چهارشنبه 6 اردیبهشت 1396

مجری مناظره ها فقط نقش ساعت را بازی نکند

نوع مطلب :گفتگوها ،

مجری مناظره ها فقط نقش ساعت را بازی نکند

خبرگزاری شبستان- مازندران: ثبت‌‎نام ریاست جمهوری درچند دوره اخیر با حواشی فراوانی همراه شده و هر دوره نسبت به دوره پیشین، حجم این حواشی رشد قابل توجهی داشته است. مهم ترین این حواشی ثبت نام گروهی است که فاقد حداقل‌های سنی، تحصیلی و... هستند. اما چرا چنین وضعیتی رقم می‌خورد و مسئولان امر مانع از چنین حواشی نمی‌شوند؟ ویا اینکه چرا این روزها رسانه های بیگانه با طرح عدم تساوی حقوق زن و مرد در جمهوری اسلامی ایران درصدد این هستند بگویند چرا بانوان در انتخابات ریاست جمهوری حق شرکت ندارند ویا چرا برخی رسانه ها و برخی دستگاه های دولتی با مانور روی فرد خاص نوعی بی اخلاقی انتخاباتی را رقم می زنند و پخش زنده مناظره ها آری یا خیر؟ سوالاتی است که این روزها به ذهن اقشار مختلف جامعه ایرانی و غیر ایرانی خطور می کند.

 دراین مجال دکتر عماد افروغ، جامعه شناس و رئیس اسبق کمیسیون فرهنگی مجلس شورای اسلامی درگفتگو با خبرنگار شبستان در ساری به این حواشی ها چنین پاسخ داد که از نظر می گذرد.

 در چند دوره اخیر ثبت نام ریاست جمهوری شاهد ثبت نام گروهی افرادی فاقد حداقل‌های سنی، تحصیلی و... هستیم. اما چرا چنین وضعیتی رقم می‌خورد و مسئولان امر مانع از چنین حواشی نمی‌شوند؟

بخشی از این ثبت نام ها و حواشی آن به شعور اجتماعی و شعور عمومی برمی گردد که باید این مسائل را جدی بگیرند. این امر به یک فهم و بینش عمومی برمی گردد و اینکه منع قانونی برای ثبت نام وجود ندارد خودش باید به یک شعور اجتماعی و ملی رسیده باشد که کار هرکسی تصدی این امر خطیر نیست.
بخش دیگر برمی گردد به آن ساز و کارهایی که قرار است دست اندرکار باشند و عزیزانی که ناراحت هستند به سخره گرفته نشود بایستی یک ساز و کارهایی وجود داشته باشد که یک بچه که حتی خوب و بد را از هم تشخیص نمی دهد، نتواند ثبت نام کند. قسمتی از ساز و کارها رسمی هستند درقالب ساز و کارهای انجمنی اعم از مدنی و غیر مدنی و بخشی درواقع ساز و کارهای قانونی تری هستند. وقتی می خواهیم رئیس جمهوری بیاید و زمام امور را به عهده بگیرد باید ویژگی هایی داشته باشد و ویژگی ها تعریف شده باشد تا هرکسی به خود اجازه ندهد، برای تکیه زدن به این کرسی نام نویسی کند.بایستی شاخص های سنجش محتوایی درنظر گرفته شود. طور مثال در پارلمان فرانسه کسی که می خواهد کاندیدا بشود باید یک معرفی نامه بیاورد و عده ای او را تائید کرده باشند و ما این مکانیزم نداریم باید سازوکاری تعریف شود که تفسیر بهتری و بیشتری از قانون درارتباط با تصدی ریاست جمهوری بدست بدهد بگونه ای که حصری برای کسی ایجاد نشود.یک ویژگی هایی را تعریف نکنیم که عده ای خاص ثبت نام کنند و حقوق عام شهروندی از بقیه اقشار جامعه گرفته شود.
باید تعدادی از افرادحقیقی و حقوقی، نهاد ها و سازمان ها  بنشینند و ساز و کارهایی را درنظر بگیرند که بدون اینکه حصری برای عده ای ایجاد شود کاری کنند که هرکسی به خود اجازه ندهد بیاید ثبت نام کند؛ مردم هم باید آگاه بشوند و ضمنا حق مردم هم ضایع نشود و چیزی هم به سخره گرفته نشود.
من نگرانم از اینکه از این حالت دربیائیم و بیافتیم در حالتی انحصاری و عده ای رند بخواهند در قالب تصویب قوانین و مقرراتی منافع خویش را پیش ببرند. سعی کنیم شاخص هایی محتوایی تعریف کنیم که انحصار زا نباشد. از تمام عقل ها دعوت بشود و جامع به آن نگاه شود اینطور نشود تعداد زیادی ثبت نام کنند کار را مشکل کنند و از این بین چندنفر بخواهند انتخاب بشوند. باید افرادی ثبت نام کنند که شناسنامه روشنی داشته باشند؛ منظور شناسنامه جریانی نیست شناسنامه شخصیتی است.  کارنامه ای روشنی در زندگی آنها باشد که در حد تصدی گری ریاست جمهوری باشد.

  چرا این روزها رسانه های بیگانه با طرح عدم تساوی حقوق زن و مرد در جمهوری اسلامی ایران درصدد این هستند بگویند چرا بانوان در انتخابات ریاست جمهوری حق شرکت ندارند و آیا این مسئله به تعریف آنها از شرایط و ضوابط ثبت نام برای ریاست جمهوری برنمی گردد؟

طبق قانون رئیس جمهور باید از میان رجال مذهبی و سیاسی که « ایرانی الاصل، تابع ایران، مدیر و مدبّر، دارای حسن سابقه و امانت و تقوی، مؤمن و معتقد به مبانی جمهوری اسلامی ایران و مذهب رسمی کشور باشند» انتخاب گردد. منع قانونی برای ثبت نام بانوان وجود ندارد. در زمان نزدیک شدن به ثبت نام برای ریاست جمهوری، بحث بود بعضی از خانم ها بیایند که ثبت نام کنند و وقتی  ثبت نام نکردند، علت عدم ثبت نام هم مورد بحث قرار نگرفت.

اینکه عده ای عدم تساوی حقوق زن و مرد را مطرح می کنند باید بگویم که مانورهای رسانه های بیگانه و شبکه های مجازی را صادقانه نمی دانم چرا که رندانه است. آنها آدم های صادق، خالص و دلسوزی نیستند و مردم را باید آگاه کرد که وقتی مردم سالاری هیچ وجه دینی، اخلاقی، معنوی و جهت داری نداشته باشد می شود در آمریکای به اصطلاح مهد دموکراسی یک ترامپ از صندوق درآید. به هر حال، شورای نگهبان باید به ما پاسخ دهد که رجال سیاسی فقط شامل مرد می شود یا شامل زن هم می شود. بدور از جنجال های سیاسی جای بحث دارد اما مناقشه ندارد. و اما این یک واقعیت اجتماعی که مردم ما تا چه اندازه اثباتا حاضرند به یک زن به عنوان رئیس جمهور رأی دهند و در فرهنگ ما جا افتاده که مردم به یک زن رأی دهند، بحثی دیگر است.

 پخش زنده مناظره ها آری یا خیر؟

بخشی از آگاهی بخشی ها از طریق مناظره است. مردم از طریق مناظره ها به داوری می نشینند کما اینکه در انتخابات گذشته این گونه بود. اینجا نگرانی این است که کسی بداخلاقی کند کسی مسائلی مطرح کند که ربطی به حوزه ریاست جمهوری ندارد و کسی حوزه ماقال(آنچه گفته می شود) و من قال(آنکه می گوید) را خلط کند. ما در مناظره ها به آنچه گفته می شود کار داریم به آنکه می گوید کار نداریم. مناظره‌ها باید به صورت زنده پخش شوند و در اصل هم باید به صورت زنده باشد تا حالت طبیعی خود را حفظ کند تا مردم شناخت دقیقی از قابلیت های کاندیداهای انتخاباتی  پیدا کنند. دراین بین باید هشدار اولیه داد، آگاهی بخشی کرد و ضمنا مجری که می خواهد مناظره ها را برگزار کند نباید یک آدم ساکتی باشد که فقط نقش ساعت را داشته باشد باید حرف بزند و بگوید اینجا وارد حریم شخصی افراد می شویم باید تذکر بدهد و این واقعیت که طرف احساس کند تنها برگ برنده اش این است که وارد مسائل شخصی رقیب بشود تهمت بزند فرصت ظهور نیابد. موردی که در یکی مناظرات گذشته هم داشتیم و متأسفانه نتیجه بخش هم بوده است. باید قواعد از قبل مشخص بشود کسی حق ندارد وارد حریم شخصی بشود و کسی که وارد آنکه می گوید شد یک امتیاز منفی برایش محسوب شود تاکید می کنم کسی که مناظره را برگزار می کند نباید نسبت به این قضیه بی تفاوت باشد.

  چرا برخی رسانه ها و برخی دستگاه های دولتی با مانور روی فرد خاص نوعی بی اخلاقی انتخاباتی را رقم می زنند؟

باید احتیاط کرد که رسانه ملی موضعی نگیرد که به نفع کاندیدایی تمام شود. بدترین تفسیر از اخلاق انتخاباتی خلط هدف و وسیله است. یعنی قدرت که فعل ابزار و مشروط است بشود فعل هدف؛ وقتی اینگونه بشود یعنی اهداف اصلی(اخلاق، معنویت و...) ما فدای فعل ابراز «قدرت» شده است متاسفانه در جمهوری اسلامی ایران اتفاق افتاد و به جای اینکه سیاست ما اخلاقی بشود اخلاق ما سیاسی شده است. خیلی باید مراقبت کرد باید در این زمینه مدعی العموم اخلاقی داشته باشیم نه فقط مدعی العموم خاص، اگر کسی بببیند به یک مقامی توهین بشود وارد عمل بشود وقتی می بیند بطورعام دارد بد اخلاقی می شود باید وارد عمل شود وقتی اخلاق وجه ممیزه انقلاب اسلامی محسوب می شود باید مثل یک حکم عام تلقی بشود قوه قضائیه خیلی باید مراقبت کند که هدف غایی تحت الشعاع برخی تفسیرهای غلط و مانورهای قدرتمندانه قرار نگیرد. این شش نفری که صلاحیت آنها احراز شده، با شناختی که تا کنون از این افراد دارم مردم می توانند شاهد یک آرامش اخلاقی در زمان انتخابات باشند، هرچند از فردا و از نحوه مواجهه آنان در مناظره بی اطلاعم و علم غیب هم ندارم.

 

 


دوشنبه 4 اردیبهشت 1396

مناظره زنده انتخابات را پویا می‌کند

نوع مطلب :گفتگوها ،


مناظره زنده انتخابات را پویا می‌کند


روزنامه بهار:بعد از اعلام تصمیم کمیسیون بررسی تبلیغات انتخابات ریاست‌جمهوری مبنی بر عدم پخش زنده برنامه مناظرات نامزدهای انتخابات ریاست‌جمهوری، واکنش‌های بی‌شمار مردمی و رسانه‌ها را در بر داشت.

این در حالی بود که شاید مهم‌ترین و اصلی‌ترین امتیاز برنامه «مناظره» همان زنده پخش‌شدن‌اش بود و می‌توانست بی‌واسطه و مستقیم آراء و نظرات کاندیداها را به سمع و نظر مخاطبین خود برساند و امکانی برای معرفی درست آنها به درستی به مردم باشد. در حالی که نظرات متفاوتی درباره این برنامه ابراز می‌شد و گمانه‌زنی‌ها نسبت به اینکه کدام جریان مخالف پخش ضبط شده برنامه است؟ ؛ بالا می‌گرفت، روز یکشنبه عضو ستاد انتخابات کشور اعلام کرد که مناظرات نامزدهای انتخابات ریاست‌جمهوری دوازدهم با رویکرد حفظ بی‌طرفی و برابری نامزدها به‌صورت زنده پخش خواهد شد. در این راستا مزیت پخش زنده این برنامه را با دکتر عماد افروغ، جامعه شناس مورد بررسی قرار دادیم که در اینجا می‌خوانید.

دکتر عماد افروغ، جامعه‌شناس، پخش زنده برنامه «مناظره» را یک ضرورت دانست و گفت: ضرورت برگزاری مناظره آزاد، مستقیم و زنده، رسمی است که در بسیاری از کشورهای دارای دموکراسی قابل قبول برقرار است. اگر انتخابات مختلف را به طور مثال در حال حاضر در فرانسه را مورد بررسی قرار بدهید، شاهد اجرای مناظرات کاندیداها به صورت زنده خواهید بود. البته یک تجربه تلخی داشته‌ایم مربوط به مناظره‌ای در انتخابات سال 1388 که عمدتا هم توسط یکی از کاندیداها مطرح می‌شد، نباید ملاک قرار بگیرد و باعث شود تا خط بطلانی بر روی مناظرات زنده بکشیم.
وی در ادامه افزود: پیشنهادم این است که دو کار باید انجام شود که توسط اصحاب رسانه این نکته جا بیفتد که در مناظرات انتخاباتی قرار است نقد برنامه‌ها و فکر صورت بگیرد و نه نقد شخصیت. این نکته باید تبیین شود که ورود به حریم شخصی افراد، عدول از قواعد است و اگر کسی وارد حریم خصوصی افراد شد، یک نمره منفی برایش در نظر گرفته شود. دیگر اینکه مجری این نوع برنامه نباید صرفا نقش یک ساعت و زمان نگه دار را داشته باشد. این نوع مناظره ها، حضور جدی مجری را می‌طلبد و هدایت و مدیریت درست گفتگو از سوی او انتظار می‌رود. ضمنا بی‌طرف‌بودن کسی که برنامه را مدیریت می‌کند، یک الزام است و نباید وابسته به یک جناح خاص باشد.
وی تصریح کرد: مجری در اینجا حکم یک قاضی را هم دارد ولی قاضی‌ای که فقط در موارد شخصی وارد مباحث می‌شود و کنترل موقعیت را به دست می‌گیرد اما در مباحث محتوایی و اعلام آرا نظرات نباید مداخله کند تا حرف‌های لازم زده شود. شاید به نظر برسد که تعیین مرز بین افکار و اشخاص خیلی سخت است. اما من به شما می‌گویم که این طور نیست و در مورد حریم‌شکنی که در سال 88 صورت گرفت، بسیار عبرت‌آموز بود. آن الگوی عینی می‌تواند کمک کننده باشد که قبل از ورود کسی به امور شخصی افراد مدیریت و کنترل شود.
این جامعه شناس با تاکید بر ضرورت پخش زنده برنامه مناظره، گفت: چون مردم کمتر فرصت دارند تا روزنامه‌ها را بخوانند و اخبار را رصد کنند و بیشتر از طریق رسانه ملی اخبار را به دست می‌آورند و از این طریق می‌توانند در جریان نظرات و آرا کاندیداها قرار بگیرند. آنها با دیدن این برنامه می‌توانند درباره کاندیداها داوری کنند و حق شهروندی و شرعی و قانونی خود را ادا کنند و با انتخاب کاندیدای اصلح در انتخابات ریاست جمهوری رای خود را بدهند. کسی هم قرار نیست به آنها تکلیف کند. اصلا عرصه رای دادن، عرصه تکلیف نیست چون عرصه حق است و حق هم بر عهده خود رای دهنده است.
وی در پاسخ به این سؤال که مخالفت با پخش این برنامه منسوب به جریان خاصی است یا در سطح کلان‌تری با آن مخالفت شده است؟ ، گفت: این را نمی‌دانم و فقط می‌گویم اگر هر جریان سیاسی یا هر کسی مخالف پخش زنده برنامه مناظره باشد که به حسب جلوگیری از رخدادی مشابه 88 نباشد، به نظر من هیچ توجیهی ندارد چون اتفاقاتی از نوعی که ذکر شد هم اگر پیش بیاید را می‌توان مدیریت کرد. این برخورد نه به نفع نظام است و نه به نفع مردم. فقط هم لازم است که ملاحظاتی وجود داشته باشد البته بعید می‌دانم مشکلاتی به وجود بیاید چون ما به‌اندازه کافی هزینه این نوع برخوردها را داده ایم. در کل عدم پخش زنده این برنامه موجه به نظر نمی‌رسید.
دکتر افروغ با تایید اثرگذاری این برنامه در ایجاد شور و اشتیاق در انتخابات اظهار داشت: انتخابات هیجانات خاص خود را دارد و بسیاری از مردم هم اصطلاحا آنلاین و در بزنگاه و لحظه‌ای تصمیم می‌گیرند، برخلاف برخی دیگر که تصمیمات و شناخت عمیق‌تری دارند. دور از ذهن نیست که آنهایی که در بزنگاه تصمیم می‌گیرند با دیدن این برنامه و نوع پاسخ دادن افراد به شناختی نسبی برسند و تصمیماتی بگیرند و معتقدم رئیس جمهور باید حاضر جواب هم باشد زیرا در نشست‌های جهانی حضور پیدا می‌کند و باید بتواند پاسخگوی سؤالات خبرنگارها و رسانه‌ها باشد. به یاد داشته باشید مردم از این طریق می‌توانند تیزهوشی و نظرات کاندیداها را محک بزنند.




ارزیابی ۴ رکن اقتصاد مقاومتی در گستره هنر و صنایع فرهنگی


خبرگزاری بین‌المللی قرآن (ایکنا)،گروه هنر: یک پژوهشگر مسائل فرهنگی با بیان اینکه اقتصاد مقاومتی واجد چهار رکن آگاهی، انگیزه، مهارت و فرصت است، گفت: باید بستر لازم را برای ایجاد اشتغال و تجلی اقتصاد مقاومتی در دامنه گسترده هنر و صنایع فرهنگی فراهم کنیم.
عماد افروغ، کارشناس مسائل فرهنگی و نماینده اسبق مجلس شورای اسلامی درباره نحوه تصویرسازی شعار «اقتصاد مقاومتی، تولید و اشتغال» در عرصه هنر تصریح کرد: اینکه تصور کنیم شعار امسال تنها یک بخش را مد نظر دارد، اشتباه محض است، چون گفته رهبری موضوعی عام است که می‌توان به صورت مستقیم و غیر مستقیم در تمامی بخش‌ها به آن پرداخت. با این توضیح باید گفت با توجه به اینکه، هنر دامنه وسیعی را به خودش اختصاص می‌دهد و یکی از موضوعات مطرح در آن صنایع فرهنگی و هنری است، می‌بایست بستر لازم را برای ایجاد اشتغال و به نوعی تجلی اقتصاد مقاومتی در شقوق اقتصاد فرهنگی و دامنه گسترده هنر و صنایع فرهنگی فراهم کنیم.

چهار رکن اقتصاد مقاومتی

وی افزود:معتقدم بحث‌هایی که در کل درباره اقتصاد مقاومتی مطرح می‌شود،بایستی دائر مدار چهار رکن اساسی باشد که این چهار رکن به آگاهی، انگیزه، مهارت و فرصت تقسیم‌بندی می‌شود اما اگر بخواهیم این چهار بخش را معنا کنیم باید گفت که در گام اول، جماعتی که دست در هنر دارند می‌بایست به گونه‌ای امرار معاشی از این عرصه کنند؛ برای همین نیاز است در این بخش، اول دست‌اندرکاران هنر به‌ویژه سینما باید آگاهی بالاتری نسبت به مؤلفه‌ها و ضرورت‌هایی که باعث شده اقتصاد مقاومتی مطرح شود، پیدا کنند.

عضو هیئت انتخاب سی‌و‌‌پنجمین جشنواره فیلم فجر ادامه داد: این خواسته نیز تنها بر عهده هنرمندان نیست، بلکه روشنفکران و عالمان ما نیز باید در این زمینه آگاهی‌بخشی کنند، چون پرداختن به گفتمان‌ اقتصاد مقاومتی، وظیفه آنهاست. قدم بعدی انگیزه است، یعنی اینکه باید چنین دغدغه‌ای در هنرمند وجود داشته باشد تا آگاهی و عمل متعاقب آگاهی شکل گیرد، والا بدون انگیزه هیچ اتفاقی رخ نخواهد داد.

افروغ تاکید کرد: گام سوم مهارت است. همه مهارت‌ها یکسان نیستند، زیرا برخی بالقوه و بخشی دیگر بالفعل هستند، حتی اگر بخواهیم جزئی‌تر بنگریم باید گفت برخی مهارت‌ها بالفعل آشکار نیستند و بخشی دیگر آشکار. بخش چهارم گفته‌ام نیز به موضوع فرصت بر می‌گردد. فرصت‌ها معمولاً چندان در اختیار نهادی مردمی و عمومی نیست، در صورتی که می‌بایست تقسیم کاری در این زمینه صورت گیرد و در این راستا دولت‌ها هستند که هم قادرند مهارتی را ایجاد کنند هم اینکه بستر و فرصت لازم را برای تجلی این مهارت‌ها فراهم آورند.

سیاست‌گذاری‌های فرهنگی

این کارشناس فرهنگی موانع بسیاری در سیاست‌گذاری‌های فرهنگی وجود دارد، گفت: معضل جدی که از آن می‌توان به عنوان مانع نام برد و کشورمان به‌شدت از آن رنج می‌برد، فرمالیست کوری است  که مهارت‌ها را صوری و نظری تعریف می‌کند، همچنین آن کسانی که  مهارتی دارند و نخبه‌ای محسوب می‌شوند در حقیقت نخبه نیستند، چون عملکرد آنها تنها نظری است، درحالی‌که نخبه کسی است که تک درخت بیابان است و برای به دست آوردن داشته‌اش سال‌ها زحمت کشیده است. در این میان ممکن است نخبه مورد نظر حتی سواد و مدرک نیز نداشته باشد.

این پژوهشگر ادامه داد: متاسفانه همان‌طوری که گفتم توجه ما به نخبه به شکلی واقع و عملی آن صورت نمی‌گیرد، زیرا ما در این راستا (پرداختن به شعارهای سال) همه چیز را نظری تعریف کرده‌ایم، همین اتفاق سبب شده که جامعه پیشرفت مطلوبی نداشته باشد و شعارهایی چون اقتصاد مقاومتی نتواند آن‌گونه که باید عملی شود. من رسالت از بین بردن این مشکلات را هم بر عهده دولت و حاکمیت می‌دانم.

نقش هنر هفتم در روشنگری و تجلی اقتصاد مقاومتی

وی یادآور شد: با این توضیحات می‌خواهم بحث سینما را به شکل جدی‌تر درباره این موضوع مطرح کنم. سینما را باید در حقیقت عرصه‌ای توصیف کرد که در آن چند هنر گردآوری شده است، البته هنر هفتم، هم قادر است نقش روشنفکری را ایفا کند که آگاهی بخشی می‌کند، اتفاقی که به‌نوعی ایجاد انگیزه نیز می‌کند، همچنین سینما قادر است تجلی اقتصاد مقاومتی باشد، به شرطی‌که تنها از طریق انتقال یک اندیشه در فیلم متوقع نباشیم فرهنگ اقتصاد مقاومتی را رواج دهیم، بلکه خود فیلم می‌بایست تجلی اقتصاد مقاومتی باشد.

افروغ در بخش دیگری از سخنانش تاکید کرد: وقتی فیلمی می‌خواهد تصویرگر شعار اقتصاد مقاومتی باشد و در آن از صرفه‌جویی و حمایت از تولید ملی سخن گوید می‌بایست از ابتدای تولید تا زمان پخش خود به موضوعاتی که حرف آن را می‌زند عمل کند. این اتفاق زمانی رخ خواهد داد که سینما درک کند زیبایی بر پایه سادگی استوار است، البته باید اذعان کرد که در سینمای ما فیلم‌های تولید شده‌اند که با وجود سادگی توانسته‌اند در جذب تماشاگر مخاطب موفق باشند و تاثیرگذاری نیز داشته باشند، اما اکثریت تولیدات متاسفانه چنین خصیصه‌ای را دارا نیستند.

تنوع مسیر اقتصاد مقاومتی در سینما

وی در پاسخ به این سوال که آیا راه رسیدن به شعار اقتصاد مقاومتی فقط طی کردن یک مسیر است و آیا وی به عنوان یکی از اعضای هیئت انتخاب جشنواره سی‌و‌پنجم فیلم فجر آثار به نمایش درآمده را دارای امتیازات مورد نظرش دانست؟ گفت: تحقق شعار اقتصاد مقاومتی در سینما می‌تواند مسیرهای دیگری را هم طی کند؛ برای مثال جلوگیری از فرهنگ وارداتی در فیلم و ترویج سبک زندگی ایرانی ـ اسلامی، قناعت و... سوژه‌های خوبی هستند که به واسطه آن می‌توان به بحث اقتصاد مقاومتی پرداخت. در پاسخ به سوال دوم هم باید بگویم که کارهای خوبی در این حوزه تولید شده است، اما می‌تواند بسیار بهتر از این باشد.

این کارشناس در پایان تاکید کرد: در انتهای سخنانم باید بگویم، عدم نیازی که در دولتمردان احساس می‌شود، سبب شده موضوعاتی چون اقتصاد مقاومتی عملی نشود، زیرا تکیه به نفت و تمرکزگرایی باعث شده بسیاری از نیازهای واقعی دیده نشود. 


معرفی کتاب «نگرش منظومه ای و دیالکتیکی به سینما» نوشته دکتر عماد افروغ


شفقنا – محمد آقاسی در نوشتاری با عنوان«نگرش منظومه ای و دیالکتیکی به سینما؛ رساله ای به نام خرد» به معرفی کتاب «نگرش منظومه ای و دیالکتیکی به سینما» نوشته دکتر عماد افروغ پرداخته است.

به گزارش شفقنا متن این نوشتار بدین شرح است:

یک سویه اهمیت پیدا کردن داستان هزار و یک شب، طولانی بودن و امتداد داشتن آن است. ماجرای هنر پس از انقلاب اسلامی نیز به داستان هزار و یک شب می ماند که ممتد است و طولانی و امید است که سرانجامی نیکو داشته باشد. ماجرای سینمای پس از انقلاب اسلامی تاریک و شب است چون چشم انداز روشنی از آن دیده نمی شود و میزان تاثیر گذاری کمتری نسبت به دهه شصت پیدا کرده است و طولانی شده چون نظریه پردازی در آن منجر به امر جدید نشده است.

اما آنچه در میانه میدان اتفاق افتاده و موجب تشدید این غبارآلودگی گشته، تلاش برای جدا کردن هنر و سینمای انقلابی از هنر و سینمای غیر انقلابی است و دو گروه به این جداسازی دامن زده اند: اول آنان که انقلاب اسلامی را به نام خود مصادره کرده اند و تنها روایت خویش را از آن حقیقت مطلق می دانند. این گروه بیشتر اتکای زبانی و نه لزوما نظری خویش را بر آثار شهید آوینی و مرحوم سید احمد فردید بنا نهاده اند و از این رو آنان را «نوفردیدی ها» می خوانم. جریانی که با این جداسازی کاذب در غایت به جدا کردن مردم از آرمان های انقلاب و مفاهیم آن رضایت خواهد داد. گروه دوم نیز «شبه روشنفکران» حاضر در سینما هستند.

حال آنکه انقلاب اتفاق افتاد تا «جامعه» و «مردم»، قدرتمند و در متن امور باشند و نه عده ای خاص و برآیند آنان از حقیقت؛ و «الباقی» هم که از قضا عده کثیری هستند «باغی» خوانده شوند. مطرح شدن مسائل اجتماعی در سینما و پررنگ شدن آنچه در روزمره در مقابل دیدگان مردم است و تذکر کژی ها و پلیدی ها و خواستها ی مردم نیز در همان راستاست. حتی نشان دادن خیر و خوبی فقط در تاریخی نشان دادن تصویری انقلاب اسلامی و دفاع مقدس خلاصه می شود و کژراهه ای بیش نیست. حال آنکه اگر جامعه و مردم به واقع اهمیت داشته باشند، «سینمای اجتماعی» همان سینمای انقلاب اسلامی خواهد بود و از اساس این جداسازی و تفکیک منطقی به نظر نمی رسد.

کتاب «نگرش منظومه ای و دیالکتیکی به سینما» با اتکای به ظرفیت عظیم حکمت صدرایی و با فعال ساختن وجوه انضمامی آن توسط یک «نوصدرایی» اندیش، به نام خرد و عقلانیت و اندیشه به خوبی توانسته است که این امر را تبیین نماید. وی با تکیه بر فلسفه صدرایی مبتنی بر ناثنویت گرایی کل گرای توحیدی تلاش نموده تا هنر و سینما را در دوران ثنویت اندیشی و بروز دو تایی های نفس/بدن، بود/ نمود، حکمت نظری/ حکمت عملی، نظریه/ عمل، عقل/عشق، علم/دین، دنیا/ آخرت و دیگر دوتایی های برشمرده در مقدمه بازاندیشی نماید.

در این نگاه هنرمند با حقیقت هستی مرتبط می باشد، به طور دائم جامعه مطلوب را در نظر دارد و هر آنچه می بیند و درک می نماید را با آنچه حقیقت دارد می سنجد و می کاود. در اندیشه صدرایی بین ذات، غایت و خدا نسبت است؛ و در اینجاست که می توان از هنر انتظار روشنگری و روشنفکری را داشت. در این نگره هنرمند خود را در برابر حقوق فرهنگی جامعه که منوط و مربوط به تمامی مولفه های فرهنگ است، مکلف و موظف می بیند؛ و لذا این هنر دارای وجوه جدی انتقادی است. نویسنده معتقد است: «در نگرش دیالکتیک به دنبال وحدت در عین کثرت و تفاوت و با نگرشی فرایندی و غایت مدار هستیم. در نگاه دیالکتیک، نه به دنبال وحدت گرایی متصلب هستیم و نه برای ما تفاوت ها اصالت و اعتبار فی نفسه دارند. حتی در شدیدترین تضادها هم می توان نوعی اتصال و ارتباط را جستجو کرد. تغییر، شدن و حرکت و در نتیجه نفی، نفی نفی و کاستی ها و از بین بردن کاستی های بر سر راه این از بین بردن ها جایگاهی ویژه دارد. در دیالکتیک نگاهی وجودی به ارزش ها و حقایق حاکم است و گرایشی در عالم به سوی تحقق این ارزشهای وجودی نهفته است.»

مقدمه و بخش نخست کتاب شامل پنج بخش که به عنوان «پیش از جشنواره» نام گذاری شده، بیشتر وجوه فلسفی و اندیشه ای هنر و سینما را واکاویده است. اما حضور دکتر عماد افروغ در هیات انتخاب فیلم دوره سی و پنجم جشنواره فجر، و مشاهده قریب به یکصد فیلم، تبلور انضمامی اندیشه را در یادداشت ها و گفت و گوهایش نمایان ساخته و بخش «بعد از جشنواره» با نه بخش را شکل داده است. پژوهشگاه فرهنگ، هنر و ارتباطات وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی توانسته است که در اسفند ۱۳۹۵ این کتاب را در ۲۸۵ و در دفاع از سینمای اجتماعی روانه بازار نماید.



روایت سه اندیشمند اسلامی از شاخص‌های عقلانیت اسلامی


هفتمین همایش بین‌المللی «اسلام و مسائل معاصر» هفته گذشته در جامعه‌المصطفی العالمیه در تهران با حضور اندیشمندان و دانشجویان کشورهای گوناگون برگزار شد. نوشتار زیر گزارشی از سخنرانی دکتر عماد افروغ در پنل اسلام و دموکراسی و سخنرانی دکتر حمید پارسانیا و دکتر فرید العطاس در پنل عقلانیت اسلامی و فرقه‌گرایی است.

دوران دوگانه‌نگری‌ها به سر آمده

دکتر عماد افروغ با موضوع فلسفه سیاسی مردم‌سالاری دینی به سخنرانی پرداخت. وی در ابتدا عنوان کرد که دوران انواع ثنویت‌ها به سر آمده است و بشر تمایل به تفکر منظومه‌ای و دیالکتیک پیدا کرده است. دکتر افروغ سپس به وتیمو اشاره کرد و گفت: او بااینکه یک متفکر پست‌مدرن است می‌گوید برابری، توجیه متافیزیک می‌خواهد و راجر تریگ معتقد است این توجیه متافیزیک در دین وجود دارد که همه را در برابر خدا یکسان می‌بیند.

او با اشاره به دو نوع نگاه حکومتی دموکراسی و تئوکراسی از تفکر سیاسی سومی نیز یاد کرد و در ادامه به تبیین آن پرداخت. وی از یک دیدگاه سخن گفت که معتقد است دموکراسی در هر کشوری رنگ و بوی عقاید آن کشور را می‌گیرد و همچنین به دیدگاه دیگری اشاره کرد که می‌گوید تقابلی بین دموکراسی و دین نیست. افروغ با ابراز مخالفت نسبت به هرگونه دوگانه‌نگری، هر دو تفکر دموکراسی و تئوکراسی را دچار دوگانه نگری و دوآلیسم دانست و خاطرنشان کرد: دموکراسی صرف می‌تواند موجب دیکتاتوری اکثریت و اغوا بشود و تئوکراسی این ضمانت را می‌دهد که به اخلاق توجه شود.

دکتر عماد افروغ در ادامه به نقدهایی که از دموکراسی شده است اشاره کرد و از نقدهایی چون حکومت غوغا و عوام، عدم التزام به اخلاق، ناپایداری سیاسی به دلیل چرخش قوا، ستیز بین گروه‌ها و امکان دیکتاتوری اکثریت یاد کرد. وی هیتلر را مثال زد و گفت: هیتلر کودتا نکرد بلکه رأی آورد. به زیر کشیدن یک حکومت مطلقه آسان‌تر است یا یک حکومت مطلقه منتخب؟ افروغ در نقد دموکراسی افزود: نمایندگی به‌جای وکالت نشسته است و تضمینی وجود ندارد که منتخبان بر اساس منافع و نظر خودشان برای مردم تصمیم نگیرند و به اغوای مردم نپردازند.

دکتر افروغ در ادامه تئوکراسی را به معنای حکومت رهنمودها و قواعد الهی دانست و با اشاره به محاسنی چون نفی حکومت انسان بر انسان و تلفیق حکومت با خرد، معنویت و اخلاق گفت: قرار است آسمان و زمین را به هم گره بزنیم.

وی همچنین به آسیب‌هایی اشاره کرد که در برقراری حکومت دینی ممکن است رخ دهد. ازجمله؛ احساس استعباد و انقیاد مطلق از سوی مردم و توهم خدایی بودن حاکمان دینی به‌دلیل قداست حکومت دینی در صورت فقدان ساز کار نظارتی، نخبه‌گرایی صرف و این‌که فقط علمای دین حق انتقاد دارند و مردم حق انتقاد ندارند، بی‌توجهی به مسائل متحول اجتماعی، رواج تقلیدگرایی عاطفه‌گرایی و اقتدار کاریزماتیک دینی، حاکمیت تزویر و ریا، توده‌گرایی و ماکیاولیسم سیاسی و رواج توجیه دینی.

عضو اسبق مجلس شورای اسلامی در انتها به جمع‌بندی بحث خود پرداخت و مشروعیت در نگاه مطلوب را جمع میان حقانیت و مقبولیت دانست. وی شرعیت را هم فرمان رهبر و هم نظارت مردم عنوان کرد و این نگاه را دموکراسی جهت‌دار و فضیلت‌محور در برابر حکومت عوام دانست. همچنین به فواید دیگری اشاره کرد: رابطه دیالکتیک ظرف و مظروف یعنی حقانیت حاکمان و مقبولیتشان از طرف مردم باهم ارتباط متقابل دارد، ضمانت مضاعف و دولایه به حقوق انسانی و درنتیجه امکان نقد مضاعف، امکان جلوگیری از اغوا، توجه به مسائل متحول، چرخش اصحاب قدرت، جمهوریت‌گرایی، کنترل‌های حداقلی و قابل پیش‌بینی دولت.

ریشه‌یابی تفکر سلفی

دکتر فرید العطاس سخنان را این‌گونه آغاز کرد: «من درباره «اهریمن جلوه دادن» تفکر شیعه در مالزی تحقیق زیادی کردم.» عطاس رویکرد خود را در این تحقیق بررسی سَلَفی کردن جوامع سنی ذکر کرد و به فرایند و برنامه‌ای که برای این هدف در مالزی وجود دارد اشاره کرد. وی برای فهمیدن علت رویکرد سلفی‌ها نسبت به شیعه و ریشه‌های تفکر سلفی‌ها تحلیل ریشه‌های ضدیت با شیعه را مفید دانست. دکتر العطاس اهل‌بیت را یکی از نقاط مشترک برای اتحاد شیعه و سنی عنوان کرد.

وی در ادامه افزود: چند سال پیش من در استانبول در سمپوزیومی با موضوع «بدیع‌الزمان سعید نورسی» شرکت کرده بودم و سخنرانی من در آنجا درباره دیدگاه‌های سعید نورسی درباره اهل‌بیت بود. حتی خیلی از طرفداران سعید نورسی را در آنجا دیدم که موضع او را درباره اهل‌بیت به‌درستی نمی‌دانستند.
دکتر العطاس در ادامه به حدیث کساء اشاره کرد که پیامبر اسلام اعضای خانواده خود علی، حسن، حسین و فاطمه (عهم) را جمع می‌کند و نزول آیه تطهیر در این زمان اتفاق می‌افتد. وی گفت: این حدیث را من در آثار شیعه و همچنین سنی دیده‌ام و در دنیای اسلام بسیار مشهور است و اهمیتش از بین نرفته است. سعید نورسی می‌گوید این ماجرا برای آیندگان برای گم نکردن راهِ درست بود. اما سلفی‌ها [امام]حسین (ع) را انکار می‌کنند چون مخالف یزید بود که مردم با او بیعت کرده بودند. حال‌آنکه پیامبر گفته بود اهل‌بیت مصون از خطا هستند.

عطاس انکار عظمت این 4 فرد را غیرممکن عنوان کرد و افزود: سعید نورسی همچنین می‌گوید که پیامبر اکرم خبر داده بود که حسین (ع) در کربلا غرق در خون کشته خواهد شد و این توسط کسانی انجام خواهد شد که مدعی ادامه راه من هستند. این‌ها همه در آثار اهل سنت است. اگر ما یک سنی حقیقی باشیم باید به اهل‌بیت دلبستگی داشته باشیم.

العطاس در ادامه با اشاره به دیدگاه نورسی درباره درگیری علی (ع) و معاویه می‌گوید: نورسی حق را به علی (ع) می‌دهد چراکه عدالت او را خالص می‌داند. اما عدالت معاویه را بر مبنای روابط خویشاوندی می‌داند و درواقع تقابل این دو نفر را تقابل دو نوع عدالت می‌داند. سختی‌های عدالت خالص خیلی‌ها را از علی دور کرد. این نوع عدالت را خیلی‌ها نمی‌پسندند. علی هیچ‌گاه خود را بالاتر از قانون ندید و از این لحاظ درسی را برای آیندگان باقی گذاشت.
العطاس سعید نورسی را یکی از چندین نمونه‌ای دانست که بااینکه سنی است اما با شیعیان اختلافات بسیار کوچکی دارد و افزود: یک مثال دیگر حبیب علی‌الجفری است که درباره کربلا صحبت می‌کند و می‌توانید صحبت‌هایش را در یوتیوب ببینید. صحبت‌های او به‌گونه‌ای است که اگر نشناسید او را تصور می‌کنید شیعه است. یا صحبت‌های امام شافعی درباره امام حسین (ع) که می‌گوید امام حسین (ع) در دل‌ها و ذهن‌های بسیاری که حتی او را ندیده‌اند جای دارد و همه را به گریه می‌اندازد.

پلورالیسم دینی جان هیک

دکتر حمید پارسانیا سخنرانی خود را با موضوع مدارای اجتماعی این‌گونه آغاز کرد: «از دو مدل برای تلورانس می‌خواهم صحبت کنم. یک مدل، مدل مدرن است و مدل دیگر مدل بومی.» او به عنوان نمونه از تفکر جهان غرب و جهان اسلام به دیدگاه‌های جان هیک و امام خمینی (ره) پرداخت و سخنان خود را به مقاله‌ای با عنوان «بررسی پلورالیسم اجتماعی جان هیک از دیدگاه امام خمینی» که خود نگاشته است اختصاص داد. پارسانیا افزود: «جان هیک مشکل مدارای اجتماعی را در دانشگاه بیرمنگام احساس می‌کند. آنجا که مذاهب و نژادهای گوناگون حضور دارند با یک زمینه تفکر مسیحی که در آنجا هست. رویکرد معرفتی که جان هیک برای حل این مساله استفاده می‌کند یک رویکرد نوکانتی است و احیاناً از ویتکنشتاین. جان هیک از این پلورالیسم معرفتی، پلورالیسم معرفتی دینی را نتیجه‌گیری می‌کند و سوم پلورالیسم کلامی است در مساله نجات و به دنبال آن از پلورالیسم معرفت دینی و پلورالیسم مساله نجات می‌خواهد مدارای اجتماعی را نتیجه بگیرد. پلورالیسم معرفت دینی که جان هیک از آن استفاده می‌کند مبتنی بر نوعی نسبیت فهم و به دنبالش نسبیت حقیقت خواهد بود.»
پارسانیا گفت: «مسیری که جان هیک طی می‌کند نه‌تنها نتیجه‌ای که او می‌خواهد نمی‌دهد بلکه منطقاً خلاف آنچه را او به دنبالش است نتیجه می‌دهد و منجر به مدارای اجتماعی نمی‌شود.»

دکتر پارسانیا افزود: «علت نتیجه ندادن پلورالیسم جان هیک این است که این‌ها در جنگ جهانی اول و دوم با مسایلی مواجه شدند و این جنگ‌ها به اسم ایدئولوژی‌هایی مثل مارکسیسم، فاشیسم و این‌ها شکل گرفت. راهی را که در آنجا پیش گرفتند این بود که گفتند این‌ها همه ایدئولوژی است و هیچ یک از این‌ها یک حقیقتی را نشان نمی‌دهد و اگر ما به حقیقتی دست نمی‌یابیم چرا بجنگیم؟ اگر معرفت در حاشیه اراده ما در حال شکل گرفتن است پس به اسم حقیقت به جنگ با یکدیگر نپردازیم.» پارسانیا پرسشی را مطرح کرد که آیا منطقاً این نتیجه را می‌شود گرفت که اگر حقیقت نیست ما باید یکدیگر را تحمل کنیم و این‌که ما باید هم دیگر را تحمل بکنیم را به‌عنوان یک حقیقت یاد بکنیم؟ نیچه معتقد است حقیقت در حاشیه اراده ما شکل می‌گیرد. آیا نتیجه این نتیجه را می‌گیرد که ما ضعفا را مراعات بکنیم؟ خیر چون او عاشق اراده و قدرت است. دکتر پارسانیا حقیقت را این دانست که دو جنگ جهانی اول و دوم مردم را به لحاظ عاطفی نسبت به کشتار حساس کرد. اگر مردم پذیرفتند با همدیگر جنگ نکنیم به آن معنا نیست که نتیجه منطقی آن مساله بود. بلکه به این دلیل بود که دیگر از جنگ خسته شده بودند.

دکتر پارسانیا در انتها به بیان دیدگاه امام خمینی (ره) پرداخت و عنوان کرد: «مدارا حق است و برای رسیدن به مدارا باید باور به حق و حقیقت داشته باشیم. مدارا کردن منطقاً وابسته به این نیست که افراد حقیقت را فهمیده باشند. ما حتی با کسانی که حقیقت را نفهمیده‌اند موظف به مدارا هستیم.» وی به دیدگاه‌های فقهی متعدد در دنیای اسلام اشاره کرد که هریک معتقدند دیدگاه‌شان درست است و افزود: با همه تفاوت‌های فقهی همه باور به حمایت از یکدیگر دارند. اگر دخالت‌های جهانی نبود امروز در جهان اسلام حتی مدارای بیشتری را هم شاهد بودیم. ما با یک چنین دیدگاهی نسبت به تلورانس توانسته‌ایم به اقتداری برسیم که از بالکان تا چین را پوشش بدهد. این مدارا میان مسلمانان و سایر ادیان نیز وجود دارد. وی نتیجه‌گیری کرد: «نفی حقیقت و نسبی دانستن فهم، راه توصیه به مدارا به‌عنوان یک حقیقت را می‌بندد.»


 باید یک بازنگری در تعریف مجلس خبرگان داشته باشیم


شفقنا: در حکومت اسلامی باید قوانینی حاکم شود که پاسخ دینی مناسب به نیازهای مردم داده شود اما علی‌القاعده دینی بودن قوانین در جامعه نیازمند فقه پویا در هر جامعه‌ای است تا بتواند قوانین مصوب را با شرع مطابقت دهد اما سوال اینجاست که سازوکار حضور مراجع تقلید در اداره فقهی جامعه چگونه است و فقه چگونه می تواند به اداره جامعه کمک کند؟

خبرنگار شفقنا این موضوع را با دکتر عماد افروغ، جامعه شناس و استاد دانشگاه در میان گذاشته است. او که پرانرژی و با نگاهی عمیق و رو به آینده سخن می‌گوید و امیدوار به محور قرار گرفتن تغییر و تحول است، می‌گوید:  اداره فقهی جامعه با توجه به گستردگی، پیچیدگی، ابعاد مختلف استنباطات فقهی و موضوع شناسی مرتبط، از عهده یک فرد خارج است.

افروغ تاکید می‌کند: خبرگان فقط متشکل از فقها نباشند، موضوع شناسان هم باشند. حداقل بستری فراهم شود تا مراجع صلاحیت فقهی اعضای خبرگان و شورای نگهبان صلاحیت عمومی آنها را تعیین کند. اما الان هم صلاحیت عمومی آنها و هم صلاحیت فقهی آنها هر دو برعهده شورای نگهبان است.


متن گفت و گوی شفقنا با دکتر عماد افروغ به این شرح است:

فقه سیاسی و حضور مراجع در اداره فقهی جامعه از مسایلی است که بعد از انقلاب اسلامی وارد فاز عملی شد. شما سازوکار حضور مراجع تقلید در اداره فقهی جامعه را بعد از انقلاب چگونه ارزیابی می‌کنید. حضور این نهاد دینی در جامعه نسبت به دوران قبل از انقلاب چه تغییراتی داشته است؟

یک وقت از حضور مورد انتظار، ساختاری، علی القاعده و رسمی سخن می گوییم و یک وقت از حضور واقعی سخن می گوییم. وقتی انقلاب اسلامی با پشتوانه های نظری، فلسفی، عرفانی و به طور خاص فقهی امام (رحمت الله علیه) به وقوع پیوست به طور طبیعی این توقع به وجود آمد که وجه فقهی حکومت پررنگ باشد چون نظام جمهوری اسلامی بر این اساس شکل گرفته بود و قانون اساسی هم ابتناء بر همین نگرش فقهی داشت. علی‌القاعده وقتی در رأس ساختار سیاسی حکومت اسلامی یک ولی فقیه قرار دارد، حکایت از این می کند که کشور بایستی فقهی اداره شود. پس ما بحثی از این وجه رسمی، ساختاری و مورد انتظار نداریم، بلکه سخن از این است که این امر تا چه اندازه محقق شد، تا چه اندازه در زندگی مردم جاری و ساری است و تا چه اندازه در مدیریت اقتصادی، سیاسی و اجتماعی و فرهنگی شاهد حضور پررنگ و پرملات فقه با توجه به شرایط زمانی و مکانی موردنظر امام، هستیم. من در ارتباط با سوال دوم پاسخم چندان مثبت نیست. اگر حکومت اسلامی شکل نمی گرفت می گفتیم ای کاش یک حکومت اسلامی شکل بگیرد تا کشور با قوانین، قواعد و اوامر و نواهی الهی اداره شود، چون تنها کسی که بر انسان ولایت دارد و ولایتش حقیقی است و انسان، جوهره و سرشت او را بهتر می‌شناسد خداست و بقیه هم اگر ولایتی  دارند حسب آن ولایت است، ولایت بقیه اعتباری است و تنها ولایت اوست که حقیقی است و به اذن خدا ولایت بقیه حقیقی می شود. حال حکومتی شکل گرفته و زمینه و بستر لازم یا تقدم رتبی برای تحققِ آن ایده‌آل فراهم شده است اما متاسفانه آن را در اجرا حس نمی‌کنیم. بحث ما منحصر به اداره فقهی کشور در وجوه بیرونی انسان نیست، بلکه پای فقه که به میان آید پای دین به میان می‌آید، پای دین که به میان آید پای هوای خوش و تاریخ دیرینه دینداری مردم به میان می‌آید. مردم احساس می‌کنند که  به زیست جهان خود بازگشته‌اند و تعلق خاطر و آرامشی پیدا می‌کنند، یعنی فقط کارکرد یک مدیریت بیرونی ندارد بلکه به تمام درون، تاریخ و هویت ما رخنه می کند. مخصوصاً برای دینی که سکولار نیست و علناً شعار تلفیق دین و سیاست را سر داده است، ضمن اینکه اصولاً سکولاریسم هم در دنیا بی‌وجه است. به هر حال، زیربنای فلسفه سیاسی حکومت دینی ما یک تفکر ضدسکولاریستی است و اسلام نیز یک دین صرفاً شخصی نیست، البته هیچ دینی شخصی نیست، حالا اسلام که خیلی صراحتاً در باب مسایل اجتماعی، سیاسی، اقتصادی و فرهنگی احکام مشخص دارد و دینداری را به عرصه خصوصی و شخصی محصور نکرده است که برای مثال در حریم خصوصی خود دیندار باشیم اما وقتی بیرون می‌آییم در دینداری خود را قفل کنیم و عرفی شویم. این مساله نه امکان‌پذیر است و نه در دنیا اتفاق افتاده است، حرف‌هایی زده می شود اما با واقعیت چندان سازگاری ندارد. خوشحالم که می‌شنوم در تحقیقات میدانی کماکان آمار دینداری مردم به مثابه امری تاریخی بسیار بالاست، آن هم دینداری‌ای که دلالت سیاسی و اجتماعی داشته است. در غیر اینصورت نه انقلاب اسلامی معنا داشت و نه حکومت اسلامی مستقر می‌شد. بنابراین کارکرد اداره فقهی جامعه، کارکرد تقویت، توجه و عنایت به نگرش دینی مردم، حداقل در گستره شمولیت فقه، است. انسان را دو ساحتی جدا، درون و بیرون و غیر دیالکتیک نبینید که فی المثل هیچ ارتباطی بین این ساحت ها نباشد. ساحت ایمانی درونی که خود مشمول قواعد فقهی نیز هست بر  تمنا و خواسته اداره فقهی جامعه اثر می گذارد و متقابلاً تحت تاثیر اداره فقهی جامعه با لوزامی تقویت می شود.

 چرا؟

چون جامعه یک هویت و پشتوانه و عقبه دینیِ تاریخی دارد و اگر تجلی بیرونی و سیاسی آن را در وجه مدیریت فقهی آن دید احساس خوشی و امنیت روحی می‌کند، احساس می‌کند که بین درون و بیرونش شکافی نیست، یعنی بین دینداری در عرصه خصوصی و تجلی بیرونی اش شکافی مشاهده نمی‌کند اما ما امروزه دچار یک شکاف هستیم، یعنی عرصه دینداری شخصی ما با تجلیات بیرونی رسمی که تا حدودی از حیطه اختیارات مردم هم خارج است، فاصله دارد و این فاصله دیر یا زود کار دست ما می‌دهد. ممکن است به این نتیجه برسد که اداره فقهی در جامعه همین است که مشاهده می کند، یعنی این وضع اقتصادی، سیاسی، فرهنگی، اجتماعی و اخلاقی موجودی که با آن رو به رو است را نتیجه اداره فقهی بداند و توجیه کند و توان دین را با وضع موجود گره بزند و ناملایمات زندگی فردی و اجتماعی ملموس زندگی خود را به نام اینکه دینداری بیرونی یعنی همین واقعیات، توجیه کند اما تا چه زمان می‌توان به این وضع تن داد و خود را تسلیم وضع موجود به نام اداره به اصطلاح فقهی جامعه کرد؟ وجدان و عقل افراد و واقعیات چه می گوید؟ درک روزمره، عدم رضایت، بیکاری، فقر، تبعیض، اعتیاد، بد اخلاقی و غیرذلک را تاکی می توان به نام اداره فقهی مورد انتظار توجیه کرد؟ اگر تاثیر متقابل بین درون و بیرون را بپذیریم، چرا این تاثیر همواره از درون بر بیرون باشد و بیرون هیچ تاثیری بر درون و ایمان افراد نداشته باشد؟ تا کی می شود با یک هژمونی و استیلای فرهنگی توجیه کرد که اداره فقهی و حکومت اسلامی آرمانی همین است! به نظر من این جفا در حق فقه و دین است که عده ای بگویند کشور فقهی اداره می شود. آنهایی که می گویند فقهی اداره می شود توجه ندارند که واقعاً در حق فقه به روز و مورد نظر امام(ره) جفا می کنند. نباید اداره فقهی کشور را دست کم گرفت. در اداره و مدیریت کشور تنها جایی که اسلام می تواند حرف اساسی بزند، فقه است، برای اینکه فقه یک مقوله ربطی همانند قانون است، یعنی ربط بین انسان با موضوعات مختلف، اعم از اشیاء و دیگران. بنابراین به نظر می رسد که در اجرا توفیق نداشتیم و بستر تاریخی آن را هم با تفصیل و جزئیات مورد لزوم آن فراهم نکرده ایم. وقتی می گوییم اداره فقهی جامعه باید بدانیم که اداره فقهی جامعه با توجه به گستردگی، پیچیدگی، ابعاد مختلف استنباطات فقهی و موضوع شناسی مرتبط، از عهده یک فرد خارج است. وقتی امام (رحمت الله علیه) و دیگران از ” ولایت فقیه ” بحث می کنند منظور این نیست که یک شخصی که فقیه است ولایت شخصی داشته باشد بلکه قرار است تمام عقبه فقهی ما بیاید و در اداره کشور دستی برساند.


 این عقبه فقهی ما چه کسانی هستند؟

 حوزه های علمیه و مراجع تقلید هستند. ممکن است یک مرجع تقلید چندان سازگاری با رابطه دین و سیاست نداشته باشد اما این فی نفسه نیست؛ یعنی دین فی نفسه نمی تواند ادعای سکولاریسم کند. باید دید که چرا موضع یک مرجع تقلید این است؟ آیا صرفاً به خاطر نگرش فقهی اوست یا به دلیل آثار برخی از رفتارها است که به چنین موضعی رسیده است؟ این وضع، مطلوب نیست، خودشان هم می دانند. شما کدام مرجع تقلیدی را سراغ دارید که به طور کلی مخالف حضور دین در عرصه اجتماع و سیاست، از نظارت تا نظریه پردازی و تصدی گری باشد؟ زیرساخت های لازم قطع نظر از آن نگاه کلی و آن تعاریف فراهم نشده است تا تمام حوزه با تمام توان، قدرت و عقبه از نزدیک کمک کرده و از قابلیت های خودش استفاده کند و اداره فقهی را به فعلیت برساند. هم زیرساخت ها را باید تعبیه کنیم که تعبیه نشده است و هم نوع نگرشی که به ولایت فقیه وجود دارد باید اصلاح شود. نگرشی که امروزه جاری است و بعضاً تبلیغ می شود بیش از آنکه امری عقلی با نشت عاطفی باشد یک امر شخصی با نشت عاطفی صرف است. کتاب ولایت فقیه این را نمی گوید. اصولاً شخص منهای قواعد و احکام فقهی ولایت ندارد. لذا ولایت فقیه امری قاعده مند و بیناذهنی است. اگر شخصی بودنش را بارور کنیم فقط جنبه عاطفی و احساسی آن پررنگ می شود و مبنای عقلی آن تحت الشعاع قرار می گیرد. امام ولایت فقیه را امری قاعده مند می دانند و معتقدند که پشتوانه عقلی دارد. ایشان تنها حکومتی که عقل و خرد می پسندد را حکومت خدا و با واسطه ولایت فقیه می دانند که صرف تصورش موجب تصدیق می شود؛ لذا یک امر کاملاً  قاعده مند و عقلی است که نشت عاطفی هم دارد. من این را می فهمم که نشت عاطفی هم دارد، بالاخره یک جایگاه قدسی، دینی و تاریخی است. مراجع تقلید همیشه یک جایگاه متعالی در تاریخ ما داشتند. نمی شود شما دینداری مردم را بپسندید اما جایگاه زعمای دین را نپسندید و نخواهید اما ما می گوییم اول آن قاعده، آن بیناذهنیت و روش­مندی و بعد نشتی عاطفی. نشتی عاطفی فرع بر آن اصل است و نباید جای اصل  و فرع  خلط شود، چون در دراز مدت آسیب فراوان دارد. وقتی این اصل مترقی، قاعده مند و رهایی بخش؛ شخصی، احساسی و عاطفی شد تمام ظرفیت ها، مؤلفه ها و سازوکارها و ملزومات مغفول واقع می شود و زمین می ماند. در ضمن اداره فقهی جامعه ما را بی نیاز از موضوع شناس اقتصادی، سیاسی اجتماعی و فرهنگی نمی کند. با تحقق این امر ساختاری در بخش رسمی کشور خواهید دید که جواب دینی دادن به سوالات دینی جامعه‌ای که دینی است چه حیات و مشارکتی در جامعه ایجاد می کند. اما در حال حاضر  به رغم آنکه جامعه ما دینی است، تاریخ دینی هم دارد، دینداری مردم هم بالا است، اما پاسخ ها نوعاً عرفی است و معلوم هم نیست که چیست، یعنی پاسخ ها عرفی هم نیست بلکه ملقمه ای از شریعت، عرف و بعضاً عقاید و اخلاقیات است که انضباطی هم ندارد؛ اداره کشور اصولاً منضبط نیست. شما یک نگاه به وضع کشور بیندازید انضباطی ندارد و نگرش منظومه ای بر آن حاکم نیست. اگر اندیشه های امام جاری و ساری بود شاهد این نبودیم که هر از چندگاهی با چرخش دولت ها نوع نگاه، سیاست ها و رفتارها عوض می شود که نوعاً هیچ ربطی هم به انقلاب اسلامی و مبانی و شعارهای آن ندارد. چه کسی فکر می کند با اداره آشفته جامعه به سامان می رسیم؟ نه، ما به سامان نمی رسیم! حالا نمی خواهیم فریاد بزنیم و بگوییم که هیچ قابلیت و قوتی وجود ندارد، ما در مقام این نیستیم که بخواهیم قوت ها را بگوییم، داریم ضعف ها را می گوییم. باید ضعف ها را دید. چون این ضعف ها اگر متراکم شود تمام قوت‌های شما را هم نهایتاً به باد می دهد. نکته دوم این است که ما باید زیر ساخت ها را فراهم کنیم.

 زیرساخت چیست و کجا باید زیرساخت فراهم شود؟

 یکی از زیرساخت ها این است که باید یک بازنگری در تعریف خود از مجلس خبرگان داشته باشیم. در کل قانون اساسی، مجلس خبرگان را فقط در حد تعیین رهبری و نظارت بر ایشان دیده است. نمی گویم رهبری جایگاه بزرگ و بلندی ندارد، اما چون جایگاه را شخصی نمی‌بینم بنابراین دغدغه من جای دیگر و چیز دیگری است. می گویم اگر قرار است جامعه فقهی اداره شود حداقلش این است که آن عقبه، حضور داشته باشد و در کنار آن عقبه فقهی، یک عقبه موضوع شناسی هم در کار باشد.

 این مواردی که گفتید کجا می‌تواند جمع شود؟

 در خبرگان می تواند جمع شود. اگر شما در حوزه‌های علمیه تعریف کنید، حوزه های علمیه چون قدرت رسمی ندارند تنها یک نفوذ دارند. اگر هم بخواهیم به نفوذشان اعتنا کنیم باز هم  نیاز به زیر ساخت دارد. زیرساخت تجلی آن نفوذ را هم فراهم نکرده اید، پس به هر حال مجلس خبرگان باید متحول شود.

 خبرگان چگونه می توانند متحول شوند، این تحولات در چه حوزه هایی باید صورت بگیرد؟

 یعنی اولاً خبرگان فقط متشکل از فقها نباشند، موضوع شناسان هم باشند. دوماً، حداقل بستری فراهم شود تا مراجع صلاحیت فقهی اعضای خبرگان و شورای نگهبان صلاحیت عمومی آنها را تعیین کند. اما الان هم صلاحیت عمومی آنها و هم صلاحیت فقهی آنها هر دو برعهده شورای نگهبان است. شما ببینید در همین انتخابات اخیر چه اتفاقاتی در مملکت رقم خورد و سر تایید صلاحیت برخی از اعضاء چه ماجراهایی راه افتاد؟ این ماجرا بالاخره خاتمه خواهد یافت و مکانیزم صلاحیت خبرگان تغییر خواهد کرد، این اتفاق خواهد افتاد پس چرا زودتر اتفاق نیفتد؟ چرا با ریسک و هزینه اتفاق بیفتد؟ عمیق تر به این قضیه نگاه کنید. ما در مواقعی شکل گرایانه و فرمالیستی پیش رفتیم که این مساله نتیجه آن فرمالیسم است. اما اگر محتوایی و مضمونی پیش رویم و خواهان یک جامعه زنده باشیم بسیاری از این موارد طبیعی بوده و حل خواهد شد. ما بیش از حد نگرانیم، دیگران و حتی مراجع را متهم می کنیم که اگر شماها ورود کنید همه چیز بهم می ریزد! در حالی که به نظر من نجات پیدا می کنیم و نفس می کشیم. در واقع در آن بستر اصلی مورد توقع و مورد انتظاری که دوست داشتیم خدا حکومت کند و روابط فی مابین ما بر اساس دستورات شرع مبین تنظیم شود وارد می شویم. آنها در حال حاضر از نزدیک دستی بر آتش ندارند. امکان صلاحیت فقهی هم که از آنها گرفته شده است پس با چه دل خوش و چه انگیزه ای وارد شوند؟ از سوی دیگر ما هم مرتبا می گوییم که چرا فقها دستی نمی رسانند، چرا فقه سیاسی نداریم، چرا فقه حکومتی نداریم؟ خب زیرساخت آن فراهم نشده است. قصد من از این صحبت ها که موضوع شناسان هم باید حضور داشته باشند تا یک مجلس خبرگان پویا داشته باشیم اصلاً ربطی به انتخاب رهبر ندارد؛ من منهای انتخاب رهبری این حرف ها را می گویم، بحث بنده مبنایی تر از این حرف هاست. فقیه اگر بخواهد اداره فقهی جامعه را در دستور کار قرار دهد عقبه می خواهد، بازو و دستگاه می خواهد اما این دستگاه الان در اختیار ایشان نیست، در اختیار امام هم نبود. امام در منشور روحانیت به این نکته اشاره کرده اند و خود رهبری هم که قم رفتند این مسأله را مطرح کردند. حالا اگر قرار است راجع به اداره فقهی آسیب شناسی کنیم، باید بگوییم شما سال هاست بحث اداره فقهی را مطرح کردید اما به جایی نرسیدید، یا قابلیتی وجود ندارد یا اینکه شما توانش را ندارید. پس باید کاری دیگر انجام داد. کاری که عملاً و به صورت غیر روشمند و غیر ساختاری در حال انجام آن هستید. شما هم اکنون  جامعه را اسلامی به معنی اعم آن در ابعاد عقیدتی، اخلاقی و فقهی و البته غیر منضبط اداره می کنید. خیلی خوب همین گستردگی را منضبط تر سامان دهید. ساماندهی و کانون تجلی این اداره فراگیر اسلامی را باز هم باید در خبرگان جست و جو کرد که در نتیجه بافت خبرگان دچار تغییر خواهد شد، یعنی متشکل از معارف شناسان، اخلاق شناسان و فقها و موضوع شناسان خواهد بود. این هم یک نکته جدیدی است و به نظر من بد هم نیست چراکه واقعیت مورد لزوم و دلخواه را پویاتر خواهد کرد و فقط به لایه سوم دین که لایه ی احکام است بسنده نمی شود. بحث های عقیدتی، بینشی، معارفی و بحث های اخلاقی که لازمه اداره سالم جامعه است متبلور می شود. ما علی القاعده بایستی شاهد این مقولات باشیم اما نیستیم.

موانع رسیدن به این مرحله چه بود و ما چرا شاهد این مقولات نیستیم؟

 زیرا مطابق با اهداف و وعده هایی که امام(رحمه الله علیه) دادند عمل نشد. وضع اقتصادی کشور را نگاه کنید مشکل اصلی مردم بیکاری و گرانی است. کجا ما بر اساس فضای فقهی مورد نظر امام و برای مثال نگرش سیستمی مورد نظر شهید صدر و نَه بر اساس احکام جزئی و فقه فردی، فلسفه اقتصادی خود را سامان دادیم! ما اسیر شدیم!

 اسیر چه؟

 اسیر انواع و اقسام قالب گرایی، اسیر یک مدرنیته نیم‌بندی که از طریق برخی مراکز آشفته سردرگم مطرح شده و به حوزه‌ها هم سرایت کرده است؛ یعنی الان حوزه‌ها، حوزه‌های سنتی و قدیمی خودشان نیستند. خواستند دانشگاهی شوند صبغه و سبقه حوزوی خود را نیز فراموش کردند. این بحث را می شود به طور مستقل هم دنبال کرد که چرا به این روز افتادیم. چه کسی مسبب آن بود آیا حوادث روزگار؟ آیا نوع نگاه ها و مصلحت اندیشی ها؟ آیا سکوت ها، منفعت طلبی ها و دنیاگرایی ها؟ همه اینها هست. امام در زمان حیات خود ۱۷ انتظار از روحانیت را مطرح کردند، کدام محقق شده است؟ به خود روحانیت هم بر می گردد مثلا امام می گوید ساده زیست باشید، زی طلبگی داشته باشید. بیشتر نظارت کنید و مستقل باشید. اما وقتی نگاه می کنیم می بینیم که درست است در مقطعی لازم شد که روحانیون هم وارد عرصه تصدی شوند اما نه به قیمت اینکه عرصه نظارت و نظریه پردازی آنها مغفول واقع شود. آن قدر که امروز مراکز اقماری حوزه مورد اعتنا هستند آن هسته مرکزی حوزه مورد اعتنا نیست و حتی آنها هم کم کم دچار فرمالیسم دانشگاهی می شوند. مثلاً در گذشته یک سنتی در حوزه بود که هر طلبه ای خود درس می داد و استاد انتخاب می کرد. الان غالباً، و حسب گفته برخی مراجع نه می تواند درس دهد و نه استاد انتخاب کند. برایش استاد تعیین می کنند، نظام واحدی است، یعنی آن آزادی و آن فضای مطلوب و مطبوع همه از بین رفته است و شاید یکی از تجلیات این نوع نگرش ها و  رفتارها همین باشد که ما امروز مشکل داریم. در حال حاضر می بینیم که فریاد دو تن از مراجع ما نیز بلند شده است  که مثلاً جریمه دیرکرد غیرشرعی است، اما کسی به این هشدارها گوش نمی دهد. خب اگر شرعی است بگویید شرعی است و جواب آقایان را بدهید اما اگر شرعی نیست، خب یک تغییری در کار خود ایجاد کنید! عده ای می گویند بانک های ما شبهه ربوی دارند، خب بیایید جواب دهید. البته من که معتقد هستم مشکل مبنایی تر است؛ به نظر من مشکل روشی است. روش اینجا است که ما هنوز مقوله ای به نام وراء جمع جبری را نفهمیده ایم، واقعیت نوظهور را نفهمیده ایم. مثلاً وقتی گفته می شود ربا حرام است یک قاعد کلی را بیان می کند، خب این ربا را بردارید، اما چه کردید؟ کاری به این ندارید، اجزایش را می شکنید و همان ربا را از اجزا در می آورید، در حالی که واقعیت نوظهور می گوید خاصیت این آب قابل تقلیل به اکسیژن و هیدروژن یا جمع جبری نیست، اکسیژن و هیدروژن  را روی آتش بریزید بیشتر می شود، آب را بریزید خاموش می شود. ربا حرام است مثل آب است. قاعده های جزئی آن را نمی خواهد شرعی کنید، اینکه ربا حرام است را اساس قرار دهید و بعد اجزاء آن را از هر کجا می خواهید، بیاورید، اصلاً از عقل و عرف و تجارب دنیا استفاده کنید. باید این کار را انجام داد نه اینکه آن را با احکام جزئی تطهیر کنید. اگر اقتصاد سالم باشد شما اینقدر شاهد تورم نخواهید بود. در جواب این مشکلات می گویند در تمام دنیا بهره است اما کجا؟ کشورهای پیشرفته کجا بهره دارند؟ کار یک عده در این مملکت فقط توجیه کردن است چون همان نگرش خرابی که باعث می شود ما به این روز بیفتیم همان نگرش، این زشتی ها را توجیه می کند و اصلاً خواهان تغییر نیست. تا کسی نقدی می کند بلافاصله توجیهات شروع می شود و انواع و اقسام توجیهات امنیتی و سیاسی ردیف می شود. اینگونه نمی شود اصلاح ایجاد کرد. نمونه و شاهد مثال آوردم که اگر کشور فقهی اداره می شد حداقل فریاد اعتراض سه تن از مراجع ما بلند نمی شد. خدا می داند مراجع دیگر هم ناراحت هستند سه تن از مراجع یعنی آقای مکارم شیرازی، آقای جوادی آملی و آقای نوری همدانی بحث شبهه ربا و جریمه دیرکرد را مطرح می کنند پس مشخص است که جامعه فقهی اداره نمی شود. اگر فقهی اداره می شد و بستر برای تحقق آراء این مراجع فراهم بود اینگونه موضع نمی گرفتند. اینها همه علائمی دال بر این است که حرف های بنده بی مدرک و بی سند هم نیست. عرض کردم که این بستر را ما فراهم نکردیم. نتیجه این شده است که در تمام کتاب هایی که حسب موضوع این روزها می خوانم گفته می شود جایگاه نظارتی روحانیون و مراجع بعد از انقلاب تضعیف شده است! بعد هم شاهد و مثال می آورند و می گویند قبل از انقلاب را با حال حاضر مقایسه کنید و بعد نوع مواجهه ای که با مراجعی می شود که می خواهند نظارت کنند را مستند می کنند. از یک طرف واقعیتی است که ما شاهد آن هستیم و از سوی دیگر یک واقعیت تلخ است، چون مطلوب امام این نبوده است. مطلوب امام این بود که آن عقبه ورود کند درحالی که بستر برای آن عقبه فراهم نشده و نتیجه این شده است که دامنه و گستره نظارت مراجع بنا به دلایلی کمرنگ شده است و ما این گونه متهم می شویم که قبل از انقلاب این نظارت ها خیلی بهتر بود! حتی فرصتی هم برای کسانی فراهم شده است تا سکولاریسم را دنبال کنند و مخالف حضور دین در سیاست شوند و این مسایل را بهانه کنند و متاسفانه توجیهاتی هم برای این بهانه ها دارند.


 پس چه کار باید کرد؟

 ما هم نمی دانیم! از یک سو می گوییم نگاه و منش امام این نبود اما از سوی دیگر می بینیم که تبدیل به واقعیت شده است. چرا تغییری حاصل نمی شود؟ چرا  کمک نمی کنید که مراجع نظارت خود را بدست بیاورند. امام وقتی می گوید حوزه های علمیه مستقل باشند یعنی نظارت کنند تا دین خوب اداره شود. دین یعنی چه؟ یعنی خواسته مردم! خواسته مردم چیست، نیازهای واقعی شان، نیازهای واقعی مردم متنوع است. یعنی شعارهای انقلاب اسلامی، عدالت، معنویت، استقلال، آزادی، جمهوری اسلامی همه اینها باید نظارتی داشته باشد. بهترین ناظران ما در طول تاریخ همین نهادهای مستقل دینی بودند. فراموش نکنیم اگر نهاد دینی مستقل ما قبل از انقلاب نبودند اصلاً انقلاب به لحاظ انضمامی و اجتماعی پیروز نمی شد، برای اینکه امام از این اهرم استفاده کرد. اهرم دانشگاهی که وابسته به دولت بود، البته منظور من این نیست که زمان انقلاب در دانشگاه، آزادی تبلور نکرد، بلکه به لحاظ نهادی و ساختاری می گوییم که حوزه ها هیچ گاه وابسته نبودند. بنابراین اینها درد ماست حالا یک عده بلافاصله نسخه فاصله گیری روحانیت را از سیاست و سکولاریسم را می پیچیند، یا می گویند دایره فعالیت آنها تنها به نظارت تقلیل پیدا کند اما مراد من این نیست، نمی شود حوزه و مراجع به نظارت محدود شود. حضور روحانیت در سیاست سه وجه دارد یکی تصدی گری در  مواردی که تخصص آنها است، دوم نظارت و سوم نظریه پردازی است. نباید هیچ کدام تحت الشعاع دیگری قرار گیرد. امروزه تصدی گری روحانیون از یک سو و تبعیت آنها از الگوهای عرفی و جاری از سوی دیگر غلیظ شده است و آن دو وجه سنتیِ نظارت و نقش مورد انتظار نظریه پردازی پس از ظهور انقلاب اسلامی تحت الشعاع قرار گرفته و کمرنگ شده است.

 قبل از انقلاب حضور مرجعیت در راستای تغییر و تحولات جامعه بود اما به عقیده برخی بعد از انقلاب در حوزه سیاست بیشتر حضور داشتند…

 نه؛ در سیاست هم نیستند. نگوییم نقش آنها در سیاست بیشتر شده است. مراجع کجا در سیاست هستند؟

یعنی برای حضور مرجعیت در جامعه محذوراتی وجود دارد؟

 هم محذورات ساختاری و هم محذورات معرفتی وجود دارد، ساختاری یعنی اینکه وقتی حکومت اسلامی و نظام جمهوری اسلامی تشکیل می دهید و می گویید محوریت آن با فقه است پس باید زیرساخت آن هم فراهم شود، اما این زیرساخت فراهم نیست. البته این فقط سیاسی نیست بلکه اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی هم هست. وقتی حکومتی اسلامی می شود قرار نیست که فقط جنبه اسلامی بودن آن در عرصه سیاست تجلی داشته باشد در واقع این سیاست تقدم رتبی دارد، تقدم غایی که ندارد.

 غایت را از کجا می گیرد؟ غایتش مربوط به چه عرصه هایی است؟

 عرصه اقتصادی، فرهنگی، اجتماعی و… این عرصه اجتماعی و اقتصادی و فرهنگی بعد از استقرار این نظام است، خودش نیاز به تعبیه ساختارهایی دارد، یعنی حضور مراجع در این ساخت های  رسمی برای تحقق آن اهداف دیگر غیر سیاسی است. نمی شود آن را تفکیک کرد.اصولاً ما دنبال تفکیک نیستیم. دنبال وحدت و ربط در عین تفاوت هستیم. نمی گوییم سیاست همان اقتصاد است، نمی گوییم سیاست همان فرهنگ است، نمی گوییم اقتصاد همان فرهنگ است اما ربطی با هم دارند. حالا ولایت فقیه وقتی آمد و موضوعیت هم پیدا کرد آیا همه چیز تمام می شود؟ نه تازه مقدمه تحقق احکام دیگر است، اعم از سیاسی، اقتصادی، فرهنگی و اجتماعی. این کار یک تنه و شخصی امکان تحقق ندارد و مطلوب هم نیست پس ما می گوییم تمام مراجع باید دستی برسانند.

 این کمک رساندن چگونه می تواند باشد؟

 قرار نیست همه مراجع هم زمان رهبر شوند. بحث نگاه منضبط به فقه است. پیشنهادم این بود که یک تغییر و دگرگونی در مجلس خبرگان ایجاد شود. زیرا مجلس خبرگان را بالا می دانم،  قله رفیعی است که می تواند هم رصد کند، هم آسیب شناسی و درد شناسی کند و هم پاسخ دهد و حیاتی در جامعه ایجاد کند. اما در حال حاضر مجلس خبرگان خیلی بیگانه است. صراحتاً بگوییم مجلس خبرگان را چه کسی می شناسد و چه کسی دنبال می کند؟ اول انقلاب خود من دانشجوی دانشگاه شیراز بودم، اینقدر این بحث ها برای من جدی بود که نظام اقتصادی مرحوم آذری قمی را با مرحوم هاشمی رفسنجانی مقایسه کردم، شش ماه هم برایش  وقت گذاشتم، گفتم نظام اقتصادی این دو چیست؟ مبنایش کدام است؟ اجزا و مبنا و ربطش کدام است؟ غایتش کدام است؟ اختلاف بود اما آدم احساس می کرد که حیات دارد، هویت دارد و به تاریخش وصل است. در حال حاضر همه احکامی که راجع به اسلام، احکام اقتصادی، سیاسی، اجتماعی و فرهنگی ما که قرار بود پیاده و محقق شود کجاست؟ به نظر می رسد هیچ کس دغدغه ندارد. دغدغه همه شده روزمرگی، دغدغه همه شده اینکه خودشان را ارتقاء دهند. دغدغه همه این شده است که سرمایه فرهنگی، اقتصادی و اجتماعی خود را افزایش دهند.

 چه اتفاقی در جامعه رخ می دهد که دغدغه اصلی مردم جای خود را به روزمرگی می دهد؟

 برای اینکه مردم فراموش شدند! یعنی جای مردم و اصناف، جای مخدوم و خادم عوض شده است. یعنی انسان و مردم که مخدوم بودند شدند خادم، یعنی با دست خودشان دارند کسانی را  اطاعت می کنند و کسانی را به عنوان  آقابالاسر خودشان پذیرفتند که خودشان خلق کردند، این مقوله از خودبیگانگی است. انواع و اقسام روابط ارباب رعیتی را در جامعه شاهد هستیم، اعم از فرهنگی، سیاسی، اقتصادی، همه اینها ابزار بودند، ابزار شده هدف، حوزه ابزار است، دانشگاه ابزار است، تمام تخصص ها ابزار هستند، پزشک ابزار است، جامعه شناس ابزار است، سینما ابزار است، در نتیجه مردم قربانی شدند. مردم آنها را به وجود آوردند و به آنها حیات دادند مردم نباشند آنها چه حیاتی دارند؟ همه چیز عوض شده است. مثل این می ماند که از توجیهات دینی برای سکوت مردم استفاده شده است.

چه باید کرد تا جلو این روند در جامعه گرفته شود؟

باید آگاهی بخشی صورت بگیرد. من همیشه مخالف نیچه بودم، همیشه هم گفته ام، اما نیچه می‌گوید این اخلاقی که مسیحیت و کلیسا درست کرده است برای منقاد کردن مردم است. یک اخلاق، تواضع و فروتنی را می دمد که منافع خود را پیش ببرد. حالا در این مملکت هم دارد اتفاق می افتد. مثلا به عده ای ناسزا می گویند اگر از خودشان دفاع کنند می گویند چرا از خودشان و از من خود می گویند. من، منِ شیطان است. از هر حیث که شما نگاه می کنید همه چیز دست به دست هم داده است. خب بگذار از خودش دفاع کند. حقش است که از خودش دفاع کند. هر منی که منِ شیطان نیست. انسان اگر نتواند از خودش دفاع کند از چه کسی می تواند دفاع کند؟ در تیپولوژی خطای ما هم دست برده اند. انقلاب اسلامی اتفاق می افتد که تیپولوژی خطاهای ما به سمت خطاهای اجتماعی برود اما الان همه جا از گناه فردی صحبت می شود. رسانه سراسری ما غالباً بر چه گناهی تاکید می کند و چه وجدانی را سنگین می کند؟ به لحاظ اجتماعی هم طرف احساس عذاب وجدان می کند که واقعیت همین است در حالی که کیلو کیلو رانت صورت می گیرد، کیلو کیلو ویژه خواری صورت می گیرد، اما وجدان آنها سنگین نمی شود، پس در اینجا وجدان روی خطای فردی می رود که خدا می بخشد، یعنی روی حق الله در حالی که باید روی حق الناس سنگین شود. پس به کار خود وارد هستند اما کار این گونه پیش نمی رود. باید فکری کرد، حداقل دعوا را فقهی کنید تا به فضای خوش گذشته خودمان برگردیم؛ مثلاً در مورد خمس گفتیم که امام در ولایت فقیه می گوید خمس یک منبع مالی، اسلامی و دینی است، اما چند درصد خمس می دهند؟ مردم ببینند که پولشان در تولید کشور و رفع مشکلات کشور ذی نقش است رغبت بیش تری به پرداخت خمس خواهند کرد. پول را به شما می دهند شما خرج تولید کرده و از سود آن برای مصارف دینی استفاده کن. کارهای زیادی باید انجام شود در دنیا که همینطوری اتفاق نیفتاده است. این بحث ها باید مطرح شود درحالی که فراموش شده است. اقتصاد کشور را که نگاه کنید می بینید روی رانت و نفت متمرکز شده است اداره کشور به شکل تمرکز گرایی است یعنی یک اقتصادی نفتی و تمرکز گرایی که بلای جان ما است. ما می گوییم به هر حال این راهی که شما می روید عاقبت خوبی ندارد. الان می توانید تغییر و حرکتی داشته باشید. به هر حال ما سابقه تغییر عظیم مثل انقلاب اسلامی و دفاع مقدس را داریم. آنقدر مردم را دعوت به سکوت نکنند قرار ما سکوت نیست امام هم بارها اشاره کرده بودند که در جامعه اسلامی اگر کسی به چیزی رسید باید بگوید، حال به نفع یا ضرر هر کس هم می خواهد باشد. کجا می رویم؟ قرار است شجاع باشیم، نه ترسو و مطیع. چرا شما همیشه دنبال آمار مثبت و خوبی ها می گردید؟ دنبال کشف بدی ها هم باشید تا انگیزه و محرکی شود تا کاری در این مملکت صورت بگیرد. با توجه به شناختی که از دین دارم و دین را ضد نابرابری، عدالت خواه و طرفدار اخلاق می دانم، معتقدم اگر واقعاً فقه با همان مؤلفه ها، زیرساخت ها و عقبه های فلسفی و عرفانی و بینشی امام حاکم شود به نفع ما است، حتی باعث تحول در حوزه علمیه خواهد شد زیرا اگر احساس کنند مورد اعتنا و محل رجوع هستند، تلاششان بیشتر می شود.

 اگر جمع بندی از صحبت های شما داشته باشیم در سه بخش قابل طرح است اول اینکه خبرگان باید متحول شود، دوم بحث کارایی حوزه های علمیه بود که کارایی خود را بنا بر آن چیزی که امام خمینی مطرح کرده بود از دست دادند و بخش سوم مساله آگاهی جامعه است. بنابر آنچه که گفتید آگاهی بخشی باید صورت بگیرد اما صحبت ها و انتقادات مراجع آنچنان که باید مورد توجه قرار نمی گیرد. این مساله در حالی است که مرجعیت یکی از ارکان اصلی الگو برای مردم جامعه است پس وقتی توجهی به سخن و انتقادات آنها نمی شود این آگاهی بخشی از سوی چه کسی می تواند امکان پذیر باشد ؟

ما علی القاعده دوست داریم آگاهی بخشی توسط روشنفکران انجام شود. روشنفکران اعم از حوزوی و غیرحوزوی اند و همه هم می توانند روشن فکر باشند. اما وزنی که به روشنفکری نهادهای  دینی می دهیم بیشتر به دلیل عقبه تاریخی و به دلیل استقلال آنها است، توقع ما این است که این گروه ها به خودشان بیایند،  جایگاه سنتی خود را فراموش نکنند و آن را به روز کنند، یک مقداری آسیب شناسی و آفت زدایی هم داشته باشند. اطراف خودشان را نگاه کنند ببینند چه اتفاقی بعد از انقلاب رخ داده است. با جرأت و جسارت بیشتر هم این کارها را انجام دهند. حوزه و روحانی هم مراتبی دارد. بخشی متوجه مراجع، بخشی متوجه علمای تراز اول و بخش دیگری هم مراتب پایین تر است. اما خوشبختانه مدتی است که برخی مراجع ما خوب به این سمت حرکت می کنند. یکی از مراجع عظام علناً گفته است ما فقه حکومتی نداریم، فقه سیاسی نداریم و گلایه داشت از این قضیه و مواضع مستقیم تری اتخاذ می کند. این حرکت ها و مواضع گرفتن ها مورد توقع و انتظار بود که می تواند در دراز مدت تغییراتی ایجاد کند. مراجع جایگاه تاریخی بلند و متعالی دارند و خیلی هم باید مراقبت کنیم که این جایگاه شکسته نشود. مرجعیت، یک پشتوانه، عقبه و ستون است. بقیه کارها هم مربوط به دیگران است، دیگران که الزاماً روحانی نیستند، دانشگاهی، هنرمند، سینماگر، روزنامه نگار، خبرنگار، سایت ها و… هستند که نباید روزمره فعالیت کنند بلکه باید استراتژی داشته باشند. یعنی بدانند کجا قرار است برویم. کجا هستیم، چگونه از اینجایی که قرار داریم حرکت کنیم. مردم باید هدف اصلی باشند. دیگران بدانند که مخاطبی بزرگ به نام انسان دارند، انسان نیازهای متنوعی دارد، دردهای زیادی دارد. یعنی تمام مقصدشان نجات و رهایی مردم باشد این یک چیزی است که منطق قرآن هم آن را می گوید. منطق قرآن رفع نیاز مردم است! یعنی قرآن نیامده که به خودش اصالت دهد، در این عالم هیچ چیز برای خودش نیست، برای چیز دیگری است، نه علم  برای علم، نه هنر برای هنر، نه فلسفه برای فلسفه، نه دین برای دین… همه برای یک چیز است و آن هم انسان و نیازهای او است و اینکه مردم خواسته های واقعی خود را مطرح کنند، نه خواسته های کاذبی که ریشه در نیازهای کاذبشان دارد. عقبه را باید تحلیل کرد. یعنی فقط نباید آن آسیب را دید، این آسیب ریشه در یک سری موارد دارد همه هم مقصر هستند و بیشتر هم نخبگان مقصر هستند. یعنی ما اگر به وضع فعلی رسیدیم که شاهد اداره  فقهی نیستیم این می تواند به عواملی مثل دیدگاه های غلط بر گردد، می تواند به مصلحت اندیشی های کاذب برگردد، می تواند به نگاه های امنیتی پررنگ برگردد، می تواند به ضعف نظارت و نظریه پردازی برگردد، می تواند به فراموشی زی‌طلبگی برگردد، می تواند به دنیاخواهی برگردد. به این برگردد که ما عقبه و قابلیت های خودمان را فراموش کرده ایم، دچار نوعی از خودبیگانگی شده ایم، دچار خود باختگی شده ایم، همه آنها را می توان مطرح کرد و امیدوارم یک جریانی در این مملکت شکل بگیرد که یک بار دیگر تغییر و تحول محور قرار بگیرد.



 مضمون مرگ در جشنواره فیلم فجر/ بازتاب دادن دردهای جامعه سیاه نمایی نیست


آی سینما: در جشنواره فیلم فجر امسال،  مضمون مرگ در تعداد قابل توجهی از فیلم ها دیده می‌شد، امادر فیلم های «تابستان داغ»، «بدون تاریخ بدون امضا»، «ماجان»، «آباجان» و «ماجرای نیمروز» تماشاگران تصاویر دردناکی از مرگ کودکان دیدند. اتفاقی که به سادگی نباید از کنار آن گذشت. به همین بهانه با عماد افروغ استاد جامعه شناسی گفت‌وگو کردیم که علاوه بر حضور در شورای پروانه نمایش، در این دوره از جشنواره عضو هیات انتخاب جشنواره فجر هم بود.

عماد افروغ در ابتدای این گفت‌وگو درباره محتوای فیلم‌های مورد بحث این‌طور به آی سینما توضیح می دهد: «هرکدام از سازندگان فیلم‌های حاضر در جشنواره دلایل خودشان را دارند و گاهی تصمیم می‌گیرند پیامشان را با حساسیت‌زایی بیشتری منتقل کنند. در واقع بعید است هماهنگی اولیه‌ای برای اتفاق جمعی وجود داشته باشد و هرکس زاویه و دیدگاه خود را مطرح کرده است. البته این مسئله به روانشناسی تاثیر باز می‌گردد که در حیطه تخصصی بنده نیست، اما به طور شهودی می‌توانم بگویم عموماً حوادث تلخ و ناگوار در زندگی، بیشتر باعث عبرت و توجه ما می‌شود. برای مثال، صحنه دردناک یک تصادف، مرگ ناگهانی و ناشی از بیماری آشکار و ناآشکار اطرافیان و یا  مریضی اقوام و ... ممکن است ما را مدت‌ها به فکر فرو ببرد و باعث شود از خودمان و مسائل مرتبط خود مراقبت بیشتری  به عمل آوریم.»

این استاد دانشگاه معتقد است که نمی‌توان به طور کلی پرداختن به مضامینی مثل مرگ در فیلم های حاضر در جشنواره را بی‌هدف دانست: «چنین اتفاقی بی‌مطالعه و تصادفی نیز صورت نگرفته، و فیلم‌سازان بر اساس مسائل مبتلابه جامعه، مضامینی در قالب های خاصی ریخته اند که ممکن است از برخی جهات و از نگاه برخی مخاطبان تلخ هم باشد، اما آنان، و به نظر بنده به درستی، ترجیح داده اند که اهداف خود را در چنین قالب هایی بریزند و به مخاطب عرضه کنند، بماند که تفسیر ما از مرگ و مصیبت و درد و رنج و تلخی هم مهم و تأثیر گذار است. اصولاً معتقدم سینما کمابیش آینه جامعه است و نباید این موضوع را قربانی نگاه حرفه‌ای و تکنیکی کرد. باید دید در ذهن فیلم‌ساز چه مضمون و نیتی بوده که آن‌را این‌گونه به تصویر کشیده است. البته ممکن است برخی بگویند با این وصف و کماکان، تلخی فیلم‌ با این‌که پیام خوبی هم در بر داشته زیاد و بهتر است از آن کم شود.»

افروغ با توجه به این‌که جشنواره فیلم فجر را فرصتی مغتنم برای دریافت بازخورد درباره فیلم ها می‌داند، ادامه می‌دهد: «در اکران عمومی فیلم‌ها این امکان برای فیلم‌سازان وجود دارد که با فرض درست بودن این برداشت و انتقال حس تلخی زیاد به مخاطب، از میزان آن تا آن جا که ممکن است کم کنند. در واقع اگر فیلم‌سازان این آرا و نظرات را قابل اعتنا بدانند می‌توانند از این فرصت استفاده کنند، البته این‌را هم بگویم که این جزو ممیزی‌های پروانه نمایش نیست و به نظر خود آن‌ها برمی‌گردد. گاهی در شورای پروانه نمایش دیده‌ام که دوستان توصیه می‌کنند که اگر این‌گونه باشد بهتر است که البته صرفاً یک توصیه حرفه‌ای است و به نظر خود سازندگان بستگی دارد.»

افروغ نظر خودش را نیز این‌طور توضیح می‌دهد: «البته بنده با تفسیرمورد نظر شما موافق نیستم، هنگام تماشای فیلم‌ها به رغم ناراحت شدن اولیه و لحظه ای برخی صحنه های به اصطلاح دردناک، احساس می‌کردم حساسیت فیلم چنین اقتضاء می کرده است. حتی در صورت صحت ادعای شما تمایلم به نگاه کلان و کلیت یک فیلم است و نه اجزاء متشکله آن. بیشتر به غایت و مضمون فیلم توجه و اعتبار و اصالت آن را فدای تلخی‌های جزئی نمی کنم. از نظر بنده تک تک این فیلم‌ها پیام‌هایی به مراتب ارزشمندتر از آن تلخی‌ها داشتند.»

او در ادامه توضیحاتش درباره حضور فیلم‌هایی با مضمون مرگ و به خصوص مرگ کودکان می‌گوید: «به هر حال هیات انتخاب فیلم نمی‌سازد و این یکی از محدودیت‌های طبیعی برای هیات انتخاب است؛ اما در کل چون به بازتاب دهندگی فیلم باور دارم، قطع نظر از صحنه های به اصطلاح تلخ و قطع نظر از رویکرد و غایت یک فیلم، از تحلیل محتوای یک فیلم می توان به واقعیات جامعه با هر شدت و حدت و کمیتی پی برد. باز هم می‌گویم سینما آینه جامعه است که گاهی واقعیات و مسائل اجتماعی را بازتاب می‌دهد، گاهی هم شکل و هم بازتاب می‌دهد. باید پرسید جامعه ما چه حال و روزی دارد که فیلم‌ساز ما متاثر از این حال‌ و روز، ایده هایی را این‌گونه به تصویر می‌کشد و به مخاطب منتقل می‌کند. این بازتاب دهندگی ها می تواند فرصت مناسبی برای عالمان علوم انسانی به ویژه جامعه شناسان برای فهم، توصیف و تحلیل واقعیات جاری جامعه باشد.»

او به طور خاص و عطف پرسش اولیه ای درباره فیلم «بدون تاریخ بدون امضا» که نمونه یکی از فیلم‌هایی است که با مرگ کودکان در آن مواجه می‌شویم، این‌طور نظر می‌دهد: «این فیلم، قطع نظر از صحنه غم انگیز مرگ کودک تا حدودی معرف واقعیات تلخ تری مثل فقر و بی مسئولیتی در جامعه است. در این فیلم با مقولاتی مثل فقر، بی‌توجهی به درمان، عذاب وجدان، قضاوت و... روبرو می‌شویم و حتی عده‌ای هم ممکن است تصویر تا این اندازه خوب از یک پزشک را باورپذیر ندانند. لذا همه جا این بازتاب دهندگی نمی تواند درست بوده باشد و منتقدان و مخالفانی هم داشته باشد. اما در مجموع و به نظرم این بهترین فرصت برای جامعه‌شناسان است تا از لابلای تحلیل محتوای فیلم‌ها تصویری از جامعه به دست بیاورند. چون برد و دامنه حساسیت یک جامعه‌شناس و میزان گستردگی تحقیق او محدود است، اما سینما می‌تواند به ما بگوید در جامعه چه خبر است و مسائل حساسیت برانگیز کجاها هستند. حداقل سرنخ های تحقیقات بعدی را به دست دهد.»

با توجه به این‌که تعداد فیلم‌هایی که به مسئله مرگ، از دست رفتن کودکان و حتی حیوانات می پردازند قابل توجه است، از افروغ می‌پرسیم ممکن است شواری پروانه نمایش تمهیدی داشته باشد تا مثلا سه فیلم که در آن‌ها مرگ کودکان به تصویر کشیده می‌شود همزمان اکران نشوند؟ که در پاسخ می گوید: «این از وظایف شورا نیست. فیلم‌ها پس از درخواست فیلم سازان مورد بررسی قرار می گیرند و اگر نکاتی بود توسط شورا به آنان منتقل می شود، شورا دیگر وظیفه ای ندارد و اگر قرار است چنین اتفاقی بیافتد باید نهاد دیگری چنین تدبیری به خرج بدهد و آن نگاه غالب و حاکم بر روند اکران فیلم‌ها را تعیین کند. عملا شورای پروانه نمایش تعیین نمی‌کند فیلم‌ها کی و با چه فاصله‌ای به نمایش درآیند.»

به نظر می رسد سینما با جامعه رابطه دیالکتیک برقرار کرده است

افروغ در ادامه این بحث درباره کلیت جشنواره فیلم فجر نیز نظر می‌دهد و با این توضیح که به طور کلی نگاه انتزاعی به هیچ حرفه‌ای را قبول ندارد و همه حرفه‌ها را خادم انسان و در جهت رفع نیازهای او می‌داند، می‌گوید:‌ «با توجه به نگاه کلانی که دارم، مجموعه فیلم های جشنواره امسال را بسیار خوب ارزیابی می کنم. البته به جشنواره های گذشته اشراف ندارم و نمی توانم مقایسه کنم اما به نظر می رسد سینما با جامعه رابطه دیالکتیک برقرار کرده است و این را یک فرصت و موفقیت برای سینما می دانم. موضوع فیلم ها فانتزی و انتزاعی و هنر برای هنر نبود و معرف مسائل اجتماعی بود که با توجه به دغدغه هایم یک نقطه قوت برای جشنواره محسوب می شود.»

او در ادامه به این موضوع اشاره می کند که با توجه به نظر منتقدانی که مسئله سرگرمی در سینما را مسئله مهمی می دانند، میان کمدی و لودگی تفاوت قائل است: «شخصاً و به عنوان یک شهروند ایرانی به خودم این اجازه را می دهم که بگویم با لودگی و به ویژه حالت خاص آن، یعنی ابتذال مخالفم اما با کمدی، به ویژه از جنس چارلی چاپلینی آن بشدت موافقم و جایش را در سینمای ایران بسیار خالی می دانم. فکر می کنم فیلم های کمدی هم که امسال در جشنواره شاهد آن بودیم لوده نبودند و در شوخی های آن ها شئون انسانی و فرهنگی رعایت شده است. به هر حال، لودگی ممکن است در کوتاه مدت باعث جلب مخاطب شود اما معتقدم در دراز مدت منجر به قهر مخاطبان از سینما خواهد شد.»

به این نکته اشاره می کنیم که برخی کارشناسان با توجه به فیلم هایی که امسال در جشنواره حضور داشته اند فروش سال 96 را نسبت به سال 95 فروش موفقی پیش بینی نمی کنند که افروغ در پاسخ می گوید: «نمی توان چنین پیشگویی های پیامبرانه ای کرد. بسیاری از این پیشگویی ها در نهایت غلط از آب درآمده اند و فکر می کنم نمی توان فعلا در این باره اظهار نظر کرد.»

در فیلم های امسال به رغم تلخی رویکرد ترمیمی وجود داشت


در ادامه از افروغ می پرسیم چقدر مولفه های مفهومی به نام سینمای امید که این روزها باب شده را در جشنواره دیده است؟ که پاسخ می دهد: «باید اول این موضوع را روشن کنم که بنده با امید کاذب دادن مخالفم. بنده یک واقع گرای انتقادی هستم و با واقعیات به امید می رسم، برای من امید با دیالکتیکی از تلخی ها و شیرینی ها در هم آمیخته است. بنده نمی توانم امیدی بدهم که ریشه در تلخی ها ندارد. عالم، عالمی سرشار از تلخی ها و تضادها و خطاها و گرفتاری ها در کنار شیرینی ها، ربط ها، صواب ها و گشودگی هاست. همان طور که در قرآن هم آمده است: «ان مع العسر یسرا»، همراه سختی ها گشایش هاست. امید به این معنی نیست که تصویری خوب و کاذب از واقعیتی دردناک ولو در لحظه به دست دهید. چرا باید واقعیات را غلط نشان دهیم؟ چرا بزرگنمایی می کنیم؟ چرا اگر کسی دردها را گفت او را متهم به سیاه نمایی می کنیم؟ این تصویر امیدوارانه کاذب، زمینه ای برای آن است که واقع گرایان برچسب سیاه نمایی بخورند. نمایش تلخی هاست که می تواند تلنگر و هشداری برای مسئولان و از آن مهم تر برای جامعه باشد. چرا باید مدام بگوییم ما در همه چیز اول هستیم، ما اول نیستیم و با مشکلات مختلفی مواجه هستیم، اما به خودمان و قابلیت های الهی مان و به جهت و غایت مثبت و متعالی آفرینش امیدواریم. هستی در کل جهت امیدوارانه ای دارد.»

او در تکمیل صحبت هایش می گوید: «توصیه مکمل تشخیص خود فیلمسازان این است که در عین بازتاب دادن تلخی ها، رویکرد ترمیمی نیز وجود داشته باشد. از نظر بنده در فیلم های امسال به رغم تلخی متصور، رویکرد ترمیمی وجود دارد. در مضامین و فرایند فیلم ها درد اصالت ندارد و نگرش دیالکتیک و غایتمدار و امیدوارانه وجود دارد. در واقع، قصدشان اشاعه تلخی نیست و من چنین چیزی در آن ها ندیدم.»

او در پایان سینمای امید را این طور معنا می کند: «سینمای امید یعنی گره خوردن واقعیات با تلخی ها و شیرینی ها، اما درباره تلخی ها رویکرد ترمیمی داشتن، در واقع هم راستا با جهان و سازگار با هستی بودن.»


جشنواره تقابل با فمنیسم و بازگشت به خانواده بود


روزنامه صبح نو: آقای دکتر عماد افروغ چهره شناخته‌شده عرصه جامعه‌شناسی است که سال‌هاست علاوه بر تدریس در مقاطع گوناگون و فعالیت به عنوان عضو هیأت علمی دانشگاه تربیت مدرس و نیز پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی، در فعالیت‌های سیاسی و فرهنگی نیز دستی داشته است. او در دوره هفتم نماینده مردم تهران در مجلس شورای اسلامی و رییس کمیسیون فرهنگی در مجلس بود و ازجمله سیاست‌گذاران و برنامه‌ریزان کشور با نگاه و رویکرد جامعه‌شناختی به حساب می‌آید. امسال نیز عماد افروغ عضو هیأت انتخاب فیلم‌های جشنواره فیلم فجر بود؛ عضوی که با رویکرد اجتماعی خود، تحلیلی متفاوت از تحلیل‌های صرفاً تکنیکی و فنی از فیلم‌ها داشته است. برای بررسی بیشتر و کلی‌تر مضامین اجتماعی و خانوادگی جشنواره امسال به سراغ ایشان رفتیم که در ادامه این گفت‌وگو را می‌خوانید.

به عنوان اولین سوال؛ آیا بازنمایی مسائل زنان در جشنواره فیلم فجر و موضوعات کلی که از زنان در این جشنواره نشان داده شده است را می‌توان در مقولات مختلف دسته‌بندی کرد؟ به طور کلی ارزیابی شما در این رابطه چیست؟


این سؤال به نوعی یک سؤال فراتحلیلی است یعنی ممکن است که تک‌تک فیلم‌ها را دیده باشیم و نظرات خود را با عطف به ویژگی‌هایی، مطرح کرده باشیم اما هنوز این فرصت را پیدا نکرده ایم که بتوانیم یک فراتحلیل نسبت به آنها ارائه دهیم، اما برمبنای نگاه شهودی، می‌توانم بگویم که مسأله توجه به خانواده و ارکان و ابعاد مرتبط با خانواده در تمامی فیلم‌هایی که در جشنواره فجر دیده‌ام، محوراصلی بوده است؛ حالا چه مقوله‌ای به نام طلاق عاطفی و روابط سرد و گرم اعضای خانواده با یکدیگر و چه مقوله‌ای به نام پدری و مادری و مراقبت از فرزند. در حقیقت می‌توان این قضاوت را از کلیت فیلم‌ها داشت که در جشنواره امسال و فیلم‌های منتخب، به رغم تأکید بنده بر حقوق زنان و حتی از جهاتی لزوم تبعیض مثبت به دلیل برخی اجحافات تاریخی، نه تنها مضمون و ماهیت فمینیستی دیده نمی‌شود، بلکه یک نوع تقابل با فمینیسم رادیکال و بی توجه به حقوق متفاوت زنان نیز وجود دارد و این نشان‌دهنده بازگشت به فرهنگ و سنت و تقابل با امری است که خلاف طبیعت بشر است.

مستندات این قضاوت شما چیست؟

مبنای قضاوت بنده کلیتی است که در رابطه با فیلم‌های جشنواره امسال استنباط می شود. اما اگر بخواهم مستندات قضاوت خود را ارائه دهم، به طور خاص می‌توانم فیلم خانم پوران درخشنده را مثال بیاورم که در «زیر سقف دودی» به بهترین شکل خانواده را محور قرار داده است و در جهت تحکیم خانواده به نوعی با طلاق عاطفی مقابله می‌کند. همچنین فیلم«مادری» به وضوح هرچه تمام به موضوع و دغدغه مهم مادری حتی پس از مرگ تأکید می‌کند و حتی فیلم «ویلایی‌ها» هم بی‌ارتباط با مقوله مادری و همسری نیست. فیلم «ماجان» که درباره کودک معلول است و حتی فیلم «ایتالیا ایتالیا» هم نمود روابط گرم زناشویی است که بتدریج سرد می‌شود و بچه‌ای که در این میان سقط می‌شود و ...

در فیلم «ایتالیا ایتالیا» به نقش پدرشوهر بسیار زیبا پرداخته شده و آنهایی که مضامین و تحلیل‌های اجتماعی را دنبال می‌کنند و به نوعی دردآشنا هستند، متوجه این نکته قابل توجه فیلم می‌شوند. به محض اینکه پدرشوهر وارد فیلم می‌شود و با عروس خود مزاح می‌کند و در میان نزاع‌های نیم‌بند و تمام‌بند زن و شوهر، جانب عروس را می‌گیرد، نگاه زن به شوهر تغییر می کند. این یک درس است که هم در زندگی شخصی مفید است و هم به عنوان یک توصیه اجتماعی باید بیان شود که امروزه ما در شرایطی هستیم که به دلیل اینکه آمار طلاق بالاست و روابط سردی که میان زن و شوهر وجود دارد، توصیه می‌کنیم که پدر و مادر طرفین تا جایی که ممکن است دخالت نکنند و اگر قرار بر دخالت است، ترجیح این است که نوع دخالت‌ها در جهت تحکیم خانواده باشد. در این فیلم می‌بینیم که پدرشوهر با عروس خود رابطه نزدیک و خوبی برقرار و تلاش می‌کند به هر نحو که شده است از نهاد خانواده فرزندان جوان خود مراقبت کند.

نکته بعدی در این فیلم اجتماعی این است که پدر چون نوزاد سقط‌شده را دیده است، آرامش پیدا کرده ولی چون به مادر اجازه نداده‌اند که حتی نوزاد مرده خود را بببیند افسرده شده است. این نکته فیلم اتفاقاً در جهت تحکیم مقام مادری است که حتی نوزاد مرده نیز به مادر گرمی می‌ بخشد. ممکن است این تصور وجود داشته باشد که دیدن نوزاد مرده به نوعی موجب دل‌آزاری در مادر می‌شود؛ درحالی‌که این ظاهر قضیه است و باطن به شکلی دیگر خود را نمایان می‌کند.

ازطرفی در فیلم ماجان، عشق مادری بسیار قوی است و مادر به فرزندی که معلول و عقب‌مانده است مهر بیشتری دارد و محبت بیشتری را نثار او می‌کند؛ تا جایی‌که فرزندان دیگر به او اعتراض می‌کنند.

من نمی‌دانم واقعا فیلم‌هایی که امسال وارد جشنواره شدند و در قسمت‌های مختلف نمایش داده شده‌اند چرا نباید دیده شوند و مورد تحسین قرار گیرند؟! محور تحسین ما در سینما که نباید صرفاً مسائل فنی و کیفی باشد. چرا مضامین اجتماعی و بلند این فیلم‌ها را نبینیم؟! باید ببینیم و بگوییم و نباید بگذاریم که تحلیل و ارزیابی ما وارد مباحث اختلافی و مسائل صرفاً فنی شود.

درمورد بازنمایی مسائل زنان و خانواده در سینما، گاهی در مقاطعی شاهد بودیم که این بازنمایی به نوعی صرفاً بازنمایی طبقه متوسط رو به بالای شهری است و جامعیت ندارد. از طرفی همین بازنمایی یک‌سویه می‌توانست خود سبب بازتولید این مسائل در سایر بخش‌های اجتماعی شود. مثل تم خیانت یا مباحثی از این دست که در برهه‌ای بسیار پررنگ شده بود. به نظر شما در بازنمایی مسائل زنان و خانواده درجشنواره امسال تا چه اندازه به واقعیت جامعه ایرانی و به مسائل خانواده نزدیک بوده‌ایم؟

به نظر بنده ارتباط نزدیکی با متن و مسائل جامعه در جشنواره امسال وجود داشته است. اتفاقاً یکی از مسائلی که از همان ابتدا و بارها گفته‌ام این است که سینمای امسال یک بازنمایی خوبی از مسائل اجتماعی، غالباً عام و بعضاً خاص امروز به دست داده است. به هرحال چه بخواهیم و چه نخواهیم سینما بازتاب‌دهنده مسائل اجتماعی است زیرا برخاسته از زمینه‌های اجتماعی است. گاهی اوقات بازتاب‌دهنده و گاهی شکل‌دهنده و گاهی اوقات هم بازتاب‌دهنده و هم شکل‌دهنده است. ولی اگر فیلمی هم صرفاً بخواهد شکل‌دهنده باشد نمی‌تواند بازتاب دهنده نیز نباشد. در جشنواره امسال بسیار کم فیلمی را دیدم که بخواهد شکل دهد بدون آن‌که بازتاب‌دهنده باشد و شکل دهندگی اینگونه فیلم‌ها نیز جهت‌دار فرهنگی بوده و در جهت منفی و خلاف فرهنگ و سنت نبوده و رویکرد ترمیمی در مواجهه با آسیب‌ها داشته است.

اگر بخواهیم مصداقی صحبت کنیم به طور کلی در فیلم‌های امسال این تغییر رفتار و تغییر نگرش‌ها چگونه نشان داده شدند؟

به عنوان مثال در یکی از فیلم‌ها نکته بسیار مهمی وجود دارد که بسیاری متوجه آن نشدند و آن رابطه خواهری و برادری و نقش آن در درمان اعتیاد است. در فیلم «بن‌بست وثوق» رابطه گرم خواهر و برادری به ویژه در درمان اعتیاد با رویکردی محبت آمیز نشان داده می‌شود؛ در این فیلم خواهر سرطان دارد و برادر معتادش بی‌خبر است. ابتدا خواهر او را تحویل نمی‌گیرد و برای آنکه با او روبه‌رو نشود غذای برادر خود را در راه پله و پشت در اتاقش می‌گذارد، اما به مرور رفتارش محبت آمیز تر می شود و بعد هم برادر خود را از آن اتاق کثیف و آلوده بیرون می‌کشد و رختخواب او را در اتاقی که پدر و مادرش زندگی می کردند می اندازد. این نشان می‌دهد که معتادان را باید در وهله اول به مثابه بیمار دید که می توان با توجه و مهربانی به درمان آنها اهتمام ورزید. یکی از مسائل بغرنج در جامعه ما، مسأله اعتیاد است. رویکرد فرهنگی ضدیت تنها برای پیشگیری، مناسب است و راه‌حلی برای درمان نخواهد بود. ما برای درمان بایستی آغوش باز داشته باشیم. خواهر در این فیلم ابتدا این ضدیت را با برادر خود دارد اما رفته رفته آغوشش را به روی برادر معتادش می گشاید. رویکرد انسانی به برادر بتدریج وجدان برادر را بیدار و شرمنده گذشته خود می کند و بستری برای ترک اعتیاد فراهم می شود.

در فیلم شنل نیز با رویکرد ریشه دار مادری روبرو هستیم؛ روایتی از یک مادر افغانستانی که برای آنکه در ایران بماند دنبال شناسنامه‌ای است که اسم دخترش در آن ثبت شود، اما مورد اخاذی فردی قرار می‌گیرد که شناسنامه جعلی به او تعلق دارد. در این فیلم مادر تن به این اخاذی نمی دهد و با استقبال از همه مرارت ها و رنج ها و محرومیت های قابل پیش بینی بر حفاظت و مراقبت از فرزند خود اصرار می ورزد، حتی به قیمت مهاجرت احتمالی از کشور و یا در به در شدن احتمالی. این نشان می دهد که رابطه عاطفی با فرزند از تمام قید و بندهای حقوقی و تابعیتی و مرزی بالاتر است.

به نظر من بهترین فیلم‌های اجتماعی در جشنواره امسال ارائه شد. بارها گفته‌ام که درد امروز ما یک دوگانه‌نگری مفرط است؛ رابطه‌های دیالکتیکی و نگرش‌های منظومه‌ای فراموش شده و نتیجه آن برای مثال شده است علم برای علم، فلسفه برای فلسفه و سینما برای سینما و .... نتیجه این دوگانه‌نگری‌های افراطی، صنف‌گرایی و تقسیم کار مفرط است که در نتیجه آن انسان، فراموش  و جای خادم و مخدوم عوض می‌شود؛ همه این رشته‌ها و تخصص‌ها باید خادم انسان و رافع مشکلات انسانی و اجتماعی او باشند، اما در شرایط غلبه صنف‌گرایی بر سینما و جامعه، در حقیقت انسان و جامعه قربانی می‌شود. اما اگر نگاه منظومه‌ای و دیالکتیکی داشته باشیم آنوقت بهتر می‌توانیم درباره فیلم‌ها قضاوت کنیم و هیچ‌گاه درگیر قضاوت‌های برشی نمی‌شویم بلکه در قالب بستر اجتماعی و تاریخی نسبت به فیلم‌ها نظر می‌دهیم. به عبارتی همه چیز را دیالکتیکی و فرآیندی و غایت‌مدار می‌بینیم و آنوقت بهتر می‌توانیم راجع به فیلم‌هایی که به تاریخ و فرهنگ ما ربط دارند داوری کنیم. به نظر من نه تنها باید از این منظر فیلم‌ها را دید بلکه هر پدیده‌ای را اعم از سیاسی، اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی، باید از این منظر نگاه کرد.

آقای دکتر به نظر شما در حوزه زنان و خانواده چه مسائلی وجود دارد که در سینمای ما به آن پرداخته نشده و یا کمتر پرداخته شده است؟

برای پاسخ به این سؤال باید ابتدا تعریف خود را از نهاد خانواده ارائه دهم. خانواده از نظر من یک دژ مستحکم است که اصطلاحاً به آن واقعیت نوظهور می‌گویند؛ یک امر کلی وراء جمع جبری است مانند آب. آب از دو عنصر اکسیژن و هیدروژن تشکیل شده است اما خاصیت آن جمع جبری اکسیژن و هیدروژن نیست بلکه خاصیتی است که قابل تقلیل به آن دو عنصر اکسیژن و هیدروژن به صورت منفرد نیست. اگر هرکدام از این دو عنصر را به صورت مستقل بر روی آتش بریزید آتش شعله‌ورتر می‌شود اما ترکیب آن که آب باشد آتش را خاموش می‌کند. خانواده را باید به مثابه آب ببینیم و تلاش کنیم که همواره این نگاه کل‌گرایانه را در خانواده‌ها بدمیم که وقتی مشکل و مشاجره‌ای پیش آمد به اکسیژن و هیدروزن خود؛ به زن یا دختر بودن یا مرد و پسر بودن خود بازنگردند بلکه با همسری و شوهری‌شان تعریف شوند. این موضوع مهم می‌تواند یک نکته توصیه‌ای به مشاوران و روانشناسان ما و همین‌طور به پدر و مادرها باشد که مراقبت کنیم این رابطه جدید شکل گیرد و اجزاء خانواده پاسدار این دژ مستحکم خود باشند و اسرار خانواده‌شان را فاش نکنند و همیشه از حریم خانواده خود و از این دژ مستحکم مراقبت کنند. من فکر می‌کنم هنرمندان و کارگردانان ما می توانند درباره این مسأله به خوبی کار کنند.

نکته بعدی پرداختن به موضوعاتی مانند عشق و گذشت است که در ارتباط با تحکیم خانواده بسیار مهم است. عشق یک پیام دارد و آن پیام تعهد و علاقه‌مندی متقابل میان زوجین است. بعضی اوقات به این مقولات مهم توجه نمی‌کنند و توصیه‌هایی به زن و شوهر می‌کنند که عشق در آنها گم می‌شود و برای مثال، محور اصلی را بر روی رفتار و اخلاق طرفین با تعریفی نارسا و سلیقه ای از اخلاق  قرار می‌دهند؛ درحالی‌که اگر برای مثال، شوهری عشق زیادی به همسرش داشت و مایل بود که همسرش به عنوان مونس و همدمش بیشتر با او باشد، و این عشق و تمایل با او بودن، محدودیتی در بیرون رفتن متعارف همسر از خانه ایجاد کرد، آیا این را باید مصداق بداخلاقی دانست؟! بسیاری هستند که به همسران خود آزادی آمد و شد فراوان و متعارف را می دهند، اما خود چندان پایبند به رابطه زناشویی و تعهد خود نیستند. کدام ارجح است، عاشقی که متهم به بداخلاقی است، یا به اصطلاح خوش اخلاقی که وفادار به عشق خود نبوده و کمابیش خائن به این عشق است؟ همه این قضاوت‌ها برای آن است که متأسفانه ما سبک‌سنگین نمی‌کنیم و نمی‌دانیم صفات و روابط درونی و بیرونی خانواده کدام است؟ این‌ها هرکدام وزن خاص خود را دارند و من وزن اصلی را به عشق به مثابه صفت ذاتی و درونی خانواده و گذشت ناشی از آن می دهم.

به نظر بنده تمامی توان اخلاقی افراد باید صرف خانواده شود؛ خانواده هایی که موفق هستند و در آن عشق و گذشت جاری است، فرزندان موفقی هم تحویل جامعه می‌دهند. روی این مسائل کلیدی باید بیشتر کار شود و شایسته است که از طریق فیلم های فاخر و کیفی‌ این مضمون به جامعه انتقال یابد.

ارزیابی شما از وضعیت کارگردانان زن در جشنواره امسال و موضوعاتی که به آن پرداخته شده است چیست و این موضوعات تا چه اندازه توانسته کمک‌کننده بازنمای مسائل زنان در جامعه باشد؟


به تصورم 7 فیلم از فیلم های موجود در جشنواره به کارگردانی زنان بوده است، زیر سقف دودی به کارگردانی خانم پوران درخشنده، ویلایی ها به کارگردانی خانم منیره قیدی، مادری به کارگردانی خانم رقیه توکلی، اسرافیل به کارگردانی خانم آیدا پناهنده، فصل نرگس به کارگردانی خانم نگار آذربایجانی، خانه دیگری به کارگردانی خانم بهنوش صادقی، دریاچه ماهی به کارگردانی خانم مریم دوستی بوده است و این به غیر از فیلم های خوب دیگری است که به به دلیل محدودیت انتخاب به جشنواره راه نیافته اند. اکثر فیلم های مذکور به نحوی از انحاء به موضوع خانواده و مؤلفه های مرتبط پرداخته است.

به هرحال، بر این باورم که در بسیاری از فیلم‌های جشنواره امسال، جایگاه و حضور زن بسیار پررنگ بوده است. به عنوان مثال فیلم «ویلایی‌ها» کاملاً به زنان در دوره دفاع مقدس پرداخته و فیلمی است که سال‌ها در انتظارش بودیم و خلأ موجود در سینمای ایران را در ذیل ژانر فیلم جنگی یا دفاع مقدس پر کرده است. تاکنون مظلومیت‌ها و حماسه‌آفرینی‌ها و مقاومت‌های زنان در دفاع مقدس را به این زیبایی و ظرافت به تصویر نکشیده بودیم. این فیلم چهره جدیدی از واقعیت دفاع مقدس را آشکار کرد.

اگر محور بررسی ما مسائل زنان به طور مشخص باشد به چه فیلم هایی می‌توان اشاره کرد؟

علاوه بر موضوعاتی که به آن اشاره شد، به نظرم فیلم «سارا و آیدا» به خوبی بازنمای زن غیرتمند و با وجدان مورد انتظار ایرانی در سینما بود. همین‌که سارا آن نامه آخر را امضا نمی‌کند، غیرت زنانه را نشان می‌دهد و یا فیلم «آذر»، من این فیلم را به این دلیل مثال می‌زنم که شخصیت زن داستان برای آنکه وجه‌المصالحه آزادی شوهر قرار نگیرد به راحتی جدا می شود و حاضر به ادامه زندگی با شوهری بی غیرت و ترسو که برای رها شدن از حکم قضایی به هر حربه ای حتی ایراد اتهام به فامیل و همسر خود چنگ می زند، نمی‌شود. فیلم «آباجان» هم از نظر من با بازی کم نظیر خانم فاطمه معتمد آریا مخصوصاً در سکانسی که ندای یا علی یا علی اش بر چشمان هر بیننده ای قطرات اشک می نشاند، فیلم تأثیرگذاری است و در واقع نشان‌دهنده اوج مادری است و اساساً در این فیلم وجه مادری بسیار پررنگ است.

یا یک نکته دیگر در مورد زن، در یکی از این فیلم ها به نام شماره 17 سهیلا که بازتابنده  مسائل اجتماعی ماست مربوط به دختری است که به خاطر تصمیم‌های اشتباهی که در گذشته خود گرفته و فرصت های ازدواج خود را از دست داده است، هم اکنون با پا گذاشتن به سن،  خود را تحقیر می‌کند، هر چند ممکن است بنده با این حقارت زنانه موافق نباشم اما به هرحال عوامل اصلی این فیلم تصمیم گرفته اند که این واقعیت هشدار دهنده را این گونه به تصویر بکشند. این فیلم می‌خواهد بگوید که هیچ‌گاه اسیر اعتباریات در انتخاب شوهر نشوید و چشم و هم‌چشمی و نقش‌های اجتماعی نباید در انتخاب همسر جایگزین طبیعیات شود و آن گرایشات طبیعی را تحت‌الشعاع قرار دهد. این فیلم تلنگری به جامعه زنان و دختران است و هشدار می‌دهد که مراقبت کنید و بلندپروازانه رفتار نکنید و در آرزوها و رؤیاهای خیالی غوطه‌ور نشوید، یا فیلم «رگ خواب» با هنرنمایی ویژه و خاص خانم لیلا حاتمی به خوبی و به شیوه مناسبی توانسته است بخشی از واقعیت‌های دردناک اجتماعی را نشان دهد.

به عنوان یک جمع‌بندی نهایی؛ شما فیلم‌های جشنواره فجر امسال را در زمینه پرداختن به موضوع زنان و خانواده چگونه می‌بینید و تا چه اندازه توانسته‌اند در بازنمایی مشکلات موفق عمل کنند و تأثیر خود را بگذارند؟

در مجموع فیلم‌های امسال جشنواره فجر بسیار خوب و با رویکردی ترمیمی و هویتی و تاریخی به زنان و مسائل آنان پرداخته‌است؛ چه در قالب مسائلی که مربوط به زن می‌شود، چه در رابطه با مقوله عشق که منجر به رابطه زناشویی می‌شود و چه در رابطه با مقوله مادری و خواهری و برادری و چه مسائل مربوط به طلاق عاطفی، و چه فیلم‌هایی که زنان آن را کارگردانی کرده اند.

نکته دیگری هم که بارها بیان کردم و می‌تواند هشداردهنده باشد، مربوط به روابط دختر و پسر است و این یک زنگ خطر است. جهت عشق‌ورزی پسر به دختر به عشق ورزی دختر به پسر تبدیل شده است، ظاهرا جای عاشق و معشوق عوض شده است. اگر آمارها درست بگویند که تعداد دختران کمتر از پسران است پس قاعدتاً نباید این مقوله در جامعه دیده شود. این نشان‌دهده آن است که اتفاقات نامیمونی در جامعه ما در حال رخ دادن است و دسترسی آزاد، سهل و غیر متعهدانه پسر به دختر بخشی از واقعیات جامعه ما شده است.

وقتی بی توجهی به مسأله ازدواج صورت می گیرد و تسهیلات مناسب برای آن در نظر گرفته نمی شود، وقتی بی‌اعتنا به قانون مصوب تسهیل ازدواج جوانان می شویم و زمینه سازی برای ازدواج را در حد یک وام تعریف می کنیم و تقلیل می دهیم، مسلم است که این مشکلات برای جوانان کشور پیش می‌آید و آن کارگردانانی که به این مسأله مهم و اساسی می‌پردازند، واقعیت اجتماعی را بیان می‌کنند و به هیچ‌وجه نباید آنان را به تلخ‌نمایی و یا سیاه‌نمایی متهم کرد. اتفاقاً اگر قرار باشد کاری صورت گیرد و درمانی انجام شود، باید این تلخی‌ها و ضعف‌ها را نشان داد تا دیگران بیدار شوند.


تفکر منظومه ای در برابر تفکر ثنویت گرا


(متن سخنرانی دکتر عماد افروغ در پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی به مناسبت هفته پژوهش، 21/9/95)

موضوعی که می‌خواهم راجع به آن صحبت کنم نیاز امروز بشر ایرانی، غربی و شرقی است و آن مطلوبیت تفکر منظومه‌ای است. مطلوبیت ناثنویت‌گرایی در مقابل دوگانه‌نگری‌های افراطی است که بشر امروز گرفتار آن است. این دوگانه‌نگری هم از زمان دکارت شروع شد و به پیش رفت. دوگانه‌نگری که دکارت تحت عنوان نفس و بدن یا ذهن و جسم مطرح کرد، توسط کانت هم ریل‌گذاری شد و به جلو آمد. چیزی که ما امروز گرفتارش هستیم، انواع و اقسام دوتایی‌هاست و نیازی که به نگرش منظومه‌ای یا دیالکتیک داریم. زمانی، بشر از وحدت‌گرایی محض و متصلب و مطلق قرون وسطایی رنج می‌برد، هم اکنون از انسان‌گرایی مفرطی رنج می‌برد که سر از تفاوت‌گرایی مطلق و مفرط درآورده است. اگر به نحله‌هایی که در برابر مدرنیسم قرار دارد نگاهی بکنید، همه حکایت از نوعی تفاوت‌گرایی است. نمی‌دانم چرا بی‌اختیار یاد این شعر حافظ افتادم که «جنگ هفتاد و دو ملت همه را عذر بنه، چون ندیدند حقیقت ره افسانه زدند».

ما امروزه غرق در افسانه ایم و تصور می کنیم در حال انجام کار علمی هستیم. ما واقعاً غوطه‌ور در نوعی فسانه‌گرایی هستیم. انواع و اقسام فسانه‌گرایی‌ها را بیان می کنم و متعاقباً به بحث اصلی برمی‌گردم. یکی از مهمترین دوگانه‌نگری‌ها، دوگانه نفس و بدن، انسان و طبیعت، علوم انسانی در برابر علوم طبیعی و مقوله جسم در برابر ماورای جسم است. ملاصدرا  به مثابه متفکر و فیلسوفی ناثنویت گرا در شواهدالربوبیه در باب رابطه نفس و بدن، بحث عمیق و زیبایی مطرح می کند و می نویسد:

هیآت و آثار نفس و بدن( علی التعاکس) دائماً در تصاعد و تنازلند و از یکی به دیگری سیر و سرایت می کنند. پس هر یک از دیگری منفعل و متأثر می گردد. پس هر صفتی از صفات جسمانیه و هر صورتی از صور حسیه به عالم نفوس انسانیه صعود کند هیآتی از هیآت نفسانیه گردد و هر خلق و یا هیآت نفسانیه ای که از عالم نفس به بدن نزول کند انفعال و تأثری مناسب با آن خلق و یا هیآت در بدن حاصل گردد. بنگر که ظهور صفت غضب( از ناحیه نفس) در بدن چگونه موجب سرخی رنگ صورت و بروز حرارت در بدن می گردد و یا ظهور صفت خوف و ترس چگونه موجب زردی رنگ صورت می گردد، و همچنین تدبر و تفکر در معارف الهیه و شنیدن صدا و ندای آیات و شواهد عظمت و جلال او از صحایف ملکوت چگونه موجب لرزش بدن و راست شدن مو بر اعضا و اضطراب جوارح می گردد و نیز بنگر که چگونه صورت جزئیه یک امر جزئی محسوسی پس از انتقال از آلت حس به قوه عاقله به یک صورت کلیه عقلیه منقلب می گردد و حال آنکه آن صورت در این عالم محسوس و مشهود هر کس بود و اینک پس از انتقال به قوه عاقله و نشأه ی ادراک کلیات از این عالم و از دیده اشخاص غایب و مستور و در دیدگاه عقل حاضر و مشهود گردیده است.

حال که این مطلب بر تو معلوم شد بدان و اگاه باش که غرض از وضع قوانین و نوامیس الهی و ایجاب و الزام عبادات و طاعات این است که عالم غیب، عالم شهادت را به استخدام خویش درآورد و شهوات و امیال نفسانی خادم عقل و مطیع امر و فرمان او باشند و جزء( یعنی عالم ملک)، به کل( یعنی عالم ملکوت) باز گردد و دنیا به آخرت ارتحال یابد و به سوی آن کوچ کند و محسوس، معقول گردد و واضع قانون و ناموس، مردم را بدانچه که گفتیم ترغیب و تحریص کند و از عکس و مخالف آن پرهیز دهد تا ظلم و ستم و وبال و وخامت عاقبت و سوء مآل پیش نیاید. همان طور که حکما گفته اند « اذا قام العدلُ خَدَمَتِ الشهواتُ للعقول و اذا قام الجورُ خدمت العقولُ للشهوات» یعنی هنگامی که عدل بر پا خاست شهوات به خدمت عقل در آیند و چون جور و ستم بر پا خاست عقل ها به خدمت شهوات در آیند.»( شواهدالربوبیه، ترجمه جواد مصلح، ص499)

ملاحظه می فرمایید که چگونه ملاصدرا به زیبایی هر چه تمام رابطه نفس و بدن را مطرح می کند و حتی این رابطه را به انواع و اقسام حکومت‌ها( عادل و جائر) تسری و بسط می دهد. یا حتی جسم و ماورای جسم. بعضی فیلسوفان و حتی فلاسفه خوب ما که تفکر ناثنویت‌گرا هم دارند، از لفظ پست و رذل برای طبیعت استفاده می کنند که مطلوب بنده نیست و اتفاقاً با نگرش فلسفی و عرفانی آنان هم نمی خواند. می توانیم بگوییم طبیعت، مرتبتی دون مرتبت معنویت، معنا و آخرت دارد ولی نمی‌توانیم بگوییم پست است. من به مکتبی تعلق دارم که سهم غیاب و غیب را به مراتب بیشتر و با اهمیت تر از امر مشهود می داند و به تعبیری سهم امر مثبت در برابر نفی و غیاب به مثابه قطره ای در برابر دریای بی کران و بی ته است. حتی ماده هم سرشار از غیب است که جای بحثش اینجا نیست. عبارتی را از امام(رحمه‌الله علیه) دیدم. متوجه شدم که شباهت زیادی بین دیدگاه ایشان و فیلسوفی که  به او گرایش دارم وجود دارد. ایشان وقتی در تفسیر سوره حمد، بحث سِرّ بودن قرآن را مطرح می‌کنند، اینکه قرآن سرّ است، سرِّ سر است، سرّ مستسر به سرّ است و بعد هم که به انسان می‌رسند، می‌گویند انسان هم سرّ است،‌ مطرح می‌کنند که طبیعت هم سرّ است. «در همین عالم طبیعت هم از سر یک مسئله‌ای هست و آن این است که ما جواهر را نمی‌توانیم ادراک کنیم. از اجسام، هرچه را ما ادراک می‌کنیم، اعراض است، چشممان این رنگ و ظواهر را می‌بیند، گوشمان صدا را می‌شنود، ذائقه‌مان مزه را ادراک می‌کند، دستمان لمس می‌کند. همه اعراض هستند. این جسم کجاست؟ وقتی هم [کسی] می‌خواهد تعریف کند، [مثلاً می‌گوید:] آن عرض و عمق و طول دارد. عرض و عمق و طول هم از اعراض است. آن‌که ثقل دارد آن هم از اعراض است. آنکه جاذبه دارد آن هم از اعراض است. هر چه را بخواهید تعریف کنید با اوصاف و اعراض تعریف می‌کنید، پس خود جسم کجاست؟ خود جسم هم سرّ است، ظل همان سرّ است، ظل همان احدیت است که اسماء و صفات آن برای ما معلوم می‌شود و الا خود عالم غیب است. اسما و صفاتش پیداست، غیب و شهادت هم شاید یک مرتبه‌اش همین معنا باشد که همین عالم طبیعت، غیب و شهادت دارد. غیبش آن است که از ما غایب است، ما هیچ نمی‌توانیم ادراکش کنیم.»

از این بحث‌ها برای آسیب‌شناسی وضع کنونی دانش و مخصوصاً دانشگاه استفاده خواهم کرد. دوتایی‌های دیگری هم داریم، بود و نمود، که این هم از زمان کانت شروع شد، اینکه ما نمود را می‌شناسیم و شناخت بود از توان ما خارج است و توجه از هستی و هستی شناسی را به محدوده معرفت انسان با گرایشی به انسان انگاری و طبعاً معرفت شناسی سوق داده شد،  اینکه علم و دانش برساخته‌های ذهنی است و متعاقباً بحث ایده‌الیسم استعلایی در حیطه معرفت شناسی تجربی مطرح شد. هم از ضرورت‌های عالم و هم از توانایی شناخت ضرورت‌های عالم، غفلت صورت گرفت.

دوتایی محتوا و شکل، خدا و انسان، تو گویی خدا و انسان در برابر هم هستند. اگر داستان بشر را خوب نگاه کنید که تجلیاتش را هم در علوم می‌بینید، همین تقابل است،‌ یعنی آن خداگرایی مطلق و آن تکلیف‌گرایی قرون وسطایی، به واکنش افراطی انسان‌گرایی و حق‌گرایی افراطی انجامید. این امر بازتابی هم بر حق دارد. حقی که ارتباط با ذات دارد، ذاتی که ارتباط با غایت دارد و بی‌توجهی به تکیه گاه این حق باعث شد که ما سر از دوران پسااومانیسم و پسامدرنیسم و آن نهیلیسمی در آوریم که شاهدش هستیم، به دلیل غفلت از همین رابطه سه گانه غایت و ذات و در واقع تکیه‌گاه ذات، که خدا باشد. یا حتی خدا و خلق، یکی از دوتایی‌های ما هم همین قضیه خدا و خلق است، تو گویی خداگرایی، هیچ نسبتی با خلق‌گرایی ندارد. جالب است امام(ره) در تفسیر سوره حمد و همین‌طور ملاصدرا و دیگران وقتی به «صراط ‌الذین انعمت علیهم» می‌رسند، به ما می‌گویند که این چه مقامی است. ما معمولاً می‌گوییم در برابر مغضوبین و ضالّین است. مغضوبین اهل کثرت‌اند، ضالین اهل وحدت‌اند، هیچ‌کدام اهل صراط مستقیم نیستند. صراط مستقیم وقتی است که بتوانیم خدا و خلق را جمع کنیم. اگر نتوانیم این کار را انجام دهیم اهل صراط مستقیم نیستیم. امام می فرمایند: «مقام کمال آنها صراط‌ الذین انعمت علیهم برزخیّت کبری است که نه خلق حجاب حق شود، چون ما محجوبان، و نه حق حجاب خلق شود، چون واصلان مشتاق و فانیان مجذوب، پس صراط مستقیم آنها عبارت از این حالت برزخیت متوسط بین‌النشأتین است که صراط حق است». این عبارت دلالت بسیاری دارد، دلالت سیاسی، اجتماعی، رشد و کمال دارد.

یکی دیگر از دوتایی هایی که از همان ابتدا بوده، حکمت  نظری و حکمت عملی است. اولاً هر دو وجودی‌اند، هر دو حکمت‌اند، در نظر هم حتی اگر موضوعاتش طبیعی باشد، عمل لازم است. در اینجا هم شما نمی‌توانید رابطه‌ یک به یک بین نظر و پدیده مورد مطالعه‌تان برقرار کنید. حتماً پای عمل وسط می‌آید. اصولاً هیچ معرفتی، عاری از عمل نیست و عمل هم وجهی اجتماعی، زبانی و تاریخی دارد. حال ممکن است حسب موضوع، تفاوت هایی باشد، به این معنا که موضوع طبیعی شما متأثر از فاعل شناسا نباشد، اما بر خلاف موضوعات طبیعی، موضوعات اجتماعی در وجه نظری و به اصطلاح حکمت نظری نیز بی تفاوت و بدون واکنش در برابر فاعل شناسا نیستند. به هر حال بحثم در اینجا بحث تفاوت ها نیست، بحث ارتباط ها و اشتراک هاست.  در حیطه حکمت عملی نیز به طور خاص نباید از وجه وجودی اخلاقیات، در سطحی، غافل بود و صرفاً آن را به انسان و قراردادها و اعتباریات او تقلیل داد. بنابراین نباید مرزی قاطع بین حکمت نظری و عملی کشید، یعنی در حکمت نظری، تو گویی مفاهیم‌، زمینه‌، عمل و تاریخ هیچ دخالتی ندارد و فقط دخالت‌ها در حکمت عملی است و از سوی دیگر وجه وجودی تنها اختصاص به موضوعات خارج از انسان و اخلاقیات دارد. حال آنکه به تعبیری اخلاق هدیه انسان به عالَم نیست، بلکه دیکته عالم به انسان است.

انواع و اقسام دوتایی‌های دیگر را می‌توان مطرح کرد: نظریه و عمل، نظریه و ارزش، ارزش و واقعیت، نظریه و مشاهده. ریشه  اکثر این دوتایی‌ها به هیوم بازمی گردد. آنجایی که می‌گوید، "باید" از "است" برنمی‌خیزد. این قضیه،‌ منتقدین جدی مبنایی، ازجمله روی بسکار و آندرو کالیر دارد.  کالیر بر این باور است که جدایی واقعیت و ارزش به این می ماند که چیزی را حقیقت بدانیم اما باورمان به خلافش تعلق بگیرد و بر عکس، چیزی را ارزش بدانیم که کاذب است. در حالی که این پرسش که چه باید درباره  x معتقد باشیم، مستقل از این پرسش نیست که چه چیزی درباره x  درست است. کالیر رابطه و منطق استدلال از واقعیت به ارزش را شبیه براهین علمی و متکی بر شواهد و مدارک و همسو با بسکار از جنس ستریس پاریبوس( به شرط ثابت ماندن سایر چیزها) می داند. صداقت به شرط ستریس پاریبوس فعل ممدوح اخلاقی و سرقت فعل مذموم اخلاقی است. بسکار ضمن مفروض دانستن بستر سازی، برانگیختگی یا حتی تأثیر علی واقعیت و ارزش بر یکدیگر، بر ارزش باربودن نظریه و دلالت ارزشی نظریه همانند عمل بار بودن نظریه و دلالت عملی نظریه اصرار می ورزد. از نظر او بهترین( دقیق ترین، صحیح ترین یا کامل ترین) توصیف یک موقعیت اجتماعی، همواره به صورتی اجتناب ناپذیر، ارزشی یا به عبارت دیگر واجد استلزامات ارزشی خواهد بود. در واقع، تبیین، نقشی در برون رفت از عقاید کاذب و نامطلوب به سوی عقاید صادق و مطلوب ایفا می کند. لذا، اینکه حقیقت، خوب است تنها یک شرط گفتمانی در مورد اخلاق نیست، بلکه شرط هر گفتمانی است.

 وقتی شما قائل به جدایی واقعیت و ارزش می‌شوید، علوم انسانی‌تان خنثی می شود و نمی تواند به درد انسان توجه کند و فقط باید گزارش کند که من بی‌طرفم. یعنی چه بی طرف است؟! مگر می‌شود بی‌طرف بود؟! اصولاً این چه درکی از علم است که شما بی‌طرف باشید؟! عالِم اجتماعی باید به موضوع اجتماعی بپردازد که فقط پدیده واقعی نیست، ایده مرتبط با این واقعیت اجتماعی هم جزء موضوع اجتماعی است. این واقعیت اجتماعی یا واقعیت ساختاری یا نهادی، مرتبط با یک ایده است. آن ایده آن را بازتولید و ایجاد کرده است. در دهه 80 در انگلستان می‌گفتند، بیکاری، ناشی از بی‌عاری و تنبلی است، تو گویی هیچ نهاد و سازمانی، تقصیری بر بیکاری ندارد و نظام سرمایه‌داری هیچ نقش و تأثیری روی بیکاری ندارد. وقتی روی این موضوع کار کردند، دیدند که منشأ بیکاری، نظام سرمایه‌داری است و این ایده را که بیکاری، ناشی از بی‌عاری و تنبلی است سرمایه داری تولید می‌کند، عده‌ای هم آن را می‌پذیرند. عالم اجتماعی وقتی می‌خواهد تبیین صحیح کند، این رابطه را برملا می‌کند. می‌گوید این ساختار آن را ایجاد کرده و این ایده هم آن را تقویت و بازتولید می‌کند. حال عالم اجتماعی چه باید بگوید؟ باید تحلیلی صحیح ارائه کند یا نه؟ اگر می‌خواهد تبیینی صحیح به دست دهد باید واکاوی انتقادی کند. پس علوم انسانی نسبت به موضوع اش و حتی خودش هم انتقادی است. اگر عالم اجتماعی نتواند تبیینی صحیح و کامل و درست به دست دهد و ایده‌ای غلط را بازتولید کند، خودش ایده‌ای غلط می‌شود و بنابراین نسبت به خودش هم باید انتقادی باشد.

 یا مفهوم نظریه و مشاهده؛ ما سه دیدگاه داریم، دیدگاهی می‌گوید که نظریه چارچوب نظم بخش تجربه و تجربه ملاک آزمون نظریه و با زبانی خنثی در مقام داوری است. دیدگاه دیگر می‌گوید که مشاهده را راهی به ارزیابی نظریه نیست. این دیدگاه پسامدرنی است که در فلسفه علم شکل گرفته است. یک دیدگاه هم می‌گوید، تعاملی بین این دو وجود دارد. هم مشاهده سرشار از نظریه است و هم نظریه، سرشار از مشاهده است. این بحث concept  و  percept است که بحثی بسیار جدی‌ای هم هست.

به هر حال و در مجموع بهترین عالم اجتماعی کسی است که به من بگوید من چه کنم، چه انتخاب کنم، مورد علاقه‌ام چه باشد؟ یک فلسفه اخلاق به دست بدهد. نظریه اجتماعی باید یک فلسفه اخلاق به دست بدهد، حسب همان رابطه هست و باید. این رابطه هست و باید هم از جنس ستریس پاریبوس است. یعنی اولاً و بالذات و به شرط آنکه عامل مزاحمی نباشد، نباید دروغ گفت. حالا بالاتر هم می‌رویم و می‌گوئیم، ارزش‌ها وجودی‌اند. ارزش‌ها نفس‌الامری‌اند. ارزش‌ها هستند و قراردادی نیستند. اخلاق، قراردادی نیست. امروزه این بحث‌ها در فلسفه اخلاق مطرح می‌شود. بحث حکایتگری، شناختاری، مطلق، کلی، عینی و عملی بودن در حیطه اخلاق مطرح می شود. این بحث‌های جدید را که در برابر نسبی‌گرایی و نگاه‌های قراردادی مطرح می‌شود را دنبال کنید. ما به کجا می‌رویم؟ به من هم نگویید غرب این طور و شرق این طور است. غرب هم غرق در این مشکلات است، از آنجا شروع شده و ما هم داریم می‌رویم. نه اعتراضی و نه حیرت و تعجب و مقابله‌ای، تازه در بهترین حالتش. بدترین حالت را هم داریم که راه غرب را هم نمی‌رویم و معجونی درست شده است.

یا دوتایی‌های دیگری که با آن آشنا هستید. عقل و عشق، من سراغ دارم فیلسوفانی که عشق را هم  مرتبتی از عقل می‌دانند و احتمالا بتوان با انبساط عقل، خرد و عشق و خدا را جمع کرد. یا دوتایی علم و دین. چرا می‌گویند تقابل علم و دین؟ می‌گویند علم دل مشغول حقیقت است و دین دل مشغول معنا. اینگونه نیست، دین هم دل مشغولی حقیقت را دارد.  پیشنهاد می کنم کتابهای  راجر تریگ، به ویژه  دین در قلمرو عمومی را بخوانید. ایشان در همین کتاب، تقابل دین و سیاست را هم زیر سوال می برد. برای مثال ضمن بحث از مقوله برابری در دنیای مدرن و با استناد به ادعای واتیمو، فیلسوف پسا مدرن، که معتقد است آموزه برابری انسان ها یک توجیه متافیزیکال می خواهد و اگر بگوییم قراردادی است ممکن است عد ه ای این قرارداد را نخواهند، پاسخ می دهد که حداقل برخی از ادیان ابراهیمی این توجیه متافیزیکال را به دست داده اند، آنجا که می گویند همه در برابر خدا برابرند، و در طول تاریخ هم همین ادیان ابراهیمی بستر را برای جنبش های برابرانه و برادرانه فراهم کرده اند. اما هم اکنون دوتایی های سکولاریستی مدعی می شوند که دین را باید از سیاست کنار زد.  اصولاً امکان دارد سکولاریسم اتفاق بیفتد؟ این حرفی پوچ است. هیچ نظامی سکولار نیست. مرتبت غیر سکولاریستی‌اش فرق می کند. حتی زمانی که نگرش ماکیاولیستی مبنی بر اباحه گرایی در سیاست مطرح می شود، نسخه نوعی اباحه‌گرایی به مثابه یک فعل اخلاقی و البته از جنس مذموم آن، پیچیده می شود. یعنی بدین وسیله در حال تئوریزه کردن نوعی اباحه‌گرایی در سیاست هستند. اخلاق که فقط شامل اخلاق مثبت نمی‌شود، اخلاق منفی را هم  در برمی‌گیرد. دین و سیاست، اخلاق و سیاست و یا هدف و وسیله،‌ این دوتایی‌ها کجاست؟ کتابی در مورد اخلاق و سیاست منتشر کرده ام. بعدها پایان‌نامه‌ای را هم با عنوان اخلاق و آداب سیاست در حکمت متعالیه راهنمایی کردم که زیر چاپ است. دیدم ملاصدرا به گونه ای بحث می‌کند، تو گویی فلسفه اخلاق و فلسفه سیاست یکی است، فقط مرتبتش فرق می‌کند. هیچ سیاستی غیراخلاقی نیست اما مرتبتش فرق می‌کند. زمانی مرتبتش دنیا است و فقط به معیشت و قدرت و ثروت می‌پردازد و زمانی هم به حکمت و عدالت و اعتدال می‌پردازد. زمانی هم بالا می‌آید و بحث احسان و لطف و غیره را هم مورد توجه قرار می دهد.  بنابراین هر نظام سیاسی را می‌توان  با این دسته بندی مورد ارزیابی قرار داد.

 به هرحال و در مجموع دقت داشته باشید که قصد بنده توجه به ربط در عین تفاوت دو سر این دوگانگی هاست و به هیچ وجه به دنبال این همانی نیستم. بر این باورم که در دنیای کنونی ربط ها یا از بین رفته یا در حال از بین رفتن اند، هرچند بارقه های امیدی هم در گرایش به تفکر منظومه ای به چشم می خورد.

یا علم و هنر، تو گویی، کسی که در حال علم‌آموزی است، باید ساحت‌های احساسی و زیبایی‌شناختی را کنار بگذارد. به قول پریگوژین «باید شنود شاعرانه از طبیعت داشت». اگر می‌خواهید نگاه جامعی داشته باشید، نباید آن بحث زیبایی‌شناختی را کنار بگذارید. چیزی که به نظرم در رفتار قدمای ما بوده است. یا دنیا و آخرت. امام(ره) در برابر دوتایی دنیا و آخرت، جسم و ماورای جسم، ماده و معنا روایتی را بسیار مورد تاکید قرار داده است؛ «لو دُلّیتم بحبل الی الأرضین السفلی لهبطتم علی الله» یعنی اگر با ریسمانی به زیرین ترین لایه زمین بروید، تازه بر خدا وارد شده‌اید. یا بحث خطا و صواب، طوری بحث می‌کنند، تو گویی هیچ کس نباید خطا کند، اصلاً خطا لازمه رشد است. شیطان، عمله خداست. به لحاظ مفهوم‌شناسی نمی توانید بدون درکی از خطا، صواب و بدون درکی از صواب، خطا را بشناسید. دیالکتیک خطا و صواب را باید فهم کرد. خطا، بستر رشد و کمال است، البته نه اینکه به قصد کمال، خطایی ارادی انجام دهید. بحث من بحث جایگاه خطا و شر و نفی و تضاد در عالم است. اینکه  بالاخره بشر خطا می‌کند و ما انواع و اقسام خطا و خطای اجتناب‌ناپذیر و اجتناب‌پذیر داریم، حتی می‌توان خطای اجتماعی و فردی را احصاء و از یکدیگر به رغم ارتباطشان تفکیک کرد. نظامی سیاسی بر پایه توجه به ابعاد بیرونی و ساختاری شکل می گیرد که قاعدتاً باید توجهش به طور عمده بر خطاهای ساختاری باشد، اما تیپولوژی یا نوع شناسی خطایش، یه طور عمده خطاهای فردی است. شما آموزش‌های اخلاقی رسانه های فراگیر رسمی را دنبال کنید، غالباً معطوف به حیات فردی و قلمرو حق‌الله است؛ در حالی که حکومت شما مبنائاً قرار است به حق‌الناس توجه کند. این دوتایی را کاملاً می‌بینیم. اگر قصد شما اصلاح محیط است، باید نشبت به دو مقوله مِلک و مُلک حساسیت به خرج دهید و وزن بیشتری به حق الناس بدهید، برای نمونه جلوی رانت و اختلاس و فساد و زمین‌خواری و واگذاری های ناموجه مِلک و حقوق های آن چنانی را بگیرید. اما هم اکنون و برخلاف انتظار، وجدان عمومی را به سمت خطاهای فردی سنگین می‌کنند که اگر کسی در حیات خلوتش خطایی کرد، دیگر نومیدانه گوشه عزلت اختیار کند و با ناامیدی خود از رحمت خدا، بر گناهانش هم افزوده شود. حال آنکه بسیاری از خطاها باعث می‌شود که فرد به خودش و به تعبیر خواجه عبدالله به عذر بیاید و مزه غیر قابل توصیف رجعت به سوی خدا را بچشد. حالت رجعت بعد از گناه را در نظر بگیرید، به مراتب مقام و حالتش از قبل از رجعت پس از خطا بالاتر است. امام علی(ع) در دعای کمیل طوری با خدا حرف می زند تو گویی بالاترین خطاها را مرتکب شده است.  اللهم اغفر لی الذنوب التی تهتک العصم، تنزل النقم، تنزل البلا، تغییر النعم، تحبس الدعا و ... پنداری اوج خطاست. در عین صواب، حالت رجعت دارد، بدون این‌که گناهی کرده باشد. البته حسب حسنات الابرار سیئات المقربین، اگر احساس خطا نمی داشت چنین عباراتی بر زبان گهر بارش جاری نمی شد. در واقع، مرتبت خطا‌پنداری فرق می‌کند. این هم از دوتایی‌هایی که به هر حال گرفتارش هستیم.

دوتایی فرد و جامعه، یا حقوق فردی و حقوق اجتماعی. دعوای بین لیبرال دموکراسی و سوسیال دموکراسی. یکی بر حق فردی و آزادی تاکید می‌کند و دیگری بر حقوق اقتصادی و اجتماعی. در حالی که بشر، هر دو را می‌خواهد و اتفاقاً اگر هر دو را می‌خواهد، باید اخلاق و معنویت را هم حداقل به عنوان عنصر پیوند دهنده بخواهد. عدالت و آزادی بدون حلقه واسطی بنام معنویت و نوع‌دوستی و اخلاق قابل جمع نیست.
 
دو تایی علم و جامعه.  درد و مشکل ما هم همین است. امروزه یکی از دردهایی که با آن روبرو هستیم، فقدان رابطه‌ای دیالکتیک بین خرد و جامعه است. پژوهش برای پژوهش، پژوهش بیگانه با فرهنگ و جامعه و انسان و نیازهای او، تقویت کننده نگاه تفاوت گرایانه و مجمع الجزایری، نگرش منتج به قالب گرایی و تک قالبی، نگرشی که مخاطب را واحد می بیند و واحد می داند، نگرشی که مخاطبش هر که باشد مردم نیستند، نگرشی فاقد بینشی دیالکتیک، دیالکتیکی بین خرد و جامعه، بین عرصه منجمد و داغ جامعه، نگرشی در تقابل با نگرش منظومه ای و ناثنویت گرا، فسانه ای با ادعای حقیقت. استاد مطهری در کتاب «گریز از ایمان و گریز از عمل» با اشاره به سوره رعد آیه 17 می نویسد:« ببینید قرآن مجید در ضمن یک تمثیل در سوره رعد، ضرورت ها و نیازها و بعد دوام ها و استمرارها را بر اساس نیازها چگونه بیان می کند... مثل می زند به باران که از آسمان بر دشت و دمن و دره می ریزد و تشکیل سیل می دهد و این سیل در رودخانه جاری می شود و در مسیر زباله هایی، حیوان های مرده ای، خس و خاشاکی و امثال اینها قرار می گیرد. در نتیجه حرکت این آب زیاد که چنین سیلی را تشکیل می دهد و آب ها به هم می خورد، کف هایی روی آب تولید می شود. آن کف آن قدر زیاد است که روی آب ها را می گیرد و یک آدم بی خبر و ناآگاه شاید بپندارد که هر چه هست کف است و این را پیروزی کف بر آب تلقی کند که همیشه آب مغلوب کف واقع می شود. ولی قرآن در آخرش می گوید: «فَاَمَّا الزَّبَدُ فَیَذهَبُ جُفاءً» یک وقت می بینی که کف در اثر یک باد از بین رفت، یک موجود موقت و بسیار موقت بود. کف می رود. بعد نمی گوید: « و اما آب باقی می ماند»... بلکه می گوید آن چه برای مردم نافع است و نیازها را بر می آورد باقی می ماند. یعنی قرآن می خواهد بگوید در نظام کلی عالم آن چه باقی می ماند به این دلیل استمرار دارد که نیازها را بر می آورد.» ( گریز از ایمان و گریز از عمل، ص،31-32)

 می‌گوید آن‌چه مورد نیاز است باقی می‌ماند، یعنی دین هم برای مردم و برای جامعه است. برای رفع نیازی است. دین هم خادم انسان است، فلسفه و علم که جای خود دارند. شخصاً هیچ چیزی جز انسان و تعالی انسان، رشد و سعادت او را در این عالم مخدوم نمی دانم. دین و فرهنگ و فلسفه و علم باید خادم انسان، رهایی، بهروزی، بالندگی او و جامعه سعادتمند باشد.  این‌قدر برج عاج نشینانه به رشته‌های علوم طبیعی و انسانی نگاه نکنیم، این علوم اگر نتوانند رفع نیازی کنند و مسئله‌محور نباشند حذف خواهند شد.  به علاوه، قرار نیست تاریخ و فرهنگ یک جامعه، حسب رویکرد برون گرایانه در علم، تنها بر شکل و حجم و شدت و نحوه استفاده از علم اثر بگذارد، روی محتوایش هم اثر می‌گذارد. فقط نباید نگاه  پیش زمینه ای و سخت افزارانه  به علم داشته باشیم که بگوییم، می‌خواهیم دانشگاه و پژوهشگاه داشته باشیم، پس کافی است یک بودجه و یک ساختمان و تعدادی استاد بگیریم و تمام! خیر این طوری نیست. این تلقی، نگاهی سخت‌افزارانه و برون‌گرایانه است. نگاه درون‌گرا می‌گوید ببینید جامعه، نظم و فرهنگ و تاریخش چیست، اما تنها به دنبال تأثیرش بر شکل و حجم و شدت و نحوه استفاده علم نباشید، بلکه به دنبال تأثیرش بر محتوای علم هم باشید. این یک گزاره در علم است که شرایط تاریخی و اجتماعی و زمینه‌ای علم، روی محتوای آن اثر می‌گذارد. این دیالکتیک را ما در دانشگاه نداریم، سالهاست هم نداریم. زمانی در این مملکت، اساتید ما در روزنامه‌ها می‌نوشتند، صفحه‌های اندیشه روزنامه ها پربار بود. از وقتی ISI  کاسبکارانه و غیر محتوایی و غیر بومی آمد، آن هم به بهای سرقت از تلاش علمی دانشجو، استاد می‌گوید دیگر برای چه در روزنامه بنویسم. در روزنامه بنویسم که امتیازی ندارد و تازه به من، روزنامه‌نویس هم می‌گویند. این استاد رسالت خودش را ادا می‌کرد و افکار خودش را نشر می‌داد. الان مجلات علمی ـ پژوهشی، چقدر خواننده دارد؟! من مقاله‌ای به مجله‌ای عمومی دادم، گفتند سخت است و چاپ نمی‌کنیم، ناچار به یک مجله علمی ـ پژوهشی دادم، سریع چاپ کرد. چه می‌کنیم، چه فرمالیسم کوری را حاکم کرده‌ایم. دبستانی بزرگ ایجاد کرده‌ایم که فقط به فکر این باشد که رقابتی، امتیازی، آن هم  با چه شاخص‌هایی و با چه وضعی در آن وجود داشته باشد. سرقت علمی دارد غوغا می‌کند. استاد اگر مقاله‌ای به شخصه در روزنامه یا جایی بنویسد، فوقش یک یا دو امتیاز می‌گیرد. کسی هم نیست که محتوای مقاله را داوری کند. در حد محتوا نیستند و می‌گویند: مجله. اکثر مقالات هم دو ـ سه نفری است که همه متعلق به دانشجویان است. شورای انقلاب فرهنگی، چه برخوردی با سرقت علمی می‌کند؟ این همه سرقت علمی شد، چه کرد؟ اولاً شاخص‌هایش که فرمالیستی است، دیالکتیک بین علم و طبیعت و علم و زیست‌ جهان که وجود ندارد.  دانشگاه‌ها اجازه ندارند رشته هایی متناسب با شرایط اقلیمی‌شان راه اندازی کنند. اجازه ندارند استاد و دانشجو گزینش کنند، اینگونه که علم رشد نمی‌کند. این که نمی‌تواند رافع نیاز باشد. آمار می دهند، که چه کردیم. چه آماری؟! ما که آن را حس نمی‌کنیم. ما که احساس نمی‌کنیم اتفاقی در حال رخ دادن است، چون فاقد این دیالکتیک است، یعنی در واقع دیالکتیک خرد پیشافلسفی و پسافلسفی وجود ندارد. علم ما رافع نیاز نیست. تازه زمانی که می‌خواهند به اصطلاح علوم انسانی را نهادینه کنند، کاری ندارند که این علم باید برخاسته از نیاز و زیست جهان باشد. چگونه نهادینه‌اش می‌کنند؛ یک کاری کنیم، تبلیغ کنیم، یعنی از طریق تبلیغ و رسانه، بلکه مردم بپذیرند. مگر مردم به این سادگی می پذیرند، یکی از شاخص‌ها ی دیر پا برای مردمی بودن علوم و رافع نیاز بودن علوم، میزان وقفی است که مردم برای تقویت این علوم می کنند. الان سؤال این است که چرا مردم وقف دانشگاه‌ها و پژوهشگاه نمی‌کنند. طرف می‌گوید باید تبلیغ کرد و جا انداخت. خیر مردم باید لمس کنند که این نیازی را از او برطرف می‌کند. وقتی برطرف نمی‌کند چه وقفی؟ این‌قدرها هم جاهل نیست.

یا دوتایی‌های دیگر، روان‌شناسی و جامعه‌شناسی، فلسفه و هنر، هنر و جامعه، هویت و حقیقت که اشاره کردم. دال و مدلول، چه کسی می‌گوید که رابطه دال و مدلول قراردادی است. اگر قراردادی بود که به راحتی این واژگان عوض نمی‌شد. مدلول واکنش نشان می‌دهد و شما نمی‌توانید هر نامی را روی هر مدلولی بگذارید، چون واکنش نشان می دهد و اگر متوجه این واکنش‌ها شدید و واکنش مناسب نشان دادید، آن گاه دال و مفاهیم شما هم می‌تواند عمر بیشتری داشته باشد.
 
در مواجهه با این دوتایی ها متوجه شدم که متون دینی و فلسفی و عرفانی ما سرشار از مضامین مقابله با این دوتایی های سنتی و بعضاً مدرن است. مثلاً روایتی از امام علی(ع) دیدم که مردم همانند درخت‌اند که آبشان یکی است و میوه‌هایشان گوناگون، نمودی از یک وحدت در عین کثرت. یا در رابطه نفس و بدن امام علی(ع) می‌گوید: حسد، بدن را فرسوده و علیل می‌کند. ببینید آهنگ قرآن چه آهنگی است، آهنگ قرآن آهنگی خاص است که اسمش را گذاشته‌ام ژانر فراگیر چند ژانری، یا ساخت فراگیر چندساختی. قرآن، فلسفه هست اما فلسفه صرف نیست، جامعه‌شناسی هست اما جامعه‌شناسی صرف نیست، روان‌شناسی هست ولی روان‌شناسی صرف نیست. رُمان هست ولی رُمان صرف نیست. در واقع موضوع قرآن، انسانی در حیات واقعی خویش با هدایت های کمال جویانه است. انسان در حیات واقعی خود می‌اندیشد،‌ عشق می‌ورزد، قهر و آشتی می کند خطا و رجعت می‌کند، صواب می‌کند ...  یعنی به عبارتی یک نگرش منظومه ای چند ساختی و چند ساحتی بر آن حاکم است. جهت و تعالیم را مشخص کرده  است. در بستر همین وجوب انضمامی، انسان می‌تواند به رشد و تعالی خویش برسد. همواره این سوره را شاهد مثال خودم می‌گیرم که «إِذَا السَّمَاءُ انْفَطَرَتْ* وَإِذَا الْکَوَاکِبُ انْتَثَرَتْ*وَإِذَا الْبِحَارُ فُجِّرَتْ*وَإِذَا الْقُبُورُ بُعْثِرَتْ*عَلِمَتْ نَفْسٌ مَا قَدَّمَتْ وَأَخَّرَتْ*یَا أَیُّهَا الإنْسَانُ مَا غَرَّکَ بِرَبِّکَ الْکَرِیمِ» از کجا می‌گوید؟ از آخرت و آسمان می‌گوید که چه می‌شود. آنگاه که آسمان‌ها شکاف برمی‌دارند. آنگاه که ستاره‌ها فرو می‌ریزند. آنگاه که دریاها روان می‌گردند. آنگاه که خلایق از قبرها برانگیخته می‌شوند. ببینید چگونه آینده و تاریخ و آگاهی را با هم می‌آورد و نتیجه اخلاقی یَا أَیُّهَا الإنْسَانُ مَا غَرَّکَ بِرَبِّکَ الْکَرِیمِ، همه اینها حکایت از نگرشی منظومه‌ای می‌کند.

اکنون و فهرست وار به آسیب‌هایی که در دانشگاه با آنها روبرو هستیم می‌پردازم:
 1.  بیگانگی با مباحث ظریف معرفت‌شناختی و مبانی متافیزیکی است که اصولاً فلسفه علم و علوم اجتماعی و نحله‌های شناخت‌شناسی را نمی‌دانند. اصلاً نمی‌دانند اگر پوزیتیویسم را پذیرفتند یعنی ضرورت را کنار گذاشته‌اند، یعنی ضرورت را به تعاقب هیومی تقلیل داده‌اند؛ یعنی پذیرش آمار استنباطی و استقراء در جهان باز طبیعی و اجتماعی که مشکلی هستی شناختی دارد. فرض استقراء، جهان بسته است. در حالی که جهان ما جهانی باز است؛ چه جهان طبیعی و چه جهان اجتماعی. اصولاً استقراء زیر سؤال می‌رود نه تنها به لحاظ روش‌شناسی بلکه به لحاظ هستی‌شناسی

2. غلبه اثبا‌ت‌گرایی، رئالیسم تجربی، جهان تجربی و فعلیت‌گرایی و تک‌ساحتی هستی‌شناختی، اینها غلبه دارد و واقعیت را همانی می دانند که می‌بینند، یعنی واقعیت را به جهان تجربی تقلیل داده‌اند، در حالی که واقعیت لایه لایه است. لایه اصلی واقعیت اصولاً دیده نمی‌شود. آن سه لایه‌ای که مطرح می‌شود: تجربی، بالفعل و واقعی که البته غیب است، نه اینکه عدم است، بلکه ناوجودی است که طی مراحل دیالکتیک به فعلیت می‌رسد. کجا بحث‌های معرفت‌شناختی و هستی‌شناختی را می‌دانند.

 3. غلبه نگاه پیش‌زمینه‌ای و سخت‌افزاری به علم که به آن اشاره کردم. در همین‌ جا سوالی از رئیس پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی و نویسنده کتاب «جان جهان» دارم.  ایشان می‌گوید که شعرای ما، پیامی برای امروز بشر دارند، خیلی هم خوب است و قبول هم دارم، پیامی انسانی و عرفانی و غیره. اما مولوی، عطار و حافظ در چه زیست ‌جهان و چه فضای علمی مولوی و عطار و حافظ شدند؟ در چه فرهنگی به این مقام علمی رسیدند؟ فقط شخص بود؟ یا یک فرهنگ و یک زیست‌ جهان بود، و آیا هم اکنون بر دانشگاه ها و پژوهشگاه های ما این فضا حاکم است؟ تصور نمی کنید مراکز علمی رسمی ما با آن شاخص های علم سنجی فرمالیستی خود، روز به روز از این فضا فاصله بیشتری می گیرند؟  ما الان چه می‌کنیم؟ حافظ پرور هستیم؟ مولوی پرور هستیم؟ عطار پرور هستیم؟  چه هستیم؟ یک تقلید  کورکورانه،‌ یک فن‌زدگی، یک تمدن‌گرایی کور به قیمت ذبح فرهنگ، یک طول‌گرایی به قیمت نادیده گرفتن عرض تاریخ حاکم است.

 4. عدم انطباق دانش علمی و نظری با زیست‌ جهان مردم  که اشاره شد.

5. غفلت از سازوکار درونی پدیده‌ها که ناشی از نگاه ما به حقیقت و ضرورت پدیده‌هاست. امروزه نکته ظریفی وجود دارد، من هم معتقدم علم باید زبانی حکایت‌گر داشته باشد اگر می‌خواهد شناختاری باشد اما عملاً چه چیزی دستمان را می‌گیرد. عملاً ما از طریق نوعی زبان چگونگی و ساختن و ایجاد کردن، به زبان حکایت‌گری نزدیک می‌شویم. ما اصلاً توجهی به شاخص چگونگی و ساختن و ایجاد کردن در علم نداریم. با مفروض رئالیسم تجربی هیوم‌گرایانه، فکر می‌کنیم به علم حکایت‌گری داده‌ایم. در حالی که ما با هزار دردسر رابطه‌ای بیرونی را اندازه گرفته‌ایم.  زبان علم زبان چگونگی است، مفاهیم را ما در عمل آزمون می کنیم، مفاهیمی را کنار می‌گذاریم و مفاهیم بهتر را جایگزین می‌کنیم. این بهتر و بدتر خودش را در آزمایش و عمل نشان می‌دهد. زبان حکایت‌گری و بی‌توجهی به زبان چگونگی و ساختن و ایجاد کردن.

6. نگاه متافیزیکال به علم که خودش نکته‌ای است. در مقابل خدا هم بحث‌های الحادی مطرح می‌شود، حداکثر اینکه می‌گویند، پنجاه، پنجاه، یعنی به راحتی می توان درباره  وجود خدا هم بحث کرد، اما در نقد علم رئالیسم تجربی و نه انتقادی، در محافل رسمی نمی‌توان حرف زد. یا باید در دانشگاه و پژوهشگاه بمانی و خودت را وفق دهی، به قیمت تحقیر شخصیتت، یا باید خون دل بخوری و همیشه  ته  صف باشی و یا فرار کنی. به جای اینکه ملاک‌های تعیّن‌گرایانه، ارتقای اساتید را معین کند، ملاک‌های تعیینی، تعیین کننده هستند. در حالی که علی الاصول، استاد متعین می‌شود نه تعیین. سنت حوزوی ما هم این بوده است. ببینید سازوکار تعین چیست؟ الان تعیینش می‌کنند، چه کسی با چه شاخص‌هایی تعیین می‌کند؟ حالا شما صد بار بگو، محتوای مقاله من را ارزیابی کن، به جایی که منتشر شده کاری نداشته باش. بودند کسانی که جایزه نوبل فیزیک گرفته‌اند، اما مقالاتشان در مجلات علمی ـ پژوهشی چاپ نشده است، حتی در خود غرب هم به مقالات منتشر نشده، توجه می‌شود.  مشکل اساسی ما در تحقق ارزش های متعالی در همین تعیین ها و فعل « کردن» هاست. اسلامی کردن، فرهنگی کردن، اخلاقی کردن. ای کاش فعل «شدن» را می آموختیم. حقیقت گرا شدن، فرهنگی شدن، اخلاقی شدن و ... 

در این کشور انواع و اقسام دوگانگی‌ها حکمفرماست.  در نظر سخن از بینش صدرایی و بینش فلسفی آن به میان می آید، ولی در عمل بسیارسطحی عمل می شود. چه نسبتی است بین آن نگرش عرفانی و رمزآلود و فلسفی با این شاخص‌های پوزیتیویستی سطحی.

7.  تفوق عالمان طبیعی بر عالمان انسانی، حتی در حیطه اختصاصی علوم انسانی. در حیطه علوم انسانی و طبیعی به رغم اینکه ارتباط دارند، تفاوت‌هایی هم دارند. اما کدام باید بر صدر بنشیند؟ علوم انسانی یا علوم طبیعی؟! اگر بحث «درباره علم و فناوری» است،‌ مقوله و تخصصی است مربوط به علوم انسانی. اما عالمان علوم انسانی ما چه نقشی در رشد علم دارند. اصلاً مگر می‌‌توان گفت،‌ علوم طبیعی، علوم انسانی نیست؟ آن هم مبتنی بر نگاهی به طبیعت است. مفروضات  معرف‌شناختی و هستی‌شناختی دارد و که در علوم انسانی مطرح می‌شود. زمانی که پوزیتیویسم حاکم می‌شود و علوم دقیقه نیز این گونه تفوق دارد،‌ معلوم است که چه بلایی سر علوم انسانی ما می‌آید و اگر می‌بینیم یک جامعه‌شناس،‌ معاون پژوهشی می‌شود،‌ با همین شاخص‌های کمی و عدد و رقمی پوزیتویستی چه افتضاحی در یک مقطع به بار می‌آورد. اینکه باعث رشد علوم انسانی نمی‌شود، چون در فضایی عمل می کند که خودش نیست.
 
8. خط گرفتن از خرده نظام سیاست.  در بحث‌های نظام‌سازی معمولاً می‌گویند آن نظام‌هایی که نقش ترموستات دارند باید خط بدهند، نه آنهایی که تولید انرژی می‌کنند. الان در جامعه ما نهادهایی که نقش ترموستات دارند، در حال ایفای نقش هستند یا آنهایی که تولید انرژی می‌کنند؟ اقتصاد و سیاست ما از دانش و فرهنگ ما خط می‌گیرد یا برعکس است؟ برعکس است، یعنی دانش و فرهنگ ما از اقتصاد و سیاست خط می‌گیرد. سیاست، فعل تفکیک است و اگر جنبه عام هم دارد، این وجه عام آن ریشه در فرهنگ دارد.  تا زمانی که این وضعیت حاکم است و دانشگاهیان و پژوهشگران ما،‌ نقش عاملیت ندارند، تغییری رخ نمی‌دهد و هیچ اتفاقی نمی‌افتد.  عاملیت یعنی در برابر ساختارها بایستند و فرصتی هم برای خودشان خلق کنند و فرصتی هم برایشان فراهم  شود که عطف به دیالکتیک خرد و جامعه،  بتوانند جامعه را تغییر دهند. متأسفانه مقاومتی هم نمی‌کنند و بلکه خودشان را منطبق می‌کنند، بالاخره زندگی خرج دارد و باید بچرخد. اگر قرار است به عاملیتتان تعریف شوید باید مقاومت کنید. نه اینکه تا رئیس دانشگاهی عوض می‌شود، همه شروع به بدگویی درباره او می‌کنند، در حالی که در زمانی که هست، هیچ‌ کس،‌ هیچ چیزی نمی‌گوید ولی بعد انواع و اقسام حرف ها و حدیث ها. این یک فعل بچه گانه است، از یک استاد دانشگاه توقع بیشتر از این است.

 9. غلبه مهندسی اجتماعی به جای نقد و اصلاح. ما به اصطلاح سه دلالت داریم، یکی مهندسی اجتماعی است،‌ دیگری فهم و دیگری نقد و اصلاح است. هر کدام از این نحله‌های شناخت‌شناسی،‌ دلالتی خاص دارند. اگر پوزیتیویسم را پذیرفتید، دلالتش مهندسی اجتماعی می‌شود با آن مباحث خودش. اگر هرمنوتیک را بپذیرید،‌ دلالتش فهم و تفسیر می‌شود، اما اگر نحله رئالیسم انتقادی را بپذیرید، دلالتش اصلاح و نقد می‌شود.

10. خروج مرجعیت علم از داخل به خارج و ظهور نوعی کاپیتولاسیون علمی در کشور. اگر قرار است شرایط بومی ما مورد توجه قرار گیرد، اگر قرار است که ما توجه به عوامل پس‌زمینه‌ای مؤثر در علم هم داشته باشیم، نباید مرجعیت علم را همین‌گونه لجام گسیخته به مراجع خارج از کشور بدهیم که اکنون این کار را انجام می‌دهیم. مقاله ISI با آن همه ماجرا را ملاک گزینش می کنند و دانشجویان پر تلاش و صادق را کنار می زنند. در حال گزینش دانشجویان دکتری بودم، یکی گفت: من سه مقاله علمی ـ پژوهشی ISI دارم. گفتم: این عبارت ساده انگلیسی را بخوان. در حد یک دانش آموز متوسطه هم قادر به این کار نبود.  برعکس دانشجویی که از مغز خودش استفاده می‌کند، دیده نمی‌شود. اگر این فرد عاملیت بالایی داشته باشد و اخلاقی هم باشد فرار می‌کند. بالاخره عالم را قاعده‌ای است، عالم را ضرورتی است. این خیلی مهم است. فکر نکنید ما هم می‌توانیم مدام دستور‌العمل صادر کنیم و مدام تعیین کنیم. عالم با تعیّن گره خورده است نه با تعیین. بالاخره روزی پرده‌ها کنار می‌رود، روزی مشخص می‌شود که چه کسی با تعیین آمده و چه کسی با تعین.

11.  تمرکز‌گرایی و بی‌‌توجهی به ظرف غیرمتمرکز رشد است. با یک ظرف تمرکزگرا می‌خواهیم که علم رشد کند. علم، ظرف غیرمتمرکز می‌خواهد. بارها هم این را گفته‌ایم. دانشگاه باید استقلال و آزادی عمل داشته باشد. بتواند متناسب با رشته و نیاز منطقه و شرایط اقلیمی‌اش، رشته تعریف کند. اما باید به دانشگاه هم گفت اگر این اختیار به شما داده شد،‌ دست از جناح‌بازی و فرقه‌گرایی و اصفهان‌بازی و کرمان‌بازی‌ و … بردارید و اجازه دهید، شایستگی‌ها خودش را نشان دهد.

12. بحث بعدی من،‌ وفور سرقت علمی است که این سرقت علمی هم نتیجه شاخص ها و رفتارهای قبلی است. وقتی شاخص‌های ارزیابی را این گونه تعریف می‌کنید،‌ بستر را به صورت ساختاری برای سرقت علمی فراهم کرده اید که متاسفانه هیچ توجهی هم به مقابله با این مسائل نمی‌شود.

13.  تمرکز بر شاخص‌های کمی و بی  توجهی به رافع نیاز بودن استاد در ارتقا و فعالیت علمی.




 امید کاذب دادن تلخ است نه بازتاب دادن دردهای جامعه



روزنامه تماشاگران امروز: این روزها فضای تندی درباره هیات انتخاب جشنواره وجود دارد و خیلی ها می گویند فیلم های جسورتر را انتخاب نکردند و فیلم هایی که نمایش داده می شود همه تلخ هستند و با فضای امیدی که دولت درباره اش شعار می دهد تفاوت دارد.

هر چند فعلاً وارد گرفتاری های معوقم شده ام و فرصت انجام یک گفتگوی مستوفا در شرایط حاضررا  ندارم و البته این گفتگو و استمرار آن را ضروری هم می دانم، اما با این حرف موافق نیستم و نمی دانم شما تلخی را در چه می بینید.
*خیلی فیلم ها تلخ بودند. همین تابستان داغ را ببینید.

چرا نام فیلمی که معرف یک درد و آسیب اجتماعی است را باید تلخ گذاشت؟ بله ممکن است انعکاس هر دردی با یک تلخی همراه باشد، اما اگر قصدمان درمان است باید به استقبال فهم این دردها و تلخی ها برویم. مهم مضمون و پیام یک فیلم است، در همان فیلم های تلخ هم یک پیامی نهفته است.  پرت شدن و مردن کودکی از پشت بام هرچند آزاردهنده است اما شما پیام فیلم را متوجه شوید. این که مادر به دلیل علاقه ای که به کارش دارد از وظیفه مادری اش غفلت می کند. مگر این کم پیامی است؟ فیلم می خواهد بگوید ای خانم پزشک! مسئولیت خود در قبال فرزندت را فراموش نکن و آن را پیش پای یک نقش اجتماعی و اعتباری در برابر یک امر حقیقی تر ذبح نکن. اتفاقاً پیام این فیلم را می توان توسعه داد، اینکه ما امروز غرق در اعتباریات و عرضیّاتیم و از حقیقیات و نیازهای طبیعی و فطری خود غافل شده ایم. این درد فقط محصور در عرصه خانواده نیست. متأسفانه در ابعاد و قلمروهای اجتماعی، سیاسی و اقتصادی نیز می توان این درد را مشاهده کرد. شما چه پزشک و معلم و مهندس و کارگر و کارمند و جامعه شناس و فیلسوف و امثال ذلک باشی نمی توانی از نیازهای طبیعی خود فرار کنی. خلقت زوجی انسان، میل پسر و دختر به یکدیگر، تشکیل خانواده، پدر و مادر شدن و عشق خانوادگی، این شغل و آن شغل، این فرهنگ و آن فرهنگ، این زادگاه و آن زادگاه نمی شناسد. اول طبیعیات، دوم اجتماعیات.

فیلم بدون تاریخ، بدون امضا هم خیلی تلخ است.

من این فیلم که یادآور یک عذاب وجدان و یک امر اخلاقی است را نیز تلخ نمی دانم. در ضمن شاید از این دست فیلم که به تعبیر خودتان تلخ است یکی دو مورد بیشتر نتوانید از بین 44 فیلم مثال بزنید.

ما چیزی بیش از ده فیلم در بخش مسابقه را بررسی کردیم، نمای مرگ، تصادف، قبرستان و سیگار المان های مشترک در بیشتر این فیلم ها بودند.

این نگاهی که شما دارید را باید سر فرصت بحث کنیم. اما توجه داشته باشید که هیأت انتخاب اولاً از بین فیلم هایی که ثبت نام می کنند دست به انتخاب می زند، ثانیاً این هیآت بیش از آنکه با روش قیاسی و به اصطلاح عنکبوتی پیش برود با روش استقرایی و زنبوری به سراغ فیلم ها یا گل های مختلف می رود و ضمن چشیدن شهد آنها دست به انتخاب می زند. وجه قیاسی آن در حد یک کلیات است، اینکه فیلم به لحاظ کیفی و مضمونی قوی و قابل دفاع باشد و به ژانرهای متنوع تعلق داشته باشد. اما اینکه چه فیلمی واجد این ویژگی هاست مشمول روش استقرایی و زنبوری است. بعد از انتخاب است که شما می توانید با نگاه از بالا درباره کلیت این انتخاب ضمن تحلیل محتوای آنها به داوری بنشینید. در ضمن باید پذیرفت که به قول آقای سید ضیاء هاشمی این انتخاب این هیأت است. بسیار محتمل است که یک هیأت انتخاب دیگر انتخابی دیگر داشته باشد. در این جا باید با ملاک های عینی و به اصطلاح عقلانیت داوری و با گفتگوی بیناذهنی در مورد این اتخاب به داوری نشست. اما این که از همان ابتدا یک تور پهن کنیم و بگوییم هر چه در این تور افتاد همان را انتخاب کنیم چیزی جز ضایع شدن حق اصحاب سینما نیست.

در اسکار فیلم اِل و فیلم آقای فرهادی با یک موضوع تجاوز هستند. ولی در بین کاندیداهای اسکار چون نخواستند دو فیلم با موضوع مشابه باشند، فیلم آقای فرهادی انتخاب شده است. در جشنواره امسال چهار، پنج فیلم با مضمون های نزدیک به هم حضور دارند.

اولاً مضامین مشترک می تواند شاخصی برای یک درد مشترک و مبتلابه جامعه باشد، ثانیاً ما از بین ژانرهای مشابه نیز دست به انتخاب می زدیم و قوی ترین آنها را انتخاب می کردیم. به علاوه ضمن آنکه بنده نمی توانم مثل شما و به ضرس قاطع بگویم چند فیلم موضوع واحد دارند، نمی توان به فیلمساز دیکته کرد که فیلم شما با فلان فیلم شباهت دارد، لذا امکان ورود به بخش مسابقه و یا چشم انداز را ندارد. تازه اگر بخواهیم شدنی هم نیست. از همه اینها گذشته مایلم بدانم که از نظر شما کدام فیلم ها دارای «موضوع مشابه بودند». اجازه دهید به ترتیب نام ببرم شما بگویید کدام با کدام موضوع مشابه و به تعبیر شما مضمونی نومیدانه دارند. به نظر می رسد شما یک استقرای بسیار ناقصی انجام داده اید. به هرحال، اگر قرار است یک فیلم بازتابنده یک درد باشد ما که نمی توانیم بگوییم آن درد انتخاب نشود. یک واقعیت دردآور است و باید منتقل شود که بفهمیم چه خبر است. مثلا شما در انزوا ناامیدی می بینید؟ اینکه یک اتفاقی می افتد یک خانمی خودش را جلوی ماشین می اندازد، داستان یک سوء ظن فراگیر است و این هشدار را می دهد که چه بسا این سوء ظن ها عواقب سویی در بر داشته باشد. اتفاقا این فیلم بیانگر یک مضمون دینی و قرآنی است.  شما نباید فقط مرگ خانم را ببینید به آثار و نتایج این فیلم توجه کنید. یا مثلا تلخی سد معبر چیست؟

با وجودی که یکی از فیلم های خوب جشنواره است ولی یک خشونتی  را منتقل می کند.

خشونت بخشی از جامعه است. اصولا جامعه ای عاری از خشونت نداریم. خشونت، هم یک جایگاه هستی شناختی دارد و هم یک واقعیت اجتماعی است. کافی است نگاهی به نظریه تضادگرایان اجتماعی داشته باشید که جای بحثش این جا نیست.
چراغ های ناتمام هم تلخ نیست. ماه گرفتگی هم تلخ نیست یک واقعه سیاسی را روایت می کند. اگر اجازه دهید تا انتها پیش بروم.

ماه گرفتگی که اصلا خوب درنیامده. وقتی از کیهان تا شرق همه با آن مشکل دارند...

قرار نیست انتخاب این فیلم و سایر فیلم ها به معنای نقدناپذیر بودن آنها باشد. اما توصیه نگاه غیر جناحی و غیر سیاسی به فیلم ها را دارم.  یک عده می گویند فیلم خوبی نیست و عده ای هم می گویند خوب است. باید دید ملاک خوب بودن و بد بودن چیست. به هر حال آنجا هفت نفر نشسته اند و درباره مجموعه ای از فیلم ها نظر می دهند. یکی زاویه هنری دارد، یکی زاویه تماشاگر، یکی زاویه مضمون و .. دارد.  ماحصلش می شود انتخابی که شاهدش بودید.

ویلایی ها چطور؟

از نظر بنده ویلایی ها عالی است. اگر از بنده بخواهید که از بین این فیلم ها یکی را برگزینم که به طور خاص توجهم را جلب کرد و ضمن احترام به بقیه فیلم ها از دیدن آن شگفت زده و ذوق زده شدم بدون تردید از ویلایی ها خواهم گفت. جای این فیلم در سینمای ما خالی بود. فیلمی که یادآور حماسه آفرینی ها، مظلومیت ها و مقاومت های زنان شیردل این زادبوم است. فیلمی که همانند فیلم شیار 143 خانم آبیار چهره ای دیگر از حماسه دفاع مقدس را آشکار کرد. این فیلم هم نوستالژی ما و هم بخشی از تاریخ ما است.

ولی تلخ است.

به هر حال جنگ است و تلخی و شیرینی توأمان خود را داراست. بستگی به تفسیر شما از انسان و عالم دارد. کسانی که تجربه جنگ را داشتند منتظر چنین سوژه ای بودند. این فیلم در تمام مقاطع رای گیری با وفاق کامل روبرو بود. ممکن است هیأت داوران جایزه ای هم به آن ندهد، برای من مهم نیست، هرچند شگفت زده می شوم، اما به هرحال اقتضائات یک انتخاب و داوری است. مگر علی الاصول  ملاک خوب بودن یک فیلم یا کتاب این است که برایش جایزه ای در نظر بگیرند. ملاک خوب بودن حقیقی وعلی الاطلاق  یک فیلم حتی به انتخاب هیات انتخاب هم برنمی گردد.  باید با ملاک های بیناذهنی و عینی و همان گونه که در صدر مصاحبه عرض کردم با گفتگو در مورد این انتخاب ها به داوری نشست. مثلاً اگر انتخاب تماشاگر یکی از ملاک ها و نه ملاک منحصر به فرد باشد باید دید آنها چه فیلم هایی را برگزیده اند و آیا این انتخاب تناسبی با انتخاب هیأت داوران داشته است یا خیر؟

رای گیری های آنها هم مشخص نیست. چطور ممکن است فیلمی مثل گشت 2 یک باره از آرای مردمی حذف می شود.

من بحثم این است که آنهایی که هست خارج از مسابقه است؟

الان مثلا در برنامه هفت مدام می گویند آنقدر فیلم های جشنواره محتاطانه و تلخ است....

محتاطانه و تلخ با هم جمع نمی شود. اگر کسی محتاط است که فیلم تلخ انتخاب نمی کند. اگر کسی محتاط است مدام می خواهد امید کاذب در جامعه بدمد. دقت کنید انتخاب فیلم به تعبیر شما تلخ جرأت می خواهد، با مشی محافظه کارانه و محتاطانه نمی توان فیلم تلخ و نومیدانه گزینش نمود، مخصوصاً در مورد فیلم هایی با ژانر و مضمون اجتماعی و مبتلابه.  اتفاقا باید طرف شجاع باشد که تلخی ها را نشان بدهد. ملاک انتخاب ما کیفیت و مضمون و محتوای یک فیلم بود و از نظر بنده این مهم بود که یک درد اجتماعی را مطرح کند حتی اگر تلخ باشد. این یک نگاه محافظه کارانه نیست، یک نگرش انتقادی است. این انتخاب، نشان از انتخاب رادیکال هیات انتخاب دارد.

به عنوان یک جامعه شناس این همه استفاده از سیگار، این همه استفاده ابزاری از کودک و بیماری او درست است؟

با استفاده ابزاری از کودک مورد نظر شما موافق نیستم اما با بخش استفاده زیاد از سیگار با شما موافقم. اتفاقا زمانی که داشتیم فیلم ها را برای انتخاب می دیدیم، به یکی از اعضای محترم سینمایی گفتم: آیا در سینمای خارج هم این همه سیگار می کشند؟ ایشان گفت نه در شرایط خاص فقط می کشند. گفتم، این جا که ظاهرا، همه اش خاص است. اما دقت داشته باشید که ما نمی توانیم به این دلیل که در فیلمی زیاد سیگار می کشند کل فیلم و مضمون آن را زیر سوال ببریم؟ زمانی که می خواهد برای اکران عمومی پروانه نمایش بگیرد، آنها یک مقدار این مسائل را تعدیل می کنند. تمام تلاش ما این بود که فیلم با همه ملاک های فیلم بودنش داوری شود.

درباره استفاده ابزاری از کودک بگویید.

منظورتان از استفاده ابزاری چیست؟ در کدام فیلم این اتفاق افتاده؟

تابستان داغ؟

مجبورم بار دیگر صحبت های صدر گفتگو را تکرار کنم. این که یک نفر می خواهد یک واقعیت تلخ و مبتلابه جامعه را از این طریق و با تحریک احساسات منتقل کند، به رغم آزاردهنده بودنش که اتفاقا بیانگر موفقیت کارگردان محترم در تحریک احساسات است، چه اشکالی دارد؟ البته می توانید همین سوال را مستقلا از کارگردان و فیلم نامه نویس هم بپرسید. من ممکن است بگویم از نظر اجتماعی اگر اینگونه به تصویر بکشیم حساسیت مساله را بیشتر به بیننده منتقل کرده ایم که ببینید و متوجه باشید که ممکن است این اتفاق برای هر کسی از جمله شما بیفتد. بالاخره یک فیلم اجتماعی بازتابنده یک واقعیت است و پیامی منتقل کرده است. پیامش هم این است که شغل را آن قدر ارجحیت ندهید که خانواده و مادری و همسری و پدری را فراموش کنید. یادمان نرود یک گرایش ذاتی و طبیعی تشکیل خانواده و و در این مورد بخصوص مادری در انسان وجود دارد. این بخش تابستان داغ اتفاقا خوب است که هشدار می دهد که خانم پزشک حواست باشد که تو برای یک مسوولیت مادری هم به دنیا آمده ای. پزشک بودن حقیقی است یا مادر بودن و همسر بودن؟ اگر وجه طبیعی انسان تحت الشعاع اعتباریات انسان قرار بگیرد، کدام را باید اولویت داد؟ من هم از دیدن پرتاب شدن و مردن کودک ناراحت شدم اما فیلم را بسیار پسندیدم، چون بیانگر یک درد مبتلابه اجتماعی است. به شخصه از کارگردان و تهیه کننده و فیلم نامه نویس آن بابت این هشدار سپاسگزارم.  ما باید با دیدن این فیلم به این نکته برسیم که کجاها داریم حقیقیات را فدای اعتباریات می کنیم؟ در ضمن شاید این مصداقی از یک دو راهی اخلاقی هم باشد و برای برخی این اقتضاء هم باشد که در جاهایی نقش مادری تحت الشعاع نقش اجتماعی قرار گیرد. در این صورت نیز باید مراقبت کرد که این مورد مختص به ضرورت های تعریف شده و تحت کنترل باشد و میل به داشتن بیشتر و حرص و ولع بیشتر توجیهی برای آن نخواهد بود. نباید در کل  نیازهای اصلی را فدای نیازهای کاذب کنیم؟ غلبه نیازهای کاذب بر نیازهای واقعی یکی از دردهای اجتماعی شناخته شده است که با مقوله ازخود بیگانگی گره خورده است و انسان را اسیر انواع و اقسام روابط ارباب رعیتی تعمیم یافته کرده است. در کل، همین که این فیلم ترازوی حقیقیات را سنگین تر از کفه اعتباریات کرده است  قابل تحسین است.


واکنش "افروغ" به فیلم‌های اجتماعی فجر و تحسین یک فیلم


خبرگزاری ایسنا: عماد افروغ که به عنوان یکی از اعضای هیات انتخاب در سی و پنجمین جشنواره فیلم فجر حضور داشته است، درباره فیلم‌های اجتماعی که هنگام انتخاب آثار دیده، سخن گفت و فیلم «مادری» ساخته رقیه توکلی را تحسین کرد.

این جامعه شناس در ابتدای صحبت‌های خود به مجموع فیلم‌هایی که هنگام انتخاب آثار دیده است، اشاره کرد و به ایسنا گفت: با دیدن فیلم‌های اجتماعی در این رویداد سینمایی، نسبت به برخی از آسیب‌های اجتماعی که از نقطه نظرمن پنهان بوده و یا به آنها اشراف نداشتم آگاه شدم و طبعا به دلیل رشته تحصیلی و علاقه‌ای که در حوزه مسائل و آسیب‌های اجتماعی دارم، فیلم‌هایی که در این فضا ساخته شده است را بیش از هر مضمونی مورد دقت قرار دادم. بنابراین ضمن آنکه از همه فیلم‌های جشنواره علی الخصوص فیلمهای منتخب دفاع می‌کنم، به خود این اجازه را می‌دهم که به دلیل نگاه خاص اجتماعی‌ام گرایش خاص خود نسبت به فیلم‌هایی با مضامین اجتماعی، به ویژه با رویکرد بازتاب دهندگی مسائل اجتماعی را آشکار کنم. طبعاً این گرایش و این حمایت به معنای نفی آثار دیگر نیست.

وی ادامه داد: در مصاحبه‌های پیشین خود اشاره کردم که سینما از نظر من آیینه تمام نمایی از مسائل و مشکلات اجتماعی است که ممکن است این مسائل از دید جامعه شناسان و منتقدان مسائل اجتماعی دور بماند ولی سینما می‌تواند با طرح موضوع در حوزه‌های اجتماعی، مسائل را جهت بررسی به جامعه شناسان و سایر رشته‌های ذی ربط علوم انسانی گوشزد کند.

اولین جرقه عشق ورزی نامتعارف در یک فیلم


افروغ با اشاره به نکاتی که در فیلمهای اجتماعی این دوره از جشنواره فیلم فجر دیده است، گفت: سوءظن بین زن و شوهر نسبت به یکدیگر، طلاق عاطفی و بی توجهی به مقوله ازدواج و همچنین تغییر جهت در عشق ورزی از سوی پسر به دختر به دختر به پسر از جمله مواردی بود که در فیلمهای اجتماعی دیدم و باید بگویم که اولین جرقه این عشق ورزی نامتعارف را خانم رقیه توکلی در فیلم «مادری» زد که می‌توان به آن به مثابه یک هشدار و تلنگر نگریست.

او با بیان اینکه فیلم سینمایی «مادری» در هیات انتخاب رای کامل را آورد، گفت: فیلم سینمایی «مادری» به عنوان یک فیلم اول، اثر خوش ساختی است و از جمله آثاری بود که 7 رای هیات انتخاب را از آن خود کرد و با هیچ تبصره و شرایط ویژه‌ای انتخاب نشد.

افزوغ خاطرنشان کرد:یکی دیگر از نکاتی که علاوه بر آسیب‌های اجتماعی مطرح شده در فیلم «مادری» دیدم، این بود که به فرهنگ بومی و هویت ایرانی حداقل در بخش معماری و مساکن سنتی اهمیت داده شده است و این اهمیت دادن مایه مسرت است. هر اثر هنری که رنگ و بوی فرهنگ ایرانی را داشته باشد ارزشمند است. «مادری» نشان می‌دهد که می‌توانیم مظاهر زندگی اجتماعی را در فرهنگ بومی و ملی خودمان دنبال کنیم.

عضو هیات انتخاب سی و پنجمین جشنواره فیلم فجر گفت: نکته مهم در ارائه تصویر بومی در فیلم «مادری» این است که کارگردان یزدی ما ترجیح می‌دهد، این فیلم در زادگاه اصلیش ساخته شود و بدین وسیله وجهی دیگر از تعلق هویتی خود را به نمایش می‌گذارد. این تعلق با تولید فیلم اول خود در زادگاه اصلی، جلوه‌ای مضاعف می‌یابد.

مادری مقابله با فمینیسم افراطی و رادیکال است

افروغ در ادامه صحبت‌های خود با اشاره به مضمون فیلم «مادری» بیان کرد: واقعیت این است که بنده حضور خود را در هیأت انتخاب بیشتر به دلایل مضمونی و محتوایی و اندیشه‌ای موجه می‌دانستم. لذا معتقدم این فیلم از جهت محتوا به نوعی مقابله با فمینیسم افراطی و رادیکال است که همسری و مادری را گونه‌ای بردگی می‌داند. برایم موجب مباهات است که خانم توکلی در جایی می‌گوید: «بزرگترین خصوصیت و نعمت برای یک زن مادری کردن است و به این دلیل اسم فیلم را مادری گذاشتیم.» «مادری» نشان می‌دهد که خصلت مادری بیش از آنکه یک امر ژنتیک و حقوقی باشد یک امر عاطفی است که در ذات و سرشت زن نهفته است. گلنار (مادر این فیلم) صفت و عاطفه مادری را در خواهر خود می‌بیند و احتمالاً برای اینکه دخترش گرفتار یک سرنوشت مبهم و یک نامادری متصور نشود، یک ناسازگاری تصنعی و ساختگی با شوهرش را رقم می‌زند که با خیالی آسوده از سرنوشت دخترش، به دار باقی بشتابد.  

او ادامه داد: شاید ابتدای فیلم با یک پارادوکس روبرو شویم. اینکه از یک طرف خواهر دنبال عشق خود می‌رود و معشوق از دست او می‌گریزد و درواقع دوستش معشوق او را میقاپد و از طرف دیگر معشوق، یعنی مادر از عاشق خود، یعنی شوهرش میگریزد. چگونه است، یکی به وصال می‌اندیشد و دیگری از وصال محَقَق خود می‌گریزد. اما داستان چیز دیگری است، آنکه از وصال خود می‌گریزد مادری مبتلا به سرطان و در شرف مردن است و به قصد می‌کوشد تا شوهرش از او دلزده شود و مهرش از دل او بیرون رود تا او با خیالی آسوده و با واگذاری فرزند به خواهرش که همواره در حق او مادری کرده است، از دنیا برود. البته این فیلم میتواند پایان ناتمامی داشته باشد که بیننده میتواند، آن را بخواند، ببیند، بنویسد و حتی بسازد. این پایان ناتمام، کم لطفی مستتر دراین فیلم به جایگاه پدر و پدری را تاحدودی جبران میکند. بهتر است این گونه تعبیر کنیم که توجه به مادری در این فیلم به معنای نادیده انگاشتن پدری نیست.

عماد افروغ در پایان صحبت‌های خود گفت: به اعتقاد من فیلم «مادری» محوری زنانه دارد و با ارتباطی که سه زن در این فیلم با یکدیگر برقرار می‌کنند، بر این نکته که «مادری» صرفا امری ژنتیک نیست، تاکید می‌شود.


   یادداشتی برای ستاد خبری سی و پنجمین جشنواره فیلم فجر



وقتی قرار شد یادداشتی کوتاه برای برگزاری مراسم سی و پنجمین جشنواره فیلم دهه مبارک فجر بنویسم پیش خود گفتم بهترین و صادقانه ترین یادداشت همان مطلبی است که در یکی از روزهای جلسات نمایش فیلم در روزنگاشت خود نوشته ام. روزهایی که بدون هیچ گونه تعارف و مداهنه ای جزء بهترین، خاطرانگیزترین و بی ریاترین روزهای عمرم به شمار می رود و همواره از آن به عنوان یکی از بهترین نوستالژی های خود یاد خواهم کرد. بشدت به این حضور و این خاطره خوش، هم به لحاظ شخصی و هم به لحاظ شناختی و معرفتی نیاز داشتم. آخر مگر می شود در جمع انسان های خوب و اخلاقی و فهیم و هنرمندان به مثابه اقشار پر احساس و پر عاطفه باشی و بهره احساسی و عاطفی نبری و آرام و با نشاط نشوی؟ هر چند برخی مواضع و داوری های زودهنگام و دور از انتظار و بدون شناخت و اطلاع کافی از مجموعه فیلم های نمایش داده شده، کار سخت و پر مشقت و شبانه روزی بیش از یک ماه و مشی مستقل ارزیابی و سازوکار دموکراتیک این هیأت در چهار مقطع جداگانه و در مورد تک تک فیلم ها و حساسیت ها و وسواس های هیأت انتخاب، و بی اطلاعی از مواضع و دیدگاه های جمعی و فردی این هیأت، ممکن است خاطری را آزرده باشد، اما این خاطر آزرده پیش پای تجربه و دستاورد به دست آمده، همچون قطره ای در برابر دریایی بی کران و بی انتهاست. به شخصه کماکان دوستدار عزیزانی هستم که در فضای غیر گفتگویی و ابهام آلود و سرشار از سوء تفاهم جاری، کمابیش آینه های صاف و زلال و بازتاب دهندگان محوری و کلیدی خواسته و ناخواسته دردها و رنج ها و واقعیات جامعه و ملت بزرگ و شریف ایران هستند.

بدون تردید حضور در یک هیأت که قرار است در پشت درهای بسته، تصمیمی حساس و با نگاهی تطبیقی بگیرد، قطع نظر از سختی و مشقت کار، با محذوریت ها و ملاحظاتی رو به رو است. این هیأت نمی تواند به اقتضاء وظیفه ای که بر دوشش گذاشته شده و حسب استلزامات این وظیفه، در موارد خاص به رفع شبهات و سوء تفاهم ها بپردازد. نمی تواند وارد مصادیق شود، دست و پایش به لحاظ اخلاقی بسته است. از یک طرف ملاحظه اخلاقی تصمیم جمعی و رازداری مرتبط با آن را دارد، اما از طرف دیگر و در شرایطی و با حمایت گسترده رسانه سراسری و ملی و یک طرفه، متهم به مواضع و صفاتی می شود که مبرا از آنهاست. قطع نظر از اینکه گذر زمان بسیاری از مسائل و شبهات را آشکار و برطرف خواهد کرد، اما با استناد به یک قاعده پایه اخلاقی به نام ستریس پاریبوس(به شرط ثابت ماندن سایر شرایط) فرصت را مغتنم می شمارم و تنها به یکی از موارد که با اسم بردن از بنده همراه بوده است به طور تلویحی و مفهومی اشاره ای می کنم. این اشاره هم از باب اثبات شیء است و نه نفی ماعدا. رعایت استلزامات اخلاقی، و در این مورد بخصوص تصمیم جمعی مورد اشاره، منوط به ثابت بودن سایر چیزها و شرایط است. با تغییر شرایط، حکم اولیه اخلاقی هم متأثر خواهد شد، به ویژه آن که پای دفاع از حرمت و آبروی جمعی و شخصی هم در میان باشد. لذا ضمن دفاع کامل از انصاف و عدالت و شجاعت و سازوکار دموکراتیک فرایند تصمیم گیری نهایی هیأت انتخاب، که اگر غیر از این بود باید شاهد اتفاقی دیگر در جشنواره می بودیم، در خصوص مورد خاص مورد اشاره و با احترام به ملاحظات و موازین شرعی، که به نظرم برای آن هم راه حلی وجود دارد، از اینکه در این جشنواره شاهد یکی از فیلم های خوب و ضروری و اجتماعی – خانوادگی و با محوریت جایگاه و مظلومیت پدر نیستیم به سهم خود بسیار متأسفم. افسوس که دستم بسته است و الّا مطالب مندرج در روزنگاشت خود را به این یادداشت اضافه می کردم. مؤکداً تصریح می کنم که اشاره به امتیازات یک اثر به معنای انکار امتیازات سایر آثار جشنواره و حتی آثار راه نیافته به آن نیست. کار سخت مقایسه و محدودیت انتخاب اقتضائات خاص خود را داراست که ظاهراً بدیهی می نماید. با این مقدمه، مطلب خود در تارخ 28/9/95 در روزنگاشت خود را تقدیم جشنواره می کنم:

«حضورم در شورای پروانه نمایش و هیأت انتخاب جشنواره فیلم فجر فرصت مغتنمی در راستای تفکر منظومه ای و ناثنویت گرایم در مقابله با دوگانه نگری های افراطی[ در این جا دو گانه هنر و جامعه، هنر و فلسفه، هنر و علم، هنر و دین، هنر و ... ] و تبعات آن[ تقسیم کار، تخصصی شدن و صنف گرایی افراطی] محسوب می شود، چه به لحاظ مضمونی و محتوایی و چه به لحاظ آشنایی با هنرمندان و ایفاگران نقش های اصلی در عرصه سینما و دغدغه های آنان. هیچ گاه این شناخت و این تجربه را نمی توانستم با مطالعه صرف به دست بیاورم. این شناخت، درک و فهم من از این عرصه و دردها و مسائلشان را بالا برده است. شاید نتوانم این تجربه محتوایی را به دیگران انتقال دهم، شاید عملاً این تجربه به یک نتیجه عملی، به دلیل فقدان فرصت نینجامد، اما می توانم این نکته را انتقال دهم که راه حل بسیاری از گرفتاری ها و تنگناها را باید در گفتگوی پیش برنده و مسالمت آمیز و در جهت اقناع و در زمینه و بستری از تعامل جستجو کرد. باید فضا را برای گفتگو مهیا کرد و از سوء تفاهم های اولیه نهراسید. باید اجازه داد تا تداوم گفتگوها، سوء تفاهم ها را برطرف کند. در این بین از دو آفت شرّ قطع و شرّ سرکوب پرهیز کرد، نه یکی سخن دیگری را از سر اقتدار قطع کند و نه از جایگاه سرکوب دیگری برخوردار شود.

قطع نظر از این تجربه ارزشمند و قطع نظر از اینکه اگر فرصتی دست داد تجربه هایم را عملی خواهم کرد، حضور در جمع اصحاب سینما در شورای پروانه نمایش و هیأت انتخاب جشنواره فیلم فجر، جزء خاطرات بسیار بی ریا، دلچسب، صادقانه و صمیمانه بنده بوده است. در زندگی ام چنین خاطره ای، حتی در جمع به اصطلاح هم کسوتان و هم فکرهایم بندرت رقم خورده است. حداقل، این حالت و این احساس می تواند ثمره تعاملی باشد که در بالا به ضرورت آن اشاره کردم. از این به بعد در بیان خاطراتم به این اتفاق مبارک هم اشاره خواهم کرد. از خداوند بزرگ می طلبم این خاطره تا آخر با من باشد و استوار بماند»

تصور می کنم یادداشتم کمی طولانی شد. ان شاءالله در فرصتی مناسب مباحث نظری خود در مورد هنر و سینما و تحلیلم از فیلم های جشنواره را تقدیم علاقه مندان خواهم کرد.

با احترام

عماد افروغ

26/10/95

 

 

 



نگاهی به تحلیل دکتر عماد افروغ درباره انقلاب اسلامی


صبح نو: پرداختن به ریشه‌ها و فلسفه انقلاب اسلامی یکی از روش‌های رایج بررسی و تحلیل این واقعه است، اما چیزی که در این بین مورد غفلت واقع شده ارائه تحلیل فلسفی از انقلاب اسلامی است. آقای دکتر عماد افروغ با رویکردی فلسفی تلاشی در جهت تولید نظریه انقلاب مبتنی بر حکمت متعالیه انجام داده ‌است که به‌نوبه خود می‌تواند آغاز مناسبی برای باز کردن مسیر این سبک از تحلیل‌ها باشد. در این گزارش به بررسی آرای دکتر عماد افروغ، استاد جامعه‌شناسی درباره پدیده انقلاب اسلامی می‌پردازیم.

برای تبیین پدیده انقلاب اسلامی به‌عنوان یک حادثه که در برهه‌ای از تاریخ رخ داده، باید دو عامل درونی به‌عنوان علت رویداد حادثه و عامل بیرونی به‌عنوان بسترساز وقوع حوادث را بررسی کرد. دکتر افروغ یکی از آسیب‌هایی را که متوجه نظریه‌پردازی‌های رایج انقلاب می‌داند توجه فراوان به عوامل خارجی و بسترساز وقوع انقلاب و غفلت از ریشه‌ها و جوهره انقلاب تشخیص می‌دهد. توسعه‌یافتگی غلط، ظلم، فساد و فقر در بسیاری از مناطق جهان رخ می‌دهد اما چرا هیچ‌ یک از آن‌ها به پدیده انقلاب منجر نمی‌شود و از همه مهم‌تر چرا به انقلابی با ماهیت دینی منجر نمی‌شود؟ مثالی که افروغ برای توضیح این مساله می‌آورد این‌چنین است که درست است برای انفجار باروت نیاز به هوای خشک، جرقه و فتیله است، اما چیزی که از همه مهم‌تر است ماهیت و جوهره خود باروت است که منجر به انفجار می‌شود. ازنظر او آسیب رایج غفلت از جوهره اصلی انقلاب اسلامی است.

جوهره صدرایی انقلاب اسلامی

دکتر افروغ جوهره انقلاب را یک پدیده واحد نمی‌داند، بلکه آن را ترکیبی از چند عنصر در نظر می‌گیرد. ازنظر او نباید انقلاب را به هریک از این پدیده‌ها تقلیل داد چراکه همه این‌ها درکنار هم انقلاب را می‌سازند. برای مثال هیدروژن و اکسیژن را هریک جداگانه روی آتش بریزید موجب اشتعال آن می‌شود، اما آب به‌عنوان ترکیب این دو حالت متضادی را دارد که موجب خاموش شدن آتش می‌شود. بنابراین انقلاب هم به‌عنوان یک پدیده اجتماعی چنین حالتی دارد و باید همه اجزای آن را در کنار هم بررسی کرد.

ازنظر دکتر افروغ برای دست‌یابی به ریشه‌های فلسفی انقلاب به استخراج هستی‌شناسی آن نیاز داریم. برای پی بردن به هستی‌شناسی انقلاب هم به‌ناچار باید جهان‌بینی معمار اصلی آن یعنی حضرت امام خمینی (ره) را بررسی کرد چراکه انقلاب اسلامی جزء معدود انقلاب‌هایی است که دو وجهه نظریه‌پردازی و رهبری آن در یک شخصیت واحد جمع شده است.

عماد افروغ بنیادی‌ترین جوهره انقلاب را نگاه «کل‌گرایانه» آن به جهان می‌داند که عالم را در یک وحدت کامل خالی از هرگونه تکثر می‌یابد‌. بنابراین وحدت وجود در نگاه ملاصدرا و به‌تبع او امام خمینی (ره) بنیادی‌ترین جوهره انقلاب اسلامی است. «غایت‌گرایی» به این معنی که عالم را دارای هدف از پیش تعیین‌شده بدانیم، «ذات‌گرایی» به این تلقی که آن را دارای معنی و جوهره از پیش‌ساخته شده تشخیص دهیم و «اصل‌گرایی» در نقطه مقابل اباحیت به این تفسیر که نسبت خود با عالم را در قالب چارچوب‌ها و احکام بدانیم، سه اصل بنیادی نگاه کل‌گرا به عالم است.

 ازنظر دکتر افروغ کل‌گرایی توحیدی فلسفه صدرا در نقطه مقابل ثنویت‌های رایج مانند ذهن و عین، دنیا و آخرت، دین و سیاست و مرزبندی‌های این‌چنینی قرار دارد. بنابراین نظر، بسیاری از نگاه‌های امام به جایگاه انسان، عالم و اجتماع برگرفته از حکمت متعالیه است.

 افروغ در ادامه توضیح خود می‌گوید: «در سفر چهارم از اسفار اربعه ملاصدرا می‌خوانیم که عالِم ربانی به‌سوی مردم می‌آید تا آن‌ها را به‌سوی خدا راهنمایی کند، امام خمینی (ره) با انقلاب اسلامی، سفر چهارم خود را به تحقق عینی و عملی رساندند، این انقلاب و هدایت اجتماعی قسمتی از سیر و سلوک شخص عارف است؛ اینجاست که پیوند میان فرد و مردم در اندیشه ملاصدرا و امام نمایان می‌شود. درنتیجه انقلاب صرفاً یک پیروزی سیاسی نیست بلکه حاصل نگاه فلسفی امام به عالم بود.»

سوالی که در اینجا امکان مطرح‌شدن دارد این است که پس چرا خود ملاصدرا دست به قیام اجتماعی نزد؟ افروغ در جواب این سؤال می‌گوید که علاوه بر آماده نبودن شرایط اجتماعی می‌توان گفت که خود ملاصدرا بااین که فقیه بوده اما گویا جایگاه مرجعیت را در اختیار نداشته است. امام به دلیل جامعیتی که هم در فقه، فلسفه و عرفان داشتند بهترین شخص برای این انقلاب بودند، بنابراین کسی می‌تواند هدایت حرکت اجتماعی را بر عهده بگیرد که سه عنصر وحی، عقل و شهود را در خود جمع کرده باشد. این دلیل مهمی است بر تأثیر جایگاه مرجعیت امام. تأثیر دیگری که دکتر افروغ معتقد است انقلاب اسلامی از فلسفه صدرا گرفته،در نگاه جهانی آن است.  در فلسفه صدرا با مفاهیمی چون مدینه فاضله، امت فاضله و تبع آن عمران ارض روبرو هستیم. بازتولید این مفاهیم در انقلاب اسلامی تبدیل می‌شود به نگاه جهانی آن.

انقلاب اسلامی و جوهره شیعی آن

سوالی که در این مرحله دکتر افروغ برای شناخت جوهره شیعی انقلاب اسلامی مطرح می‌کند این است که چگونه درحالی‌که عرب در نبوت متوقف می‌شود ایرانیان ارتقاء یافته و به امامت منتقل می‌شوند؟ افروغ در جواب این سؤال پاسخ خود را مبتنی بر فلسفه ملاصدرا مطرح می‌کند و می‌گوید: نگاه سلسله مراتبی مبتنی بر کل‌گرایی که ملاصدرا در فلسفه خود تئوریزه کرد ریشه در ایرانیت گذشته ما و منابع معرفتی گذشته ازجمله زرتشت دارد، همین نگاه است که زمینه را برای پذیرش تشیع در کشور آماده می‌کند. ولایت‌فقیه هم مطابق همین نگرش سلسله مراتبی صدرا بسط یافته حرکت انبیاء و امامان است و همان‌گونه که ضرورت نبوت و امامت اثبات می‌شود ضرورت ولایت‌فقیه هم اثبات می‌شود.

هرچه از لایه‌های اولیه انقلاب به سمت پایین حرکت می‌کنیم بیشتر به سمت اجتماع و لایه‌های ملموس انقلاب می‌رویم. به همین دلیل دکتر افروغ جوهره سوم انقلاب اسلامی را شعار استقلال، آزادی و جمهوری اسلامی معرفی می‌کند. دو شعار اول یعنی آزادی و استقلال دو شعار سلبی هستند، یعنی پرسشی که مطرح می‌شود این است که آزادی از چه و استقلال در برابر چه و بعد باید جواب داد که حالا جانشین آن دو چیست؟ در جواب عماد افروغ مطرح می‌کند که استقلال از استکبار، آزادی از استبداد و جمهوری اسلامی به‌عنوان جانشین آن دو است.

لایه چهارم از جوهره انقلاب اسلامی بنا بر نظر دکتر افروغ قانون اساسی است. این قانون به‌عنوان ثمره سه عنصر قبلی عینیت یافته آن‌هاست در قالب ساختار که بعد از پیروزی انقلاب اسلامی پا به عرصه ظهور گذاشت.

امام و احیاگری دینی

احیا به معنی رویش مجدد و جان گرفتن یک‌چیز بعد از خزان و خمودگی است. نوع نگاه امام به دین و بنیان‌گذاری انقلاب اسلامی در حکم آب حیاتی بود که پس از چند قرن خمودگی بر پیکر کم‌جان دین، روح‌دوباره دمید. ازنظر دکتر افروغ ساحت‌های احیاگری دینی امام خمینی (ره) را باید در دو بعد داخل و خارج جستجو کرد. در بعد خارج اولین عرصه احیاگری امام بازگشت خدا به ساحت زندگی اجتماعی و ساحت خردورزی بشر است. درحالی‌که در دو قرن گذشته صحبت از خدا برای دانشمندان موجب خجالت بود، امروزه واژه علم خداباور در غرب و علم دینی در درون دنیای اسلامی یکی از جاافتاده‌ترین واژه‌هاست. در بعد داخلی هم باید به احیاگری امام در زمینه زنده کردن دوباره احکام اجتماعی و حکومتی دین اشاره کرد. در نظر امام خمینی (ره) حکومت تمام اسلام است و درواقع احکام، بسترساز تشکیل حکومت دینی‌اند، این نگاه امام به دین تحولی در ابعاد اجتماعی اسلام محسوب می‌شد.

مردم‌سالاری دینی، فلسفه سیاسی انقلاب

دکتر افروغ فلسفه سیاسی انقلاب را مبتنی بر نوع نگاه خاص امام به بحث مقبولیت و مشروعیت در قالب مردم‌سالاری دینی دنبال می‌کند. ازنظر او مردم‌سالاری دینی جمع بین دو حکومت دموکراسی به معنی حاکمیت مردم و تئوکراسی به معنی حاکمیت خداست. در دموکراسی منبع مشروعیت آراء اکثریت مردم است و در تئوکراسی منبع مشروعیت تنها تأیید دینی است.

اما دکتر افروغ در تعریفی که از نگاه امام به این مساله ارائه می‌کند مشروعیت را پایگاهی متشکل از دو عنصر مقبولیت و حقانیت می‌داند؛ به این‌گونه که ملاک مشروعیت در مرحله ثبوت حکم الهی است اما برای این‌که پا به عرصه عینی یا عرصه اثبات برساند مقبولیت شرط مشروعیت است. بنابراین یک قدرت و یا شخص برحق به‌هیچ‌وجه حق ندارد که صراط مستقیم را به کسی تحمیل کند، اگر جامعه پذیرای او نباشد و یا ظرفیت پذیرش او را نداشته باشد هیچ تحمیلی نباید صورت بگیرد. اختیار و توانایی انسان‌ها در گزینش راه زندگی از اصول پذیرفته شده این نگاه است. بنابراین نه خودمختاریِ اکثریتِ فاقدِ فضیلت در دموکراسی، پدید می‌آید و نه انحصار و اجبار نظام‌های منتسب به دین چون کلیسا که در قرون وسطا پیاده شده بود اعمال می‌شود.

درنتیجه دکتر افروغ انقلاب اسلامی را انفجار نور و سلوک عارفانه یا سفر چهارم از اسفار اربعه ملاصدرا تفسیر می‌کند که مبتنی بر یک جهان‌بینی کل‌گرای توحیدی، هیچ جدایی بین دین و سیاست پذیرفته شده نیست و باید برای اصلاح این دوگانه‌ها قیام لله کرد.

در ضمن این که انقلاب اسلامی از تمام وجوه فقهی، عرفانی و فلسفی امام بهره گرفته است و نباید به واسطه تعلق خاطر به یک عنصر، عناصر دیگر را نادیده گرفت.


دیالکتیک سینما و جامعه/ گفتگو با عماد افروغ و سید ضیاء هاشمی


هر سال در زمان برگزاری جشنواره فیلم فجر شاهد بحث و جدل هایی زیادی هستیم بر سر انتخاب فیلم ها برای بخش های مختف و همین طور انتخاب برگزیده ها در پایان. معمولاً وقتی که به سابقه ی جشنواره نگاه می کنیم، با نام هیئت داوران سروکار داریم. اما آنچه فراموش می شود کار هیئت انتخاب فیلم هاست...

به گزارش امروزنامه، گروهی که علاوه بر انتخاب آثار برگزیده برای نمایش در بخش مسابقه و فرعی، با حجم بیشتری از تولیدات سینمایی در طول یک سال سروکار دارند و در یک مدت کوتاه باید یک سال سینما را دوره کنند. به همین دلیل به سراغ دو تن از اعضای هیئت داوران با دیدگاه و سلیقه ی متفاوت رفته ایم. سید ضیاء هاشمی از تهیه کنندگان و مدیران سینمایی باسابقه و دکتر عماد افروغ جامعه شناس و رئیس پیشین کمسیون فرهنگی مجلس در دوره ی هفتم. گفتگویی که از بررسی آثار سینمایی جشنواره امسال به بحثهای کلی و فراگیرتری چون مشکلات مدیریت فرهنگی و گسست های فلسفی و معنایی موجود در تعریف جامعه ی امروز ما از سینما، هنر و رسانه رسید.


□ علی معلم: اولین سؤال را از آقای دکتر افروغ می پرسم، به دلیل نگاه کلی و مطالعات متفاوتی که نسبت به فرهنگ و جامعه داشته اید.در دوره ای کوتاه و تقریباً یک ماهه حدود صد فیلم را تماشا کرده اید. آثاری که می تواند یک آینه یا گزارش اجتماعی از سوی فیلمسازانی که با نگاه، تفکر و خاستگاه های اجتماعی متفاوت نسبت به وضع و حال ایرانی در یک و سال و نیم گذشته باشد. این چشم انداز سینمایی را چطور ارزیابی می کنید؟

■ عماد افروغ: همانطور که گفتید تا قبل از این چنین تجربه ای نداشتم. تجربه ای که از چند بُعد برایم تازگی داشت. یکی آشنایی با اهالی سینما که بدون آن که خودشان بدانند در حال مطالعه ی تک تک شان بودم. این را هم بگویم که بنده مشکلی همیشگی دارم با نام افراد. مثلاً تا مدت ها آقای حسین نژاد را حسین زاده صدا می کردم یا به آقای امید و آقای حیدری می گفتم آقای جمال و آقای رحیمی! نکته ی مهم تری هم برایم وجود داشت؛ شخصاً دارای تفکر دیالکتیک و منظومه ای هستم و این تجربه برایم خیلی راهگشا بود و باعث شد که یک زبان و دیدگاه جدید به تفکر منظومه ای ام افزوده شود. اصلاً نمی توانم علم برای علم، فلسفه برای فلسفه، هنر برای هنر یا دین برای دین را درک کنم. چون اعتقاد دارم که انسان دارای حیاتی منظومه ای است که خود این را می توان در ژانری که دربردارنده ی چندین ژانر دیگر است بیان کرد. چیزی که حتی در قرآن هم شاهد آن هستیم. پس چه اشکالی دارم که شخصی مانند من که دارای صبغه ی فلسفی است با سینمایی هایی هم نشست و برخاست داشته باشد؟ مگر هنر از فلسفه جدا است؟ همیشه سعی کرده ام که همین قالب را دنبال کنم. از این زاویه حضوم در جمع اعضای هیئت انتخاب برای خودم قابل توجیه بود. ولی هروقت که در جمع یک بحث فلسفی را به میان می کشیدم، اقبال چندانی نمی دیدم. برایم سؤال بود و هست که چرا اهالی سینما رغبت چندنی به بحث های فلسفی ندارند. اگر این تفکر منظومه ای شکل نگیرد آن وقت نتیجه اش می شود هنر برای هنر و هنرمندان برای هنرمندان. دیگر همه چیز خلاصه می شود در بحث های صنفی که چرا فیلم فلان کارگردان هست یا نیست و در آخر می رسیم به یک فرمالیسم کور و جنگ های حیدری و نعمتی در صنف های مختلف.
اما برویم سراغ خود فیلم ها. من برحسب رشته و دغدغه، برای خودم آینه ای از جامعه داشتم. اما آینه من به جامعیت سینما نبود. مثلاً همیشه نسبت به پدیده هایی چون فقر و بیکاری حساسیت داشتم اما سینما مرا با نکات حساسیت برانگیز تازه ای در جامعه آشنا کرد. مثلاً تا قبل تماشای این فیلم ها، نمی دانستم که مکالمات عاشقانه معاصر برخلاف گذشته از دختر به سمت پسر می رود، یا سوءظن های زن و شوهری چقدر فراگیر شده و ... به هر حال اتفاقاتی در جامعه رخ داده و چنین حقیقتی حتماً وجود داشته که در سینما هم بازتاب پیدا کرده. من به مطالعه و برخورد مستقیم و خودآگاه با مسائل اعتقاد بیشتری دارم. به هر حال سینما، مطالعه و بازتاب غیرمستقیم و ناخودآگاه ولی قابل توجهی را از جامعه در اختیار ما میگذارد و فرصت مغتنمی برای جامعه شناسان است که تحلیل کنند و راه حل بدهند.
من همیشه می گویم که باید دیالکتیکی میان خرد و جامعه شکل بگیرد و روشنفکران می توانند حلقه ی واسط این گفتگو باشد. این نقشی است که سینما و هنر می تواند به مؤثرترین شکل ممکن ایفا کند. سینماگران ما می توانند مسائل داغ را از جامعه بگیرند و آنها را به عرصه ی آکادمیک منجمد ما منتقل کنند. فارغ از تمام ضعف ها و کمبودهایی که در تعدادی از آثار سینمایی وجود داشت، اگر ملاک مان از سینمای ایران آن چیزی باشد که ما امسال دیدیم و بخشی از آن را انتخاب کردیم، باید بگویم که این سینما نمره ی قبولی می گیرد. بعضی از این فیلم ها هم مضمون و متحوای بلندی داشتند و هم به اصطلاح سینمایی ها خوب در آمده بودند. همچنین تا جایی که می دانم در سینمای ایران سلامت و عفتی وجود دارد که نظیرش را کمتر در سینمای جهان سراغ داریم.

□ براساس این فیلم هایی که دیده اید و به عنوان یک جامعه شناس، به نظرتان، گرایش های فلسفی و مضمونی عمده در سینمای ایران چیست و سینما مسائل را در کجا و چگونه دیده است؟

■ افروغ: مسئله یابی تئوریک و منسجم به صورت مستقیم در پس آثار وجود ندارد. آنچه که ما می بینیم ناخواسته است. یادم می آید زمانی که مدیریت کمیسیون فرهنگی را برعهده داشتم، در جلسه ای که خود شما هم حضور داشتید از سینماگران درباره مسائلی مانند نسبت سینما با فرهنگ جامعه و انقلاب و تعریفی که از سینمای ملی وجود دارد سؤال پرسیدم. اگر به این سمت نرویم در روزمرگی گرفتار میشویم که البته آن را هم نفی نمی کنم. ولی به نظرم سینما نیازمند برخورد فلسفی تری است.

□ همین سؤال را با رویکرد دیگری از آقای هاشمی می پرسم. شما با دیدن این حدود صد فیلم چه تحلیلی از موقعیت امروز سینمای ایران دارید؟ چه بخشی که در جشنواره ی امسال می بینیم و چه بخشی که به جشنواره راه پیدا نکرده و توسط انتخاب رصد شده.

■ سید ضیاء هاشمی: اول باید این را بگویم که چرا ما در جلسات از بحث های فلسفی و کلان درباره ی سینما فرار می کردیم. دلیل اصلی اش فقدان هرگونه برنامه ریزی جامع و استراتژی روشن در مدیریت سینماست که ربطی به این دولت یا دولت های قبلی ندارد. ما تحت تأثیر سرمایه های متعدد نهادهای مختلفی هستیم که بدون ضابطه و برنامه از سوی این نهادها وارد سینما می شود و متعاقب آن شاهد اعمال نفوذ و سلیقه مدیران نابلدیم. مدیرانی که تا چم و خم کار دست شان بیاید دوره ی مدیریت شان تمام شده. ولی باز هم در این مجموعه ی ناهمگون و ناهماهنگ می بینیم که سینما جایگاه رفیع خودش را حفظ کرده است.برای همین هست که وارد این بحث هایی که می گویید نشده ایم. وقتی فیلمی ساخته شده دیگر بحث های فلسفی و ماهوی درباره ی آن تأثیری ندارد. این بحث ها باید قبل از تولید و در مرحله ی فیلمنامه صورت بگیرد. اگر بحث هم بکنیم حرفمان از سطح هیئت انتخاب فراتر نمی رود و در حد نظرات و سلایق شخصی ماباقی می ماند.

□ یعنی این از فقدان استراتژی در کل سینمای ایران می آید.

■ هاشمی: کاملاً اعتقاد دارم که ما اصلاً در سینما استراتژی نداریم. تمام نهادهایی که مدعی هستند، از کمیسیون فرهنگی مجلس بگیرید که روی کار ما نظارت دارد و باید بودجه های دولتی مربوطه را کنترل کند تا جاهای دیگری که تولی فیلم ها را وظیفه ی خودشان می دانند و هرچند وقت یک بار هم گروه جدیدی بهشان اضافه می شود. مثلاً خود ما که در حوزه ی هنری بودیم، اولین گروهی بودیم که بعد از انقلاب کار در سینما را شروع کردیم و مدتی طول کشید تا حوزه جایگاه اش را درک کند و وارد عرصه ی حرفه ای سینما بشود. الان خیلی ها وظیفه ی شرعی، اخلاقی و انقلابی خودشان می دانند که سریع وارد حوزه ی تولید در سینما بشوند و یک کاری انجام بدهند. گروه هایی داشته ایم که در طول یک سلا 10 تا فیلم ساخته اند، آن هم نه از روی الگو و برنامه بلکه از روی وظیفه . می خواهم بگویم که این فشارها روی سینما بوده و امسال هم با پدیده ای چندگروهی روبه رو بودیم و نتیجه اش هم اصلاً بد نبود. امسال اکثریت آثار سینمایی ما از سطح ضعیف به متوسط رسیده بودند و تعداد آثار قابل قبول خیلی زیاد بود. البته شخصاً فیلم پدیده یا اتفاق ویژه ای را ندیدم، این هم طبیعی است چون در سال آخر این دوره ی دولت هستیم.
نکته ی دیگر این که به نظرم یک نوع رئالیسم کورکورانه به سینما آسیب جدی زده. اصلاً تخیلی در سینما وجود ندارد و مردم مدام باید زندگی خودشان را در فیلم ها ببینید. بچه های سینما عموماً رفت اند به دنبال مسائل فراگیر جامعه و دغدغه های فردی خودشان را در قالب آن گنجانده اند. بخشی از قضیه هم به قول آقای دکتر مسئله ی صنفی و روزمرگی است که به هر حال یک عده باید به فکر نان شب شان هم باشند. آسیب بعدی هم پول های دولتی است. هرچقدر که به نهادهای دولتی و حکومتی می گوییم که دست بردارید از این سینما و بگذارید تا روی پای خودش بایستد، به جایی نمی رسیم. به جای پول خرج کردن بریا فیلم ساختن باید روی زیرساخت های سینما سرمایه گذاری شود.

□ چقدر از تولیدات سینمای ایران امسال رنگ و بوی پول دولتی را دارد؟

■ هاشمی: خیلی، شک نکنید که حدود هشتاد درصد از فیلم ها به صورت مستقیم یا در قالب شرکت ها و سازمان های وابسته از امکانات و سرمایه دولتی استفاده کرده اند. در خیلی از این آثار هم دخالت دولت و نهادها از سرمایه گذاری فراتر رفته. البته فیلم هایی در بخش مسابقه داریم که از دل دغدغه های نهادها بیرون آمده اند اما چون دخالت و تحمیلی در مرحله تولید صورت نگرفته حاصل کار هم به یک اثر سینمایی مستقل و غیرسفارشی تبدیل شده. یک جاهایی هم دیگر این فرآیند تبدیل شده به عوام فریبی. یعنی روابط و دوستی بچه های سینما با افرادی در سازمان ها و نهادها باعث شده بودجه به سمت بعضی کارها سرازیر شود تا هوای یک عده یا یک جریان همراه و همگام را داشته باشند. اما در عمل حاصل کار کاملاً بدون ارزش است. در خیلی از فیلم ها سود اصلی در همان مرحله تولید حاصل شده. در چنین مواردی کار هیئت انتخاب، که این دوره دو نگاه متفاوت و بی نظیر از جانب یک استاد دانشگاه و یک روحانی هم به آن اضافه شده بود، خیلی ساده بود و در همان برخورد اول می شد تعدادی از فیلم ها را کنار گذاشت. این اصلاً برای سینما خوب نیست، چون در شکل ایده آل انتخاب باید بین خوب و خیلی خوب باشد ولی کار ما انتخاب از میان متوسط و بد بود.

□ در طول جشنواره چه مردم و چه کارشناسان بیشتر به بخش مسابقه توجه می کنند. اما سؤال اینجاست که در آن بخش حذف شده و پنهان سینما چه مشکلاتی را بیشتر دیدید؟ یعنی چه چیزی باعث شده که با خودتان بگویید این فیلم قابل نمایش در جشنواره نیست؟

■ افروغ: بخشی از فیلم ها واقعاً ضعیف بودند، آن هم نه به سلیقه و نظرمن، به گفته ی خود اهالی فن سینما که بارها از الفاظی چون کلیشه ای و سفارشی برای این آثار استفاده می کردند. اما جدای از این، شخصاً فیلمی مانند کاناپه را پسندیدم. ولی بحث بر سر این بود که چرا از در فیلم کلاه گیس استفاده شده من اگر این فرصت را پیدا کنم که با آقای عیاری دوستانه و خارج از فضای مطبوعاتی صحبت کنم بهشان می گویم که شما در حق چنین فیلم خوبی جفا کرده ای. ما از نظر کیفی هیچ مشکلی با کاناپه نداشتیم و مسئله شرعی بود. حتی به صورت سربسته اشاره کردم که بعضی مسائل هست که فقط باید با حکم حکومتی بررسی شود و فتوای مراجع هم کافی نیست. یا فیلم دیگری داشتیم با لطایف و ظرایف پسامدرنیستی قابل توجه ولی نمی دانم چرا از نمادهای هوی متال و شیطان پرستی و همجنسگرایی و ... استفاده کرده بود. شخصاً اعتقاد دارم که پسامدرنیسم اصلاً مسئله شرق نیست و در جهان غرب معنا پیدا می کند. اگر با مطرح کردن این مسائل قصد هشدار به جامعه را داریم خیلی خوب است ولی باید تفاوتهای شرق و غرب را هم بیان کنیم. آقای هاشمی حضور ذهن بهتری دارند ولی فکر می کنم از میان آثاری که به جشنواره راه پیدا نکردند بیشتر از یکی دو اثر قابل نداشتیم.

■ هاشمی: نهایتاً پنج فیلم. مثلاً کارت پرواز یا زرد از جمله این فیلم ها بود.

□ ماجرای لرد چه بود؟

■ افروغ: آن فیلم هم از نظر ساختاری مشکلی نداشت، بحث بر سر مضمون ملتهب اش بود.

■ هاشمی: از کارهای قبلی محمد رسولی اف به مراتب فیلم بهتری است. به غیر از سوژه ی مسئله داری که بهش پرداخته شده، نکته ی غیرقابل قبول و باورناپذیر فیلم انباشتن حجم زیادی از مسائل جاری یک جامعه ی بزرگ، از رشوه تا گروه فشار، در یک روستای کوچک بود. ولی در مجموع فیلم مشکل ساختاری و سینمایی نداشت و بحث ممیزی بود.

□ چند درصد فیلم هایی که انتخاب کردید آثاری هستند که تمامیت دارند و به اصطلاح دکتر حسابی در خودشان گرد می شوند؟ منظور جنبه ای از آثار سینمایی است که فراتر از ادراک و بحث های فرامتنی میتوانند یک مخاطب را همراه کنند و برای اش داستانی بگویند که از نظر احساسی و عقلانی درگیرکننده باشند.

■ افروغ: آقای هاشمی باید به من کمک کنند چون حافظه ام تعریف چندانی ندارد. درصد گفتن کار سخنی است ولی می توانم چند نمونه از این فیلم ها را مثال بزنم. مثلاً همیشه آرزو داشتم فیلمی درباره دفاع مقدس ساخته شود که حماسه آفرینی و معصومیت جاری در پشت جبهه ها را هم نشان دهد. ویلاییها را از این نظر خیلی پسندیدم. فیلم دیگر که به نظرم می آید آذر است که غیرت زنانه را به تصویر میکشد. سارا و آیدا را هم به دلیل پایان اش خیلی دوست دارم. همیشه می گویم که فیلم خوب باید بازتابدهنده ی مشکلات و مسائل جامعه اما با رویکرد ترمیمی باشد.

■ هاشمی: این ها فیلم های خوبی بودند و پایان شان را هم سرهم بندی نمی کردند و یا اگر تلخی داشتند این تخلی از نوع هنر در کردن نبود! در مورد نکته ای که شما گفتید، از دو جنبه می شود به فیلم های امسال نگاه کرد. یکی از منظر سینمای ملی است، که شخصاً تعریفم از سینمای ملی با بقیه دوستان کمی فرق می کند. ما الان سینمای ملی نداریم. سینمای ما دولتی است و از دولت و حاکمیت سفارش می گیرد. در حالی که سینمای ملی از مردم سفارش می گیرد و خر ج اش از گیشه درمی آید. اگر از این زاویه نگاه کنیم، در میان 95 فیلمی که ما دیدیم شاید ردپای سینمای ملی کمتر از 15 درصد باشد. اما در جشنواره با محدود شدن فیلم ها این آمار افزایش پیدا می کند. شاید بشود گفت که بیش از 20 فیلم جشنواره به این تفکر نزدیک می شوند اما در سطح یک اثر متوسط باقی می مانند. آن هم با وجود فشار وحشتناکی که از اوایل امسال بر روی سینماگرها وارد شده و همه را مجبور کرده به خودسانسوری و تلاش برای بقا.
□ تنوع ژانر در فیلم ها چطور بود؟

■ افروغ: از نظر تیپولوژی و گونه شناسی به اندازه کافی امسال تنوع داریم. چند فیلم خوب دفاع مقدسی داشتیم، مانند ویلایی ها و چراغ های ناتمام، در بحث خانواده فیلم های زیر سقف دودی و رگ خواب را داشتیم. ماجرای نیمروز و قاتل اهلی فیلم های سیاسی خوبی هستند. در کمدی گشت 2 و خوب و بد، جلف را داریم. تنوع کافی داشتیم و سعی کردیم تا از هر نوع و گونه بهترین فیلم ها را انتخاب کنیم. در مورد فرآیند انتخاب هم به نظر بد نیست که توضیح بدهم. ما هر فیلمی که می دیدیم، بلافاصله نظر همه اعضا را ثبت می کردم. تعداد فیلم های دیده شده که از سی رد می شد، می گفتم یک جمع بندی اولیه انجام بدهیم. این روند را برای دو سری سی تایی دیگر هم انجام دادیم. روز آخر هم باز اول برای تمام فیلم ها رأی گرفتیم. فیلم هایی را که 7 و 6 رأی مثبت داشتند گذاشتیم در اولویت بعد فیلم هایی که پنج رأی داشتند و همین طو راین تقسیم بندی را ادامه دادیم تا رسیدیم به فیلم هایی که به طور کامل رد شده بودند. در ابتدا هم قرار بود که تعداد کمتری را انتخاب کنیم و خیلی از فیلم های با اولویت هیا کمتر اختلاف رأی شان یکی یا دو تا بود. در مجموع باید گفت که فرایند خیلی دموکراتیک و پربحثی بود.

□ یکی از ضعف های اساسی سینمای ایران نداشتن پیشنهاد است که باید در سطح کلان به آن پرداخته شود. خیلی ها این موضوع را با پیام اشتباه می گیرند و تصور می کنند که همه ی فیلم ها باید پیام داشته باشند. در صورتی که آنچه اهمیت دارد پیشنهادی است که یک اثر می تواند ارائه کند. این فقدان پیشنهاد را می توانیم در همه ابعاد بررسی کنیم. از بُعد عاطفی و فلسفی گرفته تا اجتماعی و حتی کنش سیاسی. برای مثال اکثر فیلم های آمریکایی برای نگریستن به یک موضوع خاص به مخاطب شان پیشنهاد می دهند. حالا می تواند یک موضوع عاشقانه و عاطفی مانند فرزندان باشد یا حتی یک موضوع سیاسی در اسنودن. مثلاً فیلم الکساندر در پاین نشان می داد که چطور می شود در یک بحران خانوادگی با محبت و گذشت رفتار کرد و شرایط را بهبود ببخشید و تماشاگر هم به این ترتیب در پایان احساس تزکیه می کند. در سینمای ایران هم امتیاز فیلمی مانند فروشنده با وجود تلخی اش در این است که ورای طرح یک مسئله برای مخاطب پیشنهاد دارد. در فیلم های امسال پیشنهاد داشتن فیلم ها تا چه حد قابل بحث بود؟

■ افروغ: شنیده ام که می گویند فیلم های سیاه و تلخ ولی شخصاً هیچ فیلمی را تلخ ندیدم و به نظرم در اکثر فیلم ها می شد پیشنهادهایی را مشاهده کرد. خیلی از فیلم ها یک شیوه ی نگرش زیستی متفاوت دارند. حالا این پیشنهاد می تواند در بعد زندگی اجتماعی باشد یا در بعد دراماتیک و ساختار اثر. شخصاً اعتقاد دارم که سرشت عالم بر مبنای امید و روشنی است و در آثار ما نیز باید همین جنبه بازتاب داشته باشد، ولی فیلمی ندیدم که مغایر با این رویکرد باشد. برایم لذت بخش بود که این پیشنهادها از جانب فیلمساز به صورت غیرمستقیم و به صورت معنایی و محتوایی در دل اثر مطرح شده اند.

□ از نظر تکنیک، فن و بازیگری هم می شود به فیلم های امسال پرداخت. مثلاً در سال های پیش خیلی ها به این موضوع اشاره می کردند که کستینگ فیلم های تکراری شده و تعداد محدودی از بازیگرها در تمام فیلم ها حضور دارند و این تکرار و عدم تنوع به کلیت سینما ضربه زده.

■ هاشمی: بخشی از فیلم ها را ناقض و قبل از میکس نهایی دیدیم. اکثر فیلم ها با صدای سر صحنه بودند و حتی موسیقی هم نداشتند. به همین دلیل نمی توانیم خیلی درباره ی جزئیات فنی و تکنیکی صحبت کنیم ولی تکلیف بازیگری معلوم است. از این نظر برایم یک نکته ی جالب وجود داشت؛ فیلمسازها به دلیل وضعیت اقتصادی و بالا رفتن دستمزدها، حاضر به ریسک شده و از چهره های متفاوت استفاده کرده بودند. همین باعث شده تا امسال در فیلم ها ترکیب های جذابی را از بازیگرها ببینیم.

□ فهرست فیلم های جشنواره نشان می دهد که اتفاقاً فیلم های پرستاره کمتر نظرهای موافق را جلب کردهاند و اگر بخش چشم انداز نبود تعداد زیادی از بازیگران اصلاً در جشنواره حضور نداشتند.

■ هاشمی: تا حدود زیادی این اتفاق افتاده. البته نباید بی انصافی کنم، تعدادی از این فیلم ها با اختلاف و اولویت کمی از جشنواره جا ماندند. برای مثال لابی یک نمونه از این فیلم ها بود که شخصاً آن را دوست داشتم ولی رأی کافی نداشت. فیلم فقط خرده پیرنگ است و داستان های کوتاه و فرعی دارد، ولی توانسته بود با شخصیت های متعدد و یک لوکیشن کوچک کار را جمع کند و در نوع خودش جذاب بود. می شود به زرد هم اشاره کرد. حضور بازیگران سرشناس متعدد هم در این فیلم ها نتوانست هیئت انتخاب را قانع کند.

■ افروغ: روی تمام فیلم هایی که انتخاب شده اجماع وجود داشت، چه از نظر کیفی و محتوایی و چه از نظر ساختار، در کل اختلاف نظر کمی داشتیم و خواهید دید که فیلم های ضعیفی را انتخاب نکرده ایم.

□ از نظر اقتصادی با دیدن این فیلم ها وضعیت سال بعد سینما را چطور پیش بینی می کنید. البته فیلمهایی مانند پنج عصر و نهنگ عنبر: سلکشن رویا که احتمالاً به آثار پرمخاطبی تبدیل می شوند اصلاً به دفتر جشنواره ارائه نشده اند.

■ هاشمی: آن چیزی که من دیدم نسبت به سال های گذشته تفاوت چشمگیری دارد. معمولاً ما هر سال تعداد محدودی فیلم خوب داریم و تعداد زیادی فیلم ضعیف. اما امسال اکثریت با فیلم های متوسط است. منظورم بیشتر از نظر گیشه و مخاطب است تا ساختار سینمایی. البته من در هیئت انتخاب بیشتر خودم را نماینده حقوق مصرف کنندگان در سینما می دانستم از این نظر خیلی در انتخاب فیلم ها بحث می کردم.

□ بله، به هر حال خیلی از فیلم ها به عنوان یک محصول استانداردهای لازم برای مصرف را ندارند. مثل این است صابونی بسازی که اصلاً کف نکند. چنین فیلمی به چه درد مخاطب می خورد؟

■ هاشمی: دقیقاً، از این نظر فیلم پرفروش داریم ولی پدیده نه. مثلاً به نظرم گشت 2 یکی از پرفروشترین فیلم های سال آینده است. خوب، بد، جلف به نظرم در گیشه موفق خواهد بود. فیلم های متوسط زیاد داریم که اگر درست و در آنجایی که باید تبلیغ بکنند(1) احتمالاً گیشه ی پررونقی خواهیم داشت.

□ این سؤال را سعی می کنم به شکل دیگری مطرح کنم. می خواهم بدانم آقای افروغ، به عنوان یک فرد اهل فن و مطالعه، اگر بخواهید فیلمی را به خانواده یا نزدیکان تان پیشنهاد کنید، گزینه هایتان کدام است؟ با این فرض که حوصله شان از تمام فیلم ها سر نرود و ناراضی هم نباشند.

■ افروغ: اگز از من بپرسند ویلایی ها را توصیه می کنم. همین طور ماجرای نیمروز، گشت2، خوب، بد، جلف و آذر. این ها فیلم هایی است که خودم دوست دارم بلیت شان را بگیرم و آنها را در سینما تماشا کنم. ایتالیا ایتالیا، انزوا، سارا و آیدا، مادری و زیر سقف دودی را هم دوست داریم ببینم.

■ هاشمی: اینها از فیلم های خوب امسال است که علاوه بر اینها باز هم گزینه برای پیشنهاد داریم. انزوا که اصلاً جزو آثار نامتعارف امسال بود. خفه گی هم فیلم خاصی است که با تمام کارهای قبلی فریدون جیرانی تفاوت دارد.

□ امسال فیلم امیدبخش یا فیلمی داشتیم که در ساخت اسطوره و قهرمان باشد؟

■ افروغ: شاید تا حدودی انیمیشن پشت دروازه های بهشت و ماجرای نیمروز یا حتی آذر.

■ هاشمی: آذر بیشتر از آن که امیدبخش باشد فیلم غیرتمندی است و شروع ضعیفی دارد. ماجرای نیمروز، هم چندان حس قهرمانی ندارد ولی فیلم فوق العاده خوش ساختی است و مانند زد یک فیلم سیاسی مطلق و نفسگیر به حساب می آید، ولی باید گفت که قهرمان به کل از سینمای ایران رخت بربسته.

□ شاید از نظر سینمایی و امکانات تولید بتوانیم بگوییم که چرا داستان و الگوی قهرمان در سینمای ایران فراموش شده. البته منظورم از قهرمان بزن بهادر نیست، قهرمان با این تعریف که فردی بتواند اراده و تصمیم اش را به عمل بنشاند. از دیدگاه فلسفی و جامعه شناسی چه اتفاقی افتاده که مدت ها است فیلمی نداریم که قهرمان داشته باشد و تماشاگر را با خودش همراه کند؟

■ افروغ: خیلی سؤال سختی است آن هم برای کسی که اصلاً نگاه قهرمانانه ندارد. شخصاً به قهرمان اعتقاد ندارم و به نظرم اصل و قوانین در یک جامه باید قهرمان باشند نه افراد. مثلاً با تعابیری چون فرد ایزدی به هیچ وجه موافق نیستم.

□ به هر حال بارها دیده ایم که همین نظام ها و قوانین توسط افرادی شکل گرفته یا دستخوش تغییرات شده اند. نمونه ی نزدیک اش اتفاقات و تحولات سیاسی مهمی است که با افشاگری های افردی چون جولین آسانژ و ادوارد اسنودن اتفاق افتاده.

■ افروغ: هر فیلمی که نوعی شدن، تغییر و امید را به من نشان بدهم، آن را ستایش می کنم. ولی این که تغییر و شدن به یک فرد خاص گره بخورد، چنین چیزی را در فیلم ها ندیدم.

■ هاشمی: این مسئله یک وجهه سیاسی دارد، اصولاً در تعاریف سیاسی با قهرمان جایگاهی ندارد و اگر هم باشد در طول زمان تبدیل می شود به ضدقهرمان. اما اساس سینما تخیل است و اگر تخیل وجود نداشته باشد یا رئالیسم محض طرف ایم. انگار که دوربین را برداریم و ببریم وسط کوچه و خیابان و از بحث های روزمره فیلم بگیریم. این برمی گردد به سیاست هایی چون تحقیر و حذف قهرمان در دوره های مختلف مدیریت سینما که انار، تنبور و تاکوفسکی را به جای قهرمان و داستان در سینما باب کردند. حاصل کار شد یک سینما گلخانه ای و کار به جایی رسید که در حتی سینمای دفاع مقدس هم خبری از قهرمان نبود. این الگو در طول زمان تبدیل شد به ملکه ی ذهن فیلمسازان ما و از جایی به بعد دیگر قهرمان داشتن در فیلم کسرشان به حساب می آمد. در دل فیلم فارسی ها مفاهیمی چون غیرت و مردانگی وجود داشت ولی الان همه می ترسند با پرداختن به این جور مسائل برچسب فیلمفارسی به کارشان بخورد. مثلاً نگار رامبد جوان را خیلی ها می گفتند که گنگستری ضعیفی است ولی همین فیلم دو صحنه ی اکشن دیدنی دارد اما کلیت کار خیلی روشنفکری و مالیخولیایی شده. مگر چه اشکالی دارد که یک فیلم گنگستری تمام و کمال باشد؟ فیلمسازان ما در اکثر مواقع از این قضیه فرار کرده اند.

■ افروغ: البته این مسئله در یکی دو مورد وجود دارد. مثلاً قاتل اهلی، ماجرای نیمروز و گشت2. اگر قهرمانی را محدود نکنیم به شخصیت مرد و یک اقدام و کنش خاص، فیلم هایی چون سارا و آید، کارگر ساده نیازمندیم و ویلایی ها هم در شخصیت های خود جنبه هایی از قهرمانی را دارند.

□ بد نیست برگردیم به سراغ بحثی که در ابتدای گفتگو داشتیم، یعنی فقدان نظریه در سینمای ایران، با وجود تمام انکارها و حملاتی که در داخل کشور به سینما می شود، باید گفت که ایران یکی از کشورهای صاحب سخن در عرصه ی سینماست. با همین امکانات محدود و تمام کمبودهای زیرساختی هنوز هم ایران در سینما جلوتر از خیلی از کشورهای برخوردار منطقه است. نباید فراموش کرد که دولت های ما بعد از انقلاب کمترین توجه را به مقوله ی فرهنگ داشته اند. با این وجود، نوعی ردپای یک تفکر سیاسی، اجتماعی و حتی فلسفی نصفه و نیمه را هم می توانیم در آثار فیلمسازان شاخص مانند مسعود کیمیایی، داریوش مهرجویی و علی حاتمی بررسی کنیم. که حالا ممکن است همیشه هم این اندیشه در فیلم ها تبلور نداشته باشد. در این برخورد نزدیک و فشرده ای که طی بازبینی فیلم ها با سینمای ایران داشته اید. شاهد جماعتی بوده اید که در ارتباط با نهادهای دیگر جامعه ی خود دچار گسست هستند. هیچ وقت رابطه درستی میان سینما با روحانیون، جامعه ی علمی یا حتی سیاسیون ما شکل نگرفته و همین اصلی ترین عاملی است که باعث شده سینمای ایران با تمام اعتبارش هیچ وقت در سطح جهانی به یک پدیده ی ممتاز و جریان ساز تبدیل نشود. مشکل از کجا می آید و راه حل آن چه می تواند باشد؟

■ افروغ: به نظرم راه حل آن در گفتگو و تعامل است، تعاملی که ریشه در یک زیرساخت فلسفی خاص دارد. یعنی همان تفکر منظومه ای و دیالکتیک، وقتی این زیرساخت را ندارید و همه چیز را برای خودش می خواهید نه برای یک ارتباط کلی، حاصل کار هم به جای وحدت گرایی تمایزگرایانه است. به همین دلیل است که گفتگوها بین اقشار نیست، درون یک قشر است، اول باید این بنیان هستی شناسانه را درک و مفهوم گفتگو را تعریف کنیم. در گفتگو قرار نیست که فقط بحث بر سر اشتراکات ما باشد و باید به تفاوت ها هم بپردازیم. قرار نیست دیگری را قانع کنیم، باید قانع بشویم. بهترین گفتگو، گفتگوی پیش برنده یا پیش رونده است نه درجازننده. در گفتگوی درجازننده فقط می خواهیم اشتراکات خودمان را مشخص کنیم. در گفتگوی درست کسی که تصور می کند منطق برتر دارد نباید از تعامل بترسد و باید جرئت داشته باشد که تمام عقاید موافق و مخالفش را روی میز بگذارد. ما این زیرساخت دیالکتیک را نداریم. مثلاً تا یک نماینده ی مجلس علیه سینما صحبت می کند، همه سینماگران موضع علیه اش می گیرند. بیشتر این اختلافات ریشه در عدم شناخت متقابل دارد. مثلاً خیلی ها که از بیرون نگاه می کنند به نظرشان سینمایی ها یک طایفه خاص و لاقید و ضدارزش اند، این تصور غلطی است که از عدم شناخت می آید.

□ البته بخشی از این برمی گردد به تفکر بخشی نگر که در مدیریت سیاسی در عرصه کشور داشته ایم که همیشه ترجیح داده هر کسی در گوشه ای ماست خودش را بخورد و به بقیه کار نداشته باشد. به دلیل منافع صنفی همیشه میان اصحاب اندیشه، هنر و رسانه با جامعه فاصله و حتی تفرقه ایجاد شده است. برای همین است که مثلاً احترام به پرچم اینقدر در سینمای ما ضعیف است یا امنیت ملی هیچ وقت جدی گرفته نمی شود، ولی حتی در فیلم های تند ومنتقد آمریکایی هم حضور و اهمیت پرچم احساس می شود. چون همیشه سینما سیاست را علیه خودش دیده و سیاست مدار هم سینما را در تضاد با خودش پنداشته است.

■ افروغ: کاملاً. باید در نظر داشت که جامعه ی ما از نظر ساختار، تاریخ و اقتصاد یک جامعه ی طیفی است نه قطبی یا طبقه ای. این فرصت و امتیاز بزرگی است ولی عده ای به زور می خواهند آن را قطبیسازی کنند. در دیالکتیک می گویند حتی از تضاد کامل می شود به یک ربط و نقطه ی مشترک رسید، ولی ما از این گفتگو و پذیرش تفاوت ها گریزان ایم.

□ ما این تفکر را در سینمای خودمان هم داریم که عده ای دیکتاتور کوچک تصور می کنند فرآیند فهم در انحصار آنها است و لاغیر.

■ هاشمی: تعداد این دیکتاتورها محدود است ولی اتفاقاً خیلی هم کوچک نیستند و حسابی بزرگ شده و نفوذ پیدا کرده اند.

■ افروغ: وقتی این گفتگوها و زیرساخت لازم آن شکل بگیرد آن وقت یک نقشه ای به دست می آوریم که جایگاه همه در آن مشخص می شود، از استراتژیست و مدیر فرهنگی گرفته تا انقلاب و جمهوری اسلامی. آن وقت است که می توانیم که وحدت در عین کثرت را پیش ببریم. وقتی به جای گفتگوی دوسویه میان دو طرف، یعنی نهاد رسمی و غیررسمی، شکاف ایجاد می شود و بحث های یک جانبه شکل می گیرد دیگر نباید انتظار رشد علم، هنر یا هر پدیده ی دیگر را داشته باشیم. سینما هم از این قاعده مسنثنی نیست، سینما نباید یک آقا بالاسر صرف داشته باشد. مثلاً اگر وزارت ارشاد می خواهد استراتژِی سینما را تعیین کند نباید همه چیز را به خودش منحصر کند، باید با اهالی سینما تعامل داشته باشد، و به آنها در زمینههای مختلف اجازه مشارکت بدهد. یا از طرف دیگر، مگر می شود بگوییم که دولت در تعیین سرنوشت فرهنگ نباید هیچ نقشی داشته باشد؟ در تمام دنیا این تعامل وجود دارد و نیازمند سعه ی صدر است. متأسفانه ما اصلاً گفتگو و مذاکره را بلد نیستیم و تا اختلافی پیش می آید علیه هم موضع می گیریم. در حالی که اگر به شما فحش هم بدهند می توانی گفتگو کنی و با استدلال و منطق به نتیجه برسی.

□ فکر نمی کنید که بخشی عمده ای از اهالی اندیشه، از حوزه های دانشگاهی بگیرید تا دین، خودشان را موظف ندیده اند که درباره ی سینما هم نظر داشته باشند؟ در حالی که ما می بینیم متفکرانی مانند میشل فوکو و اسلاوی ژیزک درباره ی پدیده های عامه پسند نظر می دهند و آنها را تحلیل می کنند.
■ افروغ: چون اندیشمندان ما هم دارای تفکر دیالکتیک نیستند. اخیراً سخنرانی ای داشتم درباره تفکر منظومه ای دربرابر تفکر دوگانه، این دوگانه انگاری ها آفت بشر است. مثلاً نفس وبدن، طبیعت و ماوراء طبیعه، دنیا و آخرت، حکمت عملی و نظری، تفکر و دین و ... این دوگانگی ها غلط است و به قرآن دقت کنید، چند ژانر دارد و متخص یک مخاطب نیست. رمان دارد ولی فقط رمان نیست، فلسفه دارد ولی فقط فلسفه نیست. چون می گوید ابژه ای که می خواهم درباره اش صحبت کنم هم خرد می ورزد و هم عشق، هم دچار خطا می شود و هم با زیبایی سروکار دارد. در این تفکر دیگر برج عاج نشینی دیگر معنا نمی دهد. مگر پیامبر آیه های نازل شده را جدا می کرد و می گفت این برای ثروتمندان و آنی یکی برای فقرا؟ مخاطب قرآن انسان به معنای ما هو انسان بود با تمام ابعاد وجودی مختلفی که دارد. این اگر اساس گفتگو باشد به وحدت خواهیم رسید، ولی در این دوگانگی ها آنچه که قربانی شده وحدت است و ما رسیده ایم به یک تفاوت گرایی مطلق. ما الان داریم راه افسانه می زنیم به اشتباه فکر می کنیم که داریم به حقیقت می رسیم. پس عده ای باید برای این گفتگوها پیشگام شوند تا میان سینما و مردم پیوند شکل بگیرد.
 
منبع : مجله دنیای تصویر

 


پنجشنبه 14 بهمن 1395

باید دست سینماگران را بوسید

نوع مطلب :گفتگوها ،

 باید دست سینماگران را بوسید


عضو هیات انتخاب جشنواره فیلم فجر گفت، امسال قریب به اتفاق فیلم‌های حاضر در جشنواره بازتاب مستقیم یا غیرمستقیم جامعه بودند. سینما نبض تپنده جامعه است و باید دست سینماگران را بوسید.

به گزارش ایسنا، برنامه «چشم شب روشن» به تهیه‌کنندگی امیر قمیشی، با اجرای محمد صالح‌اعلا و با حضور اکبر نبوی، کارشناس مجری بخش سینما، چهارشنبه‌شب میزبان عماد افروغ، جامعه‌شناس، نویسنده و استاد دانشگاه بود.

اکبر نبوی درباره سینمای بعد از انقلاب گفت: سینمای بعد از انقلاب، به‌شدت مرهون دو مؤلفه بنیادی است که اگر این دو مؤلفه نبودند سینما با این قوت و بالندگی نمی‌توانست شروع شود و راه خود را ادامه بدهد. یکی فرموده امام خمینی در ۱۲ بهمن ۱۳۵۷ است که گفتند: «ما با سینما مخالف نیستیم، با فحشا مخالفیم» و دوم، زمان برگزاری جشنواره فیلم فجر در ایام سالگرد پیروزی انقلاب است که با هوشمندی، زلف سینما را با اصل انقلاب گره زدند. اگر در کنار این دو، نقش مدیران و فیلم‌سازان مورد توجه قرار دهیم، به امروز می‌رسیم که ۳۵ سال از برگزاری جشنواره می‌گذرد.

افروغ درباره نسبت سینما و انقلاب گفت: سینما و انقلاب، مفهوم ذهنی و اعتباری نیستند و برآمده از کنش‌های مردم و سینماگران است. هر انقلابی بخشی از آرمان‌ها را دستاویز قرار داده است. از منظر وجودی، منظور ما سینما و انقلاب اسلامی است نه هر انقلابی. اگر بخواهیم از سینمای انقلابی بگوییم باید پیش از آن از انقلاب اسلامی بگوییم. این انقلاب، سه شعار داشته است: آزادی، عدالت و اخلاق و معنویت. آزادی و عدالت بدون اخلاق محقق نمی‌شوند. انقلاب اسلامی با در نظر گرفتن انقلاب فرانسه و انقلاب شوروی، دریافته است که بدون اخلاق نمی‌شود جریان توامان آزادی و عدالت را پیش برد.

افروغ ادامه داد: نکته دوم، توجه به زیرساخت اندیشه نظریه‌پرداز انقلاب است. زیرساخت اندیشه امام که دغدغه بشر هم هست، ریشه در نگاه منظومه‌ای به جهان دارد. امام خمینی (ره)‌فیلسوفی صدرایی بود و نگاه جزیره‌ای به عالم نداشت. دیدگاه ایشان در حوزه مقابله با دوگانه‌گرایی ها است، مثل دوگانه نظریه و عمل یا سینما و جامعه و سینما و فلسفه.

«هنر برای هنر» تبعات سوئی دارد

این جامعه‌شناس، نگاه منظومه‌گرایی را با صنف‌گرایی در تضاد دانست و هشدار داد: نمی‌شود از یک طرف بگوییم چرا مردم به سینما رغبت ندارند و از طرف دیگر صنف‌گرا باشیم. اینکه عده‌ای بگویند: «هنر برای هنر» تبعات سوئی دارد. ما از انقلاب اسلامی و از تفکرات منظومه‌ای می‌گوییم که دین برای دین را هم قبول ندارد زیرا در این‌صورت جای خادم و مخدوم عوض می‌شود، انسان‌ها خادم اصنافی می‌شوند که خودشان خلق کرده‌اند. انسان، قربانی و بدهکار می‌شود.

وی یادآور شد: اگر می‌خواهیم سینمای متناسب با انقلاب اسلامی داشته باشیم باید لایه فلسفی و نگرش منظومه ای را که نگرشی توحیدی است دنبال کنیم. باید بدانیم امام خمینی چه نگاه و فلسفه‌ای داشتند تا سینمای مطلوب با این گفتمان را داشته باشیم. بشر امروز، در حال احیای تفکر منظومه‌ای است که انقلاب اسلامی مبدع آن بوده است. اگر این نگاه را داشته باشیم سینما را جور دیگری می‌شود دید.

قائل به رابطه متقابل فرم و محتوا هستیم

افروغ ادامه داد: بین سینما و جامعه ارتباط دوسویه است. باید سینما در خدمت توجه به نیازهای جامعه خود باشد و با آن بیگانه نباشد. بعضی‌ها این حرف را قبول ندارند و می‌گویند محدود کردن خلاقیت است. این‌گونه نیست. ما به رابطه متقابل فرم و محتوا قائل هستیم و فرمالیزم و محتواگرایی کامل را رد می‌کنم اما اگر تعارضی بین فرم و محتوا باشد محتوا را ارجح می‌دانم. چون محتوا است که صورتش را خلق می‌کند گرچه صورت‌ها هم گاهی بر محتوا اثر می‌گذارند و حتی می‌توانند مفاهیم را تغییر بدهند. اما با فرض تغییر، هر تغییری مطلوب نیست به‌ویژه تغییراتی که ارزش‌های جامعه را زیر سؤال ببرد با اینکه نمی‌تواند این کار را بکند چون این هویت یک‌شبه شکل نگرفته است.

نباید فیلمی را متهم به سیاه‌نمایی کنیم

 این استاد دانشگاه با یادآوری شعار آزادی در انقلاب اسلامی، بر آزادانه فیلم ساختن حتی اگر در حیطه گفتمان انقلاب نباشد ولی قواعد آن رعایت شده باشد تأکید کرد و گفت: گاهی می‌شنوم که انقلاب را در برابر جامعه قرار می‌دهند و در سینما فیلم‌هایی با موضوعات اجتماعی را از موضوعات انقلابی جدا می‌کنند. مگر قرار نبود انقلاب به دردها برسد؟ سینما آینه تمام‌نمای دردهای جامعه است و نباید فیلمی را متهم به سیاه‌نمایی کنیم.

سینمای اجتماعی از سینمای انقلابی دور نیست


او ادامه داد: اگر انقلاب و جامعه را در برابر هم و به شیوه خاصی منفک از دردهای جامعه قرار دادید سر از فرمالیزم درمی‌آورید. دائم در یک تصویر خاص از انقلاب دمیدن و قطبی‌سازی باعث بروز کارهای کلیشه‌ای می‌شود و به توقعات ناموجه می‌انجامد. در فضای هژمونیک غالبی، باید سکوت کنید یا هزینه‌اش را بدهید. سینمای اجتماعی از سینمای انقلابی دور نیست و باید قوی‌ترین کارها در خدمت سینمای انقلابی دربیاید، کاری که هنوز به خوبی اتفاق نیفتاده است.

سینماگر می‌تواند پاشنه آشیل نظام را نشان بدهد

وی از نبود رابطه خوب بین برخی سینماگران با بحث‌های فلسفی و بالعکس تأسف خورد و گفت: زمان و مکان بر گفتمان و موضوع اثر دارند. باید از سینماگری که زمان و مکان را مدنظر قرار داده است استقبال کرد. البته بازتولید باید محتوایی باشد نه صوری و تک‌ساحتی. تمام سطوح باید در نظر گرفته شود. سینماگر می‌تواند پاشنه آشیل نظام را نشان بدهد. ما مسائلی مثل بیکاری، رانت، فساد، اعتیاد و مسئله جدی تظاهر و ریا داریم. رابطه قدرت و ثروت قبل از انقلاب به رابطه قدرت و منزلت سرایت کرده است که سینما باید به این مسائل توجه کند.

اوایل انقلاب کسانی را داشتیم که خودشان را قربانی کردند و اکنون برخی نظام را قربانی می کنند


به نقل از روابط عمومی «چشم شب روشن»، افروغ بیان کرد: دفاع مقدس را هم بدون انقلاب اسلامی نمی‌توان تعریف کرد. انقلاب اسلامی بود که در دفاع مقدس تجلی پیدا کرد. زمانی دغدغه عدالت داشتیم. تغییر نرخ شکر مهم بود و حتی سیگار که امام فتوای حرمت را برایش دارند اما گفتند هزینه‌اش طوری نباشد که به مصرف‌کنندگانش فشار بیاید. ما اوایل انقلاب کسانی را داشتیم که خود را قربانی کردند و امروز کسانی هستند که در مصدر امور هستند اما عکس گذشته، سفره را مهیا دیده‌اند و به جای خود، نظام را قربانی می‌کنند. بحثم بر فرد خاصی نیست، جریانی عرض می‌کنم و امر ساختاری می‌گویم. نشان دادن دردها و پیگیری حل آن به عهده روشنفکرهاست که سینماگران جزئی از این‌ها هستند.

او اظهار کرد: جامعه‌شناسی در ایران با جامعه، بما هو، رابطه‌ای ندارد و سینما هم از این قاعده مستثنی نیست.  به نظر من، این مسئله به شاخص‌های علم‌شناسی جامعه‌شناسی برمی‌گردد. این‌ها انتزاعی هستند و نیاز جامعه ما را برطرف نمی‌کند. در عمل دیالکتیک بین سینما و سایر عناصر مربوط به سینما مغفول واقعه شده است..علم جامعه‌شناسی یک موضوع اجتماعی است که جامعه‌شناس باید بررسی کند اما دانشگاه‌های ما اصلاً بومی نیستند. اگر می‌خواهیم بسیاری از مسائل در جامعه حل شود باید حتماً یک جامعه‌شناس در عرصه‌های مختلف حضور داشته باشد.

امسال قریب به اتفاق فیلم‌های جشنواره بازتاب مستقیم یا غیرمستقیم جامعه بودند


وی در پایان با اشاره به فیلم‌های جشنواره فجر گفت: انقلاب اسلامی وجهی مطلوب و ارزشی دارد که روی کاغذ است و یک واقعیت عینی پشت سرش از زمان پیروزی انقلاب دارد.  انقلاب دیالکتیک است و هردو وجه مذکور را باید در فیلم‌ها دید. امسال قریب به اتفاق فیلم‌ها بازتاب مستقیم یا غیرمستقیم جامعه بودند. فیلمی که غیرت زنانه را به تصویر می‌کشد، فیلمی که اسیر روزمرگی‌ها نشده است و فیلمی که درد و واقعیت تلخ جامعه را نشان می‌دهد انقلابی است. سینما نبض تپنده جامعه است و باید دست سینماگران را بوسید.


پاسخ عماد افروغ به انتقادات درباره سیاسی‌کاری هیئت انتخاب جشنواره فیلم فجر


گروه هنر: عماد افروغ می گوید: برخی هیات انتخاب را متهم به این می‌کند که با مسائل سیاسی و استراتژیک کشور در مورد انتخاب یک فیلم جفا کرده است، آیا یک استاد دانشگاه، یک جامعه‌شناس، یک نظریه‌پرداز فرهنگی که سال‌هاست از سیاست رسمی دور است و تنها به تالیف و تحقیق آنهم در حیاط خلوت خود مشغول است، یک سیاسی محسوب می‌شود؟

عماد افروغ، عضو هیئت انتخاب سی‌و‌پنجمین جشنواره بین‌المللی فیلم فجر در گفت‌و‌گو با خبرگزاری بین‌المللی قرآن (ایکنا) درباره مسایل بیان شده در خصوص هیات انتخاب جشنواره فجر امسال گفت: با رجوع به اینترنت متوجه شدم که باز هم صداوسیما و این بار پایگاه اطلاع‌رسانی شبکه خبر، هیات انتخاب جشنواره فیلم فجر را زیر سوال برده و ظاهراً خواسته است از برخی فضا‌سازی‌ها عقب نماند، واقعاً صداوسیما در این مملکت چه نقشی دارد؟
 
وی افزود: این پایگاه در تحلیلی که در مورد هیات انتخاب انجام داده به کنایه و نقد، اشاره به سیاسی بودن یکی از آنها (بنده) کرده است. اول مگر سیاسی بودن عیب است؟ اگر عیب است پس چگونه، جمهوری اسلامی داعیه دار ارتباط و پیوند دین و سیاست است. دوم با چه شاخصه‌ای افراد را سیاسی می‌دانید؟ آیا یک استاد دانشگاه، یک جامعه‌شناس، یک نظریه‌پرداز فرهنگی که سال‌هاست از سیاست رسمی دور است و تنها به تالیف و تحقیق آنهم در حیاط خلوت خود مشغول است، یک سیاسی محسوب می‌شود؟

عضو هیئت انتخاب سی‌و‌پنجمین جشنواره بین‌المللی فیلم فجر تصریح کرد: سوم گیریم که چنین شخصی با چنین ویژگی‌هایی نسبت به سرنوشت سیاسی خود و دیگران بی‌تفاوت نبوده و موضعی سیاسی اتخاد کند این چه اشکالی دارد؟ اتفاقا عین صواب است، چهارم اگر منظور اعمال سلیقه سیاسی در انتخاب فیلم‌هاست لطف کنید تنها به یک مورد از آن اشاره کنید؟ پنجم صداوسیما از یک طرف هیات انتخاب را متهم به این می‌کند که با مسائل سیاسی و استراتژیک کشور در مورد انتخاب یک فیلم جفا کرده است و از طرف دیگر سیاسی بودن افراد را به کنایه زیر سوال می‌برد.

این استاد دانشگاه گفت: به نظر من صدا و سیما در وهله اول باید تکلیفش را با خودش معلوم کند، این‌گونه مواضع دوگانه، اگر نگویم حاکی از یک منافع سیاسی و جناحی است، بیانگر یک پارادوکس و عدم انسجام در مواضع متناسب با یک رسانه مطلوب ملی است.


تعداد کل صفحات: 70 1 2 3 4 5 6 7 ...