نهادهای فرهنگی ما به جای عمل،‌ فقط حرف زده‌اند


هفته نامه صبح صادق، زهرا ظهر‌وند: مقاومت از مؤلفه‌های گوناگون اقتصادی، فرهنگی، سیاسی و اجتماعی برخوردار است كه حفظ و تحكیم آن به رویكردهای بینشی، معرفتی و روشی خاص نیاز دارد. از مهم‌ترین اركان هر مقاومت، پشتوانه و قدرت اجتماعی آن است كه در گرو فرهنگ هر جامعه است.مقاومت فرهنگی از اجزای مقاومت محسوب می‌شود و سطوح گوناگونی دارد. مهم‌ترین وجه ایستادگی و پایداری در مقاومت فرهنگی،‌ حمله فرهنگی است. در رویكرد تهاجم و حمله فرهنگی برخلاف سایر سطوح،‌ زمینه‌ها برای انتشار و صدور عقاید و ابعاد نرم‌افزارانه فرهنگی فراهم می‌شود. درباره مقاومت فرهنگی و فرهنگ مقاومت با «عماد افروغ» استاد دانشگاه، جامعه‌شناس و نماینده اسبق مجلس شورای اسلامی گفت‌وگو كردیم كه در ادامه می‌خوانید:

فرهنگ مقاومت و مقاومت فرهنگی دو كلید واژه‌ای است كه بسیار ازآنها سخن گفته می‌شود، تفاوت این دو چیست؟

فرهنگ مقاومت به مقاومت برمی‌گردد؛ یعنی در ابتدا باید مفهوم‌شناسی یا گفتمان‌شناسی خوبی از مقاومت صورت بگیرد و بعد ببینیم كه مؤلفه‌های نرم ذهنی یا فرهنگی متناسب با این مقاومت چیست؛ بنابراین به میزانی كه مقاومت گستره داشته باشد، كه می‌تواند گستره سیاسی، اقتصادی، فرهنگی و اجتماعی باشد، فرهنگ هم قدرت مانور می‌یابد كه این معنای فرهنگ مقاومت است؛ اما مقاومت فرهنگی جزئی از فرهنگ مقاومت است؛ یعنی فرهنگ مقاومت دایره وسیعی است كه در دل خود، مقاومت فرهنگی را دارد. این مقاومت را قطع نظر از مفهوم مقاومت، در عرصه فرهنگ، عناصر و مؤلفه‌های آن دنبال می‌كنیم. به عبارت دیگر فرهنگ مقاومت دربرگیرنده مقاومت فرهنگی است؛ اما برعكس آن درست نیست؛ یعنی مقاومت فرهنگی نمی‌تواند به قدری جامعیت داشته باشد كه فرهنگ مقاومت را در بربگیرد؛ بنابراین فرهنگ مقاومت به مراتب شامل‌تر و وسیع‌تر از مقاومت فرهنگی است.

مقاومت فرهنگی یعنی عرصه‌ای از حیات اجتماعی را كه فرهنگ باشد در نظر می‌گیریم و بعد به مقاومت، ایستادگی، پایداری، تقویت و تحكیم آن می‌اندیشیم؛ اما دیگر به این توجه نداریم كه ممكن است عوامل غیر فرهنگی مانند عوامل اقتصادی، سیاسی و... مؤثر بر فرهنگ و بالطبع مقاومت فرهنگی باشند؛ بنابراین اگر قرار است پروژه مبنایی و جامعی را دنبال كنیم، بهتر است همان فرهنگ مقاومت باشد تا مقاومت فرهنگی.

 نمونه‌های مقاومت فرهنگی كدامند؟

مقاومت فرهنگی یعنی شما با فرض داشتن تعریفی از فرهنگ مطلوب خود، تعریفی از ته‌نشین شده‌های تاریخی خود دارید و بر حفظ و تداوم آن اصرار می‌ورزید؛ برای نمونه اگر می‌گویید فرهنگ ایرانی لایه‌ای هویتی دارد كه به دینداری و یكتاپرستی آن برمی‌گردد، نه تنها نباید از آن فاصله بگیریم، بلكه باید این یكتاپرستی را حفظ كنیم. یا اگر می‌گوییم زبان فارسی و سرزمین ما از عناصر هویت‌بخش ما هستند، باید برای حفظ آنها كوشا باشیم. می‌توانیم در لایه هستی‌شناسی، ارزش‌شناسی، الگوهای رفتاری و لایه نمادها بیاییم و فرهنگ و هویت خود را تعریف كنیم و سپس بر راهكارهای مقاومت، برای حفظ و دفاع از آن در برابر حملات و تهاجم‌های بیگانه چاره‌اندیشی كنیم.

 با چه شاخصه‌های فرهنگی می‌توان نظریه مقاومت را در افكار عمومی تفهیم و تثبیت كرد؟ به عبارت دیگر،‌ نسبت میان قدرت اجتماعی و مقاومت در حوزه‌های گوناگون چگونه است؟

زمانی كه بحث مقاومت را مطرح می‌كنیم، كارمان سخت می‌شود؛ زیرا ابعاد سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی می‌یابد. در واقع نخست باید مفهوم‌شناسی دقیقی از مقاومت به دست بیاوریم كه در اصل منظور ما از مقاومت چیست و بعد برای هر كدام موضع بگیریم؛ برای نمونه مقاومت سیاسی حفظ استقلال، مقاومت اقتصادی، یعنی همان اقتصاد مقاومتی و مقاومت اجتماعی یعنی بیاییم این مقاومت را در عرصه‌های سیاسی، اقتصادی و فرهنگی، اجتماعی تجلی بخشیده، در واقع نهادینه كنیم و كمك كنیم كه به فرهنگ جامعه تبدیل شوند. 

در مقاومت فرهنگی همان‌طور كه توضیح دادم؛ یعنی در برابر تهاجم بیگانه و حملاتی كه به فرهنگ كشور، هویت كشور، ته‌نشین شده‌ها و آموزه‌های تاریخی ما می‌شود، از این موضوعات دفاع كنیم و در بهترین حالت بتوانیم حمله‌ای نرم‌افزارانه هم داشته باشیم؛ چون می‌گویند بهترین دفاع و مقاومت، حمله است. اگر شما حمله فرهنگی نرم نكنید، باید منتظر باشید كه دفاع كنید. وقتی می‌گوییم حمله، یعنی انتشار عقاید و صدور ابعاد نرم‌افزارانه فرهنگی خود از طریق همان نرم‌افزارهای نرمی كه در قرآن هم از آن به «قول لین» یاد می‌شود. وقتی اینها را تشخیص می‌دهیم و تفكیك می‌كنیم، باید برای هر یك چاره‌اندیشی كنیم. وقتی می‌گوییم مقاومت سیاسی، یعنی استقلال سیاسی و باید ببینیم چگونه می‌توانیم استقلال سیاسی و تمامیت ارضی‌مان را كسب و حفظ كنیم. 

برای نمونه آیا استقلال كشور را تنها می‌توان با استفاده از ابزارهای سخت به دست آورد؟ آیا نباید از قدرت اجتماعی و مردمی هم استفاده كرد؟ اگر به این نتیجه برسیم كه لازمه كسب و حفظ استقلال و تمامیت ارضی كشور، توجه به قدرت اجتماعی و قدرت مردمی است، نمی‌توانیم مردم را از صحنه خارج كنیم و به قدرت نرم توجه نداشته باشیم. در این صورت، امنیت ملی نیز تنها تعریفی سخت‌افزارانه پیدا نمی‌كند، درحالی‌كه حضور و مشاركت مردم تضمین اصلی استقلال سیاسی است. 

مسئله مشاركت و حضور مردم در اقتصاد مقاومتی یا مقاومت اقتصادی باید خود را نشان دهد؛ یعنی بدون حضور و مشاركت مردم كه ظرف لازم را می‌طلبد، نمی‌توانیم اقتصاد مقاومتی و بادوامی را رقم بزنیم. متأسفانه اكنون در مقوله مقاومت فرهنگی مشكل داریم؛ یعنی بدون حضور مردم و قدرت اجتماعی نمی‌شود. در تمام این قدرت‌ها و مقاومت‌ها، چه اقتصادی، سیاسی، فرهنگی و اجتماعی نباید از قدرت اجتماعی غافل شویم. 

قدرت اجتماعی، قدرتی غیر رسمی است و انقلاب ما برخاسته از قدرت اجتماعی است و مقاومت ما نیز باید برخاسته از قدرت اجتماعی باشد. اگر قدرت یا نظام سیاسی مستقر فراموش كند كه برخاسته از قدرت اجتماعی است و حتی در برابر آن قد علم كند، این نشانه خوبی نیست؛ یعنی حاكی از این است كه فاصله و شكافی عمیق میان قدرت اجتماعی و سیاسی در حال رخ دادن است و این شكاف می‌تواند نوید تحولی بزرگ را بدهد. از مقاومت اجتماعی می‌توان به معنای نهادینه كردن مقاومت‌های سیاسی، اقتصادی و فرهنگی یاد كرد. 

آیا می‌توان نظریه مقاومت را برای افكار خارج نیز به همین شكل تفهیم كرد؟ 

این موضوعی كلی است. ما كه نمی‌توانیم در خلأ زندگی كنیم. داخل و خارج به هم مرتبط هستند. باید بگوییم درون، برون و ربطی كه بین حوادث درون‌ كشورمان با حوادث بین‌المللی و جهان پیرامون‌مان به منزله برون وجود دارد، مشمول مقاومت است؛ بنابراین نمی‌توانیم بگوییم كه ما به سیاست‌های مقاومتی در درون توجه می‌كنیم؛ اما سیاست‌های مقاومتی بیرون‌مان چیز دیگری است. این معنی نمی‌دهد؛ زیرا شكاف و دوگانگی است. ما دوگانگی نداریم و در عین اینكه به مسائل بیرونی توجه می‌كنیم، مقاومت‌های داخلی را هم رقم می‌زنیم. مقاومت درونی بدون بیرون معنا ندارد؛ یعنی اگر می‌گوییم اقتصاد مقاومتی یا مقاومت اقتصادی، این پرسش مطرح می‌شود كه مقاومت در برابر چه سیاستی؟ كه در اینجا پای مسائل بیرون وسط می‌آید. یا اینكه می‌گوییم مقاومت فرهنگی یعنی مقاومت در برابر چه حمله‌ای؟ كه اینجا نیز پای مسائل بیرون به میان می‌آید. یا حتی وقتی می‌گوییم استقلال و مقاومت سیاسی، استقلال در برابر چه چیزی؟ كه اینجا هم مسائل بیرونی مطرح می‌شود.

در واقع تمام مقاومت‌هایی كه ذكر كردم، بدون توجه به وجه یا جهان بیرونی معنا نخواهد داشت و اینها با هم تعریف و شناسایی می‌شوند؛ الا معنا ندارد كه به آن بازی تفاوت‌ها می‌گویند. بازی تفاوت‌ها مثل بازی شب و روز می‌ماند كه شب، بدون روز و روز بدون شب معنا نمی‌دهد یا سیاه و سفید كه با هم معنا دارند؛ بنابراین درون و برون نیز با هم معنا پیدا می‌كنند و در این بین باید به ربط این دو توجه داشته باشیم. این ربط‌هاست كه محلی برای ارزیابی ما می‌شود كه حالا این ربط، ربط استثماری، استعماری یا انسانی است. جایی كه این ربط انسانی باشد ما آنها را تقویت می‌كنیم، اما آنجا كه بوی استثمار و استعمار بدهد، سیاست‌های‌مان را تغییر می‌دهیم و میزان مقاومتش را بیشتر می‌كنیم كه آسیبی به اهداف، شعارها و ته‌نشین شده‌های تاریخی‌مان وارد نكند. 

آیا اساساً مقاومت ما در طی این سال‌ها، دستاوردهای فرهنگی داشته است؟

نمی‌توانیم به طور قاطع بگوییم كه مقاومت ما طی این سال‌ها دستاوردهایی داشته یا نداشته است. در برخی مواقع،  داشته و متأسفانه در برخی مواقع نداشته است. در مقاومت سیاسی بد نبوده‌ایم؛ چون استقلال خود را حفظ كرده‌ایم؛ اما در مقاومت فرهنگی یعنی توجه به داشته‌های تاریخی، هویت فرهنگی، تاریخی، دینداری و توجه و باور به قابلیت‌های خودمان، متأسفانه نهادهای فرهنگی، گام‌های عملی برنداشته‌اند كه امروز این مقاومت در حد چشمگیری باشد. نهادهای فرهنگی و به اصطلاح مقاومت فرهنگی ما، بیشتر حرف زده و منشور تحویل داده و سیاست‌گذاری كرده‌اند و گام‌های عملی متناسب با این سندها برداشته نشده است. این یك مسئله مهم فرهنگی است؛ یعنی اگر ما امروز در مقاومت فرهنگی توفیق داشتیم، باید در عمل توفیق می‌داشتیم. در اینجا عمل، چه در حوزه‌های اقتصادی، سیاسی، فرهنگی باشد و چه در حوزه اجتماعی، مقوله‌ای فرهنگی است. اگر نظام سیاسی و مراكز فرهنگی به عمل توجه نمی‌كنند و تنها حرف و سند تحویل می‌دهند، نشان می‌دهد كه از بنیان، مشكل فرهنگی در ارتباط با عمل داریم.

 در پسوند نام سال‌ها بحث اقدام و عمل می‌آید، اما چرا چیزی در عمل نمی‌بینیم؟ اینها نشان می‌دهد مشكلی فرهنگی در كشور وجود دارد كه بی‌ارتباط با مقاومت در عرصه‌های فرهنگی، سیاسی، اقتصادی و اجتماعی نیست. مسئولیت آن در وهله اول بر عهده نهادهای فرهنگی است كه متأسفانه آنها توجه چندانی به عمل نداشته‌اند. اگر توجه شایسته‌ای به عمل می‌كردیم، الآن وضعیت ما در این مورد، روشن‌تر بود و به رغم همه تهاجم‌هایی كه می‌شود، اقدامات متناسب‌تری انجام می‌دادیم. این مشكل بی‌عملی خیلی حساس است و به نظر من این مشكل قبل از اینكه سیاسی، اقتصادی و اجتماعی باشد، فرهنگی است. نهادهای متولی فرهنگ باید برای این چاره‌اندیشی می‌كردند؛ اما وقتی نهادهای فرهنگی ما بیشتر خودشان به دنبال نظریه‌پردازی هستند تا عمل، دیگر نباید توقع داشته باشید كه مشكل بی‌عملی حل شده باشد.

با وجود غفلت از عمل كه مطرح كردید آیا حوزه‌ای وجود دارد كه دستاوردهای مقاومت در آن قابل توجه باشد؟

ما در استقلال سیاسی توفیق داشته‌ایم، یعنی امروز تمامیت ارضی ما حفظ شده است و كسی نمی‌تواند اراده خود را به ما دیكته كند و این بیش از اینكه به رفتارها و نظام سیاسی ما برگردد، به همان عقبه فرهنگی ما برمی‌گردد. جامعه ما به راحتی به استعمار تن نمی‌دهد، در طول تاریخ هم ملت ما روی تمامیت ارضی حساس بوده كه البته گاهی موفق بوده و گاهی نبوده است. یكی از علایم و شاخصه‌های حساسیت این است كه ما ایرانی‌ها روزی به نام «روز ملی» نداریم، چون هیچ‌گاه مستعمره نبوده‌ایم. البته سیاست‌های جمهوری اسلامی كه متأثر از انقلاب اسلامی است، به حفظ این استقلال كمك بسیاری كرده است.

اما این استقلال سیاسی بی‌ارتباط با استقلال فرهنگی و اقتصادی نخواهد بود، چون ما در عالم ایزوله به سر نمی‌بریم. اگر به استقلال نسبی اقتصادی و به ویژه فرهنگی كه مبنای سایر استقلال‌هاست، توجه نكنیم به تعبیر حضرت امام(ره)، كسی نمی‌تواند چك سفید امضا به شما بدهد كه استقلال سیاسی شما حفظ می‌شود. برای حفظ استقلال سیاسی، استقلال اقتصادی، استقلال فرهنگی و حفظ خودباوری، تقویت اركان و مبانی هویتی نیز لازم است. ما نمی‌توانیم با اقتصاد نفتی خاصی كه به راحتی مشمول تحریم‌های دشمن قرار می‌گیرد، استقلال سیاسی خود را در درازمدت حفظ كنیم؛ یعنی اقتصاد مقاومتی به نظر من فقط وجه اقتصادی ندارد؛ بلكه وجوه فرهنگی و سیاسی نیز دارد.

در اصل، اقتصاد مقاومتی یعنی استقلال سیاسی و مقاومت فرهنگی كه متأسفانه تاكنون دچار بی‌مهری بوده است. به راستی، اگر به اقتصاد مقاومتی توجه شایسته‌ای می‌كردیم، تحریم‌ها برای ما بهترین فرصت بودند كه متأسفانه ما این فرصت‌ها را در گذشته از دست داده‌ایم؛ اما الآن امیدوار هستیم كه بتوانیم در وضعیت خطیر و خاص كنونی به فكر چاره بیفتیم؛ یعنی به این نتیجه برسیم كه هر چه سریع‌تر به این اقتصاد مقاومتی سامان بدهیم و از اقتصاد نفتی خارج شویم و از همه ظرفیت‌های نهفته در كشور استفاده كنیم و به سمت آمایش سرزمین برویم .

اقتصاد مقاومتی بدون حضور مردم نمی‌شود و حضور مردم بدون ظرف لازم نمی‌شود و در واقع نمی‌توانیم مظروف را در هر ظرفی بریزیم. مظروف اقتصاد مقاومتی در ظرف تمركزگرایی در اداره كشور جواب نمی‌دهد. باید این مظروف خاص با محتوای خاص را در ظرف غیر متمركز بریزیم كه در این حالت یعنی فرصتی را فراهم كرده‌ایم برای اینكه خلاقیت‌ها و ظرفیت‌ها بیایند مانور بدهند و به فعلیت برسند.

 فرهنگ‌سازی و جامعه‌پذیری مقاومت برای نسل‌های جدید و آینده باید چگونه محقق شود؟

بخشی فرهنگی و بخشی كارهای اندیشه‌ای است. در واقع بخشی از فرهنگ‌سازی، ذهنیت‌سازی است، كه در گام اول باید این مسئله را مطرح كرده و به منزله یك گفتمان جا بیندازیم و آگاهی و انگیزه ایجاد كنیم. ما باید چند گام دیگر نیز برداریم كه یكی بحث مهارت است. به عبارتی، وقتی این آگاهی‌ها و انگیزه‌ها بالا رفت، باید به اقدام عملی دست زد كه این به مهارت و دانش‌های عملی نیاز دارد. این دانش‌های عملی، بالقوه یا بالفعل هستند كه اگر بالقوه هستند، باید به فعلیت برسند و اگر به فعلیت رسیده‌اند، باید قدرت مانور داشته باشند و اینها مفهوم دیگری به نام فرصت را مطرح می‌كند. این فرصت الزاماً در اختیار انسان‌هایی نیست كه آگاه شده، انگیزه آنها بالا رفته و مهارت‌های بالقوه و بالفعل لازم را دارند. فرصت‌ها را باید دولت ایجاد كند و اگر ایجاباً نمی‌تواند فرصتی ایجاد كند، رفع موانع كند، یعنی اگر عده‌ای متناسب با اقتصاد مقاومتی و مهارت‌های خودشان، خواستند كاری انجام دهند، آنقدر اسیر موانع صریح و غیر صریح اداری نشوند. 

اتفاقاً باید پروژه‌ای به نام «موانع‌شناسی» تعریف كنیم. موانع اقدامات عملی و تجلی آگاهی‌ها و انگیزه‌های افراد چیست؟ كسی جرئت نمی‌كند درباره این موانع صحبت كند، چراكه پای یك سری مسائل و خطوط قرمز به میان می‌آید. موانعی هستند كه باید روی آنها كار شود. برخی موانع از جنس اداری نبوده و ذهنی هستند، یعنی طرف با خیال راحت نمی‌تواند یك كار اقتصادی انجام دهد و احساس می‌كند به تعبیر یكی از بزرگان، باید رومیزی یا زیرمیزی بدهد یا این و آن را ببیند یا تهدید شود. یا اینكه برای نمونه نهادهای مربوطه نمی‌توانند یك روال سالم را برای فعالیت‌های اقتصادی تعریف كنند و طرف را از فعالیت اقتصادی، پشیمان می‌كنند.

یكی از موانع بسیار مهم ظرف است، یعنی اگر ظرف لازم نباشد، ما نمی‌توانیم هیچ كاری انجام دهیم و شاهد این باشیم كه این آگاهی‌ها، انگیزه‌ها و مهارت‌ها متجلی ‌شود. هر مظروفی را در هر ظرفی نمی‌توان ریخت و مظروف انقلاب اسلامی، ظرف غیرمتمركز می‌خواهد. یكی از بزرگ‌ترین اشكالات و موانع بزرگ عمل در ارتباط با فرهنگ مقاومت و اقتصاد مقاومتی، این است كه مظروف انقلاب اسلامی را در برخی ساختارها در ظرف پهلوی ریخته‌ایم. ظرف پهلوی تمركزگرایی با اتكا به اقتصاد نفتی بود، كه پس از انقلاب این ظرف هنوز عوض نشده است.

بنابراین ما دچار بزرگ‌ترین مغالطه شده‌ایم، یعنی مظروف انقلاب اسلامی را در ظرف پهلوی ریخته‌ایم. حتی قانون اساسی هم این را تأیید نمی‌كند و قانون اساسی به عنوان وجه عینی انقلاب اسلامی ظرف غیر متمركز را فریاد می‌زند، اما ما از ظرف غیر متمركز غافل شده‌ایم و آن را دوباره در ظرف پهلوی ریخته‌ایم كه جواب نمی‌دهد. بنابراین یكی از موانع اصلی همین بی‌توجهی به ظرف است و تا زمانی كه این ظرف، متمركز است كه حالا با اتكا به اقتصاد نفتی درد را مضاعف كرده، رسیدن به اقتصاد مقاومتی مشكل و حتی نشدنی است و همیشه استقلال سیاسی، در معرض نوعی تزلزل است.