در راه مدرس tag:http://afrough.mihanblog.com 2018-11-16T14:39:21+01:00 mihanblog.com مردم را باید شاد نگه داشت و به نیازهای واقعی آنها توجه کرد/ تا حق معاش مردم تأمین نشود، نمی‌توان ادعای دیگری داشت 2018-11-14T09:50:41+01:00 2018-11-14T09:50:41+01:00 tag:http://afrough.mihanblog.com/post/1461 در راه مدرس  مردم را باید شاد نگه داشت و به نیازهای واقعی آنها توجه کرد/ تا حق معاش مردم تأمین نشود، نمی‌توان ادعای دیگری داشتدر حکومت دینی، اولین نیاز«نیاز اقتصادی» و نخستین حق نیز حق معاش است. بنابراین تا حق معاش تأمین نشود، ما نمی‌توانیم ادعای دیگری داشته باشیم.پایگاه خبری جماران: بحث رضایتمندی و خشنودی مردم همواره یکی از موضوعاتی است که مورد توجه قرار گرفته، اما به راستی مردم با انجام چه اقداماتی از سوی مسئولین به درصد رضایتی نسبی در جامعه می رسند یا مهم‌ترین اولولیت‌ها برای خشنودی بیشتر مردم کدا
 مردم را باید شاد نگه داشت و به نیازهای واقعی آنها توجه کرد/ تا حق معاش مردم تأمین نشود، نمی‌توان ادعای دیگری داشت


در حکومت دینی، اولین نیاز«نیاز اقتصادی» و نخستین حق نیز حق معاش است. بنابراین تا حق معاش تأمین نشود، ما نمی‌توانیم ادعای دیگری داشته باشیم.

پایگاه خبری جماران: بحث رضایتمندی و خشنودی مردم همواره یکی از موضوعاتی است که مورد توجه قرار گرفته، اما به راستی مردم با انجام چه اقداماتی از سوی مسئولین به درصد رضایتی نسبی در جامعه می رسند یا مهم‌ترین اولولیت‌ها برای خشنودی بیشتر مردم کدامند؟

نمی‌توانیم از تقدم حقوق اقتصادی و حق معاش مردم غافل شویم

دکتر عماد افروغ در گفت و گو با خبرنگار جماران درباره چگونگی افزایش رضایت‌مندی و خشنودی مردم گفت: ما برای مردم یک نیاز واقعی و یک نیاز غیرواقعی قائلیم یا در برخی موارد نیازهای القایی. از این رو، نیازهای واقعی مردم مراتب دارد که به حقوق مردم بازمی گردد. مردم حقوقی متناظر با ذات و هستی خود دارند که می‌تواند جنبه‌های فردی، گروهی و اجتماعی داشته باشد.

وی افزود: در بین سه گروه فردی، گروهی و جامعه‌ای می‌توان تقدم و تأخری قائل شد. در حقیقت ما نمی‌توانیم از تقدم حقوق اقتصادی و حق معاش مردم غافل شویم. این مسأله یک واقعیت و امری شناخته شده است که اگر حق معاش مردم تامین نشود، نمی‌توان از نیازها و حقوق شادی آنها و حقوق مربوط به ابعاد هیجانی آنها سخن گفت.

اگر رضایت مردم را می‌خواهیم باید حق‌معاش آنها را تامین کنیم

این جامعه‌شناس در ادامه گفت: با اینکه ممکن است در برخی موارد خاص، انسان حاضر شود از حق معاش خود صرف‌نظر کرده و آنجا که پای شرافت، ناموس، وطن و دینش به میان آید، از آن بگذرد، چنانچه نمونه‌های بزرگی را در تاریخ دین خود و بشریت سراغ داریم که چنین کردند. اما ما نمی‌توانیم با حرف و حدیث و فرافکنی رضایت مردم را به دست آوریم یا با فرآیندهای اغوایی و القایی رضایت آنها را کسب کنیم.

وی با بیان اینکه بزرگترین و مهم‌ترین حق برای مردم «حق معاش» است، گفت: اگر رضایت مردم را می‌خواهیم باید حق‌معاش آنها را تامین کنیم و این حق هم مطلق و هم نسبی است. به نحوی که مطلق آن همگانی و مربوط به حق مطلق فقر و نسبی‌اش به محرومیت‌های نسبی ربط پیدا می‌کند که در مقام مقایسه تعریف می‌شوند. اینکه قشرها متناسب با انتظارات و توقع‌هایشان، امتیازات و امکانات خود را با دیگر اقشار مقایسه کنند و ببینند که از امتیازات عادلانه برخوردار نیستند.

مردم را باید واقعاً شاد نگه داشت و به نیازهای واقعی آنها توجه کرد


نماینده اسبق مجلس در ادامه گفت: ما امروز شاید در وجه مطلق قضیه کمتر مشکل داشته باشیم، یعنی شاهد نباشیم که کسی در حال دست و پنجه نرم کردن برای تأمین معیشت حداقلی خود باشد که البته من در این باره نیز دچار تردید هستم، اما ما از محرومیت‌های نسبی و مقایسه‌ای رنج می‌بریم. بنابراین ممکن است بتوانیم مردم را شاد نگه داریم و این کار را از طریق سرگرمی‌ها و تفنن‌های روزانه انجام دهیم. اما من شخصاً چنین مقوله‌ای را برنمی‌تابم، زیرا معتقدم که مردم را باید واقعاً شاد نگه داشت و به نیازهای واقعی آنها توجه کرد.

وی بیان کرد: ممکن است یک برده نیز از وضع موجودش راضی باشد و از روی عدم آگاهی یا جهالت فراموش کند که یک برده است، اما به هرحال برده بودن او یک واقعیت انکار ناشدنی است. شاید بتوان یک برده را از برده بودن خود راضی نگه داشت، اما بدون شک این یک رضایت واقعی نیست. بنابراین باید با شاخص‌های عینی و حقیقی رضایتمندی مردم را سنجید نه با شاخص‌های القایی و مبتنی بر اوهامات و تصورهای کاذبی که در جامعه به وجود می‌آیند.

شکاف درآمدی میان اقشار بیانگر این است که این دولت و دولت‌های گذشته موفق نبوده‌اند

این جامعه شناس در ادامه گفت: من پیش از هر چیز در شرایط فعلی، حق تقدم را به معاش، حقوق اقتصادی و به از بین بردن یا تعدیل نابرابری‌ها می‌دهم و معتقدم در این خصوص دولت ما موفق نبوده است. شکاف درآمدی میان اقشار و آحاد اجتماعی بیانگر این است که این دولت و دولت‌های گذشته موفق نبوده‌اند. بنابراین عدم موفقیت محدود به دولت فعلی نبوده و دولت‌های پیشین نیز چنین تجربه‌ای داشته‌اند.

وی افزود: ما زمانی می‌توانیم بگوئیم که ملت ایران راضی و خشنود است که به لحاظ نابرابری‌های اجتماعی شاهد شکاف‌های فزاینده و مضاعف اقتصادی و درآمدی نباشیم. اما وقتی که در شاخص‌های عینی گفته می‌شود که 81 درصد پاسخ دهندگان یک نظرسنجی معتقدند ناآرامی های دی ماه سال گذشته به دلیل مسائل اقتصادی و نارضایتی ناشی از آن به وجود آمده یا در نظرسنجی ملی نشان داده می‌شود که 78 درصد، مهم‌ترین دغدغه کشور را مسائل اقتصادی می‌دانند، نمی‌توان مسأله دیگری را مطرح نمود.

دولت و خبرگزاری‌های وابسته به آن باید واقعیت‌ها را بشنوند

افروغ گفت: تا نظرسنجی‌ها و آمارها این گونه‌اند، حکایت از عدم موفقیت دارند. حال ممکن است با حاکم شدن یک گروه سیاسی و تلاش برخی رسانه‌های منتسب به آن، واقعیت بازگو نشود یا عده‌ای در تلاش باشند تا دغدغه‌ها و اولویت‌ها را به شکل دیگری بازگو کنند. ولی دولت و خبرگزاری‌های وابسته به آن باید آنچه واقعیت دارد را شنیده و تلاش نکنند تا با فعالیت‌های هژمونی و استیلایی در اختیار خودشان، تصویر دیگری از واقعیت بسازند.

وی در پایان گفت: در حکومت دینی، اولین نیاز«نیاز اقتصادی» و نخستین حق نیز حق معاش است. بنابراین تا حق معاش تأمین نشود، ما نمی‌توانیم ادعای دیگری داشته باشیم. این حدیث پیامبر اکرم(ص) که می فرمایند؛«من لا معاش له لا معاد له» کسی که معاش ندارد معاد هم ندارد، باید مورد توجه قرار گیرد. نمی‌توان به نام حکومت دینی، معادگرایی کرد و از نیازهای روزمره مردم غافل شد. بحث این نیست که خورد و خوراک روزانه مردم تامین شود، بلکه بحث اصلی محرومیت نسبی است که باید در جهت برداشته‌شدن شکاف‌ها اقداماتی را انجام داد.
]]>
برخی سینماگران از حال ناخوش مردم سوءاستفاده می‌کنند 2018-11-14T08:10:59+01:00 2018-11-14T08:10:59+01:00 tag:http://afrough.mihanblog.com/post/1459 در راه مدرس برخی سینماگران از حال ناخوش مردم سوءاستفاده می‌کنندگروه هنر؛ یک استاد دانشگاه گفت: سینماگران سودجو این روزها از حال ناخوش مردم سوء‌استفاده می‌کنند و با تولید فیلم‌های به اصطلاح طنز درصدد کسب درآمد مالی هستند. سینمای انقلاب را نباید جدای از سینمای اجتماعی دانستعماد افروغ، استاد دانشگاه در گفت‌‌وگو با خبرنگار ایکنا( داوود کنشلو ) ماهیت سینمای انقلاب را این چنین توصیف کرد: ابتدا باید بگویم اظهارات من بیشتر نظری و مفهومی است نه مصداقی و تاریخی، برای همین انتظار نداشته باشید تا بگویم به اسم سین برخی سینماگران از حال ناخوش مردم سوءاستفاده می‌کنند


گروه هنر؛ یک استاد دانشگاه گفت: سینماگران سودجو این روزها از حال ناخوش مردم سوء‌استفاده می‌کنند و با تولید فیلم‌های به اصطلاح طنز درصدد کسب درآمد مالی هستند.

 سینمای انقلاب را نباید جدای از سینمای اجتماعی دانست

عماد افروغ، استاد دانشگاه در گفت‌‌وگو با خبرنگار ایکنا( داوود کنشلو ) ماهیت سینمای انقلاب را این چنین توصیف کرد: ابتدا باید بگویم اظهارات من بیشتر نظری و مفهومی است نه مصداقی و تاریخی، برای همین انتظار نداشته باشید تا بگویم به اسم سینمای انقلاب تا به امروز چند کار تولید شده است. سینما به مدد انقلاب اسلامی رشد کیفی خوبی داشته است، البته می‌شود این موضوع را در قالب یک ژانر تعریف کرد، زیرا اشاعه معنا و مفاهیم ارزشی در قالب یک گونه سینمایی به نظرم عملی غیرمعقول نیست.

وی افزود: سینمای انقلاب تا زمانی که مفهوم انقلاب به خوبی تعریف نشود، قابل تشریح نیست؛ تعریفی که مبانی نظری، فلسفی، سیاسی، فرهنگی، اقتصادی و اجتماعی آن درک شده باشد، در غیر این صورت تعریفی که ارائه می‌شود بیشتر جنبه احساسی و هیجانی به خود می‌گیرد. یکی از پارادوکس‌هایی که در هنر هفتم آن را تجربه کردم این است که به لحاظ جریانی، مصداقی و تاریخی، بین برخی سینماگران ایرانی به وجود آمده است و این موضوع به جداسازی سینمای اجتماعی و سینمای انقلابی بازمی‌گردد. اتفاقی که درک آن برای من راحت نیست، زیرا این دو‌گانگی در حقیقت نقض غرض انقلاب اسلامی است.

افروغ ادامه داد: انقلاب یک پدیده اجتماعی است که هدفی اجتماعی هم دارد، برای همین چگونه می‌شود گونه‌ا‌ی را با عنوان سینمای انقلاب تعریف کرد، ولی در آن حوزه به موضوعات اجتماعی نپرداخت؛ باید بگویم سینمای انقلاب باید در مهم‌ترین قدم خود، انقلاب را درک کند؛ حال ممکن است سؤال شود انقلاب اسلامی چیست؟ انقلاب اسلامی یک تحول ساختاری در جهت آزادی، عدالت اجتماعی و اخلاق است برای همین هر فیلمی بتواند این وجه را به تصویر بکشد به نظرم فیلمی انقلابی است، البته باید توجه داشت، چون انقلاب ما شاخصه اسلامی را در معنا دنبال می‌کند، فیلم‌ها هم باید از شاخصه توحیدی بودن بهره ببرند. باید تأکید کرد فیلم توحیدی اثری نیست که در آن تنها رفتار یا مناسک توحیدی تصویر شود.

افروغ متذکر شد: با این توضیح ممکن است، فیلم‌هایی ساخته شود که عنوانشان انقلابی نباشد، اما معنای آن‌ها درباره سینمای توحیدی باشد، بنابراین از نظر من این فیلم‌ها، انقلابی هستند. در همین راستا بسیاری از فیلم‌های اجتماعی که عنوان انقلابی ندارند در حقیقت آثاری انقلابی هستند و برعکس آن، برخی فیلم‌هایی که ظاهر انقلابی دارند هیچ نشانی از معنای مورد نظر را دنبال نکرده‌اند.

وی درباره مصادیق و چارچوب‌های سینمای انقلاب گفت: با این‌که علاقه‌ای ندارم از فیلم‌های خاص نام ببرم، ولیکن چون پرسیده شد تنها تجربه خود را در این زمینه می‌گویم؛ به باور من «آژانس شیشه‌ای» و «از کرخه تا راین» فیلم‌هایی هستند که آن‌ها را بسیار پسندیدم و اطلاق عنوان انقلابی به آن‌ها کاملاً درست است، البته نام بردن از این دو فیلم به معنای این نیست که آثار دیگری در این حوزه وجود ندارد، اما چون در این گفت‌‌و‌گو نمی‌توان همه آثار را نام برد من تنها به دو مثال اکتفا می‌کنم، درباره این دو فیلم باید اضافه کنم این آثار با جامعه ما بیگانه نیستند و اصطلاحاً برای خلاء ساخته نشده‌اند، برای همین درد‌ها و مشکلات جامعه را می‌توان در آن‌ها مشاهده کرد.

وی در پاسخ به این سؤال که آیا تولیدات سال‌های اخیر سینما را می‌توان نمودی از آثار انقلابی نام برد؟ گفت: نمی‌توانم به طور قاطع در این زمینه اظهارنظر کنم، زیرا رگه‌هایی از آثار انقلابی را در سینمای امروز می‌توان مشاهده کرد. این مسئله را در جشنواره دو سال پیش که داور آن بودم به خوبی مشاهده کردم، ولی در مقایسه با کل، تعداد این فیلم‌ها به اندازه‌ای کم است که نمی‌شود روی آن حساب جدی باز کرد. نکته دیگری که باید درباره فیلم‌های سینمایی این دوره مطرح کنم این است که برخی کارگردانان سعی دارند از حال ناخوش مردم سوءاستفاده کنند و با تولید کار‌های به اصطلاح طنز سوداندوزی کنند؛ این رویه آزار دهنده‌ای است که جای توجیه و توضیحی باقی نمی‌گذارد.

وی ادامه داد: در این مقطع باید کلیت فیلم‌های سینمای ایران را نقد کرد و تعریفی از آثار فاخر داشت. در این زمینه می‌توان فیلم «ویلایی‌ها» را به عنوان کار فاخر نام برد. این فیلم در تمامی قالب‌های سینمای امروز تحسین برانگیز بود و جای تأسف است که این اثر نتوانست جایزه‌ای را به خود اختصاص دهد.

افروغ درباره پرتره‌سازی در سینمای انقلاب اظهار کرد: جواب به این پرسش برای من دشوار است، چون بر خلاف ستایش قهرمان در سینما، آنچنان با قهرمان‌پروری در سینما موافق نیستم و بیشتر طالب سینمایی هستم که در آن اصل بر قاعده‌گرایی است؛ منظور این‌که در گرایش‌های سینمایی هیچ‌وقت شخص محور نیستم، بلکه قاعده برایم اهمیت دارد. این تفکر نشئت گرفته از باور‌های جامعه‌شناسانه بنده است. جامعه افت و خیز دارد برای همین ممکن است بر موضوع پرتره‌نگاری تأثیر بگذارد و این نوع برخورد سبب آسیب به اثر است. البته درباره این موضوع حرف‌های زیادی برای گفتن دارم که از بیان آن معذورم.
 

]]>
تحریم‌های آمریكا و بار سنگین مسئولیت سینمای مقاومت 2018-11-14T07:38:42+01:00 2018-11-14T07:38:42+01:00 tag:http://afrough.mihanblog.com/post/1460 در راه مدرس تحریم‌های آمریكا و بار سنگین مسئولیت سینمای مقاومتبه گزارش گروه فرهنگی خبرگزاری دانشجو، عماد افروغ رئیس اسبق كمیسیون فرهنگی مجلس شورای اسلامی مقابله با تحریم‌های آمریكا علیه ایران را مقاومت مردم در شرایط امروز منطقه اعلام كرد و گفت: اعمال تحریم علیه ایران مسئله جدیدی نیست و از بدو ظهور و پیدایش انقلاب اسلامی آغاز شده است .بنده معتقدم مسائل هسته‌ای و مذاكرات بین‌المللی و غیره بهانه است مشكل آمریكا ریشه در انقلاب اسلامی دارد كه منجر به مقاومت انسانی، اسلامی و سیاسی در برابر زیاده خواهی در  بر
تحریم‌های آمریكا و بار سنگین مسئولیت سینمای مقاومت


به گزارش گروه فرهنگی خبرگزاری دانشجو، عماد افروغ رئیس اسبق كمیسیون فرهنگی مجلس شورای اسلامی مقابله با تحریم‌های آمریكا علیه ایران را مقاومت مردم در شرایط امروز منطقه اعلام كرد و گفت: اعمال تحریم علیه ایران مسئله جدیدی نیست و از بدو ظهور و پیدایش انقلاب اسلامی آغاز شده است .بنده معتقدم مسائل هسته‌ای و مذاكرات بین‌المللی و غیره بهانه است مشكل آمریكا ریشه در انقلاب اسلامی دارد كه منجر به مقاومت انسانی، اسلامی و سیاسی در برابر زیاده خواهی در  برابر پیوند نامیمون استکبار و صهیونیسم می‌شود.

وی افزود: مقاومت در لفظ و محاوره آسان است اما در عمل جریان سازی سیاسی و اعتقادی را به بار می‌آورد. در شرایط جنگ نرم و تحریم‌های اجباری آمریكا، ایستادگی و مبارزه در برابر حق به تاراج رفته یك ملت جامه عمل به خود گرفته و ساز و كاری اساسی را می‌طلبد. نمود این جریان در سبك زندگی مردم، به ریشه‌های تاثیرگذار آن در سرنوشت یك كشور  باز می‌گردد.

افروغ خاطر نشان كرد: اوج قدرت مقاومت در ایران، به اوایل انقلاب اسلامی و دوران دفاع مقدس باز می‌گردد كه با مدیریت، جریان سازی و عملگرایی به نتیجه مطلوبی رسیده است. به طور كلی مقاومت از بدو ورود اسلام یك حركت جدی بوده و در سیره امام علی(ع) به آن اشاره شده است. آنچه كه امروز در عرصه بین‌الملل می‌بینیم یك آسیب بزرگ است كه در بی توجهی به ظرفیت مقاومت در هر كشوری، ادامه پیدا می‌كند. مقاومت زمانی نتیجه بخش می‌شود كه همه جوانب سیاسی، اقتصادی، فرهنگی و غیره را در بر گیرد و از ذهن، محصول و كنش مقاوم بهره مند شود.

افزایش تحریم‌های آمریكا که به نوعی شامل دارو و تجهیزات پزشکی نیز می‌شود واكنش پذیر است و بار مسئولیت سینمای مقاومت را در بخش فرهنگی سنگین‌تر كرده است. به تعبیری دیگر تحریم‌ها دستی بر تشدید معضلات و مشكلات اجتماعی داشته و بهبود آن به مشاركت و همراهی همه حوزه‌ها نیاز دارد.

تصور اشتباه برخی مسئولان نسبت به تفاوت سینمای اجتماعی با سینمای انقلاب، پیامدهای جبران ناپذیری برای بخش فرهنگی داشته است. در حالی كه انقلاب خود یك پدیده اجتماعی بوده و هدفی اجتماعی دارد. تناقض و مغایرت این دو سینما ناشی از جهل و منفعت پرستی برخی افراد است و هیچ توجیه منطقی ندارد.
]]>
از جنگ تا صلح 2018-11-11T04:20:52+01:00 2018-11-11T04:20:52+01:00 tag:http://afrough.mihanblog.com/post/1458 در راه مدرس از جنگ تا صلحفرهنگ امروز 24(محمد سعید پروین): عماد افروغ جامعه شناسی که این روزها دامن از گرد سیاست برچیده و سرگرم دل مشغولی های مطالعاتی و فلسفی خود است، معتقد است که صلح با ذات دین در ارتباط است، او به آرمان شهری قائل است که بخشی از واقعیت است و برخی اتفاقات باعث تشکیل آن می گردد. افروغ در نظریات خود به جهانی شدن حقیقی تأکید دارد و وضعیت موجود را نوعی جهانی سازی می داند و منشأ بسیاری از نزاع ها و جنگ های معاصر. نویسنده کتاب توحید گرایی و صلح می گوید، اگرچه آزادی و عدالت بدون اخلاق و عرفان جم
از جنگ تا صلح


فرهنگ امروز 24(محمد سعید پروین): عماد افروغ جامعه شناسی که این روزها دامن از گرد سیاست برچیده و سرگرم دل مشغولی های مطالعاتی و فلسفی خود است، معتقد است که صلح با ذات دین در ارتباط است، او به آرمان شهری قائل است که بخشی از واقعیت است و برخی اتفاقات باعث تشکیل آن می گردد. افروغ در نظریات خود به جهانی شدن حقیقی تأکید دارد و وضعیت موجود را نوعی جهانی سازی می داند و منشأ بسیاری از نزاع ها و جنگ های معاصر. نویسنده کتاب توحید گرایی و صلح می گوید، اگرچه آزادی و عدالت بدون اخلاق و عرفان جمع نمی شود، اما صلح هم به تنهایی نه مثبت است و نه مفید، بلکه وجه در خدمت انسان بودن آن است که ارزش آن را تعیین می کند؛ به همین دلیل، اگر انسان مورد تعدی قرار بگیرد و ارزش های انسانی دچار تهدید شود، باید به دفاع از آن جنگید. برای تعیین نگاه دکتر افروغ در خصوص آنچه موجب برهم خوردن توازن زندگی بشر و بروز جنگ می شود و همچنین ریشه های هستی شناسی پدیده جنگ و صلح با ایشان به گفتگو نشستیم.
 
واقعیتی بنام جنگ شاید یکی از رخدادهای مکرر و غیر قابل اجتناب در طول تاریخ بشر است؛ به نظر شما چه عواملی سبب بروز جنگ و خشونت های فاجعه آمیز می شود؟


بر این باورم كه یكی از عوامل بسیار مؤثر در بروز و ظهور افراط‌گری‌ها، جنگ‌ها و خشونت‌های فاجعه‌آمیز در حیات بشری، دور شدن از حقایق وجودی و نگاه تاریخی‌گرایانه و در نتیجه قدرت‌گرایانه به حقایق است. نگاه قدرت‌گرایانه یا به عبارتی تبارشناختی به حقایق وجودی به قیمت نفی حقایق قطعی و فروكاستن آن به انسان و محدودة شناختاری اوست كه ترجمانی از تفوق معرفت‌شناسی بر هستی‌شناسی است. نفی سوژگی انسان در شناخت حقایق وجودی و تقلیل آن به فعلیت‌ها و واقعیات گذرای تاریخی یا به عبارتی نفی وجه لایتناهی بشری و ناوجود و غیابی كه در فرآیند شدن خود، فعلیت‌های خود را می‌یابد عملآً انسان را به موجودی متناهی با تجربه‌ای محدود مبدل می‌سازد كه هرگونه كوششی برای فراتر رفتن از شناخت ذاتاً محدود و محصور در جهان خود یا شرایط زمانی - مكانی‌اش را ابتر می‌سازد. نادیده انگاشتن وجه لایتناهی بشری در فرارفتن از محدودة زمانی - مكانی خود و فروكاستن وجود به فعلیت، عملاً انسان را گرفتار در دو محدودیت و دو جهان وجودی و شناختاری بسته می‌كند. نقی حقایقی وراء فعلیت‌ها و نفی من استعلایی انسان در شناخت این حقایق، عملاً چه نتیجه‌ای جز قدرت‌گرایی در ارزیابی واقعیات و فعلیت‌ها در برخواهد داشت؟ حاصل این قدرت‌گرایی، یا تسلیم محض و برده واقعیات موجود شدن است و یا ورود در نبرد قدرت برای سلطه بیشتر. از هر طرف كه بنگریم حاصلی جز رادیكالیسم نخواهد بود، یا تلاشی رادیكال و بی‌بنیاد و بدون پشتوانه وجودی و حقیقی برای دستیابی به قدرت لگام گسیخته برای سلطه بر دیگری و یا تلاشی متقابلاً رادیكال برای رهایی از این سلطه و انقیاد. تلاشی رادیكال كه با میل آزادی و رهایی از یك سو و حسب تفسیر تبارگرایان قدرت‌گرا، میل به سلطه و قدرت بیشتر، مضاعف خواهد شد. در این رابطه ارباب - رعیتی همه چیز بوی قدرت و خشونت می‌دهد، چیزی جز جنگ قدرت و رهایی نخواهد بود. اصل بر سلطه است، یا باید مسلط باشی و یا تحت سلطه. همه در نبردی بی‌امان برای سلطه به سر می‌برند، نتیجه چیست؟ آن كه مسلط می‌شود به قصد نوعدوستی و خدمت به خلق نیز مسلط نمی‌شود كه اصولاً انسان‌شناسی و هستی‌شناسی نوعدوستانه تفاوتی بنیادین با انسان‌شناسی خودپرستانه و معطوف به قدرت دارد. در حالت نیچه ای و اراده‌گرایی معطوف به قدرت، قدرت وسیله نیست، هدف است، اما در حالت نوعدوستانه، قدرت ابزار است، نه هدف. بنابراین، بی‌اعتقادی به قطعیات و حقایق فراتاریخی و عدم باور به وجه لایتناهی انسان، برخلاف باور القایی رایج نه تنها به زندگی مسالمت‌آمیز نمی‌انجامد كه بسترساز خشونت و افراطی‌گری متقابل از هر دو طرف‌ معادله حاكم و محكوم خواهد بود.

جنگ های رخ داده در طول تاریخ به نام دین است اما در جوهر دین نیست، این انتخاب جنگ به جای صلح چه سودی به بشر می رسانده است؟ اگر فرض بگیریم مبنای جنگ های تاریخ بیشتر اقتصادی بوده تا اعتقادی، چطور می توان این جنگ هایی که براساس اختلافات اعتقادی شکل می گیرد را توجیه کرد؟


اینطور نیست که چنین جنگ هایی نبوده، به نام دین بوده است زیرا درک نادرستی از دین وجود داشته و توحید، محور قرار نگرفته است. آنچه باید در  ادیان مورد توجه قرار داد، صرفا الوهیت خداست یعنی توحیدگرایی یک دین و نه رفتارها، مسلک ها و آیین های دینی باید ملاک ناب داوری از ادیان باشد. این موارد یعنی رفتارها و آیین ها و... دینی می توانند چندگانه باشند، می توان یک نگاه پلورالیستی به آیین ها و رفتارهای دینی داشت. منظور این نیست که بین دین و غیر دین تفاوت نیست، صحبت در حیطه ادیان است. از نظر من هر دینی که الوهیت ناب تری داشته باشد، حقانیت بیشتری نیز دارد زیرا دین جز توحید و یکتاپرستی ناب نیست؛ البته رسیدن به این داوری که الوهیت و توحیدگرایی ناب، ملاک داوری ادیان است، مجوزی برای تحریک و تشویق به دینی از طریق جنگ نخواهد بود. همان دینی که از آن به عنوان یکتاپرستی یاد می شود، به انسان دستور داده که چگونه با غیر هم کیش خود برخورد کند. این دین در کجا مسلمانان را دعوت کرده است که برای نشر دین بجنگید؟ آنجا که سخن از جنگ می رود، جنگ با کافر حربی و متجاوز است، جنگ با کسی است که سد راه اخلاقیات، پاکی ها و خوبی ها شده و در حال تهدید خوبی و پاکی است. سخن بسیار روشن است، آن جنگ ها به نام دین و یکی از دلایل آن تفسیرهای سطحی از دین بوده است؛ حاضر نبودند اولا بفهمند یعنی فهم دقیقی از لایه های زیرین دین خود داشته باشند، ثانیا این فهم خود را از طریق گفت وگو به دیگری انتقال دهند. دلایل دیگر آن علاوه بر تفسیرهای قشری، منفعت طلبی ها، زیاده خواهی هایی و اغراض دیگری که در فرهنگ قرآنی به زیبایی هر چه تمام به تصویر کشیده شده است، در بعضی مقاطع تاریخی روکش دینی نیزیافته اند البته در همان زمان نیز افرادی آگاه به مسایل حضور داشتند. به طور مثال فردی به نام فرانسیس(لقبی که پاپ فعلی برای خود انتخاب کرده است)که یکی از قدیسان معروف عالم مسیحیت است. فرانسیس، اسقف یایک مقام بالای کلیسا نبود، فردی عادی و فرزند یک پوشاک فروش مرفه بود. تمام  دارایی پدر را ترک و خود ژنده پوشی اختیار می کند. ایشان درست در زمان جنگ های صلیبی زندگی می کند. این را از کتاب خود مسیحیان نقل می کنم که فرانسیس در آن دوره جنگ های صلیبی نزد مسلمان ها می رود و از آنها می پرسد که «آیا حاضر به دست برداشتن از جنگ هستند؟» مسلمانان موافقت می کنند و او خوشحال نزد سردمداران جنگ صلیبی می رود و مطلب را منتقل می کند که «مسلمانان حاضرند دست از جنگ بردارند، شما چه می کنید؟» اما آنها نمی پذیرند و پس از آن فرانسیس گوشه نشین می شود. مشاهده می شود که در آن دوران نیز مسلمان ها چهره خوبی از خود بر جای می گذارند، جنگ صلیبی را خود مسیحیان آغاز می کنند، به رغم این که مسلمان ها حاضر به پایان دادن جنگ هستند. اینها واقعیت های تاریخی است که خود عالم مسیحیت متوجه شده است و بارها گفته اند که بخشی از اختلافات موجود، ناشی از آن تاریخ ماست.

آیا گروه هایی که منافع اقتصادی آنها ایجاب می کند فرقه ها و ادیان با هم بجنگند در تلاش برای افروختن شعله جنگ هستند؟

منافع اقتصادی، سیاسی و فرهنگی در آن دخالت دارند اما آنها می دانند و می فهمند که مردم، دینی هستند؛ حتی هنگامی که جناب آقای هانتینگتون می خواهد توجیهاتی دینی از وضعیت موجود جهان ارائه دهد، گویی به طور غیر مستقیم اعتراف می کند که جهان کنونی، جهان دینی است. به دلیل اینکه جهان امروز جهانی دینی است و غرب سرمایه داری و تجاوزگر نیز این مطلب را دریافته است که باید سنگری به نام دین برای خود بیابد، سخن از جنگ های صلیبی را تازه می کند. بسیار متاسفم که در دولت گذشته با نوشتن نامه به بوش، این سنگر مسیحیت را به او اعطا کردند. من همان زمان نطق کردم، گفتم که این کار را نکنید! سنگر مسیحیت را به بوش ندهید! او هیچ ربطی به مسیحیت ندارد! او را به عنوان یک مسیحی خطاب نکنید زیرا این توجیهی می شود برای سربازان مسیحی که تصور خواهند کرد انگیزه ای دینی نیز در پس سیاست های جنگ طلبانه بوش در منطقه وجود دارد. چرا متوجه نمی شوید جمهوری اسلامی ایران جایگاه حساسی دارد؟ جایگاه حساس آن برای بسط دین، معرفت دینی و جوهر دین است و جوهر دین، توحید است و ادیان توحیدی با هم دعوا ندارند. ادیان غیرتوحیدی نیز باید به این مسایل جهان معاصر توجه داشته باشند. تاکید می کنم برای بسط دین، عطف به آموزه های دینی حق جنگ کردن وجود ندارد. به زور شمشیر می خواهیم دین را گسترش داد، اصلا چنین عملی مغایر با روح دین است؛ اگر جنگ هایی نیز بوده، جنبه دفاعی داشته است. باید نگاه جوهر گرایانه به دین، توجه به شرایط زمانیو مکانی، فهم دقیقی از جهان معاصر و فهم عمیقی از همیشه تاریخ داشت. برخی اوقات جنگ هایی اتفاق می افتند که ظاهری از دین را دارند اما جوهر دین را ندارند حتی به نام دین هم نیستند و برخی فکر می کنند که یک دین گرایی در این اندیشه ها وجود دارد. به طور مثال سخن از خدایی می کنند که خواهد آمد؛ مگر خدا نیست و نبوده که خواهد آمد؟ خدا همیشه بوده است، انسان است که حجاب دارد. تفسیرهای آنچنانی و قدرگرایانه می کنند و یک نوع عرفان کاذب را به جوانان پاک نیت القا می کنند. خود اینها در تاریخ غرب، موید جنگ و نازیسم بوده اند و امروز می خواهند برای جوانان به متفکران نوعی ایمان گرایی و عرفان گرایی تبدیل شوند. جهان تا بوده، خدا بوده است؛ این انسان است که رجعت نکرده و دور شده است، انسان است که پرده ها در برابر چشمانش قرار گرفته، اوست که باید رشد کند. در حال حاضر بزرگان تمام ادیان بایدمتوجه شرایط حساس زمانی و مکانی شوند، بدانند که روح دین مهم تر از آیین ها و رفتارهای دینی است، دعواهای تاریخی را کنار بگذارند و جوهر گرایانه به دین بنگرند. باید متوجه شوند چه دام هایی به نام نبرد ادیان بر سر راه آنها ایجاد شده تا منافع خود را پیش برند. باید از قشری گری، تفکر جمودگرا، متعصبانه و بنیادگرایی های سلفی مآبی که امروز در جهان مسیحیت و به طور ویژه در جهان اسلام مشاهده می شود، فاصله گرفت و به گونه ای دیگر جهان را نگریست. چه انسانی-حتی بدون دین- برحسب فطرت خود می پذیرد که به طور مثال فردی در جمع هم کیش های خود عملیات انتحاری انجام دهد؟ آن هم به نام خدا و قربت الی الله، با این فرض که به بهشت می رود. کدام بهشت؟

 براساس تحقیقاتتان شما معتقدید که ارائه تصویری آرمانی و وفاق گونه و بدون توجه به ریشه های مستعد تکثرگرایی و بروز اختلاف، نه تنها به گسترش واقعی صلح نمی انجامد بلکه عملاً اذهان را از توجه به بخشی عمده از عوامل بروز جنگ و نا امنی منحرف می کند و شرایط را برای مانور جنگ افروزان مهیاتر می سازد. چرا؟


بدون تردید بخشی از اتفاقات جنگی و تنازعات فی ما بین انسان ها و کشورها، معلول بی توجهی به عوامل فرهنگی و اخلاقی است و در این مساله هیچ تردیدی نیست، اما نباید عوامل بروز جنگ را محدود به این عوامل دانست. نگارنده معتقد است، قطع نظر از عوامل اجتماعی، واقعیت و سرشت انسانی به گونه ای است که اختلاف و تنازع را اجتناب ناپذیر می کند و طبعاً بخشی از لایه های عینی و اجتماعی بروز اختلافات و تنازعات نیز معلول همین لایه طبیعی و انسانی است. به عبارت دیگر، بعد مادی و جسمانی انسان و وجه صیرورت و مبتنی بر حرکت و تکاپوی این عالم، اقتضای تضاد و درگیری دارد. بی توجهی به این مقوله با اهمیت، نادیده انگاشتن بخش عمده اختلافات و برخورد خیالی و پنداری با مقوله جنگ و صلح است. خواجه نصیر طوسی، یکی از فیلسوفان اسلامی، عالم را به سه دسته جسمانی یا شر محض، نفسانی یا درهم آمیختگی خیر و شر و عقلانی یا خیر محض تقسیم می کند. اهل عالم جسمانی، اهل تضاد شناخته شده اند و مقتضای تضاد، اختلافی است که میان مردم دنیا وجود دارد. اهل عالم نفسانی، اهل ترتب شناخته شده اند و مقتضای ترتب، اتفاق و اتحادی است که میان اهل ایمان وجود دارد و بالاخره اهل عالم عقلانی، اهل وحدت شناخته شده اند و مقتضای وحدت، یگانگی اهل قیامت و روز رستاخیز است.

وقتی اتحاد و اتفاق در باطن اشخاص تحقق داشته باشد، اختلاف ظاهری آنها می تواند رحمت تلقی شود زیرا اختلاف ظاهری نه تنها به اتفاق باطنی آسیبی وارد نمی سازد، بلکه می تواند در استحکام و استواری آن نیز موثر باشد. اما اتحاد و اتفاق غیر باطنی و در واقع ظاهری نمی تواند اختلاف و تفرقه باطنی را از میان بردارد؛ زیرا اختلاف در باطن به این معناست که اهل ظاهر و مردم دنیا از حقایق امور، نا آگاه و بی خبرند. واقعیت آن است که دنیا هم اکنون درگیر وحدت صوری و اختلاف باطنی است و بخشی از لاینحل ماندن تنازعات بشری نیز ریشه در همین واقعیت دارد.

 اختلاف باطنی از چه مسایلی نشأت می گیرد؟


حکیم نامی، بین کمال اول و کمال ثانی، معتقد به ثنویت و دوتایی است. کمال اول یا فلسفه نظری مربوط به هویت اولیه انسان، ولی کمال ثانی یا فلسفه عملی یا همان اخلاق فردی و اجتماعی، مربوط به منش و شخصیت کامل و عالی انسانی است که صرفاً با دانش فلسفه به دست نمی آید، بلکه بایستی شخص، صفات کمالی را به دست بیاورد تا یک حکیم یعنی انسان ذی قیمت شناخته شود، نفس انسانی نیز تا به اصول اخلاقی متصف نشود، جهان اطراف او روی صلح و عدالت و امنیت و سعادت را نخواهد دید.

انسان در یک تحلیل فلسفی – روان شناختی، دارای دو نظام درونی و روانی است و می توان آن را به ثنویت روح و نفس تعبیر کرد که هرکدام مدعی حاکمیت بر بدن و قوای آن می باشند و مدام بر سر این حکومت نزاع دارند. یکی روح خاکی و حیوانی – که در قرآن از آن به «نفس اماره» تعبیر شده – و تابع نظام عام جهانی است و دیگر روح ملکوتی و انسانی – که تعبیر قرآنی «نفس لوامه» را می توان اشاره به آن دانست. اقتضای روح حیوانی، خود مرکزی و خودپرستی و انحصار طلبی و بی اعتنایی به حقوق دیگران است. این روح همان است که انسان را به تجاوز و سلطه بر اموال و جان و شرف دیگران سوق می دهد و ستم و دشمنی و جنگ را پدید می آورد و انصاف و عدالت را نمی شناسد. ولی روح انسانی، برعکس، خود را مسئول تامین سعادت و حفظ حقوق دیگران می داند و خود را در برابر جامعه مسئول می بیند و گاه در این راه به فداکاری هایی دست می زند و حتی مال و جان خود را ایثار می کند و گاه خود را قربانی آرمان های الهی و خیرخواهانه و بشر دوستانه می کند.

آیت الله جوادی آملی، از فیلسوفان صدرایی معاصر، جنگ و صلح را از رخدادهای عالم طبیعی می داند و معتقد است که البته در دنیای ماورای طبیعت غیر از صلح مطلق چیزی راه ندارد. از نظر ایشان، تنها منطقه ای که در آن جنگ و تهاجم از یک سو و گریز یا دفاع از سوی دیگر یافت می شود، نشئه حرکت و تکاپو است، چنانکه تنها محدوده ظهور شر و پیدایش آسیب، مرحله طبیعت و ماده است. در محدوده ثبات و تجرد هیچ مزاحم و آسیبی رخ نمی دهد. انسان از آن جهت دارای بعد مادی است و در محدوده حرکت به سر می برد و از منطقه تکاپو بیرون نیست، از آشوب جنگ و ستیز، خواه به عنوان تهاجم و خواه به عنوان دفاع بیرون نیست. در اصل جنگ فرقی بین پیامبر الهی که معلمان جوامع بشری هستند و زمامداران خودسر، که دشمن بشریت اند، نیست. به تعبیر ایشان، قیام و اقدام در راه تکامل و جهاد و اجتهاد در مسیر تعالی فرد و جامعه از سنت های مشترک همه انبیا بوده و هست، سوره حدید که متکفل بیان برنامه نبوت عامه است همه انبیا را با صلاح کتاب آسمانی و سلاح آهن زمینی همره می داند بنابراین از نظر ایشان همه انسان ها در زندگی طبیعی خود در ستیز و سازش به سر می برند. خواه به عنوان رهبر باشند، خواه به عنوان پیرو، خواه در صراط حق گام بردارند، خواه در طریق باطل تفاوت عمده در مبدأ فاعلی و غایی و نیز در ساختار نظام داخلی آن است. بر این اساس نمی توان علی الاطلاق جنگ را قطع نظر از مبدأ فاعلی و غایی و انگیزه، جهت و هدف آن، پدیده ای مذموم دانست.

 عوامل اجتماعی به چه صورت موجب بروز جنگ می شود؟


قطع نظر از هستی شناسی فردی و ابعاد دوگانه خلقت بشری و تنازع فراگیر در بعد جسمانی عالم وجه هستی شناسی غیر فردی و یا به عبارتی وجه اجتماعی، اعم از گروهی و ملی انسان ها نیز از عوامل بالقوه دیگر نزاع و مناقشات فی ما بین است. بحث این نیست که این وجوه عملاً باعث درگیری می شوند. بحث این است که اینها از عوامل بالقوه منازعات محسوب می شوند، اما در شرایطی دیگر و مشروط به توجه به عواملی، همین عوامل می توانند عامل تقویت کننده صلح و آشتی و یا حداقل نسبت به آن بی تفاوت باشند. فرایند تفکیک اجتماعی یا به عبارتی گروه بندی های اجتماعی، اعم از طبیعی و مدنی، در بعد گروه های منزلت، گروه های قدرت و طبقات اجتماعی که متناظر با مواهب کمیاب اجتماعی، منزلت، قدرت و ثروت است، خواه ناخواه بسترهایی را برای نابرابری و قشربندی اجتماعی و طبعاً مبارزه بر سر منابع و مواهب کمیاب طبیعی و اجتماعی فراهم می کند. به سخن دیگر خصلت تکثرگرایانه و تفاوت گرایانه ناگزیر حیات اجتماعی، استعدادی برای بروز ستیزها و درگیری های اجتماعی است. همان گونه که اشاره شد، دامنه این گروه بندی های جنسی، نژادی، مذهبی، قومی، ملی، منطقه ای، قاره ای تا گروه های منزلت، قدرت و طبقات اجتماعی در نوسان است. یک مواجهه با این گروه بندی ها و تعلقات مختلف، پاک کردن صورت مساله و نادیده انگاشتن آنها و به قیمت وحدت گرایی و یکپارچه گرایی صوری است، اما مواجهه ای دیگر اصالت و اعتبار بخشیدن به این تفاوت ها در فضایی بدون توجه به عموامل وحدت بخش و پیوند دهنده است. البته مواجهه سومی نیز وجود دارد که با نگاهی واقع گرایانه هم متوجه این تفاوت ها وتکثرها و هم دل مشغول عوامل وحدت بخش و پیوند دهنده است و تصور این است که نگاه سوم، نگاه صواب و مورد نیاز حیات بشری، به ویژه در دوران معاصر است.

 در جلوگیری از افراط‌گرایی و ستیز خشونت آمیز و استقرار صلح چه پیش فرض‌ها و پیش شرط‌هایی مؤثر است؟

1- ذات مشترك و طبعأ حق یكسان و برابر انسان‌ها
باور به اینكه انسان‌ها در ذات و سرشت یكسان‌اند و تفاوتی به لحاظ خلقت و طبیعت ندارند. ماده یک اعلامیه حقوق بشر تصریح می کند که «ابنای بشر همه آزاد به دنیا می آیند و در کرامت و حقوق با هم برابرند، همه از موهبت خرد و وجدان برخوردارند و باید با هم برادروار رفتار کنند.»

2- توجه به جهت و غایت آفرینش
جهت متعالی و صلح‌آمیز، امید بخش و بهجت زای عالم و عاقبتی اخلاقی و عادلانه برای این عالم، تحقیقاً مورد تأیید تمام ادیان ابراهیمی است. باور به "شدن" و صیرورت عالم از یك سو و قائل شدن به جهت تعالی و اخلاقی برای آن از دیگر سو، از لوام چنین باوری است.

3- دیگرگرایی، عشق و محبت

پرواضح است كه عدم خشونت یا صلح را باید در پرتو عشق و عدم نفرت و عدم تمایل به جنگ و انتقام به دست آورد. به تعبیری «هیچ صلحی با قرارداد و شمشیر برقرار نمی‌گردد، ولی با عشق می‌توان صلح را برقرار كرد» از مقولات اساسی و مرتبط با تحمل و مدارا، وجود "یك گرایی"و فقدان "دوآلیسم" یا ثنویت است. نتیجه یك گرایی در شیوه تفكر، پیوستگی میان "من" و "دیگران" است و نتیجه دوآلیسم، جدایی "من" و "آن دیگری" است. «بر اساس محوریت عشق در عرفان، اساس آفرینش بر جاذبه است و قانون عشق بر همه موجودات حكومت دارد و این رابطه وقتی بین انسان و خدای او دایر می‌شود، همه موجودات جهان نیز برای انسان، گرامی و دوست داشتنی است، "عاشقم بر همه عالم كه همه عالم از اوست".»

4- شكیبایی و گذشت
اگر در محور بالا ، تأكید بر هویت فرهنگی و عرفانی یك گرایانه است، دراینجا بیشتر تأكید بر وجه فردی رفتار اخلاقی و توأم با شكیبایی و ایثار است. در اینجا بیشتر مراد اخلاق قناعت و از خودگذشتگی و به تعبیر خواجه نصیر تفوق كمال ثانی بر كمال اول است. اقتضاء كمال ثانی و روح انسانی، احساس مسئولیت در برابر تأمین سعادت و حقوق دیگران است و «گاه در این راه به فداكارهایی دست می‌زند و حتی مال وجان خود را ایثار می ‍كند و گاه خود را قربانی آرمان ‌های الهی و خیرخواهانه و بشردوستانه می‌كند.»

5- توجه به تفاوت‌ها و كثرت‌ها
انسان‌ها درحیات فردی و اجتماعی خود برخوردار از هستی شناسی‌های مختلف فردی، گروهی، جامعه‌ای76، منطقه‌ای، بین‌المللی و متدرجاً جهانی و طبعاً، احساس تعلق‌های متناظر خواهند بود. این تعلق‌های هویتی امری اجتناب ناپذیر بوده و باید در سیاست‌های مربوط به وحدت و همبستگی مطمح نظر قرار گیرند. نمی‌توان با نادیده انگاشتن این تفاوت‌ها و كثرت‌ها به دنبال انسجامی اندامواره و یك شكل بود. همان گونه كه تفاوت‌گرایی محض و بی‌توجهی به میثاق‌ها و پیوندهای مشترک قابل قبول نخواهد بود، بی‌توجهی به تفاوت‌ها نیز ناگزیر به اقتدارگرایی و تحمیل‌های زوری و تهدیدآمیز خواهد انجامید.

پذیرش این تفاوت‌ها و تكثرها برای جلوگیری از قوم‌مداری و ارزیابی سایر فرهنگ‌ها و ملت‌ها از زاویه فرهنگی خاص است كه غالباً از سوی صاحبان قدرت و در برهه‌ای در قالب نظریه‌های شرق شناسی صورت گرفته است. توجه به این تفاوت‌ها، بستر برای نگاه بومی و متناسب با شرایط و ویژگی‌های محیطی و فرهنگی فراهم می‌كند، تنها باید مراقب بود كه این بومی گرایی اولاً مانع توجه به عوامل وحدت‌زا نباشد و ثانیاً مانع فهم نقاط ضعف "خودی" و نقاط قوت فرهنگ و اندیشه دیگر نشود.

6- همكاری متقابل، مسئولیت‌پذیری و وحدت در عین كثرت

در كنار فرآیند تفكیك و تمایز یافتگی كه در محور قبل به آن اشاره شد، فرایند انسجام و وحدت مطرح است كه ناظر به پیوند و پیوست این تفاوت‌ها به منظور جلوگیری از گسست و انفصال بین واحدهای فردی، ملی، منطقه‌ای و در جهت توجه به اهداف و مسئولیت‌های مشترك است. جتی در دستیابی به این پیوند نیز مشاركت ملل مختلف امری ضروری است.

از سوی دیگر هر چه گروه‌ها و دولت‌های محروم در جامعه و در جهان، در نتیجه آگاهی از محرومیت نسبی، مشروعیت توزیع منابع مطلوب را بیشتر زیر سؤال ببرند امكان بروز ستیز افزایش می‌یابد و هر چه ساخت اجتماعی جهانی متصلب‌تر باشد و مجاری لازم برای بروز تظلم‌ها و نارضایی‌‌ها و حل و فصل درگیری‌های اجتماعی دردسترس نباشد، این ستیز شدیدتر خواهد بود. فقدان ارزش‌های مشترك بین گروه‌های درگیر نیز بر شدت این ستیز خواهد افزود.78 در كل توجه به تفاوت‌ها در كنار نیازمندی‌ها و تأكید بر مشتركات و زمینه‌سازی برای همكاری آزادانه متقابل از محورهای اساسی مقوله وحدت در عین كثرت است.

7- منطق احتجاج و فرهنگ گفتگو

بدون تردید یكی از راه‌های برقراری صلح و تحكیم حیات مسالمت‌آمیز و جلوگیری از افراطی‌گری و رفع اختلاف‌ها یا كم رنگ شدن و به محاق بردن آنها، توجه به منطق گفتگو و ملزومات آن است. گفتگو و ملزومات برهان گرایی آن، ابزاری ضروری و مفید برای مفاهمه و رسیدن به اصول مورد توافق و مشترك و متعاقباً عمل و اقدام مشترك است. مهم نیست كه ما حقیقت را نزد خود بدانیم یا خیر، مهم این است كه در مقام مباحثه و انتقال آن به دیگری از منطق زور، تهدید و اغوا و فریب به دور باشیم و از منطق و روش استدلال و اقناع استفاده كنیم. نكته مرتبط دوم روان‌شناسی مناسب گفتگو و پرهیز از تحجرگرایی و تفكر دگماتیك و آمادگی برای پذیرش حرف و منطق نو است. این دو مقوله نباید با یكدیگر خلط شوند. در مقوله اول، منظور حقیقت‌گرایی برهانی است و در مقوله دوم، منظور روحیه پذیرش حرف نو، گفتگو و پرهیز از جزم‌اندیشی متعصبانه و بدون پشتوانه عقلی و برهانی است. قرار نیست در این گفت و گوها الزاماً، توافقی مبنایی به معنای دست كشیدن از باورهای ریشه‌دار صورت گیرد، این گفت و گوها می‌تواند ضرورت در پرانتز گذاشتن این اختلافات به دلیل شرایط زمانی و مكانی و توجه بر محورهای مشترك را برجسته كند. همان گونه كه در صدر مقاله آمد، از گفتگو می‌توان هم به عنوان بستری برای بحث و مناظره در مورد تفاوت‌ها و هم به مثابه ابزاری برای توجه به مشتركات و كنار گذاشتن محورهای اختلاف استفاده كرد.

8- عدالت اجتماعی و رفع نیازمندی‌ها
بحث عدالت ابعاد مختلف فردی، گروهی، جامعه‌ای، ملی و فراملی در سطوح مختلف منطقه‌ای بین‌المللی و حتی جهانی دارد. به دلیل پیوند عدالت با مفهوم حق، عدالت دامنه وسیعی دارد و ابعاد مختلفی را برمی‌گیرد. بپذیریم كه صلح به معنای فقدان ستیز است، نابرابری‌ها و بی‌عدالتی‌ها در تمام سطوح سیاسی، فرهنگی و اقتصادی می‌تواند منشأ بسیاری از ستیزها و درگیری‌ها شود. ریشه‌های فقدان صلح را نباید تنها در مسائل فرهنگی و شخصی و اخلاقی جستجو كرد، این ریشه‌ها را باید در عوامل و ساختارهای تبعیض‌آمیز و نابرابر هم جستجو كرد. در اینجا به طور خاص منظور ما بعد اقتصادی عدالت اجتماعی و مسأله‌ای به نام فقر ناشی از روابط استثماری و توزیع نابرابر فرصت‌ها و منابع اقتصادی است. آمارهای اقتصادی حاکی از شكاف روزافزون "داراها" و "ندارها" وافزایش بهره‌مندی داراها در مقایسه با ندارها است. برپایه گزارش سازمان ملل، بین 1960 تا 1991 سهم 20 درصدی ثروتمندترین‌ها، از 70 درصد درآمد جهانی به 85 درصد رسیده است. درحالی كه سهم فقیرترین‌ها از 3/2 درصد درآمد جهانی به 4/1 درصد تنزل یافته است. سهم ثروتمندترین ها و فقیرترین‌ها از سی به یك به 61 به یك افزایش یافته است. این نسبت در سال 1997 به 74 به یك رسیده است.

9- دولت وحدت‌گرا
توجه به تفاوت‌ها و تكثرها و تحقق وحدت در عین كثرت، حداقل در وجه سیاسی و مدیریتی آن در سطح ملی، مستلزم دولت وحدت‌گرا با وظایف عام فرابخشی است. همان چیزی كه در فلسفه وجودی دولت‌ها آمده است، اما بندرت به دلیل نگاه‌های بخشی و گروهی و حتی حزبی شاهد دولتی عام گرا هستیم. همین مسأله را می‌توان در سطح بین‌المللی نیز جاری و ساری دانست. در سطح بین‌المللی نیز باید شاهد مدیریت مبتنی بر وحدت در عین كثرت از طریق مشاركت همگانی دولت‌ها و مدیریت اجتماعی و توافقی و به دور از زور و تهدید و اغوا، در شرایط عادی باشیم. البته یكی از شرایط استقرار صلح، مقابله با جنگ افروزان و ناقضان صلح است، اما این مورد با شرایط عادی و تلاش برای مدیریت اجماعی و توافقی متفاوت است. از نظر كانت دولت خودكامه منشأ تهدید است و یك "دولت خوب" می‌تواند با دیگر دولت‌های خوب صلح برقرار كند.

10- جهان‌نگری و عام‌گرایی
استقرار یك حیات مسالمت‌آمیز و امن مثبت نیاز به نگرشی جهانی و طبعاً نگره عام گرایی مرتبط با آن دارد. بشر باید احساس سرنوشت مشترك و مسئولیت جهانی در برابر این سرنوشت داشته باشد.

از ملزومات این نگرش جهانی، فاصله‌گیری از خاص‌گرایی و فراتر رفتن از روابط و تعاملات و تعلقات و هویت‌های گروهی و قابلیت یك تفكر انتزاعی در مورد عام گرایی جهانی است كه آن را می‌توان به درستی در ادیان ابراهیمی یافت.

باید دقت داشت كه بین جهان نگری توحیدی و مقوله جهانی شدن مصطلح یا جهانی سازی سرمایه‌داری و یكپارچه گرایی تحمیلی و اغوایی كه سرشار از تضاد، تناقض‌های مفهومی و ستیز بوده، تفاوتی اساسی وجود دارد. نظام سرمایه‌داری حداقل سه تضاد خود - ویرانگری خرد خودبنیاد، سود و نیاز و مبنا و بنا دارد كه گریبان آن را گرفته و دیر یا زود آن را متلاشی می كند. خرد خودبنیادی كه غافل از تكیه‌گاه خدایی خود است آبستن نهیلیسمی است كه بارها هم سر بیرون زده و خواهد زد. تضاد سود و نیاز هم مبتنی بر تضاد نیاز مردم با سود سرمایه‌داری است كه شكاف فزاینده درآمدی بیانگر آن است. تضاد مبنا و بنا هم ناظر بر دولت حداقلی و لیبرالستی مورد ادعا و سیاست‌های جهان‌گستری است كه نافی آن است. بنده شرایط مطلوب یك جهان نگری و جهانی شدن حقیقی را گرو تحقق عوامل یازده گانه عام گرایی هستی شناختی، ارزش‌های مشترك برخاسته از این عام گرایی، آمادگی برای زیستن جهانی، صلح و امنیت جهانی، استقرار عدالت اجتماعی و نابودی یا تعدیل فقر، رهبری با مدیریت جهانی اقناعی، حقوق بشر جهانی، در كنار به رسمیت شناختن حقوق مربوط به اجتماعات طبیعی، مدنی، منطقه‌ای و ملی، امكان تولید آزاد اطلاعات و دسترسی منصفانه به آن، شبكه ارتباطی جهانی، تجارت و تعاملات جهانی و سبك زندگی مشترك می‌دانم. اما آنچه امروزه در قالب جهانی‌سازی رخ داده است تنها محدود به برخی عوامل، آن هم نه به شكل منصفانه و عادلانه آن، از جمله سبك زندگی مشترك و الگوی مصرف، شبكه ارتباطی جهانی و تجارت و تعاملات جهانی است، اما در بقیه موارد مشكلاتی جدی وجود دارد كه در جایی دیگر به آن پرداخته‌ایم.

11- نهادهای بین‌المللی
بحث شكل‌گیری نهادهای بین‌المللی و نظارت بر رفتارهای خارج از قوانین بین‌الملل و مواجهه عادلانه و غیر تبعیض‌آمیز آنها با تخلفات و قانون شكنی‌ها از بدیهیات استقرار یك زندگی مسالمت‌آمیز و یك صلح پایدار و مثبت است كه البته به رغم وجود این قوانین و نهادها، شاهد رفتارهای دو گانه و متناقض هستیم. واقعیت عملكرد برخی از این نهادها، می‌طلبد كه دولت‌ها برای جلوگیری از تخطی و سوء استفاده صاحبان قدرت از تشكیل نهادهای فراملی در سطوح مختلف و ابعاد سیاسی، اقتصادی و فرهنگی کوتاهی نكنند.

صلح در آینه ادیان شرقی به چه معناست؟

پرداختن به جایگاه صلح در ادیان شرقی که به واقع انبیای ابراهیمی و غیر ابراهیمی عمده و فراگیر را در بر گیرد، کاری به غایت دشوار است. مشکل بودن بحث در مورد کلیه ادیان به چند جهت مربوط می شود، اولاً به ابراهیمی و غیر ابراهیمی و یا به عبارتی خداگرا و غیر خداگرا بودن آن برمی گردد که این نکته گرفتارهای هایی را در مورد مباحث مفهومی و ابعاد پیشنهادی در مورد صلح ایجاد می کند، ثانیاً تفاوت های درون دینی ابراهیمی و غیر ابراهیمی نیز گرفتاری علمی دومی را رقم می زند. به این معنا که قطع نظر از وجوه مشترک این دو دسته ادیان، تفاوت ها و قلمروهای آن قدر زیاد و گسترده است که نمی توان سخنی واحد در مورد آنها به میان آورد. برای نمونه، بحث منسجم در مورد ادیان شریعت محور و غیر شریعت محور کار آسانی نیست. در مورد ادیان غیر ابراهیمی و تجلیات متفاوت آنها در کشورهای مختلف، دشواری هایی وجود دارد. دشواری دیگر پیوند ادیان مختلف با فرهنگ ملت ها از یک سو و تاریخچه رخدادها و حوادث فرهنگی – دینی است که معمولاً به نام دین صورت گرفته است و برای نمونه می توان به تاریخ منازعات و درگیری های بین دینی، مانند جنگ های صلیبی، اشاره کرد که خود می تواند به تعبیر اینگبورگ گابریل به مثابه یک حافظه تاریخی مؤثر، بر نتیجه گیری های دینی ما در مورد صلح در آینه ادیان سایه بیندازد.

بدون تردید یکی از راه های برقراری صلح و رفع مسالمت آمیز اختلاف ها، توجه به منطق گفت وگو و ملزومات آن است؛ برای این گفت وگو چه چارچوب هایی لازم است؟


بنده قائل به نسبیت گرایی حقیقت، به ویژه در بعد هستی شناختی آن نیستم و منطق عقل مفاهمه ای هابرماس در رسیدن به حقیقت را بر نمی تابم، چون این نسبی گرایی خود مانع عمده گفت وگو و دستیابی به یک حقیقت مورد اجماع است. لکن معتقدم گفت وگو و ملزومات برهان گرایی آن، ابزاری ضروری و مفید برای مفاهمه و رسیدن به اصول مورد توافق مشترک است. اگر هیچ حقیقت و هیچ اصل اولیه ای وجود نداشته باشد، این امر شامل اصل احتجاج و استدلال و خود گفت وگو هم می شود. مهم نیست که ما حقیقت را نزد خود بدانیم یا خیر، مهم این است که در مقام انتقال این حقیقت از منطق زور، تهدید و اغوا و فریب به دور باشیم و از منطق و روش استدلال و اقناع استفاده کنیم. نکته مرتبط دوم روان شناسی مناسب گفت وگو و پرهیز از تحجر گرایی و تفکر دگماتیک و آمادگی برای پذیرش حرف و منطق نو است. این دو مسئله نباید با یکدیگر خلط شوند، در مقوله اول، منظور ما حقیقت گرایی برهانی است و در مقوله دوم، منظور ما روحیه پذیرش حرف نو، گفت وگو و پرهیز از جزم اندیشی متعصبانه و بی پشتوانه عقلی و برهانی است.

شیعه برای گریز از جنگ و ستیز و روی آوردن به صلح و گفت وگو چه راهکارهایی را باید در پیش بگیرد؟

قطعاً اندیشه های حضرت علی(ع) باید پایه و اساس سیاست گذاری ها و برنامه ریزی های راهبردی در کشور قرار گیرد. تحقق عدالت کیفری در جامعه بر پایه دیدگاه ایشان مستلزم دریافتی صحیح از حقوق و تکالیف مردم در فلسفه سیاسی اسلام و ایجاد ساز و کارهای روشن و نهادینه شده به منظور عدم تعدی به حقوق شناخته شده است. در بعد عدالت توزیعی باید نگاهی به الگوهای توزیع امتیازات، فرصت ها و بهره مندی های مختلف افراد، گروه ها و اقشار مختلف نسبت به منابع کمیاب طبیعی و اجتماعی داشته باشیم و بر پایه فرمایشات حضرت امیر(ع) همواره به هوش باشیم که امر اجتماعی مرتبط با عدالت اجتماعی، حقی ویژه برای جامعه به وجود می آورد که قابل تقلیل به حقوق فردی نیست. به علاوه، تأکیدات ایشان توجهی است مضاعف نسبت به بهره مندان نا مشروعی که از هر فرصتی اعم از دولتی و غیر  دولتی برای بهره برداری نامشروع استفاده و یا بهتر است گفته شود سوء استفاده می کند. خلقت برابر انسان ها به معنای نپذیرفتن طبیعی نا برابری های اجتماعی است و باید ریشه آن را در روابط و فرایندهای اجتماعی جست وجو کرد. باید تلاش نمود تا فرصت ها برای رقابت و برای شایستگی های انسانی برابر ساخت و شرایط مسابقه در میدان اجتماعی را برای همگان یکسان نمود یا حداقل هشیارانه و با برنامه به سوی آن حرکت کرد.




]]>
هیچ نظارتی بر شوراهای شهر نیست 2018-11-01T04:03:08+01:00 2018-11-01T04:03:08+01:00 tag:http://afrough.mihanblog.com/post/1457 در راه مدرس هیچ نظارتی بر شوراهای شهر نیستبه گزارش آتی‌نیوز، نشست «جامعه‌شناسی شهری از دیدگاه فضا و نابرابری‌های اجتماعی با تأکید بر مسائل کم برخوردار و پیرامونی»، دوم آبان‌ماه در ساختمان شورای اسلامی شهر مشهد با حضور عماد افروغ، رئیس اسبق کمیسیون فرهنگی مجلس شورای اسلامی، فعالان شهری و تعدادی از اعضای شورای شهر مشهد برگزار شد.در آغاز این نشست دکتر حسین اکبری، عضو هیئت علمی گروه علوم اجتماعی دانشگاه فردوسی مشهد با بیان اینکه بحث رابطه بین فضا و نابرابری اجتماعی از اصلی‌ترین مسائلی است که جامعه امروز ایران ب
هیچ نظارتی بر شوراهای شهر نیست



به گزارش آتی‌نیوز، نشست «جامعه‌شناسی شهری از دیدگاه فضا و نابرابری‌های اجتماعی با تأکید بر مسائل کم برخوردار و پیرامونی»، دوم آبان‌ماه در ساختمان شورای اسلامی شهر مشهد با حضور عماد افروغ، رئیس اسبق کمیسیون فرهنگی مجلس شورای اسلامی، فعالان شهری و تعدادی از اعضای شورای شهر مشهد برگزار شد.

در آغاز این نشست دکتر حسین اکبری، عضو هیئت علمی گروه علوم اجتماعی دانشگاه فردوسی مشهد با بیان اینکه بحث رابطه بین فضا و نابرابری اجتماعی از اصلی‌ترین مسائلی است که جامعه امروز ایران با آن درگیر است و مطالعات مختلف علمی نشان می‌دهد نابرابری‌های اجتماعی به‌عنوان یک مادرمسئله می‌تواند پیامدهای بسیار برای جامعه داشته باشد، تشریح کرد: تحقیقات مختلف نشان می‌دهد این امر اثرات زیادی و تا حد فروپاشی سیستم را به همراه دارد. نابرابری‌های اجتماعی انواع مختلفی دارند و از زوایای مختلف مورد بررسی قرار می‌گیرند.

در ادامه عماد افروغ، جامعه‌شناس و رئیس اسبق کمیسیون فرهنگی مجلس شورای اسلامی با بیان اینکه بحث فضا و جامعه یک دل‌مشغولی برایم بود، ابراز کرد: عنوان فضا و جامعه به معنای عام است که آن را به رابطه اشکال اجتماعی و فضایی شکستم و اول به این سؤال پاسخ دادم که فضا چیست؟ اگر به فضا به مثابه شیء، مقوله شناخت‌شناختی و ربطی نگاه کنیم، هرکدام به صورت مجزا یک دلالت دارد. وقتی فلسفی اندیشه‌ فضایی کردم به سه بُعد رسیدم. اگر فضا را شیء بدانیم یعنی یک متغیر مستقل که در آن همه چیز اتفاق می‌افتد، که به آن علم فضا یا فضاگرایی می‌گویند.

فقرنشینی معلول روابط نابرابر قدرت است

وی با بیان اینکه در علم فضاگرایی، اختیار و روابط قدرت گرفته می‌شود و خود فضا همه چیز را تعیین می‌کند، یعنی علت همه رخدادها و حوادث می‌شود، اظهار کرد: اگر بگوییم مقوله شناخت‌شناختی است، می‌شود علم نافضایی و فضا در آن هیچ معنی و نقشی ندارد. اگر فضا را به عنوان مقوله ربطی ببینیم آن وقت، رابطه بین دو شیء فضا می‌شود. رابطه بین هردو شیء خودش دلالت دارد و اثربخش است، یعنی خودش موضوعیت پیدا می‌کند و متغیر مشروط است. این بحث بسیار به من کمک کرد. در اینجا نه علم فضا داریم و نه نافضایی بلکه غیر فضایی داریم. غیر فضایی به معنای نافضایی نیست. شهر یک نظام فضایی صرف نیست بلکه یک نظام فضایی - اجتماعی است.

این استاد دانشگاه با اشاره به اجتماعی بودن فضا در مرحله اول، اضافه کرد: اگر می‌بینید جایی حاشیه‌نشینی و محل تجمع فقرا شده است، چیزی در محیط نبوده است که این موقعیت را رقم زده، یعنی این‌گونه نیست که طبیعت‌گرایانه بگوییم این قسمت شهر، مستعد فقرا است، این معلول روابط نابرابر قدرت  و شکل هندسی یک رابطه قدرت است. یعنی اگر اشکال فضایی نابرابر باشد، نشانه نابرابر بودن رابطه قدرت است. حال این روابط قدرت می‌تواند سیاسی، اجتماعی، اقتصادی و … باشد. هرچه روابط قدرت برابرتر، فضا هم برابرتر خواهد بود، یعنی اگر امکاناتی در شمال شهر دارید، در جنوب شهر هم این خدمات باید عرضه شود، اگر این‌چنین نیست پس بدانید روابط نابرابر قدرت در جامعه است.

افروغ اضافه کرد: درباره روابط نابرابری که در جامعه شناخته شده است معمولاً می‌گویند نابرابری سه تجلی اقتصادی، سیاسی و منزلت دارد و نهایتاً در قالب طبقه‌بندی طبقات اجتماعی، گروه‌های قدرت و گروه‌های منزلت تعریف می شوند. جامعه ما قطبی نیست بلکه جامعه طیفی است. ما در کشور طبقه اجتماعی نداریم، چون جامعه ما قطبی نیست اما در عرصه سیاسی آشفتگی داریم و جامعه‌ای که طیفی است را می‌خواهند قطبی جلوه دهند. اگر قرار باشد طبقه اجتماعی شکل بگیرد، باید اتفاقی در سطح تولید رخ دهد و اصطلاحاً باید انسداد به وجود آید، علاوه‌ بر این باید در جامعه مدنی هم اتفاقی رخ دهد.

۱۴ درصد مردم اصلاح‌طلب و ۱۱ درصد اصولگرایند

رئیس اسبق کمیسیون فرهنگی مجلس شورای اسلامی عنوان کرد:  جامعه مدنی  و عرصه سیاسی نظام‌هایی که طبقه اجتماعی دارند عمودی و قطبی است.  ما در حال حاضر به لحاظ اقتصادی طبقه نداریم. نظام مدنی و سیاست ما قطبی نیست اما برخی می‌خواهند جامعه را قطبی کنند که برخی از آشفتگی‌ها را به وجود می‌آورد. عمدتاً هم سیاسیون متقاضی قطبی کردن هستند چون منافع بیشتری برای آنان دارد. هر زمان در انتخابات تکثر کاندیدها باشد حضور حداکثری هم دیده می‌شود. در آخرین نظرسنجی که از مردم شد ۱۴ درصد اصلاح‌طلب و ۱۱ درصد اصولگرا بودند که روی ‌هم ‌رفته ۲۵ درصد می‌شود، پس ۷۵ درصد مردم دیگر چه می‌شوند؟

وی با اشاره به اینکه نابرابری‌های غرب از طبقه شروع، یعنی به لحاظ سیستماتیک کسی که طبقه اجتماعی دارد منزلت و قدرت هم می‌تواند داشته باشد و جهت از ثروت به قدرت است، تشریح کرد: در جامعه ما جهت از قدرت به ثروت است، یعنی بیشتر نابرابری قدرت است. قدرت‌مردان ما دسترسی بیشتری به ثروت دارند برخلاف غرب. آن‌هایی که به قدرت دسترسی بیشتری دارند به ثروت و حتی منزلت هم دست می‌یابند. قدرت دولتی ما اختیار زیادی دارد و تمرکزگرایانه کشور را اداره می‌کند. گروه‌های قدرت دولتی هستند که دسترسی آنان به سرمایه‌ها و مزایای کمیاب بیش از بقیه است و معمولاً این رابطه قدرت و ثروت در ایران با  تمرکززدایی همراه شده است.

افروغ با اشاره به اینکه در مرکز ایران دسترسی بیشتری به اطلاعات وجود دارد، اظهار کرد: این اطلاعات رمز بهره‌مندی‌های اقتصادی است. تمام سرمایه‌های کشور در مرکز و یا شهرهای اصلی هستند. این چه وضع کشور است؟ ما آمایش سرزمین نداریم، جمعیت ما پخش نشده است و خود بحث ظهور شهرهای اصلی یکی از اشکالات است، بنابراین ما فضا را یک مقوله ربطی دیدیم در بین این گروه‌های مختلف ما معتقدیم نیروهای قدرت سبقتی بر سایر سرمایه‌ها دارند.

اسکندری: شهرهای اطراف مشهد با این شهر رابطه پدر و فرزندی دارند

در ادامه نشست برخی از حاضران به بیان نظرات و سؤالات خود در خصوص صحبت‌های رئیس اسبق کمیسیون فرهنگی مجلس شورای اسلامی پرداختند و اسکندری، مجری طرح ساماندهی حاشیه کشف‌رود، گفت: ما مطالعاتی در بخش اقتصادی، کالبدی، ترافیک و خصوصاً زیست‌محیطی انجام دادیم که عمدتاً بر دو پایه عملکرد و ساختار بود، یعنی ما ابتدا عملکرد شهر مشهد را به صورت دلایل متحدالمرکز به چالش کشیدیم که هرچه به مشهد نزدیک می‌شویم، بارگزاری عملکرد، تراکم و  فعالیت‌ها افزایش می‌یابد و هرچه به اطراف نزدیک‌تر می‌شود مانند لایه‌های پوست پیاز، این فعالیت‌ها کمرنگ‌تر می‌شود.

وی با تأکید بر اینکه نبض برخی از شهرهای اطراف مانند فریمان، چناران و … از مشهد زده می‌شود و یک رابطه پدر و فرزندی با مشهد دارند، بیان کرد: یک استنباط عمودی در رابطه با بحث ساختاری و ساختار فیزیکی زمین داشتیم که ناشی از محورهای اصلی تعیین‌کننده و جداکننده بود که مانند خورشیدی از مرقد مطهر، اطراف مشهد را مانند قطعات پیتزا به ۶ قسمت تقسیم می‌کرد. وقتی این قطعات پیتزا را روی زوایای متحدالمرکز نصب کنید، قطعاتی به ما می‌دهد که هرکدام ساختار و سازوکار خود را دارد و هرکدام از منظر آسیب‌شناسی به یک دردی مبتلا بودند که راه‌حل خاص خود را می‌طلبد، بنابراین آنجا مشخص شد که مشهد چه اختلاف‌ها و تفاوت‌های اقتصادی و اجتماعی در نقاط مختلف شهر دارد که در یک جا قیمت زمین بسیار بالا است و اسم منطقه دیگر را حاشیه‌شهر گذاشته‌ایم.

اسکندری افزود: از منظر مطالعات اجتماعی و شاخص‌هایی که در منطقه حاشیه‌نشین بود ما به فضا رسیدیم. ما آنجا متوجه شدیم روند هجوم مهاجران شهر مشهد در ۱۰ سال گذشته تغییر کرده است و اگر فردی متوجه می‌شد قیمت زمین در محدوده‌ای کم است، سایر همشهریان خود را تشویق می‌کند تا به آن محله بیایند، بنابراین ساختار به نوعی شد که خرده‌فرهنگ‌هایی مانند محله زابلی‌ها، محله تربتی‌ها و … در مشهد به وجود آمد. ما به یک الگوی ساماندهی رسیدیم، الگویی که می‌توانست مشکل ما را تا حد بسیار زیادی حل کند و راهبردهای ما قابلیت اجرایی پیدا کند. در این راهبرد شهر مشهد را به صورت مربع داخل سیستمی قرار دادیم که در قسمت بالا خصوصیات اجتماعی و فرهنگی، قسمت پایین بحث اقتصادی، چپ و راست قسمت محیطی و کالبدی قرار داشت اما این‌ها را به صورت افقی و عمودی با هم در مربع دیدیم به نوعی که چهار حوزه را برای ما تشکیل می‌داد.

مجری طرح ساماندهی حاشیه کشف‌رود با بیان اینکه هرکدام از این حوزه‌ها می‌تواند به کارکردهای اجتماعی و اقتصادی پاسخ دهد، عنوان کرد: آنچه که برای ما بسیار اهمیت داشت، مشکل اساسی در مدیریت بود، یعنی نهادینه کردن یک سیستم اجرایی متناسب با بحث‌های تئوریک نداشتیم. آن چیزی که در شورای شهر و شهرداری‌ها به عنوان یک خلأ رسیدیم این بود که اگر زنان حاشیه‌نشین را باسواد کنیم تأثیر خوبی در رفع بیکاری دارد. ساختار عمودی و افقی که جناب افروغ گفتند به‌راحتی می‌توانست در این ساختار شکل بگیرد.

مدرسی: دوقطبی شدن انتخابات عاملی برای افزایش مشارکت است

محمد مدرسی، معاون سازمان اجتماعی و فرهنگی شهرداری مشهد هم در ادامه بیان کرد: این نکته که در ایران قدرت، منزلت اجتماعی می‌آورد، مقداری باعث تردید است به این جهت که در بعضی از طیف‌های جامعه فاصله‌‌ای بین مردم و نهاد دولت وجود دارد و برای افراد به آن معنا قدرت، منزلت اجتماعی نمی‌آورد و گاهی اوقات منزلت اجتماعی افراد به علت وابستگی به دولت از بین می‌رود، بنابراین در جامعه ما باید دقت بیشتری روی آن داشت.

وی در رابطه با تکثر کاندیداها که موجب حضور حداکثری می‌شود، گفت: تجربه این‌گونه نشان نمی‌دهد، یعنی تکثر در انتخابات گاهی موجب می‌شود افراد انگیزه انتخاب را از دست بدهند و هم ابهام آنان در انتخاب بالاتر می‌رود. اتفاقاً دوقطبی شدن و اینکه آن دوقطبی شدن بتواند همه صداها را پوشش دهد و هرکسی بتواند در بین دو قطب صدای خودش را بشنوند در این صورت احتمال اینکه در انتخابات شرکت کنند بیشتر است. در خصوص بحث کالبد که آیا خود کالبد می‌تواند منجر به نابرابری اجتماعی شود؟ به نظر می‌رسد درست است. کالبدی که از نظر طبیعی در موقعیت جغرافیایی بهتری باشد می‌تواند به جذب قدرتمندان و ثروتمندان منتهی شود و جایی که در جغرافیا جایگاه خوبی ندارد به اشغال حاشیه‌نشینان و افراد محروم درآید.

این مقام فرهنگی شهرداری مشهد تصریح کرد: در خصوص بحثی که قدرت ضرورتاً در شهرهای بزرگ باعث انباشت اجتماعی شده است، یعنی مردم در آنجا استقرار پیدا کرده‌اند، شاید در مشهد این‌گونه نباشد و انباشت جمعیت در مشهد بیشتر است، و این امر به‌علت اقلیم، باورهای دینی و حضور امام رضا(ع) باشد. شاید بخش زیادی از نابرابری‌ها به علت سوء مدیریت‌ها و عدم داشتن راهبرد لازم برای توسعه شهرهایمان باشد که باعث شده نابرابری پررنگ‌تر شود و حذف آن ناممکن باشد.

در ادامه عزیزی، دانشجوی جامعه‌شناسی بیان کرد: بحث قدرت و منزلت بحث اساسی است که در این جلسه بیشتر می‌توانیم روی آن بحث کنیم. بحث منزلت و قدرت در مشهد موضوعیت بیشتری دارد چون فضای فرهنگی و سیاسی مشهد این بحث را پررنگ‌تر می‌کند. بحث قدرت مهم است اما می‌بینم قدرت‌هایی که در سطح شهر وجود دارد فاقد سرمایه اجتماعی لازم هستند، این امر هم جای بحث دارد، اینکه چرا قدرتی وجود دارند که اعتبار خود را از بالا دریافت می‌کند به جای اینکه قدرت را از جامعه و اجتماع بگیرد. موضوعی که در بحث حریم مشهد وجود دارد، این است که چگونه بتوانیم ساختار قدرت اجتماعی را به وجود آوریم یعنی قدرتی که از پایین نیروهای خود را جمع‌آوری کند، سرمایه‌های اجتماعی باشد. این ساختار قدرت چگونه می‌تواند شکل بگیرد تا بتوانیم در بازی قدرت، امکان چانه‌زنی داشته باشیم؟

باید جلوی تمرکز فقر را گرفت

افروغ در پاسخ به سؤالات و نظرات حاضران، گفت: در بحث جامعه‌شناسی فقر نظریه های فرهنگ‌گرایی،  موقعیت‌گرایی و تعامل‌گرایی نمادین مطرح است. تعامل‌گرایی نمادین می‌گوید فقر یک سنخ اجتماعی است، یعنی چیز واقعی نیست همین که شما به دیگری می‌گویید فقیر یعنی فقر را به وجود آوردید. تئوری فرهنگ‌گرایی می‌گوید فقیر فقیر است، چون خرده‌فرهنگ فقیر دارد یعنی خودش به لحاظ هنجاری مشکل دارد. مقابلش این می‌شود که غنی، خرده‌فرهنگ خوبی دارد و موقعیت‌گرایی می‌گوید موقعیت ها نابرابر است و اگر موقعیت خوب را برای فقیر هم فراهم کنیم، شکوفا می‌شود.

وی ادامه داد: در واقع قبل از اینکه رابطه فقر را با رفتار کج‌رو بررسی کنیم باید ببینیم موقعیت‌گرایی نابرابر چه تأثیری روی رابطه گذاشته است. فقر، علت خرده فرهنگ کج‌رو و رفتار کج‌‎رو نیست، این تمرکز فقر است و تمرکز فقر معلول روابط نابرابر قدرت در سطح کلان است. خرده فرهنگ کج‎رو زمانی شکل می‌گیرد که تعامل فقرا باهم باشد که اصطلاحاً به آن تعامل درون طبقاتی می‌گویند. هر جا این تعامل شکل بگیرد یک خرده فرهنگ خاص به وجود می‌آورد. اگر این تعامل درون طبقاتی مربوط به پولدارها و ثروتمندان باشد خرده فرهنگ خاصی شکل می‌گیرد و حواستان باشد که چه‌کار می‌کنید. نکند با دست خودتان این بستر فضایی را برای تعامل درون طبقاتی فراهم کنید، آنگاه این تعاملات بیناطبقاتی کمرنگ می‌شود و خرده فرهنگ کج‌رو به جود می‌آید.

این جامعه‌شناس با بیان اینکه خرده فرهنگ کج‌رو، رفتار کج‌رو می‌آورد و ریشه در تمرکز فقر دارد که آن هم ریشه در روابط نابرابر قدرت دارد، اظهار کرد: هرچه که شهرسازی ما به لحاظ محیطی و اجتماعی بیشتر بیانگر تعامل بین طبقاتی باشد، مشکل رفتار کج‌رو کمتر خواهد بود. وقتی منطقه‌ای می‌روید که تمرکز فقر بالایی دارد و وقتی از کودکان آنان می‌پرسید که می‌خواهند چکاره شوند، همه در آرزوها و رؤیای یکسان و مرتبط با با هم هستند اما اگر چند ستاره مانند معلم، استاد، دکتر و … آنجا باشد، در واقع نرخ رفتارهای کج‌رو کمتر می‌شود و بحث مهم این است که باید جلو تمرکز فقر را گرفت.

وی تصریح کرد: منظورم از رابطه قدرت در صحبت‌های قبلی، عمدتاً در سطح انسجام سیستمی است نه انسجام اجتماعی. یکی از بحث‌های راهگشای ما این است که می‌گوییم دو نوع نظم  داریم، نظم فرهنگی و نظم اجتماعی. یکی عرصه دلیل است و دیگری عرصه علت. این بحث را اولین بار جامعه‌شناسی به نام لاک وود در نقد انسجام سیستمی پارسونز مطرح کرد. او تمام جامعه را انسجام سیستمی می‌دانست، اما انسجام سیستمی با انسجام اجتماعی تفاوت دارد. ممکن است جامعه‌ای دارای انسجام سیستمی باشد اما در سطح اجتماعی انسجام وجود نداشته باشد و بالعکس. امروز این بحث برای ما بسیار کارگشا است.

افروغ با اشاره به اینکه به‌تدریج  شکافت بین قدرت انسجام سیستمی و انسجام اجتماعی بیشتر می‌شود، عنوان کرد: یعنی انسجام سیستمی رابطه دیالکتیکی با سطح اجتماعی و فرهنگی ندارد و فاقد انبساط است و وقتی فاقد انبساط باشد، یعنی آماده انفجار است. ما نظم منطقی داریم که باید و نباید و عرصه دلیل است و عرصه علت نیست اما عرصه اجتماعی عرصه تأثیر و تأثر است. باید بین دلیل و علت رابط دیالکتیکی باشد، اگر این رابطه دیالکتیک باشد دلیل منبسط می‌شود و اگر منبسط نشود با واکنش‌های عرصه انضمامی رو‌به‌رو می‌شود، انسجام اجتماعی آن انسجام سیستمی را برنمی‌تابد ولی آن چیزی که گفتم در سطح روابط و ساختارها بود و می‌گویم گروه‌های قدرت دسترسی به منزلت هم دارند. منظورم از گروه‌های قدرت، قدرت مدنی و اجتماعی نیست بلکه منظور قدرت دولتی است البته نه صرفاً قوه مجریه.

رئیس اسبق کمیسیون فرهنگی مجلس شورای اسلامی با بیان اینکه قدرت هژمونیک، قدرت منزلتی است، ابراز کرد: مشکلی با بحث اجتماعی ندارم اما همه حرف ما این است که ما امروزه فاقد انبساط هستیم. حرف ما این است که نظم رسمی ما تعامل دیالکتیکی با عرصه اجتماعی ندارد و عقب است. ما در بهترین حالت سندنویسان حرفه‌ای شده‌ایم اما خبر نداریم در جامعه چه می گذرد، چون در عرصه علت نیستیم و در بهترین حالت در عرصه دلیل هستیم. عرصه دلیل، عرصه باید و نباید است اما رفتارهای ما الزاماً تابع باید و نباید نیست. 

در طیفی شدن انتخابات سال ۸۸ نقش داشتم

وی در رابطه با بحث تکثر در انتخابات گفت: خود من کسی هستم که در طیفی شدن کاندیداهای سال ۸۸ بسیار نقش داشتم. از میرحسین موسوی دعوت کردم چون می‌دانستم اگر او بیاید یک کاندیدا هم از جناح مقابل دولت مستقر می‌آید و کروبی آمد ولی اگر خاتمی می‌آمد هیچ‌کس دیگر نمی‌آمد، از طرفی جناح مقابل سعی کرد تنها یک کاندیدا داشته باشد تمام تلاشم این بود که یک کاندیدای دیگر هم بیاید تنها بر اساس نگرش طیفی کوشش کردم و بالاخره محسن رضایی آمد و بیشترین حضور مردم در انتخابات آن دوره بود. رسیدیم به سال ۹۲ و یکی از کاندیداها کناره گرفت و فضای طیفی را به هم ریخت همان موقع مصاحبه کردم و گفتم کار بدی کردید و فضای طیفی، قطبی شد، طرفت عاقل نبود اگر عاقل بود آن ‌هم فضا را قطبی می‌کرد و برنده انتخابات می‌شد. امسال هم فضا طیفی شد ولی یک‌دفعه آن را قطبی کردند.

افروغ با اشاره به اینکه مجلس و روسای قوای مختلف باید معرف جامعه واقعی باشند، تشریح کرد: جامعه واقعی ما جامعه مدنی طیفی است، ما نگفتیم هر تکثری بد است، آن تکثری که بتواند معرف بخش اکثریت از سلایق مردم باشد بسیار هم مطلوب است. چه کسی دسترسی به منطقه آباد دارد چه کسی ندارد؟ فضا ذاتاً نابرابر است. چرا عده‌ای فضای آباد شهری را می‌گیرند و عده‌ای محروم می‌شوند؟ حتی اگر بگوییم فضا هم به عنوان مقوله مستقل اثر دارد چرا در اختیار برخی قرار ندارد؟ 

قدرت نظارتی علما کاهش پیدا کرده است

این جامعه‌شناس با تأکید بر اینکه بحث قدرت و منزلت، قابلیت بررسی دارد، ابراز کرد: شاید یکی از نمودهای نابرابری کالبدی و فضایی متأثر از رابطه قدرت منزلت باشد. ما قدرت و منزلت را داریم گروه‌های منزلت ما قبل از انقلاب امروزه دسترسی بیشتری به قدرت پیدا کرده‌اند شاید یکی از تجلیات قدرت و منزلت در مشهد به همین دلیل باشد که گروه‌های منزلت ما به قدرت و طبیعتاً به ثروت دسترسی دارند. قدرت نظارتی علما کاهش پیدا کرده و این مسئله بسیار قابل تأمل است. علما اعتبار قدرت هستند، اعتبار قدرت با قدرت رفتارگرایانه تصمیم‌گیرنده تفاوت دارد، اعتبار قدرت عدم تصمیم‌گیری است آن کسی تصمیم‌گیری می‌کند نیم‌نگاهی به عدم تصمیم‌گیری می‌کند و می‌ترسد اما بعد از انقلاب دیگر کسی نمی‌ترسد چون مراجع آن قدرت نظارت خود را از دست داده‌اند.

وی با بیان اینکه قدرت فاقد سرمایه اجتماعی بحث مهمی است، اظهار کرد: این امر در حال حاضر شکاف پیدا کرده است، نظرسنجی‌ها نشان می‌دهد که قدرت رسمی آن اعتبار قبلی خود را ندارد و اعتبارش را از دست داده است چون دروغ می گوید و مطابق نیازهای مردم عمل نمی کند. هر اعتمادی وابسته به اعتبار است، اعتبار یعنی پاسخگویی به حقایق وجودی و نیازهای مردم.

در ادامه فیضی، عضو شورای اسلامی شهر مشهد گفت: قبل از جلسه در اتاق مجاور کارگروهی به نام پیشگیری از توسعه حاشیه‌نشینی در مشهد برگزار کردیم. کم‌برخورداری در این مناطق، ماحصل سیاست‌های مناسبات بین قدرت و ثروت است. این مؤلفه‌ها به شدت از دو مؤلفه ملی قدرت و ثروت تأثیر می‌پذیرد. پدیده‌ای مثل حاشیه‌نشینی در شهر مشهد به وجود آمده است که حجم بسیار وسیعی به حیث گسترش جغرافیایی و هم به حیث سکونتی در خود پذیرفته است.

عضو شورای اسلامی شهر مشهد گفت: ما در مقیاس منطقه‌ای در شهر مشهد و با استفاده از ظرفیت‌های محلی منطقه‌ای می‌خواهیم آن را به حیث کالبدی، اجتماعی، فرهنگی، سیاسی و از همه ابعاد آن را درمان کنیم و با این ازهم‌گسیختگی بخش عملکردی بین دستگاه‌های مختلف، به نظر شما نهادهایی مانند شورای شهر قادر است که این موضوع را درمان کند؟

ودیعی، عضو دیگر شورای شهر مشهد با بیان اینکه در خصوص عدالت و یا برابری حداقل خدمات و فضاهای شهری دو نظریه وجود دارد، ابراز کرد: در بین مراکز دانشگاهی و سازمان‌های مختلف این دو نظریه مطرح است. یک گروه می‌گویند ما برای اینکه عدالت فضایی و برابری شهری برقرار شود باید مناطقی که منابع بیشتری برای شهر ایجاد و یا تولید می‌کنند به همان نسبت از خدمات بیشتری بهره‌مند شوند و در حقیقت بخش عمده‌ای از منابعی که داخل مناطق ایجاد می‌شود صرف خود هزینه‌های مناطق خواهد شد.

وی افزود: ما منطقه‌ای در مشهد داریم که تقریباً ۱۵ درصد بودجه شهرداری را در سال تأمین و تنها یک درصد از مصارف عمرانی و آبادانی را مصرف می‌کند. گروهی می‌گویند ما باید برای اینکه عدالت برقرار شود و آن مناطق کم برخوردار هم رونق پیدا کنند، باید به مناطقی که برخوردار هستند نپردازیم و همه به سمت مناطق پیرامونی و کم برخوردار برویم و آنجا را به سطح استاندارد و منطقی برسانیم، مشکلی که این موضوع دارد این است که بالاخره موضوع حاشیه و مناطق کم برخوردار حد یقف ندارد و در همین دو دهه گذشته بارها دیدیم این مناطق عقب رفتند یعنی یک منطقه آباد شده و پشت سرش یک منطقه کم برخوردار دیگر ایجاد شده است.

عضو شورای اسلامی شهر مشهد گفت: حتی ما به روش‌هایی متوسل شویم که این‌ها را به صورت فیزیکی محدود کنیم و با دیوارهای بتنی با کمربندهای سخت آن‌ها را ببندیم! ولی آن چیزی که مطرح است با استفاده از منابع شهری و دولتی مناطقی که به وجود می‌آیند، آباد می‌کنیم و به لحاظ استانداردهای شهری مناطق خوبی می‌شوند، دوباره پیرامون آن شکل می‌گیرد. در خصوص این دو نظریه دیدگاه شما چیست و چگونه می‌توانیم این موضوع را به حد تعادل برسانیم تا این عدالت فضایی در شهر به وجود آید؟

فازغی، مشاور شهردار منطقه ۶ مشهد(جزو مناطق پیرامونی شهر مشهد) بیان کرد: حاشیه شهر ما فضای جامانده از زمان است. ما نیاز داریم به معاصرسازی پهنه‌های شهری‌مان که از زمان جا مانده‌اند که البته باید اعتماد ساکنانمان هم جلب شود.. می‌خواستم برایمان تبیین شود که مشارکت شهروندان تا چه اندازه می‌تواند مفید باشد؟ درست است که ما نقش اهرم‌سازی مدیریت شهری را نباید نادیده بگیریم، مدیریت شهری می‌تواند با اقداماتی در ساحت‌های اجتماعی و فرهنگی آن تراز برخورداری از خدمات شهری را بهبود دهد اما اینکه ما در کجای این مقوله می‌توانیم از مشارکت شهروندان استفاده کنیم سؤال اکثر مدیران شهری است.

در ادامه افروغ گفت: ما از یک شبکه شهری ناموزون رنج می‌بریم این شبکه شهری ناموزون به رابطه مرکز پیرامونی بازمی‌گردد که از زمان پهلوی اجرا و بعد از انقلاب تشدید شد. اگر در یک استان رابطه شهر اول با شهر دوم بیش از دو برابر بود، در اینجا شهر اصلی ظهور کرده است و توزیع جمعیت غلط است، اگر بیش از ۳ برابر شهر سوم بود در واقع به آن  قاعده اندازه و رتبه می‌گویند یعنی طبیعی است و مرکز باید جمعیت بیشتری داشته باشد.

رابطه مرکز پیرامونی همه جا آفت ما است

رئیس اسبق کمیسیون فرهنگی مجلس شورای اسلامی با بیان اینکه راه مقابله با شبکه شهری ناموزون رفتن به سمت آمایش سرزمین است، تشریح کرد: فلسفه وجودی شورای شهر چیست؟ شورای شهر باید شبکه‌ای دیده شود و به سمت آمایش سرزمین برود و سلسله مراتبی رابطه مرکز و پیرامون را بشکند. ما شبکه شهری مریضی به نام متروپل و چند شهر اصلی داریم. اگر می‌خواهیم کار اساسی انجام دهیم، باید به سمت آمایش سرزمین برویم. یعنی اول باید از تهران شکسته شود و به سمت سایر شهرها برود. نبض شبکه شهری ناموزون ما در تصمیم‌گیری متمرکز بوده است باید به سمت تصمیم‌گیری غیرمتمرکز برویم. آن وقت مشارکت و تصمیم محله‌ای پاسخ می‌دهد.

وی افزود: در صورتی فرهنگ مشارکت افزایش پیدا می‌کند که وقتی توزیع فضای شهری و برای مثال مسکن مهر متراکم می‌کنید همه را به یک قشر به اصطلاح فرودست ندهیم برای مثال به چهار تا معلم هم بدهیم، معلم اینجا یک نقش سازنده دارد و این‌ها ستاره‌های شبکه هستند؛ یعنی به معلم دهید که الگوی رفتاری‌اش بتواند برای آن درسی باشد که زندگی شهری با مشارکت زیباتر است.  اگر می‌خواهیم به سمت توسعه محلی برویم به چند مفهوم آگاهی، انگیزه، فرصت، مهارت و ظرف  نیاز داریم.

این جامعه‌شناس با اشاره به اینکه ما با ظرف مرکز پیرامونی نمی‌توانیم تحقق بخش عدالت فضایی باشیم، اظهار کرد: ما در ظرف پهلوی، مظروف انقلاب اسلامی را می‌ریزیم. ظرف غیرمتمرکز یعنی بر اساس قابلیت‌های خود اختیار داشته باشند. دانشگاه باید مستقل و آزادی عمل داشته باشد، باید بتواند رشته تأسیس کند و دانشجو بگیرد نه اینکه یک قطب صنعتی، رشته صنعتی نداشته باشد یا یک قطب کشاوزی، رشته کشاورزی نداشته باشد. رابطه مرکز پیرامونی همه جا آفت ما است. شما اگر می‌خواهید در سطح جلو این عوامل را بگیرید اول باید نگاه کلان داشته باشید.

وی با بیان اینکه توسعه روستایی باید در کنار توسعه شهری باشد، ابراز کرد: سال‌ها است که در روستا زندگی می‌کنم، روستایی نیستم اما روستا رفتم و فهمیدم هیچ روستایی مایل نیست که به شهر بیاید، اما وقتی در روستا محروم می‌شود و توسعه شهری هیچ ارتباطی به توسعه روستایی پیدا نمی‌کند، چاره‌ای برایش باقی نمی‌ماند. شما تمام خدمات را به شهر اختصاص داده‌اید. یکی از مقولاتی که از آن غافل شدیه ام عدالت در تولید است، عدالت در تولید، ظرف غیرمتمرکز می‌خواهد اگر به سمت ظرف غیرمتمرکز برویم خیلی چیزها عوض می‌شود خیلی از مهارت‌های بالقوه خودشان را نشان می‌دهند.

عدالت فضایی این نیست که وقتی کسی پول دارد، خدمات بیشتری هم بگیرد

افروغ اضافه کرد: چرا به اسم عدالت فضایی به منطقه برخوردار برسیم به صرف اینکه او بیشتر می‌دهد؟ اینکه عدالت نیست، در واقع تداوم همان چرخه نابرابری فضایی است که چون پول دارید خدمات بیشتری هم به آنان تعلق بگیرد، معنی عدالت فضایی این نیست که وقتی کسی پول دارد، خدمات بیشتری هم بگیرد، این امر تشدید همین مصیبت‌ها است، یعنی بستر را برای جدایی‌گزینی فضایی فراهم‌تر می‌کند و آن‌هایی که طبقه متوسط رو به بالا هستند و جرم را تعریف کردند، چه قدر ظریف فرار می‌کنند، چون قانون دست خودشان است.

رئیس اسبق کمیسیون فرهنگی مجلس شورای اسلامی با بیان اینکه عدالت ما فردی است و مجرم را می‌شناسد اما نمی‌داند در چه زمینه‌ای جرم اتفاق افتاد، تصریح کرد: این زمینه‌های جرم‌خیز به همین نابرابر فضایی بازمی‌گردد. هرچه روابط اجتماعی قدرت برابرتر باشد، فضا برابرتر خواهد بود. خیلی از مناطقی که امروز محروم هستند شاید در نسل‌های گذشته اصلاً این‌چنین نبوده‌اند و همه آن‌ها به برنامه‌ریزی و نگاه‌های ما بازمی‌گردد. نگاه‌های ما سال‌ها است که از عدالت دور است و هیچ احترامی به عدالت نمی‌گذارد.

وی با اشاره به اینکه نگاه ما در نظام، خادم و مخدومی شده است، ابراز کرد: ما با دست خودمان نهادهایی را ساختیم که بشوند مخدوم و مردم خادم شوند. روابط ارباب و رعیت تعمیم یافته داریم، باید جرأت برخورد عادلانه داشته باشیم و از سرمنشأ جلو آن را بگیریم و از قابلیت‌ها استفاده کنیم. بروید ببینید در شهرهای اطراف چه قابلیت‌هایی وجود دارد چون دانش عملی با دانش نظری یکی نیست از دانش عملی استفاده کنید، نگاه کلی کنید ببینید این حرم زیبا، سد، ساختمان‌های مجلل و …  را چه کسی به وجود می‌آورد؟ مهندس؟ خیر گچ کار و معمار خوب آن را درست می‌کند.

افروغ ادامه داد: مهندس نقشه‌اش را می‌کشد و می‌رود و تمام این زیبایی‌ها را همین کارگرهای ساده می‌سازند ولی چه قدر به آن‌ها در توسعه اهمیت می‌دهیم؟ آنان سرشار از قابلیت هستند و توقع کمی هم دارند ما در توسعه اقتصادی‌مان و در اقتصاد مقاومتی این صنایع کوچک را نمی‌بینیم. اینکه کوچک زیبا است را نمی‌بینیم و به اسم توسعه یک مشت تیرچه‌بلوک تحویل مردم می‌دهیم. به لحاظ فرهنگی و اجتماعی مشکل ایجاد می‌کند و اسباب مهاجرت فراهم می‌شود. اگر جای شماها بودم همه این‌ها را انجام می‌دادم و ملاحظه نمی‌کردم.

از برخوردار بگیر به کم برخوردار بده

این جامعه‌شناس با اشاره به اینکه عدالت اجتماعی یعنی از برخوردار بگیر و به کم برخوردار بده، تصریح کرد: اشکال فضایی ما باید برابرتر شود، نمی‌گویم درست شبیه هم شوند ولی برابرتر شود. برخی چگونه برخوردار شدند؟ رابطه قدرت و ثروت، رانت است. باید جلوی رانت میلیاردی را گرفت یا بدبختی که برای شکم گرسنه‌اش یک تکه نان دزدیده است؟ آن دزدی که قربانی کوتاهی ما شده است یا آن دزد رانت‌خوار را؟ شورای شهر چرا تشکیل شده است؟ برای نظارت بر کار شهرداری‌ها. اما هیچ نظارتی بر خود شوراهای شهر نیست.

وی ادامه داد: اگر هم‌بستگی بین شورای شهر و شهرداری ایجاد شود چه کسی می‌خواهد بگوید فلان جا تبانی شده است؟ نهادهای مدنی ما باید نظارت داشته باشند اما متأسفانه نهادهای مدنی ما بالفعل نشده‌اند که به کم‌لطفی قدرت رسمی نسبت به قدرت مدنی باز می‌گردد. اگر قرار نیست خدمات عادلانه‌تر تقسیم شود، پس شورای شهر چه‌ کاره است؟ در شورای شهر باید متخصصان شهری باشند، چون اینجا سیاسی و جناحی نیست و مربوط به عامه مردم است.

افروغ با بیان اینکه شورای شهر، مردم هستند، ابراز کرد: اگر برابری اجتماعی و عدالت فضایی در دستور کار شوراها نباشد چه کاری انجام می‌دهند؟  شورای شهر باید شهرداری را زیر ذره‌بین بگیرد و این وظیفه را برای خود تعریف کند. 

در این نشست افروغ به فساد یکی از شوراهای شهر اشاره کرد که بتول گندمی، عضو شورای اسلامی شهر مشهد گفت: آن بخشی که به تمرکزگرایی بیش ‌از اندازه اشاره می‌کنید که برخلاف قانون اساسی است را قبول دارم و معتقدم چهار دهه ما را به این سمت‌وسو برده است که رانت دولت و مجلسی‌ها در تمرکز بیشتری بودند. ما حضور و ظهور قدرت را در این چهار دهه داشتیم ولی تقریباً ۱۸ سال است که نظام شورایی به وجود آمد. همین نظام تمرکزگرا که می‌فرمایید بزرگ‌ترین فسادها در درون نظام بانکی، در حوزه مسکن، شهرسازی و .. رخ می‌دهد ولی انتظار می‌رود جامعه‌شناسی مثل شما وقتی می‌خواهد نقد کند یک نهال نوپایی مانند شورای شهر را نام نبرد.

وی ادامه داد: در همین استان خراسان به یاد دارم نماینده مجلسی مسئله داشت و هیچ‌کس متوجه نشد. خوب است که وقتی نقد می‌کنیم از مفاسدی که در درون دولت در حوزه اخلاق و غیره وجود دارد، بگوییم که نظارت نمی‌شود. دیوان محاسبات داریم، سازمان باز‌رسی کل کشور داریم اما خروجی این می‌شود که وقتی می‌خواهیم صحبت کنیم، می‌گوییم اعضای شورای شهر. وقتی این بحث‌ها عنوان می‌شود مردم نسبت به شورا بی‌اعتماد می‌شوند و این عوامل آسیب می‌زند.

گندمی با بیان اینکه در بحث عدالت فضایی بحث شما را قبول دارم، تشریح کرد: ما واقعاً در مناطق کم‌برخوردار مشکل فرهنگی‌مان جدی‌تر از سایر بخش‌ها است. اگر در حاشیه شهر مشهد سر بزنید کاملاً متوجه می‌شوید که اوضاع نسبت به دو دهه گذشته بسیار تغییر کرده است. شاید شخصی در حوزه اشتغال مشکل داشته باشد اما برای دیدن ماهواره مشکل ندارد. می‌خواهم بگویم در حوزه فرهنگی نباید غفلت کنیم. چرا خانواده در حاشیه شهر نان برای خوردن ندارد اما پای ماهواره می‌نشیند؟

در ادامه مهدی‌نیا، عضو شورای اسلامی شهر مشهد گفت: برای بحث آمایش سرزمین آن‌طور که باید و شاید به علت عدم تحقق نپرداختید. دردشناسی شده است اما اجرا نشده، اجرا نشدنش علت و دلیل دارد. در یک ساختار سیاسی متمرکز می‌خواهید یک تمرکززدایی فضایی را در سطح کشور انجام دهید، خب تجربه کشورهای دیگر مانند آلمان و آمریکا که به‌نوعی ساختارهای حکومنی آنان غیرمتمرکز بوده است نشان داده که این تفاوت کمتر شده است.

وی تشریح کرد: ما کشورهای توسعه‌یافته‌ای مثل انگلیس و فرانسه داریم به صرف توسعه‌یافتگی نیست، وقتی ساختار حکومتی در چهارچوب تمرکززدایی است، شاخصه ندارد. به‌جز نیویورک بقیه شهرها منطقه شهری هستند در ساختار متمرکز قدرت که در آن ثروت هم طرح‌های آمایشی است چگونه می‌توان طرح‌های آمایشی را اجرایی کرد.

در پایان رئیس اسبق کمیسیون فرهنگی مجلس شورای اسلامی گفت: زبان من صریح است و نقدم را در جایی می‌گوییم که شخص مورد نظر هم در آن حضور داشته باشد. اتفاقاً من یکی از تئوریسین‌های شورای شهر هستم ولی می‌گویم شورای شهر نهاد مدنی است، اگر این هم خراب شود کجا را بیابم تا اعتمادی جلب شود. هر جا که هستم باید نکته مرتبط با آنجا را بگویم. من اینجا آسیب‌شناسی می‌کنم تا زنگ خطری به صدا دربیاورم که این‌گونه نشود.
]]>
امکان تحلیل های دینی و فرادینی از عاشورا و ویژگی های آن 1 2018-10-27T14:59:11+01:00 2018-10-27T14:59:11+01:00 tag:http://afrough.mihanblog.com/post/1452 در راه مدرس امکان تحلیل های دینی و فرادینی از عاشورا و ویژگی های آن 1                       با توجه به سابقه تاریخی و قابلیت های قیام عاشورا می توان این واقعه را از منظرهای مختلف، تبیین و تحلیل و حتی داوری کرد. می توان واقعه و انقلاب عاشورا را از منظر اسلامی اعم از باورهای مذاهب تسنن و تشیع، از منظر دینیِ غیر اسلامی و حتی ازمنظر غیر دینی تحلیل کرد. در اینجا می کوشیم تا ضمن اشاره به برخی از این تحلیل امکان تحلیل های دینی و فرادینی از عاشورا و ویژگی های آن                      


با توجه به سابقه تاریخی و قابلیت های قیام عاشورا می توان این واقعه را از منظرهای مختلف، تبیین و تحلیل و حتی داوری کرد. می توان واقعه و انقلاب عاشورا را از منظر اسلامی اعم از باورهای مذاهب تسنن و تشیع، از منظر دینیِ غیر اسلامی و حتی ازمنظر غیر دینی تحلیل کرد. در اینجا می کوشیم تا ضمن اشاره به برخی از این تحلیل های بالفعل و بالقوه به چند ویژگی متصور این واقعه بپردازیم.

تحلیل های بالفعل و بالقوه از عاشورا

اگر بخواهیم از منظر اسلامی اعم از سنی و شیعی بنگریم، هر کدام یک تحلیل دارند. اهل سنت غالباً تبعیت از حاکم به منزله  اولی الامر را تحت هر شرایطی جایز می‌داند. عطف به عبارت و مضمون الحق لمن غلب، مشروعیت از آن کسی است که حاکم و غالب است، یعنی در واقع معیار حق قدرت است. برعکس، تشیع از باب این گفته امام علی(ع) که  لا تعرف الحق بالرجال، اعرف الحق تعرف أهله، بر این باور است که معیارقدرت حق است.

اگر کسی بخواهد از منظر قول منسوب به اهل سنت واقعه کربلا را تحلیل کند می‌گوید یک خروج و طغیان غیر مشروعی علیه حاکم مشروع صورت گرفته است. البته در میان اهل سنت، ابن  خلدون، برای نمونه، واقعه کربلا را با نگاه همدلانه تری بررسی کرده است، اما او نیز محوریت را به عصبیت یا به تعبیر امروزی ها پیوندهای قومی داده و معتقد است امام حسین به علت پایین بودن عصبیت قومی شکست خورده است.  قطع نظر از صحت مدعای او که می تواند به معنای بالا بودن این عصبیت در طرف مقابل و نادیده انگاشتن وجه آمریت و تهدید و اغوای آن باشد، او غافل از یک نگاه فرایندی و اسیر یک نگاه و داوری لحظه ای است.

اهل تشیع، برعکس و غالباً از منظر امامت و خلافت و غصب آن، واقعه و قیام مزبور را تحلیل می‌کند. با فرض پیوستگی و رابطه ذاتی و این همانی امامت  و خلافت و با پیش کشیدن غصب آن از سوی حکمرانان نامشروع، دست به تحلیل این واقعه می زند و متعاقباً به بررسی ریشه های تاریخی این غصب می پردازد. از حجة الوداع آغاز می کند، به تحلیل ماجرای سقیفه بنی ساعده و شرایط و اتفاقات دوران امام علی(ع) و امام حسن(ع) می پردازد و بقیه ماجراها.

اما در اینجا می خواهم با استناد به استفاده امام خمینی(ره) از دو روایت مربوط به امامت معصوم و ولایت فقیه، زاویه ای باز کنم شاید این موضع و این زاویه برای وحدت بین مسلمین دلالت آمیز باشد. ایشان در ذیل بحث و تفسیر این دو روایت اظهار می دارند:

«آن چیزی که برای ائمه ما قبل از غدیر و قبل از همه چیزها بوده است، این یک مقامی است که مقام ولایت کلی است که آن امامت است که در روایت هست که " الحسن و الحسین امامان، قاما او قعدا"، وقتی قعداست که امام نیست، امام به معنای حکومت نیست، آن یک امام دیگری است و آن مسئله دیگری است. آن مسئله، مسئله ای است که اگر او را کسی قبول نداشته باشد، اگر تمام نمازها را مطابق با همین قواعد اسلامی شیعه همه بجا بیاورید باطل است، این غیر حکومت است.»2

«در روایات هست که بنی الاسلام علی خمسة الاشیاء، علی الصلوة و الزکاة و الحج و الصوم و الولایه ... این ولایت، ولایت کلی امامت نیست، آن امامتی که هیچ عملی مقبول نیست، قبول نمی شود، الا به اعتقاد به امامت، این معنایش این حکومت نیست.»3

الحسن و الحسین امام هستند چه قیام کنند چه نکنند، اگر به این حرف پای بند باشید باید به دلالتش هم پای بند باشید. اصولاً تفکر منظومه ای و تفکر ناثنوی اقتضاء جدایی ندارد، اقتضاء دوگانه نگری ندارد که  البته این دوگانه نگری گرفتاری امروز همه بشر است، از جمله خود ما. اگر می‌پذیریم که امامت دلالت سیاسی دارد، خواه ناخواه دلالت خلافت هم دارد، اما این دلالت به معنای آن نیست که بی نیاز از یک شرط و عامل علاوه است. این روایت می‌گوید الحسن و الحسین امامان قاما او قعدا، یعنی، چه قیام کنند، چه قعود کنند امام هستند. معنای روشن آن این است که فضیلت امام را نباید با خلافت گره زد. این نکته یسار مهمی است. امامت وجه حقانی مشروعیت شیعی است، بحث ویژگی هایی است که ما منصوص می دانیم.

 ما در تعریف مشروعیت برخلاف حرف های غالب و جاری، نمی‌گوییم مشروعیت در برابر مقبولیت، این یک اشتباه رایج و خلاف فلسفه سیاسی تشیع است. این دوگانه اصولاً با تفکر انقلاب اسلامی و با مردم سالاری دینی ناسازگار است. مشروعیت همان قانونیت یک نظام سیاسی مستقر است. قانونیت یا مشروعیت در تفکر شیعی و در تفکر انقلاب اسلامی دو مؤلفه دارد، حقانیت و مقبولیت. هر دو با هم تعیّن بخش مشروعیت هستند، هیچ کدام بدون دیگری مشروعیت زا نیستند. مشروعیت را نباید با شرعیت خلط کرد، شرعیت همان حقانیت است. ما در مورد ائمه می گوییم که این‌ها شرعیت دارند، حقانیت دارند اما برای اینکه حکومتی شکل بگیرد نیاز به عنصر مقبولیت  نیز هست. بنابراین دعوا بر سر چیست؟ اگر امام علی مقبولیت داشت یا با خواسته مردمی روبرو می شد که مشکلی پیش نمی آمد. این بزرگوار و ابر مرد متعالی تاریخ بشر حقانیت حکمرانی را داشت اما مقبولیت نداشت و مردم نخواستند. امام علی عطف به آن بنیان‌های فلسفی سیاسی و دینی خود در سال های دور بودن از خلافت به وحدت می اندیشد و عمل می‌کند، بیعت و کمک هم می کند. مشروعیت، علاوه بر حقانیت و امامت، به یک چیز علاوه ای به نام قبول مردمی نیز نیازمند است.

توجه کنید امام حسین علیه السلام هم تا نامه‌هایی دریافت نکرد حسب ظاهر و به رغم آگاهی از عواقب کار و شواهد و نصایح برخی آشنایان و دوستان، اقدامی برای برپایی حکومت یا قیام نکرد. نامه‌هایی دریافت شد، حجت تمام شد و حقانیت و مقبولیت با یکدیگر گره خورد. وقتی ایشان به سوی کوفه حرکت می کنند، در بین راه، خُزیمی، فرستاده عمر بن سعد سد راه ایشان می شود. ایشان می فرمایند: «نامه های شما مرا بدین زمین کشاند و اگر بگذارید بازگردم.»(تجارب الامم، الفتوح، تاریخ طبری، ارشاد، بحارالانوار، مقتل الحسین خوارزمی، فیض الدموع و ... )4. ایشان می‌گوید این نامه‌های دعوت شما است و اگر بگذارید بازگردم، چون دیگر حجتی در کار نخواهد بود. اما نمی‌گذارند، و امر دایر می‌شود بین دو انتخاب، مقبولیت یا بیعت اجباری، و حقانیت. شما اگر یک ذره انسان باشید، یک ذره حسینی باشید، کدام را انتخاب می‌کنید؟‌ امر دایر شده بین حقانیت و مقبولیت یا بیعت اجباری، مقبولیت کاذب، مقبولیتی که پشت آن شمشیر است. مسلم است باید جانب حقانیت را گرفت و معلوم است که  مثل حسینی با مثل یزیدی بیعت نمی‌کند و می‌گوید مثل منی با مثل یزیدی بیعت نمی‌کند. این نگاه ناب  شیعی است.

این دو زاویه تحلیل، حالا ما می‌خواهیم این را برای بشری تحلیل کنیم که نه سنی و نه شیعه است. بالاخره اگر شما بخواهید برای بشر امروز حرفی در این خصوص داشته باشید باید زبان روز را بدانید. شما که نمی گویید این‌ها اول مسلمان شوند، بعد بیایند با زاویه مناسبی تحلیل کنند، این که نه امکان دارد و نه مطلوب است. بیایید راه دیگری را طی کنید، از حادثه شروع کنید، کمکشان کنید و دستشان را بگیرید تا به ریشه یابی و تحلیل برسند. شما اگر بخواهید به یک  شخص اعم از دیندار و غیر دیندار حادثه ای را تحلیل و تبیین کنید از کجا شروع می کنید؟ طبیعی است که از خود حادثه شروع می‌کنید. تبیین هر پدیده ای، سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی از حادثه شروع می‌شود، اما در حادثه نمی‌مانید و به رابطه‌های بیرونی صرف هم اکتفا نمی‌کنید، می کوشید تا ضمن ریشه یابی، روابط  درونی مؤثر بر حادثه را نیز تبیین کنید. از کجا شروع می‌کنید از حادثه کربلا. فرض کنید یک شخص لائیک و بی دین نزد شما می آید و می پرسد  این چه حادثه ای است، به ما بگویید؟‌ چه می گویید؟ جز این است که ابتدا تصویری از آن به دست می دهید. می گویید  قتالی صورت گرفته است و از عنوان شهید هم استفاده نمی‌کنید، چون قرار است از عناوین و مفاهیم دینی استفاده نکنید. می گویید تعدادی کشته شده اند. می پرسد این‌ها چه کسانی و با چه خصوصیتی هستند؟‌ تصویری از آنان به ما بدهید. می‌گویید یکی طفل شش ماهه است، یکی نوجوان سیزده ساله است، یکی جوان است، یکی پیرمرد است، حسین است، ابوالفضل است با این وضع فجیع و مصیبت بار و اسارت های بعدی با آن وضع اسفناک. هر چند ممکن است متأثر شود اما از آن می گذریم. می پرسد چرا این اتفاق افتاد؟‌ یک قرائت می‌گوید این‌ها قیام و یک قرائت می گوید اینان خروج کرده اند. با تصویر به دست آمده از صحنه عاشورا حق دارد اگر بپرسد این‌ها قیام کرده اند؟ قیام برای خودش آداب وعِده و عُده دارد، این‌ها قیام کرده اند؟ یک خانواده با تعدادی آشنا و همراه هفتاد و چند نفری؟  کنجکاو می شود و در نهایت متوجه عقبه و زمینه ها و شرایط و عوامل مستعد این قیام از جمله نامه های دعوت از امام حسین و یا به عبارتی بیعت با ایشان می شود. مگر بشر عقل ندارد، شعور ندارد، نمی فهمد که قیام برای خودش لوازمی دارد.

در ضمن بشر امروز به رغم همه نقدهایی که ممکن است داشته باشیم معتقد است که حق شورش برای مردم محفوظ است. قطع نظر از آنچه در عمل می گذرد لیبرال‌ها به دولت حداقلی باور دارند و دولت‌ها را وکیل و نه قیم مردم می دانند. در واقع دولت ها را وکیل حقوق مردم می دانند. چیزی که اصالت دارد حقوق مردم، اعم از مدنی و سیاسی و اقتصادی و اجتماعی است. معتقداند اگر دولت‌ها دراین جهت نباشند حق شورش برای مردم محفوظ است.

می گویید این‌ها با حاکم مستقر بیعت نکرده اند. می‌گوید خوب بیعت نکرده باشند. مگر برای مقابله با کسانی که بیعت نمی کنند باید دست به شمشیر برد؟‌ بیعت یک امر اختیاری است، یک امر ارادی است. او با دموکراسی آشناست. بشر امروز دموکراسی رامی شناسد می‌گوید: این که چیزی نیست. اگر دموکراسی است، رأی آوردن و رأی دادن یک حق آزادانه و اختیاری است. این که دیگر اجبار و اکراه ندارد.

این بشر یک مرتبت دیگر بالا می‌آید و به مرحله دوم اخلاقی می رسد. به این نتیجه می‌رسد که عدم بیعت از سر اجبار آنان، بیانگر آزادگی و حریت آنان است. این را بشر می‌فهمد، به وجد می‌آید، سر تعظیم فرود می‌آورد. حکمای باستان  بحث عفت و حکمت و شجاعت و عدالت را به منزله فضایل انسانی و اخلاقی طرح کرده اند. می دانند که هرکدام از این فضایل را آدابی است. آدابِ فضیلت عفت و حکمت، صدق است، راست جویی، راست گویی، راست پویی و راست خویی است. لازمه راست جویی و راست گویی و صدق نیز حرّیت است. راست جویی یعنی حقیقت جویی، حقیقت جویی یعنی آدم حُر به دنبال حقیقت است. بشر این را می‌فهمد. متوجه می‌شود که اقدام امام حسین اقدامی ستودنی بوده است. هم قیامش با لوازم و نامه های دریافتی، هم عدم بیعتش با حاکمی جائر و ضد حقوق انسانی، مورد تحسین است.  
حالا بهتر متوجه می شویم که چه زیبا و چه ظریف و چه امروزی امام حسین(ع) در سخن آخر خود بحث آشنای رهایی و حریت را مطرح می کند که کاملا برای هر انسانی ولو بی دین آشناست. وقتی همه  اصحاب و یاران به شهادت رسیده و دیگر یاوری نمانده است، جمله حماسی و تاریخی و فطری خود را بیان می کند: ان لم یکن لکم دین و کنتم لا تخافون المعاد فکونوا احراراً فی دنیاکم. اگر دین ندارید و ازمعاد هم نمی‌ترسید پس در حیات دنیایی تان حُر باشید. نشان می‌دهد حریت الزاماً با دینداری صوری و ظاهرگرانه، نسبت سازگار و رابطه مستقیم و فی حد ذاته ای ندارد. می‌شود دین نداشت اما حر بود، این به معنای آن نیست که دین دربرگیرنده حریت نیست، این عبارت نشان می‌دهد که اگر دین واقعی داشته باشید حریت هم دارید، اما اگر دین نداشته باشید باید حداقل حریت را در دنیا داشته باشید. اگر واجد حریت نباشید ولو ادعای دینداری داشته باشید در مرتبه حیوانیت و شهوانیت هستید. این آزادگی و شعار را فرد بی دین و به اصطلاح لائیک هم می فهمد و آن را ستودنی می داند.

حالا شما تحلیل این واقعه را به یک فرد دیندار غیر مسلمان و به ظور خاص یک مسیحی بدهید و از او بخواهید تا آن را تحلیل کند. ملاحظه می کنید که بیش ترین قرابت را با مسئله عاشورا مسیحیان دارند. فرد دیندار مسیحی، بلافاصله واقعه را دردستگاه فکری و باورها و گرایشات خود برده و تحلیل می‌کند. به یاد حضرت مسیح(ع) و مصائب و رنج های او می‌افتد. یاد به صلیب کشیده شدن او به رغم تفاوت های این باور با آیات قرآن می افتد. اما در این جا و از موضع بحث ما مهم باور آن‌ها است. آن ها با تأسی به رنج های حضرت مسیح(ع) او را عامل نجات انسا ن ها می دانند. از این باور به نام نظریه رنج نیز یاد می‌کنند. از تراژدی حضرت مسیح می گویند. تراژدی، یک مرگ بزرگ همراه با یک مظلومیت ستودنی است. شما در اساطیر خود از تراژدی سیاوش یا سهراب و عظمت آن یاد می کنید. فرد مسیحی با تراژدی و مظلومیت بزرگ آشناست. حالا شما از تراژدی و مصیبت عظمای امام حسین بگو. به تعبیر زیارت عاشورا: "مصیبة ما اعظمها و اعظم رزیتها فی الاسلام و فی جمیع السموات و الارض". اگر تراژدی مسیح(ع) مربوط به یک شخص است،  او را دعوت کن تا این رنج و اسارت بی سابقه و کم نظیر همگانی را ببیند. این مصیبت سابقه و نمونه ندارد. شما کجا می‌توانید یک چنین تراژدی ای ببینید، دسته جمعی هم ببینید، از طفل شش ماهه تا پیرمرد سالخورده. این‌ها مقام خاص دارند، چه به لحاظ ملاک‌های منصوص دینی و چه به لحاظ اجتماعی و تاریخی و سیاسی.
 متعاقباً اسارت‌ها را ببینید، ببینید چه اتفاقی افتاده است؟ خودتان را جای امام حسین، بگذارید حاضرید چنین خطری را بپذیرید؟‌ شاید حاضر باشید شهید بشوید اما این جا پای شهادت کودکان و نوجوانان و جوانان و برادر زاده ها و خواهر زاده ها و ... و اسارت خانواده ها در میان است. خیلی سخت است شما خانواده خودتان را در اختیار کسانی قرار می دهید که هر عمل زشتی ممکن است مرتکب بشوند. این چه  توکل واعتمادی به خداست که امام حسین این خطر را نیز به جان می خرد.

مسیحیان با شنیدن اخباراین حادثه بزرگ متأثر می شوند. بنابراین مسیحیان و در کل دینداران، این واقعه و عظمت آن را می‌توانند درک کنند، اما آن را به لایه‌های دیگر هستی و انسان، یعنی لایه عرفان و رمزآلودکی و غلیان جود و وجود و فاعلیت نفس و شهادت طلبی می برند. پای معامله فرایندی با خدا و گونه ای فلسفه تاریخ به میان می آید. معامله فرایندی یعنی چه؟ یعنی صرف حادثه و نتایج ظاهری و ملموس آن را مثل ابن خلدون نمی‌ بینید و آن را یک معامله و حادثه شکست خورده تفسیر نمی کنید. به سیر تاریخی آن نگاه می‌کنید، به عاقبت آن می نگرید. اصطلاحاً یک نگاه دیالکتیک و غایتمدارمی‌کنید و در آن نگاه دیالکتیک متوجه می شوید که چه کس و چه جریانی بُرد و چه کس و چه جریانی باخت.

 اینجاست که مقابله و مصاف نرم اتفاق می‌افتد، مصاف خون با شمشیر، عرض و کیف تاریخ با طول و کمّ تاریخ و کوخ با کاخ است. آن‌ها که این عالم را خوب می‌شناسند اسیر لحظه نمی شوند. این‌ها دیگر لایه‌های زیرین و عرفانی و رمزآلود بودن عالم است که همه  توان درکش را ندارند. آنان که اسیر آلاف و الوف و قدرت و ثروت دنیایی و مرتبه دنیّه و یا حتی مرتبه متعادله منسوب به حکمای باستان هستند توان درک آن را ندارند. این راز پنهانی است که فقط عرفا و اولیای خدا و کسانی که فانی فی الله و مستغرق در اخلاق متعالیه کرامیه هستند آن را درک می‌کنند. امام حسین یک چنین معامله ای با خدا کرد و عجب معامله پرسود و پرثمری نیز بود. سال هاست که پاس داشته می‌شود.

برخی از باب ارادتی که به امام حسین دارند امام حسین و واقعه کربلا را بسیار آسمانی و فرادسترس می‌کنند. اگر ائمه ما فرادسترس و مافوق استعلایی شدند که دیگر نمی توان از آنان آموخت.  آنان  مافوق بشر می شوند و از آنان نمی توان چیزی آموخت. ما مافوق بشر نمی‌خواهیم. ما بشر مافوق می‌خواهیم که بتواند برای ما الگو باشد و به او چنگ بزنیم. ما هم بتوانیم حسینی بشویم والا چه سود؟ یک امر مقدر از پیش تعیین شده و جبری چه چیزی برای ما دارد؟‌ باید امری کاملاً ‌اختیاری و داوطلبانه باشد که الگو و اسوه ما شود.

لایه شهادت طلبی مزبور دیگر ربطی به بحث عدم بیعت و حرّیت و این‌ها ندارد، یک پله بالاتر رفته است. این را دیگر ادیان و موحدان می‌فهمند. آنهایی که با لایه عرفان آشنا هستند می‌فهمند. این را دیگر نمی‌شود از یک غیر دیندار انتظار داشت. غیر دیندار تا  مرتبه حریت آن می‌آید. این لایه مربوط به ادیان است. ادیان ابراهیمی اند که پای خدا و معامله معنوی با او را به میان می‌کشند.

 و اما در مورد قیام امام حسین تحلیل های مختلفی مطرح است. ضمن احترام به بسیاری از این تحلیل ها، باید در نهایت این تحلیل ها را به ایثار و خون و شهادت  گره زد. اسلام به جایی رسیده بود که فقط با خون و مصاف نرم می بایست آن را نجات داد. آن قدر خفت و ننگ به نام دین بر مردم تحمیل شده بود، آن قدر عار و پیرایه  و تعابیر قدرگرایانه و منفعت طلبانه بر دین بار شده بود که فقط با خون امکان پیرایه زدایی وجود داشت. به تعبیری کربلا مهندسی مرگ است. یک برنامه دقیق برای مرگ و شهادت. به تعبیر آیت الله جوادی آملی، امام حسین کمک مالی و اسب و غیره نمی خواهد. شب عاشورا نوید تقسیم مرگ داده می شود. مهندسی مرگ است و عجب مهندسی پر ثمر و جاودانه ای. دشت انتخاب می‌شود که خوب دیده و روایت شود و چقدر خوب نیز روایت می شود. بنابراین وجه سومی که در این واقعه هست و آن را دینداران اعم از مسلمان و غیر مسلمان می‌توانند درک و تحلیل کنند همان شهادت طلبی و معامله پاک و خالص با خداوند است.

ویژگی های قیام عاشورا

قطع نظر از وجوه جاودانه و منطبق با فلسفه تاریخ، منحصر به فرد بودن و زایایی این واقعه، می توان به چند ویژگی بارز در مورد این قیام و البته به صورت فشرده و فهرست وار اشاره کرد:

1. اولین ویژگی عزت و کرامت انسانی است. اصولاً اگر به من بگویند فقط  به یک ویژگی اشاره کن، از عزت وکرامت انسانی نهفته در این قیام نام می برم. یک قیام و یک مقاومت عزیزانه. "الا و انّ الدعی بن الدعی قد رکز بین الثنتین، بین السلّة و الذله و هیهات من الذلّه"، این زنازاده پسر زنازاده امر را دایر کرده بین مرگ و ذلت و هیهات من الذلّه. این اوج کرامت است. این اوج پیام عاشورا است.‌ عزت و کرامت بالاترین مرتبه اخلاقی است که همراه با بخشش و انفاق و ایثار است. این که می گویم این واقعه برای ادیان ابراهیمی آشنا است از آن جهت است که ادیان نیز آمده اند تا این وجه از حیات معنادار زندگی را به انسان تذکر دهند و احیا کنند. چیزی که  در فطرت ما هست را بیدار کنند. لقد کرّمنا بنی آدم. این صفت همراه با غلیان و جوشش جود و وجود است که از هر کسی نیز ساخته نیست و برنمی آید.

2. ویژگی دوم، توکل و عبودیت است. در آیه  106سوره بقره داریم "الم تعلم انّ الله له ملک السموات و الارض و ما لکم من دون الله من ولیّ و لا نصیر"،  آیا نمی دانند که مُلک آسمان ها و زمین از آن خداست و شما را به جز خدا یار و یاوری نخواهد بود؟ این عدم توکل به خدا و عدم یاری جستن از اوست که جای تعجب دارد. بنابراین این قیام اوج توکل و عبودیت است. به نطرم واژه "اباعبدالله" قطع نظر از اینکه امام حسین پسری به نام عبدالله داشته یا نداشته است لقب با مسمایی برای سجیّه و صفت برجسته ایشان است. اوج عبودیت خدا است.

3. ویژگی سوم، نوعدوستی و انفاق است که  با ویژگی اول رابطه درونی دارد. اشاره شد که بالاترین فعل اخلاقی انفاق است و بالاترین انفاق ایثار جان است. این صفت از عدالت فردی بالاتر است. در عدالت فردی اصل طلایی اخلاق مطرح است. اصل طلایی اخلاق می‌گوید آنچه برای دیگری نمی‌پسندی برای خودت هم مپسند و برعکس. حالا ما یک اصل طلای سفید اخلاق هم داریم. طلای سفید مرغوب تر از طلای زرد است. می‌گوید با دیگری جوری برخورد کن که دوست داری خدا با تو برخورد کند. این بالاتر است. شما دوست دارید خدا چه گونه  با شما برخورد کند؟ می گویید از سر جود و بخشش. الهی عاملنا بفضلک و لاتعاملنا بعدلک، می گویید به فضلت برخورد کن نه به عدلت. این بالاترین فعل اخلاقی است. در آیه 9 سوره حشر داریم " و یؤثرون علی انفسهم و لو کان بهم خصاصه"، آنان دیگران را بر خود ترجیح می دهند، هرچند که خود نیازمند باشند. شما چیزی را به دیگری می‌دهید که برای خودتان روا نداشته اید. این بخشش نیز ازهر انسانی سر نمی‌زند، انسان باید به یک مرتبه متعالیه اخلاقی رسیده باشد که جود از او ببارد، چون به مرتبه بالای وجود رسیده و جانش پر از وجود شده است جوری دیگر می‌بیند و بخشش از او می‌بارد. این از عدالت بالاتر است و با نوعی نوع دوستی همراه است که شهادت، اوج آن به شمار می رود. ایثار جان یک فعل اخلاقی متعالی است. این سطح به اخلاق کرامیه وظیفه گرا نیز معروف است. جنس الاجناس این اخلاق و ادب آن کرامت است و ادب کرامت هم احسان است و احسان مرتبت متعالی اخلاقی است که ازفانیان فی الله و در واقع مأموران الهی بر می‌آید.

4. ویژگی چهارم، امر به معروف نهی از منکر است. علاوه بر آن که امر به معروف ونهی از منکر یک منظومه است اما به طور خاص سطح امر به معروف و نهی از منکر امام حسین مربوط به سطح مردم با دولت و با جهت اصلاح امت(لطلب الاصلاح فی امة جدی) است. ما چهار سطح امر به معروف و نهی از منکر می‌توانیم متصور شویم. یکی سطح مردم با مردم، همین که امروزه در جامعه ما به آن زیاد دامن زده می شود، یکی سطح دولت با مردم و مربوط به کنترل ها و نظارت های دولتی است،  یکی سطح دولت با دولت است که معمولاً با تسامح و لاپوشانی و خط قرمز دولت ها همراه است. اما یک سطح بزرگ و کلان دارد که مربوط به نظارت های مردمی بر دولت است. اصولاً‌ این قیام، قیامی علیه حکمران و یک مقاومت است. این سطح، سطح متعالی امر به معروف و نهی از منکر است. جالب است برادر امام حسین، محمد بن حنفیه، نیز امام حسین را در قالب امر به معروف و نهی از منکر و با نگاهی ذره ای و جزءنگر توصیه به عدم حرکت می کند. اما امر به معروف و نهی از منکر امام حسین کلان نگر و ریشه ای است. نامه محمد بن حنفیه به برادرش امام حسین، علاوه بر اینکه از امر به معروف و نهی از منکر جزء نگر او و امکان شهادت امام حسین پرده برمی دارد و نشان می دهد که امام حسین قصد دارد یک مهندسی مرگ که شرحش آمد را رقم بزند، با تأسف، بیانگر فهم غلط از حرکت امام حسین و ارائه تعبیری دال بر میل باطنی ایشان به حکومت از طریق جذب هواه خواه و بیعت کننده است:

 «ای برادر! نزد من از همه محبوب تری، هیچ فردی را پند نمی توانم بدهم که از تو شایسته تر باشد. تا می توانی از شخص یزید بن معاویه و شهرها دوری کن. آن وقت اشخاصی را نزد مردم ارسال کن و آنان را به طرف خود دعوت کن. اگر با تو بیعت کردند، سپاس خداوند گویم، ولی اگر با فرد دیگری بیعت کردند، خداوند به این علت، دین و عقل را نکاهد و از جوانمردی و فضیلت تو کم نشود. خوف آن دارم که به یکی از بلاد و نزد جمعی از مردم بروی که در بین خویش در مورد تو اختلاف کنند، دسته ای از آنها با تو باشند و دسته ای دیگر علیه تو باشند و با هم جنگ کنند و هدف نخستین نیزه ها شوی و خون فردی را که پدر و مادرش از همه اشخاص برترند بیهوده بریزند.»5

و پاسخ امام حسین نیز با صراحت هر چه تمام ضمن آنکه بیانگر نگاه عزیزانه و کلان ایشان است گواه آماده بودن ایشان برای شهادت است: «من اگر در جهان هیچ ملجأ و پناهی پیدا نکنم، هرگز با یزید بیعت نخواهم کرد، که رسول اکرم بر آل ابی سفیان نفرین کرده است.»6

5. ویژگی پنجم مصاف نرم است که به آن اشاره شد.

6. ویژگی ششم اعتماد مطلقی است که یاران و اصحاب امام حسین به خدا و به یکدیگر دارند. اعتمادی که امروز به عنوان سرمایه ای اجتماعی ملات پیوستگی و بقاء یک حیات اجتماعی پایدار است. هیچ وسوسه شیطانی پس از آمادگی رزم برخی از اصحاب و یاران و شهادت محتمل آنان، مبنی بر احتمال سازش بقیه به ذهن آنان خطور نمی کند. این حرف‌ها نیست، چون و چرا نیست؟‌ همه غرق در خدا هستند، چون مثلث  وحدت خدا و عشق و دیگری تجلی یافته است. همه غرق خدا و من وافعی خود و جدا شده از من پنداری هستند.
امام حسین شب عاشورا می فرمایند: «من یارانی بهتر و باوفادارتر از اصحاب خود سراغ ندارم و اهل بیتی فرمان بردارتر و به صله رحم پای بندتر از اهل بیتم نمی شناسم.»7 سخنان اصحاب و یاران ایشان مثل عباس بن علی، فرزندان عقیل، مسلم بن عوسجه، سعید بن عبدالله حنفی، زهیر بن قین و ... پس از اتمام حجت امام حسین(ع) تماماً بیانگر اعتماد متقابل و وفاداری مطلق به ایشان است. 

7.  ویژگی هفتم ارجحیت عقل آزاداندیش و حُر بر دین ظاهرگرانه و لقلقه زبان است که به آن اشاره شد.

8. ویژگی هشتم مردم سالاری دینی است که در قالب تعریف مشروعیت به مثابه دو عنصر درهم تنیده حقانیت و مقبولیت به آن اشاره شد. هر کدام برای دیگری یک فرصت و یک تهدید است. با حقانیت، حق کودتا و با مقبولیت، حق حلقه زدن دور هر کس را ندارید.
                                                                                                                والسلام

---------------------------------------------------------------------------------------------------------
1. متن خلاصه و ویرایش شده سخنرانی در ظهر تاسوعای 1396 در مسجد ضرّابی بابل و با تشکر از ستاد مرکزی اربعین حسینی بابت پیاده و تایپ کردن فایل صوتی آن.
2. صحیفه امام، ج 20، ص 115.
3. همان، ص 113.
4. محمد ابراهیم نواب تهرانی. فیض الدموع. تهران: مؤسسه انتشارات هجرت، 1374، ص 152.
5. محمد آقاسی. به دنبال محمل. تهران: انتشارات راه نو اندیش، 1395، ص 75.
6. همان، ص 76.
7. همان، ص 102.

]]>
سینما نمی‌تواند از امر اجتماعی خود فرار کند 2018-10-27T12:51:54+01:00 2018-10-27T12:51:54+01:00 tag:http://afrough.mihanblog.com/post/1456 در راه مدرس  سینما نمی‌تواند از امر اجتماعی خود فرار کندبه گزارش هنرآنلاین،  عماد افروغ عضو شورای سیاست‌گذاری دومین دوره جایزه پژوهش سال سینمای ایران معتقد است سینما هیچ وقت نمی‌تواند از امر اجتماعی خود فرار کند. سینما تحت هر شرایطی اجتماعی است و شایسته است با آگاهی نسبت به این وجه اجتماعی خود و با رویکردی ترمیمی بازتابنده مسائل، دردها وآسیب‌های اجتماعی باشد.افروغ با بیان اینکه در اصل پژوهش سینمایی هیچ تردیدی نیست، گفت: پژوهش‌های سینمایی به ویژه پژوهش‌هایی که مسئله محور هستند و مسائل مرتبط با سینم  سینما نمی‌تواند از امر اجتماعی خود فرار کند



به گزارش هنرآنلاین،
  عماد افروغ عضو شورای سیاست‌گذاری دومین دوره جایزه پژوهش سال سینمای ایران معتقد است سینما هیچ وقت نمی‌تواند از امر اجتماعی خود فرار کند. سینما تحت هر شرایطی اجتماعی است و شایسته است با آگاهی نسبت به این وجه اجتماعی خود و با رویکردی ترمیمی بازتابنده مسائل، دردها وآسیب‌های اجتماعی باشد.

افروغ با بیان اینکه در اصل پژوهش سینمایی هیچ تردیدی نیست، گفت: پژوهش‌های سینمایی به ویژه پژوهش‌هایی که مسئله محور هستند و مسائل مرتبط با سینما را به پژوهش می‌کشند وجودشان بسیار ضروری است. امروزه در قلمرو فعالیت‌های سینمایی نیز مسئله کم نداریم.

 وی ادامه داد: بنده به عنوان عضو کوچک خانواده جامعه شناسی در ایران که مدتی است با عرصه فعالیت‌های گسترده سینمایی، مستقیم و غیرمستقیم، ربطی برقرار کرده‌ام یک سری مسائل را فهم کرده‌ام و آنهایی که مدت‌هاست در این عرصه به فعالیت مشغول‌اند و ذهنیتی انتقادی و اصلاح گرانه دارند، یک سری مسائل را احصا کرده‌اند که ممکن است این مسائل همپوشانی نیز داشته باشند. جایزه پژوهش سال سینمای ایران بهانه خوبی برای تبادل نظر درباره این مسائل، جمع بندی و به فراخوان گذاشتن آنها در قالب شورای سیاست‌گذاری برای آشنایی بهتر و بیشتر با این مسائل و امیدوارانه برون رفت از آنهاست.

 این استاد دانشگاه یادآور شد: این جمع بندی می‌تواند در قالب فراخوان و میزگردهای تخصصی حداقل بسترساز آشنایی سینماگران و صاحب نظران ذی ربط با این مشکلات و اقدامات بعدی برای حل آنها باشد. اما همان گونه که اشاره شد، مهم این است که مسئله محور و مضمونی و محتوایی  باشد و سرگرمی، باری به هرجهت و قالب گرایانه نباشد.

 نکته شایان توجه و تأثیر گذار بر نگاه ما به سینما و طبعاً مسئله شناسی آن، این است که سینما ذاتی اجتماعی دارد و این ربطی به انتخاب و عدم انتخاب سینماگر هم ندارد. لذا نمی‌توان سینما را امری تفننی و انتزاعی و وهمی دانست.

 افروغ در ادامه خاطرنشان کرد: سینما مانند جامعه شناسی نمی‌تواند و شایسته نیست که از وجه اجتماعی و بومی خود فرار کند. بی توجهی به این وجه از او یک زائده بی خاصیتی می‌سازد که تنها برای گذران زندگی متولیان و دست اندرکارانش فایده‌ای گذرا خواهد داشت. سینما تحت هر شرایطی اجتماعی است و سعی می‌کند بازتابنده مسائل، دردها وآسیب‌های اجتماعی و امیدوارانه با رویکردی ترمیمی و شکل دهنده باشد.


]]>
تمرکززدایی، علاج شبکه ناموزون شهری 2018-10-25T09:11:11+01:00 2018-10-25T09:11:11+01:00 tag:http://afrough.mihanblog.com/post/1453 در راه مدرس تمرکززدایی، علاج شبکه ناموزون شهریحرکت به سمت آمایش سرزمین، تفویض اختیار و تمرکززدایی نسخه‌ای است که جامعه‌شناس و رئیس اسبق کمیسیون فرهنگی مجلس شورای اسلامی برای مقابله با شبکه ناموزون شهری ارائه می‌کند.شهرآرا آنلاین: عماد افروغ که عصر روز گذشته در نشست «جامعه‌شناسی شهری از دیدگاه فضا و نابرابری‌های اجتماعی با تأکید بر مسائل مناطق کم‌برخوردار و پیرامونی» در ساختمان شورای اسلامی شهر مشهد سخن می‌گفت‌ اظهار کرد: جامعه ایرانی از ‌شبکه‌ ناموزون شهری رنج می‌برد، شبکه‌ای که به رابطه مرکز-پیرامونی بر‌ تمرکززدایی، علاج شبکه ناموزون شهری


حرکت به سمت آمایش سرزمین، تفویض اختیار و تمرکززدایی نسخه‌ای است که جامعه‌شناس و رئیس اسبق کمیسیون فرهنگی مجلس شورای اسلامی برای مقابله با شبکه ناموزون شهری ارائه می‌کند.

شهرآرا آنلاین: عماد افروغ که عصر روز گذشته در نشست «جامعه‌شناسی شهری از دیدگاه فضا و نابرابری‌های اجتماعی با تأکید بر مسائل مناطق کم‌برخوردار و پیرامونی» در ساختمان شورای اسلامی شهر مشهد سخن می‌گفت‌ اظهار کرد: جامعه ایرانی از ‌شبکه‌ ناموزون شهری رنج می‌برد، شبکه‌ای که به رابطه مرکز-پیرامونی بر‌می‌گردد. این رابطه از زمان پهلوی اجرا و بعد از انقلاب نیز تشدید شده است. وی با تأکید بر اینکه تصمیم‌گیری‌ها در کشور متمرکز است و در این حالت داده‌ها، برنامه‌ریزی‌ها و توزیع خدمات نیز متمرکز می‌شود ادامه داد: فلسفه وجودی شورای شهر این است که به صورت شبکه‌‌ دیده شود و به سمت آمایش سرزمینی پیش رود. یکی از اصلی‌ترین مسائل این بود که شورای شهر تفویض اختیارات را به‌ صورت سلسله‌‌مراتبی بشکند اما اگر رابطه مرکز-پیرامونی همچنان حفظ شود، وضعیت فعلی نیز ادامه خواهد یافت. افروغ با بیان اینکه با شکستن نگاه، موضوع مشارکت محلی و تصمیم محله‌ای معنا پیدا می‌کند افزود: در صورتی فرهنگ مشارکت افزایش می‌یابد که توزیع خدمات شهری مربوط به یک قشر نباشد. امکانات شهری باید به سمت اقشار مختلف که ستاره‌های شبکه شهری هستند ‌پیش رود. این جامعه‌شناس در ادامه سخنان خود به موضوع عدالت فضایی هم اشاره کرد و گفت: اگر می‌خواهیم به سمت توسعه محلی و منطقه‌ای و غیرمتمرکز بودن برویم، باید به مفاهیم آگاهی، انگیزه، فرصت، مهارت و ظرف توجه شود.

وی افزود: به‌ طور مثال، با ظرف مرکز-‌پیرامونی نمی‌توان تحقق‌بخش عدالت فضایی و فرهنگ‌های خوب بود. همیشه گفته‌ام اما تاکنون کسی به این موضوع توجه نکرده است. ما هنوز در ظرف پهلوی، مظروف انقلاب اسلامی را می‌ریزیم. با این مدل نمی‌توان مسائل را پیش برد.

افروغ بیان کرد: فصل سوم قانون اساسی در ظرف متمرکز قرار نمی‌گیرد. ظرف غیرمتمرکز نیز بدین‌ صورت است که استان‌ها بتوانند بر اساس قابلیت‌ها و توانمندی‌های محیطی‌ خود برنامه‌ریزی کنند و اختیار داشته باشند. رئیس اسبق کمیسیون فرهنگی مجلس شورای اسلامی با تأکید بر اینکه رابطه مرکز-پیرامونی در هر حالت آفت است تصریح کرد: دانشگاه‌ها در هر منطقه باید مستقل عمل کنند و آزادی عمل برای رشته‌های تحصیلی و جذب دانشجو داشته باشند. افروغ بیان کرد: اگر مسئولان شهری، اعضای شورای شهر و فعالان حوزه شهری نیز می‌خواهند به سمت توسعه شهری پیش روند، باید این نگاه کلان را داشته باشند و ‌به این موضوع توجه کنند که چرا باید همه امکانات در مشهد باشد. اگر تمرکززدایی از این شهر نیز صورت گیرد، به‌ طور قطعی، هیچ ‌روستایی‌ای حاضر نخواهد بود ‌به مشهد بیاید. وی در ادامه به موضوع عدالت در تولید اشاره کرد و گفت: عدالت در تولید یکی از مواردی است که از آن غافل شده‌ایم. اگر در نگاه تمرکززدایی عدالت در تولید داشته باشیم، خیلی چیزها عوض می‌شود و بسیاری از مهارت‌های بالقوه و بالفعل هر منطقه خود‌‌ را نشان می‌دهد اما اگر عدالت در تولید و تمرکززدایی نداشته باشیم، نباید به اسم عدالت فضایی، تنها به منطقه برخوردار برسیم بلکه بر اساس منابع اجتماعی و دینی، باید از برخوردار گرفت و برای مناطق کم‌برخوردار و فقرا خرج کرد. افروغ با اشاره به اینکه حیثیت، قدرت و ثروت عامل نابرابری است بیان کرد: جامعه و سیاست ما قطبی نیست. در کشور طبقه اجتماعی نداریم. جامعه هم دوقطبی نیست و این، خود، جای خوشحالی دارد. البته سیاسیون به دنبال قطبی کردن جامعه به‌‌ویژه در دوران انتخابات هستند اما هر زمانی در انتخابات، مانند انتخابات سال ٨٨ که شاهد تکثر نامزدها از طیف‌های مختلف بودیم، مشارکت مردم هم بیشتر بود. افروغ با اشاره به «خرده‌فرهنگ کج‌رو» تصریح کرد: خرده‌فرهنگ کج‌رو وقتی شکل می‌گیرد که تعامل فقرا فقط با یکدیگر باشد؛ یعنی روابط درون‌طبقاتی شکل بگیرد. البته این موضوع می‌تواند درباره اغنیا نیز باشد.
]]>
رابطه ارباب و رعیتی به نام دین به مردم تحمیل شده است 2018-10-25T08:30:17+01:00 2018-10-25T08:30:17+01:00 tag:http://afrough.mihanblog.com/post/1454 در راه مدرس رابطه ارباب و رعیتی به نام دین به مردم تحمیل شده استبه گزارش ایکنا( گروه معارف): از خراسان رضوی اولین سالگرد در گذشت علی سرافرازیزدی، نماینده اسبق مردم مشهد در مجلس شورای اسلامی و رئیس اسبق دانشگاه فردوسی چهارشنبه، دوم آبان ماه، در تالار دکتر رحیمی‌زاده دانشکده علوم دانشگاه فردوسی برگزار شد.در این مراسم عماد افروغ، جامعه شناس و رئیس اسبق کمیسیون فرهنگی مجلس شورای اسلامی، گفت: بعضی‌ها ماندنی هستند؛ بعضی‌ها در همین جهان باقی هستند. نمی شود دنیا و آخرت از هم مجزا باشند. آنان که در عالم آخرت باقی وا
رابطه ارباب و رعیتی به نام دین به مردم تحمیل شده است


به گزارش ایکنا( گروه معارف): از خراسان رضوی اولین سالگرد در گذشت علی سرافرازیزدی، نماینده اسبق مردم مشهد در مجلس شورای اسلامی و رئیس اسبق دانشگاه فردوسی چهارشنبه، دوم آبان ماه، در تالار دکتر رحیمی‌زاده دانشکده علوم دانشگاه فردوسی برگزار شد.

در این مراسم عماد افروغ، جامعه شناس و رئیس اسبق کمیسیون فرهنگی مجلس شورای اسلامی، گفت: بعضی‌ها ماندنی هستند؛ بعضی‌ها در همین جهان باقی هستند. نمی شود دنیا و آخرت از هم مجزا باشند. آنان که در عالم آخرت باقی واقعی هستند، در همین دنیا هم باقی خواهند بود. این افراد طوری زندگی کردند که خودشان را کشتند، قبل از اینکه می رانده شوند. آن‌ها یک دلبستگی را کشتند و به یک دلبستگی جدید روی آوردند. آنان دلبستگی من پنداری را کشتند و من واقعی را احیا کردند.

افروغ با اشاره به اینکه اگر قرار است انسان در آخرت جوابگوی اعمالش و منیتش باشد، باید تمرین کند که من واقعی خود را فهم، کشف و متجلی کند، عنوان کرد: آنکس که من واقعی خود را نشناسد، خدای خود را هم نمی‌شناسند. آنکس که دیگر با خود محاوره و گفت‌وگویی نمی‌کند، با خدا هم گفت‌وگویی نمی‌کند. خدا و من واقعی متقارن است. یکی از دردهایی که ما داریم درد دوگانه‌نگری خدا و انسان است.

رئیس اسبق کمیسیون فرهنگی مجلس شورای اسلامی با بیان اینکه انواع و اقسام دوگانگی‌ها گریبان‌گیر بشر است، تصریح کرد: استاد سرافراز یزدی یکی از منظومه‌های تفکر و عمل است. من منتقد جدی دانشگاه هستم چون دانشگاه از جامعه و مردم جدا شده است. وقتی استاد سرافرازیزدی خادمی امام رضا(ع) رابرعهده می‌گیرد، نماینده مجلس می‌شود، این ستودنی است؛ یعنی او طاقچه بالا نگذاشته است.

وی ادامه داد: او متوجه شده این ویژگی امام علی(ع) است. هرگاه ما اینچنین نباشیم، مرده‌ایم. زندگی یک ژانر فراگیر چند جنبه‌ای است و ما در زندگی عشق، فلسفه، اندیشه و... می‌ورزیم. این ژانر، ژانر واقعی است. استاد دانشگاه باید متوجه باشد که مخاطب‌های متعدد داشته باشد؛ هم در زندگی خود باید این زندگی منظومه‌ای را داشته باشد و هم مخاطبش واحد نباشد.

افروغ با بیان اینکه در این بین یک مخاطب واقعی وجود دارد، تصریح کرد: این مخاطب واحد مردم هستند. اگر مردم نباشند دانشگاه، حوزه، دین و... معنا ندارد. هر چیزی که نتواند رفع نیاز کند، محکوم به فناست. تاریخ ما این امر را ثابت می‌کند. عقل مقدمه و عشق غایت است؛ این دو از هم جدا نیستند و دنیا اسیر این تفاوت نگری‌های افراطی است.

رئیس اسبق کمیسیون فرهنگی مجلس شورای اسلامی در رابطه با مرگ گفت:  دنیای امروز با مرگ چگونه رفتار می‌کند؟ اخیرا دو کتاب با تیراژ بالا تحت عنوان «انسان خردمند» و «انسان خداگون»  توسط شخصی طبیعت گرا به چاپ رسیده است. توجه داشته باشیم که ماده با امر مجسوس مساوی نیست؛ کسانی که جهان واقع را به جهان مشاهداتی تقلیل می‌دهند، معتقدند ماده امری محسوس است.

وی ادامه داد: در آن دو کتاب نویسنده بسیار طبیعت‌گراست  و می‌گوید عالم از یک بیگ‌بنگی شروع و زمین زاده شد و همه چیز انتخاب طبیعی است. تمام تلاش نویسنده اصالت دادن به فیزیک، شیمی و زیست‌شناسی است. طبق اصالت‌هایی که می‌دهد، می‌گوید «انسان می‌تواند به جایی برسد که برمرگ هم فائق آید»؛ یعنی مرگ از منظر این‌ها مثل یک بیماری است.

افروغ با بیان اینکه مرگ حق انسان بر گردن خداست، تصریح کرد: «انا الیه راجعون» می‌گوید ناراحت نباش؛ حسرت نخور؛ تو هم می‌آیی. وقتی حضرت رسول(ص) از دنیا رقتند، حضرت زهرا(س) بسیار بی‌تابی می‌کرد. شبی پیامبر(ص) به خواب ایشان می‌آید و  می‌گوید «تو هم به ما می‌پیوندی». لحظه شماری برای مرگ لحظه شماری برای جاودانگی است.

رئیس اسبق کمیسیون فرهنگی مجلس شورای اسلامی با اشاره به اینکه افرادی که صواب منهای خطا می‎خواهند، صواب را هم نفهمیدند، تصریح کرد: نگاه  به مرگ به عنوان بیماری، پندار و توهمی بیش نیست. مرگ یک فرآیند است و یک لحظه نیست که بگوییم لحظه جدایی روح از بدن، مقطع نهایی است.

وی با بیان اینکه مرگ یک رفتن است، عنوان کرد: اشیای طبیعی و غیرطبیعی مشمول رفتن هستند. وقتی چیزی می‌رود، یعنی به سمت شدن می‌رود. هر رفتنی حذفی دارد. در این حرکت ما یک ناوجود داریم که عدم نیست؛ ناوجود یعنی هستی سرشار از فعلیت بالقوه. پس اگر نگاه وجودی به مرگ بکنیم، شدنی است که در نهایت یک مرحله‌ای از آن جدایی روح از جسم است.

افروغ اضافه کرد: برای رفتن باید دلبستگی نفسانی خود را دار بزنیم. این نفس دو لبه دارد. یک لبه تو را به سمت عالم می‌کشاند و لبه‌ای دیگر پروازت می‌دهد. آن‌هایی که بر نفس شیطانی فائق می‌آیند، جاودانه هستند.

رئیس اسبق کمیسیون فرهنگی مجلس شورای اسلامی گفت: استاد سرفرازیزدی استاد شناخته شده شیمی، رئیس دانشگاه و خادم امام رضا(ع) بود. او بسیار مردمی و سیاسی بود. امروز سیاسی بودن امر زشتی شده است و همه می‌خواهند بگویند ما سیاسی نیستیم.

وی افزود: اینقدر سیاست را آلوده کرده‌اند که عده‌ای برای پز دادن می‌گویند ما سیاسی نیستم. حضرت علی(ع) هم سیاسی بود. مگر می‌شود سیاسی نبود؟ اگر سیاسی نباشیم اسیر دو گانه نگری شده‌ایم؛ سیاست بخشی از زندگی است. مگر می‌توانیم بگوییم سیاست از فرهنگ، سیاست از اقتصاد و... جداست؟ این‌ها حرف‌های منفعت‌طلبانه و کاسب کارانه است.

افروغ با بیان اینکه خیلی از کسانی‌که نشان می‌دهند از سیاست بدشان می‌آید، در زندگی خیلی هم سیاسی بودند، اظهار کرد: با سیاست کاری کردند که افتخار عده‌ای انزجار از سیاست شده است. جایگاه‌های مختلف استاد سرافرازی از ابعاد مردمی بودنش نکاست. قرار بود همه نهادها خادم مردم باشند. کاری کردیم که مردم خادم بت‌هایی شدند که با دست‌های خودشان تراشیدند.

رئیس اسبق کمیسیون فرهنگی مجلس شورای اسلامی با اشاره به اینکه یک رابطه ارباب رعیتی تعمیم یافته به نام دین به مردم تحمیل شده است، اظهار کرد: افرادی که باید نظارت می‌کردند، نظارت نکردند و حالا ما در عمق فاجعه هستیم؛ یعنی مردم بت‌هایی که با دست‌های خودشان تراشیدند، باید بپرستند.

وی با تأکید بر اینکه باید بفهمیم نبض تپنده علم در جامعه می‌زند نه در محیط منجمد دانشگاه عنوان کرد: دانشگاه باید مسئله اش را از بیرون بگیرد. داغی جامعه را با بحث‌های تئوری خنک کند و از خنکی خود بکاهد.

]]>
حرام خواری و مصادیق آن 2018-10-25T03:21:48+01:00 2018-10-25T03:21:48+01:00 tag:http://afrough.mihanblog.com/post/1455 در راه مدرس حرام خواری و مصادیق آنحرام خواری همیشه در جامعه قبح داشته است. ارزش های اخلاقی و مذهبی ما مطلقا آن را قبیح دانسته است. مال حرام، یکی از محکم ترین منهیات و سلبیات دینی ماست. اساس پاکی و نوع دوستی اقتضا می‌کند که این فعل از مردم ما دور باشد و یک مسلمان تحت هیچ شرایطی اجازه ندارد که حرام خواری کند. حرام خواری عین حق الناس است و خداوند حق الله را می‌بخشد، اما حق الناس را به راحتی و غیر مشروط نخواهد بخشید. در آموزه‌های ما نیز حرام خواری جزای سنگینی دارد.منشا آن را در جا‌های متنوع و متعددی با حرام خواری و مصادیق آن


حرام خواری همیشه در جامعه قبح داشته است. ارزش های اخلاقی و مذهبی ما مطلقا آن را قبیح دانسته است. مال حرام، یکی از محکم ترین منهیات و سلبیات دینی ماست. اساس پاکی و نوع دوستی اقتضا می‌کند که این فعل از مردم ما دور باشد و یک مسلمان تحت هیچ شرایطی اجازه ندارد که حرام خواری کند.
 
حرام خواری عین حق الناس است و خداوند حق الله را می‌بخشد، اما حق الناس را به راحتی و غیر مشروط نخواهد بخشید. در آموزه‌های ما نیز حرام خواری جزای سنگینی دارد.


منشا آن را در جا‌های متنوع و متعددی باید جست و جو کرد و جلوه حرام خواری را نباید تنها در مسائل اقتصادی دید، آیا اگر یک نفر که شایستگی موقعیت خود را ندارد، در جایی منصوب یا مشغول می‌شود، حرام خواری رخ نداده است؟ آیا می‌توانیم استفاده این فرد از مزایا و فرصت‌هایی را که این شغل به او داده، مصداق حرام خواری ندانیم؟

به نظر من این بارزترین مصداق حرام خواری است و آن را زیاد می‌بینیم و از طرفی، وقتی جامعه‌ای جناحی عمل می‌کند و تظاهر بر آن حکمفرماست،  گونه از حرام خواری رخ داده است.

حرامِ خواری تنها پول نیست. اگر بخواهیم جلوه‌های غیر اقتصادی حرام خواری را هم بگوییم، باید انواع تبعیض را هم بگوییم. تبعیض هر رفتار غیر عادلانه‌ای را شامل می‌شود که برای دو فرد برابر، متفاوت است، رانت هم مصداق حرام خواری است؛ رانت هم با نوع دوستی و حق الناس در تعارض است و هم به شکل جدی تبعیض است. رانت مصداق بارز  حرام خوری است.
 
 زمانی که از رانت استفاده می‌شود، از فرصت داشتن اطلاعاتی استفاده می‌کنیم که دیگران ندارند. اگر داشته باشند که دیگر امتیازی برای ما محسوب نمی‌شود. ما تا وقتی که رانت داریم، حرام خواری هم در جامعه مان هست. وقتی حرام خواری پین صاحبان قدرت و سرمایه وجود دارد، بین آحاد جامعه هم هست. شما می‌توانید مسیر آن را  مستقل نیز در جامعه دنبال کنید. خوردن حق مردم تنها در دست دولت و حاکمیت نیست. هر کسی می‌تواند مصداق آن باشد.

اگر بخواهم ساده‌تر بگویم، باید گفت: این فرصت حرام خواری به اقتصاد نفتی و رانت دولتی برمی گردد و من معتقدم این عمل نادرست، به توده‌ها هم کشیده می‌شود. توده‌ها در جواب رانت دولتی، هر کجا که می‌توانند امتیازی خلق می‌کنند و مانع ورود دیگران به این محدوده تعریف شده می‌شوند، جلوه مهم این نوع از حرام خواری تبعیض است که آن را در بهره مندی از فرصت‌های اقتصادی می‌بینیم. امتیازاتی که به عده معدودی داده می‌شود و در چارچوب آن به سادگی می‌توان کار‌های نادرست کرد.
 
این که کلمه دولت را تکرار می‌کنیم باید روشن باشد که همه قدرت‌ها را می‌گوییم، همه مراجع قدرت در کشور را در نظر داریم، هر سه قوه را. اما دولت در مقام قوه مجریه، چون ثروت کشور را در اختیار دارد، موقعیت خطر جدی تری نیز دارد.

 دلیل و علت حرام خواری

می‌خواهم دو مفهوم را توضیح بدهم؛ دلیل و علت که باید جداگانه بررسی شوند. در مقام دلیل، باید گفت: حتی اگر همه حرام بخورند، توجیه درستی برای انجام دادن فعل حرام نیست. امر حرام، حرام است و هرکه انجام بدهد، حرام خواری کرده.
 
اما علت به سرایط اجتماعی و ریشه ها برمی گردد. شرایط اجتماعی امروز، مستعد کج روی است و این به تاثیر و تاثرات جامعه و اقتصاد برمی گردد. منشأ رابطه جامعه ما با حرام خواری، اقتصاد نفتی و متکی بودن به دولت است.
 
من به عنوان جامعه شناس «خواهی نشوی رسوا، همرنگ جماعت شو» را نفی می‌کنم و می‌گویم همرنگ جماعت نشو. باید تلاش کنیم و تن به حرام خواری ندهیم.

این روز‌ها که به اربعین حسینی نزدیک می‌شویم، خطابه روز عاشورای امام حسین (ع) را به یاد بیاوریم که خطاب به مردم کوفه و سپاه ابن زیاد گفت: «شکم‌های شما از حرام پر شده است.»؛ صاحبان شکم‌هایی که از حرام پر شده است، هر خطایی، هر جرم دیگری را می‌توانند مرتکب شوند؛ حتى محاربه با امام معصوم (ع) و کشتن ایشان.

حرام خواری فرهنگی

حرام خواری تنها جلوه اقتصادی ندارد. همه آن بی عدالتی‌ها را که برشمردم، می‌توان در هر یک از نمود‌های جامعه بررسی کرد. مقام فرهنگی که می‌خواهد سمتی را عهده دار شود، وقتی شایسته آن نباشد، یعنی ناشایسته سالاری رخ داده و این هم حرام خواری است. در کنار آن، کار موازی کردن، کار‌های تکراری کردن، بازده نداشتن کار‌هایی که انجام می‌شود و بی فایده بودن هزینه‌ها و برنامه ریزی ها.


وقتی کاری انجام می‌شود و به هدفی که باید نمی‌رسد، وقتی می‌بینیم به هدفی نمی‌رسیم و آن را تغییر نمی‌دهیم، وقتی سازمانی ایجاد می‌شود، اما هدف خود را فراموش می‌کند و هرچه دارد تلف می‌کند؛  حرام خواری مرتکب شده است. هدر دادن بیت المال حرام خواری فرهنگی است. هرکه آن را هدر بدهد در حقیقت مصداق حرام خواری شده است. در زمینه فرهنگی هم مصداق‌های هدر رفتن بیت المال اندک نیست.

مصداق دیگر حرام خواری فرهنگی، دادن فرصت‌های نابرابر به اهل فرهنگ است؛ این که فرصت را از یک نفر با یک گروه بگیریم و به شخص یا گروه دیگری بدهیم، فعالیت فرهنگی یک گروه را متوقف کنیم و به دیگری اجازه کار بدهیم، این که فرصت را در اختیار نورچشمی‌ها بگذاریم و از بیت المال برای آن‌ها هزینه کنیم. در این مقال نمی‌خواهم وارد مصداق‌های عینی شوم، اما افرادی که تظاهر می‌کنند تا از آن رفتار به نان و نوا برسند و واقعا هم می‌رسند - نمونه‌های کمی هم نیستند - حرام خواری فرهنگی کرده اند.


حرام خوار‌ها هنجارشکنند

حرام خوار هنجارشکن است. ما دو رفتار هنجارشکن در جامعه دارم؛ یکی هنجارشکنی قبیح است و مردم نمی‌پذیرند، یکی هنجارشکنی انقلابی است که مردم آن را نه تنها می‌پذیرند، بلکه دوست هم دارند. مال حرام خوردن، از آن دست رفتارهاست که به شکل سفت و سختی در نظر مردم قبیح است. نتیجه آن برهم خوردن هنجار‌های جامعه است.
 
جنس هنجار را هم باید در این سیستم در نظر بگیریم. هرچه موقعیتی که در آن حرام خواری روی داده، ویژه‌تر باشد، مردم هم در برابر آن واکنش جدی تری نشان خواهند داد.

چه باید کرد؟

ما در مقام مردم یک جامعه، در مقام کنشگر اجتماعی، باید این واقعیت را فریاد بزنیم، فریاد‌های فرهنگی و اجتماعی بزنیم. باید به دو سوال پاسخ بدهیم: دلیل فریاد ما چیست؟ این کار خلاف اخلاق است! علت حرام خواری چیست؟ باید ریشه‌ها و عوامل آن را پیدا کنیم و با آن دربیفتیم.
 
هم آموزه‌ها را نشر دهیم و هم با فعل حرام خواری دربیفتیم، باید آگاهی بخشی کرد، باید شفاف سازی کرد، باید مردم فشار بیاورند و فریاد بزنند، جامعه از این تبعیض‌ها ناراحت است، اگر منشا حرام خواری هم این تبعیض هاست، باید افشا شود و همگان بدانند که چه اتفاقاتی در اقتصاد مبتنی بر رانت و تبعیض و نفت روی می‌دهد.
 
منبع: هفته‌نامه کرگدن
]]>
علم در عصر تفاوت گرایی 2018-10-04T02:46:06+01:00 2018-10-04T02:46:06+01:00 tag:http://afrough.mihanblog.com/post/1451 در راه مدرس علم در عصر تفاوت گراییروزنامه سازندگی: به عنوان پرسش نخست از تقسیم بندی کتاب شما، ارزیابی انتقادی نهاد علم در ایران، شروع می کنم شما در بخش های جدا ابتدا به علم و سپس به نهاد دانشگاه پرداخته اید، به نظر شما چه رابطه ای میان این دو وجود دارد؟بنده معتقدم تمام قوت ها و آسیب های بخش نهادی علم، ریشه در نگاه غالب معرفت شناسی دارد. یعنی اگر معرفت شناسی ما تغییر کند، مسلماً وجه نهادی علم هم تغییر می کند. آنچه که امروزه بر دانشگاه های ما می گذرد، نوعی شکل گرایی و بی توجهی به عوامل پس زمینه ای در علم و در علم در عصر تفاوت گرایی

روزنامه سازندگی: به عنوان پرسش نخست از تقسیم بندی کتاب شما، ارزیابی انتقادی نهاد علم در ایران، شروع می کنم شما در بخش های جدا ابتدا به علم و سپس به نهاد دانشگاه پرداخته اید، به نظر شما چه رابطه ای میان این دو وجود دارد؟

بنده معتقدم تمام قوت ها و آسیب های بخش نهادی علم، ریشه در نگاه غالب معرفت شناسی دارد. یعنی اگر معرفت شناسی ما تغییر کند، مسلماً وجه نهادی علم هم تغییر می کند. آنچه که امروزه بر دانشگاه های ما می گذرد، نوعی شکل گرایی و بی توجهی به عوامل پس زمینه ای در علم و در مقابل آن توجه بیشتر به عوامل پیش زمینه ای است. در واقع نگاه متافیزیکی به علم وجود دارد، نگاهی که علیّت را هم  به نوعی انتظام و تعاقب بین عوامل فرو می کاهد و بی توجه به استقلال دانشگاه ها و بالطبع بی توجه به عوامل زیست محیطی و در واقع زیست جهانی علم است. این نگاه هم بیش از هر چیز ریشه در معرفت شناسی پوزیتیویستی حاکم بر دانشگاه ها دارد. به همین دلیل اول باید بحث معرفت شناسی را مطرح کنیم، مبانی پوزیتیویسم را شرح و ریشه های تاریخی آن را به دست بدهیم. ما باید نقدهایی که به پوزیتیویسم در خود غرب مطرح شده است، را مطرح کنیم و بعد وارد بخش نهادی علم شویم. چرا که اگر می خواهیم تحول اساسی در نهاد علم ایجاد شود، حتماً باید تحول اساسی در معرفت شناسی حاکم بر علم ایجاد شود. متأسفانه اکنون نوع نگاه ما به علم خیلی سطحی و منسوخ و مطرود است. این نگاه امروز در دنیا هم خریداری ندارد، منتها متاسفانه در ایران به این علم شناسی مخدوش همچنان رجوع می شود.

صحبت های شما موضوعاتی مانند دینی سازی علوم یا بومی سازی را در ذهن می آورد. آیا شما تلاش هایی از این دست را به عنوان راهکاری برای مبارزه با این تمرکز نگاه های پوزیتیویستی می دانید. 

نه، بحث من اصلاً این موضوعاتی که امروزه مطرح شده اند، نیست. من نمی گویم دیگران حرف های خودشان را نزنند اما می گویم وقتی می خواهند حرف بزنند، باید به همه سوالاتی که در معرفت شناسی جا افتاده است پاسخ دهند. سوالاتی مانند این که پیش فرض هایشان در علم چه چیزهایی است؟ ملاک های داوری شان در علم چیست؟ ملاک بیناذهنیت در علم شناسی شان چیست؟ آن ها باید پاسخ دهند که وجه عام و خاص علمشان چیست و چه وجهی از علمشان فرازمانی و چه وجهی از علمشان مربوط به شرایط محیطی،  زمینه ای، زیست جهانی و زیست محیطی است؟ به این سوالات باید پاسخ داده شود. نمی شود به یکسری از کلیات بسنده کرد، یک نگرش احساسی داشت و با ردیف کردن چند آیه و حدیث شریف ادعا کرد که علم جدیدی معرفی کرده اشده است.

در عصر تفاوت گرایی حاکم که البته خود من  هم چندان گرایشی به آن ندارم، نمی توانم منکر شوم که ممکن است علم دیگری هم مطرح شود و این موضوع اشکالی هم ندارد. یعنی چه علم بومی چه علم دینی می توانند مطرح شوند، اما باید به این سوالات پاسخ دهند. من در جای دیگری هم گفته ام نه دنبال دینی کردن علم و نه دنبال علمی کردن دین هستم. من دنبال توجه هر دو یعنی هم علم و هم دین به حقیقت هستم. زمانی عده ای بحث می کردند که دین را با حقیقت چه کار، دین باید صرفاً به ایمان و معنا بپردازد و تنها علم می تواند به حقیقت بپردازد. این سخن سخیفی است چون فی¬ المثل گزاره های قرآن فقط ناظر به ایمان و معنا نیست. گزاره های طبیعت شناسانه دارد، گزاره های روان شناسانه دارد، گزاره های جامعه شناسانه دارد و به هر حال نمی توانیم محدود به معنا کنیم، یا فقط حقیقت را منحصر در علم بدانیم، بلکه هر دو باید به دنبال کشف حقیقت باشند و وقتی می خواهند حقیقت را کشف کنند، باید به ما بگویند راه های کشف حقیقت چیست؟ حقیقت را چگونه تعریف می کنند؟ واقعیت را برای ما معلوم کنند. بگویند آیا واقعیت امر بالفعل و مثبت و حاضر است یا خیر، واقعیت یک امر لایه مند است؟ این ها بحث هایی است که در دنیا معمول و مطرح شده است و امروزه کسی نمی گوید علم در برابر دین. یعنی بزرگان این حوزه این را مطرح نمی کنند، اما یک عامل سومی را مطرح می کنند که هم علم باید پاسخگوی آن باشد و هم دین. بنابراین اگر کسی ادعای علم دینی دارد باید به این سوالات پاسخ دهد و بگوید مبانی متافیزیکی او چیست؟ پیش فرض های او کدامند؟ راه های کشف واقعیت از نظر او چیست؟ واقعیت چیست؟ و در این بین کدام داور است؟ آیا حقیقت داور است یا آموزه های دینی داورند؟ این جا اگر از من سوال کنید می گویم بالاخره ملاک داوری ناظر به عالم بیرون است، یعنی حقیقت است که باید داوری کند و بگوید آیا گزاره شناختی من حکایت از واقع می کند یا نمی کند. 

شما در کتاب فصل مجزایی را به  نهاد حوزه اختصاص داده و  به ارزیابی انتقادی این نهاد پرداخته اید و این توجه کتاب شما را به نوعی متمایز از سایر کتاب های این مجموعه کرده است. دلیل این توجه چه بوده است؟

اولاً به لحاظ نهادی ما نمی توانیم حوزه را نادیده بگیریم. به هر حال حوزه نهاد علمی با سابقه و دارای تاریخ است، دغدغه و ادعا دارد، به ویژه بعد از انقلاب که بحث وحدت حوزه و دانشگاه مطرح شد. حوزه موازی با دانشگاه به برخی از مسائل می پردازد و بسیاری از بحث هایی که در دانشگاه ها مطرح می شود، در حوزه هم مطرح است. برای مثال در حوزه هم مباحث فلسفه علم و فلسفه علوم اجتماعی، جامعه شناسی و روان شناسی مطرح می شود. این مراکز اقماری وابسته به حوزه دوشادوش دانشگاه ها در حال پرداختن به این بحث ها هستند و بنابراین ما نمی توانیم وضعیت علم و وضعیت نهادی در کشور را بدون توجه به یکی از این دو سامان دهیم. چرا که  قرار است اگر ساماندهی اتفاق بیافتد هم در حوزه و هم در دانشگاه باشد.  علاوه بر این حوزه از نظر تاریخی نیز یک فضل تقدم و سبقت بر دانشگاه دارد؛ ما قبل از اینکه دانشگاه داشته باشیم، حوزه داشته ایم. بنابراین حوزه با یک معرفت شناسی و جامعه شناسی خاص به علم کاملاً قابل بررسی است. اما آنچه امروزه در محیط حوزه شاهد هستیم متفاوت از گذشته تاریخی این نهاد است. متاسفانه ما شاهد هستیم آنچه قوت حوزه بود به دلیل مدیریت حاکم بر دانشگاه ها و سرایت آن به حوزه در حال تغییر است. نوع نگاه، معرفت شناسی و پاداش دهی هایی که در پس این نوع نگاه وجود دارد باعث شده است حوزه به تدریج از عقبه تاریخی خود دور و وابسته به دانشگاه شود و به صورتی غیر موجه نیز وابسته شود. یعنی متاسفانه در حال حاضر حرص و ولعی که در حوزه ها نسبت به مدرک می بینیم و همین طور نسبت به برخوردای از مزایای دانشگاهی، در دانشگاه نمی بینیم و این درد را دوچندان می کند. ما از قابلیت های خودمان نیز در حال دور شدن هستیم، و نه تنها به یک وضع مطلوب نمی رسیم، بلکه داشته های نسبتا قابل قبول خودمان را هم از دست می دهیم. حداقل به لحاظ شکلی عرض می کنم که در قدیم طلبه می توانست استاد خود را انتخاب کند و همزمان تدریس هم بکند اما الان این اتفاق تغییر کرده است و همان نظام واحدی حاکم بر دانشگاه ها بر حوزه نیز حاکم شده است. نظامی که اتفاقاً در خیلی از دانشگاه های دنیا حاکم نیست. برای مثال شما در انگلستان سیستم واحدی ندارید. اما این سیستم شامل حوزه هم شده است. ما بعد از پیروزی انقلاب نهادی به نام شورای عالی انقلاب فرهنگی درست کردیم و آن نهاد سیاست هایی را در مورد فعالیت های علمی تدوین کرده است که دیگر دانشگاه و حوزه نمی شناسد و حوزه را هم شامل می شود. اتفاقات و آسیب هایی که بعد از انقلاب متوجه حوزه شد، شاید متوجه دانشگاه نبوده باشد، هرچند ما در مورد دانشگاه هم بحث-های زیادی داریم که عمدتا به مدیریت متمرکز و بدون توجه به استقلال دانشگاه بر می گردد. حوزه اما به نظرم بیشتر متضرر شده است. ما قبل از انقلاب به عنوان دانشجویانی که دغدغه داشتیم، امیدوار بودیم که نسیم خوش حوزه به دانشگاه بدمد اما این شاخص ها، پاداش دهی ها و امتیازات باعث شد طوفان دانشگاه حوزه را درنورد و قضیه برعکس شود. بنابراین ما، هم از زیست جهان و تاریخ و قابلیت هایمان دور شدیم و هم این که وضع مطلوبی را نمی بینیم. 

جناب دکتر اشاره ای به استقلال و مدیریت دانشگاه کرده اید، عده ای معتقدند این موارد تنها بخشی از مسئله نهاد دانشگاه است و سهم خود دانشگاهیان در شکل گیری مشکلات و پیچیدگی های دانشگاه  مهم تر است، نظر شما در این رابطه چیست؟

ببینید مسئله فقط این نیست که ما بگوییم به لحاظ ساختاری و مدیریتی وضع خراب است، خود دانشگاه هم به لحاظ اینکه باید به منزله عاملیت عمل بکند این کار را نمی کند. عاملیت در جامعه شناسی یعنی کسانی که بر اساس قابلیت ها و نوآوری های خودشان روابط غلط را می شکنند، اما ما این را در دانشگاهیانمان نمی بینیم. در دانشگاه های ما اصولاً مقاومت و خلاقیت و عاملیتی نیست. یعنی حتی علاوه بر این که آن روابط بیرونی، روابط بازدارنده ای هستند خود دانشگاه ها هم مزید بر علت شده اند و علاوه بر آن، به لحاظ ساختاری هم آزادی و استقلال عمل ندارند. خب ما می گوییم آن ها آزادی عمل نداشته اند و این یک عیب و اشکال است که متوجه ورازت علوم و مدیریت در کشور است اما ما توقع داریم که عده ای عاملیت خود را به رخ بکشند و زیر بار نروند و مقاومت کنند، اما ما این مقاومت را هم نمی بینیم، چرا که آن ها فکر می کنند اگر بخواهند مقاومت کنند، باید هزینه های زیادی بپردازند و به همین خاطر بیشتر ترجیح می دهند بهره مند شوند. بالاخره سفره ای پهن است و به راحتی می توانند متنعم شوند. از چه چیزی می توانند متنعم بشوند؟ از امتیازات تعریف شده و از فعالیت دانشجویان می توانند متنعم شوند، می توانند به راحتی سرقت علمی کنند و به شکل صوری مراتب دانشگاهی را بالا ببرند و در نتیجه آن، پایان نامه بیشتر بگیرند و به زندگی خودشان سامان دهند. این ها از نظر من مغایر با نگاه علمی به جایگاه دانشگاهی است. بنابراین در  سیستمی که ما تعریف کرده ایم اگر بخواهم درست و عادلانه داوری کنم، خود دانشگاهی ها نیز در به وجود آمدن چنین رابطه ساختاری غلط ذی سهم هستند و نقش و منفعت دارند. در این وضع من نه به آن رابطه و ساختارهای متمرکز و مدیریت از بالا به پایین امیدوار هستم و نه امیدی به مقاومت اساتید دارم و این دو موضوع همدیگر را تکمیل می کنند و به همدیگر سرویس می دهند. یعنی دانشگاهی دلش به ارتقا خوش است و مدیریت هم به آن ها سرویس می دهد ولی نهایتا چیزی که ما شاهدش هستیم این است که هیچ رابطه دیالکتیکی بین دانشگاه و دانشگاهیان و جامعه برقرار نیست و در این میان این جامعه است که ضرر می کند. تحت هر شرایطی این جامعه است که باید متنعم شود و این بحث بسیار مهی است. من این را برای دین تعریف می کنم، برای فلسفه تعریف می کنم، برای جامعه شناسی و همه علوم تعریف می کنم؛ تمام این ها باید رافع نیاز مردم باشند و وقتی رافع نیاز نباشند، محکوم به فنا هستند و این مسیری که ما می بینیم جز فنا چیزی نیست. مرحوم مطهری در کتاب «گریز از ایمان و گریز از عمل » که من در این کتاب هم اشاره کرده ام، نکته ظریفی می گویند. ایشان در تفسیر سوره رعد آیه 17 که مثال کف آب زده می شود، می گویند وقتی آن کف آب کنار می رود قرآن نمی گوید که آب باقی می ماند، می گوید آنچه برای مردم نافع است باقی می ماند. اگر دانشگاه رافع نیاز مردم نباشد، محکوم به فناست. برای رافع نیاز بودن هم باید استقلال عمل و خلاقیت داشته باشد، باید بتواند متناسب با نیازهای هر منطقه رشته تعریف کند. اما متاسفانه در ساخت فعلی دانشگاه و ساخت فرهنگی غالب دانشگاه این موضوع ممکن نیست چرا که اگر به دانشگاه استقلال هم بدهیم، تجربه من نشان داده است رییس، اگر اصفهانی باشد، اصفهانی می-آورد، کرمانی باشد، کرمانی می آورد. راست باشد، راست می آورد، چپ باشد، چپ می آورد، این مغایر با علم است، علم نگاه سیاسی بر نمی تابد، نگاه قومی بر نمی دارد. بله، نگاه بومی و زیست جهانی بر می  دارد، بنابراین از این زاویه می شود از علم بومی دفاع کرد و اصولاً علوم انسانی و اجتماعی نمی توانند بومی نباشند و این یک بحث روش شناسی دقیق است که این علوم حتما باید بومی باشند به ویژه در حیطه های علوم انسانی.

با این توضیحات آینده علوم انسانی  بسیار شکننده تر خواهد بود.

بله، همینطور است گر روال به همین شکل ادامه پیدا کند ما هیچ امیدی به علوم انسانی نداریم مگر این که افرادی خودشان بر اساس ابتکارات و خلاقیت های شخصی، مقاومت هایی بکنند و پروژه هایی را پیش ببرند. عمر فعالیت دانشگاهی بنده که این موضوع را برایم روشن کرده است که از هنگامی که شخصاً و خارج از دانشگاه پروژه های علمی خودم را دنبال می کنم، یعنی از  زمانی که از دانشگاه خارج شده ام و خودم را پیش از موعد بازنشسته کرده ام هم احساس آزادی بیشتری در علم دارم، هم میزان کمی و کیفی کارهایم بیشتر و بهتر شده است. مدیریت و اداره متمرکز دانشگاه و شاخص های تعریف شده برای علم که تمام این شاخص ها صوری و شکلی اند، مانع علم هستند. در علوم انسانی اگر شما مردم و عرصه زیست جهان و داغ مردم را درک نکنید و نیازهایشان را برآورده نکنید، روزی این عرصه داغ علیه شما منفجر می شود، شما نمی توانید منجمد باشید چون سرانجام این انجماد، روزی توسط مردم شکسته خواهد شد.

بسیاری معتقدند چالش¬ هایی از این دست برای نهاد دانشگاه در سطح جهانی است، شما چقدر چالش های دانشگاهی ما را همراستای چالش های بین المللی این نهاد می دانید؟

در سطح جهان دانشگاه ها موقعیت متفاوتی دارند. در دانشگاه های معتبر، ممکن است دانشگاه ها از بودجه دولت نیز استفاده کنند اما استقلال نسبی دارند. من اگر این موضوع را تجربه نکرده بودم، با این اطمینان نمی توانستم بگویم، برای مثال در برخی از کشورها کنکور نیست. مثلا در سویس ان طور که من در سفر و صحبتم با یکی از اساتید بازنشسته آنجا متوجه شدم، کنکور ندارند، یعنی هر کس که فکر می کند می تواند در رشته ای خاص ادامه تحصیل دهد به دانشگاه می آید اما بعد می بیند که نمی تواند و دانشگاهی بودن ساده نیست. تجربه خود من در انگلستان هم متفاو ت از اینجاست. شما بر اساس بُردهای تخصصی، بعد از گذراندن دوره پیش دانشگاهی بر اساس مدارکی که برایتان می آید، اقدام به پر کردن فرم های مربوط به رشته تحصیلی مورد دلخواه خود برای دانشگاه مربوط می کنید و خود دانشگاه شما را راهنمایی می کند. یعنی خود افراد اقدام می کنند و دانشگاه دانشجوی خودش را انتخاب می کند و ما در آنجا اصولاً آزمون تستی نداشتیم و حقیقتاً هم آزمون تستی نمی تواند معیار باشد. ما خودمان در دانشکاه 16 سوال را در 4 دسته دریافت می کردیم و از هرکدام به یکی پاسخ می دادیم. همه سوالات تشریحی بود و به ویژه در علوم انسانی که تستی نمی شود. الان اما می بینید که آزمون دکتری ما هم تستی است و این ها و اقعا رشد نیست، من احساس می کنم این ها توهین به علم است. دانشگاه های ما در واقع  مدارس بزرگی هستند که بعضی وقت ها از یک دبیرستان هم از لحاظ کیفی ناتوان ترند. علت هم این است که ما فرمالیسم را حاکم کرده ایم و خواسته ایم فقط آمار بدهیم و این آفتی است که بر کل سیستم ما حاکم شده است. 

از نظر شما چه آینده ای پیش روی نهاد دانشگاه در ایران قرار دارد؟

با این وضعیت همان طور که اشاره کردم آینده روشن نیست. در نظر داشته باشید دانشگاه ها وقتی مستقل باشند به رقابت می پردازند و از دل این رقابت است که مکاتب شکل می گیرد، شما ببینید بسیاری از مکاتب نظری در غرب وابسته به یک دانشگاه است. ما هم اکنون نمی توانیم مکتبی را در جامعه دانشگاهی خودمان سراغ بگیریم. ما به این مکاتب نیاز داریم چون مکاتب می آیند و ایده جدید می دهند و گفتمان جدید ایجاد می کنند. اگر مکتبی در دانشگاه ها شکل نگیرد یعنی نگاه جدیدی شکل نمی-گیرد و ما در وضع موجود درجا می زنیم. ما در ادعا خیلی چیزها می توانیم باشیم اما واقعیت چیزی دیگری نشان می دهد. بنده همه را دعوت می کنم که کتاب جامعه شناسی مردم مدار مایکل بوراووی را مطالعه کنند که ایشان به عنوان رییس اسبق انجمن جامعه شناسی آمریکا زنگ خطر جامعه شناسی را در آمریکا به صدا درمی آورد و می گوید ما بیش از حد حرفه ای شده ایم و فراموش کرده ایم که باید مردمی باشیم و به نیازهای مردم پاسخ بدهیم، ما می میریم اگر به مردم توجه نکنیم. ما فهمیدیم که باید بومی شویم اما دولت های دیگر اساتیدشان را تشویق می کنند که در مجلات ما بنویسند، ما که نمی خواهیم این اتفاق بیافتد، خودشان دارند ما را قطب امپریالسم علمی می کنند. 

]]>
نقدی بر آخرین کتاب عماد افروغ 2018-09-25T14:08:27+01:00 2018-09-25T14:08:27+01:00 tag:http://afrough.mihanblog.com/post/1450 در راه مدرس  نقدی بر آخرین کتاب عماد افروغعماد افروغ عاشقی است روایت کننده تنهایی و او اینگونه درجلد چهارم کتاب «فریادهای خاموش؛ روزنگاشت تنهایی »به بلوغی در ژانر نوخواسته سنت روزنگاشت رسیده است. بلوغی که در فرم و محتوا می‎توان یافت. به گزارش باشگاه خبرنگاران پویا،«فریادهای خاموش؛ روزنگاشت تنهایی» این کتاب روزنگاشت و خاطرات تنهایی، شرح وقایع و بیان دردها، گلایه ها و دغدغه های فکری، معرفتی، عاطفی، اخلاقی، فرهنگی و حتی سیاسی فردی انس گرفته با خلوت و عزلت است که طبیعتا و تا حدودی متفاوت از اکثر روزنگاشت ه  نقدی بر آخرین کتاب عماد افروغ


عماد افروغ عاشقی است روایت کننده تنهایی و او اینگونه درجلد چهارم کتاب «فریادهای خاموش؛ روزنگاشت تنهایی »به بلوغی در ژانر نوخواسته سنت روزنگاشت رسیده است. بلوغی که در فرم و محتوا می‎توان یافت.

به گزارش باشگاه خبرنگاران پویا،«فریادهای خاموش؛ روزنگاشت تنهایی» این کتاب روزنگاشت و خاطرات تنهایی، شرح وقایع و بیان دردها، گلایه ها و دغدغه های فکری، معرفتی، عاطفی، اخلاقی، فرهنگی و حتی سیاسی فردی انس گرفته با خلوت و عزلت است که طبیعتا و تا حدودی متفاوت از اکثر روزنگاشت های مربوط به دید و بازدیدها، ملاقات ها و دیدارهای رسمی است.

این کتاب در برگیرنده مجموعه یادداشت های روزانه عماد افروغ  در بین سالهای 93 و 94 است.

تمام تلاش انسان از بُن‎نشین تا بست نشین برای معنایابی، معناکاوی و معناسازی در زندگی بوده است. هر چند عشق‎های حافظ و گوته به عنوان نمادی از معنا بخشی در تاریخ ادبیات برجسته شده است و گویی آنان جوری دیگر به جهان آمده و در جهان زیسته‎اند امّا حقیقت آن است که همه انسان‎ها حتی غیر مشهوران نیز برای رسیدن به معنا تلاش کرده‎اند و از این روست که زندگی‎ها سرشار از معناست و اگر از این تهی باشد زندگی نیست و شاید زیست باشد و زیست وقتی انسان را از قوای نطق خارج می کند با بهائم بی تفاوت است و از انسانیت فاصله می‎گیرد.

با این حال در دنیای ام روز و با تعاطی اندیشه‎ها با یکدیگر و نیز نزدیک شدن ظاهری انسانها به یکدیگر در شبکه‎های اینترنتی و دوخته شدن این سوی دنیا به ینگه دنیا، تلاش برای معنادار کردن پیرامون، و زندگی ساختن هم بیشتر از قبل شده است و هم متفاوت تر و هم متنوع تر. فراموش نکنیم بسیاری از امور که برای ما فاقد معناست، برای دیگران دارای معانی جدی است و البته فصل مشترک هم میان تمام آنها می‎توان یافت. امّا دلیل تنوع و تکثّر بیشتر را می‎توان در تشدید تّفرد یافت نمود. تفّردی که نوع تازه‎ای از حالت تنهایی را برای انسان امروز رقم زده است. تنهایی که ماحصل آزادی است نه آنکه آزادی را به بد و ناپسند بشمارم امّا به نظر می رسد که آزادی که منجر به آزادگی نباشد و آزادگی که منتهی به رهایی از هر نوع قید و بندی نباشد، تنها ظاهری زیباست و باطنی جز قفس برای نوع انسان ندارد. چنان که ماکس وبر هم این‎گونه می اندیشد و دنیای جدید یا مدرن را برای انسان امروز درقفس آهنین از عقلانیت تفسیر نمود.

امّا تنهایی، این حس عمیق و ناب زندگی ساز، تنهایی یعنی رها از گذشته و به دور از آینده. تنهایی عمیق ترین و مرموز ترین واقعیت بشری است که از آن نیز به جد فرار می کنیم. در واقع انسان یگانه موجودی است که می داند تنهاست و تنها موجودی است که برای فرار از تنهایی در پی دیگری است.

اکتایوپاز این وضعیت را به خوبی شرح می‎دهد:« احساس تنهایی، اهمیت و معنایی دوگانه دارد، از سوی آگاهی به خویشتن است و از سوی دیگر آرزوی گریز از خویشتن. تنهایی- این وضع محتوم زندگی ما- در نظر ما - نوعی آزمایش و تطهیراست که در پایان آن عذاب و بی ثباتی ما محو میشود 0.. و به هنگام خروج از هزار توی تنهایی، به وصل، به کمال و هماهنگی با دنیا می رسیم .. درد عشق همان درد تنهایی است».

امّا افروغ عاشقی است روایت کننده تنهایی و او اینگونه درجلد چهارم کتاب «فریادهای خاموش؛ روزنگاشت تنهایی «به بلوغی در ژانر نوخواسته سنت روزنگاشت رسیده است. بلوغی که در فرم و محتوا می‎توان یافت. اکنون بهتر می داند که در دامنه چه آتشفشانی ایستاده؛« دیالکتیک تنهایی».

لذاست که می گوید: «کتاب فریادهای خاموش هم فریاد است و هم سکوت. هم سکوت است و هم فریاد و خروش. هم حضور است و هم غیاب، هم غیاب است و هم حضور...».

و چه خوش است این بود و نبود این انسان بر قلّه درد و این نیستن و هستن. چه انسان آگاه است از خویشتن و گریزان از خویشتن و جز عاشق که می تواند این گونه باشد و جز عشق کدام اکسیر چنین تواند کرد؟

روز نگاشت تنهایی، خلوت تفکرات جلوت نشین عاشق است. عاشقی که بت‎های درون و برون امروز یعنی جاهلیت قرن جدید را می شکند. او فقط در این دیار و گرفتار صورت یار نیست، درد مند است. دردی که از گداخته‎های قلبش می تراود و فوران می کند. درد دین، درد مردم، درد علم، درد دردمندان وآزاد مردان و اوست از بلندای انسان عرصه آگادمیک که به جهان پیرامون می نکرد.

گاه از شادی و خنده این‎گونه می گوید: «آنان که دل مشغول شدن خویش اند، به مرابت شادتر ازکسانی‎اند که دل مشغول داشتن خویش اند(26)

گاه از رفتن و غم، سخن به میان آمده که :« آخر شب، وصیتی به همسرم کردم که اگر به دلیل تفکرات فلسفی ام ، جسمم آزار و آسیب دید، با من برخورد غیرکریمانه نشود. امشب فرصتی دست داد تا به بهانه تشکر از او به درد دل بپردازم.(33)»

و چه کسی چنین است جز کسی که در مسیر شدن است؟ چه کسی می تواند به گویش‎های مختلف عامی و عادی تا کلامی وفلسفی زندگی را چنین منظم بسراید؟ جز کسی که عشق می‎پروراند و می‎پراکند؟

جذابیت نگاه افروغ آن جاست که پای پیاده به دنبال غایت است و در این مسیر توشه‎ای جز پای افزار اندیشه به دوش نمی کشد و مرگ بر تزویر را فریاد می کند. جذابیت افروغ رسیدن به لایه‎های عمیق عرفانی با تفکرات فلسفی و سخن گفتن به زبان دین و بیان قرآن است و آنجا که می‎گوید:

«نفس عذاب وجدان در روزی که پرده‎ها کنار می رود و انسان به حق الیقین می رسد و خود منتقم خویش می‎شود بزرگترین عذاب و جهنم است».(414)

افروغ از جامعه غایب و در جامعه حاضرا ست. در لفور می زید و در تهران و قم دانش جو می‎پروراند. ردای استادی دانشگاه را کنار گذاشته و معلمی می کند. از سپیدی میان سیاهی‎های کتابش می‎تواند فهمید که حرکت، شدن، تغییر، فراگیری و معیّت را بدون عنصر نفی، نفی نفی ، غیاب و حضور و جمع ضدین، امکان پذیر نمی داند و از کدام غیب و غیاب با عنوان دریای بی انتها و بی کران سخن می گوید که تمام حضور را به سان یک موج‎گذرای کوچک می داند؟(417)

و انگار این بیت شعر را حافظ را بر سر در دل نگاشته است؛

به کام و آرزوی دل چو دارم خلوتی حاصل

چه فکر از خُبثِ بدگویان میان انجمن دارم

و اما چند ای کاش ...

1. ای کاش افروغ اینقدر در کتابهایش مقدمه‎های خوب نداشت. از آنجا که در جریان نگارش مقدمه‎های کتاب‎هایش پس از اتمام کار هستم و این کار را ممدوح می‎دانم، امّا همیشه حسرت می خورم که چرا این مقدمه‎های خوب که خود قابلیت به تبدیل شدن به کتابی ویا فصلی از کتابی دارند، انگار از اصل جدا مانده‎اند.

2. ای کاش فریادهای بی شمار او در این روزگار تنهایی این قدر مُوَسّع نمی‎بود. دوران امروز بر خلاف دهه شصت که دوران ساندویچ‎های «دونونه» بود دوران «اسنکها»ست. حوصله آدمها به خواندن «مینی‎مال» در تلگرام هم نمی رسه چه رسد، به خواندن خطوط دردمند یک کتاب. خاصه خلاصه‎ها اول کتاب شاید خاطر مخاطب را از خواندن کل کتاب راحت نماید.

3. ای کاش عصاره این بیست و چند کتاب که در جلد چهارم و چندین و چند کتاب در جلدهای پیشین که حاوی خلاصه، نقد، بررسی و سپس تألیف خود ایشان بر پایه موضوع را به دنبال دارد، به صورتی مجزا منتشر می‎شد. لااقل در برخی از موضوعات امکان این امر موجود است.

4. ای کاش این کتاب به جای مقدمه، دارای موخّره بود. موخّره ای که به نوعی جمع بندی و یا چکیده قریب به یکسال نگارش‎های ممتد و مکرر را برای خواننده خاص فراهم می‎نمود. به نظرم این کتاب بیش از آن که برای زمان حاضر باشد، برای آیندگان جذاب و دارای مطالبی است که آن را کشف خواهند نمود و این امر می‎تواند کمک کننده‎ای برای آنان باشد.

5. ای کاش این کتاب پلی داشت به تجربیات افروغ در کسوتهایی که او تجربه کرده است. از جمله کسوت استادی و معلمی و این تجربیات را برای مخاطب به صورت مُفصَل و مفصل‎بندی شده ارائه می‎نمود. البته آیین در میانه مردم بودن و تجربه با آنان زیستن نیز خود می‎تواند فصلی مفصل  باشد برای آنان که از «رَجعت به جامعه» می‎هراسند و یا ترس آن دارند که آن چه را به دروغ و ریا ساخته‎اند، باخته ببینند. هم اینان مناسب است صفحه 380 کتاب را مرور نمایند.

محمد آقاسی

]]>
سخن از مذاکره، تحریف عاشوراست/ سره از ناسره امسال مشخص خواهد شد 2018-09-21T06:46:39+01:00 2018-09-21T06:46:39+01:00 tag:http://afrough.mihanblog.com/post/1449 در راه مدرس سخن از مذاکره، تحریف عاشوراست/ سره از ناسره امسال مشخص خواهد شدیک استاد دانشگاه با بیان اینکه در محرم امسال سره از ناسره مشخص خواهد شد، گفت: بحث مذاکره امام حسین(ع) یکی از همان ناسره‌ها است و کسانی که آن را مطرح می کنند، به دنبال تحریف عاشورا هستند.عماد افروغ کارشناس مسائل سیاسی و استاد دانشگاه در گفتگو با خبرنگار مهر، درباره قیام حضرت اباعبدالله الحسین(ع) و درس‌های این قیام برای شرایط فعلی، اظهار داشت: می‌توان بین آنچه در انقلاب اسلامی تا امروز و بین ظهور اسلام تا عاشورا گذشت، مقایسه کرد؛ فضای سخن از مذاکره، تحریف عاشوراست/ سره از ناسره امسال مشخص خواهد شد

یک استاد دانشگاه با بیان اینکه در محرم امسال سره از ناسره مشخص خواهد شد، گفت: بحث مذاکره امام حسین(ع) یکی از همان ناسره‌ها است و کسانی که آن را مطرح می کنند، به دنبال تحریف عاشورا هستند.

عماد افروغ کارشناس مسائل سیاسی و استاد دانشگاه در گفتگو با خبرنگار مهر، درباره قیام حضرت اباعبدالله الحسین(ع) و درس‌های این قیام برای شرایط فعلی، اظهار داشت: می‌توان بین آنچه در انقلاب اسلامی تا امروز و بین ظهور اسلام تا عاشورا گذشت، مقایسه کرد؛ فضای دوران قیام حضرت اباعبدالله(ع) ریشه در نوع رفتارها و سیاست‌های معاویه که به دوران یزید هم تسری پیدا کرده بود، داشت.

وی افزود: بی توجهی به عمل، خلق و خوی اشرافی‌گری، فساد، تبعیض، ظلم، رواج حرام‌خواری از جمله این سیاست‌ها بود که منجر به قیام امام حسین(ع) شد. در آن دوران بحث اسلام علیه اسلام مطرح است؛ چراکه پوسته‌ای از اسلام حاکم شده و همه این فسادها به نام اسلام صورت می گرفت.

افروغ ادامه داد: نفاق، دورویی، ترس، فریب و تظاهرگرایی سکه رایج آن دوران است که نمونه آن را در نوع رفتار کوفیان با امام حسین می‌بینیم. یکی دیگر از ویژگی‌های دوران قیام حضرت اباعبدالله(ع) ابهام و دودلی است؛ ابهام‌افکنی‌ها توسط دستگاه معاویه صورت می گرفت و حتی در دورانی، بسیاری از یاران امیرالمومنین(ع) در ابهام قرار می گیرند که حق با چه کسی است.

این استاد دانشگاه با بیان اینکه در آن دوران تطمیع و دنیاگرایی رواج پیدا کرده بود، «بیعت اجباری» را یکی دیگر از بدعت‌های دستگاه اموی برشمرد و گفت: عاشورا یکی از تجلی‌های مقاومت‌ و افشاگری‌های ده ساله امام حسین (ع) است؛ امام داعیه «حکومت به ما هو حکومت» نداشت، بلکه داعیه اصلاح امت را داشت.

وی در مقایسه بین قیام حسینی و انقلاب اسلامی، تصریح کرد: الان هم ما یک انقلاب اسلامی داریم که سه شعار اصلی «آزادی، عدالت و اخلاق» دارد و به تاسی از اسلام ناب و قیام حضرت اباعبدالله الحسین(ع) با همان شعارها، اهداف و صفات اتفاق افتاد.

افروغ عنوان کرد: اما امروز نشر تظاهرها در کشور، غارت بیت‌المال، بسط فساد و فحشا، مصلحت‌اندیشی‌های کاذب، خلط هدف و وسیله، نبود گوش شنوا نسبت به امر به معروف و نهی از منکر و قفل‌شدگی فردی و ساختاری را داریم. بین ساخت سیاسی و قانون اساسی ما ناسازگاری وجود دارد و بین ساخت سیاسی و شعارهای انقلاب اسلامی ما الزاما هماهنگی وجود ندارد.

عده‌ای که به دروغ به انقلاب روی آوردند، در حال زیر سوال بردن انقلاب هستند

این کارشناس مسائل سیاسی با بیان اینکه متاسفانه عده‌ای که به دروغ به انقلاب روی آوردند، در حال زیر سوال بردن انقلاب هستند، افزود: همانگونه که قیام حضرت اباعبدالله الحسین(ع) ثمرات زیاد و متداومی داشت و هرسال در ایام محرم و صفر احیا و بازسازی می‌شود، شخصا معتقدم که قیام حضرت اباعبدالله(ع) امسال کار خود را در ایران خواهد کرد تا سره از ناسره جدا شود و ناخالصی‌ها کنار رود، بنابراین ابهام ها زدوده می‌شود و عنصر انقلابی اصیل احیا خواهد شد.

وی گفت: غباری که ربطی به انقلاب اسلامی ندارد و خود را به انقلاب تحمیل کرده، کنار زده می شود و در واقع قسمت اصیل مطالبات انقلابی مردم با شور بیشتری عیان می‌شود. قسمت‌هایی که هیچ ربطی به انقلاب اسلامی ندارد و باعث شده حق و باطل با هم ممزوج شود، باطل آن از بین می‌رود و بخش واقعی دغدغه‌های مردم که ریشه در گفتمان انقلاب اسلامی دارد تشدید خواهد شد.

افروغ عنوان کرد: الان فضای تیره و تاری وجود دارد و معتقدم امید ناشی از انقلاب اسلامی به زودی بر ناامیدی‌هایی که هیچ وجهی ندارند غلبه پیدا خواهند کرد. این ملت در سابقه خود وفاداری به آرمان‌های قیام حضرت اباعبدالله الحسین(ع) را در انقلاب، جنگ تحمیلی و تقدیم شهدا نشان داده‌اند.

در رابطه گرگ و میشی نمی‌توان مذاکره کرد

این استاد دانشگاه با بیان اینکه تحریف و تفسیرهای غلطی نیز از عاشورا وجود دارد، خاطرنشان کرد: آنهایی که می‌گویند امام حسین (ع) مذاکره کرد، باید در خصوص واژه مذاکره فکر کنند و یا به آراء فیلسوفان معروف مذاکره مراجعه کنند! یکی از کسانی که موضوع مذاکره را مطرح می‌کند، مک‌اینتایر است که می‌گوید گفتگو حداقل دو شرط دارد؛ یکی اینکه قطع مذاکره نباشد و دیگر اینکه سرکوب وجود نداشته باشد.

وی افزود: افرادی که از موضوع مذاکره ایران و آمریکا در این خصوص یاد می‌کنند، باید بدانند که در رابطه گرگ و میشی نمی‌توان مذاکره کرد؛ چراکه در مذاکره باید زمینه برابری وجود داشته باشد.

افروغ در پایان تاکید کرد: این هم یکی از همان ناسره‌هایی است که مطرح می‌شود و کسانی که بحث مذاکره امام حسین(ع) را مطرح می کنند، به دنبال تحریف عاشورا هستند.
]]>
باید دوگانه «سینمای اجتماعی» و «سینمای انقلاب» را کنار بگذاریم 2018-09-17T02:11:59+01:00 2018-09-17T02:11:59+01:00 tag:http://afrough.mihanblog.com/post/1448 در راه مدرس باید دوگانه «سینمای اجتماعی» و «سینمای انقلاب» را کنار بگذاریم روزنامه ابتکار، سیدحسین رسولی: واژه «سیاه‌نمایی» سال‌هاست که برای فرهنگ ایران و به طور ویژه سینمای ایران مایه دردسر شده است. طیفی از سیاسیون که در حوزه فرهنگ هم دستی دارند با استفاده از این واژه بسیاری از آثار بومی را زیر تیغ نقدهای تند می‌برند. به طور خیلی ساده اگر بخواهیم این موضوع را روشن کنیم، باید بگوییم که آنها اعتقاد دارند که هنر نباید به مشکلت جامعه بپردازد بلکه باید شادی‌آور باشد و پیشرفت‌های دولت و حکومت را انعکاس بدهد باید دوگانه «سینمای اجتماعی» و «سینمای انقلاب» را کنار بگذاریم 

روزنامه ابتکار، سیدحسین رسولی: واژه «سیاه‌نمایی» سال‌هاست که برای فرهنگ ایران و به طور ویژه سینمای ایران مایه دردسر شده است. طیفی از سیاسیون که در حوزه فرهنگ هم دستی دارند با استفاده از این واژه بسیاری از آثار بومی را زیر تیغ نقدهای تند می‌برند. به طور خیلی ساده اگر بخواهیم این موضوع را روشن کنیم، باید بگوییم که آنها اعتقاد دارند که هنر نباید به مشکلت جامعه بپردازد بلکه باید شادی‌آور باشد و پیشرفت‌های دولت و حکومت را انعکاس بدهد. در همین راستا، صداوسیما در بخش خبر‌۲۰:۳۰ به این انتخاب حمله کرد و این فیلم را دوباره با واژه «سیاه‌نما» معرفی کرد.
 
برای بررسی واژه «سیاه‌نما» و مشکلاتی که برای آثار فرهنگی به طور ویژه سینما ایجاد کرده است، پای صحبت‌های عماد افروغ نشسته‌ایم. او در حوزه‌های نویسندگی، تدریس، جامعه‌شناسی و سیاست‌ فعالیت دارد. او عضو هیات انتخاب جشنواره فیلم فجر در دوره سی‌وپنجم بود.
 
آقای دکتر، سال‌ها است که فرهنگ و هنر ما با واژه‌ «سیاه‌نما» از سوی گروه خاصی مورد نقد واقع می‌شود. این روزها هم فیلم «بدون تاریخ، بدون امضا» به عنوان نماینده سینمای ایران از سوی هیات انتخاب به مراسم اسکار معرفی شده است. صداوسیما در گزارشی این فیلم را باز هم «سیاه‌نما» خوانده است.
 
در خصوص سیاه‌نمایی در سینمای اجتماعی در گذشته مصاحبه کرده‌ام. تاکید می‌کنم که گزارش صداوسیما را در این رابطه ندیده‌ام ولی فیلم «بدون تاریخ، بدون امضا» را دیده‌ام. من عضو هیات انتخاب جشنواره فیلم فجر دوره سی‌وپنجم بودم. فیلم مذکور هم آن سال به نمایش درآمد. در همان زمان هم موضعی در برابر انگ «سیاه‌نمایی» گرفتم. در واقع، هر فیلمی که درد و آسیب اجتماعی را منتقل می‌کند و از این طریق می‌خواهد وجدانی را بیدار کند، باید مورد تقدیر و تشکر قرار بگیرد. به طور ویژه، فیلم‌هایی که آسیبی را بازتاب می‌دهند و در عین حال وجه ترمیمی هم دارند، بیشتر باید مورد تقدیر قرار بگیرند. منظورم از وجه ترمیمی پایان فیلم است. پایانی که به هر حال، «امیدوارکننده» است و در عین حال راه‌حل غیر مستقیمی را برای رفع آسیب مورد نظر ارائه می‌دهد. تا آنجا که من یادم می‌آید فیلم «بدون تاریخ، بدون امضا» اینگونه بود. در بخش پایانی این فیلم شاهد وجه ترمیمی بودیم. بنابراین، نباید به صرف اینکه آسیبی در یک فیلم به مخاطب منتقل می‌شود، اتهام سیاه‌نمایی را به آن وارد کنیم. 

من بارها مسئله‌ای را با عنوان «دیالکتیک سینما و جامعه» مطرح کرده‌ام. در همین راستا، به طور خلاصه باید بگویم که بعضا دوگانه‌ای به نام «سینمای اجتماعی» و «سینمای انقلاب» در ایران به کار می‌رود و حتی معمول هم است. در برابر همین داستان موضع گرفته‌ام. نباید تا این حد «انقلاب» را در برابر «اجتماع» قرار بدهیم! توجه داشته باشید که یکی از شعارهای انقلاب بهبود حال اجتماعی مردم بود. در واقع، توجه به حقوق اجتماعی و شهروندی مردم در کنار سایر حقوق دیگر در انقلاب مهم بوده است. ضمن اینکه، انقلاب خودش یک پدیده اجتماعی است. اصلا بگذارید اینگونه شرح بدهم که دوگانه انقلابی و اجتماعی مشکلات فراوانی ایجاد کرده است بنابراین من نمی‌دانم از چه نگاه و از چه منظری واژه «سیاه‌نمایی» در ایران به کار می‌رود. این موضوعات را به طور کلی درباره «سیاه‌نمایی» مطرح کردم. 

چند سالی می‌شود که واژه یا انگ «سیاه‌نمایی» برای توصیف بسیاری از فیلم‌های ژانر درام اجتماعی و فیلم‌های جشنواره‌ای ایران به کار می‌رود. نقد این آثار فرهنگی به هیچ وجه مشکلی ندارد و حتی لازم هم است ولی گویا این نقدها در رابطه با این موضوع است که نباید آثار فرهنگی که جنبه انتقادی دارد و کاستی‌های اجتماعی را بازتاب می‌دهد از ایران به بیرون برود. شاید آنها عقیده دارند که باید زیبایی‌های اجتماعی ایران را برای ملل دیگر به تصویر بکشیم. 

نکته‌ای را خدمت شما عرض کنم. آن چیزی که باید روی آن حساس بود این است که انتخاب‌ها نباید از روی حب و بغض صورت بگیرد. باز هم تاکید می‌کنم که صحبت من کلی است و درباره هیچ فیلم و اثر فرهنگی خاصی نیست. انتخاب‌ها نباید از سوی فرد، مدیر و جریان خاصی صورت بگیرد. بلکه انتخاب‌ها باید از طریق فرآیندی مشخص صورت بگیرد. این فرآیند اگر درباره هر فیلمی اتخاذ شود، دیگر نباید نسبت به این انتخاب فرآیند محور موضع سلیقه‌ای داشت. به شرط اینکه انتخاب مذکور هم به هیچ عنوان سلیقه‌ای نباشد. این موضوع، نکته اساسی در زمینه انتخاب فیلم‌ها است. 

از سوی دیگر، مهم نیست که نگاه خاصی تصمیم بگیرید، فیلمی را انتخاب بکند یا نکند، نکته اینجاست که فیلم‌ها به هر صورت دیده خواهند شد. اینگونه هم نیست که فیلمی را انتخاب بکنید و با این انتخاب آن فیلم دیده بشود و فیلم‌های دیگر دیده نشوند. بلکه همه فیلم‌ها دیده می‌شوند. نکته مهم این است که به هر حال فیلم‌هایی هستند که انتخاب نمی‌شوند و باز هم دیده خواهند شد. اینجا موضوع انتخاب مطرح نیست. تصمیمات فردی و اعمال سلیقه نباید در انتخاب‌ها تاثیر داشته باشد ولی متاسفانه در تحلیل نهایی باید بگویم که اعمال سلیقه همیشه وجود دارد.
 
اعتقاد دارید که به هر حال اعمال سلیقه وجود دارد. راهکار چیست؟ 

متاسفانه این موضوع را عرض کنم که همیشه اعمال سلیقه در ایران صورت می‌گیرد. تاکید می‌کنم که درباره فیلم خاصی صحبت نمی‌کنم. این اعمال سلیقه درباره فیلم‌ها، کتاب‌ها و دیگر آثار فرهنگی هم صورت می‌گیرد. این موضوع به مسئله دیگری در کشور برمی‌گردد. اعمال سلیقه دردی است که ما گرفتارش هستیم. هر چه بیشتر «متعاملانه» پیش برویم، یعنی اینکه هر چه بیشتر با اصحاب مرتبط به موضوع رایزنی شود و نظر آنها بیشتر به کار رود و آنها هم بازی داده شوند، مشکلات کمتری در فرآیند انتخاب خواهیم داشت. به هر حال، اصحاب مرتبط با موضوع نگاه پخته‌تری دارند. 

یعنی باید روند انتخاب با رویکردی متعاملانه صورت بگیرد؟
 
در واقع، با رویکردی متعاملانه انتخاب‌ها با خیال آسوده صورت می‌گیرد. انتخاب‌هایی که از این طریق صورت می‌گیرد منجر به انتقادات کمتری خواهد شد. اینگونه است که می‌شود درباره یک چیز قضاوت کرد. اگر صداوسیما نقدهایی به موضوعی دارد باید نقد خودش را مطرح کند. بحث اساسی من این است که نقدها نباید یک‌جانبه باشد. رسانه ملی نمی‌تواند مانند یک سلیقه شخصی نظرش را بیان کند. اینجا دیگر ما با رسانه‌ای مواجه هستیم که جایگاهی ملی دارد و نباید اعمال سلیقه شخصی کند. انتخاب فیلم‌ها و آثار هنری در خارج از رسانه ملی می‌تواند اتفاق بیفتد و امری طبیعی هم است. مگر رسانه ملی اسمش ملی نیست؟ اگر این رسانه بخواهد نقدی را انجام بدهد باید یک فرآیندی را طی کند. در حقیقت، رسانه‌ ملی هم برای اینکه بگوید از چیزی خوشش آمده یا نیامده است، باید فرآیند مشخصی را طی کند و سپس آن را به مخاطبان انتقال بدهد. من خودم عضو هیات انتخاب جشنواره سی‌وپنج فیلم فجر بودم. متاسفانه یکی از برنامه‌های صداوسیما موضع‌گیری‌های شخصی را در زمان برگزاری جشنواره مطرح می‌کرد. افراد حاضر در آن برنامه اصلا فیلم را ندیده بودند و در عین حال موضع‌گیری شخصی داشتند. این کارها اصلا درست نیست. به نظر من، این اتفاقات خصلت یک جامعه عاقل و منصف نیست. بگذارید اینگونه عرض کنم که شاید این اتفاقات در نظام‌های قبیله‌ای هم پیدا نشود.
]]>
عدم حضور نخبگان نشانه بیزاری از شفافیت است 2018-09-16T05:23:04+01:00 2018-09-16T05:23:04+01:00 tag:http://afrough.mihanblog.com/post/1446 در راه مدرس عدم حضور نخبگان نشانه بیزاری از شفافیت استایکنا: استاد دانشگاه و جامعه‌شناس برجسته کشورمان با بیان اینکه حسب رابطه قدرت ـ ثروت در کشور منافع مختلفی در پس قدرت رسمی نهفته است، گفت: در این شرایط نهاد قدرت فضا را به گونه‌ای طراحی می‌کند که زمینه حضور ساختمند، تعریف‌شده و قاعده‌مند نخبگان منتفی شود که این نشانه بیزاری از شفافیت است. عماد افروغ، استاد دانشگاه و جامعه‌شناس،  به تشریح علل شکاف میان نخبگان و نهاد قدرت پرداخت و با بیان اینکه اگر قرار است نخبگان در حکومت و اداره سالم یک کشور و ح عدم حضور نخبگان نشانه بیزاری از شفافیت است

ایکنا: استاد دانشگاه و جامعه‌شناس برجسته کشورمان با بیان اینکه حسب رابطه قدرت ـ ثروت در کشور منافع مختلفی در پس قدرت رسمی نهفته است، گفت: در این شرایط نهاد قدرت فضا را به گونه‌ای طراحی می‌کند که زمینه حضور ساختمند، تعریف‌شده و قاعده‌مند نخبگان منتفی شود که این نشانه بیزاری از شفافیت است. 

عماد افروغ، استاد دانشگاه و جامعه‌شناس،  به تشریح علل شکاف میان نخبگان و نهاد قدرت پرداخت و با بیان اینکه اگر قرار است نخبگان در حکومت و اداره سالم یک کشور و حاکمیت نمود داشته باشند، این امر باید به لحاظ ساختاری تعریف شود، گفت: اگر این مسئله بخواهد به صورت جدی‌تر دنبال شود حتما باید سازوکارهای رسمی آن تعبیه شود تا گوش شنوا برای نخبگان اجبارا، نه اخلاقا، وجود داشته باشد. به عبارتی این توصیه باید به قانون تبدیل شود که متأسفانه باید گفت وجوه ساختاری، زمینه مستعد را برای حضور و ارائه مشورت نخبگان فراهم نکرده است.

 افروغ در تشریح نسبت میان مسئله شفافیت با شکاف میان نخبگان و نهاد قدرت و ساختارمند نشدن رابطه میان نخبگان و حاکمیت گفت: این دو مسئله ارتباط مستقیمی با هم دارند. اگر دولتی با مهارت خاصی فضا را به گونه‌ای طراحی کرده که حضور ساختمند، تعریف‌شده و قاعده‌مند نخبگان منتفی شود حتما از شفافیت بیزار است و روی خوشی به شفافیت نشان نمی‌دهد. در واقع نهاد قدرت قطعات پازل را به شکلی چیده که منافع خود را بدون سر و صدا به پیش ببرد، حال می‌خواهد این منافع سیاسی، فرهنگی و اقتصادی باشد.

 وی ادامه داد: حسب رابطه قدرت ـ ثروت که در کشور وجود دارد این منافع مختلف در پس قدرت رسمی نهفته است و به محضی که به قدرت رسمی دست پیدا می‌کنی تمام این منافع در انتظار توست و شما می‌توانید این منافع را با ترفندهایی در اختیار خود درآوری و بر آن بیفزایی. اگر این چنین باشد، که هست، مسلم است که چنین دولتی زمینه را برای حضور قاعده‌مند نخبگان و مشورت و رایزنی با آنها فراهم نمی‌کند و هم مدام بر این طبل می‌کوبد که نخبگان مقصرند، نخبگان مسئولند، نخبگان منحرف‌اند و نخبگان مانند مردم نیستند و هم اینکه با شفافیت میانه خوبی ندارد که هر دو در کشور وجود دارد؛ یعنی هم استقبال مناسبی از شفافیت صورت نمی‌گیرد و هم اینکه زمینه ساختاری برای حضور نخبگان فراهم نمی‌شود.

 افروغ اظهار کرد: نکته جالب اینکه ممکن است در چنین شرایطی دولت‌هایی هم بیایند و دم از شفافیت و مشورت با نخبگان بزنند اما عملا هیچ اتفاقی نیفتد و چیزی نصیب مردم نشود؛ نه شفافیت اتفاق بیفتد و نه زمینه حضور ساختمند و قاعده‌مند نخبگان فراهم شود. این به معنای اکراه نخبگان نیست. دولت ساختار این حضور را فراهم کند بعد مشاهده کند که نخبگان حضور به هم می‌رسانند یا خیر، نه اینکه تمایل به مشورت با نخبگان در حد یک تعارف، توصیه و نصیحت باشد. 

این استاد جامعه‌شناسی عنوان کرد: به عنوان نمونه اعلام شود از این پس مجلس خبرگان در ساحت تحول‌یافته قانون اساسی مستجمعی از فقها، موضوع‌شناسان، معرفت‌شناسان و اخلاق‌شناسان اسلامی است؛ بعد ببینید نخبگان استقبال می‌کنند یا نمی‌کنند و بین عرصه دلیل و علت دیالکتیک برقرار می‌شود یا خیر؟ بین عرصه قدرت رسمی و قدرت غیر رسمی آن دیالکتیک مد نظر برقرار می‌شود یا خیر و از مشکلات رهایی پیدا می‌کنیم؟ مشکل این است که عده‌ای بدون اینکه حرف پایین را بشنوند از بالا تصمیم می‌گیرند. برای اینکه حرف پایین به بالا بیاید نیاز به این است که کارشناس و نخبه به بالا بیاید، زیرا این کارشناس است که در حیات انضمامی و عینی حضور دارد. نخبگان باید به بالا بیایند تا با قدرت رسمی رابطه دیالکیتک برقرار کنند و زمان و مکان، طبق آنچه مورد نظر امام خمینی(ره) بود، خود را در احکام نشان دهد و در چنین وضعیتی است که جامعه از نشاط لازم به معنای مشارکت همگانی در مدیریت کشور برخوردار می‌شود و فضا عوض شده و معضل عدم شفافیت هم حل می‌شود.

 وی با بیان اینکه متأسفانه ارتباط نهاد قدرت با نخبگان تنها در حد تعارف است، گفت: به عنوان نمونه از مجلس هفتم قانون انتشار و دسترسی آزاد به اطلاعات تصویب شد اما این قانون کجاست؟ براساس این قانون باید اطلاعات، حتی بدون درخواست شهروندان، منتشر شود و این عین شفافیت است، اما هر از چندی بحث شفافیت مطرح می‌شود و طرح‌ها و لوایح مختلفی در این راستا ارائه می‌شود؛ مانند احیاء قانون «از کجا آورده‌ای؟» یا طرح دوفوریتی برای مشخص شدن اموال مسئولان. اینها دیگر بازی‌های سیاسی است که هر از چندی گروه‌ها و جریانات سیاسی راه می‌اندازند تا برای خودشان در افکار عمومی کسب وجهه‌ای بکنند و الا در این زمنیه قانون وجود دارد و سؤال این است که چرا اجرا نمی‌شود؟ چون به نفعشان نیست.

 افروغ با بیان اینکه بحث‌های مطرح‌شده پشتوانه نظری جامعه‌شناسانه دارد و یک درد دل نیست، گفت: هابرماس در کتاب «معرفت و علایق انسانی» این ایده را مطرح می‌کند که هر معرفتی ریشه در یک علاقه‌ای دارد؛ حال این علاقه، شناختاری ـ ابزاری است یا انتقادی و هرمنوتیک. یا یکی دیگر از متفکران رابطه قدرت و دانش را مطرح می‌کند، با وجود اینکه ممکن است مبانی تئوریک آنها را قبول نداشته باشم، یا متفکر دیگری رابطه قدرت با اغوا و فریب را بیان می‌کند و می‌گوید بدترین و پیچیده‌ترین شکل اعمال قدرت این است که اعمال‌شونده قدرت از اعمال‌کننده هم بی‌خبر باشد و هم از این اعمال قدرت راضی بوده و مقاومتی هم از خودش نشان دهد. این نشان می‌دهد که اصحاب قدرت کار خود را به خوبی بلدند و با تدبیر آن را به پیش می‌برند و گرنه اگر قرار باشد به وعده‌های خود پایبند باشند که کاری ندارد و راه حل آن هم این است که ساختار آن را تعبیه کنند، شفافیت را عملا جاری و ساری کنند، قانون انتشار و دسترسی آزاد به اطلاعات را سریعا به اجرا دربیاورند، وقتی صحبت از حقوق نجومی می‌شود آن را برملا کنند و دسترسی آزاد مردم به حقوق و مزایای مدیران را فراهم کنند. 

این استاد دانشگاه یادآور شد: اما هر از چندی مانوری داده می‌شود و بعد در عمل می‌بینیم درون سیستم انسجام لازم وجود ندارد. رئیس‌جمهور دستور می‌دهد افشا کنید اما وزیر می‌گوید به صلاح نیست یا وزیر دیگر می‌گوید به نفع بخش خصوصی نیست و این نشان‌دهنده این است که انسجام سیستمی هم در این باره وجود ندارد. هر چند که انسجام سیستمی بخشی از ماجراست و انسجام اجتماعی الزاما تابع انسجام سیستمی نیست. آگاهی‌بخشی گام اول برای ایجاد فشار به قدرت رسمی برای حرکت به سمت شفافیت است. 

افروغ با مفید دانستن طرح این گفت‌وگوها و بحث‌ها در فضای رسانه‌ای به عنوان گام اول گفت: این گام همان آگاهی‌بخشی است اما امیدوارم این آگاهی‌بخشی‌ها به محرکی تبدیل شود و انگیزه‌ای برای فشار به نهاد قدرت رسمی ایجاد کند تا اتفاقی در سطوح بالا رخ دهد. من قبول دارم که مردم و نخبگان مسئولند و اگر نخبگان به حد کافی فشار آورده بودند و مردم را آگاه کرده بودند، حاکمان و اصحاب قدرت هم به شکل دیگری رفتار می‌کردند. وی تصریح کرد: پیامبر اکرم(ص) می‌فرمایند: «عمالکم اعمالکم، کما تکونون، یولی علیکم؛ کارگزاران شما (نتیجه) اعمال شما هستند، همان گونه که هستید، بر شما حکومت می‌شود»؛ وقتی اعمال شما مطالبه‌گرانه و مبتنی بر آگاهی ظریف نیست خواه ناخواه نشانه رضایت از رفتار و اعمال کارگزاران تلقی می‌شود.

 افروغ عنوان کرد: عرض پایانی من این است که اگر در کشور شفافیت وجود داشت و تعیین‌کننده بود دیگر افشاگری معنا نداشت. وقتی همه چیز روشن باشد و همه اطلاعات در اختیار همه قرار گیرد نیازی به افشاگری نیست. مجلس اگر خیلی هنرمند است بایستی طرح‌های مبتنی بر شفافیت را عملی کند، اما متأسفانه تا بحث شفافیت پیش می‌آید عده‌ای مدام از ملاحظات امنیتی سخن می‌گویند در حالی که این یک کاسبی است و نتیجه آن هم عدم شفافیت است.

 وی در پایان اظهار کرد: به عقیده من تحت هر شرایطی نباید بترسیم زیرا مردم باید آگاه باشند و بدانیم هزینه عدم آگاهی به مراتب از هزینه جزئی آگاهی بیشتر است. امروز به خاطر عدم شفافیت، عدم آگاهی مردم و عدم دسترسی آزاد به اطلاعات کشور هزینه‌‌هایی زیادی می‌دهد و باید این روند تمام شود. این همه فسادی که از فروش ارز دولتی به قیمت آزاد، فروش سکه، قاچاق کالا و ... در این مدت واقع شد به خاطر عدم شفافیت است اگر مسئولان واقعاً عدالت‌طلب، آزادیخواه و طرفدار گردش آزاد اطلاعات هستند همین قوانین مصوب را اجرایی کنند که قانون شده و نیازی به قانون جدید نیست. کما اینکه اخیرا که تعدادی از اسامی مفسدان ارزی منتشر شد شاهد احیاء امید در مردم هم هستیم.

]]>