در راه مدرس tag:http://afrough.mihanblog.com 2017-11-18T18:49:14+01:00 mihanblog.com پوستر همایش انقلاب اسلامی در منظومه فکری امام خمینی(ره) رونمایی شد 2017-11-14T22:40:18+01:00 2017-11-14T22:40:18+01:00 tag:http://afrough.mihanblog.com/post/1352 در راه مدرس پوستر همایش انقلاب اسلامی در منظومه فکری امام خمینی(ره) رونمایی شدگروه دانشگاه: جلسه شورای علمی همایش ملی انقلاب اسلامی در منظومه فکری امام خمینی؛ از نظریه تا عمل به منظور بررسی این همایش در دو بعد سیاست داخلی و سیاست خارجی و با نگاهی مسئله‌محور، برگزار گردید و از پوستر این همایش رونمایی شد.به گزارش خبرگزاری بین‌المللی قرآن (ایکنا)، جلسه شورای علمی همایش ملی «انقلاب اسلامی در منظومه فکری امام خمینی؛ از نظریه تا عمل»، در دو بعد سیاست داخلی و سیاست خارجی و با نگاهی مسئله‌محور، آسیب‌شناسانه و تجویز
پوستر همایش انقلاب اسلامی در منظومه فکری امام خمینی(ره) رونمایی شد


گروه دانشگاه: جلسه شورای علمی همایش ملی انقلاب اسلامی در منظومه فکری امام خمینی؛ از نظریه تا عمل به منظور بررسی این همایش در دو بعد سیاست داخلی و سیاست خارجی و با نگاهی مسئله‌محور، برگزار گردید و از پوستر این همایش رونمایی شد.

به گزارش خبرگزاری بین‌المللی قرآن (ایکنا)، جلسه شورای علمی همایش ملی «انقلاب اسلامی در منظومه فکری امام خمینی؛ از نظریه تا عمل»، در دو بعد سیاست داخلی و سیاست خارجی و با نگاهی مسئله‌محور، آسیب‌شناسانه و تجویزگرایانه، بعدازظهر امروز سه شنبه، در دفتر مرکزی جهاد دانشگاهی برگزار شد.

در این نشست آقایان سیدحمیدرضا طیبی، رئیس جهاد دانشگاهی، سید رضا صالحی امیری، دبیر علمی همایش انقلاب اسلامی، عماد افروغ، استاد دانشگاه، حجت‌الاسلام‌والمسلمین سیدطه مرقاتی خویی، عضو هیئت علمی دانشگاه تهران، سیدیحیی فوزی، عضو هیئت علمی پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی، هاشمی تروجنی، رئیس مرکز فرهنگی و دانشجویی امام و انقلاب اسلامی جهاد دانشگاهی، امیر عظیمی دولت آبادی، معاون پژوهشی پژوهشکده امام خمینی(ره) و محمد محمودی کیا، دبیر اجرایی این همایش حضور داشتند.

در آغاز نشست محمودی کیا با بیان اینکه همایش در ۳ سطح بررسی شده، اظهار کرد: از ۸ مرکز برای همکاری در این همایش دعوت شده و نیز ۲ فصلنامه «جستارهای سیاسی معاصر» و «اندیشه های سیاسی در اسلام» انتخاب شدند تا مقالاتی که حائز امتیاز در این همایش باشند، در این فصلنامه‌ها منتشر و چاپ شوند.

وی افزود: فرایند ثبت نام در همایش از امروز آغاز شده و اختتامیه همایش نیمه خردادماه ۹۷ برگزار می شود.

در ادامه عماد افروغ با بیان اینکه گفتمان انقلاب اسلامی نباید با جمهوری اسلامی خلط شود، اظهار کرد: اتفاقاتی که در جمهوری اسلامی بوده الزاما ربطی به انقلاب اسلامی ندارد. انقلاب اسلامی یک تراز و معیار است که با آن بتوان مسائل را آسیب‌شناسانه دید و بررسی کرد، اینها باید جدا شوند و مثلا گفته شود جمهوری اسلامی در آیینه گفتمان انقلاب اسلامی و این گفتمان را نباید خلاصه در امام ببینیم، چرا که عقبه فلسفی دارد.

وی در ادامه با بیان اینکه معیارهای نقد گفتمان انقلاب اسلامی، جمهوری اسلامی را سرپا نگه داشته، گفت: وقتی می گوییم از نظریه تا عمل، عمل در واقع آن چیزی است که در جمهوری اسلامی اتفاق افتاده، اینکه امام چه اندیشه‌ای داشتند و در عمل چه اتفاقی افتاده، نباید خلط شوند. انقلاب اسلامی با تکیه بر اندیشه امام قابل بسط است.

در ادامه این نشست نیز صالحی امیری با بیان اینکه مطلق انگاری خود نوعی جزمیت است، گفت: عدم بازشناسی انقلاب اسلامی و قدسی کردن آن، نوعی جزمیت است. ما یک گفتمان و یک فراگفتمان داریم، منظومه فکری امام یک فراگفتمان است که گفتمان های بسیاری ذیل آن شکل گرفت. منظومه گفتمانی امام تبدیل به محصولی به نام انقلاب اسلامی شد.

وی با بیان اینکه نظریه امام چارچوب دارد و عمل نیز باید با این نظریه همخوانی داشته باشد، گفت: آن فردی که در عرصه سیاست خارجی و عرصه سازش با نظام جهانی گفتمانی مطرح می کند، رفرنس آن امام است. اندیشه پویا، ویژگی رویش گرایانه منظومه فکری امام است، اندیشه امام بن بست ندارد.
یحیی فوزی همچنین در این جلسه به سخنرانی پرداخت و گفت: اگر بخواهیم روند انقلاب اسلامی در عرصه عمل را بررسی کنیم و بحثهایی همچون آزادی و عدالت را از نظریه تا عمل بررسی کنیم به یک شاخص نیاز داریم و آن گفتمان انقلاب اسلامی است.

حجت‌الاسلام‌والمسلمین مرقاتی خویی در ادامه با بیان اینکه پیامبر اکرم(ص)، ۱۰ سال در مکه تبلیغ کرد و پس از آن نظریه‌ها را به عرصه اجرا آوردند، افزود: انقلاب اسلامی مبتنی بر نظریه‌های امام است و ایشان معتقد است دولت باید تشکیل شود تا به اجرا برسیم.

رئیس جهاد دانشگاهی همچنین در این جلسه با بیان اینکه چیزی که امروز نیاز داریم، نقد جمهوری اسلامی است، گفت: ما خیلی نگران هستیم که در سال ۱۴۰۴ به اهداف مدنظر در آن مقطع نرسیم.

در پایان این جلسه که به منظور هم اندیشی اعضای شورای علمی همایش ملی «انقلاب اسلامی در منظومه فکری امام خمینی؛ از نظریه تا عمل» برگزار شد، از پوستر این همایش نیز رونمایی به عمل آمد. این همایش نیمه نخست خردادماه سال آینده برگزار خواهد شد.
]]>
رابطه اخلاق و سیاست از منظر حکمت متعالیه 2017-11-14T03:30:47+01:00 2017-11-14T03:30:47+01:00 tag:http://afrough.mihanblog.com/post/1351 در راه مدرس رابطه اخلاق و سیاست از منظر حکمت متعالیه خبرگزاری فارس: گروه دیدگاه، حوزه فرهنگ و اندیشهبراساس سه مرتبه وجودی و خلقیات ناشی از آن ها، سه نوع مدینه دنیه، فاضله و متعالیه ساخته می شود. هر مرتبه و خلقیات آن مشکّک بوده، بالاترین حدی از تکامل دارد که ادب آن مرتبه و مدینه نامیده می شود. چکیده سؤال اصلی نوشتار حاضر این است که حکمت متعالیه قوام یافته توسط ملاصدرا، با دستاوردهایی در هستی شناسی مانند اصالت وجود، حرکت جوهری، هدفدار بودن هستی، و دستاوردهایی در انسان شناس

رابطه اخلاق و سیاست از منظر حکمت متعالیه


خبرگزاری فارس: گروه دیدگاه، حوزه فرهنگ و اندیشه

براساس سه مرتبه وجودی و خلقیات ناشی از آن ها، سه نوع مدینه دنیه، فاضله و متعالیه ساخته می شود. هر مرتبه و خلقیات آن مشکّک بوده، بالاترین حدی از تکامل دارد که ادب آن مرتبه و مدینه نامیده می شود.

چکیده

سؤال اصلی نوشتار حاضر این است که حکمت متعالیه قوام یافته توسط ملاصدرا، با دستاوردهایی در هستی شناسی مانند اصالت وجود، حرکت جوهری، هدفدار بودن هستی، و دستاوردهایی در انسان شناسی همانند ذومراتب بودن انسان، جسمانیه الحدوث و روحانیه البقا بودن، آیا با تفسیری که از عالم و آدم به دست می دهد؛ می تواند معرّف اخلاق و سیاستی خاص و رابطه میان این دو باشد؟ با روشی تحلیلی - استنتاجی از آثار موجود در حکمت متعالیه به خصوص آثار ملاصدرا، می توان گفت در این مکتب، اخلاقیات، ملکاتی هستند که در سیر حرکت جوهری، توسط افعالی که به مدد قوای سه گانه انجام می شوند، به وجود می آیند. بنابراین، فرضیه نوشتار حاضر آن است که اخلاق، سازنده سیاست و سیاست، پرتو اخلاق است. یافته های مقاله این است که براساس سه مرتبه وجودی و خلقیات ناشی از آن ها، سه نوع مدینه دنیه، فاضله و متعالیه ساخته می شود. هر مرتبه و خلقیات آن مشکّک بوده، بالاترین حدی از تکامل دارد که ادب آن مرتبه و مدینه نامیده می شود.

کلیدواژه ها: حکمت متعالیه؛ اخلاق؛ سیاست؛ مدینه دنیه؛ مدینه فاضله؛ مدینه متعالیه

نویسندگان:

حسین روزبه؛ عماد افروغ

فصلنامه سیاست متعالیه - دوره 3، شماره 9، تابستان 1394.

برای مشاهده کامل مقاله روی فایل مقابل کلیک کنید. 

]]>
عاشورا اثر هنری متعالی ماهوی است/ تراژدی بی‌نظیر عاشورا 2017-11-13T05:48:51+01:00 2017-11-13T05:48:51+01:00 tag:http://afrough.mihanblog.com/post/1350 در راه مدرس عاشورا اثر هنری متعالی ماهوی است/ تراژدی بی‌نظیر عاشوراعماد افروغ در برنامه چهلچراغ گفت: عاشورا اثر هنری متعالی به لحاظ ماهوی و هستی شناختی و صورت است. عاشورا حقیقت و وجودی زیباست و به جوهر عالم و لایه‌های رمزآلود عالم گره خورده است.به گزارش خبرگزاری فارس، برنامه چهلچراغ با حضور دکتر عماد افروغ جامعه شناس و استاد دانشگاه، شب شنبه ۲۰ آبان ماه با موضوع هنر عاشورایی از شبکه سوم سیما پخش شد.افروغ در ابتدای این برنامه با اشاره به نگارش کتاب «نگرشی منظومه ای و دیالکتیکی در دفاع از سینمای اجتماعی ایران
عاشورا اثر هنری متعالی ماهوی است/ تراژدی بی‌نظیر عاشورا


عماد افروغ در برنامه چهلچراغ گفت: عاشورا اثر هنری متعالی به لحاظ ماهوی و هستی شناختی و صورت است. عاشورا حقیقت و وجودی زیباست و به جوهر عالم و لایه‌های رمزآلود عالم گره خورده است.

به گزارش خبرگزاری فارس، برنامه چهلچراغ با حضور دکتر عماد افروغ جامعه شناس و استاد دانشگاه، شب شنبه ۲۰ آبان ماه با موضوع هنر عاشورایی از شبکه سوم سیما پخش شد.

افروغ در ابتدای این برنامه با اشاره به نگارش کتاب «نگرشی منظومه ای و دیالکتیکی در دفاع از سینمای اجتماعی ایران» گفت: معتقدم انسان موجودی هنرورز و خیال پرداز است. هنر تفنن و سرگرمی نیست، بلکه نسبت ماهوی با ذات انسان دارد. برخی مقوله هنر را با زیبایی و زیبایی را با تناسب مرتبط می دانند. من با این عقیده مشکلی ندارم، اما نگاه صرفا انسان انگارانه به هنر و زیبایی و تناسب ندارم، بلکه نگاه هستی شناسانه به هنر و زیبایی و تناسب دارم، یعنی اگر عالم و هستی زیبا نباشد انسان مُدرک این زیبایی و در قلمرو و گستره ای خلاق زیبایی نخواهد بود.

فعالیت‌های هنری و انسانی انسانها هم دارای مراتبی است. این مراتب می تواند پایین و یا متعالی باشد. هرچه اثر متعالی تر باشد ماناتر و جاودانه تر خواهد بود

وی ادامه داد: زیبایی فقط مختص به انسان نیست. هنر را باید وجودی و هستی شناسانه  دید. انسانها در حال انجام کار هنری هستند. هنر یک فعالیت خاص نیست. کسی که می نویسد و می سراید و می سازد اثر هنری خلق می کند.

افروغ با بیان اینکه بین اثر هنری و خلاقیت و شهود نسبت وثیقی وجود دارد، گفت: شهود و خلاقیت هم دارای مراتب است. گاهی مراتب آن نازل و گاهی متعالیه است. هر چه هنر به منبع خلاقیت انسانی و شهود انسانی، یعنی خدا نزدیک تر باشد، اثر بخش‌تر خواهد بود. فعالیت‌های هنری و انسانی انسانها هم دارای مراتبی است. این مراتب می تواند پایین و یا متعالی باشد. هرچه اثر متعالی تر باشد ماناتر و جاودانه تر خواهد بود.

وی با طرح این پرسش که فعالیت خلاقانه از کجا شکل می گیرد؟، بیان کرد: اگر از  فردی با اندیشه پوزیتیویستی که بحث فرضیه را مطرح کرده سوال شود که فرضیه از کجا آمده است؟ و او به این سوال پاسخ دهد در واقع تمام مبانی پوزیتیویستی خود را کنار می گذارد، چون او معتقد است همه چیز از حس و ادراک به دست می آید در حالی که باید پرسید فرضیه جدید از کجا آمده است و چه ربطی مستقیم با حس و ادراک مشاهدتی دارد؟

این استاد دانشگاه بیان کرد: هر شخصی که ایده و حرف جدیدی دارد، کار هنری انجام می دهد. اگر قائل به این باشیم که بین هنر و خلاقیت نسبت وثیق وجود دارد و خلاقیت را ارج بنهیم، سوال پیش می آید بخشی از خلاقیت به کجا برمی گردد؟ در واقع بخشی از خلاقیت هستی شناسی است، اما بخش دیگر به شخص بازمی گردد، زیرا خلاقیت صفت شخصی است.

وی در جواب این موضوع که ما قائلیم که خلق مختص خداوند است و ما حداکثر در مرتبه کاشفیت قرار می گیرم، گفت: من منکر این نیستم که انسان در مواقعی کشف می کند اما آیا شما منکر این هستید که انسان موجودی خدایی است؟ اگر معتقدید انسان دارای خلق الهی است در مرتبه پایین تر می توانید خلق کنید. انسان خلیفه خداست. همه انسانها بالقوه می توانند خلیفه خدا باشند پس می توانند در مراتب پایین تر خلق کنند. به علاوه قوه خلق هر اثری اعم از متدانی و متعالی از خداست اما اینکه بشر با اختیار خود چه اثری خلق کند مسئولیتش با خود اوست.

این استاد دانشگاه اضافه کرد: من معتقدم منشأ خلاقیت و شهود وجود دارد اما آن منشأ در کجا قرار دارد که از آن می توانید فرضیه خلق کنید؟ آن منبع رازی است که به خدا مرتبط می شود. آیا می توان گفت همه انسانها در مرتبه خلاقیت یکسان هستند؟ البته این طور نیست، اما آیا می توان بین آثار هنری به داوری نشست؟ جواب مثبت است زیرا هرچه به منبع بیشتر وصل شوید اثر هنری جاودانه تری خلق کرده اید. نمونه این اثر هنری فعل و قیام امام حسین(ع) است.

افروغ تصریح کرد: امام حسین(ع) کار هنری بزرگی انجام داد. وقتی حضرت زینب(س) می گوید «و ما رایت الا جمیلا» بهترین پاسخ برای وجود هنر عاشورایی است. این جمله به قیام عاشورا و ابعاد متنوع و لایه لایه آن اشاره دارد. پس بالاترین فعل زیبایی متعالی را می توان از امام حسین(ع) دید.

وی هنر را رمزآلود دانست و گفت: من اصلا به عنوان سرگرمی به هنر نگاه نمی کنم. عده ای هنر را صرف صورت و رها از محتوا می دانند، عده ای بالاتر به مثابه  صورتی در خدمت جوهر و محتوا می دانند، اما هنر حقیقت وجودی است و به همین دلیل بخشی از آن کشف و بخشی از آن خلق می شود.  درباره عقل هم معتقدم که فقط کشف نمی کند و در جایی منبعِ جواب نیز هست.

مجری برنامه در ادامه گفت: چرا در هنرهای تجسمی و مجسمه سازی صورت بخشی به انسان محل تردید است. آیا واژه خلق با آنچه که اتفاق می افتد در حال حاضر تناسب دارد و شما آن را می پذیرید؟

این کارشناس فرهنگی در پاسخ گفت: ما دارای منِ پنداری و منِ واقعی هستیم. منِ پنداری در واقع منم منم بدون اتصال به منبع است. منِ واقعی به خدا وصل است. من مخالفم با اینکه هر منم منمی  را شیطانی بدانیم. اگر انسان منم منم نداشته باشد مطیع و برده می شود.

وی افزود: زمانی عده ای از فیلسوفان شورش و عصیان کردند زیرا احساس می کردند نهاد و سازمانی دینی هر نوع نبوغ را به اسم آموزه های اخلاقی محکوم می کند و آنها در برابر آن نهاد قیام کردند. اگر شما غرق در خدا و مستحیل در او شوید، باز منِ یگانه و متصل به خدا دارید. هیچ منِ واقعی بدون فهم منبع، خلاقیت متعالی ندارد.

افروغ یادآور شد: بالاترین مرتبت هنری و اخلاقی، مرتبت فاعلیت نفس و مرتبت جود و مرتبت احسان است. این یکی از فلسفه های قیام امام حسین(ع) بود. عاشورا بالاترین مرتبت اخلاقی و مرتبت هنرورزی را دارد. من دوگانه عقل و عشق، دوگانه ذهن و علم و دوگانه نفس و بدن را نمی پذیرم، زیرا در عقل عشق و در عشق هم عقل است. اگر در عقل عشق نبود چگونه عقل می توانست به وحی برسد. در عشق هم عقل وجود دارد.

وی افزود: من دوگانه نگر نیستم، اما به تفاوت قائلم. من در تفاوت عقل و عشق می گویم که عقل راه و عشق، مقصد است. عشق تسلیم به منبع عقل و عشق از روی شوق و اشتیاق است که اگر اینها نبودند هیچ خلاقیتی وجود نداشت. اگر انسان به خدا وصل شود، خلاقیت و عشق حیققی را دارا می شود.

این استاد دانشگاه اضافه کرد: منم منم هم مراتب دارد که اگر به منبع و منشا وصل نباشد به مهبط  شیطان تبدیل می شود. معتقدم انسانی که خودش را نشناسد و با خود محاوره نکند، انسان نیست. در جایی که انسان با خود محاوره کند، شیطان جایی ندارد. شیطان در جایی وارد می شود که انسان با خود حرف نمی زند. فطرت انسان منبع جواب است.

وی در جواب این سوال مجری برنامه که چگونه عاشورا را به تولید و یا کشف اثر هنری وصل می کنید؟ گفت: عاشورا اثر هنری متعالی به لحاظ ماهوی و هستی شناختی و صورت است. عاشورا حقیقت و وجودی زیباست و به جوهر عالم و لایه های رمزآلود عالم گره خورده است. حضرت زینب(س) مراتب منِ خلاق و خیال ورز متعالی را طی کرد و به همین دلیل زیبایی را به خوبی می فهمد. ضمن اینکه او بخشی از وجود متعالی و خلاق است و می تواند وجود زیبا را زیباتر ببیند.

افروغ زندگی را دارای اصالت دانست و گفت: ما زندگی را زندگی می کنیم. ما در زندگی عشق می ورزیم، خطا و رجعت  می کنیم و زندگی روزمره داریم. قرآن کتاب زندگی است. قرآن ناظر به بشر خطاکار هم هست. قرآن خطاهای مختلف بشر، صواب و توبه و عالَم را بیان می کند. قرآن در سوره انفطار از گذشته و آینده و آگاهی می گوید و سپس توصیه اخلاقی می کند. قرآن دوگانه نگر نیست.

وی افزود: ارزش و واقعیت از یکدیگر جدا نیستند، زیرا ارزش واقعیت و حقیقت است ضمن اینکه از واقعیت، ارزش برمی خیزد. قرآن مخاطب خاص و عام دارد. مخاطب قرآن انسان است، ولی ما تخصصی شدن را ترویج دادیم و متاسفانه انسان فراموش شد و جای انسان خادم و مخدوم با هم عوض شد. یعنی انسانی که باید خادم می بود، مخدوم شد. انسانی که باید به او خدمت می شد، خدمت گزار نهادهای باصطلاح تخصصی شد.  

وی افزود: نهاد حکومت، نهاد وسیله است. قدرت فعل ابزار است و نباید هدف  شود تا به امام حسین(ع) بگویند که خروج کرده است. اصالت با قدرت نیست. نباید وسیله و هدف با یکدیگر خلط شود. اگر کسی بخواهد عاشورایی بنگرد، نمی تواند منتقد رابطه خدایان و بنده نباشد. امام حسین(ع) فرمود: «می خواهم امر به معروف و نهی از منکر را زنده کنم». آیا منظور ایشان همین امر به معروف و نهی از منکر خیابانی است؟ مراد امام حسین(ع) حکومت است. بالاترین سطح امر به معروف و نهی از منکر برخورد مردم با حکام است. امام حسین(ع) معتقد بود جای خادم و مخدوم عوض شده است.

این استاد دانشگاه اضافه کرد: اخلاق و عمل امام حسین(ع) مبتنی بر کرامت  و احسان و عزت و ایثار و بالاترین حد فعلیت نفس است. فعلیت نفس یعنی فعل شدن و تغییر و رسیدن به مقامی سرشار از شدن و وجود. ما باید به دنبال امام حسین(ع) باشیم. به طوری که اخلاق وظیفه گرایانه را فهم کنیم و این مسیر را برویم و از ما جود و وجود ببارد.

وی با بیان اینکه امام حسین(ع)، مهندسی مرگ انجام داد، گفت: بالاترین مرتبت احسان، ایثار جان است. قیام امام حسین(ع) سیاسی بود زیرا شرایط به گونه ای شد که انحراف ریشه دوانده و دین به کجراهه رفته بود. برای درگیری با حاکم که عِدّه و عُدّه کافی هم وجود ندارد، باید خون داد و او به زیبایی هم خون می دهد.

این نویسنده ادامه داد: امام حسین(ع) تراژدی بی نظیری خلق می کند که همه آن را ببینند و ادیان دیگر آن را می فهمند. عاشورا مصاف نرم است و هنر عاشورایی باید این مصاف نرم را به تصویر بکشد. اگر کسی بخواهد در خدمت هنر عاشورایی باشد باید ویژگی های آن قیام را بشناسد.

این جامعه شناس یادآور شد: واقعه عاشورا چند خصلت کلان دارد: اول اینکه این واقعه و مراسم مرتبط با آن، زایا است. من سالها راجع به این موضوع اندیشیده ام و همواره متوجه زایش خاص آن شده ام. هنرمند باید چشم و گوشش نسبت به این زایش باز باشد. عاشورا فلسفه زندگی و هستی است و از آن باید عبرت گرفت.

وی ادامه داد: نکته دیگر اینکه عاشورا به لحاظ تراژدی، بی نظیر است. در مسیحیت و البته به روایت مسیحیان یک نفر به صلیب کشیده می شود اما در این واقعه سخن از شهادت امام و بسیاری از اصحاب و نزدیکان ایشان و اسارت زنان و کودکان است. امام حسین(ع) می توانست با تصور وضعیت اسرا از فکر مقابله و تن به ذلت ندادن منصرف شود اما امام بر این مانع فائق می آید.

افروغ اضافه کرد: عاشورا اسطوره شد. اگر بگوییم اسطوره ها پاسخی به فلسفه هستی هستند، امام حسین(ع) وجه اسطوره ای کاملی دارد به پاسخی به مبدأ و مقصد آفرینش. مهم ترین پیام امام حسین(ع) عزت و کرامت انسانی است و این بالاترین مرتبت فعل اخلاقی است. امام اوج توکل و عبودیت است.

این محقق و نویسنده کشورمان اظهار کرد: نکته دیگر اینکه اصحاب ایشان اعتماد کامل به او داشتند. جمله ای که امام حسین(ع) خطاب به لشکرخصم می گوید که «إن لَم یَکُن لَکُم دینٌ و کُنتُم لاتَخافونَ المَعادَ فَکونوا اَحراراً فِی دُنیاکُم؛ اگر دین ندارید و از قیامت نمی ترسید، لااقل در دنیای خود آزاده باشید.» به این معنی است که پیام عاشورا قابل فهم برای ملحد و غیردیندار هم هست.

وی بیان کرد: من امسال متوجه شدم که اگر بخواهیم پیام عاشورا را به زبان امروزی برای کسی که دین ندارد، بیان کنیم به بخش عدم بیعت از روی اجبار می توانیم اشاره کنیم. از روی اجبار سعی در گرفتن بیعت از امام حسین(ع) داشتند. امروزه بشری که با دموکراسی آشناست قبح این کار را خوب می فهمد. کسی که قصد انجام بیعت از روی اجبار را ندارد دارای حریت است و این برای حکمای یونان باستان و غرب در جایی که بحث صدق و راستی مطرح می شود، آشناست. لازمه حقیقت جویی، حریت است.

افروغ اضافه کرد: نکته ای که در این قیام هست و ملحد نمی فهمد، فعل احسان و انفاق است که بدون اتصال به خدا معنا پیدا نمی کند. هنرمند عاشورایی باید این مصادیق را بفهمد ضمن اینکه زاویه دید خلاقه خود را برقرار می کند و منم منم الهی خود را تعریف می کند، شناختی داشته باشد که بتواند آثار متعالی الهی را خلق کند.

این استاد دانشگاه تصریح کرد: امام حسین(ع) در شب عاشورا می فرماید: «من یارانی باوفاتر از یاران خود سراغ ندارم و خاندانی مهربان تر از خاندان خود ندیده ام.» این جمله نشان می دهد اعتماد کامل بین امام حسین(ع) و یارانش وجود داشت و این می تواند سوژه هنری باشد، در جامعه بی اعتمادی که امروزه وجود دارد.

وی در پایان سخنانش گفت: کجا می توان از اخلاق حسیه و شهویه جدا شد و اخلاق متعادله را پشت سر گذاشت و به اخلاق کرامیه رسید و شاهد مثالی بهتر از عاشورا را پیدا کرد. نباید عاشورا را با خرافه و احساس صرف گره بزنیم بلکه باید معرفت حسینی را بالا ببریم.

]]>
بالاترین فعل زیبایی و خلق هنر را باید نزد امام حسین(ع) پیدا کرد 2017-11-12T07:54:35+01:00 2017-11-12T07:54:35+01:00 tag:http://afrough.mihanblog.com/post/1349 در راه مدرس بالاترین فعل زیبایی و خلق هنر را باید نزد امام حسین(ع) پیدا کردبه گزارش حوزه رادیو تلویزیون گروه فرهنگی باشگاه خبرنگاران جوان؛ دکتر عماد افروغ استاد جامعه شناسی و فعال فرهنگی که در زمینه سینما نیز مسئولیت هایی به عهده داشته است، میهمان شب گذشته برنامه تلویزیونی «چهل چراغ» شد.بنا بر این گزارش، این محقق و استاد دانشگاه در ابتدای کلام درباره کتاب منتشر شده‌ای از خود با عنوان «نگرش منظومه‌ای و دیالکتیکی به سینما» گفت: در مقدمه کتاب خود مقداری به هنر پرداختم و بحثم این است که اصولا انسان موجودی هنرور
بالاترین فعل زیبایی و خلق هنر را باید نزد امام حسین(ع) پیدا کرد


به گزارش حوزه رادیو تلویزیون گروه فرهنگی باشگاه خبرنگاران جوان؛ دکتر عماد افروغ استاد جامعه شناسی و فعال فرهنگی که در زمینه سینما نیز مسئولیت هایی به عهده داشته است، میهمان شب گذشته برنامه تلویزیونی «چهل چراغ» شد.

بنا بر این گزارش، این محقق و استاد دانشگاه در ابتدای کلام درباره کتاب منتشر شده‌ای از خود با عنوان «نگرش منظومه‌ای و دیالکتیکی به سینما» گفت: در مقدمه کتاب خود مقداری به هنر پرداختم و بحثم این است که اصولا انسان موجودی هنرورز و خیال پرداز است و این خیال و هنرورزی یک تفنن و سرگرمی نیست. یک نسبت ماهوی با ذات انسان دارد. برخی هنر را هم‌ردیف زیبایی یاد می‌کنند و زیبایی را هم با تناسب مترادف می‌دانند. من تا اینجا مشکلی ندارم؛ اما به هنر و زیبایی و تناسب صرفا انسان انگارانه نگاه نمی کنم.

وی افزود: من نگاه هستی شناسانه به هنر و به زیبایی و تناسب دارم. چرا که اگر عالم و هستی زیبا نباشد، انسان خلاق و زیبایی به سهم خود نخواهد بود. البته زیبایی فقط مختص به انسان نیست. کتاب یکی از فیزیک‌دان‌ها را که می خواندم پسندیدم. کتاب «درباره خلاقیت» از آقای دیوید بوهم است که می گوید همه رشته های علمی و اخلاق و کردار و هنر جزو فعالیت هنری هستند؛ چون به دنبال تناسب هستند و تناسب و زیبایی هم نسبت نزدیکی با هم دارند. پس در ریاضیات و علوم مختلف هم می‌توان هنرورزی کرد. بحث من هم این است که هنر را وجودی ببینیم.

عماد افروغ با اشاره به این که شهود و خلاقیت شامل مراتبی است، افزود: گاهی مراتب شهود، حسی است و گاهی متعالیه است. هرچه که هنر بیشتر به منبع خلاقیت و شهود انسانی نزدیک تر شود و متصل تر باشد، شامل هنری اثربخش تر می شود. بنابراین همانطور که تمام فعالیت های انسان مراتبی دارد، فعالیت های هنری و خیالی انسان نیز مراتب دارد. هرچه اثری متعالی‌تر باشد، ماناتر است و در واقع جاودانگی بیشتری دارد.

این جامعه شناس و فعال فرهنگی در پاسخ به پرسش شهیدی فرد مبنی بر چگونگی حصول به وجه متعالی هنر، گفت: این برمی‌گردد به تلاش مستقیم و مستقل هنرمند که منشأ خلاقیت و شهود خود را درک کند. هنرمند باید نسبت میان حس و ایمان و شهود و خیال و خلاقیت و هنر را بداند. هر کسی که حرفی در هنر دارد و منم منم می کند، دارد کار هنری می‌کند. اصلا هنر بدون منم منم معنا ندارد و این یک اثر هنری است. اگر قائل به این باشیم که نسبتی میان بشر و خلاقیت وجود دارد و خلاقیت را ارج بنهیم، بخشی از خلاقیت منشأ هستی شناسی دارد و بخشی دیگر به شخص و فهمش برمی گردد.

میهمان برنامه «چهل چراغ» در ادامه به فطری بودن انسان تاکید کرد و گفت: هنرمند هم می تواند در مرحله پایین خلق کند و حتی جا پای خدا بگذارد. وقتی خدا می گوید: آدم، خلیفه خدا است، پس مشخص است که همه انسان ها بالقوه می توانند خلیفه خدا باشند. پس انسان می تواند خلق کند. اگر چه یک منشأ خلاقیت و شهود وجود دارد و هنرمند باید آن منشأ را پیدا کند. آن منبع، رمز و راز است و به خدا ربط دارد و هنرمند یک چیز اضافه به آن می افزاید. همان گونه که همه انسان ها در مرتبه خلاقیت یکسان نیستند و مراتبی وجود دارد. یکی منبع عشق حقیقی را کشف می کند و یکی در همین عشق مجازی باقی می‌ماند. اگر چه او هم دارد، اثری خلق می کند.

عماد افروغ با اشاره به زیبایی صحرای کربلا در نزد انسان‌های خدایی، گفت: حضرت زینب عنوان می کند که جز زیبایی نمی‌بینم. این جمله اشاره به قیام حسینی دارد و پس بالاترین فعل زیبایی و خلق هنر را باید نزد امام حسین(ع) پیدا کرد. بنابراین ضمن رمزآلود بودن هنر، اصلا آن را صرفا سرگرمی نمی دانم. برخی هم هنر را به مثابه صورتی می دانند که در خدمت جوهری است؛ اما حتی از این هم بالاتر است و هنر یک حقیقت وجودی است و چون امر وجودی است، نیاز به کشف و خلق دارد. جایی کشف باید کرد؛ چون به وجود کلانی تعلق دارد و جایی باید خلق کرد چون هنرمند بخشی از همین وجود است.

میهمان برنامه «چهل چراغ» ضمن تفکیک قائل شدن میان «منِ پنداری» و «منِ واقعی»، گفت: منِ پنداری می شود منم منم منهای اتصال به منبع و خدا، اما سخنم درباره «منِ واقعی» است که در واقع به خدا وصل است و پشت این نفس اماره قرار گرفته است. پس هر منم منمی کار شیطانی نیست و این سخن اشتباه است. بگذارید آدم ها منم منم خود را داشته باشند. اگر منم منم نداشته باشند که خلاقیتی ندارند و مطیع و برده هستند! بی‌خود نیست برخی از فیلسوفان عاصی شدند؛ چون احساس می کردند یک نهادی آمده و هر نوع نبوغ و بلوغی را به اسم آموزه های اخلاقی محکوم می کند!

عماد افروغ با تاکید بر متعالی بودن «هنر عاشورا» گفت: عاشورا زیباست؛ هم به لحاظ جوهری و هستی شناختی و هم به لحاظ صورت. زاویه دید حضرت زینب(س) نسبت به عاشورا مترادف با زیبایی عالم است و بخشی نیز خارج از این زاویه است؛ چرا که واقعیت و حقیقت عاشورا زیباست و وجودی زیبا دارد. در واقع کربلا با سرشت عالم گره خورده است. از هرکسی برنمی آید که این زیبایی عمیق را بفهمد. حضرت زینب چون مراتب منِ خلاق و منِ خیال ورز متعالی را طی کرده است، زیبایی را خوب می‌فهمد و کشف می کند. ضمن این که خود حضرت زینب (س) بخشی از همین وجود متعالی است و می تواند این وجود زیبا را زیباتر ببیند.

این کارشناس فرهنگی ضمن اشاره به این که از دوگانگی «عرفان و سیاست» بیزار است، عاشورا را قیام علیه ظلم حاکم دانست و گفت: شرایط به گونه ای شد که انحراف در طرف مقابل ریشه دواند و دین به کج راهه رفت و امام حسین(ع) باید مقابله می کرد و آن هم هنرورزی و هنری متعالی است. چه قشنگ یاران حسین خون دادند. یک تراژدی بی نظیر خلق شد تا همگان ببینند و این را ادیان دیگر مانند مسیحیت هم می‌فهمند.
]]>
نگرانی محققان ومسئولان از سرانه پایین مطالعه در کشور 2017-11-12T04:52:27+01:00 2017-11-12T04:52:27+01:00 tag:http://afrough.mihanblog.com/post/1348 در راه مدرس نگرانی محققان ومسئولان از سرانه پایین مطالعه در کشورمازندنومه؛ سرویس فرهنگی و هنری، کلثوم فلاحی: صبح شنبه عماد افروغ -استاد دانشگاه، سیاست مدار و جامعه شناس برجسته- مهمان نمایشگاه کتاب ساری بود و کتاب «فریادهای خاموش» این نویسنده با حضور استاندار مازندران رونمایی شد. افروغ در سخنان کوتاه خود حین رونمایی از کتاب، از وضعیت اسفبار مطالعه در کشور گلایه کرد. در حاشیه نمایشگاه کتاب ساری با این نویسنده گفت و گو کردیم.« فریادهای خاموش» شامل چه بخش هایی است؟این کتاب، روزنگاشت است. از سال 90 شروع به نوشتن
نگرانی محققان ومسئولان از سرانه پایین مطالعه در کشور


مازندنومه؛ سرویس فرهنگی و هنری، کلثوم فلاحی: صبح شنبه عماد افروغ -استاد دانشگاه، سیاست مدار و جامعه شناس برجسته- مهمان نمایشگاه کتاب ساری بود و کتاب «فریادهای خاموش» این نویسنده با حضور استاندار مازندران رونمایی شد. افروغ در سخنان کوتاه خود حین رونمایی از کتاب، از وضعیت اسفبار مطالعه در کشور گلایه کرد. در حاشیه نمایشگاه کتاب ساری با این نویسنده گفت و گو کردیم.

« فریادهای خاموش» شامل چه بخش هایی است؟

این کتاب، روزنگاشت است. از سال 90 شروع به نوشتن  کردم و الان وارد سال هفتم شدم. هر روز می نویسم و این کار آسانی نیست. چون ممکن است گاهی حوصله یا انگیزه کافی برای نوشتن نداشته باشی اما به خودم تلقین کردم حتما باید بنویسم.

بخشی از کتاب مربوط به اتفاقاتی است که بر من می گذرد و من در آن نقشی ندارم و بخشی با من می گذرد و من در آن نقش فعال دارم.

آن چه با من می گذرد مطالعات، دلنوشته ها و پژوهش های من است و بخشی از این پژوهش ها نظم منطقی دارد و بخش دیگری هم آن چیزی است که پیش می آید. بخشی هم کتاب های متنوعی است که  حسب نیازم در اوقات فراغت مطالعه مطالعه می کنم و این کتاب ها می توانند رمان، فلسفه و جامعه شناسی و ... باشند و ژانرهای متعددی دارند و این هم حسب یک شناخت است که معتقدم انسان یک ژانر فراگیر چند ژانری است و به همه این کتاب ها و محتویات نیاز دارد.

از وضعیت آمار مطالعه در کشور گلایه کردید.

بله گلایه دارم. سرانه مطالعه جامعه ما باید بالا باشد. حالا می گوییم بخشی مربوط به این کاهش سرانه مطالعه به دلیل شبکه های مجازی و بخشی مربوط به شرایط اجتماعی و فرهنگی ما است که اطلاعات را شفاهی کسب می کنند اما اینها هیچکدام توجیه خوبی برای کاهش سرانه مطالعه نیست.

به نظر شما چرا وضعیت کتابخوانی در جامعه ما این گونه شده است؟

باید ریشه یابی کرد که چرا این چنین است. یک دلیل خیلی برجسته را در شورای فرهنگ عمومی مطرح کردم، افراد وقتی مطالعه می کنند برای این است که سطح آگاهی خود را افزایش دهند و این آگاهی در زندگی آنها اثر بگذارد. اگر افراد ببینند این آگاهی در زندگی آنها اثری ندارد مقداری در میزان مطالعه اثر می گذارد.

ابتدای انقلاب و قبل از انقلاب، میل به مطالعه بالا بود چون اثربخشی را می دیدند. یکی از دلایل کاهش سطح مطالعه این است که افراد احساس می کنند اثری در زندگی آنها ندارد و این بی اثر بودن مطالعه  کتاب، می تواند ریشه های ساختی داشته باشد.

شرایط ساختاری ما، به اصطلاح فنی، عاملیت و فاعلیت نفس را برنمی تابد. از سویی عنوان می شود انسان باید خودآگاه باشد اما حاضر نیست تاوان آن را بپردازد، البته تاوان نیست و در واقع یک فرصتی را فراهم کند. همین که فاعلیت و میل به شدن در افراد زیاد می شود انواع و اقسام محدودیت ها سراغشان می آید و این خوب نیست.

یعنی افراد به دلیل حاکم نبودن شایسته سالاری از مطالعه فاصله گرفته اند؟

نه.  یکی از انگیزه های ارتقای آگاهی این است که تاثیری در زندگی داشته باشد و این تاثیر صرفا اقتصادی نیست بلکه می تواند در آرامش روح، مهارت، نویسندگی، ادب و ارتقای سطح زندگی اثر بگذارد اما وقتی می بینید اثر نمی گذارد عده ای از آن دست می کشند و ممکن است عده ای بگویند حالا که تاثیر ندارد باز بهترین چیز همان کتاب است. گروه دوم با گروه نخست فرق می کند، گروه دوم در واقع نوعی فرار و در خود فرو ریختن و فرورفتن است.
 
یکی از مشکلاتی که با آن مواجه هستیم کاهش سطح کیفی برخی نویسنده ها و کتاب های آنها است. تاثیر این نویسنده ها و کتاب را در کاهش سطح مطالعه چگونه ارزیابی می کنید؟

درست است، اینکه برخی کتاب ها در کم شدن میل افراد به مطالعه اثر دارند شکی نیست و ما خودمان توصیه کردیم تحقیقی شود که کدام قشر، کدام کتاب را می خواند و نیاز دارد و این انتقال یابد به ناشر که بتواند تغییری در نشر خود دهد. کتابخانه های عمومی هم باید سعی کنند سیاسی برخورد نکنند و تمام کتاب های مورد نیاز مردم را بازتاب دهند تا آمار مراجعه مردم به کتابخانه های عمومی هم کم نشود.

اگر در حوزه نشر هم سیاست زدگی اتخاذ شود خواه ناخواه بر روی مراجعه افراد به کتابخانه ها اثر می گذارد، البته دست ناشران در این زمینه بازتر است چون برای انتشار کتاب، تابع دولت نیستند. اما مقداری مشکلات اقتصادی وجود دارد.

 اقتصاد نشر هم با مشکلاتی روبه رو شده است اما به نظر من می شود از هر حیث کار کرد، اینکه شرایط محیطی و ساختاری را مستعد کرد تا آگاهی افراد روی زندگی آنها اثر بگذارد و کتاب هایی متناسب با حال و هوای اقشار مختلف منتشر شود. می پذیریم که تا حدی شبکه های اجتماعی و فضای مجازی مطالعات را تحت تاثیر قرار داده اما این دلیل نمی شود این اندازه آمار مطالعه پایین باشد.

چه آثاری در دست تولید دارید؟

علاوه بر روز نگاشت ها، ان شاء الله کتابی نظری درباره جامعه شناسی فرهنگی خواهم نوشت.

]]>
دانشــگاه ما مروج علـم دیگـران است 2017-11-11T22:37:13+01:00 2017-11-11T22:37:13+01:00 tag:http://afrough.mihanblog.com/post/1347 در راه مدرس دانشــگاه ما مروج علـم دیگـران است روزنامه فرهیختگان: حسن ثابتی: «ارزیابی انتقادی نهاد علم» عنوان کتابی است که اخیرا از سوی عماد افروغ منتشر شده است. این کتاب بهانه‌ای برای گفت‌وگو با او در دفتر روزنامه «فرهیختگان» شد. عماد افروغ ازجمله افرادی است که درخصوص اداره دانشگاه‌ها و بحث آموزش عالی دارای نظر است. بحث ما با او پس از سوالاتی درباره کتاب به موضوع استقلال دانشگاه‌ها کشید. او اما می‌گوید: «قبل از استقلال دانشگاه در تاسیس رشته و دانشجو و استاد، ما باید معرفت‌شناسی متناسب خود را سامان دهی
دانشــگاه ما مروج علـم دیگـران است


 روزنامه فرهیختگان: حسن ثابتی: «ارزیابی انتقادی نهاد علم» عنوان کتابی است که اخیرا از سوی عماد افروغ منتشر شده است. این کتاب بهانه‌ای برای گفت‌وگو با او در دفتر روزنامه «فرهیختگان» شد. عماد افروغ ازجمله افرادی است که درخصوص اداره دانشگاه‌ها و بحث آموزش عالی دارای نظر است. بحث ما با او پس از سوالاتی درباره کتاب به موضوع استقلال دانشگاه‌ها کشید. او اما می‌گوید: «قبل از استقلال دانشگاه در تاسیس رشته و دانشجو و استاد، ما باید معرفت‌شناسی متناسب خود را سامان دهیم و به عبارت دیگر نقش نرم‌افزاری خود را ایفا کنیم.» متن این گفت‌وگو را در زیر می‌خوانید.

به‌عنوان سوال اول اخیرا کتابی از شما درباره دانشگاه و آموزش عالی منتشر شد، باعنوان ارزیابی انتقادی نهاد علم. درمورد این کتاب توضیح دهید.

این کتاب همانطور که فرمودید ایده‌های من درمورد دانشگاه است درقالب گفتارهای متنوع اعم از مقاله، گفت‌وگو و یادداشت که مربوط به سال‌ها فعالیت علمی‌ام است. از من خواسته شد نظمی به این مطالب بدهم. با توجه به فرصتی که در اختیار داشتم، این کار انجام شد. این کتاب در دو حوزه معرفت‌شناسی و نهادی علم است. معرفت‌شناسی حاکم بر دانشگاه‌های ما چیست و متناظر و متعاقب آن چه ساختاری بر دانشگاه ما حاکم است و این دو مقوله برعکس آن چیزی که برخی فکر می‌کنند از هم جدا نیستند. معرفت‌شناسی پوزیتیویستی این ساختار را به این شکل درآورده است. این کتاب چکیده عمر بنده است و سال‌هاست روی این موضوعات فکر و تمرکز کرده‌ام. شناخت‌شناسی مختار بنده به‌گونه‌ای مرتبط با رئالیسم انتقادی و شکل انبساط‌یافته آن است و امروز به‌عنوان نحله شناخت‌شناسی معتبر دربرابر پوزیتیویسم و هرمنوتیک محض مطرح است. خوشحالم که این نحله در محافل علمی کشور نیز جا افتاد.

  همان‌طور که فرمودید این کتاب از دوبخش عمده تشکیل شده است و یک ضمیمه مرتبط درهمین مسیر. دربخش معرفت‌شناسی شما یک روی بحث محتواگرایی تاکید دارید و محوریت آن هم رئالیسم انتقادی است. این نحله مبدأش لندن است و از طرفی ما شما را جزء بومی‌گرایان می‌شناسیم. مشخصا از نظر شما نسبت دانشگاه اسلامی با رئالیسم انتقادی با این وصف چگونه است؟

سوال خوبی است. اولا نگاه من به رئالیسم انتقادی یک نگاه روش‌شناختی است. کمااینکه رئالیسم انتقادی یک نحله شناخت‌شناسی است و ممکن است دلالت‌های محتوایی نیز داشته باشد. اینکه چه تغایری با بومی‌گرایی دارد، به نظر بهترین زمینه برای بومی‌گرایی است. در کتاب آندرو سایر که ترجمه خود بنده است، آمده؛ شرایط فرهنگی و تاریخی معرفت روی محتوای معرفت و علم اثر می‌گذارد، این خود بهترین زمینه برای بومی‌گرایی است. برای مثال درمورد رشته جامعه‌شناسی، از نظر اینها صبغه فرهنگی و تاریخی دارد، یعنی بین علم جامعه‌شناسی و موضوع جامعه‌شناسی رابطه وجود دارد و حتی به شکل انتقادی‌تر می‌توان گفت حسب ارتباطی که بین ایده و واقعیت وجود دارد، اگر جامعه همراه با آسیب است ریشه آن می‌تواند تا حدودی به جامعه‌شناسی غالب نیز برگردد. بنابراین جهت بومی لحاظ می‌شود و تغایری نیست. ضمنا قیاس‌ناپذیری بحث پوچی است که مطرح می‌شود. اینکه اگر اسلامی است پس نباید از منابع دیگر استفاده شود، بنیان درستی ندارد. نکته دیگر اینکه ملاک داوری‌تان نمی‌تواند اسلامی و غیراسلامی باشد و طبیعتا باید وارسی بیرونی و حقیقت ملاک باشد. با توجه به تقدم هستی‌شناسی بر معرفت‌شناسی و ناگذرا بودن هستی‌شناسی و گذرا بودن معرفت‌شناسی، این هستی‌شناسی است که ملاک داوری هر ادعای علمی اعم از دینی و غیردینی است.

  چرا رویکرد‌های دانشگاه اسلامی ما به خوبی پیش نمی‌رود؟

 چون متوجه همین مسائل نیستیم و ملاک داوری باید جای دیگر تعیین شود. جای دیگر گفته‌ام بنده نه می‌خواهم علم را دینی کنم و نه دین را علمی کنم. می‌خواهم هردو را حقیقت‌گرا و تابع حقیقت کنم. حقیقت اصل است و علم دینی باید کمک کند تا به حقیقت و حاق واقعیت برسیم. ضمن اینکه بسکار که واضع رئالیسم انتقادی است، خود تحت‌تاثیر دانشمندان مختلف پیش از زمانه خود و در کشورها و جوامع مختلف است و لذا لندن و غیرلندن دراین زمینه مطرح نیست.

  من شنیدم درحال مطالعه نسبت رئالیسم انتقادی با دیدگاه ملاصدرا هستید.

احساسم این است که تلاش‌های بنده در زمینه معرفی رئالیسم انتقادی به حد کفایت رسیده است. لذا سعی کرده‌ام وارد فضای مقایسه شویم و پایان‌نامه‌هایی را به این سمت هدایت کرده‌ام، مثل مقایسه علیت در رئالیسم انتقادی و حکمت صدرایی یا مقایسه دیالکتیک عامل و ساختار در رئالیسم انتقادی و حکمت صدرایی. در ترجمه کتاب اندرو سایر احساس کردم خلئی وجود دارد. به این خلأ در مقدمه این ترجمه اشاره کرده‌ام. در این نحله صحبت از توان می‌شود ولی از خالق توان بحثی به میان نمی‌آید، بعدها بسکار در کتاب از شرق تا غرب، سلوک نفس خود این خلأ را پر می‌کند و از امکان اشیا و مطلقیت شرط بلاشرط یا خدا سخن به میان می‌آورد و بحث فراواقعیت را مطرح می‌کند. این جریان منبسط است و در شاخه‌های مختلف علوم و حتی مطالعات دینی وارد شده است. این بحث بازگشت خدا در این کتاب را درجمع اسقف‌ها و اساتید سوئیس مطرح کردم، خیلی استقبال شد. هم‌اکنون بخشی از تمرکزم بر همین مقایسه‌هاست.

  به‌عنوان جمع‌بندی بخش معرفت‌شناسی کتاب، احساس کردم شما اعتقاد دارید تا این محتوا و معرفت‌شناسی اصلاح نشود، دانشگاه اصلاح نمی‌شود یا همزمان. اما این راهکار شما بلندمدت نیست؟

نه این راهکار آسان است. من سعی کردم این کتاب را طوری بنویسم و تکرار کنم که برای همه قابل‌فهم باشد. ما وقتی صحبت از فرهنگی و تاریخی بودن علم می‌کنیم، دلالت آن بر مدیریت علمی این است که دانشگاه‌ها باید مستقل باشند، دانشگاه‌ها خودشان بتوانند رشته تاسیس کنند، اینکه سخت نیست. دانشگاه‌ها را از حالت متمرکز درآورید. استقلال در گرفتن دانشجو و استاد داشته باشند و البته با نظارت دچار معضل سیاست‌زدگی و اقتصاد‌زدگی هم نشوند. این استقلال تبعاتی روی کنکور شما خواهد داشت. کنکور شما متمرکز است. دانشجویی که تهران آمد دیگر بر نمی‌گردد. در نظام متمرکز، تهران مثل یک مکنده بزرگ، خلاقیت‌ها، نوآوری‌ها، اطلاعات و امکانات را می‌بلعد. اتفاقا تز فوق‌لیسانس بنده همین موضوع بود.

بحث معرفت‌شناسی بحث ناچیزی نیست و دلالت‌های مدیریتی بسیاری دارد. متاسفانه آنجایی که باید معرفت‌شناسی کند، در این زمینه کاری نمی‌کند، منشور معرفت‌شناسی علمی ما چیست؟ جایی که باید متخصصان زبده معرفت‌شناسی جمع شوند، کجاست؟ متخصصانی که بیشتر تخصص درباره علم دارند نه در علم کجا تجمع کرده‌اند؟ جامعه‌شناس علم، فیلسوف علم و امثال‌ذلک را باید در شورای عالی انقلاب فرهنگی ببینیم که نمی‌بینیم. برای مثال، وزرای علوم، غالبا تخصصی درباره علم ندارند، تخصص علوم انسانی نیاز است. سیاست‌های علوم انسانی شما را کسانی می‌نویسند که اطلاعاتی در این زمینه ندارند. سیاست‌زدگی مانع برنامه‌ریزی و نگرش‌های صحیح می‌شود و این آفتی است که ما در این زمینه داریم. بنابراین بر این باورم که معرفت‌شناسی بسیار اساسی و جدی است.

  وقتی هفتاد، هشتاد سال جریان اثبات‌گرایی بر فضای دانشگاه حاکم بوده، فکر نمی‌کنید  جا افتادن رئالیسم انتقادی زمان‌بر است؟

از بنده اگر می‌پرسید، می‌گویم ساده است ولی از نظر آنها و مخالفان شاید محال باشد (خنده). نه‌فقط در حوزه علم بلکه در سایر حوزه‌ها هم وضع همین است. به حرف‌های به‌موقع نخبگان بی‌توجهی می‌شود تا خود و با هزینه فراوان به آن برسند.

رویکردم به علم برپایه دیالکتیک علم و جامعه است. به لحاظ سیاسی، روشنفکری، به مثابه حلقه واسط عرصه داغ جامعه و منجمد دانشگاه را حذف کردیم. عرصه غیررسمی یا مدنی را به عرصه رسمی تقلیل دادیم و گوش‌مان را نسبت به فعل و انفعالات عرصه مدنی بسته نگاه داشته‌ایم و همه تخم‌مرغ‌هایمان را در سبد قدرت رسمی ریخته‌ایم. آن گاه بدون توجه به ریشه‌های خودساخته و خود‌خواسته از پیامدهای آن می‌نالیم.

  من از مطالعه کتاب به نظرم رسید شما به یک چهارضلعی محتواگرایی، کیفی‌گرایی، علوم انسانی‌گرایی و تکثرگرایی به معنای مقابله با مدیریت متمرکز اعتقاد دارید. اگر این‌گونه است از کجا باید وارد شد و شروع کرد؟

از هرجا شروع کنند ما راضی هستیم (شروعی نمی‌بینیم) و‌ ایده‌آل این است که همزمان باشد. نکته اول و مهم اینکه دانشگاه‌ها بتوانند مستقل باشند و رشته تاسیس کنند، البته تحت نظارت مرکز.

نکته دوم قبل از استقلال دانشگاه در تاسیس رشته و دانشجو و استاد، ما باید معرفت‌شناسی متناسب خود را سامان دهیم، درمیان اساتید، روسای دانشگاه‌ها، مدیران، شورای انقلاب فرهنگی باید سند معرفت‌شناسی علمی ما معلوم باشد. به عبارت دیگر نقش نرم‌افزاری خود را ایفا کنیم.

گام بعدی تغییر کنکور به سبک فعلی است. این کنکور یکی از آسیب‌های نخبگی و علمی و اجتماعی ماست. مسلم است که تغییر کنکور تناظری با معرفت‌شناسی و استقلال نسبی دانشگاه‌ها دارد.

اگر دقت کنید مکاتب و رویکردهای علمی هرکدام پایگاهی در دانشگاهی خاص دارند، مثلا رئالیسم انتقادی در دانشگاه لندن، مطالعات فرهنگی در دانشگاه بیرمنگام، نظریه انتقادی در دانشگاه فرانکفورت و... ما هم چنین چیزی نداریم و این نشان‌دهنده عدم‌استقلال دانشگاه‌هاست.

  فکر نمی‌کنید تضاد دیدگاه‌های اداره دانشگاه و محل‌های نزاع و تضاد روشن نیست؟

ما سیستمی که به آن معتقدیم، کاملا روشن است. طرف مقابل دیدگاه خودش را روشن کند من معتقدم آنها نمی‌دانند چه می‌کنند و چه می‌خواهند؟ چه تعریفی از علم دارند؟

اگر حسب فرمایش شما حرف‌های ما را می‌زنند و اعتقاد به سیستم و نتایج ما دارند پس چرا به آن عمل نمی‌کنند، پس میان حرف و عمل‌شان شکاف است و دچار تناقض‌اند. ما یا منافعی داریم یا اراده عمل نداریم. متاسفانه چون حرف خالی در کشور کارکرد دارد ما با معضل حرف بدون عمل روبه‌رو هستیم.

  دیدگاه شما درمورد روال پنج سال اخیر دانشگاه و آموزش عالی چیست؟

روال همان روال است. البته صحبت‌های اخیر رئیس‌جمهور خوب بود، امیدوار‌کننده بود. ولی بنده عملی نمی‌بینم. ما قبل از انقلاب امید داشتیم با وقوع انقلاب نسیم حوزه به دانشگاه بدمد، اما توفان دانشگاه حوزه را درنوردید و رقابت بر سر تیترها و عناوین آن جا هم شدید شده است. صحبت‌های خوبی مطرح شده است، اما کاری عملی هنوز اتفاق نیفتاده است.

ما یک نظم فرهنگی منطقی و یک سطح علی فرهنگی و اجتماعی جاری داریم. دیالکتیک بین این دو عرصه قطع شده است. جامعه عطش دارد و عرصه منجمد دانشگاه باید با این عرصه داغ جامعه دیالکتیک داشته باشد و رفع عطش کند، اما این اتفاق نمی‌افتد.

  در پنج سال اخیر روند تجاری‌سازی یا کالاسازی علم و آموزش و دانشگاه عنوان یک برنامه اعلام می‌شود و از طرف دیگر مخالفت‌ها و التهاب‌هایی هم در فضای دانشجویی ایجاد کرد، نظر شما درباره این فضا و جریان چیست؟

من اصلا اطلاعی از این اتفاقات اخیر ندارم. در گوشه عزلت نشسته و درحال مطالعه و فکر و نوشتن هستم. اما معتقدم زبان علم قطع‌نظر از خیزش برای حکایت‌گری از عالم، نمی‌تواند از زبان چگونگی و موفقیت در عمل غافل شود.

اگر دیالکتیک خرد و جامعه را قبول داشته باشیم و زبان چگونگی هم لحاظ کنیم باید نتایج عملی داشته باشند یعنی بتواند رفع‌نیاز کند. منتها اینکه بگوییم رفع نیاز ولی نیازسنجی نکنیم، همین‌طوری بگوییم این کارهایی که ما می‌کنیم در راستای رفع نیاز است موردنظر بنده نیست. اما اینکه دانشگاه مستقل باشد و بخشی از خلأ مالی خود را با رفع نیاز جامعه برطرف کند این قابل‌قبول است. البته اینکه دانشگاه مشکل مالی دارد بیاییم دانشگاه را پولی کنیم این نیز خلاف عدالت و شایستگی است و طبعا مورد قبول بنده نیست. به هر حال، از اینکه اتفاق فعلی چگونه است، بی‌اطلاعم.

  به لحاظ نظری دانشگاهی که وارد قرارداد مستقیم با نهادها و سازمان‌های اقتصادی می‌شود بعد از مدتی خدمتگزار بازار خواهد شد، آیا شما با تبادلات اقتصادی دانشگاه موافقید؟

اولا علم باید مساله داشته باشد، دانشگاه باید مساله داشته باشد. مساله چیست؟ مساله‌شناسی از کجا می‌آید؟ مسائل متفاوتند، بخشی کاربردی و بخشی نظری‌ترند. طبیعی است که نمی‌توان از دانشکده‌های مهندسی توقع داشت که به پرسش‌های فلسفه علم متناظر خود پاسخ بدهند، اما می‌توان در کنار این دانشکده‌ها گروه‌های فلسفه علم را نیز تقویت کرد. بحث ما تعدیل است نه افراط و تفریط. هیچ اشکالی ندارد دانشگاهی برای خودش ماموریت خاصی داشته باشد و مساله‌شناسی کند و مثلا در زمینه جامعه‌شناسی فقر برای خود مسئولیتی تعریف کند اما پول پروژه خود را از پروژه‌های اقتصادی و صنعتی تامین کند. مهم استقلال دانشگاه و استغنای فکری دانشگاه است. مهم این است که دانشگاه وابسته فکری نشود و در دنیا هم مواردی از اینها هست. البته باید نظارت شود که به یک طرف نغلتد و کانون علم و فرهنگ تعطیل نشود.

هم‌اکنون احساس بنده این است که بدون آنکه پای تعامل بین صنعت و دانشگاه و به شکل طبیعی و مشمول نظارتش مطرح باشد، دانشگاه به دلیل فقدان رابطه دیالکتیک با جامعه و نیاز‌های واقعی آن، خود از درون تجاری و پولی و کالایی شده است. اتفاقا اگر شکل طبیعی قدرت مانور نداشته باشد شکل غیرطبیعی قدرت مانور پیدا می‌کند که کرده است. دانشگاه ما هم‌اکنون بیشتر مروج علم دیگران است. بیشتر از اینکه دارالعلم باشد دارالتجاره است. بیشتر از اینکه دانشگاه باشد، نمایشگاه است. به جای اینکه کانون تولید علم درون‌زا باشد، کانون مصرف علم بومی دیگران است. ما می‌خواهیم این حالت حاکم نباشد اما به رفع نیاز جامعه اهتمام بورزد. چه اشکالی دارد این رفع نیاز در قالب پروژه باشد؟ اگر علم کاربردی شود، محصور در امور فنی و مهندسی هم نیست. ریشه‌یابی فقر، اعتیاد، فساد، شکاف‌نظر و عمل و... همه می‌توانند جزء ماموریت‌های یک دانشگاه کاربردی باشند.

  شما به ما به‌عنوان روزنامه «فرهیختگان» و یک رسانه دانشگاهی چه توصیه‌هایی دارید؟

علی‌القاعده دانشگاه آزاد اسلامی می‌توانست در مسیر محتواگرایی منظور بنده حرکت کند. یعنی استقلال دانشگاه، توسعه رشته متناسب با نیاز منطقه و مدیریت غیرمتمرکز، گزینش دانشجو و استاد به شکل غیرتمرکز و البته همه اینها با فرض حفظ کیفیت. در شکل همه‌چیز مهیای یک علم بومی و کاربردی بود، اما این اتفاق نیفتاد. بماند. اما وظیفه شما، در حیطه علم ببینید چه آفاتی وجود دارد؟ مثلا مساله کیفیت یا ارتقای دانش به چه معناست و با کدام نحله شناخت‌شناسی سازگارتر است؟ شما مهارت‌های بالقوه و بالفعل را شناسایی و کمک کنید تا علم کاربردی شود و ابتکار و خلاقیت در عمل متجلی شود. به سمت ملاک‌های محتوایی در ارزیابی‌های فعالیت‌های علمی بروید و از ملاک‌های شکلی پرهیز کنید. آگاهی‌بخشی، ارتقای ‌انگیزه و شناسایی شایستگی‌ها جزء فعالیت‌ها و مشوق‌های علمی شما باشد. این ذهنیت را نشر دهید تا دانشگاه در جهت فرصت‌سازی برای توانمندی‌های بالقوه و بالفعل متناظر با نیازهای محیطی و منطقه‌ای حرکت کند.

نکته دوم بحث استقلال دانشگاه است. به این تفکر بدمید که سیاست‌زده و جناحی نباشند و مستقل باشند. فاعلیت و عاملیت را به دانشجو منتقل کنند.

نکته سوم به تشکل‌های دانشجویی یاد دهید تا خط بدهند و خط نگیرند، فکر کنند، بیندیشند. فکر خودشان را عرضه کنند. امروز مهم‌ترین تشکل‌های ما باید فرهنگی باشند، چراکه معضل ما فرهنگی است. البته فعالیت‌های سیاسی تعریف شده و برخاسته از علم و پشتوانه نظری محکم داشته باشند.

  سه کارکرد اصلی برای دانشگاه می‌شمارند، آموزش، پژوهش و کارآفرینی، شما طرفدار کدام یک از این کارکردها هستید؟

احتمالا شما باید بدانید. بنده یک تفکر دیالکتیک دارم، آموزش بدون پژوهش و وجه کاربردی را نمی‌شناسم. آموزش انتزاعی صرف را نمی‌فهمم. این سه با هم گره خورده‌اند. اولویت معنی ندارد. نمی‌توانم بین اینها انتخاب کنم. آموزش باید به روز باشد. نبض تغییر در جامعه می‌زند و آموزش باید متوجه این نبض تغییر باشد، اما مگر بدون پژوهش فهم آن امکان دارد؟ ما هیچ وقت سهم بالایی به پژوهش نداده‌ایم. از من پرسیدند که چرا پژوهش‌های جاری و اثبات‌گرایانه ما کاربرد ندارد؟ گفتم اگر کاربرد پیدا می‌کرد جای شک بود. پژوهش شما به زیست جهان مردم ربطی ندارد. تفاوت‌ها را ببینیم، نمونه‌گیری تصادفی یعنی چه؟ تحقیق بدون پیش‌داوری یعنی چه؟

همین‌طور ارتباط این دو با کارآفرینی، یعنی در عمل رفع نیاز کند، چطور می‌توانم بین این سه اولویت قائل شوم؟ البته بین رشته‌ها هم تفاوت وجود دارد. و یک نسخه برای همه نمی‌توان پیچید. چه چیزی این سه را به یکدیگر مرتبط می‌کند؟ نیاز. همه این نهادها خادم‌اند. همه باید در خدمت نیازهای انسان باشند.

  مقام معظم رهبری در ماه رمضان دیداری با اساتید داشتند و تاکیدی روی بحث دانشگاه و مدارس عالی علمی دوره تمدن اسلامی کردند و معتقد بودند کم‌کاری درتاریخ دانشگاه‌ها درایران اسلامی وجود دارد.

من در این زمینه خیلی فکر کردم. امروز علم جدا از زندگی ما شده است. فکر می‌کنیم که در فعالیت‌های علمی باید تصنعی و به دور از احساس و زندگی باشیم. ابن‌سینا با علم زندگی می‌کند؛ هم مخاطب عام دارد، هم مخاطب خاص. تفکیک خردورزی از زندگی وجود نداشته است، مثل قرآن کریم که یک ژانر فراگیر چند ژانری است. نباید یک نهاد مجزا تعریف کنیم جدا از مخاطب و زندگی. این امروز معنا ندارد. امروز دوگانگی آفت بشر است. از زمان دکارت هم آغاز شد ولی ملاصدرا به‌عنوان هم عصر دکارت، یک تفکر منظومه‌ای داشت.

همین ملاصدرا با همین ویژگی‌ها هم زمان مدیر  مدرسه عالی‌خان شیراز هم بوده و یک مورد قابل مطالعه است.

بله، موضوع قابل مطالعه است. اما نکته مهم اینکه ما باید یک ساخت چندساختی فراگیر داشته باشیم. باید در فعالیت‌های علمی خود مخاطب متکثر و قالب‌های متکثر داشته باشد. ما به‌شدت به یک معرفت‌شناسی طولی و هماهنگ وحیانی، برهانی، اشراقی، احساسی و رفتاری نیازمندیم که در کتاب به آن اشاره شده است.

]]>
فریادهای خاموش عمادافروغ در ساری رونمایی شد 2017-11-10T22:28:14+01:00 2017-11-10T22:28:14+01:00 tag:http://afrough.mihanblog.com/post/1346 در راه مدرس فریادهای خاموش عمادافروغ در ساری رونمایی شدخبرگزاری شبستان: کتاب «فریادهای خاموش و روز نگاشت تنهایی» اثر دکتر عماد افروغ امروز(۲۰آبان) باحضور استاندار مازندران در نمایشگاه کتاب ساری رونمایی شد.عماد افروغ، نویسنده کتاب شش جلدی«فریادهای خاموش، روز نگاشت تنهایی» در آئین رونمایی از این کتاب، اظهار داشت: این کتاب یک موضوع خاص و متعارف ندارد و سوژه این کتابها دل گرفتگی ها، نقدها، اعتراضات و مطالعات و نقدهای متناظر است. تاکنون 6 جلد آن آماده چاپ شده و 3 جلد آن انتشار یافته است و کماکان ادامه دارد.افر فریادهای خاموش عمادافروغ در ساری رونمایی شد


خبرگزاری شبستان: کتاب «فریادهای خاموش و روز نگاشت تنهایی» اثر دکتر عماد افروغ امروز(۲۰آبان) باحضور استاندار مازندران در نمایشگاه کتاب ساری رونمایی شد.

عماد افروغ، نویسنده کتاب شش جلدی«فریادهای خاموش، روز نگاشت تنهایی» در آئین رونمایی از این کتاب، اظهار داشت: این کتاب یک موضوع خاص و متعارف ندارد و سوژه این کتابها دل گرفتگی ها، نقدها، اعتراضات و مطالعات و نقدهای متناظر است. تاکنون 6 جلد آن آماده چاپ شده و 3 جلد آن انتشار یافته است و کماکان ادامه دارد.

افروغ گفت: این کتاب هم دلنوشته، هم خاطره و هم شرح و نقد کتابهایی است که مطالعه کرده است.

 وی ادامه داد: این کتاب حسب اینکه انسان یک ژانر چند ژانری است و فقط یک ژانر ندارد بدین صورت که انسان عشق، کینه، اندیشه، خطا و رجعت، صواب و نفرت دارد، یک ژانر فراگیر چندژانری را به نمایش می گذارد.

 افروغ یادآورشد: این کتاب به گونه ای نگارش شده که قابل فهم برای مخاطب خاص و عام بصورت مشترک باشد.

]]>
چند پرسش اساسی پیرامون فرهنگ و نظریه فرهنگ 2017-11-01T22:37:32+01:00 2017-11-01T22:37:32+01:00 tag:http://afrough.mihanblog.com/post/1345 در راه مدرس چند پرسش اساسی پیرامون فرهنگ و نظریه فرهنگخبرگزاری فارس: گروه دیدگاه / حوزه فرهنگ و اندیشه در این مقاله کوشیده شده است تا به یازده پرسش کلیدی در باب فرهنگ، پرداخته شود. چکیده پرداختن به پرسش های مبنایی و تلاش در جهت ارائه پاسخ هایی ولو اجمالی به فرهنگ، گامی اساسی در جهت ورود تفصیلی به پدی



خبرگزاری فارس: چند پرسش اساسی پیرامون فرهنگ و نظریه فرهنگ

در این مقاله کوشیده شده است تا به یازده پرسش کلیدی در باب فرهنگ، پرداخته شود.

چکیده

پرداختن به پرسش های مبنایی و تلاش در جهت ارائه پاسخ هایی ولو اجمالی به فرهنگ، گامی اساسی در جهت ورود تفصیلی به پدیده ای فراگیر و همه جا گستر به نام فرهنگ، اعم از تولیدات فرهنگی، نهادهای فرهنگی و کنش ها ی فرهنگی است. در این مقاله کوشیده شده است تا به یازده پرسش کلیدی در باب فرهنگ، پرداخته شود؛ امکان پرسش فلسفی درباره فرهنگ و تقدم و تأخر لایه ها و دلالت های آن، امکان ضرورتی علّی و واقعیتی بیرونی به نام فرهنگ، خادمیت یا مخدومیت فرهنگ، ربط دیالکتیک بین قلمرو ساخت یافتگی فرهنگی با عرصه ها و سطوح غیر فرهنگی اقتصادی، سیاسی و اجتماعی و البته با صبغه فرهنگی، نظریه بَردار بودن فرهنگ به معنای خاص نظریه یا تبیین گری آن، دو گانه طبیعت و فرهنگ و امکان پرسش زبان حکایت گری و شناختاری در قلمرو فرهنگ، ارزیابی انتقادی ادراک حقیقی و اعتباری و بازتاب آن در قلمرو فرهنگ، نسبت فرهنگ و هویت و فرهنگ و حقیقت، متغیر و باز بودن یا ثابت و بسته بودن فرهنگ، ارزیابی دال و مدلول و قراردادی دانستن یا ندانستن رابطه آن، و در نهایت امکان نقد فرهنگی از اهم این پرسش هاست.

کلیدواژه ها: فرهنگ؛ نظریه فرهنگ؛ فلسفی‌اندیشی فرهنگی؛ ضرورت فرهنگی؛ نظریه بردار بودن فرهنگ؛ نقد فرهنگی

نویسنده:

عماد افروغ: استاد دانشگاه

مجله دین و سیاست فرهنگی - دوره 2، شماره 1، پیاپی 4، بهار و تابستان 1394.

برای مشاهده کامل مقاله روی فایل مقابل کلیک کنید. 


]]>
تغییر ناگهانی در شورای صدور پروانه نمایش 2017-10-23T05:12:44+01:00 2017-10-23T05:12:44+01:00 tag:http://afrough.mihanblog.com/post/1344 در راه مدرس تغییر ناگهانی در شورای صدور پروانه نمایشگروه هنر: عماد افروغ در یادداشتی ضمن انتقاد از نحوه تغییر اعضای شورای صدور پروانه نمایش بیان کرد: جابجایی افراد حق مشروع و مقبول هر مدیری از جمله معاونت سینمایی و شخص وزیر محترم است، اما اگر اعضای تغییر یافته را مطابق اصرار خود، از قبل در جریان این تغییر قرار می‌دادند فرهنگی‌تر نبود؟به گزارش خبرگزاری بین‌المللی قرآن(ایکنا)، متن یادداشت عماد افروغ، استاد دانشگاه و عضو پیشین شورای پروانه نمایش که آن‌را اختصاصا در اختیار خبرگزاری ایکنا قرار داد به این شرح است
تغییر ناگهانی در شورای صدور پروانه نمایش


گروه هنر: عماد افروغ در یادداشتی ضمن انتقاد از نحوه تغییر اعضای شورای صدور پروانه نمایش بیان کرد: جابجایی افراد حق مشروع و مقبول هر مدیری از جمله معاونت سینمایی و شخص وزیر محترم است، اما اگر اعضای تغییر یافته را مطابق اصرار خود، از قبل در جریان این تغییر قرار می‌دادند فرهنگی‌تر نبود؟
به گزارش خبرگزاری بین‌المللی قرآن(ایکنا)، متن یادداشت عماد افروغ، استاد دانشگاه و عضو پیشین شورای پروانه نمایش که آن‌را اختصاصا در اختیار خبرگزاری ایکنا قرار داد به این شرح است:

 ظهر دیروز 30 مهرماه با رجوع تصادفی به اینترنت متوجه شدم که اعضای جدید شورای پروانه نمایش معرفی شده‌اند، خیلی خوشحال شدم که بالاخره این بار مسئولیت از روی شانه بنده برداشته شد. برای اعضای جدید آرزوی موفقیت در انجام وظایف محوله دارم، اما ذکر نکته‌ای را لازم می دانم.

پس از رفتن حجت‌الله ایوبی و آمدن محمد مهدی حیدریان از طریق مدیر وقت شورای پروانه نمایش، حبیب ایل‌بیگی، این پیغام را برای معاونت محترم سینمایی فرستادم که دست شما بدون هیچ گونه تعارفی برای تغییر بنده باز باشد، این حق قانونی و عرفی شماست که با افراد مورد نظر و صلاحدید خود کار کنید، حتی برای این‌که دست ایشان بازتر باشد، برای کناره‌گیری از عضویت در پروانه نمایش با برخی اعضا مشورت کردم که بنده را به دلایل غیر حرفه‌ای و غیر منصفانه بودن و حتی پیامد احتمالی سوء این کار، باز داشتند. پس از تغییر اعضای پروانه ساخت و در آخرین جلسه بار دیگر تلاش کردم تا از اعضای احتمالی شورای پروانه نمایش کسب اطلاع کنم که همگی اظهار بی‌اطلاعی کردند. در این جلسه یک درخواست طرح کردم، این‌که قطع نظر از تمایل یا عدم تمایل بنده برای عضویت مجدد، اگر قرار است تغییری صورت بگیرد، بنده ولو چند دقیقه قبل از رسانه‌ای شدنش، در جریان قرار بگیرم، همان گونه که اعضای پروانه ساخت در جریان قرار گرفتند. بماند که یکی از اعضای محترم بر استعفای دسته جمعی اصرار می‌ورزید.

به هر حال تصور نمی‌کنم درخواست بزرگی بوده باشد. توقع بنده این بود که همان گونه که وزیر محترم و اسبق فرهنگ و ارشاد اسلامی، علی جنتی، شخصاً تماس گرفتند و از بنده دعوت به عمل آوردند و بنده نیز فقط به نیت خدمت و حسب همین تماس شخصی این مسئولیت را پذیرفتم، برای تغییر بنده نیز تماسی گرفته و یا حداقل پیامکی زده شود.

تغییر و جابجایی افراد حق مشروع و مقبول هر مدیری از جمله معاونت سینمایی و شخص وزیر محترم است، اما اگر اعضای تغییر یافته را مطابق اصرار خود، از قبل در جریان این تغییر قرار می‌دادند فرهنگی‌تر نبود؟ به نظرم گذاشتن و برداشتن افراد (ترجیح می‌دهم از عبارت نسبتاً تند نصب و عزل استفاده نکنم) آدابی دارد. در این جا شاهد ادب و آداب متناظر نبودیم، آن هم در یک سازمان فرهنگی.
می‌توان کریمانه از کنار این اقدام به اصطلاح انقلابی! و نحوه برداشتن عبور کرد و می‌توان اشارتی انتقادی و احتمالاً عبرت‌آموز و دلالت‌آمیز به آن داشت، اشارتی که شاید مقدمه‌ای برای مواضع محتمل بعدی باشد. تا چه اتفاق افتد و چه در واکنش رخ عیان کند. و سخن آخر، شخصاً مایل به کشدارشدن این ماجرا نیستم. این هم تجربه‌ای است بر تجارب گذشته ما و ظاهراً همیشه باید در جریان کسب تجربه جدید باشیم و از این تجربه‌ها درس عبرتی نگیریم.

والسلام
]]>
همه مقصریم! 2017-10-21T21:34:25+01:00 2017-10-21T21:34:25+01:00 tag:http://afrough.mihanblog.com/post/1343 در راه مدرس همه مقصریم!«صبح‌نو» در گفت‌وگو با دکتر عماد افروغ، مستند «پول و پورن» را بررسی می‌کند: مستند «پول و پورن» از تولیدات دفتر مستند حوزه هنری سازمان تبلیغات اسلامی، از تولیداتی است که در کنار مستند «انقلاب جنسی» موسسه آرمان‌مدیا این روزها حرف‌وحدیث‌های بسیاری را در رسانه‌ها روی زبان انداخته است. «صبح‌نو» در نظر دارد طی روزهای آینده، این دو مستند را مورد بررسی قرار دهد. در نخستین قدم سراغ تحلیل جامعه‌شناختی «پول و پورن» رفته و به گفت‌وگو با دکتر عماد افروغ نشسته‌ایم. مشروح این گفت‌وگو را در ادامه ب همه مقصریم!


«صبح‌نو» در گفت‌وگو با دکتر عماد افروغ، مستند «پول و پورن» را بررسی می‌کند: مستند «پول و پورن» از تولیدات دفتر مستند حوزه هنری سازمان تبلیغات اسلامی، از تولیداتی است که در کنار مستند «انقلاب جنسی» موسسه آرمان‌مدیا این روزها حرف‌وحدیث‌های بسیاری را در رسانه‌ها روی زبان انداخته است. «صبح‌نو» در نظر دارد طی روزهای آینده، این دو مستند را مورد بررسی قرار دهد. در نخستین قدم سراغ تحلیل جامعه‌شناختی «پول و پورن» رفته و به گفت‌وگو با دکتر عماد افروغ نشسته‌ایم. مشروح این گفت‌وگو را در ادامه بخوانید.

آقای دکتر ، شما مستند «پول و پورن» را دیدید. ارزیابی‌تان از این مستند چیست؟

وجدان اخلاقی و اجتماعی و دینی و ایرانی ما به درد آمد. سعی کردم با دقت سکانس‌های این مستند را دنبال کنم. حتی روی محاوره‌ها و مکالمات شان هم متمرکز شدم. برخلاف آن فعلِ ناموجه و نامشروع شان، الفاظ دریده‌ای از آنها ندیدم. در وهله نخست به‌عنوان یک جامعه‌شناس ذهنم رفت روی ابعاد اجتماعی قضیه و نقدهایی که به نظام دارم. این نقد هم بر این دولت و آن دولت نیست. سال‌هاست که اسیرِ یک سیاست‌زدگی و اقتصادزدگی مفرط و لگام‌گسیخته شده‌ایم. فرهنگ به محاق رفته است. این‌ها درد فرهنگ و اخلاق است که فراموش شده و تحت‌الشعاعِ سیاست‌زدگی و اقتصادزدگی و کالایی شدنِ فرهنگ قرار گرفته است. متاسفانه حتی عناصرِ وحدت‌بخش، انسجام‌بخش و هویت‌بخشِ فرهنگی‌مان هم سیاسی شده‌اند.

این‌ها معضل سیاست‌زدگی است. این‌هایی که در این فیلم دیدیم قربانیان ما هستند؛ قربانیان صاحب منصبان سیاسی و دعواهای جناحی. یادم است اوایل انقلاب خیلی از معتادان با اراده خودشان و خودخواسته ترک اعتیاد کردند. عذاب وجدان گرفته و احساس کردند دیگر باید مواد را کنار بگذارند. چه اتفاقی افتاده است که مجدداً مصیبت‌ها و آسیب‌های اجتماعی ما در اعتیاد، فحشا، فساد و در کل رفتارهای بزه بیشتر شده است؟ یک تحلیل ممکن است این باشد که این مسائل به شبکه‌های اجتماعی و توطئه‌های بیگانه باز می‌گردد. من نمی‌خواهم نقش این بخش را نادیده بگیرم اما بخشی از آن هم به خودمان برمی‌گردد، نوع نگاه مان به انقلاب و اهداف انقلاب و بی‌توجهی به شرایطی که باعث شد انقلاب شکل بگیرد. بعضی اوقات فراموش می‌شود که چه شد که انقلاب شد! یعنی زمینه‌های انضمامی و عینی و اجتماعی انقلاب فراموش می‌شود و همان‌ها به گونه دیگری بازتولید می‌شود اما با نقاب و پوشش انقلاب. این بدتر است.

شما خیلی ساده می‌توانید بگویید این محصولِ نوعِ نگاهِ مردم است، تحلیل فرهنگی شخصی بدهید بدون توجه به وجه ساختاری فرهنگی و غیر فرهنگی، بگویید نگرش مردم تغییر کرده، ارزش‌های مردم تغییر کرده، تأثیر شبکه‌های مجازی است، این حرف‌ها کدام است؟ کسی نمی‌گوید اینها نقش ندارند اما اینها نقش جزیی دارند. در تحلیلِ کلان معتقدم که این اتفاقات به برخی سیاست‌ها و رفتارهای نظام باز می‌گردند. نظام در این‌باره و در این زمینه مقصر است. آنقدر که اهدافِ سخت نظام برای ما اهمیت پیدا کرده، اهداف نرم، اخلاقی و فرهنگی دارای اهمیت نیستند. من در این بخش نمره قابل قبولی به نظام نمی‌دهم. معتقدم ما در این تقابل بین اهداف سخت و نرم، بیشتر به اهداف سخت پرداختیم؛ اما به‌هر‌حال همین که این شبکه فساد، افشاء، رصد و دنبال شد خوب است اما فراموش نکنیم که یک شبکه است. یک شبکه نمی‌تواند در این سطح بدون ارتباط با بدنه رسمی، پیش رود. همانطور که در مستند هم اشاره شده اینها در بدنه نظام عناصر رسمی نفوذی داشتند که در فیلم هم به آن اشاره شده است.

اتفاق جدیدی که افتاده این است، اگر حدود 15 سال پیش وضعیت نامطلوب اقتصادی باعث می‌شد بعضی افراد به تن‌فروشی برسند اما این دخترانی که در مستند می‌بینیم و وارد این سیستم شدند، از نظر اقتصادی وضعیت بدی نداشتند...

بی‌توجهی به عدالت و بی‌توجهی به فرهنگ، صرفاً مقوله‌ای اقتصادی نیست. فقر هم فقط فقر اقتصادی نیست. وقتی از فقر غیراقتصادی، فقر فکری، فقر فرهنگی و معنوی صحبت می‌کنیم، یکی از بازتاب‌های این فقر می‌شود عدم قناعت، عدم توجه به فرهنگ و عدم توجه به وجوه انسانی متعالی و تقلیل ابعاد انسانی به وجه جسمانی.

 این فقر فرهنگی است و فرمول ساده‌ای هم دارد. وقتی شما مدام دل‌مشغول لذایذ و دغدغه‌های اقتصادی باشید دیگر فرصتی برای نمود ابعاد معنوی و سیاسی و شکوفایی خودتان پیدانمی‌کنید. این‌ها را ساختاراً با هم ببینید. الان تحلیل شما در این فیلم این است که فقر اقتصادی وجود ندارد، بله، شاید به تعبیر شما فقر مصداقی و شخصی وجود نداشته باشد ولی فقر جریانی وجود دارد. اسم این مستند «پول و فحشا» است. کل سیاست کشور ما دائرمدار پول است.

شما بگویید پول و قدرت، پول و فرهنگ، پول و علم. این پول و فحشاء ذیل پول و علم، پول و فرهنگ و پول و علم و قدرت تعریف می‌شود، این را منفک از هم ندانید. یک جای دیگر رابطه پول و عرصه‌های دیگر حاکم است که تجلی‌اش پول و فحشاء شده است. هر چه کالایی شود و وجه اقتصادی و سودآورانه پیدا کند، چه به‌عنوان محرک، چه به‌عنوان پیامد، نتیجه‌اش می‌شود همین رفتارهای سوء. این‌ها سرریز آن مسائل است.

شما در مجلس هفتم ریاست کمیسیون فرهنگی را به عهده داشتید، اوایل دهه 70 در مرکز مطالعات استراتژیک بودید، مدیر گروه اجتماعی بودید، شما چقدر به این مسائل ورود داشتید؟

اصلاً نمی‌فهمم چگونه از پاسخ بنده یک چنین سوالی زاده شد. مگر بحث، یک بحث شخصی است؟ نمی‌دانم شاید می‌خواهید متوجه گونه‌ای شکاف در مواضع فکری و عملی بنده شوید؟ آدم را پشیمان از مصاحبه نکنید. از این جنس سؤال ها که در بهترین حالت دور از انتظار بود و در حالات دیگر، حاکی از عدم مطالعه و وارسی قبلی و شاید هم برخوردهای سطحی و قشری، سیاسی و جناحی و جاهلانه است، ناراحت شدم. اشکال ندارد یک بار دیگر هم خویشتنداری می‌کنم.

این سؤال الان جاهلانه بود؟

شما وقتی می‌توانید این سؤال را از من بپرسید که کارنامه من را در کمیسیون فرهنگی دیده باشید. بنده طراحِ اصلیِ طرحِ تسهیل ازدواج جوانان بودم و این طرح را تا آخر پیش برده و به قانونش تبدیل کردیم؛ اینکه اجرا نمی‌شود دیگر به ما ربطی ندارد! مجلس که بحث اجرایی ندارد، البته می‌تواند ناظر قوی و خوبی برای پیگیری مصوبات گذشته خود باشد. این کارنامه بنده در این‌باره. مگر طرحِ کوچکی بود؟ ما دو سال روی آن کار کردیم، ببینید عاقبت آن چه شد!

از طرف دیگر، آن طرف دارد مدلینگ ارائه می‌دهد. ما طرح مد لباس را نهایی و به قانون تبدیل کردیم. گفتیم جمهوری اسلامی خودش مد لباس را دست بگیرد که دست این شبکه‌های سودآور و غربی نیفتد. گفتیم خودتان مد ایرانی و اسلامی بدهید و هویت و نشانه‌ها و المان‌های ایرانی را پاس بدارید. فکر می‌کنید تصویب این موضوع کار آسان و راحتی بود؟ چند بار بگویم در کمیسیون چه کردیم؟ چرا مطالعه نکرده سؤال می‌کنید. به‌علاوه، چه زمانی که در مرکز تحقیقات استراتژیک بودم و چه پایان‌نامه دکترایم در مورد فقر و نابرابری بوده است. پیشنهاد می‌کنم کتاب فضا و نابرابری را ببینید.ما در کمیسیون سه طرح تحقیق و تفحص داشتیم که دو تا از آنها قرائت شد. این‌ها را ببینید بعد بگویید شما چه کردید! نه تنها سه طرح تحقیق و تفحص کلید زده شد و به سرانجام رسید، دو قانون مورد اشاره یعنی طرح تسهیل ازدواج جوانان و ساماندهی مد و لباس و حتی طرح انتشار و دسترسی آزاد به اطلاعات در زمان ریاست بنده و البته اهتمام سایر اعضا نهایی شدند. سال آخر، رییس نبودم ببینید چه شد؟ خودتان بگویید چه شد. بنده بی‌خبرم.

اگر ما صادق و منصف بودیم و انقلاب اسلامی را خوب می‌شناختیم، اندیشه‌های سیاسی و فرهنگی و اقتصادی امام(ره) را خوب درک می‌کردیم، فرهنگ را اولویت می‌دادیم و به محاق نمی‌بردیم، آیا اینها بروز می‌کرد؟ آیا چنین شبکه‌های فسادی درست می‌شد که چنین ریشه بدواند. بله؛ ما نمی‌خواهیم ادعا کنیم که می‌توانیم مدینه فاضله‌ای شکل بدهیم که عاری از هر‌گونه خطا باشد، اما دیگر این سطح از گستردگی فساد و آسیب نیز قابل قبول نیست.

نمی‌گویم هر کسی که ظاهراً لباس نامناسب دارد الزاماً مخالفتی با سطوح زیرین دینی و فرهنگی دارد. اتفاقاً در همین‌جا هم به‌رغم اینکه تن‌فروشی کرده، به‌رغم اینکه حریم‌ها را شکسته، می‌بینیم که چگونه عذاب وجدان گرفته است. در حال رفتن به دوبی می‌گوید ان‌شاءالله دیگر نمی‌آییم. ان‌شاءالله گفتن برای من جالب بود، یعنی دارد یک کار غیرالهی می‌کند با تکیه بر ان‌شاءالله! می‌توانم بگویم این در حد لفظ هم نیست یعنی اینطور نیست که او اعتقاد خودش را هم از دست داده باشد یعنی کافر که نشده ولی مایه آزار خود و دیگران شده است.من یک مسلمان و یک ایرانی‌ام، افتخار هم می‌کنم که مسلمان ایرانی هستم. مسلمانی که اهداف بشری و انسانی را دنبال می‌کند. برای هر غیر مسلمانی هم که این دام پهن شود منزجر می‌شوم، اما هویت مسلمانی و ایرانی‌ام دردم را در برابر پهن شدن این دام فساد برای دختر ایرانی مسلمان افزون می‌کند.

کارکردهای این مستند چیست؟

چیزی که من در این مستند دیدم، علاوه‌بر بحث پول که فراتر از حد قناعت، نوعی گرفتاری به‌شمار می‌رود، نوعی جهالت و سادگی دخترانه هم دیدم. یک سادگی و وجه احساسی و عاطفیِ پررنگ که همان مایه فریب شان می‌شود. بنابراین این گونه فیلم‌ها، مهم و ضروری‌اند که مخاطب و دختر ما بداند که باید زیرک باشد؛ نباید زود اعتماد کند. این‌ها از پرده آخر شروع نکردند و یکباره به این دام نیفتادند. شروع شان از چیزهای ساده بود. از فرط سادگی و اعتماد و جهالت، پرده‌ها یکی پس از دیگری کنار رفته تا رسیده به پرده آخر. بنابراین باید به این دسته از مخاطبان از همان ابتدا آگاهی لازم را داد که حواس شان به ارتباطات و تعاملاتِ محیط‌های مختلف باشد. این آگاهی باید به آنها داده شود که باید با پدر، مادر، برادر و خواهر بزرگ‌تر و دوستان دلسوز و فهیم مشورت کنند و به راحتی در دام نیفتند.

از نظر شما می‌شود این مستند را به‌طور عمومی پخش کرد؟

به نظر من باید این فیلم پخش شود. من هیچ مشکلی با پخش این مستند ندارم منتها پخش عمومی هم قید و بندهای عمومی خودش را دارد که باید مراعات شود. من متولی پخش رسانه ملی نیستم که قیدهایش را اینجا عنوان کنم. آنجا یک سری قیدهای تعریف‌شده قانونی دارند. با این حال معتقدم با رعایت قیدهای قانونی و نه سلیقه‌ای، باید به دختران و خانواده‌های ما هشدارهای لازم داده شوند. سرمایه بزرگی را به‌نام خانواده نباید از هیچ‌کس گرفت. بالاخره یک عمر دارند زندگی می‌کنند؛ راحت‌اند و تحت نظارت. به نظر من این فیلم در راستای آگاهی‌بخشی خیلی خوب است. این هم آگاهی به دختران است هم آگاهی به پدر و مادر، هم آگاهی به نظام است که بداند در داخل سیستم روزنه‌هایی وجود دارند که تبدیل به محل نفوذ شده‌اند و آدم‌هایی هستند که از این باندهای فساد، حمایت می‌کنند.

صحبت نهایی اگر دارید بفرمایید.

مستند خوبی است و اصلاً نیاز به تحلیل ما نداشت. اصطلاحاً خود تحلیل است، همه چیز در خودش بود و اصلاً نیازی به شرح ندارد. به نظرم نیازی هم نیست که این مستند را با تحلیل پخش کنید. همه‌چیز گویاست.
هم سادگی قربانیان را می‌رساند، هم فریب را نشان می‌دهد، هم اینکه راحت دارند کار می‌کنند، هم اینکه شبکه‌های نفوذی دارند، همین اینکه حامی دارند، هم اینکه نشان می‌دهد در داخل نظام افراد و دلسوزان و سازمان‌هایی هستند که صادقانه پایبند به ارزش‌های اعتقادی هستند و رصد کرده و دستگیر می‌کنند. دلسوزانی که نجات‌بخش هستند.
]]>
ترامپ نهایت سیاست آمریکا را رو کرد 2017-10-16T07:15:10+01:00 2017-10-16T07:15:10+01:00 tag:http://afrough.mihanblog.com/post/1342 در راه مدرس ترامپ نهایت سیاست آمریکا را رو کردعماد افروغ امروز در گفت‌وگو با خبرنگار گروه سیاسی خبرگزاری فارس استان سمنان با اشاره به اظهارات اخیر ترامپ علیه ایران بیان کرد: ترامپ نشان داد فردی جاه‌طلب، بلندپرواز و متوهم است و از الفبای سیاست چیزی سر درنمی‌آورد.وی افزود: به نظر می‌رسد ترامپ در اوج جهالت و حماقت به سر می‌برد و به اثبات رساند از سیاست، ایران، آمریکا و جایگاه و رئیس‌جمهوری‌ چیزی نمی‌داند.این جامعه‌شناس با اشاره به اینکه مواضع‌ ترامپ در درازمدت به ضرر آمریکا و به نفع ایران است، ادامه داد: اظه ترامپ نهایت سیاست آمریکا را رو کرد


عماد افروغ امروز در گفت‌وگو با خبرنگار گروه سیاسی خبرگزاری فارس استان سمنان با اشاره به اظهارات اخیر ترامپ علیه ایران بیان کرد: ترامپ نشان داد فردی جاه‌طلب، بلندپرواز و متوهم است و از الفبای سیاست چیزی سر درنمی‌آورد.

وی افزود: به نظر می‌رسد ترامپ در اوج جهالت و حماقت به سر می‌برد و به اثبات رساند از سیاست، ایران، آمریکا و جایگاه و رئیس‌جمهوری‌ چیزی نمی‌داند.

این جامعه‌شناس با اشاره به اینکه مواضع‌ ترامپ در درازمدت به ضرر آمریکا و به نفع ایران است، ادامه داد: اظهارات سخیف ترامپ در واقع به نفع کشورهایی است که مقاومت می‌کنند.

افروغ بیان کرد: کشورهایی که در حال مقابله با آمریکا هستند، می‌توانند با مواضع حکیمانه و مدبرانه خود از موضع احمقانه ترامپ فرصت بسازند و سخنان ترامپ نشان از رو شدن نهایت سیاست آمریکا دارد.

وی ادامه داد: باید سال‌ها وقت و انرژی تلف می‌شد تا نهایت سیاست‌های آمریکا رو می شد؛ اما شاخ گاو دموکراسی سرمایه‌سالار و واقعیات آمریکا با این موضع ترامپ عیان شده و این کم‌ مقوله‌ای نیست.

وی با تأکید بر اینکه ترامپ نهایت سیاست‌های فریب و نیرنگ آمریکایی‌ها را عیان کرد، ادامه داد: این کم‌فرصتی برای آن‌هایی که موضع حکیمانه در ارتباط با سیاست خارجی دارند، نیست و باید از این فرصت استفاده کرد.

افروغ ادامه داد: از خلیج عربی گرفته تا تأیید ضمنی داعش و عیان شدن اتحاد سه‌گانه آمریکا، اسرائیل و عربستان همه حکایت از موضع ناشیانه ترامپ دارد.

وی یادآور شد: به نظر می‌رسد ترامپ با موضع اخیر و استمرار این مواضع، بقایی در ریاست‌جمهوری ندارد.

این جامعه‌شناس با بیان اینکه هنوز آمریکا را آنقدر حماقت فرانگرفته که ترامپ را تحمل کند، خاطرنشان کرد: احساس می‌شود ترامپ با چالش‌ها و موانع زیادی در مورد بقای خود در ریاست‌جمهوری مواجه خواهد بود.
]]>
نباید روشنفکران را طرد کنیم 2017-10-15T03:34:40+01:00 2017-10-15T03:34:40+01:00 tag:http://afrough.mihanblog.com/post/1341 در راه مدرس  نباید روشنفکران را طرد کنیمروزنامه ایران: «برخی اوقات سکوت خود فریاد است»؛ این سخن عماد افروغ چهره نام آشنای حوزه سیاست و فرهنگ است که چند سالی است ترجیح داده به دور از عرصه رسمی سیاست کنش گری داشته باشد. سیاست را البته نفی نمی‌کند اما از «سیاست زدگی» بسیار می‌نالد بخصوص که از نظر او فرهنگ هم در چنبره همین پدیده دچار آفت و آسیب شده است.به بهانه طرح بحث‌هایی که این روزها از سوی اصولگرایان درباره تجدید نظر در این مجموعه سیاسی و نئواصولگرایی مطرح شده به سراغ افروغ رفتیم که خود سال‌ها پیش و
 نباید روشنفکران را طرد کنیم


روزنامه ایران: «برخی اوقات سکوت خود فریاد است»؛ این سخن عماد افروغ چهره نام آشنای حوزه سیاست و فرهنگ است که چند سالی است ترجیح داده به دور از عرصه رسمی سیاست کنش گری داشته باشد. سیاست را البته نفی نمی‌کند اما از «سیاست زدگی» بسیار می‌نالد بخصوص که از نظر او فرهنگ هم در چنبره همین پدیده دچار آفت و آسیب شده است.به بهانه طرح بحث‌هایی که این روزها از سوی اصولگرایان درباره تجدید نظر در این مجموعه سیاسی و نئواصولگرایی مطرح شده به سراغ افروغ رفتیم که خود سال‌ها پیش و در دوره اوج قدرت اصولگرایان، علم نقد درون گفتمانی را بلند کرده بود اما سرخوشان قدرت بهایی به ایده‌اش ندادند. افروغ اما روی خوشی نشان نداد که گذشته‌ها را مرور کند تنها به این جمله بسنده کرد که از اصول عدول نکرده بلکه تعهدی دربرخی مدعیان ندیده است. او که این روزها دلمشغول علوم اجتماعی و فرهنگ است، می‌گوید بخش مدنی فرهنگ جامعه مقاومت لازم در برابر نابسامانی‌ها و تصمیم‌گیری‌های نادرست بخش رسمی فرهنگ را ندارد. افروغ بر طیفی که حکم به پایان روشنفکری و آغاز دوره تخصص‌گرایی داده‌اند هم خرده می‌گیرد و می‌گوید کسانی این ادعاها را مطرح می‌کنند که خودشان مدرک هم ندارند.

 آقای دکتر شما در یک دهه اخیر سه ساحت سیاستمداری، آکادمیسین و روشنفکری را تجربه کرده‌اید. بفرمایید این ساحت‌ها چه تفاوت‌هایی با هم دارند و شما فعالیت در کدام حوزه را ترجیح می‌دهید؟

همه ما در معرض تغییر و شدن و کمال قرار داریم. منتها بعضی گوش شنوایی نسبت به این شدن و تغییر دارند و بعضی به خاطر برخی منافع یا مصالح گوش خود را می‌بندند. از خدا خواسته‌ام که نسبت به «شدن» گوشم شنوا باشد. این شدن و تغییر بنده همواره همراه با یک تفکر دیالکتیک بوده که به کمال رسیده است. در سال 1378 بود که هنگام تحقیق درباره آزادی و دموکراسی در اندیشه امام خمینی(ره) متوجه یک کل‌گرایی توحیدی در اندیشه ایشان شدم. این کل‌گرایی را به نگرش ناثنوی ملاصدرا که یک «وحدت در عین کثرت» است ربط دادم. این نگرش وحدت در کثرت از آن زمان تاکنون با بنده بوده و در بنده به کمال رسیده است. لذا زمانی که یک نفر پذیرای تفکر دیالکتیک یا وحدت در عین کثرت یا نگرش منظومه‌ای می‌شود، دیگر نباید از او این سؤال را پرسید که شما سه ساحت جداگانه داشته‌اید. باید گفت سه ساحت متفاوت در عین ربط داشته‌اید. دیالکتیک یک تفکر «هم وقوعی» تمایز در عین اتصال است. اصولاً بهتر است همه اینها را زیر یک چتر بزرگتر به نام زندگی قرار دهیم. مگر ما در زندگی سیاست ورزی نداریم؟ مگر اندیشه‌ورزی و آگاهی بخشی نداریم؟ همواره یک تفکر دیالکتیکی بر ذهنم حاکم بوده است، حال زمانی در استتار بوده است و چندان متفتن آن نبوده‌ام و زمانی به آن آگاه‌تر و ملتزم‌تر شده‌ام.
 این نگرش منظومه‌ای و دربرگیرنده را نیز یک ضرورت و نیاز برای بشر پراکنده‌اندیش و تفاوت‌گرای افراطی و بویژه برای محافل علمی و عالمان علوم انسانی گرفتار در تمایزیافتگی مفرط می‌دانم. انسانی که قرار است موضوع شناسایی عالمان باشد، انسانی چند بعدی و با حالات و نیاز‌های متنوع در حیات واقعی و طبیعی و روزمره خود است. این انسان می‌اندیشد، عشق می‌ورزد، گرفتار می‌شود، می‌رنجد، قهر می‌کند، آشتی می‌کند، ارتباط برقرار می‌کند، خلوت می‌کند و با خود حرف می‌زند، با برقراری رابطه با نیروهای قدسی و متعالی احساس تجربه استعلایی می‌کند، به نیازهای خود و نحوه رفع آنها می‌اندیشد، عمل می‌کند، کسب مهارت می‌کند، وارد چرخه خطا و صواب می‌شود، از خطا و صواب خود می‌آموزد، دل مشغول چگونگی و ساختن و ایجاد کردن حتی در فعالیت‌های علمی خود می‌شود و.... بر این اساس، چرا فعالیت‌های علمی ما باید به گونه‌ای تعریف شود و پیش رود که به اسم تقسیم کار و به صورتی متافیزیکال و انتزاعی، حیات واقعی مزبور به فراموشی و غفلت سپرده شود؟ توجه به این حیات منظومه‌ای و واقعیت عملی علم می‌طلبد که از گرایش به زبان گزاره‌ای حاکم بر تعاریف و شاخص‌های علمی و فعالیت‌های علمی فاصله گرفته و این زبان را با واقعیت آنکه معطوف به چگونگی و ساختن و ایجاد کردن و توجه به عمل و تعامل ارتباطی است، سازگار و نزدیک‌ کنیم.
انسان ژانری منظومه‌ای است که حاوی و واجد ژانرهای مختلف در طول حیات فردی و اجتماعی خود است. این ژانر فراگیر به مثابه وحدتی است که کثرت‌ها یا ژانرها و ساختارهای مختلف و با اوزان متفاوت، حسب موضوع و شرایط، را در برمی گیرد. این ژانرِ فراگیر و دربرگیرنده چندین ژانر، یک واقعیت است که باید در مطالعات علمی لحاظ شود و اگر نقصی در روش‌شناسی متناظر وجود دارد باید به رفع آن اهتمام ورزید. اتفاقاً اگر شما متوجه شوید که زندگی واقعی شما با این ژانر گره خورده است آگاهانه‌تر شیفته و دلمشغول آن خواهید شد. هر چه جلوتر آمدم بیشتر متوجه شدم که این ژانر فراگیر چند ژانری روح و منطق حاکم بر قرآن است و از زمانی که کاشف این واقعیت شدم نگرش مزبور در بنده شعله ورتر شده است. آهنگ قرآن آهنگی خاص است که اسمش را ژانر فراگیر چند ژانری یا ساخت فراگیر چندساختی گذاشته‌ام. قرآن، فلسفه هست اما فلسفه صرف نیست، جامعه شناسی هست اما جامعه شناسی صرف نیست، روانشناسی هست ولی روانشناسی صرف نیست. رُمان هست ولی رُمان صرف نیست. در واقع موضوع قرآن، انسانی در حیات واقعی خویش با هدایت‌های کمال‌جویانه است.
برای مثال قرآن در سوره انفطار می‌گوید: «إِذَا السَّمَاءُ انْفَطَرَتْ* وَإِذَا الْکوَاکبُ انْتَثَرَتْ* وَإِذَا الْبِحَارُ فُجِّرَتْ* وَإِذَا الْقُبُورُ بُعْثِرَتْ* عَلِمَتْ نَفْسٌ مَا قَدَّمَتْ وَأَخَّرَتْ* یا أَیهَا الإنْسَانُ مَا غَرَّک بِرَبِّک الْکرِیمِ»(قرآن کریم، سوره انفطار، آیات 1-6). از کجا می‌گوید؟ از آخرت و آسمان می‌گوید که چه می‌شود. آنگاه که آسمان‌ها شکاف برمی‌دارند. آنگاه که ستاره‌ها فرو می‌ریزند. آنگاه که دریاها روان می‌گردند. آنگاه که خلایق از قبرها برانگیخته می‌شوند. ببینید چگونه آینده و تاریخ و آگاهی را با هم می‌آورد و نتیجه اخلاقی یا أَیهَا الإنْسَانُ مَا غَرَّک بِرَبِّک الْکرِیمِ. همه اینها حکایت از نگرشی منظومه‌ای می‌کند. اگر بین هست و باید رابطه‌ای نبود چگونه خداوند متعال می‌توانست از یک سری اتفاقات وجودی هستی شناسانه یک توصیه به اصطلاح غیر وجودی اخلاقی به دست دهد؟ قرآن یک نمایی از زندگی واقعی انسان در حیات اجتماعی است اما با یک جهت کمال‌جویانه.
ما خود را اسیر انواع و اقسام دوگانه نگری‌های افراطی کرده‌ایم که پیامدش قربانی شدن انسان و مصالح و نیازهای واقعی اوست. من نمی‌گویم باید به تفاوت‌ها بی‌اعتنا بود اما باید به ربط‌ها هم اهتمام داشت. در شدیدترین تضاد‌ها باید به دنبال ربط بود. این هم وقوعی تمایزات و اتصالات است که به ما یک ژانر فراگیر می‌دهد و کمک می‌کند تا در تحلیل تفاوت‌ها توجه به ربط‌ها نیز داشته باشیم. بنابراین نمی‌توانم بگویم زمانی که فعالیت علمی کرده‌ام روشنفکری نکرده‌ام یا کار علمی و روشنفکری‌ام فاقد دلالت سیاسی بوده است. البته فعال سیاسی به معنای شناخته شده آن نبوده‌ام، یعنی کسی که کار تشکیلاتی بکند و عضو حزبی باشد.

به هر حال ذیل یک تقسیم‌بندی سیاسی که ممکن است شما هم آن را قبول نداشته باشید، منتسب به یک جریان سیاسی بودید؟

هر چند سؤال شما بنده را وارد مباحثی می‌کند که برایم دل‌آزار است و مدت‌هاست از ورود به آن پرهیز دارم اما در انتخابات مجلس هفتم، بیشترین حمایت گروه‌های مختلف از حقیر بوده است. البته و حداقل در حد یک تقارن می‌پذیرم که حسب واقعیت رأی لیستی در تهران، نام بنده در لیست بخصوص انتخاباتی و نه حزبی کمک شایانی به رأی‌آوری بنده کرد. اما نمی‌پذیرم که یک لیست منهای افرادش تشخص داشته باشد. بنابراین به صرف قرارگرفتن نام اشخاصی در یک لیست نمی‌توان از هویت یکپارچه افراد آن لیست، آن هم لیست غیرحزبی، بحثی به میان آورد. لذا قابل پیش‌بینی است که تفاوت‌هایی بروز کند مخصوصاً زمانی که از برخی مواضع بوی عدول از اصول مورد توافق به مشام برسد و از آن منش انتقادی، دیگر خبری نباشد. خواهش می‌کنم این بحث را تمام کنید، آن قدر در سال‌های گذشته به آن پرداخته‌ام که تکرارش هم برای بنده، هم خوانندگان ملال‌آور خواهد بود.

 در حقیقت شما از اصول نبریدید بلکه آن التزام به آن اصول را در جریان سیاسی اصولگرا کم رنگ دیدید؟

 به هیچ وجه؛ در مصاحبه اخیرم با روزنامه اعتماد اشاره کردم که مرگ من باشد که از اصولم دور شوم. همواره سه اصل و هدف را برای انقلاب اسلامی ذکر کرده و یادآور شده‌ام که گفتمان انقلاب اسلامی با این سه هدف تعریف می‌شود؛ آزادی، عدالت و اخلاق و معنویت. اتفاقاً به لحاظ فلسفی اگر اخلاق و معنویت نباشد آزادی و عدالت جمع نمی‌شود. عده‌ای در این کشور هستند که دستشان به سیاست نمی‌رسد و در مذمت آن قلم فرسایی می‌کنند و عده‌ای هم آن را به لجن کشیده‌اند. اما اینکه عده‌ای سیاست را خراب کرده‌اند توجیهی برای طرد و لعن سیاست نیست، باید از آن آفت زدایی کرد. متأسفانه شرایط به گونه‌ای است که عده‌ای از قِبَل ابراز بیزاری و کناره‌گیری از سیاست نان می‌خورند و پُز می‌دهند. نمی‌توان سیاست را نادیده گرفت. بیشترین نفوذ کلام امام به خاطر رهبری سیاسی ایشان بود.

حالا ممکن است بگویید در برخی مقاطع یکی از این سه وجه سیاسی، علمی و روشنفکری مورد سؤال برجسته‌تر شده است. طبیعی است وقتی من نماینده مجلس هستم نمی‌توانم به آن صورت فعالیت‌های آکادمیک هم داشته باشم، چون وقتش را ندارم. نمی‌توانم همزمان دو مسئولیت داشته باشم، البته داشتیم و داریم چنین افرادی که مسئولیت‌های متعدد داشتند و دارند، لابد این توان را در خود می‌بینند. قبل از نمایندگی‌ام همه همّ و غمّم تدریس بود، البته مصاحبه و آگاهی بخشی می‌کردم. در حقیقت روشنفکری بنده با فعالیت‌های علمی‌ام عجین بود. دیالکتیک خرد و جامعه اقتضای روشنفکری را دارد.

الان فعالیت‌های سیاسی به آن معنا ندارم، نه اینکه حرف برای گفتن ندارم یا از سر ترس یا عافیت طلبی حرف نمی‌زنم، اگر بپرسید می‌گویم که چرا مصاحبه سیاسی نمی‌کنم. در مطالعات متعدد خود و عبرتی که از گذشته گرفته‌ام و در کمال دیالتیکی خود به این نتیجه رسیده‌ام که مشکل ما نه سیاست است و نه اقتصاد، بلکه فرهنگ است. یعنی چه؟ یعنی مشکل، مردم و تاریخ یا هویت است؟ خیر. مشکل آن دسته از نیروها و نخبگان فرهنگی‌اند که دیگر فرهنگی نیستند و اقتصادی و سیاسی شده‌اند. یعنی به جای اینکه مقاومتی بکنند، عاملیتی از خود نشان دهند و به سیاست و اقتصاد خط بدهند، از سیاست و اقتصاد خط می‌گیرند. عناصر فرهنگی که باید انسجام بخش باشند تحکیم‌کننده تفکیک و عناصر تفکیکی شده‌اند؛ یعنی کاری که به سیاستمداران تعلق دارد. بنابراین کنش بنده فرهنگی است. این هم نه از سر عافیت طلبی بلکه عین سیاست ورزی است.

  یعنی نتایج این کارهای فرهنگی خودش را در حوزه سیاست و اقتصاد نشان می‌دهد؟

 باید چنین باشد، در کنارش تدریس هم دارم. به هر حال دلمشغولی‌ام جامعه شناسی فرهنگی ایران و فلسفه علوم اجتماعی است، به اقتضای فرصتی که داشته باشم تدریس هم می‌کنم.

به فرهنگ اشاره کردید که سیاسی و اقتصادی شده است. این مشکل را در سطح سیاستگذاری‌های کلان فرهنگی یعنی ساحت رسمی می‌دانید یا مربوط به جامعه و بخش مدنی فرهنگ است؟

در کل این مشکل هم مربوط به بخش رسمی و هم مربوط به بخش مدنی فرهنگ می‌شود. بخش رسمی که غالباً سیاست زده و اقتصاد زده شده است. این موضوع، بخشی در تصمیم سازی‌ها و تصمیم گیری‌ها وجود دارد و بخشی هم در اجرا ؛ یعنی تصمیم سازی‌ها معطوف به انسجام بخشی نیستند و در خمیرمایه آنها توجه به وحدت نیست. در اجرا مصیبت مضاعف می‌شود. البته به نظر بنده سیاست زدگی در وهله اول یک امر حاکمیتی است و نباید مردم را متهم کنیم. اما در وهله دوم بخش فرهنگ مدنی ما که قوه محرکه نظام و جامعه است، مقاومت فرهنگی لازم را ندارد، عاملیت و فاعلیت فرهنگی از خود نشان نمی‌دهد؛ یا سکوت می‌کند، یا خود را با شرایط وفق می‌دهد یا رابطه ارباب رعیتی فرهنگی را توجیه و تقویت می‌کند. اگر این نوع رابطه در حوزه فرهنگ حکمفرما شد، مطمئن باشید که به ارباب رعیتی سیاسی و اقتصادی نیز تسری می‌یابد. در حال حاضر آنچه مشهود است این است که فرهنگ، علم، اقتصاد، سیاست و... کالایی شده است. از سوی دیگر زمام اصلی امور نیز به دست دولتمردان است. آنها با یک نگاه سیاسی و اقتصادی به فرهنگ نگاه می‌کنند و البته ممکن است تحت عنوان اقتصاد فرهنگ، رفتار خود را توجیه کنند. در سیاستگذاری فرهنگی هم تعاطی با نخبگان فرهنگی عرصه مدنی ندارند، عرصه مدنی هم متأسفانه مقاومت لازم را ندارد. حاصل چه می‌شود؟ حاصل صف آرایی‌ها سیاسی کاذب می‌شود؛ یعنی اشتراکات دیده نمی‌شود. چون فضا سیاست زده است. تفاوت‌ها هم دیده نمی‌شود. تفاوت‌ها باید آنچنان که هست و نه به صورت کاذب دیده شود. ما به این اختلافات نیاز داریم. اینها عین رحمت‌اند به شرط اینکه واقعی و صادق باشند. ما این اختلافات را به همراه ربط‌ها و اتصالات می‌خواهیم. ما اخلاق می‌خواهیم. انقلاب اسلامی در ادامه آن پشتوانه تاریخی و هویتی ما آمده که تحقق بخش اخلاق و معنویت باشد، به هیچ وجه نمی‌توانم به اخلاق و معنویت در کشور نمره بالا بدهم. البته چون دوگانه انگاری‌ها حاکم است سریع می‌گویند یعنی چه؟ یعنی مردم بی‌دین شده‌اند. بنده ترازم تراز دیگری است.

اشاره کردید که بخش مدنی فرهنگ ما هم مقاومتی از خود نشان نمی‌دهد یا عاملیت فرهنگی برجسته‌ای ندارد. این به‌خاطر فربگی بخش رسمی فرهنگ نیست؟

 بله، بخش رسمی خیلی فربه است. ما بیش از حد بر قدرت سیاسی بار کرده ایم، یعنی از قدرت مدنی غافل شده و بی‌جهت قدرت سیاسی را برجسته کرده‌ایم. در حالی که قبل از انقلاب اگر قدرت مدنی وجود نداشت ولو در حد محدودش، انقلاب پیروز نمی‌شد. آن نهادهای سنتی و دینی که جزو قدرت‌های مدنی بودند امروز چنان وزنی ندارند و در جایگاه رسمی قرار گرفته‌اند. یعنی این نهادها همه تخم مرغ هایشان را در سبد قدرت رسمی گذاشتند و از قدرت غیررسمی غافل شدند. در حالی که عظمت قدرت غیررسمی اگر نگویم بیشتر، کمتر از قدرت رسمی نیست. اینجا جایگاه نفوذ و اقتدار اجتماعی است. کسی که قدرت اجتماعی را در اختیار دارد دیر یا زود قدرت رسمی را نیز از آن خود خواهد کرد.

نمی خواهم از گذشته بگویم اما مجبور می‌شوم فلش بک بزنم. قبل از انقلاب چیزی به‌عنوان شبهه دینی که بی‌پاسخ بماند یا با قدرت زور و تهدید پاسخ داده شود مطرح نبود. همه وارد گفت‌و‌گو می‌شدند و از سؤال‌های سخت دینی و غیردینی فرصت می‌ساختند. بعد از انقلاب اما برخی چون قدرت دارند برخی سؤالات و ابهام‌ها را اعوجاجات می‌خوانند و بعضاً می‌کوشند با تحریک احساسات و برخوردهای به اصطلاح فیزیکی خاموش کنند. در تاریخ اسلام هم به گفته مورخان، هر گاه قدرت در اختیار حکمرانان اسلامی بوده، گرایش به ظاهرگرایی و در جهان تشیع، اخباری گری بوده است و هرگاه قدرت در دست حاکمان دینی نبوده، تفکر اصولی غالب شده است.

تفکر اخباری به خبر و نقل و روایت اصالت می‌دهد و فرضش بر این است که تنها ائمه می‌توانند فهم و تفسیر خوبی از قرآن داشته باشند و ما خودمان مستقیم نمی‌توانیم سراغ قرآن برویم. اینجا قرآن کنار زده می‌شود، به طریق اولی عقل هم کنار گذاشته می‌شود. این البته به معنای بی‌توجهی به روایت نیست اما نباید خود را از قرآن و عقل محروم کنیم؛ بماند که دایره روایات ما برای فهم قرآن و مسائل معتنابه حسب منطق و قلمرو طبیعی آن محدود است. در کل مسأله این است که ظاهر‌گرا باشیم یا عقل گرا.

من از سخنان شما این گونه برداشت می‌کنم که گویی نگاه اخباری گری بر بخش رسمی فرهنگ ما حاکم‌تر است.

 من این را نگفتم؛ این سؤال فوری را نمی‌توانم پاسخ فوری دهم که آیا اینها اخباری هستند یا اصولی، این نیازمند تأمل است. حداقل دولتمردان فرهنگی فعلی ما اخباری نیستند. من از سه وزیر اخیر شناخت نسبی دارم (علی جنتی، صالحی امیری و سید عباس صالحی) وزیر فعلی که گرایش صدرایی پررنگی دارد که اتفاقاً با اخباری گری در تضاد است، دو وزیر قبلی هم همین طور؛ ولی چرا وقتی صحبت از فرهنگ می‌شود سریع می‌رویم سراغ وزارت ارشاد.

 اتفاقاً می‌خواستم بگویم منظور من هم صرفاً وزارت فرهنگ نبود بلکه نهادهای فرهنگی دیگری چون حوزه‌ها، صداو سیما و...

 این نکته جالبی است. مرحوم امام معتقد بودند که خطای یکی از شما روحانیون به پای همه شما نوشته می‌شود. این موضوع درباره دانشگاهیان صحت ندارد. این به خاطر جایگاه روحانیت در جامعه است. اینکه تا صحبت از فرهنگ می‌شود ذهن به سمت وزارت ارشاد می‌رود این حسن را دارد که بدانند جایگاهشان مهم است. اما واقعیت این است که وزارت ارشاد تنها متولی فرهنگ نیست. به میزانی که متولیان فرهنگ ما اخباری، ظاهرگرا، مصلحت اندیش، اقتصاد و سیاست زده شوند و انسجام بخش نباشند و به فکر ارتقای فرهنگ وبینش و اخلاق مردم نباشند، مشمول نقد جدی اصحاب و اهالی اخلاق و فرهنگ هستند. دیگر نخواهید من وارد مصادیق شوم که چه کسانی اخباری هستند، چه کسانی ریاکار و نان به نرخ روزخور هستند و...

 در کل، اگر منشأ بداخلاقی‌ها برای مثال دولت یا فلان نهاد حکومتی باشد، این نسخه‌ای برای توجیه بد اخلاقی از سوی مردم نیست. مردم به لحاظ شرعی، عقلی و اخلاقی مجاز نیستند از طریق شبکه‌های مجازی به دیگری توهین کنند. اگر نقدی هم دارند باید فکر را نقد کنند نه اینکه شخص مورد نظر را لجن مال کنند.

در نظریه‌های مطبوعات یک نظریه‌ای به نام «مسئولیت اجتماعی» وجود دارد که پذیرفته شده است. این نظریه می‌گوید مطبوعات و رسانه‌ها آزادند هرچه خواستند بنویسند اما در قبال جامعه هم مسئولیت دارند و چون ضمانتی نیست که مسئولیت اجتماعی خود را ادا کنند، نهادهایی باید مراقبت کنند. ما الان متأسفانه مراقبت نمی‌کنیم. شما یک روایت، آیه یا سیره‌ای بیاورید که در غیر حالت ظلم بین، تشویق به توهین و ناسزا کرده باشد. این توهین‌ها هیچ رشدی در پی ندارد. قرآن همواره ما را به جدال احسن فراخوانده است. حضرت امیر(ع) در نقد دیگران ما را به آنچه گفته می‌شود دعوت می‌کند نه آن که می‌گوید.

حدفاصل حاکمیت و مردم، جایگاهی است که در جامعه شناسی سیاسی به آن گروه‌های مرجع می‌گویند. برخی معتقدند جایگاه گروه‌های مرجع در یکی دو دهه اخیر تغییر کرده است. شما چه نظری در این باره دارید؟

من یک نکته دیگر درباره عرصه رسمی و غیر رسمی فرهنگ بگویم بعد به این سؤال پاسخ می‌دهم. نظام فرهنگی ما بخصوص سطح حاکمیتی اگر به روز نباشد و رابطه دیالکتیک با اصطلاحاً سطح علّی اجتماعی - فرهنگی نداشته باشد به یک امر انتزاعی بلا استفاده بدل می‌شود و نتیجه آن سندهای بی‌استفاده می‌شود، چون در خمیر مایه آن با عرصه داغ اجتماعی تعاطی و ارتباطی وجود ندارد. این سندهای فرهنگی پیاده و اجرایی نمی‌شوند، چون قابلیت عملیاتی شدن ندارد. پس بخشی از بی‌توجهی به عمل، به سندهای فرهنگی ما بر می‌گردد. اینکه رهبری مدام می‌گویند عمل و جوابی دریافت نمی‌کنند می‌تواند ریشه در همین نکته داشته باشد.

شاید به این برمی‌گردد که در تنظیم آن سند فرهنگی همه نیازهای جامعه دیده نمی‌شود و از نمایندگان بخش‌های مختلف جامعه مشورت و نظرخواهی نمی‌شود؟

 بله، بحث بنده هم همین است. از همین جا پل می‌زنم به سؤال شما درباره گروه‌های مرجع. باید نیروهایی که معرف جامعه هستند، نمود، صدا و زبانی داشته باشند. اینکه پشت درهای بسته و بدون تعاطی، سند فرهنگی می‌نویسند، نتیجه‌اش نیز غیر قابل اجرا شدن آن می‌شود. البته ترجیح می‌دهم از کلمه روشنفکر به جای گروه‌های مرجع استفاده کنم چون بار انتقادی و رهایی بخشی برحسته‌ای دارد. برای بنده رهایی بخشی جایگاه ویژه‌ای دارد.

اگر حاکمیت بخواهد انتزاعی پیش برود و یکه تاز میدان باشد. این یکه تازی تبعاتی دارد، یکی از آنها این است که رابطه حاکمیت و حلقه واسط آن با جامعه مدنی را قطع می‌کند. یکی از اقشاری که فرهنگ رسمی و در مقاطعی بخشی از حاکمیت می‌خواست کنار بگذارد همین روشنفکران بودند. اما روشنفکران چرا مقاومت نکردند؟ چرا فرهنگی نبودند؟ و چرا گفتمانی اختیار کردند که طرد شدگی و کم رنگ شدن آنها را تسریع کرد؟ وقتی آرای روشنفکران خاص و نه روشنفکرانی مثل مرحوم مطهری، بهشتی و شریعتی و... را نگاه می‌کنم می‌بینم گفتمانی اختیار کردند که پایانش نوعی اسارت در هیچ انگاری و سرگشتگی بود. چرا تفکرات پوچ انگاری و تاریخی‌گرایانه و در نتیجه قدرت گرایانه سراغ آنها آمد؟ چون خود را دربست از صدر تا ذیل، از انگیزه تا انگیخته در اختیار آثار و افکار کسانی قرار دادند که حداقل خاستگاه‌شان بیگانه با ما بود. اینها اصلاً درد ما نبود. روشنفکری ما باید به تاریخ و جغرافیای حرف خودش توجه داشته باشد. تاریخ و جغرافیای حرف روشنفکر ما ایران است. نتیجه این می‌شود که مردم هم آنها را نمی‌فهمند، در نتیجه، از هر دو سوی حاکمیت و مردم طرد می‌شوند.

اما شخصاً تمایل ندارم که روشنفکر طرد شود حتی اگر از این جنسی باشد که اشاره کردم. روشنفکر باید در صحنه باشد و مقاومت کند، باید هشدار دهد. باید بگوید چرا همه تخم مرغ‌ها را در سبد قدرت رسمی می‌گذارید. به مردم آگاهی بدهد، زنگ خطر بد اخلاقی‌ها را به صدا درآورد. من اینها را نمی‌بینیم. بخشی برمی‌گردد به روشنفکران. اگر چه بخشی هم به طیفی درون حکومت برمی‌گردد که روشنفکران را با دلیل یا بی‌دلیل طرد کرده است. آنان اراده کرده اند که هیچ مانعی بر سر راه شان نباشد. یعنی خودشان باشند و برنامه‌ریزی و سیاستگذاری خودشان، یعنی ذهن غیر دیالکتیک و غیر پویا دارد و آن وقت می‌شود شکاف فزاینده و حلقه واسطی که باید نهاد رسمی را با جامعه پیوند دهد، که به تعبیر شما می‌توانند گروه‌های مرجع یا روشنفکران یا نهادهای متشکل مدنی باشند، کم رمق می‌شود. نتیجه آن چه می‌شود؛ بیگانگی سیاست، فرهنگ، فلسفه، هنر و دین با جامعه. درد به اینجا ختم نمی‌شود اگر این رئند، ادامه یابد، رابطه خادم و مخدوم عوض می‌شود یعنی به جای اینکه مردم و جامعه مخدوم باشند، خادم نهادهای رسمی می‌شوند، این یعنی یک رابطه ارباب - رعیتی. مردمی که باید منشأ خدمت باشند، می‌شوند ابزار خدمت به نهادها و صنوف و تخصصی شدن‌های خاص. تخصصی شدن‌هایی که دوگانه نگری‌ها و رابطه خادم و مخدوم دگرگون شده را تقویت می‌کند. وقتی رابطه دیالکتیک و اتصال بهم می‌ریزد یک دوگانه نگری افراطی با جهت تغییر خادم و مخدوم حاکم می‌شود و مردم متضرّر اصلی می‌شوند. نتیجه متضرر شدن مردم چیست؟ فساد، اعتیاد، فحشا، بیکاری.

تحلیل من سیاسی نیست و کاری ندارم کدام دولت می‌آید و کدام دولت می‌رود. وقتی تحلیل شما فرهنگی می‌شود دیگر نمی‌توانید طرفداری این دولت و آن دولت را بکنید و به درد می‌اندیشید. اساسی‌ترین خطر همین است؛ یک تخصصی‌گرایی افراطی بی‌ریشه، یک تغییر رابطه خادم و مخدوم و نقض غرضی که حاصل شده و انقلاب اسلامی را از مسیر اصلی خود منحرف کرده است. البته اینکه پای انحراف را به میان کشیده‌ام به خاطر این است که هم‌اکنون در مقام نقد نشسته‌ام و الا اگر قرار باشد از خصائل نیکوی انقلاب سخن گفته شود آنجا هم سخن بسیار دارم.

تفکر یک بام و دوهوایی زیاد داریم. انقلاب اسلامی بر اساس یک تفکر صدرایی و یک کل‌گرایی توحیدی پیروز می‌شود. این دلالت دارد، دلالتش باید در روش شناسی نیز خود را نشان دهد. در روش شناسی نباید شاهد مانور پوزیتیویسم در کشور باشیم. پوزیتیویسم یک نگاه جزء نگر دارد. انواع و اقسام جزء نگری‌ها را دنبال می‌کنیم که هیچ دردی را هم درمان نمی‌کند. الان دانشگاه‌های ما چه نسبت دیالکتیکی با جامعه دارند؟ اصلاً ارتقای استادان ما بر اساس ارائه راه حل‌هایی برای رفع دردهای جامعه تعریف نشده است. اصلاً روش شناسی و علمش کاربردی نیست. اساساً در خمیر مایه پوزیتیویسم «چگونگی» تعریف نشده است.

فکر نمی‌کنید این تخصص‌گرایی که مطرح می‌شود به هر حال واکنشی است به همین مشکلاتی که شما هم به آنها اشاره کردید؟

 نه. تخصص‌گرایی کاذب و سطحی، خود معلول سیاستگذاری فرهنگی و دانشگاهی ما بوده است. این تخصصی شدن ناشی از دوگانه نگری را خود نظام حاکمیتی ما و شورای انقلاب فرهنگی ایجاد کرده است. بگذریم، قرار نیست کسی به حرف‌های ما گوش بدهد تنها خودمان را خسته می‌کنیم.

 روشنفکر دلش به حرف خوش است. می‌گوید یک حرفی را بزنم نکته‌ای را مطرح کنم شاید جلو یک آسیب و خطر را بگیرد. بعد می‌بیند آسیب‌ها شدت می‌یابند، ناامید می‌شود و پیش خود می‌گوید شاید بنا به دلایلی و عمدتاً فرافکنانه مواضع ما باعث وخامت بیشتر اوضاع می‌شود، پس بهتر است سکوت اختیار کنیم.

برخی معتقدند که دوره روشنفکری به پایان رسیده و دوره تخصص‌گرایی فرا رسیده است. به این معنا که مثلاً دکتر افروغ که در حوزه اقتصاد تخصصی ندارد نباید درباره مشکلات اقتصادی مردم و نابرابری‌های فرصت‌های اقتصادی سخن بگوید و آن را محول کند به متخصصان اقتصاد.

یکی از اقتضائات ژانر فراگیر چند ژانری این است که مخاطب واحد ندارد. اگر شما واقعاً تخصص و داشتن مخاطب خاص را دستاویز قرار دهید در حالت مطلوبش نباید به معنای بی‌توجهی به سایر مسئولیت‌ها و مخاطبان باشد. من منتقد آن تخصص گرایی‌هایی هستم که نه مسأله‌اش مسأله ماست نه پاسخش. یک امر انتزاعی غیر بومی که بیشتر آویزان به غرب است. من این را تخصصی شدن نمی‌دانم. اتفاقاً این تخصصی شدنی که الان تعریف می‌شود فقط ملاکش معیشت است. من این را تخصص نمی‌دانم. بماند که اگر هم تخصص باشد و دردی را دوا نکند باز هم مورد نقد بنده است. در ضمن، آقایانی که این حرف‌ها را می‌زنند خودشان معلوم نیست کجا بودند، چه خواندند و چه تخصصی دارند؟

مسأله جدی تر، حق انسانهاست. کسی حق ندارد به آنها بگوید اعتراض بکن یا نکن. طرف می‌گوید من دارم خفه می‌شوم باید فریاد بزنم. من دارم فساد و نابرابری و فحشا را می‌بینم، حق دارم که فریاد بزنم هر کسی حق دارد واکنش نشان دهد از جمله روشنفکر. اگر تخصصی شدن را به این تعریف کنیم که روشنفکر حرف نزند و متخصص سخن بگوید، این دیگر یعنی ما درد انسان نداریم. مگر نیاز، متخصص و غیر متخصص دارد.

اصولاً این نگاه‌ها نگاه‌هایی معطوف به تغییر خادم و مخدوم است. یعنی در حال ایجاد یک شبکه القایی و اغوایی قدرت هستیم که جای خادم و مخدوم را تغییر دهد. انسان وقتی خادم شد می‌شود ابزار خدمت به خادم. یکی از نشانه‌های ابزار شدن من شهروند، سکوت است. می‌گویند تو در حدی نیستی که حرف بزنی، تخصص نداری پس ساکت شو. این یا انقیاد محض است یا گرگ شدن بیشتر. اگر انقیاد و انفعال محض شد، یا به سرخوردگی و افسردگی و خودکشی می‌انجامد یا به دیگر کشی. اما اگر این هم مثل آن فرد مسلط گرگ شد، دو تا گرگ به جان هم می‌افتند. یکی می‌خواهد به رهایی برسد یکی می‌خواهد وضعیت را حفظ کند این می‌شود یک رادیکالیسم. اینها همه به خاطر این است که یک چیزی را فدای چیز دیگری کردیم. حقوق ثابت، حقایق وجودی و نیازهای بشری را فدای تخصصی شدن کاذب کرده‌ایم.

بنده در کل مخالف تخصصی شدن نیستم به شرط آنکه این تخصصی شدن ابزار معیشت عده‌ای و سکوت و انفعال عده‌ای نباشد. اصلاً می‌خواهم بگویم هر بی‌سودای حق دارد تحلیل خودش را داشته باشد و آن را بگوید. شما نگو سوادش را نداری، جوابش را بده. ضمن اینکه این ادعاها را کسانی مطرح می‌کنند که خودشان هم مدرک ندارند. درد این است که مدعیان این بحث معلوم نیست خودشان از کجا آمده‌اند. دری به تخته خورده، مدام دارند تحلیل‌های بی‌بنیاد غیر بومی تحویل مردم می‌دهند. اصلاً تز ماکیاولیسم را چه کسانی در ایران کلید زدند و گفتند اخلاق از سیاست جداست که نتیجه‌اش شد ماکیاولیسم مذهبی در دولت بعد؟ سکولاریسم را همین‌ها کلید زدند، حسب یک درک سطحی از رابطه اخلاق و سیاست. شما وقتی اخلاق و سیاست را از هم جدا می‌کنید، بی‌اخلاقی را برای سیاست توجیه می‌کنید.

اما چرا روشنفکری نسل دوم ما بعد از انقلاب تداوم نیافت و رشد نکرد؟ منظورم منورالفکرها نیستند، آنان که ارتباطی با هویت ما داشتند، یعنی شهید مطهری، مرحوم شریعتی، مرحوم بهشتی و... این بخشی به ما بر می‌گردد که بعد از پیروزی انقلاب گفتیم کوروش بخواب که ما بیداریم. بنده البته مخالف این نیستم که این طیف‌ها هم حرفشان را بزنند ولی باید جوابش را هم بشنوند. این را هم بگویم که این بحث‌ها ناشی از همان دوگانه نگری‌هاست و همان فاصله بدون اتصال است که می‌گوید صنف پزشکان، صنف هنرمندان، روزنامه نگاران و... این آسیب است. تفاوت‌گرایی محض منهای توجه به ربط است.

در بحث گروهای مرجع اشاره کردید که به هر حال برخی مقاومت لازم را نداشتند و بخشی هم از اساس طرد شدند. فکر نمی‌کنید که در پی این اتفاقات حاکمیت خود هم همزمان اقدام به ساختن گروه‌های مرجع جدید می‌کند؟ بخصوص از طریق رسانه‌هایی که دارد؟

 به نظرم این اشکال ندارد. ممکن است توجیه حاکمیت یا دولت این باشد که به هر حال من مسئولیت تربیت نسل و انتقال تجارب و مفاهیم و ارزش‌های انقلاب اسلامی را نیز دارم. بنابراین خط می‌دهم، این اشکال ندارد. منتها بحث این است که این وظیفه فرهنگی را چگونه و با چه هزینه‌ای انجام می‌دهد. آیا صرفاً سیاستگذاری می‌کند یا هم سیاستگذاری می‌کند هم نظارت و هم اجرا. سیاستگذاری آن چگونه است؟ آیا به قیمت منکوب کردن نهادهای مدنی و قابلیت‌های نهفته در جامعه مدنی این کار را می‌کند، به قیمت از بین بردن فرصت‌های رشد خلاقیت‌های مردمی این کار را پیش می‌برد. اینها همه جای سؤال دارد. اصل ماجرا مشکلی ندارد امام علی(ع) هم به مالک از اصلاح اهل می‌گوید یعنی تربیت اخلاقی. این مهم است اما با چه شیوه و با چه سمت و سویی، ظاهرگرایانه یا حقیقت گرایانه. اگر قرار باشد همه اینها توسط دولت و حاکمیت انجام شود نقض غرض است. مضاف بر اینکه نه توانش را دارد نه فرصت و نه انگیزه‌اش را.

سؤالم را صریح‌تر و مصداقی بپرسم. مثلاً به نظر نمی‌رسد آقای دکتر افروغ مخالفتی با این داشته باشد که هفته‌ای یک جلسه برود در صداو سیما و برنامه داشته باشد. در حالی که این اتفاق برای یک روشنفکری که هم دغدغه دارد و هم تمرکزش روی گفتمان انقلاب اسلامی است، نمی‌افتد، ما شاهد حضور چهره‌هایی در صداو سیما هستیم که یک دهه یا دو دهه آنتن صداو سیما را در اختیار دارند و معلوم نیست این حضور چه بازخوردی در جامعه دارد؟

من اصلاً دوست ندارم تعریضی به کسی بشود. معتقدم باید به سمتی برویم که یک جامعه‌پذیری سیاسی، فرهنگی و انتقال تجربه داشته باشیم. من از سال 70 به بعد می‌روم «لفور»(یکی از مناطق روستایی استان مازندران)، در طول سال‌هایی که آنجا بوده‌ام، دیده‌ام که بچه‌های کوچکتر ابتدا در نماز جماعت مهر‌ها را جمع می‌کنند، کمی که بزرگتر می‌شوند اجازه می‌یابند که مکبّر شوند و بتدریج اذان بگویند و بعدها نوحه هم بخوانند. یعنی یک سلسله مراتبی طی می‌شود. ظاهراً ما در مدیریت‌مان مدتهاست که فاقد این چرخه سلسله مراتبی هستیم. پیرمردهایی مثل من دلشان به خاطراتشان خوش است ولی جوان خاطره و آلبوم آن چنانی ندارد که دلش به آن خوش باشد. او به دنبال تولید خاطره است. جامعه‌ای که دنبال شدن و حرکت در مسیر پیشرفت است حتماً به نیروی جوان نیاز دارد. حالا می‌گویید جوان تجربه ندارد، خب یک مکانیزمی طراحی کنید تا از تجربه شما استفاده کند. ما اصلاً در این کشور اتاق فکری نداریم. اتاق فکری که عده‌ای در آن بنشینند فقط بخوانند و بفهمند و بنویسند. بگوییم این اصول ماست نسبت به انبساط و رفع موانع آن فکر کنید. ما این را نداریم اگر هم داریم موردی، شکلی و القایی است.

شما قبلاً گفتید که مشکل ما این است که گفت‌و‌گو نمی‌کنیم. به نظر می‌رسد در بین روشنفکران‌مان هم همین مشکل را داریم چرا؟

 یک دلیلش شاید این باشد که گفت‌و‌گو یک فرهنگ نشده است. گفت‌و‌گو هر قدر هم توجیهات فلسفی و منطقی خوبی برایش بتراشیم، باید اجتماعی و نهادینه بشود. بخشی هم به تعریف غلط از آن بر می‌گردد. ما فکر می‌کنیم گفت‌و‌گو یعنی اینکه بیاییم بر اساس یک اشتراکاتی به تفاهم برسیم. این گفت‌و‌گوی درجا زننده است. یک گفت‌و‌گو هم پیشرونده است. یعنی تفاوت‌ها را بگذاریم روی میز و بحث کنیم. نه برای اینکه من شما را قانع کنم بلکه برای اینکه من قانع بشوم. من ممکن است خطایی در فکرم باشد و صوابی در نظر دیگری باشد. باید پیرو دلیل باشیم. حالا نکته مهمتری می‌گویم که چرا نقد، چرا گفت‌و‌گو؟ ما می‌گوییم حقیقتی وجود دارد که بخش ناگذرای عالم و معرفت را تشکیل می‌دهد. حقیقت هم لایه لایه است چون عالم لایه لایه است. آنچه ما می‌بینیم یک فعلیتی از یک امر غایبی است که بعد جای خودش را به یک فعلیت دیگر می‌دهد. و آنچه دیده نمی‌شود خیلی بزرگتر است. نکته دیگر اینکه درک و معرفت ما مطابق با این حقیقت نیست، چون معرفت ما گذرا، مفهومی و تاریخی است. در این بین باید مراقب بود که دچار مغالطه معرفت شناختی نشد، یعنی معرفت ما از یک موضوع را به اصل موضوع تسری ندهیم. در ادامه باید گفت که معرفت ما نسبی است اما داوری‌ها نسبی نیست. یعنی همه معرفت‌ها به یک میزان درست نیستند، بعضی به حقیقت نزدیکترند، حالا چگونه می‌توان این را فهمید؟ باید گشوده در برابر نقد بود و گفت‌و‌گو کرد. ما نمی‌گوییم شما ادعایت درباره حقیقت را کنار بگذار، می‌گوییم امکان خطا وجود دارد و ممکن است در نظر طرف مقابلت حرف صوابی باشد. بنابراین بیا گفت‌و‌گو کن. این گفت‌و‌گوی پیش رونده فلسفی است که البته مانع بر سر راه آن هم زیاد است. یک ذهنیت مستعد وآماده روانشناختی می‌خواهد که بپذیریم ممکن است خطایی داشته باشیم. این گفت‌و‌گو با دگماتیزم سر ناسازگاری دارد. دقت کنید من نگفتم نسبیت داوری. من مانند امثال جان هیک نمی‌گویم جوهر همه ادیان یکی است. نه برخی بهره بیشتری از حقیقت دارند. منتها می‌گویم باید عقلانیت داوری داشته باشیم. یعنی معرفت‌ها را به داوری بکشیم. داوری یعنی گفت‌و‌گو و اقامه برهان و دلیل.

یک نکته دیگر اینکه در هنگام گفت‌و‌گو کسی از شانتاژ و شر قطع و شر سرکوب به تعبیر «مک اینتایر» استفاده نکند. طرف را سرکوب کند چون قدرت دارد. مثل این مذاکرات برجام، چون ظاهراً قدرت برتر است، هم در هنگام مذاکره، قطع و سرکوب می‌کند هم بعد آن.

ما از سیاست شروع کردیم اگر چه شما خیلی مایل نیستید. اشاره کردیم که شما منتسب به یک جریان سیاسی بودید. این جریان در چند سال اخیر با شکست‌های انتخاباتی مواجهه بوده است. از یک سو خود را به نسبت دیگر جریان‌ها نزدیک‌تر به انقلاب اسلامی و ارزش‌ها می‌داند. اتفاقاً خود شما سال‌ها روی گفتمان انقلاب کار کرده اید. تجربیات چند سال گذشته که از حوزه سیاست داشته اید و حالا در مسیر شدن یک مقدار فاصله گرفته اید از سیاست، وضعیت این جریان سیاسی را چگونه می‌بینید؟

 سؤال شما مصداقی است و من مصداقی پاسخ نمی‌دهم. اما به طور کلی می‌گویم ضمن اینکه به تعاطی سیاست و فرهنگ قائلم، اما در این ارتباطی که با هم دارند، جایگاه فرهنگ در مقایسه با سیاست اولویت ارزشی دارد. یعنی کنش سیاسی باید از دل فرهنگ بیرون بیاید. هیچ اشکالی ندارد که یک آدم فرهنگی وارد سیاست بشود اما سعی کند نگاه فرهنگی و اصولی خود را بسط دهد و اسیر تندبادهای سیاسی و اتفاقات روزمره نشود. اگر اصولی را پذیرفته‌اید باید بسط پیدا کند و قاعده‌مند و روشمند شود نه اینکه تا دولتی جدید روی کار آمد تمام اصول خود را زیر پا بگذارید و توجیه گر وضع موجود شوید و عملاً و موج سوارانه تغییر موضع دهید. عهد یک اصولگرا نباید با تغییر دولت‌ها از بین برود. من بیش از این نمی‌توانم سؤال شما را پاسخ دهم.

 بله من هم می‌خواستم یادآوری کنم که آقای افروغ در همان دوره مجلس هفتم ذیل انتقاد درون گفتمانی بحث‌هایی را می‌کرد که حالا بعد از سال‌ها و تجربه شکست‌های متعدد، برخی به فکر تجدید نظر و آسیب شناسی اصولگرایی افتاده‌اند در حالی که به سخنان افروغ بی‌توجهی کردند.

وارد این بحث‌ها نمی‌شوم. روشنفکر باید نقد حال بکند، روشنفکر با شجاعت و مردانگی گره خورده است. باید نقدهای احتمالی خود را در زمانی که دولت‌ها در قدرت‌اند مطرح کند، پس از آن که لطفی ندارد. حتی امکان تفسیر نان به نرخ روزخوری نیز درمورد آن وجود دارد.

 ظاهراً تمایلی به ورود به بحث‌های سیاسی ندارید کما اینکه در چند سال گذشته هم حضور رسانه‌ای نداشته اید. بفرمایید چرا در این سال‌ها امتناع داشتید از مصاحبه با رسانه‌ها؟

 به تصورم چند دلیل داشته باشد، نخست، احساس می‌کنم رسانه‌ها رسالت روشنفکری‌شان کم رنگ شده است، یعنی دوشادوش سیاست زدگی و اقتصاد زدگی و کالایی شدن فرهنگ و علم و روشنفکری، برخی خبرنگاران هم کالایی و جناحی شده‌اند و این آزاردهنده است. دوم، تصور می‌کنم روح شکننده و وجه عاطفی بنده نیز یکی دیگر از عوامل باشد. ناسزا به کسی نگفته و نخواهم گفت و تحمل آن را نیز ندارم و بیزار از این بداخلاقی‌ها هستم. سوم، اگر به این نتیجه رسیده باشم که نگاه فرهنگی به سیاست ضروری‌تر است، باید آن را در عرصه مدنی سامان داد. چهارم، نخواستم ابزار فعل دیگری شوم. در دولت قبل (نهم و دهم) کسانی که تریبون و رسانه دولتی از جمله همین روزنامه ایران را در اختیار داشتند ما را مورد هجمه قرار می‌دادند. بعد وقتی دولت یازدهم شروع به کار کرد و ما شروع به نقد کردیم، شدیم تیتر اول برخی رسانه‌هایی که قبلاً هجمه و هتاکی می‌کردند. از کوچک‌ترین نقد و سخن بنده بزرگترین برداشت و تیتر علیه وضع موجود می‌ساختند. باید چه می‌کردم. با توجه به این نکته سعی کردم قالب نقدم را تغییر دهم و مفهومی‌تر در قالب مقاله و کتاب و روزنگاشت بنویسم.

این دلایل خیلی قانع‌کننده نیست. به هر حال شما به‌عنوان یک روشنفکر وقتی وارد عرصه می‌شوید باید پیه یکسری موارد را هم به تن‌تان بمالید؟

 بله، این درست است. اما باید عاقلانه متوجه رندی عده‌ای قدرت طلب موج سوار هم بود و از امکان سوء‌استفاده از مواضع رهایی بخش روشنفکری، ایجاباً و سلباً، یا به مثابه پلی برای قدرت یا به مثابه جریان‌سازی و تحریک احساسات در واکنش به این مواضع، آن هم توسط عده‌ای که از هر نمدی کلایی برای خود می‌سازند، جلوگیری کرد. حسب رابطه قدرت - مسئولیت چرا کسانی که مسئولیت اصلی بر عهده آنهاست در قبال اعمال و بی‌عملی‌های خود نباید جوابگو باشند؟ در ضمن، واقع بینانه به پیشبرد اهداف روشنگرانه و آگاهی بخش هم توجه داشته باشید. حرکت‌های اجتماعی قواعد و آدابی نیز دارد که از جمله آنها حمایت‌های مدنی فردی و گروهی است و این حمایت هاست که انگیزه آگاهی بخشی‌ها را ارتقا خواهد بخشید. به علاوه، یقین داشته باشید که به میزانی که نسبت به این حرف‌ها گوش شنوایی وجود داشته باشد، عمق و گستره این رهایی بخشی‌های درون گفتمانی و ریشه‌ای و به لحاظ اجتماعی دلسوزانه بیشتر خواهد شد.

نکته آخر اینکه دقت داشته باشید که برخی اوقات سکوت خود فریاد است. شما نباید همه سکوت‌ها را سکوت به معنای متعارف مورد نظر خود تعبیر کنید. خیلی از سکوت‌ها فریاد است. کسانی که از برخی سکوت‌ها ، طنین فریاد نمی‌خوانند ضعف شنوایی دارند. نام روزنگاشت حقیر فریادهای خاموش است. سربلند باشید
]]>
مروری بر ایده دکتر افروغ در باب نفی دوگانه‌ها/ دوگانه‌های دروغین 2017-08-28T21:29:04+01:00 2017-08-28T21:29:04+01:00 tag:http://afrough.mihanblog.com/post/1337 در راه مدرس مروری بر ایده دکتر افروغ در باب نفی دوگانه‌ها/  دوگانه‌های دروغینروزنامه صبح نو: دکتر عماد افروغ از آن دسته اندیشمندانی است که اندیشه‌اش را بر اساس دغدغه‌هایش شکل داده است. او در خلأ به تئوری‌بافی نپرداخته است و سعی کرده پروژه فکری خود را مبتنی بر حل مساله اجتماعی تدوین کند. یکی از دغدغه‌های او که به شکل یک ایده علمی و فکری درآمده «نفی دوگانه‌نگری»هاست. در این گزارش مروری خواهیم داشت بر دغدغه‌های افروغ و ایده‌اش برای حل مساله دوگانه‌نگری‌ها بر اساس گفته‌ها و نوشته‌های سال‌های اخیر او.درد ما
مروری بر ایده دکتر افروغ در باب نفی دوگانه‌ها/  دوگانه‌های دروغین


روزنامه صبح نو: دکتر عماد افروغ از آن دسته اندیشمندانی است که اندیشه‌اش را بر اساس دغدغه‌هایش شکل داده است. او در خلأ به تئوری‌بافی نپرداخته است و سعی کرده پروژه فکری خود را مبتنی بر حل مساله اجتماعی تدوین کند. یکی از دغدغه‌های او که به شکل یک ایده علمی و فکری درآمده «نفی دوگانه‌نگری»هاست. در این گزارش مروری خواهیم داشت بر دغدغه‌های افروغ و ایده‌اش برای حل مساله دوگانه‌نگری‌ها بر اساس گفته‌ها و نوشته‌های سال‌های اخیر او.


درد ما وحدت است

افروغ در همایش «حکمت مطهر» که در سال جاری برگزار شد، گفته بود: «درد امروز ما همین دوگانگی‌هایی است که امروز شاهد آن  هستیم. درد امروز ما درد وحدت است اما وحدت در عین کثرت.» به گفته افروغ، بشر از وحدت‌گرایی محض و متصلب و مطلق قرون وسطایی رنج برده است و ‌اکنون از انسان‌گرایی مفرطی رنج می‌برد که سر از تفاوت‌گرایی مطلق و مفرط درآورده است. برای افروغ دوگانه وحدت و کثرت فقط یک مساله نظری نیست، بلکه هنگامی این دغدغه جدی می‌شود که در ساختار عینی اجتماع ظهور می‌کند و موجب نزاع و خصومت اجتماعی و سیاسی می‌شود. افروغ در مراسم نکوداشت خود که چندی پیش برگزار شد به این نکته اشاره کرده بود که نتیجه دوگانه‌نگری‌ها این می‌شود که جای خادم و مخدوم عوض شود. لذا دین و حکومت و فلسفه و علم که بنا بوده خادم مردم باشند، مخدوم می‌شوند و مردم اسیر چیزهایی می‌شوند که خودشان آن را ساخته‌اند.
او با این دغدغه ریشه تمام رنج‌ها و مشکلات را در ثنویت‌گرایی و دوگانه‌نگری‌هایی می‌بیند که بشر به آن گرفتار شده است. افروغ در مقدمه کتاب «نگرش منظومه‌ای و دیالکتیک به سینما» چهارده عنوان از این دوگانه‌ها را فهرست کرده و توضیح کوتاهی پیرامون آن داده است. افروغ به حسب حوزه مطالعاتی خود که فلسفه و جامعه‌شناسی است، با طرح این دوگانه‌ها، ریشه‌های فلسفی و معرفتی آن را بررسی می‌کند. مثلا در بحث دوگانه «نفس و بدن»، «انسان و طبیعت»، «علوم انسانی در برابر علوم طبیعی» و «جسم در برابر ماورای جسم»، به مبحث ذهن و عین دکارت اشاره و اظهار می‌کند که همزمان با دکارت، ملاصدرا با ظرافت هر چه تمام بر ارتباط بین نفس و بدن اصرار می‌ورزد. او با آوردن فرازی از نوشته‌های ملاصدرا نشان می‌دهد که وقتی حکومت عدل برپا شود، عقل (یا همان قوه فاهمه و مجرد انسان)، شهوات (یا همان جنبه‌های محسوس و طبیعی انسان) را به خدمت می‌گیرد و دوگانه‌هایی ذکرشده حل خواهد شد.

نگاه برج عاج‌نشینانه به علم

افروغ ضمن اشاره به دوگانه علم و جامعه تشریح می‌کند که چگونه علم و پژوهش از جامعه و مردم دور افتاده و به نیازهای او بی توجه است. افروغ می‌نویسد: «امروزه یکی از دردهایی که با آن روبه‌رو هستیم، فقدان رابطه‌ای دیالکتیک بین خرد و جامعه است، یعنی پژوهش برای پژوهش، پژوهش بیگانه با فرهنگ و جامعه و انسان و نیازهای او... نگرش منتج به قالب‌گرایی و تک‌قالبی، نگرشی که مخاطبش هر که باشد مردم نیستند.» او با آوردن آیه‌ای از قرآن بیان می‌کند که آنچه برای مردم نافع است و نیازها را برمی‌آورد باقی می‌ماند. «دین هم خادم انسان است، فلسفه و علم که جای خود دارند. شخصا هیچ چیزی جز انسان و تعالی انسان، رشد و سعادت او را در این عالم مخدوم نمی‌دانم... نباید برج عاج‌نشینانه به رشته‌های علوم طبیعی و انسانی نگاه کرد، این علوم اگر نتوانند رفع نیازی کنند و مساله‌محور نباشند حذف خواهند شد.»
طرح مساله دوگانه‌‌ها به افروغ این توان را می‌دهد که ساحت‌های گوناگون علمی، اجتماعی، فرهنگی، سیاسی و... را نقد کند و فاصله ما تا شرایط مطلوب را نشان دهد. مثلا او در همایش «اسلام و مسائل معاصر» در حوزه فلسفه سیاسی دوگانه دموکراسی و تئوکراسی را مطرح می‌کند و سخن از راه سومی می‌گوید که از تعامل دو گونه قبلی به دست می‌آید. او معایب هر دو نوع حکومت را بر می‌شمارد. معایب دموکراسی را تحت عناوینی مانند حکومت غوغا و عوام، عدم التزام به اخلاق، ناپایداری سیاسی به دلیل چرخش قوا، ستیز بین گروه‌ها و امکان دیکتاتوری اکثریت فهرست می‌کند و آسیب‌های حکومت تئوکراتیک را با مفاهیمی مثل احساس استعباد و انقیاد مطلق از سوی مردم و توهم خدایی بودن حاکمان دینی در صورت فقدان ساز وکار نظارتی، نخبه‌گرایی صرف و این‌که فقط علمای دین حق انتقاد دارند، رواج تقلیدگرایی عاطفه‌گرایی و اقتدار کاریزماتیک دینی، حاکمیت تزویر و ریا، توده‌گرایی و ماکیاولیسم سیاسی و رواج توجیه دینی، شرح می‌دهد. او راه سوم خودش را دموکراسی جهت‌دار و فضیلت‌محور می‌نامد که می‌تواند حقانیت و مقبولیت را در موضوع مشروعیت جمع کند.
عماد افروغ در کتاب خود دوگانه‌های دیگری مانند «حکمت نظری و حکمت عملی»، «نظریه و عمل»، «عقل و عشق»، «علم و دین»، «دنیا و آخرت»، «فرد و جامعه»، «دال و مدلول» و... را مطرح می‌کند و در صدد است که با فراروی از آن‌ها، راه سومی را بگشاید و این دوگانه‌های دروغین را در طرحی کل‌گرایانه به وحدت و صلح برساند.

نگرش دیالکتیک راه حل ماست

راه حل کلی‌ای که افروغ برای حل این ثنویت‌ها ارائه می‌دهد، نگرش «دیالکتیک» است. او در این باره در کتابش می‌نویسد: «در نگرش دیالکتیک به دنبال وحدت در عین کثرت و تفاوت و با نگرشی فرایندی و غایت‌مدار هستیم. در نگاه دیالکتیک، نه به دنبال وحدت‌گرایی متصلب هستیم و نه برای ما تفاوت‌ها اصالت و اعتبار فی‌نفسه دارد. حتی در شدیدترین تضادها هم می‌توان نوعی اتصال و ارتباط جست‌وجو کرد. تغییر، شدن و حرکت و در نتیجه نفی، نفی نفی و کاستی‌ها و از بین بردن کاستی‌هایِ بر سر راهِ این از بین بردن‌ها، جایگاه ویژه‌ای دارد. در دیالکتیک نگاهی وجودی به ارزش‌ها و حقایق حاکم و گرایشی در عالم به سوی تحقق این ارزش‌های وجودی نهفته است.»
افروغ راه حل به صلح رسیدن این دوگانه‌ها را در کتاب «توحیدگرایی و صلح» توضیح داده است. از مهمترین شرایط رسیدن به این صلح که با نگرش دیالکتیک قرابت دارد، «فرهنگ گفت‌وگو» است. او در جلسه نقد و بررسی این کتاب درباره شرایط گفت‌وگویی که او آن را «پیش‌رونده» می‌خواند، گفته بود: «نگرش فلسفی به گفت‌وگو چیست؟ می‌توان این پیش‌فرض‌ را درباره گفت‌وگو مطرح کرد که فهم‌ها درباره حقیقت نسبی است اما داوری‌ها نسبی نیست و ما نیازمند عقلانیت داوری هستیم. بنابراین همه ما باید در برابر نقد گشوده باشیم. در این گفت‌وگو هر کس هر میزان از حقیقت را داراست باید آن را روی میز بگذارد تا «گفت‌وگوی پیش‌رونده» شکل بگیرد. در حالی که عمدتاً گفت‌وگوهای ما درجازننده بوده است و همواره سعی کرده‌ایم که دیگری را قانع کنیم و خودمان قانع نمی‌شویم.»
]]>
فرهنگ گفت‌وگو از پیش‌شرط‌های جلوگیری از افراط‌گرایی است 2017-08-27T10:54:28+01:00 2017-08-27T10:54:28+01:00 tag:http://afrough.mihanblog.com/post/1336 در راه مدرس  فرهنگ گفت‌وگو از پیش‌شرط‌های جلوگیری از افراط‌گرایی استاستاد جامعه شناسی دانشگاه، ذات مشترك و حق یكسان و برابر انسان‌ها، توجه به جهت و غایت آفرینش، منطق احتجاج و فرهنگ گفت‌وگو و ... را پیش‌شرط‌های جلوگیری از افراط‌گرایی معرفی كرد.به گزارش اداره‌كل روابط عمومی و اطلاع‌رسانی سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامی، عماد افروغ، جامعه‌شناس،  در سخنرانی خود در پنجمین دور گفت‌وگوی دینی ایران با كنفرانس اسقفان سوئیس كه با عنوان «تحلیلی فرادینی از بنیان‌ها و زمینه‌های افراط‌گرایی» ارایه شد، گفت: بر  فرهنگ گفت‌وگو از پیش‌شرط‌های جلوگیری از افراط‌گرایی است





















استاد جامعه شناسی دانشگاه، ذات مشترك و حق یكسان و برابر انسان‌ها، توجه به جهت و غایت آفرینش، منطق احتجاج و فرهنگ گفت‌وگو و ... را پیش‌شرط‌های جلوگیری از افراط‌گرایی معرفی كرد.


به گزارش اداره‌كل روابط عمومی و اطلاع‌رسانی سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامی، عماد افروغ، جامعه‌شناس،  در سخنرانی خود در پنجمین دور گفت‌وگوی دینی ایران با كنفرانس اسقفان سوئیس كه با عنوان «تحلیلی فرادینی از بنیان‌ها و زمینه‌های افراط‌گرایی» ارایه شد، گفت: بر این باوریم كه یكی از عوامل بسیار مؤثر در بروز و ظهور افراط‌گری‌ها، جنگ‌ها و خشونت‌های فاجعه‌آمیز در حیات بشری، دور شدن از حقایق وجودی و نگاه تاریخی‌گرایانه و در نتیجه قدرت‌گرایانه به حقایق است. نگاه قدرت‌گرایانه یا به عبارتی تبارشناختی به حقایق وجودی به قیمت نفی حقایق قطعی و فروكاستن آن به انسان و محدوده شناختاری اوست كه ترجمانی از تفوق معرفت‌شناسی بر هستی‌شناسی است.

وی افزود: نفی سوژگی انسان در شناخت حقایق وجودی و تقلیل آن به فعلیت‌ها و واقعیات گذرای تاریخی، عملاً انسان را به موجودی متناهی با تجربه‌ای محدود مبدل می‌سازد كه هرگونه كوششی برای فراتر رفتن از شناخت ذاتاً محدود و محصور در جهان خود یا شرایط زمانی ـ مكانی‌اش را ابتر می‌سازد. نادیده انگاشتن این وجه، انسان را گرفتار در دو محدودیت و دو جهان وجودی و شناختاری بسته می‌كند. نقی حقایقی ورای فعلیت‌ها و نفی من استعلایی انسان در شناخت این حقایق، عملاً چه نتیجه‌ای جز قدرت‌گرایی در ارزیابی واقعیات و فعلیت‌ها در برخواهد داشت؟ حاصل این قدرت‌گرایی، یا تسلیم محض و برده واقعیات موجود شدن است و یا ورود در نبرد قدرت برای سلطه بیشتر.

وی تأكید كرد: از هر طرف كه بنگریم حاصلی جز رادیكالیسم نخواهد بود، یا تلاشی رادیكال و بی‌بنیاد و بدون پشتوانه وجودی و حقیقی برای دستیابی به قدرت لگام‌گسیخته برای سلطه بر دیگری و یا تلاشی متقابلاً رادیكال برای رهایی از این سلطه و انقیاد. تلاشی رادیكال كه با میل آزادی و رهایی از یك سو و حسب تفسیر تبارگرایان قدرت‌گرا، میل به سلطه و قدرت بیشتر، مضاعف خواهد شد. در این رابطه ارباب ـ رعیتی همه چیز بوی قدرت و خشونت می‌دهد، چیزی جز جنگ قدرت و رهایی نخواهد بود. اصل بر سلطه است، یا باید مسلط باشی و یا تحت سلطه.

وی سپس در باب خاستگاه نظری و معرفت‌شناختی گفت‌وگو اظهار كرد: خاستگاه نظری و واقعی گفت‌وگو بیش از آنكه به یك مطلق‌ نااندیشی و ظرفیت روحی و آمادگی روانی برای پذیرش حرفی نو یا حرفی دیگر برگردد، به نوع نگاه و تعریف ما از معرفت‌شناسی و رابطه آن با هستی‌شناسی برمی‌گردد؛ اینكه عالم مستقل از معرفت ما از آن وجود دارد، چه باشیم، چه نباشیم، چه بشناسیم، چه نشناسیم، حقایقی مستقل از ما چه در عالم طبیعی و چه در عالم انسانی ـ اجتماعی وجود دارد.

عماد افروغ همچنین از ذات مشترك و طبعأ حق یكسان در برابر انسان‌ها، توجه به جهت و غایت آفرینش، دیگرگرایی، عشق و محبت، شكیبایی و گذشت، توجه به تفاوت‌ها و كثرت‌ها، همكاری متقابل، مسئولیت‌پذیری و وحدت در عین كثرت، منطق احتجاج و فرهنگ گفت‌وگو، عدالت اجتماعی و رفع نیازمندی‌ها، دولت وحدت‌گرا، جهان‌نگری و عام‌گرایی و نهادهای بین‌المللی، به عنوان پیش‌شرط‌های مؤثر در جلوگیری از افراط‌گرایی و ستیز خشونت‌آمیز و یا تعدیل آن، معرفی كرد.

بنا بر اعلام این خبر، پنجمین دور گفت‌وگوی دینی مركز بین‌المللی گفت‌وگوی ادیان و تمدن‌های سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامی و كنفرانس اسقفان سوئیس با عنوان «‌زمینه‌های افراط‌گرایی و رادیکالیسم در جوامع اسلامی و جوامع مسیحی ـ چالش‌ها و راهکارها»، پیش از ظهر امروز (5 شهریور) به ریاست ابوذر ابراهیمی‌تركمان، رییس سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامی و با حضور اسقف لوزان، ژنو و فرایبورگ و مسئول گفت‌وگوی بین فرهنگی و بین‌الادیانی این كشور، اروین تانر، دبیرکل کنفرانس اسقفان سوئیس، اعضای کنفرانس اسقفان سوئیس و اندیشمندان مسلمان و مسیحی، آغاز شد.
]]>
واکاوی پنج سال سکوت(2) 2017-08-25T23:45:47+01:00 2017-08-25T23:45:47+01:00 tag:http://afrough.mihanblog.com/post/1335 در راه مدرس واکاوی پنج سال سکوت(2)چه شد مجلسی شدید؟سال ورود بنده به مجلس سال 84 بود. تصورم از مجلس یك تصور فرهنگی بود. به كمیسیون فرهنگی رفتم و چند طرح فرهنگی مرتبط با حقوق اجتماعی شهروندی داشتم، مثل طرح تسهیل ازدواج جوانان، طرح ساماندهی مد و لباس و... حضور من را در آنجا ببینید، اما مگر می‌شود به دلالت سیاسی فرهنگ بی‌توجه بود؟ سیاست، شریف است، متاسفانه عده‌ای ناشریفش كرده‌اند. كاری با سیاست كرده‌اند كه سیاستمدارترین افراد در معنای منفی‌اش كه اگر فرصتی بیابند امان از مردم می‌برند، به نام مذمت س واکاوی پنج سال سکوت(2)


چه شد مجلسی شدید؟

سال ورود بنده به مجلس سال 84 بود. تصورم از مجلس یك تصور فرهنگی بود. به كمیسیون فرهنگی رفتم و چند طرح فرهنگی مرتبط با حقوق اجتماعی شهروندی داشتم، مثل طرح تسهیل ازدواج جوانان، طرح ساماندهی مد و لباس و... حضور من را در آنجا ببینید، اما مگر می‌شود به دلالت سیاسی فرهنگ بی‌توجه بود؟ سیاست، شریف است، متاسفانه عده‌ای ناشریفش كرده‌اند. كاری با سیاست كرده‌اند كه سیاستمدارترین افراد در معنای منفی‌اش كه اگر فرصتی بیابند امان از مردم می‌برند، به نام مذمت سیاست برای خود نام و نانی كسب می‌كنند. علی (ع) سیاست ورزی كرد، پیامبر (ص) سیاست ورزی كرد. من كه نمی‌توانم معتقد باشم كه سیاست جدا از دین، جدا از اخلاق و جدا از فرهنگ است، این خود یك تفكر سكولاریستی است كه اصولا با شاكله و منش و چارچوب نظری بنده نمی‌خواند. من اصلا انواع و اقسام دوگانه نگری‌ها را برنمی تابم چه خاصه دو گانه نگری كه به عنوان سكولاریزم باشد كه اصولا قبولش ندارم و امكانپذیرش نمی‌دانم.

گویا مواضع تان هم در مجلس متفاوت بوده!


در زمانی كه دیگر به اصطلاح اصلاح طلبان حاكم نبودند و مورد برخی بی‌مهری‌ها قرار گرفته بودند از حقوق آنان دفاع می‌كردم و هر گونه رفتاری را توجیه پذیر نمی‌دانستم. من از چه كسانی دفاع كردم و چه كسانی را به نقد كشیدم. بروید و ببینید. مجموع مواضع بنده در سه جلدی ما قال و من قال آشكار است. بنده كه نباید بگویم؟

نمی گویید؟

حوصله‌اش را ندارم!

چرا؟!

این همه نطق كردم، این همه موضع گرفتم له و علیه چه بود؟ دفاع از حق می‌كردم، دفاع از حقوق شهروندی می‌كردم كه جناح بر نمی‌دارد، به هر حال بایستی توجه به این معانی داشت. بعد هم مواردی را در مجلس به ویژه دو سال آخر دیدم كه واقعیت‌های تلخی را برایم آشكار كرد. به هر حال چیزهایی را دیدم كه خیلی چرك بود و زیبنده نظام جمهوری اسلامی نبود، به این نتیجه رسیدم كه برای وفاداری به آرمان‌های متعالی انقلاب اسلامی باید از عرصه رسمی خارج شد.

یعنی خودتان دیگر حضور مجلس را انتخاب نكردید؟

بله. از سال 85 علنا گفتم كه دیگر كاندیدا نخواهم شد. یك گفت‌وگوی تلویزیونی با آقای رشیدپور داشتم، آقای رشیدپور گفت: شما كاندیدا نمی‌شوید؟ گفتم: خیر، گفت: خوب این را معمولا برای بازار گرمی می‌گویند (قریب به این مضمون)، بلافاصله گفتم: لطفا بد اخلاقی نكنید، صبر كنید و ببینید و دیدید كه كاندیدا نشدم.

تا سال 88 را پژوهشگاه بودید؟

تا 88، در آن سال تقاضای بازنشستگی كردم.

چرا؟ آنجا هم سیاسی شد؟

كلا باید نقدهای بنده را به نهاد علم در ایران بدانید. فرصت كنید و كتاب ارزیابی انتقادی نهاد علم در ایران بنده را بخوانید تا متوجه شوید كه چرا دیگر نمی‌توانم دوام بیاورم. قرار نیست ما در جایی باشیم كه شاخص‌هایش غیر اخلاقی‌اند، فقط مربوط به این پژوهشگاه و آن پژوهشگاه و این دانشگاه و آن دانشگاه هم نیست. اصولا شاخص‌های ارتقای علم و اساتید شاخص‌های اخلاقی نیستند، علاوه بر مشكلات دیگر. مایل باشید بحث را ادامه دهیم اول كتاب را بخوانید، بعد در خدمت شما هستم. چون احساس می‌كردم كه قدرت مدنی مغفول واقع شده و نگاه گفتمانی هم به انقلاب اسلامی داشتم و نه حادثه‌ای، احساس كردم بیشتر به عرصه مدنی و گفتمانی انقلاب تعلق دارم تا عرصه رسمی؛ لذا به این عرصه و این قدرت پیوستم كه اگر این عرصه و این قدرت نبود انقلابی شكل نمی‌گرفت و نظامی متناظر مستقر نمی‌شد. فكر می‌كنم تشخیصم درست بوده باشد.

زود باز نشسته نشدید؟

بازنشست از چه چیزی؟ بازنشست یعنی چه؟

از تدریس! از كار علمی!

همه اینها را كه دارم، بیشتر هم دارم، یعنی از سال 88 كه خودم را بازنشست كردم كارهای علمی، تالیفات و تدریس هایم بیشتر شده است. پس از چه بازنشست شده‌ام؟ من اصلا بازنشست نشده ام؟ در واقع از یك فضای سخت غیرقابل تحمل فرمالیستی در راستای پروژه رهایی زندگی، خودم را نجات داده‌ام، هیچ‌گاه رعیت هیچ اربابی نبوده‌ام، نمی‌توانم رابطه ارباب- رعیتی در هر شكلش را تحمل كنم، نظام ارباب رعیتی را برای دیگران هم توصیه نمی‌كنم چه خواسته خودم.

یعنی نظام ارباب رعیتی در دانشگاه هم بوده!؟

بالاخره نخواستم رعیت باشم می‌خواستم آزاد باشم، نمی‌خواستم ارباب هم باشم. تصور نمی‌كنید محتوائا خیلی‌هایی كه به ظاهر بازنشسته نیستند در واقع بازنشسته‌اند و برعكس، خیلی‌هایی كه به ظاهر بازنشسته‌اند عملا بازنشسته نیستند؟

الان خیلی هم راحتم، حدود هشت سال است كه در واقع مثلا عزلت گزیدم. لذت دنیا و آخرت را می‌برم، راحتم، آقا بالا سر و وكیل وصی ناموجه ندارم، خودم چاپ می‌كنم، تدریس‌های پیشنهادی را یا می‌پذیرم یا نمی‌پذیرم. راهنمایی بسیاری از پایان نامه‌هایی كه آرزویم بوده كه انجام بشود را پذیرفته و به سامان رسانده‌ام. ببخشید قرار است در وهله اول یك زندگی خوب و سالم اخلاقی داشته باشیم، الباقی فرع‌اند. الان كه اینجا نشسته‌ام می‌گویم الحمدلله، كار ناتمامی ندارم. فردا بگویند دیگر باید غزل خداحافظی ات را بخوانی، كاملا آماده‌ام. كار انجام نشده ندارم، یعنی همه كارهایم را انجام داده‌ام، چه كتاب‌هایی كه می‌خواستم چاپ كنم، چه پایان‌نامه‌هایی كه می‌خواستم راهنمایی بكنم، چه كتاب‌هایی كه می‌خواستند با وساطت من به چاپ برسد. دانشجویان مایلند پایان‌نامه‌های‌شان به اسم خودشان چاپ بشود و تا حالا چندین كتاب را به اسم خودشان و با وساطت و مقدمه و پیشگفتاری از بنده و به درخواست خودشان به چاپ رسانده‌اند. یعنی جاهایی كه حسادت نمی‌گذاشته كتاب‌های اینها چاپ بشود تلاش می‌كردم و كتاب‌شان را به چاپ می‌رساندم.

گویا سال 88 جزو كسانی بودید كه از آقای میرحسین موسوی دعوت كردید به حضور در انتخابات؟

بله دقیقا

چرا؟

حسب تشخیص و جامعه‌شناسی سیاسی خودم، اصلا بحثم شخص میرحسین نبود، بحثم جریانی بود، علمی بود. می‌گفتم جامعه ما جامعه طیفی است، قطبی نیست؛ جامعه طیفی ویژگی‌هایی دارد.

یعنی چه كه طیفی است؟

یعنی نه به لحاظ اقتصادی طبقه شكل گرفته و نه فضا به لحاظ سیاسی و مدنی قطبی است. جامعه مدنی ما طیفی است، بنابراین اگر حضور حداكثری می‌خواهیم باید كاندیدای حداكثری بخواهیم، نباید كاندیداها قطبی باشند.

به نظرتان تشخیص درستی دادید؟

خیلی هم درست تشخیص دادم؛ گفتم اگر آقای احمدی‌نژاد بیاید این طرف فضا قطبی می‌شود، یعنی فضای اصولگرایی. اگر در اصلاح‌طلبان‌ هم فرد خاصی بیاید باز هم فضا قطبی و تصنعی می‌شود، با این فرض كه اینها دو تا هستند كه البته شك دارم، خیلی شكم هم بیشتر شده است.

چرا؟ یعنی می‌گویید یك جریان اند؟

نه؛ نه اینكه یك جریان‌اند، اما تشابهات و تفاوت‌های زیادی دارند، یعنی دو جریان كاملا مستقل نیستند، اصلا من نمی‌فهمم حتی عنوان اینها را هم نمی‌فهمم، مگر می‌شود كسی اصولگرا باشد و اصلاح‌طلب نباشد؟ من نمی‌فهمم؟ شما یك اصولی دارید و با آن اصول شرایط را ارزیابی می‌كنید و بعد متوجه ضرورت برخی اصلاحات می‌شوید. این هم امكان ندارد كه یك اصلاح‌طلب بگوید كه من عطف به هیچ اصولی اصلاح‌طلبی نمی‌كنم. یعنی چه؟ آدم كه عاقل باشد متوجه می‌شود كه نباید در دام این دسته‌بندی‌های نامعلوم و آشفته طرفینی گرفتار‌ آید. این دام و تله نه دنیا دارد نه آخرت، هر دو دعوای قدرت است، اینجا فقط سر مردم بی‌كلاه مانده است، «و تِلك الایامُ نُداوِلُها بین النّاس»؛ چپ می‌رود و راست می‌آید، چپ و راست هم در اینجا معنی غلطی دارد.

چرا غلط؟

آخر چه چپی را در دنیا سراغ دارید كه لیبرال باشد؟ چه چپی را سراغ دارید كه طرفدار آزادی لیبرالیستی باشد؟ و چه راستی سراغ دارید كه طرفدار عدالت باشد؟ چه ‌آش شله قلمكاریه كه اینجا درست شده است؟ طرف پارسونزی است می‌گوید من چپم. طرف طرفدار عدالت اجتماعی است می‌گویند راست است. پارسونز كه در دنیا به راست و محافظه‌كار بودن معروف است. چرا مردم را فریب می‌دهید؟ كسی نمی‌گوید چپ و راست در كشور نباشد، اما واقعی باشد. نه اینكه اصلا معلوم نباشد فلسفه سیاسی، ایدئولوژی و عضوگیری و امثال ذلكش چیست.

و می‌خواستید فضا قطبی نشود؟

من حسب واقعیت طیفی جامعه معتقد بودم اگر از هر دو طرف آقایان خاتمی و احمدی‌نژاد بیایند فضا قطبی می‌شود. اما اگر از طرف به اصطلاح اصلاح‌طلبان آقای موسوی بیاید فضا در جبهه اصلاح‌طلبان طیفی خواهد شد. در اردوگاه به اصطلاح اصولگرایان هم باید كوشید تا همین اتفاق بیفتد. تحلیلم درست بود، آقای میرحسین كه آمد آقای كروبی هم آمد. خب حالا در اصلاح طلبان فضا طیفی شده بود، حالا این طرف هم باید طیفی می‌شد. گفتم اگر تنها آقای احمدی‌نژاد بیاید فضا طیفی نمی‌شود، باید تلاش كنیم حداقل كس دیگری هم از جبهه اصولگرایان بیاید، اما این طرف می‌خواستند الا ولابد آقای احمدی‌نژاد به تنهایی بیاید. بحثم اصلا جناحی نبود، بحثم فكری بود.

از گذشته هم شناخت داشتید یا تشخیص فردی شما به حضور آقای موسوی بود؟

نه، تحلیلم بود. من در آن سال‌ها درس جامعه‌شناسی سیاسی دكتری برای دانشجویان گروه علوم سیاسی و جامعه‌شناسی دانشگاه تربیت مدرس را تدریس می‌كردم.

مثلا رابطه قبلی؟ رفاقت؟ دوستی؟

نه، من با همه رفاقت داشتم. با آقای میرحسین، به غیر از خاطره‌ای كه نقل كردم چند جلسه دیگر هم داشتم، یكی بعد از انتشار كتاب فضا و نابرابری من كه ظاهرا مورد توجه ایشان واقع شده بود، یكی در مورد چاپ كتابی در مورد فساد اقتصادی كه با همكاری تعدادی از محققان و با پیگیری و مقدمه‌ بنده انجام شد و یكی دو جلسه هم مربوط به بودجه فرهنگستان هنر در زمانی كه رییس كمیسیون فرهنگی مجلس بودم، در همین حد. آقای میرحسین كه آمد، گفتم حالا باید در طرف مقابل هم اتفاق مشابهی رخ دهد تا فضای سیاسی طیفی بماند. خیلی تلاش كردم تا اینكه آقای رضایی آمد، حتی جلسه‌ای هم با ایشان داشتم. خیالم آسوده شد و مصاحبه‌ای نیز به تشكر از آمدن ایشان كردم. حالا دیگر جدول حضور كاندیداهای معرف واقعیت طیفی جامعه، كامل شده بود. شرط حضور حداكثری مردم كه كاندیداهای متكثر باشد تامین شد. چند درصد از واجدین شرایط آرای خود را به صندوق ریختند؟ تا آنجا كه به یاد دارم 85 درصد، یعنی یكی از بالاترین حضور‌ها، اگر نگویم بالاترین. پس من درست تشخیص داده بودم، اما مگر می‌گذارند حرف حق برملا بشود؟ آن قدر وارد دعواهای حیدری و نعمتی‌اش می‌كنند كه اصل حرف و تحلیل پیش پای دعواهای جناحی ذبح بشود.

ولی وقتی آقای خاتمی انصراف دادند رفت به سمت قطبی شدن دیگر؟

نه. در نهایت چهار كاندیدا داشتیم كه سهم هر جریان دو كاندیدا بود. در دور بعد یعنی انتخابات سال 92 نیز در ابتدا فضا كاملا طیفی بود كه یكی از كاندیداها قطبی‌اش كرد و بنده هم بلافاصله موضع گرفتم. در این دوره همه چیزش خوب پیش می‌رفت، 8 كاندیدا بود و به هر حال طیفی بود. دفعتا یكی از كاندیداها از جناح اصلاح‌طلبان به نفع یكی دیگر از كاندیداها كناره‌گیری كرد و فضا را به سمت قطبی‌شدگی سوق داد. بنده بلافاصله موضع گرفتم و طرف مقابل را هم به اقدام مشابه و حسب عقلانیت سیاسی دعوت كردم كه این اتفاق رخ نداد. حالا دیگر مایل به ورود بیشتر به این مقولات نیستم. قصدم ارایه یك تحلیل ساختاری بود و بس. عزیز من، باور بفرمایید اگر الان به من بگویند تو اصولگرا هستی می‌گویم، بله، مبنائا و بنیانا اصولگرا هستم.

و جریانی؟

نه، جریانا خیر. من برای خودم اصولی دارم، افتخار هم می‌كنم خدا را هم شاكرم، مرگ من باشد آن روزی كه آن اصول را نداشته باشم، آزادیخواه نباشم، عدالتخواه نباشم، برایم اخلاق و معنویت بی‌معنا باشد.

چرا چند سالی است كم‌فروغ شدید؟ افروغ كم‌فروغ!

كم فروغ چه شدم؟ تا فروغ را چه تعریف كنید؟

بالاخره حضور در مجامع، رسانه‌ها و...

قالب حضورم عوض شده است، موقعی كه رسانه‌ها جدی‌تر بودند، روشنفكری می‌كردند و حقیقت‌گرا بودند و مصاحبه كردن و نوشتن در این قالب و به درستی آبرو داشت. «حضور پررنگی در رسانه داشتم اما از وقتی كه فرهنگ كلا» افول كرد و با افول فرهنگ، روشنفكری هم كم‌رمق شد و با كم‌رمق شدن روشنفكری خبرنگار هم از رسالت خبرنگاری‌اش فاصله گرفت و جناحی شد اینجا دیگر جای من نیست.

می‌توانستید بنویسید؟ مقاله، یادداشت، نقد كنید، جریان‌سازی كنید!

خب شما از كجا می‌دانید من ننوشتم؟

بالاخره كمتر در رسانه‌ها هستید!

به معنای مصاحبه كمتر شده است اما كماكان مقاله و كتاب و ترجمه و دلنوشته ادامه دارد.

چرا؟

عرض كردم. وقتی شما به یك قالبی می‌پردازی، قالب دیگر تحت‌الشعاع قرار می‌گیرد. وقتی می‌خواهم برای مثال دو كتاب تالیف و ترجمه شرحی بر دیالكتیك روی بسكار و دیالكتیك و تفاوت را منتشر كنم یا روزنگاشت‌هایم را سامان دهم و به چاپ برسانم و غیره و غیره، به نظر شما دیگر وقتی برای مصاحبه باقی می‌ماند؟ طبیعی است كه تا حدودی اثر می‌گذارد.

خودتان با این پاسخ قانع شدید؟ من كه قانع نشدم!

درسته، واكنش‌تان نشان می‌دهد كه قانع نشده‌اید، راستش خودم هم با این پاسخ قانع نیستم. یاد زندان و محاكمه مرتبط با دعوا افتادم كه كمی واقعیت را تغییر دادم. اما باور بفرمایید این دلیل واقعی‌تر است حداقل به نظر خودم. پوستم در برابر بداخلاقی‌ها، فحش‌ها و فضیحت‌ها چندان كلفت نیست. آنان كه نان قدرت و پیامدهای آن را می‌خورند فحشش هم بخورند، ‌آش نخورده و دهان سوخته چرا؟ شاید ما هم كمی عاقل شده‌ایم. به كسی ناسزا نمی‌گویم، تحمل ناسزای دیگران را هم ندارم. جهت اطلاع شما می‌گویم در همین آیین نكوداشت وقتی می‌خواستند كلیپی از بنده پخش كنند كه در آن تصاویری از افرادی بود كه مورد خطاب بنده در جلسه رای اعتماد بودند، گفتم: همه را سانسور كنید. پخش این تصاویر در شرایطی كه در قدرت نیستند شجاعت نیست كه عین بد اخلاقی است. بحمدالله پخش هم نشد.

خودتان به كسی ناسزا نگفته‌اید؟

اگر سراغ دارید كه من به كسی ناسزا گفته‌ام برملا كنید. بنده در برابر بداخلاقی‌های سیاسی و رسانه‌ای پوست كلفتی ندارم. همواره هم گفته‌ام كه یك شرط نقد خوب، نقد «آنچه» گفته می‌شود است و نه «آنكه» می‌گوید.

آبروی خودم را كه از سر صحرا نیاورده‌ام، یعنی چه؟ بنده یك دانشگاهی‌ام، بالاخره دوست دارم كارهای علمی‌ام را هم دنبال كنم.

كمتر حرف زدن‌تان به خاطر تبعات كمتر افكار و عقایدتان نیست؟

عرض كردم.

به نظرتان چرا ظرفیت پذیرش این سخنان نیست؟

همه حرف ما هم این است كه چرا ظرفیتش نیست؟

چرا فضاسازی نمی‌كنید؟ جریان‌سازی نمی‌كنید؟ ظرفیت‌سازی نمی‌كنید؟

واقعا آقای صلواتی فكر می‌كنید بنده كم كار كرده‌ام؟

بالاخره به نظرم بیان اینها خودش ایجاد ظرفیت می‌كند!

نه، قالبش را نگاه كنید، مقالات بنده كه پشتوانه همین مصاحبه‌هاست و روزنگاشت‌های تنهایی بنده و سایر تالیفات، كار نیست؟ اینكه هر روز دل نوشته‌ها و تحلیل‌ها و خاطراتم را می‌نویسم و تاكنون سه جلدش چاپ شده و دو جلد دیگرش نیز زیر چاپ است كار نیست؟ اینكه در مورد سینما می‌نویسم و مصاحبه می‌كنم كار نیست؟ اینها آگاهی‌بخشی نیستند؟ اینها روشنفكری نیستند؟ مگر باید فقط مصاحبه باشد؟ فقط قالب مصاحبه باشد؟ بنده قالب مصاحبه را هم رد نكردم. اصولا معتقدم باید چند قالبی باشیم، چون چند مخاطبی هستیم، اگر یك دانشگاهی بگوید كه من به جامعه كار ندارم به آگاهی بخشی كار ندارم و غیرذلك اصولا او را دانشگاهی نمی‌دانم.

گفتمان شما به نوعی خاص است آقای دكتر! برای اینكه این گفتمان خاص را بخواهید در جامعه نشر دهید، باید تئوریزه‌اش كنید، كاری كردید یا نه؟ این كار را وظیفه خود نمی‌دانید؟

من علاوه بر این مصاحبه‌هایی كه داشتم یا مقاله‌هایی كه نوشتم و كتاب‌هایی كه چاپ كردم، نیروی انسانی تربیت كرده‌ام، دانشجویان دكتری كه تربیت می‌كنم و تدریسی كه دارم، رساله‌هایی را كه خط می‌دهم به نظرتان به سمت و سو‌های خاص بی‌ارتباط با آن چیزی است كه در سوال‌تان به آن اشاره كردید؟

اینها كارهای ریشه‌ای‌اند‌؟

حتما كه نباید كار ریشه‌ای و عمیق و فرآیندی را فدای لحظه بكنم؟ اما از لحظه هم غافل نشده‌ام، واقعا به آن چیزی كه می‌گویم باور دارم. یعنی در میان مردم هستم برای‌شان سخنرانی می‌كنم. تلاش می‌كنم در حد بضاعتم در رفع مشكلات‌شان موثر باشم. بیشتر سخنرانی‌های من در همین راستا بوده است.

خیلی كه سخت نیست!

اتفاقا خیلی هم سخت بوده است، تصور نكنید حرف‌های عادی می‌زنم، حرف‌های خیلی كلیدی و مفهومی و انتقادی هم می‌زنم. به هر حال، از تمام قالب‌ها استفاده كرده‌ام، حالا یك مدتی است مصاحبه نمی‌كنم، شاید مصاحبه مفصلم یكی، دو تا با خود شما بوده باشد، یكی در رابطه با مجلس هفتم بود كه سال گذشته چاپ شد و دومی آن هم در حال انجام است.

چرا گفتید می‌خواهم مصاحبه سیاسی نكنم؟ علت؟

سیاست اگر می‌خواست اخلاقی بشود، اگر می‌خواست انسانی بشود، روند دیگری طی می‌كرد.

بهتر شدیم یا بدتر؟

به نظرم بدتر.

و روند سیاسی جامعه ایرانی؟

سوال‌تان سخت است. چند لایه است و نیاز به پژوهش مستقل دارد. همین قدر بگویم كه به نظرم اگر ملاك اخلاقی شدن سیاست به كارگیری اهرم‌های اقناع و نفوذ از سوی صاحبان قدرت و پرهیز از به كارگیری ترس و اغوا باشد كه آن هم در گرو اخلاقی، عقلانی و فرهنگی بودن آنان است، كماكان مساله داریم اما در مقایسه با دولت قبل رسانه‌های وابسته به دولت كمتر از حربه هتاكی استفاده می‌كنند. روند سیاسی جامعه منهای دولت را نیز كماكان احساسی غلیظ و به دور از عقلانیت می‌دانم. هرچند مدافع عقلانیت منهای احساس هم نیستم اما معتقدم جامعه احساسی‌تر شده است و این را مثبت ارزیابی نمی‌كنم.

نمره قابل قبول می‌دهید؟

در كل زمانی می‌توانم به سیاست نمره قابل قبولی بدهم كه فرهنگ ما به سیاست و اقتصاد تقلیل پیدا نكرده باشد. وقتی سیاست ما عقلانی و اخلاقی و فرهنگی می‌شود كه اصحاب فرهنگ ما اصحاب تفكیك نباشند، اصحاب انسجام و وحدت باشند. وقتی این اتفاق می‌افتد كه فرهنگ و علم ما كالایی نشده باشد، اما حالا شده است، لذا نمی‌توانم به دلیل این مقولات، نمره خوبی به اخلاقی بودن سیاست بدهم. من اینها را می‌بینم، من نگاه می‌كنم می‌بینم كه آن آدم فرهنگی كه زمین باید به راه رفتنش افتخار كند خیلی كم شده است و حتی بر این باورم كه جای خادم و مخدوم عوض شده است. این تغییر هم ناشی از دوگانگی افراطی به قیمت نادیده انگاشتن وحدت و انسجام است. مردم كه علی القاعده باید مخدوم باشند شده‌اند خادم قدرت و نهادهای مربوط به قدرت و نهادها و صنوف مختلف، چون فرهنگ ما كاركرد و مقاومت لازم را ندارد. یعنی اگر آدم فرهنگی ما اهل وحدت و انسجام بود، اهل تفرقه نبود اهل تفكیك و كالایی شدن نبود، اخلاق ما هم فرهنگی می‌شد، سیاست ما هم فرهنگی می‌شد، سیاست ما هم اخلاقی و عقلانی می‌شد. اگر فقر داریم، اگر اعتیاد داریم، اگر فحشا داریم، اگر بیكاری داریم، این را نباید در سیاست و اقتصاد جست‌وجو كنیم، باید در فرهنگ جست‌وجو كنیم.

آن وقت اتفاقی كه می‌افتد حالا با این همه بحث‌های رسانه‌ای، آموزشی، فرهنگی در همه ابعاد، چرا مثلا مجلس‌ها به تدریج نزول می‌كنند؟!

ببینید مرا می‌كشانید به موضع سیاسی. این را به رفتار سیاسی حكمرانان برمی‌گردانم. سال‌ها پیش گفتم: انزجار مردم از چیزی عقلانی است، اما گرایش به چیزی آنها الزاما عقلانی نیست، وقتی فرار می‌كنند عقلانی فرار می‌كنند، وقتی به سمت چیزی می‌روند به دلیل مایه‌های پرملات احساسی آنها، احساسی می‌روند. می‌خواهند فقط از قبلی‌ها راحت بشوند، دیگر كاری ندارند به چه كسانی و با چه سابقه و ویژگی‌هایی گرایش می‌یابند. یك رفتار كنش و واكنشی افراطی دارند و رفتار برخی مسوولان ما در این كنش و واكنش‌های افراطی و احساسی مردم موثر است. اجازه دهید بیش از این وارد این مقوله نشوم كه خاطرم مكدر می‌شود. در اهالی سیاست ما نیز اشتراك و تفاوت زیاد است. حضور فرهنگی در سیاست است كه این تشابهات و تمایزات را می‌بیند. فهم اشتراك در خوبی‌ها و بدی‌ها و فهم تفاوت‌های واقعی، نیاز سیاست امروز ما است. چنان نباشد كه تنها خوبی طرف خود و بدی طرف مقابل را ببینیم و از خوبی طرف مقابل و بدی طرف خود غافل شویم. این ویژگی اهل فرهنگ و اخلاق است و منافاتی هم به حضور در سیاست ندارد. می‌توان سیاسی بود و فرهنگی و اخلاقی هم بود. سیاست را با بداخلاقی، آن هم در جمهوری اسلامی نباید گره زد. اجازه دهید وارد این مقوله نشوم چون واقعا خسته‌ام. در فرصتی دیگر شاید در خدمت شما باشم.

الان حال‌تان خوب است؟

قطع نظر از سوال شما حالت روحی‌ام خیلی خوب است.

چرا خوب است؟

حالم خوب است چون احساس می‌كنم آلوده نشده‌ام.

ولی دغدغه‌مند هستید؟

اتفاقا حالم خوب است، چون دغدغه‌مندم، چون حالم خوب است نشان می‌دهد اسیر و گرفتار خیلی از این معضلات نشده‌ام. اگر اسیر معضلات بودم نه حالم خوب بود نه دغدغه‌مند بودم، یعنی اگر آلوده باشی دیگر نه حالت خوب است، نه دغدغه‌مند هستی، فقط فكر می‌كنی حالت خوب است.

ولی اگر می‌بینیم روند رو به نزول و سقوط است نباید خیلی حال‌مان خوب باشد؟

نه، بستگی دارد به اینكه حال خوب را چگونه تعریف كنید، گفتم حال فردی‌ام خوب است چون خود را آلوده نمی‌دانم، اما از یك طرف ناراحتم. در اینجا اشاره می‌كنم كه در آیین رونمایی از كتاب گفتم: مواجهه بنده با انقلاب اسلامی همراه با نشاط و افسردگی است. به گفتمانش نگاه می‌كنم شاد می‌شوم به واقعیات نگاه می‌كنم افسرده می‌شوم، بی‌تفاوت می‌شوم، دلخوش به توجیه می‌شوم. تصور می‌كنم حال غالب ما اینچنین باشد. اعتراضی نمی‌كنیم چون فكر می‌كنیم ممكن است وضع بدتر بشود، ما با خودمان ناصادقیم، اما این بی‌صداقتی تا كی دوام می‌آورد؟ حالا من دوست دارم تعلق به گفتمانش داشته باشم و شاد باشم و با این شادی به جنگ تلخی‌های بالفعل و افسرده زا بروم. تلاش هم كرده و می‌كنم، ولی قالب كارهایم متنوع و متغیر است.

اوضاع را چگونه می‌بینید؟

خیر است ان‌شاءالله. امیدوارم. نباید ناامید باشیم. هر قدر هم كه شرایط، شرایط خوبی نباشد نباید امیدمان را از دست بدهیم. صرفا برای اینكه انسان قابلیت الهی برای شدن و تغییر دارد. به عبارتی اشاره می‌كنم كه چندین بار از قول من نقل شده است: «آنگاه كه همه چیز علیه توست، آنگاه كه از آسمان و زمین بر تو محدودیت می‌بارد تازه آغاز شكفتن و بالندگی توست. » من شكی ندارم كه اوضاع بهبود می‌یابد. حسب اینكه هم روند عالم رو به بهبودی است و هم اینكه به تدریج انسان‌ها متوجه می‌شوند كه باید یك جور دیگر برخورد كنند. این امید كلی من است اما اگر بخواهید این امید را بچسبانید و الحاق كنید به یك اتفاق سریع، نه، این جوری نیست، یعنی آن را نمی‌بینم.

مثلا حالا كه كابینه معرفی شده و رای اعتماد گرفته، بعد فرهنگی كابینه را بهتر از كابینه گذشته می‌بینید یا نه؟

در كل معتقدم متصدیان وزارت ارشاد در دولت جدید بهتر از دولت قبل هستند. چون از نزدیك شاهد بودم. دغدغه‌های‌شان، نوع تصمیم‌گیری‌ها و تصمیم‌سازی‌های‌شان، مشورت‌پذیری‌شان، نوع تعریف و مواجهه‌شان با فرهنگ، بسیار فاخر‌تر و عمیق‌تر از قبلی‌هاست. قبلی‌ها سیاسی بودند. حالا از بد حادثه یا خوش‌اقبالی‌شان وارد فرهنگ هم شده بودند.

پس چرا بوی بهبود را نمی‌شنوید؟

ببخشید اگر بخشی از دولت و البته به نسبت اصلاح شد بخش‌های دیگرش هم خود به خود اصلاح می‌شود؟ بخش اقتصادی و سیاسی‌اش هم درست می‌شود؟ بعید می‌دانم خودشان همچنین ادعایی داشته باشند.

چقدر قایل به نقد انقلاب هستید یا نقد حكمرانان؟

نقد حكمرانان را كه همیشه گفته‌ام. نقد درون گفتمانی‌ام، نقد حكمرانان است. از گفتمان انقلاب اسلامی باید برای نقد سیاست‌ها و رفتارهای حاكمان در جمهوری اسلامی استفاده كنیم. ملاك نقدم انقلاب اسلامی است. حالا اگر كسی بگوید كه آقا من راجع به انقلاب اسلامی هم نقد دارم اشكال ندارد بیاید و بحث بكند. یعنی اگر كسی به خود انقلاب و گفتمان انقلاب اسلامی هم نقد دارد بنده چشم و گوشم باز است.

حرف آخر؟

حال شخصی‌ام خوب است، به این دلیل كه با انقلاب اسلامی مانوسم. با انقلاب اسلامی آشنا هستم، وقتی كه به مبانی فلسفی و كلامی و عرفانی و فقهی‌اش می‌نگرم، لذت می‌برم. ببینید من ممكن است از واقعیات ناراحت باشم، منزجر باشم، اما تا زمانی كه دستاویزی به نام انقلاب اسلامی برای نجات در دست دارم بسیار شاد هستم و محكم به آن چسبیده‌ام و با آن برای اصلاح امور با تمام سختی‌ها و مرارت‌هایش می‌كوشم.

و این طناب نجات چیست؟

گفتمان انقلاب اسلامی. من این را سفت چسبیده‌ام، چون آن را می‌شناسم، به سهم خود در تئوریزه كردن آن كوشیده‌ام. با پوست و استخوانم آن را لمس كرده و عمل كرده‌ام. هر قدر هم زشتی باشد این را رها نمی‌كنم. چون این را دارم حالم خوش است. این را هم می‌دانم كه چون حال من خوش است دلیل نمی‌شود كه لزوما حال دیگری هم خوش باشد. در نهایت از این حال خوش استفاده خواهم كرد و حال دیگری را هم خوش خواهم كرد به حول و قوه الهی.
]]>