نظام رسمی ما انبساط ندارد/ سازکار اجرایی اجتهاد در قانون اساسی تعریف نشده است


پایگاه خبری جماران: امام خمینی(س) در تاریخ 30 خرداد 1358 طی یک سخنرانی به اهمیت قانون اساسی پرداخته اند که در بخشی از آن می گویند،: «...خود شماها، همه: اشخاصی که می‌توانند قانون را بفهمند و می‌توانند اسلام را بفهمند که این آیا فلان ماده‌اش منطبق با قوانین اسلام است یا نه؛ و آیا صلاح برای مملکت اسلامی چه است. الآن این چیزی که مهم است این معناست که همه شما با هم نظر کنید به قانون اساسی، و اهل نظرتان، حقوقدان های مسْلم، روشنفکرهای متعهد به اسلام، مهندسین، روحانیین، همه اینها، الآن نظر بدهند راجع به قانون اساسی، نگذارند که‌ دیگران نظر بدهند و بعد ببینند چه خواهد شد...».

به همین بهانه به سراغ دکتر عماد افروغ رفتیم و دیدگاه وی در خصوص قانون اساسی و کیفیت اجرای آن جویا شدیم.


به نظر شما آیا از اصول و فصل های قانون اساسی بخشی وجود دارد که تا کنون اجرا نشده باشد؟

ابتدا در ارتباط با بازنگری قانون اساسی نکته ای را عرض می کنم، و آن این که قانون اساسی میثاق ملی است، و مبنای رفتارها و اصول و ارزش های مشترک ما محسوب می شود و اگر صحبت از برخی آسیب ها و نقدها به میان می آید، به معنای به نقد کشیدن پیکره اصلی قانون اساسی نیست.

در خود قانون اساسی اصل ۱۷۷ وجود دارد که باید برای هر نوع آسیب شناسی در ارتباط با قانون اساسی در نظر گرفته شود؛ در این اصل آمده است که پیشنهاد هر گونه تتمیم یا اصلاح به عهده مقام معظم رهبری است، که البته در نهایت باید با اکثریت مطلق شرکت کنندگان در همه پرسی به تصویب برسد. اما نکته ای در انتهای این اصل وجود دارد و آن این است که هر بازنگری که قرار باشد انجام شود نباید به اسلامیت و جمهوریت آسیب وارد کند، یعنی اینها اصول خدشه ناپذیر هستند، عین عبارت به این صورت است که محتوا و اصول مربوط به اسلامی بودن نظام و ابتنای کلیه قوانین و مقررات بر اساس موازین اسلامی و پایه های ایمانی و اهداف جمهوری اسلامی ایران و جمهوری بودن حکومت و ولایت امر و امامت امت و نیز اداره امور کشور با اتکای به آرای عمومی و دین و مذهب رسمی ایران تغییرناپذیر است.

وقتی که مرور تفصیلی به قانون اساسی داشته باشیم، شخصا احساس می کنم برخی اصول یا مغفول واقع شده و یا نگاهی غیرمتناسب و ناسازگار به آن شده است.

 از ابتدای قانون اساسی شروع می کنم؛ ما اصلی داریم به عنوان اصل دوم قانون اساسی که اهداف قانون اساسی را مطرح می کند، این اصل می گوید جمهوری اسلامی نظامی است بر پایه ایمان به خدای یکتا، وحی الهی، معاد، عدل خدا، امامت و رهبری مستمر، کرامت و ارزش والای انسانی که از چند راه به دست می آید که در اینجا به راه اول می پردازیم، که اشاره می کند: اجتهاد مستمر فقهای جامع الشرایط بر اساس کتاب و سنت معصومین سلام الله علیهم اجمعین. اجتهاد مستمر فقهای جامع الشرایط را در کدام بخش از اداره امور کشور باید جست و جو کنیم؟ و این اصل خود را در کجای ساختار سیاسی ما نشان می دهد؟ بسیاری از افراد از این موضوع به راحتی عبور می کنند اما من معتقدم روی «اجتهاد مستمر» باید تامل بیشتری شود. این موضوع اگر قرار است ذیل نگرش فقهی امام (ره) بررسی شود که زمان و مکان را باید در اجتهاد مدنظر قرار داد که این دو بازتابی هم روی حکم دارد، بنابراین باید نهادی وجود داشته باشد که به صورت رسمی و ساختاری متکفل این بخش اجتهاد مستمر با ویژگی هایی که امام مطرح کردند، باشد که این نهاد وجود ندارد. بنابراین یکی از نقدهای من به این که سازو کار اجرایی این بند تعریف نشده است، می باشد.

یا در بند اول اصل سوم قانون اساسی آمده است که ایجاد محیط مساعد برای رشد فضایل اخلاقی بر اساس ایمان و تقوا و مبارزه با کلیه مظاهر فساد و تباهی. این «محیط مساعد» را در ارتباط با رشد فضائل اخلاقی در کشور نمی بینم، که این نشان می دهد این اصل به جدّ مغفول واقع شده است، و در دستور کار ما نیست و با لطایف الحیلی از کنار این اصل رد شدیم و نمی بینیم که جامعه ما کارنامه خوبی به لحاظ فضائل اخلاقی داشته باشد. این جامعه اعم از حکمرانان و غیرحکمرانان است؛ که این اصل هم به طور جدی مغفول و نشان می دهد در جاهایی کاستی داشتیم که موجب شده شاهد تحقق اصل سوم نباشیم.

یا در اصل ششم آمده است که اداره کشور با اتکا به آرای عمومی از راه انتخابات است. در این مورد بحث انتخابات یک موضوع است و عمومی بودن آرا موضوع دیگری است. ما در کشور انتخابات داریم که انتخابات خوبی هم هست، اما نمی توان ضمانت کرد که این امر بازتاب عمومیت هم هست. عمومیت یعنی اینکه این انتخابات و انتخاب شوندگان معرّف جامعه و عمومیت جامعه باشند؛ یعنی منحصر به جناح های خاص نباشند، مکانیزم انتخاباتی ما به شکلی رقم خورده که جناح های خاص می توانند رقابت کنند که این الزاما معرف عمومیت نیست و جای واکاوی و بررسی دارد.

یا در اصل هشتم که مربوط به امر به معروف و نهی از منکر است، یکی از مصادیق امر به معروف و نهی از منکر، مربوط به امر به معروف و نهی از منکر مردم نسبت به دولت است که این هم به نظر من مغفول واقع شده است و ساز کارهای تعریف شده ای ندارد، بیشتر امر به معروف و نهی از منکر مردم نسبت به مردم و دولت نسبت به مردم توصیه می شود.

یا اصل دهم که مربوط به خانواده است، که بیان می کند: از آن جا که خانواده واحد بنیادی جامعه اسلامی است، همه قوانین و مقررات، و برنامه ریزی های مربوط باید در جهت آسان کردن تشکیل خانواده و پاسداری از قداست آن و استواری روابط خانوادگی بر پایه حقوق و اخلاق اسلامی باشد. اگر به آسیب های اجتماعی مراجعه کنیم یکی از جدی ترین آن ها بحران خانواده و طلاق است؛ به رغم این که قانونی به نام تسهیل ازدواج جوانان تصویب شده است، دولت، -یعنی این دولت و دولت قبل- این اصل را کنار گذاشته است، و اجرایی نشده است. این یعنی قانون اساسی را کنار گذاشته اند! برای من دولت فعلی و قبلی تفاوتی ندارد، اما چون در حال حاضر باید دولت فعلی را مخاطب قرار داد عرض می کنم دولت فعلی اصل دهم را کنار گذاشته است، و مدتی پیش هم دیدیم که مجلس تذکری در این ارتباط داد و گزارش داد که دولت به وظیفه خودش عمل نکرده است.

یا اصل بیست و هفت قانون اساسی، که صراحت دارد اجتماعات و راهپیمایی ها بدون حمل سلاح به شرط این که مخل مبانی اسلام نباشد آزاد است، که این اصل نیز از ابتدای انقلاب تا کنون اجرا نشده است و نادیده انگاشته شده، ما این اصل را داریم اما دولت ها اجازه نمی دهند، در حالی که هزینه ای برای ما ندارد، و ضمن این که دست آوردهایی هم دارد، و به غیر از دست آورد ها حق مردم است، و تا کنون متاسفانه اجرا نشده است و زیبنده ما نیست که اجرا نشود و یا سلیقه ای با آن برخورد شود.

یا اصل بیست و هشتم، یا کلا اصول اقتصادی، که به این صورت است که: هرکس حق دارد شغلی را که به آن مایل است و مخالف اسلام و مصالح عمومی و حقوق دیگران نیست برگزیند و دولت موظف است با رعایت نیاز جامعه به مشاغل گوناگون برای همه افراد امکان اشتغال به کار، و شرایط مساوی را برای احراز مشاغل ایجاد کند. در این مورد ابتدا باید در ارتباط با وجود شغل اقدام شود و بعد در مورد انتخاب آن اقدام شود. برخی غفلت ها قابل گذشت هستند، اما برخی غفلت ها بنیادین هستند و تیشه به ریشه یک نظام می زنند. حق معاش و تامین اجتماعی بسیار مهم است و حتی به نظر من از آزادی مهم تر است؛ حتی از عدالت فردی نیز مهم تر است. فرد اگر معاش ندارد در واقع معاد هم ندارد.

در روایات داریم که امام علی(ع) می فرماید: الفقر موت الاکبر (فقر مرگ بزرگ است). باید به این جمله فکر شود که به چه معناست، در همین رابطه اصل بیست و نهم قانون اساسی، حق همگانی تامین اجتماعی است، یا اصل سی و یکم که حق مسکن متناسب با نیاز است، یا کلا فصل چهارم که مربوط به اقتصاد و امور مالی است که همه موارد قابل دفاعی است که متاسفانه اجرایی نشده اند و یا ناقص اجرا شده اند.

در این فصل اصل تامین نیازهای اساسی، تامین شرایط و امکانات کار برای همه، رعایت آزادی انتخاب شغل را داریم، و بالاخره تاکید بر افزایش تولیدات کشاورزی را داریم، که امام بسیار بر تولیدات کشاورزی تاکید داشتند که من متوجه نمی شوم چرا این موضوع باید تحت تاثیر مشاغل صنعتی و بعضا خدماتی قرار بگیرد، بنا به جهاتی که برمی گردد به درک غلط برخی از توسعه و الگو گرفتن از غرب، که در نتیجه متاسفانه بحث کشاورزی رشد نکرد.

اما بحث اصلی به اصل ۱۰۸ مربوط است که در اصل ۱۷۷، و اصل دوم که مربوط به اجتهاد مستمر است نیز به آن اشاره شده، که مربوط به مجلس خبرگان است. قبل از آن در اصل ۱۰۷ آمده است که انتخاب رهبر از وظایف خبرگان است، اما در هیچ بخشی از قانون اساسی نیامده است که خبرگان را فقط فقها تشکیل می دهند، این به آیین نامه داخلی برمی گردد، در اصل ۱۰۸ به این صورت آمده است: قانون مربوط به تعداد و شرایط خبرگان، کیفیت انتخاب آن ها، و آیین نامه داخلی جلسات آن ها برای نخستین دوره، باید به وسیله فقهای اولین شورای نگهبان تهیه و با اکثریت آرای آنان تصویب شود و به تصویب نهایی رهبر انقلاب برسد، هرگونه تغییر و تجدید نظر در این قانون و تصویب سایر مقررات مربوط به وظایف خبرگان در صلاحیت خود آنان است. پس در جایی نیامده است که خبرگان فقط فقیهان هستند.

در بند ۳ اصل ۱۰۹ قانون اساسی، از ویژگی های رهبر بینش صحیح سیاسی و اجتماعی، تدبیر، شجاعت، مدیریت و قدرت کافی برای رهبری، را داریم که این بند صرفا یک امر فقهی نیست، بلکه یک موضوع کارشناسی است. بند یک و دو در انحصار فقهاست، بند یک به صلاحیت علمی لازم برای افتاء در ابواب مختلف فقه اشاره می کند و بند دو به عدالت و تقوای لازم برای رهبری امت اسلامی، که این دو اختصاصی فقهاست، اما بند سه اختصاص به فقیهان صرف ندارد، و حتی اگر بخواهیم در چهارچوب فضای فکری غالب حرکت کنیم و چهارچوب قانون اساسی را تغییر ندهیم، باید در کنار فقیهان مجلس خبرگان «موضوع شناسان» هم حاضر باشند و لذا آیین نامه ای که تصویب شده است اشکال اساسی دارد. اشکال آن این جاست که حضرت امام وقتی که خواستند در قانون اساسی تجدید نظر کنند و یکی از موارد تجدید نظر تقلیل مرجعیت به اجتهاد رهبر بود، ناظر به همین کارشناسی بود، یعنی به این خاطر که ممکن است الزاما مرجع تقلیدی وجوه کارشناسی را نداشته باشد. یعنی باید در کنار مجتهدین موضوع شناسان را نیز قرار می دادیم، من نمی گویم مجتهدین موضوع شناس نیستند اما ضروری نیست که مجتهد حتما موضوع شناس باشد، بنا بر این باید حتما ضمانت های لازم اجرایی دیده می شد.

نکته ی دیگری که وجود دارد این است که مجلس خبرگانی که در ذهن من است صرفا وظیفه تعیین رهبر را به عهده ندارد، که در این صورت همین مجلس خبرگان مناسب است و صرفا همان ایراد موضوع شناسی وارد است، اما اگر طبق نظر امام و نظریه ولایت فقیه ایشان عمل شود کشور باید فقهی اداره شود، با همه ملاحظات مثل توجه به زمان و مکان و جایی که باید به صورت رسمی و ساختاری بررسی کند که آیا کشور به صورت فقهی اداره می شود یا خیر مجلس خبرگان است و مجلس خبرگان مطلوب حتما باید در کنار فقها موضوع شناس هم داشته باشند، همان طور که رهبر انقلاب هم اخیرا ماموریتی به مجلس خبرگان واگذار کرده اند که فاصله هایی را که از ابتدای انقلاب تا کنون از اهداف انقلاب و قانون اساسی ایجاد شده است، احصاء کنند.

این موضوع صرفا نمی تواند وظیفه خبرگان باشد، و اتفاقا باید از خود مجلس خبرگان شروع شود. یعنی نباید به عنوان وظیفه عرضی به آن نگاه کند، و باید تحولی در خودش ایجاد کند که این به عنوان ماموریت ثانویه تلقی نشود و اگر بخواهد ماموریت اولی باشد نمود عینی در ساختارهایش داشته باشد؛ و حتی بنده حرف سومی هم می زنم و آن این که اگر قرار است کشور اسلامی اداره شود مجلس خبرگان که برای من قله محسوب می شود باید هم به ابعاد معرفتی اخلاقی اسلام و هم ابعاد فقهی توجه داشته باشد، که برای توجه به ابعاد فقهی باید در کنار فقها موضوع شناسان هم باشند.

در اصل ۱۱۰ قانون اساسی وظایف و اختیارات رهبر آمده است، در یکی از بندها تعیین سیاست های کلی نظام جمهوری اسلامی، و یکی هم نظارت بر حسن اجرای سیاست های کلی ایران آمده است، یکی از آسیب هایی که من می بینم مطرح است، بعد از آن که مجمع تشخیص مصلحت شکل گرفت و بعد از آن که سیاست های کلی مطرح شد و بعد از آن که نظارت بر سیاست های کلی مطرح شد ما هیچ سازوکاری برای نظارت بر سیاست های کلی نداریم، یعنی اهرم های رهبری برای نظارت های کلی چیست؟ اگر شورای نگهبان مد نظر است، که برای شورای نگهبان سیاست های کلی تعریف نشده است، اگر مجمع تشخیص مصلحت است، باید بدانیم از چه سازوکاری برای این کار استفاده می شود. در حال حاضر بحث نظارت های کلی وجود ندارد، ما بحث ضروری نظارت های کلی را کردیم که بسیار هم مبنایی بوده است اما سازوکارهای اجرایی آن تعریف نشده است، مثلا چه طور بدانیم قوه مجریه توجه به سیاست های کلی دارد یا ندارد؟

در واقع ما چون این را در قالب برنامه دیده ایم و برنامه را در قالب بودجه دیده ایم، وظایف جزء نگر شده است، به نظر من این اتفاقی است که بسیار مبارک است اما سازکارهای اجرایی آن تعیین نشده است.

به نظر شما هدف امام از طرح بازنگری چه بوده است؟

هدف امام از بازنگری قانون اساسی این است که توجه به زمان و مکان داشته باشیم، بر همین مبنا معتقدم شاید بعضی اصول نیاز به اصلاح داشته باشد و یا ظرف مناسب به کار گرفته نشده باشد.

بحث بازنگری بحثی ضروری است و قرار است که به شرایط زمانی و مکانی و مقوله با اهمیت انبساط توجه داشته باشیم، یعنی در شرایط زمانی و مکانی، اتفاقی افتاده است و با تغییر آن شرایط زمانی و مکانی باید شاهد تغییراتی باشیم، که به معنای استحاله نیست بلکه بحث انبساط است به این معنا که اصول حفظ می شود اما در بستر و پیرامون، نوآوری رخ دهد، و امروز و در این مقطع به شدت به این انبساط نیازمندیم.

من به عنوان دانش پژوه اجتماعی مدت هاست تاکید می کنم که نظام رسمی ما انبساط لازم را ندارد؛ در سطح مدنی ما اتفاقاتی رخ می دهد که بخش رسمی ما از آن غافل است. اگر رابطه دیالکتیکی بین این دو بخش نباشد، دیگر چه توقعی است که بخش غیررسمی تحت تاثیر بخش رسمی باشد؟ یعنی مثل دو جزیره جدا عمل می کنند، یعنی بخش رسمی در یک مسیر حرکت می کند و بخش غیررسمی در مسیری دیگر.

اگر قرار است اتفاقی بیفتد حتما باید در بخش رسمی و اصطلاحا نظم رسمی و منطقی ما اتفاق بیفتد. ما در این بخش از درست ها و غلط ها و بایدها و نبایدها صحبت می کنیم که یکی از تجلیات آن قانون اساسی است، و به بازنگری در قانون اساسی نیاز داریم.

مورد بعد این که برخی اوقات ساختارهایی تعبیه شده است که می تواند مستقیما در ارتباط با قانون اساسی یا جداگانه تعریف شده باشد، این ساختارها جایگاه اهداف را ندارند و من شخصا معتقدم یکی از مشکلات ما این است که ظرف ما با مظروف و ساختارهای ما با اهداف ما سازگار نیست. برخی از این ساختارها هم ارتباطی به قانون اساسی ندارد. البته به نظر من غالب آن ها ارتباطی ندارد و ممکن است برخی از آن ها ارتباط داشته باشد. یعنی ساختاری که مانع شده به دلیل فلان اصل قانون اساسی است، و اگر این اصل عوض شود ساختار نیز عوض خواهد شد. اما من احساس می کنم که غالبا این ظرف ها و ساختارها به قانون اساسی و مظروف انقلاب تحمیل شده اند، مثلا در کجای قانون اساسی آمده است که کشور را متمرکز اداره کنیم؟ یا کجای قانون اساسی آمده است که کشور را با درآمد نفتی اداره کنیم؟ یا آمایش سرزمینی نداشته باشیم؟ اتفاقا روح قانون اساسی عکس این است، اما چرا ما تمرکزگرایی داریم و متکی به درآمد نفتی هستیم و آمایش سرزمینی نداریم؟! این ها به دلیل ظرفی است که بر ما غالب شده است، و ما بی توجه به ظرف بودیم

متاسفانه بزرگترین آسیب این بوده است که در ظرف پهلوی مظروف قانون اساسی را می ریزیم، که به این صورت پاسخ مناسب نخواهیم گرفت، و باید تفکر ظرف گرا داشته باشیم. چون توجه به ظرف نداریم گمان می کنیم مظروف انقلاب اسلامی و قانون اساسی در هر ظرفی پاسخ خواهد داد، ولی این گونه نیست، ممکن است بگوییم برخی از اصول قانون اساسی هم ظرف متمرکزی را تداعی کرده است که این موضوع را می توان بررسی کرد.

ظرفی که امروزه در مجلس خبرگان ساخته ایم در بعضی موارد محدودیت ایجاد می کند، مثلا برای اجتهاد مستمر، توجه به شرایط زمانی و مکانی، و ورود اقشار و کارشناسان مختلف، که این نقض غرض است. همان طور که اشاره کردم مثلا چرا باید صلاحیت فقهی فقهای واجد شرایط را شورای نگهبان تعیین کند و مراجع در این مورد نقشی نداشته باشند؟ اگر قرار است حوزه علمیه برای اداره فقهی جامعه وارد عرصه شود باید سازکار رسمی آن تعبیه شود. ما می گوییم شورای نگهبان صلاحیت عمومی را تعیین کند و صلاحیت فقهی را به مراجع واگذار کنیم.

وقتی قرار است جامعه به صورت فقهی اداره شود توان بالایی می خواهد که هم مورد تایید امام بوده است و هم مورد تایید مقام معظم رهبری است. وقتی به مجلس خبرگان نگاه قله ای داشته باشیم می بینیم که ساختار فعلی آن با ساختار مطلوب فاصله دارد.


یکشنبه 27 خرداد 1397

شور و هیجان ملی پس از پیروزی

نوع مطلب :گفتگوها ،

شور و هیجان ملی پس از پیروزی


روزنامه فرهیختگان: عماد  افروغ، جامعه‌شناس و استاد دانشگاه در گفت‌وگو با «فرهیختگان» با ارزیابی جامعه‌شناسانه از مساله فوتبال در ایران گفت: «فوتبال یک بازی خاص و دسته‌جمعی همراه با یک شور و هیجان خاص است. این شور و هیجان در بازی‌های جام جهانی در واقع به اوج خودش می‌رسد و از این لحاظ جایگاه مهم‌تری میان مردم جامعه پیدا می‌کند.»

وی در توضیح این گفته خود بیان کرد: «به عبارتی جام جهانی را می‌توان یک نبرد بین‌المللی یا بین‌ ملت‌های مختلف دانست؛ نبردی مهم و البته غیرمسلح. در بسیاری از کشورها، در زمان برگزاری فوتبال یا مسابقه‌ای در این سطح، شهروندان آن کشورها، کری‌های گوناگونی برای یکدیگر می‌خوانند. یادم هست در زمان مسابقه ایران و بوسنی، من در بوسنی حضور داشتم، آن موقع به یک فروشگاه رفتم و وقتی فروشنده فهمید من ایرانی هستم، پرسید بازی را چند – چند پیش‌بینی می‌کنی؟ گفتم: ما برنده هستیم. در جواب من فروشنده گفت: فکر می‌کنم شما دو- یک می‌بازید. در آن لحظه کمی هم خندیدیم. اتفاقا آن زمان پیش‌بینی آن فروشنده اهل بوسنی درست از آب درآمد و ما باختیم، ولی به‌هرحال فوتبال باعث تعامل ما شده بود.»

عماد افروغ در ادامه تحلیل خود افزود: «نکته قابل‌تأمل دیگری که می‌خواهم بگویم این است که فوتبال به نظرم یک هیجان کاملا طبیعی است و لذا نباید با تفاسیر سیاسی آن را از حالت واقعی خود خارج کرد. از این رو جمعه شب هم با بازی فوتبال ایران و مراکش و پیروزی ایران ملت شاد شدند و حتی من بلافاصله گفتم این عیدی خداوند به ایرانیان روزه‌دار بود، چراکه معتقد بودم جامعه نیاز به شور و هیجان داشت.»

این پژوهشگر اجتماعی در توضیح چرایی این نیاز به «فرهیختگان» گفت: «به کشور نمی‌توان به صورت فانتزی نگاه کرد و لذا باید بگویم که به لحاظ جامعه‌شناختی، کشور وضع خوبی ندارد. البته در اینجا حالا بحث تهدیدها و تحریم‌ها را نمی‌خواهم مطرح کنم، چنانکه اگر به آرشیو اظهارات و نظرات من هم نگاه کنید، مدام گفته‌ام این دست اتفاقات همگی برای ما فرصت هستند.»

افزوغ توضیح داد: «فارغ از هرگونه تحلیل سیاسی و به میان کشیدن این‌گونه نظرات، امروز کشور حالش خوب نیست، به‌لحاظ وضع اقتصادی حالش خوب نیست، به لحاظ فرهنگی حالش خوب نیست، به لحاظ اعتماد فی‌مابین دولت و ملت حالش خوب نیست و در این شرایط جامعه نیازمند شرایط بهتری است، نیازمند شادی و نشاط بیشتری است. من بحثم این است که کشور از لحاظ اقتصادی، فرهنگی، اجتماعی و سیاسی حال خوبی ندارد و این اصلا ربطی به خارج از مرزهای ایران ندارد. ببینید، من همیشه گفته‌ام تحریم‌ها و تهدیدها فرصت هستند، ولی ما از این فرصت‌ خوب استفاده نمی‌کنیم و این موضوع مربوط به این دولت و آن دولت نیست. در سال‌های گذشته ما نتوانسته‌ایم آن‌طور که باید و شاید کشور را ذیل گفتمان انقلاب اسلامی منظومه‌ای اداره کنیم و البته گفتمان انقلاب اسلامی هم فقط سیاسی نیست. البته نگاه تقلیل‌گرایانه به سیاست خودش یک بیماری است، ولی با در نظر داشتن همین مساله، وقتی ما بحث می‌کنیم، فقط منظورمان در واقع سیاست نیست، سیاست یکی از ابعاد نگاه گفتمانی است.»

این استاد دانشگاه اضافه کرد: «به هر حال نشاط و شادی بعد از پیروزی ایران در مقابل مراکش طبیعی است و باید آن را برای مردم مخصوصا در جام جهانی روا بداریم. نباید در این مقطع تفسیرهای آنچنانی از این واقعه کنیم و مثلا بگوییم فوتبال پدیده امپریالیستی است و... .»

عماد افروغ در تکمیل اظهارات خود با اشاره به اینکه فوتبال و شادی بعد از آن هم یک واقعیت قابل‌تحلیل است، گفت: «از طریق فوتبال می‌توان قهرها را به آشتی تبدیل کرد و حتی ارتباطی بین همه انسان‌ها در سراسر جهان برقرار کرد. اگر از این زاویه به ماجرا نگاه کنیم و کار به مسابقه نداشته باشیم، همین که یک ایرانی به خارج از کشور می‌رود و افراد غیرایرانی را می‌بیند و بحث و اظهارنظر می‌کند، گونه‌ای از تعامل صورت گرفته است. در جام جهانی هم، ارتباطی گسترده بین انسان‌ها برقرار می‌شود و لذا این اتفاق به‌عنوان یک فرصت خوب قابل‌ارزیابی و شناسایی است، چراکه ما می‌خواهیم و دوست داریم همه ساکنان جهان با هم مراوده و تعامل داشته باشند ولو برای مدت کوتاه، مثلا یک هفته یا یک ماه که همدیگر را می‌بینند و گفت‌وگو می‌کنند و با سلایق هم آشنا می‌شوند. در این شرایط است که تازه متوجه می‌شوند اقوام مختلف چقدر با هم اشتراکات مختلف دارند و دغدغه‌هایشان با هم مشترک است، این در حالی است که بعضی‌ها می‌خواهند روی تفاوت‌ها تاکید کنند و انگشت بگذارند.»

افروغ افزود: «ما نیاز به این مسائل و بسترهای طبیعی، مراوده‌ها و تعاملات داریم. اگر از این زاویه نگاه شود، به هرحال بازتابی هم دارد. البته کشوری که هویت ملی دارد، وقتی یک پیروزی ملی به دست می‌آورد، شاد می‌شود و وقتی یک شکست به دست می‌آورد، غمگین می‌شود. صادقانه باید بپذیریم که اگر باخته بودیم غمگین بودیم، اما پیروز شدیم و شاد شدیم. بالاخره شادی هم بخشی از حیات است و می‌تواند یک انرژی مثبت برای مردم باشد. به هرحال نفس بروز یک هیجان ملی امری طبیعی است؛ مخصوصا در هنگامه برگزاری مسابقات جام جهانی.»   


 بومی‌سازی در علوم انسانی ضرورت انکارناپذیر است


عماد افروغ با بیان اینکه بومی‌سازی در علوم انسانی یک ضرورت انکارناپذیر است، گفت: منتهی این بومی سازی و بومی‌گرایی دستخوش بازی‌های سیاسی و جناحی و برخوردهای سطحی قرارگرفته است.

خبرگزاری مهر: «عماد افروغ» با اشاره به فعالیت‌های اخیرش در خصوص تالیف آثار جدید در حوزه علوم انسانی گفت: اخیرا پروژه ای تحت عنوان «رابطه نظریه و عمل» در دست داریم که به اتفاق ۵ محقق در حال انجام آن هستیم و مدیریت این پروژه با من است. این پروژه که قرار است در قالب ۴ جلد کتاب ارایه شود از پیشاسقراطیان تا رئالیسم انتقادی را پوشش می‌دهد. در این دوره زمانی خیلی از متفکران مورد بررسی قرار می‌گیرند، یعنی هم پیشا سقراطیان، هم سقراطیان و هم پسا سقراطیان و متفکران اسلامی مثل ابن سینا، ملاصدرا، شیخ اشراق و بعد به دکارت و پوزیتیویسم و شاخه‌ها و نحله‌های آن می‌رسد و در واقع به دفاع از آن در علوم انسانی و منتقدان نظریه پوزیتویسم چه هرمنوتیک وچه انتقادی می‌پردازد. این کاری است که اکنون در حال انجام آن هستیم و هریکاز افراد یک فاز از آن را عهده دار شده است. فکر می‌کنم کار جامع و کاملی در این خصوص است. کتاب آخر این مجموعه را نیز خودم خواهم نوشت. کتاب آخر درباره نظریه انتقادی و رئالیسم انتقادی در همین حیطه نظریه و عمل است. این پروژه از سوی پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی در دست انجام است.

این جامعه شناس با اشاره به کتاب دیگری با عنوان «عام‌گرایی توحیدی و حق انسان» که به تازگی به اتمام رسانده است، تصریح کرد: این کتاب از سوی دانشگاه ادیان و مذاهب منتشر خواهد شد. همچنین از روزنگاشت‌های من هم، ۴ جلد تا کنون منتشر شده که یک جلد آن به تازگی منتشر شده که هنوز به دستم نرسیده است اما تا جلد ۶ این مجموعه آماده و در حال چاپ و صفحه‌آرایی است.

این محقق و مولف درباره وضعیت کتابهایی که در حوزه علوم انسانی منتشر می شوند، اظهار کرد: احساس می‌کنم در زمینه کتاب های علوم انسانی بسیار پراکنده کاری شده است و یکسری اصطلاحات را در این میان نمی‌توانیم بکار گیریم، چون دستمایه یکسری برخوردهای سطحی قرار گرفته است. برای مثال بومی‌سازی در علوم انسانی یک ضرورت انکارناپذیر است. در غیر این صورت امکان ندارد که ما بحثی درمورد علوم انسانی داشته باشیم و علوم انسانی حتما باید بومی باشد، در غیر این صورت علوم انسانی نیست. منتهی این بومی سازی و بومی‌گرایی دستخوش بازی‌های سیاسی و جناحی و برخوردهای سطحی قرارگرفته و خیلی با احتیاط باید در مورد آن صحبت کرد. فکر می کنم مقداری از کارهای غیرمتعارف بوی کپی‌برداری و تقلید می دهد و آن خلاقیت، نوآوری و بداعتی که ما بایستی در علوم مختلف از جمله علوم انسانی شاهد باشیم را شاهد نیستیم. اگر هم انجام می شود یا نظم ندارد و بعضا دیده نمی‌شوند.

عماد افروغ تاکید کرد: به دلیل شاخص های غلطی که متاسفانه بر دانشگاه‌های ما حاکم است، شاخص‌ها، خلاقیت و نوآوری و عاملیت را برنمی‌تابد یعنی شاخص‌ها بیشتر شاخص‌های فرمالیستی و شکل گرایانه است. در دنیا هم حتی در کشورهای پیشرفته در کشورهایشان این شاخص ها را زیر سئوال می برند، یعنی همین شاخص‌های مجله و مقاله را زیر سئوال می‌برند و ما متاسفانه تازه آنها را شروع کرده ایم. فکر می‌کنم در این خصوص هم مشکل متنی و هم مشکل نهادی داریم یعنی اگر قرار باشد علمی بومی شود، خودش یک زیرساخت و ظرف می‌خواهد ما آن ظرف لازم را تعبیه نکرده ایم یعنی با ظرف تمرکزگرایی حاکم بر مدیریت دانشگاه‌ها ما به جایی نخواهیم رسید چون دانشگاه‌ها استقلال نسبی باید داشته باشند تا خودشان بتوانند رشته تاسیس کنند، استاد بگیرند و متناسب با نیاز منطقه و محله خود در این خصوص اقدام کنند. ولی متاسفانه اینها را نمی بینیم و همه اینها دردهایی است که در این زمینه داریم و متولیان امر هم در این سالها به این موضوع بی‌توجه بوده اند.

این جامعه شناس در پایان افزود: این صحبت‌ها را به صورت مفصل در کتاب «ارزیابی انتقادی نهاد علم در ایران» زده ام که چاپ دوم آن اخیرا منتشر شده است. این کتاب از سوی پژوهشکده مطالعات فرهنگی و اجتماعی وزارت علوم اخیرا به چاپ دوم رسیده است.


 قدسی‌شدن سیاست نقد را مشکل کرد/ هاشمی بعد ریاست‌جمهوری از خطبه‌های خود زاویه گرفت


 عده ای گفتند اما سیاست آنچنان قدسی شده بود که مانع نقد می شد. البته این قدسیت سیاست را گره بزنید با جایگاه روحانیت و عدم نظارت سایر روحانیون، پس نتیجه این می شود که اگر صدایی بلند می شد بلافاصله در دفاع از سیاستها با واکنشهای شدیدی مواجه می شد که این رئیس جمهور اصلا پیامبر است. به این ترتیب آنقدر قداست را بالا بردند که نقد با مانع سنگینی مواجه شد.

نسیم‌بیداری(به نقل از سایت عصر ایران) نوشت: عماد افروغ گفت: وقتی {روحانیت} در قدرت آمدند و قداستی هم به قدرتشان بخشیدند، آنقدر قداست را بالا بردند که نقد با مانع سنگینی مواجه شد.

عماد افروغ گفت: وقتی مرحوم هاشمی رفسنجانی سکان کشتی اجرایی را از آن خود کرد که کاملا با خطبه های نمازجمعه خودش پیش از ریاست جمهوری زاویه پیدا کرد. این یک ادعا نیست.

اهم اظهارات افروغ به شرح زیر است:

*وقتی تئوری نوسازی در ایران به کار گرفته شد از ظرف متمرکز استفاده شد، یعنی یک رابطه مرکز- پیرامونی را در کشور درست کردند و این رابطه متکی شد به اقتصاد نفتی. یعنی ظرف متمرکزی درست شد که بستری برای تحقق سیاستهای شبه سرمایه داری یا سرمایه داری پیرامونی در کشور شد.

اخلاق، آزادی و شعار عدالت اجتماعی در جریان انقلاب وجود دارد، اما این شعار یا مظروف، ظرف خودش را می طلبد. ظرف پهلوی اصلا با عدالت سازگار نیست و در جهت سرمایه داری است، سرمایه داری هم که میانه ای با عدالت اجتماعی ندارد، اصلا روح انقلاب اسلامی کجا و سیاست های سرمایه دارانه و روح سرمایه داری کجا؟

*عده ای گفتند اما سیاست آنچنان قدسی شده بود که مانع نقد می شد. البته این قدسیت سیاست را گره بزنید با جایگاه روحانیت و عدم نظارت سایر روحانیون، پس نتیجه این می شود که اگر صدایی بلند می شد بلافاصله در دفاع از سیاستها با واکنشهای شدیدی مواجه می شد که این رئیس جمهور اصلا پیامبر است. به این ترتیب آنقدر قداست را بالا بردند که نقد با مانع سنگینی مواجه شد و بعد توجیه ها و تطهیرها هم باعث شد که نقدهای بالقوه هم به فعلیت نرسد، پس به مرور زاویه ایجاد شد و سیاستها پشت سیاستهای مشابه اتخاذ شد و دیگر تغیر چشمگیری رخ نداد. یعنی ما در ظرف به جا مانده از رژیم پهلوی کماکان حرف زدیم و شعار دادیم که هر از چندگاهی جابجایی هایی در شعارها ایجاد شد، اما اتفاقی در سیاستگذاری ها و رفتارها بصورت ریشه ای ایجاد نشد.

*وقتی حکومت دینی می شود باید بپذیریم که یا نباید انقلاب می کردیم یا باید توجه و نظارت های پررنگی می کردیم، چون دین، معنویت، اعتماد و اخلاقیات است، خواه ناخواه بستر مناسبی برای این اعتمادها فراهم می شود. به نظرم باید نظارت فعالی را کلید می زدیم.

*وقتی {روحانیت} در قدرت آمدند و قداستی هم به قدرتشان بخشیدند، هم خودشان تصدی کردند و هم آن نظارت را تحت الشعاع قرار دادند و هم خودشان به حکومت دینی وجاهت و قداست بخشیدند و این ظرافت را نداشتند که میان جمهوری اسلامی و انقلاب اسلامی باید تفاوت قائل شد. جمهوری اسلامی نمود سیاسی یک گفتمان است که این گفتمان را باید به عنوان معیارهای نقد کماکان فعال نگه می داشتند و جمهوری اسلامی را بر اساس آن نقد می کردند؛ حالا یا واقعا تئوری نداشتند یا خیالشان آسوده بود، ولی درهرحال آن شلاق نقد و نظارت را شاهد نبودیم. فکر کردند حالا که فرصتی برای توجه به تلفیق و ترکیب پیوند دین و سیاست به وجود آمده، تنها وجه قابل قبول این پیوند، تصدی گری است، درحالیکه نظارت و نظریه پردازی هم می توانست ذیل رابطه دین و سیاست تعریف شود. دین و سیاست فقط تجلی تصدی گرایانه ندارد، متأسفانه اینها خامی هایی بوده که ما پشت سر گذاشتیم.

* پایتخت سیاسی آمریکا واشنگتن است، درحالیکه این شهر نماینده مجلس ندارد و ما در تهران 30 نماینده داریم. آنها معتقدند نباید نماینده داشته باشند که همه امکانات و سیاست ها را جهت بدهد به سمت مرکز آمریکا. البته دنبال آن بودند که یک نماینده داشته باشند ولی تهران الان 30 نماینده دارد، این یعنی تشدید تمرکزگرایی، یعنی پوک شدن جامعه از قابلیت هایش. اینگونه بستر فراهم نمی شود که شهرستان یا استانی بتواند روی پای خودش بایستد.

*بارها گفته ام، بازهم می گویم چون تغییری حاصل نشده، تا تحولی در مدیریت متمرکز ما و ظرف تمرکزگرایانه کشور و اتکا به اقتصاد نفتی کشور ایجاد نشود، نمی شود گفت که ظرف مناسب برای تحقق شعارهای انقلاب فراهم شده است. آن شعارها زمانی مطرح شد و زمینه ظهور و اجتماعی شدنش به وجود آمد که جنگ و انقلاب بود. اگر به جامعه شناسی این شعارها دقت شود خواهیم دید که یک ظرف مناسبی هم برایش فراهم شد، اما در دوران پس از جنگ یا استقرار یا سازندگی، باز فیل برخی یاد هندوستان کرد.


سه شنبه 22 خرداد 1397

ترمیم گذشته

نوع مطلب :مقالات ،

 ترمیم گذشته


یادداشت عماد افروغ در روزنامه همشهری:

 آنچه که در دولت به‌عنوان به‌رسمیت شناختن اعتراض‌ها صورت گرفته است و مکان‌هایی برای اعتراض رسمی و قانونی درنظر گرفته شده، در راستای یک اصل قانون اساسی است. براساس اصل بیست و هفتم قانون اساسی«تشکیل اجتماعات و راهپیمایی‌ها بدون حمل سلاح، به شرط آنکه مخل به مبانی اسلام نباشد، آزاد است.»این مسئله یک ضرورتی بوده که تا‌کنون مغفول واقع شده است. بی‌توجهی به این اصل قانونی در کنار سایر بی‌توجهی‌ها باعث شده که چرخه تعامل و رابطه طبیعی عرصه رسمی با عرصه عمومی و مدنی از کار بیفتد و در واقع شکاف فزاینده‌ای در کشور ایجاد شود. در رابطه با موضوعی که مورد اشاره قرار گرفت، چند نکته به‌نظر نگارنده می‌رسد که در ادامه به آن اشاره می‌کنیم.

1- یک نظام سیاسی وقتی مطلوب است که افراد در آن شاهد یک چرخه دیالکتیکی بین عرصه رسمی و غیررسمی آن باشند. یکی از شاخص‌های اصلی این چرخه همین است که صدای پایینی‌ها شنیده شود و بتوانند مطالبات خود را بیان کنند. وقتی که به لحاظ جامعه‌شناختی فرصتی برای شنیدن صدای مردم به لحاظ قانونی ایجاد نشود، صدای مردم به اشکال غیرقانونی به گوش می‌رسد. تجمعات غیرقانونی که با شور‌های نامنظم و احتمالا گاهی با آشوب شکل می‌گیرد، ازجمله این رفتار‌های غیرقانونی است. وقتی ما یک اصل قانونی برای رسمیت دادن به اعتراض‌ها داریم چرا آنقدر دیر به آن توجه می‌شود و اجازه اعتراض به مردم داده نمی‌شود. مصوبه اخیر یک برگ برنده برای نظام سیاسی کشور و برای دولت است.

2- باید توجه داشته باشیم که این گام اول است و نباید آن را به‌عنوان گام آخر تفسیر کرد. اینکه مکانی برای اعتراض‌ها درنظر گرفته شود مسئله اول است و خیلی هم مهم است؛ یعنی منتقدان بتوانند در مکان‌هایی قانونی اعتراض‌های خود را به گوش مسئولان برسانند اما مسئله دوم مسئله مجوز‌هاست. چراکه در ادامه کار موانعی احتمالا ایجاد می‌شود که برای آن هم باید فکر کرد که برداشته شود. سازوکارهای اداری برای دادن یک مجوز به اعتراض‌کنندگان باید تسهیل شود. مسئله سوم توجه به اعتراض‌ها و شنیدن واقعی مطالبه آنهاست. اگر پایینی‌ها حرف و زبانی برای گفتن دارند بالایی‌ها هم باید گوشی برای شنیدن داشته باشند و حرف آنها را بشنوند. نه این باشد که عده‌ای اعتراضی داشته باشند اما اصلا حرف آنها شنیده نشود.

3- نکته مهم در فرایند اعتراض‌ها منجر شدن این گام‌ها به گفت‌وگو است. در واقع اگر مطالبه‌ای مدنی و یا اعتراضی صورت می‌گیرد، نتیجه آن باید گفت‌وگو میان طرف‌ها باشد. گفت‌وگو یعنی اینکه مردم خواسته خودشان را مطرح می‌کنند و مسئولان هم امکانات خودشان را برای آن مطالبه بیان می‌کنند. این گفت‌وگو باید در فضایی مسالمت‌آمیز صورت‌پذیرد اما در مقابل هم هر خواسته‌ای امکان فراهم‌شدن و به نتیجه رسیدنش در ساختار کشور وجود ندارد ولی در یک تعامل دوسویه این مطالبات با امکانات هماهنگ می‌شوند، مردم هم از کاستی‌ها و مشکلات بر سر راه مطالباتشان آگاه می‌شوند.

4- به لحاظ نظری هم باید چند شرط را برای گفت‌وگو تبیین کرد و آنها را درنظر داشت. به اختصار به این موارد اشاره می‌کنیم.

الف) طرفین در گفت‌وگو باید برای خودشان اشتباهی را متصور باشند. نه اینکه خود را مصون از خطا ببینند و این مسئله به دوطرف گفت‌وگو بر‌می‌گردد.

ب)کسی نباید در فرایند گفت‌وگو از «شر سرکوب» استفاده کند. به این معنا که کسی از دو طرف مدعی شود من موضع برتر دارم و به همین دلیل از ابزار سرکوب مخالف استفاده شود.

ج) از «شر قطع مذاکره» هم نباید در گفت‌وگو استفاده شود. به این معنا که طرفی به‌خاطر اینکه قدرت دارد اجازه صحبت به دیگری ندهد و یا صحبت و مطالبه طرف مقابل خود را قطع کند. این مسئله در فضای بین‌المللی و گفت‌وگو‌های بین‌المللی هم حتی دیده می‌شود که باید از آن پرهیز شود.

د) نکته دیگر آمادگی روانشناختی برای گفت‌وگو‌ست؛ یعنی دو طرف آمادگی لازم را باید برای گفت‌وگو داشته باشند نه اینکه عملی - صوری صورت پذیرد. این موضوع هم بر‌می‌گردد به همین مسئله فرض وجود اشتباه.

ه) در پایان گفت‌وگو هم که اگر توافقی صورت گرفت، باید دو طرف به تعهداتی که داده‌اند، پایبند باشند و اگر قولی داده شده به آن قول عمل شود نه‌اینکه خلاف عهد، عملی صورت بگیرد.

اینها شروط یک گفت‌وگوی صحیح است.

5- نکته دیگری که در فرایند تجمعات و اعتراض‌ها و مجوز‌های قانونی باید به آن توجه شود، این است که این ماجرا، نباید سیاسی و جناحی شده و به‌دنبال آن باری دیگر بر دوش کشور اضافه شود. فرصت اعتراض و شنیدن حرف مردم باید در اختیار افرادی قرار بگیرد که تا به حال تریبون نداشته‌اند. جناح‌های سیاسی که همواره تریبون‌های خود را داشته‌اند. این تریبون‌ها از این به بعد باید در اختیار افراد و گروه‌هایی صورت بگیرد که به هر دری زده‌اند و به دیوار برخورده‌اند. این سیاست اجتماعی باید در اختیار همه گروه‌های مدنی و اجتماعی و صنفی و افرادی قرار بگیرد که تا به‌حال حرفشان شنیده نشده است.

6- نکته پایانی هم اینکه تعریف این مکان‌ها برای اعتراض‌ها و انجام آن یک ضرورت در شرایط فعلی کشور است؛ چرا که تا به حال شکاف بین عرصه رسمی کشور و مردم زیادشده و لازم است گذشته را ترمیم کنیم. بین سطح رسمی و مردم آمد‌وشد از بین رفته است چراکه عده‌ای خود را آقا‌بالاسر می‌دانند و یادشان می‌رود که بالایی‌ها و مسئولان وکیل مردم هستند. ما امروز شاهد این هستیم که مردم باید به بالایی‌ها خدمت کنند درحالی‌که در نظام ما باید بر عکس این ماجرا باشد و مسئولان خادم باشند و مردم مخدوم.


سه شنبه 22 خرداد 1397

تضمین امنیت تجمعات قانونی

نوع مطلب :مقالات ،

تضمین امنیت تجمعات قانونی


یادداشت عماد افروغ در روزنامه ایران:

 در اصل 27 قانون اساسی به برپایی تجمعات قانونی و غیر مسلح اشاره شده که از اوازم طبیعی آن تعیین محل هایی برای این تجمعات و اعتراضات است. اما پرسش این است که چرا تاکنون تعیین این مکان‌ها، به تاخیر افتاده است؟ و چه مسائلی موجب شده است تا این حقوق قانونی بار دیگر مورد توجه مسئولان قرار گیرد.
 
 البته، در آینده باید درباره اینکه، مکان‌های انتخاب شده برای این کار مناسب است یا نه، بحث و گفت‌و‌گوی جداگانه‌ای انجام داد. اما دراین زمینه ضروری است دولت، سازوکار و بسترهای لازم را برای تحقق تجمعات قانونی فراهم کند تا مردم بتوانند بدون نگرانی از تبعات حضور در این تجمعات، اعتراضات و مطالبات خود را از تریبون‌هایی که در اختیارشان قرار می‌گیرد، اعلام کنند.

نکته دیگری که باید در این زمینه به آن اشاره کرد این است که شهروندان نگرانی‌ها و دغدغه‌هایی دارند، بنابراین دولت باید تضمین کند تا پرونده امنیتی برای مردم در صورت اعتراض ایجاد نشود. چراکه مردم حق دارند نسبت به مشکلات‌شان اعتراض کنند. در حال حاضر نیز کشور از نظر موقعیت سیاسی و اجتماعی در شرایط ویژه‌ای قرار دارد، لذا در ماه‌های اخیر برخی  گروه‌های اجتماعی نسبت به بیان خواسته‌هایشان با موانع و مشکلاتی مواجهند و این حرکت فرصت مناسبی است تا مردم حقوق مدنی و قانونی خود را از دولت مطالبه کنند.

با این توصیف اگر مسئولان در این تجمعات به مشکلات و نظرات مردم توجه کنند،  می‌توانیم بگوییم صدای آنها به گوش جامعه رسیده است. به همین علت، تظاهرات تنها راه حل مشکلات مردم نیست. اما، این اقدام می‌تواند با تحت‌الشعاع قرار دادن عرصه مدنی و عمومی، شرایط را برای افزایش سلامت اجتماعی فراهم کند.


چرا فوتبال با فرهنگ ایرانی گره خورد؟


یادداشت عماد افروغ در روزنامه ایران:

ورزش، حتی ورزش‌های به ظاهر انفرادی، اساساً یک پدیده اجتماعی است، اما ویژگی اجتماعی و جمع‌گرایی در فوتبال در مقایسه با سایر ورزش‌های جمعی، وجه غالب‌تری دارد؛ به این معنا که در فوتبال علاوه بر تکنیک فردی و تاکتیک جمعی که از اهمیت بیشتری نسبت به مهارت‌های فردی برخوردار است، مقبولیت و جایگاه اجتماعی و عمومی آن به مراتب پررنگ‌تر از سایر ورزش‌های جمعی است. از این رو، به دلیل وجه فراگیر اجتماعی درونی و بیرونی‌اش به مفاهیمی همچون هویت، غیرت، حمیّت و همبستگی گره خورده است.

فوتبالیست‌های ما باید بدانند که حسب وجه جمعی بازی فوتبال، اولاً یک «کل» به حساب می‌آیند و نه جمع جبری اجزا یا یازده بازیکن منفرد و ثانیاً به اعتبار وجه اجتماعی فرافوتبال خود و حسب انتظارات اجتماعی و به ویژه ایرانی بودن خود، که با اخلاق و هویت جمع‌گرایانه تعریف می‌شود، فراموش نکنند که یک ایرانی‌اند و شایسته و بایسته است که پرچمداران خوبی برای معرفی هویت اخلاقی و جوانمردانه ایرانی باشند. ایرانیان اساسا قومی کل‌گرا و جمع‌گرا هستند و از این رو است که بر ایرانی بودن تأکید دارم.

واقعیت این است که ایرانیان سه مرحله «من بودگی»، «دیگر بودگی» و «یکی بودگی» را از سرگذرانده‌اند. برخی بر این باورند که در فرهنگ ایرانی سطحی از «یکی بودگی» نهفته است. شاهد این مدعا، میل زیاد ما به موسیقی سنتی، استفاده از واژه «ما» به جای «من» در محاور‌ه‌های خودمانی، همچنین استفاده از واژه «مردم» است. بر این اساس، فوتبال با توجه به ماهیت کل‌گرایانه خود و ضرورت «یکی بودگی» در آن، با فرهنگ ایرانی به خوبی گره می‌خورد که باید این «یکی بودگی» فرهنگی نیز در فوتبال به منصه ظهور برسد.

شرقی‌ها به دو اعتبار، فوتبالیست‌هایشان باید جمع‌گرا باشند، هم به اعتبار تاریخ و هم به اعتبار بازی دسته جمعی‌شان. فوتبال می‌تواند تجلیگاه این فرهنگ جمع‌گرای ناب باشد. از طرفی، در شرایطی که جهان مدرن به سمت فردگرایی در حرکت است، فوتبال بنا بر آن ماهیت جمع گراییش می‌تواند تمرین خوبی برای رفتارهای جمع‌گرایانه، همبستگی و روابط متقابل باشد.


معرفی کتاب

درنگی بر 4 جلد «فریادهای خاموش روزنگاشت تنهایی» عماد افروغ

مجموعه چهار جلدی «فریادهای خاموش روزنگاشت تنهایی» خاطرات عماد افروغ است که به گفته خودش هم فریاد است و هم سکوت و حاصل انس با خلوت و عزلت است و بخشی از دغدغه‌های فکری و فرهنگی او به حساب می‌آید که از سوی سوره مهر روانه بازار نشر شده است.

به گزارش پایگاه خبری سوره مهر، افروغ در ابتدای کتاب خود نوشته است:«این کتاب تا حدودی متفاوت از اکثر روزنگاشت‌های مربوط به دید‌ و‌ بازدید‌ها و ملاقات‌ها و دیدارهای رسمی است. این کتاب به‌طور عمده شرح وقایعی است که در حین  و در فرایند خلوت‌گزینی جَلوت‌گرا بر راوی و با راوی رخ داده است. وقایعی تلخ و شیرین. گاه می شد که دلم می‌گرفت و دل گرفته را در قالب نوشته‌ای، دعایی یا گلایه‌ای تسکین می‌دادم. گاه دلم انبساط پیدا می‌کرد و روی کاغذ تجلی می‌نمود.»

کتاب فریادهای خاموش روزنگاشت و خاطرات تنهایی، به شرح وقایع و بیان دردها، گلایه‏ ها و دغدغه‏ های فکری، معرفتی، عاطفی، اخلاقی، فرهنگی، و حتی سیاسیِ فردی اُنس‏ گرفته با خلوت و عُزلت است که طبیعتاً و تا حدودی متفاوت از اکثر روزنگاشت‏ های مربوط به دید و بازدیدها و ملاقات‏ ها و دیدارهای رسمی است.

این کتاب به طور عمده شرح وقایعی است که در حین و در فرایند خلوت‏ گزینیِ جَلوت‏ گرا بر راوی و با راوی رخ داده است؛ وقایعی تلخ و شیرین. گاه می‏ شد که دلم می ‏گرفت و دلِ گرفته را در قالب نوشته ‏ای، دعایی یا گلایه‏ ای تسکین می ‏دادم. گاه دلم انبساط پیدا می‏ کرد و روی کاغذ تجلی می‏ نمود. آنچه بر راوی گذشته است مربوط به تماس‏ ها، دعوت ‏ها و درخواست‏ هاست و آنچه با راوی اتفاق افتاده است مربوط به نحوه و محتوای پاسخ‏ ها و شرح دغدغه‏ ها و دردهایی است که به صور مختلف، اعم از تأملی قرآنی، نوشته ‏ای فلسفی، بیانی عاطفی و مناجاتی با خدای سبحان و مبدأ آرامش درونی، مطالعة متنی فلسفی یا ادبی، اشاره‏ای به آرای اندیشمندان بزرگ، اظهار حالتی روحی و روانی، اشارتی به وقایع یومیه، نقدها و گلایه‏ ها، بیم ‏ها و نگرانی ها، و... نمود و تجلی یافته است.


 

در بخشی از جلد چهارم این کتاب می خوانیم:

- می‏ خواهم خیره شوم به خوبی‏ ها، به پاکی‏ ها. می‏ خواهم در خود فروروم. از درگیری‏ ها، درجا زدن‏ ها، کینه‏ ها، نفرت‏ ها، بی‏ خدایی‏ ها، بی ‏معنایی‏ ها، بَد‏اخلاقی‏ ها، و ناآرامی‏ ها خسته شده ‏ام. می‏ خواهم به عمق بروم، به باطن بروم، به باطن باطن. می‏ دانم مرکز و کانون و مهبط خوبی‏ ها و آرامش ‏ها آنجاست. می‏ خواهم به درونم خیره شوم، می‏ خواهم پاکی‏ ها را آنجا جست‏جو کنم. دیگر خسته شده ‏ام، از نام و نان و شهرت و اعتبار خسته شده‏ ام. میل پرواز دارم. خدای مهربان من، چگونه می‏ توان در این دوران پرهیاهو،‏ آرامش به دست آورد؟ چگونه می‏ توان در لابه ‏لای تظاهرها و ریاها و فریب‏ ها و نیرنگ‏ ها، سکون و روان بودن را به دست آورد؟ تو خود مبدأ و منشأ و کانون آرامشی. تو ذکر خود را به من بیاموز؛ ذکر باطنی خودت را.

***


- نمی‏دانم چه حالت و چه حسی دارد شنا کردن در سراب، شنا کردن در ماسه، در حباب، در هوا. و چه حسی دارد شناور بودن در آب روان و آشنای طبیعی. در آبی که آن را، امواجش را، عمق و گستره ‏اش را فقط تو می ‏شناسی. هر کس آب و تاریخ و به تعبیری، بازی زبانی، محیط و زیست جهان و تحفظ تاریخی خود را داراست. به این خویشتن تاریخی خود احترام بگذار، به هر خویشتن تاریخی‏ ای احترام بگذار. البته به حیات و درد مشترک هم بیندیش. منافاتی ندارد. این همان وحدت در عین کثرت است. کثرت تو را از وحدت و از نوع‏دوستی و تفاهم و تعامل، و وحدت تو را از حیات مأنوس و تاریخی‏ ات بازمی ‏دارد. سعی کن به هر دو بیندیشی. با وحدت به فکر دردهای انسانی باش و با کثرت به خود جمعی تاریخی و آب روان هویتت وصل شو. آن‏ ها که هویت جمعی و تاریخی را نمی‏ فهمند انسان را در هویت‏ های جمعی، همانند گوسفندی رها می‏ بینند که از گله دور شده و آمادة تکه پاره شدن و خورده شدن است. به گلة گوسفند خودت بپیوند. نه گرگ شو، نه اجازة دریدن به گرگی دیگر ده.

***


 - دیدن شور عزاداری این روزها، آمد و شد دسته‌ها و هیئات، روضه‏ خوانی‏ ها و مرثیه‏ سرایی‏ ها برایم بسیار آشناست. همواره در آن‏ها زیسته‏ ام و می ‏دانم چیست. تمام ذرات و لایه ‏های آن را می‏ شناسم. خود را از آن‏ها و آن‏ها را از خود می‏دانم. نمی ‏دانم، شاید دیدن این همه عزاداری معنادار و پرشور بر نوشته‏ ام اثر گذاشته باشد. اگر این‏ چنین باشد، که مایة بسی مسرت و خشنودی من است.

***


- و چه زیباست دنیا و عمر انسانی، اگر درست تفسیر و خرج شود. خرج زیبایی‏ ها و عشق‏ ها و پرستش‏ ها و نوع‏دوستی‏ ها و محبت به دیگران شود. خرج تأمل و تدبّر در هستی شود. خرج آزادی و آزادگی شود. خرج خندیدن و گریستن بر لهو و لعب‏ ها و گرفتاران در این بازی کودکانه و با ژست‏ های غیر کودکانه شود. به ‏راستی راز و رمز هستی یا عمق آن در چیست و در کجاست؟ با چه درکی از هستی و چه ارتباطی با آن این راز و این عمق درک می‏ شود؟ در این بین، نقش تویِ انسان در این ارتباط و این اتصال چیست؟ درها گشوده‏ اند، رازها و رمزها در انتظار تواند، اعماق هستی جلوه‏ گری می‏ کنند، پرده‏ ها را کنار بزن، این پرده‏ ها بیرون تو نیستند، درون تو هستند. حجاب‏ ها و موانع درونی‏ ات را بفهم. حجاب‏ ها را بردار، پرده‏ ها را کنار بزن، درواقع بخشی از خودت را ذبح کن، به خود واقعی ‏ات بیندیش. این خود واقعی با راز و رمز و عمق هستی یکی است.

***


- کرامتت را زیر سؤال می‏ برند،‏ شخصیت تو را خُرد می‏ کنند، حقت را پایمال می ‏کنند، در حق تو و دیگری احجاف می‏ کنند. بجنگ، اول با خودت و بعد هم با زشت‏ ها و زشتی ها. اگر در نبرد با خودت پیروز بیرون آمدی، موانع بیرونی را یا نمی‏ بینی و به هیچ می‏ گیری، یا به ‏راحتی با آن‏ ها درمی‏ افتی...

گفتنی است انتشارات سوره مهر چهار جلد از مجموعه «فریادهای خاموش روزنگاشت تنهایی» دکتر عماد افروغ را منتشر کرده است.


 به وحدت نیاز داریم؛ فرصت قشون‌کشی و انتقام نیست



سیاست، احزاب و شخصیت‌ها( خبرآنلاین) - عماد افروغ با بیان اینکه «در شرایطی هستیم که به شدت به وحدت نیازداریم» گفت: عباراتی مثل اینکه "دیدید گفتیم" اصلا متناسب با شرایط خاص ما نیست. چرا که شرایط بحرانی اقتضائات خاص خودش را دارد. نباید پشت مذاکره کنندگانمان را تا آخرین لحظه خالی کنیم.

فائزه عباسی: سال‌هاست سکوت در پیش گرفته و هرجا پای صحبت‌های سیاسی به میان می آید ترجیح می دهد روزه سکوتش را نشکند؛ هنوز هم نظرش بر همان مدار می چرخد اما ذات صحبت‌هایش همان طعم انتقادی را دارد؛ همان انتقادهایی که هنوز بعد از سال‌ها یادآور نطق های آتشین عماد افروغ در مجلس هفتم است.

او که با گرایشات اصولگرایانه در مجلس هفتم در قامت نماینده مردم تهران ظاهر شد اما همان زمان تیغ انتقاداتش را شامل حال جناح خودی هم می کرد و همین خصلت افروغ را منحصر به فرد کرد؛ حالا با گذشت مدت‌ها از حضور کم فروغ نماینده سابق تهران جنجال ها بر سر خروج امریکا از برجام و تاثیرات احتمالی آن بر جامعه ایران بهانه ای شد تا پای تحلیل جامعه شناسانه او از ایران امروز بنشینیم. در فضایی که بسیاری بر طبل ناامیدی می‎کوبند، افروغ خط بطلانی بر مواضع آنان می‎کشد و فضایی امیدوارانه را در آینده پیش بینی می‎کند. او هرچند معتقد است جامعه ایران موضوع خروج آمریکا از برجام را یک تهدید بیرونی می داند و در مقابل آن منسجم و متحد خواهد شد؛ اما از اختلافات و تشتت های سیاسی موجود نیز انتقاد کرد و گفت ای کاش در شرایط عادی هم اتحادمان را حفظ می کردیم. 

صحبت که به اعتراضات مردم رسید هم پای مباحث ایدئولوژیک را به میان آورد که «عده ای وانمود می کنند متصف به ایدئولوژی هستند و فقط به این تظاهر توجه دارند و به عمل توجه ندارند» و هم باب انتقاد به آنان را گشود که صحبت از ساده‎زیستی می‎کنند اما ساده زیست نیستند. حقوق‎های آنچنانی می‎گیرند و می‎گویند که به دلیل مشاغل خاص‎شان است. به زعم افروغ، مردم هم این تبعیض‌ها را حس می‎کنند و به همین دلیل برای اعتراض به خیابان آمدند.

آنچه در ادامه می خوانید مشروح گفت و گو با این جامعه شناس است که ردای سیاست را از تن به در کرده اما موشکافانه مشغول بررسی معادلات آن است؛

بعد از خروج آمریکا از برجام، نقدها علیه دولت شدت بیشتری گرفت که به نظر می رسد تاثیر مستقیمی بر میزان امیدواری مردم داشت؛ برخی معتقدند شکل گیری چنین فضایی بر میزان مشارکت آتی مردم در انتخابات نیز اثر داشته و آن را کاهش می‎دهد. تحلیل شما از این شرایط چیست؟

البته من چنین فضای نومیدانه ای را حس نکردم و اتفاقا شهودا احساس می کنم که بستر فراهم شده برای یک امید، مقاومت، همبستگی و اعتماد ملی. نکته دوم این است که هنوز برجام فرجام مشخصی ندارد و هنوز معلوم نیست که به کجا می انجامد. رایزنی های دولت ادامه دارد و نمی شود قضاوت نهایی کرد. باید با طرف اروپایی و طرف های دیگر صحبت کرد، ببینیم در نهایت چه می شود و بعد ببینیم بعد از فرجام این برجام چه فضای اجتماعی ای ایجاد می شود.

اما حتی اگر ما بالاترین سطح را نگاه کنیم؛ یعنی نهایی ترین حالت که خروج ایران از برجام باشد، من اتفاقا برعکس شما پیش بینی هم کرده بودم که این مقدمه یک امر مبارک است. مقدمه انسجام ملی است؛ چیزی که ما متاسفانه قدرش را نمی دانیم و در شرایط سخت و دشوار همواره به آن رسیدیم و متاسفانه اینجاست که در شرایط عادی هیچگاه نمی توانیم به ارزشی به اسم وحدت یا انسجام ملی دست پیدا کنیم  و آن را حفظش کنیم و این نیازمند یک آسیب شناسی اجتماعی است.

ولی در شرایط بحران و غیرعادی همواره تاریخ ایران، چه تاریخ بعید، چه تاریخ قریب ثابت کرده که انسجام ما که می تواند مقدمه ای برای کارهای بزرگ باشد افزایش پیدا کرده و من اصلا این فضای نومیدانه را نه حس می کنم نه حدس می زنم. اتفاقا برعکس، حس می کنم آن چیزی که در مقاطع مختلف تاریخی ایران خودش را نشان داده بار دیگر رخ می دهد. مثل انقلاب اسلامی، مثل دوران دفاع مقدس و ... این یک گزاره جامعه شناسی است که هرگاه یک گروهی با تهدید بیرونی روبه رو می شود انسجام درونی آن افزایش پیدا می کند و این به طور خاص درباره ایران صادق است.

با این فرض شما، آیا ما همیشه باید منتظر یک امر بیرونی باشیم تا به یک انسجام داخلی برسیم؟

دقیقا همین است؛ ای کاش آن چیزی که در شرایط غیرعادی و بحرانی اتفاق می افتد، در شرایط عادی هم اتفاق بیفتد. من نمی دانم این به فرهنگ ما برمی گردد یا اخلاق و رفتارمان که چرا ما نمی توانیم در شرایط عادی قدر فرصت هایمان را بدانیم. من معتقدم فرصت های زیادی برای ما رقم خورده که ما قدرش را ندانستیم. فقط در مقاطع خاص قدر دانستیم و نتوانستیم در مواقع استقرار، آن طور که شایسته و بایسته است، قدر فرصت‌هایمان را بدانیم. ما مدام با تهدید روبه رو هستیم. تهدید و تحریم. این تحریم ها برای کشوری که انقلاب بزرگی را پشت سر گذاشته برای اینکه بخواهد حرف نو دیگری بزند، فرصت هستند. «نه شرقی، نه غربی» حرفی برای گفتن داشته باشد. یک توسعه درون زا، را برای خودش تعریف کند که الگوی دیگران شود. چرا از این فرصت ها استفاده نمی کند و نکرده؟ تحریم یک فرصت است که ما به خودمان بیاییم. ببینیم اگر قرار است روی پای خودمان بایستیم، چه ملزوماتی لازم داریم.

من همیشه گفته ام که این امر 5 ملزومه دارد. آگاهی، انگیزه، فرصت، مهارت و ظرف. متاسفانه به این موضوع توجه نمی شود. فوقش ممکن است در سطح یک تبلیغات عمومی و رسانه ای مساله پیش برود و به همانجا ختم بشود. به عمق و تعمیق آگاهی ها توجه نمی شود. تازه اگر اگاهی فراگیر شد و ما توانستیم آگاهی خوبی به مردم بدهیم گام اول است. گام دوم باید ارتقای انگیزه ها باشد. انگیزه ها برای انجام عملی بارور شود و گام سوم این است که مهارت های بالقوه به فعلیت برسد و مهارت های بالفعل به کار گرفته شود و این در گرو فرصت است.

فرصت سازی در اختیار دولت است. دولت باید در چنین شرایطی فرصت ها را فراهم کند و این نیاز به «ظرف» دارد. ظرفی که از پهلوی به ارث رسیده، جوابگوی این مسائل نیست. «ظرف» باید غیرمتمرکز باشد، باید در ظرف آمایش سرزمین اتفاق بیفتد. ما در ظرف تمرکزگرایی متکی به اقتصاد نفتی نمی توانیم تحقق بخش اقتصاد مقاومتی یا استفاده از کالای ایرانی باشیم یا دیگر نام گذاری هایی که در طول این سال ها اتفاق افتاده. ما به واقع، غافل از ظرف هستیم.

این بحث بسیار مهمی است که حاصل مطالعات گسترده ای است که من داشتم و رجوعی که بسیاری از فیلسوف های عالم کردم که روی اینها خوب اندیشیدند و این اندیشه ها متراکم شده، من خیلی مختصر و مفید می گویم: ما باید از مهارت های مردم و مهارت های نیروی انسانی مان استفاده کنیم. مهارت صرفا مدرک و دانش نظری نیست. مهارت آن چیزی است که مردم در تجربه زیسته شان با آن انس گرفته اند و از تاریخ به آنها به ارث رسیده و نسل به نسل منتقل شده است. اینها باید در توسعه به کار گرفته شود. ما الگوی توسعه ای می خواهیم که فراگیر باشد. همزمان باشد، توسعه روستایی و شهری را با هم ببیند. توسعه جامع فرهنگی باشد. هم فرهنگی باشد -با تاریخ و فرهنگمان سازگار باشد- هم ابعاد اقتصادی و فرهنگی و سیاسی را با اولویت هایی که برایشان ذکر می کنند، لحاظ کند. نه به لحاظ فرهنگی در شرایط عادی می توانیم وحدت ملی خودمان را حفظ کنیم و نه می توانیم تحقق بخش تحرکات و شعارهای خوبی باشیم که در شرایط بحرانی برایمان رقم می خورد.

در شرایط بحرانی وحدت بالا می رود ولی فقط نباید به یک وحدت ملی اکتفا کرد. این گام و فاز اول است. زمینه مناسب است. بعدش چه؟ باید از شعار خارج شویم. حرف آخر من این است که من احساس می کنم در کنار این صحبت هایی که کردم و نقدهایی که دارم یک چیزی در این کشور مغفول واقع شده که این هم می شود ریشه یابی شود و باید رویش کار شود و آن بی توجهی به عمل است.

در این مملکت «حرف» کارکرد مثبتی برای عده ای دارد. این را هم می شود ریشه یابی کرد و من این کار را کردم. اینکه حرف بدون عمل کارکرد دارد و به تعبیر حضرت امیر (ع)یک ایده منافقانه است؛ چرا جواب می دهد؟ بعضی شاید خوششان نیاید من این حرف را می زنم ولی بخشی به خاطر این است که وقتی شما یک مبنای ایدئولوژیک برای انقلاب تعریف می کنی، عده ای وانمود می کنند متصف به این ایدئولوژی هستند و عده ای هم توجه ندارند که نباید فقط به این تظاهر توجه کرد و باید به عمل توجه کرد. وقتی یک ایدئولوژی و گفتمان را می پذیری و این گفتمان معیاری می شود برای اینکه کشور براساس آن اداره شود، اگر مراقبت و نظارت نکنی، طرف وانمود می کند که مجهز به این ایدئولوژی است و بار خودش را می بندد.

امروز مشکل ما مشکل تظاهر و ریا است و اینکه توجه به شاخصی به نام عمل نداریم. باید به این سمت برویم که از یک مسوولی این توقع را داشته باشیم که آنچه انجام داده است بگوید نه آنچه انجام خواهد داد. این درست نیست. از آینده نگوید از گذشته بگوید. ما باید فشار رسانه ای و گفتمانی و عمومی را به این سمت ببریم که «عمل» مورد توجه قرار بگیرد. این اتفاقا سیره نبوی و علوی است. شما فقط نیم نگاهی به نهج البلاغه کنید؛ ببینید امام علی چه برخوردی با منافقان دارد. چه برخوردی با کسانی دارد که حرف می زنند و عمل ندارند می کند. در قرآن هم این آیه را داریم: «لم تقولون ما لا تفعلون؛ چرا چیزی را که عمل نمی کنید، می گویید». اما یک جا نداریم که آمده باشد چرا کاری را که می کنید، می گویید؟ کار را بکنید، نگفتید هم نگفتید. این خیلی نکته قشنگی است. این باید به عنوان یک گفتمان مطرح شود. این به معنای عمل زدگی و عمل گرایی نیست. عملی که ریشه در بنیان های ما دارد. شما سیره امام علی را نگاه کنید. یک صحبت ظریفی ایشان در ارتباط با اصحاب جمل و طلحه و زبیر دارد. می گوید: اینها مثل رعد خروشیدند و مثل برق درخشیدند اما باران نداشتند. یعنی فقط حرف زدند. اما من بارانم و قبل از اینکه بارانی نبارم، سیلی جاری نمی کنم. این یعنی تقدم عمل بر حرف.

این یک معضل جدی ما در کنار همه معضلاتی است که داریم که چرا عمل نمی شود و عمل یک «ظرف» مناسب می خواهد. همه حرف من این است که با ظرف تمرکزگرایی متکی بر اقتصاد نفتی نمی شود عمل مقاومتی یا عمل مبتنی بر الگوی توسعه درون زا داشت. این مشکل اصلی ما است.

یعنی شما معتقدید هیچ ناامیدی در کشور وجود ندارد؟

نه تنها من هیچ فضای نومیدانه ای نمی بینم، بلکه فضای امید را پیش بینی می کنم. البته می شود این فضا را تسریع بخشید که این برمی گردد به سیاست ها و رفتارهایی که مسوولان ما اتخاذ می کنند. همواره از قبل از اسلام تاکنون تاریخ ما موید این قضیه بوده که ایرانیان تاکنون، در مقابل تحریم ها خوب ایستاده اند. مقاطع مختلف تاریخ ایران را ببینید متوجه می شوید که ایرانیان روزی به نام روز ملی ندارند. روزی به نام روز استقلال ندارند چون هیچ گاه مستعمره نبوده اند. این تاریخ که یک شبه شکل نگرفته. من معتقدم هر تهدیدی که متوجه کشور باشد، هر خطری که بخواهد کشور را به چالش بکشد، آن ته نشین شده هویت ایرانی ما رو می آید و در واقع یک بار دیگر همبستگی و اعتماد ملی را تقویت می کند. هر جا می روم از من می پرسند «چه می شود؟»؛ من هم می گویم «کشور به یک امر بزرگ و خطیری از طریق یک بحران دست پیدا می کند» این را قبل از اینکه ترامپ از برجام خارج شود می گفتم. اینکه احتمال یک بحران هست ولی این بحران مقدمه یک امر مثبت است.

شما گفتید فضای ناامیدی وجود ندارد، اما در فضای مجازی مردم اعتراض پررنگی دارند که در دی ماه بروز بیرونی یافت و بحث عبور از اصلاح طلبی و اصولگرایی توامان عنوان شد.

اعتراضات دی ماه ربطی به برجام ندارد. این اعتراضات یک اعتراض اقتصادی و بحق هم هست. شما آمارها و ارقام را نگاه کنید. به شاخص های نابرابری اقتصادی و شکاف طبقاتی توجه کنید، اینها به مردم منتقل می شوند و مردم حس می کنند. اینها یک امر صرفا ذهنی نیست و یک امر عینی است و مردم به خیابان ها ریختند. من بارها گفتم، در برنامه زنده تلویزیونی هم گفتم، این ربطی به تحریم یا خروج ترامپ از برجام ندارد. یک درآمدی در کشور به دست می آید، چرا توزیع عادلانه نمی شود؟ چرا این قدر شکاف بین درآمدها هست؟ چرا یک مسوول دولتی باید حداقل 20 میلیون تومان بگیرد و یک کارگر اینقدر بگیرد؟ کجای دنیا با کدام تئوری قابل توجیه است؟ آن هم در انقلاب اسلامی که شعار عدالت داده!

به نظر من این تظاهرات موجه بود. قبل از اینکه این تظاهر به یک تظاهر عمومی تبدیل شود، درخواست های متعددی در قالب مسالمت آمیز مطرح شد، چندین بار تظاهرات مسالمت آمیز روبه روی مجلس انجام شد اما گوش کسی بدهکار نبود. همان سال که این اعتراضات صورت گرفت، یواش یواش داشت زمزمه افزایش حقوق نمایندگان و مسوولان بالای دولتی، افزایش قیمت بنزین، برق و گاز و ... مطرح بود. اینها به مردم منتقل می شود.

یعنی شما معتقدید در انتخابات آینده کاهش مشارکت نخواهیم داشت؟

این بستگی به سیاست هایمان دارد. اگر می خواهیم کاهش مشروعیت نداشته باشیم باید سیاست هایمان عادلانه تر باشد. چه وجه تولیدی و چه توزیعی سیاست های اقتصادی مان، به هیچ وجه عادلانه نیست. من نمی خواهم بحث تئوری کنم که ما هنوز عدالت در تولید را نفهمیدیم، چه رسد به اینکه بسترساز تحققش باشیم. عدالت در تولید را ول کنید، عدالت در توزیع را دریابید. حداقل در بخش دولتی، این شکاف های درآمدی رسمی چه توجیهی دارد؟ با آن گفتمان انقلاب اسلامی و این تئوری هایی که در پس انقلاب اسلامی است.

می گوییم بخش خصوصی ربطی به بخش دولتی ندارد -که این هم فرض غلطی است -ولی حداقل در بخش دولتی توزیع عادلانه درآمدها را دنبال کنید. نکردید و نمی کنید. ما خبر داریم و اطلاعات داریم و می دانیم چه می گذرد. به یک مسوول دولتی حقوق آنچنانی می دهند و این فقط حقوقش است. مزایایش هم زیاد است. در صورتی که مسوولی در آن سطح نیازی به اینها ندارد. او خانه دارد، ماشین دارد و ... من نمی فهمم اینها برحسب چه چیزی اتفاق می افتد؟ من قبل از اینکه بخواهم برخورد موردی کنم، برخورد تئوریک می کنم و می سوزم. سالی که داشتم رساله دکترایم را می نوشتم، سال های 74 و 75، با این تئوری روبرو بودم که می گفت «نابرابری باید باشد، برای اینکه کارکرد دارد». مثلا برای اینکه یک سری مشاغل حساس وجود دارد که باید به افرادی که این مشاغل را عهده دار می شوند پول بیشتری بدهیم. در مقابلش تئوری های دیگری می گویند «اولا کدام شغل کلیدی است، کدام شغل کلیدی نیست؟ زنجیروار همه مشاغل به هم اتصال دارند». ثانیا خیلی از کارها هستند که افراد برای ارضای وجدان درونی و غرایزشان انجام می دهند. یعنی پاداش معنوی می خواهند تا مادی. شما به همه چیز پاداش مادی می دهی. حتی به کارهای علمی پاداش مادی می دهی که این شرم آور است.

نزدیک ترین راه حل، کوتاه ترین فاصله را دنبال می کنند می گویند مشاغلی داریم و باید پول بالا به آنها بدهیم. مثلا یک شغل بسیار حساس آنچنانی هست که تخصص بالا می خواهد، ولی این چنین نیست. به نظر من توزیع درآمد در کشور به شدت خراب و اسفناک است و این به مردم منتقل شده. یعنی اینطور نیست که مردم به خاطر القای یک ذهنیتی به خیابان ریخته باشند. مردم این تبعیض را به عینه دیدند با پوست و گوشت و استخوان لمس کردند. آنچه که مردم را به حرکت وا می دارد، محرومیت نسبی است. مردم می بینند بیشتر از بقیه زحمت می کشند، کمتر از بقیه دارند. می بینند اکثر کسانی که شعار انقلاب می دهند، یک جدایی گزینی فضایی برای خود اختیار کردند و هر چه مناطق خوب و خانه های خوب تهران است، از آن اینهاست.

اینها که شعار ساده زیستی می دهند پس چرا ساده زیست نیستند. این نفاق است. بحث من این است که این مسائل را خلط نکنیم؛ تهدید بیرونی ربطی به بی توجهی های داخلی ندارد. از تهدید بیرونی می شود فرصت ساخت، برای اینکه موانع را برطرف کنیم. سیاست های اخلاقی و عدالت محورانه و آزادی خواهانه خودمان را دنبال کنیم. من همیشه می گویم، ضمن اینکه معتقدم درون و برون را باید صرفا در نظر گرفت اما نباید خلط مبحث کرد. اینکه ما در درون خودمان سیاست های خوبی را دنبال نمی کنیم، رفتارهای ناموجهی داریم ربطی به بیرون ندارد. ما نباید تمام مسائل داخلی خودمان را به خارج از کشور مرتبط کنیم. اتفاقا خارج می تواند یک فرصت باشد. انسان ها در شرایط سخت ساخته می شوند، این شرایط سخت برای ما همواره بوده. یک زمانی از آن بهره بردیم و خودمان را ساختیم. مثل انقلاب اسلامی، مثل دفاع مقدس. به ما جنگ تحمیل شد اما در جنگ رشد کردیم. این را کسی نمی تواند منکر شود. اما بعد از جنگ از فرصتی به نام تحریم، خوب استفاده نکردیم. حالا این برمی گردد به تئوری‌ای که در این کشور دنبال شد و جای بحثش نیست. تئوری که در کشور از بعد از جنگ مانور داد و کماکان دارد مانور می دهد، چاره درد ما نیست. این تئوری در ایران پهلوی به کار گرفته شد و با شکست روبه رو شد. ما در انقلاب اسلامی نبایدهمان تئوری را دنبال کنیم.

اما اگر نوسازی نباشد، باید با چه تئوری پیش می رفتیم؟

نوسازی یک تئوری است که چند مولفه دارد. هر سازنده ای و عمرانی اسمش نوسازی نیست. منظورم تئوری نوسازی است. تئوری نوسازی تئوری‎ای است که بعد از جنگ جهانی دوم آمریکا برای کشورهای عقب مانده پیچید، براساس این تئوری چند حرف بود. اینکه تمام جوامع یک خط سیر واحدی را برای توسعه دنبال کنند و فرهنگ توسعه واحد است، همان فرهنگی که غربی ها دنبال کردند، شرقی ها هم باید دنبال کنند. یک خط توسعه هم داریم، توسعه متکثر نداریم. عامل عقب ماندگی هم درون زاست و هیچ ربطی به بیرون ندارد و شرقی ها اگر می خواهند توسعه پیدا کنند باید به غرب و به طور خاص آمریکا چنگ بزنند. همین را در ایران بعد از جنگ دنبال کردند و بعد یک خلط بزرگی کردند. خلط شرط و نتیجه. اولا این تئوری به فرهنگ و تفاوت های زمینه ای توجه نداشت. ثانیا اگر شما می خواستید تئوری نوسازی را در ایران به کار بگیرید نباید خلط شرط و نتیجه می کردید. یعنی نتیجه توسعه یافتگی در غرب که مصرف گرایی باشد را شما شرط توسعه در ایران تعریف کردید. دقت کنید. آمریکا اگر آمده و آخرین مرحله خودش را مصرف قرار داده، مرحله قناعت و انباشت و تولید را پشت سر گذاشته به مصرف رسیده. شما نتیجه توسعه یافتگی را به عنوان گام اول توسعه یافتگی در ایران گفتید. یعنی شرط توسعه یافتگی. این بود که قناعت و انباشت سرمایه و تولید تحت الشعاع مصرف گرایی قرار گرفت و بعد از جنگ شعار مصرف تولید را بالا می برد را مطرح کردند. مانور تجملات دادند در حالی که در خود غرب ابتنای سرمایه داری بر قناعت بود. برانباشت سرمایه و تولید بود. اصلا بحث عمران و سازندگی هیچ ربطی به نظریه نوسازی ندارد. در برابر تئوری نوسازی، تئوری های دیگری مطرح شدند. تئوری وابستگی مطرح شد که عوامل بیرونی را هم در عقب ماندگی موثر دانست. توسعه فرهنگی مطرح شد که بهترین الگوی توسعه است. می گوید این فرهنگ نیست که باید خودش را با توسعه وفق بدهد، توسعه باید خودش را با فرهنگ وفق بدهد. مردم در تجربه زیسته خود، نسل اندر نسل مهارت ها و اندوخته هایی دارند که باید از آنها استفاده شود، از مشارکت مردم باید استفاده شود. مردم در عرصه های اقتصادی، سیاسی، فرهنگی باید مشارکت بدهیم. در تصمیم گیری، نظارت و اجرا. نباید یک الگوی واحدی را برای توسعه تعریف کرد آن هم الگویی که فرهنگ و زمینه اش هیچ ربطی به ما ندارد. این چیزی است که در دنیا اتفاق افتاده. دنیا تئوری نوسازی را کنار گذاشت و بعد به تئوری وابستگی و بعد فرماسیون اجتماعی رسید و بعد به توسعه فرهنگی رسید. توسعه فرهنگی، توسعه زیست محیطی، توسعه پایدار و ... بحث های روز ماست. متاسفانه ما دور شدیم و یک تئوری به کار گرفتیم که نتیجه اش تشدید و تقویت تمرکزگرایی و اقتصاد نفتی بود. ما در ظرف اقتصاد نفتی و تمرکز گرایی نمی توانیم تحقق بخش محتویات مرتبط با اقتصاد درون زا یا مقاومتی و امثالهم باشیم.

شما در بخشی از حرف هایتان گفتید مشکل اصلی این است که بین عمل و حرف فاصله است. از سویی همه رئیس جمهورهای ما، از آقای خاتمی که رئیس جمهور را تدارکات چی می دانستند تا آقای احمدی نژاد و آقای روحانی هر کدام به نوعی می گویند رئیس جمهور اختیاری ندارد. تا چه حدی اجازه داده می شود که عمل کنند و چقدر موانع سر راهشان وجود دارد.

من ساختارا یک نکته ای بگویم. من به این حرف های هژمونیک کار ندارم. اگر روسای جمهور ما اختیار کافی نداشتند، چرا اینقدر قبل از انتخابات برای اینکه رئیس جمهور شوند سر و دست می شکنند؟ قهر کنند بروند. این حرف ها چیست؟ اینها جنگ روانی است. تمام تصمیم سازی ها، تصمیم گیری ها و امکانات اعم از اقتصادی، سیاسی و فرهنگی وصل به قدرت دولتی است. در ایران ساختارا قدرت به ثروت می انجامد نه ثروت به قدرت. یعنی کسی که قدرت دولتی را دارد فضل تقدمی دارد نسبت به بقیه در دستیابی به مواهب سیاسی و اقتصادی و فرهنگی. هر چی عزل و نصب است برای قوه مجریه است. هر چی پول است برای قوه مجریه است. نفت وابسته به چه کسی است؟ مگر ما شرکت های خصوصی نفتی داریم؟ زمام نفت در اختیار قوه مجریه است و اقتصاد کشور مگر بدون نفت است؟ حتی مالیاتش نفتی است. این شامل همه دولت ها می شود. دولت های زمانی که اقتصاد و نفتی و تمرکزگرایی آمد از این وجه ساختاری برخوردار هستند. یعنی چه اختیاری باید می داشت که نداشت. در نظام قانون اساسی ما برای هر قوه اختیاراتی تعریف شده. اگر در این بین ادخال وظایف باشد باید برطرف شود ولی نگویید که اینها هیچ اختیاری ندارند. نکته دیگر هم بگویم یک آسیب است که از بعد از استقرار نظام جمهوری اسلامی، به طور کلی، کشور را منظومه ای اداره نکردیم، مجمع الجزایری اداره می کنیم. هر رئیس جمهوری می آید یک برنامه ای را برای خودش دنبال می کند، یک تغییراتی ایجاد می کند، از بالا تا پایین تغییر نیرو انجام می شود، اصطلاحا مدیریت واگنی انجام می دهد بعد دولت بعدی و دولت بعدی. اینها درست نیست. اگر ما واقعا یک منظومه و یک سیاست کلانی در اختیار می داشتیم که ذیل آن مانور قوه ها را تعیین می کردیم و سعی می کردیم یک اتصالی هم بین سیاست های هر ریاست جمهوری باشد، اینطور شاهد یک تشتت و یک نوع پراکنده کاری نمی بودیم. آن یک بحث دیگری است که چرا ما از یک تفکر منظومه ای رنج می بریم و چرا منظومه ما تعریف نشده. چرا مبانی فکری و حکمی و اقتصادی آن تعریف نشده و اگر تعریف شده چرا در عمل پیاده نمی شود. اما این حرف به نظر من بسیار کلیشه ای است همه هم می گویند. در تمام دوره ها این حرف گفته شده. من اسم دولت ها را نمی خواهم بگویم. همه دولت ها می گویند ما اختیار نداریم پس چه کسی اختیار دارد؟ جالب است همه هم همین را به کار می برند. دیگر می خواهند چه کنند؟ اتفاقا در تمام دولت ها هم بحث شده که بیایند ریاست جمهوری را تمدید کنند. اگر اختیاری ندارند چرا می خواهند تمدید شود؟ چرا تصور تمدید ریاست جمهوری را مطرح می کنند؟ به نظر من یک مقداری ما باید توجه کنیم/ اینها یک پرده استیلایی و هژمونیک است. این پرده را باید کنار بزنیم و واقعیت را ببینیم. واقعیت این نیست که اینها اختیار ندارند. اگر اینها بی اختیاری است پس کجا اختیار است.

شاید هم بخشی از حرف ها منظورشان تصمیمات موازی ای است که گرفته می شود. مثلا دولت تصمیم می گیرد هیچ فیلتری وجود نداشته باشد، از طرف دیگر قوه قضاییه دستور فیلترینگ می دهد. یا بحث کنسرت ها می شود، مشهد می گوید ما اجازه نمی دهیم هیچ کنسرتی برگزار شود. این تداخل ها...

بخشی از این تداخل ها قانونی است. مثلا تقسیم کار شده، گفتند این یک حیطه وظایف برای دولت است، یک حیطه وظایف برای قوه قضاییه و دیگری برای قوه مقننه است. اگر اینجا ادخال یا بدفهمی ای صورت بگیرد، قوا در سایر قوا دخالت کنند باید جلوی آن را گرفت. راه و قاعده جلوگیری از این تداخل وظایف هم تعریف شده. مثلا چرا قوه مقننه در عزل و نصب قوه مجریه دخالت می کند؟ چرا لابی می کنند که فلان فرد وزیر شود؟ این اصلا ربطی به آنها ندارد و در حیطه وظایف قوه مجریه است. قانونا هم حق این کار را ندارند، بنابراین می شود موانع را قانونا برطرف کرد. یا در مورد مثالی که زدید. باید دید حیطه اختیارات قوه قضاییه کجا است. اگر واقعا قوه قضاییه پا را از حیطه وظایف خود فراتر گذاشته باید آن را قانونا نشان داد نه با حرف و حدیث. یک سری دخالت های دیگر غیرقانونی است. وقتی مراحل قانونی طی شده ما نباید چشممان را ببندیم که یک عده ای خارج از قدرت رسمی و خارج از حتی اعتبار قدرت مدنی رفتارهای غیرقابل پیش بینی و خودسر می کنند. این هم یک بحث است. باید جلویشان ایستاد. اولا سعی کرد آنها را به گفت و گو فراخواند و ببینیم حرفشان چیست و آن حرف ها اگر شنیدنی است می شنویم. اگر می تواند تبدیل به یک اصلاحیه قانونی شود انجام شود. اما اینطور نباشد که تمام مراحل قانونی پشت سر گذاشته می شود، یک عده ای می خواهند خرابش کنند. آن بحث دیگری است که اتفاقا قانون هم پیش بینی کرده که باید با آنها برخورد قانونی شود. مسائل را ما استاتیک نبینیم. شما باید برای قدرت مدنی و اعتراض عمومی حساب باز کنیم. وقتی مجاری قانونی برای حساب باز کردن اعتراضات عمومی تعبیه نمی شود باید منتظر رفتارهای غیرقانونی باشیم. ما قانون اساسی داریم در آن می گوید تجمعات آزاد است و دولت باید بسترسازی کند. مردم و گروههای مردمی می توانند اعتراضات خودشان را مطرح کنند وقتی شما اینها را تعبیه نمی کنید، باید منتظر شکل غیرقانونی اش باشید. این یک بحث است اما دیدیم که آمدند و تظاهرات خودشان را برگزار کردند و حرف های خودشان را هم زدند اینها هم باید تبدیل به قانون شود و مراحل قانونی خودش را پشت سر بگذارد و ما شاهد این نباشیم که هر از چندگاهی یک عده دلخواهشان نباشد و یک تظاهراتی بدون مجوز قانونی راه بیندازند. البته عرض کردم که قانون هم باید مجوز بدهد و وقتی مجوز نمی دهد شدت این تظاهرات افزایش پیدا می کند.

به اینجا می رسیم که همه این عوامل باعث می شود مردم یک دلخوری داشته باشند. همین محدودیت سازی فضای مجازی باعث بیشتر شدن دلخوری مردم می شود. اینها مسائلی است که عمدا یا سهوا این ناامیدی را ایجاد می کند.

شما از بحث های مفهومی من به یک مصداق خاص رفتید. من نمی خواهم وارد این مصادیق شوم تا زمانی که مستند نتوانم صحبت کنم. هر چه من در مصاحبه ها گفته ام مستند بوده، پیمایش ملی یا نظرسنجی بعد از تظاهرات دی ماه جلوی رویم بوده. الان هیچ مستندی من ندارم. در اوج این بحث که می گفتند مردم اعتمادشان را از صداوسیما سلب کردند، پیمایش ملی می گوید، 54 درصد مردم به صدا و سیما اعتماد دارند. باید اسناد در اختیارم باشد که حرف بزنم. نمی شود اینطور حرف زد. اگر بخواهم تحلیل کنم در مورد خاصی که گفتید، تحلیل کردم و گفتم آنچه در دی ماه اتفاق افتاد ناشی از یک واقعیت عینی بود و صرفا ناشی از تحریکات فلان سایت یا فلان شبکه اجتماعی نبود. همانجا هم من گفتم باید کنترلی بر شبکه ها داشته باشیم مخصوصا در مواردی که پای هتک حرمت افراد یا مبتذلات اخلاقی یا دشمنی های بیگانه به میان می آید. نباید همینطور رها بگذاریم، باید بتوانیم کنترل کنیم اما آن کنترل هم باید تعریف شده باشد و جناحی نباشد. اگر کنترل هم جناحی باشد، مصیبت ما مضاعف می شود. ما باید کنترل منصفانه کنیم و این فرصت را هم بدهیم که مردم جایی برای دادخواهی داشته باشند. این شبکه ها می تواند جایی برای دادخواهی باشد. همه اینها باید منضبط و قاعده مند باشد. اما اگر بگوییم شبکه هایی هستند غیرقابل کنترل که اگر جلویشان را بگیری یا محدودشان کنی سلب آزادی از مردم کرده ای، این اصلا سازگار با ارزش های بشری نیست. دنیا هم برنمی تابد. اگر بگوییم یک سایتی آزاد باشد هر کار بکند. یعنی بی حرمتی بکند، بداخلاقی کند، با آبروی افراد بازی کند، ابتذالات اخلاقی پخش کند و اگر کسی گفت این کار بناید بشود بگوییم سلب آزادی است. ما در تئوری آزادی چند تئوری داشتیم. یکی تئوری توتالیتر یا تمامیت خواهی بود که مثلا روس قبل از اصلاحات به آن متصف بود. یک تئوری آزادی خواهانه بود که مبتنی بر لیبرالیزم بود که آن هم تاریخی دارد. یک تئوری به نام مسوولیت اجتماعی است که اتفاقا در آمریکا تئوری مسوولیت اجتماعی مطرح است و آن می گوید درست است که مطبوعات آزاد هستند اما مسوولیتی اجتماعی بر دوششان است و چون مسوولیت اجتماعی دارند و ممکن است این مسوولیت را ادا نکنند، نهادهای قانونی باید باشد که نظارت کند که اینها به این مسوولیت توجه می کنند یا نه. یعنی درست است که افراد یک حق فردی دارند اما یک وظیفه اجتماعی هم دارند. اینها بحث هایی نیست که ما بخواهیم تکرار کنیم در دنیا هم پذیرفته شده است. می گوید آزادی موانعی پیش رویش است که موانع غیرضرور را باید برداشت نه موانع ضروری را. موانع ضروری را باید حفظ کرد. حتی در خود شرط هیومی آزادی می گوید فرد تا جایی آزاد است که آزادی دیگران را نفی نکند. روی همین هم نقد است. می گویند این فرصتی برای نفر اول است و محدودیتی برای نفر دوم است. چون اینکه می گویید شرط آزادی یعنی فرد تا جایی آزاد است که به آزادی دیگری آسیبی وارد نکند، یعنی حصر آزادی برای نفر اول و سلب آزادی نفر دوم. مثلا فرد می خواهد کار اقتصادی کند، می گویند تا آنجا آزاد هستی که به آزادی نفر اول آسیب وارد نکنی. یعنی نفر اول توفیق بیشتری دارد. اینها بحث های پیچیده نظری است. زمانی که در دوران توسعه سیاسی حرف های هیجانی زده می شد، ما آن زمان آزادی مطبوعات را نوشتیم؛ موانعش را مشخص کردیم، یک پروژه برای خود ارشاد تعریف کردیم که چاپ هم شد می توانید به آن رجوع کنید. بحث های هیجانی را نباید مطرح کرد. ما قانون اساسی داریم که در چارچوب آن باید مسائل خودمان را پیش ببریم و ما قید داریم که نباید جناحی تعریف شود. وقتی سایتی بحث می کند که من به هیچ استلزامی تن نمی دهم نباید بحث سیاسی کنیم. این بحث ها باید در یک محیط آرامی حل شود. همینطور کلیشه ای نباید گفت ااین درست است یا غلط. این سلب آزادی می کند و دیگری نمی کند. من واقعا خدمت شما بگویم عده ای در این کشور عادت کردند نون بخورند. سیره عملی و نظری و گذشته شان نشان دهنده نگرش محدودکننده آزادی آنها دارد، اما شعار آزادی می دهند. اگر کارنامه گذشته شان را بیرون بکشید، می بینید خیلی از این بگیر و ببندها برای اینها بوده اما فراموشی تاریخی سراغ ما می آید. ما حافظه خوبی نداریم. یک باره کسی که تا دیروز سلب کننده آزادی بوده علمدار آزادی می شود. بارها این برای کشور ما اتفاق افتاده. تا دیروز طرف عادت کرده بوده نبیند و نشنود، دیگران نبینند و نشنوند، بعد یک باره فضا عوض می شود، علمدار آزادی می شود. دوباره در یک شرایط دیگری خود واقعی اش را نشان می دهد. می گوید قوه مجریه باید بتواند قوه مقننه را منحل کند. تحت هیچ شرایطی نباید قوه مجریه بتواند قوه مقننه را منحل کند. ما در قانون اساسی نداریم که حتی رهبری بتواند قوه مقننه را منحل کند. اینها ته نشین شده های اقتدارگرایی است که دفعتا بیرون می زند ولی تا دیروز علم آزادی را بلند کرده بود. اما پریروزشان یک چیز دیگر نشان می دهد. من کلا نگران این هستم که برخوردها هیجانی نباید باشد. اینها بحث های مبنایی و حقوقی دارد. بحث های شهروندی دارد. باید نشست و در یک فضای آرام حقوق شهروندی را مطرح کرد، قیدها و محدودیت ها را دید، همینطوری نمی شود هیجانی برخورد کرد.

شما از اتحاد و انسجام گفتید. در شرایطی که احزاب مخالف دولت مدام "دیدید گفتیم" راه انداختند چطور می تواند شکل بگیرد؟

این اشتباه است. ما در یک شرایطی هستیم که به شدت به وحدت نیازداریم. اینکه دیدید گفتیم اصلا متناسب با شرایط خاص ما نیست. گفتم شرایط بحرانی اقتضائات خاص خودش را دارد. از یک طرف فرصت سازی برای تحقق اقتصاد مقاومتی و توسعه درون زاست، از یک طرف بهترین فرصت است برای وحدت. در وحدت که نباید این حرف ها را مطرح کرد. ما تا آخرین لحظه حتی اگر باوری به این برجام نداشتیم، نباید پشت مذاکره کنندگانمان را خالی کنیم. تا آخرین لحظه باید از اینها دفاع کنیم. این سیره امام بود که اختلافات داخلی را می گرفت و چماق می کرد می زد بر سر آمریکا. ما باید اینطور پیش برویم. نباید به تشتت داخلی دامن زده شود. فرصت انتقام گیری و قشون کشی نیست. در شرایطی که ما به وحدت نیاز داریم و همه چیز مهیای وحدت است، اینگونه مواضع نه تنها ما را به وحدت نمی کشاند بلکه مانع اصلی وحدت و همبستگی و اقدامات بزرگ است. وقتی بحث وحدت مطرح می شود یعنی تفاوت ها تحت الشعاع قرار بگیرد نه اینکه از بین برود. وحدت در عین کثرت است. در یک زمانی ما به تفاوت نیاز داریم، یک زمانی به وحدت. قرار نیست استحاله یکی در دیگری قرار بگیرد. ولی امروز ضرورت و نیاز ما به وحدت دوچندان است. یعنی این چیزی که ساختارا به سمتش می رویم توسط گروههای سیاسی باید از روی اختیار و اراده و آگاهی صورت بگیرد. یعنی وجه ساختاری همراه باشد با یک وجه ارادی. من توجیهی برای این قضیه ندارم و موجه نمی دانم که عده ای بیایند و در این شرایط سخت که فشار بر دولت زیاد است، فشار ساختاری که ان شالله از آن خارج شود و فرصتی هم درست کند که همه مشارکت داشته باشند، دست نیازی به سوی همه باید دراز شود، یک عده بخواهند انتقام بگیرند. این از نظر موردی و حادثه ای و شرایطی که در آن قرار گرفتیم هیچ توجیهی ندارد و از نظر من فاقد هر گونه اعتبار و نفوذ و منزلت اجتماعی است.

با توجه به اینکه شما زمانی نماینده مجلس بودید، این حرکتی که پرچم را در مجلس آتش زدند چقدر می تواند خلاف حرکت دیپلماسی ما باشد؟

چون مدتی است اخبار موردی را دنبال نمی کنم و در جریانش نیستم. من فقط یک نکته بگویم، حتی اگر چنین اتفاقی رخ داده باشد، ما که آنجا می گوییم توجه داشته باشیم که گروهها بحث انتقام جویی نداشته باشند اینطور هم نباشد که اگر حرکتی ضد رقیب انجام شده، ما این را مستمسکی کنیم و از آن طرف انتقام بگیریم. ما اینها را دعوت می کنیم که موضع مبتنی بر انتقام نگیرید، دیدید گفتیم نداشته باشید. سیره امام این است که اختلافات را می گیرد چماق می کند به سر آمریکا می زند. حالا یک چماقی اینجا زده شده، حتی اگر منطقا هم اشکالی داشته باشد این اشکال را نباید بزرگ کرد.