تبلیغات
در راه مدرس - نقد درون گفتمانی(2)
چهارشنبه 17 مرداد 1397

نقد درون گفتمانی(2)

نوع مطلب :گفتگوها ،

نقد درون گفتمانی(2)


دوره چهارم پس از پایان دولت هشتم و آغاز دولت نهم شروع شد. به عنوان یک منتقد دوره چهارم باید بگویم که قرار بود یک اتفاقی بیفتد و یک رجعتی بلوغ یافته به اول انقلاب داشته باشیم. قرار بود بار دیگر شاهد احیای مجدد ارزشهای و اصول انقلاب اسلامی با یک پختگی بیشتر باشیم. قرار بود که به مقابله با فرم و محتوای واحد برویم یعنی اینکه فرم می تواند متکثر باشد اما محتوا یکی باشد. قرار بود با دوگانه گری هویت دینی و هویت ملی مقابله ای صورت بگیرد که هویت ایرانی ما زیرساخت هویت دینی و انقلاب اسلامی ما شود. انتظار دوم این بود که به ابعاد فلسفی و جوهری انقلاب اسلامی توجه بیشتری شود. این انقلاب صرفاً یک حادثه سیاسی نیست و از پشتوانه فلسفی و عرفانی برخوردار است و آن پشتوانه فلسفی و عرفانی به درک خاصی از فقه منتج شده است و ولایت فقیه را برای ما به ارمغان آورده است. یکی از انتظارات ما این بود که آن طرح تمدن ساز اسلامی مجدداً آغاز شود و آن بعد صدور انقلاب و بحث جهان گیری و جهان گستری نرم افزاری انقلاب مورد توجه قرار گیرد. اندیشه های بنیادین امام محور سیاست گذاری قرار بگیرد و به سمت تحکیم تدریجی فزاینده نسل چهارم برویم نسلی که در ادامه نسل دوم خودش را آشکار کرد، نسل دومی که یادآور شهید مطهری و شریعتی بود. قرار بود که به سمت بازتولید هویت یعنی وحدت در عین کثرت برویم که فرم متکثر باشد و محتوا یکی باشد. اینها بایسته ها و در واقع آرمانهای ما در دوره چهارم بود اما واقعیت های تلخی در این دوران وجود دارد که با آن روبرو هستیم. من اسم این واقعیت ها را در دوره چهارم اصول گرایی توده وار گذاشته ام. اینکه چالش های عمده فکری و معرفتی معطوف به نخبگان، روشنفکری، جهانی شدن و مفاهیم سیاسی مانند آزادی، دموکراسی و عدالت به چالش های توده وار تبدیل شد. به هر حال سطح پایینی مانند خرافه گرایی، ظاهرگرایی، عوام زدگی، انتظارگرایی های نامعقول و غیرمستند، تمثال گرایی و ابزارگرایی توده وار رایج شد که نشان می دهد که در این دوره عام عمده شده و مخاطب خاص فراموش شده است. برخلاف دوره های گذشته که مخاطب خاص عمده می شد و مخاطب عام فراموش می شد، در حالی که انقلاب اسلامی مخاطب خاص هم دارد. نکته دوم بازگشت ابزارگرایی و عقل گرایی اقتصادی بعد از جنگ در قالب جنگ و غلبه اقتصاد زدگی و سیاست زدگی بر اخلاق با توجیهات دینی است. ویژگی دیگر نگاه کمیت گرا با خلط ابزار و هدف که نگاه کمیت گرا متأسفانه محتوا سوز و خلاقیت سوز است و این نگاه کمیت گرا در حال حاضر متأسفانه غالب شده است. آقایان قرار است با هر قیمتی خودشان را به رخ بکشند. مهمترین شیوه برای به رخ کشیدن خود ارائه آمار و ارقام به قیمت فراموشی محتوا می باشد. در دوره چهارم روشنفکری نسل چهارم سکوت کرد و بی رمق شد. البته در این دوره نکات مثبتی هم وجود دارد از جمله اینکه نقد درون گفتمانی تا حدی از سوی برخی روشنفکران نسل چهارم مطرح شد. هر چه نقد درون گفتمانی رایج شود فرصت برای نقد برون گفتمانی کاهش می یابد.

در مورد حقوق و نظارت های فرهنگی کماکان بی توجهی صورت می گیرد. کماکان شاهد بی توجهی به ابعاد فلسفی و نرم افزاری انقلاب اسلامی هستیم. کماکان شاهد مرجعیت غرب در عرصه علم و فناوری هستیم. در عرصه فرهنگ شاهد نبود برنامه و استراتژی هستیم. ما شاهد مهندسی فرهنگی حداقل در دستگاههای رسمی و دولتی نیستیم. ما نباید شاهد اتلاف منابع و سرمایه های انسانی باشیم. در این دوره شاهد یک سری بیماریهای اخلاقی هستیم. این بیمارهای اخلاقی تا حدی به فعالیت های روزمره ما بر می گردد. تملق، ریا، مسامحه و دورویی به ویژه در عرصه رسمی افزایش یافت. ما خرافه را در چند سال اخیر داشتیم اما خوشبختانه علما در عرصه دینی با خرافه گرایی مقابله کردند اما کماکان با خرافه گرایی در عرصه رسمی مقابله ای صورت نمی گیرد. ما در دوره چهارم شاهد نوعی توهم و سمبولیسم رفتاری هستیم که می تواند باعث عاطفه گرایی و دور شدن از عقلانیت شود، می تواند ما را به سمت خرافه گرایی بکشاند و می تواند به رابطه قدرت ـ منزلت برگردد که خواه ناخواه یک توهمی را برای صاحبان قدرت رقم می زند. ما در این دوره شاهد بی توجهی به اصل اخلاق هستیم. یک اصل معروف وجود دارد و آن این است که هر چه را که برای خود نمی پسندی برای دیگران هم مپسند. ظاهراً چیزهایی وجود دارد که برای دیگران خوب نیست ولی برای برخی افراد خوب است و می توانند از آن استفاده کنند که این یک زنگ خطر است. یک تصویر سازی کاذب همراه با اغواء از واقعیات صورت می گیرد. همین که انقلاب اسلامی بتواند به ما ملاک نقد و آسیب شناسی بدهد به نظر من حکایت از زنده بودن و ناتمام بودن پروژه انقلاب اسلامی می کند اما با توجه به این آسیب ها باید به فکر چاره باشیم. من چاره کار را در وهله اول نگاه فلسفی به انقلاب اسلامی و توجه به هویت ملی به عنوان زمینه ساز انقلاب اسلامی، توجه معطوف به اخلاق و فرهنگ در سیاست گذاری ها و پرهیز از ماکیاولیزم می دانم و امیدوارم که شاهد خط دادن اخلاق و فرهنگ به مناسبات سیاسی و اقتصادی باشیم. با وجود همه این آسیب ها در انقلاب اسلامی بنده امیدوار هستم که این آسیب شناسی ها تنها از گفتمان انقلاب اسلامی برمی آید چون لیبرالیسم و سوسیالیسم نمی توانند این آسیب شناسی های فرهنگی را داشته باشند چون به فرهنگ اعتقادی ندارند و شاید از نظر خیلی از آنها این آسیب شناسی ها نقطه قوت به شمار می رود. اما با توجه به ویژگی های متمایز انقلاب اسلامی موارد گفته شده آسیب هستند و برای حل آنها باید به فکر چاره باشیم.

حضور: جنابعالی در زمینه بررسی اندیشه های امام خمینی چه کارهایی انجام داده اید؟

دکتر افروغ: تمام فکر و ذکر من اندیشه امام است. در زمینه اندیشه های امام دو کار انجام داده ام که یکی مردم سالاری دینی به مثابه فلسفه سیاسی نوظهور است که اعتقاد دارم امام یک پاسخ جدید به مشروعیت یا قانونیت نظام دادند. برخلاف دموکراسی که فقط به رضایت اعتقاد داشت و برخلاف تئوکراسی که فقط به حقانیت اعتقاد داشت، در مردم سالاری دینی مشروعیت از آن کسانی است که هم واجد ویژگیهای حقانی و شرعی باشند و هم مورد قبول و رضایت عامه باشند. مشروعیت به معنای شرعیت نیست بلکه به معنای قانونیت یک نظام است. این مشروعیت هم در گرو قانونی بودن صاحبان قدرت است هم در گرو رضایت عامه. این پاسخی است که امام با مفهوم جمهوری اسلامی یا مردم سالاری دینی به آن جواب داده اند و مؤلفه های زیادی برای آن ذکر کرده اند و هشدار داده اند که اگر توجهی به نقد دو لایه و نقد مضاعف در جامعه نشود با توجه به دو مؤلفه ای بودن مشروعیت ممکن است هم زشتی های دموکراسی و هم زشتی های تئوکراسی به سراغ ما بیاید. وقتی که بحث مردم سالاری دینی مطرح می شود دو حق برای مردم به وجود می آید یکی حقی که از طریق مردم سالاری به وجود می آید و حقی که از طریق اسلام به وجود می آید. من برای مردم سالاری دینی از دیدگاه امام خمینی 12 مؤلفه را استخراج کرده ام که شامل موارد زیر است.

1ـ جمع حقانیت یا ویژگی اشخاص حاکم و محتوای حکومت با مقبولیت و رضایت عامه در پاسخ به سؤال مشروعیت یا قانونیت نظام سیاسی

2ـ وجود نوعی دموکراسی جهت دار و فضیلت محور

3ـ توجه خاص و ویژه به صفات و آموزه های محتوایی شرعی در مورد حکمرانان و محتوای حکومت و صفاتی از قبیل علم و عدالت، کفایت و صلاحیت.

4ـ هر چند در جمهوری اسلامی جمهوری تعیین کننده مشکل حکومت و اسلامیت ناظر بر محتوای حکومت و ویژگی اشخاص حاکم است اما در عمل رابطه شکل و محتوا پیچیده تر از رابطه ظرف و مظروف است یعنی یک رابطه دیالکتیکی بین جمهوریت و اسلامیت وجود دارد به گونه ای که این مردم هر مردمی نیستند این مردم برای پذیرش رهبر اسلامی تنه به حقانیت رهبر می زنند.

5ـ در مردم سالاری دینی قدر متیقن مورد نظر در دموکراسی یعنی توجه به حقوق انسانی از ضمانتی مضاعف و دو لایه برخوردار می شود. در بسیاری از موارد می توان رد پای اثر حقوق انسانی را در اسلام ملاحظه کرد مانند مشورت، امر به معروف و نهی از منکر و تحدید و اصل عدل در برابری انسانها، ثانیاً وجه مردم سالاری آن اقتضاء توجه حکمرانان به مصالح اجتماعی و رضایت مردم دارد. طبعاً این حق در کنار حقوق اسلامی باعث مضاعف شدن حقوق مردم می شود.

6ـ امکان نقد مضاعف متوجه هر دو بعد حکومت است. حالا که مشروعیت دو مؤلفه ای است نقد هم دو مؤلفه ای می شود. یعنی روشنفکران ما هم باید از مقبولیت و رضایت عامه مطلع شوند هم از حقانیت اصحاب قدرت.

7ـ جلوگیری از اغواء چه به نام رضایت چه به نام حقانیت. در این مردم سالاری دینی امکان اینکه صاحبان قدرت مردم را چه به نام رضایت و چه به نام حقانیت فریب دهند وجود ندارد چون نقد دو لایه وجود دارد.

8 ـ عدم خلط شکل و محتوا. یکی از ایراداتی که بر مردم سالاری یا دموکراسی وارد است این است که چون شکل به محتوا تسری پیدا می کند آن قدر متیقن مستتر در دموکراسی را هم تحت الشعاع قرار می دهد اما ما معتقد هستیم که در مردم سالاری دینی چون شکل و محتوا خلط نمی شود بنابراین هیچگاه آن شکل رضایت عامه نمی تواند جای محتوا را بگیرد، البته این به معنای این نیست که در دموکراسی یک محتوای خاصی دنبال نمی شود. در این نوع حکومت امکان توجه به مصالح متحول اجتماعی و انبساط حقوقی شهروندی و توجه به مصلحت های زمانی و مکانی در قالب احکام حکومتی وجود دارد. در این حکومت به خاطر وجه مردم سالاری آن شاهد چرخش قدرت هستیم. یکی از دغدغه های دموکراسی این است که قدرت چرخشی باشد تا سوءاستفاده ای از آن نشود که در مردم سالاری دینی این چرخش وجود دارد و در ساختار جمهوری اسلامی شاهد این چرخش در رده های مختلف هستیم.

9ـ جمهوریت گرایی و توجه به دموکراسی با تمام ملزومات شکلی و محتوایی و حقوقی آن.

10ـ وجود کنترل های حداقلی و قابل پیش بینی دولت. این طور نیست که دولت کنترل زایدالوصفی داشته باشد که عملاً دست و بال مردم را ببندد به گونه ای که مردم اختیارات خودشان را ندانند.

در آخر هم هشداری داده ام و آن اینکه اگر نقد نباشد می تواند واقعیتی را رقم بزند وحشتناک تر از دموکراسی و تئوکراسی.

 حضور: با توجه به تحلیلی که بیان داشتید بفرمایید در اوایل وقوع انقلاب اسلامی چه نیروهایی در مقابل امام ایستادند؟ وضعیت آن نیروها را در شرایط کنونی چگونه ارزیابی می کنید؟

دکتر افروغ: امام این نیروها را به طور علنی معرفی کردند. این نیروها افرادی وابسته، تحجرگرا و مقدس نما بودند. اینها کسانی بودند که اگر می گفتنی شاه فاسد است می گفتند شاه شیعه است و امام می گفت که این افراد اعتقادی به پیوند دین و سیاست ندارند. عده ای هم بودند که دین را اصلاً باور نداشتند. متحجران و مقدس نماها عملاً یکی بودند و در واقع همان سکولارها و روشنفکران غربی بودند. البته کسانی هم بودند که مبارز بودند ولی به ایدئولوژی اسلامی اعتقادی نداشتند مانند بسیاری از چپ ها، مارکسیست ها، سوسیالیست ها و خیلی از لیبرال ها که قائل به استبداد زدایی بودند اما از منظر ایدئولوژی اسلامی به مسائل توجه نمی کردند. اینها افرادی بودند که در برابر امام صف آرایی کردند. اما به نظر می رسد عده ای که اصلاً امام را همراهی نکردند بعدها فرصتی برایشان به وجود آمد که موج سواری کنند که امام در منشور روحانیت در مورد آنها هشدار داده است. همان جریانی که خون دل به امام دادند در یک زمانی فرصت را مغتنم شمردند و در جاهایی از قدرت یا خودشان رخنه کردند یا افکارشان را رخنه دادند یا نفوذی های خودشان را به درون نظام رخنه دادند. امیدوارم هستم که این موج مبارزه با خرافه که جدیداً شروع شده به عرصه رسمی هم سرایت پیدا کند و به روی دیگر خرافه گرایی که اشعریت و ظاهرگرایی است توجه شود و آن نگاه های ریشه دار و مبنایی فلسفی ما که منصوب به ملاصدرا می باشد بار دیگر خودش را نشان دهد و در اثر ظهور این تفکر فلسفی ما شاهد اعتلا و عمق معرفت دینی مردم مانند اوایل انقلاب باشیم.

 حضور: ارزیابی جنابعالی از جنگ اسرائیل علیه مردم غزه و کشتار مردم بی گناه این منطقه و حمایت دولت جدید آمریکا از سیاست های رژیم صهیونیستی چیست؟

دکتر افروغ: واقعیت تاریخی می گوید که بین استکبار و صهیونیسم رابطه دوطرفه ای وجود دارد و این دو تا دو روی یک سکه هستند. استکبار و صهیونیسم همیشه حامی یکدیگر بوده اند و اگر از این موضوع غفلت کنیم اسیر دام شده ایم. منافع صهیونیسم با پشتیبانی استکبار تأمین می شود و منافع استکبار چه در سطح جهان و چه منطقه با وجود صهیونیسم تأمین می شود. این یک نکته کلیدی است که نباید فریب بخوریم.

نمی توان با آمریکا رابطه خوب داشت و با صهیونیسم رابطه بد یا بالعکس. این یک واقعیت است. مسأله غزه باید در ارتباط با سیاستهای صهیونیستی و استکبار جهانی بررسی شود. مسأله غزه تمام می شود اما صهیونیسم و استکبار کماکان وجود دارد. باید به سمت و سویی برویم که ریشه این دو پدیده مشخص شود. به نظر می رسد که به دلیل عمق فجایعی که صهیونیسم در غزه از خودش به جای گذاشت می توانیم با ترفندهایی و با سامان دادن به تدابیر نرم افزارانه حرکت هایی را برای ریشه کن این غده سرطانی انجام دهیم.

این فرصت خوبی است که بنشینیم و افکارمان را بسیج کنیم و پیشنهاداتی را در این خصوص ارائه کنیم و بر اساس این پیشنهادات اقدام کنیم. مواردی را پیشنهاد می کنم:

1ـ بین مجامع علمی و دانشجویی در جهت افشای فجایع صهیونیسم و دفاع از منافع فلسطین در سراسر جهان ارتباط برقرار شود.

2ـ فشار بر دولت ها برای تجدیدنظر کردن روابط سیاسی و اقتصادی خود با فلسطین اشغالی.

3ـ تشکیل اتحادیه های متحد اسلامی به ویژه نظامی، اقتصادی و سیاسی برای نهادینه کردن مقاومت فلسطین.

4ـ فشار بر دولت های اسلامی غیر همراه برای حمایت از فلسطین.

5ـ تشکیل دادگاه برای محاکمه نظامیان و عاملان اصلی حادثه غزه

6ـ استفاده از تمامی پتانسیل ها و ظرفیت های موجود حقوقی علیه رژیم اشغالگر اسرائیل

7ـ تشویق مجمع پارلمانی آسیا به تصویب قوانین مرتبط با تحریم اسرائیل

8 ـ شناسایی نیروهای مدنی اعم از حقیقی و حقوقی

9ـ شناسایی کشورهای حامی فلسطین و برقراری ارتباط مستمر با آنها

10ـ تحریم کالاها و شرکت های صهیونیستی

11ـ قطع رابطه با اسرائیل

12ـ ابداع ابتکاراتی از قبیل برگزاری مسابقات فرهنگی، اسلامی و جهانی مثل اقدام اخیر شورای شهر لیسبون مبنی بر خواهرخواندگی غزه

همواره بایستی توجه کرد که این غده سرطانی صهیونیسم توسط استکبار جهانی برای جلوگیری از اتحاد کشورهای اسلامی به وجود آمده است. لازم است که کشورهای اسلامی هویت خودشان را خوب فهم کنند و جایگاه خودشان را در نظام بین الملل ارتقاء دهند تا بتوانند جلو سیاست ها و ترفندهای رژیم صهیونیستی را بگیرند. باید از مواضعی که به مظلوم نمایی می انجامد پرهیز شود. صهیونیسم یهود نیست. باید بین یهود و صهیونیسم تفاوت قائل شویم. خلط این دو باعث مظلوم نمایی بیشتر صهیونیسم و کشیده شده یهود به سمت صهیونیسم می شود.

اما اینکه اوباما مانند بوش از صهیونیسم حمایت کرده در راستای پیوند بین استکبار جهانی و صهیونیسم بین الملل است. بنابراین نبایستی با برخوردهای ساده اندیشانه و سطحی با رخدادها و برخی وقایع سیاسی را تحلیل کرد. از قبل قابل پیش بینی بود که اوباما در راستای تداوم بخشیدن به سیاست های استکباری آمریکا به حمایت از اسرائیل و محکوم کردن مقاومت حماس بپردازد.