تبلیغات
در راه مدرس - مطالب بهمن 1394
چهارشنبه 28 بهمن 1394

نظر داوری اردکانی درباره عماد افروغ

نوع مطلب :سخنرانی ،

نظر داوری اردکانی درباره عماد افروغ


خبرگزاری ایسنا: هشتادمین نشست کتاب و اندیشه که به رونمایی از دو کتاب جدید تالیف و ترجمه عماد افروغ اختصاص داشت عصر 27 بهمن در فرهنگسرای اندیشه برپا شد. «دیالکتیک و تفاوت» نوشته آلن نری با ترجمه دکتر عماد افروغ و «شرحی بر دیالکتیک روی بسکار» به قلم او دو کتابی بود که در این نشست رونمایی شد.

عماد افروغ در ابتدای این مراسم گفت: این دو اثر به ظاهر دو کتاب است اما ثمره عمر من است. 24 سال است که من منتظر این روز هستم. رئالیسم انتقادی بخشی از موضوع پایان‌نامه من بود و من همین مبحث را در دوره‌های کارشناسی ارشد و دکتری تدریس می کردم. دو تن از دانشجویان دانشگاه شریف رساله دکتری شان را به طور خاص روی برخی از این اندیشمندان مثل «تونی لارسون» و «روی بسکار» گذاشتند که تبدیل به کتابی شد با عنوان « رئالیسم انتقادی؛ هستی‌شناسی اجتماعی و امکان وارسی تجربی در علوم اجتماعی»، اما احساس می‌کردم جای بحث دیالکتیک روی بسکار و شرحی بر رئالیسم انتقادی از اولین نشانه‌ دیالکتیک تا چرخش معنوی خالی است. این توفیق نصیب بنده شد و این کار انجام شد.

وی افزود: این اتفاق یک فاز دیگر دارد که امروز به نظر من رونمایی از آن فاز است نه رونمایی از کتاب. آن فاز مقایسه حرکت، ماده و عرفان ملاصدرا و روی بسکار است که کلید افتتاح آن را عزیزان می‌زنند و من قول می‌دهم که به زودی آن را سامان بدهم.

او در ادامه به بیان شرحی از کتاب پرداخت و گفت: رئالیسم انتقادی سه فاز داشته؛ رئالیسم انتقادی اولیه، دیالکتیک و چرخش معنوی. رئالیسم انتقادی اولیه بیشتر بحث شناخت شناسی بود که تحول زیادی ایجاد کرد و در برابر رئالیسم تجربی منسوب به هیوم و ایدآلیسم استعلایی منسوب به کانت قرار گرفت. شما حس و حال من را ندارید. من زمانی در دانشگاه‌ها نمی‌توانستم تحمل بکنم احساس می‌کردم که مشکلی وجود دارد. یا با یک پوزیتیویسم سطحی و خام روبه‌رو بودیم یا با یک پست مدرنیسم که هیچ کدام من را اقناع نمی‌کرد. احساس می‌کردم باید کار دیگری کرد و آن کار دیگر هزینه هم داشت. اتفاقا با تفکر دیالکتیکی هزینه طبیعی است. یعنی ما فقط نمی‌خواهیم یک تفکر استعلایی به دست بیاوریم و از وجوه انضمامی غافل شویم. اتفاقا یکی از بحث های ما هم همین است که بین فرا نقد یک و فرانقد دو و یا خاستگاه سیاسی، تاریخی و اجتماعی باید نسبتی وجود داشته باشد.

افروغ اضافه کرد: رئالیسم انتقادی هم چند مفهوم دارد؛ مفهوم ناگذرایی وجودی که می‌گوید اشیا برخوردار از قابلیتی هستند که می‌توانند به فعلیت برسند یا نرسند و اگر به فعلیت نرسیدند دلیل بر عدمشان نیست. این در واقع نقد رئالیسم تجربی هیوم است که هر چیز را به یک حادثه تقلیل می‌دهد.

او درباره دیگر مفاهیم موجود گفت: نسبیت معرفت شناختی است. معرفت ما چون از دالانی باز مفاهیم، تاریخ و شرایط اجتماعی می‌گذرد نمی‌تواند ادعایی درباره انطباق با واقعیت
داشته باشد. اما این نسبیت معرفت شناختی به هیچ وجه به معنای نسبیت داوری نیست. ما باید همیشه نسبت به نقدو نظر دیگران گشوده باشیم. به هرحال این ناگذرایی وجودی یا ضرورت طبیعی در دیالکتیک تبدیل می‌شود به «غیاب» . به نظر من عظمت دیالکتیک انتقادی در مفهوم همین امر است. این یعنی تغییر، یعنی امید، یعنی نفی بسته بودن عالم و مفهوم انسان انگاری. می‌گویند این تفکر نگاه معرفت شناختی را مقدم بر هستی شناختی می داند در حالی که هستی هست چه بشناسیم و چه نشناسیم.

این استاد دانشگاه افزود: مفاهیم دیگر مغالطه معرفت شناختی است، اینکه آنچه می دانیم تسری بدهیم به آنچه هست.  دیگری مغالطه زبان شناختی است. کسانی هستند که به چیزی ورای زبان قائل نیستند اما زبان می تواند به چیزی ورای خود ارجاع بدهد.

وی درباره ترجمه این کتاب گفت: کتاب دیالکتیک روی بسکار. کتاب سختی است. من سالها با او آشنا بودم و تفکر و اندیشه او را تدریس می‌کردم. درصدد ترجمه این کتاب برآمده، دیدم کار من نیست. کتاب سختی است تا اینکه شرحی از آن به دست من رسید از آقای آلن نوری که زیر نظر خود بسکار نوشته شده بود.

این اندیشمند درباره موضوعات جاری در این کتاب گفت: دیالکتیک بسکار چهار مقطع دارد و در برابر دیالکتیک سه وجهی هگل قرار می‌گیرد. نا این همانی، نفی یا غیاب، شدن و مرحله آخر که برخلاف هگل که به دولت ختم می‌کند، به انسان منتهی می‌شود به عنوان کنش و عمل دگرگون ساز. انسان باید از روابط ارباب و رعیتی آگاه شوند، و همه این‌ها در گرو پیوستن به خداست.

وی ادامه دارد: مفاهیم دیگری هم در این کتاب وجود دارد مثلا وجود چهار سطحی انسان با طبیعت، انسان با دیگری،  انسان با روابط و ساختارهای اجتماعی و انسان با خود و خدای خود.

وی در خصوص علم فلسفه گفت: چرا فلسفه فقط مخدوم باشد؛ چرا فلسفه خادم نباشد؟ چرا دردها را بازگو نکند؟ مگر فلسفه از ابتدا برای همین امر به وجود نیامد؟ مگر فلسفه از آسمان آمده است و متاسفانه فراموش کرده ایم که فلسفه یک خاستگاه زمینی داشته است. همه رشته های علمی خادم انسان اند و برای رهایی او از بندها به وجود آمده اند نه اینکه خود در خدمت اسارت انسان باشند.

افروغ افزود: شما اگر فلسفه بسکار  و دیگاه رئالیست های انتقادی درباره خدا را بخوانید و نام او را ندانید فکر می‌کنید که این سخنان را یک فیلسوف شرقی گفته است؛ تصور می‌کنید این اندیشه معرفت شناسی از اندیشمندانی مانند ملاصدرا است. سه تن از استادان و اندیشمندان این جریان از بازگشت مجدد خدا به عرصه آکادمیک سخن می‌گویند.  البته این موضوع به معنای بازگشت به نهادهای دینی نیست.

او در پایان گفت: متاسفانه آقای روی بسکار چند ماه پیش از دنیا رفت. من با ایشان مکاتبه داشتم و گفته بودم که می‌خواهم کتابشان را به فارسی ترجمه کنم و شرحی بر آن بنویسم که در آن او را با ملاصدرا مقایسه کنم؛ ملاصدرا را نمی شناخت اما استقبال کرد.

آمدن فرهنگ به زمین نتیجه اراده انسان است

در ادامه حجت‌الاسلام حمید پارسانیا با اشاره به اینکه این دو کتاب محصول دو دهه فعالیت دکتر افروغ است، گفت: پروژه آقای افروغ در این دو دهه، از بسکار ماقبل دیالکتیک تا بحث‌های فلسفی و مابعد دیالکتیک او بوده و عملا بخش قابل توجه آن تحقق یافته است.

وی در ادامه توضیح داد: ورود بسکار به این حوزه با انگیزه‌ای مورد توجه قرار گرفته است و نمی‌شود محدود شود به آنچه افروغ می‌خواسته بگوید، وی در برابر فضای غالب پوزیتیویستی بیش از همه در رویکردهای حوزه علوم اجتماعی در رئالیسم انتقادی او را دیده و ورود او به عرصه فکر جامعه ایرانی را هم بر عهده گرفته است.

پارسانیا با اشاره به اینکه بسکار را در چند مقطع دیالکتیک قبل و بعد می توان دنبال کرد، گفت: وی ناظر کامل محیط علمی خود در برابر رویکرد پوزیتیویستی بوده، عقبه کار او به قلمرو زمینه های فلسفی از هگل عبور کرده، با وی کار کرده و به عرفان هندی رسیده و از آن استفاده کرده است بنابراین وی چند منبع معرفتی داشته که در او در هم آمیخته و محصولی داشته است.

او با تأکید بر اینکه بسکار دانشمند محیط آنگلوساکسون بوده اما هم نژاد و هم معرفت او محصول آن حوزه نبوده هرچند بر آن دوره اشراف کامل داشته است، افزود: وی توانست جریان علمی ایجاد کند و تأثیر حضور او در ایران هم مشخص است.

این مدرس حوزه و دانشگاه با تشریح بحث حرکت جوهری به موازات حرکت دیالکتیکی با بازخوانی اندیشه بسکار گفت: آنچه در حرکت جوهری دیده می شود حرکت جوهری یعنی حرکت از مدار مفاهیم و ماهیات به متن وجود است، اینجاست که وجود همه ظهوراتش ماهیت می شود. بنابراین این حرکت ماهیات، حقیقتا متوجه وجود است، در حرکت وقتی که ملاصدرا حرکت را تحلیل به مفاهیم می کند آن را به مباحثی تحلیل می کند.

وی در ادامه در افزود: در تحلیل مسئله حرکت در تاریخ اندیشه و فلسفه غرب نوعی تنزل و تشبه در تفسیر عالم و از جمله مسئله حرکت دیده می شود و جنبه تنزیهی هستی مدام به جنبه تشبیهی افول می یابد، پس به قول ملاصدرا عالم موجود سیال یک حقیقت واحد است که عین سیالیت و حضور غایب معنی می یابد و این یک بخش قضیه است.

حجت الاسلام پارسانیا با بیان اینکه به تعبیر ملاصدرا انسان جسمانی الحدوث در مرحله ای به روحانیت البقا تبدیل شده و با معرفت و اراده از این دریا به عرصه می رسد، توضیح داد: انسان تا وقتی که در این عالم است ارتباطش با حرکت همیشه وجود دارد، ملاصدرا این هستی را در یک حوزه ثبات و در حوزه دیگر حرکت می داند و بین این دو پیوند برقرار می کند.

وی همچنین یادآور شد: معنا به لحاظ حقیقت خود ثبات دارد اما انسان مثل دریایی است که بخشی از معنا را به آغوش می کشد و بخش دیگر را متجلی می کند و آن تجلی در اجتماع تبدیل به فرهنگ می شود. آمدن فرهنگ به زمین نتیجه اراده انسان است اما این بدین معنا نیست که همه هویت معنا دست انسان است بلکه انسان هم در گرو این معنا قرار دارد . در نهایت مدینه فاضله و ظهور حضرت مهدی (عج) و روز قیامت تا این فرهنگ عوض نشود، رخ نمی دهد.

خوشحالم که دانش، شغل افروغ نیست

سخنران پایانی این مراسم، رضا داوری اردکانی با بیان اینکه زمان اندکی برای تورق این آثار داشته اما تا حدودی با مفاهیم آن‌ها آشنا شده است، گفت: در مقامی نیستم که بحثی درباره آراء بسکار داشته باشم چرا که خود دکتر افروغ درست است که غلو کردند «بسکار نیاگارای لفاظی است» اما به هرحال دشوار می‌نویسند! مشکل‌نویسان با همدیگر هستند و حرف هم را می‌فهمند.

وی در ادامه افزود: امروز ما در مرحله ای از علم و فهم و آموزش قرار داریم که 20 سال پیش نداشتیم هر چند ملاصدرا مباحثی می گفت، ما تصور می کنیم با علم باید راه بجوییم و خیلی مایه سرافرازیمان است اگر بگوییم در علم پیشرفت کرده ایم اما چه به دست آوردیم؟ به اعتقاد من کار بزرگ دکتر افروغ انتشار این دو اثر نیست. ارادت من هم به ایشان برای این دو کتاب نیست، هر چند منکر زحمات ایشان نمی شوم اما یک چیزی در درون ایشان است که خیلی مهم است و به ما می گوید چرا فلسفه باید ملکه باشد.

داوری اردکانی همچنین گفت: در قرون وسطی می‌گفتند که فلسفه را به خدمت کلیسا درآوردند، بنده واقعا نمی‌دانم فلسفه خادم یا مخدوم است آما آنچه را می‌خواهد بگوید کم و بیش می‌فهمم و نمی‌گویم کامل با آن موافق هستم اما دکتر افروغ را درک می‌کنم. بنده 70 سال است که دانش‌آموزی می‌کنم و از کسی که دلش برای دانش می‌تپد، خوشم می‌آید. افروغ می‌توانست فلسفه و علوم اجتماعی تدریس کند اما مطلب این است که ما کجا هستیم و چه کار می‌کنیم؟

وی با بیان اینکه سیاستمدار حرف خود را می‌زند اما بنده سیاستمدار نیستم، گفت: همه ما یک وجود منتشر داریم و خود فرد منتشر هستیم، مثل بقیه مردم زندگی می‌کنیم و طبعا پسند و ناپسند داریم اما در مقام دانشمندی مطلب فرق می کند؛ من همیشه تصور می‌کردم احترام به دکتر افروغ این است
که با وجود اینکه ممکن است با آرای سیاسی شان موافق نباشم ولی ایشان را یک دانشمند اخلاق می دانم،  اگرچه ایشان یک دانشمند اخلاقی هم هستند و من تا به حال ازشان بدی و بی اخلاقی ندیده ام. هر چند با کار سیاست او مخالف بودم! اما او صراحت کافی و پروا برای ارائه نظراتش را دارد و اینها برای من قابل احترام است، باز هم اینها را رها کردند و به سراغ علم رفتند.

داوری با اشاره به اینکه خود نیز می توانسته در دانشگاه تدریس کند و وظیفه اداری خود را انجام دهد، گفت: اما یک لحظه تصور کردم که من چه‌کار می‌کنم، این علوم اجتماعی و فلسفه چه کار باید بکند؟ چرا هست؟ اینجا دیگر جریان متفاوت شد تا اینکه سعی کردم از فلسفه سیاست بیرون بکشم، از هیچ فلسفه‌ای سیاست مستقیم بیرون نمی‌آید.

وی با بیان اینکه در زندگی اش برخلاف دکتر افروغ فرد خوش‌بینی نبوده اما باز هم مأیوس و ناامید نبوده چرا که اندک اعتقادی داشته است، توضیح داد: بنده معتقدم نمی توانم ناامید باشم اما وقتی به اطراف نگاه می‌کنم می‌پرسم چرا شرایط این طور است؟ ناامید نمی توان بود، دکتر افروغ امیدوار است، سال‌ ها کوشش کرده یک بنایی پیدا کند برای نظامی که در تفکر اسلامی داریم، سراغ ابن سینا، خواجه نصیر، ملاصدرا و ... هم رفته است.

داوری در ادامه توضیح داد: استنباط من این است که بسکار فکر هندی دارد ولی از عرفان ما اطلاعی نداشته از تفکر هندی الهام گرفته و و روح هندی در تفکرش است. دکتر افروغ هم همتی کرده و دانش را شغل خود نکرده، هرچند همه ما این کار را می‌کنیم اما باز هم دانشمند حق ندارد دانش را شغل خود قرار دهد، باید در خدمت دانش باشد.

وی با اشاره به اینکه این گفته کانت را قبول ندارد که انسان غایب است، توضیح داد: به هرحال ما آخرین حلقه آفرینش هستیم ما موجودی هستیم که مفتخریم به اینکه خداوند از روح خود در ما دمید، پس مقام انسان بزرگ است در عین اینکه ناچیز هم هست و به قول ملاصدرا ما فقیر بالذات هستیم.

داوری در ادامه با اشاره به اینکه دکتر افروغ هنوز هم فرصت ارائه کارهای خوبی دارد، گفت: ایشان از سیاست بی سروصدا کنار رفتند و آرام سال‌ها در خدمت علم بی‌داعیه کار کردند اما جای احترام هم هست، کسی که چنین می کند به پیشرفت و اعتلای انسان کمک می کند. بنابراین بنده اینجا نیامدم که راجع به بسکار صحبت کنم اما سعی کردم به دقت مباحث ایشان را بخوانم البته به سختی می خوانم و برایشان آرزوی موفقیت دارم.

رئیس فرهنگستان علوم اظهار کرد: یکی از مسائلی که ما بدان نیاز داریم ارتباط فلسفه و علوم اجتماعی است، دانشمندان علوم اجتماعی که به فلسفه بی اعتنا باشند، سطحی می‌مانند. اهل فلسفه اگر به جامعه نگاه نکند گرفتار مفاهیم می‌شوند، بنابراین بنده با بسکار موافق نیستم که از مفاهیم خارج نشد.

وی افزود: پرداختن به مسائل، کار دانشمندان اجتماعی است و فلاسفه باید به مباحث خود بپردازند اما برای توضیح باید گاهی برخی موارد و مثال‌ها را ذکر کرد، من در سراسر آثار دکتر افروغ حتی یک مثال هم نیافتم که مطلب در واقعیت دیده شده باشد.

داوری اردکانی در پایان گفت: نقد برای ما بسیار مهم است هیچ نسخه‌ای به این معنی نیست که فقط معلومات به ما بدهد و بگوید جز این نیست. ملاصدرا استاد و نیروی تفکر ماست، ما در سایه فکر او باید تفکر کنیم، ما به پشتوانه او تفکر می‌کنیم و از متفکران درس تفکر می‌آموزیم.

در ادامه با حضور عماد افروغ، رضا داوری اردکانی، حمید پارسانیا و سجاد نوروزی مدیر فرهنگی هنری منطقه 7 و رییس فرهنگسرای اندیشه از کتابهای «دیالکتیک و تفاوت» و کتاب «شرحی بر دیالکتیک روی بسکار» رونمایی شد و در پایان این مراسم هدایایی از طرف مدیریت فرهنگسرای اندیشه به چهار تن از کسانی که در به ثمر رسیدن این کتاب تلاش کرده بودند تقدیم شد.


افروغ دانش را شغل خود نکرده است/ ضرورت ارتباط فلسفه وعلوم اجتماعی



به گزارش خبرنگار مهر،  مراسم رونمایی از دو کتاب «دیالکتیک و تفاوت» نوشته آلن نری با ترجمه عماد افروغ و «شرحی بر دیالکتیک روی بسکار» به قلم افروغ، شب گذشته (سه شنبه ۲۷ بهمن)  در قالب هشتادمین نشست «راویان اندیشه» در فرهنگسرای اندیشه برگزار شد.

رضا داوری اردکانی، رئیس فرهنگستان علوم و چهره ماندگار فلسفه کشورمان به عنوان یکی از میهمانان و سخنرانان در  این نشست حضور داشت. وی گفت: چندوقت پیش آقای دکتر افروغ این دو جلد کتاب را برای من فرستادند  ولی من بخاطر وقت کمی که داشتم و اینکه الان دیگر پیر شده ام و خیلی نمی توانم مطالعه کنم فرصت مطالعه کل اثر را نداشتم و فقط وقت کردم مروری بر روی آنها داشته باشم. با این حال خیلی خوشبختم که با شیوه فکری که جناب افروغ به آن توجه کردند و گسترشش دادند آشنا شدم. اینکه ایشان قصد دارند نظریان بسکار را به ملاصدرا تقریب کنند هم بسیار به جا و به حق است. به هر روی قصدمن صحبت درباره بسکار نیست چون همانطور که آقای افروغ هم اشاره کردند زبان بسکار بسیار سخت است ومن در مقامی نیستم که درباره آراء او بحث کنم.

داوری اردکانی افزود: ما امروزه در مرحله ای وارد شدیم که فکر می کنیم باید راه علم را بجوئیم و خب این بسیار جای سرافرازی دارد که همگام با علم پیشرفت کنیم اما باید این سوال هم از خودمان برسیم که پیشرفت کنیم که چه بشود؟ با این پیشرفت قرار است چه چیزی به دست ما بیاید، کار بزرگ آقای افروغ انتشار این کتاب ها نیست کار بزرگ ایشان این است که هنوز دلش برای دانش می تپد و دنبال آن است. با اینکه من با ایشان درباره خیلی از مسائل از جمله اندیشه سیاسی ایشان توافق ندارم ولی خب این حرف و دغدغه ایشان را می فهمم.

رئیس فرهنگستان علوم ادامه داد: آقای افروغ می توانست مثل خیلی های دیگر برود فلسفه علوم اجتماعی تدریس کند – که شغل باارزشی هم است- ولی این کار را نکرد و سراغ علم رفت. بنابراین مطلب مهم این است که ما باید ببینیم داریم چه می کنیم؟ به کدام سمت می رویم. ما صحبت از نظم دینی می کنیم اما نمی گوئیم که چگونه این نظم برقرار می شود و بنیان نظری اش چیست؟

چهره ماندگار فلسفه اضافه کرد: کار سیاستمدار با دانشمند فرق می کند، سیاست جای خودش را دارد ممکن است یک زمانی دانشمندی یک نظر موافق یا مخالف درباره یک موضوع سیاسی بدهد - چون هرکدام از ما یک موجود منتشر هستیم که نظرات موافق و مخالف داریم- ولی باید توجه کنیم که وظیفه دانشمند چیز دیگری است. احترام من هم به آقای افروغ این است که با وجود اینکه ممکن است  با آرای سیاسی شان موافق نباشم ولی ایشان را یک دانشمند اخلاق می دانم اگرچه ایشان یک دانشمند اخلاقی هم هستند و من تا به حال ازشان بدی و بی اخلاقی ندیده ام. آقای افروغ به سراغ این رفته که بفهمد فلسفه چیست و این کار باارزشی است. توجه داشته باشید از دلِ هیچ فلسفه ای مستقیما سیاست به وجود نمی آید به بیان دیگر شما منطقا از «است» نمی توانید نتیجه «باید» بگیرید یا به عبارت دیگر از احکام خبری حکم انشایی پدید نمی آید.

عضو شورای عالی انقلاب فرهنگی گفت: من برخلاف آقای افروغ خوش بین نیستم اگرچه به خاطر اعتقاداتی که دارم هیچ وقت هم نمی توانم مایوس و ناامید باشم. کار آقای افروغ بنده را امیدوار کرد که هنوز می شود یک کارهایی کرد چون ایشان سال ها کوشش کرده تا بنایی برای نظام تفکر اسلامی بسازد، این را از آثار او که به سراغ ابن سینا، خواجه نصیر و امروز هم روی بسکار رفته می توان فهمید. روی بسکار با اینکه به نظرم با عرفان ما آشنایی نداشته ولی روح تفکر هندی در بیاناتش وجود دارد.

داوری اردکانی تصریح کرد: خوشبختانه آقای افروغ دانش را شغل خودش قرار نداده است چون دانشمند حق ندارد علم را شغل خودش بکند دانشمند باید در خدمت دانش باشد چون شما اگر در خدمت دانش باشی در خدمت شرف انسان هستی. ضمن اینکه یکی دیگر از کارهای خوب ایشان این بود که از سیاست فاصله گرفتند و خیلی آرام و بی سروصدا به گوشه ای رفتند و سال ها کار علمی انجام دادند. چنین کاری به پیشرفت و شرف انسان کمک می کند.

این فیلسوف و متفکر ایرانی در ادامه صحبت هایش ضمن آرزوی موفقیت برای افروغ گفت: تا جایی که بتوانم آثار ایشان را مطالعه و برایشان آرزوی موفقیت می کنم، امیدوارم همچنان منشا آثار خوب باشند. ما امروز به کسانی احتیاج داریم که رابط میان فلسفه و علوم اجتماعی باشند آقای افروغ و پارسانیا هردو مظهر این موضوع هستند. دانشمند علوم انسانی که به فلسفه بی توجه باشد سطحی می ماند، اهل فلسفه هم اگر به بیرون جامعه و علوم انسانی بی اعتنا باشند خیلی گرفتار مفاهیم و مفهوم سازی می شوند در حالی که ما برای فهم و روشن شدن مسائل به موارد و مثال ها احتیاج داریم، این مشکلی است که آثار بسکار هم دارد و خیلی درگیر مفاهیم است.

رئیس فرهنگستان علوم در پایان اضافه کرد: ما باید بتوانیم و یاد بگیریم که یکدیگر را نقد کنیم، هیچ فلسفه ای حتی فلسفه ملاصدرا برای این نیست که به ما معلومات درست بدهد، باید در سایه فکر و به پشتوانه فلسفه ها تفکر کنیم و از آن ها درس بگیریم.



آمدن فرهنگ به زمین نتیجه اراده انسان است


خبرگزاری فارس: به گزارش خبرنگار آیین و اندیشه ، آئین رونمایی از دو اثر جدید عماد افروغ با عنوان «دیالکتیک و تفاوت» و «دیالکتیک روی بسکار» با حضور نویسنده آثار، رضا داوری اردکانی، رئیس فرهنگستان علوم، حجت‌الاسلام حمید پارسانیا عضو شورای عالی انقلاب فرهنگی و حجت الاسلام زائری در فرهنگسرای اندیشه عصر دیروز (سه‌شنبه 27 بهمن) برگزار شد.

پارسانیا در این مراسم با اشاره به اینکه این دو کتاب محصول دو دهه فعالیت دکتر افروغ است، گفت: پروژه آقای افروغ در این دو دهه، از بسکار ما قبل دیالکتیک تا بحث‌های فلسفی و مابعد دیالکتیک او بوده و عملا بخش قابل توجه آن تحقق یافته است.

وی در ادامه توضیح داد: ورود بسکار به این حوزه با انگیزه‌ای مورد توجه قرار گرفته است و نمی‌شود محدود شود به آنچه افروغ می‌خواسته بگوید، وی در برابر فضای غالب پوزیتیویستی بیش از همه در رویکردهای حوزه علوم اجتماعی در رئالیسم انتقادی او را دیده و ورود او به عرصه فکر جامعه ایرانی هم بر عهده گرفته است. 

پارسانیا با اشاره به اینکه بسکار را در چند مقطع دیالکتیک قبل و بعد می توان دنبال کرد، گفت: وی ناظر کامل محیط علمی خود در برابر رویکرد پوزیتویستی بوده عقبه کار او به قلمرو زمینه های فلسفی از هگل عبور کرده، با وی کار کرده و به عرفان هندی رسیده و از آن استفاده کرده است بنابراین وی چند منبع معرفتی داشته که در او در هم آمیخته و محصولی داشته است.

وی با تأکید براینکه بسکار دانشمند محیط آنگلوساکسون بوده اما هم نژاد و هم معرفت او محصول آن حوزه نبوده هرچند بر آن دوره اشراف کامل داشته است، افزود: وی توانست جریان علمی ایجاد کند و تأثیر حضور او در ایران هم حتی مشخص است. 

این مدرس حوزه و دانشگاه با تشریح بحث حرکت جوهری به موازات حرکت دیالکتیکی با بازخوانی اندیشه بسکار گفت: آنچه در حرکت جوهری دیده می شود حرکت جوهری یعنی حرکت از مدار مفاهیم و ماهیات به متن وجود، اینجاست که وجود همه ظهوراتش ماهیت می شود. بنابراین این حرکت ماهیات، حقیقتا متوجه وجود است، در حرکت وقتی که ملاصدرا حرکت را تحلیل به مفاهیم می کند آن را به مباحثی تحلیل می کند. 

وی ادامه در افزود: در تحلیل مسئله حرکت در تاریخ اندیشه و فلسفه غرب نوعی تنزل و تشبه در تفسیر عالم و از جمل مسئله حرکت دیده می شود و جنبه تنزیهی هستی مدام به جنبه تشبیهی افول می یابد، پس به قول ملاصدرا عالم موجود سیال یک حقیقت واحد است که عین سیالیت و حضور غایب معنی می یابد و این یک بخش قضیه است.

حجت الاسلام پارسانیا با بیان اینکه به تعبیر ملاصدرا انسان جسمانی الحدوث در مرحله ای به روحانیت البقا تبدیل شده و با معرفت و اراده از این دریا به عرصه می رسد، توضیح داد: انسان تا وقتی که در این عالم است ارتباطش با حرکت همیشه وجود دارد، ملاصدرا این هستی را در یک حوزه ثبات و در حوزه دیگر حرکت می داند و بین این دو پیوند برقرار می کند. 

وی همچنین یادآور شد: معنا به لحاظ حقیقت خود ثبات دارد اما انسان مثل دریایی است که بخشی از معنا را به آغوش می کشد و بخش دیگر را متجلی می کند و آن تجلی در اجتماع تبدیل به فرهنگ می شود. آمدن فرهنگ به زمین نتیجه اراده انسان است اما این بدین معنا نیست که همه هویت معنا دست انسان است بلکه انسان هم در گرو این معنا قرار دارد . در نهایت مدینه فاضله و ظهور حضرت مهدی (عج) و روز قیامت تا این فرهنگ عوض نشود، رخ نمی دهد.




۲۴ سال است منتظر این روز بودم/ چرا فلسفه نباید به کمک دنیای ما بیاید


خبرگزاری فارس: به گزارش خبرنگار آیین و اندیشه، آئین رونمایی از دو اثر جدید عماد افروغ با عنوان «دیالکتیک و تفاوت» و « شرحی بر دیالکتیک روی بسکار» با حضور نویسنده آثار، رضا داوری اردکانی، رئیس فرهنگستان علوم، حجت‌الاسلام حمید پارسانیا عضو شورای عالی انقلاب فرهنگی عصر روز گذشته (سه‌شنبه 27 بهمن) در فرهنگسرای اندیشه برگزار شد.

افروغ در ابتدای این مراسم با اشاره به اینکه این آثار ثمره عمرش را تشکیل داده و 24 سال است که در انتظار این روز نشسته، گفت: بنده زمانی با رئالیسم انتقادی آشنا شدم که دانشجوی دکتری بوده و پایان نامه‌ام نیز تا حدودی بر این اساس شکل گرفت.

وی در ادامه افزود: البته مباحث دیالکتیک روی بسکار و کل بحث دیالکتیک یک فاز دیگری هم دارد که امروز قصدم بیشتر رونمایی از این فاز است، آن هم مقایسه حرکت و عرفان ملاصدرا و بسکار است که کلیدش را زده‌ام و قول می دهم به زودی به نتیجه برسانم. رئالیسم انتقادی دارای فازهای اولیه و دیالکتیک و چرخش معنوی است، فاز نخست آن بیشتر بخش شناخت شناسی را شامل می شود.

افروغ با تأکید بر اینکه زمانی در دانشگاه احساس کردم که مباحث همه به سمت پوزیتیویسم و پسامدرنیسم سوق می‌یابد، افزود: بنابراین تصمیم گرفتم کار جدیدی انجام دهم که البته هزینه زیادی برایم داشت هرچند با تفکر دیالکتیکی هزینه کردن طبیعی است. رئالیسم اولیه دارای چند مفهوم است نخست ناگذرایی وجودی بدین معنا که اشیاء قابلیت و ضرورت دارند و این نقد رئالیسم متوجه رپالیسم تجربی منسوب به هیوم است.

وی در ادامه افزود: بحث دیگر نیز نسبیت معرفت شناسی است، بر این اساس، به دلیل مفهوم محوری و زمینه مند و تاریخی و اجتماعی بودن معرفت قاپل به ادراک مطابق واقع نیستند، اما این نسبیت معرفت شناسی به هیچ وجه به معنای نسبیت داوری نیست. عظمت رئالیسم انتقادی در مفهوم غیاب است که بر پایه آن سهم حاضر و امر مثبت در برابر آن به مثابه قطره کوچکی در برابر دریای بی ته و بی کران است و این به معنای داشتن امید و نفی استقرا، دوری از پوچی و نفی بسته بودن عالم است. 

افروغ درباره دیگر مفاهیم رئالیسم انتقادی گفت: یکی از اینها مغالطه معرفت شناسی است یعنی آنچه می دانیم به آنچه هست نسبت دهیم، همه این مفاهیم مقدمه ای بر دیالکتیک روی بسکار است، بنده با اینکه سال ها با تفکرات بسکار آشنا بودم بازهم ترجمه کتاب دیالکتیک بسکار برایم سخت بود، لذا تصمیم به ترجمه شرح آن گرفتم که پیش روی شماست.

افروغ با اشاره به اینکه دیالکتیک دارای چهار مقطع است درست در مقابل دیالکتیک هگل که سه مقطع دارد، گفت: نا این همانی در برابر این همانی، نفی و غیاب و شدن و کلیت و بالاخره برخلاف هگل که به دولت همه چیز را ختم می کند مرحله آخر کنش دگرگون ساز است و انسان باید به بالندگی و رهایی در این مسیر برسد و این درگرو اتصال با خدا است. دیالکتیک بسکار به هیچ وجه این همانی هگل را نمی پذیرد. 

وی با طرح چند پرسش به این شرح که چرا بین نظر و عمل ما فاصله است و چرا فلسفه نباید به کمک ما در دنیا بیاید و منبع رهایی بخش ما باشد، گفت: فلسفه ابتدا خاستگاه زمینی داشته اما بعد مخدوم شده درحالیکه باید بدانیم فلسفه خادم ماست، همه علوم خادم تعالی و رهایی بخشی انسان هستند نه در خدمت اسارت انسان! بسکار معتقد است که از یک زمانی به بعد دیگر به فلسفه نقد وارد است زمانی که به شدن و تغییر توجه نکرده و  بازتاب دهنده شرایط سیاسی شده است.

وی با تشریح اشکال هفتگانه آزادی انسان گفت: در نهایت انسان باید آزاد باشد و آزادی های مورد نظر او آزادی قانونی، آزادی از چه و برای چه، رهایی، استقلال، بهروزی، بالندگی و جامعه سعادتمند است و در این میان اعتماد، همبستگی و ...  جایگاه ویژه ای دارند. 

افروغ افزود: آخرین مرحله فکری او که از آن به چرخش معنوی هم یاد شده است مربوط به ورود او به فلسفه فرا واقعیت و با چاپ کتاب از شرق تا عرب، سلوک یک نفس است که در آن از خدا به مثابه شرط بلاشرط یا وجود مطلق و ساختار غایی انسان و عالم یاد می کند که فتح بابی برای ورود سایر رپالیست ها از جمله آرچر، کالیر، پورپورا و دیگران در مطالعه دینی می شود. بنده در زمان حیاتش با او مکاتبه داشتم و قرار بود پس از انجام فاز نهایی کار او را در جریان قرار دهم و البته او هم در این باره ابراز تمایل و امیدواری کرد اما متاسفانه عمر او مجال نداد.



 



چهارشنبه 28 بهمن 1394

همه باید در معرض نقد باشند

نوع مطلب :گفتگوها ،

همه باید در معرض نقد باشند


روزنامه اعتماد: «ساعت هشت و نیم صبح اینجا باشید.» وقتی با دکتر عماد افروغ تماس گرفتیم و موضوع مصاحبه را - آفات خودرایی و خودمحوری در سیاست و اجتماع - با او در میان گذاشتیم، گفت و تاکید کرد ساعت هشت و نیم وقت خوبی برای انجام مصاحبه است. روزنامه‌نگار‌ها ممکن است آدم‌های وقت‌شناسی نباشند اما به احترام حرف دکتر تمام تلاشم را کردم که خواب نوشین سر صبح را ترک کنم و خود را در وقت تعیین شده به قرار برسانم. علی‌ای‌حال راس ساعت هشت و نیم، بعد از نوشیدن یک استکان چای داغ، مصاحبه را شروع کردیم.

خداوند در قرآن با صراحت به پیامبر اکرم (ص) توصیه می‌کند در موضوعات مختلف با دیگران مشورت کنید. سیره پیامبران و امامان (ع) در این موضوع چگونه بوده است؟
به نظرم بهتر است پاسخ را به بحث‌های اجتماعی ببریم و به سیاست کاری نداشته باشیم تا مبنایی‌تر صحبت کنیم. هیچ‌کس نمی‌تواند این ادعا را داشته باشد که دسترسی کامل به حقیقت دارد یا این‌که درکی عین واقع از حقیقت دارد؛ به‌رغم این‌که ما قائل هستیم به این موضوع که حقیقتی وجود دارد، اما هیچ درکی نمی‌تواند ادعای انطباق آن با حقیقت را داشته یا بتواند به اثبات برساند.
به دلیل برخی محدودیت‌ها، درک ما از حقیقت هیچ‌گاه مطابق با واقع نیست، بنابراین این‌جا امکان خطا وجود دارد و درک‌ها نسبی می‌شود. اما این به معنای آن نیست که الزاماً همه درک‌ها به یک میزان درست است؛ یعنی نسبیت درک با نسبیت داوری خلط نشود. نسبیت داوری یعنی این‌که همه درک‌ها به یک میزان درست است. این غلط است! درک‌ها به یک میزان درست نیستند. درک‌ها متفاوتند و نسبی. با این تفاسیر، باید گفت که تمام درک‌ها باید گشوده به نقد باشند؛ گشوده به مشورت باشند. نقد و مشورت ارتباط تنگاتنگی با هم دارند. زمانی که ما نقدپذیر باشیم، مشورت‌پذیر هم هستیم. یکی از جلوه‌‌‌‌‌های زیبای نقد، مشورت است. اصولا حقیقت برخی موضوعات مبتنی بر تضارب آراست. اصولاً بدون تضارب آرا این حقایق شکل نمی‌گیرد.
من نمی‌گویم تمام حقایق هستی توافقی است، اما می‌گویم برخی حقایق، توافقی نمایان می‌شوند. مثلا ما هابرماس را داریم که می‌گوید کلاً تمام حقایق توافقی است و عقل ارتباطی را در نظر دارد. من اما به این اعتقاد ندارم چرا که برخی از حقایق اجتماعی با توافق به دست می‌آیند. چون شما پاسخ دینی می‌خواهید، این عبارت حضرت علی (ع) را بیان می‌کنم که «اضربوا بعض الرای ببعض یتولد منه الصواب»: برخی رای‌ها را به هم بزنید تا از دل آن صواب به وجود بیاید.
در واقع موضوع درباره مشورت کردن است. پیامبر اکرم (ص) در طول زندگانی‌شان به ویژه در زمان جنگ به رای و مشورت باور داشتند و عمل هم می کردند. گاهی رای پیامبر (ص) چیزی دیگر بود، اما رای دیگری را می‌پذیرفتند. در واقع، به ویژه در مورد تاکتیک های دفاع، فرض نبوده که حتما حقیقتی در «آن‌جا» و بیرون ما و قابل دسترس مستقیم وجود دارد و پیامبر (ص) بهترین تشخیص‌دهنده است. به عبارت دیگر، فرض بر این است که حقیقت آن‌جا نیست بلکه در آینده اتفاق می‌افتد و در گرو تصمیم و عمل ماست. خیلی نکته ظریفی است. هرچه تصمیم اجتماعی‌تر و اجماعی‌تر باشد، پیامد بهتری هم دارد. وقتی قرار است واقعیتی به وجود بیاید و در آینده اتفاق بیفتد، تو مشورت می‌کنی و بر اثر این مشورت یا پیروز می‌شوی یا شکست می‌خوری. اگر جهان بسته باشد، آینده آن‌جاست اما چون جهان باز است، آینده آن‌جا نیست؛ آینده در گرو تصمیم و عمل انسان است. کسی که مشورت می‌کند، خودخواه نیست و نقدپذیر است.
اگر راه‌حل پیامبر (ص) هم بدون مشورت با دیگران اعمال می شد یحتمل که با شکست هم روبرو می شد. مشورت، به تعبیر امام علی (ع)، در عقل دیگران شریک شدن است. پیامبر (ص) هم مانند دیگر انسان‌ها بودند و علمی هم که داشتند قطعا به اذن خدا بوده است و بی‌جا هم از آن استفاده نمی‌کردند.

من از حرف شما می‌فهمم که در روزگار ما بی‌توجهی به رای و نظر دیگران آسیب‌ها و آفت‌های زیاد به همراه می‌آورد. درست است؟
من نگفتم باید تحت هر شرایطی به رأی دیگران توجه داشت. گفتم رأی‌ها باید نقد شود و چه‌بسا رأی خطایی وجود داشته باشد و شما نباید به هر رأی اشتباهی توجه کنید. آرا نسبی هستند و به یک میزان درست نیستند.
یک بحث نسبیت معرفتی داریم و یک بحث نسبیت داوری. نسبیت داوری، نسبیت معرفتی نیست؛ یعنی اگر می‌گوییم درک‌ها نسبی هستند، به این معنا نیست که همه درک‌ها به یک میزان درست است. برخی درک‌ها بهتر از بقیه درک‌ها هستند یا برخی رأی‌ها بهتر از بقیه رأی‌ها هستند. اگر چنین نبود که یک نسبیت کامل شکل می‌گرفت و نمی‌توانستید آرا را به هم بزنید تا به صوابی برسید. اما چون معتقدیم که درک مطابق با واقع نداریم و آرا نسبی هستند، همه آرا و درک‌ها باید گشوده در مقابل نقد قرار گیرند.
نکته دوم این‌که حتی اگر معتقد باشی رأی مطلق دست تو است یا درک مطلق از آن تو است، باید دلیل اقامه کنی و استدلال بیاوری. به عبارت دیگر، باید پایبند اصولی باشی که خود تو آن‌ها را تعریف نکرده باشی. این یک ضرورت ذهنی و بین ذهنی است، یعنی به شخص و سلیقه شخص ربطی ندارد. من می‌گویم دو به علاوه دو می‌شود چهار. این یک ضرورت ذهنی است و به سلیقه من هم ارتباطی ندارد. پس ما به کسانی که مدعی‌اند رای مطلق از آن آن هاست، پیشنهاد می‌دهیم خودشان را در مقابل نقد قرار دهند و در مقام احتجاج برآیند و بحث کنند. آن‌ها باید خود را در مقابل منطق قرار دهند و در مقام گفتگو منطق برتر خودش را نشان می‌دهد.
رأی و منطق برتر به خودکامگی شما ربط ندارد. رأی مطلق خود را به بحث بگذار تا شاید طرف مقابلت خطاهای تو را گوشزد کند. قواعد ربطی به سلایق ندارد. اشکالی ندارد اگر کسی بگوید آرای صواب در دست من است. به او می‌گوییم تو تابع قواعد گفت‌وگو باش. دیگر آن‌جا قراردادی وجود ندارد و دیگر پای زور در این میان باز نمی‌شود. اصلا در گفت‌وگو من می‌گویم شما مغالطه کردید یا می‌گویم صورت قیاس شما درست است و یا می‌گویم ماده قیاس شما غلط است. در نتیجه بحث است که معلوم می‌شود کی تا حالا راست گفته است. ما بالاخره یا صورت قیاس داریم یا ماده قیاس. گاهی صورت قیاس را لحاظ می‌کنند اما به ماده قیاس توجه نمی‌کنند.

همه حرف‌های شما درست اما من می‌خواهم انضمامی بحث کنم. ببینید در طول تاریخ دیده‌ایم که خودرایی محکوم به فروبستگی و شکست بوده اما خودرای‌ها معمولا از این واقعیت تاریخی عبرت نمی‌گیرند.
باز هم این را من بگویم که اشتباه نشود. تکرار می‌کنم زیرا نیاز است که تکرار شود. همه درک‌ها و آرا به یک میزان درست نیستند.
اگر قرار است هرگونه خودرایی باطل باشد، حتی رأی درست، پس رأی خدا چه می‌شود؟ یعنی ما می‌توانیم بگوییم که خدا هم باید در مقابل نقد قرار گیرد یا رأیش نسبی است؟ اما ما خدا نیستیم، لذا سر تا پا اشتباه هستیم. خطا و صواب دو روی یک سکه است. اگر می‌گویید صواب، حتما درکی از خطا دارید. بحث مطلق و نسبی هم همین‌طور است. این‌ها مباحث ظریفی است که از آن‌ها با نام بازی تقابل‌ها یاد می‌شود.
نکته این است که کسانی که مشورت نمی‌کنند و تن به نقد نمی‌دهند، در معرض نابودی  قرار می گیرند. کسانی هستند که خود را به گونه‌ای معرفی می‌کنند که گویی مبرا از خطا و گناه هستند. نه، آقاجان! این‌گونه نیست. «خوش بود گر محک تجربه آید به میان/ تا سیه‌روی شود هر که در او غش باشد». افرادی را داریم که در عرصه‌‌‌‌‌های مختلف حرف‌های زیبایی می‌زنند اما به قدرت که می‌رسند... این اشکال جامعه ماست که در سیاست به خوبی خود را نشان می‌دهد. بعضی‌ها که قدرت به دستشان می‌افتد، یکه‌تازی را به حد اعلا می‌رسانند و به دلیل فقدان جامعه مدنی در کشور ما، این یکه‌تازی به فاجعه تبدیل می شود. مشکل ما یکه‌سالاری سیاسی است و این یکه‌سالاری سیاسی به دلیل فقدان نقد در جامعه است. یعنی اگر ما عرصه مدنی فعال و منتقدی داشتیم، دیگران بر این افراد نظارت و از آن‌ها پرسش می‌کردند. به هر حال، عرصه بر یکه‌سالاران قدرت به تنگ می‌آمد و آن‌ها مجبور بودند پاسخ بدهند.
هر کدام از ما کارنامه‌‌‌‌‌های مختلفی داریم و هیچ‌کدام از ما هم نمره بیست در پرونده‌مان وجود ندارد. حالا این‌جا یک کسی هست که رد می‌شود و کسانی هم هستند که از ده به بالا نمره می‌گیرند و بیست هم که فقط متعلق به خداست.
امروزِِ شما در گرو گذشته شماست. این یک بحث دیالکتیک است که اگر می‌خواهی کسی را وزن کنی یا او را بشناسی، ببین در گذشته چگونه بوده است. باید گذشته افراد را ببینید. اگر امروز کسی حرفی را می‌زند، ببین دیروز هم همین‌گونه می‌‌‌گفته است؟ اگر او صرفا حرف خوبی را می‌گوید که قبول است و می‌گوییم سخن نیکی به زبان آورده است، اما اگر او بخواهد با این حرف یک‌سری امتیازاتی را برای خود دست و پا کند یا داوری‌هایی را برای خود و دیگران به وسط بکشد یا باعث محکومیت‌ کسانی بشود، من نمی‌توانم صرفاً به آنچه می‌گوید اکتفا کنم. من باید به آن کسی هم که می‌گوید عنایت داشته باشم و ببینم این حرف‌هایی که این فرد می‌گوید آیا حرف مستمر او بوده است؟ باید ببینم زمانی که خود او هم منصبی داشته و مسئول بوده همین سیر و سلوک را داشته است؟ اگر چنین باشد، باید بگویم احسنت به شما که حرف خوب می‌زنی. اما اگر این حرف خوب او منشا امتیازات برای جریانات سیاسی مورد نظرش بشود چه؟! مومن باید زیرک باشد، ضمن آن که ماقال و من‌قال را خلط نکند، باید مراقبت ‌کند زیرا گاهی عده‌ای با نام ماقال می‌آیند و منافع من‌قال خود را پیش می‌برند؛ آن هم به قیمت نابودی مردم!
اگر کسی به جریان خاصی وصل باشد هیچ‌گاه نمی‌تواند داور خوبی باشد. داور باید بی‌طرف باشد. شما باید از بیرون ببینید و داوری کنید. مخصوصا روزنامه‌نگاران و روشنفکران باید این‌طور باشند. روشنفکر، نقاد است.
همیشه «ما» (آن چه گفته می شود) را از «من» (آن که می گوید)  جدا کنید! حرف خوب الزاماً با گوینده آن گره نخورده است و نمی‌خورد. «یا ایّها الذین امنوا لم تقولون ما لا تفعلون»: چرا چیزی می‌گویید که به آن عمل نمی‌کنید؟ من درباره نقد، مشورت و خودخواهی گفتم، اما آیا به مسائلی که بیان کردم، پایبند هستم؟!

صحبت گروه‌های سیاسی شد. وقتی دعوای گروه‌های سیاسی را مرور می‌کنیم، می‌بینیم که در این دعواها ظاهرا تنها چیزی که اهمیت ندارد، مردم
هستند. اساسا چه کسی یا چه چیزی به این گروه‌ها حق می‌دهد این همه جای مردم حرف بزنند؟
این بحث ابعاد مختلفی دارد. یک وقتی بحث عمل افراد است و یک وقتی آگاهی‌بخشی است. در مقام نظر شما یک روزنامه‌نگارید و وظایف روشنفکری دارید که اقتضای آن آگاهی‌بخشی است. مثلا می‌بینید این‌جا برده‌ای هست و آن برده راضی به بردگی است. آیا باید نظر دهید؟ ممکن است او بگوید:" به تو چه ربطی دارد؟ من می‌خواهم برده باشم." ولی واقعیت این است که انسان نباید برده باشد، یعنی نباید آگاهی بخشی را تعطیل کرد. مثلا یک روزنامه‌نگار می‌گوید من نگران وضعیت تهی‌دستان هستم اما به او گفته می‌شود:" به تو چه؟ اما تو می‌توانی نظر بدهی، هرچند  نمی‌توانی جای مردم عمل کنی." در جایی  هست که اختیار عمل نداری اما مسئول آگاهی بخشی هستی.
هر کسی مسئول سرنوشت خود است. من به زور نمی‌توانم شما را به بهشت ببرم. چرا می‌گویند در دین نباید اکراه باشد؟ خدا به پیامبرش می‌گوید: «افانت تكره الناس حتى یكونوا مومنین». به زور می‌خواهید مردم را مومن کنید؟! این‌که پیامبر است و معصوم و منصوب، حق انجام این کار را ندارد، بقیه که دیگر جای خود را دارند، اما پیامبر(ص) وظیفه آگاهی بخشی و تبشیر و تنذیر هم نداشت؟
مثلا در همین قضیه فساد 3 هزار میلیارد تومانی روزنامه‌نگاران بگویند ما کار خاصی نمی‌کنیم چون ممکن است روزنامه‌نگاری‌مان تعطیل می‌شود، پس افشاگری نمی‌کنند.
در پایان صحبت‌هایم یک توصیه به دوستان روزنامه‌نگار دارم. مراقب باشید اسیر ملازمات جناحی نشوید. خودتان را با نگاهی جناحی از متن ماجراها دور نگه دارید؛ اگر می‌خواهید درست قضاوت کنید، توصیف خوبی از متن داشته باشید و از حب و بغض به دور باشید.


دو کتاب جدید از عماد افروغ رونمایی می شود






به گزارش خبرگزاری مهر به نقل از روابط عمومی فرهنگسرای اندیشه، مراسم رونمایی از دو کتاب «دیالکتیک و تفاوت» نوشته آلن نری با ترجمه عماد افروغ و «شرحی بر دیالکتیک روی بسکار» به قلم افروغ، روز سه شنبه ۲۷ بهمن در قالب هشتادمین نشست «راویان اندیشه» در فرهنگسرای اندیشه برگزار می شود.

نویسنده کتاب «دیالکتیک و تفاوت» در آن، سه هدف عمده را شناسایی می کند. اولین هدف غنا و عمق بخشیدن دیالکتیکی رئالیسم انتقادی، هدف دوم توسعه یک نظریه عمومی دیالکتیک، و هدف سوم طرح یک نقد کل‌گرا بر فلسفه غرب است. این سه هدف مرتبط با یکدیگرند. رئالیسم انتقادی باید دیالکتیکی شود و دیالکتیک‌ها باید از طریق مواجهه با رئالیسم انتقادی دگرگون شوند. با مفهوم حقیقت وجودی، بسکار به مفهومی از درستی ارجاع می دهد که رئالیسم انتقادی می داند.

از طرف دیگر، افروغ در کتاب جدید تالیفی خود با عنوان «شرحی بر دیالکتیک روی بسکار» شرحی بر رئالیسم انتقادی ارائه می کند که حاوی چهار مقطع رئالیسم استعلایی، طبیعت‌گرایی انتقادی، نظریه نقد تبیینی و رئالیسم انتقادی دیالکتیکی است. هر مقطع، قبلی- قبلی ها- را مفروض می گیرد. آن‌ها می توانند این‌گونه لحاظ شوند که چگونه و به چه ترتیب علم، علم اجتماعی، اخلاق عینی و رهایی و همچنین علیت، فرایند و تغییر، میل و ترس، خلاقیت، عشق و آزادی و ...، هم ممکن و هم ضروری اند. نگارنده در اثر پیش رو دیالکتیک انتقادی «روی بسکار» را مورد نقد و بررسی قرار داده است.

در این نشست حجه الاسلام والمسلمین حمید پارسانیا نویسنده، پژوهشگر و عضو شورای عالی انقلاب فرهنگی، دکتر رضا داوری اردکانی عضو شورای انقلاب فرهنگی، غلامرضا اعوانی  و نویسنده کتاب حضور داشته و درباره آن به سخنرانی خواهند پرداخت.

این نشست روز سه شنبه ۲۷ بهمن از ساعت ۱۸ در سالن اجتماعات فرهنگسرای اندیشه واقع در خیابان شریعتی نرسیده به پل سیدخندان برگزار می شود.

حضور عموم علاقه مندان در این نشست آزاد است.


 وجه انتقادی انقلاب اسلامی تئوریزه نشده و حتی تضعیف هم شده است


خبر آنلاین، فرهنگ و اندیشه: گفت وگو با دکتر عماد افروغ هم آسان است و هم سخت. آسان است از آن جهت که او مدون و دسته بندی شده سخن می گوید ونیز دشوار است از آن رو که پرسش ها بایستی حساب شده و پی در پی نگاه جامعه شناختی او را دنبال کنند. در این گفت گو با دکتر افروغ،به بررسی تحلیلی از وجهه انتقادی انقلاب اسلامی پرداخته ایم.

تعریف و تحلیل اجمالی از انتقاد و گفتمان انتقادی چیست و چهارچوب یک گفتمان انتقادی مطلوب، سازنده و فراگیر چگونه شکل می گیرد؟

نقد به معنای سره از ناسره کردن و خوب و بد از هم تشخیص دادن است، برخی بر این اعتقادند که نقد صرفاً وجه منفی را نشان می‌دهد، اما نقد هم می‌تواند جنبه مثبت و هم جنبه منفی داشته باشد تا آنجا که حتی برخی اصطلاح نقد مثبت را بکار می‌برند.
در پاسخ به قسمت دوم سؤال شما، بایستی ما بتوانیم نخست بین ما قال و من قال تفکیک قائل شویم، ما وقتی در مقام نقد برمی‌آییم، نقدما نباید متوجه شخص نقد شونده باشد. بیشتر دل مشغولی ما، فکر نقد شونده و الگوی حاکم بر ذهن نقد شونده است. نکته دوم این است که نقد باید روشمند و مستدل بوده و همچنین دارای موضوعیت باشد. موضوعیت نقد بر خلاف این قولی که جا افتاده است، هیچ ربطی به دلسوزی منتقد و ارائه راه حل از سوی منتقد ندارد. متأسفانه به غلط جا افتاده که نقد دلسوزانه و همراه با راه حل باشد که اینها هیچ کدام شرط یک نقد خوب نیست.
قطع نظر از هر انگیزه‌ای که منتقد دارد و اینکه آیا راه حل بدهد یا ندهد در نقد باید بین انگیزه و انگیخته تفکیک قائل شد، نقد خوب ربطی به انگیزه منتقد ندارد، انگیخته باید خوب باشد. چه بسیار افرادی هستند که دلسوزی زیادی دارند اما نقدهای مخربی دارند. شرط دلسوزی و ارائه راه حل به عنوان شروط اجتماعی و تأثیرگذار محسوب می‌شوند و هیچ ربطی به شرط ماهوی نقد ندارد که این نکته‌ای است که کمتر به آن توجه می‌شود.
در مورد نقد دلسوزانه باید گفت مگر ما مکانیزمی برای نیت خوانی داریم؟ متاسفانه در کشور ما همه نیت خوان هستند. در حالی که هیج اهرمی برای این قضاوت در اختیار ما انسان ها نیست. سعه‌ی صدر مخاطب هم خیلی مهم است که اگر صاحبان قدرت ما از سعه‌ی صدر کافی برخوردار باشند خواه ناخواه شاهد گسترش بیشتری در عرصه ی نقد خواهیم بود.
جامعه ای که از معرفت عقلانی بالایی برخوردار نیست ، جامعه ی منتقدی نیست. جامعه‌ای که با احساس گرایی و عاطفه گرایی پیوند خورده، جامعه ای که رابطه خوبی با عقل ندارد، احساسی، هیجانی و عاطفی است، خواه ناخواه جمودگرا و متحجر است و نمی شود توقع داست که نقد در آن ریشه بدواند.
بین نقد و عقلانیت رابطه است. هر چه از عقلانیت فاصله بگیریم بیشتر به سمت جمود گرایی و تحجر گرایی و سطحی نگری و صوری گرایی حرکت می کنیم. در این صورت توقع بسط و نشر گفتمان انتقادی را در جامعه نباید داشته باشیم. گفتمان های انتقادی باید توجه به این پیوند داشته باشند و در این باره آسیب شناسی هایی بشود و بکوشند نوعی عقلانیت، تفکر و معرفت عقلی در کشور حاکم شود.
بین نقد و تخریب تفاوت است و منتقد باید به این تفاوت مشرف باشد نقدی که روشمند و معقول و مستند نیست، نقد منصفانه ای هم نمی تواند باشد و می توان اسم آن را تخریب گذاشت. بنابراین منتقد باید متوجه تمایز نقد از تخریب باشد. ولی مخاطب اگر شرایط لازم را داشته باشد می تواند از تخریب هم یک فرصت بسازد. وقتی با سعه ی صدر، معقول و روشمند به تخریب ها پاسخ بدهید یک فرصت بدست می آید که هم عظمت و قابلیت خود را عرضه کرده است و هم دیگران متوجه می شوندکه این نقد نبوده بلکه تخریب بوده است.

یک سری مبانی شناخت شناسی دیگری هم برای گفتمان انتقادی وجود دارد. اینکه ما در روش شناسی به گونه ای اصلاح گرایانه پیش برویم یک وجه عرضی نیست بلکه جزء ذاتی یک روش است. ما سه نوع روش شناسی داریم: 1)پوزیتیویسم 2) هرمنوتیک 3) رئالیسم انتقادی. در روش پوزیتیویسم شما بیشتر به دنبال مهندسی اجتماعی هستید، در هرمنوتیک بیشتر به دنبال فهم و در رئالیسم انتقادی به دنبال اصلاح هستید. نوع نگاه شما به این عالم انتقاد را بر می تابد و بالطبع اصلاح را در بر دارد. ما معتقدیم بین ایده و واقعیت رابطه است. نباید واقعیت عالم را مفروض گرفت، ممکن است که در پس این واقعیت یک ایده ی غلطی بوده باشد بنابراین ما به عالم نگاه محافظه کارانه نداریم، نگاه انتقادی داریم. چون بین ایده و واقعیت رابطه است ممکن است ایده غلط به واقعیت غلط انجامیده باشد و بالطبع ایده درست به واقعیت دست بیانجامد.
در رئالیسم انتقادی عالم را به حوادث قابل مشاهده تقلیل نمی دهیم و برای عالم ضرورت قائل هستیم. این ضرورت ها ممکن است به حادثه تبدیل شده باشند و ممکن است تبدیل نشده یا به غلط تبدیل شده باشند. بنابراین همواره منتقد یک نگرش انتقادی و ضروری به پدیده های عالم دارد. بر حسب این نگرش انتقادی و ضروری به حوادث عالم است که به عنوان موجودی پرت شده و رها شده تلقی نمی شود و همواره سعی می کند با معیار های انتقادی خودش پیش برود.
در خصوص گفتمان انتقادی مطلوب جامعه معتقدم که انقلاب اسلامی با عنایت به وجهه فلسفی خود و لایه های تو در توی چهارگانه آن و با توجه به نسبت آن با هویت تاریخی و ایرانی از جامعیتی برخوردار است که معیار های کافی برای نقد در جامعه را در اختیار منتقدین قرار می دهد. یکی از اشکالات روز افزون ما خلط انقلاب اسلامی با جمهوری اسلامی است. انقلاب اسلامی به جمهوری اسلامی و سیاست ها و رفتار های دولتمردان تقلیل یافته است و هر اتفاقی که در جمهوری اسلامی رخ می دهد را توجیه می کنیم. از باب اینکه مبادا انقلاب اسلامی تضعیف شود. انقلاب اسلامی را باید به عنوان یک گفتمان انتقادی تلقی کرد، یک گفتمان جامعی که معیار هایی را برای نقد سیاست ها و رفتارها در اختیار شما قرار می دهد. هر جا که این سیاست ها و رفتار های موجود در جمهوری اسلامی با این معیار ها و این گفتمان و با جامعیت انقلاب اسلامی سازگار بود ،مورد تایید ما است و هر جا نبود مورد نقد ما است. هیچ فردی در نظام جمهوری اسلامی مقدس نیست، اگر تقدسی هم هست مربوط به جایگاه است و هیچ فردی هم مصون از نقد نیست. در نظام ولایی هم رهبر حق دارد هم امت. در نظام ولایت فقیه اگر فرمان رهبری شرعی است، نظارت مردم هم شرعی است و اگر فرمان رهبری با سه واسطه ی خدا، پیامبر و امام زمان(عج) شرعی می شود، نظارت مردم یا واسطه نمی خواهد یا تنها واسطه اش خداست. اما در وضع کنونی جامعه ما عده ای از باب طرفداری از ولایت فقیه جلوی هر نقدی را می گیرند و به هر منتقدی انگ ضدیت با ولایت فقیه می زنند و این یک واقعیت است که باید به آن توجه کرد.
نه انقلاب را به خوبی درک کرده ایم نه رابطه ی امت و رهبری را و به ما لطمه خواهد زد و به تدریج نظام جمهوری اسلامی را از درون پوک می کند و تنها فرم و شکلی از آن را باقی می گذارد. مادامی می توان به این انقلاب اسلامی دل بست که افراد بتوانند ذیل جمهوری اسلامی برخاسته و فریاد بزنند. فکر نکنید که در پس این اطاعت کورکورانه حیاتی خوابیده، بلکه یک خمودگی و انزوا نهفته است. گفتمان انقلاب اسلامی باید مورد چالش قرار بگیرد تا احیا شود و زنده بماند و الا خودش را با دستان خود از بین خواهد برد.

آقای دکتر؛ اگر بازار نقد گسترده شود، در این میان افراد غیر خبره و یا حتی مغرض وارد جریان نقد و تخریب شوند چه تبعاتی خواهد داشت؟

این ها ترس هایی است که نوعاً القا می شود؛ اگر جامعه خودش به استقبال نقد درون گفتمانی برود و به ملزومات نقد درون گفتمانی پایبند باشد ، این خود به تقویت عرصه مدنی می انجامد و عرصه نقد خواه نا خواه اصلاحات خودش را در بر خواهد داشت. بترسید از زمانی که نقد درون گفتمانی جای خودش را به نقد برون گفتمانی بدهد، یعنی به جای اینکه انقلاب اسلامی لیبرالیسم و سکولاریسم را نقد کند، آن ها انقلاب اسلامی را به نقد بکشند و این چیزی است که در گذشته اتفاق افتاده است.

اگر نقد برون گفتمانی آمد یعنی فضا از اختیار مباحث نظری و انتقادی انقلاب خارج شده است و دست رقیب افتاده است، یعنی این رقبا هستند که عرصه مدنی را اشغال کرده اند و قدرت نرم در اختیار رقیب قرار گرفته است. با توجه به فضیلت نقد آن کسی که قدرت نقد را دارد قدرت رسمی را هم در اختیار دارد. چون عرصه نقد عرصه شکل گیری بدیل ها، آرزوها و انتظارات است و وقتی نقد برون گفتمانی را حاکم ببینید این بدیل ها، انتظار ها و آرزوها توسط گفتمان دیگری در جامعه شکل می گیرد.

اما اگر نقد درون گفتمانی باشد و انقلاب اسلامی معیار نقد قرار بگیرد، این بدیل ها، انتظار ها، آرزوها بر این پایه شکل می گیرد .امیال و غایات همه در دل این گفتمان در حال شکل گیری است. یعنی با توجه به معیار های انقلاب اسلامی نقد سیاست ها و رفتار ها انجام می شود. البته ما مخالف نقد برون گفتمانی نیستیم، اما شرط حضور آن را نقد درون گفتمانی می دانیم. نقد درون گفتمانی باید بتواند با دکترین ها و ایدئولوژی ها ی رقیب مواجهه داشته باشد.

در حال حاضر وجه انتقادی انقلاب اسلامی خوب تئوریزه نشده و حتی در برخی جاها هم تضعیف هم شده است .یکی از علائم این تضعیف بر می گردد به حوزه های علمیه به عنوان یکی از منابع نظریه پردازی انقلاب اسلامی که امروزه قدرت اول انقلاب خودشان را هم ندارند و به شدت تضعیف شده اند و البته به دست خودشان تضعیف شده اند و علت آن خلاصه کردن قدرت در قدرت رسمی است. آنها از قدرت نقد و قدرت نظارت غافل شده اند.

در گذشته مراجع تقلید ما جایگاه ویژه‌ای داشتند، اما امروزه مراجع تقلید توسط برخی آقایان در جمهوری اسلامی مورد بی‌حرمتی قرار می‌گیرند، حالا یک وقت است که یک مواجهه انتقادی است و به صورت سوال مطرح می‌شود و زمانی در دفاع از یک فرد دولتی حرف‌های بی‌مایه‌ای زده می‌شود که متأسفانه هیچ کس هم حساسیتی نشان نمی‌دهد. قدرت در جمهوری اسلامی متأسفانه به وجه رسمی‌اش تقلیل پیدا کرده است و در برخی جهات حتی هدف شده است.

وجود گفتمان انتقادی و یا عدم وجود گفتمان انتقادی در جامعه و یا حاکمیت، چه آثار و پیامدهایی را به دنبال خواهد داشت؟ (با نگاه ویژه به جامعه و نظام اسلامی ما)

اگر نقد درون گفتمانی نباشد جای خود را به نقد برون گفتمانی می‌دهد و اگر نقد نباشد جای حقیقت و مصلحت عوض می‌شود و به تدریج با یک شکل‌گرایی روبرو می‌شوید و به مسیری می‌رویم که در واقع فقط شکل و ظاهری از آرمان های انقلاب اسلامی باقی‌ می ماند و از محتوا دیگر خبری نخواهد بود. همان اتفاقی که بر سر نظام‌های اسلامی افتاد سراغ ما هم می‌آید و به تدریج انحراف شکل می‌گیرد، همان طور که یک شبه نظام علوی به اموی تبدیل نشده است. اگر اصحاب نقد حضور داشتند هیچگاه مصلحت جای حقیقت را نمی‌گرفت. صلح امام حسن علیه السلام یک صلح حقیقی و اولا و بالذات نبود و یک صلح عرضی بود. به لحاظ اجتماعی این صلح پذیرفته می‌شود اما چه نسبتی بین معاویه و امام حسن علیه السلام است. به هر حال، بنا به دلایلی به نام مصلحت و بعضاً امنیت اتفاقاتی رخ می‌دهد، انحراف ایجاد می‌کند.

هر چیزی که بخواهد نقد بشود باید یک چهار چوب و حدود و ثغوری داشته باشد. بیشتر مفاهیمی که داریم بر اساس قرآن و سنت بنا شده ولی هیچ چهار چوب مدونی از آن ها ندارد و هر کس برای خود یک حدود و ثغوری مشخص می کند و بر اساس آن عمل می کند به عقید ی شما چاره ی این مساله چیست؟

من که ندیده ایم کسی این گونه نقد کند، من نقدی اصلاً در کشور نمی بینم، یعنی می خواهم بگویم ما آن قدر به لحاظ نقد عقب مانده شده ایم که این ها بحث های بعدی است. ای کاش ما در همین حد هم نقد داشتیم. من نه در جهت تئوریزه شدن انقلاب اهتمام وی‍ژه ای می بینم و نه در جهت به کارگیری انقلاب به عنوان ملاک نقد. آنجا که توقع نقد بیشتری داریم شاهد سکوت هستیم. البته نقد زمین نمی ماند و عده ی دیگری می آیند. و ان را ناشیانه به دست می گیرند. هم اکنون کسانی در حال پر کردن خلأ نقد هستند.

حوزه های علمیه در نظریه پردازی انقلاب اسلامی نقش داشته اند. امام به عنوان نظریه پرداز جمهوری اسلامی یک روحانی است که وابسته به حوزه است اما متاسفانه حوزه ی علمیه سکوت می کند، توجیه و تطهیر می کند و از نقش نظارتی خود غافل شده است. اگر پوشش جمهوری اسلامی نبود و اگر اعتماد مردم به اصحاب قدرت و صبغه ی دینی شان نبود، خدا می داند که این مردم چه می کردند. استاد شهید مرتضی مطهری (ره)در اخرین سخنرانی ها و گفتگو ها ی خود به کرات نسبت به پر رنگ شدن تصدی گری روحانیت و غفلت از نقش نظارت هشدار دادند.

حکما و بزرگان مورد و تایید امام از جمله خواجه نصیر یکی از ویژگی های مدینه ی فاضله را صداقت می دانند، البته ما نمی گوییم در مقابل بیگانگان صادقانه عمل کنید و اسرار نظامی تان را افشا کنید، اما آیا مدرک جعلی اسرار محرمانه است که مصلحت نبوده است که با او برخورد شود. وقتی عالم و روشنفکر متعهد و حقیقت گرا نمی آید، مردم قطع امید می کنند و به سراغ کانون ها و منابع دیگر می روند. این چند سال که شاهد نقد برون گفتمانی بوده ایم به خاطر این بوده است که در بعد از جنگ شاهد عدم نقد بوده ایم. اگر در زمان بعد جنگ نقد ها رواج داشت و دچار سکوت و توجیه نشده بودیم و در مقابل پراگماتیسم و ابزار گرایی سکوت نمی کردیم هیچ وقت نوبت به اباحه گرایی دولتی نمی‌رسید و هم اکنون ترس از این است که این اتفاق دوباره تکرار شود.

لزوماً انتقاد از ایدئولوژی، مکتب، گفتمان و عملکرد، نشان‌دهنده عدم کارایی ایدئولوژی، مکتب، گفتمان و عملکرد است؟

ایدئولوژی‌هایی باقی می مانند که مکانیزمی برای خود انتقادی خودشان تعبیه کرده باشند و اسلام به عنوان ‍ ایدئولوژی جامع این ساز و کارهای درونی را تعبیه کرده است و آن اصل امر به معروف و نهی از منکر است. این اصل اساسی است که مکانیزم های خود انتقادی جامعه‌ی اسلامی را تضمین می‌کند و بر اساس حق متقابل بین رهبر و مردم تعریف شده است که شامل لایه‌های دولت با دولت، دولت با مردم، مردم با مردم و مردم با دولت است. متاسفانه این اصل در جامعه‌ی ما به دو سطح مردم با مردم و دولت با مردم تقلیل یافته است. در کجا می‌توانید مشاهده کنید که مردم بتوانند مقابل دولتمردان بایستند، حتی در دولت با دولت نیز یکدیگر توصیه می شود که به عیب جویی یکدیگر نپردازید و عیب های همدیگر را بر ملا نسازید .سطح دولت با مردم بسیار قدرتمند است و در صورت بروز کوچکترین خطا از سوی مردم با آنان برخورد می شود اما نسبت به خطای بزرگان لا پوشانی صورت می گیرد.

انقلاب اسلامی 4لایه دارد: 1) لایه‌ی کل گرای توحیدی یا نگرش صدرایی 2) لایه‌ی اسلام خواهی ، آموزه های اسلامی و شیعی‌ 3) شعارهایی که در انقلاب داده شده: استقلال، آزادی،جمهوری اسلامی و 4) قانون اساسی. وقتی می‌گوییم فلسفه‌ی صدرایی یعنی باید مکانیزم‌ها‌یی باشد که تحجر در این کشور راه پیدا نکند و اخباری گری در این کشور جا نیفتد. در مورد لایه‌های اسلامی به نظر می‌رسد که مکانیزم‌های آن خوب عمل نمی کند. اینکه مجلس خبرگان قانونی وضع کند که خبرگان توسط شورای نگهبان امتحان بشوند شبهه ی دوری ایجاد کرده است و این شبهه‌ی دور مغایر با روح نظارت خبرگان بر رهبری است. ممکن است که مکانیزم هایی به لحاظ ساختاری تعریف شده باشند اما به لحاظ محتوایی عمل نکنند که بر می‌گردد به نظارت عمومی و نظارت روشنفکران و نظارت حوزه های علمیه که کوتاه می آیند.

بفرمانید راهکارهای ترویج گفتمان انتقادی و انتقاد سازنده از نظر شما چیست؟ با توجه به ویژگی‌ها و اختصاصات نظام جمهوری اسلامی راهکارهای ویژه در این خصوص چیست؟

از مهمترین راهکارها تقویت عرصه ی نقد و تقویت عرصه ی مدنی است که این عرصه را ما تضعیف کرده ایم. یکی از کانون های قدرت مدنی حوزه های علمیه هستند، حوزه های علمیه ی ما امروزه قدرت گذشته ‌ی خودشان را ندارند و در مقوله ی وحدت حوزه و دانشگاه به جای آن که دانشگاه از جهاتی حوزوی بشود ما شاهد آن هستیم که حوزه دانشگاهی شده و حتی اگر حوزه بخواهد فعالیت های علمی انجام دهد، در برخی موارد باید از مراکز دانشگاهی اجازه بگیرد و این مایه ی تاسف است. نکته ی دوم این است که جمهوری اسلامی خوب فهم بشود، فلسفه ی سیاسی جمهوری اسلامی یک تعریف جدیدی برای مشروعیت را بدست می دهد، مشروعیت یا قانونیت حاوی دو مؤلفه ی شرعیت و مقبولیت است؛ یعنی نظام ما در صورتی مشروع و قانونی می شود که هم محتوای حکومت شرعی و اشخاص حاکم ویژگی های خاص داشته باشند وهم حکومت مورد قبول و رضایت عامه ی مردم باشد. اگر این فلسفه ی سیاسی دو بعدی است نقد هم باید دو بعدی باشد. عده ای بایستی منتقد وجه شرعیت و همان عده یا عده ی دیگری منتقد وجه مقبولیت باشند.

سیر تاریخی نقد و انتقاد در بعد از انقلاب اسلامی ارایه بفرمایید و مقایسه اجمالی با قبل ار انقلاب داشته باشید؟

قبل از انقلاب فضای امنیتی خاصی حاکم بود. نظام سلطنتی رژیم ستم شاهی پهلوی به پشتوانه و حمایت بیگانگان چندان توجهی به حقوق مردم و آزادی های قانونی نداشت که دراین هیچ تردیدی نیست و در واکنش به استبداد حاکم است که این انقلاب شکل می گیرد. بعد از انقلاب نیز دارای فراز و فرودهایی بودیم که به 4 دوره نظام جمهوری اسلامی ایران تقسیم می شود:1)10 سال اول 2) از بعد از جنگ تا دوران توسعه ی سیاسی 3) از توسعه ی سیاسی تا اصولگرایی 4)از اصولگرایی تا هم اکنون. معتقدم مهمترین دورانی که ما به گفتمان انقلاب اسلامی نزدیک بودیم همان دورن اول است، یعنی همان 10 سال اول که با وجود شرایط جنگی و تمرکز گرایی که حاکم است ما شاهد برگزاری انتخابات هستیم و همچنین شاهد تجلی تفکیک و افتراق به عنوان یکی از نشانه های توسعه ی سیاسی هستیم. بعد از جنگ اتفاقانی رخ می دهد و یک شرایطی حاکم می شود که از آن دوره به عنوان پراگماتیسم یا دوره ی توجیه و سکوت می‌توان یاد کرد و به تدریج نیز زمینه یکسری اتفاقات ناگوار فراهم می شود که عمدتاً بر می گردد به ابزار گرایی و سیاست های پراگماتیستی که زمینه را برای یک اباحه گرایی دولتی فراهم می کند که مشخصات و ویژگی های خاص خودش را دارد. ما در انتظار یک اصولگرایی خلاق و انتقادی بودیم که سر از یک اصولگرایی توده وار و عوام گرایانه در آورده ایم. ما هم اکنون در انتظار اصولگرایی خلاق و انتقادی هستیم که توجه جامعه را به عدالت جلب کند و آزادی را در این راستا ذبح نکند، عدالت را جامع ببینید و وجوه اقتصادی سیاسی و فرهنگی اش را ببیند و توجه کند.

نقش و رسالت دانشگاهیان، استادان و نخبگان کشور در ترویج و بسط گفتمان‌های انتقادی چیست؟

ما معتقدیم روشنفکر روحانی و غیر روحانی ندارد، روشنفکران حقیقت گرایانی هستند که به نقد قدرت می پردازند و فاصله گیری ها از آرمان ها را مورد نقد قرار می دهند. نقد قدرت الزاماً منفی نیست می تواند مثبت هم باشد. در شرایط کنونی وضعیت ما تمرکزگرایی است و از طرفی فرمالیزم بر سیاست های علمی حاکم است، با فرمالیزم و تمرکز گرایی نمی شود کشور را به آن اهداف مطلوبش رساند . باید ضمن سیاست گذاری و نظارت بر دانشگاه ها استقلال عمل نیز برای این نهاد قائل شد. و اگر دانشگاه ها استقلال و آزادی عمل پیدا کردند یک رقابت بین دانشگاه ها شکل می گیرد، دانشجویان بومی گزینش می شوند و علم نیز متناسب با شرایط محیطی رشد پیدا می کند.

نظام آموزشی بدون توجه به ساختار شغلی و پتانسیل های محیطی مدام به توسعه ی رشته اقدام می کند، بدون این که این رشته نیازی را برآورده و آبی را گرم کند. آقایانی که حاکم بر نظام آموزشی ما بوده و هستند فهمی از فلسفه ی علم و معرفت شناسی علم  و جامعه شناسی علم متناسب با جامعه ما را ندارند، شاید در رشته ی خودشان تخصص داشته بودند اما درباره ی رشته ی خودشان تخصص نداشتند. متاسفانه کمیت گرایی، عدد و رقم گرایی و اینکه ما به هر قیمتی شده عظمت جمهوری اسلامی را به رخ بکشیم، نظام آموزشی بدون توجه به ساختار شغلی و پتانسیل های محیطی مدام به توسعه ی رشته اقدام می کند، بدون این که این رشته نیازی را برآورده و آبی را گرم کند. آقایانی که حاکم بر نظام آموزشی ما بوده و هستند فهمی از فلسفه ی علم و معرفت شناسی علمی و جامعه شناسی علم متناسب با جامعه ما را ندارند، شاید در رشته ی خودشان تخصص داشته بودند اما درباره ی رشته ی خودشان تخصص نداشتند. متاسفانه کمیت گرایی، عدد و رقم گرایی و اینکه ما به هر قیمتی شده عظمت جمهوری اسلامی را به رخ بکشیم، همه از عوامل عقب رفت ما محسوب می شود . منتها قدرت به علت ابزار هایی که در اختیار دارد منتقدین این سیاست ها را ضد علم و خود را طرفدار علم روز القاء میکند.

به عنوان آخرین سؤال نقش و رسالت رسانه‌ها و مطبوعات در ترویج و گسترش گفتمان‌های انتقادی را چگونه ارزیابی می کنید؟

مطبوعات و رسانه ها به عنوان رکن چهارم دموکراسی نقششان را خوب ایفا می کنند. اگر اصحاب رده ی اول روشنفکری خوب نقد کنند رسانه ها و مطبوعات از آن ها خط می گیرند ولی وقتی آن‌ها در صحنه حضور نداشته باشند ، رسانه ها که مروج یک اندیشه هستند مجبور به دریافت اندیشه از جای دیگر هستند.

این گفت وگو پیشتر در وبلاگ نخبگان خبرآنلاین دکترعماد افروغ منتشر شده است.


پنجشنبه 22 بهمن 1394

در اخلاق و معنویت کارنامه موفقی نداریم

نوع مطلب :گفتگوها ،

در اخلاق و معنویت کارنامه موفقی نداریم



یک کارشناس سیاسی امنیت را در نظام جمهوری اسلامی مثال زدنی خواند و گفت : شعارهای انقلاب اسلامی ، آزادی ، عدالت واخلاق است و کارآمدی نظام را فقط نباید به بحث امنیت و ثبات سیاسی محدود کرد .

به گزارش خبرنگار خبرگزاری صدا وسیما ، عماد افروغ در برنامه تیتر امشب شبکه خبر سیما که با عنوان گفتمان مردم سالاری دینی پخش شد افزود : بخشی از علل شکل گیری جمهوری اسلامی ایران به تجارب جهانی و بشری مربوط می شودو باید ببینیم که چه شد که مشروطه که داعیه مردم سالاری داشت ناکام ماند و میان دو طایفه شرعیت گرایان و رضایت گرایان تعارض رخ داد .

وی گفت : بحث مربوط به مردم سالاری دینی بحثی نوظهور است که با انقلاب اسلامی کلید خورد و امام راحل به دلیل تاثیر پذیری از فیلسوفان از جمله ملاصدرا ذهنیت دیالکتیک داشت و به همین علت اخلاق و سیاست را به هم مربوط می دانست و حتی اعتقاد داشت که میان نظر و عمل هم ارتباط وجود دارد

وی با اشاره به اینکه اگر ذهنیت امام درک نشود برای ادامه انقلاب با چالش مواجه خواهیم شد گفت : کسی نمی تواند در مقام استقرار نظام سیاسی ، محض بیندیشد وجمهوری اسلامی پاسخی به سوال کهن مشروعیت بود و مشروعیت در کشور ما حاوی دو مولفه حقانیت و مقبولیت است.
 
افروغ گفت : برخی از اسلام تفسیر متحجرانه دارند و فقط انسان را تکلیف مدار می دانند اما اگر تفسیری از انسان بدست آوریم که حق متقابل انسان و خدا در آن مطرح شود به نقطه کمال می رسیم .

وی حاکمیت و حکومت مردم ، تاکید بر حقوق مدنی ، دسترسی یکسان به قدرت ، امکان نظام انتخاب آزاد ، آزادی بیان و نقد آسان اصحاب قدرت را از ویژگیهای دموکراسی خواند و گفت : البته دموکراسی می تواند موجب تنزل اخلاقی ، ناپایداری سیاسی و دیکتاتوری اکثریت شود .

این کارشناس و تحلیلگر گفت : مشروعیت حاوی دو مولفه حقانیت و مقبولیت است و امام آمد که میان سنت گرایان و طرفداران حقوق بشر و دموکراسی آشتی برقرار کند .

افروغ گفت: امام را نباید فقط در چارچوب ایران دید بلکه انقلاب اسلامی پدیده ای در برابر رنسانس و با استفاده از تجارب جدید است و در چنین نظامی امکان ندارد اخلاق را در سیاست نتوان وارد کرد .

وی با اشاره به قرائت های مختلف از مردم سالاری دینی گفت : برخی اوقات به اسم مردم سالاری از مفاهیم دینی استفاده می کنیم و گاهی نیز حکومت دینی را با لعاب مردم سالاری توجیه می کنیم .

وی درپاسخ به سوالی مبنی بر اینکه کارآمدی حکومت چقدر پاسخگوی نیازهای مردم بوده است افزود : باید ملاک های سنجش کارآمدی را بررسی کرد .

وی گفت: ما نظامی مستقل داریم و حتی نظریه پردازان اسلام سلطنتی و رپیس دفتر پهلوی هم استقلال نظام ما را تحسین می کنند .

افروغ افزود : ما چون انقلاب اسلامی را نرم می دانیم آن را با معنویت گرایی ، عدالت اجتماعی و آزادی می سنجیم و اگر چه در بحث استقلال ، استقلال سیاسی را داریم اما استقلال اقتصادی و فرهنگی نداریم و هنوز به اقتصاد نفتی متکی هستیم و ما از الگوی دفاع مقدس و از ظرفیت های مردم بهره نبردیم.

وی گفت : ما در اخلاق و معنویت کارنامه موفقی نداریم و دچار سیاست زدگی شده ایم و به هر قیمتی دل مشغول ثبات سیاسی هستیم .
افروغ افزود: آبروی مومن نباید به راحتی ریخته شود و نباید به جای زیر سوال بردن تفکر فرد ، شخصیت اورا لجن مال کرد .


     

خدا در ساحت خردورزی/ مشروعیت حاوی دو مولفه شرعیت و مقبولیت 


ویژه نامه روزنامه فرهیختگان: بعد از گذشت 38 سال از انقلاب اسلامی ایران همچنان اندیشمندان غربی و اسلامی در پی تحلیل بنیاد‌های فکری شکل‌گیری انقلاب هستند؛ اصولی که سرچشمه آنها بصیرت و نگاه امام(ره) بود. در این میان نقش حکمت صدرایی و تبارشناسی انقلاب اسلامی ایران یکی از بحث‌های چالش‌برانگیز دهه گذشته بوده است، همین موضوع بهانه‌ای شد تا روش فکری امام(ره) و مسیری که انقلاب به واسطه آن شکل گرفت را با عماد افروغ بررسی کنیم. افروغ بر این باور است که در کنار نقش اثر‌گذار مردم در ایجاد انقلاب نباید به‌سادگی از نخبگی امام گذشت، چراکه با کمرنگ قلمداد‌کردن نقش رهبری درجریان انقلاب اسلامی تحلیل نابجایی از انقلاب شکل می‌گیرد. از نگاه افروغ امروزه برای بازخوانی انقلاب باید به همان دیالکتیک امام که یکی از جلوه هایش در فلسفه سیاسی آمیزش شرعیت و مقبولیت به مثابه پاسخی نوظهور به مقوله مشروعیت است بازگردیم.
امام به‌عنوان فیلسوفی صدرایی چگونه توانست این اندیشه را وارد حکومت کند؟
حسب همین نگرش صدرایی یا کل گرایانه توحیدی امام(ره)، شما یک ناثنویت‌گرایی در سطوح و قلمرو‌های مختلف می‌بینید. نفی دوگانه‌نگری در عرصه‌های مختلف در اندیشه ایشان کاملاً مشهود است؛ نفی دوگانه حکمت نظری و حکمت عملی، نفس و بدن، اخلاق و سیاست، دین و سیاست، دنیا و آخرت، فرد و جامعه و... این تفکر ناثنویت‌گرایانه صدرایی، درست مقابل تفکر ثنویت‌گرایانه‌ای است که توسط متفکر هم‌عصر ملاصدرا، یعنی دکارت، تئوریزه و از سوی کانت ریل‌گذاری می‌شود و بنای جدید غرب بر پایه آن شکل می‌گیرد و استوار می‌شود. و ‌ای‌کاش فیلسوفان جهان اسلام در بستر تاریخ، قابلیت‌های این تفکر را بسط می‌دادند، همان‌گونه که در غرب نسبت به دکارت این کار انجام شد و تقریبا تمام جریانات فلسفی متعاقب غرب به‌گونه‌ای مستقیم و غیرمستقیم درحال گفت‌وگو با دکارت هستند. به هرحال این نگرش صدرایی را می‌توانید در انواع و اقسام رابطه‌ها و وجوه مختلف دیالکتیک صدرایی جست‌وجو کنید. علاوه‌بر موارد فوق می‌توان آن را به ذهن و عین، نظر و عمل، نظر و ارزش، واقعیت و ارزش، نظر و تاریخ، دین و جامعه، عقل و عرفان، فرهنگ و اقتصاد، فرهنگ و سیاست، سیاست و اقتصاد و... هم تسری داد. این نگرش فلسفیِ کل‌گرا و منظومه‌ای دیالکتیک و غایت‌گرا با محوریت خدا همان لایه اندیشه‌ای است که توان ایجاد حوادث را دارد اما همان‌گونه که رئالیسم انتقادی مطرح می‌کند، رخداد هر حادثه‌ای منوط به دو دسته عامل است؛ عامل علی و عوامل اعدادی. این دو عامل باید باهم پیوند بخورند تا حادثه‌ای شکل بگیرد، مثل دانه گندم در پیوند با خاک، نور، آب و مراقبت که تبدیل به یک خوشه بارور می‌شود. آنچه تاکنون آمد مربوط به عامل علّی این انقلاب متمایز از سایر انقلاب‌هاست که به تفکر صدرایی نسبت داده شد. یعنی در نگرش صدرایی امام، توان رخداد حادثه‌ای به نام انقلاب وجود دارد اما به‌طور قطع، عوامل اعدادی و انضمامی بسیاری در شکل‌گیری حادثه انقلاب اسلامی دخیل بوده‌اند که غالباً جامعه‌شناسان و سایر رشته‌های ذی‌ربط علوم انسانی، کمابیش به آن اشاره کرده‌اند و بنده هم به صورت مشروط، مشکلی با آن ندارم. انواع و اقسام عوامل و تئوری‌ها را بیان کرده‌اند. اما این نگرش ناثنویت‌گرایی امام(ره) است که قابلیت تبیین انقلاب اسلامی را دارد و صرفاً هم درمحدوده اندیشه و موارد موردنظر ملاصدرا باقی نمی‌ماند و به عرصه‌هایی بسط و توسعه می‌یابد. توجه ایشان به لزوم دگرگونی ساختاری در قالب انقلاب اسلامی، تعامل دین و جامعه و زمان و مکان و تأثیر موردانتظارش بر آرا و احکام فقهی، ازجمله این بسط‌ها و توسعه‌هاست. وقتی می‌گویم دیالکتیک، ذهن شما زود به سمت دیالکتیک افلاطونی، هگلی و مارکسی نرود. هرچند آنها هم تعابیری از دیالکتیک هستند و در سطوح و قلمروهایی می‌توان از آنها هم بهره برد.
 اگر بخواهیم به قول میشل فوکو یک تبارشناسی از حرکت‌هایی که منجر به پیروزی انقلاب اسلامی شد به دست آوریم، چگونه باید به این مهم بپردازیم؟ به عبارت دیگر تبار فکری انقلاب اسلامی به رهبری امام‌خمینی چگونه قابل تبیین است؟
ضمن اینکه می‌توان برای هر حادثه‌ای ازجمله انقلاب، یک بستر و شرایط تاریخی را ذکر کرد و اسمش را هم نوعی تبارگرایی گذاشت، اما این موضوع، مقوله‌ای تبارگرایانه نیست، چراکه هیچ حادثه‌ای، مخصوصا حادثه بزرگی به‌نام انقلاب اسلامی را نمی‌توان این‌گونه تبیین کرد. بنابراین رویکرد گفتمانی میشل فوکو در این‌باره قابل‌قبول نیست. رویکردی که هیچ قطعیت و حقیقت و شالوده‌ای را برنمی‌تابد و صرفاً یک نگاه تاریخی‌گرایانه یا جامعه‌گرایانه به بروز و ظهور حوادث دارد. فارغ از این بحث اگر بخواهم به تبار این انقلاب اشاره کنم، یعنی ریشه‌های تاریخی، ریشه‌هایی که به روابط و ساختارها برگردد نه عاملیت و رهبری آن- البته حسب سوال شما من این‌گونه پاسخ می‌گویم و مایل نیستم این دو را از هم جدا بدانم، یعنی هم باید نقش عاملیت و رهبری را دید و هم نقش شرایط، روابط و ساختارها، زمینه‌ها و بسترها را- به هر حال از این منظر می‌توان به چند عامل اشاره کرد. عواملی که نوعاً جامعه‌شناسان هم به آن اشاره کرده اند، جامعه‌شناسان، بیشتر حوزه دلمشغولی‌شان توجه به همین زمینه‌ها و بسترهاست و به عوامل اصلی‌تر و اصطلاحاً علّی ظهور و بروز انقلاب اسلامی بندرت توجه می کنند. برای مثال، بر شکاف ساختارها تاکید دارند، اینکه ساختار فرهنگی، سیاسی و اقتصادی دوران پهلوی یک ساختار از جا دررفته بود و منطق دربرگیرنده و منظومه‌ای بر آن حاکم نبود. تحلیل جامعه شناختی بنده ملهم از همین رویکرد ناظر به شکاف بین نظم و سطح ایدئولوژیک و فرهنگی این منظومه و سطح سیاسی و اقتصادی آن است. به عبارت دیگر، سیاست‌ها و رفتارهای سیاسی و اقتصادی هیچ نسبتی با ساختارهای عمیق و ته‌نشین‌شده فرهنگی جامعه ما نداشت. برخی دیگر در تحلیل‌های جامعه‌شناختی خود بر جامعه حاشیه‌نشین کشور اشاره می‌کنند و براین موضوع تاکید دارند که بخش حاشیه‌نشین و زاغه‌نشین منتج از مهاجرت روستایی باعث ظهور انقلاب شد یا برخی اشاره می‌کنند به اینکه، شکافی بین توقعات و امکانات ایجاد شده بود و این شکاف بین توقعات و انتظارات باعث انفجار اجتماعی خاصی به نام انقلاب شد یا تحلیل های مربوط به دولت تحصیلدار و امثال ذلک. به صورت خاص می‌توان به نظریه خانم ندااسکاچپول اشاره کرد که برخلاف تحلیل ساختاری که از سایر انقلاب‌ها ارائه داده بود، با مشاهده انقلاب اسلامی به این نتیجه رسید که انقلاب‌ها می‌توانند ساخته شوند و در این بین به نقش ایدئولوژی توجه می‌کند.
با توجه به ریشه‌های تاریخی، انقلاب اسلامی را چگونه تبیین می‌کنید؟
 اگر بخواهم این قضیه را ایرانی کنم، معتقدم ریشه‌های تاریخی و اجتماعی قریب انقلاب اسلامی را می‌توان به 15 خرداد برگردانید، اما ریشه های بعید تر آن را به‌نوعی می توان حداقل از دوران مشروطه به این طرف ردیابی کرد، شاید بتوان گفت ریشه های شکل گیری جوانه انقلاب به کودتای 1299 رضاخان بر می گردد. یعنی از همان زمانی که نظام سرمایه‌داری می کوشد تا یک سرمایه‌داری پیرامونی از طریق کودتا را در ایران شکل دهد و کشور را به صورت تمام‌عیار وابسته کند، جرقه‌های این انقلاب زده شد. این وابستگی تمام شئون اجتماعی ازجمله وابستگی سیاسی، وابستگی اقتصادی و وابستگی فرهنگی را در بر می گرفت. تا قبل از پهلوی ما شاهد چنین نفوذ و سلطه گسترده‌ای نبودیم، ولی شاهد رگه‌هایی از سلطه و نفوذ بودیم اما سلطه تمام‌عیار نبوده است. در دوره پهلوی، نظام سرمایه‌داری به این نتیجه رسیده بود که باید نظام وابسته فورماسیونی در ایران شکل دهد، از سیاست هم شروع کرد. از طریق نظام سیاسی وابسته و کودتا و بعد هم بسترسازی برای سیاست‌های اقتصادی، سلطه خودش را ایجاد کرد که واژه استثمار برای آن مناسب است. اما یک نکته جالب وجود دارد و آن اینکه یک مخروط روی دوضلعش نمی‌ایستد. یعنی حتماً یک پایه سومی هم می‌خواهد. این پایه سوم، تحولی بود که باید در فرهنگ ایجاد می‌کرد. یعنی وقتی می‌خواهید یک نظام اقتصادی را مستقر کنید فقط نمی‌توانید به ضلع سیاسی و اقتصادی توجه کنید. حتماً باید به ضلع فرهنگی آن هم توجه کنید. نظر من این است که ایجاد تحول در نظام فرهنگی تاریخی ما با فروپاشی رژیم پهلوی همراه بود. فرهنگ ایرانیان و هویت فرهنگی ایرانیان به این سادگی‌ها قابل تغییر نبود که بتوان با چهار بخشنامه و سیاست و کشف حجاب و ... آن را دگرگون کرد. اتفاقاً یکی از عوامل اصلی ظهور انقلاب اسلامی به لحاظ تاریخی همین تلاش برای تغییر از بالای هویت فرهنگی مردم یا به عبارتی دست‌کردن در لانه زنبور بود، اینکه برخی می‌گویند انقلاب یک صبغه فرهنگی دارد ریشه در همین بحث دارد. رژیم پهلوی و نظام سرمایه‌داری چاره‌ای جز این نداشت که حتماً دست به تحولات فرهنگی هم بزند و اقدام به تحولات فرهنگی و آغاز شورش‌های اجتماعی توأمان بود. به هر حال عامل وابستگی یکی دیگر از این دسته عوامل است. هم‌اکنون وقتی خاطرات انقلاب و تاریخ شفاهی که اخیراً چند مورد آن منتشرشده را می‌خوانیم، حتی شخص شاه هم احتمالاً از اینکه گوش به فرمان آمریکایی‌ها و انگلیسی‌ها بود، ناراحت بود ولی آنقدر شجاعت نداشت که در برابر زیاده‌خواهی‌های سفرای مختلف از خود واکنشی بروز دهد. یکی از اعتراضاتی هم که امام داشت همین بود که من ناراحت بودم وقتی که می‌دیدم یک ژنرال آمریکایی با عینکش آن‌طور ایستاده و شاه ما این‌طور سربه‌زیر ایستاده است(قریب به این مضمون). این حکایت از آن دارد که این بحث هم می‌توانست یکی از شرایط ظهور و بروز انقلاب اسلامی باشد. تمام این عوامل ازجمله فقدان آزادی، فقدان توسعه سیاسی، زندانیان سیاسی، آگاهی‌بخشی‌هایی که بخشی از روشنفکران و علمای ما به دست دادند یا ریشه‌های تاریخی، همه اثر‌گذار بودند. اما باید به این نکته توجه داشته باشیم که آنچه اشاره شد، عوامل اجتماعی و تاریخی مستعد هستند. ما نمی‌توانیم از نقش ایده، عاملیت و تفکری که در قالب اندیشه‌های رهبری وجود داشت و این انقلاب را به وجود آورد، غافل شویم.
 دغدغه آزادیخواهی در دوره مشروطه هم وجود داشت، چرا در سال 57 به انقلاب انجامید؟
در مشروطه، یک نظریه تلفیقی که هم بعد حقانیت و شرعیت یک حکومت و هم مقبولیت را در بر بگیرد، وجود نداشت و این همان چیزی است که از آن به‌عنوان مردم‌سالاری دینی یاد می‌شود. بنابراین چون نظریه جامعی درمورد مشروعیت یک نظام سیاسی نداشتیم، دوگانگی بین نیروهای طرفدار شرعیت و نیروهای طرفدار مقبولیت ایجاد شد. عده‌ای جانب شریعت نظام سیاسی را گرفتند، عده‌ای جانب مقبولیت را گرفتند. عده‌ای جانب وجوه شرعی و تکلیفی مردم را گرفتند، عده‌ای جانب وجوه حق‌گرایی فردی و در سال 1357 این دوگانگی در نظام جمهوری اسلامی بر طرف شد. یعنی با تعریفی که از جمهوری اسلامی به دست داده شد، تعریفی جدید از مشروعیت در نظام به وجود آمد؛ مشروعیت حاوی دو بعد حقانیت و شرعیت و مقبولیت شد. هم واجد وجه تکلیفی و هم واجد وجه حق‌مدارانه انسان‌ها شد. در واقع تفکر سیاسی امام، تفکری منظومه‌ای و تفکری دیالکتیک و تفکری ناثنوی است. یکی از ویژگی‌های اندیشه انقلاب و رهبری امام هم ریشه در همین تفکر دیالکتیک و غیر دوگانه امام داشت که انواع و اقسام تجلیات را با این تفکر ناثنوی در اندیشه‌های امام شاهد بودیم، مقوله‌هایی همچون جمهوریت و اسلامیت. در اندیشه امام دین و جامعه، دین و سیاست، اخلاق و سیاست، فرد و جامعه، نظر و عمل، با هم تجمیع شد و این وجه‌تمایز بارزی بین انقلاب اسلامی و مشروطه است.
 انقلاب را حاصل پیشروی نخبگان می‌دانید یا اینکه توده مردم اثرگذاری بیشتری در شکل‌گیری داشتند؟
این انقلاب اسلامی به تعبیر خود جامعه‌شناسان انقلاب، به یک انقلاب چندطبقاتی معروف شده است؛ یعنی برخلاف انقلاب‌های دیگر که حکایت از تک‌ طبقه‌ای یا حداکثر دو طبقاتی بود، انقلاب اسلامی ایران فراگیر است. یعنی همه اقشار، درگیر این انقلاب بودند. روحانی، دانشجو، استاد، کارمند، بازاری، روستایی، تمام اقشار اجتماعی در اعتراضات و راهپیمایی‌ها بودند. این تنها انقلابی است که چندطبقاتی است. به‌هیچ‌وجه مربوط به یک قشر و طبقه نخبه خاص نبود. اما این به این معنا نیست که اندیشه نخبگی رهبری انقلاب، نقشی تعیین‌کننده در همین وجه فراگیری انقلاب نداشت. انقلاب، قابل‌تقلیل به یک نخبه و یک گروه خاص نیست ولی به هیچ وجه به این معنا نیست که اندیشه فلسفی و اجتماعی امام، بی‌نقش و تاثیر بوده است. این همان عامل علّی است که معتقدم بسیار باید پررنگ تلقی شود. ما نمی‌توانیم جایگاه رهبری در انقلاب اسلامی را یک جایگاه کمرنگ در نظر بگیریم، چراکه اندیشه امام اندیشه‌ای است که اگر  نادیده گرفته شود، نقش رهبری در این انقلاب، عرضی خواهد شد. برای توجیه نظری میزان تاکید بنده بر موضوع رهبری امام می‌توانم بگویم که حسب رابطه‌ای که بین ایده و واقعیت یا رابطه‌ای که بین عاملیت و ساختار وجود دارد و رابطه‌ای که به‌نوعی ساختارها را در نهایی‌ترین تحلیل خودش تابع عاملیت می‌کند و آن نقشی که ما برای عاملیت دگرگون‌ساز یا عمل دگرگون ساز، قائل هستیم، معتقدم نمی‌توانیم نقش عاملیت امام را در این انقلاب نادیده بگیریم. اگر آن اندیشه خاص نبود اصلاًً شاید خیلی از قابلیت‌ها به فعلیت نمی‌رسید و حساسیت‌ها تحریک نمی‌شد. در انقلاب اسلامی باید حتماً نقش ذاتی برای رهبری امام قائل شد، حسب مولفه‌ها و ویژگی‌هایی که یک انقلاب از آن برخوردار است و همین موضوع است که نمی‌توان انقلاب را فارغ از امام تحلیل کرد.
 الگوهای غربی چه بازخوانی‌ای برای انقلاب اسلامی ایران ارائه دادند و تا چه میزان در این مسیر موفق بوده‌اند؟
تبیین‌هایی که تاکنون از انقلاب اسلامی شده، برخاسته از زیست‌جهان خود آنها و تجربه‌های تاریخی آنها از سایر انقلاب‌ها بوده است. امام بارها بر این مساله تاکید داشتند که این انقلاب، یک تحفه و هدیه الهی است و هم در‌ انگیزه و هم در مقصد و هم در شیوه از سایر انقلاب‌ها جداست. هیچ‌کدام نتوانستند انقلاب را کامل تحلیل کنند به دلیل اینکه در فضای فرهنگی ما نبودند. در این میان شاید فقط کسانی که به نقش فرهنگ و ایدئولوژی و جایگاه انتظار و مهدویت و تشیع اشاره کردند توانستند تاحدودی این انقلاب را تحلیل کنند. ولی به باور بنده آنها هم نتوانستند حق مطلب را آن‌ طور که شاید و باید ادا کنند. بنده به سهم خود تمام تلاشم این بوده که آن عامل علّی را کشف و فهم کنم و این تلاش من حسب تفکیکی ذهنی از عامل علّی و اعدادی  است که در بروز هر حادثه‌ای ازجمله انقلاب وجود دارد، همان عواملی که بسیاری از جامعه‌شناسان به آنها اشاره کرده‌اند.
 این عامل علی از نگاه شما چیست؟
 عامل علّی، ریشه در اندیشه حکمت متعالیه و اندیشه صدرایی امام دارد. یعنی اگر ریشه صدرایی امام، قائل بودن ایشان به ناثنویت و اصالت وجود و نه ماهیت نبود، هیچ‌گاه نمی‌توانست رهبر یک انقلاب صدرایی شود، همان انقلابی که بین اسلامیت و مقبولیت جمع کرده و بین تاریخ و نظر و ایده و واقعیت پل زده است. امام دیالکتیک تمام‌عیاری را به دست داده و اگر ما این دیالکتیک را فهم و تحلیل نکنیم که بازتابی بر تعامل دین و جامعه و از این منظر احکام حکومتی دارد، در آینده با بن‌بست مواجه می‌شویم.
 برای بازخوانی انقلاب چه اصولی را باید حفظ کرد و دلیل قوام این تئوری را چه می‌دانید؟
همان‌طور که اشاره کردم اگر ما تفکر دیالکتیک امام را درک نکنیم با بزرگ‌ترین معضل روبه‌رو می‌شویم و به عقب برمی‌گردیم. درواقع نمی‌توانیم روح انقلاب را درک کنیم. از منظر مشروعیت نظام هم باید بگویم حکومتی که اکنون شکل‌گرفته، برپایه مشروعیتی خاص استوار است و این مشروعیت اگر مخدوش شود یا اینکه دچار کج‌فهمی شود، نظام ما با چالش‌های زیادی روبه‌رو می‌شود. به باور بنده فهم صحیح از مردم‌سالاری دینی را باید دوباره احیا کنیم، چراکه مشکلاتی که امروز داریم بر سر همین مردم‌سالاری دینی است. هنوز شاهد این موضوع هستیم که بعضی‌ها کماکان بر پایه تفکری دوگانه می‌گویند مشروعیت و مقبولیت. این افراد سخت در اشتباه هستند. مشروعیت به معنای قانونیت است. قانونیت نظام در گرو دو عامل شرعیت و مقبولیت است. یعنی هم باید صاحبان حکومت و حاکمان ما واجدصلاحیت شرعی باشند و هم از مقبولیت عامه برخوردار باشند. هیچ‌کدام به تنهایی نظام را مشروع نمی‌کند. حالا هرکدام برای دیگری، فرصتی و تهدیدی به حساب می‌آیند. در شرایط کنونی، ما نباید صرفاً بگوییم انسان‌ها تکلیف دارند و حقی ندارند.
اشاره شد یکی از ویژگی‌های تفکر دیالکتیک نگاه به آینده داشتن است، نگاه روبه رشد داشتن است، نباید به عقب بازگشت. هر دولتی می‌آید یک گفتمانی را برای خودش مطرح می‌کند، این گفتمان چه ربطی به مبانی فکری و فلسفی– اندیشه‌ای نظریه‌پرداز اصلی انقلاب دارد؟ چه کسی تاکنون گفته است که من در ذیل تفکر گفتمانی امام(ره)، این تفکر فلسفی‌ام است، این تفکر صنعتی‌ام است، این تفکر سیاسی و اقتصادی‌ام است؟ از طرف دیگر ببینید در مجلس چه می‌گذرد؟ مخالف سرسخت دیروز، موافق امروز می‌شود؛ چرا این اتفاقات رخ می‌دهد؟ چرا ما شاهد چرخش ناگهانی برخی صاحبان قدرت هستیم؟ ما یک فرهنگ سیاسی توسعه‌یافته نداریم، یعنی گروه‌های سیاسی ما مدام تغییرموضع می‌دهند. ممکن است بگوییم ریشه ساختاری این تغییرموضع هم بازمی‌گردد به رابطه قدرت- ثروت، من حرفی ندارم اما ما از چهره‌های سیاسی و فکری توقع عاملیت داریم، یعنی تغییردهنده ساختار. یعنی عاملان مورد انتظار، تفکر ساختاری داشته باشند و با شناخت ساختارهای معیوب و عطف به قابلیت‌ها و ظرفیت‌های خود نسبت به اصلاح این ساختارهای معیوب اقدام کنند، نه اینکه تابع این ساختارهای معیوب باشند و در چارچوب آن مانور دهند.
بدون‌تردید این انقلاب، انقلابی منحصربه‌فرد و جهانی است، هم شعار و آرمان انقلاب فرانسه را دارد، هم شعار و آرمان انقلاب روسیه را. نکته ظریفی در اینجا نهفته است؛ انقلاب فرانسه دغدغه آزادی و انقلاب روسیه دغدغه عدالت را داشت. به لحاظ فلسفی و نظری، جمع آزادی و عدالت، یا به عبارتی جمع میل‌گرایی یا فردگرایی و دیگرگرایی یا جامعه‌گرایی بدون ورود عنصری به نام اخلاق و معنویت امکان‌پذیر نیست. انقلاب اسلامی این سه را جمع کرده است. آزادی و عدالت را مطرح و در رأس آنها اخلاق و معنویت  را نشانده است. به تعبیر امام و نقل به‌مضمون، همه تشکیلاتی که از اول اسلام بوده برای رشد معارف اسلامی بوده، برای رشد اخلاق و معرفت خدا بوده است، البته برای عدالت بوده اما در ذیل ارزشی غایی به نام معرفت خدا.
 دستاورد بزرگ انقلاب را چه می‌دانید؟
قطع نظر از دستاوردهای سخت افزارانه، دستاورد مورد انتظار از نوع نرم بوده است . چرا انقلاب در آن شرایط خاص پیروز شد؟ نگاهی به شرایط جهانی کنید، جهان خسته شده بود. این حرفی که میشل فوکو زده، روحی تازه در کالبد بی‌روح، یعنی چه؟ جهان تشنه این روح بود، جهان تشنه معنویت بود. تا چه اندازه شما در صدور انقلاب، معنویت‌گرایانه عمل می‌کنید؟ اتفاقاً اگر چیزی به دست می‌آید از قبل وجوه نرم‌افزاری آن است. نباید وجه نرم‌افزاری انقلاب تحت‌الشعاع قرار گیرد. نباید بین ابزار و هدف خلط شود. نباید در انقلاب اسلامی، ارجحیتِ تعالی نفس، تفکر، اخلاق و معنویت و معرفت خدا بر وجوه متجسد، عینی و این‌جهانی، به بوته فراموشی سپرده شود. احیای معنویت و اخلاق، هدف اصلی و منحصربه‌فرد انقلاب اسلامی بود. به احیای خدا در ساحت خردورزی، احیای معنویت در ساحت روابط اجتماعی و حقوق فرهنگی مردم توجه کنیم. طرح خدا به‌مثابه شرط بلاشرط، آن هم توسط یکی از معروف‌ترین ماده‌گراها بی‌ارتباط با ظهور انقلاب اسلامی، ولو به صورت غیرمستقیم نبوده است. در ظهور انقلاب اسلامی نیز در ابعاد مبانی (نگرش کل‌گرایانه توحیدی و توان نهفته در این تفکر)، منابع (کتاب و سنت نظری و عملی، خودآگاهی فردی و جمعی مردم،‌ حرکت و عمل منبعث از این آگاهی و نیازهای واقعی و ملهم از آموزه‌های دینی)، اهداف و شعارها (آزادی، عدالت و معنویت، استقلال و جمهوری اسلامی یا همان مردم‌سالاری دینی)، نیروها و عناصر (نیروها و نهادهای مدنی و مستقل، چندطبقاتی بودن و حضور فراگیر و متحولانه و عارفانه مردمی، روحانیت و لایه‌ای از روشنفکران مستقل)، کانون‌ها (مساجد و حسینیه‌ها، دانشگاه‌ها و مدارس و بازار و خیابان‌ها)، روش‌ها (عدم‌مواجهه فیزیکی و مسلحانه با رژیم پهلوی و پخش گل بین سربازان)، ابزارها (بیانیه‌ها، اطلاعیه‌ها و فراخوان‌ها، مراسم هفتم، چهلم و... ) و مواجهات، شاهد تجلی این قدرت نرم بودیم. به هرحال تجلی و تبلور این قدرت نرم‌افزاری یا نرم را باید در ابتدا در خدای قیوم و قادر مطلق، سپس در مردم، ازجمله رهبری آن جست‌وجو کرد، با این توضیح که قدرت مردم و رهبری قدرت مشروط و قدرت خدا، قدرت بلاشرط و مطلق است یا به عبارتی، خدای قابلیت‌ساز و مردم فعلیت‌ساز. در نگاه ناثنویت‌گرایانه یا کل‌گرایانه توحیدی که به آن اشاره شد، خدا مبدا و غایت و محور اصلی این مجموعه‌نگری و حرکت فرآیندی و روبه رشد آن است. تجلی این نگاه خدامحور در نظام‌سازی بدین‌گونه است که در سیاست باید شاهد ابزاری و مشروط‌بودن فعل قدرت و هدف‌بودن فعل اخلاق و معنویت و تقرب الی‌الله باشیم. در اقتصاد باید شاهد وسیله بودن آن و عدالت در توزیع، به‌ویژه عدالت در تولید باشیم. درواقع بدون وسیله پنداشتن اقتصاد نمی‌توان به حق معاش و اهمیت عدالت اجتماعی پی برد. در فرهنگ باید شاهد نمود مشارکت در تمام عرصه‌های سیاسی، اقتصادی و فرهنگی و بروز خلاقیت‌ها و نوآوری‌ها و بارورکردن قابلیت‌های خدابنیاد در بستر اقتصادی و تمرکززدایی و آمایش سرزمین و توجه به تناسب‌سازی ظرف و مظروف باشیم.


 شهید مطهری فیلسوفی که دردهای جامعه را خوب می شناخت


دائرةالمعارف بزرگ اسلامی: عماد افروغ از جامعه شناسان کشور گفت: استاد شهید مرتضی مطهری فیلسوفی که دردهای جامعه را خوب می شناخت و با نگاه فلسفی همچون یک روشنفکر نسبت به دردهای اجتماعی تدابیر و چاره اندیشی خاصی داشت.

 افروغ شامگاه سه شنبه در برنامه «جشن میلاد مطهر» گرامیداشت زادروز استاد شهید آیت الله مرتضی مطهری با اشاره به ویژگی های شخصیتی این استاد افزود: آثار و اندیشه شهید مطهری عمق فلسفی دارد که امروز در چنین شرایط جامعه جای این نگرش فلسفی و تفکری که مسایل و دردهای اجتماعی را احصا کند و پاسخ مناسبی به آنها داده بشود، خالی است.
این جامعه شناس گفت: استاد مطهری به جامعیت محتوایی و جوهری اسلام معتقد بود، پیش ذهنیت ایشان در مورد شناخت اسلام به گونه ای بود که خوب می توانست محتوای اسلام را به دست آورده و آن را عرضه کند.
وی افزود: استاد مطهری به مقولات و پرسش های اساسی یک پوشش فراگیر داده و از تمام زوایا آن را بررسی می کرد و زمانی که آثار ایشان را مطالعه می کنیم مدام با مطالب جدید روبرو می شویم که منشا این فعالیت هم از همان ویژگی جامعیت و عمق فلسفی نشات می گیرد.
وی نقد منصفانه و عالمانه و حقیقت گرایی را از دیگر ویژگی های اندیشه استاد مطهری دانست و گفت: اسلام در ذات خود حقیقت است نه یک مصلحت من به شخصه معتقدم که بسیاری از اتفاق های ناگواری که امروز برای ما رخ داده و رخ می دهد و ما را از روح و جوهره انقلاب دور می کند همین مصلحت اندیشی های کاذب است و امان از این مصلحت اندیشی ها، استاد مطهری با مصلحت اندیشی مخالف است اگر کتاب های مختلف شهید مطهری را بخوانید می بینید فریاد می زند که اسلام دین حقیقت گرا است.
نماینده مردم تهران در هفتمین دوره مجلس شورای اسلامی عقل گرایی و مبارزه با خرافه گرایی، اخباری گری، سطحی نگری، جمود گرایی، اشعری گرایی، سنت های غلط ، واهی و پوسیده  ولو به نام دین را از دیگر ویژگی های استاد مطهری عنوان کرد و افزود: شهید مطهری شاگرد امام خمینی(ره) هستند و به اعتقاد ایشان انقلاب اسلامی ایجاد شده تا با برداشت های انحرافی از اسلام مقابله کند.
افروغ با اشاره به شجاعت و حریت در شخصیت و اندیشه شهید مطهری شهید مطهری گفت: ایشان به مباحث فلسفی، عرفانی، کلامی و فقهی و نهادی از جمله روحانیت و حوزه های علمیه افتخار می کند به رغم اینکه آسیب هایی هم متوجه سازمان روحانیت می دانند.
وی افزود: بحث های بسیاری در مورد آزادی مطرح شده که از جمله آنها می توان به آزادی از که، آزادی برای که، آزادی از چه، چالش های آن و آزادی منفی و مثبت اشاره کرد و مقوله آزادی از چه و که مورد نظر لیبرال هاست و شهید مطهری نیز آن را پذیرفته بود اما مطهری برخلاف لیبرال ها به دو مقوله آزادی معنوی و غایت و جهت آزادی نیز معتقد است.
این جامعه شناس درباره تعریف آزادی معنوی گفت: آزادی معنوی این است که تو خودت از درون باید از نفسانیت آزاد باشی.  هر چه از نفسانیاتت آزادتر باشی برد عمل اجتماعی ات بیشتر می شود. به علاوه، شهید مطهری غایت و جهت آزادی را کمال بشریت می دانند.
افروغ افزود: من خود به مکتبی اعتقاد دارم که صرفاً نگویم آزادی اخلاقی و معنوی را باید داشت و شاید بگویم کمال بشریت مقدمه ای برای جامعه سعادتمند است. من آزادی را نه برای خود بلکه برای همه می خواهم، بنابراین وقتی من آزادی را برای همه می خواهم باید این ذهنیت آماده شود که هر نوع رابطه ارباب رعیتی را تشخیص دهم ما روابط ارباب رعیتی متعدد و متنوعی داریم که رابطه صرف اقتصادی نیست بعضی وقت ها سیاسی و فرهنگی و.... است.
وی گفت: ما امروز در جامعه خودمان در کجا باید به دنبال رابطه ارباب رعیتی باشیم، این رابطه را کجا می توانم پیدا کنم که فانتزی و  انتزاعی نباشد و بین فلسفه و نیاز امروز من رابطه باشد که من آن را در درک غلط و تصویر غلط از ولایت فقیه می دانم. این نویسنده و جامعه شناس افزود: من وقتی کتاب ولایت فقیه امام را می خوانم و با گفتمان انقلاب اسلامی آشنا می شوم، عبارت تنها خدا بر انسان ولایت دارد را اوج رهایی تفسیر می کنم.
افروغ تاکید کرد: اگر انقلاب اسلامی می خواهد دوام داشته باشد و اگر انقلاب اسلامی به عنوان گفتمان اساسی و مبنایی و معیار نقد سیاست ها و رفتار باشد باید ولایت فقیه زنده باشد.


چهارشنبه 14 بهمن 1394

مطهری مظهر عقلانیت و مبارزه

نوع مطلب :سخنرانی ،

 

مطهری مظهر عقلانیت و مبارزه


روزنامه اعتماد: به گزارش «9صبح»؛ خانه موزه مطهری به مناسبت این روز برنامه را در این محل ترتیب داده بود. برنامه قرار بود ساعت ٣ شروع شود اما با تاخیر یك ساعت و با صوت قاری خوش صدایی آغاز شد. بعد از توضیحات مجری یكی از مسوولان شهرداری در مقام میزبان خوشامد‌گویی كرد و بعد از وی نوبت  عماد افروغ شد كه به ایراد سخنانی بپردازد.

عماد افروغ بیان كرد كه اولین مواجهه‌اش با شهید مطهری هنگامی بوده كه در انگلستان در زندان بوده است و از هم سلولی خودش جملات نابی می‌شنود كه بعد متوجه می‌شود این جملات از متفكری به نام مطهری است. وی در ادامه صحبت هایش چندین ویژگی برای نوشته‌های مطهری برشمرد. عمق فلسفی اولین ویژگی مطهری بود كه افروغ آن را بیان كرد. وی به این نكته اشاره كرد كه نگرش فلسفی از شهید مطهری یك متفكر برج عاج نشین نساخت. درد‌های اجتماعی را می‌شناخت و همانند یك روشنفكر به سراغ آن دردها می‌رفت. وی كه جای چنین متفكری را این روزها خالی می‌دید دومین ویژگی شهید مطهری را این دانست كه به جامعیت محتوایی و جوهری اسلام باور داشت. «پیش ذهنیت» شهید مطهری به گونه‌ای بود كه می‌توانست این جامعیت اسلام را درك كند. افروغ در ادامه افزود كه شهید مطهری به مقولات و پرسش‌های اساسی یك پوشش فراگیر می‌داد و از تمام زوایا آن را بررسی می‌كرد. كتاب‌های شهید مطهری برعكس دیگر كتبی كه من مطالعه می‌كردم سراسر نكته بود. حقیقت‌گرایی و عدم مصلحت‌اندیشی دیگر ویژگی شهید مطهری بود كه افروغ آن را بیان كرد. وی افزود كه اسلام دین حقیقت است و دین مصلحت. افروغ بسیاری از اتفاقات ناگواری كه برای ما رخ داده و در حال رخ دادن است و به تعبیر وی ما را از جوهره انقلاب و اسلام دور می‌كند ناشی از همین مصلحت اندیشی‌های كاذب دانست. ویژگی دیگر شهید مطهری در نگاه افروغ عقل گرایی ومبارزه با اخباری‌گری و اشعری‌گری است. آزادی گرایی، نقد منصفانه و عالمانه (نقدی كه من قال و ما قال را با هم خلط نمی‌كرد)، شجاعت و حریت، فطرت گرایی، پرچمداری عوام زدگی و توحیدگرایی برهانی واستدلالی از دیگر صفاتی بود كه عماد افروغ برای شهید مطهری بر شمرد. در دومین بخش از صحبت‌های خود به بحث آزادی از نگاه شهید مطهری پرداخت.

وی با بیان اینكه شهید مطهری بحث آزادی از چه در اندیشه لیبرالیسم را می‌پذیرید، افزود: شهید مطهری اما نقدی به این مبحث نمی‌كند و دو چیز دیگر را به آن اضافه می‌كند. یكی از آنها آزادی معنوی است و دیگری رعایت و جهت آزادی است. آزادی معنوی به این معنا كه خود فرد از درون باید آزاد باشد. كسانی كه آزادی معنوی دارند زیر بار هر رابطه و استعبادی نمی‌روند. نكته‌ای دیگر كه عماد افروغ بیان كرد راجع به كتابی است كه در مجموعه تاریخ شفاهی چاپ شده است. افروغ كه از آوردن نام سیدحسین نصر پرهیز داشت خطاب به خانواده مطهری بیان كرد كه نصر در این كتاب ادعاهایی مطرح می‌كند كه متوجه شهید مطهری هم می‌شود و از خانواده شهید مطهری خواست كه جواب ادعاهایی كه نصر در این كتاب بیان می‌كند و به زعم خودش (افروغ) صحت ندارد را بدهند.


کرامت انسان؛ مهم‌ترین مولفه حیات طیبه قرآنی/ آسیب‌ رایج تربیت دینی


پارادایم‌ها و گفتمان‌های فراوانی در حال حاضر در عرصه علوم انسانی و اجتماعی وجود دارد، اما دغدغه انقلاب اسلامی همواره بر مدار قرآن و اندیشه دینی بوده است. اخلاق یکی از دغدغه‌های عماد افروغ است. این استاد دانشگاه و پژوهشگر مسائل اجتماعی، سیاسی و دینی در ایران کتاب‌هایی مانند «انقلاب اسلامی و مبانی بازتولید آن» و « اسلام و جهانی شدن» را پیش‌تر منتشر کرده است. جامعه آرمانی قرآنی بهانه‌ای بود که وی حول این موضوع به تشریح دیدگاه‌های خود بپردازد. وی معتقد است که بحث در خصوص اخلاق و عدالت ضروری است و اخلاق قرآنی، اخلاقی کریمانه است و نباید با انسان برخورد ابزاری شود. در پی مشروح گفت‌وگوی خبرگزاری بین‌المللی قرآن (ایکنا) را با وی می‌خوانید:

ایکنا: ایران به عنوان کشوری اسلامی درگیر مسائل زیادی است و از سوئی ما پارادایم جدیدی در حوزه اندیشه داریم که بر روی اخلاق و معنویت تاکید می‌کند. نظر شما در این خصوص چیست؟

هر پرسشی با هر انگیزه‌ای ولو بد باشند، می‌تواند محرکی برای پاسخ‌های خوب باشد و فرصت تلقی شود. ما نباید به این بهانه که انگیزه و سوال فلان کس بد است، آن را رد کنیم کما اینکه در گذشته نیز این‌ها فرصت بودند و اگر شما می‌بینید بخشی از دین شکوفا شده و به فعلیت رسیده است، به خاطر این پرسش‌ها بوده است. از این رو نباید کسی را به خاطر انگیزه رد کرد و از و باید از پرسش‌های نو فرصت ساخت.
اگر کسی می‌گوید مشکل ما معنویت و اخلاق است، اولا حرف گزافی نزده است و ما متاسفانه با مشکل بی‌اخلاقی مواجه هستیم، مساله دور شدن از معنویت را هم داریم. من سال‌ها روی این مساله حساسیت داشتم و این را بارها گفته‌ام فراموش نشود که وجه ممیزه انقلاب اسلامی اخلاق و معنویت است. هرچند آزادی و عدالت دو شعار انقلاب اسلامی هستند، اما همین دو شعار زیبا و بزرگ انقلاب اسلامی بدون اخلاق و معنویت قابل تحقق نیستند.
از این رو، اگر کسی اخلاق و معنویت را مطرح می‌کند، حرف درستی می‌زند چه به عنوان آرمان مطرح باشد که باید به آن برسیم و چه به عنوان ضعف فعلی مطرح می‌شود که قابل بررسی است و باید مورد مداقه قرار دارد و به عنوان یک امر مطلوب که باید نصب العین قرار داد.

ایکنا: اگر بخواهیم از یک حیات قرآنی صحبت کنیم، شما آن را چگونه تفسیر می‌کنید؟

در مورد این بحث که یک حیات قرآنی چگونه است و خیلی بحث مهمی است ابتدا باید بفهمیم که حیات قرآنی چیست، حداقل پاسخی که می‌توانم در این مدت کوتاه بدهم این است که حیات قرآنی یک حیات کریمانه است، خدا انسان را کریم می‌داند و باید با او کریمانه برخورد کرد. انسان نزد خدا مقام کمی ندارد و جایگاه بلندی دارد. خدا با انسان به عنوان ابزار برخورد نکرده است. خدا برای انسان یک هدف است که باید با طی کردن مسیری به قرب برسد که جایی است که برای رسیدن به آن تعریف شده است.
اما چطور باید به این جایگاه رسید؟ وقتی شما انسان را خوار و ذیلی می‌کنید، فرصت‌ها از دست می‌رود خداوند در قرآن می‌فرماید «فَأَقِمْ وَجْهَكَ لِلدِّینِ حَنِیفًا فِطْرَةَ اللَّهِ الَّتِی فَطَرَ النَّاسَ عَلَیْهَا لَا تَبْدِیلَ لِخَلْقِ اللَّهِ ذَلِكَ الدِّینُ الْقَیِّمُ وَلَكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لَا یَعْلَمُونَ: پس روى خود را با گرایش تمام به حق به سوى این دین كن با همان سرشتى كه خدا مردم را بر آن سرشته است آفرینش خداى تغییرپذیر نیست این است همان دین پایدار ولى بیشتر مردم نمى‏دانند». (روم، 30) این یعنی کرامت انسان ریشه در فطرت الهی او دارد و ما باید به همه انسان‌ها به مثابه موجوداتی خداگونه نگاه کنیم. انسان را باید کریم دانست و با او کریمانه برخورد کرد و نباید به او نگاه ابزاری به او نداشت. البته مسائل دیگری که مرتبط با این قضیه است را می‌توان مطرح کرد.
این نگرش کریمانه به انسان ریشه در انسان‌شناسی خاصی دارد و هر انسان‌شناسی با این تفکر سازگار نیست. انسان‌شناسی مدرینته جواب نمی‌دهد، انسان‌شناسی پسامدرن یا پساویتگنشتاینی پاسخگوی این قضیه نیست. انسان‌شناسی که جامعه را اصل می‌داند و برای فرد و قابلیت‌های او هیچ اعتنایی قائل نیست جوابگو نیست. یک حیات مومنانه در گرو انسان‌شناسی خاصی است که به وجه عملی، طبیعی، اجتماعی و استعلائی او توجه کافی باشد.

ایکنا: چگونه باید به سوی این جامعه کریمانه حرکت کرد؟

با برخورد کریمانه هدف وسیله را توجیه نمی‌کند، من یادم نمی‌رود که برخی درکشور ما به نام امام زمان(عج) کارهای غیر امام‌زمانی می‌کردند، اگر حکومت امام زمان(عج) عادلانه و اخلاقی است، باید عادلانه و اخلاقی با مردم برخورد شود و با برخوردهای غیر اخلاقی زمینه را برای ظهور نمی‌توان فراهم کرد و این نقض غرض است. امام زمان(عج) نیز به کسی نمی‌گوید کار غیر اخلاقی بکیند. اگر شما می‌خواهید یک حیات کریمانه داشته باشید، باید هیچ کار غیرکریمانه و غیراخلاقی نکنید و به همه وظایف اسلامی عمل کنید. وظایف یک مسلمان مهم است، حق‌الناس مهم است. شما خبرگزاری قرآنی هستید و باید روی این مساله حساس باشید. متاسفانه حساسیت‌های خطاشناسی ما بیش از آنکه اجتماعی باشد فردی شده است، متاسفانه حتی تربیت دینی ما نیز چنین است و بیش از آنکه اجتماعی باشد، فردی است. در حالی که آن در قلمرو حق‌الله است، خدا به راحتی از آن می‌گذرد اما حق‌الناس، عرض مردم، افترا، تهمت، اختلاس، رانت خواری مورد بخشش خداوند قرار نمی‌گیرد. نوع تربیت‌های دینی رسمی ما، روی حیات فردی است تا اجتماعی، به محض این که یک برنامه در رسانه جمعی از خطا‌های فردی به خطاهای اجتماعی می‌پردازد و تعطیل می شود.
حق حاکمیت متقابل است در مدرم‌سالاری دینی، حق بین مردم و حاکمیت متقابل است. حضرت امیر(ع) هم می‌فرمودند، حق من بر شما این است که مرا نقد کنید و از من اطاعت کنید، حق والی بر مردم، یعنی وظیفه شما، و این نکته بسیار درخشانی است که امام علی(ع) نقد حکومت را وظیفه مردم می‌دانست. از طرف دیگر فقط حق مردم نیست حق امنیت اقتضائی دارد. از سوئی دیگر حقوق سیاسی، فرهنگی، عدالت و ... نیز وجود دارد.
برخورد ابزاری با مردم، بی‌توجهی به حق شناخته شده مردم که ریشه در هستی آنها دارد یکی از عوامل نرسیدن به جامعه‌کریمانه قرآنی است و باید هستی فردی، جمعی و گروهی مردم در نظر گرفته شود که هر کدام حقی را رقم می‌زند و باید مجموعا توجه به همه این حقوق داشت. ضمن اینکه تاکید می‌کنم برخورد ابزاری با انسان ممنوع است و نباید اجازه داد تا به ما نگاه ابزاری داشت و ما نیز نباید با دیگری برخوردی ابزاری کنیم.