سه شنبه 3 مهر 1397

نقدی بر آخرین کتاب عماد افروغ

نوع مطلب :مقالات ،

 نقدی بر آخرین کتاب عماد افروغ


عماد افروغ عاشقی است روایت کننده تنهایی و او اینگونه درجلد چهارم کتاب «فریادهای خاموش؛ روزنگاشت تنهایی »به بلوغی در ژانر نوخواسته سنت روزنگاشت رسیده است. بلوغی که در فرم و محتوا می‎توان یافت.

به گزارش باشگاه خبرنگاران پویا،«فریادهای خاموش؛ روزنگاشت تنهایی» این کتاب روزنگاشت و خاطرات تنهایی، شرح وقایع و بیان دردها، گلایه ها و دغدغه های فکری، معرفتی، عاطفی، اخلاقی، فرهنگی و حتی سیاسی فردی انس گرفته با خلوت و عزلت است که طبیعتا و تا حدودی متفاوت از اکثر روزنگاشت های مربوط به دید و بازدیدها، ملاقات ها و دیدارهای رسمی است.

این کتاب در برگیرنده مجموعه یادداشت های روزانه عماد افروغ  در بین سالهای 93 و 94 است.

تمام تلاش انسان از بُن‎نشین تا بست نشین برای معنایابی، معناکاوی و معناسازی در زندگی بوده است. هر چند عشق‎های حافظ و گوته به عنوان نمادی از معنا بخشی در تاریخ ادبیات برجسته شده است و گویی آنان جوری دیگر به جهان آمده و در جهان زیسته‎اند امّا حقیقت آن است که همه انسان‎ها حتی غیر مشهوران نیز برای رسیدن به معنا تلاش کرده‎اند و از این روست که زندگی‎ها سرشار از معناست و اگر از این تهی باشد زندگی نیست و شاید زیست باشد و زیست وقتی انسان را از قوای نطق خارج می کند با بهائم بی تفاوت است و از انسانیت فاصله می‎گیرد.

با این حال در دنیای ام روز و با تعاطی اندیشه‎ها با یکدیگر و نیز نزدیک شدن ظاهری انسانها به یکدیگر در شبکه‎های اینترنتی و دوخته شدن این سوی دنیا به ینگه دنیا، تلاش برای معنادار کردن پیرامون، و زندگی ساختن هم بیشتر از قبل شده است و هم متفاوت تر و هم متنوع تر. فراموش نکنیم بسیاری از امور که برای ما فاقد معناست، برای دیگران دارای معانی جدی است و البته فصل مشترک هم میان تمام آنها می‎توان یافت. امّا دلیل تنوع و تکثّر بیشتر را می‎توان در تشدید تّفرد یافت نمود. تفّردی که نوع تازه‎ای از حالت تنهایی را برای انسان امروز رقم زده است. تنهایی که ماحصل آزادی است نه آنکه آزادی را به بد و ناپسند بشمارم امّا به نظر می رسد که آزادی که منجر به آزادگی نباشد و آزادگی که منتهی به رهایی از هر نوع قید و بندی نباشد، تنها ظاهری زیباست و باطنی جز قفس برای نوع انسان ندارد. چنان که ماکس وبر هم این‎گونه می اندیشد و دنیای جدید یا مدرن را برای انسان امروز درقفس آهنین از عقلانیت تفسیر نمود.

امّا تنهایی، این حس عمیق و ناب زندگی ساز، تنهایی یعنی رها از گذشته و به دور از آینده. تنهایی عمیق ترین و مرموز ترین واقعیت بشری است که از آن نیز به جد فرار می کنیم. در واقع انسان یگانه موجودی است که می داند تنهاست و تنها موجودی است که برای فرار از تنهایی در پی دیگری است.

اکتایوپاز این وضعیت را به خوبی شرح می‎دهد:« احساس تنهایی، اهمیت و معنایی دوگانه دارد، از سوی آگاهی به خویشتن است و از سوی دیگر آرزوی گریز از خویشتن. تنهایی- این وضع محتوم زندگی ما- در نظر ما - نوعی آزمایش و تطهیراست که در پایان آن عذاب و بی ثباتی ما محو میشود 0.. و به هنگام خروج از هزار توی تنهایی، به وصل، به کمال و هماهنگی با دنیا می رسیم .. درد عشق همان درد تنهایی است».

امّا افروغ عاشقی است روایت کننده تنهایی و او اینگونه درجلد چهارم کتاب «فریادهای خاموش؛ روزنگاشت تنهایی «به بلوغی در ژانر نوخواسته سنت روزنگاشت رسیده است. بلوغی که در فرم و محتوا می‎توان یافت. اکنون بهتر می داند که در دامنه چه آتشفشانی ایستاده؛« دیالکتیک تنهایی».

لذاست که می گوید: «کتاب فریادهای خاموش هم فریاد است و هم سکوت. هم سکوت است و هم فریاد و خروش. هم حضور است و هم غیاب، هم غیاب است و هم حضور...».

و چه خوش است این بود و نبود این انسان بر قلّه درد و این نیستن و هستن. چه انسان آگاه است از خویشتن و گریزان از خویشتن و جز عاشق که می تواند این گونه باشد و جز عشق کدام اکسیر چنین تواند کرد؟

روز نگاشت تنهایی، خلوت تفکرات جلوت نشین عاشق است. عاشقی که بت‎های درون و برون امروز یعنی جاهلیت قرن جدید را می شکند. او فقط در این دیار و گرفتار صورت یار نیست، درد مند است. دردی که از گداخته‎های قلبش می تراود و فوران می کند. درد دین، درد مردم، درد علم، درد دردمندان وآزاد مردان و اوست از بلندای انسان عرصه آگادمیک که به جهان پیرامون می نکرد.

گاه از شادی و خنده این‎گونه می گوید: «آنان که دل مشغول شدن خویش اند، به مرابت شادتر ازکسانی‎اند که دل مشغول داشتن خویش اند(26)

گاه از رفتن و غم، سخن به میان آمده که :« آخر شب، وصیتی به همسرم کردم که اگر به دلیل تفکرات فلسفی ام ، جسمم آزار و آسیب دید، با من برخورد غیرکریمانه نشود. امشب فرصتی دست داد تا به بهانه تشکر از او به درد دل بپردازم.(33)»

و چه کسی چنین است جز کسی که در مسیر شدن است؟ چه کسی می تواند به گویش‎های مختلف عامی و عادی تا کلامی وفلسفی زندگی را چنین منظم بسراید؟ جز کسی که عشق می‎پروراند و می‎پراکند؟

جذابیت نگاه افروغ آن جاست که پای پیاده به دنبال غایت است و در این مسیر توشه‎ای جز پای افزار اندیشه به دوش نمی کشد و مرگ بر تزویر را فریاد می کند. جذابیت افروغ رسیدن به لایه‎های عمیق عرفانی با تفکرات فلسفی و سخن گفتن به زبان دین و بیان قرآن است و آنجا که می‎گوید:

«نفس عذاب وجدان در روزی که پرده‎ها کنار می رود و انسان به حق الیقین می رسد و خود منتقم خویش می‎شود بزرگترین عذاب و جهنم است».(414)

افروغ از جامعه غایب و در جامعه حاضرا ست. در لفور می زید و در تهران و قم دانش جو می‎پروراند. ردای استادی دانشگاه را کنار گذاشته و معلمی می کند. از سپیدی میان سیاهی‎های کتابش می‎تواند فهمید که حرکت، شدن، تغییر، فراگیری و معیّت را بدون عنصر نفی، نفی نفی ، غیاب و حضور و جمع ضدین، امکان پذیر نمی داند و از کدام غیب و غیاب با عنوان دریای بی انتها و بی کران سخن می گوید که تمام حضور را به سان یک موج‎گذرای کوچک می داند؟(417)

و انگار این بیت شعر را حافظ را بر سر در دل نگاشته است؛

به کام و آرزوی دل چو دارم خلوتی حاصل

چه فکر از خُبثِ بدگویان میان انجمن دارم

و اما چند ای کاش ...

1. ای کاش افروغ اینقدر در کتابهایش مقدمه‎های خوب نداشت. از آنجا که در جریان نگارش مقدمه‎های کتاب‎هایش پس از اتمام کار هستم و این کار را ممدوح می‎دانم، امّا همیشه حسرت می خورم که چرا این مقدمه‎های خوب که خود قابلیت به تبدیل شدن به کتابی ویا فصلی از کتابی دارند، انگار از اصل جدا مانده‎اند.

2. ای کاش فریادهای بی شمار او در این روزگار تنهایی این قدر مُوَسّع نمی‎بود. دوران امروز بر خلاف دهه شصت که دوران ساندویچ‎های «دونونه» بود دوران «اسنکها»ست. حوصله آدمها به خواندن «مینی‎مال» در تلگرام هم نمی رسه چه رسد، به خواندن خطوط دردمند یک کتاب. خاصه خلاصه‎ها اول کتاب شاید خاطر مخاطب را از خواندن کل کتاب راحت نماید.

3. ای کاش عصاره این بیست و چند کتاب که در جلد چهارم و چندین و چند کتاب در جلدهای پیشین که حاوی خلاصه، نقد، بررسی و سپس تألیف خود ایشان بر پایه موضوع را به دنبال دارد، به صورتی مجزا منتشر می‎شد. لااقل در برخی از موضوعات امکان این امر موجود است.

4. ای کاش این کتاب به جای مقدمه، دارای موخّره بود. موخّره ای که به نوعی جمع بندی و یا چکیده قریب به یکسال نگارش‎های ممتد و مکرر را برای خواننده خاص فراهم می‎نمود. به نظرم این کتاب بیش از آن که برای زمان حاضر باشد، برای آیندگان جذاب و دارای مطالبی است که آن را کشف خواهند نمود و این امر می‎تواند کمک کننده‎ای برای آنان باشد.

5. ای کاش این کتاب پلی داشت به تجربیات افروغ در کسوتهایی که او تجربه کرده است. از جمله کسوت استادی و معلمی و این تجربیات را برای مخاطب به صورت مُفصَل و مفصل‎بندی شده ارائه می‎نمود. البته آیین در میانه مردم بودن و تجربه با آنان زیستن نیز خود می‎تواند فصلی مفصل  باشد برای آنان که از «رَجعت به جامعه» می‎هراسند و یا ترس آن دارند که آن چه را به دروغ و ریا ساخته‎اند، باخته ببینند. هم اینان مناسب است صفحه 380 کتاب را مرور نمایند.

محمد آقاسی