تبلیغات
در راه مدرس - جشنواره تقابل با فمنیسم و بازگشت به خانواده بود

جشنواره تقابل با فمنیسم و بازگشت به خانواده بود


روزنامه صبح نو: آقای دکتر عماد افروغ چهره شناخته‌شده عرصه جامعه‌شناسی است که سال‌هاست علاوه بر تدریس در مقاطع گوناگون و فعالیت به عنوان عضو هیأت علمی دانشگاه تربیت مدرس و نیز پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی، در فعالیت‌های سیاسی و فرهنگی نیز دستی داشته است. او در دوره هفتم نماینده مردم تهران در مجلس شورای اسلامی و رییس کمیسیون فرهنگی در مجلس بود و ازجمله سیاست‌گذاران و برنامه‌ریزان کشور با نگاه و رویکرد جامعه‌شناختی به حساب می‌آید. امسال نیز عماد افروغ عضو هیأت انتخاب فیلم‌های جشنواره فیلم فجر بود؛ عضوی که با رویکرد اجتماعی خود، تحلیلی متفاوت از تحلیل‌های صرفاً تکنیکی و فنی از فیلم‌ها داشته است. برای بررسی بیشتر و کلی‌تر مضامین اجتماعی و خانوادگی جشنواره امسال به سراغ ایشان رفتیم که در ادامه این گفت‌وگو را می‌خوانید.

به عنوان اولین سوال؛ آیا بازنمایی مسائل زنان در جشنواره فیلم فجر و موضوعات کلی که از زنان در این جشنواره نشان داده شده است را می‌توان در مقولات مختلف دسته‌بندی کرد؟ به طور کلی ارزیابی شما در این رابطه چیست؟


این سؤال به نوعی یک سؤال فراتحلیلی است یعنی ممکن است که تک‌تک فیلم‌ها را دیده باشیم و نظرات خود را با عطف به ویژگی‌هایی، مطرح کرده باشیم اما هنوز این فرصت را پیدا نکرده ایم که بتوانیم یک فراتحلیل نسبت به آنها ارائه دهیم، اما برمبنای نگاه شهودی، می‌توانم بگویم که مسأله توجه به خانواده و ارکان و ابعاد مرتبط با خانواده در تمامی فیلم‌هایی که در جشنواره فجر دیده‌ام، محوراصلی بوده است؛ حالا چه مقوله‌ای به نام طلاق عاطفی و روابط سرد و گرم اعضای خانواده با یکدیگر و چه مقوله‌ای به نام پدری و مادری و مراقبت از فرزند. در حقیقت می‌توان این قضاوت را از کلیت فیلم‌ها داشت که در جشنواره امسال و فیلم‌های منتخب، به رغم تأکید بنده بر حقوق زنان و حتی از جهاتی لزوم تبعیض مثبت به دلیل برخی اجحافات تاریخی، نه تنها مضمون و ماهیت فمینیستی دیده نمی‌شود، بلکه یک نوع تقابل با فمینیسم رادیکال و بی توجه به حقوق متفاوت زنان نیز وجود دارد و این نشان‌دهنده بازگشت به فرهنگ و سنت و تقابل با امری است که خلاف طبیعت بشر است.

مستندات این قضاوت شما چیست؟

مبنای قضاوت بنده کلیتی است که در رابطه با فیلم‌های جشنواره امسال استنباط می شود. اما اگر بخواهم مستندات قضاوت خود را ارائه دهم، به طور خاص می‌توانم فیلم خانم پوران درخشنده را مثال بیاورم که در «زیر سقف دودی» به بهترین شکل خانواده را محور قرار داده است و در جهت تحکیم خانواده به نوعی با طلاق عاطفی مقابله می‌کند. همچنین فیلم«مادری» به وضوح هرچه تمام به موضوع و دغدغه مهم مادری حتی پس از مرگ تأکید می‌کند و حتی فیلم «ویلایی‌ها» هم بی‌ارتباط با مقوله مادری و همسری نیست. فیلم «ماجان» که درباره کودک معلول است و حتی فیلم «ایتالیا ایتالیا» هم نمود روابط گرم زناشویی است که بتدریج سرد می‌شود و بچه‌ای که در این میان سقط می‌شود و ...

در فیلم «ایتالیا ایتالیا» به نقش پدرشوهر بسیار زیبا پرداخته شده و آنهایی که مضامین و تحلیل‌های اجتماعی را دنبال می‌کنند و به نوعی دردآشنا هستند، متوجه این نکته قابل توجه فیلم می‌شوند. به محض اینکه پدرشوهر وارد فیلم می‌شود و با عروس خود مزاح می‌کند و در میان نزاع‌های نیم‌بند و تمام‌بند زن و شوهر، جانب عروس را می‌گیرد، نگاه زن به شوهر تغییر می کند. این یک درس است که هم در زندگی شخصی مفید است و هم به عنوان یک توصیه اجتماعی باید بیان شود که امروزه ما در شرایطی هستیم که به دلیل اینکه آمار طلاق بالاست و روابط سردی که میان زن و شوهر وجود دارد، توصیه می‌کنیم که پدر و مادر طرفین تا جایی که ممکن است دخالت نکنند و اگر قرار بر دخالت است، ترجیح این است که نوع دخالت‌ها در جهت تحکیم خانواده باشد. در این فیلم می‌بینیم که پدرشوهر با عروس خود رابطه نزدیک و خوبی برقرار و تلاش می‌کند به هر نحو که شده است از نهاد خانواده فرزندان جوان خود مراقبت کند.

نکته بعدی در این فیلم اجتماعی این است که پدر چون نوزاد سقط‌شده را دیده است، آرامش پیدا کرده ولی چون به مادر اجازه نداده‌اند که حتی نوزاد مرده خود را بببیند افسرده شده است. این نکته فیلم اتفاقاً در جهت تحکیم مقام مادری است که حتی نوزاد مرده نیز به مادر گرمی می‌ بخشد. ممکن است این تصور وجود داشته باشد که دیدن نوزاد مرده به نوعی موجب دل‌آزاری در مادر می‌شود؛ درحالی‌که این ظاهر قضیه است و باطن به شکلی دیگر خود را نمایان می‌کند.

ازطرفی در فیلم ماجان، عشق مادری بسیار قوی است و مادر به فرزندی که معلول و عقب‌مانده است مهر بیشتری دارد و محبت بیشتری را نثار او می‌کند؛ تا جایی‌که فرزندان دیگر به او اعتراض می‌کنند.

من نمی‌دانم واقعا فیلم‌هایی که امسال وارد جشنواره شدند و در قسمت‌های مختلف نمایش داده شده‌اند چرا نباید دیده شوند و مورد تحسین قرار گیرند؟! محور تحسین ما در سینما که نباید صرفاً مسائل فنی و کیفی باشد. چرا مضامین اجتماعی و بلند این فیلم‌ها را نبینیم؟! باید ببینیم و بگوییم و نباید بگذاریم که تحلیل و ارزیابی ما وارد مباحث اختلافی و مسائل صرفاً فنی شود.

درمورد بازنمایی مسائل زنان و خانواده در سینما، گاهی در مقاطعی شاهد بودیم که این بازنمایی به نوعی صرفاً بازنمایی طبقه متوسط رو به بالای شهری است و جامعیت ندارد. از طرفی همین بازنمایی یک‌سویه می‌توانست خود سبب بازتولید این مسائل در سایر بخش‌های اجتماعی شود. مثل تم خیانت یا مباحثی از این دست که در برهه‌ای بسیار پررنگ شده بود. به نظر شما در بازنمایی مسائل زنان و خانواده درجشنواره امسال تا چه اندازه به واقعیت جامعه ایرانی و به مسائل خانواده نزدیک بوده‌ایم؟

به نظر بنده ارتباط نزدیکی با متن و مسائل جامعه در جشنواره امسال وجود داشته است. اتفاقاً یکی از مسائلی که از همان ابتدا و بارها گفته‌ام این است که سینمای امسال یک بازنمایی خوبی از مسائل اجتماعی، غالباً عام و بعضاً خاص امروز به دست داده است. به هرحال چه بخواهیم و چه نخواهیم سینما بازتاب‌دهنده مسائل اجتماعی است زیرا برخاسته از زمینه‌های اجتماعی است. گاهی اوقات بازتاب‌دهنده و گاهی شکل‌دهنده و گاهی اوقات هم بازتاب‌دهنده و هم شکل‌دهنده است. ولی اگر فیلمی هم صرفاً بخواهد شکل‌دهنده باشد نمی‌تواند بازتاب دهنده نیز نباشد. در جشنواره امسال بسیار کم فیلمی را دیدم که بخواهد شکل دهد بدون آن‌که بازتاب‌دهنده باشد و شکل دهندگی اینگونه فیلم‌ها نیز جهت‌دار فرهنگی بوده و در جهت منفی و خلاف فرهنگ و سنت نبوده و رویکرد ترمیمی در مواجهه با آسیب‌ها داشته است.

اگر بخواهیم مصداقی صحبت کنیم به طور کلی در فیلم‌های امسال این تغییر رفتار و تغییر نگرش‌ها چگونه نشان داده شدند؟

به عنوان مثال در یکی از فیلم‌ها نکته بسیار مهمی وجود دارد که بسیاری متوجه آن نشدند و آن رابطه خواهری و برادری و نقش آن در درمان اعتیاد است. در فیلم «بن‌بست وثوق» رابطه گرم خواهر و برادری به ویژه در درمان اعتیاد با رویکردی محبت آمیز نشان داده می‌شود؛ در این فیلم خواهر سرطان دارد و برادر معتادش بی‌خبر است. ابتدا خواهر او را تحویل نمی‌گیرد و برای آنکه با او روبه‌رو نشود غذای برادر خود را در راه پله و پشت در اتاقش می‌گذارد، اما به مرور رفتارش محبت آمیز تر می شود و بعد هم برادر خود را از آن اتاق کثیف و آلوده بیرون می‌کشد و رختخواب او را در اتاقی که پدر و مادرش زندگی می کردند می اندازد. این نشان می‌دهد که معتادان را باید در وهله اول به مثابه بیمار دید که می توان با توجه و مهربانی به درمان آنها اهتمام ورزید. یکی از مسائل بغرنج در جامعه ما، مسأله اعتیاد است. رویکرد فرهنگی ضدیت تنها برای پیشگیری، مناسب است و راه‌حلی برای درمان نخواهد بود. ما برای درمان بایستی آغوش باز داشته باشیم. خواهر در این فیلم ابتدا این ضدیت را با برادر خود دارد اما رفته رفته آغوشش را به روی برادر معتادش می گشاید. رویکرد انسانی به برادر بتدریج وجدان برادر را بیدار و شرمنده گذشته خود می کند و بستری برای ترک اعتیاد فراهم می شود.

در فیلم شنل نیز با رویکرد ریشه دار مادری روبرو هستیم؛ روایتی از یک مادر افغانستانی که برای آنکه در ایران بماند دنبال شناسنامه‌ای است که اسم دخترش در آن ثبت شود، اما مورد اخاذی فردی قرار می‌گیرد که شناسنامه جعلی به او تعلق دارد. در این فیلم مادر تن به این اخاذی نمی دهد و با استقبال از همه مرارت ها و رنج ها و محرومیت های قابل پیش بینی بر حفاظت و مراقبت از فرزند خود اصرار می ورزد، حتی به قیمت مهاجرت احتمالی از کشور و یا در به در شدن احتمالی. این نشان می دهد که رابطه عاطفی با فرزند از تمام قید و بندهای حقوقی و تابعیتی و مرزی بالاتر است.

به نظر من بهترین فیلم‌های اجتماعی در جشنواره امسال ارائه شد. بارها گفته‌ام که درد امروز ما یک دوگانه‌نگری مفرط است؛ رابطه‌های دیالکتیکی و نگرش‌های منظومه‌ای فراموش شده و نتیجه آن برای مثال شده است علم برای علم، فلسفه برای فلسفه و سینما برای سینما و .... نتیجه این دوگانه‌نگری‌های افراطی، صنف‌گرایی و تقسیم کار مفرط است که در نتیجه آن انسان، فراموش  و جای خادم و مخدوم عوض می‌شود؛ همه این رشته‌ها و تخصص‌ها باید خادم انسان و رافع مشکلات انسانی و اجتماعی او باشند، اما در شرایط غلبه صنف‌گرایی بر سینما و جامعه، در حقیقت انسان و جامعه قربانی می‌شود. اما اگر نگاه منظومه‌ای و دیالکتیکی داشته باشیم آنوقت بهتر می‌توانیم درباره فیلم‌ها قضاوت کنیم و هیچ‌گاه درگیر قضاوت‌های برشی نمی‌شویم بلکه در قالب بستر اجتماعی و تاریخی نسبت به فیلم‌ها نظر می‌دهیم. به عبارتی همه چیز را دیالکتیکی و فرآیندی و غایت‌مدار می‌بینیم و آنوقت بهتر می‌توانیم راجع به فیلم‌هایی که به تاریخ و فرهنگ ما ربط دارند داوری کنیم. به نظر من نه تنها باید از این منظر فیلم‌ها را دید بلکه هر پدیده‌ای را اعم از سیاسی، اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی، باید از این منظر نگاه کرد.

آقای دکتر به نظر شما در حوزه زنان و خانواده چه مسائلی وجود دارد که در سینمای ما به آن پرداخته نشده و یا کمتر پرداخته شده است؟

برای پاسخ به این سؤال باید ابتدا تعریف خود را از نهاد خانواده ارائه دهم. خانواده از نظر من یک دژ مستحکم است که اصطلاحاً به آن واقعیت نوظهور می‌گویند؛ یک امر کلی وراء جمع جبری است مانند آب. آب از دو عنصر اکسیژن و هیدروژن تشکیل شده است اما خاصیت آن جمع جبری اکسیژن و هیدروژن نیست بلکه خاصیتی است که قابل تقلیل به آن دو عنصر اکسیژن و هیدروژن به صورت منفرد نیست. اگر هرکدام از این دو عنصر را به صورت مستقل بر روی آتش بریزید آتش شعله‌ورتر می‌شود اما ترکیب آن که آب باشد آتش را خاموش می‌کند. خانواده را باید به مثابه آب ببینیم و تلاش کنیم که همواره این نگاه کل‌گرایانه را در خانواده‌ها بدمیم که وقتی مشکل و مشاجره‌ای پیش آمد به اکسیژن و هیدروزن خود؛ به زن یا دختر بودن یا مرد و پسر بودن خود بازنگردند بلکه با همسری و شوهری‌شان تعریف شوند. این موضوع مهم می‌تواند یک نکته توصیه‌ای به مشاوران و روانشناسان ما و همین‌طور به پدر و مادرها باشد که مراقبت کنیم این رابطه جدید شکل گیرد و اجزاء خانواده پاسدار این دژ مستحکم خود باشند و اسرار خانواده‌شان را فاش نکنند و همیشه از حریم خانواده خود و از این دژ مستحکم مراقبت کنند. من فکر می‌کنم هنرمندان و کارگردانان ما می توانند درباره این مسأله به خوبی کار کنند.

نکته بعدی پرداختن به موضوعاتی مانند عشق و گذشت است که در ارتباط با تحکیم خانواده بسیار مهم است. عشق یک پیام دارد و آن پیام تعهد و علاقه‌مندی متقابل میان زوجین است. بعضی اوقات به این مقولات مهم توجه نمی‌کنند و توصیه‌هایی به زن و شوهر می‌کنند که عشق در آنها گم می‌شود و برای مثال، محور اصلی را بر روی رفتار و اخلاق طرفین با تعریفی نارسا و سلیقه ای از اخلاق  قرار می‌دهند؛ درحالی‌که اگر برای مثال، شوهری عشق زیادی به همسرش داشت و مایل بود که همسرش به عنوان مونس و همدمش بیشتر با او باشد، و این عشق و تمایل با او بودن، محدودیتی در بیرون رفتن متعارف همسر از خانه ایجاد کرد، آیا این را باید مصداق بداخلاقی دانست؟! بسیاری هستند که به همسران خود آزادی آمد و شد فراوان و متعارف را می دهند، اما خود چندان پایبند به رابطه زناشویی و تعهد خود نیستند. کدام ارجح است، عاشقی که متهم به بداخلاقی است، یا به اصطلاح خوش اخلاقی که وفادار به عشق خود نبوده و کمابیش خائن به این عشق است؟ همه این قضاوت‌ها برای آن است که متأسفانه ما سبک‌سنگین نمی‌کنیم و نمی‌دانیم صفات و روابط درونی و بیرونی خانواده کدام است؟ این‌ها هرکدام وزن خاص خود را دارند و من وزن اصلی را به عشق به مثابه صفت ذاتی و درونی خانواده و گذشت ناشی از آن می دهم.

به نظر بنده تمامی توان اخلاقی افراد باید صرف خانواده شود؛ خانواده هایی که موفق هستند و در آن عشق و گذشت جاری است، فرزندان موفقی هم تحویل جامعه می‌دهند. روی این مسائل کلیدی باید بیشتر کار شود و شایسته است که از طریق فیلم های فاخر و کیفی‌ این مضمون به جامعه انتقال یابد.

ارزیابی شما از وضعیت کارگردانان زن در جشنواره امسال و موضوعاتی که به آن پرداخته شده است چیست و این موضوعات تا چه اندازه توانسته کمک‌کننده بازنمای مسائل زنان در جامعه باشد؟


به تصورم 7 فیلم از فیلم های موجود در جشنواره به کارگردانی زنان بوده است، زیر سقف دودی به کارگردانی خانم پوران درخشنده، ویلایی ها به کارگردانی خانم منیره قیدی، مادری به کارگردانی خانم رقیه توکلی، اسرافیل به کارگردانی خانم آیدا پناهنده، فصل نرگس به کارگردانی خانم نگار آذربایجانی، خانه دیگری به کارگردانی خانم بهنوش صادقی، دریاچه ماهی به کارگردانی خانم مریم دوستی بوده است و این به غیر از فیلم های خوب دیگری است که به به دلیل محدودیت انتخاب به جشنواره راه نیافته اند. اکثر فیلم های مذکور به نحوی از انحاء به موضوع خانواده و مؤلفه های مرتبط پرداخته است.

به هرحال، بر این باورم که در بسیاری از فیلم‌های جشنواره امسال، جایگاه و حضور زن بسیار پررنگ بوده است. به عنوان مثال فیلم «ویلایی‌ها» کاملاً به زنان در دوره دفاع مقدس پرداخته و فیلمی است که سال‌ها در انتظارش بودیم و خلأ موجود در سینمای ایران را در ذیل ژانر فیلم جنگی یا دفاع مقدس پر کرده است. تاکنون مظلومیت‌ها و حماسه‌آفرینی‌ها و مقاومت‌های زنان در دفاع مقدس را به این زیبایی و ظرافت به تصویر نکشیده بودیم. این فیلم چهره جدیدی از واقعیت دفاع مقدس را آشکار کرد.

اگر محور بررسی ما مسائل زنان به طور مشخص باشد به چه فیلم هایی می‌توان اشاره کرد؟

علاوه بر موضوعاتی که به آن اشاره شد، به نظرم فیلم «سارا و آیدا» به خوبی بازنمای زن غیرتمند و با وجدان مورد انتظار ایرانی در سینما بود. همین‌که سارا آن نامه آخر را امضا نمی‌کند، غیرت زنانه را نشان می‌دهد و یا فیلم «آذر»، من این فیلم را به این دلیل مثال می‌زنم که شخصیت زن داستان برای آنکه وجه‌المصالحه آزادی شوهر قرار نگیرد به راحتی جدا می شود و حاضر به ادامه زندگی با شوهری بی غیرت و ترسو که برای رها شدن از حکم قضایی به هر حربه ای حتی ایراد اتهام به فامیل و همسر خود چنگ می زند، نمی‌شود. فیلم «آباجان» هم از نظر من با بازی کم نظیر خانم فاطمه معتمد آریا مخصوصاً در سکانسی که ندای یا علی یا علی اش بر چشمان هر بیننده ای قطرات اشک می نشاند، فیلم تأثیرگذاری است و در واقع نشان‌دهنده اوج مادری است و اساساً در این فیلم وجه مادری بسیار پررنگ است.

یا یک نکته دیگر در مورد زن، در یکی از این فیلم ها به نام شماره 17 سهیلا که بازتابنده  مسائل اجتماعی ماست مربوط به دختری است که به خاطر تصمیم‌های اشتباهی که در گذشته خود گرفته و فرصت های ازدواج خود را از دست داده است، هم اکنون با پا گذاشتن به سن،  خود را تحقیر می‌کند، هر چند ممکن است بنده با این حقارت زنانه موافق نباشم اما به هرحال عوامل اصلی این فیلم تصمیم گرفته اند که این واقعیت هشدار دهنده را این گونه به تصویر بکشند. این فیلم می‌خواهد بگوید که هیچ‌گاه اسیر اعتباریات در انتخاب شوهر نشوید و چشم و هم‌چشمی و نقش‌های اجتماعی نباید در انتخاب همسر جایگزین طبیعیات شود و آن گرایشات طبیعی را تحت‌الشعاع قرار دهد. این فیلم تلنگری به جامعه زنان و دختران است و هشدار می‌دهد که مراقبت کنید و بلندپروازانه رفتار نکنید و در آرزوها و رؤیاهای خیالی غوطه‌ور نشوید، یا فیلم «رگ خواب» با هنرنمایی ویژه و خاص خانم لیلا حاتمی به خوبی و به شیوه مناسبی توانسته است بخشی از واقعیت‌های دردناک اجتماعی را نشان دهد.

به عنوان یک جمع‌بندی نهایی؛ شما فیلم‌های جشنواره فجر امسال را در زمینه پرداختن به موضوع زنان و خانواده چگونه می‌بینید و تا چه اندازه توانسته‌اند در بازنمایی مشکلات موفق عمل کنند و تأثیر خود را بگذارند؟

در مجموع فیلم‌های امسال جشنواره فجر بسیار خوب و با رویکردی ترمیمی و هویتی و تاریخی به زنان و مسائل آنان پرداخته‌است؛ چه در قالب مسائلی که مربوط به زن می‌شود، چه در رابطه با مقوله عشق که منجر به رابطه زناشویی می‌شود و چه در رابطه با مقوله مادری و خواهری و برادری و چه مسائل مربوط به طلاق عاطفی، و چه فیلم‌هایی که زنان آن را کارگردانی کرده اند.

نکته دیگری هم که بارها بیان کردم و می‌تواند هشداردهنده باشد، مربوط به روابط دختر و پسر است و این یک زنگ خطر است. جهت عشق‌ورزی پسر به دختر به عشق ورزی دختر به پسر تبدیل شده است، ظاهرا جای عاشق و معشوق عوض شده است. اگر آمارها درست بگویند که تعداد دختران کمتر از پسران است پس قاعدتاً نباید این مقوله در جامعه دیده شود. این نشان‌دهده آن است که اتفاقات نامیمونی در جامعه ما در حال رخ دادن است و دسترسی آزاد، سهل و غیر متعهدانه پسر به دختر بخشی از واقعیات جامعه ما شده است.

وقتی بی توجهی به مسأله ازدواج صورت می گیرد و تسهیلات مناسب برای آن در نظر گرفته نمی شود، وقتی بی‌اعتنا به قانون مصوب تسهیل ازدواج جوانان می شویم و زمینه سازی برای ازدواج را در حد یک وام تعریف می کنیم و تقلیل می دهیم، مسلم است که این مشکلات برای جوانان کشور پیش می‌آید و آن کارگردانانی که به این مسأله مهم و اساسی می‌پردازند، واقعیت اجتماعی را بیان می‌کنند و به هیچ‌وجه نباید آنان را به تلخ‌نمایی و یا سیاه‌نمایی متهم کرد. اتفاقاً اگر قرار باشد کاری صورت گیرد و درمانی انجام شود، باید این تلخی‌ها و ضعف‌ها را نشان داد تا دیگران بیدار شوند.