تلنگر کرونا ویروس به جهان سرمایه‌داری \ اقتصاد  به نفع مشاغل خرد کوچک‌  می‌شود




روزنامه تعادل: مهدی بیک|بسیاری از تحلیلگران جهانی معتقدند شیوع جهانی ویروس کرونا، در کنار پدیده‌های دیگری چون جنگ جهانی دوم، فروپاشی اتحادیه جماهیر شوروی، سقوط دیوار برلین یا ورشکستگی بانک لیمن برادرز (چهارمین بانک سرمایه‌گذاری در امریکا) یک متغیر تاثیرگذار در سطح جهانی است که تبعات گسترده‌ای را در فضای عمومی و اقتصادی کشورها ایجاد خواهد کرد؛ پدیده‌ای که به سرعت برق و باد مناسبات ریشه داری که انسان در عصر مدرنیسم و پسا مدرنیسم ایجاد کرده بود را در می‌نوردد و نوع دیگری از تعاملات و مناسبات ارتباطی را ایجاد می‌کند که تا قبل از شیوع این ویروس متصور نمی‌شد. یکی از تغییراتی که تحلیلگران در فضای پساکرونا در خصوص آن پیش‌بینی‌هایی داشته اند؛ حضور فعال‌تر مشاغل خرد و کوچک در فضای عمومی اقتصادی کشور و محدودتر شدن مجموعه فعالیت‌های کارتل‌های بزرگ اقتصادی و شرکت‌های خصولتی است. برخی دیگر از کارشناسان اقتصادی نیز پیش‌بینی کرده‌اند که همه‌گیری جهانی ویروس کرونا می‌تواند به منزله پایان یافتن روند جهانی‌سازی اقتصادی باشد. مجموعه این اظهارنظرهای تحلیلی نشانگر آن است که برای درک درست شرایطی که فضای اقتصادی داخلی و بین‌المللی طی ماه‌ها و سال‌های آینده با آن روبه‌رو خواهد شد باید مجموعه داده‌های اطلاعاتی موجود را به‌طور دقیق و موشکافانه مورد ارزیابی قرار داد تا بتوان پیش‌بینی‌های درستی از شرایط آینده به دست آورد. برای بررسی ابعاد مختلف شرایط کسب و کار بعد از شیوع کرونا و اثرات اجتماعی و فرهنگی این تحولات سراغ عماد افروغ جامعه شناس و سیاستمدار ایرانی رفتیم تا در نهایت تصویری از مهم‌ترین بایدها و نبایدهایی که در شرایط پساکرونا باید مورد توجه قرار گیرد به دست آوریم.


    بسیاری از تحلیلگران امور اجتماعی و اقتصادی معتقدند که بعد از شیوع کرونا مناسبات اقتصادی کشور از تمرکز بر روی کارتل‌های بزرگ اقتصادی به سمت توسعه کسب و کار خرد و خانگی تغییر ریل خواهد داد؛ اول اینکه آیا اساسا با یک چنین گزاره‌ای موافق هستید و بعد هم در صورت وقوع یک چنین شرایطی باید منتظر چه تغییراتی در فضای اقتصادی و معیشتی کشور باشیم؟


بله این موضوع ازجمله موضوعاتی است که برخی از کارشناسان با بررسی داده‌های اطلاعاتی برآمده از فضای پساکرونا در خصوص آن صحبت می‌کنند. اگر آن‌گونه که برخی اسناد و نشانه‌های تحلیلی حکایت می‌کنند، فضای اقتصادی و معیشتی کشور بعد از آرام گرفتن ویروس کرونا، به نفع کسب و کار خرد و مشاغل کوچک و خانگی استقرار پیدا کند این خبر خوب و مبارکی است؛ اتفاقا یکی از بسترهای لازم برای توسعه درونزا یا اقتصاد مقاومتی همین کوچک‌سازی کلی اقتصاد به نفع مشاغل کوچک و متوسط است. ضرورتی که متاسفانه علی رغم هشدارهای کارشناسان در طول سال‌های گذشته هرگز گامی برای تحقق این ضرورت غیر قابل انکار برداشته نشده است. یاد آن جمله معروف ارنست فردریک شوماخر می‌افتم که می‌گوید: «کوچک زیباست.» این یک واقعیت است که ما از دو پدیده مرتبط با همِ آسیب زا در اقتصاد کشور رنج می‌بریم. این مشکل از زمان پهلوی آغاز شد و کماکان هم در ابعاد مختلف اقتصاد، سیاست، فرهنگ و...ادامه دارد و آن هم اقتصاد نفتی با اتکا به «ظرف متمرکز در برنامه‌ریزی» است.


  «ظرف متمرکز در برنامه‌ریزی » اصطلاح غریبی است؛ درباره آن بیشتر توضیح می‌دهید؟


یعنی تمرکزگرایی در اقتصاد، یعنی تکثرگرایی ضروری در اقتصاد، سیاست، فرهنگ و جامعه را نادیده گرفتن و تنها به یک اسلوب و روش عمل کردن؛ در صحنه اقتصادی این ظرف متمرکز اقتصادی یعنی اینکه ما ظرفیت‌های کلان کشور را در اختیار تعداد معدودی کارتل اقتصادی قرار دهیم و خرده واحدهای اقتصادی را فراموش کنیم. در حوزه‌های اجتماعی یعنی به خرده‌فرهنگ‌ها بی‌توجه باشیم. ظرف متمرکز مقوله‌ای است که مقابله با آن در فضای عمومی و اقتصادی و سیاسی کشور اصلا به آن توجه نشده، حتی در انقلاب هم به آن توجه نشد؛ به‌رغم اینکه در ظهور انقلاب اسلامی، در دفاع مقدس، حتی در پدیده‌هایی مثل زلزله، سیل و نهایتا کرونا شاهد تبعات ویرانگر این ضعف بودیم و ضربات برآمده از این نارسایی را بارها چشیدیم، اما کماکان با«ظرف متمرکز برنامه‌ریزی» کشور را اداره می‌کنیم؛ یعنی مشکل اساسی کشور یکی اقتصاد نفتی است؛ و دیگری به کارگیری از ظرف متمرکز.


  برای عبور از یک چنین شرایطی چه کار باید انجام می‌دادیم که انجام ندادیدم و کرونا چگونه می‌تواند بستر تازه‌ای را در این زمینه بیافریند؟


اگر بخواهیم روی پای خودمان بایستیم و تحقق بخش اقتصاد مقاومتی را مشاهده کنیم؛ یکی از عواملی که باید به آن توجه کنیم مشکل «ظرف اقتصادی» است؛ به عبارت روشن تر در ظرف متمرکز نمی‌توان اقتصاد مقاومتی را ریخت، در ظرف متمرکز نمی‌توان آرمان‌های انقلاب را محقق ساخت، در ظرف متمرکز، نمی‌توان مدافع حقوق ملت و فصل سوم قانون اساسی بود. متاسفانه ما هرگز به این نارسایی آنگونه که باید و شاید توجه نکردیم؛ توجه نکردیم که باید ظرف را عوض کنیم، ظرف برنامه‌ریزی کشور، باید مشارکتی بشود، ظرف اداره کشور باید مردمی شود. ظرف برنامه‌ریزی و مدیریت وقتی مشارکتی و مردمی می‌شود که از این مدل استراتژیِ «مرکز پیرامونی» در برنامه‌ریزی‌های کلان کشور خارج شویم. اینطور نباشد که متروپلیتنی ایجاد کنیم به نام تهران و در کنار آن چند کلان‌شهر اصلی شکل گیرد به نام مشهد، اصفهان، تبریز، شیراز و... بقیه سکونتگاه‌ها تابع یک شبکه زنجیره‌ای متفاوت با این شهرها باشند؛ این شبکه زنجیره‌ای شهرنشینی که در حال حاضر وجود دارد، مُخِل استفاده از ظرفیت‌های مردمی است. باید برویم به سمت یک شبکه شهری کهکشانی. همانطور که قبل از پهلوی اینطور بوده است. در زمان قبل از ظهور پهلوی؛ عموما این مشاغل خرد و کسب و کار کوچک و متوسط بود که فضای کلی اقتصاد و معیشت جامعه را پیش می‌برد اما در دوران پهلوی و با آغاز عصر درآمدهای نفتی به جای تکیه بر مشاغل کوچک و متوسط و درآمدهای مالیاتی، نظام حاکم به سمت ایجاد کارخانه‌های عظیم و کارتل‌های بزرگ اقتصادی رفت، چرا چون به مشاغل مردمی نیازی نداشت، به مالیات این واحدها احتیاج نداشت بنابراین زمینه تسلط واحدهای بزرگ در کشور ایجاد شد و این دگرگونی نتایج نامناسبی را به وجود آورد.


اما در نقطه مقابل در شبکه شهری کهکشانی، ظرفیت‌ها، قابلیت‌ها، فعلیت‌ها، نوآوری‌ها و ابتکارات خودش را نشان می‌دهد و اگر این اتفاق رخ بدهد و این پیشگویی اقتصادی که کارشناسان مطرح می‌کنند محقق شود و این کارتل‌های بزرگ اقتصادی فضای کلی کسب و کار را به نفع کسب و کار خرد و متوسط واگذار کنند، یا حداقل مجالی برای این نوع مشاغل در فضای کلی کسب و کار فراهم شود، این عین اقتصاد مقاومتی است و این عین توسعه درونزاست و این عین زنده شدن صنایع ملی و صنایع روستایی است.


   اگر فرض بگیریم که کسب و کار کوچک و متوسط در فضای پساکرونا فرصت بیشتری پیدا کنند در آن‌صورت هدایت این شبکه کهکشانی در مسیر توسعه پایدار و پیشرفت همه‌جانبه موضوع مهمی است. برای هدایت صحیح این شرایط تازه چه باید کرد؟


درست اشاره کردید استفاده از این فضای شکوفا شده و هدایت آن بسیار مهم است؛ استفاده از خلاقیت‌ها، نوآوری‌ها و مهارت‌های ملی، بسیار کلیدی است . من هم امیدوارم چنین اتفاقی برای رشد مشاغل خرد و آنلاین بیفتد؛ البته نشانه‌ها حاکی از آن است که این موقعیت در نهایت ایجاد خواهد شد، چرا که در ارتباط با اتفاقاتی که در مورد کرونا رخ داده و من آن را در قالب چهار وجه دیدم و به آن اشاره کرده ام؛ چنین پیش‌بینی‌هایی انجام شده است.


   ارکان این تغییرات چگونه رخ خواهد داد؟


از این چهار رکن تغییرات که معتقدم بعد از ظهور کرونا ایجاد شده، یکی تحول در مواجهه انسان با طبیعت رخ داده است؛ مورد بعدی تحول در مواجهه انسان است با دیگری. یکی هم در مواجهه انسان است با روابط و ساختار‌های کلان و در نهایت تحولی است که انسان در مواجهه با خود به آن دچار شده است؛ یکی از تحولاتی که به آن اشاره کردیم، تحولاتی است که در مواجهه انسان با ساختارهای کلان ایجاد شده است؛ به نظر می‌رسد نظام سرمایه‌داری با تلنگر مهیبی مواجه شده است. به نظر می‌رسد روابط بورژوایی و پرولتاریایی دچار خدشه شده است . فکر می‌کنم این یک اتفاق مبارکی است. این جهانی‌سازی که در قالب جهانی شدن خود را القا می‌کرد و شبکه‌های دامنه‌دار رسانه‌ای آن را تبلیغ و ترویج می‌کردند، از همین الان می‌شود پیش‌بینی کرد که دچار آسیب‌های جدی خواهد شد و من این تغییر و دگرگونی را یک امر مبارک و مفید می‌دانم. در کشور این روند را به نفع مردم می‌دانم و در صحنه جهانی نیز به نفع طبقات کمتربرخوردار است. بحثی که همیشه مطرح می‌کردیم که یک رابطه خادم و مخدومی به نفع به اصطلاح دولتمردان، به نفع دستگاه رسمی قدرت ایجاد شده، دچار تغییر و دگرگونی خواهد شد و این تحول مبارک است و تحولی را به نفع مردم در پیش خواهیم داشت. یعنی به جای اینکه قدرت اجتماعی تابع قدرت سیاسی شود که متاسفانه طی سال‌ها شده، قدرت سیاسی در خدمت قدرت اجتماعی قرار خواهد گرفت که معتقدم این تحولات بنیادین، نوع دیگری از مناسبات ارتباطی را میان قدرت سیاسی و قدرت عمومی ایجاد خواهد کرد. به نظرم بر اساس داده‌های اطلاعاتی فعلی می‌توان پیش‌بینی کرد که فضای اقتصادی و مناسبات حاکم بر آن بعد از کرونا با آنچه ما پیش از این بحران در ذهن داشتیم متفاوت خواهد بود؛ تفاوت‌هایی که برای تحلیل و ارزیابی‌های آن باید منتظر روزهای آینده و تحولات بعدی باشیم تا بهتر بتوان درباره آن صحبت کرد.

 

 




چهارشنبه 27 فروردین 1399

هویت جمع گرای ایرانی برگ برنده ماست

نوع مطلب :گفتگوها ،

هویت جمع گرای ایرانی برگ برنده ماست


گروه اجتماعی: ویروس کرونا، شادمانی مان را ربوده، از ارتباطات اجتماعی مان کاسته، بر هراس هایمان افزوده، تنهایی غیرشکوهمندمان را عمیق تر کرده و ناامنی از آینده را برایمان به ارمغان آورده و دیگر سبک زندگی مان برهمان مدار سابق قرار ندارد، این ها از جمله مصائب کروناست که بخش بزرگی از جمعیت جهان آن را تجربه می کنند. تجربه ای مشترک میان اغلب کشورها با هر دین و نژاد و مسلکی...به قول صاحبان فکر و اندیشه و آنان که اهل نظرند، ما امروز با یکی از بزرگ ترین شوک های تاریخ معاصر و نوعی«موقعیت جنگی» و شرایط اضطراری روبه رو هستیم که دوام آن حتی اگر دیرپا نباشد، اثرات عمیق و بلندمدتی خواهد داشت. 

جهان کرونایی ما تا این لحظه، هزاران نفر را به کام مرگ کشانده و پیامدهای بهداشتی و اقتصادی بس نگران کننده ای در بر داشته است اما پیامدهای اجتماعی آن با توجه به ساختار و نحوه رویارویی کشورهای گوناگون با این ویروس منحوس، متفاوت، چندوجهی و گاه مخصوص است. با گسترش ویروس کرونا، تقریبا اکثر کشورهای درگیر بحران اپیدمی، تصمیم به قرنطینه و تعطیلی موقت شهرهای خود گرفتند. به نظر می رسید تنها راهکاری که می توان از شیوع سریع این ویروس جلوگیری کرد، قطع روند سرایت آن به دیگری است. با این حال این تصمیم پیامدهای بسیاری را نیز به همراه داشت. بلافاصله با اجرای این کار، بسیاری از مردم برای تهیه مایحتاج اولیه خود شروع به خرید و ذخیره کردند. در همان ابتدای کار و به سرعت، برخی کالاهای بهداشتی مرتبط با جلوگیری از شیوع ویروس مانند ژل های ضدعفونی کننده، ماسک، دستکش و الکل کمیاب شدند. اما ماجرای خرید به همین چند قلم کالا ختم نشد. هراس حاکم بر جامعه سبب شد تا اکثریت مردم با رفتاری هیجانی به خرید مضاعف دست بزنند و این اقدام عموما از سوی کشورهایی صورت پذیرفت که سردمدارانش خود را متمدن ترین و مترقی ترین جوامع جهان می دانستند! هجوم هیجانی مردم برای خرید، قفسه ها را خالی از کالا کرد. هر چقدر مسئولان در رسانه ها از مردم می خواستند تا بیش از نیاز خود دست به خرید نزنند، با مقاومت جامعه مواجه می شدند. گویی مردم قانونمند پیشین، گوشی برای شنیدن توصیه های اخلاقی نداشتند و درک نمی کردند که باید مطابق با نیازهای جامعه از سود شخصی صرف نظر کنند اما این مفاهیم رفته رفته جای خود را در میان مردم باز کرد و نکته جالب توجه این که، پس از شیوع ویروس کرونا، همه افراد تنها به دنبال کالاهای ضروری و  بهداشتی هستند و دیگر کالای لوکس تجملی کاربرد فخرآور خود را از دست داده، مردم کمتر اسراف می کنند و تا حدودی با مفهوم قناعت مانوس شده اند. چشم و هم چشمی ها به دلیل عدم برپایی مهمانی ها و تجمعات به حداقل ممکن رسیده و مفاهیم تجمل گرایی رنگ باخته است.   

مهم تر از همه این موارد، ضعف نظام سرمایه داری در مواجهه با بحران کروناست که به ناچار، سیستم مبتنی بر سود همه و نه سود سرمایه دار را در دستور کار قرار داده است و از زمان شیوع ویروس مسری، جان آن بخشی از جامعه که همیشه با فقر خود هزینه زندگی مابقی جامعه را تامین می کرد، برای نخستین بار به رسمیت شناخته شد و دولت ها مجبور به پرداخت هزینه های کلانی شدند و این بخش حذف شده از جامعه که در تولید و مصرف نقش موردنظر سرمایه دار را بازی نمی کرد، مورد مراقبت قرار گرفت.    

عماد افروغ، جامعه شناس، نقطه نظر خویش را دراین باره با روزنامه«رسالت» در میان گذاشته است.  

می توان حدس زد که در این شرایط کرونایی، تغییراتی در سبک زندگی انسان ها در سرتاسر جهان و از جمله ایرانی ها ایجاد شده و این مسئله یکسری وجوه عام دارد که فرقی نمی کند ایرانی باشید یا غیرایرانی اما تصور می کنم آن وجهی که مربوط به ایرانی هاست یعنی آن سبک زندگی تاریخی- فرهنگی به گونه ای بوده که فاصله گیری از آن، مقداری به ایرانی ها فشار آورده، چون مردم ما قوم سفرند و از کوچک ترین فرصتی برای گشت و گذر و سفر بهره می گیرند. به هرحال مراودات خانوادگی و بین فامیلی آنان برخلاف کشورهایی که با فردگرایی انس گرفته اند، زیاد است و همان موقع که طرح فاصله گیری فیزیکی مطرح شد (که به غلط آن را با عنوان فاصله گیری اجتماعی رواج دادند)، بر این مسئله تاکید کردم که نمی توان به طور کامل کشور را به سوی قرنطینه برد. این امر به لحاظ فرهنگی جواب نمی دهد و می تواند به یک بازخوردهای هیجانی و خشونت آمیز بینجامد اما در هرحال، کشور هم زیر قرنطینه سنگین نرفت و می شد منع رفت وآمدها را بیشتر کرد و یکسری مسائل را به اصطلاح کنترل شده تر و مدیریت شده تر انجام داد. پس یکی از وجوه سبک زندگی که برمی گردد به همین آمدوشدها و گشت و گذر کردن ها باعث تغییراتی می شود اما به نظر می رسد این تغییرات درازمدت نیست، چون امری که ته نشین شده و فرهنگی و تاریخی است، به این راحتی ها فراموش نمی شود و بموقع در جای دیگری ظهور می کند و نکته جالب اینجاست که نباید جلوی آن را بگیریم، بالطبع شرایط کرونایی، شرایط خاصی است اما این بخشی از فرهنگ ماست. ما برخلاف جوامعی که ممکن است هویت فردگرا داشته باشند دارای هویت جمع گرا هستیم و این هویت جمع گرایی برگ برنده ماست چون در این هویت جمع گرایی و عرفانی ماست که در شرایط بحرانی و غیرعادی تبدیل به نوع دوستی و همبستگی می شود و مثال آن، انقلاب و جنگ و مقابله با سیل و زلزله و اخیرا هم کروناست. این اتفاقی است که فعلا در مورد سبک زندگی ایرانیان ایجاد شده اما غربی ها به طورکلی، ملت منزوی و ایزوله ای هستند و ممکن است تاثیر خاص آن ها بر روی سینما و تفریحات جمعی و شب نشینی ها باشد اما برداشتم این است، فشاری که در این شرایط بر مردم ایران می آید، اصلا قابل مقایسه با غربی ها نیست، چون آن ها خودشان هم می گویند که ملت تنهایی هستند و نرخ خودکشی در خیلی از این کشورها به دلیل تنهایی بالاست و جوامع آن ها سرد است مثل جوامع شرقی، گرم نیست و علت این که کرونا در ابتدای امر در کشورهای شرقی بیشتر بود، به خاطر همین گرمی روابط و تراکم بالای ارتباطات بود. این موضوع ابعاد دیگری هم دارد و در این مدت، صرفه جویی بالا رفته و الگوی مصرف باید تغییر کرده باشد چون یکی از عادت های مربوط به سبک زندگی، الگوی مصرف است. به نظر می رسد الگوی مصرف خواه ناخواه دچار تغییراتی شده و باید در این مورد مطالعات میدانی صورت بگیرد اما آن طور که از شواهد امر برمی آید، مردم ما این روزها با قناعت مانوس تر شده اند و حتی اگر به دلیل مشکلات معیشتی هم این قناعت به خصیصه رفتاری آدم ها تبدیل شده باشد، بازهم مبارک است. اگر به مرز گرسنگی نرسد، صرفه جویی پدیده ای مثبت است. با توجه به این که ایرانی ها پیش از شیوع ویروس کرونا، در اسراف رتبه اول را به خود اختصاص داده بودند. خواه ناخواه در کنار  فاصله گیری فیزیکی، فاصله گیری از اسراف هم صورت گرفته است و بازتابی بر روی الگوی مصرف مردم ایجاد کرده و امیدواریم تداوم داشته باشد. چون کشور نمی تواند به یک توسعه پایدار برسد، مگر اینکه قناعت را فهم کرده باشد و از اسراف فاصله گرفته باشد. از سوی دیگر باوجود همه مباحثی که مطرح می شود، کرونا را در کل مصیبت نمی دانم و در عالم، مصیبت هایی که نازل می شود را مصیبت نمی دانم و یک نوع امتحان می دانم و انسانی که خودساخته باشد و خود واقعی خودش را کشف کرده باشد از تمامی مسائل، عبرت می گیرد و به قول سعدی، غم و شادی بر عارف چه تفاوت دارد/ ساقیا باده بده شادی آن کاین غم ازوست. کسی که یک جهان بینی معنوی و عرفانی دارد ازهر بلایی استقبال می کند و این طور نیست که دچار یاس و ناامیدی شود. آن هایی که جهان بینی الهی دارند و هم در ارتباط با خود و طبیعت و دیگری و هم در ارتباط با روابط و ساختارهای اجتماعی، عبرت ها و موهبت های زیادی در این کرونا دیده می شود و نکته مهم تر این است که کرونا پدیده ای جهانی است و همه را در برگرفته و در اینجا تمایز طبقاتی نداریم. تمایز جنسیتی نداریم. تمایز نژادی نداریم و در واقع هیچ تمایز دینی هم نداریم و به نوعی انسان را به یاد صحرای محشر می اندازد این که همه از هم فرار می کنند و به گونه ای می خواهند خودشان را نجات بدهند و راه بازگشتی هم نیست اما اساسی ترین تفاوت شرایط فعلی با صحرای محشر این است که راه نجات و بازگشت هست. بازگشت به خویشتن و نوع دوستی و همبستگی و...  و در فتح کلام، صرف نظر از آسیب هایی که به لحاظ اقتصادی به برخی از اقشار آسیب پذیر وارد می شود، این ویروس را یک نعمت بزرگ می دانم و حتی اگر در این ابتلا، یک انتقام هم نهفته باشد، انتقام الهی را هم یک نعمت و منشا عبرت می دانم و از آن مدل افرادی نیستم که کرونا را مصیبت می دانند. حتی به نظرم، کرونا یک موجود است و هیچ موجودی شر نیست و برای خودش خیر است، بستگی به این دارد که چطور به این پدیده بنگریم. قرار نیست در برابر موجوداتی که فی النفسه برای خود خیر هستند، هیچ شری برای دیگری نباشد، این گونه نیست. همه ما باید در کنار مراقبت ها و آسیب هایی که در این جریان متحمل می شویم باید یک تحلیل کلانی در مورد موهبت های این اتفاق داشته باشیم و شاید ازجمله نکات پایانی که باید به آن اشاره داشت، سرکوب جوامع کمتر توسعه یافته از سوی غرب است اما در جریان بحران کرونا مشاهده کردیم که غرب با تمام ادعاهای واهی مبنی بر مدنیت و متمدن بودنش، چگونه همانند انسان های اولیه عمل کرد. شاهد این مدعا، جنگ مشهودی است که بر سر تصاحب ماسک و تجهیزات محافظتی پزشکی بین کشورهای غربی در حال وقوع است. کجا چنین رفتارهایی را در کشورهای شرقی شاهد هستیم؟ حتی مقامات اروپایی گفته اند که رقابت بر سر تهیه ماسک، بازار قانونی را به «غرب وحشی» بدل کرده است  و در سیدنی، بزرگ ترین شهر استرالیا، قفسه های سوپرمارکت ها ظرف چند دقیقه خالی شدند تا جایی که یکی از فروشگاه های زنجیره ای امکان خرید دستمال توالت را برای مشتریان خود به ? بسته محدود کرد و به هر ترتیب جوامع به میزانی تبعیت از نظام سرمایه داری باید تاوان بدهند. از این نظر، برای شیوع ویروس کرونا می تواند بسیار درس آموز باشد.

جامعه مصرف گرای غربی در مواجهه با بحران کرونا، به سرعت دچار نگرش حفظ بقا شد. هر کس خودش بر دیگری ارجح است مگر آن که نیروی برتر با نام دولت به زور و برای تامین منافع کل جامعه، تولید، مصرف و سود را مدیریت کند. با وجود قرنطینه و اجبار به ترک بسیاری از مشاغل، دولت موظف شد تا هزینه هنگفتی را بابت افراد خانه نشین و بیکار پرداخت کند. آشکار است که در صورت عدم این کار، جامعه با بحران ناامنی نیز مواجه می شد. بنابراین راهی جز دخالت حداکثری دولت باقی نماند


عبرت و موهبت یک‌ بحران جهانی؛ دستاوردهای کرونا


یادداشت عماد افروغ جامعه‌شناس و استاد دانشگاه، در روزنامه ایران: 

 اینکه تا چه مدت ویروس کرونا تداوم خواهد داشت، چندان قابل پیش‌بینی نیست. بنابراین، نمی‌توان مشخصاً از زمان آغاز«دوران پساکرونا» صحبت کرد. اما قطع نظرازآسیب‌هایی که در جریان شیوع این ویروس به جسم انسان‌ها وارد شده و همچنین آسیب‌های اقتصادی که برخی از اقشار را درگیرکرده است، تحولاتی به لحاظ زیست‌محیطی، سیاسی، اجتماعی و الهی رقم خورده که آدمی آرزو می‌کند کاش کماکان این اوضاع (بحران کرونا)  ادامه داشته باشد!

واقعیت این است که به لحاظ اقتصادی ضربه سنگینی به نظام سرمایه‌داری، منفعت‌طلبی، لذت‌گرایی، خودخواهی و عربده‌کشی‌های تمدن غالب و مدرنیته وارد شده است. تمام فخر تمدن نوین غربی این بوده که بر طبیعت مسلط شده است. حتی کسانی هم که گاهی نقدهایی بر تسری علم‌زدگی گره خورده با مدرنیته در عرصه‌های اجتماعی و سیاسی وارد می‌کنند این وجه تسلط بر طبیعت را به عنوان یک دانش تحلیلی- تجربی پذیرفته‌اند. اما هم اکنون شاهدیم درست همانجا که نقطه قوت تمدن غرب بشمار می‌رود، عملاً نقطه ضعف آن، در عدم فهم چرایی، چگونگی و درمان ویروس کوچکی به نام کرونا، آشکارا و ناآشکارا، فریاد زده می‌شود.

ادعای طرفداران پروپا قرص داروینیسم طبیعی و اجتماعی و قائلان به تکامل کور و بی‌مبنا و بی‌هدف، از جمله نویسنده کتاب پر فروش«انسان خردمند»، یووال روح هراری، این بود که بتدریج آدمی حتی برمرگ نیز به منزله یک بیماری فائق می‌آید.

به دنبال وقوع بحران کرونا و ناتوانی بشر در مواجهه با این ویروس، این دسته از نگرش‌ها همه فرو ریخت و با بن‌بست مواجه شد. بیهوده نیست که بسیاری از فیلسوفان مادی‌گرای دیروز، هزاره جدید را «هزاره خداگرایی» نامیده‌اند. این خداگرایی را می‌توان هم در معرفت‌شناسی‌های علمی و هم در گرایشات ایمانی، دینی و اجتماعی مشاهده کرد. گویی بار دیگر خدا بازگشته و رجعت به خدا فوران کرده است.

به لحاظ اجتماعی نیز شاهد هستیم که «همبستگی اجتماعی» ناشی از «دردی مشترک» در سطح ملی و جهانی افزایش پیدا کرده است. این همبستگی اجتماعی عطف به یک مسأله جهانی است. گویی یک جهانی شدن واقعی و بدون اما و اگر و شبهه جهانی‌سازی اتفاق افتاده است. جهانی‌سازی‌های متداول در قالب «جهانی شدن» عملاً با تمایزات طبقاتی، نژادی و جغرافیایی و حتی فرهنگی گره خورده است. اما هم اکنون با جهانی شدن و عام‌گرایی‌ مواجهیم که بطور کامل فراتمایز یافته است و هیچ‌گونه مرز جغرافیایی، طبقاتی، نژادی، قومی، جنسیتی و حتی دینی را برنمی‌تابد.

در این فضا (جهانی بدون تقسیم‌بندی‌های قراردادی) همه اعتباریات فرو می‌ریزد و به گونه‌ای می‌توان گفت که این روزها جلوه‌ای از روز قیامت را شاهد هستیم و این امر برای آنان که اهل معرفت هستند بسیار معنادار است؛ روزی که آدمی از برادر و پدر و مادر و همسرش می‌گریزد و تنها به رهایی خود می‌اندیشد. با این تفاوت که در روز قیامت فقط گریز مطرح است و راه فراری نیست، اما هم اکنون این گریز و احتیاط به مثابه دردی مشترک زمینه‌ساز همبستگی و پیوندی مشترک و جهانی است.

نکته قابل‌تأمل دیگری که می‌توان در خصوص جهان پساکرونا مطرح کرد این است که در خصوص بسیاری از مشاغل، عطف به فایده‌مندی یا بی‌فایدگی آنها نوعی بازاندیشی صورت خواهد گرفت به گونه‌ای که اکنون بسیاری را به این تأمل واداشته که مشاغل و مناصب مختلف، در واقع امر از چه کارکردی برخوردارند؟ و در صورت فقدان برخی از آنها، عملاً جامعه با چه نقصانی مواجه می‌شود؟

واقعیت این است که امروزه بسیاری از تقسیم کارها و تخصصی شدن‌های افراطی به پرسش کشیده شده است، تمایزگذاری‌های افراطی بهم ریخته و بار دیگر ربط‌ها و پیوندها برجسته شده است. به نوعی یک نگرش دیالکتیکی و نگاهی منظومه‌ای زنده شده است. به نظر می‌رسد که نگاه منظومه‌ای در خصوص هر مسأله‌ای راهگشا است و خصوصاً در قضیه کرونا این نگرش می‌تواند بسیار اثرگذار باشد؛ چراکه شیوع ویروس کرونا تنها یک لایه ندارد و آن لایه صرفاً حوزه سلامت و محیط‌ زیست انسانی را درگیر نمی‌کند، بلکه لایه‌های انسانی، سیاسی، اجتماعی و متافیزیکی دارد. در جهان پساکرونا، گویی بار دیگر خدا و نیایش احیا می‌شود، بشر عجز خود را فریاد می‌زند و به عظمت خداوند پی می‌برد به تعبیری حیرت بشر بار دیگر رقم می‌خورد؛ همه اینها دستاورد است.

در جهان پساکرونا، پوشالی بودن بسیاری از ادعاهای جوامع مختلف برملا می‌شود. همیشه جهانِ به اصطلاح «سوم» زیر فشار توخالی و البته سنگین و پر های و هوی غرب‌زدگی سرکوب شده و به عنوان ملت‌هایی نامتمدن معرفی می‌شدند، اما در جریان بحران کرونا شاهد بودیم که همین تمدن غرب که ادعای مدنیت داشت و انسان‌های به اصطلاح متمدن، چگونه یک بربریت نوین را رقم زدند. شاهد این مدعا، یورش‌هایی است که مردم این کشورها در این ایام به فروشگاه‌ها داشتند واینگونه به جان هم افتادند. کجا چنین برخوردهایی را در کشورهای شرقی شاهد هستیم؟

وفاق حاکم برغرب شناخته شده وفاقی سیاسی و دیکته شده از بالا و مبتنی بر «نظم سیاسی» است. از این رو، زمانی که نظم سیاسی در جوامع غربی بهم ریخته شود، مردم به جان هم می‌افتند. طبیعی هم هست چون جهان‌بینی‌شان مبتنی بر فردگرایی است. اما وفاق جوامع شرقی همچون ایران «وفاقی اجتماعی» و مبتنی بر یک «جمع‌گرایی عرفانی» است. اما چه کنیم که پدیده غربزدگی در رگ و پی بسیاری از نخبگان و نهادهای فکری و علمی ما رخنه کرده و باعث شده تا افراد نتوانند ریشه‌های خود را فهم و درک و بازتولید کنند.

 این روزها، در برخی جوامع غربی همچون انگلیس، در مواجهه با بیماری کرونا، سیاست‌هایی دیکته می‌شود از جمله اینکه چندان نباید دغدغه‌مند آنانی بود که بیماری‌های زمینه‌ای دارند؛ احتمالاً بعدها شرط سنی هم به این گزینه‌ها اضافه شود! دراین فضا، این پرسش به ذهن متبادر می‌شود که تا چه اندازه این نگاه اخلاقی است؟ حتی اگر قرار باشد در بستری از تفکر ضد اخلاقی مثبت «داروینیسم اجتماعی» را بپذیریم، این داروینیسم باید به طور طبیعی عمل کند نه به طور ارادی.

این سیاست‌ها، دقیقاً مشابه کاری است که هیتلر کرد. او، تحت تأثیر داروینیسم اجتماعی، خود را نژاد برتر دانست و به جان بشریت افتاد؛ به این بهانه که می‌خواهد انتخاب اصلحی را صورت دهد. ضمن آنکه ما به هیچ وجه مجاز نیستیم انسان را با تصوری خام از طبیعت، به طبیعت تقلیل دهیم و از تعهدات خود نسبت به طبیعت و همنوعان خود غافل شویم. به علاوه طبیعت‌شناسی الهی و مبتنی بر خالقیت و ربوبیت خدا و ذی‌شعور بودن و غایت‌مداری طبیعت به ما اجازه یک نگاه کور به طبیعت را نمی‌دهد.

شیوع ویروس کرونا مقوله‌ ذوابعادی است و باید به آن به صورت منظومه‌ای نگریست و بعد بررسی کنیم که امروزه چه چیزهایی را بدست آورده و چه چیزهایی را از دست داده‌ایم. به لحاظ احیای نسبی محیط‌ زیست و شرایط زیست‌محیطی، و در عرصه‌های اجتماعی، سیاسی، فرهنگی و الهیاتی دستاوردهای بسیاری داشته‌ایم. حتی در تحلیل خود و با یک جهان‌بینی توحیدی و قرآنی، فرض ابتلای الهی و نزول بلا و انتقام ساختاری و جریانی خدا را نیز منتفی نمی‌دانم.

به نظر می‌رسد که انسان پساکرونا، بیش از هر چیزی نیازمند باز اندیشی در ارتباط با خود و خدای خود، ارتباط با دیگری و با طبیعت است. بشر باید تاوان سیاستگذاری‌ها و اقداماتش را پس دهد. این درس گرفتن‌ها صرفاً مختص جوامع سرمایه‌داری نیست، بلکه جوامع دیگر به میزانی که از نظام سرمایه‌داری تبعیت کرده‌اند، نیز سهمی در این تاوان و عبرت متعاقب دارند. به میزانی که ما در ایران تحت تأثیر پوزیتیویسم و سرمایه‌داری عمل کرده‌ایم، به میزانی که از حقایق دور بوده‌ایم و به اعتباریات تکیه کرده‌ایم، به میزانی که از محتوا دور شده‌ایم و به فرمالیسم تکیه کرده‌ایم، به میزانی که مردم را خادم خود کرده و عملاً خود را مخدوم آنان القا کرده‌ایم باید پاسخگو باشیم. برای اهل عبرت شیوع ویروس کرونا می‌تواند بسیار درس‌آموز باشد.
وقتی شرایط بحرانی در جامعه‌ای همچون ما رخ می‌دهد، مردم به گذشته خود و به تعبیری به خود رجوع می‌کنند، اقشار متخصص، به مردم برمی‌گردند. این در حالی است که این بازگشت به مردم برخلاف آموزش‌های آکادمیکی است که پیوسته بر تقسیم کار افراطی تأکید دارد.

 واقعیت این است که ملت ایران، ملت شرایط بحران است؛ یعنی، وقتی شرایط غیرعادی می‌شود مردم به گذشته خود و به همبستگی و وفاق اجتماعی‌شان برمی‌گردند. اما پرسش اصلی اینجا است که چرا در شرایط عادی این سطح از همبستگی وجود ندارد. این امر به علت برخوردی است که ساختار حاکمیت با مردم دارد. اگر مجموعه حاکمیت با مردم شفاف و صادق باشد و زمینه و بستر لازم را برای مشارکت مردم فراهم کند، آنچه که در شرایط غیرعادی رخ می‌دهد در شرایط عادی هم شاهدش خواهیم بود. این امر دقیقاً برعکس آن اتفاقی است که در جوامع غربی رخ می‌دهد؛ آنان مردم روزهای بحران نیستند و در دوران بحران، گرگ یکدیگر می‌شوند. این در حالی است که متأسفانه ما در شرایط عادی، تا حدودی آسیب‌رسان به یکدیگر هستیم. چرایی این امر را به فرهنگ مردم مرتبط نمی‌دانم و غالباً به نوع مواجهه ساختار حاکمیت با مردم مرتبط می‌دانم که بعضاً فراموش می‌کنند که باید خدمتگزار مردم باشند.


جایگاه صلح در ادیان شرقی/ رابطه متقارن بین انسان و خدا وجود دارد


کتاب «عام‌گرایی توحیدی و حق انسان»، جایگاه صلح در ادیان شرقی و رابطه متقارن بین انسان و خدا را به عنوان مقوله‌هایی که سال‌ها فضای علمی کشور را به نام جهانی‌شدن اشغال کرده است، بررسی می‌‌کند.

به گزارش خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)، کتاب «عام‌گرایی توحیدی و حق انسان» تألیف عماد افروغ هفت فصل یا گفتار دارد، فصل اول، تعامل دین و جامعه در چرخه زمانی معاصر یا عصر بازگشت خدا به طور خاص در فضاهای آکادمیک و علمی، فصل دوم، رابطه نسبت ماهوی توحید و حق انسان است که بر اساس نظر نویسنده برخلاف تصوری که صورت گرفته یا القا شده و تاریخی که بر اساس این تفکر غلط شکل گرفته، خدا و انسان مقابل هم نیستند و یک رابطه متقارن بین انسان و خدا وجود دارد که به طور مفصل به آن پرداخته شده است. فصل سوم در رابطه با دین و جهانی شدن است و این مقوله‌ای که سال‌ها فضای علمی کشور را به نام جهانی شدن اشغال کرده است را بررسی می‌کند که اولاً چه مولفه‌هایی دارد و چه رابطه‌هایی را رقم زده و با جهانی شدن حقیقی چه نسبتی دارد و در این بین، دین چه نسبتی با این دو دارد، یعنی هم جهانی شدن واقعی یا مصطلح و هم جهانی شدن حقیقی که مفصل این دو مورد بحث قرار گرفته است و اتفاقاً به گونه‌ای به نتیجه‌ای رسیده که با عنوان کتاب هم بیگانه نیست.

فصل بعدی کتاب «عام گرایی توحیدی و حق انسان» راجع به صلح در ادیان شرقی است. اینکه صلح در ادیان شرقی چه جایگاهی دارد، مفصل در این کتاب مورد بحث قرار گرفته و مفهوم‌شناسی صلح و جنگ و جایگاه آنها را در ادیان شرقی مورد بررسی قرار گرفته است. فصل پنجم این کتاب، بحث جدیدی است در مورد نگرش و تحلیلی فرا دینی از بنیان‌ها و زمینه‌های افراط‌گرایی. در این فصل سعی شده به بنیان‌های فرادینی افراط‌گرایی پرداخته شود تا موضع ادیان به ویژه اسلام و مسیحیت مشخص شود.

فصل ششم هم در مورد عدالت و پیش شرط‌های عدالت است و بالاخره فصل هفتم، مربوط به بحث انسان و طبیعت است و در رابطه با اینکه انسان با طبیعت چه نسبتی دارد و چه موضعی در خصوص طبیعت باید بگیرد و آیا باید طبیعت را به سخره خود بگیرد و هر طور دلش خواست با آن برخورد کند یا نه؟ آیا انسان باید احساس مسئولیتی در خصوص طبیعت بکند؟ بحث های بسیار نویی مطرح شده است.

نویسنده این کتاب در فصل انسان، طبیعت و توسعه تلاش کرده تا ضمن مرور برخی تخریب‌های محیطی و طبیعی ناشی از به کارگیری الگوی نوسازی توسعه و اشاره به مبانی طبیعت‌شناسی و انسان‌شناسی آن به فهم جایگاه طبیعت در قرآن کریم و درک نتایج و دلالت‌های محیطی آن نائل آییم. در نقد مبانی طبیعت‌شناسی الگوی رایج توسعه، آیات قرآن کریم در ۶ محور خالقیت خدا و مخلوقیت طبیعت، نگهدارندگی و ربوبیت الهی، تسبیح عالم، غایت‌مداری و حق‌مداری عالم، طبیعت برای انسان و مسئولیت انسان در برابر طبیعت، به اجمال مورد بررسی قرار گرفته‌اند.

به طور خلاصه آنچه که در تمام گفتارهای هفت‌گانه این کتاب مشترک و مشهود است، نورافشانی و تبلور سه‌گانه خدا، ذات و غایت است و به نظر نویسنده این سه‌گانه حقوق انسانی در سطوح فردی، گروهی، جامعه‌ای و جهانی تأویل شده و آزادی، عدالت و اخلاق و معنویت ترکیبی موجه، معنادار و استوار می‌یابد. همچنین در این کتاب برای شکل گرفتن یک صلح پایدار به ۱۲ عامل اشاره شده است که اگر قرار باشد یک صلح مثبت و سازنده‌ای در عالم شکل بگیرد، باید این عوامل وجود داشته باشد و باید دید آیا ما این ۱۲ عامل را داریم و آیا ادیان، این نسبت را با این عوامل دارند؟

کتاب «عام‌گرایی توحیدی و حق انسان» حاصل تلاش‌های متمادی نگارنده در زمینه تفکر و نظریه‌پردازی است که در نشست‌های بین‌المللی گفتگوی ادیان در فرایبورگ، سارایوو، بیروت، روم و تهران با مضامین مختلف ارائه شده است.

کتاب «عام‌گرایی توحیدی و حق انسان»، تألیف «عماد افروغ» از سوی انتشارات دانشگاه ادیان و مذاهب در ۳۴۰ صفحه با قیمت 50 هزار تومان از سوی انتشارات دانشگاه ادیان و مذاهب منتشر شده است.


 همبستگی و عشق به دیگری عبرتی از بحران کرونا


شفقنا – عماد افروغ جامعه شناس و استاد دانشگاه در خصوص آموزه‌ها و عبرت‌های بحران کرونا، می‌گوید: رابطه انسان با طبیعت، با خودش، دیگری و رابطه‌اش با ساختارهای اجتماعی، چهار عبرتی است که انسان باید مورد توجه قرار دهد؛ یعنی عبرت بگیرد که رابطه‌اش را با طبیعت تغییر دهد، همبستگی و عشق به دیگری دومین عبرت از بحران کرونا است و در مرحله بعد تلاش کند ساختارهای ااسارت بخش بخش جامعه را بشناسد و عبرت چهارم این است که تلاش کند خود واقعی‌اش را فهم کند.

 * انسان باید رویکرد خود را نسبت به طبیعت عوض کند

* یکی از عبرت‌های کرونا این است که درد دیگری درد ما باشد

* نظام سرمایه داری مهمترین رابطه استثماری و اسارت بخشی است که باید عبرت بگیریم و نابودش کنیم

* کرونا هشداری بود که خود واقعی‌مان را فهم کنیم/ وقتی با خودمان صادق باشیم در نتیجه با دیگری هم صادق می‌شویم

* نوع نگاه اقتصادی بر کشور باید عوض شود

* قشر ضعیف زمانی مورد توجه قرار می‌گیرد که دولت‌ها متوجه وظیفه‌ای به نام «عدالت اجتماعی» شوند

* اعتماد بین مردم و مسوولان که به واسطه کرونا ترمیم شد، باید حفظ شود

* حرف خوب تحویل می گیریم ولی عمل خوب تحویل نمی‌گیریم

* حاکمان تا قبل از اینکه به قدرت برسند شعار خدمت سر می‌دهند

* نخبگانی که فهم درستی از هویت تاریخی ایرانیان دارند غرب زده نیستند

* نمی‌توانم قضاوت خوبی از عملکرد حاکمان در بحران کرونا داشته باشم

* امیدواریم کرونا برای نظام پزشکی ما عبرتی شود که بفهمند باید متناسب با زحمات افراد پاداش دهی صورت بگیرد

متن گفت و گوی شفقنا با دکتر عماد افروغ را در ادامه می خوانید:

دکتر عماد افروغ در گفت و گو با خبرگار شفقنا در رابطه با آموزه‎ها و عبرت‌های بحران کرونا برای حکومت و ملت، گفت: برای پاسخ به این سوال به چهار عبرت کلان انسان با طبیعت، با دیگران، با ساختارهای اجتماعی و یا به عبارتی با جامعه و در آخر به رابطه انسان با خودش اشاره می‌کنم. رویکرد انسان با طبیعت به این معنا که انسان باید رویکرد خود را نسبت به طبیعت عوض کند. همه افتخار تمدن غرب بر این بود که بر طبیعت مسلط شده است و آن را تحت کنترل خودش درآورده است و بدین وسیله هر سیاست و رفتاری را نسبت به طبیعت دنبال کرده است، طبیعت را مخلوق و غایت مدار ندانسته بلکه آن را بی روح و بی جان پنداشته و هیچ مسوولیتی در قبال آن بر عهده نگرفته است. این بحث زیست محیطی است که انتقاد بسیاری را به همراه داشت.

او در ادامه افزود: درحالی که بشر باید طبیعت شناسی خود را عوض کند و این طبیعت شناسی با تمدن غرب گره خورده است. به یک معنا، تمدن غرب باید دگرگون شود درواقع نمی‌توان توسعه غرب و یا نوسازی در غرب را بدون این طبیعت شناسی لحاظ کرد. این مهم ترین درسی است که به همه می‌دهد چراکه همه متاثر از تمدن نوین غرب و این نحو طبیعت شناسی هستند و متاسفانه در ایران هم همینطور بوده و الان می‌بینید که طبیعت چه انتقامی می‌گیرد؛ البته طبیعتی که چون شعور دارد یعنی انتقام خدای طبیعت است.

این جامعه شناس در ادامه به رابطه انسان با دیگری اشاره کرد و گفت: نکته بعد رابطه فرد با دیگری است و در یک کلام سخن سعدی« بنی آدم اعضای یکدیگرند» را فراموش کرده‌ایم. خودخواهی و فرد گرایی مفرطی در دنیا حاکم است، ما نوع دوستی، انفاق و ایثار را فراموش کردیم، درد دیگری را درد خودمان ندانستیم و عبرت این است که درد دیگری درد ما باشد و همنوع خودمان را فهم کنیم و مشکل او را مشکل خودمان بدانیم و این درد مشترک، به نوع دوستی بینجامد و اصلا درک کنیم که درد مشترک یعنی چه! پس هر نسخه‌ای که برای خودمان می‌پیچیم برای دیگران هم بپیچیم و این همبستگی و عشق به دیگری و احساس اینکه همه از اعضای یک پیکر هستیم، می تواند عبرت دوم باشد.

افروغ در خصوص رابطه انسان با جامعه، گفت: نکته سوم رابطه انسان با ساختارها و به عبارتی با جامعه است. خود ما بسیاری از این ساختارهای اسارت بخش را ایجاد و در برابر آن مقاومت نمی‌کنیم و اصلا تلاش نمی‌کنیم این روابط را بشناسیم و بسیاری از این اتفاقاتی که می افتد به این روابط و ساختارها باز می‌گردد و کلان ترین رابطه استثماری، همین رابطه اقتصادی مستقر در دنیا است که به عنوان نظام سرمایه داری می‌شناسیم؛ یعنی نظام سرمایه داری، مهمترین رابطه استثماری و اسارت بخشی است که باید عبرت بگیریم و نابودش کنیم. نظام سرمایه‌داری باعث شده سهم‌ِ داراها از مواهب اجتماعی و طبیعی بیش از ندارها باشد. ببینید چند درصد از جمعیت جهان برخوردار از سرمایه‌های کلان هستند و چند درصد فاقد این سرمایه ها هستند و این سرمایه داری فقط مختص بخش اقتصادی نیست بلکه بخش سیاسی و فرهنگی را هم شامل می‌شود. لذا کلیت نظام سرمایه داری اعم از بعد سیاسی، اقتصادی و اجتماعی را باید فهم و در جهت نابودی و یا تعدیل و تلطیف آن عمل کنیم. در کشور ما هم ساختارهای سیاسی، اسارت بخش است یعنی رابطه قدرت ثروتی در کشور است و کسی که به قدرت دولتی وصل است متنعم از بسیاری سرمایه های سیاسی، اقتصادی، فرهنگی و … است.

این استاد دانشگاه در ادامه به رابطه انسان با خودش اشاره کرد و گفت: در آخر هم رابطه انسان با خودش مهم است و انسان باید خود واقعی اش را فهم کند. خود واقعی انسان، خود فطری است و خود فطری اش، خود الهی است. خدا در قرآن می‌فرماید« فِطْرَتَ اللَّهِ الَّتِی فَطَرَ النَّاسَ عَلَیْهَا » یعنی فطرت خدا همان است که فطرت انسان بر آن بنا نهاده شده است. یعنی خودت را کشف کن و با خودت حرف بزن و عادت کن که گفت و گویی با خودت داشته باشی. هیچ وقت خود واقعی انسان، او را فریب نمی‌دهد و همیشه راه حق را نشان می‌دهد. به نظرم، ما یادمان رفته است که خود واقعی هم داریم. بخشی از این اتفاقاتی که می افتد نتیجه خود فراموشی است. رابطه انسان با خود، شامل انسان با خدا هم می شود وقتی خودت را کشف کردی می فهمی خالقی داری و اوج حیات بشری همین اتصال است. وقتی با خدا یکی شوی رابطه ات را با خودت صاف کردی، با خودت صادق می‌شوی، در نتیجه با دیگری هم صادق می‌شوی. بنابراین من احساس می‌کنم کرونا یک هشدار و تلنگری بود که به تجدید نظر در این روابط چهارگانه بپردازیم.

افروغ تصریح کرد: کرونا باعث ایجاد خسارت‌های اقتصادی شده است و به نظر من این خسارت‌ها به دلیل نظام سرمایه داری است و اگر این نظام سرمایه‌داری نباشد، کسی آسیبی نمی‌بیند و دولت متوجه می‌شود که همه باید از استانداردی از زندگی برخوردار باشند که این همان بحث عدالت اجتماعی و فلسفه اقتصادی حکومت حضرت علی(ع) است که همه را به طور یکسان از بیت المال برخوردار می‌کرد و هر کسی اگر کار اضافی می‌کرد برای خودش بود و مالیاتش را هم پرداخت می‌کرد ولی همه از میزان و استانداردی برخوردار بودند. بنابراین اگر نوع نگاه اقتصادی بر کشور عوض شود اقشار ضعیف هم این خسارت را تجربه نمی‌کردند و راه نجات، در همان عبرت‌های اقتصادی است.

او ادامه داد: معمولا بخشی از جامعه حقوقی دارند که ماهیانه به حساب آنها واریز می شود اما بخش دیگر از این امکان برخوردار نیستند و باید متوجه این قشر و  وظیفه دولتمردان شویم که دولتمردان نمی‌توانند کشور را به شکل سرمایه داری و یا شبه سرمایه داری اداره کند. وقتی رابطه اقتصادی استثماری عوض شود، خواه ناخواه این قشر آسیب پذیر هم بیشتر مورد توجه قرار می‌گیرد و آن هم وقتی است که دولت‌ها متوجه وظیفه‌ای به نام عدالت اجتماعی شوند. بنابراین من متوجه هستم که ممکن است آسیب‌های ایجاد شده باشد اما در مجموع این اتفاقی که کرونا بر سر ما آورد را آسیب نمی‌بینیم و به نظر من کرونا نعمت بود.

این استاد دانشگاه بیان کرد: در حال حاضر بیشتر روی وجه سلامتی کرونا تمرکز می شود درحالی که این پدیده مانند هر پدیده دیگری لایه‌های دیگری هم دارد که یکی از این لایه‌ها جسمانی و تندرستی است و لایه‌های دیگر اجتماعی و اقتصادی و لایه الهی هم دارد که به آنها اشاره کردم و ضرورت دارد که همه لایه‌ها را در کنار هم ببینیم. یعنی فهم درستی از لایه‌های به هم متصل از این ویروس را باید داشته باشیم. نخبگان ما باید این مساله را خوب درک کنند و در اختیار مردم قرار دهند و تفسیر و جهان بینی الهی هم باید پشت این کار باشد؛ یعنی از جنس کنشی که باعث واکنشی به نام ویروس شد، عالم را تحلیل نکنیم. بحثی هم مربوط به مردم می‌شود که می‌توانند اتفاقات خوب و مبارکی که این روزها برای آنها رقم خورد را یادداشت و شکار کنند. این موارد برای خودش گنجینه است و بعدا می‌توانند به آنها رجوع کنند که چه بودند و چه شدند؛ چون ممکن است خیلی‌ها عبرتی نگیرند چون بشر فراموش کار است.

افروغ در رابطه با افزایش اعتماد بین مردم و مسوولان، اظهار کرد: مردم و حکمرانان باید این اعتمادی که تا حدودی ترمیم شده است را حفظ کنند. من بارها گفته ام که در مقایسه با کشورهای خارجی باید این را فهم کنیم که ما ملتی هستیم که اعماق روابطمان حکایت از هبستگی دارد یعنی وقتی شرایط، حاد می‌شود، وفاق اجتماعی فوران می‌کند، بر خلاف غربی‌ها که در شرایط حاد، فردگرایی و خودخواهی بالا می رود همانطور که حمله به فروشگاه‌ها و خرید اسلحه را دیدیم؛ ولی ما برعکس هستیم اما یک مشکل داریم که اگر در شرایط عادی، ذیل نظم و وفاق سیاسی، آرامشی در کشورهای غربی حاکم است اما برای ما در مواقع بحران، شرایط ایده آل حاکم می شود چون ما وفاق اجتماعی داریم.

او در پاسخ به این سوال که چرا در شرایط حاد شاهد وفاق اجتماعی در کشورمان هستیم نه در شرایط عادی، گفت: من این مساله را به فرهنگ مردم ربط نمی‌دهم بلکه بیشتر به برخورد حاکمان مربوط می‌شود؛ حاکمان، خادمان خوبی برای ما نبودند و نیستند. حاکمان تا قبل از اینکه به قدرت برسند شعار خدمت سر می‌دهند و وقتی وارد قدرت سیاسی شدند به لحاظ جایگاه ساختاری قدرت سیاسی و اینکه پل رابطی برای رسیدن به سایر تنعم ها و مواهب طبیعی، اجتماعی، سیاسی و اقتصادی است، یادشان می رود که این جایگاهِ خدمت است و جای خادم و مخدوم را عوض می‌کنند. لذا علت این امر نوع مواجه حکمرانان با مردم است که با مردم شفاف و روراست نیستند و نمی‌دانند وطیفه برطرف کردن نیازها به دوش آنها هست. متاسفانه بعضا مردم هم ممکن است اسیر فرایندهای القائی و اغوایی حکمرانان ‌شوند. در شرایط غیر عادی اعتمادی ایجاد شده است که ای کاش در شرایط عادی هم تداوم داشته باشد و همواره سعی کنیم چیزی که در شرایط بحرانی بروز و ظهور می کند در شرایط عادی هم ظهور و بروز داشته باشد.

این جامعه شناس در خصوص عملکرد نخبگان و حاکمیت در شرایط کرونایی، گفت: نخبگان چند دسته هستند؛ نخبگانی را که غرب زده هستند و متاسفانه هویت فرهنگی و تاریخی جامعه را نمی فهمند اصلا به حساب نمی‌آورم؛ اما در بین نخبگان و روشنفکرانی که بیشتر تاریخ، هویت و زبان مردم را می فهمند و با درد مردم آشنا هستند مطلوب بنده هستند. نخبگانی که فهم درستی از هویت تاریخی ایرانیان دارند غرب زده نیستند درواقع بده بستانی با غرب دارند که دلخواه من هستند. اما در خصوص عملکرد حاکمیت به رغم اینکه تلاش می‌کنم حرف تلخی نزنم اما نمی‌توانم حرف شیرین هم بزنم و نمی‌توانم قضاوت خوبی از عملکرد آنها داشته باشم؛ چون حرف خوب تحویل می گیریم ولی عمل خوب تحویل نمی‌گیریم و همه قوا همانند هم هستند. یعنی یک قوه ایجاد امید می‌کند ولی فقط حرف می‌زند و در عمل به گونه‌ای دیگر رفتار می‌کند و ای کاش حرف، عمل متناسب با خودش یا عمل، حرف متناسب با خودش را داشت.

افروغ در پایان با قدردانی از عملکرد کادر درمان خصوصا پرستاران، خاطرنشان کرد: در کل برخی از اجزای این قوا خوب عمل کردند و من عملکرد وزارت بهداشت را خوب می‌دانم چراکه با مردم شفاف بود و آمارها را دقیق در اختیار مردم قرار داد. پرستارها ما را شرمنده کردند و نشان دادند که این قشر در شرایط غیر کرونایی هم بیشترین زحمت را می کشید اما متناسب با زحمت، متاسفانه از مزایای حیات انسانی و اجتماعی برخوردار نبود و الان در شرایط غیر عادی هم زحمت می‌کشند و امیدواریم این هم برای نظام پزشکی ما عبرتی شود که بفهمند باید متناسب با زحمات افراد پاداش دهی صورت بگیرد. متاسفانه فاصله بین پزشک و پرستار خیلی زیاد است و الان می فهمیم که چه زحمتی می کشند و شاید به عنوان یک روشنفکر بتوانم از طریق این مصاحبه از کل نظام پزشکی، وزارت بهداشت و به طور خاص پرستارها قدردانی کنم.


ملزومات ایجاد حیات معنوی و اخلاقی برای جوانان / کشف خود؛ زمینه‌ساز تفکر دینی


جامعه‌شناس و نظریه‌پرداز علوم اجتماعی با بیان اینکه اگر جوانان خودشان را کشف کنند، در واقع خدای خودشان را کشف و به خدا رجعت کرده‌اند و مانند یک بمب خواهند شد،‌ گفت:‌ به همه جوانان توصیه می‌کنم که خودشان را کشف کنند و فرصتی را برای تأمل، واکاوی، درون‌کاوی و خوداندیشی بگذارند تا ببینند که چه ثمره‌ای برای آن‌ها دارد.

تیتربه گزارش ایکنا، جوانان از گذشته تا به امروز به‌ خوبی نشان داده‌اند که قدرت رفع دشواری‌ها و مشکلات اجتماعی بسیاری را دارند و اگر از انرژی آن‌ها به طرز صحیح استفاده شود، قادرند بزرگ‌ترین موانع موجود بر سر راه جامعه را از میان بردارند. همانگونه که برای حل بسیاری از مسائل امنیتی و نظامی از نیروی جوانان بهره گرفته شده، برای رفع مشکلات دیگر نیز می‌توانیم از این نیروی قدرتمند و عظیم کمک بگیریم و امکانات و منابع فراوان در کشور را برای تحقق جایگاه واقعی جوانان به کار ببریم. در این میان دولت و حاکمیت وظایفی را برعهده دارند و جوان نیز متقابلاً باید نقشی را در جامعه ایفا کنند.
 
امروز ?? فروردین‌ماه، مصادف با روز جوان و ولادت شبیه‌ترین خلق خدا به رسول خدا(ص)، حضرت علی‌اکبر(ع)، است. بدین سبب گفت‌وگویی را با عماد افروغ، نویسنده، جامعه‌شناس و نظریه‌پرداز علوم اجتماعی، داشتیم که مشروح آن را در ادامه می‌خوانید.

ایکنا ـ در نگاه دین اسلام، جوان‌گرایی در تقابل با شایسته‌سالاری نیست؛ از ضرورت و ملاحظات جوان‌گرایی در مدیریت کشور و توجه حاکمیت به جوانان و نقشی که برای سپردن اقدامات و مسئولیت‌ها به آن‌ها برعهده حاکمیت وجود دارد، برایمان بگویید.

این مسئله نکته بسیار ظریفی است؛ مخصوصاً با توجه به جو جوان‌گرایی که تا حدودی حکم‌فرما شده است باید به این مسئله توجه کرد. اولاً، اصل بر شایستگی است نه سن. در واقع شایستگی پیر و جوان نمی‌شناسد. نکته دوم این است که شایستگی ابعاد مختلفی دارد که یک وجه آن بخش تعهد و کارآمد بودن و وجه دیگر آن سلامت اخلاقی و به دور از فساد است. یعنی هم تخصص و هم تعهد را دربرمی‌گیرد که پیر و جوان هم نمی‌شناسد.

یک‌سری کار‌ها وجود دارد که پختگی می‌خواهد و از هر جوانی ساخته نیست. اینکه می‌گویند «التجربه فوق العلم» یعنی تجربه بالاتر از علم است. اگر این را لحاظ کنیم یک نسبتی با سن دارد. یعنی هر مقدار که سن بالاتر برود تجربه او هم بیشتر می‌شود. یک‌سری از کار‌ها هم وجود دارد که جامعه آن را بر نمی‌تابد تا در اختیار جوانان باشد، چرا که احساس می‌کنند جوان پختگی لازم را ندارد. برای مثال قضاوت یکی از این کارهاست. قضاوت کار هر کسی نیست، چرا که پیچ‌وخم‌ و فوت و فن‌هایی دارد که تا زمانی که فرد تجربه کافی نداشته باشد نمی‌تواند حسب ظاهر یک قضاوت را انجام دهد و این مهم را باید لحاظ کنیم. 

اما یک‌سری از کار‌ها انرژی‌بر است و در واقع مقداری با امید‌ها و آرزو‌ها گره خورده که ممکن است این امید‌ها و آروز‌ها برای یک سالخورده امر مطلوب تلقی نشود؛ چرا که فرد سالخورده زندگی‌اش را گذرانده و تجربه‌اش را آموخته است و شور و حرارت جوانی را ندارد و اگر کار هم با شور و حرارت جوانی گره خورده باشد، مسلم است که باید آن را به جوانان سپرد.

افراد بسیاری ممکن است شایسته باشند و سلامت نفس هم داشته باشند، اما دیگر انگیزه ندارند و بیشتر مشغول آلبوم‌های خودشان هستند. اگر انگیزه در فرد شایسته وجود نداشته باشد، بهتر است مسئولیت به فرد شایسته‌ای داده شود که انگیزه دارد. به نظر می‌رسد به طور کلی انگیزه جوانان بیشتر است، اما نه هر جوانی. 

در وهله نخست باید کار را به فرد شایسته سپرد و اگر فرد شایسته با انگیزه پیدا شود بهتر است؛ علی‌الاصول این انگیزه در جوان‌های شایسته بیشتر است. اما نباید بی‌گدار به آب زد و هرکاری را به هر جوانی سپرد. اگر کاری را به جوانی سپردیم باید جوان زیر نظر باشد، بر آن کار نظارت باشد و در کنار او چند سالخورده مجرب حضور داشته باشند که از نظر آن‌ها بهره‌مند شود. احساس می‌شود که نظارتی نیست و تنها یک تب جوان‌گرایی آمده و عده‌ای را به خود مبتلا کرده و جوان‌ها به دلیل اینکه گاه زیر نظر نیستند و شایستگی لازم را هم ندارند و مشورت لازم را هم نمی‌کنند، تحت تأثیر جو‌های سیاست‌زده قرار می‌گیرند؛ گویا می‌خواهند انتقام بگیرند یا عقده‌هایی دارند که امروز می‌خواهند عقده‌گشایی کنند. این‌ موارد برای اداره سالم جامعه سم مهلک است؛ بنابراین باید دقت کرد که به جوانان اعتماد کنیم و آن‌ها را بدون نظارت‌ و مشورت‌ رها نکنیم. اگر آن‌ها را رها کنیم مانند این خواهد شد که یک جوان صفر کیلومتر را در یک میدان که تخصص لازم را می‌طلبد تنها بگذاریم و از او بخواهیم که از این میدان موفق و پیروز بیرون بیاید. در کل کار را باید به افراد شایسته با‌انگیزه سپرد و به نظر می‌رسد که جوان‌ها می‌توانند به این گزینه نزدیک‌تر باشند.

ایکنا ـ جوانان توانمندی بالایی در جسم، فکر و نیز آمادگی و انگیزه وصف‌نشدنی‌ای برای ساختن آینده‌ای روشن دارند که در این مسیر نیازمند توشه‌ای گران‌بها هستند تا به سرمنزل مقصود برسند. این توشه همان معنویتی است که از انس با خداوند و انجام دستور‌های الهی به دست می‌آید. راه تحقق معنویت، اخلاق و سلامت روحی و روانی جوانان در جامعه چیست؟ 

مسئله اخلاق، معنویت، سلامت روحی و روانی و تفکر دینی، جوان و غیر جوان نمی‌شناسد؛ اما به تعبیر حضرت امام، جوان‌ها بیشتر استعداد این را دارند که به خدا نزدیک‌تر شوند. جوان‌ها برای اینکه کمتر آلوده شده‌اند و کمتر اسیر عمری شده‌اند که ممکن است برای عده‌ای یک دام بوده باشد و برای عده‌ای هم نباشد، به لحاظ زمانی کمتر به این آلودگی‌ها مبتلا شده‌اند و فطرتشان کمتر آلوده شده و صاف‌تر است. 

به هر حال علاوه بر این ویژگی که در جوان‌ها وجود دارد و باید به آن‌ها توجه کرد به جامعه هم توجه کرد. اما باید به این سؤال پاسخ داده شود که جامعه ما به‌ویژه حاکمیت تا چه اندازه بسترساز یک حیات اخلاقی و معنوی برای همه افراد جامعه از جمله جوان‌ها شده است؟ متأسفم که نمی‌توانم در این مورد نمره خوبی به حاکمیت بدهم. حاکمیت سیاست‌زده بستر را برای اخلاقی‌ کردن جامعه فراهم نیاورده و تلاش نکرده است که اخلاق و معنویت را بسط دهد، بلکه خلاف اخلاق و معنویت عمل کرده است. حاکمیت بستر را خوب فراهم نکرده و حاکمان ما به دلیل اینکه تحت نظارت واقع نشدند و وارسی‌های لازم صورت نگرفته به راحتی دروغ می‌گویند و به راحتی اغوا می‌کنند و فریب می‌دهند؛ به دلیل وجه ساختاری جامعه ما، سیاست ما که قدرت و ثروت است برای حفظ قدرت منتج به ثروت هرکاری را مباح دانسته‌اند و اباحه‌گرایی بزرگترین درد اخلاقی جامعه ماست.
 
وقتی همه‌چیز مباح می‌شود که این اباحه‌گرایی در حکومت اسلامی علی‌القاعده بیشتر امکان وقوع دارد و هشدارهای بدی را به جامعه می‌فرستد؛ به این معنی که نشانه‌های بدی را به جامعه منتقل می‌کند که این نشانه‌ها برای بعضی افراد توجیهی برای خطا و برای برخی دیگر مقابله با این خطا‌ها می‌شود. غالباً آن‌هایی که مقابله با خطا می‌کنند تعدادشان اندک است و چون اغواگرایان و فریب‌کاران ما ابزار‌های توجیهی فریب را در اختیار دارند چه‌بسا آن‌هایی که مقابله می‌کنند، مریض شناخته می‌شوند. یعنی افراد سالم جامعه و افراد اخلاقی ما به عنوان پاتولوژی و آسیب شناخته می‌شوند؛ چون ابزار‌های توجیهی رذالت‌های اخلاقی در اختیار آن‌هایی است که متنعم از شبکه‌های فساد هستند که این همه چیز را برعکس می‌کند و تعداد اندکی هم با آن مقابله می‌کنند، به شکل دیگری در جامعه جلوه داده می‌شوند؛ البته این موضوع کوتاه‌‌مدت است و در درازمدت به دلیل اینکه عالم متناسب با اینگونه افراد و در جهت این افراد عمل می‌کند و حقایق وجودی متناسب و متناظر از افراد است، این ورق برمی‌گردد و نهایتاً بسیاری از چیز‌ها برملا می‌شود.

با توجه به اینکه جامعه دینی هستیم و انقلاب دینی در جامعه ما اتفاق افتاده است و وجه ممیزه این انقلاب هم اخلاق و معنویت است، مسئولان ما وظیفه سنگینی برعهده دارند و نه تنها خودشان نباید رفتارها، حرکت‌ها و سیاست‌های غیراخلاقی و بد‌اخلاقی را اتخاذ کنند، بلکه نباید اجازه دهند که بستر لازم فراهم شود. این موضوع بسیار حساس است. برای مثال اگر شهروندی عادی دروغ بگوید، محلی از اعراب ندارد، اما زمانی هم هست که فرد صاحب قدرت، دروغ می‌گوید و فرض کنید که این سلسله‌مراتب بالا و بالاتر برود. هر مقدار مقام بالاتر، دروغ او گسترده‌تر خواهد بود.
 
متأسفانه جامعه در شرایط عادی جامعه دروغگویی است و در شرایط غیرعادی جامعه بسیار خوبی است. شرایط عادی معلول سیاست‌ها و رفتار‌های غیراخلاقی است که از سوی حاکمان سر می‌زند و این هم شایعه نیست، بلکه واقعیت است؛ وقتی که حرف‌های اخلاقی و دینی زده می‌شود، رفتار‌ها متناسب با این حرف‌ها نیست. 

ایکنا ـ زمینه تفکر دینی چگونه برای جوانان محقق می‌شود؟

بزرگترین زمینه دینی برای جوان این است که خودش را کشف کند. اگر جوانان خودشان را کشف کنند، در واقع خدای خودشان را کشف کرده‌اند و به خدا رجعت کرده‌اند و مانند یک بمب خواهند شد. عده‌ای نمی‌خواهند جوان مانند بمب شود. جوان باید خودش را کشف کند و با خودش محاوره داشته باشد و پاسخ‌های ناب دریافت کند و نباید ابزار دیگران شود. جوان نباید همیشه آویزان به گفته‌های دیگران باشد و باید حرف‌های خودش را کشف کند. برخی‌ها که جزء دین‌داران ما هم هستند، متأسفانه هر زمان از «من» سخن می‌گویی، می‌گویند این من همان من شیطان است، در حالی که یک من الهی و واقعی داریم که سرچشمه فوران عشق، خلاقیت، نیایش و یگانگی با خداست. جوان اگر موضوع «من» و خودش را کشف کند، به خودی خود، به مرتبه بالای معنویت خواهد رسید؛ چون انسان وقتی خودش را کشف کند، خود مهبط خداست و این سرآغاز اتصال یگانگی با خدا و اوج عرفان، یعنی یگانگی با خداست.

بنابراین نیاز نیست که فرد کم یا زیاد مطالعه کند و جوان آداب و رفتار‌های خاصی را از خودش نشان دهد تا به معنویت برسد؛ این‌ها ابزار‌های صوری، رفتاری و نمادین هستند. مخالف این‌ها نیستم، اما این‌ها هدف نیستند. هدف اتصال به خدا از طریق کشف خود واقعی است. آنچه مذموم شمرده می‌شود، خودپنداری است نه خودواقعی؛ این خودواقعی تنه به وحی می‌زند و اگر وحی تمام شده، اما دریچه الهام بسته نشده و دریچه الهام همان خود واقعی است؛ لذا به همه جوانان توصیه می‌کنم که خودشان را کشف کنند و فرصتی را برای تأمل، واکاوی، درون‌کاوی و خوداندیشی بگذارند و ببینند که چه ثمره‌ای برای آن‌ها دارد. این هم دست خودشان است و قرار نیست که به دیگران و افکار آن‌ها آویزان شوند. 

متأسفانه ما اینگونه هستیم که در فلسفه، عرفان و... به دیگران آویزان هستیم؛ اما خودمان کاری نمی‌کنیم. به همین خاطر چیزی را اضافه نمی‌کنیم و عده‌ای هم این موضوع را القا می‌کنند که جوان نتواند حرکت کند و یک سد برای خود درست کند که هیچ‌گاه نتواند از آن عبور کند. توصیه‌ام به جوانان این است که اگر خودشان را کشف کنند و کو‌ه‌ها هم بمیرند، جوان از سر جای خودش تکان نمی‌خورد؛ «زالَتِ الجِبالُ قبلَ أن یزول»، این حدیث در مورد مؤمنانی است که توسط افراد وارد دین نمی‌شوند، بلکه توسط عقل و فطرتشان وارد دین می‌شوند و هیچ کس هم نمی‌تواند آن‌ها را تکان دهد.


منتقدان «پایتخت ۶» می‌خواهند پیام اصلی سریال فراموش شود


عماد افروغ، جامعه‌شناس گفت: پیام اصلی «پایتخت 6» برملا کردن ریاکاری سیاسی موجود در جامعه است و در کنار آن شاهد وجود خرده داستان‌های دیگر هم هستیم، معتقدم عده‌ای خواسته یا ناخواسته با مطرح کردن انتقاداتی نسبت به این سریال به دنبال آن هستند تا پیام اصلی «پایتخت 6» فراموش شود.

به گزارش خبرنگار فرهنگی «خبرنامه دانشجویان ایران»؛سریال «پایتخت» امسال نیز همانند سال های گذشته توانسته مخاطبان زیادی را با خود همراه کند، سریالی که امسال به فصل ششم رسیده و پشتوانه 5 فصل گذشته اش یکی از اصلی ترین دلایل محبوبیت آن در بین سریال های نوروزی 99 محسوب می شود. هر چند که خانواده نقی معمولی چند سالی می شود یکی از محبوب ترین خانواده ها در نزد مردم به شمار می روند، اما امسال انتقادات زیادی نسبت به نحوه زندگی و چگونگی تعامل افراد مختلف این خانواده با یکدیگر مطرح شده و همین مهم  فضای متفاوتی را برای «پایتخت 6» ایجاد کرده است. به عبارت دیگر بسیاری از منتقدان این فصل از سریال را جزو ضعیف ترین فصل ها می دانند، اما در مقابل برخی دیگر معتقدند «پایتخت» همچنان یک زندگی ایرانی را با همه حواشی هایش برای مخاطب به تصویر می کشید و تغییر سبک زندگی برخی شخصیت ها در سریال نیز متاثر از وضعیت جامعه است.

عماد افروغ، جامعه شناس در گفتگو با «خبرنامه دانشجویان ایران» درباره نقدهای مطرح شده به این فصل از سریال «پایتخت» گفت: پیش از پاسخ به این سوال باید بگویم که یک نکته مبنایی در نقد فیلم، سیاست، فرهنگ و ... وجود دارد و آن هم اینکه ما شاهد وجود دو نگاه متفاوت در نقدها هستیم، یعنی عده ای با نگاه کلی نگر و عده ای دیگر با نگاه جزئی نگر به مسائل نگاه می کنند، از طرف دیگر ما یک قاعده بسیار اساسی در روش شناسی داریم و آن اینکه کل فراتر از جمع جبری است. به طور مثال آب خاصیتی دارد که در جمع جبری اکسیژن و هیدروژن نیست و علی رغم اینکه این دو عنصر آتش را بیشتر می کند اما آب آتش را خاموش می کند و این نکته ای است که متاسفانه در مطرح کردن انتقاد نسبت به این سریال مغفول مانده است.

وی با بیان اینکه زمانی که در شورای پروانه نمایش حضور داشتم، می دیدم که عده ای درگیر نگاه جزئی نگر هستند و این یک آفت محسوب می شود، اظهار داشت: زمانی که جز را در ارتباط با کل در نظر بگیریم، طبیعتا نگاه ها نسبت به مسائل تغییر می کند. درباره «پایتخت» اگر تنها بخواهیم ادبیات بهروز و یا بهتاش را مدنظر قرار دهیم، طبیعی است که بگوییم این ادبیات گستاخانه است اما زمانی که این ادبیات را در متن سریال می گذاریم، می بینیم که فرزندان بهبود، ادبیات گستاخانه را نسبت به خواستگار مادرشان به کار می برند و در جامعه مان نیز شاهد چنین وضعی هستیم، یعنی در فرهنگ عمومی ما فرزندان نسبت به ازدواج مجدد مادرشان حساسیت دارند.

«پایتخت 6» نسبت به ناهنجاری‌های اجتماعی رویکرد ترمیمی دارد

این جامعه شناس تصریح کرد: درست است که در سریال شاهد ادبیات پرخاشگرانه از سوی برخی شخصیت ها هستیم، اما در کنار این نوع ادبیات، در سریال رویکرد ترمیمی را نیز نسبت به بسیاری از مسائل می بینیم، در اصل «پایتخت» تنها به بیان مشکل نمی پردازد، بلکه به تصویر کشیدن مشکلات همراه با هشدار و تذکر است. قطعا زمانی می توانیم بگوییم سریال و یا فیلمی اثر خوبی است که بتواند آسیب ها را با رویکرد ترمیمی بازتاب دهد و در این سریال می بینیم که هرگاه ادبیات گستاخانه ای از سوی شخصیت ها مطرح می شود، تذکر و هشدار نیز در پی آن وجود دارد.

سریال در برملا کردن تظاهر و ریای سیاسی بسیار موفق عمل کرده است

افروغ با تاکید بر اینکه اگر در لحظه به برخی از دیالوگ ها نگاه کنیم، طبیعتا ناراحت می شویم، گفت: اما بعد از بیان دیالوگ های نادرست، به سرعت شاهد هستیم تا دیگر شخصیت ها نسبت به آن دیالوگ ها واکنش هشدارآمیز دارند. به طور مثال در سکانسی بهتاش در مراسم یادبود پدرش چشم چرانی می کند، اما در سکانسی دیگر فهیمه به سرعت نسبت به این رفتار واکنش نشان داده و به بهتاش تذکر می دهد، یعنی سریال در تمام قسمت ها رویکرد ترمیمی را به صورت ماهرانه دنبال می کند.

وی تصریح کرد: سریال نه تنها واقعیت های جامعه را بازتاب می دهد بلکه با یک نگرش ظریف تربیتی در حال هشدار دادن نسبت به عواقب کارها است. «پایتخت» توانسته تا حدودی در کنار به تصویر کشیدن واقعیت ها در حوزه ترمیمی نیز ورود داشته باشد، البته باید توجه داشته باشیم که این سریال نه تنها صرفا اثری تربیتی و اندیشه ای نیست، بلکه توسط بخش کمدی صدا و سیما نیز ساخته شده، با این حال  سریال در کنار خرده داستان هایش، یک موضوع اصلی دارد و  آن هم اینکه به دنبال برملا کردن تظاهر و ریای سیاسی است که اتفاقا در این زمینه موفق هم عمل کرده است.

این جامعه شناس در توضیح بیشتر این مسئله اظهار داشت: نقی معمولی به عنوان چهره اصلی سریال شخصیتی است که در حد راننده یک نماینده مجلس به قدرت دولتی وصل شده و از این طریق امورات خود را پیش می برد و نوع رفتار این شخصیت نیز یک واقعیت در جامعه ما به شمار می رود. اتفاقا باید گفت که واقعیت های جامعه بسیار تلخ تر از آنچه که در این سریال به تصویر کشیده شده، هستند. متاسفانه در کشور ما ریاکاری سیاسی به دلیل سیاست زدگی بیش از حد جامعه وجود دارد و عده ای تصور می کنند اگر به قدرت دولتی وصل شوند، می توانند از مواهب زیادی استفاده کنند و سریال نیز در حال به تصویر کشیدن این مسئله است.

افروغ تصریح کرد: متاسفانه عده ای پیام اصلی سریال را فراموش می کنند و صرفا به دو سکانس و دو دیالوگ انتقاد وارد می کنند، هر چند که شاید در ظاهر شاهد وجود برخی سکانس ها و دیالوگ های ناراحت کننده باشیم، اما همانطور که گفتم سریال در سکانس های دیگر جواب ترمیمی به دیالوگ های نادرست می دهد. باید به این مسئله اشاره کنم که شاهد رفتارهای سطحی نسبت به این سریال هستیم، رفتارهایی که همیشه کار دست مان داده است؛ چرا که با وجود چنین رفتارهایی همیشه یک عده فریب می دهند و عده ای دیگر نیز فریب می خورند و به همین دلیل اصل قضیه در حاشیه قرار می گیرد.

عده‌ای به دنبال آن هستند تا مخاطب پیام اصلی سریال را فراموش کند

وی بیان داشت: قطعا اگر سریال و یا فیلمی بخواهد به صورت جدی به نقد سیاست بپردازد هیچ کس آن را تماشا نخواهد کرد و طبیعی است که باید عناصر جذاب کننده در آن قرار بگیرد تا بتواند حرف اصلی را در لابه لای این عناصر به مخاطب انتقال دهد، در سریال «پایتخت» نیز دقیقا شاهد همین وضعیت هستیم، در اصل پیام اصلی فیلم  ریاکاری سیاسی است که در کنار آن شاهد وجود خرده داستان های دیگر هم هستیم.

این جامعه شناس تصریح کرد: معتقدم بازتاب واقعیت های موجود در جامعه در سریال ها اگر با رویکرد ترمیمی همراه باشد، هیچ مشکلی ندارد و از طرف دیگر به نظر می رسد عده ای خواسته و یا نخواسته با پرداختن به موضوعاتی مانند شخصیت بهتاش و ... باعث می شوند تا موضوع اصلی سریال که همان ریاکاری سیاسی است، فراموش شود، در حالی که چهره اصلی پایتخت نقی معمولی است و چهره خوب و مثبت سریال نیز هما است که هم به نقی نسبت به مانورهای سیاسی اش و هم به دیگر شخصیت ها نسبت به اشتباهات شان تذکر می دهد.



تیغ انتقاد به مسئولان تیزتر شود/از توانمندی نظامی الگوبرداری کنیم


استاد دانشگاه و جامعه شناس گفت: از توانمندی در قدرت نظامی و امنیتی می‌توانیم برای سایر شئون حکومت داری الگو بگیریم و ببینیم که در این زمینه از چه گفتمانی تبعیت کردند.

خبرگزاری مهر، گروه سیاست، محمد حسین نظری؛ در آستانه چهل و یکمین سالروز رفراندوم تعیین نظام سیاسی ایران پس از پیروزی انقلاب اسلامی و رأی بیش از ۹۸ درصد مردم ایران به «جمهوری اسلامی» بر آن شدیم که ضمن ارزیابی دستاوردهای ۴۰ ساله نظام، چالش‌های پیش روی جمهوری اسلامی را بررسی کنیم. چالش‌هایی که تدبیر آن علاوه بر ضرورت، فوریت نیز دارد و پرداختن به آن می‌تواند افق روشنی را پیش روی حکمرانی در ایران بگشاید. با این نگاه و به بهانه فرارسیدن ۱۲ فروردین و روز جمهوری اسلامی به سراغ عماد افروغ، استاد دانشگاه، جامعه شناس سیاسی و نماینده اسبق مجلس شورای اسلامی رفتیم.

این استاد دانشگاه معتقد است که جمهوری اسلامی طی چهل سال گذشته در استقلال سیاسی زبانزد خاص و عام و در قدرت امنیتی و دفاعی بی نظیر بوده است. از توانمندی در قدرت نظامی و امنیتی می‌توانیم برای سایر شئون حکومت داری الگو بگیریم و ببینیم که در این زمینه از چه گفتمانی تبعیت کردند.

استاد جامعه شناسی دانشگاه در ابتدای گفتگو گفت: برای فهم دستاوردها و چالش‌های جمهوری اسلامی ابتدا باید یک چارچوب نظری داشته باشیم، والا اگر معیار و چارچوب نظری نداشته باشیم بی قاعده وارد بحث شده و از هر شاخه گلی می‌چینیم که مؤثر نخواهد بود.

وی در ادامه تاکید کرد: باید یک چارچوب نظری متناظر با انقلاب اسلامی به دست بدهیم و سپس ارزیابی کنیم که کجا دستاورد بوده و کجا ناکامی بوده است. من در این سال‌ها خیلی روی این چارچوب‌های نظری کار کردم و اگر کتاب انقلاب اسلامی و مبانی بازتولید آن را ببینید عمدتاً نظری است، چون احساس کردم که خیلی‌ها فقط به تاریخ انقلاب اسلامی می‌پردازند اما به خاستگاه‌های نظری و مؤلفه‌های فرهنگی و بنیان‌های فلسفی و عرفانی و کلامی و فقهی انقلاب کمتر توجه دارند.

نماینده اسبق مردم تهران در مجلس شورای اسلامی با تعیین چارچوب نظری بحث خود تصریح کرد: «با این مقدمه باید بررسی کنیم که تا امروز چه مقدار به این شعارها توجه شده و توجه به این شعارها نیز لفظی نیست، بلکه توجه عملی مد نظر است. باید کارنامه جمهوری اسلامی را بررسی کنیم و ببینیم که در آزادی، عدالت و بسط اخلاق و معنویت چه وضعی دارد.»

وی همچنین تاکید کرد که این سه شعار با شعار اولیه انقلاب یعنی استقلال، آزادی، جمهوری اسلامی نیز بسیار همساز و همخوان است. به زعم او ما در استقلال بحث آزادی جمعی را داریم و در آزادی بحث آزادی فردی را داریم و در بحث جمهوری اسلامی یک فلسفه سیاسی تازه ای را مطرح کردیم به نام مردم سالاری دینی تا وسیله‌ای باشد برای نیل به برخی اهداف که درباره آن صحبت خواهم کرد.

مشروح گفتگوی خبرگزاری مهر با عماد افروغ را در زیر بخوانید:

آزادی یکی از شعارهای اساسی انقلاب اسلامی است و همانطور که اشاره کردید در آن سه گانه استقلال، آزادی و جمهوری اسلامی در جایگاه دوم قرار دارد. با گذشت ۴ دهه از عمر جمهوری اسلامی تحلیل شما از وضع این شاخص در کشور چگونه است؟ آیا در این شاخص توانسته ایم نمره قبولی کسب کنیم؟

با توجه به اینکه شبهات و القائاتی در رابطه با آزادی مطرح می‌شود باید بگویم که در حال حاضر جایگاه آزادی با قبل از انقلاب قابل قیاس نیست. عده‌ای یا حافظه تاریخی‌شان را از دست داده اند و یا پروژه خاصی را دنبال می‌کنند و به دنبال این هستند که حس عدم آزادی را به جامعه القا کنند، در حالی که اینطور نیست.

 همین که امکان طرح چنین مسائلی در جامعه وجود دارد و می‌توان خیلی از مسئولان را زیر سوال برد و نقد کرد یعنی آزادی وجود دارد. کسانی که در هوای قبل از انقلاب تنفس کرده اند می‌دانند که در آن زمان فرصت و جرأتی برای انتقاد از مسئولان وجود نداشت، با این حال آزادی مطلوب و دلخواه ما چیز دیگری است.

ما باید به جایی برسیم که بگوییم «آزادی هست»، نه اینکه آزادی «هم» هست. این خیلی مبسوط تر، منقبض تر و مطابق با ظرفیت‌های انقلاب اسلامی و قانون اساسی است. اما چرا ما در حال حاضر این وضع مطلوب را نداریم؟ ما نمی‌توانیم بحث آزادی را بدون یک تعریف روشن از این مفهوم در کشور پیش ببریم. البته مفهوم شناسی در این باره کار آسانی نیست و خیلی‌ها تلاش کرده اند که یک مفهوم شناسی دقیقی در این حوزه به دست بدهند اما توفیق چندانی نیافتند. عده‌ای به آسانی بحث را اینطور مطرح می‌کنند که آزادی از چه، آزادی برای چه و برای چه کسی و این سه عبارت را پیرامون مفهوم آزادی مطرح می‌کنند. اما برخی دیگر خیلی گسترده‌تر به این مفهوم نگاه می‌کنند و آزادی را به دگرگون سازی های ساختاری و عاملیت انسان ربط می‌دهند.

به طور خاص شهید مطهری بحث آزادی‌های معنوی و سیاسی را مطرح می‌کند که کسانی مثل کانت هم مبانی فلسفی آن را مطرح کرده اند. بنابراین کسانی گفتند علاوه بر طرح سوال آزادی که یک طرح لیبرالیستی است باید سوال آزادی برای چه هم مطرح شود تا مشخص شود که آزاد شویم تا چه بشود؟ از این جهت برای دسته دوم آزادی یک ارزش اولیه نیست بلکه ارزش ثانویه است. بحث بعدی سوال «آزادی برای چه کسی» است که بسیار مهم است، در اینجا پای عدالت و به خصوص عدالت اجتماعی به میان می‌آید. زمانی که عده زیادی از مردم گرسنه باشند دغدغه شان آزادی نیست بلکه دغدغه معاش دارند، بنابراین ما باید بتوانیم یک بالانسی میان آزادی و عدالت اجتماعی برقرار کنیم.

در واقع آزادی و عدالت اجتماعی دو مفهوم متباین و لااقتضا نسبت به یکدیگر نیستند...

نخیر، همانطور که گفتم آنجا که آزادی برای چه مطرح می‌شود پای ارزش‌ها به میان می‌آید و در موضوع آزادی برای که، عدالت اجتماعی است که مطرح می‌شود. علیرغم اینکه آزادی امروز ما با آزادی قبل از انقلاب قابل مقایسه نیست یکی از عواملی که باعث شد که ما در آزادی به نقطه مطلوب نرسیم این است که ما مفهوم شناسی دقیقی از آزادی نداریم و درک‌ها بسیار سطحی و تنک است.

در زمان دولت دوم خرداد که بحث توسعه سیاسی مطرح بود، چقدر به ظرفیت‌های قانونی ما در این حوزه اضافه شد؟ چرا فقط شعار می‌دهند؟ کاری بکنید درک‌های سطحی و احساسی از آزادی و درک هایی که به ظرفیت سازی توجه نمی‌کند و فقط شعار می‌دهد به درک های عمیق و کارهای ایجابی بینجامد. در زمان دولت دوم خرداد که بحث توسعه سیاسی مطرح بود بنده با این مفاهیم درگیر بودم و سعی می‌کردم مقالاتی در این حوزه بنویسم، در این دوره که بحث آزادی مطرح شد چقدر به ظرفیت‌های قانونی ما در این حوزه اضافه شد؟ چرا فقط شعار می‌دهند؟ کاری بکنید و مانعی بردارید. یک مانع سلبی را بردارید و امر ایجابی را محقق کنید، اما این دوستان کاری نکردند.

عده‌ای اساساً با حرف پیش می‌روند، این نمی‌شود و باید برنامه ریزی و طرح باشد و چیزهایی نهادینه شود. به هر حال به دلیل اینکه مفهوم شناسی دقیقی از آزادی وجود نداشت و ساختار کشور و تاریخ ایران را نمی‌شناختند و بحث فلسفی خوبی در این باره نداشتند، دستاوردی در این حوزه عاید کشور نشد.

در دوره اصلاحات من به یکی از دوستانی که امروز خیلی قلم می‌زند و آن روز هم روزنامه را در اختیار داشت گفتم که در دنیا سه تئوری درباره آزادی وجود دارد، یکی آزادی گرایی است، دومی اقتدار گرایی و سومی مسئولیت اجتماعی است، شما کدام تئوری را در روزنامه تان پیش می‌برید؟ او در پاسخ گفت من تئوری، مموری سرم نمی‌شود. 

می‌خواهم بگویم که این قابل قبول نیست که بحث را رها کنیم و هر کسی بیاید و از منظر خودش با این مقوله برخورد کند. بنابراین یکی از موانع تحقق آزادی نارسایی تئوریک است. مانع دیگر درک غلطی است که از مردمسالاری دینی، حکومت اسلامی، مفهوم مردم و آزادی در برخی تفاسیر دینی وجود دارد.

برخی اساساً تفکر ضد آزادی دارند و درک درستی از حکومت علی (ع) و ائمه اطهار ندارند. اینها نفهمیده اند که یک پای مشروعیت، مقبولیت و رضایت است. مردمسالاری دینی یک تعریف جدید از مشروعیت است؛ یعنی هم مشروعیت و حقانیت را در بر می‌گیرد و هم مقبولیت و رضایت را که اینها باید با هم باشند والا امکان تحقق حکومت اسلامی وجود ندارد.

مانع دیگر در تحقق آزادی مطلوب مصلحت اندیشی های کاذب است، بسیاری از این مصلحت اندیشی ها مصلحت اندیشی های حکمرانی نیست، مصلحت اندیشی های معطوف به مصالح مردم نیست. مصلحت اندیشی هایی است که اگر چه به نام دین و حکمرانی اسلامی است اما کاملاً در راستای منافع شخصی، حزبی و گروهی است.

منشأ این مصلحت اندیشی ها هم به خلط انقلاب اسلامی و جمهوری اسلامی باز می‌گردد. ما هنوز نفهمیده ایم که بین این دو تفاوت وجود دارد و باید انقلاب اسلامی را یک گفتمان در نظر بگیریم و با آن جمهوری اسلامی را نقد کنیم. ما فکر می‌کنیم که اگر کسی به یک مسئول یا یک سیاست در جمهوری اسلامی انتقاد کرد به مثابه نقد مبانی اعتقادی و فکری انقلاب اسلامی است، در حالی که در واقع اینچنین نیست.

وقتی که قدرت سیاسی خود را فائق بر قدرت اجتماعی ببیند و فراموش کند که باید خادم دین و مردم باشد و جای خادم و مخدوم عوض شود، یعنی به جای اینکه قدرت سیاسی خود را خادم مردم بداند مردم را خادم خود بداند در آن صورت باید فاتحه آزادی را خواند. در چنین شرایطی شاید حرف از عدالت هم به میان بیاید اما آن عدالت دیگر ریشه در حقوق شهروندی مردم ندارد. به نظر من کسانی که بیش از اندازه بار بر حکومت اسلامی می‌کنند و قدرت سیاسی را بر قدرت اجتماعی غالب می‌کنند حقوق مردم را نادیده می‌گیرند و وقتی مردم را نادیده بگیرند حقوق آنها از جمله آزادی آنها را نیز نادیده می‌گیرند.

یکی دیگر از موانع تحقق آزادی مطلوب در جامعه این است که آن نظارتی که ما از برخی نهادهای مدنی سنتی کشور انتظار داشتیم محقق نشد. چنانچه اگر اینها به وظایف خود عمل می‌کردند و میان انقلاب اسلامی و جمهوری اسلامی خلط نمی‌کردند امروز بسیاری از کاستی‌ها را نداشتیم.

تا اینجا پیرامون آزادی مطالبی مطرح شد و این نتیجه حاصل شد که برای حرکت رو به جلو در این حوزه دست کم باید سه مانع را از پیش رو برداریم. اینکه مفهوم شناسی دقیقی در این حوزه داشته باشیم، مصلحت سنجی های بی مورد را کنار بگذاریم و تیغ انتقاد نسبت به مسئولین و حکمرانان را تیزتر کنیم. به نظر می‌رسد که مهمترین موضوعی که باید پس از این درباره آن بحث کرد موضوع عدالت و به طور خاص عدالت اجتماعی است

آنطور که خبر دارید نحوه‌ای عدالت خواهی چند صباحی است باب شده در حالی که به نظر می‌رسد این نحوه عدالتخواهی چه به لحاظ روش شناسی و چه به لحاظ معرفت شناسی با مبانی انقلاب اسلامی مطابقت ندارد. عملکرد این جریان را چطور تحلیل می‌کنید و به نظر شما در حوزه عدالت چه باید بکنیم تا به نقطه مطلوب برسیم؟

ابتدای عرائضم گفتم که باید آزادی، عدالت و اخلاق و معنویت را با هم ببینیم. اگر کسی عدالت را منهای آزادی دنبال کند یعنی منهای اخلاق و معنویت دنبال کرده است. همانطور که آزادی را نمی‌شود بدون عدالت درک کرد و پیش برد، عدالت را هم نمی‌توان بدون آزادی پیش برد. بنابراین عدالتخواهی را از کسانی می‌توان پذیرفت که به آزادی و اخلاق و معنویت توجه داشته باشند و چنانچه جریان عدالتخواهی فاقد این ویژگی‌ها باشد ذیل گفتمان انقلاب اسلامی قرار نمی‌گیرد. بنابراین عدالتخواهی ای که قرار باشد به قیمت سلب آزادی مردم محقق شود بوی فاشیسم و اقتدارگرایی می‌دهد.

اما به هر حال به دلیل رفتار برخی دولتمردان که هیچگاه متعادل نبوده و همیشه یا به سمت تفکیک رفته اند و یا انسجام، ما همیشه در جامعه ایران یک کنش و واکنش می‌بینیم؛ زمانی که در یک دوره شعار آزادی مطرح می‌شود و به عدالت بی توجهی می‌شود، جامعه به عدالت گرایش پیدا می‌کند و وقتی در دوره‌ای به عدالت توجه می‌شود مردم به آزادی گرایش می‌یابند.

امروز هم به دلیل آنکه در دوره فعلی به شکاف درآمدها و مسئله عدالت اجتماعی توجه نمی‌شود و اقتصاد سیاسی و عدالت اجتماعی رها شده است شعار عدالت باب شده است کما اینکه در دولت قبل شعار آزادی مطرح شد. باید کسانی سر کار بیایند و تعادلی میان این دو وضع برقرار کنند.

من اعتقاد دارم که اگر وضع ناخوشایندی وجود دارد در نهایت مسئول این وضع قدرت اجتماعی و مدنی است؛ نهادها و مجموعه‌های مدنی در جامعه ما قدرت لازم، تشکل و یا فهم مقتضی را ندارند و یا آنها هم درگیر منافع شخصی و گروهی و مصلحت اندیشی های کاذب شده اند. به هر حال به نظر می‌رسد که ظهور یک جریان عدالتخواه قابل پیش بینی بود و من هم پیش از این پیش بینی کردم که شرایط برای ظهور یک پوپولیسم عدالتخواه فراهم شده است.

در این موارد برخی به جای اینکه به ریشه‌ها توجه کنند فقط نتیجه را می‌بینند. نکته اینجاست که بذر پوپولیسم در دولت غیر پوپولیستی کاشته می‌شود، زمانی که دولت به عدالت بی توجه می‌شود در واقع در حال فراهم کردن زمینه ظهور جریان‌های عدالتخواه است. اگر دولت فعلی در عمل، نه فقط در حرف، معتدل و موزون بود این فرصت در اختیار جریان‌های پوپولیستی قرار نمی‌گرفت.

عوض شدن شعار در دولت‌ها به تنهایی کافی نیست بلکه برای تغییر وضع باید شاهد تحول در رفتار و عمل مسئولین باشیم. با این حال برای تغییر وضع موجود من به صاحبان قدرت سیاسی امیدی ندارم، امید من به جامعه و قدرت مدنی است. قدرت مدنی اعم از نهادها و اشخاص و…، به نظر من ما باید یک شعار را مطرح کنیم و آن هم شعار عدالت است، اما عدالت وجوه مختلف سیاسی، اقتصادی و فرهنگی فردی و اجتماعی دارد.

برخی بر این باورند که وضع فعلی در حوزه عدالت نتیجه سیاست‌هایی است که از اوایل دهه ۷۰ توسط برخی صاحبان قدرت در کشور اتخاذ شده است؛ نظر شما در این باره چیست؟

اینکه ما بعد از جنگ تحمیلی شاهد مانور سیاست‌های نوسازی بودیم و نسبتی بین سیاست‌های نوسازی و نظام سرمایه داری و به تبع آن با سیاست‌های لیبرالی و نئولیبرالی هست تردیدی نیست. البته این حتی در زمانی که شعار عدالت اجتماعی مطرح بوده هم وجود داشته است.

یعنی این گرایش به سرمایه داری و سیاست‌های نئولیبرالی در کشور گریز ناپذیر است؟

خیر، کاملاً گریز پذیر است. به شرط آنکه برنامه مشخصی وجود داشته باشد؛ برنامه یعنی اینکه بگوییم که ما منتقد فلان تئوری هستیم و راه حل ما هم این است. در اینجا دیگر نمی‌توان فقط سلبی برخورد کنیم و منتقد یک تئوری باشیم، بلکه باید راه حل ایجابی داشته باشیم.

ما وقتی می‌گوئیم که نئولیبرالیسم بد است باید بگوییم که راه حل جایگزین چیست؟ آیا از نظر ما راه حل جایگزین سوسیالیسم است؟ متأسفانه ما هنوز برنامه ایجابی مشخصی نداریم. در خیلی از دانشگاه‌های مذهبی ما که طلایه دار روشنفکری دینی هستند هنوز رشته فلسفه اقتصاد نداریم؛ یعنی هنوز به روشنی معلوم نیست که اقتصاد ما در جمهوری اسلامی مبتنی بر چیست.

مثلاً آیا معلوم است که نظر اقتصاددانان اسلامی ما درباره بانک و ربا و بهره چیست و چه جایگزینی را پیشنهاد می‌کنند؟ ما باید ایجابی برخورد کنیم و بگوییم که در اقتصاد بزرگترین مشکل ما این است که ما اسیر یک شبه سرمایه داری در اقتصاد شده ایم که با اتکا به یک اقتصاد نفتی از یک ظرف متمرکز استفاده کرده و کار را به اینجا رسانده است.

 در واقع راه حل ما برای خروج از وضع فعلی این است که از این ظرف متمرکز نفتی خارج شویم و به سمت آمایش سرزمین و تفویض اختیار برویم. «ظرف» مقوله ضروری توجه به عدالت اجتماعی است اما کسی به ظرف توجه نمی‌کند. مظروف انقلاب اسلامی عدالتخواه و تحول خواه در هر ظرفی قابل تعریف نیست.

باید شرایط را برای برون رفت از تمرکز گرایی اقتصادی و اقتصاد نفتی فراهم کنیم. اگر ظرف را عوض نکنیم عده‌ای می آیند شعار عدالت می‌دهند، اما در نهایت اوضاع به همان منوال قبلی است.

شما ببیند در دولتی که شعار عدالت داد تا چه اندازه دست به تغییر در ظرف زد؟ تا چه اندازه برون رفت از اقتصاد نفتی را تدبیر کرد؟ تا چه اندازه زمینه را برای تحقق عدالت در تولید و نه توزیع صرف فراهم کرد؟ در واقع هیچ! ما نباید تنها به شعارها توجه کنیم و شعاری که در پس آن عملی نیست به یک سلب بدون ایجاب اکتفا می‌کند و فقط تغییر چهره‌ها و افراد را داریم. ما نمی‌توانیم بدون توجه به این مقولات به برون رفت از اقتصاد شبه سرمایه داری فکر کنیم.

از این جهت دست کم دو نقد به لیبرالیسم وارد است، اول اینکه حق را فقط فردی می‌داند و ثانیاً حق را منهای خدا مطرح می‌کند. در حالی که حقوق جمعی و حق فرهنگ و امنیت و… مطرح است، ضمن اینکه وقتی برای انسان حق قائل می‌شویم باید برای او ذات هم قائل شویم و وقتی برای انسان ذات قائل شدیم ناگزیر باید خالق ذات هم قائل شویم.

از طرفی ما در جامعه اسلامی به دنبال یک نظریه سوسیالیستی نیستیم و مساوات گرایی را بدون توجه به قابلیت افراد دنبال نمی‌کنیم، ما بر خلاف لیبرال‌ها علاوه بر اینکه به قابلیت‌های افراد توجه داریم به حقوق جمعی مردم هم توجه داریم؛ یعنی می‌فهمیم که در حیات جمعی حقوق مشترکی داریم که پای عدالت اجتماعی را به میان می‌آورد. در اینجا فرمایش امیرالمومنین بسیار محمل دارد که «الله الله فی الطبقه السفلی».

بنابراین ما باید یک حدی از معاش را برای همه مردم فراهم کنیم کما اینکه امام علی (ع) بیت المال را به تساوی تقسیم می‌کرد؛ یعنی برای تقسیم بیت المال شهرت و سابقه و اعتبار مطرح نبود، بلکه همه یکسان بودند، این عطف به همان نگاه مساوات گرایانه است، اما اگر کسی با زحمت باغ یا مزرعه‌ای را آباد می‌کرد از دست او می‌گرفتند؟ خیر از او مالیات دریافت می‌کردند، اما آن مال به خودش تعلق می‌گرفت. در واقع در حکومت اسلامی جمع بین شایسته گرایی و مساوات گرایی است.

بنابراین ما می‌خواهیم با نظام سرمایه داری در بیفتیم و باید هم در بیفتیم که سطحی و تنک است و به بسیاری از شئون انسانی توجه ندارد، اما این با حرف محقق نمی‌شود. فقط با رویکرد سلبی و نقد گفتمان‌های غیر اسلامی کار پیش نمی‌رود و باید یک الگوی ایجابی وجود داشته باشد تا بتوان بر مبنای آن حرکت کرد.

برخی بر این باورند که مسئله جمهوری اسلامی طرح یا الگوی حرکت نیست و این الگو در اغلب موارد موجود است، مسئله تنها بی عملی مسئولان است...

اینطور نیست، واقعاً الگویی وجود ندارد. الگو نبود که رهبر انقلاب دستور دادند تا الگوی اسلامی-ایرانی پیشرفت، با تمام اما و اگر نهایی اش تدوین شود. با فرض اینکه الگویی هم وجود داشته باشد و مسئولان به این الگو عمل نمی‌کنند باید جلوی این موضوع گرفته شود. چه کسی باید مانع این رفتار غلط مسئولان شود؟ قدرت اجتماعی؛ یعنی من و شما. نهایتاً مسئولیت این وضع به قدرت اجتماعی و مدنی بر می‌گردد و این ما هستیم که باید عرصه را برای رفتارهای غلط تنگ کنیم و به میدان بیاییم.

ما باید کاری کنیم که مسئولان احساس کنند در قدرت ماندن سخت است و آنها تحت نظارت مردم هستند. در واقع باید فرصت‌های ویژه و رانت را از حکمرانان بگیریم تا عرصه برای خدمت مهیا شود، بنابراین هم باید الگوی درستی داشته باشیم و هم نظارت مدنی و اجتماعی را جدی بگیریم تا در ادامه مسیر بتوانیم گفتمان انقلاب اسلامی را به صورت تام و تمام محقق کنیم.

مجموعاً تحلیل شما از کارنامه ۴۰ ساله جمهوری اسلامی چیست و برای اینکه افق جدیدی به روی کشور باز شود چه طرحی را پیشنهاد می‌کنید و چه توصیه‌ای دارید؟

ما در استقلال سیاسی در دنیا زبانزد خاص و عام هستیم، در بنیه دفاعی و امنیتی هم مثال زدنی هستیم و نمونه اش هم قدرت سخت نظامی ما و چهره‌های شاخصی مثل شهید حاج قاسم سلیمانی است و هیچ شکی نیست که این قدرت مثال زدنی باید تقویت شود. حتی ما از این توانمندی در قدرت نظامی و امنیتی می‌توانیم برای سایر شئون حکومت داری الگو بگیریم و ببینیم که در این زمینه از چه گفتمانی تبعیت کردند و چه نیروهایی و با چه جهان بینی و نظم ارزشی و هنجاری پای کار آمدند.

از توانمندی در قدرت نظامی و امنیتی می‌توانیم برای سایر شئون حکومت داری الگو بگیریم و ببینیم که در این زمینه از چه گفتمانی تبعیت کردند در حوزه آزادی هم گفتیم که ما یک آزادی خوبی داریم و باید به یک آزادی مطلوب برسیم. در مورد عدالت اجتماعی و اخلاق هم باید بیشتر کار کنیم تا به نقطه مورد نظر انقلاب اسلامی برسیم، منظور از اخلاق هم اخلاق در شرایط غیر عادی نیست، ما در شرایط غیر عادی، در نهایت نوع دوستی را بروز می‌دهیم، مثل دفاع مقدس، بلایای طبیعی مثل سیل و اخیراً هم در بحث کرونا که نوع دوستی ایرانی‌ها تجلی می‌کند که یک امر تاریخی است و ریشه در هویت و تاریخ کشور دارد.‌

اما در شرایط غیر عادی در مسئله اخلاق مشکل داریم. امام به مسئله آزادی توجه داشته اند اما به عدالت اجتماعی عنایت ویژه ای داشتند، ایشان می‌فرمودند که اگر پابرهنگان نبودند انقلاب اسلامی پیروز نمی‌شد، در جای دیگر هم می‌فرمایند که علت مخالفت جهانخواران با ما صرفاً فرهنگ ایثار ما نیست، بلکه محرومیت ستیزی ما هم هست؛ یعنی ما چون محرومیت ستیز و فقر ستیز شدیم خشم ابرقدرت‌ها را بر انگیختیم. از همین رو گروه‌های متشکل مدنی باید در زمینه اخلاق و عدالت اجتماعی وارد شوند و یقه مسئولان را بگیرند تا آنها نتوانند از قِبَل مسئولیت دولتی مال اندوزی کنند.


یکشنبه 10 فروردین 1399

از «پایتخت ۶» در کل دفاع می‌کنم

نوع مطلب :گفتگوها ،

از «پایتخت ۶» در کل دفاع می‌کنم


جامعه شناس و استاد دانشگاه معتقد است که مجموعه «پایتخت» به خوبی توانسته مصلحت اندیشی و تظاهر متعاقب آن را به نقد بکشد و مخاطبان زیادی را به خود جذب کند.

به گزارش حوزه رادیو تلویزیون گروه فرهنگی باشگاه خبرنگاران جوان،  عماد افروغ جامعه‌شناس و استاد دانشگاه در خصوص قسمت‌هایی که تاکنون از «پایتخت ۶» پخش شده، معتقد است: این مجموعه تلویزیونی موضوعی اجتماعی دارد و عامه‌پسند محسوب می‌شود، به طوری که می‌توان گفت از منظر عمومی، مجموعه نمایشی خوبی است. در همین حال، این سریال در این فصل به موضوع سیاست نیز پرداخته است.

وی افزود: شخصیت اصلی این مجموعه تلویزیونی، «نقی معمولی» است و بقیه شخصیت‌های داستان به او کمک می‌کنند تا علاوه بر پرداختن به سوژه اصلی مجموعه که سیاست است، موضوعات فرعی و اجتماعی دیگری را نیز به گونه‌ای مطرح کند که برای بینندگانش خسته‌کننده نباشد.

این جامعه شناس گفت: داستان اصلی سریال در واقع زیر سوال بردن تظاهر، ریا و اتفاقاتی است که بعضا در عرصه سیاست رخ می‌دهد و «نقی معمولی» به خوبی از عهده ایفای این نقش برآمده است. رابطه قدرت – ثروت حاکم بر سیاست کشور و فقدان نظارت و مصلحت‌اندیشی و چسبیدن به قدرت دولتی و سودجویی، از مسائلی است که با تأسف در سیاست جاری وجود دارد و این مجموعه هم به خوبی آن را به نمایش درآورده است.

این استاد دانشگاه گفت: «نقی» در این سریال تظاهر می‌کند که فردی مذهبی، متناسب با قواعد سیاست رسمی جاری است تا از این راه، منفعتی نصیب خود و خانواده و اطرافیانش کند.

افروغ افزود: من از این مجموعه نمایشی دفاع می‌کنم، چون مسائل مبتلابه در امر سیاست را به خوبی به نمایش گذاشته و توانسته است بر روی مخاطب تاثیر بگذارد.

وی اضافه کرد: بر پایه دوگانگی کل و جزء، کلیت این مجموعه، درست و واقع نماست، هرچند که می‌توان به جزئیات آن نیز نقد‌هایی وارد کرد. مثلا برخی انتقاد می‌کنند که الگوی تربیتی خوبی در این فیلم وجود ندارد و از موارد ذکر شده، موضوع پرخاشگری «بهتاش» و «بهروز»، فرزندان خواهر «نقی» مطرح است، اگر این نقد را منهای قرینه آن در فیلم و منهای تذکرات بقیه شخصیت‌های این مجموعه به این پرخاشگری لحاظ کنیم نقد وارد است، اما باید دقت داشت که این پرخاشگری غالباً نسبت به فردی صورت می‌گیرد که خواستگار مادر آنهاست و آن‌ها روی شوهر کردن مادر خود حساس هستند؛ حساسیتی که بخشی از فرهنگ عمومی ما محسوب می‌شود. در ثانی همان گونه که اشاره شد یک وجه پررنگ ترمیمی و تذکر نسبت به این پرخاشگری‌ها و رفتار‌های ناشایست وجود دارد، برای نمونه چشم چرانی بهتاش در مراسم یادبود پدربزرگ، با نمایش تلاش برای تیغ زنی او در صحنه‌ای دیگر، این هشدار را به دختران جوان می‌دهد که فریب این احساسات لحظه‌ای و عواطف فریبکارانه را نخورند. این فیلم در این خصوص واقعیات تلخ جامعه را با وجهی ترمیمی‌بازتاب می‌دهد که از نقاط قوت آن است.

این جامعه شناس بیان کرد: در این مجموعه نمایشی، دغدغه‌های تربیتی «هما» و «نقی»، به ویژه هما، هم در مورد نقی و هم در مورد فرزندانشان قابل انکار نیست و نگرانی آنان برای استفاده بیش از حد و نامناسب فرزندانشان از فضای مجازی نیز همان دغدغه‌ای را نشان می‎دهد که اکثر پدران و مادران هم با آن درگیر هستند.

وی تاکید کرد: از منظر اجتماعی، زندگی «ارسطو» هم بسیار قابل تامل است؛ زیرا جامعه ما گرچه در زمینه رفتار‌های پیشگیرانه نسبت به برخی تخلفات قابل دفاع است، امانگرش صحیح و بازدارنده‌ای در خصوص رفتار مناسب با افراد پس از رهایی از زندان و پذیرش این افراد در جامعه وجود ندارد.

افروغ تصریح کرد: از این رو در این مجموعه نشان داده می‌شود که، چون بازار کاری در جامعه مهیا نیست و یا ارسطو به علت سابقه زندانش، کاری به دست نمی‌آورد، به خلاف ناموجه روی می‌آورد. ارسطو مجاز نیست تحت هیچ شرایطی رو به خلاف بیاورد، اما اینجا بحث ما درست بودن یا نبودن امر خلاف نیست، بحث ما عوامل مؤثری است که عملاً افراد را به رفتاری خاص از جمله خلاف سوق می‌دهد.

این جامعه‌شناس گفت: مجموعه پایتخت ۶ به خوبی توانسته است برخی از واقعیات و زشتی‌های عالم سیاست را به تصویر بکشد، مصلحت اندیشی و تظاهر متعاقب آن را به نقد بکشد و مخاطبان زیادی را به خود جذب کند. مسامحتاً نوع این طنز مانند طنز‌های چارلی چاپلین، البته بدون ادا‌های مثال زدنی او، و مضموناً انتقادیِ اجتماعی و سیاسی است. بدین معنا که برای انتقال نقد و پیامی تولید می‌شود و قصدش صرفاً سرگرمی و پر کردن اوقات فراغت نیست.

نماینده اسبق مجلس شورای اسلامی در خصوص سریال نوروزی دوپینگ هم گفت: این مجموعه نیز با هدف مذمت پدیده جهانی دوپینگ و با مضمونی سرگرم‌کننده تولید شده است.

عملکرد رسانه ملی در جریان شیوع کرونا

افروغ در خصوص اطلاع رسانی صداوسیما در زمینه ویروس کووید-۱۹ هم گفت: حکمرانان و دولتمردان باید اعتماد مردم را به خود جلب کنند و لازمه آن روراست و شفاف بودن با آنان است؛ از این رو رسانه ملی توانست در زمینه اخبار کرونا ابزار مناسبی برای وزارت بهداشت باشد و بدینوسیله اعتماد عمومی را جلب کند.

وی تصریح کرد: می‌توان گفت صداوسیما محملی شد تا اخبار مربوط به این ویروس، بدون در نظر گرفتن مصلحت‌اندیشی و صرفا مبتنی بر واقعیت به گوش مردم برسد.

این جامعه شناس در عین حال گفت: البته در مواردی نیز گزارش‌هایی از سفر‌های مردمی در رسانه ملی پخش شد که در آن نقش اصلی رسانه ملی که تنها نمایش و انعکاس اخبار است، به قضاوت همراه با طعن و استهزا بدل شد، که قابل قبول نیست. باید حتی در داوری‌ها نیز مراقب ادبیات داوری و کرامت انسانی بود. در برخی گزارش‌ها دیده شد که گزارشگر، علت سفر‌های افراد را جویا می‌شود و در نهایت پس از شنیدن پاسخ آنان، آنان را با کلماتی غیر اخلاقی زیر سوال می‌برد. در ضمن رسانه ملی در بخش‌های متعددی به بعد بیماری این ویروس پرداخت و کمتر به ابعاد انسانی _ اجتماعی و حتی متافیزیکال و نتایج و ثمرات آن پرداخت.


یکشنبه 3 فروردین 1399

کرونا را فرصتی برای مسافرت به درون بدانیم

نوع مطلب :اخبار ،

کرونا را فرصتی برای مسافرت به درون بدانیم



عماد افروغ، استاد دانشگاه و جامعه‌شناس، در تبریک نوروزی که به ایکنا ارائه داده است، بیماری کرونا را مانند هر مسئله‌ دیگری پدیده‌ای لایه‌مند دانست و گفت: لایه‌مندی بدین معناست که این بیماری فقط یک سطح طبیعی ندارد و وجوه مختلفی در آن دیده می‌شود و یک وجه اجتماعی نیز دارد؛ وجه اجتماعی این مسائل در کشور ما سابقه داشته است. در حوادث سیل، زلزله، دفاع مقدس، انقلاب اسلامی و ... لایه‌های زیرین هویت ما ایرانیان، که حکایت از یگانگی و همبستگی اجتماعی دارد، یک بار دیگر متبلور می‌شود و این بار نیز شاهد این مورد هستیم.

وی اظهار کرد: شاهدیم که وفاق عمومی و ملی و حتی جهانی برای مبارزه با این بیماری شکل گرفته که مبارک و جلوه‌ای از صحرای محشر است... چراکه در صحرای محشر نیز اعتباریات فاقد اعتبارند. اعتباریات همه از حیّز انتفاع ساقط هستند. چه زن باشیم و چه مرد؛ چه سفیدپوست باشیم و چه سیاه پوست و رنگین‌پوست؛ چه فقیر و چه غنی. اینها در واقع جلوه‌هایی هستند از  حادثه‌ای که روزی ما با آن روبه‌رو خواهیم شد و حتی می‌تواند حکایت از جلوه‌ای از جهانی شدن باشد (که اینجا قصد ندارم وارد تفاسیر غلط و القایی این مقوله شوم).

افروغ افزود: همچنین این پدیده وجه ما بعدالطبیعی دارد و آن اینکه انسان را به یاد خدا می‌اندازد. می‌توان اینگونه گفت که یک بار دیگر عظمت خدا به رخ کشیده و عجز بشر فریاد زده شد؛ دعا و نیایش به سوی درگاه الهی احیا شد. مقداری برای بازگشت و رجعت ما به فطرتمان و فهم خود واقعی‌مان مجال پیدا کردیم و این را نباید نادیده بگیریم و کم‌بها دهیم1ش. همچنین این تهدید فرصتی برای تأمل، کشف خود و خودشناسی و خودسازی، سیر و سلوک و  مسافرت در درون است، یعنی مسافرت معنوی و روحانی است. اینها مغتنم است و باید قدرش را دانست.

این جامعه‌شناس ابراز کرد: یکی دیگر از اتفاقاتی که برای مبارزه با این بیماری توصیه شده است و باید جدی گرفته شود و شاید با طبع فرهنگی ما ایرانیان سازگاری نداشته باشد، در خانه ماندن است. معمولاً ایرانیان به خانه و خانواده و جمع خانوادگی توجه می‌کنند؛ در واقع این روزها به این دلیل که رعایت کنیم مجبور به خانه‌نشینی هستیم. این موضوع را به فال نیک می‌گیرم، زیرا یک بار دیگر خانه و خانواده اهمیت خود را پیدا کرده است. یاد این عبارت حضرت امیر(ع) در خطبه ۱۷۶ نهج‌البلاغه افتادم که می‌فرمایند: «خوشا به حال کسی که به خانه و خانواده خود بپردازد.» اکنون هم فرصتی ایجاد شده است که تعاملات و ارتباطات درون خانوادگی خود را تقویت کنیم. حتی این مجال فرصت مناسبی است که بازی‌های سنتی را، که تقریباً به فراموشی سپرده شده است، بار دیگر احیا کنیم و سرگرم باشیم. 

افروغ با مقایسه ایرانیان و اروپاییان در شرایط بحران، ادامه داد: ایرانیان ملت شرایط بحرانی اند؛ برخلاف اقوام دیگر مخصوصا غربی‌ها که بیشتر ملت و قوم شرایط عادی اند. در این چند روز اخیر هم شاهد بودیم که همبستگی ایرانیان افزایش یافته است و آن حرص و ولعی که در غربی‌ها در شرایط بحرانی سراغ داریم در ایرانی‌ها دیده نمی‌شود. البته بهتر است این رفتار در شرایط غیرعادی در شرایط عادی هم جلوه‌گری کند و این نیز عللی دارد که اینجا مجال بحث آن نیست. می‌توانیم به دو صورت با این بیماری مواجه شویم؛ یکی از سر ترس، دلهره و ناامیدی و دیگری از سر امید و نشاط و احتیاط. فکر می‌کنم باید مورد دوم را برگزید، یعنی برخورد امیدوارانه همراه با رعایت و احتیاط‌ لازم.

وی در پایان گفت: شاهد اتفاقات ناروا و سوئی بودیم که به هیچ وجه درخور هویت ایرانی و دینی و زیبنده همبستگی و وفاق اجتماعی ما نیست و آن پدیده شوم و شرم‌آوری به نام احتکار است. تبریک‌ نوروزی خود را گفتم و اجازه می خواهم که لعن هم بگویم. لعن و نفرین خدا و انسانیت بر محتکران و کسانی که زمینه‌ساز این پدیده شوم هستند.

سلامت و تندرست باشید و برای همه شما آرزوی سعادت و بهروزی دارم.


شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات