تبلیغات
در راه مدرس - مهاجرت و آسیب‌ها
یکشنبه 2 اردیبهشت 1397

مهاجرت و آسیب‌ها

نوع مطلب :گفتگوها ،

مهاجرت و آسیب‌ها


عدم رغبت به زندگی در روستاها و افزایش مهاجرت به شهرها در سالهای اخیر مشکلات شهری را گسترش داده است، بسیاری از سیاست‌گذاران روند فزاینده شهرنشینی در کشور را یک زنگ خطر می‌دانند و تاکید دارند افزایش مهاجرت از روستاها به شهرها کیفیت زندگی در نواحی شهری را کاهش می‌دهد.

به گزارش خبرنگار ایمنا، جمعیت مهاجر در اصفهان و سایر کلانشهرهای کشور حاشیه‌نشینانی را تشکیل می‌دهند که افزون بر نمایش چهره‌ای نازیبا از شهرنشینی، در اطراف شهرها رنگ و لعابی گوناگون از خود نشان می دهند.

فاصله توسعه یافتگی کلانشهرها با سایر شهرستان‌ها و شهرهای کوچک‌تر فاصله‌ای معنا دار و قابل تأمل است و تمرکز گرایی بر چند استان کشور و غفلت از سایر شهرها این روزها به چالشی برای کلانشهرها تبدیل شده است. عدم تعادل میان امکانات و جمعیت شهری و نسبت آن با توسعه و فقدان مدیریت نوین یکی از مهمترین و حساس‌ترین مسایل شهری است.

در واقع افزایش مهاجرت از روستاها یا شهرهای کوچک به شهرهای بزرگ علاوه بر کمرنگ شدن حس تعلق به شهر، تنوع بیشتر قومیت‌ها و فرهنگ‌ها در کنار یکدیگر، گستردگی آسیب‌های اجتماعی را به همراه دارد، آن‌چنان که بنا بر اظهارنظر یک جامعه‌شناس، مقوله‌ای به نام حس تعلق مکانی وجود دارد که این حس عامل پیشگیری از بسیاری از آسیب‌های اجتماعی است، حس تعلق مکانی به گونه‌ای با زادگاه انسان تعریف می‌شود، زادگاهی که در آن رشد می‌کنیم، پرورش می‌یابیم و با بسیاری از مصنوعات ثابت آن انس و الفت برقرار می‌کنیم.

عماد افروغ، جامعه شناس در این باره به ایمنا گفت: حس تعلق مکانی می‌تواند به زادگاه روستایی، شهری یا حتی عشایری باشد، نکته مهم این است که هیچ کسی دوست ندارد از حس تعلق مکانی خود که به او احساس آرامش می‌دهد و از آن به عنوان امنیت وجودی یاد می‌شود و با نوستالژی همراه است، فاصله بگیرد؛ بنابراین نباید عامل اصلی دورشدن از حس تعلق مکانی را افرادی دانست که از این حس خود خارج می‌شوند.

وی ادامه داد: موضوع دوم در مهاجرت ها نکته ظریف روانشناسی است که وقتی افراد از زادگاه خود خارج می‌شوند از نظارت‌های گروهی مربوط به مراقبت های اجتماعی فاصله می‌گیرند، تا حدودی لگام گسیخته می‌شوند و لگام گسیختگی یک پدیده نامیمون و نامبارک اجتماعی است که می‌تواند منشأ بسیاری از آسیب‌های اجتماعی باشد.

این جامعه‌شناس با بیان اینکه غالباً اتفاقات ناگوار و رفتارهای نابه هنجار را از سوی کسانی سراغ داریم که از این مراقبت‌های گروهی خارج شده‌اند یا تحت مراقبت نیستند، چون کسی آنها را نمی‌شناسد و احساس می‌کنند که زیر ذره‌بین نیستند، تصریح کرد: بیش از آنکه افراد را عامل اصلی برون رفت از تعلقات مکانی و زادگاه خودشان بدانیم باید به روابط قدرت نگاه کنیم که اگر نابرابر باشد و دسترسی به فرصت‌ها و امکانات را غیرعادلانه رقم بزند، افراد را از جای اصلی خود دور کرده و به اطراف می پراکند.

وی افزود: این مقوله تنها فردی یا فرهنگی نیست بلکه به الگوی توسعه باز می‌گردد، وقتی توسعه همه جانبه نباشد و در کنار توسعه شهری به توسعه روستایی توجه نشود، وقتی در توسعه شهری بیشتر به متروپل و شهرهای اصلی پرداخته شود، این موارد توجه بسیاری از مهاجران را به خود جلب می‌کند.

افروغ با بیان اینکه فردی که قصد دارد از زادگاه خود جدا شود به رابطه سرمایه و کار فکر می‌کند، اظهارکرد: وقتی سرمایه گذاری معطوف به بعضی مراکز جغرافیایی خاص باشد، نمی‌توان انتظار داشت که نظر بسیاری از افراد به آنجا معطوف نشود.

وی خاطرنشان کرد: وقتی شبکه شهری ناموزون است و بیشترین سرمایه‌گذاری‌ها در کلانشهرهایی همچون اصفهان، تهران، شیراز، تبریز و مشهد انجام شده است، نمی‌توان مهاجرت‌های بین شهری را معلول یک انتخاب فردی یا گرایش فرهنگی دانست، زیرا ریشه‌های توسعه‌ای و اقتصادی دارد.

این جامعه‌شناس گفت: وقتی وزن اصلی سرمایه‌گذاری که از آن به عنوان جلوه های قدرت یاد می‌کنیم، معطوف به مراکز جغرافیایی خاص می‌شود، افراد بر اساس یک منطق اقتصادی و عقل حسابگر احساس می‌کنند زندگی آنها در برخی شهرها بیشتر از زادگاه خود تامین می‌شود، بنابراین اگر توسعه‌ای موزون داشته باشیم هیچ کسی میل اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی ندارد که از زادگاه خود با تمام لذایذ اجتماعی جدا شود و به شهرها بیاید.

وی با ابراز تأسف از اینکه الگوی توسعه‌ای کشور متمرکز و متکی به اقتصاد نفتی است، تصریح کرد: این تمرکزگرایی با اتکا به اقتصاد نفتی که از زمان پهلوی شروع شد و بعد از انقلاب هم تعدیل نشد، باعث شده یک متروپل به نام تهران و چند شهر اصلی داشته باشیم و شبکه شهری زنجیره‌ای ما باز تولید شود و به شبکه شهری کهکشانی باز نگردیم و البته چاره‌اندیشی اساسی نیز در این باره نشده است.

افروغ ادامه داد: در دنیا مقوله «دهکده‌های شهری» مطرح است، یعنی روستاییان جدا شده از روستا که به شهر مهاجرت می‌کنند، خودشان را در شهر پیدا می‌کنند، مسجد و تکیه مخصوص قوم خود را بنا کرده و در مراکز مسکونی خاص قرار می‌گیرند و اینگونه جدایی‌گزینی فضایی رخ می‌دهد، در واقع «خاستگاه های روستایی» به «دهکده‌های شهری» تبدیل می‌شود و این جدایی گزینی‌های فضایی باعث تشکیل خرده فرهنگ‌های خاص می‌شود که عوارضی به همراه دارد.