تبلیغات
در راه مدرس - مطالب اسفند 1394
سه شنبه 18 اسفند 1394

گفته ها و ناگفته های مجلس هفتم(4)

نوع مطلب :گفتگوها ،

گفته ها و ناگفته های مجلس هفتم(4)


بحث سیاست خارجی آقای احمدی نژاد از دیگر مواردی بود كه گفته می شود در مجلس هفتم آنگونه كه لازم بود مورد بحث قرار نگرفت و از طرف دیگر منفعل برخورد كرد. خب بحث نامه آقای احمدی نژاد به بوش را داشتیم و ارجاع پرونده ایران به شورای امنیت. چقدر قبول دارید كه مجلس هفتم با سیاست خارجی دولت آقای احمدی نژاد كه شروع یك روند خطرناك برای كشور بود منفعلانه برخورد كرد؟

بله. سیاست خارجی حوزه تخصصی من نیست و من تنها در سطح كلان است كه می توانم به سوال خوب شما پاسخ بدهم. موضع فعال داشتن خیلی خوب است و من همواره گفته ام كه در سیاست خارجی باید فعال بود. اما بارها گفته ام این فعال بودن منافاتی با حكمت و عقلانیت ندارد. با صرف شعار و شور جواب نمی گیریم. فقط قال مهم نیست. چه بسا قال شما ضدیت با آمریكا باشد اما درون شما چیز دیگری باشد. همین طور هم بود. می گویی و شعار می دهی اما آن زیر می روی و نامه می نویسی. زیرساخت های غیر زمان مند و فضا مند مذاكره را می خواهی فعال كنی. خب مذاكره هم زمان دارد. همین طور كه نمی شود. زمان و مكان در سیاست های ما خیلی مهم است. من احساس می كردم كه این فقط یك داد و بیداد است و پشت این داد و بیدادها مشی تعریف شده و سیاستی وجود ندارد. فقط حرف بود و ظاهراً نوعی نگاه مصرف گرایانه و ابزارگرایانه در پس این شور منهای شعور و حكمت بود. من مخالف شور نیستم، به شرطی كه برنامه و عقلانیت داشته باشد. یادم هست كه آن زمان بحثی در مورد مسائل هسته ای كردم كه آقای لاریجانی كه دبیر شورای عالی امنیت ملی و مسئول پیگیری مسائل هسته ای بود در جلسه ای غیر علنی در مجلس اظهار داشت كه این بحثی كه افروغ مطرح كرده است بحث بسیار خوبی است كه از قابلیت ها و وجوه نرم افزاری و گفت و گو با عالمان و فیلسوفان و روشنفکران عالم در پیشبرد مسائل هسته ای استفاده شود. علاوه بر این شكاف شاهد سیاست هایی بودیم كه با شعارهایی كه داده می شد مغایرت داشت. مثلا همان نامه ای كه آقای احمدی نژاد به بوش رییس جمهور وقت آمریكا نوشت از نظر بنده یك آبروریزی سیاسی بود.
 
از چه جهت؟

این نامه می توانست سرگشاده باشد اما زمانی كه یك نامه را آن گونه می نویسی خیلی زشت است كه رییس جمهور كشور مورد نظر جواب ندهد،امااگر سرگشاده بود مشكلی نداشت و جواب ندادن آبروریزی ایجاد نمی كرد. ضمن اینكه خیلی اغراق شد در مورد این نامه كه من همان موقع نطق كردم و هشدار دادم كه مقایسه این نامه با نامه امام مع الفارق است. منتها برخی اذهان ساده اندیش حتی پیشنهاد دادند كه این نامه در كتاب های درسی برود. تمام تلاش ما در آن سال ها این بود كه سنگر مسیحیت را از بوش و بوش ها بگیریم اما آقای احمدی نژاد در این نامه او را به عنوان یك مسیحی خطاب كرده بود.این می دانید یعنی چه؟ یعنی تقویت روحیه سربازانی كه به خاك افغانستان و عراق  تجاوز كردند. اگر حكمت بیشتری به خرج می دادیم این گونه نمی شد. بگذارید خاطره ای در این مورد بگویم. یك سال به سمت راهپیمایی 22 بهمن می رفتیم.

در همان دوره نمایندگی تان؟

بله. در میدان آزادی یك ماهواره هم گذاشته بودند و مردم را به خیابان می كشاندند تا بگویند انرژی هسته ای حق مسلم ماست. خبرنگار خبرگزاری مهر از من سوال كرد كه من گفتم افتخار و عظمت ما به هسته ای و ماهواره نیست. این كارها را نكنید. اینها اهداف ابزاری هستند. اهداف غایی ما آزادی و عدالت و اخلاق است. خیلی واقعاً متاسف می شدم. خب این گونه استفاده های ابزاری باعث می شد كه ناراحت شویم. اگر آن استفاده ابزاری و خلط اهداف وابزار نبود شاید شاهد خیلی از اقدامات بعدی نمی بودیم. مذاكرات هسته ای كه پیش رفت یك نفر گفت  كه جشن بگیریم كه من گفتم ببینید نوع نگاه شما به هسته ای و جشن گرفتن از همان جنسی است كه مردم را در گذشته به خیابان ها می کشاند. هر دو خلط ابزار و هدف هستند. هیچ كدام معقول نبود. چرا جشن بگیریم؟ اگر آن سیاست های شتابان آقای احمدی نژاد نبود امروز كار به اینجا نمی كشید كه 18 سال به عقب بازگردیم. من جزء طایفه دلواپسان نیستم اما می گویم كه هسته ای ابزار است و توفیق ما به هسته ای بودن نیست. ما كه عظمتمان نباید به هسته ای تعریف می شد. كجا «هسته ای» جز اهداف نرم انقلاب ما بوده است. می خواهم بگویم كه نوع نگاه به یك هدف ابزاری و خلط آن با یك هدف غایی چنین نتیجه ای می دهد. البته من نمی گویم كه این نتیجه بد است اما می گویم لطف كنید و آن را بزرگ نكنید. هزینه هایی هم داشته است اما انشاءالله به آن چیزهایی كه می خواستیم برسیم.

من می خواهم سراغ مسئله ای برویم كه شاید یكی از اصلی ترین دغدغه های شما در مجلس هفتم بوده است كه انتخاب آقای رحیمی به عنوان رییس دیوان محاسبات است. من می خواهم كمی جزیی تر به این موضوع بپردازیم.اصلا چه شد كه آقای رحیمی به عنوان دادستان انتخاب شد؟

این انتخاب آقای باهنر بود. مخالفت هایی هم بود و حتی گزینه های دیگری هم وجود داشت . فكر می كنم آقای نادران و دوستانشان گزینه دیگری را مد نظر داشتند.


ادامه مطلب

سه شنبه 18 اسفند 1394

گفته ها و ناگفته های مجلس هفتم(3)

نوع مطلب :گفتگوها ،

گفته ها و ناگفته های مجلس هفتم(3)


شما اولین مخالف كلی كابینه آقای احمدی نژاد بودید كه در آن برنامه های آقای احمدی نژاد را مجمع الجزایری از حرف های خوب دانستید كه باهم ارتباطی ندارند. من نطق شما را خواندم اما می خواهم بدانم كه شما برای این نطق كه پس لرزه های زیادی هم در مجلس ایجاد كرد به صورت مستقل تصمیم گرفتید كه این صحبت ها را بكنید؟

هیچ كس در هیچ شرایطی در آن نطق من دخالت نكرد. یعنی هیچ بخشی از نطق من با دخالت كسی نبود. این شامل تمام نطق های بنده در مجلس هفتم می شود.


پس لرزه ای هم داشت


بله به صورت كلی هر قدر كه نقدهای ما انتقادی تر می شد پس لرزه ها هم بیشتر شد.


علت مخالفتتون با آقای زاهدی گزینه پیشنهادی وزارت علوم چه بود؟


من با صلاحیت ایشان برای این جایگاه مشكل داشتم. من شخصاً معتقد هستم كه وزیر علوم نباید برخاسته از غیر علوم انسانی یا نا آشنا با مقولات انسانی مرتبط با رشد و توسعه علوم باشد. باید جامعه شناسی علم و فلسفه علم را بداند. نمی شود كه یك نفر را به صرف اینكه ریاضی خوانده است وزیر علوم كنیم. یعنی چه؟ همه بدبختی های این روزهای ما در دانشگاه ها بر سر همین است كه توجهی به وجوه نرم افزاری علم نمی شود. وزارت علوم حداقل باید متولی توسعه علم باشد. متولی توسعه علم در دانشگاه باید علوم انسانی باشد نه رشته فیزیك و شیمی. اینها مباحث جدی هستند و ایشان به هیچ كدام از سوالات من جواب نداد. همان موقع هم گفتم حاضم در نماز به ایشان اقتدا کنم. ولی چه ربطی دارد؟ ما فردی را می خواستیم كه این مسائل را بداند و علت مخالفتم هم جز این موضوع هیچ چیز دیگری نبود. برنامه ایشان را كه دیدم حس كردم در حد وزارت نیست. هیچ عبارتی ندیدم كه نشان دهد ایشان یك وزیر علوم تراز جمهوری اسلامی و علم است.


اما ایشان رای آورد


اجازه بدهید برای ثبت در تاریخ بگویم كه همان موقع یك نماینده دیگر اصلاح طلب و استاد دانشگاه برای مخالفت اسم نوشته بود اما مخالفت نكرد.


چرا؟


همین چیزهاست دیگر. حسب مصلحت اندیشی مخالفت نكرد، اما چه مصلحتی، نمی دانم.


من كاملا كم كاری اقلیت مجلس هفتم را قبول دارم


من همیشه گفته ام كه باید یك اقلیت و یك اكثریتی باشد و اقلیت جلوی زیاده خواهی های اكثریت را بگیرد. من كه بدم نمی آمد اقلیت حرفش را بزند. دفاع هم می كردم. حرف باید زده شود. مجلس جای مصلحت نیست و مصلحت باید در مجمع تشخیص باشد.


ادامه مطلب

سه شنبه 18 اسفند 1394

گفته ها و ناگفته های مجلس هفتم(2)

نوع مطلب :گفتگوها ،

گفته ها و ناگفته های مجلس هفتم(2)



قابل پیش بینی بود كه دكتر سبحانی در مقابل آقای حدادعادل رای نمی آورد؟

بله قابل پیش بینی بود اما در تلاش بودیم كه این پیام منتقل شود كه فرد دیگری هم هست و نارضایتی نسبت به عملكرد رییس مجلس وقت وجود دارد و از این دولت گرایی پارلمانی و لابی گری های دولت گرایانه و وكیل الدوله ای شدن هدایت شده و روز افزون مجلس خسته شده ایم.این عده هم كه خسته شده بودند واقعاً اصولگرا بودند چراكه اصولی را برای خودشان پذیرفته اند، نگران بودند و نگرانی خودشان را از طریق همین فراكسیون اصولگرایان مستقل و كاندیداهای جانشین برای ریاست مجلس نشان می دادند.


یعنی در ابتدای امر موافقت كلی وجود داشت اما در نهایت كم كم نارضایتی به وجود آمد؟


تا جایی كه به یاد دارم شرایط این گونه بود. شاید هم بهتر باشد كه میزان رأی رییس مجلس را در سال های ابتدایی مجلس هفتم و سال های بعدی آن مقایسه كنید. كم كم این اجماع نظری كه در مورد آقای حدادعادل وجود داشت بعد از شكل گیری دولت آقای احمدی نژاد كم شد. البته در دولت اصلاحات هم ما معترض بودیم نسبت به تصمیمات هیات رییسه. همان اعتراض ها هم بود كه منجر به سكته قلبی من شد.


تحلیل دیگری كه در مورد مجلس هفتم و نحوه ریاست آقای حدادعادل وجود دارد این است كه آقای حدادعادل اسما رییس مجلس بود و رسما آقای باهنر مجلس را اداره می كرد.از جمله بحث مصلحت سنجی هایی كه در دولت آقای احمدی نژاد دنبال می شد از طریق آقای باهنر بود. شما چقدر این موضوع را حس كردید؟


ادامه مطلب

سه شنبه 18 اسفند 1394

گفته ها و ناگفته های مجلس هفتم(1)

نوع مطلب :گفتگوها ،

گفته ها و ناگفته های مجلس هفتم(1)



ویژه نامه نوروزی روزنامه اعتماد، دبیر گروه سیاسی: خودش می گوید «دلزده» است. دلزده از فضای «سیاست» و «رسانه». دلش از مصلحت سنجی های حاکم بر فضای سیاست ایران «چرکین» است. دلزدگی باشد اسمش یا دل چرکینی از فضای سیاست اما سه ساعت گفت و گو با عماد افروغی که حرف هایش همه با استدلال و منطق است پر از نکته است. گفت و گو با او با همه حالات ممکنه را دارد. وقتی از تقسیم بندی مردم و مسؤولان می پرسی تا حدودی بر می آشوبد و مصاحبه اوج می گیرد. آنجایی که از دلیل کاندیدا نشدنش برای دوره های بعدی انتخابات می پرسم شاید عمیق ترین قسمت مصاحبه باشد. همانجا که عینک را بر می دارد، پایین را نگاه می کند و با صدایی که کمی فرو می افتد، می گوید که «هر جا خواستم نمایندگی کنم نگذاشتند.» اسم محمد رضا رحیمی را که می آوری خاطرات تلخی را به یاد می آورد، آن قدر تلخ که می گوید رحیمی آتش به جانش زد. عماد افروغ سال 82 که شاید تندترین انتقادها را در طول مجلس هفتم داشت هنوز هم شبیه به گذشته هاست. انتقادهایش به مجلس هفتم را دارد در کنار رضایت هایی هم که از این مجلس دارد. رضایت از اینکه نقد درون گفتمانی از درون آن مجلس بیرون آمد تا نتیجه اش انتخاب فردی مثل علی لاریجانی باشد برای ریاست مجلس هشتم. خاطرات تلخش اما از مجلس هفتم بیشتر از خاطرات شیرینش است. از دغدغه هایش برای نماینده شدنش می گوید. از دغدغه هایی که شاید خیلی از نماینده های فعلی آن را نداشته باشند. برای راضی کردنش به یک مصاحبه در دورانی که رسانه ها را تحریم کرده است باید مثل خودش پیگیر بود، اما گفت و گوی سه ساعته اش با «اعتماد» مخلوطی بود از جامعه شناسی و سیاست، یا شاید همان جامعه شناسی سیاسی که می گوید روزگاری آن را تدریس می کرده است و دیگر رغبتی به تدریس آن هم ندارد. صبح زمستانی اواسط بهمن درست در روزهایی که اخبار داغ از رد صلاحیت ها می رسد از یک دهه گذشته بر سیاست ایران با تمرکز بر مجلس هفتم می گوید؛ مجلسی که در شرایط ویژه تشکیل شد و با شرایط ویژه ای جلو رفت. عماد افروغ از سیر شکل گیری چنین مجلسی گفت و فراز و نشیب هایش، مجلسی که از ریاست آن، چنان دل خوشی ندارد و از مصلحت سنجی های آن بیزار است. متن گفت و گوی «اعتماد» با عماد افروغ، استاد دانشگاه و نماینده مجلس هفتم را در ادامه می خوانید:

 عماد افروغ سال 94 اگر به انتخابات سال 82 بازگردد بازهم كاندیدای نمایندگی مجلس می شود؟

حتماً ملاحظه كرده اید كه مصاحبه های من یك ساختار دارد. این ساختار بیانگر نوع نگاه و نظریه بنده است. من یك ساختار نظری- تاریخی  و به اصطلاح دیالكتیك به پدیده ها دارم كه نمی شود آن تجربه ها را نداشت و به تجربه جدید رسید.

نه منظورم با تجربه فعلی‌تان است.

خب داستان اینجاست كه این تجربه جدید من چگونه بدست آمده است؟ اگر آن حضور را نداشتم هیچ گاه نمی توانستم از تجربه ام بگویم كه شما بر اساس آن از من بخواهید به عقب برگردم. من احساس می كنم كه بله باز هم كاندیدا می شدم چراكه یك تجربه ارزنده ای بود. تجربه ای كه اگر آن را كسب نمی كردم نمی توانستم داوری و شناخت های بعدی ام را داشته باشم. به لحاظ همین بینشی كه كسب كردم می گویم بازهم كاندیدا می شدم و اگر سوال بكنید كه آیا پشیمان نیستی كه برای انتخابات مجلس هشتم و نهم كاندیدا نشدی به ضرس قاطع می گویم كه به دلیل همان تجربه ای كه از مجلس هفتم به دست آوردم خیلی خوشحال هستم كه برای انتخابات مجالس هشتم، نهم و حتی دهم ثبت نام نكردم. نمی دانم جواب شما را دادم یا نه؟

پس از تجربه ای كه در مجلس هفتم بدست آوردید خرسند هستید و باعث شد كه در تجربه های بعدی هایتان تاثیرگذار باشد.

ولو تجربه تلخی باشد. ولی در مجموع تجربه ای است كه تا بدستش نیاوری و در آن حضور نداشته باشی نمی توانی برای رفتارهای بعدی خود تصمیم بگیری.

تجربه تلخی ولو باشد یا بود؟

تجربه تلخی بود و همان تجربه تلخ باعث شد كه من برای مجلس هشتم و نهم كاندیدا نشوم. خب اگر شیرین بود كه كاندیدا می شدم اما تلخ بود. اما به این تجربه می ارزید. ببینید اصلا حرف من اساسی تر از این حرف هاست. من اصولاً قائل به دیالكتیك هستم كه آمیزه ای از خطا و صواب است. شما نمی توانید زندگی را به صورت مجموعه ای از شادی و نشاط صرف بدانیدد و هیچ دغدغه ای نداشته باشید. این تلقی نادرستی از عالم است. عالم آمیزه ای از «عسر» و «یسر» است اما كفه «یسر» نهایتاً بر كفه «عسر» پیروز می شود و گشایش بر سختی غالب می شود كه این زیبایی كُشتی گرفتن با سختی‌هاست. بنابراین تلخی، لازمه رشد و اعتلا است و البته بستگی به این دارد  كه شما چگونه با این تلخی ها برخورد کنید. مجلس هفتم هرقدر هم كه تلخ، برای من عبرت آموز بود. من كلاً به استقبال تلخی می روم و هر وقت كه عرصه برای من سخت می شود به این امید دارم كه عاقبت خوبی برای من دارد چون نگاه فرآیندی دارم. و غایت امر را می بینم و می دانم كه هرجا فشار وارد می شود مقدمه یك فرج برای زندگی من است. بنابراین مایوس نمی شوم.




ادامه مطلب

سه شنبه 18 اسفند 1394

فیلم سینمایی «نفس» فیلمی واقعگرا است

نوع مطلب :گفتگوها ،

فیلم سینمایی «نفس» فیلمی واقعگرا است


به گزارش خبرگزاری خبرآنلاین، عماد افروغ جامعه شناس و عضو کمیسیون فرهنگی مجلس هفتم با بیان این مطلب، از دیدن فیلم «نفس» به کارگردانی نرگس آبیار ابراز خرسندی کرد و در گفتگو با خبرنگار خبرآنلاین گفت: «نرگس آبیار در فیلم سینمایی «نفس» به کمال انسان نزدیک شده است و این کمال گرایی را از نگاه کودک به تصویر می کشد.»

وی ادامه داد: «در واقع آبیار با تخیل یک کودک این نکته را یادآور می شود که انسان به کمال و اندیشه فکر کند و تاکید می کند عنصر خیال لزوما یک پندار نیست بلکه خیال بهترین حقیقت است و کارگردان فیلم «نفس» این حقیقت را از نگاه بهار به خوبی به تصویر کشیده است.»

این  جامعه شناس در ادامه یادآور شد: «ارائه تصویر واقع گرایانه از حقیقت تاریخ معاصر و بهره گیری از تخیل به معنای پندار در حالی از طریق یک کودک 7 ساله در فیلم «نفس» تعریف می شود که معمولا فکر می کنیم تخیل کودک دربرگیرنده پندارهای واهی است اما چنین نیست و عین حقیقت است. حقیقت و یا مدینه فاضله ای که در انسان به ودیعه گذاشته شده است.»

افروغ متذکر شد: «از همین رو است فکر می کنم فیلم سینمایی «نفس» فیلمی واقعگرا است که تاریخ معاصر ایران را از نگاه یک کودک بدون اعمال نظر و ارائه تصویر ظاهرگرایانه به خوبی به تصویر می کشد و بسیار خوشحالم که فرصتی شد تا این فیلم سینمایی را ببینم.»

این جامعه شناس با اشاره به این مطلب که فیلم «نفس» اثری معناگرایانه است گفت: «فیلم سینمایی «نفس» اثری قابل تحسین و از نگاه من از مفاخر سینمای ایران است و به جرات می گویم که می توان عنوان فیلم واقع گرایانه و معناگرایانه را به فیلم «نفس» نسبت داد.»

وی در ادامه صحبت های خود با اشاره به این مطلب که صلح دغدغه انسان امروز است گفت: «دغدغه امروز انسان رسیدن به صلح است و به دلیل همین دغدغه مندی است که ترجیح می دهند به جای کشتار انسان پای میز مذاکره بنشینند. ضمن اینکه معتقدم جنگ بین ایران و عراق، قطع نظر از دستاوردهای بی تردیدش، یک پدیده شوم و تحمیلی به ملت ایران بود.»

افروغ تصریح کرد: «از همین رو در هشت سال جنگ تحمیلی هیچگاه نجنگیدیم بلکه از سرزمین خود دفاع کردیم  و اتفاقا در عین جنگ با کشور همسایه صلح طلب بودیم و برخورد با اسرای عراقی مبین این نکته است، چرا که رفتاری همراه با مهر و عطوفت داشتیم.»

وی ادامه داد: «در واقع در هشت سال جنگ تحمیلی علم توحید را بلند کرده بودیم. چراکه معتقدم نسبت ذاتی و درونی بین توحید و صلح وجود دارد و این نکته ای است که به طور ضمنی در فیلم مطرح شده است. به نظرمن خیلی از فیلمسازانی که داعیه ساخت فیلم جنگی دارند نتوانستند به این نگاه لطیف و پر معنایی که نرگس آبیار رسیده است، دست یابند و خوشحالم که می بینم امروز فیلمسازانی از نسل جوان حضور دارند که از دریچه دفاع به جنگ تحمیلی نگاه می کنند.»

عماد افروغ در پایان صحبت های خود با اشاره به نقل قولی از مسعود فراستی گفت: «شنیدم که مسعود فراستی گفته بود که ثانیه دوم فهمیده که با فیلم بدی مواجه است اما من برخلاف فراستی می گویم از همان لحظه ای که عنوان فیلم «نفس» با طرح نقاشی گونه روی پرده نقش بست متوجه شدم که با اثری ارزشمند مواجه هستم.»


دوشنبه 17 اسفند 1394

واکنش عماد افروغ به یک فیلم

نوع مطلب :اخبار ،

واکنش عماد افروغ به یک فیلم


عماد افروغ با ابراز خرسندی از اینکه فیلم "نفس" را دیده است، گفت: مخاطب این فیلم فقط کودک نبود، ضمن اینکه ما هم کودک هستیم و آرزویمان هم این است که کودک باشیم.

به گزارش ایسنا( سرویس: فرهنگی و هنری - سینما و تئاتر)، این عضو کمیسیون فرهنگی مجلس هفتم که در نشست نقد و بررسی "نفس" در پردیس "چارسو" سخن می‌گفت، مطرح کرد: یکی از نکاتی که در فیلم «نفس» وجود داشت این بود که تصویر نسبتا بدی از سپاه دانش قبل از انقلاب نشان داد. در حالی که من این افراد را از نزدیک دیده‌ام. این‌گونه نبود، آنها مهربان بودند، شلاق و کتک نداشتند. همچنین در مورد معلم‌های قرآن هم همین‌طور بود. مگر اینکه بر اساس حافظه تاریخی خودتان نوع برخورد معلم قرآن با بهار را بیان کرده باشید. در نتیجه احساس می‌کنم تصویری که در این دو مورد ارائه می‌شود واقعی نیست.

افروغ اظهار کرد: اما به هر حال اگر واقعا سینما فیلمی مثل «نفس» است، من مخلص هرچه سینما و سینماگر هستم. این را از این باب گفتم که زمانی که رییس کمیسیون فرهنگی بودم طرحی با عنوان تحقیق و تفحص در سینما مطرح شد و برخی از ابتذالات سینما به نقد کشیده شد و متاسفانه برخی گفتند ما می‌رویم و علیه تو فیلم می‌سازیم. گفتم بروید بسازید، اما این فیلم شما و برخی دیگر از فیلم‌هایی که من بعدا دیدم نشان می‌دهد که می‌شود سینما را واقع‌گراتر، متناسب با نیازهای جامعه و در خدمت رهایی انسان عرضه کرد.

بنا بر این گزارش، در ادامه نرگس آبیار ضمن تشکر از افروغ بیان کرد: برادرم سپاه دانش بوده و من بر اساس خاطره‌ای از او این بخش از قصه را نوشتم که می‌گفت در آن زمان یکی از معلم‌ها بسیار مهربان بود و دیگری سخت‌گیرتر. همان‌گونه که می‌بینیم معلم یک بار برای خواندن کتاب «خون فروش» بهار را تشویق می‌کند و دیگر بار به دلیل خواندن «آدم فروشان قرن بیستم» او را تنبیه می‌کند.

وی ضمن تاکید بر اینکه چنین تنبیه‌هایی در آن دوران واقعا وجود داشته ادامه داد: همچنین معلم قرآن را بر اساس تجربیات واقعی نشان دادم همان‌طور که بعد از آن پدربزرگ را نشان دادم که سید اولاد پیغمبر است و بسیار با لطف و محبت قرآن را به بچه‌ها آموزش می‌دهد اما اشاره به مارهای خانه اکرم خانم لازم بود تا بهار بعد از آن فضای رعب‌آور و گیر افتادن به دست ننه آقا به حمام پناه ببرد و پس از گذشت زمان کوتاهی دوباره وارد تخیلات و خیال‌پردازی‌های خودش می‌شود و می‌گوید با لیف و کیسه حمام تشکیل خانواده داده‌ام. این بیانگر دنیای کودکی است که به سرعت خودش را با شرایط وفق می‌دهد و فضا را مطابق با خواست خودش می‌سازد.

در بخش دیگری از این نشست، نرگس آبیار کارگردان فیلم«نفس» تاکید کرد با توجه به اینکه فیلم«شیار 143» اثر موفقی بوده اما بارها گفته‌ام که دوست ندارم خودم را تکرار کنم و قطعا ساخت فیلم در دیگر ژانرهای سینمایی را تجربه خواهم کرد.

اکران ویژه این فیلم سینمایی عصر روز گذشته 16 اسفندماه ساعت 19 درسالن شماره 1 پردیس سینمایی«چارسو» برگزار شد.

پس از نمایش فیلم «نفس»، نشست نقد و بررسی فیلم با حضور نرگس آبیارکارگردان، محمدحسین قاسمی تهیه کننده، گلاره عباسی بازیگر و با مدیریت امیرپوریا به عنوان منتقد جلسه ، حسن برزیده کارگردان سینما، محمد آفریده تهیه کننده و مشاور در امور سینما، محمد رحمانیان کارگردان تئاتر و سینما و جمعی از اهالی فرهنگ و هنر برگزار شد.

در ابتدای این جلسه امیر پوریا به عنوان منتقد ضمن ارائه خلاصه‌ای از محتوای قصه در مورد خط داستانی فیلم اظهار داشت: اهمیت این قصه از آن جهت است که بر خلاف آنچه امروز در جامعه ایران وجود دارد، ذهنیات یک کودک به خیال‌پردازی نزدیک می‌شود و همچنین اهمیت پایان‌بندی فیلم از این رو است که ما بچه‌ای را با آن همه استعداد، توانایی و خلاقیت‌هایی که دارد در آن بمباران از دست می‌دهیم.

وی در ادامه پس از دعوت نرگس آبیار و گلاره عباسی روی سن، خطاب به آبیار گفت: باید بگویم که بعد از «شیار 143» توقع این جنس نگاه به عواطف کودک را در فیلم شما نداشتم. صادقانه اینکه به نظرم نمی‌آمد این حجم از درک شیطنت‌ها و بازیگوشی‌های کودکانه در سازنده فیلمی همچون «اشیاء از آنچه در آینه می‌بینید به شما نزدیکترند» نداشتم.

پوریا ادامه داد: این قبیل فیلم‌ها از هر دو جهت ممکن است مورد نقد قرار گیرند. عده‌ای می‌گویند افرادی مثل نرگس آبیار امکانات در اختیار دارند و حمایت دولتی دارند و به راحتی هر چه می‌خواهند می‌سازند؛ عده‌ای هم می‌گویند چرا آبیار بعد از فیلمی همچون «شیار 143» این ژانر را رها کرده و به سوی دیگری رفته است.

پس از آن نرگس آبیار ضمن ابراز خرسندی از اینکه خودش را تکرار نکرده است، گفت: من بارها از همان ابتدا که «شیار 143» دیده شد اعلام کردم که قرار نیست از این به بعد فقط در همین ژانر کار کنم.

وی ادامه داد: البته باید بگویم قصد ساختن «نفس» را نداشتم. «نفس» یه رمان بود که می‌خواستم چاپ کنم اما بعد از اینکه آقای‌پورمحمدی قصه را خواند به من پیشنهاد ساختن فیلم را داد. تبدیل رمان به فیلم واقعا سخت بود زیرا قصه بر اساس شیرین‌زبانی‌های کودکانه نوشته شده بود و من فکر می‌کردم چگونه این شیرین زبانی ها را تبدیل به تصویر کنم که جذابیت آن از بین نرود. بنابراین سعی کردم برای ساخت این فیلم، هر چه بیشتر به جهان این کودک نزدیک شوم.

آبیار اظهار کرد: ایده‌های این‌چنینی بسیاری دارم که می‌تواند به فیلم تبدیل شود به گونه‌ای که فیلم‌هایم به شدت با هم متفاوت باشد. به نظر من فیلم‌هایی مثل «نفس» مخاطب را به تفکر وا می دارد ولی با وجود چنین آثاری مخالفت می‌شود و منتقدان هم حوصله دیدن فیلم‌هایی از این دست را ندارند.

در ادامه امیر پوریا اظهار کرد: متاسفانه در ایران هر چیزی که با خیال‌پردازی همراه باشد طرفدار ندارد، حتی نوجوانان ایرانی بر خلاف نوجوانان سایر کشورها علاقه‌ای به این گونه آثار مبتنی بر خیال‌پردازی نشان نمی‌دهد و ما می‌بینیم برخورد مخاطب با خیال‌پردازی‌های بانمک دختر بچه فیلم عبوس‌تر از آن چیزی است که باید باشد.

وی در ادامه از گلاره عباسی خواست درباره کاراکتر خانم قهرمانی در فیلم «نفس» توضیح دهد.

عباسی در پاسخ گفت: کاراکتر خانم قهرمانی در فیلم به دلیل نوع پوششی که دارد و به موجب اعتقادی که به حجاب خود دارد تصمیم می‌گیرد کار را ترک کند و این نکته گذراست و خیلی از تماشاگران متوجه آن نمی‌شوند که معلم چرا می‌رود. فیلم سینمایی «نفس» برای من خوشایند بود و جنس بازیگری که آبیار می‌خواست را دوست داشتم سلیقه آبیار سلیقه‌ای است که بر اساس آن همه بازیگران در فیلم خوب هستند.

وی ادامه داد: من متولد سال 62 هستم و خاطرات گنگی از دوران جنگ دارم اما این فیلم برایم خیلی جذاب است . به نظر من «نفس» فیلم خوب و پرجسارتی بود و مهم‌ترین نکته این است که نقش‌ فیلم‌های نرگس آبیار شعاری نیستند.

امیر پوریا در ادامه بیان کرد: در این فیلم تصویری از یک معلم قرآن ارائه می‌شود که بسیار جسورانه است و حتی ممکن است منجر به ممیزی شود البته وجود چنین کاراکترهایی تجربیات مشترک خانواده‌های ایرانی است.

آبیار اظهار کرد: در آن زمان در مکتب‌خانه‌ها خشونت وجود داشته اما معلم قرآن‌های مهربانی هم بوده‌اند. همان‌گونه که بعد پدربرزگ را نشان می‌دهیم که عمامه سبزی هم به سر دارد و با مهربانی و لطف قرآن را به بچه‌ها آموزش می‌دهد. بدون اینکه رویکرد خاصی داشته باشم قصدم این بود که زندگی بهار را همان‌گونه که بوده نشان دهم.

پس از آن پوریا عنوان کرد: در این فیلم می‌بینیم که فیلم طبق نگاه بچه دکوپاژ شده است حال سئوال این است که منطق‌های فیلمبرداری برای فیلم «نفس» چه بود؟

آبیار در پاسخ به منتقد جلسه گفت: اینجا وقتی راوی بچه است لازم است که فیلم از نگاه او دیده شود. در زمان فیلمبرداری از ساعد نیک‌زاد فیلمبردار خواستم که دوربین هم سطح قد بهار باشد و قرارمان این بود که نقطه نظر بهار و در عین حال لانگ شاتی از بازیگر داشته باشیم. در واقع دلم می‌خواست حتی یک جاهایی همه چیز را به هم ریخته ببیند ولی نگران تماشاگر بودم که نپذیرد و فکر کردم بعد از «شیار 143» بهتر است که قدم‌ها را کمی آرام‌تر بردارم.

امیر پوریا منتقد جلسه درباره نقش شبنم مقدمی صحبت کرد و گفت: در فیلم نقش شبنم مقدمی را داریم که ایفاگر نقش زنی است که شوهرش هوو برایش آورده و او در مقابل تمام جمع فامیل با شجاعت و بدون ترس شوهرش را تحقیر می کند و مرد هم به اصطلاح زن ذلیل و ساکت است و هیچ چیز نمی‌گوید و همچنین پانته‌آ پناهی‌ها را داریم که با آن گریم سنگین و متفاوت در تمام فیلم ژست‌هایی دارد که چهره و حرکاتش کاملا به هم ریخته است.

او با بیان این موضوع خطاب به کلاره عباسی گفت که اگر چنین نقشی به شما پیشنهاد می‌شد، قبول می‌کردید؟

عباسی بیان کرد: یکی از نکاتی که من همیشه به آن فکر می‌کنم این است که چهره زیبایی ندارم و به همین دلیل نیامده‌ام که زیبا باشم و زیبا نشان داده شوم بنابراین به هم ریختگی برای من اهمیتی ندارد.

در ادامه ساره موسوی نور بازیگر نقش «بهار» به روی صحنه آمد و منتقد جلسه درباره ترس و گریه بهار هنگام موشک باران سئوال کرد و گفت که آیا با صدای انفجار ترسیده بوده است؟

ساره موسوی نور تعریف کرد که در بیرون کلاس بمب‌های کوچکی منفجر می‌کردند که ما بترسیم من در ابتدا می‌خندیدم ولی بعد گریه‌ کردم. جایی که معلم با خط کش کف دستم زد واقعا گریه کردم.

نرگس آبیار در ادامه توضیح داد: ما خط‌ کشی داشتیم که از جنس فوم بود اما با اینکه درد نداشت ساره واقعا هنگام زدن ضربه‌ها می‌ترسید و گریه می‌کرد. در جای دیگری از فیلم ناچار شدیم به ساره روغن کرچک بدهیم برای اینکه حس حالت تهوع را ایجاد کنیم؛ سومین بار به او گفتم دیگر متوجه شده‌ای که حس حالت تهوع چگونه است بدون روغن کرچک آن را انجام بده و او گفت: نه، می خورم پس حس چه می‌شود؟!

در ادامه جلسه نرگس آبیار درباره تغییر ظاهر بچه‌ها و بزرگ شدن آنها با گذشت زمان توضیح داد: کل داستان حد فاصل اواخر سال 56 تا 60 رخ می‌دهد و برای نشان دادن تغییرات ظاهری بچه‌ها برای دخترها کفش پاشنه دار آوردیم و سعی‌کردیم از لباس‌هایی استفاده کنیم که قد آنها را کشیده‌تر نشان دهد. حتی برای محمدرضا شیرخانلو اندکی سبیل طراحی کردیم. البته این نکته نیز وجود دارد که بچه ها در این سن و سال گاهی خیلی رشد نمی‌کنند و بعد ناگهان رشد سریعی دارند. ولی به هر حال ما سعی کردیم با لباس و حتی نوع روسیر سر کردن بهار این گذر زمان را نشان دهیم.

امیر پوریا در تکمیل صحبت های آبیار گرفت: اتفاقا به نظر من برگ برنده فیلم «نفس» همین است که در این تله نمی‌افتد که به شعارها و آرمان‌ها بپردازد و به بهانه بچه آن چیزی را که خودش می‌خواهد و می‌بیند بگوید. یک خانواده خیلی عادی و خیلی ساده و عینی و قابل باور وجود دارد. بنابراین بدیهی است که بهار مثلا یکی از ساده‌ترین قصه‌های داستان راستان را که می‌خواند نمی‌فهمد.

در این بخش از نشست امیر پوریا از دو بازیگر کودک دیگر که در سالن حضور داشتند دعوت کرد به روی سن بیایند و از بازیگر دختر خردسال فیلم پرسید: روژان آیا این فیلم را دوست داشتی و هیچ وقت فکر می‌کردی که روزی بروی فیلم بازی کنی؟ چه چیزی در بازیگری برایت جذاب بود؟

روژان پاسخ داد: بله . مثلا دوربین، صدا و... و در پاسخ این پرسش پوریا که گفت ناراحت نمی‌شدی که در فیلم به تو می‌گفتند چاقاله بادوم؟ پاسخ داد: نه، اصلا.

احسان که در فیلم نقش «کمال» را بازی کرده بود درباره بازی در این فیلم گفت: فیلم «نفس» مختص هر سنی است و یکی از پیامدهایش این است که ما دوستدار طبیعت باشیم.

محمد رحمانیان کارگردان تئاتر و سینما که در سالن حضور داشت، گفت: هم در ادبیات و هم در سینما نمونه‌های بسیار خوب و شاخصی وجود دارد که داستان از سوی کودکان روایت می‌شود.

وی با اشاره به نمونه‌ای از داستان‌هایی که کودکان راوی هستند بیان کرد: این فیلم یادآور یک نوع سینما و قصه‌گویی است که از یاد برده‌ایم. در سال‌های دورتر کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان داستان‌هایی این‌چنینی را روایت می‌کرد که متاسفانه از بین رفته است.

آبیار همچنین در بخش دیگری از این نشست ، درباره پرداخت به تخیل کودکانه از این کارگردان قدردانی کرد، گفت: دنیای مجازی کارکرد تخیل را در جهان جدید کم کرده و ممکن است ما به مرور تبدیل به انسان‌های بدون تخیل بشویم. در حالی که تخیل چیزی است که ظرف ندارد.

وی همچنین پس از اشاره یکی از حضار به کاراکتر پدر خانواده که بر خلاف اکثر پدرهای آن زمان که خشونت بیشتری داشتن بسیار مهربان است و برخوردهای با محبتی با فرزندانش دارد، گفت: پدر بهار در واقع به دلیل اینکه زیر دست کولی‌ها بزرگ شده رفتاری کولی‌وار دارد و کولی‌وار زندگی می‌کند.

کارگردان فیلم«نفس» در پایان درباره گریم سنگین پانته‌آ پناهی‌ها ، توضیح داد: پناهی‌ها در این فیلم به لهجه قمی حرف می‌زند. برای رسیدن به این لهجه تعدادی از افراد آمدند و او ساعت‌ها با آنها حرف می‌زد تا بتواند این لهجه را در بیاورد. آنها دقیقا چنین رفتارهای غلوآمیز و دایره واژگان بسیار بزرگی دارند. کاراکتری دارند که به محض جمع شدن کنار هم حتی در عزاداری‌ها هم حرف‌هایی می‌زنند و می‌خندند. 


گفت و گویی با «عماد افروغ» جامعه شناس و سیاستمدار در حاشیه اختتامیه پنجمین جشنواره سینمایی ققنوس


به گزارش سینما انقلاب، گفت و گویی کوتاه با عماد افروغ نویسنده، جامعه شناس و سیاستمدار مطرح کشورمان در حاشیه اختتامیه پنجمین جشنواره سینمایی ققنوس در حوزه هنری داشتیم.

از ایشان در خصوص فیلم بادیگارد پرسیدیم و این که این فیلم را چگونه ارزیابی می کنند:

من بادیگارد را به یک معنا و تا حدودی همان آژانس شیشه ای دیدم. امّا آژانس شیشه ای را بیشتر پسندیدم. شاید به جهت نوآوری و بداعت و نقد پر ملاطی که در آن فیلم بود. به نظرم این فیلم یک جورایی از آن تبعیت می کرد. من همیشه در مورد آقای حاتمی کیا گفته ام ایشان یک آینه تمام نما از نقد درون گفتمانی در عرصه هنر است. در بادیگارد هم من همین نقد را مشاهده کردم، اما آن نقدی که در آژانس شیشه ای بود خیلی پر رنگ تر بود.

در این فیلم به نظر می رسد مسئولین زیر سوال می روند و من از این بابت خرسندم.  امّا این پرداخت بیش از اندازه به موضوع هسته ای برایم قابل هضم نیست.  هسته ای همیشه حکم وسیله را دارد نباید به عنوان یک هدف القا شود. سال ها پیش هم گفته ام که اگر از من بپرسید که بین حضور در لبنان و موضوع هسته ای یکی را انتخاب کن، من حضور در لبنان را انتخاب می کنم. چون این ها جزو اهداف اصلی و نرم ما هستند. افتخار ما به هسته ای و ماهواره نیست. از این جهتِ بخصوص، این فیلم چندان خوشایندم نبود.

به نظرم میخواهد ارزش هسته ای را بالا ببرد. شهدای معظم هسته ای و محافظت از دانشمندان هسته ای جای خود را دارند ولی  نباید پرداختن به این مقوله به قیمت جابه جایی با ارزش های نرم و غایی انقلاب باشد که در این صورت نقض غرض است و تا حدودی در این فیلم این اتقاق افتاده و جای نقد جدی دارد. در این فیلم خواسته یا ناخواسته هسته ای جانشین اهداف نرم انقلاب اسلامی شده است و این بزرگترین نقد فیلم و تفاوتش با آزانس شیشه ای است.

در کل نباید این پیام منتقل شود که دانش هسته ای همه چیز ماست. ما خیلی از قضیه هسته ای آسیب دیده ایم ، من نه آن بزرگنمایی گذشته را میپسندیدم و نه این افول را قبول دارم.  برایم هیچ گاه مسئله هسته ای مسئله عمده نبوده است. چون افتخار جمهوری اسلامی به هسته ای نیست. چون این موضوع در حکم یک هدف ابزاری است، هدف غایی چیز دیگری است، هدف اخلاق است، معنویت است، معرفت خداست، عدالت است، و ما اگر چیزی از هسته ای به دست آوردیم به خاطر آن اهداف نرمی است که دنبال می کردیم. اهداف نرم نباید  پیش اهداف سخت فدا نشود. در این فیلم احساس کردم آن اهداف نرم کمتر دیده شده است.

در پایان عماد افروغ برای ابراهیم حاتمی کیا آرزوی موفقیت کرد و ابراز امیدواری کرد که انشاءا... در ادامه کارنامه هنری او بیشتر شاهد نقد درون گفتمانی جدی تر، ولو در قالب های دیگر باشیم.