یکشنبه 16 اردیبهشت 1397

روایتی گفتمانی از انقلابیگری

نوع مطلب :گفتگوها ،

روایتی گفتمانی از انقلابیگری


 روزنامه همشهری، ابراهیم جلالیان: انقلابی کیست؟ مفهوم انقلابی به چه کسی اطلاق می شود؟ چرا در 40 سالی که از عمر انقلاب می گذرد این مفهوم به ابزاری برای مناقشه جناح ها تبدیل شده و هر جناحی خود را انقلابی تر از جناح دیگر معرفی می کند. به طوری که تعریف این مفهوم همیشه در دوگانه های چپ و راست، محافظه کار و اصلاح طلب یا اصولگرا و اصلاح طلب جاری بوده است؟ زمانی جناح چپ سنتی با رد هرگونه رابطه با آمریکا خود را انقلابی تر از راست ها معرفی می کرد و بعدها گردونه چرخید و مواضع هم جابه جا شد. حتی می بینیم که سخنرانی اخیر محمد جواد ظریف، وزیر خارجه کشورمان، در شورای روابط خارجی آمریکا در اجلاس عالی رتبه صلح پایدار، دستاویز انتقاد از او می شود و روزنامه کیهان در تیتر یک خود با همین مفهوم انقلابی گری به او حمله می کند و از او می خواهد اگر دیپلمات نیست انقلابی باشد. با عماد افروغ، جامعه شناس سیاسی و نماینده ادوار مجلس، درباره مفهوم انقلابی گری و دلایل فاصله گرفتن برخی مسئولان از ارزش های دهه 60 گفت و گو کرده ایم

 در طول تاریخ انقلاب، روایت ها و برداشت های مختلفی از انقلابی گری و انقلابی بودن از مسئولان دیده و شنیده ایم. از بازرگان گرفته كه او را یك روشن فكر مذهبی می دانستند تا احمدی نژاد كه رسما عنوان انقلابی بودن را یدك می كشید اما این روزها شمشیر را بر علیه  نظام از رو كشیده است و درواقع همین رفتارها را مصداق انقلابی گری می داند؟ منشاء این اختلاف نظرها درچیست؟

انقلابی گری بیش از آنكه یك رفتار باشد یك نگاه و یک گفتمان است. یک جهان بینی و یک نگاه به تمام مولفه های خلقت و جامعه است. انقلابی گری به یک معنا یک رویکرد اید ئولوژیك است، اما نه به معنای محدود و خاص آن که با برداشتی توتالیتر گره خورده است، بلکه به معنای قرائتی عام از آن که شامل جهان بینی، ارزشیابی عالم و ارائه راه حل است. بُعد جهان بینی یا هستی شناسی آن شامل نوع نگاه و برداشت آن از خدا، انسان، جامعه و طبیعت است. بُعد ارزشیابی آن ارزیابی پدیده ها از منظر این چهان بینی، و بُعد راه حل آن راه های برون رفت از آسیب ها و کاستی هاست.

شاید بهتر باشه سوالم رو اینطوری بپرسم. كه شما چه فردی را انقلابی می دانید؟

انقلابی به نظر من فردی است كه نظریه و روشی برای اصلاح جامعه داشته باشد که در گرو داشتن یک دیدگاه روشن درباره شدن و تغییر است. برخلاف نظریه های اصلاحی رایج که انقلاب را دربرابر اصلاح می نشاند، نظریه اصلاحی مورد نظر بنده هم شامل انقلاب است، هم اصلاحات معمول. انقلابی باید بداند به دنبال چیست و با چه برنامه و روشی می خواهد به آن نائل شود.

از جناح های معروف كشور شما كدام را انقلابی می دانید؟

من بر این باورم كه دسته بندی های موجود در كشور كاذب است. امروز در كشور عده ای ارادتی به تغییر ندارند اما نام اصلاح طلب به آنها اطلاق می شود و متقابلاً عده ای گرایش و ارادتی به تغییر دارند اما انگ محافظه کار بر آنها چسبیده می شود و برعکس. در کل، فردی كه ذیل گفتمان انقلاب اسلامی، جامعه را خوب بشناسد و مبانی فكری، فلسفی، فقهی و كلامی، ریشه های تاریخی و هویتی و اهداف آن را بشناسد یك انقلابی است.

گاهی تبادر ذهنی از انقلابی گری، عدالت طلبی است. عدالت طلبی را چگونه می توان در چهارچوب انقلابی گری صحیح تعریف كرد؟ گاهی عدالت خواهی مقابل مصلحت گرائی قرار می گیرد. به زعم برخی مثلا مطالبه یك عدالت طلبی در بخشی از نظام منجربه تضعیف كلیت نظام می شود. مصلحت گرائی برای رسیدن به اهداف انقلاب را می توان بخشی از انقلابی گری دانست؟

انقلابی گری با مصلحت گرایی سازگار نیست. در مفهوم انقلاب توجه و باور به  حقیقت و تلاش برای فهم صحیح آن نهفته است. به همین دلیل است كه می گویم باید حقیقت گرا بود و معتقدم انقلابی گری با مصلحت گرایی های رایج میانه خوبی ندارد ونمی تواند درون آن تعریف شود. اما سوال شما یك بخش دیگر هم داشت. اینكه سوال می شود انقلابی گری، مترادف با عدالت طلبی است، هم درست است، هم اشتباه است. در آزادی هم مفهوم عدالت نهفته است، آنجا که پرسش عدالت برای چه کسی طرح می شود. اما برای مشخص شدن جایگاه عدالت لازم است به این نكته اشاره كنیم كه انقلاب ما سه مفهوم و سه شعار اساسی را دنبال می كرد. این سه ویژگی با هم مفاهیم و اهداف انقلاب را می سازند: آزادی، عدالت و اخلاق و معنویت. بنا بر این تقلیل انقلاب به یكی از مفاهیم ذكر شده جفای به انقلاب است. اگر بگوییم انقلاب یعنی فقط آزای، ظلم به انقلاب است. اگر بگوییم انقلاب یعنی فقط عدالت طلبی باز هم ظلم به انقلاب كرده ایم. اگر بگوییم انقلاب یعنی فقط اخلاق به بقیه اهداف جفا کرده ایم. هرچند نباید فراموش کرد که عنصر پیوند دهنده آزادی و عدالت، اخلاق و معنویت است که جایگاه درخوری دارد.

در مفهوم سومی كه از انقلاب برای ما گفتید چرا ما رشد نكرده ایم؟ اخلاق و معنویت آنطور كه مد نظر انقلاب بود تحقق پیدا نكرده است. در خصوص عدالت طلبی و تحقق عدالت هم ما حتی به تعبیر رهبری انقلاب،موفق عمل نكرده ایم. علت را در چه می بینید؟

علت اساسی به نظر من این بوده است كه تعریف درستی از انقلاب و انقلابی گری ارائه نكرده ایم. به دنبال این عدم تعریف تصویر درستی هم از انقلاب و اهداف ان  به دست نداده ایم. چهره ها وشخصیت های غیر سیاسی و سیاسی هیچ گاه به طور واقعی دور هم ننشستند و گفتگویی جدی در این خصوص برای رسیدن به یک اجماع نداشتند.

خب چرا ما این تعریف درست را ارائه نكردیم. در واقع اگر این تعریف ارائه می شد مشكلی برای مملكت پیش می آمد ؟

 بخشی از این اتفاق، ریشه تاریخی دارد. بگذارید صریح تر بگویم. بعد ازجنگ در كشور به یك الگو اعتماد شد که آن هم نتیجه اعتماد به حكمرانان در سیاست و روحانیت بود. در آن دوران الگویی كه توسط رئیس جمهور وقت در كشور عملیاتی شد مخالف خطبه های خود ایشان در نماز جمعه بود. ایشان در خطبه ها  یك رویکرد و دیدگاه را دنبال می كردند و وقتی به قوه اجرائی كشور وارد شدند خلاف آن را عملیاتی كردند. در نماز جمعه از عدالت اجتماعی از طریق بسط طبقه متوسط و در تقابل با مدعیان عدالت فردی و طرفداران اقتصاد آزاد، یاد می کردند. وضعیت آن دوره به گونه ای بود كه كسی نمی توانست به صورت جدی و سیاسی و اثربخش این رویكرد را نقد کند، نقدها غالباً با برخوردهای قدسی روبرو می شد. اعتراض های تئوریك منجر به برخورد سیاسی و حتی قضائی می شد.  در عمل تئوری نوسازی عملیاتی شد. در این نظریه علت عقب ماندگی درونی است و به عوامل بیرونی توجه  نمی شود. این نظریه، نگاه تك خطی به توسعه دارد.  بیش از توسعه فرهنگی و نگاه بومی و متکثر به توسعه، به فرهنگ توسعه گرایش دارد. این نگاه الگوی توسعه را واحد  و آمریکا را در قله این توسعه یافتگی می داند که باید الگوی دیگران واقع شود. در واقع در همین چارچوب نیز مغالطه ای بزرگ اتفاق افتاد به نام مغالطه شرط و نتیجه. آن چه عملا نتیجه توسعه یافتگی تک خطی بود برای ما شرط  توسعه یافتگی قلمداد شد. برای مثال روستو از نظریه پردازان نظریه نوسازی، مصرف انبوه را مرحله آخر توسعه یافتگی می داند، اما برای ایران که به تعبیر خود آنها مراحل آغازین را طی می کند مصرف گرایی توصیه می شد.

 با یك مثال می شود توضیح دهید؟

مثلا كشوری حسب نظریه نوسازی، توسعه پیدا كرده و در نتیجه وارد مصرف انبوه شده است، حالا اگر بخواهیم این كشور را الگوی خود قرار دهیم طیق نسخه آنها باید مصرف گرائی را اشاعه دهیم، یعنی پایان یا مرحله آخر آنها آغاز ما باشد، اینجا خلط شرط و نتیجه رخ می دهد.

چرا اعتراضی به این مساله نشد؟

اشاره کردم در آن دوران تقدیس هایی از نهادهای دولت و حاكمیت می شد كه راه را برای اعتراض می بست. این نوع تقدیس ها خود روشی برای بستن راه اعتراض بود.

اینطور كه شما می گویئد ما در این شیوه در واقع انقلابی جدی صورت ندادیم و همان شیوه قبل را دنبال كردیم؟ به همین جدیت به این مساله اعتقاد دارید؟

 ببینید در قبل انقلاب شاهد تمركز گرائی و عدم آمایش سرزمین و اتکا به اقتصاد نفتی در اداره کشور بودیم. رابطه قدرت – ثروت حکمفرما بود که بعد انقلاب به رابطه قدرت – منزلت هم تسری یافت. حال به ما بگویید بعد انقلاب تا چه حد تمرکزگرایی و اتکا به اقتصاد نفتی تعدیل شد؟

بعد از آن، این شیوه تغییر پیدا كرد؟ الان وضعیت را چگونه می بینید؟

خیر. بعد از آن هیچ دولتی این شیوه را تغییر نداد. به این معنا كه شاید شعار ها تا حدودی تغییر كرد اما شیوه عمل همان شیوه قبل بود. ما مظروف انقلاب اسلامی را در همان ظرف پهلوی ریخته ایم، همین است كه مشكل زا شده است. ما تغییری در الگوی اقتصاد نفتی و رابطه قدرت- ثروت نداشته ایم.

در دوره هایی شعار اقتصاد مقاومتی را به عنوان شعار سال مطرح كرده ایم. یعنی ما به این سمت نرفته ایم؟

عدم اجرای اقتصاد مقاومتی در واقع نتیجه بی توجهی به ظرف، بی توجهی به مدیریت و برنامه ریزی متناظر و متناسب است. ما این شعار را مطرح كرده ایم اما در مدیریت و برنامه ریزی، ظرف خود را تغییر نداده ایم. در دوره هایی  توجه شده است. در زمان انقلاب و جنگ این ظرف متمرکز تغییر کرد، از همه پتانسیل ها استفاده شد و دستاوردهای زیادی نیز دربرداشت.

مردم امروز جامعه با همه تغییرهایی كه رخ داده است آیا دیگر آن مفاهیم را قبول می كنند؟

آن زمان را درست برای مردم تعریف و تبیین نكرده ایم. ما می توانسیتم از چالش تحریم فرصت بهتری بسازیم.از مردم پرسیدید، باید بگویم اگر برای مردم تبیین شود و بعد آن ها را در تصمیم گیری ها و نظارت ها و اجراها سهیم كنیم  حتما جواب  می دهد و مردم اگاه می شوند كه ما در انقلاب اسلامی به دنبال چه مفاهیم مترقی و بلندی بودیم و حال كجا ایستاده ایم.

مشكل این عدم تغییر را در كجا می بینید؟

بخشی از مشكلات مربوط به حرف بدون عمل است. حرف، ابزاری برای جلب نظر مردم شده است. حرف ها و شعارهایی كه نتیجه عملی برای مردم نداشته است. نگاه علوی و امیر المومنین (ع ) به فردی كه حرف و عملش با هم نمی خود نگاه به یک منافق است. ببینید ما سهم منصفانه و برابری برای تولبد در جامعه یا همان عدالت در تولید  فراهم نکرده ایم. اتكاء به خود مفهومی زیباست كه عملیاتی نشده است. توجه عملی به بنگاه های اقتصادی كوچك یا همان "كوچك زیباست"  كه شعار آن را می دهند، نمی شود. حرف ما با عمل ما نمی خورد.

یكی دیگر از موضوعاتی كه این روزها خبرهای مربوط به ان داغ است مساله گفت و گوی ملی است. آقای جهانگیری معاون اول رئیس جمهورهم این مساله را طرح كرده اند و ظاهرا پیگیرآن هستند. ابتدای همین مصاحبه فرمودید كه سیاسیون ما هیچ گاه دور هم به طور جدی ننشستند تا به مفهومی واحد برای انقلابی گری برسند. این راه كار آقای معاون اول می تواند راه گشا باشد؟

گفت و گوی ملی بیش از آنكه سیاسی باشد فرهنگی است. در وهله اول نیازمند یک گفت و گوی فرهنگی  هستیم. این گفت و گو باید میان اصحاب فرهنگ كلید بخورد. لازمه این مساله هم اتفاقا این است كه فراجناحی باشد. ما به یك انسجام در این زمنیه نیاز داریم.

در تقابل میان جناح های مختلف درون نظام كه در گذشته به جناح چپ و وراست معروف بود و حالا به اصلاح طلب  و اصولگرا شهرت پیدا كرده گاهی هر جناح دیگری را به عدم شناخت از ارزش های اولیه انقلاب متهم می كننند. هر دو جناح خط فكری حضرت امام را شاخص اصلی برای انقلابی بودن تبیین می كنند. این به نظر می رسد نكته مثبتی است اما چه موضوعاتی باعث شكاف سیاسی بین جناح ها و تعاریف مختلف از این مساله شده است؟ گفت و گو را ه حل می تواند باشد؟

اصحاب فرهنگ چون در دسته بندی های سیاسی نیستند و دغدغه فرهنگ و انسجام را دارند به راحتی می توانند حرف خود را در مدار باز تولید مفاهیم انقلاب تبیین كند. امروز درد ما در جامعه، درد انسجام و گفت و گو است. وقتی اصحاب فرهنگ با یكدیگر گفت و گو كنند این انسجام شكل می گیرد و وحدت آفرینی هم می شود. واقعیت ان است كه سیاستمدارن دغدغه جدائی دارند. درست است كه سیاست لازمه اش تفكیك است، اما باید متوجه وفاق هم باشد. این نكته را هم باید گفت كه اصحاب فرهنگ نباید درگیر منافع سیاسی باشند و این خود یك آفت است برای اصحاب فرهنگ. امروز سیاستمداران عینك قطبی زده اند در حالی كه قاطبه مردم اصولگرا و اصلاح طلب نیستند. یك نظر سنجی نشان می دهد كه در حال حاضر مردم 14/7 درصد گرایش اصلاح طلب و 11/1 درصد گرایش اصولگرا دارند. یعنی در  مجموع نزدیک به 26 درصد مردم ما جناحی فکر می کنند و بقیه یعنی 74 درصد اصولاً وابستگی به جناح های شناخته شده ندارند. بنا بر این باید به سراغ اصحاب فرهنگ رفت.

رهبرانقلاب اخیرا به مسولان نظام فرموده اند كه آیا ارزش های دهه شصت انقلاب را یادتان هست؟ واقعا آیا آن ارزش های فراموش شده وآیا به قول برخی از افراد، كشور نیاز به نیمچه انقلاب دارد؟

میزان تمایل مردم نیاز به پیمایش دارد. اوایل انقلاب ارزش های زیادی بر كشور حاكم بود. مثال های ملموس، واقعیات را نشان می دهد. مثلا هر كس ماشین مدل بالا داشت بیرون نمی آورد و خجالت می كشید، اما امروز چگونه است؟ یا هر كس تصادفی می كرد با یك صلوات آن را تمام می كرد اما امروز بسیاری از درگیری ها مربوط به همین اتفاق است. این یعنی برخی ایثارگری ها فراموش شده است. معتقدم اوایل انقلاب جوانان بلوغ های زودرس فرهنگی و سیاسی داشتند و مسئولیت پذیر بودند. گاهی گفته می شود جوانان اوایل انقلاب زندگی و جوانی نكرده اند. آیا جوانی كه زود ازدواج می كند و مفهوم مسئولیت پذیری را به خوبی درك می كند و عشق واقعی را تجربه می كند و وارد عرصه های سخت زندگی می شود جوانی نکرده است؟ آیا جوانی کردن به معنای خوش گذرانی و بی مسئولیت بودن است؟ عدالت، ایثار، قناعت، از خود گذشتگی، عشق و گذشت میان زن و شوهر این ها مفاهیمی بود كه ارزش های اولیه  بود و همان ارزش ها ما را در رسیدن به اهداف انقلاب كمك می كرد. برای مسئولین ما چقدر از این ارزش ها و ساده زیستی باقی مانده است؟ امروز در متن جامعه چرا آمار طلاق بالا رفته است؟ چون عشق و گذشت و مسئولیت پذیری کاهش یافته است است.

وقتی از گفتمان انقلاب صحبت می‌کنیم در واقع داریم به شاخص‌هایی مثل نفی سلطه، استقلال، دشمن ستیزی، ساده زیستی و... اشاره می‌کنیم. دهه اول انقلاب تعریف مسئولان یا حتی عموم مردم از این شاخص‌ها واحد بود اما به مرور تعاریف از شاخص‌ها متفاوت شدن، مثلا امروز ۲ تا مسئول تعریف واحدی از ساده زیستی ندارند  این مساله  ناشی از اقتضای زمانه است یا منافع جناحی و حزبی و شخصی یا مصلحت ملی است؟ این مساله در خصوص استفاده از ماشین ضد گلوله هم قابل مطرح كردن است چرا عده ای ان را در خصوص منافع انقلاب می دانند و عده ای بر عكس؟

ببینید از بعد جنگ ما ضرورتی برای سازندگی داشتیم كه شكی در آن نیست اما به یكباره در خطبه های نماز جمعه شعار مانور تجملات داده شد. این با كجای انقلاب سازگاری دارد؟ از سویی دیگر عمل منافقین در كشتار و به شهادت رساندن مردم و مسئولین نیز در دوره ای باعث دوری مسئولین از مردم شد.

اما امروز دبیر شورای عالی امنیت ملی خود می گوید دیگر مسئولین نیاز به ماشین ضد گلوله و تشریفات ندارند و امنیت تامین شده است چرا پس دیگر ساده زیستی به زندگی مسئولین راه پیدا نمی كند؟

این ها سوالات ما از مسئولین است كه باید میان اصحاب فرهنگ مورد واكاوی علمی قرار بگیرد.

برهه ای تاریخ انقلاب به انقلاب دوم شهرت پیدا كرده است. نظرتان در خصوص اشغال لانه جاسوسی چیست؟ چرا امام آن را انقلاب دوم نامیدند؟ از این منظر می پرسم كه شاخص های انقلاب مگر چه بود كه آن را انقلاب دوم نامیدند؟ با اینكه در خاطرات آیت الله مهدوی كنی آمده است كه بزرگان نظام با آن مخالف بودند اما امام موافق  آن بودند؟ شاخص های انقلابی گری را در آن می یابید؟

بسیاری از مسئولان وقت در اوایل انقلاب خیلی راحت از برخی مفاهیم انقلاب به راحتی عبور كرده بودند. به علاوه وقتی کانون دشمنی ملت ایران به راحتی و آزادانه علیه انقلاب فعالیت می کند طبیعی و مورد انتظار است تا این اقدام شایسته و به موقع دانشجویان خط امام از سوی امام به عنوان انقلاب دوم معرفی شود.

برخی از تئوریسین های دولت معتقدند كه  انتقاد و بزرگ نمایی كاستی های دولت منجر به لطمه به دولت نمی شود و كلیت نظام از این انتقاد ها آسیب می بیند. نظرتان در این باره چیست؟

 این طبیعی است كه هركس كه سر كار است و در دولت مسولیت دارد، توجیهی برای عیب و نقص های خود و در نقد مخالفان خود داشته باشد، اما باید توجه داشته باشیم وقتی پیمایش ملی می گوید 78 درصد مشکلات و دغدغه های مردم اقتصادی است و نظر سنجی پس از تظاهرات دی ماه نشان می دهد که 81 درصد مردم نارضایتی اقتصادی دارند، آیا رواست كه  بگوییم مردم سیاسی عمل می كنند؟  یك نكته هم من لازم است بگویم كه بین جمهوری اسلامی و انقلاب اسلامی باید فرق گذاشت. منتقد رفتارها و روش ها در جمهوری  اسلامی  نباید متهم به ضد انقلاب بودن بشود.

به مساله اعتراض ها اشاره كردید. هر انقلابی با اعتراض به وضع موجود شكل گرفته است. با توجه به اینكه قانون اساسی هم حق اعتراض و راه پیمایی را به رسمیت شناخته است به نظرتان لازم نیست زمینه اعتراض های مسالمت آمیز مردم فراهم باشد و آن ها را به رسمیت شناخت؟ بهتر نیست به اعتراض ها و اعتصاب ها مجوز داد؟

قانون اساسی این حق را به مردم برای اعتراض داده است و این اهمیت نقش مردم را نشان می دهد. مردم و احزاب می توانند متقاضی تسهیل زمینه سازی برای اعتراض خود باشند.

اصولا این مجوز گرفتن از دولت برای اعتراض با ذات انتقاد به همان دولت سازگاری دارد؟ چون همه دولت ها از اول انقلاب نشان داده اند كه خیلی مایل به اعتراض آن هم به صورت خیابانی و راه پیمایی نیستند. از این منظر این سوال را پرسیدم.

دولت ها  نیز گاهی شعار می دهند كه اعتراض ها را به رسمیت می شناسند اما مجوز نمی دهند. در این خصوص نهادهای ناظر باید وارد عمل شوند. به نظرم این دولت می تواند حسب وظیفه قانونی خود آیین نامه مربوط  را تصویب و ابلاغ كند و مكان ها و زمان های خاصی  را برای  نشست ها و راهپیمایی ها معلوم کند. این مساله در دنیا وجود دارد، اما با رعایت حفظ خطوط قرمز و عدم هنجار شكنی اجتماعی و سیاسی.

جامعه شناسان سیاسی یكی از مهمترین ابزار ها را برای توسعه و پیشرفت كشورها را آگاهی مردم و شفافیت اطلاعات بیان كرده اند. چه راه كارهایی را برای آگاهی مردم و شفافیت وجود دارد؟

 نظارت همگانی و سهیم كردن مردم در تصمیم گیری ها. این دو بعلاوه مسائلی كه ذكر شد می تواند راه گشا باشد.

آیا شبكه های اجتماعی می توانند به شفافیت واقعی كمك كنند؟ مردم را چگونه در خصوص درهم آمیختگی راست و دروغ در این شبكه ها می توان مطلع ساخت؟ اعتراض های دی ما را شما نتیجه شبكه های اجتماعی می دانید؟

به لحاظ واقعیت های عینی اعتراض های دی ماه ربطی به شبكه های اجتماعی ندارد. آمار ها نشان می دهد كه مردم دغدغه اقتصادی دارند. من لازم است به این نكته توجه دهم كه هرچه بیشتر از ظرفیت های قانونی استفاده شود، فرصت برای شبكه های اجتماعی كمتر فراهم می شود تا حق و باطل را در هم آمیزند. وقتی زمینه دسترسی مردم به اطلاعات فراهم نشود خب طبیعی است كه مردم سراغ  شبكه های اجتماعی و بعضاً شایعات می روند. دولت باید قانون انتشار و دسترسی آزاد به اطلاعات را اجرایی کند. یكی از دلایل استفاده از شبكه های اجتماعی بسته عمل كردن رسانه هاست. هرچه فضا در رسانه های رسمی و رسانه ملی و مطبوعات بیشتر بازتر شود فرصت كمتری برای شبكه های اجتماعی فراهم می شود. به رغم این پیشنهادات، در مواردی این شبكه ها بنیان خانواده را سست می كنند، اعتماد ملی را از بین می برند، به انسجام كشور لطمه می زنند و طبیعی است که باید مدیریت شوند.

انقلاب ما با پسوند اسلامی همراه شده است، انقلاب اسلامی.  تا به حال نقد درون گفتمانی اسلامی و حوزوی كه بدنه مردم هم از آن آگاه شوند در كشور روی نداده است. چه پیشنهادی دارید كه حوزویان خودشان خودشان را نقد كنند و برای مردم تبیین كنند كه چرا بخشی از جامعه امروز دین گریز شده اند؟

نقدهای درون گفتمانی باید جدی دنبال شوند. متأسفانه فرصتی موجه برای نقد درون گفتمانی به وجود نیامده است. مثلا امروز یكی بیاید بگوید تفسیر شما از ولایت فقیه یا ولایت فقه چیست؟ وضع فقه سیاسی و حکومتی ما چگونه است؟ اداره فقهی مورد نظر امام چه حال و روزی دارد؟ به استلزامات آن چه توجهی شده است؟ نسبت اهداف انقلاب با ساختارهای موجود چیست؟ و ...   یكی از نهادهایی كه نیاز به نقد درون گفتمانی دارد روحانیت است.  بخشی از روحانیت از نظارت و نظریه پردازی دور شده است و صرفاً به تصدی گری روی آورده است. صدا و سیمای ما بعضاً جناحی عمل می كند و اگر در جایی می خواهد  فردی از جناح مخالف بیاورد فردی عوام زده و سطحی می آورد، مقابله ای بین دو نگاه سطحی یکی طرفدار و دیگری مخالف. اینکه نقد جدی نیست. به نظرم حساب شده کاری می کنند تا مردم دغدغه های اصلی را فراموش كنند و به یك موضوع فرعی بپردازند. در نهایت می بینید دو هفته مردم برای مثال مشغول یك تصویریا شایعه ای سطحی و بی اساس می شوند كه صحت و سقم آن معلوم نیست. خب این همه یك شیوه است و متأسفانه جواب هم داده است.

كرسی های آزاد اندیشی هم كه هیچ گاه درست و حسابی پا نگرفت. آن ها هم می توانستند كمكی  به عقب ماندگی های انقلاب مثل برقراری عدالت كنند؟

 ما باید فرصت ابراز نظر را برای همه فراهم كنیم. البته همانطور كه گفتم از گفت و گو شروع می شود. گفت و گو میان اصحاب فرهنگ كه وابسته به گروه های سیاسی هم نباشند. ان ها دغدغه  تغییر و اصلاح بر اساس ارزش ها و باورها دارند و راه باید برای آن ها فراهم شود.