تبلیغات
در راه مدرس - مطالب اردیبهشت 1395
پنجشنبه 30 اردیبهشت 1395

جهاد تبیینی باید خواب را از چشم علما بگیرد

نوع مطلب :مقالات ،

جهاد تبیینی باید خواب را از چشم علما بگیرد


یادداشت عماد افروغ در روزنامه جام جم:

 مفهوم «جهاد تبیینی»، مفهومی است کاملا رسا و حاکی از یک ضرورت و وظیفه‌ای است سنگین بر دوش علمای جهان اسلام اعم از علمای اهل تسنن و علمای جهان تشیع.

متاسفانه باید گفت و اذعان داشت که این جهاد باید مدت‌ها قبل از سوی علمای جهان اسلام اتفاق می‌افتاد ولی امیدوارانه دست به دعا بلند می‌کنیم که هر چه زودتر و با حجم و عمق گسترده‌تر محقق شود.

ما برخلاف گفت‌وگوهای بین دینی که تا حدودی در آن موفق بوده‌ایم درخصوص گفت‌وگوی درون‌دینی توفیق چندانی نداشته‌ایم و بارها هم برخی عزیزان، این مطلب را متذکر شده‌اند که گفت‌وگوی درون‌دینی ما، بیشتر به یک تعارف شبیه است تا این‌که با جدیت هر چه تمام و توسط علمای هر دو مذهب شیعه و سنی در دستور کار قرار گیرد. اگر علما بر سر مسائل اختلافی بحث و گفت‌وگو می‌کردند شکی نبود که این دعواها به سطح عامه کشیده نمی‌شد؛ و به سطح رفتار و منسک و تجلیات ناموجه بویژه از سوی تکفیری‌های مرتبط و متصل به جریان وهابیت امتداد نمی‌یافت و این یک واقعیت است.

علما اهل گفت‌وگو هستند و مجادله آنها هم شکل خاصی دارد و هیچ گاه به دعوا کشیده نمی‌شود؛ اما وقتی شما باب گفت‌وگو را می‌بندید یا گفت‌وگو را به یک مجامله و یک تعارف محدود می‌کنید، تبعات این تقلیل بحث گفت‌وگو به بحث رفتار و منسک، رخدادهای ناموجهی است که امروز با آن مواجه‌ایم و می‌توان این پدیده‌ها را نتیجه طبیعی عدم گفت‌وگو بر سر مسائل کلیدی و اصلی و اختلافی دانست.

باید این واقعیت را در نظر داشت که صحبت از وحدت بین شیعه و سنی، هیچ گاه به این معنی نبوده که پیروان این دو مذهب، تفاوت‌های خودشان را نادیده بگیرند بلکه مراد از وحدت شیعه و سنی، آن است که با وجود اصرار ورزیدن بر تفاوت‌ها بر سر میز گفت‌وگو بنشینند و درباره حقانیت خود، ادله بیاورند و چه بسا در این گفت‌وگو‌ها خیلی از اختلافات مرتفع شود.

نکته دوم که ضرورت گفت‌وگوهای درون‌دینی را مضاعف می‌کرده و می‌کند توجه به وحدت در شرایط زمانی و مکانی کنونی است. باید علما، نقشه غرب را متوجه می‌شدند و باید دست هانتینگتون را به عنوان نظریه‌پرداز اصلی تمدن لیبرال دموکراسی غرب به سرکردگی آمریکا می‌خواندند که چگونه بحث نبرد تمدن‌ها را مطرح می‌کند و آن را به جهان اسلام می‌کشاند. خیلی‌ها تذکر دادند و خیلی‌ها نوشتند، مقالاتی به رشته تحریر درآمد و سال‌ها پیش گفته شد اما متاسفانه ما به این معانی و به این‌که باید حداقل به سهم خود اهتمام بیشتری بورزیم، توجه نشان ندادیم.

ضرورت‌های زمانی و مکانی را هم عطف به شیطنت‌های آمریکا در مورد جهان اسلام و هم عطف به واقعیتی که امروز علیه مطلق دین، مشهود است باید در نظر داشت.

در کنار وجود عوامل منفی خوشبختانه عصر جدید اقبال بیشتری به دین از خود نشان می دهد. نقطه عطف و مقطع سرنوشت‌سازی که امروزه ما حتی در بسیاری از محافل آکادمیک غرب شاهد آن هستیم بازگشت مبارکی است که به دین و  خدا صورت گرفته است و همه چیز را برای یک گفت‌وگوی برون‌دینی و  وحدت دینی بین اسلام و مسیحیت و دیگر ادیان ابراهیمی و غیرابراهیمی مهیا کرده است. لذا ضرورت زمانی و مکانی و منطقه‌ای و شرایط جهانی در کل اقتضا می‌کند که ما به وحدت درون‌دینی‌مان اهتمام بیشتری نشان دهیم و مباحث را بر سر همان مسائلی که اختلاف درباره آنها هست، بکشانیم.

ما شیعیان باید به سهم خودمان پیشگام وحدت باشیم که البته هستیم، اما من به عنوان شخصی که در چند اجلاس گفت‌وگوی بین‌دینی و برون‌دینی شرکت و تذکراتی را مطرح کرده، می‌خواهم توصیه‌ای به علمای جهان تشیع داشته باشم. آن‌هم این‌که ما همواره حضرت امیر(ع) را عنصر وحدت بخش و هویت بخش جهان تشیع معرفی کرده‌ایم، یک بار هم بیاییم و از زاویه وحدت جهان اسلام و به عنوان یک عنصر وحدت‌بخش جهان اسلام به حضرت امیر(ع) بنگریم. بیاییم حضرت امیر(ع) را از منظر عناصر و مولفه‌های وحدت بخش جهان اسلام مثل توحید، نبوت، معاد، نماز، زکات، جهاد و امثال آن که مشترکات بین ما مسلمانان است، بنگریم. این پرسش را از خودمان بپرسیم که اگر حضرت امیر(ع) امروز زنده بود چه می‌کرد و آیا بر دعوای شیعه و سنی می‌دمید؟

البته واقعیت این است که اقدام ما پیروان حضرت امیر(ع) تا حدودی در این موارد، مناسب بوده است اما هستند شیعیانی که متاسفانه بر طبل اختلاف می‌کوبند و خواه‌ناخواه به‌دلیل فقدان یک گفت‌وگوی درون‌دینی، این اختلافات به سطح توده‌ها کشیده می‌شود و برخورد توده‌ها هم برخوردهای فیزیکی است.

نکته آخر درخصوص ضرورت جهاد تبیینی به مباحثی بر می‌گردد که امروزه تحت عنوان تجارب و معرفت های دینی مطرح می‌شود. این یک بحث روش‌شناسی مبنایی است که بحث گفت‌وگو را باز و توجیه‌پذیر می‌کند و آن‌هم این است که حقایقی در این عالم وجود دارد، اما معرفت‌های ما نسبت به این حقایق، معرفت‌های مطلقی نیست. این معرفت‌ها تحت تاثیر شرایط تاریخی، فرهنگی و اجتماعی بوده و دستخوش خطا و تا حدودی نسبی می‌شود و طبیعتاً گشوده در برابر نقد قرار می‌گیرند.

بهترین گفت‌وگو اصطلاحاً گفت‌وگوی پیشرونده است یعنی گفت‌وگویی که طرفین با جرات و شجاعت هرچه تمام‌تر هرچه در اندوخته دارند روی میز گذاشته و به گفت‌وگو بگذارند. چنین عملکردی در واقع هم توجیه روش‌شناختی دارد و هم بهترین توجیه برای گفت‌وگوست که ادیان و فرق و مذاهب مختلف بنشینند و گفت‌وگو کنند و معرفت‌های دینی خودشان را به گفت‌وگو بگذارند تا در آنجا به یک تفاهم برسند و اگر موضع حقی هست خودش را نشان دهد. این موضوع باعث آشتی میان ادیان، چه درخصوص آشتی‌های بین‌دینی و چه در خصوص آشتی‌های درون‌دینی می‌شود.

حقیقت این است که ما باید علاوه بر مباحث معرفتی و روش‌شناختی قضیه که تاحدودی به آن اشاره شد از زاویه ضرورت‌های زمانی و مکانی بویژه توطئه‌هایی که آمریکا علیه جهان اسلام دارد به این قضیه توجه بیشتری داشته باشیم و جدیت بیشتری از خودمان نشان دهیم و باب گفت‌وگوی درون‌دینی را بیشتر و عمیق‌تر از چیزی که الان هست باز بگذاریم و واقعا به عنوان یک جهاد به آن بنگریم؛ جهادی که واقعا خواب را از چشم عالمان بگیرد؛ عالمان نمی‌توانند نسبت به این قضیه باری به هر جهت برخورد کنند و آن را به عنوان مساله‌ای در کنار دیگر مسائل عدیده‌شان بنگرند.

واقعاً باید اگر علمای جهان اسلام، دم از دین می‌زنند جدی‌تر به این قضیه بنگرند زیرا مساله‌ای بسیار حیاتی است و امروزه به نظر من می‌رسد که مساله‌ای به نام داعش را علم کرده‌اند تا آبروی اسلام را ببرند و جلوی نفوذ اسلام را در اقصی نقاط گیتی بگیرند.

علمای جهان اسلام اگر دم از دین و دینداری می‌زنند باید زودتر از اینها متوجه این حساسیت می‌شدند اما امیدواریم که طبق این ضرب‌المثل که «جلوی ضرر، هر وقت گرفته شود، منفعت است» این معنا فهمیده شده و ضرورت احساس شود و از این تهدید یک فرصت متعالی به‌وجود بیاید.


چهارشنبه 29 اردیبهشت 1395

یادداشت های روزانه(34)/ در اهمیت اقتصاد مقاومتی

نوع مطلب :عمومی ،

یادداشت های روزانه(34)/ در اهمیت اقتصاد مقاومتی


 کماکان به فکر اقتصاد مقاومتی یا مردمی و مؤلفه ها و زیر ساخت های آن هستم. تمام ذهنم را به خود مشغول کرده است. یقیناً بخش اعظمی از تحقق آن به فرصت ها و مهارت هایی بر می گردد که بستر ساز آن باید دولت یا حاکمیت باشد. اما اگر حاکمیت کوتاهی کرد، چه؟ اگر فقط حرف زد، چه؟ اگر فریب داد، چه؟ اگرعمل پارادکسیکال داشت، چه؟ اگر مردم خواستند و نتوانستند، چه؟ اگر گشتند و نبود، چه؟ باید دید قطع نظر از سیاست ها و اصول خوبی که در اسناد مرتبط با اقتصاد مقاومتی وجود دارد، مانع اصلی عملی شدن آن چیست؟ پذیرفتیم ریا و تظاهر و کارکرد مثبت حرف بدون عمل در کشور یک مانع عمده به شمار می رود، پذیرفتیم ظرف تمرکزگرایی و اقتصاد نفتی مانع ساختاری اصلی است، پذیرفتیم تحریم نیز جزء موانع محسوب می شود، پذیرفتیم فقدان شجاعت در بیان واقعیات هم یکی از این موانع است و ... گفتیم و گفتیم و گفتیم. کار تمام می شود؟ می خواستم بنویسم خیر، اما عبارتم را تغییر دادم، ممکن است نشود، اما گامی اساسی برداشته شده است.
 باید فکر ها و فرصت های بالفعل برای ایجاد خلاقیت جدید و فرصت های نوظهور روی هم ریخته شوند. از مردم و راه حل های آنان استفاده شود. از آنان خواسته شود تا از تجربیات خود به ما بگویند. از موانع پیش روی خود به ما بگویند. در فرصت سازی ها به ما کمک کنند. دانشگاه ها عملی تر شوند. در کل رشته های دانشگاهی رافع نیاز شوند و پاسخگوتر و عملی تر تعریف شوند. شاخص های ارتقاء استادان باید به جای بهره گیری صرف از زبان گزاره ای، معطوف به زبان چگونگی و ساختن و ایجاد کردن باشند. بیگانگی علم و جامعه مبدل به رابطه پویا و دیالکتیک علم و جامعه شود.
نمی دانم شاید مشکل ما در ندیدن چیزهای ریز و خُرد است. احتمالاً از این پس باید زاویه دید خود را تغییر دهیم. اگر قرار است از تمرکزگرایی و اقتصاد نفتی فاصله بگیریم، اگر قرار است چشممان به صنایع کوچک و متوسط باشد، ناگزیر باید جوری دیگر بنگریم و فرصت سازی کنیم. باید متوجه ضرورت این دگرگونی باشیم و ضمن پذیرفتن مسئولیت های خود، آن را به مردم منتقل کنیم. مردم بیاموزند که دیگر نباید چشم امیدی به اقتصاد دولت محور داشته باشند و باید خود آستین ها را بالا یزنند و ارتقاء بخش مهارت های متناسب و سازگار با این تحول شرایط باشند. حال این تحول شرایط و آمادگی پذیرش آن چه الزامات و تبعاتی دارد باید آماده آن باشیم و در انتقال وضعیت یاری رسان مردم باشیم.
این یادداشت را نیمه های شب می نویسم. خوابم نمی برد. مدام در فکر اقتصاد مقاومتی و ابعاد و مؤلفه ها، زیر ساخت ها و موانع آن هستم. این اقتصاد می تواند موضوع مقالات، پروژه ها، پایان نامه های دانشجویی، برنامه های رسانه ای، فیلم ها، همایش ها، میزگردها، گفتگوها، و ... باشد. جلسه مسئولان و متولیان گفتمان سازی اقتصاد مقاومتی، از جمله دبیر خانه شورای فرهنگ عمومی با روحانیان، معلمان و دانشگاهیان، هنرمندان، اصحاب رسانه  و صنوف مختلف برای فراگیر شدن ضرورت اقتصاد مقاومتی و دریافت پیشنهادات آنها و استفاده از ظرفیت ها و امکانات نهادها و سازمان های مرتبط با اشخاص حقوقی این متولیان می تواند با جدیت و اهتمام بیشتری دنبال شود. این گفتمان سازی می تواند به همین ترتیب در دستور کار متولیان استانی و به طور خاص دبیر خانه های استانی شورای فرهنگ عمومی و با ضرورت بیشتر قرار گیرد، چون اگر قرار باشد اتفاقی عمده رخ دهد در نهایت باید این اتفاق عمده در سطح استانی رخ دهد. در این سطح است که باید نمود تمرکز زدایی و ایجاد فرصت های نوظهور را شاهد باشیم. متعاقب دریافت این پیشنهادات و فهم موانع تحقق اقتصاد مقاومتی است که باید رفع قوانین مزاحم و تصویب قوانین رهگشا در دستور قرار گیرد.
 به نظر می رسد با تنظیم، تصویب و ابلاغ اصول اقتصاد مقاومتی، سیاست های کلان الگوی مصرف، اشتغال و حمایت از تولید ملی، همراه با مواضع رهبری در تاریخ 92/12/20 و اول فروردین 95، گام اساسی برداشته شده است. گام های بعدی را باید محکم برداشت. این گام ها مربوط به شناسایی موانع و مجاری مربوط به فرصت هاست. عضویت در شورای فرهنگ عمومی فرصتی است برای طرح پیشنهادات و دنبال کردن آنها. وظیفه ای است سنگین که فشار روحی و روانی ام را افزون کرده است. حتی برنامه های مطالعاتی ام را به هم ریخته است. قصدم این است که از هر فرصتی استفاده کنم و طرح موضوع کنم. در سخنرانی ها از اهمیت و ضرورت و الزامات آن بگویم، به ابعاد و مؤلفه های آن در قالب پیشنهاد عنوان پایان نامه به دانشجویانم بپردازم. از استادان و همکارانم بخواهم راجع به این قضیه جدی تر بیندیشند. از موانع بگویند. برای رفع مانع پیشنهاد بدهند و مطالبه داشته باشند. چه می دانیم شاید در کنار موانع ساختاری و حقوقی، افرادی خاص و با منافعی خاص هم شناسایی شوند، که در ظاهر ردّی از آنان در ساختارها نیست. باید در شناسایی موانع فانوس یه دست در هر چاله و چولۀ مرتبطی سرک بکشیم و اراده و عزمی ملی برای شناسایی و مقابله با موانع ایجاد کنیم.
حساسیت ما در مورد اقتصاد مقاومتی به این خاطر است که برای اولین بار با سندی مواجهیم که یک منظومه است. هم بُُعد اقتصادی دارد، هم سیاسی و فرهنگی و اجتماعی و انقلابی و حماسی و هویتی. نشانه و نمادی از انقلاب اسلامی و اهداف و شعارهای آن است. هم ناظر به مظروف است و هم مستعد فهم و شناسایی ظرف مربوط به تحقق آن. امید بخش، شور آفرین و اعتماد بخش است. پیوند دهنده مردم با حاکمیت است. اتصال دهنده قدرت مدنی با قدرت رسمی است. یک ضرورت همیشگی و تاریخی است. باید قدردان آن باشیم، قدر فرصت را ندانیم از دست می رود. خدایا ما را در انجام وظیفه خطیرمان یاری کن.


شنبه 25 اردیبهشت 1395

زبان علمی بومی موجب ساختن جامعه می‌شود

نوع مطلب :گفتگوها ،

زبان علمی بومی موجب ساختن جامعه می‌شود


عماد افروغ استاد جامعه شناسی دانشگاه و تحلیلگر مسائل سیاسی در گفتگو با خبرنگار سیاسی باشگاه خبرنگاران تسنیم «پویا» درباره مسئله هدفمند شدن زبان انگلیسی در کشور و اشکالات آن اظهار کرد: باید به‌صورت ریشه‌ای به این مسئله نگاه کرد. متأسفانه شورای‌عالی انقلاب فرهنگی «ISI» را تصویب کرد و میان رشته‌ها، حتی علوم انسانی و ادبیات و هنر استثناء قائل نشد، ضمن آنکه علم معطوف به ایجاد کردن و ساختن ناگزیر باید با زبانی بومی قرین و مأنوس باشد. به هرحال اقدام این شورا محرکی می‌شود تا اساتید مقالات خود را به‌زبان خارجی بنویسند و این بیشترین توهین به زبان فارسی است و به‌نظر من مسبب این مصائب شورای‌عالی انقلاب فرهنگی است.

وی با اشاره به اینکه در  برخی دانشگاهها می‌خواهند به‌زبان انگلیسی درس بدهند، تصریح کرد: در انگلستان به هیچ زبانی اعم از فرانسوی، آلمانی و فارسی تدریس نمی‌شود و تنها زبان علم، زبان انگلیسی است. متأسفانه شاخصهای ارزیابی علمی به‌صورت بی‌رویه و غیر مرتبط با نیازها و رشد علمی در کشور در حال عوض شدن است. نوشتن مقاله به زبانی مانند انگلیسی، مشکل زبان گزاره ای و بیگانگی علم با زمینه و عمل را دو چندان می کند. این زبان، زبان «چگونگی»، «معطوف به ساختن» و «رفع مشکلات» نیست از این رو علمی که با آن زبان تولید شود، همان علم بدون عمل است.

رئیس کمیسیون فرهنگی مجلس هفتم خاطرنشان کرد: روند شاخصها در کشور باید عوض شود.کسی مخالف یادگیری زبان انگلیسی نیست اما ارتقای اساتید نباید وابسته به یک زبان گزاره‌ای باشد. زبان گزاره‌ای زبان «است»ها، تأملات و نظر است و زبان چگونگی و ایجاد کردن نیست. زبان ایجاد کردن همان زبان بومی است که زمینه‌ها و شرایطی را برای ساختن جامعه فراهم می‌کند.

این استاد دانشگاه با بیان "نباید در ایران به‌صورت بی‌رویه و بدون سروسامان، کلاس زبان انگلیسی دایر کنیم"، متذکر شد: باید زبان فارسی را تقویت کنیم تا خارجیها در ایران فارسی یاد بگیرند. سخنگوی وزارت خارجه آمریکا زبان فارسی را یاد گرفت تا ادبیات ما را بهتر بشناسد اما ما لذت استفاده از ادبیات فارسی را از خودمان گرفته‌ایم.


اراده‌ای برای مبارزه با فساد در کشور وجود ندارد


رویداد۲۴- نماینده پیشین مجلس شورای اسلامی با ابراز تاسف از صدور فیش‌های میلیونی برای عده‌ای خاص گفت: قرار بود در این کشور عدالت اجتماعی برقرار شود و شکاف درآمدی و طبقاتی کم شود و با فساد مبارزه شود. چنین خبرهایی در کنار فسادهای میلیاردی که مربوط به فساد سه هزار میلیاردی قبل و افتضاح بابک زنجانی و امثال آن زیبنده نظام نیست.

عماد افروغ، تحلیلگر مسائل سیاسی در گفتگو با رویداد۲۴ با بیان این مطلب گفت: فسادهایی از این دست زیبنده نظام نیست و به نظر می‌رسد اراده‌ای برای مبارزه با آن وجود ندارد. در این مورد خاص اگر این مسئله افشا نمی‌شد، همین روند ادامه می‌یافت و باید گفت رسانه‌ها در این مورد نقش مهمی ایفا کردند.

وی در ادامه افزود: این نوع نگاه که برای مدیری به عنوان پاداش مبلغی هنگفت درنظر گرفته شود، در نظام نظری ما و حتی دنیا قابل هضم نیست. در حال حاضر متاسفانه خبرهایی می‌شنویم که حتی خود غرب هم منتقد آن‌ها است. یکی از نظریه‌های نابرابری اجتماعی با عنوان «نظریه کارکردگرا» می‌گوید برای آنکه مشاغل حساس جاذب عده‌ای باشند ما باید مزایا را بالا ببریم اما عده‌ای در مقابل این نظریه موضع می‌گیرند که اولا کدام شغل حساس است و کدام حساس نیست، تمامی مشاغل زنجیروار به هم متصل هستند. دوما مگر محرک تشویق فقط پول است؟ ارضا نیاز‌ها و منویات درونی و احساس مسئولیت می‌تواند محرک فرد باشد. چرا همه چیز باید روی مسائل مادی متمرکز باشد؟ این مسئله نشان می‌دهد که اتفاقی تلخی در کشور در جریان است.

این استاد دانشگاه با اشاره به اینکه استعفای رئیس کل بیمه مرکزی کار پسندیده‌ای است گفت: وی پذیرفته باید رابطه‌ای بین قدرت و مسئولیت وجود داشته باشد و با توجه به اینکه چنین اتفاقی در زمان مدیریت ایشان اتفاق افتاده، مسئولیت آن متوجه وی است، بنابراین باید واکنشی نشان می‌داده و حسب رابطه قدرت-مسئولیت طبیعی‌ترین واکنش می‌توانست همین استعفا باشد. چراکه هرکسی که قدرت دارد باید در برابر عمل و بی‌عملی خود مسئول باشد. البته اگر این استعفا واقعی باشد چراکه ما آنقدر بی‌اعتماد شده‌ایم که نمی‌توانیم آن را بپذیریم و شاید این استعفا صوری باشد و فرد چندی بعد سر از یک مسئولیت دیگر درآورد.

وی در ادامه با بیان اینکه انتشار چنین فیش‌هایی و واکنش‌هایی از این دست باعث مسرت است، تصریح کرد: وجود این فیش‌ها نوعی هشدار است که نشان می‌دهد کشور بد اداره می‌شود. نظریه نابرابری اجتماعی در کشور ما لنگ می‌زند. ما شعار مثلا غیرکارکردگرایی سر می‌دهیم اما عملا در کشور ما کارکردگرایی در حال رواج یافتن است. این مسئله نیز سال‌ها است که وجود دارد و مربوط به این دولت و آن دولت نیست. پارادوکس در نظام ما زیاد است؛ یعنی میان تفکر فلسفی و تفکر تئوریک و واقعیت‌هایمان فاصله زیاد است. اگر ما با تفکر انقلاب و تفکر اجتماعی متناظر با آن حرکت می‌کردیم بسیاری از مشکلات و شکاف‌ها حل شده بود، احساس اعتماد و امید بالا بود. متاسفانه یا تئوری در کار نیست یا نظارت بر کار نیست یا نظام شفاف درآمدی و مالیاتی نیست و همین باعث شده ما در اقدام و عمل لنگ بزنیم.

افروغ در ادامه افزود: در بحث‌های اخیر در مورد بحث‌های مقاومتی گفتم که مهم‌ترین معضل ما گفتمان عمل است، یعنی عمل در این کشور مغفول واقع شده، در دانشگاه‌ها، حوزه‌ها، نظارت‌ها، اجرائیات، قوه تقنینی و قضایی عمل مغفول است به همین دلیل مسئله را باید ریشه‌ای‌تر بررسی کرد.

وی در خصوص وظایف مجلس برای مبارزه با این گونه مفاسد گفت: مجلس برای مبارزه با اینگونه فساد‌ها دو نقش دارد؛ یک نقش نظارتی و یک نقش تقنینی. باید بررسی شود که آیا قوانین به حد کافی بازدارنده هستند، آیا قوانین متعارض و بازدارنده‌ای در مقابله با اینگونه فساد‌ها وجود ندارد؟ یک ابزار نظارتی که مجلس دارد تحقیق و تفحص است که باید به خوبی مورد بهره برداری قرار گیرد. از این ابزار باید عادلانه، بی‌طرفانه و غیرجناحی استفاده شود.

وی اضافه کرد: علاوه براین قوه قضاییه و نهادهای مرتبط با آن باید جدی‌تر از این‌ها عمل کند. ما دارای سازمان‌های گسترده‌ای برای رسیدگی به این گونه امور داریم. در واقع ما در آنچه که به وجه مکتوب مسئله مربوط می‌شود، چندان مشکلی نداریم، مشکل اصلی، این سازمان‌های عریض و طویل است که بیش از آنکه به اهداف خود بیاندیشند به حفظ نهادی خود می‌اندیشند. شما نگاهی به سازمان مبارزه با مفاسد اقتصادی داشته باشید، این سازمان واقعا چه کرده و چه کارنامه درخشانی دارد؟

وی در ادامه گفت: ما‌‌ همان موقع در مجلس هفتم خواستیم از ستاد مبارزه با مفاسد اقتصادی و عملکرد آن تحقیق و تفحص کنیم اما رئیس مجلس و هیات رئیسه تصمیم گرفتند که این موضوع را به دیدار با رئیس قوه قضاییه وقت تقلیل دهند. رئیس قوه قضاییه هم آمدند و دیدیم که هیچ اراده و اعتقادی به مبارزه با مفاسد اقتصادی ندارد.

افروغ معتقد است: این مسئله را باید از زاویه عدالت و انصاف دید. باید از این زاویه دید که چند سرمایه گذار پاک و سالم قصد سرمایه گذاری در کشور را دارند و باید در این مورد که فساد در کشور نیست، ایمن باشند. این مسئله را باید از زاویه شفافیت نظام مالیاتی و درآمدی کشور دید و بیش از آنکه به کارکرد اقتصادی آن توجه شود باید به کارکرد روانی آن توجه شود. این مسئله به مردم امید و اعتماد می‌دهد و تا اندازه‌ای شکاف‌های بین حاکمیت و مردم را کم می‌کند.

او تاکید کرد: اهرم‌های زیادی برای نظارت وجود دارد اما نظارت‌ها در حد صورت و بولتن است و اقدام عملی در پس آن نیست. بخشی از این مسئله هم آفت برخورد جناحی دارد که مایه تاسف است چراکه هیچ کشوری با برخورد جناحی دوام نمی‌آورد. حتی در کشورهایی که احزاب هستند در مواردی باید فراحزبی تعریف شده و باید فراحزبی عمل کنند. ما هم باید فراجناحی عمل کنیم. پیش از مجلس رقابت داریم که وارد مجلس شویم اما پس از آن حق برخورد جناحی نداریم چراکه قانون و اصول ملاک هستند. این برخوردهای جناحی به نظارت‌ها هم کشیده شده اما این روند باید تغییر کند.


یکشنبه 19 اردیبهشت 1395

سکولاریسم هیچ‌گاه نمی‌تواند تحقق یابد

نوع مطلب :سخنرانی ،

سکولاریسم هیچ‌گاه نمی‌تواند تحقق یابد


 خبرنگار فرهنگی باشگاه خبرنگاران تسنیم «پویا»، عماد افروغ عضو هیئت علمی دانشگاه در مراسم رونمایی از کتاب «گریز از ایمان و گریز از عمل» از آثار استاد شهید مرتضی مطهری با بیان اینکه وقتی به آثار استاد مطهری و کتابها و سخنرانی‌های ایشان نگاه می‌کنیم با آنچه امروز در جامعه در حال رخ دادن است تفاوت عمیقی حس می‌کنیم اظهار کرد: در مسجدی که ما آن را برای عوام می‌پنداریم ایشان مباحث عمیقی را مطرح می‌کردند و آرای مختلف را بیان و نقد می‌کردند و سپس نظر خود را می‌گفتند و فقط احساس بار جماعت نمی‌کردند اما اکنون اکثر سخنرانی های رسانه ملی جنبه عاطفی دارد. کسی مخالف بحث عاطفه و احساس نیست اما عاطفه پشتوانه عقلی می‌خواهد.

وی با بیان اینکه فلسفه نباید مخدوم باشد گفت: فلسفه خادم است و آمده است تا به مردم خدمت کند. فلسفه ابتدا زمینی بود اما بعد نمادی شد که اصالت پیدا کرد. در حالی که روزی متعلقی داشت. فلسفه محض و مباحث نظری بی‌ارتباط با سیاست و تاریخ و جغرافیا نیست.

افروغ با اشاره به اینکه شهید مطهری قرآن را خادم انسان می‌داند، گفت: به نظر شهید مطهری این طرز تفکر که دین مخدوم است و تفکری متافیزیکی است، ربطی به تفکر الهی ندارد. قرآن مجید در برابر کسانی که مبنای ایمان را جهل می‌دانند بحث ضرورت نیاز بشر را مطرح می‌کند و این منطق منطقی قرآنی است.

وی افزود: دو جفا در حق بشر شده است جفای بی توجهی به ضرورت و  تغییر. بحث ضرورت و نیاز را از بشر گرفتند و شالوده و اساس انسان و حقایق وجودی‌اش را نفی کردند. ضرورت و نیاز بشر آن قدر اهمیت دارد که می تواند  پایه داوری مکاتب مختلف قرار گیرد. مکاتب فکری اگر توجهی به ضرورت دارند می‌توان آنها را بالاتر از سایر مکاتب بدانیم. امروزه بشر بخوبی متوجه  نسبت ذات و غایت و خدا شده است.

این استاد دانشگاه خاطرنشان کرد: رئالیست‌های انتقادی که عمدتا ماتریالیسم بوده‌اند امروزه علنا اعتراف به خدا می‌کنند و مسئله وجود مطلق یا شرط بلا شرط  بودن خدا را مطرح می‌کنند.

وی با بیان اینکه یکی از استادان حوزه مطالعات فرهنگی می‌گوید هزاره جدید هزاره ایمان و خداگرایی است اظهار کرد: سکولاریسم هیچگاه نمی‌تواند تحقق یابد زیرا یک نگاه پاره‌پاره به انسان و سیاست است. اخلاق را نمی‌توان از سیاست جدا کرد چرا که یک نوع اخلاق دیگری به سیاست وصل می‌شود. به قول ملاصدرا اخلاق چه دنیه باشد، چه متوسطه و چه متعالیه باشد سیاست هم دنیه متوسطه و متعالیه می‌شود و همه سیاست‌ها اخلاقی است و اخلاق هم مثبت و منفی دارد.

این استاد دانشگاه با اشاره به تفسیر سوره حمد امام راحل(ره) گفت: حضرت امام مغضوبین را کسانی می‌داند که اهل کثرت و دنیا هستند و ضالین کسانی که به آخرت چسبیده‌اند و صراط مستقیم مخصوص کسانی است که هم به خدا و هم به خلق می‌پردازند و ملاصدرا هم درباره پیامبر اکرم می‌گوید که ایشان هم اهل خدا بود و هم اهل خلق خدا.
وی با بیان اینکه ما گرفتار بی‌عملی شده‌ایم و عمل در علم‌مان نیست، متذکر شد: اگر علم با عمل گره نخورد علم نیست. معرفت در زمینه، عمل و تعامل ارتباطی است. نظری که در آن عمل و دلالت عملی نباشد ضمانت اجرایی ندارد در جامعه ما اراده‌ای هم برای عمل نیست. در دانشگاه و حوزه در بحث عمل مشکل داریم و نوع نگاهی که ما به علم می‌کنیم بی‌توجهی به وجه عملی است.

افروغ در پایان گفت: خوشبختانه جهان امروز راه دیگری می‌رود و می‌شود نگاه بازگشت به خدا را در فضای آکادمیک غرب  مشاهده کرد.



یکشنبه 19 اردیبهشت 1395

عاملیت و ارتقاء کتابخوانی

نوع مطلب :گفتگوها ،

عاملیت و ارتقاء کتابخوانی


خبرگزاری تسنیم؛ اشاره: نمایشگاه کتاب هر ساله بهترین فرصت است برای بازشناسی ساختاری بدنه صنعت چاپ و نشر کشور و تامل جدی بر معضلات و نقاط قوت کتابخوانی در ایران. معضلات و نقاط قوتی که عموماً ریشه در پدیده‌های جامعه شناختی داشته و البته خالی از مباحث صنفی و حرفه ای نیز نیستند. به بهانه پخش مجموعه موشن گرافیک «کتاب‌نخوانی» به همت خانه طراحان انقلاب اسلامی در رسانه ملی و بعد از تماشای این مجموعه موشن گرافیک، به گفتگو نشستیم با دکتر عماد افروغ، نویسنده، استاد دانشگاه و جامعه شناسی که سابقه حضور در پارلمان و  ریاست کمیسیون فرهنگی مجلس شورای اسلامی را هم دارد تا هم از مسائل جامعه شناختی کتاب‌خوانی در ایران سخن بگوییم و هم علل افت کتاب‌خوانی در کشور و حتی آینده متصور درباره موضوع کتاب‌خوانی در ایران. این گفتگو به جهت احاطه دکتر افروغ بر مسائل جامعه شناختی و قانونی مسئله کتاب‌خوانی می‌تواند محل تامل باشد.


 در ایام نمایشگاه همواره مباحثی پیرامون معضلات صنعت چاپ و نشر کشور به گوش می‌رسد. به نظر بسیاری از کارشناسان، صنعت نشر و چاپ به خصوص در سالهای اخیر شرایط خوبی ندارد. هر ساله آمار تیراژ کتاب‌ها پایین تر می‌آید، با حضور پررنگ تر اینترنت و شبکه‌های اجتماعی ضریب نفوذ کتاب درکشور کاهش یافته و همین امسال هم بعضی گمانه زنی‌ها بر افت 30 درصدی جمعیت نمایشگاه کتاب تاکید دارند. نظر شما چیست؟

 یکی از نکات جالبی که در موشن گرافیک‌های «کتاب‌نخوانی» وجود داشت این بودکه بین سرانه مطالعه روزنامه و سایت‌ها و مطالعه خاص کتاب تفکیک صورت گرفته بود و برپایه آن ادعا شده بود که سرانه مطالعه کتاب در ایران بسیار کمتر از حد انتظار است. قولی را مردم شناسان می‌گویند که مردم ایران فرهنگ شفاهی دارند و با این فرهنگ شفاهی به هرحال یکسری اطلاعات ردوبدل و نیازی برطرف می‌شود. اما کتاب ویژگی‌هایی دارد که فرهنگ شفاهی ندارد. فرهنگ شفاهی  مربوط به اطلاعات زودگذر و مقطعی است، زمینه مند و متکی به تعامل ارتباطی است تا دانش فعال و مربوط به حوزه تأملات شخصی. انفعالی است و کمتر انسان را به تأمل و تفکر وا می‌دارد. با فرض بر اینکه کتابخوانی یک ضرورت است و کتاب فضیلت و منزلت ویژه ای دارد و با این فرض که محتوای کتاب‌ها هم محتوای قابل قبول و متناسب با نیازهای خوانندگانش است، تصور می‌کنم چند عامل دیگر را هم می‌شود به عوامل مطرح در این «موشن گرافی» اضافه کرد. اگر آمار کتابخوانی در شرف انقلاب اسلامی را مورد توجه و مبنا قرار دهید خیلی چیزها دستتان می‌آید. مسلم است که کتابخوانی خیلی بالا رفته بود. فکر می‌کنید چرا این طور شده بود؟ من تصورم این است که افراد میل به دانستن بیشتر داشتند چون احساس می‌کردند که این دانایی بیشتر، نتیجه بخش است و به یک نحوی در زندگی و سرنوشتشان موثر است.

به نظر من بین «عاملیت» و میزان مطالعه رابطه وجود دارد. هر چه عاملیت در یک جامعه کمتر باشد، انسان‌ها کمتر خودشان را باور کنند، کمتر احساس کنند که می‌توانند منشأ اثر باشند و کمتر احساس کنند که به بازی گرفته می‌شوند، یعنی کمتر احساس کنند که در سرنوشت خودشان و دیگران می‌توانند سهیم باشند، میلشان به مطالعه کمتر می‌شود. اینکه افراد احساس کنند بر  مبنای خلاقیت خود می‌توانند به رهایی و ارتقاء جایگاه خود و دیگران بر پایه افزایش انگیزه‌ها و مهارت ‌ها یاری رسانند طبعاً بر سطح مطالعه آنان اثر خواهد گذاشت. بنابراین بین عاملیت و یا عمل دگرگون ساز و میزان مطالعه رابطه مستقیمی وجود دارد. احساس می‌کنم بعضی وقت‌ها دنبال عواملی نسبتاً فرعی می‌گردیم و عامل اصلی را فراموش می‌کنیم. یعنی چه اتفاقی افتاده که بعد از انقلاب و در برهه‌های خاص، آن طور که باید و شاید و انتظار می‌رود شاهد ارتقاءکتابخوانی  نیستیم؟ احساس می‌کنم به نوع نگاه کلان ما به مردم به خلاقیت و عاملیت افراد برمی گردد. در برنامه‌های توسعه ما فقط به فرمالیسم و به شکل و عدد و رقم توجه می‌شود؛ نه به کیفیت و محتوا و نه به آن عوامل اصلی. در واقع وقتی نگاه فرمالیستی حاکم شود نباید توقع داشته باشید که حجم و محتوا و کیفیت و نوآوری‌های حوزه کتاب و کتابخوانی ارتقاء یابد. اگر شما برای انسان و فهم و شعور و دانایی او جایگاه و محوریت قائل شدید آن وقت می‌شود روی میزان مطالعه هم حساب باز کرد. چون میل به دانستن است. چرا؟ برای اینکه می‌خواهیم این کتابخوانی به علم معطوف به تغییر منجر شود؛ یک دانایی معطوف به تغییر، حالا چه تغییر در خود چه تغییر در دیگری.

 و این علت تامه است برای این معضل؟

 من نمی گویم علت تامه،  می‌گویم یکی از علل اصلی است که کمتر به آن توجه می‌شود. یعنی در یک نگاه کلان و ساختاری می‌شود به این رسید که به هر حال به نظر می‌رسد ما خیال همه را آسوده کرده ایم، دیگر نیازی به دیگران نیست، دستی دراز نمی شود. قرار نیست کسی بیاندیشد، قرار نیست کسی تفکری داشته باشد، ظاهرا مسئولان به جای همه ما دارند زحمت می‌کشند و فکر می‌کنند! اصلاً ما متوجه این نیستیم که حتی اگر یک عمل پایا و پویا بخواهیم باید دست نیازی به سوی مردم دراز کنیم و مردم وقتی احساس کنند که به آنها نیاز است خلاقیت خودشان ومهارتشان را بالا می‌برند. این مهارت مسبوق به آگاهی است. یعنی شما باید چهار عامل آگاهی، انگیزه، مهارت و فرصت را در نظر بگیرید. آگاهی شرط اول است و گام اول باید با گام‌های دیگر پیوند بخورد. در یک کلام یعنی نرویم مشکلات را روی بناها ببینیم، روی این مبناها ببینیم. یک مقایسه هم بین زمان حاضر و ایام معطوف به انقلاب اسلامی کردم که کاملا به دستتان بیاید که این موضوع می‌تواند به چه تحولی بیانجامد. و دیدید چه تحول ساختاری عظیمی را ایجاد و چه انقلابی را خلق کرد.

به گمان من عده ای خواسته و یا ناخواسته شرایط را به گونه ای پیش بردند که افراد احساس عاملیت نکنند و خودشان هم شاید باورشان آمده که نباید احساس عاملیت بکنند. یعنی خودشان هم پذیرفته‌اند که دیگر وظیفه و تکلیفی ندارند. پس بنابراین جواب من "بی تأثیر بودن ارتقاء دانش در تغییر و تحولات فردی و اجتماعی" است.

نکته دوم بحث مشکلات اقتصادی مردم است . وقتی مردم مشکلات معیشتی و اقتصادی  داشته باشند فراغ بالی برای مطالعه نخواهند داشت. یعنی تمام دغدغه آنان رفع معیشت و نیازهای اقتصادی شان است. این یک واقعیت است من نمی گویم گرانی کتاب علت اصلی است ولی مسئله فراغ بال است. مشکلات اقتصادی و از طرفی بی توجهی به عدالت اجتماعی و عدم رضایت به یک زندگی ساده تر و قناعت خواه ناخواه بازتابی را در بر خواهد داشت. به این نکته هم توجه کنید که کشورهایی که شما در این موشن گرافیک «کتاب‌نخوانی» مثال زدید (ایسلند، فنلاند، سوئد، انگلیس و...) کشورهای هستند که به نظر می‌رسد کمتر دغدغه معیشت دارند و یک سطح استاندارد اولیه را برای شهروندان خودشان تأمین کرده اند. من نمی گویم اول این را حل کنیم بعد مطالعه را. ما می‌توانیم همزمان مسائل را پیش ببریم.

نکته دیگری که فکر می‌کنم باید به آن توجه کرد این است که کتاب مرتبط با نیاز است. کتاب وقتی مرتبط با نیاز منتشر می‌شود که باز افراد احساس کنند که به حساب می‌آیند و می‌توانند نقش آفرین باشند. حالا دنبال این می‌گردند که خوراک لازم را دریافت کرده و بروند و کتاب مورد نیازشان را بخرند. وقتی کتاب متناسب با نیازشان نیست و از طرف دیگر آن چهره‌ها و نهادهای واسطی که بتواند یک حلقه واسطی بین نیازهای آنها و کتاب‌های منتشره باشند هم وجود ندارد؛ خب نمی شود توقع داشت که وضعیت کتاب‌خوانی به وضع مطلوب برسد.

 در روزهای نمایشگاه کتاب همواره مباحثی پیرامون معضلات چاپ و نشر و عوامل موثر بر کاهش مطالعه در ایران به گوش می‌رسد. و در موشن گرافیک‌های «کتاب‌نخوانی» هم که این شب‌ها از رسانه ملی پخش می‌شود نکاتی در این باره مطرح شده. می‌خواهم نظرتان را درباره این نوع تولیدات محتوامحور در حوزه مشکلات کتاب و کتابخوانی بدانم.

 برای خود من که خیلی جالب بود و سرشار از اطلاعاتی بود که بنده نسبت به آن کم اطلاع یا بی اطلاع بودم. اطلاعاتی که ناظر به حوزه‌های مختلف و به صورت مقایسه ای و بین کشورهای مختلف بود و برداشت کلی بنده این است که یک چنین برنامه و موشن گرافیکی در این سطح و با این حجم اطلاعات، حداقل در زمان برپایی نمایشگاه کتاب، تا کنون سابقه نداشته است و از این بابت جای تقدیر دارد. حالا شاید اگر به برخی عوامل دیگر  هم توجه می‌شد کار کامل‌تر می‌شد. اما در همین حد هم فکر می‌کنم کار خوبی است. امیدوارم موانع و کاستی‌های مطرح شده در این موشن گرافی، محرک خوبی برای ارتقاء سطح مطالعه مردم باشد.

 نکته دیگری که در نمایشگاه کتاب به چشم می‌آید مساله اقبال بخشی از مردم به کتب عامیانه و موضوعاتی نظیر آشپزی و حتی موضوعات زردی مانند ارواح و... است. و کمتر می‌بینیم حوزه‌های تخصصی با اقبال جدی روبرو شوند و مواردی مانند رمان‌های رضا امیرخانی یا کتب شعر فاضل نظری و... موارد استثنایی هستند که در عین تخصصی بودن، مورد استقبال هم قرار می‌گیرند. دلیل این موضوع و این سلیقه ورزی مردم چیست؟

 دو بحث است. یک بحث این است که آیا به رغم اینکه نمایشگاه شلوغ است خریدی هم صورت می‌گیرد یا خیر؟ به هرحال با فرض بر اینکه کتاب‌های عمومی یک سری نیازهایی را برآورده می‌کنند این مسئله به خودی خود آن چنان منفی نیست. اما اگر کتاب‌هایی در حوزه خرافات منتشر می‌شوند طبیعی است که باید جلوی انتشارشان گرفته شود؛ به خصوص اگر بخواهند صبغه اسلامی و دینی هم به آن بدهند. چرا که این بازی با مردم و شعور آنها است. به هر حال اینکه چرا کتاب‌هایی که ارتقاء بخش اندیشه و آگاهی و متناسب با آن انسان تراز است، یا عرضه نمی شود یا فروش نمی رود همان مسئله ای بود که ابتدا به ان اشاره کردم. یعنی باید اندیشه در این کشور جایگاه درخوری داشته باشد و به اندیشمندان خلاق و   نوآور و نه اشاعه ای صرف بها داده شود و آنان هم احساس کنند در ازای این ارتقاء اندیشه یک بازتاب عینی و عملی دریافت کرده اند. اگر اتفاق بیفتد پیامش به بقیه هم منتقل می‌شود، هم مشتریان این کتاب‌ها افزایش پیدا خواهند کرد هم عرضه کنندگان این کتاب‌ها.

 نکته دیگری که در این موشن گرافیک‌ها مشاهده کردیم بحث اقبال کودکان به کتاب است. چنان که طبق آمار رده دوم کتب پرفروش کتاب‌های کودک است. در این رابطه سئوال اینجاست که این رخداد می‌تواند مابه ازاء اجتماعی هم داشته باشد و دیگر آن که می‌تواند نشانگر آینده ای روشن در حوزه کتاب‌خوانی باشد؟

 اولاً که بسیار امیدوار کننده است. یعنی تا کودک ما عادت نکند به اینکه در کودکی کتاب بخواند بزرگ هم شد عادت نخواهد کرد. اتفاقاً این یک خبر خوبی برای ناشران است. ناشران با علم به این اقبال و البته با مهارت و ظرافت می‌توانند پیام‌های خاص و متعالی خود را لابه لای این کتاب‌ها بگنجانند که علاوه بر ارتقاء سطح مهارت روخوانی کودک، سطح تفکر و اندیشه اش هم ارتقاء یابد. این یک هنر است و کسانی که در کار ادبیات کودک هستند به خوبی می‌دانند با چه ظرافتی که کودک دل زده نشود، یک سوال جدی را متناسب با شرایط سنی او طرح کنند. می‌دانید در غرب فلسفه برای کودکان یک رشته شناخته شده است. یعنی سعی می‌کنند همان مضامین سخت فلسفی را در غالب فهم کودک و بدون آنکه آن مضامین را دچار آسیب کنند طرح و کودک  را به اندیشه و تفکر دعوت کنند و با اندیشه بار بیاورند. بنابراین ما می‌توانیم از طریق همین کتاب‌های کودکان یکسری مضامین فلسفی مربوط به زندگی انسان و پرسش‌های پیرامونی که یک  کودک با آن سروکار دارد را منتقل کنیم. باز هم برمی گردد به حرف اولم ما هیچ کس را نباید بچه بپنداریم، حتی بچه را. باز هم نکته اولم را عرض می‌کنم. ابتدا باید نوع نگاهمان به انسان و اندیشه او و به خلاقیت و عاملیت و جایگاه او در تغییر و تحولات را ترفیع  دهیم. من این جایگاه خاص را در نگاه دولت به مقوله کتابخوانی نمی بینیم. دولت – نه لزوما دولت فعلی، دولت در مفهوم کلی آن در نظام- پرسش کلیدی نمی خواهد و به آن میزان که آنها نقش آفرین هستند و رسانه در اختیار دارند ارتقاء بخش این پرسش‌های نو و خلاقانه و انتقادی نیستند. الان بحث کتاب است و شواهد زیادی دارم که در کل تا یک برنامه جنبه انتقادی و پرسشی کلیدی به خود می‌گیرد تعطیل می‌شود.

 و این یعنی سد محکمی در برابر آزاداندیشی؟

  باید بپذیریم یک نسبتی بین عرضه و تقاضای کتاب و تفکر آزاداندیشی وجود دارد. این دیگر بحث کلان جامعه است. ما به لحاظ کلان مشکل داریم. می‌شود از زوایای مختلف هم این را تحلیل کرد. کتاب خوب، محتوای خوب، طرح آزاد اندیشه‌ها مبتنی بر تضارب افکار مبنی بر یک نوع گفتگو، اینها همه عوامل موثر هستند که به هر حال در ارزیابی آمار و شاخص‌های کتابخوانی ما باید در نظر گرفته شوند. صرفاً نگاه کمی هم نداشته باشیم، اگر به کیفیت توجه کنید مطمئن باشید آمار کتابخوانی هم بالا می‌رود. یعنی اگر انسان را تحویل گرفتی، اندیشه و خلاقیت او را تحویل گرفتی هم کار نیکو و صوابی کرده ای هم در دراز مدت روی آمار کتاب تأثیر مثبت خواهد گذاشت.

 همواره در تحلیل چرایی این معضل ما شاهد یک تحیر و سرگردانی هستیم میان مردم و حاکمیت. و این سئوال بی پاسخ می‌ماند که بالاخره مردم مقصر این ضعف مفرط در حوزه کتاب هستند یا کم کاری حاکمیت باعث کم مطالعه ای مردم شده است.

 این بحث جزو آموزش‌های اصلی ما در فلسفه علوم اجتماعی است. در آنجا  بحث مطرح می‌شود که رویکرد از بالا به پایین یا از پایین به بالا؟! البته این دوگانگی دیگر طرفداری ندارد و  اقبال به سوی نگاه تلفیقی است. البته تلفیق گرایان در نهایت باید معلوم مکنند که وزن نهایی را به کدام طرف می‌دهند و چه نسبتی بین این‌ها وجود دارد؟ اما بنده وزن اصلی را در نهایت به پایین می‌دهم و معتقدم که در نهایی ترین تحلیل این این مردم هستند که روابط و ساختارهای از بالا به پایین را شکل داده‌اند و آنها باید تغییراتی ایجاد کنند و البته اگر  هم بخواهند تغییراتی ایجاد کنند از صفر که نمی شود شروع کرد باید با توجه به وجود هر دوی ساختارهای قابل و مانع باید با تکیه بر ساختارهای قابل با ساختارهای مانع، مقابله کنند. در واقع باید اول بفهمم که مشکل در نهایی ترین سطح تحلیل به خود من برمی گردد. حالا برای ایجاد تحول باید دست بزنم و دست به کار شوم و ساختارهای قابل را مبنای مقابله با ساختارهای مانع قرار دهم. کما اینکه در ایام انقلاب رخ داد و قرآن هم همین را می‌گوید: خداوند سرنوشت هیچ قومی را تغییر نمی دهد مگر آنکه آن قوم خود را تغییر داشته باشند. لذا اگر می‌خواهد تغییر و تحول ایجاد کنید باید از خودتان شروع کنید.

اما باید دقت داشت که این نهایی ترین سطح تحلیل سلب مسئولیت از ساختارها نمی کند. بنابراین ما به ساختارها هم هشدار می‌دهیم که اگر می‌خواهید با یک واکنش عمومی تند روبه رو نشوید باید دست به یکسری اصلاحات در رفتارهایتان بزنید. یعنی به هر دو باید توجه کرد. هم به اصلاح سیاست‌ها و رفتارها و نگاه‌های کلان پرداخت و هم اینکه افراد فشار لازم را بیاورند، یعنی فهمی شایسته از قابلیت‌های خود داشته باشند. سعی کنند این قابلیت‌ها را به فعلیت برسانند. فعلیت این قابلیت‌ها نوعی فشار است که به بالایی‌ها وارد می‌شود. در این صورت بالایی‌ها در تجدیدنظر در رفتارهای خود شتاب بیشتری نشان می‌دهند. اگر نوع نگاه و مدیریتمان تغییر یابد و نشان داده شود که نهایتاً ما عاملان خلاق می‌خواهیم، طبعاً باید بستر آن را فراهم و فرصت‌های ساختاری را برای انسان‌های شایسته و دانا و خلاق ایجاد کنیم و آن زمان است که شاهد بازتاب آن بر سطح مطالعه و کتابخوانی خواهیم بود.


افروغ و مطهری آرای شهید مطهری را بررسی می‌کنند


عماد افروغ و علی مطهری فردا یکشنبه در نشست بررسی آرای شهید مطهری در نمایشگاه کتاب تهران حاضر می‌شوند.

به گزارش خبرگزاری مهر به نقل از ستاد خبری بیست و نهمین نمایشگاه بین المللی کتاب تهران، برنامه «سیری در اندیشه‌های استاد شهید مرتضی مطهری» فردا یکشنبه ۱۹ اردیبهشت در سرای اهل قلم بیست و نهمین نمایشگاه بین المللی کتاب تهران برگزار می‌شود.

این برنامه با حضور علی مطهری، عماد افروغ و ناصر نقویان از ساعت ۱۵ تا ۱۶:۱۵ برگزار خواهد شد.

اولین نشست سرای اهل قلم در روز پنجم نمایشگاه، برنامه «گرامی داشت روز مکتوب با نگاهی به چاپ جدید جامع التواریخ» است که از ساعت ۱۰:۳۰ تا ۱۲:۳۰ با حضور منصور صفت گل عبدالرسول خیراندیش، محمد روشن، اکبر ایرانی، محمدباقر وثوقی برگزار می شود.

نشست «هزارسال سفرنامه ناصرخسرو» که به پیشنهاد سرای ایرانشناسی در نمایشگاه کتاب برگزار می‌‌شود، هم از ساعت ۱۳:۳۰ تا ۱۴:۴۵دقیقه با حضور رضا صابری، توکلی، محسم جعفری مذهب در این محل برپا خواهد شد.

فردا همچنین از ساعت ۱۶ و۳۰ دقیقه تا ۱۸ نشست «نقد و بررسی مجموعه کتاب‌های اسلام و مسیحیت» به همت انتشارات سروش با حضور احمد فضائلی و محمدرضا زیبایی نژاد برگزار می‌‌شود.

سرای اهل قلم در بخش کمیته فعالیت‌های فرهنگی جنب نماد نمایشگاه کتاب ضلع غربی برپاست.

بیست و نهمین نمایشگاه بین‌المللی کتاب تهران با شعار «فردا برای برای خواندن دیر است...» از ۱۵ تا ۲۵ اردیبهشت در مجموعه نمایشگاهی شهر آفتاب برگزار می‌شود. مجموعه شهر آفتاب در اتوبان خلیج فارس، روبه روی حرم مطهر امام خمینی (ره) قرار دارد.



گفتمان مبارزه با مفاسد اقتصادی باید مثل گفتمان دفاع مقدس باشد


به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا؛عماد افروغ، تحلیلگر مسائل سیاسی و استاد دانشگاه در گفت‌و‌گو با صبح توس، با اشاره به سالروز صدور فرمان 8 ماده‌ای رهبر انقلاب در خصوص مبارزه با مفاسد اقتصادی اظهار داشت: نگاه رهبر معظم انقلاب به موضوع مبارزه با مفاسد اقتصادی یک نگاه راهبردی و ساختاری است، به‌ طوری‌که ایشان مسئله مبارزه با فساد اقتصادی را به‌عنوان یکی از الزامات تحقق اقتصاد مقاومتی مطرح کرده‌اند.

وی افزود: باور رهبر انقلاب این است که اگر امنیت اقتصادی برای سرمایه‌گذاران سالم و پاک در کشور ایجاد نشود، تحقق اقتصاد مقاومتی امکان‌پذیر نخواهد بود.

این تحلیلگر مسائل سیاسی تصریح کرد: کشور ما به دلیل اتکا به اقتصاد نفتی و تمرکزگرایی در اداره امور به‌شدت از یک فساد ساختاری اقتصادی رنج می‌برد.

افروغ یادآورشد: زمام نفت همیشه در دست قدرت‌های دولتی بوده و  اقتصاد ما هم نفتی است، خواه ناخواه یک پایه فساد اقتصادی، همواره مستقیم یا غیر مستقیم، قدرت‌های دولتی بوده‌اند.

وی بیان داشت: تاکنون مبارزه جدی با مسئله فساد اقتصادی در کشور صورت نگرفته است.

این تحلیلگر مسائل سیاسی ادامه داد: تنها دولتی که بیشترین حساسیت را در مبارزه با مفاسد اقتصادی(نفتی) داشت، دولت دوران جنگ، یعنی دوران ریاست جمهوری آیت‌الله خامنه‌ای بود و کارنامه دولت‌های بعد از دفاع مقدس در مبارزه با مفاسد اقتصادی چشمگیر نبوده است.

این استاد دانشگاه گفت: اگر مسئله مبارزه با فساد اقتصادی در کشور با جدیت دنبال نشود، نمی‌توان چشم امیدی به تحقق اقتصاد مقاومتی به مثابه سند عزت و پایداری کشور داشت.

افروغ خاطرنشان کرد: اگر قرار است مبارزه جدی با فساد اقتصادی صورت گیرد باید به سمت شفاف‌سازی فعالیت‌های اقتصادی و درآمدها حرکت کنیم، توانمندی‌های مردمی را باور کرده و اجازه فعالیت به بخش خصوصی بدهیم.

این تحلیلگر مسائل سیاسی افزود: زمانی هم که ستاد مبارزه با مفاسد اقتصادی در کشور شکل گرفت، ما به‌دلیل کم‌کاری این ستاد در مجلس هفتم طرح تحقیق و تفحص از این ستاد را مطرح کردیم که به تشخیص هیئت رئیسه مجلس به گزارش غیر علنی رییس قوه قضاییه وقت تقلیل یافت.

وی افزود: بر ما نیز معلوم شد که این قوه هیچ عزم راسخی برای مبارزه با مفسدان اقتصادی ندارد. در این خصوص می‌توانید به آرشیو و مواضع طرفین رجوع کنید. در این جلسه شخصاً ده دقیقه صحبت و پرسش هایی را از ریاست محترم این قوه مطرح کردم.

افروغ تصریح کرد: در مبارزه با مفاسد اقتصادی هم باید ساختار فساد انگیز را ریشه‌کن کرد و هم با عاملان فساد اقتصادی مبارزه کرد.

این استاد دانشگاه گفت: موضوع مبارزه با مفاسد اقتصادی را تنها نباید در حد یک گفتمان اقتصادی و بی‌توجه به عوامل و عناصر مرتبط با آن مطرح کرد، به عنوان مثال رویکردهای اخلاقی و تربیتی ما هم به‌دلیل عدم حساسیت کافی نشان دادن به خطاهای اجتماعی(حق الناس) و محدود بودن به خطاهای فردی(حق الله)، بر تداوم فساد اقتصادی و ریشه کن نشدن آن مؤثر است.

وی افزود: مثلاً ما در آموزش‌های رسانه‌ای خود آن‌چنان‌که باید و شاید حساسیت‌های اخلاقیِ اجتماعی ایجاد نکرده‌ایم، یعنی آن‌قدر که بر روی گناه‌های فردی تأکید داریم بر خطاهای اجتماعی تأکید نکرده‌ایم، درصورتی‌که خطاهای اجتماعی بسیار سنگین تر از خطاهای فردی است.

افروغ بیان داشت: اسلام به ما آموخته است که کسی که در حیاط ‌خلوت خود خطایی می‌کند خطای او در قلمرو حق‌الله تعریف می شود و اگر توبه کند خداوند او را می‌بخشد، اما خداوند از سر خطاهای اجتماعی افراد به‌راحتی نمی‌گذرد، متأسفانه این خطاها یا دیده نمی‌شوند و یا حساسیتی بر نمی‌انگیزند و یا توجیه می‌شوند.

وی یادآور شد: باید افراد را به گونه‌ای بار بیاوریم که هم نسبت به خطاهای خود نسبت به دیگران حساس باشند و هم در برابر خطاهای اجتماعی دیگران آرام نباشند و لب به اعتراض بگشایند.

این تحلیلگر مسائل سیاسی گفت: فساد اقتصادی هم جزء خطاهای اجتماعی است و ظلم و ستمی است که در حق جامعه اعمال می‌شود.

وی اذعان داشت: گفتمان مبارزه با فساد اقتصادی باید مثل گفتمان دفاع مقدس، نهادینه و فراگیر شود، یعنی با یک مطالبه عمومی گره خورده و نسبت به تحقق آن اقدام عملی صورت گیرد و مصلحت‌ها کنار گذاشته شود.

افروغ در پایان گفت: تا زمانی که اقتصاد ما نفتی بوده و اتکاء ما به درآمدهای حاصل از نفت است و تا زمانی که به سمت تمرکززدایی حرکت نکرده‌ایم، فساد اقتصادی به لحاظ ساختاری در کشور وجود خواهد داشت و ما تنها می‌توانیم با عاملان فساد اقتصادی که ضرورتی اجتناب ناپذیر است مقابله کنیم.


اندیشه مطهری تاریخ مصرف ندارد/ مطهری فیلسوفی سوژه گرا


خبرگزاری مهر، گروه دین و اندیشه: هر اندیشمندی ازجمله شهید مطهری دو دسته محتوای فکری دارد؛ بخشی از محتوای فکری‌اش در پاسخ به سؤالات و مسائل مربوط به زمان خود اوست که این بخش تاریخ مصرف دارد؛ یعنی وقتی که از دوره آن اندیشمند خارج و وارد مقطع دیگری می‌شویم، آن بخش حالت تاریخی پیدا می‌کند اما بخشی دیگر پاسخ به پرسش‌های همیشگی و ابدی انسان‌هاست که همچنان می‌توانیم در این قسمت از اندیشه‌های استاد مطهری استفاده کنیم و بهره ببریم. اینکه شناخت ما از استاد مطهری تا چه اندازه واقعی است؟، اینکه شهید مطهری به چه نیازهای امروز ما می تواند پاسخ دهد؟ و ... دغدغه هایی بود که در گفتگو با دکتر عماد افروغ، محقق و استاد دانشگاه بحث شد. اکنون گزارشی از این گفت و شنود را با هم می خوانیم.

اگر امروز استاد مطهری در قید حیات بودند با توجه به دغدغه همیشگی ایشان در مورد جامعه و مسائل آن به چه مسائلی می پرداختند؟

با توجه به شناختی که بنده از استاد شهید مرتضی مطهری و آثار و رویکرد ایشان دارم، احساس می کنم که ایشان پیشقراول آسیب شناسی نظام در مسائل مبنایی و کلیدی بودند. تصورم این است که نسبت به حضور تصدی گرایانه روحانیت به قیمت غفلت از حضور ناقدانه و ناظرانه و نظریه پردازی واکنش و حساسیت نشان می دادند، چون بیشتر بحث ایشان این بود که روحانیت نقش نظارتی ایفا کند. به هر حال نقش نظارتی و نظریه پردازی روحانیت کمرنگ شده است و ما توقع بیش از این داشتیم و واقعا از این پدیده رنج می بریم که به نظرم استاد مطهری حتماً در این موضوع  ورود پیدا می کردند.

ایشان بررسی می کردند  که درخصوص معارف اسلامی، اخلاقیات اسلامی و احکام اسلامی تا چه اندازه توفیق داشتیم؟، تا چه اندازه بستر لازم معرفتی و ساختاری لازم را برای تحقق سه گانه عقیدتی، اخلاقی و فقهی فراهم کرده ایم؟، تا چه اندازه در این جهت گام برداشته ایم؟ و آیا ساختارهای لازم برای تبلور این سه گانه شکل گرفته است ؟ هم اکنون سازوکارها و ساختارهای موجود به چه سمت و سویی در حال حرکت است؟  قطع نظر از اینکه توفیقی به دست آورده اند یا خیر، آیا در مسیر توفیق هستند یا خیر؟، شخصا معتقدم که در این خصوص مسأله و مشکل داریم و تصورم این است که استاد شهید مرتضی مطهری اگر در قید حیات بودند بر روی این مسائل حساسیت نشان می دادند.

به علاوه باید توجه داشت که شهید مطهری بیش از آنکه متعلق به دوران تأسیس نظام باشند متعلق به دوران استقرار نظام هستند، یعنی ما امروز بیش از گذشته به مطهری نیاز داریم؛ هر چند تا حدودی آثار ایشان نیاز امروز ما را برطرف می کند اما واقعیت این است که خلأ مطهری و امثال مطهری را کاملا حس می کنیم.

دیگر اندیشمندان تا چه اندازه می توانند این خلأ را پر کنند؟

ممکن است افراد و اندیشمندان دیگری صحبتهای مطهری گونه، داشته باشند اما جایگاه و سابقه مطهری نفوذ کلام بیشتری ایجاد می کرد، یعنی اگر اززبان ایشان بسیاری از مسائل را می شنیدیم شاید گوش شنوای بیشتر و بهتری وجود داشت. ایشان در تئوریزه کردن مبانی جمهوری اسلامی در راستای اندیشه امام نقش بالایی داشتند و به اصطلاح یکی ازنظریه پردازان تأثیر گذار نظام بودند، طبعاً و به همین دلیل  در آسیب شناسی فاصله گیری ها می توانستند به ما کمک کنند. با حضور ایشان می توانستیم شاهد حساسیت های مورد نیاز کشور باشیم.

 هم اکنون هم احساس می کنم از دل آثار ایشان می توانیم دغدغه های مبارک و راه گشایی به دست بیاوریم، مثل نگاه ایشان به جایگاه و اهمیت آزادی، رابطه متقارن بین انسان و خدا و توجه به حقوق انسانی در کنار تکالیف او. آیا مسائلی از این قبیل جزو نیازهای ضروری امروز ما و حتی بشریت نیست؟ نگاه حق گونه به انسان اگر نیاز امروز ما نیست نیاز چه وقت و چه زمان ماست؟! آن هم در شرایطی که عده ای بنام اسلام، سر انسان و حق او را می برند و برای انسان ذره ای اعتبار قائل نیستند و صرفاً نگاه تکلیف گرا و قرون وسطایی به انسان دارند و هرچه می کشیم  و نابسامانی می بینیم از دست این قرائت و تلقی غلط از اسلام و انسان است. اتفاقاً نیاز امروز ما نگاه متقارن به انسان و خداست. این نگاه متقارن و معطوف به درد متقابل انسان و خدا در ساحت فلسفه سیاسی و معرفت شناسی است نه در ساحت هستی شناسی، بله، چه انسان باشد و چه نباشد خداوند هست، اما در ساحت مباحث و عرصه فلسفه سیاسی و معرفت شناسی واقعاً باید این رابطه را متقارن دید. «من عرف نفسه، فقد عرف ربه» یا در جایی دیگری قرآن چقدر زیبا می گوید: «وَلَا تَكُونُوا كَالَّذِینَ نَسُوا اللَّهَ فَأَنسَاهُمْ أَنفُسَهُمْ: به مانند کسانی نباشید که خدا را فراموش کردند و خدا هم آنها را اسیر خود فراموشی کرد.» (آیه 19 سوره حشر) کل داستان غرب را در همین آیه می توانید ببینید. در نزد ایشان و به تأسی از قرآن و آموزه فطرت، انسان و قابلیت ها و ظرفیت های او آنقدر جایگاه بلندی دارد که می تواند عامل تغییر باشد. آیا نگرش ایشان  نسبت به هویت ایرانی و خدمات متقابل اسلام و ایران و نگاهی که به جایگاه تاریخی ایرانیان در خدمات رسانی به اسلام داشتند، کماکان جزء چالشها و مسائل مورد نیاز ما نیست؟

بحث خدمات متقابل اسلام و ایران با توجه به فضایی که در چند سال پیش در کشور مطرح شده بود و حتی شاید به نوعی امروزه هم دامن زده می شود، چقدر راهگشاست؟

من نمی خواهم بگویم که ایشان یک نظریه پرداز تمام عیار هویت ایرانی است، نه! قبلا این بحث را در جایی بیان کردم اما در این مسیر قلم زدند و آراء خوبی از منظرهای مختلف در پاسخ به ایرانی گری افراطی فراهم کردند، مگر در چند سال گذشته شاهد نوعی رجعت ناموجه و پدیده ناپخته ایرانی گری نبودیم؟ یعنی رجعتی که نه اسلام و نه هویت ایرانی اسلامی و نه عناصر مقوم آن را می شناخت، اتفاقا استاد شهید مرتضی مطهری در کتاب نهضت های اسلامی در یکصد سال اخیر، یکی از عوامل پیدایش انقلاب را واکنش نسبت به ایرانی گری افراطی می دانند و یکی از آسیبهای محتمل انقلاب را ظهور مجدد این پدیده می دانستند. ایشان چقدر زیبا این مسأله را پیش بینی کرد و ما هم چند سال پیش شاهد یک نوع ایرانی گری ناپخته و خاص بودیم که بیشتر برخاسته از یک نگرش سیاسی و ناپختگی علمی بود. به هر حال بحث بنده این است که اگر قرار باشد جوهر و حرکت نظام جمهوری اسلامی با حکمت گره بخورد حتما باید رجعتی به استاد مطهری داشته باشد. مطهری را باید احیا و زنده کرد و به جامعیت او و نگرش فلسفی او، به دغدغه های اخلاقی، عرفانی و نگرش غایت مدار او توجه ویژه داشت.

مباحث مورد نظر مطهری در سخنرانی ها و کتابهایشان به چه درد جامعه امروز ما می خورد؟ آیا هنوز برای ما و نسل جوان ما مفید هستند؟

 بنده معتقدم که استاد مطهری شخصی نیست که تاریخ مصرف داشته باشد چون هیچ گاه تاریخ مصرفی و مقطعی صحبت نکرده است. هیچ گاه، احساس صرف بر او غلبه نکرد، کسی که فیلسوف است و نگرش فلسفی به عالم، از جنس نگرش صدرایی دارد، حرف های او تاریخ مصرف ندارد. ایشان نه تاریخی گرا، نه جغرافی گرا بود اما توجه به تاریخ و جغرافیا هم داشت، یک فیلسوف سوژه گراست، فیلسوفی که برای فاعلیت و عاملیت انسانی، اعتبار قائل است و حسب این نگرش، نگاه عام گرا دارد و چون نگاه عام گرا دارد نمی توان ایشان را در یک محدوده خاص محصور کرد؛ چه نظریه جمهوری اسلامی ایشان، چه بحث جایگاه روحانیت واقعاً نیاز امروز ماست.

در راستای اندیشه های شهید مطهری لازم است اندیشمندان امروز ما به چه کارهایی بپردازند؟

نیازمند این هستیم که یا به تأسی از استاد مطهری و در بسط اندیشه های ایشان یا مستقیم با رجوع به آثار ایشان یک بار دیگر اثری مانند «سازمان روحانیت» خلق کنیم، یعنی وضع موجود سازمان روحانیت را بیان کنیم. ایشان با شجاعت هرچه تمام  و به رغم اینکه خود ایشان هم در کسوت روحانیت بودند، روحانیت را نقد کردند و نقدهای بسیار کلیدی و مبنایی هم بیان کردند. این نیاز وجود دارد تا شخص دیگری وضعیت کنونی سازمان روحانیت را به نقد بکشد و نقاط مثبت و منفی را بیان و آسیب شناسی کند. اکنون نسبت حوزه با دانشگاه چگونه است؟! چه اتفاقی در حال روی دادن است؟!، آیا همان تصوری که در اوایل انقلاب اسلامی داشتیم، رخ داده است؟ آیا دانشگاه از تجارب حوزوی استفاده می کند؟، یا برعکس حوزه بشدت و تا حدودی فرمالیستی، متأثر از دانشگاه، آن هم با نقدهای فراوان است؟ (اکنون فضا برای این بحث مناسب نیست، وگرنه این بحث را باز می کردم).

آیا از نظر استاد مطهری تنها منبع مالی یک نظام جمهوری اسلامی باید نفت باشد؟ منابع مالی تعریف شده در اسلام مانند خمس، زکات و ... چه جایگاهی دارد؟ نگرش سیستماتیک که  در آثار شهید صدر دیده می شود و رگه هایی از آن در آثار شهید مطهری دیده می شود آیا نیاز امروز ما نیست؟

به هر حال، به دلیل نوع نگاه، نگرش فلسفی، جامع نگری و نوع پرداختن به مسائل مختلف و به دلیل اینکه ایشان فیلسوف منزوی نبود، بلکه روشنفکر بود، یعنی درد مردم و نیازهای واقعی آنها را می شناخت و با مسائل روز عجین و مسأله محور بود، امروز سخت به ایشان نیاز داریم.

برخی مطرح می کنند که باید از مطهری عبور کنیم و اصلا مطهری پاسخگوی نیازهای امروز ما نیست، نظر شما در این ارتباط چیست؟

کسی که این حرف را زده یا در اثر بیسوادی و کم سوادی و یا از سر نوعی خصومت بوده است و الا کسی نمی تواند با آثار شهید مطهری و عمق و جامعیت آن آشنا باشد و چنین حرفی بزند و یا در کل، تاریخ مصرف برای فیلسوف، متفکر و اندیشمندی قائل شود.

آیا اندیشه های شهید مطهری آنچنان که بایسته و شایسته بوده در جامعه ما در میان خواص و عوام شناخته شده است؟

متأسفانه نه! چنین اتفاقی رخ نداده است. کسانی که متولی نشر آثار ایشان بودند حالا چه کسانی که در محافل رسمی بودند و چه افرادی که در محافل غیررسمی بودند، باید پاسخگوی این مسائل باشند که چرا آن طور که باید و شاید افکار و آثار شهید مطهری نهادینه و فراگیر نشد. بله مسابقه برگزار کردند و جایزه دادند و ... اما انتشار آثار شهید مطهری به این مسائل نیست، اینها در حد یک بازی و بیشتر برای طرح خود است تا انتشار واقعی اندیشه های شهید مطهری.

به نظر شما برای معرفی درست اندیشه های شهید مطهری باید چه کارهایی انجام داد؟

نگرش شهید مطهری باید محتواگرایانه دنبال شود. بایستی در عمل به او وفادار و ملتزم بود، نه اینکه هر از چند گاهی به مناسبت سالگرد ایشان مراسمی برگزار شود. متأسفانه شما هم نگرش مراسم گرا و مناسبتی  دارید. نگاه مراسمی، نگاه مناسب و با کفایتی نیست؛ هرچند نمی خواهم توجه به همین مقدار اندک هم نداشته باشم، اما نباید به صرف برگزاری مراسم بزرگداشتی برای  این گونه شخصیت ها اکتفا کنیم  و دل خوش باشیم.  قرار نیست به تعبیر مرحوم جلال آل احمد صرفاً دربان گورستان شهدا و در این مورد به خصوص دربان گورستان استاد مطهری و امثال ایشان باشیم و مجلسی بگیریم و به پاس زحمات ایشان فاتحه ای بخوانیم. این چه تصور و درک غلطی است که متأسفانه شاهد آن هستیم. درک صوری و گورستانی بلای جان ماست. اگر مسابقه ای هم برگزار می کنیم  و جایزه ای هم می دهیم  و همایشی هم برگزار می کنیم، اینها همه  باید مقدمه باشند و نباید هدف تلقی شوند. هدف باید این باشد که در جامعۀ هدف به دنبال فراگیری نظری و عملی اندیشه های ایشان باشیم. صرف آگاهی نسبت به اندیشه ایشان نیز کفایت نمی کند، باید  ساختارها، انگیزه ها  و شایستگی ها در جهت تحقق آثار ایشان تعریف و معنا شود.

انسان تنها منبع معرفتی ندارد. در کنار منبع معرفتی، منبع انگیزشی و عاطفی و منبع معطوف به مهارتها و ... هم دارد. در کنار اینها تسهیلات  اجتماعی و سیاسی که بایستی در خدمت مهارت ها و شناختها باشد هم وجود دارد که فراتر از قدرت فردی است. به عبارت دیگر، ارزیابی میزان ساخت یافتگی اندیشه ایشان در قالب فرصت ها و تسهیلات در اختیار و پیش برنده نظرات و دیدگاه های ایشان.

متأسفانه مشاهده می کنیم آنچنان که باید و شاید و زیبنده آثار و افکار و مضامین و رویکرد استاد مطهری است توفیق نداشته ایم؛ چه در زمینه فردی و چه در زمینه ساختاری. اینها دو منبع بزرگ قدرت انسان تلقی می شوند. ممکن است کسی قابلیت و مهارت بالایی داشته باشد اما فرصت تسهیلاتی و امکاناتی لازم در اختیارش نباشد، یعنی امکانات و قدرت ها و تسهیلات  در اختیار کسانی باشد که بویی از این معارف نبرده و فاقد شایستگی های متناظر هستند. تصور می کنم اگر توجه به اندیشه های شهید مطهری در تمامی ابعاد جدی بود، جامعه ما جامعه سالمتری بود؛ چه به لحاظ اخلاقی و چه به لحاظ سیاسی، چه به لحاظ اقتصادی و ... .

چه بسترهایی برای گسترش اندیشه های ناب شهید مطهری لازم است؟

جامعه ای که برخی مسئولان آن به راحتی دروغ می گویند، به راحتی فریب می دهند و از اغوا استفاده می کنند چه نسبتی با تفکر استاد مرتضی مطهری دارد؟! در جامعه ای که از سوی صاحبان قدرت، اغوا حرف اول را می زند چه نسبتی با آثار مطهری دارد؟! ممکن است همان صاحب قدرت رسمی که متمسک به فریب و نیرنگ و دروغ می شود در دوازده اردیبهشت مراسم سپاس و قدردانی از استاد مطهری هم برگزار کند که اتفاقا این کار را هم می کند. ولی عرض کردم داستان ما، داستان هدیه دادن و مراسم بزرگداشت گرفتن و جایزه دادن و مسابقه  و ... نیست.  داستان پیچیده تر و ظریف تر و محتوایی تر از این حرف هاست و اگر قرار باشد به آن نگرش محتوایی داشته باشیم بسیاری از چیزها عوض می شود. آن وقت بیشتر، عشق ها و اعمال نمره می گیرند، تا حفظیات. اعمال جایزه می گیرند تا از بر کردن و وانمود کردن و تظاهرکردن ها و غیره. کسی مخالف برگزاری مراسم بزرگداشت و .... نیست اما اینها ابزار و فرم هستند. باید به دنبال تحقق اندیشه ها بود. باید بسترها و فرصت ها را برای تحقق این اندیشه ها فراهم کرد که بنده امتیاز خوبی به کارهای انجام شده در این جهت نمی دهم.