تبلیغات
در راه مدرس - وحدت‌بخشی و هویت‌آفرینی
جمعه 26 آذر 1395

وحدت‌بخشی و هویت‌آفرینی

نوع مطلب :گفتگوها ،

وحدت‌بخشی و هویت‌آفرینی


ملاحظاتی در گزینش محتوای فعالیت‌های فرهنگی در بعد ملی و بین‌المللی در گفت‌وگو با عماد افروغ. گزینش محتوای فعالیت‌های فرهنگی در بعد ملی و بین‌المللی همواره یکی از گزینه‌های مهم سیاست‌گزاری در حوزه نهادهای فرهنگی می‌باشد . آستان قدس رضوی با توجه به ظرفیت فرهنگی عظیم مرتبط به ساحت امام رضا -علیه‌السلام- از این موضوع مستثنی نمی‌باشد گفت‌وگوی زیر در همین زمینه با دکتر عماد افروغ نماینده سابق مجلس و استاد جامعه‌شناسی فرهنگی صورت گرفته است که در ادامه آن را می‌خوانیم.

ازنظر شما آستان قدس رضوی چگونه می‌تواند به شناخت دقیقی از ظرفیت‌های خود در حوزه فرهنگی و کیفیت و میزان تحقق آن‌ها دست پیدا کند؟

ابتدا باید روشن کرد که ظرفیت‌های بالقوه و بالفعل موجود آستان قدس چیست. البته احصای این ظرفیت‌ها کار آسانی نیست. تعریف ظرفیت‌های بالفعل راحت‌تر است اما تعریف ظرفیت‌های بالقوه دشوار است. طبیعی است که درجایی که بحث فعلیت است گزارشی مبنی بر اینکه چه کارهایی انجام شده است، ارائه می‌شود. ما هم می‌خواهیم از همان فعلیت شروع کنیم و وارد بالقوه‌ها شویم.
نکته‌ای که باید در نظر داشت این است که گزارش و ارزیابی که راجع به ظرفیت بالفعل و عملکردها ارائه می‌شود تا چه اندازه ناظر بر توسعه ابزاری و فعالیت‌های آن‌ها و تا چه اندازه مربوط به موفقیتشان در جامعه هدف است.
معمولاً ما به جامعه هدف توجهی نداریم. فعالیت‌هایی را انجام می‌دهیم و تولیداتی را عرضه می‌کنیم؛ اما توجه نداریم که این کارها تا چه اندازه به هدف مربوط است و تا چه اندازه موجب رشد و اعتلای مخاطبمان می‌شود. در حقیقت باید دید کارهایی که انجام شده است، تا چه اندازه در راستای اهداف مطلوب و متصور، از اثربخشی لازم برخوردار بوده است.
اما در مورد ظرفیت‌های بالقوه باید برگردیم به اینکه آستان قدس چه امکاناتی دارد و چه امکاناتی می‌تواند داشته باشد. خود این برخورداری و عدم برخورداری با توجه به اهداف مطلوب و متصور آستان قدس رضوی تعریف می‌شود. بدین معنی که اول باید اهداف خود را به‌طور روشن تعریف کنند و بعد به‌تناسب آن اهداف، امکانات موجود و امکانات لازم و ضعف‌ها و کاستی‌ها را مشخص نمایند.
طبق بند 4 از حکم رهبری به تولیت جدید، اهداف آستان قدس باید به سمت بسط و نشر معارف قرآنی و اهل‌بیت -علیهم‌السلام- در جهان اسلام برود. حال باید این هدف را چگونه تعریف کنند و سپس ببینند امکانات، ظرفیت‌ها و فرصت‌هایشان بر اساس این هدف چیست.
مسئله مهم در شناخت دقیق معارف قرآنی و اهل‌بیت و کیفیت بسط و ترویج آن است. ازاین‌رو در وهله اول باید چالش‌های معارف قرآن و اهل‌بیت را خوب فهمید.
اگر ما شناختی از وضعیت کنونی جهان اسلام نداشته باشیم، اگر شناختی از ضعف‌ها و کاستی‌ها و البته دعواها و چالش‌ها نداشته باشیم و شجاعانه و به دور از هرگونه تعصبی با این چالش‌ها مواجه نشویم، نمی‌توانیم به‌درستی نشر دهنده معارف قرآنی و اهل‌بیت باشیم و اساساً نمی‌توانیم سهمی از آن داشته باشیم که بخواهیم آن را نشر دهیم.

چه چالش‌هایی پیش روی شناخت هر چه دقیق‌تر معارف قرآنی و اهل‌بیت -علیهم‌السلام- وجود دارد؟

در حال حاضر مهم‌ترین چالش ما در مورد معارف قرآنی و اهل‌بیت -علیهم‌السلام-، بدفهمی از قرآن و بدفهمی از اهل‌بیت -علیهم‌السلام- است. متأسفانه در جهان اسلام این اتفاق می‌افتد که بخشی از آن عام و بخشی از آن خاص است. نمونه این بدفهمی، تفکر وهابیت و سلفی گری است که مواجهه معرفتی را می‌طلبد نه برخوردهای صرف سیاسی. باید سؤالات و شبهاتی را که در مورد اهل‌بیت مطرح است، به‌خوبی فهمید و نباید به همه آن نگاه کاملاً سیاسی داشت. بلکه باید پاسخ منطقی و مستدل در قبال آن‌ها ارائه داد. چه‌بسا قطع‌نظر از بهانه‌جویی‌ها و درواقع سوءبرداشت‌هایی که طرف مقابل ما دارد، در جایی هم از ما باشد.
این‌ها باید به‌درستی فهمیده شود و چالش‌های آن به‌خوبی درک شود. یعنی باید ببینیم چه ضعف‌ها و کاستی‌هایی هم از طرف ما هست و به این‌ها پاسخ منطقی و عقلانی دهیم.
یکی دیگر از چالش‌های معارف قرآنی به روش‌های تفسیری برمی‌گردد. وقتی بر نحوه تفسیر قرآن تأکید می‌شود، یعنی باید این تفسیر به‌گونه‌ای باشد که بتواند به‌طور دقیق به شبهات پاسخ بدهد.
در حال حاضر تفسیری لفظ‌‌گرا و ظاهرگرایانه از قرآن داریم که باعث می‌شود اهل‌بیت را تنزل دهد. به‌طور مثال ابن تیمیه به‌ظاهر لفظ و معنای لغوی آن توجه می‌کند و همان را مبنا قرار می‌دهد. به‌طور مثال اگر آمده است دست خدا، ابن تیمیه همان معنای دست خدا را در نظر می‌گیرد. این تفسیر به‌گونه‌ای است که حتی برای خدا جسم قائل می‌شود و در یکی از آثارش هم آمده است که: «خدا جسم است».
این خود یک تفسیر کفرآمیز است؛ زیرا خدا را به یک بشر تنزل می‌دهند و برای خدا یک موجود فرا بشری قائل نیستند. چه اینکه اگر خدا بدن و جسم داشت که همه‌جا حاضر و ناظر نبود. وقتی بدن ندارد، جهت ندارد می‌تواند مشرف باشد. این حکایت از همان روش تفسیری ظاهرگرایانه از قرآن دارد که حال باید به این موارد به شکل اصولی جواب داد. درواقع می‌توان به‌تناسب مسائل جهان اسلام اسمی از نوع تفسیر برده نشود اما می‌توان مفهومی و اصولی بحث کرد و پاسخ‌های اصولی و دقیق داد. درمجموع شبهات بسیار زیادی مطرح است که باید به‌درستی فهم شده و پاسخ داده شوند.

راه‌حل صحیح مقابله با چالش‌ها و رفع شبهات و بدفهمی‌های موجود چیست؟

پاسخ دادن به شبهات مستلزم برخورداری از همان روش تفسیری درست است. باید دید میان روش‌های تفسیری که در حال حاضر متداول است، کدام‌یک صحیح‌تر است و کدام‌یک ضعیف‌تر و به آنچه درست‌تر است، نزدیک شویم و روش مناسب و نوینی را مطرح کنیم.
هیچ مفسری، عاری از پیش‌فرض نیست. باید روی این پیش‌فرض‌ها بحث شود و از هر مفسر بخواهیم پیش‌فرض‌های خود را بگوید. لازم نیست با معارف قرآنی طرف مقابل را زیر سؤال ببریم؛ بلکه می‌توانیم نبرد پیش‌فرض‌ها را مطرح کنیم.
مسئله مهمی که در همین راستا باید مدنظر قرار گیرد، اهمیت گفتگو و منطق آن است. به نظر می‌آید که مفهوم گفتگوی پیش برنده، نسبت به مفهوم گفتگوی درجا زننده ارجحیت دارد. این ‌یکی از مفاهیم رئالیسم انتقادی است که وارد مباحث دینی نیز شده است.
در رئالیسم انتقادی بیان می‌شود که ما یک وجود مستقل از معرفتمان داریم و معرفتمان نسبی و گذرا است، البته این‌طور نیست که همه معرفت‌ها به یک‌میزان درست باشد، بلکه برای فهم معرفت درست یا نسبتاً درست، باید به عقلانیت داوری رو بیاوریم و گفتگو و مفاهمه کنیم. حال بهترین گفتگو، گفتگوی پیش برنده است، یعنی همه باورهایمان را مطرح و در مورد آن‌ها گفتگو کنیم و بیش از آنکه بخواهیم دیگری متقاعد شود، خودمان را نسبت به باورهایمان متقاعد کنیم و ببینیم کدام باور به حقیقت نزدیک‌تر است. البته گفتگوی درجا زننده نیز در جای خود کارایی دارد، اما گفتگوی پیش برنده ریشه‌ای‌تر و مبتنی بر این است که آدمی باید به چیزی باور داشته باشد که درست است و چون درست است به آن باور دارد.
وقتی شخص مدعی درستی باور خود است، باید بر سر آن بایستد. وقتی بر یک باور جدی است پس باید آن را فهم کرده و برایش دلیل و استدلال هم داشته باشد و یکی از بهترین دلیل‌ها این است که بداند که دیگران باوری، غیر از باور او دارند، آن‌وقت وارد گفتگو شود.
این گفتگو، یک گفتگوی پیش برنده است که باعث می‌شود، هم مبانی اعتقادی خود و هم طرف مقابل را بشناسیم. البته این کار سختی است و اراده‌ای قوی می‌خواهد.
شناخت طرف مقابل چیزی است که قبل از گفتگو نیز تا حدی با خواندن آثار و منابع آن شخص برای گفتگوی آینده، تأمین می‌شود، پس صرف خواستار گفتگو شدن با شخصی، باعث رسیدن به یک فهم حدودی از طرف مقابل می‌شود و حتی اگر گفتگویی صورت نگیرد، به یک فهم و شناخت حدودی از آن شخص مقابل رسیده‌ایم.
پس تفاوت گفتگوی درجا زننده و پیش برنده این است که در گفتگوی درجا زننده، گفتگو می‌کنند و قصدشان از این گفتگو این است که به یک فهم مشترک برسند ولی در گفتگوی پیش برنده، حتی اگر گفتگو صورت نگیرد، به فهم مشترک یا حداقل به شناخت طرف مقابل می‌رسند، اهمیت این نوع گفتگوی پیش برنده نیز در همین است.
متأسفانه در جهان اسلام اختلافات زیاد است و باوجود مشترکات زیاد اعتقادی میان مسلمانان گفتگو صورت نمی‌گیرد. به‌طوری‌که در جهان اسلام گفتگوهای بین دینی خیلی بهتر از گفتگوهای درون دینی بوده است. به‌طور مثال در گفتگو با دین مسیح، یهود، هندو و حتی بودیسم نسبت به گفتگوی بین مذاهب اسلامی خیلی موفق‌تر بوده‌ایم. نتیجه آنکه ما باید بکوشیم معارف قرآنی و اهل‌بیت را با یک روش تفسیری صحیح و با منطق گفتگو نشر دهیم.

با توجه به نکاتی که فرمودید ملاحظات گزینش محتوای دینی در سطح بین‌الملل و خاصه جهان اسلام ازنظر شما چیست؟

وقتی می‌خواهیم از روش‌هایی برای نشر اهل‌بیت استفاده کنیم، باید سراغ آموزه‌های اخلاقی، عام و بشری آن برویم و از لایه‌های زیرین هستی‌شناسی و ارزش‌شناسی سخن بگوییم؛ نه از آنچه به آن‌ها نسبت داده شده و ربطی به آموزه‌های ایشان ندارد.
پس وقتی می‌خواهیم از اهل‌بیت سخن بگوییم، هر سخنی که هست، باید حداقل به اصل سند و جهت آن سند توجه کنیم و شرایط زمانی و مکانی را نیز لحاظ نموده و سپس دست به انتخاب بزنیم. علاوه بر این باید مواردی را به‌تناسب زمان و مکان رها کرده و تلاش کنیم از بحران چالش‌های که به‌شدت درگیر آن هستیم، خلاص شویم. به این صورت که مؤلفه‌ها، روش‌ها و ابزارهای وحدت‌بخش را از سیره اهل‌بیت شناسایی نموده و به کار بگیریم. به‌طور مثال امام علی -علیه‌السلام- به‌تناسب زمان و مکان 25 سال برای وحدت مسلمانان سکوت کرد. ما شیعیان همیشه به امام علی -علیه‌السلام- به‌مثابه عنصر هویت‌بخش شیعی نگاه کرده‌ایم، اما کمتر نقش ایشان را به‌عنوان مظهر وحدت‌بخش جهان اسلام در نظر گرفته‌ایم.
آستان قدس رضوی می‌تواند از طریق تمرکز بر سیره امام رضا -علیه‌السلام-، وسیله نظری و عملی برای نشر فرهنگ قرآنی و اهل‌بیت را فراهم کرد. منتها در سیره عملی و نظری امام رضا -علیه‌السلام-، باید مواردی را مورد توجه قرار داد که بیشتر وحدت‌بخش بوده و با نمایش اخلاق و معنویت رضوی در تحکیم و تلطیف جهان اسلام و فروپاشی چالش‌های آن مؤثرترند. پرداختن به این مهم، اولویت فعالیت در گستره جهان اسلام است. ازاین‌رو طبیعی است که در این مسیر، صرف سخن گفتن از فضیلت‌ها و برجسته نمودن آن‌ها، به جهان اسلام کمکی نمی‌کند، بلکه در این گستره باید از اشتراکات سخن گفت.
علاوه بر این، در فعالیت در گستره جهانی باید در نظر داشت که جهان کنونی جهانی است که در محافل علمی آن به شکل گذشته از الحاد خبری نیست. افرادی که ماتریالیست بودند اکنون از خدا به‌عنوان شرط بلاشرط، وجود مطلق، وحدت‌بخش عالم، حافظ و خالق عالم سخن می‌گویند. منشأ این اتفاق بزرگ هم انقلاب اسلامی است. این یک فرصت است و از این فرصت باید برای بسط و نشر فرهنگ قرآنی و اهل‌بیت بهره جست. اما منوط به آن است که خدا گرایی جدید را به‌درستی فهم کنیم، بر سر آن گفت‌وگو کنیم و با تعصبات و فهم‌های ناقص خود با طرف مقابل برخورد نکنیم. نگاه انحصارطلبانه در گفت‌وگوی دینی پاسخ‌گو نیست و نمی‌توان گفت که ما حق و سایرین باطل‌اند. این گفته وهابی‌ها و تکفیری‌ها است که می‌گویند هر که مانند ما نمی‌اندیشد باطل است. دنیا بسیار پیچیده‌تر از آن است که حق و باطل مطلق در آن مشخص کرد.
درهرصورت باید دعوایی را که در عالم بین «خرد خدا بنیاد» و «خرد خود بنیاد» وجود دارد، به‌درستی شناخت و از جریان و موج ایجادشده در جهت خداگرایی حداکثر بهره را برد. اینجاست که اهمیت گفت‌وگو روشن می‌شود. به این شکل که ادیان جمع شوند و تمام باورهایشان را بر روی میز بگذارند. یا اینکه اساساً این گفت‌وگو بین موحدان و ملحدان شکل بگیرد. آن‌ها نیز اگر ادعایی دارند بیاورند. بحث نباید صرفاً بر سر دین باشد؛ بلکه فلسفه زندگی را در برگیرد. نظیر گفتگوهای که در سیره امام صادق -علیه‌السلام- وجود دارد.
در این راه باید قرآن را مطابق با پرسش‌های زمانه مورد بازخوانی قرار دهیم. قران کتاب جامع، مرجع و زنده است. زنده‌بودن آن به این معنا است که نسبت به پرسش‌های زمانه پاسخگو است. این کتاب زنده است نه به اعتبار محتوی بلکه به اعتبار حی بودن و اثرگذاری مؤلف آن.

در محتوای فعالیت‌های فرهنگی آستان قدس رضوی حقوق فرهنگی و اجتماعی زائران و مجاوران حرم مطهر رضوی چگونه باید موردتوجه قرار گیرد؟

به‌طور خاص، جایگاه امام رضا -علیه‌السلام- و مقبره ایشان در ایران، به تقویت هویت دینی و ملی- تاریخی ما کمک کرده است و زیارت سالانه مردم از ایشان، تحکیم کننده این لایه‌های ملی-تاریخی و دینی است.
از جمله مهم‌ترین و اساسی‌ترین حقوق فرهنگی زائر آن است که بر هویت دینی و فرهنگی‌اش ارج نهاد و در تقویت و اعتلای آن تلاش شود. پیش‌ازاین، اشاره به‌ ضرورت وحدت‌بخشی فعالیت‌ها کردم و حال بر هویت بخشی تأکید می‌کنم. بنا نیست که زائر را وادار کنیم وارد نوعی گفت‌وگو یا همزیستی مسالمت‌آمیز با مذاهب اسلامی دیگر شده و هویت خود را از دست بدهد. در اینجا باید عناصر هویت‌بخش سیره اهل‌بیت -علیهم‌السلام- ترویج شود. به نظر من نه‌تنها هیچ تفاوتی بین نگاه وحدت‌بخش اسلامی و هویت‌بخش شیعی وجود ندارد بلکه می‌توان این دو را باهم جمع کرد.
سعی کنیم صرفاً معرفت هیجانی، نمادین و احساسی به زائر ایرانی و شیعی انتقال نیابد که این می‌تواند بی‌حرمتی به امامان و حتی به زائر تلقی شود. چراکه وقتی احساس زائر نشانه گرفته شد، یعنی شعور او نادیده گرفته‌شده و هیچ پنداشته شده است. باید قوی‌ترین سخنان را به زائران انتقال داد اما در قالب عامه‌پسند مانند زبانی که قرآن به کار می‌برد.
علاوه بر این می‌توان به‌وسیله جایگاه امام رضا -علیه‌السلام- آسیب‌های اجتماعی زائرین و مجاورین را حل کرد. بسیاری گرفتار فقر و بیکاری‌اند. گرفتاری‌های اخلاقی زیادی در جامعه وجود دارد. در نمازها بهترین فرصت برای ارائه این نکات به‌صورت منطقی به مردم فراهم است. البته آسیب‌شناسی فرهنگی نیز مراتبی دارد. صرفاً نباید صورت گرایانه و فرم گرایانه و همراه با هتاکی باشد که موجب آزردگی خاطر شود. چه‌بسا فردی ظاهری درست نداشته باشد اما لایه‌های زیرین او و اعتقادات و باورهایش درست باشد و بالعکس. منظور این نیست که اصلاً به ظاهر توجه نشود. بلکه باید توجه داشت که ظاهر یک ‌لایه بیرونی است، باید لایه زیرین را تقویت کرد که اگر این‌طور شود به دنبال آن لایه رویین هم درست می‌شود.