تبلیغات
در راه مدرس - درنگی بر 4 جلد «فریادهای خاموش روزنگاشت تنهایی» عماد افروغ

معرفی کتاب

درنگی بر 4 جلد «فریادهای خاموش روزنگاشت تنهایی» عماد افروغ

مجموعه چهار جلدی «فریادهای خاموش روزنگاشت تنهایی» خاطرات عماد افروغ است که به گفته خودش هم فریاد است و هم سکوت و حاصل انس با خلوت و عزلت است و بخشی از دغدغه‌های فکری و فرهنگی او به حساب می‌آید که از سوی سوره مهر روانه بازار نشر شده است.

به گزارش پایگاه خبری سوره مهر، افروغ در ابتدای کتاب خود نوشته است:«این کتاب تا حدودی متفاوت از اکثر روزنگاشت‌های مربوط به دید‌ و‌ بازدید‌ها و ملاقات‌ها و دیدارهای رسمی است. این کتاب به‌طور عمده شرح وقایعی است که در حین  و در فرایند خلوت‌گزینی جَلوت‌گرا بر راوی و با راوی رخ داده است. وقایعی تلخ و شیرین. گاه می شد که دلم می‌گرفت و دل گرفته را در قالب نوشته‌ای، دعایی یا گلایه‌ای تسکین می‌دادم. گاه دلم انبساط پیدا می‌کرد و روی کاغذ تجلی می‌نمود.»

کتاب فریادهای خاموش روزنگاشت و خاطرات تنهایی، به شرح وقایع و بیان دردها، گلایه‏ ها و دغدغه‏ های فکری، معرفتی، عاطفی، اخلاقی، فرهنگی، و حتی سیاسیِ فردی اُنس‏ گرفته با خلوت و عُزلت است که طبیعتاً و تا حدودی متفاوت از اکثر روزنگاشت‏ های مربوط به دید و بازدیدها و ملاقات‏ ها و دیدارهای رسمی است.

این کتاب به طور عمده شرح وقایعی است که در حین و در فرایند خلوت‏ گزینیِ جَلوت‏ گرا بر راوی و با راوی رخ داده است؛ وقایعی تلخ و شیرین. گاه می‏ شد که دلم می ‏گرفت و دلِ گرفته را در قالب نوشته ‏ای، دعایی یا گلایه‏ ای تسکین می ‏دادم. گاه دلم انبساط پیدا می‏ کرد و روی کاغذ تجلی می‏ نمود. آنچه بر راوی گذشته است مربوط به تماس‏ ها، دعوت ‏ها و درخواست‏ هاست و آنچه با راوی اتفاق افتاده است مربوط به نحوه و محتوای پاسخ‏ ها و شرح دغدغه‏ ها و دردهایی است که به صور مختلف، اعم از تأملی قرآنی، نوشته ‏ای فلسفی، بیانی عاطفی و مناجاتی با خدای سبحان و مبدأ آرامش درونی، مطالعة متنی فلسفی یا ادبی، اشاره‏ای به آرای اندیشمندان بزرگ، اظهار حالتی روحی و روانی، اشارتی به وقایع یومیه، نقدها و گلایه‏ ها، بیم ‏ها و نگرانی ها، و... نمود و تجلی یافته است.


 

در بخشی از جلد چهارم این کتاب می خوانیم:

- می‏ خواهم خیره شوم به خوبی‏ ها، به پاکی‏ ها. می‏ خواهم در خود فروروم. از درگیری‏ ها، درجا زدن‏ ها، کینه‏ ها، نفرت‏ ها، بی‏ خدایی‏ ها، بی ‏معنایی‏ ها، بَد‏اخلاقی‏ ها، و ناآرامی‏ ها خسته شده ‏ام. می‏ خواهم به عمق بروم، به باطن بروم، به باطن باطن. می‏ دانم مرکز و کانون و مهبط خوبی‏ ها و آرامش ‏ها آنجاست. می‏ خواهم به درونم خیره شوم، می‏ خواهم پاکی‏ ها را آنجا جست‏جو کنم. دیگر خسته شده ‏ام، از نام و نان و شهرت و اعتبار خسته شده‏ ام. میل پرواز دارم. خدای مهربان من، چگونه می‏ توان در این دوران پرهیاهو،‏ آرامش به دست آورد؟ چگونه می‏ توان در لابه ‏لای تظاهرها و ریاها و فریب‏ ها و نیرنگ‏ ها، سکون و روان بودن را به دست آورد؟ تو خود مبدأ و منشأ و کانون آرامشی. تو ذکر خود را به من بیاموز؛ ذکر باطنی خودت را.

***


- نمی‏دانم چه حالت و چه حسی دارد شنا کردن در سراب، شنا کردن در ماسه، در حباب، در هوا. و چه حسی دارد شناور بودن در آب روان و آشنای طبیعی. در آبی که آن را، امواجش را، عمق و گستره ‏اش را فقط تو می ‏شناسی. هر کس آب و تاریخ و به تعبیری، بازی زبانی، محیط و زیست جهان و تحفظ تاریخی خود را داراست. به این خویشتن تاریخی خود احترام بگذار، به هر خویشتن تاریخی‏ ای احترام بگذار. البته به حیات و درد مشترک هم بیندیش. منافاتی ندارد. این همان وحدت در عین کثرت است. کثرت تو را از وحدت و از نوع‏دوستی و تفاهم و تعامل، و وحدت تو را از حیات مأنوس و تاریخی‏ ات بازمی ‏دارد. سعی کن به هر دو بیندیشی. با وحدت به فکر دردهای انسانی باش و با کثرت به خود جمعی تاریخی و آب روان هویتت وصل شو. آن‏ ها که هویت جمعی و تاریخی را نمی‏ فهمند انسان را در هویت‏ های جمعی، همانند گوسفندی رها می‏ بینند که از گله دور شده و آمادة تکه پاره شدن و خورده شدن است. به گلة گوسفند خودت بپیوند. نه گرگ شو، نه اجازة دریدن به گرگی دیگر ده.

***


 - دیدن شور عزاداری این روزها، آمد و شد دسته‌ها و هیئات، روضه‏ خوانی‏ ها و مرثیه‏ سرایی‏ ها برایم بسیار آشناست. همواره در آن‏ها زیسته‏ ام و می ‏دانم چیست. تمام ذرات و لایه ‏های آن را می‏ شناسم. خود را از آن‏ها و آن‏ها را از خود می‏دانم. نمی ‏دانم، شاید دیدن این همه عزاداری معنادار و پرشور بر نوشته‏ ام اثر گذاشته باشد. اگر این‏ چنین باشد، که مایة بسی مسرت و خشنودی من است.

***


- و چه زیباست دنیا و عمر انسانی، اگر درست تفسیر و خرج شود. خرج زیبایی‏ ها و عشق‏ ها و پرستش‏ ها و نوع‏دوستی‏ ها و محبت به دیگران شود. خرج تأمل و تدبّر در هستی شود. خرج آزادی و آزادگی شود. خرج خندیدن و گریستن بر لهو و لعب‏ ها و گرفتاران در این بازی کودکانه و با ژست‏ های غیر کودکانه شود. به ‏راستی راز و رمز هستی یا عمق آن در چیست و در کجاست؟ با چه درکی از هستی و چه ارتباطی با آن این راز و این عمق درک می‏ شود؟ در این بین، نقش تویِ انسان در این ارتباط و این اتصال چیست؟ درها گشوده‏ اند، رازها و رمزها در انتظار تواند، اعماق هستی جلوه‏ گری می‏ کنند، پرده‏ ها را کنار بزن، این پرده‏ ها بیرون تو نیستند، درون تو هستند. حجاب‏ ها و موانع درونی‏ ات را بفهم. حجاب‏ ها را بردار، پرده‏ ها را کنار بزن، درواقع بخشی از خودت را ذبح کن، به خود واقعی ‏ات بیندیش. این خود واقعی با راز و رمز و عمق هستی یکی است.

***


- کرامتت را زیر سؤال می‏ برند،‏ شخصیت تو را خُرد می‏ کنند، حقت را پایمال می ‏کنند، در حق تو و دیگری احجاف می‏ کنند. بجنگ، اول با خودت و بعد هم با زشت‏ ها و زشتی ها. اگر در نبرد با خودت پیروز بیرون آمدی، موانع بیرونی را یا نمی‏ بینی و به هیچ می‏ گیری، یا به ‏راحتی با آن‏ ها درمی‏ افتی...

گفتنی است انتشارات سوره مهر چهار جلد از مجموعه «فریادهای خاموش روزنگاشت تنهایی» دکتر عماد افروغ را منتشر کرده است.