بشر اسیر دوگانه نگری‌‌های افراطی شده است


گروه هنر: عماد افروغ با بیان اینکه در نگرش دیالکتیک به دنبال وحدت در عین کثرت با نگرشی فرآنید و غایت‌مدار هستیم، اظهار کرد: بشر مدتی است که اسیر انواع و اقسام دوگانه نگری‌‌های افراطی شده است؛ دوگانه نگری‌هایی که از زمان دکارت، هم‌عصر ملاصدرا آغاز شده و اکنون کمابیش سیطره دارد.

به گزارش خبرگزاری بین‌المللی قرآن(ایکنا)، جلسه نقد و بررسی جدیدترین کتاب عماد افروغ با نام «نگرشی منظومه‌ای و دیالکتیکی به سینما در دفاع از سینمای اجتماعی ایران» چهارشنبه ۳ خردادماه در سالن اجتماعات سازمان فعالیت‌های قرآنی برگزار شد. در این جلسه عماد افروغ و محمد آآقاسی پیرامون این کتاب صحبت کردند.

در ابتدای این جلسه عماد افروغ بیان کرد: این کتاب به طور عمده مجموعه گفت‌وگوهایی است که بنده در طول ده سال گذشته در مورد هنر و به طور خاص سینما انجام داده‌ام؛ همان‌گونه که از حجم مطالب استنباط می‌شود حضورم در هیئت انتخاب سی و پنجمین جشنواره فیلم فجر فرصت مغتنمی بود تا در قالب گفت‌وگو که آن را بهترین شکل تجلی رمز آلود نظریه‌پردازی و عیان شدن یک اندیشه می‌دانم بخشی ته‌نشین شده از منویات و دغدغه‌های خود را آشکار سازم.

وی افزود: عمر فعالیت‌های علمی‌ام به من فهماند ناب‌ترین، به‌روزترین، خلاق‌ترین جسورانه‌ترین و بدیع‌ترین حرف‌ها را باید در قالب گفت‌وگو گفت و شنید. اوج اندیشه و غنای یک متفکر و سهم ناب و محض او را می‌توان در این قالب و در این قاب جستجو کرد. جایی که غالبا از قال‌قال کمتر خبری هست و عصاره دانسته‌ها و مهارت‌ها و شاید بتوان گفت هنرنمایی‌های اندیشمند مورد نظر و طرف گفت‌وگو عیان می‌شود با گفت‌وگوست که می‌توان در اعماق ذهن و اندیشه طرف گفت‌وگو کرد و آنچه یافت، اگر اولا چیزی یافتنی وجود داشته باشد به‌خصوص جایی که قطع نظر از محور کلی گفت‌وگو از قبل مخاطب شما از سوال‌های گفت‌وگو بی‌خبر باشد و فی‌البداهه بخش خودآگاه و احتمالا ناخودآگاه خو را رو کند.

افروغ تصریح کرد: به عبارت دیگر اول، گفت‌وگو برای روشن شدن مواضع دوم گفت‌وگو بر سر تفاوت‌ها، تشابهات و بهترین شکل گفت‌وگو، گفت‌وگو بر سر اختلافات و تفاوت‌ها یا اصطلاحا گفت‌وگوی پیش روند است. جایی که طرفین بیش از آنکه مترصد متقاعد کردن طرف مقابل باشند قصد‌شان متقاعد کردن خود است و این شهامت را دارند که تمام ایده‌های مورد قبل و خود را مورد بحث قرار دهند و به داوری بکشانند، با این نیت که شاید خطایی در رای خود و صوابی در رای طرف مقابل گفت‌وگو وجود داشته باشد.

وی با بیان اینکه یک گفت‌وگوی خوب و پیش‌رونده گفت‌وگویی فیلسوفانه است گفت: البته توجیه نظری خاص خود را نیز دارد، اما فهم و معرفت‌ها از آن نسبی است، ولی سهم معرفت‌های متفاوت و نسبی از حقیقت یکسان نیست. بنابراین باید گفت‌وگو و دلیل و برهان اقامه کرد و از این طریق متوجه شد که کدام معرفت به حقیقت نزدیک است. اصطلاحا برغم نسبیت‌گرایی معرفتی، برپایه نسبی نبودن داروی و باور به حقیقت پای عقلانیت داوری و در نتیجه گفت‌وگو به میان می‌آید.

این استاد جامعه‌شناسی با بیان اینکه ما غرق دوگانه‌نگری‌ها و فسانه‌گرایی‌ها هستیم، اظهار کرد: یکی از این دوگانه‌ها، دوگانه نفس و بدن، انسان و طبیعت، علوم انسانی در برابر علوم طبیعی، جسم در برابر ماورای جسم، درست همزمان با طرح دو گانه نفس و بدن و عین دکارت، ملاصدرا با ظرافت هر چه تمام بر ارتباط نفس و بدن اصرار می‌ورزد و آن را تا بحث حکومت عادل و جائر بسط می‌دهد.

وی افزود: دوگانه دوم بود و نمود کانت است؛ اینکه ما نمود را می‌شناسیم و شناخت بود از توان ما خارج است. در نتیجه این نگرش، توجه از هستی و هستی‌شناسی به محدوده معرفت انسان با گرایش به انسان‌انگاری و طبعا تفوق معرفت‌شناسی بر هستی‌شناسی سوق داده شده، اینکه علم و دانش بر ساخته‌های ذهنی انسان است. نگرشی که به ایده‌الیسیم استعلایی در حیطه معرفت‌شناسی انجامید.

افروغ تصریج کرد: دوگانه حکمت نظری و حکمت عملی، اینکه این دو، قاطع نظر از منشا پیدایش و دلالت عینی، در محتوا و فرآیند درک و دستیابی بشر دو ساحت جداگانه به شمار می‌روند. اما باید دقت داشت که نخست هر دو وجودی‌اند دوم در نظر هم حتی اگر موضوعاتش طبیعی باشد، عمل لازم است. در اینجا هم شما نمی‌توانید رابطه یک به یک بین نظر و پدیده مورد مطالعه‌تان برقرار کنید. حتما پای عمل به میان می‌آید. اصولا هیچ معرفتی، عاری از عمل نیست و عمل هم وجهی اجتماعی، زبانی و تاریخی دارد.

وی با بیان اینکه یکی دیگر دوگانه‌ها نظریه و عمل، نظریه و ارزش، ارزش و واقعیت است عنوان کرد: ریشه بیشتر این دوتایی‌ها به دیوید هیوم باز می‌گردد. آنجایی که می‌گوید، باید از است برنمی‌خیزد این قضیه، منتقدین جدی مبنایی از جمله رئالیسم انتقادی و به طور خاص آندرو کالیر و روس بسکار دارد.

جامعه‌شناس و سیاست‌مدار ایرانی با بیان اینکه حقیقت، خوب تنها یک شرط گفتمانی در مورد اخلاق نیست، بلکه شرط هر گفتمانی است، اظهار کرد: دوگانه بعدی عقل و عشق است. برخی فیلسوفان عشق را هم مرتبتی از عقل می‌دانند یا با مقوله اصالت وجود و مراتب تشکیکی وجود بین خدا و خرد و عشق جمع موجهی برقرار می‌کنند(رویکرد صدرایی) و احتمالا بتوان با انبساط عقل در معنای خاص و غیر تقلیل گرایانه آن نیز بین خرد و عشق و خدا جمع کرد. حتی در آنجا هم که به اصطلاح عقل محض می‌ورزید، آن جا هم این عقل ورزیدن با گونه‌ای احساس گره خورده است و الا محل اعتنا برای شما نبود. با دیالکتیک عقل و عشق و از دو منظر می‌توان خدا و خرد و عشق را هم با انبساط عقل و هم با انبساط عشق جمع کرد.

وی تصریح کرد: اگر عقل قابلیت اتصال عشق گونه و تسلیم در برابر وحی و خدا و وجهی لایتناهی در خود نداشت چگونه می‌توانست به خدا برسد و به او عشق بورزد و تسلیم او بشود عشق در خمیر مایه عقل است، همان گونه که عقل هم در خمیر مایه عشق است. عقل مراتبی دارد، عشق هم مراتبی دارد. عقل بیش تر حکم وسیله رادارد تا هدف. هدف غایی عشق به معنای یگانگی با خدا(وجود وجود) است. عقلی هم که می‌خواهد غایتش عشق باشد باید حظی از عشق برده باشد و الا ناتوان از رسیدن به مراتب متعالی عقل و عشق توامان در گروه اعمال و افعال اختیاری انسان است و متعلق عقل و عشق این اختیار سیری از ادنی مرتبه تا اعلی مرتبه دارد حتی سطح ادنی مرتبه‌اش نیز وجهی از عقل و عشق دارد، اما عقل و عشق گرفتار در دنیا و لذایذ حسی و مادی به بهای فراموشی وجه متعالی و برکشیده و فراروند لذت مادی در ماده هم معنا نهفته است.

عماد افروغ درباره دوگانه علم و دین تصریح کرد: می‌گویند علم، دل و مشغول حقیقت است و دین، دل مشغول ایمان و معنا. این گونه نیست، دین هم دلی مشغولی حقیقت را دارد. آیات گزاره‌های قرآنی تنها منحصر به گزاره‌های ایمانی منهای پشتوانه شناختی آن از یک سو و منهای گزاره‌های شناختاری در مورد طبیعت و اجتماع از سوی دیگر است؟ آیا این همه آیات در مورد وقایع گذشته و آینده تنها دائر‌مدار گزاره‌های ایمانی آن هم با نگاهی دوگانه نگر به ایمان است؟

وی افزود: اما هم‌اکنون دوتایی‌های سکولاریستی مدعی می‌شود که دین را باید از سیاست کنار زد. اولا امکان دارد سکولاریسم اتفاق بیفتد؟ این حرفی پوچ است هیچ نظامی سکولار نیست. مرتبت غیر سکولاریستی‌اش فرق می‌کند. حتی زمانی که نگرش ماکیاولیستی مبنی بر اباحه گرایی در اخلاقی و البته از جنس مذموم آن، پیچیده می‌شود. یعنی بدین وسیله در حال تئوریزه کردن نوعی اباحه گرایی در سیاست هستند اخلاق که فقط شامل اخلاق مثبت نمی‌شود، اخلاق منفی را هم در برمی‌گیرد کجاست؟ ملاصدرا به گونه‌ای بحث می‌کند، گویی که فلسفه اخلاق و فلسفه سیاست یکی است، فقط مرتبتش فرق می‌کند. هیچ سیاستی غیر اخلاق نیست اما مرتبتش فرق می‌کند. زمانی مرتبتش دنیا است و فقط به معیشت و قدرت و ثروت می‌پردازد، زمانی هم به حکمت و عدالت و اعتدال می‌پردازد و زمانی هم بالا می‌آید و بحث احسان و لطف و غیر را هم مورد توجه قرار می‌دهد.

رئیس اسبق کمیسیون فرهنگی مجلس در ادامه درباره دوگانه علم و هنر: تو گویی، کسی که در حال علم آموزی است باید ساحت‌های احساسی و زیبایی شناختی را کنار بگذارد به قول پریگوژین «باید شنوده شاعران از طبیعت داشت». اگر می‌خواهید نگاه جامعی داشته باشد، نباید بحث زیباشناختی را کنار بگذارید. دیوید بوهم در کتاب درباره خلاقیت اظهار می‌دارد: با نگاهی ژرف می‌توان دریافت که محور اصلی همه این فعالیت‌ها هنر، علم، ریاضیات، از جمله هنر، دستیابی به نوعی تناسب است. هر کاری که بشر انجام می‌د‌هد به قسمی هنر محسوب می‌‌شود، و این امر متضمن مهارت یافتن در انجام دادن هر کاری و نیز درک و تشخیص تناسب یا عدم تناسب در هر چیزی و هر کاری است که بشر به آن مبادرت می‌کند.

وی خاطرنشان کرد: دو گانه دنیا و آخرت، پنداری دنیا و آخرت دو ساحت جدا و بی ارتباط با یکدیگر است و در این بین دنیا مظهر دنائت و پستی است که باید از آن پرهیز کرد. امام خمینی(ره) در مواجهه با این نگرش و در تقابل با پست دانستن طبیعت به روایتی استناد می‌کنند که به وضوح، زمین و آسمان، ماده و معنا دنیا و آخرت را به هم می‌دوزد. لو دُلیتم بحبل الی الارضین السفلی لهبطتم علی الله(اگر با ریسمانی به سوی زمین‌های زیرین فرستاده شوید بر خدا فرود می‌آیید)؛ تصویر می‌کنم به‌راحتی بتوان یک نگرش وحدت گرایانه یا کل‌گرایی توحیدی یا وحدت در عین کثرت یا به عبارتی تفاوت در عین ربط را از همین روایت استنباط کرد.

یادآور می‌شود، مشروح این خبر در هفته آتی بر روی خروجی خبرگزاری قرار خواهد گرفت.


 مساله محوری نسل ما را به رشته جامعه شناسی سوق داد


به گزارش خبرنگار ایرنا، عماد افروغ عصر سه شنبه در نشست نقد و بررسی کتاب «مسایل اجتماعی» در مرکز فرهنگی شهر کتاب اظهار کرد: چندی پیش در یکی از محافل دانشگاهی موضوعی مطرح شد که در میان جامعه شناسان ما گرایش نظری یا گرایش مساله محور هست که من این دعوا را دعوای مع الفارق دانسته و به آن نپرداختم.

وی با بیان اینکه مهمترین انگیزه ای که نسل ما را به رشته جامعه شناسی سوق داد، انگیزه ای مساله محور بود، گفت: ما قصد پرداختن به یک مبحث کاملا محض نظری نداشتیم، بسیاری از افراد این بحث نظری را در قالب فلسفه می شناسند و بنده فلسفه ای که به جنبه زمینی خود به نام ابعاد و زمینه های فرهنگی، سیاسی، اقتصادی، اجتماعی، قدرت و بعد تاریخی بی توجه باشد را اصلا فلسفه نمی دانم.

افروغ با اشاره به اینکه مساله اجتماعی ذیل واقعیت اجتماعی تعریف می شود، افزود: در این حوزه، ایده بر واقعیت اثر می گذارد، در تولید و تفسیر، رابطه ای بین ایده و واقعیت وجود دارد، ما گاهی فراموش می کنیم واقعیتی که در جامعه ما تلخ است و مرتبط با مسایل اجتماعی است، بی ارتباط با آن ایده هایی که در پس آن واقعیات است، نیست، موضوع اجتماعی اعم از ایده های مرتبط با آن واقعیت و خود واقعیت است.

این نویسنده و پژوهشگر تاکید کرد: مهمترین دغدغه جامعه شناسان، واقعیت شناسی، ایده مرتبط با واقعیت اجتماعی و تبیین و ریشه یابی آنهاست، بنابراین مسائل اجتماعی هم به مثابه واقعیت اجتماعی مهمترین موضوع یک جامعه شناس و جامعه شناسی است.

وی با اشاره به نسبیت گرایی در بیان مسایل اجتماعی گفت: اینکه ما چه چیزی را مساله بنامیم و چه چیزی مساله باشد، به نظم ارزشی و هنجاری آحاد، گروه ها و جامعه بستگی دارد و در این حوزه حسب همان رابطه ایده و واقعیت، نسبیت گرایی واقعیت شناسی مطرح می شود، چه بسا یک موضوعی در مکانی مساله اجتماعی نیست و در مکانی دیگر مساله است.

افروغ با بیان اینکه مباحث مسایل اجتماعی و واقعیت های اجتماعی ما را بی نیاز از مباحث فلسفی و نظری نمی کند، اظهار کرد: فلسفه سیاسی اجتماعی فیلسوف و جامعه شناس نیز در مساله شناسی تاثیر دارد، مثلا فیلسوفانی اصالت الفردی، اصالت الجمعی، آزادی خواه، عدالت خواه و نوع دوست و.. هستند که این داوری ها هم در ذیل فلسفه سیاسی اجتماعی مورد ارزیابی قرار می گیرد.

وی در بخش دیگری از سخنان خود با اشاره به ویژگی های کتاب «مسایل اجتماعی» گفت: جان مشونیس نویسنده این کتاب سعی کرده با نگرش انتقادی، نوع دوستانه و انسانی و  از منظر نظریات ساختی کارکردی، کنش متقابل نمادین، رادیکال چپ مسایل اجتماعی را مورد توجه قرار دهد که دلالت های سیاسی هر کدام می تواند در تولید و راه حل مساله نیز مورد استفاده قرار گیرد و همچنین این نویسنده به دیدگاه محافظه کارانه، لیبرالیسم و رادیکالیسم اشاره کرده است.
این جامعه شناس با بیان اینکه آمارهای مطرح شده در کتاب «مسایل اجتماعی» مربوط به آمریکا است، افزود: این کتاب برای آشنایی افراد با واقعیت های این کشور، افرادی که نگاه سلبی یا ایجابی به آمریکا داشته و یا مخالف یا موافق آن هستند، می تواند مورد استفاده قرار گیرد و خوشحالم که در ایران زندگی می کنم و از نزدیک شاهد بسیاری از مسایل اجتماعی تلخ در کشور آمریکا نیستم.


چهارشنبه 27 اردیبهشت 1396

نقد و بررسی کتاب

نوع مطلب :اخبار ،


نقد و بررسی کتاب






مسائل اجتماعی

به تازگی کتاب دو جلدی «مسائل اجتماعی» نوشته‌ی جان مشونیس با ترجمه‌ی هوشنگ نایبی به همت پژوهشگاه فرهنگ، هنر و ارتباطات وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی منتشر شده است.

این کتاب نشان می‌دهد که مساله‌ی اجتماعی چیست و اساسا چرا و چگونه موضوعاتی معین، مساله‌ی اجتماعی به شمار می‌روند و سرانجام چه راه‌حل‌هایی دارند. این اثر، شامل آخرین داده‌ها در زمینه‌ی مسائل اجتماعی در آمریکاست که با تحلیل نظری موضوعات و مناقشات امروز جهان بر اساس رویکرد تعبیرگرایی اجتماعی کامل می‌شود. همچنین در فصول این کتاب درباره‌ی فقر، ثروت، اعتیاد، طلاق،ا جنگ و تروریسم دیدگاه‌های گوناگونی مطرح می‌شود.

نشست هفتگی شهر کتاب در روز سه‌شنبه دوم خرداد ساعت ۱۶:۳۰ به نقد و بررسی کتاب «مسائل اجتماعی» اختصاص دارد که با حضور دکتر عماد افروغ، دکتر سیدحسین سراج‌زاده و دکتر هوشنگ نایبی در مرکز فرهنگی شهر کتاب واقع در خیابان شهید بهشتی، خیابان شهید احمد قصیر(بخارست)، نبش کوچه سوم برگزار می‌شود و ورود برای علاقه‌مندان آزاد است.


درباره « نگرشی منظومه‌ای و دیالکتیکی به سینما »، نوشته عماد افروغ

گفت و گو درباره هفتمین هنر





کتاب افروغ

کتاب «نگرشی منظومه‌ای و دیالکتیکی به سینما؛ در دفاع سینمای اجتماعی ایران» نوشته عماد افروغ با مشارکت شورای فرهنگ عمومی‌کشور، از سوی انتشارات پژوهشگاه فرهنگ، هنر و ارتباطات منتشر شد.

قدس آنلاین: این کتاب مجموعه گفت‌وگوهای عماد افروغ درباره هنر و به‌طور خاص، سینماست که در 2 بخش اصلی به همراه یک ضمیمه تدوین شده است.

افروغ در مقدمه این کتاب اشاره کرده که طی سال‌ها تجربه به این مهم دست یافته است که باید ناب‌ترین، داغ‌ترین، جسورانه‌ترین، محتوایی‌ترین و بدیع‌ترین حرف‌ها را در قالب گفت‌وگو بیان کرد و شنید و اوج اندیشه و غنای یک متفکر و سهم ناب و محض او را می‌توان در این قالب و در این قاب جست‌وجو کرد. وی معتقد است اوج و قله هر اندیشمند، نظریه‌پردازی اوست و ربط منطقی و تناسب، ‌بخشی از نظریه‌پردازی است اما محتوای آن چیز دیگری است. ممکن است بین کلام یک نظریه‌پرداز ربط و انسجام منطقی وجود داشته باشد اما حرف تازه‌ای نداشته باشد. شکستن یک لایه از انسجام نیز کار هر کسی نیست و نگاهی تازه، خلاقیتی بدیع و جسارتی فوق جسارت‌های پیش‌پاافتاده و معمول را می‌طلبد.

وی همچنین در بخش دیگری از مقدمه این کتاب به رویکرد منظومه‌ای یا به عبارتی، دیالکتیک اشاره می‌کند و انسان را به دنبال وحدت در عین کثرت و تفاوت ؛ با نگرشی فرآیندی و غایت‌مدار می‌داند. در نگاه دیالکتیک، نه به دنبال وحدت‌گرایی متصلب هستیم و نه برای ما تفاوت‌ها اصالت و اعتبارِ فی‌نفسه دارند. حتی در شدیدترین تضادها هم می‌توان نوعی اتصال و ارتباط را جست‌وجو کرد. در دیالکتیک نگاهی وجودی به ارزش‌ها و حقایق حاکم است و گرایشی در عالم به سوی تحقق این ارزش‌های وجودی نهفته است.

در بخش اول این کتاب همچنین گفت‌وگوهایی که با این جامعه‌شناس ایرانی به‌ عنوان عضو هیئت انتخاب سی‌وپنجمین جشنواره فیلم فجر انجام شده، منتشر شده است. «فلسفه دین، فلسفه سینما»، «هنر و نقد درون‌گفتمانی»، «سینمای مطلوب»، «هنرمند به مثابه روشنفکر» و «سینما و دفاع مقدس» عناوین بخش اول این کتاب هستند.

در بخش دوم و با توجه به برگزاری سی‌وپنجمین جشنواره فیلم فجر، موضوعاتی چون «دیالکتیک سینما و جامعه»، «سینما و مخاطبی بزرگ به نام انسان»، «سینما، سیاست و گفت‌وگوی پیش‌رونده»، «سینمای انقلاب اسلامی»، «توجه به کیفیت فیلم‌ها نه نام‌ها و عنوان‌ها»، «امید کاذب‌دادن تلخ است نه بازتاب‌دادن دردهای جامعه»، «تقابل جشنواره فجر 35 با فمینیسم و بازگشت به خانواده» و «مضمون مرگ در جشنواره فیلم فجر» مورد بحث قرار گرفته است.

در بخش ضمیمه این کتاب نیز گزارش نشست رونمایی از کتاب «سینمای ملی و جهانی‌شدن» و گفت‌وگوهایی درباره شورای پروانه نمایش فیلم وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، فیلم‌های جشنواره 35، توقیف برخی فیلم‌های سینمای ایران و واکنش افروغ به فیلم‌های اجتماعی فجر و تحسین یک فیلم در کنار پاسخ به نقد سیاسی پایگاه اطلاع‌رسانی شبکه خبر درج شده است.

کتاب «نگرشی منظومه‌ای و دیالکتیکی به سینما؛ در دفاع سینمای اجتماعی ایران» در 289 صفحه و با بهای 15 هزار تومان به‌تازگی روانه بازار نشر شده است.

نکته قابل توجه درباره این کتاب، منطق گفت‌وگویی آن است. افروغ به جای اینکه دیدگاه‌های خود را درباره سینما به‌صورت یک کتاب تألیفی منتشر کند، مجموعه‌ای از گفت‌وگوهای چالشی درباره این هنر را تدوین کرده و به مخاطبانش عرضه کرده است. به عبارت دیگر، نویسنده تنها از موضع یک نظریه‌پرداز به مونولوگ با مخاطبان بسنده نکرده بلکه اجازه داده است در دیالوگی با خبرنگاران و صاحبان رأی و نظر، به یک گفت‌وگوی جمعی درباره سینما و بویژه سینمای امروز ایران برسد.


عماد افروغ با «ارزیابی انتقادی علم در ایران» در نمایشگاه کتاب

 

کتاب «ارزیابی انتقادی نهاد علم در ایران» نوشته عماد افروغ از سوی انتشارات پژوهشکده مطالعات فرهنگی و اجتماعی منتشر شده است.


عماد افروغ با «ارزیابی انتقادی نهاد علم در ایران» در نمایشگاه کتاب

 
به گزارش خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا) کتاب «ارزیابی انتقادی نهاد علم در ایران» نوشته عماد افروغ در سی‌امین نمایشگاه بین‌المللی کتاب عرضه شد.

تنظیم مطالب در بخش نخست کتاب به این صورت است که ابتدا مباحث کلان مربوط به علم‌شناسی و محورهای مرتبط آمده‌اند و سپس وارد مقوله‌های مربوط به جایگاه علوم انسانی و ضرورت بومی شدن آن و حتی دفاع از امکان نوعی جامعه‌شناسی دینی شده‌ است.

کتاب «ارزیابی انتقادی نهاد علم در ایران» ناظر به نقد رویکردهای قالب‌گرایانه، کمی و اثبات‌گرایانه حاکم بر نظام آموزش رسمی ماست که می‌کوشد متأثر از یک نحله شناخت‌شناسی منسوخ و مطرود و بی‌توجه به زبان معطوف به چگونگی و ساختن و ایجاد کردن و با قرار دادن چهره‌های آکادمیک و دانشگاهی در چنبره‌ای محدود و با تحمیل شاخص‌هایی کمی و محتواگریز و با اهرم‌های تبلیغی و گاه هژمونیک در اختیار، کشور را از به اصطلاح عقب‌ماندگی علمی نجات دهد.

در این اثر تلاش می‌شود متأثر از مباحث مربوط به‌ویژه علم‌شناسی فلسفی و مبانی متافیزیکی علم، فلسفه تعلیم و تربیت، جامعه‌شناسی علم، شناخت‌شناسی رئالیسم انتقادی و برخی نظریه‌های اجتماعی به پرسش‌های اساسی در مورد وجوه نرم‌افزاری و آسیب‌شناسی دانشگاه و بسیاری پرسش‌های مطرح دیگر در این زمینه پاسخ داده شود.

در کل، کتاب حاوی دو بخش معرفت‌شناسی و حوزه نهادی خواهد بود. در بخش نخست به وجوه نرم‌افزاری و محورهای مرتبط و مقوله‌هایی مانند بومی‌سازی علم و معرفت و جایگاه علوم انسانی، و در بخش دوم به آسیب‌شناسی نهادی علم اعم از دانشگاه، حوزه و شورای عالی انقلاب فرهنگی و برخی محورهای مرتبط پرداخته شده است.

در بحث وجوه نرم‌افزاری علم،مبانی متافیزیکی و پیش‌فرض‌های رویکرد اثبات‌گرایانه در علم و همچنین رویکرد برون‌گرایانه در جامعه‌شناسی علم به نقد کشیده شده و تلاش شده است تا بر اساس معرفت‌شناسی طولی و هماهنگ و تا حدی استفاده از رویکرد درون‌گرا در علم، زمینه‌های رویکردی جدید به علم‌شناسی فلسفی فراهم شود. در این رویکرد علاوه بر توجه به ضرورت‌ها، ساختارها و امکان داوری بین گفتمانی، به نسبت فرهنگ و جامعه با علم نیز توجه شده است. در بحث بررسی راهکارهای تأثیرگذاری عمومی پژوهش به طور عمده به ضرورت چرخه دیالکتیک علم و جامعه و عناصر چهارگانه موضوع، هدف، روش و اخلاق اشاره شده است.

بخش دوم به محورهای حوزه نهادی علم در کشور اختصاص دارد. در بحث «آسیب‌شناسی دانشگاه» پس از ارائه نظریه‌ای در آسیب‌شناسی، به 25 آسیب اشاره شده است. بیگانگی با زمینه‌های تاریخی، فرهنگی و اجتماعی، غلبه نگاه پیش‌زمینه‌ای و سخت‌افزارانه به علم، عدم انطباق بین دانش نظری و دانش عملی، خروج مرجعیت علم از داخل به خارج، بی‌توجهی به مبانی متافیزیکی علم، غفلت از نظم هنجاری و اجتماعی محقق، خط‌وربط گرفتن از سیاست، فقدان حقوق معنوی در دانشگاه و کثرت سرقت‌های علمی از جمله این آسیب‌هاست.

کتاب «ارزیابی انتقادی نهاد علم در ایران»  نوشته عماد افروغ با شمارگان 700 نسخه در 516 صفحه به بهای 26 هزار تومان از سوی انتشارات پژوهشکده مطالعات فرهنگی و اجتماعی منتشر شده است.


«توسعه فرهنگی در ایران» با مقدمه عماد افروغ به نمایشگاه می‌رسد



خبرگزاری فارس: «توسعه فرهنگی در ایران» با مقدمه عماد افروغ به نمایشگاه می‌رسد

کتاب «توسعه فرهنگی در ایران» از سوی نشر «کتاب فردا» به نمایشگاه کتاب می‌‌رسد.

به گزارش خبرنگار کتاب و ادبیات خبرگزاری فارس، کتاب مجموعه مقالات «توسعه فرهنگی در ایران» که به کوشش مهدی آرانی مولایی با مقدمه دکتر عماد افروغ در 496 صفحه توسط انتشارات کتاب فردا در نمایشگاه بین ­المللی کتاب تهران عرضه می‌شود.

توسعه از جمله اموری است که سال­‌هاست در کشور ما مورد بحث و بررسی قرار گرفته و نظریات و دیدگاه­‌های متفاوتی در این حوزه وجود دارد. سیاستگذاران و مدیران ارشد کشور نیز همواره سعی کرده­‌اند فرایند توسعه در کشور را ادامه داده و از این مسیر مشکلات کشور را حل نمایند؛ اما این فرایند بدون رسیدن به نتیجه مطلوب طی چندین دهه همچنان ادامه دارد.

یکی از مشکلات اساسی در بحث توسعه، تفاوت رویکردهای اجرائی به این موضوع و تغییر مسیر حرکت توسعه با تغییر دولت­‌ها و مسئولان اجرائی است. بدون شک از عوامل اساسی و مؤثر در تغییر نحوه عمل، تفاوت در مبانی و رویکردهای نظری به موضوع توسعه است.

برخی (دیدگاه نوسازی) معتقدند که جریان نوسازی و تجدد به‌واسطه­ گسترش و نشر عناصر فرهنگی کشورهای غربی در کشورهای جهان سوم، به‌وقوع می‌پیوندد و برخی در مقابل (نظریه­ وابستگی) معتقدند که ارتباط با غرب نه­‌تنها سبب توسعه‌یافتگی نمی­‌شود که ریشه‌های اصلی عقب‌ماندگی را باید در ذات توسعه‌طلبانه­ سرمایه‌داری غرب و تضادهای ذاتی آن در قالب استعمار، امپریالیسم، شرکت‌های چند‌ملیتی و... جستجو کرد.

مجموعه پیش­رو که ماحصل تلاش­‌های دانشجویان دوره اول رشته سیاست‌گذاری فرهنگی دانشگاه باقرالعلوم (ع) ­-تحت نظر آقای افروغ- است، تلاش دارد ضمن بررسی و نقد نظریات رایج در حوزه توسعه، نظریه­ توسعه­ فرهنگی را به‌عنوان بدیل و جایگزین آن مطرح نماید. توسعه­ فرهنگی به‌دنبال این است، که برخلاف فرایند مدرنیته و مدرنیزاسیون، با یک رویکرد درونی و بومی و بهره­‌مندی از پیامدهای مؤثر بیرونی توسعه، به شناخت عمیق باورها و ارزش­‌های ملی و محلی فرهنگ جامعه خود بپردازد و بر اساس آن از خلاقیت­‌های انسان درجهت رشد میراث معنوی و فرهنگی خود در دنیای حاضر بهره ببرد و به اشاعه­ و تقویت آن دسته از رفتارهای فرهنگی که نشأت‌گرفته از ارزش­‌های بومی و ملی است، بپردازد تا بتواند فرهنگ خود را جهانی نماید.



دوشنبه 18 اردیبهشت 1396

تعریف نخبه بدور از قواعد رسمی باشد

نوع مطلب :گفتگوها ،

تعریف نخبه بدور از قواعد رسمی باشد


خبرگزاری شبستان: جامعه شناس و ناظر شورای فرهنگ عمومی کشور با بیان اینکه اقتصاد مقاومتی واجد چهار رکن آگاهی، انگیزه، مهارت و فرصت است، گفت: نخبگان با قواعد رسمی تعریف نشوند برخی نخبه اند اما مدرک ندارند، باید از آنها برای تحقق اقتصادمقاومتی بهره گرفت.

دکتر عماد افروغ، جامعه شناس و ناظر شورای فرهنگ عمومی کشور درگفتگو با خبرنگار شبستان در ساری پیرامون اینکه با چه هدفی در جلسات شورای فرهنگ عمومی استان مازندران شرکت نموده، عنوان داشت: کارهایی که تاکنون در شورای فرهنگ عمومی استان انجام شده را به همراه نتیجه پیمایش ملی درمورد ارزش ها و نگرش های ملی و استانی، مورد مطالعه قرار داده  و تلاش دارد با حضور مستقیم و نزدیک در جلسات این شورا و تبادل متقابل اطلاعات و تجربیات، خروجی این شورا مصوبات با قابلیت اجرا باشد.

 وی با بیان اینکه با تطبیق نتیجه این پیمایش با آمارهای مازندران، اطلاعات اولیه را کسب کرده و سعی دارد که مشکلات، راه حل ها و تجارب این استان را بیابد و در واقع یک ابزاری باشد برای انتقال متقابل تجربه های تهران به استان، استان به تهران و سایر استان ها، افزود: تلاش می شود یک رابطه زنجیره ای درارتباط با حوزه وظایف شورای فرهنگ عمومی بین استان ها و مرکز کشور برقرار شود و در واقع با نگاه ملی مصوبات این شورا پیگیری شود.
 
افروغ با اشاره به اینکه یکی از مسائلی که در ذیل عناوین شورای فرهنگ عمومی قابلیت تعریف دارد یکی ازمحورهای جدی و منویات مورد تاکید مقام معظم رهبری(مدظله العالی) تحت عنوان اقتصادمقاومتی و گفتمان سازی دراینخصوص است، گفت: گفتمان سازی یک بحث کاملا نظری است و یک سال گذشته روی این مقوله کار شده و نتیجه در دست جمع بندی است تا در اختیار استان ها قرار گیرد و تجارب استان ها هم به این جمع بندی اضافه شود و در دستور کار قرار بگیرد.

 وی با بیان اینکه اگر بخواهیم اقتصادمقاومتی ریشه ای حل بشود باید ببینیم عمل چرا رخت بربسته است یعنی عمل و نظریه پردازی ها در کار مشاهده نمی شوند، اظهار داشت: سال گذشته تمام جلسات و وقت شورای فرهنگ عمومی به اقتصاد مقاومتی و گفتمان سازی اقتصادمقاومتی اختصاص یافت تمام دستگاه ها آمدند و وظایف و برنامه های خودشان را معرفی کردند وسندی در حوزه عمل شد.

 افروغ با تاکید اینکه براین باور معتقده که معضل اصلی کشور همین مسئله اقتصادمقاومتی و موانع پیش روی اقتصاد مقاومتی است، خاطرنشان کرد: برای تحقق اقتصادمقاومتی نیازمند چهار عنصر آگاهی، انگیزه، مهارت و فرصت هستیم.

 وی با بیان اینکه آگاهی بخشی به مردم برای اینکه اهمیت و ضرورت اقتصادمقاومتی را متوجه بشوند یگ گام است اما گام نهایی نیست، افزود: در بخش دوم بایستی انگیزه ای که منتج به یک مهارت می شود ارائه شود.

 افروغ بیان داشت: گام سوم مهارت است. همه مهارت‌ها یکسان نیستند، برخی مهارت بالقوه هستند که بالفعل می شوند، حتی برخی مهارت‌ها بالفعل هستند اما آشکار نیستند. بخش چهارم  نیز به موضوع فرصت بر می‌گردد. و این دولت‌ها هستند که هم قادرند مهارتی را ایجاد کنند هم اینکه بستر و فرصت لازم را برای تجلی این مهارت‌ها فراهم آورند.

 وی با اشاره به اینکه این چهار عنصر نیازمند یک ظرف غیر متمرکز است و با ظرف تمرکز گرایی، اقتصادمقاومتی محقق نمی شود، گفت: استان ها باید اختیار داشته باشند روی پای خودشان بایستند براساس تشخیص خودشان عمل کنند نیازهای خودشان را خودشان تشخیص دهند باید هرچه به سمت تمرکز زدایی برویم.

 افروغ با بیان اینکه اقتصادمقاومتی با آمایش سرزمین قابلیت تعریف و تحقق پیدا می کند، افزود: ابعاد مختلفی روی این قضیه تاثیر گذار هستند؛ نخبگان را روی قواعد رسمی تعریف نکنیم خیلی ها نخبه هستند تک درخت بیابان هستند اما مدرک ندارند و باید شناسایی بشوند تا بتوان از وجودشان برای تحقق اقتصادمقاومتی بهره گرفت.

  وی اضافه کرد: در بسیاری مواقع آن کسانی که  مهارتی دارند و نخبه‌ محسوب می‌شوند در حقیقت نخبه نیستند، چون عملکرد آنها تنها نظری است، درحالی‌که نخبه کسی است که سواد و مدرک نداشته باشد اما برای به دست آوردن داشته‌هایش سال‌ها زحمت کشیده باشد.

 



امیدواریم نامزدها در مناظره پایشان را از گلیم‌ اخلاق فراتر نگذارند


عماد افروغ - جامعه‌شناس و استاد دانشگاه - عملکرد صداوسیما در برگزاری مناظره اول را قابل قبول و قابل دفاع دانست و در عین حال گفت: البته هیچ ضمانتی نداریم که در مناظره‌های بعدی نامزدها پا را از گلیم اخلاق فراتر بگذارند یا نه، وارد حریم شخصی بشوند یا نه که امیدواریم این اتفاق نیفتد. به نظر می‌رسد، تاکنون فرصت‌ها به صورت برابر در اختیار همه کاندیداها قرار گرفته است.

این استاد دانشگاه در گفت‌وگو با ایسنا معتقد است: مردم بار اصلی آگاهی خودشان را بر روی مناظرات زنده و رویارویی که از صداوسیما پخش می‌شود، گذاشته‌اند. در ارتباط با برنامه‌های نامزدها مردم خود قضاوت خواهند کرد. ممکن است یک نامزد ثبوتا برنامه خوبی داشته باشد اما اثباتا اقبال عمومی به آن نباشد. باید دید آخر مناظره‌ها و تبلیغات انتخاباتی به چه شکل پیش می‌رود.

عماد افروغ درباره اولین مناظره نامزدهای ریاست جمهوری اظهار کرد: مهم این است که نامزدها وارد حریم شخصی نشوند. در مناظره اول هم وارد آن مسائلی که متأسفانه در دوره‌ای شاهد آن بودیم نشدند و از قبل هم قابل پیش‌بینی بود که این رویارویی‌ها و این دیالوگ‌ها کاملا اخلاقی است. حال آنکه مناظره کمی حالت رویارویی داشت و یک مورد آن برگزار شد، به نظر می‌رسد قابل استفاده بود و هم کاملا اخلاقی بود. بحث‌های خاص صورت می‌گیرد که ممکن است به مذاق برخی‌ها سازگار نباشد اما این لازمه یک مناظره سیاسی و انتخاباتی است.

افروغ درباره نحوه ساختار مناظره‌ها و اجرای آن به شکل دو نفره نیز گفت: وقت کافی برای مناظره‌های دو به دو نخواهد بود. مناظره‌های دو به دو خود به خود اتفاق می‌افتاد حال چه در همین مناظره و چه در برداشت‌های عمومی. ممکن است مردم بگویند، به عنوان مثال مناظره اصلی بین X  و Y باشد. این نتیجه‌ای است که ممکن است مردم بگیرند اما نمی‌توانیم به لحاظ ساختاری برنامه‌ریزی کنیم که نامزدها دو به دو با یکدیگر مناظره کنند چرا که به لحاظ زمانی این امکان وجود ندارد. شش کاندیدا داریم که باید در عرصه میدان مبارزاتی محک بخورند و اگر دو به دویی هم مطلوب است باید این ظهور کند نه اینکه اظهار شود و در مناظره اول این ظهور اتفاق افتاد و باید دید در مناظرات بعدی آیا این ظهور شکل خواهد گرفت یا نه.

او سپس درباره بازخورد مخاطبان از برنامه‌های نامزدها که در تلویزیون و رادیو به روی آنتن رفت، اظهار کرد: مستندات می‌گوید مردم ما در نظرسنجی‌هایی که انجام شده بلوغ خاصی پیدا کرده‌اند که من این بلوغ را نسبت به سال‌های گذشته نمی‌دیدم. مردم در واقع بر دو مسئله تأکید زیادی داشتند؛ یکی اینکه کاندیداها سوابق روشن، مشخص و تعریف شده ای داشته باشند و نکته دیگر اینکه برنامه داشته باشند. این خیلی جالب است که نظرسنجی‌ها نشان داده است حتی در انتخابات شوراها مردم لیستی رأی نخواهند داد و این حکایت از رشد است و همواره مورد انتظار ما بوده است.


او که پیش از این مدیر گروه فرهنگ، هنر و تاریخ شبکه یک صدا و سیما بوده است، درباره جناحی عمل کردن صداوسیما و رویکرد سیاسی آن نیز اظهار کرد: نمی‌توانم بگویم صداوسیما هیچ موضعی نداشته است و امیدوارم در این عرصه جناحی عمل نکند. صداوسیما در گذشته موضع داشته اما توصیه شده است که این موضع خود را در پرانتز بگذارد و هیچ نشانه‌ای از اینکه موضع سیاسی بروز نکند. تا الان حداقل در آن حد برنامه‌هایی که دیده شده و کاندیداهایی که به ویژه در مناظره مستقیم صحبت کرده‌اند ندیده‌ام ملاحظه جناحی صورت بگیرد.


عماد افروغ در بخش دیگر گفت‌وگوی خود اظهار کرد: باید یک آگاهی بخشی رسانه‌ای صورت بگیرد که نامزدها وارد حریم شخصی نشوند.

او تأکید کرد: مجری صرفا نباید نقش یک تایمر و وقت‌نگه‌دار را ایفا کند. اگر کسی وارد حریم شخصی دیگری شد مجری باید وارد شود و تذکر بدهد. هنوز این را ندیدم. مجری باید این اختیار را داشته باشد که بدون تعارف و با رعایت ادب اجازه ندهد که نامزدها به مقولاتی که دل‌آزار است و سابقه روشن و البته بدی هم از آن داریم و متأسفانه هنوز هم که هنوز است هزینه‌هایش را می‌دهیم، با یکدیگر رودررو بشوند.

عماد افروغ در پایان درباره انتخاب مجریان مناظره‌ها اظهار کرد: اگر مجریانی پیدا می‌کردند که هم به لحاظ علمی و هم آکادمیک معقول‌تر بودند و هم سابقه موضع جناحی نمی‌داشتند بهتر بود ولی این دو مقوله معمولا با یکدیگر جمع نمی‌شود. خیلی‌ از افراد هستند که سواد آکادمیک بالایی دارند، اما نمی‌پذیرند که مجری این برنامه‌ شوند و یا توان اجرای آن را ندارند. بنابراین در انتخاب مجری مناظره حتما توافقی صورت گرفته است. از پشت پرده این انتخاب در صداوسیما خبر ندارم. شاید مجری‌های مختلفی مطرح شده‌اند و در نهایت به این مجری رسیده‌اند اما مهم این است که الان ببینیم موضع سیاسی و جناحی از خود نشان می‌دهد یا نه. امیدواریم در مناظرات آتی این اتفاق رخ ندهد که شاهد موضع جناحی و سیاسی منتسب به قشر خاصی باشیم.




سه شنبه 12 اردیبهشت 1396

مطهری و برون رفت از معضلات فکری و عینی ما

نوع مطلب :سخنرانی ،

مطهری و برون رفت از معضلات فکری و عینی ما


به گزارش خبرگزاری بین‌المللی قرآن (ایکنا) و مهر: عماد افروغ صبح امروز در همایش حکمت مطهر اظهار کرد: به عقیده من برخلاف خیلی از برداشت ها، شهید مطهری متفکر دوران تأسیس و شکل گیری نظام و دوره مربوط به بعد از انقلاب است. این در حالی است که بیشتر به ایشان و شخصیتشان در زمان انقلاب توجه می شود و من بسیار متأسفم که به جایگاه ایشان توجهی نمی شود.

از نظر مطهری، اسلام صرفا یک دین متافیزیکال نیست. امروز دین باید خادم انسان باشد. ایشان بحث رافع نیاز بودن برای بشر را براساس آیه ۱۷ سوره رعد، معیار بقای دین می‌داند. امروز جای خادم و مخدوم عوض شده است، در حالی که ما می‌بینیم کلیسا به دنبال رفتن ورای دیوار کلیسا و توجه به نیاز و ضرورت‌های بشر است.
 
وی افزود: کتاب آینده انقلاب اسلامی یک سند ارزشمند است و باید درباره آن بحث و گفتگو شود. من نمی دانم که آیا فلسفه ما ضد عمل شده یا ما برداشت های غلط از قرآن داشته ایم. چرا رهبر معظم انقلاب هر سال در شعارهایشان موضوع اقدام و عمل را می آورند ولی به آن توجهی نمی شود و ما عمل نمی بینیم. در اسنادی هم که دائماً منتشر می شود، به دلیل بی توجهی به عمل در خمیرمایه آن ساهد دلالت عملی نیستیم. پای عمل که به میان آید انسان و نیازهایش پررنگ می شود. بر این اساس، دانشگاه، فلسفه و دین باید خادم باشد. این در حالی است که امروز انسان خادم شده و همه اینها مخدوم شده اند. به بیان دیگر امروزه در ایران جای خادم و مخدوم عوض شده است. انسان قربانی چیزهایی شده است که خود با دست خود در ایجاد آنها نقش داشته است.
 
در خمیرمایه سندی که عمل نیست عملیاتی شدن محال است.  اگر می‌خواهیم به عمل برسد، باید به فرصت مهارت‌ها و وضعیت عینی مردم توجه کنیم. در چنین شرایطی ما دانشگاهی درست می کنیم که ربطی به جامعه و نیازهای ما ندارد. شهید مطهری یک دیالکتیسین است و نگاه منظومه ای دارد. آیا مطهری یک فیلسوف نظری بود و از یک قالب استفاده می کرد؟ او برای خودش یک قالب و یک موضوع تعریف نکرده و وارد همه حوزه ها شده و از تمام قالب ها استفاده کرده است و برای همین هم کتابی مثل داستان راستان را می نویسد. ما امروزه نگرش منظومه ای را قربانی دوگانه نگری ها و تقسیم کار افراطی کرده ایم.

افروغ با بیان اینکه مطهری ولایت فقیه را ولایت ایدئولوژیک می‌دانست، گفت: ایشان نقش فقیه را حاکم نمی‌داند و همچنین او باید نظارت کند که ایدئولوژی درست اجرا می‌شود یا خیر. وقتی استاد این بحث را رد می‌کنند، به این معنا است که ایشان انقلاب اسلامی را انقلاب ایدئولوژیک می‌داند یعنی انقلاب اسلامی همه چیز را در بر می‌گیرد.

این استاد دانشگاه تصریح کرد: جامعه ما فقهی اداره نشده است، مشکلات حاضر را چه کار باید کرد؟ فقه باید مشکلات ما را حل کند، نمی‌توان به مشکلات جواب اجباری داد، احکام نیازمند موضوع‌شناسی هستند.

وی ادامه داد: اگر بخواهیم به ولایت ایدئولوژیک رهبری برسیم، باید نظرات اخلاق‌شناسان، معرفت‌شناسان و فقها جمع شود. تفکر منظومه‌ای در حال حاضر وجود ندارد و برای رسیدن به تجلی غائی باید به آیجاد آن اهتمام کنیم.

افروغ در پایان گفت: از نظر مطهری نقش اساسی روحانیت نظارت است، در حالی که امروز روحانیت بیشتر به تصدی‌گری می‌پردازد. امروز نظارت و نظریه‌پردازی مغفول واقع شده است. باید به دو اصل فقهی که مرحوم مطهری تاکید می‌کرد، یعنی جهاد و امر به معروف و نهی از منکر و تفکر منظومه‌ای توجه شده و وارد حوزه اجتماعی شود.


چهارشنبه 6 اردیبهشت 1396

مجری مناظره ها فقط نقش ساعت را بازی نکند

نوع مطلب :گفتگوها ،

مجری مناظره ها فقط نقش ساعت را بازی نکند

خبرگزاری شبستان- مازندران: ثبت‌‎نام ریاست جمهوری درچند دوره اخیر با حواشی فراوانی همراه شده و هر دوره نسبت به دوره پیشین، حجم این حواشی رشد قابل توجهی داشته است. مهم ترین این حواشی ثبت نام گروهی است که فاقد حداقل‌های سنی، تحصیلی و... هستند. اما چرا چنین وضعیتی رقم می‌خورد و مسئولان امر مانع از چنین حواشی نمی‌شوند؟ ویا اینکه چرا این روزها رسانه های بیگانه با طرح عدم تساوی حقوق زن و مرد در جمهوری اسلامی ایران درصدد این هستند بگویند چرا بانوان در انتخابات ریاست جمهوری حق شرکت ندارند ویا چرا برخی رسانه ها و برخی دستگاه های دولتی با مانور روی فرد خاص نوعی بی اخلاقی انتخاباتی را رقم می زنند و پخش زنده مناظره ها آری یا خیر؟ سوالاتی است که این روزها به ذهن اقشار مختلف جامعه ایرانی و غیر ایرانی خطور می کند.

 دراین مجال دکتر عماد افروغ، جامعه شناس و رئیس اسبق کمیسیون فرهنگی مجلس شورای اسلامی درگفتگو با خبرنگار شبستان در ساری به این حواشی ها چنین پاسخ داد که از نظر می گذرد.

 در چند دوره اخیر ثبت نام ریاست جمهوری شاهد ثبت نام گروهی افرادی فاقد حداقل‌های سنی، تحصیلی و... هستیم. اما چرا چنین وضعیتی رقم می‌خورد و مسئولان امر مانع از چنین حواشی نمی‌شوند؟

بخشی از این ثبت نام ها و حواشی آن به شعور اجتماعی و شعور عمومی برمی گردد که باید این مسائل را جدی بگیرند. این امر به یک فهم و بینش عمومی برمی گردد و اینکه منع قانونی برای ثبت نام وجود ندارد خودش باید به یک شعور اجتماعی و ملی رسیده باشد که کار هرکسی تصدی این امر خطیر نیست.
بخش دیگر برمی گردد به آن ساز و کارهایی که قرار است دست اندرکار باشند و عزیزانی که ناراحت هستند به سخره گرفته نشود بایستی یک ساز و کارهایی وجود داشته باشد که یک بچه که حتی خوب و بد را از هم تشخیص نمی دهد، نتواند ثبت نام کند. قسمتی از ساز و کارها رسمی هستند درقالب ساز و کارهای انجمنی اعم از مدنی و غیر مدنی و بخشی درواقع ساز و کارهای قانونی تری هستند. وقتی می خواهیم رئیس جمهوری بیاید و زمام امور را به عهده بگیرد باید ویژگی هایی داشته باشد و ویژگی ها تعریف شده باشد تا هرکسی به خود اجازه ندهد، برای تکیه زدن به این کرسی نام نویسی کند.بایستی شاخص های سنجش محتوایی درنظر گرفته شود. طور مثال در پارلمان فرانسه کسی که می خواهد کاندیدا بشود باید یک معرفی نامه بیاورد و عده ای او را تائید کرده باشند و ما این مکانیزم نداریم باید سازوکاری تعریف شود که تفسیر بهتری و بیشتری از قانون درارتباط با تصدی ریاست جمهوری بدست بدهد بگونه ای که حصری برای کسی ایجاد نشود.یک ویژگی هایی را تعریف نکنیم که عده ای خاص ثبت نام کنند و حقوق عام شهروندی از بقیه اقشار جامعه گرفته شود.
باید تعدادی از افرادحقیقی و حقوقی، نهاد ها و سازمان ها  بنشینند و ساز و کارهایی را درنظر بگیرند که بدون اینکه حصری برای عده ای ایجاد شود کاری کنند که هرکسی به خود اجازه ندهد بیاید ثبت نام کند؛ مردم هم باید آگاه بشوند و ضمنا حق مردم هم ضایع نشود و چیزی هم به سخره گرفته نشود.
من نگرانم از اینکه از این حالت دربیائیم و بیافتیم در حالتی انحصاری و عده ای رند بخواهند در قالب تصویب قوانین و مقرراتی منافع خویش را پیش ببرند. سعی کنیم شاخص هایی محتوایی تعریف کنیم که انحصار زا نباشد. از تمام عقل ها دعوت بشود و جامع به آن نگاه شود اینطور نشود تعداد زیادی ثبت نام کنند کار را مشکل کنند و از این بین چندنفر بخواهند انتخاب بشوند. باید افرادی ثبت نام کنند که شناسنامه روشنی داشته باشند؛ منظور شناسنامه جریانی نیست شناسنامه شخصیتی است.  کارنامه ای روشنی در زندگی آنها باشد که در حد تصدی گری ریاست جمهوری باشد.

  چرا این روزها رسانه های بیگانه با طرح عدم تساوی حقوق زن و مرد در جمهوری اسلامی ایران درصدد این هستند بگویند چرا بانوان در انتخابات ریاست جمهوری حق شرکت ندارند و آیا این مسئله به تعریف آنها از شرایط و ضوابط ثبت نام برای ریاست جمهوری برنمی گردد؟

طبق قانون رئیس جمهور باید از میان رجال مذهبی و سیاسی که « ایرانی الاصل، تابع ایران، مدیر و مدبّر، دارای حسن سابقه و امانت و تقوی، مؤمن و معتقد به مبانی جمهوری اسلامی ایران و مذهب رسمی کشور باشند» انتخاب گردد. منع قانونی برای ثبت نام بانوان وجود ندارد. در زمان نزدیک شدن به ثبت نام برای ریاست جمهوری، بحث بود بعضی از خانم ها بیایند که ثبت نام کنند و وقتی  ثبت نام نکردند، علت عدم ثبت نام هم مورد بحث قرار نگرفت.

اینکه عده ای عدم تساوی حقوق زن و مرد را مطرح می کنند باید بگویم که مانورهای رسانه های بیگانه و شبکه های مجازی را صادقانه نمی دانم چرا که رندانه است. آنها آدم های صادق، خالص و دلسوزی نیستند و مردم را باید آگاه کرد که وقتی مردم سالاری هیچ وجه دینی، اخلاقی، معنوی و جهت داری نداشته باشد می شود در آمریکای به اصطلاح مهد دموکراسی یک ترامپ از صندوق درآید. به هر حال، شورای نگهبان باید به ما پاسخ دهد که رجال سیاسی فقط شامل مرد می شود یا شامل زن هم می شود. بدور از جنجال های سیاسی جای بحث دارد اما مناقشه ندارد. و اما این یک واقعیت اجتماعی که مردم ما تا چه اندازه اثباتا حاضرند به یک زن به عنوان رئیس جمهور رأی دهند و در فرهنگ ما جا افتاده که مردم به یک زن رأی دهند، بحثی دیگر است.

 پخش زنده مناظره ها آری یا خیر؟

بخشی از آگاهی بخشی ها از طریق مناظره است. مردم از طریق مناظره ها به داوری می نشینند کما اینکه در انتخابات گذشته این گونه بود. اینجا نگرانی این است که کسی بداخلاقی کند کسی مسائلی مطرح کند که ربطی به حوزه ریاست جمهوری ندارد و کسی حوزه ماقال(آنچه گفته می شود) و من قال(آنکه می گوید) را خلط کند. ما در مناظره ها به آنچه گفته می شود کار داریم به آنکه می گوید کار نداریم. مناظره‌ها باید به صورت زنده پخش شوند و در اصل هم باید به صورت زنده باشد تا حالت طبیعی خود را حفظ کند تا مردم شناخت دقیقی از قابلیت های کاندیداهای انتخاباتی  پیدا کنند. دراین بین باید هشدار اولیه داد، آگاهی بخشی کرد و ضمنا مجری که می خواهد مناظره ها را برگزار کند نباید یک آدم ساکتی باشد که فقط نقش ساعت را داشته باشد باید حرف بزند و بگوید اینجا وارد حریم شخصی افراد می شویم باید تذکر بدهد و این واقعیت که طرف احساس کند تنها برگ برنده اش این است که وارد مسائل شخصی رقیب بشود تهمت بزند فرصت ظهور نیابد. موردی که در یکی مناظرات گذشته هم داشتیم و متأسفانه نتیجه بخش هم بوده است. باید قواعد از قبل مشخص بشود کسی حق ندارد وارد حریم شخصی بشود و کسی که وارد آنکه می گوید شد یک امتیاز منفی برایش محسوب شود تاکید می کنم کسی که مناظره را برگزار می کند نباید نسبت به این قضیه بی تفاوت باشد.

  چرا برخی رسانه ها و برخی دستگاه های دولتی با مانور روی فرد خاص نوعی بی اخلاقی انتخاباتی را رقم می زنند؟

باید احتیاط کرد که رسانه ملی موضعی نگیرد که به نفع کاندیدایی تمام شود. بدترین تفسیر از اخلاق انتخاباتی خلط هدف و وسیله است. یعنی قدرت که فعل ابزار و مشروط است بشود فعل هدف؛ وقتی اینگونه بشود یعنی اهداف اصلی(اخلاق، معنویت و...) ما فدای فعل ابراز «قدرت» شده است متاسفانه در جمهوری اسلامی ایران اتفاق افتاد و به جای اینکه سیاست ما اخلاقی بشود اخلاق ما سیاسی شده است. خیلی باید مراقبت کرد باید در این زمینه مدعی العموم اخلاقی داشته باشیم نه فقط مدعی العموم خاص، اگر کسی بببیند به یک مقامی توهین بشود وارد عمل بشود وقتی می بیند بطورعام دارد بد اخلاقی می شود باید وارد عمل شود وقتی اخلاق وجه ممیزه انقلاب اسلامی محسوب می شود باید مثل یک حکم عام تلقی بشود قوه قضائیه خیلی باید مراقبت کند که هدف غایی تحت الشعاع برخی تفسیرهای غلط و مانورهای قدرتمندانه قرار نگیرد. این شش نفری که صلاحیت آنها احراز شده، با شناختی که تا کنون از این افراد دارم مردم می توانند شاهد یک آرامش اخلاقی در زمان انتخابات باشند، هرچند از فردا و از نحوه مواجهه آنان در مناظره بی اطلاعم و علم غیب هم ندارم.

 

 


دوشنبه 4 اردیبهشت 1396

مناظره زنده انتخابات را پویا می‌کند

نوع مطلب :گفتگوها ،


مناظره زنده انتخابات را پویا می‌کند


روزنامه بهار:بعد از اعلام تصمیم کمیسیون بررسی تبلیغات انتخابات ریاست‌جمهوری مبنی بر عدم پخش زنده برنامه مناظرات نامزدهای انتخابات ریاست‌جمهوری، واکنش‌های بی‌شمار مردمی و رسانه‌ها را در بر داشت.

این در حالی بود که شاید مهم‌ترین و اصلی‌ترین امتیاز برنامه «مناظره» همان زنده پخش‌شدن‌اش بود و می‌توانست بی‌واسطه و مستقیم آراء و نظرات کاندیداها را به سمع و نظر مخاطبین خود برساند و امکانی برای معرفی درست آنها به درستی به مردم باشد. در حالی که نظرات متفاوتی درباره این برنامه ابراز می‌شد و گمانه‌زنی‌ها نسبت به اینکه کدام جریان مخالف پخش ضبط شده برنامه است؟ ؛ بالا می‌گرفت، روز یکشنبه عضو ستاد انتخابات کشور اعلام کرد که مناظرات نامزدهای انتخابات ریاست‌جمهوری دوازدهم با رویکرد حفظ بی‌طرفی و برابری نامزدها به‌صورت زنده پخش خواهد شد. در این راستا مزیت پخش زنده این برنامه را با دکتر عماد افروغ، جامعه شناس مورد بررسی قرار دادیم که در اینجا می‌خوانید.

دکتر عماد افروغ، جامعه‌شناس، پخش زنده برنامه «مناظره» را یک ضرورت دانست و گفت: ضرورت برگزاری مناظره آزاد، مستقیم و زنده، رسمی است که در بسیاری از کشورهای دارای دموکراسی قابل قبول برقرار است. اگر انتخابات مختلف را به طور مثال در حال حاضر در فرانسه را مورد بررسی قرار بدهید، شاهد اجرای مناظرات کاندیداها به صورت زنده خواهید بود. البته یک تجربه تلخی داشته‌ایم مربوط به مناظره‌ای در انتخابات سال 1388 که عمدتا هم توسط یکی از کاندیداها مطرح می‌شد، نباید ملاک قرار بگیرد و باعث شود تا خط بطلانی بر روی مناظرات زنده بکشیم.
وی در ادامه افزود: پیشنهادم این است که دو کار باید انجام شود که توسط اصحاب رسانه این نکته جا بیفتد که در مناظرات انتخاباتی قرار است نقد برنامه‌ها و فکر صورت بگیرد و نه نقد شخصیت. این نکته باید تبیین شود که ورود به حریم شخصی افراد، عدول از قواعد است و اگر کسی وارد حریم خصوصی افراد شد، یک نمره منفی برایش در نظر گرفته شود. دیگر اینکه مجری این نوع برنامه نباید صرفا نقش یک ساعت و زمان نگه دار را داشته باشد. این نوع مناظره ها، حضور جدی مجری را می‌طلبد و هدایت و مدیریت درست گفتگو از سوی او انتظار می‌رود. ضمنا بی‌طرف‌بودن کسی که برنامه را مدیریت می‌کند، یک الزام است و نباید وابسته به یک جناح خاص باشد.
وی تصریح کرد: مجری در اینجا حکم یک قاضی را هم دارد ولی قاضی‌ای که فقط در موارد شخصی وارد مباحث می‌شود و کنترل موقعیت را به دست می‌گیرد اما در مباحث محتوایی و اعلام آرا نظرات نباید مداخله کند تا حرف‌های لازم زده شود. شاید به نظر برسد که تعیین مرز بین افکار و اشخاص خیلی سخت است. اما من به شما می‌گویم که این طور نیست و در مورد حریم‌شکنی که در سال 88 صورت گرفت، بسیار عبرت‌آموز بود. آن الگوی عینی می‌تواند کمک کننده باشد که قبل از ورود کسی به امور شخصی افراد مدیریت و کنترل شود.
این جامعه شناس با تاکید بر ضرورت پخش زنده برنامه مناظره، گفت: چون مردم کمتر فرصت دارند تا روزنامه‌ها را بخوانند و اخبار را رصد کنند و بیشتر از طریق رسانه ملی اخبار را به دست می‌آورند و از این طریق می‌توانند در جریان نظرات و آرا کاندیداها قرار بگیرند. آنها با دیدن این برنامه می‌توانند درباره کاندیداها داوری کنند و حق شهروندی و شرعی و قانونی خود را ادا کنند و با انتخاب کاندیدای اصلح در انتخابات ریاست جمهوری رای خود را بدهند. کسی هم قرار نیست به آنها تکلیف کند. اصلا عرصه رای دادن، عرصه تکلیف نیست چون عرصه حق است و حق هم بر عهده خود رای دهنده است.
وی در پاسخ به این سؤال که مخالفت با پخش این برنامه منسوب به جریان خاصی است یا در سطح کلان‌تری با آن مخالفت شده است؟ ، گفت: این را نمی‌دانم و فقط می‌گویم اگر هر جریان سیاسی یا هر کسی مخالف پخش زنده برنامه مناظره باشد که به حسب جلوگیری از رخدادی مشابه 88 نباشد، به نظر من هیچ توجیهی ندارد چون اتفاقاتی از نوعی که ذکر شد هم اگر پیش بیاید را می‌توان مدیریت کرد. این برخورد نه به نفع نظام است و نه به نفع مردم. فقط هم لازم است که ملاحظاتی وجود داشته باشد البته بعید می‌دانم مشکلاتی به وجود بیاید چون ما به‌اندازه کافی هزینه این نوع برخوردها را داده ایم. در کل عدم پخش زنده این برنامه موجه به نظر نمی‌رسید.
دکتر افروغ با تایید اثرگذاری این برنامه در ایجاد شور و اشتیاق در انتخابات اظهار داشت: انتخابات هیجانات خاص خود را دارد و بسیاری از مردم هم اصطلاحا آنلاین و در بزنگاه و لحظه‌ای تصمیم می‌گیرند، برخلاف برخی دیگر که تصمیمات و شناخت عمیق‌تری دارند. دور از ذهن نیست که آنهایی که در بزنگاه تصمیم می‌گیرند با دیدن این برنامه و نوع پاسخ دادن افراد به شناختی نسبی برسند و تصمیماتی بگیرند و معتقدم رئیس جمهور باید حاضر جواب هم باشد زیرا در نشست‌های جهانی حضور پیدا می‌کند و باید بتواند پاسخگوی سؤالات خبرنگارها و رسانه‌ها باشد. به یاد داشته باشید مردم از این طریق می‌توانند تیزهوشی و نظرات کاندیداها را محک بزنند.




ارزیابی ۴ رکن اقتصاد مقاومتی در گستره هنر و صنایع فرهنگی


خبرگزاری بین‌المللی قرآن (ایکنا)،گروه هنر: یک پژوهشگر مسائل فرهنگی با بیان اینکه اقتصاد مقاومتی واجد چهار رکن آگاهی، انگیزه، مهارت و فرصت است، گفت: باید بستر لازم را برای ایجاد اشتغال و تجلی اقتصاد مقاومتی در دامنه گسترده هنر و صنایع فرهنگی فراهم کنیم.
عماد افروغ، کارشناس مسائل فرهنگی و نماینده اسبق مجلس شورای اسلامی درباره نحوه تصویرسازی شعار «اقتصاد مقاومتی، تولید و اشتغال» در عرصه هنر تصریح کرد: اینکه تصور کنیم شعار امسال تنها یک بخش را مد نظر دارد، اشتباه محض است، چون گفته رهبری موضوعی عام است که می‌توان به صورت مستقیم و غیر مستقیم در تمامی بخش‌ها به آن پرداخت. با این توضیح باید گفت با توجه به اینکه، هنر دامنه وسیعی را به خودش اختصاص می‌دهد و یکی از موضوعات مطرح در آن صنایع فرهنگی و هنری است، می‌بایست بستر لازم را برای ایجاد اشتغال و به نوعی تجلی اقتصاد مقاومتی در شقوق اقتصاد فرهنگی و دامنه گسترده هنر و صنایع فرهنگی فراهم کنیم.

چهار رکن اقتصاد مقاومتی

وی افزود:معتقدم بحث‌هایی که در کل درباره اقتصاد مقاومتی مطرح می‌شود،بایستی دائر مدار چهار رکن اساسی باشد که این چهار رکن به آگاهی، انگیزه، مهارت و فرصت تقسیم‌بندی می‌شود اما اگر بخواهیم این چهار بخش را معنا کنیم باید گفت که در گام اول، جماعتی که دست در هنر دارند می‌بایست به گونه‌ای امرار معاشی از این عرصه کنند؛ برای همین نیاز است در این بخش، اول دست‌اندرکاران هنر به‌ویژه سینما باید آگاهی بالاتری نسبت به مؤلفه‌ها و ضرورت‌هایی که باعث شده اقتصاد مقاومتی مطرح شود، پیدا کنند.

عضو هیئت انتخاب سی‌و‌‌پنجمین جشنواره فیلم فجر ادامه داد: این خواسته نیز تنها بر عهده هنرمندان نیست، بلکه روشنفکران و عالمان ما نیز باید در این زمینه آگاهی‌بخشی کنند، چون پرداختن به گفتمان‌ اقتصاد مقاومتی، وظیفه آنهاست. قدم بعدی انگیزه است، یعنی اینکه باید چنین دغدغه‌ای در هنرمند وجود داشته باشد تا آگاهی و عمل متعاقب آگاهی شکل گیرد، والا بدون انگیزه هیچ اتفاقی رخ نخواهد داد.

افروغ تاکید کرد: گام سوم مهارت است. همه مهارت‌ها یکسان نیستند، زیرا برخی بالقوه و بخشی دیگر بالفعل هستند، حتی اگر بخواهیم جزئی‌تر بنگریم باید گفت برخی مهارت‌ها بالفعل آشکار نیستند و بخشی دیگر آشکار. بخش چهارم گفته‌ام نیز به موضوع فرصت بر می‌گردد. فرصت‌ها معمولاً چندان در اختیار نهادی مردمی و عمومی نیست، در صورتی که می‌بایست تقسیم کاری در این زمینه صورت گیرد و در این راستا دولت‌ها هستند که هم قادرند مهارتی را ایجاد کنند هم اینکه بستر و فرصت لازم را برای تجلی این مهارت‌ها فراهم آورند.

سیاست‌گذاری‌های فرهنگی

این کارشناس فرهنگی موانع بسیاری در سیاست‌گذاری‌های فرهنگی وجود دارد، گفت: معضل جدی که از آن می‌توان به عنوان مانع نام برد و کشورمان به‌شدت از آن رنج می‌برد، فرمالیست کوری است  که مهارت‌ها را صوری و نظری تعریف می‌کند، همچنین آن کسانی که  مهارتی دارند و نخبه‌ای محسوب می‌شوند در حقیقت نخبه نیستند، چون عملکرد آنها تنها نظری است، درحالی‌که نخبه کسی است که تک درخت بیابان است و برای به دست آوردن داشته‌اش سال‌ها زحمت کشیده است. در این میان ممکن است نخبه مورد نظر حتی سواد و مدرک نیز نداشته باشد.

این پژوهشگر ادامه داد: متاسفانه همان‌طوری که گفتم توجه ما به نخبه به شکلی واقع و عملی آن صورت نمی‌گیرد، زیرا ما در این راستا (پرداختن به شعارهای سال) همه چیز را نظری تعریف کرده‌ایم، همین اتفاق سبب شده که جامعه پیشرفت مطلوبی نداشته باشد و شعارهایی چون اقتصاد مقاومتی نتواند آن‌گونه که باید عملی شود. من رسالت از بین بردن این مشکلات را هم بر عهده دولت و حاکمیت می‌دانم.

نقش هنر هفتم در روشنگری و تجلی اقتصاد مقاومتی

وی یادآور شد: با این توضیحات می‌خواهم بحث سینما را به شکل جدی‌تر درباره این موضوع مطرح کنم. سینما را باید در حقیقت عرصه‌ای توصیف کرد که در آن چند هنر گردآوری شده است، البته هنر هفتم، هم قادر است نقش روشنفکری را ایفا کند که آگاهی بخشی می‌کند، اتفاقی که به‌نوعی ایجاد انگیزه نیز می‌کند، همچنین سینما قادر است تجلی اقتصاد مقاومتی باشد، به شرطی‌که تنها از طریق انتقال یک اندیشه در فیلم متوقع نباشیم فرهنگ اقتصاد مقاومتی را رواج دهیم، بلکه خود فیلم می‌بایست تجلی اقتصاد مقاومتی باشد.

افروغ در بخش دیگری از سخنانش تاکید کرد: وقتی فیلمی می‌خواهد تصویرگر شعار اقتصاد مقاومتی باشد و در آن از صرفه‌جویی و حمایت از تولید ملی سخن گوید می‌بایست از ابتدای تولید تا زمان پخش خود به موضوعاتی که حرف آن را می‌زند عمل کند. این اتفاق زمانی رخ خواهد داد که سینما درک کند زیبایی بر پایه سادگی استوار است، البته باید اذعان کرد که در سینمای ما فیلم‌های تولید شده‌اند که با وجود سادگی توانسته‌اند در جذب تماشاگر مخاطب موفق باشند و تاثیرگذاری نیز داشته باشند، اما اکثریت تولیدات متاسفانه چنین خصیصه‌ای را دارا نیستند.

تنوع مسیر اقتصاد مقاومتی در سینما

وی در پاسخ به این سوال که آیا راه رسیدن به شعار اقتصاد مقاومتی فقط طی کردن یک مسیر است و آیا وی به عنوان یکی از اعضای هیئت انتخاب جشنواره سی‌و‌پنجم فیلم فجر آثار به نمایش درآمده را دارای امتیازات مورد نظرش دانست؟ گفت: تحقق شعار اقتصاد مقاومتی در سینما می‌تواند مسیرهای دیگری را هم طی کند؛ برای مثال جلوگیری از فرهنگ وارداتی در فیلم و ترویج سبک زندگی ایرانی ـ اسلامی، قناعت و... سوژه‌های خوبی هستند که به واسطه آن می‌توان به بحث اقتصاد مقاومتی پرداخت. در پاسخ به سوال دوم هم باید بگویم که کارهای خوبی در این حوزه تولید شده است، اما می‌تواند بسیار بهتر از این باشد.

این کارشناس در پایان تاکید کرد: در انتهای سخنانم باید بگویم، عدم نیازی که در دولتمردان احساس می‌شود، سبب شده موضوعاتی چون اقتصاد مقاومتی عملی نشود، زیرا تکیه به نفت و تمرکزگرایی باعث شده بسیاری از نیازهای واقعی دیده نشود. 


معرفی کتاب «نگرش منظومه ای و دیالکتیکی به سینما» نوشته دکتر عماد افروغ


شفقنا – محمد آقاسی در نوشتاری با عنوان«نگرش منظومه ای و دیالکتیکی به سینما؛ رساله ای به نام خرد» به معرفی کتاب «نگرش منظومه ای و دیالکتیکی به سینما» نوشته دکتر عماد افروغ پرداخته است.

به گزارش شفقنا متن این نوشتار بدین شرح است:

یک سویه اهمیت پیدا کردن داستان هزار و یک شب، طولانی بودن و امتداد داشتن آن است. ماجرای هنر پس از انقلاب اسلامی نیز به داستان هزار و یک شب می ماند که ممتد است و طولانی و امید است که سرانجامی نیکو داشته باشد. ماجرای سینمای پس از انقلاب اسلامی تاریک و شب است چون چشم انداز روشنی از آن دیده نمی شود و میزان تاثیر گذاری کمتری نسبت به دهه شصت پیدا کرده است و طولانی شده چون نظریه پردازی در آن منجر به امر جدید نشده است.

اما آنچه در میانه میدان اتفاق افتاده و موجب تشدید این غبارآلودگی گشته، تلاش برای جدا کردن هنر و سینمای انقلابی از هنر و سینمای غیر انقلابی است و دو گروه به این جداسازی دامن زده اند: اول آنان که انقلاب اسلامی را به نام خود مصادره کرده اند و تنها روایت خویش را از آن حقیقت مطلق می دانند. این گروه بیشتر اتکای زبانی و نه لزوما نظری خویش را بر آثار شهید آوینی و مرحوم سید احمد فردید بنا نهاده اند و از این رو آنان را «نوفردیدی ها» می خوانم. جریانی که با این جداسازی کاذب در غایت به جدا کردن مردم از آرمان های انقلاب و مفاهیم آن رضایت خواهد داد. گروه دوم نیز «شبه روشنفکران» حاضر در سینما هستند.

حال آنکه انقلاب اتفاق افتاد تا «جامعه» و «مردم»، قدرتمند و در متن امور باشند و نه عده ای خاص و برآیند آنان از حقیقت؛ و «الباقی» هم که از قضا عده کثیری هستند «باغی» خوانده شوند. مطرح شدن مسائل اجتماعی در سینما و پررنگ شدن آنچه در روزمره در مقابل دیدگان مردم است و تذکر کژی ها و پلیدی ها و خواستها ی مردم نیز در همان راستاست. حتی نشان دادن خیر و خوبی فقط در تاریخی نشان دادن تصویری انقلاب اسلامی و دفاع مقدس خلاصه می شود و کژراهه ای بیش نیست. حال آنکه اگر جامعه و مردم به واقع اهمیت داشته باشند، «سینمای اجتماعی» همان سینمای انقلاب اسلامی خواهد بود و از اساس این جداسازی و تفکیک منطقی به نظر نمی رسد.

کتاب «نگرش منظومه ای و دیالکتیکی به سینما» با اتکای به ظرفیت عظیم حکمت صدرایی و با فعال ساختن وجوه انضمامی آن توسط یک «نوصدرایی» اندیش، به نام خرد و عقلانیت و اندیشه به خوبی توانسته است که این امر را تبیین نماید. وی با تکیه بر فلسفه صدرایی مبتنی بر ناثنویت گرایی کل گرای توحیدی تلاش نموده تا هنر و سینما را در دوران ثنویت اندیشی و بروز دو تایی های نفس/بدن، بود/ نمود، حکمت نظری/ حکمت عملی، نظریه/ عمل، عقل/عشق، علم/دین، دنیا/ آخرت و دیگر دوتایی های برشمرده در مقدمه بازاندیشی نماید.

در این نگاه هنرمند با حقیقت هستی مرتبط می باشد، به طور دائم جامعه مطلوب را در نظر دارد و هر آنچه می بیند و درک می نماید را با آنچه حقیقت دارد می سنجد و می کاود. در اندیشه صدرایی بین ذات، غایت و خدا نسبت است؛ و در اینجاست که می توان از هنر انتظار روشنگری و روشنفکری را داشت. در این نگره هنرمند خود را در برابر حقوق فرهنگی جامعه که منوط و مربوط به تمامی مولفه های فرهنگ است، مکلف و موظف می بیند؛ و لذا این هنر دارای وجوه جدی انتقادی است. نویسنده معتقد است: «در نگرش دیالکتیک به دنبال وحدت در عین کثرت و تفاوت و با نگرشی فرایندی و غایت مدار هستیم. در نگاه دیالکتیک، نه به دنبال وحدت گرایی متصلب هستیم و نه برای ما تفاوت ها اصالت و اعتبار فی نفسه دارند. حتی در شدیدترین تضادها هم می توان نوعی اتصال و ارتباط را جستجو کرد. تغییر، شدن و حرکت و در نتیجه نفی، نفی نفی و کاستی ها و از بین بردن کاستی های بر سر راه این از بین بردن ها جایگاهی ویژه دارد. در دیالکتیک نگاهی وجودی به ارزش ها و حقایق حاکم است و گرایشی در عالم به سوی تحقق این ارزشهای وجودی نهفته است.»

مقدمه و بخش نخست کتاب شامل پنج بخش که به عنوان «پیش از جشنواره» نام گذاری شده، بیشتر وجوه فلسفی و اندیشه ای هنر و سینما را واکاویده است. اما حضور دکتر عماد افروغ در هیات انتخاب فیلم دوره سی و پنجم جشنواره فجر، و مشاهده قریب به یکصد فیلم، تبلور انضمامی اندیشه را در یادداشت ها و گفت و گوهایش نمایان ساخته و بخش «بعد از جشنواره» با نه بخش را شکل داده است. پژوهشگاه فرهنگ، هنر و ارتباطات وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی توانسته است که در اسفند ۱۳۹۵ این کتاب را در ۲۸۵ و در دفاع از سینمای اجتماعی روانه بازار نماید.



روایت سه اندیشمند اسلامی از شاخص‌های عقلانیت اسلامی


هفتمین همایش بین‌المللی «اسلام و مسائل معاصر» هفته گذشته در جامعه‌المصطفی العالمیه در تهران با حضور اندیشمندان و دانشجویان کشورهای گوناگون برگزار شد. نوشتار زیر گزارشی از سخنرانی دکتر عماد افروغ در پنل اسلام و دموکراسی و سخنرانی دکتر حمید پارسانیا و دکتر فرید العطاس در پنل عقلانیت اسلامی و فرقه‌گرایی است.

دوران دوگانه‌نگری‌ها به سر آمده

دکتر عماد افروغ با موضوع فلسفه سیاسی مردم‌سالاری دینی به سخنرانی پرداخت. وی در ابتدا عنوان کرد که دوران انواع ثنویت‌ها به سر آمده است و بشر تمایل به تفکر منظومه‌ای و دیالکتیک پیدا کرده است. دکتر افروغ سپس به وتیمو اشاره کرد و گفت: او بااینکه یک متفکر پست‌مدرن است می‌گوید برابری، توجیه متافیزیک می‌خواهد و راجر تریگ معتقد است این توجیه متافیزیک در دین وجود دارد که همه را در برابر خدا یکسان می‌بیند.

او با اشاره به دو نوع نگاه حکومتی دموکراسی و تئوکراسی از تفکر سیاسی سومی نیز یاد کرد و در ادامه به تبیین آن پرداخت. وی از یک دیدگاه سخن گفت که معتقد است دموکراسی در هر کشوری رنگ و بوی عقاید آن کشور را می‌گیرد و همچنین به دیدگاه دیگری اشاره کرد که می‌گوید تقابلی بین دموکراسی و دین نیست. افروغ با ابراز مخالفت نسبت به هرگونه دوگانه‌نگری، هر دو تفکر دموکراسی و تئوکراسی را دچار دوگانه نگری و دوآلیسم دانست و خاطرنشان کرد: دموکراسی صرف می‌تواند موجب دیکتاتوری اکثریت و اغوا بشود و تئوکراسی این ضمانت را می‌دهد که به اخلاق توجه شود.

دکتر عماد افروغ در ادامه به نقدهایی که از دموکراسی شده است اشاره کرد و از نقدهایی چون حکومت غوغا و عوام، عدم التزام به اخلاق، ناپایداری سیاسی به دلیل چرخش قوا، ستیز بین گروه‌ها و امکان دیکتاتوری اکثریت یاد کرد. وی هیتلر را مثال زد و گفت: هیتلر کودتا نکرد بلکه رأی آورد. به زیر کشیدن یک حکومت مطلقه آسان‌تر است یا یک حکومت مطلقه منتخب؟ افروغ در نقد دموکراسی افزود: نمایندگی به‌جای وکالت نشسته است و تضمینی وجود ندارد که منتخبان بر اساس منافع و نظر خودشان برای مردم تصمیم نگیرند و به اغوای مردم نپردازند.

دکتر افروغ در ادامه تئوکراسی را به معنای حکومت رهنمودها و قواعد الهی دانست و با اشاره به محاسنی چون نفی حکومت انسان بر انسان و تلفیق حکومت با خرد، معنویت و اخلاق گفت: قرار است آسمان و زمین را به هم گره بزنیم.

وی همچنین به آسیب‌هایی اشاره کرد که در برقراری حکومت دینی ممکن است رخ دهد. ازجمله؛ احساس استعباد و انقیاد مطلق از سوی مردم و توهم خدایی بودن حاکمان دینی به‌دلیل قداست حکومت دینی در صورت فقدان ساز کار نظارتی، نخبه‌گرایی صرف و این‌که فقط علمای دین حق انتقاد دارند و مردم حق انتقاد ندارند، بی‌توجهی به مسائل متحول اجتماعی، رواج تقلیدگرایی عاطفه‌گرایی و اقتدار کاریزماتیک دینی، حاکمیت تزویر و ریا، توده‌گرایی و ماکیاولیسم سیاسی و رواج توجیه دینی.

عضو اسبق مجلس شورای اسلامی در انتها به جمع‌بندی بحث خود پرداخت و مشروعیت در نگاه مطلوب را جمع میان حقانیت و مقبولیت دانست. وی شرعیت را هم فرمان رهبر و هم نظارت مردم عنوان کرد و این نگاه را دموکراسی جهت‌دار و فضیلت‌محور در برابر حکومت عوام دانست. همچنین به فواید دیگری اشاره کرد: رابطه دیالکتیک ظرف و مظروف یعنی حقانیت حاکمان و مقبولیتشان از طرف مردم باهم ارتباط متقابل دارد، ضمانت مضاعف و دولایه به حقوق انسانی و درنتیجه امکان نقد مضاعف، امکان جلوگیری از اغوا، توجه به مسائل متحول، چرخش اصحاب قدرت، جمهوریت‌گرایی، کنترل‌های حداقلی و قابل پیش‌بینی دولت.

ریشه‌یابی تفکر سلفی

دکتر فرید العطاس سخنان را این‌گونه آغاز کرد: «من درباره «اهریمن جلوه دادن» تفکر شیعه در مالزی تحقیق زیادی کردم.» عطاس رویکرد خود را در این تحقیق بررسی سَلَفی کردن جوامع سنی ذکر کرد و به فرایند و برنامه‌ای که برای این هدف در مالزی وجود دارد اشاره کرد. وی برای فهمیدن علت رویکرد سلفی‌ها نسبت به شیعه و ریشه‌های تفکر سلفی‌ها تحلیل ریشه‌های ضدیت با شیعه را مفید دانست. دکتر العطاس اهل‌بیت را یکی از نقاط مشترک برای اتحاد شیعه و سنی عنوان کرد.

وی در ادامه افزود: چند سال پیش من در استانبول در سمپوزیومی با موضوع «بدیع‌الزمان سعید نورسی» شرکت کرده بودم و سخنرانی من در آنجا درباره دیدگاه‌های سعید نورسی درباره اهل‌بیت بود. حتی خیلی از طرفداران سعید نورسی را در آنجا دیدم که موضع او را درباره اهل‌بیت به‌درستی نمی‌دانستند.
دکتر العطاس در ادامه به حدیث کساء اشاره کرد که پیامبر اسلام اعضای خانواده خود علی، حسن، حسین و فاطمه (عهم) را جمع می‌کند و نزول آیه تطهیر در این زمان اتفاق می‌افتد. وی گفت: این حدیث را من در آثار شیعه و همچنین سنی دیده‌ام و در دنیای اسلام بسیار مشهور است و اهمیتش از بین نرفته است. سعید نورسی می‌گوید این ماجرا برای آیندگان برای گم نکردن راهِ درست بود. اما سلفی‌ها [امام]حسین (ع) را انکار می‌کنند چون مخالف یزید بود که مردم با او بیعت کرده بودند. حال‌آنکه پیامبر گفته بود اهل‌بیت مصون از خطا هستند.

عطاس انکار عظمت این 4 فرد را غیرممکن عنوان کرد و افزود: سعید نورسی همچنین می‌گوید که پیامبر اکرم خبر داده بود که حسین (ع) در کربلا غرق در خون کشته خواهد شد و این توسط کسانی انجام خواهد شد که مدعی ادامه راه من هستند. این‌ها همه در آثار اهل سنت است. اگر ما یک سنی حقیقی باشیم باید به اهل‌بیت دلبستگی داشته باشیم.

العطاس در ادامه با اشاره به دیدگاه نورسی درباره درگیری علی (ع) و معاویه می‌گوید: نورسی حق را به علی (ع) می‌دهد چراکه عدالت او را خالص می‌داند. اما عدالت معاویه را بر مبنای روابط خویشاوندی می‌داند و درواقع تقابل این دو نفر را تقابل دو نوع عدالت می‌داند. سختی‌های عدالت خالص خیلی‌ها را از علی دور کرد. این نوع عدالت را خیلی‌ها نمی‌پسندند. علی هیچ‌گاه خود را بالاتر از قانون ندید و از این لحاظ درسی را برای آیندگان باقی گذاشت.
العطاس سعید نورسی را یکی از چندین نمونه‌ای دانست که بااینکه سنی است اما با شیعیان اختلافات بسیار کوچکی دارد و افزود: یک مثال دیگر حبیب علی‌الجفری است که درباره کربلا صحبت می‌کند و می‌توانید صحبت‌هایش را در یوتیوب ببینید. صحبت‌های او به‌گونه‌ای است که اگر نشناسید او را تصور می‌کنید شیعه است. یا صحبت‌های امام شافعی درباره امام حسین (ع) که می‌گوید امام حسین (ع) در دل‌ها و ذهن‌های بسیاری که حتی او را ندیده‌اند جای دارد و همه را به گریه می‌اندازد.

پلورالیسم دینی جان هیک

دکتر حمید پارسانیا سخنرانی خود را با موضوع مدارای اجتماعی این‌گونه آغاز کرد: «از دو مدل برای تلورانس می‌خواهم صحبت کنم. یک مدل، مدل مدرن است و مدل دیگر مدل بومی.» او به عنوان نمونه از تفکر جهان غرب و جهان اسلام به دیدگاه‌های جان هیک و امام خمینی (ره) پرداخت و سخنان خود را به مقاله‌ای با عنوان «بررسی پلورالیسم اجتماعی جان هیک از دیدگاه امام خمینی» که خود نگاشته است اختصاص داد. پارسانیا افزود: «جان هیک مشکل مدارای اجتماعی را در دانشگاه بیرمنگام احساس می‌کند. آنجا که مذاهب و نژادهای گوناگون حضور دارند با یک زمینه تفکر مسیحی که در آنجا هست. رویکرد معرفتی که جان هیک برای حل این مساله استفاده می‌کند یک رویکرد نوکانتی است و احیاناً از ویتکنشتاین. جان هیک از این پلورالیسم معرفتی، پلورالیسم معرفتی دینی را نتیجه‌گیری می‌کند و سوم پلورالیسم کلامی است در مساله نجات و به دنبال آن از پلورالیسم معرفت دینی و پلورالیسم مساله نجات می‌خواهد مدارای اجتماعی را نتیجه بگیرد. پلورالیسم معرفت دینی که جان هیک از آن استفاده می‌کند مبتنی بر نوعی نسبیت فهم و به دنبالش نسبیت حقیقت خواهد بود.»
پارسانیا گفت: «مسیری که جان هیک طی می‌کند نه‌تنها نتیجه‌ای که او می‌خواهد نمی‌دهد بلکه منطقاً خلاف آنچه را او به دنبالش است نتیجه می‌دهد و منجر به مدارای اجتماعی نمی‌شود.»

دکتر پارسانیا افزود: «علت نتیجه ندادن پلورالیسم جان هیک این است که این‌ها در جنگ جهانی اول و دوم با مسایلی مواجه شدند و این جنگ‌ها به اسم ایدئولوژی‌هایی مثل مارکسیسم، فاشیسم و این‌ها شکل گرفت. راهی را که در آنجا پیش گرفتند این بود که گفتند این‌ها همه ایدئولوژی است و هیچ یک از این‌ها یک حقیقتی را نشان نمی‌دهد و اگر ما به حقیقتی دست نمی‌یابیم چرا بجنگیم؟ اگر معرفت در حاشیه اراده ما در حال شکل گرفتن است پس به اسم حقیقت به جنگ با یکدیگر نپردازیم.» پارسانیا پرسشی را مطرح کرد که آیا منطقاً این نتیجه را می‌شود گرفت که اگر حقیقت نیست ما باید یکدیگر را تحمل کنیم و این‌که ما باید هم دیگر را تحمل بکنیم را به‌عنوان یک حقیقت یاد بکنیم؟ نیچه معتقد است حقیقت در حاشیه اراده ما شکل می‌گیرد. آیا نتیجه این نتیجه را می‌گیرد که ما ضعفا را مراعات بکنیم؟ خیر چون او عاشق اراده و قدرت است. دکتر پارسانیا حقیقت را این دانست که دو جنگ جهانی اول و دوم مردم را به لحاظ عاطفی نسبت به کشتار حساس کرد. اگر مردم پذیرفتند با همدیگر جنگ نکنیم به آن معنا نیست که نتیجه منطقی آن مساله بود. بلکه به این دلیل بود که دیگر از جنگ خسته شده بودند.

دکتر پارسانیا در انتها به بیان دیدگاه امام خمینی (ره) پرداخت و عنوان کرد: «مدارا حق است و برای رسیدن به مدارا باید باور به حق و حقیقت داشته باشیم. مدارا کردن منطقاً وابسته به این نیست که افراد حقیقت را فهمیده باشند. ما حتی با کسانی که حقیقت را نفهمیده‌اند موظف به مدارا هستیم.» وی به دیدگاه‌های فقهی متعدد در دنیای اسلام اشاره کرد که هریک معتقدند دیدگاه‌شان درست است و افزود: با همه تفاوت‌های فقهی همه باور به حمایت از یکدیگر دارند. اگر دخالت‌های جهانی نبود امروز در جهان اسلام حتی مدارای بیشتری را هم شاهد بودیم. ما با یک چنین دیدگاهی نسبت به تلورانس توانسته‌ایم به اقتداری برسیم که از بالکان تا چین را پوشش بدهد. این مدارا میان مسلمانان و سایر ادیان نیز وجود دارد. وی نتیجه‌گیری کرد: «نفی حقیقت و نسبی دانستن فهم، راه توصیه به مدارا به‌عنوان یک حقیقت را می‌بندد.»


 باید یک بازنگری در تعریف مجلس خبرگان داشته باشیم


شفقنا: در حکومت اسلامی باید قوانینی حاکم شود که پاسخ دینی مناسب به نیازهای مردم داده شود اما علی‌القاعده دینی بودن قوانین در جامعه نیازمند فقه پویا در هر جامعه‌ای است تا بتواند قوانین مصوب را با شرع مطابقت دهد اما سوال اینجاست که سازوکار حضور مراجع تقلید در اداره فقهی جامعه چگونه است و فقه چگونه می تواند به اداره جامعه کمک کند؟

خبرنگار شفقنا این موضوع را با دکتر عماد افروغ، جامعه شناس و استاد دانشگاه در میان گذاشته است. او که پرانرژی و با نگاهی عمیق و رو به آینده سخن می‌گوید و امیدوار به محور قرار گرفتن تغییر و تحول است، می‌گوید:  اداره فقهی جامعه با توجه به گستردگی، پیچیدگی، ابعاد مختلف استنباطات فقهی و موضوع شناسی مرتبط، از عهده یک فرد خارج است.

افروغ تاکید می‌کند: خبرگان فقط متشکل از فقها نباشند، موضوع شناسان هم باشند. حداقل بستری فراهم شود تا مراجع صلاحیت فقهی اعضای خبرگان و شورای نگهبان صلاحیت عمومی آنها را تعیین کند. اما الان هم صلاحیت عمومی آنها و هم صلاحیت فقهی آنها هر دو برعهده شورای نگهبان است.


متن گفت و گوی شفقنا با دکتر عماد افروغ به این شرح است:

فقه سیاسی و حضور مراجع در اداره فقهی جامعه از مسایلی است که بعد از انقلاب اسلامی وارد فاز عملی شد. شما سازوکار حضور مراجع تقلید در اداره فقهی جامعه را بعد از انقلاب چگونه ارزیابی می‌کنید. حضور این نهاد دینی در جامعه نسبت به دوران قبل از انقلاب چه تغییراتی داشته است؟

یک وقت از حضور مورد انتظار، ساختاری، علی القاعده و رسمی سخن می گوییم و یک وقت از حضور واقعی سخن می گوییم. وقتی انقلاب اسلامی با پشتوانه های نظری، فلسفی، عرفانی و به طور خاص فقهی امام (رحمت الله علیه) به وقوع پیوست به طور طبیعی این توقع به وجود آمد که وجه فقهی حکومت پررنگ باشد چون نظام جمهوری اسلامی بر این اساس شکل گرفته بود و قانون اساسی هم ابتناء بر همین نگرش فقهی داشت. علی‌القاعده وقتی در رأس ساختار سیاسی حکومت اسلامی یک ولی فقیه قرار دارد، حکایت از این می کند که کشور بایستی فقهی اداره شود. پس ما بحثی از این وجه رسمی، ساختاری و مورد انتظار نداریم، بلکه سخن از این است که این امر تا چه اندازه محقق شد، تا چه اندازه در زندگی مردم جاری و ساری است و تا چه اندازه در مدیریت اقتصادی، سیاسی و اجتماعی و فرهنگی شاهد حضور پررنگ و پرملات فقه با توجه به شرایط زمانی و مکانی موردنظر امام، هستیم. من در ارتباط با سوال دوم پاسخم چندان مثبت نیست. اگر حکومت اسلامی شکل نمی گرفت می گفتیم ای کاش یک حکومت اسلامی شکل بگیرد تا کشور با قوانین، قواعد و اوامر و نواهی الهی اداره شود، چون تنها کسی که بر انسان ولایت دارد و ولایتش حقیقی است و انسان، جوهره و سرشت او را بهتر می‌شناسد خداست و بقیه هم اگر ولایتی  دارند حسب آن ولایت است، ولایت بقیه اعتباری است و تنها ولایت اوست که حقیقی است و به اذن خدا ولایت بقیه حقیقی می شود. حال حکومتی شکل گرفته و زمینه و بستر لازم یا تقدم رتبی برای تحققِ آن ایده‌آل فراهم شده است اما متاسفانه آن را در اجرا حس نمی‌کنیم. بحث ما منحصر به اداره فقهی کشور در وجوه بیرونی انسان نیست، بلکه پای فقه که به میان آید پای دین به میان می‌آید، پای دین که به میان آید پای هوای خوش و تاریخ دیرینه دینداری مردم به میان می‌آید. مردم احساس می‌کنند که  به زیست جهان خود بازگشته‌اند و تعلق خاطر و آرامشی پیدا می‌کنند، یعنی فقط کارکرد یک مدیریت بیرونی ندارد بلکه به تمام درون، تاریخ و هویت ما رخنه می کند. مخصوصاً برای دینی که سکولار نیست و علناً شعار تلفیق دین و سیاست را سر داده است، ضمن اینکه اصولاً سکولاریسم هم در دنیا بی‌وجه است. به هر حال، زیربنای فلسفه سیاسی حکومت دینی ما یک تفکر ضدسکولاریستی است و اسلام نیز یک دین صرفاً شخصی نیست، البته هیچ دینی شخصی نیست، حالا اسلام که خیلی صراحتاً در باب مسایل اجتماعی، سیاسی، اقتصادی و فرهنگی احکام مشخص دارد و دینداری را به عرصه خصوصی و شخصی محصور نکرده است که برای مثال در حریم خصوصی خود دیندار باشیم اما وقتی بیرون می‌آییم در دینداری خود را قفل کنیم و عرفی شویم. این مساله نه امکان‌پذیر است و نه در دنیا اتفاق افتاده است، حرف‌هایی زده می شود اما با واقعیت چندان سازگاری ندارد. خوشحالم که می‌شنوم در تحقیقات میدانی کماکان آمار دینداری مردم به مثابه امری تاریخی بسیار بالاست، آن هم دینداری‌ای که دلالت سیاسی و اجتماعی داشته است. در غیر اینصورت نه انقلاب اسلامی معنا داشت و نه حکومت اسلامی مستقر می‌شد. بنابراین کارکرد اداره فقهی جامعه، کارکرد تقویت، توجه و عنایت به نگرش دینی مردم، حداقل در گستره شمولیت فقه، است. انسان را دو ساحتی جدا، درون و بیرون و غیر دیالکتیک نبینید که فی المثل هیچ ارتباطی بین این ساحت ها نباشد. ساحت ایمانی درونی که خود مشمول قواعد فقهی نیز هست بر  تمنا و خواسته اداره فقهی جامعه اثر می گذارد و متقابلاً تحت تاثیر اداره فقهی جامعه با لوزامی تقویت می شود.

 چرا؟

چون جامعه یک هویت و پشتوانه و عقبه دینیِ تاریخی دارد و اگر تجلی بیرونی و سیاسی آن را در وجه مدیریت فقهی آن دید احساس خوشی و امنیت روحی می‌کند، احساس می‌کند که بین درون و بیرونش شکافی نیست، یعنی بین دینداری در عرصه خصوصی و تجلی بیرونی اش شکافی مشاهده نمی‌کند اما ما امروزه دچار یک شکاف هستیم، یعنی عرصه دینداری شخصی ما با تجلیات بیرونی رسمی که تا حدودی از حیطه اختیارات مردم هم خارج است، فاصله دارد و این فاصله دیر یا زود کار دست ما می‌دهد. ممکن است به این نتیجه برسد که اداره فقهی در جامعه همین است که مشاهده می کند، یعنی این وضع اقتصادی، سیاسی، فرهنگی، اجتماعی و اخلاقی موجودی که با آن رو به رو است را نتیجه اداره فقهی بداند و توجیه کند و توان دین را با وضع موجود گره بزند و ناملایمات زندگی فردی و اجتماعی ملموس زندگی خود را به نام اینکه دینداری بیرونی یعنی همین واقعیات، توجیه کند اما تا چه زمان می‌توان به این وضع تن داد و خود را تسلیم وضع موجود به نام اداره به اصطلاح فقهی جامعه کرد؟ وجدان و عقل افراد و واقعیات چه می گوید؟ درک روزمره، عدم رضایت، بیکاری، فقر، تبعیض، اعتیاد، بد اخلاقی و غیرذلک را تاکی می توان به نام اداره فقهی مورد انتظار توجیه کرد؟ اگر تاثیر متقابل بین درون و بیرون را بپذیریم، چرا این تاثیر همواره از درون بر بیرون باشد و بیرون هیچ تاثیری بر درون و ایمان افراد نداشته باشد؟ تا کی می شود با یک هژمونی و استیلای فرهنگی توجیه کرد که اداره فقهی و حکومت اسلامی آرمانی همین است! به نظر من این جفا در حق فقه و دین است که عده ای بگویند کشور فقهی اداره می شود. آنهایی که می گویند فقهی اداره می شود توجه ندارند که واقعاً در حق فقه به روز و مورد نظر امام(ره) جفا می کنند. نباید اداره فقهی کشور را دست کم گرفت. در اداره و مدیریت کشور تنها جایی که اسلام می تواند حرف اساسی بزند، فقه است، برای اینکه فقه یک مقوله ربطی همانند قانون است، یعنی ربط بین انسان با موضوعات مختلف، اعم از اشیاء و دیگران. بنابراین به نظر می رسد که در اجرا توفیق نداشتیم و بستر تاریخی آن را هم با تفصیل و جزئیات مورد لزوم آن فراهم نکرده ایم. وقتی می گوییم اداره فقهی جامعه باید بدانیم که اداره فقهی جامعه با توجه به گستردگی، پیچیدگی، ابعاد مختلف استنباطات فقهی و موضوع شناسی مرتبط، از عهده یک فرد خارج است. وقتی امام (رحمت الله علیه) و دیگران از ” ولایت فقیه ” بحث می کنند منظور این نیست که یک شخصی که فقیه است ولایت شخصی داشته باشد بلکه قرار است تمام عقبه فقهی ما بیاید و در اداره کشور دستی برساند.


 این عقبه فقهی ما چه کسانی هستند؟

 حوزه های علمیه و مراجع تقلید هستند. ممکن است یک مرجع تقلید چندان سازگاری با رابطه دین و سیاست نداشته باشد اما این فی نفسه نیست؛ یعنی دین فی نفسه نمی تواند ادعای سکولاریسم کند. باید دید که چرا موضع یک مرجع تقلید این است؟ آیا صرفاً به خاطر نگرش فقهی اوست یا به دلیل آثار برخی از رفتارها است که به چنین موضعی رسیده است؟ این وضع، مطلوب نیست، خودشان هم می دانند. شما کدام مرجع تقلیدی را سراغ دارید که به طور کلی مخالف حضور دین در عرصه اجتماع و سیاست، از نظارت تا نظریه پردازی و تصدی گری باشد؟ زیرساخت های لازم قطع نظر از آن نگاه کلی و آن تعاریف فراهم نشده است تا تمام حوزه با تمام توان، قدرت و عقبه از نزدیک کمک کرده و از قابلیت های خودش استفاده کند و اداره فقهی را به فعلیت برساند. هم زیرساخت ها را باید تعبیه کنیم که تعبیه نشده است و هم نوع نگرشی که به ولایت فقیه وجود دارد باید اصلاح شود. نگرشی که امروزه جاری است و بعضاً تبلیغ می شود بیش از آنکه امری عقلی با نشت عاطفی باشد یک امر شخصی با نشت عاطفی صرف است. کتاب ولایت فقیه این را نمی گوید. اصولاً شخص منهای قواعد و احکام فقهی ولایت ندارد. لذا ولایت فقیه امری قاعده مند و بیناذهنی است. اگر شخصی بودنش را بارور کنیم فقط جنبه عاطفی و احساسی آن پررنگ می شود و مبنای عقلی آن تحت الشعاع قرار می گیرد. امام ولایت فقیه را امری قاعده مند می دانند و معتقدند که پشتوانه عقلی دارد. ایشان تنها حکومتی که عقل و خرد می پسندد را حکومت خدا و با واسطه ولایت فقیه می دانند که صرف تصورش موجب تصدیق می شود؛ لذا یک امر کاملاً  قاعده مند و عقلی است که نشت عاطفی هم دارد. من این را می فهمم که نشت عاطفی هم دارد، بالاخره یک جایگاه قدسی، دینی و تاریخی است. مراجع تقلید همیشه یک جایگاه متعالی در تاریخ ما داشتند. نمی شود شما دینداری مردم را بپسندید اما جایگاه زعمای دین را نپسندید و نخواهید اما ما می گوییم اول آن قاعده، آن بیناذهنیت و روش­مندی و بعد نشتی عاطفی. نشتی عاطفی فرع بر آن اصل است و نباید جای اصل  و فرع  خلط شود، چون در دراز مدت آسیب فراوان دارد. وقتی این اصل مترقی، قاعده مند و رهایی بخش؛ شخصی، احساسی و عاطفی شد تمام ظرفیت ها، مؤلفه ها و سازوکارها و ملزومات مغفول واقع می شود و زمین می ماند. در ضمن اداره فقهی جامعه ما را بی نیاز از موضوع شناس اقتصادی، سیاسی اجتماعی و فرهنگی نمی کند. با تحقق این امر ساختاری در بخش رسمی کشور خواهید دید که جواب دینی دادن به سوالات دینی جامعه‌ای که دینی است چه حیات و مشارکتی در جامعه ایجاد می کند. اما در حال حاضر  به رغم آنکه جامعه ما دینی است، تاریخ دینی هم دارد، دینداری مردم هم بالا است، اما پاسخ ها نوعاً عرفی است و معلوم هم نیست که چیست، یعنی پاسخ ها عرفی هم نیست بلکه ملقمه ای از شریعت، عرف و بعضاً عقاید و اخلاقیات است که انضباطی هم ندارد؛ اداره کشور اصولاً منضبط نیست. شما یک نگاه به وضع کشور بیندازید انضباطی ندارد و نگرش منظومه ای بر آن حاکم نیست. اگر اندیشه های امام جاری و ساری بود شاهد این نبودیم که هر از چندگاهی با چرخش دولت ها نوع نگاه، سیاست ها و رفتارها عوض می شود که نوعاً هیچ ربطی هم به انقلاب اسلامی و مبانی و شعارهای آن ندارد. چه کسی فکر می کند با اداره آشفته جامعه به سامان می رسیم؟ نه، ما به سامان نمی رسیم! حالا نمی خواهیم فریاد بزنیم و بگوییم که هیچ قابلیت و قوتی وجود ندارد، ما در مقام این نیستیم که بخواهیم قوت ها را بگوییم، داریم ضعف ها را می گوییم. باید ضعف ها را دید. چون این ضعف ها اگر متراکم شود تمام قوت‌های شما را هم نهایتاً به باد می دهد. نکته دوم این است که ما باید زیر ساخت ها را فراهم کنیم.

 زیرساخت چیست و کجا باید زیرساخت فراهم شود؟

 یکی از زیرساخت ها این است که باید یک بازنگری در تعریف خود از مجلس خبرگان داشته باشیم. در کل قانون اساسی، مجلس خبرگان را فقط در حد تعیین رهبری و نظارت بر ایشان دیده است. نمی گویم رهبری جایگاه بزرگ و بلندی ندارد، اما چون جایگاه را شخصی نمی‌بینم بنابراین دغدغه من جای دیگر و چیز دیگری است. می گویم اگر قرار است جامعه فقهی اداره شود حداقلش این است که آن عقبه، حضور داشته باشد و در کنار آن عقبه فقهی، یک عقبه موضوع شناسی هم در کار باشد.

 این مواردی که گفتید کجا می‌تواند جمع شود؟

 در خبرگان می تواند جمع شود. اگر شما در حوزه‌های علمیه تعریف کنید، حوزه های علمیه چون قدرت رسمی ندارند تنها یک نفوذ دارند. اگر هم بخواهیم به نفوذشان اعتنا کنیم باز هم  نیاز به زیر ساخت دارد. زیرساخت تجلی آن نفوذ را هم فراهم نکرده اید، پس به هر حال مجلس خبرگان باید متحول شود.

 خبرگان چگونه می توانند متحول شوند، این تحولات در چه حوزه هایی باید صورت بگیرد؟

 یعنی اولاً خبرگان فقط متشکل از فقها نباشند، موضوع شناسان هم باشند. دوماً، حداقل بستری فراهم شود تا مراجع صلاحیت فقهی اعضای خبرگان و شورای نگهبان صلاحیت عمومی آنها را تعیین کند. اما الان هم صلاحیت عمومی آنها و هم صلاحیت فقهی آنها هر دو برعهده شورای نگهبان است. شما ببینید در همین انتخابات اخیر چه اتفاقاتی در مملکت رقم خورد و سر تایید صلاحیت برخی از اعضاء چه ماجراهایی راه افتاد؟ این ماجرا بالاخره خاتمه خواهد یافت و مکانیزم صلاحیت خبرگان تغییر خواهد کرد، این اتفاق خواهد افتاد پس چرا زودتر اتفاق نیفتد؟ چرا با ریسک و هزینه اتفاق بیفتد؟ عمیق تر به این قضیه نگاه کنید. ما در مواقعی شکل گرایانه و فرمالیستی پیش رفتیم که این مساله نتیجه آن فرمالیسم است. اما اگر محتوایی و مضمونی پیش رویم و خواهان یک جامعه زنده باشیم بسیاری از این موارد طبیعی بوده و حل خواهد شد. ما بیش از حد نگرانیم، دیگران و حتی مراجع را متهم می کنیم که اگر شماها ورود کنید همه چیز بهم می ریزد! در حالی که به نظر من نجات پیدا می کنیم و نفس می کشیم. در واقع در آن بستر اصلی مورد توقع و مورد انتظاری که دوست داشتیم خدا حکومت کند و روابط فی مابین ما بر اساس دستورات شرع مبین تنظیم شود وارد می شویم. آنها در حال حاضر از نزدیک دستی بر آتش ندارند. امکان صلاحیت فقهی هم که از آنها گرفته شده است پس با چه دل خوش و چه انگیزه ای وارد شوند؟ از سوی دیگر ما هم مرتبا می گوییم که چرا فقها دستی نمی رسانند، چرا فقه سیاسی نداریم، چرا فقه حکومتی نداریم؟ خب زیرساخت آن فراهم نشده است. قصد من از این صحبت ها که موضوع شناسان هم باید حضور داشته باشند تا یک مجلس خبرگان پویا داشته باشیم اصلاً ربطی به انتخاب رهبر ندارد؛ من منهای انتخاب رهبری این حرف ها را می گویم، بحث بنده مبنایی تر از این حرف هاست. فقیه اگر بخواهد اداره فقهی جامعه را در دستور کار قرار دهد عقبه می خواهد، بازو و دستگاه می خواهد اما این دستگاه الان در اختیار ایشان نیست، در اختیار امام هم نبود. امام در منشور روحانیت به این نکته اشاره کرده اند و خود رهبری هم که قم رفتند این مسأله را مطرح کردند. حالا اگر قرار است راجع به اداره فقهی آسیب شناسی کنیم، باید بگوییم شما سال هاست بحث اداره فقهی را مطرح کردید اما به جایی نرسیدید، یا قابلیتی وجود ندارد یا اینکه شما توانش را ندارید. پس باید کاری دیگر انجام داد. کاری که عملاً و به صورت غیر روشمند و غیر ساختاری در حال انجام آن هستید. شما هم اکنون  جامعه را اسلامی به معنی اعم آن در ابعاد عقیدتی، اخلاقی و فقهی و البته غیر منضبط اداره می کنید. خیلی خوب همین گستردگی را منضبط تر سامان دهید. ساماندهی و کانون تجلی این اداره فراگیر اسلامی را باز هم باید در خبرگان جست و جو کرد که در نتیجه بافت خبرگان دچار تغییر خواهد شد، یعنی متشکل از معارف شناسان، اخلاق شناسان و فقها و موضوع شناسان خواهد بود. این هم یک نکته جدیدی است و به نظر من بد هم نیست چراکه واقعیت مورد لزوم و دلخواه را پویاتر خواهد کرد و فقط به لایه سوم دین که لایه ی احکام است بسنده نمی شود. بحث های عقیدتی، بینشی، معارفی و بحث های اخلاقی که لازمه اداره سالم جامعه است متبلور می شود. ما علی القاعده بایستی شاهد این مقولات باشیم اما نیستیم.

موانع رسیدن به این مرحله چه بود و ما چرا شاهد این مقولات نیستیم؟

 زیرا مطابق با اهداف و وعده هایی که امام(رحمه الله علیه) دادند عمل نشد. وضع اقتصادی کشور را نگاه کنید مشکل اصلی مردم بیکاری و گرانی است. کجا ما بر اساس فضای فقهی مورد نظر امام و برای مثال نگرش سیستمی مورد نظر شهید صدر و نَه بر اساس احکام جزئی و فقه فردی، فلسفه اقتصادی خود را سامان دادیم! ما اسیر شدیم!

 اسیر چه؟

 اسیر انواع و اقسام قالب گرایی، اسیر یک مدرنیته نیم‌بندی که از طریق برخی مراکز آشفته سردرگم مطرح شده و به حوزه‌ها هم سرایت کرده است؛ یعنی الان حوزه‌ها، حوزه‌های سنتی و قدیمی خودشان نیستند. خواستند دانشگاهی شوند صبغه و سبقه حوزوی خود را نیز فراموش کردند. این بحث را می شود به طور مستقل هم دنبال کرد که چرا به این روز افتادیم. چه کسی مسبب آن بود آیا حوادث روزگار؟ آیا نوع نگاه ها و مصلحت اندیشی ها؟ آیا سکوت ها، منفعت طلبی ها و دنیاگرایی ها؟ همه اینها هست. امام در زمان حیات خود ۱۷ انتظار از روحانیت را مطرح کردند، کدام محقق شده است؟ به خود روحانیت هم بر می گردد مثلا امام می گوید ساده زیست باشید، زی طلبگی داشته باشید. بیشتر نظارت کنید و مستقل باشید. اما وقتی نگاه می کنیم می بینیم که درست است در مقطعی لازم شد که روحانیون هم وارد عرصه تصدی شوند اما نه به قیمت اینکه عرصه نظارت و نظریه پردازی آنها مغفول واقع شود. آن قدر که امروز مراکز اقماری حوزه مورد اعتنا هستند آن هسته مرکزی حوزه مورد اعتنا نیست و حتی آنها هم کم کم دچار فرمالیسم دانشگاهی می شوند. مثلاً در گذشته یک سنتی در حوزه بود که هر طلبه ای خود درس می داد و استاد انتخاب می کرد. الان غالباً، و حسب گفته برخی مراجع نه می تواند درس دهد و نه استاد انتخاب کند. برایش استاد تعیین می کنند، نظام واحدی است، یعنی آن آزادی و آن فضای مطلوب و مطبوع همه از بین رفته است و شاید یکی از تجلیات این نوع نگرش ها و  رفتارها همین باشد که ما امروز مشکل داریم. در حال حاضر می بینیم که فریاد دو تن از مراجع ما نیز بلند شده است  که مثلاً جریمه دیرکرد غیرشرعی است، اما کسی به این هشدارها گوش نمی دهد. خب اگر شرعی است بگویید شرعی است و جواب آقایان را بدهید اما اگر شرعی نیست، خب یک تغییری در کار خود ایجاد کنید! عده ای می گویند بانک های ما شبهه ربوی دارند، خب بیایید جواب دهید. البته من که معتقد هستم مشکل مبنایی تر است؛ به نظر من مشکل روشی است. روش اینجا است که ما هنوز مقوله ای به نام وراء جمع جبری را نفهمیده ایم، واقعیت نوظهور را نفهمیده ایم. مثلاً وقتی گفته می شود ربا حرام است یک قاعد کلی را بیان می کند، خب این ربا را بردارید، اما چه کردید؟ کاری به این ندارید، اجزایش را می شکنید و همان ربا را از اجزا در می آورید، در حالی که واقعیت نوظهور می گوید خاصیت این آب قابل تقلیل به اکسیژن و هیدروژن یا جمع جبری نیست، اکسیژن و هیدروژن  را روی آتش بریزید بیشتر می شود، آب را بریزید خاموش می شود. ربا حرام است مثل آب است. قاعده های جزئی آن را نمی خواهد شرعی کنید، اینکه ربا حرام است را اساس قرار دهید و بعد اجزاء آن را از هر کجا می خواهید، بیاورید، اصلاً از عقل و عرف و تجارب دنیا استفاده کنید. باید این کار را انجام داد نه اینکه آن را با احکام جزئی تطهیر کنید. اگر اقتصاد سالم باشد شما اینقدر شاهد تورم نخواهید بود. در جواب این مشکلات می گویند در تمام دنیا بهره است اما کجا؟ کشورهای پیشرفته کجا بهره دارند؟ کار یک عده در این مملکت فقط توجیه کردن است چون همان نگرش خرابی که باعث می شود ما به این روز بیفتیم همان نگرش، این زشتی ها را توجیه می کند و اصلاً خواهان تغییر نیست. تا کسی نقدی می کند بلافاصله توجیهات شروع می شود و انواع و اقسام توجیهات امنیتی و سیاسی ردیف می شود. اینگونه نمی شود اصلاح ایجاد کرد. نمونه و شاهد مثال آوردم که اگر کشور فقهی اداره می شد حداقل فریاد اعتراض سه تن از مراجع ما بلند نمی شد. خدا می داند مراجع دیگر هم ناراحت هستند سه تن از مراجع یعنی آقای مکارم شیرازی، آقای جوادی آملی و آقای نوری همدانی بحث شبهه ربا و جریمه دیرکرد را مطرح می کنند پس مشخص است که جامعه فقهی اداره نمی شود. اگر فقهی اداره می شد و بستر برای تحقق آراء این مراجع فراهم بود اینگونه موضع نمی گرفتند. اینها همه علائمی دال بر این است که حرف های بنده بی مدرک و بی سند هم نیست. عرض کردم که این بستر را ما فراهم نکردیم. نتیجه این شده است که در تمام کتاب هایی که حسب موضوع این روزها می خوانم گفته می شود جایگاه نظارتی روحانیون و مراجع بعد از انقلاب تضعیف شده است! بعد هم شاهد و مثال می آورند و می گویند قبل از انقلاب را با حال حاضر مقایسه کنید و بعد نوع مواجهه ای که با مراجعی می شود که می خواهند نظارت کنند را مستند می کنند. از یک طرف واقعیتی است که ما شاهد آن هستیم و از سوی دیگر یک واقعیت تلخ است، چون مطلوب امام این نبوده است. مطلوب امام این بود که آن عقبه ورود کند درحالی که بستر برای آن عقبه فراهم نشده و نتیجه این شده است که دامنه و گستره نظارت مراجع بنا به دلایلی کمرنگ شده است و ما این گونه متهم می شویم که قبل از انقلاب این نظارت ها خیلی بهتر بود! حتی فرصتی هم برای کسانی فراهم شده است تا سکولاریسم را دنبال کنند و مخالف حضور دین در سیاست شوند و این مسایل را بهانه کنند و متاسفانه توجیهاتی هم برای این بهانه ها دارند.


 پس چه کار باید کرد؟

 ما هم نمی دانیم! از یک سو می گوییم نگاه و منش امام این نبود اما از سوی دیگر می بینیم که تبدیل به واقعیت شده است. چرا تغییری حاصل نمی شود؟ چرا  کمک نمی کنید که مراجع نظارت خود را بدست بیاورند. امام وقتی می گوید حوزه های علمیه مستقل باشند یعنی نظارت کنند تا دین خوب اداره شود. دین یعنی چه؟ یعنی خواسته مردم! خواسته مردم چیست، نیازهای واقعی شان، نیازهای واقعی مردم متنوع است. یعنی شعارهای انقلاب اسلامی، عدالت، معنویت، استقلال، آزادی، جمهوری اسلامی همه اینها باید نظارتی داشته باشد. بهترین ناظران ما در طول تاریخ همین نهادهای مستقل دینی بودند. فراموش نکنیم اگر نهاد دینی مستقل ما قبل از انقلاب نبودند اصلاً انقلاب به لحاظ انضمامی و اجتماعی پیروز نمی شد، برای اینکه امام از این اهرم استفاده کرد. اهرم دانشگاهی که وابسته به دولت بود، البته منظور من این نیست که زمان انقلاب در دانشگاه، آزادی تبلور نکرد، بلکه به لحاظ نهادی و ساختاری می گوییم که حوزه ها هیچ گاه وابسته نبودند. بنابراین اینها درد ماست حالا یک عده بلافاصله نسخه فاصله گیری روحانیت را از سیاست و سکولاریسم را می پیچیند، یا می گویند دایره فعالیت آنها تنها به نظارت تقلیل پیدا کند اما مراد من این نیست، نمی شود حوزه و مراجع به نظارت محدود شود. حضور روحانیت در سیاست سه وجه دارد یکی تصدی گری در  مواردی که تخصص آنها است، دوم نظارت و سوم نظریه پردازی است. نباید هیچ کدام تحت الشعاع دیگری قرار گیرد. امروزه تصدی گری روحانیون از یک سو و تبعیت آنها از الگوهای عرفی و جاری از سوی دیگر غلیظ شده است و آن دو وجه سنتیِ نظارت و نقش مورد انتظار نظریه پردازی پس از ظهور انقلاب اسلامی تحت الشعاع قرار گرفته و کمرنگ شده است.

 قبل از انقلاب حضور مرجعیت در راستای تغییر و تحولات جامعه بود اما به عقیده برخی بعد از انقلاب در حوزه سیاست بیشتر حضور داشتند…

 نه؛ در سیاست هم نیستند. نگوییم نقش آنها در سیاست بیشتر شده است. مراجع کجا در سیاست هستند؟

یعنی برای حضور مرجعیت در جامعه محذوراتی وجود دارد؟

 هم محذورات ساختاری و هم محذورات معرفتی وجود دارد، ساختاری یعنی اینکه وقتی حکومت اسلامی و نظام جمهوری اسلامی تشکیل می دهید و می گویید محوریت آن با فقه است پس باید زیرساخت آن هم فراهم شود، اما این زیرساخت فراهم نیست. البته این فقط سیاسی نیست بلکه اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی هم هست. وقتی حکومتی اسلامی می شود قرار نیست که فقط جنبه اسلامی بودن آن در عرصه سیاست تجلی داشته باشد در واقع این سیاست تقدم رتبی دارد، تقدم غایی که ندارد.

 غایت را از کجا می گیرد؟ غایتش مربوط به چه عرصه هایی است؟

 عرصه اقتصادی، فرهنگی، اجتماعی و… این عرصه اجتماعی و اقتصادی و فرهنگی بعد از استقرار این نظام است، خودش نیاز به تعبیه ساختارهایی دارد، یعنی حضور مراجع در این ساخت های  رسمی برای تحقق آن اهداف دیگر غیر سیاسی است. نمی شود آن را تفکیک کرد.اصولاً ما دنبال تفکیک نیستیم. دنبال وحدت و ربط در عین تفاوت هستیم. نمی گوییم سیاست همان اقتصاد است، نمی گوییم سیاست همان فرهنگ است، نمی گوییم اقتصاد همان فرهنگ است اما ربطی با هم دارند. حالا ولایت فقیه وقتی آمد و موضوعیت هم پیدا کرد آیا همه چیز تمام می شود؟ نه تازه مقدمه تحقق احکام دیگر است، اعم از سیاسی، اقتصادی، فرهنگی و اجتماعی. این کار یک تنه و شخصی امکان تحقق ندارد و مطلوب هم نیست پس ما می گوییم تمام مراجع باید دستی برسانند.

 این کمک رساندن چگونه می تواند باشد؟

 قرار نیست همه مراجع هم زمان رهبر شوند. بحث نگاه منضبط به فقه است. پیشنهادم این بود که یک تغییر و دگرگونی در مجلس خبرگان ایجاد شود. زیرا مجلس خبرگان را بالا می دانم،  قله رفیعی است که می تواند هم رصد کند، هم آسیب شناسی و درد شناسی کند و هم پاسخ دهد و حیاتی در جامعه ایجاد کند. اما در حال حاضر مجلس خبرگان خیلی بیگانه است. صراحتاً بگوییم مجلس خبرگان را چه کسی می شناسد و چه کسی دنبال می کند؟ اول انقلاب خود من دانشجوی دانشگاه شیراز بودم، اینقدر این بحث ها برای من جدی بود که نظام اقتصادی مرحوم آذری قمی را با مرحوم هاشمی رفسنجانی مقایسه کردم، شش ماه هم برایش  وقت گذاشتم، گفتم نظام اقتصادی این دو چیست؟ مبنایش کدام است؟ اجزا و مبنا و ربطش کدام است؟ غایتش کدام است؟ اختلاف بود اما آدم احساس می کرد که حیات دارد، هویت دارد و به تاریخش وصل است. در حال حاضر همه احکامی که راجع به اسلام، احکام اقتصادی، سیاسی، اجتماعی و فرهنگی ما که قرار بود پیاده و محقق شود کجاست؟ به نظر می رسد هیچ کس دغدغه ندارد. دغدغه همه شده روزمرگی، دغدغه همه شده اینکه خودشان را ارتقاء دهند. دغدغه همه این شده است که سرمایه فرهنگی، اقتصادی و اجتماعی خود را افزایش دهند.

 چه اتفاقی در جامعه رخ می دهد که دغدغه اصلی مردم جای خود را به روزمرگی می دهد؟

 برای اینکه مردم فراموش شدند! یعنی جای مردم و اصناف، جای مخدوم و خادم عوض شده است. یعنی انسان و مردم که مخدوم بودند شدند خادم، یعنی با دست خودشان دارند کسانی را  اطاعت می کنند و کسانی را به عنوان  آقابالاسر خودشان پذیرفتند که خودشان خلق کردند، این مقوله از خودبیگانگی است. انواع و اقسام روابط ارباب رعیتی را در جامعه شاهد هستیم، اعم از فرهنگی، سیاسی، اقتصادی، همه اینها ابزار بودند، ابزار شده هدف، حوزه ابزار است، دانشگاه ابزار است، تمام تخصص ها ابزار هستند، پزشک ابزار است، جامعه شناس ابزار است، سینما ابزار است، در نتیجه مردم قربانی شدند. مردم آنها را به وجود آوردند و به آنها حیات دادند مردم نباشند آنها چه حیاتی دارند؟ همه چیز عوض شده است. مثل این می ماند که از توجیهات دینی برای سکوت مردم استفاده شده است.

چه باید کرد تا جلو این روند در جامعه گرفته شود؟

باید آگاهی بخشی صورت بگیرد. من همیشه مخالف نیچه بودم، همیشه هم گفته ام، اما نیچه می‌گوید این اخلاقی که مسیحیت و کلیسا درست کرده است برای منقاد کردن مردم است. یک اخلاق، تواضع و فروتنی را می دمد که منافع خود را پیش ببرد. حالا در این مملکت هم دارد اتفاق می افتد. مثلا به عده ای ناسزا می گویند اگر از خودشان دفاع کنند می گویند چرا از خودشان و از من خود می گویند. من، منِ شیطان است. از هر حیث که شما نگاه می کنید همه چیز دست به دست هم داده است. خب بگذار از خودش دفاع کند. حقش است که از خودش دفاع کند. هر منی که منِ شیطان نیست. انسان اگر نتواند از خودش دفاع کند از چه کسی می تواند دفاع کند؟ در تیپولوژی خطای ما هم دست برده اند. انقلاب اسلامی اتفاق می افتد که تیپولوژی خطاهای ما به سمت خطاهای اجتماعی برود اما الان همه جا از گناه فردی صحبت می شود. رسانه سراسری ما غالباً بر چه گناهی تاکید می کند و چه وجدانی را سنگین می کند؟ به لحاظ اجتماعی هم طرف احساس عذاب وجدان می کند که واقعیت همین است در حالی که کیلو کیلو رانت صورت می گیرد، کیلو کیلو ویژه خواری صورت می گیرد، اما وجدان آنها سنگین نمی شود، پس در اینجا وجدان روی خطای فردی می رود که خدا می بخشد، یعنی روی حق الله در حالی که باید روی حق الناس سنگین شود. پس به کار خود وارد هستند اما کار این گونه پیش نمی رود. باید فکری کرد، حداقل دعوا را فقهی کنید تا به فضای خوش گذشته خودمان برگردیم؛ مثلاً در مورد خمس گفتیم که امام در ولایت فقیه می گوید خمس یک منبع مالی، اسلامی و دینی است، اما چند درصد خمس می دهند؟ مردم ببینند که پولشان در تولید کشور و رفع مشکلات کشور ذی نقش است رغبت بیش تری به پرداخت خمس خواهند کرد. پول را به شما می دهند شما خرج تولید کرده و از سود آن برای مصارف دینی استفاده کن. کارهای زیادی باید انجام شود در دنیا که همینطوری اتفاق نیفتاده است. این بحث ها باید مطرح شود درحالی که فراموش شده است. اقتصاد کشور را که نگاه کنید می بینید روی رانت و نفت متمرکز شده است اداره کشور به شکل تمرکز گرایی است یعنی یک اقتصادی نفتی و تمرکز گرایی که بلای جان ما است. ما می گوییم به هر حال این راهی که شما می روید عاقبت خوبی ندارد. الان می توانید تغییر و حرکتی داشته باشید. به هر حال ما سابقه تغییر عظیم مثل انقلاب اسلامی و دفاع مقدس را داریم. آنقدر مردم را دعوت به سکوت نکنند قرار ما سکوت نیست امام هم بارها اشاره کرده بودند که در جامعه اسلامی اگر کسی به چیزی رسید باید بگوید، حال به نفع یا ضرر هر کس هم می خواهد باشد. کجا می رویم؟ قرار است شجاع باشیم، نه ترسو و مطیع. چرا شما همیشه دنبال آمار مثبت و خوبی ها می گردید؟ دنبال کشف بدی ها هم باشید تا انگیزه و محرکی شود تا کاری در این مملکت صورت بگیرد. با توجه به شناختی که از دین دارم و دین را ضد نابرابری، عدالت خواه و طرفدار اخلاق می دانم، معتقدم اگر واقعاً فقه با همان مؤلفه ها، زیرساخت ها و عقبه های فلسفی و عرفانی و بینشی امام حاکم شود به نفع ما است، حتی باعث تحول در حوزه علمیه خواهد شد زیرا اگر احساس کنند مورد اعتنا و محل رجوع هستند، تلاششان بیشتر می شود.

 اگر جمع بندی از صحبت های شما داشته باشیم در سه بخش قابل طرح است اول اینکه خبرگان باید متحول شود، دوم بحث کارایی حوزه های علمیه بود که کارایی خود را بنا بر آن چیزی که امام خمینی مطرح کرده بود از دست دادند و بخش سوم مساله آگاهی جامعه است. بنابر آنچه که گفتید آگاهی بخشی باید صورت بگیرد اما صحبت ها و انتقادات مراجع آنچنان که باید مورد توجه قرار نمی گیرد. این مساله در حالی است که مرجعیت یکی از ارکان اصلی الگو برای مردم جامعه است پس وقتی توجهی به سخن و انتقادات آنها نمی شود این آگاهی بخشی از سوی چه کسی می تواند امکان پذیر باشد ؟

ما علی القاعده دوست داریم آگاهی بخشی توسط روشنفکران انجام شود. روشنفکران اعم از حوزوی و غیرحوزوی اند و همه هم می توانند روشن فکر باشند. اما وزنی که به روشنفکری نهادهای  دینی می دهیم بیشتر به دلیل عقبه تاریخی و به دلیل استقلال آنها است، توقع ما این است که این گروه ها به خودشان بیایند،  جایگاه سنتی خود را فراموش نکنند و آن را به روز کنند، یک مقداری آسیب شناسی و آفت زدایی هم داشته باشند. اطراف خودشان را نگاه کنند ببینند چه اتفاقی بعد از انقلاب رخ داده است. با جرأت و جسارت بیشتر هم این کارها را انجام دهند. حوزه و روحانی هم مراتبی دارد. بخشی متوجه مراجع، بخشی متوجه علمای تراز اول و بخش دیگری هم مراتب پایین تر است. اما خوشبختانه مدتی است که برخی مراجع ما خوب به این سمت حرکت می کنند. یکی از مراجع عظام علناً گفته است ما فقه حکومتی نداریم، فقه سیاسی نداریم و گلایه داشت از این قضیه و مواضع مستقیم تری اتخاذ می کند. این حرکت ها و مواضع گرفتن ها مورد توقع و انتظار بود که می تواند در دراز مدت تغییراتی ایجاد کند. مراجع جایگاه تاریخی بلند و متعالی دارند و خیلی هم باید مراقبت کنیم که این جایگاه شکسته نشود. مرجعیت، یک پشتوانه، عقبه و ستون است. بقیه کارها هم مربوط به دیگران است، دیگران که الزاماً روحانی نیستند، دانشگاهی، هنرمند، سینماگر، روزنامه نگار، خبرنگار، سایت ها و… هستند که نباید روزمره فعالیت کنند بلکه باید استراتژی داشته باشند. یعنی بدانند کجا قرار است برویم. کجا هستیم، چگونه از اینجایی که قرار داریم حرکت کنیم. مردم باید هدف اصلی باشند. دیگران بدانند که مخاطبی بزرگ به نام انسان دارند، انسان نیازهای متنوعی دارد، دردهای زیادی دارد. یعنی تمام مقصدشان نجات و رهایی مردم باشد این یک چیزی است که منطق قرآن هم آن را می گوید. منطق قرآن رفع نیاز مردم است! یعنی قرآن نیامده که به خودش اصالت دهد، در این عالم هیچ چیز برای خودش نیست، برای چیز دیگری است، نه علم  برای علم، نه هنر برای هنر، نه فلسفه برای فلسفه، نه دین برای دین… همه برای یک چیز است و آن هم انسان و نیازهای او است و اینکه مردم خواسته های واقعی خود را مطرح کنند، نه خواسته های کاذبی که ریشه در نیازهای کاذبشان دارد. عقبه را باید تحلیل کرد. یعنی فقط نباید آن آسیب را دید، این آسیب ریشه در یک سری موارد دارد همه هم مقصر هستند و بیشتر هم نخبگان مقصر هستند. یعنی ما اگر به وضع فعلی رسیدیم که شاهد اداره  فقهی نیستیم این می تواند به عواملی مثل دیدگاه های غلط بر گردد، می تواند به مصلحت اندیشی های کاذب برگردد، می تواند به نگاه های امنیتی پررنگ برگردد، می تواند به ضعف نظارت و نظریه پردازی برگردد، می تواند به فراموشی زی‌طلبگی برگردد، می تواند به دنیاخواهی برگردد. به این برگردد که ما عقبه و قابلیت های خودمان را فراموش کرده ایم، دچار نوعی از خودبیگانگی شده ایم، دچار خود باختگی شده ایم، همه آنها را می توان مطرح کرد و امیدوارم یک جریانی در این مملکت شکل بگیرد که یک بار دیگر تغییر و تحول محور قرار بگیرد.



 مضمون مرگ در جشنواره فیلم فجر/ بازتاب دادن دردهای جامعه سیاه نمایی نیست


آی سینما: در جشنواره فیلم فجر امسال،  مضمون مرگ در تعداد قابل توجهی از فیلم ها دیده می‌شد، امادر فیلم های «تابستان داغ»، «بدون تاریخ بدون امضا»، «ماجان»، «آباجان» و «ماجرای نیمروز» تماشاگران تصاویر دردناکی از مرگ کودکان دیدند. اتفاقی که به سادگی نباید از کنار آن گذشت. به همین بهانه با عماد افروغ استاد جامعه شناسی گفت‌وگو کردیم که علاوه بر حضور در شورای پروانه نمایش، در این دوره از جشنواره عضو هیات انتخاب جشنواره فجر هم بود.

عماد افروغ در ابتدای این گفت‌وگو درباره محتوای فیلم‌های مورد بحث این‌طور به آی سینما توضیح می دهد: «هرکدام از سازندگان فیلم‌های حاضر در جشنواره دلایل خودشان را دارند و گاهی تصمیم می‌گیرند پیامشان را با حساسیت‌زایی بیشتری منتقل کنند. در واقع بعید است هماهنگی اولیه‌ای برای اتفاق جمعی وجود داشته باشد و هرکس زاویه و دیدگاه خود را مطرح کرده است. البته این مسئله به روانشناسی تاثیر باز می‌گردد که در حیطه تخصصی بنده نیست، اما به طور شهودی می‌توانم بگویم عموماً حوادث تلخ و ناگوار در زندگی، بیشتر باعث عبرت و توجه ما می‌شود. برای مثال، صحنه دردناک یک تصادف، مرگ ناگهانی و ناشی از بیماری آشکار و ناآشکار اطرافیان و یا  مریضی اقوام و ... ممکن است ما را مدت‌ها به فکر فرو ببرد و باعث شود از خودمان و مسائل مرتبط خود مراقبت بیشتری  به عمل آوریم.»

این استاد دانشگاه معتقد است که نمی‌توان به طور کلی پرداختن به مضامینی مثل مرگ در فیلم های حاضر در جشنواره را بی‌هدف دانست: «چنین اتفاقی بی‌مطالعه و تصادفی نیز صورت نگرفته، و فیلم‌سازان بر اساس مسائل مبتلابه جامعه، مضامینی در قالب های خاصی ریخته اند که ممکن است از برخی جهات و از نگاه برخی مخاطبان تلخ هم باشد، اما آنان، و به نظر بنده به درستی، ترجیح داده اند که اهداف خود را در چنین قالب هایی بریزند و به مخاطب عرضه کنند، بماند که تفسیر ما از مرگ و مصیبت و درد و رنج و تلخی هم مهم و تأثیر گذار است. اصولاً معتقدم سینما کمابیش آینه جامعه است و نباید این موضوع را قربانی نگاه حرفه‌ای و تکنیکی کرد. باید دید در ذهن فیلم‌ساز چه مضمون و نیتی بوده که آن‌را این‌گونه به تصویر کشیده است. البته ممکن است برخی بگویند با این وصف و کماکان، تلخی فیلم‌ با این‌که پیام خوبی هم در بر داشته زیاد و بهتر است از آن کم شود.»

افروغ با توجه به این‌که جشنواره فیلم فجر را فرصتی مغتنم برای دریافت بازخورد درباره فیلم ها می‌داند، ادامه می‌دهد: «در اکران عمومی فیلم‌ها این امکان برای فیلم‌سازان وجود دارد که با فرض درست بودن این برداشت و انتقال حس تلخی زیاد به مخاطب، از میزان آن تا آن جا که ممکن است کم کنند. در واقع اگر فیلم‌سازان این آرا و نظرات را قابل اعتنا بدانند می‌توانند از این فرصت استفاده کنند، البته این‌را هم بگویم که این جزو ممیزی‌های پروانه نمایش نیست و به نظر خود آن‌ها برمی‌گردد. گاهی در شورای پروانه نمایش دیده‌ام که دوستان توصیه می‌کنند که اگر این‌گونه باشد بهتر است که البته صرفاً یک توصیه حرفه‌ای است و به نظر خود سازندگان بستگی دارد.»

افروغ نظر خودش را نیز این‌طور توضیح می‌دهد: «البته بنده با تفسیرمورد نظر شما موافق نیستم، هنگام تماشای فیلم‌ها به رغم ناراحت شدن اولیه و لحظه ای برخی صحنه های به اصطلاح دردناک، احساس می‌کردم حساسیت فیلم چنین اقتضاء می کرده است. حتی در صورت صحت ادعای شما تمایلم به نگاه کلان و کلیت یک فیلم است و نه اجزاء متشکله آن. بیشتر به غایت و مضمون فیلم توجه و اعتبار و اصالت آن را فدای تلخی‌های جزئی نمی کنم. از نظر بنده تک تک این فیلم‌ها پیام‌هایی به مراتب ارزشمندتر از آن تلخی‌ها داشتند.»

او در ادامه توضیحاتش درباره حضور فیلم‌هایی با مضمون مرگ و به خصوص مرگ کودکان می‌گوید: «به هر حال هیات انتخاب فیلم نمی‌سازد و این یکی از محدودیت‌های طبیعی برای هیات انتخاب است؛ اما در کل چون به بازتاب دهندگی فیلم باور دارم، قطع نظر از صحنه های به اصطلاح تلخ و قطع نظر از رویکرد و غایت یک فیلم، از تحلیل محتوای یک فیلم می توان به واقعیات جامعه با هر شدت و حدت و کمیتی پی برد. باز هم می‌گویم سینما آینه جامعه است که گاهی واقعیات و مسائل اجتماعی را بازتاب می‌دهد، گاهی هم شکل و هم بازتاب می‌دهد. باید پرسید جامعه ما چه حال و روزی دارد که فیلم‌ساز ما متاثر از این حال‌ و روز، ایده هایی را این‌گونه به تصویر می‌کشد و به مخاطب منتقل می‌کند. این بازتاب دهندگی ها می تواند فرصت مناسبی برای عالمان علوم انسانی به ویژه جامعه شناسان برای فهم، توصیف و تحلیل واقعیات جاری جامعه باشد.»

او به طور خاص و عطف پرسش اولیه ای درباره فیلم «بدون تاریخ بدون امضا» که نمونه یکی از فیلم‌هایی است که با مرگ کودکان در آن مواجه می‌شویم، این‌طور نظر می‌دهد: «این فیلم، قطع نظر از صحنه غم انگیز مرگ کودک تا حدودی معرف واقعیات تلخ تری مثل فقر و بی مسئولیتی در جامعه است. در این فیلم با مقولاتی مثل فقر، بی‌توجهی به درمان، عذاب وجدان، قضاوت و... روبرو می‌شویم و حتی عده‌ای هم ممکن است تصویر تا این اندازه خوب از یک پزشک را باورپذیر ندانند. لذا همه جا این بازتاب دهندگی نمی تواند درست بوده باشد و منتقدان و مخالفانی هم داشته باشد. اما در مجموع و به نظرم این بهترین فرصت برای جامعه‌شناسان است تا از لابلای تحلیل محتوای فیلم‌ها تصویری از جامعه به دست بیاورند. چون برد و دامنه حساسیت یک جامعه‌شناس و میزان گستردگی تحقیق او محدود است، اما سینما می‌تواند به ما بگوید در جامعه چه خبر است و مسائل حساسیت برانگیز کجاها هستند. حداقل سرنخ های تحقیقات بعدی را به دست دهد.»

با توجه به این‌که تعداد فیلم‌هایی که به مسئله مرگ، از دست رفتن کودکان و حتی حیوانات می پردازند قابل توجه است، از افروغ می‌پرسیم ممکن است شواری پروانه نمایش تمهیدی داشته باشد تا مثلا سه فیلم که در آن‌ها مرگ کودکان به تصویر کشیده می‌شود همزمان اکران نشوند؟ که در پاسخ می گوید: «این از وظایف شورا نیست. فیلم‌ها پس از درخواست فیلم سازان مورد بررسی قرار می گیرند و اگر نکاتی بود توسط شورا به آنان منتقل می شود، شورا دیگر وظیفه ای ندارد و اگر قرار است چنین اتفاقی بیافتد باید نهاد دیگری چنین تدبیری به خرج بدهد و آن نگاه غالب و حاکم بر روند اکران فیلم‌ها را تعیین کند. عملا شورای پروانه نمایش تعیین نمی‌کند فیلم‌ها کی و با چه فاصله‌ای به نمایش درآیند.»

به نظر می رسد سینما با جامعه رابطه دیالکتیک برقرار کرده است

افروغ در ادامه این بحث درباره کلیت جشنواره فیلم فجر نیز نظر می‌دهد و با این توضیح که به طور کلی نگاه انتزاعی به هیچ حرفه‌ای را قبول ندارد و همه حرفه‌ها را خادم انسان و در جهت رفع نیازهای او می‌داند، می‌گوید:‌ «با توجه به نگاه کلانی که دارم، مجموعه فیلم های جشنواره امسال را بسیار خوب ارزیابی می کنم. البته به جشنواره های گذشته اشراف ندارم و نمی توانم مقایسه کنم اما به نظر می رسد سینما با جامعه رابطه دیالکتیک برقرار کرده است و این را یک فرصت و موفقیت برای سینما می دانم. موضوع فیلم ها فانتزی و انتزاعی و هنر برای هنر نبود و معرف مسائل اجتماعی بود که با توجه به دغدغه هایم یک نقطه قوت برای جشنواره محسوب می شود.»

او در ادامه به این موضوع اشاره می کند که با توجه به نظر منتقدانی که مسئله سرگرمی در سینما را مسئله مهمی می دانند، میان کمدی و لودگی تفاوت قائل است: «شخصاً و به عنوان یک شهروند ایرانی به خودم این اجازه را می دهم که بگویم با لودگی و به ویژه حالت خاص آن، یعنی ابتذال مخالفم اما با کمدی، به ویژه از جنس چارلی چاپلینی آن بشدت موافقم و جایش را در سینمای ایران بسیار خالی می دانم. فکر می کنم فیلم های کمدی هم که امسال در جشنواره شاهد آن بودیم لوده نبودند و در شوخی های آن ها شئون انسانی و فرهنگی رعایت شده است. به هر حال، لودگی ممکن است در کوتاه مدت باعث جلب مخاطب شود اما معتقدم در دراز مدت منجر به قهر مخاطبان از سینما خواهد شد.»

به این نکته اشاره می کنیم که برخی کارشناسان با توجه به فیلم هایی که امسال در جشنواره حضور داشته اند فروش سال 96 را نسبت به سال 95 فروش موفقی پیش بینی نمی کنند که افروغ در پاسخ می گوید: «نمی توان چنین پیشگویی های پیامبرانه ای کرد. بسیاری از این پیشگویی ها در نهایت غلط از آب درآمده اند و فکر می کنم نمی توان فعلا در این باره اظهار نظر کرد.»

در فیلم های امسال به رغم تلخی رویکرد ترمیمی وجود داشت


در ادامه از افروغ می پرسیم چقدر مولفه های مفهومی به نام سینمای امید که این روزها باب شده را در جشنواره دیده است؟ که پاسخ می دهد: «باید اول این موضوع را روشن کنم که بنده با امید کاذب دادن مخالفم. بنده یک واقع گرای انتقادی هستم و با واقعیات به امید می رسم، برای من امید با دیالکتیکی از تلخی ها و شیرینی ها در هم آمیخته است. بنده نمی توانم امیدی بدهم که ریشه در تلخی ها ندارد. عالم، عالمی سرشار از تلخی ها و تضادها و خطاها و گرفتاری ها در کنار شیرینی ها، ربط ها، صواب ها و گشودگی هاست. همان طور که در قرآن هم آمده است: «ان مع العسر یسرا»، همراه سختی ها گشایش هاست. امید به این معنی نیست که تصویری خوب و کاذب از واقعیتی دردناک ولو در لحظه به دست دهید. چرا باید واقعیات را غلط نشان دهیم؟ چرا بزرگنمایی می کنیم؟ چرا اگر کسی دردها را گفت او را متهم به سیاه نمایی می کنیم؟ این تصویر امیدوارانه کاذب، زمینه ای برای آن است که واقع گرایان برچسب سیاه نمایی بخورند. نمایش تلخی هاست که می تواند تلنگر و هشداری برای مسئولان و از آن مهم تر برای جامعه باشد. چرا باید مدام بگوییم ما در همه چیز اول هستیم، ما اول نیستیم و با مشکلات مختلفی مواجه هستیم، اما به خودمان و قابلیت های الهی مان و به جهت و غایت مثبت و متعالی آفرینش امیدواریم. هستی در کل جهت امیدوارانه ای دارد.»

او در تکمیل صحبت هایش می گوید: «توصیه مکمل تشخیص خود فیلمسازان این است که در عین بازتاب دادن تلخی ها، رویکرد ترمیمی نیز وجود داشته باشد. از نظر بنده در فیلم های امسال به رغم تلخی متصور، رویکرد ترمیمی وجود دارد. در مضامین و فرایند فیلم ها درد اصالت ندارد و نگرش دیالکتیک و غایتمدار و امیدوارانه وجود دارد. در واقع، قصدشان اشاعه تلخی نیست و من چنین چیزی در آن ها ندیدم.»

او در پایان سینمای امید را این طور معنا می کند: «سینمای امید یعنی گره خوردن واقعیات با تلخی ها و شیرینی ها، اما درباره تلخی ها رویکرد ترمیمی داشتن، در واقع هم راستا با جهان و سازگار با هستی بودن.»


تعداد کل صفحات: 71 1 2 3 4 5 6 7 ...