پوستر همایش انقلاب اسلامی در منظومه فکری امام خمینی(ره) رونمایی شد


گروه دانشگاه: جلسه شورای علمی همایش ملی انقلاب اسلامی در منظومه فکری امام خمینی؛ از نظریه تا عمل به منظور بررسی این همایش در دو بعد سیاست داخلی و سیاست خارجی و با نگاهی مسئله‌محور، برگزار گردید و از پوستر این همایش رونمایی شد.

به گزارش خبرگزاری بین‌المللی قرآن (ایکنا)، جلسه شورای علمی همایش ملی «انقلاب اسلامی در منظومه فکری امام خمینی؛ از نظریه تا عمل»، در دو بعد سیاست داخلی و سیاست خارجی و با نگاهی مسئله‌محور، آسیب‌شناسانه و تجویزگرایانه، بعدازظهر امروز سه شنبه، در دفتر مرکزی جهاد دانشگاهی برگزار شد.

در این نشست آقایان سیدحمیدرضا طیبی، رئیس جهاد دانشگاهی، سید رضا صالحی امیری، دبیر علمی همایش انقلاب اسلامی، عماد افروغ، استاد دانشگاه، حجت‌الاسلام‌والمسلمین سیدطه مرقاتی خویی، عضو هیئت علمی دانشگاه تهران، سیدیحیی فوزی، عضو هیئت علمی پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی، هاشمی تروجنی، رئیس مرکز فرهنگی و دانشجویی امام و انقلاب اسلامی جهاد دانشگاهی، امیر عظیمی دولت آبادی، معاون پژوهشی پژوهشکده امام خمینی(ره) و محمد محمودی کیا، دبیر اجرایی این همایش حضور داشتند.

در آغاز نشست محمودی کیا با بیان اینکه همایش در ۳ سطح بررسی شده، اظهار کرد: از ۸ مرکز برای همکاری در این همایش دعوت شده و نیز ۲ فصلنامه «جستارهای سیاسی معاصر» و «اندیشه های سیاسی در اسلام» انتخاب شدند تا مقالاتی که حائز امتیاز در این همایش باشند، در این فصلنامه‌ها منتشر و چاپ شوند.

وی افزود: فرایند ثبت نام در همایش از امروز آغاز شده و اختتامیه همایش نیمه خردادماه ۹۷ برگزار می شود.

در ادامه عماد افروغ با بیان اینکه گفتمان انقلاب اسلامی نباید با جمهوری اسلامی خلط شود، اظهار کرد: اتفاقاتی که در جمهوری اسلامی بوده الزاما ربطی به انقلاب اسلامی ندارد. انقلاب اسلامی یک تراز و معیار است که با آن بتوان مسائل را آسیب‌شناسانه دید و بررسی کرد، اینها باید جدا شوند و مثلا گفته شود جمهوری اسلامی در آیینه گفتمان انقلاب اسلامی و این گفتمان را نباید خلاصه در امام ببینیم، چرا که عقبه فلسفی دارد.

وی در ادامه با بیان اینکه معیارهای نقد گفتمان انقلاب اسلامی، جمهوری اسلامی را سرپا نگه داشته، گفت: وقتی می گوییم از نظریه تا عمل، عمل در واقع آن چیزی است که در جمهوری اسلامی اتفاق افتاده، اینکه امام چه اندیشه‌ای داشتند و در عمل چه اتفاقی افتاده، نباید خلط شوند. انقلاب اسلامی با تکیه بر اندیشه امام قابل بسط است.

در ادامه این نشست نیز صالحی امیری با بیان اینکه مطلق انگاری خود نوعی جزمیت است، گفت: عدم بازشناسی انقلاب اسلامی و قدسی کردن آن، نوعی جزمیت است. ما یک گفتمان و یک فراگفتمان داریم، منظومه فکری امام یک فراگفتمان است که گفتمان های بسیاری ذیل آن شکل گرفت. منظومه گفتمانی امام تبدیل به محصولی به نام انقلاب اسلامی شد.

وی با بیان اینکه نظریه امام چارچوب دارد و عمل نیز باید با این نظریه همخوانی داشته باشد، گفت: آن فردی که در عرصه سیاست خارجی و عرصه سازش با نظام جهانی گفتمانی مطرح می کند، رفرنس آن امام است. اندیشه پویا، ویژگی رویش گرایانه منظومه فکری امام است، اندیشه امام بن بست ندارد.
یحیی فوزی همچنین در این جلسه به سخنرانی پرداخت و گفت: اگر بخواهیم روند انقلاب اسلامی در عرصه عمل را بررسی کنیم و بحثهایی همچون آزادی و عدالت را از نظریه تا عمل بررسی کنیم به یک شاخص نیاز داریم و آن گفتمان انقلاب اسلامی است.

حجت‌الاسلام‌والمسلمین مرقاتی خویی در ادامه با بیان اینکه پیامبر اکرم(ص)، ۱۰ سال در مکه تبلیغ کرد و پس از آن نظریه‌ها را به عرصه اجرا آوردند، افزود: انقلاب اسلامی مبتنی بر نظریه‌های امام است و ایشان معتقد است دولت باید تشکیل شود تا به اجرا برسیم.

رئیس جهاد دانشگاهی همچنین در این جلسه با بیان اینکه چیزی که امروز نیاز داریم، نقد جمهوری اسلامی است، گفت: ما خیلی نگران هستیم که در سال ۱۴۰۴ به اهداف مدنظر در آن مقطع نرسیم.

در پایان این جلسه که به منظور هم اندیشی اعضای شورای علمی همایش ملی «انقلاب اسلامی در منظومه فکری امام خمینی؛ از نظریه تا عمل» برگزار شد، از پوستر این همایش نیز رونمایی به عمل آمد. این همایش نیمه نخست خردادماه سال آینده برگزار خواهد شد.


رابطه اخلاق و سیاست از منظر حکمت متعالیه


خبرگزاری فارس: گروه دیدگاه، حوزه فرهنگ و اندیشه

براساس سه مرتبه وجودی و خلقیات ناشی از آن ها، سه نوع مدینه دنیه، فاضله و متعالیه ساخته می شود. هر مرتبه و خلقیات آن مشکّک بوده، بالاترین حدی از تکامل دارد که ادب آن مرتبه و مدینه نامیده می شود.

چکیده

سؤال اصلی نوشتار حاضر این است که حکمت متعالیه قوام یافته توسط ملاصدرا، با دستاوردهایی در هستی شناسی مانند اصالت وجود، حرکت جوهری، هدفدار بودن هستی، و دستاوردهایی در انسان شناسی همانند ذومراتب بودن انسان، جسمانیه الحدوث و روحانیه البقا بودن، آیا با تفسیری که از عالم و آدم به دست می دهد؛ می تواند معرّف اخلاق و سیاستی خاص و رابطه میان این دو باشد؟ با روشی تحلیلی - استنتاجی از آثار موجود در حکمت متعالیه به خصوص آثار ملاصدرا، می توان گفت در این مکتب، اخلاقیات، ملکاتی هستند که در سیر حرکت جوهری، توسط افعالی که به مدد قوای سه گانه انجام می شوند، به وجود می آیند. بنابراین، فرضیه نوشتار حاضر آن است که اخلاق، سازنده سیاست و سیاست، پرتو اخلاق است. یافته های مقاله این است که براساس سه مرتبه وجودی و خلقیات ناشی از آن ها، سه نوع مدینه دنیه، فاضله و متعالیه ساخته می شود. هر مرتبه و خلقیات آن مشکّک بوده، بالاترین حدی از تکامل دارد که ادب آن مرتبه و مدینه نامیده می شود.

کلیدواژه ها: حکمت متعالیه؛ اخلاق؛ سیاست؛ مدینه دنیه؛ مدینه فاضله؛ مدینه متعالیه

نویسندگان:

حسین روزبه؛ عماد افروغ

فصلنامه سیاست متعالیه - دوره 3، شماره 9، تابستان 1394.

برای مشاهده کامل مقاله روی فایل مقابل کلیک کنید. 



عاشورا اثر هنری متعالی ماهوی است/ تراژدی بی‌نظیر عاشورا


عماد افروغ در برنامه چهلچراغ گفت: عاشورا اثر هنری متعالی به لحاظ ماهوی و هستی شناختی و صورت است. عاشورا حقیقت و وجودی زیباست و به جوهر عالم و لایه‌های رمزآلود عالم گره خورده است.

به گزارش خبرگزاری فارس، برنامه چهلچراغ با حضور دکتر عماد افروغ جامعه شناس و استاد دانشگاه، شب شنبه ۲۰ آبان ماه با موضوع هنر عاشورایی از شبکه سوم سیما پخش شد.

افروغ در ابتدای این برنامه با اشاره به نگارش کتاب «نگرشی منظومه ای و دیالکتیکی در دفاع از سینمای اجتماعی ایران» گفت: معتقدم انسان موجودی هنرورز و خیال پرداز است. هنر تفنن و سرگرمی نیست، بلکه نسبت ماهوی با ذات انسان دارد. برخی مقوله هنر را با زیبایی و زیبایی را با تناسب مرتبط می دانند. من با این عقیده مشکلی ندارم، اما نگاه صرفا انسان انگارانه به هنر و زیبایی و تناسب ندارم، بلکه نگاه هستی شناسانه به هنر و زیبایی و تناسب دارم، یعنی اگر عالم و هستی زیبا نباشد انسان مُدرک این زیبایی و در قلمرو و گستره ای خلاق زیبایی نخواهد بود.

فعالیت‌های هنری و انسانی انسانها هم دارای مراتبی است. این مراتب می تواند پایین و یا متعالی باشد. هرچه اثر متعالی تر باشد ماناتر و جاودانه تر خواهد بود

وی ادامه داد: زیبایی فقط مختص به انسان نیست. هنر را باید وجودی و هستی شناسانه  دید. انسانها در حال انجام کار هنری هستند. هنر یک فعالیت خاص نیست. کسی که می نویسد و می سراید و می سازد اثر هنری خلق می کند.

افروغ با بیان اینکه بین اثر هنری و خلاقیت و شهود نسبت وثیقی وجود دارد، گفت: شهود و خلاقیت هم دارای مراتب است. گاهی مراتب آن نازل و گاهی متعالیه است. هر چه هنر به منبع خلاقیت انسانی و شهود انسانی، یعنی خدا نزدیک تر باشد، اثر بخش‌تر خواهد بود. فعالیت‌های هنری و انسانی انسانها هم دارای مراتبی است. این مراتب می تواند پایین و یا متعالی باشد. هرچه اثر متعالی تر باشد ماناتر و جاودانه تر خواهد بود.

وی با طرح این پرسش که فعالیت خلاقانه از کجا شکل می گیرد؟، بیان کرد: اگر از  فردی با اندیشه پوزیتیویستی که بحث فرضیه را مطرح کرده سوال شود که فرضیه از کجا آمده است؟ و او به این سوال پاسخ دهد در واقع تمام مبانی پوزیتیویستی خود را کنار می گذارد، چون او معتقد است همه چیز از حس و ادراک به دست می آید در حالی که باید پرسید فرضیه جدید از کجا آمده است و چه ربطی مستقیم با حس و ادراک مشاهدتی دارد؟

این استاد دانشگاه بیان کرد: هر شخصی که ایده و حرف جدیدی دارد، کار هنری انجام می دهد. اگر قائل به این باشیم که بین هنر و خلاقیت نسبت وثیق وجود دارد و خلاقیت را ارج بنهیم، سوال پیش می آید بخشی از خلاقیت به کجا برمی گردد؟ در واقع بخشی از خلاقیت هستی شناسی است، اما بخش دیگر به شخص بازمی گردد، زیرا خلاقیت صفت شخصی است.

وی در جواب این موضوع که ما قائلیم که خلق مختص خداوند است و ما حداکثر در مرتبه کاشفیت قرار می گیرم، گفت: من منکر این نیستم که انسان در مواقعی کشف می کند اما آیا شما منکر این هستید که انسان موجودی خدایی است؟ اگر معتقدید انسان دارای خلق الهی است در مرتبه پایین تر می توانید خلق کنید. انسان خلیفه خداست. همه انسانها بالقوه می توانند خلیفه خدا باشند پس می توانند در مراتب پایین تر خلق کنند. به علاوه قوه خلق هر اثری اعم از متدانی و متعالی از خداست اما اینکه بشر با اختیار خود چه اثری خلق کند مسئولیتش با خود اوست.

این استاد دانشگاه اضافه کرد: من معتقدم منشأ خلاقیت و شهود وجود دارد اما آن منشأ در کجا قرار دارد که از آن می توانید فرضیه خلق کنید؟ آن منبع رازی است که به خدا مرتبط می شود. آیا می توان گفت همه انسانها در مرتبه خلاقیت یکسان هستند؟ البته این طور نیست، اما آیا می توان بین آثار هنری به داوری نشست؟ جواب مثبت است زیرا هرچه به منبع بیشتر وصل شوید اثر هنری جاودانه تری خلق کرده اید. نمونه این اثر هنری فعل و قیام امام حسین(ع) است.

افروغ تصریح کرد: امام حسین(ع) کار هنری بزرگی انجام داد. وقتی حضرت زینب(س) می گوید «و ما رایت الا جمیلا» بهترین پاسخ برای وجود هنر عاشورایی است. این جمله به قیام عاشورا و ابعاد متنوع و لایه لایه آن اشاره دارد. پس بالاترین فعل زیبایی متعالی را می توان از امام حسین(ع) دید.

وی هنر را رمزآلود دانست و گفت: من اصلا به عنوان سرگرمی به هنر نگاه نمی کنم. عده ای هنر را صرف صورت و رها از محتوا می دانند، عده ای بالاتر به مثابه  صورتی در خدمت جوهر و محتوا می دانند، اما هنر حقیقت وجودی است و به همین دلیل بخشی از آن کشف و بخشی از آن خلق می شود.  درباره عقل هم معتقدم که فقط کشف نمی کند و در جایی منبعِ جواب نیز هست.

مجری برنامه در ادامه گفت: چرا در هنرهای تجسمی و مجسمه سازی صورت بخشی به انسان محل تردید است. آیا واژه خلق با آنچه که اتفاق می افتد در حال حاضر تناسب دارد و شما آن را می پذیرید؟

این کارشناس فرهنگی در پاسخ گفت: ما دارای منِ پنداری و منِ واقعی هستیم. منِ پنداری در واقع منم منم بدون اتصال به منبع است. منِ واقعی به خدا وصل است. من مخالفم با اینکه هر منم منمی  را شیطانی بدانیم. اگر انسان منم منم نداشته باشد مطیع و برده می شود.

وی افزود: زمانی عده ای از فیلسوفان شورش و عصیان کردند زیرا احساس می کردند نهاد و سازمانی دینی هر نوع نبوغ را به اسم آموزه های اخلاقی محکوم می کند و آنها در برابر آن نهاد قیام کردند. اگر شما غرق در خدا و مستحیل در او شوید، باز منِ یگانه و متصل به خدا دارید. هیچ منِ واقعی بدون فهم منبع، خلاقیت متعالی ندارد.

افروغ یادآور شد: بالاترین مرتبت هنری و اخلاقی، مرتبت فاعلیت نفس و مرتبت جود و مرتبت احسان است. این یکی از فلسفه های قیام امام حسین(ع) بود. عاشورا بالاترین مرتبت اخلاقی و مرتبت هنرورزی را دارد. من دوگانه عقل و عشق، دوگانه ذهن و علم و دوگانه نفس و بدن را نمی پذیرم، زیرا در عقل عشق و در عشق هم عقل است. اگر در عقل عشق نبود چگونه عقل می توانست به وحی برسد. در عشق هم عقل وجود دارد.

وی افزود: من دوگانه نگر نیستم، اما به تفاوت قائلم. من در تفاوت عقل و عشق می گویم که عقل راه و عشق، مقصد است. عشق تسلیم به منبع عقل و عشق از روی شوق و اشتیاق است که اگر اینها نبودند هیچ خلاقیتی وجود نداشت. اگر انسان به خدا وصل شود، خلاقیت و عشق حیققی را دارا می شود.

این استاد دانشگاه اضافه کرد: منم منم هم مراتب دارد که اگر به منبع و منشا وصل نباشد به مهبط  شیطان تبدیل می شود. معتقدم انسانی که خودش را نشناسد و با خود محاوره نکند، انسان نیست. در جایی که انسان با خود محاوره کند، شیطان جایی ندارد. شیطان در جایی وارد می شود که انسان با خود حرف نمی زند. فطرت انسان منبع جواب است.

وی در جواب این سوال مجری برنامه که چگونه عاشورا را به تولید و یا کشف اثر هنری وصل می کنید؟ گفت: عاشورا اثر هنری متعالی به لحاظ ماهوی و هستی شناختی و صورت است. عاشورا حقیقت و وجودی زیباست و به جوهر عالم و لایه های رمزآلود عالم گره خورده است. حضرت زینب(س) مراتب منِ خلاق و خیال ورز متعالی را طی کرد و به همین دلیل زیبایی را به خوبی می فهمد. ضمن اینکه او بخشی از وجود متعالی و خلاق است و می تواند وجود زیبا را زیباتر ببیند.

افروغ زندگی را دارای اصالت دانست و گفت: ما زندگی را زندگی می کنیم. ما در زندگی عشق می ورزیم، خطا و رجعت  می کنیم و زندگی روزمره داریم. قرآن کتاب زندگی است. قرآن ناظر به بشر خطاکار هم هست. قرآن خطاهای مختلف بشر، صواب و توبه و عالَم را بیان می کند. قرآن در سوره انفطار از گذشته و آینده و آگاهی می گوید و سپس توصیه اخلاقی می کند. قرآن دوگانه نگر نیست.

وی افزود: ارزش و واقعیت از یکدیگر جدا نیستند، زیرا ارزش واقعیت و حقیقت است ضمن اینکه از واقعیت، ارزش برمی خیزد. قرآن مخاطب خاص و عام دارد. مخاطب قرآن انسان است، ولی ما تخصصی شدن را ترویج دادیم و متاسفانه انسان فراموش شد و جای انسان خادم و مخدوم با هم عوض شد. یعنی انسانی که باید خادم می بود، مخدوم شد. انسانی که باید به او خدمت می شد، خدمت گزار نهادهای باصطلاح تخصصی شد.  

وی افزود: نهاد حکومت، نهاد وسیله است. قدرت فعل ابزار است و نباید هدف  شود تا به امام حسین(ع) بگویند که خروج کرده است. اصالت با قدرت نیست. نباید وسیله و هدف با یکدیگر خلط شود. اگر کسی بخواهد عاشورایی بنگرد، نمی تواند منتقد رابطه خدایان و بنده نباشد. امام حسین(ع) فرمود: «می خواهم امر به معروف و نهی از منکر را زنده کنم». آیا منظور ایشان همین امر به معروف و نهی از منکر خیابانی است؟ مراد امام حسین(ع) حکومت است. بالاترین سطح امر به معروف و نهی از منکر برخورد مردم با حکام است. امام حسین(ع) معتقد بود جای خادم و مخدوم عوض شده است.

این استاد دانشگاه اضافه کرد: اخلاق و عمل امام حسین(ع) مبتنی بر کرامت  و احسان و عزت و ایثار و بالاترین حد فعلیت نفس است. فعلیت نفس یعنی فعل شدن و تغییر و رسیدن به مقامی سرشار از شدن و وجود. ما باید به دنبال امام حسین(ع) باشیم. به طوری که اخلاق وظیفه گرایانه را فهم کنیم و این مسیر را برویم و از ما جود و وجود ببارد.

وی با بیان اینکه امام حسین(ع)، مهندسی مرگ انجام داد، گفت: بالاترین مرتبت احسان، ایثار جان است. قیام امام حسین(ع) سیاسی بود زیرا شرایط به گونه ای شد که انحراف ریشه دوانده و دین به کجراهه رفته بود. برای درگیری با حاکم که عِدّه و عُدّه کافی هم وجود ندارد، باید خون داد و او به زیبایی هم خون می دهد.

این نویسنده ادامه داد: امام حسین(ع) تراژدی بی نظیری خلق می کند که همه آن را ببینند و ادیان دیگر آن را می فهمند. عاشورا مصاف نرم است و هنر عاشورایی باید این مصاف نرم را به تصویر بکشد. اگر کسی بخواهد در خدمت هنر عاشورایی باشد باید ویژگی های آن قیام را بشناسد.

این جامعه شناس یادآور شد: واقعه عاشورا چند خصلت کلان دارد: اول اینکه این واقعه و مراسم مرتبط با آن، زایا است. من سالها راجع به این موضوع اندیشیده ام و همواره متوجه زایش خاص آن شده ام. هنرمند باید چشم و گوشش نسبت به این زایش باز باشد. عاشورا فلسفه زندگی و هستی است و از آن باید عبرت گرفت.

وی ادامه داد: نکته دیگر اینکه عاشورا به لحاظ تراژدی، بی نظیر است. در مسیحیت و البته به روایت مسیحیان یک نفر به صلیب کشیده می شود اما در این واقعه سخن از شهادت امام و بسیاری از اصحاب و نزدیکان ایشان و اسارت زنان و کودکان است. امام حسین(ع) می توانست با تصور وضعیت اسرا از فکر مقابله و تن به ذلت ندادن منصرف شود اما امام بر این مانع فائق می آید.

افروغ اضافه کرد: عاشورا اسطوره شد. اگر بگوییم اسطوره ها پاسخی به فلسفه هستی هستند، امام حسین(ع) وجه اسطوره ای کاملی دارد به پاسخی به مبدأ و مقصد آفرینش. مهم ترین پیام امام حسین(ع) عزت و کرامت انسانی است و این بالاترین مرتبت فعل اخلاقی است. امام اوج توکل و عبودیت است.

این محقق و نویسنده کشورمان اظهار کرد: نکته دیگر اینکه اصحاب ایشان اعتماد کامل به او داشتند. جمله ای که امام حسین(ع) خطاب به لشکرخصم می گوید که «إن لَم یَکُن لَکُم دینٌ و کُنتُم لاتَخافونَ المَعادَ فَکونوا اَحراراً فِی دُنیاکُم؛ اگر دین ندارید و از قیامت نمی ترسید، لااقل در دنیای خود آزاده باشید.» به این معنی است که پیام عاشورا قابل فهم برای ملحد و غیردیندار هم هست.

وی بیان کرد: من امسال متوجه شدم که اگر بخواهیم پیام عاشورا را به زبان امروزی برای کسی که دین ندارد، بیان کنیم به بخش عدم بیعت از روی اجبار می توانیم اشاره کنیم. از روی اجبار سعی در گرفتن بیعت از امام حسین(ع) داشتند. امروزه بشری که با دموکراسی آشناست قبح این کار را خوب می فهمد. کسی که قصد انجام بیعت از روی اجبار را ندارد دارای حریت است و این برای حکمای یونان باستان و غرب در جایی که بحث صدق و راستی مطرح می شود، آشناست. لازمه حقیقت جویی، حریت است.

افروغ اضافه کرد: نکته ای که در این قیام هست و ملحد نمی فهمد، فعل احسان و انفاق است که بدون اتصال به خدا معنا پیدا نمی کند. هنرمند عاشورایی باید این مصادیق را بفهمد ضمن اینکه زاویه دید خلاقه خود را برقرار می کند و منم منم الهی خود را تعریف می کند، شناختی داشته باشد که بتواند آثار متعالی الهی را خلق کند.

این استاد دانشگاه تصریح کرد: امام حسین(ع) در شب عاشورا می فرماید: «من یارانی باوفاتر از یاران خود سراغ ندارم و خاندانی مهربان تر از خاندان خود ندیده ام.» این جمله نشان می دهد اعتماد کامل بین امام حسین(ع) و یارانش وجود داشت و این می تواند سوژه هنری باشد، در جامعه بی اعتمادی که امروزه وجود دارد.

وی در پایان سخنانش گفت: کجا می توان از اخلاق حسیه و شهویه جدا شد و اخلاق متعادله را پشت سر گذاشت و به اخلاق کرامیه رسید و شاهد مثالی بهتر از عاشورا را پیدا کرد. نباید عاشورا را با خرافه و احساس صرف گره بزنیم بلکه باید معرفت حسینی را بالا ببریم.



بالاترین فعل زیبایی و خلق هنر را باید نزد امام حسین(ع) پیدا کرد


به گزارش حوزه رادیو تلویزیون گروه فرهنگی باشگاه خبرنگاران جوان؛ دکتر عماد افروغ استاد جامعه شناسی و فعال فرهنگی که در زمینه سینما نیز مسئولیت هایی به عهده داشته است، میهمان شب گذشته برنامه تلویزیونی «چهل چراغ» شد.

بنا بر این گزارش، این محقق و استاد دانشگاه در ابتدای کلام درباره کتاب منتشر شده‌ای از خود با عنوان «نگرش منظومه‌ای و دیالکتیکی به سینما» گفت: در مقدمه کتاب خود مقداری به هنر پرداختم و بحثم این است که اصولا انسان موجودی هنرورز و خیال پرداز است و این خیال و هنرورزی یک تفنن و سرگرمی نیست. یک نسبت ماهوی با ذات انسان دارد. برخی هنر را هم‌ردیف زیبایی یاد می‌کنند و زیبایی را هم با تناسب مترادف می‌دانند. من تا اینجا مشکلی ندارم؛ اما به هنر و زیبایی و تناسب صرفا انسان انگارانه نگاه نمی کنم.

وی افزود: من نگاه هستی شناسانه به هنر و به زیبایی و تناسب دارم. چرا که اگر عالم و هستی زیبا نباشد، انسان خلاق و زیبایی به سهم خود نخواهد بود. البته زیبایی فقط مختص به انسان نیست. کتاب یکی از فیزیک‌دان‌ها را که می خواندم پسندیدم. کتاب «درباره خلاقیت» از آقای دیوید بوهم است که می گوید همه رشته های علمی و اخلاق و کردار و هنر جزو فعالیت هنری هستند؛ چون به دنبال تناسب هستند و تناسب و زیبایی هم نسبت نزدیکی با هم دارند. پس در ریاضیات و علوم مختلف هم می‌توان هنرورزی کرد. بحث من هم این است که هنر را وجودی ببینیم.

عماد افروغ با اشاره به این که شهود و خلاقیت شامل مراتبی است، افزود: گاهی مراتب شهود، حسی است و گاهی متعالیه است. هرچه که هنر بیشتر به منبع خلاقیت و شهود انسانی نزدیک تر شود و متصل تر باشد، شامل هنری اثربخش تر می شود. بنابراین همانطور که تمام فعالیت های انسان مراتبی دارد، فعالیت های هنری و خیالی انسان نیز مراتب دارد. هرچه اثری متعالی‌تر باشد، ماناتر است و در واقع جاودانگی بیشتری دارد.

این جامعه شناس و فعال فرهنگی در پاسخ به پرسش شهیدی فرد مبنی بر چگونگی حصول به وجه متعالی هنر، گفت: این برمی‌گردد به تلاش مستقیم و مستقل هنرمند که منشأ خلاقیت و شهود خود را درک کند. هنرمند باید نسبت میان حس و ایمان و شهود و خیال و خلاقیت و هنر را بداند. هر کسی که حرفی در هنر دارد و منم منم می کند، دارد کار هنری می‌کند. اصلا هنر بدون منم منم معنا ندارد و این یک اثر هنری است. اگر قائل به این باشیم که نسبتی میان بشر و خلاقیت وجود دارد و خلاقیت را ارج بنهیم، بخشی از خلاقیت منشأ هستی شناسی دارد و بخشی دیگر به شخص و فهمش برمی گردد.

میهمان برنامه «چهل چراغ» در ادامه به فطری بودن انسان تاکید کرد و گفت: هنرمند هم می تواند در مرحله پایین خلق کند و حتی جا پای خدا بگذارد. وقتی خدا می گوید: آدم، خلیفه خدا است، پس مشخص است که همه انسان ها بالقوه می توانند خلیفه خدا باشند. پس انسان می تواند خلق کند. اگر چه یک منشأ خلاقیت و شهود وجود دارد و هنرمند باید آن منشأ را پیدا کند. آن منبع، رمز و راز است و به خدا ربط دارد و هنرمند یک چیز اضافه به آن می افزاید. همان گونه که همه انسان ها در مرتبه خلاقیت یکسان نیستند و مراتبی وجود دارد. یکی منبع عشق حقیقی را کشف می کند و یکی در همین عشق مجازی باقی می‌ماند. اگر چه او هم دارد، اثری خلق می کند.

عماد افروغ با اشاره به زیبایی صحرای کربلا در نزد انسان‌های خدایی، گفت: حضرت زینب عنوان می کند که جز زیبایی نمی‌بینم. این جمله اشاره به قیام حسینی دارد و پس بالاترین فعل زیبایی و خلق هنر را باید نزد امام حسین(ع) پیدا کرد. بنابراین ضمن رمزآلود بودن هنر، اصلا آن را صرفا سرگرمی نمی دانم. برخی هم هنر را به مثابه صورتی می دانند که در خدمت جوهری است؛ اما حتی از این هم بالاتر است و هنر یک حقیقت وجودی است و چون امر وجودی است، نیاز به کشف و خلق دارد. جایی کشف باید کرد؛ چون به وجود کلانی تعلق دارد و جایی باید خلق کرد چون هنرمند بخشی از همین وجود است.

میهمان برنامه «چهل چراغ» ضمن تفکیک قائل شدن میان «منِ پنداری» و «منِ واقعی»، گفت: منِ پنداری می شود منم منم منهای اتصال به منبع و خدا، اما سخنم درباره «منِ واقعی» است که در واقع به خدا وصل است و پشت این نفس اماره قرار گرفته است. پس هر منم منمی کار شیطانی نیست و این سخن اشتباه است. بگذارید آدم ها منم منم خود را داشته باشند. اگر منم منم نداشته باشند که خلاقیتی ندارند و مطیع و برده هستند! بی‌خود نیست برخی از فیلسوفان عاصی شدند؛ چون احساس می کردند یک نهادی آمده و هر نوع نبوغ و بلوغی را به اسم آموزه های اخلاقی محکوم می کند!

عماد افروغ با تاکید بر متعالی بودن «هنر عاشورا» گفت: عاشورا زیباست؛ هم به لحاظ جوهری و هستی شناختی و هم به لحاظ صورت. زاویه دید حضرت زینب(س) نسبت به عاشورا مترادف با زیبایی عالم است و بخشی نیز خارج از این زاویه است؛ چرا که واقعیت و حقیقت عاشورا زیباست و وجودی زیبا دارد. در واقع کربلا با سرشت عالم گره خورده است. از هرکسی برنمی آید که این زیبایی عمیق را بفهمد. حضرت زینب چون مراتب منِ خلاق و منِ خیال ورز متعالی را طی کرده است، زیبایی را خوب می‌فهمد و کشف می کند. ضمن این که خود حضرت زینب (س) بخشی از همین وجود متعالی است و می تواند این وجود زیبا را زیباتر ببیند.

این کارشناس فرهنگی ضمن اشاره به این که از دوگانگی «عرفان و سیاست» بیزار است، عاشورا را قیام علیه ظلم حاکم دانست و گفت: شرایط به گونه ای شد که انحراف در طرف مقابل ریشه دواند و دین به کج راهه رفت و امام حسین(ع) باید مقابله می کرد و آن هم هنرورزی و هنری متعالی است. چه قشنگ یاران حسین خون دادند. یک تراژدی بی نظیر خلق شد تا همگان ببینند و این را ادیان دیگر مانند مسیحیت هم می‌فهمند.



نگرانی محققان ومسئولان از سرانه پایین مطالعه در کشور


مازندنومه؛ سرویس فرهنگی و هنری، کلثوم فلاحی: صبح شنبه عماد افروغ -استاد دانشگاه، سیاست مدار و جامعه شناس برجسته- مهمان نمایشگاه کتاب ساری بود و کتاب «فریادهای خاموش» این نویسنده با حضور استاندار مازندران رونمایی شد. افروغ در سخنان کوتاه خود حین رونمایی از کتاب، از وضعیت اسفبار مطالعه در کشور گلایه کرد. در حاشیه نمایشگاه کتاب ساری با این نویسنده گفت و گو کردیم.

« فریادهای خاموش» شامل چه بخش هایی است؟

این کتاب، روزنگاشت است. از سال 90 شروع به نوشتن  کردم و الان وارد سال هفتم شدم. هر روز می نویسم و این کار آسانی نیست. چون ممکن است گاهی حوصله یا انگیزه کافی برای نوشتن نداشته باشی اما به خودم تلقین کردم حتما باید بنویسم.

بخشی از کتاب مربوط به اتفاقاتی است که بر من می گذرد و من در آن نقشی ندارم و بخشی با من می گذرد و من در آن نقش فعال دارم.

آن چه با من می گذرد مطالعات، دلنوشته ها و پژوهش های من است و بخشی از این پژوهش ها نظم منطقی دارد و بخش دیگری هم آن چیزی است که پیش می آید. بخشی هم کتاب های متنوعی است که  حسب نیازم در اوقات فراغت مطالعه مطالعه می کنم و این کتاب ها می توانند رمان، فلسفه و جامعه شناسی و ... باشند و ژانرهای متعددی دارند و این هم حسب یک شناخت است که معتقدم انسان یک ژانر فراگیر چند ژانری است و به همه این کتاب ها و محتویات نیاز دارد.

از وضعیت آمار مطالعه در کشور گلایه کردید.

بله گلایه دارم. سرانه مطالعه جامعه ما باید بالا باشد. حالا می گوییم بخشی مربوط به این کاهش سرانه مطالعه به دلیل شبکه های مجازی و بخشی مربوط به شرایط اجتماعی و فرهنگی ما است که اطلاعات را شفاهی کسب می کنند اما اینها هیچکدام توجیه خوبی برای کاهش سرانه مطالعه نیست.

به نظر شما چرا وضعیت کتابخوانی در جامعه ما این گونه شده است؟

باید ریشه یابی کرد که چرا این چنین است. یک دلیل خیلی برجسته را در شورای فرهنگ عمومی مطرح کردم، افراد وقتی مطالعه می کنند برای این است که سطح آگاهی خود را افزایش دهند و این آگاهی در زندگی آنها اثر بگذارد. اگر افراد ببینند این آگاهی در زندگی آنها اثری ندارد مقداری در میزان مطالعه اثر می گذارد.

ابتدای انقلاب و قبل از انقلاب، میل به مطالعه بالا بود چون اثربخشی را می دیدند. یکی از دلایل کاهش سطح مطالعه این است که افراد احساس می کنند اثری در زندگی آنها ندارد و این بی اثر بودن مطالعه  کتاب، می تواند ریشه های ساختی داشته باشد.

شرایط ساختاری ما، به اصطلاح فنی، عاملیت و فاعلیت نفس را برنمی تابد. از سویی عنوان می شود انسان باید خودآگاه باشد اما حاضر نیست تاوان آن را بپردازد، البته تاوان نیست و در واقع یک فرصتی را فراهم کند. همین که فاعلیت و میل به شدن در افراد زیاد می شود انواع و اقسام محدودیت ها سراغشان می آید و این خوب نیست.

یعنی افراد به دلیل حاکم نبودن شایسته سالاری از مطالعه فاصله گرفته اند؟

نه.  یکی از انگیزه های ارتقای آگاهی این است که تاثیری در زندگی داشته باشد و این تاثیر صرفا اقتصادی نیست بلکه می تواند در آرامش روح، مهارت، نویسندگی، ادب و ارتقای سطح زندگی اثر بگذارد اما وقتی می بینید اثر نمی گذارد عده ای از آن دست می کشند و ممکن است عده ای بگویند حالا که تاثیر ندارد باز بهترین چیز همان کتاب است. گروه دوم با گروه نخست فرق می کند، گروه دوم در واقع نوعی فرار و در خود فرو ریختن و فرورفتن است.
 
یکی از مشکلاتی که با آن مواجه هستیم کاهش سطح کیفی برخی نویسنده ها و کتاب های آنها است. تاثیر این نویسنده ها و کتاب را در کاهش سطح مطالعه چگونه ارزیابی می کنید؟

درست است، اینکه برخی کتاب ها در کم شدن میل افراد به مطالعه اثر دارند شکی نیست و ما خودمان توصیه کردیم تحقیقی شود که کدام قشر، کدام کتاب را می خواند و نیاز دارد و این انتقال یابد به ناشر که بتواند تغییری در نشر خود دهد. کتابخانه های عمومی هم باید سعی کنند سیاسی برخورد نکنند و تمام کتاب های مورد نیاز مردم را بازتاب دهند تا آمار مراجعه مردم به کتابخانه های عمومی هم کم نشود.

اگر در حوزه نشر هم سیاست زدگی اتخاذ شود خواه ناخواه بر روی مراجعه افراد به کتابخانه ها اثر می گذارد، البته دست ناشران در این زمینه بازتر است چون برای انتشار کتاب، تابع دولت نیستند. اما مقداری مشکلات اقتصادی وجود دارد.

 اقتصاد نشر هم با مشکلاتی روبه رو شده است اما به نظر من می شود از هر حیث کار کرد، اینکه شرایط محیطی و ساختاری را مستعد کرد تا آگاهی افراد روی زندگی آنها اثر بگذارد و کتاب هایی متناسب با حال و هوای اقشار مختلف منتشر شود. می پذیریم که تا حدی شبکه های اجتماعی و فضای مجازی مطالعات را تحت تاثیر قرار داده اما این دلیل نمی شود این اندازه آمار مطالعه پایین باشد.

چه آثاری در دست تولید دارید؟

علاوه بر روز نگاشت ها، ان شاء الله کتابی نظری درباره جامعه شناسی فرهنگی خواهم نوشت.


یکشنبه 21 آبان 1396

دانشــگاه ما مروج علـم دیگـران است

نوع مطلب :گفتگوها ،


دانشــگاه ما مروج علـم دیگـران است


 روزنامه فرهیختگان: حسن ثابتی: «ارزیابی انتقادی نهاد علم» عنوان کتابی است که اخیرا از سوی عماد افروغ منتشر شده است. این کتاب بهانه‌ای برای گفت‌وگو با او در دفتر روزنامه «فرهیختگان» شد. عماد افروغ ازجمله افرادی است که درخصوص اداره دانشگاه‌ها و بحث آموزش عالی دارای نظر است. بحث ما با او پس از سوالاتی درباره کتاب به موضوع استقلال دانشگاه‌ها کشید. او اما می‌گوید: «قبل از استقلال دانشگاه در تاسیس رشته و دانشجو و استاد، ما باید معرفت‌شناسی متناسب خود را سامان دهیم و به عبارت دیگر نقش نرم‌افزاری خود را ایفا کنیم.» متن این گفت‌وگو را در زیر می‌خوانید.

به‌عنوان سوال اول اخیرا کتابی از شما درباره دانشگاه و آموزش عالی منتشر شد، باعنوان ارزیابی انتقادی نهاد علم. درمورد این کتاب توضیح دهید.

این کتاب همانطور که فرمودید ایده‌های من درمورد دانشگاه است درقالب گفتارهای متنوع اعم از مقاله، گفت‌وگو و یادداشت که مربوط به سال‌ها فعالیت علمی‌ام است. از من خواسته شد نظمی به این مطالب بدهم. با توجه به فرصتی که در اختیار داشتم، این کار انجام شد. این کتاب در دو حوزه معرفت‌شناسی و نهادی علم است. معرفت‌شناسی حاکم بر دانشگاه‌های ما چیست و متناظر و متعاقب آن چه ساختاری بر دانشگاه ما حاکم است و این دو مقوله برعکس آن چیزی که برخی فکر می‌کنند از هم جدا نیستند. معرفت‌شناسی پوزیتیویستی این ساختار را به این شکل درآورده است. این کتاب چکیده عمر بنده است و سال‌هاست روی این موضوعات فکر و تمرکز کرده‌ام. شناخت‌شناسی مختار بنده به‌گونه‌ای مرتبط با رئالیسم انتقادی و شکل انبساط‌یافته آن است و امروز به‌عنوان نحله شناخت‌شناسی معتبر دربرابر پوزیتیویسم و هرمنوتیک محض مطرح است. خوشحالم که این نحله در محافل علمی کشور نیز جا افتاد.

  همان‌طور که فرمودید این کتاب از دوبخش عمده تشکیل شده است و یک ضمیمه مرتبط درهمین مسیر. دربخش معرفت‌شناسی شما یک روی بحث محتواگرایی تاکید دارید و محوریت آن هم رئالیسم انتقادی است. این نحله مبدأش لندن است و از طرفی ما شما را جزء بومی‌گرایان می‌شناسیم. مشخصا از نظر شما نسبت دانشگاه اسلامی با رئالیسم انتقادی با این وصف چگونه است؟

سوال خوبی است. اولا نگاه من به رئالیسم انتقادی یک نگاه روش‌شناختی است. کمااینکه رئالیسم انتقادی یک نحله شناخت‌شناسی است و ممکن است دلالت‌های محتوایی نیز داشته باشد. اینکه چه تغایری با بومی‌گرایی دارد، به نظر بهترین زمینه برای بومی‌گرایی است. در کتاب آندرو سایر که ترجمه خود بنده است، آمده؛ شرایط فرهنگی و تاریخی معرفت روی محتوای معرفت و علم اثر می‌گذارد، این خود بهترین زمینه برای بومی‌گرایی است. برای مثال درمورد رشته جامعه‌شناسی، از نظر اینها صبغه فرهنگی و تاریخی دارد، یعنی بین علم جامعه‌شناسی و موضوع جامعه‌شناسی رابطه وجود دارد و حتی به شکل انتقادی‌تر می‌توان گفت حسب ارتباطی که بین ایده و واقعیت وجود دارد، اگر جامعه همراه با آسیب است ریشه آن می‌تواند تا حدودی به جامعه‌شناسی غالب نیز برگردد. بنابراین جهت بومی لحاظ می‌شود و تغایری نیست. ضمنا قیاس‌ناپذیری بحث پوچی است که مطرح می‌شود. اینکه اگر اسلامی است پس نباید از منابع دیگر استفاده شود، بنیان درستی ندارد. نکته دیگر اینکه ملاک داوری‌تان نمی‌تواند اسلامی و غیراسلامی باشد و طبیعتا باید وارسی بیرونی و حقیقت ملاک باشد. با توجه به تقدم هستی‌شناسی بر معرفت‌شناسی و ناگذرا بودن هستی‌شناسی و گذرا بودن معرفت‌شناسی، این هستی‌شناسی است که ملاک داوری هر ادعای علمی اعم از دینی و غیردینی است.

  چرا رویکرد‌های دانشگاه اسلامی ما به خوبی پیش نمی‌رود؟

 چون متوجه همین مسائل نیستیم و ملاک داوری باید جای دیگر تعیین شود. جای دیگر گفته‌ام بنده نه می‌خواهم علم را دینی کنم و نه دین را علمی کنم. می‌خواهم هردو را حقیقت‌گرا و تابع حقیقت کنم. حقیقت اصل است و علم دینی باید کمک کند تا به حقیقت و حاق واقعیت برسیم. ضمن اینکه بسکار که واضع رئالیسم انتقادی است، خود تحت‌تاثیر دانشمندان مختلف پیش از زمانه خود و در کشورها و جوامع مختلف است و لذا لندن و غیرلندن دراین زمینه مطرح نیست.

  من شنیدم درحال مطالعه نسبت رئالیسم انتقادی با دیدگاه ملاصدرا هستید.

احساسم این است که تلاش‌های بنده در زمینه معرفی رئالیسم انتقادی به حد کفایت رسیده است. لذا سعی کرده‌ام وارد فضای مقایسه شویم و پایان‌نامه‌هایی را به این سمت هدایت کرده‌ام، مثل مقایسه علیت در رئالیسم انتقادی و حکمت صدرایی یا مقایسه دیالکتیک عامل و ساختار در رئالیسم انتقادی و حکمت صدرایی. در ترجمه کتاب اندرو سایر احساس کردم خلئی وجود دارد. به این خلأ در مقدمه این ترجمه اشاره کرده‌ام. در این نحله صحبت از توان می‌شود ولی از خالق توان بحثی به میان نمی‌آید، بعدها بسکار در کتاب از شرق تا غرب، سلوک نفس خود این خلأ را پر می‌کند و از امکان اشیا و مطلقیت شرط بلاشرط یا خدا سخن به میان می‌آورد و بحث فراواقعیت را مطرح می‌کند. این جریان منبسط است و در شاخه‌های مختلف علوم و حتی مطالعات دینی وارد شده است. این بحث بازگشت خدا در این کتاب را درجمع اسقف‌ها و اساتید سوئیس مطرح کردم، خیلی استقبال شد. هم‌اکنون بخشی از تمرکزم بر همین مقایسه‌هاست.

  به‌عنوان جمع‌بندی بخش معرفت‌شناسی کتاب، احساس کردم شما اعتقاد دارید تا این محتوا و معرفت‌شناسی اصلاح نشود، دانشگاه اصلاح نمی‌شود یا همزمان. اما این راهکار شما بلندمدت نیست؟

نه این راهکار آسان است. من سعی کردم این کتاب را طوری بنویسم و تکرار کنم که برای همه قابل‌فهم باشد. ما وقتی صحبت از فرهنگی و تاریخی بودن علم می‌کنیم، دلالت آن بر مدیریت علمی این است که دانشگاه‌ها باید مستقل باشند، دانشگاه‌ها خودشان بتوانند رشته تاسیس کنند، اینکه سخت نیست. دانشگاه‌ها را از حالت متمرکز درآورید. استقلال در گرفتن دانشجو و استاد داشته باشند و البته با نظارت دچار معضل سیاست‌زدگی و اقتصاد‌زدگی هم نشوند. این استقلال تبعاتی روی کنکور شما خواهد داشت. کنکور شما متمرکز است. دانشجویی که تهران آمد دیگر بر نمی‌گردد. در نظام متمرکز، تهران مثل یک مکنده بزرگ، خلاقیت‌ها، نوآوری‌ها، اطلاعات و امکانات را می‌بلعد. اتفاقا تز فوق‌لیسانس بنده همین موضوع بود.

بحث معرفت‌شناسی بحث ناچیزی نیست و دلالت‌های مدیریتی بسیاری دارد. متاسفانه آنجایی که باید معرفت‌شناسی کند، در این زمینه کاری نمی‌کند، منشور معرفت‌شناسی علمی ما چیست؟ جایی که باید متخصصان زبده معرفت‌شناسی جمع شوند، کجاست؟ متخصصانی که بیشتر تخصص درباره علم دارند نه در علم کجا تجمع کرده‌اند؟ جامعه‌شناس علم، فیلسوف علم و امثال‌ذلک را باید در شورای عالی انقلاب فرهنگی ببینیم که نمی‌بینیم. برای مثال، وزرای علوم، غالبا تخصصی درباره علم ندارند، تخصص علوم انسانی نیاز است. سیاست‌های علوم انسانی شما را کسانی می‌نویسند که اطلاعاتی در این زمینه ندارند. سیاست‌زدگی مانع برنامه‌ریزی و نگرش‌های صحیح می‌شود و این آفتی است که ما در این زمینه داریم. بنابراین بر این باورم که معرفت‌شناسی بسیار اساسی و جدی است.

  وقتی هفتاد، هشتاد سال جریان اثبات‌گرایی بر فضای دانشگاه حاکم بوده، فکر نمی‌کنید  جا افتادن رئالیسم انتقادی زمان‌بر است؟

از بنده اگر می‌پرسید، می‌گویم ساده است ولی از نظر آنها و مخالفان شاید محال باشد (خنده). نه‌فقط در حوزه علم بلکه در سایر حوزه‌ها هم وضع همین است. به حرف‌های به‌موقع نخبگان بی‌توجهی می‌شود تا خود و با هزینه فراوان به آن برسند.

رویکردم به علم برپایه دیالکتیک علم و جامعه است. به لحاظ سیاسی، روشنفکری، به مثابه حلقه واسط عرصه داغ جامعه و منجمد دانشگاه را حذف کردیم. عرصه غیررسمی یا مدنی را به عرصه رسمی تقلیل دادیم و گوش‌مان را نسبت به فعل و انفعالات عرصه مدنی بسته نگاه داشته‌ایم و همه تخم‌مرغ‌هایمان را در سبد قدرت رسمی ریخته‌ایم. آن گاه بدون توجه به ریشه‌های خودساخته و خود‌خواسته از پیامدهای آن می‌نالیم.

  من از مطالعه کتاب به نظرم رسید شما به یک چهارضلعی محتواگرایی، کیفی‌گرایی، علوم انسانی‌گرایی و تکثرگرایی به معنای مقابله با مدیریت متمرکز اعتقاد دارید. اگر این‌گونه است از کجا باید وارد شد و شروع کرد؟

از هرجا شروع کنند ما راضی هستیم (شروعی نمی‌بینیم) و‌ ایده‌آل این است که همزمان باشد. نکته اول و مهم اینکه دانشگاه‌ها بتوانند مستقل باشند و رشته تاسیس کنند، البته تحت نظارت مرکز.

نکته دوم قبل از استقلال دانشگاه در تاسیس رشته و دانشجو و استاد، ما باید معرفت‌شناسی متناسب خود را سامان دهیم، درمیان اساتید، روسای دانشگاه‌ها، مدیران، شورای انقلاب فرهنگی باید سند معرفت‌شناسی علمی ما معلوم باشد. به عبارت دیگر نقش نرم‌افزاری خود را ایفا کنیم.

گام بعدی تغییر کنکور به سبک فعلی است. این کنکور یکی از آسیب‌های نخبگی و علمی و اجتماعی ماست. مسلم است که تغییر کنکور تناظری با معرفت‌شناسی و استقلال نسبی دانشگاه‌ها دارد.

اگر دقت کنید مکاتب و رویکردهای علمی هرکدام پایگاهی در دانشگاهی خاص دارند، مثلا رئالیسم انتقادی در دانشگاه لندن، مطالعات فرهنگی در دانشگاه بیرمنگام، نظریه انتقادی در دانشگاه فرانکفورت و... ما هم چنین چیزی نداریم و این نشان‌دهنده عدم‌استقلال دانشگاه‌هاست.

  فکر نمی‌کنید تضاد دیدگاه‌های اداره دانشگاه و محل‌های نزاع و تضاد روشن نیست؟

ما سیستمی که به آن معتقدیم، کاملا روشن است. طرف مقابل دیدگاه خودش را روشن کند من معتقدم آنها نمی‌دانند چه می‌کنند و چه می‌خواهند؟ چه تعریفی از علم دارند؟

اگر حسب فرمایش شما حرف‌های ما را می‌زنند و اعتقاد به سیستم و نتایج ما دارند پس چرا به آن عمل نمی‌کنند، پس میان حرف و عمل‌شان شکاف است و دچار تناقض‌اند. ما یا منافعی داریم یا اراده عمل نداریم. متاسفانه چون حرف خالی در کشور کارکرد دارد ما با معضل حرف بدون عمل روبه‌رو هستیم.

  دیدگاه شما درمورد روال پنج سال اخیر دانشگاه و آموزش عالی چیست؟

روال همان روال است. البته صحبت‌های اخیر رئیس‌جمهور خوب بود، امیدوار‌کننده بود. ولی بنده عملی نمی‌بینم. ما قبل از انقلاب امید داشتیم با وقوع انقلاب نسیم حوزه به دانشگاه بدمد، اما توفان دانشگاه حوزه را درنوردید و رقابت بر سر تیترها و عناوین آن جا هم شدید شده است. صحبت‌های خوبی مطرح شده است، اما کاری عملی هنوز اتفاق نیفتاده است.

ما یک نظم فرهنگی منطقی و یک سطح علی فرهنگی و اجتماعی جاری داریم. دیالکتیک بین این دو عرصه قطع شده است. جامعه عطش دارد و عرصه منجمد دانشگاه باید با این عرصه داغ جامعه دیالکتیک داشته باشد و رفع عطش کند، اما این اتفاق نمی‌افتد.

  در پنج سال اخیر روند تجاری‌سازی یا کالاسازی علم و آموزش و دانشگاه عنوان یک برنامه اعلام می‌شود و از طرف دیگر مخالفت‌ها و التهاب‌هایی هم در فضای دانشجویی ایجاد کرد، نظر شما درباره این فضا و جریان چیست؟

من اصلا اطلاعی از این اتفاقات اخیر ندارم. در گوشه عزلت نشسته و درحال مطالعه و فکر و نوشتن هستم. اما معتقدم زبان علم قطع‌نظر از خیزش برای حکایت‌گری از عالم، نمی‌تواند از زبان چگونگی و موفقیت در عمل غافل شود.

اگر دیالکتیک خرد و جامعه را قبول داشته باشیم و زبان چگونگی هم لحاظ کنیم باید نتایج عملی داشته باشند یعنی بتواند رفع‌نیاز کند. منتها اینکه بگوییم رفع نیاز ولی نیازسنجی نکنیم، همین‌طوری بگوییم این کارهایی که ما می‌کنیم در راستای رفع نیاز است موردنظر بنده نیست. اما اینکه دانشگاه مستقل باشد و بخشی از خلأ مالی خود را با رفع نیاز جامعه برطرف کند این قابل‌قبول است. البته اینکه دانشگاه مشکل مالی دارد بیاییم دانشگاه را پولی کنیم این نیز خلاف عدالت و شایستگی است و طبعا مورد قبول بنده نیست. به هر حال، از اینکه اتفاق فعلی چگونه است، بی‌اطلاعم.

  به لحاظ نظری دانشگاهی که وارد قرارداد مستقیم با نهادها و سازمان‌های اقتصادی می‌شود بعد از مدتی خدمتگزار بازار خواهد شد، آیا شما با تبادلات اقتصادی دانشگاه موافقید؟

اولا علم باید مساله داشته باشد، دانشگاه باید مساله داشته باشد. مساله چیست؟ مساله‌شناسی از کجا می‌آید؟ مسائل متفاوتند، بخشی کاربردی و بخشی نظری‌ترند. طبیعی است که نمی‌توان از دانشکده‌های مهندسی توقع داشت که به پرسش‌های فلسفه علم متناظر خود پاسخ بدهند، اما می‌توان در کنار این دانشکده‌ها گروه‌های فلسفه علم را نیز تقویت کرد. بحث ما تعدیل است نه افراط و تفریط. هیچ اشکالی ندارد دانشگاهی برای خودش ماموریت خاصی داشته باشد و مساله‌شناسی کند و مثلا در زمینه جامعه‌شناسی فقر برای خود مسئولیتی تعریف کند اما پول پروژه خود را از پروژه‌های اقتصادی و صنعتی تامین کند. مهم استقلال دانشگاه و استغنای فکری دانشگاه است. مهم این است که دانشگاه وابسته فکری نشود و در دنیا هم مواردی از اینها هست. البته باید نظارت شود که به یک طرف نغلتد و کانون علم و فرهنگ تعطیل نشود.

هم‌اکنون احساس بنده این است که بدون آنکه پای تعامل بین صنعت و دانشگاه و به شکل طبیعی و مشمول نظارتش مطرح باشد، دانشگاه به دلیل فقدان رابطه دیالکتیک با جامعه و نیاز‌های واقعی آن، خود از درون تجاری و پولی و کالایی شده است. اتفاقا اگر شکل طبیعی قدرت مانور نداشته باشد شکل غیرطبیعی قدرت مانور پیدا می‌کند که کرده است. دانشگاه ما هم‌اکنون بیشتر مروج علم دیگران است. بیشتر از اینکه دارالعلم باشد دارالتجاره است. بیشتر از اینکه دانشگاه باشد، نمایشگاه است. به جای اینکه کانون تولید علم درون‌زا باشد، کانون مصرف علم بومی دیگران است. ما می‌خواهیم این حالت حاکم نباشد اما به رفع نیاز جامعه اهتمام بورزد. چه اشکالی دارد این رفع نیاز در قالب پروژه باشد؟ اگر علم کاربردی شود، محصور در امور فنی و مهندسی هم نیست. ریشه‌یابی فقر، اعتیاد، فساد، شکاف‌نظر و عمل و... همه می‌توانند جزء ماموریت‌های یک دانشگاه کاربردی باشند.

  شما به ما به‌عنوان روزنامه «فرهیختگان» و یک رسانه دانشگاهی چه توصیه‌هایی دارید؟

علی‌القاعده دانشگاه آزاد اسلامی می‌توانست در مسیر محتواگرایی منظور بنده حرکت کند. یعنی استقلال دانشگاه، توسعه رشته متناسب با نیاز منطقه و مدیریت غیرمتمرکز، گزینش دانشجو و استاد به شکل غیرتمرکز و البته همه اینها با فرض حفظ کیفیت. در شکل همه‌چیز مهیای یک علم بومی و کاربردی بود، اما این اتفاق نیفتاد. بماند. اما وظیفه شما، در حیطه علم ببینید چه آفاتی وجود دارد؟ مثلا مساله کیفیت یا ارتقای دانش به چه معناست و با کدام نحله شناخت‌شناسی سازگارتر است؟ شما مهارت‌های بالقوه و بالفعل را شناسایی و کمک کنید تا علم کاربردی شود و ابتکار و خلاقیت در عمل متجلی شود. به سمت ملاک‌های محتوایی در ارزیابی‌های فعالیت‌های علمی بروید و از ملاک‌های شکلی پرهیز کنید. آگاهی‌بخشی، ارتقای ‌انگیزه و شناسایی شایستگی‌ها جزء فعالیت‌ها و مشوق‌های علمی شما باشد. این ذهنیت را نشر دهید تا دانشگاه در جهت فرصت‌سازی برای توانمندی‌های بالقوه و بالفعل متناظر با نیازهای محیطی و منطقه‌ای حرکت کند.

نکته دوم بحث استقلال دانشگاه است. به این تفکر بدمید که سیاست‌زده و جناحی نباشند و مستقل باشند. فاعلیت و عاملیت را به دانشجو منتقل کنند.

نکته سوم به تشکل‌های دانشجویی یاد دهید تا خط بدهند و خط نگیرند، فکر کنند، بیندیشند. فکر خودشان را عرضه کنند. امروز مهم‌ترین تشکل‌های ما باید فرهنگی باشند، چراکه معضل ما فرهنگی است. البته فعالیت‌های سیاسی تعریف شده و برخاسته از علم و پشتوانه نظری محکم داشته باشند.

  سه کارکرد اصلی برای دانشگاه می‌شمارند، آموزش، پژوهش و کارآفرینی، شما طرفدار کدام یک از این کارکردها هستید؟

احتمالا شما باید بدانید. بنده یک تفکر دیالکتیک دارم، آموزش بدون پژوهش و وجه کاربردی را نمی‌شناسم. آموزش انتزاعی صرف را نمی‌فهمم. این سه با هم گره خورده‌اند. اولویت معنی ندارد. نمی‌توانم بین اینها انتخاب کنم. آموزش باید به روز باشد. نبض تغییر در جامعه می‌زند و آموزش باید متوجه این نبض تغییر باشد، اما مگر بدون پژوهش فهم آن امکان دارد؟ ما هیچ وقت سهم بالایی به پژوهش نداده‌ایم. از من پرسیدند که چرا پژوهش‌های جاری و اثبات‌گرایانه ما کاربرد ندارد؟ گفتم اگر کاربرد پیدا می‌کرد جای شک بود. پژوهش شما به زیست جهان مردم ربطی ندارد. تفاوت‌ها را ببینیم، نمونه‌گیری تصادفی یعنی چه؟ تحقیق بدون پیش‌داوری یعنی چه؟

همین‌طور ارتباط این دو با کارآفرینی، یعنی در عمل رفع نیاز کند، چطور می‌توانم بین این سه اولویت قائل شوم؟ البته بین رشته‌ها هم تفاوت وجود دارد. و یک نسخه برای همه نمی‌توان پیچید. چه چیزی این سه را به یکدیگر مرتبط می‌کند؟ نیاز. همه این نهادها خادم‌اند. همه باید در خدمت نیازهای انسان باشند.

  مقام معظم رهبری در ماه رمضان دیداری با اساتید داشتند و تاکیدی روی بحث دانشگاه و مدارس عالی علمی دوره تمدن اسلامی کردند و معتقد بودند کم‌کاری درتاریخ دانشگاه‌ها درایران اسلامی وجود دارد.

من در این زمینه خیلی فکر کردم. امروز علم جدا از زندگی ما شده است. فکر می‌کنیم که در فعالیت‌های علمی باید تصنعی و به دور از احساس و زندگی باشیم. ابن‌سینا با علم زندگی می‌کند؛ هم مخاطب عام دارد، هم مخاطب خاص. تفکیک خردورزی از زندگی وجود نداشته است، مثل قرآن کریم که یک ژانر فراگیر چند ژانری است. نباید یک نهاد مجزا تعریف کنیم جدا از مخاطب و زندگی. این امروز معنا ندارد. امروز دوگانگی آفت بشر است. از زمان دکارت هم آغاز شد ولی ملاصدرا به‌عنوان هم عصر دکارت، یک تفکر منظومه‌ای داشت.

همین ملاصدرا با همین ویژگی‌ها هم زمان مدیر  مدرسه عالی‌خان شیراز هم بوده و یک مورد قابل مطالعه است.

بله، موضوع قابل مطالعه است. اما نکته مهم اینکه ما باید یک ساخت چندساختی فراگیر داشته باشیم. باید در فعالیت‌های علمی خود مخاطب متکثر و قالب‌های متکثر داشته باشد. ما به‌شدت به یک معرفت‌شناسی طولی و هماهنگ وحیانی، برهانی، اشراقی، احساسی و رفتاری نیازمندیم که در کتاب به آن اشاره شده است.


فریادهای خاموش عمادافروغ در ساری رونمایی شد


خبرگزاری شبستان: کتاب «فریادهای خاموش و روز نگاشت تنهایی» اثر دکتر عماد افروغ امروز(۲۰آبان) باحضور استاندار مازندران در نمایشگاه کتاب ساری رونمایی شد.

عماد افروغ، نویسنده کتاب شش جلدی«فریادهای خاموش، روز نگاشت تنهایی» در آئین رونمایی از این کتاب، اظهار داشت: این کتاب یک موضوع خاص و متعارف ندارد و سوژه این کتابها دل گرفتگی ها، نقدها، اعتراضات و مطالعات و نقدهای متناظر است. تاکنون 6 جلد آن آماده چاپ شده و 3 جلد آن انتشار یافته است و کماکان ادامه دارد.

افروغ گفت: این کتاب هم دلنوشته، هم خاطره و هم شرح و نقد کتابهایی است که مطالعه کرده است.

 وی ادامه داد: این کتاب حسب اینکه انسان یک ژانر چند ژانری است و فقط یک ژانر ندارد بدین صورت که انسان عشق، کینه، اندیشه، خطا و رجعت، صواب و نفرت دارد، یک ژانر فراگیر چندژانری را به نمایش می گذارد.

 افروغ یادآورشد: این کتاب به گونه ای نگارش شده که قابل فهم برای مخاطب خاص و عام بصورت مشترک باشد.





خبرگزاری فارس: چند پرسش اساسی پیرامون فرهنگ و نظریه فرهنگ

در این مقاله کوشیده شده است تا به یازده پرسش کلیدی در باب فرهنگ، پرداخته شود.

چکیده

پرداختن به پرسش های مبنایی و تلاش در جهت ارائه پاسخ هایی ولو اجمالی به فرهنگ، گامی اساسی در جهت ورود تفصیلی به پدیده ای فراگیر و همه جا گستر به نام فرهنگ، اعم از تولیدات فرهنگی، نهادهای فرهنگی و کنش ها ی فرهنگی است. در این مقاله کوشیده شده است تا به یازده پرسش کلیدی در باب فرهنگ، پرداخته شود؛ امکان پرسش فلسفی درباره فرهنگ و تقدم و تأخر لایه ها و دلالت های آن، امکان ضرورتی علّی و واقعیتی بیرونی به نام فرهنگ، خادمیت یا مخدومیت فرهنگ، ربط دیالکتیک بین قلمرو ساخت یافتگی فرهنگی با عرصه ها و سطوح غیر فرهنگی اقتصادی، سیاسی و اجتماعی و البته با صبغه فرهنگی، نظریه بَردار بودن فرهنگ به معنای خاص نظریه یا تبیین گری آن، دو گانه طبیعت و فرهنگ و امکان پرسش زبان حکایت گری و شناختاری در قلمرو فرهنگ، ارزیابی انتقادی ادراک حقیقی و اعتباری و بازتاب آن در قلمرو فرهنگ، نسبت فرهنگ و هویت و فرهنگ و حقیقت، متغیر و باز بودن یا ثابت و بسته بودن فرهنگ، ارزیابی دال و مدلول و قراردادی دانستن یا ندانستن رابطه آن، و در نهایت امکان نقد فرهنگی از اهم این پرسش هاست.

کلیدواژه ها: فرهنگ؛ نظریه فرهنگ؛ فلسفی‌اندیشی فرهنگی؛ ضرورت فرهنگی؛ نظریه بردار بودن فرهنگ؛ نقد فرهنگی

نویسنده:

عماد افروغ: استاد دانشگاه

مجله دین و سیاست فرهنگی - دوره 2، شماره 1، پیاپی 4، بهار و تابستان 1394.

برای مشاهده کامل مقاله روی فایل مقابل کلیک کنید. 




تغییر ناگهانی در شورای صدور پروانه نمایش


گروه هنر: عماد افروغ در یادداشتی ضمن انتقاد از نحوه تغییر اعضای شورای صدور پروانه نمایش بیان کرد: جابجایی افراد حق مشروع و مقبول هر مدیری از جمله معاونت سینمایی و شخص وزیر محترم است، اما اگر اعضای تغییر یافته را مطابق اصرار خود، از قبل در جریان این تغییر قرار می‌دادند فرهنگی‌تر نبود؟
به گزارش خبرگزاری بین‌المللی قرآن(ایکنا)، متن یادداشت عماد افروغ، استاد دانشگاه و عضو پیشین شورای پروانه نمایش که آن‌را اختصاصا در اختیار خبرگزاری ایکنا قرار داد به این شرح است:

 ظهر دیروز 30 مهرماه با رجوع تصادفی به اینترنت متوجه شدم که اعضای جدید شورای پروانه نمایش معرفی شده‌اند، خیلی خوشحال شدم که بالاخره این بار مسئولیت از روی شانه بنده برداشته شد. برای اعضای جدید آرزوی موفقیت در انجام وظایف محوله دارم، اما ذکر نکته‌ای را لازم می دانم.

پس از رفتن حجت‌الله ایوبی و آمدن محمد مهدی حیدریان از طریق مدیر وقت شورای پروانه نمایش، حبیب ایل‌بیگی، این پیغام را برای معاونت محترم سینمایی فرستادم که دست شما بدون هیچ گونه تعارفی برای تغییر بنده باز باشد، این حق قانونی و عرفی شماست که با افراد مورد نظر و صلاحدید خود کار کنید، حتی برای این‌که دست ایشان بازتر باشد، برای کناره‌گیری از عضویت در پروانه نمایش با برخی اعضا مشورت کردم که بنده را به دلایل غیر حرفه‌ای و غیر منصفانه بودن و حتی پیامد احتمالی سوء این کار، باز داشتند. پس از تغییر اعضای پروانه ساخت و در آخرین جلسه بار دیگر تلاش کردم تا از اعضای احتمالی شورای پروانه نمایش کسب اطلاع کنم که همگی اظهار بی‌اطلاعی کردند. در این جلسه یک درخواست طرح کردم، این‌که قطع نظر از تمایل یا عدم تمایل بنده برای عضویت مجدد، اگر قرار است تغییری صورت بگیرد، بنده ولو چند دقیقه قبل از رسانه‌ای شدنش، در جریان قرار بگیرم، همان گونه که اعضای پروانه ساخت در جریان قرار گرفتند. بماند که یکی از اعضای محترم بر استعفای دسته جمعی اصرار می‌ورزید.

به هر حال تصور نمی‌کنم درخواست بزرگی بوده باشد. توقع بنده این بود که همان گونه که وزیر محترم و اسبق فرهنگ و ارشاد اسلامی، علی جنتی، شخصاً تماس گرفتند و از بنده دعوت به عمل آوردند و بنده نیز فقط به نیت خدمت و حسب همین تماس شخصی این مسئولیت را پذیرفتم، برای تغییر بنده نیز تماسی گرفته و یا حداقل پیامکی زده شود.

تغییر و جابجایی افراد حق مشروع و مقبول هر مدیری از جمله معاونت سینمایی و شخص وزیر محترم است، اما اگر اعضای تغییر یافته را مطابق اصرار خود، از قبل در جریان این تغییر قرار می‌دادند فرهنگی‌تر نبود؟ به نظرم گذاشتن و برداشتن افراد (ترجیح می‌دهم از عبارت نسبتاً تند نصب و عزل استفاده نکنم) آدابی دارد. در این جا شاهد ادب و آداب متناظر نبودیم، آن هم در یک سازمان فرهنگی.
می‌توان کریمانه از کنار این اقدام به اصطلاح انقلابی! و نحوه برداشتن عبور کرد و می‌توان اشارتی انتقادی و احتمالاً عبرت‌آموز و دلالت‌آمیز به آن داشت، اشارتی که شاید مقدمه‌ای برای مواضع محتمل بعدی باشد. تا چه اتفاق افتد و چه در واکنش رخ عیان کند. و سخن آخر، شخصاً مایل به کشدارشدن این ماجرا نیستم. این هم تجربه‌ای است بر تجارب گذشته ما و ظاهراً همیشه باید در جریان کسب تجربه جدید باشیم و از این تجربه‌ها درس عبرتی نگیریم.

والسلام