تبلیغات
در راه مدرس - تحلیلی فرادینی از بنیان ها و زمینه‌های افراط‌ گرایی(2)

تحلیلی فرادینی از بنیان ها و زمینه‌های افراط‌ گرایی(2)



در اینجا قصدم ارائه تحلیلی همه جانبه از پدیده داعش و ریشه‌های انسان‌شناسانه، معرفتی و بسترهای اجتماعی و تاریخی در ظهور و بروز آن نیست، قصدم اشاره به دو نكته اساسی است، یكی نگاه جامع به حقوق انسانی در بررسی بنیان‌ها و زمینه‌های افراطی‌گری و دیگری نگاهی دیالكتیك و جهانی به پدیده‌های اجتماعی. نگرش فراشرقی و فراغربی، فرااسلامی و فرامسیحی اقتضاء آن را دارد كه اگر واقعاً درد مصائب بشری را داریم، از لاك  حساسیت‌های صنفی و سیاسی و تاریخی و حتی به تعبیر آرام اول در كتاب برای كلیسایی  وراء دیوارهایش، نهادهای دینی خود بیرون بیاییم و تحلیلی فرادینی از این بنیان‌ها و زمینه‌ها به دست دهیم. در ادامه خواهم كوشید تا فهرست‌وار به برخی از حقایق و نیازهای وجودی انسان در چارچوب انسان‌شناسی مورد اشاره و برخی پیش‌فرض‌های متناظر و مؤثر در جلوگیری از افراط‌گرایی اشاره كنم:

الف: حقوق و نیازهای جامع انسانی

حسب مبانی هستی شناسی خود در نگاه به حقوق و نیازهای بشری می‌توان حقوق انسانی را به سه دسته فردی (طبیعی و وضعی)، گروهی و جامعه‌ای در سطح ملی و با مراقبت‌های غیرمداخله‌جویانه و با تعاطی و گفتگوی جهانی و با نگرش دیالكتیك، در سطح جهانی تقسیم نمود. بی‌توجهی به هر یك از این حقوق و برخوردهای تقلیل گرایانه با آنها می‌تواند بشرساز حركت‌های واكنشی باشد كه در صورت وجود عوامل اِعدادی و زمینه ای مؤثر می‌تواند به فعلیت برسد.

همان گونه كه اشاره شد در یك تقسیم‌بندی كلان می‌توان حقوق را به دو دسته فردی و اجتماعی تقسیم كرد. در سطح جقوق فردی می‌توان به سه دسته الف) حقوق طبیعی شامل حق حیات، حق تشكیل خانواده و لوازم آن، حق مسکن، حق اقامت به معنای رابطه حقوقی و مادی فرد با یك محل و مكان معین، حق  اشتغال و حق مالكیت، ب) حقوق وضعی شامل حقوق مدنی، آزادی‌های سیاسی، عدالت، تأمین اجتماعی، آموزش، تابعیت و حق  دادخواهی، و حقوق سیاسی(حق رأی آوری و حق رأی دهی) و ج) حق پرورش روحی و اخلاقی اشاره كرد. در سطح حقوق اجتماعی نیز باید به دو دسته حقوق گروه‌ها (اعم از اجتماعات ناظر بر گروه‌بندی‌های جنسی، قومی، مذهبی، خرده فرهنگ‌ها و ... و گروه‌بندهای‌های مدنی ناظر بر گروه‌بندی‌های انجمنی و داوطلبانه) و حقوق جامعه اشاره كرد. در بخش حقوق گروهی می‌توان عمدتاً به مشاركت‌های سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و مذهبی در سطوح تصمیم‌گیری، اجرا و نظارت و در بخش حقوق جامعه می‌توان به حقوق بقاء، استقلال، وحدت و یكپارچگی و تمامیت ارضی، عدالت اجتماعی، حقوق فرهنگی، رشد و تعامل دینی و اخلاقی و هویت تاریخی و ملی، توسعه پایدار و ثبات سیاسی اشاره كرد. این دسته‌بندی از حقوق منحصر به حقوق مدنی و سیاسی مورد نظر لیبرال‌ها و منحصر به حقوق اقتصادی - اجتماعی و حقوق معیشت و سلامت مورد نظر سوسیالیست‌ها و منحصر به حقوق اخلاقی و فرهنگی مورد نظر آرمان‌گرایان اخلاقی نیست. با فرض تقدم غایی و ارزشی حقوق اخلاقی و دینی، به حقوق مدنی - سیاسی و اقتصادی - اجتماعی هم توجه شده است.

ب: پیش‌شرط‌های مؤثر در تعدیل افراط‌گرایی

اگر در مقابله با واقعیت منفی خشونت‌گرایی و افراط‌گرایی به دنبال شرایطی آرام و بدون هر گونه منازعه و حیاتی مسالمت‌آمیز و سرشار از صلح مثبت باشیم، باید بدانیم كه عطف به وجه جسمانی انسان‌ها، وجه تمایز یافتگی حیات اجتماعی، وجه امیال و خواسته‌های متعارض فردی و اجتماعی، دیدگاه‌ها و تعلقات فرهنگی و هویتی و بازتاب آن بر تعارض‌ها و ستیزها، استقرار آن به غایت دشوار است. در بستری از این عوامل یا باید صلحی منفعل و انزواطلبانه و بی توجه به میل ها و خواسته‌ها و تبعیض‌ها و نابرابری‌ها را جستجو نمود و یا باید با منش و روشی متعادل، مبتنی بر قناعت، گذشت، ایثار و تلاش برای برابرسازی نسبی فرصت‌ها و امكانات و احترام به حقوق و مسئولیت‌های متقابل به سوی استقرار یك زندگی مسالمت‌آمیز و پایدار حركت كرد.

 باید پذیرفت كه واقعیات و هستی‌شناسی های فردی و اجتماعی بدون توجه به تعدیل‌ها و گرایشات اخلاقی، نهادسازی‌ها و مراقبت‌ها و نظارت‌ها بیشتر تمایل به خشونت و ستیز داد تا صلح. در وهله اول و در وجه مثبت آن، صلح با تلاش‌های ارادی، آگاهانه اخلاقی، توافقی و قراردادی و در وهله دوم و در وجه منفی آن، با اجبار و زور ناشی از قانون و قدرت برتر و احتمالاً ترس و دلهره به دست می‌آید. حیات مسالمت‌آمیز و صلح در حالت فعال و مثبت آن و به مثابه آرمانی متعالی و معطوف به تلاش و دغدغه انبیاء با آگاهی، عدالت، نگاه جهان شمول، حق برابر انسان‌ها، عشق به هم نوع، مسئولیت‌پذیری در برابر دیگران، انتخاب‌های اخلاقی، قناعت، توجه به تنوع‌ها و تفاوت‌ها و پذیرش حاكمیت قانون عادلانه و منصفانه به دست می‌اید.

نگارنده پیش فرض‌ها و پیش شرط‌های زیر را مؤثر در جلوگیری از افراط‌گرایی و ستیز خشونت آمیز و یا تعدیل آن می‌داند. بدیهی است كه در بررسی و تحلیل خشونت‌های خاص باید علاوه بر توجه به این عوامل، به عوامل زمینه‌ای و جغرافیایی خاص آن واقعه هم داشت. در واقع، در تبیین هر حادثه‌ای باید هم توجه به عوامل علّی، هم عوامل اِعدادی یا انضمامی ای داشت كه به مثابه عوامل مشروط در فعلیت بخشی به حادثه‌ها نقش آفرینی می‌كنند. تبدیل به خوشه شدن یك دانه گندم، علاوه بر دانه و قابلیت آن نیاز به عواملی دیگر از قبیل نور، خاك، آب و كود و ... دارد كه با بالا و پایین شدن کمیّت و كیفیت آن ها نوع محصول ما متفاوت خواهد شد.

1. ذات مشترك و طبعأ حق یكسان و برابر انسان‌ها

باور به اینكه انسان‌ها در ذات و سرشت یكسان‌اند و تفاوتی به لحاظ خلقت و طبیعت ندارند. ماده یک اعلامیه حقوق بشر تصریح می کند که «ابنای بشر همه آزاد به دنیا می آیند و در کرامت و حقوق با هم برابرند، همه از موهبت خرد و وجدان برخوردارند و باید با هم برادروار رفتار کنند.»

2. توجه به جهت و غایت آفرینش

جهت متعالی و صلح‌آمیز، امید بخش و بهجت زای عالم و عاقبتی اخلاقی و عادلانه برای این عالم، تحقیقاً مورد تأیید تمام ادیان ابراهیمی است. باور به "شدن" و صیرورت عالم از یك سو و قائل شدن به جهت تعالی و اخلاقی برای آن از دیگر سو، از لوام  چنین باوری است.

3. دیگرگرایی، عشق و محبت

پرواضح است كه عدم خشونت یا صلح را باید در پرتو عشق و عدم نفرت و عدم تمایل به جنگ و انتقام به دست آورد. به تعبیری «هیچ صلحی با قرارداد و شمشیر برقرار نمی‌گردد، ولی با عشق می‌توان صلح را برقرار كرد»72 از مقولات اساسی و مرتبط با تحمل و مدارا، وجود "یك گرایی" و فقدان "دوآلیسم" یا ثنویت است. نتیجه یك گرایی در شیوه تفكر، پیوستگی میان "من" و "دیگران" است و نتیجه دوآلیسم، جدایی "من" و "آن دیگری" است. «بر اساس محوریت عشق در عرفان، اساس آفرینش بر جاذبه است و قانون عشق بر همه موجودات حكومت دارد و این رابطه وقتی بین انسان و خدای او دایر می‌شود، همه موجودات جهان نیز برای انسان، گرامی و دوست داشتنی است، "عاشقم بر همه عالم كه همه عالم از اوست".»

4. شكیبایی و گذشت

اگر در محور بالا ، تأكید بر هویت فرهنگی و عرفانی یك گرایانه است، دراینجا بیشتر تأكید بر وجه فردی رفتار اخلاقی و توأم با شكیبایی و ایثار است. در اینجا بیشتر مراد اخلاق قناعت و از خودگذشتگی و به تعبیر خواجه نصیر تفوق كمال ثانی بر كمال اول است. اقتضاء كمال ثانی و روح انسانی، احساس مسئولیت در برابر تأمین سعادت و حقوق دیگران است و «گاه در این راه به فداكارهایی دست می‌زند و حتی مال وجان خود را ایثار می ‍كند و گاه خود را قربانی آرمان ‌های الهی و خیرخواهانه و بشردوستانه می‌كند.»
 

5. توجه به تفاوت‌ها و كثرت‌ها

انسان‌ها درحیات فردی و اجتماعی خود برخوردار از هستی شناسی‌های مختلف فردی، گروهی، جامعه‌ای، منطقه‌ای، بین‌المللی و متدرجاً جهانی و طبعاً، احساس تعلق‌های متناظر خواهند بود. این تعلق‌های هویتی امری اجتناب ناپذیر بوده و باید در سیاست‌های مربوط به وحدت و همبستگی مطمح نظر قرار گیرند. نمی‌توان با نادیده انگاشتن این تفاوت‌ها و كثرت‌ها به دنبال انسجامی اندامواره و یك شكل بود. همان گونه كه تفاوت‌گرایی محض و بی‌توجهی به میثاق‌ها و پیوندهای مشترک قابل قبول نخواهد بود، بی‌توجهی به تفاوت‌ها نیز ناگزیر به اقتدارگرایی و تحمیل‌های زوری و تهدیدآمیز خواهد انجامید.

پذیرش این تفاوت‌ها و تكثرها برای جلوگیری از قوم‌مداری و ارزیابی سایر فرهنگ‌ها  و ملت‌ها از زاویه فرهنگی خاص است كه غالباً از سوی صاحبان قدرت و در برهه‌ای در قالب نظریه‌های شرق شناسی صورت گرفته است. توجه به این تفاوت‌ها، بستر برای نگاه بومی و متناسب با شرایط و ویژگی‌های محیطی و فرهنگی فراهم می‌كند، تنها باید مراقب بود كه این بومی گرایی اولاً مانع توجه به عوامل وحدت‌زا نباشد و ثانیاً مانع فهم نقاط ضعف "خودی" و نقاط قوت فرهنگ و اندیشه دیگر نشود.

 6. همكاری متقابل، مسئولیت‌پذیری و وحدت در عین كثرت

در كنار فرآیند تفكیك و تمایز یافتگی كه در محور قبل به آن اشاره شد، فرایند انسجام و وحدت مطرح است كه ناظر به پیوند و پیوست این تفاوت‌ها به منظور جلوگیری از گسست و انفصال بین واحدهای فردی، ملی، منطقه‌ای و در جهت توجه به اهداف و مسئولیت‌های مشترك است. جتی در دستیابی به این پیوند نیز مشاركت ملل مختلف امری ضروری است.

از سوی دیگر هر چه گروه‌ها و دولت‌های محروم در جامعه و در جهان، در نتیجه آگاهی از محرومیت نسبی، مشروعیت توزیع منابع مطلوب را بیشتر زیر سؤال ببرند امكان بروز ستیز افزایش می‌یابد و هر چه ساخت اجتماعی جهانی متصلب‌تر باشد و مجاری لازم برای بروز تظلم‌ها و نارضایی‌‌ها و حل و فصل درگیری‌های اجتماعی دردسترس نباشد، این ستیز شدیدتر خواهد بود. فقدان ارزش‌های مشترك بین گروه‌های درگیر نیز بر شدت این ستیز خواهد افزود. در كل توجه به تفاوت‌ها در كنار نیازمندی‌ها و تأكید بر مشتركات و زمینه‌سازی برای همكاری آزادانه متقابل از محورهای اساسی مقوله وحدت در عین كثرت است.

 7. منطق احتجاج و فرهنگ گفتگو

بدون تردید یكی از راه‌های برقراری صلح و تحكیم حیات مسالمت‌آمیز و جلوگیری از افراطی‌گری و رفع اختلاف‌ها یا كم رنگ شدن و به محاق بردن آنها، توجه به منطق گفتگو و ملزومات آن است. گفتگو و ملزومات برهان گرایی آن، ابزاری ضروری و مفید برای مفاهمه و رسیدن به اصول مورد توافق و مشترك و متعاقباً عمل و اقدام مشترك است. مهم نیست كه ما حقیقت را نزد خود بدانیم یا خیر، مهم این است كه در مقام مباحثه و انتقال آن به دیگری از منطق زور، تهدید و اغوا و فریب  به دور باشیم و از منطق و روش استدلال و اقناع استفاده كنیم. نكته مرتبط دوم روان‌شناسی مناسب گفتگو و پرهیز از تحجرگرایی و تفكر دگماتیك و آمادگی برای پذیرش حرف و منطق نو است. این دو مقوله نباید با یكدیگر خلط شوند. در مقوله اول، منظور حقیقت‌گرایی برهانی است و در مقوله دوم، منظور روحیه پذیرش حرف نو، گفتگو و پرهیز از جزم‌اندیشی متعصبانه و بدون پشتوانه عقلی و برهانی است. قرار نیست در این گفت و گوها الزاماً، توافقی مبنایی به معنای دست كشیدن از باورهای ریشه‌دار صورت گیرد، این گفت و گوها می‌تواند ضرورت در پرانتز گذاشتن این اختلافات به دلیل شرایط زمانی و مكانی و توجه بر محورهای مشترك را برجسته كند. همان گونه كه در صدر مقاله آمد، از گفتگو می‌توان هم به عنوان بستری برای بحث و مناظره در مورد تفاوت‌ها و هم به مثابه ابزاری برای توجه به مشتركات و كنار گذاشتن محورهای اختلاف استفاده كرد.

8. عدالت اجتماعی و رفع نیازمندی‌ها

بحث عدالت ابعاد مختلف فردی، گروهی، جامعه‌ای، ملی و فراملی در سطوح مختلف منطقه‌ای بین‌المللی و حتی جهانی دارد. به دلیل پیوند عدالت با مفهوم حق، عدالت دامنه وسیعی دارد و ابعاد مختلفی را برمی‌گیرد. بپذیریم كه صلح به معنای فقدان ستیز است، نابرابری‌ها و بی‌عدالتی‌ها در تمام سطوح سیاسی، فرهنگی و اقتصادی می‌تواند منشأ بسیاری از ستیزها و درگیری‌ها شود. ریشه‌های فقدان صلح را نباید تنها در مسائل فرهنگی و شخصی و اخلاقی جستجو كرد، این ریشه‌ها را باید در عوامل و ساختارهای تبعیض‌آمیز و نابرابر هم جستجو كرد. در اینجا به طور خاص منظور ما بعد اقتصادی عدالت اجتماعی و مسأله‌ای به نام فقر ناشی از روابط استثماری و توزیع نابرابر فرصت‌ها و منابع اقتصادی است. آمارهای اقتصادی حاکی از شكاف روزافزون "داراها" و "ندارها" وافزایش بهره‌مندی داراها در مقایسه با ندارها است. برپایه گزارش سازمان ملل، بین 1960 تا 1991 سهم 20 درصدی ثروتمندترین‌ها، از 70 درصد درآمد جهانی به 85 درصد رسیده است. درحالی كه سهم فقیرترین‌ها از 3/2 درصد درآمد جهانی به 4/1 درصد تنزل یافته است. سهم ثروتمندترین ها و فقیرترین‌ها از سی به یك به 61 به یك افزایش یافته است. این نسبت در سال 1997 به 74 به یك رسیده است.

9. دولت وحدت‌گرا

توجه به تفاوت‌ها و تكثرها و تحقق وحدت در عین كثرت، حداقل در وجه سیاسی و مدیریتی آن در سطح ملی، مستلزم دولت وحدت‌گرا با وظایف عام فرابخشی است. همان چیزی كه در فلسفه وجودی دولت‌ها آمده است، اما بندرت به دلیل نگاه‌های بخشی و گروهی و حتی حزبی شاهد دولتی عام گرا هستیم. همین مسأله را می‌توان در سطح بین‌المللی نیز جاری و ساری دانست. در سطح بین‌المللی نیز باید شاهد مدیریت مبتنی بر وحدت در عین كثرت از طریق مشاركت همگانی دولت‌ها و مدیریت اجتماعی و توافقی و به دور از زور و تهدید و اغوا، در شرایط عادی باشیم. البته یكی از شرایط استقرار صلح، مقابله با جنگ افروزان و ناقضان صلح است، اما این  مورد با شرایط عادی و تلاش برای مدیریت اجماعی و توافقی متفاوت است. از نظر كانت دولت خودكامه منشأ تهدید است و یك "دولت خوب" می‌تواند با دیگر دولت‌های خوب صلح برقرار كند.

10. جهان‌نگری و عام‌گرایی

استقرار یك حیات مسالمت‌آمیز و امن مثبت نیاز به نگرشی جهانی و طبعاً نگره عام گرایی مرتبط با آن دارد. بشر باید احساس سرنوشت مشترك و مسئولیت جهانی در برابر این سرنوشت داشته باشد. به قول سعدی:

 چو عضوی به درد آورد روزگار

 دگر عضوها را نماند قرار.

از ملزومات این نگرش جهانی، فاصله‌گیری از خاص‌گرایی و فراتر رفتن از روابط و تعاملات و تعلقات و هویت‌های گروهی و قابلیت یك تفكر انتزاعی در مورد عام گرایی جهانی است كه آن را می‌توان به درستی در ادیان ابراهیمی یافت.

باید دقت داشت كه بین جهان نگری توحیدی و مقوله جهانی شدن مصطلح یا جهانی سازی سرمایه‌داری و یكپارچه گرایی تحمیلی و اغوایی كه سرشار از تضاد، تناقض‌های مفهومی و ستیز بوده، تفاوتی اساسی وجود دارد. نظام سرمایه‌داری حداقل سه تضاد خود - ویرانگری خرد خودبنیاد، سود و نیاز و مبنا و بنا دارد كه گریبان آن را گرفته و دیر یا زود آن را متلاشی می كند. خرد خودبنیادی كه غافل از تكیه‌گاه خدایی خود است آبستن  نهیلیسمی است كه بارها هم سر بیرون زده و خواهد زد. تضاد سود و نیاز هم مبتنی بر تضاد نیاز مردم با سود سرمایه‌داری است كه شكاف فزاینده درآمدی بیانگر آن است. تضاد مبنا و بنا هم ناظر بر دولت حداقلی و لیبرالستی مورد ادعا و سیاست‌های جهان‌گستری است كه نافی آن است. بنده شرایط مطلوب یك جهان نگری و جهانی شدن حقیقی را گرو تحقق عوامل یازده گانه عام گرایی هستی شناختی، ارزش‌های مشترك برخاسته از این عام گرایی، آمادگی برای زیستن جهانی، صلح و امنیت جهانی، استقرار عدالت اجتماعی و نابودی یا تعدیل فقر، رهبری با مدیریت جهانی اقناعی، حقوق بشر جهانی، در كنار به رسمیت شناختن حقوق مربوط به اجتماعات طبیعی، مدنی، منطقه‌ای و ملی، امكان تولید آزاد اطلاعات و دسترسی منصفانه به آن، شبكه ارتباطی جهانی، تجارت و تعاملات جهانی و سبك زندگی مشترك می‌دانم. اما آنچه امروزه در قالب جهانی‌سازی رخ داده است تنها محدود به برخی عوامل، آن هم نه به مشكل منصفانه و عادلانه آن، از جمله سبك زندگی مشترك و الگوی مصرف، شبكه ارتباطی جهانی و تجارت و تعاملات جهانی است، اما در بقیه موارد مشكلاتی جدی وجود دارد كه در جایی دیگر به آن پرداخته‌ایم.

11. نهادهای بین‌المللی

بحث شكل‌گیری نهادهای بین‌المللی و نظارت بر رفتارهای خارج از قوانین بین‌الملل و مواجهه  عادلانه و غیر تبعیض‌آمیز آنها با تخلفات و قانون شكنی‌ها از بدیهیات استقرار یك زندگی مسالمت‌آمیز و یك صلح پایدار و مثبت است كه البته به رغم وجود این قوانین و نهادها، شاهد رفتارهای دو گانه و متناقض هستیم. واقعیت عملكرد برخی از این نهادها، می‌طلبد كه دولت‌ها برای جلوگیری از تخطی و سوء استفاده صاحبان قدرت از تشكیل نهادهای فراملی در سطوح مختلف و ابعاد سیاسی، اقتصادی و فرهنگی کوتاهی نكنند.

گام بعدی این مقاله، ردیابی مقولات مربوط به حقوق و نیازهای جامع بشری و پیش فرض ها و پیش شرط‌های یازده گانه مزبور، كه مدعی حصر منطقی آن نیستم، درآموزه‌های اسلام و مسیحیت است. بررسی دقیق مواضع این دو دین بزرگ نیاز به پژوهشی مستقل و دامنه دار دارد. اما با رجوع به گفتگوهایی که تاكنون انجام شده و برخی متون دیگر پژوهشی كه خود در این خصوص انجام داده‌ام تقریباً مطمئن هستم كه هر دو دین نگاهی همدلانه و مثبت به این حقوق و پیش شرط ها دارند. حداقل نگاهی مخالف ندارند، هر چند ممكن است مواضعشان را در این قالب طرح نكرده باشند. هر چند هر دو دین مورد نظر در مقاطعی از تاریخ درباره حقوق انسانی و جامعیت آن، سابقه بعضاً درخشانی نداشته باشند و نگاه صرف تكلیف گرایانه غالب بوده باشد و از این بابت نیز ضربات جبران ناپذیری خورده‌اند، اما به نظر می‌رسد هم اكنون تغییر موضعی صورت گرفته است و عطف به رابطه ضروری و مفهومی و متفارن خدا و انسان موضع مثبت‌تری درباره حقوق انسانی اتخاذ می‌کنند یا در حال اتخاذ كردن هستند.

 در مورد پیش شرط‌ها در ذیل پیش شرط ذات مشترك انسانی می‌توان به باور به خلقت مساوی انسان‌ها و مخلوق بودن آنها از سوی هر دو دین اسلام و مسیحیت اشاره كرد. در ذیل توجه به جهت حركت و غایت آفرینش، می‌توان مدعی شد كه اندیشه مشترك ادیان ابراهیمی (اسلام، مسیحیت و یهود) باور به مصلحی موعود از جانب خداوند در آخرالزمان است كه در این دنیا و در دنیای دیگر تحقق می‌یابد. در ذیل دیگر گرایی، عشق و محبت، «در گرایش‌های فكری عرفانی اسلام و مسیحیت، صلح صفتی از اوصاف خداست كه عین ذات اوست و خدا نیز بنیان هستی و چیستی تمام موجودات، از جمله وجود انسانی و یا صفتی از شخص عیسی مسیح است.» در ذیل شكیبایی و گذشت، مسلمانان نیز همانند مسیحیان به بخشش و تحمل رنج برای خدمت به دیگران توصیه شده‌اند. «انسان‌های خوب كسانی را كه جبران  مافات و تقاضای بخشش كنند را می‌بخشند. هم چنین انسان‌های خوب برای زمان كوتاه و محدود ممكن است برخی اوقات رنجی را برای اهداف خوب به دیگران تحمیل كنند.» حتی ما مسلمانان‌ها در مورد قصاص داریم كه «ذی حق اخلاقاً باید از خون گذشت كند، ولی قانوناً می‌تواند گذشت نكند»87 ما مسلمانان ایثار یا انفاق جان را بالاترین مرتبت انفاق می‌دانیم و ما شیعیان امام حسین (ع) را كه از برخی جهات و تعابیر شبیه عیسی مسیح (ع) است و او را وارث عیسی (ع) نیز می‌دانیم الگوی مثال زدنی انفاق‌ جان در راه نجات بشر می‌دانیم.88 در ذیل توجه به تفاوت‌ها و كثرت‌ها، قرآن كریم در آیه 13 سوره حجرات به روشنی بر تكثر اقوام و قبایل مُهر تأیید می‌زند و در عین حال بر اصالت تقوا و اصیل نبودن این تكثرها اصرار می‌ورزد. ای مردم همانا ما شما را آفریدیم از مردی و زنی و گردانیدیم شما را از شاخه‌ها و تیره‌ها تا شناسا شوید. همانا گرامی‌ترین شما نزد خدا پرهیزگارترین شما است. همانا خداست دانای آگاه.

اینگلبورگ گابریل معتقد است «نظامی كه ما آن را دنبال می‌كنیم، باید نظامی كثرت گرا و چند قطبی بوده و امكان وجود جهان‌بینی ها و مذاهب مختلف را در كنار و همراه یكدیگر به طور عادلانه به دست دهد.» در ذیل همكاری متقابل، مسئولیت‌پذیری و وحدت در عین كثرت، قرآن كریم پیروان سایر ادیان را بر پایه مشتركات فی ما بین به پرستش خدا فرا می‌خواند: (ای پیامبر) بگو ای اهل كتاب، بیایید از آن كلمه حق كه میان ما و شما یكسان است پیروی كنیم (و آن این است كه) به جز خدای یكتا هیچ كس و هیچ جیزی را نپرستیم و برای او شریك قرار ندهیم و برخی، برخی را به جای خدا به ربوبیت تعظیم نكنیم، پس اگر از حق رو گردانند، بگویید، شما گواه باشید كه ما تسلیم فرمان خداوندیم (آل عمران، آیه 64)

كارل دتریش براخر صلح را به عنوان ضرورت همكاری قاعده مند و ادغام فزاینده گروه‌ها و واحدهای اجتماعی تعریف می‌كند، كه ما از آن به عنوان فرایند انسجام یاد كرده‌ایم. سید مصطفی محقق داماد نیز معتقد است كه آنچه در طول تاریخ بشریت مایه اصلی تنازعات، مشاجرات، جنگ‌ها و خونریزی‌ها را تشكیل می‌داده، اندیشه تقسیم انسان به "خودی و بیگانه" (و بی توجهی به عناصر و ضرورت‌های مشترك) بوده است. در ذیل منطق احتجاج و فرهنگ گفتگو می‌توان به گفتگوهای دینی فراوانی اشاره كرد كه تاكنون بین اسلام و مسیحیت برپا شده است و قدر مسلم اگر مانعی دینی وجود داشت این گفتگوها انجام نمی‌شد. بحث ما توسعه عملی گفتگوهایی است كه مورد تأیید اسلام و مسیحیت و متولیان هر دو دین بوده است، اما متأسفانه در خور توجه نیست. نمی‌دانم چرا به پیش شرط عدالت اجتماعی و رفع نیازمندی‌ها كه رسیدم قلمم مرا یاری نكرد، تصورم این است كه هدف غایی آموزه‌های ادیان ابراهیی عدالت در تمام ابعاد فردی و اجتماعی و در تمام عرصه‌های سیاسی، اقتصادی و اجتماعی است، اما نمی‌دانم احتمالاً كارنامه ناموفق نهادهای دینی در پیشبرد عدالت با این همه اجحاف و ظلم و بی عدالتی حاكم در عالم، قلمم را متوقف نمود. براستی چرا باید این چنین باشد؟

 در مورد پیش شرط دولت وحدت گرا با توجه به پیش شرط همبستگی و وحدت در عین كثرت بعید می‌دانم در سطح مدیریت دولتی وحدت گرا، اسلام و مسیحیت و متولیان آن موضعی منفی ‌ داشته باشند. در مورد پیش شرط جهان نگری و عام گرایی، به رغم قابلیت مفهومی عام گرایی مستتر در ادیان ابراهیمی، شاهد اقدامات و همكاری‌های عملی در جهت تحقق عینی و بسط ارزشی و هنجاری و انضمامی این عام گرایی توحیدی از سوی متولیان آن نیستیم و بالاخره در مورد پیش شرط نهادهای بین‌المللی نیز به ندرت شاهد تشكیلاتی فعال و بین‌المللی بینادینی حتی در مقام نظارت بر نهادهای بین‌المللی موجود هستیم. در جهان كنونی تشكیل نهادهای بینادینی برای پیشبرد اهداف مشترك و مقابله با اهداف غیردینی كه دنیا را فرا گرفته است ضروری می‌نماید. پنداری كه دست روی دست گذاشته‌ایم تا دست سرنوشت به كار افتد و تغییراتی انجام دهد. البته روزی و زمانی این اتفاق خواهد افتاد، مسأله اتفاق یا عدم اتفاقش نیست، مسأله چه وقت و با چه هزینه‌ آن است.

جمع بندی نهایی:

در این مقاله كوشیدیم تا ملهم از عام گرایی توحیدی ادیان ابراهیمی نگاهی فرادینی (فرا اسلامی و فرامسیحی) به پدیده ها داشته باشیم. نگاهی كه مرزها را در می‌نوردد و ضمن توجه به تفاوت‌ها و كثرت‌ها، اسیر تفاوت‌گرایی و دوگانه نگری نمی‌شود و وحدت گرایانه ابزاری برای تحلیل در اختیار ما می‌گذارد. اگر باور به توحید زیر ساحت نگرش ناثنوی یا غیر دوگانه ما نباشد، چه باوری می‌تواند این زیر ساخت را برای ما فراهم كند؟

 ابتدا كوشیدیم تا متأثر از این نگاه و با باور به حقایق وجودی عالم به حقوق هستی شناسانه انسانی در ابعاد فردی و اجتماعی و بازتابش بر نیازهای ثابت و منبسط او نائل آییم. متعاقباً پیش شرط‌های یك حیات مسالمت‌آمیز و به دور از خشونت و افراطی‌گری را بررسی و در نهایت موضع ادیان مورد نظر را معلوم كردیم.

 اگر بخواهم با استفاده از نوع نگاه و مضامین این مقاله به بررسی پدیده‌ای به نام خشونت وحشیانه داعشی بپردازم، در وهله اول آن را در سطح جهانی و نه صرفاً منطقه‌ای واكاوی می‌كنم. در جهان ما چه می‌گذرد كه یك چنین پدیده‌ای سر باز می كند؟ حسب رابطه قدرت - مسئولیت و پاسخگویی صاحبان قدرت، صاحبان قدرت اصلی  در عالم چگونه تمشیت امور می‌كنند كه نتیجه‌اش پدیده‌ای به نام داعش است؟ داعش یك پدیده صرفاً اسلامی، عربی و آسیایی نیست، یك پدیده جهانی است. بخشی از عوامل پیدایش داعش، مستقیم و بخشی غیرمستقیم است. غیرمستقیم آن به نوع نگاه به انسان و حقوق او برمی‌گردد و مستقیم آن ناظر بر دست‌های بلاواسط صاحبان قدرت در منطقه، دولت‌های منطقه و ریشه‌های معرفتی و تاریخی اسفبار دینی آن است. گفته می‌شود كه ریشه‌های ظاهرگرایانه و متحجرانه سلفی گری و ابن تیمیه ای دارد، آیا این كفایت می‌كند؟ ریشه ابن تیمیه ای بدون شاخه وهابیت گرایی آن توان ایجاد این جریان خون آشام را دارد؟ و اگر وهابیت صرفاً یك نظر بود و پشتوانه یك قدرت دولتی را در اندوخته خود نداشت چنین غده ای شكل می‌گرفت؟ حتی اگر این قدرت دولتی وهابی فاقد پشتوانه قدرت مسلط غالب، یعنی آمریكا، بود توان ایجاد یك چنین جریانی را داشت؟ بسیار خوب، این وجه منفی و سلبی و متحجرانه داعش، بخش انگیزه طرحی نو در انداختن و تنفر داعش نسبت به غرب و آمریكا و دموكراسی را چگونه تأویل كنیم؟ آیا می توان این نگاه را نیز با خیالی آسوده تنها با وجه تفسیری و ظاهرگرایانه آنها با غفلت از اتفاقات تاریخی و شیوه مواجهه غرب با جهان اسلام تحلیل کرد؟ آیا اقدام هر مخالف دموکراسی شبیه اقدام داعش است؟ آیا در خود غرب مخالفان دموکراسی اندک اند؟ به نظرم اگر مسأله را جهانی ببینیم و مسئولیت مشترك خود در قبال این پدیده و سایر پدیده‌ها، عطف به حقایق وجودی و نیاز عام و متنوع بشری درك كنیم، جهانی امن‌تر و آرام‌تر خواهیم داشت.
------------------------------------

1. این دسته بندی را مرهون روی بسکار هستم، اما استفاده از این دسته بندی برای ارائه یک زیرساخت نظری برای حقایق وجودی و نیازهای بشری به بنده اختصاص دارد.

منابع:

افروغ، عماد. فریادهای خاموش، تهران: انتشارات سوره مهر، 1393.

--------. توحید گرایی و صلح. تهران: نشر علم، 1393.

--------. «دین و جامعه در چرخش زمانی معاصر، عصر بازگشت خدا»، فصلنامه علمی - پژوهشی اسلام و مطالعات اجتماعی. سال دوم، شماره دوم، زمستان 1393.

--------. شرحی بر دیالکتیک روی بسکار. تهران: نشر علم، 1394.

--------. نگرشی منظومه ای و دیالکتیکی به سینما. تهران: پژوهشگاه فرهنگ، هنر و ارتباطات، 1396.

لوکس، استیون. قدرت، نگرشی رادیکال. چاپ دوم، ترجمه عماد افروغ. تهران: نشر علم، 1393.

نری، آلن. دیالکتیک و تفاوت. ترجمه عماد افروغ. تهران: نشر علم، 1394.


.Aram 1. For a Church Beyond its Walls. Antelias, Lebanon: Catholicos of Cilicia, 2007

Archer, Margaret S, Andrew Collier and Douglas V. Porpora. Transcendence, Critical Realism and God. London and New York: Routledge, 2004

.Bhaskar, Roy. "Introduction", in Critical Realism, Essential Readings. London: Routledge, 1998

.Bhaskar,  Roy  . Dialectic: The Pulse of Freedom. 3rd edn. London: Routledge, 2008

.Collier, Andrew. " Explanation and Emancipation", in Critical Realism, Essential Readings. London: Routledge, 1998

.Swinburne, Richard . Was Jesus God? New York: Oxford University Press, 2008