تبلیغات
در راه مدرس - همیشه مى گویند اسلام در خطر است، نظام در خطر است(1)

همیشه مى گویند اسلام در خطر است، نظام در خطر است(1)



قسمت پنجم خط قرمز با حضور دكتر عماد افروغ:

من یک نارضایتی بزرگم این است که در حق این گفتمان بزرگ و متعالی انقلاب اسلامی که پاسخگوی خیلی از اعوجاجات است جفا بشود، به خاطر چی، به خاطر ندانم کاری، به خاطر بی توجهی به عمل، به دلیل عدم فهم صحیح از این انقلاب اسلامی و در واقع روزمرگی هایی که شاهدش هستیم و بی نظارتی ها و کمبود نظارت ها...

آقای دکتر سلام. خیلی خوش آمدید.

سلام علیکم و رحمه الله. خیلی متشکرم در خدمتتون هستم.

آقای دکتر چرا ما حالمون خوب نیست به شکلی که از صبحی که از خواب بیدار میشویم احساس میکنیم که در حوزه ها و سطوح و مساحتهای مختلف یک جور احساس نارضایتی و حسی که منجر میشود به این که آدم درک می کند که یک ضعفی در عملکرد سیستم وجود دارد به چشممان میخورد؟

بسم الله الرحمن الرحیم. خوب سوال سخت و پیچیده ای هست و از زوایای مختلف میشود به این سوال پاسخ گفت، یکی اینکه این ناراحتیهایی که ما داریم بخشی از آن فردی است، ذهنی است، روانی است. بخشی از آن هم مربوط به شرایط بیرونی ما میشود. کلا هرچه که نیازهای انسان بیشتر برآورده شود، بخصوص نیازهای واقعیاش، این می تواند هم شامل نیازهای روحی و روانی و اخلاقی و معنوی باشد و هم نیازهای مادی و عینی، خوب این رضایت بیشتری دارد. خیلی خلاصه بخواهم به سوال شما پاسخ بدهم برداشت من این است که نیازهایمان براورده نمی شود. خوب این نیازها هم متنوع هستند و می توانند ذیل اخلاقیات هم تعریف شوند، ذیل در واقع آن مسائلی که معمولا در فلسفه اجتماعی مورد بحث قرار میگیرد، آن ارزشهای نمایی حالا چه فردی چه اجتماعی میتوانند مربوط به آزادی باشند، می توانند مربوط به عدالت باشند، می توانند به اخلاق برگردند.آدم احساس میکند که به هر حال عطف به هر کدام از این ها یک مشکلی در جامعه هم وجود دارد. یعنی فقط به ظرفیت های شخصی ما بر نمی گردد. ضمن اینکه ظرفیت های شخصی هم موثر است. بهرحال برخی ظرفیتهایشان محدود است، تفسیرشان از عالم محدود است. زود رنجیده خاطر میشوند. خیلی زود برداشت میکنند و در واقع مبتنی بر نارضایتی میکنند، برخی نه ظرفیتشان خیلی بزرگتر است و این ها به این معنا نیست که راضی باشم. خوب اگر دغدغه آزادی داشته باشم، احساس میکنم که بهرحال آنطور که باید و شاید آزادی وجود ندارد، یک وقتی می گوییم آزادی هم هست، یک وقتی میگوییم آزادی هست. ما بیشتر دومی را میخواهیم، آن اولی نصفه ونیمه است. عطف به عدالت اجتماعی که یکی از روشهای ذاتی انقلاب اسلامی و و ارزشهای اسلامی است،آن که دیگر واقعا از نظر من در آن حد آزادی هم هست. نیست، که حالا بگوییم عدالت هم هست. اصلا در آن حد نیست، به هیچ وجه و این خیلی آزاردهنده است و اینکه حالا آزادی  وقتی که مطرح میشود معمولا می گویند یک ارزش وسیله ای دارد یعنی از چه هست.برای چه هست که پای عدالت را بیشتر میکشد وسط.  پای آن ارزش های نمایی را بیشتر میکشد وسط. و آن چیزی که با انقلاب تعریف شده و اشاره کردم با اسلام تعریف شده عدالت اجتماعی است. خوب شما اگر عدالت اجتماعی نداشته باشید در واقع نمیتوانید دم از انقلاب بزنید. یکجوری فاصله گرفتید از انقلاب اسلامی و برداشت من این است که ما بعد از جنگ کاملا فاصله گرفتیم. و انگار که اصلا دغدغه این را هم نداریم حتی در مباحث تئوریک هم  یواش یواش دارد در واقع از دستور کار خارج میشود و این مایه تاسف است. این  یک زنگ خطر است که آن را محکم به صدا در آورد. این ناقوس کوچک هم نمی خواهد از آن ناقوس های بزرگی که می گویند بزرگترین اش در سوئیس است که من آن را دیدم و واقعا یک ناقوس بزرگ بود آن را باید به صدا درآورد. و نهایتا اخلاق و معنویت. بنده بارها این را عرض کردم که من بگویم که  وجه منحصر به فرد انقلاب اسلامی در تمایز با سایر انقلاب ها چیست؟ می گویم اخلاق و معنویت. اگر انقلاب فرانسه داعیه آزادی فردی را داشت انقلاب روسیه داعیه عدالت را داشت، عدالت اجتماعی را داشت، انقلاب اسلامی داعیه هم آزادی را داشت هم عدالت را داشت هم اخلاق و معنویت. اتفاقا اگر شما بخواهید داعیه آزادی فردی و عدالت اجتماعی جمعی را داشته باشید حتما باید اخلاق را بخواهید چون بدون اخلاق که معمولا با نوعدوستی تعریف میشود شما نمیتوانید آزادی فردی را و عدالت اجتماعی را پیوند بزنید. نکته جالبی هست اینجا در فلسفه سیاسی، چون آزادی فردی بیشتر مبتنی بر یک فردیت است عدالت مبتنی  بر یک به اصطلاح تلقی جمعی است و اینکه شما قائل باشید که چیزی ورای جمع جبری افراد هم وجود دارد بنابراین با یک نوع دوستی  تلازم دارد. بنابراین آزادی فردی با آن عدالت اجتماعی مبتنی بر عدالت اجتماعی الزاما جمع نمی شود مگر اینکه عنصر دیگری بیاید به نام اخلاق و معنویات، چون اخلاق کلا با نوع دوستی است و وقتی که اخلاق هم آمد آن وقت یک نفر که بیشتر میخواهد روی فردیت خودش تکیه کند متوجه می شود که دیگری هم وجود دارد. نوع دوستی هم هست، محبت هم هست، عشق هم هست ایثار هم هست و عطف به این شعارهای زیبنده و ارزنده ای که ما واقعا در دوران اخیر از انقلاب اسلامی سراغ داشتیم و واقعا انقلاب اسلامی معجزه قرن است. اما متاسفانه آن رفتارها و سیاست ها و عملکردها بنا به دلایلی که آن ها هم می توان مورد بحث قرار بگیرند چندان تناسب و تنازلی با آن گفتمان ندارند. و چه شده که این فاصله اتفاق افتاده، چه شده که عده ای می توانند مانور بدهند و این هم جالب است و خود این هم می تواند حدود سوال شما باشد که  حالا مانور می دهند بروید با آنها بجنگید. اما متاسفانه آن ها هم مسلح به سلاح شما هستند.خوب قبل از انقلاب شاه آن طرف بود، شما این طرف بودید. حالا این ها هم این طرف هستند. به قول آن فیلم آقای حاتمی کیا "این ها هم که همین طرف را می گویند" کار سخت شده ولی واقعا حالمان خوش نیست. عرض کردم حالمان خوش نیست. ولی به این معنا نیست که نا امید بشویم. ببینید انقلاب اسلامی بزرگترین مرجع ماست. سرچشمه امید ماست. این انقلاب  یک اتفاقات بزرگی را هم رقم زد. بالاخره همین که نظامی را مستقر کرده همین که امنیتی را در واقع برقرار کرده همین که استقلال سیاسی برای ما آورده، این در واقع منشا رضایت ماست. اما ما توقعمان از انقلاب توقع به جایی است. ما انقلاب اسلامی را با زمان شاه مقایسه بکنیم ما قرار نیست با کشورهای عقب افتاده منطقه مقایسه کنیم خودمان را، حتی ما با غرب هم خودمان را مقایسه نمی کنیم آنها هزارتا مشکل دارند هرچند که ممکن است نسبت به کشورهای منطقه مشکلاتشان کمتر باشد ولی ما چون  ترازمان انقلاب اسلامی است من صراحتا عرض می کنم ممکن است، ممکن است اگر ترازمان انقلاب اسلامی نبود ما هم مثل خیلی ها احساس رضایت میکردیم و حداقل وانمود می کردیم که راضی هستیم. اما چون  تراز حقیر انقلاب اسلامی  هست من عطف به آن  مطالبی که عرض کردم احساس رضایت دارم و معتقدم باید آسیب شناسی بشود و می شود آسیب شناسی کرد، می شود راه حل هم داد به شرط اینکه گوش شنوایی برای این راه حل ها یی که تاکنون هم قرار دادند، داده شده باشد.

یعنی در واقع می  توان گفت که به لحاظ هنجاری یا ارزش نسل جوان فعلی با نسلی که در واقع انقلاب کردند و اول انقلاب تفاوتی در ادراکاتشان نسبت به پدیده ندارند.

ببینید ما نمی توانیم چشممان را به واقعیات ببندیم. و شرایط را نادیده بگیریم و صرفا بر اساس ظرفیتها و بالقوهها صحبت کنیم، بله بنده با شناختی که از هویت ایرانی دارم با شناختی که از شرایط بحرانی و حساس تاریخی ایران دارم و با شناختی که از ته نشین شده های هویت ایرانی در همین جوان ها دارم می گویم  اگر اتفاق ناگواری رخ بدهد، شرایط، شرایط خاصی بشود،  آن ته نشین ها میآیند رو. و با هر بار دیگر حماسهای خلق می شود. اما حالا نباید که همه اش از بالقوه ها و از ته نشین ها و از ظرفیت ها بگوییم. یا از شرایط خاص. شرایط فعلی هم شرایط مطلوبی نیست.

 خوب چه می شود که برای رسیدن به شرایط مطلوبی در راستای آن ویژگی های ارزشی که حضرت عالی فرمودید مثل آزادی طلبی، استقلال، حریم شخصی، این جور موارد انقلاب شد. چه می شود این انقلاب می آید خودش را در قالب یک سری نهادها، ساختار و سازمان و قانون متبلور می کند. کارکرد این ها به یک نتیجه ای می رسد که انگار این ها از آن در نمی آید.آن ویژگی های ارزشی در نمی آید اصلا.

بخشی اش مربوط به این نهادها می شود. بخشی اش مربوط به عملکردها می شود. چه کسی می تواند به من بگوید که قانون اساسی به ما هو قانون اساسی اجرا شد.ممکن است من نقدهایی هم به قانون اساسی داشته باشم. بخشی اش مربوط به حوزه عملکردی به حوزه رفتارهاست. بخشی هم مربوط به ظرف و ساختار است. ببینید این نکته، نکته اساسی است. ما قانون اساسی را می گوییم که یکی از لایه های انقلاب اسلامی است. نمی خواهم بگویم که عین انقلاب اسلامی است. نه . می توانست بهتر از این ها هم باشد. یک بخشی هم در واقع مربوط است به آن رفتارهایی که یا شاهدش هستیم که ظاهرا به اسم قانون اساسی است. ما از یک چیز غافل شدیم در انقلاب اسلامی به اسم ظرف. ما مظروف گران سنگ انقلاب اسلامی که حالا بخشی اش هم قانون اساسی است در ظرف پهلوی ریختیم. بارها این را ما گفتیم. جواب نمی دهد، خراب می شود. این ظرف سرکه داخلش بود. شیر شما را خراب می کند. مظروف گران سنگ انقلاب اسلامی ظرف متناسب با خودش را می خواهد. وقتی که شما می گویید که مشارکت، وقتی که می گویید مردم، وقتی که می گویید یک پای مشروعیت مقبولیت است و مردم سالاری دینی را مطرح می کنید این ظرف می خواهد. این ظرف جنگ خودش را نشان داد. در دفاع مقدس خودش را نشان داد. یک ظرف غیر متمرکز است. خوب ما با ظرف تمرکز گرایانه رژیم پهلوی می خواهیم مظروف انقلاب اسلامی و آن شعارهای واقعا ارزشمندش را محقق کنیم. نمی شود. این به لحاظ ساختاری اشکال دارد. شما در ظرف بسته ی اقتصاد نفتی در واقع متکی بر یک نوع تمرکزگرایی یا تمرکزگرایی متکی بر اقتصاد نفتی و رانتی می خواهید تحقق بخش عدالت اجتماعی و آزادی و اخلاق و توسعه ی سیاسی متناظر با انقلاب اسلامی باشید. امکان ندارد حتما باید در این مملکت یک  آمایش سرزمینی اتفاق می افتاد، فقط حرف زدند، جرائت عمل نداشتند. ببینید واقعا به نظر من یکی از مسائلی که در سطح نظریه پردازی ما به شدت به آن نیازمند هستیم فهم روشنی از تئوری تغییر است. اصلا باور به تغییر و داشتن یک تئوری تغییر. ما همه چیز را به امان، اصطلاحا که می گویند به امان خدا، که این هم درست نیست، نمی دانم به سرنوشت واگذار کردیم.بابا باید فهم کنید، تشخیص بدهی و بیای وسط و عمل کنی.متاسفانه بعضی وقتها نظرهایی را مطرح می کنیم که اصلا بار عملی ندارند. دلالت علمی ندارد یا اگر نظری هم هست که حالا با فرض مثال بار عملی دلالت عملی دارد اصلا به عمل نمی رسد. این بحثی که اقدام و عمل و عملی که نام گذاری هست بحثی جدی است. بحث عمل یک بحث جدی است امروز در جمهوری اسلامی. این به معنای پراگماتیزم نیست. این یعنی عمل متناسب با گفتمان انقلاب اسلامی است. من واقعا بعضی وقت ها می گویم چرا این اتفاق بیفتد، من یک نارضایتی بزرگم این است که در حق این گفتمان بزرگ و متعالی انقلاب اسلامی که پاسخگوی خیلی از اعوجاجات است جفا بشود، به خاطر چی، به خاطر ندانم کاری، به خاطر بی توجهی به عمل، به دلیل عدم فهم صحیح از این انقلاب اسلامی و در واقع روزمرگی هایی که شاهدش هستیم و بی نظارتی ها و کمبود نظارت ها. خب حالا انواع و اقسام تجلیات این فقدان نظارت، حالا چه از سوی نهادهای رسمی، چه از سوی نهادهای مدنی را می شود مثال زد. یعنی  وقتی انقلاب اسلامی می گوییم یک عقبه فلسفی عرفانی فقهی کلامی و غیره را دارد. توقع ما از نهادهای متولی این عقبه این بود که نظارتی بکنند، سوالی بکنند، خوب نیست، آنها هم فی الواقع  آن نهادهای مدنی سنتی دینی ما که بالاخره عقبه این انقلاب بودند، نیروی این انقلاب بودند، بعد از انقلاب احساس کردند که فقط باید تصدی گری کنند، نه نظارتی، نه نظریه پردازی، در آن حد که باید حتی در آن حد نظریه پردازی شما اگر کتاب ولایت فقیه امام را ورق بزنید که امام  در نجف این را درس می گفتند و بعدا تنظیم و تدوین شد. ایشان بحث اداره ی فقهی جامعه را مطرح می کنند، مدیریت فقهی جامعه با همان شرایط دخالت دادن زمان و مکان در موضوع کو؟ کجا؟ هر چی هم می گوییم بلافاصله چه جوابی به ما می دهند؟ جوابی به ما نمی دهند، ظرف لازم هم برای این فراهم نشده، ببینید مثلا ما می گوییم یکی از مبانی این کشور و این نظام جمهوری اسلامی و حکومتی را سامان می دهد؟ به من بگویید ساختارهای رسمی جمهوری اسلامی تا چه اندازه زمینه ساز تجلی این فقه سیاسی و این فقه حکومتی شدند؟ من یک نکته ای خدمت شما عرض بکنم، ربا را یک قاعده ی کلی بگیرید، می گوید ربا حرام است، دیگر فرمود این ربا را بشکنید در قواعد جزئی، در احکام جزئی فقهی و از ان ربا را در بیاوریم. این کلاه شرعی است. یک مسئله ای ما داریم، یک بحث شناخته شده در روش هست به نام  emergent power یا نیروی نو ظهور. می گوید این آب خاصیتی دارد که قابل تقلیل به اکسیژن و هیدروژن نیست. یعنی شما  بارها این مثال را هم زدیم، اکسیژن و هیدروژن را روی آتش بریزید ، بیشتر می شود اما آب را بریزید خاموش می شود. شما کل را ببینید. ورای جمع جبری را ببینید. می گوید ربا حرام است. برو این را بردار حالا قواعد جزئی اش را، احکام جزئی اش را. برو از هر کشوری استفاده کن، برو از ژاپن استفاده کن، برو از یک کشور دیگر استفاده کن. نه این که روح قاعده ربا حرام است را فراموش بکنیم و یک کلاه شرعی هم بگذاری.

این طوری حلالش می کنند.

خوب این چه حلالی است؟ آفرین نکته خوبی بود. یکی از معضلات ما واقعا همین است که در جمهوری اسلامی خیلی چیزها دارد مباح می شود. چرا مباح می شود؟ برای اینکه خلج  شده بین هدف و وسیله، بعضی ها واقعا فکر می کنند هر چی در این مملکت اتفاق بیفتد چون اسمش جمهوری اسلامس است درست است. و متناسب با انقلاب اسلامی است. این خلط بزرگی است. خیلی از آقایان هم من دیدم در منبرایشان می کنند. این اشتباه بزرگی است. عشق به انقلاب اسلامی داری داشته باش، خلط نکن وسیله و هدف را. جمهوری اسلامی فعل هدف نیست. فعل وسیله است. تا زمانی که با هدف سازگار بود مطمئن هم هستیم اگر نبود برخورد باید باشد، نظارت شود. تشری توپی، حالا انگار آن توپ هم مراد ما نیست، حالا فردا برنامه تن هم سانسور بشود ولی به هر حال مظورم توپ و تشر است.

الان ما اصلا جامعه ای مبتنی بر بر مبانی اسلامی داریم؟

مبانی چرا! مثلا این  مثلا این جور تعریف شده که کشور باید فقهی اداره بشود.این دیگر فقهم اسلامی است دیگر. قرار بود قانونمان، قانون اسلامی باشد، و الان تمام سیستم مان این جوری تعبیه شده که مثلا شورای نگهبان قوانینی که مغایر با اسلام باشد و قانون اساسی باشد  آن را اجازه ندهد که تصویب بشود. البته یک چیز دیگری هم باید شورای نگهبان توجه بکند و آن سیاست های کلی نظام است و ان نظارت کلی می طلبد. که حالا من فکر می کنم یک اشکال روشی وجود دارد که آن نظارت کلی را چه کسی می خواهد انجام دهد. بهرحال وقتی شما این گونه چیدید و بعد هم آمدید شورای نگهبان را تعریف کردید که مصوبات مجلس باید از آن فیلتر رد شد و از آن طرف هم گفتید که مجلس در راس امور هست، این مبنا مبنای اسلامی است.

 نه منظورم ناظر به کارکردهاست. ببینید می خواهم بگویم مثلا خود آقای جنتی دبیر شورای نگهبان اخیرا گفتند که برای انتخابات مجلس مطلع هستند که رای خرید و فروش می شود. این یک فعلی است که ربطی به ان چیز ندارد؟

شما گفتید مبنا من هم مبنا را گفتم. اما بگویید آیا رفتارها متناسب با این مبانی است؟خوب این یک جاهایی هست، یک جاهایی نیست. ببینید یکی از نکاتی که الان  به طور مثال شما مثال زدید که مثلا یک جایی رای خرید و فروش می شود، خوب جلویش را بگیر، بشناسش، ریشه هایش را بشناس. مقابله کن. یکی از مسائلی که به نظر من بارها هم گفتیم، سال ها هم گفتیم دیگه تکرار می شود، مانع این برخورد می شوند. مصلحت اندیشی های کاذب است.من نمی فهمم این مصلحت از کجا آمده؟ کسی با مصلحت امیل مشکلی ندارد. یعنی اگر ان مصلحتی که  بحث می شود، امام ذیل احکام حکومتی مطرح می کند، بعد نهادمندش می کند، برایش ساختار تعریف می کند و به گونه ای با در واقع با منافع و مصالح کلان گره خورده، نه گروهی نه شخصی، کسی مخالف نیست. حتی ما می گوییم خود حقیقت هم در ذات خودش یک فریاد مصلحت گرایانه دارد. اما آن مصلحت های در واقع مصلحت نسبی های کاذبی که ما نوعا شاهدش هستیم. و ضربه به پیکره اسلام هم زده.

کارکرد نهادها را هم می تواند متوقف کند؟

ضربه به پیکره اسلام زده. ضربه نهایی به پیکره اسلام زده. این که آقای مطهری می گوید " اسلام در ذات خوب یک حقیقت است نه یک مصلحت" اصلا چه شد در اسلام یک دفعه سر از جریاناتش درآورد. خوب ابتدائا بحث حقیقت بود. بعد یواش یواش  مصلحت مطرح شد. اول مصلحت مردم بود و حکومت، بعد تبدیل شد به مصلحت حکمران. تمام شد دیگر. حواسمان باشد خیلی بحث مهمی است که می تواند حتی دلالتی را تعریف ما از ولایت فقیه داشته باشد. ولایت فقیه، بخوانید اصلا همین که امام گفتند. همین که در مصاحبه های اولشان بود. همین که بحث شد. یک وجه قاعده مند و منضبط و با پشتوانه عقلانی دارد. شخصی نیست. بنابراین وقتی شخصی شود آن وقت خوب شبهات دیکتاتوری برایش مطرح می شود. بی تعارف ما می گوییم باید پشتوانه عقلانی داشته باشد، باید یک بینا ذهنیتی در مورد ولایت فقیه وجود داشته باشد. ببینید یک امر ارزشمندی که پشتوانه عقلی دارد، پشتوانه دینی محکم دارد. این در واقع تقلیل پیدا بکند صرفا به یک نشت عاطفی. من قبول دارم که کسانی که در یک نظام ولایت فقیه ذندگی می کنند همه که قرار نیست پشتوانه های عقلی و برهانی را بدانند بنابراین یک مقدار نشت عاطفی هم دارد، قبول است. اما شما می بینید که اصل می شود آن نشت عاطفی. و حالا برعکس می شود و آن پشتوانه عقلی، فرع می شود. حواسمان باشد جاهایی جای اصل و فرع خلط نشود. آن جای خودش بهرحال به لحاظ اجتماعی شدن یک امر مطلوب می طلبد که وجوه احساسی و عاطفی هم باشد. اما حواسمان باشد که این کار دستمان می دهد. و من فکر می کنم که در واقع آنچه که می کشیم همان طوری که اشاهره کردید در عمل است و بخشی اش هم مربوط به این مصلحت اندیشی های کاذب است. مصلحت اندیشی هایی که در بهترین حالت، اسمش را می شود گذاشت مصلحت اندیشی. در واقع منفعت جویی های گروهی است. من بارها این را خدمت شما عرض کردم و گفتم حالا جاهای مختلف گفتم. ما مثلا با رفتار یک گروهی مخالفیم، می گوییم آقا این رفتار شما ربطی به اسلام و قانون اساسی و ولایت فقیه ندارد. بلافاصله طرف ما را متهم می کند به ضدیت با ولایت فقیه. اصلا مگر بحث ما بحث ولایت فقیه است؟ این چه کلاه برداری هایی است که دارد می شود؟ اصلا این چه ربطی دارد؟ خوب این است. این تظاهر است.ریا است. یعنی ما واقعا توقع نداریم و نباید داشته باشیم که در جمهوری اسلامی ریا جواب بدهد. تظاهر جوا ب دهد. اصلا انقلاب اسلامی نیامده که بستری را برای تظاهر فراهم بکند. بلکه علل قاعده و به لحاظ  یک واقعیت اجتماعی باید این حدس را می زدیم که یک عده ای از این شرایط استفاده می کنند و به تظاهر روی می آورند برای اینکه منافع را روز افزون کنند. خوب این از قبل باید قابل پیش بینی می بود. حالا پیش بینی نشد. عده ای می آیند بستر را فراهم می کنند قدر این ها را بدانید . این ها می گویند آقا این تظاهر و ریا امروز شد. ابزار دسترسی به یک سری مواهب اقتصادی و اجتماعی کمیاب این شد. اصلا ابزار رانت. خوب نگاه کنید این طور نیست؟ من در این برنامه گفتم البته الحمدالله پخش شد. گفتم همین آقایی که رفت کانادا، یکی از دانشجوهای من بودو در یک جلسه ای بود گفت من با ایشان کار داشتم. ایشان یک چفیه بسته بود گفت سوال دارم از شما، یک سوال علمی دارم. گفت من الان می خواهم بروم دستبوس رهبر. این کلاه برداری است برادر من. اصلا یعنی چه؟ این کارها یعنی چه؟ کجا در واقع این را توجیه تئوریک می کند.باید بگذاریم زبان مردم  باشد. آقای مطهری در کتاب آینده انقلاب اسلامی یک بحثی دارند راجع به امر به معروف و نهی از منکر که می گویند در واقع فقط! اصلا چه شد که انقلاب شد. می گویند که فقط در واقع نارضایتی نبود بلکه این امر به معروف و در واقع شهادت طلبی بود که با این نارضایتی جمع شد به قیام مردم مبدل شد. عرض من را گرفتید. یعنی نباید شجاعت را گرفت و نباید سطح امر به معروف و نهی از منکر را تقلیل داد به  چهار تا برخورد خیابانی و در واقع مردم با مردم و یا دولت با مردم، خوب مردم با دولت چه؟ اصلا این بزرگترین مظهر امر به معروف و نهی از منکر است. خوب دهه عاشورا را ما پیش رو داریم. اصلا بزرگترین مصداق و به اصطلاح سطح امر به معروف و نهی از منکر امام حسین چیست؟ برخورد با حاکم است. برادرش محمد ملقب به ابن حنیفه می گوید آن هم امر به معروف امام حسین را.ببینید دو تا امر به معروف اند. یکی می گوید نرو. کلاس های درست را داشته باش. اگر می روی حالا برو یک جای دیگری برو. و امام حسین می گوید که من می خواهم امر به معروف و نهی از منکر بکنم. یک جاهایی ما باید برخورد کنیم. یک جاهایی باید رگ گردنمون کلفت باشد. یک جاهایی باید عمل کنیم. فقط دعوتمان می کنند به سکوت فقط دعوتمان می کنند که آقا اسلام در خطر است. نمی دانم نظام جمهوری اسلامی در خطر استریا، انقلاب... بابا اتفاقا برخورد نکنید. مواجهه ی انتقادی نکنید. نظریه پردازی نکنید این ها باعث می شود واقعا خطری متوجه انقلاب بشود که واقعا دل آدم می سوزد.وقتی ما انقلاب را نگاه می کنیم خدا می داند نگاه می کنیم 1400 سال عقب است.حتی عقبه قبل اسلام،یعنی یک آرزوی تاریخی و فرهنگی و با همه ی ان پیشینه های فلسفه و عرفانی و کلامیش، یک دفعه مثلا به خاطر چهارتا منفعت طلب سودجویی که  با تظاهر و با ابراز ریا دارند منافع خودشان را سامان می دهند، خدای نکرده دچار خدشه شود.