تبلیغات
در راه مدرس - همیشه می گویند اسلام در خطر است، نظام در خطر است(2)

همیشه می گویند اسلام در خطر است، نظام در خطر است(2)



قسمت پنجم خط قرمز با حضور دكتر عماد افروغ:

خب در واقع در در همین نظام ساحت نظریه پرداز به معنای اینکه حالا ممکن است انتقادی بکند، ممکن است ایده پردازی بکند راجع به بهبود پدیده ها و اتفاقات جامعه، ساحت نظریه پرداز در این در واقع حالا بین حاکمیت علمای دین، این ساحت به رسمیت شناخته می شود؟


 ببینید باز به رسمیت شناختن فرق می کند با این که توجه عملی به آن می شود یا نه؟ حرف زیاد زده می شود که آقا بالاخره نظریه پردازی باید بشود و فلان. اما باید دید که واقعا نظریه پردازی می شود یک. دو، آیا به این نظریه ها توجه می شود؟

بله نه صرف اینکه گفته شود.

هم ما باید شاهد نظریه پردازی هایی متناسب با این ذات و بافت انقلاب اسلامی باشیم. هم اینکه به این نظریه ها توجه بشود، به این علائم هشداردهنده توجه شود. من متاسفم که در واقع اگر به صورت نیم بند رگه هایی از نظریه پردازی دیده می شود که البته واقعا نیم بند است، یک جاهایی ممکن است در سطح کلان یک عده بیان نظریه پردازی خوبی بکنند اما خوب در آن حد نباید باقی بماند. مثلا اگر یک کسی آمد گفت: گفتمان انقلاب اسلامی مبتنی بر این سه شعار آزادی و عدالت و مثلا اخلاق و معنویت است. پشتوانه فلسفی و عرفانی اش را گفت و گفت این نگاه فلسفی و عرفانی انقلاب یا نظریه پرداز و رهبر و راهبر انقلاب که حضرت امام باشد ابتنا بر یک نگرش صدرایی دارد و این معطوف به یک نگرش فقهی خاص است و آن نگرش فقهی خاص، آن فقه خاص را کی باید بدهد، آن فقه حکومتی آن فقه متناظر با شرایط زمان و مکان را چه کسی باید بدهد؟ آن فقه سیستمی را چه کسی باید بدهد؟ و چه کسی باید شرایط را در نظام رسمی ما فراهم کند که این متبلور بشود. بنده معتقدم که یک اشکال دو سویه وجود دارد. نه از آن طرف ما شاهد بروز و ظهور فراهم شده، خواستید من مثال می زنم اگر مورد سوالتان بود، ولی بهرحال یکی این هست و نکته اساسی اینجاست. حالا در آن حدی هم که مطرح می شود هشدارهایی که داده می شود، پیشنهادهایی که داده می شود، کسی گوشش بدهکار نیست. ببینید گوش چه کسی باید بدهکار باشد؟ کسی که دارد پیشنهاد عملی برای نظام رسمی می دهد، خوب آن نمی تواند عمل کند. آن که فرصتش را ندارد. آن فقط انگیزه و آگاهی بخشی اش را دارد. چیز دیگری ندارد. چه کسی باید اقدام عملی بکند؟ چه کسی باید تغییر ساختار ایجاد کند؟ چه کسی باید اصلاح ساختاری در نظام رسمی ایجاد کند؟ آن که من نیستم. آن که شما نیستید. آنهایی که در واقع تصمیم می گیرند، آنهایی که قدرت دارند. خوب آنها به این مسائل توجهی نمی کنند. حالا یا با حالت های سلطه گری حالا یا با نیت خیرخواهانه یا با نیت غیرخیرخواهانه. و این ها باعث می شود که در واقع جایگاه واقعی نظریه پردازی به تدریج کم رنگ بشود. به تدریج به ناامیدی تبدیل شود. یعنی یک کسی که در صحنه است و با عشقی که دارد نظریه پردازی می کند می بیند نه تنها به نظراتش توجه نمی شود بلکه آماج انواع و اقسام اتهام ها قرار می گیرد. فکر می کند چه کار می کند؟ اگر آدم با کرامتی باشد و برای کرامت خودش ارزش قائل باشد سکوت می کند آقا جان.

به همین سکوت نخبگانی دچار می شویم که امروز با آن مواجهیم.

سکوت می کند، می گوید آخر من که ابرویم را از سر صحرا نیاوردم که. برادر بس است دیگر، چقدر؟ می گوییم خوب نگاه کنید، ما که از همه چیز گذشتیم. ما که همه چیز را گذاشتیم کنار. از سر دلسوزی، بیایید ببینید واقعا از سر دلسوزی بوده یا نبوده؟ اگر می بینید از سر دلسوزی طرف به خاطر این چیزش تمنایی نداشته و زندگی اش هم دارد این را نشان می دهد خوب گوش دهید.حداقل ردش کنید. حداقل بیایید با آن مواجهه تئوریک بکنید. نه اگر یک کسی بحث نظری کرد بگویید مرگ  بر ضد ولایت فقیه. خوب این که نمی شود. خوب جواب بدهید. آخر جواب هم نمی دهند. ببینید یک نکته بگویم بعدا در خدمت شما هستم. قبل از انقلاب بزرگان ما، علمای ما چون قدرت نداشتند پاسخ می دادند. یعنی اصلا این بحث ها نبود. به به استقبال هر نوع سوال یا هر نوع شبهه ای می رفتند. بعد از انقلاب، قدرت دارند. متاسفانه چون قدرت دارند

یعنی محافظه کار شدند؟

می گویند با تکیه بر قدرتمان جلو می روی. و به جای اینکه از نفوذ و عشق و محبت استفاده بکنند خدای نکرده از حربه زور و باز خدای نکرده بالاتر فریب و اغوا استفاده می کنند و این البته طبیعی هم هست.

خوب ببینید ما اینطور شروع کردیم که  حالمان خوب نیست. به یک دلایلی که خوب حالا بر شمردیم. از آن طرف انقلاب اسلامی با یک اهدافی آمده. این در واقع  کارکردهایی را که این اهدافی را که دنبالش بود از طریق یک سری نهادها دنبال بکند. ولی الان این ارتباط قطع شده. یعنی انگار آن نهادها به واسطه ی کارکردشان آن اهداف را تقویت نمی کنند اگر تضعیف نکنند  به عنوان مثال مثلا می گویم من در همین دانشکده،  دانشگاههای اقتصاد بعدا شنیدم که وقتی وقتی می خواهند در مورد اقتصاد اسلامی صحبت کنند آنقدر بار روانی منفی دارد حرف زدن انگار از اسلام و حرف زدن از اسلام که می گویند اینه دارید می گویید حالا درسته که اسلام هم همین را تایید می کند شما به آن تئوری متفصش کنید، نگویید حالا این هم در اسلام آمده، یعنی می خواهم بگویم انگار ارزش ندارد حالا حرف زدن از اسلام.

ببینید سوالتان 2 بخش، 2 بعد داشت. سوال های قبلیتان هم ذوابعاد بود. یعنی یک سوال نبود، اینکه نهادها تقویت نمی کنند یک بحث است آن مثالتان یک بحث دیگر است یا مرتبط است.بگذارید من عرض کنم این که فرمودید نهادها تقویت نمی کنند ؟بله حالا انواع و اقسام عدم تقویتها داریم.ببینید ما نهادها را وقتی تعریف می کنیم ،یک ساختاری را وقتی تعریف می کنیم،برای هدفی تعریف می کنیم .اما اگر مراقبت نشود ،خودش برای خودش هدف می شود که این همان تعریف بروکراسی است دیگر.وقتی از فلان نهاد می خواهیم گزارش کار بدهد،گزارش توسعه ی ابزاری خود را می دهد،نه اینکه تا چه اندازه در هدف اولیه موفق بوده.این یک بحث است.نظارتی هم نیست یک سوال است.حالا خودشون یواش یواش اصالت پیدا می کنند و این باعث شکاف می شود.یعنی بین آن نهاد که به عنوان حالا بخشی از ساحت رسمی و ساحت مدنی ،و این یکی از مصیبت های ماست.این یک.2 ،در ارتباط با بحث هایی که شما می فرمایید یک مقداری واقعا ریشه دارتر از این حرفها است.ممکن است که بخشی از بی توجهی به مضامین اسلامی برگرده،به ان واقعیت های موجود و طبیعی هم هست.می گویند خوب  شما به اسم اسلام ،انقلاب کردید،همه چیز هم با انقلاب  گره زدید حالا توقع نداشته باشید که اگر من یک زشتی می بینم این را به پای اسلام ننویسم.این را می نویسند ،به عنوان یک واقعیت اجتماعی ولی این صحیح نیست.صحیح نیست چون ممکن است درواقع به آن توجه نشده باشد،ممکن است درواقع تحقق نیافته باشد.آن چیزی که من خدمت شما عرض کردم یک امر واقعی است.ببینید مطلوب نیست ولی واقعییت دارد.نکته دیگری هم من اینجا اضافه بکنم ،تاریخ نشان داده و تجربه ما نشان داده است و به کررات هم ما این تجربه را دیده ایم ،کسانی که سر موضع می ایستند ،کسانی که صادق اند وخالص الوجه الله ،بدون هیچ چشم داشتی از موضع ایدئولوژیک خود و مواضع عقیدتی خود دفاع می کنند.مطمئن باشید که فضا را تغییر خواهند داد.ببینید نگاه نکنید به عدد به جنبه به اصطلاح کمی قضایا ،به کمیت نیست به کیفیت است.یعنی کسی که بایستد و تحت تاثیر این شرایط قرار نگیرد ،او تازه فهمیده است که جایگاه عاملیت چیه،عاملیت یعنی کسی که  قابلیت های خودش را می فهمد،ظرفیت های خودش را می فهمد،تحت تاثیر شرایط نیست.اگر می فهمد که این حق است پایش می ایستد .ما بایستی این گونه افراد را تربیت کنیم که تحت هر شرایطی پای موضع خود بایستند.و حتی به دلیل شکاف هایی که عرض کردم طبیعی هم هست.یک عده ای در آن حد متعالی نیستند،انسان طراز بالا نیستند که ممکن است یک فاصله هایی بگیرند ،ولی آنها بایستی به هرحال یک مقداری خلاف موج شنا بکنند.من یک جمله ای را یک جایی گفتم،الان هم اینجا خدمتتان عرض می کنم و در خدمتتون هستم.یک جمله ای راجع به همین جایگاه عاملیت که پشتوانه فلسفی و تئوریک هم دارد.این را خودم جایی مکتوب کردم که "آنگاه که از آسمان و زمین بر تو محدودیت می بارد تازه آغاز شکفتن و بالندگی توست"این چه حرفیه؟که من اگر واقعا به اسلام اعتقاد دارم ،چرا این را نگویم؟باید بگویم،خوب هم بگویم ،درست هم بگویم.یعنی با منطق بگویم،با برهان بگویم.خب این دانشجو چرا تاثیر نپذیرد.خوب بعضی وقتها به دلیل شرایط اجتماعی ،اقتضا می کند که چهار تا دیدگاه درواقع شبیه به آن هم ما مطرح بکنیم که در واقع..

که چه پیش بیاد؟

که درواقع ابن جوری به ذهن متبادر نشود که این یک امر بی سابقه ای است وانتزاعی است و ان برمی گردد به روش درواقع تفهیم یک مطلب.

آره حالا این قسمت اش جنبه ی فردی دارد،کسی که به این ایدئولوژی باور دارد ،استمرار هم می کند،پافشاری هم می کند.

اثر می گذارد روی دیگری.اثر می گذارد.شما فکر می کنید چه می شود که درواقع یک حرکت اجتماعی بوجود می آید؟حرکت اجتماعی از من و شما آغاز می شود ،حالا یا تقویت است یا اصلاح است یا بالاخره یکی دوتا سه تا چهارتا یواش یواش افرادی را تحت تاثیر قرار می دهند.شما الان بحث نخبگان را مطرح کردید ،چرا می گویید نخبگان،نخبگان،نخبگان؟برای اینکه نخبه می تواند اثربخش باشد.چرا می گوییم آگاهی بخشی؟چرا می گوییم روشن فکری؟برای اینکه اینها می توانند آگاهی بخشی بکنند،ارتقلی آگاهی بدهند و بگویند که آقا آن چیزی که در جامعه هست خیلی تفاوت دارد با آن چیزی که باید باشد.این اسم وو رنگ و لعابی ازآن چیزی که باید باشد را دارد با خود یدک می کشد.خوب این آگاهی ها بالا می رود،آگاهی که بالا رفت،پرسش بالا می رود،پرسش که بالا رفت،آنوقت درواقع تقویت مسئولیت پذیری پاسخ بالا می رود.من یک نکته ای عرض کنم کسانی که می توانند درواقع از پاسخ طفره بروند که تحت فشار نباشند.اما اگر فشار افکار عمومی باشد،فشار روشنفکری باشد،فشار آگاهی بخشی باشد وانگیزه ها بالا برود،مطالبات بالا برود ،به قدری هم اینها شکننده هستند که بهرحال آنهایی که این افراد را از نزدیک مد شناسند ،بهتر می توانند داوری کنند که چقدر شکننده هستند.خوب منتها کارشان را بلدند.چطوری بلدند؟می ایند با همین شعارهایی که شما می خواهید یقه ی آنها را بگیرید ،می آیند به همین شعارهای شما متوسل می شوند وکارهایی را توجیه می کنند.

خوب من نگرانی و دغدغه ام بیشتر آن جنبه ای است که چه می شود که بعد از 37 سال که از انقلاب می گذرد،این حرفها محجور می شود؟به شکلی که گفتنشان آزاداندیشی است،گفتنشان پایداری برای ابدئولوژی است،یعنی فضا به سمتی دارد می رود که آدم احساس می کند که این فرد چون مقید به ابن اصول است مطرود می شود.

مطرود نمی شود

چرا فضا این جوری حکم می کند

ببینید این جوری می شود،یعنی به دلید فاصله هایی که ما می بینیم ،گفتنش آسان نمی شود .یعنی آنکسی که درواقع یک اصول گرای واقعی است ،نه حالا این اصول گرایانی که جریانا اصولگرا هستند ولی ما رفتاری ندیدیم.ما خیلی از این افراد را دیده ایم که واقعا  هیچ ربطی به آن اصول شناخته شده ندارند.اینها را ما نمی گوییم .آنهایی که درواقع پایبند یک سری اصول هستند،ملتزم هستند واین الولشان هم تناظر و تناسبی با انقلاب اسلامی دارد و پای موضع بایستند.باور بفرمایید مردم به آنها گرایش پیدا می کنند.آخه وقتی می بینند طرف فقط حرف نمی زند،عمل اصولگرادانه دارد،اگر بگوید ساده زیستی خودش ساده زیست است.اگر بگوید قناعت،خودش قانع است.اگر می گوید فریاد،خودش هم فریاد می زند و آماده است.می فهمند این را بابا.همیشه باید سعی کنیم مردم را عاقل بپنداریم.مردم هنوز هم که هنوز است تشخیس می دهند.عرض کردم این انقلاب که از آسمان نیامده است.عقبه دارد،ته نشین شده های این انقلاب در همه ی ما ،در نسل جوان ما هست.او تشخیص می دهد،می آید و درواقع هم نوایی می کند.واقعا همه چیر موحود هست،یعنی همه چیز مستعد است و اگر شما می بینید که یک مقداری بهرحال نارضایتی هست به خاطر این است که احساس میکنند این شعارها مستمسکی برای منافع یک عده ای شده است.و یک عده ای هم ساکت هستند و یا فریادشان به جایی نمی رسد.یک کاری باید کرد.فریادها باید رساتر بشود.وبعد فریادها محقق بشود.ببینید باید یک فکری برای این کرد که فریادها محقق بشود.درواقع هرچه که ما بیشتر پایبند ارزشهایمان باشیم ومصلحت اندیشی نکنیم و هزینه اش را بدهیم،که من اصلا اسم این را هزینه نمی گذارم،ظاهرا می گویند هزینه است،این اوج موهبت الهی است.مثلا شما خانه نشین می شوید،خوب بشوید،ولی فریادت را بزن.ببینید شما نمی توانید همه را با هم جمع کنید،شما نمی توانید هم این شعارها را داشته باشید. هم هزینه ندهید، هم از مواهب جمهوری اسلامی بهره مند شوید. این ها قابل جمع نیست.و مردم هم نمی پذیرند از ما. می گویند "رطب خورده منع رطب کی کند" نمی شود شما رطب بخوری بعد بگویی که رطب نخورید که فلان است.

اصلا چرا باید هزینه داشته باشد؟

اشکال ندارد. در هوا که صحبت نمی کنیم. داری از یک واقعیتی حرف می زنید. شما سوال اولتان این بود که چرا ناراضی هستیم. چرا حالمان خوب نیست. در این شرایط داریم صحبت می کنیم. باید هزینه بدهیم. و این ها هزینه نیست. باور کنید هزینه نیست. من از ارزش های اسلامی می خواهم صحبت کنم. آدم به درجه ای از عزت می رسد که طرف مقابلش را زیبنده یک آب دهان هم نمی داند. متوجه هستید می خواهم چه عرض کنم. این که هزینه نیست. می گوید اصلا در این حد نیست که من یک آه هم بکشم. یا یک آب دهان روی آن بیندازم. شما نگاه بکنید سیره امام علی را ببینید. سیره امام حسین را ببینید. آن شعارهای ناب امام حسین را ببینید.کیه که ارزش آن شعارها را نداند. کیه که برای انسان کرامت قائل نباشد. و این جمله امام حسین را نفهمد. " أَلا إِنَّ الدَّعِی  بْنَ الدَّعِی  قَدْ رَکَزَ بَیْنَ اثْنَتَیْنِ بَیْنَ السِّلَّةِ وَ الذِّلَّةِ وَ هَیْهاتَ مِنَّا الذِّلَّةُ" کیه که نفهمد کدام انسان که در این عالم فطرت داشته باشد، کرامتی برای خودش قائل باشد و ارزش متعالی این شعار را نفهمد. نداریم، ما نداریم. ببینید این فقط شعار نیست. پشتش حکمت است. قرار نیست فقط در قالب هیجان باشد یا شعاری باشد که پشتوانه عقلی و معرفتی نداشته باشد. نه. ما بارها هم گفتیم امام حسین قیامش سرشار از معرفت است و نباید به یک احساس تقلیل پیدا کند. کیه که نفهمد این را ؟ ما نداریم. ما یا شور خالی می بینیم. یا احساس عقلایی می بینیم یا عقلانیت و استدال و برهانی می بینیم که هیچ  ربطی به این ارزش های متعالی و متناظر با اسلام و انقلاب اسلامی ندارد. به میزانی که شما در واقع این افراد را بیشتر تقویت بکنید، بیشتر تربیت بکنید، بیشتر به اصطلاح روحیه شخصی شان بالا می رود و اثر بخشی شان بیشتر می شود. این انقلاب اسلامی یک شبه شکل نگرفت. انقلاب اسلامی از بستر همین روشنگری ها و این افراد شکل گرفت. این که یک قاعده تاریخی است. یعنی شما نباید بگویید که حالا بالاخره یک چیزی بود تمام شد رفت. یک دوران تاریخی بود تمام شد. نه آقا جان. تاریخ تکرار می شود. یعنی چطور شد انقلاب شکل گرفت؟ ابتدائا که انقلابی نبود. یک تعدادی بودند آمدند روشنگری کردند، هزینه دادند، زندان رفتند، اعدام شدند. حاصلش شد انقلاب. اسلامی.

خوب ما از اهداف انقلاب اسلامی دور شدیم که الان باز با روشنگری و این ها باز به سمت آن اهداف حرکت می کنیم؟

ببینید من یک نکته تاریخی هم به شما بگویم. زیاد مدینه فاضله ای نباشید. تا روز آخر حیات بشر شما مبارزه دارید. می چرخد، اینکه می گویند " وَتِلكَ الأَیّامُ نُداوِلُها بَینَ النّاسِ" این فقط بین الناس نیست، این همین است. دعوای گفتمانی، دعوای نظر و اعمال، دعوای گفتمان و واقعیت دائم است. یعنی اگر انقلاب اسلامی می خواهد جوشنده باشد، پوینده باشد همیشه این را دارید. من یادم است وقتی که انقلاب اسلامی پیروز شد، یکی از فرازهای امام یادت است که گفتند تازه اول کار است.وقتی که لانه جاسوسی تسخیر شد. گفتند که این  انقلاب دوم است. آقای مطهری در مورد آینده انقلاب اسلامی می گوید که چکار کنیم که همیشه این انقلاب زنده بماند، پویا بماند. فقط یک شور اولیه نباشد. پویایی انقلاب هم به آن نیست که شما فقط فریاد بزنید. اصلا ین نبود. عرض کردم انقلاب عقبه فکری و فلسفی دارد. شعارهایی دارد که این مخقق بشود. پشتوانه داشته باشد که اگر فاصله ای دیده شد فریاد زده شود و فریادها خفه نشود و ما با توجیهات مصلحت گرایانه ی بد اخلاقانه  خفه نشود. خاموش نشود. یعنی عرض کردم یکی از بحث های ما  واقعا باز هم میویم و تاکید هم می کنم عقبه های تاریخی هم دارد "خلط هدف وسیله است" ما چون دچار خلط هدف و وسیله می شویم دچار خلط اخلاق و سیاست می شویم. به جای اینکه سیاستمان اخلاقی بشود متاسفانه اخلاقمان سیاسی می شود و این یک خلط است سایه انداخته روی خلط انقلاب اسلامی و جمهوری اسلامی. جمهوری اسلامی در بهترین حالت فعل مشروط است و فعل هدف نیست. فعل هدف برمی گردد به گفتمان انقلاب اسلامی. این عقبه تاریخی تری هم دارد که اجازه دهید که من وارد عقبه تاریخی ترش نشوم.

خوب یک کم ملموس تر بگویم. خوب نبودن حالمان فقط چیزی نیست که ما حس کنیم. خود نسل شما آنهایی که انقلاب کردند هم احساس می کنند که قرار نبود این طوری شود. ببینید در دهه های متمادی مدرسه و دبیرستان و مسجد و نماز جمعه و تلویزیون در اختیار این حاکمیتی قرار دارد که قرار است آن ارزش هایی که بدنبالش بوده را تبلیغ کند. ولی از این ظرف، که فرمودین ظرف را عوض نکردیم، چیزی که دنبالش بودیم در نمیآید.

من واقعا دارم از زبان دیگران می گویم و بعد ناراحتی ام این است که سر مسائلی که واقعا می شود جلویش را گرفت، می شود اصلاح کرد، می شود بهبودی ایجاد کرد و به حد کافی هم نظریه گفته شده، گوش شنوا نیست. چرا باید به این چیزها بی توجهی شود که خدای نکرده اصل انقلابی که که عرض کردم بزرگترین اتفاق است.کمتر اتفاق می افتد. یک رنوسانس دیگر است. یک خرد خدابنیاد است.یک تقویت معنویت در روابط اجتماعی است. یک احیای خدا در ساحت خردورزی است. خوب این را نباید به سادگی ازش گذر کرد. این انقلاب بشری است. روح تازه در در کالبد بی روح است. خوب این را باید خون داد.این را باید خون دل خورد. این را باید هزینه داد. این را باید مراقبت کرد. باید نظریه پردازی کرد. فریاد زد. من متاسفانه احساس می کنم که هرچه می کشیم از این نهادینه کردن یا نهادمند کردن یا رسمی کردن قضایاست. یا تبدیل یک نهضت به یک نظام کردن قضایا است. در اینجا خیلی چیزها قربانی می شود. و در اینجا فریادهایی زده نمی شود، نظارتی نمی شود، نظریه پردازی هایی نمی شود و این ماجرا را ما  شاهدش هستیم و من به شما یک نکته ای را هم عرض بکنم با شناختی که من از ایران دارم، از شرایط تاریخی اش دارم، از اوضاع و روند دارم، به شما این را بگویم روزی این اتفاق رخ می دهد. ما می خواهیم آن روزی که ممکن است خیلی چیزها را خراب کند، تر و خشک بسوزد،آن اتفاق اینجوری رخ ندهد. ولی این اتفاق می افتد. ما فقط باید مراقب باشیم که اگر این اتفاق قرار است بیفتد خدای نکرده روگردانی از انقلاب نباشد. آن اتفاق حساسی که می افتد به اسم خود انقلاب اسلامی بیفتد. همه ی دغدغه ما این است. خدای نکرده این گفتمان های نیم بند پوسیده و این ایزم های امتحان پس داده  نیایند و خدای نکرده یک تحول بزرگی را در این انقلاب رقم بزنند.  چون واقعا یعنی فاصله گیری از کل تاریخ و بعدها می فهمیم که چه کلاهی سرمان می رود. اول ممکن است تحت تاثیر احساسات و تبلیغات رسانه ای و غیره ذالک که هجمه اش را آدم می بیند یک اتفاقاتی مثلا شکل بگیرد و خدای نکرده یک اتفاق نامبارکی بیفتد ولی باید مراقب بود و مواظب بود که این که این فاصله گیری هایی که می تواند واقعا هم نباشد و اصلاح بشود و خدای نکرده به ساحت انقلاب آسیبی وارد نشود.

خب آیا امید می توان داشت؟

ببینید من فکر می کنم همه حرفهایم حکایت از امید داشت. ببینید اصلا امید به چه چیزی بر می گردد؟ یعنی امید را تفسیر بکنم. هستی رو به خوبی است. غایت عالم حق بر باطل پیروز است. " إِنَّ الْبَاطِلَ كَانَ زَهُوقًا " به تعبیر یکی از فیلسوفان اصلا امکان ساختاری شر در این عالم وجود ندارد. یعنی بشر بقای ساختاری ندارد. این یک. دو: ازارن ور هم می گوید اگر عمل خیری انجام دهید شرتان را پاک می کند و چند برابر پاداش می دهد. سه. بحث کردیم که در تعامل بین  ساختار و عملیت است که صرف اول  را می زند و عاملیت هم بر می گردد به قابلیت های الهی که باید تحقق عملی پیدا کند و یک انقلاب اسلامی هم به آن عظمت اتفاق افتاده و در یک جاهایی هم نهادینه شده و در یک جایی هم تبدیل به ساخت شده، در واقع تبدیل به ته نشین شده ی ذهنی شده، یک جاهایی هم برای  برای ما واقعا ارمغان هایی داشته مثل امنیت و استقلال سیاسی و غیره و ذلک. چرا امیدوار نباشیم؟ ببینید یک نکته ای هست ، ظاهر گرایانه به عالم نگاه نکنید. من همه ی نقدهایم را کردم. فقط به آن صحبت آخرم خواهشا بینندگان توجه نکنند. چون بحث امید  است دارم عرض می کنم. نگاه نکنید بگویید غرب چقدر سرپاست. غرب سرشار از تضاد است. شرق هم سرشار از تضاد است. اصلا این نگاه صفر و یکی هم نکنید. می توانیم بشینیم مستقل از این اتفاقاتی که در این عالم است، داوری بکنیم ببینیم نهایتا چه می شود؟ کدام با سرشت عالم نزدیک تر است. کدام با خواست الهی  نزدیک تر است. کدام به حق نزدیک تر است. این را بحث کنیم. اگر به داوری سیدید به رغم همه آسیب ها بدانید که جای امید بسیار است. الان من نگاه می کنم می بینم این انقلاب اسلامی یک مبنای فلسفی خاص دارد که واقعا با آن مبنای فلسفی و اخلاقی اش می شود نظام های عالم را نظام های سیاسی عالم را به داوری نشست. من همیشه رعایت اخلاق می کنم کتی در این بیانی که می خواهم عرض کنم، یکی از دانشجویان تزی با من گرفت. تز دکتری، به نام اخلاق و آداب سسیاست. من به نقل از این تز دارم عرض می کنم. ایشان به این نتیجه رسید که در اندیشه ملاصددرا که حالا هم در در حکمت نظری اش هست، هم در حکمت عملی، کلا این دوگانگی بین فلسفه  سیاسی و فلسف اخلاقی نیست. هر اخلاقی در دلالت سیاسی دارد و هیچ سیاستی غیر اخلاقی نیست. جنس اخلاقش فرق می کند. یعنی اگر اخلاق سه مرتبه  دنیه ، متوسط و متعالیه دارد، سیاست هم سه مرتبه دارد. الان سیاست آمریکا ، اخلاق سیاسی آمریکا در حد همان دنیه است. دنیه به معنای چیز منفی نگیرید. یعنی به معنای سطح اول است. یعنی چه؟یعنی معاش است و قدرت است و ثروت. اما سطح دوم را ندارد. اعتدال و حکمت را ندارد. سطح سوم را هم به طریق اوولی ندارد. که سطح سوم بحث  احساس است و لطف است و انفاق است و ایثار.  خوب این در واقع بهترین تراز است. ما باید این را دست آویز خودمان قرار دهیم، هم سطح اول را داشته باشیم، هم سطح دوم و هم سطح سوم. قرار نیست برای اینکه به سطح سوم برسیم سطوح اول و و دوم را نادیده بگیریم. ما باید قدرت داشته باشیم اما این قدرت گونه ای نباشد که ما را محروم کند و غافل کند از سطح حکمت و اعتدال و بالاتر از آن سطح احساس و لطف و ایثار. خوب با این شما می توانید نظام آمریکا را بررسی کنید.نظام آمریکا و اخلاق سیاسی آمریکا الان در چه سطحی است؟ سطح اول است. خوب یک واقعیت است.خوب بخواهید من نقدها را بگویم. از خود فضای انگلوساکسون، نقدهایی که رئالیزم انتقادی بر این سطح از اخلاق سیاسی وارد کرده است و پای خدا را به میان کشیده، پای معنویت را به میان کشیده، دارم این را عرض می کنم وقتی دارم این ها را می بینم به لحاظ نظری امیدوار می شوم. بالاخره این اتفاق افتاده، مگر به راحتی یک گفتمان می آید و به یک جنبش تبدیل می شود. مگر شوخی است. همین طوری رد شویم برویم. تت تاثیر احساسات قرار بگیریم بگوییم این چه بود؟ یک اتفاق عظیم است. کلی شهید داده، 10 سال دفاع مقدس، 8 سال دفاع مقدس و ایستادگی کرده. حالا این هیچی، بعد بیاییم حرف های انتزاعی بزنیم، بگوییم مثلا فلسفه سیاسی ملاصددرا دلالت عملی نداشت. خوب این انقلاب اسلامی دلالت عملس است.و دلالت سیاسی  این نظریه فلسفی است که امام افتخار میکند به ملاصدرا و می گوید "اصل شریف اصالت وجود" خوب ما اینها را نادیده بگیریم و بگوییم این اتفاق همین طوری راحت افتاد و بعدا بگوییم چکار کنیم، تحت تاثیر چه قرار بگیریم. خوب ناراحتی مان هم همین جاست. من می گویم به هرحال چرا امیدوار نباشیم؟ امیدوار هستیم. بهرحال این را هم بگویم به رغم اینکه من آن نقدها را خدمت شما عرض کردم، راحت من دارم در جمهوری اسلامی ذیل این گفتمان نقدهایم را مطرح می کنم. من که زمان شاه را درک کردم. می فهمم. بعضی ها  حالا یا شوخی می کنند یا جدی می گویند فکر می کنند چه خبر بوده؟ خوب فکر می کنید چه خبر بوده؟واقعا کسی می توانست این حرف ها را به راحتی بزند؟ من معمولا این بعد آخر را نمی خواهم زیاد پررنگ کنم برای اینکه قرارمان مقایسه با زمان شاه نبود.  قرارمان مقایسه با 4 کشور عقب افتاده نبود.

شاید هم نگرانی ها ناشی از این است که عملکردها بر اهداف سایه بیندازد و جای موضوع خراب شده باشد.

همه کلام هم همین است. نگرانی این است که عملکردها تفسیر اهداف بشوند یا خدای نکرده اهداف را تحت الشعاع قرار بدهند.

متشکرم. مرسی از زمانی که به ما اختصاص دادید.