«سوءتفاهم» تمام مضامین شالوده‌‌شکنانه را پیش‌پای واقعیت ذبح می‌کند


یادداشتی ازعماد افروغ نویسنده و جامعه‌شناس در روزنامه فرهیختگان: 

«سوءتفاهم» به‌رغم اینکه تقدیــم بـــه یکـــی از پســت‌مـــدرن‌های معــروف فرانسوی شده، ولی به‌هیچ‌وجه ماهیت پست‌مدرن ندارد و نهایتا حکایت از یک واقعیت می‌کند. یعنی تمام این بازنمایی‌های بیانگر به‌ظاهر ناواقع، آخرالامر به واقعه‌ای ختم می‌شود که درواقع یک اتفاقی افتاده و آن اتفاق توسط کسانی که در شرف بازی بودند یا کسانی که سناریو را نوشته بودند، اتفاق نمی‌افتد بلکه خارج از اینها اتفاق می‌افتد و کاملا ماهیت رئالی دارد و در این بین لایه‌لایه‌گی برداشت‌ها را نشان می‌دهد، نه واقعیت را. بنابراین این لایه‌های متعدد کاملا توهمی است و واقعیت چنان‌که هست، هست.


زمانی ما می‌گوییم واقعیت‌ها لایه‌لایه است و زمانی برداشت‌ها لایه‌لایه، صرفا در حد لایه‌لایه‌بودگی واقعیت‌هاست که می‌تواند همراه با توهمات متفاوتی باشد. حتی در عین حال که می‌خواهد یک لایه‌لایه‌گی ذهنی را به تصویر بکشد، اما در آنجا رگه‌هایی از واقعیت را هم می‌بینیم؛ آنجاکه پای وجدان و منطق به میان می‌آید. شاید مهم‌ترین برجستگی فیلم در همین باشد، که هر‌جا لایه‌های مختلف توهم با هم مواجه می‌شوند، رگه‌ای از واقعیت ظهور می‌کند. هم منطق و هم وجدان یک امر واقعی است. شاید در اینجا وجدان بر منطق غلبه دارد و من هم این را می‌پسندم و این فیلم قابل‌‌ تحسین است، اما به‌هیچ‌وجه من آن را یک فیلم شالوده‌شکنانه و توهم گرایانه صرف تفسیر نمی‌کنم. این فیلم نهایتا رئال است و نشان می‌دهد تمام این تفاوت‌گرایی‌ها پیش‌پای یک رئال و واقع، توهمی بیش نیست.


درحقیقت وجه مهم فیلم، وجه هستی‌شناختی آن است که بر «واقعیت» صحه می‌گذارد، هرچند جهانی متوهم و پر از سوء‌تفاهم را تعبیر و تفسیر می‌کند. با توجه به همین وجه هستی‌شناختی و فلسفی فیلم است که به‌‌رغم وقوع در جهانی از بازی توهم و تصویر، بر واقعیت صحه می‌گذارد و مرا متقاعد می‌کند که این یک فیلم رئال است، نه پست‌مدرن و من خوشحالم که این را می‌گویم. پست‌مدرنیسم شما را در یک تفاوت گرایی محض نگه می‌دارد و از واقعیت غافل می‌کند. پست‌مدرنیسم تفوق را به انسان می‌دهد نه هستی، یعنی یک انسان‌گرایی را در دل پست‌مدرنیسم می‌بینیم. در این فیلم نهایتا می‌بینیم هستی‌ای مقدم بر انسان‌‌انگاری و هستی‌شناسی‌ای مقدم بر معرفت‌شناسی وجود دارد. ارزش فیلم سوءتفاهم میان بازی‌های واقع و فراواقع که از زاویه مقولات معرفت‌شناختی و انسان‌گرایی است، آن است که نهایتا هستی‌شناسی را تقدم می‌بخشد.


بنابراین من این فیلم را یک فیلم رئال تعبیر می‌کنم و چون خودم هم رئالیست هستم، خوشحالم فیلمی را می‌بینم که تمام این مضامین شالوده‌شکنانه را پیش‌پای یک واقعیت رئال ذبح می‌کند و به تصویر می‌کشد. در دنیا هم همین است. مجاز به هر حال مجاز است، چه مجاز برای مجاز باشد و چه مجاز برای حقیقت. نهایت آن چیزی حقیقت است که بر مجاز غلبه پیدا می‌‌کند و در این فیلم هم می‌بینیم که واقعیت تمام این تصورات و توهمات را پشت‌سر گذاشت و تحت‌الشعاع قرار داد. جهان، جهان بازی مجاز و واقعیت است و این سردرگمی و بحران هویت نسل معاصر را دامن زده است، اما ما باید به این‌ سو حرکت کرده که «واقعیت» را در متن این تصویرگری و سوءتفاهم‌ها تصور کنیم. ارزش فیلم سوءتفاهم آن است که با تصویر این سوءتفاهم، به واقعیت فرصت می‌دهد تا این بازی تصویر و تصور را بر هم زند و آن را پشت‌سر بگذارد و تفکر هستی‌شناختی خود را به مثابه غلبه بر این زائده‌های معرفت‌شناختی معاصر و جهان بخشد و گشودگی را در انتهای این بن‌بست ارمغان دهد.
 



پیوند مردم و دین ریشه در کل‌گرایی توحیدی امام(ره) دارد



ایکنا،گفت‌وگو از مهدی مخبری: چهل سالگی انقلاب اسلامی فرصتی برای تبیین دستاوردهای این حرکت تاریخی و آسیب‌شناسی کاستی‌ها و نقاط ضعف آن است. از یکسو واکاوی اندیشه امام(ره) در پیشبرد انقلاب و بنای انقلاب و تأسیس نظام بر پایه‌های مردمی و الهی و چگونگی پیوند بین این دو ساحت مهم است و از سوی دیگر دلایل عقب‌ماندگی در برخی آرمان‌های مهم انقلاب اسلامی از اهمیت بسزایی برخوردار است. درباره این مسائل با عماد افروغ، استاد دانشگاه و جامعه‌شناس، گفت‌وگویی انجام شده است که متن آن به شرح ذیل است:  

 امام(ره) با چه پشتوانه‌ای قرآنی، فقهی و فلسفی موفق شد بین دو مقوله ولایت فقیه و نقش مردم در اداره کشور و به‌طور کلی دین و ملت پیوند برقرار کند؟

ــ اگر بخواهم خیلی فلسفی به این سؤال پاسخ دهم که فکر می‌کنم که مبنایی‌‌ترین پاسخ هم باشد در نهایت آن را در نگرش ناثنوی و نا دوگانه‌نگری یا کل‌گرایی توحیدی امام(ره) جست‌وجو می‌کنم. انواع دوتایی‌ها و دوگانگی‌ها نزد امام(ره) رنگ می‌بازد؛ دین و سیاست، علم و دین، ارزش و واقعیت، خدا و انسان، دنیا و آخرت، حاکم و مردم. انواع و اقسام دوتایی‌ها حسب همان وحدت در عین کتثرت در اندیشه امام(ره) فرومی‌پاشد و هم وحدت و هم کثرت به رسمیت شناخته می‌شود. در وحدت، کثرت می‌خواند و در کثرت، وحدت.

یکی از نقاطی که می‌توان مطرح کرد همین طرح جمهوری اسلامی یا مردم‌سالاری دینی است. در مردم‌سالاری دینی تعریف جدیدی از مشروعیت به دست داده می‌شود. برخلاف تصوری که مشروعیت در برابر مقبولیت قرار می‌دهد، در اندیشه امام(ره) مشروعیت حاوی دو مؤلفه مرتبط با هم است؛ حقانیت(شرعیت) و مقبولیت (رضایت عامه). در واقع این دو مؤلفه با همدیگر مفهوم مشروعیت را رقم می‌زنند. به عبارتی آن نظام سیاسی مشروع است که هم حکمرانان واجد ویژگی‌های شرعی، حقانی و شناخته‌شده باشند و هم اینکه مورد رضایت و قبول مردم قرار گیرند. هیچ یک از این دو مؤلفه بدون دیگری مشروعیت‌زا نیستند. همان طور که ذکر شد منظور من از مشروعیت به معنی قانونیت است نه شرعیت. ضمن اینکه حضرت امام(ره) علاوه بر این نگرش فلسفی و عرفانی، به قرآن، سنت و سیره نظری و عملی بزرگان دین هم مسلط بودند.

همین نگرش فلسفی را می‌توان در عملکرد حضرت امیرالمؤمنین علی(ع) مشاهده کرد و کافی است یکبار نهج‌البلاغه و فقط خطبه ۱۸۶ مطالعه کرد که نگرش دیالکتیکی خاصی در آن دیده می‌شود که می‌توان آن را ترجمانی از وحدت در عین کثرت دانست؛ هم‌وقوعی تمایز در عین اتصال. علاوه بر آن در جاهای دیگری امام علی(ع) مدام از حقوق متقابل حکمران و مردم سخن می‌گویند و این عبارت معروف از ایشان است که می‌فرمایند: «مرا بر شما حقی است و شما را بر من حقی؛ حق من بر شما این است که از من اطاعت کنید و مرا در نهان و آشکار نصیحت کنید». به عبارتی قاعده نصیحت حکمرانان از سوی مردم و امر به معروف و نهی از منکر که در اسلام و تشیع جا افتاده است، بستری را فراهم می‌کند که امام(ره) توجه ویژه‌ای به مردم به مثابه قدرت اجتماعی داشته باشد.

یکی دیگر از دیالکتیک‌هایی که در زندگی امام(ره) مشهود است دیالکتیک نظر و تاریخ است. یعنی امام(ره) صرفا یک نظرگاه انتزاعی ندارد و به وجه انضمامی و تاریخی وقایع هم توجه دارد. امام(ره) مرجع تقلیدی نیست که گوشه‌ای بنشیند و به صورت انتزاعی به مقولات نگاه کند و فتوا و حکمی صادر کند. امام (ره) در مجالس پیش از انقلاب شرکت می‌کند، تاریخ و وجوه انضمامی را می‌شناسد و به واقع می‌توان تجلیات مختلف دیالکتیک را در اندیشه امام(ره) مشاهده کرد. یکی دیگر از این تجلیات، جامعه و دین است. رابطه دین و جامعه در اندیشه امام(ره) رابطه «عموم و خصوص من‌ وجه» است و جامعه در نگاه امام(ره) برای خودش اعتبار و حرکتی دارد که باید در حکمرانی دینی خود را نشان دهد. این همان بحث توجه به مقتضیات زمان و مکان است که امام(ره) بسیار بر روی آن اصرار می‌ورزیدند. بنابراین مردم جایگاه فلسفی و دینی پررنگی در اندیشه امام(ره) دارند و بر همین اساس است که امام در عبارات و سخنان ‌شان، مدام به مردم ارجاع می‌دهند و برای نمونه درباره انتخاب اولین نخست‌وزیر پس از انقلاب اسلامی، این انتصاب را با اتکا به رأی و حمایت مردم بیان می‌فرمایند.

در مجموع مردم به خاطر اندیشه فلسفی امام(ره) و عنایت و اراداتی که به قدرت اجتماعی داشتند، جایگاه بالایی در اندیشه ایشان داشتند. به عقیده امام(ره) قدرت اجتماعی اصل است و قدرت سیاسی فرع. قدرت سیاسی ابزار است و قدرت اجتماعی و نیازهای تعریف‌شده در آن هدف و غایت. به همین دلیل امام(ره) در جایی می‌فرمایند تمام تشکیلاتی که از صدر اسلام ایجاد شده برای معرفت خدا و تحقق عدالت بوده است.

 اگراستقلال، آزادی، عدالت، اخلاق(معنویت) را چهار آرمان اصلی انقلاب اسلامی بدانیم در کدام یک از این آرمان‌ها دستاوردهای خوبی حاصل شده و در کدام یک با نقظه مطلوب فاصله داریم؟

ــ به عقیده من انقلاب سه هدف و آرمان عمده داشت که عدالت، آزادی و اخلاق است. اتفاقاً در زمینه آزادی موفقیت نسبی داشتیم و در حوزه استقلال نیز زبانزد هستیم، ولی در اخلاق و عدالت کارنامه خوبی نداریم. آن چیزی که به نیازی جمعی برمی‌گردد یا عدالت است یا استقلال یا اخلاق. آزادی اگر قرار باشد که با استقلال خلط نشود، یک مقوله و مفهوم فردگرایانه است، ولی انقلاب حرکتی جمعی است. یادمان نرود آن آزادی که مطمح نظر بود هم وجه استقلالی پررنگی داشت و هم وجوده فردی آزادی را لحاظ می‌کرد. نمی‌خواهم بگویم در حوزه آزادی به تمام ظرفیت‌های قانون اساسی توجه شده است، اما به راحتی هم نمی‌توان گفت در این حوزه توفیقی نداشتیم. در مقطعی پس از انقلاب، سطح آزادی در کشور خوب بود اما مشی مسلحانه برخی گروه‌ها متأسفانه مانع از این شد که این روند آزادی به خوبی ادامه پیدا کند. اما کماکان آزادی نسبی در کشور وجود دارد و خیلی راحت می‌توان نقد کرد اما اینکه عده‌ای حرف‌های دیگران را سانسور می‌کنند دلیل بر عدم آزادی نیست. در حالی که در زمان شاه حتی نمی‌شد حرف‌ها را بیان کرد چه برسد به اینکه منعکس بشود یا نشود. امروز حکمرانان یا رسانه‌ها مصلحت‌اندیش شده‌اند که برخی حرف‌ها منعکس نمی‌شود ولی مردم احساس آزادی لازم را دارند. باز دوباره تأکید می‌کنم منظور من مطلوبیت تام کشور در زمینه آزادی نیست، بلکه وجود آزادی نسبی در کشور است.

متأسفانه کارنامه نظام به لحاظ حیات اخلاقی و عدالت اجتماعی خوب نبوده است و در این دو مقوله مشکلات جدی داریم. حتی به اعتقاد من برخی از مشکلات اخلاقی ریشه در بی‌توجهی به عدالت اجتماعی دارد. اگر عدالت اجتماعی مستقر شده بود حداقل علت حیات اخلاقی مردم فراهم می‌شد. این بدین معنا نیست که اگر عدالت اجتماعی نباشد، دلیلی بر اخلاقی نبودن مردم است، اما عدالت اجتماعی بسترساز اخلاق است و کمک می‌کند مردم با خیال آسوده زندگی کنند و به سمت مقولات متعالی اخلاقی سوق پیدا کنند. متأسفانه چون عدالت اجتماعی مستقر نشده و بنا به دلایل و توجیهات کاذب، روز به روز شکاف‌های طبقاتی بیشتر شده و آمارها و نظرسنجی‌ها هم این را نشان می‌دهد، این بر روی حیات و زیست اخلاقی مردم اثر سوء گذاشته است.

ممکن است مردم حساب خود را از انقلاب و حکومت جدا کنند و به اخلاق روی بیاورند، اما در آن زمان کشور آبستن انقلاب خواهد بود. به عبارتی اگر مردم حساب خود را از نظام جدا کنند و به حیات اخلاقی پناه بیاورند؛ یعنی آماده‌اند که نظام را دگرگون کنند. پس باید هر چه سریع‌تر به بهبود سطح عدالت اجتماعی و کاهش شکاف‌های اقتصادی و طبقاتی اهتمام ورزید والا این یک زنگ خطر است. هر چه سریع‌تر باید این شکاف‌ها ترمیم شود و مسئولا باید به توصیه‌‌هایی که خیلی از صاحب‌نظران درباره بسط عدالت اجتماعی می‌دهند گوش کنند. متأسفانه منافع و مصالح شخصی عده‌ای و گروهی اجازه نمی‌دهد عدالت اجتماعی در توزیع، تولید، توجه به آمایش سرزمین و استفاده از تمام ظرفیت‌های نهفته در کشور محقق شود. قطعاً وقتی به عدالت اجتماعی بی‌توجهی می‌شود مطمئناً بر روی حیات اخلاقی جامعه هم اثر منفی می‌گذارد.

 امام(ره) ادبیات خادم و مخدوم را وارد رابطه بین مسئولان و مردم کرد و تا پایان دفاع مقدس نیز این رابطه وجود داشت، اما پس از آن دوره این ادبیات کمرنگ شد. دلیل این انحراف را چه می‌دانید؟

ــ درباره دوگانه مردم و حکمران، اگر قرار باشد یکی خادم و دیگری مخدوم باشد، مردم باید مخدوم باشند و حکمرانان باید خادم باشند. اما متأسفانه به خاطر وجود دلایل، توجیهات و به‌کارگیری الگوهایی در توسعه و نوسازی در کشور به تدریج این رابطه برعکس شد و مردم تبدیل به خادم و حکمرانان مخدوم شدند و رابطه ارباب ــ رعیتی شکل گرفت. این مسئله هیچ ارتباطی با اصل انقلاب اسلامی ندارد و به نوع نگاه مسئولان برمی‌گردد. با این اتفاق این خطر وجود دارد که به تدریج دیالکتیک و تعامل بین قدرت اجتماعی(مردم) و قدرت سیاسی(حکمرانان) به هم بریزد و فاصله ایجاد شود و در این وضعیت همان طور که قبلاً بیان می‌کردم می‌تواند انقلابی هم رخ دهد. انقلاب وقتی شکل می‌گیرد که قدرت اجتماعی احساس کند قدرت سیاسی در خدمت او نیست بلکه رعیت قدرت سیاسی شده است. اینجاست که مردم به فکر چاره می‌افتند که قدرت سیاسی را هرچه سریع‌تر کنار بزند و قدرت سیاسی مطلوب‌تر و خادم‌تری را بر سر کار بیاورند.

 برخی معتقدند انقلاب اسلامی به واسطه ریشه‌های دینی و قرآنی با هر نوع عملکرد جمهوری اسلامی و مسئولان آن باقی می‌ماند. نظر شما درباره این عقیده و ایده چیست؟

ــ نباید قضیه را یک‌طرفه نگاه کرد. قرآن ممکن است اسیر تفسیر‌های ظاهرگرایانه هم بشود، اما روح قرآن بیش از آنکه در خدمت قدرت‌های ابزاری و افعال مشروط باشد در خدمت افعال هدف و غایی است. روح قرآن بیش از آنکه به شکل بها بدهد به محتوا توجه دارد. اگر عده‌ای تفسیری از قرآن در جهت تحکیم قدرت خودشان به دست بدهند، اما روح قرآن و آموزه‌های سنت این اجازه را می‌دهد که عده‌ای از آیات قرآن به منزله یک قوه محرکه برای انقلاب استفاده کنند که این اتفاق هم قبل از انقلاب رخ داد و برخلاف خیلی از تفسیرهایی از قرآن که می‌خواستند مردم را به سکوت و سکون فرابخوانند اما عده‌ای آمدند که با تمسک به برخی از آیات قرآن یک انگیزه لازم را برای حرکات انقلابی ایجاد کردند.

البته حکومتی که دینی و دموکراتیک می‌شود اگر مطلقه شود به زیر کشیدنش کار ساده‌ای نخواهد بود. دو سؤال اساسی در اینجا وجود دارد؛ به زیر کشیدن حکومت مطلقه آسان‌تر است یا حکومت مطلقه منتخب؟ حکومت مطلقه را آسان‌تر می‌توان ساقط کرد چون منتخب نیست. سؤال بعد این است که سرنگون کردن حکومت مطلقه منتخب آسان‌تر است یا حکومت مطلقه منتخب قدسی؟ می‌گویند حکومت مطلقه منتخب را راحت‌تر می‌توان به زیر کشید. لذا حکومت ما که تصویری از حکومت مطلقه منتخب قدسی است نمی‌تواند به امان خدا رها شود و باید نظارت دوسویه‌ای بر آن وجود داشته باشد؛ هم نظارتی عطف به حقانیت حکمران و هم نظارتی عطف به مقبولیت حکمران. مقبولیت حکمران هم به این برمی‌گردد که مردم مطمئن شوند که به آزادی، عدالت، اخلاق و نیازهای واقعی آنها توجه می‌شود. لذا نظارت در چنین الگوی حکومکتی باید مضاعف باشد و کسانی که در جایگاه نخبگی قرار دارند و وظیفه خاص و تعریف‌شده‌ای به نام نظارت برعهده دارند باید فعالانه این نظارت را انجام دهند و نباید حتی در نظام مبتنی ولایت فقیه شاهد کمرنگ شدن نظارت‌ها و بی‌توجهی به قاعده‌های تعریف‌شده در حکمرانی باشیم.



سه شنبه 23 بهمن 1397

تشییع پاشایی کنش سیاسی خفته بود

نوع مطلب :گفتگوها ،

تشییع پاشایی کنش سیاسی خفته بود



خبر آنلاین: عماد افروغ جامعه‌شناسی است که در چند سال گذشته ارتباطی نزدیک با سینما داشته است. او در شوراهای صنفی سینمایی حاضر بوده و حالا تجربیات گرانبهایی درباره چرایی اوج‌گیری این میل به ساخت فیلم‌های کمدی در سینمای ایران دارد.

او اعتقاد دارد نگاه سیاست‌گریز مدیران در حوزه فرهنگ سبب رواج ابتذال و سانسور حرف‌های جدی در جامعه می‌شود. مسیری که باعث ابتذال فرهنگ عامه و ایجاد جریان مقاومت فرهنگی خواهد شد. مسیری که مثل کاشت بذر باد در لایه‌های درونی جامعه است و در بلندمدت غیر از درو کردن طوفان در پیش نخواهد داشت.

با فیلم‌هایی که در جشنواره دیدید به سینمای سال آینده خوش‌بین هستید؟

من امسال فقط یکی دو فیلم دیدم.

چه فیلمی؟

در یک اکران خصوصی «دیدن این فیلم جرم است» را دیدم.

فیلمی که موضوع سیاسی پربحثی دارد.

امیدوارم. اگر پربحث‌ترین فیلم باشد من خوشحال می شوم که پربحث‌ترین فیلم سال را دیدم و به شدت هم از آن دفاع می کنم.

از این جهت که می گویند انتقاداتی به دولت دارد؟

فقط به دولت نه. به مجموعه مصلحت‌اندیشان مستقر در حاکمیت نگاه کرده و به نظر من فیلم خیلی فاخری به لحاظ مضمون بود و حقیقت گرا و به موقع و به جا هم بود و توسط کسی ساخته شده که من به خودش هم گفتم پنداری زمینه این بحث‌ها را خوب می‌شناسد. مشخص است که اهل مطالعه است.

به لحاظ مضمون به نظر شما مخاطب عام از این فیلم های با مضمون سیاسی استقبال می کند؟

این فیلم اصلا سیاسی به معنای خاص نیست. اتفاقا یک فیلم اجتماعی است و از دختران این مرز و بوم دفاع می کند. از غیور مردان و کسانی که اهل غیرت و حمیت هستند و با این مرز و بوم و ارزش ها و تاریخش آشنا هستند دفاع می کند. من این فیلم را به آن معنا سیاسی نمی دانستم یک فیلم اجتماعی است ولی به هر حال اجتماع سیاست را هم دربر می گیرد.

شما از لحاظ جامعه‌شناسی همیشه به سینمای ایران پرداختید و کتاب هم در این زمینه دارید. در ۴۰سالگی انقلاب چقدر سینمای ایران را بازتاب دهنده وضعیت جامعه می دانید؟

جامعه فراز و فرود داشته. سینمای ما هم بالطبع فراز و فرود داشته. اینکه چه نسبتی بین سینمای ما و جامعه ما بوده خودش یک بحث نسبتا ظریفی است. سینما بازتابنده بوده یا شکل دهنده بوده؟ آیا مسائل اجتماعی را بازتاب داده یا شکل داده این یک بحث است. من احساس می کنم غالبا بازتاب داده و همیشه هم این سینمایی که توانسته مسائل اجتماعی ما را بازتاب داده را ستودم. دستشان را باید بوسید و نباید نگاه تنگ‌نظرانه به سینما داشت. حالا اینکه چه زمانی فرازش بود و چه زمانی فرودش، همیشه فراز و فرود با هم بوده. شاید دهه‌های اولیه انقلاب بیشتر شاهد فرازش بوده باشیم. البته منظورم از لحاظ مضمون است که بیشتر در خدمت دردها و نیازهای مردم بوده ولی همیشه رگه‌هایی از این نگاه مثبت را من به سینما داشتم. در این یکی دو سال اخیر ولی متاسفانه آن نگاهی که انتظار داشتیم و در حافظه تاریخی‌مان هم ثبت شده بود یک مقدار افول کرده. فیلم‌هایی اکران می‌شوند و پروانه ساخت دریافت می‌کنند که واقعا درخور نیستند.

منظورتان فیلم‌های کمدی هستند که به آنها سخیف می‌گویند و پرفروش هم می‌شوند؟

بله. فیلم‌های کمدی سخیف. چون من خودم در شورای پروانه نمایش بودم بارها هم گفتم که هر چقدر یک فیلم سیاسی‌تر و اجتماعی‌تر می شود به تیغ ممیزی گرفتار می‌شود ولی هر چقدر فیلم لوده‌تر باشد راحت‌تر پروانه نمایش دریافت می کند.



به نظر می رسد این بخشی از سیاست‌های جدیدی است که گفته می شود مردم به شادی بیشتری نیاز دارند و نباید خیلی مسائل و مشکلات اجتماعی را بازتاب داد.

من از عملکرد خودم در این زمینه خیلی دفاع می‌کنم برای اینکه همیشه از این فیلم‌های اجتماعی دفاع کردم و هیچ‌گاه آنها را سیاه‌نمایی ندانستم. بالاخره اینکه واقعیت اجتماعی ما را نشان می دهد باید دیده شود. با این سیاست هم واقعیت اجتماعی تحریف می‌شود و هم به مردم چیز دیگری القا می‌شود. منتهی همیشه من گفتم بازتاب دادن خیلی مهم است ولی برای اینکه سینماگر ما نشان بدهد که قصدش تنها بازتاب دادن نیست یک رویکرد ترمیمی هم داشته باشد. یک نگاه دیگر هم داشته باشد نه به صورت مستقیم و رفتارگرایانه. خیلی بالطافت هر چه تمام‌تر یک امیدی هم نشان دهد. آن هم به طور غیرمستقیم که این دیگر هنر یک هنرمند است که امید نشان بدهد. نه اینکه امید کاذب باشد، چون بالاخره هستی جهت مثبت دارد چون خدا دارد و وقتی عالم خدا دارد ناامیدی جایی ندارد و وقتی انسان بزرگ است ناامیدی معنا ندارد. بنابراین اگر سینماگری به امید به عنوان وجه ترمیمی فیلمش نگاه کند بیراهه هم نرفته. من احساس می کنم سینماگر ما باید نقش روشنفکر داشته باشد و شجاع باشد فیلمش را بسازد. باید فیلمش را به شورای پروانه ساخت ببرد تا آنها نظر بدهند نه اینکه به درگوشی های قبل از ساخت گوش بدهد. البته ما هم وظیفه‌مان است که تذکرهایی هم به شوراهای مختلف بدهیم و بگوییم فیلم جدی فیلم سیاسی است و باید هم بازتابنده مشکلات باشد و هم رفتار یا امیدی را شکل دهد. هرگاه جامعه‌ای از مباحث سیاسی دور شد به لودگی گرایش پیدا می‌کند. قبل از انقلاب ما شاهد این بودیم که چطور شد یک باره سلیقه جوان‌های ما عوض شد به گرایشات آنچنانی و فیلم‌فارسی غلتیده شد و بعد یک باره با یک انفجار روبه‌رو شد و همه سیاسی شدند. اینطور نباشد که با دست‌های خودشان فضا را به سمتی نبرند که خودشان هم نخواهند. در واقع اگر می‌خواهید اصلاحی صورت بگیرد باید از این فیلم‌ها هم استقبال کنیم. از فیلم طنز هم استقبال می‌کنیم ولی لودگی یک چیز دیگر است و فیلم طنز خوب هم چیز دیگر.

آیا این اتفاق ممکن است رهی باشد که به ترکستان می رود؟

اصلا ما کشوری به نام ترکستان نداریم. به نظرم به ناکجاآباد بگوییم بهتر است. من همیشه یک امیدواری به جامعه و فرهنگ و اتفاقات گذشته خودمان دارم و به نظرم وقتی اتفاقات اینطور رقم بخورد و به اوج خودش برسد یک بازگشتی رقم می خورد و این بازگشت مبارک است و من آن را مثبت می بینم وقتی مردم خیلی بیش از حد به یک سمتی می روند یک بازگشتی توسط مصلحانشان اتفاق می افتد و فراگیر می شود. فقط باید با پیشگیری‌های به موقع جلوی ضرر و هزینه بیشتر را گرفت. هر چه به سال‌های جدید نزدیک می شویم قدرت اجتماعی بیشتر در مقابل قدرت سیاسی ذبح می شود. اما هستند کسانی که هشدار می دهند و بار دیگر قدرت اجتماعی را پررنگ می کنند.

شما در سالی که عضو هیات انتخاب فجر بودید، متهم شدید به گزینش فیلم‌های تلخ سیاه‌نما. انتقادهای تندی در هفت افخمی به فیلم‌تان شد و گفتند این فیلم‌های پوچ و سیاه تماشاگر ندارند. انتخاب‌های شما از نگاه جامعه شناختی بود؟

انتقاد که زیاد شد ولی من واقعا از منظر جامعه‎شناسانه به انتخاب‌هایم نگاه کردم و همانطور که گفتم هنوز از آن فیلم‌های متهم مثل «بدون تاریخ بدون امضا» یا «تابستان داغ»، دفاع هم می‎کنم. من نگاه مضمونی داشتم و نگاه اجتماعی‎ام هم می چربید و به شدت دفاع کردم و آنها را سیاه‎نمایی ندیدم. فیلمساز در این فیلم‌ها یک موضوع و مضمون مهمی را می‌خواهد بازتاب دهد حالا برای اثرگذاری بیشتر آن را با یک حادثه تلخ تشریح می‎کند که اثرگذارتر باشد. شما یک حادثه تلخ و یک سکانس را نبینید، یک مضمون تلخ را ببینید و قضاوت کنید. من نمی‌خواهم درباره این فیلم‌ها وارد مصداق شوم ولی فیلمی که نشان می‌دهد یک خانم پزشکی برای کارش بیرون از منزل، فرزند و خانواده‌اش را فراموش می‌کند و طبیعیات را فدای اجتماعیات می‌کند و وظیفه مادری‌اش یادش می رود یک هشدار جدی و تلنگر مهم به جامعه است.

ولی در همان فیلم تابستان داغ، استفاده ابزاری از کودک شده بود.

خب حالا شاید بعضی‌ها هم ناراحت شوند از عاقبت تلخ و صحنه خشن رخ داده در فیلم برای آن کودک. این دیگر تصمیم کارگردان و سازندگان است. او احساس کرده اگر داستان اینگونه باشد تلخی را بهتر به تصویر می کشد و نباید به آنها ایراد گرفت.

 آن سال برنامه هفت، بهروز افخمی و مسعود فراستی این فیلم‌های گزینشی شما و دوستان‌تان را فیلم‌های سخیف نامیدند که مردم را از سینما فراری می‌دهد؟

آنها نظر شخصی‌شان را گفته‌اند. از نظر من مهم این است که فیلم‌ها فارغ از تلخ و شیرینی مضمونی‌شان پیامی را منتقل می‌کنند یا نمی‌کنند. امیدبخشی به جامعه دارند یا ندارند؟ من در همه آن فیلم‌های به ظاهر تلخ کلی پیام اخلاقی مهم دیدم و کلی امیدبخشی اجتماعی.

ولی الان خیلی از کارشناسان اعتقاد دارند شرایط این‌قدر تلخ است که مردم فقط نیاز به خندیدن دارند، حالا به هر قیمتی.

این متاسفانه درک غلط از واقعیت‌هاست. وجه ارزش‌دهی به ابتذال است. یک نوع سطحی نگری دارد. شما با سطحی‌نگری ذائقه مردم را می‌آوری پایین و بعد می‌گویی این سطح خواسته مردم است. شما سعی کنید فیلم فاخر به مردم بدهید ببینید چطور استقبال می‌کنند. قبل از این هم که گفتم در دوره حضور در شورای پروانه نمایش چقدر مخالف مجوز گرفتن یک‌سری فیلم مبتذل به اسم طنز بودم اما متاسفانه در اقلیت قرار می گرفتم.من کتاب خاطرات روزهای حضورم را منتشر می‌کنم. هر فیلمی که جدی است چون جدی ساخته شده چون طعنه به سیاست می‌زند، به تیغ ممیزی دچار می‌شود و هر فیلمی که بی خاصیت‌تر است، سطحی‌تر و لوده‌تر است راحت مجوز می‌گیرد. این فیلم‌ها ذائقه مخاطب را سطحی می‌کند و عوارض بلند مدت خطرناکی دارند. من این فیلم‌ها را برای مجوز امضا نکردم ولی در اقلیت بودم.

یک گروهی از جامعه شناس‌ها مثل آقای اباذری اعتقاد دارند ما جامعه و فرهنگ عامه را با سلبریتی‌زدگی، سخیف کرده‌ایم و حتی مثلا تلویزیون‌مان هم با شوخی‌های اروتیک خیلی راحت‌تر از حرف‌های سیاسی اجتماعی و چالش های فرهنگی جدی است.

بله. بله متاسفانه دقیقا همین طور است. من که عرض کردم ما در همین جشنواره فیلم‌هایی بود پر از شوخی‌های جنسی و اروتیک که تذکر دادیم و بخشی از آنها حل شد اما باز هم نمونه‌هایش بسیار است. این چیزها، این حرف‌ها و این جنس شوخی‌ها ربطی به جامعه ما ندارد اما متاسفانه جامعه ما را نمی شناسند و برایش چنین نسخه‌هایی می پیچند.

در تلویزیون ملی هم همین مشکل را داریم؟

متاسفانه بله. آنجا هم آمده. یک‌سری از این فیلم‌ها هم که پخش نشدند هنوز زمان حضورشان نرسیده و احتمالا درگیر پخش سینمایی و نمایش خانگی هستند. این‌ها هم به‌زودی وارد تلویزیون ما می‌شوند. اتفاقا این فیلم‌ها از تلویزیون هم پخش می‌شوند. می‌دانید چرا؟ من به این مسئله نقد دارم که چرا اعضای شورای پروانه نمایش و حتی بعضا ساخت فیلم‌ها باید از مدیران تلویزیونی باشند؟ تلویزیون معرف نظام است، سینما معرف جامعه است. سینما تقلیل پیدا نمی کند به یک نظام. نظام سیاسی خیلی محترم، خیلی خوب اما باید در خدمت جامعه باشد نه اینکه جامعه در خدمت نظام سیاسی باشد. شما وقتی تلویزیونی‌ها را می‌گذاری در شورای پروانه نمایش، آنها با خط قرمزهای خودشان نگاه می کنند و آنها این‌قدر به مسائل سیاسی حساس هستند و ممیزی را به کار می گیرند و بعد راجع به آن شوخی‌های سخیف این حساسیت را ندارند و حاصل کار می‌شود همینی که می بینید.

شما قطعا تلویزیون هم می بینید. طنزهای‌شان و این برنامه‌هایی مثل دورهمی و خندوانه...

کم و بیش بله.

خود این استنداپ کمدی‌ها در نازل کردن سطح سلیقه مردم چقدر نقش داشته‌اند؟

من معتقدم خندوانه در دوره های ابتدایی نشاط و امید را به مردم منتقل می کرد اما به مرور و با استنداپ کمدی به اینجا رسید که باید به هر قیمتی مردم را خنداند. این را به خود رامبد هم گفتم که باید استنداپ‌کمدی‌هایش تلطیف و تعدیل شود. کمدی فاخر یعنی اجاره‌نشین‌ها، این ها نیاز به بحث جدی دارد . مثلا ما کمدی چاپلینی داریم و هم لورل هاردی. من می‌گویم با هویت‌مان باید چاپلینی بسازیم. کمدی چاپلینی می‌خنداند. خوب هم می خنداند اما درد دارد، فقط لحظه را اشغال نمی کند پسِ خنده‌هایش حرف است، نیاز به تعمق دارد. فاخر است. زندگی آدم فرآیندی است. اگر این را نمی‌فهمی یعنی لحظه‌ای هستی، آنی هستی، چیزی سرت نمی شود. خب باید این مسئله را معلوم کرد. انتخاب کرد. همین چالش را در موسیقی هم داریم متاسفانه. شنیدم که یکی از مسئولان فرهنگی ما می‌گفتند که به سمت ابتذال رفته‌اند و این هشداردهنده است. سلیقه مخاطب را کاهش ندهیم . تقلیل ندهیم.

باز برگردیم به حرف‌های آقای اباذری در انتقاد از ابتذال فرهنگ عامه.

ببینید جناب دکتر اباذری درست می‌گویند اما ایشان فقط به روبنا اشاره دارند و زیر این ماجرا را بررسی نمی کنند. زیر این پوسته رویی این مسائل یک کنشی دارد هدایت می شود.

یعنی می‌گویید این رفتارها هدایت شده است؟

نمی خواهم بگویم هدایت شده است. می خواهم بگویم آگاهانه است. وقتی نمی گذارید طرف تظاهرات سیاسی داشته باشد، حرکتش قالب فرهنگی پیدا می کند. این که آقای اباذری روی قضیه را می بیند، من هم رویش را می بینم، اما خوب است ایشان به زیرش هم توجه بکند. رویه زیرینش سیاسی و به نوعی هم اعتراض سیاسی است.

یک جنبش اعتراضی مثل موسیقی رپ زیرزمینی؟

نه مثل تشییع جنازه پاشایی در نظرم بود. به نظر من آن جمعیت و آن تشییع جنازه یک کنش سیاسی خفته از سوی جامعه بود. من همان موقع هم تحلیلی ارائه دادم که بعضی ها فقط نمود فرهنگی‌اش را می‌بینند و می‌گویند که این به نوعی تقلیل سلایق موسیقیایی است. اما من گفتم روی این تشییع جنازه فرهنگی است اما زیرش سیاسی و نوعی اعتراض است. من الان هم نمی خواهم منکر شوم که باید به روی این ماجرا هم توجه کرد اما وجهه سیاسی‌اش هم مهم است.

شما این اقبال از تتلیتیسم را هم سیاسی می بینید و نوعی جریان مخالفت فرهنگی عامه؟

نه آن که فاجعه است. اصلا حرفش را هم نزنیم بهتر است. من همان موقع هم در ماجرای مرحوم پاشایی تحلیل کردم و گفتم که یک نوع سیاست‌زدایی دارد رخ می دهد. ببینید ما دو نوع سیاست‌زدایی داریم. یکی سیاست زدایی مقاوم است که خودش می داند دارد مقاومت می کند و یکی هم سیاست‌زدایی از بالا به پایین است.سیاست‌زدایی برنامه‌ریزی شده‌ای که از بالا به پایین جریان دارد. من نظرم این بود که این حرکت نوعی سیاست‌زدایی مقاوم است و مردم از این طریق می‌خواهند اعتراض داشته باشند چون تو اجازه دیگری به آن ها نمی دهی. من کلا با بسط آن قالب که منجر به سیاست‌زدایی از بالا به پایین شود مخالفم.الان هم این سیاست‌زدایی در دستور کار است چون حساسیت به کارهای سیاسی نشان داده می شود. حالا همه افراد هم که سیاسی نیستند که بتوانند از این قالب استفاده کنند و پیام سیاسی خود را منتقل کنند بلکه از این طریق کارهای خود را پیش می‌برند. این خطر کوتاه‌مدت است در درازمدت اما یک مقاومت دیگری شکل می گیرد و آن مقاومت یعنی بازگشت به قدرت اجتماعی و بازگشت به قدرت اجتماعی یعنی به چالش کشیدن قدرت سیاسی که به دور از هزینه نخواهد بود.


مختصات نوسازی گفتمان انقلاب اسلامی در دهه پنجم در گفت‌وگو با عماد افروغ 



روزنامه فرهیختگان: عماد افروغ از بایسته های دهه پنجم انقلاب می‌گوید نیاز به بازتعریف عدالت داریم عماد افروغ جامعه‌شناس، استاد دانشگاه و نماینده سابق مجلس شورای اسلامی است. او در 40 سالگی انقلاب جمع‌بندی جامعی از مولفه‌های سنجش عملکرد چهار دهه گذشته مسئولان در کشور دارد، نظراتی در مورد امنیت، استقلال، آزادی، عدالت، کارآمدی اقتصادی و نهایتا اخلاق.

افروغ سخنان خود را با واکاوی مقوله امنیت آغاز کرد و گفت: «به لحاظ امنیت، چه داخلی و چه خارجی، کارنامه بسیار موفقی داریم، یقین دارم. منتها برخی مواقع تفاسیری که از این امنیت داده می‌شود برخلاف آن فرآیندی است که اتفاق افتاده. امنیت دو بعد سخت‌افزاری و نرم‌افزاری دارد و بنده معتقدم نباید مداوم روی وجه سخت‌افزاری صرف تاکید شود چون اگر عقبه و پشتیبانی نرم‌افزاری را نداشتیم این توفیق بزرگ هم حاصل نمی‌شد. ما در دنیایی هستیم که باید به قدرت نرم توجه ویژه‌ای شود مخصوصا با تجربه انقلاب اسلامی. بعد نرم مربوط به حضور مردم می‌شود و مربوط به قدرت اجتماعی است و درواقع توفیق‌های بعد سخت‌افزاری به خاطر حمایت‌های مردم بوده است. از این رو رشد و پیشرفت در فلان صنعت که امر مشهودی است باید توامان با بعد نرم دیده شود.»  

استقلال دستاورد محکم حرکت 40 ساله نظام است. این استاد دانشگاه موضوع دوم را «استقلال» عنوان کرد و گفت: «باید تاکید کنم موفقیت در بعد امنیتی کشور مرهون استقلال ماست، یعنی استقلال سیاسی مقدم بر وجه امنیتی است. ما از ابتدا سیاست نه شرقی و نه غربی را دنبال و به نظر من در این 40 سال هم در این جهت حرکت کرده‌ایم، البته ممکن است لغزش‌هایی هم داشته باشیم، ولی به‌گونه‌ای نبوده که ما را از اساس منحرف کند. معتقدم یکی از دستاوردهای محکم ما همین استقلال سیاسی است؛ به عبارت دیگر کسی نمی‌تواند به ما دستوری را دیکته کند -برخلاف گذشته- و خیلی از کشورها ظاهری از استقلال دارند اما تحت سیطره دیکته‌های قدرت‌های برتر هستند. به هر حال اگر به ما بگویند از بین شعار استقلال، آزادی، جمهوری اسلامی کدام را محقق می‌دانید بی‌تردید شعار استقلال است که بیش از همه محقق شده است.»

فاصله گرفتن از هویت فرهنگی، وابستگی سیاسی و اقتصادی به دنبال دارد عماد افروغ با توضیح نگاه سیاسی دولت‌ها و گروه‌های مختلف به مقوله استقلال بحث خود را این‌گونه توضیح داد که استقلال سیاسی ما بدون استقلال فرهنگی و استقلال اقتصادی پایدار نخواهد ماند. ما در دنیایی نیستیم که تفکر غیرمنظومه‌ای داشته باشیم. بی‌خود نیست که حضرت امام(ره) روی استقلال فرهنگی تاکید بسیار برجسته‌ای داشتند. فراموش نکنیم استقلال سیاسی ما مرهون استقلال فرهنگی ماست. اگر کسی به لحاظ فرهنگی به‌گونه‌ای وابسته شد، چه کم و چه زیاد و به‌گونه‌ای با فرهنگ و تاریخ و هویت ما بیگانه، مطمئن باشید روی سیاست‌های اقتصادی و سیاسی آن هم اثرگذار است. شاهد این بوده‌ایم که خیلی از آقایان از هویت فرهنگی خود فاصله گرفتند، لذا شما می‌توانید رد این فاصله‌گیری را روی سیاست‌های اقتصادی هم مشاهده کنید و به میزانی که اتکا به هویت فرهنگی داشتند و باور به خویشتن خویش کردند و به هویت تاریخی خود بازگشتند، مشاهده می‌کنید روی سیاست‌های اقتصادی مستقل آنها و خودجوش‌شان اثرگذار است. از این رو اگر می‌بینید افرادی از فرهنگ فاصله می‌گیرند و گرایش لیبرالیستی پیدا می‌کنند شما بازتاب آن را روی اقتصاد و به تبع آن روی ارتباط با خیلی از کشورها می‌بینید  یا اینکه اگر گرایشی به نظریه نوسازی پیدا می‌کنند که یک بار امتحان خود را در ایران پس داده است دلالت‌های اقتصادی آن را شاهد بوده‌ایم. بنابراین انقلاب اسلامی را با هویت فرهنگی گره می‌زنم و پاسخ غیرمستقیم خود را می‌دهم که هر کسی این هویت فرهنگی را شناخت و از آن استفاده کرد و از آن زیرساختی برای رشد اقتصادی به دست آورد، موفق‌تر بوده و هر کسی فاصله گرفته ما را از سیاست نه شرقی و نه غربی حداقل در وجه اقتصادی دورتر کرده است.

آزادی جمعی همان استقلال سیاسی است که در آن زبانزد هستیم. این استاد دانشگاه در مقوله آزادی با توضیح اینکه باید آزادی جمعی و آزادی فردی به تفکیک بررسی شوند، گفت: «آزادی جمعی همان استقلال سیاسی است که در آن زبانزد هستیم، اما در آزادی فردی فراز و فرود داشتیم و به‌طور نسبی به شعار آزادی دسترسی پیدا کردیم. اما از آن آزادی مطلوب و در تراز جمهوری اسلامی و انقلاب که در قانون اساسی هم ذکر شده، فاصله داریم. ما واقعا نباید فاصله داشته باشیم ولی عواملی باعث شده سطح متعالی آزادی را نداشته باشیم. وقتی در کشور تظاهر و ریا باب می‌شود و یک عده از قِبَل تظاهر، نان می‌خورند و به نان و نوایی می‌رسند، خواه‌ناخواه، فضای شفاف و مطلوب آزادی‌بیان و آزادی‌های مدنی و سیاسی را تحت‌الشعاع قرار می‌دهند. برخی مواقع ریا و تظاهر است که مانع آزادی می‌شود چون افراد خودشان نیستند. در پس پرده چیز دیگری است و این کار دست ما می‌دهد و مانعی برای شفافیت و آزادی‌بیان می‌شود ولی در مقایسه با رژیم گذشته و در مقایسه با رژیم پهلوی آزادی دلخواه و مطلوبی داریم اما با تراز انقلاب اسلامی و جمهوری اسلامی و قانون اساسی فاصله داریم. اما چرا باید این فاصله وجود داشته باشد؟ اسلام در آزادی رشد می‌کند.»

در بحث آزادی کارنامه خوبی نداریم وی گفت: «اگر به صحبت شهید مطهری باور داشته باشیم که باید آزادی معنوی و تفکر ایجاد شود؛ بیشتر از این باید بستر رشد عقلانی مردم را فراهم می‌کردیم و از این رشد عقلانی بهره بیشتری می‌بردیم. مگر رشد عقلانی بدون آزادی امکان‌پذیر است؟ با احساس و هیجان و ریا و تظاهر و تهجر کار پیش نمی‌رود. نه احساس‌گرایی، نه تحجرگرایی، نه تظاهر، نه ریا هیچ‌کدام بستر مناسبی برای آزادی نیست. اینها فضا را کاذب و تصنعی کرده‌اند. با این شرایط یک عده خودسانسوری می‌کنند. از انگ، بی‌حرمتی می‌ترسند و حق هم دارند. کسی دوست ندارد آبروی خود را به تاراج بگذارد. بنابراین می‌توانم بگویم به نظر می‌رسد در بحث آزادی کارنامه خوبی نداریم و این موضوع را هم باید ریشه‌یابی کرد. معتقدم اگر می‌خواهیم جامعه آزاد و عقلانی داشته باشیم باید فرهنگ نقد بسط یابد. فرهنگ نقد و فحاشی دو مقوله جداست. این که امام علی می‌فرماید «انظر الی ماقال و لاتنظر الی من قال» حرف بسیار صوابی است. ما با آنچه گفته می‌شود باید کار داشته باشیم نه آنکه بیان می‌کند؛ متاسفانه چون رشد عقلانی نکرده‌ایم بیشتر با که می‌گویدها کار داریم و بعد به آنچه می‌گوید!» وی در ادامه اشاره داشت: «متاسفانه اصلا کارنامه ما درباره عدالت اجتماعی و به‌خصوص عدالت اقتصادی کارنامه خوب و موفقی نیست. شکاف طبقاتی و درآمدی وحشتناکی داریم که زیبنده جمهوری اسلامی نیست. وقتی 78 درصد مردم اعلام می‌کنند مهم‌ترین مشکل آنها اقتصادی است و دغدغه اقتصادی دارند و 81 درصد بعد از اتفاقات دی ماه اعلام می‌کنند نارضایی اقتصادی دارند، معلوم است ما کارنامه خوبی نداریم.» این استاد دانشگاه تربیت مدرس تاکید کرد بحثش درخصوص توزیع درآمد و عدالت در توزیع و تولید است و عنوان داشت: «اگر بخواهیم این دو اتفاق بیفتد باید زیرساخت‌ها فراهم شود. با تمرکزگرایی و اتکا به اقتصاد نفتی نمی‌توان تحقق بخش عدالت در تولید باشیم. بنابراین کارنامه موفقی در عدالت نداریم، چون اقتصاد نفتی است. چه کسانی جز دولتمردان اتکا و دسترسی به اقتصاد نفتی دارند؟ لذا دولتمردان ما سرپل ورود به نابرابری‌ها هستند. همیشه هم این‌طور بوده است. رابطه قدرت و ثروت بوده است.» افروغ تصریح کرد: «یکی از شعارهای انقلاب اسلامی عدالت بود و ما نه در عدالت اجتماعی توفیق داشتیم و نه در اخلاق! متاسفانه در اخلاق هم مصیبت داریم. نباید فراموش کنیم وجه ممیزه انقلاب اسلامی از سایر انقلاب‌ها بحث اخلاق و معنویت است. به‌رغم اینکه دینداری خیلی مهم است اما اخلاق باید مرتبط با دینداری تعریف شود، نیامده و یک رابطه همگنی را برقرار نکرده است و این به سیاست‌های بسیاری از دولتمردان ما برمی‌گردد. وقتی دولتمردان ما به راحتی دروغ می‌گویند توقعی غیر از این نباید داشت.»   این جامعه‌شناس برجسته کشورمان گفت: «عدالت یک هسته مرکزی دارد. من مخالف این نیستم که بگوییم عدالت قضایی و عدالت سیاسی و عدالت فرهنگی، اما مضمون و هسته اصلی یعنی عدالت اقتصادی فراموش نشود. یک عده‌ای این مفاهیم را مطرح می‌کنند و خواسته و ناخواسته مفهوم اصلی عدالت اجتماعی را تحت‌الشعاع قرار می‌دهند. عدالت در وهله اول اقتصادی است. وقتی از عدالت اجتماعی صحبت می‌شود و وقتی امام می‌فرماید حکومت تشکیل شد برای اینکه عدالت اجتماعی بسط یابد و در صحبت‌های خود از عدالت اجتماعی صحبت می‌کند مضمون اقتصادی دارد. وگرنه عدالت سیاسی بحث فردی می‌یابد، اگر عدالت فرهنگی بگویید هم امر فردی می‌شود. ممکن است عدالت فرهنگی باشد یعنی به کالاهای فرهنگی دسترسی داشته باشید و مشارکت در خرده‌فرهنگ‌ها و فرهنگ مشترک داشته باشیم. اینها ممکن است اتفاق بیفتد اما کماکان توزیع نابرابر باشد و کماکان عدالت در تولید محقق نشده باشد. دقت کنید دال مرکزی عدالت اجتماعی، اقتصادی است.» وی افزود: «حتی در نهج‌البلاغه نیز وقتی از عدالت صحبت می‌‍‌شود مثلا گفته می‌شود حتی اگر به مهر دختران رفته باشد تقسیم می‌کنم، مضمون اقتصادی است. بعد از انقلاب اصلا تئوری اقتصادی خوبی نداشتیم. ما اصلا فلسفه اقتصادی مشخصی نداشتیم و برای این تعریفی نشده است.»

سامان دادن اقتصاد بدون عدالت اجتماعی امکان‌پذیر نیست وی در پایان و در پاسخ به این سوال که اگر بگوییم اقتصاد را سامان داده‌ایم، آیا الزاما عدالت هم سامان می‌یابد، خاطرنشان کرد: «سامان دادن اقتصاد بدون عدالت اجتماعی امکان‌پذیر نیست. عدالت اجتماعی به معنای مساوات‌گرایی هم نیست. ما نمی‌گوییم تئوری مارکس را به‌کار ببریم. ما می‌گوییم حضرت امیر را داشته باشیم که هم به مساوات و هم به شایستگی افراد توجه دارد. افرادی که تلاش بیشتری می‌کنند تعلق بیشتر هم دارند و شکی در این نیست. باید سطح استاندارد اولیه‌ای برای همه اقشار تعریف شود و آن استانداردها نسبی است و برای همیشه تعریف نمی‌شود. چرا حضرت امیر بیت‌المال را به تساوی تقسیم می‌کردند؟ این را باید جواب دهیم. اگر کسی تلاش بیشتر می‌کرد حضرت امیر از او نمی‌گرفت. چرا حضرت امیر می‌فرمایند «خدا را خدا را در رسیدگی به طبقه فرودست!» این همان عدالت اجتماعی است. در صورتی اتفاق می‌افتد که باور به اصالت جامعه هم داشته باشید؛ یعنی چیزی ورای جمع جبری هم وجود دارد چون برخی معتقد به اصالت فردی صرف هستند؛ یعنی می‌گویند جامعه تنها متشکل از افراد است. این لیبرالیسم و سرمایه‌داری است. باید به حیات مستقل و استانداردهای سالم زندگی اقتصادی توجه بیشتری  شود.»


سینمای ایران حاوی یک مضمون اجتماعی قابل قبول است



عماد افروغ در حاشیه نمایش فیلم های سی و هفتمین جشنواره فیلم فجر، در گفت و گو با خبرنگار جی پلاس، در پاسخ به اینکه فکر می کنید سینمای ایران در آستانه چهلمین سالگرد پیروزی انقلاب اسلامی، به بلوغ کاملی رسیده است، اظهار کرد: در پاسخ به این سوال باید با تامل صورت بگیرد و معتقدم یک پاسخ نسبی می توان به آن داد. سینمای ایران در طی چهل سال گذشته توأم با فراز و فرودهایی بوده است. در جایی ما به سینمای اعتراضیِ مدنظر حضرت امام (س) نزدیک شدیم اما در جاهایی هم از آن دور شده ایم. برخی فیلم ها این رویکرد را بیشتر و برخی کمتر نشان می دهند. اما در عین حال مهم آن است که ببینیم جریان سینمای ایران به چه سمتی می رود.


وی افزود: از نظر بنده جریان سینمای ایران طی چند سال گذشته چه به لحاظ رسیدن به سینمای خوب انقلابی و چه سینمای اجتماعی به سمت و سوی خوبی نرفته و بنده قضاوت خوبی درباره آن ندارم.


این استاد دانشگاه در بیان علت مسیر اشتباه سینمای ایران در دو سال گذشته به جی پلاس گفت: وقتی فیلم های لوده ای به راحتی پروانه ساخت و نمایش می گیرند و در عوض فیلم های سیاسی که جدی هستند و تنه به آرمان های انقلاب اسلامی می زنند با مشکلاتی مواجه می شوند، نمی توانم قضاوت خوبی نسبت به روند سینمای ایران به ویژه در چند سال اخیر داشته باشم.


افروغ در واکنش به اینکه یعنی قاطبه فیلم های ساخته شده در دو سال اخیر را حاوی یک مسیر به خطا رفته می دانید، به خبرنگار جی پلاس توضیح داد: در کل معتقدم سینمای ایران حاوی یک مضمون اجتماعی قابل قبول است که باید آن را تقویت کرد. بنابراین اگر بخواهم عطف به همین وجه اجتماعی سینمای ایران، درباره آن قضاوتی داشته باشم باید بگویم عملکرد سینمای ما در طول چهل سال گذشته قابل قبول هست و به طور میانگین سینمای ایران بخاطر همین پردازش اجتماعی، موفق بوده است. اما در عین حال طی یکی دو سال اخیر مسیری را پیش رفته که اگر جلوی آن را نگیریم، به هر حال ما را با هزینه های زیادی روبرو می کند. ممکن است یکی بگوید بگذارید این مسیر را برود و بعدا خودش برمی گردد اما من می گویم چرا ما اینقدر ریسک و خطر کنیم؛ چرا الان جلوی آن را نمی گیریم.


وی در پاسخ به اینکه از نظر شما می توان چنین برداشت کرد که سینمای اجتماعی ایران در دو سال اخیر را عقب تر از اتفاقات بطن جامعه می دانید، تصریح کرد: خیر، بنده این را نگفتم. سینمای ایران در مجموع بازتاب دهنده خوبی درباره دردها و مسائل اجتماعی بوده اما در یکی دو سال اخیر نسبت به این مسائل بی تفاوت بوده و بیشتر جیب مردم را خالی کرده تا دردی را بازتاب دهد و یا یک راه حل ترمیمی ارایه دهد.


عماد افروغ که این گفت و گو را پس از تماشای فیلم "شبی که ماه کامل شد" انجام داد، درباره آخرین ساخته نرگس آبیار به خبرنگار جی پلاس گفت: فیلم خوبی بود. در چنین شرایطی که یک عده ای تصویر دیگری از ذائقه مخاطب سینمای ایران بدست می دهند اما خانم نرگس آبیار آمده یک فیلم فاخر و اندیشه ای ساخته که جای تقدیر دارد. این فیلم آسانی نبود. یعنی اگر شما به فضای یکی دو سال اخیر سینمای ایران نگاه کنید، این فیلم نباید ساخته می شد اما ایشان خلاف موج شنا کرده و یک فیلم قابل توجه ساخته که هم مضمون خوبی درباره معرفی اسلام تکفیری دارد و هم توجه ویژه ای به خرده فرهنگ ها و وجه مردم شناختی کرده است. این خصیصه همواره جزء وجوه مثبت فیلم های خانم آبیار است.



 سینما باید متکی به قدرت اجتماع باشد نه سیاست



خبرگزاری مهر: با عماد افروغ جامعه‌شناس و سیاستمدار درباره رویکرد اجتماعی و اهمیت این رویکرد در سینمای ایران به بهانه چهلمین سالگرد انقلاب اسلامی به گفتگو نشستیم.

افروغ در بخش اول این گفتگو درباره تفکیک غلط سینمای اجتماعی از سینمای انقلابی صحبت و همچنین بر اهمیت فیلم‌هایی که وضع موجود را نقد می‌کنند، تأکید کرد. وی حتی معتقد است برخی فیلم‌ها لازم است به مخاطب خود سیلی بزند.

در بخش دوم این مصاحبه افروغ تاکید می‌کند که فیلمساز متعلق به قدرت اجتماعی است و قدرت اجتماعی باید قدرت سیاسی را در برگیرد.

گفتگو با عماد افروغ را در ادامه می‌خوانید؛

 گاهی برخی فیلم‌نامه‌ها و یا فیلم‌های اجتماعی و یا انقلابی که ساخته می‌شوند با این استدلال که تفکر و یا ایدوئولوژی حاکم بر فیلم مناسب ارائه به جامعه نیست، پروانه ساخت یا نمایش نمی‌گیرند؛ آیا می‌توان گفت: چنین حساسیتی سبب شده است بسیاری از سینماگران وارد این عرصه نشوند؟

باید بگویم که این ایدوئولوژی‌ها هستند که در این بخش به نبرد هم می‌روند. هیچ‌کس نمی‌تواند بگوید من را با ایدئولوژی چه کار؟ در واقع جنس و مضمون ایدئولوژی‌ها است که فرق می‌کند؛ یک سینماگر باید خود را متعلق به اجتماع بداند، مطلوب من این است که سینما به قدرت اجتماعی تعلق داشته باشد و قدرت اجتماعی نیز ایدئولوژی خاص خود را دارد.

هر ایدئولوژی مجموعه‌ای از آرمان‌ها و مجموعه‌ای از مطلوب‌ها برای برون رفت از وضع موجود و حرکت به سمت وضع مطلوب را شامل می‌شود و در هر ایدئولوژی این وضع موجود و وضع مطلوب برای خود تعریف مشخصی دارد.

وضع مطلوب برای کسی که به قدرت انقلاب تعلق دارد، باید این باشد که به نیاز‌های مردم توجه کند و، چون وابسته به قدرت اجتماعی است خود را محدود به قدرت سیاسی نداند. به عنوان مثال ما یک تلویزیون داریم یک سینما، بسیاری فکر می‌کنند که سینما همان تلویزیون است؛ این اشتباه بزرگی است. در واقع تلویزیون وابسته به نهاد رسمی حکومت است و مگر نهاد رسمی حکومت مساوی است با مردم؟

این اشتباه بزرگی است که سال‌ها آن را تکرار کرده‌ایم. ما در این سال‌ها نه تنها فکر می‌کردیم که قدرت سیاسی مساوی با قدرت اجتماعی است، بلکه اشتباه بزرگ‌تری می‌کردیم و آن این بود که قدرت اجتماعی را مستحیل کردیم در قدرت سیاسی و سینماگران را نیز می‌خواهیم تشویق کنیم که در حد و اندازه قدرت سیاسی فیلم بسازند. در حالی که فیلمساز متعلق به قدرت اجتماعی است و قدرت اجتماعی باید قدرت سیاسی را در برگیرد نه برعکس.

کسانی که در نهاد‌های رسمی نشسته‌اند تنها از منظر قدرت سیاسی و ملاحظات قدرت سیاسی به دنبال سینما هستند، اما سینماگری که قدرت اجتماعی دارد به اقیانوس وسیع‌تری تعلق دارد. گروه اول ملاحظات رسمی ایدئولوژیک رسمی خود را دارد، اما سینماگر اجتماعی بحث ایدئولوژیک وسیع‌تر و فاخرتر خود را لحاظ می‌کند. به نظر من فرق سینما و تلویزیون این است.

من این سوال را دارم که چرا ممیزی فیلم‌های سینمایی را به اهالی تلویزیون می‌دهند؟ ممیزی سینما را باید به قدرت اجتماعی و نخبگان مربوط به این عرصه، با توجه به گستردگی آن سپرد، نه به اهالی تلویزیونی که متکی و متصل به قدرت سیاسی هستند و باید در دل قدرت اجتماعی تعریف شوند نه برعکس.

تلویزیون، چون به نظام سیاسی وصل است، ملاحظات ایدئولوژیک خاصی دارد، اما قدرت اجتماعی مساوی با قدرت سیاسی رسمی نیست و این مساله بسیار مهمی است که تبدیل به یک آسیب بزرگ شده است؛ آسیبی که مدام می‌خواهیم قدرت اجتماعی را در ظرف محدود قدرت سیاسی بریزیم. قدرت سیاسی بسیار خوب و محترم است، اما باید دقت کنیم که خط و ربط از قدرت اجتماعی می‌گیرد. مانند اینکه مردم را از حکومت حذف کنید و بگویید نخبگان و نهاد‌های رسمی بهتر تصمیم می‌گیرند، پس مردم در این میان چه کاره هستند؟

به همین دلیل است که می‌گویم این امر مهمترین بحث آسیب شناسی انقلاب اسلامی و جمهوری اسلامی ایران است. تاکید می‌کنم که مفری از ایدئولوژی نیست و کسی که در نهاد‌های رسمی است به دنبال این است که ایدئولوژی خود را به ایدئولوژی قدرت اجتماعی تحمیل کند.

معتقدم ایدئولوژی اجتماع، باید بیشتر مورد توجه قرار گیرد چرا که وابسته به قدرت اجتماعی است. البته این به معنا نیست ما در قدرت اجتماعی ممیزی نداریم، بلکه جنس ممیزی قدرت اجتماعی در مقوله‌ای مانند سینما با جنس ممیزی قدرت سیاسی و سبک تلویزیونی آن متفاوت است. باز هم این سوال را تکرار می‌کنم چرا کسانی که فیلم‌های سینمایی را ممیزی می‌کنند، از اهالی تلویزیون هستند؟ البته این سوال به نوعی اعتراض و نقد است. این اتفاق در چند سال اخیر بیش از گذشته به چشم می‌خورد و اکثر کسانی که در شورای پروانه ساخت و نمایش هستند، سابقه تلویزیونی دارند.

 اساساً یک انقلاب بیش از هرچیز بر جامعه تاثیر می‌گذارد، توجه نکردن بر این تأثیر با نگاه به آرمان‌های انقلاب تا چه اندازه می‌تواند اثر منفی در جامعه امروز داشته باشد؟

زمانی که می‌گوییم انقلاب اسلامی یک انقلاب فرهنگی است، ۲ تحلیل در وجه فرهنگی بوجود می‌آید. اول اینکه فرهنگ یک متغیر مستقل انتزاعی است و دیگر اینکه فرهنگ یک متغیر مستقل انضمامی است.

فکر می‌کنم از هر کدام از این ۲ منظر مسائل را بررسی کنیم باز هم به فرهنگ می‌رسیم. ممکن است کسی بگوید علت پیدایش این انقلاب فرهنگ و ته‌نشین شده‌های فرهنگی تاریخی ما است و ممکن است فرد دیگری بگوید فرهنگ برگرفته از شرایط اقتصادی، مالی و ... است.

البته از نظر من بخش دوم کامل‌تر است. چرا که انقلاب اسلامی ایران به‌رغم آنکه بن‌مایه‌های فرهنگی و ایدئولوژیک داشته، اما بی ارتباط با شرایط مادی، اجتماعی، اقتصادی و سیاسی هم نبوده است. به همین دلیل می‌توانیم به فرهنگ به عنوان یک محرک اساسی در انقلاب نگاه کنیم، اما از شرایط اجتماعی، سیاسی و مادی که منجر به شکل‌گیری یک ایدئولوژی خاص ذیل یک فرهنگ تعریف شده تاریخی شده است هم نمی‌توان گذشت؛ بنابراین در هر صورت فرهنگ باید پررنگ باشد.اگر کسی می‌خواهد فیلم اجتماعی بسازد، باید به فرهنگ به‌عنوان یک متغیر مستقل توجه کند، اگر هم نخواهد چنین کاری را انجام دهد، نباید فیلمی بیگانه و ضد فرهنگ دیرینه ما بسازد. نمی‌توان فرهنگ را نادیده گرفت.

انقلاب ما یک سبقه فرهنگی خاص دارد که نه انقلاب فرانسه داشت و نه انقلاب روسیه، چرا که انقلاب اسلامی ایران اخلاق‌محور، معنویت‌گرا و صد در صد خداگرا بود، به همین دلیل این موارد سبب شده است تا ایدئولوژی مضاعف شود، یعنی هم ایدئولوژی که در سایر انقلاب‌ها وجود دارد را می‌بینید و هم آن ایدئولوژی که ریشه در انقلاب اسلامی و ریشه در عقبه فرهنگی ما دارد.

به همین دلیل سینماگر ما باید این مسائل را بداند و سینماگری که می‌خواهد کار اجتماعی انجام دهد، نمی‌تواند به وجه فرهنگی مردم توجه نکند. هرچند این روز‌ها بسیاری معتقدند که ایرانی‌ها دین و ایمانشان خدشه‌دار شده، اما نظر سنجی‌ها نشان می‌دهد که بالای ۸۶ درصد از مردم ایران دیندار هستند که این نشان دهنده هویت فرهنگی و دینی آن‌ها است. یک سینماگر اگر می‌خواهد با آثار اجتماعی خود تغییری در جامعه ایجاد کند باید به این ته‌نشین شده‌های فرهنگی و دینی توجه کند، در غیر این صورت موفق نخواهد بود.

اگر یک فیلمساز می‌خواهد اثری بسازد که حال مردم خوب شود و صدای آن‌ها بلند شود، باید به ته‌نشین‌شده‌های تاریخی، هویتی و ایدئولوژیک توجه کند، در غیر این صورت موفق نخواهد بود، درست است که شاید در کوتاه مدت جیب مردم را خالی کند، اما گذشته تاریخی، به موقع سیلی خود را می‌زند.

ما به اسم ایدئولوژی انقلاب اسلامی و به نام فرهنگ پشتیبان این ایدئولوژی، حق کاسبی نداریم، حق بی‌توجهی به حق مردم و عدالت را نداریم. این‌ها در واقع اهدافی متعالی هستند نه در جهت حفظ وضع موجود.

متاسفانه مدتی است که به خصوص در چهلمین سالگرد پیروزی انقلاب اسلامی، برخی که می‌خواهد بحث «امید» را مطرح کنند، امید را با حفظ وضع موجود گره می‌زند و گویی اگر بگوید همه چیز خوب است، امید ایجاد می‌کند! در صورتی که این امر درست نیست. بلکه امید را باید به انقلاب اسلامی، آرمان‌های متعالی، نهج‌البلاغه و آموزه‌های حضرت علی (ع) وصل کنید.

امید را باید وصل کنیم به «نفی و نقد» و آن وقت ببینید که چه امیدی در مردم ایجاد می‌شود. یعنی امید را باید انقلابی کرد. قابلیت‌های نهفته در وجود جامعه را تحلیل کنید و ببینید چه امیدی ایجاد می‌شود. امید با تغییر گره می‌خورد نه با حفظ وضع موجود، آقایان نمی‌دانند چه می‌کنند. یعنی تنها درحال توجیه وضع موجود برای حفظ منافع خود هستند.

معتقدم امید را باید با «تغییر» و «شدن» گره زد تا شاهد موجی از امید در جوان‌ها باشم. به همین دلیل است که می‌گویم یک سینماگر باید آوانگارد و روشنفکر عمل کند. مگر یک سینماگر می‌تواند بگوید یک روشنفکر است و به دنبال تغییر در جامعه است، اما توجهی به زمینه تاریخی و زیست جهان و فرهنگ مردم نداشته باشد و بخواهد تحول ایجاد کند، در چنین شرایطی تنها یک فیلم خنثی تولید می‌شود.

 طی سال‌های اخیر در سینمای ایران فیلم‌های با موضوع انقلاب و بحران‌هایی که در سال‌های ابتدایی انقلاب اسلامی با آن مواجه بودیم تولید شده است که البته مورد استقبال مخاطب نیز قرار گرفته است، اما تولید و اکران این فیلم‌ها با این توجیه که در سینما کمتر مورد اقبال عمومی قرار می‌گیرد، همواره زیر سوال می‌رود؛ نظرتان درباره این رویکرد محافظه‌کارانه چیست؟

استقبال از یک فیلم انقلابی، سیاسی و یا اجتماعی بستگی به کیفیت ساخت آن فیلم دارد، به عنوان مثال یک فیلم انقلابی را که به تاریخ می‌پردازد، هرکس نمی‌تواند بسازد. نوع ساخت فیلم بسیار مهم است. تاکید می‌کنم ساخت چنین فیلم‌هایی ضروری است چرا که گذشته ما آینده ما را می‌سازد.

مساله دیگر این است که نباید نگاه نخود و لوبیایی و توده‌وار به مردم داشته باشیم. ممکن است یک فیلم مخاطب خاص داشته باشد و آن مخاطب خاص در درازمدت و میان‌مدت روی مردم تاثیرگذار باشد. به همین دلیل باید برای افراد خاص و نخبگان نیز فیلم ساخته شود تا بتوانند در جامعه تاثیرگذار باشند.

مساله دیگر این است که نباید گیشه را ملاک فیلم خوب قرار دهیم، به این معنا که نباید بگوییم فیلم خوب فیلمی است که بیشترین فروش را دارد. این چه معنایی دارد که، چون مردم چنین فیلمی را دوست دارند پس باید ساخته شود، مگر ما در قبال رشد مردم وظیفه نداریم. مگر ما وظیفه آگاهی بخشی به مردم را نداریم. اگر برده‌ای از وضع موجود خود راضی بود، باید از کنار او رد شویم؟ ما وظیفه دارید که فرد را از وضعیت موجود خود آگاه کنیم.

فیلمی که پروانه نمایش می‌گیرد حتما از فیلتر‌های ارزشی رد شده است. این روز‌ها هر فیلمی که تنه به تنه سیاست می‌زند، فیلتر می‌کنند و هر فیلمی که بوی لودگی می‌دهد را مجوز می‌دهند. نتیجه این می‌شود که مخاطب روز به روز سلیقه‌اش پایین می‌آید و هیچ کس به غیر از ما سلیقه مخاطب را پایین نیاورده است.

اگر سینماگری متعهد هم به سرگرمی توجه داشته باشد و هم به نیاز‌های واقعی مخاطب فکر کند، حتما به رشد فکری مخاطب نیز فکر می‌کند. اینکه در هر شرایطی به اسم اینکه می‌خواهیم حال مخاطب را خوب کنیم، جیبشان را خالی کنیم و سلایق آن‌ها را پایین آوریم بسیار راحت و مصداق اباحه‌گرایی است.


نظام سالم سیاسی، باید مدام منبسط و به‌روز شود



تهران: ایرناپلاس- عماد افروغ چهره متفاوتی است که ابا ندارد از اینکه همیشه منتقد باشد، اما حرف‌های خود را می‌زند. او بعد از روایتی که از علل فروپاشی رژیم پهلوی می‌دهد، توصیه به بروز شدن و انبساط دائم نظام دارد. این جامعه‌شناس معتقد است جامعه ایران همچنان دینی و دارای گرایش به حکومت دینی است، اما نظارت بر فقیه را هم لازم می‌داند.

گفت‌وگو با او به مناسبت چهل سالگی انقلاب را بخوانید.


نباید با فرهنگ یک جامعه شوخی کرد 


ایرناپلاس: شاه به مردم ایران وعده ورود به دروازه تمدن را داده بود، چه شد که با انقلاب مردم مواجه شد؟ و دیگر این که با توجه آنچه در 40 سال گذشته شاهدش بودیم، اگر بخواهیم با تراز گفتمان انقلاب اسلامی بسنجیم، شما چه نمره‌ای می‌دهید؟


 احساس می‌کنم همین واژه و نوع نگاه وتئوری پس این واژه باعث سقوط رژیم پهلوی شد. کسی با تمدن مخالفتی ندارد. اما نوع نگاهی که به تمدن وجود دارد، چه به طور خاص، چه به طور عام، می‌تواند زمینه‌هایی را برای یک اتفاق غیر مترقبه فراهم کند. تمدنی که رژیم پهلوی اتخاذ کرد و وعده آن را به ما می‌داد، برخاسته از یک الگو و تئوری به نام نوسازی بود. تئوری نوسازی، یک تئوری شناخته شده در ارتباط با توسعه است. یک تئوری است که بیش از آن که بر تئوری فرهنگی یعنی توسعه متناسب با فرهنگ یک کشور اصرا بورزد، بر فرهنگ توسعه اصرار می‌ورزد. جای آن که نگاه متکثر و پلورالیستی به فرهنگ داشته باشد، نگاه واحد به فرهنگ در امر توسعه دارد. آن نگاه را هم از دنیای غرب گرفته‌است. به این معنا که یک خط واحد تکاملی توسعه بیشتر وجود ندارد. اگر هم فرهنگی منتج به آن توسعه شده است، همان فرهنگ غرب است که این هم باز برخاسته از فرضیه تکامل و تحول داروینیستی است. 

اینها بحث‌های پوچی است. اصلا امروزه هیچ نظریه پرداز توسعه، این موضوع را قبول نمی‌کند. اصلا خود مفهوم توسعه فرهنگی، در تقابل با نظریه نوسازی توسط یونسکو مطرح شد. علاوه بر این که در ارتباط با نظریه نوسازی، نظریه وابستگی هم قبلا شکل گرفته بود. اتخاذ این دیدگاه، لوازم و ملزوماتی دارد که عرض کردم، به طور خاص، نادیده انگاشتن فرهنگ و هویت و تاریخ و زیست جهان و زیست بوم یک جامعه است. نباید با فرهنگ یک جامعه شوخی کرد. با فرهنگ یک جامعه نباید بازی کرد. حتی اگر می‌خواهید اصلاحی هم در فرهنگ انجام دهید، باید با تکیه بر پوسته‌ای از فرهنگ به مقابله با پوسته دیگر رفت.


آسیب‌های نوسازی به سبک پهلوی

اما اگر بخواهید کلیت فرهنگ را زیر سئوال ببرید، کلیت فرهنگ علیه شما بسیج می‌شود. نظریه نوسازی در ایران، اگر می‌خواست در سطح وابستگی اجتماعی و نظام اجتماعی پیش رود، باید به سه ضلع توجه می‌کرد. ضلع اقتصادی، ضلع سیاسی و ضلع فرهنگی. معلوم بود که رژیم پهلوی، یک رژیم وابسته است. این وابستگی سیاسی، مقدمه‌ای برای وابستگی اقتصادی بود. تا اینجا مسئله‌ای نبود، اگر کاری به بحث فرهنگ نداشت. اما نمی‌تواند نداشته باشد. اگر بخواهد وابستگی‌های اقتصادی و سیاسی استمرار داشته باشد، حتما فرهنگ هم باید وابسته شود. والا نقض غرض می‌شود. ناگزیر بود که دست به فرهنگ بزند. وقتی دست به تحول در فرهنگ زد، با قیام مردمی روبه‌رو شد. این بدان معنا نیست که قیام مردم فقط از باب حساسیت‌ها و تحقیر فرهنگی و هویتی بوده باشد، این قیام ابعاد اقتصادی و سیاسی هم داشت. بالاخره بحث توسعه وابسته اقتصادی و سیاسی، مورد قبول مردم نبود. یعنی مردم نمی‌خواستند بدون توجه به نیازهای واقعی خود، شاهد این قضیه باشند که منابع آنها غارت می‌شود. به هر حال دولت، دولت مستقلی نیست. همان شعارهایی که در انقلاب اسلامی داده شد، می‌تواند بیانگر خواسته‌های مردم و فشارهای مردمی باشد. آزادی، استقلال و جمهوری اسلامی. بحث اسلامی آن، حکایت از دینداری آنها دارد که یک نگاه تاریخی است. جمهوریت هم که به مردم‌سالاری برمی‌گردد که در انقلاب فوران کرد. یعنی همان تز مردم‌سالاری دینی. این نکته بسیار دقیقی است. 


علاوه بر اینکه کلا در واژه تمدن، قطع نظر از الگوی نوسازی، یک مفهوم ابزارگرایانه و سخت افزارانه وجود دارد که این نگرش ابزارگرایانه و سخت افزارانه، کلا ابعاد نرم را نادیده می‌گیرد. کاری هم ندارد که مربوط به نوسازی باشد یا مربوط به نظریه‌های دیگر باشد. کاری هم ندارد که مربوط به رژیم پهلوی باشد، قبل از انقلاب باشد یا بعد از انقلاب باشد. کلا وقتی بحث تمدن را مطرح می‌کنید، بحث تکنولوژی را مطرح می‌کنید، به نوعی خواه ناخواه به نادیده گرفتن اهداف تاریخی خود تن می‌دهید، ارزش‌های تاریخی و بسترهای تاریخی خود. در یک کلام، نادیده انگاشتن قدرت اجتماعی، با تمام مولفه‌هایش.


الگوی تمدن‌سازی صوری رژیم پهلوی


احساس من این است که آن چیزی که باعث سقوط پهلوی شد و باعث همگرایی اکثر نیروها شد، این بود که این الگوی تمدن سازی صوری و کاذبی که توسط پهلوی دنبال شد، کلا قدرت اجتماعی و نیروهای اجتماعی و منابع اجتماعی را نادیده می‌گرفت. قدرت اجتماعی یعنی قدرت مدنی، قدرت غیررسمی و قدرت غیرسیاسی، هر چه هست. این قدرت می‌تواند ابعاد فرهنگی، سیاسی، اقتصادی و ارتباطی داشته باشد. همان که خیلی از جامعه‌شناسان از آن به‌عنوان کنش ارتباطی یاد می‌کنند. به هر حال آن الگو باعث شد این قدرت نادیده گرفته شود. هر گاه بین قدرت اجتماعی و قدرت سیاسی، تباینی اتفاق می‌افتد، جامعه آماده می‌شود برای یک انقلاب، برای یک قیام. این ربطی هم به رژیم پهلوی صرف ندارد. اگر ما هم الان شاهد این باشیم که بین قدرت اجتماعی‌مان و قدرت سیاسی‌مان و قدرت نظریه پردازی‌مان و قدرت نظارت نهفته در قدرت اجتماعی بر قدرت سیاسی، اخلالی ایجاد می‌شود، باید بدانید که علائم خطر به صدا درآمده است. 


ما چهار نسبت را می‌توانیم برقرار کنیم. یا نسبت تباین است، یعنی بین قدرت اجتماعی و قدرت سیاسی، هیچ نسبتی وجود ندارد. این یعنی جامعه آماده انقلاب است. چون اصلا قدرت سیاسی، در خدمت نیازهای قدرت اجتماعی نیست. در خدمت نیازهای مردمی که اصطلاحا می‌گویند در عرصه علیت، در عرصه سطح اجتماعی فرهنگی علی زیست می‌کنند، نیست. خواه ناخواه تباین ایجاد می‌شود. یا نسبت، نسبت تساوی است، یعنی قدرت اجتماعی همان قدرت سیاسی است، قدرت سیاسی همان قدرت اجتماعی است. این ترجمانی از سیاست زدگی و فاشیسم است.

نظام سالم سیاسی روز به روز، منبسط می‌شود


می‌گویند در نظام‌های توتالیتر، همه چیز سیاسی است، جز سیاست. این خطرناک است. یا نسبت به صورت مطلق است. یعنی قدرت اجتماعی، قدرت سیاسی را دربر می‌گیرد. این مطلوب است. اما اگر قدرت سیاسی، قدرت اجتماعی را دربر بگیرد، این نامطلوب است و ترجمانی از همان نظام‌های فاشیستی و تجلی سیاست‌زدگی است. یک نسبت واقع بینانه‌ای هم وجود دارد. یعنی دیالکتیکی بین قدرت سیاسی و قدرت اجتماعی وجود داشته باشد که این به نظر من، به لحاظ واقعی و امکان پذیری، از همه مطلوب‌تر است. به شرط این که این دیالکتیک وجود داشته باشد. این دیالکتیک یعنی چه؟ نکته خیلی ظریفی است. یعنی نظم منطقی و رسمی ما اگر می‌خواهد تاثیر علّی بگذارد بر قدرت اجتماعی یا سطح اجتماعی فرهنگی علّی، باید از آن، تاثیر علّی هم بپذیرد و منبسط شود. ولی اگر فقط بخواهد تاثیر بگذارد و تاثیر نپذیرد، مطمئن باشید که در اثرگذاری آن هم اختلال ایجاد می‌شود. به نظر من می‌رسد که یک نظام سالم سیاسی، نظامی است که در آن شاهد دیالکتیک باشیم و نظم سیاسی، روز به روز، عطف به ضرورت‌های زمانی و مکانی، منبسط شود. اینجا می‌گوییم عرصه دلیل و عرصه علت. می‌گوییم عرصه دلیل، نظم سیاسی است، نظم منطقی است. مخصوصا در نظام ایدئولوژیکی. مثل ما که در بهترین حالت می‌خواهد بایدها و نبایدهایی را پیاده کند. اما عرصه علت، ربطی به باید و نباید ندارد. در عرصه زندگی روزمره اجتماعی، مردم منافات و مغایرتی با عرصه بایدها و نبایدها ندارند. اما زندگی روزمره الزاما تابع بایدها و نبایدها نیست که خودش یک بحث مفصل است. بنابراین اگر قرار باشد چرخه دیالکتیک خوبی صورت گیرد، نظام سیاسی ما، نظم منطقی ما باید مدام چشم و گوشش باز باشد و اثر بپذیرد و خودش را بسط دهد و منبسط کند. اگر خودش را منبسط کند، به نظرم می‌رسد آن دیالکتیک مطلوب برقرار می‌شود. اگر ما یک‌جورهایی اختلال در این انبساط ایجاد کنیم یا اختلالی ببینیم، که من معتقد هستم الان در اختلال به‌سر می‌بریم، نمی‌شود به سلامت و بقای نظام سیاسی هم مطمئن بود و ضمانتی داد که این نظام سیاسی هم مستقر باقی می‌ماند. یعنی تداوم خواهد داشت. نه، اینطور نیست. حتما باید این اتفاق بیافتد. یعنی زمان و مکان باید جایی برای تعریف داشته باشند. 


مثلا الان نکته‌ای در قانون اساسی، خدمت شما عرض کنم. در اصل دوم قانون اساسی، اشاره شده به اجتهاد مستمر. اولین سئوال این است که آیا قانون اساسی برای حوزه‌های علمیه تعیین تکلیف می‌کند؟ مگر می‌شود؟ آن می‌تواند برای خودش تعیین تکلیف کند. نمی‌تواند برای نهادهای مدنی تعیین تکلیف کند. اجتهاد مستمر یعنی باید در جایی شاهد اجتهاد مستمر در ساختارهای سیاسی باشیم. آنجا کجاست؟ دوم این که در ارتباط با ویژگی‌های رهبر در اصل 109 قانون اساسی، بعد از تجدید نظر در قانون اساسی، بندی اضافه کردیم که مربوط به بینش سیاسی و تدبیر و امثال آن بود. نکته سوم، اصلا چرا قانون اساسی تغییر پیدا کرد در ارتباط با شرط رهبری؟ چرا مرجعیت تقلیل پیدا کرد به اجتهاد؟ حسب چه چیزی؟ خیلی روشن است. حسب این ضرورت که ممکن است مرجعی، مرجع باشد اما کارشناس نباشد، موضوع شناس نباشد، سیاست شناس نباشد، اقتصاد شناس نباشد، جهان شناس نباشد. پس ما چه‌کار می‌کنیم؟ عطف توجه به وجود موضوع شناسانه، مرجعیت را به اجتهاد، تقلیل می‌دهیم. این روح قضایا بود. حالا الان با توجه به آن اصل قانون اساسی و با توجه به تجدید نظر و این روح، شاهد چه چیزی در ساختارهای رسمی‌مان هستیم؟ ما در ساختار رسمی‌مان، آنجا که فکر می‌کنیم باید به این مقولات توجه کند، مجلس خبرگان است. اولین سئوال، آیا فقط فقها تشخیص می‌دهند بند سوم مصرح در اصل سوم قانونی اساسی را؟ فقط باید فقیه باشی تا بفهمی رهبر، مدیر است، مدبر است، بینش صحیح دارد؟ این که نقض غرض است. این نکته اول. نکته دوم، اگر قرار باشد تمام حوزه ما با آن عقبه وارد شود، بایستی به این توجه شود. بحث خیلی مهمی هم هست که صلاحیت فقهی نمایندگان مجلس خبرگان را نباید فقط شورای نگهبان تعیین کند. مراجع باید این اختیار را داشته باشند که صلاحیت فقهی را تعیین کنند. صلاحیت‌های سیاسی را به نهادهای رسمی مانند شورای نگهبان بدهیم. این نکته بسیار جدی است


وقتی فقط فقها به مجلس خبرگان می‌روند


حالا بحث ما این است که با توجه نکته اولی که گفتم، وقتی مجلس خبرگان را فقط از فقها قرار می‌دهید، عرصه علت به عرصه دلیل نمی‌آید. یعنی موضوع شناس نمی‌آید، کارشناس نمی‌آید، جامعه شناس نمی‌آید، سیاست شناس نمی‌آید، فیلسوف نمی‌آید، اقتصاد شناس نمی‌آید. حاصل چه می‌شود؟ قفل می‌کند. یعنی آن دیالکتیکی که عرض کردم بین دلیل و علت، از بین می‌رود. در نهایت زمان و مکان، متبلور نمی‌شود. نتیجه این عدم تبلور این است که اجتهاد مستمر صورت نمی‌گیرد. چون اجتهاد مستمر، یک پا در زمان و مکان دارد. چه کسی با نبض تپنده زمان و مکان مانوس است؟ کسی که در عرصه علت زندگی می‌کند. چه کسانی در عرصه علیت زندگی می‌کنند؟ چه کسانی می‌فهمند که چه می‌گذرد؟ نبض تپنده تغییرات را چه کسانی می‌فهمند؟ یک موضوع شناس می‌فهمد، یک کارشناس می‌فهمد. این که در نزد علما هم، امر جاافتاده‌ای است که می‌گویند شان فقیه، موضوع شناسی نیست. البته نمی‌خواهم بگویم که فقیه نمی‌تواند موضوع‌شناسی کند. من می‌گویم در حصر فقیه، موضوع شناسی نیست. بنابراین دیگران هم باید باشند. الان مشکل ما این است که به نظر می‌رسد فاقد انبساط لازم هستیم. حتی با آن انگیزه امام، با آن نگاه امام، با آن روح اساسی تجدیدنظر هم مغایرتی را شاهد هستیم که باید برای این فکری شود.

ارزیابی جامعه امروز بر اساس گفتمان انقلاب


بنابراین آنچه در 40 سال گذشته شاهدش بودیم، این است که اگر بخواهیم با تراز گفتمان انقلاب اسلامی، با تراز نظر امام در ارتباط با ولایت فقه یا اداره فقهی جامعه مقایسه کنیم، من نمره خوبی نمی‌دهم. نمره خوبی نمی‌توانم بدهم. برای این که شاهد مثال عمده‌ام این است که به هر حال، در وهله اول، ذهن همه به این سمت می‌رفت که اگر قرار است کشور، فقهی اداره شود، نیم نگاهی به بحث اقتصادی از جمله ربا داشتند. این چیزی است که به نسل ما رجوع کنید. به هر حال همیشه در نسل ما، در بحث‌های اجتماعی این بحث بود که ربا حرام است. حتی قبل از انقلاب هم یادمان است که بحث جاری در فرهنگ ما این بود که فلانی نزول می‌دهد، فلانی ربا می‌خورد. مذمتی داشت. به هر حال در آموزه‌های دینی ما هم ربا محاربه با خداست. ما کماکان شاهد بانک‌های ربوی هستیم. ممکن است بگویید شما تشخیص نمی‌دهید. می‌گویم وقتی سه مرجع می‌گویند که ربوی است، پس ربوی است. اینجا توفیق نبوده است. چرا توفیق نیست؟ می‌تواند به روش شناسی برگردد، می‌تواند به بی‌توجهی به گفتمان انقلاب اسلامی و اداره فقهی جامعه با توجه به آن شرایط زمانی و مکانی برگردد، می‌تواند به بی توجهی به فقه حکومتی و فقه سیاسی برگردد و قس علی هذا. بحث من این است که ساختارها باید تعبیه می‌شدند. ساختارهای سیاسی باید تعبیه می‌شدند تا هم موضوع شناس باشند، هم مراجع احساس کنند که از نزدیک، دستی بر آتش دارند، احساس وظیفه کنند و تحولی در روش شناسی فقهی خودشان ایجاد کنند. الان بعضا گفته می‌شود که چرا مراجع نمی‌آیند، چرا مراجع بروز نیستند؟ چرا مراجع، دستی در فقه سیاسی و فقه حکومتی ندارند؟ ببخشید، اول شما باید زمینه را فراهم کنید، بعد از آنها توقع داشته باشید. یک واقعیت است. تعارف که نیست. ممکن است که بگویید امثال شما موضوع شناسی کنند. شما بسترش را فراهم کن، ما در خدمت شما هستیم. بسترش یعنی چه؟ وظیفه من باشد که بیایم و موضوع شناسی کنم. من به عنوان کسی که در کنار همه فعالیت‌هایم، موضوع شناسی هم کنم که نمی‌شود. باید ارتباط ساختارمند بین فقیه و موضوع شناس باشد تا این اتفاق رخ دهد. الان نگاه کنید، ممکن است به طنز هم بگویم. ولی یک واقعیت است. مثلا وقتی من را به جلسه‌ای دعوت می‌کنند، می‌گویم چشم، یک ماشین بفرستید. حداقل یک ماشین بفرستید. معلوم است که زیرساخت این، فراهم نشده است. بالاخره شرایطی دارد، مقدماتی دارد. تعارف که کارساز نیست.

زمان شاه تحقیر می‌شدیم


بنابراین نظرم از خود شعارهای انقلاب اسلامی هم می‌شود استفاده کرد و تبیین کرد که چرا مردم آمدند، اقشار مختلف آمدند، گروه‌های مختلف آمدند. قطع نظر از نظریات سیاسی و ایدئولوژی‌های مختلف آنها در یک چیز مشترک شدند. آن هم نبودن شاه است. واقعا هم بعضی فراموش کرده‌اند. نمی‌دانند که ما در زمان شاه چه کشیدیم. زمان شاه، حداقل قطع نظر از وابستگی سیاسی آن و اقتصادی آن، ما تحقیر می‌شدیم. ما اصلا کسی نبودیم. ما هویتی نداشتیم. اگر بخواهم الان مقایسه کنم، قطع نظر از برخی از سال‌ها که متاسفانه ما بعد از انقلاب، باز هم تحقیر شدیم، اما الان احساس می‌کنیم که تحقیر نشدیم. یعنی تحقیر شدگی کلان جهانی یک بحث است. تحقیر شدگی درونی و داخلی چیز دیگری است. الان خیلی راحت می‌توانید احساس کنید که می‌توانید حرف بزنید، نظریه بدهید، برخورد کنید، نقد کنید. هم آزادی آن را می‌بینیم، هم عدم بحران هویتش را می‌بینیم، هم هویت را می‌بینیم.


مشکل عمده ما بعد از انقلاب عدالت و مشکل اقتصادی است


مشکل عمده ما بعد از انقلاب متاسفانه، مشکل اقتصادی است. ما توجه نکردیم به عدالت اجتماعی. ما فلسفه اقتصادی خودمان را منقح نکردیم. متاسفانه به نوعی متکی شدیم در اقتصاد نفتی که از قبل اتکا داشتیم. باتوجه به تمرکزگرایی رژیم گذشته، که آن را هم به ارث بردیم. به نظرم همان مسائل رژیم پهلوی به لحاظ ظرف، به بعد از انقلاب هم منتقل شد. یعنی یک ظرف تمرکزگرایی همراه با اتکا به اقتصاد نفتی. این ساختار و ظرفی بود که از زمان شاه، تعبیه شده بود برای وابستگی به نظام سرمایه داری. متاسفانه ما مظروف گران‌سنگ انقلاب اسلامی را در این ظرف ریختیم. متوجه هم نمی‌شوند که این مظروف که می‌توان جلوه‌ای از آن را در قانون اساسی ریخت، اصلا سازگار با این ظرف نیست. این ظرف باید دگرگون شود. اگر می‌خواهید اقتصاد مقاومتی محقق شود، باید این ظرف متحول شود. اگر می‌خواهید تمام استعدادها و قابلیت‌ها و خلاقیت‌های نهفته در فرهنگ مردم ما و در اقصا نقاط کشور ما متجلی شود، باید این ظرف متحول شود. این ظرف متمرکز، بلای جان ما بعد از انقلاب بوده است.

نظم سیاسی ما باید منبسط شود


ایرنا پلاس: شما از منظر تئوریک، ضرورت بازسازی و پی‌ریزی نظم جدید برای جمهوری اسلامی را لازم و ضروری می‌دانید. ما با سیاستمداران هم که صحبت می‌کنیم، همین را می‌گویند. یعنی احساس می‌کنم به صورت نانوشته و غیر رسمی، نیاز به یک بازبینی است. سئوال من این است که براساس تجربه 40 ساله‌ای که داریم و دست به دست شدن مدیریت در کشور و اراده‌هایی که هست، بالاخره تقریبا می‌شود گفت جمهوری اسلامی همه استعدادهایی که داشته را رو کرده است. همین‌ها هستند. آیا بر اساس این استعدادها، واقعا امکان بازسازی ساختاری یا پی‌ریزی یک نظم جدید در چارچوب همین وجود دارد؟


من از مفهوم انبساط استفاده کردم. مفهوم انبساط به معنای استحاله نیست. به معنای تغییر مبنایی و ریشه‌ای نیست. یعنی نمی‌خواهیم بگوییم که یک نظام سیاسی برود، یک نظام سیاسی جدیدی بیاید. من چنین حرفی نزدم. ما می‌گوییم نظم سیاسی‌مان باید عطف به تاثیرپذیری از حیات انضمامی و عینی مردم، منبسط شود. منبسط به این معناست که هسته مرکزی را نگه می‌دارد، در جاهایی خودش را توسعه می‌دهد. بنابراین تغییر مبنایی و ریشه‌ای مناسب ما نیست. این می‌شود انقلابی که قرار است نظم نوینی سیاسی را ایجاد کند و ساختارها را متحول کند. من اصلا چنین چنین صحبتی نکردم. چون واقعا عرض کردم نظام سیاسی ما یا همان جمهوری اسلامی، برخاسته از گفتمانی به نام انقلاب اسلامی است که ریشه‌های کهن تاریخی دارد. علاوه بر مبانی فلسفی و کلامی و عرفانی و غیره آن، ریشه‌های هویتی و تاریخی هم دارد. این باید منبسط شود. عطف به همان ضرورت‌های فلسفی و همان مبانی فلسفی. بالاخره اگر بگوییم ملاصدرا نقشی در ایران انقلاب اسلامی دارد، ایشان مبدع حرکت جوهری است. بحث حرکت جوهری در انقلاب اسلامی، کجاست؟ بحث حرکت کجاست؟ بحث توجه به زمان و مکان کجاست؟ مگر شما حرکت را بدون زمان و مکان می‌توانید بفهمید؟ من می‌گویم همه حرفم این است که این زمان و مکان و نبض تپنده آن، در نظم سیاسی نمی‌زند. در حیات عینی و انضمامی و روزمره مردم می‌زنند. اگر می‌خواهید به این نبض تپنده زمان و مکان توجه کنید، باید اجازه دهید در بالاترین سطح که مجلس خبرگان باشد، من وظیفه مجلس خبرگان را فقط تعیین رهبری نمی‌دانم. در واقع اداره فقهی جامعه با همان چارچوبی که مورد نظر امام است، باید موضوع شناس حضور داشته باشد. موضوع شناس هم بتواند ابراز وجود کند. این یک نکته اساسی است که می‌خواهم به آن اشاره کنم. نکته دیگر این که اشاره کردید به این که استعدادها، همین هستند. نه، من اصلا قبول ندارم. اینطور که نیست. اولا استعدادها یک‌بار و برای همیشه تعریف نمی‌شوند. استعدادها هم منبسط می‌شوند. استعدادها هم زاده می‌شوند. انسان‌هایی می‌روند، انسان‌هایی می‌آیند. قابلیت‌هایی تمام می‌شوند، قابلیت‌هایی تازه شکوفا می‌شوند. نکته دوم این که اصلا استعدادها که یک بار و برای همیشه تعریف نمی‌شوند. استعدادها هم منبسط هستند. استعدادها هم خلق می‌شوند. ممکن است استعدادی بوده، الان به فعلیت رسیده، تمام شده. یک صورت جدیدی پیدا کرده، یا به صورت نهایی خودش رسیده و تمام شده. نه، باید به عنوان امر بالقوه‌ای ببینید که مدام در حال فعلیت است و صورت‌های جدیدی برای خودش تعریف می‌کند. عرض کردم فقط هم مربوط به یک نسل هم نیست. بالاخره نسل جدید هم برای خودش قابلیت‌هایی دارد، استعدادهایی دارد و باید بستری برای فعلیت و صورت بخشی جدید برای این استعدادها فراهم شود. بحث انبساط من هم همین است. من می‌گویم باید انبساطی باشد که استعدادی فوران کند، تا استعدادی متجلی شود. وقتی انبساط را می‌بندید، استعدادها کور می‌شوند. یعنی در نطفه خفه می‌شوند. اصلا شکل نمی‌گیرند. زمینه ظهور ندارند. من همیشه می‌گویم باید به چهار مفهوم خیلی توجه کنیم. در هر امری، مخصوصا بحث توسعه. یکی آگاهی است، یکی انگیزه است. یکی آن مهارت است. یکی فرصت است و یکی هم ظرف است. مردم باید آگاه شوند. این آگاهی بخشی، خودش فرایندی است که همیشه باید در تغییرات اجتماعی به آن توجه کرد. یکی بحث انگیزه است. ممکن است آگاهی باشد، انگیزه نباشد. اتفاقی نمی‌افتد. عطف به آگاهی باید انگیزه تغییر، انگیزه تحول، انگیزه شدن، انگیزه امر تازه‌ای هم شکل بگیرد. بعد، بحث مهارت است. این مهارت‌ها یا بالقوه هستند یا بالفعل هستند. اگر بالفعل هستند باید فرصت در اختیارشان قرار گیرد. اگر هم بالقوه هستند، باز باید فرصت برای فعلیت آنها تعبیه شود. اگر مهارتی هستند که نه بالقوه هستند و نه بالفعل، بالاخره باز هم باید فرصتی برای اینها فراهم شود تا یادگیری صورت گیرد و بعد، بستری برای تجلیات آن باشد. حالا این نیاز به ظرف دارد. بحث من این است که اگر فرصت نباشد، چه اتفاقی می‌افتد؟ اگر فرصت برای شایسته‌ها و آنهایی که مهارت بالقوه و بالفعل دارند نباشد، چه می‌شود؟ فرصت در اختیار کسانی قرار می‌گیرد که شایستگی لازم را ندارند و تازه از این فرصت‌ها هم می‌خواهند برای خودشان شایستگی تعریف کنند. الان یک درد ما همین است. آیا واقعا شما توجه ندارید؟ یعنی به این نرسیدید که خیلی از فرصت‌ها در اختیار کسانی قرار می‌گیرد که شایستگی لازم را ندارند. تازه می‌خواهند کسب تجربه کنند و شایستگی به هم بزنند. این نمی‌شود. این یعنی در نظام ما، انبساط وجود ندارد. انبساط بین دلیل و علت، یا شکوفایی دلیل، عطف به تاثیرپذیری از علت وجود ندارد.

نیروهای سیاسی معرف جامعه نیستند


نکته دیگر که شما اشاره کردید، باز من هم به عنوان یک آسیب می‌پذیرم، هم می‌گویم روی آن تامل کنیم. می‌گویم بالاخره این دست به دست شده است. بحث اعتراضی من هم به همین است که متاسفانه دست به دست می‌شود. یک نیروی جدیدی ظهور پیدا نمی‌کند. دست به دست می‌شود. یا دست راست می‌افتد یا دست چپ می‌افتد. یا دست اصولگرا می‌افتد، یا دست اصلاح طلبان می‌افتد. آمارهای ما به ما می‌گوید که گرایش مردم به اصولگرایان و اصلاح طلبان، 26 درصد است. یعنی 74 درصد مردم ما نه این هستند نه آن. پس معلوم است که این چه دست به دستی است؟ یعنی دست به دست قشری است، دست به دست اقلیتی است. یعنی 74 درصد مردم اصلا دستی ندارند. گرفتید؟ خود این باید بحث شود، تحلیل شود. اتفاقا این درست است. یعنی جامعه ما، جامعه طیفی است. بارها گفتیم که جامعه قطبی نیست. این قطبی شدگی‌های تصنعی و کاذب، خودشان را تصنعا معرف جامعه می‌دانند. ولی معرف جامعه نیستند. مسلم است که منافع آنها این است که هر دوی آنها باشند. بدشان هم نمی‌آید. یعنی مطمئن باشید که یا دوست دارند یکه تاز میدان باشند، یا دوست دارند فقط یک رقیب داشته باشند، چون 50-50 می‌شوند. بنابراین به رغم اینکه جامعه ما طیفی است و بایستی این طیفی بودن، در یک تکثر سیاسی خودش را نشان دهد، خودش را نشان نمی‌دهد. اقطاب سیاسی شناخته شده ما، مانع می‌شوند که جامعه طیفی و متکثر، قدرت مانور داشته باشد.


همه چیز، مهیای یک اتفاق تازه است


بنابراین بحث این است که همه چیز، مهیای یک اتفاق تازه است. مهیای یک دگرگونی منضبط در عرصه نظام سیاسی است. مهیای یک انبساط معقول در نظم سیاسی است. اما موانعی وجود دارد. یکی از آن موانع، ذهن‌گرایی عده‌ای است. ذهن گرایی حکمرانان است. ذهنیت ایدئولوژیک تعریف شده خاص. چون می‌دانید که مفری از ایدئولوژی نیست. یک ایدئولوژی خاص. در خوش بینانه‌ترین حالت، یک ذهن منطقی، یک ذهن مبتنی بر باید و نباید، یک ذهن گزاره‌ای بدون توجه به عرصه علیت. از طرف دیگر، آن اقطاب شناخته شده سیاسی ما که منافع آنها و مصالح آنها اقتضای انبساط و بروز و تجلی وجه تجلی جامعه در اداره سیاسی نمی‌کند. بنابراین تلاش می‌کنند که با اهرم‌های در اختیار، جلوی این انبساط را بگیرند. پس من گفتم که ما دو مسئله داریم. یکی کسانی که فقط نگاهی و نگرشی انتزاعی به اداره امور جامعه دارند. یکی هم گروه‌های سیاسی شناخته شده که سعی می‌کنند کماکان فضای قطبی را حفظ کنند. در حالی که جامعه ما قطبی نیست. پس یک بالقوه است، حالت بالقوگی خوب دارد، یک فرصت است. دو، این که باید از این فرصت استفاده کرد و انبساط را سامان داد، که من در پرسش اول به این انبساط پاسخ دادم.

 بر ولایت فقیه هم باید نظارت فقهی باشد و هم نظارت عمومی باشد


ایرنا پلاس: اگر قرار باشد اتفاقی بیافتد، نهاد رهبری هم مشمول این تحول خواهد بود؟


 من که اشاره کردم و به این سئوال پاسخ دادم. من گفتم بایستی انبساطی در نظام سیاسی، عطف به تحولی در مجلس خبرگان اتفاق افتد. این را گفتم. اتفاقا به این سئوال پاسخ دادم. اولا گفتم که تشخیص ویژگی‌های ناظر به وجه کارشناسی موضوع شناسی در انحصار فقها نیست، پس باید موضوع شناس هم باشد. دوم گفتم که تعیین یا تایید صلاحیت فقهی فقهای مجلس خبرگان، صرفا نباید برعهده شورای نگهبان باشد. پس باید مراجع هم حضور داشته باشند. این بحثی است که باید به آن توجه شود. من سوم و چهارمی هم می‌گویم. سوم این که اصلا ولایت فقیه، یک مقوله شخصی نیست. ولایت فقیه، یک مقوله بیناذهنی قاعده‌مند است. ولایت فقه است نه ولایت شخص. اصلا فقیه که ولایت ندارد. ولایت شخصیت فقیه است، نه شخص فقیه. خیلی از علمای ما این را شکافتند و بحث‌های خوبی کردند. نکته دیگر این که بر همین ولایت فقیه هم باید نظارت فقهی باشد و هم نظارت عمومی باشد. بحث نظارت هم بحثی است که جایی منع نشده است. وقتی گفته می‌شود ولایت فقیه، جلوی دیکتاتوری را می‌گیرد، یعنی به لوازم یک نظام غیر دیکتاتوری هم که پاسخگو بودن است، پایبند باشد. نکته دیگر این که اصلا ولایت فقیه را نباید صرفا یک امر احساسی و عاطفی القا کرد. ولایت فقیه، در وهله اول یک بنیان عقلی و در وهله دوم، یک نشت عاطفی دارد. اما اگر بگویید بنیان عاطفی، نشت عقلی، این برای ما مسئله می‌شود. به این سئوال به شکل دیگری، به شکل آکادمیک‌تر و تئوریک‌تری پاسخ دادم. حالا این در صورتی است که ما عملا بنابر ولایت فقیه، قدرت اجتماعی مراجع و فقها را کم‌رنگ نکنیم. یعنی آن قدرت اجتماعی که مراجع به آن وابسته هستند، کماکان باید قدرت مانور داشته باشند. بتوانند نظریه پردازی کنند، بتوانند نظارت کنند. مشکلی که الان داریم این است که بعد از انقلاب اسلامی، یک تصویر غلطی از نظام جمهوری اسلامی و خلطش با انقلاب اسلامی به دست داده شد و عملا روحانیت ما که همیشه تاریخ، ناظران خوبی بودند و در آستانه انقلاب اسلامی از آنها توقع نظریه پردازی هم داشتیم، آنها آمدند و بیشتر به نقش تصدی‌گری خودشان سامان دادند. یعنی از سه نقش تصدی گری، نظارت و نظریه‌پردازی، می‌بینیم که بیشتر تصدی گری پررنگ شد. وقتی تصدی گری پررنگ می‌شود، خواه ناخواه نقش نظریه پردازی و نقش نظارت کم‌رنگ می‌شود. اگر نقش نظارت به طور خاص کم رنگ شد، آن وقت خیلی چیزها را می‌بینیم که یا توجیه می‌شود، یا با سکوت از کنارش رد می‌شوند. ان وقت این شبهه ایجاد می‌شود که مراجع تقلید قبل از انقلاب، قدرت نظارت داشتند، اما بعد از انقلاب، قدرت نظارت‌شان از دست رفته است. واقعا هم رفته است. یک نکته درستی است.


وقتی می‌گویم قدرت اجتماعی، روز به روز به استحاله می‌رود، همین است که مراجع ما، صدا می‌دهد، سئوال می‌کنند، شبهه ایجاد می‌کنند، هیچ کس جواب نمی‌دهد. اصلا خودشان را جوابگو نمی‌دانند. بالاخره وقتی سه مرجع می‌گویند بانک‌ها شبهه ربوی دارند، باید جواب دهند. به نظرم این نکته‌ای و اختلالی است که باید به آن توجه شود. اگر قدرت اجتماعی مراجع کم‌رنگ شود، این عقبه فقهی نظام سیاسی ما هم در نهایت کم‌رنگ می‌شود.

نباید نگاه شخصی به ولایت باشد


ایرنا پلاس: آیا فکر می‌کنید هنوز مانند سال 57-58-59، جامعه به حاکمیت فقهی اقبال نشان می‌دهد؟


جامعه ایران هیچگاه بت پرست نبوده است. یعنی حتی قبل از زرتشت پیامبر، همیشه دیندار بوده، یکتاپرست بوده. یکتاپرستی‌ها هم مراتب دارند. هیچ گاه در تاریخ ایران، بتی دیده نشده است. تندیسه‌ای دیده نشده است. همواره خداپرست بوده. یکتاپرستی خاص بوده که دلالت سیاسی داشته است. ضمن این که سکولاریسم هم که این روزها در دنیا معنا ندارد، امکان ندارد که نظامی بگوید من کاملا سکولار هستم. یک بحث علمی خاص دارد که اگر شد، من در خدمت شما هستم. امکان ندارد. همه جوامع غیر سکولار هستند. مراتب غیرسکولاریستی آنها فرق می‌کند. در تاریخ ایران، همیشه یک حرکت غیر سکولاریستی بوده است. حتی آنها که قبل از انقلاب و قبلا از اسلام بررسی کرده‌اند، می‌گویند بین زرتشت و سیاست، رابطه بوده است. این را در اشعار فردوسی هم می‌بینید. بنابراین نمی‌توانید توقع داشته باشید که این جامعه با آن عقبه خواستار یک حکومت دینی نباشد. خواستار حکومت ولایت فقیه نباشد. ولی بحث اینجاست که نباید نگاه شخصی به ولایت باشد. 


یعنی اگر ولایت فقیه را می‌خواهد، ولایت فقه را می‌خواهد. اگر ولایت فقه را می‌خواهد، ولایت دین را می‌خواهد. حتی در مورد مجلس خبرگان یک وقت در چارچوب قانون اساسی به آن نگاه می‌کنید، یک زمان در چارچوب مطلوب اسلامی و به تعبیر استاد مطهری، ولایت ایدئولوژیک نگاه می‌کنید. آن وقت این مجلس خبرگان شما باید هم اسلام شناس باشد، هم اخلاق شناس باشد، هم موضوع شناس باشد، هم فقیه باشد. بنابراین نه، من احساس می‌کنم که کماکان این نگرشی دینی مردم، هویت دینی مردم که خیلی هم بالاست و در همین پیمایش اخیر سال 95، حدود بالای 80 درصد مردم، هویت دینی دارند، بالای 86-87 درصد. به اینها نمی‌شود لجبازانه نگاه کرد یا آنها را نادیده گرفت. یک واقعیت است. اما به این معنا نیست که مردم، حقوق و نیازهای واقعی خود را نادیده بگیرند. مردم به هر حال، یک پکیج نیاز دارند. هم نیاز به توحید و معرفت الهی دارند، هم نیاز به حیات دارند، هم نیاز به معاش دارند. بالاخره پکیجی را انتخاب کردند به نام انقلاب اسلامی. این انقلاب اسلامی، سه شعار عمده دارد. از ولایت فقیه هم همین را می‌خواهند. از حاکمیت فقهی هم همین را می‌خواهند. آزادی، عدالت اجتماعی، اخلاق و معنویت. یعنی اگر این حاصل نشود، آنها دست از گرایش خود برمی‌دارند، دست از دین خود برنمی‌دارند. دست از این برمی‌دارند که ما قرائت دیگری از حکومت دینی را انتخاب کنیم. والا نمی‌شود بگوییم مردم حکومت غیر دینی می‌خواهند.

لزوم فهم جدید از انقلاب


مردم حکومت دینی می‌خواهند ولی با کدام دین، با کدام قرائت، با کدام اهداف و با کدام شعار؟ خیلی جالب است. اگر انقلاب اسلامی را یک پکیج ببینید، ولایت فقیه یک رکن آن است، شعارهایش یک رکن آن است، بحث‌های جوهری انقلاب اسلامی یک بحث آن است. شعارهای مردم هم یک بحث است. وقتی بحث آزادی، عدالت و اخلاق و معنویت پیش می‌آید، باور بفرمایید بهترین شعارهایی که بشر می‌تواند بدهد و قابل جمع هم به لحاظ فلسفی باشد، همین است. آزادی، عدالت، اخلاق. چون می‌دانید که به لحاظ فلسفه سیاسی، آزادی و عدالت قابل جمع نیست. چون آزادی یک مقوله فردی است و عدالت اجتماعی، یک مقوله اجتماعی است. اخلاق که یک مقوله دگرگرایانه اجتماعی است، می‌تواند این دو را به هم تلفیق کند و جمع کند. این بهترین است. حتی در مرد‌‌م‌سالاری دینی هم یک فلسفه سیاسی نوظهوری به دست دادیم که هم به سئوال فلسفه سیاسی ثبوتی پاسخ می‌دهد، هم جامعه‌شناسی سیاسی و وجه اثباتی آن. از هر حیث نگاه می‌کنید، روی کاغذ خیلی خوب است. موفقیت‌هایی هم الحق والانصاف داشتیم. یعنی قطع نظر از خیلی نقدهایی که من هم دارم، قطع نظر از بسیاری کاستی‌ها، ما حداقل در این کشور، در این دوره که در آن به سر می‌بریم، استقلال سیاسی داریم. شما استقلال سیاسی را هم کم نگیرید. استقلال سیاسی برای ما، هزینه‌های زیادی داشته است. کما این که برای کشورهایی که یک روزی ما به آنها وابسته بودیم، خیلی هم گران تمام شده است. بسیاری از هزینه‌هاو تحریم‌ها و تهدیدها، ناشی از همین وارستگی و استقلال ماست. الحق و الانصاف باید قدر این استقلال را دانست. چون ما اگر مستقل نباشیم، وابسته باشیم، تحقیر می‌شویم. ما الان محقر نیستیم. یک واقعیت است. ممکن است بگویید به هر حال به لحاظ اقتصادی مشکل داریم که من اصلا همان اول گفتم. ولی به لحاظ سیاسی مشکل نداریم. حالا ممکن است مشکلات عدیده‌ای داشته باشیم، آسیب‌های اجتماعی داشته باشیم، ولی به نظرم تازه آغاز کار است. ما تازه باید بنشینیم یک فهم خوبی از انقلاب به دست بدهیم. براساس آن فهم خوب، واکاوی کنیم، آسیب‌ها و کاستی‌ها را بشناسیم و برای انبساط مغفول در جامعه و در حکومت‌داری‌مان چاره اندیشی کنیم.



تفکیک اشتباه سینمای اجتماعی و انقلابی/برخی فیلم‌ها باید سیلی بزند



مهر: سینمای ایران طی ۴ دهه گذشته با فراز و نشیب‌های بسیاری همراه بوده است، گاهی در جذب مخاطب بسیار موفق و گاهی با رکود گیشه همراه بوده است. فراتر از مباحث مرتبط با گیشه و اقتصاد سینما اما یکی از مهمترین ابعاد سینما به‌عنوان یک رسانه تاثیرگذار، بعد اجتماعی آن است.

با عماد افروغ نویسنده، جامعه شناس و سیاستمدار درباره ابعاد اجتماعی «سینما» و ناکامی‌ها و دستاوردهای سینمای ایران طی ۴۰ سال گذشته در بهره‌گیری از این ظرفیت به گفتگو نشستیم.

افروغ در بخش اول این مصاحبه ابتدا در نقد تفکیک میان سینمای اجتماعی و سینمای انقلابی یا سیاسی نکاتی را طرح کرد و یادآور شد «یادمان نرود هرآنچه که مربوط به قدرت اجتماعی و نیازهای واقعی مردمی می‌شود اعم از آزادی، اخلاق، عدالت می‌تواند سوژه فیلم‌های سینمایی باشند.»

عماد افروغ که در دوران نمایندگی مجلس عضو و رییس کمیسیون فرهنگی بود، همواره تحولات سینمای ایران را هم رصد کرده و در این مسیر عضویت در شورای صدور پروانه نمایش و هیأت انتخاب جشنواره فیلم فجر را هم تجربه کرده است.

بخش نخست گفتگوی خبرگزاری مهر با عماد افروغ درباره کارکردهای اجتماعی سینمای ایران در آستانه چهل‌سالگی سینمای ایران را در ادامه می‌خوانید؛

 اگر بخواهیم نگاهی جامعه‌شناسانه به سینمای ایران داشته باشیم، بعد از گذشت ۴۰ سال از پیروزی انقلاب اسلامی، سینمای ایران امروز در چه جایگاهی قرار گرفته است؟

سینمای ایران و وجه اجتماعی و جامعه‌شناختی آن، فراز و فرودهای بسیاری داشته است، اما با چه ملاکی می‌توان گفت کدام فراز بوده است و کدام فرود؟ سینمایی که در خدمت دردهای اجتماعی است، سینمایی که بازتابنده مولفه‌ها و عناصر مستتر در قدرت اجتماعی است، یک سینمای جامعه‌شناختی و اجتماعی است که از نظر من قابل قبول است. سینمایی که به گونه‌ای فرمایشی و سفارشی است، وابسته به نهاد قدرت و بی‌توجه به نیازهای مردم است، یا تعلق خاطری به دردهای مردم ندارد و تنها به منابع صنفی خود می‌اندیشد و به گونه‌ای فقط به دنبال تامین منابع خود و از نگاهی دیگری دنبال خالی کردن جیب مردم است و حتی از شرایط و حالت بد مردم سوء استفاده می‌کند، این سینما را یک سینمای مطلوب و واقعی نمی‌دانم.

فیلمی که تنه به تنه نقدهای اجتماعی می‌زند، تبدیل به یک اثر سیاسی می‌شود، متاسفانه فیلتر شده و با ممیزی روبرو می‌شود، اما فیلم‌های لوده، سطحی و پیش پاافتاده هیچگونه ممیزی نمی‌گیرددر کل معتقدم سینمای ایران، یک مضمون اجتماعی قابل قبول دارد و حتی در مقایسه با رشته‌ای مانند جامعه‌شناسی که قرار است بازتابنده مسائل و مشکلات مردم باشد، موفق‌تر بوده است. سینمای ایران نسبت به رشته جامعه شناسی هم منتقدتر بوده و هم تعلق آن به قدرت اجتماعی بیشتر است. نسبت به نهادها و رشته‌هایی که برای این هدف تاسیس شده می‌توان گفت سینما کارنامه موفق‌تری داشته است که باید چنین موفقیتی را یادآور شد.

اما طی این سال‌ها سینما مجموعا از رسالت اصلی اجتماعی خود فاصله گرفته است و بیشتر به سوژه‌های پیش پا افتاده روی آورده است. سلیقه‌های مردم را تقلیل داده و نه تنها باعث رشد مردم نشده، بلکه به گونه‌ای مردم را به عقب هم برده است. در این میان فرآیندهایی نیز به این روند کمک کرده که از نظر من این فرآیندها را باید در سیاست‌ها و رفتارهای رسمی نهادهای سینمایی کشور دید.

وقتی فیلمی که تنه به تنه نقدهای اجتماعی می‌زند، تبدیل به یک اثر سیاسی می‌شود، متاسفانه فیلتر شده و با ممیزی روبرو می‌شود، اما فیلم‌های لوده، سطحی و پیش پاافتاده هیچگونه ممیزی نمی‌گیرد. معتقدم آقایانی که بی‌توجه به این معانی هستند، به اشتباه در جایی که هستند، نشسته‌اند و یادشان رفته است که میزی که به آن تکیه داده‌اند، نهاد و قدرت متصل به انقلاب اسلامی است و ارزش‌های خاص را دنبال می‌کنند. این افراد به اشتباه در این جایگاه نشسته‌اند و بهتر است بروند، چرا که نمی‌شود در این جایگاه اشتباه کرد.

ما با انقلاب اسلامی، آرمان‌هایی متعالی را پذیرفته‌ایم که مربوط به تاریخ، گذشته و انقلاب ما است. ما نمی‌گوییم کسی برخورد سلیقه‌ای یا کلیشه‌ای داشته باشد، بلکه باید مضامین مرتبط با این ارزش‌های بلند را پاس داشت، نه اینکه این مضامین را به نفع فیلم‌های لوده پاس نداریم و ذبح کنیم. مساله ای که مطرح می‌کنم از شهود من از سینما می‌آید، شهوداتی که مکتوب شده و به موقع چاپ می‌شود.

سینمای ایران در دوره‌ای به صورت مستقیم آرمان و ارزش‌های انقلاب را به مخاطب و مسئولان یادآوری می‌کرد، اما امروز گاهی این آرمان‌ها در لایه‌هایی از فیلم قرار می‌گیرد تا تنها یادآوری ظریفی از آن داشته باشد، جامعه امروز ما تا چه اندازه نیاز به یادآوری مستقیم آرمان‌ها و ارزش‌های انقلابی دارد؟

معتقدم بعضی وقت‌ها نیاز به سیلی هم داریم، آنهایی که خواب هستند و یا خودشان را به خواب‌زده‌اند و یا از فطرت و تاریخ خود غافل شده‌اند را نمی‌توان نوازش کرد. به همین دلیل برخی از فیلم‌ها باید سیلی بزنند و عده‌ای را بیدار کنند، این بیدار شدن می‌تواند برای هرکسی در هر سطح و هر رده ای باشد. ما نمی‌گوییم که صوری یا ظاهری رفتار کنند، بلکه می‌توانند مضمونی بپردازند، بارها گفته‌ام مساله دفاع مقدس را باید در ذیل انقلاب اسلامی و انقلاب اسلامی را ذیل قدرت اجتماعی بگذاریم و این مساله بسیار مهمی است.

اگر کسی فیلمی بسازد که متکی بر قدرت اجتماعی و نه قدرت سیاسی باشد، جایگاه مردم و نیازهای واقعی آنها در فیلم پررنگ می‌شود، در چنین شرایطی نقد پررنگ می‌شود و آن زمان است که مردم می‌توانند برحکمرانان خود نقد داشته باشند و این نقد محدود به انقلاب و دفاع مقدس نمی‌شوداگر کسی فیلمی بسازد که متکی بر قدرت اجتماعی و نه قدرت سیاسی باشد، جایگاه مردم و نیازهای واقعی آنها در فیلم پررنگ می‌شود، در چنین شرایطی نقد پررنگ می‌شود و آن زمان است که مردم می‌توانند برحکمرانان خود نقد داشته باشند و این نقد محدود به انقلاب و دفاع مقدس نمی‌شود بلکه می‌توانند بعد از دفاع مقدس را نیز نقد کنند. فیلمی که انتقادی ساخته می‌شود نباید تنها مربوط به چند سال خاص باشد، در واقع می‌توان گفت امروز در سینمای ایران سوژه‌هایی مانند فقر، تبعیض، فساد، شکاف‌های درآمدی، حقوق‌های نجومی، حرف‌های بدون عمل، دروغ، بی توجهی به شایسته‌ها در گماردن مسئولیت‌ها کم است، سوژه‌هایی که بسیار مهم است و بی ربط با انقلاب اسلامی و دفاع مقدس نیز نیست.

متاسفانه در ایران می‌گویند سینمای اجتماعی، سینمای انقلابی، این حرف به چه معنا است، مگر انقلاب اسلامی هدف اجتماعی نداشت؟ مگر انقلاب اجتماعی نبود؟ یادمان نرود هرآنچه که مربوط به قدرت اجتماعی و نیازهای واقعی مردمی می‌شود اعم از آزادی، اخلاق، عدالت می‌تواند سوژه فیلم‌های سینمایی باشند. در هر فیلمی، این موارد نباید مستقیم و رفتارگرایانه به تصویر کشیده شوند، بلکه می‌توانند با توجه براین اصل که مردم عاقل هستند، فیلم‌های مفهومی، مضمونی و غیرمستقیم بسازیم که البته این فیلم‌ها روی مردم تاثیرگذار باشد. البته تاکید می‌کنم که فیلمساز خوب روشنفکر است و یک روشنفکر درد خود را گاهی در فیلم با سیلی بیان می‌کند، باید هم سیلی زد. امسال در سی و هفتمین جشنواره فیلم فجر فیلمی دیدم که سیلی سختی به مخاطبان خود می‌زند، فیلمی که از موضع حقیقت حرف امروز را می‌زند و آن را به درستی به نقل می‌کشد.

برخی فکر می‌کنند که انقلاب اسلامی تنها ۲۲ بهمن ماه است، این درحالی است که انقلاب اسلامی ریشه در فطرت و تاریخ، شرافت، کرامت و عزت ما دارد. کدام ایرانی است که چنین تاریخی را پشت سرگذاشته و از عزت و کرامت استقبال نکند.

معتقدم قرار نیست که همه فیلم‌های ارزشی، تاریخی باشند. امروز انواع و اقسام سوژه‌های اجتماعی و گره خورده با نقد را پیش رو داریم، بنابراین معتقدم که می‌توان چنین فیلم‌هایی ساخت و دست‌ها برای ساخت چنین فیلم‌هایی در کشور بسته نیست. معتقدم سینماگران جوان ما به چنان بلوغی رسیده‌اند که می‌توانند فیلم‌هایی بسازند که سیلی بزند. امیدوارم منتی برسر این کارگردانان جوان نباشد و به آنها نگویند فیلم اولی. معتقدم فیلم اول یا دوم یا سوم نداریم، بلکه یک فیلم باید توسط مردم دیده و داوری شود. اینکه می‌گویند به نسل جدید امتیاز حضور در جشنواره را داده اند اصلا درست نیست و فیلم‌ها باید در کنار هم دیده و داوری شوند.

 آیا تفکیک سینمای اجتماعی از سینمای انقلابی و سیاسی را اساسا درست است؟

این نوع از تفکیک می‌تواند از یک رویکرد غلط، یک تفسیر غلط از انقلاب یا اجتماعی بودن باشد، اما امیدوارم که این تفکیک‌ها به دلیل منفعت و یا گره خورده با رانت و حتی به نوعی عقده گشایی نباشد.

یک سینماگر اجتماعی نمی‌تواند بگوید که من را با انقلاب چه کار، این امر یک اشتباه استراتژیک و مفهومی است. یک سینماگر انقلابی نیز نمی‌تواند بگوید من را با سینمای اجتماعی چه کاراز نظر من این تقسیم بندی‌ها به جان هم افتادن است و این به جان هم افتادن‌ها اصلا به نفع  کشور نیست. من مخالف رقابت نیستم اما این رقابت بستری نباشد برای اینکه به وحدت نرسیم و اصل قضیه زیر سوال برود. حرف من این است که شما هرکاری که می‌خواهید بکنید اما با مفاهیم انقلابی و اجتماعی بازی نکنید.

به خاطر داشته باشیم که انقلاب یک مقوله اجتماعی است و وابسته به قدرت اجتماعی است و اهداف اجتماعی دارد، سینمای اجتماعی نیز چنین اهدافی دارد. سینمای اجتماعی نیز به دنبال نشان دادن دردهای اجتماعی است و می‌خواهد نشان دهد که ارزش‌های اجتماعی ما تا چه اندازه محقق شده است، می‌خواهد بگوید انقلاب اسلامی برای مبارزه با فساد و بی عدالتی اجتماعی تا چه اندازه موفق بوده است، با چنین توضیحی چگونه می‌توان گفت سینمای اجتماعی از سینمای انقلابی جدا است.

البته باید بگویم یک عده‌ای از این وضعیت نان می‌خورند، یک عده‌ای می‌گویند ما سینمای اجتماعی می‌سازیم و کاری به سوژه‌های انقلابی نداریم و در مقابل یک عده می‌گویند سینمای اجتماعی سیاه‌نمایی می‌کند و در برابرش سینمای انقلابی می‌سازند؛ به نظرم هر ۲ گروه از این دو موضع‌گیری و تقسیم‌بندی به نان و نوایی می‌رسند.

در چنین شرایطی فیلمی که به عنوان فیلم انقلابی مطرح می‌شود، بودجه‌ها و حمایت‌های آن چنانی دریافت می‌کند و در حالی که این فیلم ممکن است بسیاری از ملاک‌های مورد نظر را نداشته باشد، اما با القاها و تزریقات بخواهد با نفی دیگری خود را جا بیاندازند که البته در این زمینه نمونه‌های بسیاری در سینما داشته‌ایم.

یک سینماگر اجتماعی نمی‌تواند بگوید که من را با انقلاب چه کار، این امر یک اشتباه استراتژیک و مفهومی است. یک سینماگر انقلابی نیز نمی‌تواند بگوید من را با سینمای اجتماعی چه کار. ما نباید سینمای اجتماعی و انقلابی را در برابر هم قرار دهیم که این امر می‌تواند پیامدهایی را به همراه داشته باشد.

 

منبع: مهر



 آزادی بیان امروز به مراتب مطلوب‌تر از قبل انقلاب است



خبر آنلاین: زهره ترسایی: "مارکسیست‌ها در ابراز عقیده آزاد هستند" روزنامه‌های روزهای ابتدایی پیروزی انقلاب با این تیتر به نقل از امام (ره) بود که آرمان آزادی بیان را یکی از اهداف اصلی جمهوری اسلامی اعلام کردند، تیتری که همچنان در صدر نقل قول‌ های به جا مانده از روزهای ابتدایی انقلاب خودنمایی می کند.

شاید بتوان مصداق عینیت بخشیدن به این جمله را در مناظره‌های تلویزیونی مارکسیت‌ها و مسلمانان در روزهای ابتدایی پیروزی انقلاب دانست، مناظراتی که البته ادامه دار نبود و محدود به همان دوران ماند.

امروز و در آستانه چهلمین سال پیروزی انقلاب اسلامی این سوال مطرح است که کشور تا چه اندازه در دستیابی به آرمان آزادی بیان موفقیت حاصل کرده؛ آیا حرکتی رو به رشد داشته یا آزادی بیان محدود به تیتر روزنامه‌های همان روزها و مناظرات تلویویزنی ابتدای انقلاب بوده است؟

عماد افروغ جامعه‌شناس با بیان اینکه توفیقات امروز ما در زمینه آزادی بیان بسیار بیش از قبل از انقلاب است به خبرآنلاین گفت: اوایل انقلاب اوج تجلی و تبلور آزادی بیان بود اما حوادثی رقم خورد که متاسفانه مقداری از فضای مطلوب اوایل انقلاب فاصله گرفتیم.

وی ادامه داد: زمانی که مشی مسلحانه در دستور کار برخی از جریان‌ها و گروه‌های سیاسی قرار گرفت فضا از سوی متولیان امر محدود شد؛ اگرچه نه می‌توان علت و نه محدودیت‌های ناشی از آن را تایید کرد اما اگر از فضای باز ابتدای انقلاب سوءاستفاده نشده بود هیچ گاه فضای نسبتا محدود متعاقب آن شکل نمی گرفت. وقتی مشی مسلحانه اعلام شد از آن زمان بود که سر و کله ماشین های ضد گلوله پیدا شد و متعاقباً عوارضی بر آن بار شد.

حد مطلوب آزادی بیان را نداریم اما به طور نسبی آزادیم

این استاد دانشگاه با بیان اینکه ممکن است ما حد مطلوب آزادی را نداشته باشیم اما به طور نسبی آزادی داریم، افزود: البته طبیعی است که مردم به دنبال استفاده از تمام ظرفیت‌های قانون اساسی بوده و در این مسیر خواهان سعه صدر بیشتر مسئولان و همچنین پرهیز از تنگ نظری، تفسیرهای غلط از انقلاب اسلامی، تحجرگرایی و دگماتیسم هستند.

وی تاکید کرد: با همه این تفاصیل و با وجود همه موانع موجود براین باورم که آزادی بیان نسبی در کشور وجود دارد و اینگونه نیست که افراد امکان طرح اندیشه‌های خود را نداشته باشند البته طبق قانون یکسری محدودیت‌ها درباره افراد خاصی که در کارنامه خود سابقه رفتارهای ضدانقلابی و مسلحانه دارند وجود دارد اما برای افرادی که چنین سوابقی ندارند چنین مانعی وجود ندارد.

افروغ با بیان اینکه باید درباره وجود آزادی بیان منصفانه داوری کرد، ادامه داد: برای اظهارنظر در این زمینه باید از هیجانات سیاسی به دور بود؛ ببینید زمانی می‌گوییم "آزادی هست" اما زمانی می‌گوییم "آزادی هم هست" که اگرچه مطلوب موردنظر ما مورد نخست است اما امروز در کشور ما مورد دوم عینیت دارد به این معنی که "آزادی هم هست".

با لحاظ محدودیت‌هایی امروز آزادی نسبی بیان در چارچوب قانون وجود دارد

وی با تاکید بر اینکه با لحاظ محدودیت‌هایی امروز آزادی نسبی بیان در چارچوب قانون وجود دارد، تصریح کرد: ما نباید درباره نبود آزادی بیان بزرگنمایی و یا تقلیل گرایانه و با غفلت از سایر نیازها به ویژه نیازهای اقتصادی مردم برخورد کنیم.

در حوزه آزادی بیان در فضای مطلوب نیستیم

افروغ تاکید کرد: این طور نیست که در زمینه آزادی بیان در فضای بسیار مطلوب قرار داشته باشیم ولی باید قدر آزادی موجود را دانسته و با استفاده از فرصت موجود آن را بسط دهیم که البته بسط این آزادی نیاز به سازوکارها و ملاحظاتی دارد، در واقع ما نباید بدون اینکه قدر وضع موجود را بدانیم همه چیز را زیر سوال ببریم.

افروغ در پاسخ به سوالی مبنی بر نبود احساس آزادی بیان بین مردم، ادامه داد: موضوع احساس آزادی را باید به عنوان یک مقوله مستقل بررسی کرد که چرا مردم احساس می‌کنند احساس آزادی ندارند یعنی باید در تحقیقی مشخص شود که مردم تا چه اندازه بر این باورند که احساس آزادی ندارند، اگر بپذیریم احساس آزادی وجود ندارد بخشی از آن در ارتباط با تنگ نظری‌ها و محدودیت‌هایی است که هیچ ربطی به قانون اساسی و انقلاب اسلامی ندارد اما متاسفانه از سوی برخی مدیران اعمال می شود و بخشی دیگر هم مربوط به القائات بیگانگان در بزرگنمایی عدم آزادی بیان در قانون اساسی و انقلاب اسلامی است.

افروغ درباره انتقادهای وارده به عملکرد صدا وسیما و تریبون‌های نماز جمعه به دلیل انعکاس نظرات گروهی خاص، گفت: سوال این است که آیا تریبون‌های آزادی بیان و قدرت اجتماعی کشور که می توان از آنها برای طرح ایده استفاده کرد منحصر به صدا وسیما و نماز جمعه است؟ ببینید ما می توانیم از کانون‌های دیگر واجد قدرت اجتماعی از جمله شبکه‌های اجتماعی و فضای مجازی برای طرح دیدگاه‌های خود استفاده کنیم.

افروغ با تاکید بر اینکه رفتار صداوسیما را در اینکه بخواهد با تنگ نظری اعمال سلیقه کند نقد می کنیم، ادامه داد: اما ما همه داشته‌های خود را در سبد قدرت سیاسی قرار نمی‌دهیم، واقع این است که اهمیت و فضلیت قدرت اجتماعی به مراتب از قدرت سیاسی بیشتر است که باید از آن بهره گرفت.

وی برخورد احساسی وهیجانی با آزادی را ضد آزادی خواند و تصریح کرد: تاکید می‌کنم ما باید از وضع موجود استفاده کرده و سعی کنیم دامنه آزادی بیان را در چارچوب قانون اساسی گسترش دهیم، در این شرایط هم قانون اساسی را رعایت کردیم و هم می توانیم ظرفیت های قانون اساسی را در مواردی بسط بدهیم. بحث های هیجانی و احساسی کار ما را پیش نمی برد. در برخورد با آزادی بیان باید از نگاه های سطحی و ژورنالیستی مصطلح بپرهیزیم.

قبل از انقلاب شما جرات داشتید بگویید بالای چشم شاه ابرو است؟

افروغ با تاکید بر اینکه امروز شرایط گفت وگو در کشور خفقان‌گونه نیست، ادامه داد: امروز ما به راحتی با هم صحبت کرده و حتی در برنامه‌های تلویزیونی به نقد سیستم در تمامی ابعاد آن می پردازیم که باید قدر این شرایط را بدانیم این در حالی است که قبل از انقلاب کسی جرات نداشت بگوید بالای چشم شاه ابرو است. به علاوه  فردی که خودش آزاد نیست چطور می‌تواند مدافع آزادی بیان باشد؟ کسی که آزادی را بر اساس میل خود تعریف می‌کند براحتی تهدید و تطمیع می شود، اما کسی که آزادی را بر اساس آزادی درونی و معنوی تعریف می کند به راحتی تهدید نمی شود، افراد انقلابی قدر آزادی را می دانند و کسی به راحتی نمی تواند آنها را تطمیع کند.

این استاد دانشگاه ادامه داد: البته شکی نیست که قبل از انقلاب از فضای آزادی بیان در مباحث ومواجهات فکری روشنفکری خوب استفاده می‌شد اما متاسفانه این پدیده بعد از انقلاب کم رنگ شد زیرا آقایان معتقدند ما قدرت داریم و می توانیم با تکیه بر ابزارهای قدرت جواب آنها را بدهیم.

افروغ تاکید کرد: تاکید می کنم که آزادی بیان امروز در کشور مطلوب نیست ولی به مراتب مطلوب‌تر از قبل از انقلاب است.

در آمریکا هم محدودیت هایی در آزادی وجود دارد

این استاد دانشگاه آزادی‌گرایی، توتالیتر و مسئولیت اجتماعی را سه تئوری غالب در آزادی برشمرد وگفت: جالب است بدانید تئوری غالب در آمریکا مسئولیت اجتماعی است. در آمریکا گفته می‌شود مطبوعات آزاد است اما از آنجا که رسانه‌ها در قبال مصالح مردم مسئول هستند باید نهادهایی نظارت لازم را داشته باشند که آیا روزنامه ها به مصالح و منافع اجتماعی توجه دارند یا خیر؟ بنابراین در آمریکا هم محدودیت هایی در آزادی وجود دارد.

این استاد دانشگاه، گفت: اگر کسی مدافع آزادی است باید بزرگ باشد. آدم بزرگ قدر آزادی را می داند و در مرحله بعد در چارچوب قانون اساسی پیش برود و اگر ضعفی در قانون اساسی وجود دارد با تکیه بر ظرفیت های قانون اساسی می توان ضعف ها را جبران کرد.





به گزارش راهبرد معاصر؛ این نماینده سابق مجلس شورای اسلامی و استاد جامعه شناس شب گذشته با حضور در پردیس سینمایی ملت، سینمای رسانه به تماشای فیلم «شبی که ماه کامل شد» ساخته نرگس آبیار نشست.

 

او در حاشیه این حضور، در گفت‌وگویی با ستاد خبری سی و هفتمین جشنواره فیلم فجر با استقبال از برگزاری این جشنواره در ایام دهه فجر، در پاسخ به این سوال که «چقدر جشنواره فیلم فجر توانسته نمایش دهنده شادی و نشاط مردم در این ایام باشد؟»، گفت: من قائل به این موضوع هستم که جشنواره توانسته نمایش دهنده شادی‌ها در این ایام باشد، معتقدم ایام و دهه‌ای برای شادی های تاریخی، هویتی و فرهنگی ملت ما و برگزیدن بهترین فیلم‌های سال انتخاب شده است.

 

این چهره سیاسی و فرهنگی افزود: البته این به معنای آن نیست که فیلم هایی که انتخاب می شوند بهترین هستند اما توسط هیاتی انتخاب و توسط هیاتی داوری می‌شوند که از نظر آنها بهترین فیلم‌ها هستند. شاید اگر هیات دیگری بیاید انتخاب دیگری داشته باشد. این را از این بابت می‌گویم که کسانی که فیلم شان از طرف هیات داوری یا انتخاب، برگزیده نمی‌شوند یا مشمول جایزه نمی‌شوند، تصور نکنند که فیلم فاخری نساختند. فیلم فاخر می‌تواند ملاک ها و معیارهایی از جمله استقبال مردمی یا اثربخشی در جامعه داشته باشد.

 

افروغ که سابقه عضویت در هیات انتخاب جشنواره فیلم فجرا در کارنامه خود دارد، با تاکید مجدد براینکه انتخاب این روزها برای برگزاری جشنواره خوب و مناسب بوده، گفت: جشنواره فیلم فجر توانسته جای خود را در این ایام و بین مردم باز کند. حتی معتقدم کسانی که اعتراض دارند که چرا فیلم‌شان انتخاب نمی‌شود و من به این اعتراض همیشه نگاه مثبتی دارم، آنها هم نگاه خوبی دارند. این اعتراض حکایت از آن دارد که نگاه خوبی به دهه فجر و جشنواره فجر دارند چون اگر حساسیتی نداشتند که معترض نمی‌شدند.

 

افروغ افزود: به نظر من جشنواره فیلم فجر خیلی خوب و موفق بوده و خوشبختانه حضور پرنشاطی را در جشنواره فیلم فجر شاهد هستیم. استقبالی که مردم و جوانان از این جشنواره می کنند حکایت از این انتخاب مناسب دارد.

 

این نماینده سابق مجلس در پاسخ به این سوال که «چقدر اندیشه و نگاه سینمای انقلابی در سینمای ما قابل مشاهده است»، گفت: نکته مهمی که در ابتدا باید به آن تاکید کنم این است که یک دوگانه ای جا افتاده که نه تنها قابل قبول نیست بلکه هشدار دهنده است و باید در مقابلش ایستاد. من دوگانگی سینمای انقلابی و سینمای اجتماعی را هیچوقت برنمی تابم، چون انقلاب  یک پدیده اجتماعی است و اهداف و شعارهای اجتماعی هم دارد، انقلاب برآمده و برخاسته از قدرت  اجتماعی است. انقلابی که نتواند شعارهای اجتماعی را محقق کند انقلاب موفقی نبوده است.

 

او ادامه داد: بسیاری از فیلم ها، مضامین اجتماعی دارند و باید استقبال کرد. حتی معتقدم سینمای ما از رشته جامعه شناسی اجتماعی‌تر است و باید دست‌شان را بوسید.

 

افروغ خاطرنشان کرد: من نمی خواهم فیلم های امسال را قضاوت کنم چون ندیده‌ام و نمی توانم داوری مناسبی داشته باشم. ولی چون قبلا در هیات پروانه نمایش بودم، شاهد این قضیه بودم که هرچه فیلم جدی‌تر می شود طبیعتا تنه به سیاست می‌زند و مشمول تیغ ممیزی می‌شود ولی هرچه فیلم طنز و لوده است و حتی طنز فاخر هم نیست مجوز اکران می گیرد و درباره دلیل آن گفته می شود چون مردم استقبال می کنند مجوز می دهیم.

 

رئیس کمیسیون فرهنگی مجلس هفتم گفت: بله خب راحت می توان ذائقه مردم را عوض کرد ولی قرار است که سینماگر نقش آوانگاردی و روشنفکری داشته باشد. دردها را منعکس کند، هدایت و ارشاد کند و ذائقه را ارتقا دهد وقتی اینکار نشود مسلم است که آن فیلم ها هم ببینده بیشتری را جذب می کنند.

 

«با وجود این نقدها بازهم مخاطب ثابت سینما ایران و حتی جشنواره هستید؟» این سوالی بود که افروغ در پاسخ به آن گفت: بله به شدت.  من توفیق نداشتم امسال خیلی فیلم ببینم نقد من کلی بود؛ این نقد هم مربوط به یکی دو سال اخیر است ولی در کنار مباحثی که داشتم فیلم های فاخری هم داشتیم که به آنها افتخار می کنیم. در جشنواره سی و پنجم، ویلایی ها، ماجرای نیمروز یا مادری را خیلی پسندیدم الان هم به جز یک فیلم فیلم دیگری هم ندیدم.


یکشنبه 14 بهمن 1397

جای خادم و مخدوم عوض نشود

 جای خادم و مخدوم عوض نشود



به گزارش ایسنا، عماد افروغ در مراسم رونمایی از کتاب «انحطاط و ترقی تمدن‌ها؛ از نظر قرآن و منطق دیالکتیک» که به مناسبت سالروز تولد استاد شهید مرتضی مطهری در خانه موزه شهید مطهری برگزار شد، گفت: اگر به من بگویند در این سال‌ها چه مسأله‌ای تو را آزار داده آن موضوع این است که به تدریج قدرت اجتماعی پیش پای قدرت سیاسی ذبح می‌شود. خاستگاه انقلاب اسلامی و منشأ آن قدرت توده‌ها و قدرت مردم است. مردم از نظام و قدرت سیاسی به تنگ می‌آیند و آن را دگرگون می‌کنند تا در خدمت‌شان باشد. اما به تدریج رابطه برعکس می‌شود و جای خادم و مخدوم عوض می‌شود.

وی اضافه کرد: اگر فاصله بین قدرت سیاسی و قدرت اجتماعی زیاد شود این آغازی است برای انقلاب البته عده‌ای هوشیارند و نسبت به این موضوع هشدار می‌دهند اما کسی توجه نمی‌کند. همین قدرت اجتماعی و سیاسی باید دیالکتیک و تعاملی بینشان باشد. این نمونه‌ای از مکتب فلسفی شهید مطهری و امام (ره) است.

این نماینده اسبق مجلس یادآور شد: کلید بسیاری از مشکلات ما وحدت در عین کثرت است. چرا ما در انقلاب اسلامی سخن از سکولاریسم می‌شنویم؟ چرا سخن از جدایی علم و دین می‌شنویم؟ مگر امکان دارد اینها از هم جدا باشند؟ ما به ربط اینها باور داریم.

افروغ اضافه کرد: ما با دست خودمان بت می‌تراشیم. عده‌ای را بالای طاقچه می‌گذاریم و آنها را ستایش می‌کنیم. باید اینها را پایین بکشیم.

این مدرس دانشگاه در ادامه تصریح کرد: من سال‌هاست می‌خواهم موضوعی را مطرح کنم که گوش کسی شنوای آن نیست و متأسفانه بازتاب داده نمی‌شود. این انقلاب اسلامی نگرشی دارد که می‌توان از آن با عنوان کل‌گرایی توحیدی یاد کرد. این وحدت در عین کثرت وحدتش باید به خدا برگردد، اخلاق و سیاستش هم باید بوی خدا بدهد نه اینکه خدا، فرهنگ و اخلاق ذبح سیاست شود.

وی در بخش دیگری از اظهاراتش گفت: یکی از دیالکتیک‌هایی که باید به آن توجه کرد موضوع دلیل و علت است. دلیل باید و نباید است. ما مدام سند منتشر می‌کنیم و باید و نباید می‌نویسیم. مگر مردم تابع باید و نباید شما هستند؟ اینجا دیالکتیکی بین دلیل و علت نیست. دلیل شما باید بسط پیدا کند. ما دائم می‌خواهیم مردم را با خط‌کشی اندازه بگیریم. چه کسی می‌خواهد خودتان را اندازه بگیرد؟

این نماینده ادوار مجلس با اعتقاد به اینکه ساختار سیاسی کشور قفل کرده، اضافه کرد: اگر ما بپذیریم که زمان و مکان باید دخالت داده شود و حکومت باید فقهی باشد باید به موضوع اجتهاد مستمر توجه کنیم. مگر اجتهاد مستمر بدون زمان‌شناس، مکان‌شناس و موضوع‌شناس معنی می‌دهد؟ در اصل ۱۰۹ قانون اساسی ویژگی‌هایی برای رهبری ذکر شده از جمله اجتهاد، بینش صحیح سیاسی و اجتماعی، تدبیر و امثال آن. امام (ره) به خاطر چه مسأله‌ای شرط مرجعیت را اجتهاد قرار دادند؟ چون ممکن است کسی مرجع باشد اما موضوع‌شناس نباشد. این تجربه ما از حیات شریف امام (ره) است.

افروغ ادامه داد: ما در قانون اساسی چه کردیم؟ ما در اصل ۱۰۸ اختیار را به شورای نگهبان دادیم تا ویژگی اعضای مجلس خبرگان را تعیین کنند و آنها فقط ویژگی فقیه بودن را پیش‌بینی کردند. آیا خبرگان محصور در فقها هستند؟ آیا تشخیص بینش صحیح سیاسی و اجتماعی ، تدبیر و غیره فقط مختص فقیه است؟ من آن مجلس خبرگانی که در نظر دارم چیزی ورای انتخاب رهبری است. آنجا قله دیالکتیک دلیل و علت است. زمان‌شناس، مکان‌شناس، جامعه‌شناس و اقتصادشناس باید در آن حضور داشته باشد.

وی همچنین گفت: کشور باید نفس بکشد اما نمی‌کشد. چرا در مورد وقایع دی‌ماه سال گذشته تحلیل سطحی را شاهد هستیم؟ افراد بزرگواری مثل شهید مطهری و امام (ره) ما را دعوت به نگرش فلسفی می‌کنند.

این مدرس دانشگاه با بیان اینکه مردم پیش از انقلاب بیشتر کتاب می‌خواندند، اضافه کرد: مردم ما آنطور که باید عاقل بار نیامدند. بخشی از این موضوع به قدرت رسمی برمی‌گردد. شاید از این موضوع غافل شده و یا شاید منافعش اقتضا می‌کرده که مردم در جهل باقی بمانند.

افروغ در پایان خاطرنشان کرد: اگر اصل برائت همه جا روا است ولی در سیاست روا نیست بلکه اصل بر عدم برائت است که این تجربه شهودی ما در سیاست است.



شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات