با بهره گیری از اندیشه های امام(س) مدیریت دهه شصتی قابل احیاء است


این استاد جامعه شناسی معتقد است نزدیکی دهه شصت به انقلاب و همزمانی با دوران جنگ و ترور مسئولین توسط منافقین مهمترین علت به وجود آمدن آن روحیه و سیستم مدیریتی شده بود اما در مقابل همین ترورها کم کم باعث جدایی مسئولین و مردم هم شد. افروغ می گوید الگوی اتخاذ شده بعد از جنگ برای توسعه مورد مهم تری بود که به کل مسیر را عوض کرد و دولت های بعد هم از همان الگو پیروی کردند. او معتقد است با بهره گیری از اندیشه های امام(س) مدیریت دهه شصتی قابل احیا است، اختلافات را با گفت و گوی درون گفتمانی حل کنیم و با آسیب شناسی غیر مصلحت اندیشانه، تحولات ساختاری در سیستم ایجاد کنیم. او می گوید، درک مفهوم انقلابی گری با شناخت گفتمان انقلاب حاصل می شود و گفتمان انقلاب و اندیشه های امام خمینی با تحجر و خشک مغزی میانه ای ندارد.

پایگاه خبری جماران، فرهاد فتحی: رهبر معظم انقلاب بیستم فروردین ماه در دیدار با جمعی از مسئولان کشور با یادآوری روحیه انقلابی و خدمتگزارانه حاکم بر مدیران کشور در دهه ۶۰، خطاب به مسئولان خاطرنشان کردند: «آیا آن احساسات و رفتارهای تحسین برانگیز را به یاد دارید؟ آیا آن بی‌اعتنایی به مال دنیا و اهتمام به خدمت را به یاد دارید؟ اشکال کار این است که گاهی آن ارزش ها فراموش می شود».

بعد از این بیانات این پرسش در ذهن ایجاد شد که مگر در دهه 60 چه ارزش هایی در سیستم مدیریتی کشور حاکم بود که امروز به فراموشی سپرده شده است؟! این بحث را با عماد افروغ مطرح کردیم و حاصل آن گفت و گوی است که در ذیل می آید:

 جناب افروغ! ممنون از وقتی که در اختیار ما قرار دادید. به عنوان سوال اول بفرمائید ارزش های دهه 60 چه ارزش هایی بود و کشور با چه سیستم مدیریتی اداره می شد که موفق بود؟ شما چه عواملی را در کمرنگ شدن آن ارزش ها ماثر می دانید؟

دهه 60 به هر حال نزدیک به رخداد انقلاب اسلامی است و تقارن پیروزی انقلاب و توطئه های داخلی مختلف و مساله اسفباری به نام جنگ تحمیلی زمینه ساز حفظ یک سری ارزش های اجماعی شد.

به عبارتی در آن زمان هنوز نزدیک انقلاب بودیم؛ هنوز عطر و رایحه انقلاب به مشام می رسید، به علاوه توطئه های داخلی و جنگ باعث اتحاد بیشتر ما و همبستگی اجتماعی ما می شد. چون در ابتدای انقلاب اسلامی بودیم و انقلاب اسلامی هم شعارهای خاصی از جمله آزادی، عدالت اجتماعی و اخلاق و معنویت را مطرح می کرد  آن روحیه انقلابی و تمایل به حفظ آن ارزش ها خیلی پر رنگ بود.

اگر ترورهای منافقین نبود شاید شرایط به گونه دیگری رقم می خورد

یادمان نرود که انقلاب اسلامی در چه بستری به پیروزی رسید و چه روشنگری هایی صورت گرفت و چه مقابله هایی با رژیم پهلوی وجود داشت. مقابله هایی چون مخالفت با اشرافی گری، تجمل گرایی، گرایش به عدالت خواهی همه در بسیج توده ها و شکل گیری انقلاب اسلامی موثر بودند. بنابراین کماکان این موارد به عنوان مطالبات مردم بعد از انقلاب هم مطرح بود. اوج این مطالبه را می توان در انتخاب شهید رجایی به عنوان رئیس جمهور دنبال کرد.

من شخصا به یاد دارم آن روحیه خاص انقلابی و ساده زیستی دهه 60 را و اگر ترور های منافقین نبود شاید شرایط به گونه دیگری رقم می خورد؛ اگر این نا امنی ایجاد نمی شد نیازی به ماشین های ضد گلوله نبود و مسئولین از مردم جدا نمی شدند. حداقل این است که از آن جا شروع شد. به عبارتی وقتی مرکب عوض می شود چیزهای دیگری هم با آن عوض می شود. اما من می خواهم بگویم که این توجیه، توجیه مناسبی برای تغییر وضعیت نیست.

قرار نبود به سمت سرمایه داری برویم

نکته دوم این که بعد از جنگ متاسفانه یک الگو برای نوسازی کشور اتخاذ شد که مغایر با این شعارها بود و عملاً فریاد زده شد. به طوری که در خطبه های نماز جمعه گفته شد، باید به سمت الگو و سبک دیگری برویم. من یادم هست که این الگوی نوسازی از در و دیوار کشور می بارید و حتی من تابلوهایی را می دیدم که مردم را تشویق به مصرف می کردند. در حالی که مصرف گرایی اوج نظام سرمایه داریست نه ابتدای آن؛  یعنی آن مراحل چند گانه ای که روستو مطرح می کند مصرف انبوه است و ابتدا باید طی می شد تا مرحله مصرف گرایی برسد. ما بر اساس درک ناصحیحی که از سرمایه داری داشتیم ابتدا بدون طی کردن مراحل مقدماتی به سراغ مرحله آخر رفتیم. در ضمن ما اساساً قصد نداشتیم که برخوردار از نظام سرمایه داری شویم. در واقع این خلط شرط و نتیجه بود، یعنی نتیجه سرمایه داری را شرط توسعه خودمان تعریف کردیم که این مغالطه بزرگی است؛ ضمن این که ما اساساً از اول قرار بر این بود که سرمایه داری را پشت سر بگذاریم و آن را طلب نکنیم.

الگویی که بعد از جنگ به کار گرفته شد از شعارهای انقلاب و دهه 60، چه به لحاظ شرایط مستعد اجتماعی و تاریخی و چه به لحاظ گفتمانی کاملاً دور بود و متاسفانه در این دور افتادگی ناظری هم فریاد نزد و خیلی ها که ما از آن ها توقع داشتیم که با این شرایط مقابله کنند، بنا به دلایلی این شرایط را توجیه کردند. مثلا سازندگی یکی از آن توجیهات بود: این که ما شرایط جنگ را پشت سر گذاشته ایم و با خرابه های آن مواجه هستیم، پس باید به سمت نوسازی برویم و... . خیلی هم با عجله رفتیم و آن تفکر و الگوی لازم اتخاذ نشد و یک سیاستی اتخاذ شد که به نظر من منشأ بسیاری از این فاصله گیری ها بود.

بعد از جنگ مدیریت جهادی تبدیل به مدیریت تکنوکرات شد

ما در جنگ مدیریتی را به کار گرفتیم که اگر همان مدیریت به لحاظ الگویی دنبال می شد به لحاظ توسعه ای هم موفق می بودیم. آن مدیریت یک مدیریت جهادی و غیر متمرکز، عاطفی و اصطلاحاً «اظهاری» بود. اظهاری یعنی این که فاصله طبقاتی بین مدیر و مردم وجود ندارد  و رابطه ها روابط عرضی است و طولی نیست؛ برادرانه و خودجوش است و از پائین می جوشد. بر همین اساس جنگ را مردم اداره کردند. یعنی هم مدیریت جهادی بود و هم توسط مردم اداره می شد و حتی ارزش های مردم در نام  گردان ها و دسته هایشان القاء می شد. به عبارتی یکی مدیریت فراگیر کاملاً اجتماعی بود که متاسفانه بعد از جنگ به یک مدیریت تکنوکرات تبدیل شد و روز به روز فاصله قدرت رسمی با قدرت مدنی بیشتر شد. 

این  فاصله گیری ها فقط فاصله گیری فکری و سیاسی نبود بلکه به فاصله گیری اقتصادی تبدیل شد. به دلیل این که این قدرت رسمی متکی به اقتصاد نفتی بود و این موضوع در کنار الگوی نوسازی عملاً باعث شد که نه فقط در شعارها بلکه در واقعیت، ما شاهد شکاف طبقاتی بین افرادی که قدرت رسمی دارند و آن هایی که فاقد قدرت رسمی هستند، باشیم.

ما نباید فقط در مورد عوض شدن ارزش ها صحبت کنیم. ارزش ها عوض شده اما باید دید که چرا عوض شده است؛  مساله ذهنی و اندیشه ای نبود. مساله در واقع ساختاری بود که رقم خورد و آن بازگشت به گذشته پهلوی بود. بعد از جنگ ما درست پا جای پای شبه نوسازی رژیم پهلوی گذاشتیم. آن نوسازی که به انقلاب انجامید را ما با لطایف الحیلی دنبال کردیم اما این بار با نیروهای انقلابی.

بدترین فاجعه وقتی است که یک نیروی انقلابی با سابقه خوب، یک الگوی غیر انقلابی را برگزیند. افراد دیگر هم به دلیل اعتمادی که به آن فرد انقلابی دارند سکوت اختیار می کنند و متاسفانه ماجراهای بعدی رقم می خورد. به هر حال الگویی بعد از جنگ اتخاذ شد که متاسفانه با سکوت بخش عظیمی از روحانیت هم روبرو شد که اگر این الگو را یک غیر روحانی دنبال می کرد شاید سرو صدای آن ها راحت تر بلند می شد. این ها واقعیت های اجتماعی-تاریخی هستند و فقط در حد تغییر ارزش نیست. البته آن هایی که  این تغییر را می پذیرند و به دنبالش می روند، اقدامشان توجیهی ندارد، چرا که انسان در هر شرایطی باید متکی به ارزش های خودش باشد. امام علی (ع) می فرمایند اگر تمام دنیا  علیه من موضع بگیرند من بر سر حرفم می ایستم. اما متاسفانه توقع ما از بخشی از نیروهای مدنی و انقلابی مان  برآورده نشد.

امروز  بار دیگر در شرایط فعلی متاسفانه بازگشت به همان الگو را بعضاً توسط همان نیرو ها می بینیم. این به آن معنا نیست که دولت های بعد از دولت سازندگی مورد تائید ما باشند. شاید حسب شعارهایی که دادند یک مقدار روزنه های امیدی را ایجاد کردند اما عملاً الگو فرقی نکرد. یعنی اینجاست که ما می بینیم متاسفانه الگو واحد بوده و زمانی به اصطلاح چپ پیشبرد آن را بر عهده گرفته و زمانی راست. ما در تمام دوره های بعد از جنگ در ظرف پهلوی بازی کردیم و در ظرف پهلوی اهداف انقلاب اسلامی را دنبال کردیم. ظرف پهلوی همان تمرکز گرایی در اداره کشور با اتکا به اقتصاد نفتی بود. آیا بعد از جنگ تمرکز گرایی ما و اتکای ما به اقتصاد نفتی کاهش پیدا کرد؟ آمار ها این را تائید نمی کند.

بی اعتمادی موجود معلول اعتماد به انقلاب است

اگر این اتفاق نمی افتاد ما چه الگوی واحدی را برای ادامه مسیر داشتیم؟

مباحثی که در اینجا می تواند از نگاه جامعه شناسی مطرح شود، باید در قالب تغییر رویه ها و برنامه های توسعه ای مطرح شوند یا می توانند در ارتباط با تغییر نگرش ها و ارزش ها مطرح شوند و  بعد بازتابی که اتخاذ این الگوها و تغییر ارزش های مدیران مورد اعتماد بر روی مردم می گذارد را ببینیم. البته این بی اعتمادی که  امروز ما با آن روبرو هستیم معلول آن اعتماد دهه اول است، یعنی اگر مردم نتیجه خوبی از آن اعتماد می گرفتند امروز بی اعتماد نمی شدند. به عبارتی مردم دیدند خلاف آن چیزی که گفته شد عمل شد.

این واقعیتی است که ما از ابتدا هیچ تفکر منظومه ای نداشته ایم و  هنوز کشور را حادثه ای و ابن الوقت اداره می کنیم. ما باید منظومه ای داشته باشیم که این منظومه ابعاد فلسفی، نظری و مادی داشته باشد؛ به طوری که هر دولتی می آید در ذیل  آن منظومه عمل کند. من معتقدم که اندیشه های امام (ره) این استعداد را دارد که ما بتوانیم با آن، این منظومه را شکل دهیم. یادمان نرود که امام در مورد این مباحث چه نگاهی داشتند؛ جنگ فقر و غنا را چه کسی مطرح کرد؟ امام در یک سخنرانی می گویند، «‌‌و ان شاءالله با قدرت شما و با قدرت ایمان شما، و قدرت اسلام، این نهضت به آخر‌‎ ‎‌می رسد و بوی اسلام را آن وقت می شنوید که چه معطر است اسلام، چه نظامی است این‌‎ ‎‌اسلام که آنکه در رأس واقع شده است، مثل خود پیغمبر ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ و‌‎ ‎‌آنهایی که در پایین ـ به اصطلاح شماها یا مردم ـ واقع شده اند، اینها در یک جا با هم‌‎ ‎‌مجتمع می شوند و می نشینند و صحبت می کنند ـ و عرض می کنم ـ قصه می گویند و‌ صحبت و تجییش جیوش‌‎ می کنند و اینها؛ بنای پیغمبر این طور بود. پیغمبر که‌‎ ‎‌خلیفة الله بود، همه او را قبول داشتند، وقتی که در مسجد می نشست نمی شناختندش‌‎ ‎‌کسی از خارج می آمد نمی شناخت، برای اینکه بالا و پایینی در کار نبوده. آن وقت حتی یک‌‎ ‎‌همچو چیزی هم نبوده است که بیندازد زیرش. آن روی یک حصیر، اگر خوب بود حصیر؛ و‌‎ ‎‌الاّ روی زمین می نشستند. اسلام این است. ما دلمان می خواهد البته قدرت ما نداریم که آنی‌‎ ‎‌که هست عرضه کنیم؛ اما هرچه آدم بتواند به مبدأ خیر نزدیک بشود باید خودش را نزدیک‌‎ ‎‌کند. حالا که من نتوانستم مثلاً مثل «مالک اشتر» عمل کنم، خوب، هرچه بتوانم خودم را‌‎ ‎‌نزدیک کنم به آنها باز خوب ‌‌[‌‌است‌‌]‌‌ ـ و من امیدوارم که مملکت ما یک مملکت اسلامی‌‎ ‎‌بشود جوانهای ما یک جوانهای مُسْلِم، معتقد به اسلام بشوند. و اگر این ایمانی که ما را پیش‌‎ ‎‌برد باقی باشد، احدی دیگر نمی تواند به شما تعدّی کند و ان شاءالله نخواهد توانست».  ‌اما بعد ها کسانی که همیشه دم از امام می زدند، سیره نظری و عملیشان خلاف حضرت امام شد.

با بهره گیری از اندیشه های امام(س) مدیریت دهه شصتی قابل احیا است/ آسیب شناسیمان نباید مصلحت اندیشانه باشد

بنابراین من امروز احساس می کنم که ما از مدیریت دوران جنگ و انقلابی فاصله گرفته ایم اما فکر می کنم این شرایط قابل احیاء و قابل مرمت است. چون به لحاظ تاریخی ما یک دوره ای را پشت سر گذاشته ایم، شعارها هنوز زنده هستند و خط امام و گفتمان انقلاب اسلامی در پیش روی ماست و باید در آن آسیب شناسی جدی کنیم. این آسیب شناسی نباید مصلحت اندیشانه باشد. سفت و سخت  و حقیقت گرایانه باید پیش رویم و برخورد کنیم. امام علی(ع) می فرماید، حتی اگر مهر دخترانتان هم کرده باشید پس می گیرم. یعنی نمی توان فقط حرف زد و بی تفاوت بود به آن مال اندوزی هایی که صورت گرفته است. نمی شود گفت از این به بعد انجام می دهیم، باید پس بگیریم. سفت و سخت هم پس بگیریم. یک قوه قضائیه مقتدری می خواهیم که خودش پاکدست و بدون منافع باشد و محکم برخورد کند.

این ها در اندیشه های امام (س) وجود دارد اما متاسفانه عمل نمی شود

این ها نجات بخش است. به نظر من ما دچار پدیده ای شده ایم  که حضرت امیر(ع) از آن به عنوان «سیره منافقانه» نام می برد. سیره منافقانه یعنی کسانی که حرف می زنند اما عملشان هیچ ربطی به حرفشان ندارد. ما واقعاً باید به کسانی که تظاهر به آرای امام می کنند و از قِبَل این تظاهر به نان و نوایی می رسند، برخورد کنیم. یعنی ما اندیشه های امام را در عمل می خواهیم نه در حرف. همین اندیشه های امام بدون این که نیاز به تبدیل شدن به منشور و... داشته باشد، قابلیت این را  دارد که بتواند سرمنشأ برخورد های بسیار جدی در راستای اهداف انقلاب اسلامی باشد. به دنبال پیچ و خم هم نباشیم چرا که تا به حال به حد کافی در مورد اندیشه های امام بحث و پژوهش شده است. اندیشه های امام به شکلی است که کسی مثلاً نتوانسته است از آن تفسیر لیبرالیستی ارائه کند. این اندیشه ها کاملاً می تواند  رهایی بخش باشد. ویژگی این اندیشه به نحوی است که ضمن این که به عدالت خواهی می پردازد مغایر با آزادی خوای هم نیست. ایشان آزادی و عدالت را توانسته است با هم جمع کند، چون توجه به عنصری به نام اخلاق و معنویت داشته است. جامعیت فکری امام اجازه نمی دهد که آزادی در مقابل عدالت بایستد.

 گفت و گو کنیم تا به مفهومی واحد از انقلابی گری برسیم

در حال حاضر گروه هایی هستند که ادعای انقلابی گری دارند یا حداقل در برداشت از مفهوم انقلابی گری نظرات مختلفی وجود دارد و هر کدام از این دیدگاه ها مدعی انقلابی گری هستند و دیگری را متهم به عدم شناخت می کنند. این اختلاف را چگونه می توان حل کرد؟

تکثر معرفتی اجتناب ناپذیر است اما این تکثر معرفتی به معنای تکثر وجودی نیست. امام متکثر نیست اما برداشت ها از اندیشه های ایشان متفاوت است. راه رسیدن به دیدگاه واحد، گفت و گو است. ما یک هستی ثابت داریم و یک معرفت گذرا و نسبی؛ اما این معرفت نسبی به معنای داوری نسبی نیست؛ یعنی اگر آراء متفاوت است دلیل بر این نیست که همه آراء درست هستند. بنابراین باید گشوده در برابر نقد باشند، برهان اقامه کنند تا معلوم شود کدام به حقیقت نزدیک تر است. پس باید گفت و گو کرد. البته گفت و گو هم شرایط خاصی دارد. ما نباید در آن از اهرم زور و تهدید استفاده کنیم و فرصت نابرابر ایجاد کنیم و اسمش را گفت و گو بگذاریم یا مذاکره را سرکوب کنیم.

خود این مساله «گفت و گو»  در حال حاضر محل بحث است. این مفهوم گفت و گو را شما درون گفتمان انقلاب می بینید یا به عنوان یک امر خارجی مطرح می کنید؟ چون در حال حاضر بحث های زیادی در مورد لزوم گفت و گو انجام می شود اما انگار توجهی به آن نیست.

منظور ما از گفت و گو یک گفت و گوی جهت دار است. ما که نمی خواهیم بنشینیم بر سر ارزش ها گفت و گو کنیم، ما می گوییم اندیشه های امام(س)، محل ارجاع گفت و گوی ما است. بنابراین ما در چهارچوب اندیشه های امام باید گفت گو کنیم و تفاسیرمان در مورد این چهارچوب است. یعنی هر کسی نمی تواند در آن ورود پیدا کند. به اصطلاح ما می خواهیم یک گفت و گوی درون گفتمانی داشته باشیم. البته این بدان معنا نیست که ما خارج از این گفتمان با کسی گفت و گو نمی کنیم، منتها محل این گفت و گو در این مساله نیست.

ما باید این گفت و گو را انجام دهیم اما متاسفانه منافع سیاسی و اقتصادی مان و قطبی شدگی فضای سیاسی کشور مانع این گفت و گو است. اگر این طور است ما باید گفت و گو را در سطح اندیشمندان و متفکران انجام دهیم. چون یک فرد سیاسی یک انگی را از همان ابتدا پذیرفته است و با همان پیش فرض اولیه می خواهد وارد گفت و گو شود و به عبارتی منافع دارد. ما می گوییم حداقل اگر ذهنیت هم دارید منفعت نداشته باشید. وقتی این ذهنیت با منافع اقتصادی درمی آمیزد  گفت و گو را خراب می کند.

من بارها گفته ام از لحاظ جامعه شناسی جامعه ما قطبی نیست. نه به لحاظ اقتصادی، سیاسی و نه به لحاظ فرهنگی و اجتماعی قطبی نیست اما گروهی رِند  می خواهند قطبی شدگی را به آن القاء کنند. همه چیز غرب قطبی است اما جامعه مدنی ما، اقتصاد ما و  سیاست قطبی نیست؛ ولی گروه های سیاسی می خواهند آن را قطبی کنند، چون اگر قطبی شود منافع گروه ها بیشتر تامین می شود.

در زمان امام مردم مخدوم و مسئولان خادم بودند/ امروز با مسئولینی سر کار داریم که خدمت که نمی کنند هیچ، منت هم می گذارند

در نظر سنجی که بعد از تظاهرات دی ماه از مردم صورت گرفت این گونه بود که مردم 14/7 درصد گرایش اصلاح طلب و 11/1 درصد گرایش اصولگرا دارند. یعنی در  مجموع نزدیک فقط 26 درصد مردم ما جناحی فکر می کنند و این گروه ها هم نمایندگان این ها هستند و بقیه 75 درصد نماینده ای ندارند یا حرفشان به جایی نمی رسد. این که با اندیشه های امام مغایر است؛ امام نسبتی با مردم دارد. یعنی اگر جایگاه مردم و نیازهای مردم را از اندیشه های امام بگیرید در واقع امام را خوب درک نکرده اید. اولین شرط این است که بفهمید امام خودش را مدیون و مرهون مردم  و مردم را ولی نعمت می داند. یکی از مشکلات ما در حال حاضر این است که جای خادم و مخدوم عوض شده است.  در زمان امام مردم مخدوم و مسئولان خادم بودند.

دهه 60 اینگونه(مانند وضعیت فعلی) نبود. در این دهه همه خدمت می کردند و منتی هم نمی گذاشتند. ما امروز با مسئولینی سر کار داریم که خدمت نمی کنند، منت هم می گذارند.

افرادی مانند آقای توکلی معتقدند که در این دوره تنها چیزی که بتواند جمهوری اسلامی را سرنگون کند فساد نهادینه شده است، شما در این مورد چگونه فکر می کنید؟

من نمی توانم بپذیرم که یک فرد انقلابی و خداگرا باشد ولی ناامید شود. بنابراین هر قدر فساد فراگیر و نهادینه شده باشد در  پیشگاه انسان متصل به خدا و عاملیت فراگیر، حرفی برای گفتن ندارد. ما باید اراده معطوف به عمل داشته باشیم و اراده تحول ساختارها و از بین بردن زمینه های فساد را تقویت کنیم تا بتوانیم فساد را ریشه کن کنیم.

نیازمند تحول ساختاری هستیم/ اراده معطوف به عمل از سه قوه کشور نمی بینم

مسئولین و نهادهای بازرسی و نهادهای مدنی ناظر، بیایند افشاگری کنند و آگاهی مردم را بالا ببرند. مسئولین  اجرایی هم تحول ساختاری ایجاد کنند. روشنفکران و عالمان ما هم مطالبه داشته باشند تا این مساله به عنوان یک فرهنگ عمومی مطرح و پیگیری شود. مطمئن باشید اگر این مساله به عنوان یک فرهنگ عمومی مطرح و مطالبه گری در این زمینه انجام بگیرد؛ کسانی را من سراغ دارم که از سر صدق تظاهر به انقلاب اسلامی نمی کنند، بلکه از سر منفعت این راه را رفته اند و چون از سر منفعت است خیلی هم شکننده هستند، منتها فشاری نیست. فشار باید از سمت کسی باشد که هم تفکر داشته باشد و هم ساختار را بشناسد، عامل و برنده باشد.

ما در کنار این گفت گوهای درون گفتمانی مان می توانیم کارهای عملیاتی و مسئولیت هایمان را انجام دهیم. من متاسفم این را بگویم که امروز اراده معطوف به عمل از این سه قوه کشور نمی بینم. یک سر و صدایی در مورد استیضاح می شود اما مجلس توان استیضاح کردن یک وزیر را ندارد و شو اجرا می کنند. این بازی ها را مردم متوجه هستند و می فهمند که بازی خورده اند. وقتی این گونه است توقع دارید اعتماد مردم دوباره برگردد؟

اما ناامیدی اساساً در مرام یک انقلابی نیست. بالاخره امید تبدیل به آگاهی می شود، آگاهی تبدیل به انگیزه و بعد فریاد و در مرحله آخر تبدیل به عمل می شود.

عقبه انقلاب و اندیشه های امام(س) بستری برای خشک مغزی ها ندارد

شاید به دلیل همین تظاهر به انقلابی گری تصویری که از یک فرد انقلابی در اذهان برخی از افراد ایجاد شده است یک انسان تند رو و خشن باشد. چقدر مفهوم مد نظر شما با این نگاه متفاوت است؟

انقلاب اسلامی یکی از چالش ها و اهدافش، مقابله با تحجر بود که امام در منشور روحانیت به طور مفصل به آن پرداخته اند. از طرف دیگر ما وقتی گفتمان انقلاب اسلامی را بررسی می کنیم این گفتمان یک پشوانه حکمی، فلسفی و عرفانی دارد. کسی که مثلاً همه ابعاد فلسفی ، عرفانی و حکمی انقلاب را درک کند، تند روی کجا معنا می دهد. وقتی انقلاب دارای چنین عقبه ای است اساساً بستر را برای این خشک مغزی ها فراهم نمی کند.

جدا از این موضوع خود امام می گوید انقلاب اسلامی آمد تا با برخی انحراف های اسلامی و تفسیر های غلطی از اسلام که بوی تحجر و اخباری گری می داد، مقابله کند. کسی که تند روی می کند معلوم است که انقلاب اسلامی را نفهمیده است. نکته سوم این که وقتی ما می گویم انقلاب اسلامی؛ از «گفتمان انقلاب اسلامی» حرف می زنیم نه «حادثه انقلاب اسلامی»  بنابراین کسانی که به سمت تند روی می روند هنوز از انقلاب اسلامی مفهوم حادثه را می فهمند نه گفتمان. در حالی که منظور ما گفتمان است و انقلابی کسی است که در چهارچوب گفتمان انقلاب اسلامی که دارای ابعاد فلسفی، عرفانی و حکمی است، بحث کند.

این طور نمی شود که هر کسی از راه برسد، نه انقلاب و نه اهداف انقلاب را بشناسد و نه وسیله اش مرتبط با گفتمان انقلاب باشد و بعد ادعای انقلابی گری کند. بنابراین یک فرد انقلابی باید فهم دقیقی از اهداف انقلاب و اندیشه های امام داشه باشد و در کنار آن این فرد دارای ویژگی خاصی است که باید بین نظر و عملش همخوانی وجود داشته باشد. و این گونه نباشد که از این کلاه برای خودش نمدی بدوزد. من متاسفم بگویم که این موضوع را امروز می بینم. گاهی وقت ها وقتی به من زنگ می زنند و می پرسند مثلاً نظرت در مورد این طرح انقلابی چیست؟ پاسخ می دهم از نظر من به جایی نمی رسد چرا که شما جایی گیر کرده اید و می خواهید شلوغ کنید و شخصیت خودتان را احیا کنید.

اگر کسی شعار انقلابی گری می دهد از او سوال کنید انقلاب را می شناسد یا نه، از زندگی ساده ای برخوردار است یا نه، امتحان پس داده است یا نه؛ نه این که در ظاهر یک ماشینی سوار شود ولی ماشین خودش ماشین دیگری باشد که تصادفاً من خودم چنین چیزی را دیدم که مدیری ماشین سر کارش یک ماشین ساده بود اما ماشینی که برای مسافرت و ... سوار می شد بسیار گران قیمت بود. حداقل ریا نکنیم و با همان ماشین خودمان در میان مردم حاضر شویم. نگوییم ببینند، چرا که از زندگی نا امید می شوند. اما به اعتقاد من این کاملاً منافق گونه است، مردم می بینند، فریبشان ندهیم. اگر می خواهیم ساده زیست باشیم عملاً باید ساده زیست باسیم. امام عملاً ساده زیست بود.


آسیب نهادی معلول معرفت شناسی است/ نشست نقد و بررسی کتاب «ارزیابی انتقادی نهاد علم در ایران» 


گروه اندیشه ــ در نشست نقد و بررسی کتاب «ارزیابی انتقادی نهاد علم در ایران» مباحث مختلفی مطرح شد که از جمله می‌توان به بحث اهمیت علوم انسانی اشاره کرد، جایی که گلشنی ضعف هویت ملی را در فقدان علوم انسانی دانست، علاوه بر این تبیین صبغه فلسفه صدرایی انقلاب اسلامی و این که امروز در جامعه از آن فاصله گرفته‌ایم نیز یکی از مباحث افروغ بود.

به گزارش ایکنا( مرتضی اوحدی)؛ نشست نقد و بررسی کتاب «ارزیابی انتقادی نهاد علم در ایران» با حضور عماد افروغ، مؤلف کتاب، مهدی گلشنی، عضو هیئت علمی دانشگاه صنعتی شریف، اسماعیل خلیلی، پژوهشگر و جبار رحمانی، عضو هیئت علمی پژوهشکده مطالعات فرهنگی و اجتماعی عصر دیروز واقع در سالن کنفرانس خبرگزاری ایکنا برگزار شد.

در ابتدای این نشست رحمانی ضمن ارائه گزارشی از کلیات این کتاب بیان کرد: پژوهشکده مطالعات فرهنگی و اجتماعی وزارت علوم، یک برنامه‌ای را شروع کرد که بزرگان علوم انسانی چه گفتاری در مورد علم دارند و پیرو این ایده با بسیاری از اساتید تماس گرفتیم تا نوشتار خود را به ما بدهند.

وی در ادامه افزود: نمی‌خواستیم که کتاب مدونی به صورت سنتی وجود داشته باشد، چون برخی از اساتید حرف‌های اصلی خود را در مصاحبه‌ها گفته بودند، اما حرف‌های بنیادی‌تری در آن‌ها بود و ایده جمع‌آوری این کتب شکل گرفت و یکی از اساتید نیز استاد افروغ هستند که این درخواست را قبول کردند و در زمان کوتاهی این کار را تحویل دادند.

رحمانی بیان کرد: ایده اصلی کتب این بود که صاحب‌نظران چه بحثی در مورد نهاد علم دارند و تمام کتب حول این هستند و تلاش شده است که ایده خود و ماحصل تجربه خود را بگویند که در این کتاب با ابده‌های استاد افروغ مواجه هستیم که به مسئله نهاد علم و کاستی‌ها و بایستگی‌های آن پرداخته‌اند.

وی در ادامه تصریح کرد: نکته ضمنی این کتب این است که در مقام سیاست‌گذاری، ایده‌ها دیده نمی‌شوند و از این مسئله گلایه دارند که در موضع سیاست‌گذاری بدیهیات انجام نمی‌شود و به همین دلیل باب این کتب از این جهت باز شد که فضای گفت‌و‌گویی در جامعه ما نسبت به مسئله علم باز شود و فضایی فراهم شود تا ایده‌های خلاقانه مطرح و امیدواریم این گفت‌وگو‌ها در توسعه مثبت این ایده‌ها و دیدگاه‌ها فراهم شود و در نهایت شاهد رفع دغدغه‌ها در مورد نهاد علم باشیم.

در ادامه این نشست نوبت به افروغ، نویسنده کتاب رسید تا پیرامون آن توضیحاتی را ارائه کند، وی در ابتدای صحبت‌های خود بیان کرد: اگر گزاره رئالیستی انتقادی که رابطه بین ایده و واقعیت است را بپذیریم، بخشی از واقعیت‌های خوب یا تلخ جامعه ما معلول ایده‌های آن است و خوب است که ایده‌ها چاپ شود، این‌که بگوییم علوم انسانی خنثی است، گزاف است و اگر جامعه ما آسیبی دارد متوجه علوم انسانی و ایده‌های آن است، چون بخشی از واقعیت را ایده‌ها تشکیل می‌دهند.

وی تصریح کرد: همواره احساس می‌کردم که یک چیزی در این کشور است از زمانی که از خارج از کشور بنا به دلایلی اخراج شدم، دیدم که مباحث روش‌شناسی سطحی است و احساس می‌کردم که حتی وقتی استاد ادعایی هم می‌کند در مورد روش‌شناسی خودش در حد کلاس هم آن ادعا جواب نمی‌دهد تا این که مطالعاتم من را به نحله‌های دیگر کشاند.

افروغ بیان کرد: بعد از مدتی سر از هرمنوتیک درآوردیم و آن‌ها هم من را قانع نکرد و در حال انجام رساله دکتری با رئالیسم انتقادی آشنا شدم، یک نحله جدید با یک مبانی جدید، حداقل می‌توانم بگویم که تقدم هستی‌شناسی بر معرفت‌شناسی است و به‌تدریج این بحث را دنبال کردم.

وی در ادامه تصریح کرد: باید اشاره کنم که رئالیسم انتقادی سه مرحله داشته است؛ اولیه، دیالکتیکی و فراواقعیت؛ سعی کرده‌ام که این سه فاز فکری به ایران منتقل شود و در حال حاضر خیالم راحت است که رئالیسم انتقادی را حداقل به لحاظ روش‌شناسی معرفی کنم و در بسط آن کاری را در دست انجام دارم که تحت عنوان «رابطه نظریه تا عمل از پیشاسقراطیان تا رئالیسم انتقادی»، چهار کتاب است که به اتفاق پنج محقق انجام می‌دهیم.

افروغ بیان کرد: آنچه که می‌خواهم در این کتاب بگوییم این است که من کم آسیب ندیده‌ام و کم‌هزینه نداده‌ام، البته این‌ها را هزینه نمی‌دانم، ولی دیگران بدانند که حرف تازه زدن بدون هزینه نیست، من احساس رضایت می‌کنم از این که اینجا هستم و پیش از موعد خود را بازنشسته کرده‌ام، ولی همه بدانند که این یک تصمیم صرفا شخصی نیست و ساختاری است که حرف انتقادی را برنمی‌تابند و حتی ساختار متناسب با انقلاب بزرگ اسلامی خود حرف نمی‌شنود و عامل سرقت و بی‌انگیزگی است.

وی تصریح کرد: اما احساس کردم که این آسیب معلول معرفت‌شناسی است که اگر آن را فهم کنیم، این آسیب‌ها مترتب بر آن است، همیشه گفته‌ام که یک دزد وقتی دزدی می‌کند منزلتی ندارد، اما دزدان دانشگاهی ما با خیال آسوده می‌روند و چندین محموله را می‌دزدند و این شاخص‌ها متولی‌اش شورای عالی انقلاب فرهنگی است و او است که در برابر سرقت علمی اهرم بازدارنده ندارد و مستجمعی از معرفت‌شناسان را دور خود جمع نکرده و فرهنگ را از وزارت علوم گرفت و یک نحله پوزیتیویستی را القا کرد. بحث همین است، یعنی بحث معرفت‌شناسی را در برابر پوزیتیویستی آورده‌ایم و چون پوزیتیویست در ایران غالب بوده به آن پرداخته‌ایم و نقد من نیز از رئالیسم انتقادی بوده است.

این نشست با سخنرانی مهدی گلشنی ادامه یافت، وی در ابتدای صحبت‌های خود بیان کرد: این کتاب را از ابتدا تا انتها مطالعه کردم و در هیچ موردی با آن اختلاف‌نظر نداشتم، البته بحث‌هایی شبیه رئالیسم انتقادی را مطرح کردند که جایش خالی است، بنده نیز روی این موضوع از دریچه فیزیک به همین راه رسیده‌ام و آنجا هم آن‌ها به این نتیجه رسیده‌اند، اما آن چیزی که از کتاب به نظرم موثر است و روی آن باید تاکید شود ناهنجاری‌هایی است که در آموزش عالی و در مورد علم وجود دارد، این‌ها مهم است که کتاب به ذکرش پرداخته است.

وی در ادامه افزود: به نظرم برداشت از علم که اصلا چیست و برای چه چیزی دنبال آن می‌رویم، برداشتی انحرافی است. ببینید وقتی سراغ یونانیان قدیم می‌روید، می‌بیند که هدف آن‌ها را مطالعه علمی فهم طبیعت بود، وقتی در اسلام می‌آیید، دو بعد وجود دارد؛ یکی شناخت طبیعت اما به عنوان شناخت صنع الهی و یکی هم استفاده از امکاناتی که خدا برای ما ایجاد کرده است، در قرون وسطا و علم جدید نیز همین دیدگاه حاکم است، ولی در قرن نوزده یک چیزی اضافه می‌شود که علم را به خاطر فهم طبیعت دنبالش می‌روند، اما جمع قدرت و ... هم به آن اضافه می‌شود و اکنون نیز پروژه‌های بزرگ علم آن‌هایی است که به دنبال قدرت و ثروت است.

گلشنی بیان کرد: محیط ما نه در جهت علم و و نه در جهت فهم طبیعت و فهم آثار صنع الهی و نه کسب قدرت بوده است که اگر بود وضع ما این‌طور نبوده و یک نوع آشوب فکری در محیط ما حاکم است و نگاه‌ها به سمت غرب است، ولی نکات مثبت غرب را نگرفته‌اند، آن جنبه‌های مثبت غرب را ندیده‌اند و هر ادای زشتی در آنجا به وجود آمده منتقل شده، ولی نکات بسیار مثبتی در آنجا به وجود آمده که در محیط ما به آن‌ها توجه نشده است. وقتی بنده در دهه شصت دانشجوی دانشگاه «برکلی» بودم اصلا نمی‌شد حرف از فلسفه زد، اما حالا ببینید که فیزیکدان، ریاضیدان و ... این‌ها چگونه با هم می‌نشینند و مسائل را حل می‌کنند و این مسائل در محیط ما حتی نسیم آن هم نرسید. آقای افروغ دست روی نکات کلیدی گذاشته‌اند که می‌خواهم روی آن‌ها تاکید کنم. یک‌سری چالش‌های مهم داریم و هیچ دستگاهی هم به دنبال حل آن‌ها نیست، حتی به شورای عالی انقلاب فرهنگی نیز بار‌ها در نقد‌های تلویزیونی و ... ایرادات قضیه را گفته‌ام.

وی در ادامه با اشاره به بخشی از این کتاب گفت: ایشان در جایی از کتاب آورده‌اند بیگانگی دست‌اندرکاران نظام آموزشی با مباحث ظریف و پیچیده معرفت‌شاسی و به عبارتی فروافتادن در معرفت‌شناسی بی‌ریشه و معرفت‌سوز پوزیتیویست و غفلت آنان از از نسبت علم و جامعه سبب شده است تا تمام تلاش دانشگاهیان به مسیر باریکی از معرفت‌های بشری به نام معرفت تجربی آن هم با رویکرد‌های خاص و ابزار و شیوه‌های غالبی هدایت شوند، ببینید برخی از دانشگاه‌های ما بر اساس الگوی غربی درست شده‌اند، مثلا دانشگاه شریف بر اساس دانشگاه «ام ای تی»، بنا شده است، ولی دانشگاه «ام‌ ای تی»، اکنون دپارتمان فلسفه دارد و در رشته‌های فلسفه و علوم پایه، علوم انسانی و علوم پایه و علوم انسانی و علوم مهندسی درجه لیسانس فلسفه می‌دهد، ولی ما در دانشگاه‌ها مکافات داریم.

وی بیان کرد: ما در دانشگاه‌ها نگاه ابزاری داریم و این نگاه حاکم بر محیط ما است و نجات ما را در مهندسی می‌دانند، ولی بینید تفاوت قضیه چیست، یکسری از اساتید مهندسی ام آی تی مقاله نوشتند که فارغ‌التحصیلان ما موفق نیستند رئیس ام آی تی بین علوم انسانی و مهندسی جلسه گذاشت و به این نتیجه رسید که دانشجوی مهندسی باید علوم انسانی و جامعه‌شناسی و فلسفه علم را بخواند و بگیرد؛ لذا این نکته اساسی است که فکر کردن علم یعنی ابزار، اما علم بسیار فراتر از این است و علم در جوامع انسانی به کار می‌رود و باید ملاحظات انسان‌شناسی و ... در نظر گرفته شود و باید دید انسان در جامعه چه کاره است.

عضو هیئت علمی دانشگاه صنعتی شریف تصریح کرد: متاسفانه این غفلت‌ها وجود دارد و‌ای کاش کسانی که در کشور ما مدعی هستند غرب با ملاک‌هایی که این‌ها ادعا می‌کنند پیشرفت کرده‌اند، دست کم از انتقاد‌های خود غربی‌ها به این معیار‌ها آگاه بودند، معیار‌های آن‌ها کمی شده است مانند مقاله آی اس ای و ...، بحثی داشتم که چند رئیس دانشگاه و وزیر هم بودند و گفتم غرب برای شما از نظر مقالات معیار است؛ ببینید تجدیدنظر غرب برای مقالات چیست، آن‌ها می‌گویند این معیار‌های آی اس ای و ... را داشتیم، اما درست نیست، این که تعداد ارجاعات را نگاه کنیم درست نیست، باید محتوا را نگاه کرد و بعد گفتم مجله نیچر در سال ۲۰۱۶ می‌گوید تعداد مقالات را نگاه نکنید و بیانیه سانفرانسیسکو ملاک‌های تایید شده را اشتباه می‌گوید.

گلشنی بیان کرد: جواب‌ها به بنده این بود که می‌گویید ما مقاله در مجلات خارجی چاپ نکنیم؟ خیر، حرف این است که رفع نیاز‌های ما هم می‌کند یا خیر؟ آیا صادرات ما حالا بیشتر است یا قبل از آن. بعلاوه عرض کردم که اکنون دانشگاه‌های انگلیس خودشان ارزیابی می‌کنند. این را هم گفتم که ما مقالاتی داشته‌ایم که مجلات درجه یک و دو فیزیک برای چاپ قبول نکردند و پرارجاعات‌ترین مقالات شده است. یکی از دانشمندانی که چند سال قبل نوبل گرفت بعد از این که جایزه را گرفت، گفت: اگر این جایزه را نگرفته بودم به علت قلت مقالات اخراج می‌شدم. ولی گوش شنوا نیست و این‌ها را باید گفت و باید درشت‌نمایی شود تا اثر کند.

وی در ادامه افزود: در بخش دیگری از کتاب می‌فرمایند فقدان شناخت یا شناخت ناکافی از مباحث مربوط به چیستی علم، جامعه‌شناسی علم و تاریخ علم سبب شده تا کسانی که ورودی در مباحث مبانی علم ندارند، در مصدر تصمیم‌گیری قرار گرفته و با سیاست‌های خام خود هر چند با نام علم‌گرایی سدّ راه توسعه علم شوند. بله افرادی هستند که بنده هیچ‌وقت یادم نمی‌رود، کسی که در راس مجلات وزارت علوم بود، مهندس بود و نمی‌توانست عنوان مجله را درست بخواند. ولی این‌طور نمی‌شود که معیار‌های مهندسی را برای علوم انسانی پیاده کرد.

گلشنی گفت: یکی از معاونان پژوهشی وزیر کتابی را به او نشان داده بودند و گفته بودند تصحیحی است و گفته بودند مگر تصحیح هم شد تحقیق؟ برخی کتب که از هزار سال قبل رسیده تصحیح آن به مراتب سخت‌تر از تحقیق است.

وی در ادامه افزود: در جای دیگری از کتاب آقای افروغ آورده است که با پذیرش و اشاعه رویکرد اثباتی است که به‌تدریج داوری علمی از داخل به خارج می‌رود و اگر استادی بخواهد در داخل ارتقای پیدا کند باید مرجعی از خارج صلاحیت او را تأیید کند. وقتی می‌گوییم چرا این کار را می‌کنید، می‌گویند می‌خواهیم که رنکینگ ما بالا رود، ولی در مقام عمل ایمانمان به هیچ دردی نخورد. یک فقیه شافعی در قرن هفت می‌گوید چرا باید پزشکانمان یهودی باشند، اکنون غیر از این است که همه نگاه ما به آن طرف است؟ رابطه با خارج داشته باشید، اما مثل چینی‌ها باشید که خودشان اکنون تولید علم می‌کنند. کره و ژاپن نیز این‌گونه هستند.

گلشنی بیان کرد: نکته دیگری که روی آن تاکید دارند مسئله پوزیتیویست است، الان یک عده‌ای از فیزیکدانان طراز اول می‌گویند، پوزیتیویست مضر به علم است، اما در محیط ما و در دانشکده‌های علوم ما بررسی کنید ببینید که تفکرات پوزیتیویستی بر همه حاکم است. در بخش دیگری از کتاب آمده است نگاه ابزاری حتی در ارتباط با شاخص‌های ارزیابی دستگاه‌های فرهنگی ما نیز نمود دارد، حتی تلقی غلطی از مهندسی فرهنگی می‌تواند بیان‌گر این پندار باشد، متاسفانه تلقی برخی از مهندسی فرهنگی همین نگاه مکانیکی به فرهنگ و غفلت از وجوه معنایی آن است. مهندسی فرهنگی را گفته شد، ولی ببینید در محصولات نشانی از فرهنگ هست یا نیست، واقعا نیست.

وی در ادامه افزود: وقتی در مملکت ما ترویج علم مطرح می‌شود، آن وقت همه علوم را به یک چیز می‌رانند، صحبت تجاری‌سازی علم مطرح می‌شود، بله تجاری‌سازی علم هم معنا دارد، در مهندسی اگر یک کای می‌کنید، کاری باشد که نیازی را برطرف کند، اما تجاری‌سازی را برای نظریه‌پردازی هم که بخواهد باشد مفهومی ندارد مطرح می‌کند و این درست نیست، یک چیز‌های غلطی می‌آید و در مراکز تصمیم‌گیری هم می‌آید و ملاک قرار می‌گیرد.

عضو هیئت علمی دانشگاه صنعتی شریف با اشاره به بخش دیگری از کتاب بیان کرد: در بخش دیگری می‌فرمایند که چرا در گذشته مردم وقف مراکز آموزشی می‌کردند و چرا مدارس علمیه در گذشته وقف بود، اما امروزه شاهد وقف در دانشگاه‌ها نیستیم. چون آن علم ریشه در زیست‌جهان داشت و امروز ندارد، لذا علم با مردم بیگانه شده است. واقعا این حرف درست است، در تاریخ کمبریج و آکسفورد نگاه کنید، این‌ها عمدتا با وقف اداره می‌شوند، ام آی تی هم همین‌طور است در ایران منتظر دولت هستند، اما این کار همت می‌خواهد و چرا در محیط ما آنچه در پاکستان شد، نمی‌شود؛ در آنجا یک قهرمان یک جایزه برد و بلافاصله برای سرطانی‌ها پول را خرج کرد، اما اینجا تبدیل به ماشین میلیاردی می‌شود و نشان شخصیت در محیط ما اشتباه است.

وی در ادامه افزود: در بخش دیگری از کتاب آمده است ما شاهدیم که برنامه‌ریزی مربوط به علوم انسانی توسط اصحاب علوم ابزاری انجام می‌شود و حتی شاخص‌های سنجش عملکرد علوم انسانی نیز برگرفته از علوم ابزاری است و سبب می‌شود علوم انسانی نتواند به عنوان علم هدف عملکرد مناسبی از خود بروز دهد.

گلشنی گفت: ببینید اصلا شأن علوم انسانی در محیط ما روشن نیست، همان‌طور که فرمودند: بیایید مناصب کشوری را نگاه کنید عمدتا در درجه اول دست مهندسان و بعد پزشکان است و به‌ندرت پیدا می‌کنید که از علوم انسانی باشد اصلا اینکه علوم انسانی چه تاثیراتی در روانشناسی و فیزیک می‌تواند داشته باشد و ... نیست، چرا هویت ملی در کشور ما ضعیف است؟ به دلیل فقدان فرهنگ است و فرهنگ یعنی علوم انسانی؛ دیدم از یک عده‌ای می‌پرسند که سعدیا مرد نکونام نمیرد هرگز، برای کیست؟ اکثرا نمی‌دانستند و بیگانه هستند. برای این بیگانگی باید از دبستان و به بالا برنامه ریخت و باید دبیران را تامین معیشتی کنید، این معیار‌های باطل فعلی را کنار بگذارید، فرهنگ ملی ما خیلی غنی است و با این فرهنگ ملی آشنا باشد.

وی در ادامه مجددا بخشی از کتاب را خواند و بیان کرد: ایشان می‌گویند فرد برای ارتقای باید در مجلات علمی ـ پژوهی مقاله داشته باشد، نمی‌گویم بد است، اما نمی‌تواند تنها معیار باشد، مقالات بسیاری هستند که در مجلات علمی ـ پژوهشی چاپ شده‌اند، اما ارزش علمی ندارند و برعکس مقالات بسیاری هستند که در چنین مجلاتی چاپ نشده‌اند، اما ارزش علمی دارند.

گلشنی گفت: بنده چند سال قبل در شورای عالی انقلاب فرهنگی پیشنهاد دادم که اگر یک نفر ادعا کرد این مقاله در فلان روزنامه چاپ شده است که علمی است بدهند به اساتیدی که ذی‌نفع نیستند داوری کنند و آن‌را قبول کنید، در انگلیس ملاک این شده است، اما این‌ها دنبال این پز چاپ در مقاله نیچر را بدهند، اما اگر همین مجله نیچر در آخرین شماره‌اش بگوید که این ملاک‌ها را قبول ندارم به آن توجهی نمی‌کنند.

عضو هیئت علمی دانشگاه صنعتی شریف بیان کرد: ما هنوز هویت ایرانی و ملی خود را نمی‌شناسیم و این را ام‌المسائل می‌دانم، اگر می‌شناختیم در این وضعیت نبودیم، ژاپنی، آلمانی و ... می‌شناسند، اما ما نمی‌شناسیم. ما هنوز هویت ملی و ایرانی خود را نمی‌شناسیم، واقعا برخی از نکات کلیدی را متذکر شده‌اند که به نظرم این‌ها درشت‌نمایی‌اش برای محیط ما که از راه درست دور شده لازم و ضروری است.

در ادامه این نشست نوبت به سخنرانی اسماعیل خلیلی، پژوهشگر اجتماعی رسید، وی در ابتدای سخنانش بیان کرد: آقای گلشنی اشاره کردند و چندین بار این کلمه را استفاده کردند که همت را ببین، در طول این اثر افروغ خیلی جا‌ها به‌فقدان همت اشارات مبسوطی دارند، آنچه عرض می‌کنم این است که، اما نمی‌گویند این بی همتی از کجا پدید آمده است و به علت پرداخته نمی‌شود و حال بیمار توصیف می‌شود، اما علت بیماری گفته نشده است و یا مجبور بوده‌اند آن را مکتوم بگذارند.

وی تصریح کرد: اشاره افروغ به نبضان واقعیت جاری از زندگی و چرخه دیالکتیکی که طی می‌شود و مجددا به این نبضان رجوع می‌کند، اشاره بسیار در خوری است که در طول کتاب و در فصول مختلف مکررا بیان می‌شود، اما در نهایت ارجاع داده نمی‌شود که کجا این قلب از نبضان ایستاد، چه شد که از نبض ایستاد، مثلا عرض می‌کنم، آیا روزی که پیش از مشروطه تصمیم گرفتیم که دارالفنون بیاوریم این قلب را از نبضان انداختیم و یا خیر، آنچه در باب دارالفنون رخ داد مربوط نمی‌شود و یا این که بگوییم آیا واقعیات سیاسی عصر پهلوی اول نقطه آغازی است که باید دنبال آن بگردیم و ببینیم کجا از نبضان ایستاد و یا این که باید به این سمت بیاییم و بگوییم که آنچه اتفاق افتاده معلوم چیزی است که از ۲۲ بهمن به این سو اتفاق افتاده است، این تکلیف روشن نمی‌شود در این اثر و بسیار مهم است که برای اینکه نجات یابیم از وضعیتی که کتاب شرح می‌دهد، این نقاط نامکشوف هستند در این اثر.

خلیلی بیان کرد: از همان فصل بررسی راهکار‌های تاثیرگذاری امور پژوهش این خلأ را احساس کردم و تا انتهای کتاب هم که پیش رفتم آن را نیافتم که زمینه‌ها و علل وضعیت مورد اشاره از کجا نشئت شده است، قطعا از آنجایی که بحث آقای افروغ در جامعه‌شناسی علم است انتظار داشتم که به این بحث پرداخته شود، اینکه نهایتا این علم موجود یا مجموعه معارفی که ما امروزه علم می‌دانیم به‌درستی و به‌غلط تصور می‌کنیم، این تصورات از کجا ناشی شده است؟

وی در ادامه افزود: نکته دیگر این است که هر امر اجتماعی صرف‌نظر از درست یا غلط بودن آن، در نهایت دارد کسی را بر صدر و کسی را بر ذیل می‌نشاند، بالاخره محصول فئودالیسم این است که برخی دارا و برخی نادار، این روشن نشده که در این وضعیت ذی‌نفع کیست تا حد زیادی ما را دلالت می‌کند که گویی کسانی به دانشگاه می‌روند که فاقد آن همت هستند و برای جبران کسر همت خویش در این بازی دروغین درگیر می‌شوند؛ پس می‌توان نتیجه گرفت که جامعه ایران در طول دهه‌های گذشته این گروه‌ها را تربیت کرده از جمله در آموزش و پرورشی که اشاره کرده‌اید و به عبارت دیگر این آموزش و پرورش شخصیت نداده به انسان‌ها که اگر کسی واجد شخصیت باشد، نام دروغین نمی‌خورد. اصولا پای به این عرصه نمی‌گذارد کما این که افروغ پا به این عرصه نگذاشت و می‌توانست از غنائم برخوردار باشد، اما چشم پوشید، اما چرا دیگران چشم نپوشیدند و این چرا است که در این کتاب پاسخ داده نشده است.

خلیلی بیان کرد: کتاب مشحون است از نقاطی که می‌توانست فراتر از آنچه که پارادایم رئالیسم انتقادی و رئالیسم علمی می‌گوید و در واقع محل تقریر معرفت‌شناسی و جامعه‌شناسی معرفت افروغ باشد؛ یعنی جا‌های بسیاری را می‌بینم که در آستانه شأن تأسیسی ایستاده و جایی است که باید ایشان خودش حکم می‌نهاد و باید تکلیف هستی‌شناختی خود را بیان می‌کرد و به استناد همان تکلیف معرفت‌شناسی خودش را نیز بیان می‌کرد؛ یعنی کتابی می‌نوشت در هستی‌شناسی و معرفت‌شناسی و آن است که تشنگان بیشتری خواهد داشت ولو اینکه خوانندگان کمتری می‌داشت و این هم مفقود ماند و من تشنه معرفت‌شناسی ایشان را ندیدم، کتاب ارجاعات درخشانی به رئالیسم انتقادی دارد، اما جایی که باید رئالیسم افروغ تاسیس می‌شد، نشده است.

وی در ادامه افزود: نکته دیگر اینکه در آنچه که من می‌گویم در این رئالیسم انتقادی باید بیان می‌شد اینکه، یک چیز‌هایی است که به نظرم مهم است و آن اینکه ایران چیست و ایران کجا است؟ وقتی در این کتاب از ضمیر ما استفاده شده است، ارجاع به چه کسی است و چه کسی را از تاریخ، حال و آینده فرامی‌خواند؟ این از آن نقاط انتقادی است که محل مناقشه است که چه کسی محق است و یک عده محق هستند که بگویند ما و یک عده محق نیستند، آن نقاط در اینجا یا مکتوم مانده یا صلاح ندیده‌اند که وارد شوند که بالاخره ما در مورد کی صحبت می‌کنیم و این ایران کجا است؟

خلیلی گفت: این تشنگی عظیم که این همه تشنگی ماند و ما هنوز تشنه لب مانده‌ایم و این ما کجا است و در نهایت خود چیست؟ خود ایران کجا است و خود من عماد افروغ کیستم؟ بر این باور هستم که شما به عنوان مولف نهایتا خودتان را بیان می‌کنید و فهم خودتان را از این مسئله‌ای که گریبان‌گیر ما است، بیان می‌کنید، اما این خود وانهاده شده به کشفیاتی که خواننده باید در این اثر به عمل آورد نه این که از زبان خود شما گفته شده باشد.

وی بیان کرد: یکی از نقاط مفقوده در این اثر، تاریخ و تکوین است که چگونه مسئله تکوین یافت تا به این نقطه‌ای که اکنون هستیم رسیدیم و نحوه تکوین این مسئله روشن نیست که چیزی باعث شد؟ از ترکمانچای این اتفاق افتاد یا از جای دیگری بود که ما الآن در این نقطه هستیم.

خلیلی گفت: در مورد زبان کتاب نیز باید بگویم کتاب روشن است و در مقدمه کتاب توضیح داده شده است که کتاب از مجموعه مطالبه‌هایی اخذ شده است، در هر حال در نقاط بسیاری از نحو زبان فارسی عدول می‌شود و مثلا صفت به جای قید به کار برده می‌شود. در کتاب شما نیز در جای‌جای به امر زبان اشارات در خور شده است و تعبیر خودم این است که به هر حال در آنچه که در بهمن ۵۷ انقلاب اسلامی رخ داد، حاشیه بر متن شورید و زبان حاشیه کماکان زبان غالب در زبان فارسی است.

وی بیان کرد: آنچه که دکتر گلشنی و شما اشاره داشته‌اید التزام نوعی از فرهیختگی در ساحت علم را آشکار می‌کند و این فرهیختگی در زبان رایج کنونی فارسی نه‌تنها ممکن نیست بلکه مورد ستیز است، این زبان نمی‌تواند اندیشه بپروراند، این زبان ضد اندیشه عمل می‌کند، انتظار می‌رفت بعد از انقلاب، انقلاب فرهیختگی خویش را ایجاد می‌کرد؛ فرهیختگی که در نسل بهار بود اکنون جاگزینی ندارد، از آن نسل معین پدید آمد، اما بعد از انقلاب فرهیخته‌ای که زبان انقلاب را نمایندگی کند و زبان بسازد، امکان‌پذیر نشد و همچنان زبان حاشیه غالب است. خیلی خوب است که وقتی این اثر را می‌نویسید به زبان اثر جدی‌تر پرداخته شود.

در ادامه این نشست نوبت به جبار رحمانی، عضو هیئت علمی پژوهشکده مطالعات فرهنگی و اجتماعی رسید که در ابتدای صحبت‌های خود بیان کرد: شما گویا وقتی به انقلاب می‌رسید توضیحی نمی‌دهید و گفته‌اید در جمهوری اسلامی قدرت وسیله‌ای برای تعالی اخلاقی می‌شود؛ یعنی انقلاب ذاتا پاک است، ولی همیشه از یک انحرافی در انقلاب حرف می‌زنید که توسط کارگزاران آن انجام شده است و سه نقطه است که به آن دست نمی‌زنید؛ انقلاب، امام و رهبری که به آن‌ها دست نمی‌زنید. این‌ها را به‌مثابه یک حدیث قدسی به وسط می‌آیند، اما مشکلی نیست و استدلال شما را می‌پذیرم، ولی باید ارزش‌ها را مستدل کرد و یعنی نمی‌توانیم در مخیله خود بگنجانیم که تئوری انقلاب هم مشکل دارد؟

وی در ادامه افزود: چندین جا این بحث را مشخص کرده‌ام و هیچ کجا از نقش ساختار حکمرانی بعد از انقلاب در انحراف جامعه حرف نمی‌زنید و مفروض شما این است که نیست و هر آنچه انحراف بوده ناشی از کج‌فهمی‌ها است، و اینکه پاسخ دهید که این چرا خود انقلاب در این وضعیت سهیم نیست و آیا تئوری بنیان‌گذاران انقلاب در آن سهیم هستند یا خیر؟ تمام نهاد‌های اصلی که متولی هدایت انقلاب هستند، فارغ از سیستم‌های مردمی هستند و چه اتفاقی می‌افتد که تشخیص ایشان درست است، ولی خطا رخ می‌دهد.

در انتهای این نشست علمی مجددا نوبت به عماد افروغ رسید تا به نقد‌هایی که وارد شد پاسخ دهند، وی ضمن تشکر از نظراتی که ارائه شد بیان کرد: من در ابتدا به نکات آقای خلیلی می‌پردازم، بحثی داشتند و جالب است و قبول دارم که در آثارم به تاریخ علم در ایران نپرداختم و قبول دارم که جای ریشه‌یابی تاریخی به معنای اعم خالی است و البته عده‌ای در حال بررسی تاریخ علمی در ایران هستند.

وی در ادامه افزود: اما آن چرخه دیالکتیک علم و جامعه از کجا از حرکت خود ایستاد که بخشی تاریخی و بخشی هم معرفتی است وقتی در ساختار رسمی کشور یک جایی را به عنوان شورای عالی انقلاب فرهنگی تعریفی می‌کنیم این شورا باید در وهله اول متولی معرفت‌شناسی باشد، این مشکل را داریم و نمی‌شود که از یک طرف وظایفی را تعریف می‌کند، اما از طرف دیگر توجه به الزامات آن ندارد، شورای عالی انقلاب فرهنگی به چیزی که باید می‌پرداخت نپرداخته، ولی تعریف شده که به آن بپردازد که از جمله معرفت‌شناسی است.

افروغ تصریح کرد: ببینید بخشی از ریشه‌هایی تاریخی را به معرفت‌شناسی برمی‌گردانند که وقتی در مورد آن، شورا درک عمیقی ندارد خود به‌خود آن درک غالب که می‌توانیم بگوییم تحت تأثیر غرب است، به وجود آمده، اما به هر حال این چرخه دیالکتیک علم و جامعه را حسب معرفت‌شناسی خودم که علم نمی‌تواند بیگانه با جامعه باشد، امروزه می‌بینیم که علم بیگانه است و مسئله خود را از جامعه نمی‌گیرد و عرصه سرد و گرمی است که گفته‌ام پس این بحث تاریخی را باید به آن پرداخت.

وی در ادامه افزود: نکته دیگری در مورد جامعه‌شناسی علم داشتید که متعرض آن نشدم، چون از منظر فلسفه علوم اجتماعی وارد شدم، جامعه‌شناسی علم را نیز تدریس می‌کردم، اما اگر بخواهم در جامعه‌شناسی حرفی داشته باشم، جامعه‌شناسی فرهنگی ایران است. این بحث نیز جدی است و باید پاسخ دهیم، باز هم برمی‌گردد به ریشه‌ای معرفتی، فرهنگی و تربیتی، چرا ما انسان‌های شجاع نمی‌توانیم تربیت کنیم؟ من فکر می‌کنم انقلاب اسلامی تمام این قابلیت‌ها را فراهم کرده و انقلاب نمود و تجلی انسان‌های شجاع بود و اگر کتاب شهید مطهری در مورد انقلاب اسلامی را بخوانید روی این بحث فرهنگ شهادت دست می‌گذارد که چگونه در تاریخ اسلام مغفول می‌شود و با انقلاب زنده می‌شود.

افروغ تصریح کرد: امام راحل نیز می‌گفت: هر کس به هر حرفی رسید باید بزند خوشایند کسی باشد یا نباشد باید بگوید، آموزه‌های امیرالمؤمنین(ع) و حرکت امام حسین(ع) و روشنگری‌های بسیاری از روشنفکران ما در گوش ما زمزمه می‌شد و یک امر جاری بود، اما چه می‌شود که یواش یواش فروکش می‌کند؟ آیا یکی از لوازم تمدن‌سازی‌های صوری نیست؟ نمی‌خواهم دقیقا در چارچوب این تشیع علوی و صفوی شریعتی قرار بگیرم، اما نمی‌توانم بگویم که این دوگانگی هیچ صحتی ندارد.

افروغ بیان کرد: یعنی آن تشیع برنده کجا و این دعوت ما به یک تمدن‌سازی صوری و ابزاری کجا؟ حالا اینکه کی مقصر است یا نیست، بیشتر دنبال جریان‌های مقصر هستم، این بحث جدی است که چرا بر خلاف انتظاری که داشتیم این‌طور شده است؟ ملاصدرا می‌گوید هرچه انسان بهره وجودی‌اش بیشتر می‌شود فاعلیت نفسش بیشتر می‌شود و دیگران از این وجود بهره می‌برند؛ نگاه می‌کنم در این مملکت هر چه انسان فاعلیتش بیشتر می‌شود با موانع بیشتری مواجه می‌شود که انحراف است، با این فرض که من می‌گویم صبغه فلسفی و عرفان انقلاب اسلامی صدرایی است، خب اگر قرار است انقلاب را به آن عقبه فلسفی و عرفانی خاص خود لحاظ کنیم نمی‌توانیم سهم ملاصدرا را نادیده بگیریم.

وی در ادامه افزود: ملاصدرا وقتی بحث از اخلاقیات می‌کند آخرین مرتبه اخلاقش همین اخلاق مبتنی بر احسان است که برمی‌گردد به فاعلیت بالای نفس انسان که ناشی از اتصال انسان با خدا است، وقتی من به عنوان جامعه‌شناس بررسی می‌کنم می‌بینم که هر چه فاعلیت بالا می‌رود، موانع بیشتر می‌شود و این آسیب می‌تواند به تلقی ما از تمدن بر‌گردد، به اتفاقی که در جمهوری اسلامی رخ می‌دهد که آن را با اصل انقلاب خلط می‌کنیم.

وی در ادامه بیان کرد: نسخه من، همان‌طور که گفتید کشف می‌شود و دوست دارم کشف شود و کشف را دوست دارم، چون وقتی چیزی را کشف می‌کنید که خلاقیتی داشته باشید، دوست ندارم خودم وقتی اثری را می‌خوانم خلاق نباشم و می‌گویم اصل کتاب در قسمت سفیدی‌اش است، لذا ممنون که این کشف را دوستان داشتند و این که ایران چیست و ...؛ باید عرض کنم که یکی از پروژه‌های من بحث هویت ایرانی است و اخیرا هم یک رساله دکتری را راهنمایی کردم.

افروغ تصریح کرد: در مورد مطالب دکتر رحمانی، ببینید من کتابی دارم به نام «انقلاب اسلامی و مبانی بازتولید آن» که آنجا مفصل گفته‌ام که انقلاب اسلامی چیست و مبانی فلسفی و کلامی‌اش کدام است؛ آنچه در مورد انقلاب نوشته‌ام در واقع عمدتا برگرفته از اندیشه‌های امام (ره) است، با توجه به این که عقبه آن را در آرای ملاصدرا جست‌وجو کرده‌ام. این تصور من، برداشت من از انقلاب است، اما این که آنچه که به نام جمهوری اسلامی اتفاق می‌افتد یا به نام انقلاب اسلامی اتفاق می‌افتد، خیر، برای این که یک تئوری از انقلاب دارم که می‌توانند به من شاخص دهند و با آن معیار‌ها ارزیابی می‌کنم و اگر جایی دروغ دیدم، می‌گویم ربطی به انقلاب اسلامی ندارد، اگر جای بی‌عدالتی دیدم می‌گویم، ربطی به انقلاب اسلامی ندارد.

وی بیان کرد: بله این گفتمان را پذیرفته‌ام، چون هم لایه لایه بودن آن را می‌پذیرم و هم مبانی فلسفی آن را و هم وجه ایرانی آن را، اگر هویت دینداری ما نبود، اسلام را قبول نمی‌کردیم و انقلاب به این راحتی پیروز نمی‌شد و این‌ها عقبه دارد و در بحث تاریخ به آن خوب پرداخته‌ام، چون یکی از دغدغه‌های من بوده است. در پایان بگویم که این کتاب مشتمل بر گفت‌وگو، مقاله و یادداشت است و بهتر است بگوییم مجموعه‌ای از گفتار‌های متنوع است.



انقلاب اسلامی برای مقابله با نظم غالب مدرن رخ داد/ حمایت از کالای ایرانی، ویران کننده نظم نئولیبرالی


به گزارش خبرنگار فرهنگی باشگاه خبرنگاران پویا، مقوله حمایت از کالای ایرانی که تبدیل به جهت گیری کلی کشور در سال پیش رو شده است و فرانمایی برای سیاستهای سال جاری است می تواند در تضاد با تئوریهای اقتصادی مدرن و همچنین نظم حاکمیتی نئولیبرال باشد. نظم نئولیبرال که از قرن بیستم در جهان فراگیر شد اکنون به عنوان الگوی حکمرانی جهانی شناخته می شود که همه امور را با بازار تعریف کرده و بازار را در نسبت با مفهوم آزادی فردی می سنجد. انقلاب اسلامی  به عنوان وادی که متفاوت از پارادایم حاکم جهانی است در تقابل با این نظم حکومتی می باشد. برای تبیین بهتر نسبت این دو مفهوم گفت وگویی با عماد افروغ( جامعه شناس و نماینده مردم تهران در مجلس شورای اسلامی در دورهٔ هفتم) انجام دادیم.

امروزه نظم نئولیبرالی به عنوان نظم حاکم بر شیوه حکمرانی در جهان و سازوکارهای اقتصادی آن شناخته می‌شود و طبعاً ایران نیز از تبعات این ساختار حکمرانی بی‌تاثیر و بهره نبوده است. اخیرا از هنگامی که مقام معظم رهبری مفهوم اقتصاد مقاومتی و برخی شقوق آن که شعار امسال هم(حمایت از کالای ایرانی) جزئی از آن است را مطرح کردند، نسبت شیوه حکمرانی حاکم با این مفهوم یکی از مسائل کلیدی اندیمشندان شده است. نسبت اقتصاد مقاومتی و حمایت از کالای ایرانی با نظم حاکم نئولیبرالی چیست؟

ظرایفی در پرسش شما وجود دارد که باید در پاسخ لحاظ شود و نباید صرفِ شباهت‌های صوری مانع توجه به این ظرایف بشود. اولا باید دقت کرد که نئولیبرالیسم بی ارتباط با نظام سرمایه داری نیست و نظام سرمایه داری نیز بی ارتباط با جهانی شدن مصطلح نیست. اگر این ارتباط مورد توجه قرار نگیرد موجب گرفتار شدن در شباهت‌های ظاهری و عدم دقت نسبت به ظرافت‌های کلیدی خواهد شد.

نظام اقتصادی نوین جهانی با جهانی سازی مصطلح (که عمدا از آن تحت عنوان جهانی شدن یاد می کنند اما فی الواقع جهانی سازی است) واجد ابعاد مختلف اجتماعی، اقتصادی و سیاسی مرتبطی است. ابعاد اقتصادی آن، مربوط به بحث شرکتهای فراملیتی است. بُعد سیاسی اش، القاء هژمونی آمریکاست و بُعد فرهنگی اش هم القاء فرهنگیِ استفاده از کالاهای سرمایه داری جهانی است.

ممکن است وقتی که بحث از اقتصاد مقاومتی و حمایت از کالای ایرانی مطرح می شود بخشی از آن به مبحث بازار و رقابت بازار هم ارتباط پیدا کند اما باید توجه داشت که میان بازار و مفهوم رقابت مورد نظر ما با آنچه که اساسا در نظام سرمایه داری مطرح نیست تفاوت فاحشی است. شاید روزی نظام سرمایه داری مبتنی بر رقابت بوده باشد اما در دوره اخیر کاملا به صورت انحصاری درآمده است و نوعی مونوپُلی در این اقتصاد قابل مشاهده است. نباید میان رقابت و نقش بازار در تلقی اسلامی با آنچه که به صورت عدم رقابت و انحصار اقتصادی در نظام سرمایه داری است خلط صورت داد البته باید در این میان، توجه ما کاملا به سمت اقتصاد مقاومتی، کالاهای داخلی و شعارهای سالهای اخیر معطوف بشود و در حین ارائه راهکارهای خودمان، راهکارهایی ارائه دهیم که ما را مستحیل در نظام سرمایه داری نسازد.

 بسیاری از اندیشمندان معتقدند که نظام نئولیبرالی و سرمایه داری به صورت یک مجموعه منسجمی است که اجزایش پراکنده و متفرق از همدیگر نیستند. یکی از اجزای اصلی نظام نئولیبرال، تکنولوژی مدرن و فرهنگ نهفته در بطن آنهاست. این تکنولوژیها در جامعه کنونی ایرانی به حدی گسترده شده است که خواستها و نیازهای انسان ایرانیِ کنونی را معطوف به ارزشهای نظم نئولیبرال کرده است. حال در این وضع، چطور می توان به دنبال فرهنگ حمایت از کالای ملی بود؟

نکته ای که در خصوص منظومه وار بودن اقتصاد نئولیبرال فرمودید صحیح است. حرف من این است که باید به این منظومه ای بودن اقتصاد نئولیرال توجه داشت و نباید به صرف اشتراک در برخی عناصر، این دو منظومه را یکی پنداشت. نگاه اندام واره ای و کلیت نگر را همواره باید مطمح نظر قرار داد. باید توجه داشت که ما تفاوت در عین ربط داریم و اصلا نمی توان در هیچ مقوله ای نگاه صفر و یکی مبتنی بر دو قطبی شدن داشت. نمی توان نگاه قیاس ناپذیر در امور مختلف داشت. اگر شما بخواهید در یک بستر قیاس ناپذیری ایده آلهای خودتان را دنبال کنید آنگاه هیچ چیزی هم از طرف شما به سمت مقابل انتقال پیدا نخواهد کرد یعنی اگر قرار باشد رویارویی میان شرق و غرب، اسلامی و غیر اسلامی و... باشد و قابل مقایسه و بهره برداری نباشند آنگاه وقتی شما آن را رد می کنید او هم شما را رد خواهد کرد و هیچ تبادلی صورت نخواهد پذیرفت.

هیچ اشکالی ندارد که شما در گفتمان خودتان از تجارب بشری هم استفاده کنید. مطلبی هم که شما درمورد تکنولوژی و... اشاره کردید همان علم زدگی و تکنولوژی زدگی است که بیماری عام بشر کنونی است و ما هم گرفتار آن هستیم، شاید بتوان گفت که چون نسبت به اقتصاد مقاومتی بی توجه بودیم به تبع نسبت به علم بومی و درونی خودمان نیز بی توجه بودیم و این باعث شده که اسیر تکنولوژی زدگی مفرط و غالب هم بشویم.

نباید اقتصاد مقاومتی را صرفا در حد رویکرد اقتصادی لحاظ کرد و از الزامات اجتماعی، فرهنگی، سیاسی و... آن غافل بود. اگر ما اقتصاد مقاومتی را هم به صورت منظومه ای مورد توجه قرار می دادیم موفق تر می شدیم و متاسفانه چون اسیر جزئی نگری شدیم موفقیت چندانی کسب نکردیم. اگر ما اقتصاد مقاومتی می خواهیم باید فرهنگ مقاومتی، سیاست مقاومتی و اجتماع مقاومتی هم بخواهیم. ما نمی توانیم بخشهایی را بنا بر هر دلیلی رها کنیم و بخشهای دیگر را مورد توجه قرار دهیم. متاسفانه ما فاقد نگرش منظومه ای هستیم و هیچ وقت هم نخواستیم این نگرش را تعریف کنیم. اقتصاد مقاومتی را باید منظومه ای دید که ابعاد سیاسی، فرهنگی، اجتماعی و اقتصادی دارد.

    اقتصاد مقاومتی و گفتمان انقلاب اسلامی

ابعاد فرهنگی اقتصاد مقاومتی مربوط به گفتمان انقلاب اسلامی است. متاسفانه گفتمان انقلاب اسلامی به خوبی فهم و تئوریزه نشد و اسیر نوعی تقلیل گرایی در فهم آن شدیم و متوجه مولفه های مختلف و لایه های فلسفی، کلامی، فقهی و تاریخی آن نشدیم. نگاه به انقلاب اسلامی نگاهی حادثه گرایانه بوده است و عقبه های عمیق فلسفی آن را به درستی واکاوی نکردیم. ای کاش شبیه آنچه که امام راحل(ره) در نامه خود به گورباچف مطرح کردند ما هم عقبه فلسفی انقلاب اسلامی را به دقت بررسی و مشخص می کردیم زیرا این عقبه چیزی است که توانایی به چالش کشاندن نظام غالب سرمایه داری را دارد. متاسفانه ما از یاد بردیم که چرا انقلاب اسلامی پیروز شد و پاسخی برای عطش بشر کنونی بود.

اگر مبانی گفتمانی انقلاب اسلامی که فلسفه سیاسی و فلسفه اخلاق جدیدی است و واجد مولفه های اولیه اخلاق معیشتی مبتنی بر علم جدید، مولفه های حکمت، عفت و صدق و همچنین مولفه های مبتنی بر احسان و ایثار است را لحاظ می کردیم و به دقت بررسی می کردیم آنگاه دریچه نوینی به روی مان گشوده می شد و منتج به این می شد که دنیا را به گفت وگوی جدی با خودمان فرا بخوانیم.

    اقتصاد مقاومتی و ابعاد تاریخی انقلاب اسلامی

درک اقتصاد مقاومتی منوط به درک گفتمان انقلاب اسلامی چه به لحاظ نظری و چه به لحاظ عملی است زیرا مثلا اگر انقلاب اسلامی به لحاظ عینی وجود نمی داشت آنگاه ما نیازی هم به بحث اقتصاد مقاومتی نمی داشتیم. پس از این مرحله باید به لحاظ تاریخی، چالش کشورهای توسعه نیافته با توسعه یافته را مورد توجه قرار دهیم و تئوریهای مختلفی مثل تئوری نوسازی را مرور کنیم. باید وضعیت تئوریک پیشا انقلاب را بررسی کنیم تا متوجه این بشویم که چه شد انقلاب به وقوع پیوست تا دوباره گرفتار همان وضعیت پیشین نشویم.

باید توجه داشت که وقوع انقلاب اسلامی بی ارتباط با مانور تئوریهای نوسازی سرمایه داری نبوده است. نباید ما که به لحاظ نظری گفتمان خاصی را مطرح کردیم و به لحاظ تاریخی و عینی هم به نوعی واکنشی جدی علیه سیاستهای نوسازی سرمایه داری صورت دادیم دوباره گرفتار همان وضعیت سیاستهای نوسازی می شدیم درحالیکه متاسفانه گرفتار این وضعیت شدیم و بخش قابل توجهش مربوط به روحانیت است.

چرا مقصر اسیر شدن ما به تئوری نوسازی مدرن روحانیت است؟

مگر اولین تئوری که در این کشور بعد از جنگ در دوران سازندگی اتفاق افتاد تئوری نوسازی نبود؟! بانی و اجراکننده این تئوری چه کسی بود مگر غیر از این است که بانی آن فردی در کسوت روحانیت بود؟! تئوری نوسازی دوران سازندگی رنگ و بویی از گفتمان انقلاب اسلامی نداشت و بسیاری از افراد هم با سکوتشان، مهر تایید بر آن زدند. این تئوری شبه نوسازی، قبل از انقلاب امتحان پس داده بود اما دوباره مورد توجه دولت پس از جنگ واقع شد. روحانیت زمانی به تبع احکام اسلام می گفت که ربا حرام است اما در وضعیت کنونی کشور هیچ نمودی از حرام بودن ربا مشاهده نمی شود.

باید روحانیت و اسلام خواهان بر روی ربوی بودن بانک و سازوکار اقتصادی کشور پافشاری می کردند. اگر مراجع تقلید قبلا مقاومت جدی و لازم را علیه ساختار ربوی اقتصاد و بانک کشور صورت می دادند این مسئله تا این حد در ساختارهای کشور ریشه نمی دواند. نباید مدام وضیعت کنونی و علل آن را توجیه کرد زیرا توجیه مربوط به نظامهای سیاست زده است که چون می خواهند سیاست زدگی تداوم پیدا کند و مسائل حل نشود همه امور را به سیاست تقلیل می دهند و به تبع، باب توجیه را باز می کنند و همه چیز را به نام مصلحت حل می کنند. فلذا اقتصاد مقاومتی را باید درون تحلیل مان از انقلاب اسلامی و وقایع تاریخی که منتج به انقلاب اسلامی شده است مورد بررسی قرار داد. انقلاب اسلامی رخ داد تا جلوی تئوری نوسازی و سیاستهای سرمایه داری گرفته شود و نباید این مسئله فراموش شود.

ما در سیاست خارجی موفق بودیم و استقلال خودمان را در ابعاد بین الملل به خوبی بروز دادیم و توان این را پیدا کردیم که داعش را نابود کنیم و جزء قدرتهای برتر محسوب شدیم و همین موفقیت که نقطه قوت ماست موجب شد صدای برخی کشورهای قدرتمند جهانی در بیاید و باید توجه کرد این نقطه قوتی است که باعث نجات ما هم از بسیاری مشکلات و گرفتاریها خواهد شد اما در ابعاد اقتصادی موفق نبودیم، در بُعد فرهنگی هم باید موفق تر می بودیم.

    اقتصاد مقاومتی نیازمند تحلیل همه جانبه و فرا اقتصادی است

برای تحقق اقتصاد مقاومتی نیازمند تحلیلهای گسترده ای هستیم یعنی باید ابعاد فرهنگی، اقتصادی و سیاسی-اجتماعی نظام جهانی سازی سرمایه داری را بررسی کنیم و با هر کدام به درستی مقابله کنیم البته این مقابله به معنای خط بطلان کشیدن بر تمام تجارب بشری نیست. ما سالهاست نامگذاری اقتصادی می کنیم اما متاسفانه به توفیق شایسته ای دست نیافتیم و اگر توفیق شایسته ای می داشتیم قطعا به صورت پی در پی نباید هر سال به سمت تکرار نامگذاری اقتصادی می رفتیم. در راستای تحقق اقتصاد مقاومتی باید حرف زدن مدام و بدون عمل را متوقف کنیم. به حد کافی در این کشور حرف زده شده و سند نیز به تصویب رسیده است.

باید در اقتصاد مقاومتی به سه مقوله توجه کنیم: 1-توجه به موانع: بخشی از این موانع را مقام معظم رهبری فرمودند و قابل تفصیل و بسط است. این موانع می توانند اقتصادی، سیاسی، اجتماعی و فرهنگی باشند. متاسفانه عده ای به دلیل ساده اندیشی، ذهن افراد را صرفا به سمت وجوه مثبت سوق می دهند و از وجه منفی و مثبتِ منفی باز می دارند. باید توجه کرد که در غیاب و نفی، عظمت هایی نهفته است. برخی از این موانع ممکن است مثبت هم باشند بدین معنا که ممکن است فعلیتِ مثبتی درعرصه ای برای وضع موجود مناسب باشد اما برای وضع مطلوب خوب نباشد. 2-ظرف تحقق: ما متاسفانه فهمی از ظرف نداریم و فکر می کنیم اهداف مورد نظر انقلاب اسلامی در عرصه های مختلف در هر ظرفی امکان تحقق دارد. امکان ندارد در ظرف اقتصاد متمرکز و ناشی از اقتصاد نفتی اقتصاد مقاومتی بریزیم. اقتصاد مقاومتی نیازمند چهار رکن اصلی است که باید ظرف متناسبش فراهم شود. این چهار رکن عبارتند از آگاهی، انگیزه، مهارت و فرصت. تحقق این مولفه های کلیدی نیازمند ظرف غیر متمرکز است. این موارد با علم و دانشگاه متمرکز قابل تحقق نیست. 3- اقدامات عملی: ما کاری با اقدامات صوری نداریم بلکه باید ایجاب هایی که در ظرف غیر متمرکز اتفاق بیفتد رخ دهند.

 پیشنهاد شما برای تحقق اقتصاد مقاومتی چیست؟

وظیفه دولت در چهار رکنی که برای اقتصاد مقاومتی برشمردم بیشتر ناظر به فرصت است و باید فرصتها را فراهم کند تا بالقوه هایی تبدیل به بالفعل و بالفعل هایی فرصت تجلی یابند و وضع موجود را از لحاط ساختاری بر هم بزند بدین معنا که مثلا در برخی حیطه ها یارانه بدهد و کمک کند و در برخی حیطه ها کمکهای دولتی را قطع کند. تقویت بالقوه های داخلی اقتصادی، تسهیل در فعالیتهای اقتصادی، یارانه های تعریف شده برای بالفعل کردن بالقوه ها، بازنگری در سیاست گذاری مالیاتی و... از جمله پیشنهادهای ممکن در ارتباط با فرصت سازی دولتی است.

مسلئه بعدی در راستای تحقق اقتصاد مقاومتی، رقابت و تسهیل آن بین کانونهای تولیدی اقتصادی، زمینه سازی برای افزایش کیفی کالا در وجه اقتصادی، فرهنگ سازی برای استفاده از کالاهای مرغوب و با کیفیت ایرانی و اتخاذ سیاستهای اقتصادی مرتبط با تعرفه های گمرکی و جلوگیری برای ورود کالاهای قاچاق است. برخی از امور مزیت نسبی دارند و می توان بر روی آن سرمایه گذاری کرد. استفاده از کالای ایرانی تحت هر شرایطی امر صحیحی است اما در عمل، مقداری ایده آلی می نُماید و باید سعی کنیم مرغوبیت کالاها افزایش پیدا کند تا از کالای ایرانی استفاده شود.

متاسفانه نظام بانکی ما به جای اینکه به کارهای تولیدی کمک کند تا کالاها افزایش کیفیت پیدا کنند بیشتر بر دوش فقرا قرار گرفته و علیه آنها اقدام می کند بدین معنا که از قشر مستضعف جامعه، کم کم پولهای اندک گرفته و قوام پیدا می کند تا اینکه به سرمایه گذارانی که در کارهای تولیدی نیستند وام بدهد.

اگر قرار باشد از تمام ظرفیتهای بالقوه و بالفعل کشور استفاده شود با ظرف متمرکز امکان پذیر نخواهد بود بلکه باید ظرف غیر متمرکز و رقابتی برای آن طراحی بشود. باید صنایع کوچک تقویت عملی شده و عدالت نسبی در تولید رعایت شود. نظام سرمایه داری شاید در قالب دولت رفاه مقداری به توزیع عادلانه تری اندیشده باشد اما هیچگاه عدالت در تولید، در دستور کارش نبوده است و این می تواتد منحصرا برای انقلاب اسلامی تعریف شود. عدالت در تولید به وسیله صنایع کوچک قابل تحقق است.

به لحاظ اجتماعی و در سطح روابط و کنش متقابل اجتماعی نیز باید بین مردم فرهنگ استفاده از کالای ایرانی به یک امر بدیهی اولیه تبدیل شود و باید از نیروهای اجتماعی موثر استفاده کنیم تا این امر را در جامعه نهادینه کنند. دقیقا شبیه همان مثالی که مقام معظم رهبری درمورد طرفداران تیمهای سرخ-آبی فرمودند.

    وضعیت پیش روی جامعه ایرانی

تحلیل من از وضعیت کنونی این است ما سکه ای داریم که دو طرف دارد. یک طرف این سکه برخی نقدهای سطحی است که به کل نظام می شود و ممکن است شعارهای ساختارشکنانه ای هم درون آن باشد که مربوط به تهدیدات خارجی است. این جنس نقدها اصلا جدی نیست و معتقدم که منجر به تحکیم وضع موجود می شود زیرا نقدهای بسیار سخیفی است. طرف دیگر این سکه نقدهایی است که مربوط به ضعف های ما در عرصه اقتصادی است. متاسفانه ما در عرصه شکوفایی اقتصادی و اقتصاد مقاومتی بهترین فرصتها را از دست دادیم. بهترین فرصت ما شرایط تحریم است که بتوانیم به خودمان و داشته های خود رجوع کنیم اما مدام این فرصت را از دست می دهیم. یکی از علل از دست دادن این فرصتها حرف زدن مدام بدون تحقق عملی آنهاست. متاسفانه حرف در این کشور کارکرد دارد درصورتی که باید جلوی این مسئله گرفته شود. اگر ما بانکداری ربوی و اقتصاد نفتی را از این کشور بگیریم آنگاه وضعیت اقتصادی اصلاح می شود.

پیش بینی من که متکی بر تحلیلی است که عرض کردم، این است که شرایط به سمتی می رود که فرصت را برای انسجام ملی و تقویت بنیه داخلی اقتصادی فراهم می کند. برای اینکه پیش بینی بنده سریع تر محقق بشود نیازمند یک ذهنیت هوشمند و عاملیت دلسوز و پاک دست، قوه قضاییه مقتدر، نهاد مدنی هوشیار و مراقب و رهبری بیدار و کلان نگر هستیم. نامگذاری امسال به رغم تمام نامهای سالهای قبل که مناسب و دقیق بودند، خاص تر و کاربردی تر است. به طور خاص پیشنهاد جلسات مستمر رهبری با کارفرمایان اقتصادی همانند جلسات فرهنگی ایشان با اصناف مختلف فرهنگی - هنری را دارم.

شما نکته ای درخصوص جامعه مقاوم فرمودید. آیا جامعه کنونی ایران با توجه به شرایطی که دارد امکان تبدیل شدن به جامعه مقاوم و مستقل را دارد؟

پرسش شما نیازمند یک بحث جداگانه و مبسوطی است. اما اجمالا، متاسفانه یکی از مشکلات کلیدی ما این است که به خوبی به مردم توجه فرهنگی نکردیم تا بتوانیم ابعاد فرهنگی مناسب را در میانشان نهادینه کنیم. باید نظم فرهنگی و رسمی ما رابطه دیالکتیکی با نظم انضمامی، عینی و علّی ما پیدا کند بدین معنا که نوعی بده بستان فرهنگی رخ دهد و اگر بخواهد تاثیر علّی بگذارد باید تاثیر علّی هم بپذیرد تا بتواند خودش را بسط دهد. متاسفانه ما در نظم رسمی، خودمان را به صورت مناسبی بسط ندادیم. امام خمینی(ره) به همین دلیل بود که به دخالت زمان و مکان در اجتهاد و... تاکید می کرد.

هیچ کس نمی تواند این را ادعا کند که پیمایشی درمورد نسبت انقلاب اسلامی و نسل جدید انجام داده و به این نتیجه رسیده است که نسل جدید، مولفه های انقلاب اسلامی را نمی خواهد. بنده یقین دارم که اگر پیمایشی انجام شود کاملا مشهود خواهد بود که نسل جدید خواسته های انقلاب اسلامی(مثل عدالت اجتماعی، عزت، شکوفایی، آزادیِ معنادار عزت مدار و...) را خواهان است و نمونه کوچکی از آن در پیمایشی که در سال 95 صورت گرفت مشخص است. بنده جامعه ایران را به صورت بالقوه، جامعه انقلابی و مقاوم می دانم و آن جاهایی که این به فعلیت نرسیده است به خاطر عدم بها دادن و عدم انبساط ماست. بنده مجددا به سخن امام علی(ع) اشاره می کنم که می فرمایند:«وقتی عمل نیست رأیی نیست» یعنی اینکه باید به سمت عمل برویم و صرفا نباید حرف بزنیم. باید طراز مدیریت و گروه های سیاسی ما عمل باشد نه حرف.

در انتها باید بگویم برخی این انتقاد را وارد می کنند که هنگامی که نقدی صورت می گیرد باید راه حل هم ارائه شود.حال آنکه اساسا دیدگاه من ثنوی و دوگانه نیست و هر جا که نقد کردم راه حل هم ارائه کرده ام. اگر تحلیل درستی درمورد بسیاری از امور فرهنگی به مردم داده می شد فرصت جایگزین مناسبی هم به آنها ارائه می شد آنگاه خودشان به سمت فرهنگ مطلوب مورد نظر کشیده می شدند.


مسئولان به جای برگزاری سمینار عملاً از کالای ایرانی حمایت کنند


عماد افروغ استاد دانشگاه و نماینده دوره هفتم مجلس شورای اسلامی در گفتگو با خبرنگار مهر، با اشاره به نامگذاری سال ۱۳۹۷ با عنوان «حمایت از کالای ایرانی» اظهار داشت: نامگذاری امسال بی ارتباط با نامگذاری های چند سال گذشته نیست. این اسامی زنجیروار به هم مرتبط و متصل هستند، اما علت تکرار آنها می تواند این باشد که ما چندان در این وجوه موفق نبودیم، اگر موفق بودیم شاید نیاز به تکرار این اسامی و این نامگذاری ها نبود و این را باید ریشه یابی کرد که چرا ما متاسفانه در مهمترین و ضروری ترین نیاز کشور که اقتصاد درون زا و اقتصاد مقاومتی است، موفق نبوده ایم.

لزوم آسیب شناسی و مانع شناسی علل عدم تحقق «اقتصاد مقاومتی»

این استاد دانشگاه ادامه داد: من فکر می کنم که در شناسایی عوامل عدم موفقیتمان باید بیشتر از این ها اهتمام داشته باشیم، یعنی آسیب شناسی عدم تحقق این نامگذاری ها باید بر هر چیز دیگری مقدم باشد، چون اگر آسیب شناسی نشود، دوباره همان چرخه و دور باطل را شاهد خواهیم بود.

افروغ گفت: بلافاصله بعد از تعطیلی عید، تمام دستگاه های کشور، دستگاه هایی که به گونه های مختلف در حاکمیت هستند سعی می کنند در رابطه با شعار سال صحبت کنند. بعضی ها طولانی تر حرف می زنند و بعضی ها کوتاه مدت تر، ولی هیچ کدام نتیجه ای نخواهد داشت؛ نمونه بارز این موضوع را می توان در  اقتصاد مقاومتی مشاهده کرد.

وی با بیان اینکه باید در ابتدا به آسیب شناسی عدم موفقیت و عدم تحقق شعارهای چند سال گذشته پرداخت، اظهار اشت: نکته دوم این است که مانع شناسی را در دستور کار قرار دهیم. چه می شود که شعار سال تحقق لازم را پیدا نمی کند؟ چه می شود که اجرایی نمی شود؟

افروغ تصریح کرد: ما فقط به وجوه مثبت گفتاری می پردازیم، نه وجوه مثبت عملی، یعنی فقط حرف می زنیم و فکر می کنیم حرف یعنی عمل. ما باید به وجوه منفی و موانع بازدارنده بیشتر بپردازیم. نکته دوم اینکه اگر می خواهیم کار ایجابی کنیم که باید هم کار ایجابی انجام دهیم، ایجاب را در عمل تعریف کنیم نه در حرف.

این استاد دانشگاه اظهار داشت: متاسفانه حرف برای عده ای مقدم بر عمل است و کسی که با نهج البلاغه آشنا باشد، امام علی (ع) تفوق نظر بر عمل را یک شیوه منافقانه می داند. تفاوت حرف و عمل یک سیره منافقانه است، آنجایی که امام علی (ع) راجع به شیوه منافقین صحبت می کند، می گوید یکی از ویژگی های منافقان این است که حرفشان بر عملشان سبقت دارد و حرفشان با عملشان نمی خواند، یعنی یک حرفی می زنند اما عملشان هیچ ارتباطی با حرفشان ندارد. ما باید واقعا عمل سنجی کنیم یعنی حرف بس است دیگر، در این مملکت حرف زیاد زده شد، ما باید ببینیم پشت این حرف، یک عمل هست یا خیر.

افروغ تصریح کرد: منطق امام علی (ع) تفوق و فضیلت عمل بر حرف است و یک جمله ای ایشان دارد که می فرماید وقتی عملی نیست، رأیی نیست یعنی رای صرف که فایده ندارد، حرف باید حتما در عمل خودش را نشان دهد. در منطق امام علی (ع) همه جا تقدم عمل بر حرف است.

وی با تاکید بر اینکه مهمترین معضل ما بی توجهی به عمل است، گفت: عمل و در واقع در ارتباطش با نظر در این کشور مغفول واقع شده است، البته من خودم در آسیب شناسی برای این قضیه یک جواب دارم؛ ما یک مبانی ایدئولوژیک را پذیرفته ایم، اما همان مبانی برای عده ای وسیله کلاهبرداری می شود، یعنی فقط بیایند حرف بزنند و به وسیله حرف به مواهب کمیاب اقتصادی، سیاسی، فرهنگی و اجتماعی برسند.

افروغ تصریح کرد: آنهایی که ناظران انقلاب هستند، چه در داخل، چه در خارج از حاکمیت باید مراقبت کنند، باید فریاد بزنند، باید این شکاف ها را بگویند، دلشان به حرف خوش نباشد. اما این مسئله کسانی را لازم دارد که منطقشان، منطق عمل باشد، نه صرفا منطق حرف، خود این داستان باید موشکافی شود. باید بحثهای آکادمیک در مورد رابطه نظر و عمل انجام شود تاحرف های خوب به نتیجه عملی هم برسد.

مسئولان به جای برگزاری سمینارها از کالای ایرانی عملاً حمایت کنند

این جامعه شناس با بیان اینکه ما هر جا در این کشور تفوق را به عمل دادیم، یعنی عمل برای ما ارجح از نظر بوده، موفق بوده ایم، گفت: مثل انقلاب اسلامی، دفاع مقدس، صنعت دفاعی ما، صنعت موشکی ما، حضور ما در مقابله با داعش، حضور ما در سوریه و عراق. جاهایی که فقط حرف زدیم، متاسفانه ارزش جوهر و معنای حرف را با بی توجهی مان به عمل از بین برده ایم.

افروغ تاکید کرد: مسئولان به جای برگزاری سخنرانی ها و سمینارها برای حمایت از کالای ایرانی، عمل کردن به حمایت از کالای ایرانی را در دستور کار خودشان قرار دهند تا مردم ببینند که چه اتفاقی افتاده نه اینکه دائم سخنرانی و حرف بشنوند.

وی ادامه داد: موضوعی در فرمایش امسال مقام معظم رهبری بود، به نظر بنده قابل تامل است. رهبر معظم انقلاب تصریح کردند که مخاطب من امسال فقط دولت ها نیستند، مردم هم هستند. هر جا ما به مردم تکیه کردیم، موفق بودیم.

این استاد دانشگاه اظهار داشت: ما حرف را نمی خواهیم، اینکه چند جلسه گرفتیم و قرار شد این کار را انجام دهیم، قرار شد آن کار را انجام دهیم، نه اینطور نیست، هر وقت کارها به نتیجه رسید به مردم بگویید. مردم را به کارهایی که قرار است انجام بدهید، دلخوش نکنید. هر وقت کاری را انجام دادید، به مردم گزارش دهید.

وی تصریح کرد: عیب ما این است، معمولا جلسات مکرری را تشکیل می دهیم، مصوبه نداریم، اگر مصوبه داریم، تقسیم کار نداریم، اگر تقسیم کار داریم، نظارت نداریم. نظارت بر عمل نداریم. ما باید یک کاری را از ابتدا تا انتها به نتیجه برسانیم بعد وارد کار جدید شویم.

 افروغ اظهار داشت: ما دائما برای خودمان کار تعریف می کنیم و وقتی یکی از آنها را به نتیجه نرسانده، وارد کار دیگری می شویم، به نظر من این یکی از دردها و موانع اصلی جامعه ما است و به هر میزانی که ما گرفتار آن هستیم، در برابر این قضیه مسئولیت داریم. باید رفتارمان را اصلاح کنیم، باید فرهنگ سازی متناظر داشته باشیم، اما فرهنگ سازی فقط با حرف امکان پذیر نیست، با عمل امکان وجودی پیدا می کند.


چهارشنبه 1 فروردین 1397

اعتراضات و شبکه مجازی

نوع مطلب :گفتگوها ،

اعتراضات و شبکه مجازی


آخرین مصاحبه انتشار نیافته در سال 1396: عماد افروغ، جامعه شناس درباره نقش شبکه های مجازی در اعتراضات دی ماه گفت: برای اینکه یک اعتراض به عرصه عمومی بیاید نیاز به عوامل محرک دارد. حالا این عوامل محرک فقط  شبکه‌های مجازی نیستند، می‌تواند رسانه‌های داخلی یا افراد و بلندگوها و تریبون‌های عمومی باشند.

وی اشاره کرد: به هر حال شبکه‌های مجازی به عنوان یک شبکه اطلاع رسانی و حتی بسیج و تهییج عمومی می‌توانند نقش آفرین باشند. اما آن‌ها نمی‌توانند به مثابه یک سازوکار درونی، نقش علّی و تکوینی داشته باشند. نمی‌توانند با یک اشاره حادثه‌ای را ایجاد کنند. تا سازوکارهای درونی و عوامل ایجادی مهیا نباشد هیچ شبکه اطلاع رسانی‌ای مجازی و یا غیرمجازی نمی‌تواند یک حادثه‌ را خلق کند.

سازوکارهای درونی اتفاقات دی ماه ربطی به تلگرام  و توئیتر ندارد

او افزود: آن چیزی که در دی ما اتفاق افتاد صرفاً به یک تهییج و بسیج ارتباطی و اطلاعاتی برنمی گردد، بلکه به واقعیت‌های عینی جامعه باز می گردد. ما این واقعیت‌های عینی را از طریق داده ها و پیمایش های ملی و نظریه پردازی‌ها ارزیابی می‌کنیم. ربطی به تلگرام و توئیتر و امثالهم ندارد. داده‌ها به ما می گویند که مردم نارضایتی اقتصادی دارند.

وی ادامه داد: پیمایش ملی که در سال 95 انجام شد نشان می‌دهد 8/78 درصد مردم مهم‌ترین دغدغه و مشکلاتشان اقتصادی است. بعد از اتفاق دی ماه هم دوباره یک نظرسنجی انجام شد و تأیید کرد که 81  درصد این اعتراضات به نارضایتی اقتصادی برمی گردد. بالای 70 درصد مردم معتقدند  که در پنج سال گذشته وضع اقتصادی بهتر نشده و در پنج سال آینده هم وضع بهتر نخواهد شد.

افروغ اشاره کرد: همچنین شاخص‌های عینی دیگر را هم که مربوط به شکاف‌های درآمدی نشان می دهد بین طبقات مختلف درآمدی شکاف فزاینده‌ای وجود دارد و این شکاف فزاینده نمی‌تواند بی تأثیر باشد. یعنی این طور نیست که شما فکر کنید می توان هر کاری را با هر توجیهی و رنگ و لعابی پیش برد. نباید تصور کنید که مردم مانند خمیر هستند که هر طور که بخواهید می توانید آن را شکل دهید.

وی تاکید کرد: اعترضات دی ماه یکی از تجلیات واقعیت‌های عینی است. البته من منکر نقش شبکه های مجازی نیستم. در این بین ممکن است شبکه‌ای هم  آن را تهییج کند. اما این طور نیست که یک شبکه ارتباطی بتواند موضوعی  که اصلاً زمینه‌ آن مهیا نیست را از عدم ایجاد کند. 

اگر قرار است نیازهای واقعی فیلتر شود، باید جلوی آن ایستاد

این جامعه شناس درباره فیلترینگ شبکه های مجازی گفت: من موافق نیستم که شبکه‌های مجازی به طور مطلق آزاد باشند. اما این مخالفت من از زاویه ابتذالات اخلاقی و توهین و هتاکی‌ها به دیگران است. آبروی مردم حرمت دارد. هیچ کس موافق نیست که شبکه‌ای بخواهد تصاویر و رفتارهای مبتذل و مستهجن را به نمایش بگذارد یا با آبروی افراد بازی کند. اگر مانع این هتاکی  و فحاشی و رذائل و ابتذالات در شبکه ها نشویم، جامعه ناسالم خواهد شد.

او ادامه داد: اما اگر فلیترینگ قرار است جناحی و سلیقه‌ای باشد و بی توجه به نیازهای متنوع جامعه بخواهد بر حسب ملاحظات و القای تفکرات جناحی انجام گیرد، به هیچ وجه قابل قبول نیست و باید جلوی آن ایستاد.

وی افزود: اما رسانه‌ای که سخنگوی مردم و معرف حقوق طبیعی و وضعی، اعم از آزادی های اساسی و مدنی تعریف شده، حقوق گروهی در ابعاد مشارکت های سه گانه تصمیم گیری، اجرا و نظارت در عرصه های اقتصادی، سیاسی و فرهنگی و حقوق جامعه ای در مؤلفه های ثبات سیاسی، حقوق فرهنگی و عدالت اجتماعی در چارچوب قانون  باشد باید آزاد و رها از فیلترینگ باشد. 

افروغ تاکید کرد: هرچه که ضد روح قانون اساسی و مفاد آن باشد را می توان فلیتر کرد. این امر نیز تنها شامل شبکه‌های اجتماعی نمی شود. برخی مواقع باید با رسانه‌های داخلی هم برخورد شود. اما در این برخوردها نیز مطلوب آن است که مقوله‌ای به نام زندانی سیاسی یا زندانی مطبوعاتی نداشته باشیم. اصولاً آن گونه که شهید مدرس در کتاب گنجینه خواف به آن اشاره می کند اصولا حبس یک مجازات اسلامی نیست و باید به تدریج از این نوع مجازات خارج شویم. برای مثال در خصوص جرایم مطبوعاتی توان از جریمه نقدی یا محرومیت های شناخته شده اجتماعی استفاده کرد.

این استاد دانشگاه تاکید کرد: ما نمی‌توانیم علی الاطلاق روی شبکه‌های مجازی خط بطلان بکشیم. اصلاً امکان پذیر و مطلوب هم نیست. برخی افراد از طریق شبکه‌های مجازی دادخواهی می‌کنند. برخی مواقع با ظلم و ستم و انواع و اقسام بی عدالتی‌ها مقابله می کنند و البته برخی شبکه ها نیز در خدمت منافع عده و گروهی خاص با سلب حقوق دیگران و یا در خدمت کشوری بیگانه هستند که حسابی جداگانه دارند. بر این اساس، باید دید شبکه ها در چه راستایی حرکت می‌کنند آیا با واقعیت جامعه هم سنخ اند و یا دروغی را در جامعه می‌دمند. باید نگاه مشروط داشته باشیم و دقیق عمل کنیم.

فقر، مرگ بزرگ است

افروغ گفت: امروز مقوله‌ای به نام شکاف طبقاتی و  شکاف درآمدی داریم. متاسفانه ما در خصوص عدالت اجتماعی و اخلاق پرونده خوبی نداریم. نمی‌خواهم بگویم در آزادی مشکل نداریم ولی وقتی کارگری گرسنه است، وقتی اقشار ضعیف و فرودست جامعه درگیر شکم و مشکلات معیشتی‌شان هستند، دیگر آزادی برای این ثشر معنی نمی‌دهد. 

امام علی(ع) می‌فرماید: الفقر موت الاکبر یعنی فقر مرگ بزرگ است. می دانید یعنی چه؟ یعنی این مرگ یک بار نیست بلکه هر روز و هر لحظه است. بنابراین نگاه کنیم که شاخص‌های اقتصادی چه می گویند؟ شکاف‌های درآمدی، رانت ها‌ و حقوق های نجومی چه می گویند؟ دنیا اصلا این موارد را قبول نمی‌کند و نمی پذیرد. به ویژه در کشوری که شعار عدالت اجتماعی می دهد. به همین دلیل باید گفت حرکتی که ایجاد شد یک حرکت اقتصادی و اجتماعی بود.

74  درصد مردم نه اصلاح طلب هستند و نه اصولگرا

این استاد دانشگاه افزود: یکی از عواملی که باعث می‌شود ما متوجه مشکلات اقتصادی نباشیم تلاش گروه های سیاسی جامعه برای تفاسیر سیاسی و قطبی از واقعیات اجتماعی و اقتصادی است. آنها دائم می‌خواهند قطبی شدگی سیاسی خودشان را به واقعیت‌های جامعه تحمیل کنند.

او ادامه داد: در نظرسنجی اخیر از مردم سؤال شده که چند درصدتان به اصلاح طلبان و چند درصدتان به اصولگرایان گرایش دارید؟ 7/14 درصد به اصلاح طلبان و 1/11 درصد اصولگرایان گرایش نشان داده اند،  یعنی روی هم رفته  8/25 درصد. بر این اساس، بیش از 74 درصد نه اصولگرا و نه اصلاح طلب هستند. 

افروغ اشاره کرد: می توان با این آمار گفت، منابع کشور بین دو گروه می‌چرخد که معرف و نمایانگر جامعه نیستند. در این شرایط مشخص است که اعتراض می‌کنند و حق هم دارند. افرادی که اعتراض کردند با نظام و انقلاب مساله ای نداشتند و ندارند. فقط به خاطر فاصله گیری‌هایی که اتفاق افتاده، اعتراض دارند. 

وی اضافه کرد: اتفاقا رهبری هم گفتند و من نقل به مضمون می کنم که ما از لحاظ عدالت اجتماعی وضع خوبی نداریم و از پیشگاه ملت و خدا عذرخواهی کردند. در این شرایط دیگر کسی دایه مهربان تر از مادر نباشد. واقعیت نشان می دهد مردم ناراحتند و بسیاری از مسائل را متوجه می شوند. برای همین نباید به تصور خود به آنها شکل بدهیم. 

این جامعه شناس تاکید کرد: اکنون درد ما این است که در این جامعه حرف بدون عمل که سیره منافقانه است زیاد زده می شود. باید با اتکا به عمل و جا انداختن منطق عمل اجازه مانور به حرّافان بدون عمل و کاسبکاران حرفه ای را نداد و این یک وظیفه عمومی و فرهنگی است که باید نسبت به آن اهتمام جدی نشان داد.