یکشنبه 25 فروردین 1398

باید برای شعور اجتماعی ارزش قائل شد

نوع مطلب :گفتگوها ،

باید برای شعور اجتماعی ارزش قائل شد



روزنامه ابتکار، فاطمه امین‌الرعایا: برنامه «90» با وجود حواشی بسیار و اعتراض‌های فراوان نسبت به تعطیلی آن، تمام شد و قرار است برنامه «فوتبال برتر» به جای آن به حاشیه‌های بازی‌های لیگ فوتبال بپردازد. اما پایان یافتن برنامه 90 با وجود رای‌گیری مردمی و اتفاقات پیرامونش سوالات بسیاری را در افکار عمومی ایجاد کرد. اما پاسخ دادن یا ندادن به این سوالات چقدر اهمیت دارد؟ «ابتکار» در گفت‌وگو با عماد افروغ به دنبال یافتن پاسخ این پرسش مهم بود.

زمانی که جشنواره جام‌جم در اسفند ماه برگزار شد، با وجود علنی شدن اختلافات میان فردوسی‌پور و علی فروغی، مدیر شبکه سه، شاید کمتر کسی به فکرش خطور می‌کرد که کمتر از یک ماه دیگر حتی اثری هم از دکور برنامه 90 باقی نماند اما اتفاقات آنطور که ما پیش‌بینی می‌کنیم، رخ نمی‌دهند. با وجود دریافت تندیس بخش تهیه‌کنندگی برنامه‌های ترکیبی و تندیس نگاه مردمی توسط عادل فردوسی‌پور که نشان از موفقیت برنامه‌اش در نگاه سازمانی و همچنین اقبال بسیار زیاد از سوی جامعه بود، در روزهای پایانی سال 97 اعلام شد که «90» دیگر با اجرای فردوسی‌پور روی آنتن نخواهد رفت. حتی پس از تعطیلات نوروزی دکور این برنامه‌ هم به صورت کامل جمع شد تا همه از پایان یافتن این برنامه پرمخاطب مطمئن شوند. افکار عمومی اما نسبت به این اتفاق بی‌تفاوت نبودند و اعتراض‌های‌شان همچنان ادامه دارد. پرسش‌های بسیاری در این میان مطرح شده که هنوز کسی به آن جوابی نداده است اما بی‌پاسخ ماندن این سوالات و بی‌توجهی بدون توضیح به خواست مردمی درباره ادامه این برنامه چه پیامدهایی را برای جامعه و صدا و سیما به‌دنبال خواهد داشت؟ با عماد افروغ، نویسنده و جامعه‌شناس در‌ این‌باره گفت‌وگو کردیم که در ادامه مشروح آن را می‌خوانید:

صدا و سیما و شبکه سه با وجود خواست افکار عمومی نسبت به ادامه داشتن برنامه «90» با اجرای عادل فردوسی‌پور، این برنامه‌ را تعطیل کرد. چنین رفتاری از سوی مدیران این رسانه ملی، چه پیامی را به مردم منتقل کرد؟

ضمن اینکه من در جریان جزئیات آشکار و غیرآشکار برنامه «90» نیستم اما فکر می‌کنم این انتظار بجا باشد که زمانی که می‌خواهند در برنامه‌ای که چنین اقبالی دارد و سال‌ها از آن می‌گذارد و تبدیل به برنامه جاافتاده‌ای شده، تحول و تغییرات ایجاد کنند (ترمیم، اصلاح و...) حتما باید پاسخگو باشند و روشنگری کنند که چرا این برنامه موفق قرار است تعطیل شود. اگر این توضیح ارائه نشود، باید طبیعی بدانند که حرف‌ و حدیث‌هایی درباره این تعطیلی به‌وجود بیاید. وقتی می‌شود جلوی ایجاد این حرف‌وحدیث‌ها را گرفت، چرا هزینه بدهیم؟ این حرف‌وحدیث‌ها می‌تواند درباره کسانی باشد که متولیان این امر یعنی کسانی که مبادرت به تعطیلی این برنامه کردند، باشد و هم می‌تواند متوجه مجری این برنامه باشد. مجری برنامه، آقای فردوسی‌پور، با من درس داشته و من از نزدیک با خلق‌وخو و منش او آشنایی دارم و این ارتباط منحصر به چند ساعت درسی هم نبود و به بعد هم کشیده شد. تماس‌هایی بود، تبریک‌ها و تسلیت‌هایی بود ... من هم متعجب شدم، حتی وقتی دیدم موضعی علیه ایشان اتخاذ می‌شود و متاسفانه موضوع وارد بحث‌هایی شده که دور از دایره شناخت من بود، با ایشان تماس گرفتم تا ببینم داستان چیست و حتی به او توصیه کردم که اگر نمی‌خواهی این موضوع را خبری کنی به کسانی که اعتماد داری بگو که داستان چیست تا غیرمستقیم آگاهی‌بخشی‌هایی صورت بگیرد و جلوی ضرر را هرجا که بگیری منفعت است؛ این‌جا یک مصداق است. 

متاسفانه ما یک ضرر کلی بداخلاقی در جامعه داریم. عده‌ای، نمی‌خواهم بگویم چه کسانی، صلاح را در این می‌بینند که برای منافع و مواهب خودشان از هر وسیله‌ای استفاده کنند. متاسفانه این قاعده‌ای در کشور است که اتفاقا بی‌ارتباط با سیاست و سیاست‌زدگی ما هم نیست. یک‌جایی باید جلوی این موضوع را گرفت. اگر شما احساس می‌کنید، در صورت مصاحبه کار بدتر می‌شود و عواقب بدتری سراغ شما می‌آید، حداقل با اطرافیان مورد اعتمادتان مسئله را در میان بگذارید. من خوشحال شدم ذهنیت‌های غلطی که داشتم برطرف شد. این توقع هم وجود دارد که کسانی که این برنامه را تعطیل کردند پاسخ بدهند که چرا این برنامه را حذف کردند، دلایل و مستندات‌شان چه بود. این اولین سوال بدیهی است و من امیدوارم پاسخ روشنی بدهند که چرا این برنامه برخلاف توقع عمومی دفعتا تعطیل شده و داستان چیست؟ به هر حال ابهامی وجود دارد و این ابهام آنقدر قوی بوده که «ایسپا» (مرکز افکارسنجی دانشجویان ایران) را وادار به نظرسنجی کرده است. ایسپا که نباید برای مسائل جزئی نظرسنجی برگزار کند، بنابراین مشخص است افکار عمومی نسبت به این ماجرا حساسیت نشان داده است. 

کسی نمی‌گوید یک‌ برنامه باید تا ابد دوام داشته باشد. برنامه‌هایی هستند که میانه کار یا دوره‌ای فعالیت می‌کنند و فعالیت‌شان به سرانجام می‌رسد. حالا یا تهیه‌کننده کناره‌گیری می‌کند یا مجری عوض می‌شود یا انقضاء مهلت صورت می‌گیرد و یا در این میان اتفاقی صورت می‌گیرد. فکر می‌کنم در مورد برنامه «90» اتفاقی صورت گرفته است. این حق مردم هست که بدانند. من هیچ داوری‌ای نمی‌کنم. اگر اطلاعاتی به حسب کنجکاوی‌ام پیدا کرده‌ام، آن‌ را افشا نمی‌کنم چون احساس می‌کنم طرفین یا حداقل یکی از طرفین راضی نباشد بنابراین اخلاقا اقتضا می‌کند من چیزی نگویم. به هر حال امیدوارم مواضعی که در گذشته صورت گرفته و حساسیتی که صورت گرفته و این گفت‌وگو محرکی باشد برای مسئولان ذی‌ربط که پاسخ بدهند چرا این برنامه تعطیل شد. اگر این چرایی را پاسخ دادند، می‌توانیم قضاوت بهتر و روشن‌تری داشته باشیم. چون ما در حال حاضر هرچه بگوییم بی‌اطلاع هستیم و تنها برداشت کلی ما است، در صورتی که ما می‌خواهیم بدانیم پشت پرده این ماجرا چه بوده است. می‌توانیم حدس‌هایی بزنیم اما این سناریو یک وجه آشکار دارد و یک وجه نا‌آشکار. ما می‌توانیم وجه آشکار را به‌دست بیاوریم و شاید بتوانیم کمی پرده را هم کنار بزنیم اما به هر حال دسترسی‌های محدود ما مانع می‌شود که به تمام لایه‌های ناآشکار قضیه پی ببریم. من فکر می‌کنم این موضوع آنقدر اهمیت دارد که توضیحی بشنویم از اینکه چرا این اتفاق صورت گرفته و فکر نمی‌کنم این توضیح ضرری به کسی بزند. ضمن اینکه حق مردم است که مسئولان‌شان پاسخگو باشند.

به تازگی شایعاتی درباره احتمال پخش «90» از یکی از شبکه‌های دیگر صدا‌وسیما منتشر شد اما چندی پیش قائم مقام شبکه سه سیما، دراین‌باره گفت: «شبکه سه سیما اجازه نخواهد داد ۹۰ در هیچ شبکه دیگری روی آنتن برود». چنین اظهار نظر فرا‌سِمتی چه پیامدهای از نگاه جامعه‌شناسانه بر افکار عمومی دارد؟

اگر این اظهار نظر درست باشد، فکر می‌کنم حساسیت و توقع مردم را بیشتر و مضاعف می‌کند و حتما باید توضیح بشنوند. ما می‌بینیم که به طور مثال برنامه‌ای در رابطه با شعر، با بافت و ساختار مشابه از چند شبکه پخش می‌شود. حتی شاهد این بوده‌ایم که برنامه‌ای در شبکه‌ای تمام شده و شبکه دیگری آن را آغاز کرده است. حالا این موضع درباره برنامه «90» موضع‌گیری خاص و منحصربه‌فردی است و طبیعی است که حساسیت‌ها را برانگیزد و بر حسب این افزایش حساسیت ناشی از این موضع‌گیری می‌طلبد فردی که چنین موضعی گرفته، توضیح کامل را بدهد. باید برای وجدان عمومی و شعور اجتماعی این اعتبار و ارزش را قائل باشد که توضیح بدهد و قضیه را فیصله بدهد وگرنه ناخواسته و بی‌جهت این موضوع کش‌دار می‌شود. من نمی‌دانم چه کسانی منفعتی در کش‌دار شدن این مسائلی دارد که می‌تواند اینگونه نباشد. به هر حال یک اتفاقی افتاده و تشخیص داده شده این برنامه تعطیل شود. مردم مشکلی با این قضیه ندارند اما می‌خواهند توضیح بشنوند که چرا برنامه جا‌افتاده‌ای که مورد اقبال مردم هم بوده و تا آنجا که می‌دانم طبق نظرسنجی ایسپا 51 درصد مردم این برنامه را می‌دیدند، متوقف شود. اگر قرار است بین صداوسیما و مردم ارتباطی وجود داشته باشد، این حق یک طرف است که توضیح قانع‌کننده‌ای بشنود.

در صورتی که این توضیح ارائه نشود و ماجرا مشمول زمان شده و به‌گونه‌ای به فراموشی سپرده شود، در آینده رابطه مردم و صداوسیما چطور خواهد بود؟

برای اولین بار نیست که چنین اتفاقی افتاده و ما نباید این اتفاق را در گذشته جست‌وجو کنیم. ما همین الان هم احساس می‌کنیم که رسانه ملی ما به طور کامل و دقیق متوجه اقتضائات ملی بودن نیست. من طی یادداشتی گفتم که راه‌حل این نیست که ما در برابر این رسانه، رسانه‌های دیگر ایجاد کنیم، چون هم منع قانونی دارد و هم مشکلات ما چند برابر می‌شود. به‌طور مثال چه ضمانتی وجود دارد که این اتفاقی که درباره صدا و سیما افتاده، درباره آن‌ها نیفتد. باید دقت کنیم که هر رسانه و قوه‌ای امکانات و فرصت‌هایی در اختیار دارد و مسلما به توجیه رفتارها و سیاست‌های خودش می‌پردازد و فریب در فریب صورت می‌گیرد و بی‌توجهی به مردم در بی‌توجهی به مردم می‌شود. راه‌حل این است که بیندیشیم که چه‌ کنیم که رسانه ملی، ملی‌تری شود. در حال حاضر شاهد مسائل آشکار و غیرآشکار بسیاری هستیم که رسانه ملی چندان ملی نیست. اگر دولتی با جهات سیاسی رسانه ملی سازگار باشد، آن را مصون و مبرا از نقد می‌داند و اگر نباشد، یک‌طرفه به‌ قاضی می‌رود. این اصلا درست نیست. یا مسائل و ملاحظاتی که مربوط به عرصه عمومی است و باید بازتاب خوبی در رسانه ملی داشته باشد اما چنین بازتابی صورت نمی‌گیرد. یا برخوردهای ظاهرگرانه با مقولات می‌شود یا برخوردهای تظاهرگرانه یا متظاهرانه. مشکل ما دو چیز است؛ هم برخورد سطحی با مقولات و هم برخورد متظاهرانه. همین الان هم قرار نیست ما حتما در تاریخ بگردیم و نمونه‌های مشابهی پیدا کنیم. ما می‌توانیم در حال حاضر نمونه‌هایی را بیابیم.

به هر حال این به آن معنا نیست که رسانه ملی، اقدام یا کار مثبت نکرده است. این دور از انصاف است. ما نمی‌خواهیم برخورد صفر و یکی کنیم که یا به ‌اصطلاح نقد وارد است یا کلا بی‌عیب و نقص است. ما می‌توانیم بگوییم یک‌جاهایی موفق بوده، در بعضی مواقع موفق‌تر بوده اما عیب ‌و ایرادهایی هم دارد.


شنبه 24 فروردین 1398

درباره نابرابری ها در جامعه

نوع مطلب :گفتگوها ،

درباره نابرابری ها در جامعه



روزنامه رسالت: فقدان اشتغال كافی، توزیع نابرابر فرصت‌ها، انحصارها و امتیازهای اهدا شده به افراد خودی و شکاف‌های گسترده درآمدی؛ فاصله طبقاتی میان حلقه قدرت و ثروت را با طبقات میانی و فرودست جامعه عمیق و عمیق تر کرده است. برخی شکاف طبقاتی در ایران را آنقدر گسترده می‌دانند که معتقدند کشورمان در آستانه «سائوپائولو» شدن است. منظور از «سائوپائولو»، (شهری در برزیل) جامعه ای است که در آن گروهی با بیشترین ثروت و امکانات در بهشت برین به سر می برند و سایرین همچون نفرین شدگان در دوزخ فقر رها می شوند. این تعبیری است که قریب سه سال پیش از سوی «حسین راغفر» برای نخستین بار به منظور بیان عمق فاصله طبقاتی در جامعه ایران به کار رفت و در رسانه‌ها بازتاب وسیعی پیدا کرد.

پس از آن صاحب نظران در طرح نظرگاه خود به این امر اشاره داشتند که در بخشی از نگرش «سائوپائولویی»، صاحبان قدرت، تصمیماتی را اتخاذ می کنند که برگرفته از منافع خودشان است و در اینجا نفع سایرین و کسانی که دور از قدرت هستند، نادیده گرفته می شود البته این پدیده مختص جامعه ایران نیست و در همه جوامع بیش و کم چنین است اما در بعضی جوامع پیشرفته، مکانیزمی برای کنترل و نظارت وجود دارد و تا حدود زیادی نقش قدرت در توزیع نامتناسب ثروت و فرصت‌ها مورد اصلاح و بازبینی قرار می‌گیرد. 

شکاف طبقاتی در فرانسه و انگلستان

اما در مقابل برخی طرح این ادعاها را از اساس نادرست می‌دانند و «سائوپائولویی» شدن ایران را نگرشی بدبینانه توصیف می کنند. آنان مثال هایی از کشورهایی نظیر فرانسه و انگلستان ذکر می کنند تا نشان دهند، ایران در این زمینه وضعیت به مراتب بهتری دارد. 

این گروه به نقل از روزنامه فرانسوی فیگارو عنوان می کنند: «فقرای فرانسه هر روز فقیرتر و ثرتمندان، ثروتمندتر می شوند و40 درصد از فقرا بر این باورند که سطح زندگی آنها بین دو تا هشت دهم درصد کاهش یافته و 40 درصد از ثروتمندان نیز معتقدند که سطح زندگی‌شان بین یک تا 8 دهم درصد بهبود یافته است.

نسبت افراد فقیر در جامعه فرانسه با نرخ بیکاری 3/14 درصدی که جمعیت فعال این کشور را دربرگرفته، رو به افزایش است و بیکاران در افزایش نرخ بیکاری در کشور طی سال جاری سهم 50 درصدی داشته‌اند.» و یا به نقل از بلومبرگ  از نابرابری ثروت در انگلیس می گویند. نابرابری که موجب شده در لندن، خانواده‌های ثروتمند ۲۴ برابر ثروتمندتر از فقرا شوند و در دیگر مناطق انگلیس نیز از زمان شروع بحران مالی جهانی روند مشابهی ایجاد شده است.

آمارها چه می گوید؟

بی تردید برای اینکه بدانیم، میزان نابرابری و شکاف طبقاتی در ایران تا چه حد است، باید به آمارها استناد کنیم. مطابق آمارهای دفتر عمران سازمان ملل، از میان ۱۴۳ کشور مورد بررسی در شکاف طبقاتی، ایران در رتبه 67 قرار دارد  و کشور ما در بازه زمانی ۲۰۱۰ تا ۲۰۱۵ با متوسط ضریب جینی  ۳۷/۴ ، شکاف طبقاتی کمتری به نسبت کشورهایی نظیر آرژانتین، برزیل، چین، گرجستان، اندونزی، مالزی، مکزیک، ترکیه و آمریکا را تجربه کرده است در مقابل گزارش کامل بودجه خانوار‌های شهری در سال ۱۳۹۶ نمایانگر این واقعیت تلخ است که متوسط هزینه ثروتمندترین خانوارها ۱۴ برابر بیش از متوسط هزینه فقیرترین خانوارهاست.  برمبنای این گزارش، ضعیف ترین قشر جامعه در طول سال ۱۳۹۶ به طور میانگین حدود ۹ میلیون و ۲۰۰ هزار تومان هزینه کرده اند که این رقم از هزینه ماهیانه ۷۶۰ هزار تومانی آنان حکایت دارد. 

خانوار‌های ثروتمند در بازه زمانی یاد شده ۱۳۰ میلیون تومان هزینه کرده اند. یعنی میانگین هزینه آنان در ماه حدود  ۱۰ میلیون و ۸۰۰ هزار تومان بوده است بنابراین شکاف طبقاتی در جامعه ایرانی پدیده ای قابل انکار نیست و اعداد و ارقام یاد شده از وجود نابرابری های اجتماعی خبر می دهد. حال پرسش این است که چه میزان از نابرابری در جامعه قابل تحمل و انسانی است؟ پاسخ به این سوال هر چه باشد، یک نکته مسلم است، و آن اینکه همه جوامع طبقاتی هستند و اساسا جامعه بدون طبقه وجود ندارد اما نابرابری نباید به شکاف های نامعقول و غیرمنطقی بینجامد. 

برهمین اساس متفکران اجتماعی به مسائل نابرابری های اقتصادی و اجتماعی توجه لازم را مبذول داشته اند و نظریه های آنان، سرشت طبیعی و پایدار و اجتناب ناپذیر این نابرابری را خاطرنشان نموده و نقش آنها را در زندگی اجتماعی مطرح کرده است. 

دردایره المعارف علوم اجتماعی درتعریف نابرابری اجتماعی آمده است: «شرایطی که درآن اعضای مختلف یک جامعه درآمد، شأن، امکانات وفرصت‌های متفاوتی دارند.» نابرابری اجتماعی به تفاوت‌های میان افراد یا جایگاه‌هایی که به صورت اجتماعی تعریف شده اند و افراد آن را اشغال کرده اند، اشاره می کند و تفاوت‌هایی هستند که بر نحوه زندگی افراد به ویژه حقوق و فرصت‌ها و پاداش‌ها و امتیازاتی که برخوردارند تأثیر می گذارند. چنین نابرابری زمانی به وجود می آید که افراد و گروه‌ها یکدیگررا درجه بندی و سپس ارزیابی کنند ومهمترازهمه اینکه نابرابری اجتماعی دررابطه با موقعیت‌های متفاوت در ساختار اجتماعی به وجود می آید. از سوی دیگر باید بر این امر اذعان داشت که تصمیم گیران و صاحبان قدرت بیش از همه به تشدید نابرابری های اجتماعی دامن زده اند. حتی در جوامع توسعه یافته هم افراد صاحب نفوذ و وابسته به قدرت در تصمیمات، نفع شخصی و گروهی خویش را بر منافع جمعی ترجیح می دهند اما این امر در جامعه ایران گسترده تر است. 

کشورهای پیشرفته، دولت رفاه تشکیل داده اند

عماد افروغ، نویسنده، جامعه‌شناس و نماینده مردم تهران در دوره هفتم  مجلس شورای اسلامی، سبک زندگی مسئولان را در تشدید شکاف طبقاتی و نابرابری ها مهم قلمداد کرده و معتقد است: وقتی رابطه ما از ثروت-قدرت به قدرت-ثروت تسری پیدا می کند یعنی بیش از آنکه اصحاب ثروت به قدرت برسند، اصحاب قدرت به ثروت می رسند، این رابطه ساختاری میان قدرت-ثروت باعث می شود کسانی که به قدرت دولتی رسیده اند به ثروت های خاص دست بیابند. در واقع سرمایه های اقتصادی و سرمایه های فرهنگی بیشتری را برای خود تعریف می کنند و از قدرت سیاسی بیشتری برخوردارند و در جهت تحکیم آن قدرت سیاسی کوشا هستند.

در همان رابطه قدرت-ثروت، ثروتی در اختیار آنها قرار می گیرد. طبعا تا ثروت نباشد، سبک زندگی عوض نمی شود. بالاخره این شرط لازم بوده اما کافی نیست. یک عده وسوسه می شوند و یک عده وسوسه نمی شوند. آنکه ندارد شاید وسوسه هم نشود که امتحان خودش را پس بدهد. این طور است که ما گوشت را در اختیار گربه قرار می دهیم و می گوییم نخور. نمی شود. ما نمی توانیم با توصیه اخلاقی بگوییم که مسئولان مملکتی و دولتی اسیر مصرف زدگی نشوند و سبک زندگی شان را عوض کنند و یا زندگی تجملاتی و اشرافی نداشته باشند. 

او بر این باور است که شکاف در کشورهای توسعه یافته نیز وجود دارد چون طبقه شکل گرفته و در آنجا ساختاری تر است. یعنی هیچ گاه طبقه کارگر نمی تواند به طبقه سرمایه دار نزدیک شود چون تصلب ساختاری وجود دارد. یعنی مرز بندی ها مشخص است ولی آنها برای جلوگیری از شورش های اجتماعی و طبقاتی دولت رفاه تشکیل داده اند، دولت رفاه یعنی به هرحال سعی می کنند با سیاست های رفاهی توجه به اقشار پایین دست داشته باشند، طبعا توجه ندارند ولی برای جلوگیری از شورش های طبقاتی دولت رفاه را بوجود می آورده اند که از طریق یارانه ها به بخش های فرودست جامعه توجه شود. 

حال پرسش این است که ایران از چه زمانی به مرحله شکاف طبقاتی قدم گذاشت. بررسی ها گویای آن است که ما پس از جنگ شاهد رشد فزاینده فاصله طبقاتی بوده ایم كه به علت شیوه تولید در كشور و نابرابری های ساختاری ایجاد شد. آمیزش ثروت و قدرت و عدم شكل گیری عدالت و الگوی عادلانه در توزیع ثروت و قدرت، منجر به شکاف طبقاتی شد. به عبارت دیگر پس از جنگ، با وجود فرصت های بسیار شاهد رشد نابسامانی ها و بی عدالتی ها بوده ایم. به نحوی كه الگوهای مصرف قشر خاصی به سمت منازل با دستگیره های طلا یا خودروهای چند میلیاردی تغییر یافت. این شکاف تنها در حوزه اقتصاد باقی نماند و به حوزه های اجتماعی و خانوادگی نیز كشیده شد. در حال حاضر سرمایه داری خویشاوندی بر اثر توزیع نابرابر منابع ثروت شكل گرفته و هر كس به منابع قدرت نزدیك تر باشد، از منابع ثروت بهره‌مندتر خواهد بود. 

افروغ هم بر این امر تصریح دارد که ابتدای انقلاب ما با تفکر غالب انقلابی به مثابه یک فرهنگ روبه رو بودیم و بحثی از نظریه نوسازی نبود و از سوی دیگر با انواع و اقسام توطئه ها سرکار داشتیم و بلافاصله وارد جنگ شدیم. خود جنگ عامل بسیار مهمی در زیست ساده و به دور از فرهنگ اشرافی بود. ضمن اینکه فرهنگ و گفتمان اقتصادی ما، گفتمان نوسازی نبود و عدالت خواهانه بود. ما نباید در واقع فراموش کنیم که بزرگترین و برجسته ترین دهه عدالت خواهی ما همان دهه اول بوده است. اما بعد از جنگ، همه چیز عوض شد ما به سمت یک رابطه ساختاری کهنی رفتیم که متاسفانه علاوه بر قدرت-ثروت به قدرت-منزلت هم تسری پیدا کرده بود.

مطابق دیدگاه این جامعه شناس شکاف طبقاتی یک مفهوم تخصصی است. ما طبقه اجتماعی بنا به دلایلی نداریم اما طبقه داریم ولی در ادبیات تخصصی موضوع، مراد از طبقه بیشتر طبقه اجتماعی است و برای اینکه طبقه اجتماعی شکل بگیرد باید اتفاقاتی در عرصه اقتصادی، مدنی و سیاسی رخ داده باشد یعنی در عرصه اقتصادی باید جدایی بین سرمایه دار و کارگر دیده شود و سبک زندگی جداگانه ای را شاهد باشیم و حتی یک جدایی گزینی فضایی بین طبقات مختلف شکل گرفته باشد که خود این جدایی گزینی فضایی، باعث یک تعامل خاص درون طبقاتی شود و به شکل گیری خرده فرهنگ طبقاتی کمک کند. در عرصه سیاست باید در واقع شاهد رابطه ثروت- قدرت باشیم یعنی بیش از آنکه قدرت به ثروت بینجامد، ثروت به قدرت بینجامد و در عرصه مدنی هم باید یک قطبیتی وجود داشته باشد یعنی در واقع گروه بندی های عمودی را بیشتر از افقی شاهد باشیم. هیچ کدام از این ها در ایران نیست. یعنی ما نه به اصطلاح آن جدایی محل کار را بین سرمایه دار و کارگر و نه جدایی گزینی فضایی را داریم. در عرصه مدنی هم جامعه مدنی ما بیش از آنکه قطبی باشد، طیفی است اما در عرصه سیاست، یک عده سعی می کنند، فضا را قطبی کنند. اما این یک قطبی شدگی تصنعی و یک سویه است یعنی عقبه اقتصادی و مدنی ندارد.

او در ادامه بر این امر تاکید می کند که ما شکاف طبقاتی به معنای شکاف درآمدی را دارا هستیم، و همواره و همیشه هم داشته ایم و مربوط به بعد از انقلاب نمی شود یعنی قبل از انقلاب هم چنین بوده است. اما به نظرم همان طور که به طور خاص با به‌کارگیری نظریه نوسازی در زمان پهلوی بنا به دلایلی که محل بحث اش نیست، شاهد اوج شکاف های درآمدی شدیم بعد از انقلاب هم از زمان به‌کارگیری همین نظریه، شاهد تکوین یا شروع شکاف های درآمدی و طبقاتی به این معنا شدیم و آن هم به سیاست های اقتصادی پس از جنگ بازمی گردد. یعنی سیاست های اقتصادی پس از جنگ به طور آشکار عدالت را کنار گذاشت و اساسا عدالت را فرع دانست و حتی شعار می داد.

ما خودمان شاهد بیلبوردهایی بودیم که بر آن نوشته شده بود: «مصرف، تولید را بالا می برد»، یعنی بیش از آنکه تولیدگرایانه برخورد کنند، مصرف گرایانه برخورد می کرد و بیش از آنکه بنیان های تولیدی در کشور تقویت شود، بنیان های مصرفی تقویت شد و آن هم با سرمایه گذاری های خارجی که در آن زمان شاهدش بودیم و مخالفت هایی هم در این زمینه صورت گرفت. برخلاف سیاست های عدالت طلبانه زمان جنگ حالا یا به ضرورت و یا به لحاظ استراتژیک ما بعد از جنگ همان پرچمی را بلند کردیم که در زمان پهلوی دوم به طور خاص بلند شده بود. عمدتا پس از جنگ همان نظریه نوسازی را شاهد بودیم و کاملا مسئله عدالت اجتماعی به محاق رفت و حتی فردی این را کلید زد که در خطبه های نماز جمعه بیشتر از عدالت و بحث طبقه متوسط می گفت اما به محض اینکه کرسی ریاست جمهوری را عهده دار شد کلا فضا عوض شد. 

به رغم تمام شواهد تاریخی که نشان می دهد پس از جنگ، با تغییر ذائقه مسئولان، فاصله طبقاتی وسعت پیدا کرده، برخی دیدگاه دیگری ارائه می کنند و معتقدند در جامعه ایران شکاف طبقاتی وجود ندارد بلکه حس آن حکم فرماست اما  از جمله مصادیقی که این اظهارات را نقض می کند، موضوع حقوق و دستمزد است. تعیین حقوق و دستمزد برای همه سطوح اعم از مدیران ارشد تا کارگران از ادعای کاهش شکاف درآمدی و عادلانه‌تر شدن توزیع ثروت در جامعه بسیار دور است و هر سال فاصله طبقاتی و شکاف میان فقیر و غنی را تشدید می‌کند. میزان درصد افزایش حقوق در هر سال، شاخص‌های هزینه زندگی افراد مثل هزینه تورم در جامعه را پوشش نمی دهد. باید اشاره کرد که این نوع نظام حقوق و دستمزد حاکم بر جامعه نه‌تنها در زندگی و قدرت خرید افراد تاثیر چندانی نداشته بلکه شکاف طبقاتی را به یک گسل تبدیل کرده است. 

افروغ هم در پاسخ به این ادعا عنوان می کند: این سخن غلط است چرا که هم حس شکاف وجود دارد و هم واقعیت آن. شما مشاغل تعریف شده دولت را نگاه کنید و بعد ببینید از چه مزایا و حقوقی بهره مند هستند. به عنوان مثال ببینید کارگر کارخانه و مهندس چقدر دریافتی دارند. مدیران اعم از مدیر عالی رتبه و پایین رتبه چه میزان حقوقی می گیرند. علاوه برآن چه مزایایی دریافت می کنند یعنی فقط حقوق نیست بلکه مزایا هم هست. سوالم اینجاست که آیا به این مزایا احتیاج دارند و این حقوق 20 میلیون به بالا که به برخی علاوه بر مزایا داده می شود، واقعا موردنیازشان است؟ آنها که خانه و اتومبیل خود را دارند. لذا این شکاف طبقاتی هم یک واقعیت عینی و هم یک ذهنیت و حس تعریف شده است که از پیمایش ها مشخص می شود، حس شکاف درآمدی در مردم وجود دارد و وقتی مردم نارضایتی اقتصادی خودشان را بالای 80 درصد اعلام می کنند یعنی این امر صرفا یک ذهنیت نیست بلکه یک واقعیت هم هست. حتی اگر ذهنیت هم باشد باید با این ذهنیت مقابله کرد، چطور می شود با این ذهنیت مقابله کرد. یعنی این ذهنیت هیچ پشتوانه عینی ندارد؟ آنهایی که می گویند فقط یک ذهنیت است، دارند این نسخه را می پیچند که دولت بیاید اغوا کند. یعنی با آن فرآیندهای هژمونی در اختیار خودش مردم را قانع کند که واقعیت ندارد و فقط یک ذهنیت است و به فریب رو بیاورد و این ماجرا را دوچندان دردآور می کند. 

راهکار کاهش شکاف طبقاتی چیست؟

او درباره راهکارهای کاهش شکاف طبقاتی این طور توضیح می دهد: اگر ما می خواهیم مسئله اساسی حل شود باید ساختار شکاف طبقاتی و درآمدی را تعدیل کنیم و به سمت تعدیل شکاف درآمدی برویم. بخشی از این تعدیل مربوط به دولت و بخشی دیگر مربوط به بخش خصوص است. در بخش دولتی باید مجلس یک تکانی به خودش بدهد یعنی این حقوقی که می خواهد به بخش دولتی بدهد، چگونه می دهد؟ کارگر چقدر می گیرد؟ مدیر چقدر می گیرد و مدیران علاوه بر حقوق از چه مزایایی بهره مند است. این بحثی است که مربوط به قانون و مجلس است اما مجلسی که خودش ذینفع است و جزء رده مدیران و صاحب منصبان و وزرا و معاونان وزیر تلقی می شود، مسلم است که منافع خودش را می بیند، به ویژه وقتی که خودآگاه طبقاتی هم باشند، این ها وقتی به خودآگاهی طبقاتی می رسند، منافع خودشان را می بینند و این یک بحث جدی در جامعه شناسی است. لذا اگر می خواهیم فکر اساسی کنیم باید قانونی تصویب شود که این رابطه ساختاری بهم بریزد. بخشی از آن هم مربوط به مالیات فعالان اقتصادی در عرصه بخش خصوصی است. طبعا مالیات هم باید شفاف باشد و به اصطلاح هیچ شغلی مصون از آن قوانین مالیاتی نباشد. وقتی هیچ کدام از این ها آنچنان که باید و شاید نیست. یا خدایی ناکرده با فسادهایی روبه رو هست شما نباید توقع داشته باشید که شاهد شکاف طبقاتی و درآمدی نباشید. 



شنبه 24 فروردین 1398

اعتماد عمومی ترمیم شده است

نوع مطلب :گفتگوها ،


اعتماد عمومی ترمیم شده است



روزنامه ایران، احسان بداغیهشدار درباره تضعیف سرمایه اجتماعی و اعتماد عمومی در اثر سیل اخیر موضعبرخی از ناظران بوده، موضعی که عماد افروغ چندان با آن موافق نیستاو در گفتوگو با «ایران» توضیح میدهدکه هم سرمایه اجتماعی در فرآیند اتفاقات اخیر وضعیت بهتری پیدا کرده و هم در بحران اعتماد بین ملت و دولتترک ایجاد شده استاما اینها باعث نمیشود که او هم لحنی هشدارگونه درباره نحوه مدیریت این وضعیت نداشتهباشد.


افروغ خود معتقد است که فراتر از اینکه اعتماد عمومی و سرمایه اجتماعی در این اتفاقات چه وضعیتی پیدا کرده، مسأله مهم‌تر این است که حاکمیت و دولت پی به این مسأله ببرد که میدان مدیریت این سیل موقعیتی برای بهبود شرایط از این دو حیث است.


موقعیتی که او می‌گوید مجموعه حاکمیت باید با هماهنگی و پرهیز از سیاسی‌کاری از آن سود ببرد. گفت‌و گو با این جامعه شناس را در ادامه بخوانید.

مجموع تصویری که شما از تعقیب اخبار سیل در مناطق سیل زده به دست آورده‌اید، خصوصاً در حوزه‌های اجتماعی درباره تأثیر این شرایط بر فاکتور سرمایه اجتماعی را چگونه تفسیر می‌کنید؟ به عبارتی آیا شما هم مانند برخی از ناظران معتقدید که مجموع مسائل پیش آمده اخیر تأثیر منفی بر سرمایه اجتماعی ما داشته یا حتی آن را با بحران مواجه کرده است؟

اول از هر چیز باید تأکید کنم که من در مجموع این باران‌های اخیر را یک نعمت و موهبت الهی می‌دانم. کشوری که سال‌ها از بی آبی رنج می‌برد و این رنجش را علناً ابراز می‌کرد و نمود آن در هر جایی قابل مشاهده بود، دفعتاً شاهد نزول چشمگیر رحمت الهی می‌شود و بسیاری از بحران‌های قبلی آن حداقل برای میان مدت رفع می‌شود که در واقع طبیعت یک فرصت به سرزمین ما می‌دهد. من به دلیل کلاسی که در قم دارم هر دو هفته یک بار راهی قم می‌شوم و این بار که راهی این شهر شدم، صحنه‌ای که دیدم برایم قابل پیش‌بینی نبود؛ بعد از چند سال متوالی یک بیابان کویری کاملاً سبز شده بود. این مسأله در هورها، دریاچه‌ها و تالاب‌های ما بسیار بسیار پررنگ‌تر و مهم‌تر بوده است. خب مشخصاً مسأله اینجا از نظر من سستی است که از سوی ما صورت گرفته؛ اینکه ما سستی کرده‌ایم، به طبیعت توجه نداشته‌ایم، از قبل زیرساخت‌ لازم را مهیا نکرده‌ایم و در مجموع درست عمل نکرده‌ایم ربطی به باران الهی ندارد و به نظر من بحران ما در این بخش است. در واقع این سیل دارد هم اکنون ناکارآمدی‌ها و ضعف‌های ما در عملکرد و محاسبات مدیریتی و تصمیم‌گیری را به رخ می‌کشد و نمایان می‌کند. حالا قطعاً این نعمت برای عده‌ زیادی هم مصیبت‌هایی در پی داشته که این مصیبت‌ها هم قابل ملاحظه و بسیار مهم هستند. یعنی بد عمل کردن ما به عنوان یک جامعه انسانی در سطوح مختلف؛ از مدیریت کلان گرفته تا مردم عادی در قبال حوادث طبیعی گریبان عده‌ای را گرفته است. اما در میان همه مصیبت‌ها، خسارت‌ها و زحماتی که این سیل تا اینجا داشته یک نکته دیگری هم در این حوادث متجلی شد که ما سال‌ها منتظرش بودیم و نباید از چشم دور بماند. چیزی که ما در مقاطع خاص و سرنوشت‌ساز تاریخ کشورمان داشته‌ایم که متأسفانه از بعد از دفاع مقدس شاهد غیبت آن بودیم و بسیار کم متجلی می‌شد و سال‌ها در فقدان آن به سر می‌بردیم و برایمان مسأله شده بود و این مقوله‌ای بود به نام همبستگی و نوعدوستی و اخلاقیات اجتماعی. پیمایش‌ها همه ساله به ما تذکر می‌دادند که ما از این حیث رو به زوال هستیم و متأسفانه گوش کسی هم بدهکار این مهم نبود که اعتماد عمومی و همبستگی ما تضعیف شده است. من معتقدم از مسائل مغفول مانده سیل اخیر یکی این مورد است که اعتماد و همبستگی عمومی ما در مسیر احیا قرار گرفت. یعنی آن ته نشین‌شده‌های تاریخی ما یک بار دیگر به روی صحنه تحولات جامعه آمدند.

با توجه به اینکه اتفاقاً اخبار منفی از این سیل بیشتر به گوش می‌رسد این استنباط شما مستند به چیست؟

اینکه من می‌گویم یک تصویرسازی کاذب نیست. نمونه‌اش کمک‌های مستمری است که مردم از همه جای کشور از همان روز اول سیل به سمت نقاط مختلف سیل‌زده گسیل کرده‌اند. یا حضور بی مزد و منت مردم عادی که از همه کشور آمده‌اند و مشغول خدمت هستند، بی آنکه وظیفه سازمانی و اداری و یا اجباری داشته باشند. اینها قطعاً در کف جامعه دیده می‌شود و باعث تقویت انسجام می‌شود. من معتقدم حتی در سطح حاکمیت هم ما در مسیر روزهایی که مشغول مدیریت این بحران هستیم به سمت یک هماهنگی بیشتر پیش رفتیم. شاید نمود آن در روزهای اول کمتر بود اما در ادامه مسیر ضرورت آن درک شد و وارد این مسیر انسجام سیستمی شدیم. با این منطق من معتقدم که مجموع شرایط ناشی از این اتفاقات در مسیر احیا و تقویت سرمایه اجتماعی ما قرار دارد.

این مسأله را با برخی انتقادها که از کیفیت امدادرسانی و نبود مدیریت واحد در بحران می‌شود چگونه قابل جمع می‌دانید؟

این بحث‌ها به نظر من ربطی به سرمایه اجتماعی ندارد. سرمایه اجتماعی در فضای ارتباطات و مناسبات خود جامعه و بخش‌های مختلف مردم تعریف می‌شود که تجلی آن را می‌شود در همین کمک‌ها و امدادهای خودجوش مردمی دید.آنجایی که مردم در یک فرآیند هماهنگ و همکاری خودجوش مشغول ساخت سیل بند، پاسداری از آن و انواع این کارها هستند یعنی ما شاهد تجلی و تقویت سرمایه اجتماعی هستیم. من به اینکه برخی از این تصاویر دنبال برداشت منفی هستند کاری ندارم. من آنجا به عنوان یک جامعه‌شناس اوج یک همکاری و همدلی اجتماعی را می‌بینم. اصلاً فرض می‌گیریم هیچ نظمی در سازماندهی کمک‌ها و مدیریت بحران نباشد و انسجامی هم وجود نداشته باشد. اما اینها ربطی به سرمایه اجتماعی ندارد. سرمایه اجتماعی اتفاقاً اگر قبول کنیم خلأ این عوامل وجود دارد، در همان خلأ دارد خود را تقویت می‌کند.

خب همان موضوع ضعف یا عدم یکپارچگی در مدیریت بحران یا مشکل خدمات‌رسانی در سرمایه اجتماعی تأثیر نمی‌گذارد؟

نه اینها به نظر من دو مقوله جداگانه است. یکی‌انگاری اینها غلط است. این مسأله سوء مدیریت فوقش یک بی نظمی منجر به هدر رفت منابع و زمان ایجاد می‌کند. اما جامعه دارد جای دیگری کار خودش را می‌کند و هم افزایی سرمایه اجتماعی را ما آنجا شاهد هستیم. اما من یک نکته دیگر را می‌خواهم به این موضوع اضافه کنم؛ حتی اگر این نقدها را کاملاً درست بدانیم اینها برای جامعه و سیستم یک فرصت است. مثلاً وقتی دارد نقد می‌شود که نیازمند انسجام مدیریتی و تمرکز بیشتر در اتاق مدیریت بحران و پرهیز از اقدام جزیره‌ای هستیم، این باید جدی گرفته شود چون مسأله جدی است و دارد زمان و انرژی ما را تلف می‌کند. این اگر جدی گرفته نشود، آنها را دلزده می‌کند و در بدترین حالت اعتماد آنها به فرآیند کمک‌رسانی از بین می‌رود. اما اینکه این اعتماد از بین برود آیا به معنای از بین رفتن سرمایه اجتماعی بین جامعه است؟ به نظر من اصلاً چنین نیست، اتفاقاً شاید حس همبستگی و ضرورت همکاری بین خود مردم بالاتر هم برود. این آسیبش جای دیگری است نه در حوزه سرمایه اجتماعی. آسیب این آنجایی است که این همبستگی و همکاری اجتماعی در یک کانال مشخص مدیریت نشود و در مسیر آن بیهوده کاری و دوباره کاری و اتلاف انرژی و وقت و در یک کلام کاهش بازده صورت بگیرد.

خب آیا همین باعث به خطر افتادن سرمایه اجتماعی نمی‌شود؟ به هر حال در همین فرآیندی که تصویر می‌کنید وقتی کیفیت خدمات پایین بیاید قطعاً نارضایتی در پی دارد.

اینها را هم باید تفکیک کرد؛ شاید آن فرد حادثه دیده احساس کند که خدمات درجه یکی از مجموعه همیاری‌های اجتماعی دریافت نمی‌کند اما وقتی دارد می‌بیند که هموطنش با جان و دل پای کار است این دو موضوع را از هم تفکیک می‌کند. مثل فرزندی که شاید درآمد پدر کارگرش کفاف خیلی از توقعات او را ندهد و او بابت نداشتن دفتر و مداد ناراحت باشد اما این ربطی به حس این فرزند نسبت به پدرش ندارد چون می‌بیند که برای همین اندک هم پدر او چقدر مشقت و زحمت می‌کشد و این دو موضوع را تفکیک می‌کند. البته به نظر من ما مضاف بر اینکه برای افزایش کیفیت خدمات نیازمند تشکیل اتاق مدیریت واحد و منسجم هستیم نیاز دیگری که داریم استفاده عملی و هدفمند و مؤثر از توان نیروهای مردمی و مدنی در تصمیم‌گیری و اجرا است. اینجا موقعیتی است که باید حاکمیت هم خود را یکپارچه کند و هم عملاً به مردم نزدیک شود و پیوند بخورد. یعنی درست اینجاست که باید بیاموزیم مردم تنها ابزار اجرای تصمیمات مراجع حاکمیتی نیستند و می‌شود این را عملی کرد. من معتقدم ما اینجا نیازمند یک فرماندهی بحران متشکل از تمام بخش‌های حاکمیتی و مردم در کنار هستیم که نقش مدیریت آن در اختیار قوه مجریه باشد.

شما موضوع سرمایه اجتماعی و اتفاقی را که برای آن می‌تواند بیفتد از منظر خودتان شرح دادید. از نظر فاکتور مهم دیگری یعنی اعتماد بین ملت و حاکمیت به نظر شما چه اتفاقی در این روزها و متأثر از مجموعه اتفاقات اخیر افتاده است؟

این اعتماد بر حسب پیمایش‌های سال‌های اخیر سست شده بود و این هم ربطی به سیل ندارد. این اتفاقات را من از منظر بستری برای ترمیم این اعتماد بین ملت و دولت یا ملت و حاکمیت می‌بینم. همان طور که البته می‌تواند بستری برای تضعیف بیشتر آن هم بشود. من شخصاً امیدوارم که حاکمان ما متوجه این فرصت بشوند، به آن عمق بدهند و آن را از دست ندهند. اگر از این موقعیت استفاده شود به اندازه چند سال کار حاکمیت برای ارتقای اعتماد ملت و دولت نتیجه خواهد داشت و اگر هم توجه نشود، تأثیر آن چند برابر بدتر از ضربه‌هایی بوده که در این سال‌ها به این اعتماد خورده. واقع مسأله این است که در این اواخر ما از این منظر با بحران روبه‌رو بودیم و تمام آمارها و پیمایش‌ها این را تأیید می‌کردند.

الان برای آن از دید شما چه اتفاقی افتاده؟

به نظر من این اتفاقات باعث شد در آن وضعیت بحرانی ترک ایجاد شود و این یک فرصت است.

یعنی بحران ما از بین رفته؟

نه، این اتفاقات فقط یک فرصت است که اگر استفاده شود ما از وضعیت بحران خارج می‌شویم و در غیر این صورت تشدید دوچندان بحران را در پیش رو داریم. این یک فرصت است که دولت و حاکمیت بیایند و به اعتماد ملت و دولت عمق بدهند. از این منظر حاکمیت ما در مدیریت وضعیت سیل هر چه فعال‌تر و منسجم‌تر باشد، خروجی آن برای تحکیم اعتماد متقابل ملت و حاکمیت بیشتر است. من اسم نمی‌خواهم بیاورم اما مردم می‌فهمند که فلان مقام دولتی که از روز اول در صحنه بوده و از فرط اینکه انرژی گذاشته نای صحبت در مصاحبه را ندارد، دارد خدمت می‌کند. در مقابل هم وقتی می‌شنوند فلان مسئول در خارج از کشور است و مدیریت بحران را رها کرده، آن را هم می‌فهمند. این فرصت مناسبی است که دولتمردان ما و مسئولان ما بیایند از جان مایه بگذارند، هماهنگ و یکپارچه عمل کنند و بر اساس نظر کارشناسان کار کنند تا اعتماد جامعه برگردد. مردم تشخیص می‌دهند که افرادی دارند 24 ساعته کار می‌کنند و دلمشغولی در این زمینه دارند و خوشحال هستند بابت داشتن این دست مسئولین. از آن طرف هم درباره عده‌ای که می‌روند تصویربرداری می‌کنند و عکس می‌گیرند هم آگاهی دارند. نباید گمان کنیم که مردم فرق بین تبلیغ و خدمت را نمی‌فهمند. اینکه نهادی با امکاناتی به صحنه می‌رود و مدام گزارش می‌دهد که فلان کردم و بهمان کردم، یک نهادی هم بی سر و صدا کارش را بکند و بلندگو هم ندارد برای مردم قابل تشخیص است. اغراق در این کارها هم خوب نیست. مردم تشخیص می‌دهند که چه کسی از این اتفاقات دارد بهره‌برداری تبلیغاتی می‌کند و اگر آن فرد خدمات زیادی هم کرده باشد با این کار رسانه‌ای اشتباه نه تنها آن خدمات را در عرصه اعتماد عمومی هدر می‌دهد که کار تبلیغاتی‌اش ضربه به اعتماد مردم هست. چون مردم فکر می‌کنند از مشکل و رنج آنها دارد در برخی جهت‌های سیاسی سوء استفاده می‌شود. من فکر می‌کنم امروز باید رسانه کسانی شد که دارند خدمت می‌کنند و تریبونی ندارند.

ما این روزها با گزارش‌ها، اخبار، تصاویر و فیلم‌هایی از انتقاد مردم منطقه به وضعیت خدمات رسانی مواجه هستیم. شما اینها را چگونه با گزاره ترک خوردن بحران اعتماد ملت و حاکمیت منطبق می‌کنید؟

اینها فرصت هستند برای ما. اولاً تصویر کلی که ما از واقعه داریم ترمیم شکاف‌های ایجاد شده در همبستگی و اعتماد عمومی است. اما این به این معنا نیست که در این میان کاستی وجود ندارد. ثانیاً این به آن معنا نیست که اگر اعتراضی وجود داشت، معترض یا معترضین از دایره اعتماد ملت و دولت خارج شده‌اند. این فرد حقی دارد و از آن استفاده می‌کند. اتفاقاً حتی می‌شود بین بروز این حق و آن اعتماد گره زد. آن حالتی که بوی اعتماد از اعتراضات به مشام نرسد با این اعتراض‌ها فرق دارد. ما در آن حالت خطرناک نیستیم. شما نباید نگاه صفر و یکی داشته ‌باشید و بگویید یا اعتماد هست یا نیست. بخش زیادی از این اعتراض‌ها ناشی از این است که افراد معترض فکر می‌کنند کمک‌رسانی به آنها یا بیشتر از آنچه هست امکانپذیر است یا آنچه می‌شود دچار بزرگنمایی شده. اما مسأله مهم‌تر من این نیست، می‌شود بر سر این ارزیابی که من کردم مناقشه کرد.

اما باز هم تأکید می‌کنم مسأله مهم‌تر از نظر من امکانی است که این وضعیت برای افزایش اعتماد به دولت و حاکمیت ایجاد کرده. اگر جایی اعتراض هست باید برویم ببینیم چرا اعتراض هست. اگر شکاف هست مردم را فریب ندهیم. ما نمی‌توانیم در نظامی که شعارهای اخلاقی می‌دهد مردم را فریب دهیم. باید ببینیم اگر اغوایی هست آن را بیان کنیم. به خدا قسم اگر اغواها و فریب‌ها را بگوییم اعتماد مردم به حاکمیت و دولت خراب نمی‌شود که هیچ، چند برابر خواهد شد. بخش عمده ضربه‌ای که به اعتماد ملت و دولت در این کشور خورده از نظر مسائل مادی نیست، از این نظر است که حرف‌ها و اعتراض‌ها شنیده نشده. در همین شرایط نامساعد اقتصادی ما اگر صدای اعتراض را بشنویم، جلوی اغوا را بگیریم و رو راست باشیم یک جهش بزرگ در اعتماد بین ملت و دولت رخ می‌دهد. الان هر رسانه‌ای می‌خواهد توجیه‌گر نهادی باشد که به او منتسب است یا با آن نزدیکی فکری و سیاسی دارد. در میدان مدیریت بحران که اولین لازمه‌اش همکاری ملی است، جریان رسانه‌ای غالب در کشور نهادهای ملی را روبه‌روی هم قرار داده است. این غلط است. خیلی خوب است اگر ایرنا یا روزنامه ایران ضعفی در دولت را کشف کنند و آن را بگویند. این تبلیغ و تقویت دولت است.

شما به درستی می‌گویید این سیل و صحنه مدیریت بحران آن می‌تواند زمینه‌ساز ترمیم اعتماد در جامعه باشد. سؤال این است از این ظرفیت در مجموع چقدر استفاده شده؟

به نظر من الان از نظر اعتماد ملت و حاکمیت در این 20 روز وضعیت ما بهتر شده که البته این نیاز به پیمایش دارد. تصویر کلی که تا اینجا به دست آمده، بیانگر نوعدوستی و همکاری بوده. ما سال‌هاست که حسرت وضعیت اجتماعی زمان جنگ را می‌خوریم. در همان زمان جنگ مگر همه چیز خوب بود؟ آیا آن زمان همه چیز هماهنگ و منظم بود؟ اتلاف انرژی و زمان نبود؟ موازی کاری نبود؟ تصمیم اشتباه نبود؟ چرا بود، همه اینها بود. ولی روح کلی و جریان کلی همبستگی و فداکاری و فتوت بسیار برجسته‌تر از این نارسایی‌ها وجود داشت چون در عمل حجم آن بسیار بیشتر بود و در جامعه عمیق‌تر شده بود. من فکر می‌کنم برخی نشانه‌های واقعی را نباید به کل وضعیت تعمیم داد. آنها واقعی هستند اما کلیت موقعیت را تشکیل نمی‌دهند.

برش

ما در رسانه‌های داخلی برخی جاها دچار اغراق، کلی‌گویی، جانبداری و فیلتر کردن برخی موضوعات شده‌ایم و در رسانه‌های خارجی هم وجه پر رنگی از سیاه‌نمایی و برجسته کردن نقاط منفی و ناکارآمدی را می‌بینیم. این آسیب را شما در کجا می‌بینید و در کجا باید رفع شود؟

ما اگر کارمان را خوب انجام دهیم، نباید بیش از حد به برخی مسائل حساسیت نشان دهیم. مضافاً اینکه به نظرم درباره رسانه‌های آن طرف آب باید پاسخ ما با اعمال‌مان باشد نه با تبلیغات. اتفاق برد آن رسانه‌ها یکی از دلایلش این است که در این کشور حرف بدون عمل زیاد زده‌ایم. کما اینکه معتقدم نقدی هم که رسانه‌های خارجی مطرح می‌کنند تماماً و از صدر تا ذیل خطا نیست و واقعیت‌هایی نیز در آن وجود دارد. موضوع دیگر اینکه وقتی ما در داخل رسانه‌هایمان را سیاسی کرده‌ایم و معدل حرف مردم در میان اخبار و گزارش‌ها دیده نمی‌شود، مرجعیت اطلاع‌رسانی ما به جای دیگری و در اختیار کسان دیگری منتقل می‌شود. چون رسانه ما شده ابزار سیاست‌ورزی، ابزار فشار و ابزار کارهایی که ربطی به اطلاع‌رسانی فنی ندارد. ما در داخل مرجعیت و مقبولیت برخی از رسانه‌ها را با ایجاد محدودیت‌های بی مورد و برخوردهای زیاد از حد پلیسی گرفته‌ایم و مرجعیت و مقبولیت بخش دیگر رسانه‌ها که دست‌شان بازتر هست را فدای کار جناحی کرده‌ایم. این سیاسی دیدن همه موضوعات باعث سلب اعتماد است. در حوزه رسانه می‌شود انتقال مرجع اطلاع‌رسانی به خارج از کشور که از آنجا ذهن مردم ما را کنترل کنند و در صحنه مدیریت بحران می‌شود رقابت‌ نهادها و کاستن از بازدهی مدیریت. همه اینها هم باعث سلب اعتماد عمومی می‌شوند. فعالیت سیاسی ذیل فرآیند تفکیک تعریف می‌شود و گروه‌های سیاسی ذیل این فرآیند هستند. اما اعتماد ذیل فرآیند انسجام است. نمی‌شود ما بیایم در مدیریت خود و در اطلاع‌رسانی خود بر اساس فرایند تفکیک عمل کنیم و از آن انتظار نتیجه فرآیند انسجام را داشته باشیم. نتیجه فرآیند تفکیک و کار سیاسی، رو در رویی و رقابت است. ما باید یک ارزش‌های عامی را تعریف کنیم که این ارزش‌ها و منویات گروه‌های مختلف را در آن پشت سر بگذاریم. آن ملاحظات، ملاحظات عام هستند، یعنی مشترک هستند، یعنی وحدت در عین کثرت است و در این صحنه جایی برای کثرت‌گرایی نیست. بنابراین اگر ما در مدیریت رسانه به ارزش‌های عام و مشترک برگردیم، آن آسیب رفع می‌شود. خیلی طبیعی است که وقتی مردم بوی سیاست‌زدگی یا سوء استفاده جناحی و حزبی را از چیزی استنشاق کنند، دچار انزجار می‌شوند، چون می‌فهمند که ذهن آنها یا زندگی و مشکل آنها مورد سوء استفاده عده‌ای قرار گرفته و هیچ فرآیند تبلیغاتی نمی‌تواند این حس را از کف جامعه براحتی جمع کند. من نمی‌گویم که تفکیک و تکثر در جامعه نباید باشد. اما امروز در این شرایط باید مدیران رسانه ما و بقیه مسئولانی که در صحنه دارای مسئولیتی هستند وحدت را ملاک قرار دهند و از بازتاب وحدت گونه و انسجام‌گونه این حادثه فرصتی بسازند برای مرمت اعتمادی که سست شده است.


پنجشنبه 22 فروردین 1398

نقدهایی بر عملکرد صدا و سیما

نوع مطلب :گفتگوها ،

نقدهایی بر عملکرد صدا و سیما 



عماد افروغ در پاسخ به سوال محذوف توجیه پذیری رسانه تصویری مختص دولت ضمن رد این توجیه پذیری و آسیب شناسی رسانه ملی و اعمال برخی اصلاحات و در قالب یادداشتی شفاهی، منتشره از سوی روزنامه اعتماد نوشت:

 امروزه صدا و سیما با آسیبی روبه‌رو است که در قالب تظاهر به شعارها و نمادهای انقلابی در این رسانه خود را نشان می‌دهد.باید ببینیم چطور می‌توانیم هم جلوی این تظاهرها و نفاق‌ها را بگیریم، هم در جهت آرمان‌های منبسط انقلاب اسلامی حرکت کنیم و هم به‌روز باشیم و چالش‌های فرهنگی کشور، منطقه و حتی جهان را رصد کنیم.

به هر حال ما مدعی هستیم که حرف‌های نویی برای عالم بشریت داریم. ما در مجلس هفتم طرحی را تنظیم و ارایه کردیم مبنی بر اینکه هیاتی متشکل از استراتژیست‌ها، صاحب‌نظران و سیاستگذاران فرهنگی تعیین شود و صدا و سیما را از حالت تک‌صدایی خارج کند تا دیگر رییس سازمان صدا و سیما یکه‌تاز نباشد. گفتیم نصب اینها هم توسط رهبری صورت بگیرد و دبیر این مجموعه هم می‌تواند مثلا رییس سازمان صدا و سیما باشد.

اگرچه در این میان نمایندگانی از بخش‌های حاکمیتی هم می‌توانند حضور داشته باشند اما عمده توجه ما معطوف به نخبگانی بود که در عرصه قدرت اجتماعی و عرصه عمومی به فعالیت‌های فرهنگی مشغول هستند و متاسفانه دیده نمی‌شوند. هدف ایجاد فضایی برای تبادل نظر با نخبگان فرهنگی در عرصه عمومی بود.

آن طرح با وجود اینکه مراحل اولیه خود را پشت سر گذاشت، به سرانجام نرسید و هنوز هم همان مشکلات اساسی را در صدا و سیما می‌بینیم. در آن زمان یکی از مخالفان جدی این قضیه، خود سازمان صدا و سیما بود، چون احساس می‌کرد که با اجرای این طرح آقا بالاسر خواهد داشت و دستش دیگر مثل گذشته باز نخواهد بود. در حالی که ما معتقد بودیم که دست هیچ کس نباید در نظام باز باشد و همه - از بالاترین تا پایین‌ترین مقام- باید تابع قواعد و حدود اختیارات خود باشند.

مرادم از اینکه دست صدا و سیما نباید باز باشد، این است که این‌طور نباشد که خودش تشخیص بدهد، خودش سیاست‌ها را تدوین کند و خودش هم بنا به آن تشخیص و تدوین عمل کند. باید در رسانه ملی فضای نقد همه‌جانبه وجود داشته باشد و این‌طور نباشد که در مورد دولتی که با او همسو است، از نقد خودداری کند و دولت غیرهمسو را با یکجانبه‌نگری به چالش بکشد و فرصتی هم برای پاسخ به دولت ندهد.

زمانی که من در کمیسیون فرهنگی مجلس بودم، در جلسه‌ای خدمت مقام معظم رهبری بودیم و این موضوع را با ایشان مطرح کردیم که چون شما رییس سازمان صدا و سیما را نصب می‌کنید، این شبهه ایجاد شده است که ما به عنوان نمایندگان مجلس نمی‌‎توانیم بر این سازمان نظارت کنیم. ایشان به صراحت گفتند که فقط رییس سازمان را نصب می‌کنند و مجلس باید وظیفه نظارتی‌اش را به‌طور جدی انجام بدهد و اگر عده‌ای وظیفه نظارتی خود را انجام نمی‌دهند، دلیل نمی‌شود فکر کنیم مانعی وجود دارد.

شاید گفته شود که شورای نظارت بر صدا و سیما داریم که متشکل از نمایندگان نهادها و قوای مختلف است.

بله داریم اما واقعیت این است که فعالیت این شورا بیشتر سلبی است تا ایجابی. گرچه آن شورا هم می‌تواند فعال‌تر عمل کند و اجازه ندهد که سازمان صدا و سیما تک‌صدایی باشد. تک‌صدایی بودن صدا و سیما می‌تواند صادقانه باشد یا ناصادقانه که بالطبع جنبه ناصادقانه و متظاهرانه‌اش بیشتر مورد انتقاد و اعتراض است. متاسفانه بسیار دیده شده که عده‌ای در صدا و سیما سعی دارند، وانمود کنند انقلابی هستند اما خبر داریم و می‌دانیم که نیستند و هدف‌شان از تظاهر به انقلابی بودن صرفا رسیدن به منافعی خاص است.

این حق قوه مجریه هم هست که اگر حرفی یا پاسخ به نقدی دارد، بتواند آن را در رسانه ملی مطرح کند. رسانه ملی نباید یک‌طرفه به قاضی برود؛ آن‌گونه که در دولت قبل می‌رفت و همه به یاد داریم. صدا و سیما در دولت‌های نهم و دهم دولت مستقر را حتی مورد ناچیزترین انتقادها هم قرار نمی‌داد تا بعد دولت از این سازمان فرصتی بخواهد برای پاسخ دادن به آن انتقاد.

این یکجانبه‌نگری صدا و سیما درست مثل نگاه همان دولت بود. دولت قبلی که علی‌الظاهر با ما هم‌راستا هم بود، صبرش چنان در تحمل انتقادها کم بود که دایم حتی با ذکر نام به ما فحاشی می‌کرد؛ در حالی که در این حوزه‌ها در دولت فعلی، الحق‌والانصاف من بداخلاقی ندیدم. خبرگزاری ایرنا و روزنامه ایران به کرات با من گفت‌وگو انجام داده‌اند و زمان‌هایی هم که من نقدهایی داشتم، عینا انتشار دادند. هیچ وقت هم ندیدم که در مطالب‌شان علیه من و بعضا دیگر منتقدان فحاشی و بددهنی کنند.

باید به سوی ملی کردن رسانه‌ای که صفت «ملی» را یدک می‌کشد، برویم. ملی کردن در گرو اصلاح این رسانه است. طوری که هم تفسیر یک‎سویه از وقایع نداشته باشد و هم از سیاست‌ها و رفتارهای متظاهرانه دست بکشد.

اخیرا در جلسه‌ای شنیدم که می‌گویند ما در صدا و سیما از گفتمان فلان شخص تبعیت می‌کنیم. شخصی که در حد رییس سازمان هم نیست و در رده‌ای پایین‌تر است. تعجب کردم از این طرز تلقی و معترضانه گفتم که مگر گفتمان رسانه ملی را یک شخص باید تعیین کند؟ رسانه ملی یک ابزار است و گفتمان آن باید جایی ورای این ابزار تعیین شود. ما در رسانه ملی عطف به همین موضوع، نیاز به جماعتی داریم که استراتژی‌ها را تعیین کنند و صرفا رسانه‌ای هم نباشند. یعنی کارمند صدا و سیما نباشند و به قدرت دولتی هم وابسته نباشند. آن وقت است که همه اینها می‌شوند ابزار قدرت عمومی و اجتماعی و همه چیز سر جای خودش قرار خواهد گرفت. طوری که قدرت دولتی می‌شود خادم و ملت می‌شود مخدوم. به شرط اینکه آن جماعت اهل رویکردهای فله‌ای و پوپولیستی نباشند، بلکه از صاحب‌نظران و استراتژیست‌های فرهنگی مستتر در کل کشور و به‌طور خاص در عرصه عمومی و اجتماعی باشند.


 کمک به سیل زدگان ناشی از فرهنگ متعالی ایرانی است



تهران- ایرنا- عماد افروغ با ابراز تاسف از حادثه سیل اخیر در برخی استان های کشور گفت : مواجهه مردم با سیل نشان از یک تربیت و فرهنگ متعالی از جامعه ایرانی و همچنین تجلی نوع دوستی، مشارکت و همدلی در کنار آسیب های متعدد اجتماعی، اقتصادی، روحی و روانی دارد .

این استاد دانشگاه روز دوشنبه در گفت وگو با خبرنگار گروه دانشگاه ایرنا در باره آثار و تبعات روانی و اجتماعی حوادث طبیعی اظهار داشت: مسئله سیل را می توان از دو منظر متفاوت مورد بررسی قرار داد؛ نخست جایگاه طبیعی، اخلاقی و انسانی واقعه است. این جایگاه برای جامعه غیرمشخص و رمز آلود است. 

وی افزود: دیگر اینکه بسیاری از این حوادث طبیعی تربیتی است و وابسته به نگاه جامعه بدان جایگاه نفس الامری آن تقویت می شود. 

به گفته وی ، پس از وقوع سیل اخیر، حداقل به لحاظ انسانی و اجتماعی جامعه شاهد بازگشت به خویشتن، نوع دوستی و اخلاق فردی و اجتماعی و همچنین گذشته پرافتخار ایرانی هستیم. 

این استاد دانشگاه افزود: قطع نظر از آسیب های سخت افزارانه، این بازگشت به اخلاق و وجوه متعالی نرم افزارانه فرهنگ و تمدن جای بسی سپاس دارد. 

افروغ اظهار داشت: نویسندگان و اهل قلم نیز در این شرایط باید مردم را به صبر و گشایش امید دهند و به ضرورت صبر در وضعیت گذرا تاکید کنند. در یک کشور که بر اساس سرگذشت بزرگان آن تحمل در برابر مسائل و مشکلات مطرح شود، نباید حوادث و وقایع طبیعی و غیرطبیعی را کنار گذاشت.
 
این تحلیل گر مسائل اجتماعی افزود: صبر به هنگام وقوع حوادث و وقایع معنا پیدا می کند؛ چرا که اساس صبر با این مسائل گره خورده است؛ مسئله حائز همین نحوه برخورد با این رخدادها است. 

افروغ با اشاره به اشعار شاعران ایرانی ادامه داد: فردی که وقوع هر حادثه را از جانب خداوند می داند، بی تردید نگاه و تعبیر وی متفاوت با فردی است که شناخت درستی از جهان هستی ندارد. چرا که این شخص به جنبه های مثبت این حادثه توجه نمی کند.
 
افروغ یادآور شد: وقوع سیل اخیر در کشور در کنار تحمیل بسیاری از آسیب های اجتماعی و اقتصادی بر مردم، یک نوع مواجهه متعالی از جامعه و مردم را نشان داد. 

نماینده اسبق مجلس شورای اسلامی تصریح کرد: وقوع این حوادث را قطع نظر از آسیب های متعدد می توان به عنوان یک موهبت نیز در نظر گرفت؛ چرا که به طور حتم یک موهبت خالی از آسیب نخواهد بود. 

افروغ با اشاره به واژه خیر و شر افزود: شناخت از خیر و شر در جهان هستی، شناخت دو جایگاه متفاوت است؛ در حقیقت جهان هستی را نمی توان بدون تضاد در نظر گرفت اما چگونگی نحوه برخورد با این شر (حوادث) حائز اهمیت است. 

وی با بیان این مطلب که باید پیچیده و رمزآلود با این وقایع برخورد شود، تاکید کرد: بررسی این مسئله را نباید سطحی انگاشت؛ مقایسه وضعیت پیش و پس از وقوع سیل اخیر نیز حاکی از تفاوت های فاحش اخلاق در جامعه است. 

این جامعه شناس ادامه داد: چنان چه از منظر اخلاقی به مسئله نگاه شود، پیش از وقوع این حادثه مردم به لحاظ اجتماعی بسیار متفرق بوده و نوع دوستی رنگ باخته بود؛ به ملاحظات اخلاقی توجهی نمی شد و بسیاری از پیمایش ها نیز حاکی از این مسئله بود. 

وی همچنین تاکید کرد: باید سعی در ارائه تفسیر صحیح از این مسائل را داشت تا بتوان به هنگام مواجهه با آن عملکردی درست ارائه کرد. 

به عقیده افروغ اساس جهان هستی بر پایه درهم تنیدگی خیر و شر است که در نهایت خیر پیروز است؛ زیان دیدگان این وقایع نیز باید در این شرایط به جهت گذرا بودن آن تحمل پیشه و در این زمینه مشارکت های اجتماعی نیز بسیار تاثیرگذار است. 


عملکرد رسانه ملی متظاهرانه است/ اشاعه سلبریتی‌ها دست‌پخت فرهنگ‌سازی صداوسیما


عماد افروغ، نماینده اسبق مجلس و استاد دانشگاه، در گفت‌‌و‌گو با خبرنگار ایکنا، داوود کنشلو، درباره عملکرد تلویزیون در فرهنگ‌سازی اظهار کرد: پاسخ به این پرسش دشوار است، زیرا برای پاسخگویی باید به آرشیو رسانه ملی مراجعه و با تکیه بر مستندات اظهارنظر کرد، اما استنباط شخصی من این است که حرکت ۴ دهه رسانه ملی کاملاً سینوسی بوده و مدیران رسانه سعی کرده‌اند با برخی تولیدات حداقل ظاهر را حفظ کنند.

وی در ادامه افزود: تعریف من از حرکت سینوسی با تعریف رایج متفاوت است، چون برخی این حرکت را به معنای بود یا نبود تشریح می‌کنند، اما تلویزیون در ۴۰ سال گذشته در جریان‌سازی فرهنگی موفق نبوده و یا در مواقع دیگر وانمود کرده در این حوزه موفق است. این رویکرد بسیار خطرناک‌تر از تعریف عامه از حرکت سینوسی است، زیرا تظاهر به تزویر و نفاق دامن می‌زند.

این استاد دانشگاه ادامه داد: من هم بارها شاهد این رفتار متظاهرانه بوده‌ام و متأسفانه رسانه ملی آنتن خود را در اختیار متظاهران قرار داده است. به هر حال در این ۴۰ سال آثار معدودی هم با محوریت انقلاب اسلامی تولید شده است و توانسته تا حدی تأثیرگذار باشد؛ تولیداتی که عمدتاً در ابتدای پیروزی انقلاب روی آنتن رفتند، اما با گذر زمان تعداد این آثار کاهش پیدا کرده است.

وی با تأکید بر اینکه رواج سلبریتی محصول صداوسیماست گفت: رسانه‌ ملی نه تنها در تبیین ارزش‌های انقلاب موفق نبوده، بلکه در برخی مواقع ارزش‌ها را هم قربانی کرده است، برای مثال اشاعه فرهنگ سلبریتی‌ها یکی از اتفاقات ناگواری است که در رسانه ملی رخ داده است. مثال دیگر ذبح موسیقی سنتی و کلاسیک در سیماست که باعث شده امروز چنین وضعیتی بر تلویزیون حاکم شود. در  مقدمه کتابی که به زودی چاپ خواهد شد اشاره کرده‌ام که تصور بسیاری از افراد که فکر می‌کنند تنوع رسانه به دلیل تنوع مناسبات اجتماعی و سبک زندگی به وجود آمده کاملاً غلط است و این رسانه است که به سبک زندگی مردم جهت می‌دهد.

این جامعه‌شناس اضافه کرد: جدا از جریان‌سازی منفی، صداوسیما با استراتژی‌هایش باعث شده تا در تمامی بخش‌ها به صورت نظام‌یافته عمل نکند. البته باز هم تأکید می‌کنم که قرار نیست جانب انصاف را کنار بگذاریم و منکر برنامه‌های خوب رسانه ملی شویم، اما کلیت برنامه‌ها به گونه‌ای نیست که در آن آرمان‌های انقلاب اسلامی به خوبی متبادر شده باشد.

وی به نقش اسپانسرها در تولیدات تلویزیون اشاره کرد و گفت: جنس تأمین برنامه‌های تولیدی بازتاب گسترده‌ای بر روی سبک زندگی مردم داشته است. من در جلسه‌ای که با حضور رییس سازمان صدا و سیما برگزار شد به رابطه بین ایده و واقعیت اشاره کزدم، اینکه با فرض جایگاه صدا و سیما در ایده پردازی و برخی واقعیات تلخ در جامعه باید به نقش آن در ایجاد این واقعیات معترف بود. 

افروغ تأکید کرد: رویکرد نامناسب سیما در برخی مواقع نیز شکلی غیرمستقیم دارد، برای مثال اسپانسرزدگی آن قدر در سیما رایج شده که برنامه‌های کودک را هم تحت تأثیر قرار داده است؛ به نحوی که در تبلیغات میان‌برنامه‌ای کودک محصولی مانند ماکارونی تبلیغ می‌شود. این سبک برنامه‌ریزی‌ها به هیچ وجه نمی‌تواند جریان‌سازی فرهنگی را در پی داشته باشد.

وی تصریح کرد: نکته تأسف‌آور اینکه پاسخی برای این رفتار‌ها وجود ندارد، یعنی مدیران سیما دلیل حضور همه‌جانبه اسپانسر‌ها را توضیح نمی‌دهند تا بدانیم این اتفاق برای چه رخ داده است و البته نکته دیگر که باید به آن اشاره کرد برنامه‌سازی به هر قیمتی است. وقتی سیاست حاکم بر تلویزیون چنان است که به هر قیمتی باید اثری تولید شود، نتیجه این خواهد شد که اسپانسر‌ها در تلویزیون حرف اول را می‌زنند و البته باید ذکر کرد که اگر رسانه ملی خود را به آرمان‌های جمهوری اسلامی وفادار می‌داند، باید در عمل نیز به آن وفادار باشد. به طور کلی بسیاری از اتفاقاتی که در فرهنگ رخ داده متناسب با رسانه ملی نیست و اگر در فرهنگ ایرانی توجه به ارزش‌ها اصل است، این نوع نگاه در برنامه‌های سیما دیده نمی‌شود و این همان تظاهری است که در ابتدا به آن اشاره کردم.



 مهم‌ترین اولویت کشور اقتصاد است/ نوع برنامه ریزی ما متمرکز و اشتباه است



پایگاه خبری جماران: سال جدید در حالی آغاز شده که تحلیل‌گران پیش بینی های مختلفی از آنچه مشکلات پیش روی مسئولین خوانده می‌شود، داشته و یکی از مهم‌ترین مسائل را مشکلات اقتصادی می‌دانند، از سوی دیگر بحث اولویت‌های امسال نیز مطرح است.


یک جامعه شناس معتقد است که مهم‌ترین اولویت کشور در سال جدید«اولویت اقتصادی» است که حتی اگر نمودی هم در مسائل سیاسی و اجتماعی پیدا کند بی‌ارتباط با قلمرو اقتصادی نیست.


عماد افروغ در گفت و گو با خبرنگار جماران درباره مهم‌ترین اولویت‌های سال جدید گفت: ما نمی‌توانیم اولویت در یک عرصه یا قلمرو را مستقل از سایر قلمروها در نظر بگیریم. به معنای دیگر، وقتی که ضرورت‌های قلمروهای متفاوت سیاسی، اجتماعی و فرهنگی را  اولویت‌بندی می‌کنیم، به این نتیجه می‌رسیم که مهم‌ترین اولویت ما در سال جدید اولویت اقتصادی است که حتی اگر نمودی هم در مسائل سیاسی و اجتماعی لحاظ می‌شود بی‌ارتباط با قلمرو اقتصادی نیست.


بالاترین و مهم‌ترین اولویت ما اقتصادی است


وی افزود: به نظر می‌رسد بالاترین و مهم‌ترین اولویت ما اقتصادی باشد. همچنین قلمروهای حیات انسانی و اجتماعی باهم مرتبط هستند، به نحوی که اگر عرصه‌ای مشکل داشته باشد، آن مشکل خود به خود به عرصه‌های دیگر نیز سرایت می‌کند. غیر از مشکل اقتصادی و بی‌عدالتی در جامعه، مشکلات دیگری نیز نظیر بی‌اخلاقی و عدم مشارکت مردم در حیات سیاسی خود وجود دارند، اما این مشکلات نیز تا حدودی به همان مسائل اقتصادی بازمی‌گردند.


این جامعه شناس در ادامه گفت: سالهاست نامگذاری سال‌ها مرتبط با مشکلات اقتصادی است، اما جای تاسف دارد که توجهی به ملزومات و ظرف این نامگذاری‌ها نمی‌شود. اگر به لحاظ تئوریک و مبنایی به ملزومات و ظرف تحقق شعارهای خوب اقتصادی توجه نکنیم، هیچ گاه به نتیجه نمی‌رسیم. زیرا نمی‌توان بدون تغییر ظرف موجود، تحولی در مسائل اقتصادی و تولیدی خود ایجاد کنیم. باید تاسف خورد که چرا در کنار این همه حرف‌های خوب، هیچ اشاره ای به ملزومات نمی‌شود.


نوع برنامه ریزی ما متمرکز و اشتباه است


افروغ افزود: در همین رابطه می‌توان به یکی از برنامه های تلویزیون به نام «عصرجدید» اشاره کرد. ما همواره به لحاظ تئوریک می‌گفتیم که باید به مهارت ها توجه شود و مهارت‌ها را باید در اقصی نقاط کشور جستجو کرد و در صورتی می‌توان این مهارت ها را دید که از ظرف متمرکز در برنامه‌ریزی و مدیریت کشور خارج شده و به سمت ظرف نامتمرکز حرکت کنیم، برای اینکه امکانات، مهارت‌ها و فرصت‌ها بهتر دیده شود یک نمونه جزئی همین برنامه «عصرجدید» است که در ماه‌های اخیر از تلویزیون پخش می‌شود و بستری ساخته که به واسطه آن می‌توان مهارت‌ها و قابلیت هایی که در کشور وجود دارد را شناسایی کرد.


وی بیان کرد: متاسفانه نوع برنامه‌ریزی ما متمرکز و اشتباه است. بی‌تردید هیچ‌گاه نمی‌توان از این طریق به رونق تولید رسید یا عدالت در تولید را محقق کرد. به بیانی دیگر، ما نمی‌توانیم در ظرف متمرکز با اتکای به اقتصاد نفتی به اهداف بلند اقتصادی که پای مردم را وسط می‌کشاند، برسیم. ما وقتی به سمت برنامه‌ریزی نامتمرکز می‌رویم می‌توانیم به استان‌ها، شهرها و حتی روستاها اختیار بیشتری دهیم. اگر این مسأله محقق شود دانشگاه‌ها و مراکز علمی ما نیز عوض می‌شوند و نوع استخدام نیروها نیز تغییر می‌کند. یعنی به جای آنکه به سمت دانش و مهارت نظری رویم به سمت مهارت عملی سوق پیدا می‌کنیم.


باید امکانات و فرصت ها را ببینیم


این استاد دانشگاه در ادامه گفت: جای تاسف دارد که این همه علایم خوب و تجربه تاریخی مفید فرستاده می‌شود تا توجه بیشتری به مهارت های عملی نشان داده شود، اما بازهم نسبت به این موضوع بیگانگی وجود دارد. ما سابقه جنگ را داریم، سابقه جنگ و مقاومت و دفاع به هیچ عنوان با نگاهی متمرکز امکانپذیر نبود، بلکه همه این احساس را داشتند که مسئولیتی روی دوش خود دارند و فرصتی در اختیارشان قرار دارد. بدون آگاهی بخشی، ارتقای انگیزه و فرصت‌سازی این امر شدنی نیست و من همواره وظیفه این فرصت‌سازی را روی دوش دولت‌ها گذاشتم.


وی در ادامه اظهار کرد: ما نمی‌توانیم مظروف اقتصاد مقاومتی، مظروف توسعه درون زا و مظروف رونق تولید را در ظرف متمرکز بریزیم، بلکه باید امکانات و فرصت‌ها را ببینیم. وقتی این مسأله محقق شود، مشارکت تحقق پیدا می‌کند که یکی از ابعاد شاخص مرتبط با قلمرو توسعه است. حتی از لحاظ اجتماعی نیز مردم احساس می‌کنند دیده می‌شوند و موثر هستند. ما باید در حالی که به سمت تحقق شعار سال یعنی همان رونق تولید می‌رویم، تنها شعار نداده و درباره آن میتینگ و همایش برگزار نکنیم بلکه باید صرفاً عمل کنیم و برای این کار نیز باید به ظرف آن توجه داشته باشیم.


«اعتماد» رکن اساسی اداره حکومت است


افروغ با بیان اینکه اعتماد رکن اساسی اداره حکومت است، ادامه داد: اعتماد مسبوق به اعتبار است و اعتبار ریشه در قول صادق صاحب منصبان سیاسی و عمل مطابق با نیازهای واقعی مردم دارد. علی القاعده «اعتماد» جایی تعریف می‌شود که به اصطلاح آنهایی که حکمران هستند از اعتبار کافی برخوردار باشند و اعتبار نیز بدین معناست که دروغ نگویند و اعمال و رفتارشان مطابق با نیازهای واقعی مردم باشد. بی‌تردید تا ما به سمت تمرکز زدایی و اقتصاد غیرنفتی حرکت نکنیم، نمی‌توانیم تحقق بخش اهداف بلند نظام باشیم. متاسفانه تاکنون رفتار یا اقدامی عملی دال بر حرکت در این مسیر دیده نمی‌شود.


وی بیان کرد: اگر قرار بر تمرکززدایی در کشور باشد، ما باید در استان‌ها تفویض اختیار کنیم. یعنی این تفویض اختیار باید به طور سلسله مراتبی اتفاق بیفتد. بی‌تردید این تفویض اختیار باعث می‌شود که آنها از منظر زیست جهان و نیازهای خود مسائل را ببینند و احساس رقابت کنند، در عین اینکه دیگر چشمشان به دولت و مشاغل دولتی دوخته نمی‌شود. دولت نیز باید نگاه خود را عوض کند چرا که با عوض شدن رابطه‌ها، این دولت است که به مردم نیاز پیدا می‌کند نه اینکه دست مردم به سمت دولت دراز شود.


اگر قرار است به سمت تمرکززدایی حرکت کنیم، باید تصمیم گیری را هدف قرار دهیم


این جامعه شناس در ادامه گفت: شروع برنامه‌ریزی متمرکز از تصمیم‌گیری متمرکز در کشور بوده است. یعنی تصمیم گیری متمرکز در قالب یک کانون جغرافیایی متمرکز به نام «متروپل تهران» به وجود آمده است. وقتی تصمیم متمرکز می‌شود خود به خود اطلاعات و داده‌ها نیز متمرکز می‌شوند. با متمرکزشدن اطلاعات و داده ها، نیروی انسانی مستقر در کشور به سمت مرکز یا همان متروپل جذب می‌شوند. بعد از آن هم خدمات و نوآوری‌ها متمرکز شده و تبدیل به همین شبکه شهری زنجیره‌ای می‌شود که شاهدش هستیم.


وی اظهار کرد: بنابراین اگر قرار است به سمت تمرکززدایی حرکت کنیم، باید تصمیم گیری را هدف قرار دهیم و این گونه نباشد که عده ای در تهران برای ساکنین چابهار تصمیم بگیرند بلکه خود چابهاری ها باید در تصمیم گیری های مربوط به خود ذی مدخل باشند. به هیچ وجه منظور من این است که سلسله مراتبی از قدرت نباشد، ولی به لحاظ تخصصی آنچه تا به حال ضرورت داشته و  بارها روی آن مطالعه صورت گرفته اما هیچ اقدام عملی در قبالش نشده، آمایش سرزمینی است. متاسفانه ما اصلاً سیاست های آمایش سرزمینی نداریم و به همین خاطر است که متکی به اقتصاد نفتی هستیم.


باید به سمتی حرکت کنیم که اقتصاد غیرنفتی خود را سروسامان دهیم


این استاد دانشگاه ادامه داد: وقتی ما متکی به اقتصاد نفتی می‌شویم، داستان تحریم پیش می‌آید. امروز متاسفانه با یک تحریم تمام اقتصاد ما می‌لرزد و دست‌خوش حوادث مترقبه و غیرمترقبه قرار می‌گیرد. در حالی که اقتصاد غیرنفتی را در دوره‌های گذشته امتحان کرده و در آن موفق بودیم. بنابراین باید به سمتی حرکت کنیم که اقتصاد غیرنفتی خود را سروسامان دهیم و این مسأله بدون درنظرگرفتن ظرف ممکن نیست. بنده زمانی که مسئول بخش فرهنگی اجتماعی آمایش سرزمینی بودم، با آنکه مطالعات لازم را انجام داده بودیم، اما هیچ اقدام عملی از سوی دولت وقت اتفاق نیفتاد.


وی اظهار داشت: عمل به نتایج مربوط به آمایش سرزمینی از سوی دولت‌ها نیازمند جرأت است، متاسفانه این جرأت در دولتمردان ما وجود ندارد. شاید به دلیل اینکه سیاست زده بوده یا گمان می کنند با عمل به این موضوع کشور دچار به هم ریختگی شده یا اینکه روی رای مردم اثر می‌گذارد. نکته دیگر من به شکاف‌های طبقاتی درآمدی بازمی‌گردد که خود یکی از مشکلات اقتصادی ماست. شاید دولت‌ها نتوانند آنچنان روی «بخش خصوصی» کنترلی اعمال کنند که البته به نظر من نظارت‌های بیشتری از بخش دولتی روی آن وجود دارد، اما به طور حتم ما می‌توانیم در بخش دولتی تعدیل شکاف درآمدی داشته باشیم.


مردم متوجه دروغ‌ها هستند


افروغ ادامه داد: آنهایی که حقوق بگیران دولتی هستند، حقوق متعادلی دریافت نمی‌کنند و دریافتی آنها برابر نیست. بدین معنا که مدیری قطع نظر از سایر امتیازات، بالای 20 میلیون دریافتی دارد اما یک کارگر حقوقی بسیار پایین‌تر دریافت می‌کند. این مسأله به هیچ‌وجه توجیه تئوریک ندارد و حتی توجیه تئوریک آن در تمام دنیا برعکس است. کدام جامعه‌شناس می پذیرد از آنجایی که یکسری از اقدامات ضروری‌اند، مستحق پاداش بیشتر هستند؟ امروز وضعیت استخدامی در کشور ما به سمتی می رود که دیگر استادکار استخدام نشده و آنهایی که مهارت دارند به کار گرفته نمی‌شوند و صرفاً مدرک گرایی باب شده است.


وی اظهار داشت: ما به ملزومات اقتصاد مقاومتی، رونق تولید و رفع مسائل اقتصادی بی‌توجه هستیم. فراموش نکنیم که شکاف درآمدی باعث «اعتمادسوزی» جامعه می‌شود. وقتی این شکاف ایجاد می شود بدین معناست که دولت‌ها رافع نیاز مردم نیستند و در چنین حالتی مردم اعتماد خود را از دست می‌دهند. وای اگر دولت‌ها دروغ هم بگویند، متاسفانه ما با دروغ نیز روبه رو بوده‌ایم. بدین ترتیب که دروغ گفته شده توجیه شرعی هم می‌شود که مصیبت را مضاعف می‌کند. مخاطب این حرف‌های من دولت خاصی نیست، ولی می‌توانم بگویم که دولتمردان دروغ می‌گویند و مردم متوجه این دروغ‌ها هستند.


سیل جاری نشان داد که چه اندازه تمهیدات لازم را برای مقابله با سیل در نظرگرفته بودیم


افروغ در ادامه گفت: سالها در گوش ما می‌خواندند که کشور توسعه پیدا کرده و می‌گفتند عمران توسعه پیدا کرده است، به ویژه در ایام سالگرد پیروزی انقلاب چنین حرف‌ها و آمارهایی زیاد مطرح می‌شود، اما سیل جاری نشان داد که ما تا چه اندازه تمهیدات لازم را برای مقابله با سیل در نظرگرفته بودیم. این سیل نشان داد که ما رودخانه ها را لایروبی نکرده بودیم و حرف‌هایی که تا پیش از آن زده شده بیشتر جنبه شعاری داشته است. زیرا اگر شعار نبوده، مقاوم‌تر از امروز با این حادثه رفتار می‌شد. البته من نمی‌گویم که زحمتی کشیده نمی‌شود و تحولی به ویژه در زمینه نوع دوستی مردم و تلاش جهادی نهادها در راستای مقابله با سیل ایجاد نشده است.


وی افزود: ولی سیل اخیر نشان داد شرایط کشور آن گونه که دولتمردان توصیف می‌کردند نبوده است. بنابراین معلوم شده که عده‌ای دروغ گفته و آماری مطابق واقع ارائه نمی‌دادند. ما باید به طور جدی به ملزومات رونق تولید و اقتصاد مقاومتی توجه کنیم و پراکنده کاری نکنیم. بارها گفته ام که بهترین سند این سال‌های ما، نه الگوی ایرانی اسلامی پیشرفت بوده و نه سایر سندها، بلکه همین اقتصاد مقاومتی بوده است. نباید تا این اندازه سند روی سند آورد و موازی کاری کرد، بلکه اگر تنها به ملزومات یک سند توجه شود برای پیشرفت کافیست.


در این سال‌ها اقتصاددانان توانستند چه تحولی در حوزه اقتصاد ایجاد کنند؟


این استاد دانشگاه بیان کرد: برای نمونه، ما در دوره‌هایی نظیر هخامنشیان، ساسانیان و صفویان به طور نسبی اقتصاد موفق غیرنفتی را تجربه کردیم. در دوره هخامنشی بنابر اعتراف «رومن گیرشمن» در کتاب «ایران از آغاز تا اسلام» که می‌نویسد «درست است که جنگی بین ایران و یونان اتفاق می‌افتد، اما یونانیت شکست خورد و ایرانیت پیروز شد.»علت این پیروزی به این خاطر است که ایران دارای پیشینه فرهنگی و تاریخی غنی است. بدین معنا که ممکن است برخی موارد را از یونان گرفته باشد اما هیچ گاه فرهنگ خود را واگذار نکرد. این فرهنگ در دوره‌های ساسانی، صفویه و انقلاب اسلامی مجدداً احیا می‌شود. توقع ما از انقلاب اسلامی این بود که وقتی هویت ایرانی ما بار دیگر احیا شده و دین و سیاست بار دیگر گره می‌خورد، آثار اقتصادی هم داشته باشد.

 

وی ادامه داد: ما در اقتصاد ناکام بوده و فکر اقتصادی نداشتیم. باید پرسید که در این سال ها اقتصاددانان توانستند چه تحولی در حوزه اقتصاد ایجاد کنند؟ ما بار دیگر در اقتصاد به سیاست‌های زمان شاه که منجر به انقلاب اسلامی شد، بازگشتیم و نظریه نوسازی را به کار گرفتیم، نظریه‌ای که امتحان خود را در دنیا پس داده و حتی همان کشورهایی که مهد نظری توسعه مطرح می‌شوند در برابر این نظریه، توسعه فرهنگی را مطرح کردند و گفتند که توسعه باید خود را با فرهنگ وفق دهد. هرگاه در تاریخ ما توسعه خود را با فرهنگ وفق داده، توفیق حاصل شده است. بنابراین نباید فرهنگ را قربانی توسعه کرد.


آمریکا مهد تناقض گویی عمل و رفتار است/ مسدود کردن حساب‌های هلال احمر ماهیت واقعی آمریکا را نشان داد


عماد افروغ، نماینده پیشین مردم در مجلس شورای اسلامی در گفت‌وگو با خبرنگار احزاب و تشکل‌های گروه سیاسی باشگاه خبرنگاران جوان، در واکنش به رفتار منافقانه آمریکا در بستن حساب‌های هلال احمر ایران در کنار ابراز همدردی با مردم سیل زده ایران، گفت: دوگانگی آشکار آمریکا اتفاق جدیدی نیست و در اینکه همواره نسبت به شهروندان، سیاست‌ها، رفتار داخلی، جوامع بین المللی و بیرونی خود اسیر انواع و اقسام پارادوکس‌ها وتناقض‌ها است، تردیدی وجود ندارد.

وی افزود: آمریکا مهد تناقض‌گویی نظر، عمل و رفتار است لذا از یک طرف ادعای حقوق بشر کرده و مدام اعلامیه و بیانیه علیه خیلی از کشور‌ها صادر می‌کند، ولی از طرف دیگر آن جنایات را با واسطه و بدون واسطه در بسیاری از کشور‌ها رقم می‌زند، همچنین در بسیاری از کودتا‌ها نقش‌آفرینی می‌کند.
 
افروغ خاطرنشان کرد: تناقض‌گویی واشنگتن درمسئله داعش آشکار می‌شود چرا که حامی اصلی این گروه است، ولی از طرفی دیگر خود را مبرا از این حمایت‌ها می‌داند. این ها همه سیاست های هژمونیک و استیلایی آمریکا است که عده‌ای باورشان نمی‌شود.
 
این تحلیلگر سیاسی خاطرنشان کرد: اگر این تناقض آمریکا را به خوبی تعبیر و تفسیر کنیم همه متوجه ماهیت اصلی واشنگتن می‌شوند؛ من به انقلاب و جمهوری اسلامی ایران افتخار می‌کنم که با آمریکا مصاف کرد. حتی اگر این یک مصاف نرم هم باشد، برای افتخار به این انقلاب کافی است.
 
نماینده پیشین مردم در مجلس شورای اسلامی ادامه داد: من در نظامی زندگی می‌کنم که سیاست‌های دوگانه واشنگتن را به چالش کشیده است و این موضوع باعث افتخار من است، چراکه سیاست‌های آمریکا عملا ضد حقوق بشری است و تنها پوششی از دفاع از حق بشر را به نمایش می گذارد. 
 
وی تاکید کرد: باید مردم دنیا را آگاه کرد که اکنون با چه نظام سلطه‌ای سر و کار داریم، اما این یک بحث تازه‌ای نیست و از سال‌ها و دهه‌های گذشته کسانی که با آمریکا مخالف بودند این مسئله را نمایان کردند و شاید برخی ذهن‌های ساده لوح باشند که هنوز به آمریکا امید دارند.
 
این تحلیلگر سیاسی تصریح کرد: در ارزیابی افراد، اشخاص و سیاست‌ها ملاک نباید حرف باشد بلکه عمل افراد نشان دهنده ماهیت واقعی آن‌ها است، متاسفانه در داخل کشور به حرف توجه می‌کنیم در حالی که اگر معیارمان عمل باشد دید روشنی نسبت به سیاست‌ها، رفتار‌های داخلی و خارجی افراد و کشور‌ها به دست می‌آوریم.
 
افروغ در پایان گفت: باید ببینیم عمل آمریکا چگونه است چرا که ابراز همدردی واشنگتن تنها حرف است، ولی مسدود کردن حساب‌های هلال احمر ما عمل و ماهیت واقعی آمریکا را نشان می‌دهد.



نابرابری اقتصادی، عدالت سیاسی و فرهنگی را مخدوش می‌کند/

کانون‌های قدرت و ثروت، مسیر عدالت را منحرف کردند


هرچند عدالت را باید در وجه‌های قضایی، سیاسی، فرهنگی، اقتصادی و اجتماعی مورد بررسی قرار داد، اما محوری‌ترین وجه عدالت، عدالت اقتصادی است که منجر به پر کردن شکاف‌های طبقاتی می‌شود. تحقق این موضوع، به معنای تحقق جمع بین مساوات‌گرایی و شایسته‌گرایی است.


به گزارش «خبرنامه دانشجویان ایران»؛ عماد افروغ، جامعه‌شناس با سابقه کشور است که در انتخابات دوره هفتم مجلس، از تهران وارد خانه ملت شد و ریاست کمیسیون فرهنگی را برعهده گرفت. وی در این گفت‌و‌گو تاکید می‌کند که «خوشبختانه در نظام جمهوری اسلامی، به سطح قابل‌قبولی از عدالت سیاسی، قضایی و فرهنگی رسیده‌ایم و سند قابل‌قبولی درباره توجه به عدالت در اختیار داریم. مشکل، ساختارهای ناقصی است که از پیش از پیروزی انقلاب اسلامی به ما رسیده؛ معیوب بودن ساختارها باعث زیر سوال رفتن اصول مطلوبی می‌شود که در قانون اساسی بر تحقق عدالت تاکید دارد.»

 اندیشه امام خمینی رحمت‌الله علیه را به‌عنوان بنیانگذار حکومت اسلامی در تحقق عدالت اجتماعی در نظام اسلامی ایران چه‌طور ارزیابی می‌کنید؟

به جرأت می‌توان گفت عدالت اجتماعی، محوری‌ترین واساسی‌ترین ارزشی است که انقلاب اسلامی ذیل آن تعریف می‌شود. مهم‌ترین مولفه در پیروزی نظام اسلامی بعد از معرفت خدا، عدالت اجتماعی است. این گفته صریح حضرت امام است؛ تمام تشکیلاتی که از صدر اسلام تاکنون ایجاد شده‌اند، در جهت کسب معرفت خداوند متعال و تحقق عدالت اجتماعی بوده است. هرچند عبارت‌های بنیانگذار انقلاب اسلامی را در این موضوع، قریب به مضمون عرض می‌کنم، اما در این مقوله شکی نیست که وصیت‌نامه عبادی ـ سیاسی حضرت امام خمینی در کنار معرفت به خداوند متعال، درباره فلسفه عدالت اجتماعی یا جایگاه عدالت اجتماعی تاکید شده و پیامبر اکرم(ص) و امام علی علیه‌السلام نیز برای بسط حکومت دینی و عدالت اجتماعی حکومت تشکیل دادند. اگر برای فهم جایگاه عدالت دنبال روشی معقول، موجه و معتبر باشیم، باید به آرای امام خمینی به‌عنوان نظریه‌پرداز، رهبر و راهبر انقلاب اسلامی توجه کنیم تا متوجه ارزش جایگاه عدالت اجتماعی شویم. بی‌شک جایگاه رفیعی که بنیانگذار انقلاب اسلامی برای عدالت اجتماعی و اقتصادی قائل‌اند از نظریه شخصی ایشان نشأت نمی‌گیرد، حتی صرفا مربوط به پدیده به‌اصطلاح سیاسی هم نیست. ضمن این‌که با انقلاب اسلامی نیز بی‌ربط نیست، بلکه موضوع، اسلامی بودن انقلاب است. بنابراین در حکومت اسلامی، تحقق اهداف اسلامی مورد توجه قرار می‌گیرد. عدالت، در قرآن کریم جایگاه ویژه‌ای دارد، طوری‌که در آیه25 سوره حدید آمده: «همانا پیامبران خود را با ادله و معجزات فرستادیم و با ایشان کتاب و میزان و عدل نازل کردیم تا مردم به راستی و عدالت گرایش یابند و آهن را آفریدیم که در آن سختی و منافع بسیاری است، تا معلوم شود خدا، پیامبرانش را با ایمان قلبی یاری کرد هرچند خدا بسیار قوی و مقتدر است.» این آیه بیانگر آن است که گرایش و قیام مردم برای تحقق عدالت‌خواهی نیازمند ایجاد بسترهایی است که بعثت پیامبران، کتاب و میزان مهم‌ترین مولفه‌های آن به شمار می‌رود. مسلما انگیزه عدالت‌خواهی یکی از محرک‌های قوی برای به صحنه آمدن مردم و پیروزی انقلاب اسلامی بوده است. این انگیزه در بیشتر اقشار جامعه، اعم از محروم و مستضعف یا طبقه متوسط که دغدغه روشنگری و روشنفکری یا به‌طور خاص دغدغه عدالت اجتماعی داشتند، پر‌رنگ بوده است. عدالت‌خواهی در زمره ارزش‌ها و اهداف انقلابی به شمار می‌رفت و ازجمله مهم‌ترین محرک‌های حضور و ورود مردم به عرصه تظاهرات و مبارزه بود.

عدالت اسلامی پس از تحقق حکومت اسلامی، توسط چه کسی باید به منصه ظهور برسد؟

در پاسخ به این‌که تحقق عدالت را باید در حکمرانان ببینیم یا مردم، باید بگویم پذیرفتن هریک از پاسخ‌ها اعم از این‌که این وظیفه خطیر را به حاکمیت محول کنیم، یا بر عهده مردم بگذاریم، در وهله اول منوط به تعریف ما از عدالت می‌شود. تعریف عدالت، تعیین‌کننده این مفهوم است که حکمرانان و مردم چه وظایفی در قبال تحقق عدالت دارند؟ با مشخص شدن محدوده هریک می‌توان میزان اثرگذاری، وظیفه و نقش هریک از طرفین را تعیین کرد. عدالت، ابعاد مختلفی دارد و تعریف آن احقاق حق به ذی‌حق است؛ یعنی حق باید به حق‌دار داده شود. با توجه به این‌که تعریف ما از حق چیست و تعریف ما ریشه در فلسفه اجتماعی ما دارد، اگر اصالت را به فرد بدهیم، یک تعریف و یک قلمرو ارایه شده و اگر اصالت را به جامعه بدهیم، یک تعریف برای حق ارایه کرده‌ایم. پس اگر عدالت را فردی بدانیم و نقش دولت‌ها را فقط به ایجاد بسترهای عدالت‌ساز و ایجاد رقابت برای تحقق عدالت فرض کنیم، به این معنا که هرکس در این رقابت برنده شود، حسب تلقی‌های اقتصاد سرمایه‌داری یا اقتصاد آزاد، یک تعریف ارایه کرده‌ایم. اگر علاوه‌بر قائل شدن حق برای افراد، حقی هم برای جامعه در نظر بگیریم، یعنی ما موضوعی به نام ورای جبر جمعی به نام اصالت جامعه در نظر بگیریم. یعنی وقتی اصالت جامعه مطرح شد، عدالت اجتماعی نیز مطرح می‌شود و آن زمان است که دولت‌ها نیز موظف به تحقق عدالت اجتماعی می‌شوند. در چنین دیدگاهی نمی‌توان گفت رقابت، موضوعی شخصی و توأم با شایسته‌گرایی است و دولت فقط باید مراقب ایجاد رقابتی سالم باشد، اما دولت موظف به ارایه نقش مستقیمی درباره تحقق عدالت اجتماعی نیست. بنابراین تحقق عدالت، بستگی به تعریف ما از حق دارد که آیا قایل به اصالت فرد هستیم، یا جامعه، یا هر دو. با توجه به این‌که ما قایل به اصالت فرد و جامعه هستیم و معتقدیم دولت نیز در تحقق عدالت اجتماعی نقش دارد، در حالی‌که همه وظایف را نباید برعهده دولت گذاشت، بلکه دولت باید مانع ایجاد شکاف‌های طبقاتی و درآمدی باشد و بستر را برای رقابت افراد فراهم کند، به جمع بین دو نظریه مساوات‌گرایی و نظریه شایسته‌گرایی در عدالت رسیده‌ایم. در جمع این دو نظریه دولت و حاکمیت و افراد جامعه در قبال تحقق عدالت اجتماعی سهیم‌اند و موظف به توجه و تحقق وظایف رقابتی و اخلاقی هستند. وظیفه رقابتی، تلاش و کوشش برای تحقق عدالت است و وظیفه اخلاقی، نوع دوستی و عدم حرص و ولع در برخورداری بیشتر از امکانات برای تحقق عدالت اجتماعی است. نکته مهم این است که وقتی می‌گوییم اعطای حق به ذی‌حق، حق و ذی‌حق را تشخیص دهیم که حق چه تعریفی دارد و ذی‌حق چه کسی است.

 آیا بعد از گذشت چهار دهه از استقرار نظام اسلامی، احقاق حق در زمینه فردی یا اجتماعی صورت گرفته است؟

هرچند عدالت را باید در وجه‌های قضایی، سیاسی، فرهنگی، اقتصادی و اجتماعی مورد بررسی قرار داد، اما محوری‌ترین وجه عدالت، عدالت اقتصادی است که منجر به پر کردن شکاف‌های طبقاتی می‌شود. تحقق این موضوع، به معنای تحقق جمع بین مساوات‌گرایی و شایسته‌گرایی است. جمع هر دوی این موارد است که ضمن دادن حق مالکیت به مردم و عدم مانع‌تراشی در برابر آزادی‌های اقتصادی، شکاف‌های طبقاتی را پر کرده و وظیفه حاکمیت را درباره سیاست‌گذاری‌ها و اهرم‌های عدالت‌گستری تبیین می‌کند. هنگامی که امام علی علیه‌السلام در نامه‌ای به مالک می‌فرمایند: «خدا را! خدا را! در رسیدگی به طبقه فرودست.» به اهمیت وجه اجتماعی و استاندارد عدالت‌گستری در جامعه اشاره می‌کنند. هنگامی که امام علی علیه‌السلام بیت‌المال را به مساوات توزیع می‌کنند، وجه استاندارد عدالت را به منصه ظهور رسانده‌اند، یعنی برابری و عدم نابرابری در جامعه را مثال زده‌اند. توزیع مساوی بیت‌المال توسط امام علی علیه‌السلام برای حفظ عدالت و مساوات در جامعه اسلامی بوده، هرچند ایشان تاکید می‌کنند که نباید اجر کسی را به پای دیگری نوشت و اگر کسی تلاش و کوشش بیشتری کرد، نباید مانعی در راه برخورداری از اجر تلاش و پشتکارش ایجاد شود.

با توجه به این‌که در اقتصاد اسلامی بسترهای لازم برای تلاش بیشتر افراد فراهم شده و در کنار آن، اهرم‌های مالیاتی مانند خمس و زکات در نظر گرفته شده که تحقق مطلوب هریک از این موارد، منجر به کاهش فاصله‌های طبقاتی و پر کردن شکاف‌های طبقاتی می‌شود، این نتیجه به‌دست می‌آید که تلاش فردی و سیاست‌های اقتصادی و مالیاتی دولت، در تحقق استاندارد اولیه عدالت اجتماعی بر مبنای تحقق عدالت اقتصادی، نقش ویژه‌ای ایفا می‌کنند. از این رو نباید از بُعد عدالت اقتصادی غفلت کرد، چون عدالت اقتصادی جایگاه ویژه‌ای در تحقق عدالت اجتماعی دارد. هنگامی‌که قانون اساسی، اقتصاد را وسیله ای معرفی می‌کند که هدف نیست، بر این مساله تاکید می‌کند که باید به حق همگانی و تامین معاش مردم توجه ویژه‌ای شود تا هدف متعالی عدالت اجتماعی محقق شود.

  با توجه به این‌که اصل و محور بودن عدالت اقتصادی مورد شائبه است، آیا نظام اسلامی در ایران در زمینه تامین عدالت اجتماعی، کارنامه موفقی داشته؟

قانون اساسی بر تحقق عدالت اجتماعی تاکید می‌کند. خوشبختانه در نظام جمهوری اسلامی، به سطح قابل‌قبولی از عدالت سیاسی، قضایی یا فرهنگی رسیده‌ایم. از این‌رو می‌توان گفت سند قابل‌قبولی داریم درباره توجه به عدالت‌ در زمینه‌هایی که گفته شد، اما مشکل، ساختارهای ناقصی است که از دوران قبل پیروزی انقلاب اسلامی به ما رسیده. ساختاری که مبتنی بر رابطه قدرت ـ ثروت است. اقتصاد نفتی نیز منجر به شکل‌گیری گروه های قدرت و توزیع درآمد بین آن‌ها شده است. با توجه به این‌که مدیریت اصلی اقتصاد نفتی در دست دولت است، عده‌ای تلاش می‌کنند از طریق قدرت دولتی به ثروت‌های نفتی دست پیدا کنند. هر چند که دست‌یابی به قدرت نفتی، فقط برای تامین منافع اقتصادی نیست، بلکه برای این گروه، سرمایه سیاسی و فرهنگی بیشتری را رقم می‌زند و منجر به مخدوش شدن قانون اساسی می‌شود.

متاسفانه عده‌ای وارد قدرت سیاسی می‌شوند و از طریق قدرت سیاسی، نابرابری در جامعه تشدید می‌شود و با تعریف حقوق‌های آن‌چنانی برای خود و بی‌توجه به تعدیل شکاف‌ها و ایجاد حصارهای سیاسی و فرهنگی برای خود، عدالت سیاسی و فرهنگی را مخدوش می‌کنند. بنابراین نکته اساسی، معیوب بودن ساختارهاست که باعث زیر سوال بردن یا انتزاعی کردن اصول مطلوبی می‌شود که در قانون اساسی بر تحقق عدالت سیاسی، اقتصادی و فرهنگی تاکید می‌کند.

وضعیت عدالت اجتماعی را نسبت به عدالت سیاسی، اقتصادی و فرهنگی چگونه ارزیابی می‌کنید؟


معتقدم امروز اگر درباره وضعیت عدالت اقتصادی نسبت به عدالت سیاسی و عدالت فرهنگی سوال شود، می‌گویم عدالت سیاسی و فرهنگی ما بد نیست، چون منعی در انتخابات برای حضور قومیت ها وجود ندارد، از این جهت که همه قومیت‌ها و مذاهب حق شرکت در انتخابات دارند، مترقی هستیم. در ایران جمعیت دو هزار نفری، به‌عنوان یک اقلیت دینی یا قومی یک نماینده دارد. آنچه اخیرا در انتخابات آمریکا رخ داده و باعث خوشحالی و تبلیغ رسانه‌ای شده، در ایران، طی چهار دهه بعد از پیروزی انقلاب اسلامی در عرصه سیاسی اجرا شده است. به لحاظ قومیتی طرد شدگی ساختاری در ایران وجود ندارد، علاوه بر آن از نظر مالی نیز استان‌های سنی‌نشین، بودجه‌ قابل‌توجهی دارند، طوری‌که اگر اعتبارات آن‌ها بیشتر از سایر شهرهای کشور نباشد، کمتر نیست.

 احساس طرد‌شدگی در میان خواهران و برادران اهل‌سنت که به عدم تحقق عدالت اجتماعی معنا می‌شود، به خاطر عدم به کارگیری آن‌ها در برخی سطوح مدیریتی است، وگرنه از لحاظ حقوقی، منع حقوقی در این استان‌ها وجود ندارد و منابع تخصیص داده شده، قابل اعتناست. اما اگر مراقبت نکنیم که در واقع چه می‌گذرد و تلاشی برای تغییر ساختارها نکنیم، نابرابری اقتصادی ناشی از رسیدن به اقتصاد نفتی یا مدیریت اقتصاد نفتی، عدالت سیاسی و فرهنگی را مخدوش می‌کند.عده‌ای با تعریف خود از جریان‌های سیاسی برای جامعه طیفی با قطبیت کاذب برای جامعه‌ای که اصلا جامعه قطبی نیست به منافع اقتصادی دسترسی پیدا می‌کنند و دسترسی عدالت اقتصادی را مخدوش و در درازمدت عدالت سیاسی و فرهنگی را نیز تحت‌الشعاع قرار می‌دهند. از این‌رو می‌توان گفت ما کارنامه خوبی در ارتباط با عدالت اجتماعی نداریم و متاسفانه از این مساله مراقبت لازم صورت نگرفته است. در حالی‌که ما توقع مشی خاص درباره عدالت به نام عدالت در تولید داشتیم عدالت در تولید که می‌توانست یکی از افتخارات جمهوری اسلامی باشد، اتفاق نیفتاد و تا عدالت در تولید، فهم و دنبال نشود و سازوکارهای خاص آن تعریف نشود، اقتصاد مقاومتی هم محقق نمی‌شود. تحقق اقتصاد مقاومتی، بی‌ارتباط با تحقق عدالت اجتماعی نیست



مجلس در تراز انقلاب اسلامی و جمهوری اسلامی نیست


یک کارشناس سیاسی گفت: منظور مقام معظم رهبری از مفهوم بازدارندگی، تقویت بنیه های دفاعی و امنیتی است که باید بدون اتکا بر اقتصاد نفتی به رونق تولید ملی دست یابیم.


عماد افروغ، کارشناس سیاسی و نماینده سابق مجلس شورای اسلامی، در گفت‌وگو با خبرنگار سیاسی خبرگزاری فارس، با اشاره به فرمایشات مقام معظم رهبری در آغاز سال جدید اظهار کرد: شکست دادن دشمن یا شکست نخوردن از دشمن،‌ علاوه بر جنبه سلبی،‌ جنبه ایجابی نیز دارد. زمانی که مقام معظم رهبری در فرمایشات شان عنوان می کنند که ما تنها به شکست دشمن نمی اندیشیم، منظور نیز بازدارنگی بوده و در هر دو جنبه سلبی و ایجابی، شکست نخوردن آشکار است؛ زیرا ما قدرت بازدارندگی داریم و شکست نمی خوریم؛ اما حسب برداشت لفظی می توان این گونه برداشت کرد که شکست نخوردن یا شکست دادن جنبه سلبی داشته اما بازدارندگی جنبه ایجابی دارد.

وی ادامه داد: در جنبه ایجابی یعنی دشمن حتی شکست رقیب را به ذهنش راه نمی دهد؛ چراکه این امر به دلیل آن قدرت سخت و نرمی است که در اختیارمان قرار دارد. قدرت سخت را می توان به وجوه تمدنی و ابزاری و قدرت نرم را به وجه فرهنگی و حضور آگاهانه مردم در صحنه ارجاع داد که اگر هر دو را با هم داشته باشیم، از قدرت بازدارنده برخوردار خواهیم بود.

این کارشناس سیاسی تصریح کرد: منظور مقام معظم رهبری از مفهوم بازدارندگی، تقویت بنیه های دفاعی و امنیتی است که البته ما تا کنون توفیقات خوبی بدست آورده ایم. بنظر می رسد کسی که در مسائل اقتصادی، پیشرفت های اقتصادی، اخلاق، معنویت و عدالت تردید داشته باشد که البته جای تردید هم دارد، اما در استقلال سیاسی،تمامیت ارزی، تقویت بنیه های دفاعی و امنیتی ما جای هیچ تردیدی نیست.

وی ادامه داد: زمانی که مقام معظم رهبری در بخشی از فرمایشات شان مطرح می کنند که ما باید به قدرت بازدارندگی بیندیشیم، منظورشان تقویت و تداوم بنیه های دفاعی و امنیتی از یک طرف و تقویت بنیان های اقتصادی از طرف دیگر است. به همین دلیل در سال رونق تولید ملی باید به این فکر باشیم.

نماینده سابق مجلس شورای اسلامی تصریح کرد: فرمایشات مقام معظم رهبری دارای دو بخش مضمون(محتوا) و ملزومات(ظرف) است که متأسفانه توجهی به بخش ملزومات فرمایشات ایشان نمی شود. باید این ملزومات برجسته شود، یعنی ملزومات و ظرف لازم برای تقویت بنیه اقتصادی، تمرکز گرایی متکی بر اقتصاد نفتی نیست و ما باید به سمت ظرف نامتمرکز و برون رفت از اتکا به اقتصاد نفتی حرکت کنیم و اگر این ملزومات رعایت شود،‌ هدف نهایی محقق خواهد شد.

وی بیان کرد:‌ روش متمرکز برای اداره کشور از دوران پهلوی تا کنون به ارث رسیده است و یکی ازبال های این روش متکی بر اقتصاد نفتی است. ما نمی توانیم با این روش به قدرت بازدارندگی اقتصادی سامان دهیم و باید به لحاظ اقتصادی از توان های لازم برخوردار باشیم.

افروغ اظهار کرد: در روستاهای کشور از توانایی و مهارت های بسیاری برخوردار هستیم که توجهی به آن نمی شود. دانش کشور باید به سمت دانش مهارتی و عملی سوق یابد. زمانی که به ملزومات توجه نمی شود، دانشگاه های کشور به سمت دانش نظری و استخدام نیرو به سمت مدرک سوق می یابند.

وی ادامه داد: از سویی قصد داریم توان اقتصادی و رونق تولید را افزایش دهیم و از طرفی به ظرف و ملزومات توجهی نداریم یعنی حرف و عمل مان یکی نیست. با این روند به رونق تولید دست نخواهیم یافت.

نماینده سابق مجلس شورای اسلامی با اشاره به گلایه مقام معظم رهبری از مجلس برای عدم تصویب طرح و لایحه هایی برای مقابله با خباثت های آمریکا گفت: آمریکا در هر مرحله ای با قدرت سخت و نرم در منطقه و جهان خاکریز می زند. قدرت نرم آمریکا از طریق خاکریزهای مختلف از قبیل تأسیس سازمان تجارت جهانی، مقوله جهانی شدن و دیگر سازمان ها برای دفاع از قدرتش است. آمریکا از طریق فرایندهای اغوایی و هژمونیک در اختیار فضا را به گونه ای تعبیه می کند که حتی برخی کارشناسان در جلسات رسمی داخلی مطرح کنند که نمی توان با دلار مقابله کرد.

وی ادامه داد: در دوره ای که نماینده مجلس بودم در جلسات و حتی در اجلاس بین المللی عنوان کردم که باید در برابر خاکریز ها، خاکریز بزنیم، یعنی اگر آمریکا زمام سازمان تجارت جهانی را برعهده می گیرد، ما باید مبدع سازمان تجارت آسیایی شویم و یا اگر اتحادیه اروپا تشکیل می شود تا یورو را رقم بزنند ما هم باید اتحادیه آسیایی را تشکیل و پول آسیایی را سامان دهیم. ما باید انواع خاکریزهای اقتصادی و سیاسی را در منطقه، کشورهای آسیایی و جهانی تعبیه کنیم . در مجمع بین المجالس آسیایی این پیشنهادات تصویب شد، اما متأسفانه پیگیری هایی را شاهد نبودیم.

افروغ ضمن گلایه از مجلس ادامه داد: مجلس تفکر نرم ندارد و باید به چنین مسائلی بیندیشد. مجلس ما تراز جمهوری اسلامی و تراز انقلاب اسلامی نیست و حتی توان رصد کردن بسیاری از چالش های جهانی را ندارد. محلس ما نمی تواند در برابر چالش های موجود خاکریز بزند.

وی یادآور شد: مجلس بالاترین کاری که انجام می دهد این است که در منازعات به ظاهر متفاوت چپ و راست و باطناً واحد ورود کند و در عمل سامان بخش دعوای خود بر سر قدرت برای رسیدن به ثروت، تحکیم ثروت و  جایگاه سیاسی خود باشد.

نماینده سابق مجلس شورای اسلامی، انقلاب اسلامی را ‌مظلوم ترین پدیده عنوان کرد و گفت: تفسیرها و برخوردهای سطحی با این مقوله بزرگ بشری یعنی انقلاب اسلامی انجام می شود. اگر انقلاب اسلامی را به خوبی درک می کردیم، دشمنان داخلی و خارجی را می شناختیم و براساس شناخت مان با آن ها مقابله می کردیم.

وی خاطرنشان کرد: مجلس باید پاسخگو باشد که در طول دوره های مختلف مبدع چند خاکریز در برابر دشمنان بوده است. چند بیانیه را پیگیری کرده اند. متأسفانه بیانیه های صادر شده پیگیری نمی شود. باید این موضوع را بررسی کنیم که مجلس در چه  ترازی از جمهوری اسلامی قرار دارد و تا چه اندازه با ایده آل فاصله داریم.


4فیلمی که عماد افروغ پیشنهاد می کند/ فیلم هایی که نسبت دیالکتیکی با جامعه دارند


ایران آنلاین، مهسا رمضانی: دکتر عماد افروغ، در مطبوعات و روزنامه‌ها، بیشتر به‌عنوان جامعه‌شناس، منتقد یا پژوهشگری که دغدغه‌مند مسائل کلان سیاسی هم هست، شناخته می‌شود اما ما خلاف رسم مألوف به سراغ او رفتیم تا ازعلایقش در حوزه سینما بپرسیم و او هم به گرمی از این گپ و گفت استقبال کرد.


 چه فیلمی را برای تماشا پیشنهاد می‌کنید؟


از فیلم‌های اخیر ایرانی، فیلم «شبی که ماه کامل شد» به کارگردانی نرگس آبیار را برای مشاهده پیشنهاد می‌کنم.


در جشنواره فجر امسال، این فیلم در گرفتن سیمرغ رکورددار شد اما می‌خواهیم بدانیم که دلیل شما برای پیشنهاد دادن این اثر چیست؟


این فیلم، قطع نظر از ابعاد فنی و تکنیکی، پردازش خوبی دارد و به مسأله مبتلابه ما در سال‌های گذشته؛ یعنی داعش پرداخته است و در این پردازش رعایت انصاف را هم کرده است و یک طرفه به قاضی نرفته است. به اعتقاد من، هنوز پدیده داعش و تفکر داعشی تمام نشده و ابعاد آن باید بارها مورد توجه و بررسی قرار گیرد.


واقعیت این است که رگه‌هایی از نوع نگاه تکفیری در تفاسیری ظاهرگرایانه و اخباری‌گرایانه از شیعه هم به چشم می‌خورد که شاید آن وجه فیزیکی و خشونت‌آمیز داعش را نداشته باشد اما اشتراکاتی با آن تفکر سلفی دارد. علاوه بر آن، نگاهی مردم‌شناسانه نیز در این فیلم جاری است و معرفی مبسوطی از مردم بلوچ، آداب و رسوم و روحیهِ نوع‌دوستانه آنان را نیز ارائه می‌کند. در نهایت اینکه، من «شبی که ماه کامل شد» را فیلمی سیاسی و اندیشه‌ای دیدم.


معمولاً چه نوع فیلم‌هایی شما را جذب می‌کند؟


فیلم‌هایی که هم وجهی اندیشه‌ای و هم وجهی اجتماعی و سیاسی داشته باشند؛ به تعبیری، حاوی یک معنا و پیام باشند. اینکه ما چه تفسیری از معنا و پیام داریم، شاید چندان مورد اجماع نباشد اما من خود به شخصه فیلم جدی را می‌پسندم؛ فیلمی که احساس کنم نسبت دیالکتیکی با جامعه دارد؛ بیگانه با جامعه و رشد و اعتلای آن نیست و در نهایت فیلمی که مخاطب را در سطح نگه نمی‌دارد.


چرا اصلاً باید فیلم دید؟


بگذارید من از شما این سؤال را بپرسم که چرا باید روزنامه خواند؟ واقعیت این است که سینما هم مثل روزنامه و کتاب، یک متن است و شما به جای اینکه بخوانید، می‌بینید و می‌شنوید. بنابراین، در سینما شما با انواع و اقسام هنرها مواجه هستید، بگذریم از اینکه برخی از فیلم‌ها موزیکال هستند و خود موسیقی به تنهایی یک متن است. بنابراین، سینما را می‌خوانیم، می‌بینیم و بسته به مضمون فیلم به بینش و اخلاق ما کمک می‌کند.


ما هنوز هم با دیالوگ‌های برخی از فیلم‌ها زندگی می‌کنیم. هنوز در پس ذهن ما محاورات برخی از فیلم‌ها نقش بسته است. نمی‌توان از نقش سینما غافل شد؛ مخصوصاً سینمای اجتماعی. سینما ما را متوجه بسیاری از دردها و آسیب‌های اجتماعی می‌کند که ممکن است به آنها توجه نداشته باشیم. فیلم می‌تواند به ما نشان دهد که در کف جامعه چه می‌گذرد، مسائل اساسی مبتلابه جامعه ما چیست. نمی‌توان فیلم را نادیده گرفت البته بسته به مضمون فیلم، نوع اثر و پردازش و کیفیت آن، تأثیرگذاری متفاوتی می‌یابد.


گاه می‌بینیم اثری تلاش کرده ولی بیش از آنکه معناگرایانه، محتوایی و کیفی باشد، رفتارگرایانه و ظاهرگرایانه است و مخاطب را عاقل فرض نکرده است؛ این نوع از فیلم‌ها قاعدتاً نمی‌توانند چندان ماندگاری در جامعه داشته باشند. اما وقتی کارگردان مخاطب را عاقل فرض کرده و هوش و عقل و احساس او را نشانه می‌گیرد، مخاطب را پس از فیلم هم شکار می‌کند نه فقط هنگام فیلم. اهالی سینما باید تلاش کنند تا به مخاطب در این سطح هم دست پیدا کنند و جذب مخاطب محدود به لحظات دیدن فیلم نباشد.


اشاره کردید، ما با بعضی از فیلم‌ها زندگی می‌کنیم، شما با چه فیلمی زندگی کرده‌اید؟


بله، سینما یک زندگی است و من با فیلم «آژانس شیشه‌ای» به کارگردانی ابراهیم حاتمی‌کیا زندگی کردم و دلیل آن، مضمون، نوع محاورات و دیالوگ‌های فیلم است. به اعتقاد من، «آژانس شیشه‌ای» زندگی سیاسی و اجتماعی ما در دوره جنگ و پس از آن را بخوبی ترسیم می‌کند.


فیلم دیگری که به نوعی با آن زندگی کردم «ویلایی‌ها» به کارگردانی منیر قیدی و ارسلان امیری است. این فیلم از آن جهت که به زنان و عقبه جبهه می پردازد، ارزشمند است و جای آن در سینمای ما خالی بود.


اما اگر به سال‌های دورتر برویم، فیلمی که مرا درگیر کرد، فیلم «گاو» به کارگردانی داریوش مهرجویی بود. من این فیلم را در سال‌های جوانی دیدم؛ وقتی که در خارج از کشور بودم. این فیلم «ازخودبیگانگی» انسان و «مسخ‌شدگی» او را به تصویر کشیده است.


معتقدم مفهوم «ازخودبیگانگی» کماکان مسأله جدی جامعه ما است و بشر امروز به مراتب ازخودبیگانه‌تر از آن سال‌ها است و ما کماکان نیاز داریم فیلم‌هایی مثل «گاو» ساخته شود تا ازخودبیگانگی نوین و نوظهور را به تصویر بکشد. به نظر می‌رسد که نوعی ارباب رعیتی نوینی در حال تکوین است که طی آن انسان خود و قابلیت‌هایش را فراموش می‌کند حتی می‌توان مصداق این ازخودبیگانگی نوین را در جامعه خودمان هم دید و فکر می‌کنم مسئولیت اجتماعی اهالی هنر و اندیشه ما کشف، فهم و به تصویر کشیدن مصادیق این ازخودبیگانگی‌های نوین است.


شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic