تبلیغات
در راه مدرس - مطالب مرداد 1397

آیین‌ رونمایی آخرین اثر عماد افروغ برگزار می‌شود




به گزارش ایکنا؛ آیین‌ رونمایی آخرین اثر عماد افروغ با عنوان «فریادهای خاموش؛ روزنگاشت تنهایی» با حضور نگارنده، رضا امیرخانی، محمد آقاسی، سیداحمد حسینی، علیرضا مختارپور، مهدی قزلی، سمیه‌سادات لوح‌موسوی و میثم قهوه‌چیان به همت خانه مهر رضا ۵ شهریور برگزار می‌شود.

این نشست دوشنبه ۵ شهریور از ساعت ۱۸ در خیابان ولی عصر، بالاتر از توانیر، نرسیده به پل همت، نبش کوچه نیلو، روبروی ایستگاه بی‌آر‌تی برگزار خواهد شد.


مشارکت مردم فقط به انتخابات محدود شده است


عماد افروغ، جامعه‌شناس گفت: وقتی مردم احساس می کنند حضورشان فقط معطوف به یک رأی بوده و دیگر به آنها در تصمیم گیری‌ها، تصمیم‌سازی‌ها، اجراها و نظارت ارجاعی نمی‌شود، دلسرد می‌شوند.

به گزارش خبرگزاری فارس به نقل از روابط عمومی شبکه ۴، برنامه تحلیلی «این.ج.ا» که به بررسی الگوی کشورداری در جمهوری اسلامی ایران می پردازد باموضوع «چالش اعتبار» با حضور عماد افروغ جامعه‌شناس و استاد بازنشسته دانشگاه دیروز (جمعه ۲۶ مرداد) روی آنتن شبکه چهار رفت.

در ابتدای این برنامه محسن مهدیان روزنامه نگار برای باز کردن موضوع با طرح سوال «آخرش چی میشه» به حواشی و اخبار هفته پرداخت.


وی در ابتدا گفت: آخرش چه می شه، سوال مهم و پراهمیتی است. زیرا درون این سوال یک نگرانی وجود دارد مردم علاوه بر نگرانی از وضع موجود نسبت به توان داخلی تردید دارند که سبب ابهام در آینده و ناتوانی در برنامه ریزی می شود.

مهدیان در ادامه به افزایش شایعه و باورپذیری آن در کشور اشاره کردو گفت:‌ شبکه های اجتماعی توزیع کننده شایع هستند اما وقتی نسبت به توان داخلی مان تردید داریم و اعتماد لازم را به مسئولین نداریم یک بی اعتباری نسبت به مراجع رسمی به وجود می آید که  باعث می شود این حرفها شعله بگیرد.

این روزنامه نگار به خبر ۹ میلیارد دلار که در هفته گذشته خبرساز شده بود، اشاره کرد و گفت:‌ وقتی یک مسئول بیان می کند که ۱۱ میلیارد دلار ارز دادید، ۲.۵ میلیارد دلار را توزیع کردید، سرنوشت ۹ میلیارد دلار باقی مانده چه شده، چون اعتبار لازم میان مردم وجود ندارد شایعه می شود که گم شده است.

وی با بیان اینکه انتظار می رفت با عرضه طلا و دلار در بازار قیمت کاهش یابد گفت:بی اعتمادی سبب می شود زمانی که بازار انتظار کاهش قیمت را دارد جامعه بدل می زند و شاهد افزایش نرخ دلار و سکه شویم.

در ادامه این برنامه عماد افروغ که در استودیو حضور داشت در پاسخ به این سوال که چه می شود در رویدادهای مختلف از همراهی مردم کاسته می شود آیا این یک امر طبیعی است یا خیر گفت: بخشی از آن طبیعی است مردم یک کشور بسته به عقلانیت و حافظه تاریخی شان، اقبال و ادبارهایشان شدت و ضعف پیدا می کند. وقتی مردم ایران از چیزی فرار می کنند عقلانی است اما وقتی به چیزی گرایش پیدا می کنند احساسی است. گرایش احساسی اول انتخابات باعث می شود پرده ها کنار رود و مردم با واقعیات روبرو شوند و آگاهانه تر تصمیم بگیرند.

وی در ادامه با اشاره به اینکه حرفهایی که در زمان انتخابات زده می شود صادقانه یا در توان مدعیان نیست گفت: حرفها و شعارهایی در زمان انتخابات زده می شود صرفا برای برنده شدن است و مردم برای فرار از مشکلات احساسی عمل می کنند. دولتمردان ما بجای اینکه به شعارهایشان در زمان انتخاب توجه کنند به فریب روی می آورند مردم آگاه هستند، می‌بینند و می شنوند و این از اعتبار آنها کم می کند.

افروغ گفت: بهترین اعتماد مسبوق به اعتباری است که هم باور صادق و هم مطابق با واقعیت باشد. شعارها منطبق بر واقعیت باشد و به آنها عمل شود همچنین به حقوق شهروندی و نیازهای واقعی مردم برگردد نه نیازهای کاذب. ممکن است مردم نیاز واقعی شان را ندانند این وظیفه عالم است که مردم را از نیازهای اصلی شان آگاه کند.

مشارکت مردم فقط به انتخابات محدود شده است

افروغ در پاسخ به این سوال که اگر چالش اعتبار را بپذیریم، مردم چه می بینند که دلسرد می شوند و چه کنیم که دلگرم شوند، بیان کرد: وقتی مردم احساس می کنند حضورشان فقط معطوف به یک رای بوده و دیگر به آنها در تصمیم گیری ها، تصمیم سازی ها، اجراها و نظارت ارجاعی نمی شود دلسرد می شوند. همچنین وقتی می بینند به نیازهای روزمره و حقوق شهروندی شان توجه نشده دلسرد می شوند. در نظام سیاسی ما ساختارها به گونه ای تعریف نشده که فعالیت مردم مستمر باشد و حضور آنها فقط در حد انتخابات است.

وی با بیان اینکه ظرفیت حضور مستمر و فعال مردم در کشور ما وجود ندارد، گفت: وقتی کشور به صورت تمرکزگرایانه اداره می شود مردم نمی توانند حضور داشته باشند. ظرف متمرکز نمی تواند ظرف خوبی برای مشارکت مردم باشد. مردم احساس می کنند دولتمردانشان توان لازم را ندارند در حالی که اگر این توان پخش شود، مردم مشارکت می کنند و توانمندی ها و ظرفیت ها نشان داده می شود.

افروغ با بیان اینکه در کشور نیاز به قهرمان نداریم، گفت: اشخاص اصلا مهم نیستند و قواعد و ساختارها مهم اند. باید اداره قاعده مند در کشور داشته باشیم اداره شخص محور در هر رده و مقامی در کشور اشتباه است. اشخاص اعتبارشان را از قواعد می آورند و می آیند و می روند اگر دل مشغول اشخاص باشیم یعنی دل مشغول تصمیمات آنها هستیم.

جای خادم و مخدوم عوض شده است

وی ادامه داد: در چنین حالتی ارادت سالاری شکل می گیرد و جای خادم و مخدوم عوض می شود یعنی بجای اینکه مردم مخدوم باشند خادم می شوند و متاسفانه طی این سالها جهت مخدومیت وخادمیت عوض شده چون به ظرف و فرصت ها توجه نکردیم. در اول انقلاب اسلامی جابجایی خادم و مخدومیت وجود نداشت. در جنگ تحمیلی اوج تجلی مخدومیت مردمی و ظرف غیرمتمرکز را دیدیم و شاهد دفاع سربلند کشور بودیم و همه فکر می کردند ظرفی هست که فعالیت کنند. اما بعد از جنگ همه چیز حتی در شعار هم فراموش شد.

این جامعه شناس افزود: در زمان جنگ مباحث خطبه های نماز جمعه مربوط به طبقه متوسط و بسط عدالت اجتماعی بود اما پس از جنگ بحث تجملات و سازندگی مطرح شد که یادآور تئوری نوسازی زمان پهلوی بود که نتیجه آن به انقلاب ختم شد و عجیب اینکه توسط کسی بیان می شد که پیش تر از عدالت صحبت می کرد. در نتیجه الگویی که  که برای سازندگی اتخاذ شد و کماکان هم ادامه دارد بستر را برای تضیعف مستمر مردم در برابر دولتمردان فراهم کرد.

افروغ در پاسخ به این سوال که در چه صورتی ممکن است مردم همراهی کمتری با سیاست های دولت کنند، بیان داشت:  جواب روشن است همان اعتباری که ذکر شد و اعتماد مسبوق به اعتبار است. وقتی شما به مردم بی توجهی می کنید و گوش شنوایی برای حرفهایشان ندارید، چنین نتیجه ای رقم می خورد. آنها وقتی می بینند کسانی که به اصطلاح وکالت تام دارند و خودشان را نماینده همه می دانند به فکر آنها نیستند این همراهی کمرنگ می شود.

افروغ به ساختار قدرت و ثروت در کشور اشاره کرد و گفت: کسانی که به قدرت دولتی در کشور می رسند دسترسی بیشتری به ثروت ، سرمایه های فرهنگی و جایگاه های سیاسی دارند که باید این جریان عوض شود و زمانی این جریان عوض می شود که ما به سمت تمرکززدایی برویم تازمانی که این تمرکزگرایی و اتکا به نفت وجود دارد، رابطه زر، زور و تزویر برقرار خواهد بود.

این جامعه شناس گفت: قوه قضاییه اخیرا از برگزاری دادگاه علنی برای برخورد با مفسدان اقتصادی خبر داده است که این امر امید در مردم را احیا می کند. ما اعتقاد به عمل و نظر داریم و نتیجه برای ما مهم است.

مردم دوستدار انقلاب، نظام و هویت دینی‌شان هستند

این جامعه شناس با بیان اینکه در جامعه ای که عدالت دمیده شود و سه قوه در این حوزه کارنامه خوبی داشته باشند مردم امیدوار می شوند، افزود: مردم ما سریع الرضا هستند یعنی سریع راضی می شوند و در تمام نظرسنجی هایی که انجام شده مردم خواهان انقلاب، نظام و هویت دینی شان هستند.

افروغ به آخرین نظرسنجی که بعد از تجمعات دی ماه ۹۶ انجام شده اشاره کرد و بیان داشت: مهمترین نگرانی مردم با ۷۲.۴ درصد اقتصادی است که در تحلیل به ۸۱ درصد هم می رسد. خواسته ۶۹درصد اصلی تجمع کنندگان مشکلات اقتصادی، کسب و کار و ثبات بازار عنوان شده است. در پاسخ به یک سوال دیگر این نظرسنجی ۲۴ درصد معتقد بودند ریشه این تخریب ها و خشونت ها ریشه خارجی دارد و ۵۴.۵ درصد مشکلات اقتصادی دلیل این تخریب ها می دانستند. در نتیجه سوال دیگر این پیمایش درخصوص صحبت های رییس جمهور درباره ارتباط این تجمعات و صحبت های ترامپ مشخص شد ۶۶.۴ درصد مردم معتقدند مشکلات داخلی است و هیچ ربطی به ترامپ ندارد.

افروغ در پایان گفت: این انتهای دموکراسی آمریکا است که از آن ترامپ بیرون می آید که نه عهد و پیمان می شناسد و نه قول. ترامپ قابل اعتماد نیست و امریکا می خواهد چیزی که نتوانست از طریق جنگ به دست آورد را از طریق فریب و اغوا کسب کند و این برای ایران گران تمام می شود. مشکلات و مسائل داخلی ما هیچ ربطی به امریکا ندارد. مشکلات ما به مدیریت خراب، بی توجهی به مشارکت مردم و عدالت اجتماعی برمی گردد.


زمینه‌های ساختاری حضور نخبگان در حاکمیت وجود ندارد/ شاخص‌های تعریف نخبگی؛ مشوق سکوت نخبگان


گروه سیاسی ایکنا(گفت‌وگو از مهدی مخبری): شکاف میان نخبگان و نهادهای حاکمیتی یکی از چالش‌ها و آفات پیش روی هر نظام سیاسی است و به نظر می‌رسد نظام جمهوری اسلامی نیز در برخی سطوح و لایه‌ها با این خطر روبرو است. رفع این خطر در وهله اول نیازمند شناخت چرایی ظهور آن است و قطعا در این ارتباط دو طرفه هر طرف بخشی از تقصیر را به عهده دارند که باید عوامل ایجادکننده این دوری‌گزینی دو طرفه هم در نهادهای حاکمیتی و هم در نخبگان شناسایی و در جهت حل آن گام‌های مؤثری برداشته شود.

ضرورت ساختارمند شدن حضور نخبگان در حاکمیت


عماد افروغ، استاد دانشگاه و جامعه‌شناس، در گفت‌وگو با خبرنگار ایکنا درباره چرایی ایجاد شکاف میان نخبگان و نهادهای حاکمیتی و عوامل مؤثر پدیدآورنده این تهدید برای کشور و نظام در هر یک از دو طرف این رابطه گفت: این سؤال ساده‌ای نیست و ابعاد مختلفی دارد و به مفهوم‌شناسی ما از قدرت و نخبگان برمی‌گردد. آیا ما قدرت را تنها به قدرت رسمی منحصر کرده‌ایم یا به قدرت اجتماعی و قدرت مدنی در قدرت‌شناسی باور داریم؟ مسئله دیگر چیستی نخبگی است؛ آیا نخبگی محصور در نخبگان صاحبان مدرک هست یا نخبگی عملی را هم قبول داریم؟

وی ادامه داد: اگر قدرت تنها محصور به قدرت رسمی تلقی شود یک نتیجه حاصل می‌شود و اگر در کنار این حصر قدرت، نخبگی را هم به نخبگان متعارف صاحب مدارک منحصر نماییم، نتیجه‌ دیگری به دست می‌آید. اما اگر قدرت را اعم از قدرت مدنی و غیر مدنی و نخبگی را هم شامل نخبگان صاحب مدرک و نخبگان اجتماعی در نظر بگیریم نتیجه متفاوت می‌شود. لذا من مایلم با نگرش منظومه‌ای و دیالکتیکی تمام این ابعاد را لحاظ کنم؛ قدرت محصور در قدرت رسمی نباشد و نخبگی هم منحصر به نخبگان صاحب مدرک نشود.

افروغ اظهار کرد: نکته دیگر این است که نباید حضور نخبگی را صرفا به یک امر به اصطلاح غیر ساختمند و وابسته به یک میل و گرایش خلاصه کنیم. اگر قرار است نخبگی در حکومت و اداره سالم یک کشور و حاکمیت نمود داشته باشد باید به لحاظ ساختاری تعریف شده باشد نه اینکه به تعارف حاکمیت و میل و گرایش نخبه موکول شود. در واقع نباید این مسئله را صرفا به یک عاملیت مربوط دانست، بلکه باید زمینه‌های ساختاری آن تعبیه شود.

این استاد دانشگاه عنوان کرد: به عنوان نمونه زمانی از نخبگان درخواست می‌شود که مشاوره بدهند و حاکمیت را یاری کنند اما هیچ زیرساختی برای حضور نخبگان در حکومت تعریف نمی‌کنند. اینجا نمی‌توان یقه نخبگان را چسبید و گفت چرا مشورت نمی‌دهید. به عبارتی این صرفا یک امر ارادی فردی نیست. اگر حکومت می‌خواهد به سلامت اداره شود و از ظرفیت نخبگی استفاده کند باید به طور رسمی حضور نخبگان را سازماندهی کرده و سازوکاری را تعریف کند که مشورت‌دهی نخبگان نتیجه عملی داشته باشد.

 سال‌هاست میان قدرت رسمی و قدرت مدنی شکاف افتاده است

وی تصریح کرد: شخصا اعتقاد من این است که این سازوکار رسمی و تعریف‌شده در بالاترین سطح وجود ندارد و این بر سطوح میانی و خردتر هم سایه می‌افکند. این یک بحث دقیق کارشناسی است. سال‌هاست بین عرصه دلیل و علت ما و قدرت مدنی و قدرت رسمی ما شکاف افتاده است. در واقع قدرت مدنی ما بستری ساختاری برای حضور خودش نمی‌بیند. شاید این بحث ملال‌آور باشد اما جدی‌ترین بحث امروز ماست.

افروغ اظهار کرد: من اخیرا در همایشی در مشهد مقاله‌ای ارائه کردم و بحث نظری این قضیه را مطرح کردم و آن اینکه دو انسجام سیستمی و اجتماعی در یک جامعه وجود دارد. اگر جامعه‌ای در سطح نهادهای خودش انسجام سیستمی داشت دلیلی بر آن نیست که در سطح اجتماعی هم دارای انسجام است و بالعکس. ممکن است در نظم فرهنگی یک رابطه گزاره‌ای و منطقی حاکم باشد اما الزاما مردم تابع آن روابط منطقی و گزاره‌ای نیستند. عرصه علیت الزاما با عرصه نظم منطقی تعریف نمی‌شود و مردم تحت تأثیر عوامل مختلف تأثیرگذار علی در زندگی روزمره خود هستند که الزاما تابع روابط منطقی نیست.

چرا در مجلس خبرگان کارشناسان و موضوع‌شناسان سایر تخصص‌ها حضور ندارند

این جامعه‌شناس ادامه داد: حال اگر این مباحث به نظام سیاسی بازگردد مشاهده می‌کنیم که در بند ۶ اصل دوم قانون اساسی، به اجتهاد مستمر اشاره شده است که باید تعریف شود. آیا وقتی قانون اساسی به اجتهاد مستمر اشاره می‌کند یعنی برای حوزه‌های علمیه راه حل تعیین می‌کند. مگر حوزه علمیه به طور مستقیم به قانون اساسی ارتباط پیدا می‌کند؟ حوزه علمیه به عنوان یک نهاد مدنی کار خودش را انجام می‌دهد و قرار نیست قانون اساسی برای آن توصیه‌ای داشته باشد بلکه قرار است قانون اساسی از آن عرصه مدنی بهره ببرد اما راهکار استفاده از آن باید در ساختار رسمی تعبیه شده باشد.

وی افزود: همچنین بعد از بازنگری قانون اساسی در اصل مربوط به ویژگی‌های رهبری، صفاتی مانند مدیریت، تدبیر، شجاعت و ...لحاظ شده است. حال سؤال این است که آیا اجتهاد مستمر بدون در نظر گرفتن زمان و مکان معنا می‌دهد؟ آیا اجتهاد مستمر بدون کارشناس و موضوع‌شناس معنا می‌دهد؟ آیا تشخیص ویژگی‌هایی مانند تدبیر، مدیریت و شجاعت الزاما حصر در فقیه است؟ اگر جواب منفی است، پس چرا در مجلس خبرگان، کارشناسان، موضوع‌شناسان، اقتصاددانان، جامعه‌شناسان، فیلسوفان، سیاست‌شناسان و قس علی هذا، نمودی ندارند و چرا این مجلس باید مستجمعی از فقها باشد. وقتی اینگونه است یعنی زمان و مکان در تصمیم‌گیری‌ها نقش تعریف‌شده‌ای ندارند.

افروغ یادآور شد: ممکن است مقامی بگوید نخبگان می‌توانند مشورت بدهند، نه، این یک تعارف است. باید زیرساخت‌ها به گونه‌ای فراهم شود که نخبگان موظف به اظهار نظر شوند و به این اظهار نظر و ارائه پیشنهادات در قالب اداره کشور توجه شود. نه اینکه در حد یک تعارف باشد که نخبگان بگویند یا نگویند و قدرت رسمی توجه بکند یا نکند. وقتی خبرگان مستجمعی از فقها در نظر گرفته می‌شود و به لحاظ رسمی، برای آن انتخاباتی برگزار می‌شود یعنی به همه این مسائل رسمی و اقتضائات توجه می‌گردد، اما وقتی پای مشاوره نخبگان به میان می‌آید بی‌توجه هستند و تنها به یک توصیه بسنده می‌کنند که این نه امکان‌پذیر است و نه عاقلانه.

وی عنوان کرد: به هر حال در سطح کلان نظری همانطور که ذکر شد بین نظم منطقی یا عرصه دلیل (عرصه روابط منطقی) و عرصه حیات روزمره جامعه که بیانگر عرصه علیت و تأثیرگذاری منفی و مثبت است رابطه‌ای دیالکتیک برقرار نیست و نمونه و گواه آن همین که ساختارهای رسمی عملی، ربطی به ظرفیت‌های قانون اساسی فعلی ندارند. بماند که در مجلس خبرگان مطلوب نیاز به یک سری تغییر و تحولات دیگر علاوه بر ظرفیت قانون اساسی است که محل بحث الان ما نیست.

نخبگان تحت هر شرایطی باید نقاد و ناظر باشند/ امام علی(ع)؛ نمونه حکمران نقاد ناظر


این استاد دانشگاه اظهار کرد: لذا حضور نخبگان به طور رسمی و تعریف‌شده در حاکمیت دیده نمی‌شود و در حد تعارف نمی‌توان ایمن از مشورت و عدم مشورت نخبگان بود. البته قطع نظر از این نکته، این مانع نمی‌شود که نخبگان گوشه عزلت اختیار کنند یا مشورت ارائه ندهند. نخبگان تحت هر شرایطی باید حضور داشته باشند و نقادی و نظارت کنند. امام علی(ع) دو وظیفه برای عالم تعریف می‌کند و حسب همین دو وظیفه است که پذیرای حکومت می‌شود؛ اول اینکه تصدی کنند و دوم اینکه نظارت کنند. در همین راستا امیرالمومنین علی(ع) هم حکومتداری می‌کرد و هم وظیفه روشنفکری را انجام می‌داد و آگاهی‌بخشی و نقادی می‌کرد و بر عمال و کارگزاران خودش نظارت می‌کرد.

افروغ با تأکید بر اینکه یک روشنفکر، عالم و نخبه باید تحت هر شرایطی عاملیت خودش را مطرح کند، گفت: البته این یک توصیه است که من به عالمان و روشنفکران می‌کنم. اما اگر این مسئله بخواهد به صورت جدی‌تر دنبال شود حتما باید سازوکارهای رسمی تعبیه شود تا گوش شنوا برای نخبگان اجبارا، نه اخلاقا، وجود داشته باشد. به عبارتی این توصیه باید به قانون تبدیل شود که متاسفانه وجود ندارد و نمی‌توان گفت که وجوه ساختاری ما زمینه مستعد را برای حضور و ارائه مشورت نخبگان فراهم کرده است.

وی اضافه کرد: به همین خاطر است که هر از چند گاهی یک رئیس دولت یا مقام عالی مانند یک فرد بی‌سمت رسمی حاضر در عرصه مدنی، توصیه‌ای می‌کند. پس فرق توصیه امثال بنده با توصیه مقامات رسمی چیست؟ اگر یکی باشد که کاملا بی‌معناست. لذا حتما باید زمینه‌ ساختاری حضور نخبگان فراهم و تعریف شود و زمانی که نخبگان فراخوانده شده و مشورت خود را ارائه می‌دهند، باید یک ضمانت اجرایی داشته باشد. هر چند بعضا تصمیمات قدرت رسمی متأسفانه ضمانت اجرایی ندارد؛ یا به تصمیم نمی‌رسد یا به تصمیم می‌رسد و به مرحله تقسیم کار نمی‌رسد، یا به تقسیم کار می‌رسد و به عمل نمی‌رسد و در نهایت اینکه به عمل می‌رسد ولی بدون نظارت رها می‌شود.

افروغ ابراز کرد: بنابراین من این سخنان را که نخبگان اظهارنظر نمی‌کنند و مشورت نمی‌دهند را نمی‌فهمم و نمی‌بینم. این مسئله بستگی به خود نخبه دارد. خیلی از نخبگان حضور دارند و خیلی‌ها هم حضور ندارند و باید علت‌های آن جستجو شود و این خود یک سؤال جدی است. حاکمیت تحت هر شرایطی باید نخبگان را دعوت کند، در عین حال که معتقدم زمینه مستعد ساختاری برای حضور نخبگان وجود ندارد.

این جامعه‌شناس یادآور شد: این برای نخبگانی است که خود را می‌شناسند، به مسئولیت‌شان واقفند، اهل ژست گرفتن و طاقچه بالا گذاشتن نیستند، اما خیلی از نخبگان هستند که نخبگی خود را از طریق گفت‌وگو نکردن و حرف نزدن به دست آورده‌اند که اساسا این عده را نخبه نمی‌دانم؛ نخبه‌ای که اجتماعی نباشد، وظایف مدنی خود را نشناسد و عطف به همین چارچوب‌ها و شاخص‌های متعارف تعیین‌شده از سوی نهاد حاکمیت اعتبار خود را بیشتر از طریق سکوت به دست بیاورد،  یه هیچ وجه نمی‌تواند نخبه تلقی شود.

مسئولیت سقوط سیاسی یا اخلاقی دولتها با نخبگان است/ شاخص‌های تعریف نخبگی، تشویق‌کننده نخبگان به سکوت


افروغ اظهار کرد: نکته جالب این است که قدرت رسمی از یک طرف می‌گوید چرا نخبگان مشورت نمی‌دهند و اظهارنظر نمی‌کنند و از طرف دیگر شاخص‌های تعریف‌شده توسط همین قدرت رسمی به گونه‌ای تنظیم و تعبیه شده، که نخبگان را تشویق به دست یاری نرساندن و سکوت می‌کند، زیرا منفعتی که از سکوت می‌برند از فریاد نمی‌برند و فریاد آنها مساوی با انواع و اقسام مواجهات یا از دست دادن جایگاه و اعتبارشان می‌شود. لذا مسئله بسیار پیچیده است و به این سادگی نیست که مثلا بگوییم اگر نخبگان سکوت می‌کنند به این خاطر است که دولت، رانتیر است. اتفاقا اگر وظیفه نخبه فریاد زدن باشد باید بر سر دولت رانتیر فریاد بزند و باید بر سر دولتی که احتمال انواع و اقسام فساد در او وجود دارد داد بزند؛ که البته کلا ساختار دولت‌های ما در معرض فساد است و از این منظر باید شاهد بیشترین فریادها از سوی نخبگان باشیم.

وی با بیان اینکه اگر دولتی به لحاظ اخلاقی یا سیاسی سقوط می‌کند مسئولیت آن بر عهده نخبه است که ادای وظیفه و آگاهی‌بخشی نکرده و فریاد نزده، گفت: بنابراین نخبه باید تحت هر شرایطی فریاد بزند و اگر فریاد نمی‌زند بخشی از این سکوت، به خاطر عافیت‌طلبی خود نخبه و بخش دیگر آن به دلیل نبودن گوش شنوا در حاکمیت است، اما از چه طریق این دو را می‌توان تشخیص داد؛ از این طریق که در پرونده نخبه فریاد، تذکر، هشدار و ... وجود دارد اما به دلیل برخی بی‌مهری‌ها کمتر فریاد می‌زند و این با نخبه‌ای که اصلا فریاد نزده و هیچ حضوری نداشته فرق می‌کند.

افروغ تصریح کرد: البته همانطور که گفتم شاخص‌های تعریف نخبگی از سوی قدرت رسمی، نخبگان را بیشتر به سکوت فرامی‌خواند و این تعاریف از نگاه من از روی اراده و آگاهی بوده است؛ شاخص‌هایی مانند فعالیت‌های علمی، ارتقای اساتید. شما تصور می‌کنید اینکه گفته می‌شود مبنای ارتقای اساتید فقط مقالات ISI است بدون هیچگونه منفعت سیاسی برای حکمرانان است؟ یا فکر می‌کنید حاکمیت می‌خواهد به افزایش تعداد مقالات پز دهد؟ خیر، اینگونه نیست. اگر استاد و نخبه سرگرم مقاله و روند ارتقای علمی شود دیگر وظیفه اجتماعی خود را درک نمی‌کند و نمی‌داند که مخاطب توده‌ای دارد و باید برای آنها حرف بزند و از قالب‌های مختلف برای مخاطبان گوناگون استفاده کند.

این استاد دانشگاه تأکید کرد: در واقع تعریف و تعیین این شاخص‌ها، قطع نظر از آن مشکلات نظری ابتدای بحث، تا حدودی تضمین‌کننده منافع حاکمیت بوده است. اما باز هم تکرار می‌کنم به رغم همه این صحبت‌ها و نقدها و اعتقاد به قاعده‌مند نشدن حضور نخبگان در ساختار رسمی، از عالم و نخبه سلب مسئولیت نمی‌کند و نخبه باید منهای همه این فقدان ساختارها و شاخص‌ها، وظیفه خودش را انجام بدهد و مخاطبش مردم باشد و با جامعه خودش رابطه دیالکیتیک برقرار کند و رافع نیازهای جامعه خودش باشد و لو به قیمت اینکه او را طرد کنند یا به گوشه عزلت بکشانند.


فلسفه و اشرافیگری/ «مانور تجمل» آغاز موجه سازی اشرافیت


روزنامه صبح نو: ظهور طبقه نوکیسه پس از جنگ در این سال‌ها همواره مورد بحث میان نخبگان و مردم بوده است؛ اما سوال این‌جاست که تبار فکری و فلسفی این اشرافیت نوظهور چیست و کدام تفکر و چگونه اشرافیت را تئوریزه و موجه‌سازی می‌کند؟ در گفت‌وگو با دکتر عماد افروغ این موضوع را به گفت‌وگو گذاشتیم.

همانطور که می‌دانید بسیاری از فلاسفه و متفکران در ایران و غرب از طبقه اشراف و متمولان بوده یا تحت حمایت اشراف بوده‌اند. این موضوع طبیعتا در فلسفه‌شان هم اثرگذار بوده است. سوال این است که تبار فلسفی این اشرافیت به چه نوع تفکری می‌رسد و کدام گونه از فلسفه با اشرافیت قرابت بیشتری دارد؟ در گام بعد هم می‌توان پرسید اشرافیت فلسفی چگونه در ساختارهای اجتماعی نمود پیدا می‌کند؟

این سوال بسیار کلیدی و حساسی است. زاویه دید ما هم در پاسخ به این سوال موثر است. اینکه ما چه نحله فلسفی را اختیار کنیم روی این پاسخ اثر می‌گذارد. عده‌ای فلسفه را یک امر کاملا ذهنی و منتزع از عین می‌دانند و آن را یک تلاش ناب عقلی تلقی می‌کنند و به خاستگاه و منشأ و کارکرد و ارتباط فلسفه با شرایط سیاسی و فرهنگی و اقتصادی توجهی نمی‌کنند. من این گونه فلسفه را نمی‌فهمم و نمی‌شناسم و با آن احساس نزدیکی نمی‌کنم.

امکان‌پذیر هم نمی‌دانم و به‌نظرم توهمی بیش نیست. فلسفه هم مثل هر مقوله و علم دیگری یک مساله دارد. وقتی مساله‌اش فراموش می‌شود بدل به یک امر انتزاعی و توهمی می‌شود. من برای عقل محض یا ذهن قدرت مانور و اعتبار خاصی قائل هستم اما اعتبار محض عاری از عالم عین و ماده را نمی‌فهمم. حتی معتقدم کسانی که این گونه فلسفه را دنبال می‌کنند به نوعی می‌خواهند در برابر فلسفه پروبلماتیک و مساله‌مند مقاومت کنند. فلسفه‌گرایی ذهنی و انتزاعی یک حربه در برابر فلسفه ناب است.

فلسفه دو فرانقد دارد. فرانقد اول این است که باید ببینیم این فلسفه توجهی به «تغییر» و «شدن» دارد یا نه. آیا نگاه دیالکتیک و فرایندی به مقولات دارد یا نه. عطف به این فرانقد عده‌ای از فیلسوفان کنار زده می‌شوند. فیلسوفانی که نگاهی به غیاب ندارند و همه چیز را در فعلیت آن پدیده می‌بینند کلا طرد می‌شوند. فرانقد دوم نسبت نظام اندیشه‌ای یک فیلسوف را با شرایط اقتصادی و اجتماعی و سیاسی زمانه‌اش می‌سنجد. آیا منظومه فکری فلان متفکر در خدمت توجیه شرایط سیاسی اقتصادی حاکم بوده است یا در جهت مقابله با آن بوده است. فلسفه‌ای می‌گوید من اصلا با شرایط زمانه کار ندارم و فلسفه دیگری فریاد می‌زند که من کار دارم؛ یا توجیه می‌کند یا مقابله. بدترین نوع فلسفه این است که ارتباط محتوایی خودش را با زمانه نفی می‌کند و دم از ذهن‌گرایی محض می‌زند. برخی معتقدند فلسفه افلاطونی و ارسطویی خاستگاه تاریخی و سیاسی خاصی داشتند و در خدمت توجیه روابط حاکم بوده‌اند. وقتی بحث شایسته‌گرایی را مطرح می‌کنند و طبقات را به مس و طلا و نقره تقسیم می‌کنند، حکایت از این دارد که توجهی به شدن ندارند یا در بهترین حالت تغییر را تفاوت جلوه می‌دهند. دوم اینکه در خدمت وضع موجود هستند.

هر فلسفه‌ای که انتزاعی‌تر باشد، اصطلاحا عقل‌گراتر باشد، بی‌توجه‌تر به شرایط عینی باشد، خواه‌ناخواه اشرافی‌تر است. چون وقتی پای «عین» وسط می‌‌آید پای مساله هم وسط می‌آید. وقتی مساله مطرح می‌شود نیاز مردم اولویت پیدا می‌کند. شما دیگر نمی‌توانید به نیاز معاش مردم بی‌توجه باشید و به نیاز فقرا و طبقه محروم توجه نکنید. نمی‌توانید به عمل توجه نکنید. لذا من فیلسوفانی را که نظرشان آمیخته با عمل است و دلالت عملی دارد، فیلسوف‌تر می‌دانم.

 اینکه فلان فیلسوف گرایش فاشیستی پیدا می‌کند و به نازیسم می‌پیوندد، اگر بگوییم گرایش سیاسی‌اش ربطی به موضوع فلسفی‌اش ندارد، حرف پوچی است. اولا هر نظری دلالت عملی دارد. ثانیا اگر دلالت عملی نداشته باشد این یک شکاف است. هر فیلسوفی فیلسوف سیاست است؛ چون در نگاه منظومه‌ای‌همه چیز به هم ربط دارد.

شما در سخنرانی‌ها و به‌ویژه کتاب نگرش منظومه‌ای و دیالکتیک به سینما به دوگانه‌های مختلفی را احصا کرده‌اید و آن‌ها را نقد کردید. به نظر شما نادیده گرفتن ربط دیالکتیک کدام دوگانه، منجر به اشرافی‌گری می‌شود؟

«خرد و جامعه»، «حکمت نظری و حکمت عملی»، «عقل و عشق» و ... در این مساله موثرند اما به طور خاص درباره اشرافیت موضوع «فلسفه و جامعه» و «نظر و عمل» مطرح است. به نظر و عمل، مارکس و نظریه‌های انتقادی به طور خاص بیشتر توجه کردند. رئالیسم انتقادی همچون باور به نادوگانه نظر و عمل دارد بیشتر به آن توجه کرد.

 اتفاقا همین نگاه‌ها بیشترین توجه را به رفع فقر و محرومیت دارند. شما گفتید بسیاری از فیلسوفان از طبقه اشراف بوده‌اند اما من نخوانده‌ام که مارکس اشراف‌زاده باشد. او با محرومیت زندگی کرد و بچه‌اش را به خاطر گرسنگی از دست داد و انگلس که پدرش کارخانه‌دار بود به مارکس کمک کرد. رابطه نظر و عمل را در زندگی خودش داشته است.

البته می‌گویند خود مارکس هم طرح نظری‌اش برای تحقق عدالت یا برابری، انتزاعی بوده است و به نوعی گرفتار عدالت غیرانضمامی و ذهنی شده است. چیزی که به آن عدالت آرمانشهری یا آسمانی می‌گویند.

ممکن است بگویید طرحش عملیاتی نیست اما نمی‌توانید بگویید او توجهی به فلسفه عملی نکرده است و فلسفه‌اش منشأ اجتماعی نداشته است یا دلمشغولی فقر را نداشته است. ممکن است در تئوری‌پردازی موفق نباشد.

این همان جدایی نظر و عمل نیست؟

نه! نه! یک کسی رابطه نظر و عمل را خوب تئوریزه می‌کند و شخص دیگر به‌رغم اینکه احساس می‌کند باید بین نظر و عمل رابطه‌ای برقرار کرد، در بحث نظریه‌پردازی دچار مشکل می‌شود. مثلا مارکس این نکته را به درستی متوجه شد که انسان‌ها نیاز مادی و معاش دارند و این نیاز اولویت دارد؛ اما این‌که فرهنگ و سیاست را روبنا می‌داند و تقسیم کار و تخصصی شدن را زیر سوال می‌برد و آن را منشأ نابرابری و طبقاتی شدن جامعه می‌داند و اینکه بستر را برای نوعی سرمایه‌داری دولتی و استالینیسم فراهم می‌کند، محل اشکال است.

 مثلا من نقدی به مارکس وارد می‌کنم که او چطور وقتی مفهوم «حق» را فهمید، رابطه حق انسانی را با خدا متوجه نشد. او که ذاتی برای انسان قایل است باید خدایی هم قایل باشد. نمی‌توان خدازدایانه حق‌گرا بود. این‌ها بحث‌های مفهومی است که ممکن است کسی در آن موفق شود یا نه؛ اما اینکه مارکس عمل را در نظام اندیشه خودش وارد کرد و فلسفه اجتماعی خودش را اینگونه سامان داد که علم به نوعی همان عمل اجتماعی است، باید او را ابتدای شکل‌گیری جریان فلسفی عمده‌ای دانست که بعدا کامل شد. رئالیسم انتقادی و نظریه انتقادی مکمل آن چیزی بودند که با مارکس جوانه زد. مارکس با افکار تعالی‌گرا تکمیل شد. به نظرم مارکس دلالت‌های عرفانی هم داشت. مرحوم مطهری گفتند تاکید مارکس روی عمل شبیه تاکید عرفای ما روی عمل است.

امروز یک دوگانه مانندی مطرح شده است به‌نام «عدالت و اخلاق». جدالی بین اخلاق‌گراها و عدالت‌طلب‌ها شکل گرفته است. مثلا یک روحانی جوان در فضای مجازی به آقازاده‌هایی که زندگی لاکچری دارند حمله می‌کند و عکس‌های منتشر شده توسط خودشان را نقد می‌کند. عده دیگری می‌گویند کار او «غیر اخلاقی» است. چون تجسس در زندگی خصوصی مردم است. دعوایی حتی میان متدینان شکل گرفته است. ما چطور می‌توانیم این تعارض را حل کنیم؟

اول اجازه بدهید من پاسخ فلسفی‌اش را بدهم تا بعد به امور جزئی هم بپردازیم. یک آقایی مقاله‌ای نوشت و با تفسیری از اخلاق به مثابه منش فردگرایانه سعی کرد عدالت فردی را توجیه کند. این مقاله که به اندیشمندان ارائه شد، آن‌ها نگرش فردگرایانه به اخلاق را رد کردند. چون اصلا اخلاق یک امر ربطی است و متوجه «دیگری» است. بنابراین یک جنبه نوع‌دوستی در اخلاق است. اگر اخلاق این‌گونه باشد عدالت اجتماعی موجه و تئوریزه می‌شود. چون در عدالت اجتماعی شما باید اخلاقی داشته باشید که بتوانید متوجه دیگری باشید.

اخلاق و عدالت از یک جنس هستند. امر مشترک‌شان توجه به دیگری است. اما آزادی این‌گونه نیست. آزادی یک امر فردی است. لذا می‌گویند آزادی و عدالت بدون اخلاق جمع نمی‌شوند. چون آزادی فردی است و عدالت اجتماعی. حلقه واسط‌شان اخلاق است. اخلاق از یک طرف به انسان یاد می‌دهد که توجه به دیگری داشته باشید تا به عدالت اجتماعی گرایش پیدا کنید. دوم اینکه وقتی می‌خواهیم ذیل عدالت اجتماعی امری را اشاعه دهیم با رعایت اخلاق منافاتی ندارد. رعایت اخلاق یعنی هتاکی نکن، تهمت نزن، مستدل و مستند حرف بزن. این سخن امام علی؟ع؟ که «انظر الی ماقال و لاتنظر الی من قال» می‌تواند بسیار راهگشا باشد.

این حرف شما درست است اما مشکل اینجاست‌ آموزه‌های اخلاقی که شما می‌فرمایید گاهی ظاهرا با هم در تضاد است و این بستگی به شما دارد که کدام آموزه را اولویت بدهید. مثلا تکبر صفت پسندیده‌ای نیست اما حدیث داریم که تکبر با متکبر عبادت است. اینجا کسی که با متکبر یا مستکبر تکبر می‌ورزد، به او می‌گویند که بی‌اخلاقی کردی. شکل اغراق‌شده‌اش این می‌شود که کسی بگوید من به نماز جمعه نمی‌روم چون آنجا غیبت آمریکا را می‌کنند!

این دیگر به اصطلاح عامیانه سوراخ دعا را گم کردن است. امام حسین(ع) فرمود می‌خواهم من امر‌به‌معروف و نهی‌از‌منکر کنم اما برادر ایشان از باب امر‌به‌معروف و نهی‌از‌منکر می‌گوید نرو. بمان و کلاس درس داشته باش. هر دو می‌گویند امر‌به‌معروف و نهی‌از‌منکر. یکی جهت عافیت‌طلبانه دارد و یکی جهت غایی و شهادت‌طلبانه.
 امام علی(ع)که می‌فرماید «کلمه الحق یراد به‌الباطل» به همین اشاره دارد که باید تشخیص داد. تکبر اگر به این معنا باشد که عطف به عبودیت، نفی ماسوا کنید، این یک ارزش اخلاقی است اما اگر به این معنا باشد که شما خودتان را برتر ازهمه ببینید این بدترین صفت اخلاقی است. چرا امام علی(ع) در دعای کمیل اعتراف به گناه می‌کند؟ عده‌ای می‌گویند اینها می‌خواهند به ما یاد بدهند! این چه حرفی است؟! مگر ائمه نقش بازی می‌کنند؟! اینها حسی از گناه دارند و اگر خودشان را کوچکترین موجود عالم نمی‌دانستند هیچ گاه به این عظمت نمی‌رسیدند. امام علی(ع) تا در برابر خودش و خدا کوچک نشد، هیچ گاه در برابر مستکبران قد علم نکرد. کسانی که تهذیب نفس نکردند، خریده می‌شوند و در لابی می‌افتند. شما اگر می‌خواهید افشاگری کنید، چرا توهین می‌کنید؟ شما فکر و منش را نقد کنید.

آقای دکتر! یک وقت ما می‌گوییم اشرافی‌گری بد است اما وقتی می‌خواهیم وارد مصداق شویم و بگوییم آقای فلانی این کار شما اشرافی‌گری است و خوی استکباری دارد، داد اخلاق‌گراها بلند می‌شود.

آن کسانی که وارد مصادیق می‌شوند من به آن‌ها مشکوکم. بعضی از این‌ها نه از باب تنفر از اشرافی‌گری بلکه از باب حسادت که صفتی غیراخلاقی است داد می‌زنند. آدم وقتی یک کاخ می‌بیند بخندد و آهی برای صاحب کاخ بکشد. نه اینکه بگوید ای کاش من هم داشتم. اگر این را بگوید او آمر به معروف خوبی نمی‌شود. باید از فرط قناعت و استغنا این کار را بکند. من تظاهر و ریا را بسیار در این کشور دیده‌ام. تظاهر به ساده‌زیستی می‌کنند و در زیر اشرافی هستند. بسیاری از سیاسیون اشرافی هستند. البته ما امروز گرفتار کسانی هم هستیم که «تظاهر به بی‌ریایی» می‌کنند! خیلی پیچیده است!

 طرف زندگی اشرافی دارد و به این افتخار هم می‌کند و حتی تئوریزه‌اش هم می‌کند و می‌گوید اسلام با این‌ها منافاتی ندارد.

در برابر این طبقه از اشراف نخستین سوال این است که «از کجا آورده‌ای؟»

این کار مستلزم ورود به مصداق است.

اصلا این‌طور نیست. یک جریان وجود دارد که ممکن است مصادیقی داشته باشد. در غیر این‌صورت شما یک امر ساختاری کلان را فدای یک امر اخلاقی جزئی می‌کنید. در نظام سیاسی ایران منشا بسیاری از ثروت‌ها قدرت دولتی است. شما به صورت جریانی بگویید قانون «از کجا آورده‌ای؟» به کجا رسید؟ دسترسی و انتشار آزاد اطلاعات که قانون مجلس است، چه شد؟ اگر شما به صورت ساختاری نگاه کنید می‌فهمید که این اشرافیت نوکیسه‌هاست و منشأ آن درآمد نفتی است. بخش خصوصی در کار نیست.

یعنی شما می‌فرمایید با موارد کوچک و بزرگ درگیر نشویم.

من پیشنهاد می‌دهم اگر می‌خواهید روی یک فرد انگشت بگذارید اول سراغ کسانی بروید که به نوعی وصل به قدرت دولتی اند. بعد جریانی عمل کنید و بعد با دلیل و سند حرف بزنید و فقط شایعه و شبهه نیندازید.
نکته دیگر این است که به آموزه‌های اسلامی رجوع کنید. آموزه‌های دینی که دیگر بحث ساختار و عامل ندارد! آموزه‌های دینی می‌گوید زندگی دنیا باید ساده باشد. باید پا جای پای علی(ع) گذاشت. نهج‌البلاغه را در جامعه مطرح کن! شما اگر می‌خواهید در ارتباط با اشرافیت‌زدایی عمل کنید نهج‌البلاغه را جا بیندازید که یک سیره کامل نظری و عملی برای مقابله تفکر و زندگی اشرافی است.

می‌گوید من وقتی حکمران شما شدم یک لباس داشتم، بررسی کنید ببینید حالا دو لباس دارم؟ فرهنگ علوی زیستن را جا بیندازید. اما کسانی که از قدرت دولتی به ثروت رسیده‌اند در اولویت نقد و نهی از منکر هستند. تا دیروز یک دوچرخه ‌سوار می‌شد الان من می‌شناسم که در نیاوران یک خانه آن‌چنانی فروخته است. روحانی هم هست. بعد از استقرار جمهوری اسلامی یک سفره پهن شد و هر کس به طریقی از این سفره خورد. در‌حالی‌که اول انقلاب و جنگ مردم خودشان را قربانی کردند. اگر مصداقی وارد شویم بوی جناحی می‌دهد و من وارد نمی‌شوم.

این‌که یک عده بعد از انقلاب از سفره انقلاب خوردند و ثروتمند شدند درست است اما سوال اینجاست که چگونه این کار موجه‌سازی شد که از طرف افکار عمومی به آن حمله نشد تاجایی‌که امروز در دهه نود ساده‌زیستی دیگر ارزش نیست و اشراف با افتخار پز می‌دهند و طبقات پایین هم بعضا اعتراض نمی‌کنند.

توجیهات واحدی ندارد. اولین توجیه مانور تجمل بود. این، توسط فردی که در نماز جمعه‌اش از طبقه متوسط و عدالت اجتماعی می‌گفت مطرح شد. وقتی که به قدرت رسید همه‌چیز عوض شد. مصرف‌گرایی تئوریزه شد. مانور تجملات علنی از تریبون نماز جمعه گفته شد. یکی دیگر از توجیهات بحث‌های تمدن‌سازی است که به صورت صوری و کاذب مطرح شد.

این تمدن‌سازی یعنی عقلانیت ابزاری و تکنولوژی‌زدگی. مصلحت‌اندیشی‌های کاذب و خلط جمهوری اسلامی با انقلاب اسلامی به نام اینکه نظام در خطر است. انقلاب اسلامی الزاما ربطی به سیاست‌های خرد جمهوری اسلامی ندارد. بسیاری از سیاست‌ها انقلاب هستند و ما روی چشم می‌گذاریم و بعضی هم نیستند و ما نقدشان می‌کنیم. این که شما هر نقدی را به پای اسلام و انقلاب و ولی‌فقیه بنویسید یعنی دهان‌ها بسته شود و ما «تغییر» نداریم. همان بحثی که ابتدا طرح کردم. یعنی «شدن»ی نداریم. یعنی هر چه هست فعلیت محض است. فرهنگ را به اسم تمدن ذبح می‌کنیم. پیامبر روی حصیر می‌نشستند و تمشیت امور جهان می‌کردند.

نخبگان چه نقشی داشتند و چگونه این امور اشرافی را تئوریزه کردند؟


 شما وقتی مطلقِ نخبگان را مطرح می‌کنید یعنی چه؟ یعنی هر آدمی را که اهل فکر است زیر سوال ببرید و بگویید یک امام داریم و یک توده و بقیه بروند دنبال کارشان!

نه؛ این‌طور نیست. من عده خاصی از نخبگان را می‌گویم که اشرافیت را تئوریزه کردند.

در ایران اگر این نخبگان در قالب نظام سیاسی قدرت مانور پیدا نکنند هیچ کاری را پیش نمی‌برند. پس چه کسانی این‌ها را وارد نظام سیاسی می‌کند؟ این‌ها مساله است. این افراد اگر در عرصه مدنی باشند، تجمل‌گرایی در این عرصه خریداری ندارد. مردم روشنفکران عدالت‌خواه را دوست دارند اما چون اعتماد دینی به نظام سیاسی دارند سرشان کلاه می‌رود تا متوجه شوند که در این عرصه اشرافیت تئوریزه می‌شود. روشنفکری نسل دوم مانند جلال و شریعتی در ایران گل می‌کند و منتهی به انقلاب می‌شود اما منورالفکران مقبول نیستند چون عدالت‌خواه نبودند.

یعنی این موجه‌سازی از طریق نوعی از دین صورت می‌گیرد.

طیب‌الله! دینداران و روحانیان خاص مسوول این قضیه هستند. البته روحانیان و دیندارانی هم مقاومت کردند اما آن طبقه از متدینان در ظاهر کار خودش را جلو برد. حتی تفسیر خاصی از ولایت فقیه ممکن است مستقیم یا غیرمستقیم بسترساز این قضیه باشد.

امروز جریانات فکری گوناگونی در ایران وجود دارند. با توجه به مسوولیتی که این‌ها دارند هر کدام‌شان چه خدمتی به موجه‌سازی و تئوریزه‌کردن اشرافیت کردند و احیانا کدام‌شان با اشرافیت فکری و سیاسی مقابله کرده‌اند؟

یک رابطه بین ایده و واقعیت وجود دارد. یعنی اگر شما یک واقعیت تلخی در جامعه می‌بینید حتما یک ایده پشت آن قرار دارد. نمی‌توانند جامعه‌شناسان ما بگویند اتفاقات جامعه هیچ ربطی به ما ندارد.

 آن‌هایی را که موافق وضع موجود هستند من ذیل «تئوری نوسازی» تعریف می‌کنم و حسابشان مشخص است. طرفدار مدرنیته و پست‌مدرنیته و اومانیسم هستند. اما عده‌ای هم هستند که منتقد وضع موجود هستند اما ملتزم به انتقاداتشان نیستند. اگر شما با کلیت مدرنیته مخالفید نباید از مظاهر آن استفاده کنید. اینکه شما از عناوینی مانند استادیار و دانشیار و... استفاده کنید و بعد دانشگاه را زیر سوال ببرید نقض غرض است.

شما اینجا مظاهر دنیای مدرن را مساوی با زندگی لاکچری و اشرافیت می‌گیرید؟

خیر. گفتم کسانی دم از انتقاد می‌زنند اما پایبندی عملی ندارند. اینها نوعا وقتی از مظاهر استفاده می‌کنند زندگی اشرافی را تئوریزه کرده‌اند اما حرف‌هایشان حرف‌های دیگری است. من این‌ها را کنار می‌گذارم.
من کسانی را تایید می‌کنم که شعار عدالت اجتماعی می‌دهند و فلسفه‌شان در نظر و عمل متوجه تغییر و شدن است و همچنین متوجه شرایط اجتماعی هم هستند. اینها را باید پیدا کرد و شناساند.

خیلی کلی می‌گویید!

نه! من کلی نمی‌گویم. اتفاقا دقیق می‌گویم و آن کسی که باید بفهمد می‌فهمد.



چهارشنبه 17 مرداد 1397

خبرنگار باید داده های راهگشا تولید کند

نوع مطلب :گفتگوها ،

 خبرنگار باید داده های راهگشا تولید کند


 ایرنا: عماد افروغ جامعه شناس و نظریه پرداز بهترین واژه برای خبرنگاری را واژه روشنفکری می داند و معتقد است خبرنگار در واقع به ساحت روشنفکری و نظریه‌پردازی بسیار نزدیک است و به جای نشر داده، باید خود داده تولید کند.

افروغ به مناسبت 17 مردادماه روز خبرنگار در گفتگو با ایرنا اظهار داشت: اگر در طول سال های گذشته اتقاقات مثبتی در جامعه رخ داده است، به طور حتم به نحوی نشات گرفته از رسالت خطیر خبرنگاران در انجام صحیح مسئولیت شان بوده است. وی خاطرنشان کرد: نیم نگاهی به افشاگری انواع و اقسام پرونده های مفاسد در بخش های مختلف بیانگر آن است که در بسیاری از این موارد پای خبرنگاران رسانه های مختلف در میان بوده است.افروغ می گوید:کشورمان به شدت نیازمند حضور خبرنگاران در عرصه های چرخش اطلاعات است، به طوری که خبرنگاران پیش از آنکه اشاعه دهنده داده های تولیدی دیگران باشند، خود باید داده تولید کنند، هرچه این داده ها کلیدی تر و حساس تر باشد رهگشاتر است.

خبرنگار تنه به تنه روشنفکر بزند

این جامعه شناس با تاکید براینکه بهترین واژه برای خبرنگاری واژه روشنفکری است، اظهار داشت: خبرنگاری در واقع به ساحت روشنفکری و نظریه‌پردازی نزدیک است و اینجاست که بحث حقیقت‌گرایی و واقعیت‌گرایی انتقادی مطرح می شود.وی با بیان اینکه خبرنگار باید تنه به تنه روشنفکر بزند و کار روشنفکری کند، افزود: البته این کار سخت است اما خبرنگار باید این آرمان آگاهی بخشی به جامعه را برای خویش تعریف کند و پیامبرگونه حتی از نان شب خود نیز در مسیر بازگو کردن حقایق بگذرد.افروغ با اشاره به این که برخی معتقدند ضرورتی ندارد همه مردم همه چیز را بدانند و آن را برای جامعه خطرناک می دانند، گفت: البته این تفکر در دنیا هم وجود دارد، مثلا حتی شما می بینید آدم های بزرگی بحث پرده جهالت را مطرح می کنند که مردم باید همیشه در پس این پرده باقی بمانند و از حقیقت مطلع نشوند.این جامعه شناس کشورمان ادامه داد: مردم از حقوق شهروندی و آگاه شدن برخوردارند و باید در تمام صحنه ها حضور جدی داشته باشند و این مهم تنها با آگاهی بخشی خبرنگاران محقق خواهد شد.

خبرنگاران به جای نشر داده های دیگران خود داده تولید کنند

دکتر افروغ همچنین با بیان اینکه جامعه ما به شدت نیازمند حضور خبرنگاران در عرصه چرخش آزاد اطلاعات است تاکید کرد: خبرنگار پیش از آنکه اشاعه دهنده داده های تولیدی دیگران باشد باید خود داده تولید کند و هرچه این داده ها کلیدی تر و حساس تر باشد رهگشاتر است.وی گفت: به طور حتم بیشتر کاستی های امروز جامعه ما نتیجه عدم حضور خبرنگاران در بزنگاه ها و در دسترس نبودن اطلاعات به منظور اشاعه آن و جلوگیری از انواع مفاسد بوده است. این جامعه شناس افزود: اگر در واقع خبرنگاران به موقع حضور داشتند و به راحتی می توانستند برای بدست آوردن اطلاعات سر به لانه های مختلف کنند، شاهد علاج واقعه قبل از وقوع اتفاقات ناگوار بودیم.

 حضور خبرنگاران شفافیت ایجاد خواهد کرد

دکتر افروغ در ادامه با بیان اینکه، دسترسی آزاد به اطلاعات در جوامع توسعه‌یافته و رو به رشد به عنوان یکی از ابزارهای جامعه‌ مدنی به منظور جلوگیری از فساد و شفاف‌سازی فعالیت‌های در کلیه‌ سطوح مورد استفاده قرار می‌گیرد، گفت: خبرنگاران باید برای فرهنگ سازی و اجرای صحیح این قانون که البته تصویب نیز شده است تلاش کنند.وی با ذکرمثالی به اتفاقات اخیر حوزه اقتصاد کشور اشاره کرد و گفت: پس از مدت ها هنوز بر سر افشای اسامی کسانی که ارز دولتی گرفته اند و کالاهای خود را گران به مردم عرضه کرده اند یا اصلا کالایی وارد نکرده اند، بحث وجود دارد و یک عده موافق و عده ای نیز مخالف هستند.این جامعه شناس کشورمان افزود: این در حالی است که طبق قانون بایستی اسامی این افراد و اطلاعات مربوط به عملکرد آنان برای تنویر افکار عمومی اعلام شود چراکه آنان در زمره مفسدان اقتصادی تعریف می شوند.به گفته افروغ، اگر اطلاعات در دسترس افراد جامعه باشد هیچ گاه چنین مفاسدی اتفاق نمی افتد و فساد موجود به دلیل در دسترس نبودن اطلاعات برای همه افراد جامعه است.افروغ با بیان اینکه در صورتیکه همه چیز شفاف باشد دیگر فساد موضوعیت و معنا نخواهد داشت تاکید کرد: در حقیقت شفافیت جایی است که خبرنگار حضور داشته باشد.افروغ با بیان اینکه در جامعه ما بیش از آنکه افراد از ثروت به قدرت برسند، از قدرت به ثروت رسیده اند بیان کرد: با توجه به جایگاه ساختاری رابطه قدرت و ثروت و فسادهایی که مترتب بر این رابطه است، اصولا خبرنگار باید ببشتر سر در حاکمیت کند تا مردم، زیرا بیشتر فسادها سرمنشاء دولتی و حاکمیتی دارد.

خبرنگاران در حقیقت جویی اخلاق مدار باشند

افروغ در ادامه ضمن تاکید بر حفظ اخلاق و رعایت حرمت افراد از سوی خبرنگاران در پروسه حقیقت جویی و حقیقت گستری در جامعه تاکید کرد: خبرنگار بایستی با سند، مدرک و استدلال کافی سخن بگوید و از هتاکی کردن به دور باشد ثانیا در حد امکان بیش از آنکه به شخصی نقد داشته باشد به فکر و اندیشه ناصحیح افراد نقد داشته باشد.'حتی در صورتیکه حق هم با خبرنگار باشد، با تهمت و فحاشی به مقصود نخواهد رسید و اتفاقا این حرکت اشتباه باعث مظلوم نمایی فاسدان شده و تلاش برای اطلاع رسانی شفاف را با مشکل و وقفه مواجه خواهد کرد.'این جامعه شناس برجسته کشورمان تاکید کرد:خبرنگار نبایستی فی نفسه با هیچ جناحی ببندد، این شغل انبیاء الهی است و در حقیقت جناح، گروه، تبار و خویش بر نمی دارد.وی در عین حال با بیان اینکه نمی توان نمره کامل به خبرنگاران داد گفت: متاسفانه دیده می شود که گاه خبرنگاران در برخی مواقع با جناح ها و گروه ها معامله می کنند و بصورت خواسته یا ناخواسته در دام لابی هایی قدرت و ثروت گرفتار می شوند.افروغ افزود: البته به صورت خواسته آنجا است که خبرنگار ادعا کند زندگی خرج دارد و به همین دلیل در دامی بیافتد که زیبنده او نیست و درست همین جا حیثیت خبرنگاری لکه دار می شود. وی با تاکید براین که هرکس نمی تواند وارد عرصه خبر و خبرنگاری شود و این شغل بسیار شریف است، نتیجه گرفت: این قشر زحمت کش باید برای جلوگیری از افتادن در دام های قدرت و ثروت از یک صنف قوی و حامی برخوردار باشند تا در این قالب از حقوق مادی و اقتصادی آنها به شکل مناسب حمایت لازم صورت گیرد.


چهارشنبه 17 مرداد 1397

نقد درون گفتمانی(2)

نوع مطلب :گفتگوها ،

نقد درون گفتمانی(2)


دوره چهارم پس از پایان دولت هشتم و آغاز دولت نهم شروع شد. به عنوان یک منتقد دوره چهارم باید بگویم که قرار بود یک اتفاقی بیفتد و یک رجعتی بلوغ یافته به اول انقلاب داشته باشیم. قرار بود بار دیگر شاهد احیای مجدد ارزشهای و اصول انقلاب اسلامی با یک پختگی بیشتر باشیم. قرار بود که به مقابله با فرم و محتوای واحد برویم یعنی اینکه فرم می تواند متکثر باشد اما محتوا یکی باشد. قرار بود با دوگانه گری هویت دینی و هویت ملی مقابله ای صورت بگیرد که هویت ایرانی ما زیرساخت هویت دینی و انقلاب اسلامی ما شود. انتظار دوم این بود که به ابعاد فلسفی و جوهری انقلاب اسلامی توجه بیشتری شود. این انقلاب صرفاً یک حادثه سیاسی نیست و از پشتوانه فلسفی و عرفانی برخوردار است و آن پشتوانه فلسفی و عرفانی به درک خاصی از فقه منتج شده است و ولایت فقیه را برای ما به ارمغان آورده است. یکی از انتظارات ما این بود که آن طرح تمدن ساز اسلامی مجدداً آغاز شود و آن بعد صدور انقلاب و بحث جهان گیری و جهان گستری نرم افزاری انقلاب مورد توجه قرار گیرد. اندیشه های بنیادین امام محور سیاست گذاری قرار بگیرد و به سمت تحکیم تدریجی فزاینده نسل چهارم برویم نسلی که در ادامه نسل دوم خودش را آشکار کرد، نسل دومی که یادآور شهید مطهری و شریعتی بود. قرار بود که به سمت بازتولید هویت یعنی وحدت در عین کثرت برویم که فرم متکثر باشد و محتوا یکی باشد. اینها بایسته ها و در واقع آرمانهای ما در دوره چهارم بود اما واقعیت های تلخی در این دوران وجود دارد که با آن روبرو هستیم. من اسم این واقعیت ها را در دوره چهارم اصول گرایی توده وار گذاشته ام. اینکه چالش های عمده فکری و معرفتی معطوف به نخبگان، روشنفکری، جهانی شدن و مفاهیم سیاسی مانند آزادی، دموکراسی و عدالت به چالش های توده وار تبدیل شد. به هر حال سطح پایینی مانند خرافه گرایی، ظاهرگرایی، عوام زدگی، انتظارگرایی های نامعقول و غیرمستند، تمثال گرایی و ابزارگرایی توده وار رایج شد که نشان می دهد که در این دوره عام عمده شده و مخاطب خاص فراموش شده است. برخلاف دوره های گذشته که مخاطب خاص عمده می شد و مخاطب عام فراموش می شد، در حالی که انقلاب اسلامی مخاطب خاص هم دارد. نکته دوم بازگشت ابزارگرایی و عقل گرایی اقتصادی بعد از جنگ در قالب جنگ و غلبه اقتصاد زدگی و سیاست زدگی بر اخلاق با توجیهات دینی است. ویژگی دیگر نگاه کمیت گرا با خلط ابزار و هدف که نگاه کمیت گرا متأسفانه محتوا سوز و خلاقیت سوز است و این نگاه کمیت گرا در حال حاضر متأسفانه غالب شده است. آقایان قرار است با هر قیمتی خودشان را به رخ بکشند. مهمترین شیوه برای به رخ کشیدن خود ارائه آمار و ارقام به قیمت فراموشی محتوا می باشد. در دوره چهارم روشنفکری نسل چهارم سکوت کرد و بی رمق شد. البته در این دوره نکات مثبتی هم وجود دارد از جمله اینکه نقد درون گفتمانی تا حدی از سوی برخی روشنفکران نسل چهارم مطرح شد. هر چه نقد درون گفتمانی رایج شود فرصت برای نقد برون گفتمانی کاهش می یابد.

در مورد حقوق و نظارت های فرهنگی کماکان بی توجهی صورت می گیرد. کماکان شاهد بی توجهی به ابعاد فلسفی و نرم افزاری انقلاب اسلامی هستیم. کماکان شاهد مرجعیت غرب در عرصه علم و فناوری هستیم. در عرصه فرهنگ شاهد نبود برنامه و استراتژی هستیم. ما شاهد مهندسی فرهنگی حداقل در دستگاههای رسمی و دولتی نیستیم. ما نباید شاهد اتلاف منابع و سرمایه های انسانی باشیم. در این دوره شاهد یک سری بیماریهای اخلاقی هستیم. این بیمارهای اخلاقی تا حدی به فعالیت های روزمره ما بر می گردد. تملق، ریا، مسامحه و دورویی به ویژه در عرصه رسمی افزایش یافت. ما خرافه را در چند سال اخیر داشتیم اما خوشبختانه علما در عرصه دینی با خرافه گرایی مقابله کردند اما کماکان با خرافه گرایی در عرصه رسمی مقابله ای صورت نمی گیرد. ما در دوره چهارم شاهد نوعی توهم و سمبولیسم رفتاری هستیم که می تواند باعث عاطفه گرایی و دور شدن از عقلانیت شود، می تواند ما را به سمت خرافه گرایی بکشاند و می تواند به رابطه قدرت ـ منزلت برگردد که خواه ناخواه یک توهمی را برای صاحبان قدرت رقم می زند. ما در این دوره شاهد بی توجهی به اصل اخلاق هستیم. یک اصل معروف وجود دارد و آن این است که هر چه را که برای خود نمی پسندی برای دیگران هم مپسند. ظاهراً چیزهایی وجود دارد که برای دیگران خوب نیست ولی برای برخی افراد خوب است و می توانند از آن استفاده کنند که این یک زنگ خطر است. یک تصویر سازی کاذب همراه با اغواء از واقعیات صورت می گیرد. همین که انقلاب اسلامی بتواند به ما ملاک نقد و آسیب شناسی بدهد به نظر من حکایت از زنده بودن و ناتمام بودن پروژه انقلاب اسلامی می کند اما با توجه به این آسیب ها باید به فکر چاره باشیم. من چاره کار را در وهله اول نگاه فلسفی به انقلاب اسلامی و توجه به هویت ملی به عنوان زمینه ساز انقلاب اسلامی، توجه معطوف به اخلاق و فرهنگ در سیاست گذاری ها و پرهیز از ماکیاولیزم می دانم و امیدوارم که شاهد خط دادن اخلاق و فرهنگ به مناسبات سیاسی و اقتصادی باشیم. با وجود همه این آسیب ها در انقلاب اسلامی بنده امیدوار هستم که این آسیب شناسی ها تنها از گفتمان انقلاب اسلامی برمی آید چون لیبرالیسم و سوسیالیسم نمی توانند این آسیب شناسی های فرهنگی را داشته باشند چون به فرهنگ اعتقادی ندارند و شاید از نظر خیلی از آنها این آسیب شناسی ها نقطه قوت به شمار می رود. اما با توجه به ویژگی های متمایز انقلاب اسلامی موارد گفته شده آسیب هستند و برای حل آنها باید به فکر چاره باشیم.

حضور: جنابعالی در زمینه بررسی اندیشه های امام خمینی چه کارهایی انجام داده اید؟

دکتر افروغ: تمام فکر و ذکر من اندیشه امام است. در زمینه اندیشه های امام دو کار انجام داده ام که یکی مردم سالاری دینی به مثابه فلسفه سیاسی نوظهور است که اعتقاد دارم امام یک پاسخ جدید به مشروعیت یا قانونیت نظام دادند. برخلاف دموکراسی که فقط به رضایت اعتقاد داشت و برخلاف تئوکراسی که فقط به حقانیت اعتقاد داشت، در مردم سالاری دینی مشروعیت از آن کسانی است که هم واجد ویژگیهای حقانی و شرعی باشند و هم مورد قبول و رضایت عامه باشند. مشروعیت به معنای شرعیت نیست بلکه به معنای قانونیت یک نظام است. این مشروعیت هم در گرو قانونی بودن صاحبان قدرت است هم در گرو رضایت عامه. این پاسخی است که امام با مفهوم جمهوری اسلامی یا مردم سالاری دینی به آن جواب داده اند و مؤلفه های زیادی برای آن ذکر کرده اند و هشدار داده اند که اگر توجهی به نقد دو لایه و نقد مضاعف در جامعه نشود با توجه به دو مؤلفه ای بودن مشروعیت ممکن است هم زشتی های دموکراسی و هم زشتی های تئوکراسی به سراغ ما بیاید. وقتی که بحث مردم سالاری دینی مطرح می شود دو حق برای مردم به وجود می آید یکی حقی که از طریق مردم سالاری به وجود می آید و حقی که از طریق اسلام به وجود می آید. من برای مردم سالاری دینی از دیدگاه امام خمینی 12 مؤلفه را استخراج کرده ام که شامل موارد زیر است.

1ـ جمع حقانیت یا ویژگی اشخاص حاکم و محتوای حکومت با مقبولیت و رضایت عامه در پاسخ به سؤال مشروعیت یا قانونیت نظام سیاسی

2ـ وجود نوعی دموکراسی جهت دار و فضیلت محور

3ـ توجه خاص و ویژه به صفات و آموزه های محتوایی شرعی در مورد حکمرانان و محتوای حکومت و صفاتی از قبیل علم و عدالت، کفایت و صلاحیت.

4ـ هر چند در جمهوری اسلامی جمهوری تعیین کننده مشکل حکومت و اسلامیت ناظر بر محتوای حکومت و ویژگی اشخاص حاکم است اما در عمل رابطه شکل و محتوا پیچیده تر از رابطه ظرف و مظروف است یعنی یک رابطه دیالکتیکی بین جمهوریت و اسلامیت وجود دارد به گونه ای که این مردم هر مردمی نیستند این مردم برای پذیرش رهبر اسلامی تنه به حقانیت رهبر می زنند.

5ـ در مردم سالاری دینی قدر متیقن مورد نظر در دموکراسی یعنی توجه به حقوق انسانی از ضمانتی مضاعف و دو لایه برخوردار می شود. در بسیاری از موارد می توان رد پای اثر حقوق انسانی را در اسلام ملاحظه کرد مانند مشورت، امر به معروف و نهی از منکر و تحدید و اصل عدل در برابری انسانها، ثانیاً وجه مردم سالاری آن اقتضاء توجه حکمرانان به مصالح اجتماعی و رضایت مردم دارد. طبعاً این حق در کنار حقوق اسلامی باعث مضاعف شدن حقوق مردم می شود.

6ـ امکان نقد مضاعف متوجه هر دو بعد حکومت است. حالا که مشروعیت دو مؤلفه ای است نقد هم دو مؤلفه ای می شود. یعنی روشنفکران ما هم باید از مقبولیت و رضایت عامه مطلع شوند هم از حقانیت اصحاب قدرت.

7ـ جلوگیری از اغواء چه به نام رضایت چه به نام حقانیت. در این مردم سالاری دینی امکان اینکه صاحبان قدرت مردم را چه به نام رضایت و چه به نام حقانیت فریب دهند وجود ندارد چون نقد دو لایه وجود دارد.

8 ـ عدم خلط شکل و محتوا. یکی از ایراداتی که بر مردم سالاری یا دموکراسی وارد است این است که چون شکل به محتوا تسری پیدا می کند آن قدر متیقن مستتر در دموکراسی را هم تحت الشعاع قرار می دهد اما ما معتقد هستیم که در مردم سالاری دینی چون شکل و محتوا خلط نمی شود بنابراین هیچگاه آن شکل رضایت عامه نمی تواند جای محتوا را بگیرد، البته این به معنای این نیست که در دموکراسی یک محتوای خاصی دنبال نمی شود. در این نوع حکومت امکان توجه به مصالح متحول اجتماعی و انبساط حقوقی شهروندی و توجه به مصلحت های زمانی و مکانی در قالب احکام حکومتی وجود دارد. در این حکومت به خاطر وجه مردم سالاری آن شاهد چرخش قدرت هستیم. یکی از دغدغه های دموکراسی این است که قدرت چرخشی باشد تا سوءاستفاده ای از آن نشود که در مردم سالاری دینی این چرخش وجود دارد و در ساختار جمهوری اسلامی شاهد این چرخش در رده های مختلف هستیم.

9ـ جمهوریت گرایی و توجه به دموکراسی با تمام ملزومات شکلی و محتوایی و حقوقی آن.

10ـ وجود کنترل های حداقلی و قابل پیش بینی دولت. این طور نیست که دولت کنترل زایدالوصفی داشته باشد که عملاً دست و بال مردم را ببندد به گونه ای که مردم اختیارات خودشان را ندانند.

در آخر هم هشداری داده ام و آن اینکه اگر نقد نباشد می تواند واقعیتی را رقم بزند وحشتناک تر از دموکراسی و تئوکراسی.

 حضور: با توجه به تحلیلی که بیان داشتید بفرمایید در اوایل وقوع انقلاب اسلامی چه نیروهایی در مقابل امام ایستادند؟ وضعیت آن نیروها را در شرایط کنونی چگونه ارزیابی می کنید؟

دکتر افروغ: امام این نیروها را به طور علنی معرفی کردند. این نیروها افرادی وابسته، تحجرگرا و مقدس نما بودند. اینها کسانی بودند که اگر می گفتنی شاه فاسد است می گفتند شاه شیعه است و امام می گفت که این افراد اعتقادی به پیوند دین و سیاست ندارند. عده ای هم بودند که دین را اصلاً باور نداشتند. متحجران و مقدس نماها عملاً یکی بودند و در واقع همان سکولارها و روشنفکران غربی بودند. البته کسانی هم بودند که مبارز بودند ولی به ایدئولوژی اسلامی اعتقادی نداشتند مانند بسیاری از چپ ها، مارکسیست ها، سوسیالیست ها و خیلی از لیبرال ها که قائل به استبداد زدایی بودند اما از منظر ایدئولوژی اسلامی به مسائل توجه نمی کردند. اینها افرادی بودند که در برابر امام صف آرایی کردند. اما به نظر می رسد عده ای که اصلاً امام را همراهی نکردند بعدها فرصتی برایشان به وجود آمد که موج سواری کنند که امام در منشور روحانیت در مورد آنها هشدار داده است. همان جریانی که خون دل به امام دادند در یک زمانی فرصت را مغتنم شمردند و در جاهایی از قدرت یا خودشان رخنه کردند یا افکارشان را رخنه دادند یا نفوذی های خودشان را به درون نظام رخنه دادند. امیدوارم هستم که این موج مبارزه با خرافه که جدیداً شروع شده به عرصه رسمی هم سرایت پیدا کند و به روی دیگر خرافه گرایی که اشعریت و ظاهرگرایی است توجه شود و آن نگاه های ریشه دار و مبنایی فلسفی ما که منصوب به ملاصدرا می باشد بار دیگر خودش را نشان دهد و در اثر ظهور این تفکر فلسفی ما شاهد اعتلا و عمق معرفت دینی مردم مانند اوایل انقلاب باشیم.

 حضور: ارزیابی جنابعالی از جنگ اسرائیل علیه مردم غزه و کشتار مردم بی گناه این منطقه و حمایت دولت جدید آمریکا از سیاست های رژیم صهیونیستی چیست؟

دکتر افروغ: واقعیت تاریخی می گوید که بین استکبار و صهیونیسم رابطه دوطرفه ای وجود دارد و این دو تا دو روی یک سکه هستند. استکبار و صهیونیسم همیشه حامی یکدیگر بوده اند و اگر از این موضوع غفلت کنیم اسیر دام شده ایم. منافع صهیونیسم با پشتیبانی استکبار تأمین می شود و منافع استکبار چه در سطح جهان و چه منطقه با وجود صهیونیسم تأمین می شود. این یک نکته کلیدی است که نباید فریب بخوریم.

نمی توان با آمریکا رابطه خوب داشت و با صهیونیسم رابطه بد یا بالعکس. این یک واقعیت است. مسأله غزه باید در ارتباط با سیاستهای صهیونیستی و استکبار جهانی بررسی شود. مسأله غزه تمام می شود اما صهیونیسم و استکبار کماکان وجود دارد. باید به سمت و سویی برویم که ریشه این دو پدیده مشخص شود. به نظر می رسد که به دلیل عمق فجایعی که صهیونیسم در غزه از خودش به جای گذاشت می توانیم با ترفندهایی و با سامان دادن به تدابیر نرم افزارانه حرکت هایی را برای ریشه کن این غده سرطانی انجام دهیم.

این فرصت خوبی است که بنشینیم و افکارمان را بسیج کنیم و پیشنهاداتی را در این خصوص ارائه کنیم و بر اساس این پیشنهادات اقدام کنیم. مواردی را پیشنهاد می کنم:

1ـ بین مجامع علمی و دانشجویی در جهت افشای فجایع صهیونیسم و دفاع از منافع فلسطین در سراسر جهان ارتباط برقرار شود.

2ـ فشار بر دولت ها برای تجدیدنظر کردن روابط سیاسی و اقتصادی خود با فلسطین اشغالی.

3ـ تشکیل اتحادیه های متحد اسلامی به ویژه نظامی، اقتصادی و سیاسی برای نهادینه کردن مقاومت فلسطین.

4ـ فشار بر دولت های اسلامی غیر همراه برای حمایت از فلسطین.

5ـ تشکیل دادگاه برای محاکمه نظامیان و عاملان اصلی حادثه غزه

6ـ استفاده از تمامی پتانسیل ها و ظرفیت های موجود حقوقی علیه رژیم اشغالگر اسرائیل

7ـ تشویق مجمع پارلمانی آسیا به تصویب قوانین مرتبط با تحریم اسرائیل

8 ـ شناسایی نیروهای مدنی اعم از حقیقی و حقوقی

9ـ شناسایی کشورهای حامی فلسطین و برقراری ارتباط مستمر با آنها

10ـ تحریم کالاها و شرکت های صهیونیستی

11ـ قطع رابطه با اسرائیل

12ـ ابداع ابتکاراتی از قبیل برگزاری مسابقات فرهنگی، اسلامی و جهانی مثل اقدام اخیر شورای شهر لیسبون مبنی بر خواهرخواندگی غزه

همواره بایستی توجه کرد که این غده سرطانی صهیونیسم توسط استکبار جهانی برای جلوگیری از اتحاد کشورهای اسلامی به وجود آمده است. لازم است که کشورهای اسلامی هویت خودشان را خوب فهم کنند و جایگاه خودشان را در نظام بین الملل ارتقاء دهند تا بتوانند جلو سیاست ها و ترفندهای رژیم صهیونیستی را بگیرند. باید از مواضعی که به مظلوم نمایی می انجامد پرهیز شود. صهیونیسم یهود نیست. باید بین یهود و صهیونیسم تفاوت قائل شویم. خلط این دو باعث مظلوم نمایی بیشتر صهیونیسم و کشیده شده یهود به سمت صهیونیسم می شود.

اما اینکه اوباما مانند بوش از صهیونیسم حمایت کرده در راستای پیوند بین استکبار جهانی و صهیونیسم بین الملل است. بنابراین نبایستی با برخوردهای ساده اندیشانه و سطحی با رخدادها و برخی وقایع سیاسی را تحلیل کرد. از قبل قابل پیش بینی بود که اوباما در راستای تداوم بخشیدن به سیاست های استکباری آمریکا به حمایت از اسرائیل و محکوم کردن مقاومت حماس بپردازد.


 

 



چهارشنبه 17 مرداد 1397

نقد درون گفتمانی(1)

نوع مطلب :گفتگوها ،

نقد درون گفتمانی(1)


 منبع: حضور، ش 67، ص 176( مصاحبه کننده: سیدمسعود حسینی)، پرتال امام خمینی(ره):

اشاره: دکتر عماد افروغ از چهره های شناخته شده در حوزه جامعه شناسی است که برای اولین بار در انتخابات مجلس هفتم وارد عرصه سیاسی کشور شد و توانست به عنوان نماینده تهران وارد مجلس هفتم شود. وی سه سال پیاپی به عنوان رئیس کمیسیون فرهنگی مجلس انتخاب شد. افروغ اینک می گوید که دیگر قصد بازگشت به عرصه سیاسی و اجرایی کشور را ندارد و علاقه مند است که فقط در عرصه علم و دانشگاه به جامعه خدمت کند. انجام کارهای پژوهشی و ورود به عرصه نظریه پردازی از آرمان های دکتر افروغ است که بعد از اتمام مجلس هفتم این فرصت را به دست آورد و در حال حاضر به عنوان مدیر گروه علم و دین در پژوهشگاه علوم انسانی به تحقیق، پژوهش و تدریس مشغول است. وی همچنین در مقطع دکترا در دانشگاههای باقرالعلوم(ع)، جامعةالمصطفی(ص)، صنعتی شریف و ... تدریس می کند. در ادامه مصاحبه اختصاصی خبرنگار «حضور» را با دکتر عماد افروغ ملاحظه می فرمایید.

حضور: امام خمینی معتقد بودند که ریشه بسیاری از تحولات، تحول در فرهنگ یک کشور است و تا فرهنگ ملتی اصلاح نشود آن ملت اصلاح نمی شود. شما در این زمینه چه تحلیلی دارید؟

دکتر عماد افروغ: امام برحسب ارزشی که برای تفکر و اندیشه انسان قائل بود جایگاه بلندی را برای فرهنگ و مؤلفه های آن تعریف می کرد. سرنوشت جامعه را نوع نگاه و تفسیر آن جامعه از جهان و ارزشهای برآمده از این نوع تفسیر رقم می زند. امام از صبغه صدرایی، فلسفی، عرفانی و کلامی خاصی برخوردار بود. امام حکیمی است که در راستای شریعت اسلامی وظایف سیاسی را عهده دار شد. هدف اصلی امام تربیت انسان در عالم سیاست بود. او همیشه اولویت و اصالت را به فرهنگ می داد. جدا از این نگاه جوهری که امام به فرهنگ داشت با یک نگاه دقیق تاریخی می توان به استناد فرمایشات امام به نقش فرهنگ در جامعه دست پیدا کرد. جامعه ما یک جامعه فرهنگی است. امام نسبت به استعمار فرهنگی، تهاجم فرهنگی و استحاله فرهنگی خیلی حساس بودند. وجه عمده ای از آسیب شناسی هایی که امام از زمان رضاخان داشتند مربوط به انحراف و فاصله گیری از فرهنگ شرق بود.

امام بارها تأکید کردند که به خود شرقی تان برگردید. هر جا که امام سخن از اصلاح فکر کردند منظورشان اصلاح آن فرهنگی بود که از زمان رضاخان در جامعه ایران گسترش پیدا کرده بود. منظور امام اصلاح فرهنگ گذشته نبود. به اعتقاد بنده ما باید فرهنگ رضاخانی و پهلوی را فهم کنیم و سپس مبانی و عناصر آن را هم درک کنیم تا متوجه شویم که امام در چه بستر تاریخی به این مطلب اشاره کرده اند. رضاخان تلاش می کرد تا یک انسان بی هویت و بیگانه با خویش را در کشور به وجود آورد، انسانی که خودش نباشد و اسیر پندارهای واهی و غلط باشد. رضاخان نوعی از خودبیگانگی ریشه دار را در جامعه ایجاد کرده بود که همین موضوع یک واکنش فرهنگی ایجاد کرد. می توان با قاطعیت گفت که یکی از عوامل ظهور انقلاب اسلامی همان بحران هویتی بود که در اثر سیاست های فرهنگی رضاخان ایجاد شد. مردم تاب و توان بی تفاوتی در برابر تحقیر را نداشتند و در برابر این موج گسترده و چند لایه حقارت ملی واکنش نشان دادند.

 حضور: تعریف شما از فرهنگ چیست و آن را شامل چه مؤلفه هایی می دانید؟

دکتر افروغ: من به عنوان یک شاگرد جامعه شناسی، فرهنگ را در یک معرفت مشترک تعریف می کنم که این معرفت مشترک از سه ویژگی قابلیت یادگیری، قابلیت انتقال و قابلیت اشتراک برخوردار است و چند مؤلفه دارد که این مؤلفه ها از نظر طولی با هم در ارتباط هستند. این مؤلفه ها شامل جهان بینی، ارزشها، الگوهای رفتاری و نمادها می باشد. اینها عناصر جدا از هم نیستند بلکه یک ارتباط طولی با هم دارند و وزن آنها یکسان نیست.

وزن جهان بینی به مراتب از وزن سه مؤلفه دیگر بیشتر است. اولویت اول جهان بینی، اولویت دوم ارزشها، اولویت سوم الگوهای رفتاری و اولویت چهارم نمادها می باشد. نمادها قرار است که معرف لایه های زیرین باشند. اما وزن لایه های زیرین را ندارد. این نگاه فلسفی و منظومه ای دستاوردهایی دارد و باعث می شود که ما از شکل گرایی و قالب گرایی دور شویم و با یک نگاه محتواگرایانه و جوهرگرایانه به پدیده ها نگاه کنیم و اسیر فرمالیزم و شکل گرایی رایج نباشیم.

 حضور: تحلیل شما از تهاجم فرهنگی چیست و برای مقابله با تهاجم فرهنگی چه راهکارهایی را پیشنهاد می دهید؟

دکتر افروغ: تهاجم فرهنگی یک واقعیت است. برای بررسی دقیق تهاجم فرهنگی در ایران باید فلسفه وجودی کودتای رضاخان را بررسی کنیم. فلسفه کودتای رضاخان آن بود که نظام سرمایه داری به این نتیجه رسیده بود که باید منافع خودش را در سطح اجتماعی مستقر کند. دیگر زمان آن گذشته بود که سرمایه داری با چند ارتباط تجاری و اقتصادی بتواند خودش را از تضادهای سه گانه درونی نجات دهد. سرمایه داری می بایست به تولید فضایی اهتمام می ورزید و این تولید فضا یا پیرامونی کردن کشورهای مختلف مستلزم سه وجه اقتصادی، سیاسی و فرهنگی بود. بعد سیاسی آن این بود که با یک کودتای سیاسی می توان ساخت سیاسی وابسته را به وجود آورد و از طریق این دولت وابسته یک رابطه مرکز ـ پیرامونی را در بین آن کشورها به وجود آورد تا منافع اقتصادی خود را از طریق استثمار و بهره کشی از ملت ها به دست آورد. اما حیات اجتماعی نمی تواند فقط بر اساس دو ضلع اقتصادی و سیاسی مستقر شود. ضلع سومی وجود دارد که فکر، ایدئولوژی و فرهنگ است. استعمار می بایست به تحول در ضلع سوم هم اهتمام می ورزید که بحث دگرگونی در فرهنگ ایرانی را در دستور کار خود قرار داد و این دگرگونی فرهنگی از روشهای گوناگونی از جمله رسانه ها، مجله ها، کتب و دانشگاهها انجام شد. می بایست یک انسان جدید تربیت می شد. اگر دولت پهلوی از طریق ساخت سیاسی می توانست منافع اقتصادی غرب را تأمین کند دیگر نیازی به کشف حجاب نبود. تحولات فرهنگی می بایست انجام می شد چون فرهنگ به جا مانده از زمان ماقبل پهلوی به عنوان یک عنصر مقاوم عمل می کرد. برای آنکه هسته مقاومت را از بین ببرد دست به یک سری تحولات فرهنگی زد. رضاخان انواع و اقسام تحولات را با توجیهات مختلف اجرایی کرد. بنابراین تحولات فرهنگی بیگانه و مرتبط با کودتای رضاخان و پهلوی را نباید نادیده گرفت. حضرت امام از این موضوع خیلی نگران بودند و همیشه در مورد دانشگاه می گفتند که دانشگاه یا غرب زده یا شرق زده تربیت می کند، افرادی که با فرهنگ خودی و فرهنگ دینی ما بیگانه هستند.

ما به تهاجم فرهنگی اعتقاد داریم اما در این زمینه حرف هایی برای گفتن وجود دارد. ما معقتد هستیم که انقلاب اسلامی خودش یک بسته تهاجمی فرهنگی است. وقتی که ما از این بسته تهاجمی غافل می شویم خواه ناخواه باید منتظر بسته تهاجمی دیگری باشیم که به سراغ ما بیاید و ما در داخل مرزهای خودمان با آن مقابله کنیم. به اعتقاد من انقلاب اسلامی باید تهاجم خود را انجام می داد. این تهاجم یک تهاجم سخت افزاری نیست بلکه صرفاً یک تهاجم نرم افزاری است. ما می بایست پیام های جهانی و قابلیت های انقلاب اسلامی را خوب فهم می کردیم و سپس آن را صادر می کردیم. ما می بایست در یک بستر مناسب با فیلسوفان عالم به بحث می نشستیم. ما نباید قابلیت های انقلاب اسلامی را صرفاً به عزت طلبی و استقلال طلبی محدود می کردیم. البته این یکی از وجوه مهم جهانی انقلاب اسلامی است اما انقلاب اسلامی وجوه جهانی دیگری هم دارد که می توان به خداگرایی در ساحت خردورزی و معنویت در ساحت روابط اجتماعی اشاره کرد. جهان تشنه این پیام هاست و یکی از عواملی که باعث شد انقلاب اسلامی پیروز شود همین عطش و تشنگی عالم نسبت به معنویت و خداگرایی بود. ما این مسائل مهم را در دستور کار خود قرار ندادیم و انقلاب اسلامی را محدود به ایران کردیم و برای صدور نرم افزاری آن کار خاصی انجام ندادیم. به اعتقاد من تهاجم فرهنگی یک واقعیت است و قابلیت های تهاجمی انقلاب ما هم یک واقعیت است. وقتی که به این واقعیت ها توجه نکنیم باید درون مرزهای خودمان به مقابله با این تهاجمات برخیزیم. من اصلاً این شرایط را نمی پذیرم چون حضرت امیرمؤمنان علی علیه السلام می فرمایند که ذلیل است قومی که در درون خانه خود به دفاع از خانه خود می پردازد. اگر ما طرح مشخصی برای تهاجم فرهنگی ارائه کرده بودیم و شرایط را برای تهاجم نرم افزاری انقلاب خود فراهم می کردیم امروز لازم نبود که شاهد تهاجم فرهنگی بیگانه باشیم. امروز آنها بودند که در برابر ما خاکریز می زدند هر چند که آنها در برخی عرصه ها و برخی شرایط در مقابل انقلاب اسلامی خاکریز زدند اما به نظر من، ما در عرصه فرهنگ کماکان منفعلانه عمل می کنیم و یکی از دلایل مظلومیت فرهنگی ما از نظر مقام معظم رهبری به همین معناست. ما باید آنقدر جامعه را در داخل واکسینه و قوی کنیم که در برابر این تهاجمات براحتی آسیب پذیر نباشد. میزان واکسینه شدن جامعه بستگی به سیاست های فرهنگی دولت دارد. کار فرهنگی مانند کار امنیتی و اقتصادی نیست و به رویکردهای اقناعی، تشویقی و عاطفی نیاز دارد و به زمینه سازی برای بروز تراوشات و شهودات نیاز دارد. به نظر می رسد که در این زمینه غفلت هایی صورت گرفته است. من معتقد هستم که کار بزرگی که بعد از انقلاب اسلامی انجام دادیم این بود که ساخت سیاسی مستقلی ایجاد کردیم و در حال حاضر مستقل ترین کشور دنیا هستیم اما آن انتظاری که در بحث فرهنگ و اقتصاد داشتیم کماکان تأمین نشده است. این موضوع اصلاً قابل قبول نیست و کسانی که در این زمینه کوتاهی کردند قابل بخشش نیستند به دلیل اینکه فرصت های بسیار خوبی را از انقلاب اسلامی گرفته اند. امیدوار هستم که مسئولین با بصیرت و آگاهی بیشتر به سوی یک تحول فرهنگی ریشه دار و تحول اقتصادی مبنایی متناسب با مبانی معرفتی و صبغه فرهنگی و فلسفی انقلاب اسلامی حرکت کنند. به اعتقاد من، ما باید امام را به عنوان یک آرمان حقیقت گرایانه بپذیریم نه به عنوان ریسمانی برای رسیدن به منافع و مصالح جناحی و شخصی.

 حضور: شما گفتید که در عرصه فرهنگی در طی 30 سال گذشته کم کاری های زیادی صورت گرفته است به اعتقاد شما در شرایط حاضر تا چه اندازه برای جبران آن کم کاری ها می توان تلاش کرد و آیا این تلاشها می تواند مؤثر باشد؟

دکتر افروغ: اولاً باید این بسته فرهنگی انقلاب اسلامی را فهم کرد. باید آن را تئوریزه کرد و به ابعاد فلسفی آن پی برد. باید نسبت انقلاب اسلامی را با هویت ایرانی فهم کرد و آن را در مقابل هویت ایرانی قرار نداد. باید در سطح داخلی به بازنمایی و تعریف هویت پرداخت و اینکه وحدت در عین کثرت است. باید از قالب گرایی پرهیز کرد و علاوه بر فهم انقلاب اسلامی باید درک مناسبی از آسیب هایی که طی 30 سال گذشته رخ داده است داشته باشیم. به نظر من، ما باید انقلاب اسلامی و هویت اسلامی را به خوبی بشناسیم، پس بر اساس آن درک و آن بینش و این آسیب شناسی حرکتی را با نقشه و مهندسی سامان بدهیم. باید بدانیم که به کجا می خواهیم برویم، وضع مطلوب را شناسایی کنیم و وضع ایده آل را هم مشخص کنیم. سپس با یک نقشه راهبردی، استراتژیک و دقیق و با گام های حساب شده و از روی برنامه به سمت مطلوب حرکت کنیم. به اعتقاد من کماکان این فرصت و توفیق وجود دارد که کاستی ها را جبران کنیم. تا انقلاب اسلامی زنده است این فرصت ها و امیدها زنده است. تا نقد درون گفتمانی وجود دارد این فرصت برای جبران زنده است. اگر خدای ناکرده بنا به دلایلی فرصت را برای نقدهای برون گفتمانی فراهم کردیم و اجازه دادیم که که نقدهای برون گفتمانی وارد عرصه رسمی ما شوند، آن وقت است که باید احساس خطر کرد. به نظر من کماکان نقد درون گفتمانی و گفتمان انقلاب اسلامی زنده است. گفتمان انقلاب اسلامی به عنوان یک پروژه ناتمام در لابه بلای مواجهات و مطالبات روشنفکران ما مشهود است. خلاصه باید قابلیت های انقلاب اسلامی را فهم کرد سپس انقلاب اسلامی را آسیب شناسی کرد که طی این سه دهه چه اتفاقاتی افتاده است. دیگر نمی توان باری به هر جهت حرکت کرد. دیگر از انقلاب اسلامی پذیرفته نیست که پس از گذشت 30 سال کورمال کورمال و بر اساس آزمون و خطا حرکت کند. با توجه به آن سابقه، آن قدمت، آن تمدن کهن و آن روایات اسلامی دیگر از ما پذیرفته نیست که نگاه هیجانی و احساسی داشته باشیم و به رویکردهای متحجرگرایانه، ظاهرگرایانه و جمودگرایانه ای که به خاطر نابودی آنها انقلاب شکل گرفته حرکت کنیم. ما باید با تمسک به این رویکردها انقلاب اسلامی را سامان بدهیم. علما، روشنفکران و مقامات ما باید احساس خطر کنند و برای حل این مشکل چاره اندیشی کنند.

 حضور: موضوع تفاوت ارزشها بین نسل های انقلاب یک موضوع مهم می باشد. به اعتقاد شما دلایل اصلی وجود این تفاوت ها چیست و چرا بین نسل اول انقلاب و نسل های بعدی وجه اشتراک زیادی وجود ندارد؟

دکتر افروغ: من تحقیقاتی را که در این خصوص انجام شده مطالعه کرده ام و خودم هم به طور مستقیم و غیرمستقیم برخی کارهای تحقیقی در این زمینه انجام داده ام و تاکنون به این نتیجه نرسیده ام که نسل کنونی کاملاً با نسل انقلاب بیگانه باشد. ممکن است سلسله مراتب ارزشی نسل ها عوض شده باشد اما مبنای این سلسله مراتب یکی است. برای نسل جدید ارزشهای اقتصادی تقدم دارد و برای نسل قدیم ارزشهای سیاسی و فرهنگی در اولویت بود. البته جان فشانی ها و از خودگذشتگی ها در اوایل انقلاب طبیعی است چرا که شرایط اوایل انقلاب و شرایط جنگی اقتضائات خاص خودش را دارد. با یک تحقیق ژرفانگر معلوم می شود که اگر خطری جامعه را تهدید کند این جوان امروز همان جوان دیروز است. ممکن است نمادهای جوان امروزی مانند نمادهای یک جوان اول انقلاب نباشد اما نماد در فرهنگ وزن لایه های زیرین را ندارد. نماد در عین اینکه بایستی معرف لایه های زیرین باشد اما وزن آن لایه ها را ندارد. مهم این است که نمادهای متعدد در خدمت یک هویت واحد باشند. باید جوان را به این سمت هدایت کرد که فرم اصالت ندارد و ما دنبال نوعی وحدت در همین کثرت هستیم یعنی در کنار قالب ها، فرم ها و نمادهای متکثر یک ریسمان وحدتی وجود داشته باشد و اگر وجود ندارد درباره آن باید اهتمام بیشتری ورزید. البته این به این معنا نیست که ما در انتقال ارزشهای انقلاب به نسل جدید کم کاری نکرده ایم یا توفیق داشته ایم. به اعتقاد من در این زمینه کوتاهی های زیادی صورت گرفته است. در اوایل انقلاب اسلامی جوانان میدان دار اصلی انقلاب بودند و اگر می خواستند جوانی را جذب کنند با یک تور اخلاقی و با صداقت کامل به سراغ آن جوان می رفتند. هدف اصلی آنها در برقراری ارتباط با جوان هدایت، ارشاد و نصیحت آن جوان بود اما بعد از انقلاب اسلامی این نگاه تربیتی، اخلاقی و صادقانه به یک نگاه ابزاری و سیاسی تبدیل شد. ما به جوان به عنوان یک ابزار نگاه کردیم و وی را مانند یک کالای سیاسی مورد توجه قرار دادیم. خود این قضیه ما را در انتقال این ارزشها و آرمان ها با مشکل مواجه کرد؛ یا اینکه اعتنایی به جوان نشد و جوان فراموش شد. بی اعتنایی به جوان همان بی اعتنایی به مردم است چون بیشترین تعداد جمعیت ما را جوانان تشکیل می دهند. اگر به جوان توجه شد برای کسب رأی بود یعنی از جوان استفاده ابزاری و سیاسی شد. به نظر می رسد که باید نوع نگاهمان به جوان را تغییر دهیم و یک نگاه محتوایی و هدف گرایانه به جوان داشته باشیم. جوان صرفاً طریقت و ابزاریت ندارد بلکه موضوعیت هم دارد. هیچ صنف یا مسلکی نباید مورد استفاده ابزاری قرار گیرد.

 حضور: تحلیل شما از تحولات فرهنگی طی سه دهه اول انقلاب اسلامی چیست؟ و نیز به نظر جنابعالی شرایط فرهنگی کشور طی 30 سال اخیر در مقایسه با شرایط موجود در رژیم پهلوی چه تفاوت هایی دارد؟

دکتر افروغ: من در کل انقلاب اسلامی را یک تحول فرهنگی می دانم و آن را صرفاً یک حادثه اجتماعی یا سیاسی نمی بینم. اینکه انقلاب اسلامی به وقوع پیوست و منشأ یک سری تحولات مثبت در عرصه های سیاسی، اقتصادی و فرهنگی شد خود حکایت از یک توفیق فرهنگی است. البته به نظر می رسد متناسب و متناظر با آن اهداف بلندی که از انقلاب انتظار داشتیم تحولات لازم رخ نداده است. با استفاده از یک آسیب شناسی فرهنگی و عطف به ارزشهای موجود و ارزشهای مطلوب متصور در چهار لایه فرهنگ، ارزش، الگوهای رفتاری و نمادها می توان انقلاب اسلامی و هویت ایرانی را مورد بررسی قرار داد. در واقع با معیار انقلاب اسلامی و هویت ایرانی و چهار لایه ذکر شده می توان مشخص کرد که ارزشهای موجود تا چه اندازه با ارزشهای مطلوب مورد تصور تطابق دارند. من دوره های جمهوری اسلامی را به چهار دوره تقسیم کرده ام: 1ـ اول انقلاب تا پایان جنگ 2ـ پایان جنگ و دوران سازندگی 3ـ دوره توسعه سیاسی و اصلاح طلبی 4ـ دوره اصول گرایی و شرایط کنونی. من از دوران اول که تا پایان جنگ ادامه داشت به عنوان گفتمان اصول گرایی اولیه یا نقد درون گفتمانی یاد کرده ام. این دوره دارای چند ویژگی است. در این دوره در مقایسه با دوره های بعد شاهد بیشترین نقد درون گفتمانی هستیم. یعنی اگر تفاوت و اختلافی وجود دارد عطف به تفسیرهای متفاوتی است که از ارکان و مبانی انقلاب اسلامی ارائه می شود. در این دوره به انقلاب اسلامی وفادار و ملتزم هستند اما در دیدگاهها ممکن است تفاوت هایی دیده شود. در این دوره در روش اختلاف وجود دارد اما در مبنا اختلافی وجود ندارد. ویژگی دیگر دوره اول این است که بین هویت دینی و هویت ملی یک تعارض وجود دارد. برخی از ایران گراهای ما اصرار بر ایرانیت می ورزیدند و برخی از دین داران هم بر اسلامیت اصرار می ورزیدند و طوری به نظر می رسید که انگار دو قلمرو جداگانه وجود دارد در حالی که اینگونه نبود و دین داری عنصر تقویت کننده هویت ایرانی ما بود. در این دوره فرم و محتوا به صورت واحد دیده می شود اما این محتوای واحد را در قالب یک فرم و نماد واحد جستجو می کنند که یکی از اشکالات این دوره است در حالی که نماد می تواند متکثر باشد اما معنا واحد باشد. اینکه نماد و معنا با هم واحد باشد حکایت از یک تصلب شکلی نمادین است که خود می تواند تعارض فرهنگی و هنری داشته باشد.

در پایان جنگ به یک سمت و سویی رفتیم که می توان از آن به پراگماتیسم یا ابزارگرایی یاد کرد. اصل بر این بود که ما به طور شتابان به یک توسعه اقتصادی برسیم و حاصل این شتاب زدگی در توسعه اقتصادی اتفاقات و واقعیت هایی بود که باید به آن توجه کرد و مراقب باشیم که دوباره به سراغ ما نیاید اما متأسفانه به نظر من این شتاب زدگی دوباره به سراغ ما آمده است. من پراگماتیسم یا ابزارگرایی را شامل چند ویژگی می دانم. اول اینکه متأسفانه در این دوره شاهد سکوت، توجیه و تطهیر تدریجی روحانیون هستیم. روحانیون در برابر فاصله گیریهایی که از آرمان های انقلاب اسلامی می شود یا سکوت می کنند یا توجیه می کنند و در برخی جاها هم تطهیر می کنند. با توجه به نقشی که برای روحانیون قائل هستیم این سکوت و توجیه می تواند اثر سوء بیشتری در مقایسه با روشنفکران غیر حوزوی داشته باشد. در این دوره شاهد فقدان نقد درون گفتمانی هستیم. هنوز نقد برون گفتمانی جولان نداده است اما نقد درون گفتمانی هم وجود ندارد، آن نقدهایی که بر اساس التزام و شناخت آرمانها به نقد سیاست ها و رفتارهای موجود بپردازد. به عنوان وجه سوم فرهنگی شاهد قدرت زدگی روحانیون و دانشگاه زدگی تدریجی طلاب هستیم. این یک واقعیت تلخ بود که در دوره دوم اتفاق افتاد و کماکان هم ادامه دارد. به جای اینکه حوزه خودش را مورد ارزیابی قرار دهد و خودش را آسیب شناسی کند و موجودیت فرهنگی و تاریخی خودش را درک کند متأسفانه در فرایند وحدت حوزه و دانشگاه تابع دانشگاه شد که خود داستان بسیار مفصلی است و در اینجا نمی توان به طور کامل در مورد آن صحبت کرد. به تدریج ما شاهد فاصله گیری از اصول و تخریب آن هستیم. در این دوره شاهد هستیم که هویتی که زمانی زمینه ساز تحقق انقلاب اسلامی شده بود تحقیر می شود و این هویت علت عقب ماندگی فرهنگ مردم معرفی می شود و بحثی به نام فرهنگ توسعه مطرح می شود و یک الگوی توسعه مطرح می شود و آن هم الگوی توسعه غرب است و یک فرهنگ وجود دارد که آن هم الگوی فرهنگ غرب است. به این موضوع توجهی ندارند که در توسعه باید به پلورالیزم فرهنگی توجه کرد. فرهنگ توسعه را می بایست کنار می زدیم و توسعه فرهنگی را می بایست ترویج می کردیم، توسعه ای که فرهنگ خودش را با فرهنگ یک جامعه وفق بدهد. اینها همان نگاه فرهنگی است که امام داشتند و توقع داشتیم که نگاه فرهنگی به توسعه مطرح شود چون فرهنگ زیربنا و منشأ بود. اگر کشوری از نظر اقتصادی و فرهنگی مستقل شود به این معنا نیست که با غرب قطع رابطه کنیم بلکه به این معناست که وقتی به لحاظ فرهنگی روی پای خودمان ایستادیم خواه ناخواه این روی پای خود ایستادن بر روی الگوی اقتصادی و نوع نگاه سیاسی ما هم اثر می گذارد. به تدریج در این دوره شاهد جوانه زدن خردگرایی اقتصادی و بی توجهی به حقوق اجتماعی خصوصاً عدالت فرهنگی و عدالت اجتماعی هستیم. یعنی در واقع حقوق اجتماعی چه در زمینه فرهنگی و چه اجتماعی فراموش می شود. عدالت اجتماعی تحت الشعاع یک الگوی خاص از توسعه اقتصادی قرار می گیرد. حقوق فرهنگی هم فراموش می شود غافل از اینکه جامعه ما یک حق فرهنگی متناسب با گذشته و متناسب با انقلابش دارد. متناسب با موارد ذکر شده وظیفه ای بر روی دوش دولت مردان ما وجود داشت که می بایست به آن توجه می کردند.

مسأله دیگری که در این دوره وجود داشت جوانه زدن استحاله گرایی از درون است. پروژه های تحقیقاتی که بوی لیبرالیزم و سکولاریزم می دهد در بدنه قدرت دولتی رایج می شود. کسی مخالف فعالیت لیبرالیزم و سکولاریزم در عرصه جامعه نیست اما این خلاف عقل است که فرد از امکانات جمهوری اسلامی استفاده کند و حرفی مغایر با جمهوری اسلامی بزند. این دولا دولا شترسواری راه رفتن است. هیچ نظامی هم خودش را در اختیار این تاراج ها قرار نمی دهد که در دوره دوم متأسفانه این اتفاق افتاد. در این دوره به تدریج شاهد روشنفکری نسل سوم هستیم که این روشنفکری در واقع تداوم روشنفکری نسل اول انقلاب است، همان منورالفکرهای مشروطه که ریشه در روشنفکری غرب دارد و همان شعارهای خاص خودشان را با تکیه بر تجربه گرایی، فرد خود بنیاد و مشروط بودن قدرت حکام مطرح می کردند و محور اصلی تفکر آنها تفکر اومانیستی بود. دوره سوم را می توان دوران توسعه سیاسی، گفتمان اباحه گرایی دولتی دانست. در این دوره حقوق فرهنگی، وجوه اخلاقی، وجوه تربیتی و وجوه ارشادی تحت الشعاع سیاست های فردگرایانه توسعه سیاسی قرار می گیرند و در یک بستر معرفتی خاص دنبال می شود. یکی از ویژگیهای این دوره نقد برون گفتمانی است. در این نقدها دیگر بوی انقلاب به مشام نمی رسد و نقد انقلاب از منظر لیبرالیزم و سکولاریزم صورت می گیرد. این موضوع را در رگه هایی از جریانات دوم خردادی می توان جستجو کرد. به اعتقاد من دوم خرداد یک واقعیت چندین گفتمانی است. کسانی بودند که عَلَم لیبرالیزم و سکولاریزم را در ذیل انقلاب اسلامی و در جامعه ایرانی دنبال کردند و مانورهایی هم دادند. ویژگی دیگر این دوره تقویت و تحکیم استحاله از درون بود. ما در عرصه فرهنگ همیشه با سه معدل روبرو هستیم: 1ـ استحاله از درون 2ـ بی توجهی به حقوق فرهنگی 3ـ بی توجهی به نظارت. بی توجهی به حقوق فرهنگی و نظارت از گذشته هم وجود داشت اما استحاله از درون در این دوره شکل گرفت. یک عده ای درون دستگاههای فرهنگی و دولتی رخنه کردند ولی هدفهای غیرمتناسب و غیرمتناظر با جمهوری اسلامی و انقلاب اسلامی داشتند. ویژگی دیگر این دوره بی توجهی بیشتر به حقوق فرهنگی از جمله تعلیم و تربیت دینی و اخلاقی و فراموشی نقش حکومت دینی بود. خیلی ها در آن زمان می گفتند که حکومت جمهوری اسلامی همان وظایفی را دارد که جمهوری های دیگر دارند. جمهوری های دیگر مشغول معیشت و امنیت هستند. ما نباید فراموش کنیم که اینجا یک حکومت دینی است و تکلیف اخلاقی و دینی هم بر روی دوش دولت مردان ما می باشد. ما در این دوره شاهد یک فردگرایی بی ریشه در عرصه های فرهنگی، آموزشی و اقتصادی بودیم و از طرفی شاهد فقدان نظارت بودیم. فراموش شد که جامعه ما یک نگرش عرفانی یکی گرا و جمع گرای خاصی را دنبال می کند چون عرفان ما با عرفان مسیحیت متفاوت است. در عرصه علم برای اولین بار شاهد بودیم که غرب گرایی و مرجعیت بخشی آشکار به غرب در عرصه های مختلف از جمله علم و فناوری گسترش یافت و حتی در شرایط کنونی هم ادامه دارد. نمی توان در فرهنگ و معنا دم از استقلال زد و در هستی شناسی و معرفت شناسی دم از خدا و حکمت متعال بزنیم ولی در عمل و رفتار به غرب چنگ بزنیم. به اعتقاد من این دو مخالف هم است یا باید معنا را تغییر داد یا اینکه باید جای چنگ زدن را تغییر داد. پلورالیسم معرفتی از ویژگی های این دوره است. البته ما پلورالیسم را در عرصه نمادها و عرصه اجتماعی شاهد هستیم اما بر روی پلورالیسمی که به نسبیت حقیقت منتج شود حرف داریم. یکی دیگر از ویژگیهای این دوره هجوم به فرهنگ و هویت تاریخی کشور خصوصاً هجوم به وجه نمادین فرهنگ بود. معماری، هنر، موسیقی، شهرسازی و لباس مورد هجمه واقع شد. جهان بینی ایرانیان به گونه ای نیست که بتوان به راحتی آن را تغییر داد. جهان بینی ایرانیان همیشه دینی بوده و ایرانیان همیشه یکتاپرست بوده اند. به گفته بسیاری از مورخان از جمله هرودوت ایرانیان میل زیادی به استفاده از نمادهای مدرن دارند. هرجا که یک محصول مدرنی می آید ایرانیان از آن استقبال می کنند. در دوره سوم بعضی ها کوشیدند تا نمادها را غربی کنند اما نتوانستند آن را به لایه های زیرین سرایت دهند. ما به کسی چک سفید امضاء ندادیم که تحت هر شرایطی نمادها به لایه های زیرین سرایت داده شود. ما باید نمادهای خودمان را خلق و بازتولید کنیم تا جوان ما جذب نمادهای بازتولید شده غرب نشود چرا که اگر جوان ایرانی جذب نمادهای غربی شود ممکن است آن لایه های زیرین فرهنگ را هم تحت فشار قرار دهد. روشنفکری نسل سوم که در دوره دوم شکل گرفته بود تحکیم شد و به اوج خودش رسید. در خصوص رابطه فرم و محتوا شاهد تحکیم فرم گرایی و فراموش محتوا هستیم.




توجیهی برای مذاکره باآمریکاوجودندارد/ از تجربه برجام عبرت بگیریم


کارشناس مسائل سیاسی گفت:هیچ توجیهی ندارد در شرایطی که رابطه گرگ و میش کماکان در جهان برقرار است، رابطه یا مذاکره ای با آمریکا صورت بگیرد.

خبرگزاری مهر: عماد افروغ کارشناس مسائل سیاسی در گفتگو با خبرنگار مهر، در خصوص پیشنهاد اخیر رئیس جمهور آمریکا برای مذاکره با ایران و در عین حال افزایش فشارها و تحریم ها علیه ملت ایران و شرط و شروط وزیر امور خارجه ایالات متحده برای مذاکره، اظهارداشت: در مورد مذاکره و یا رابطه با آمریکا که بعد عمیق‌تر مذاکره است، امام (ره) در جمله‌ای تاریخی فرمودند "مادامی که رابطه گرگ و میش برقرار است، رابطه ای با آمریکا نخواهیم داشت" و این جمله نمونه بارزی از سیاست های آمریکا در قبال ملت ایران است.

وی افزود: شاید آمریکا بخواهد با کشور دیگری رابطه گرگ و میش داشته باشد، اما ملت ایران زیر بار این رابطه نخواهد رفت.

افروغ ادامه داد: در طول ۴۰ سال گذشته رفتار آمریکایی ها در قبال ملت ایران نه‌تنها تغییر نیافته؛ بلکه گرگ، گرگ تر شده است. اما میش میش‌تر نشده بلکه قوی‌تر و با اقتدار بیشتری در حال ظهور و بروز است. هیچ توجیهی ندارد که در شرایطی که رابطه گرگ و میش کماکان در جهان برقرار است، رابطه یا مذاکره ای با آمریکا صورت بگیرد.

این کارشناس مسائل سیاسی با بیان اینکه در مذاکرات هسته ای و توافق برجام شاهد نقض عهد، بدقولی و در نهایت خروج آمریکایی ها از برجام بودیم، تصریح کرد: چرا باید از گذشته نزدیک عبرت نگیریم و چرا مذاکره کنیم؟ امروز مذاکره برای شخص ترامپ یک برگ برنده برای رسیدن به پیروزی و غلبه بر ملت ایران است.

وی گفت: ما این راه را پشت سر گذاشته ایم، مقاومت کردیم و حتی زمانی که از خود نرمش قهرمانانه ای نشان دادیم هم دیدیم این گرگ می خواهد گرگ تر باشد و قید و بندی را بر نمی تابد.

افروغ با بیان اینکه کسانی را که از مطرح شدن مذاکره با آمریکا ذوق زده می شوند باید به گذشته ارجاع داد، عنوان کرد: در برابر چنین تفکراتی باید از مقاومت، ایستادگی، گذشته رابطه با آمریکا و تجربه سایر کشورها از این رابطه گفت. کودتای ۲۸ مرداد و توطئه های اول انقلاب نمونه بارز اقدامات خصمانه آمریکا علیه ملت ایران است.

این کارشناس مسائل سیاسی ادامه داد: متاسفم از اینکه خیلی ها متوجه نیستند چیزی که آمریکا از طریق جنگ، توطئه های نظامی و حضور فیزیکی در منطقه به دست نیاورده را می خواهد از طریق تهدید و یا فریب به دست بیاورد.

وی خطاب به این افراد، گفت: اگر علائمی دارید دال بر اینکه این گرگ دیگر گرگ نیست و میخواهد منصفانه و عادلانه مذاکره ای داشته باشد اول باید آن شاخص های گرگ نبودن را نشان دهید که آمریکا سر عقل آمده و می خواهد منصف باشد.

افروغ با بیان اینکه ما با کسی پیمان دشمنی نبسته ایم، خاطرنشان کرد: امام فرمودند ما فقط با اسرائیل رابطه برقرار نمی‌کنیم چون نامشروع است، اما در خصوص آمریکا موجودیت آن را مشروع می دانیم در حالیکه سیاست های آن را نامشروع می دانیم.

این کارشناس مسائل سیاسی در پایان تاکید کرد: آمریکا باید عملا نشان دهد که مرد مذاکره، وفای به عهد، اخلاق و احترام به مناسبات بین المللی است.


 طرح سوال از رییس جمهور خوب است اما نباید از این مرحله جلوتر رفت/ فروپاشی دولت کشور را دچار هرج و مرج می کند/ کابینه جدا نیازمند تغییرات است



شفقنا: یک نماینده ادوار مجلس شورای اسلامی گفت: امروز شرایط به گونه‌ای است اگر به صورت کلی خدایی ناکرده فروپاشی دولت در قالب طرح سوال و احتمال ادامه آن در قالب طرح عدم کفایت یا استیضاح رییس جمهوری رخ بدهد، ما شاهد یک نوع آنارشیزم و هرج و مرج در کشور خواهیم بود.

عماد افروغ در گفت‌وگو با خبرنگار سیاسی «شفقنا» درباره طرح سوال نمایندگان مجلس شورای اسلامی از حسن روحانی رییس‌جمهوری کشورمان، گفت: من درباره این مساله ابتدا به ساکن می‌خواهم یک تحلیلی از شرایط کشور طرح کنم و سپس بر پایه این تحلیل به چنین پاسخی برسم که طرح سوال از رییس‌جمهوری قابل دفاع است یا خیر؟ من تصور می‌کنم که امروز شرایط به گونه‌ای است اگر به صورت کلی خدایی ناکرده فروپاشی دولت در قالب طرح سوال و ادامه آن احتمالا طرح عدم کفایت یا استیضاح رییس جمهوری رخ بدهد، ما شاهد یک آنارشیزم و هرج و مرج در کشور خواهیم بود.

امروز به صورت جدی نیازمند تغییر و ترمیم کابینه دولت هستیم

کارنامه مجلس قابل دفاع نیست

این تحلیل گر سیاسی با بیان اینکه امروز به صورت جدی نیازمند تغییر و ترمیم کابینه دولت هستیم، تصریح‌کرد: من اگرچه طرح عدم‌کفایت رییس‌جمهوری یا طرح استیضاح ایشان را قبول ندارم ولی به انجام یک سری تغییرات و ترمیم‌ها در کابینه اعتقاد دارم و فکر می‌کنم مجلس تاکنون عملکرد خوبی نداشته و کارنامه مجلس در این حوزه قابل دفاع نیست. این اصلا توجیه‌پذیر نیست که یک وزیر چندین بار برای استیضاح به مجلس برود ولی در نهایت نتیجه‌ای شاهد نباشیم و سرانجام مشخص شود که این رفت و آمدهای بی‌سرانجام حاصل یک سری بازی‌های پشت‌پرده بوده است.

بخش اعظمی از مشکلات کشور ما نشات گرفته از بازی‌های پشت‌پرده است

وی با بیان اینکه بخش اعظمی از مشکلات امروز کشور ما نشات گرفته از بازی‌های پشت‌پرده است، تصریح کرد: مطمئن باشید که اگر این بازی‌های پشت‌پرده نبودند بسیاری از مشکلات را امروز نداشتیم و چنانچه امروز این بازی‌ها و پشت‌پرده کنار گذاشته شوند، می‌توانیم بسیاری از مشکلات کشور را حل کنیم،

از مرحله طرح سوال از رییس‌جمهوری جلوتر نرویم

افروغ با بیان اینکه اگر طرح سوال از رییس‌جمهوری صرفا به توضیح رییس‌جمهوری بابت روشن‌گری و شفافیت باشد و مشخص کند که امور کشور به صورت معمول و کاملا عادی جریان دارد، قابل دفاع است، گفت: نظر من درباره طرح سوال از رییس‌جمهوری این است که از این مرحله جلوتر نرویم که اتفاقاتی مانند طرح عدم کفایت رییس‌جمهوری یا استیضاح و یا فروپاشی دولت رخ بدهد.

این نماینده ادوار مجلس شورای اسلامی با تاکید بر اینکه به هیچ عنوان نباید تغییر و ترمیم کابینه را به تعویق و تاخیر انداخت، گفت: ما یک رابطه مشخص بین قدرت و مسئولیت داریم. افراد متناسب با قدرت و اختیارات و وظایفی برعهده دارند باید نسبت به اقداماتی که انجام داده‌اند و همین طور اقداماتی که باید انجام می‌دادند ولی بنا به دلایلی انجام نداده‌اند به مردم پاسخگو باشند.

امروز چه کسی در کشور است که باورش شود دولت کاملا بی تقصیر بوده؟

وی ادامه داد: واقعا امروز چه کسی در کشور است که باورش شود در هیچ کدام از مشکلات معیشتی و اقتصادی کشور دولت هیچ نقشی نداشته است و این موضوعات کوچکترین ارتباطی با دولت و مسئولان دولتی ندارد؟ امروز چه کسی در کشور است که باور کند مسئولان دولتی و دولت کوچکترین ارتباطی با تصمیمات و تحولات اخیر در بازارهای داخلی مانند بازار سکه، ارز و مسکن و امثالهم ندارد؟ واقعیت این است که تمامی این تصمیمات مشمول تصمیمات دولتی می‌شوند.

افرادی که به نحوی در حوزه اقتصادی مسئولیتی و نقشی داشته‌اند باید پاسخگو باشند

افروغ با بیان اینکه دولت باید نسبت به اقدامات و کارنامه اجرایی خودش پاسخگو باشد، تصریح کرد: تمام مسئولان اقتصادی دولت و تمام افرادی که به نحوی در حوزه اقتصادی مسئولیتی و نقشی داشته‌اند باید پاسخگو باشند و حتی استیضاح شوند که این استیضاح کوچکترین اقدام ممکن درباره اتفاقات اخیر است که باید رخ بدهد.

امکانات و تسهیلات ویژه مسئولان کنترل و قطع شود

دکتر عماد افروغ در ادامه تصریح کرد: علاوه بر استیضاح باید شکاف درآمدی بین مسئولان و دولتی‌ها با مردم و اقشار مختلف کاهش پیدا کند. من حتی فکر می‌کنم که امکانات و تسهیلات ویژه مسئولان کنترل و قطع شود. در مراحل بالاتر من فکر می‌کنم برای حل مشکلات و اتفاقات اخیر می‌بایست ما یک راه و راهکاری برای برون رفت از درآمدهای نفتی پیدا کنیم.

به گفته وی، طرح سوال اگر بخواهد به مراحل بعدی برسد و تبعات بدتری داشته باشد، قطعا قابل دفاع نیست چراکه باعث هرج و مرج در کشور می‌شود.



متهمان اصلی کالایی شدن فرهنگ/ تصویب قانون بدون ساز و کار اجرا


گروه جامعه ــ یک کارشناس معتقد است اگر فرهنگ اهمیت اولیه در نظر مسئولان و اصحاب فرهنگ داشته باشد، اهرم‌های آن را نیز پیدا می‌کنند اما در این زمینه مسئولان متهمان اصلی هستند چرا که می‌توانند ساز و کارها و اهرم‌های لازم را به کار گیرند اما تلاشی نمی‌کنند.

عماد افروغ، کارشناس فرهنگی و جامعه‌شناس در گفت‌و‌گو با ایکنا؛ به ارزیابی وضعیت تولید کالاهای فرهنگی در کشور پرداخت و گفت: وقتی فرهنگ کالایی شد،‌ کالاهای فرهنگی بی‌اهمیت شده و از زمینه‌های فرهنگی خود خارج می‌شوند؛ در واقع می‌توان گفت کالای فرهنگی زمانی در تناسب با فرهنگ و هویت جامعه معنا می‌دهد که اصل فرهنگ و هویت تاریخی یک جامعه کالایی نشود و به مثابه یک شی اقتصادی در بازار اقتصادی بدان نگریسته نشود.

وی ادامه داد: وقتی فرهنگ به شی وارگی برسد و ذیل اقتصادزدگی و بعضا سیاست زدگی قرار گرفته و تعریف شود، نمی‌توان توقع داشت کالاهای فرهنگی جایگاه درخور و قابل توجهی داشته باشد. فرهنگی که کالایی شود جامعه را دچار شی وارگی می‌کند و این معضل به سراغ جامعه ما نیز آمده است. در این میان مقوله سینما، ‌تئاتر، مد و لباس، اسباب بازی‌ها و لوازم التحریر نیز تفاوتی با هم ندارند.

وی زمانی که فرهنگ تبدیل به کالا شود را برای یک کشور به ویژه کشوری که صبغه خاص فرهنگی و هویتی دارد و تمام سرمایه آن فرهنگی است را بسیار اسف بار دانست و گفت: فرهنگ عموما در کشور ما در ذهنیت مردم جایگاه شایسته‌ای دارد اما اینکه در رفتار مردم نیز جای خود را باز کرده و به فعلیت رسیده باشد جای سوال دارد؛ این امر نشان می‌دهد سیاست گذاران فرهنگی کشور به نحوی کوتاهی کرده‌اند. یعنی شاید در مواردی سیاست نیز وضع شده باشد اما نظارتی بر حسن اجرا صورت نمی‌گیرد و در عمل شاهد اجرا نباشیم. همچنین ممکن است سیاستی نیز تدوین نشده باشد.

افروغ به ذکر چند مثال پرداخت وعنوان کرد: در حوزه سینما به طور کلی سیاست‌هایی تدوین و شورای پروانه و نمایش نیز شکل گرفته اما صرفا اکتفا به سیاست گذاری نکرده است، بلکه ساز و کارهای اجرایی برحسن اجرای آن تعریف و تعبیه کرده است، اما در حوزه مد و لباس که از معضلات جدی ما به شمار می‌رود به رغم اینکه سیاست گذاری صورت گرفته و قانون نیز در مجلس تصویب شده است اما ساز و کارهای نظارتی تعبیه نشده و هیچ شورایی از جنس سینما برای آن وجود ندارد تا به تولید و یا عدم تولید یک لباس نظر دهد و ما شاهد مدهای متناسب با فرهنگ ایرانی اسلامی خود نیستیم.

وی شکل گیری چنین شرایطی را ناشی از تعریف نشدن فرهنگ به عنوان دغدغه مسئولان خواند و عنوان کرد: فرهنگ لغلغه زبان ما شده است و این امر سبب می‌شود مردم تصور کنند اتفاقی در حال رخ دادن است اما خروجی آن را مشاهده نکنند و سنخیتی بین شعارها و رفتارها نبینند. این امر صرفا سبب به تعویق انداختن شورش مردم می‌شود. این در حالی است که اگر شعار فرهنگی بدون عمل ندهیم مردم پرده هژمونیکی احساس نمی‌کنند و خود درصدد عمل برمی‌آیند.

نگرش منظومه‌ای به قوانین

افروغ با تأکید بر اینکه تصویب قانون باید همراه با اجرا باشد و نگرش منظومه‌ای به قوانینی داشته باشیم که منظومه‌ای نیز تنظیم شده‌اند، تصریح کرد: در زمینه مد و لباس قانون وجود دارد اما در عمل هیچ ارتباطی به آن ندارد و جریانات موازی نیز به فعالیت می‌پردازند.

وی عنصر مقوم جامعه ما را به لحاظ فرهنگی و تاریخی، فرهنگ و هویت دانست و گفت: این امر به معنای بی‌توجهی به سیاست و اقتصاد نیست، اما این عنصر مقوم باید خود را علاوه بر بینش‌ها در رفتارها، ارتباطات،  اخلاقیات و در کالاها نیز نمود دهد. بروز داده نشدن این امر حاکی از آن است که فرهنگ خود به یک کالا تبدیل شده است.

دلایل کالایی شدن فرهنگ

وی برای کالایی شدن فرهنگ چند دلیل ذکر و عنوان کرد: اصحاب فرهنگ نیز کالایی شده‌اند و بجای اینکه فرهنگی زیست و مقاومت کنند، یا مهر سکوت به لب زده‌اند و یا توجیه‌گر وضع موجود هستند و یا محصولات فرهنگی خود را نیز می‌فروشند و سفارشی شده‌اند. اصحاب فرهنگ باید به خود آمده و زیر بار سیاست‌های غلط و رفتارهای غیرموجه نروند و بدانند نقش فرازمانی و فرامکانی تاریخی دارند.

افروغ با تأکید بر اینکه عده‌ای سینمای ایران را به ابتذال کشانده‌اند، تصریح کرد: بسیاری از افراد نیز هستند که دغدغه‌های اقتصادی دارند اما بر سر فرهنگ کشور چنین بلایی نمی‌آورند و به قیمت لودگی محصول تولید نمی‌کنند.   

وی مسئولیت بعدی در این زمینه را متوجه حاکمیت دانست و اظهار کرد: حاکمیت باید بداند که در این زمینه هم مسئولیت سلبی دارد و هم ایجابی دارد و فقط  نباید به تصویب قانون اکتفا کند، بلکه ساز و کارهای آن را نیز پیش‌بینی کند. به طور مثال در عرصه مد، شورای عرضه وجود ندارد. مد و لباس نباید به جشنواره‌های خاص و کالاهایی که دور از توان خرید مردم هست بدل شود. پاره پاره عمل کردن و دور بودن از نگرش منظومه‌ای سبب می‌شود با این معضلات مواجه شویم.

این کارشناس فرهنگی ادامه داد: اگر فرهنگ اهمیت اولیه در نظر مسئولان و اصحاب فرهنگ داشته باشد، اهرم‌های آن را نیز پیدا می‌کنند اما ثانویه فرض کردن فرهنگ سبب بروز چنین شرایطی شده است و هرگونه کالاهای غیرفرهنگی و غیرمتناسب با فرهنگ ایرانی اسلامی در بازار یافت شود. فرهنگ فتوت، دوستی، گذشت، نمودی در جامعه ندارد و جامعه جمع گرایی که روح عرفانی خاص بر آن حاکم است را به جامعه فردگرای به انزوا کشیده شده، تبدیل کرده‌ایم. در این زمینه مسئولان متهمان اصلی هستند چرا که می‌توانند ساز و کارها و اهرم‌های لازم را به کار گیرند.