تبلیغات
در راه مدرس - مطالب بهمن 1395


 مضمون مرگ در جشنواره فیلم فجر/ بازتاب دادن دردهای جامعه سیاه نمایی نیست


آی سینما: در جشنواره فیلم فجر امسال،  مضمون مرگ در تعداد قابل توجهی از فیلم ها دیده می‌شد، امادر فیلم های «تابستان داغ»، «بدون تاریخ بدون امضا»، «ماجان»، «آباجان» و «ماجرای نیمروز» تماشاگران تصاویر دردناکی از مرگ کودکان دیدند. اتفاقی که به سادگی نباید از کنار آن گذشت. به همین بهانه با عماد افروغ استاد جامعه شناسی گفت‌وگو کردیم که علاوه بر حضور در شورای پروانه نمایش، در این دوره از جشنواره عضو هیات انتخاب جشنواره فجر هم بود.

عماد افروغ در ابتدای این گفت‌وگو درباره محتوای فیلم‌های مورد بحث این‌طور به آی سینما توضیح می دهد: «هرکدام از سازندگان فیلم‌های حاضر در جشنواره دلایل خودشان را دارند و گاهی تصمیم می‌گیرند پیامشان را با حساسیت‌زایی بیشتری منتقل کنند. در واقع بعید است هماهنگی اولیه‌ای برای اتفاق جمعی وجود داشته باشد و هرکس زاویه و دیدگاه خود را مطرح کرده است. البته این مسئله به روانشناسی تاثیر باز می‌گردد که در حیطه تخصصی بنده نیست، اما به طور شهودی می‌توانم بگویم عموماً حوادث تلخ و ناگوار در زندگی، بیشتر باعث عبرت و توجه ما می‌شود. برای مثال، صحنه دردناک یک تصادف، مرگ ناگهانی و ناشی از بیماری آشکار و ناآشکار اطرافیان و یا  مریضی اقوام و ... ممکن است ما را مدت‌ها به فکر فرو ببرد و باعث شود از خودمان و مسائل مرتبط خود مراقبت بیشتری  به عمل آوریم.»

این استاد دانشگاه معتقد است که نمی‌توان به طور کلی پرداختن به مضامینی مثل مرگ در فیلم های حاضر در جشنواره را بی‌هدف دانست: «چنین اتفاقی بی‌مطالعه و تصادفی نیز صورت نگرفته، و فیلم‌سازان بر اساس مسائل مبتلابه جامعه، مضامینی در قالب های خاصی ریخته اند که ممکن است از برخی جهات و از نگاه برخی مخاطبان تلخ هم باشد، اما آنان، و به نظر بنده به درستی، ترجیح داده اند که اهداف خود را در چنین قالب هایی بریزند و به مخاطب عرضه کنند، بماند که تفسیر ما از مرگ و مصیبت و درد و رنج و تلخی هم مهم و تأثیر گذار است. اصولاً معتقدم سینما کمابیش آینه جامعه است و نباید این موضوع را قربانی نگاه حرفه‌ای و تکنیکی کرد. باید دید در ذهن فیلم‌ساز چه مضمون و نیتی بوده که آن‌را این‌گونه به تصویر کشیده است. البته ممکن است برخی بگویند با این وصف و کماکان، تلخی فیلم‌ با این‌که پیام خوبی هم در بر داشته زیاد و بهتر است از آن کم شود.»

افروغ با توجه به این‌که جشنواره فیلم فجر را فرصتی مغتنم برای دریافت بازخورد درباره فیلم ها می‌داند، ادامه می‌دهد: «در اکران عمومی فیلم‌ها این امکان برای فیلم‌سازان وجود دارد که با فرض درست بودن این برداشت و انتقال حس تلخی زیاد به مخاطب، از میزان آن تا آن جا که ممکن است کم کنند. در واقع اگر فیلم‌سازان این آرا و نظرات را قابل اعتنا بدانند می‌توانند از این فرصت استفاده کنند، البته این‌را هم بگویم که این جزو ممیزی‌های پروانه نمایش نیست و به نظر خود آن‌ها برمی‌گردد. گاهی در شورای پروانه نمایش دیده‌ام که دوستان توصیه می‌کنند که اگر این‌گونه باشد بهتر است که البته صرفاً یک توصیه حرفه‌ای است و به نظر خود سازندگان بستگی دارد.»

افروغ نظر خودش را نیز این‌طور توضیح می‌دهد: «البته بنده با تفسیرمورد نظر شما موافق نیستم، هنگام تماشای فیلم‌ها به رغم ناراحت شدن اولیه و لحظه ای برخی صحنه های به اصطلاح دردناک، احساس می‌کردم حساسیت فیلم چنین اقتضاء می کرده است. حتی در صورت صحت ادعای شما تمایلم به نگاه کلان و کلیت یک فیلم است و نه اجزاء متشکله آن. بیشتر به غایت و مضمون فیلم توجه و اعتبار و اصالت آن را فدای تلخی‌های جزئی نمی کنم. از نظر بنده تک تک این فیلم‌ها پیام‌هایی به مراتب ارزشمندتر از آن تلخی‌ها داشتند.»

او در ادامه توضیحاتش درباره حضور فیلم‌هایی با مضمون مرگ و به خصوص مرگ کودکان می‌گوید: «به هر حال هیات انتخاب فیلم نمی‌سازد و این یکی از محدودیت‌های طبیعی برای هیات انتخاب است؛ اما در کل چون به بازتاب دهندگی فیلم باور دارم، قطع نظر از صحنه های به اصطلاح تلخ و قطع نظر از رویکرد و غایت یک فیلم، از تحلیل محتوای یک فیلم می توان به واقعیات جامعه با هر شدت و حدت و کمیتی پی برد. باز هم می‌گویم سینما آینه جامعه است که گاهی واقعیات و مسائل اجتماعی را بازتاب می‌دهد، گاهی هم شکل و هم بازتاب می‌دهد. باید پرسید جامعه ما چه حال و روزی دارد که فیلم‌ساز ما متاثر از این حال‌ و روز، ایده هایی را این‌گونه به تصویر می‌کشد و به مخاطب منتقل می‌کند. این بازتاب دهندگی ها می تواند فرصت مناسبی برای عالمان علوم انسانی به ویژه جامعه شناسان برای فهم، توصیف و تحلیل واقعیات جاری جامعه باشد.»

او به طور خاص و عطف پرسش اولیه ای درباره فیلم «بدون تاریخ بدون امضا» که نمونه یکی از فیلم‌هایی است که با مرگ کودکان در آن مواجه می‌شویم، این‌طور نظر می‌دهد: «این فیلم، قطع نظر از صحنه غم انگیز مرگ کودک تا حدودی معرف واقعیات تلخ تری مثل فقر و بی مسئولیتی در جامعه است. در این فیلم با مقولاتی مثل فقر، بی‌توجهی به درمان، عذاب وجدان، قضاوت و... روبرو می‌شویم و حتی عده‌ای هم ممکن است تصویر تا این اندازه خوب از یک پزشک را باورپذیر ندانند. لذا همه جا این بازتاب دهندگی نمی تواند درست بوده باشد و منتقدان و مخالفانی هم داشته باشد. اما در مجموع و به نظرم این بهترین فرصت برای جامعه‌شناسان است تا از لابلای تحلیل محتوای فیلم‌ها تصویری از جامعه به دست بیاورند. چون برد و دامنه حساسیت یک جامعه‌شناس و میزان گستردگی تحقیق او محدود است، اما سینما می‌تواند به ما بگوید در جامعه چه خبر است و مسائل حساسیت برانگیز کجاها هستند. حداقل سرنخ های تحقیقات بعدی را به دست دهد.»

با توجه به این‌که تعداد فیلم‌هایی که به مسئله مرگ، از دست رفتن کودکان و حتی حیوانات می پردازند قابل توجه است، از افروغ می‌پرسیم ممکن است شواری پروانه نمایش تمهیدی داشته باشد تا مثلا سه فیلم که در آن‌ها مرگ کودکان به تصویر کشیده می‌شود همزمان اکران نشوند؟ که در پاسخ می گوید: «این از وظایف شورا نیست. فیلم‌ها پس از درخواست فیلم سازان مورد بررسی قرار می گیرند و اگر نکاتی بود توسط شورا به آنان منتقل می شود، شورا دیگر وظیفه ای ندارد و اگر قرار است چنین اتفاقی بیافتد باید نهاد دیگری چنین تدبیری به خرج بدهد و آن نگاه غالب و حاکم بر روند اکران فیلم‌ها را تعیین کند. عملا شورای پروانه نمایش تعیین نمی‌کند فیلم‌ها کی و با چه فاصله‌ای به نمایش درآیند.»

به نظر می رسد سینما با جامعه رابطه دیالکتیک برقرار کرده است

افروغ در ادامه این بحث درباره کلیت جشنواره فیلم فجر نیز نظر می‌دهد و با این توضیح که به طور کلی نگاه انتزاعی به هیچ حرفه‌ای را قبول ندارد و همه حرفه‌ها را خادم انسان و در جهت رفع نیازهای او می‌داند، می‌گوید:‌ «با توجه به نگاه کلانی که دارم، مجموعه فیلم های جشنواره امسال را بسیار خوب ارزیابی می کنم. البته به جشنواره های گذشته اشراف ندارم و نمی توانم مقایسه کنم اما به نظر می رسد سینما با جامعه رابطه دیالکتیک برقرار کرده است و این را یک فرصت و موفقیت برای سینما می دانم. موضوع فیلم ها فانتزی و انتزاعی و هنر برای هنر نبود و معرف مسائل اجتماعی بود که با توجه به دغدغه هایم یک نقطه قوت برای جشنواره محسوب می شود.»

او در ادامه به این موضوع اشاره می کند که با توجه به نظر منتقدانی که مسئله سرگرمی در سینما را مسئله مهمی می دانند، میان کمدی و لودگی تفاوت قائل است: «شخصاً و به عنوان یک شهروند ایرانی به خودم این اجازه را می دهم که بگویم با لودگی و به ویژه حالت خاص آن، یعنی ابتذال مخالفم اما با کمدی، به ویژه از جنس چارلی چاپلینی آن بشدت موافقم و جایش را در سینمای ایران بسیار خالی می دانم. فکر می کنم فیلم های کمدی هم که امسال در جشنواره شاهد آن بودیم لوده نبودند و در شوخی های آن ها شئون انسانی و فرهنگی رعایت شده است. به هر حال، لودگی ممکن است در کوتاه مدت باعث جلب مخاطب شود اما معتقدم در دراز مدت منجر به قهر مخاطبان از سینما خواهد شد.»

به این نکته اشاره می کنیم که برخی کارشناسان با توجه به فیلم هایی که امسال در جشنواره حضور داشته اند فروش سال 96 را نسبت به سال 95 فروش موفقی پیش بینی نمی کنند که افروغ در پاسخ می گوید: «نمی توان چنین پیشگویی های پیامبرانه ای کرد. بسیاری از این پیشگویی ها در نهایت غلط از آب درآمده اند و فکر می کنم نمی توان فعلا در این باره اظهار نظر کرد.»

در فیلم های امسال به رغم تلخی رویکرد ترمیمی وجود داشت


در ادامه از افروغ می پرسیم چقدر مولفه های مفهومی به نام سینمای امید که این روزها باب شده را در جشنواره دیده است؟ که پاسخ می دهد: «باید اول این موضوع را روشن کنم که بنده با امید کاذب دادن مخالفم. بنده یک واقع گرای انتقادی هستم و با واقعیات به امید می رسم، برای من امید با دیالکتیکی از تلخی ها و شیرینی ها در هم آمیخته است. بنده نمی توانم امیدی بدهم که ریشه در تلخی ها ندارد. عالم، عالمی سرشار از تلخی ها و تضادها و خطاها و گرفتاری ها در کنار شیرینی ها، ربط ها، صواب ها و گشودگی هاست. همان طور که در قرآن هم آمده است: «ان مع العسر یسرا»، همراه سختی ها گشایش هاست. امید به این معنی نیست که تصویری خوب و کاذب از واقعیتی دردناک ولو در لحظه به دست دهید. چرا باید واقعیات را غلط نشان دهیم؟ چرا بزرگنمایی می کنیم؟ چرا اگر کسی دردها را گفت او را متهم به سیاه نمایی می کنیم؟ این تصویر امیدوارانه کاذب، زمینه ای برای آن است که واقع گرایان برچسب سیاه نمایی بخورند. نمایش تلخی هاست که می تواند تلنگر و هشداری برای مسئولان و از آن مهم تر برای جامعه باشد. چرا باید مدام بگوییم ما در همه چیز اول هستیم، ما اول نیستیم و با مشکلات مختلفی مواجه هستیم، اما به خودمان و قابلیت های الهی مان و به جهت و غایت مثبت و متعالی آفرینش امیدواریم. هستی در کل جهت امیدوارانه ای دارد.»

او در تکمیل صحبت هایش می گوید: «توصیه مکمل تشخیص خود فیلمسازان این است که در عین بازتاب دادن تلخی ها، رویکرد ترمیمی نیز وجود داشته باشد. از نظر بنده در فیلم های امسال به رغم تلخی متصور، رویکرد ترمیمی وجود دارد. در مضامین و فرایند فیلم ها درد اصالت ندارد و نگرش دیالکتیک و غایتمدار و امیدوارانه وجود دارد. در واقع، قصدشان اشاعه تلخی نیست و من چنین چیزی در آن ها ندیدم.»

او در پایان سینمای امید را این طور معنا می کند: «سینمای امید یعنی گره خوردن واقعیات با تلخی ها و شیرینی ها، اما درباره تلخی ها رویکرد ترمیمی داشتن، در واقع هم راستا با جهان و سازگار با هستی بودن.»


جشنواره تقابل با فمنیسم و بازگشت به خانواده بود


روزنامه صبح نو: آقای دکتر عماد افروغ چهره شناخته‌شده عرصه جامعه‌شناسی است که سال‌هاست علاوه بر تدریس در مقاطع گوناگون و فعالیت به عنوان عضو هیأت علمی دانشگاه تربیت مدرس و نیز پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی، در فعالیت‌های سیاسی و فرهنگی نیز دستی داشته است. او در دوره هفتم نماینده مردم تهران در مجلس شورای اسلامی و رییس کمیسیون فرهنگی در مجلس بود و ازجمله سیاست‌گذاران و برنامه‌ریزان کشور با نگاه و رویکرد جامعه‌شناختی به حساب می‌آید. امسال نیز عماد افروغ عضو هیأت انتخاب فیلم‌های جشنواره فیلم فجر بود؛ عضوی که با رویکرد اجتماعی خود، تحلیلی متفاوت از تحلیل‌های صرفاً تکنیکی و فنی از فیلم‌ها داشته است. برای بررسی بیشتر و کلی‌تر مضامین اجتماعی و خانوادگی جشنواره امسال به سراغ ایشان رفتیم که در ادامه این گفت‌وگو را می‌خوانید.

به عنوان اولین سوال؛ آیا بازنمایی مسائل زنان در جشنواره فیلم فجر و موضوعات کلی که از زنان در این جشنواره نشان داده شده است را می‌توان در مقولات مختلف دسته‌بندی کرد؟ به طور کلی ارزیابی شما در این رابطه چیست؟


این سؤال به نوعی یک سؤال فراتحلیلی است یعنی ممکن است که تک‌تک فیلم‌ها را دیده باشیم و نظرات خود را با عطف به ویژگی‌هایی، مطرح کرده باشیم اما هنوز این فرصت را پیدا نکرده ایم که بتوانیم یک فراتحلیل نسبت به آنها ارائه دهیم، اما برمبنای نگاه شهودی، می‌توانم بگویم که مسأله توجه به خانواده و ارکان و ابعاد مرتبط با خانواده در تمامی فیلم‌هایی که در جشنواره فجر دیده‌ام، محوراصلی بوده است؛ حالا چه مقوله‌ای به نام طلاق عاطفی و روابط سرد و گرم اعضای خانواده با یکدیگر و چه مقوله‌ای به نام پدری و مادری و مراقبت از فرزند. در حقیقت می‌توان این قضاوت را از کلیت فیلم‌ها داشت که در جشنواره امسال و فیلم‌های منتخب، به رغم تأکید بنده بر حقوق زنان و حتی از جهاتی لزوم تبعیض مثبت به دلیل برخی اجحافات تاریخی، نه تنها مضمون و ماهیت فمینیستی دیده نمی‌شود، بلکه یک نوع تقابل با فمینیسم رادیکال و بی توجه به حقوق متفاوت زنان نیز وجود دارد و این نشان‌دهنده بازگشت به فرهنگ و سنت و تقابل با امری است که خلاف طبیعت بشر است.

مستندات این قضاوت شما چیست؟

مبنای قضاوت بنده کلیتی است که در رابطه با فیلم‌های جشنواره امسال استنباط می شود. اما اگر بخواهم مستندات قضاوت خود را ارائه دهم، به طور خاص می‌توانم فیلم خانم پوران درخشنده را مثال بیاورم که در «زیر سقف دودی» به بهترین شکل خانواده را محور قرار داده است و در جهت تحکیم خانواده به نوعی با طلاق عاطفی مقابله می‌کند. همچنین فیلم«مادری» به وضوح هرچه تمام به موضوع و دغدغه مهم مادری حتی پس از مرگ تأکید می‌کند و حتی فیلم «ویلایی‌ها» هم بی‌ارتباط با مقوله مادری و همسری نیست. فیلم «ماجان» که درباره کودک معلول است و حتی فیلم «ایتالیا ایتالیا» هم نمود روابط گرم زناشویی است که بتدریج سرد می‌شود و بچه‌ای که در این میان سقط می‌شود و ...

در فیلم «ایتالیا ایتالیا» به نقش پدرشوهر بسیار زیبا پرداخته شده و آنهایی که مضامین و تحلیل‌های اجتماعی را دنبال می‌کنند و به نوعی دردآشنا هستند، متوجه این نکته قابل توجه فیلم می‌شوند. به محض اینکه پدرشوهر وارد فیلم می‌شود و با عروس خود مزاح می‌کند و در میان نزاع‌های نیم‌بند و تمام‌بند زن و شوهر، جانب عروس را می‌گیرد، نگاه زن به شوهر تغییر می کند. این یک درس است که هم در زندگی شخصی مفید است و هم به عنوان یک توصیه اجتماعی باید بیان شود که امروزه ما در شرایطی هستیم که به دلیل اینکه آمار طلاق بالاست و روابط سردی که میان زن و شوهر وجود دارد، توصیه می‌کنیم که پدر و مادر طرفین تا جایی که ممکن است دخالت نکنند و اگر قرار بر دخالت است، ترجیح این است که نوع دخالت‌ها در جهت تحکیم خانواده باشد. در این فیلم می‌بینیم که پدرشوهر با عروس خود رابطه نزدیک و خوبی برقرار و تلاش می‌کند به هر نحو که شده است از نهاد خانواده فرزندان جوان خود مراقبت کند.

نکته بعدی در این فیلم اجتماعی این است که پدر چون نوزاد سقط‌شده را دیده است، آرامش پیدا کرده ولی چون به مادر اجازه نداده‌اند که حتی نوزاد مرده خود را بببیند افسرده شده است. این نکته فیلم اتفاقاً در جهت تحکیم مقام مادری است که حتی نوزاد مرده نیز به مادر گرمی می‌ بخشد. ممکن است این تصور وجود داشته باشد که دیدن نوزاد مرده به نوعی موجب دل‌آزاری در مادر می‌شود؛ درحالی‌که این ظاهر قضیه است و باطن به شکلی دیگر خود را نمایان می‌کند.

ازطرفی در فیلم ماجان، عشق مادری بسیار قوی است و مادر به فرزندی که معلول و عقب‌مانده است مهر بیشتری دارد و محبت بیشتری را نثار او می‌کند؛ تا جایی‌که فرزندان دیگر به او اعتراض می‌کنند.

من نمی‌دانم واقعا فیلم‌هایی که امسال وارد جشنواره شدند و در قسمت‌های مختلف نمایش داده شده‌اند چرا نباید دیده شوند و مورد تحسین قرار گیرند؟! محور تحسین ما در سینما که نباید صرفاً مسائل فنی و کیفی باشد. چرا مضامین اجتماعی و بلند این فیلم‌ها را نبینیم؟! باید ببینیم و بگوییم و نباید بگذاریم که تحلیل و ارزیابی ما وارد مباحث اختلافی و مسائل صرفاً فنی شود.

درمورد بازنمایی مسائل زنان و خانواده در سینما، گاهی در مقاطعی شاهد بودیم که این بازنمایی به نوعی صرفاً بازنمایی طبقه متوسط رو به بالای شهری است و جامعیت ندارد. از طرفی همین بازنمایی یک‌سویه می‌توانست خود سبب بازتولید این مسائل در سایر بخش‌های اجتماعی شود. مثل تم خیانت یا مباحثی از این دست که در برهه‌ای بسیار پررنگ شده بود. به نظر شما در بازنمایی مسائل زنان و خانواده درجشنواره امسال تا چه اندازه به واقعیت جامعه ایرانی و به مسائل خانواده نزدیک بوده‌ایم؟

به نظر بنده ارتباط نزدیکی با متن و مسائل جامعه در جشنواره امسال وجود داشته است. اتفاقاً یکی از مسائلی که از همان ابتدا و بارها گفته‌ام این است که سینمای امسال یک بازنمایی خوبی از مسائل اجتماعی، غالباً عام و بعضاً خاص امروز به دست داده است. به هرحال چه بخواهیم و چه نخواهیم سینما بازتاب‌دهنده مسائل اجتماعی است زیرا برخاسته از زمینه‌های اجتماعی است. گاهی اوقات بازتاب‌دهنده و گاهی شکل‌دهنده و گاهی اوقات هم بازتاب‌دهنده و هم شکل‌دهنده است. ولی اگر فیلمی هم صرفاً بخواهد شکل‌دهنده باشد نمی‌تواند بازتاب دهنده نیز نباشد. در جشنواره امسال بسیار کم فیلمی را دیدم که بخواهد شکل دهد بدون آن‌که بازتاب‌دهنده باشد و شکل دهندگی اینگونه فیلم‌ها نیز جهت‌دار فرهنگی بوده و در جهت منفی و خلاف فرهنگ و سنت نبوده و رویکرد ترمیمی در مواجهه با آسیب‌ها داشته است.

اگر بخواهیم مصداقی صحبت کنیم به طور کلی در فیلم‌های امسال این تغییر رفتار و تغییر نگرش‌ها چگونه نشان داده شدند؟

به عنوان مثال در یکی از فیلم‌ها نکته بسیار مهمی وجود دارد که بسیاری متوجه آن نشدند و آن رابطه خواهری و برادری و نقش آن در درمان اعتیاد است. در فیلم «بن‌بست وثوق» رابطه گرم خواهر و برادری به ویژه در درمان اعتیاد با رویکردی محبت آمیز نشان داده می‌شود؛ در این فیلم خواهر سرطان دارد و برادر معتادش بی‌خبر است. ابتدا خواهر او را تحویل نمی‌گیرد و برای آنکه با او روبه‌رو نشود غذای برادر خود را در راه پله و پشت در اتاقش می‌گذارد، اما به مرور رفتارش محبت آمیز تر می شود و بعد هم برادر خود را از آن اتاق کثیف و آلوده بیرون می‌کشد و رختخواب او را در اتاقی که پدر و مادرش زندگی می کردند می اندازد. این نشان می‌دهد که معتادان را باید در وهله اول به مثابه بیمار دید که می توان با توجه و مهربانی به درمان آنها اهتمام ورزید. یکی از مسائل بغرنج در جامعه ما، مسأله اعتیاد است. رویکرد فرهنگی ضدیت تنها برای پیشگیری، مناسب است و راه‌حلی برای درمان نخواهد بود. ما برای درمان بایستی آغوش باز داشته باشیم. خواهر در این فیلم ابتدا این ضدیت را با برادر خود دارد اما رفته رفته آغوشش را به روی برادر معتادش می گشاید. رویکرد انسانی به برادر بتدریج وجدان برادر را بیدار و شرمنده گذشته خود می کند و بستری برای ترک اعتیاد فراهم می شود.

در فیلم شنل نیز با رویکرد ریشه دار مادری روبرو هستیم؛ روایتی از یک مادر افغانستانی که برای آنکه در ایران بماند دنبال شناسنامه‌ای است که اسم دخترش در آن ثبت شود، اما مورد اخاذی فردی قرار می‌گیرد که شناسنامه جعلی به او تعلق دارد. در این فیلم مادر تن به این اخاذی نمی دهد و با استقبال از همه مرارت ها و رنج ها و محرومیت های قابل پیش بینی بر حفاظت و مراقبت از فرزند خود اصرار می ورزد، حتی به قیمت مهاجرت احتمالی از کشور و یا در به در شدن احتمالی. این نشان می دهد که رابطه عاطفی با فرزند از تمام قید و بندهای حقوقی و تابعیتی و مرزی بالاتر است.

به نظر من بهترین فیلم‌های اجتماعی در جشنواره امسال ارائه شد. بارها گفته‌ام که درد امروز ما یک دوگانه‌نگری مفرط است؛ رابطه‌های دیالکتیکی و نگرش‌های منظومه‌ای فراموش شده و نتیجه آن برای مثال شده است علم برای علم، فلسفه برای فلسفه و سینما برای سینما و .... نتیجه این دوگانه‌نگری‌های افراطی، صنف‌گرایی و تقسیم کار مفرط است که در نتیجه آن انسان، فراموش  و جای خادم و مخدوم عوض می‌شود؛ همه این رشته‌ها و تخصص‌ها باید خادم انسان و رافع مشکلات انسانی و اجتماعی او باشند، اما در شرایط غلبه صنف‌گرایی بر سینما و جامعه، در حقیقت انسان و جامعه قربانی می‌شود. اما اگر نگاه منظومه‌ای و دیالکتیکی داشته باشیم آنوقت بهتر می‌توانیم درباره فیلم‌ها قضاوت کنیم و هیچ‌گاه درگیر قضاوت‌های برشی نمی‌شویم بلکه در قالب بستر اجتماعی و تاریخی نسبت به فیلم‌ها نظر می‌دهیم. به عبارتی همه چیز را دیالکتیکی و فرآیندی و غایت‌مدار می‌بینیم و آنوقت بهتر می‌توانیم راجع به فیلم‌هایی که به تاریخ و فرهنگ ما ربط دارند داوری کنیم. به نظر من نه تنها باید از این منظر فیلم‌ها را دید بلکه هر پدیده‌ای را اعم از سیاسی، اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی، باید از این منظر نگاه کرد.

آقای دکتر به نظر شما در حوزه زنان و خانواده چه مسائلی وجود دارد که در سینمای ما به آن پرداخته نشده و یا کمتر پرداخته شده است؟

برای پاسخ به این سؤال باید ابتدا تعریف خود را از نهاد خانواده ارائه دهم. خانواده از نظر من یک دژ مستحکم است که اصطلاحاً به آن واقعیت نوظهور می‌گویند؛ یک امر کلی وراء جمع جبری است مانند آب. آب از دو عنصر اکسیژن و هیدروژن تشکیل شده است اما خاصیت آن جمع جبری اکسیژن و هیدروژن نیست بلکه خاصیتی است که قابل تقلیل به آن دو عنصر اکسیژن و هیدروژن به صورت منفرد نیست. اگر هرکدام از این دو عنصر را به صورت مستقل بر روی آتش بریزید آتش شعله‌ورتر می‌شود اما ترکیب آن که آب باشد آتش را خاموش می‌کند. خانواده را باید به مثابه آب ببینیم و تلاش کنیم که همواره این نگاه کل‌گرایانه را در خانواده‌ها بدمیم که وقتی مشکل و مشاجره‌ای پیش آمد به اکسیژن و هیدروزن خود؛ به زن یا دختر بودن یا مرد و پسر بودن خود بازنگردند بلکه با همسری و شوهری‌شان تعریف شوند. این موضوع مهم می‌تواند یک نکته توصیه‌ای به مشاوران و روانشناسان ما و همین‌طور به پدر و مادرها باشد که مراقبت کنیم این رابطه جدید شکل گیرد و اجزاء خانواده پاسدار این دژ مستحکم خود باشند و اسرار خانواده‌شان را فاش نکنند و همیشه از حریم خانواده خود و از این دژ مستحکم مراقبت کنند. من فکر می‌کنم هنرمندان و کارگردانان ما می توانند درباره این مسأله به خوبی کار کنند.

نکته بعدی پرداختن به موضوعاتی مانند عشق و گذشت است که در ارتباط با تحکیم خانواده بسیار مهم است. عشق یک پیام دارد و آن پیام تعهد و علاقه‌مندی متقابل میان زوجین است. بعضی اوقات به این مقولات مهم توجه نمی‌کنند و توصیه‌هایی به زن و شوهر می‌کنند که عشق در آنها گم می‌شود و برای مثال، محور اصلی را بر روی رفتار و اخلاق طرفین با تعریفی نارسا و سلیقه ای از اخلاق  قرار می‌دهند؛ درحالی‌که اگر برای مثال، شوهری عشق زیادی به همسرش داشت و مایل بود که همسرش به عنوان مونس و همدمش بیشتر با او باشد، و این عشق و تمایل با او بودن، محدودیتی در بیرون رفتن متعارف همسر از خانه ایجاد کرد، آیا این را باید مصداق بداخلاقی دانست؟! بسیاری هستند که به همسران خود آزادی آمد و شد فراوان و متعارف را می دهند، اما خود چندان پایبند به رابطه زناشویی و تعهد خود نیستند. کدام ارجح است، عاشقی که متهم به بداخلاقی است، یا به اصطلاح خوش اخلاقی که وفادار به عشق خود نبوده و کمابیش خائن به این عشق است؟ همه این قضاوت‌ها برای آن است که متأسفانه ما سبک‌سنگین نمی‌کنیم و نمی‌دانیم صفات و روابط درونی و بیرونی خانواده کدام است؟ این‌ها هرکدام وزن خاص خود را دارند و من وزن اصلی را به عشق به مثابه صفت ذاتی و درونی خانواده و گذشت ناشی از آن می دهم.

به نظر بنده تمامی توان اخلاقی افراد باید صرف خانواده شود؛ خانواده هایی که موفق هستند و در آن عشق و گذشت جاری است، فرزندان موفقی هم تحویل جامعه می‌دهند. روی این مسائل کلیدی باید بیشتر کار شود و شایسته است که از طریق فیلم های فاخر و کیفی‌ این مضمون به جامعه انتقال یابد.

ارزیابی شما از وضعیت کارگردانان زن در جشنواره امسال و موضوعاتی که به آن پرداخته شده است چیست و این موضوعات تا چه اندازه توانسته کمک‌کننده بازنمای مسائل زنان در جامعه باشد؟


به تصورم 7 فیلم از فیلم های موجود در جشنواره به کارگردانی زنان بوده است، زیر سقف دودی به کارگردانی خانم پوران درخشنده، ویلایی ها به کارگردانی خانم منیره قیدی، مادری به کارگردانی خانم رقیه توکلی، اسرافیل به کارگردانی خانم آیدا پناهنده، فصل نرگس به کارگردانی خانم نگار آذربایجانی، خانه دیگری به کارگردانی خانم بهنوش صادقی، دریاچه ماهی به کارگردانی خانم مریم دوستی بوده است و این به غیر از فیلم های خوب دیگری است که به به دلیل محدودیت انتخاب به جشنواره راه نیافته اند. اکثر فیلم های مذکور به نحوی از انحاء به موضوع خانواده و مؤلفه های مرتبط پرداخته است.

به هرحال، بر این باورم که در بسیاری از فیلم‌های جشنواره امسال، جایگاه و حضور زن بسیار پررنگ بوده است. به عنوان مثال فیلم «ویلایی‌ها» کاملاً به زنان در دوره دفاع مقدس پرداخته و فیلمی است که سال‌ها در انتظارش بودیم و خلأ موجود در سینمای ایران را در ذیل ژانر فیلم جنگی یا دفاع مقدس پر کرده است. تاکنون مظلومیت‌ها و حماسه‌آفرینی‌ها و مقاومت‌های زنان در دفاع مقدس را به این زیبایی و ظرافت به تصویر نکشیده بودیم. این فیلم چهره جدیدی از واقعیت دفاع مقدس را آشکار کرد.

اگر محور بررسی ما مسائل زنان به طور مشخص باشد به چه فیلم هایی می‌توان اشاره کرد؟

علاوه بر موضوعاتی که به آن اشاره شد، به نظرم فیلم «سارا و آیدا» به خوبی بازنمای زن غیرتمند و با وجدان مورد انتظار ایرانی در سینما بود. همین‌که سارا آن نامه آخر را امضا نمی‌کند، غیرت زنانه را نشان می‌دهد و یا فیلم «آذر»، من این فیلم را به این دلیل مثال می‌زنم که شخصیت زن داستان برای آنکه وجه‌المصالحه آزادی شوهر قرار نگیرد به راحتی جدا می شود و حاضر به ادامه زندگی با شوهری بی غیرت و ترسو که برای رها شدن از حکم قضایی به هر حربه ای حتی ایراد اتهام به فامیل و همسر خود چنگ می زند، نمی‌شود. فیلم «آباجان» هم از نظر من با بازی کم نظیر خانم فاطمه معتمد آریا مخصوصاً در سکانسی که ندای یا علی یا علی اش بر چشمان هر بیننده ای قطرات اشک می نشاند، فیلم تأثیرگذاری است و در واقع نشان‌دهنده اوج مادری است و اساساً در این فیلم وجه مادری بسیار پررنگ است.

یا یک نکته دیگر در مورد زن، در یکی از این فیلم ها به نام شماره 17 سهیلا که بازتابنده  مسائل اجتماعی ماست مربوط به دختری است که به خاطر تصمیم‌های اشتباهی که در گذشته خود گرفته و فرصت های ازدواج خود را از دست داده است، هم اکنون با پا گذاشتن به سن،  خود را تحقیر می‌کند، هر چند ممکن است بنده با این حقارت زنانه موافق نباشم اما به هرحال عوامل اصلی این فیلم تصمیم گرفته اند که این واقعیت هشدار دهنده را این گونه به تصویر بکشند. این فیلم می‌خواهد بگوید که هیچ‌گاه اسیر اعتباریات در انتخاب شوهر نشوید و چشم و هم‌چشمی و نقش‌های اجتماعی نباید در انتخاب همسر جایگزین طبیعیات شود و آن گرایشات طبیعی را تحت‌الشعاع قرار دهد. این فیلم تلنگری به جامعه زنان و دختران است و هشدار می‌دهد که مراقبت کنید و بلندپروازانه رفتار نکنید و در آرزوها و رؤیاهای خیالی غوطه‌ور نشوید، یا فیلم «رگ خواب» با هنرنمایی ویژه و خاص خانم لیلا حاتمی به خوبی و به شیوه مناسبی توانسته است بخشی از واقعیت‌های دردناک اجتماعی را نشان دهد.

به عنوان یک جمع‌بندی نهایی؛ شما فیلم‌های جشنواره فجر امسال را در زمینه پرداختن به موضوع زنان و خانواده چگونه می‌بینید و تا چه اندازه توانسته‌اند در بازنمایی مشکلات موفق عمل کنند و تأثیر خود را بگذارند؟

در مجموع فیلم‌های امسال جشنواره فجر بسیار خوب و با رویکردی ترمیمی و هویتی و تاریخی به زنان و مسائل آنان پرداخته‌است؛ چه در قالب مسائلی که مربوط به زن می‌شود، چه در رابطه با مقوله عشق که منجر به رابطه زناشویی می‌شود و چه در رابطه با مقوله مادری و خواهری و برادری و چه مسائل مربوط به طلاق عاطفی، و چه فیلم‌هایی که زنان آن را کارگردانی کرده اند.

نکته دیگری هم که بارها بیان کردم و می‌تواند هشداردهنده باشد، مربوط به روابط دختر و پسر است و این یک زنگ خطر است. جهت عشق‌ورزی پسر به دختر به عشق ورزی دختر به پسر تبدیل شده است، ظاهرا جای عاشق و معشوق عوض شده است. اگر آمارها درست بگویند که تعداد دختران کمتر از پسران است پس قاعدتاً نباید این مقوله در جامعه دیده شود. این نشان‌دهده آن است که اتفاقات نامیمونی در جامعه ما در حال رخ دادن است و دسترسی آزاد، سهل و غیر متعهدانه پسر به دختر بخشی از واقعیات جامعه ما شده است.

وقتی بی توجهی به مسأله ازدواج صورت می گیرد و تسهیلات مناسب برای آن در نظر گرفته نمی شود، وقتی بی‌اعتنا به قانون مصوب تسهیل ازدواج جوانان می شویم و زمینه سازی برای ازدواج را در حد یک وام تعریف می کنیم و تقلیل می دهیم، مسلم است که این مشکلات برای جوانان کشور پیش می‌آید و آن کارگردانانی که به این مسأله مهم و اساسی می‌پردازند، واقعیت اجتماعی را بیان می‌کنند و به هیچ‌وجه نباید آنان را به تلخ‌نمایی و یا سیاه‌نمایی متهم کرد. اتفاقاً اگر قرار باشد کاری صورت گیرد و درمانی انجام شود، باید این تلخی‌ها و ضعف‌ها را نشان داد تا دیگران بیدار شوند.


تفکر منظومه ای در برابر تفکر ثنویت گرا


(متن سخنرانی دکتر عماد افروغ در پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی به مناسبت هفته پژوهش، 21/9/95)

موضوعی که می‌خواهم راجع به آن صحبت کنم نیاز امروز بشر ایرانی، غربی و شرقی است و آن مطلوبیت تفکر منظومه‌ای است. مطلوبیت ناثنویت‌گرایی در مقابل دوگانه‌نگری‌های افراطی است که بشر امروز گرفتار آن است. این دوگانه‌نگری هم از زمان دکارت شروع شد و به پیش رفت. دوگانه‌نگری که دکارت تحت عنوان نفس و بدن یا ذهن و جسم مطرح کرد، توسط کانت هم ریل‌گذاری شد و به جلو آمد. چیزی که ما امروز گرفتارش هستیم، انواع و اقسام دوتایی‌هاست و نیازی که به نگرش منظومه‌ای یا دیالکتیک داریم. زمانی، بشر از وحدت‌گرایی محض و متصلب و مطلق قرون وسطایی رنج می‌برد، هم اکنون از انسان‌گرایی مفرطی رنج می‌برد که سر از تفاوت‌گرایی مطلق و مفرط درآورده است. اگر به نحله‌هایی که در برابر مدرنیسم قرار دارد نگاهی بکنید، همه حکایت از نوعی تفاوت‌گرایی است. نمی‌دانم چرا بی‌اختیار یاد این شعر حافظ افتادم که «جنگ هفتاد و دو ملت همه را عذر بنه، چون ندیدند حقیقت ره افسانه زدند».

ما امروزه غرق در افسانه ایم و تصور می کنیم در حال انجام کار علمی هستیم. ما واقعاً غوطه‌ور در نوعی فسانه‌گرایی هستیم. انواع و اقسام فسانه‌گرایی‌ها را بیان می کنم و متعاقباً به بحث اصلی برمی‌گردم. یکی از مهمترین دوگانه‌نگری‌ها، دوگانه نفس و بدن، انسان و طبیعت، علوم انسانی در برابر علوم طبیعی و مقوله جسم در برابر ماورای جسم است. ملاصدرا  به مثابه متفکر و فیلسوفی ناثنویت گرا در شواهدالربوبیه در باب رابطه نفس و بدن، بحث عمیق و زیبایی مطرح می کند و می نویسد:

هیآت و آثار نفس و بدن( علی التعاکس) دائماً در تصاعد و تنازلند و از یکی به دیگری سیر و سرایت می کنند. پس هر یک از دیگری منفعل و متأثر می گردد. پس هر صفتی از صفات جسمانیه و هر صورتی از صور حسیه به عالم نفوس انسانیه صعود کند هیآتی از هیآت نفسانیه گردد و هر خلق و یا هیآت نفسانیه ای که از عالم نفس به بدن نزول کند انفعال و تأثری مناسب با آن خلق و یا هیآت در بدن حاصل گردد. بنگر که ظهور صفت غضب( از ناحیه نفس) در بدن چگونه موجب سرخی رنگ صورت و بروز حرارت در بدن می گردد و یا ظهور صفت خوف و ترس چگونه موجب زردی رنگ صورت می گردد، و همچنین تدبر و تفکر در معارف الهیه و شنیدن صدا و ندای آیات و شواهد عظمت و جلال او از صحایف ملکوت چگونه موجب لرزش بدن و راست شدن مو بر اعضا و اضطراب جوارح می گردد و نیز بنگر که چگونه صورت جزئیه یک امر جزئی محسوسی پس از انتقال از آلت حس به قوه عاقله به یک صورت کلیه عقلیه منقلب می گردد و حال آنکه آن صورت در این عالم محسوس و مشهود هر کس بود و اینک پس از انتقال به قوه عاقله و نشأه ی ادراک کلیات از این عالم و از دیده اشخاص غایب و مستور و در دیدگاه عقل حاضر و مشهود گردیده است.

حال که این مطلب بر تو معلوم شد بدان و اگاه باش که غرض از وضع قوانین و نوامیس الهی و ایجاب و الزام عبادات و طاعات این است که عالم غیب، عالم شهادت را به استخدام خویش درآورد و شهوات و امیال نفسانی خادم عقل و مطیع امر و فرمان او باشند و جزء( یعنی عالم ملک)، به کل( یعنی عالم ملکوت) باز گردد و دنیا به آخرت ارتحال یابد و به سوی آن کوچ کند و محسوس، معقول گردد و واضع قانون و ناموس، مردم را بدانچه که گفتیم ترغیب و تحریص کند و از عکس و مخالف آن پرهیز دهد تا ظلم و ستم و وبال و وخامت عاقبت و سوء مآل پیش نیاید. همان طور که حکما گفته اند « اذا قام العدلُ خَدَمَتِ الشهواتُ للعقول و اذا قام الجورُ خدمت العقولُ للشهوات» یعنی هنگامی که عدل بر پا خاست شهوات به خدمت عقل در آیند و چون جور و ستم بر پا خاست عقل ها به خدمت شهوات در آیند.»( شواهدالربوبیه، ترجمه جواد مصلح، ص499)

ملاحظه می فرمایید که چگونه ملاصدرا به زیبایی هر چه تمام رابطه نفس و بدن را مطرح می کند و حتی این رابطه را به انواع و اقسام حکومت‌ها( عادل و جائر) تسری و بسط می دهد. یا حتی جسم و ماورای جسم. بعضی فیلسوفان و حتی فلاسفه خوب ما که تفکر ناثنویت‌گرا هم دارند، از لفظ پست و رذل برای طبیعت استفاده می کنند که مطلوب بنده نیست و اتفاقاً با نگرش فلسفی و عرفانی آنان هم نمی خواند. می توانیم بگوییم طبیعت، مرتبتی دون مرتبت معنویت، معنا و آخرت دارد ولی نمی‌توانیم بگوییم پست است. من به مکتبی تعلق دارم که سهم غیاب و غیب را به مراتب بیشتر و با اهمیت تر از امر مشهود می داند و به تعبیری سهم امر مثبت در برابر نفی و غیاب به مثابه قطره ای در برابر دریای بی کران و بی ته است. حتی ماده هم سرشار از غیب است که جای بحثش اینجا نیست. عبارتی را از امام(رحمه‌الله علیه) دیدم. متوجه شدم که شباهت زیادی بین دیدگاه ایشان و فیلسوفی که  به او گرایش دارم وجود دارد. ایشان وقتی در تفسیر سوره حمد، بحث سِرّ بودن قرآن را مطرح می‌کنند، اینکه قرآن سرّ است، سرِّ سر است، سرّ مستسر به سرّ است و بعد هم که به انسان می‌رسند، می‌گویند انسان هم سرّ است،‌ مطرح می‌کنند که طبیعت هم سرّ است. «در همین عالم طبیعت هم از سر یک مسئله‌ای هست و آن این است که ما جواهر را نمی‌توانیم ادراک کنیم. از اجسام، هرچه را ما ادراک می‌کنیم، اعراض است، چشممان این رنگ و ظواهر را می‌بیند، گوشمان صدا را می‌شنود، ذائقه‌مان مزه را ادراک می‌کند، دستمان لمس می‌کند. همه اعراض هستند. این جسم کجاست؟ وقتی هم [کسی] می‌خواهد تعریف کند، [مثلاً می‌گوید:] آن عرض و عمق و طول دارد. عرض و عمق و طول هم از اعراض است. آن‌که ثقل دارد آن هم از اعراض است. آنکه جاذبه دارد آن هم از اعراض است. هر چه را بخواهید تعریف کنید با اوصاف و اعراض تعریف می‌کنید، پس خود جسم کجاست؟ خود جسم هم سرّ است، ظل همان سرّ است، ظل همان احدیت است که اسماء و صفات آن برای ما معلوم می‌شود و الا خود عالم غیب است. اسما و صفاتش پیداست، غیب و شهادت هم شاید یک مرتبه‌اش همین معنا باشد که همین عالم طبیعت، غیب و شهادت دارد. غیبش آن است که از ما غایب است، ما هیچ نمی‌توانیم ادراکش کنیم.»

از این بحث‌ها برای آسیب‌شناسی وضع کنونی دانش و مخصوصاً دانشگاه استفاده خواهم کرد. دوتایی‌های دیگری هم داریم، بود و نمود، که این هم از زمان کانت شروع شد، اینکه ما نمود را می‌شناسیم و شناخت بود از توان ما خارج است و توجه از هستی و هستی شناسی را به محدوده معرفت انسان با گرایشی به انسان انگاری و طبعاً معرفت شناسی سوق داده شد،  اینکه علم و دانش برساخته‌های ذهنی است و متعاقباً بحث ایده‌الیسم استعلایی در حیطه معرفت شناسی تجربی مطرح شد. هم از ضرورت‌های عالم و هم از توانایی شناخت ضرورت‌های عالم، غفلت صورت گرفت.

دوتایی محتوا و شکل، خدا و انسان، تو گویی خدا و انسان در برابر هم هستند. اگر داستان بشر را خوب نگاه کنید که تجلیاتش را هم در علوم می‌بینید، همین تقابل است،‌ یعنی آن خداگرایی مطلق و آن تکلیف‌گرایی قرون وسطایی، به واکنش افراطی انسان‌گرایی و حق‌گرایی افراطی انجامید. این امر بازتابی هم بر حق دارد. حقی که ارتباط با ذات دارد، ذاتی که ارتباط با غایت دارد و بی‌توجهی به تکیه گاه این حق باعث شد که ما سر از دوران پسااومانیسم و پسامدرنیسم و آن نهیلیسمی در آوریم که شاهدش هستیم، به دلیل غفلت از همین رابطه سه گانه غایت و ذات و در واقع تکیه‌گاه ذات، که خدا باشد. یا حتی خدا و خلق، یکی از دوتایی‌های ما هم همین قضیه خدا و خلق است، تو گویی خداگرایی، هیچ نسبتی با خلق‌گرایی ندارد. جالب است امام(ره) در تفسیر سوره حمد و همین‌طور ملاصدرا و دیگران وقتی به «صراط ‌الذین انعمت علیهم» می‌رسند، به ما می‌گویند که این چه مقامی است. ما معمولاً می‌گوییم در برابر مغضوبین و ضالّین است. مغضوبین اهل کثرت‌اند، ضالین اهل وحدت‌اند، هیچ‌کدام اهل صراط مستقیم نیستند. صراط مستقیم وقتی است که بتوانیم خدا و خلق را جمع کنیم. اگر نتوانیم این کار را انجام دهیم اهل صراط مستقیم نیستیم. امام می فرمایند: «مقام کمال آنها صراط‌ الذین انعمت علیهم برزخیّت کبری است که نه خلق حجاب حق شود، چون ما محجوبان، و نه حق حجاب خلق شود، چون واصلان مشتاق و فانیان مجذوب، پس صراط مستقیم آنها عبارت از این حالت برزخیت متوسط بین‌النشأتین است که صراط حق است». این عبارت دلالت بسیاری دارد، دلالت سیاسی، اجتماعی، رشد و کمال دارد.

یکی دیگر از دوتایی هایی که از همان ابتدا بوده، حکمت  نظری و حکمت عملی است. اولاً هر دو وجودی‌اند، هر دو حکمت‌اند، در نظر هم حتی اگر موضوعاتش طبیعی باشد، عمل لازم است. در اینجا هم شما نمی‌توانید رابطه‌ یک به یک بین نظر و پدیده مورد مطالعه‌تان برقرار کنید. حتماً پای عمل وسط می‌آید. اصولاً هیچ معرفتی، عاری از عمل نیست و عمل هم وجهی اجتماعی، زبانی و تاریخی دارد. حال ممکن است حسب موضوع، تفاوت هایی باشد، به این معنا که موضوع طبیعی شما متأثر از فاعل شناسا نباشد، اما بر خلاف موضوعات طبیعی، موضوعات اجتماعی در وجه نظری و به اصطلاح حکمت نظری نیز بی تفاوت و بدون واکنش در برابر فاعل شناسا نیستند. به هر حال بحثم در اینجا بحث تفاوت ها نیست، بحث ارتباط ها و اشتراک هاست.  در حیطه حکمت عملی نیز به طور خاص نباید از وجه وجودی اخلاقیات، در سطحی، غافل بود و صرفاً آن را به انسان و قراردادها و اعتباریات او تقلیل داد. بنابراین نباید مرزی قاطع بین حکمت نظری و عملی کشید، یعنی در حکمت نظری، تو گویی مفاهیم‌، زمینه‌، عمل و تاریخ هیچ دخالتی ندارد و فقط دخالت‌ها در حکمت عملی است و از سوی دیگر وجه وجودی تنها اختصاص به موضوعات خارج از انسان و اخلاقیات دارد. حال آنکه به تعبیری اخلاق هدیه انسان به عالَم نیست، بلکه دیکته عالم به انسان است.

انواع و اقسام دوتایی‌های دیگر را می‌توان مطرح کرد: نظریه و عمل، نظریه و ارزش، ارزش و واقعیت، نظریه و مشاهده. ریشه  اکثر این دوتایی‌ها به هیوم بازمی گردد. آنجایی که می‌گوید، "باید" از "است" برنمی‌خیزد. این قضیه،‌ منتقدین جدی مبنایی، ازجمله روی بسکار و آندرو کالیر دارد.  کالیر بر این باور است که جدایی واقعیت و ارزش به این می ماند که چیزی را حقیقت بدانیم اما باورمان به خلافش تعلق بگیرد و بر عکس، چیزی را ارزش بدانیم که کاذب است. در حالی که این پرسش که چه باید درباره  x معتقد باشیم، مستقل از این پرسش نیست که چه چیزی درباره x  درست است. کالیر رابطه و منطق استدلال از واقعیت به ارزش را شبیه براهین علمی و متکی بر شواهد و مدارک و همسو با بسکار از جنس ستریس پاریبوس( به شرط ثابت ماندن سایر چیزها) می داند. صداقت به شرط ستریس پاریبوس فعل ممدوح اخلاقی و سرقت فعل مذموم اخلاقی است. بسکار ضمن مفروض دانستن بستر سازی، برانگیختگی یا حتی تأثیر علی واقعیت و ارزش بر یکدیگر، بر ارزش باربودن نظریه و دلالت ارزشی نظریه همانند عمل بار بودن نظریه و دلالت عملی نظریه اصرار می ورزد. از نظر او بهترین( دقیق ترین، صحیح ترین یا کامل ترین) توصیف یک موقعیت اجتماعی، همواره به صورتی اجتناب ناپذیر، ارزشی یا به عبارت دیگر واجد استلزامات ارزشی خواهد بود. در واقع، تبیین، نقشی در برون رفت از عقاید کاذب و نامطلوب به سوی عقاید صادق و مطلوب ایفا می کند. لذا، اینکه حقیقت، خوب است تنها یک شرط گفتمانی در مورد اخلاق نیست، بلکه شرط هر گفتمانی است.

 وقتی شما قائل به جدایی واقعیت و ارزش می‌شوید، علوم انسانی‌تان خنثی می شود و نمی تواند به درد انسان توجه کند و فقط باید گزارش کند که من بی‌طرفم. یعنی چه بی طرف است؟! مگر می‌شود بی‌طرف بود؟! اصولاً این چه درکی از علم است که شما بی‌طرف باشید؟! عالِم اجتماعی باید به موضوع اجتماعی بپردازد که فقط پدیده واقعی نیست، ایده مرتبط با این واقعیت اجتماعی هم جزء موضوع اجتماعی است. این واقعیت اجتماعی یا واقعیت ساختاری یا نهادی، مرتبط با یک ایده است. آن ایده آن را بازتولید و ایجاد کرده است. در دهه 80 در انگلستان می‌گفتند، بیکاری، ناشی از بی‌عاری و تنبلی است، تو گویی هیچ نهاد و سازمانی، تقصیری بر بیکاری ندارد و نظام سرمایه‌داری هیچ نقش و تأثیری روی بیکاری ندارد. وقتی روی این موضوع کار کردند، دیدند که منشأ بیکاری، نظام سرمایه‌داری است و این ایده را که بیکاری، ناشی از بی‌عاری و تنبلی است سرمایه داری تولید می‌کند، عده‌ای هم آن را می‌پذیرند. عالم اجتماعی وقتی می‌خواهد تبیین صحیح کند، این رابطه را برملا می‌کند. می‌گوید این ساختار آن را ایجاد کرده و این ایده هم آن را تقویت و بازتولید می‌کند. حال عالم اجتماعی چه باید بگوید؟ باید تحلیلی صحیح ارائه کند یا نه؟ اگر می‌خواهد تبیینی صحیح به دست دهد باید واکاوی انتقادی کند. پس علوم انسانی نسبت به موضوع اش و حتی خودش هم انتقادی است. اگر عالم اجتماعی نتواند تبیینی صحیح و کامل و درست به دست دهد و ایده‌ای غلط را بازتولید کند، خودش ایده‌ای غلط می‌شود و بنابراین نسبت به خودش هم باید انتقادی باشد.

 یا مفهوم نظریه و مشاهده؛ ما سه دیدگاه داریم، دیدگاهی می‌گوید که نظریه چارچوب نظم بخش تجربه و تجربه ملاک آزمون نظریه و با زبانی خنثی در مقام داوری است. دیدگاه دیگر می‌گوید که مشاهده را راهی به ارزیابی نظریه نیست. این دیدگاه پسامدرنی است که در فلسفه علم شکل گرفته است. یک دیدگاه هم می‌گوید، تعاملی بین این دو وجود دارد. هم مشاهده سرشار از نظریه است و هم نظریه، سرشار از مشاهده است. این بحث concept  و  percept است که بحثی بسیار جدی‌ای هم هست.

به هر حال و در مجموع بهترین عالم اجتماعی کسی است که به من بگوید من چه کنم، چه انتخاب کنم، مورد علاقه‌ام چه باشد؟ یک فلسفه اخلاق به دست بدهد. نظریه اجتماعی باید یک فلسفه اخلاق به دست بدهد، حسب همان رابطه هست و باید. این رابطه هست و باید هم از جنس ستریس پاریبوس است. یعنی اولاً و بالذات و به شرط آنکه عامل مزاحمی نباشد، نباید دروغ گفت. حالا بالاتر هم می‌رویم و می‌گوئیم، ارزش‌ها وجودی‌اند. ارزش‌ها نفس‌الامری‌اند. ارزش‌ها هستند و قراردادی نیستند. اخلاق، قراردادی نیست. امروزه این بحث‌ها در فلسفه اخلاق مطرح می‌شود. بحث حکایتگری، شناختاری، مطلق، کلی، عینی و عملی بودن در حیطه اخلاق مطرح می شود. این بحث‌های جدید را که در برابر نسبی‌گرایی و نگاه‌های قراردادی مطرح می‌شود را دنبال کنید. ما به کجا می‌رویم؟ به من هم نگویید غرب این طور و شرق این طور است. غرب هم غرق در این مشکلات است، از آنجا شروع شده و ما هم داریم می‌رویم. نه اعتراضی و نه حیرت و تعجب و مقابله‌ای، تازه در بهترین حالتش. بدترین حالت را هم داریم که راه غرب را هم نمی‌رویم و معجونی درست شده است.

یا دوتایی‌های دیگری که با آن آشنا هستید. عقل و عشق، من سراغ دارم فیلسوفانی که عشق را هم  مرتبتی از عقل می‌دانند و احتمالا بتوان با انبساط عقل، خرد و عشق و خدا را جمع کرد. یا دوتایی علم و دین. چرا می‌گویند تقابل علم و دین؟ می‌گویند علم دل مشغول حقیقت است و دین دل مشغول معنا. اینگونه نیست، دین هم دل مشغولی حقیقت را دارد.  پیشنهاد می کنم کتابهای  راجر تریگ، به ویژه  دین در قلمرو عمومی را بخوانید. ایشان در همین کتاب، تقابل دین و سیاست را هم زیر سوال می برد. برای مثال ضمن بحث از مقوله برابری در دنیای مدرن و با استناد به ادعای واتیمو، فیلسوف پسا مدرن، که معتقد است آموزه برابری انسان ها یک توجیه متافیزیکال می خواهد و اگر بگوییم قراردادی است ممکن است عد ه ای این قرارداد را نخواهند، پاسخ می دهد که حداقل برخی از ادیان ابراهیمی این توجیه متافیزیکال را به دست داده اند، آنجا که می گویند همه در برابر خدا برابرند، و در طول تاریخ هم همین ادیان ابراهیمی بستر را برای جنبش های برابرانه و برادرانه فراهم کرده اند. اما هم اکنون دوتایی های سکولاریستی مدعی می شوند که دین را باید از سیاست کنار زد.  اصولاً امکان دارد سکولاریسم اتفاق بیفتد؟ این حرفی پوچ است. هیچ نظامی سکولار نیست. مرتبت غیر سکولاریستی‌اش فرق می کند. حتی زمانی که نگرش ماکیاولیستی مبنی بر اباحه گرایی در سیاست مطرح می شود، نسخه نوعی اباحه‌گرایی به مثابه یک فعل اخلاقی و البته از جنس مذموم آن، پیچیده می شود. یعنی بدین وسیله در حال تئوریزه کردن نوعی اباحه‌گرایی در سیاست هستند. اخلاق که فقط شامل اخلاق مثبت نمی‌شود، اخلاق منفی را هم  در برمی‌گیرد. دین و سیاست، اخلاق و سیاست و یا هدف و وسیله،‌ این دوتایی‌ها کجاست؟ کتابی در مورد اخلاق و سیاست منتشر کرده ام. بعدها پایان‌نامه‌ای را هم با عنوان اخلاق و آداب سیاست در حکمت متعالیه راهنمایی کردم که زیر چاپ است. دیدم ملاصدرا به گونه ای بحث می‌کند، تو گویی فلسفه اخلاق و فلسفه سیاست یکی است، فقط مرتبتش فرق می‌کند. هیچ سیاستی غیراخلاقی نیست اما مرتبتش فرق می‌کند. زمانی مرتبتش دنیا است و فقط به معیشت و قدرت و ثروت می‌پردازد و زمانی هم به حکمت و عدالت و اعتدال می‌پردازد. زمانی هم بالا می‌آید و بحث احسان و لطف و غیره را هم مورد توجه قرار می دهد.  بنابراین هر نظام سیاسی را می‌توان  با این دسته بندی مورد ارزیابی قرار داد.

 به هرحال و در مجموع دقت داشته باشید که قصد بنده توجه به ربط در عین تفاوت دو سر این دوگانگی هاست و به هیچ وجه به دنبال این همانی نیستم. بر این باورم که در دنیای کنونی ربط ها یا از بین رفته یا در حال از بین رفتن اند، هرچند بارقه های امیدی هم در گرایش به تفکر منظومه ای به چشم می خورد.

یا علم و هنر، تو گویی، کسی که در حال علم‌آموزی است، باید ساحت‌های احساسی و زیبایی‌شناختی را کنار بگذارد. به قول پریگوژین «باید شنود شاعرانه از طبیعت داشت». اگر می‌خواهید نگاه جامعی داشته باشید، نباید آن بحث زیبایی‌شناختی را کنار بگذارید. چیزی که به نظرم در رفتار قدمای ما بوده است. یا دنیا و آخرت. امام(ره) در برابر دوتایی دنیا و آخرت، جسم و ماورای جسم، ماده و معنا روایتی را بسیار مورد تاکید قرار داده است؛ «لو دُلّیتم بحبل الی الأرضین السفلی لهبطتم علی الله» یعنی اگر با ریسمانی به زیرین ترین لایه زمین بروید، تازه بر خدا وارد شده‌اید. یا بحث خطا و صواب، طوری بحث می‌کنند، تو گویی هیچ کس نباید خطا کند، اصلاً خطا لازمه رشد است. شیطان، عمله خداست. به لحاظ مفهوم‌شناسی نمی توانید بدون درکی از خطا، صواب و بدون درکی از صواب، خطا را بشناسید. دیالکتیک خطا و صواب را باید فهم کرد. خطا، بستر رشد و کمال است، البته نه اینکه به قصد کمال، خطایی ارادی انجام دهید. بحث من بحث جایگاه خطا و شر و نفی و تضاد در عالم است. اینکه  بالاخره بشر خطا می‌کند و ما انواع و اقسام خطا و خطای اجتناب‌ناپذیر و اجتناب‌پذیر داریم، حتی می‌توان خطای اجتماعی و فردی را احصاء و از یکدیگر به رغم ارتباطشان تفکیک کرد. نظامی سیاسی بر پایه توجه به ابعاد بیرونی و ساختاری شکل می گیرد که قاعدتاً باید توجهش به طور عمده بر خطاهای ساختاری باشد، اما تیپولوژی یا نوع شناسی خطایش، یه طور عمده خطاهای فردی است. شما آموزش‌های اخلاقی رسانه های فراگیر رسمی را دنبال کنید، غالباً معطوف به حیات فردی و قلمرو حق‌الله است؛ در حالی که حکومت شما مبنائاً قرار است به حق‌الناس توجه کند. این دوتایی را کاملاً می‌بینیم. اگر قصد شما اصلاح محیط است، باید نشبت به دو مقوله مِلک و مُلک حساسیت به خرج دهید و وزن بیشتری به حق الناس بدهید، برای نمونه جلوی رانت و اختلاس و فساد و زمین‌خواری و واگذاری های ناموجه مِلک و حقوق های آن چنانی را بگیرید. اما هم اکنون و برخلاف انتظار، وجدان عمومی را به سمت خطاهای فردی سنگین می‌کنند که اگر کسی در حیات خلوتش خطایی کرد، دیگر نومیدانه گوشه عزلت اختیار کند و با ناامیدی خود از رحمت خدا، بر گناهانش هم افزوده شود. حال آنکه بسیاری از خطاها باعث می‌شود که فرد به خودش و به تعبیر خواجه عبدالله به عذر بیاید و مزه غیر قابل توصیف رجعت به سوی خدا را بچشد. حالت رجعت بعد از گناه را در نظر بگیرید، به مراتب مقام و حالتش از قبل از رجعت پس از خطا بالاتر است. امام علی(ع) در دعای کمیل طوری با خدا حرف می زند تو گویی بالاترین خطاها را مرتکب شده است.  اللهم اغفر لی الذنوب التی تهتک العصم، تنزل النقم، تنزل البلا، تغییر النعم، تحبس الدعا و ... پنداری اوج خطاست. در عین صواب، حالت رجعت دارد، بدون این‌که گناهی کرده باشد. البته حسب حسنات الابرار سیئات المقربین، اگر احساس خطا نمی داشت چنین عباراتی بر زبان گهر بارش جاری نمی شد. در واقع، مرتبت خطا‌پنداری فرق می‌کند. این هم از دوتایی‌هایی که به هر حال گرفتارش هستیم.

دوتایی فرد و جامعه، یا حقوق فردی و حقوق اجتماعی. دعوای بین لیبرال دموکراسی و سوسیال دموکراسی. یکی بر حق فردی و آزادی تاکید می‌کند و دیگری بر حقوق اقتصادی و اجتماعی. در حالی که بشر، هر دو را می‌خواهد و اتفاقاً اگر هر دو را می‌خواهد، باید اخلاق و معنویت را هم حداقل به عنوان عنصر پیوند دهنده بخواهد. عدالت و آزادی بدون حلقه واسطی بنام معنویت و نوع‌دوستی و اخلاق قابل جمع نیست.
 
دو تایی علم و جامعه.  درد و مشکل ما هم همین است. امروزه یکی از دردهایی که با آن روبرو هستیم، فقدان رابطه‌ای دیالکتیک بین خرد و جامعه است. پژوهش برای پژوهش، پژوهش بیگانه با فرهنگ و جامعه و انسان و نیازهای او، تقویت کننده نگاه تفاوت گرایانه و مجمع الجزایری، نگرش منتج به قالب گرایی و تک قالبی، نگرشی که مخاطب را واحد می بیند و واحد می داند، نگرشی که مخاطبش هر که باشد مردم نیستند، نگرشی فاقد بینشی دیالکتیک، دیالکتیکی بین خرد و جامعه، بین عرصه منجمد و داغ جامعه، نگرشی در تقابل با نگرش منظومه ای و ناثنویت گرا، فسانه ای با ادعای حقیقت. استاد مطهری در کتاب «گریز از ایمان و گریز از عمل» با اشاره به سوره رعد آیه 17 می نویسد:« ببینید قرآن مجید در ضمن یک تمثیل در سوره رعد، ضرورت ها و نیازها و بعد دوام ها و استمرارها را بر اساس نیازها چگونه بیان می کند... مثل می زند به باران که از آسمان بر دشت و دمن و دره می ریزد و تشکیل سیل می دهد و این سیل در رودخانه جاری می شود و در مسیر زباله هایی، حیوان های مرده ای، خس و خاشاکی و امثال اینها قرار می گیرد. در نتیجه حرکت این آب زیاد که چنین سیلی را تشکیل می دهد و آب ها به هم می خورد، کف هایی روی آب تولید می شود. آن کف آن قدر زیاد است که روی آب ها را می گیرد و یک آدم بی خبر و ناآگاه شاید بپندارد که هر چه هست کف است و این را پیروزی کف بر آب تلقی کند که همیشه آب مغلوب کف واقع می شود. ولی قرآن در آخرش می گوید: «فَاَمَّا الزَّبَدُ فَیَذهَبُ جُفاءً» یک وقت می بینی که کف در اثر یک باد از بین رفت، یک موجود موقت و بسیار موقت بود. کف می رود. بعد نمی گوید: « و اما آب باقی می ماند»... بلکه می گوید آن چه برای مردم نافع است و نیازها را بر می آورد باقی می ماند. یعنی قرآن می خواهد بگوید در نظام کلی عالم آن چه باقی می ماند به این دلیل استمرار دارد که نیازها را بر می آورد.» ( گریز از ایمان و گریز از عمل، ص،31-32)

 می‌گوید آن‌چه مورد نیاز است باقی می‌ماند، یعنی دین هم برای مردم و برای جامعه است. برای رفع نیازی است. دین هم خادم انسان است، فلسفه و علم که جای خود دارند. شخصاً هیچ چیزی جز انسان و تعالی انسان، رشد و سعادت او را در این عالم مخدوم نمی دانم. دین و فرهنگ و فلسفه و علم باید خادم انسان، رهایی، بهروزی، بالندگی او و جامعه سعادتمند باشد.  این‌قدر برج عاج نشینانه به رشته‌های علوم طبیعی و انسانی نگاه نکنیم، این علوم اگر نتوانند رفع نیازی کنند و مسئله‌محور نباشند حذف خواهند شد.  به علاوه، قرار نیست تاریخ و فرهنگ یک جامعه، حسب رویکرد برون گرایانه در علم، تنها بر شکل و حجم و شدت و نحوه استفاده از علم اثر بگذارد، روی محتوایش هم اثر می‌گذارد. فقط نباید نگاه  پیش زمینه ای و سخت افزارانه  به علم داشته باشیم که بگوییم، می‌خواهیم دانشگاه و پژوهشگاه داشته باشیم، پس کافی است یک بودجه و یک ساختمان و تعدادی استاد بگیریم و تمام! خیر این طوری نیست. این تلقی، نگاهی سخت‌افزارانه و برون‌گرایانه است. نگاه درون‌گرا می‌گوید ببینید جامعه، نظم و فرهنگ و تاریخش چیست، اما تنها به دنبال تأثیرش بر شکل و حجم و شدت و نحوه استفاده علم نباشید، بلکه به دنبال تأثیرش بر محتوای علم هم باشید. این یک گزاره در علم است که شرایط تاریخی و اجتماعی و زمینه‌ای علم، روی محتوای آن اثر می‌گذارد. این دیالکتیک را ما در دانشگاه نداریم، سالهاست هم نداریم. زمانی در این مملکت، اساتید ما در روزنامه‌ها می‌نوشتند، صفحه‌های اندیشه روزنامه ها پربار بود. از وقتی ISI  کاسبکارانه و غیر محتوایی و غیر بومی آمد، آن هم به بهای سرقت از تلاش علمی دانشجو، استاد می‌گوید دیگر برای چه در روزنامه بنویسم. در روزنامه بنویسم که امتیازی ندارد و تازه به من، روزنامه‌نویس هم می‌گویند. این استاد رسالت خودش را ادا می‌کرد و افکار خودش را نشر می‌داد. الان مجلات علمی ـ پژوهشی، چقدر خواننده دارد؟! من مقاله‌ای به مجله‌ای عمومی دادم، گفتند سخت است و چاپ نمی‌کنیم، ناچار به یک مجله علمی ـ پژوهشی دادم، سریع چاپ کرد. چه می‌کنیم، چه فرمالیسم کوری را حاکم کرده‌ایم. دبستانی بزرگ ایجاد کرده‌ایم که فقط به فکر این باشد که رقابتی، امتیازی، آن هم  با چه شاخص‌هایی و با چه وضعی در آن وجود داشته باشد. سرقت علمی دارد غوغا می‌کند. استاد اگر مقاله‌ای به شخصه در روزنامه یا جایی بنویسد، فوقش یک یا دو امتیاز می‌گیرد. کسی هم نیست که محتوای مقاله را داوری کند. در حد محتوا نیستند و می‌گویند: مجله. اکثر مقالات هم دو ـ سه نفری است که همه متعلق به دانشجویان است. شورای انقلاب فرهنگی، چه برخوردی با سرقت علمی می‌کند؟ این همه سرقت علمی شد، چه کرد؟ اولاً شاخص‌هایش که فرمالیستی است، دیالکتیک بین علم و طبیعت و علم و زیست‌ جهان که وجود ندارد.  دانشگاه‌ها اجازه ندارند رشته هایی متناسب با شرایط اقلیمی‌شان راه اندازی کنند. اجازه ندارند استاد و دانشجو گزینش کنند، اینگونه که علم رشد نمی‌کند. این که نمی‌تواند رافع نیاز باشد. آمار می دهند، که چه کردیم. چه آماری؟! ما که آن را حس نمی‌کنیم. ما که احساس نمی‌کنیم اتفاقی در حال رخ دادن است، چون فاقد این دیالکتیک است، یعنی در واقع دیالکتیک خرد پیشافلسفی و پسافلسفی وجود ندارد. علم ما رافع نیاز نیست. تازه زمانی که می‌خواهند به اصطلاح علوم انسانی را نهادینه کنند، کاری ندارند که این علم باید برخاسته از نیاز و زیست جهان باشد. چگونه نهادینه‌اش می‌کنند؛ یک کاری کنیم، تبلیغ کنیم، یعنی از طریق تبلیغ و رسانه، بلکه مردم بپذیرند. مگر مردم به این سادگی می پذیرند، یکی از شاخص‌ها ی دیر پا برای مردمی بودن علوم و رافع نیاز بودن علوم، میزان وقفی است که مردم برای تقویت این علوم می کنند. الان سؤال این است که چرا مردم وقف دانشگاه‌ها و پژوهشگاه نمی‌کنند. طرف می‌گوید باید تبلیغ کرد و جا انداخت. خیر مردم باید لمس کنند که این نیازی را از او برطرف می‌کند. وقتی برطرف نمی‌کند چه وقفی؟ این‌قدرها هم جاهل نیست.

یا دوتایی‌های دیگر، روان‌شناسی و جامعه‌شناسی، فلسفه و هنر، هنر و جامعه، هویت و حقیقت که اشاره کردم. دال و مدلول، چه کسی می‌گوید که رابطه دال و مدلول قراردادی است. اگر قراردادی بود که به راحتی این واژگان عوض نمی‌شد. مدلول واکنش نشان می‌دهد و شما نمی‌توانید هر نامی را روی هر مدلولی بگذارید، چون واکنش نشان می دهد و اگر متوجه این واکنش‌ها شدید و واکنش مناسب نشان دادید، آن گاه دال و مفاهیم شما هم می‌تواند عمر بیشتری داشته باشد.
 
در مواجهه با این دوتایی ها متوجه شدم که متون دینی و فلسفی و عرفانی ما سرشار از مضامین مقابله با این دوتایی های سنتی و بعضاً مدرن است. مثلاً روایتی از امام علی(ع) دیدم که مردم همانند درخت‌اند که آبشان یکی است و میوه‌هایشان گوناگون، نمودی از یک وحدت در عین کثرت. یا در رابطه نفس و بدن امام علی(ع) می‌گوید: حسد، بدن را فرسوده و علیل می‌کند. ببینید آهنگ قرآن چه آهنگی است، آهنگ قرآن آهنگی خاص است که اسمش را گذاشته‌ام ژانر فراگیر چند ژانری، یا ساخت فراگیر چندساختی. قرآن، فلسفه هست اما فلسفه صرف نیست، جامعه‌شناسی هست اما جامعه‌شناسی صرف نیست، روان‌شناسی هست ولی روان‌شناسی صرف نیست. رُمان هست ولی رُمان صرف نیست. در واقع موضوع قرآن، انسانی در حیات واقعی خویش با هدایت های کمال جویانه است. انسان در حیات واقعی خود می‌اندیشد،‌ عشق می‌ورزد، قهر و آشتی می کند خطا و رجعت می‌کند، صواب می‌کند ...  یعنی به عبارتی یک نگرش منظومه ای چند ساختی و چند ساحتی بر آن حاکم است. جهت و تعالیم را مشخص کرده  است. در بستر همین وجوب انضمامی، انسان می‌تواند به رشد و تعالی خویش برسد. همواره این سوره را شاهد مثال خودم می‌گیرم که «إِذَا السَّمَاءُ انْفَطَرَتْ* وَإِذَا الْکَوَاکِبُ انْتَثَرَتْ*وَإِذَا الْبِحَارُ فُجِّرَتْ*وَإِذَا الْقُبُورُ بُعْثِرَتْ*عَلِمَتْ نَفْسٌ مَا قَدَّمَتْ وَأَخَّرَتْ*یَا أَیُّهَا الإنْسَانُ مَا غَرَّکَ بِرَبِّکَ الْکَرِیمِ» از کجا می‌گوید؟ از آخرت و آسمان می‌گوید که چه می‌شود. آنگاه که آسمان‌ها شکاف برمی‌دارند. آنگاه که ستاره‌ها فرو می‌ریزند. آنگاه که دریاها روان می‌گردند. آنگاه که خلایق از قبرها برانگیخته می‌شوند. ببینید چگونه آینده و تاریخ و آگاهی را با هم می‌آورد و نتیجه اخلاقی یَا أَیُّهَا الإنْسَانُ مَا غَرَّکَ بِرَبِّکَ الْکَرِیمِ، همه اینها حکایت از نگرشی منظومه‌ای می‌کند.

اکنون و فهرست وار به آسیب‌هایی که در دانشگاه با آنها روبرو هستیم می‌پردازم:
 1.  بیگانگی با مباحث ظریف معرفت‌شناختی و مبانی متافیزیکی است که اصولاً فلسفه علم و علوم اجتماعی و نحله‌های شناخت‌شناسی را نمی‌دانند. اصلاً نمی‌دانند اگر پوزیتیویسم را پذیرفتند یعنی ضرورت را کنار گذاشته‌اند، یعنی ضرورت را به تعاقب هیومی تقلیل داده‌اند؛ یعنی پذیرش آمار استنباطی و استقراء در جهان باز طبیعی و اجتماعی که مشکلی هستی شناختی دارد. فرض استقراء، جهان بسته است. در حالی که جهان ما جهانی باز است؛ چه جهان طبیعی و چه جهان اجتماعی. اصولاً استقراء زیر سؤال می‌رود نه تنها به لحاظ روش‌شناسی بلکه به لحاظ هستی‌شناسی

2. غلبه اثبا‌ت‌گرایی، رئالیسم تجربی، جهان تجربی و فعلیت‌گرایی و تک‌ساحتی هستی‌شناختی، اینها غلبه دارد و واقعیت را همانی می دانند که می‌بینند، یعنی واقعیت را به جهان تجربی تقلیل داده‌اند، در حالی که واقعیت لایه لایه است. لایه اصلی واقعیت اصولاً دیده نمی‌شود. آن سه لایه‌ای که مطرح می‌شود: تجربی، بالفعل و واقعی که البته غیب است، نه اینکه عدم است، بلکه ناوجودی است که طی مراحل دیالکتیک به فعلیت می‌رسد. کجا بحث‌های معرفت‌شناختی و هستی‌شناختی را می‌دانند.

 3. غلبه نگاه پیش‌زمینه‌ای و سخت‌افزاری به علم که به آن اشاره کردم. در همین‌ جا سوالی از رئیس پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی و نویسنده کتاب «جان جهان» دارم.  ایشان می‌گوید که شعرای ما، پیامی برای امروز بشر دارند، خیلی هم خوب است و قبول هم دارم، پیامی انسانی و عرفانی و غیره. اما مولوی، عطار و حافظ در چه زیست ‌جهان و چه فضای علمی مولوی و عطار و حافظ شدند؟ در چه فرهنگی به این مقام علمی رسیدند؟ فقط شخص بود؟ یا یک فرهنگ و یک زیست‌ جهان بود، و آیا هم اکنون بر دانشگاه ها و پژوهشگاه های ما این فضا حاکم است؟ تصور نمی کنید مراکز علمی رسمی ما با آن شاخص های علم سنجی فرمالیستی خود، روز به روز از این فضا فاصله بیشتری می گیرند؟  ما الان چه می‌کنیم؟ حافظ پرور هستیم؟ مولوی پرور هستیم؟ عطار پرور هستیم؟  چه هستیم؟ یک تقلید  کورکورانه،‌ یک فن‌زدگی، یک تمدن‌گرایی کور به قیمت ذبح فرهنگ، یک طول‌گرایی به قیمت نادیده گرفتن عرض تاریخ حاکم است.

 4. عدم انطباق دانش علمی و نظری با زیست‌ جهان مردم  که اشاره شد.

5. غفلت از سازوکار درونی پدیده‌ها که ناشی از نگاه ما به حقیقت و ضرورت پدیده‌هاست. امروزه نکته ظریفی وجود دارد، من هم معتقدم علم باید زبانی حکایت‌گر داشته باشد اگر می‌خواهد شناختاری باشد اما عملاً چه چیزی دستمان را می‌گیرد. عملاً ما از طریق نوعی زبان چگونگی و ساختن و ایجاد کردن، به زبان حکایت‌گری نزدیک می‌شویم. ما اصلاً توجهی به شاخص چگونگی و ساختن و ایجاد کردن در علم نداریم. با مفروض رئالیسم تجربی هیوم‌گرایانه، فکر می‌کنیم به علم حکایت‌گری داده‌ایم. در حالی که ما با هزار دردسر رابطه‌ای بیرونی را اندازه گرفته‌ایم.  زبان علم زبان چگونگی است، مفاهیم را ما در عمل آزمون می کنیم، مفاهیمی را کنار می‌گذاریم و مفاهیم بهتر را جایگزین می‌کنیم. این بهتر و بدتر خودش را در آزمایش و عمل نشان می‌دهد. زبان حکایت‌گری و بی‌توجهی به زبان چگونگی و ساختن و ایجاد کردن.

6. نگاه متافیزیکال به علم که خودش نکته‌ای است. در مقابل خدا هم بحث‌های الحادی مطرح می‌شود، حداکثر اینکه می‌گویند، پنجاه، پنجاه، یعنی به راحتی می توان درباره  وجود خدا هم بحث کرد، اما در نقد علم رئالیسم تجربی و نه انتقادی، در محافل رسمی نمی‌توان حرف زد. یا باید در دانشگاه و پژوهشگاه بمانی و خودت را وفق دهی، به قیمت تحقیر شخصیتت، یا باید خون دل بخوری و همیشه  ته  صف باشی و یا فرار کنی. به جای اینکه ملاک‌های تعیّن‌گرایانه، ارتقای اساتید را معین کند، ملاک‌های تعیینی، تعیین کننده هستند. در حالی که علی الاصول، استاد متعین می‌شود نه تعیین. سنت حوزوی ما هم این بوده است. ببینید سازوکار تعین چیست؟ الان تعیینش می‌کنند، چه کسی با چه شاخص‌هایی تعیین می‌کند؟ حالا شما صد بار بگو، محتوای مقاله من را ارزیابی کن، به جایی که منتشر شده کاری نداشته باش. بودند کسانی که جایزه نوبل فیزیک گرفته‌اند، اما مقالاتشان در مجلات علمی ـ پژوهشی چاپ نشده است، حتی در خود غرب هم به مقالات منتشر نشده، توجه می‌شود.  مشکل اساسی ما در تحقق ارزش های متعالی در همین تعیین ها و فعل « کردن» هاست. اسلامی کردن، فرهنگی کردن، اخلاقی کردن. ای کاش فعل «شدن» را می آموختیم. حقیقت گرا شدن، فرهنگی شدن، اخلاقی شدن و ... 

در این کشور انواع و اقسام دوگانگی‌ها حکمفرماست.  در نظر سخن از بینش صدرایی و بینش فلسفی آن به میان می آید، ولی در عمل بسیارسطحی عمل می شود. چه نسبتی است بین آن نگرش عرفانی و رمزآلود و فلسفی با این شاخص‌های پوزیتیویستی سطحی.

7.  تفوق عالمان طبیعی بر عالمان انسانی، حتی در حیطه اختصاصی علوم انسانی. در حیطه علوم انسانی و طبیعی به رغم اینکه ارتباط دارند، تفاوت‌هایی هم دارند. اما کدام باید بر صدر بنشیند؟ علوم انسانی یا علوم طبیعی؟! اگر بحث «درباره علم و فناوری» است،‌ مقوله و تخصصی است مربوط به علوم انسانی. اما عالمان علوم انسانی ما چه نقشی در رشد علم دارند. اصلاً مگر می‌‌توان گفت،‌ علوم طبیعی، علوم انسانی نیست؟ آن هم مبتنی بر نگاهی به طبیعت است. مفروضات  معرف‌شناختی و هستی‌شناختی دارد و که در علوم انسانی مطرح می‌شود. زمانی که پوزیتیویسم حاکم می‌شود و علوم دقیقه نیز این گونه تفوق دارد،‌ معلوم است که چه بلایی سر علوم انسانی ما می‌آید و اگر می‌بینیم یک جامعه‌شناس،‌ معاون پژوهشی می‌شود،‌ با همین شاخص‌های کمی و عدد و رقمی پوزیتویستی چه افتضاحی در یک مقطع به بار می‌آورد. اینکه باعث رشد علوم انسانی نمی‌شود، چون در فضایی عمل می کند که خودش نیست.
 
8. خط گرفتن از خرده نظام سیاست.  در بحث‌های نظام‌سازی معمولاً می‌گویند آن نظام‌هایی که نقش ترموستات دارند باید خط بدهند، نه آنهایی که تولید انرژی می‌کنند. الان در جامعه ما نهادهایی که نقش ترموستات دارند، در حال ایفای نقش هستند یا آنهایی که تولید انرژی می‌کنند؟ اقتصاد و سیاست ما از دانش و فرهنگ ما خط می‌گیرد یا برعکس است؟ برعکس است، یعنی دانش و فرهنگ ما از اقتصاد و سیاست خط می‌گیرد. سیاست، فعل تفکیک است و اگر جنبه عام هم دارد، این وجه عام آن ریشه در فرهنگ دارد.  تا زمانی که این وضعیت حاکم است و دانشگاهیان و پژوهشگران ما،‌ نقش عاملیت ندارند، تغییری رخ نمی‌دهد و هیچ اتفاقی نمی‌افتد.  عاملیت یعنی در برابر ساختارها بایستند و فرصتی هم برای خودشان خلق کنند و فرصتی هم برایشان فراهم  شود که عطف به دیالکتیک خرد و جامعه،  بتوانند جامعه را تغییر دهند. متأسفانه مقاومتی هم نمی‌کنند و بلکه خودشان را منطبق می‌کنند، بالاخره زندگی خرج دارد و باید بچرخد. اگر قرار است به عاملیتتان تعریف شوید باید مقاومت کنید. نه اینکه تا رئیس دانشگاهی عوض می‌شود، همه شروع به بدگویی درباره او می‌کنند، در حالی که در زمانی که هست، هیچ‌ کس،‌ هیچ چیزی نمی‌گوید ولی بعد انواع و اقسام حرف ها و حدیث ها. این یک فعل بچه گانه است، از یک استاد دانشگاه توقع بیشتر از این است.

 9. غلبه مهندسی اجتماعی به جای نقد و اصلاح. ما به اصطلاح سه دلالت داریم، یکی مهندسی اجتماعی است،‌ دیگری فهم و دیگری نقد و اصلاح است. هر کدام از این نحله‌های شناخت‌شناسی،‌ دلالتی خاص دارند. اگر پوزیتیویسم را پذیرفتید، دلالتش مهندسی اجتماعی می‌شود با آن مباحث خودش. اگر هرمنوتیک را بپذیرید،‌ دلالتش فهم و تفسیر می‌شود، اما اگر نحله رئالیسم انتقادی را بپذیرید، دلالتش اصلاح و نقد می‌شود.

10. خروج مرجعیت علم از داخل به خارج و ظهور نوعی کاپیتولاسیون علمی در کشور. اگر قرار است شرایط بومی ما مورد توجه قرار گیرد، اگر قرار است که ما توجه به عوامل پس‌زمینه‌ای مؤثر در علم هم داشته باشیم، نباید مرجعیت علم را همین‌گونه لجام گسیخته به مراجع خارج از کشور بدهیم که اکنون این کار را انجام می‌دهیم. مقاله ISI با آن همه ماجرا را ملاک گزینش می کنند و دانشجویان پر تلاش و صادق را کنار می زنند. در حال گزینش دانشجویان دکتری بودم، یکی گفت: من سه مقاله علمی ـ پژوهشی ISI دارم. گفتم: این عبارت ساده انگلیسی را بخوان. در حد یک دانش آموز متوسطه هم قادر به این کار نبود.  برعکس دانشجویی که از مغز خودش استفاده می‌کند، دیده نمی‌شود. اگر این فرد عاملیت بالایی داشته باشد و اخلاقی هم باشد فرار می‌کند. بالاخره عالم را قاعده‌ای است، عالم را ضرورتی است. این خیلی مهم است. فکر نکنید ما هم می‌توانیم مدام دستور‌العمل صادر کنیم و مدام تعیین کنیم. عالم با تعیّن گره خورده است نه با تعیین. بالاخره روزی پرده‌ها کنار می‌رود، روزی مشخص می‌شود که چه کسی با تعیین آمده و چه کسی با تعین.

11.  تمرکز‌گرایی و بی‌‌توجهی به ظرف غیرمتمرکز رشد است. با یک ظرف تمرکزگرا می‌خواهیم که علم رشد کند. علم، ظرف غیرمتمرکز می‌خواهد. بارها هم این را گفته‌ایم. دانشگاه باید استقلال و آزادی عمل داشته باشد. بتواند متناسب با رشته و نیاز منطقه و شرایط اقلیمی‌اش، رشته تعریف کند. اما باید به دانشگاه هم گفت اگر این اختیار به شما داده شد،‌ دست از جناح‌بازی و فرقه‌گرایی و اصفهان‌بازی و کرمان‌بازی‌ و … بردارید و اجازه دهید، شایستگی‌ها خودش را نشان دهد.

12. بحث بعدی من،‌ وفور سرقت علمی است که این سرقت علمی هم نتیجه شاخص ها و رفتارهای قبلی است. وقتی شاخص‌های ارزیابی را این گونه تعریف می‌کنید،‌ بستر را به صورت ساختاری برای سرقت علمی فراهم کرده اید که متاسفانه هیچ توجهی هم به مقابله با این مسائل نمی‌شود.

13.  تمرکز بر شاخص‌های کمی و بی  توجهی به رافع نیاز بودن استاد در ارتقا و فعالیت علمی.




 امید کاذب دادن تلخ است نه بازتاب دادن دردهای جامعه



روزنامه تماشاگران امروز: این روزها فضای تندی درباره هیات انتخاب جشنواره وجود دارد و خیلی ها می گویند فیلم های جسورتر را انتخاب نکردند و فیلم هایی که نمایش داده می شود همه تلخ هستند و با فضای امیدی که دولت درباره اش شعار می دهد تفاوت دارد.

هر چند فعلاً وارد گرفتاری های معوقم شده ام و فرصت انجام یک گفتگوی مستوفا در شرایط حاضررا  ندارم و البته این گفتگو و استمرار آن را ضروری هم می دانم، اما با این حرف موافق نیستم و نمی دانم شما تلخی را در چه می بینید.
*خیلی فیلم ها تلخ بودند. همین تابستان داغ را ببینید.

چرا نام فیلمی که معرف یک درد و آسیب اجتماعی است را باید تلخ گذاشت؟ بله ممکن است انعکاس هر دردی با یک تلخی همراه باشد، اما اگر قصدمان درمان است باید به استقبال فهم این دردها و تلخی ها برویم. مهم مضمون و پیام یک فیلم است، در همان فیلم های تلخ هم یک پیامی نهفته است.  پرت شدن و مردن کودکی از پشت بام هرچند آزاردهنده است اما شما پیام فیلم را متوجه شوید. این که مادر به دلیل علاقه ای که به کارش دارد از وظیفه مادری اش غفلت می کند. مگر این کم پیامی است؟ فیلم می خواهد بگوید ای خانم پزشک! مسئولیت خود در قبال فرزندت را فراموش نکن و آن را پیش پای یک نقش اجتماعی و اعتباری در برابر یک امر حقیقی تر ذبح نکن. اتفاقاً پیام این فیلم را می توان توسعه داد، اینکه ما امروز غرق در اعتباریات و عرضیّاتیم و از حقیقیات و نیازهای طبیعی و فطری خود غافل شده ایم. این درد فقط محصور در عرصه خانواده نیست. متأسفانه در ابعاد و قلمروهای اجتماعی، سیاسی و اقتصادی نیز می توان این درد را مشاهده کرد. شما چه پزشک و معلم و مهندس و کارگر و کارمند و جامعه شناس و فیلسوف و امثال ذلک باشی نمی توانی از نیازهای طبیعی خود فرار کنی. خلقت زوجی انسان، میل پسر و دختر به یکدیگر، تشکیل خانواده، پدر و مادر شدن و عشق خانوادگی، این شغل و آن شغل، این فرهنگ و آن فرهنگ، این زادگاه و آن زادگاه نمی شناسد. اول طبیعیات، دوم اجتماعیات.

فیلم بدون تاریخ، بدون امضا هم خیلی تلخ است.

من این فیلم که یادآور یک عذاب وجدان و یک امر اخلاقی است را نیز تلخ نمی دانم. در ضمن شاید از این دست فیلم که به تعبیر خودتان تلخ است یکی دو مورد بیشتر نتوانید از بین 44 فیلم مثال بزنید.

ما چیزی بیش از ده فیلم در بخش مسابقه را بررسی کردیم، نمای مرگ، تصادف، قبرستان و سیگار المان های مشترک در بیشتر این فیلم ها بودند.

این نگاهی که شما دارید را باید سر فرصت بحث کنیم. اما توجه داشته باشید که هیأت انتخاب اولاً از بین فیلم هایی که ثبت نام می کنند دست به انتخاب می زند، ثانیاً این هیآت بیش از آنکه با روش قیاسی و به اصطلاح عنکبوتی پیش برود با روش استقرایی و زنبوری به سراغ فیلم ها یا گل های مختلف می رود و ضمن چشیدن شهد آنها دست به انتخاب می زند. وجه قیاسی آن در حد یک کلیات است، اینکه فیلم به لحاظ کیفی و مضمونی قوی و قابل دفاع باشد و به ژانرهای متنوع تعلق داشته باشد. اما اینکه چه فیلمی واجد این ویژگی هاست مشمول روش استقرایی و زنبوری است. بعد از انتخاب است که شما می توانید با نگاه از بالا درباره کلیت این انتخاب ضمن تحلیل محتوای آنها به داوری بنشینید. در ضمن باید پذیرفت که به قول آقای سید ضیاء هاشمی این انتخاب این هیأت است. بسیار محتمل است که یک هیأت انتخاب دیگر انتخابی دیگر داشته باشد. در این جا باید با ملاک های عینی و به اصطلاح عقلانیت داوری و با گفتگوی بیناذهنی در مورد این اتخاب به داوری نشست. اما این که از همان ابتدا یک تور پهن کنیم و بگوییم هر چه در این تور افتاد همان را انتخاب کنیم چیزی جز ضایع شدن حق اصحاب سینما نیست.

در اسکار فیلم اِل و فیلم آقای فرهادی با یک موضوع تجاوز هستند. ولی در بین کاندیداهای اسکار چون نخواستند دو فیلم با موضوع مشابه باشند، فیلم آقای فرهادی انتخاب شده است. در جشنواره امسال چهار، پنج فیلم با مضمون های نزدیک به هم حضور دارند.

اولاً مضامین مشترک می تواند شاخصی برای یک درد مشترک و مبتلابه جامعه باشد، ثانیاً ما از بین ژانرهای مشابه نیز دست به انتخاب می زدیم و قوی ترین آنها را انتخاب می کردیم. به علاوه ضمن آنکه بنده نمی توانم مثل شما و به ضرس قاطع بگویم چند فیلم موضوع واحد دارند، نمی توان به فیلمساز دیکته کرد که فیلم شما با فلان فیلم شباهت دارد، لذا امکان ورود به بخش مسابقه و یا چشم انداز را ندارد. تازه اگر بخواهیم شدنی هم نیست. از همه اینها گذشته مایلم بدانم که از نظر شما کدام فیلم ها دارای «موضوع مشابه بودند». اجازه دهید به ترتیب نام ببرم شما بگویید کدام با کدام موضوع مشابه و به تعبیر شما مضمونی نومیدانه دارند. به نظر می رسد شما یک استقرای بسیار ناقصی انجام داده اید. به هرحال، اگر قرار است یک فیلم بازتابنده یک درد باشد ما که نمی توانیم بگوییم آن درد انتخاب نشود. یک واقعیت دردآور است و باید منتقل شود که بفهمیم چه خبر است. مثلا شما در انزوا ناامیدی می بینید؟ اینکه یک اتفاقی می افتد یک خانمی خودش را جلوی ماشین می اندازد، داستان یک سوء ظن فراگیر است و این هشدار را می دهد که چه بسا این سوء ظن ها عواقب سویی در بر داشته باشد. اتفاقا این فیلم بیانگر یک مضمون دینی و قرآنی است.  شما نباید فقط مرگ خانم را ببینید به آثار و نتایج این فیلم توجه کنید. یا مثلا تلخی سد معبر چیست؟

با وجودی که یکی از فیلم های خوب جشنواره است ولی یک خشونتی  را منتقل می کند.

خشونت بخشی از جامعه است. اصولا جامعه ای عاری از خشونت نداریم. خشونت، هم یک جایگاه هستی شناختی دارد و هم یک واقعیت اجتماعی است. کافی است نگاهی به نظریه تضادگرایان اجتماعی داشته باشید که جای بحثش این جا نیست.
چراغ های ناتمام هم تلخ نیست. ماه گرفتگی هم تلخ نیست یک واقعه سیاسی را روایت می کند. اگر اجازه دهید تا انتها پیش بروم.

ماه گرفتگی که اصلا خوب درنیامده. وقتی از کیهان تا شرق همه با آن مشکل دارند...

قرار نیست انتخاب این فیلم و سایر فیلم ها به معنای نقدناپذیر بودن آنها باشد. اما توصیه نگاه غیر جناحی و غیر سیاسی به فیلم ها را دارم.  یک عده می گویند فیلم خوبی نیست و عده ای هم می گویند خوب است. باید دید ملاک خوب بودن و بد بودن چیست. به هر حال آنجا هفت نفر نشسته اند و درباره مجموعه ای از فیلم ها نظر می دهند. یکی زاویه هنری دارد، یکی زاویه تماشاگر، یکی زاویه مضمون و .. دارد.  ماحصلش می شود انتخابی که شاهدش بودید.

ویلایی ها چطور؟

از نظر بنده ویلایی ها عالی است. اگر از بنده بخواهید که از بین این فیلم ها یکی را برگزینم که به طور خاص توجهم را جلب کرد و ضمن احترام به بقیه فیلم ها از دیدن آن شگفت زده و ذوق زده شدم بدون تردید از ویلایی ها خواهم گفت. جای این فیلم در سینمای ما خالی بود. فیلمی که یادآور حماسه آفرینی ها، مظلومیت ها و مقاومت های زنان شیردل این زادبوم است. فیلمی که همانند فیلم شیار 143 خانم آبیار چهره ای دیگر از حماسه دفاع مقدس را آشکار کرد. این فیلم هم نوستالژی ما و هم بخشی از تاریخ ما است.

ولی تلخ است.

به هر حال جنگ است و تلخی و شیرینی توأمان خود را داراست. بستگی به تفسیر شما از انسان و عالم دارد. کسانی که تجربه جنگ را داشتند منتظر چنین سوژه ای بودند. این فیلم در تمام مقاطع رای گیری با وفاق کامل روبرو بود. ممکن است هیأت داوران جایزه ای هم به آن ندهد، برای من مهم نیست، هرچند شگفت زده می شوم، اما به هرحال اقتضائات یک انتخاب و داوری است. مگر علی الاصول  ملاک خوب بودن یک فیلم یا کتاب این است که برایش جایزه ای در نظر بگیرند. ملاک خوب بودن حقیقی وعلی الاطلاق  یک فیلم حتی به انتخاب هیات انتخاب هم برنمی گردد.  باید با ملاک های بیناذهنی و عینی و همان گونه که در صدر مصاحبه عرض کردم با گفتگو در مورد این انتخاب ها به داوری نشست. مثلاً اگر انتخاب تماشاگر یکی از ملاک ها و نه ملاک منحصر به فرد باشد باید دید آنها چه فیلم هایی را برگزیده اند و آیا این انتخاب تناسبی با انتخاب هیأت داوران داشته است یا خیر؟

رای گیری های آنها هم مشخص نیست. چطور ممکن است فیلمی مثل گشت 2 یک باره از آرای مردمی حذف می شود.

من بحثم این است که آنهایی که هست خارج از مسابقه است؟

الان مثلا در برنامه هفت مدام می گویند آنقدر فیلم های جشنواره محتاطانه و تلخ است....

محتاطانه و تلخ با هم جمع نمی شود. اگر کسی محتاط است که فیلم تلخ انتخاب نمی کند. اگر کسی محتاط است مدام می خواهد امید کاذب در جامعه بدمد. دقت کنید انتخاب فیلم به تعبیر شما تلخ جرأت می خواهد، با مشی محافظه کارانه و محتاطانه نمی توان فیلم تلخ و نومیدانه گزینش نمود، مخصوصاً در مورد فیلم هایی با ژانر و مضمون اجتماعی و مبتلابه.  اتفاقا باید طرف شجاع باشد که تلخی ها را نشان بدهد. ملاک انتخاب ما کیفیت و مضمون و محتوای یک فیلم بود و از نظر بنده این مهم بود که یک درد اجتماعی را مطرح کند حتی اگر تلخ باشد. این یک نگاه محافظه کارانه نیست، یک نگرش انتقادی است. این انتخاب، نشان از انتخاب رادیکال هیات انتخاب دارد.

به عنوان یک جامعه شناس این همه استفاده از سیگار، این همه استفاده ابزاری از کودک و بیماری او درست است؟

با استفاده ابزاری از کودک مورد نظر شما موافق نیستم اما با بخش استفاده زیاد از سیگار با شما موافقم. اتفاقا زمانی که داشتیم فیلم ها را برای انتخاب می دیدیم، به یکی از اعضای محترم سینمایی گفتم: آیا در سینمای خارج هم این همه سیگار می کشند؟ ایشان گفت نه در شرایط خاص فقط می کشند. گفتم، این جا که ظاهرا، همه اش خاص است. اما دقت داشته باشید که ما نمی توانیم به این دلیل که در فیلمی زیاد سیگار می کشند کل فیلم و مضمون آن را زیر سوال ببریم؟ زمانی که می خواهد برای اکران عمومی پروانه نمایش بگیرد، آنها یک مقدار این مسائل را تعدیل می کنند. تمام تلاش ما این بود که فیلم با همه ملاک های فیلم بودنش داوری شود.

درباره استفاده ابزاری از کودک بگویید.

منظورتان از استفاده ابزاری چیست؟ در کدام فیلم این اتفاق افتاده؟

تابستان داغ؟

مجبورم بار دیگر صحبت های صدر گفتگو را تکرار کنم. این که یک نفر می خواهد یک واقعیت تلخ و مبتلابه جامعه را از این طریق و با تحریک احساسات منتقل کند، به رغم آزاردهنده بودنش که اتفاقا بیانگر موفقیت کارگردان محترم در تحریک احساسات است، چه اشکالی دارد؟ البته می توانید همین سوال را مستقلا از کارگردان و فیلم نامه نویس هم بپرسید. من ممکن است بگویم از نظر اجتماعی اگر اینگونه به تصویر بکشیم حساسیت مساله را بیشتر به بیننده منتقل کرده ایم که ببینید و متوجه باشید که ممکن است این اتفاق برای هر کسی از جمله شما بیفتد. بالاخره یک فیلم اجتماعی بازتابنده یک واقعیت است و پیامی منتقل کرده است. پیامش هم این است که شغل را آن قدر ارجحیت ندهید که خانواده و مادری و همسری و پدری را فراموش کنید. یادمان نرود یک گرایش ذاتی و طبیعی تشکیل خانواده و و در این مورد بخصوص مادری در انسان وجود دارد. این بخش تابستان داغ اتفاقا خوب است که هشدار می دهد که خانم پزشک حواست باشد که تو برای یک مسوولیت مادری هم به دنیا آمده ای. پزشک بودن حقیقی است یا مادر بودن و همسر بودن؟ اگر وجه طبیعی انسان تحت الشعاع اعتباریات انسان قرار بگیرد، کدام را باید اولویت داد؟ من هم از دیدن پرتاب شدن و مردن کودک ناراحت شدم اما فیلم را بسیار پسندیدم، چون بیانگر یک درد مبتلابه اجتماعی است. به شخصه از کارگردان و تهیه کننده و فیلم نامه نویس آن بابت این هشدار سپاسگزارم.  ما باید با دیدن این فیلم به این نکته برسیم که کجاها داریم حقیقیات را فدای اعتباریات می کنیم؟ در ضمن شاید این مصداقی از یک دو راهی اخلاقی هم باشد و برای برخی این اقتضاء هم باشد که در جاهایی نقش مادری تحت الشعاع نقش اجتماعی قرار گیرد. در این صورت نیز باید مراقبت کرد که این مورد مختص به ضرورت های تعریف شده و تحت کنترل باشد و میل به داشتن بیشتر و حرص و ولع بیشتر توجیهی برای آن نخواهد بود. نباید در کل  نیازهای اصلی را فدای نیازهای کاذب کنیم؟ غلبه نیازهای کاذب بر نیازهای واقعی یکی از دردهای اجتماعی شناخته شده است که با مقوله ازخود بیگانگی گره خورده است و انسان را اسیر انواع و اقسام روابط ارباب رعیتی تعمیم یافته کرده است. در کل، همین که این فیلم ترازوی حقیقیات را سنگین تر از کفه اعتباریات کرده است  قابل تحسین است.


واکنش "افروغ" به فیلم‌های اجتماعی فجر و تحسین یک فیلم


خبرگزاری ایسنا: عماد افروغ که به عنوان یکی از اعضای هیات انتخاب در سی و پنجمین جشنواره فیلم فجر حضور داشته است، درباره فیلم‌های اجتماعی که هنگام انتخاب آثار دیده، سخن گفت و فیلم «مادری» ساخته رقیه توکلی را تحسین کرد.

این جامعه شناس در ابتدای صحبت‌های خود به مجموع فیلم‌هایی که هنگام انتخاب آثار دیده است، اشاره کرد و به ایسنا گفت: با دیدن فیلم‌های اجتماعی در این رویداد سینمایی، نسبت به برخی از آسیب‌های اجتماعی که از نقطه نظرمن پنهان بوده و یا به آنها اشراف نداشتم آگاه شدم و طبعا به دلیل رشته تحصیلی و علاقه‌ای که در حوزه مسائل و آسیب‌های اجتماعی دارم، فیلم‌هایی که در این فضا ساخته شده است را بیش از هر مضمونی مورد دقت قرار دادم. بنابراین ضمن آنکه از همه فیلم‌های جشنواره علی الخصوص فیلمهای منتخب دفاع می‌کنم، به خود این اجازه را می‌دهم که به دلیل نگاه خاص اجتماعی‌ام گرایش خاص خود نسبت به فیلم‌هایی با مضامین اجتماعی، به ویژه با رویکرد بازتاب دهندگی مسائل اجتماعی را آشکار کنم. طبعاً این گرایش و این حمایت به معنای نفی آثار دیگر نیست.

وی ادامه داد: در مصاحبه‌های پیشین خود اشاره کردم که سینما از نظر من آیینه تمام نمایی از مسائل و مشکلات اجتماعی است که ممکن است این مسائل از دید جامعه شناسان و منتقدان مسائل اجتماعی دور بماند ولی سینما می‌تواند با طرح موضوع در حوزه‌های اجتماعی، مسائل را جهت بررسی به جامعه شناسان و سایر رشته‌های ذی ربط علوم انسانی گوشزد کند.

اولین جرقه عشق ورزی نامتعارف در یک فیلم


افروغ با اشاره به نکاتی که در فیلمهای اجتماعی این دوره از جشنواره فیلم فجر دیده است، گفت: سوءظن بین زن و شوهر نسبت به یکدیگر، طلاق عاطفی و بی توجهی به مقوله ازدواج و همچنین تغییر جهت در عشق ورزی از سوی پسر به دختر به دختر به پسر از جمله مواردی بود که در فیلمهای اجتماعی دیدم و باید بگویم که اولین جرقه این عشق ورزی نامتعارف را خانم رقیه توکلی در فیلم «مادری» زد که می‌توان به آن به مثابه یک هشدار و تلنگر نگریست.

او با بیان اینکه فیلم سینمایی «مادری» در هیات انتخاب رای کامل را آورد، گفت: فیلم سینمایی «مادری» به عنوان یک فیلم اول، اثر خوش ساختی است و از جمله آثاری بود که 7 رای هیات انتخاب را از آن خود کرد و با هیچ تبصره و شرایط ویژه‌ای انتخاب نشد.

افزوغ خاطرنشان کرد:یکی دیگر از نکاتی که علاوه بر آسیب‌های اجتماعی مطرح شده در فیلم «مادری» دیدم، این بود که به فرهنگ بومی و هویت ایرانی حداقل در بخش معماری و مساکن سنتی اهمیت داده شده است و این اهمیت دادن مایه مسرت است. هر اثر هنری که رنگ و بوی فرهنگ ایرانی را داشته باشد ارزشمند است. «مادری» نشان می‌دهد که می‌توانیم مظاهر زندگی اجتماعی را در فرهنگ بومی و ملی خودمان دنبال کنیم.

عضو هیات انتخاب سی و پنجمین جشنواره فیلم فجر گفت: نکته مهم در ارائه تصویر بومی در فیلم «مادری» این است که کارگردان یزدی ما ترجیح می‌دهد، این فیلم در زادگاه اصلیش ساخته شود و بدین وسیله وجهی دیگر از تعلق هویتی خود را به نمایش می‌گذارد. این تعلق با تولید فیلم اول خود در زادگاه اصلی، جلوه‌ای مضاعف می‌یابد.

مادری مقابله با فمینیسم افراطی و رادیکال است

افروغ در ادامه صحبت‌های خود با اشاره به مضمون فیلم «مادری» بیان کرد: واقعیت این است که بنده حضور خود را در هیأت انتخاب بیشتر به دلایل مضمونی و محتوایی و اندیشه‌ای موجه می‌دانستم. لذا معتقدم این فیلم از جهت محتوا به نوعی مقابله با فمینیسم افراطی و رادیکال است که همسری و مادری را گونه‌ای بردگی می‌داند. برایم موجب مباهات است که خانم توکلی در جایی می‌گوید: «بزرگترین خصوصیت و نعمت برای یک زن مادری کردن است و به این دلیل اسم فیلم را مادری گذاشتیم.» «مادری» نشان می‌دهد که خصلت مادری بیش از آنکه یک امر ژنتیک و حقوقی باشد یک امر عاطفی است که در ذات و سرشت زن نهفته است. گلنار (مادر این فیلم) صفت و عاطفه مادری را در خواهر خود می‌بیند و احتمالاً برای اینکه دخترش گرفتار یک سرنوشت مبهم و یک نامادری متصور نشود، یک ناسازگاری تصنعی و ساختگی با شوهرش را رقم می‌زند که با خیالی آسوده از سرنوشت دخترش، به دار باقی بشتابد.  

او ادامه داد: شاید ابتدای فیلم با یک پارادوکس روبرو شویم. اینکه از یک طرف خواهر دنبال عشق خود می‌رود و معشوق از دست او می‌گریزد و درواقع دوستش معشوق او را میقاپد و از طرف دیگر معشوق، یعنی مادر از عاشق خود، یعنی شوهرش میگریزد. چگونه است، یکی به وصال می‌اندیشد و دیگری از وصال محَقَق خود می‌گریزد. اما داستان چیز دیگری است، آنکه از وصال خود می‌گریزد مادری مبتلا به سرطان و در شرف مردن است و به قصد می‌کوشد تا شوهرش از او دلزده شود و مهرش از دل او بیرون رود تا او با خیالی آسوده و با واگذاری فرزند به خواهرش که همواره در حق او مادری کرده است، از دنیا برود. البته این فیلم میتواند پایان ناتمامی داشته باشد که بیننده میتواند، آن را بخواند، ببیند، بنویسد و حتی بسازد. این پایان ناتمام، کم لطفی مستتر دراین فیلم به جایگاه پدر و پدری را تاحدودی جبران میکند. بهتر است این گونه تعبیر کنیم که توجه به مادری در این فیلم به معنای نادیده انگاشتن پدری نیست.

عماد افروغ در پایان صحبت‌های خود گفت: به اعتقاد من فیلم «مادری» محوری زنانه دارد و با ارتباطی که سه زن در این فیلم با یکدیگر برقرار می‌کنند، بر این نکته که «مادری» صرفا امری ژنتیک نیست، تاکید می‌شود.


   یادداشتی برای ستاد خبری سی و پنجمین جشنواره فیلم فجر



وقتی قرار شد یادداشتی کوتاه برای برگزاری مراسم سی و پنجمین جشنواره فیلم دهه مبارک فجر بنویسم پیش خود گفتم بهترین و صادقانه ترین یادداشت همان مطلبی است که در یکی از روزهای جلسات نمایش فیلم در روزنگاشت خود نوشته ام. روزهایی که بدون هیچ گونه تعارف و مداهنه ای جزء بهترین، خاطرانگیزترین و بی ریاترین روزهای عمرم به شمار می رود و همواره از آن به عنوان یکی از بهترین نوستالژی های خود یاد خواهم کرد. بشدت به این حضور و این خاطره خوش، هم به لحاظ شخصی و هم به لحاظ شناختی و معرفتی نیاز داشتم. آخر مگر می شود در جمع انسان های خوب و اخلاقی و فهیم و هنرمندان به مثابه اقشار پر احساس و پر عاطفه باشی و بهره احساسی و عاطفی نبری و آرام و با نشاط نشوی؟ هر چند برخی مواضع و داوری های زودهنگام و دور از انتظار و بدون شناخت و اطلاع کافی از مجموعه فیلم های نمایش داده شده، کار سخت و پر مشقت و شبانه روزی بیش از یک ماه و مشی مستقل ارزیابی و سازوکار دموکراتیک این هیأت در چهار مقطع جداگانه و در مورد تک تک فیلم ها و حساسیت ها و وسواس های هیأت انتخاب، و بی اطلاعی از مواضع و دیدگاه های جمعی و فردی این هیأت، ممکن است خاطری را آزرده باشد، اما این خاطر آزرده پیش پای تجربه و دستاورد به دست آمده، همچون قطره ای در برابر دریایی بی کران و بی انتهاست. به شخصه کماکان دوستدار عزیزانی هستم که در فضای غیر گفتگویی و ابهام آلود و سرشار از سوء تفاهم جاری، کمابیش آینه های صاف و زلال و بازتاب دهندگان محوری و کلیدی خواسته و ناخواسته دردها و رنج ها و واقعیات جامعه و ملت بزرگ و شریف ایران هستند.

بدون تردید حضور در یک هیأت که قرار است در پشت درهای بسته، تصمیمی حساس و با نگاهی تطبیقی بگیرد، قطع نظر از سختی و مشقت کار، با محذوریت ها و ملاحظاتی رو به رو است. این هیأت نمی تواند به اقتضاء وظیفه ای که بر دوشش گذاشته شده و حسب استلزامات این وظیفه، در موارد خاص به رفع شبهات و سوء تفاهم ها بپردازد. نمی تواند وارد مصادیق شود، دست و پایش به لحاظ اخلاقی بسته است. از یک طرف ملاحظه اخلاقی تصمیم جمعی و رازداری مرتبط با آن را دارد، اما از طرف دیگر و در شرایطی و با حمایت گسترده رسانه سراسری و ملی و یک طرفه، متهم به مواضع و صفاتی می شود که مبرا از آنهاست. قطع نظر از اینکه گذر زمان بسیاری از مسائل و شبهات را آشکار و برطرف خواهد کرد، اما با استناد به یک قاعده پایه اخلاقی به نام ستریس پاریبوس(به شرط ثابت ماندن سایر شرایط) فرصت را مغتنم می شمارم و تنها به یکی از موارد که با اسم بردن از بنده همراه بوده است به طور تلویحی و مفهومی اشاره ای می کنم. این اشاره هم از باب اثبات شیء است و نه نفی ماعدا. رعایت استلزامات اخلاقی، و در این مورد بخصوص تصمیم جمعی مورد اشاره، منوط به ثابت بودن سایر چیزها و شرایط است. با تغییر شرایط، حکم اولیه اخلاقی هم متأثر خواهد شد، به ویژه آن که پای دفاع از حرمت و آبروی جمعی و شخصی هم در میان باشد. لذا ضمن دفاع کامل از انصاف و عدالت و شجاعت و سازوکار دموکراتیک فرایند تصمیم گیری نهایی هیأت انتخاب، که اگر غیر از این بود باید شاهد اتفاقی دیگر در جشنواره می بودیم، در خصوص مورد خاص مورد اشاره و با احترام به ملاحظات و موازین شرعی، که به نظرم برای آن هم راه حلی وجود دارد، از اینکه در این جشنواره شاهد یکی از فیلم های خوب و ضروری و اجتماعی – خانوادگی و با محوریت جایگاه و مظلومیت پدر نیستیم به سهم خود بسیار متأسفم. افسوس که دستم بسته است و الّا مطالب مندرج در روزنگاشت خود را به این یادداشت اضافه می کردم. مؤکداً تصریح می کنم که اشاره به امتیازات یک اثر به معنای انکار امتیازات سایر آثار جشنواره و حتی آثار راه نیافته به آن نیست. کار سخت مقایسه و محدودیت انتخاب اقتضائات خاص خود را داراست که ظاهراً بدیهی می نماید. با این مقدمه، مطلب خود در تارخ 28/9/95 در روزنگاشت خود را تقدیم جشنواره می کنم:

«حضورم در شورای پروانه نمایش و هیأت انتخاب جشنواره فیلم فجر فرصت مغتنمی در راستای تفکر منظومه ای و ناثنویت گرایم در مقابله با دوگانه نگری های افراطی[ در این جا دو گانه هنر و جامعه، هنر و فلسفه، هنر و علم، هنر و دین، هنر و ... ] و تبعات آن[ تقسیم کار، تخصصی شدن و صنف گرایی افراطی] محسوب می شود، چه به لحاظ مضمونی و محتوایی و چه به لحاظ آشنایی با هنرمندان و ایفاگران نقش های اصلی در عرصه سینما و دغدغه های آنان. هیچ گاه این شناخت و این تجربه را نمی توانستم با مطالعه صرف به دست بیاورم. این شناخت، درک و فهم من از این عرصه و دردها و مسائلشان را بالا برده است. شاید نتوانم این تجربه محتوایی را به دیگران انتقال دهم، شاید عملاً این تجربه به یک نتیجه عملی، به دلیل فقدان فرصت نینجامد، اما می توانم این نکته را انتقال دهم که راه حل بسیاری از گرفتاری ها و تنگناها را باید در گفتگوی پیش برنده و مسالمت آمیز و در جهت اقناع و در زمینه و بستری از تعامل جستجو کرد. باید فضا را برای گفتگو مهیا کرد و از سوء تفاهم های اولیه نهراسید. باید اجازه داد تا تداوم گفتگوها، سوء تفاهم ها را برطرف کند. در این بین از دو آفت شرّ قطع و شرّ سرکوب پرهیز کرد، نه یکی سخن دیگری را از سر اقتدار قطع کند و نه از جایگاه سرکوب دیگری برخوردار شود.

قطع نظر از این تجربه ارزشمند و قطع نظر از اینکه اگر فرصتی دست داد تجربه هایم را عملی خواهم کرد، حضور در جمع اصحاب سینما در شورای پروانه نمایش و هیأت انتخاب جشنواره فیلم فجر، جزء خاطرات بسیار بی ریا، دلچسب، صادقانه و صمیمانه بنده بوده است. در زندگی ام چنین خاطره ای، حتی در جمع به اصطلاح هم کسوتان و هم فکرهایم بندرت رقم خورده است. حداقل، این حالت و این احساس می تواند ثمره تعاملی باشد که در بالا به ضرورت آن اشاره کردم. از این به بعد در بیان خاطراتم به این اتفاق مبارک هم اشاره خواهم کرد. از خداوند بزرگ می طلبم این خاطره تا آخر با من باشد و استوار بماند»

تصور می کنم یادداشتم کمی طولانی شد. ان شاءالله در فرصتی مناسب مباحث نظری خود در مورد هنر و سینما و تحلیلم از فیلم های جشنواره را تقدیم علاقه مندان خواهم کرد.

با احترام

عماد افروغ

26/10/95

 

 

 



نگاهی به تحلیل دکتر عماد افروغ درباره انقلاب اسلامی


صبح نو: پرداختن به ریشه‌ها و فلسفه انقلاب اسلامی یکی از روش‌های رایج بررسی و تحلیل این واقعه است، اما چیزی که در این بین مورد غفلت واقع شده ارائه تحلیل فلسفی از انقلاب اسلامی است. آقای دکتر عماد افروغ با رویکردی فلسفی تلاشی در جهت تولید نظریه انقلاب مبتنی بر حکمت متعالیه انجام داده ‌است که به‌نوبه خود می‌تواند آغاز مناسبی برای باز کردن مسیر این سبک از تحلیل‌ها باشد. در این گزارش به بررسی آرای دکتر عماد افروغ، استاد جامعه‌شناسی درباره پدیده انقلاب اسلامی می‌پردازیم.

برای تبیین پدیده انقلاب اسلامی به‌عنوان یک حادثه که در برهه‌ای از تاریخ رخ داده، باید دو عامل درونی به‌عنوان علت رویداد حادثه و عامل بیرونی به‌عنوان بسترساز وقوع حوادث را بررسی کرد. دکتر افروغ یکی از آسیب‌هایی را که متوجه نظریه‌پردازی‌های رایج انقلاب می‌داند توجه فراوان به عوامل خارجی و بسترساز وقوع انقلاب و غفلت از ریشه‌ها و جوهره انقلاب تشخیص می‌دهد. توسعه‌یافتگی غلط، ظلم، فساد و فقر در بسیاری از مناطق جهان رخ می‌دهد اما چرا هیچ‌ یک از آن‌ها به پدیده انقلاب منجر نمی‌شود و از همه مهم‌تر چرا به انقلابی با ماهیت دینی منجر نمی‌شود؟ مثالی که افروغ برای توضیح این مساله می‌آورد این‌چنین است که درست است برای انفجار باروت نیاز به هوای خشک، جرقه و فتیله است، اما چیزی که از همه مهم‌تر است ماهیت و جوهره خود باروت است که منجر به انفجار می‌شود. ازنظر او آسیب رایج غفلت از جوهره اصلی انقلاب اسلامی است.

جوهره صدرایی انقلاب اسلامی

دکتر افروغ جوهره انقلاب را یک پدیده واحد نمی‌داند، بلکه آن را ترکیبی از چند عنصر در نظر می‌گیرد. ازنظر او نباید انقلاب را به هریک از این پدیده‌ها تقلیل داد چراکه همه این‌ها درکنار هم انقلاب را می‌سازند. برای مثال هیدروژن و اکسیژن را هریک جداگانه روی آتش بریزید موجب اشتعال آن می‌شود، اما آب به‌عنوان ترکیب این دو حالت متضادی را دارد که موجب خاموش شدن آتش می‌شود. بنابراین انقلاب هم به‌عنوان یک پدیده اجتماعی چنین حالتی دارد و باید همه اجزای آن را در کنار هم بررسی کرد.

ازنظر دکتر افروغ برای دست‌یابی به ریشه‌های فلسفی انقلاب به استخراج هستی‌شناسی آن نیاز داریم. برای پی بردن به هستی‌شناسی انقلاب هم به‌ناچار باید جهان‌بینی معمار اصلی آن یعنی حضرت امام خمینی (ره) را بررسی کرد چراکه انقلاب اسلامی جزء معدود انقلاب‌هایی است که دو وجهه نظریه‌پردازی و رهبری آن در یک شخصیت واحد جمع شده است.

عماد افروغ بنیادی‌ترین جوهره انقلاب را نگاه «کل‌گرایانه» آن به جهان می‌داند که عالم را در یک وحدت کامل خالی از هرگونه تکثر می‌یابد‌. بنابراین وحدت وجود در نگاه ملاصدرا و به‌تبع او امام خمینی (ره) بنیادی‌ترین جوهره انقلاب اسلامی است. «غایت‌گرایی» به این معنی که عالم را دارای هدف از پیش تعیین‌شده بدانیم، «ذات‌گرایی» به این تلقی که آن را دارای معنی و جوهره از پیش‌ساخته شده تشخیص دهیم و «اصل‌گرایی» در نقطه مقابل اباحیت به این تفسیر که نسبت خود با عالم را در قالب چارچوب‌ها و احکام بدانیم، سه اصل بنیادی نگاه کل‌گرا به عالم است.

 ازنظر دکتر افروغ کل‌گرایی توحیدی فلسفه صدرا در نقطه مقابل ثنویت‌های رایج مانند ذهن و عین، دنیا و آخرت، دین و سیاست و مرزبندی‌های این‌چنینی قرار دارد. بنابراین نظر، بسیاری از نگاه‌های امام به جایگاه انسان، عالم و اجتماع برگرفته از حکمت متعالیه است.

 افروغ در ادامه توضیح خود می‌گوید: «در سفر چهارم از اسفار اربعه ملاصدرا می‌خوانیم که عالِم ربانی به‌سوی مردم می‌آید تا آن‌ها را به‌سوی خدا راهنمایی کند، امام خمینی (ره) با انقلاب اسلامی، سفر چهارم خود را به تحقق عینی و عملی رساندند، این انقلاب و هدایت اجتماعی قسمتی از سیر و سلوک شخص عارف است؛ اینجاست که پیوند میان فرد و مردم در اندیشه ملاصدرا و امام نمایان می‌شود. درنتیجه انقلاب صرفاً یک پیروزی سیاسی نیست بلکه حاصل نگاه فلسفی امام به عالم بود.»

سوالی که در اینجا امکان مطرح‌شدن دارد این است که پس چرا خود ملاصدرا دست به قیام اجتماعی نزد؟ افروغ در جواب این سؤال می‌گوید که علاوه بر آماده نبودن شرایط اجتماعی می‌توان گفت که خود ملاصدرا بااین که فقیه بوده اما گویا جایگاه مرجعیت را در اختیار نداشته است. امام به دلیل جامعیتی که هم در فقه، فلسفه و عرفان داشتند بهترین شخص برای این انقلاب بودند، بنابراین کسی می‌تواند هدایت حرکت اجتماعی را بر عهده بگیرد که سه عنصر وحی، عقل و شهود را در خود جمع کرده باشد. این دلیل مهمی است بر تأثیر جایگاه مرجعیت امام. تأثیر دیگری که دکتر افروغ معتقد است انقلاب اسلامی از فلسفه صدرا گرفته،در نگاه جهانی آن است.  در فلسفه صدرا با مفاهیمی چون مدینه فاضله، امت فاضله و تبع آن عمران ارض روبرو هستیم. بازتولید این مفاهیم در انقلاب اسلامی تبدیل می‌شود به نگاه جهانی آن.

انقلاب اسلامی و جوهره شیعی آن

سوالی که در این مرحله دکتر افروغ برای شناخت جوهره شیعی انقلاب اسلامی مطرح می‌کند این است که چگونه درحالی‌که عرب در نبوت متوقف می‌شود ایرانیان ارتقاء یافته و به امامت منتقل می‌شوند؟ افروغ در جواب این سؤال پاسخ خود را مبتنی بر فلسفه ملاصدرا مطرح می‌کند و می‌گوید: نگاه سلسله مراتبی مبتنی بر کل‌گرایی که ملاصدرا در فلسفه خود تئوریزه کرد ریشه در ایرانیت گذشته ما و منابع معرفتی گذشته ازجمله زرتشت دارد، همین نگاه است که زمینه را برای پذیرش تشیع در کشور آماده می‌کند. ولایت‌فقیه هم مطابق همین نگرش سلسله مراتبی صدرا بسط یافته حرکت انبیاء و امامان است و همان‌گونه که ضرورت نبوت و امامت اثبات می‌شود ضرورت ولایت‌فقیه هم اثبات می‌شود.

هرچه از لایه‌های اولیه انقلاب به سمت پایین حرکت می‌کنیم بیشتر به سمت اجتماع و لایه‌های ملموس انقلاب می‌رویم. به همین دلیل دکتر افروغ جوهره سوم انقلاب اسلامی را شعار استقلال، آزادی و جمهوری اسلامی معرفی می‌کند. دو شعار اول یعنی آزادی و استقلال دو شعار سلبی هستند، یعنی پرسشی که مطرح می‌شود این است که آزادی از چه و استقلال در برابر چه و بعد باید جواب داد که حالا جانشین آن دو چیست؟ در جواب عماد افروغ مطرح می‌کند که استقلال از استکبار، آزادی از استبداد و جمهوری اسلامی به‌عنوان جانشین آن دو است.

لایه چهارم از جوهره انقلاب اسلامی بنا بر نظر دکتر افروغ قانون اساسی است. این قانون به‌عنوان ثمره سه عنصر قبلی عینیت یافته آن‌هاست در قالب ساختار که بعد از پیروزی انقلاب اسلامی پا به عرصه ظهور گذاشت.

امام و احیاگری دینی

احیا به معنی رویش مجدد و جان گرفتن یک‌چیز بعد از خزان و خمودگی است. نوع نگاه امام به دین و بنیان‌گذاری انقلاب اسلامی در حکم آب حیاتی بود که پس از چند قرن خمودگی بر پیکر کم‌جان دین، روح‌دوباره دمید. ازنظر دکتر افروغ ساحت‌های احیاگری دینی امام خمینی (ره) را باید در دو بعد داخل و خارج جستجو کرد. در بعد خارج اولین عرصه احیاگری امام بازگشت خدا به ساحت زندگی اجتماعی و ساحت خردورزی بشر است. درحالی‌که در دو قرن گذشته صحبت از خدا برای دانشمندان موجب خجالت بود، امروزه واژه علم خداباور در غرب و علم دینی در درون دنیای اسلامی یکی از جاافتاده‌ترین واژه‌هاست. در بعد داخلی هم باید به احیاگری امام در زمینه زنده کردن دوباره احکام اجتماعی و حکومتی دین اشاره کرد. در نظر امام خمینی (ره) حکومت تمام اسلام است و درواقع احکام، بسترساز تشکیل حکومت دینی‌اند، این نگاه امام به دین تحولی در ابعاد اجتماعی اسلام محسوب می‌شد.

مردم‌سالاری دینی، فلسفه سیاسی انقلاب

دکتر افروغ فلسفه سیاسی انقلاب را مبتنی بر نوع نگاه خاص امام به بحث مقبولیت و مشروعیت در قالب مردم‌سالاری دینی دنبال می‌کند. ازنظر او مردم‌سالاری دینی جمع بین دو حکومت دموکراسی به معنی حاکمیت مردم و تئوکراسی به معنی حاکمیت خداست. در دموکراسی منبع مشروعیت آراء اکثریت مردم است و در تئوکراسی منبع مشروعیت تنها تأیید دینی است.

اما دکتر افروغ در تعریفی که از نگاه امام به این مساله ارائه می‌کند مشروعیت را پایگاهی متشکل از دو عنصر مقبولیت و حقانیت می‌داند؛ به این‌گونه که ملاک مشروعیت در مرحله ثبوت حکم الهی است اما برای این‌که پا به عرصه عینی یا عرصه اثبات برساند مقبولیت شرط مشروعیت است. بنابراین یک قدرت و یا شخص برحق به‌هیچ‌وجه حق ندارد که صراط مستقیم را به کسی تحمیل کند، اگر جامعه پذیرای او نباشد و یا ظرفیت پذیرش او را نداشته باشد هیچ تحمیلی نباید صورت بگیرد. اختیار و توانایی انسان‌ها در گزینش راه زندگی از اصول پذیرفته شده این نگاه است. بنابراین نه خودمختاریِ اکثریتِ فاقدِ فضیلت در دموکراسی، پدید می‌آید و نه انحصار و اجبار نظام‌های منتسب به دین چون کلیسا که در قرون وسطا پیاده شده بود اعمال می‌شود.

درنتیجه دکتر افروغ انقلاب اسلامی را انفجار نور و سلوک عارفانه یا سفر چهارم از اسفار اربعه ملاصدرا تفسیر می‌کند که مبتنی بر یک جهان‌بینی کل‌گرای توحیدی، هیچ جدایی بین دین و سیاست پذیرفته شده نیست و باید برای اصلاح این دوگانه‌ها قیام لله کرد.

در ضمن این که انقلاب اسلامی از تمام وجوه فقهی، عرفانی و فلسفی امام بهره گرفته است و نباید به واسطه تعلق خاطر به یک عنصر، عناصر دیگر را نادیده گرفت.


دیالکتیک سینما و جامعه/ گفتگو با عماد افروغ و سید ضیاء هاشمی


هر سال در زمان برگزاری جشنواره فیلم فجر شاهد بحث و جدل هایی زیادی هستیم بر سر انتخاب فیلم ها برای بخش های مختف و همین طور انتخاب برگزیده ها در پایان. معمولاً وقتی که به سابقه ی جشنواره نگاه می کنیم، با نام هیئت داوران سروکار داریم. اما آنچه فراموش می شود کار هیئت انتخاب فیلم هاست...

به گزارش امروزنامه، گروهی که علاوه بر انتخاب آثار برگزیده برای نمایش در بخش مسابقه و فرعی، با حجم بیشتری از تولیدات سینمایی در طول یک سال سروکار دارند و در یک مدت کوتاه باید یک سال سینما را دوره کنند. به همین دلیل به سراغ دو تن از اعضای هیئت داوران با دیدگاه و سلیقه ی متفاوت رفته ایم. سید ضیاء هاشمی از تهیه کنندگان و مدیران سینمایی باسابقه و دکتر عماد افروغ جامعه شناس و رئیس پیشین کمسیون فرهنگی مجلس در دوره ی هفتم. گفتگویی که از بررسی آثار سینمایی جشنواره امسال به بحثهای کلی و فراگیرتری چون مشکلات مدیریت فرهنگی و گسست های فلسفی و معنایی موجود در تعریف جامعه ی امروز ما از سینما، هنر و رسانه رسید.


□ علی معلم: اولین سؤال را از آقای دکتر افروغ می پرسم، به دلیل نگاه کلی و مطالعات متفاوتی که نسبت به فرهنگ و جامعه داشته اید.در دوره ای کوتاه و تقریباً یک ماهه حدود صد فیلم را تماشا کرده اید. آثاری که می تواند یک آینه یا گزارش اجتماعی از سوی فیلمسازانی که با نگاه، تفکر و خاستگاه های اجتماعی متفاوت نسبت به وضع و حال ایرانی در یک و سال و نیم گذشته باشد. این چشم انداز سینمایی را چطور ارزیابی می کنید؟

■ عماد افروغ: همانطور که گفتید تا قبل از این چنین تجربه ای نداشتم. تجربه ای که از چند بُعد برایم تازگی داشت. یکی آشنایی با اهالی سینما که بدون آن که خودشان بدانند در حال مطالعه ی تک تک شان بودم. این را هم بگویم که بنده مشکلی همیشگی دارم با نام افراد. مثلاً تا مدت ها آقای حسین نژاد را حسین زاده صدا می کردم یا به آقای امید و آقای حیدری می گفتم آقای جمال و آقای رحیمی! نکته ی مهم تری هم برایم وجود داشت؛ شخصاً دارای تفکر دیالکتیک و منظومه ای هستم و این تجربه برایم خیلی راهگشا بود و باعث شد که یک زبان و دیدگاه جدید به تفکر منظومه ای ام افزوده شود. اصلاً نمی توانم علم برای علم، فلسفه برای فلسفه، هنر برای هنر یا دین برای دین را درک کنم. چون اعتقاد دارم که انسان دارای حیاتی منظومه ای است که خود این را می توان در ژانری که دربردارنده ی چندین ژانر دیگر است بیان کرد. چیزی که حتی در قرآن هم شاهد آن هستیم. پس چه اشکالی دارم که شخصی مانند من که دارای صبغه ی فلسفی است با سینمایی هایی هم نشست و برخاست داشته باشد؟ مگر هنر از فلسفه جدا است؟ همیشه سعی کرده ام که همین قالب را دنبال کنم. از این زاویه حضوم در جمع اعضای هیئت انتخاب برای خودم قابل توجیه بود. ولی هروقت که در جمع یک بحث فلسفی را به میان می کشیدم، اقبال چندانی نمی دیدم. برایم سؤال بود و هست که چرا اهالی سینما رغبت چندنی به بحث های فلسفی ندارند. اگر این تفکر منظومه ای شکل نگیرد آن وقت نتیجه اش می شود هنر برای هنر و هنرمندان برای هنرمندان. دیگر همه چیز خلاصه می شود در بحث های صنفی که چرا فیلم فلان کارگردان هست یا نیست و در آخر می رسیم به یک فرمالیسم کور و جنگ های حیدری و نعمتی در صنف های مختلف.
اما برویم سراغ خود فیلم ها. من برحسب رشته و دغدغه، برای خودم آینه ای از جامعه داشتم. اما آینه من به جامعیت سینما نبود. مثلاً همیشه نسبت به پدیده هایی چون فقر و بیکاری حساسیت داشتم اما سینما مرا با نکات حساسیت برانگیز تازه ای در جامعه آشنا کرد. مثلاً تا قبل تماشای این فیلم ها، نمی دانستم که مکالمات عاشقانه معاصر برخلاف گذشته از دختر به سمت پسر می رود، یا سوءظن های زن و شوهری چقدر فراگیر شده و ... به هر حال اتفاقاتی در جامعه رخ داده و چنین حقیقتی حتماً وجود داشته که در سینما هم بازتاب پیدا کرده. من به مطالعه و برخورد مستقیم و خودآگاه با مسائل اعتقاد بیشتری دارم. به هر حال سینما، مطالعه و بازتاب غیرمستقیم و ناخودآگاه ولی قابل توجهی را از جامعه در اختیار ما میگذارد و فرصت مغتنمی برای جامعه شناسان است که تحلیل کنند و راه حل بدهند.
من همیشه می گویم که باید دیالکتیکی میان خرد و جامعه شکل بگیرد و روشنفکران می توانند حلقه ی واسط این گفتگو باشد. این نقشی است که سینما و هنر می تواند به مؤثرترین شکل ممکن ایفا کند. سینماگران ما می توانند مسائل داغ را از جامعه بگیرند و آنها را به عرصه ی آکادمیک منجمد ما منتقل کنند. فارغ از تمام ضعف ها و کمبودهایی که در تعدادی از آثار سینمایی وجود داشت، اگر ملاک مان از سینمای ایران آن چیزی باشد که ما امسال دیدیم و بخشی از آن را انتخاب کردیم، باید بگویم که این سینما نمره ی قبولی می گیرد. بعضی از این فیلم ها هم مضمون و متحوای بلندی داشتند و هم به اصطلاح سینمایی ها خوب در آمده بودند. همچنین تا جایی که می دانم در سینمای ایران سلامت و عفتی وجود دارد که نظیرش را کمتر در سینمای جهان سراغ داریم.

□ براساس این فیلم هایی که دیده اید و به عنوان یک جامعه شناس، به نظرتان، گرایش های فلسفی و مضمونی عمده در سینمای ایران چیست و سینما مسائل را در کجا و چگونه دیده است؟

■ افروغ: مسئله یابی تئوریک و منسجم به صورت مستقیم در پس آثار وجود ندارد. آنچه که ما می بینیم ناخواسته است. یادم می آید زمانی که مدیریت کمیسیون فرهنگی را برعهده داشتم، در جلسه ای که خود شما هم حضور داشتید از سینماگران درباره مسائلی مانند نسبت سینما با فرهنگ جامعه و انقلاب و تعریفی که از سینمای ملی وجود دارد سؤال پرسیدم. اگر به این سمت نرویم در روزمرگی گرفتار میشویم که البته آن را هم نفی نمی کنم. ولی به نظرم سینما نیازمند برخورد فلسفی تری است.

□ همین سؤال را با رویکرد دیگری از آقای هاشمی می پرسم. شما با دیدن این حدود صد فیلم چه تحلیلی از موقعیت امروز سینمای ایران دارید؟ چه بخشی که در جشنواره ی امسال می بینیم و چه بخشی که به جشنواره راه پیدا نکرده و توسط انتخاب رصد شده.

■ سید ضیاء هاشمی: اول باید این را بگویم که چرا ما در جلسات از بحث های فلسفی و کلان درباره ی سینما فرار می کردیم. دلیل اصلی اش فقدان هرگونه برنامه ریزی جامع و استراتژی روشن در مدیریت سینماست که ربطی به این دولت یا دولت های قبلی ندارد. ما تحت تأثیر سرمایه های متعدد نهادهای مختلفی هستیم که بدون ضابطه و برنامه از سوی این نهادها وارد سینما می شود و متعاقب آن شاهد اعمال نفوذ و سلیقه مدیران نابلدیم. مدیرانی که تا چم و خم کار دست شان بیاید دوره ی مدیریت شان تمام شده. ولی باز هم در این مجموعه ی ناهمگون و ناهماهنگ می بینیم که سینما جایگاه رفیع خودش را حفظ کرده است.برای همین هست که وارد این بحث هایی که می گویید نشده ایم. وقتی فیلمی ساخته شده دیگر بحث های فلسفی و ماهوی درباره ی آن تأثیری ندارد. این بحث ها باید قبل از تولید و در مرحله ی فیلمنامه صورت بگیرد. اگر بحث هم بکنیم حرفمان از سطح هیئت انتخاب فراتر نمی رود و در حد نظرات و سلایق شخصی ماباقی می ماند.

□ یعنی این از فقدان استراتژی در کل سینمای ایران می آید.

■ هاشمی: کاملاً اعتقاد دارم که ما اصلاً در سینما استراتژی نداریم. تمام نهادهایی که مدعی هستند، از کمیسیون فرهنگی مجلس بگیرید که روی کار ما نظارت دارد و باید بودجه های دولتی مربوطه را کنترل کند تا جاهای دیگری که تولی فیلم ها را وظیفه ی خودشان می دانند و هرچند وقت یک بار هم گروه جدیدی بهشان اضافه می شود. مثلاً خود ما که در حوزه ی هنری بودیم، اولین گروهی بودیم که بعد از انقلاب کار در سینما را شروع کردیم و مدتی طول کشید تا حوزه جایگاه اش را درک کند و وارد عرصه ی حرفه ای سینما بشود. الان خیلی ها وظیفه ی شرعی، اخلاقی و انقلابی خودشان می دانند که سریع وارد حوزه ی تولید در سینما بشوند و یک کاری انجام بدهند. گروه هایی داشته ایم که در طول یک سلا 10 تا فیلم ساخته اند، آن هم نه از روی الگو و برنامه بلکه از روی وظیفه . می خواهم بگویم که این فشارها روی سینما بوده و امسال هم با پدیده ای چندگروهی روبه رو بودیم و نتیجه اش هم اصلاً بد نبود. امسال اکثریت آثار سینمایی ما از سطح ضعیف به متوسط رسیده بودند و تعداد آثار قابل قبول خیلی زیاد بود. البته شخصاً فیلم پدیده یا اتفاق ویژه ای را ندیدم، این هم طبیعی است چون در سال آخر این دوره ی دولت هستیم.
نکته ی دیگر این که به نظرم یک نوع رئالیسم کورکورانه به سینما آسیب جدی زده. اصلاً تخیلی در سینما وجود ندارد و مردم مدام باید زندگی خودشان را در فیلم ها ببینید. بچه های سینما عموماً رفت اند به دنبال مسائل فراگیر جامعه و دغدغه های فردی خودشان را در قالب آن گنجانده اند. بخشی از قضیه هم به قول آقای دکتر مسئله ی صنفی و روزمرگی است که به هر حال یک عده باید به فکر نان شب شان هم باشند. آسیب بعدی هم پول های دولتی است. هرچقدر که به نهادهای دولتی و حکومتی می گوییم که دست بردارید از این سینما و بگذارید تا روی پای خودش بایستد، به جایی نمی رسیم. به جای پول خرج کردن بریا فیلم ساختن باید روی زیرساخت های سینما سرمایه گذاری شود.

□ چقدر از تولیدات سینمای ایران امسال رنگ و بوی پول دولتی را دارد؟

■ هاشمی: خیلی، شک نکنید که حدود هشتاد درصد از فیلم ها به صورت مستقیم یا در قالب شرکت ها و سازمان های وابسته از امکانات و سرمایه دولتی استفاده کرده اند. در خیلی از این آثار هم دخالت دولت و نهادها از سرمایه گذاری فراتر رفته. البته فیلم هایی در بخش مسابقه داریم که از دل دغدغه های نهادها بیرون آمده اند اما چون دخالت و تحمیلی در مرحله تولید صورت نگرفته حاصل کار هم به یک اثر سینمایی مستقل و غیرسفارشی تبدیل شده. یک جاهایی هم دیگر این فرآیند تبدیل شده به عوام فریبی. یعنی روابط و دوستی بچه های سینما با افرادی در سازمان ها و نهادها باعث شده بودجه به سمت بعضی کارها سرازیر شود تا هوای یک عده یا یک جریان همراه و همگام را داشته باشند. اما در عمل حاصل کار کاملاً بدون ارزش است. در خیلی از فیلم ها سود اصلی در همان مرحله تولید حاصل شده. در چنین مواردی کار هیئت انتخاب، که این دوره دو نگاه متفاوت و بی نظیر از جانب یک استاد دانشگاه و یک روحانی هم به آن اضافه شده بود، خیلی ساده بود و در همان برخورد اول می شد تعدادی از فیلم ها را کنار گذاشت. این اصلاً برای سینما خوب نیست، چون در شکل ایده آل انتخاب باید بین خوب و خیلی خوب باشد ولی کار ما انتخاب از میان متوسط و بد بود.

□ در طول جشنواره چه مردم و چه کارشناسان بیشتر به بخش مسابقه توجه می کنند. اما سؤال اینجاست که در آن بخش حذف شده و پنهان سینما چه مشکلاتی را بیشتر دیدید؟ یعنی چه چیزی باعث شده که با خودتان بگویید این فیلم قابل نمایش در جشنواره نیست؟

■ افروغ: بخشی از فیلم ها واقعاً ضعیف بودند، آن هم نه به سلیقه و نظرمن، به گفته ی خود اهالی فن سینما که بارها از الفاظی چون کلیشه ای و سفارشی برای این آثار استفاده می کردند. اما جدای از این، شخصاً فیلمی مانند کاناپه را پسندیدم. ولی بحث بر سر این بود که چرا از در فیلم کلاه گیس استفاده شده من اگر این فرصت را پیدا کنم که با آقای عیاری دوستانه و خارج از فضای مطبوعاتی صحبت کنم بهشان می گویم که شما در حق چنین فیلم خوبی جفا کرده ای. ما از نظر کیفی هیچ مشکلی با کاناپه نداشتیم و مسئله شرعی بود. حتی به صورت سربسته اشاره کردم که بعضی مسائل هست که فقط باید با حکم حکومتی بررسی شود و فتوای مراجع هم کافی نیست. یا فیلم دیگری داشتیم با لطایف و ظرایف پسامدرنیستی قابل توجه ولی نمی دانم چرا از نمادهای هوی متال و شیطان پرستی و همجنسگرایی و ... استفاده کرده بود. شخصاً اعتقاد دارم که پسامدرنیسم اصلاً مسئله شرق نیست و در جهان غرب معنا پیدا می کند. اگر با مطرح کردن این مسائل قصد هشدار به جامعه را داریم خیلی خوب است ولی باید تفاوتهای شرق و غرب را هم بیان کنیم. آقای هاشمی حضور ذهن بهتری دارند ولی فکر می کنم از میان آثاری که به جشنواره راه پیدا نکردند بیشتر از یکی دو اثر قابل نداشتیم.

■ هاشمی: نهایتاً پنج فیلم. مثلاً کارت پرواز یا زرد از جمله این فیلم ها بود.

□ ماجرای لرد چه بود؟

■ افروغ: آن فیلم هم از نظر ساختاری مشکلی نداشت، بحث بر سر مضمون ملتهب اش بود.

■ هاشمی: از کارهای قبلی محمد رسولی اف به مراتب فیلم بهتری است. به غیر از سوژه ی مسئله داری که بهش پرداخته شده، نکته ی غیرقابل قبول و باورناپذیر فیلم انباشتن حجم زیادی از مسائل جاری یک جامعه ی بزرگ، از رشوه تا گروه فشار، در یک روستای کوچک بود. ولی در مجموع فیلم مشکل ساختاری و سینمایی نداشت و بحث ممیزی بود.

□ چند درصد فیلم هایی که انتخاب کردید آثاری هستند که تمامیت دارند و به اصطلاح دکتر حسابی در خودشان گرد می شوند؟ منظور جنبه ای از آثار سینمایی است که فراتر از ادراک و بحث های فرامتنی میتوانند یک مخاطب را همراه کنند و برای اش داستانی بگویند که از نظر احساسی و عقلانی درگیرکننده باشند.

■ افروغ: آقای هاشمی باید به من کمک کنند چون حافظه ام تعریف چندانی ندارد. درصد گفتن کار سخنی است ولی می توانم چند نمونه از این فیلم ها را مثال بزنم. مثلاً همیشه آرزو داشتم فیلمی درباره دفاع مقدس ساخته شود که حماسه آفرینی و معصومیت جاری در پشت جبهه ها را هم نشان دهد. ویلاییها را از این نظر خیلی پسندیدم. فیلم دیگر که به نظرم می آید آذر است که غیرت زنانه را به تصویر میکشد. سارا و آیدا را هم به دلیل پایان اش خیلی دوست دارم. همیشه می گویم که فیلم خوب باید بازتابدهنده ی مشکلات و مسائل جامعه اما با رویکرد ترمیمی باشد.

■ هاشمی: این ها فیلم های خوبی بودند و پایان شان را هم سرهم بندی نمی کردند و یا اگر تلخی داشتند این تخلی از نوع هنر در کردن نبود! در مورد نکته ای که شما گفتید، از دو جنبه می شود به فیلم های امسال نگاه کرد. یکی از منظر سینمای ملی است، که شخصاً تعریفم از سینمای ملی با بقیه دوستان کمی فرق می کند. ما الان سینمای ملی نداریم. سینمای ما دولتی است و از دولت و حاکمیت سفارش می گیرد. در حالی که سینمای ملی از مردم سفارش می گیرد و خر ج اش از گیشه درمی آید. اگر از این زاویه نگاه کنیم، در میان 95 فیلمی که ما دیدیم شاید ردپای سینمای ملی کمتر از 15 درصد باشد. اما در جشنواره با محدود شدن فیلم ها این آمار افزایش پیدا می کند. شاید بشود گفت که بیش از 20 فیلم جشنواره به این تفکر نزدیک می شوند اما در سطح یک اثر متوسط باقی می مانند. آن هم با وجود فشار وحشتناکی که از اوایل امسال بر روی سینماگرها وارد شده و همه را مجبور کرده به خودسانسوری و تلاش برای بقا.
□ تنوع ژانر در فیلم ها چطور بود؟

■ افروغ: از نظر تیپولوژی و گونه شناسی به اندازه کافی امسال تنوع داریم. چند فیلم خوب دفاع مقدسی داشتیم، مانند ویلایی ها و چراغ های ناتمام، در بحث خانواده فیلم های زیر سقف دودی و رگ خواب را داشتیم. ماجرای نیمروز و قاتل اهلی فیلم های سیاسی خوبی هستند. در کمدی گشت 2 و خوب و بد، جلف را داریم. تنوع کافی داشتیم و سعی کردیم تا از هر نوع و گونه بهترین فیلم ها را انتخاب کنیم. در مورد فرآیند انتخاب هم به نظر بد نیست که توضیح بدهم. ما هر فیلمی که می دیدیم، بلافاصله نظر همه اعضا را ثبت می کردم. تعداد فیلم های دیده شده که از سی رد می شد، می گفتم یک جمع بندی اولیه انجام بدهیم. این روند را برای دو سری سی تایی دیگر هم انجام دادیم. روز آخر هم باز اول برای تمام فیلم ها رأی گرفتیم. فیلم هایی را که 7 و 6 رأی مثبت داشتند گذاشتیم در اولویت بعد فیلم هایی که پنج رأی داشتند و همین طو راین تقسیم بندی را ادامه دادیم تا رسیدیم به فیلم هایی که به طور کامل رد شده بودند. در ابتدا هم قرار بود که تعداد کمتری را انتخاب کنیم و خیلی از فیلم های با اولویت هیا کمتر اختلاف رأی شان یکی یا دو تا بود. در مجموع باید گفت که فرایند خیلی دموکراتیک و پربحثی بود.

□ یکی از ضعف های اساسی سینمای ایران نداشتن پیشنهاد است که باید در سطح کلان به آن پرداخته شود. خیلی ها این موضوع را با پیام اشتباه می گیرند و تصور می کنند که همه ی فیلم ها باید پیام داشته باشند. در صورتی که آنچه اهمیت دارد پیشنهادی است که یک اثر می تواند ارائه کند. این فقدان پیشنهاد را می توانیم در همه ابعاد بررسی کنیم. از بُعد عاطفی و فلسفی گرفته تا اجتماعی و حتی کنش سیاسی. برای مثال اکثر فیلم های آمریکایی برای نگریستن به یک موضوع خاص به مخاطب شان پیشنهاد می دهند. حالا می تواند یک موضوع عاشقانه و عاطفی مانند فرزندان باشد یا حتی یک موضوع سیاسی در اسنودن. مثلاً فیلم الکساندر در پاین نشان می داد که چطور می شود در یک بحران خانوادگی با محبت و گذشت رفتار کرد و شرایط را بهبود ببخشید و تماشاگر هم به این ترتیب در پایان احساس تزکیه می کند. در سینمای ایران هم امتیاز فیلمی مانند فروشنده با وجود تلخی اش در این است که ورای طرح یک مسئله برای مخاطب پیشنهاد دارد. در فیلم های امسال پیشنهاد داشتن فیلم ها تا چه حد قابل بحث بود؟

■ افروغ: شنیده ام که می گویند فیلم های سیاه و تلخ ولی شخصاً هیچ فیلمی را تلخ ندیدم و به نظرم در اکثر فیلم ها می شد پیشنهادهایی را مشاهده کرد. خیلی از فیلم ها یک شیوه ی نگرش زیستی متفاوت دارند. حالا این پیشنهاد می تواند در بعد زندگی اجتماعی باشد یا در بعد دراماتیک و ساختار اثر. شخصاً اعتقاد دارم که سرشت عالم بر مبنای امید و روشنی است و در آثار ما نیز باید همین جنبه بازتاب داشته باشد، ولی فیلمی ندیدم که مغایر با این رویکرد باشد. برایم لذت بخش بود که این پیشنهادها از جانب فیلمساز به صورت غیرمستقیم و به صورت معنایی و محتوایی در دل اثر مطرح شده اند.

□ از نظر تکنیک، فن و بازیگری هم می شود به فیلم های امسال پرداخت. مثلاً در سال های پیش خیلی ها به این موضوع اشاره می کردند که کستینگ فیلم های تکراری شده و تعداد محدودی از بازیگرها در تمام فیلم ها حضور دارند و این تکرار و عدم تنوع به کلیت سینما ضربه زده.

■ هاشمی: بخشی از فیلم ها را ناقض و قبل از میکس نهایی دیدیم. اکثر فیلم ها با صدای سر صحنه بودند و حتی موسیقی هم نداشتند. به همین دلیل نمی توانیم خیلی درباره ی جزئیات فنی و تکنیکی صحبت کنیم ولی تکلیف بازیگری معلوم است. از این نظر برایم یک نکته ی جالب وجود داشت؛ فیلمسازها به دلیل وضعیت اقتصادی و بالا رفتن دستمزدها، حاضر به ریسک شده و از چهره های متفاوت استفاده کرده بودند. همین باعث شده تا امسال در فیلم ها ترکیب های جذابی را از بازیگرها ببینیم.

□ فهرست فیلم های جشنواره نشان می دهد که اتفاقاً فیلم های پرستاره کمتر نظرهای موافق را جلب کردهاند و اگر بخش چشم انداز نبود تعداد زیادی از بازیگران اصلاً در جشنواره حضور نداشتند.

■ هاشمی: تا حدود زیادی این اتفاق افتاده. البته نباید بی انصافی کنم، تعدادی از این فیلم ها با اختلاف و اولویت کمی از جشنواره جا ماندند. برای مثال لابی یک نمونه از این فیلم ها بود که شخصاً آن را دوست داشتم ولی رأی کافی نداشت. فیلم فقط خرده پیرنگ است و داستان های کوتاه و فرعی دارد، ولی توانسته بود با شخصیت های متعدد و یک لوکیشن کوچک کار را جمع کند و در نوع خودش جذاب بود. می شود به زرد هم اشاره کرد. حضور بازیگران سرشناس متعدد هم در این فیلم ها نتوانست هیئت انتخاب را قانع کند.

■ افروغ: روی تمام فیلم هایی که انتخاب شده اجماع وجود داشت، چه از نظر کیفی و محتوایی و چه از نظر ساختار، در کل اختلاف نظر کمی داشتیم و خواهید دید که فیلم های ضعیفی را انتخاب نکرده ایم.

□ از نظر اقتصادی با دیدن این فیلم ها وضعیت سال بعد سینما را چطور پیش بینی می کنید. البته فیلمهایی مانند پنج عصر و نهنگ عنبر: سلکشن رویا که احتمالاً به آثار پرمخاطبی تبدیل می شوند اصلاً به دفتر جشنواره ارائه نشده اند.

■ هاشمی: آن چیزی که من دیدم نسبت به سال های گذشته تفاوت چشمگیری دارد. معمولاً ما هر سال تعداد محدودی فیلم خوب داریم و تعداد زیادی فیلم ضعیف. اما امسال اکثریت با فیلم های متوسط است. منظورم بیشتر از نظر گیشه و مخاطب است تا ساختار سینمایی. البته من در هیئت انتخاب بیشتر خودم را نماینده حقوق مصرف کنندگان در سینما می دانستم از این نظر خیلی در انتخاب فیلم ها بحث می کردم.

□ بله، به هر حال خیلی از فیلم ها به عنوان یک محصول استانداردهای لازم برای مصرف را ندارند. مثل این است صابونی بسازی که اصلاً کف نکند. چنین فیلمی به چه درد مخاطب می خورد؟

■ هاشمی: دقیقاً، از این نظر فیلم پرفروش داریم ولی پدیده نه. مثلاً به نظرم گشت 2 یکی از پرفروشترین فیلم های سال آینده است. خوب، بد، جلف به نظرم در گیشه موفق خواهد بود. فیلم های متوسط زیاد داریم که اگر درست و در آنجایی که باید تبلیغ بکنند(1) احتمالاً گیشه ی پررونقی خواهیم داشت.

□ این سؤال را سعی می کنم به شکل دیگری مطرح کنم. می خواهم بدانم آقای افروغ، به عنوان یک فرد اهل فن و مطالعه، اگر بخواهید فیلمی را به خانواده یا نزدیکان تان پیشنهاد کنید، گزینه هایتان کدام است؟ با این فرض که حوصله شان از تمام فیلم ها سر نرود و ناراضی هم نباشند.

■ افروغ: اگز از من بپرسند ویلایی ها را توصیه می کنم. همین طور ماجرای نیمروز، گشت2، خوب، بد، جلف و آذر. این ها فیلم هایی است که خودم دوست دارم بلیت شان را بگیرم و آنها را در سینما تماشا کنم. ایتالیا ایتالیا، انزوا، سارا و آیدا، مادری و زیر سقف دودی را هم دوست داریم ببینم.

■ هاشمی: اینها از فیلم های خوب امسال است که علاوه بر اینها باز هم گزینه برای پیشنهاد داریم. انزوا که اصلاً جزو آثار نامتعارف امسال بود. خفه گی هم فیلم خاصی است که با تمام کارهای قبلی فریدون جیرانی تفاوت دارد.

□ امسال فیلم امیدبخش یا فیلمی داشتیم که در ساخت اسطوره و قهرمان باشد؟

■ افروغ: شاید تا حدودی انیمیشن پشت دروازه های بهشت و ماجرای نیمروز یا حتی آذر.

■ هاشمی: آذر بیشتر از آن که امیدبخش باشد فیلم غیرتمندی است و شروع ضعیفی دارد. ماجرای نیمروز، هم چندان حس قهرمانی ندارد ولی فیلم فوق العاده خوش ساختی است و مانند زد یک فیلم سیاسی مطلق و نفسگیر به حساب می آید، ولی باید گفت که قهرمان به کل از سینمای ایران رخت بربسته.

□ شاید از نظر سینمایی و امکانات تولید بتوانیم بگوییم که چرا داستان و الگوی قهرمان در سینمای ایران فراموش شده. البته منظورم از قهرمان بزن بهادر نیست، قهرمان با این تعریف که فردی بتواند اراده و تصمیم اش را به عمل بنشاند. از دیدگاه فلسفی و جامعه شناسی چه اتفاقی افتاده که مدت ها است فیلمی نداریم که قهرمان داشته باشد و تماشاگر را با خودش همراه کند؟

■ افروغ: خیلی سؤال سختی است آن هم برای کسی که اصلاً نگاه قهرمانانه ندارد. شخصاً به قهرمان اعتقاد ندارم و به نظرم اصل و قوانین در یک جامه باید قهرمان باشند نه افراد. مثلاً با تعابیری چون فرد ایزدی به هیچ وجه موافق نیستم.

□ به هر حال بارها دیده ایم که همین نظام ها و قوانین توسط افرادی شکل گرفته یا دستخوش تغییرات شده اند. نمونه ی نزدیک اش اتفاقات و تحولات سیاسی مهمی است که با افشاگری های افردی چون جولین آسانژ و ادوارد اسنودن اتفاق افتاده.

■ افروغ: هر فیلمی که نوعی شدن، تغییر و امید را به من نشان بدهم، آن را ستایش می کنم. ولی این که تغییر و شدن به یک فرد خاص گره بخورد، چنین چیزی را در فیلم ها ندیدم.

■ هاشمی: این مسئله یک وجهه سیاسی دارد، اصولاً در تعاریف سیاسی با قهرمان جایگاهی ندارد و اگر هم باشد در طول زمان تبدیل می شود به ضدقهرمان. اما اساس سینما تخیل است و اگر تخیل وجود نداشته باشد یا رئالیسم محض طرف ایم. انگار که دوربین را برداریم و ببریم وسط کوچه و خیابان و از بحث های روزمره فیلم بگیریم. این برمی گردد به سیاست هایی چون تحقیر و حذف قهرمان در دوره های مختلف مدیریت سینما که انار، تنبور و تاکوفسکی را به جای قهرمان و داستان در سینما باب کردند. حاصل کار شد یک سینما گلخانه ای و کار به جایی رسید که در حتی سینمای دفاع مقدس هم خبری از قهرمان نبود. این الگو در طول زمان تبدیل شد به ملکه ی ذهن فیلمسازان ما و از جایی به بعد دیگر قهرمان داشتن در فیلم کسرشان به حساب می آمد. در دل فیلم فارسی ها مفاهیمی چون غیرت و مردانگی وجود داشت ولی الان همه می ترسند با پرداختن به این جور مسائل برچسب فیلمفارسی به کارشان بخورد. مثلاً نگار رامبد جوان را خیلی ها می گفتند که گنگستری ضعیفی است ولی همین فیلم دو صحنه ی اکشن دیدنی دارد اما کلیت کار خیلی روشنفکری و مالیخولیایی شده. مگر چه اشکالی دارد که یک فیلم گنگستری تمام و کمال باشد؟ فیلمسازان ما در اکثر مواقع از این قضیه فرار کرده اند.

■ افروغ: البته این مسئله در یکی دو مورد وجود دارد. مثلاً قاتل اهلی، ماجرای نیمروز و گشت2. اگر قهرمانی را محدود نکنیم به شخصیت مرد و یک اقدام و کنش خاص، فیلم هایی چون سارا و آید، کارگر ساده نیازمندیم و ویلایی ها هم در شخصیت های خود جنبه هایی از قهرمانی را دارند.

□ بد نیست برگردیم به سراغ بحثی که در ابتدای گفتگو داشتیم، یعنی فقدان نظریه در سینمای ایران، با وجود تمام انکارها و حملاتی که در داخل کشور به سینما می شود، باید گفت که ایران یکی از کشورهای صاحب سخن در عرصه ی سینماست. با همین امکانات محدود و تمام کمبودهای زیرساختی هنوز هم ایران در سینما جلوتر از خیلی از کشورهای برخوردار منطقه است. نباید فراموش کرد که دولت های ما بعد از انقلاب کمترین توجه را به مقوله ی فرهنگ داشته اند. با این وجود، نوعی ردپای یک تفکر سیاسی، اجتماعی و حتی فلسفی نصفه و نیمه را هم می توانیم در آثار فیلمسازان شاخص مانند مسعود کیمیایی، داریوش مهرجویی و علی حاتمی بررسی کنیم. که حالا ممکن است همیشه هم این اندیشه در فیلم ها تبلور نداشته باشد. در این برخورد نزدیک و فشرده ای که طی بازبینی فیلم ها با سینمای ایران داشته اید. شاهد جماعتی بوده اید که در ارتباط با نهادهای دیگر جامعه ی خود دچار گسست هستند. هیچ وقت رابطه درستی میان سینما با روحانیون، جامعه ی علمی یا حتی سیاسیون ما شکل نگرفته و همین اصلی ترین عاملی است که باعث شده سینمای ایران با تمام اعتبارش هیچ وقت در سطح جهانی به یک پدیده ی ممتاز و جریان ساز تبدیل نشود. مشکل از کجا می آید و راه حل آن چه می تواند باشد؟

■ افروغ: به نظرم راه حل آن در گفتگو و تعامل است، تعاملی که ریشه در یک زیرساخت فلسفی خاص دارد. یعنی همان تفکر منظومه ای و دیالکتیک، وقتی این زیرساخت را ندارید و همه چیز را برای خودش می خواهید نه برای یک ارتباط کلی، حاصل کار هم به جای وحدت گرایی تمایزگرایانه است. به همین دلیل است که گفتگوها بین اقشار نیست، درون یک قشر است، اول باید این بنیان هستی شناسانه را درک و مفهوم گفتگو را تعریف کنیم. در گفتگو قرار نیست که فقط بحث بر سر اشتراکات ما باشد و باید به تفاوت ها هم بپردازیم. قرار نیست دیگری را قانع کنیم، باید قانع بشویم. بهترین گفتگو، گفتگوی پیش برنده یا پیش رونده است نه درجازننده. در گفتگوی درجازننده فقط می خواهیم اشتراکات خودمان را مشخص کنیم. در گفتگوی درست کسی که تصور می کند منطق برتر دارد نباید از تعامل بترسد و باید جرئت داشته باشد که تمام عقاید موافق و مخالفش را روی میز بگذارد. ما این زیرساخت دیالکتیک را نداریم. مثلاً تا یک نماینده ی مجلس علیه سینما صحبت می کند، همه سینماگران موضع علیه اش می گیرند. بیشتر این اختلافات ریشه در عدم شناخت متقابل دارد. مثلاً خیلی ها که از بیرون نگاه می کنند به نظرشان سینمایی ها یک طایفه خاص و لاقید و ضدارزش اند، این تصور غلطی است که از عدم شناخت می آید.

□ البته بخشی از این برمی گردد به تفکر بخشی نگر که در مدیریت سیاسی در عرصه کشور داشته ایم که همیشه ترجیح داده هر کسی در گوشه ای ماست خودش را بخورد و به بقیه کار نداشته باشد. به دلیل منافع صنفی همیشه میان اصحاب اندیشه، هنر و رسانه با جامعه فاصله و حتی تفرقه ایجاد شده است. برای همین است که مثلاً احترام به پرچم اینقدر در سینمای ما ضعیف است یا امنیت ملی هیچ وقت جدی گرفته نمی شود، ولی حتی در فیلم های تند ومنتقد آمریکایی هم حضور و اهمیت پرچم احساس می شود. چون همیشه سینما سیاست را علیه خودش دیده و سیاست مدار هم سینما را در تضاد با خودش پنداشته است.

■ افروغ: کاملاً. باید در نظر داشت که جامعه ی ما از نظر ساختار، تاریخ و اقتصاد یک جامعه ی طیفی است نه قطبی یا طبقه ای. این فرصت و امتیاز بزرگی است ولی عده ای به زور می خواهند آن را قطبیسازی کنند. در دیالکتیک می گویند حتی از تضاد کامل می شود به یک ربط و نقطه ی مشترک رسید، ولی ما از این گفتگو و پذیرش تفاوت ها گریزان ایم.

□ ما این تفکر را در سینمای خودمان هم داریم که عده ای دیکتاتور کوچک تصور می کنند فرآیند فهم در انحصار آنها است و لاغیر.

■ هاشمی: تعداد این دیکتاتورها محدود است ولی اتفاقاً خیلی هم کوچک نیستند و حسابی بزرگ شده و نفوذ پیدا کرده اند.

■ افروغ: وقتی این گفتگوها و زیرساخت لازم آن شکل بگیرد آن وقت یک نقشه ای به دست می آوریم که جایگاه همه در آن مشخص می شود، از استراتژیست و مدیر فرهنگی گرفته تا انقلاب و جمهوری اسلامی. آن وقت است که می توانیم که وحدت در عین کثرت را پیش ببریم. وقتی به جای گفتگوی دوسویه میان دو طرف، یعنی نهاد رسمی و غیررسمی، شکاف ایجاد می شود و بحث های یک جانبه شکل می گیرد دیگر نباید انتظار رشد علم، هنر یا هر پدیده ی دیگر را داشته باشیم. سینما هم از این قاعده مسنثنی نیست، سینما نباید یک آقا بالاسر صرف داشته باشد. مثلاً اگر وزارت ارشاد می خواهد استراتژِی سینما را تعیین کند نباید همه چیز را به خودش منحصر کند، باید با اهالی سینما تعامل داشته باشد، و به آنها در زمینههای مختلف اجازه مشارکت بدهد. یا از طرف دیگر، مگر می شود بگوییم که دولت در تعیین سرنوشت فرهنگ نباید هیچ نقشی داشته باشد؟ در تمام دنیا این تعامل وجود دارد و نیازمند سعه ی صدر است. متأسفانه ما اصلاً گفتگو و مذاکره را بلد نیستیم و تا اختلافی پیش می آید علیه هم موضع می گیریم. در حالی که اگر به شما فحش هم بدهند می توانی گفتگو کنی و با استدلال و منطق به نتیجه برسی.

□ فکر نمی کنید که بخشی عمده ای از اهالی اندیشه، از حوزه های دانشگاهی بگیرید تا دین، خودشان را موظف ندیده اند که درباره ی سینما هم نظر داشته باشند؟ در حالی که ما می بینیم متفکرانی مانند میشل فوکو و اسلاوی ژیزک درباره ی پدیده های عامه پسند نظر می دهند و آنها را تحلیل می کنند.
■ افروغ: چون اندیشمندان ما هم دارای تفکر دیالکتیک نیستند. اخیراً سخنرانی ای داشتم درباره تفکر منظومه ای دربرابر تفکر دوگانه، این دوگانه انگاری ها آفت بشر است. مثلاً نفس وبدن، طبیعت و ماوراء طبیعه، دنیا و آخرت، حکمت عملی و نظری، تفکر و دین و ... این دوگانگی ها غلط است و به قرآن دقت کنید، چند ژانر دارد و متخص یک مخاطب نیست. رمان دارد ولی فقط رمان نیست، فلسفه دارد ولی فقط فلسفه نیست. چون می گوید ابژه ای که می خواهم درباره اش صحبت کنم هم خرد می ورزد و هم عشق، هم دچار خطا می شود و هم با زیبایی سروکار دارد. در این تفکر دیگر برج عاج نشینی دیگر معنا نمی دهد. مگر پیامبر آیه های نازل شده را جدا می کرد و می گفت این برای ثروتمندان و آنی یکی برای فقرا؟ مخاطب قرآن انسان به معنای ما هو انسان بود با تمام ابعاد وجودی مختلفی که دارد. این اگر اساس گفتگو باشد به وحدت خواهیم رسید، ولی در این دوگانگی ها آنچه که قربانی شده وحدت است و ما رسیده ایم به یک تفاوت گرایی مطلق. ما الان داریم راه افسانه می زنیم به اشتباه فکر می کنیم که داریم به حقیقت می رسیم. پس عده ای باید برای این گفتگوها پیشگام شوند تا میان سینما و مردم پیوند شکل بگیرد.
 
منبع : مجله دنیای تصویر

 


پنجشنبه 14 بهمن 1395

باید دست سینماگران را بوسید

نوع مطلب :گفتگوها ،

 باید دست سینماگران را بوسید


عضو هیات انتخاب جشنواره فیلم فجر گفت، امسال قریب به اتفاق فیلم‌های حاضر در جشنواره بازتاب مستقیم یا غیرمستقیم جامعه بودند. سینما نبض تپنده جامعه است و باید دست سینماگران را بوسید.

به گزارش ایسنا، برنامه «چشم شب روشن» به تهیه‌کنندگی امیر قمیشی، با اجرای محمد صالح‌اعلا و با حضور اکبر نبوی، کارشناس مجری بخش سینما، چهارشنبه‌شب میزبان عماد افروغ، جامعه‌شناس، نویسنده و استاد دانشگاه بود.

اکبر نبوی درباره سینمای بعد از انقلاب گفت: سینمای بعد از انقلاب، به‌شدت مرهون دو مؤلفه بنیادی است که اگر این دو مؤلفه نبودند سینما با این قوت و بالندگی نمی‌توانست شروع شود و راه خود را ادامه بدهد. یکی فرموده امام خمینی در ۱۲ بهمن ۱۳۵۷ است که گفتند: «ما با سینما مخالف نیستیم، با فحشا مخالفیم» و دوم، زمان برگزاری جشنواره فیلم فجر در ایام سالگرد پیروزی انقلاب است که با هوشمندی، زلف سینما را با اصل انقلاب گره زدند. اگر در کنار این دو، نقش مدیران و فیلم‌سازان مورد توجه قرار دهیم، به امروز می‌رسیم که ۳۵ سال از برگزاری جشنواره می‌گذرد.

افروغ درباره نسبت سینما و انقلاب گفت: سینما و انقلاب، مفهوم ذهنی و اعتباری نیستند و برآمده از کنش‌های مردم و سینماگران است. هر انقلابی بخشی از آرمان‌ها را دستاویز قرار داده است. از منظر وجودی، منظور ما سینما و انقلاب اسلامی است نه هر انقلابی. اگر بخواهیم از سینمای انقلابی بگوییم باید پیش از آن از انقلاب اسلامی بگوییم. این انقلاب، سه شعار داشته است: آزادی، عدالت و اخلاق و معنویت. آزادی و عدالت بدون اخلاق محقق نمی‌شوند. انقلاب اسلامی با در نظر گرفتن انقلاب فرانسه و انقلاب شوروی، دریافته است که بدون اخلاق نمی‌شود جریان توامان آزادی و عدالت را پیش برد.

افروغ ادامه داد: نکته دوم، توجه به زیرساخت اندیشه نظریه‌پرداز انقلاب است. زیرساخت اندیشه امام که دغدغه بشر هم هست، ریشه در نگاه منظومه‌ای به جهان دارد. امام خمینی (ره)‌فیلسوفی صدرایی بود و نگاه جزیره‌ای به عالم نداشت. دیدگاه ایشان در حوزه مقابله با دوگانه‌گرایی ها است، مثل دوگانه نظریه و عمل یا سینما و جامعه و سینما و فلسفه.

«هنر برای هنر» تبعات سوئی دارد

این جامعه‌شناس، نگاه منظومه‌گرایی را با صنف‌گرایی در تضاد دانست و هشدار داد: نمی‌شود از یک طرف بگوییم چرا مردم به سینما رغبت ندارند و از طرف دیگر صنف‌گرا باشیم. اینکه عده‌ای بگویند: «هنر برای هنر» تبعات سوئی دارد. ما از انقلاب اسلامی و از تفکرات منظومه‌ای می‌گوییم که دین برای دین را هم قبول ندارد زیرا در این‌صورت جای خادم و مخدوم عوض می‌شود، انسان‌ها خادم اصنافی می‌شوند که خودشان خلق کرده‌اند. انسان، قربانی و بدهکار می‌شود.

وی یادآور شد: اگر می‌خواهیم سینمای متناسب با انقلاب اسلامی داشته باشیم باید لایه فلسفی و نگرش منظومه ای را که نگرشی توحیدی است دنبال کنیم. باید بدانیم امام خمینی چه نگاه و فلسفه‌ای داشتند تا سینمای مطلوب با این گفتمان را داشته باشیم. بشر امروز، در حال احیای تفکر منظومه‌ای است که انقلاب اسلامی مبدع آن بوده است. اگر این نگاه را داشته باشیم سینما را جور دیگری می‌شود دید.

قائل به رابطه متقابل فرم و محتوا هستیم

افروغ ادامه داد: بین سینما و جامعه ارتباط دوسویه است. باید سینما در خدمت توجه به نیازهای جامعه خود باشد و با آن بیگانه نباشد. بعضی‌ها این حرف را قبول ندارند و می‌گویند محدود کردن خلاقیت است. این‌گونه نیست. ما به رابطه متقابل فرم و محتوا قائل هستیم و فرمالیزم و محتواگرایی کامل را رد می‌کنم اما اگر تعارضی بین فرم و محتوا باشد محتوا را ارجح می‌دانم. چون محتوا است که صورتش را خلق می‌کند گرچه صورت‌ها هم گاهی بر محتوا اثر می‌گذارند و حتی می‌توانند مفاهیم را تغییر بدهند. اما با فرض تغییر، هر تغییری مطلوب نیست به‌ویژه تغییراتی که ارزش‌های جامعه را زیر سؤال ببرد با اینکه نمی‌تواند این کار را بکند چون این هویت یک‌شبه شکل نگرفته است.

نباید فیلمی را متهم به سیاه‌نمایی کنیم

 این استاد دانشگاه با یادآوری شعار آزادی در انقلاب اسلامی، بر آزادانه فیلم ساختن حتی اگر در حیطه گفتمان انقلاب نباشد ولی قواعد آن رعایت شده باشد تأکید کرد و گفت: گاهی می‌شنوم که انقلاب را در برابر جامعه قرار می‌دهند و در سینما فیلم‌هایی با موضوعات اجتماعی را از موضوعات انقلابی جدا می‌کنند. مگر قرار نبود انقلاب به دردها برسد؟ سینما آینه تمام‌نمای دردهای جامعه است و نباید فیلمی را متهم به سیاه‌نمایی کنیم.

سینمای اجتماعی از سینمای انقلابی دور نیست


او ادامه داد: اگر انقلاب و جامعه را در برابر هم و به شیوه خاصی منفک از دردهای جامعه قرار دادید سر از فرمالیزم درمی‌آورید. دائم در یک تصویر خاص از انقلاب دمیدن و قطبی‌سازی باعث بروز کارهای کلیشه‌ای می‌شود و به توقعات ناموجه می‌انجامد. در فضای هژمونیک غالبی، باید سکوت کنید یا هزینه‌اش را بدهید. سینمای اجتماعی از سینمای انقلابی دور نیست و باید قوی‌ترین کارها در خدمت سینمای انقلابی دربیاید، کاری که هنوز به خوبی اتفاق نیفتاده است.

سینماگر می‌تواند پاشنه آشیل نظام را نشان بدهد

وی از نبود رابطه خوب بین برخی سینماگران با بحث‌های فلسفی و بالعکس تأسف خورد و گفت: زمان و مکان بر گفتمان و موضوع اثر دارند. باید از سینماگری که زمان و مکان را مدنظر قرار داده است استقبال کرد. البته بازتولید باید محتوایی باشد نه صوری و تک‌ساحتی. تمام سطوح باید در نظر گرفته شود. سینماگر می‌تواند پاشنه آشیل نظام را نشان بدهد. ما مسائلی مثل بیکاری، رانت، فساد، اعتیاد و مسئله جدی تظاهر و ریا داریم. رابطه قدرت و ثروت قبل از انقلاب به رابطه قدرت و منزلت سرایت کرده است که سینما باید به این مسائل توجه کند.

اوایل انقلاب کسانی را داشتیم که خودشان را قربانی کردند و اکنون برخی نظام را قربانی می کنند


به نقل از روابط عمومی «چشم شب روشن»، افروغ بیان کرد: دفاع مقدس را هم بدون انقلاب اسلامی نمی‌توان تعریف کرد. انقلاب اسلامی بود که در دفاع مقدس تجلی پیدا کرد. زمانی دغدغه عدالت داشتیم. تغییر نرخ شکر مهم بود و حتی سیگار که امام فتوای حرمت را برایش دارند اما گفتند هزینه‌اش طوری نباشد که به مصرف‌کنندگانش فشار بیاید. ما اوایل انقلاب کسانی را داشتیم که خود را قربانی کردند و امروز کسانی هستند که در مصدر امور هستند اما عکس گذشته، سفره را مهیا دیده‌اند و به جای خود، نظام را قربانی می‌کنند. بحثم بر فرد خاصی نیست، جریانی عرض می‌کنم و امر ساختاری می‌گویم. نشان دادن دردها و پیگیری حل آن به عهده روشنفکرهاست که سینماگران جزئی از این‌ها هستند.

او اظهار کرد: جامعه‌شناسی در ایران با جامعه، بما هو، رابطه‌ای ندارد و سینما هم از این قاعده مستثنی نیست.  به نظر من، این مسئله به شاخص‌های علم‌شناسی جامعه‌شناسی برمی‌گردد. این‌ها انتزاعی هستند و نیاز جامعه ما را برطرف نمی‌کند. در عمل دیالکتیک بین سینما و سایر عناصر مربوط به سینما مغفول واقعه شده است..علم جامعه‌شناسی یک موضوع اجتماعی است که جامعه‌شناس باید بررسی کند اما دانشگاه‌های ما اصلاً بومی نیستند. اگر می‌خواهیم بسیاری از مسائل در جامعه حل شود باید حتماً یک جامعه‌شناس در عرصه‌های مختلف حضور داشته باشد.

امسال قریب به اتفاق فیلم‌های جشنواره بازتاب مستقیم یا غیرمستقیم جامعه بودند


وی در پایان با اشاره به فیلم‌های جشنواره فجر گفت: انقلاب اسلامی وجهی مطلوب و ارزشی دارد که روی کاغذ است و یک واقعیت عینی پشت سرش از زمان پیروزی انقلاب دارد.  انقلاب دیالکتیک است و هردو وجه مذکور را باید در فیلم‌ها دید. امسال قریب به اتفاق فیلم‌ها بازتاب مستقیم یا غیرمستقیم جامعه بودند. فیلمی که غیرت زنانه را به تصویر می‌کشد، فیلمی که اسیر روزمرگی‌ها نشده است و فیلمی که درد و واقعیت تلخ جامعه را نشان می‌دهد انقلابی است. سینما نبض تپنده جامعه است و باید دست سینماگران را بوسید.


پاسخ عماد افروغ به انتقادات درباره سیاسی‌کاری هیئت انتخاب جشنواره فیلم فجر


گروه هنر: عماد افروغ می گوید: برخی هیات انتخاب را متهم به این می‌کند که با مسائل سیاسی و استراتژیک کشور در مورد انتخاب یک فیلم جفا کرده است، آیا یک استاد دانشگاه، یک جامعه‌شناس، یک نظریه‌پرداز فرهنگی که سال‌هاست از سیاست رسمی دور است و تنها به تالیف و تحقیق آنهم در حیاط خلوت خود مشغول است، یک سیاسی محسوب می‌شود؟

عماد افروغ، عضو هیئت انتخاب سی‌و‌پنجمین جشنواره بین‌المللی فیلم فجر در گفت‌و‌گو با خبرگزاری بین‌المللی قرآن (ایکنا) درباره مسایل بیان شده در خصوص هیات انتخاب جشنواره فجر امسال گفت: با رجوع به اینترنت متوجه شدم که باز هم صداوسیما و این بار پایگاه اطلاع‌رسانی شبکه خبر، هیات انتخاب جشنواره فیلم فجر را زیر سوال برده و ظاهراً خواسته است از برخی فضا‌سازی‌ها عقب نماند، واقعاً صداوسیما در این مملکت چه نقشی دارد؟
 
وی افزود: این پایگاه در تحلیلی که در مورد هیات انتخاب انجام داده به کنایه و نقد، اشاره به سیاسی بودن یکی از آنها (بنده) کرده است. اول مگر سیاسی بودن عیب است؟ اگر عیب است پس چگونه، جمهوری اسلامی داعیه دار ارتباط و پیوند دین و سیاست است. دوم با چه شاخصه‌ای افراد را سیاسی می‌دانید؟ آیا یک استاد دانشگاه، یک جامعه‌شناس، یک نظریه‌پرداز فرهنگی که سال‌هاست از سیاست رسمی دور است و تنها به تالیف و تحقیق آنهم در حیاط خلوت خود مشغول است، یک سیاسی محسوب می‌شود؟

عضو هیئت انتخاب سی‌و‌پنجمین جشنواره بین‌المللی فیلم فجر تصریح کرد: سوم گیریم که چنین شخصی با چنین ویژگی‌هایی نسبت به سرنوشت سیاسی خود و دیگران بی‌تفاوت نبوده و موضعی سیاسی اتخاد کند این چه اشکالی دارد؟ اتفاقا عین صواب است، چهارم اگر منظور اعمال سلیقه سیاسی در انتخاب فیلم‌هاست لطف کنید تنها به یک مورد از آن اشاره کنید؟ پنجم صداوسیما از یک طرف هیات انتخاب را متهم به این می‌کند که با مسائل سیاسی و استراتژیک کشور در مورد انتخاب یک فیلم جفا کرده است و از طرف دیگر سیاسی بودن افراد را به کنایه زیر سوال می‌برد.

این استاد دانشگاه گفت: به نظر من صدا و سیما در وهله اول باید تکلیفش را با خودش معلوم کند، این‌گونه مواضع دوگانه، اگر نگویم حاکی از یک منافع سیاسی و جناحی است، بیانگر یک پارادوکس و عدم انسجام در مواضع متناسب با یک رسانه مطلوب ملی است.


چرا «شماره 17 سهیلا» در بخش سودای سیمرغ انتخاب شد؟


فیلم سینمایی «شماره 17 سهیلا» به کارگردانی محمود غفاری و تهیه کنندگی سید امیر سیدزاده در بخش اصلی جشنواره فیلم فجر حضور دارد.

 سید امیر سیدزاده تهیه‌کننده فیلم سینمایی «شماره 17 سهیلا» که امسال در بخش سودای سیمرغ سی و پنجمین جشنواره فیلم فجر حضور دارد، در خصوص حرف اصلی این اثر به خبرنگارحوزه سینماگروه فرهنگی باشگاه خبرنگاران جوان؛ گفت: حرف اصلی این فیلم به یکی از معضلات و مشکلاتی که فعلا در جامعه هشتاد میلیونی ما وجود دارد، می‌پردازد. بالا رفتن سن ازدواج در دخترهایی که توجه کافی به مسئله ازدواج ندارند و بصورت عقلانی با آن برخورد نمی‌کنند. در نتیجه زمانی به خود می‌آیند که سنی از آن‌ها گذشته و برای ازدواج دیر شده است.

وی درباره علت همکاری با محمود غفاری کارگردان این فیلم بیان کرد: از بین کارگردان‌هایی که به دفترم می‌آمدند و فیلمنامه ارائه می‌دادند، غفاری را دارای هوش و نبوغ ذاتی دیدم که می‌تواند در ساختار اثر تاثیر فراوانی بگذارد. از سویی با توجه به فیلمنامه بروز و ایده‌هایی که داشت حدس زدم در اجرا و به لحاظ ساختاری، فیلم را به خوبی بسازد و به او اعتماد کردم. این اعتماد جواب داد و الان فیلمی در شأن سینمای ایران از یک کارگردان اول تولید شده است.

وی با اشاره به علت انتخاب «شماره 17 سهیلا» توسط هیات انتخاب اظهار داشت: در هر صورت سینما و هنر وظیفه دارد مسائل و مشکلات اجتماعی روز را منتقل کند، فیلم ما هم از آن دسته آثاری است که مسئله مهمی به نام ازدواج را هدف قرار داده و سعی کرده با یک پرداخت درست و واقع گرایانه به مشکل بالا رفتن سن ازدواج در دخترها بپردازد و فکر می‌کنم هیات انتخاب با نگاه مثبتی با فیلم برخورد و آن را انتخاب کردند.

سیدزاده در پاسخ به این سوال که «شماره 17 سهیلا» چه طیفی از مخاطب را در بر می‌گیرد، عنوان کرد: فکر می‌کنم طیف عظیمی از جامعه ما که خانواده هستند را در بر می‌گیرد چرا که پدر و مادرها باید مواظب باشند و مراقبت کنند از سنینی که فرزندانشان در معرض ازدواج قرار دارند و خدای ناکرده با بی‌توجهی نگذارند عمر مفید ازدواج تاثیر خودش را از دست بدهد.

این تهیه کننده با اشاره به علت علاقه عماد افروغ به این فیلم و بیان آن در یکی از برنامه‌ها تصریح کرد: عماد افروغ دکتر جامعه شناسی است که با نگاه بسیار هوشمندانه لایه‌های مختلف جامعه را از لحاظ بررسی مسائل اجتماعی مورد نظر قرار دادند و در این فیلم توانستند بازتابی از مشکلات امروز جامعه که قصه فیلم است را ببینند و با اعتقاد به اینکه جای مطرح کردن این مسائل در سینما و در فیلم است، نگاه مثبتی به آن داشته باشند.

سیدزاده خاطر نشان کرد: از خانواده‌ها می‌خواهم این فیلم را در جشنواره و اکران ببینند چرا که می‌تواند راهگشا و گره گشا در بینش و تفکر ما برای مسائل جامعه و اهدافی باشد که در ادیان الهی و رفتارهای اجتماعی ما است


شنبه 2 بهمن 1395

شرمنده نیستم

نوع مطلب :گفتگوها ،


شرمنده نیستم


روزنامه شرق: عماد افروغ در مقطعی که در فهرست آبادگران بود، وارد مجلس هفتم شد. مدت کوتاهی هم از احمدی‌نژاد دفاع کرد ولی بعد به یکی از منتقدان سرسخت او تبدیل شد. نقدهای تندوتیزش زبانزد همگان شد و به نظر می‌رسد حالا دکتر علی مطهری در نقد و نقادی مسیر او را طی می‌کند. دكتر عماد افروغ دغدغه فرهنگ و هنر به‌خصوص سینما را دارد؛ از سمت‌های پیشنهادی او هویداست. برای گفت‌وگو درباره حضورش در هیئت انتخاب سی‌وپنجمین جشنواره فیلم فجر به سراغش رفتم. یکی از دلایل رغبتم این بود؛ کسی که بدون ملاحظه‌کاری نقد می‌کند، ‌حتما در مواجهه با او هم می‌توان بی‌محابا نقد کرد. وقتی در خانه‌اش قرار گفت‌وگو را گذاشتم، با مردی آرام مواجه شدم که فضای زندگی‌اش بدون تجملات بود. کم‌کم که صحبتمان گل کرد، بهتر با او آشنا شدم. مردی بی‌غل‌وغش که هرچه می‌گوید به آن اعتقاد دارد. هرچه بیشتر تلاش کردم از خود بگوید، پرهیز می‌کرد. وقتی پرسیدم «آقای دکتر چرا درباره خودتان به سختی سخن می‌گویید؟» پاسخ داد: ‌«یکی از سخت‌ترین مسائل زندگی‌ام این است که از خودم دفاع کنم»! بااین‌حال وقتی از خودش می‌گفت، ناراحتی را در صورتش می‌دیدم. ادامه گفت‌وگو را می‌خوانید. ‌

شما در هیئت انتخاب سی‌وپنجمین جشنواره فیلم فجر حضور داشتید که یکی از مهم‌ترین رویدادهای فرهنگی- هنری سینمایی کشورمان است و اهمیت آن هم بر کسی پوشیده نیست. البته نقش مهم هیئت انتخاب در جهت‌دهی جشنواره قابل کتمان نیست. همچون دروازه‌بانی می‌ماند که اجازه ورود خیلی از گل‌ها را نمی‌دهد. بااین‌حساب، نگاه شما به جشنواره فیلم فجر چیست؟

یک بحث به جایگاه کلی جشنواره و بحث دیگر به تجربه حضور حقیر در هیئت انتخاب برمی‌گردد. احساس می‌کنم در ضرورت این جشنواره هیچ تردیدی نیست. بنده همیشه از منظر «گفتمان انقلاب اسلامی» با مسائل برخورد می‌کنم و عشق من «گفتمان انقلاب اسلامی» است و آن را از سیاست‌ها و رفتارهای جمهوری اسلامی تفکیک کرده‌ام. بنابراین خیلی خوشحالم می‌بینم این مبارک و اصل ضروری در دهه فجر انقلاب اسلامی اتفاق می‌افتد و با این استقبال چشمگیر روبه‌رو شده است. حتی بنده از اعتراض‌ها و هجمه‌ها هم بوی استقبال استنشاق می‌کنم. یعنی اگر این جشنواره جدی نبود با اعتراضی هم روبه‌رو نمی‌شد. خوشحال هستم این جشنواره با حضور ژانرهایی متنوع برگزار می‌شود که آینه تمام نمایی از سینمای ما و به یک معنا منعکس‌کننده مسائل و مشکلات مستقیم و غیرمستقیم جامعه ماست. بخش دیگر تحلیلم هم به تجربه شخصی‌ام در مواجهه با این جشنواره مربوط می‌شود.

 اجازه دهید وارد بحث اصلی‌مان شویم. واقعیت این است که با وجود نگاه‌های تحسین‌برانگیز درباره سینما و جشنواره در ظاهر، متأسفانه در برگزاری ٣٥ دوره این جشنواره نظرات بعضا افراطی، غیرواقعی و سیاست‌زده برخی‌ها از درون و بیرون سینما، بلایی به جان سینمای ایران انداخته و بر پیکره سینما و جشنواره ضرباتی وارد کرده‌اند که ازقضا یکی از نمادهای فرهنگی- هنری  معتبر و مهم جمهوری اسلامی است. فقط کافی است دوره‌های مختلف را مرور کنید تا نتیجه سلایق غیرکارشناسی را در برخی جاها دقیقا ببینید! به‌طوری‌که اگر دستور تاریخی امام(ره) نبود، الان سینمایی در کشور نداشتیم. وقتی امام(ره) در سال ١٣٥٧ وارد ایران شدند، مستقیما به بهشت‌زهرا رفتند و با تمام مسائل مختلف و پیچیده‌ای که در کشور وجود داشت به امر هنر سینما نگاه مسئولانه داشتند. همان جمله‌ تاریخی که گفتند «ما با سینما مخالف نیستیم، با فحشا مخالف هستیم» سینما را نجات داد. اما واقعیت این است که با وجود دستاوردهای مهم این هنر و شکوفایی منحصر‌به‌فردش در ایران و جهان، متأسفانه فیلم‌ها و جشنواره به‌مرور از آفت سیاست‌زدگی در امان نماند. برای مثال، زمانی فیلم‌سازان خود را درب و داغان می‌کردند تا فیلم‌هایشان را در جشنواره به نمایش درآورند، اما حالا گاهی می‌شنویم فیلم‌سازانی فیلم‌شان را از نمایش در جشنواره آگاهانه محروم می‌کنند. چون می‌دانند فیلم در لابیرنت سیاست‌زدگی محکوم به شکست می‌شود! حالا نگاه‌تان به این مسئله چیست؟ چه باید کرد تا از شر این نگاه نامطلوب در امان باشیم؟ تا چه زمانی قرار است این نگاه سیاسی بر حیات و ممات هنر و زندگی هنرمندان سایه بیندازد؟

فرق است بین ارتباط سیاست و سیاست‌زدگی با سایر مقولات. کلا امروزه تفکر ثنویت‌گرا و دوگانه یکی از معضلات بشری است. در هیچ عرصه‌ای طرفدار دوگانه‌نگری نیستم. آخرین سخنرانی‌ام در هفته پژوهش در پژوهشگاه علوم انسانی در جمع استادان دانشگاه و پژوهشگران با عنوان «تفکر منظومه‌ای در برابر تفکر دوگانه‌نگر» بود.

تفکر دوگانه‌نگر یعنی چه؟

یعنی تفکری کثرت‌گرا و تفاوت‌گرا بدون توجه به ربط بین مقولات و عرصه‌ها، مثال‌های آن می‌تواند دوگانه نفس و بدن، ایمان و تفکر، حق و تکلیف، انسان و خدا، حکمت نظری و حکمت عملی، نظر و ارزش، واقعیت و ارزش، نظر و عمل، فلسفه و هنر، علم و هنر، جامعه و هنر، علم و جامعه، فرد و جامعه، حق فردی و حق اجتماعی، آزادی و عدالت، عقل و عشق و... باشد. اگر طرفدار تفکر دوگانه‌نگر شدید دیگر نمی‌توانید ارتباط عرصه‌ها را ببینید.
اگر خواهان تفکر دوگانه باشید، نگاهی مجمع‌الجزایری را دنبال خواهید کرد؛ مثل علم برای علم، هنر برای هنر، فلسفه برای فلسفه، دین برای دین. چنین نگاهی آفت‌زاست و چه بلاهایی که این نگاه‌های دوگانه سر بشر نیاورده است. اگر به ورطه دوگانه‌نگری افراطی بیفتید، سر از تخصصی‌شدن، صنفی‌شدن و قشری‌گرایی افراطی درمی‌آورید. به‌همین‌دلیل معتقدم در وهله اول باید به لحاظ فلسفی و هستی‌شناختی تکلیف‌مان با خودمان و عرصه‌هایی را که با آن روبه‌رو هستیم مشخص کنیم.

در این مسیر آیا تکلیف خودتان را مشخص کرده‌اید؟

تکلیف بنده سال‌هاست که معلوم شده! اصلا طرفدار تقسیم کار افراطی و ثنویت‌گرایی‌های مفرطی که از زمان «دکارت» شروع و با «کانت» ریل‌گذاری شد، نیستم. طرفدار تفکر دیالکتیک و منظومه‌ای هستم. آخرین کتابم ترجمه «دیالکتیک و تفاوت» نوشته «آلن نری» بود و همین‌طور کتاب «شرحی بر دیالکتیک روی بسکار» را به نگارش درآوردم که امسال در گروه فلسفه به دور دوم انتخاب کتاب سال راه پیدا کرده است. خود را یک نظریه‌پرداز می‌دانم و سال‌هاست نظریه‌پردازی می‌کنم. مدرس دکترای فلسفه علوم اجتماعی و جامعه‌شناسی فرهنگی هستم و چندین کتاب درباره فرهنگ و هویت ایرانی نوشته‌ام. بنابراین از منظر فلسفی از دوگانه‌نگری مطلق دفاع نمی‌کنم. برگردم به سؤال شما عطف به این تفکر ناثنویت‌گرا طبعا سیاست و هنر باید با یکدیگر تعامل داشته باشند. همان‌طور که هنر و جامعه، هنر و فلسفه، هنر و علم و قس علیهذا باید تعامل داشته باشند، اعتقاد دارم ورود سیاست‌زدگی در عرصه هنر و سینما مذموم است نه سیاست.

اصلا سیاست چیست؟

سیاست فعل قدرت با توجه به نوع‌شناسی آن، زور، تهدید، نفوذ، اقتدار، اغوا و اقناع و معطوف به خط‌مشی‌گذاری، نظارت، حمایت و اجراست. اگر هیچ حمایتی تحت هیچ شرایطی در هیچ عرصه‌ای صورت نگیرد و نمی‌گرفت، به نظر شما تا الان چه بلایی بر سر سینما می‌آمد؟ همان‌طور که اشاره کردید، فرمایش امام(ره) سینما را نجات داد. اگر امام(ره) رهبر نبود و جایگاه مقتدرانه سیاسی نداشت آیا حرفش می‌توانست منشأ اثر شود؟ مسلما خیر. پس منظور شما باید سیاست‌زدگی باشد نه سیاست. شما به جایگاه امام(ره) اشاره می‌کنید که باید از این جایگاه حراست کرد و آن را پاس داشت. بنابراین آنچه در این کشور مشکل‌زا شده سیاست نیست، سیاست‌زدگی است. متأسفانه جایگاه درخور فرهنگ تحت‌الشعاع اقتصاد و سیاست قرار گرفته. فرهنگی که باید به سیاست و اقتصاد ما خط دهد، متأسفانه خط می‌گیرد. بخشی از این خط‌گرفتن به خاطر اصحاب فرهنگ هم هست که مقاومتی نمی‌کنند و خودشان بعضا سیاست‌زده هم می‌شوند.

 شما درون گفتمان انقلاب اسلامی هستید و خودی محسوب می‌شوید. به این معنا که اگر شما در درون همین گفتمان نقدی داشته باشید، سخنان‌تان را جدی‌تر می‌گیرند. این نگاه که شما به دنبال سهم‌خواهی در هنر نیستید، قابل احترام است؛ اما به دلیل نقش‌تان در تبیین مسائل مهم، طبعا مسئولیتی هم بر شما مترتب می‌شود و مورد پرسش قرار می‌گیرید که چرا در آن دوره هشت‌ساله که سینما و سینماگران مورد هجمه زیادی قرار گرفتند و بزرگ‌ترین جامعه صنفی مدنی ایران یعنی خانه سینما را به مرز انحلال رساندند که البته زورشان نرسید و بعد تعطیلش کردند، خیلی‌ها دم برنیاوردند! اگر پای درد دل سخنان خصوصی بزرگان هنر و سینما نشسته باشید، حتما به موارد حیرت‌انگیزی برمی‌خورید. مثلا کارگردان محترمی را برای پاسخ‌گرفتن به وزارت ارشاد فرامی‌خواندند. بعد در برابر او رخ‌به‌رخ، از هویتش سؤال می‌کردند! می‌گفتند شما را نمی‌شناسیم، خودتان را معرفی کنید! یا اصولا چرا در این سال‌ها تعداد ساخت فیلم‌های زیرزمینی زیاد شده! درحالی‌که زمانی بود بر سر نمایش فیلم‌های فجر در جشنواره به‌اصطلاح زدوخورد صورت می‌گرفت، اما حال گاهی می‌شنویم برخی‌ها مباهات می‌کنند که دیگر نمی‌خواهیم فیلم‌مان را به جشنواره فجر بدهیم!!! خب، در این مسیر این سؤال مطرح می‌شود که در این همه سال مگر نظارت چه بلایی بر سر سینما آورد که سینماگران زیادی سیلان ویلان شده‌اند؟ چه شد که زنده‌یاد عباس کیارستمی قریب ١٧ سال در ایران فیلم نساخت! چرا تقوایی دلش نمی‌خواهد فیلم بسازد؟ چرا نادری و بیضایی کوچ کردند؟! چرا سانسور این همه سلیقه‌ای شد. شما که داخل حاکمیت هستید و آگاه به بسیار مسائل، لطفا پاسخ دهید؟

سکوت را بعضی مواقع جایز نمی‌دانم. از سال ٨٧ که پایان نمایندگی‌ام بود تقریبا خانه‌نشین هستم. سال ٨٨ خودم را بازنشسته کردم. یکی از دلایلش در کنار دلایل دیگر این بود که حق ویژه‌ای نداشته باشم. اگر با دیگری برخورد و اخراجش می‌کنند که موافق این برخوردها نبوده و نیستم، دیگر چرا حق ویژه‌ای داشته باشم. بنابراین خودم تقاضای بازنشستگی زودهنگام از دانشگاه کردم. با این تفاوت که ممکن است برخی از کسانی که از دانشگاه کنار گذاشته شده‌اند مایل به بازگشت باشند اما بنده هیچ تمایلی به این بازگشت ندارم. از آن زمان در حال نوشتن و چاپ کتاب هستم. برخی اوقات از بنده برای تدریس دروس خاص فلسفه علوم اجتماعی و جامعه‌شناسی فرهنگی در مقطع دکترا دعوت می‌شود که گاهی می‌پذیرم و گاهی نه.

 در یک جمله چرا خانه‌نشین شدید؟

خانه‌نشین شدم تا زبانم سرخ بماند.

 حتما می‌دانید زبان سرخ سر سبز  را بر باد می‌دهد؟

بله.
به نظرتان تلخ نیست؟

برای من تلخ نیست!

 اما تلخ است. برای جامعه‌ای که هزینه کرده و نهالی را از جایگاه «آ» به «ب» رسانده و حالا می‌خواهد از میوه او استفاده کند او را کنار می‌گذارد که قطعا تلخ به نظر می‌رسد! به نظر شما کجای کار اشکال دارد؟

نمی‌گویم اشکال ندارد! اینکه شما می‌گویید بنده در حاکمیت هستم، اشکال دارد!

چرا؟

چون بنده حتی با شاخص‌های علمی و تعیین‌گرایانه و نه تعیّن‌گرایانه حاکم هم مخالفم. اگر آثار علمی بنده درباره نهاد علم و دانشگاه را دنبال کنید، متوجه می‌شوید بنده به‌شدت مخالف شیوه اداره دانشگاه‌ها و شاخص‌های علم‌سنجی و ارتقای استادان هستم. بگذریم، شما می‌خواهید تعامل سینما و سایر عرصه‌ها را آسیب‌شناسی کنیم. بسیار خوب، اما عطف به دوسویگی این تعامل باید رفتارهای هر دو طرف را دید. وجوه مثبت و منفی طرفین رابطه‌ها را باید مورد ارزیابی انتقادی قرار داد. الان بحثمان این است که آقایانِ فیلسوف! فلسفه برای فلسفه نیست. آقایان عالم! علم برای علم نیست. آقایان هنرمند! هنر برای هنر نیست. آقایان دیندار! دین برای دین نیست و قس علیهذا.

 به نظر شما ساحت هنر، مقدس و متعالی‌تر از این پرسش‌هاست؟

خیر، از هنر هم می‌شود سؤال کرد. هنر و تعاملش برای جامعه مهم است وگرنه هنری که برای هنر ‌شود مشمول همان نگرش ثنویت‌‌‌‌انگارانه‌‌ای می‌شود که من منتقدش هستم. واقعا باید به تعامل برسیم. به گفت‌وگو باور داشته باشیم و در این گفت‌وگو از منطق گفت‌وگوی پیش‌رونده تبعیت کنیم نه گفت‌وگوی درجازننده.

 گفت‌وگوی پیش‌رونده چه نوع گفت‌وگویی است؟

گفت‌وگوی پیش‌رونده این است که همه باورهایم را روی میز بگذارم و بیش از آنکه در صدد قانع‌کردن دیگری باشم عطف به اقوال متعدد درباره یک موضوع در صدد قانع‌کردن خودم باشم. این بهترین شکل گفت‌وگو است. اگر این شکل گفت‌وگو حاکم باشد و شرایط سیاسی، اجتماعی و فرهنگی مستعدی نیز برای این گفت‌وگو و تعامل وجود داشته باشد و در برابر مخالفت‌ها بلافاصله موضع نگیریم و از این مخالفت‌ها هم بستری برای پیشبرد گفت‌وگو بسازیم مسائل‌مان به‌تدریج حل می‌شود. اگر این شیوه تعامل را داشتیم خیلی از مسائلمان حل می‌شد. ما بیش از اندازه حساس و مطلق‌بین هستیم و آمادگی روان‌شناختی برای گفت‌وگو بر سر تفاوت‌هایمان را نداریم. تا کسی ما را زیر سؤال می‌برد موضع می‌گیریم و فرار می‌کنیم. درحالی‌که تجربه نشان داده اگر این تعاملات بسط پیدا کند و نَفَس‌ها به هم بخورد ولو نفس‌های مخالف، بعد از مدتی به آشتی تبدیل و بستری برای حل بسیاری از معضلات و مشکلات می‌شود. بنده منجی سینما نیستم و نمی‌خواهم منجی‌گری کنم. اما تجربه‌ام نشان می‌دهد اگر کسانی واقعا می‌خواهند مسائل هنر و سینما در کشور حل شود هم باید آسیب‌شناسی خوبی از هنر و سینما و نسبتش با سایر عرصه‌ها داشته و هم صبور باشند. درواقع با تحمل و متانت بیشتری سعی کنند در بستری از تعامل و گفت‌وگوی پیش‌رونده مسائل سینما را حل کنند.

 اصلا چگونه به همکاری با وزارت ارشاد فراخوانده شدید؟

اولا همکاری بنده منحصر به شورای پروانه نمایش نیست. بنده عضو حقیقی شورای فرهنگ عمومی و عضو شورای نظارت بر نشر کتاب بزرگ‌سالان هم هستم. ثانیا دراین‌باره به‌ویژه، وزیر محترم سابق ارشاد آقای دکتر جنتی در ماه مبارک رمضان و درحالی‌که بنده در خانه روستایی خود در لفور مازندران مشغول مطالعه بودم با بنده تماس گرفتند و شخصا با تأکید بر ضرورت کار از بنده برای عضویت در شورای پروانه نمایش دعوت کردند. بنده نیز با شرایطی پذیرفتم. شرط کلی بنده که بعدها هم رسانه‌ای شد این بود که هرچه جمع شورا به آن رسید، «وتو» نشود. بالاخره سینماگران معروف و دلسوزان کشور حضور دارند و موازین و ملاک‌ها را در نظر می‌گیرند. معیار بنده نیز گفت‌وگو و تعامل با اصحاب سینما و حل مشکلات آنها در حیطه وظایف این شورا و بستر‌سازی غیرمستقیم برای اعتلای سینما و رشد مخاطب بود.  به‌هرحال، با این شرط پذیرفتم. درباره کارنامه شخصی بنده بهتر است این را از اعضای شورا و هیئت انتخاب بپرسید. افراد را در دوراهی و سه‌راهی اخلاقی قرار می‌دهند، از یک طرف به آنها حمله می‌شود، کسی هم از آنها دفاع نمی‌کند و واقعیات را نمی‌گوید و اگر طرف به دفاع از خودش پرداخت متهم به خودستایی و منم‌منم می‌شود. یادداشتی درباره مقوله «من» و نوع‌شناسی آن نوشته‌ام که به‌زودی چاپ خواهد شد. درکل نباید هر «منی» را زیرسؤال‌برد و معلوم هم نیست این زیرسؤال‌رفتن صادقانه هم باشد. به‌هرحال، مواضع بنده را از اعضای شورای نمایش و اعضای هیئت انتخاب جشنواره سؤال کنید. هرچه گفتند همان را ملاک داوری خود قرار دهید. درضمن هشت سال گوشه‌نشینی و ثمرات آن هر آن من را به سوی خود و لذاتش فرامی‌خواند. اجازه دهید بیش از این در این باب سخن نگویم و شما را به مطالعه مواضع مکتوبم دعوت کنم، نگران از انگ خودستایی هستم.  اجازه دهید برگردیم به بحث خودمان، بسیاری از کسانی که ظاهرا منتقد سیاست‌زدگی هستند بعضا خودخواسته و ناخواسته گرفتار در آن هستند. به‌هرحال، براساس منطق گفت‌وگوی پیش‌رونده باید خودمان را در وهله اول در مظان اتهام قرار دهیم. درست نیست فقط دیگران را مقصر بدانیم؛ حتما جایی هم تقصیری متوجه ماست. یا مقاومت نکرده‌ایم یا وظیفه تعامل‌گرایانه خودمان را ادا نکرده‌ایم.

 با این نگاه وظیفه تعامل‌گرایانه‌تان چیست؟

در محدوده اختیارات بالقوه و بالفعلم بستر‌سازی برای تعامل و شکل مطلوب گفت‌وگو و ریشه‌یابی موانع اجتماعی، سیاسی و فرهنگی این تعامل و این گفت‌وگو با این جهت‌گیری اساسی که همه‌چیز برای انسان و رفع نیازهای اوست. انسان خادم نیست، انسان مخدوم است. همه عرصه‌ها باید در خدمت انسان و تحقق حقوق همه‌جانبه او باشند.

آقای افروغ! اصلا روند انتخاب فیلم‌ها به چه شکلی صورت گرفت؟

تعدادی فیلم برای جشنواره فیلم فجر ارسال شد و ما همه آنها را با دقت و وسواس به تماشا نشستیم و درباره تک‌تک آنها و در چهار مقطع به بحث و گفت‌وگو پرداختیم. هر فیلمی که در هیئت انتخاب نمایش داده می‌شد تک‌تک اعضا درباره آن نظر می‌دادند و من نظرات اعضا درباره آن را در دفتر یادداشت ثبت می‌کردم. بعد از دیدن ٣٠،٤٠ فیلم مجددا به صورت جمعی درباره آنها نظر می‌دادیم و جمع‌بندی خود را یادداشت می‌کردیم. در چهار مقطع این کار انجام شد. در مقطع نهایی چهارم، این جمع‌بندی‌ها روی تخته بازتاب یافت و مجددا به رأی‌گیری گذاشته شد. مقاطع قبلی رأی‌گیری اصطلاحا حکم نقطه ارجاع برای عدم فراموشی داشت. در مقطع نهایی به تک‌تک آنها و به صورت تطبیقی رأی داده شد. همه فیلم‌ها از نظر مضمونی و محتوایی، کیفی و فنی و ساختاری و با عنایت به تنوع ژانر مورد داوری سخت و پرمباحثه قرار گرفتند. تقریبا این کار بیش از ٣٠ روز تمام‌وقت، به طول انجامید. جلسات به طور میانگین تا ١٢ شب ادامه می‌یافت. به فیلم‌ها براساس محور‌های مزبور رأی داده می‌شد نه براساس نام کارگردان محترم یا حامیان یک اثر. مثل این می‌ماند شما به مقاله من به دلیل نامم یا مجله‌ای که در آن چاپ شده امتیاز دهید و به محتوای مقاله کاری نداشته باشید که اصلا درست نیست. باید منصفانه عمل می‌کردیم.
عده‌ای نه فیلم‌ها را دیده‌اند و نه از سازوکار انتخاب مطلع هستند ولی انواع و اقسام تهمت‌ها را نثار هیئت انتخاب کردند. به اعضای هیئت انتخاب ترسو، محافظه‌کار، ضعیف، غافل، بی‌توجه به مسائل ملی و... می‌گویند. ما نمی‌توانیم از خودمان دفاع کنیم چون اقتضای تصمیم جمعی در قبل و حین جشنواره چنین است که نباید جواب دهیم. اما بعد از برپایی جشنواره دست‌مان باز می‌شود. اقتضائات اخلاقی تصمیم جمعی محدودیت‌ها و محذوریت‌هایی برای ما دارد.

 شما همچنین در «شورای پروانه نمایش» سازمان سینمایی حضور دارید اصلا مواجهه‌تان با سینما از چه منظری است؟ آن‌قدر سینماگران ما بدبین شده‌اند که فکر می‌کنند امثال شما و آقای مرقاتی بیش از اینکه به مرّ سینما نگاه کنید، نقش سانسورچی را بازی می‌کنید. آیا این‌گونه است؟

مطمئن باشید اگر تلقی ما بیش از آنکه خدمت به سینما و تعاملش با جامعه با حفظ موازین ارزشی و فرهنگی و هویتی و تاریخی باشد، سانسور و مانع‌تراشی سیاسی و جناحی و خارج از عرف معمول و بدون تعاطی با اصحاب سینما باشد، همین فردا عطای حضور در این جمع را به لقایش خواهم بخشید و با حفظ آبروی شخصی‌ام تنها متمرکز بر تدریس و پژوهش خواهم شد. در ضمن پذیرفتن انجام مصاحبه با شما نیز بر پایه همین نگاه و تبعات و نتایج و ملزومات نگاه ناثنویت‌گرایانه بوده است. به‌علاوه، درباره هیئت انتخاب، وقتی آقای حیدری، دبیر جشنواره، با من تماس گرفت در ابتدا نپذیرفتم. با بسیاری از تهیه‌کنندگان و کارگردانان معروف سینما مشورت کردم و کسانی که من را می‌شناختند، گفتند حتما بپذیر. باز هم برخلاف میل باطنی می‌گویم از اعضای هیئت انتخاب در بحث جشنواره سؤال کنید که موضع بنده نسبت به فیلم‌ها چه بوده است. تصور نکنید اخلاقا از این نوع پاسخ راحتم، چه کنم مجبورم می‌کنید. سعی می‌کنم درباره فیلم‌هایی که می‌بینم از همه ظرفیت‌های علمی‌ام بهره بگیرم و با این نگاه برخورد کنم که به‌هرحال هر فیلمی خواسته و ناخواسته واقعیتی از جامعه را بازتاب می‌دهد که مغتنم است. همه تلاشم این است که ممیزی‌ها حداقلی باشد. البته به امید آن روز که نیازی هم به ممیزی نباشد، نه اینکه با یک رهاشدگی محض و خارج از ضابطه روبه‌رو شویم، بلکه با سعه‌صدر، ضوابط نهادینه شود. اجازه دهید در فرصتی دیگر به این مقوله بپردازیم.

بااین‌حال، سؤال همچنان پابرجاست. کسی یا کسانی که برای سینما به طور حرفه‌ای و تئوریک کاری نکرده‌اند، دلیل حضورشان در هیئت انتخاب چیست؟

اولا این را از کسانی باید بپرسید که از یک شاگرد جامعه‌شناسی با سوابق و تجارب خاص برای این حضور دعوت کرده‌اند. درضمن این شاگرد هم باید از این حضور استقبال کند، کجا می‌تواند در عرض ٣٠ روز با کلیت دردها و واقعیات جامعه و از طریق آینه‌ای واقع‌نما آشنا شود. ثانیا (و خدا می‌داند با چه حالی در حال این پاسخ هستم) اگر فکر می‌کنید یک نظریه‌پرداز فرهنگی و صاحب نظریه حقوق فرهنگی که در پایان‌نامه دکترای یکی از استادان در انگلستان بازتاب یافت و مورد تحسین استاد راهنما نیز واقع شد، صاحب گفتاری با عنوان فلسفه دین، فلسفه سینما و تألیف در عرصه فرهنگ و هویت ایرانی و مدرس جامعه‌شناسی فرهنگی و سابقه شرکت در میزگرد نقد مدار صفر درجه و زیر تیغ به عنوان دو کار مثال‌زدنی، با سابقه مدیریت فرهنگی و عطف به ضرورت نگاه ناثنویت‌گرا، جایگاهی در هیئت ندارد، حق با شماست. اگر تابع منطق دوگانه‌نگر و نتیجه تخصصی‌شدن و صنف‌گرایی افراطی آن هستید، حق با شماست. راستش بدون آنکه بخواهم تعمیمی بدهم اگر سینما، جوسازی‌ها و تهمت‌های ناروای اخلاقی برخی مدعیان آن علیه یک تصمیم جمعی و بدون شناخت کافی از فیلم‌ها و روند تصمیم‌گیری‌هاست، بله حق با شماست جایگاهی ندارد، کمااینکه جایگاهی نیز در دو سال آخر مجلس هفتم نداشت. ‌ای کاش بار این مسئولیت از دوشم برداشته شود و به همان جایی برگردم که در این هشت سال بودم. اگر کنار بروم، می‌گویند فقط شعار می‌دهد، اگر بمانم می‌گویند جای شما نیست. اگر عاشق قدرت بودم که می‌ماندم، حداقل در همین دولت پیشنهاد معاونت یکی از وزارتخانه‌ها را می‌پذیرفتم.
اگر سینما را به سینما بسپارید مثل این است که علم را فقط به علم داده‌اید و توجهی به ربط بین عرصه‌ها ندارید. مگر می‌شود در عرصه علم‌ورزی به هنر و زیبایی‌شناسی توجه نکرد. مگر می‌شود در زیبایی‌شناسی به علم و فلسفه کاری نداشته باشیم. من دنبال وحدت در عین کثرت هستم، اما نگفتم تصلب‌گرایی و تقلیل‌گرایی. می‌گویم ارتباطی دیالکتیک بین عرصه‌های مختلف وجود دارد یعنی تفاوت در عین ربط. این حاصل عمر من است. عمری تلاش کرده‌ام تا به این ایده رسیده‌ام. در همه‌جا هم از این ایده استفاده کرده‌ام. حتی در ذیل حقوق شهروندی حق فرهنگ را تعریف کرده‌ام. نمی‌گویم قدر بدانید، اما این‌قدر اذیت‌مان نکنید. وقتی نیستیم مدام سراغ‌مان را می‌گیرند که بیا. حالا که آمده‌ام، می‌گویند جایگاهتان کجاست؟ خب از اصحاب سینما و تهیه‌کنندگان سؤال کنید که موضع حقیر در این جلسات چه بوده است.

 بالاخره توضیح ندادید به آقای حیدری چه پاسخی دادید؟

آن روز جواب ندادم. روز بعد دبیر جشنواره دوباره تماس گرفت که گفتم اجازه دهید فکر کنم و نظر خود را از طریق پیامک انتقال خواهم داد. پس از مشورت با برخی کارگردانان و صاحب‌نظران نظر مثبت خود را پیامک کردم. نمی‌خواستم بگویند کاری از دستش برمی‌آمد و انجام نداد. الان هم که کار علمی می‌کنم، زبانم سرخ است و با کسی هم عقد اخوت نبسته‌ام.

 نگاه غالب در هیئت انتخاب چه بود؟

نخست عقیده بر این بود که باید تنوع ژانر داشته باشیم، دوم خود اصل اثر منهای تهیه‌کننده و کارگردان ارزیابی شود.

 یعنی بدون در نظرگرفتن تیتراژ فیلم؟

یعنی فقط اثر، مورد ارزیابی قرار گیرد. اینها قسمت‌های اصلی بحث بودند. یک نکته هم درباره سازوکارمان بگویم که واقعا دموکراتیک بود. رأی اکثر فیلم‌ها اجماعی بود و درباره یکی، دو اثر بحث‌ها جدی‌تر دنبال شد و حتی مواردی بود که به دلیل قابل‌قبول تشخیص‌دادن یکی، دو اثر نسبتا ناتمام، فرصت در اختیار کارگردان محترم قرار می‌گرفت که اثرش را تمام کند.

 فیلم‌هایی مثل «ملی و راه‌های نرفته» خانم میلانی، «خانه کاغذی» صباغ‌زاده یا فیلم محمد رسول‌اف، واقعا به لحاظ هنری آن‌قدر ارزش نداشتند... .
الان چون جشنواره برپاست، نمی‌توان درباره فیلم‌ها صحبت کرد. اما کار با توجه به محدودیت‌های کمّی به صورت مقایسه‌ای انجام شده است.
چرا؟

چون باید تعداد مشخصی فیلم انتخاب می‌کردیم و از این نظر دستمان بسته بود. یعنی علاوه بر مسائل کیفی و فنی، ساختاری و مضمونی، تنوع ژانر هم مطرح بود. ممکن است در ژانر دفاع مقدس ١٠ فیلم رسیده و همگی هم خوب باشد اما نمی‌توانستیم همه‌ را انتخاب کنیم. باید سعی می‌کردیم حسب تشخیص خود بهترین‌ها را انتخاب کنیم. مثلا اینکه نوآوری داشته باشند یا به وجوهی از دفاع مقدس پرداخته شده باشد که تاکنون پرداخته نشده است. اگر از من بپرسند نزد خداوند از این انتخاب شرمنده نیستی، قسم‌جلاله می‌خورم که شرمنده نیستم. چون همه توانم را گذاشتم. این فشار روحی هم روی همه بود و کسی نتوانست از بیرون و از طریق لابی رأیی را تحت‌تأثیر قرار دهد.

 در جلسات داوری، آقای ایل‌بیگی یا محمد حیدری حضور نداشتند؟

خیر، قرار هم نبود که باشند. فقط در جلسه آخر بودند و نتایج طبق نظر جمعی مستقل و به دور از هرگونه شبهه مصلحت‌‌اندیشی و نفوذ مطرح شد. حتی یک فیلم اولی راه پیدا نکرده بود ولی بعد که تعداد فیلم‌ها از ٢٨ به ٣٣ فیلم بسط پیدا کرد، خوشبختانه راه یافت. از این نظر وجدانم ناراحت بود که این فیلم خوب چرا نتوانست بیاید که درنهایت راه یافت و وجدانم آسوده شد.

 با توجه به اینکه فیلم «کاناپه» کیانوش عیاری تکلیفش روشن و از بخش مسابقه خارج شد. نظرتان درباره این فیلم چیست؟

الان نمی‌توانم به سؤال شما صراحتا پاسخ دهم چون جشنواره هنوز برگزار نشده و من عضو هیئت انتخاب هستم و دستم بسته است.
 آقای افروغ! الان همه که می‌دانند!

خیلی متأسف شدم این فیلم که مضمون خانوادگی و اجتماعی داشت و در دفاع از جایگاه و مظلومیت پدر بود، از مسابقه خارج شد!

 فیلم «کاناپه» هم رفت وردست ِ «خانه پدری». نظرتان درباره فیلم «خانه پدری» چیست؟

به نظرم مشکل برخی فیلم‌ها از جمله خانه پدری که آن را دیده‌ام با اصلاحات جزئی قابل حل است.

 «آشغال‌های دوست‌داشتنی» چطور؟

معتقدم «آشغال‌های دوست‌داشتنی» با اصلاحات جزئی قابل اکران است.

 نظرتان درباره فیلم «امپراتوری جهنم» چیست که سازندگان فیلم از خجالت کامل اعضای هیئت انتخاب درآمدند و با واژگانی همچون ترسو و... شما را نواختند. البته آقای خزایی خودشان زمانی دبیر جشنواره فیلم فجر بودند و قطعا می‌دانند این جشنواره، زینت‌بخش روزهای شادی‌آور فجر است، بنابراین کمی بعید به نظر می‌رسید این‌گونه عمل کند. ولی درنهایت با آن نامه یک پنالتی به سمت خودشان شوت کردند؟

بهتر است از اصحاب فن و کسانی که شک و شبهه‌ای درباره آشنایی‌شان با سینما نیست، سؤال کنید. سال‌هاست درباره اسلام تکفیری مقاله می‌نویسم. آخرین مقاله‌ام با عنوان «اسلام تکفیری بزرگ‌ترین چالش بشر کنونی» در مجله «جستاری در معارف اسلامی» چاپ شده است. کتاب «توحیدگرایی و صلح» بنده را هم نشر علم چاپ کرده است. حساسیت زیادی روی اسلام تکفیری دارم. این جریان را می‌شناسم و به‌ویژه نگاه متحجرانه ابن‌تیمیه را سال‌ها به نقد کشیده‌ام. حتی درسی با عنوان «فلسفه علوم اجتماعی» با دانشجویان خارجی و اهل‌سنت داشتم و یکی از کنفرانس‌ها مربوط به نقد آرای ابن‌تیمیه بود و بیشترین نقد را خود دانشجویان اهل سنت به آرای ابن‌تیمیه وارد می‌کردند. من این کار را بدون هرگونه های‌وهوی انجام می‌دهم. با عنایت به اینکه دستم بسته است، فقط این سؤال مضمونی را مطرح می‌کنم که آیا داعش یک پدیده واکنشی و تصادفی است یا ایجابی و ارادی؟ دراین‌بین نقش آمریکا کجاست؟ داعش ارادی شکل گرفته و حمایت سازمان‌یافته منطقه‌ای و برون‌منطقه‌ای داشته است.

 البته ظاهرا فیلم به‌طور کامل آماده نشده بود!

برخی از فیلم‌ها را گفتیم چون عجله‌ای است ببینیم. اما اگر این فیلم این‌قدر ناقص است چرا فرستادند؟ با توجه به اینکه آقایان ما را متصف به خیلی چیزها کردند! اجازه دهید در همین حدی که دیده‌ایم بگویم این کار مصداق حمله بد است. دفاع و حمله دو روی یک سکه است. آن کس که بد دفاع می‌کند، بد هم حمله می‌کند و برعکس. حمله خوب، یعنی توجه ریشه‌ای و مبنایی به ابعاد مختلف واقعیات و قضایا. این سروصداها آن‌هم در جشنواره فجر و از سوی کسانی که ادعای انقلابی‌بودن دارند، کمی عجیب به نظر می‌رسد. ابتدای صحبت‌هایم گفتم خوشحالم می‌بینم این استقبال در دهه فجر انقلاب اسلامی صورت می‌گیرد. اما اینکه فیلم‌مان را پس بگیریم چه معنایی دارد؟ اگر جماعت هیئت انتخاب ترسو بودند باید از عوامل و سروصدا‌ها و هجمه‌های آنها می‌ترسیدند و فیلم را به بخش مسابقه جشنواره راه می‌دادند! و اگر مسئولان جشنواره اهل مصلحت نبودند این فیلم به بخش غیررقابتی هم راه نمی‌یافت، حداقل به خاطر نقص‌هایش. پس ما را متصف به ترسوبودن نکنید. گفتند اینها تحت‌تأثیر دیپلماسی سیاسی و رسانه‌های عربی هستند. زمانی که این فیلم دیده می‌شد بی‌خبر از این مقولات بودیم، هنوز هم روحمان بی‌خبر است. عوامل اصلی فیلم به ما بگویند از کجا می‌توانیم به این اطلاعات دست بیابیم.
 چون این فیلم هنوز اکران عمومی نشده است، درضمن تصمیم جمعی اقتضائات خاص خود را دارد به‌ناچار به همین بسنده می‌کنم. بعد از جشنواره دستمان بازتر خواهد شد. امیدوارم در این فرصت، شبهات و نواقص فیلم برطرف شود و فیلمی متناسب با موضوع تولید و به نمایش گذاشته شود.
سربسته بگویم همه در برابر قانون یکسانند. نمی‌شود چیزی برای کسی حرام اما برای دیگری مباح باشد. این چه امتیازی است که برای بعضی‌ها که در حاکمیت هستند موجه باشد و برای دیگران نه! ممکن است به لحاظ اجتماعی حساسیت‌ها نسبت به کسی که سابقه انقلابی دارد کمتر شده باشد اما به معنای قانونی‌‌‌بودن آن نیست. به‌هرحال بحث شخص بنده درباره فیلم بیشتر مضمونی بود. در حدی که در فیلم دیدم واقعیت‌ها درباره داعش و حامیان منطقه‌ای و برون‌منطقه‌ای این گروه تروریستی دیده نمی‌شد. درحالی‌که آمریکا خود معترف به دست‌داشتن در شکل‌گیری داعش است، در فیلم به آن اشاره‌ای نشده است!

 در بخشی از صحبت‌هایتان به اهالی فرهنگ نقد داشتید و گفتید اگر سینما مورد هجمه برخی به‌ظاهر سیاست‌دارنماها واقع می‌شود، بخشی از مشکل به اهالی فرهنگ و هنر برمی‌گردد. دقیقا منظورتان چه بود؟

مشکل را در عدم مقاومت برخی از اصحاب فرهنگ و هنر می‌دانم. جایی خودشان گرفتار می‌شوند که نباید بشوند.

 گاهی گریزی نیست. چون سرمایه‌شان در مضیقه است!

این جواب، روشنفکرانه نیست. چون روشنفکر هزینه می‌دهد. یک زمان می‌گفتند شما چرا به هایدگر ایراد می‌گیرید که به نازی‌ها گرایش پیدا کرد. گفتم: باید از آن جریان خارج می‌شد و خلوتی اختیار می‌کرد. نه اینکه آلوده شود و بگویند نظرش از عملش جداست! بنده چون تفکر دیالکتیک دارم، می‌گویم هیچ «عملی» نیست که ریشه در« نظری» نداشته باشد. نمی‌توانم نظر و عمل را جدا بدانم. اگر می‌خواهید ببینید نظر من چه جلوه‌ای دارد، باید ببینید عمل من چیست. اگر عمل من ریشه در نظرم نداشته باشد که شکاف است. باید ساده‌زیست بود و در قناعت مبارزه کرد. جایی هم باید مقاومت کرد و جایی هم تعامل. جایی ترجیح می‌دهیم تعامل و گفت‌وگو باشد و سوءتفاهم‌ها ما را فراری ندهد. باید همه راه‌ها را برویم.
آخر حرف‌هایم این است که اگر جامعه‌ای پویایی نسبی نداشته باشد از این بحث‌ها هم خبری نخواهد بود. همین نقص‌ها مقدمه‌‌ای برای حل خیلی مسائل است. خدا نکند اینها نباشد که به گورستان تبدیل می‌شود.

 در حالت عادی اهل فیلم‌دیدن هستید؟

بله، منتها این‌طور نیست که بلیت بخرم و به سینما بروم. چون وقت این کار را ندارم. الان جلد چهارم روزنگاشتم را برای انطباق با متن اصلی در دست دارم. از طرفی نمی‌خواهم برج عاج‌نشین باشم. یک روشنفکر ناثنویت‌گرا، هم مخاطب‌های متفاوت دارد و هم قالب‌های متفاوت برای آثارش. بنده قالب مقالات تخصصی و علمی پژوهشی و کتاب برای مقاطع تحصیلات تکمیلی دارم اما برای عامه هم می‌نویسم. با شما هم مصاحبه می‌کنم، افتخار هم می‌کنم چون وظیفه دارم چیزی که می‌دانم را نشر دهم. رسالت، رسالت انبیاست. آهنگ قرآن بیانگر یک ژانر فراگیر چندژانری است، فلسفه دارد اما فلسفه صرف نیست. رمان دارد، اما رمان صرف نیست. در آن با یک انسان در حیات واقعی‌اش روبه‌رو می‌شویم. انسانی که می‌اندیشد، عشق می‌ورزد، قهر می‌کند، آشتی می‌کند، خطا می‌کند، ثواب می‌کند، رجعت می‌کند و... باید از این آهنگ و منطق درس گرفت. بحث تفصیلی آن باشد برای بعد. هیچ‌گاه در زندگی دنبال تیتر و عنوان نبوده‌ام.

خاطره‌ای از زمانی که در ریاست کمیسیون فرهنگی بودید، دارید؟

خاطرات تلخ و شیرین دارم. در روزنامه اعتماد درباره «ناگفته‌های مجلس هفتم» مصاحبه کردم. دو طرح با سختی تصویب شد. طرح «ساماندهی مد و لباس» بود که می‌خواستم المان‌های فرهنگی و هویتی و تاریخی ایران در لباس جوانان نمود پیدا کند. طرح دیگر «تسهیل ازدواج جوانان» بود. متأسفانه این طرح با بی‌مهری روبه‌رو شد. وقتی عده‌ای نخواهند چیزی مطرح شود جلوی طرح اجتماعی‌اش را می‌گیرند و اگر نتوانستند جلوی طرحش را در مجلس می‌گیرند. اگر نتوانستند جلوی ابلاغ و اجرایش را می‌گیرند یا بد اجرایش می‌کنند.

 با توجه به فیلم‌های دیده‌شده که برایندی از فضای سینمای ایران است، آینده سینمای ایران را چطور تحلیل می‌کنید؟

فرصت مغتنمی بود که ٩٨ فیلم را یک‌جا ببینم. به این معنا نیست که این فیلم‌ها را منفک از تاریخ سینما و منفک از جامعه بدانیم. این فیلم‌ها می‌توانند عقبه جشنواره‌های گذشته را هم با خودشان حمل کنند. فرصت مغتنمی برای آشنایی با بزرگان سینما بود. واقعا سینما را آینه تمام‌نمایی از جامعه می‌دانم. خواسته یا ناخواسته دردهای جامعه را منعکس می‌کنند که برای جامعه‌شناس فرصت مغتنمی است. بنده دغدغه زیادی درباره فقر، اعتیاد، بی‌کاری و فساد اقتصادی داشتم اما این ٩٨ فیلم به من فهماند فقط اینها مسئله ما نیست. منازعات خانوادگی و سوءظن‌ها از واقعیات جامعه ما به شمار می‌روند. نکته جدیدی که کشف کردم جهت محاورات عاشقانه از پسر به دختر به دختر از پسر تبدیل شده که هشداردهنده است، یعنی جای عاشق و معشوق عوض شده است. این نکته به همه دردمندان می‌گوید اتفاقی در جامعه در حال رخ‌دادن است. معتقدم باید قدر اصحاب سینما را دانست. اگر خواسته باشد که چه بهتر، اگر ناخواسته باشد باز هم این مسائل و آسیب‌های اجتماعی را بروز می‌دهد. باید قدر این جماعت را دانست و مشکلات‌شان را فهم کرد. مورد دیگر اینکه باید احساس صمیمیت بیشتری با جامعه داشت.
در لابه‌لای صحبت‌هایتان از ایدئولوژی سخن به میان آوردید، لازم است اضافه کنم سه تعبیر از ایدئولوژی وجود دارد؛ خنثی، جانب‌دارانه و انتقادی. خنثی یعنی ایدئولوژی مجموعه‌ای از عقایدی است که هرکسی دارد منجر به کنش اجتماعی می‌شود. جانب‌دارانه می‌گوید مفری از ایدئولوژی نیست، مثل پارسونز و آلتوسر. کسانی هم هستند مثل لیبرال‌ها و مارکسیست‌های کلاسیک که نگاه منفی به ایدئولوژی دارند. اگر شما یک قرائت را عمده کنید و بقیه را نبینید، خودش مواجهه‌ای ایدئولوژیک با این مفهوم است. حواستان باشد مفری از ایدئولوژی نیست، فقط جنسش فرق می‌کند. به قول آنتونی گیدنز «آن‌کس که می‌گوید ایدئولوژی مرده است، خود مبلغ یک ایدئولوژی است».