، آن چیزی که در کشور وجود ندارد، همان فرهنگ‌گرایی، اخلاق‌گرایی و معنویت‌گرایی است، اینکه نباشد شما دیگر انواع و اقسام مشکلات را شما باید شاهد باشید.

چرا نیست؟

بینید کجا این مشکل وجود دارد، من به حکومت‌داری کشور اعتراض دارم، نوع حکومتداری کشور منظورم از صدر تا ذیل است، هر از چندگاهی یک جرقه‌ای زده می‌شود. ما قرار نیست شاهد جرقه‌ای باشیم، ما قرار است یک امر متراکم و ساختاری را شاهد باشیم که کلاً جهت به معرفت و معنویت خدا بدهد، یعنی انسان‌ها را به سمت معرفت خدا، اخلاق و معنویت هدایت کند، الان متأسفانه اسیر آلات سیاسی و اقتصادی هستیم، اینها وقتی درست می‌شود که ما مصلحت را کنار بگذاریم، بیش از حد مصلحت‌اندیش و تقلیل‌گرا شدیم، تقلیل‌گرا یعنی آمدیم اهداف متعالی را تقلیل به اهداف جزیی و روزمره دادیم، باید اینها را بشکنیم که یک جرأت می‌خواهد. 


مصاف گفتمان انقلاب با نظام سرمایه داری دستاوردهای بسیاری دارد


نماینده سابق مجلس گفت: باید اختلافات داخلی را همانطور که سیره امام(ره) بود چماق کنیم و بر سر آمریکای متجاوز بکوبیم.

عماد افروغ کارشناس مسایل سیاسی در گفتگو با خبرنگار مهر، پیرامون موضع بایسته ما در مقابل تحریم آمریکا و بحث برجام، اظهار داشت: به هر حال برجام اتفاق افتاده و مذاکره ای صورت گرفته است. مذاکره ای که کم و بیش مورد تایید مقامات عالی هم قرار دارد. کشورهای مختلفی آمدند و در مذاکرات موسوم به برجام نقش آفرینی کردند و حالا به معاهده ای به نام برجام شناخته شده است.

وی ادامه داد: الان هم که دست آمریکا به عنوان کشوری که بر سر عهد خود نمی ایستد، عهدشکنی می کند، با ابزارهای مختلف سعی می کند پایه های نظامی، اقتصادی، سیاسی و فرهنگی خودش را محکم کند و گسترش دهد، رو شده و فروپاشی بلوک شرق هم به این فرایند توسعه طلبانه دامن زده است.

نباید هدف ابزاری هسته ای، هدف محوری و غایی که وحدت کلمه است را تحت الشعاع قرار دهد

این کارشناس مسایل سیاسی با بیان اینکه اتفاقاتی رخ داده و به هر حال جریاناتی دست به دست هم داده که امر بر آمریکا و سبک زندگی دون مایه سرمایه داری مشتبه شده است، تاکید کرد: به هر حال نباید فراموش کنیم که مهمترین موضع مان باید همدلی و وحدت باشد و پشت مذاکره کنندگان هسته ای خودمان را خالی نکنیم. ممکن است نقدهایی هم داشته باشیم. نقدهایی که در فرمایشات رهبری هم بود اما همان رهبری که نقدهایی را متوجه برخی کم کاری ها و کاستی های برجام می کنند، حمایت هم کرده اند. نشود که یک هدف ابزاری هسته ای یک هدف محوری و غایی که وحدت کلمه باشد را تحت الشعاع قرار دهد.

افروغ اضافه کرد: الان باید بیشتر به آن حمایت توجه کنیم و اختلافات داخلی را همانطور که سیره امام(ره) بود چماق کنیم و بر سر آمریکای متجاوز بکوبیم. از زمانی که ترامپ روی کار آمده است شاخ گاو دموکراسی سرمایه سالار آمریکایی عیان شده است که می تواند پیامد مثبت و منفی داشته باشد.

وی درباره وجهه مثبت و منفی این موضوع، توضیح داد: مثبت از این نظر که واقعیت هایی در آمریکا برای برخی روشن نبود اما الان روشن شده است؛ منفی برای اینکه باید هوشیار باشیم که امروز زمام امور تا آن جا که به آمریکا مربوط می شود در اختیار یک گاو شاخدار است و در برابر گاو شاخدار باید حکیمانه و عاقلانه برخورد کرد.

این استاد دانشگاه درباره لزوم کنار گذاشتن اختلافات داخلی، تاکید کرد: حکمت و عقلانیت ما اقتضا می کند اختلافات داخلی را کنار بگذاریم. باید همدلی کنیم، وحدت داشته باشیم و از اهرم های داخلی و خارجی که موجب تقویت وحدت می شود استفاده کنیم.

افروغ گفت: بالاخره مصافی بین نظام سرمایه داری توسعه طلبانه و لیبرال دموکراسی به سبک آمریکایی که در بهترین حالت و به قیمت ذبح عدالت و نوع دوستی بر لذت گرایی و ابعاد جسمانی و دنیایی بشر توجه دارد و گفتمان انقلاب اسلامی و عدالت خواهان عالم که علاوه بر ابعاد مادی و جسمانی انسان به ابعاد معنوی و اخروی و عدالت خواهانه انسان هم توجه دارند در حال رخ دادن است.

وی با بیان اینکه باید خیلی مراقب باشیم که این مصاف، که باید حکیمانه و عزت مدارانه از طرف ما دنبال شود شکل دیگری پیدا نکند، تصریح کرد: نباید کاری کرد که این مساله به مصاف خودمان با خودمان و با سایر ادیان تبدیل و تفسیر شود؛ آمریکا خیلی سعی می کند برای لیبرال دموکراسی یک لباس دینی بدوزد.

کارشناس مسایل سیاسی افزود: با حفظ تمام راه کارهای حکیمانه و قانونی برای جلوگیری از سخت افزارانه شدن مصاف مزبور، پیش بینی بنده این است که مصاف مزبور دستاوردهای زیادی در کوتاه مدت و بلند مدت برای ما خواهد داشت. انسجام و وحدت ما بازسازی خواهد شد، آرایش قدرت جهانی بهم خواهد ریخت. قدرت نرم و سخت ایران به رخ کشیده خواهد شد و آمریکا به دلیل تضادهای فراوان ذاتی و سیاست های شهوانی و شیطانی و ضد بشری و غیر الهی اش لطمات زیادی خواهد دید.

باید مدام بر طبل نقض برجام از سوی آمریکا بکوبیم

افروع خاطرنشان کرد: به هر حال شرایط اقتضا می کند پشت مسئولان هسته ای خود را خالی نکنیم و مدام بر طبل نقض برجام از سوی آمریکا بکوبیم، مراقب باشیم نقد ها به بهای وحدت شکنی صورت نگیرد. می توان تندترین نقدها را به وجهی سازنده و وحدت زا طرح کرد. مساله امروز ما وحدت است نه تفرقه. آمریکایی که سرشار از تضاد درونی و درحال ترکیدن است با این دگرسازی ها و مصاف ها به دنبال فرافکنی تضادها و آرامش و رهایی مقطعی از این تضادهاست.

وی اظهار داشت: حال آنکه راه حل اساسی در تغییر نظام سرمایه داری است، نه فرافکن کردن تضادهای آن. ایستادگی درست در برابر این فرافکنی ها گامی اساسی در فروپاشی نظام سرمایه داری است. مقوله مصاف آمریکا و ایران را باید فراتر از منافع ملی دو کشور دانست. این یک مصاف فکری_ معرفتی و تاریخی و دو گفتمان است که به آن اشاره شد.

 کارشناس مسایل سیاسی در ادامه بیان کرد: وقتی قرار است اتفاق بزرگی رخ دهد حتماً با یک مصاف رخ می دهد. اما چگونه با این مصاف مواجهه داشته باشیم که با آسیب کمتری روبرو شویم؟ اولا از تمام قابلیت ها و ظرفیت های قدرت نرم خود استفاده کنیم که متاسفانه تاکنون نکرده ایم، ثانیاً اقدام غیر حکیمانه ای نکنیم که بهانه ای دست کسی دهیم. اما فرض کنید ما تمام اقداماتمان را انجام دادیم و تمام تدابیر حکیمانه مان را هم اتخاذ کردیم اما طرف مقابل ما جری تر شد، چه باید کرد؟ آیا باید دست های مان را بالا ببریم؟ به تعبیر شهید مدرس حالا که قرار است بمیریم چرا با دست های خودمان؟ باید محکم بایستیم، دفاع جانانه کنیم و توی دهن متجاوزی بکوبیم که ریشه و تاریخ و فرهنگ ندارد و سرشار از تضاد درونی و بیرونی و رو به اضمحلال است.

افروغ در پایان خاطرنشان کرد: آمریکا اگر حداقل عقل سیاسی داشته باشد باید سیاست های شیطانی خود را در خصوص برجام به اسم نقض برجام از سوی ما دنبال کند. ما باید تا آن جا که امکان دارد این حربه را از او بگیریم. تا آن جا که امکان دارد از وحدت رویه اعضاء برجام علیه خود جلوگیری کنیم، اما نه به قیمت معامله بر سر اهداف اصلی و گفتمانی خود و اگر امر دائر بر خروجمان از برجام باشد باز هم به دلیل نقض برجام از سوی طرف یا طرف های مقابلمان باشد.


سه شنبه 17 مرداد 1396

رسالت خبرنگار

نوع مطلب :مقالات ،

رسالت خبرنگار


یادداشت عماد افروغ در روزنامه ابتکار:
 
در رسالت و جایگاه خبرنگار به مثابه یک عنصر آگاهی‌بخش، روشنفکر، یک پیشرو و پیشگام اجتماعی در انتقال بسیاری از واقعیت‌ها تردیدی نیست. یادمان نرود که یک خبرنگار در وهله اول بایسته است که زبان بی‌زبان‌ها و صدای بی‌صداها باشد و بازتاب‌دهنده واقعیات اجتماعی در راستای تحقق نیازها و خواسته‌های واقعی مردم باشد. زیرا نسبتی وثیق بین خبرنگار و خبرنگاری و حقیقت وجود دارد. این ردا و لباس زیبنده هر کسی نیست. زیبنده سیاست‌بازان حرفه‌ای و نان‌ به نرخ روزخورهای متداول و متاسفانه جاری در مملکت نیست. یک خبرنگار کار انبیایی می‌کنند و انبیاء دل مشغولی حقیقت را دارند و برای پاداش دست به قلم نمی‌برد و دغدغه مال، ثروت و قدرت بیشتر و زندگی باری و بادی به هر جهت را ندارند. همچنین خبرنگاران مانند انبیاء در ازای پاداش دست به قلم نمی‌برند؛ می‌سوزند و پرتوافشانی می‌کنند تا از پرتو این سوزش و پرتوافشانی دیگران به خواسته‌ها و نیازهای واقعی‌شان برسند. خبرنگاری که برای خوشایند کسی، جناحی و گروهی و رسیدن به منفعتی دست به قلم می‌برد و حق و باطل را در هم می‌آمیزد حتی اگر به اهداف خود هم برسد، زیبنده آن نیست که به او خبرنگار بگوییم.

خبرنگار بیش از آنکه دل مشغولی انتقال اخباری باشد که دیگران تولید کرده‌اند، خود به تولید خبر می‌پردازد. خبرنگار سر در داخل هر مکانی و مرکزی که ممکن است اتفاقی در آن رخ دهد که دانستنش برای مردم واجب است، می‌کند و واقعیت‌هایی را افشا می‌کند؛ به هر هزینه‌ای و قیمتی که بوده باشد.

اما متاسفانه باید گفت، مدت‌هاست که هر چه جلوتر آمدیم خبرنگاران ما از ساحت واقعی، روشنفکری و فراجناحی بودن خودشان فاصله گرفته‌اند و به شدت سیاسی و جناحی شده‌اند. اصل طلایی اخلاق را فراموش کرده‌اند و آنچه برای طرف مقابل زشت یا زیبا بود برای طرف خودشان برعکس بود. آنچه برای دیگری زشت بود برای خودشان زیبا بود و آنچه برای دیگران زیبا بود برای خودشان زشت بود.

حالا سال‌هاست که روزنامه نگاران وارد بازی‌های زشت سیاست‌زدگی و اقتصاد‌زدگی شدند و جایگاه تعالی‌بخش فرهنگی و روشنفکری خود را فراموش کرده‌اند. این فراموشی با هر توجیهی که بوده باشد ناموجه است. نه توجیه اقتصادی برمی‌دارد و نه توجیه سیاسی و نه توجیه معیشت. زیرا یا نباید وارد این کسوت شد یا اگر وارد شدیم باید به قیودات و الزاماتش تن دهیم. باید در نظر داشته باشیم که هرگاه در یک بازی زشت غیراخلاقی و غیر روشنفکری قرار گرفتیم، رهایش کنیم و به سراغ جایی برویم که بتوان روشنفکری کرد و نان به نرخ روز نخورد. خبرنگاران باید با خود تکرار کنند که این جایگاه متعالی، مقدس و رهایی‌بخش است. به میزانی که از واقعیت رهایی‌بخشی و آگاه بخشی دور شویم جامعه هم از رهایی‌بخشی و آگاهی بخشی و از آن جایگاه واقعی خودش دور می‌شود. بی‌شک بخشی از واقعیات تلخ جامعه ما که کم هم نیست، معلول دور شدن خبرنگار از رسالت واقعی خودش است. به هم میزانی که بر این باوریم که اتفاقات زشت جامعه معلول بی‌توجهی اصحاب فرهنگ به جایگاه فرهنگی خودشان است، چون خبرنگاران را هم وابسته به قشر فرهنگی جامعه و وابسته به عرصه فرهنگی می‌دانیم، طبیعی است که معتقد شویم بخشی از آسیب‌ها و زشتی‌های جامعه معلول بی‌توجهی خبرنگاران به رسالت فرهنگی و روشنفکری آنان
است. پس بی‌راه نیست اگر در کل این تفکر ایجاد شود که برخی از وقایع تلخ اجتماعی ما مانند اعتیاد، فقر، بیکاری، فساد و امثالهم، ریشه در دور شدن خبرنگاران از رسالت واقعی و اجتماعی خود است. اگر قرار باشد خبرنگار با ذره‌بین به دنبال زشتی‌های جامعه بگردد و آنها را بازگو و منعکس کند از همین صحبت آخر باید کمال بهره را ببرد و با خود انتقادی اگر به این نتیجه رسید که تا حدودی از وظایف فرهنگی و روشنفکری خود فاصله بگیرد، تجدیدنظری در احوال و منش خویش کند با این امید که ان‌شاءالله اتفاق مبارکی در جامعه ما رخ دهد و شاهد تغییر جهت آسیب‌ها و زشتی‌های اجتماعی به سوی سلامتی و بهبود اجتماعی باشیم. 


چهارشنبه 11 مرداد 1396

تجلیل از 40 سال جهاد علمی

نوع مطلب :مقالات ،

تجلیل از 40 سال جهاد علمی


روزنامه فرهیختگان: عماد افروغ دکتری جامعه‌شناسی خود را از دانشگاه تربیت مدرس اخذ کرد و به‌عنوان هیات‌علمی این دانشگاه مشغول به تدریس شد. در سال 82 به پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی رفت و در آنجا فعالیت علمی خود را پی گرفت اما چندی است از جرگه هیات‌علمی دانشگاه خارج شده و بیشتر وقت خود را به تحقیق و تالیف اختصاص داده است. افروغ در کارنامه فعالیت‌های اجتماعی خود در انتخابات مجلس هفتم کاندیدا و به‌عنوان نماینده وارد مجلس شورای اسلامی شد اما در دور بعد با بیان اینکه حضور نداشتن در مجلس مفید‌تر است، از کاندیداتوری دوباره خودداری کرد. نظریه عماد افروغ در تبیین انقلاب اسلامی به‌عنوان یک انقلاب صدرایی از نکات برجسته اندیشه اوست.

آیین نکوداشت عماد افروغ با حضور چهره‌های علمی، فرهنگی و سیاسی ازجمله مهدی گلشنی رئیس گروه فلسفه علم دانشگاه صنعتی شریف، حمید پارسانیا استاد دانشگاه تهران و سیدطه مرقاتی استاد دانشگاه به همراه علی مطهری، محمدباقر قالیباف، احمد توکلی و فرشته طائرپور تهیه‌کننده سینما در فرهنگسرای اندیشه برگزار شد.

 
در جست‌وجوی حقیقت

حمید پارسانیا، استاد علوم اجتماعی دانشگاه تهران در ادامه این مراسم با اشاره به مکاتب حاکم بر علوم انسانی ازجمله پوزیتیویسم، تفصیلی و انتقادی در مورد عماد افروغ عنوان کرد: «افروغ به دلیل حضورش در انگلستان با همه این رویکردها آشنا بود. اما ایشان به دنبال حقیقت بود و به این رویکردها بسنده نکرد. ایشان پرچم رئالیسم انتقادی را برافراشت و همچنان بر آن استوار است. رئالیسم انتقادی برای حقیقت جایگاه ویژه‌ای قائل است و با نگاه اسلامی سازگار است و زاویه نگاه دقیق ایشان را نشان می‌دهد. حق‌گویی ایشان و ایستادن پای موضع حق نیز از محاسن دیگر ایشان است.»

 
صریح و صادق

در ادامه این نشست سید‌طه مرقانی در سخنانی در مورد شخصیت افروغ گفت: «افروغ ویژگی‌هایی دارد که او را از سایرین متمایز می‌کند. اولین ویژگی ایشان ایمان و صدق در گفتار و کردار است. یکی دیگر از ویژگی‌های افروغ صراحت‌لهجه است. ایشان همواره حرف حق را بدون هیچ تسامحی می‌گوید؛ مسائل را صریح و بدون لفافه عنوان می‌کند و تاثیرش را در مخاطب می‌گذارد. همان‌گونه که پیامبر اکرم(ص) فرمودند: همواره سخن حق را بگویید؛ حتی اگر به ضررتان باشد.»

 
مثل افروغ کم داریم

مهدی گلشنی در ابتدا با بیان اینکه مثل افروغ در جامعه ما کم وجود دارد به نقد افروغ به جریان انحرافی علم و فرهنگ در کتاب «نهاد علم» اشاره کرد و در مورد آسیب‌شناسی فضای آکادمیک کشور گفت: «اگر از دانشجویان در ایران بپرسید برای چه مطالعه می‌کنید و درس می‌خوانید به شما خواهند گفت برای داشتن شغل و درآمد و از آن نوری که گفته‌اند «علم نور است» هیچ خبری نیست.»

گلشنی با اشاره به اینکه اکنون پوزیتیویسم در غرب کنار رفته اما در ایران حاکم است، اضافه کرد: «اتفاقات مهمی در غرب رخ داده که اینجا انعکاس پیدا نمی‌کند و فقط انحرافات آنها انعکاس پیدا می‌کند. خبرنگار «سی‌ان‌ان» آمده بود در ایران و می‌گفت تهران آمریکایی‌ترین شهر دنیاست و در ایرانیان تناقض می‌بینم. علت عقب‌افتادگی‌های ما فرهنگی است. از ابتدای انقلاب تاکنون دولت‌ها برای فرهنگ ارزشی قائل نبوده‌اند. نهادهای فرهنگی و استادان دانشگاه‌های ما برای فرهنگ آشفته امروزی فکری نمی‌کنند.»

 
پروژه ناثنویت‌گرایی

در ادامه این نشست عماد افروغ به ایراد سخنرانی پرداخت. افروغ با اشاره به اینکه پس از خروج از دانشگاه اکنون با فراغ‌بال بیشتری به فلسفه علوم اجتماعی و جامعه‌شناسی پرداخته است در مورد پروژه فکری خود گفت: «چندی است نفی رویکرد ثنویت‌گرایی را دنبال کرده‌ام و در واقع می‌توان به آن گفت ناثنویت‌گرایی. امروز دنیا اسیر دوگانه‌نگری‌هاست. وقتی این شد وحدت از بین می‌رود و فقط تفاوت اهمیت پیدا می‌کند.»

این نظریه‌پرداز اجتماعی در بخش دیگری از صحبت‌های خود با بیان اینکه فرهنگ ما به سیاست و اقتصاد تقلیل پیدا کرده و همه چیز ازجمله علم و فرهنگ کالایی شده است، اضافه کرد: «مشکل اصلی ما فرهنگ است. اگر اقتصاد و سیاست‌مان خراب است چون فرهنگ‌مان خراب است. نیروهای فرهنگی ما تفکیک سیاسی شده‌اند. درحالی که فرهنگیان باید به سیاسیون یاد بدهند که همه چیز تقسیم‌بندی‌های سیاسی نیست و می‌توان مشترکات را پیدا و پیوند ایجاد کرد. قرار ما در انقلاب چیز دیگری بود. امروز فقط بدی‌ها را می‌بینیم. راه دیدن خوبی‌ها گفت‌وگو است.»

افروغ در پایان با بیان اینکه وقتی به گفتمان انقلاب می‌نگرم نشاط می‌یابم و وقتی به واقعیات می‌نگرم افسرده می‌شوم، گفت: «امروز ما به وحدتی اصولی برای اصلاحی سازنده نیاز داریم.»
 


مجلس نکوداشت استادی که مدافع نقد و گفت و گو است


روزنامه ایران: مراسم نکوداشت عماد افروغ 8 مرداد ماه به همت فرهنگسرای اندیشه در محل این فرهنگسرا برگزار شد.

دکتر عماد افروغ، استاد دانشگاه در زمینه فلسفه علوم اجتماعی و جامعه‌شناسی دارای دیدگاه‌های قابل تأملی است ،اما افروغ در کنار فعالیت‌های دانشگاهی و فکری در عرصه اجتماع و سیاست نیز حضور فعالی داشته است و در مجلس هفتم نمایندگی مردم تهران، ری و شمیرانات را در کارنامه خود دارد، هر چند  وی از سال 88 از فعالیت‌های سیاسی انصراف داد و صرفاً به امور دانشگاهی متمرکز شد. به این اعتبار، می‌توان برای افروغ دو وجهه آکادمیک و سیاسی- اجتماعی قائل شد؛ این ویژگی او را می‌توان بخوبی در چینش میهمانانی که برای پاسداشت او در مراسم گرد هم آمده بودند، دید؛ از اهالی حوزه و دانشگاه گرفته تا اهالی هنر و سیاست از جناح‌های مختلف جمع شده بودند تا مقام این استاد را ارج نهند. از جمله این میهمانان می‌توان به محمد باقر قالیباف، شهردار تهران، علی مطهری، نایب رئیس مجلس شورای اسلامی، فرشته طائرپور، تهیه‌کننده و فیلمنامه‌نویس، احمد توکلی، رئیس پیشین مرکز پژوهش‌های مجلس و نماینده سابق مجلس شورای اسلامی، مهدی گلشنی، مدیر گروه فلسفه علم دانشگاه صنعتی شریف، حمید پارسانیا، عضو هیأت علمی دانشگاه باقرالعلوم و استاد جامعه‌شناسی دانشگاه تهران و... اشاره کرد. گفتنی است که در این مراسم، از چهار عنوان کتاب دکتر افروغ با عناوین «ارزیابی انتقادی نهاد علم در ایران»، «فریادهای خاموش روزنگاشت تنهایی(جلد دوم)»، «فریادهای خاموش روزنگاشت تنهایی(جلد سوم)» و «نگرش منظومه‌ای و دیالکتیکی به سینما در دفاع از سینمای اجتماعی» رونمایی شد.

اما در این نشست، بیشتر بر مشی سیاسی افروغ تمرکز شد و کمتر منش فکری وی مورد تأمل قرار گرفت. با این حال، دکتر علی مطهری که چهره‌ای سیاسی شناخته می‌شود در سخنرانی خود بیشتر به وجوه فکری افروغ متمرکز شد. وی حضور خود در این مراسم را نزدیکی آرای دکتر افروغ با شهید مطهری خواند و معتقد است  افروغ در برخی  دیدگاه‌های خود حتی از شهید مطهری ملهم بوده است.وی در این راستا، به نقاط مشترکی که میان دیدگاه‌های افروغ و شهید مطهری در کتاب «ارزیابی انتقادی نهاد علم در ایران» وجود دارد، اشاره کرد و معتقد است  تأکید افروغ بر آسیب کمیت‌گرایی در نظام آموزشی، عدم ارتباط علوم ما با مسائل اجتماع، سنجش علوم‌انسانی با معیارهای علوم تجربی (این مورد بخوبی در چینش شورای عالی انقلاب فرهنگی مشهود است)، تأکید بر تکامل علوم‌اسلامی با بهره‌گیری از علوم‌انسانی جدید و... از جمله این نقاط اشتراک است. وی همچنین دیدگاه افروغ در خصوص تمایز قائل شدن میان عقل و علم را نیز از دیگر قرابت‌های دیدگاه افروغ با شهید مطهری عنوان کرد و معتقد است که بیش از آنکه به مقوله علم اهمیت دهیم باید به مقوله عقل اهمیت داد، چراکه چه بسا عالم‌هایی که عاقل نیستند و عاقل‌هایی که عالم نیستند.

حمید پارسانیا هم از دیگر میهمانانی بود که تا حدی بر منش آکادمیک و فکری دکتر افروغ متمرکز شد، وی افروغ را یک «رئالیست انتقادی» خواند که برای حقیقت جایگاه والایی قائل است و در این راستا، مواردی از این حقیقت‌گویی را برشمرد.دکتر مهدی گلشنی نیز با تأملی بر کتاب «نقد نهاد علم در ایران» نکاتی را در خصوص وضعیت نهاد علم ارائه کرد. به زعم او، این جریان در کشور ما بیشتر جریانی انحرافی به نظر می‌رسد و گویی ما برداشت درستی از آن نداریم و در این راستا پرسید: «علم در کشور ما، برای چه چیزی دنبال می‌شود؟ فهم آثار صنع الهی؟ یا کسب قدرت و ثروت؟» وی هیچ یک از این دو مورد را هدف علم‌آموزی ندانست و تأکید کرد  برداشت از علم، بیشتر رسیدن به پول و شغل است و نیز علم برای ما، دو محصول اساسی نداشته است؛ نخست مرز شکافی در علم و دوم رفع نیازهای ملی و معتقد است  باید برای رسیدن به این دو مهم تلاش کنیم.

اما در قسمت پایانی این مراسم، دکتر افروغ به‌عنوان سخنران پایانی حاضر شد و در بحث خود از دو آسیبِ «سیاسی شدن اصحاب فرهنگ» و «کالایی شدن علم» سخن گفت. به زعم او، فرهنگ جایگاه خود را از دست داده است و انسان‌ها قربانی نهادهایی شده‌اند که خود ساخته‌اند و در این راستا، بر «ضرورت گفت‌ و گو» برای برون‌رفت از این مسائل تأکید نهاد.


سه شنبه 10 مرداد 1396

گفت و گو؛ توصیه افروغ به همه گروه ها

نوع مطلب :مقالات ،

گفت و گو؛ توصیه افروغ به همه گروه ها


روزنامه ایران: عصر یکشنبه در فرهنگسرای اندیشه، محمد باقر قالیباف که این روزها پیشنهاد «خود انتقادی» او به جوانان انقلابی بحث برانگیز شده است، از چهره‌ای تقدیر کرد، که 12 سال پیش و در دوران اوج قدرت اصولگرایان، پرچم«نقد درون گفتمانی» یا خود انتقادی را بالا برده بود. قالیباف در حالی بعد از تجربیات شکست اصولگرایان در انتخابات مختلف از ضرورت انداختن طرحی نو در این مجموعه سیاسی سخن گفته است که همفکران او در طول سال‌های گذشته به انزارها و تأکیدات عماد افروغ بر ضرورت خودانتقادی توجهی نکردند و البته به تعبیر علی مطهری آسیب‌های زیادی هم دیدند. گوشه‌هایی از این توجه دادن‌های افروغ در مراسم نکوداشت و رونمایی از 4 عنوان کتاب وی دیروز به نمایش درآمد آنجا که بخش‌هایی از نطق‌های وی در مجلس هفتم و برخی سخنانش در برنامه‌های سیما پخش شد و به طرز قابل تأملی با بحث‌های این روزهای جریان اصولگرایی پیوند و این همانی برقرار می‌کرد. بی‌توجهی‌ها در نهایت اگر چه عماد افروغ را مجاب کرد که از عرصه سیاست کنار بکشد، اما دغدغه‌های عمدتاً فرهنگی او حول گفتمان انقلاب اسلامی بعدها سبب شد که او بتدریج از عرصه رسمی هم دوری کند و به گفته خود  زودتر از موعد مقرر از دانشگاه بازنشسته شود. با این حال او در طول این سال‌ها کنج عزلت برنگزیده و اگر چه منتقد وضع موجود بوده، اما بی‌تفاوتی پیشه نکرده است. گوشه‌ای از دلمشغولی‌ها و نتایج مطالعات و تحقیقات او در مراسم یکشنبه در قالب 4 عنوان کتاب «ارزیابی انتقادی نهاد علم در ایران»، «فریادهای خاموش روزنگاشت تنهایی(جلد دوم)»، «فریادهای خاموش روزنگاشت تنهایی(جلد سوم)» و «نگرش منظومه‌ای و دیالکتیکی به سینما در دفاع از سینمای اجتماعی» رونمایی شد.

علی مطهری در گفت و گو با «ایران»:

برخی اصولگرایان متنبه شده اند

علی مطهری نایب رئیس مجلس میهمان ویژه مراسم نکوداشت دکتر عماد افروغ بود. او به همراه چهره‌هایی همچون عماد افروغ و محمد  خوش چهره از سالها پیش منتقد برخی رفتارها و مواضع اصولگرایان بوده است. در حاشیه این مراسم و در پاسخ به این سؤال که اصولگرایان چرا در سال‌های گذشته به انتقادات این طیف توجه نکرده و حالا دم از خودانتقادی و نواصولگرایی می‌زنند؟ گفت: آقای افروغ و خود من از سال‌ها پیش‌تر می‌گفتیم که اصولگرایان باید تجدید نظری در اصول خود انجام دهند.
به گفته مطهری، اصولگرایان برداشت‌های اشتباهی از خیلی اصول داشتند و حالا همان حرف‌های گذشته ما را می‌زنند. یعنی دیر متوجه شدند و آسیب‌های زیادی هم دیدند. نماینده تهران در مجلس افزود: ما از ابتدا این حرفها را می‌زدیم که بالاخره نباید عقل را تعطیل کرد. اما آنها اصولگرایی را به این معنا گرفته بودند که عقل تعطیل می‌شود و از اصل ولایت فقیه و مسأله حفظ نظام هم برداشت‌های نادرستی داشتند. ما بارها این حرف‌ها را زدیم اما گوش شنوایی نبود. حالا کم کم دارند به این حرف‌ها می‌رسند. مطهری در پاسخ به این سؤال که آیا طرح خودانتقادی و نواصولگرایی مطرح شده ممکن است منجر به تحولاتی در اردوگاه اصولگرایان شود؟ گفت: بعضی از اصولگرایان متنبه شده و احساس می‌کنند باید اصلاحاتی در افکار و اعمالشان انجام دهند.


عماد افروغ، این چهره علمی و فرهنگی در سخنانی یادآور شد که در طول سال‌های گذشته فعالیت‌هایش را در قالب‌های مختلفی دنبال کرده و این روزها بیشتر تمرکزش روی حوزه فلسفه علوم اجتماعی و هرازگاهی هم جامعه شناسی فرهنگ است. او با اشاره به اینکه از سال 86 به صورت ارادی خود را از دانشگاه بازنشسته کرده، خطاب به همقطارانش گفت: «فکر نکنید اگر در عرصه رسمی نباشید دیگر اقبالی به شما نمی‌شود.»
 افروغ حرف اصلی خود در طول این سال ها را نفی دوگانه انگاری‌ها دانست و تأکید کرد که ما امروز اسیر همین دوگانه انگاری‌ها هستیم با یک جهات خاص. به گفته وی وقتی اصل بر دوگانه نگری شد، وحدت از بین می‌رود و تفاوت اصالت پیدا می‌کند. از همین منظر بود که وی     سیاست زدگی و کالایی شدن همه چیز را مشکل اساسی دانست و توضیح داد که اعتیاد، فقر، فحشا و... قربانیان نه سیاسیون بلکه فرهنگی‌ها هستند چرا که آنها رسالت خود را فراموش کرده و سیاسی شده‌اند. نیروهای فرهنگی که باید وحدت بخش باشند امروز استحکام بخش تفکیک و جدایی شده‌اند.
افروغ اگر چه در تقسیم ‌بندی‌های مرسوم سیاسی در جرگه اصولگرایان محسوب می‌شود اما دغدغه‌ها و کنش‌های فکری و سیاسی او همواره فراتر از این دسته ‌بندی‌ها بوده است. او دیروز خود نیز یادآوری کرد  که با همه گروه‌ها بوده است و برخلاف تصورات بیرونی بین این گروه‌های مختلف سیاسی و فکری اشتراکات فراوانی دیده است. اشتراکاتی در بدی‌ها و خوبی‌ها. اما از آنجا که حجابی جلوی چشمان ما را گرفته نتوانسته‌ایم خوبی‌های همدیگر را ببینیم. افروغ راه اصلی دیدن خوبی‌های همدیگر، را «گفت‌و‌گو» دانست و البته تشریح ملزومات و مقومات آن را به مجالی دیگر موکول کرد.
  سخنان افروغ با این جملات به پایان رسید: «مواجهه من با انقلاب اسلامی همراه با درهم تنیدگی نشاط و افسردگی است، به گفتمانش می‌نگرم شاد می‌شوم به واقعیاتش می‌نگرم افسرده می‌شوم. رهایش می‌کنم بی‌تفاوت می‌شوم و با توجیه دلخوش می‌شوم. خودمان را به فراموشی زده‌ایم و به توجیهات مختلف دل خوش کرده‌ایم. در بهترین حالت نگران از بدتر شدن وضع موجود هستیم. با خودمان صادق نیستیم و فکر می‌کنیم این وضع روحی‌مان دوام می‌آورد. به امید وحدت و همدلی از دست رفته یا کم رنگ شده، امید به وحدتی اصولی برای اصلاحی سازنده.»

دکتر گلشنی: برداشت ما از علم درست نیست

در میان سخنان میهمانان این برنامه، اظهارات کوتاه دکتر مهدی گلشنی استاد دانشگاه و پژوهشگر قابل تأمل‌تر بود آنجا که تأکید داشت برداشت ما از علم درست نیست و با تداوم این مسیر معلوم نیست به کدام ناکجاآباد خواهیم رفت. وی با تمجید از شخصیت و رویکرد آزادمنشانه و انتقادی عماد افروغ، گفت: «هم جریان علم و هم جریان فرهنگ دچار انحراف شده و برداشت ما از علم درست نیست.»
این استاد دانشگاه به گزارش خبرنگار «سی‌ان‌ان» از سفر به ایران اشاره کرد که گفته بود تهران امریکایی‌ترین شهری است که دیده. همین ادعا را خبرنگار- عکاس فرانسوی هم بعد از سفر به تهران بیان کرده و گفته است که از یک طرف بیلبوردهای تهران مزین به تصویرهایی از اوباما و شمر و یزید در کنار هم است و همزمان تمام آثار و زندگی در تهران مثل امریکاست. به اعتقاد او علت بسیاری از عقب ماندگی‌های ما بی‌توجهی به فرهنگ است؛ «متأسفانه از ابتدای انقلاب دولت‌های ما برای فرهنگ ارزشی قائل نبودند. دانشگاه‌های ما‌شأن نداشتند می‌توانید نسبت افزایش بودجه وزارت علوم را با دیگر وزارتخانه‌ها مقایسه کنید و نکته مهم دیگر این است که نه شورای عالی انقلاب فرهنگی، نه وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی و نه وزارت علوم به این فرهنگ آشفته که نه شرقی است نه غربی است و نه اسلامی توجه ندارند و رصد نمی‌کنند.» گلشنی تأکید کرد که اگر این بی‌توجهی‌ها ادامه یابد با مشکلات بسیاری روبه رو خواهیم شد.


تجلیل از فعالیت علمی و فرهنگی دکتر عماد افروغ


پایگاه اظلاع رسانی شورای فرهنگ عمومی: دکتر موالی زاده دبیر شورای فرهنگ عمومی کشور در ابتدای برگزاری اولین جلسه کارگروه اخلاق عمومی که به ریاست دکتر عماد افروغ در دبیرخانه شورای فرهنگ عمومی تشکیل گردید، از فعالیت های علمی و فرهنگی ایشان تجلیل نمود.

دبیر شورای فرهنگ عمومی ضمن تشکر از مسوولین برگزاری مراسم نکوداشت دکتر افروغ که روز گذشته در فرهنگسرای اندیشه برگزار شد، اظهار داشت: شفافیت در گفتار و رفتار یکی از ویژگی های ممتاز ایشان است و یکی از خصوصیات پسندیده دکتر افروغ که هر فردی را جذب می­ نماید تواضع، فروتنی و خلق و خوی پسندیده ایشان است.

در ادامه دکتر موالی زاده ضمن تقدیم هدیه فرهنگی، به نمایندگی از دکتر سید رضا صالحی امیری وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی پیام ایشان را که از زبان همه اعضای شورای فرهنگ عمومی است، خطاب به دکتر افروغ قرائت نمودند. در پیام آمده است:

بسم الله الرحمن الرحیم

فرهیخه ارجمند جناب آقای دکتر عماد افروغ

باسلام

برکسی پوشیده نیست که ایران اسلامی این مهد فرازمند فرهنگ و تمدن در طول نزدیک به چهار دهه گذشته از غنای علمی و فرهنگی ممتازی برخوردار گشته است در این میان نقش خردورزان مؤمنی که همواره دغدغه بالندگی فکری و رشد معنوی جامعه را داشته و در این راه مجاهدت کرده اند کاملاً روشن می باشد. بی شک جنابعالی در زمره مجموعه ارزشمند تلاش گران نهضت علمی و فرهنگی کشور در این دوره باشکوه بوده اید. این جانب لازم می دانم که از تلاش های صادقانه و مؤثر جنابعالی در عرصه علم و فرهنگ صمیمانه تشکر و قدردانی کرده توفیق روزافزون شما را در جهت گسترش مرزهای دانش و رشد معنوی جامعه از درگاه خداوند منان مسألت می نمایم.

سید رضا صالحی امیری

وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی


سه شنبه 10 مرداد 1396

افروغ فصل آخر کتاب من است

نوع مطلب :مقالات ،

 افروغ فصل آخر کتاب من است


نکوداشت دکتر افروغ در تاریخ هشتم مرداد 1396 در فرهنگسرای اندیشه برگزار شد و به لطف ایشان بنده نیز در تکریم مقام ایشان و عمری ممارست در راه حق متنی را هدیه نمودم.  محمد آقاسی

افروغ فصل آخر کتاب من است

اول-کوچک که بودم یا زمانی که حتی کودک بودم و مادرم دستم را می‏ گرفت و می‏ برد برای خریدن کتاب یا امانت گرفتن از کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان، عادت داشتم صفحه آخر کتاب را باز کنم و ببینیم، یعنی هم روی جلد برایم مهم بود و هم صفحه آخر و صفحه آخر بیشتر. در نوجوانی و تاکنون هم این عادت را حفظ کردم. انگار فصل آخر، صفحه آخر و سطر آخر و حتی کلمه «تمّت»، آغاز حرف نویسنده است. نمی‏ دانم هول بودم یا عجول و یا در فرهنگی که «شاهنامه آخرش خوش است» - که بعدها فهمیدم نبود- بزرگ شده ‏ام که این طورم، امّا آخر کار برایم مهم‏تر است و این بار هم از آخر شروع می‏ کنم که «افروغ فصل آخر کتاب من است».

 دوم- اصلاً مرا چه به نویسندگی، امّا خاطرات را می‏ توانم بگویم و بنویسم. آنقدر شعر فاضل نظری را خواندم که «مستی نه از پیاله، نه از خم شروع شد/ از جاده سه شنبه شب قم شروع شد» که چرخ تقدیر، مرا به قم کشاند، درست پس از یک عمره مفرده در بحبوحۀ سال 1388 و مهر و مهربانی ستودنی حضرت پارسانیا، مشوق این تصمیم بود. شعر محقق شد و نه فقط سه شنبه ها که سه روز در هفته، یکسال و نیم، میان تهران و قم و بالعکس سفرم آغاز شد. سفری که از ترم دوم «سه‏ شنبه‏ هایش» را با دکتر افروغ به تهران باز می‏ گشتم و طعم مستی علم و دانش را اگر فاضل بودم به شعر می‏ سراییدم و شاید همان‏وقت بود که فهمیدم «افروغ، فصل آخر کتاب من است».

 سوم- در جاده قم دیگر او فقط «فضا و نابرابری اجتماعی» و«جهانی شدن» که در کتابخانه جهاد دانشگاهی واحد تهران خوانده بودم، نبود. «گفت و گوهای سیاسی» بود و از «حقوق شهروندی» می‏ گفت و «عدالت». بارها بر سر «هویت ایرانی» بحث می‏ کردیم و از «فرهنگ شناسی و حقوق فرهنگی». اینها در حالی بود که او استاد «روش» بود «در علوم اجتماعی» و البته «با رویکردی رئالیستی»، بی ‏شک «گفتارهای» او تمام «انتقادی» بود. در همین آمد و شدها تصمیم آخر را گرفتم و بعد از یک مجادله طولانی در کلاس، «بر سر یک موضوع مهم و علی‏ رغم تندی استادانه ‏اش از او خواستم تا استاد راهنمای پایان نامه‏ ام شود. از من پرسید که «از بحث ناراحت نشدی؟» و من که در کلاس اش جسورتر شده بودم گفتم «شما استادید و احترامتان واجب، امّا حرفتان را قبول ندارم». لبخندی زد و پیشانی‏ ام را بوسید. آن جا هنوز نمی‏دانستم که «افروغ، فصل آخر کتاب من است»

 چهارم- به حق باید او را شاگرد پرور بدانم. برای پایان نامه بیش از من وقت گذاشت و حتی غلط‏های املائی و ویرایشی را هم از نظر دور نمی‏ داشت. در خانه‏ اش بر روی زمین نشستیم و چون دانش آموز کلاس اوّل بحث می کردم. بحث حکمت متعالیه بود و سخت و طاقت فرسا. هر چند قرار بود از «دوئالیسم» و «ثنویت گرایی» دور شویم و نقد کنیم، امّا همه بحث‏های دیگر هم مطرح می‏شد از جمله «دیالکتیک صدرایی» و نیز بحث هایی جدی پیرامون سینما که البته سال‏ها بعد، تمام گفته‏ هایش به صورت کتابی وزین منتشر شد. و این انتشار هم تاکیدی بر این بود که «افروغ، فصل آخر کتاب من است».

 پنجم- اگر بنا باشد این سبک نوشتن را ادامه دهم باید چند جلد کتاب «فریادهای خاموش» بنویسم. البته که این کار من نیست. این هم یکی از کارهای متفاوت اوست که نه روز نگاشت است و هم روز نگاشت است. در حقیقت او «خاطره» نمی‏ نویسد، بلکه نقش بر «خاطره» می‏ زند، چرا که فقط از اتفاقات روزمره نمی‏ گوید از نظر یک انسان که در ساحت اندیشه می‏ زید به خودش، اطرافش، جامعه و کائنات می‏ نگرد، می‏ کاود و می‏ نگارد. از این روست که «روز نگاشت‏های تنهایی» کشکولی است چون «کشکول شیخ بهایی» و جنگ اندیشه است و سیاست، و جشن تعاطی افکار فرهنگی و اجتماعی و هنری. اگر روزی جلال آل‏ احمد و سبک و سیاق او در نگارش سفرنامه و زندگی نامه مطمح نظر بود و یا دیگرانی چون او، عماد افروغ «ژانر نوی روز نگاشت» را وارد عرصه علمی کرده است و از خاطرات و مخاطرات اندیشه روزانه می ‏نگارد و من هربار کتاب او را تورق می کنم باز به خاطر می آورم که «افروغ، فصل آخر کتاب من است».

 ششم- افروغ در روز نگاشت‏های تنهایی‏ اش از صلابت اندیشه، با شجاعت دفاع می ‏کند و به راستی فریاد می‏زند و عدالت را جستجو می‏کند. تردید ندارم که هر چند زمانه بالا بردن پرچم گفت و گوهاست و این شعار در سطح «لابی‏گری سیاسی» فرو کاسته می‏ شود و خیل عظیم دارندگان مدرک در میان دیواره‏ های تفّرد خویش مانده ‏اند، امّا او به راستی و درستی «گفت و گو» می‏کند؛ با خدای خویش، با خودش و با مردم‏ش نجوا دارد.

هر چند در «لفور» خلوت گزیده است، امّا در جهان اندیشه امروز، جلوت یافته است و بسیاری از سخنانش از این رو قابل طرح است و در بسیاری از آن، بی تردید وجوه متعدد نظریه‏ پردازی دیده می‏شود. آری، او کرسی ندارد امّا نظریه‏ پردازی می‏ کند، عِدّه و عُدّه ندارد، ولی می‏ نویسد و ترجمه می‏ کند و با نگرش نو و تازه به حکمت متعالیه پرداخته می‏ پردازد و از این روست که او را «نوصدرائی» می‏ دانم، پس نه فقط طریقت نو در نگارش روزانه‏ های زندگی که در اندیشیدن زندگی تازگی پیدا کرده است، و این امر در سه جلد کتاب او نیز حتی در سپیدی میان خط‏هایش قابل مشاهده است. مشی علمی او نشان داده که برج عاج برای خود نساخته و همین سه جلد گزارشی است از فعالیت‏های وجه انضمامی تفکر و اندیشه او و شاگرد کوچک او نیز گواهی است بر تلاش اجتماعی او، شاگردی که معتقد است «افروغ، فصل آخر کتاب من است».

 هفتم- در آخرین کلام، از آخرین مکالمه‏ ام در شب آخر هفته - یعنی جمعه- با او یاد کنم. در آخر دنیای خودم پاگذاشته بودم که دکتر تماس گرفت و مطابق لطف خویش به گفت و گو پرداختیم و از زمانه و زمینه‏ های به وجود آورنده آن سخن گفتیم. از نمادسازی‏های بیهوده و نابغه‏ سازی‏های گزاف و چوب حراج زدن بر اندیشه‏ ها و داشته ‏ها و «تمنّای ز غیر و بیگانه»، مکالمه‏ مان که تمام شد دیدم در جاده ‏ای قدم می‏زنم که به قبرستان روستای پدری ختم می ‏شود و جائی که پدربزرگم و اجدادم در آن آرمیده ‏اند و مقصود و مقصد نهایی مطلوب من نیز آنجاست.

با خودم گفتم که کسی که از مرگ هراسی ندارد و به غایت، امید و اندیشه دارد، می ‏تواند با شجاعت این‏گونه سخن بگوید و از هیچ بنی بشری نهراسد. این شعر از قیصر حقیقی شعر انقلاب اسلامی را زمزمه کردم که با غمزه اندیشگی گفته:

 

وقتی جهان

از ریشه جهنم

و آدم

از عدم

و سعی

از ریشه‏ های یأس می ‏آید

وقتی یک تفاوت ساده در حرف

کفتار را

به کفتر

تبدیل می‏ کند

باید به بی‏تفاوتی واژه ‏ها

و واژه ‏های بی ‏طرفی

مثل نان

دل بست

نان را

از هر طرف بخوانی

نان است!

وقتی به افروغ و مسیر رفته ‏اش و آتیه و آینده ‏اش می ‏اندیشم، دردمندی و دغدغه ‏مندی که به اندیشه ورزی رسیده است برایم زنده می‏ شود. اگر من نویسنده کتاب زندگی ام باشم خواهم گفت: «افروغ، فصل آخر کتاب زندگی من است».
 


دوشنبه 9 مرداد 1396

فرهنگ به سیاست و اقتصاد آلوده شده است

نوع مطلب :سخنرانی ،


فرهنگ به سیاست و اقتصاد آلوده شده است


عماد افروغ در رونمایی از چهار عنوان کتاب خود گفت: اصحاب فرهنگ، رسالت خود را فراموش کرده و سیاسی شده اند. فرهنگ ما تقلیل پیدا کرده به سیاست و اقتصاد. همه چیز حتی سیاست و فرهنگ و علم کالایی شده است. این درد است. اگر سیاست‌ و اقتصادمان خراب است، فرهنگمان خراب است. چهره فرهنگی ما باید با نگاه فرهنگی وارد سیاست شود نه اینکه به سیاست آلوده شود.

به گزارش رسانه خبری سازمان فرهنگی هنری شهرداری تهران، آیین نکوداشت از عماد افروغ با حضور چهره‌های گوناگون فرهنگی، سیاسی و هنری و رونمایی از چهار عنوان کتاب عصر یک­شنبه ۸ مرداد  در فرهنگ‌سرای اندیشه برگزار شد.

سخنران اول این نشست سجاد نوروزی رییس فرهنگ‌سرای اندیشه بود. وی ضمن عرض سلام و خیر مقدم گفت: امروز پاسداشت عقلانیت دینی، فرهنگی و آیینی ماست. پاسداشت سه دهه تلاش کسی که چراغی روشن کردند و کوششی آغاز کردند. توفیق داشتم ۱۱ سال در محضر ایشان کسب فیض کنم. شهادت می‌دهم در طول این سال‌ها ذره‌ای حب نفس در ایشان ندیدم. همواره دغدغه‌های کلان انقلابی و ملی و علمی داشتند. در وجه علمی هم بخش زیادی از دانشجویان که دغدغه علمی داشتند و ممکن بود به بیراهه روند را نجات دادند. برگزاری این نشست باعث خرسندی و خوشحالی ماست و امید است مقبول شان باشد و بابی باشد برای اینکه مستمر در این حوزه فعالیت کنیم.

در این مراسم حجت‌الاسلام سیدطه مرقاتی استاد دانشگاه گفت: دکتر افروغ ویژگی‌هایی دارد که او را از سایرین متمایز می‌کند که اولین ویژگی ایشان ایمان و صدق در گفتار و کردار است. ایشان مصداق بارز آیه شریفه «یا اَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا اتَّقُوا اللّهَ وَ کُونُوا مَعَ الصّادِقینَ» است و ما تقوای الهی، راستگویی و نیک‌اندیشی را در رفتار ایشان به‌وضوح مشاهده می‌کنیم.

وی افزود: ویژگی دیگر دکتر افروغ صراحت لهجه است. ایشان همواره حرف حق را بدون هیچ تسامحی می‌گوید؛ مسائل را صریح و بدون لفافه عنوان می‌کند و تأثیرش را در مخاطب می‌گذارد، همان‌گونه که پیامبر اکرم(ص) فرمودند: «همواره سخن حق را بگویید؛ حتی اگر به‌ضررتان باشد».

حجت‌الاسلام مریجی رییس دانشگاه باقرالعلوم نیز به عنوان سخنران بعدی این آیین با اشاره به حدیثی از پیامبر اسلام بیان کرد: پیغمبر اکرم‌(ص) گفتند مرا (دین مرا) مثل قدح راکب قرار ندهید. بدون تعارف می‌گویم که امروز جامعه ما دین را اول کار، وسط کار و آخر کار قرار نمی‌دهند. از سال ۷۴-۷۵ افتخار شاگردی دکتر افروغ را داشتم و شهادت می‌دهم که از معدود افردای هستند که دین را اول کار، وسط کار و آخر کار قرار می‌دادند و این ویژگی را به ما نیز یاد دادند.

محمد آقاسی مدیر مرکز افکار سنجی جهاد دانشگاهی نیز به عنوان درد دل و دل نگاشته یک دانشجو متنی را که توصیف شناخت و رابطه با عماد افروغ نوشته بود، برای حاضران خواند.

طائر پور: افروغ همیشه حرف حق می‌زند

فرشته طائرپور تهیه‌کننده و کارگردان سینما نیز در این نشست با اشاره به حضور عماد افروغ در شورای نمایش فیلم‌های سینمایی گفت:  ما در دوره اغتشاش فرهنگی به سر می‌بریم. خیلی‌ها به سینه‌شان مدال فرهنگ و هنر نصب می‌کنند و می‌خواهند خود را به این خانواده منسوب کنند و خیلی‌ها نیز آنها را در این مسیر کمک می‌کنند.
چه آن کسی که «امام مقوایی» درست می‌کند و چه آن‌که فیلم سیاسی می‌سازد؛ چه آن‌که جلوی وزارت ارشاد قمه می‌کشد تا فیلمی را از پرده پایین بیاورد؛ چه فردی که با نیات مختلف از فیلمی دفاع می‌کند.

طائرپور افزود: عماد افروغ از چهره‌هایی است که هنوز از قلم قهر نکرده و در دنیایی که رسانه و کامپیوتر حرف اول را می‌زند، هنوز می‌نویسد.
ادبیات فاخر و تاثیر قلم ایشان تحسین‌برانگیز است. ایشان در شورای پروانه نمایش، درباره هر فیلمی حرف‌های تازه‌ای برای گفتن دارند؛ از قدرت دفاع خوبی برخوردار هستند و البته استعداد قانع‌شدن هم دارند. بین طیف‌های مختلف سیاسی و نگرش‌های مختلف، کم پیدا می‌شود کسی که با غیرت از حقیقت دفاع کند. ما سینمایی‌ها که با انواع آدم‌ها در ارتباط هستیم قدر آدم‌هایی که از حقیقت  دفاع می‌کنند را خوب می‌دانیم، کسانی که دنبال حقیقت هستند و نمی‌خواهند شما را درجه‌بندی کنند یا به یک طرز فکری خاص نسبت دهند.

این تهیه کننده سینما تصریح کرد: گفت‌وگو و تبادل افکار و نظریه کمک می‌کند به رشد جمعی و یک اتفاق خوب برسیم اما متاسفانه این موضوع امروز کمتر دیده می‌شود. سخنرانی‌های آتشین گروه‌های سیاسی را می‌شنویم و ته دلمان هم ذوق می‌کنیم ولی از صمیم قلب دوست داریم همه با هم به یک تعامل گفت‌وگو برسیم و رشد اجتماعی را رقم بزنیم.

وی با انتقاد از کسانی که در شرایط فعلی به خاطر مصلحت سکوت می‌کنند و حرف حق را نمی‌زنند، گفت: عماد افروغ اینگونه نیست و همیشه حقیقت را می‌گوید. امیدوارم امروز که شاهد حضور مختلف جناح‌های گوناگون هستیم شاهد یک آشتی و تعامل در سطح بزرگتر و کشوری باشیم. دوست داریم همه با هم متحد باشیم تا احساس ناامنی و سرگشتگی نکنیم. من به وجدان عماد افروغ تعظیم می‌کنم و امیدوارم این خصوصیت اکتسابی، مسری باشد و به دیگر دولتمردان ما نیز سرایت کند.
 
طائرپور بیان کرد: چنین انسان‌هایی بسیار کم پیدا می‌شوند. کسانی که هم می‌توان به راحتی با آنها حرف زد و هم به راحتی با دیگران حرف می‌زنند. ما باید قدردان چنین کسانی باشیم؛ چون وجود امثال دکتر افروغ، راه‌های بیشتری را پیش روی فرهنگ ما باز می‌کند.

توکلی: افروغ یک موسایی است

احمد توکلی نیز در سخنان کوتاهی در این مراسم گفت: حضرت موسی(ع) می‌گفت که دنبال خضر هستم، اگر صد سال طول بکشد و آخر نیز به خواست خود رسید. در داستان موسی و خضر خدا موسی را ملامت نمی‌کند بلکه تایید می‌کند چون او هر کجا عقل و شرع نمی‌پسندید اعتراض کرد و باید اعتراض می‌کرد و اصولا معترض به اموری که خلاف شرع و عقل است را نباید ملامت کرد. دکتر افروغ نیز به همین سو رفته و این موسایی بودن بر او مبارک است.

علی مطهری: تاکید افروغ بر پرورش تفکر به جای انباشت داده به دانش‌آموزان

علی مطهری در این نشست با تشکر از برگزاری چنین مراسمی برای عماد افروغ گفت: جدا از علاقه‌ای که به او داشتم و جدا از دلبستگی‌های او به شهید مطهری، از آنجایی که هر موقع از او برای حضور در مراسم شهید مطهری دعوت کردیم و باوجود هر شرایط بد اعم از کسالت، در مراسم حضور پیدا می‌کرد، من نیز وظیفه خود می‌دانستم در این مراسم حتما حضور داشته باشم.

نماینده مردم تهران سپس با اشاره به اینکه برای صحبت از شخصیت علمی باید به تمامی آثار او اشراف داشت به نکاتی که میان اندیشه شهید مطهری و افروغ مشابه هستند گریزی زد و گفت: در برخی از آثار و اندیشه‌های افروغ، الهامی نیز از اندیشه شهید مطهری دیده می‌شود. مثلا اینکه او درباره آینده علوم انسانی و سیستم آموزشی ما در کمیت‌گرایی تاکید دارد و همچون شهید مطهری معتقد است باید بیش از کمیت بر کیفیت تمرکز کنیم.

وی ادامه داد: همچنین با تاکید بر پرورش قوه‌تعقل و تفکر به جای انباشت داده به دانش‌آموزان از دیگر نکات مشترک نگاه‌های افروغ و شهید مطهری است. او نیز مثل شهید مطهری می‌گوید: هنر اصلی معلمی این است که تعقل دانش‌آموز را بیدار کند و تجزیه و تحلیل به آن بیاموزد.

این عضو کمیسیون فرهنگی مجلس ادامه داد: مقوله علم و عقل منفک از یکدیگر هستند و نباید آنها را با هم اشتباه بگیریم چه بسا عالمانی که فاقد تعقل و نگاه عاقلانه هستند یا عاقلانی که حکیمانه به ماجرا نگاه می‌کنند و شاید علم چندانی نداشته باشند. حتی در این‌باره نیز حدیثی داریم که هم علم اکتسابی داریم و هم علم شکلی و عقلی و اینکه بدون وجود علم عقلی علم اکتسابی کارکردی نخواهد داشت.
 
وی افزود: شهید مطهری هم می‌گوید ملاک داشتن استادان زیاد و سال‌های طولانی آموزش نیست و باید فرصتی برای تفکر و تعقل و اندیشه‌ورزی وجود داشته باشد. درواقع دوره تلمذ و شاگردی باید دوران مشخص باشد و در پی آن فرد دنبال تفکر و تعقل فردی و شخصی برود.

علی مطهری سپس با اشاره به تفکیک علم و اجتماع در جامعه ما گفت: عدم بومی‌شدن علم و اتکا علم و اجتماع یکی از آسیب‌های ما در علوم است. اینکه علوم در کشور ما ارتباط مستقیمی با نیاز جامعه پیدا نکردند و رفع‌کننده نیاز آن نیستند. تشخیص علوم انسانی با اتکای علوم تجربی از دیگر مواردی است که هم عماد افروغ و هم شهید مطهری به آسیب‌های آن اشاره کردند. مساله‌ای که در شورای‌عالی انقلاب فرهنگی نیز دیده می‌شود. افروغ نیز مانند شهید مطهری علوم انسانی غربی را نفی نمی‌کند اما معتقد است باید تعامل دوسویه میان استفاده ما از علوم انسانی غربی و انتقال نظریات و اندیشه‌های ما به غرب وجود داشته باشد.

این نماینده مجلس افزود: افروغ و شهید مطهری هر دو قائل به تکامل معارف اسلامی و لزوم تعامل آن با علوم انسانی جدید مثل روان‌شناسی و جامعه‌شناسی هستند. این یک تبادل فرهنگی است که می‌تواند دستاورد قابل قبولی به وجود بیاورد و باعث شود مفاد معرفتی اسلامی برای جامعه امروز ملموس‌تر شود.

مطهری سپس قرون ابتدایی اسلام را نمونه‌ای از تعامل خوب برای دریافت دانش از دیگر کشورها دانست و گفت: در قرون ابتدایی اسلام نیز شاهد بودیم با اتکا به علم‌آموزی که رسول اکرم به آن تاکید داشت و فتوحاتی که مسلمانان به دست آورده بودند نکات مثبت علمی از کشورهای مختلف مانند هند، یونان و ایران تمدن فرهنگی قوی را پایه گذاشتند که قرن ۴ و ۵ هجری به اوج خود رسید.

وی تاکید کرد: اهمیت اخلاق و معنویت هر دو در اندیشه‌های عماد افروغ دیده می‌شود و او نیز مثل شهید مطهری به لزوم توجه به هر دوی اینها و به خصوص معنویت و اخلاق برای رسیدن به عدالت و آزادی تاکید داشت.

افروغ حقیقت را فدای مصلحت نکرد

این نماینده مجلس متذکر شد: ما عدالت سوسیالیستی - سرمایه‌داری نمی‌خواهیم چراکه با فطرت انسانی سازگار نیست و قوه ابداع و ابتکار را از بین می‌برد. عدالت اسلامی جامعه بدون تفویض نه بدون تفاوت پشتوانه رسیدن به چنین عدالتی نیز معنویت و اخلاق است که می‌تواند مردم را با میل و رغبت خود علاقه‌مند از بین بردن طبقاتی کند. اساسا از دید افروغ و شهید مطهری آزادی اجتماعی بدون آزادی معنوی میسر نیست در غیر این صورت عده‌ای به خود تمام حق را می‌دهند و تنها دنبال منافع خود و طایفه‌شان هستند.

وی ادامه داد: یعنی اول باید از درون خود آزاد شویم تا آزادی انسانی را رقم بزنیم. افروغ نیز مثل شهید مطهری به خطر ظهور سکولاریسم اشاره می‌کند. شهید مطهری می‌گفت پس از انقلاب بهتر است روحانیون دنبال تصدی مناصب دولتی و اجرایی نروند و از نظریه‌پردازی غافل نگردند. حوزه و دانشگاه و  ولایت‌فقیه نیز از دیگر مباحث مورد اشاره افروغ و شهید مطهری است.

مطهری شخصیت عماد افروغ را قائل به چند جنبه دانست و گفت: شخصیت عماد افروغ هم جنبه اجتماعی دارد و هم علمی و وجودش در مجلس هفتم اتفاق مبارکی بود که جریان‌ساز شد هر چند فشارهای زیادی را تحمل کرد. اینکه افروغ حقیقت را فدای مصلحت نکرد و نمی‌کند جای تقدیر دارد و آرزوی توفیق بیشتری داریم و امیدواریم جامعه از اندیشه‌ها و تفکرات وی بیشتر بهره ببرد.

در ادامه همایش دکتر حمید پارسانیا به سخنرانی پرداخت. وی ضمن بیان اینکه صحبت از دوستی و رفاقت ایشان زمان بردار نیست، ارتباط و نزدیکی خود با افروغ را مربوط به سه دهه مستمر دانست و گفت: زمینه اصلی پیوند ما در حوزه علوم اجتماعی بوده است. سه مکتب حاکم بر علوم انسانی غرب، مکتب پوزیتیویستی، تفسیری و انتقادی است. آقای افروغ به دلیل حضورشان در انگلستان با همه این رویکردها آشنا بودند اما ایشان به دنبال حقیقت بودند و به این رویکردها بسنده نکردند. ایشان پرچم رئالیسم انتقادی را برافراشتند و همچنان بر آن استوار هستند. رئالیسم انتقادی برای حقیقت جایگاه ویژه‌ای قائل است و با نگاه اسلامی سازگار است و زاویه نگاه دقیق ایشان را نشان می دهد. حق گویی ایشان و ایستادن پای موضع حق نیز از محاسن دیگر ایشان است. شجاعت ایشان در دفاع از مسئله نیز از موارد دیگری است که می‌توان به خوبی برآن تاکید کرد.

در ادامه مهدی گلشنی با تشکر از فرهنگ‌سرای اندیشه برای برپایی این نشست گفت: مثل دکتر افروغ امروز در جامعه ما کم وجود دارد. حق ایشان است که همواره آزاد منشانه انتقاد کنند. در کتاب نقد نهاد علم ایشان نکته‌ای آمده که هم جریان علم و هم جریان فرهنگ در کشور ما انحرافی است و با این رویکرد به هیج جا نمی‌رسیم. دو برداشت از طبیعت در دنیای غرب و در اسلام همواره وجود داشته است. یکی طبیعت را از منظر پوزیتیویستی مطالعه می‌کند و دیگری طبیعت را صنع الهی می‌داند. امروز در دنیای غرب برداشت دیگری نیز از علم برای هدف ثروت و قدرت مطرح شده است. امروز در محیط علمی ما معلوم نیست که کدام یک از این سه رویکرد به علم را دنبال می‌کنیم.

تهران آمریکایی‌ترین شهر دنیاست
 
رئیس گروه فلسفه علم دانشگاه صنعتی شریف افزود: اگر از دانشجویان ایران بپرسید برای چه مطالعه می‌کنید و درس می‌خوانید به شما خواهند گفت برای داشتن شغل و درآمد و از آن نوری که گفته اند «علم نور است» هیچ خبری نیست. امروز در کشورمان مرزشکافی در علم نداریم مثل ابن هیثم ها و ... که در تاریخ  مرزهای علم را جا به جا کرده اند. همچنین برداشتی از علم برای حل مشکلات ملی‌مان نداریم. پوزیتیویسم امروز در غرب کنار رفته است اما در ایران حاکم است. اتفاقات مهمی در غرب رخ داده که این جا انعکاس پیدا نمی‌کند و فقط انحرافات آن‌ها انعکاس پیدا می‌کند. خبرنگار سی ان ان آمده بود در ایران و می‌گفت تهران آمریکایی‌ترین شهر دنیاست و در ایرانیان تناقض می‌بینم. علت عقب افتادگی‌های ما فرهنگی است. از ابتدای انقلاب تاکنون دولت‌ها برای فرهنگ ارزشی قائل نبوده‌اند. نهادهای فرهنگی و استادان دانشگاه‌های ما برای فرهنگ آشفته امروزی فکری نمی‌کنند.

در ادامه آیین رونمایی از چهار کتاب عماد افروغ با عنوان‌های «ارزیابی انتقادی نهاد علم در ایران / فریادهای خاموش روز نگاشت تنهایی جلد ۲/ فریادهای خاموش روز نگاشت تنهایی جلد۳ و نگرشی منظومه‌ای و دیالکتیک به سینما در دفاع از سینمای اجتماعی برگزار شد.

در پایان این نشست عماد افروغ به سخنرانی پرداخت. وی گفت: بابت حضور شما سروران ارجمند متشکرم. من این نکوداشت را نکوداشت شما عزیزان می‌دانم. نکوداشت کسانی می‌دانم که در سال‌های سخت هم نوا با برخی نشدند. جلسه امروز را نکوداشت حرف‌های خوبی که زده شد می‌دانم.  حرف هایی که به تدریج در حال دفن شدن اند.

افروغ با مرور کوتاهی بر فعالیت‌های علمی خود بیان کرد: در حوزه فلسفه علوم اجتماعی و نظریه‌پردازی جامعه شناسی در حوزه های شهری و نابرابری های اجتماعی، فلسفه  سیاست و انقلاب اسلامی و حوزه فرهنگ و مسائل چالش برانگیز روز متمرکز بوده ام. همیشه شعارم این بوده که باید مخاطب های مختلف داشت - آن را از قرآن آموخته ام- قرآن ژانر فراگیر چند ژانری یا ساخت فراگیر چند ساختی است که مخاطب واحد ندارد و فقط یک مضمون خاص ندارد. اما یک چیزی حاکم بر مضامین و قالب های متنوع‌ و متکثرش است. سعی کرده ام  در فعالیت های علمی ام قالب‌های متنوع داشته باشم. مصاحبه، یادداشت، گفت‌وگو، کتاب و... . عمدتا این روزها حوزه تمرکزم فلسفه علوم اجتماعی و جامعه‌شناسی فرهنگ است.

وی افزود: همانطور که اشاره شد از سال ۸۸ عزلت گزین شدم و خودم را به صورت ارادی بازنشست کردم و با فراغ بال فعالیت‌هایم را تداوم بخشیدم. آثار من ازسال ۸۸ اوج بیشتری گرفت و مراکز متنوعی از من دعوت کرده اند. حرف اصلی‌ام در اینجا این است که رویکردی که داشتم طی سال‌ها به کمال رسیده است رویکرد نفی ثنویت‌گرایی یا ناثنویت‌گرایی و نفی دوگانگی‌های مختلف است. ۱۴ تا دوگانه‌نگری را زیر سوال بردم که بشر امروز با آن درگیر است. آن چه امروز اسیرش هستیم از همین دوگانه‌نگری با یک جهت خاص است. وقتی دوگانه نگری شد وحدت از بین می‌رود. تفاوت و فقط تفاوت اصالت پیدا می‌کند.
 
این جامعه شناس بیان کرد: حس می‌کنم در ایران جای خادم و مخدوم عوض شده و این به خاطر همان تقسیم کارهای افراطی است. خادم قرار است چه کسی باشد؟ قرار بود به مردم خدمت شود اما به خاطر تقسیم کارهای افراطی مردم خادم صنف‌های مختلف شدند. بلاهایی که سر ما آمده مانند فقر، فحشا و اعتیاد به خاطر جا به جا شدن خادم و مخدوم است. گرفتارهای اجتماعی قربانیان فرهنگیون هستند. اصحاب فرهنگ، رسالت خود را فراموش کردند و سیاسی شدند. فرهنگ ما تقلیل پیدا کرده به سیاست و اقتصاد. همه چیز حتی سیاست و فرهنگ و علم  کالایی شده است. این درد است. اگر  سیاست  و اقتصادمان خراب است، فرهنگمان خراب است. چهره فرهنگی ما باید با نگاه فرهنگی وارد سیاست شود نه اینکه به سیاست آلوده شود. متاسفانه  فرهنگ ما جایگاه خود را از دست داده. نیروهای فرهنگی ما که باید انسجام گرا باشند تفکیکی و استحکام بخش تفکیک شده اند.  تفکیک مربوط به گروه‌های اجتماعی و غیره است. به سیاستمداران باید یاد داد همه چیز دعوای سیاسی نیست. عناصر پیوند دهنده مشترک هم وجود دارد. ما رابطه دیالکتیک را فراموش کردیم. انسان‌ها قربانی نهادهایی شدند که خودشان درست کردند. بت هایی را می‌پرستند که خودشان تراشیدند. باید مردم را آگاه کرد که این درد اصلی ماست. با انقلاب قرار بود ما خدمتگزار شویم.

افروغ با انتقاد از سیاست زده شدن همه چیز گفت: درد دل اصلی امروز این است که سیاست زدگی و کالایی شدن همه چیز  از جمله علم و فرهنگ سکه رایج شده است و  اشتراکات جایگاهی و واقعی جای خود را به تفاوت‌های غیر جایگاهی و کاذب داده است. من با همه گروه‌ها بوده ام برخلاف تصورات بیرونی مشترکات زیادی وجود دارد، چه دربدی ها و چه  در خوبی ها. در بدی‌ها الگوهای رفتاری‌شان یکی است اما خوبی‌های زیادی دارند. راه اصلی دیدن این خوبی‌ها گفت‌وگو است. اینکه گفت‌وگو چه مولفه‌هایی دارد باشد برای وقتی دیگر.

وی در پایان تاکید کرد: مواجهه من با انقلاب اسلامی همراه با درهم تنیدگی نشاط و افسردگی است. به گفتمانش می‌نگرم، شاد می‌شوم. به واقعیات می‌نگرم افسرده می‌شوم. رهایش می‌کنم، بی تفاوت می‌شوم و با توجیه دلخوش می‌شوم. خودمان را به فراموشی زده‌ایم و به توضیحات مختلف دلخوش کرده‌ایم. در بهترین حالت نگران از بدتر شدن وضع موجود هستیم. با خودمان صادق نیستیم و گمان می‌کنید این وضع روحی دوام می‌آورد؟ به امید وحدت و همدلی از دست رفته  یا کم رنگ شده، به امید وحدتی اصولی برای اصلاحی اساسی.


چهارشنبه 4 مرداد 1396

آئین نکوداشت «عماد افروغ» برگزار می­‌شود

نوع مطلب :اخبار ،


آئین نکوداشت «عماد افروغ» برگزار می­‌شود


گروه جامعه: آئین نکوداشت عماد افروغ، نویسنده و جامعه شناس مطرح کشور در فرهنگ­سرای اندیشه برگزار می‌شود.

به گزارش خبرگزاری بین‌المللی قرآن(ایکنا)، به نقل از روابط عمومی فرهنگ­سرای اندیشه، سجاد نوروزی، مدیر این فرهنگسرای با بیان این خبر، گفت: آئین نکوداشت و رونمایی از چهار عنوان کتاب تازه منتشر شده عماد افروغ هشتم مردادماه، ساعت ۱۸ در آمفی تئاتر فرهنگ­سرای اندیشه برگزار می‌­شود.

وی افزود: قرار است در این برنامه که با حضور اهالی فرهنگ و دانشگاه برگزار می‌شود، از تلاش‌های چندین ساله عماد افروغ تجلیل شود. همچنین از  چهار عنوان کتاب «ارزیابی انتقادی نهاد علم در ایران»، «فریادهای خاموش روزنگاشت تنهایی(جلد دوم)»، «فریادهای خاموش روزنگاشت تنهایی(جلد سوم)» و «نگرش منظوم‌ه­ای و دیالتیکی به سینما در دفاع از سینمای اجتماعی» در این برنامه رونمایی می‌شود.

رئیس فرهنگ­سرای اندیشه به حضور چهره­‌های علمی و فرهنگی در این برنامه اشاره کرد و افزود: در این آئین نکوداشت چهره­‌هایی همچون علی مطهری، مهدی گلشنی، حمید پارسانیا، مریجی، فرشته طائرپور، صالحی، معاون فرهنگی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی سخنرانی می‌کنند.

وی در پایان به حضور عماد افروغ در عرصه علم و فرهنگ اشاره کرد و گفت: عماد افروغ بیش از سه دهه است که در عرصه علم و فرهنگ و سیاست کشور با تأکید بر ظرفیت انتقادی و تعالی‌گرایی گفتمان دینی و انقلابی در حال فعالیت­‌های مؤثری است و تقدیر از وی در حقیقت، تقدیر از سه دهه تلاش و جهد انقلابی برای تعالی و رشد فرهنگ ملی، دینی و انقلابی است.


شنبه 27 خرداد 1396

مجمع‌الجزایر شوراها

نوع مطلب :گفتگوها ،


مجمع‌الجزایر شوراها


روزنامه جام جم: با برگزاری پنجمین انتخابات شوراهای اسلامی شهر و روستا،‌ اعضای منتخب منتظرند تا در مرداد،‌ کارشان را آغاز کنند. جلسات اعضا از همین حالا آغاز شده و در تهران نیز کمیسیون‌های مختلف براساس نیازهای شهری مشخص شده‌اند.

با دکتر عماد افروغ، جامعه‌شناسی که تجربه نمایندگی مردم تهران در مجلس هفتم را دارد، درباره آسیب‌شناسی شوراهای اسلامی شهر و روستا به گفت‌وگو نشسته‌ایم. افروغ که عطای نمایندگی مجلس را به لقای دانشگاه و پژوهش بخشیده، متخصص جامعه‌شناسی شهری است. موضوع رساله کارشناسی ارشد او شبکه شهری ناموزون بود و در رساله دکترای خود به رابطه فضا و جامعه پرداخته است. او که حاصل پژوهش‌هایش را در آثاری چون فضا و جامعه، چشم‌انداز نظری به تحلیل طبقاتی و توسعه منتشر کرده، معتقد است ما به فلسفه وجودی شوراها، ضرورت و جایگاه ترکیب تخصصی آنها و ارتباط شبکه‌ای و زنجیره‌ای‌شان توجه نکردیم.

در دوره‌های گذشته، شوراها در حل معضلات شهری تا چه اندازه موفق بودند؟ منظورم این است که تا چه حد به اهدافی که برایشان تعریف شده بود، دست یافته‌اند؟

این امر به جایگاه مورد انتظاری که ما برای شوراها تعریف کرده‌ایم، بازمی‌گردد. زمانی که بحث شوراها در کشور مطرح شد، این انتظار در راستای تمرکززدایی و نظارت بر عملکرد مدیران اجرایی شهری مورد بحث قرار می‌گرفت. احساس می‌کنم ما در هر دو بعد، ضعف نشان دادیم. قرار بود با یک تمرکززدایی همسنگ و منسجم که بتواند کل کشور را در برگیرد و حالت بخشی نداشته باشد، اداره امور شهرها از حالت مرکز ـ پیرامونی خارج شود. با وجود این، نه‌تنها این اتفاق نیفتاد بلکه همان حالت قبلی از مهر و تأییدیه حضور جایگاهی به نام شوراها برخوردار شد؛ یعنی قالبی نه‌تنها فاقد روح بلکه مانعی برای فهم محدودیت‌ها و موانع مربوط به تصمیم‌گیری مشارکتی و نامتمرکز.

شما نگاه بخشی به شوراها را نمی‌پسندید؟

از دیدگاه من، اگر این شوراها به صورت هماهنگ و زنجیره‌ای عمل می‌کردند، امروز شاهد تشدید رابطه آسیبی و مرضی مرکز ـ پیرامونی نمی‌بودیم.

بخشی‌نگری تنها اشکال شوراها از نظر شماست؟

افزون بر نگاه بخشی به شوراها، به مقوله نظارت هم توجه کافی نشده و این موضوع برمی‌گردد به این که در گذشته جایگاه قدرتمند نظارتی برای شوراها تعریف نشده یا اعضای شورا فاقد تخصص و مهارت لازم برای نظارت بودند یا با وجود داشتن تخصص و مهارت و تجربه، جرأت کافی برای نظارت نداشتند... .

به نظر شما اعضای شوراها در این چند دوره تخصص و تجربه لازم را برای فعالیت در شورای شهر داشته‌اند؟

اعضای شوراها باید تخصص کافی در حوزه شهری داشته باشند که رشته‌هایی چون معماری، شهرسازی، برنامه‌ریزی شهری و جامعه‌شناسی شهری را دربرمی‌گیرد، اما در حال حاضر شاهد سلطه یک نگاه کاملا سیاسی و غیرتخصصی به شوراها هستیم. تصور این بود که اگر تا حدودی صف‌آرایی سیاسی و جناحی و البته نه به شکل خام و آشفته و احساسی و واکنشی فعلی، در مورد مجلس شورای اسلامی توجیه داشته باشد، در مورد شوراهای شهر و روستا چنین توجیهات و ملاحظاتی در کار نباشد. متأسفانه به نظر می‌رسد، اشکالی در کار است که به شرایط احراز صلاحیت نمایندگان شوراها یا عدم نظارت در شوراها برمی‌گردد.

در شوراهای شهر‌های اصلی و متروپل می‌بینیم که اعضا جایگاه و وظایف اصلی خود را فراموش کرده‌اند، قطع نظر از این که ترکیب این شوراها چندان تخصصی نیست، اعضا نظارتی هم بر مدیریت شهر ندارند و اسیر روزمره‌گی شده‌اند و بعضاً در شبکه استفاده از مواهب کمیاب اقتصادی و سیاسی و فرهنگی و اجتماعی سهیم و گرفتار شده‌اند.

با نگاهی به ترکیب اعضای شوراها متوجه می‌شویم که تخصص آنها ربطی به تخصص‌های شهری ندارد. متأسفانه به انتخابات شوراها به مثابه یک انتخابات عمومی نگاه می‌شود درحالی‌که شوراهای شهر و روستا جایی است که باید پای تخصص ذی‌ربط به میان می‌آمد.

پس شما اعتقاد دارید در آینده افراد باید بر اساس تخصص احراز صلاحیت شوند؟

بله. به نظرم احراز صلاحیت باید بر مبنای تخصص افراد باشد نه این که هر کسی نامزد شود، به صرف داشتن صلاحیت عمومی و قرار گرفتن در لیست‌های سیاسی و جناحی آن هم از نوع زودگذرش، تأیید صلاحیت شود و مردم به او رأی دهند. به هر روی به نظر می‌رسد،‌ شوراها از فلسفه وجودی شان دور شده‌اند. حتی می‌توان گفت، شوراها سدی شده‌اند برای نیل به آنچه برای آن تشکیل شده بودند.

آیا یکدستی شوراها از نظر تعلق اغلب اعضا به یک جناح سیاسی می‌تواند در این زمینه مؤثر باشد؟

اتفاقا شوراها باید دور از نگاه سیاسی و جناحی باشند. چون شوراها با نیازهای روزمره مردم و شهروندی آنها سر و کار دارند، حتی‌الامکان باید از ملاحظات سیاسی و جناحی دور باشند و تخصص در آن حرف اول را بزند. وقتی نگاه عمومی صرف داشته باشیم و از نگاه تخصصی فاصله بگیریم، خواه ناخواه دچار رفتار جناحی می‌شویم.

به جز بحث نظارت آیا شوراها در مدیریت شهرها نقش مستقیمی ایفا می‌کنند؟

زمانی که بحث نظارت مطرح می‌شود، این نظارت یک نظارت پس از وقوع و منفعلانه نیست، بلکه نظارت فعال است. در این صورت بخشی از آن مربوط به تدوین و سیاستگذاری‌ است. مانند مجلس که در کنار شأن نظارتی، شأن قانونگذاری هم دارد. حتی شوراها بیشتر باید شأن سیاستگذاری‌ و تدوین برنامه‌ داشته باشند، اما نه با هر ترکیبی. وقتی از روز نخست مشخص کنیم که باید افراد خاصی با تخصص شهری به شوراها وارد شوند، خواه ناخواه باید از نزدیک دستی در فرآیند سیاستگذاری و تدوین برنامه‌ها داشته باشند، اما وقتی فردی را که طرح و برنامه و تخصص و تجربه دارد، کنار بگذاریم و امکان حضور افرادی فراهم شود که تازه آمده‌اند تجربه‌ای کسب کنند و برای کارورزی پا به شورا می‌گذارند، قطعا نتیجه نخواهیم گرفت.

به نظر شما چه اقدامی باید صورت گیرد تا شوراها تأثیرگذار باشند؟

شوراها باید در راستای تحقق آمایش سرزمین و به صورت شبکه‌ای و هماهنگ تعریف شوند که نگاه جزء‌نگرانه بر آن حاکم نباشد. ما شوراها را در راستای یک امر تخصصی و در راستای آمایش سرزمین و تمرکززدایی می‌دیدیم؛ نه این که با انفعال خود تمرکزگرایی را تشدید کند. امروز می‌بینیم که تمرکزگرایی در کشور با مرکزیت و اقدامات عمرانی در تهران تشدید شده است. باید برای آن چاره‌ای جست. شوراها نباید منفعل باشند. در قانون شوراها، نگاه سلسله مراتبی حاکم است و شوراهای استانی در نظر گرفته شده است، به این معنا که علی‌القاعده نمایندگانی از شوراهای مختلف شهر و روستای یک استان در این شوراهای استانی حضور داشته باشند و از این شوراهای استانی هم نمایندگانی در شورای مرکزی حاضر شوند و با اهرم شورای مرکزی به سمت آمایش سرزمین حرکت کنیم. ما در بحث آمایش سرزمین موفق عمل نکرده‌ایم. در صورت تحقق برنامه‌های مربوط به آمایش سرزمین است که می‌توان شاهد بستر مناسبی برای تحقق اقتصاد مقاومتی و استفاده بهینه از توانمندی‌ها و قابلیت‌های افراد در سراسر کشور بود.

شاید تصور این است که بحث آمایش سرزمینی در برنامه‌های توسعه و سیاستگذاری‌های دولت و مجلس مطرح می‌شود و تا حدودی در شوراهای اسلامی شهر و روستا محلی از اعراب ندارد.

ابتدا باید به نقشه کلانی که در این زمینه ترسیم می‌شود یعنی تمرکززدایی اشاره کرد. ریشه تمرکزگرایی در کشور، تصمیم‌گیری متمرکز از زمان پهلوی بود. اگر می‌خواهیم تمرکزگرایی بشکند و تمرکززدایی حاصل شود، باید تصمیم‌گیری از حالت متمرکز خارج شود. فلسفه وجودی شوراها همین بود که تصمیم‌گیری را از حالت متمرکز خارج کنند، اما امروز شوراها بدل به توجیه همان رابطه مرکز ـ پیرامونی و فقدان آمایش سرزمین شده‌اند. متأسفانه وضع نابسامانی که امروز از نظر پراکنش جمعیت شاهد هستیم، به دلیل تعریف نکردن این گونه موضوع یا اجرا نکردن آن است.

چه اقدامی در شوراها باید صورت گیرد تا شاهد این پراکنش ناموزون جمعیتی نباشیم؟

در کتاب چشم‌انداز نظری به تحلیل طبقاتی و توسعه بحثی مطرح کردم با عنوان شبکه شهری ناموزون که از نظر آماری در استان فارس آن را پیگیری کردم؛ این‌که چه شد شهرهای اصلی در کشور شکل گرفتند.

در اصطلاح تخصصی برای تهران، اصطلاح کلانشهر و برای شهرهای بزرگ دیگر مانند مشهد، شیراز، تبریز و اصفهان اصطلاح شهرهای اصلی را به کار می‌برند. مکانیزم شکل‌گیری این شهرهای بزرگ طی فرآیند خاصی روی می‌دهد. کارشناسان معتقدند در توزیع و پراکندگی جمعیت در مناطق استانی یک کشور، اگر نسبت جمعیت شهرهای اول به دوم، سوم و چهارم و غیره، به ترتیب بیش از دو برابر، سه برابر و چهار برابر باشد، شهر اصلی ظهور پیدا کرده که بیانگر وجود شبکه شهری ناموزون و توزیع جمعیت نابسامان و پیامدهای آن است. برای نمونه در منطقه استان فارس جمعیت شهر شیراز نسبت به شهر دوم به لحاظ جمعیتی طی سال‌های 1335، 1345، 1355 و 1365 به ترتیب 3.5، 5.5، 7.5 و 10.5 برابر بوده است.

این آمار را با آمار کشورهای دیگر مقایسه کنید. برای مثال نیویورک، یکی از شهرهای بزرگ آمریکا طی 20 سال از 1980 تا 2008 میلادی، یعنی 1359 تا 1387 هجری شمسی، با رشد پنج درصدی جمعیت و گسترش 60 درصدی مساحت روبه‌رو بوده است. حال رشد کمّی و فضایی تهران و شهرهای بزرگ ایران در دوره زمانی مشابه با آن را مقایسه کنید؛ متوجه خیلی چیزها و به طور خاص رشد جمعیت ناشی از مهاجرت و طبعا زاد و ولد متعاقب آن خواهید شد.

وقتی شوراها به صورت زنجیره‌ای عمل نکنند و هر یک به صورت جزیره‌ای فعالیت کند، شاهد سیل جمعیت به سوی شهرهای اصلی و به طور خاص کلانشهر تهران خواهیم بود که پیامدهای سوء بسیاری به بار خواهد آورد؛ ازجمله آسیب‌های اجتماعی، ترافیک و آلودگی‌های زیست‌محیطی و غیره و غیره. البته اگر از قبل تمهیداتی اندیشیده شده بود و ما واجد شبکه شهری شبکه‌ای و نه زنجیره‌ای فعلی می‌بودیم، بحث شبکه زنجیره‌ای بودن شوراها توجیهی نداشت یا حداقل توجیهش کمتر بود، اما در شرایط فعلی یکی از راهکارها برای تحقق چیزی است که تا کنون سطح رسمی ناتوان از تحققش بوده است، یعنی همان تمرکززدایی و آمایش سرزمین.


راه دل/ نوشتاری از عماد افروغ: کمی به قلبت برس






شفقنا- دکتر عماد افروغ، جامعه شناس و استاد دانشگاه در پی درخواست شفقنا، نوشتاری درباره شبهای قدر را در اختیار شفقنا قرار داده است که در ادامه متن آن را می خوانید:

زندگی را تأمل، تعقل، گوش دادن به ندای باطن و در نهایت عمل مبتنی بر آنها می دانم. عمل نباشد الباقی چه ارزشی دارد؟ عمل نیز اراده ای سلبی و ایجابی برای انجام ندادن و انجام دادن را می طلبد. انجام ندادن و انجام دادن در گرو تغییر است. کاری را انجام می دادی دیگر نمی دهی، کاری را  نمی کردی، حالا انجام می دهی. تبدیلِ انجام دادن به ندادن و انجام دادن به ندادن خود یک تغییر است. این تغییر نیز ریشه در یک قابلیت دارد و با یک نفی همراه است. نفی حالتی و جایگزینی حالتی. برخی اوقات دوست داری حالت جور دیگر باشد، عقل و قلب و اراده ات هم با تو هماهنگ اند، اما نتیجه، مطلوب توی واقعی ات نیست. شکافی ناخواسته بین اراده و بازتاب بیرونی عملت دیده می شود. پر کردن این شکاف و عمل هماهنگ بین اراده و نتیجه عمل، خود داستان پر ماجرا و امری پر مشقت است. رنج فراوان می طلبد، شاید سخت ترین قسمت ماجرا باشد. برخی اوقات از روی اختیار و اراده کاری را یا انجام نمی دهی یا می دهی، حسابش معلوم است. اما در اینجا اراده و اختیار نمی کنی اما فعلش مطلوب تو نیست. تو اراده می کنی که کاری نشود یا بشود اما باز احساس می کنی پای عنصر علاوه‌ای نیز درکار است. این عنصر علاوه و پیوند دهنده اراده و  حتی عمل و نتیجه دلخواه اسمش چیست؟ شاید پرده و مانعی بین این دو وجود دارد، شاید این مانع مربوط به اعمال گذشته تو باشد، شاید هنوز لطف خدا شامل حال تو نشده است. هر چه هست از جنس اندیشه و اراده نیست. حیرانم، اما باز هم درونم می گوید جوابش را در عمل، عمل گذشته و حال و عنایات خدا هر دو جست و جو کن. هم تلاشت را بیشتر کن و هم توکلت را. از او بخواه، تضرع بیشتر کن، شاید زنگارهایی ندانسته و ناخواسته قلبت را احاطه کرده باشند، زنگارزدایی کن. چاره کار در خواندن نیست در نیایش و اعمال مرتبط است و چه فرصتی بهتر از شب های پر فضیلت قدر و آکنده از حضور ملائک الهی و همنوا شدن با مناجات واصلان حق و چه گیراتر و دلنشین تر از دعای ابوحمزه. اوج رابطه انسان دردمند و نیازمند و وامانده و البته امیدوار به خداست. یک خداشناسی و حتی انسان شناسی کامل است. پنداری از زبان فطرت تو گفته می شود. خدایی که فطرتت فریاد می زند و بایسته و مطلوب است را در این دعا می بینی. در حین و بعد از دعا احساس سبکی روح و روان می کنی، تفاوت هم نمی کند همه یا بخشی از آن را بخوانی. انسان ها به لحاظ روحی و معنوی نیز سنگین و سبک می شوند. سنگین می شوند وقتی دچار فراموشی و بُعد و فاصله با خود واقعی، فطرت و خدایشان می شوند. سبک می شوند وقتی خدا آگاه و خود آگاه و متنعم از موهبت قُرب می شوند. این دعاهای بلند وسیله قرب خدا هستند. گرفتار می شوی، احساس سنگینی می کنی، حالت خوش نیست، از خودِ پنداریت بدت آمده یا حداقل از آن راضی و خشنود نیستی، دعا بخوان، اصلاً می گویم دعا کن. اما مقایسه کن دعای خودت را با ادعیه ائمه اطهار(ع) و بزرگان دین، تفاوتش را حس خواهی کرد. دعای ائمه اوج معرفت است، ندای فطرت است، بیانگر یک رابطه متعالی با خداست.

پس کمی هم به قلبت برس. کنده شو، این زنگارها نشانه چسبیدن و تعلق خاطرها و دلبستگی ها است. بدان که هنوز اول مسیری، فهمیدی که شکافی وجود دارد خوب است؛ اما پر کردنش به این راحتی ها امکان پذیر نیست. حال متوجه می شوی که عارفان طریق الهی چه مرارتی کشیده اند. سخت ترین راه، راه سالکان الی الله است. اگر لطف خدا شامل حالت نبود به این نکته نیز رهنمون نمی شدی. حال که خدا به تو فهماند که مشکل کجاست و ریشه درد چیست بیشتر بکوش، به حیات شخصی ات سامان ده و در درون خودت طی طریق کن. با چراغ قلبت در مسیر تو در توی درونت قدم بگذار، پایان ندارد، هر چه می روی تمام نمی شود. اما هر چه می روی نورش بیشتر می شود. این چراغ، تهذیب نفس است، ریاضت است، هر چه طی طریق بیشتری کنی، حس خوشایندتری از انطباق تأمل، اندیشه، ندای باطن و اختیار و اراده، عمل و نتیجه عمل به تو دست خواهد داد. خدای مهربان دستم را در این مسیر صعب العبور اما شیرین و دوست داشتنی و بدون ابهام بگیر. خدایا به درخواست و به نیتم نگاه کن. می دانی که چقدر دوستت دارم، می دانی که اگر تو نبودی تا کنون دق کرده بودم. خدایا دستم را بگیر. فهمیدم که مشکل کار کجاست، راه حل را در تو، با تو و همراه با دل و در دلم دیدم. مرا بالا ببر، پروازم ده، سبکبالم کن. خدایا درونم به من می گوید یک زندگی خوب، یک غایت خوب و متعالی یک سربلندی و افتخار در گرو همین طی طریق کردن است. مانع اصلی قدم نهادن در این مسیر نورانی نیز تعلقات و دلبستگی هاست، این دلبستگی ها به انحای مختلف ما را احاطه کرده است. همه اینها نشانه دوری از تو و از خود واقعی است. باید به تو نزدیک شد، راهش دل است، با دل است، در دل رفتن و پیمودن راه نورانی دل است. و این عمل می خواهد و نه تفکر و تعقل صرف. باید قله قرب خدا و خوبی ها را فتح کرد و این قله درون ماست، اما فتح آن به آسانی میسر نیست. این قله را قله هایی احاطه کرده است، تا آنها را فتح نکنی فاتح این قله اصلی نخواهی بود. این قله ها، قله های زشتی های اخلاقی و موانع و قیدهای بر سر راه فتح قله خوبی هاست. این قله ها را که پشت سر گذاشتی کانّه قله اصلی را فتح کردی. به این می ماند که با فتح این قله ها، همزمان در حال صعود به قله اصلی هم هستی. شاید معنای موسع تقوا فتح همین قله ها باشد.


یکشنبه 21 خرداد 1396

جامعه‌شناسی و واقعیات اجتماعی

نوع مطلب :سخنرانی ،

جامعه‌شناسی و واقعیات اجتماعی


نقد كتاب «مسائل اجتماعی» با سخنرانی افروغ، سراج‌زاده، قادری و نایبی

عاطفه شمس، روزنامه اعتماد: كتاب «مسائل اجتماعی» نوشته‌ جان مشونیس با ترجمه‌ هوشنگ نایبی با همكاری شورای اجتماعی كشور از سوی انتشارات پژوهشگاه فرهنگ، هنر و ارتباطات منتشر شده است. این كتاب كه در دو جلد و 17 فصل تدوین شده است، نشان می‌دهد كه مساله‌ اجتماعی چیست و اساسا چرا و چگونه موضوعاتی معین، مساله‌ اجتماعی به شمار می‌روند و سرانجام چه راه‌حل‌هایی دارند. این اثر، شامل آخرین داده‌ها در زمینه‌ مسائل اجتماعی در امریكا است كه با تحلیل نظری موضوعات و مناقشات امروز جهان بر اساس رویكرد تعبیرگرایی اجتماعی كامل می‌شود. كتاب ضمن پرداختن به مسائل اجتماعی به «راه ‏حل‌‏ها» نیز اشاره دارد. از این رو، بخش عمد‏ه‌‏ای از هر فصل به سیاست اجتماعی اختصاص یافته است. نویسنده كتاب «مسائل اجتماعی» مدعی است كه این كتاب به خواننده كمك می‌كند به شهروند سیاسی فعال تبدیل شود. از این رو در هر فصل دیدگاه‌های سیاسی گوناگون درباره موضوعات فراوان به میان آمده تا خوانندگان و به‌ویژه دانشجویان برای ورود به سیاست، توانمند و از اطلاعات و مفاهیم درخور برای تحلیل موضوعات امروز برخوردار شوند. چندی پیش، نشست نقد و بررسی كتاب فوق با سخنرانی عماد افروغ جامعه‌شناس و رییس سابق كمیسیون فرهنگی مجلس شورای اسلامی، حسین سراج‌زاده رییس انجمن جامعه‌شناسی ایران، صلاح‌الدین قادری عضو هیات علمی دانشگاه خوارزمی و هوشنگ نایبی، استاد دانشگاه تهران و مترجم كتاب به همت پژوهشگاه فرهنگ، هنر و ارتباطات و انجمن جامعه‌شناسی ایران در مركز فرهنگی شهر كتاب بهشتی برگزار شد كه به دلیل تقارن با سالروز رحلت امام(ره) و قیام 15 خرداد و انتشار مطالب مرتبط با این ایام، گزارش این نشست را در این شماره می‌خوانید؛

 

 شناخت و مهار مسائل عام اجتماعی، هوشنگ نایبی، مترجم كتاب

در ابتدای این نشست نایبی، در سخنان كوتاهی به بیان اهمیت این كتاب پرداخت و گفت: البته این كتاب درباره جامعه امریكا بوده و نویسنده آن نیز امریكایی است اما بخش اعظم مسائلی كه مطرح كرده، مسائل اجتماعی عامی است كه در تمام جوامع وجود دارد مثل جرم، خشونت، اعتیاد و همچنین مسائل جهانی كه دامنگیر تمام كشورها است؛ مثل تروریسم و مسائل محیط زیستی و به همین دلیل، نویسنده نیز با اینكه جامعه مشخصی را مطالعه می‌كند اما در این زمینه‌ها به طور مداوم به كشورهای دیگر و مقایسه‌های بین‌المللی ارجاع می‌دهد. بنابراین، شناخت این مسائل عام به غنای شناخت محققان و مسوولان اجتماعی كمك می‌كند تا برای مقابله یا مهار مسائل اجتماعی از این دانش و شناخت استفاده كنند. بخشی از این مسائل اجتماعی شاید خاص جامعه امریكا باشد مثل گرایش‌های جنسی اما از آنجا كه اینها مسائل اجتماعی جوامع مدرن و كشوری مثل امریكا است می‌توان احتمال داد كه این مسائل در آینده گریبانگیر جوامع دیگر نیز بشود. به همین دلیل، شناخت این مسائل برای محققان و دانش‌پژوهان در جهت آمادگی و حتی چاره‌اندیشی و مقابله با مسائل احتمالی و حتی پیشگیری از آنها مفید خواهد بود.

 

مساله‌محوری،  ما را به سمت جامعه‌شناسی  برد، عماد افروغ

افروغ با بیان اینكه ترجیح می‌دهد ابتدا موضوعی را مطرح كرده و سپس به مسائل اجتماعی بپردازد، گفت: چندی پیش در محافل دانشگاهی ما بحثی درگرفت مبنی بر اینكه ظاهرا در بین جامعه شناسان ما یا گرایش نظری وجود دارد یا گرایش مساله محور. من این دعوا را دعوای مع‌الفارقی می‌دانستم و وارد آن نیز نشدم. مهم‌ترین انگیزه‌ای كه حداقل نسل ما را به سمت رشته جامعه‌شناسی كشاند، یك انگیزه مساله‌محور بود. یعنی ما قصد پرداختن به یك مبحث كاملا محض نظری را نداشتیم. حالا خیلی‌ها این بحث نظری را در قالب فلسفه می‌شناسند. من این فلسفه‌ای كه به یك بال زمینی خود یعنی بال فرهنگی، اقتصادی، اجتماعی، تاریخی و قدرت بی‌توجه باشد را اصلا فلسفه نمی‌دانم. اصطلاحا می‌گوییم یك فرماسیون تینا اتفاق افتاده كه خود این تینا یك بحث شناخته شده در رئالیسم انتقادی دیالكتیكی است و به نوعی از جنس ایدئولوژی‌ای كه مطرح می‌شود اما درونی‌تر است. معمولا اینگونه فلسفه‌های محض كه به زمینه‌های خود كاری ندارند، در خدمت قدرت و روابط ارباب رعیتی تعمیم یافته هستند. بنابراین، من اصلا این دوتایی‌ها را برنتابیدم. دغدغه ما به هر حال مساله بوده اما وقتی كه می‌خواهیم مساله‌شناسی كنیم باید چند نكته را در نظر داشته باشیم؛ یكی اینكه مساله اجتماعی اگر قرار باشد صرفا ذهنی نباشد و عینی باشد اصلا ذیل واقعیت اجتماعی تعریف می‌شود. اما سوال مهم این است كه واقعیت اجتماعی چیست؟ آیا همان آمار و ارقام است؟ این معضلی است كه در جامعه‌شناسی و ظاهرا بیشتر در محافل امریكایی اتفاق افتاد كه جامعه‌شناسی به تحقیقات اجتماعی تقلیل یافت و تحقیقات اجتماعی نیز به آمار تقلیل یافتند. آیا جامعه‌شناسی آمار است؟ پس بهتر است كار خود را وانهد و دنبال ارایه آمار توصیفی و فوقش استنباطی برود. یك تعریف خاص از علیت نیز داده شود و علیت هم به انتظام و تقارن تقلیل یابد و در نهایت، یك نگرش هیومی حاكم شود و تمام.

نسبت بین واقعیت و ارزش

وی ادامه داد: وقتی شما پای واقعیت را وسط می‌كشید، مخصوصا در واقعیات اجتماعی برخلاف واقعیات طبیعی ایده روی واقعیت، نه فقط در تفسیر بلكه در تولید آن اثر می‌گذارد. خیلی بحث ظریفی است؛ رابطه‌ای است بین ایده و واقعیت. ما بعضی وقت‌ها فراموش می‌كنیم كه این واقعیاتی كه تلخ است در جامعه ما و مرتبط با مسائل اجتماعی است، بی‌ربط با آن ایده‌هایی است كه در پس این واقعیت‌ها وجود دارند. اصلا موضوع اجتماعی، اعم از ایده‌های مرتبط با آن واقعیت و خود واقعیت است. یعنی وقتی من بر یك مساله اجتماعی دست می‌گذارم، یك ایده مرتبط با آن وجود دارد كه آن را بازتولید می‌كند و آن واقعیت نیز ایده را ایجاد می‌كند. به عبارت دیگر، آنها در خدمت یكدیگر هستند. شما نمی‌توانید ایده آپارتاید و وجوه مادی آن را دو مقوله جدا بدانید. این ادعای پوچی است كه برخی از جامعه شناسان ما مطرح می‌كنند كه بین واقعیت و ارزش، رابطه وجود ندارد. مگر ممكن است رابطه وجود نداشته باشد؛ آن ایده و نظم ارزشی، واقعیت را ایجاد كرده و شما اگر بخواهید تبیین كنید باید رابطه بین این دو را بگویید و موضع بگیرید. برای مثال، در دهه 80 در انگلستان، این ذهنیت جاری بود كه پدیده بیكاری ناشی از بیعاری و تنبلی است، به طوری كه گویا نظام سرمایه‌داری هیچ نقشی در این ایده و در این بیكاری ندارد. در حالی كه مشخص شد مولد اصلی بیكاری و این ایده، خود نظام سرمایه‌داری است. حالا یك محقق علوم اجتماعی بیاید و بگوید كه این یك ایده و این نیز یك واقعیت است كه هیچ ربطی به یكدیگر ندارند. من اگر بخواهم تبیین درستی ارایه دهم باید این رابطه را نیز بگویم و اگر تبیین من ادعای درست بودن دارد باید جایگزین كنم. وقتی جایگزین می‌كنم نیز یعنی این نباید و آن باید. بنابراین، خیلی راحت از دل یك واقعیت‌شناسی خوب، یك ارزش‌شناسی متناسب و متناظر بیرون می‌آید.

 مسائل اجتماعی ما را بی‌نیاز از مباحث نظری نمی‌كند.

افروغ با بیان اینكه حتی كسانی كه دغدغه نظری و فلسفی در جامعه‌شناسی دارند نمی‌توانند دلمشغولی واقعیات و مسائل را نداشته باشند، گفت: آنها نیز این دلمشغولی را دارند مگر اینكه یك ایده‌پردازی و نظریه‌پردازی خاص در میان باشد كه پیش‌تر گفتم از آن به نشانگان تینا یاد می‌كنیم؛ یك فلسفه محض كه زمانی یك ضلع زمینی داشت و به مرور فراموش كرد كه روزی یك پایه زمینی نیز داشته است. خلاصه اینكه مهم‌ترین دغدغه جامعه شناسان، واقعا واقعیت‌شناسی، ایده مرتبط با واقعیات اجتماعی، تببین و ریشه‌یابی آنهاست و بنابراین، مسائل اجتماعی نیز به مثابه واقعیات اجتماعی، مهم‌ترین موضوع جامعه‌شناسی و یك جامعه شناس است. وی ادامه داد: اینكه ما چه چیزی را مساله بنامیم و چه چیزی مساله باشد، به نظم هنجاری و ارزشی آحاد و گروه‌ها و جامعه نیز بستگی دارد -حسب رابطه ایده و واقعیتی كه توضیح دادم- و اینجا نسبیت‌گرایی واقعیت‌شناسی مطرح می‌شود. وی با تاكید بر اینكه نسبیت‌گرایی هستی شناختی نیست، افزود: اما اینجا در واقعیات اجتماعی، به خاطر اینكه ما شكل می‌دهیم و می‌سازیم و فقط تفسیر و توصیف‌مان موثر نیست به یك واقعیت‌شناسی نسبی‌گرا نیز باور دارم. این یك واقعیت است كه شاید موضوعی در جایی مساله باشد اما در جای دیگری، مساله نباشد. رابطه ایده و واقعیت، نكته مهمی بود كه به نظرم آمد باید مطرح شود اینكه این رابطه، واقعیت‌ها را می‌سازد و فقط در وجه تفسیر آن نیست. بنابراین، مباحث مسائل اجتماعی و واقعیات اجتماعی به تبع، ما را بی‌نیاز از مباحث نظری و فلسفی نمی‌كند.

در ادامه، وی چند پرسش را مطرح كرد: اینكه مساله اجتماعی چیست؟ واقعیت اجتماعی چیست؟ تبیین چیست؟ علیت در مسائل اجتماعی چیست؟ ریشه‌یابی واقعیات چیست؟ نقش عوامل فرهنگی، اقتصادی، اجتماعی و سیاست‌ها و رفتارهای كلان در نوسانات مسائل اجتماعی چیست؟ نقش عوامل بیرونی چیست؟ و گفت: همه این پرسش‌ها، پای مباحث نظری را به میان می‌كشد. این نیز یك بحث جدی و مهم است كه آیا ما با اعداد و ارقام می‌توانیم بگوییم كه واقعا با یك واقعیت اجتماعی رو به رو هستیم؟ آمار و ارقام اگر صحیح و معتبر هم باشد در نهایت یك تعمیم به ما می‌دهد؛ رابطه درونی را به ما نمی‌گوید. الزاما نمی‌گوید كدام درونی و كدام بیرونی است و چه بسا ما عوامل بیرونی را درونی جلوه دهیم و این خطر است، علیت نیست. حتی فلسفه سیاسی-اجتماعی یك فیلسوف و جامعه‌شناس نیز در مساله‌شناسی موثر است. درباره همه اینها می‌توان بحث و داوری كرد و این داوری‌ها در ذیل همان فلسفه سیاسی-اجتماعی صورت می‌گیرد زیرا با وجود همه اختلاف‌ها، ما به یكسری حقایق وجودی باور داریم.

 جواب بی‌انتهایی بد چیست؟

افروغ با اشاره به بحثی كه در دیالكتیك مطرح است افزود: هگل متهم است كه دیالكتیك او بسته، ذهنی، عقلی و یك ایده‌آلیسم محقق است. در برابر آن كسانی هستند كه می‌گویند دیالكتیك، متجزی و باز است. اما این سوال مطرح می‌شود كه هگل شما را به بی‌انتهایی بد متهم می‌كند، جواب بی‌انتهایی بد چیست؟ یك نكته زیبای دیالكتیك می‌گوید درست است كه ما می‌گوییم دیالكتیك، متجزی و باز است اما واقعیت‌هایی در عالم وجود دارد كه برحسب ضرورت و حقایق وجودی‌شان، اجازه نمی‌دهند دیالكتیك‌ها تا ابد باز باشند و در جایی بسته می‌شوند. وی با تاكید بر وجود نگرش انتقادی در نویسنده این كتاب، گفت: او سعی كرده با منش انتقادی و نوع‌دوستانه به مسائل اجتماعی توجه كند. وی واقعیات اجتماعی را از سه منظر نظری ساخت كاركردی و تعامل‌گرایی نمادین و رادیكال چپ و خیلی خوب نیز توجه كرده است كه دلالت‌های سیاسی هر یك می‌تواند بر تولید و حتی راه‌حل مساله اثر بگذارد كه حالا نوعا بر دیدگاه محافظه‌كارانه و لیبرالیسم و رادیكالیسم اشاره كرده است. به نظر می‌رسد معنای خاصی از لیبرالیسم مدنظر نویسنده است كه در نتیجه آن، واژه لیبرالیسم از زمینه و بنیان فردگرایانه خود خارج شده و به متمایلان حقوق اقتصادی-اجتماعی نزدیك شده است. نكته دیگر اینكه آمارهای ارایه شده در این كتاب مربوط به جامعه امریكاست و خیلی خوب است كه همه چه با نگاه سلبی و چه ایجابی تا حدی با واقعیات آشنا شوند. این بهترین فرصت برای مترجم و ناشر كتاب بود كه مقدمه‌ای بنویسند و به مسائل اجتماعی ایران اشاره كنند و گاه وضعیت جامعه ایران و امریكا را مقایسه كنند. بهترین فرصت برای پرداختن به آمار و ارقام خودمان بود، تحقیقات و پیمایش‌ها در این زمینه نیز كم نبود می‌توانستند از آنها كمك بگیرند. امیدوارم این فرصت در چاپ دوم فراهم شود. نكته دیگر اینكه به یك دسته‌بندی در ارتباط با مسائل اشاره شده كه من كلیت آن را ذكر می‌كنم؛ مسائل نابرابری اجتماعی، مسائل انحرافات، همنوایی و سلامت، مسائل نهادهای اجتماعی و بالاخره مسائل جهانی. یادم نمی‌آید جایی گفته باشد كه این تقسیم‌بندی ذیل كدام نظم تئوریك است. اگر هم اشاره كرده باشد توضیح نداده كه چرا به این چهار دسته مسائل پرداخته و خاستگاه نظری آن چیست. نكته دیگر اینكه من موفق شدم حسب علاقه و وقت، 12 فصل از این كتاب را بخوانم و به مواردی برخوردم كه مترجم می‌تواند در مقدمه آنها را نیز در نظر بگیرد. اول اینكه به تمركز فقر اشاره شده است البته همه متفكرانی كه ایشان مورد استناد قرار داده، بیست سال پیش نیز مورد استناد ما بوده است اما بعضی از آمارهای آن توجهم را جلب كرد كه بسیار خوب است. نویسنده می‌گوید در سال 1948 م. یك خانه نوساز 8 هزار دلار بوده كه معادل 40 هزار دلار امروز (2011) یعنی 5 برابر در ظرف 63 سال است. حالا آن را به ایران می‌آوریم یعنی از سال 1327 تا 1390ش. هزار تومان به 5 هزار تومان تبدیل شده است. آیا واقعا اینقدر شده است؟ مساله دیگر بحث تروریسم است. نویسنده اشارات انتقادی خوبی به مساله جنگ و به ویژه تروریسم كرده است اما به نقش مستقیم امریكا و اسراییل در شكل‌گیری تروریسم جهانی و منطقه‌ای هیچ اشاره‌ای نكرده است. این یك مورد خاص است اما بسیار ضروری و به جا بود كه مترجم مقدمه‌ای بر این كتاب بنویسد و در برخی موارد، ادعاهای نویسنده را نقد كند. افروغ، پایان سخن خود را به نقل قولی از نویسنده اثر كه تحت تاثیر آن قرار گرفته، اختصاص داد و گفت: او در ستایش گاندی می‌نویسد گاندی در یكی از تاكتیك‌های موثر خود از مردم هند خواست به جای پارچه ساخت كارخانجات نساجی انگلستان كه بخشی از نظام اقتصادی استعماری استثمارگران بود پارچه‌های تولید داخل را بخرند. چرخ نخ‌ریسی قدیمی نماد مقاومت گاندی شد و مردم هند او را به نام نیك مهاتما (روح بزرگ) ملقب كردند.

 

پیوند مساله اجتماعی و قدرت، حسین سراج‌زاده

سراج‌زاده با بیان اینكه در دو بخش به محتوای كتاب و ترجمه آن خواهد پرداخت، گفت: در نهایت، به این خواهیم پرداخت كه از كتاب مسائل اجتماعی چه درسی می‌توانیم درباره جامعه ایران بیاموزیم. این كتاب درباره جامعه امریكاست و شاید برای كسی كه علاقه‌مند به مسائل اجتماعی ایران است محتوایی در بر نداشته باشد اما این به این معنا نیست كه مطالعه آن هیچ كمكی به فهم و تحلیل مسائل اجتماعی كشور نمی‌كند. وی افزود: جان مشونیس، نویسنده این كتاب، استاد مشهوری در امریكا است و با سابقه‌ای از جامعه‌شناسی به این موضوع پرداخته است. وی كتاب‌های متعددی به‌ویژه با مقدمات و محتوای آموزشی در حوزه جامعه‌شناسی تالیف كرده كه كتاب مسائل اجتماعی بی‌شك یكی از مهم‌ترین آنها است. كتاب اگرچه بحث‌های عمیق نظری و در ارتباط با واقعیات اجتماعی ندارد اما یك كتاب آموزشی به شمار می‌رود و برای دانشجویان و علاقه‌مندان حوزه جامعه‌شناسی بسیار مناسب است. این كتاب، تاكید ویژه‌ای روی سیاست دارد و در تبیین مسائل اجتماعی توجه خاصی به امر سیاست دارد. توجه به موضوع سیاست در تحلیل مسائل اجتماعی یكی از موضوعاتی است كه از طرف دیدگاه چپ معمولا مورد توجه قرار می‌گیرد. همانطور كه ماركس وقتی می‌خواهد از اقتصاد سخن بگوید از اقتصاد سیاسی سخن می‌گوید. اینجا نیز در ارتباط با مسائل اجتماعی به عنوان مثال، یكی از جامعه‌شناسان چپ‌گرای انگلیسی، نوشته‌ای دارد كه در آنجا به تصریح اشاره می‌كند كه بهترین راه برای تحلیل مسائل اجتماعی این است كه آنها را به عنوان یك امر سیاسی ببینیم. این حرف البته بسیار درست است و مفهوم آن، این است كه مساله اجتماعی بسیار با موضوع قدرت در جامعه پیوند دارد. وی ادامه داد: قدرت تعیین می‌كند كه چه چیزی مساله اجتماعی تعریف شود و چه كسانی توانایی این را داشته باشند كه موضوعی را به عنوان مساله اجتماعی عمومی و صدای خود را به عنوان صدای همگان مطرح كنند. در بحث رابطه قدرت و مساله اجتماعی است كه تعیین می‌شود چه كسانی منافع و علائق خود را به مثابه منافع و علائق همگان تعریف كنند و اینكه رسانه‌ها چه نقشی دارند. از آنجا كه مسائل اجتماعی بر اساس تعریف، بسیار با علایق و ارزش‌های گروه‌های مختلف مرتبط هستند و چون هنجارها و ارزش‌های اجتماعی برای گروه‌های مختلف ممكن است متفاوت باشد و به دلیل اینكه هنجارها و ارزش‌های اجتماعی در طول زمان تغییر می‌كنند پس مسائل اجتماعی نیز ممكن است مرتب دستخوش دگرگونی و تحول ‌شوند. لذا برخی موضوعات كه در گذشته، مساله نبوده است احتمال دارد، در حال حاضر مساله باشد و گاهی برعكس.
 فهم متفاوت مسائل اجتماعی با نظریات مختلف.

سراج‌زاده در ادامه گفت: موضوع قدرت و سیاست، موضوع مهمی است. امتیاز این كتاب این است كه به‌خوبی به سیاست و قدرت، پرداخته و در ابتدا به صراحت اعلام كرده است كه ما در بررسی همه موضوعات به رابطه آنها با سیاست و قدرت می‌پردازیم. نویسنده این كتاب، از سه منظر محافظه‌كاری، لیبرالیسم و چپ‌گرایی به تبیین مساله اجتماعی می‌پردازد و نشان می‌دهد از منظر این سه رویكرد و دیدگاه، مساله چگونه فهمیده می‌شود و چه راه‌حل‌هایی برای آنها ارایه می‌شود. كتاب بسیار توجه دارد به اینكه مسائل اجتماعی با نظریات مختلف، متفاوت فهمیده می‌شوند. امتیازی كه این كتاب دارد و در جای جای كتاب و در همه فصول آن به خوبی دیده می‌شود، دو مبنای مهم است؛ یك، دیدگاه‌های سیاسی و برنامه‌ها و خط مشی‌هایی كه از آنها بیرون می‌آید و دو، نظریه‌های جامعه شناختی در ارتباط با مسائل اجتماعی. از بین نظریه‌های جامعه‌شناسی، كتاب سه نظریه را اتخاذ كرده كه انتخاب بسیار درستی است. از رویكرد ساختاری-كاركردی، نظریه تعامل نمادین و نظریه تضاد اجتماعی صحبت كرده و هر موضوعی را كه مطرح می‌كند، می‌كوشد بر اساس این سه نظریه درباره آنها بحث كند. البته تاكید می‌كنم كه كتاب در حد آموزشی مقطع كارشناسی و حداكثر كارشناسی ارشد است و در بردارنده بحث‌های عمیق برای مخاطب عام نیست. نكته دیگر اینكه كتاب بسیار آگاهانه تلاش كرده تا نگاه نقادانه‌ای را در خواننده ایجاد كند. بنابراین در جای‌جای كتاب، سوالات انتقادی و مهمی را مطرح می‌كند و خواننده را به تامل وامی‌دارد. پرسش‌هایی كه ممكن است تا حدی از زمینه‌ها و كلیشه‌هایی كه در ارتباط با مسائل اجتماعی با آنها آشنا هستیم، فراتر برود.

رییس انجمن جامعه‌شناسی، نایبی را مترجم شناخته‌شده‌ای در حوزه علوم اجتماعی و جامعه‌شناسی دانست و گفت: این كتاب انتخاب بسیار خوبی است كه ایشان زحمت ترجمه آن را كشیده‌اند. ترجمه این اثر، بسیار روان و سلیس است و ظرفیت آن را دارد كه به عنوان كتاب آموزشی تدریس شود. البته كتاب فاقد معرفی مبسوطی از خود كتاب و نویسنده است و شایسته بود مترجم و ناشران كتاب، مقدمه‌ای مبنی بر معرفی آنها بر این كتاب می‌افزودند. وی درباره ترجمه برخی واژه‌ها نیز گفت: اگرچه واژه‌نامه در انتهای جلد دوم این كتاب درج شده، بهتر بود در متن، توضیحی درباره برخی واژه‌های مهم و كلیدی داده می‌شد. به طور مثال، در ترجمه عبارت social construction  شاید معنای «برساخت‌گرایی» مناسب‌تر از تعبیرگرایی باشد كه در این كتاب استفاده شده است. این واژه می‌خواهد به ما بگوید كه واقعیت اجتماعی در یك فرآیند اجتماعی ساخته می‌شود كه واژه تعبیرگرایی این را نمی‌رساند. وی در پاسخ به این پرسش كه این كتاب چه فایده‌ای برای ما دارد؟ گفت: این كتاب خیلی واقع‌بینانه نوشته شده و كمك می‌كند واقعیت‌های جامعه امریكا را بهتر بشناسیم   و حتی به قول یكی از دوستان از منظر دشمن‌شناسی نیز خواندن این كتاب می‌تواند مفید باشد. نویسنده جزو كسانی است كه دیدگاه انتقادی دارد و بر همین اساس، تصویری واقع‌گرایانه از وضعیت جامعه امریكا به مخاطب ارایه می‌كند. نكته دیگر اینكه سه رویكرد سیاسی مطرح شده در این كتاب، امروزه در همه كشورهای جهان از جمله ایران بدیل خود را دارند و در همه كشورها در عرصه سیاسی با جریان‌های محافظه‌كار، لیبرال و چپ مواجه هستیم. ممكن است به طور مثال بگویید عربستان هنوز به مرحله‌ای از مدرنیت نرسیده كه به این جریان‌ها رسیده باشد اما در آنجا نیز خفته آنها وجود دارد. در جامعه ایران از مشروطیت تاكنون ما سه جریان محافظه‌كار، لیبرالیسم و چپ را به طور جدی داشته‌ایم و تا به امروز نیز در عرصه‌های فكری و سیاسی ما بروز و ظهور داشته‌اند. در نتیجه اینكه مسائل اجتماعی با این رویكردها چگونه تحلیل می‌شوند و  همچنین نحوه استفاده نویسنده از آمار، ارقام، واقعیات و شواهد در تبیین مسائل اجتماعی می‌تواند برای ما الگو باشد.

 تخیل جامعه‌شناسی و سیاست اجتماعی، صلاح الدین قادری

قادری، به ‌عنوان آخرین سخنران درباره كتاب مسائل اجتماعی گفت: بسیاری از مسائلی كه در این كتاب تشریح شده، مسائلی است كه ما نیز در ایران ممكن است هر لحظه با آنها مواجه شویم یا قبلا برای ما نیز اتفاق افتاده باشد. ما هر لحظه ممكن است با مسائلی از جمله جرم، خشونت، انزجار، مسائل خانواده، مشكلات محیط زیستی، زباله، آلودگی هوا مواجه شویم. به طور مثال ما در ایران در سال‌های 91 و 92 با تورم، ركود و بیكاری غیرقابل پیش بینی روبه رو بودیم. برجستگی این كتاب، داشتن شمولیت دیگر كتاب‌های حوزه جامعه‌شناسی است و ویژگی ممتاز آن، این است كه ضمن بیان مشكلات و مسائل اجتماعی در عین بی‌طرفی به بیان راه‌حل نیز می‌پردازد. این كتاب سعی كرده از جنبه‌های مختلف به مساله اجتماعی بپردازد و با بیانی ساده، پیچیدگی‌های مساله اجتماعی را تبیین می‌كند. ما در این كتاب می‌توانیم مطالعات تطبیقی داشته باشیم كه چطور جامعه شناسی به نقش رهبران و شهروندان توجه می‌كند و همچنین به رویكردهای سیاسی در تعریف و حل مساله بپردازیم. نویسنده همچنین، تحلیل نظری پدیده را  ارایه و داده‌ها را تحلیل می‌كند. وی ادامه داد: در این كتاب به بحث سیاستگذاری نیز پرداخته شده و از این منظر به نقدی كه به جامعه‌شناسان وارد است مبنی بر اینكه آنها به راه‌حل نمی‌پردازند، پرداخته و راه‌حل نیز ارایه می‌كند. این كتاب همچنین به خوبی تخیل جامعه‌شناسی را مطرح و بحث سیاست اجتماعی را نیز به‌خوبی بیان می‌كند. براساس كتاب «مسائل اجتماعی» زمانی كه به تخیل و بینش جامعه‌شناسی دست پیدا كنیم می‌توانیم به خوبی مسائل اجتماعی را حل كنیم. نویسنده همچنین بحث نحوه ارزیابی سیاست را مطرح و راه‌های ارزیابی سیاست را بیان می‌كند. جان‌ مشونیس، نویسنده این كتاب در پایان هر فصل درباره آینده سخن می‌گوید و توضیح می‌دهد كه رویكرد ما چه خواهد بود؟

 

نقد، كار مترجم نیست، هوشنگ نایبی

نایبی در پایان با اشاره به صحبت‌های افروغ گفت: آن بخشی كه دكتر درباره لیبرال یادآور شدند درست است؛ كتاب اصلا روی بحث‌های عمیق و فلسفی نرفته است و منظور او از لیبرال دقیقا حزب دموكرات است. همچنین همان‌گونه كه ایشان گفتند خاستگاه نظری تقسیم‌بندی خود از مسائل اجتماعی را بیان نكرده است. وی در ادامه در پاسخ به انتقادی كه به فقدان مقدمه در كتاب وارد شد گفت: من با مقدمه‌نویسی مخالف هستم زیرا نویسنده كتاب شخص دیگری است. ضمن اینكه نویسنده در كتاب، خود را معرفی كرده و خود او نكاتی را كه انتظار می‌رفته، مطرح كرده است. اما نقد خوب است گاهی مترجمان در مقدمه این كار را انجام می‌دهند و گاه در پانویس‌ها نقدی را می‌نویسند اما من معتقد هستم كه اینها كار مترجم نیست و مترجم تنها انعكاس كار است. من با اینكه چنین مقدمه و نقدهایی لازم است موافقم اما جای آنها در مجله یا كتاب دیگری است. اگر بخواهیم درباره مسائل ایران صحبت كنیم كه باید یك كتاب بنویسیم و من جای آن را در مقدمه نمی‌بینم. به همین دلیل من در تمام آثاری كه تاكنون ترجمه كرده‌ام در برابر این موضوع مقاومت كرده‌ام. اما درباره دلیل انتخاب این اثر برای ترجمه باید بگویم كتاب‌های زیادی به من پیشنهاد شد اما حسن این كتاب در این است كه مسائل اجتماعی را توصیف می‌كند، چگونگی به وجود آمدن آنها را تحلیل می‌كند و تعبیر مسائل اجتماعی و اینكه موضوعی ممكن است امروز مساله باشد و فردا نباشد و برعكس. ضمن اینكه مسائل اجتماعی را توصیف می‌كند علت آنها را از سه دیدگاه بررسی می‌كند. اما راه‌حل‌ها خود به خود در تبیین‌ها نهفته است. رویكردها را سیاستگذاران و سیاستمداران و احزاب تعیین می‌كنند و برای مسائل اجتماعی راه‌حل‌های متفاوتی دارند. وی افزود: آخرین نكته نیز درباره تعبیرگرایی است، من معتقد هستم كه واژه‌هایی مثل
 social construction را نباید ترجمه كرد زیرا اینها واژه‌های فنی و تخصصی هستند و با همین‌ها است كه زبان علمی می‌شود. اگر هم ترجمه می‌شود نباید تحت‌اللفظی باشد باید معنایی باشد. برداشتی كه من از این واژه در ترجمه‌های خود داشته‌ام استنباطی بوده و به معنای تعبیرگرایی است و اینكه ما چه تلقی از پدیده‌ها داریم. این تلقی آنقدر مهم است كه ما با آن واقعیت می‌سازیم، یك موضوع را مساله به شمار می‌آوریم و تبدیل به مساله می‌شود یا مساله به شمار نمی‌آوریم و دیگر مساله نیست. به همین دلیل برداشت من این بوده، دیگران نیز برداشت‌های دیگری دارند. تبعا به مرور یكی از این برداشت‌ها غالب می‌شود و جای خود را باز می‌كند.


پنجشنبه 18 خرداد 1396

در دفاع از سینمای اجتماعی

نوع مطلب :مقالات ،

در دفاع از سینمای اجتماعی


همشهری آنلاین: سینما و تلویزیون > سینمای‌ ایران - غلامرضا موسوی:

روز شنبه با لطف و محبت علیرضا تابش مدیرعامل بنیاد سینمایی فارابی کتابی به دستم رسید با عنوان نگرش منظومه‌ای و دیالکتیکی به سینما تألیف دکتر عماد افروغ.

تعطیلات روزهای یكشنبه و دوشنبه فرصت مغتنمی برایم فراهم آورد تا این كتاب را كه پژوهشگاه فرهنگ و هنر و ارتباطات اسلامی منتشرش كرده مطالعه كنم. كتابی كه حالا توصیه می‌كنم علاقه‌مندان به مطالب سینمایی و مباحث فرهنگی حتما آن‌را بخوانند. طبیعتا و همانطور كه از عنوان این اثر برمی‌آید كتاب درباره سینماست، ولی دكتر افروغ قبل از ورود به مباحث طرح‌شده در كتاب، در مقدمه‌ای 30صفحه‌ای به‌شكلی تحسین‌برانگیز به موضوعاتی اساسی اشاره كرده است.

ازجمله به اهمیت گفت‌وگو و اینكه در طول فعالیت‌های علمی‌اش متوجه شده ناب‌ترین، داغ‌ترین، به‌روزترین، خلاق‌ترین، جسورترین، صادق‌ترین، پرمخاطب‌ترین، بی‌تكلف‌ترین، محتوایی‌ترین، شكننده‌ترین و بدیع‌ترین حرف ها را باید در قالب گفت‌وگو، گفت و شنید. باز در همین مقدمه دكتر افروغ افسوس می‌خورد كه در اینجا گفت‌وگو به‌مثابه روشی فلسفی برای دریافت تفاوت‌ها، تشابه‌ها و آشتی‌ها و نه به‌مثابه روشی برای آشكار شدن درونیات و مواضع متفاوت و مشابه آنگونه كه شایسته است، جانیفتاده.

افروغ در این مقدمه به‌عنوان اندیشمند و متفكر با تأكید بر اهمیت گفت‌وگو به دوگانگی‌هایی اشاره می‌كند كه بشر مدتی است اسیر آن شده است. مثل دوگانه انسان و طبیعت، بود و نمود، حكمت نظری و حكمت علمی، نظریه و عمل، عقل و عشق، علم و دین، دنیا و آخرت، خطا و ثواب، فرد و جامعه و... پس از مقدمه، كتاب را درواقع می‌توان به 2بخش اصلی تقسیم كرد. بخش اول شامل مقالات و گفت‌وگوهای دكتر افروغ مربوط به دوران قبل از حضور در هیأت انتخاب سی‌وپنجمین جشنواره فیلم فجر است. در این بخش مباحثی عمیق پیرامون فلسفه دین و فلسفه هنر، سینمای مطلوب، هنرمند به‌مثابه روشنفكر و سینما و دفاع مقدس به چشم می‌خورد.

در بخش دوم كتاب هم كه مربوط به دوران پس از حضور دكتر افروغ در هیأت انتخاب جشنواره است این مقالات و عناوین وجود دارد: دیالكتیك سینما و جامعه، سینما و مخاطبی بزرگ به‌نام انسان، سینمای انقلاب اسلامی، تقابل جشنواره 35 با فمینیسم و بازگشت به خانواده و....

كتاب علاوه بر عنوان اصلی‌اش، اما عنوان ثانوی هم دارد؛ در دفاع از سینمای اجتماعی ایران. در سراسر كتاب می‌شود دفاع دكتر افروغ از سینمای اجتماعی ایران را به سینمایی متفكر، عقلانی و بسیار مورد نیاز جامعه امروز مشاهده كرد. در كل نگرش منظومه‌ای و دیالكتیكی به سینما كتابی است عمیق، پرمغز و خواندنی كه مخاطب را از دریچه‌ای تازه با فرهنگ و به‌طور اخص سینما مواجه می‌كند.

تهیه‌كننده سینما


شنبه 13 خرداد 1396

پرهیز از نگاه مناسبتی صرف به امام

نوع مطلب :گفتگوها ،

پرهیز از نگاه مناسبتی صرف به امام


روزنامه قدس: یکی از اهداف انقلاب اسلامی صدور پیام امام خمینی (ره) و انقلاب بوده و هست اما منظور از پیام انقلاب چیست؟ در این چند دهه چه عملکردی در راستای صدور پیام امام و انقلاب داشتیم؟ این پیام چه نسبتی با شرایط کنونی عالم داشته و دارد؟ این پیام چه در جهان اسلام و جهان بشر تا چه حد صادر شده و ما برای صدور این پیام چه کردیم؟ این ها پرسش هایی است که دکتر عماد افروغ، جامعه شناس و پژوهشگر شناخته شده کشورمان به آن پاسخ داده است. او قبل از هر چیز، تاکید دارد که باید پیام امام و انقلاب را فهم کرد و می گوید: احیای خدا در ساحت خرد ورزی و احیا و تقویت معنویت در ساحت روابط اجتماعی، پیام کلی و غایی امام خمینی (ره) و انقلاب اسلامی است. البته می توان پیام های دیگری را ذیل این پیام غایی تعریف کرد همچون عدالت اجتماعی، مقاومت جهان اسلام، آزادی و استقلال سیاسی برای دولت ها، خودباوری و ...

او ادامه می دهد: بخشی از پیام های غایی امام خمینی (ره) جهانی شده است مثلا در سطح غایی آن وقتی می شنویم ماتریالیست ترین فیلسفوفان عالم، امروز، دم از خدا می زنند و خدا را شرط بلاشرط و موجود مطلق می دانند، نمی تواند جریاناً بی تاثیر از پیام جهانی امام باشد. امام در این تحول عظیم به صورت مستقیم و غیرمستقیم نقش داشته است، یا این نقش مستقیم بوده و بعضی به آن اعتراف کرده اند یا غیرمستقیم بوده و انقلاب اسلامی، این عطش کنونی بشر را شتاب بخشیده است.

به گفته افروغ، از هم گسستگی صف آرایی هایی سیاسی که در سطح بین الملل به وجود آمد و امروز دیگر از قدرت شرق خبری نیست، از تاثیرات جهانی انقلاب اسلامی بوده است، چرا که اِشکال عمده قدرت شرق، مقابله با خدا و معنویت بود و زمانی که حرکتی مانند انقلاب اسلامی به نام خدا و قدرت او به ظهور می رسد در وهله اول دامن کشوری را می گیرد که از خدا روی برگردانده و با او به مقابله برخاسته است. قدرت شرق، شمشیر تیز و علنی خود را به روی خدا کشیده و زیر گلوی خدا گرایان و معنویت گرایان جامعه خود گذاشته بود، طبیعی است که زودتر از رقیب دیرینه اش یعنی نظام سرمایه داری به فروپاشی می رسد. البته نظام سرمایه داری هم در آستانه فروپاشی است اما تفاوتی بین این دو نظام وجود دارد که افول نظام سرمایه داری را به تعویق می اندازد.

این استاد دانشگاه در این باره توضیح می دهد: نظام سرمایه داری با تضادهای چندگانه اش از اهرم تولید فضا و فریب و اغوا استفاده می کند، لذا تا مردم به آگاهی لازم برسند و تضادهایش فوران کند، زمان بیشتری می برد. بسیاری از کشورهای منطقه هم به خودآگاهی رسیدند و نمی توان تحولات سالهای اخیر منطقه را بی ارتباط با انقلاب اسلامی دانست. می توانید رگه هایی از این تاثیر را در تحولات تونس، مصر، بحرین، عراق، یمن و حتی عربستان ببینید که همه از تاثیرات پیام امام و انقلاب است. البته ممکن است افت وخیزهایی داشته باشد اما آنها که اهل معنا و سیرت هستند متوجه این تأثیر می شوند، دیری نخواهد پایید که حکومت عربستان هم ساقط می شود.

ما برای صدور پیام انقلاب چه کردیم؟ افروغ نمره خوبی به عملکرد داخلی ها در این باره نمی دهد و معتقد است: از اندیشه های امام بسیار دور هستیم، یا شعارش را نمی دهیم یا شعارش را می دهیم. جایی که شعار نمی دهیم، از این منظر نقش هم بازی نمی کنیم و نانی هم نمی خوریم، اما جایی که شعار می دهیم نه تنها هزینه نمی دهیم که نانش را هم می خوریم یعنی پی منافع خودمان هستیم. شعارش را می دهیم تا بتوانیم انواع رانت ها را به سوی خودمان جذب کنیم. این افراد با اندیشه امام، متظاهرانه برخورد می کنند و متاسفانه سفره تظاهر هم پهن است.

او می گوید: قرار نیست ملاک ما فقط شعار و ظاهر باشد، باید با خط کش و معیار عمل سنجید که آیا کسانی که شعار می دهند مثل بچه های اول انقلاب و رزمندگان دفاع مقدس، هزینه هم می دهند یا فقط منفعت به دست می آورند؟ قرار نیست که با اندیشه های امام و انقلاب، مصلحت گرایانه برخورد شود.

وی با بیان اینکه روح و جریان امام و انقلاب و خون شهید، اثر خودش را در جامعه گذاشته و می گذارد تاکید می کند: این تاثیر مثبت، ربطی به سیاستها و عملکردهای ما ندارد. در این عالم، نیت و عمل خیر، اثرش را در عالم هستی می گذارد و اگر عملی سوء باشد، مانایی ندارد و اثر آن به فاعلش برمی گردد. اگر می بینیم جایی اتفاق خوبی می افتد آن را نباید به پای رفتارها و سیاستهای خودمان بنویسیم. 

به باور افروغ، مشکلات جامعه باید ریشه یابی اساسی شود، حرف زدن درباره معضلات کشور، سیاه نمایی نیست. جامعه ای که می خواهد خودش را اصلاح کند باید به استقبال آسیب ها برود، اما اگر قرار باشد توجیه کند، گوشش به آسیب ها کر می شود و نمی شنود.  در یک نظام علوی، اسرار نهفته و سینه سرشار از گفتنی هایی وجود ندارد که هر چهار سال یک بار شاهد استماعش باشیم. اصولاً افشاگری معنا ندارد. هر چه بوده باید قبلاً افشا می شده و هر برخوردی بوده باید می شده است. 

این جامعه شناس با گلایه از برخورد مناسبتی با شخصیت بزرگی همچون امام خمینی (ره) می گوید: در حق امام هم جفا می کنیم، امامی که قرار است برای هر روز ما مطلب داشته باشد تبدیل به شخصیتی شده که فقط در سالگرد ارتحال یا زاد روزشان، مطلبی در رسانه ها منتشر می شود درست مثل شخصیت های دیگر. بدون تعارف نگاه مناسبتی یعنی آغاز سپردن فرد مورد نظر به تاریخ، یعنی پیوستنش به حافظه تاریخی ولو مثبت و نوستالژیک. یعنی قرائت فاتحه و صلوات به روح مرحوم مورد نظر.

او با انتقاد از نگاه مراسمی و مناسبتی به امام خمینی (ره) خاطرنشان می کند: اگر امام یک مکتب است، این مکتب بعد جهان شناسی، هستی شناسی، ارزش شناسی، هنجار شناسی، نماد شناسی و سبک زندگی دارد، باید ببینیم امام چه می گوید، روح و اندیشه های ایشان را بگیریم و آن را به روز کنیم. حتی اگر در جایی نیاز است درباره حرفها و اندیشه های ایشان، اجتهاد کنیم. یکی از موارد اجتهادی، احیا و تقویت شأن نظارتی روحانیان است که تحت الشعاع شأن تصدی گرایانه آنان قرار گرفته است. چون ساختارهای های لازم در مورد عملیاتی شدن اهداف و انتظارات امام تعبیه نشده است تقریبا اثری از مدیریت به سامان و به روز فقهی در چارچوب اندیشه های امام مشهود نیست. اگر امام مکتب و منظومه است، از آن مکتب و منظومه چه خبر؟ جزء اقتصادی، سیاسی، فرهنگی و اجتماعی این مکتب و منظومه کجاست؟ 

به گفته افروغ، کشور ما منظومه ای اداره نمی شود، این رهاشدگی را در چرخش دولتها می توان دید، دولتی که روی کار می آید به طور سلسله مراتبی با برنامه ها و سیاستهای دولت قبل، بی ارتباط و بیگانه است. این چه نگرش منظومه ای است؟ این جفا به امام و انقلاب هست. اگر امروز قوتی هم هست آن را نباید به پای خودمان بنویسیم بلکه باید به حساب انقلاب و خون شهدا نوشت. انقلاب اسلامی، انقلاب نرم است باید دید که در تحقق اهداف این انقلاب نرم، کجا توفیق داشتیم و کجا کم توفیق بوده ایم.


۱۴ دوگانه‌پنداری افراطی در اندیشه بشر/ رجعت سینمای نوصدرایی به انقلاب و مردم


گروه هنر: نویسنده کتاب «نگرشی منظومه‌ای و دیالکتیکی به سینما در دفاع از سینمای اجتماعی ایران» با تشریح ۱۴ دوگانه‌‌نگری‌ افراطی که از زمان دکارت تاکنون بر اندیشه بشری سیطره دارد، به نوعی صنف‌گرایی در سینمای ایران اشاره کرد که جای خادم(هنر) و مخدوم(مردم) را در سینما را عوض کرده و طرفدار سینما تنها برای سینماست.

به گزارش خبرگزاری بین‌المللی قرآن(ایکنا)، جایگاه و رویکرد پرداختن به موضوعات دینی در هنر و به‌ویژه سینما همواره موضع چالش و اظهارنظرهای مختلف بوده است، اما متاسفانه اکثر نظرات ارائه شده بیشتر بر مدار سلایق شخصی و به‌دور از چارچوب‌های علمی و فکری بیان شده است؛ از همین‌رو خبرگزاری ایکنا طی نشستی با حضور عماد افروغ، جامعه شناس، رئیس کمیسیون فرهنگی مجلس هفتم و عضو هیئت انتخاب سی‌و‌پنجمین جشنواره فیلم فجر و محمد آقاسی، محقق فلسفه علوم اجتماعی به بحث پیرامون این موضوع پرداخت که حاصل این گفت‌و‌گوی دوساعته از نظر می‌گذرد؛

عماد افروغ در ابتدای این نشست با بیان اینکه عصاره نظرات من در کتاب «نگرشی منظومه‌ای و دیالکتیکی به سینما در دفاع از سینمای اجتماعی ایران» در مقدمه آن ذکر شده است، اظهار کرد: این کتاب حاصل گفت‌‌وگوهایی است که به فراخور زمان با من انجام شده است؛ مقدمه کتابم با من به کمال رسیده و من با مقدمه به کمال رسیده‌ام، حتی باید بگویم این مقدمه‌ای که هم‌اکنون به آن رسیده‌ام اگر هشت سال پیش به آن دست یافته بودم شاید گفت‌و‌گوهایم طی سال‌های گذشته شکلی دیگر به خود می‌گرفت، هرچند که از آن کاملاً دفاع می‌کنم.

افروغ ادامه داد: من در مقدمه یک سخن اصلی دارم که این سخن در وهله اول حول نظریه‌پردازی و جایگاه نظریه‌پردازی و در مرحله دوم حول تفکر دیالکتیک می‌گذرد. تفکر دیالکتیک یک تفکر مبتنی بر وحدت در عین کثرت است و یکی از آسیب‌هایی که معتقدم هم ما و هم غرب گرفتارش هستیم بحث تفاوت‌گرایی محض است، هرچند غرب بعضاً در حال بازگشت است؛ هرچند ما هم علائمی از یک تفکر منظومه‌ای را داشتیم منتها کمابیش به آن بی‌اعتنایم. هنگامی که تفاوت‌گرایی محض اتفاق می‌افتد، یعنی در معادله وحدت در عین کثرت، بیشتر به کثرت توجه می‌شود، وحدت فراموش می‌شود. هرچند که من نه وحدت‌گرای محض هستم نه کثرت‌گرای محض، زیرا هر دو فرد را از یک تفکر منظومه‌ای و دیالکتیکی دور می‌کند. 

این جامعه شناس تاکید کرد: در تفکر دیالکتیکی هم به انفصال تاکید می‌شود هم بر اتصال؛ یعنی در اوج تضاد باید یک نوع اتصال وجود داشته باشد، والا تضاد بی‌معنا می‌شود. این تفاوت‌گرایی نیز از زمان دکارت آغاز شده و در ادامه توسط کانت ریل‌گذاری شد، هر چند هگل هم تا حدودی می‌خواست آن را تعدیل کند، اما به دلیل نوع نگرش دیالکتیکی که داشت، در این زمینه نتوانست موفقیتی کسب کند. در زمان حال هم اتفاقاتی در غرب در حال رخ دادن است که در آن بازگشتی به یک تفکر  مبتنی بر وحدت در عین کثرت انجام می‌شود. وحدت‌گرایی محض آن چیزی است که در قرون وسطی رخ داد و کثرت‌گرایی را امروز در غرب شاهد هستیم.

تفاوت‌گرایی لجام‌گسیخته در غرب

وی افزود: در کثرت‌گرایی امروز غرب شاهد یک تفاوت‌گرایی لجام‌گسیخته هستیم که در آن چند اتفاق رخ می‌دهد؛ نخست این‌که ارتباط بین دیسیپلین‌‌های مختلف فراموش می‌شود. دوم اینکه، در این فراموشی بین دیسپلین‌های مختلف، یک تقسیم کار افراطی صورت گیرد. در کلام دیگر در این نوع نگرش جای خادم و مخدوم عوض می‌شود، در حالی که قرار است تمام این تقسیم کارها در خدمت انسان باشد.

افروغ تاکید کرد: ضعف ذکر شده فوق (عوض شدن جای خادم و مخدوم) به‌نوعی در جامعه امروز ما نیز دیده می‌شود. برای همین اگر توجهی به آنچه که اتفاق می‌افتد نداشته باشیم با دست خود انسان را قربانی خواهیم کرد. با این توضیحات، اگر دقتی در عرصه فرهنگ و هنر داشته باشیم شاهد یک صنف‌گرایی خواهیم بود. این صنف‌گرایی را هم زمانی‌که عضو هیئت انتخاب جشنواره سی‌و‌پنجم فیلم فجر بودم به‌عینه مشاهده کردم که معتقد بود سینما تنها برای سینماست! نگرشی که از نگاه من غلط است. نکته دیگری که باید به آن اشاره کنم این است که جمهوری اسلامی برگرفته از انقلابی است که ریشه صدرایی دارد (ملاصدرا مبدع یک تلقی از وحدت در عین کثرت است)، ولی امروز از روح صدرایی خودش فاصله گرفته است و به‌شدت به سمت یک تفکر ثنوی گرایش پیدا کرده است، اتفاقی که من از آن به عنوان یک زنگ خطر نام می‌برم.

صنف گرایی در سینما

وی متذکر شد: صنفگرایی در هنر به‌ویژه سینما از آنجا نشئت می‌گیرد که ما خودمان را انتزاعی تعریف می‌کنیم، درصورتی‌که معتقدم فلسفه را هم نباید به شکلی انتزاعی تعریف کرد؛ چون در این صورت از ریشه‌های تاریخی شکل‌گیری فلسفه غافل خواهیم شد و ناخودآگاه اسیر مسئله شدیم که برخی فیلسوفان از آن به عنوان نشانگان تینا نام می‌برند و از ایدئولوژی نیز بدتر و از درون آدم را متلاشی می‌کند. این توضیحات که ارائه کردم مهم‌ترین بحث من در این کتاب است که در قالب چهارده بخش به بحث دیالکتیک توجه دارم و به صورت فهرست‌وار به آن می‌پردازم.

دوگانه نفس و بدن

افروغ تاکید کرد: اولین دوگانه، دوگانه نفس و بدن، انسان و طبیعت، علوم انسانی در برابر علوم طبیعی، جسم در برابر ماورای جسم است؛ درست همزمان با طرح دو گانه نفس و بدن و عین دکارت، ملاصدرا با ظرافت هرچه تمام بر ارتباط نفس و بدن اصرار می‌ورزد و آن را تا بحث حکومت عادله و جائره بسط می‌دهد. به این معنا که هیئت و آثار نفس و بدن دائما در تصاعد و تنازلند و از یکی به دیگری سیر و سرایت می‌کنند. پس هر یک از دیگری منفعل و متاثر می‌شود. پس هر صفتی از صفات جسمانیه و هر صورتی از صور حسیه به عالم نفوس انسانیه صعود کند، هیئتی از هیئت نفسانیه شود و هر خلق یا هیئت نفسانیه‌ای که از عالم نفس به بدن نزول کند انفعال و تاثری مناسب با آن خلق یا هیئت در بدن حاصل شود. 

دوگانه بود و نمود کانت

این نماینده اسبق مجلس اضافه کرد: اینکه ما نمود را می‌شناسیم و شناخت بود از توان ما خارج است. در نتیجه این نگرش، توجه از هستی و هستی‌شناسی به محدوده معرفت انسان با گرایش به انسان‌انگاری و طبعاً تفوق معرفت‌شناسی بر هستی‌شناسی سوق داده شده، این‌که علم و دانش بر ساخته‌های ذهنی انسان است. نگرشی که به ایده‌الیسیم استعلایی در حیطه معرفت‌شناسی انجامید.
 
دوگانه حکمت نظری و حکمت عملی

عضو هیئت انتخاب سی‌و‌پنجمین جشنواره فیلم فجر دوگانه حکمت نظری و حکمت عملی را این‌گونه توضیح داد: این دو، قطع نظر از منشأ پیدایش و دلالت عینی، در محتوا و فرآیند درک و دستیابی بشر دو ساحت جداگانه به شمار می‌روند، اما باید دقت داشت نخست هر دو وجودی‌اند، دوم در نظر هم، حتی اگر موضوعاتش طبیعی باشد، عمل لازم است. در اینجا هم شما نمی‌توانید رابطه یک به یک بین نظر و پدیده مورد مطالعه‌تان برقرار کنید، زیرا حتما پای عمل به میان می‌آید و اصولاً هیچ معرفتی، عاری از عمل نیست و عمل هم وجهه اجتماعی، زبانی و تاریخی دارد. حال ممکن است حسب موضوع، تفاوت‌هایی باشد، به این معنا که موضوع طبیعی شما متاثر از فاعل شناسا نباشد، اما بر خلاف موضوعات طبیعی، موضوعات اجتماعی بی‌تفاوت و بدون واکنش در برابر فاعل شناسا نیستند.

وی افزود: به هر حال بحثم در اینجا حوزه، تفاوت‌ها نیست، بحث ارتباط و اشتراک‌هاست. در حیطه حکمت عملی نیز به طور خاص نباید از وجه وجودی اخلاقیات، در سطحی، غافل بود و صرفاً آن را به انسان و قراردادها و اعتباریات او تقلیل داد. نباید مرزی قاطع بین حکمت نظری و عملی کشید، یعنی در حکمت نظری، توگویی مفاهیم، زمینه، عمل و تاریخ هیچ دخالتی ندارد و فقط دخالت در حکمت عملی است و از سوی دیگر وجه وجودی تنها اختصاص به موضوعات خارج از انسان و اخلاقیات دارد.حال آنکه به تعبیری اخلاق هدیه انسان به عالم نیست، بلکه دیکته عالم به انسان است. 

دوگانه نظریه و عمل

وی درباره دوگانه نظریه و عمل گفت: دوگانه نظریه و عمل، نظریه و ارزش، ارزش و واقعیت، ریشه بیشتر این دوتایی‌ها به دیوید هیوم باز می‌گردد. آنجایی که می‌گوید، باید از است، برنمی‌خیزد. این قضیه، منتقدین جدی مبنایی از جمله رئالیسم انتقادی و به طور خاص آندرو کالیر و روی بسکار دارد. کالیر بر این باور است که جدایی واقعیت و ارزش به این می‌ماند که چیزی را حقیقت بدانیم، اما باورمان به خلافش تعلق بگیرد و بر عکس، چیزی را ارزش بدانیم که کاذب است. در حالی که این پرسش که چه باید درباره معتقد باشیم، مستقل از این پرسش نیست که چه چیزی درباره درست است. 

دوگانه نظریه و مشاهده

این استاد دانشگاه سه دیدگاه را برای دوگانه نظریه و مشاهده تعریف کرد و گفت: در دوگانه نظریه و مشاهده ما سه دیدگاه داریم، دیدگاهی می‌گوید که نظریه چارچوب نظم بخش تجربه و تجربه ملاک آزمون نظریه و با زبانی خنثی در مقام داوری است. دیدگاه دیگر می‌گوید که مشاهده را راهی به ارزیابی نظریه نیست. این دیدگاه پسامدرنی است که در فلسفه علم شکل گرفته است. یک دیدگاه هم می‌گوید، تعاملی بین این دو وجود دارد. هم مشاهده سرشار از نظریه و هم نظریه، سرشار مشاهده است.

دوگانه عقل و عشق

وی دوگانه عقل و عشق را این‌گونه تشریح کرد: برخی فیلسوفان عشق را هم مرتبتی از عقل می‌دانند یا با مقوله اصالت وجود و مراتب تشکیکی وجود بین خدا و خرد و عشق جمع موجهی برقرار می‌کنند (رویکرد صدرایی) و احتمالاً بتوان با انبساط عقل در معنای خاص و غیر تقلیل‌گرایانه آن نیز بین خرد و عشق و خدا جمع کرد، حتی در آنجا هم که به اصطلاح عقل محض می‌ورزید، آن‌جا هم این عقل ورزیدن با گونه‌ای احساس گره خورده است و الاً محل اعتنا برای شما نبود. با دیالکتیک عقل و عشق و از دو منظر می‌توان خدا و خرد و عشق را هم با انبساط عقل و هم با انبساط عشق جمع کرد. اگر عقل قابلیت اتصال عشق گونه و تسلیم در برابر وحی و خدا و وجهی لایتناهی در خود نداشت چگونه می‌توانست به خدا برسد و به او عشق بورزد و تسلیم او بشود عشق در خمیر مایه عقل است، همان گونه که عقل هم در خمیر مایه عشق است. 

این جامعه‌شناس با بیان اینکه عقل و عشق مراتبی دارد، اظهار کرد: عقل بیش‌تر حکم وسیله را دارد تا هدف. هدف غایی عشق به معنای یگانگی با خدا (وجود وجود) است. عقلی هم که می‌خواهد غایتش عشق باشد باید حظی از عشق برده باشد و الا ناتوان از رسیدن به مراتب متعالی عقل و عشق توامان در گروه اعمال و افعال اختیاری انسان است و متعلق عقل و عشق این اختیار سیری از ادنی مرتبه تا اعلی مرتبه دارد حتی سطح ادنی مرتبه‌اش نیز وجهی از عقل و عشق دارد، اما عقل و عشق گرفتار در دنیا و لذایذ حسی و مادی به بهای فراموشی وجه متعالی و برکشیده و فراروند لذت مادی در ماده هم معنا نهفته است. عاقلی و عاشقی متعالی می‌طلبد که از ماده، معنا بفهمد و در آن  فرو نرود.

دوگانه علم و دین

افروغ یادآور شد: دوگانه علم و دین می‌گویند علم، دل و مشغول حقیقت است و دین، دل مشغول ایمان و معنا. این گونه نیست، دین هم دل‌مشغولی حقیقت را دارد. آیا گزاره‌های قرآنی تنها منحصر به گزاره‌های ایمانی منهای پشتوانه شناختی آن از یک سو و منهای گزاره‌های شناختاری در مورد طبیعت و اجتماع از سوی دیگر است؟ آیا این همه آیات در مورد وقایع گذشته و آینده تنها دائر‌مدار گزاره‌های ایمانی آن هم با نگاهی دوگانه نگر به ایمان است؟ راجر‌تریگ در کتاب دین در قلمرو عمومی، تقابل دین و سیاست را هم زیر سوال می‌برد. برای مثال ضمن بحث از مقوله برابری در دنیا مدرن و با استناد به ادعای واتیمو، فیلسوف پسامدرن، (که معتقد است آموزه برابری انسان‌ها یک توجیه متافیزیکال می‌خواهد و اگر بگوییم قراردادی است، ممکن است عده‌ای این قرارداد را نخواهند) پاسخ می‌دهد که حداقل برخی از ادیان براهیمی این توجیه متافیزیکال را به دست داده‌اند، آنجا که می‌گویند همه در برابر خدا برابرند، و در طول تاریخ هم همین ادیان ابراهیمی بستر را برای جنبش‌های برابرانه و برادرانه فراهم کرده‌اند.

علم و هنر

این جامعه‌شناس در تبیین دوگانه علم و هنر با نقل قولی از دیوید بوهم بیان کرد: دیوید بوهم در کتاب درباره خلاقیت اظهار می‌دارد: «با نگاهی ژرف می‌توان دریافت که محور اصلی همه این فعالیت‌ها هنر، علم، ریاضیات، از جمله هنر، دستیابی به نوعی تناسب است. هر کاری که بشر انجام می‌د‌هد به قسمی هنر محسوب می‌‌شود، و این امر متضمن مهارت یافتن در انجام دادن هر کاری، و نیز درک و تشخیص تناسب یا عدم تناسب در هر چیزی و هر کاری است که بشر به آن مبادرت می‌کند. این موضوع همان قدر درباره موسیقی و هنرمند تجسمی صدق می‌کند که در خصوص یک صنعتگر، درباره دانشمند و ریاضی دان نیز همین امر صادق است، هر چند وضوح آن کمتر به نظر می‌رسد. بنابراین بی‌راه نیست اگر به مقولات علم و ریاضیات نیز بعد از این به عنوان نوعی هنر نگاه کنیم... این برداشت از برقراری تناسب در همه جنبه‌های زندگی، آنچه تحت عنوان کرداری و اخلاقی خوانده می‌شود و آنچه در پی خوبی و نیکی یا حُسن است را نیز شامل می‌شود».
 
دوگانه دنیا و آخرت

وی تصریح کرد: بر اساس یک پندار، دنیا و آخرت دو ساحت جدا و بی‌ارتباط با یکدیگر است و در این بین دنیا مظهر دنائت و پستی است که باید از آن پرهیز کرد. امام خمینی(ره) در مواجهه با این نگرش و در تقابل با پست دانستن طبیعت به روایتی استناد می‌کنند که به‌وضوح، زمین و آسمان، ماده و معنا دنیا و آخرت را به هم می‌دوزد. (اگر با ریسمانی به سوی زمین‌های زیرین فرستاده شوید بر خدا فرود می‌آیید) تصویر می‌کنم به‌راحتی بتوان یک نگرش وحدت‌گرایانه یا کل‌گرایی توحیدی یا وحدت در عین کثرت یا به عبارتی تفاوت در عین ربط را از همین روایت استنباط کرد.

دوگانه خطا و صواب

وی در توضیح بخش دهم چنین گفت: دوگانه خطا و صواب، طوری بحث می‌کنند، تو گویی هیچ فردی نباید خطا کند یا خطا جایگاهی در رشد و کمال انسانی ندارد. اصولاً خطا لازمه رشد است. شیطان عمله خداست به لحاظ مفهوم‌شناسی نمی‌توانید بدون درکی از خطا، صواب، و بدون درکی از صواب، خطا را بشناسید. دیالکتیک خطا و صواب را باید فهم کرد. خطا، بستر رشد و کمال است، البته نه اینکه به قصد کار، خطایی ارادی انجام دهید. 

دوگانه فرد و جامعه

افروغ دوگانه فرد و جامعه را هم اینگونه توضیح داد: دوگانه فرد و جامعه یا حقوق فردی و حقوق اجتماعی دعوای بین لیبرال دموکراسی و سوسیال دموکراسی یکی بر حق فردی و آزادی تاکید می‌کند و دیگر بر حقوق اقتصادی و اجتماعی. در حالی که بشر، هر دو را می‌خواهد و اتفاقاً اگر هر دو را می‌خواهد، باید اخلاق و معنویت را حداقل به عنوان پیونددهنده بخواهد. عدالت و آزادی بدون حلقه واسطی بنام معنویت و نوع دوستی و اخلاق قابل جمع نیست. 

دوگانه علم و جامعه

وی در ادامه دسته‌بندی‌های خود بیان کرد: امروز یکی از دردهایی که با آن روبرو هستیم فقدان رابطه‌ای دیالکتیک بین خرد و جامعه است، یعنی پژوهش برای پژوهش، پژوهش بیگانه با فرهنگ و جامعه و انسان و نیازهای او، تقویت کننده نگاه تفاوت‌گرایانه و مجمع‌الجزایری، نگرش منتج به قالب‌گرایی و تک قالبی، نگرشی که مخاطب را واحد می‌بینند و واحد می‌داند، نگرشی که مخاطبش هر که باشد مردم نیستند، نگرشی فاقد بینش دیالکتیک، دیالکتیکی بین خرد و جامعه، بین عرصه منجمد و داغ جامعه، نگرشی در تقابل با نگرش منظومه‌ای و وحدت گرا، افسانه‌ای با ادعای حقیقت. 

دوگانه دال و مدلول

این نماینده سابق مجلس با بیان این‌که‌ چه کسی می‌گوید که رابطه دال و مدلول قراردادی است، گفت: اگر قرار دادی بود که به‌راحتی این واژگان عوض نمی‌شد. مدلول واکنش نشان می‌دهد و شما نمی‌توانید هر نامی را روی هر مدلولی بگذارید، چون واکنش نشان می‌دهد و اگر متوجه این واکنش‌ها شدید و واکنش مناسب نشان دادید، آنگاه دال و مفاهیم شما هم می‌تواند عمر بیشتری داشته باشد. بخشی از مردگی علوی می‌تواند به مرگ واژگان آنها به علت نادیده انگاشتن تغییرات صفات و ویژگی‌های مدلول آنها برگردد.

دوگانه خدا و انسان

وی در انتها دسته‌بندی چهارده‌گانه خود تصریح کرد: دوگانه خدا و انسان و خدا و خلق. تو گویی خدا و انسان در برابر هم هستند اگر داستان بشر را خوب نگاه کنید که تجلیاتش را هم در علوم می‌بینید، همین تقابل است، یعنی آن خداگرایی مطلب و آن تکلیف‌گرایی قرون وسطایی، به واکنش افراطی انسان‌گرایی و حق‌گرایی افراطی انجامید، این امر بازتابی هم بر حق دارد. حقی که ارتباط با ذات دارد، ذاتی که ارتباط با غایت و ذات و تکیه گاه ذات یعنی خدا باعث شده که ما سر از دوران پسااومانیسم و پسامدرنیسم و آن نهیلیسمی درآوریم که شاهدش هستیم.

وجوه انضمامی عماد افروغ در حکمت متعالیه

در ادامه نشست، محمد آقاسی، نویسنده کتاب فلسفه اجتماعی هنر، دانش‌آموخته علوم اجتماعی و مدیر عامل ایسپا درباره کتاب اخیر عماد افروغ و نگرش وی در عالم هنر اظهار کرد: عماد افروغ یک ویژگی خیلی خوبی دارد که شاگردپرور است. من هم شش سالی است که از نزدیک افتخار دارم که خدمت ایشان باشم. بهار سال ۹۱ بود که من منزل‌شان، خدمتشان بودم و آنجا شاید اولین گفت‌و‌گوی جدی ما راجع به همین نگاه دیالکتیکی به هنر، نگاه منظومه‌ای به هنر و سینما شکل گرفت. سه تا ویژگی راجع به خود نویسنده و کتاب خواهم گفت؛ و یک ویژگی جدی هم درباره کتاب تاکید کنم که مقدمه کتاب چه بسا خیلی مهم‌تر از خود کتاب است. این خیلی نکته مهمی است واقعا تعبیر درستی دکتر افروغ به کار بردند. عصاره آن چیزی که ما در این چند سال با وی گفت‌و‌گو کردیم سر کلاس‌ها آموختیم عصاره آن را گرفتند و در این مقدمه نشان دادند. خودم وقتی کتاب را نگاه می‌کردم بارها این اتفاق افتاد، مقدمه را اول خواندم و باز می‌رفتم جلو باز به مقدمه برمی‌گشتم؛ فکر می‌کنم این مقدمه خیلی ارزشمند است و همین‌جا از وی درخواست می‌کنم که این مقدمه را به شکل کتابی بسط بدهند و قطعاً این اتفاق خواهد افتاد؛ به‌ویژه این‌که انتظار دارم به عنوان کسی که در حوزه هنر و فلسفه اجتماعی آن کار می‌کند آن مفهوم دیالکتیکی صدرایی را هم بی‌مهابا به‌کار ببرند.

وی افزود: عماد افروغ حداقل سه ویژگی دارند که به نظرم خیلی برجسته است؛ یکی این‌که واقعاً نظریه‌پردازی می‌کند؛ الحق و الانصاف در کارهای خودشان دیده می‌شود علی‌رغم این‌که تسلط به آرا و اندیشه‌های اندیشه‌ورزانی که بالاخره با آنها تعامل داشتند دارد، اما حرف‌های جدید و نویی دارند که به نظر من این ویژگی خیلی خوب است. ویژگی دوم آن است که ساحت اندیشه‌ورزی ایشان در حکمت متعالیه‌ است. نکته سوم هم این که علی‌رغم حضور در ساحت اندیشه حکمی و فلسفی دارند ولی وجوه انضمامی را فراموش نمی‌کنند، همین کتاب موید نکته مهمی است این‌که صرفاً در یک فضای انتزاعی فلسفی باقی نماندن، بلکه حرکتشان این بوده که جامعه را ببینند و آن عناصر فرهنگی در جامعه را ببینند. تجربه وی در تدریس، تجربه وی در تلویزیون و حتی حضور در عرصه سیاست کمک کرده است که این پردازش اتفاق بیفتند و کتاب هر سه تا ویژگی را داشته باشد.

وضعیت تروماتیک اندیشه هنری در جامعه ایران

این محقق فلسفه علوم اجتماعی ادامه داد: به نظرم کتاب نگرش منظومه‌ای یک مرهمی است برای وضعیت تروماتیک اندیشه هنری در جامعه ایران، چرا من از وضعیت تروماتیک حرف می‌زنم؟ وضعیت تروماتیک یعنی زمانی که ما یک جراحتی را می‌بینیم این واژه از پزشکی دریافت شده است؛ بهترین حالت تروما هم هیچکاک در فیلم مارنی (۱۹۶۷) نشان می‌دهد. وضعیت تروماتیک یعنی که دائم به ما یادآوری می شود که ما حرف جدیدی برای گفتن نداریم. این خیلی نابسامانی است. در سینما ما دو گروه را تقسیم‌بندی می‌کنیم و این دو گروه هستند که بیشتر راجع به سینما حرف می‌زنند، البته عماد افروغ نماینده گروه سومی هستند که امیدوارم این گروه وضع و شکل جدیدی بگیرد و بتواند وضعیت هنر را سامان دهد. 

 شبه‌‌روشنفکری، نوصدرایی و نوفردیدی در سینما

وی درباره دسته بندی خویش نیز این‌گونه توضیح داد: یک گروه شبه‌روشنفکران هستند که راجع به سینما حرف می‌زنند؛ اینها خودشان در مقام کارگردان و هم در مقام منتقد فیلم و سینما هستند؛ لذا ما داریم چیزهایی که در هالیوود، بالیوود و سینمای فرانسه هست را تقلید می‌کنیم و راجع به آن در مطبوعات، کتاب‌ها، سینما و سیما حرف می‌زنیم. به نظرم می‌آید از دوران پیش از انقلاب، (پهلوی اول و دوم) سیاست‌گذاری فرهنگی ما خیلی از فرانسه نشئت گرفته است؛ یعنی آنچه در فرانسه وجود دارد در سیاست فرهنگی ما هم رد پای آن خیلی جدی دیده می‌شود. بعد از انقلاب هم متاسفانه خیلی تغییر نکرده است.
آقاسی افزود: الگویی که ما از سیاست‌گذاری کشور فرانسه می‌گیریم در حالی است که به نظر می رسد ذائقه مردم به سینمای بالیوودی و هالیوودی خیلی نزدیک‌تر است.  بدنه سینمای ما به سینمای فرانسه نزدیک است، چون آنجا سینمای مولف، سینمایی که کارگردان محور است، خیلی جدی شکل گرفته است و کارگردانی ما هم معمولاً در چنین فضای هستند. البته این را هم فراموش نکنیم که سینمای فرانسه علی‌رغم اینکه سینمای روشنفکری، سینمای نخبه‌گرایانه است در عین حال به متن مردم هم توجه می‌کند ولی ما از سینمای فرانسه تنها نخوت نخبگی را گرفتیم و داریم باز تولید می‌کنیم.
آقاسی تاکید کرد: در این فضایی که توضیح دادم و جریانی که افروغ پرورش و ترویج می‌دهند یک جریانی است که اسم آن را ترجیح می‌د‌هم جریان نوصدرایی بگذارم. یعنی وی را نماینده کسانی می‌دانم که اندیشه نوصدرایی را ترویج می‌کنند. کسان دیگری هم هستند که یا در حوزه گرفتار شدند یا در میان کتاب‌ها، اما عماد افروغ، حسنی که دارد این است که حرف‌های خودش را صریح در قالب گفت‌‌و‌گو، یادداشت و نوشته می‌زند.
وی در بخش دیگری از سخنان خود به گروه سوم اشاره کرد و گفت: گروه دیگری که چندسالی است حضور آنها پررنگ تر شده است من به آنها نو فردید می‌گویم. این جریان نوفردید در دهه ۶۰، کسانی بودند که تلاش می‌کردند فرهنگ و سینما را به فقه تقلیل بدهند، یعنی فقهی شدن فرهنگ و سینما هدف و مطلوبشان بود. بسیاری از کارهای که کردند، بسیاری از سینماگرانی که حذف کردند، بسیاری از نقدهایی که می‌کردند، منشأ آنها فقط فقه بود؛ لذا دو تا مطلب را اصلا در نظر نمی‌گرفتند یکی اخلاق و یا در سطحی عرفان و دیگری فلسفه را در نظر نمی‌گرفتند. کتاب‌های هم که منابع و مصادر ایشان بود، بیشتر مبتنی بر فقه بوده است نه اینکه من بخواهم فقه را رد کنم اتفاقاً در منظر آقای عماد افروغ، فقه هم وجود دارد، به آن معنی که هم قرآن، عرفان و برهان کنار هم قرار دارد. 
این محقق حوزه سینما ادامه داد: استاد خسروشاهی که سال گذشته به رحمت خدا رفتند، از شاگردان امام(ره) بودند و درس اخلاق داشتند و می‌گفتند که اخلاق هم باید مبتنی بر فلسفه باشد، فلسفه‌ای را هم می‌گفتند که مبتنی بر حکمت صدرا بود. اینکه یک فقیه از عرفان و فلسفه حرف بزند، تنها در حکمت متعالیه ممکن است. خود ایشان به ما می‌گفتند که ملاصدرا توانسته این کار را انجام دهد؛ علاوه بر اینکه تمام فلاسفه قدیم را جمع کند، بین این سه تا حوزه فقه، فلسفه، عرفان آشتی برقرار کند؛ در آثار خود صدرا می‌گوید که اگر کسی می‌خواهد فقط فلسفه را بخواند، در اخلاق و عرفان گام برندارد، اصلا کتاب من را کنار بگذارد چون حروفی بیش نیستند. 
وی تصریح کرد: اینها نکته‌های مهمی است که اتفاق می‌افتد؛ نو فردیدی‌ها اصلاً به این توجه ندارد، وقتی دیدند در فضای پس از دوم خرداد ۷۶ و پیشتر در دهه ۸۰ بسیار بیشتر وجدی‌تر بیان و زبان فقهی در جامعه و بین نخبگان جواب نمی‌دهد، خودشان را پشت افرادی، چون شهید آوینی پنهان کردند. متاسفانه کارگردان‌های به‌نام هم در این دام افتاده‌اند. با کمال تاسف باید ابراز کنم و  ناراحت هستم که فردی مثل ابراهیم حاتمی‌کیا هم در این دام گرفتار آمده است. اگر بخواهم حاتمی‌کیا را هم امروز بررسی کنیم باید به حاتمی‌کیای قبل از «بادیگارد» و بعد از «بادیگارد» بپردازم. در این فیلم بود که او شخص برایش از ارزش ها مهمتر جلوه می کند.
آقاسی با بیان این‌که نگاه نوصدرایی در کتاب چهار ویژگی دارد، گفت: این نگاه صدرایی چهار ویژگی برای سینما دارد؛ ویژگی نخست زدودن شکاف جدی بین علوم انسانی و هنر است. در جامعه ایران بین علوم انسانی و سینما شکاف وجود دارد، لذا علوم انسانی نمی‌تواند هنر را راهبری کند. کمتر هنرمندی است که از دل دانشگاه یا حوزه بیرون بیاید، چرا اسم  از حوزه ها می برم چون در دنیا کلیسا برای سینما راهبری می‌کند، اما حوزه‌های ما نتوانسته‌‌اند در این زمینه کار کنند، زیرا فقط در فقه مانده‌اند. در چنین فضایی (محدود ماندن در فقه) خیلی از عرصه های سینما حرام اعلام می‌شود، البته فقه پویا می‌تواند این مشکل را حل کند. فقه پویا قادر است این شکاف بین علوم انسانی و هنر، یعنی حوزه و دانشگاه و هنر را پر کند، چون تئوریزه می‌کند، نظریه می‌دهد و می‌گوید اگر سینمای مطلوب بخواهیم تصویر کنیم چه ویژگی‌های برای آن می‌بایست تصور کنیم.
وی اضافه کرد: نکته دوم این کتاب، رجعت به گذشته است. رجعت گذشته یعنی، رجعت به انقلاب اسلامی، رجعت به مفاهیم اصیل و بنیادین انقلاب اسلامی است؛ رجعت به حکمت صدرایی است که امام (ره) مطرح کردند؛ این خیلی اتفاق مهمی است که در این کتاب صورت می‌گیرد. مطلب بعدی بازگشت به سمت مردم است. متاسفانه هم سینماگران و هم روشنفکران و هم مسئولان، مردم را فقط در مقاطع خاص می‌خواهیم، ولی این کتاب می‌گوید که وجه اصیل و اساسی هنر این است که بتواند انسان را پرورش بدهد. اگر این کار را انجام ندهد این اتفاق، اتفاق نابسامانی خواهد بود. آنچه که در جامعه دارد اتفاق می‌افتد فاصله گرفتن از زندگی روزمره مردم را نقد می‌کند، در عین حال توجه دادن به آن روز را در یک وجهه چهارم پیوند می‌زند. آن‌هم نگاه انتقادی به سینما است، نگاه انتقادی که هم در سینما شکل بگیرد و هم به خود سینما انتقادی بیاندیشد. 
وی در انتهای سخنانش با اشاره به سخن یکی از حاضران ضمن رد نگاه صرفا فرمال به دین در سینما با ذکر مثال‌هایی فیلم دینی را این‌گونه توصیف کرد: فیلم «یک تکه نان» را دیده‌اید؟ این یک فیلم دینی است. «استشهادی برای خدا»، «زیر نور ماه» نیز آثار دینی در سینما هستند. دین فقط در کتاب و مکتوبات نیست. دین در زندگی روزمره معنا پیدا می کند، دین یعنی همان روابط خوبی که شما با خانواده‌‌ات برقرار می‌کنی، دین یعنی روی گشاده،  اینها دین است دین فقط یک مناسک نیست. «یک حبه قند» میرکریمی و حتی «نفس» نرگس آبیار فیلمی دینی می توان محسوب کرد. 


تعداد کل صفحات: 72 1 2 3 4 5 6 7 ...