استعفای رئیس‌جمهور سناریوی کسانی است که نمی‌خواهند مسئولیت بپذیرند


انسان آنقدر نباید جاهل باشد که سناریو را نخواند و نفهمد که مطرح کردن بحث استعفای رئیس‌جمهور یک فرار رو به جلو است که عده‌ای به راه انداخته‌اند تا مسئولیت نپذیرند.


به گزارش «فرهیختگان آنلاین»، پس از حوادث آبان امسال که کشور را با مشکلات جدی مواجه کرد، ‌به نظر می‌رسید که انفعال دولت در امر اداره کشور- که درواقع ذات این نهاد محسوب می‌شود- به اوج رسیده و احتمالا تجدیدنظری درون دستگاه اجرایی صورت خواهد گرفت. اما ماجرای آلودگی‌های شدید و بوی معروف تهران و آب و فاضلاب‌گرفتگی بخش‌هایی از جنوب کشور نشان داد که کشتی‌بان هنوز در خواب است و هنوز او را سیاست دیگر نیامده. در این میان مهم‌ترین مساله آن است که این بی‌عملی و بدعملی اثر قابل‌توجهی بر جامعه گذاشته و احتمالا شکاف میان مردم و مسئولان را عمیق‌تر می‌کند. چنانکه بسیاری از کارشناسان در هفته‌های اخیر از ریزش سرمایه‌های اجتماعی کشور گفتند که بی‌اعتنایی به آن در شرایط کنونی سم مهلک حکمرانی است. در این میان عده‌ای همچون عباس عبدی هم بر موج این تحلیل‌ها سوار شده‌اند و موضوع کناره‌گیری رئیس‌جمهور را مطرح کرده‌اند و آن را نسخه خروج کشور از بحران دانسته‌اند، در حالی که این نسخه در ماه‌های اخیر در کشور‌های منطقه اثر عکس داشته و شرایط بحرانی آنها را تشدید کرده است. برای تشریح شرایط اجتماعی کشور در وضعیت فعلی سراغ عماد افروغ، جامعه‌شناس و استاد دانشگاه رفته‌ایم. با او در رابطه با رویکرد دولت در اداره کشور و اثرات آن بر طبقات اجتماعی و همچنین تاثیر استعفای دولت در بازسازی سرمایه اجتماعی گفت‌وگو کرده‌ایم که مشروح آن را در ادامه می‌خوانید.

اوضاعی که اخیرا در کشور پیش آمده به‌خصوص پس از افزایش ناگهانی قیمت بنزین و حوادث پس از آن و همچنین آلودگی شدید هوا در تهران و برخی شهرهای بزرگ و سیل اخیر در اهواز که سال‌های قبل هم در جنوب اینها را داشتیم، نشان می‌دهد که اداره کشور از یک نحوه آشفتگی رنج می‌برد. گویی دولت هر کاری می‌کند جز اداره کشور. به نظر شما اثر این بی‌دولتی در جامعه چیست؟ و در شرایط فعلی سرمایه اجتماعی کشور به چه وضعی در آمده است؟

مساله فقط دولت نیست، یعنی طی این سال‌ها این‌طور نبوده که فقط از یک قوه مجریه بی‌کفایت رنج ببریم. مگر قوه مقننه با کفایت بود؟ آیا نمایندگان ما وظیفه نظارتی و تقنینی خود را به‌خوبی انجام داده‌اند؟ مسائل ما ریشه‌ای‌تر از این حرف‌هاست و باید بپذیریم که از تقسیم وظایف قوا تا نهادهای مدنی که از آنها توقع داشتیم اقداماتی انجام دهند و روشنفکران و دانشگاهیان و حوزه‌های علمیه مشکلاتی دارند. به نظر من باید با دید آگاهانه و با شجاعت همه مشکلات را ببینیم. جرات داشته باشیم و مسائل را به‌درستی فهم کنیم. نه جهل داشته باشیم، نه منفعت شخصی و گروهی را در نظر بگیریم و نه اهل مصلحت باشیم. من هیچ‌وقت این نگرانی را نداشتم که انتقاد باعث تضعیف انقلاب شود. زمانی یک عده‌ می‌گفتند نقد نکنید، انتقاد باعث تضعیف انقلاب می‌شود. به‌زعم من اتفاقا این عدم نقد بود که وضع فعلی را به بار آورد. عدم انتقاد مبانی عملی انقلاب اسلامی را تضعیف می‌کند. مبانی نظری انقلاب که سر جای خود باقی است اما به لحاظ عملی باید حواس‌مان بیشتر جمع باشد و از سرمایه اجتماعی کشور بیشتر مراقبت کنیم. درباره این مسائل باید بی‌محابا فکر کنیم و وارد شویم، نه اینکه بی‌در و پیکر و بی‌قاعده باشد، بلکه مصلحت‌اندیشی‌های بی‌وجه را کنار بگذاریم. ملاحظات خودمان باشد و کسی چارچوب‌های بی‌مبنا را به ما تحمیل نکند، آنجا که باید مصالح را مراعات کنیم. نه مثل زمانی که انتقاداتی می‌شد و برخی می‌گفتند که نقد باعث تضعیف نظام می‌شود و نه مثل الان که برخی بی‌محابا نقد می‌کنند و همه‌چیز را زیرسوال می‌برند. این افراط و بی‌قاعدگی در نقد نتیجه آن تفریط است، یعنی این یک کنش و واکنش است. مختصر پاسخ بدهم ما اصلا قاعده‌ها را فراموش کرده‌ایم. به‌نظر من برخی از ما اصول را فراموش کرده‌ایم. برخی مسئولان مبانی انقلاب را فراموش  و آن را دستخوش تفسیرهای شخصی، گروهی و جناحی کرده‌اند. اساسا در حال حاضر بزرگ‌ترین مانع پیشروی کشور و نظام همین گروه‌های چپ و راست سیاسی در کشور هستند. همین بزرگ‌ترین معضل است، چون اینها فقط از زاویه و منظر تفکیکی خود به مسائل نگاه می‌کنند و هیچ‌توجهی به مصالح جمعی و خیر جامعه ندارند، به قواعد تالیفی هم توجه نمی‌کنند. برخی صنف‌های مهم جامعه اصلا نمی‌فهمند که به لحاظ تاریخی چه جایگاهی داشتند، گویی یکباره انقلاب اسلامی صورت گرفت و درهایی به روی آنها باز شد و مواهب و نعم الهی آغوش خود را به روی آنها گشود. آنان اگر امروز تلاش نکنند فردا دیر است. این فریادها و خروش‌هایی که امروز در شبکه‌های مجازی می‌بینیم که خوب هم نقد می‌کنند، در این 40سال کجا بوده‌اند؟ در این 40سال این نقدهای خوبی را که بعضا از برخی علما می‌شنویم، چرا نمی‌شنیدیم؟ واقعا فکر می‌کنند اگر آرامش و نظم برقرار باشد، امنیت برقرار باشد، آنها می‌توانند سکوت کنند، فریاد نزنند و این زوایای کوچک را نبینند.شخصا برای اینکه صدایم به گوش خیلی‌ها برسد از همه کسوت‌ها کناره‌گیری کردم. کاندیدای مجلس نشدم و از تمام سمت‌های خود کناره‌گیری کردم که کسی نگوید فلانی رطب خورده و حالا منع رطب می‌کند، اما باز هم گوش کسی بدهکار نیست، مساله ریشه‌ای‌تر از این حرف‌هاست.برخی از ما انگار طفل صغیری بودیم و انقلاب برای ما بزرگ بود و واقعا شایسته این انقلاب بزرگ نبودیم. این انقلاب بزرگ بشری اتفاق افتاد و بعضا دست کسانی افتاد که نفهمیدند. بارها به برخی گفتم که شما این پدیده بزرگ انسانی و بشری و جهانی را درک نکرده‌اید، آزادی و اخلاق آن را نفهمیده‌اید، از عدالت اجتماعی چیزی درک نکرده‌اید، نفهمیده‌اید که این انقلاب آمده و قرار است چه واقعیتی را رقم بزند. خیلی‌ها که محرومیت تاریخی داشتند دفعتا احساس کردند اگر امروز به این سفره پهن نچسبند و از لقمه‌های آن بهره‌مند نشوند، فردا دیر است. در حالی که از هر حیث نگاه کنید قرار نبود اینها کاره‌ای باشند؛ این است که می‌گویم فقط بحث قوه مجریه نیست. اصلا چرا قوه مجریه می‌تواند این‌طور بی‌کفایت باشد؟ چرا قوه مجریه می‌تواند دروغ بگوید؟ چرا یک تصمیم ناگهانی و عجولانه‌ را به محض اعلام اعمال می‌کنند؟ بعد پیش‌بینی‌های غلطی را در اختیار مردم قرار می‌دهند؟ چرا دولت توانسته این‌طور بی‌قاعده عمل کند؟من کلان‌نگر هستم و قائلم به اینکه باید همه نهادها را با هم ببینیم و درست نقد کنیم. امروز خیلی از نهادها به‌ویژه نهادهای نظارتی کارشان را درست انجام نمی‌دهند. زمانی هم که نظارت نداشته باشیم کشور پاره‌پاره اداره می‌شود. من به این دولت نقد‌های جدی دارم و آنها را قبل از این مطرح کرده‌ام، با این حال در وضع فعلی مساله فقط این دولت نیست و باید عملکرد دولت‌های قبل را نیز بررسی کنیم، مگر دولت‌های قبلی چه کار ویژه‌ای ‌کردند؟ دولت‌های قبلی هم از نظارت رها بودند، از پاسخگویی رها بودند. چرا اینقدر جمهوری اسلامی از ریل خود خارج می‌شود؟ به نظر من در حال حاضر دولت ما دچار نوعی رهاشدگی است، ‌با این حال برای حل مساله باید بیشتر به مسائل اصلی و مبنایی توجه کرد.

مساله اصلا این نیست که دولت دست چه کسانی است، بحث بر سر این است که در حال حاضر عملکرد نامطلوب آن روی سرمایه‌ اجتماعی کشور تاثیر منفی گذاشته است و حوادث نامطلوبی پشت سر هم رقم می‌خورد و مسئولان امر هم تلاش محسوسی برای بهبود اوضاع انجام نمی‌دهند یا دست‌کم مردم چنین احساسی ندارند. این پیام انفعال دولت که حس منفی به جامعه منتقل می‌کند چه افقی را پیش‌روی کشور می‌گذارد؟ در این شرایط چه مکانیسمی می‌تواند شکاف اجتماعی را ترمیم کند؟

زمانی برخی هشدار می‌دادند و می‌گفتند که نظرسنجی‌های مختلف نشان از شکاف درآمدی دارد. حکایت از دغدغه اقتصادی بالای مردم دارد. حکایت از نارضایتی اقتصادی دارد. آمارهای خودشان جلوی چشم آنها بود ولی هیچ‌اقدام عملی‌ای نمی‌کردند. فکر می‌کردند همیشه اوضاع به همین شکل باقی می‌ماند. برخی، قوانین اجتماعی را نمی‌خوانند و نمی‌فهمند. اگر رهنمودهای امام(ره) را مرور می‌کردند و سعی نمی‌کردند نعم و مواهب جمهوری اسلامی را برای خود تعریف کنند، کار به اینجا نمی‌رسید. به نظر من یک راه‌حل داریم و آن رجعت به انقلاب اسلامی است. این هم رجعت تاریخی نیست، بلکه رجعت گفتمانی و رجعت به اندیشه‌های امام(ره) است. آن هم رجعت عملی، ‌نه رجعت نظری که عده‌ای دوباره حرف امام را بزنند و با آن کاسبی کنند. در رجعت عملی امام(ره) عبارتی دارد که قریب به مضمون می‌گویم، می‌فرمایند این جهانخواران فقط به خاطر فرهنگ ایثار ما نیست که با ما مخالف هستند، بلکه به خاطر محرومیت‌زدایی و فقرستیزی است که با ما مخالفند. این صحبت‌ها برای دهه اول انقلاب است. سیاست ما باید به سمت عدالت اجتماعی برود، یعنی شکاف درآمدی خود را باید تعدیل کنیم، حداقل شکاف درآمدی دولتی خود را باید تعدیل کنیم. می‌گویند بخش خصوصی دست ما نیست. بخش دولتی چطور؟ اینکه دیگر دست شماست. حتی بخش خصوصی هم دست شماست، ‌بالاخره در بخش خصوصی قوم و خویشی دارید.

دولت هم وظایفی دارد. سیلی که سال گذشته آمد و بارانی که اخیرا در جنوب کشور بارید به خودی خود که بلا نیست،موهبت الهی است و خداوند نعمتش را می‌فرستد، اما آقایان سهل‌انگاری می‌کنند و سیل، آبگرفتگی و مسائل دیگر پیش می‌آید. از بعد از جنگ عده‌ای دائما گفتند آمایش سرزمین! مدام گفتند آن بلایی که زمان پهلوی سر ما آمد تحقق نظریه نوسازی و تمدن‌گرایی متکی به اقتصاد نفتی بود. مدام این را گفتند و حتی تحقیقاتی در این خصوص انجام شد اما دریغ از عمل! این آلودگی‌هایی که اشاره کردید ناشی از چیست؟ ناشی از تراکم آلاینده‌هاست. اگر کشور از این حالت مرکز پیرامونی خارج می‌شد و این همه امکانات، خدمات، اطلاعات و داده در متروپلی به نام تهران جمع نمی‌شد و جمعیت عادلانه‌تر توزیع می‌شد، آیا باز هم این تراکم آلاینده‌ها را داشتیم؟ این همه را محققان و اهل فکر گفتند، گفتند کشور را از تمرکززدایی نجات دهید، اختیارات بیشتری به استان‌ها بدهید. استان‌ها وقتی می‌نشینند و جلسه می‌گیرند و به تصمیمی بر اساس قابلیت‌ها و فرصت‌های خود می‌رسند و می‌خواهند اجرا کنند با 100 مانع مرکزی روبه‌رو می‌شوند. اگر می‌خواهید تحقق‌بخش اقتصاد مقاومتی باشید که سخن حقی است، اقتصاد مقاومتی ظرف مقاومتی می‌خواهد، ظرف مقاومتی ظرف متمرکز نیست، مثل زمان دفاع مقدس است. ظرف غیرمتمرکز بود و به همین خاطر دفاع و حتی رشد کردیم و بعد توانستیم روی پا خود بایستیم. چرا متوجه نیستیم قابلیت‌ها و امکانات زیست‌محیطی ما خیلی بیشتر از این چیزی است که دیده می‌شود، چون در حال حاضر رابطه مرکزپیرامونی است این قابلیت‌ها دیده نمی‌شود. در رابطه مرکزپیرامونی فقط قدرت متمرکز، تصمیم‌گیری متمرکز و نفت متمرکز دیده می‌شود که آن هم در اختیار قدرت دولتی است. توزیع آن را هم که می‌بینید. ریشه ماجرا اینجاست، اما چرا تحول پیدا نمی‌شود؟ چرا ریسک نمی‌کنند برای اینکه کشور را به سمت اداره غیرمتمرکز ببرند و اختیارات تفویض شود؟ چون منافعی وجود دارد. به هرحال این کار ریسک‌هایی دارد و ممکن است دولت را با موانع، عوارض و واکنش‌هایی روبه‌رو کند. من واقعا نمی‌دانم چرا این اتفاق نمی‌افتد در حالی که نجات ما تنها از این مسیر میسر می‌شود. همواره از کشورهای توسعه‌یافته صحبت می‌کنند اما یک بار به ظرف کشورهای توسعه‌یافته نگاه نمی‌کنند.

من همیشه گفتم اقتصاد مقاومتی به آگاهی، ‌انگیزه، مهارت، فرصت و ظرف نیاز دارد. شما با ظرف متمرکز نمی‌توانید تحقق‌‌بخش انقلاب اسلامی باشید. اصلا انقلاب اسلامی مربوط به مردم و گفتمان آن هم برای مردم است. اگر می‌خواهید مردم را به‌کار بگیرید شایستگی‌ها، مهارت‌ها و قابلیت‌های آنان را ببینید و در ظرف غیرمتمرکز بریزید. ما مظروف گران‌سنگ انقلاب اسلامی را در ظرف پهلوی ریختیم. این را هیچ‌کسی نمی‌فهمد. ما فقط جابه‌جایی نیرو کردیم. ما ساختار را عوض نکردیم و فکر کردیم که اگر در ساختار رژیم قبلی آدم‌های خوب بریزیم مساله حل می‌شود. اتفاقا آدم‌های خوب هم مریض می‌شوند، کمااینکه این اتفاق افتاد. ما می‌گفتیم طاغوتی‌ها بروند و یاقوتی‌ها بیایند، یاقوتی‌ها هم طاغوتی‌ شدند. برای اینکه این ظرف آنها را فاسد می‌کند، این ظرف امر را بر آنها مشتبه می‌کند، این ظرف آنها را متوهم می‌کند. توهم قدرت و ثروت است و این قدرت و ثروت به قدرت و منزلت تسری پیدا کرد. فرد احساس می‌کند، چون صاحب پول است پس صاحب سرمایه فرهنگی هم هست. این ظرف باید هر چه زودتر مردمی شود. اینها مباحث مهمی است که کمتر به آن توجه می‌شود. مردم در زندگی روزمره خود تحت‌تاثیر عوامل مختلفی هستند. اصلا مخالفتی با ارزش‌ها ندارند، بلکه هوادار و هواخواه آنند. اما عده‌ای فکر می‌کنند اگر رفتارها متحول شد ارزش‌ها هم متحول می‌شود. الزاما این‌طور نیست که آگاهی منتج به رفتار ‌شود. آگاهی گام اول است و‌ انگیزه، مهارت، فرصت و ظرف می‌خواهد. وقتی هیچ‌یک از اینها در اختیار مردم قرار نگیرد تحولی هم پیدا نمی‌شود. آن‌وقت زمانی که مردم آگاه شوند، چون این زمینه‌ها فراهم نیست طغیان می‌کنند. آگاهی اگر فقط آگاهی باشد که خیلی‌خوب است، اما عدم توجه به ساختارها منجر به ناآرامی می‌شود. آگاهی مردم در انقلاب اسلامی متبلور شد، اساسا مردم انقلاب کردند که دیگر حرف از آگاهی نباشد و قدم‌های بعدی محقق شود. مرحله بعد تغییر ساختار و عمل است؛ مثلا در مورد آلاینده‌ها بعضا ما هم به جلسات دعوت می‌شویم. می‌گوییم چرا فقط از آگاهی حرف می‌زنید؟ چرا فقط نگاه‌ها فردگراست؟ چرا فقط اشخاص را می‌بینید؟ اگر اکثر آلودگی‌های مربوط به محیط‌زیست نایلون‌های پلاستیکی است، آنها را تولید نکنید. یک چیز دیگر را جایگزین کنید و بعد ببینید چقدر اثر می‌کند. یک زمان نظام و حکومت برای ما نیست، امکان جایگزین نداریم و این درست است که فقط آگاهی بدهیم. اما حالا که آگاهی کار خود را انجام داده و اداره کشور دست ماست، الان امکان جایگزینی داریم، امکان خیلی از تحولات را داریم. با این حال کشور را روزمره اداره می‌کنیم و متاسفانه منافع و مصالح شخصی و جناحی خود را هم دخالت می‌دهیم و توجه به عدالت اجتماعی و فقر نداریم، بعضا به همان چیزهایی که به خاطر آنها انقلاب کردیم توجه نداریم. وضع فعلی نتیجه بی‌توجهی به همان مبانی و ارزش‌هایی است که به خاطر آن انقلاب کردیم.

این بی‌توجهی به مبانی، اصول و ارزش‌ها فقط مربوط به دولت نیست. بگذارید بی‌محابا بگویم در برخی موارد روحانیت، روشنفکر و دانشگاهی ما فراموش کرده است. علم را جور دیگری تعریف کرده‌ایم. دانشگاه‌ها را جوری تعریف کرده‌ایم که حوزه هم تحت‌الشعاع آن قرار گرفت. اصلا انگار فراموش کرده‌ایم که علم باید دیالکتیکی با جامعه داشته باشد، باید رافع نیاز مردم باشد. وقتی شما علم را منتزع از جامعه تعریف می‌کنید و شاخص‌هایی برای رشد استادان مطرح می‌کنید و بعد آن رشد را با سرمایه‌ها و امتیازات مادی همراه می‌کنید نتیجه‌اش بهتر از این می‌شود؟ حوزه هم حوزه قدیم نیست و او هم عاشق استادیاری است، او هم عاشق دانشیاری است، او هم عاشق استادتمامی است. نکته اینجاست که مساله چندوجهی و تا حدودی پیچیده و عمیق‌ است. با این حال نباید بی‌قاعده و بدون توجه به اقتضائات و مصالح کشور عمل کرد. نه ‌اینکه وقتی گفته شد و آنها گوش ندادند و هرچه دیگران گفتند توجهی به آن نشد دچار افراط شویم و داشته‌ها و آورده‌های خود را فراموش کنیم. طوری نشود که به داشته‌ها و عینیات و ته‌نشین‌های تاریخی و فرهنگی ما چوب حراج زده شود.

در همین وضعی که شرحش را از زبان شما شنیدیم یک جریان مشخصی در هفته اخیر مساله استعفای رئیس‌جمهور را مطرح کرده و پروپاگاندای رسانه‌ای روی این مساله به راه انداخته است. استدلال هم این است که استعفای رئیس‌جمهور باعث ترمیم شکاف میان مردم و مسئولان می‌شود و اعتمادها باز می‌گردد. به نظر شما آیا استعفای رئیس‌جمهور در شرایط کنونی می‌تواند کارگشا باشد یا مشکلات را دوچندان می‌کند؟

من درباره سوال از رئیس‌جمهور هم چیزهایی شنیده‌ام. اول این را بگویم و بعد به سوال شما پاسخ می‌دهم. علی‌القاعده سوال از رئیس‌جمهور در شرایط عادی و معمول یک امر طبیعی است و بالاخره تعدادی از نمایندگان ممکن است به این نتیجه برسند که از رئیس‌جمهور سوال کنند و این ویژگی جوامع دموکراتیک است. قبلا هم این را داشتیم از رئیس‌جمهور سوال شده و اساسا این موضوع یک نقطه قوت برای کشور و نظام است. منتها مساله این است که آیا همین است یا پشت این موضوع یک سناریوی خاصی دنبال می‌شود. زمانی پشت این شیطنتی است. انسان آنقدر نباید جاهل باشد که سناریو را نخواند و نفهمد که این یک فرار رو به جلو است که عده‌ای به راه انداخته‌اند تا مسئولیت نپذیرند.

در واقع عده‌ای می‌خواهند بهره سیاسی ببرند؟

بله، بحث از استعفا هم همین است. اینها همه سناریوی «کی بود، کی بود، ما نبودیم» است. حتی اگر نتوانستید تدبیر امور کنید یا بنا به دلایلی نخواستید، مرد باشید و مسئولیت آن را بپذیرید. اصلا در شرایط کنونی استعفا چه معنایی دارد؟ در شرایط سخت فعلی از استعفا چه چیزی به دست می‌آید؟ به نظر من بحث از استعفای دولت یک موضوع انحرافی است. امکانات لازم که هست، اگر خطایی کردید اصلاح ‌کنید و تغییر مسیر بدهید. ریل‌ها را به مسیر اصلی خود بازگردانید و قطار را در ریل راه بیندازید و از این ریل‌های انحرافی پرهیز کنید. به‌زعم من آنقدر امکانات فراهم است که هر لحظه دولت به عمل روی بیاورید و فقط حرف نزند، اعتماد مردم جلب می‌شود. مردم اعتماد خود را به‌راحتی خرج این انقلاب و نظام نکرده‌اند. یک عقبه تاریخی، فرهنگی، فلسفی و عرفانی پشت این انقلاب است و به‌راحتی هم دست برنمی‌دارند. نگاه نکنید سه چهار تحلیل و شورش و اغتشاش می‌شود و یک عده هم بهره‌برداری می‌کنند. مردم خودشان در دهان سوء‌استفاده‌گران می‌زنند، ضمن اینکه با کسانی که به حق اعتراض داشتند هم همدردی می‌کنند. این دولت بود که فرصت اعتراض مدنی را فراهم نکرد و این حوادث رقم خورد. دولت باید آن وعده‌هایی را که داده عملی کند، چرا دروغ می‌گوید؟ چرا آنان به مردم می‌گویند این گرانی بنزین بر اجناس و اقلام دیگر تاثیری نخواهد گذاشت؟ اگر اشتباه کردید مسئولیتش را بپذیرید، ‌عذرخواهی و بعد کار کنید، آن‌وقت سرمایه‌های اجتماعی بازمی‌گردد. راه جلب اعتماد مردم و جلوگیری از ریزش سرمایه اجتماعی استعفا نیست. به اعتقاد من اگر بخواهند استعفا کنند هم فرار از مسئولیت است و هم فرار از این که مردم یقه آنها را بگیرند.باید گفت نباید از کشور انتقام بگیریم. با این وضع فردا قضاوت خوبی از ما نمی‌کنند. دولت باید به مسئولیت خود ادامه دهد و در دام هیچ سناریویی نیفتد. استعفای رئیس‌جمهور کشور را با آشفتگی مواجه می‌کند و دردسرها مضاعف می‌شود. با استعفای رئیس‌جمهور کشور متلاشی شده دچار هرج و مرج می‌شود. با استعفای رئیس‌جمهور دولت اسیر سناریوهایی می‌شود که ممکن است یک سر آن مربوط به ایران باشد، اما سر دیگرش در خارج از کشور است.

همان‌طور که در برخی کشورهای منطقه به محض استعفای دولت وضعیت جامعه بدتر شده است.

بله، باید خیلی مراقب بود. باید سعی کنیم اتحاد و وحدت خود را حفظ کنیم. بارها این را گفتیم و متاسفانه دولت قدر این وحدت بعد از خروج ترامپ از برجام را ندانست. این اشکالی ندارد و به هر حال سرنوشت کشور و انقلاب از همه‌چیز برای مردم مهم‌تر است. امیدوارم اصلاحی در امور اتفاق بیفتد و این اصلاح هم در عمل باشد، دولت هم اختیار و امکانات کافی دارد و فکر می‌کنم یکی دو سال هم فرصت کمی نیست.


پنجشنبه 7 آذر 1398

نقد درون‌گفتمانی متجلی شد

نوع مطلب :گفتگوها ،

 نقد درون‌گفتمانی متجلی شد


ماجرای گرانی ناگهانی نرخ بنزین که جامعه را در شوک عمیقی فرو برد و احتمالا مدت زمان زیادی هم نیاز است که مردم با شرایط جدید و تبعات این اقدام کنار بیایند، باعث بروز اعتراض‌های زیادی در کشور شد، فضایی که برخی از آن سوءاستفاده کردند و دست به آشوب و اغتشاش زدند. این بلوا که چند روزی شرایط کشور را دگرگون کرده بود، نهایتا با اقدامات امنیتی و انتظامی که پرسروصداترین آنها قطعی اینترنت بود، عقب رانده شد و با حضور مردم در شهرهای مختلف و دفاع آنها از انقلاب، امنیت و استقلال کشور ازجمله آن چیزی که روز گذشته در تهران رخ داد، خاموش شد.
در این میان آنچه مسلم است نارضایتی مردم از افزایش ناگهانی قیمت بنزین و توامان تاکیدشان بر حفظ امنیت و استقلال کشور است، مساله‌ای که شاید در اذهان برخی با هم جور درنیاید و اساسا قابل درک نباشد که چرا کسانی که در اقتصاد به‌شدت تحت فشارند، حاضرند در دفاع از حاکمیت به خیابان بیایند؟

عماد افروغ، جامعه‌شناس و استاد دانشگاه در گفت‌وگو با «فرهیختگان» حضور پررنگ روز گذشته مردم را تحلیل کرد و به چرایی شکل‌گیری این تجمع بزرگ پرداخت که مشروح آن در ادامه از نظر می‌گذرد.

در تحلیل‌های اخیر شما از نارضایتی عمیق مردم سخن گفتید، چگونه ممکن است این حجم از نارضایتی با چنین حضوری جمع و قابل درک باشد؟

این چیز عجیبی نیست. من نگفتم مردم نمی‌آیند. اتفاقا دقت در بیانیه پایانی این تجمع و شعارهای مردم، دقیقا همان چیزهایی است که ما گفتیم. مردم کماکان به این تصمیم معترض هستند. از قضا امروز در سخن‌های مردمی، یک اعتراض دیگر هم اضافه شده است، آن چیزی که مردم می‌گویند به‌رغم اینکه قول داده بودید گرانی‌ها را کنترل می‌کنید اما گرانی‌ها کنترل نشده است! این مساله سوای این است که تاکنون مردم به‌نحوه اعلام و اعمال افزایش نرخ بنزین معترض بودند و حالا به تبعات بعد از آن هم معرتض شده بودند.

ببینید مردم دیروز در تهران و روزهای گذشته در شهرهای دیگر، نجیبانه به خیابان آمدند به‌رغم اینکه ظرفیت‌های مدنی قانونی قبل از وقوع افزایش ناگهانی نرخ بنزین در اختیار آنها قرار نگرفت تا اظهارنظر کنند و اعتراضات مدنی خود را از مجاری قانونی بروز دهند، اما کماکان مصر هستند از این ظرفیت‌ها استفاده شود. یکی از این ظرفیت‌ها برای اظهارنظر همین راهپیمایی است! شاید بپرسید محمل قانونی آن چیست؟

ببینید دیروز با فراخوان یک نهادی که بیشتر وابسته به انقلاب اسلامی است، مردم فراخوانی را مشاهده کردند و ‌آمدند، همین! اتفاقی که در وهله اول نشان می‌دهد حساب انقلاب اسلامی از سیاست و رفتارهای برخی مستقران در جمهوری اسلامی حتی افراد حاضر در راس قوای سه‌گانه جداست. در وهله دوم در پاسخ به این سوال که مردم چطور بسیج می‌شوند باید توضیح داد اگر قرار باشد آنها از روال قانونی استفاده کنند باید از وزارت کشور اجازه بگیرند و قبلا هم باید محل‌هایی برای اعتراض تعبیه شده باشد. امروز اما این روال طی نشده است و همین‌جاست که باید گفت الحمدالله چنین محملی وجود دارد که مردم می‌توانند از ظرفیت‌های مستتر در انقلاب اسلامی استفاده کنند.

توضیح دقیق‌تری می‌دهید؟

یک نکته ظریفی اینجا وجود دارد که کمتر به آن توجه می‌شود، عده‌ای می‌خواهند انقلاب اسلامی را به نظام جمهوری اسلامی تقلیل دهند که بنده معتقدم این اقدام جفا و خیانت است، زیرا ظرفیت انقلاب اسلامی خیلی وسیع‌تر است. امام عبارتی دارند به این مضمون که می‌فرمایند «تمام طبقات و اقشار باید در خدمت طبقات محروم جامعه باشند و مردم پشتیبان دولتی باشند که طرفدار آنهاست، اما اگر دولت‌ها طرفدار آنها نبودند، مردم شکایت کنند، اگر به شکایت آنها رسیدگی نشد در دهان دولت بزنند.» امام این را چه موقع بیان می‌کنند؟ بعد از پیروزی انقلاب اسلامی، بعد از استقرار نظام جمهوری اسلامی!دقت کنید امام راحل می‌فرمایند در دهان دولت بزنند. این به چه معنی است؟ از کدام ظرفیت باید استفاده کنیم که در دهان دولت بزنیم؟ از همان ظرفیت‌های انقلاب اسلامی باید استفاده شود، نه ظرفیتی که تعریف‌شده و حتما باید مراحل قانونی را طی کند. الان از شما سوال می‌کنم راهپیمایی عظیمی که در تهران و جاهای مختلف انجام شد، از طرف کدام اصل قانون اساسی است؟ اصل 27 قانون اساسی می‌گوید مردم حق دارند اعتراض کنند، در مکان‌هایی تعریف‌شده و دارای مجوز از وزارت کشور. اینها از این مرحله و معبر استفاده نکردند. یعنی معبر عمومی و مدنی وجود دارد که مستتر در ذات انقلاب اسلامی است و این بسیار گرانبهاست، باید قدر این را بدانیم و بارها هم گفته شده انقلاب اسلامی مساوی با جمهوری اسلامی نیست. در جمهوری اسلامی اتفاقات ناگواری رخ می‌دهد که هیچ ربطی به انقلاب اسلامی ندارد، یعنی ظرفیت ذاتی و بالقوه انقلاب اسلامی به‌مراتب فراخ‌تر از این ظرفیت‌های مستتر در نظم سیاسی است ضمن اینکه در همین نظم سیاسی ما هم نظمی به نام قانون اساسی تعریف شده است، ولی قانون اساسی هم مساوی با انقلاب اسلامی نیست.

مردم نخواستند یا نتوانستند از آن ظرفیت قانونی استفاده کنند؟

در این تصمیم عجولانه مردم فرصت نکردند از ظرفیت‌های قانونی استفاده کنند، فرصت به آنها داده نشد، به محض اینکه نرخ جدید را اعلام کردند، آن را اعمال کردند.واکنش دیروز مردم نشان می‌دهد آنها همچنان ملتزم به انقلاب اسلامی هستند، اما کدام تفسیر از انقلاب اسلامی؟ شعارها نشان می‌دهد، حداقل آنچه از محتوای حضور مردمی مشاهده می‌شود، نشان می‌دهد مردم به اهداف اصلی انقلاب اسلامی پایبند هستند، طرفدار عدالت اجتماعی، فقرزدایی و محرومیت‌زدایی هستند، نشان می‌دهد انقلابی واقعی هستند و حساب خود را از آشوبگران اغتشاش‌گر متصل به بیگانه جدا می‌کنند ولی همزمان از دولتمردان و صاحبان قدرتی که بی‌توجه به شعارهای انقلاب اسلامی هستند، گلایه‌ دارند. یکی از عبارات امام این است که متاسفانه فراموش کردیم، من قریب به مضمون می‌گویم امام می‌فرمایند یکی از دلایل مخالفت جهان‌خواران با ما این است که عَلَم فقرستیزی را بلند کردیم و وقتی این علم را زمین بگذاریم یعنی محرومیت‌ستیز و فقرزدا نباشیم جهان‌خواران با ما کاری ندارند، یعنی فقط به‌خاطر فرهنگ ما نیست که جهان‌خواران با ما مخالف هستند، به‌خاطر طرفداری از محرومان است که با ما مخالف هستند.این حرف‌ها نکات بسیاری ظریفی هستند. ما یک سیاست‌های اقتصادی اتخاذ می‌کنیم که گلوی مردم را می‌فشارد، سختی‌های زندگی مردم را بیشتر می‌کند و آنها را دچار محرومیت نسبی می‌کند، انواع سیاست‌هایی که شکاف‌های درآمدی را زیاد می‌کند اتخاذ می‌شود، اینها چه ربطی به انقلاب اسلامی دارد؟ این چه ربطی به حرکت استکبارستیزی انقلاب اسلامی دارد؟ به‌نظر من مردم هوشیار هستند چنانکه من هم نگران بودم شعارهای مردم یک‌طرفه شود. ولی حالا خوشحال شدم و امیدوار. این حضور با بسیاری از تحلیل‌هایی که انجام شد، انطباق داشت ازجمله اینکه مردم ناراحت هستند و اگر ناراحت نبودند در خیابان نمی‌ریختند. چراکه مردم ناراحت نشوند و در خیابان نیایند، طبیعتا یک‌سری بیگانه‌پرست فرصت سوءاستفاده پیدا نمی‌کند. بیگانه آنقدر قدرت ندارد که توده‌ها را بسیج کند. یک بسیج طبیعی صورت می‌گیرد و مردم در خیابان می‌ریزند و یک عده هم متاسفانه سوءاستفاده می‌کنند و از این اعتراضات غیرمدنی برای خود زمینه‌ای فراهم می‌کنند که تخریب اموال عمومی را انجام دهند.

در اذهان برخی این اظهارات شما نشان‌دهنده پارادوکس بزرگی است. آنها می‌پرسند مگر می‌شود مردمی که عصبانی و ناراحت هستند و زندگی آنها با چالش جدی مواجه شده در این سرما به خیابان بیایند و چند کیلومتر برای حمایت از انقلاب پیاده‌روی ‌کنند؟

چه پارادوکسی دارد؟ اتفاقا عین فهم و بصیرت است. ما سال‌هاست که می‌گوییم حساب انقلاب اسلامی از جمهوری اسلامی جداست و مردم هم این را متوجه شدند. وقتی سال 82 گفتم حساب گفتمان انقلاب اسلامی از جمهوری اسلامی جداست و مفهوم نقد درون‌گفتمانی را مطرح کردم یعنی دچار پارادوکس شدم؟ خیر. مردم حساب گفتمان انقلاب اسلامی را از برخی سیاست‌های نظام جمهوری اسلامی جدا کردند. این عین بصیرت است. همیشه 22 بهمن مظهر انقلاب اسلامی است چون سالروز پیروزی انقلاب اسلامی است. مردم همه این اختلافات را کنار می‌گذارند و آنجا میثاق تاریخی و ملی با اصل انقلاب اسلامی می‌بندند.

این نکاتی که بیان می‌کنید با عقل مدرن و معیشت‌محور سازگاری ندارد.

انقلاب اسلامی درست است که شعار معیشت هم دارد اما حتما تقلیل‌یافته به معیشت نیست. انقلاب اسلامی یک فلسفه سیاسی و اخلاقی دارد که معیشت را پشت‌سر می‌گذارد، عدالت فردی را پشت‌سر می‌گذارد و به انفاق، ایثار، احسان و لطف می‌رسد. یعنی اخلاق سیاسی آن مبتنی‌بر ایثار است و به مراحل متعالی می‌رسد. اصطلاحا وقتی به مرحله متعالیه می‌رسد به این معنا نیست که توجه به اخلاق سطح پایین نداشته باشد، توجه به اخلاق قدرت و معیشت نداشته باشد. یکی از شعارهای ما عدالت اجتماعی و توجه به حق معاش است. ما نمی‌توانیم نه به‌لحاظ فلسفه سیاسی و نه به‌لحاظ آموزه‌های دینی از حق معاش مردم غافل شویم. آموزه‌های دینی ما هم اشاره به معاش دارد. حضرت امیر(ع) وقتی مالک را به مصر می‌فرستد، می‌گوید با بودن تو، باید زندگی مردم بهتر شود. مردم باید رفاه بیشتری پیدا کنند. یعنی رفاه بیشتری پیدا کنند و با نشاط‌تر شوند. این به آن معنا نیست که فقط به معاش آنها توجه شود. می‌گوید مردم را اصلاح و تربیت کنید ولی به مساله معاش و نشاط و رفاه هم توجه کنید.خلاصه امر اینکه این راهپیمایی تجلی و مظهر تمام‌نمای نقد درون‌گفتمانی است و جدایی حساب انقلاب اسلامی از برخی از سیاست‌های مستتر در نظام جمهوری اسلامی است. برخی مساله غیرقابل قبولی را در تاریخ انقلاب خلق کردند اینکه هرگاه عده‌ای نقد کردند گفتند انقلاب تضعیف می‌شود، نقد چه ربطی به انقلاب دارد؟ وقتی سیاستی را نقد می‌کنیم چه ربطی به انقلاب اسلامی دارد؟ اتفاقا همه آرزوهای ما و تلاش حقیر این بود که حساب گفتمان انقلاب اسلامی از برخی سیاست‌ها و رفتارهای موجود در جمهوری اسلامی را جدا کنیم و معیار نقد ما انقلاب اسلامی باشد. با این معیار به نقد سیاست‌ها و رفتارها می‌پردازیم. اگر منطبق بود مطلوب است و اگر نبود با شلاق می‌زنیم و خرد می‌کنیم. متاسفانه عده‌ای متوجه این جدایی نشدند و من واقعا ناراحت هستم، عده‌ای به‌نام انقلاب اسلامی در جمهوری اسلامی بار خود را بستند، چه بودند و به کجا رسیدند! در حالی که اگر قرار باشد با معیار گفتمانی انقلاب اسلامی به نقد این رفتارها بپردازیم، امروز باید تمام این اموال از آنها گرفته شود. درست همان‌طوری که حضرت امیر(ع) گفتند اگر به کابین زنان‌تان رفته باشد پس می‌گیرم، یعنی باید پس گرفته شود. لذا اگر بخواهم جواب مبنایی به سوال اصلی شما بدهم می‌گویم حضور مردم بیانگر التزام آنها به انقلاب اسلامی و اصل جمهوری اسلامی است، نه التزام آنها به سیاست‌ها و رفتارها. معلوم است که مردم کماکان معترض گرانی هستند، معترض این تصمیم هستند اما هم حساب خود را با ضدانقلاب تفکیک کردند، هم با مسببان گرانی! و این عین عقلانیت و بصیرت است. برای اولین‌بار می‌توانم بگویم نقد درون‌گفتمانی متجلی شد.


مسئول اصلی اغتشاشات قوه مجریه بود/ فلسفه «جمهوری اسلامی» احقاق حق مردم است



مسئولیت از آن کسی است که قدرت در اختیارش است و حسب رابطه قدرت و مسئولیت، اینجا مسئولیت متوجه حکمرانان است. در وهله اول قوه مجریه و بعد از آن به میزانی که قوه مقننه و قوه قضائیه در بروز و ظهور این حادثه اسفناک نقش داشتند

نسیم آنلاین:‌ دکتر عماد افروغ استاد دانشگاه و نماینده مجلس هفتم در گفتگو نسیم آنلاین پیرامون مساله افزایش قیمت بنزین و باز بودن باب انتقاد و بحث های کارشناسی بعد از حمایت رهبری از مصوبه سران قوا گفت:‌ حمایت رهبری به معنای این نیست که نقد و ارزیابی و کارشناسی های بعدی صورت نگیرد. از فحوای کلام ایشان این گونه استنباط می شود که باتوجه به کارشناسی های انجام شده و باتوجه به توافق سران قوا ایشان حمایت کردند. اما سئوالی که مطرح است این است که کارشناسی های انجام شده طرح مذکور کجاست؟ باید نخبگان و کارشناسان به کارهای کارشناسی انجام شده دسترسی داشته باشند. حمایت رهبری قطع نظر از اینکه متکی به یک سری پیش فرض هاست از سر مصلحت می‌تواند باشد.  ممکن است حسب اطلاعی که ایشان دارند و ما دسترسی به آن اطلاعات نداریم، اگر این اتفاق رخ نمی‌داد کار بدتر و اوضاع وخیم تر می شد. بنابراین وقتی از سر مصلحت آن حمایت صورت می گیرد جا برای بحث، نقد و ارزیابی باز است و کاری که قبلا از وقوع انجام نگردید اکنون می تواند اتفاق بیفتد.

استاد جامعه شناسی در ادامه افزود:‌ متاسفانه قطع نظر از محتوای این تصمیم نحوه اعلام و اعمال آن به هیچ وجه موجه نبود. به محض اینکه اعلام کردند، اعمال کردند و فرصتی برای اینکه اگر انتقاد و پیشنهادی وجود دارد مطرح شود، وجود نداشت. باتوجه به شناختی که از رهبری و جایگاه ولی فقیه دارم، معتقدم که جای نقد و بررسی کماکان به قوت خودش باقی است. در واقع مطلوب است که این کار انجام شود و امروز نیز در حال انجام است.

 دکتر افروغ با اشاره به ظرفیت های قانونی کشور برای بیان اعتراضات مردم گفت: نظام جمهوری اسلامی نیامده که جلوی اعتراضات مردم را بگیرد، اتفاقا آمده است که بستری برای احقاق حق مردم فراهم کند. اما در این ماجرا اصلا فرصتی برای اعتراض مردم ایجاد شد؟ قانون اساسی ظرفیت هایی برای اعتراض مردم در اصل ۲۷ قانون اساسی دارد. فرض هم بر این می گذاریم که دولتمردان مکان هایی تعبیه کرده اند برای بروز و ظهور اعتراضات مردم و حتی فرض را بر این می گذاریم که وزارتخانه ذی ربط هم با سعه صدر با تقاضاها برای اعتراض موافقت می کند، اما چه زمانی این فرصت را در اختیار مردم قرار دادند که بیایند تقاضای اعتراض و راهپیمایی کنند؟ به محض اعلام موضوع، اعمال شد و فرصتی در اختیار آنان قرار نگرفت و به نظر من وقتی فرصتی برای اعتراض مدنی و قانونمند در اختیار مردم قرار نمی گیرد، حسب نسبتی که قدرت اجتماعی با قدرت سیاسی دارد و اینکه قدرت اجتماعی اصل است و قدرت سیاسی فرع. یعنی قدرت سیاسی نماینده قدرت اجتماعی است و همواره در صورتی که انحرافی دیده شود، درصورتی که از ظرفیت ها استفاده نشود و ظرفیت ها در اختیار قرار نگیرد یا اصلا فرصتی نباشد این توجیهی برای اعتراضات غیرمدنی می شود.

نماینده سابق مجلس در ادامه گفت: لذا این اعتراضات غیرمدنی طبیعی بوده که اتفاق افتاده اما اینکه نحوه اعتراض غیرمدنی چگونه باشد با تخریب همراه باشد یا خیر، به عواملی دیگر مانند اینکه آیا مردم ما توسط نهادهای حاکمیتی خوب تربیت سیاسی شده اند، که حتی اگر بخواهند اعتراض غیرمدنی هم بکنند به تخریب اموال عمومی و آتش زدن پمپ بنزین نباید بیانجامد.

استاد جامعه شناسی دانشگاه تربیت مدرس با بیان اینکه جامعه شناسی رفتارهای غیرعادی و هیجانی با جامعه شناسی رفتارهای عادی متفاوت است افزود: وقتی مردم به اعتراضات غیرمدنی و حتی آشوب روی می آورند دیگر اینجا نباید با آن ها مانند شرایط عادی برخورد کرد اما این هم توجیهی نیست که اینجا شرایط غیرعادی است دست به هرکاری بزنند. اینجا مراد ما تخریب هایی است که صورت گرفته است. دو دسته وارد تخریب ها شده اند. یک عده سازمان یافته و در ارتباط با بیگانگان این کارها را کرده اند و عده ای براساس رفتارهای هیجانی. آن دسته که براساس ارتباط با بیگانگان این کارها را کرده اند، آن ها علاوه بر تخریب جرم ارتباط با بیگانه نیز مرتکب شده اند که به نوعی وطن فروشی کرده اند. اما آن دسته دوم که براساس رفتار هیجانی دست به تخریب زده اند فقط باید بخاطر تخریب اموال عمومی آنها را مجازات کرد. این مسائل را باید جدا کرد و عاقلانه با این موضوعات برخورد کنیم.

عماد افروغ در ادامه گفت:‌ اکنون نیز باید ظرفیت های قانونی پساوقوع مجددا طرح شود، بلافاصله مردم تقاضای راهپیمایی کنند و معترضین بتوانند اعتراضات خود را طرح کنند. لذا آنچه باید قبل از وقوع رخ می داد الان هنوز فرصتی وجود دارد که مردم بیایند اعتراضات به حق و قانونی خودشان را مطرح کنند. اتفاقا مسائل دیگری را نیز می توانند در اعتراضات خود بیان کنند، مثلا با اینکه ادعا می کنید گرانی کنترل می شود چرا در کشور گرانی رخ داده است، چرا با مردم صادق نیستید؟

وی افزود: سئوال بنده این است که باتوجه به تجربه های مکرری که از گذشته داشتیم و از قبل هم قابل پیش بینی بود که مردم به خیابان ها بیایند، آیا نمی توانستید که به گونه ای عمل کنید که از قبل نیروب انتظامی در شهرها آرایشی به خودش بگیرد که تخریب اموال عمومی صورت نگیرد؟ مسئولیت اصلی این ماجراها برعهده کیست؟ چه کسی مسئولیت اصلی متوجه اوست؟ آیا مردم؟ چه کسی شروع کننده و علت است؟ این اعتراضات معلول اند، آن تصمیم علت است. آن شیوه اعلام و اعمال در حقیقت مقصر اصلی است. بنده احساس می کنم علت و مسئول در این ماجرا گم شده است و همه توجهات رسانه ها به سمت معلول رفته است. مسئولیت از آن کسی است که قدرت در اختیارش است و حسب رابطه قدرت و مسئولیت، اینجا مسئولیت متوجه حکمرانان است. در وهله اول قوه مجریه و بعد از آن به میزانی که قوه مقننه و قوه قضائیه در بروز و ظهور این حادثه اسفناک نقش داشتند.


قضاوت رفتار افروغ بر مبنای مصاحبه‌ی تحریف شده



پخش مصاحبه‌ی تحریف شده‌ای در برنامه‌ی بیست و سی شبکه دو سیما از دکتر عماد افروغ، جامعه شناس و عضو اسبق شورای نمایش درباره‌ی فیلمخانه پدری باعث قضاوت‌هایی درباره‌ی او شد از جمله در یادداشتی که در انصاف نیوز منتشر شده بود.

یادداشت مورد اشاره یک ماه پیش منتشر شد.

اما پس از پخش مصاحبه‌ی تحریف شده‌اش در برنامه‌ی بیست و سی، متن کامل آن در خبرگزاری صداوسیما منتشر شده است که در پی می‌آید.

انصاف نیوز ضمن پوزش از آقای افروغ اعلام می‌کند که از تحریف شدن موضع وی در برنامه‌ی بیست و سی و همچنین اصلاح آن در خبرگزاری صداوسیما تاکنون بی اطلاع بوده است.


وزیر هم نمی تواند به جای شورای پروانه نمایش تصمیم بگیرد

عماد افروغ در گفتگوی اختصاصی با خبرنگار خبرگزاری صداوسیما گفت:‌ تصمیم شورای پروانه نمایش برای مخالفت با نمایش عمومی این فیلم به دلیل سیاه نمایی جاری در آن تصمیم درستی بود و مسئولان سینمایی باید درباره نقض این تصمیم پاسخگو باشند.

وی افزود: قطع نظر از اینکه چه بر سر فیلم “خانه پدری ” گذشته و چه فرآیندی را طی کرده است ، نگاه صفر و یکی به هیچ فیلم ندارم و معتقدم برخی زوایا و صحنه های مثبت و برخی زوایا و صحنه های منفی هم دارد.

این جامعه شناس درباره فیلم ” خانه پدری ” افزود: به عنوان یک مدرس جامعه شناسی فرهنگی در ایران که به شدت مدافع سنت و هویت تاریخی فرهنگی ایران هستم ، ممکن است از این منظر بر این فیلم نقد داشته باشم که معتقدم سنتی که در این فیلم به تصویر کشیده شده سیاه تر از آنی است که ممکن است برخی جزئیاتش مورد نقد واقع شود و قابل نقد باشد، بنابراین این نگاه خاصی که به فرهنگ سنت و تاریخ ما در این فیلم به ما داده می شود ، بنده برنمی تابم ولی این به این معنی نیست که این فیلم در محافل علمی و محافل خاص نمایش داده نشود و مورد نقد و بررسی قرار نگیرد.

عماد افروغ گفت : زمانی که من عضو شورای پروانه نمایش بودم یعنی اواخر تیرماه ۹۵ تا مهر ۹۶ این فیلم در شورای نمایش داده و تصمیم گرفته شد حالا که کارگردان فیلم راغب نیست صحنه ای از فیلم را حذف کند و همچنین راغب نیست که فیلم اش در گروه ” هنر و تجربه” به نمایش دربیاید، پس در محافل خاص به نمایش گذاشته شود و هیچگاه بحث نمایش عمومی نبود؛بنابراین صورت جلسه و امضا شد.

وی ادامه داد: نهادهای فرهنگی نباید امنیتی باشند، این را هم بگویم وقتی که در شورای پروانه نمایش تصمیم نهایی گرفته شد، هفته بعد که ما خواستیم مصوبه را امضا کنیم ، یک چیزی به آن اضافه شده بود و در واقع تشخیص نمایش آن به معاونت ارزشیابی یا معاونت سینمایی داده شده بود که من اعتراض کردم که چرا لاک گرفته و حذف شد و مصوبه ما این نبوده است ، بنابراین رفتند ، اصلاح کردند و از نو مصوبه قبل را نوشتند و همان بحثی را که ما قبلا داشتیم که نمایش در محافل خاص مثل دانشگاه ها مثل حوزه های علمیه باشد ، نهایی کردند.

آقای افروغ گفت : در شورای پروانه نمایش این طور صلاح دیدیم که عطف به تعارض و ناسازگاری بین سنت و مدرنیته ای که در این فیلم به نمایش گذاشته شده، بهتر است در محافل دانشگاهی و حوزوی درباره اش بحث بشود که اتفاقا می تواند نقطه قوتی برای فیلم باشد ، چرا که نشان می دهد فیلم آنقدر جدی است که در محافل خاص بحث کارشناسی شود که آیا واقعا ما این تعارض را داریم یا نداریم؟ در واقع سنت ما تا چه اندازه و در چه سطح و قلمرویی قابل دفاع است و آیا این پردازش به سنت درست است یا نه ؟

عضو سابق شورای پروانه نمایش افزود : حالا سوال من این است که اگر آن مصوبه بوده چرا مصوبه عوض شده و چرا فیلم نمایش عمومی شده است ؟ چرا این اختیار را معاونت سینمایی پیدا کرده است که قطع نظر از پروانه نمایش قبلی اجازه نمایش بدهد و اگر پروانه نمایش فعلی آن را لغو کرده ، چرا لغو شده است؟ ضمن اینکه برخی از اعضای پروانه نمایش قبلی فعلا هم عضو هستند و این یک سوال جدی است و من به طنز می گفتم مثل داستان برجام می ماند یک قرارداد و پیمانی بسته می شود ، رئیس جمهور قبلی آمریکا آن را امضا می کند اما رییس جمهور بعدی لغو می کند ، این را متوجه نمی شوم و توجیه نیستم.

عماد افروغ در پاسخ به میزان آزادی عمل اعضای شورای پروانه نمایش و تصمیم های خارج از شورا گفت: به طور طبیعی نباید مانعی برای آزادی عمل اعضای شورای پروانه نمایش باشد چرا که قواعد؛ روشن ، مشخص و تعریف شده هستند و خودشان باید مقاومت کنند که دخالت های بیرون و فشارها جایی نداشته باشد ، در واقع اعضای شورا باید این اختیار و توانایی را داشته باشند و مانعی هم برای این توانایی شان وجود نداشته باشد.

افروغ افزود : انسانها با یکدیگر فرق می کنند ، برخی عاملیت و فاعلیت شان قوی هست و می ایستند و برخی نمی ایستند ، برخی تحت تاثیر لابی و چانه زنی هایی از بیرون قرار می گیرند و این دیگر ربطی به اختیارات بالقوه شان ندارد، در واقع اختیار بالقوه به آن ها داده شده است اما اینکه تا چه اندازه فاعلیت و عاملیت داشته باشند ، بسته به مقاومت شان است ، بعضی ها مقاومت می کنند و بعضی مقاومت نمی کنند بنا به دلایل و مصالحی که البته هیچ گاه این مصالح را برنتابیدم.

عضو سابق شورای پروانه نمایش ادامه داد: زمانی می خواستند تکلیف چند فیلم را مشخص کنند از جمله “خانه پدری ” و یک فیلم دیگری که من گفتم حتی وزیر هم نمی تواند کار پروانه نمایش را بکند ، شورای پروانه نمایش یک شورای قانونی و تخصصی است و جایگاه خاص خودش را دارد و وزیر نمی تواند جای پروانه نمایش تصمیم بگیرد . اگر وزیر نظری دارد ، ما می شنویم و بحث می کنیم ، اگر نظرش دقیق بود ، بر حسب یک رای جمعی به او رای می دهیم ، حتی اگر درست بود اما رای جمعی به او تعلق نگرفت ، دیگر آن هم محلی از توجه ندارد و نمی توانیم اختیارات این شورا و شوراهای این چنینی را مخدوش کنیم و تحت تاثیر چانه زنی ها و لابی ها و حتی اختیارات بالاتر قرار بگیریم.

این مدرس دانشگاه درباره درباره حواشی نمایش خانه پدری گفت : به هر حال هر کس یک فیلم می سازد، باید این حق را بدهد که هم بیننده آن را داوری کند هم حق نقد خودش را محفوظ بداند، به نظر من بهترین تصمیم برای این فیلم با توجه به حواشی که ایجاد کرد و ما از قبل آن را پیش بینی کرده بودیم ، این بود که این فیلم در محافل خاص به نمایش گذاشته شود و با حضور کارشناسان ، روانشناسان ، تاریخ شناسان ، فرهنگ شناسان و عوامل فیلم نقد شود که باعث می شد به فیلم جایگاه بهتری هم اعطا شود ولی به هر حال ظاهرا نخواستند این اتفاق بیفتد و فیلم نمایش عمومی شد و حالا جای این سوال است که مصوبه پروانه نمایش سال ۹۶ چرا تغییر کرده است ؟ بر طبق چه اختیاری ؟ باید پاسخ قانونی داده شود.

افروغ گفت : باید ببینیم دادستان محترم عطف به چه مستندات و چه بازخوردهایی تصمیم گرفته است که این فیلم را از دایره نمایش خارج کند ، خبر ندارم ولی تصمیم ما توقیف و نمایش ندادن ان نبود اما به دلیل حساسیت های اجتماعی و فرهنگی که معلوم شد حق با ما بود، گفته بودیم این فیلم در محافل خاص نمایش داده شود ، حالا سوال ما با عوامل فیلم و برخی مدافعان این فیلم این است که کدام بهتر است ؟ همان پیشنهاد و مصوبه ما که نمایش خاص در محافل خاص با بحث های علمی خاص باشد یا اینکه الان به طور کلی بحث نمایش به توقیف منجر شد؟

وی ادامه داد : بعضی مقاومت ها مفید و به نفع ما و سینما هم نیست . در مورد فیلم کاناپه آقای عیاری که در همان جشنواره فجر سه سال پیش به نمایش در آمد، از مدافعان سخت این فیلم بودم یعنی اگر الان “خانه پدری” را نقد می کنم از “کاناپه” دفاع می کنم ، چرا که مضمون فیلم تحسین برانگیز بود و فقط یک مشکل فقهی در مورد کلاه گیس داشت که به ما مربوط نمی شد ، یعنی بنده هم صفر ویکی نیستم و فقط پشت پرده را برای شما عیان کردم.



دولت حداقل در سطح سیستم خود انسجام داشته باشد



افروغ گفت: حداقل ضرور و قابل پیش‌بینی را که مربوط به انسجام سیستمی است، نداریم و حداقل پیامد این است که بالاخره تعارضاتی را دربردارد. وقتی سیستم منسجم عمل نمی‌کند قابل پیش‌بینی است که بازتاب اعتراضی خواهد داشت، اینکه شکل و شمایل و جلوه این اعتراض به چه شکل باشد بحث دیگری است.

به گزارش «فرهیختگان آنلاین»، افزایش قیمت و سهمیه‌بندی شبانه و یکباره بنزین، جامعه را در شوک قرار داده است. اقدامی که اگرچه دولت زمزمه‌های آن را از چندی پیش آغاز و حتی در بودجه 98 نیز از آن رونمایی کرده بود ولی تا همین چند روز پیش از عملیاتی شدن، توسط دولتی‌ها تکذیب می‌شد. کارشناسان اقتصادی موافق این طرح، نه‌تنها امسال و پارسال که از سال‌ها پیش معتقد بودند قیمت آزاد بنزین و یارانه دولت به سوخت، بیش از هرکسی به نفع افراد برخوردار و متمول جامعه و قاچاقچیان تمام خواهد شد و از این رو بر سهمیه‌بندی بنزین به نفع دهک‌های پایین جامعه تاکید داشتند؛ تاکیداتی که در سال 89 و دولت دهم به سهمیه‌بندی بنزین و اضافه شدن کارت سوخت به کیف مدارک صاحبان خودرو منجر شد.

با روی کار آمدن دولت تدبیر و امید اما رئیس‌جمهور با این بهانه که دونرخی بودن بنزین فسادزاست ابتدا بنزین را تک‌نرخی و بعد غزل خداحافظی کارت سوخت را نیز خواند. آن زمان کارشناسان معتقد بودند ذبح کارت سوخت تنها به جرم آمدنش از دولت قبل صورت گرفته است. علاوه‌بر آن اگرچه در این مدت افسارگسیختگی بازار به اوج خود رسید ولی گویی افزایش قیمت بنزین برای دولت جنبه حیثیتی پیدا کرده بود و از این رو افزایش پلکانی قیمت بنزین متوقف شد، اگرچه در این میان اغراض سیاسی نیز بی‌تاثیر نبود. به هر ترتیب هفته گذشته روحانی در سفر استانی خود از طرح دولت برای بسته‌های حمایتی به 18 میلیون خانوار یا همان 60 میلیون نفر خبر داد، بی‌آنکه گریزی به علت این بسته حمایتی بزند. از این رو شاید بی‌راه نباشد مردمی که دولت کلامی سعی در اقناع‌شان نکرده، معترض باشند. اعتراضاتی که بعید نبود محمل نفوذ مناسبی برای اشرار نیز فراهم کند. برای بررسی بیشتر ایده دولت جهت اداره کشور و ابعاد و اهداف سهمیه‌بندی بنزین، سراغ عماد افروغ جامعه‌شناس رفتیم. آنچه در ادامه می‌آید مشروح گفت‌وگوی «فرهیختگان» با افروغ است.

 به نظر شما چرا یکباره دولت نظر قبلی خود مبنی‌بر غیرضروری بودن دونرخی شدن بنزین را تغییر داد و به لحاظ جامعه‌شناسی چرا تصمیم دولت مبنی‌بر افزایش قیمت سوخت چنین شوکی را ایجاد کرد؟

به نظر من قبل از ورود به این بحث نباید از اصل موضوع غافل شویم. اصل این نیست که دولت یک نظری قبلا داشته و الان تصمیم دیگری گرفته است. دولت قبلا مخالف دونرخی شدن  بنزین بوده اما امروز موافق است، ممکن است برای هر کسی اتفاق بیفتد که ابتدا یک نظری داشته باشد و بعد در اثر مواجهه با پدیده‌ها نظر او تغییر کند. مقدم بر هر چیز بحث نحوه اجرای این تصمیم تازه است. چرا چنین موضوعی غیرمترقبه و در روز عید اعلام می‌شود؟ در حالی که هیچ‌بحث مقدماتی‌ای در این مورد صورت نگرفته و هیچ‌اقناع عمومی‌ای از طریق گفت‌وگوهای کارشناسانه اتفاق نیفتاد. حتی مجلس شورای اسلامی در جریان این تصمیم قرار نگرفته بود. به نظر من اینها باید سوالات اصلی باشد. ضمن اینکه این سوالات را باید در بستر شرایطی که این تصمیم گرفته‌شده مطرح کرد. شرایط جامعه قبل از این تصمیم چه شرایطی بود و آیا این تصمیم شرایط را بهبود می‌بخشد؟ قبل از اعمال این تصمیم ما در شرایطی قرار داشتیم که اکثر پیمایش‌های ملی بیانگر مشکلات اقتصادی مردم بود و وضع معیشتی به دلیل اعمال تحریم‌ها شرایط سختی داشت. بعد از اتفاقات دی ماه 96 هم درصد قابل‌توجهی از مردم مشکلات را اقتصادی می‌دانند. بنابراین در شرایطی که تمام پیمایش‌ها و نظرات و تحلیل‌ها حکایت از سختی معاش و مشکلات اقتصادی دارد، اجرای یک‌باره، غیرمترقبه و بدون اقناع یک طرح بدون بحث‌های کارشناسی و بدون آنکه مردم در جریان باشند، باری بر بار مردم اضافه می‌کند. به‌خصوص آنکه برخلاف ادعای مسئولان دولتی، ظواهر امر طی چند روز گذشته حاکی از گرانی برخی اقلام است. بر این اساس، سوال بعدی این است آیا واقعا پولی که قرار است داده شود و هنوز داده نشده، تناسبی با این افزایش قیمت‌ها دارد؟ آیا مساله اصلی اقتصادی ما که شکاف درآمدی و امحای نابرابری اجتماعی به‌طور نسبی بود، با افزایش قیمت و توزیع درآمد ناشی از آن میان اقشار جامعه ترمیم می‌شود؟ به نظر من اینها سوالات اصلی است. همچنین این سوالات ما را به سوال دیگری هدایت می‌کند؛ در شرایطی که با دشمنی روبه‌رو هستیم که می‌خواهد از هر فرصتی برای نابودی جامعه و نظام ما استفاده کند، آیا نباید از هرگونه ناآرامی داخلی جلوگیری کنیم؟ معلوم است که در چنین وضعی باید نشاط داخلی داشته باشیم و آرامش داخلی را حفظ کنیم. به تعبیر برخی این یک جراحی است، اما این چه جراحی‌ای است که در آن بیماری مشخص نیست و بیمار هم معلوم نیست و روش درمان هم ایراد دارد؟ من احساس می‌کنم این نحوه عملکرد مبتنی‌بر به‌کارگیری اقناع و نفوذ نیست. اساسا مورد انتظار نیست که دولت چنین تصمیمی را شبانه بگیرد و تعجب همگان را برانگیزد. طوری که نه نماینده مجلس در جریان آن است و نه کارشناسان از آن خبر دارند. قوه قضائیه هم اعلام کرده که ابتدا باید مردم را قانع می‌کردند.

 پس به نظر شما مهم‌ترین عامل شوک واردشده به مردم را می‌توان عدم اقناع پیش از اجرا دانست؟

بله، به نظر من مهم‌ترین بحث این است که هر تصمیمی گرفته می‌شود؛ چه مخالفت با دونرخی شدن بنزین و چه موافقت با آن مبتنی‌بر بحث کارشناسی باشد. اما درباره این تصمیم، بحث کارشناسی کجاست؟ بحث کارشناسی که دولت را به سمت سهمیه‌بندی و افزایش قیمت یکباره بنزین هدایت کرده، کجاست؟ البته نمی‌خواهم وارد این بحث شوم که این دولت انسجام سیستمی دارد یا ندارد.

 به نظر می‌رسد بررسی فلسفه تغییر موضع دولت درباره اصلاح قیمت بنزین و دونرخی شدن آن در این شرایط خالی از لطف نیست؟

فارغ از بحث افزایش قیمت بنزین، در سطح کلان می‌توانم این‌گونه بیان کنم که تصمیمات اقتصادی این دولت خیلی شبیه تصمیمات اقتصادی دولت بعد از جنگ [دولت هاشمی‌رفسنجانی] است و تصادفا این تصمیمات را همان افراد می‌گیرند که امروز دیگر سنی از آنها گذشته است. همان‌طور که سیاست‌های آن دولت منجر به برخی تنش‌های شهری شد، انتظار می‌رفت که سیاست‌های این دولت نیز چالش‌هایی را به وجود آورد. همان‌طور که حوادث دی ماه 96 نتیجه سیاست‌های دولت بود، اعتراضات چند روز اخیر هم ناشی از نحوه عملکرد دولت است. برخی اعتراضات که طی یکی دو سال اخیر در کشور پیدا شده در طول 40 سال انقلاب کمتر دیده شده است. البته که حساب اعتراض مردم از اشرار و فرصت‌طلبان جداست. همان‌طور که اشاره کردم به‌رغم زنگ خطرها و هشدارهایی که پیمایش‌های مختلف به صدا درآوردند و تحلیلگران مختلف تذکر دادند و فریاد زدند که شکاف درآمدی را باید ترمیم کرد و راه‌حل به دست آورد، اما دولت هیچ‌توجهی به این هشدارها نکرد و در نتیجه سیاست‌های دولت اتفاقات اخیر رخ داد. تا جایی که من شنیدم و پرسیدم و باید هم منتظر باشم تا اطلاعات دقیق‌تری به دست من برسد، نارضایتی بیشتر در میان محرومان و طبقات پایین دست بود، اما فعلا من بیش از این موضوع را باز نمی‌کنم.به هر حال این حکایت از آن دارد که بار اقتصادی بر دوش دولت سنگین است. دولت فعلی که علیه دولت قبلی شعار می‌دهد و می‌گوید آن دولت پوپولیستی بوده و من باید از سیاست‌های پوپولیستی به دور باشم، اکنون اقدامات خودش بوی پوپولیسم می‌دهد. وعده واریز یارانه‌ها احتمالا برخی مردم را خوشحال می‌کند و صرف این موضوع که قرار است علاوه‌بر یارانه‌های قبلی مبلغ جدیدی نیز واریز شود به خودی خود مردم‌پسند است، ‌بنابراین این طرف قضیه را هم باید دید. این که فلسفه یارانه چیست، بحث دیگری است که به نظر من یارانه باید از روز اول به شکل دیگری دنبال می‌شد و فلسفه وجودی آن چیز دیگری بود، اما دولتی که نقاد آن نحوه مدیریت بود، نه‌تنها آن راه و مسیر را عوض نکرد بلکه آن را تقویت هم کرد. ضمن اینکه تا چند‌وقت پیش دولتی‌ها می‌گفتند می‌خواهیم عده‌ای از یارانه‌بگیران را از لیست حذف کنیم، اما یکباره آمدند و گفتند که می‌خواهیم یارانه جدید بدهیم و 60 میلیون نفر را مشمول این طرح کردند. اینها حکایت از آن دارد که دولت نگرش منظومه‌ای ندارد. ما یک رفتار منظومه‌ای و منسجم از دولت نمی‌بینیم و حتی در سطح نهادهای رسمی خود انسجام نداریم. ما دو انسجام داریم که یکی سیستمی و دیگری اجتماعی است. در حال حاضر حداقل دیالکتیک میان انسجام سیستمی و انسجام اجتماعی نیست. انتظار این است که دولت حداقل در سطح سیستم خود انسجام داشته باشد اما متاسفانه اقدامات آنها حکایت از کمترین انسجام دارد.

 با این وصف می‌توان این طور برداشت کرد که به نظر شما انسجام لازم در میان دولت وجود ندارد؟

بله، این عدم انسجام است یعنی حداقل ضرور و قابل پیش‌بینی را که مربوط به انسجام سیستمی است، نداریم و حداقل پیامد این است که بالاخره تعارضاتی را دربردارد. وقتی سیستم منسجم عمل نمی‌کند قابل پیش‌بینی است که بازتاب اعتراضی خواهد داشت، اینکه شکل و شمایل و جلوه این اعتراض به چه شکل باشد بحث دیگری است. اجازه دهید من نکته دیگری بیان کنم که وقتی دلار بالا رفت قیمت کالا افزایش یافت، وقتی دلار پایین آمد توقع مردم این بود قیمت کالاها کاهش یابد ولی کاهش نداشت. می‌گفتند بازار را کنترل می‌کنیم. مردم دیدند کنترلی صورت نگرفت و چه تضمینی است که کنترل بعدی صورت گیرد و این‌طور نباشد که رفتار هیجانی ایجاد می‌شود. لذا به مدیریت قوی نیاز است. احساس می‌کنم اگر بخواهم تحلیل کلان انجام دهم این جنس از سیاست‌های اقتصادی همان جنس سیاست‌های اقتصادی بعد از جنگ در قالب دولت سازندگی است و همان‌طور که آن سیاست‌ها اعتراض‌برانگیز بود، اقدامات این دولت هم دلالت اعتراضی دارد کمااینکه در سال‌های اخیر مصادیق آن را دیده‌ایم. انسجام نظری لازم هم در دولت وجود ندارد، یعنی سرشار از تعارض است و این رفتارهای تعارض‌آمیز مسلما به یک رفتارهای اعتراضی می‌انجامد که به نظر من طبیعی و قابل‌انتظار و پیش‌بینی بود ولی اینکه با تخریب اموال عمومی همراه شود، بحث دیگری است. البته باید توجه داشت که حساب رفتارهای هیجانی از رفتارهای عادی جداست. در رفتارهای هیجانی اتفاقاتی رخ می‌دهد که در شرایط عادی رخ نمی‌دهد. این را باید بفهمیم. حساب کسانی که وابستگی به خارج دارند از کسانی که وابستگی ندارند باید جدا باشد اما تخریب اموال عمومی مساله‌ای نیست که بتوانیم به‌راحتی از آن عبور کنیم. چه وابسته باشید و چه وابسته نباشید تاوان تخریب اموال عمومی را باید بدهید. مانند این است که فردی عصبانی می‌شود و چاقو در شکم کس دیگری فرو می‌کند ولو وابسته به غرب هم نیست. چاقو در شکم طرف فرو کرده است، باید مجرم شناخته شود ولی حساب کلی رفتارهای هیجانی و غیرعادی را باید از رفتارهای عادی جدا کرد و نظام قضایی ما باید به این دو  پختگی برسد که حساب این را جدا و در محاکمه اینها باید لحاظ کند.


ماجرای تشکیل بسیج به روایت عماد افروغ/ نهاد مدافع مردم و صدای محرومان



گروه سیاسی خبرگزاری فارس: سازمان بسیج مستضعفین ۵ آذرماه سال 58 به فرمان امام خمینی(ره) بنیانگذار جمهوری اسلامی ایران تشکیل شد و پس از تصویب مجلس شورای اسلامی در دی ماه سال 59 به‌طور قانونی رسمیت پیدا کرد.

مبنای تشکیل بسیج یکی از موضوعاتی است که همواره مورد باید مورد توجه قرار بگیرد و مسئولان نسبت به اصول شکل گیری آن دقت ویژه‌ای داشته باشند.

در آن دوره رهبر کبیر انقلاب اسلامی تشخیص دادند که باید چنین سازمانی شکل بگیرد و تأکید داشتند که بسیج باید به صورت مردمی و به دور از بازی‌های سیاسی و جناحی وارد میدان شود.

با توجه به آنکه هفته بسیج را پیش روی خود داریم، درباره محورهایی همچون مبنای شکل‌گیری بسیج و ضرورت حیات آن با عماد افروغ پژوهشگر، جامعه شناس و نماینده دوره هفتم مجلس شورای اسلامی به گفت و گو نشستیم.

فارس: چه عاملی باعث شد در آن دوره حضرت امام خمینی(ره) فرمان تشکیل بسیج را دهند؟ درواقع مبنای شکل بسیج چه بود؟

افروغ: مبنای اولیه تشکیل بسیج یک مبنای نظامی بود، یعنی چون حضرت امام(ره) احساس می‌کردند ما با خباثت‌ها و دشمنی‌های نظامی دشمنان و بیگانگان مواجه هستیم و اگر بخواهیم تنها با نیروی نظامی رسمی خودمان مقابله کنیم، شاید در واقع آن توان را در اختیار نداشته باشیم حداقل در آن برهه زمانی و امام راحل برای مقابله با این تهاجمات محتمل نظامی و توطئه‌ای که بعضا به گروهک‌ها و بیگانگان منتسب بود و برای پاسداری از آرمان ها و اهداف انقلاب اسلامی به ویژه در وجوه دفاعی و امنیتی، بسیج را تشکیل دادند.

بسیج به عنوان یک نیروی برخاسته از عرصه مدنی و برخاسته از قدرت اجتماعی و فراجناحی است و به کرات امام راحل اصرار داشتند بسیج وارد بازی‌های سیاسی نشود، البته این به معنای این نیست که بینش سیاسی نداشته باشند، اما چون بسیج به مؤلفه وحدت بخش جامعه تعلق دارد، نباید وارد بازی‌های گروهی، سیاسی و جناحی شود.

فارس: اما در موقعیت‌هایی شاهد مأموریت‌های امنیتی بسیج هستیم ...

افروغ: بله کاملا درست است. در مواقعی اقتضا می‌کند این اتفاق بیفتد؛ یعنی به اقتضای شرایط و حسب موارد مأموریت امنیتی برای‌شان درنظر گرفته شده است. هر جا توطئه درونی و داخلی، نظام را تهدید می‌کرد، بسیج به اقتضا وارد عرصه می شد.

فارس: پیش‌تر گفتید که چوب تذکرات تان را خوردید. بیشتر در این مورد توضیح می دهید.

افروغ: در آن مقطع نقدهایی در ابتدای دولت وقت داشتم و دیگران بعد از من به آن رسیدند. در آن مقطع از تریبون مجلس استفاده می‌کردم و نقدها را مطرح می کردم. اگر حسابی در کار باشد باید از من قدردانی می‌کردند که زودتر از بقیه نقدهایی داشتم که دیگران بعد از من به آن رسیدند. نه تنها قدردانی از من نشد بلکه بنده را آماج انواع و اقسام بی‌حرمتی‌ها و هتاکی‌های رسانه‌ای قرار دادند که البته بخشی از آن توسط سایت‌های بسیجی بود و این در حالی بود که در مقطعی علیه سیاست‌های آموزشی و پژوهشی دانشگاه محل خدمت، مصاحبه ای اینترانتی با بسیج انجام دادم که مصاحبه‌ام به صورت اینترنتی پخش شد و سپس گفتند که علیه بسیج موضعی بگیرم اما من قبول نکردم و اعلام داشتم حتی از این دانشگاه می روم و موضعی علیه بسیج نخواهم گرفت. بدیهی و مورد انتظار است که جواب یک خوبی را با بدی و مطالب ناخوشایند نمی‌دهند.

** بسیج باید مستقل باشد

بسیج باید مستقل باشد. بسیج باید از آرمان‌های امام و گفتمان انقلاب اسلامی دفاع کند. راه و رسم دفاع راه و رسم خاصی است، باید سعی کنند دل مردم را به دست بیاورند و مسائل را به درستی تشخیص دهند و خیلی چیزها را نباید امنیتی ببینند. یعنی مسائل داخلی، امنیتی و بیرونی را خلط نکنند، بلکه سعی کنند با مردم باشند و هرجا مشکل و دردی به سراغ مردم آمد،‌ وارد عمل شوند. سیل یکی از اتفاقاتی بود که بسیج وارد شد و مردم از آنها استقبال کردند.

فارس: به‌نظرم کارکرد بسیج بسیار ظریف و حساس است ...

افروغ: بله کاملا درست است. برخی اوقات کارکرد بسیج  بسیار ظریف می‌شود چون باید مستقل باقی بماند. چون وابسته به قدرت اجتماعی و نیروهای اجتماعی است. بسیج باید مردمی باقی بماند. مردم جایگاه بلندی نزد امام راحل داشتند و در نظر ایشان مردم، ولی‌نعمت و ارباب بودند؛ باشد، بنابراین بسیج باید به این بدنه ولی نعمتان تعلق داشته باشد و ابزار سیاست‌ورزی‌های عده‌ای رند سیاسی قرار نگیرد. امیدوارم بسیج همیشه در یک جایگاه متعالی و بالایی قرار داشته باشد و وارد بازی‌های سیاسی نشود که اگر این اتفاق بیفتد، آسیب خواهد دید.

فارس: در حال حاضر کارکرد بسیج چیست؟

افروغ: کارکرد مطلوب بسیج این است که در وهله اول همان مسائل امنیتی و نظامی باشد. از ابتدا این مبنا طرح ریزی شد که بسیج 20 میلیونی شکل بگیرد و هرجا نشانه ای و زنگ خطری از سوی بیگانگان باشد و آنها بخواهند دست از پا درازتر کنند، بسیج وارد میدان شود.

بسیج هم اکنون این آمادگی را دارد. ما نیاز به این بسیج بیش از20 میلیونی داریم. هرجا درد و مسأله ای سراغ مردم می آید و دولتمردان یا غافلند یا ناتوان از پاسخ این مشکلات هستند، بسیج به دلیل امکانات و فرصت هایی که دارد و به دلیل اینکه در میان مردم است و درد مردم را می شناسد،‌ شایسته است که وارد میدان شود. بسیج دارای فرصت‌ها و امکانات عدیده ای است و باید اهل ایثار و انفاق باشد. به هرحال باید از بسیج برای برطرف کردن مشکلات مردم استفاده شود. بسیج باید کمک کند که مردم امن تر، با نشاط و بی دغدغه تر زندگی کنند. بسیج با ایثارگری و نوع‌دوستی التیمام بخش دردها شود.

فارس: البته مردم خاطره خوبی در دوران دفاع مقدس از بسیجیان دارند ...

افروغ: بله، همینطور است. بسیجی تعریف خاصی دارد. بسیج با انفاق، بخشش، ایثار و نوع‌دوستی تعریف می شود. بسیجی بودن یک فرصت و یک امتیاز اقتصادی نیست. بسیج پلی برای دستیابی به ثروت بیشتر و امتیاز بیشتر نیست.

فارس: مردم خاطره خوشی از حضور بسیج در دوران دفاع مقدس دارند ...

افروغ: کاملا درست گفتید. مردم خاطره خوشی از بسیج در دوران دفاع مقدس دارند. بسیج در آن دوره به ارتش و سپاه کمک کرد و البته سپاه هم مدیریت خوبی اعمال کرد و به خوبی بسیج را سازماندهی کرد.

فارس: چه ضرورتی برای حیات بسیج وجود دارد؟

افروغ: کماکان خطر احساس می شود، یعنی کماکان ما تهدیدات امنیتی داخلی و تهدیدات امنیت خارجی داریم. بسیج را باید عمیق تر، فراگیرتر و گسترده‌تر دنبال کرد. به لحاظ کمی و کیفی باید بسط بیشتری برای بسیج قائل شد. بسیج را باید به صورت کمی و کیفی بسط داد و در راستای اهداف تعریف شده‌اش گسترش داد.

همچنین برای بسیج باید مأموریت‌های جدید تعریف کرد که البته این مأموریت های جدید باید حساب شده باشد.

بسیج باید با مشارکت مردمی گره خورد و مانع مشارکت مردمی نشود. باید تقویت کننده و بسترساز مشارکت مردمی باشد، چون به مردم تعلق دارد. باید به این فهم برسیم که بسیج به مردم تعلق دارد و مردم ولی نعمتان ما هستند. باید این درک را داشته باشیم که مردم اصل و قدرت سیاسی فرع است. متأسفانه این موضوع بد جا افتاده است. قدرت سیاسی، دولت‌ها، حکومت‌ها و حاکمیت ها معرف و نماینده قدرت اجتماعی و مردم هستند که اگرمعرف نبودند باید اعتراض کرد.

بسیج وابسته به قدرت‌های مدنی است

بسیج وابسته به قدرت مدنی و قدرت اجتماعی است. این نهایت فهم و بصیرت را می خواهد. خیلی هم سخت است که یک نیرویی هم انقلابی باشد و هم طرفدار نظام جمهوری اسلامی و هم سیاست‌ها و رفتارهای ناموجه برخی دولتمردان را آسیب شناسی کند و آن را زیر ذره بین نقد ببرد و با آن برخورد کند. به همین دلیل سال‌های پیش از نقد درون گفتمانی یاد کردم.

فارس: منظورتان از این  نقد چیست؟

افروغ: یعنی با معیارهای انقلاب اسلامی به نقد برخی سیاست ها و رفتارهای ناموجه جمهوری اسلامی بپردازیم و فکر نکنیم هر اتفاقی که در جمهوری اسلامی افتاد متناسب با انقلاب است. تصمیم اخیر و عجولانه دولت، اعلام و اعمال همزمانش چه ربطی به انقلاب دارد؟ فشاری که به مردم وارد می‌شود چه ربطی به انقلاب دارد؟ امام راحل همواره می فرمودند مردم ولی نعمتان ما هستند. در دیدگاه  امام راحل توجه به عدالت اجتماعی، فقرستیزی و محرومیت زدایی بسیار مبنایی است. امام راحل نقل به مضمون می فرمودند یکی از دلایل توطئه جهان خواران علیه ما و انقلاب اسلامی این است که ما سیاست های فقرستیزانه و محرومیت زدایانه ای را دنبال می‌کنیم که اگر نکنیم و فقرستیزی و محرومیت زدایی در دستور کارمان نباشد، مرگ بر آمریکای مان نیز ره به جایی نخواهد برد و شعاری بیش نیست. حسب دیدگاه امام راحل معنا ندارد که دائما شعار مرگ بر آمریکا را سر دهیم اما توجهی به مستنمندان، فقرا و محرومان نداشته باشیم.

بسیج باید زبان بی زبان مردم شود

اگر واقعا قرار باشد بسیج یک جایگاه درخوری داشته باشد، باید به این توجه کند که قدرت سیاسی نماینده قدرت اجتماعی است، بسیج نماینده مردم و مدافع مردم است. اگر مردم فقیر و محروم اند، باید بسیج به کمک آنها بیاد. اگر مردم ناتوان و صدای رسا ندارند، صدای رسای آنها شود و در نهایت بسیج باید زبان بی زبان ها شود. امیدوارم این اتفاق بیفتد که البته این امر ملزوماتی دارد که یکی از ملزوماتش این است که وارد بازی های سیاسی و جناحی نشود. اگر تحلیلی می خواهد بدست دهد، تحلیلی کلان و بینشی سیاسی داشته باشد و براساس مبانی و اهداف انقلاب اسلامی موضع بگیرد.



ما انقلاب را بد درک کردیم و نفهمیدیم که مردم خواسته اقتصادی هم دارند/ به تحلیل‌های امنیتی مشکوک هستم



از دی 96 شکاف‌های اجتماعی و بسترهای خشونت‌زا نه تنها به قوت خود باقی مانده‌اند بلکه رو به تزاید هم هستند.

وقتی دولت می‌گوید ما می‌خواهیم به 60 میلیون نفر ما به ازای پول بنزین را بدهیم یعنی این حس وضعیت بد اقتصادی نیست، واقعیت است. ما در 40 سال اخیر کارنامه اقتصادی و عدالتی قابل قبولی نداریم و این با فلسفه انقلاب اسلامی همخوانی ندارد. ما انقلاب را بد درک کردیم و همیشه این بخش را سانسور کردیم یا نفهمیدیم که مردم خواسته اقتصادی هم دارند و بدون تحقق آن از بازی بیرون می‌روند و طور دیگری رفتار می‌کنند.

به گزارش عصر ایران، روزنامه ایران در گفت وگو با دکتر عماد افروغ جامعه شناس اصولگرا دیدگاه های او را درباره رخدادهای اخیر و نسبت آن با اتفاقات سال 96 جویا شده است.

بخش هایی از مصاحبه را در ادامه می خوانید:

* در سال 96 که اتفاقات دی‌ماه رخ داد، تحلیل و تفسیر غالب رسمی از آن اتفاقات یک تفسیر امنیتی و معطوف به نقش‌آفرینی عوامل بیگانه بود. برای اتفاقات روزهای اخیر هم باز شاهد چنین تحلیل‌هایی هستیم. اگر چه نمی‌توان از این تفسیر هم چشم‌پوشی کرد اما آیا به نظر شما همه چیز را می‌توان به همین نگاه امنیتی محدود دانست؟

- نه. نگاه و تحلیل امنیتی درباره یک حادثه و موقعیت اجتماعی ما را نه تنها به حقیقت نمی‌رساند بلکه باعث گمراه شدن می‌شود و خودش زمینه اتخاذ تصمیمات اشتباه است. من این را بگویم که خودم یک مقداری حتی نسبت به این تحلیل‌های امنیتی مشکوک هم هستم.

* به چه معنا؟

- به این معنا که هم اعتماد کامل به اطلاعات داده شده در این تحلیل‌ها ندارم و هم اینکه تأکید بیش از حد روی آن را طبیعی نمی‌دانم. مسأله این است که یک اتفاق و رویداد اجتماعی قابل پیش‌بینی را که تمام نشانه‌های وقوع آن وجود داشته و مسبوق به سابقه هم بوده، نباید عطف به سوءاستفاده‌هایی که از آن می‌شود و محدود به یک تحلیل امنیتی کرد. 

حتی سوءاستفاده‌های امنیتی هم که از یک اتفاق رخ می‌دهد تا زمانی که زمینه اجتماعی نداشته باشند اساساً امکان وقوع ندارند. یعنی تا فضای اعتراض و احساس خشم عمومی در جامعه نباشد، هیچ گروه متخاصمی نمی‌تواند از آن سوءاستفاده کند بنابراین یک زمینه‌ بسیار جدی در جامعه هست که گروه‌های معاند از آن سوءاستفاده کرده‌اند و بنابراین مسأله ما باید آن زمینه مستعد برای خشونت باشد نه سوءاستفاده‌ای که از آن شده. اغتشاشگران در شرایط عادی نمی‌توانند اغتشاش کنند.

تحلیل امنیتی را باید به عنوان یک مسأله ثانویه دید که خودش معلول شرایطی است، نه یک پدیده اصلی و اولیه و علت موضوع. ما همین اتفاق را با شباهت‌های زیادی در سال 96 شاهد بودیم، در همان زمان بسیاری از ناظران با استناد به داده‌ها آمدند و گفتند که این یک پدیده اقتصادی-اجتماعی است نه امنیتی. اما اشتباه حاکمیت این بود که تمام مسأله را امنیتی دید و بعد هم روی تجمعات مردم علیه آن اتفاق مانور داد و موضوع را فیصله شده فرض کرد. در حالی که نه تنها اصل موضوع باقی ماند که آمارها و وضعیت مشهود نشان می‌دهد که از آن زمان شکاف‌های اجتماعی و بسترهای خشونت‌زا نه تنها به قوت خود باقی مانده‌اند بلکه رو به تزاید هم هستند.

ما الان هم درخصوص مسائل اجتماعی و هم اقتصادی دچار یک نارضایتی رو به گسترش در جامعه هستیم. آمارهای مربوط به پیمایش‌های خود حاکمیت هم که قدری ما از آن اطلاع داریم، حکایت از همین موضوع دارد. مسأله دیگر این است که برخی از حس نارضایتی یا حس بی‌عدالتی سخن می‌گویند اما به نظر من این حس‌ها خودشان واقعیت دارند یعنی صرفاً حس و برداشت جامعه نیستند و برای آنها می‌توان نشانه‌های بسیار زیاد عینی در جای جای کشور پیدا کرد. بنابراین نارضایتی و بی‌عدالتی الان صرفاً در جامعه ما یک حس نیست، بلکه یک واقعیت است.

وقتی دولت می‌گوید ما می‌خواهیم به 60 میلیون نفر ما به ازای پول بنزین را بدهیم یعنی این حس وضعیت بد اقتصادی نیست، واقعیت است. ما در 40 سال اخیر کارنامه اقتصادی و عدالتی قابل قبولی نداریم و این با فلسفه انقلاب اسلامی همخوانی ندارد. ما انقلاب را بد درک کردیم و همیشه این بخش را سانسور کردیم یا نفهمیدیم که مردم خواسته اقتصادی هم دارند و بدون تحقق آن از بازی بیرون می‌روند و طور دیگری رفتار می‌کنند.

* یعنی چه که از بازی بیرون می‌روند؟ در واقع به لحاظ جامعه‌شناختی چه حالتی به خود می‌گیرند؟

- همین چیزی که الان می‌بینیم. یعنی اول در همراهی با نظام منفعل می‌شوند و بعد رویکردهای تقابلی در جامعه رو به افزایش می‌گذارد. درست است که نظام و انقلاب خود را به لحاظ ارزش‌های دینی آن مقدس می‌دانیم اما به این معنا نیست که در این ساختار با جامعه هر کاری بکنیم، اتفاقی نمی‌افتد. جامعه نظام و قواعد خود را دارد و تا جایی می‌تواند مقابل فشار، بی عدالتی و وضعیت نامطلوب تاب بیاورد و از جایی تحمل خود را از دست می‌دهد. 

مقدس بودن نظام به این معنا نیست که قواعد واکنش جامعه در برابر ناکارآمدی‌ها فرق کند. ما از اول انقلاب رویکرد مشخص و تدوین شده‌ای درباره اقتصاد و عدالت اجتماعی نداشتیم. قدم به قدم شکاف درآمدی ما در جامعه بیشتر شده و قدرت خرید عمومی کاهش یافته. اینها همه در مسیر این 40 سال بار روی دوش جامعه گذاشته و مشخص است وقتی بدون توجه به بطن جامعه و وضعیت و نظر آن چنین تصمیمی گرفته می‌شود و فرصتی برای ابراز وجود به جامعه داده نمی‌شود، واکنش جامعه منفی و معترضانه خواهد بود. یعنی اینجا دو اتفاق افتاده؛ مردم هم از تصمیم‌گیری کنار گذاشته شده‌اند و هم امکان بیان نظر و انتقاد نداشته‌اند.

* خب این تقریباً مربوط به تمام موقعیت‌های قبلی هم می‌شود و مختص تصمیم بنزینی اخیر نیست. منظور شما این است که ما با یک انباشت مشکل در این حوزه مواجه بودیم؟

- مسأله همین است. ما مدام داریم گروه‌های مختلف اجتماعی را از فرآیند تصمیم‌گیری و مشارکت حذف می‌کنیم. در تصمیماتی که گرفته می‌شود اصلاً فرآیند اقناعی جامعه و مشارکت عمومی جایی ندارد. بعد از آن هم امکانی برای بیان عقیده، اعتراض، انتقاد و دیدگاه بخش‌های مختلف جامعه وجود ندارد. خب با این وضع چطور باید انتظار داشت که جامعه خشمگین نشود و واکنش تند نشان ندهد. اینها از قبل روی دوش جامعه تلنبار شده بود و تصمیم اخیر هم بار روانی بسیار زیادی داشت و در همان نگاه اولیه برای هر فردی در جامعه به معنای افزایش فشار اقتصادی بود، بدون آنکه قدرت خرید افزایش پیدا کرده باشد.

به نظر من خود تصمیم اخیر درباره بنزین به اندازه کافی اشتباهات بزرگ و فاحشی داشت که بتواند به تنهایی اعتراضاتی را به دنبال داشته باشد. اگر بخواهیم مبنایی نگاه کنیم، این اعتراض حق مردم بوده؛ چرا؟ چون قدرت سیاسی باید نماینده قدرت اجتماعی باشد در حالی که جامعه نگاه می‌کند و می‌بیند نه تنها قدرت سیاسی نماینده و معرف او نیست، بلکه دارد نهاد مدنی و ساحت اجتماعی را در یک چارچوب سیاسی و حتی امنیتی تفسیر می‌کند. یعنی جامعه این گونه فکر می‌کند که از نظر قدرت سیاسی تنها نقش خمیری را دارد که در دست قدرت است و این قدرت توقع دارد هر کار بخواهد، با او بکند. در حالی که جامعه تعریفش از خودش کاملاً فرق دارد.

به طور خلاصه در این چارچوب و خصوصاً درباره تصمیم اخیر نه فرصت مشارکت به مردم داده شد و نه فرصت اعتراض. بعد شما از جامعه‌ای که فرصت ندارد، چه توقعی دارید؟ الان هم تحلیل‌های پساواقعه که داریم کاملاً غیرقابل قبول است. مثلاً سخنگوی دولت می‌گوید اگر ما از قبل اعلام می‌کردیم مردم به پمپ بنزین‌ها هجوم می‌آوردند. خب الان که این اتفاقات افتاد یعنی ضرر و خسارتش به لحاظ اقتصادی، اجتماعی، سیاسی و حیثیتی کمتر بود؟ این یعنی اینکه ما در قبال تحولات اجتماعی و واکنش‌های عمومی در جامعه قدرت محاسبه صحیح نداریم. 

الان هم می‌گویند که تخریب‌ها هدایت شده و کار ضد انقلاب بوده. حتی اگر صد درصد این را درست بدانیم، باز هم قدرت سیاسی اینجا مورد سؤال است. چرا شما پیش‌بینی نکردید؟ اگر پیش‌بینی داشتید و این طور شد چرا دچار خطا شدید؟ این توجیه که کار ضد انقلاب بوده خودش بدتر است؛ خب پس اقتدار امنیتی ما چه می‌شود؟ چطور اجازه دادیم نقاطی از کشور ما این طور مورد خسارت‌های وحشتناک قرار بگیرد. این اتفاق را از هر زاویه ببینیم و تفسیر کنیم، نهایتش می‌رسیم به سوءمدیریت قدرت سیاسی در کشور. همه جناح‌ها هم در این نقش دارند. یعنی چه تفسیر امنیتی برای آن داشته باشیم و چه اجتماعی. این اتفاقات نقطه‌ای است که قدرت سیاسی و حاکمیت و البته مهم‌تر از همه دولت باید دست به خود انتقادی بزنند و بپذیرند که این اتفاقات چه به واسطه دخالت ضد انقلاب باشد، چه سوءمدیریت اجتماعی و چه مسائل اقتصادی، مسئولیتش با قدرت حاکمه است. این اتفاقات سابقه داشته و سؤالی که پیش می‌آید، این است که نظام تصمیم‌گیری ما چه خردی دارد که از این اتفاقات درس نمی‌گیرد؟

* به عنوان یک جامعه‌شناس معتقدید که محوریت اعتراضات را باید به طبقه متوسط بدهیم یا حاشیه‌نشین؟ یا اینکه از منظر اجتماعی با در نظر گرفتن بحث حق مشارکت و حق اعتراض، طبقه متوسط خودش یک حاشیه‌نشین محسوب می‌شود؟

- می‌گویند رژیم پهلوی در اواخر عمرش تصمیماتی می‌گرفت که طبقه متوسط به عنوان طبقه حامی آن هم دیگر نمی‌توانست با آن تصمیمات اقناع شود و معترض به آن بود. حالا من یک تحلیل اقتصادی می‌کنم و آن اینکه طبقه متوسط ما طبقه متوسط دیروز نیست و در حال سقوط به سمت حاشیه است چون قدرت اقتصادی‌اش در حال اضمحلال است. 

طبقات پایین اگر از وضع فعلی خود گلایه دارند، اعتراض طبقه متوسط از منظر اقتصادی معطوف به چشم‌اندازی است که ندارد. اما از منظر اجتماعی و سیاسی هم ما دیگر طبقه متوسط نداریم. ما یک طبقه حاکم داریم که تصمیم می‌گیرد و یک طبقه وسیع فرودست داریم که باید تبعیت کند. 

یعنی من می‌خواهم بگویم حتی اگر به لحاظ اقتصادی هم ما طبقه متوسط داشته باشیم، اما این طبقه متوسط که مشارکت داده نمی‌شود، نخبه‌ای که به حساب نمی‌آید و کارشناسی که اثری در تصمیمات ندارد، ما از کدام طبقه متوسط حرف می‌زنیم؟ حتی اگر به لحاظ اقتصادی هم طبقه متوسط ما سقوط نکرده باشد که کرده، به لحاظ سیاسی و اجتماعی دیگر ما طبقه متوسط نداریم. حتی من فکر می‌کنم وضعیت بغرنج‌تر از این است. مردم عادی که هیچ، الان نماینده مجلس هم در همین تصمیم اخیر به لحاظ قدرت اثرگذاری جزو طبقه فرودست است. وقتی حرفش و نظرش اثری ندارد و مجبور به تبعیت است، باید آن را فرودست بدانیم.

وقتی شما به ظرفیت نخبگی کشور توجه ندارید، همین می‌شود. حرف من نقد تصمیم درباره بنزین نیست که چقدر عدد درستی بوده یا نبوده. حرف من ندیدن حوزه‌های اجتماعی در تصمیم‌گیری است. بحث من الان در این موضوع چند چیز است؛ یکی اینکه این اتفاقات قابل پیش‌بینی بود، دوم اینکه خود این تصمیم به لحاظ مضمونی محل اشکال است و سوم اینکه چرا مسیر اقناعی را طی نکردیم؟ ما در دو سال اخیر می‌بینیم که این شکل حوادث تکرار شده. شما وضعیت جامعه را به لحاظ استعداد بروز این دست حوادث چگونه می‌بینید؟

ما داریم به لحاظ بروز این دست حوادث خشونت‌بار وضعیت مستعدتری پیدا می‌کنیم چون برای ریشه ماجرا فکری نکرده‌ایم. همان قدر که این حوادث اخیر نسبت به دی 96 خشونت‌بارتر بودند، اگر فکری نکنیم حوادث بعدی هم خشونت بیشتری نسبت به امروز خواهند داشت. دلیل هم این است که به مردم وقعی نمی‌نهیم و مردم را مخدوم خود نمی‌دانیم. حتی لیبرال‌ها هم حق شورش مردم را به رسمیت می‌شناسند چون معتقدند که حکومت‌ها نماینده مردم هستند. 

ما عرصه عمومی را به بازی نمی‌گیریم و مطالباتش را مدام انکار می‌کنیم. ما چاره‌ای نداریم جز اینکه به مردم حق مشارکت بدهیم و البته به مشارکت آنها توجه کنیم. این بخش دوم خیلی مهم است. این نیست که مثلاً بگوییم مردم حق اعتراض و انتقاد و اظهار نظر داشته باشند اما در نهایت ما کار خودمان را بکنیم. ما باید هم حق مشارکت مردم را لحاظ کنیم و هم به مشارکت آنها در تصمیم‌گیری‌های خودمان توجه کنیم. یعنی مشارکت فعال و مؤثر باشد. ما در شرایط تحریمی هستیم که فشار افزایش پیدا کرده و نمی‌توانیم به مردم بگوییم که هم فشار تحریم را تحمل کنید، هم فشار تصمیمات ما را، هم فشار نادیده گرفتن مشارکت خودتان را.

واقع قضیه این است که من گمان می‌کنم ما نه الفبای مردمسالاری را رعایت کردیم و نه الفبای حکمرانی دینی را. مگر دین مخالف مشارکت عمومی و حق معاش و عدالت اجتماعی و زندگی آبرومندانه است؟ من همانطور که سال 96 هشدار دادم اتفاقات آن زمان ریشه‌ای دارد که باید به آن پرداخته شود، امروز هم هشدار می‌دهم که این ریشه عمیق‌تر شده و چشم پوشیدن بر آن و تکیه کردن بر تحلیل‌های امنیتی باعث جلوگیری از وقوع اتفاقات تلخ‌تر نمی‌شود.


رئیس مجلس حق نداشت بدون هماهنگی نمایندگان به سهمیه‌بندی بنزین رأی دهد(۳)



رئیس قوه مقننه به معنای تمام قوه مقننه نیست

استاد جامعه‌شناسی با اشاره به اینکه دولت حتی در افزایش قیمت بنزین از مشاوره‌های بدنه کارشناسی قوه مقننه استفاده نکرد، گفت: «من بارها گفته‌ام و در اینجا هم می‌گویم، رئیس قوه مقننه مساوی و به معنای تمام قوه مقننه نیست؛ یعنی قوه مقننه با رئیسش تعیّن ندارد، بلکه با بدنه‌اش تعین دارد. وقتی نمایندگان مجلس می‌گویند در جریان افزایش قیمت بنزین قرار نداشتند، پس چرا می‌گویند تصمیم سران سه قوه بوده است؟ مگر رأس قوه مقننه بدون نمایندگان موضوعیت دارد؟».با بیان اینکه منافقین و دشمنان از هر فرصتی سوءاستفاده می‌کنند، خاطرنشان کرد: «اگر ستیزی با اعتراضات صورت نگیرد، دشمنان هرگز نمی‌توانند بهره‌برداری کنند؛ پس اگر دولت با مهارت و تدبیر هرچه بیشتر و با تشخیص اینکه جامعه‌شناسی شرایط عادی با جامعه‌شناسی شرایط غیرعادی متفاوت است، با مردم برخورد صحیح انجام می‌داد و خواسته‌های آنها را درک می‌کرد، به‌طور قطع قدرت مانور دشمنان کاهش می‌یافت».

وی با اشاره به اینکه دولت باید پیش از افزایش قیمت بنزین یا هم‌زمان با آن، سود حاصل از این افزایش قیمت را به حساب مردم واریز می‌کرد، گفت: «این اقدام می‌توانست تا حدودی دهک‌های اجتماعی را آرام کند، ولی دولت نه به مردم فرصت اعتراض داد و نه آنها را اقناع کرد».

نماینده دوره هفتم مجلس شورای اسلامی با بیان اینکه دولت با شعار حمایت از اعتراضات بحق مردم پُز می‌دهد، عنوان کرد: «بر خلاف شعارهای دولت، تغییری در سیاست‌هایش انجام نشده و هیچ اعتقادی به اقناع افکار عمومی ندارد؛ پس این نوعی برخورد شکلی با معترضان است؛ در صورتی‌که در این مواقع برخورد شکلی جواب نمی‌دهد، بلکه باید برخورد محتوایی انجام شود».

افروغ افزود: «وقتی دولت برخورد شکلی را جایگزین برخورد محتوایی می‌کند، آن وقت مردم با خود می‌گویند پس قرار است با افزایش قیمت بنزین همه چیز گران شود و بر مشکلات اقتصادی اضافه شود؛ لذا با ادامه این روند که از گذشته ادامه داشته، مردم این‌گونه فکر می‌کردند، فکر می‌کنند و فکر خواهند کرد».

وی ادامه داد: «متأسفانه عده‌ای جمهوری اسلامی را بهانه‌ای برای ظلم کردن و عدم مشاهده واقعیت‌ها قرار داده‌اند. این دولت با سیاست‌های پوپولیستی، دولت‌ قبلی را مدام متهم می‌کند تا به واسطه آن، عده‌ای خاص را که مشخص هست چه کسانی هستند، جذب کند».جامعه‌شناسی با اشاره به اهمیت نقش رسانه‌ها در تحلیل وضعیت موجود کشور گفت: «متأسفانه از زمانی‌که رسانه‌ها به‌خاطر شرایط مادی و فکر سیاسی، جناحی شدند از موضع حق‌طلبانه و روشنفکرانه فاصله گرفتند؛ درصورتی‌که رسانه‌ها رسالت ملی و روشنفکرانه دارند و باید هر چه را که به نفع مردم و جامعه است، بیان کنند؛ خبرنگار روشنفکر نباید با مصلحت کاری داشته باشد و موظف است برای مردم زیان‌ها و فواید افزایش قیمت بنزین را تحلیل کند».


قدرت سیاسی با نگاه امنیتی مردم را مقصر و خود را معصوم می‌داند

وی با بیان اینکه اگر مردم غریبه پنداشته شوند، ما شکست خواهیم خورد، یادآور شد: «اما هرگاه مردم خودی پنداشته شدند و با آنها گفتگو صورت گرفت، با شفافیت هرچه تمام پیروزی برای کشور به ارمغان آمد. با امنیتی کردن فضا، محرمانه کردن فضا و غریبه دانستن مردم، قطعاً وقوع دوباره حوادث گذشته دور از ذهن نیست. قدرت سیاسی در ایران همیشه خود را معصوم می‌داند و مردم را مقصر و گناهکار فرض می‌کند؛ لذا با کمال تأسف از سیره امام خمینی(ره) فاصله گرفتیم؛ امام راحل مردم را ولی‌نعمت و ارباب دولت می‌دانستند و دولتمردان را رعیت مردم خطاب می‌کردند».


رئیس مجلس حق نداشت بدون هماهنگی نمایندگان به سهمیه‌بندی بنزین رأی دهد(۲)




لحن رئیس‌جمهور در قبال معترضان صحیح نبود

افروغ با انتقاد از مواضع رئیس‌جمهور در قبال معترضان گفت: «اینکه آقای رئیس‌جمهور در تریبون می‌گوید؛ افرادی که خودروهای خود را وسط خیابان‌ها خاموش کرده‌اند، شماره پلاک خودروهایشان ثبت شده و قوه قضائیه و نیروی انتظامی با آنها برخورد کند، اصلاً موضع‌گیری صحیحی نیست؛ زیرا این افراد که دست به تخریب نزده‌اند، بلکه فقط از این طریق خواستند صدای خود و مخالفتشان را به گوش رئیس‌جمهور و مسئولان برسانند و هیچ راهی جز خاموش کردن خودروهایشان پیدا نکردند».


جامعه‌شناسی رفتار عادی با جامعه‌شناسی رفتار غیرعادی تفاوت دارد

وی با بیان اینکه جامعه‌شناسی رفتار غیرعادی با جامعه‌شناسی رفتار عادی تفاوت دارد، خاطرنشان کرد: «معترضان در شرایط غیرعادی سعی کرده‌اند از مدنیت و حقوق شهروندی خود دفاع کنند و در این راستا سعی کرده‌اند بدون تخریب اموال، خودروهای خود را خاموش کنند».

استاد دانشگاه ادامه داد: «دولت نباید هر رفتار غیرعادی را به معنای اغتشاش تعریف کند و برخورد یک‌دست با همه معترضان داشته باشد، برای مثال برخوردی را که با اغتشاش‌گران انجام می‌دهد نباید با معترضان در شرایط غیرعادی انجام دهد. پس دولت باید به‌صورت حساب‌شده برخورد کند و از روی فهم باشد؛ چون اگر دولت برخورد غلیظی با معترضان داشته باشد، در حوادث بعدی این برخوردها غلیظ‌تر می‌شود. به‌عنوان مثال برخوردها در حوادث امسال با برخوردهای دی ماه ۹۶ مقایسه کاملاً متفاوت است».

به گفته افروغ؛ «حساب اغتشاش‌گران حمایت‌شده از سوی بیگانگان از حساب معترضان جداست؛ زیرا اغتشاش‌گران مسائل امنیتی را نشانه گرفته‌اند».

وی افزود: «بر روی هر اعتراضی که نمی‌توان برچسب امنیتی چسباند, این اعتراضات باید پذیرفته شود و قبول کرد که اعتراض یک واقعیت است. دولت باید اعتراضات چند روز گذشته را از چند ماه پیش از افزایش قیمت بنزین پیش‌بینی می‌کرد تا مباحث کارشناسی روی این تصمیم انجام می‌شد و نیز افکار عمومی را قانع می‌کرد».



رئیس مجلس حق نداشت بدون هماهنگی نمایندگان به سهمیه‌بندی بنزین رأی دهد(۱)



عماد افروغ در گفتگو با خبرنگار حوزه احزاب و تشکل‌های گروه سیاسی خبرگزاری آنا، با بیان اینکه حق اعتراض در قانون اساسی برای شهروندان محفوظ است، اظهار کرد: «اعتراضات روزهای گذشته قابل پیش‌بینی بود و رَوا بود که مردم این اعتراضات را انجام دهند».

وی افزود: «وقتی‌که فشار اقتصادی به مردم وارد می‌شود و پژوهش‌های مکرر حکایت از مسئله‌دار بودن وضعیت اقتصادی مردم دارد، اما سیاستی متناسب با خواسته‌ و مشکلات اقتصادی اتخاذ نمی‌شود و از سوی دیگر برخی تصمیمات آن‌قدر آنی و فوری هست که اصلاً مجالی برای اعتراض قانونی باقی نمی‌گذارد، باید انتظار وقوع چنین اعتراض‌های غیرمترقبه را داشت».


دولت به مردم فرصت اعتراض نداد

نماینده دوره هفتم مجلس شورای اسلامی خاطرنشان کرد: «اگر دولت تصمیمش را در خصوص افزایش قیمت بنزین از یک ماه قبل اعلام می‌کرد، مردم فرصت داشتند تا از وزارت کشور درخواست صدور مجوز برگزاری اعتراضات کنند تا در مکان‌های از قبل تعریف‌شده اعتراضاتشان را انجام و خواسته‌هایشان را مطرح کنند».

افروغ ادامه داد: «با توجه به مشکلات اقتصادی مردم وقتی این فرصت به اقشار ضعیف و آسیب‌پذیر جامعه اختصاص داده نمی‌شود، طبقه فرودست جامعه احساس می‌کند که مشکلاتش بیشتر خواهد شد و وقتی این احساس در جامعه فرودست به‌ وجود آید، نمی‌توان انتظار هیچ راهی جز انجام رفتارهای جمعی نشئت‌گرفته از شور و هیجان را داشت».

دولت حق اعتراض را سلب می‌کند و دشمن سوءاستفاده

وی با بیان اینکه مشابه اعتراضات اخیر در دی ماه سال ۹۶ اتفاق افتاد، گفت: «جمهوری اسلامی ایران کشوری است که دشمنان بسیاری دارد و این دشمنان از هر فرصتی استفاده می‌کنند تا تحت پوشش خیرخواهی به ناآرامی‌های کشور دامن بزنند؛ لذا وقتی حق اعتراض از مردم سلب شود، این دشمنان وارد بازی می‌شوند».

این استاد جامعه‌شناسی با بیان اینکه در چنین شرایطی باید با مدیریت و مهارت کافی سره از ناسره مشخص شود، یادآور شد: «اول اینکه شورش‌های اخیر پیش‌بینی‌پذیر بود و دوم اینکه باید حساب کسانی‌ که دست به تخریب اموال عمومی می‌زنند و از جانب غرب و دشمنان سازمان‌دهی شده‌اند، با حساب افرادی که رفتار هیجانی از خود نشان می‌دهند، تفکیک شود».



اعتراضات قابل پیش‌بینی بود اما انگار نمی‌خواهیم از تاریخ درس بگیریم



عماد افروغ بر این باور است که حمایت رهبری نیز نباید به ترمزی برای کارشناسی‌های بعدی تبدیل شود. رهبر معظم انقلاب از روی مصلحت از تصمیم سران سه‌ قوه حمایت کردند و مشروط به این بوده که بحث‌های کارشناسی انجام شده باشد. اکنون اگر بحث‌های کارشناسی انجام نگرفته باشد، تکلیف چیست؟ اگر این کارشناسی انجام شده، آیا نباید عطف به انتشار آزاد اطلاعات این موضوع در اختیار شهروندان ایرانی قرار بگیرد. این کارشناسی‌ها کجا هستند؟ در واقع، هیچ یک از این اقدامات انجام نگرفته و مردم حق دارند که بگویند ما در این مملکت کاره‌ایی نیستیم.

 سرویس سیاسی «انتخاب»: این روزها بحث سهمیه‌بندی و افزایش قیمت بنزین، تنها در جمع نخبه‌گان و ناظران اقتصادی و سیاسی مطرح نیست بلکه در خیابان، کوچه‌ و بازار، میهمانی‌ها و... موضوع گرم و قابل توجه همه‌گان بنزین است و بنزین. گویی آینده جامعه و تمامی مردم به افزایش قیمت بنزین گره خورده و برای همه‌گان این مساله طرح می‌شود که بعد از این رخداد قرار است چه اتفاقی بیافتد؟ در سطحی دیگر، تاثیرات این مساله بر جامعه برای ناظران و عامه مردم بسیار قابل توجه است. تا کنون «انتخاب» در مقام وظیفه خود، در گفتگوی با کارشناسان اقتصادی، موضوع پیامدها و تاثیرات اقتصادی افزایش قیمت بنزین را پی‌گیری کرده است اما نباید از تاثیرات جامعه‌شناختی و روانشناختی مساله بر سطح کلان جامعه غافل ماند. در همین راستا، در سطرهای پایین، مشروح گفتگوی «انتخاب» با عماد افروغ، جامعه‌شناس سیاسی آمده است.

اعتراضات به افزایش نرخ بنزین، در نتیجه بی‌توجهی به خواست و اراده مردم بود

عماد افروغ، در ابتدای سخنان خود، در ارتباط با ابعاد و تاثیرات اجتماعی اعتراضات شکل گرفته نسبت به موضوع افزایش قیمت بنزین تاکید کرد: «ضروری است در ابتدای امر مساله این‌گونه مطرح شود: زمانی فرصت قانونی به اعتراضات مدنی مردم نداده‌ایم و مردم به اعتراضات و واکنش‌های به اصطلاح غیرمدنی روی آورده‌اند، چه تاثیری بر جامعه در سطح کلان برجای می‌گذارد. اگر موضوع ریشه‌یابی نشود و آن‌گونه که شاهد فرآینده هژمونی (سلطه) رسانه‌ای هستیم، تنها باید به معلول (یعنی اعتراضات) بپردازیم. بر این باور هستم نوع نگاه مردم به این اعتراضات غیرمدنی، به هیچ‌عنوان غیرمدنی نیست؛ یعنی مردم نوع اعتراضات را واکنشی طبیعی می‌دانستند. اکنون سوال این است که این تصمیم غیر مترقبه اعلام و فورا اجرا شد، آیا فرصت اعتراض مدنی در اختیار مردم قرار گرفت؟ اصلا فرصتی بود که این‌ها از وزارت کشور اجازه بگیرند تا در محل‌های تعبیه شده‌ای، خواسته‌های خود را مطرح کنند؟ حداقل از نظر روانی تخلیه شوند.»

زمانی اجازه قانونی اعتراض مدنی داده نشود، خواه یا ناخواه زمینه برای ظهور و بروز اعتراضات غیرمدنی مهیا می‌شود

وی در ادامه افزود: «واقعیت این است در بحث سهمیه‌بندی بنزین به قانون و فلسفه سیاسی جمهوری اسلامی ایران نیز توجه نشد. همچنین، به این‌که قدرت اجتماعی و مردم اساس و پایه هستند و قدرت سیاسی معرف و فرع است توجه نشد. همه این مسائل عوارض بی توجهی به خواست مردم است. اساس جامعه‌شناسی سیاسی می‌گوید زمانی که ذیل یک گفتمان و نظام سیاسی خاص، اجازه قانونی اعتراضات مدنی داده نشود، خواه یا ناخواه زمینه برای ظهور و بروز اعتراضات غیرمدنی مهیا می‌شود.»

اعتراضات قابل پیش‌بینی بود اما انگار نمی‌خواهیم از تاریخ درس بگیریم

این استاد دانشگاه در ادامه تصریح کرد: «در سطحی دیگر، مساله را می‌توان حتی بنیادی تر مورد واکاوی قرار داد. اکنون باید پرسید که این اعتراضات که حاصل فرصت قانونی برای اظهار اعتراض مدنی است، قابل پیش‌بینی بود یاخیر؟ پاسخ این است که بله! کاملا قابل پیش‌بینی بود. مایه تعجب این است که چه تحلیل‌گرانی در دولت هستند که این پیش‌بینی را نکرده بودند؟ علی‌الخصوص با توجه به اتفاقاتی که در گذشته یعنی در دی ماه 96، در سال 88 و دهه 70 رخ داده چرا نتوانستید این موج از اعتراضات را پیش‌بینی کنید. فرض را بر این بگیریم، تصمیم درست بوده و باید سریع اعمال می‌شد -که البته بنده مخالف این فرضیات هستم- پرسش این است که آیا نباید پیش‌بینی می‌شد امکان دارد این تصمیم با شورش اجتماعی همراه باشد؟. در حالت حداقلی، از قبل می‌بایست نیروهای انتظامی آرایش داده می‌شدند که اگر کسی خواست درمورد اموال عمومی، اقدام کند، جلوگیری شود. آیا نباید به نیروی انتظامی این آموزش داده می‌شد که رفتار هیجانی و غیرهیجانی با یکدیگر متفاوت هستند؟ در واقع، جامعه شناسی شرایط عادی با شرایط غیرعادی بسیار متفاوت است. این‌ روندها را از گذشته یاد نگرفته‌اند. حتی فرض را بر این بگذاریم که در مفهوم‌شناسی مشکل داریم و نمی‌توانیم آینده را پیش بینی کنیم و در زمینه فهم از انقلاب مشکل داریم اما  حداقل نمی‌توانستیم از گذشته درس عبرت بگیریم؟ حداقل با یک سری تدابیر ساده می‌توانستیم مانع از این مقدار قابل توجه از تخریب شویم.»

وعده‌های دولت برای کنترل وضعیت پس از افزایش قیمت بنزین، بی‌اعتمادی را بیشتر می‌کند

این جامعه‌شناس در ادامه با اشاره به این‌که پیرامون درستی این طرح، انتقادات و نقطه‌نظرات زیادی دارد، افزود: «در مجموع، مهم‌ترین عارضه و تاثیر طرح افزایش قیمت بنزین، افزایش بی‌اعتمادی به مجموعه دولت است. موضوع تاسف‌برانگیز دیگر در ارتباط با وقایع بعد از وقوع رخداد است. مردم آن‌چه را که از دولت‌مردان بعد از وقوع رخداد افزایش قیمت بنزین می‌شنوند با آن‌چه که خود می‌بینند و لمس می‌کنند، در تضاد است. می‌گویند تورم را کنترل کردیم و می‌کنیم. این گونه اظهارات تحریف واقعیت است؛ ای کاش صادقانه به مردم توضیح بدهند که داستان از چه قرار است. این‌گونه اظهارات وضعیت را وخیم‌تر می‌کند. زمانی که مردم احساس کنند فرادستان و دولت‌مردان دروغ می‌گویند، بی اعتمادی بیشتر خواهد شد. مردم می‌گویند شما قبلا نتوانستید این کار را انجام دهید؛ زمانی که نرخ دلار بالا رفت، نرخ تمامی کالاها تورمی افسارگسیخته را تجریه کرد اما وقتی دلار پایین آمد، چرا نرخ کالاها کاهش پیدا نکرد؟ مردم می‌گویند «شوِ کنترل» را ارائه دادید و اکنون نیز همین «شو» در حال تکرار است.»

تصمیم سران سه‌ قوه، بدون موافقت نمایندگان مجلس خطا بود

افروغ در بخشی دیگر از اظهارات خود تصریح کرد: «در سطحی دیگر باید توجه داشت تصمیمی به این مهمی به اطلاع عموم مردم نرسیده و حتی از ظرفیت نخبگی و کارشناسی عرصه مدنی بهره گرفته نشده. حتی از ظرفیت نخبگی عرصه سیاسی نیز استفاده نشده، مجلس چه نقشی در موضوع داشته است؟ سران سه قوه زمانی معنا پیدا می‌کند که بدنه قوه مقننه، کارشناسی خود را مطرح و مخالف و موافق نظرات خود را مطرح کرده باشند. با اندکی تسامح می‌توان گفت، قوه مققنه و مجریه با راس‌شان متعیین هستند اما قوه مقننه نمی‌توانیم به عنوان نمایندگان ملت چنین مساله‌ای را پذیرفت. کجای کار قوه مقننه تصمیم‌گیرنده بوده است؟»

حمایت رهبری از روی مصلحت و مشروط بود

این کارشناس مسائل جامعه‌شناسی سیاسی، در ادامه به خبرنگار «انتخاب» گفت: «حمایت رهبری نیز نباید به ترمزی برای کارشناسی‌های بعدی تبدیل شود. رهبر معظم انقلاب از روی مصلحت از تصمیم سران سه‌ قوه حمایت کردند و مشروط به این بوده که بحث‌های کارشناسی انجام شده باشد. اکنون اگر بحث‌های کارشناسی انجام نگرفته باشد، تکلیف چیست؟ اگر این کارشناسی انجام شده، آیا نباید عطف به انتشار آزاد اطلاعات این موضوع در اختیار شهروندان ایرانی قرار بگیرد؟ این کارشناسی‌ها کجا هستند؟ در واقع، هیچ یک از این اقدامات انجام نگرفته و مردم حق دارند که بگویند ما در این مملکت کاره‌ایی نیستیم.»

شکاف میان قدرت اجتماعی و سیاسی، مهم‌ترین شکاف کشور است

وی در ادامه تاکید کرد: «بزرگ‌ترین و کلان‌ترین شکاف کشورمان که در چندین نوبت آن را گوشزد کرده‌ام، شکاف میان قدرت سیاسی با قدرت اجتماعی است. زمانی از قدرت اجتماعی سخن می‌گوییم، می‌توانیم مساله را تعمیم بدهیم و نیروهای اجتماعی مستتر در حوزه عمومی را در تقابل با قدرت سیاسی قرار دهیم. متاسفانه در وضعیت کنونی، به جای این‌که قدرت سیاسی خود را نماینده قدرت اجتماعی بداند، قدرت اجتماعی را بالعکس متاثر و نماینده خود می‌داند. به جای این‌که قدرت سیاسی خادم و قدرت اجتماعی مخدوم باشد، روند برعکس شده است.»

باید رابطه قدرت سیاسی و قدرت اجتماعی دگرگون شود

این جامعه شناس در بخشی دیگر گفته‌های خود در ارتباط با راه‌حل گذار از وضعیت پیش‌آمده تصریح کرد: «اگر بخواهیم راهکاری نسبت به کلیت شکاف مطرح شده ارائه کنیم، راهکاری جدا خواهیم داشت و اگر مساله اعتراضات به تنهایی مطرح باشد راهکار نیز متفاوت است. در ارتباط با کلیت شکاف میان قدرت سیاسی و قدرت اجتماعی می‌توان گفت، باید جهت حکمرانی از بنیان دگرگون شود. یعنی به جای این‌که جهت معطوف به قدرت حکمرانان و سیاسیون باشد، باید به مردم برگردد. یعنی همان صحبت‌هایی که امام خمینی (ره) تحت عنوان اربابان ما، ولی نعمتان ما و... خطاب به مردم ارائه کردند. یعنی باید نیم نگاه و بازگشتی به نگاه امام خمینی (ره) نسبت به مردم و قدرت داشته باشیم. ایشان بارها تاکید کرده‌اند، «نشود شماهایی که حاکم هستید شعار نوکری بدهید اما عملا اربابی کنید» اکنون ما می‌بینیم یک عده دارند اربابی می‌کنند و کسی را به سفره خود راه نمی‌دهند. انحصار قدرت آن‌ها از حوزه سیاسی شروع و رفته رفته به حوزه‌های فرهنگی و اقتصادی نیز تسری پیدا کرد. همراه با این امر فضا را سیاست زده می‌کنند و در ادامه نوعی برنامه سیاست‌زدایی را در پیش می‌گیرند و شکاف را تحکیم می‌کنند.»

عماد افروغ در پایان تاکید کرد: «در ارتباط با مورد خاص اعتراضات اخیر، زمان هنوز دیر نشده و کاری را که باید از قبل انجام می‌شد، اکنون می‌توانیم انجام دهیم. باید اجازه داد مردم اعتراضات مدنی خود را مطرح کنند و به آن‌ها گوش سپرده شود؛ یا مردم قانع شوند یا تغییری در سیاست‌های ایجاد شود. باید باب نقد گشوده باشد و همگان بی‌مهابا حرف‌های خود را بر زبان برانند. این امر یعنی استفاده از ظرفیت‌های مدنی. این‌که می‌گویند رهبری حمایت کرده، بدین معنی نیست که مجلس کار کارشناسی خود را تعطیل کند. مجلسیان باید بحث کنند که شاید اتفاق تازه‌ایی بیافتد و مرمتی در روند ایجاد شود. چرا یقه مردم را بگیریم؟ مسولیت اصلی بر عهده دولت‌مردان است که چرا به انقلاب اسلامی ضربه وارد می‌کنند و ظرفیت‌های داخلی را نابود می‌کنند. براین باور هستم در این میان تنها بی‌تدبیری مطرح نیست و موضوع حساب شده‌تر از این قضایا است.»


شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات