تبلیغات
در راه مدرس - مطالب آذر 1394
چهارشنبه 25 آذر 1394

رهایی از رابطه ارباب رعیتی

نوع مطلب :گفتگوها ،

رهایی از رابطه ارباب رعیتی


گفت‌وگو با عماد افروغ درباره این روز‌هایش:

گروه فرهنگی: عماد افروغ در سال 1336 متولد شد. او نویسنده، جامعه‌شناس و سیاستمدار ایرانی است. در دوره هفتم هم نماینده تهران و رئیس کمیسیون فرهنگی مجلس بود. او سابقه تدریس و عضویت هیئت علمی در دانشگاه تربیت‌مدرس و پژوهشگاه علوم‌انسانی و مطالعات فرهنگی را دارد. از او کتاب‌هایی از جمله «ماقال و من قال»، « فضای شهری و نابرابری‌ اجتماعی»، «هویت ایرانی»، «چالش‌های کنونی ایرانی»، «گفت‌وگو؛ ابزار یا گفتمان»، «روشنفکری و اصل‌گرایی فلسفی» و غیره  منتشر شده است. روزنامه بهار با او درباره این روز‌هایش گفت‌وگو کرده‌ است که در ادامه می خوانید:

این روز‌ها چه می‌نویسید؟

همین حالا در حال زیروروکردن فیش‌هایی هستم که طی این سال‌ها جمع‌آوری کرده بودم تا در همایشی که پنجشنبه قرار است برگزار شود و من هم در آنجا سخنرانی خواهم کرد، پاسخی برای چند پرسش فرهنگی داشته باشم. این کاری است که نقدا در حال انجامش هستم.

از کتاب‌هایتان بگویید. چه می‌نویسید و کدام‌یک چاپ می‌شوند؟

کتابی دوجلدی دارم با عنوان کلی «رئالیسم انتقادی دیالکتیک» که زیر چاپ است و همین روز‌ها باید وارد کتاب‌فروشی‌ها شود. جلد اول این کتاب با عنوان شرحی بر دیالکتیک بسکار تالیف خودم است. جلد دوم آن هم با عنوان  دیالکتیک و تفاوت، ترجمه‌ای است از کتاب آلن نری.

جز این کتاب دیگری در دست تهیه دارید؟

همین کتاب‌ها ثمره چندساله پژوهش و تلاش من بود. پس از یک استراحت کوتاه بدون شک کارهای دیگری دارم که آن‌ها را پیگیری خواهم کرد.

این دو کتاب را کدام ناشر چاپ خواهد کرد؟

هر دو را نشر علم منتشر می‌کند.

تاکنون چند عنوان کتاب از شما منتشر شده است؟

30 عنوان.

عنوان اولین کتابی که چاپ کردید چه بود؟

کتاب، «قدرت، نگرشی رادیکال»، نام داشت که استیون لوکس آن را نوشته و من اقدام به ترجمه آن کردم که سال 1375 بود.

شما بیشتر تالیف می‌کنید تا ترجمه؟

بیشتر کارهای من تالیفی هستند. در میان کارهای من سه ترجمه وجود دارد.

به‌تازگی چه کتابی خواندید؟

من درگیر پروژه‌ها و فازهای پژوهشی خودم هستم و در همین مسیر لازم است منابع مربوط به آن‌ها را مطالعه کنم. در چند سال اخیر روی اندیشه‌های ملاصدرا و روی بسکار پژوهش می‌کردم. پژوهش من روی عرفان و حرکت جوهری ملاصدرا و بسکار متمرکز بود. می‌خواستم عرفان و حرکت جوهری ملاصدرا را با روی بسکار مقایسه کنم. همین دو جلد کتابی که طی این روز‌ها به‌همت نشر علم منتشر خواهد شد نتیجه پژوهش‌هایم در این پروژه بود.  

و این پروژه ادامه خواهد داشت؟

بله. جلد سومی هم خواهد بود. جلد سوم آن به‌گمانم یک کتاب ششصد، هفتصد صفحه‌ای درباره این رویکرد تطبیقی به اندیشه‌های این دو خواهد بود.

آقای افروغ شما همچنان تدریس می‌کنید؟

من در سال 88 به صورت داوطلبانه بازنشسته شدم، اما در ترم جاری سه درس را در دانشگاه باقرالعلوم قم تدریس می‌کنم. عنوان این درس‌ها فلسفه علوم‌اجتماعی و جامعه‌شناسی فرهنگی ایران است. تدریس من در دو درس در مقطع دکتری و یکی هم برای کارشناسی‌ارشد است.

شما اهل فیلم دیدن هستید؟

نه آن‌طور که به سینما بروم و بلیت بخرم و فیلم تماشا کنم، اما زیاد پیش می‌آید که با من تماس می‌گیرند و پیشنهاد می‌دهند و دعوت می‌کنند تا به دیدن فیلمی بروم که من هم تا آنجا که بتوانم می‌روم. سریال‌ها را نیز کم‌وبیش دنبال می‌کنم؛ یعنی اگر ببینم تلویزیون در حال نمایش سریالی است می‌نشینم و تماشا می‌کنم. از جمله سریال «کیمیا و معمای شاه» را می‌بینم. «نفس گرم» را هم به‌صورت حرفه‌ای دنبال نکردم، با این حال برخی قسمت‌های آن را دیده‌ام.

اهل سفر هستید؟

بله، هستم. شمال زیاد می‌روم. من بیشتر پژوهش‌ها و کارهایم را در شمال انجام می‌دهم؛ چون کتابخانه‌ام را نیز به آنجا برده‌ام و بیشتر همان‌جا هستم.

آقای افروغ شما از چه‌چیزی می‌ترسید؟
 
از اعمال خودم می‌ترسم. خدا می‌داند که من از هیچ چیزی جز از اعمال خودم نترسیده‌ام. من از هیچ قدرتی نترسیده‌ام. من حتی از خدا هم نترسیده‌ام؛ خدا رئوف است. من از اعمالم می‌ترسم که ممکن است آن‌گونه نباشد که خدا راضی باشد یا اینکه فرصتی داشتیم، اما خوب خدمت نکرده باشیم.

دغدغه اصلی این روز‌های‌ شما چیست؟
 
آزادی؛ آزادی دغدغه اصلی من است. آن آزادی که مد نظر من است رهایی است. یک‌مرتبه بالاتر از آزادی های متعارف است. رهایی از شبکه‌های متنوع ارباب رعیتی است که به‌شکل پیچیده ممکن است نهادینه شده باشد. امروز ممکن است همین رابطه ارباب رعیتی سبب شود که افراد نتوانند حرفشان را بزنند. من چندی پیش در دفترچه‌ام نوشتم که در مورد آزادی دومسئله وجود دارد. اینکه بگوییم آزادی هست، یا اینکه بگوییم آزادی هم هست. ما دنبال آن اولی هستم؛ یعنی اینکه آزادی باشد. ما نمی‌خواهیم خودسانسوری باشد. نباید خودمان، خودمان را سانسور کنیم، اما گاه شرایط اجتماعی به حدی سنگین می‌شود که انسان به این نتیجه می‌رسد بهتر است حرفش را نزند. امروزه عده‌ای رابطه ارباب و رعیتی را به‌نام دین نهادینه می‌کنند و این تنها از سوی نهادهای رسمی صورت نمی‌گیرد، بلکه نهادهای مدنی هم گاهی در حال نهادینه‌کردن آن هستند. این دغدغه این روز‌های من است. امروزه اهل علم باید بتوانند آزادانه حرف‌های خودشان را بزنند. البته به همه آن‌ها توصیه می‌کنم حرف‌های درست، مستدل، قاعده‌مند و غیره خود را بدون خودسانسوری بزنند. اهل علم باید بتوانند در همین شرایطی که وجود دارد با حرف مستدل و بدون خودسانسوری به‌نحوی با شبکه‌های قدرت دربیفتند...

پس همچنان توصیه می‌کنید قدرت را باید به چالش کشید؟
 
بله. بدون شک باید به چالش کشید. البته نه چالش فیزیکی، بلکه چالش نرم. منتقد باید به محتوا بپردازد. انتقاد نباید به هتاکی منجر شود. از سویی ما برای نقد باید با اندیشه‌های طرف مقابل آشنا باشیم. نقد بدون آشنایی راه به هتاکی خواهد برد. این همان است که من زمانی از آن با عنوان «خلط ما قال و من‌قال» یاد کردم؛ آنکه می‌گوید مهم نیست، آنچه می‌گوید مهم است.

درآمد شما از کجا تامین می‌شود؟

حقوق بازنشستگی می‌گیرم. حق‌التالیف کتاب‌ها هم آن‌قدر نیست که حتی بخواهم از آن‌ها به عنوان درآمد یاد کنم. مبلغی هم به عنوان حق‌التدریس دریافت می‌کنم.



ریشه های ساختاری اقتصاد مقاومتی و درون زا


گفتگوی منتشر نشده با یکی از سایت ها: با توجه به این که شرایط کنونی کشور به نوعی است که در یک جنگ اقتصادی قرار داریم، یکی از وجوه مهم در این جنگ که بسیار تاثیرگذار است، مسئله فرهنگ و به طور خاص سبک زندگی است. حضرتعالی در این جنگ اقتصادی، چه وزنی برای فرهنگ و سبک قائل هستید؟

مایلم برای پاسخ به هر سوالی نگاه ساختاری به وضعیت کشور از گذشته تا کنون داشته باشم. ممکن است بنده برای فرهنگ وزنی قائل باشم ولی معتقدم عواملی به فرهنگ خط می دهد و حتی باعث ایجاد فرهنگ و باز تولید آن می شود که باید بیشتر به این عوامل توجه کرد. این به آن معنا نیست که من برای فرهنگ اعتبار و ارزشی قائل نیستم،  ولی نیاز است گاهی سیاست، فرهنگ و اقتصاد را در شرایط ساختاری ایران مورد رصد قرار داد.
معمولا وقتی تاکید بر فرهنگ می شود بلافاصله سراغ مردم می رویم و گریبان مردم را در بخش های مصرف، الگوی مصرف، سبک زندگی و ... می گیریم در حالی که این دید اشتباه است. من می توانم به جرات بگویم که اگر ریشه ساختاری مسائل در جامعه دیده نشود، این فریب و توهین به مردم است. برای مثال در نظریه فرهنگی فقر با غفلت از عوامل ساختاری و مربوط به روابط نابرابر قدرت، ریشه فقر در خود مردم و خرده فرهنگ ها دیده می شود. بر این اساس ما از توزیع نابرابر روابط قدرت و به اصطلاح منابع ومنابع کمیاب اجتماعی غافل می شویم.

 سوال من این است، آیا ظرف ساختاری برای تحقق اقتصاد مقاومتی در کشور فراهم شده است؟ آیا ما به سمت تمرکز زدایی رفته ایم؟ آیا به سمت برون رفت از اقتصاد نفتی حرکت کرده ایم؟ آیا از جوشش انقلاب و دفاع مقدس عبرت گرفته ایم؟ آیا دقت کرده ایم امام در کتاب ولایت فقیه راجع به اقتصاد اسلامی چه نظری داشته اند؟ ما در خصوص شیوه اقتصادی حاکم بر کشور در سطح منبع درامدی چه تفاوتی با زمان شاه می بینیم؟ آیا واقعا از اقتصاد نفتی خارج شده ایم؟ کشوری که بیش از 42 درصد درآمدهایش از منابع معدنی باشد را دولت رانتی می گویند در حال حاضر چند درصد از منابع درامدی ما از نفت به دست می آید؟

پس از منظر حضرتعالی هیچ اقدام موثری در حوزه اقتصاد مبتنی بر آموزه های دینی و ارزشی انقلاب اسلامی صورت نگرفته است.

بله. ما فرصت های خوبی را از دست داده و می دهیم و بارها گفته شده فکری باید کرد، زیرا حل مسائل اقتصادی فقط حل مسائل اقتصادی نیست. اگر به سمت اقتصاد مقاومتی بروید، اگر زیر ساخت ها را اصلاح کنید، اگر به سمت آمایش سرزمین بروید، اگر قابلیت های نهفته در سرمایه های انسانی را فهم کنید، این یک حرکت فرهنگی است، زیرا دفاع مقدس فقط یک دفاع از سرزمین و یک حرکت امنیتی نبود بلکه یک حرکت فرهنگی بود. متاسفانه این نگرش سیستمی وجود ندارد. بلکه نگاه ها ذره ای و جزیره ای است. ما شرایط ساختاری ایران رافهم نکردیم و نفهمیدیم که اگر به سمت برون رفت از اقتصاد نفتی و تمرکز زدایی حرکت کنیم، یک حرکت فرهنگی انجام داده ایم یعنی دست نیاز به سمت مردم برای مشارکت دراز کرده ایم. منتهی ما این مسائل را نمی بینیم. شما می دانید که برخی نمی خواهند این مسائل دیده شود. به بیان دیگر برخی نمی خواهند و نمی گذارند ضعف های ساختاری، سیاست زدگی ها، اقتصاد نفتی و تمرکز گرایی ها دیده شود. حال با این وضع به مردم می گوییم کالای برند خارجی استفاده نکن. این که مردم کالای خارجی استفاده نکنند، خوب است ولی ما باید زیر ساخت ها را اصلاح کنیم.
من نمی گویم فرهنگ مهم نیست، مهم است و وزن هم دارد ولی باید دقت کنیم که از چه منظری به آن نگاه می کنیم. به اصطلاح می توان اینها را فریب دهنده نیز دانست. من اصلا نمی خواهم کسی را متهم کنم. تا موقعی که شما تحلیل ساختاری نکنید و بسترهای لازم را فراهم نکنید می توان گفت که این ایده ها باز تولید کننده یک واقعیت تلخ ساختاری است.

اگر ممکن است مثالی بزنید

به عنوان مثال در یک مقطع از نظام سرمایه داری می گفتند، بیکاری ناشی از بی عاری است. در این جا شما باورتان شد که چون فرد تنبل است بیکار است در حالی که اصلا این طور نبود و نظام سرمایه داری آن را القاء می کرد. زیرا سرمایه داری ذاتا ضد کار و اشتغال است ولی برای رد گم کردن این بحث را باب کرد.
من می خواهم کمی ذهن ها به سمت اهمیت زیرساخت ها سوق داده شود. برای ارتقاء اعتماد مردم باید زیر ساختارهای لازم ایجاد شود تا مردم به ما اعتماد کنند. این اعتماد هم با حرف و حلوا، حلوا کردن صرف ایجاد نمی شود. ما باید این اعتماد را ایجاد کنیم تا مردم احساس کنند دست نیازی به سویشان دراز شده که می خواهد از مهارت هایشان استفاده کند، درست چیزی که در جنگ و انقلاب اسلامی اتفاق افتاد.

به فرهنگ دفاع مقدس اشاره نمودید. این اعتماد در فرهنگ دفاع مقدس چگونه شکل گرفت.

در رابطه با دفاع مقدس این که چگونه شکل گرفت و مقاومت ها چگونه تکوین یافت باید بگویم همه این مسائل به صورت خود جوش شکل گرفت. چون باورها با ارزش های مردم پیوند خورده بود. حتی اسامی که روی واحدهای نظامی می گذاشتند حکایت از اعتقادات، باورها، ارزش ها و خرده فرهنگ های مردم داشت که تماما از پایین بود. از بالا نبود. تمهیداتی را که هم که در سطح بالا اتخاذ می شد، از پایین بود.
من از شما یک سوال دارم، تا به حال چقدر در اقتصاد تلاش کردیم که جوشش از پایین صورت بگیرد؟ وقتی می خواهیم نخبگان را معرفی کنیم چه اندازه از نخبگانی یاد کرده ایم که از هیچ، همه چیز ساخته اند؟ چند بار به سراغ بی سوادی رفتیم که مهارت عملی بالایی دارد؟ ما همیشه به سراغ افرادی رفتیم که خودمان این فرصت را برایش فراهم کرده ایم. اگر می خواهیم کشور با اقتصاد مقاومتی اداره شود باید با ایجاد انگیزه و فرصت، زمینه را برای استفاده از قابلیت ها و فعلیت های مهارتی مردم و شایستگی ها فراهم کنیم. متاسفانه بعضا ما فرصت ها را در اختیار کسانی قرار داده ایم که شایستگی لازم را ندارند؛ نه شایستگی فنی و نه شایستگی علمی و تخصصی و فرهنگی و اجتماعی. از نظر فردوسی سه چیز طومار حکومت یک کشور را درهم می پیچد: ۱. زمانی که حکومت ناشایسته ها را بر کشد،۲. بیداد و ظلم حکمرانان و ۳. زراندوزی حاکمان. حالا خودتان مقایسه کنید در کشور چه اتفاقی می افتد؟ ما می گوییم نباید بی اعتمادی ایجاد شود، ولی برخی در سطوح عالی کشور بی اعتمادی ایجاد می کنند. ما سال هاست حداقل در بعد اقتصادی از انقلاب اسلامی و دفاع مقدس فاصله گرفته ایم.

منظورتان از این فاصله چیست؟

انقلاب اسلامی یعنی چه؟ اصلا انقلاب اسلامی چگونه شکل گرفت؟ با چه قابلیت و چه فعلیتی شکل گرفت؟  آنچه که انقلاب اسلامی را شکل داده همان باید علت بقای آن باشد. نظریه پردازان انقلاب اسلامی می گویند مردمی ترین انقلاب در سده بیستم است. همه این ها پیام دارد. مگر نمی گوییم دفاع مقدس مردمی ترین دفاع مردمی است پس این ها همه پیام دارد منتهی به این امر توجه نمی شود و اگر حرفی هم زده می شود فقط در حد یک حرف است.

آیا می توان بین فرهنگ و اقتصاد اولویت قائل شویم؟

اگر بخواهیم به صورت انتزاعی و صرف نظر از شرایط مادی و ساختاری بگوییم اولویت با کدام است، اولویت با فرهنگ و اندیشه است. ولی در شرایط فعلی و کنونی نباید از شرایط ساختاری اقتصادی و سیاسی غافل شد. اگر من یک نگرش سیستماتیک داشته باشم که دارم، نمی خواهم صرفا ذهن گرای صفر باشم بلکه می گویم ذهن و عین را باید با هم دید. به رغم این که برای اندیشه بشر ارزش زیادی قائلم اما برای تاریخ، زمان، مکان، سیاست و اقتصاد نیز اعتبار قائلم. امروزه روزی که ما در آن هستیم، معتقدم سیاست زدگی و اقتصاد زدگی ما، فرهنگ ما را خراب کرده است. یعنی اگر بدون در نظر گرفتن شرایط کنونی جامعه که همان بحث زمان، مکان، تاریخ و ... است، به سراغ فرهنگ برویم، غافل شده و تحلیل غلطی به دست داده ایم و ذهن را به جایی که نباید ببریم، برده ایم.

با توجه به واقعیت هایی که الان در اقتصاد ایران وجود دارد برای اصلاح این فرهنگ چه راهکارهایی را سراغ دارید؟
 
دقت داشته باشید که تا به حال ما چه اندازه تمرکز زدایی در کشور انجام داده ایم؟ تحقیقات ما نشان می دهد که نرخ تمرکز گرایی از قبل از انقلاب بیشتر هم شده، همه این ها شاخص دارد، حرف نیست.

منظور جنابعالی تمرکز گرایی در حوزه اقتصاد است؟

منظور تمرکز گرایی در اداره کشور است که به آن فقدان آمایش سرزمین می گویند. مثلا استان های ما استقلال نسبی دارند یا نه؟ تصمیم گیری متمرکز است یا غیر متمرکز و .... از زمانی که کشور می خواست تمرکز گرا شود با اقتصاد نفتی همراه شد. قبل از انقلاب در کشور تصمیم گیری ها متمرکز بود. تصمیم گیری متمرکز با برنامه ریزی متمرکز، اطلاعات متمرکز، خدمات متمرکز و ...همراه شد که اصطلاحا رابطه ای به نام رابطه مرکز پیرامونی به وجود آمد. یعنی متروپلی به نام تهران و وجود چند شهر اصلی. اصطلاحا شبکه شهری کهکشانی ما زنجیره ای شد. متاسفانه بعد از جنگ از الگوی آن استفاده نکردیم. هم اکنون به نظر می رسد با توجه به تراکم سیاست ها و رفتارهای غلط و نسبتا نهادینه شده،  رجعت به آن الگو نوعی ریسک باشد. اما باید این ریسک را پذیرفت.
شما می دانید که نحوه توزیع یارانه غلط است و اصل یارانه برای پر کردن شکاف طبقاتی بود نه این که پولدارها و متمول ها مانند ضعیفان از آن بهره مند شوند. حالا در دولت گذشته یک اشتباهی شد و ما تذکر هم دادیم حالا چرا این دولت نمی تواند این مسئله را حل کند، چون فضا سیاست زده است. سیاست زدگی حاکم اجازه نمی دهد حاکم دست به تغییرات اساسی بزند. همه می گویند توزیع یارانه ها غلط است پس بیاییم این غلط را برداریم. در کشور ما جرات عمل وجود ندارد.
اگر بخواهم به یک مساله فرهنگی توجه دهم، به فقدان جرات عمل در برخی مقامات اشاره می کنم. وقتی هم می گوییم چرا جرات عمل ندارید می گویند ما اطلاعات نداریم. این حرف برای یک حاکم قابل قبول نیست. یکی از مسائلی که می توان بر آن انگشت گذاشت، بی توجهی به عمل است. برخلاف دهه اول و دوران دفاع مقدس که مسئله عمل حرف اول را می زد الان هیچ کس عمل نمی کند و همه منشور می نویسند که این منشورها هم اشکال دارد. چون برخاسته از عمل و زمینه های عملی نیست، بنابراین ضمانت عملی هم ندارد. اما حتی با فرض این که در تنظیم این منشور ها به مهارت ها و توانایی ها هم توجه شده باشد کماکان مساله بی توجهی به عمل به قوت خود باقی است. یعنی در این مملکت اگر بخواهم به یک مساله فرهنگی دیگر علاوه بر فقدان جرات عمل در مقامات مسٰول اشاره کنم این است که در این مملکت حرف صرف جواب می دهد و برای عده ای  کارکرد دارد. یعنی دو مساله فقدان عمل و تظاهر و اگر ریشه فرهنگی آن را بخواهم بگویم چیست، می گویم فقدان آمایش سرزمین، اقتصاد نفتی و تمرکز گرایی حاکم.


شنبه 14 آذر 1394

نباید برای نقد منتظر بمانیم

نوع مطلب :گفتگوها ،

نباید برای نقد منتظر بمانیم


جماران: عماد افروغ  در پاسخ به سئوالی در مورد نقد درون گفتمانی که چندین سال پیش توسط وی مطرح شده بود، یادآور شد: نقد درون گفتمانی برای پاسداری از مبانی انقلاب اسلامی مطرح شد. اینکه تفاوتی بین انقلاب اسلامی و جمهوری اسلامی قائل شویم تا هر اتفاقی که در رفتار و سیاست جمهوری اسلامی می افتد به پای انقلاب اسلامی نوشته نشود، در حالیکه باید این دو را از هم جدا کنیم و انقلاب اسلامی را معیار نقد رفتارها و سیاست های جمهوری اسلامی کنیم. اگر سیاست ها و رفتارها منطبق بود که مطلوب ماست و در غیر این صورت سیاست ها و رفتار ها مورد نقد قرار بگیرد.

وی با بیان اینکه نقد درون گفتمانی بحثی مقطعی نیست، گفت: بحث نقد درون گفتمانی بحثی مستمر است که همواره باید مطرح باشد. اگر می خواهیم انقلاب حفظ شود و قربانی برخی سیاست ها و رفتارهای ناموجه روزمره نشود، حتما باید علم نقد درون گفتمانی بلند باشد. اگر این علم بلند نباشد، نقدهای برون گفتمانی می آید. نقد برون گفتمانی خطر دارد و همراه آن ممکن است لیبرالیسم، سوسیالیسم و انواع و اقسام ایسم هایی بیاید که امتحانشان را پس داده اند.

افروغ افزود: گفتمان انقلاب اسلامی مستجمع شعارهای بزرگ بشری از جمله آزادی، عدالت، اخلاق و معنویت است که می تواند سازنده باشد، هم جلو ایسم های دیگر را بگیرد و هم خودش را آسیب شناسی کند و جلو سیاست ها و رفتارهای ناموجه را بگیرد، اما اگر این گفتمان از بین برود و همه چیز توجیه شود، خطر استحاله از درون وجود دارد. خطر ورود ایسم ها و گفتمان هایی وجود دارد که هیچ سنخیتی با تاریخ و هویت ما ندارند.

رئیس کمیسیون فرهنگی مجلس هفتم با اشاره به سیال بودن ظرفیت های نقد شدن در جوامع مختلف، تصریح کرد: ظرفیت ها در مقابل نقد چنان نیستند که یک بار و برای همیشه تعریف شود و یا اگر ظرفیت وجود نداشت آن را تولید نکرد. باید ظرفیت ها برای نقد را ایجاد کرد. یکی از موارد نقد من همین عدم ظرفیت هاست که به عنوان مقابله با کم ظرفیتی ها و بی ظرفیتی ها در مقابل نقد مطرح شده است.

وی با بیان اینکه نباید منتظر باشیم که ظرفیت نقد ایجاد شود بعد نقد کنیم، افزود: یکی از موضوعاتی که نقد باید به آن توجه داشته باشد ارتقای ظرفیت هاست. نباید وقتی ظرفیتی برای نقد نیست کسی نگران باشد. نباید سر سفره آماده ای بنشینیم و از سر تفنن حرفی بزنیم. نقد هزینه دارد و باید هزینه آن را داد.

افروغ با اشاره به کتاب مناقشه حق و مصلحت و بن بست جنبش دانشجویی، یادآور شد: در این کتاب 28 مانع برای نقد ذکر کرده ام. یکی از موانع نقد این است که باید تفکیکی بین ماقال و من قال ایجاد کنیم. ما به محتوای یک سیاست باید کار داشته باشیم نه به ناقل آن. آنجایی که حیطه این دو را خلط می کنیم، هتاکی می کنیم و پا را از گلیم اخلاق فراتر می گذاریم. ما اگر به محتوا کار داشته باشیم و به شخص کار نداشته باشیم می توانیم آن را نقد کنیم. این فرصتی ایجاد می کند کسانی نظر خودشان را درباره موضوعی بگویند باید به او هم بگوییم اخلاقی عمل کند، حتی اگر اخلاقی سخن نگفت فرصت این وجود دارد که پاسخی اخلاقی بدهیم.

وی افزود: در مقابل کسانی که نقد روشمند نمی کنند و اخلاقی برخورد نمی کنند و جنجال به پا می کنند تا جایی که قانون نشکسته و تهمت و افترا نزده است، باید تحمل کنیم و جواب منصفانه و عاقلانه بدهیم که این خود برای مردم هم آگاهی بخش است که چه کسی چه سئوالی کرد و چه کسی چگونه جواب داد.

افروغ همچنین در پاسخ به سئوالی درباره حضور یا عدم حضور در انتخابات مجلس دهم، اظهار کرد: تاکنون تصمیمی برای نامزدی انتخابات مجلس دهم نگرفته ام .

وی در مورد عدم حضور در مجلس های هشتم و نهم نیز گفت: من از سال 85 اعلام کرده بودم در انتخابات دور بعدی مجلس حضور نخواهم داشت و وقتی اعلام کرده بودم کاندیدا نمی شوم، دلیلی نبود که در لیست اصولگرایان حضور داشته باشم. با اینکه خیلی ها با من رایزنی کردند و آمدند و صحبت کردند، اما من ضمن عذرخواهی گفتم حضور نخواهم داشت.