شنبه 23 آبان 1394

تعامل با علوم انسانی غربی

نوع مطلب :عمومی ،


تعامل با علوم انسانی غربی


عماد افروغ یکی از چهره‌هایی است که معمولا او را با وجهه سیاسی‌اش به یاد می‌آورند. اما افروغ در سال‌های اخیر در حوزه علوم انسانی و آن‌گونه که خود تاکید می‌کند، فلسفه علوم اجتماعی فعال بوده است. حضور افروغ در نمایشگاه مطبوعات و غرفه روزنامه «فرهیختگان» فرصت مغتنمی بود تا درباره علوم انسانی در ایران، مبانی آن و نسبت این علوم با رسانه‌ها به گفت‌وگو بپردازیم.

هم‌اکنون گروهی از رسانه‌های حاضر در فضای مجازی و نشریات مکتوب به صورت خاص به حوزه علوم انسانی می‌پردازند. سوال من این است که چنین ورودی را چگونه ارزیابی می‌کنید و مزیت‌ها و آسیب‌های آن را در چه می‌دانید؟

به نظر می‌رسد در این موضوع هیچ اشکالی وجود نداشته باشد به شرط اینکه این پرداختن به علوم انسانی موضوعی، روشمند، به‌گونه‌ای غیر‌سیاسی و بیانگر اشراف به رویکردهای جاری علوم انسانی باشد. از سوی دیگر در پرداختن به حوزه علوم انسانی در رسانه‌ها باید به این نکته دقت شود که برخورد سطحی، تُنُک و هیجانی، صورت نگیرد. اما مساله‌ای که در اینجا وجود دارد این است که من در کل احساس می‌کنم مباحثی که در ذیل علوم انسانی و تحول آن مطرح می‌شود، متاسفانه مطالب درخور و عمیقی نیست.

چرایی پیدا‌نشدن این عمق در چنین مباحثی به چه دلیل بوده است؟

به نظر می‌رسد مباحث علوم انسانی به خوبی فهمیده نشده و حتی رویکردی هم که امروزه قصد دارد توجه شایسته‌ای به علوم انسانی داشته باشد، یک رویکرد بیشتر مبتنی‌بر مهندسی - پزشکی است تا انسانی. این سوال پاسخ سطحی ندارد و پاسخی چند‌وجهی را می‌طلبد. از همان روزهای اول که قرار بر پرداختن به علوم انسانی باب شد، مبانی یک‌سری از رشته‌های نوظهور در کشور به‌خوبی مطرح یا اینکه اصلا بیان نشده است. این در حالی است که در این مباحث بیشتر به نتایج پرداخته شده تا مبانی. اگر از همان زمان به جای نتایج، به مبانی پرداخته می‌شد، شاید امروز با نتایج و دلالت‌های دیگری مواجه بودیم. متاسفانه کاری که صورت گرفت این بود که محصولات حوزه علوم انسانی در کشورهای دیگر به دانشگاه‌ها وارد شد، بدون اینکه اشرافی به آن مبانی وجود داشته باشد. حتی امروزه نقدهایی که خود غربی‌ها بر خود آن مبانی و آثار دارند نیز به درون جامعه علمی کشور منتقل نمی‌شود، چون اشرافی به مباحث علوم انسانی وجود ندارد. حتی اگر واقعا ما به آنچه هم‌اکنون در غرب می‌گذرد توجه می‌کردیم، بسیاری از رویکردهایی که امروزه اتخاذ می‌کنیم را دیگر به کار نمی‌گرفتیم. خود من چون همیشه دغدغه علوم انسانی و توجه به مبانی را داشته‌ام، حوزه فلسفه علوم اجتماعی را اختیار کردم و آثاری نیز که تاکنون از من منتشر شده، حول و حوش توجه به آن اتفاقات جدیدی است که در این حوزه رخ می‌دهد.

نکته مهمی که در بحث از علوم انسانی امروزه در کشور وجود دارد، مفهوم «علوم انسانی اسلامی» است که رویکردهای متفاوتی نیز در قبال آن وجود دارد. آیا این مفهوم در حوزه فلسفه علوم اجتماعی، امکان تبیین دارد؟

در این حوزه بحث کنار‌گذاشتن علوم انسانی غربی مطرح نیست بلکه بحث درباره دیالوگ و تعامل است. من تعامل با علوم انسانی غرب را نه‌تنها جایز می‌دانم، بلکه توصیه می‌کنم. اما تعامل دوسویه است و یک‌سویه نیست. مساله‌ای که درباره علوم انسانی و علوم اجتماعی به‌طور خاص وجود دارد این است که شرایط فرهنگی، تاریخی، زبانی و... که این علوم از دل آن شرایط بیرون می‌آید، روی محتوای آن اثر می‌گذارد. ما نمی‌توانیم در علوم انسانی بگوییم که علمی به صورت مطلق برای همه کشورها توصیه می‌شود؛ زیرا بیان این مساله، از مبنا غلط است. علم، مفهوم‌محور است و وقتی علم مفهوم‌محور می‌شود، پای زبان، شرایط اجتماعی، زمینه‌های تاریخی، فرهنگی و... به میان می‌آید. البته این مسائل باعث رقم‌خوردن علم نمی‌شود اما علم رنگ و بوی آن جامعه را به خود می‌گیرد. جامعه‌شناسی - به هر حال و طبق یا خلاف خواسته ما - فرهنگی است اما قرار نیست تابع فرهنگ باشد، هر چند که باید بوی فرهنگ را بدهد. این مسائل، مباحث بنیادی علوم انسانی است که امروزه در دنیا مطرح است. متاسفانه این اتفاق در کشور ما نیفتاده، درحالی که تحولات زیادی در خود غرب روی داده است. تاکنون در میان مباحث علوم انسانی غربی گفته می‌شد دین به عرصه ایمان بپردازد و علم به عرصه حقیقت. اما امروزه بسیاری از عالمان قوی علوم انسانی اظهار می‌کنند این حرف غلط بوده و دین نیز به حقیقت می‌پردازد.
پس باید دیالوگی بین دین و علم برقرار شود چون که دین هم ادعای حقیقت را دارد. این رویکردی بسیار مهم برای رابطه دین و علم است. اگر امروزه بخواهیم از علوم انسانی اسلامی سخن بگوییم، می‌توانیم درباره خود عالم اسلامی، ‌انگیزه‌های او، جامعه اسلامی، فلسفه تعلیم و تربیت اسلامی و... صحبت کنیم که تاثیراتی روی علوم انسانی اسلامی بگذارند اما همه این مباحث باید روشمند بحث شود. متاسفانه اکنون این احساس وجود دارد که این بحث‌ها بیشتر سیاسی و جنجالی است.


جمعه 22 آبان 1394

شهر چیزی جز نابرابری اجتماعی نیست

نوع مطلب :گفتگوها ،

شهر چیزی جز نابرابری اجتماعی نیست



مرجع : سایت خبری وزارت راه و شهرسازی

عماد افروغ در کتاب «فضا و جامعه» یکی از مباحث جامعه‏‌شناسی شهری یعنی فضا و نابرابری را تشریح می‌کند و اثری را خلق کرده که امروزه یکی از منابع مطالعاتی نظریه‌های جامعه‌‏شناسی شهری به شمار می‌رود.

وی در این کتاب ضمن تشریح نظریه‌های جامعه‌شناسان کلاسیک و معاصر درباره «فضا و مباحث نابرابری»، این موضوع را در ایران نیز مورد کندوکاو قرار می‌دهد. گفتگوی دوماهنامه راه ابریشم ویژه جامعه شناسی با عماد افروغ را بخوانید.

کتاب «فضا و جامعه» با عنوان فرعی فضای شهری و نابرابری‌های اجتماعی کتابی است تئوریک که بیش‌تر آرای شهرشناسان و جامعه‌شناسانی که درباره شهر تأمل کرده‌اند گردآوری شده است. هدف‌تان از تألیف چنین کتابی چه بوده است؟ آیا نیازی بین علاقه‌مندان به حوزه مطالعات شهری مشاهده می‌کردید؟

هدف اصلی این کتاب، بررسی نظری عوامل مؤثر بر جدایی‌گزینی فضایی و تمرکز فقر و آثار آن بر شکل‌گیری خرده‌فرهنگ خاص و تعریف شده به اصطلاح کجرو از طریق بررسی انتقادی آرا و نظریه های مختلف است. درواقع شناسایی و تحلیل عومل مؤثر بر جدایی گزینی فضایی ارادی و اجباری، در گرو تحلیل رابطه اشکال اجتماعی، در بُعد گروه‌بندی‌های مختلف اجتماعی، با اشکال فضایی، پاسخ به سؤال جدایی‌گزینی فضایی است. برای مثال، رابطه فضا و طبقات اجتماعی، یا به عبارتی تجلی فضایی طبقات اجتماعی، بیانی دیگر از جدایی‌گزینی فضایی در بُعد طبقاتی است. به‌همین ترتیب، رابطه بین فضا و گروه‌بندی‌های منزلتی، شکل دیگر از جدایی‌گزینی فضایی است.
این کتاب، حاوی دو سؤال عمده است، یکی رابطه فضا و نابرابری اجتماعی و دیگری تمرکز فقر و اثر آن بر پیدایش خرده‌فرهنگ کجرو. سعی بر این بوده تا بعد از تبیین نظری سؤال‌های اصلی و فرعی، به شاخص‌های روشنی در خصوص رابطه تمرکز فقر با پیدایش خرده‌فرهنگ کجرو دست یابیم. به‌علاوه، یکی از اهداف ضمنی این کتاب، پاسخی نو به سؤال دیرینه نابرابری فضایی است. سؤالی که از دیرباز در سطوح مختلف جهانی، ملی، منطقه‌ای و... مورد توجه بوده است. سطح مورد توجه بنده در این اثر، نابرابری فضایی شهری است. درواقع پاسخ به سؤال جدایی‌گزینی فضایی به بیانی پاسخ به سؤال نابرابری فضایی در سطح شهر است.

کتاب مسیر مشخصی را طی می‌کند. در فصل‌های ابتدایی آرای جامعه‌شناسانی که درباره شهر ایده‌هایی را مطرح کرده‌اند بیان می‌شود و سپس به مفهوم نابرابری اجتماعی پرداخته می‌شود و در آخر تحلیل و ارتباط این دو بیان می‌شود. به چه میزان نابرابری‌های اجتماعی که می‌تواند ریشه در فضای شهری باشد دل‌مشغولی شما بوده است؟

تصور اولیه نگارنده این بود که باید با ارئه یک الگو بین دو عرصه نسبتاً متفاوت، رابطه برقرار کند، اما با ورود به مباحث این دو عرصه و از همان ابتدا معلوم شد که این رابطه، با هشیاری نسبت به فرو نغلتیدن به موضع تقلیل‌گرایی، تقلیل فضا و جامعه به یکدیگر، به‌گونه‌ای وجود دارد و برقرار است، رابطه‌ای که باید کشف شود و نه ساخته شود. رابطه‌ای که حتا برخی تعابیر دیالکتیک به دلیل تأکید بر وجه دوتایی غلیظ، از شرح آن عاجز است.

در این خصوص و با احتیاط با یک درهم‌آمیختگی و درهم‌تنیدگی مواجهیم که شاید تعابیر فضایی- اجتماعی یا فضای اجتماعی برای فهم آن رساتر باشد. هرچه به ابعاد انضمامی‌تر و در خصوص مضمون اصلی کتاب به فضای شهری نزدیک‌تر می‌شویم، این درهم‌تنیدگی بیش‌تر خود را نشان می‌دهد و این نکته‌ای است که هم متفکران مطالعات فضایی و هم جامعه‌شناسان حوزة نابرابری به آن رسیده و اذعان دارند، بماند که دل‌مشغولی اصلی جامعه‌شناسان کلاسیک و اولیه، نابرابری‌های ناشی از انقلاب صنعتی و پیدایش نظام سرمایه‌داری بوده است و کماکان نابرابری اجتماعی بین افراد، خانوارها، اجتماعات، جوامع، دولت- ملت‌ها و عرصه‌های جهانی از اهمیتی محوری در حوزه مطالعات جامعه‌شناسی برخوردار است.

شگفت‌انگیزتر این‌که عمده نظریه‌های شهری به نوعی نظریه‌هایی در مورد فضای شهری و نابرابری است. به‌عبارت دیگر، این رابطه، بین اشکال اجتماعی و اشکال فضایی، در فضای شهری به‌گونه‌ای است که می‌توان متفکران فضایی و جامعه‌شناسان حوزه شهری را به‌گونه‌ای جامعه‌شناسان حوزه نابرابری اجتماعی و بالعکس دانست. به یک عبارت، می‌شود ادعا کرد که شهر، چیزی جز نابرابری اجتماعی نیست. هرچند سطح و عرصه مطالعه این دو حوزه علمی، عطف به سؤال تحقیق می‌تواند متفاوت باشد.

این‌که شهر چیزی جز نابرابری اجتماعی نیست، من را دقیقاً متوجه این نظر جورج زیمل نمود که تفاوتی بین زمان و فضا وجود دارد، برخلاف آن‌که اشیای مختلف می‌توانند در آنِ واحد جایگاه‌های متفاوتی را در فضا اشغال کنند، اما نمی‌توانند هم‌زمان در مکان واحد استقرار یابند و این‌که بیانگر این مطلب است که فضا ذاتاً محدود و منحصربه‌فرد است. به‌طور قطع، وجه نابرابربودن فضا در فضای شهری، ابعاد پیچیده‌تری می‌یابد و به اصطلاح دلالت‌آمیزتر است و این کتاب هم درباره همین دلالت‌هاست.

باور من این است که کماکان این رابطه برقرار است و تحولات و تغییرات اجتماعی و نظری متأخر و رقیب، اگر آن را تقویت نکرده باشد، بر وجود آن خللی وارد نکرده است. ممکن است گفته شود در حوزة نابرابری اجتماعی، اهمیت قومیت، جنسیت، نژاد و سیاست‌های هویتی و گروه‌های منزلتی و نسبت به گروه‌بندی‌های اقتصادی و یا طبقات اجتماعی و گروه‌بندی‌های سیاسی یا قدرت بیش‌تر شده است و آرایش فرهنگی، بیش از گذشته و ناباورانه و احتمالاً پارادکسیکال (تناقض‌گونه) به دلیل اتفاقات جهانی و بین‌المللی، بیش‌تر شده است و توجه به ناحیه‌گرایی جغرافیایی انسانی قبل از دهه 60 که تأکید بر جنبه‌های منحصربه‌فرد و وجوه متفاوت و متمایز مکان‌های مختلف داشت و با ظهور علم فضا و عام‌گرایی پوزیتیویستی متحمل آسیب شده بود، مجدداً ظهور کرده است و لذا باید در نوع نگاه به مسئله و تبیین رابطه مزبور تجدیدنظری صورت گیرد. اما در پاسخ باید بگویم که اولاً این نکته کاملاً مورد توجه نظریه‌پردازان و الگوی نهایی این کتاب، به ویژه عرصه زیستی – اجتماعی پیتر دیکنز و ارتباطش با عرصه اقتصادی کلان بوده است.

ثانیاً گیریم که قطع نظر از وجه پارادکسیکال آن -که از یک طرف بر ناحیه‌گرایی اصرار می‌ورزد و از طرف دیگر به دلیل معلول‌دانستن آن، به وجود روابط اقتصادی کلان و در سطح جهانی، اذعان دارد- این نظر درست باشد، اما باید توجه داشت وجه و استقرار فضایی این به اصطلاح اتفاقات فرهنگی، تنها در ذیل همان درهم‌تنیدگی مزبور و در قالب مفهوم فضایی- اجتماعی قابل تحلیل و تبیین خواهد بود.

به‌عبارت دیگر و با فرض تفوق گروه‌بندی‌های قومی، فرهنگی، منزلتی و مدنی می‌توان گفت: شهر چیزی جز نابرابری اجتماعی با تأکید بر گروه‌های منزلتی – مدنی نیست. اما من، همان‌گونه که مدعیان فوق به‌طور ضمنی به آن معترف‌اند، کماکان معتقدم وجه اقتدار اقتصادی و سیاسی در حوزه نابرابری اجتماعی و بازتابش بر نابرابری فضایی پررنگ است. برای نمونه، در سطح جهانی، نابرابری‌های اقتصادی در سطح مرکز –پیرامون و نابرابری‌ها و بی‌عدالتی‌های محیطی و در سطح ملی و کشور، نابرابری‌های مربوط به نظم سیاسی و وجود رابطه قدرت- ثروت، واقعیتی انکارناپذیر است. به‌هر حال، همان‌گونه که در کتاب آمده، تحلیل ترکیبی، تصویر روشن‌تری از رابطه اشکال فضایی و اشکال نابرابری اجتماعی به‌دست می‌دهد.

در چندسال اخیر کتاب‌های بسیاری درباره مطالعات شهری و جامعه‌شناسی شهری منتشر شده است. نگاه‌ها به شهر گویی در حال تغییر است. از تعداد نشست‌هایی که در این خصوص برگزار می‌شود می‌توان آن را فهمید. آیا توجه به شهر و آن‌چه در آن می‌گذرد یک مسئله جهانی است یا این‌که در ایران پس از بحران‌های اجتماعی و سیاسی که ناظر آن بوده‌ایم چنین توجه‌ای را به خود جلب کرده است؟

امروزه در محافل علمی گرایش قابل توجهی نسبت به گفت‌وگو و مطالعه بین‌رشته‌ای در حوزه مطالعات انسانی- اجتماعی، به‌ویژه حوزه‌هایی که تاکنون رشته‌های مختلفی متکفل بررسی ابعاد گوناگون و پیچیده آن بوده‌اند، در حال شکل‌گیری است. این گرایش در خصوص حوزه‌های چندرشته‌ای مثل مطالعات شهری، ضرورتی مضاعف پیدا کرده است. حوزه شهری تاکنون مورد علاقه رشته‌های مختلفی از قبیل جامعه‌شناسی (جامعه‌شناسی شهری)، جغرافیا (جغرافیای شهری)، اقتصاد (اقتصاد شهری)، برنامه‌ریزی (برنامه‌ریزی شهری) و معماری و شهرسازی بوده است. هرکدام از این رشته‌ها از زاویه رویکرد ویژه خود بُعدی از ابعاد پیچیده شهری به‌صورت منفرد مطالعه کرده‌اند. اقتصاد شهری، برنامه‌ریزی شهری و شهرسازی بدون آشنایی با آرای جغرافیدانان اجتماعی و به‌ویژه جامعه‌شناسان شهری و بی‌توجه به روابط و فرایندهای اجتماعی که معمولاً در جامعه‌شناسی شهری مورد توجه است، با رویکرد کمّی و اقتصادی خود، مطالعات آماری کاربردی فراوانی به بار نشانده است. مطالعاتی که غالباً پشتوانه‌ای برای اجرای پروژه‌های عظیم شهرسازی شده است. پروژه‌هایی که بعضاً در درازمدت با شکست مواجه شده و خسارت‌های غیرقابل جبرانی به بار آورده است. به‌هرحال، آن‌چه به‌ویژه در دوران بازسازی در جامعه ایران، مورد لزوم است، مطالعه همزمانی و بین‌رشته‌ای حوزه‌ای به نام شهر است. مطالعه‌ای که باید به‌صورت گروهی انجام شود. هرچند کارهای بین‌رشته‌ای دیر به انجام رسیده و به ثمر می‌نشیند، لکن عوارض اجرای پروژه‌های ناشی از این مطالعات به مراتب کم‌تر از مطالعات منفرد و منفک از یکدیگر است.


مطالعه درباره خدا برای من لذت دیگری دارد


عماد افروغ، پژوهشگر دینی، در بازدید از غرفه خبرگزاری بین‌المللی قرآن (ایکنا) مستقر در بیست‌ویکمین نمایشگاه مطبوعات و خبرگزاری‌ها در مورد احتمال کاندیداتوری خود در دهمین دوره مجلس شورای اسلامی اظهار کرد: من مشغول مطالعه و تدوین کتاب‌هایی هستم که این امور وقت و حوصله و فراغ بال و امنیت خاطر می‌خواهد. بنا به دلایل و جهاتی که در سیاست ما وجود دارد، بعید است که کاندیدا شوم.

وی در مورد فعالیت‌های اخیر خود گفت: اخیراً وارد مطالعات دینی شده‌ام؛ البته من هیچ‌گاه وارد حوزه غیر دینی نشده‌ام اما الان مستقیم وارد مطالعات دینی شده‌ام.
افروغ افزود: دو جلد کتاب «رئالیزم انتقادی دیالکتیک» را آماده چاپ کردم که در آینده نزدیک وارد بازار می‌شود؛ کتاب اول تحت عنوان شرحی بر دیالکتیک «روی باسکار» است و آخرین بخش این کتاب جایگاه خدا در اندیشه روی باسکار یا رئالیزم انتقادی دیالکتیکی است؛ همین امر من را واداشت که بیشتر وارد این قضیه بشوم.
وی ادامه داد: مقاله‌ای نیز اخیراً در سوئیس داشتم تحت عنوان «تعامل دین و جامعه در چرخش زمانی معاصر؛ بایسته‌ها و واقعیات» یا به عبارتی عصر بازگشت خدا.
وی خاطرنشان کرد: مطالعات در مورد خدا برای من لذت دیگری دارد و الان سخت مشغول مطالعه در این حوزه هستم.
افروغ افزود: دلالت‌های منطقی و محتوایی کارهایی که تاکنون کردم بیشتر من را به الهیات خاص و جدیدی کشانده است؛ الهیات ‌پویشی با یک رویکرد، سؤال‌ها و پاسخ‌های جدید که شاید بی‌سابقه باشد و در دنیا در حال مطرح شدن است.


خانه کتاب و خبرگزاری کتاب همچنان از مواضع جناحی پرهیز کنند


عماد افروغ، جامعه‌شناس با حضور در غرفه موسسه خانه کتاب در بیست و یکمین نمایشگاه بین‌المللی مطبوعات به خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)، گفت: خبرگزاری کتاب ایران به خوبی اخبار مربوط به کتاب را پوشش می‌دهد و بعضا سوژه‌های خبری مناسبی را هم پیگیری می‌کند. اخیرا دیدم که سوژه‌ای درباره «کتابسازی» منتشر کردید که عالی بود.

وی افزود: به طور کلی اطلاعات و اخباری را که درباره کتاب‌های جدید نیاز دارم از خبرگزاری کتاب و سایت خانه کتاب دریافت می‌کنم و اخبار کتابی دیگر رسانه‌ها را دنبال نمی‌کنم و زمانی برای آنها نمی‌گذارم، چرا که به نظرم از جامعیت برخوردار نیستند.

افروغ ادامه داد: نشریات دیگر در معرفی یا تحلیل کتاب‌ها جناحی عمل می‌کنند، اما خانه کتاب و خبرگزاری کتاب در این سال‌ها این‌گونه عمل نکرده‌اند، امیدوارم در سال‌های آینده نیز از جناحی عمل کردن پرهیز کنند. در گذشته خانه کتاب بعضا عملکرد جناحی و سلیقه‌ای داشت این در صورتی بود که مسئولان خانه کتاب در قبل مدام ادعا می‌کردند جناحی عمل نمی‌کنند.

نویسنده کتاب «روشنفکری و اصل‌گرایی فلسفی» در ادامه با اشاره به این نکته که کار فرهنگی با جناحی عمل کردن تناسبی ندارد، گفت: کار فرهنگی انسجام بخش است در صورتی که کار جناحی تفکیک کننده است. عموم رسانه‌های ایران گاه برخی کتاب‌ها و نویسندگان آنها را به دلیل نزدیکی به روش فکری خود بسیار بزرگ می‌کنند در صورتی که این نویسندگان در آن حد نیستند. البته این حق آن رسانه‌هاست، اما من هم سلیقه خود را بیان می‌کنم و حتی نیم‌نگاهی هم به آنها نمی‌اندازم.

افروغ همچنین درباره کتاب در دست انتشار خود گفت: در حدود دو هفته دیگر کتاب «رئالیسم انتقادی دیالکتیک 1» و «رئالیسم انتقادی دیالکتیک 2» به قلم من از سوی نشر علم منتشر می‌شود. جلد یک شرحی است بر دیالکتیک «روی بسکار» اندیشمند بریتانیایی و جلد دوم نیز ترجمه کتاب «دیالکتیک و تفاوت» آلن نوری است. این دو کتاب مکمل یکدیگرند و حتما باید باهم مطالعه شوند.
 


در دوران گذشته فضای بی اخلاقی بسیار زیاد بود 



دکتر عماد افروغ استاد جامعه شناسی و رئیس کمیسیون فرهنگی مجلس هفتم در بیست و یکمین نمایشگاه مطبوعات از غرفه پایگاه خبری تحلیلی « تحلیل ایران » بازدید کرد.

به گزارش پایگاه خبری- تحلیلی « تحلیل ایران » ضمن خوش آمد گویی و خیر مقدم از حضور ایشان ، سوالی در خصوص نقش رسانه ها و مطبوعات در انعکاس اخبار در سطح جامعه و حفظ اخلاقیات در سطح مطبوعات مطرح  شد که چنین بیان نمود:
 
 گاهی از جایگاه مطلوب و گاهی از جایگاه موجود  آن می پرسید، جایگاه مطلوب به صورت اجتناب نا پذیر، بلاتردید و ضروری دارند و یک جامعه سالم در گرو همین فعالیتی  است که اصحاب رسانه دارند و این غیر قابل تردید است. راجع به جایگاه موجود هم بالاخره نمی شود گفت که به کمال خود  رسیده اند  ولی به هر حال تلاش می کنند، مجموعاً به نظر من کارنامه قابل قبولی دارند، هر چند که می توانند به کمالشان نزدیک شوند.

تجربه سیاسی و مطبوعاتی من این را می گوید که یک مقداری متاسفانه رنگ و بوی مواضع جناحی حاکم  بر فعالیت رسانه است و گاهی اوقات حتی از موضع حزبی خارج می شود ویک مقداری جنبه غیر اخلاقی به خود می گیرد و نان به نرخ روز خوردن پیدا می کند و این زیبنده ی رسانه ای که تنه به روشن فکری می زند نیست و روشن فکری برای خود تعریف ،تعهد و اخلاقیاتی دارد ولی در مجموع وقتی نگاه کنیم سر جمع این فعالیت ها را می توان این طور گفت که اگر اینها نبودند شاید شرایط ما در برخی موارد  بسیار بدتر از این بود به مانند پرونده های اقتصادی مثل اختلاس سه هزار میلیاردی و غیره ، بالاخره اگر این خبرنگاران نبودند شاید این پرونده ها افشا نمی شد.

در کل من احساس بدی ندارم هر چند که الان آنچنان رجوع فعالی به این رسانه ها ندارم و خیلی کمرنگ شده است ولی احساس می کنم فضای عمومی و سیاسی ما مقداری نرم و آرام شده است، به مراتب قابل قبول تر از دوران گذشته است، در دوران گذشته فضای بی اخلاقی بسیار زیاد بود یعنی به اسم حکومت اسلامی و جمهوری اسلامی ما  شاهد انواع بی حرمتی ها بودیم .
 
کسانی که متاسفانه نام و عنوان اسلامی بودن را یدک می کشیدند اما بویی از اسلام نبرده بودند، کسانی که از عدالت می گفتند اما بویی از عدالت نبرده بودند، کسانی که از امام زمان می گفتند اما بویی از امام زمان نبرده بودند به محض کوچکترین نقد بی حرمتی ها شروع می شد و من خودم به اندازه کافی تجربه این بی حرمتی ها را در مجلس هفتم داشتم و اگر این تجربه نبود اعلام نمی کردم که کاندیدا نمی شوم و علت اینکه در مجلس هشتم کاندیدا نشدم همین بی اخلاقی های اصحاب رسانه وابسته و متکی به مزایای دولتی بود. و اگر کاندیدا شده بودم اسمی از ما نبود. وقتی کاندیدا نشدم جهت عوض شد و این خوشبختانه درکی بود که پیدا کردم و الهامی بود که خداوند به من کرد. خوشیختانه این فضا الان وجود ندارد و بهتر شده است.
 
حالا اینکه در درون چه می گذرد من الان نمی توانم قضاوتی کنم و از این جریان دور هستم و بیشتر مشغول فعالیت های علمی هستم و خداوند را شکر می کنم این فرصت ایجاد شد که مشغول کار های خود شوم و این احساس وظیفه را نداشته که حضور پیدا کنم، چون واقعا کار های معوق داشتم که الحمدالله انجام شد.
 


پنجشنبه 21 آبان 1394

جایگاه خانواده و نقش دولت(3)

نوع مطلب :گفتگوها ،

جایگاه خانواده و نقش دولت(3)


متولی بحث خانواده در جامعه ما خیلی از سازمان ها هستند. شما هر جایی که بروید و بحث خانواده را مطرح کنید، می بینید که اقدامات خردی دارند انجام می دهند و یا خودشان را متولی می دانند چقدر می شود امکان سنجی کرد برای این یا چقدر به نظر شما ضرورت دارد که ما یک ستاد فرابخشی داشته باشیم در حوزه خانواده؛ که بتواند به مسایل خانواده هم با رویکرد علمی رو به رو شود و هم این را داشته باشیم که به مرحله اجرا در بیاورد. نه مثل طرحی كه شما روی آن كار كردید که بحث علمی و پشتوانه داشته است، ولی اجرا نمی شود. خوب این نیازی هم نبوده است که این همه زمان رویش گذاشته شود. چقدر فکر می کنید که ما یک چنین ستادی داشته باشیم و اگر لازم نیست به کجا باید بسپاریم این را.
 
من می گویم، این که ما یک مغز متفکری داشته باشیم که سیاست گذاری کند، سر نخ هدایت را در دست بگیرد، تردیدی نیست. حالا آن مغز متفکر کجاست، داریم، نداریم، آن یک بحث دیگر است.
 
شما نمی توانید اولویت بندی کنید که الان کجا باید به طور خاص متمرکز باشد؟

حالا جایش مهم نیست ما اول ضرورتش را بگوییم. این که یک جای خاص هم اجرا کند، نه. زیاد به این، باور ندارم. یک مغز متفکری که هم انقلاب را بشناسد، هم دردها را بشناسد، هم سنت را بشناسد، هم هویت را بشناسد، این را ما می خواهیم. و بعد فعالیت های خانوادگی را هماهنگ کند. چون یک نوع هماهنگی و ساماندهی ولو در سیاستگذاری لازم است. در همه عرصه ها لازم است. در علم لازم است و در چیزهای دیگر هم لازم است. اما در طی نظارت و اجرا می تواند این را به نهادهای مدنی یا نهادهای دیگر واگذار کند. به نهادهای مردمی واگذار کند، که خودشان هم در اجرا  دارای نقش باشند و بعضاً هم نظارت  را می تواند به آنها تفویض کرد. اما یک مغز متفکری می خواهد. یک مغز متفکری که هم جایگاه قانونی داشته باشد و هم متشکل از متخصصان ذی ربط باشد. یک سر و هزار سودا نمی تواند باشد. مراقبت کند و ضمانت اجرایی داشته باشد؛ آدم های جسور و دلسوز،آدم هایی که واقعاً نگرانند و آدم هایی که قدرت اجرایی هم دارند و  می توانند، استنطاق کنند. می توانند بگویند آن چه شد، این چه شد حضور داشته باشند. 
به هر حال من فکر می¬کنم همین نهادهایی که هستند و همین قوانینی که مصوب شده، همین را اجرایی کنند، خیلی موثر است و اگر خلایی دارد، کاملش کنند. من نظرم این است، نظارت هم باشد. حالا شورای فرهنگ عمومی است، شورای عالی انقلاب فرهنگی است، مجلس هم هست. معاونت امور زنان هم هست، هر جا که هست فقط اینها هماهنگ باشند. چه اشکالی دارد؟ اگر خلایی در هماهنگی اینها وجود دارد، آن خلاء را پر کنند. اگر اینهایی که در گروه فعالیت های خانوادگی هستند، در یک سازمانی تعریف نشده اند، می شود دولت یک لایحه ای بدهد، که یک جا دیده شود و متمرکز شود. چون دولت لایحه بدهد، آن وقت بار مالی ندارد. بار مالی اش را حفظ می کند. خیلی هم خوب است. خیلی هم عالی است. به نظر من مهمترین مساله ما همین مساله است. حساسیت-هایی هم که دارد و نشان داده می شود، بعضی وقت ها حساسیت ها می رود یک طرف، غافل از این که بدانیم ریشه اش کجاست. به نظرم اگر مسأله خانواده حل شود، خیلی از مسایل ما حل می شود. بعضی وقت ها ما نمی فهمیم مسأله کجاست! به بیراهه 
می زنیم. چون Regularity را اساس قرار دادیم نه علیت را. خوب می گوییم این هست، آن هست؛ خوب کدام اصلی است؟ می گوییم x روی y اثر می گذاریم و غافل می شویم از این که یک z هست که روی این رابطه اثر می گذارد. خوب آن z را پیدا کنید. به نظر بنده یکی از آن zها، خانواده است.


ادامه مطلب

پنجشنبه 21 آبان 1394

جایگاه خانواده و نقش دولت(2)

جایگاه خانواده و نقش دولت(2)



آیا به مداخله دولت در حوزه خانواده اعتقاد دارید؟

 به شدت معتقدم. ولی چه مداخله ای؟ از جنس عوامل اعدادی. دولت نمی تواند بگوید عاشق شو، آن به تو ربطی ندارد. عشق مال من است. قلب است دیگر؛ اما دولت می تواند شرایط تحکیم یک عشق پایدار را فراهم کند. شرایط اقتصادی اش را. امروزه اقتصادی که می گوییم، دامنه دارد. چرا طرح تسهیل ازدواج جوانان اجرا نشد؟ چرا مسکوت ماند؟ انگیزه و انگیخته طرح این بود که جوان ما سامان بگیرد. دختر ما سامان بگیرد و این معضل حل بشود؛ چون این معضل اگر حل نشد، معضلات بعدی را به همراه دارد. شما فکر می کنید، اگر ازدواج دائم بود، شرایط اعدادی و علّی آن بود، آن وقت این انواع و اقسام رفتار های ولنگ و وار وجود داشت؟ شرایط سخت شده است، شما چه طور می توانید؛ طرف یک کارمند است، اجاره چقدر است؟ 100 متر بخواهد اجاره کند، چقدر باید پول بدهد، چقدر درآمد دارد؟ چقدر به او حقوق می دهند؟ از کجا بیاورد؟ این تازه بحث خانه اش است! بحث خورد و خوراکش، تفریحاتش، بیمه سلامتش و امثال ذلک. امروز بحث از حقوق اقتصادی و اجتماعی در میان است، اگر دولت ما وظیفه اجتماعی هم دارد و مردم یک حق اجتماعی برگردن دولت دارند، باید شرایط را تسهیل کنند. این که ما بیاییم صرفاً پنج میلیون و ده میلیون وام بدهیم؛ چه دردی را دوا می کند؟ 
روی طرح تسهیل ازدواج جوانان در مجلس 2 سال کار شده، چکش کاری و تصویب شده است. هر چند به ظاهر ابلاغ شده ولی اجرایی نشده است. اگر اجرا شده بود الان وضعیت این گونه نبود. شما اصلاً مسایل را نظام یافته ببینید. مسایل را سیستماتیک ببینید. خوب وقتی مسأله ازدواج این جوری می شود، ببخشید، ما که آن جا گفتیم «وَخلقناکم ازواجا»؛ ما که نمی توانیم میل جنسی دختر و پسر را نادیده بگیریم! این یک حق طبیعی است! اصلاً این ریشه اش به انسان برنمی گردد، حتی اگر نخواهیم خیلی عمیق و فلسفی بگوییم، قرآن می گوید حتی اجسام هم نر و ماده دارند. حالا ما می گوییم برویم در وجه نباتی آن. وجه نباتی انسان است، وجه حیوانی انسان است. نه که انسان، حیوان است؛ یعنی نیاز دارد. این  را که شما نمی توانید نادیده بگیرید! شما  اگر از شکل طبیعی و انسانی متعالی قضیه ، که خانواده باشد، حمایت به عمل نیاورید، جلوی آن را بگیرید و شرایط آن را فراهم نکنید؛ ببخشید، وجه نباتی او بیرون می زند. وجه حیوانی اش بیرون می زند. گرفتید عرض بنده را. ببخشید، مگر حیوان دنبال عفت است؟ ولی این انسان است که به خاطر اینکه به چیزهای متعالی تری فکر می کند ، مراقبت می کند.
وقتی شرایطش را فراهم نمی کنیم، چه می شود؟ بالاخره آن وجه نیاز نباتی وحیوانی اش چه می شود؟ نادرند انسان هایی که به وجه انسانی خودشان، این نیاز را کنترل می کنند. ما روی این نادرها که نمی توانیم برنامه ریزی کنیم! بگوییم آقا، طرف عارف پیشه است، عارف مسلک است، زاهد است، خویشتن دار است. می توانیم این را برای همه توصیه کنیم؟ ما این را منکر نیستیم. انسان هایی هستند که مراقبت می کنند، ولی توصیه نمی کنیم. اسلام هم توصیه نمی کند؛ آن رهبانیت را هم توصیه نمی کند. برای اینکه اصلاً در فطرت ما،  نگویم فطرت، در طبیعت ما این نیاز گذاشته شده و باید برآورده شود، برای اینکه تداوم نسل ها و غیر ذلک انجام شود. 


ادامه مطلب

چهارشنبه 20 آبان 1394

جایگاه خانواده و نقش دولت(1)

نوع مطلب :گفتگوها ،

جایگاه خانواده و نقش دولت(1)


فصلنامه فرهنگ عمومی، شماره 2، 1394: آقای دکتر خیلی تشکر می کنم از این که به ما وقت دادید، که از نظرات شما استفاده کنیم. در حوزه خانواده، همان طور که مطلع هستید، نظریه های مختلف وجود دارد؛ در واقع بین صاحب نظران، یک سری معتقدند که خانواده های ما دارد به سمت فروپاشی می رود و یک وضع بحرانی دارد و استناد می کنند به یک سری آمارها، که طلاق افزایش یافته، ازدواج کاهش داشته است و خیانت های زناشویی، هنجارشکنی های جنسی رو به افزایش است و غیره که حالا برای برخی آمار دارند و برخی را به صورت کیفی بیان می کنند. رویکرد دیگر هم، این است که ما یک دوره گذار را داریم طی می کنیم از یک دوره به یک دوره دیگر داریم می رویم و این تغییر شکل و بحرانها را خیلی عامل فروپاشی خانواده نمی بینند. از طرفی هم مصاحبه ای را شما انجام داده اید و یک نگاهی داشتید به این که خانواده بر می گردد به آن الگوی سنتی خود؛ یعنی آن الگوهایی که اساس و پایه اش عشق و محبت میان اعضای خانواده است. این یک نگاهی است که کمتر به آن ارجاع می شود و کمتر مورد توجه قرار می گیرد. شما به شرایطش هم اشاره فرموده بودید، که باید با توجه به شرایط زمانی و مکانی باشد. این نگرش، نگرش مهمی است؛ یعنی اگر ما یک نگاه منطقی داشته باشیم؛ قاعدتاً خیلی بدبینانه جلو نمی رویم. به قول خود شما به وضعیت خانواده امیدواریم. اولین سوال این است که ، اقتضائاتی را که ما به آن سبک خانواده برسیم و حداقل بازگشت به آن خانواده و الگوی سنتی را تسریع کنیم و این بحران را بتوانیم سریع تر کنترل کنیم؛ چه چیزهایی هست و شما چه راهکارهایی در این حوزه می بینید؟

بسم الله الرحمن الرحیم، خوب سوال خیلی خوبی مطرح شد و اساسی هم هست. یکی این که راجع به ویژگی های این نوع خانواده صحبت شود و شرایطی که می تواند تسریع بخش این خانواده ی الگو باشد. واقعیت این است که  احساس می کنم وقتی مسایل اجتماعی و روان شناختی خانواده مطرح می شود، حالا در جراید مختلف، از جمله رسانه ملی؛ احساس میکنم عوامل درونی و عوامل بیرونی را از هم تفکیک نمی کنند. اصطلاحاً عوامل علّی و عوامل اعدادی را از هم تفکیک نمی كنند. تمام عوامل را می گویند، حالا کدام مهم تر است، کدام اهم است، کدام مشروط است، کدام ذاتی است یا اصطلاحاً کدام ذاتی و کدام عرضی است، اینها را متاسفانه تمیز نمی دهند. نشان می دهد که دستگاه های کارشناسی ما، از نظم منطقی برخوردار نیستند. هر کسی نظر می دهد و در این بین به مباحث ظریف شناخت شناسی هم چندان توجهی نمی شود. من جزء آن دسته افرادی هستم که همیشه تلاش می کنم، رابطه ذاتی یک پدیده را کشف کنم تا صرفاً یک رابطه بیرونی را. این بدان معنا نیست که روابط بیرونی اهمیت ندارند؛ اما این بدان معناست که اول ببینیم پدیده ای که مورد مطالعه قرار داده ایم، خوب توانسته ایم روشن كنیم و بگوییم که این، رابطه درونی و ذاتی است و آن، رابطه بیرونی است. مثلاً من می بینم که در مورد خانواده، همه چیز می گویند، همه عوامل را ذکر می کنند. برای مثال می گویند اخلاق شوهر خوب باشد یا مثلاً شوهر یک مقداری اجازه دهد- حالا علاوه بر نفقه که این جزء شرایط اولیه است - خانمش به راحتی از خانه بیرون برود، بتواند خانه  پدر و مادر برود. این گونه عوامل را ذکر می کنند. من هم اینها را مهم می دانم، اما احساس می کنم که عاملی که باعث قوام خانواده می شود و با آن خانواده تعریف می شود؛ این چیزها نیست. این جور چیزها را جاهای دیگر هم می شود دید، در سایر روابط هم دید، در دوستی ها هم دید؛ ولی یک چیزی در خانواده هست که اگر آن را داشته باشد و روز به روز تحکیم بیشتری پیدا کند و استحکام بهتری یابد، آن به یک خانواده الگویی نزدیک تر است. حالا من حرف¬های دیگرم را هم می زنم که این بیشتر جا بیفتد. اصلاً این را چرا می گویم و این سوار بر چه عامل دیگری است. هر چه فکر می کنم می بینم چیزی جز عشق نیست و حالا بیایند عشق را بشکافند و بیایند راجع به عشق صحبت کنند. نمی دانم چرا وقتی پای عشق به میان می آید یا خوب فهم نمی شود یا در برابرش موضع منفی گرفته می شود.

شما چه تعریفی  از عشق دارید؟ چون عشق در فرهنگ ما یک مفهوم غربی است. آن وقت دیگر در خانواده نمی آید، می رود در روابط یک جوری بی بند و باری که یعنی اگر کسی از عشق حرف بزند می رود به آن سمت فرهنگ غربی. شما چه تعریفی از عشق دارید؟


ادامه مطلب

دوشنبه 11 آبان 1394

چرا مرگ بر آمریکا؟

نوع مطلب :گفتگوها ،

 چرا مرگ بر آمریکا؟
 


به گزارش ایران اسلامی، دکتر عماد افروغ در گفت‌وگو با دفاع پرس، درباره شعار "مرگ بر آمریکا" و چرایی بیان این شعار گفت: برای اینکه بدانیم پیشینه شعار مرگ بر آمریکا چیست لازم است در ابتدای امر صورت مساله را به صورت تاریخی روشن کنیم. کودتایی که در سال ۱۲۹۹ با حمایت انگلیسی‌ها در کشور انجام شد، خط بطلانی بر تلاش مردم ایران در جهت برقرار کردن دموکراسی و مشروطه‌خواهی، در آن مقطع بود.

وی ادامه داد: با انجام این کودتا و حوداث پس از آن، تمام دستاورد‌های مشروطه بر باد رفت. به مرور زمان دولت انگلستان جایش را به آمریکا می‌دهد، دولت آمریکا به اعتراف خودش در جریان کودتای ۲۸ مرداد سال ۳۲ نقش عمده‌ای در سرنگونی دولت مصدق ایفا می کند. درحالی که دولت مصدق اصولاً دولت تندرویی طبق تعریف آمریکا محسوب نمی‌شد و اقدامی هم علیه دولت آمریکا انجام نداد.

این استاد جامعه شناس با توجه به رفتار مصدق در دولت خود اظهار داشت: رفتار مصدق هم با دولت آمریکا خوب بود؛ شعار مرگ بر آمریکا هم نمی‌داد اما ساقط شد. به دنبال آن یک رژیم مستبد و وابسته را روی کار آوردند، دولت روی کارآمده بعد از کودتای۲۸ مرداد یک دولت کاملا وابسته به آمریکا بود.

افروغ تاکید کرد: برخورد خونین با یک اعتراض دانشجویی در آذر ۳۲ در آستانه ورود معاون رئیس‌جمهور آمریکا به ایران، سر آغاز برخوردهای غیر انسانی و ددمنشانه رژیم وابسته پهلوی است. سرکوب قیام مردم به رهبری امام خمینی(ره) در ۱۵ خرداد ۴۲ و پس از آن، زندانی کردن و شکنجه جوانان آزادی خواه این زاد بوم، نماد دیگری از استبداد خشن رژیم وابسته با اتکا به آمریکا است. مقابله با انقلاب اسلامی، پناه دادن به شاه در حمایتی آشکار از سیاست های او، تبدیل سفارت آمریکا به محلی برای تبلیغات و جاسوسی علیه انقلاب، راه اندازی و حمایت های بی دریغ از کودتاهای پی در پی در کشور، تحمیل جنگ تمام عیار علیه یک ملت شریف و آزادی خواه، تحریم های فزاینده پس از قطع رابطه یک طرفه از سوی خود آمریکا، به ویژه تحریم های هسته ای ضد انسانی به رغم پیوستن ما بهNPT و حق قانونی دانش هسته ای، نمودهایی دیگری از تعدیات آمریکا در این کشور است، حالا من از شما می‌پرسم چرا ما مرگ بر آمریکا می‌گوییم؟

این استاد دانشگاه مرگ بر آمریکا را شعاری مردمی دانست و تصریح کرد: در واقع پرسش اصلی این است که چرا مرگ بر آمریکا نگوییم؟ مرگ بر آمریکا اعتراض به همه تبعیض‌ها و برخورد‌هایی است که آمریکا در طول تاریخ با مردم ایران داشته است. شعار مرگ بر آمریکا به عقیده من یک شعار دولتی نیست بلکه یک شعار مردمی محسوب می‌شود.

وی ادامه داد: شعار مرگ بر آمریکا کمترین اقدامی است که می‌توانیم در اعتراض به اجحاف‌هایی که آمریکا به ما روا داشته است، داشته باشیم. این حداقل مقاومتی است که مردم می‌توانند مقابل آمریکا داشته باشند.

افروغ خاطر نشان کرد: تازمانی که تصور آمریکایی‌ها از رابطه با ایران، یک رابطه گرگ و میشی باشد، تصور رابطه با آمریکا خیلی خوشبینانه است. نباید درباره رابطه با آمریکا ذوق زده شویم. 


دین و جامعه در چرخش زمانی معاصر، واقعیات و بایسته ها


خلاصه مقاله فوق در نشست 94/7/30 با کنفرانس اسقفان سویس در فرایبورگ، از سلسله نشست های گفتگوی ادیان:

در تقابل و مواجهه با فیلسوف نهیلیست شناخته شده، یعنی نیچه باید گفت خدا در فضای علمی – آكادمیك زنده شده است. اگر روزی فضای غالب در فعالیت‌های علمی و دانشگاهی در اختیار كفری بود كه ایمان به خدا باید خود را اثبات می‌كرد، امروزه اگر نگوییم برعكس شده است، مساوی شده است. همان قدر كه از معتقدان به خدا انتظار داریم تا ایمان به خدا و خدا را ثابت كنند و به بحث بگذارند، از ملحدان انتظار است تا الحاد و بی‌ایمانی خود را اثبات كنند.
امروزه در شرایطی به سر می‌بریم كه با تفوق مباحث هستی‌شناسی بر معرفت‌شناسی و طرح ناگذرایی وجودی، فرافعلیت و فرو نكاستن واقعیت به فعلیت و حادثه قابل مشاهده و طرح لایه لایه بودن واقعیت، ناگزیر به اعتراف به موجودی مطلق می‌شویم كه برخلاف مشروط و ممكن بودن هر شی‌ای، شرط بلاشرط و مطلق هر شرط و امكانی به شمار می‌رود. اما آیا این امر لزوماً به معنای بازگشت به نهاد دین است؟ آیا اگر دین، به رغم برخی مواضع مثبت و متعالی و بسترسازی مستعد برای بسیاری از تحولات بشری موضعی دیگر می‌گرفت و به تعبیری به وراء دیوارهای نهادی‌اش می‌اندیشید و خود را جامع‌تر و فراگیرتر، مسئول سرنوشت و نجات انسان‌ها از بیگانگی با خدا و بسط عدالت، گذشت، برادری و برابری و رهایی از ستم می‌دانست و منظومه‌ای‌تر می‌اندیشید و مواضعی دیگر اتخاذ می‌كرد و مسئولیت و رسالت خویش را به حیات خصوصی و فردی، آن هم با غفلت از دلالت‌ها و نتایج اجتماعی آن فرو نمی‌كاست و ضمن پافشاری بر اجتناب از خطاهای فردی، حساسیت كافی و حتی بیشتری نسبت به خطاهای بزرگتر اجتماعی و جلوگیری از آنها از خود نشان می‌داد و با انسان و حقوق فراگیر او همدلانه‌تر برخورد می‌كرد، تاریخ و اتفاقاتی دیگر برای بشر رقم نمی‌خورد؟
به هر حال، قطع نظر از هر شرایط تاریخی و معرفتی مثبت و منفی‌ای كه پشت سر گذاشته شده است، امروزه لزوم توجیه‌پذیری مابعدالطبیعی آرمان‌های بشری، زمینه مستعد تاریخی دین در پذیرش این آرمان‌ها، توجه به رابطه مفهومی خدا و انسان و قابلیت‌های او، به مثابة مبنای توجیه‌پذیری حقوق انسانی، توجه به حكایت‌گری و زبان گزاره‌ای دین و معطوف به حقیقت و فرو نكاهیدن دین به عرصه ایمان و احساس و تجربه دینی شخصی و گروهی و محروم نكردن دین از عقلانیت داوری كه تنها با گفتگوی دینی و گشودگی نسبت به نقد به دست می‌آید، توجه واقع‌گرایانه به حقایق تاریخی و كنار زدن پرده‌های واهی و القایی سكولاریسم و پی بردن به غفلت‌های تاریخی و برملا شدن آثار منطقی و اجتماعی جریانات غیر دینی انسان‌انگارانه و پَسامدرنیستی و مربوط به چرخش زبانی، جزء علائم و نشانه‌هایی هستند كه فضا را برای «چرخش معنوی» یا «چرخش دینی» معاصر مهیا كرده‌اند كه ورود جریان شناخت‌شناسی و فكری رئالیسم انتقادی و متفكرانی مثل روی بسكار، آندرو كالیر، مارگارت آرچر، راجر تریگ، داگلاس پورپورا و ... یكی از نشانه‌های بارز این چرخش است.
متولیان نهادی و رسمی‌تر دینی، این بار باید با چشمانی بازتر به رصد كردن این اتفاقات و ریشه‌های تاریخی و معرفتی آنها بپردازند و شجاعانه و با آسیب‌شناسی مواضع گذشته و حال خود، سهم خود در برخی اتفاقات ناگوار و غیرانسانی و غیرالهی و مغایر با آرمان‌های متعالی و شناخته شدة یك حیات دینی معقول را بپذیرند و در اصلاح آن اهتمام جدی ورزند. این آسیب‌شناسی نیز طیف گسترده‌ای دارد. از نوع مباحث كلامی و الهیاتی تا انضمامی‌تر، نوع مواجهه با مسائل جدید و مربوط به حقوق انسانی و اتفاقات و شرایط سیاسی و اجتماعی.


سه شنبه 5 آبان 1394

معنای واحد و فرم های متکثر

نوع مطلب :گفتگوها ،

معنای واحد و فرم های متکثر

توضیح: این گفتگو  در سال 86 در روزنامه جمهوری اسلامی به چاپ رسیده است که به دلیل عدم انعکاس آن در این وبلاگ، بازتاب داده می شود.

 دکتر عماد افروغ دیگر شناخته شده تر از آن است که احتیاج به معرفی داشته باشد. در گفتگویی که می خوانید او از دغدغه های فرهنگی خود سخن می گوید. نگاه فلسفی او به سنت دیدگاه قابل توجهی است، هرچند که برخی از آقایان گویا توجه تئوری را به معنای گرفتارشدن در لفاظی می دانند و اکنون نتیجه کارشان نشان می دهد که فقدان تئوری و راهنمایی مدون برای عمل چه نتایجی به بار می آورد. 

همانگونه که مستحضرید موضوع گفت وگوی ما در باب ویژگی های فرهنگی انقلاب اسلامی است در این باب چه موضوعاتی قابلیت طرح دارد و در باب « معنا » و نمادهای هنری آن چگونه می توان سخن می گفت آیا فقط فرهنگ انقلاب در یک سری مناسک خلاصه می شود و با یک سری صور عینی و آشکار کار تمام شده محسوب می شود ؟

 من در کل احساسم این است که نباید بحث فرهنگی را از سطح « نماد » دنبال کرد. هرچند به یک معنا فرهنگ « نماد » محسوب می شود اما آن جایی که فرهنگ را نماد می نامند در حقیقت « معنا » مدنظرشان است . 
تصور من این است که سینما و موسیقی و معماری و حتی به یک عبارت زبان و... هم نماد محسوب می شود. پس بحث را باید از ساحت معنایی پی گرفت و آنگاه به فرهنگ قبل از انقلاب و چه فرهنگ بعد از انقلاب پرداخت . البته ما اگر نمادگرایانه بحث خود را دنبال کنیم اسیر یک نوع رفتارگرایی می شویم که ما را از انبساط فکری و روشنفکری و خلاقیت بازمی دارد. هیچ کس نگفته است که باید در نمادها درجا زد، نمادها قابل توسعه و بسط هستند پس اگر به این امر توجه کنیم اسیر در «فرم » نخواهیم شد و خواهیم توانست یک نگاه متکثر و روبه رشد و توسعه و تحول به نمادها داشته باشیم . این امر مطلبی است که می تواند سرآغاز جبهه علمی در فهم ابعاد معنایی فرهنگ انقلاب اسلامی جدید باشد. اما در باب ابتذال دوران پهلوی و اینکه آیا این امر می توانست سرمنشا برخی تحول ها باشد پاسخ من این است که آن ابتذال سرمنشا برخی « توجهات » شد. 
ایرانیان به علت آنکه فرهنگ خاص و هویت ویژه ای دارند در برابر حقارت فرهنگی و ملی واکنش نشان می دهند چون هنر قبل از انقلاب ترجمانی از حقارت ملی و زمینی شدن انسان بود. انسان ایرانی در برابر شر ایستاد و آن ابتذال عامل محرکی بود که انسان ایرانی به خود آید و به ته نشین شده های هویتی خود رجوع کند. این ته نشین شده ها از حیث هویتی « ایرانی ـ اسلامی » بودند و خصلت های خاص داشتند. ابتذال های قبل از انقلاب تلنگری بودند تا انسان ایرانی مسلمان متوجه شود که این نماد ابتذال معرف چه لایه های زیرین معرفتی ای است . 
انسان ایرانی به درک ناپسند بودن آن لایه های زیرین رسید و قیام کرد. این قیام از این باب رخ داد که به نمادهای ابتذال به عنوان « معرف یک لایه های زیرین» می نگریست. اما عوامل عدیده ای نقش داشتند برای آنکه این انتقال از نماد معنا را انجام دهند و مسلم است که نقش عالمان دینی و روشنفکران مذهبی با ویژگی های خاصی از یک طرف و قابلیت های تاریخی ایرانیان از سوی دیگر این انتقال را شکل داد. بعد از شکل گیری این انتقال بود که زمینه برای یک حرکت جمعی به نام انقلاب اسلامی فراهم شد. 
بنابراین نباید نمادگرایانه با یک « معنا » برخورد کرد. اگر نمادگرایانه با یک معنای خاص برخورد شود این امر ترجمانی از قشری گری و اخباری گری است هرچه که ما از اعماق و باطن فاصله بگیریم به گونه ای اسیر در یک نمادگرایی ای می شویم که قطع نظر از جهت اش یک نوع سطحی نگری است. 
پس چرا باید اسیر یک سطحی نگری و قشری نگری ای شویم که بعد برایش توجیهات مختلف فراهم کنیم. در یک ساحتی قشری گری قطع نظر از جهت گیری های خود «قشری گری تام» است و موید نوعی سطحی نگری است. با این وصف از هر نوع سطحی نگری می توان یک تلقی ابتذال گرایانه داشت. خوارج و اخباریون چه کسانی بودند آیا این جفایی را که در حق باطن اسلام می شود ابتذالش کمتر از ابتذال هایی است که بعضا ناآگاهانه صورت می گیرد؟ 
به هرحال ما می کوشیم پی به «حاق معنا» ببریم و اسیر فرم گرایی نشویم که ترجمانی از ابتذال های موجود پیرامونی ماست. نماد معرف است و به هیچ وجه وزنی هم تراز معنا ندارد. اما از رابطه نفس الامری معنا و فرم هم نباید غافل بود در عین حال از شکاف های اجتماعی بین نماد و معنا نمی شود چشم پوشید و نباید اگر یک نماد و فرم نامناسب دیدیم بلافاصله به لایه های زیرین تسری دهیم. این امر معلول برخی رفتارهای اجتماعی است که شکاف بین نماد و معنا را سامان می دهد. ما مایلیم که نماد معرف لایه های زیرین باشد. 
چون در هستی شناسی و در نفس الامر باید رابطه «یک به یک» باشد. اما در عالم اجتماع ما شاهد شکاف هستیم که معلول عوامل اجتماعی است . بنابراین باید دقت کنیم. اگر کسی فرم نامناسب داشت این فرم را به لایه های زیرین معرفتی او منتسب نکنیم. این بحث بسیار پیچیده است و اما اگر شما یک نگاه معطوف به هویت به رابطه معنا و فرم سامان رسید و نگاهی منطبق با « وحدت در عین کثرت » داشته باشید موفق می شوید. 
« وحدت » معناست و کثرت « فرم » است. قرار نیست معنای واحد فرم واحد بیرون بدهد. از دیگر سو این رابطه یک به یک بین معنا و فرم در ساحت عینیت و اجتماع می تواند مخرب باشد و پیامدهای نامطلوبی داشته باشید. مثلا در جامعه خودمان ما یک واحدگرایی میان فرم و محتوا را دنبال کردیم سر از فرمالیزم بدون توجه به معنا درآوردیم. با این وصف این هویت «وحدت در عین کثرت» است که نجات بخش رابطه معنا و فرم است .
در قالب فیلم و هنر هم بنده شخصا معتقدم یک قالب خاص را نمی توان برای هنر تعریف کرد. حال این سئوال پیش می آید که چه باید کرد که این صورت های مختلف در امتداد یک معنای واحد به کار برده شود آن معنا چیزی جز ته نشین شده «هویت ایرانی ـ تاریخی» ما نسبت که «یکتاپرستی» نام دارد. به نظر من نباید جلوی شهود هنرمند و تجلیات و خلاقیت های هنری هنرمند را گرفت و او نیز نباید از اصحاب قدرت خط بگیرد هرچند حرفی از سیاست به معنای افلاطونی آن نیست و اما در معنای نوین و ماکیا ولی دنباله روی سیاسی خطرناک است.
در عین حال باید مراقبت کرد که نگاه ماکیاولی فقط معطوف و محدود به قدرت دولتی نیست و ممکن است در عالم هنر هم یک سری از افراد ماکیاولیستی برخورد کنند. 

 با توضیحات شما راه برای پرسش های بعدی بنده گشوده شد. آیا در دوران پس از انقلاب ما شکاف بین نماد و معنا را می بینیم یا خیر به طور مثال در باب سینمای دفاع مقدس همواره هنرمندان متعهد این انتقاد را داشته اند که یک سری نمادگرایی های موجود در این سینما باعث از کف رفتن مخاطب شد... 

 ببینید منظور من از شکاف بین نماد و معنا به این موارد معطوف نمی شود. این مطلبی که شما گفتید در باب نقد نگاه غیررئال و صوری به جنگ قابلیت طرح دارد که بنده هم این را قبول دارم . این نگاهی که شما آن را نقد می کنید ترجمانی از نگاه وحدت گرایانه بین معنا و صورت است و به معنای نمادگرایی نیست. به بیان دیگر نه نمادگرایی بدون غفلت از معنا بلکه در وجه نمادگرایی واحد برای تحقق معنای واحد فی المثل این امر در مسئله پوشش و در اوائل انقلاب به چشم می آمد. اما من نمادگرایی بدون توجه به ریسمان وحدت را از بعد از پایان جنگ می بینم که در عرصه هنر متجلی شد. یک فرم گرایی متکثر بدون توجه به ریسمان وحدت.
در دوره ای که این امر به چشم می خورد و مهم است معنا و فرم واحد بود و مربوط به اوائل انقلاب می شود در مرحله دوم بنابه دلائلی معنای واحد وحدت بخش لوث می شود و کمرنگ و فرم اصالت می یابد و فرم گرایی جلوه می کند و این فرم گرایی مهارنشدنی یارها شده سر از یک معنای خاصی که مغایر با ته نشین شده هویت ما درمی آورد. درحالی که انتظار و امید آن است که ما به یک معناگرایی واحد و تکثرهای نمادین برسیم. 
ما در یک مقطعی شاهد نمادگرایی متکثر بدون توجه به مضامین پیونددهنده این نمادها بودیم. پس همه تلاشمان باید این باشد که از این دوره خارج شویم و یک رابطه هویت مند میان فرم و معنا برقرار کنیم یعنی همان وحدت در عین کثرت . اگر واقعا می خواهیم جامعه توحیدی را بدست آوریم هیچ راهی جز این نیست که «اصالت وجود» را مطمع نظر قرار دهیم نه «اصالت ماهیت» . چرا که دومی موید تشتت محض است بی آنکه ریسمان وحدت را بین ماهیت های مختلف ایجاد کند. 

 پرسش دیگر من معطوف به یک نگاه معرفت شناختی به آثار هنری در ایران است . آیا این امر که گاهی اوقات بین مبادی و مبانی تئوریک خاص و دور از هم خلطی صورت می گیرد و بیراهه ای شکل می گیرد را معلول اعراض از همان نکاتی که در باب « وحدت در عین کثرت » شرح دادید نمی بینید ؟

مشخصا منظورتان چیست ؟

 فی المثل برخی فیلم هایی که به نام معناگرا تولید شده اند و عرفان های پست مدرن را مطرح می کردند. 

 من چون همه این فیلم ها را دنبال نکرده ام نمی توانم نظر بدهم که اینها آیا عرفان منهای خدا را پیگیری می کردند یا عرفان الهی را. این خیلی تخصصی است و بحث و رویکرد مستوفایی را می طلبد. 

 این امر را البته می توان در وجهی دیگر هم بررسی کرد شما تاملات بسیاری را در باب « هویت ایرانی » و « حق فرهنگی » داشته اید اگر بخواهید یک نگاه تطبیقی را سامان دهید چه وجهی از آن فلسفه اجتماعی به فرهنگ معطوف می شود پاسخ به این پرسش حداقل از لحاظ تئوریک پاسخ گوی سئوالات مصداقی هم خواهد بود. 

 وقتی که در فلسفه اجتماعی قائل به وجود خارجی جامعه هستید، خواه ناخواه وجه فرهنگی آن هم به میان می آید. در وجه فرهنگی حقوق فرهنگی امر بسیار مهمی است بالاخص در کشوری مانند جمهوری اسلامی ایران که سابقه تمدنی ـ فرهنگی خاصی  دارد و مبانی نظری انقلاب اسلامی نیز در عرصه عمومی اش حاضر است و یک سری ویژگی های فرهنگی نضج می گیرد که برای جامعه حقی را ایجاد می کند و وظایفی را متوجه دولت می کند. جهان بینی تاریخی مردم و ارزشها دین و هنر و معماری و... « حق » دارند.
چرا که در این عرصه فقط نمادین نیستند و معرف لایه های زیرین معرفتی و هویتی ما هستند و برای پاسداشت جهان بینی هم که شده باید حافظ نمادهای هنر فرهنگی و تاریخی خود باشیم . وقتی که «نماد غربی» در این کشور باب می شود جفایی صورت گرفته به نمادهای فرهنگی تاریخی و سنتی ما و بالطبع از وظیفه فرهنگی نمادین خود نیز غفلت می شود و با خیانت نسبت به نمادهای تاریخی زمینه ای فراهم می شود که این نمادهای بیگانه جهان بینی خود را دیر یا زود به کشور تحمیل کنند. این نگاهی بود که من بعد از پایان جنگ داشتم و از آن به عنوان «استحاله از درون» و بی توجهی به حقوق فرهنگی و بی توجهی به نظارت در امر فرهنگ یاد کردم .
یکی از بزرگترین دغدغه های ما بعد از جنگ و در دوره های مختلف آن مسئله یی توجهی به استحاله از درون و به طور خاص بی توجهی به حقوق فرهنگی بود. این امر می تواند تحلیات مختلفی در عرصه های مختلف داشته باشد. پس باز هم من بحث اول گفتگو را مطرح می کنم اگر قرار است ما به نمادها توجه کنیم قرار نیست این توجه فرم گرایانه باشد. یعنی یک صورت خاص متصلب و یک شکل را بر نمادهای تاریخی قائل شویم و همواره مدافع آن صورت خاص باشیم . این امر چه فرقی می کند با ظاهرگرایی فی المثل برخی نسبت به کلیت فیلم های معناگرا حساسیت نشان می دهد. این حساسیت ها البته متفاوت است اما برخی حساسیت ها از زاویه ظاهرگرایی است اگر فیلمی جهان بینی توحیدی را به تصویر کشید اما نماز را به تصویر نکشید می گویند «معناگرایی منحرف» اما اگر کسی مدام نماز را به تصویر کشید می گویند این عین تجلی جهان بینی توحیدی است! 
این ها در حالی است که یک فیلم می تواند نماز را به تصویر بکشد اما افراد را از خدا باز بدارد و بالعکس فیلمی رفتاری از مناسک نداشته باشد اما طرف را به توجه وا دارد. بنابراین مسئله مشخص است. معناگرایی در کل بهتر از ظاهرگرایی است. اما به هر حال باید توجه داشت که این معناگرایی یک استلزام منطقی و مفهومی دارد. بدون خداگرایی که نمی شود معناگرا بود. اگر کسانی آمده اند و معناگرایی منحطی را مطرح می کنند این از دستور بحث ما خارج است. ما مرادمان از معناگرایی آن مقوله ای است که کلمه طیبه « الله » را مطرح کند. اما نمی شود از این گذشت بسیاری از حساسیت ها به معناگرایی از فرط ظاهرگرایی است تا ضرورت تولید فیلم های مذهبی مطرح می شود بلافاصله ما می بینیم که تصاویر آشکار و عیان رفتارهای مذهبی به تصویر کشیده می شود. و از صحنه های شهودی و باطنی که فرد را به یاد خدا بیندازد خبری نیست. من فکر می کنم که در دنیای جدید با توجه سئوالات و ابهامات و قرائت گرایی های مختلف بشر بیشتر تشنه معناگرایی است تا ظاهرگرایی. 

 بعد از رخدادهایی که پس از انتخابات در عرصه سیاست اتفاق افتاد عنوان شد که قرار است سیاست های ۱۶ ساله فرهنگی که به خاطر دارم شما هم جز منتقدان آن بودید دگرگون شود. آیا شما بدیلی را برای آن سیاست ها ارائه شده می بینید 

 من بحثی را تحت عنوان آسیب شناسی فرهنگی دارم که عنقریب به چاپ می رسد. اوضاع فرهنگی را به چهار دوره تقسیم کرده ام.  تمایل داشتیم که در دوران جدید شاهد «استحاله از درون» نباشیم و بی توجهی به حقوق فرهنگی مردم را نبینیم. این امر امکان پذیر نیست مگر آنکه ما یک استراتژی فرهنگی داشته باشیم که هویت معنایی انقلاب اسلامی و هویت ایرانی ـ اسلامی ما را نمایندگی کند و در عین حال درهم شکننده «استحاله از درون» سابق باشد. من البته قرار نیست دیگر راجع به دولت و نظم سیاسی مستقر حرفی بزنم . حرفهایمان را ما سالها زدیم و گوش شنوایی یافت نشد. 
ببیند حرف ارزش و فضیلت دارد و دیگر قرار نیست بنده آنها را تکرار کنم. من استراتژی فرهنگی را در دوران حاضر ندیده ام و احساس می کنم استراتژی فرهنگی در لابه لای طرح های عمرانی و سیمان گچ و ماسه و آهن فراموش شد و در قالب کمیت گرایی ها و به رخ کشیدن پیشرفت های کمی به محاق سپرده شد. به همین حد توضیح بنده بسنده می کنم. خریدار باید به سراغ حرف و سخن بیاید و سئوال کند تا جواب بشنود وقتی که سخن حق نقض غرض می شود و نتیجه دیگری برداشت می شود و نتیجه دیگری را به آن تحمیل می کنند و به فضای سازی های غیرفرهنگی سامان می دهند مشخص است که چه تبعاتی در پی خواهد داشت. العاقل یکفی باالاشاره! 
ابتذال های قبل از انقلاب تلنگری بودند تا انسان ایرانی مسلمان متوجه شود که این نماد ابتذال معرف چه لایه های زیرین معرفتی ای است . انسان ایرانی به درک ناپسند بودن آن لایه های زیرین رسید و قیام کرد.
اگر نمادگرایانه با یک معنای خاصی برخورد شود این امر ترجمانی از قشری گری و اخباری گری است. هرچه که ما از اعماق و باطن فاصله بگیریم به گونه ای اسیر در سطحی نگری خواهیم شد. من نمادگرایی بدون توجه به ریسمان وحدت را از بعد از پایان جنگ می بینم که در عرصه هنر متجلی شد یک فرم گرایی متکثر بدون توجه به ریسمان وحدت. ما تمایل داشتیم که در دوران جدید شاهد « استحاله از درون » نباشیم و بی توجهی به حقوق فرهنگی را نبینیم. من البته قرار نیست دیگر راجع به دولت و نظم سیاسی مستقر حرفی بزنم من هیچ استراتژی فرهنگی ای را در دوران حاضر ندیده ایم. 

بدون خداگرایی که نمی شود معناگرا بود ولی برخی ها به نوعی معناگرایی منحط را در جامعه مطرح می کنند ؟

 من استراتژی فرهنگی را در دوران حاضر ندیده و احساس می کنم از مقولات فراموش شده در لابه لای طرح های عمرانی و سیمان و ماسه و آهن است 
مقولات مهم فرهنگی در قالب کمیت گرایی ها و به رخ کشیدن پیشرفتهای کمی به محاق رفته است

منبع : روزنامه جمهوری اسلامی