دوشنبه 8 شهریور 1395

مواضعم با افراد گره نخورده است(1)

نوع مطلب :عمومی ،

مواضعم با افراد گره نخورده است(1)



صبح نو( چهره): گفت و گوی ما با عماد افروغ در یک صبح تابستانی در منزلش صورت گرفت. گفت و گویی پر حرارت، پر چالش و فعال. اینها در واقع مؤلفه های شخصیتی این جامعه شناس منتقد نیز هست. عماد افروغ از روزنگاشت ها و حال و هوای تنهایی اش گفت و سعی کرد تا کمتر وارد حوادث سیاسی روز شود. او این روزهایش به تفکر و نوشتن می گذرد و به تازگی در دو شورای فرهنگی مهم کشور عضو شده است. این گفت و گوی داغ و خواندنی را از نظر می گذرانیم.

 با تشکر از  وقتی که در اختیار ما قرار دادید به عنوان سؤال اول بفرمایید که فعالیت­های روزانه دکتر عماد افروغ را چه کارهایی تشکیل می دهد؟

بسم الله الرحمن الرحیم بهترین سند برای اینکه فعالیت­های روزانه من چیست رجوع به روزنگاشت­های تنهایی من است که هر روز آن را می­نویسم. اتفاقاتی که "با من" و "بر من" رخ می دهد و مکتوب می­شود و الان هم وارد پنجمین سالش شده است. یعنی سال اولش که 90 تا 91 بود چاپ شد و 91-92 ،  92-93 ، 93- 94 و 94-95 هم زیر چاپ است.

روزنگاشت­ها ناظر به چیست؟

همان طور که عرض کردم اتفاقاتی است که "بر من" و "با من" رخ داده است. "بر من" یعنی چیزی که ناخواسته است. "با من" چیزی است که خواسته و ارادی است و مطمئناً نحوه مواجهه بنده با "بر من" ها ریشه در "با من" ها دارد. یعنی وقتی چیزی بر من اتفاق می­افتد آماده­ام برای اینکه با آن مواجهه­ای­ داشته باشم و آن مواجهه به عاملیت، فاعلیت و قابلیت­هایی بر می گردد که این سال­ها داشته ام و مکتوب می­شوند. اما اینکه این روزها چه  می­کنم؟ از یک طرف باید بگویم که بنده هیچ چیزی را برای یک انسان بااراده هزینه نمی­دانم و باید بگویم که خیلی خوش می­گذرد، اما از طرف دیگر و از نگاه یک ناظر بیرونی و با ملاک های عینی، وقتی نگاه می­کنید و فشارها و هزینه­ها را می­بینید چندان هم خوش نمی­گذرد و این یک انزوا و عزلت کامل است؛ اما چون هیچ وقت نخواسته ام دشمن شاد شوم و هیچ گاه در یک نگرش فرآیندی و غایت­مدار و دیالکتیک به عالم اینها را هزینه تفسیر نکرده ام، خیلی هم خوش می گذرد. عرض کردم در یک مسیر فرآیندی و غایت­مدار اینها را هزینه نمی­دانم و مطمئن هستم که عاقبت خیر و خوبی در انتظار است؛ کما اینکه درکش می­کنم اما از نگاه یک ناظر بیرونی که می­گوید افروغ الان چه کاره هست؟ باید بگویم چون بیشتر به نگاه اول گرایش دارم، اصولاً مایل نیستم راجع به این دومی صحبت کنم و پاسخ دهم که افروغ الان چه کاره است. بنابراین به آن حالت عینی کار ندارم و به سوال شما پاسخ می­دهم.

 کار روزانه من مطالعه و تحقیق و نوشتن در قالب های مختلف، کتاب، مقاله، یادداشت و برخی اوقات و البته به ندرت انجام مصاحبه و گفتگوست. همین مجموعه روزنگاشت های تنهایی و جلد چهارم "ما قال و من قال" را اخیراً تنظیم و تدوین و برای چاپ فرستاده ام. به طور خاص یکسری مطالعات فلسفی در راستای علائق و دغدغه­های همیشگی ام دارم و خدا را شاکرم که این فرصت برایم رقم خورده است. یکی دو جلسه هم شرکت می­کنم، یکی جلسات دو هفته یکبار شورای فرهنگ عمومی و دیگری جلسات هفتگی شورای پروانه نمایش فیلم است که یک ماه از آن می گذرد. خیلی هم با وسواس شرکت می­کنم و بعضا حسب تشخیص اعضا ممکن است در جلسات فوق­العاده هم شرکت کنم، برای اینکه احساس می­کنیم برای مثال فلان فیلم باید بادقت و عمق بیشتری دیده شود.این، دو کار تعریف شده و اصطلاحاً روال­مند و روتین بنده است ولی الباقی وقتم در خانه صرف مطالعه و مصاحبه و گفت و گو می­شود. البته در دو شورای دیگر هم عضو هستم که جلسات آنها دیر به دیر تشکیل می شود. در وبلاگم می توانید شرحی از فعالیت های علمی و جاری ام را ملاحظه فرمایید.

به علاوه، معمولا با باز گشایی دانشگاه ها یک درس فلسفه علوم اجتماعی برای دکتری دارم. برخی از پیشنهادات تدریس می­­شود و من نمی­پذیریم برخی را هم می­پذیرم ولی اگر دست خودم باشد مِن حیث المجموع ترجیح می­دهم برای همیشه بروم یک گوشه­ای و خلوتی اختیار کنم. بعد از سال­ها منتظر بودم که اثری از بنده خلق شود که الحمدالله خلق شد و بهمن ماه رونمایی شد که بحث رئالیسم انتقادی دیالکتیک بود که شامل دو جلد بود، یکی "شرحی بر دیالکتیک روی بسکار" و دیگری ترجمه کتاب "دیالکتیک و تفاوت" در شرح دیالکتیک روی بسکار، اثری از آلن نُری. اخیراً هم و با اصرار از بنده خواسته شده که یک نقد عمیق فلسفی بر پوزیتیویسم بنویسم و طرحش را نوشتم. اگر این را هم به جریان بیاندازم فکر می­کنم یک اثر خوب و به یاد ماندنی خواهد شد. این اثر حاوی مبانی فلسفی و هستی­شناسی­، مولفه­ها و شاخه­ها و نقدها و واکنش­های سه جریان عمده به پوزیتیویسم است. بعد هم قرار است با استفاده از نتیجه اثر نقدی بر جایگاه علم و شاخص­های علمی در کشور داشته باشیم و یک پیشنهاداتی هم ارائه دهیم. شاید این کار را هم انجام دادم. البته این کار را سال­ها به صورت پراکنده انجام داده ام ولی اگر بخواهد به صورت یک تحقیق منسجم دربیاید، حال یا با نظارت یا با اجرای مستقیمِ بنده نیازمند یک تلاش منسجم تر است.

آن طرف ماجرا را گفتم؛ این طرفش را دیگر حالا شاید درددل زیاد باشد نمی­خواهم بگویم چون احساس می­کنم دردِدل، نوعی عقب ­نشینی است. درددل نوعی بی­توجهی به عاملیت و اراده است. آدم بی­اراده­ای نیستم. یک جمله­ای را در یکی از برنامه­ها گفتم و نوشتم اما همان جمله هم سانسور شد. نوشتم: "آنگاه که از آسمان و زمین بر تو محدودیت می­بارد؛ آنگاه که همه چیز علیه تو است؛ تازه آغاز شکفتن و بالیدن توست." بنده با این فرض که همه چیز علیه بنده است و همه محدودیت­ها بر بنده شروع به باریدن کرده است؛ معتقدم تازه اول شکوفایی من است، بنابراین نباید گلایه ای داشته باشم.

ولی داور بیرونی باید ببیند اوضاع چیست و واقعیت­ها چگونه است؟ واقعیت این است که در این مملکت نقد و نقادی ارزشی ندارد. کسی نقد نمی­خواهد و آن چیزی که سکه رایج است نگاه ابزاری است. یعنی تو را می­خواهند که ابزارشان شوید چه چپ، چه راست، چه حاکم چه محکوم.

اصلاً چرا در سال 88 خود را از دانشگاه بازنشسته کردید؟

در واقع سال 82  بنا به جهاتی از دانشگاه تربیت مدرس رفتم  و هیچ وقت هم این جهات را علنی نکردم.

این خودش سوال بود که چرا از تربیت مدرس رفتید؟

سال 88 خودم را از پژوهشگاه مطالعات فرهنگی و علوم انسانی هم بازنشسته کردم و این را هم باز علنی نکردم و اگر سوال­تان باشد حرفی ندارم.

در صورت امکان بفرمایید.

من سال 82 از تربیت مدرس رفتم به این دلیل که هیچ وقت احساس خودی بودن در تربیت مدرس نداشتم و همیشه احساس می­کردم یک غریبه هستم به رغم همه تلاش­هایی که می­کردم، احساس غربت داشتم.  

 بعد از مصاحبه ای که با بسیج تربیت مدرس درباره فرمالیسم و شاخص های صوری و غیر محتوایی علم در کشور و حتی ناظر به این دانشگاه کرده بودم، رئیس وقت دانشگاه که وابسته به جریان سیاسی مشارکت بود، و هیچ انتقامی هم از او نگرفتم، به بهانه ای بنده را خواست و مشاجره ای لفظی بین ما در گرفت. بگذارید فعلاً این مشاجره را در پرانتز بگذاریم.  شما می دانید که بنده از منتقدین جدی فرمالیسم در علم هستم و این ربطی به این دانشگاه و آن دانشگاه ندارد؛ یعنی شکل ­گرایی و صورت­ گرایی را هیچگاه توجیه نکرده ام. معتقدم باید به محتوای یک اثر علمی توجه کرد نه اینکه کجا چاپ شده است؟اینکه کجا چاپ شده نباید اعتبار بیاورد بلکه باید محتوا اعتبار بیاورد و محتوا ارزشیابی شود. این را هم بگویم که این نقد متوجه سیاست­های وزارت علوم هم بود که آن موقع آقای معین بود. خوب اینها خیلی ناراحت شدند. در ضمن این مصاحبه­ای که با بسیج کردم قرار نبود علنی شود و به اصطلاح اینترانتی بود بعد رفت در اینترنت. متولیان دانشگاه با من تماس گرفتند و گفتند که مصاحبه ای علیه این کار بسیج بکن. گفتم: به هیچ وجه علیه بسیج مصاحبه نمی­کنم و احساس می­کردم بسیج آن موقع به حد کافی مظلوم و سرخورده و سرکوب شده هست. البته اضافه کنم که سال ها بعد بسیاری از همین سایت های بسیجی همواره بنده را مشمول الطاف هتاکانه خود قرار می دادند و بنده همواره سکوت اختیار کردم. بنده همزمان با تبدیل وضعیتم از رسمی - آزمایشی به رسمی – قطعی که مقارن با مشاجره بنده با رییس دانشگاه بود تقاضای رفتن از این دانشگاه را کردم. گفتم از دانشگاه می روم ولی چنین کاری، مصاحبه ای علیه بسیج، نمی­کنم. مقارن با طرح پرونده ام برای تبدیل وضعیت، اعلام نیازی از دانشگاه صنعتی شریف برای انتقال، تحویل دانشگاه دادم. منتهی چون مصادف با تبدیل وضعیت من شد؛ بلافاصله دانشگاه جلسه تشکیل دادند و همه اعضای هیئت مورد نظر بدون استثنا به من رای مثبت دادند. پس از انجام مصاحبه مزبور، مصاحبه ای نیز علیه سیاست های وزیر علوم با یکی از جراید یومیه داشتم. حال واقعاً تقدم و تأخر حوادث یادم رفته است، این را اضافه کنم فردی که آن موقع معاون امور مالی دانشگاه بود و هم اکنون سمتی در مرکز الگوی اسلامی – ایرانی پیشرفت دارد حسب شایعه هایی مبنی بر رفتن افروغ از تربیت مدرس تا چند ماه حقوق بنده را قطع کرده بود، به هر حال بعد از مدتی همین فردی که رئیس مرکز آمار است، اگر بعد از سمت جدیدش به عنوان رییس دیوان محاسبات تغییر نکرده باشد، و آن موقع رییس دانشکده علوم انسانی بود با بنده تماس گرفت  که الان اگر بخواهید بروید ما موافقت می­کنیم. گفتم اولا اگر نخواهم بروم هیچ کسی نمی­تواند من را وادار به رفتن کند، اما بنده دیگر در این دانشگاه نمی­مانم. به قول یک بنده­ خدایی می­گفت شما ببری هستید که چنگال انداخته اید و باید پایبند به این چنگال خود باشید. گفتم بله من چنگال انداختم و می­روم. قرار بود به دانشگاه صنعتی شریف بروم که معلوم شد آقای معین این دانشگاه را تحت فشار قرار داده است که حتی به اعلام نیاز رسمی خود نیز اعتنایی نکنند و ظاهراً رییس دانشگاه هم مایل نبوده یک چهره جنجالی! و منتقد را بپذیرد. می دانید که در این مملکت هر چه بی بو و بی خاصیت تر، منفعل تر و منطبق تر باشی عزیزتری. دیروز اعلام نیاز دادند و امروز به دلیل فشار از بالا نسبت به اعلام نیاز خود بی تفاوت شدند. این فشار هم به دلیل مصاحبه بنده علیه فرمالیسم حاکم بود که خود جریانی دارد که به آن اشاره خواهم کرد.

ظاهرا سیاست زدگی علم در کشور تمامی ندارد.

آفرین. بله. بنده یک اراده­ای دارم بعضی وقت­ها می­گویم طرف هر چه می­خواهد بگوید ولی لیاقت آب دهان هم ندارد. شما فکر می­کنید من رفتم پیگیر شدم که پس اعلام نیاز چه شد؟ شما خودتان اعلام نیاز کردید، فکر کردید اعتراض کردم؟ به محض اینکه از این خبر مطلع شدم، گفتم هیچ پیگیری نمی کنم. آقای گلشنی گفت بیا پژوهشگاه گفتم به شرطی می­آیم که نامه انتقال قوی­ و عزت بخش باشد. ایشان نامه را نوشت و بالاخره ما رفتیم پژوهشگاه علوم انسانی. بعدها معلوم شد پژوهشگاه هم برای پذیرش بنده تحت فشار بوده است. لابد بنده به تعبیر امام عنصر "شرق زده" یا "غرب زده" یا "بی فایده" ای بودم که نمی بایست در دانشگاه باشم! یا برگزاری کلاس برای استادان رسمی دانشگاه و به درخواست آنان، حکایت از بی سوادی من می کند! چه بگویم؟

پس از نقد بنده خبری و از منبعی واثق دریافت شد که آقای معین در یک جلسه­ای که به نظر جلسه مدیران دانشگاه ها و پژوهشگاه ها بوده است نقد مرا دست گرفته و گفته است که افروغ علیه من صحبت کرده است؛ از من دفاع کنید. در آنجا دو نفر مامور می­شوند که من را نقد کنند. همه اینها سابقه و  سندش موجود است.

مطلب بنده در روزنامه رسالت چاپ شده بود. روزنامه رسالت زنگ زد گفت دو تا نقد رسیده شما جوابی دارید؟ گفتم بفرستید برای بنده. بنده نقد را دیدم و جواب هر دو را دادم. یک استاد دانشگاه علامه نقد کرده بود که البته باامضاء محفوظ و بی نام و نشان و دیگری شخص محترمی با نام و نشان، اما متأسفانه آن هم سفارشی. جوابی که به استاد دانشگاه علامه دادم این بود که عزیز من شرط نقد این است که حداقل بدانم طرفم کیست و چرا بدون اسم وارد نقد می­شوید؟ اصولا چرا نقد سفارشی می نویسید؟ هیچ گاه در طول عمرم مطلبی با اسم مستعار ننوشته ام. بی­محابا بیا مرا نقد کن جواب هر دو را دادم. بعد آقایان می­آیند شعار جامعه مدنی  و مدارا می­دهند.  شما یک نقد کوچک استاد دانشگاه را تحمل نکردید و حتی دانشگاه مقصد انتقال را تحت فشار گذاشتید. البته خدا می داند که از بیان این حوادث ناراحتم چون به غرور و عزتم برمی خورد، اما حسرت یک آه هم به دلشان گذاشتم. من از بیان این حرف ها ناراحت می­شوم چون به شخصیتم آسیب وارد می­شود، ولی این یک واقعیت است. این آقایان به رغم اینکه این همه شعار مدارا می­دادند تحمل این را نکردند و این را مردم بدانند.

 رفتم پژوهشگاه مشغول فعالیت علمی بودم که دیدم کلاً متاسفانه سیاست­زدگی و بی­توجهی به جایگاه فرهنگ و نسبت فرهنگ با علم، که با تلقی فراجناحی بودن پیوند خورده؛ سال­هاست که از کشور رخت بربسته و یک نگاه جناحی و حتی تبارگرایانه حاکم است. دیدم دیگر باید بروم کنار  و از بیرون فعالیت علمی بکنم، چون این جا علم نیست. علمی که با جناح پیوند خورده، علمی که با تبار گره خورده است که علم نیست. من برای فعالیت علمی بیرون آمدم و تقاضای بازنشستگی کردم. از همان قانون 25 ساله استفاده کردم و بازنشست شدم. شما ببینید بعد از بازنشستگی، چند تا کتاب چاپ کردم و چقدر فعالیت علمی و پزوهشی دارم. آمدم که فعالیت علمی بکنم و احساس کردم آن حریت و آزادگی در محافل رسمی علمی وجود ندارد. احساس کردم که در واقع علاوه بر فرمالیسم یک مطالب آزاردهنده دیگری هم هست. یا باید خودم را وفق می­دادم که اهل وفق دادن نیستم یا باید خون­دل می­خوردم که اهل خون­دل خوردن هم نیستم. چون باید خون­دل بخورید و بمانید و همیشه ته صف باشید. من آدم ته صفی نیستم. برای اینکه تلاش­های علمیِ بنده را باید فعالیت های علمی خودم، ارزیابی کند نه شاخص­هایی که معمولا با سرقت علمی از دانشجو گره خورده است و این می­شود اخلاق علمی؟ اخلاق در دانشگاه حکم می­کند که ما شاهد سرقتی نباشیم.