فقه قدرت حکمرانی دارد نه فلسفه و عرفان(2)


 از آقای دکتر افروغ ممنونم و نکات بسیار مهم و کلیدی‌ای مطرح کردند و قبلا هم در یک گفت‌وگوی مبسوط تلفنی، نگاه و نظر ایشان را به‌صورت اجمالی دریافت کرده بودم و فرمایشات ایشان در آن مکالمه و همین‌طور در جلسه امروز، بسیار آموزنده بود. ایشان کتاب را دقیق مطالعه و یادداشت کرده بودند و نکات کلیدی و پرسش‌های قابل طرح را درمیان گذاشتند.

اگر بخواهم بحث آقای دکتر را صورت‌بندی کنم، بعضی مباحث ایشان در حوزه مباحث روش‌شناسی قرار می‌گرفت و یک‌سری از بحث‌ها هم کاملا محتوایی بود به این معنی که آیا دیدگاه ملاصدرا در آن موارد دقیق منتقل شده یا نه.

یک نکته مقدماتی راعرض می‌کنم و آن این است که وقتی ملاصدرا را بحث می‌کنیم، در قالب دستگاه خودش بحث می‌کنیم و اگر مواردی باشد که در آنجا از دستگاه خودش خارج شده باشد، آنجا کاملا نقد به ملاصدرا وارد است. حضرت امام(ره) وقتی صدرا را نقد می‌کنند، از همین منظر ورود می‌کنند و می‌فرمایند ملاصدرا در این موارد از دستگاه خودش خارج شده است. [ایراد به] برخی از بحث‌ها که [در آنها] خواسته‌ام نگاه ملاصدرا را منتقل کنم، شاید ناظر به همین نکته است و شاید طبق چارچوب نظری باید ملاصدرا را نقد می‌کردم. در فصل اول عرض کرده‌ام که باید سه دوره زندگی ملاصدرا را تفکیک کنیم. یک دوره صدرای جوان است که به تعبیر شهید مطهری، این دوره دوره طلبگی ملاصدرا بوده و بعضی آثار از جمله «شرح الهدایه الاثیریه» را در این ایام نوشته است. البته ما هنوز دقیق نمی‌دانیم که از سایر آثار، کدام در این دوره تقریر شده‌اند. طبیعتا آثار این دوره به‌نوعی به سبک و سیاق حکمت مشائی تقریر شده است. دوره دوم دوره‌ای است که ملاصدرا طرح جدید حکمت را ارائه می‌کند که بعدها به‌عنوان حکمت متعالیه معروف می‌شود و کتاب اسفار اربعه به‌عنوان مهم‌ترین منبع آن مورد توجه قرار می‌گیرد. برخی از آثار هم در این دوره است که البته قابل بحث است و در برخی از این آثار هم تاثیرات حکمت مشاء را شاهدیم و شاید این دوگانه‌ها تاثیر حکمت مشاء باشند. حضرت امام(ره) هم به این نکته اشاره دارند که گاهی ملاصدرا از دستگاه حکمت متعالیه خارج شده است و در دستگاه حکمت اشراق یا مشاء بحث می‌کند. در دوره سوم، صدرالمتألهین کهن‌سال، در پی جامع‌نگری است. ملاصدرا از اجتماعات کامل صحبت می‌کند، اجتماع کبری، کامل تلقی می‌شود ولی اجتماع صغری و وسطی غیرکامل است. اجتماع کبری یا «نظام معموره جهانی»، سرشار از کثرت‌هاست و همه کثرت‌ها در آن وجود دارد، برخلاف اجتماع وسطی یا صغری که در آنها از حکومت‌ها و نظامات منطقه‌ای یا حکومت‌هایی که در بخشی از معموره زمین حکمرانی می‌کنند. در آن حکومت‌ها، کثرت‌ها کمتر است. می‌بینیم نگاه ملاصدرا به‌نحوی کثرت‌گرا هم هست و این نگاه جامع‌نگر هم در مباحث سیاسی -به معنی حکومت- در فرمایشات ایشان صریحا وجود دارد و هم در مجموعه دانش‌ها قابل تحقق و ردیابی است. معروف است حکمت متعالیه جامع عرفان، قرآن و برهان است. استاد مطهری می‌فرمایند چهارراه تفکر اسلامی است که کلام، فلسفه و برهان، عرفان و فقه باشد. یعنی حکمت‌متعالیه در بحث دانشی، جامع‌نگر است. پس اگر از این منظر نگاه کنیم شاید برخی از سوالات پاسخ داده شده باشند.

اما آقای دکتر نکاتی را مطرح کرده‌اند که مهم‌تر است. بحث مشروعیت بحث مهمی است. آنچه من از ملاصدرا دریافت کرده‌ام و در این کتاب هم منعکس شده، توجه به این نکته بوده که ملاصدرا به‌نظر می‌آید، براساس آن نگاهی که در جسمانیه‌الحدوث و روحانیه‌البقاء از آن صحبت می‌کند، حرکت کرده است. یعنی بدنه اجتماعی و حرکت عمومی که می‌تواند به سیاستی ختم شود. تعابیری هم دارند از جمله اینکه مردم کسی که شایستگی دارد را بپذیرند یا نپذیرند.

[آقای دکتر افروغ فرمودند] آیا حاکم یا کسی که شایستگی دارد، می‌تواند اجبار کند؟ این را در فصل قدرت و غیر از آن تاکید کرده‌ام که ملاصدرا خشونت و اجبار را نمی‌پذیرد. سایر تعابیر را هم از این منظر باید دید.

رابطه نفس و بدن و ربط آن با رابطه شریعت و سیاست هم مهم است. «آغاز شریعت، پایان سیاست» هم به‌همین معناست و در همان موضع و در جمع‌بندی آخر کتاب هم آمده، سیاست زمینه‌سازی می‌کند و بعد شریعت وارد می‌شود.به یک معنا شاید بتوانیم بگوییم لایه‌های فرهنگی می‌تواند نگاه متأخری داشته باشد. زمینه فرهنگ باید ایجاد شود. اگر می‌خواهیم دین، ارزش‌ها و فرهنگ را ارائه کنیم، نیاز به فضایی دارد و اگر شکل نگیرد، همان اجبار خواهد بود. آیا دین را می‌توانید اجبار کنید؟ اگر دین را بتوانید اجبار کنید، سایر چیزها را هم می‌توان اجبار کرد.

راجع‌به رابطه شریعت و سیاست تعابیری در کتاب آمده است. «سیاست چیزی است که درخدمت شریعت است و با خدمت به شریعت، زمینه‌های قدرت‌گرفتن شریعت را مهیا می‌کند. درواقع شریعت پس از سیاست فرا می‌رسد و با زمینه سیاست به‌وجود می‌آید.» مثل این است که بگوییم انقلاب اسلامی، به‌مثابه سیاست، شرایطی را فراهم کرده که یک حاکم جامع‌الشرایط بیاید و حکومت را به‌دست گیرد. «به تعبیری شرایط ظهور شریعت با سیاست فراهم می‌شود یعنی همان‌گونه که نسبت بدن و روح حالت زمینه و قوه است، نسبت سیاست و شریعت نیز حالت زمینه و قوه است. هر بدنی روح خود را هستی می‌دهد و هر جامعه‌ای سیاست خودش را خلق کرده و به آن هستی می‌دهد.» اینجا بحث هویت هم مطرح است و حتی بحث تعین سیاست و اینکه «سیاست به کمک دین تشخص پیدا می‌کند» هم مورد توجه قرار گرفته است. در فصل هشتم این مطلب به‌تفصیل ذکر شده است. آنجا حتی این نگاه (یا پرسش) را هم مطرح کرده‌ام که آیا می‌توانیم دانشی که در جامعه دیگری برآمده را اخذ و استفاده کنیم؟ و گفته‌ایم براساس رابطه نفس و بدن، چنین چیزی ناممکن است که روح جامعه دیگری را به بدنی که متعلق به آن نیست، الصاق می‌کنید. دوگانگی‌هایی که در کشور پیدا شده هم [ماحصل] همین الصاق است. یعنی باید [دانش را] خودمان خلق کنیم، البته [حکمت متعالیه] باب تعامل و گفت‌وگو را مسدود نمی‌کند. کمااینکه خود ملاصدرا هم این گفت‌وگو را داشته است چه در اسفار چه در دیگر آثارش، چه با متفکران مسلمان و چه غیرمسلمان. [خلاصه آنکه] از منظر رابطه نفس و بدن، بحث مشروعیت متفاوت می‌شود و از زمین جامعه و مردم برمی‌خیزد. گرچه بهتر است از اصطلاح دموکراتیک برای فلسفه ملاصدرا استفاده نکنیم، اما حالت مردمی دارد و آن را مورد توجه قرار داده‌ایم.