عوامل دستیابی به صلح پایدار/ انسان گرایی به معنای نفی خدا نیست

عماد افروغ گفت: من با این دیدگاه که خدا و انسان قابل جمع نیستند، مقابله می‌کنم. چگونه با نفی ظرفیت های خدا بنیاد انسانی می توان از مسئولیت و شدن انسان سخن به میان آورد؟

به گزارش خبرنگار مهر، کتاب «عام گرایی توحیدی و حق انسان» تألیف «عماد افروغ» از سوی انتشارات دانشگاه ادیان و مذاهب در ۳۴۰ صفحه به تازگی از سوی انتشارات دانشگاه ادیان و مذاهب منتشر شده است.

«عماد افروغ» درباره این کتاب به خبرنگار مهر گفت: این کتاب هفت فصل یا گفتار دارد؛ فصل اول، تعامل دین و جامعه در چرخه زمانی معاصر یا عصر بازگشت خدا به طور خاص در فضاهای آکادمیک و علمی، فصل دوم؛ رابطه نسبت ماهوی توحید و حق انسان است که برخلاف تصوری که صورت گرفته یا القا شده و تاریخی که بر اساس این تفکر غلط شکل گرفته، خدا و انسان مقابل هم نیستند و یک رابطه متقارن بین انسان و خدا وجود دارد که به طور مفصل به آن پرداخته شده است. فصل سوم در رابطه با دین و جهانی شدن است و این مقوله‌ای که سال‌ها فضای علمی کشور را به نام جهانی شدن اشغال کرده است را بررسی می‌کند که اولاً چه مولفه‌هایی دارد و چه رابطه‌هایی را رقم زده و با جهانی شدن حقیقی چه نسبتی دارد و در این بین، دین چه نسبتی با این دو دارد؛ یعنی هم جهانی شدن واقعی یا مصطلح و هم جهانی شدن حقیقی که مفصل من این دو را بحث کردم و اتفاقاً به گونه‌ای به نتیجه‌ای رسیدم که با عنوان کتاب هم بیگانه نیست. چون جهانی شدن اگر بخواهد اتفاق بیفتد، حقیقتاً نیاز به یک عام گرایی دارد و این عام گرایی را ما در ادیان به ویژه ادیان ابراهیمی جستجو می‌کنیم که هیچ مرزبندی را برنمی تابد و مخاطب آن انسان بماهو انسان است.

این استاد دانشگاه ادامه داد: فصل بعدی کتاب «عام گرایی توحیدی و حق انسان» راجع به صلح در ادیان شرقی است. اینکه صلح در ادیان شرقی چه جایگاهی دارد، مفصل در این کتاب مورد بحث قرار گرفته و مفهوم‌شناسی صلح و جنگ و جایگاه آنها را در ادیان شرقی مورد بررسی قرار داده ام. فصل پنجم این کتاب، بحث جدیدی است در مورد نگرش و تحلیلی فرا دینی از بنیان‌ها و زمینه‌های افراط گرایی. تمام حرف من این است که ما قبل از اینکه وارد دین شویم که موضع دین چیست، یک نگاه فلسفی به مفاهیم بکنیم و به یک نتیجه برسیم و بعد موضوع ادیان را بررسی کنیم. این نگاه در واقع نگاه حاکم بر قرآن هم هست. با این پیش فرض که خود خداوند چه دینی دارد؟ مسیحی، یهودی یا مسلمان است؟ به معنای شریعت گرایانه خدا هیچ دینی ندارد، یعنی این عام گرایی را می‌توان از ادیان گرفت و بعد با یک نگاه فلسفی به این موضوع پرداخت که افراط گرایی چه بنیان‌ها و زمینه‌هایی دارد و بعد از آن باید مواضع ادیان مشخص شود. در این فصل سعی کردم به بنیان‌های فرا دینی افراط گرایی بپردازم و بعد ببینم موضع ادیان به ویژه اسلام و مسیحیت چیست.

وی افزود: فصل ششم هم در مورد عدالت است که ببینیم، عدالت چه پیش شرط‌هایی دارد و در نهایت موضع حضرت امیر (ع) در مورد عدالت به عنوان یک الگو چیست، که به نظر من جمع بین نظریه‌های مختلف به ویژه نظریه مساوات گرایانه و شایسته گرایانه است و بالاخره فصل هفتم، بحث انسان و طبیعت است که یک مبحث ضروری بین انسان و محیط زیست است که موضع ما و قرآن باید در این خصوص مشخص شود که انسان با طبیعت چه نسبتی دارد و چه موضعی در خصوص طبیعت بگیرد و آیا باید طبیعت را به سخره خود بگیرد و هر طور دلش خواست با آن برخورد کند یا نه؟ آیا انسان باید احساس مسئولیتی در خصوص طبیعت بکند؟ به تصورم بحث بسیار نویی در این باره مطرح شده است.

بهره‌وری از طبیعت در جهت تعالی معنوی انسان

این جامعه شناس تصریح کرد: در فصل انسان، طبیعت و توسعه تلاش شده تا ضمن مرور برخی تخریب‌های محیطی و طبیعی ناشی از به کارگیری الگوی نوسازی توسعه و اشاره به مبانی طبیعت شناسی و انسان شناسی آن به فهم جایگاه طبیعت در قرآن کریم و درک نتایج و دلالت‌های محیطی آن نائل آییم. در نقد مبانی طبیعت شناسی الگوی رایج توسعه، آیات قرآن کریم در ۶ محور خالقیت خدا و مخلوقیت طبیعت، نگهدارندگی و ربوبیت الهی، تسبیح عالم، غایت مداری و حق مداری عالم، طبیعت برای انسان و مسئولیت انسان در برابر طبیعت، به اجمال مورد بررسی قرار گرفتند. مفاد آیات مورد بررسی تماماً دلالت بر نگاه خاص به طبیعت دارد که آدمی را از برخورد لجام گسیخته با طبیعت باز می‌دارد. خواه ناخواه نگاه مخلوق و غایت مدار و مبتنی بر حق مداری به طبیعت، نگاه آیه‌ای و رمزآلود به آن و باور به اینکه تمام موجودات عالم در حال ذکر و تسبیح خداوند هستند و اینکه انسان مسئولیتی در قبال طبیعتی دارد که حیاتش وابسته به آن است، محدودیتی همراه با احترام در استفاده از طبیعت برای انسان رقم می‌زند و انسان را در بهره وری بی ضابطه هشدار می‌دهد. بهره وری از طبیعت در جهت تعالی معنوی انسان و مسئولیت در قبال آبادانی و حفاظت از محیط زیست از نتایج طبیعی این نحوه نگاه است.

عماد افروغ با بیان اینکه به طور خلاصه در این کتاب، در واقع آنچه که در تمام گفتارهای هفت گانه این کتاب مشترک و مشهود است، نورافشانی و تبلور سه گانه خدا، ذات و غایت است، تصریح کرد: به نظر بنده با این سه گانه حقوق انسانی در سطوح فردی، گروهی، جامعه‌ای و جهانی تأویل گردیده و آزادی، عدالت و اخلاق و معنویت ترکیبی موجه، معنادار و استوار می‌یابد. چگونه می‌توان در بستری از غایت زدایی و مألاً خدازدایی از ذات و حق انسان دم زد؟ در اومانیسم آنچه مصطلح است، این است که خدا و انسان قابل جمع نیستند، یعنی انسان گرایی به قیمت نفی خدا مطرح شد که من با این دیدگاه مقابله می‌کنم، چگونه اباحه گرایانه و با نفی ظرفیت ها و قابلیت‌های خدا بنیاد انسانی می‌توان از مسئولیت و شدن انسان سخن به میان آورد؟ با غایت زدایی و خدا زدایی، ذات گرایی و در نتیجه توجه به حقوق و نیازهای واقعی انسان فرو می پاشد و در بهترین حالت نیاز به خواسته تقلیل می‌یابد، خواسته‌هایی که می‌تواند بیگانه با نیازهای واقعی بوده و توسط صاحبان قدرت، خط و ربط داده شود. اتفاقی که در جهان غرب با ظهور هیچ انگاری متأثر از ذات گرایی تقلیل گرایانه و اومانیستی خدا و غایت زدا صورت گرفت. با سه گانه خدا، ذات و غایت است که غایت نهایی حیات اخلاقی و معنوی، ایمن و صلح آمیز مثبت، از مسیر توجه به نیازهای ذاتی آزادی و عدالت و در پرتوی خدای قابلیت ساز، معنادار و با اندیشه و عمل انسانی محقق می‌شود.

این محقق و پژوهشگر با اشاره به کتاب «عام گرایی توحیدی و حق انسان» تصریح کرد: در این کتاب به این موضوع اشاره شده که حاصل تلاش‌های متمادی نگارنده در زمینه تفکر و نظریه‌پردازی است که در نشست‌های بین المللی گفتگوی ادیان در فرایبورگ، سارایوو، بیروت، روم و تهران با مضامین مختلف ارائه شده است. شاید این کتاب یکی از متن های مناسب گفتگوی ادیان باشد که به ابعاد مختلف این گفتگو پرداخته است، علاوه بر اینکه در مورد گفتگو بحث شده است. در این خصوص که گفتگوی خوب چه مؤلفه‌ها و خصوصیاتی دارد، چه رویکردی باید در گفتگو اتخاذ شود و امروز چه مواضعی در خصوص گفتگوی دینی وجود دارد؟

عوامل رسیدن به صلح پایدار در جهان

عماد افروغ با اشاره به مؤلفه‌های ایجاد یک صلح پایدار در جهان گفت: در این کتاب برای شکل گرفتن یک صلح پایدار به ۱۲ عامل اشاره کرده ام که اگر قرار باشد یک صلح مثبت و سازنده‌ای در عالم شکل بگیرد، باید این عوامل وجود داشته باشد و باید دید آیا ما این ۱۲ عامل را داریم و آیا ادیان، این نسبت را با این عوامل دارند؟

در واقع این عوامل فرا دینی هستند و قبل از اینکه وارد دین بشوند از نظر فلسفی، تاریخی و اجتماعی و … این مقولات را مورد بررسی قرار داده اند. باید دید ادیان بزرگ چه نسبتی با این ۱۲ عامل دارند. در واقع با یک نگاه پیشینی و فلسفی به ۱۲ عامل در مورد صلح رسیده ام که یکی ذات مشترک و حق یکسان و برابر انسان هاست. یعنی باید به این موضوع اهمیت قائل شویم که انسان‌ها ذات مشترک و حق برابر دارند. اگر بخواهیم به یک صلح پایدار برسیم نباید بین انسان‌ها تفاوت قائل شویم و این موضوع در نهج البلاغه موج می‌زند. نکته دوم، توجه به جهت حرکت و غایت آفرینش است ما نباید اسیر لحظه باشیم و باید نگاه فرایندی داشته باشیم. نگاه فرایندی یعنی عاقبت امر، یعنی آخر عالم به چه سمتی می‌رود و به کجا ختم می‌شود، باید از این غایت استفاده کرد برای سامان بخشی به حال کنونی‌مان. عامل سوم دیگر گرایی فرهنگی، عشق و محبت است. اگر این عوامل را برداریم دیگر چیزی برای نوع دوستی باقی نمی‌ماند که مبتنی بر دیگر گرایی فرهنگی و عشق و محبت است. عامل بعدی روحیه شکیبایی و گذشت و نکته بعدی توجه به تفاوت‌ها و کثرت‌ها است. ما نباید به تفاوت‌ها و کثرت‌ها بی تفاوت باشیم و بگوییم همه مثل هم باشند در حالیکه تفاوت در قرآن به رسمیت شناخته شده است. اگر تفاوت نباشد، کسی، کسی را نمی‌شناسد و هویت از بین می‌رود، مساله بعدی همکاری متقابل، مسئولیت پذیری و وحدت در عین کثرت است. یعنی به رغم اینکه کثرت‌ها را به رسمیت بشناسیم اما از ریسمان وحدت بین کثرت‌ها نباید غافل شویم. وی افزود: مساله بعدی، منطق احتجاج و فرهنگ گفتگوست که من مدعی ام یکی از بهترین بحث ها را در مورد گفتگو در این کتاب با ارجاع به خیلی از متفکران گفتگو طرح کرده ام. عامل بعدی، عدالت اجتماعی و رفع نیازمندی‌هاست. یعنی ما در شرایط حاکمیت فقر نمی‌توانیم به صلح برسیم. عامل بعدی، دولت وحدت گراست. دولتی که خودش اهل تفرقه باشد، نمی‌تواند به صلح برسد. عامل بعدی، جهان گرایی و عام گرایی است. همچنین شناخت دقیق وضعیت کنونی عالم و ضرورت گفتگوی ادیان و در نهایت مراقبت نهادهای بین المللی از دیگر عوامل است. در همان فصلی که راجع به صلح کردم تلاش کردم تا قابلیت‌های ادیان و فرهنگ‌های مختلف شرقی درباره عوامل فوق را مورد ارزیابی قرار داده و راهکارهایی برای دستیابی به صلح پایدار از لابلای بررسی عوامل مذکور به دست داده شود.


تحلیل عماد افروغ از بهنگامی و نابهنگامی تصمیمات سیاسی



نفهمیدم.‌ای کاش می‌فهمیدم. آخر کار نیز وقتی نتایج کارشان را منتشر کردند، باز هم نفهمیدم. مصاحبه هم نکردم. گفتم چرا همیشه به‌عنوان یک منتقد شناخته شوم. به این خاطر که چیزی به سند‌های قبلی ما اضافه نکرد. سؤال من این بود که این الگوی اسلامی پیشرفت تا چه اندازه سند‌های قبلی را پیش برده است؟ ما این همه سند سیاست‌گذاری داشتیم. وقتی چیزی سال‌ها وقت می‌برد، باید بگوید تا کجا پیش رفته است؟ همان وقت با یکی از این استادان سیاست‌گذاری تماس گرفتم، گفتم من مصاحبه نمی‌کنم، شما صحبت کنید. همان حرف بنده را زد و گفت: این سند چقدر سند‌های قبلی را جلو برده است؟ تا چه اندازه عملیاتی است و تقدم و تأخرش چیست؟ چرا ما وقتمان را این طور تلف می‌کنیم. مگر چقدر وقت داریم؟

آیا این ایده که سیاست‌گذاری در کشور ما دچار بهنگامی و نابهنگامی است، درست است؟ آیا مسئله به ساختار سیاست‌گذاری در کشور ما بازمی‌گردد؟ آیا مسئله تعدد سیاست‌گذاری‌ها است یا نشناختن مسئله و بیگانگی با سوژه‌ها؟ آیا علت را باید در روح قانون اساسی و تقسیم‌بندی‌های آن جست‌وجو کرد یا برداشت اشتباه از روح قانون اساسی؟


عماد افروغ، استاد دانشگاه و جامعه‌شناس، در گفتگو با «شرق» به چند مسئله اشاره می‌کند؛ اول از همه تعدد سیاست‌گذاری در کشور و بعد هم سیاست‌گذاری‌های متداخل. او می‌گوید وقتی سیاست‌ها متکثر و متداخل شد، اصلا ما راه را گم می‌کنیم که کدام اصل است و کدام فرع؟ نکته دیگری که افروغ به آن اشاره می‌کند این است که در کشور ما گاهی از سیاست‌گذاری‌ها بوی هژمونی به مشام می‌رسد.

بحث بعدی او قطع‌شدن رابطه علت و معلولی در سیاست‌گذاری‌ها است؛ یعنی وقتی بین ذهنیت سیاست‌گذاران و آنچه در بطن جامعه می‌گذرد هیچ رابطه تأثیر و تأثری‌ای وجود ندارد، سیاست‌گذاری‌ها ذهنی صرف می‌شوند و در ورطه «بایدهای» صرف می‌افتند. افروغ می‌گوید نمی‌شود شما بخواهید بر جامعه اثر بگذارید، اما از آن اثر نپذیرید. افروغ در گام بعدی یک مدل سیاست‌گذاری هم ارائه می‌دهد؛ مدلی از تشکیل یک مجلس آرمانی با حضور خبرگان سیاست‌شناس، حقوق‌دان، فقیه، فیلسوف، موضوع‌شناس، اقتصاددان، جامعه‌شناس و... که سیاست‌گذاری‌ها بر عهده آن بوده و بازوی واقعی رهبری باشد؛ مجلسی که نمایندگانش هم کارشناس‌اند و هم نماینده جامعه مدنی. او حتی برای انتخاب این نمایندگان نیز سازوکاری ویژه ارائه می‌دهد. افروغ می‌گوید بدل فعلی این مجلس آرمانی شاید مجمع تشخیص مصلحت نظام باشد که البته به سازوکار آن ایراد‌های زیادی وارد می‌داند.

‌به نظر می‌آید ما در دوران 40 ساله اخیر زیاد با سیاست‌گذاری‌های بهنگام و نابهنگام روبه‌رو بوده‌ایم و آثار و تبعات آن را هم دیده‌ایم. این سیاست‌گذاری‌ها لزوما به یك نهاد تصمیم‌ساز هم مربوط نبوده و نیست. بلكه از سوی مجموعه نهادهای دخیل در امر تصمیم‌سازی دیده شده است. من به عنوان سؤال نخست می‌خواستم از شما سؤال كنم ‌ اصلا با چنین تعبیری موافقید؟ اصلا قبول دارید كه ما سیاست‌گذاری‌های نابهنگام داشته‌ایم؟


ما اول باید مسئله را خوب تعریف كنیم. چه شده كه شما به این سؤال رسیده‌اید كه ما سیاست‌گذاری بهنگام نداریم. اول باید این سؤال را از شما بپرسم كه منظور شما از بهنگام یا نابهنگام چیست؟ اگر منظورتان این است كه سیاست‌های ما به‌روز نیست و بیش از اینكه مربوط به عرصه زمینه‌‌مند و زمان‌مند و مكان‌مند یا تأثیر و تأثرات و عرصه علیت‌ها باشد معطوف به عرصه دلایل و ایده‌هاست، من با شما موافقم؛ اما اگر منظور شما این است كه ما سیاست‌گذاری نداریم اتفاقا ما با كثرت سیاست‌گذاری روبه‌رو هستیم. كثرت‌هایی كه متداخل هم هستند و بعضا یکدیگر را نفی یا تضعیف هم می‌كنند.


‌منظور ما همان بحث نخست است.


بحث اول یك واقعیت رنج‌آور است كه می‌شود كلان‌تر هم آن را دید. حتی می‌شود مبنایی‌تر درباره آن گفت‌وگو كرد و این دیگر ربطی به فرد و جریان خاصی هم ندارد. یك ذهنیت اندیشه‌ای و شاید هم تاریخی پشت این قضیه‌ هست كه ما بیشتر با زبان ایدئولوژیك به معنای اعم آن، سیاست‌گذاری می‌كنیم. البته اینجا باید این توضیح را داد كه با ایدئولوژی نباید برخورد ایدئولوژیك كرد. ایدئولوژی سه قرائت بی‌طرفانه، منفی و اجتناب‌ناپذیر دارد. اگر این سه قرائت را به یك قرائت تقلیل دهیم، به خطا رفته‌ایم. منظور من ایده‌ها و روابط منطقی بین آنهاست؛ اینكه ما بیشتر دوست داریم منطقی، انتزاعی و ذهنی بیندیشیم. بیشتر دوست داریم هدایت‌گرانه بیندیشیم و در بهترین حالت توجه به این نداشته باشیم كه در بیرون چه می‌گذرد؟ چه در حیات روزانه مردم می‌گذرد؟ چه چیزی در عرصه تأثیر و تأثرات می‌گذرد؟ در بهترین حالت، می‌خواهیم نظامی را بر پایه ارزش‌ها بنا نهیم. كسی منكر ارزش‌ها نیست. ارزش‌ها بخش مهمی از فرهنگ است اما كسی توجه ندارد كه فرهنگ به‌مثابه جعبه آچار است. در آن ارزش هست، هنجار هست، قصه هست، اسطوره هست، تجارب دینی و نماد و...  هست. افراد هم مطابق ارزش‌ها عمل نمی‌كنند و مغایرتی هم با ارزش‌ها ندارند. در واقع از این جعبه آچار ممكن است ما چیزی را برداریم و كنش خودمان را با آن تنظیم كنیم كه لزوما مغایرتی با ارزش‌های طرف مقابلمان هم نداشته باشد؛ اما استراتژی كنش‌های ما چگونه تنظیم می‌شود؟ نیازها و اهداف و محیط‌مان. ما اصلا توجهی به نیازها و محیط‌مان نداریم. عده‌ای می‌خواهند بر اساس بایدها و نبایدهای صرف جامعه را اداره كنند.

‌ یا حداقل بر اساس خواست یا ارزش‌های بخشی از جامعه.


حالا بخشی از حاكمان یا حكمرانان. این مسئله را دوچندان می‌كند. مسئله را جناحی و قشری می‌كند و مصیبت مضاعف می‌شود. عده‌ای به اسم هدایت امور و اداره جامعه بر اساس باید‌ها و نبایدها، در واقع باید‌ها و نباید‌های جناحی خودشان را دنبال می‌كنند نه گفتمان تعریف‌شده را. اما در بهترین حالت، می‌خواهند بر اساس یك نگاه منطقی بدون توجه به محیط بیرونی سیاست‌گذاری كنند و مدام هم سیاست‌گذاری می‌كنند. سیاست‌گذاری‌های متداخل می‌كنند و آدم گیج می‌شود. تا سیاستی تنظیم می‌شود، یكی دیگر را تنظیم می‌كنند. هنوز اولی به نتیجه نرسیده دوباره یك سیاست‌گذاری جدید تعریف می‌كنند. اصلا درست نیست. ما سیاست‌های زیادی را در این كشور داریم. روشن‌تر بگویم یك سند چشم‌انداز تصویب می‌شود كه با فاصله‌ای نه‌چندان زیاد چیزی آمد تحت عنوان اقتصاد مقاومتی كه كاربردی و انضمامی بود. به جای اینكه به این بچسبند، آمدند یك الگوی اسلامی- ایرانی پیشرفت را طراحی كردند. من درجریانش بودم كه از ابتدا دچار اشكالاتی بود. خودم در آن جلسات كه دعوت شدم،  اینها را گفتم.


‌چرا؟


چطور می‌شود بدون مشخص‌كردن مبنای یك سیاست‌گذاری، سیاست‌گذاری كرد؟ من این را اضافه كنم كه نمی‌گویم سیاست‌ها نباید به باید‌ها و نبایدها و زبان دلایل بی‌توجه باشند، می‌گویم  نباید فقط زبان دلایل باشد. مبانی سیاست‌گذاری، دلایل ماست. سؤال من این بود كه با كدام مبنا می‌خواهید این الگو را پیش ببرید. چرا 22 اندیشكده راه انداخته‌اید؟ چرا 10 تا نه؟ چرا 30 تا نه؟ جوابی نداشتند. من در آن جلسه به آنها گفتم كه یك جواب به شما می‌دهم. حقوق شهروندی می‌تواند فردی و گروهی و جامعه‌ای باشد. می‌تواند معنویت باشد، عدالت باشد، اخلاق باشد، آزادی باشد. حسب كاری كه ما قبلا با یك تیم كرده بودیم؛ تیمی كه در آن جامعه‌شناس، سیاست‌گذار و حقوق‌دان بود. دو سال زحمت كشیده  و یك حقوق شهروندی تدوین كرده  و تهدیدها و سیاست‌ها را هم مشخص كرده بودیم. گفته بودیم این حقوق شهروندی ماست. حالا چه اموری اینها را تهدید می‌كند و چه سیاست‌هایی باید پیشنهاد شود. من در همان جلسات الگوی اسلامی پیشرفت بحث حقوق شهروندی را پیش كشیدم اما دیدم اصلا كسی به حرف ما  گوش نمی‌دهد. گفتم اصلا اینجا جای ما نیست. یكی، دو جلسه به یكی از این اندیشكده‌هایی كه دعوت شده بودم، رفتم و خداحافظی كردم.


‌چرا؟


نفهمیدم. ای كاش می‌فهمیدم. آخر كار نیز وقتی نتایج كارشان را منتشر كردند، باز هم نفهمیدم. مصاحبه هم نكردم. گفتم چرا همیشه به‌عنوان یك منتقد شناخته شوم. به این خاطر كه چیزی به سندهای قبلی ما اضافه نكرد. سؤال من این بود كه این الگوی اسلامی پیشرفت تا چه اندازه سند‌های قبلی را پیش برده است؟ ما این همه سند سیاست‌گذاری داشتیم. وقتی چیزی سال‌ها وقت می‌برد، باید بگوید تا كجا پیش رفته است؟ همان وقت با یكی از این استادان سیاست‌گذاری تماس گرفتم، گفتم من مصاحبه نمی‌كنم، شما صحبت كنید. همان حرف بنده را زد و گفت این سند چقدر سندهای قبلی را جلو برده است؟ تا چه اندازه عملیاتی است و تقدم و تأخرش چیست؟ چرا ما وقتمان را این طور تلف می‌كنیم. مگر چقدر وقت داریم؟ بچسبید به چیزی مثل اقتصاد مقاومتی و بروید جلو. ظرف اقتصاد مقاومتی تمركززدایی از اداره كشور است. یعنی توجه به امكانات و ظرفیت‌ها در اقصی‌نقاط كشور. ببینید در كل كشور چقدر استعداد و ظرفیت و فرصت خوابیده است. باید اینها شناسایی شود. بنابراین بحث من این است كه وقتی به‌اصطلاح سیاست‌ها متكثر و متداخل شد، اصلا ما راه را گم می‌كنیم كه كدام اصل و كدام فرع است. سیاست‌گذاری‌های متداخل و متكثر وقت ما را هدر می‌دهد و گاهی بوی هژمونی هم از آن به مشام می‌رسد.
مسئله دیگر این است كه این سیاست‌گذاری‌ها باید منعطف باشد. بعد از مدتی باید عطف به علائم و نشانه‌هایی كه از عرصه علیت یعنی همان مردم می‌گیرد، منبسط شود. یعنی اگر سیاست‌گذاری خوب می‌خواهیم، باید یك دیالكتیكی بین عرصه دلیل و علت رخ دهد. عرصه دلیل عرصه اجزای یك نظام منطقی است كه یکدیگر را نفی نكند. عرصه علیت اما به مردم و حیات روزانه‌شان مربوط می‌شود، با این تفسیر كه مردم لزوما تابع ارتباطات منطقی نیستند. این نه خوب است و نه بد. مردم تحت تأثیر خیلی چیزها هستند. مردم شاید تحت تأثیر یك اسطوره یا قصه باشند. شما نمی‌توانید بگویید نباشند یا چرا هستند؟ واقعیت دارد. بنابراین زبان دلایل شما كه مربوط به انتزاعیات است، باید منبسط شود. چطور؟ از طریق تأثیرپذیری از عرصه علیت.


‌به نظر می‌رسد كه این ارتباط الان قطع است، یا حداقل درك و مفهوم سیاست‌گذاران از جامعه‌ای كه می‌خواهند برایش سیاست‌گذاری كنند، مربوط به امروز مردم نیست. مربوط به گذشته‌ای است كه شاید دیگر حداقل الان آن‌گونه نیست و متوجه تحولات جامعه نیستند.


مربوط به گذشته هم نیست. مربوط به ذهنیات است. ببینید بخشی از سیاست‌گذاری‌های ما باید به ذهنیات معطوف باشد. اگر بخواهیم براساس روزمرگی سیاست‌گذاری كنیم كه دیگر معنی ندارد. چون سیاست‌گذاری براساس كلیات فرازمانی و مكانی است اما این سیاست‌گذاری نباید به كلی‌گویی و مشغولیت ذهنی صرف تبدیل شود. باید انبساط پیدا كند و آن هم یك منطق دارد. می‌گوید كه عرصه دلیل می‌خواهد تأثیر ذهنی روی مردم بگذارد. هر نظامی می‌خواهد این كار را بكند. می‌خواهد یك اصلاحی انجام دهد. اما این اثرگذاری یك‌سویه نیست. اگر می‌خواهی جایی اثر بگذاری، باید جایی هم اثر بپذیری. اگر بخواهی فقط اثر بگذاری و اثر نپذیری، مردم فكر می‌كنند كه سخنگویی ندارند.


‌به نظر شما الان مردم چقدر تصور می‌كنند كه سخنگویی در سیاست‌گذاری‌ها ندارند؟


در مقاله‌ای تحت عنوان «چالش‌های انقلاب اسلامی» مطالبی نوشتم كه تاکنون هیچ نشریه‌ای آن را منتشر نكرده است. اما در سخنرانی‌هایم مطرح كردم. اخیرا بخشی از آن در همایشی كه در مشهد در جمع استادان و دانشجویان خارج از كشور برگزار شد، مطرح و چاپ شد. مقاله دیگری هم در این زمینه نوشته‌ام كه هنوز منتشر نشده است. آنجا گفته‌ام كه نظام ایده‌های ما انبساط لازم را ندارد و بین عرصه دلیل و علیت تعاطی وجود ندارد و این باعث می‌شود كه نظام دلایل ما قفل شود.


‌دلیلش؟


چون توجهی به مردم، زمان‌و‌مكان و تأثیروتأثرات نمی‌شود. بارها گفته‌ام كه ساختار سیاسی ما متناسب با قانون اساسی ما هم نیست. قانون اساسی ما خیلی مترقی است؛ چون در تدوین آن همه متخصصان بودند. فقط محصور به متخصص خاص نبود. بگذارید كاربردی‌تر بگویم كه فقط فقها آن را ننوشتند. جامعه‌شناسان، موضوع‌شناسان، حقوق‌دانان، فیلسوفان، سیاست‌شناسان و... همه در نوشتن آن نقش داشتند. یعنی كسانی كه هم دل‌مشغولی دلایل و هم علت‌ها را داشتند، قانون اساسی را نوشتند. خیلی بحث كاربردی‌ای است اما ساختارهای سیاسی ما متناسب با قانون اساسی ما نیست. اصل 2 قانون اساسی ما مفهومی به نام اجتهاد مستمر دارد. اجتهاد مستمر چیست؟ باید این را شكافت. آیا قانون اساسی ما برای حوزه می‌تواند تعیین تكلیف كند؟ مثلا بگوید كه مراجع ما باید اجتهاد مستمر داشته باشند؟ آن یك نهاد مدنی است و قلمرو خودش را دارد. پس برای چه كسی دارد تعیین تكلیف می‌كند؟ برای خود نظام تعیین تكلیف می‌كند. اجتهادش را كاری نداریم. علما می‌نشینند و براساس سؤال و موضوع و منابع، حكم را استخراج می‌كنند. حالا آن استمرار به كجا بازمی‌گردد؟ سؤال و موضوع به كجا برمی‌گردد؟ این استمرار به یك تعین زمانی مكانی و موضوع‌شناسانه بازمی‌گردد. اگر نباشد موضوعیتش را از دست می‌دهد. وقتی وجه زمانی پررنگ شد، پای موضوع‌شناس به میان می‌آید. كجا این اجتهاد مستمر در نظام دیده می‌شود؟ نكته دوم این است كه چرا در تجدید نظر در قانون اساسی مرجعیت به اجتهاد تقلیل یافت. ما قبلا می‌گفتیم كه رهبر باید مرجع تقلید باشد اما بعدا به مجتهد تقلیل یافت، چرا؟ چون ممكن بود كسی مرجع باشد اما مدیر، اقتصادشناس، جهان‌شناس، سیاست‌شناس و موضوع‌شناس نباشد. بینش صحیح اجتماعی سیاسی نداشته باشد. سوم اینكه در اصل 109 قانون اساسی بند 3 آمده كه رهبر باید بینش سیاسی اجتماعی داشته باشد. من از شما سؤال می‌كنم. آیا تشخیص بینش سیاسی اجتماعی اختصاص به فقهای صرف دارد؟ و گفتیم مجلس خبرگان مستجمع فقها باشد؟ و خبره را تقلیل دادید به فقیه؟


‌ شما قائل به تفسیر موسع از قانون اساسی هستید؟


در اصل 108 قانون اساسی این اختیار به شورای نگهبان داده شد كه آیین‌نامه اجرائی مجلس خبرگان را بنویسد. این یك مسئله اساسی است؛ یعنی ما عملا عطف به سؤال شما دریچه ورودی اثر‌گذاری مكان و زمان و موضوع‌شناسی و كارشناسی را بستیم. حتی در چارچوب قانون اساسی فعلی كه مجلس خبرگان را محصور در انتخاب رهبری و نظارت بر ایشان کرده است؛ اما از نظر من مجلس خبرگان یك قله است. فقط نباید وظیفه‌اش این باشد. باید رصد كند كه آیا كشور براساس آن مبانی و ارزش‌ها و فقهی كه مد نظر امام بود؛ یعنی زمان‌مند و مكان‌مندبودن، اداره می‌شود یا خیر. اجتهاد مستمر آنجا می‌توانست خودش را نشان دهد؛ یعنی در قالب یك ساختار. آن وقت شاید از نگاه صرفا فقهی پا را فراتر می‌گذاشتیم. به این معنی كه هم عقیده‌شناس، هم اخلاق‌شناس، هم فقیه و هم موضوع‌شناس نقش‌آفرین می‌شوند. من از قانون اساسی برای شما مثال زدم؛ اما رفتم سراغ اصول اولیه قانون اساسی. البته ما الان نسخه‌های بدل داریم كه بدیل نیستند. از تعبیر نسخه‌بدل بنده برداشت سیاسی نشود؛ ضمن اینكه می‌گویم نسخه‌بدل در شرایط فعلی اجتناب‌ناپذیر است. اضافه می‌کنم که ضابطه‌مند نیست؛ یعنی مجمع تشخیص مصلحت نظام ضابطه‌مند و استراتژیك نیست. بیش از حد ناشی از اتفاقات روزانه است.


‌در همین موردی كه مثال زدید، الان مجمع تشخیص مصلحت نظام درگیر بحث تصویب یا رد لوایح اف‌ای‌تی‌اف است؛ اما به مشكل خورده یا حتی بوی رد از آن به مشام می‌رسد. خب این را چطور می‌توان در قالب همین سیاست‌گذاری بهنگام یا نابهنگام ارزیابی كرد.


نمی‌خواهم وارد جزئیات لایحه مزبور بشوم؛ چون در جریان بحثش نیستم؛ اما اگر یك كانون قوی‌تر داشتیم، مبنایی‌تر برخورد می‌كردیم. این‌قدر برخوردهای عجیب شده كه آدم باید با احتیاط صحبت كند. همواره می‌گویم كه حداقل انتظاری که از نظام جمهوری داشتیم كه ربطی به انقلابی‌بودن یا نبودن ما قبل از انقلاب نداشت، این است که در همان فرهنگ شفاهی قبل از انقلاب ما نزول و رباخواری چیز زشتی بود. توقع داشتیم در نظام دینی ما دیگر ربا وجود نداشته باشد. الان مراجع ما در برابر نظام بانكداری موضع دارند و می‌گویند شبهه ربوی دارد. سه مرجع هم گفته‌اند. حالا ما می‌گوییم اصلا كاری به این افراد نداریم. می‌پرسیم نرخ بهره بانكی در ایران چقدر است؟ بروید از كشورهایی كه نام اسلامی هم ندارند، سؤال كنید نرخ بهره چقدر است یا نرخ سود سپرده چقدر است؟ چقدر سود وام است؟ چرا این‌طور شد؟ ممكن است یك آدم ساده‌دل بگوید كه خب شما یك خانه از طریق وام خریده‌اید، رقمش این‌قدر بوده، الان این‌قدر زیادتر شده؛ پس بهره‌اش هم باید بیشتر شود. این بازتاب آن نرخ است كه چنین می‌شود. اگر به سمتی برویم كه بهره و ربا نباشد، ثبات ایجاد می‌شود. این مسائلی كه در اقتصاد ما ایجاد شده، بخشی از آن مربوط به اتكا به درآمدهای نفتی است. بخشی مربوط به همین مسائل است. خب كجا باید به این چیزها توجه كند؟ كجا باید جلوی آن را سفت و سخت بگیرد؟


‌من یك مورد را می‌خواهم در‌این‌باره برای شما مثال بزنم. بحث ممنوعیت ازدواج كودكان زیر 13 سال در مجلس مطرح شده بود و تعدادی از نمایندگان مجلس هم به تبع آمارها، اطلاعات و ارزیابی‌های موجود به این نتیجه رسیده بودند كه این طرح را تصویب كنند؛ برای همین از قبل شروع به رایزنی با فقهای شورای نگهبان كردند تا ذهن‌های‌شان را آماده كنند كه بعد از تصویب در مجلس به مانع نخورد. روایتی كه یكی از نماینده‌های مجلس از این دیدارها ارائه می‌كرد، این بود كه شورای نگهبان به آنها گفته بود كه صرفا در یك صورت این مصوبه را تأیید خواهند كرد و آن هم این است كه در آرا یا فتاوای امام خمینی یا مقام معظم رهبری مستند یا استفتایی برای این موضوع پیدا كنند؛ در نهایت هم در كمیسیون این طرح به خاطر همین مخالفت‌هایی كه گفته شد به لحاظ فقهی بوده و از بیرون هم عده‌ای بسیار فشار می‌آوردند كه طرح رأی نیاورد، متوقف ماند.


من به این بحث یك بحث كلی‌تر اضافه كنم كه پاسخ شما را هم در بر دارد و آن هم این است كه شورای نگهبان درباره مجلس خبرگان مصوب کرده است كه مستجمعی از فقها باشد و بعد هم مدون کرده است كه امتحان را ما برگزار كنیم.
من سؤالم این است كه اگر قرار شود عقبه فقهی و حوزوی ما در نظام جمهوری اسلامی نقشی داشته باشد، كجا باید این نقش خودش را نشان دهد. وقتی صلاحیت فقهی اعضای خبرگان را مراجع تعیین نكنند و تأیید صلاحیت عمومی و سیاسی آن را به شورای نگهبان بدهیم، آن وقت زمینه‌ای فراهم نمی‌شود كه مراجع ما از توان فقهی خود برای اداره فقهی و سیستماتیك جامعه استفاده كنند. آن وقت عزیزی می‌آید صحبت می‌كند و مراجع را خطاب قرار می‌دهد كه چرا فقه شما به‌روز نیست؛ چون زمینه و ساختار سیاسی آن را فراهم نكرده‌ایم، چه توقعی دارید؟


‌در دهه 60 تا جایی كه خاطرم هست، برای انتخابات دور دوم خبرگان این اتفاق افتاد كه تأیید صلاحیت‌ها از حوزه‌های علمیه گرفته شد و به شورای نگهبان سپرده شد. همان زمان هم برخی از جریان چپ آن زمان مخالف این اقدام بودند.


شاید عطف به مصوبه مجلس خبرگان بوده است، چون در قانون اساسی آمده كه مجلس خبرگان در چارچوب وظایف خود می‌تواند قانون وضع كند. یعنی اگر قرار به تغییر اساسی باشد، یا باید به مجلس خبرگان بگوییم خودتان قانون وضع كنید یا اصلا باید این قانون را برداریم كه چرا مجلس خبرگان بتواند در چارچوب وظایف خودش قانون وضع كند.
 حالا شورای نگهبان می‌گوید من بر اساس تفسیرم از قانون اساسی عمل می‌كنم. اما بنده می‌گویم بحث باید پخته‌تر شود؛ یعنی آن مجلس خبرگانی كه مد نظر بنده است، مستجمعی از همه كارشناسان حوزه‌های مختلف است؛ نه بحث كارشناسی باری به هر جهت. فنی و دقیق كه آیا برای مثال سن حداقل 13 سال برای سن ازدواج را بپذیریم یا نپذیریم.


‌یعنی شما می‌گویید ما بعد از مجلس باید به جای شورای نگهبان یك مجلس خبرگان مورد نظر شما داشته باشیم؟


خیر، بنده می‌گویم ما باید به سمت یك تحول ساختاری برویم. به دلیل آن نگاه قله‌ای كه من به مجلس خبرگان دارم. برای اینکه كشور روزمره اداره نشود. ما می‌گوییم به تأثیر و تأثرات توجه شود اما این به معنای نادیده‌گرفتن بایدها و نبایدهای ما نیست. باید یك رابطه دیالكتیكی بین این دو برقرار باشد.


‌پس به اعتقاد شما یكی از دلایلی كه رابطه دیالكتیكی در ساختار سیاست‌گذاری‌مان نداریم این است كه این بحث اجتهاد مستمر را در سیاست‌گذاری‌هایمان از دست داده‌ایم؟


بله، نداریم و جایگاه مطلوبش مجلس خبرگان است. در نگاه مطلوب من باید یك تحول عمیق‌تر رخ دهد و آن وقت مجلس خبرگان فقط تعیین رهبری نیست، بلكه نظارت بر اداره فقهی جامعه با حضور همه عقبه حوزوی و فقها و حضور متخصصان و موضوع‌شناسان است. چون فقه حكومتی با فقه فردی و حکم حکومتی فرق دارد.


‌در این صورت رابطه این مجلس خبرگان مورد نظر شما با نهاد دولت چگونه خواهد بود؟


اینها نهادی خواهند بود كه سیاست‌های كلان را تعیین می‌كنند. ذیل این سیاست كلان هر كسی وظیفه خودش را دارد. مجلس یا دولت یا شورای نگهبان هركدام وظیفه خودش را انجام می‌دهد. الان یك خلأ داریم. نسخه مجلس خبرگان مطلوب بنده را دیگران می‌گویند همان مجمع تشخیص مصلحت است. اما بنده می‌گویم نسخه بدیل نیست؛ نسخه بدل است ولی اجتناب‌ناپذیر است. این نسخه بدل یا قانونی فعلی ما سیاست‌های كلی نظام را تصویب می‌كند و در اختیار دولت و مجلس قرار می‌گیرد. یك سؤال دارم. شورای نگهبان چه وظیفه‌ای دارد؟ اینكه قوانین مصوب با قانون و اسلام منطبق هست یا خیر؟ اینجا تكلیف آن سیاست‌های كلی چه می‌شود؟


‌در تفسیر اخیر شورای نگهبان می‌گوید كه ما قوانین را می‌فرستیم برای مجمع كه نظر بدهد آیا با سیاست‌های كلی نظام همسو هست یا نه.
به هر حال ما یك خلأ داریم. اما اینكه فرایند تصویب این سیاست‌ها چطور باشد محل بحث است. اینكه از وظایف رهبری است شكی نیست اما این بازوی مشورتی كه باید در اختیار رهبری باشد، جامع‌الاطراف هست یا نیست؟


‌شما درباره محتوای این بازو صحبت كردید اما شاید بهتر است قبل از آن درباره نحوه شكل‌گیری این بازو صحبت شود.


بله، عرض كردم. این را غیرمستقیم گفتم كه وقتی شما بگویید شورای نگهبان! صلاحیت عمومی سیاسی با تو اما صلاحیت فقهی با مراجع دیگر، سؤال شما طرح نمی‌شود. مراجع معلوم می‌كنند كه فلان فرد صلاحیت اجتهاد دارد و می‌تواند وارد مجلس خبرگان فعلی شود یا خیر. اما درباره آن مجلس خبرگانی كه بنده می‌گویم به چند نکته باید توجه داشت. صلاحیت فقهی فقها را مراجع تعیین می‌كنند اما صلاحیت‌های كارشناسی هم مطرح می‌شود. چون باید اخلاق‌شناسان، موضوع‌شناسان و... هم باشند. اول باید ملاك‌های آن معلوم شود بعد بگوییم یك‌سری ملاك تعینی و تخصصی است و یك‌سری عمومی و سیاسی. ملاك‌های تخصصی و تعینی را هم باید برایش فكری كرد و صلاحیت آن را بر عهده نهادهای مدنی گذاشت و ضمنا تعیینی هم نیستند بلكه تعینی هستند. اگر قرار است تبلور عرصه علیت و تأثیر و تأثر باشد باید از دل مردم بجوشد. نخبگان و متخصصان بیایند. باید فكر كنیم كه نخبه را چطور می‌توانیم بفرستیم. این سؤال را برای مجلس هم داریم. مگر مجلس فعلی ما عصاره فضائل ملت است؟ اتفاقا باید سخت گرفت كه هر كسی راحت وارد مجلس نشود. اما سخت‌گیری باید معنا شود.


‌به نظر شما مجلس خبرگانی كه صلاحیت افرادش از داخل حوزه بیرون آمده باشد، چقدر تفاوت دارد با مجلس خبرگانی كه از دل شورای نگهبان بیرون می‌آید؟


به نظر من ضمانت بیشتری است هم برای اداره فقهی مطلوب، هم برون‌رفت از شبهه دور. به نظر من شبهه دور هم با این شكل حل می‌شود. مگر شما می‌توانید در سیاست‌گذاری‌های كلان خود به مبانی این انقلاب بی‌توجه باشید. بحث‌ها خیلی تفصیلی و تخصصی است. مگر می‌توانید به فلسفه فقه بی‌توجه باشید. مگر قرار نیست سیاست‌گذاری ما با قانون گره بخورد؟ مگر می‌توانیم سیاستی را بدهیم كه سایه‌ای روی قانون نداشته باشد؟ زبانی از اندیشه‌های بشری كه به زبان قانون نزدیك است، چه زبانی است؟ قانون در تقسیمات سه‌گانه اخلاق، عقاید و احكام به كدام نزدیك‌تر است؟ به احكام نزدیك‌تر است. قانون و فقه شباهت‌هایی با هم دارند چون هر دو از جنس تعیین رابطه انسان و دیگری و سایر موضوعات‌اند. حالا ما می‌گوییم این باید به‌روز باشد؛ یعنی باید پای اجتهاد مستمر به میان آید. پای اجتهاد مستمر كه وسط بیاید یعنی پای سیاست‌گذاری وسط می‌آید. ما می‌گوییم كشور باید منضبط و روال‌مند شود. اگر كسی بگوید اداره كشور ما فقهی است، من دستش را می‌گیرم و حداقل بانک ربوی را نشانش می‌دهم. آیا بانكداری ما اسلامی است؟ خود امام دست نیاز دراز كرد. رهبری می‌روند قم می‌گویند كمك كنید. خب بستر این كمك را باید فراهم كرد. ما به ملزومات این شعارهای خوب توجه نمی‌كنیم.


یکشنبه 22 اردیبهشت 1398

شهرداری با شایعه ضعف های خود را نپوشاند

نوع مطلب :گفتگوها ،

 شهرداری با شایعه ضعف های خود را نپوشاند


عماد افروغ در گفتگو با افکار نیوز: درباره عملکرد شهرداری در دوره فعلی و تفاوت بودجه این دوره نسبت به دوره قبل، گفت: «برای مردم راه های کسب بودجه شهرداری اهمیت ندارد بلکه برای آنها این سوال مطرح است که کدام شهردار فعال تر بوده و اقدامات چشمگیرتری داشته است. به عنوان مثال من کاری شخصی در شهرداری داشتم که طی یک یا دو روز انجام می شد اما در دوره فعلی شهرداری سه ماه راکد مانده بود و بعد از انجام کار مشخص شد که کار به اشتباه انجام شده است؛ کار بسیار ساده و روزمره ای که همواره در شهرداری انجام می شود. به طور قطع با وجود سیستم قضایی قوی، باید از این عملکرد شهرداری شکایت کرد چراکه این تاخیر و اشتباه در کار باعث ضرر و زیان به افراد می شود.»

وی افزود: «در شهرداری صرفا بحث بودجه مطرح نیست بلکه وقتی بخشی از سازمان تعطیل می شود، اوضاع نابسامان تر می شود. به عنوان مثال سایت عوارض شهرداری چند روز تعطیل بود و مردم امکان پرداخت عوارض را نداشتند و این بی احترامی به مردم محسوب می شود. یکی از ملاک های قضاوت مردم رسیدگی سریع به مراجعان است که در دوره فعلی با تعویق صورت گرفته است.»

افروغ در واکنش به سخنان یکی از اعضای شورای شهر مبنی بر اینکه «در دوره قبل شهرداری روی گنج نشسته بود» گفت: «هر مساله ای که به دیگران نسبت می دهیم باید بر اساس سند و مدرک باشد. اینکه شهرداری در دوره قبل بر گنج نشسته، باید تعریف از گنج مشخص شود و شفاف آن را در اختیار مردم قرار دهیم نه اینکه به این وسیله کوتاهی و غفلت خود را توجیه کرده و فقط حرف به مردم تحویل دهیم.»

این استاد دانشگاه اضافه کرد: «مردم به دنبال عمل هستند نه حرف های شعاری. اگر گفته می شود شهرداری در دوره فعلی از بودجه کمتری نسبت به دوره قبل برخوردار است، باید آن بودجه و گنج مشخص شود و اینکه از کجا به دست آمده تا دوره فعلی هم از همان محل بودجه کسب کند. این نکته بسیار ظریف و مهمی است. باید واقعیت ها را به درستی دید. آن کس که ادعا می کند باید سند ارائه دهد. ادعاها توجیهی برای کم کاری ها نمی شود.»

افروغ با اشاره به عملکرد شهرداری بعد از حضور آقای قالیباف، تصریح کرد: «ما سه شهردار را بعد از ایشان تجربه کرده ایم که به نظر من موفق نبوده اند. معتقدم هر آنچه که درباره دوره آقای قالیباف گفته می شود باید با سند محکمه پسند مطرح شود. من با هیچ شخصی عقد اخوت نبسته ام اما معتقدم شهرداری فعلی در مقایسه با دوره آقای قالیباف توفیق زیادی نداشته است.»

افروغ با تاکید بر اینکه شهردار فعلی باید با عملکرد خود به مردم پاسخ بدهد، گفت: «شهردار موفق پاسخگوی شهروندان است و فعالیت هایش مورد رضایت مردم قرار می گیرد و از روزآمدی کافی برخوردار است. عملکرد شهردار قبلی قطع نظر از هر گنج و ثروتی که در اختیار داشته و هر نقدی که ممکن است بر او وارد باشدُ موفق تر بوده است. اگر کسانی معتقدند ثروت در اختیار شهرداری دوره قبل بوده، دلایل خود را مستند ارائه دهند. شایعه بس است. نمی توان با شایعه ضعف ها را پوشاند.»

وی در پایان سخنانش گفت: «ما در کشور بارها از حرف های بدون عمل آسیب دیده ایم. دولتهای ما سالهاست فقط حرف به مردم تحویل مردم می دهند در حالیکه ملاک ارزیابی فقط عمل است.»




اروپا تعهدات خود را در مقابل برجام عملیاتی کند


تهران-ایرنا- افروغ می گوید: اروپا در چارچوب توافقنامه برجام نباید تنها به صدور بانیه اکتفا کند بلکه نیاز است تعهدات خود را عملیاتی کند.

عماد افروغ روز یکشنبه در گفت و گو با خبرنگار گروه دانشگاه ایرنا با اشاره به اینکه اروپا تنها نظاره گر برجام بود، تصریح کرد: از همان ابتدا باید اروپا مسئولیت خود را به درستی در مقابل برجام انجام می داد اما بر خلاف انتظار عمومی تابع آمریکا شد و کدخدایی آن را پذیرفت در حال حاضر زمان آن رسیده که اروپا اقدامات لازم را انجام دهد.


شورای عالی امنیت ملی چهارشنبه 18 اردیبهشت ماه در بیانیه ای خطاب به کشورهای عضو برجام اعلام کرد: ایران از این تاریخ برخی اقدامات خود در توافق برجام را متوقف می کند. شورای عالی امنیت ملی در این بیانیه با اشاره به اینکه جمهوری اسلامی ایران در طول یکسال گذشته و پس از خروج غیرقانونی ایالات متحده آمریکا از توافق برجام و نقض مصوبات شورای امنیت سازمان ملل متحد، نهایت خویشتن داری را از خود نشان داده و به درخواست دیگر اعضای برجام فرصت قابل توجهی در اختیار آنها قرار داده است، تاکید کرد: جمهوری اسلامی ایران در راستای صیانت از امنیت و منافع ملی مردم ایران، و در اعمال حقوق خود مندرج در بندهای 26 و 36 برجام، از امروز 18 اردیبهشت 98 برخی اقدامات خود در توافق برجام را متوقف می کند.


در بیانیه شورای عالی امنیت ملی کشورمان که طی نامه های جداگانه نیز از سوی حجت الاسلام والمسلمین دکتر حسن روحانی رئیس جمهوری و رئیس شورای عالی امنیت ملی به سران کشورهای عضو برجام اعلام شده؛ به کشورهای باقیمانده در برجام 60 روز برای اجرای تعهدات خود بویژه در حوزه های بانکی و نفتی فرصت داده شده، و تاکید شده است: در هر زمان که خواسته های ما تامین شود؛ ما نیز به همان میزان اجرای مجدد تعهدات متوقف شده را از سر خواهیم گرفت، اما در غیر این صورت، جمهوری اسلامی ایران مرحله به مرحله تعهدات دیگری را متوقف خواهد کرد.افروغ درباره ضرب الاجل ایران نسبت به توافقنامه برجام، اظهار کرد: تصمیم جمهوری اسلامی ایران نسبت به برجام بدیهی ترین اقدام ممکن بوده است. زمانی که عهد نامه ای منعقد می شود، طرفین تکالیف و مسئولتی در مقابل آن دارند.


این استاد دانشگاه ادامه داد: در صورت عهد شکنی یکی از طرف های توافقنامه، نیاز نیست طرف دیگر بر تکالیف خود پایبند باشد. قرار بود برجام یک توافق برد- برد باشد. نباید اجازه داد آمریکا این توافق را به برد - باخت تبدیل کند و حتی این اقدام فعالانه جمهوری اسلامی باید زودتر اتفاق می افتاد. افروغ با اشاره به ضرب الاجل 60 روزه ایران، عنوان کرد: کشورها از انفعال ضرر می بینند در حالی که با استقامت و ایستادگی به اهداف خود می رسند. اگر آمریکا تهدیدات خود را علیه کشور افزایش دهد، نظام برای حمایت مردم باید واکنش نشان دهد. در صورت ادامه روند کنونی شرایط به مراتب بدتر از قبل برجام خواهد شد. تعطیلی برنامه های هسته ای، تحریم های فزاینده نفتی و غیره نتیجه ادامه روند کنونی است و طبعاً بازگشت به قبل به مراتب کم زیان تر برای جمهوری اسلامی ایران است.


افروغ تصریح کرد: ایران یک واکنش فعال و شجاعانه نسبت به برجام نشان داد که این واکنش فعال ضریب مقاومت، هوشیاری و ایستادگی را افزایش می دهد. همچنین تمامی گروه های سیاسی، مردم و نخبگان باید از این موضع فعال حمایت کنند. وی اضافه کرد: با خروج آمریکا از برجام به دنیا ثابت شد که آنها قابل اعتماد و مذاکره نیستند.


افروغ با اشاره به اینکه آژانس اتمی 14 نوبت عمل به تعهدات برجام توسط ایران را تایید کرده است، اظهار کرد: زمان خوبی برای واکنش در مقابل اقدامات آمریکا بود. نیاز است به صورت مرحله مرحله و فاز بندی شده ادامه موضع خود را در برجام مشخص کنیم و حتی به مقتضای زمان و شرایط از آن خارج شویم. وی با بیان اینکه موضع گیری ایران در مقابل برجام باعث حل مشکلات کشور می شود، اظهار کرد: با توجه به این موضع گیری شکاف بین دولت و مردم کاهش و باعث هماهنگی بین این دو نهاد دولتی و مدنی می شود. همچنین دستاوردهایی که در شرایط عادی محقق نشد در شرایط فعلی عملیاتی می شود.


وی ادامه داد: مدت زمان زیادی است که در کشور موضوعاتی اعم از توسعه درون زا، اقتصاد مقاومتی، اصلاح الگوی مصرف، رونق تولید و قناعت مطرح شده است؛ اما به دلیل وجود شرایط عادی در کشور اهداف اقتصادی حاصل نشد. این استاد دانشگاه  با بیان اینکه در شرایط حال حاضر کشور آماده مقاومت است، توضیح داد: مردم باید تحمل بیشتری نسبت به مسائل اقتصادی داشته باشند. یقینا به طور طبیعی و در شرایط غیر عادی، فرهنگ اشرافی و تجمل گرایی حاکم مانند زمان جنگ اصلاح می شود.

افروغ عنوان کرد: نیاز است شکاف های درآمدی تعدیل شود همچنین درشرایط غیرعادی فرهنگ سازی خوبی در زمینه شاخصه های اقتصادی انجام می شود. افروغ افزود: زمانی که رابطه منطقی بین انسجام سیستمی و اجتماعی وجود دارد، مردم بهتر می توانند در مقابل مشکلات اقتصادی تاب بیاورند و راه حل های راهبردی نیز ارائه دهند.


مرحوم سیدمهدی طباطبایی از تفکرات جمودگرایانه دور بود


عماد افروغ گفت: مرحوم سید مهدی طباطبایی نگاه بسیار بازی نسبت به اسلام داشتند و از تفکرات جمود گرایانه و متحجر یا متجددانه بسیار دور بودند.

به گزارش خبرگزاری مهر به نقل از نشریه «رایحه»، عماد افروغ نماینده سابق مجلس شورای اسلامی با لحن و کلام خاص و ویژه ای از آسیدمهدی طباطبایی حرف می‌زند و می‌گوید برخی‌ها آنقدر در دل می‌نشینند که بدون تأنی و مشتاقانه حاضری درباره سجایای آنها صحبت کنی و حاج آقا طباطبایی را مصداق این افراد می‌داند.

او که تجربه چهارساله همکاری و همنشینی با مرحوم طباطبایی در مجلس هفتم را داشته است برایمان از استخاره‌های خاصی که برایش می گرفته یا تعابیر خوابی که می کرده روایت کرد و آن را نشانه صفای باطن آن مرحوم دانست.

افروغ می‌گوید: «مرحوم حجت الاسلام سید مهدی طباطبایی نگاه بسیار بازی نسبت به اسلام داشتند و از تفکرات جمود گرایانه و متحجر یا متجددانه بسیار دور بودند.»

مشروح این گفتگو را در ادامه بخوانید:

جناب افروغ شما ۴ سال همنشین حاج آقای طباطبایی در مجلس هفتم بودید، شخصیت وی در آن سال‌ها و دیگر مراوداتی که با آقای طباطبایی داشتید از نگاه شما چطور توصیف می‌شود؟

قبل از اینکه به سوال شما بپردازم این نکته را بگویم که برخی شخصیت‌ها هستند که آنقدر در دل آدم می‌نشینند و نشسته اند که به محض اینکه با پرسشی درباره آنها روبرو می‌شویم بدون تأنی و بدون درنگ می‌پذیریم و مشتاقانه منتظریم تا در باب سجایای اخلاقی و سایر ویژگی‌های آنها سخنی به میان بیاوریم.

بدون تردید حاج آقا سید مهدی طباطبایی یکی از آن شخصیت‌های به یاد ماندنی هستند که جز خاطره خوش از ایشان نداریم. ایشان چهره‌ای اخلاقی بودند، الگوی تمام نمای اخلاق اسلامی و انسانی بودند، مواضع بسیار شجاعانه و متعادلی در امر سیاست داشتند، از افراط و تفریط پرهیز داشتند و اگر جایی زشتی و کاستی یا مواضع تندروانه می‌دیدند حسب تربیونی که در اختیار داشتند واکنش نشان می‌دادند. ایشان ملجأیی برای نمایندگان بودند. بعید می دانم نمایندگان در برخوردهای روزانه با ایشان و به محض رویارویی با ایشان چهره شأن باز نشده باشد و با یک حالت خاص با ایشان برخورد نکرده باشد. این چیزی است که من از ایشان به یاد دارم.

من رابطه خیلی خوبی با ایشان داشتم، نگاه بسیار بازی نسبت به اسلام داشتند و از تفکرات جمودگرایانه و متحجر یا متجددانه بسیار دور بودند. اینکه به نگاه اعتدالی ایشان اشاره کردم فقط اعتدال در مواضع سیاسی ایشان نبود در مواضع فکری و معرفتی هم معتدل بودند. نه آنچنان نگاه باز و به اصطلاح متجدد داشتند نه اسیر و گرفتار برخوردهای سنگ اندیشانه و متحجرانه بودند. واقعاً خودم وقتی خبر فوت ایشان را شنیدم بسیار متأثر شدم، امیدوارم که جای ایشان پر شود. هرچه که از این نمونه عالمان دینی بیشتر داشته باشیم جامعه سالم‌تر و امن تر و مجلس بهتری خواهیم داشت.

شما نگاه و تحلیل‌های جامعه شناسانه به مباحث و ساختارهای حکومتی دارید، با این نوع تحلیل چقدر جای خالی روحانیون مردمی از جنس سیدمهدی طباطبایی را در ساختار حاکمیتی خالی می‌بینید؟ خصوصاً که روحانیت از دوران انقلاب و مبارزات انقلابی و خصوصاً سال‌های ابتدای نظام رابطه نزدیکی با مردم داشت و به نظر می‌رسد گاهاً فاصله‌هایی ایجاد می‌شود؟

این سوال خیلی خوب و به جایی است. ما عالمان و روحانیون را در وهله اول متعلق به قدرت اجتماعی می‌دانیم نه قدرت سیاسی. وقتی پای قدرت اجتماعی و قلمرو عمومی به میان می‌آید در واقع پای مردم به میان می‌آید. این چیزی بوده است که توقع داشتیم و این نقشی است که روحانیون در طول تاریخ ایفا کرده‌اند. هرچقدر که روحانیت به قیمت نادیده انگاشتن نقش تاریخی خود وصل به قدرت سیاسی شوند، چه به معنای تصدی گری سیاسی چه تبعات آن تصدی گری که باعث فاصله گیری از مردم می‌شود، به تبع آن نقش تاریخی خودشان را کمتر ایفا می‌کنند یا می‌توانند ایفا کنند در نتیجه از چشم مردم هم می‌افتند.

مردم دوست دارند که روحانیون فارغ از برخی نقش‌های ضروری و خاص، کماکان نقش تاریخی و نظارتی خود را ایفا کنند، نمی‌شود آن نقش نظارتی را ایفا کرد مگر اینکه به عرصه قدرت و قلمرو اجتماعی و عمومی تعلق داشت. با درد مردم آشنا شد همزبان با مردم شد و اصلاً با زبان مردم آشنا بود. من هم معتقدم و بارها به این نکته اشاره کرده و تذکر داده‌ام که روحانیون نباید بعد از انقلاب رابطه دین و سیاست را صرفاً در قالب تصدی گری تعریف کنند و از نقش نظارتی و نظریه پردازی خودشان غافل شوند.

به تبع نقش نظارتی و نقش نظریه پردازی می‌طلبد که تا حدودی از حکومت ولو به صورت ذهنی فاصله بگیرند، بسیاری از کاستی‌ها را رصد کنند و تذکر دهند، نظریه پردازی کنند و راه حل ارائه دهند. این یکی از آسیب‌هایی است که هم نظری می‌شود آن را واکاوی کرد هم آثار این آسیب را در نوع نگاه مردم و برداشت مردم نسبت به روحانیت مشاهده کرد.

می‌توان حاج آقا طباطبایی را مصداق روحانیت مردمی دانست؟

بله ایشان واقعاً یک روحانی مردمی بودند. ببینید ایشان یک روحانی دم دست و همیشه در دسترس بود، ما هر وقت کاری با ایشان داشتیم مستقیم یا غیرمستقیم مثلاً استخاره‌ای از ایشان می‌خواستیم مضایقه نمی‌کردند. شاید برخی باوری به استخاره نداشته باشند ولی ایشان عجیب استخاره‌های خاصی داشتند و بدون اینکه مورد استخاره را بگوییم تشخیص می‌دادند که مورد چیست. این حکایت از صفای باطن ایشان دارد. یعنی اگر کسی روی خودش کار نکرده باشد و صفای باطن نداشته باشد و کشف و شهودی را پشت سر نگذاشته باشد نمی‌تواند خوابی را تعبیر کند یا آیه‌ای را تفسیر کند.

ایشان معبّر خواب خوبی هم بودند من خودم چندین بار خوابی دیده بودم و با ایشان در میان می‌گذاشتم و تعبیرهای درستی می‌کردند. این استخاره، تعبیر ایشان به نظر من برآمده و برخواسته از صفای باطن ایشان بود و از هرکسی هم ساخته نیست. خود این‌هایی که من اشاره کردم مثل استخاره به اصطلاح نشانه‌ای است که رابطه آنچنان صمیمی بود که ما به راحتی و با طیب خاطر سراغ ایشان می‌رفتیم چون آدم‌ها دوست ندارند برای تعبیر خوابشان یا استخاره سراغ هرکسی بروند در وهله اول به پاکی طینت و صفای باطن آن فرد توجه می‌کنند و بدون تردید آقای سید مهدی طباطبایی یکی از آنها بود.

حتی در مسائل شرعی برخلاف برخی روحانیون که خیلی سخت می‌گرفتند و طرف را به تکلف و سختی می‌انداختند ایشان خیلی راحت برخورد می‌کرد و پاسخی می‌داد که خیال طرف را آسوده می‌کرد. من یک نمونه‌ای یادم است که یک روز یکی از نمایندگان سراغ یکی از علمای مجلس رفت و گفت پلاک طلای فرزندم که نام یکی از مقدسات هک شده بود در چاه سرویس بهداشتی افتاه است. حکم چیست؟ آن عالم گفت باید تمام طبقات خراب شود آقای نماینده گفت ما که در یک طبقه نیستیم ده تا طبقه است نمی‌شود که همه طبقات زیرین خراب شود. بعد سراغ آقای طباطبایی رفت، آن مرحوم با تاکید بر اینکه آب جاری است راهکاری ساده را برای حل این مشکل به آن آقای نماینده ارائه کردند.

ببینید دوتا حکم درباره یک مساله داده می‌شود یکی می‌خواهد فرد را به تکلف بیندازد یکی هم راحت از کنار قضیه رد می‌شود و می‌گوید چون آب جاری بوده دیگر مسأله‌ای نیست. این دو تفسیر و برداشت از دین است که می‌توان مقایسه‌اش کرد. یعنی یکی برخورد روان با دین دارد و بیشتر با روح دین کار دارد حتی با فلسفه فقه مأنوس است و با روح فقه برخورد می‌کند یکی دیگر هم با شکل و صورت فقه. این قسم خاطرات بیانگر ابعاد شخصیتی آن عالم بزرگوار است.


«رئالیسم انتقادی» در گفت و گوی تفصیلی با دکتر عماد افروغ/ جدال با دوگانه سازی ها



سایت بدون(افشین خماند) -رضایت دارد از مسیری که طی شده، خودش اعتقاد دارد که این رضایت وقتی مضاعف می شود که بدانیم وقتی این مسیر را شروع کرد تنها بود و بسیاری از طول مسیر را به تنهایی طی کرده است ، آن هم مسیری که دو غول، دو پارادایم غول سایه ای بلند روی حوزه علوم انسانی انداخته اند؛ دکتر عماد افروغ با «رئالیسم انتقادی » و پس از آن «رئالیسم انتقادی دیالتیکی » به جدال با دو پارادایم «اثبات گرایی یا پوزیتیویسم » و «تفسیری یا هرمنوتیک » رفته است و اعتقاد دارد که خرسند می توان بود که رفته رفته این پارادایم دارد در فضای علمی ایران جا می افتد و حالا، هم در داشتن ادبیات درخور، هم در داشتن منابع مناسب و هم در داشتن دایره نفوذ در جامعه دانشگاهی ایران، به جایگاه مناسبی رسیده است …

سوژه مصاحبه ما با دکتر افروغ علت علاقه او به مبحث «رئالیسم انتقادی » بود اما خب برای کسی که هیچ دوگانه ای را قبول ندارد و به وحدت در عین کثرت اعتقاد عملی دارد، این مقوله را نمی توان از وحدتی که زندگی او را می سازد، جدا کرد و در خلال صحبت هایش از گذشته و حالش هم گفت و در خلال آن درباره خود پارادایم «رئالیسم انتقادی » خواهیم دانست …

چرا رئالیسم انتقادی؟

مکتب فلسفی که به «رئالیسم انتقادی» موسوم شده، در دهۀ ۱۹۷۰ ظهور کرد و تاکنون یکی از نقاط مرجع اصلی در بررسی مسائل فلسفی بوده، رئالیسم انتقادی، واقعیت را عمیق‌تر از آنچه می‌توانیم ببینیم، و آنچه رخ می‌دهد، می‌نگرد. و در موضع مقابل، پوزیتیویسم، صرفاً رویدادهایی را که به نحو ملموسی اتفاق می‌افتند، واقعیت تام و تمام می‌شمرد. این نحله فکری و مکتب فلسفی چرا مورد توجه عماد افروغ قرار گرفته، او در پاسخ به این سؤال می گوید:« این چرایی علاقه من  هم می تواند علل معرفتی داشته باشد و هم علل اجتماعی، شاید ریشه یابی معرفتی و اجتماعی به طور تفصیل هم کار ساده ای نباشد و باید نقب تاریخی عمیقی بزنم به گذشته هایم. اما اگر بخواهم به حافظه کوتاه مدت خود مراجعه کنم؛ به لحاظ اجتماعی برمی گردد به امکان یک تحول ساختاری در رئالیسم انتقادی و این که به هواداران و مخاطبانش این امکان را می دهد که به تغییر و تغییر وضع موجود بیاندیشند، خود مقوله گرایش انسان ها می تواند ریشه معرفتی داشته باشد اما نه! می تواند ریشه در گذشته انسان نیز داشته باشد، زندگی آن ها، زمانه آن ها …خودش داستان مفصلی است. کسی اگر با زندگی من آشنا باشد، با محیط زندگی من .. این ها خودش نشان خواهد داد که من چرا علاقه مند به تغییر شدم . این ها باعث می شود که بدانیم چرا من محافظه کار نشدم و بدانیم چرا من بیشتر گرایش به «شدن » دارم، هابر ماس صرف نظر از این که به بنیان های معرفتی اش انتقاد دارم اعتقاد دارد که هر شناختی همراه بایک علاقه است، یعنی دانش ها صرفا مبتنی بر یک فلسفه علم تحلیلی و مفهومی نیستند بلکه ریشه در یک علایقی دارند. خب این می تواند در گرایش من به «رئالیسم انتقادی » هم مورد استفاده قرار بگیرد. به هر حال هیچ کس نمی تواند بگوید من رها از محیطم هستم؛ حالا مستقیم یا غیر مستقیم  یعنی محیط من هم از عوامل گرایش به این مقوله بوده است، یعنی من احساس می کردم که باید کاری کرد، باید اتفاقی بیفتد باید تغییری ایجاد شود. من امکان تغییر را در رئالیسم انتقادی به وفور دیدم، من همیشه ضد فقر بودم، ضد نابرابری بودم و با تفسیرهای کارکردگرایانه از نابرابری، از فقر و با تفسیرهای اثبات گرایانه و با تفسیرهای تقدیرگرایانه مشکل داشتم، چون گرایش فقر زدایی در من قوی بود و از طرف دیگر همیشه سعی می کردم یک تفسیر رادیکال از وضع موجود بدهم، این را در رئالیسم انتقادی و قبل از آن در نحله های انتقادی ملاحظه کردم »

مخالفت با ثنویت گرایی

عماد افروغ از ثنویت گرایی دوری می جوید، این در طول مصاحبه هم یک گزاره ملموس است، این حتی در ریشه یابی علل گرایش به رئالیسم انتقادی نیز خود را نشان می دهد: « دقت داشته باشید که من یک نگرش ثنویت گرایانه ندارم که ریشه های معرفتی و اجتماعی را از هم جدا کنم  و اعتقاد دارم که در این عالم همه چیز به هم ربط دارد. در این جا هم هر چند قصد داشتم وجه اجتماعی را غلیظ کنم اما دیدید که جنبه های معرفتی هم بود. اما در رئالیسم انتقادی چند چیز توجه من را جلب کرده است. یکی توجه به ضرورت است، این که اشیا دارای نیروها و سازکار علی هستند، هستی شناسی مقدم بر معرفت شناسی است. این که دقت بکنیم دچار مغالطه معرفتی نشویم، یعنی این که آن چه از هستی می دانیم مساوی با خود هستی نیست، این عدم یگانگی معرفت با هستی برای من خیلی جالب بود … بعدها همین توجه به ضرورت در هستی با یک وجه فرآیندی دیالکتیک در اندیشه روی بسکار گره خورد و مفهوم تغییر و شدن و غایت مداری برجسته شد و برخلاف دیالکتیک سه وجهی هگل که از این همانی آغاز می شد و از طریق نفی به کلیت می رسید،  در دیالکتیک  بسکار به چهار وجه نااین همانی، نفی، کلیت  و مرحله آخر عمل دگرگون ساز ارتقاء یافت، این خیلی به من کمک کرد هم نفی آن و هم کلیت آن و هم عمل دگرگون ساز که در واقع انسان یک نقش پررنگی در مواجهه با روابط ارباب –رعیتی تعمیم یافته و ساختارهای ناموجه دارد و می تواند این روابط را از بین ببرد. همان ساختارهایی که به او تحمیل شده است و او توانایی برهم زدن آن ها را دارد.»

از ملاصدرا تا امام خمینی (ره)

همین جا فرصت خوبی است که کمی بیشتر با اندیشه روی بسکار یکی از پایه گذاران و قله های رئالیسم انتقادی آشنا شویم، دکتر افروغ از یک اعتقاد او شروع می کند: «روی بسکار اعتقاد دارد که بعد از هراکلیتوس که توجه به تغییر داشت، از افلاطون به بعد تا الان  و کتابی هم دارد به نام ا«فلاطون و غیره »هیچ توجهی فلسفه غرب به تغییر نداشته و حتی افلاطون تغییر را با تفاوت خلط کرده، یعنی تفاوت را مورد توجه قرار داده است. برای من اندیشه بسکار از این جهت جالب بود که ما در نقد یک فرانقد 1 داریم و یک فرانقد 2. در تفکر او تفکر و اندیشه نا ثنوی یا دوگانه  موج می زند. من هم در مطالعات و تحقیقات قبلی که داشتم ، خودم رسیده بودم به ناثنویت یا نادوگانگی ، شایدتفکر ملاصدرا هم کمک کرده باشد. البته من قبل از مطالعه ملاصدرا هم به این تفکر رسیده بودم  و شاید پیش از ملاصدرا این تفکر را در تفکر امام خمینی (ره) دیده بودم، در ریشه یابی ناثنویت امام به ملاصدرا رسیدم و همزمان و هم سو با آن به رئالیسم انتقادی اولیه و بعد از آن دیالکتیکی و آن آخر هم به فراواقعیت آن رسیدم. این همیشه با من بود و من احساس می کردم که جای این رئالیسم انتقادی در کشور خالی است. برای این که محافل دانشگاهی ما یا اسیر پوزیتیویسم است یا اسیر تفکر هرمنوتیکی اعم از تحلیلی و قاره ای. احساس می کردم این ها هیچ کدام خلا مورد نظر من را پر نمی کند، چه خلا اجتماعی من را، زمینه من را، زمانه من را ، چه خلا معرفتی من را، چه علایق رهایی بخش من را ، چه حیات اجتماعی من را و…هیچ کدام را پر نمی کند، برای این که احساس کردم در تمام این ها دوگانه نگری وجود دارد و من اصلا قائل به دوگانه نگری نیستم چه از نوعی که پوزیتیویسم می سازد و چه از نوعی که هرمنوتیک می سازد. من حتی معتقدم این نوع دوگانه نگری به ضرر انسان تمام شده است. در واقع این ها بت هایی شده اند که مردم با دستان خود تراشیده اند و ناخواسته باید این ها را ستایش کنند در حالی که قضیه باید برعکس باشد، این ها هستند که باید خادم مردم باشند.»

نگرش منظومه ای 

این اعتقاد به  ناثنویت گرایی قرار است به کجا برسد؟ به چه کار می آید؟ دکتر افروغ از یک ژانر صحبت می کند ، ژانری که با همان جرقه ها  آغاز شده است: «آن جرقه این روزها در من به کمال رسیده و احساس کردم که حالا عینکی در اختیار دارم که با این عینک حتی قرآن را هم بهتر می توانم بفهمم، هستی را بهتر می توانم بفهمم، حیات اجتماعی و انسانی را بهتر می توانم بفهمم، من یک انسان غایت مدار هستم، یک نگرش فرآیندی دارم، ژانرم یک ژانر ناثنویت گراست حتی معتقد شدم و به این باور رسیده ام که قرآن هم یک ژانر، فرا ژانری است و یک ساخت چند ساختی است و وقتی از این زاویه به قرآن نگاه می کنم ،یک قرائت و  حلاوت دیگری از قرآن به ذهنم خطور می کند و این باعث می شود که برداشت های دیگر من هم تقویت شود. در نهایت من یک نگرش منظومه ای و کلیت گرا و غایت مدار در اندیشه رئالیسم انتقادی دیدم و من را جذب کرد. یادمان نرود که هر چیزی انسان را جذب نمی کند، چیزی انسان را جذب می کند که پیش از آن قابلیتی در او شکل گرفته باشد و قرابتی با آن داشته باشد.»

آغاز یک مسیر

دکتر افروغ پس از شرح ریشه ها، به آشنایی می رسد، تا این جا دانستیم عواملی دست به دست هم دادند تا او به این مقوله قرابت داشته باشد، حالا زمان شرح آشنایی است: «داشتم تز دکتری ام را می نوشتم، تز دکتری من درباره نسبت فضا و جامعه بود و رابطه اشکال اجتماعی با توجه به نابرابری اجتماعی و اشکال فضایی. دنبال یک نظریه ای می گشتم که نه من را فضاگرا کند یعنی اسیرجبرگرایی محیطی کند و نه این که فضا را اصلا بی رنگ وبی بو و بی خاصیت به مثابه یک مقوله معرفت شناختی کانتی کند، در کتاب سایر یعنی روش در علوم اجتماعی که بعدها خودم به فارسی ترجمه کردم، یک صفحه از این کتاب که اصلا بحث روش هم نبود، اشاره ای کرده بود به مقوله ربطی فضا. این مقوله ربطی فضا من را کشاند به نگاه غیر فضایی در برابر فضایی و نافضایی. قطع نظر از این که به مطالعات فضایی و شهری خودم خط داد و باعث شد مطالعات شکل دیگری بگیرد، احساس کردم که این نگاه هم ریشه در یک نگاه شناخت شناسی دارد که قائل به دو دسته رابطه است؛ رابطه علی و ضروری و رابطه اعدادی و مشروط و اقتضایی؛ پی این را گرفتم سر از رئالیسم انتقادی درآوردم .»

ضرورت خدای ضرورت ساز

اگر کتاب های روی بسکار را ورق زده باشیم، حضور مبحث یا سرفصلی درباره خدا ما را به این جمع بندی می رساند که ریشه های مذهبی هم در تمایل عماد افروغ به رئالیسم انتقادی موثر باشد، خودش در این باره می گوید: «حتما ریشه های مذهبی و فلسفی من در این گرایش تاثیر گذار بوده و همین طور نوع نگاهی که من به خدا و رابطه انسان با خدا دارم. من وقتی می گویم رابطه خدا و انسان یک رابطه متقارن است، این نگاه در آثار دیگر هم وجود دارد، استاد مطهری تعبیری دارد که فوق العاده زیباست؛ هر کس که درد انسان دارد، درد خدا دارد و آن که درد خدا دارد، درد انسان دارد. پس طبیعی است که خدا در اندیشه من جایگاه بلندی دارد، من اصلا خدا را برابر انسان قرار نمی دهم یا انسان را برابر خدا. پیش از این کتابی چاپ کردم تحت عنوان «توحید گرایی و صلح»  و کتابی زیر چاپ دارم تحت عنوان «عام گرایی توحیدی و حق انسان » من اعتقاد دارم اگر قرار است به حق انسان توجه شود باید به تکیه گاه او یعنی خدا توجه شود. این مثلث خدا، ذات و غایت که من به کرات از آن یاد می کنم، نشان از جایگاه آن ها در اندیشه من دارد، جالب است که من وقتی کتاب «روش در علو اجتماعی » آندرو سایر را چاپ کردم یک مقدمه آن جا نوشتم، در آن مقدمه یک سئوال مطرح کردم  و سئوال این بود که این ضرورتی که رئالیسم انتقادی مطرح می کند، به طور قطع یک خدای ضرورت ساز دارد. حتما باید به خدای ضرورت ساز هم توجه بشود و این یک کمبودی است در اندیشه های این مکتب.  سال های بعد کتاب « از شرق تا غرب ،سلوک نفس » آقای بسکار که چاپ شد آن خلا پر شد. به طور علنی و به طور عملی بحث خدا به میان آمد، جالب است که من احساس می کردم یک چیزی در اندیشه این ها کم است و کمبودش احساس می شود، یک خلایی به چشم می خورد و آن توجه روشمند و مستدل به خداست که این خلا هم پر شد.»

شرط بلا شرط

سئوال بعدی به طور طبیعی این است که عماد افروغ چگونه متوجه این خلا شده است، پاسخ هم این است که :«من حس کردم که وقتی بحث ضرورت به میان می آید، نمی تواند نسبت به خدا بی توجه باشد. من پیش از این بحث ذات را مطرح کرده بودم، بحث ضرورت را مطرح کرده بودم و گفته بودم که ذات انسانی یک خدای ذات ساز می خواهد، بحث هم از این جا شروع می شد که اومانیستی که در غرب شکل گرفت، چون به لحاظ اجتماعی در تقابل با کلیسا بود، فراموش کرد که هیچ انسان گرایی نمی تواند بدون توجه به خدا باشد. آن انزجار اجتماعی از کلیسا منجر به غفلت از رابطه مفهومی میان خدا و ذات انسانی شد در غرب. برای همین سر از نیهیلیسم در آورد. یعنی انسان گرایی رنسانس بگوییم یا روشنگری بگوییم به  تفکر ضد انسانی هیچ انگاری رسید و این چیز عجیبی نیست و طبیعی است، آن خدا زدایی باید در انتظار انسان زدایی هم می ماند. خیلی موضوع بدیهی است که وقتی شما بحث ذات را به میان می آورید، بلافاصله متوجه می شوید که این ذات یک ذات ساز می خواهد، یک خالق می خواهد. شما چون به خالق این ذات توجه نکرده اید، سر از ذات زدایی پست مدرنیستی و نیهیلیستی در آوردید و تاریخی نگارانه به همه مقولات نگاه کردید و این تاریخی نگری یعنی قدرت نگری یعنی فاشیسم. در حالی که اگر همان اول متوجه می شدید که یک رابطه مفهومی میان خدا و انسان هست، آن وقت نه خداگرایان برابر انسان موضع می گرفتند و نه انسان گرایان برابر خداگرایان …اما چون رئالیست های انتقادی آماده بودند و استعداد این را حداقل روی بسکار به دلیل تمایلات عرفانی اش داشت که اگر بحث ضرورت مادی را مطرح می کند برابر بی توجهی به ضرورت توسط هیوم و امثالهم ،این آمادگی را داشت که در نهایت به خدا از لحاظ شناخت شناسی پی ببرد، در کتابی در فاز سوم  کهبحث چرخش معنوی آن وجود دارد به طور علنی بحث وجود مطلق خدا را مطرح می کند .بسکار که همه جا بحث ضرورت را مطرح می کند وقتی پای خدا می آید وسط، همه این ضرورت ها را یک امکان می داند و در مورد خدا می گوید وجود مطلق است و شرط بلا شرط هر امکان است. یعنی هر ضرورتی که او به عنوان یک ممکن یاد می کند یک شرط بلا شرط دارد، این شرط بلا شرط این امکان است نه این که مشروط است ، بعضی ها متوجه نیستند، خدا که مشروط نیست. بلکه می گوید هر شرطی، هر امکانی و هر ضرورتی مادی یک شرطی می خواهد که آن دیگر شرط نباید داشته باشد. آن مطلق است پس ضرورت ها تصادفی نیستند و حتما مخلوق هستند. من از این جایگاه به عنوان جایگاه بازگشت خدا به عرصه آکادمیک یاد می‌کنم.»

گام هایی تا بهشت

روی بسکار در همین سطح شناخت خدا باقی نمی ماند و در دیدگاه عرفانی او باید این شناخت حرکتی باشد به سوی تغییر آن طور که به سوی بهشت حرکت کنیم، این حرکت می تواند گام هایی باشد، او حتی موادی برای شرح این گام ها دارد، دکتر افروغ در این زمینه اعتقاد دارد: «بسکار در  کتاب سلوک نفسش، دوازه گام برای رسیدن به بهشت  مطرح می کند، در آن جا کاملا می گوید که عالم مقید است، عالم محدود است، عالم مشروط است اما خدا وجود مطلق است و ساخت غایی عالم خدا است، ساخت غایی انسان خدا است. اینجاست که می گویم گرایشات مذهبی من، گرایشات فلسفی من در انتخاب رئالیسم انتقادی به شدت تاثیر گذار بود ولی جالب برای من این است که چیزی که من حدس زدم یک حلقه مفقوده در حوزه اندیشه رئالیسم انتقادی باشد، در ادامه احساس کردم آن حلقه مفقوده پر شد و آن چیزی که من در انتظارش بودم در چرخش معنوی روی بسکار شکل گرفت و امروز این ها وارد فاز مطالعاتی الهیاتی خودشان شدند که من در همان کتاب هم اشاره کردم که این مرحله الهیاتی با کتاب « از شرق تا غرب ؛سلوک نفس » بسکار شروع می شود و بعد به سایر رئالیست های انتقادی مثل خانم آرچر،  پورپورا و کالیر هم سرایت می کند با آن کتاب « استعلا، رئالیسم انتقادی و خدا » که من شرحی از این کتاب را در بخش جایگاه خدا در اندیشه روی بسکار در کتاب شرحی بر دیالکتیک روی بسکار آورده ام »

از ذهن تا عمل

یکی از بنیان های رئالیسم انتقادی این است که ما اگر شناختی که به دست می آوریم، موجب تغییر نشود، موجب بهتر شدن جهان نشود، این شناخت کارآیی ندارد، رئالیسم انتقادی از نگاه عماد افروغ چگونه می تواند به بهتر شدن جهان کمک کند: «در رئالیسم انتقادی حسب همان تفکر نادوگانه ای که دارد، انواع و اقسام دوگانگی را زیر سووال می برد، یکی از این دوگانگی ها، دوگانگی نظریه و عمل است. رابطه نظریه و عمل رابطه پیچیده ای است، یک زمانی ما فکر می کنیم، ما در مقام نظر بنشینیم فقط فلسفه بافی بکنیم، فقط با یک تاملات نظری به یک نظریه برسیم ، بعد بخواهیم این نظریه را عملیاتی بکنیم، نه این طور نیست، این ها این اعتقاد را ندارند. اصلا در ذات خود نظریه پردازی عمل نهفته است و اگر شما در ذات نظریه پردازی، بی توجه به عمل باشید و نظریه شما سرشار از عمل و دلالت عملی نباشد، این نظریه سازی هیچ گاه عملیاتی نمی شود. برای همین است که رئالیست های انتقادی مساله ای دارند که این طور تعریف می شود؛ نظریه و عمل  در عمل ….اگر نظریه ای همان ابتدا بیگانه با عمل باشد، دلالت عملی نخواهد داشت، نکته بسیار ظریفی است که اخیرا من دارم آن را بسط می دهم. این است که به این سئوال پاسخ بدهم که در چه صورتی نظریه در ذاتش عمل نهفته است؟ اگر ما نظریه را با تساهل به یک ایده تقلیل بدهیم، این ایده در صورتی می تواند عملیاتی شود که توجه به ماده داشته باشد، یعنی در همان ابتدا توجه به عمل داشته باشد، ضرورتی که در ذهن ایجاد می شود  لزوما به معنای ضرورت انطباق با عمل نیست، در عین نیست …»

صحت ماده و صحت صورت

رابطه ذهن و عمل جواب همان چیزی است که می تواند به بهترشدن جهان منجر شود، هیچ متفکر و هیچ نحله فکری نیست که بیاید و ادعا کند که ما آمده ایم تا جهان را بدتر کنیم، اما گاهی فاصله جهان انتزاعی ایده ها تا آن چه در عمل رخ می دهد، آنچنان است که دنیا حالش بهتر نمی شود، دکتر افروغ مزیت انطباق ذهن و عمل در رئالیست انتقادی مدنظر خود را این گونه شرح می دهد: «این بحث، بحث بسیار ظریفی است، ما یک رابطه منطقی را در ذهن خودمان داریم، یعنی ضرورت ذهنی یک ضرورت منطقی است، یعنی رابطه ای بین ایده هاست. آیا ما می توانیم به صرف این که یک ضرورت ذهنی در ذهن ما شکل گرفته، آن ضرورت ذهنی را به یک ضرورت عینی یا طبیعی تسری بدهیم؟ خیر! این دو مقوله جدا و مرتبط  با هم است مثل آن است که کسی بگوید چون یک رابطه ضروری و قیاسی بین یک رابطه گزاره ای برقرار می کنم، این کفایت می کند برای این که بگوییم عالم هم باید خودش را منطبق بکند با این عالم ذهن. درست مثل چیزی که در هگل بود. ولی این طور نیست، ممکن است چیزی از لحاظ ذهنی درست باشد اما منطق عینی و مادی چیز دیگری بگوید، خیلی ها بودند که فقط به صورت قیاس توجه می کردند و غافل بودند از ماده یک قیاس، الزاما صحت صورت قیاس دلیلی برای صحت ماده قیاس نیست، من الان مثال می زنم. ما می گوییم همه فلزات هادی الکتریسته اند، پس از آن می گوییم آلومینیوم فلز است  پس نتیجه می گیریم آلومینیوم هادی الکتریسته است؛ صورت قیاس درست است اما آیا آلومینیوم هادی الکتریسته است؟ نیست! ما حتی می توانیم برعکس این را بگوییم که ماده قیاس غلط باشد اما نتیجه درست باشد. مثال می زنم، همه چوب ها هادی الکتریسته هستند، مس چوب است پس مس هادی الکتریسته است. همان طور که می بینیم ماده قیاس غلط است اما نتیجه درست است …راه چاره چیست؟ از همان صورت استفاده کنیم و در عین حال به ماده هم توجه کنیم؛ یعنی بگوییم همه فلزات با گردش یون آزاد هادی الکتریسته هستند، آن وقت مس فلزی با گردش یون آزاد است و آلومینیوم نیست …پس توجه به سازوکارها داشتیم، منظورم از این مثال ها چه بود؟ به صرف درست بودن صورت قیاس، باعث نمی شود که ماده هم درست باشد، نتیجه هم درست باشد اما صحت صورت قیاس جمع بشود با صحت ماده قیاس، آن وقت نتیجه به طور طبیعی و عینی درست خواهد بود. پس صرف این که یک صورتی در ذهن درست باشد، دلیل آن نیست که عکس خوبی از صحت ماده قیاس به ما بدهد. بنابراین یک نظریه وقتی درست است که هم توجه به رابطه قیاسی در وجه صوری آن داشته باشد هم توجه به وجه مادی قباس، یعنی چه؟ یعنی ما این شکاف بین نظر و عمل را دور زدیم ، این عمل یعنی عینیت، یعنی عالم ماده .»

انضمام در وجه انتزاعی

حالا که کامل فهمیدیم چه منطق استدلال منفک نشده از عمل را دانستیم، بهتر به سراغ نسخه های کاربردی تر برویم ، دکتر افروغ  این گونه ادامه می دهد: «این موضوع را از زاویه دیگری هم می توان دید. ما فکر می کنیم وقتی رابطه ایده هایمان درست باشد، این کاربرد عملی هم دارد، در حالی که یک نظم منطقی شرط لازم است، شرط کافی نیست. لذا نظم منطقی رابطه بین باید و نباید ها است، اصطلاحا دلیل محور است؛ تحت هر شرایطی درست است چه ما باشیم و چه ما نباشیم، اگر بخواهیم تغییری ایجاد شود هم باید دلیل محور باشد و هم باید علت محور باشد. هم باید توجه به باید نباید ها داشته باشد و هم توجه به زندگی مردم، حالا ما اگر نظریه ای بدهیم که در آن علت نباشد، چگونگی نباشد، روابط تاثیر و تاثر اجتماعی نباشد، انضمامی در وجه انتزاعی نداشته باشد، شما چه توقعی دارید؟ توقع دارید یک رابطه انتزاعی خلامانندی بیاید و ضمانت اجرایی پیدا کند؟این درد ماست، درد روز ماست، درد جامعه ماست. یک عده می نشینند منشور می نویسند، توجه ندارند به محیط عملی مردم، زندگی روزمره مردم. مردم ما مشکلی با ارزش ها ندارند اما مساله اینجاست که مردم به استراتژی کنش خود می اندیشند و از این ارزش ها انتخاب می کنند تا زندگی روزمره خودشان را سامان بدهند و اگر درنظریه ای به این مسائل توجه نشود این بحث وجه عملیاتی هم پیدا نمی کند. به عنوان مثال چرا رئالیست های انتقادی با هگل مخالفند؟ بسکار در فصل اول دیالکتیک انتقادی هگل را نقد کرده است، آن هم به خاطر این همانی ذهن و عین . بسکار به تقدم هستی شناسی بر معرفت شناسی اعتقاد دارد و حتی معتقد است که هیچ گاه ما شاید نتوانیم یک درک مطابق با واقعی از هستی داشته باشیم و به همین خاطر مقوله نسبی گرایی معرفتی نه نسبی گرایی داوری و  اینکه همه معرفت ها به یک میزان درست باشند. همه معرفت ها نسبی اند چون مفهوم محورند. بنابراین ما هیچ گاه نمی توانیم مدعی درک مطابق با واقع باشیم از یک طرف، از طرف دیگر نمی توانیم عالم ذهن را تسری به عالم واقع بدهیم. هگل اعتقاد دارد که ما یک ذهنی داریم که به عین تبدیل می شود و واقعیت تابع ذهن است. پس رابطه دیالکتیک چه می شود؟ عین چه کاره است؟ ماده چه کاره است؟ طبیعت چه کاره است؟ در حالی که یکی از بحث های رئالیسم انتقادی این است که آن چه مشاهده می شود صرفا کل واقع نیست. یعنی آن هایی که واقعیت را تقلیل می دهند به امر مشاهدتی و جهان بالفعل، غافل از عنصر غیاب هستند، غافل از عنصر نفی و تغییر و شدن هستند. آن چه شما می بینید یا بالفعل است یا به حادثه تبدیل شده، قطره ای برابر یک دریای بیکران است، این خیلی انقلاب در درون دارد. یعنی جهان قابل تقلیل به یک جهان تجربی نیست. درست خلاف آن چه هیوم می گفت، درست خلاف آن چه کانت می گفت. جهان جهان مشاهدتی نیست، جهان جهان تجربی نیست، آن چه تجربه می کنیم، فقط یک لایه ای از واقعیت است و در واقع یک لایه دارد که اصلا دیده نمی شود که ناوجود است که طبیعتا به معنی عدم نیست. ناوجودی که به صورت های مختلف خودش را  فعلیت می بخشد. این به معنی نفی فعلیت هم نیست، این توجه به واقع است. این یعنی امر واقع قابل تقلیل به امر قابل مشاهده هم نیست. به همین خاطر رئالیست های انتقادی رابطه خوبی با استقرا ندارند. چون استقرا مربوط به یک جهان بسته است. اینجاست که تفاوت رئالیسم انتقادی با پوزیتیویسم و هرمنوتیک مشخص می شود و هم با هگل…بنابراین ما نمی توانیم از این نگاه منظومه نگرِکلیت گرای وحدت در عین کثرتی که در نگاه بسکار وجود دارد، بین نظریه و عمل تفاوت وجود دارد عبور کنیم.»

عمل رهایی بخش

نگاه روی بسکار، همان نگاهی است که از هر طرف که می رویم به آن خواهیم رسید، حالا هم زمان آن است که بدانیم دیالکتیک بسکار چگونه می تواند به بهتر شدن جهان کمک کند: «دیالکتیک روی بسکار سه هدف را دنبال می کند یکی این که ما یک تفسیر دیالکتیکی از رئالیسم انتقادی به دست دهیم، یکی این که یک تفسیر رئالیسم انتقادی از دیالکتیک به دست دهیم، اما هدف سوم این است که یک نظریه رهایی بخشی  از علم اجتماعی ارائه بدهیم که باعث نجات انسان ها از روابط ارباب –رعیتی تعمیم یافته، حالا چه فرهنگی، چه سیاسی، چه اجتماعی، چه اقتصادی بشود. پس هدف اصلی رئالیسم انتقادی مخصوصا در فاز دیالکتیک این است که یک نسخه رهایی بخشی ارائه بدهد، انسان ها در نگاه رئالیسم انتقادی نیازهای اولیه ای دارند، قابلیت هایی دارند، یک ذات اولیه ای دارند. ممکن است در اثر حیات اجتماعی، آن ذات فراموش شود، آن نیازهای واقعی فراموش شود. آن نیازهای واقعی تبدیل به نیازهای غیرواقعی شود، با توجه به همین عوامل ساختاری ارباب –رعیتی. رئالیست های انتقادی چون عاملیت گرا هستند و توجه به ساختارها نیز دارند می گویند عاملیت چون نقش پررنگی را ایفا می کند، مرحله آخر دیالکتیک چهار گانه روی بسکار که بعد ها به هفت مرحله تبدیل می شود، عمل رهایی بخش است و عمل رهایی بخش مربوط به انسان است .انسان ساختارگرا همان طور که باید توجه به ساختارها داشته باشد باید بداند که این ساختارها از آسمان نیامده است و برای رهایی از ساختارهای اسارت بخش باید به عمل دگرگون ساز مبادرت کرد.»

از صدرا تا بسکار

تا این جای گفت و گو درباره دغدغه های ذهنی عماد افروغ در زمینه رئالیسم انتقادی صحبت کردیم، ریشه ها و علل توجه به این مقوله، اما این ذهن مصداق های عینی هم دارد، آثاری که به واسطه آن، او تجربه هایش را با دیگران تقسیم کرده است، از دکتر افروغ درباره آثاری که در این زمینه منتشر کرده است، پرسیدیم و جواب شنیدیم: « اولین اثر رئالیسم انتقادی من ،کتاب فضا و جامعه است که به چاپ سوم هم رسیده است که مربوط رابطه اشکال اجتماعی و اشکال فضایی است، این کار محتوایی بود نه روش شناسی محض. وقتی که دوباره فراغ بالی پیدا شد و فرصت کار مستقیم تری درباره روش پیدا کردم، اولین کاری که کردم ترجمه کتاب روش در علوم اجتماعی رویکرد رئالیستی آقای اندرو سایر بود که آن هم به چاپ چهارم رسید، که متن تدریسی است برای مقطع کارشناسی ارشد و دکتری. بعد تدریس می کردم، خود این تدریس فرصت مناسبی بود که من رئالیسم انتقادی را در برابر عینیت گرایی خام یا پوزیتیویسم و هرمنوتیک مطرح کنم. من این سه محور را درس می دادم. فرصت خوبی شد که دو تا از دانشجویان علاقه مند به رئالیسم انتقادی من در دانشگاه صنعتی شریف، در سه مرحله یعنی درس فلسفه علوم اجتماعی،  معرفی به استاد و بالاخره در پایان نامه با من درس گرفتند. پایان نامه هردوی آن ها در رابطه با رئالیسم انتقادی بود. یکی در فلسفه علم و دیگری در فلسفه علوم اجتماعی، این فرصت خیلی خوبی شد که ما روی آن دو کتاب اولیه روی بسکار یعنی «نظریه رئالیستی علم » و «امکان طبیعت گرایی» کار کردیم، آن ها زحمت کشیدند. این دو پایان نامه شد یک کتاب، من مقدمه ای بر این کتاب نوشتم و کمک کردم که  چاپ بشود تحت عنوان « رئالیسم انتقادی: هستی شناسی اجتماعی و امکان وارسی تجربی در علوم اجتماعی »، این کتاب یک متن اولیه ای در اختیار علاقه مندان رئالیسم انتقادی قرار  می دهد. مترصد فرصتی بودم که آن فاز دیالکتیکی و چرخش معنوی یا فراواقعیت روی بسکار را هم معرفی کنم. یک سال هیچ تدریسی را نپذیرفتم و در همین محل اقامت خودم در یکی از روستاهای شمال، نشستم و دوکتاب را تدوین و ترجمه کردم تا حداقل خلا محتوایی وجود نداشته باشد، همان دو کتاب «شرحی بر دیالتیک روی بسکار» و «دیالتیک و تفاوت ،نوشته آلن نری ». در مقدمه همین کتاب هم نوشتم که من ابتدا می خواستم کتاب «دیالکتیک، نبض آزادی » نوشته روی بسکار را ترجمه کنم اما خب آن کتاب کتاب سختی است، کتاب کتاب حجیمی است. مترصد بودم که یک شرح خوبی از این کتاب به دست بیاید که دیدم آلن نری که از همکاران بسکار است، این کتاب را نوشته، این کتاب را ترجمه کردم، کتاب آلن نری یک شرح آزاد نیست، اکثر نقل قول های آن از خود کتاب  بسکار است، این دو کتاب می تواند مقدمه ای باشد برای مراجعه به اصل انگلیسی آن. پس از آن هم رئالیسم انتقادی همواره با من بود و من سعی داشتم در متون متعدد و مقالات  مختلف از آن استفاده کنم. مثلا در کتاب «انقلاب اسلامی و مبانی باز تولید آن » که به چاپ دوم رسیده، سعی کردم که از طریق رئالیسم انتقادی یک تحلیلی از انقلاب اسلامی بدهم. محضوصا خواستم همان لایه زیرین که روی بسکار از آن به عنوان واقعیت یاد می کند را جستجو کنم که رسیدم به اندیشه کلیت گرایانه توحیدی ملاصدرا، علاوه بر این کتاب ها مقولاتی که سر کلاس طرح می کردم بعضی ها به رساله تبدیل کردند، برخی از این رساله ها دفاع شده و برخی تبدیل به کتاب شده ….، یکی از این رساله ها که کتاب شد ،«مقایسه تبین و علیت از منظر رئالیسم انتقادی و حکمت صدرایی» بود،  یا تضاد از نظر دو نحله …آخرین مقاله ای که من داوری کردم وچاپ خواهد شد، مفهوم واقعیت  از نگاه ملاصدرا و روی بسکار » بود.

راز و رمز هستی

آیا عماد افروغ از مسیری که برای شناساندن رئالیسم انتقادی طی کرده راضی است ، به نظر می رسد که راضی باشد، این را می شود از همین جملات فهمید: « من چه می خواستم؟ من احساس می کردم که این جریان باید معرفی بشود و جایش خالی است در ایران و باید در محافل علمی ما آشنا بشوند با آن. الان من نگاه می کنم و می بینم حس می کنم باید خدا را شاکر باشم، چون حس می کنم نتیجه زحماتم به بار نشسته  است، زحمات 22 ساله من به بار نشسته است. من که در کل آدم تنهایی هستم، در این قضیه هم داشتم تنها پیش می رفتم اما این ها دیگر راز و رمز هستی است. شاید تنهایان موفق ترند. بعضی ها این ها را حاشیه می دانند اما من این ها را اصل می دانم. پای راز و رمز و رابطه با خدا …این ها را نه هرمنوتیک می فهمد و نه پوزیتیویسم . اما رئالیسم انتقادی فهمید، رئالیسم انتقادی است که آن مرحله آخرش، آن چرخش معنوی است، در آن چرخش معنوی اش خیلی از این بحث های عرفانی در واقع متجلی شد و من خوشحالم که از ماده شروع شد و به معنا رسید.»

وحدت در عین کثرت

حالا اگر کسی به رئالیسم انتقادی علاقه مند شد باید چه مسیری را طی کند و کدام نقشه را پیش بگیرد، دکتر افروغ کتاب خانم ها توحیدی نسب و فروزنده که پیش از آن از مقدمه ای که بر آن نوشته گفته بود را کتاب خوبی می داند و ادامه می دهد: «نکته ای من باید بگویم این است که نگرش رئالیسم انتقادی، نگرش آسانی نیست و نمی شود با آن مثل یک رمان برخورد کرد یا مثل یک کتاب عادی. در مواجه با این مقوله باید روش مند تر و تخصصی تر با آن مواجه شد، برای ابتدای راه شاید کتاب های عمومی خود من بیشتر به کارش بیاید، مثلا دیالکتیک خرد وجامعه  که گفت وگویی با من بوده که انتشارات سوره مهر چاپ کرده، من در این گفت و گو رئالیسم انتقادی را معرفی کرده ام یا در همین کتاب ارزیابی انتقادی نهاد علم در ایران سعی شده است که با یک زبان ساده تری، رئالیسم انتقادی را در میان مطالب یا به طور مستقیم معرفی  شود. کسی اگر این ها را بخواند، کلیات را متوجه می شود و بعد می تواند به کتاب های سنگین تر مراجعه کند. در انتهای کتاب «ارزیابی انتقادی نهاد علم درایران » نوشته بودم که این کتاب برای مخاطب عام است. مخاطب خاص می تواند به کتاب های تخصصی تر مراجعه کنند. فرق کتاب شرح دیالکتیک روی بسکار که من منتشر کردم با کتاب آقای آلن نری این است که کتاب آقای نری فقط به دیالکتیک پرداخته من فرصت را غنیمت شمردم و چرخش معنوی روی بسکار را هم در آن کتاب کوتاه و مختصر آورده ام، ان شاء الله روزی فرصتی بشود تا بتوانیم کتاب « از شرق تا غرب ، سلوک نفس » را ترجمه کنیم. این جای خوبی است که بگوییم، همین جا می توان نگاه منظومه ای یک متفکر را ببینیم، از ماده شروع می شود و به عرفان می رسد. این یعنی چه؟معروف است که روی بسکار و رئالیست های انتقادی، فیلسوفان مادی گرا بودند، ببینید چگونه  یک فلسفه ماتریالیستی به یک فلسفه معنا گرای الهیاتی تبدیل می شود؟ جای شگفتی نیست! اتفاقا تفسیر درست ناثنویت گرایی از عالم همین است که این ها را مقابل هم قرار ندهیم. چرا تا اسم معنا می آید، ماده گرایان موضع می گیرند، چرا وقتی اسم ماده می آید، معنا گرایان موضع می گیرند مگر این دو در مقابل هم قرار دارند؟ در عرفان تقابلی نیست، امام خمینی (ره)  یک روایت را خیلی دوست داشتند؛ لو دلیتم بحبل الی الارضین السفلی لهبطتم علی الله یعنی اگر با ریسمانی به انتهای زمین، به انتهای ماده بروید، تازه بر خدا وارد خواهید شد، همین است که من سخت مقابل انواع و اقسام دوتایی ها می ایستم، من اصلا دوتایی عقل و عشق را نمی فهمم، دوتایی حکمت نظری و حکمت عملی را نمی فهمم، دوتایی علم و هنر را نمی فهمم،  دوتایی علم و دین را نمی فهمم،  دوتایی اخلاق وسیاست را نمی فهمم  و به آثارم هم اگر مراجعه کرده باشید، حول و حوش همین می چرخد،  کتابی در نقد جدایی دین و سیاست دارم، درباره اخلاق و سیاست نوشتم، درباره حقوق شهروندی و عدالت نوشتم که در مقدمه اش با جدایی دین و علم مخالفت کردم. حتی خود روی بسکار هم از مقوله وحدت در عین کثرت یاد کرده است . ملاصدرا هم از همین وحدت در عین کثرت باد می کند، یکی از نکات جالب ملاصدرا این است، همانی زمانی که دکارت دوآلیسم و ثنویت گرایی را کلید می زند هم عصر با او ملاصدرا دارد تفکر ناثنویت گرایی را، وحدت در عین کثرت را کلید می زند و ملاصدرا می تواند مبدع معادل تفکر دیالکتیک دانسته شود، چرا دنیا نباید ملاصدرا را با این عنوان بشناسد. چرا ما نباید قرائت دیالکتیک از ملاصدرا داشته باشیم، بعضی ها با دیالکتیک رابطه خوبی ندارند، چون یاد دیالکتیک هگلی و ماتریالیستی می افتند. شما دیالکتیک روی باسکار را هم ببینید، دیالکتیکی که سر از خدا درمی آورد، سر از موجود مطلق در می آورد. این نظریه از عمل و روش هم جدا نیست. ما باید بدانیم در دنیا هیچ دوتایی وجود ندارد. دیالکتیکی ها ظریف می گویند ، آن ها می گویند؛ هم وقوعی تمایز در عین اتصال، وحدت در عین کثرت، شما نمی توانید هیچ دو مقوله ای از هم جدا کنید، تمام مقوله های دنیا مرتبطند، تا شما دست روی چه مقوله ای بگذارید و زمانه چه مقوله ای به شما رهنمون بشود. همه چیز عالم متصل است، مرحوم امام می گفتند ؛ شما اگر برگی از درخت بکنید، تمام هستی منقلع می شود. این نگاه خیلی دقیقی است ، با این نگاه کسی ناامید نمی شود، اصلا نگاه فرآیندی پیدا می کنید. نگاه فرآیندی یعنی عاقبت امر. بسکار یک جمله دارد با این مضمون: روزی، زمانی در این عالم  جایی بهشت  اتفاق می افتد بحث این نیست که اتفاق می افتد یا نه ، بحث این است که کی اتفاق می افتد و این چه زمانی در گروی اعمال تو است. خیلی با معناست.  …سرشار از امید است، سرشار تغییر و تحول و امید است و من به صراحت می گویم خودم را مدیون روی بسکار می دانم  و شاکرم که روی بسکار را به محافل علمی شناساندم .»



راهکار‌های «عماد افروغ» برای مقابله با تحریم‌ها: اعتمادسازی کنید


«عماد افروغ» روز جمعه در گفتگو با خبرنگار سیاسی ایرنا در تبیین راهکار‌هایی که جامعه ایران می‌تواند در مقابل تحریم‌ها اتخاذ کند، افزود: برای مقاومت در برابر تحریم‌ها یکسری راهکار‌های فرهنگی-اجتماعی می‌توان تصور کرد و یکسری راه کار‌های اقتصادی؛ هرچند در نهایت راهکار اقتصادی هم باید بتواند ما را به هدف فرهنگی که داریم برساند.

 اعتمادسازی در جامعه صورت بگیرد

وی گفت: در شرایط فعلی در جامعه ما نیاز است تا یک اعتماد سازی صورت بگیرد، اعتمادی که مسبوق به اعتبار است و اعتبار نیز زمانی به دست می‌آید که مسئولین جامعه در قول خود صادق بوده و خدمتگزار نیاز واقعی مردم باشند.

نماینده مردم تهران در هفتمین دوره مجلس شورای اسلامی تاکید کرد: این یک واقعیتی است که مسئولین ما در دوره‌های مختلف به مردم وعده‌هایی داده اند که به آن‌ها عمل نشده است و خدمت شایسته برای مردم صورت نگرفته است؛ بنابراین تغییراین ویژگی ها، مبنایی‌ترین و حیاتی‌ترین تحول اجتماعی و فرهنگی است که می‌تواند جامعه ما را در این شرایط تقویت کند.

 نیاز به حرکت به سمت توسعه درونزا

افروغ در ادامه به راهکار‌های اقتصادی برای مقاومت در برابر فشار تحریم‌ها اشاره کرد و گفت: ساختار اقتصادی ایران نیازمند تحول اساسی است. با اقتصاد نفتی نمی‌توان به جنگ تحریم نفتی رفت. آنچه که درباره دور زدن تحریم‌ها گفته می‌شود کارکردی موقت دارد در حالی که ما نیاز داریم مبنایی‌تر فکر کنیم.

افروغ اضافه کرد: شاید تحریم برای ما فرصتی باشد تا به اقتصاد مقاومتی بها دهیم و به سمت توسعه درونزا حرکت کنیم. ظرف مدیریت متمرکز و تمرکزگرای فعلی که بر نفت متکی است و ظرفیت‌های انسانی‌مان را به کار نمی‌گیرد، باید تغییر کند. این تغییر شاید امروز به علت فرصت‌سوزی‌هایی که در گذشته داشته‌ایم دور و دراز بنماید، اما چاره‌ای جز استفاده از تمام استعداد‌های بالقوه و بالفعل موجود در کشور نیست و بایستی موانعی که به علت رویکرد توسعه‌ای غلط به دست خود ما ایجاد شده اند، برطرف شود.

 تعدیل شکاف‌های درآمدی الزامیست

وی افزود: راهکار دیگر اقتصادی که الزامیست، تعدیل شکاف‌های درآمدی است. شکاف درآمدی که امروز در میان کارکنان دولتی وجود دارد، در هیچ نظریه‌ای، حتی سرمایه‌داری‌ترین انواع آن، قابل توجیه نیست. تعدیل این شکاف‌ها، ترمیم کننده اعتماد عمومی خواهد بود.

افروغ گفت: یکی از اساسی‌ترین مسائل که در این شرایط می‌تواند به کمک کشور بیاید، نظرخواهی از نخبگان و کارشناسان است. البته باید توجه داشت که این نظرخواهی باید جمع بندی شده و اجرایی گردد. در صورتی که این توجه به آرای نخبگان وجود نداشته باشد، که هم اکنون شاهدش هستیم، سبب سرخوردگی و ناامیدی برخی از نخبگان خود می‌شویم.

این استاد دانشگاه تاکید کرد: ناامید شدن نخبگان پدیده‌ای بسیار خطرناک بوده و باید گفت: وای به حال جامعه‌ای که نخبگانش را ناامید کند.

 سیل و ارتباط آن با بحران اعتماد اجتماعی

وی افزود: باران رحمت الهی هرچند مشکلاتی را در برخی مناطق ایجاد کرد، اما از نگاهی توانست مقداری از بحران اعتماد جامعه را ترمیم کند. بحران سیل ایجاد شده فرصتی را فراهم کرد تا شاهد حضور اقشار مختلف مردم اعم از وابستگان به قدرت‌های سیاسی و نیرو‌های متعلق به قلمرو عمومی در کنار یکدیگر باشیم. این امر مبارک و ارزشمندی است که مسئولین باید قدرش را بدانند و با عمل به وعده‌هایی که به مردم آسیب دیده داده اند، آن را حفظ کنند.

افروغ خاطرنشان کرد: می‌خواهم به نکته‌ای حساس اشاره کنم. در فلسفه چالشی وجود دارد که آیا تمام روابط درونی‌اند یا برخی از آن‌ها بیرونی هستند؟ یکی از فیلسوفان برجسته در این موضوع معتقد است برخی روابط بیرونی هستند. ایشان برای تبیین نظریه خود از مثال رابطه زلزله با انقلاب نام می‌برد. به اعتقاد وی این نسبت بیرونی است. اما اگر مسئولین جامعه نتوانند تبعات زلزله را به درستی مدیریت کنند و نتوانند عوارض پیش آمده را برطرف کنند، نارضایتی ایجاد شده و در تجمیع با سایر نارضایتی‌ها می‌تواند موجب تسریع در یک انقلاب اجتماعی گردد.

وی افزود: حال اگر به جای زلزله در مثال این فیلسوف از سیل استفاده کنیم، حساس بودن مقطع کنونی جامعه ما مشخص می‌شود. اگر مسئولین ما نتوانند وعده‌هایی که به مردم آسیب‌دیده داده‌اند، را محقق کنند، نارضایتی ایجاد شده در کنار مسائلی همچون تحریم می‌تواند مشکلات بزرگی برای کشور ایجاد کند.

افروغ خاطرنشان کرد: در میان اتفاقات منفی همچون تحریم و تخریب‌های ناشی از سیل، حضور اقشار مختلف مردم در مناطق سیل زده فرصت مغتنمی است که دولتمردان نباید آن را از دست بدهند.

 قدرت سیاسی مانع قدرت اجتماعی است

وی در ادامه به نقش مهم دولت در اقتصاد و سیاستگزاری اشاره کرد و گفت: نقش دولت در حوادث اخیر برجسته است. در ایران نمی‌توان قدرت سیاسی را نادیده گرفت. در حقیقت قدرت اجتماعی در ایران به قدرت سیاسی اعتماد کرد و البته از این اعتماد آسیب دید و در شرایط موجود نمی‌شود از فعالین قلمرو اجتماعی توقع نقش آفرینی موثر را داشت. در حقیقت انتظار داشتن از قلمرو اجتماعی بدون لحاظ کردن قدرت سیاسی نشان دادن آدرس اشتباه است.

افروغ خاطر نشان کرد: قدرت اجتماعی را باید پاس داشت و تقویت کرد. اتفاقی که تا امروز قدرت سیاسی بر خلاف آن عمل کرده است و با تمرکزگرایی و قراردادن موانع بر سر راه قدرت اجتماعی فرصت بروز و ظهور را از آن گرفته است. اما باید بدانیم اگر امروز مرمتی موقت و حداقلی پس از وقوع سیل ایجاد شده است، به این علت است که قدرت اجتماعی توانست بر اثر بحران ناشی از سیل؛ فرصتی برای خودنمایی پیدا کند و اینگونه موقتا موانعی که همیشه بر سر راه خود می‌بیند را کنار گذارد. مسئولین باید شرایطی فراهم کنند، تا فرصت ظهور قدرت اجتماعی فقط محدود به شرایط بحرانی نباشد.

 انسجام سیستمی در ایران وجود ندارد

وی با اشاره به تحریم‌های آمریکا علیه ایران گفت: جامعه ایران یک جامعه بحرانی است، به این معنا که در بحران انسجام ما بالا می‌رود؛ بنابراین بنده به لحاظ وجدان جمعی خیالم آسوده است که در برابر تهدید انسجام اجتماعی بالا خواهد رفت. اما امیدوارانه آرزوی ایجاد انسجام سیستمی را هم دارم.

افروغ افزود: ما در جوامع دو نوع انسجام داریم. انسجام سیستمی و انسجام اجتماعی؛ انسجام اجتماعی وابسته به مردم است و در همین تجربه اخیر سیل نشان داده شد در ایران وضعیت قابل قبولی دارد. اما انسجام سیستمی در ایران وضعیت خوبی ندارد و نهاد‌های رسمی هماهنگ نبوده و منظومه‌ای حرکت نمی‌کنند.

افروغ با اشاره به آسیب جناحی حرکت کردن نهاد‌های سیاسی گفت: مشکل ما این است که حتی در تفکر جناحی هم انسجام وجود ندارد و بخش‌های مختلف یک جناح سیاسی مسیر‌های مختلفی می‌روند. این عدم انسجام سیستمی مشکلات ما را تشدید کرده است و باید تلاش کنیم تا این انسجام در جهتی مثبت و متعالی ایجاد شود. 

افروغ در پایان با بیان این که اکتفا کردن به وجدان جمعی کفایت نمی‌کند، اظهارداشت: واکنش در مقابل شرایط بحرانی موقت است، بُرد زیادی ندارد، و امکان حل بحران بی اعتمادی را به صورت ریشه‌ای ندارد؛ لذا تعدیل شکاف درآمدی، استفاده از تمام ظرفیت‌های انسانی، رفع بنیادی موانعی که قدرت سیاسی برای قدرت اجتماعی ایجاد کرده و حرکت به سمت توسعه درونزا، از جمله اقداماتی هستند که می‌تواند در جامعه ما برای بازگشت اعتماد به عرصه اجتماعی کمک کند.


مجلس به شرایط صداوسیما ورود جدی کند/ رسانه ملی در حق فرهنگ و هویت ملی جفا کرده است

روزنامه سیاست روز، رؤیا رئیسی: از قشر فرهنگی گرفته تا سیاسیون و مراجع تقلید به ادعای قمار در رسانه ملی واکنش نشان دادند. ماجرا از جایی شروع شد که استفتایی از آیت‌الله ناصر مکارم‌شیرازی درخصوص برنامه برنده‌باش صورت گرفت و پاسخ ایشان زمانی که یک برنامه‌ای را در صداوسیما قمار نام داد، حاشیه‌های فراوانی را درپی داشت. 

در نهایت نیز رهبر معظم انقلاب تأکید کردند باید روحیه انتظار برای ثروت بادآورده را از بین ببریم و روش‌هایی شبیه بخت‌آزمایی را ترویج نکنیم که دستگاه‌های مختلف از جمله صداوسیما باید متوجه این معنا باشند. اما واقعا صداوسیما و برنامه مذکور می‌تواند قمار باشد یا نه؟! اینها و برآوردی از کار فرهنگی در صداوسیما مساله‌ای است که در گفت‌وگو با عماد افروغ نماینده پیشین مجلس شورای اسلامی بررسی می‌کنیم.
 
در همین راستا عماد افروغ استاد جامعه‌شناسی درخصوص برنامه برنده‌باش گفت: برنامه خاصی که در رسانه‌ها مطرح شده است، را ندیدم اما ملاک تشخیص قمار بودن یا نبودن این برنامه هم با بنده نیست. 

وی با اشاره به این نکته که زمانی که مرجعی می‌گوید برنامه‌ای قمار است، محل تأمل و اعتنا است افزود: صداوسیما نقش دانشگاه را ایفا می‌کند و قرار بر آموزش دارد. در نتیجه با این فرض و مقدمه صداوسیما به مردم آموزش می‌دهد. به نظر من جفایی که صداوسیما در حق فرهنگ و هویت ملی ما داشته است، دستگاه‌های دیگر نداشته‌اند. 

افروغ تصریح کرد: نقش سلبی شورای نظارت بیشتر از نقش ایجابی است. نباید رسانه ملی را این‌ در چارچوب رها کنیم، باید شورای متشکل از نظریه‌پردازان فرهنگی نظارت داشته باشد تا با نظرات شخصی و فردی عملی انجام نشود. نوعی یکه تازی در صداوسیما حاکم است. دستشان در برای انجام هر کاری باز است. در این میان شورای نظارت هم بنا بر موج‌آفرینی‌هایی که شکل می‌گیرد، تذکری بیان می‌کند. 

وی افزود: صداوسیما ممکن است بیان کند که درخصوص بودجه مشکل دارد و به اجبار به‌سوی جذب اسپانسرها رفته است. هدف وسیله را توجیه نمی‌کند، ما نباید برای رسیدن به هدف دست به هر وسیله‌ای بزنیم. اگر هم هدف وسیله را توجیه کند، هدف مقبولی نخواهد بود. در صورتی ناگزیر هستیم برای تأمین مسائل مالی به اسپانسرها روی بیاوریم، باید مشخص شود که هدف چیست؟ رسانه ملی در شرایط فعلی چه هدفی را دنبال می‌کند؟ به دنبال ایجاد چه فرهنگی است؟ چه ارتقایی در رشد فرهنگی مردم ایجاد کرده است؟ متأسفانه به این سخنان گوش نمی‌دهند و سطح فرهنگی مردم و مدیران پایین آمده است. 

این استاد دانشگاه تأکید کرد: در شرایط فعلی حرف‌های فاخر شنیدنی نیست، اگر بپذیریم رابطه‌ای بین ایده و واقعیت وجود دارد، همچنین بپذیریم که صداوسیما نقش در ایده پردازی ایفا می‌کند، بنابراین بخشی از واقعیت‌های غلط جامعه ما به دنبال ایده پردازی‌های غلط شکل گرفته است. رسانه ملی سال‌ها است که به‌ جای پرداختن به موفقیت در جامعه هدف به توسعه ابزاری خود می‌اندیشد. صداوسیما در شرایط فعلی نیاز به یک‌ خانه‌تکانی محتوایی دارد. ما از فرهنگ و هویت ملی و ایرانی خود دور شده‌ایم، بخشی از این دورافتادگی ما به خاطر نوع نگاه و رویکرد لجام‌گسیخته رسانه ملی است. نگاه من نگاه سیاسی به این موضوع نیست بلکه دغدغه فرهنگی را مطرح می‌کنم. 

این نماینده سابق مجلس شورای اسلامی در ادامه افزود: حساسیت‌ها نباید تنها به سمت بحث قمار در این حوزه برود بلکه شرایط فعلی با فاجعه فرهنگی مواجه هستیم. دغدغه‌های فرهنگی نیز در کنار بحث اقتصادی قمار باید بیان شود. در شرایط فعلی تمام صحبت‌ها و افتخارات ما که جنبه‌های فاخر زندگی ما را تشکیل می‌داده‌اند، زیر سؤال رفته است. صحبت‌هایی که از جهانی‌سازی فرهنگ می‌کردیم، در شرایط فعلی رنگ ‌باخته است. رسانه ملی مقصر اصلی این وقایع است، نیازمند برخورد جدی با رسانه ملی هستیم. نظارت و برخوردهای فعلی کافی نیست، رسانه ملی هم به لحاظ محتوایی و هم به لحاظ شکلی نیازمند خانه‌تکانی اساسی است. 

افروغ درخصوص راهکارهای مناسب برای شرایط فعلی گفت: در مجلس هفتم طرحی درخصوص ایجاد شورایی متشکل از صاحب‌نظران و سیاست‌گذاران فرهنگی برای نظارت بر صداوسیما مطرح شد. این افراد می‌توانند شامل منتسبان رهبری و مدیر رسانه ملی به عنوان دبیر شورا باشند. این پیشنهاد کاملاً عملیاتی است که متأسفانه در زمان خود با مخالفت صداوسیما مواجه شد. راهکار دوم بیان نظرات و تذکر از سوی روشنفکران و دغدغه‌مندان فرهنگی کشور است. پیشنهاد اول یک پیشنهاد قانونی است که نقش یک هیئت‌امنا را بازی می‌کند. رسانه ملی نیازمند یک هیئت ‌امنای محتوایی است. 

وی افزود: رهبر انقلاب در جلسه‌ای با کمیسیون فرهنگی مجلس هفتم فرمودند: من فقط رئیس صداوسیما را مشخص می‌کنم، مجلس برای نظارت و تحقیق و تفحص در صداوسیما دستش کاملاً باز است. در نتیجه مجلس باید ورود جدی به شرایط صداوسیما داشته باشد. نباید به همه دغدغه‌ها نگاه سیاسی داشته باشیم، دغدغه‌های فرهنگی و هویتی باید مبنای ما قرار بگیرد. مسئله‌ای به نام قمار بیش از آنکه جایگاه اقتصادی داشته باشد، جایگاه فرهنگی دارد. مجموعه ورودکننده به این بحث آن هم در رسانه ملی سدی فرهنگی را پشت سر خود خراب کردند. 

در نهایت در صورتی که مهر تایید بر قمار بودن برنامه‌های صداوسیما بزنیم، رسانه ملی، قوه قضاییه و مجلس شورای اسلامی باید با ورود به این مسئله پاسخگوی درآمد حاصل از قمار باشند. نیازمند واکنشی هستیم که تغییری در راه و روش صداوسیما ایجاد کند تا جبران‌کننده اعتماد از دست رفته مردم و مراجع تقلید نسبت به صداوسیما باشد. با نگاهی خوش‌بینانه امیدواریم واکنش مراجع و نهادهای مرتبط با رفتار صداوسیما موجب ریشه‌کنی قمار در تمامی اشکال گذشته و فعلی شود تا در آینده به هیچ صورت شاهد ظهور قمار در میان مردم نباشیم. 



اعمال شرط سنی برای همه فیلم‌های سینمایی امری ضروری است


عماد افروغ درباره ضرورت نظام درجه بندی فیلم‌های سینمایی در جهت پیشگیری از آسیب‌های روحی و ذهنی در گروه‌های سنی پایین صحبت می‌کند.

استاد جامعه شناسی دانشگاه اجرای نظام درجه بندی سنی فیلم‌های سینمایی را به جهت پیشگیری از آسیب‌های روحی و ذهنی در گروه‌های سنی پایین لازم و ضروری دانست. 

در پی ابلاغ آیین نامه درجه بندی سنی فیلم های سینمایی عماد افروغ در گفت و گو با خبرآنلاین با تاکید بر ضرورت اجرای سیاست درجه بندی سنی فیلم های سینمایی گفت: «اجرایی کردن این سیاست کاری است که سازمان سینمایی باید انجام دهد و اجرای درست این طرح در جلوگیری از آثار مخرب و تشویش افکار مخاطبین کم سن و سال سینما موثر است.»

عضو پیشین پروانه ساخت فیلم‌های سینمایی ضمن ضرورت اعمال شرط سنی برای همه فیلم‌های سینمایی، نسبت به اجرای این طرح با ساز و کارهای موجود ابراز حساسیت کرده و گفت: «ابزارهای کنترلی برای بعد از اکران عمومی و پخش این فیلم‌ها در شبکه نمایش خانگی چگونه خواهد بود؟ ممکن است که کنترل و عدم اجازه ورود به سالن در افراد زیر ۱۸ سال در برخی فیلم‌های مشمول ممیزی این طرح باعث تحریک و اشتیاق بیشتر افراد شامل این رده بندی برای تهیه آثار مورد اشاره در شبکه نمایش خانگی شود و لازم و ضروری است که برای این موضوع هم راهکار مناسبی پیدا شود.

وی با انتقاد از رواج فیلم‌های سطحی و بعضا با مضامین اروتیک و لوده‌گی‌های زیاد که بخش زیادی از تولیدات سینمایی را به خود اختصاص داده است از مسئولین سینمایی خواست که طرح اعمال شرط سنی در فیلم‌های سینمایی پوششی برای رسمیت اکران و ترویج قانونی ساخت اینگونه فیلم‌های سطحی نباشد. 

افروغ اجرای نظام درجه‌بندی سنی فیلم‌های سینمایی را به شرط کنترل صحیح مضمونی و محتوایی و با تعریف شاخص‌های مناسب بلا اشکال و آن را باعث ارتقای ذایقه مخاطبان سینما دانست.   


مصوبات شورای عالی انقلاب فرهنگی نیازمند تقسیم کار، اجرا و نظارت است/ دلایل عدم توفیق شورا



یک مدرس دانشگاه گفت: آنچه که امروز از شورای عالی انقلاب فرهنگی شاهد هستیم، تشکیل جلسات است و در نهایت بحثی صورت بگیرد و در نهایت تصمیمی گرفته شود. به هرحال تصمیم مصوبه می خواهد، مصوبه نیازمند تقسیم کار است؛ تقسیم کار اجرا می خواهد و در نهایت کار نیازمند نظارت است. این مسأله باید آسیب شناسی شود که مشکل اصلی در کدام بخش است.

عماد افروغ نماینده اسبق مردم تهران در مجلس و استاد دانشگاه در گفت‌وگو با خبرنگار حوزه دولت خبرگزاری فارس، با اشاره به این موضوع که فرهنگ مهم ترین و اساسی ترین مؤلفه انقلاب و نظام است،‌ گفت: این موضوع مبنی بر اینکه در جامعه باید نهادی وجود داشته باشد تا نگاه فراقوه ای به فرهنگ داشته باشد، هیچ شک و تردیدی نیست و ما در نظام جمهوری اسلامی ایران آن را در قالب نهاد شورای عالی انقلاب فرهنگی تعریف کرده‌ایم.

وی ادامه داد: ظاهرا به تمام ابعاد و مؤلفه های این جایگاه در طول سال‌ها توجه شده است و  با مرور بر بافت شورا متوجه حضور از همه قوا می‌شویم. همچنین همه کسانی که می‌توانند مصوبات شورا را اجرایی کنند در شورا حضور دارند و در رأس آن ریاست جمهوری است.

افروغ اظهار کرد:‌ مأموریت های اصلی و مبنایی فرهنگی و علمی کشور برعهده شورای عالی انقلاب فرهنگی بوده و بر این اساس جایگاهی فراقوه ای برای آن تعریف شده است، اما این پرسش مطرح می شود که آیا شورا به وظایف خود توجه شایسته ای داشته است؟ نگاه محتوایی به وظایف شورا را در این چند سال شاهد بودیم؟ پاسخ را باید در واقعیت یافت. در واقعیت نمی توان اینگونه داوری کنیم که فراقوه ای بوده است. نوع نگاه ها، رویکردها، سیاست ها، رفتارها و تصمیم گیری ها حکایت از این دارد که حسب تغییر رؤسای شورای عالی انقلاب تغییراتی در این ابعاد دیده شده است که این موضوع را می توان مستقیم و غیرمستقیم شاهد بود.

این مدرس دانشگاه تصریح کرد: ما تا کنون عادت کرده ایم به صورت ذهنی و انتزاعی درباره نهادی داوری کنیم یعنی قضاوت ها براساس جایگاه و اعضای حقوقی و حقیقی آن نهاد است و  اینکه در بهترین حالت چه اسنادی تنظیم کرده اند و چه روابط منطقی میان اسناد وجود دارد، این درحالی است که ما به نتایج موفق اقدامات توجهی نداشتیم.

وی بیان کرد:  رابطه ای میان ایده و واقعیت و ایده فرهنگی و واقعیت فرهنگی وجود دارد. ما قضاوت مان را درباره شورای عالی انقلاب فرهنگی تغییر می دهیم و این گونه آغاز می کنیم که شورا امروز چه واقعیت فرهنگی را برای ما رقم زده است و واقعیت فرهنگی ما حاکی از چیست. اگر واقعیت فرهنگی ما بی مسأله و بی کم و کاست باشد و کمتر دچار مسائل فرهنگی بودیم و  آسیب ها و مسائل فرهنگی ما فزاینده نباشند،‌باید به شورای عالی انقلاب فرهنگی دست مریزاد گفت که توفیقاتی در تصمیمات، مصوبات، تقسیم کارها، پیگیری و نظارت هایش داشته است.

افروغ ادامه داد: اگر در مسائل فرهنگی دچار آسیب هایی هستیم، طبیعی است که مسئولیت را متوجه ایده پردزان فرهنگی بدانیم  به ویژه  شورای عالی انقلاب فرهنگی که در این رابطه نشان می دهد ایده پردازان فرهنگی ما در ارتقای فرهنگ در کشور و مقابله با آسیب های فرهنگی توفیق نداشتند که در این حالت باید به شورای عالی انقلاب فرهنگی گفت دست مریزاد! این دست مریزاد یعنی شما توفیقی نداشته اید.

وی ادامه داد: عدم توفیق شورای عالی انقلاب فرهنگی را باید بررسی کنیم که به کدام بخش مربوط می شود. گاهی اوقات سیاست ها جامع و عملیاتی نیست و اگر جامع باشد،‌چرا اجرایی نشده است. همه امکانات در اختیار شورا وجود دارد و از مقام اجرایی و قضایی برخوردارند و حتی رئیس جمهور،‌شخص اول اجرایی کشور،‌رئیس شوراست، دلیل این عدم توفیق شورا چه می تواند باشد؟

افروغ اظهار کرد: آنچه که امروز از شورای عالی انقلاب فرهنگی شاهد هستیم، تشکیل جلسات است و در نهایت بحثی صورت بگیرد و در نهایت تصمیمی گرفته شود. به هرحال تصمیم مصوبه می خواهد، مصوبه نیازمند تقسیم کار است؛ تقسیم کار اجرا می خواهد و در نهایت کار نیازمند نظارت است. این مسأله باید آسیب شناسی شود که مشکل اصلی در کدام بخش است.

وی بیان کرد: نباید این تصور ایجاد شود که مشکل در این است که سیاست تنظیم شده ای اجرا نشده است بله در تصمیم گیری و سیاست ها باید تأمل شود که نتایج عملیاتی باشد نه آنکه نتیجه ای گرفته شود که نمی توان آن را عملیاتی کرد. همچنین  سیاست های اتخاذ شده تا چه اندازه به روز بوده و  تا چه اندازه بیانگر دیالکتیک دلیل و علت محور است یعنی به رابطه بایدها و نبایدها هم توجه شود، هم به قلمرو و عرصه تأثیرات و تأثرات.

افروغ اظهار کرد: اسنادی که در شورای عالی انقلاب فرهنگی به تصویب می رسد، تا چه اندازه با تبادل نخبگان شکل گرفته است. با فرض بر این که سند مطلوب و اجرایی است، چرا تا کنون این اسناد اجرایی نشده است؟ چه کسی باید پاسخگو باشد حتی اگر در کشور شکافی میان نظر و عمل وجود داشته باشد، باز هم حسب  جایگاه، شورای عالی انقلاب فرهنگی مسئول اصلی است.

وی بیان کرد: اگر شورای عالی انقلاب فرهنگی به جایگاه اصلی اش توجه می کرد،‌ متوجه بسیاری از مقولات فرهنگی می شد و برای آن راه حل هایی می یافت. مقام معظم رهبری تأکید کرده اند که دانشگاه باید پاسخگوی شکاف میان نظر و عمل بوده و نسبت به این موضوع باید نگاه فرهنگی داشته باشد. مسئولیت سرقت علمی در دانشگاه، مشکلات فرهنگی متوجه شورای عالی انقلاب فرهنگی است. همه این موضوعات باید موشکافانه مورد بررسی قرار داد که آیا می خواهیم شورا وجود داشته باشد که اگر این طور است باید شورا لوازمی داشته باشد که توجه به مقولات لوازم آن به شمار می رود.

این مدرس دانشگاه ادامه داد: اگر قرار است شورای عالی انقلاب فرهنگی در قالب شکل و فرمی باشد و  به عنوان نهادی فعالیت کند که عریضه خالی نباشد، همان بهتر که تعطیل شود. ملاک ارزیابی هر نهادی به میزان موفقیت عملی او بستگی دارد نه به جایگاه آن روی کاغذ.

وی بیان کرد:  دین و حوزه و دانشگاه و قوه مجریه، قدرت سیاسی مشروط بوده و  اینها هدف غایی نیست، بلکه هدف غایی خدمت به مردم و رفع نیازهای واقعی اقتصادی،‌ سیاسی،‌فرهنگی و اجتماعی مردم است. ما گفتمان انقلاب اسلامی را پذیرفتیم و در این گفتمان آزادی خواهی، عدالت خواهی و اخلاق مطرح است. 

افروغ اظهار کرد: توفیق شورای عالی انقلاب فرهنگی به این معنا نیست که به ما اسنادی را نشان دهند،‌بله میزان موفقیت شان به نوع عملکردشان بستگی دارد. امروز سینما به ابتذال و هرزگی کشیده شده که مسئولیت این وضعیت با چه کسی است؟  در نگاه کلان یادمان نرود بسیاری از سیاست ها به شورای عالی انقلاب فرهنگی مربوط می شود که او باید پاسخگو باشد و راهبردهایی را برای سایر نهادها تنظیم کند.

وی افزود: سر رشته بسیاری از تصمیمات و سیات های فرهنگی به شورای عالی انقلاب فرهنگی مربوط می شود؛ بنابراین شورا دارای جایگاه اساسی، مبنایی و ضروری است که در بخش هایی توفیق داشته و در بخش هایی توفیق نداشته است. در مجموع اگر به رابطه ایده و واقعیت برگردیم، شورا توفیق چندانی نداشته است.



 مسئولان فرهنگی باید اهل مشورت باشند/ شبکه‌های مجازی و رسانه‌ها جای کتاب را نمی‌گیرند



گروه دانشگاه خبرگزاری دانشجو؛ اردیبهشت علاوه بر حساسیت فصلی و حس‌وحال‌های عاشقانه، یک چیز دیگر را هم در وجود انسان زنده می‌کند و آن، تمایل به مطالعه و شوقِ خریدن کتاب است. اواسط اردیبهشت، بهشت کتابخوان‌های حرفه‌ای در مصلای تهران برپا می‌شود و کیسه‌های پر از کتاب راهیِ خانه‌ها و کتابخانه‌ها.

به بهانه برگزاری نمایشگاه کتاب، در پرونده ویژه‌ای به بررسی وضعیت سرانه مطالعه در میان دانشجویان می‌پردازیم و نظرات کارشناسان درباره فرهنگ کتابخوانی را واکاوی می‌کنیم. در این قسمت، میزبان نظرات عماد افروغ، استاد دانشگاه، نماینده اسبق مجلس شورای اسلامی و جامعه شناس هستیم. 

عماد افروغ استاد دانشگاه و جامعه شناس در گفتگو با خبرگزاری دانشجو، در خصوص سرانه مطالعه دانشجویان گفت: قشر دانشجو به هر حال ناگزیر به مطالعه کتب درسی است. اما سوال اینجاست که آیا یک دانشجو برای مطالعه کتب درسی خود نیز وقتی با تامل و تدبر می گذارد یا خیر؟ و آیا از این عادت به خواندن کتاب درسی، استفاده کرده و به مطالعه سایر کتب غیر درسی می‌پردازد؟ در حقیقت این درست نیست که ما مطالعه کتاب درسی را در آمار کتابخوانی کلی لحاظ کنیم، بحث این است که یک عادتی در ما شکل بگیرد تا به سایر کتاب‌های متفاوت که در عرصه‌های زندگی ما موجود است رجوعی داشته باشیم. آیا امروزه دانشجوی ما به سایر کتب غیر درسی نیز رجوع دارد؟ برای یافت پاسخ این سوالات ما مستلزم یک مستند آماری هستیم به طوری که شخص به طور مجموع و میانگین چند درصد از زمان خود را صرف مطالعه غیر درسی میکند که در حال حاضر بنده این آمار را در اختیار ندارم.


افروغ در پاسخ به این سوال که آیا ضعف کتاب‌ها از نویسندگان است یا خوانندگان گفت: من کتاب‌های متنوعی می‌خوانم و تاکنون هرچه کتاب خوانده‌ام اعم از فلسفی جامعه شناختی رمان و شعر یا گفتگو ... تا بحال کتابی ندیدم که مطلب خوبی نداشته باشد. هرکتابی در هر قالبی و برای هر قشری در نهایت یک مطلبی دارد. حتی برخی اوقات مطالب یک کتاب مربوط به سطر‌های سفید آن کتاب میباشد که مربوط به خلاقیت خواننده است و نبایست کل آن کتاب را به آن نوشته‌ها تعبییر و تفسیر کرد برداشتی که درباره خواننده می‌کند و پرسشی که سراغ خواننده می‌آید تفسیر‌هایی که خواننده انجام میدهد حتی ارزیابی‌هایی که خواننده می‌کند بخشی از مطالعات کتاب محسوب میشود؛ و بنده نمیتوانم این حرف کلیشه‌ای را بپذیرم که کتاب خوب وجود ندارد و یا مطالعه‌گر و خواننده مشکلی ندارند، من فکر میکنم در واقع این کم لطفی خواننده گان ماست که به سراغ انواع کتاب نمی‌روند.


وی در خصوص چگونگی فرهنگ سازی در این حوزه بیان داشت: بحث فرهنگ سازی نیست؛ و فرهنگ سازی به اندازه کافی انجام شده. عوامل عدیده‌ای را می‌شود لحاظ کرد برای مثال مشکلات اقتصادی مردم و نبود اوقات فراغت و کانال‌های جایگزین است. علاوه بر فرهنگ ما که فرهنگ شفاهی است مردم بخشی از نیاز‌های مطالعاتی خود را از طریق رجوع به شبکه‌های اجتماعی یا رسانه‌های مختلف جبران میکنند که البته برداشت بنده این است که این ابزار‌ها به دلیل محتوای سطحی خود نمی‌توانند جایگزین خوبی برای کتاب و مطالعه باشند. اما احساس می‌کنم که جبران مافات شده و خلا پرسش گری افراد را برطرف می‌کند. نکته مهمتری نیز وجود دارد که آن را می‌بایست جدی گرفت و در سطح کلان به این موضوع توجه کرد.

 

این جامعه شناس در ادامه افزود: شاید خیلی از افراد به صورت غیر مستقیم و ساختاری به این نتیجه رسیده باشند که مطالعات کتب متنوع زندگی آن‌ها را تغییر نمی‌دهد البته منظور از تغییر، تغییری است که مورد نظر آن افراد باشد. اما من معتقد هستم هر کتابی در تغییر زندگی انسان موثر است. بینش انسان را عوض می‌کند و عمیق‌تر می‌کند، اما شاید آن‌ها به دنبال یک تغییر کلان مثل تغییراقتصادی، سیاسی یا فرهنگی باشند. برای مثال در اوایل انقلاب و در آن شرایط سرانه مطالعه بیشتر از امروز بوده، زیرا افراد احساس می‌کردند مطالعه روی بینش‌شان تاثیر داشته و بر روی اوضاع اثر گذار خواهد بود و امروز افراد احساس می‌کنند با ارتقای بینش خود تاثیری در زندگی نخواهند داشت و این موضوع شاید به آن‌ها برنگردد.

 

افروغ ادامه داد: ما باید سازوکار‌های کلان مربوط به نظام سازی را به گونه‌ای تعبیه کنیم که در اصطلاح عاملیت قدرت مانور داشته باشد. عاملیت یا فاعلیت با مطالعه، بینش و ارتقای بینش گره خورده وقتی ساختار‌ها موانعی برای ورود عاملیت به صحنه ایجاد می‌کنند و به انواع مختلف جوی ایجاد می‌شود و خواه ناخواه روی مطالعه اثر می‌گذارد، مگر کسانی که ساختار شکن باشند و بدون توجه به این موانع قصد ایجاد تغییراتی اساسی در ساختار‌ها را داشته باشند. قطعا روی این افراد تاثیر نمی‌گذارد و این افراد درصد پایینی از جامعه را رقم می‌زنند. ما در جامعه محتاج این گونه افراد هستیم، اما معمولا این افراد در جامعه نادر هستند و باید روی بخش غیر نادر حساب باز کرد.


وی در ارتباط با ایجاد راهکاری برای ترغیب این امر بیان کرد: باید کاری کرد تا انگیزه مطالعه و تغییر هردو بالا رفته و حرف‌های کلیشه‌ای هم کنار گذاشته شود و نیز توجه به این نکته که فرهنگ شفاهی جای فرهنگ مکتوب  و رسانه‌ها و فضا‌های مجازی نیز جای کتاب را نخواهند گرفت؛ البته ما منکر این نیستیم که کتابی می‌تواند جامع‌تر و قوی‌تر و غنی‌تر باشد و نیاز مخاطب را نسبت به کتاب‌های دیگر بیشتر تامین کند. ما نبایست به عنوان یک بهانه این موضوع را مطرح کنیم. یعنی توجیه کنیم و بگوییم کتاب خوب وجود ندارد، اینطور نیست، کتاب خوب بسیار است و جوینده می‌خواهد و در واقع باید جوینده به دنبال کتاب رود.

 

این جامعه شناس تصریح کرد: همانطور که در گذشته‌های دور در نبود این دسترسی‌ها و ابزار‌ها افراد سختی‌ها را متحمل می‌شدند و رنج سفر را به خود هموار می‌کردند و برای دستیابی به کتابی چند شهر و استان دورتر سفر می‌کردند. باید روی این انگیزه‌ها کار کرد که بالا رود چه به لحاظ فردی و چه غیر فردی این انگیزه‌ها تقلیل یافته و تقلیل اینگونه انگیزه‌ها به لحاظ فرهنگی و اعتلایی جامعه آزار دهنده اند و برای ما گران تمام می‌شود. باید به گونه‌ای باشد که ما ببینیم قشر دانشجو اغلب سوار وسیله نقلیه، زمان اوقات فراغت و در دانشگاه کتاب به دست باشد و این بسیار مهم است برای اینکه اسم دانشجو را به دوش می‌کشد، می‌بایست حداقل اینگونه مفهوم نام دانشجو را بیان کند و در غیر اینصورت اسمی بی محتوا را به دوش خواهد کشید و مشخص است فرد تنها آمده تا مدرک بگیرد یا در این بین شغلی دست و پا کند و یا عنوانی را به خود اختصاص دهد که این‌ها هیچ کدام در واقع نگاهی مضمونی و محتوایی نیست.

 

این استاد دانشگاه در پاسخ به این سوال که برای افزایش انگیزه کتاب خوانی می‌بایست چه کار‌هایی انجام شود، گفت: در ارتباط با ارتقای کتابخوانی به حد کافی کار شده و همچنین به حد کافی برنامه‌هایی کار شده و سیاست‌هایی اتخاذ می‌شود و نمی‌توان منکر این موضوع شد که برای فرهنگسازی تلاش‌هایی شده و ما می‌بایست روی خودمان کار کنیم؛ و یک تحول درونی در خود ایجاد کنیم ما باید بینش و جهان بینی‌مان را تغییر دهیم. زمانی که از روزمرگی خارج شویم و سعی کنیم یک تفسیر عمیقی از هستی بدست دهیم می‌بایست بخشی از آن را به مطالعه اختصاص دهیم و نه تنها مطالعه بلکه تامل هم بحث مهمی است ممکن است فردی خلا خود را با تامل پر کند.

 

افروغ افزود: کسی که سعی می‌کند با درونکاوی و محاوره با خود بسیاری از خلا‌های بیرونی خود را پوشش دهد را نفی نمی‌کنم و حتی این خصوصیات توصیه هم می‌شود، انسان خود کتابی دارد به نام کتاب نفس، خدا رحمت کند مدرس را در کتاب «گنجینه خواف» که مربوط به دوران اسارت و زندانی او است زمانی که می‌خواهد در زندان کلاس آموزشی برای یکی از زندانبانان خود داشته باشد  به دلیل عدم دسترسی به منابع مطالعاتی می‌گوید: تا دیروز رجوع به منابع داشتم؛ اما امروز تنها منبع ام درون من و نفس من هست و من نفس خود را به تو درس می‌دهم و کتاب نفس خود را تدریس می‌کند. کتاب نفس یک گنجینه است و انسان‌هایی رشید هستند که کتاب نفس خود را خوب و به طور دقیق بخوانند و با من واقعی خود محاوره داشته باشند.

 

وی در ادامه خاطر نشان کرد: منظور بنده این است که شبکه‌های مجازی و رسانه‌ها جای کتاب را نمی‌گیرند و باب دیگری را باز کردم به نام کتاب نفس، اگر کسی گوشه‌ای بنشیند و به تنهایی کتاب نفس خود را بخواند باید آن شخص را در آمار مطالعه لحاظ کرد. در حقیقت شخصی که در گوشه‌ای نشسته و با خود حرف می‌زند و تامل می‌کند و پاسخ دریافت می‌کند، این شخص در حال خواندن کتاب نفس هست و این عمل کار هرکسی نیست و بسیار نادر هستند افرادی که کتاب نفس می‌خوانند و می‌توانند آن را به دیگران هم تدریس کنند,، اما معمولا این به حساب نمی‌آید. اما من معتقد هستم که باید به حساب بیاید، ولی این برای افرادی است که مطالعه‌ای هم دارند. معمولا کسانی کتاب نفس خود را می‌خوانند که اهل مطالعه کتاب هم هستند و مطالعه بیرونی دارند و تنها به کتاب نفس اکتفا نمی‌کنند. قطعا این (کتاب نفس) جای آن (کتاب) را پر نمی‌کند، اما بهرحال تاحدودی این عمل کار مستقلی است و اگر کسی کتابی در دسترس نداشته باشد، می‌بایست کتاب نفس خود را بخواند. این یک واقعیت است که کسانی که با خود محاوره‌ای دارند معمولا اهل مطالعه کتاب نفس خود هستند.

 

افروغ در ادامه افزود: ما مفاهیمی داریم به نام ساختار و عاملیت، عاملیت مربوط به قدرت مانور افراد است، ساختار‌های مربوط به آن، روابط و ساختار‌هایی هستند که غالبا از دسترس افراد خارج هستند. در این بین تفسیر‌هایی وجود دارد که آیا ما می‌توانیم دوگانه‌ای به نام ساختار و عاملیت داشته باشیم؟ البته نمی‌شود و می‌بایست نگاهی تلفیقی داشته باشیم. اما بهرحال اگر نگاهی تلفیقی هم داشته باشیم این چیزی از جدایی ساختار و عاملیت کم نمی‌کند. بحث بنده این است که هرچه ساختار‌ها منعطف‌تر باشند, گرایش‌شان به تغییر بیشتر شده و نیز اگر منعطف دربرابر عاملیت باشند، روی سطح مطالعه مردم تاثیر خواهند گذاشت. هرچه ساختار‌ها بسته‌تر باشند امکان تغییر را محدودتر کرده و انگیزه‌ی مطالعه برای تغییر را کم خواهد کرد. البته ما شرایطی هم داریم که هرچه ساختار‌ها متسلط‌تر می‌شوند انگیزه برای تغییر ایجاد می‌شود، اما آن در حالت‌های انقلابی است، مانند زمان شاه (انقلاب) اما ما در حال حاضر فرضمان شرایط انقلابی نیست، بنابراین در شرایط فعلی ساختار‌ها می‌بایست منعطف باشند یعنی چشم و گوش یک ساختار باید نسبت به تغییر باز باشد و این گرایش به تغییر باعث می‌شود عامل یا فاعل‌های ذکر شده احساس کنند که می‌توانند تغییر دهنده باشند و برای تغییر ساختار‌ها در صورت محاوره با خود یا رجوع به کتاب‌ها نیاز به ارتقای بینش دارند.

 

وی با بیان اینکه ساختار‌های ما آن انعطاف لازم را ندارند، گفت: شاید تنها شعار می‌دهند، اما واقعا ساختار‌های ما در مواردی ساختار‌های منعطفی نیست. یعنی در را به روی تغییر بسته اند. این موضوع را بنده در جای دیگر بصورت کلان‌تر گفته‌ام، اما متاسفانه نظام رسمی و نظم قانونی و منطقی ما انبساط لازم را ندارد، بیشتر دلیل محور است تا علت محور، علت محور مربوط به عرصه اجتماعی می‌شود و دلیل محور مربوط به ایدئولوژی می‌شود. ایدئولوژی‌ها می‌بایست منبسط شوند و برای اینکه منبسط شوند باید منعطف شوند و زمانی که منعطف نیستند تقریبا شرایط بسته می‌شود و این انسداد در شرایط می‎تواند ما را به سمت و سوی بدی هدایت کند.

 

افروغ درخصوص عملکرد دولت در ترویج فرهنگ کتابخوانی گفت: بنده بیشتر از دولت‌های گذشته، در جریان معاونت فرهنگی و وزارت ارشاد دولت حاضر هستم. خصوصا در حوزه مدیریت معاونت فرهنگی وزارت ارشاد، هم در زمانی که جناب دکتر صالحی معاون فرهنگی بودند و چه معاون فرهنگی فعلی، این افراد انسان‌هایی فرهنگی و اهل فلسفه هستند و به‌هرحال تلاش این افراد هم این بوده که کمیت و کیفیت مطالعه توامان بالا رود و تمام تلاش خود را در این راه می‌کنند، اما اینکه این تلاش‌ها به ثمر می‌نشیند و یا به ثمر نشسته بحث دیگری است و نیز اینکه چه اندازه این تلاش‌ها با ابتکار و خلاقیت همراه است هم بحث دیگری دارد. صحبت من این است که افراد مسئول این انگیزه‌ها را به اندازه کافی دارند و اهلیت و راهکار برای انجام آن را هم دارند، اما باید اهل مشورت باشند و مشورت پذیر باشند و آرای دیگران را هم جذب کرده و به آن عمل کنند، اما از این که انگیزه دارند و به هر حال انسان‌های خبره و اهل کاری هستند می‌توانم این را تصدیق کنم، زیرا به عملکرد آن‌ها شناخت دارم، ولی به نظرم عملکرد معاونت فرهنگی من حیث‌المجموع در وزارت ارشاد خوب بوده و بحث کتاب و کتاب خوانی که زیر نظر معاونت فرهنگی تعریف می‌شود نیز همینطور بوده است.


وی در ادامه بیان کرد: بنده نیز به این دلیل که عضو نظارت بر نشر کتاب هستم می‌بینم که چه اندازه باز برخورد می‌کنند، چطور این نظارت را تفویض کرده و چطور اختیارات استان‌ها را بیشتر کرده‌اند، یعنی احتمالی که ممکن بود برای عدم انتشار و ممیزی کتب مطرح شود، تعدیل و از تنگ نظری خارج شده است و نیز کاربرگ‌هایی تصویب شده که بنده در جریان این کاربرگ‌ها بوده ام، این کاربرگ‌ها سیاست انقلاب و نظام جمهوری اسلامی را روشن مطرح می‌کند و هم اینکه سعی می‌کند منقبض نباشد و با رویکرد باز به سراغ کتاب‌ها برود. از سوی دیگر تا جایی که امکان دارد و در جایی داوطلب هست ممیزی را به آن‌ها واگذار می‌کنند و این خودش یک بحث بسیار مفصلی است و یک سوژه مستقل را می‌طلبد. بنده به حسب این تجربیاتم و شناختی که در فرآیند تجربه ممیزی کتاب دارم و شناختی که از معاونت فرهنگی از قبل داشته ام به جرات می‌توانم بگویم که انگیزه‌های شخصی آن‌ها قابل قبول است، حالا اینکه چه سیاست‌هایی اتخاذ شده و این سیاست‌ها چه تاثیری روی آمار کتابخوانی افراد گذاشته و چه تفاوتی نسبت به قبل داشته بنده حقیقتا آمار درستی ندارم و نمی‌توانم اظهار نظر کنم.

 

این جامعه شناس در خصوص ارتباط بیشتر با علایق دانشجویان در بحث کتابخوانی گفت: ما باید در بحث کتابخوانی به دانشجویان رجوع کرده و دانشجویان متفاوت با رشته‌ها و شهر‌های متفاوت با علقه‌های متفاوت را جستجو کنیم و این علایق را بازنشر دهیم، تا شاید کمکی باشد برای ناشران که کتاب‌های زیربطی را منتشر می‌کنند تا بتوانند متناسب با علقه‌ها و پرسش‌های مورد نظر کتاب منتشر کنند.

 

افروغ گفت: بنده با دانشجویان دکتری فلسفه علوم اجتماعی و جامعه شناسی فرهنگی در ارتباط هستم و سعی می‌کنم مطالب بدیعی را به آن‌ها انتقال دهم و معمولا چیزی که به آن‌ها تدریس می کنم تاحدودی به زبان فارسی نیست مگر کتاب‌های خودمان یا ترجمه کردیم یا تالیف کردیم و این به این معنا نیست که آثاری به زبان فارسی وجود ندارد، اما آثار زبان فارسی مثلا جامعه شناسی فرهنگی یا فلسفه و علوم اجتماعی کم است؛ اما آثار غیر مستقیم برای مثال مرتبط با جامعه شناسی فرهنگی که مربوط به مطالعات تاریخی می‌شود، فارسی زبان هستند و باید هم فارسی باشند، زیرا موضوع آن مربوط به تاریخ ایران است.



سیل باردیگر فرهنگ مترقی دوران دفاع مقدس را نمایان کرد/ نسل جدید ثابت کرد پای‌کار ایران و انقلاب است


یک استاد جامعه‌شناسی سیاسی گفت: سیل اخیر بار دیگر نشان داد، جوانان کشور در مواجهه با بحران یا تهدید خارجی، همانند جوانان ابتدای انقلاب، پای‌کار ایران و انقلاب اسلامی هستند.

عماد افروغ  استاد دانشگاه و جامعه شناس سیاسی در گفت‌وگو با خبرنگار سیاسی خبرگزاری تسنیم،‌ با اشاره به ابعاد مختلف سیل اخیر اظهار داشت: در جریان سیل فراگیر اخیر متاسفانه به هشدارهای سال‌های گذشته در ارتباط با حفظ محیط زیست، توسعه پایدار، توسعه فرهنگی متناسب با نیازهای مردم توجه نشد.
وی افزود: همچنین در سالهای گذشته، آمار و ارقامی  از سوی مسئولان کشور داده شد که متاسفانهمنطبق بر واقعیات نبود که  این موضوعات در قضیه سیل اخیر بر ملا شد؛ اینکه رودخانه‌ای لایروبی نشده یا توجهی به تجهیز زیرساخت‌های لازم برای مقابله با حوادث احتمالی نمی‌شود، دیگر  ارتباطی به سیل ندارد. 

افروغ ادامه داد: نکته بعدی این است که بارانی که دارای شدت و سرعت زیاد باشد، بدل به سیل می‌شود و در واقع سیل نیز نتیجه نزول باران رحمت الهی است و اگر نگاه فلسفی‌تری  به این موضوع داشته باشیم، هم باید باران را تجلی‌گر رحمت الهی دانست و هم اینکه باید بدانیم رحمت الهی هیچگاه گزینش نمی‌کند و بخش‌هایی که آمادگی روبرو شدن با این حجم از رحمت الهی را نداشته باشند، طبعا با تخریب و مصیبت مواجه می‌شوند.وی گفت: اگر نگاه کلان‌تری به مسئله باران‌های اخیر در کشور بیندازیم، مشاهده می‌کنیم که این باران‌ها موجب آبادانی در کشور شده و بسیاری از کویرهای خشک کشور را مزین به  پوشش گیاهی کرده است. 

سیل اخیر نشان داد همانند ابتدای انقلاب جوانان پای کار ایران و انقلاب هستند

این استاد جامعه‌شناسی با بیان اینکه "نکته سوم نوع‌دوستی است که در سایه سیل اخیر متجلی شد"، تصریح کرد:  سیل اخیر،  ته‌نشین‌شده‌های فرهنگ مترقی ایرانیان را که هر از چندگاهی در مقاطع مختلف عمرِ این سرزمین از جمله در مقطع انقلاب اسلامی و یا دوران 8 سال دفاع مقدس بروز و ظهور کرده بود، بار دیگر نمایان کرد.

افروغ با تاکید بر اینکه حادثه اخیر بار دیگر نشان داد، جوانان کشور در مواجهه با  بحران یا تهدید خارجی، همانند جوانان ابتدای انقلاب، پای‌کار ایران و انقلاب هستند، یادآور شد:  از سوی دیگر در سایه سیل اخیر تا حدودی بستری برای ترمیم اعتماد خدشه‌دار شده میان مردم و نظام فراهم شود و شاهد بودیم که در کنار حضور گروه‌ها و اقشار مختلف مردم برای امدادرسانی به سیل‌زدگان، دستگاه‌ها و نهادهای حاکمیتی همچون دولت، سپاه، ارتش نیز حضور داشتند و یکپارچگی و انسجام میان این نهادها به چشم آمد. 

وی با بیان اینکه نگاه به نعمت‌های الهی، نگاه فراگیری است و این مسئله به ما برمی‌گردد که تا چه میزان آمادگی پذیرش این رحمت واسع و فراگیر الهی را داشته باشیم، خاطرنشان کرد:  ممکن است در بحث وقوع حوادث طبیعی چون سیل باید به این نکته توجه کرد که هر نعمتی هزینه‌هایی دارد که بخشی از این هزینه‌ها می‌تواند طبیعی و بخشی دیگر اجتماعی باشد. در همین راستا ابتدا باید این مسئله مورد تاکید قرار گیرد که این مصیبت‌ها هم توسط کسانی که مصیبت بر آنها وارد شده مورد توجه قرار گیرد و هم از سوی کسانی که وظیفه کاهش بار مصیبت حادثه را برعهده دارند. 

این استاد دانشگاه خاطرنشان کرد: خداوند در قرآن به  کسانی که مصیبتی بر آنها وارد می‌شود، اشاره کرده و می‌فرماید:  وَلَنَبْلُوَنَّکُمْ بِشَیْءٍ مِنَ الْخَوْفِ وَالْجُوعِ وَنَقْصٍ مِنَ الْأَمْوَالِ وَالْأَنْفُسِ وَالثَّمَرَاتِ وَبَشِّرِ الصَّابِرِینَ (و قطعا شما را به چیزى از [قبیل] ترس و گرسنگى و کاهشى در اموال و جان‌ها و محصولات مى‌آزماییم و مژده ده شکیبایان را) که این آیه یک اصل محکم وجودی است. افزوغ تاکید کرد: بی‌شک نباید از کنار این آیه به آسانی گذشت چرا که خداوند در این آیه به انسان‌ها فرموده که تمامی آنها را به نحوی مورد امتحان قرار می‌دهد و در انتها به آن دسته از انسان‌ها که در برابر امتحانات الهی صبر پیشه کنند، بشارت می‌دهد. همچنین خداوند در آیه بعدی می‌فرماید: الَّذِینَ إِذَا أَصَابَتْهُمْ مُصِیبَةٌ قَالُوا إِنَّا لِلَّهِ وَإِنَّا إِلَیْهِ رَاجِعُونَ ([همان] کسانى که چون مصیبتى به آنان برسد مى‏ گویند ما از آن خدا هستیم و به سوى او باز مى‏ گردیم)‌ یعنی خداوند تاکید می‌کند که ما از جنس او هستیم و از آنجا که  میرایی، مصیبت، خوف در خداوند جایی ندارد،  انسان نیز باید چنین ویژگی‌هایی را از خود دور کند.
 
مسئولان اجرایی بابت عدم تحقق وعده‌ها از مردم غذرخواهی کنند

وی در بخش دیگری از اظهاراتش با یاد‌آوری مسئولیت سنگین مسئولین کشور در برآورده کردن وعده‌هایشان به مردم گفت: مسئولان اجرایی کشور اگر در گذشته به مردم قولی داده‌اند که به آن عمل نکرده‌اند باید از مردم عذرخواهی کنند. چراکه اعتماد مردم نسبت به دستگاه‌های اجرایی صدمه جدی دیده و مردمِ درگیر با سیل که دچار خسارات مالی فراوان شده‌‌اند احساس می‌کنند دولت در بیان وعده‌های خود هیچ صداقتی ندارد.این استاد دانشگاه  با بیان اینکه سیل اخیر آزمون خوبی است که مسئولان به جای حرف زدن و بیانیه صادر کردن، به وعده‌هایشان عمل کنند، تصریح کرد:  مردم از شنیدن وعده و وعیدها خسته شده‌اند و منتظر عمل صادقانه از سوی مسئولان هستند. برخلاف رویه‌ای که در دوران پیروزی انقلاب اسلامی و پس از آن 8 سال دفاع مقدس برقرار بود، سال‌ها است که مسئولان ما دچار بی‌عملی شده‌اند و بیشتر از اینکه به وظایف خود عمل کنند، به بیان سخنرانی و شعار می‌پردازند. وی با اشاره به لزوم شکل‌گیری ستاد فرماندهی واحد برای امدادرسانی به سیل زدگان، گفت: لازم است که در مدیریت این ستاد، نماینده‌ای از نیروهای مردمی نیز حضور داشته باشد. چراکه  نیروهای مردمی از آنجا که با منطقه وقوع سیل  آشنایی کامل دارند، در مدیریت بحران، نقش‌آفرینی مستقیمی ایفا خواهند کرد.

احیای همبستگی ملی و سرمایه اجتماعی بزرگترین دستاور سیل اخیر بود

افروغ با اشاره به سیاه‌نمایی شبکه‌های معاند خارجی در قضیه سیل اخیر گفت:‌ شبکه‌های خارجی در میدان مقابله با سیل حضور نداشته و طبعا  اشراف درستی از چالش‌های میدانی مقابله با این حادثه طبیعی از جمله چالش‌های سیاسی، اجتماعی، اقتصادی و  امنیتی ندارد.  بنابراین بهتر است مسئولان و رسانه‌های داخلی به جای آنکه تمرکز خود را به پاسخ دادن به سیاه‌نمایی رسانه‌های خارجی معطوف کنند، با تمرکز بر انجام وظایف خود، زمینه کاهش آلام مردم حادثه دیده را فراهم کنند. این استاد دانشگاه همچنین تاکید کرد: رسانه‌های داخلی به جای آنکه  تنها به بازتاب امدادرسانی نهادها و گروه‌های خاص مبادرت کنند، باید به بازتاب فعالیت گروه‌های مردمی که اسم و رسم خاصی هم ندارند، بپردازند. چراکه این کار در به نمایش گذاشتن انسجام ملی در کشور بیشتر موثر است. صرف نظر از خسارات مالی و جانی سیل اخیر که جای تاسف دارد، بزرگترین دستاورد حادثه اخیر، احیای همبستگی ملی و سرمایه اجتماعی در کشور بود که مسئولان باید از این فرصت ایجاد شده نه با حرف بلکه با عمل به وعده‌ها پاسداری کنند.