راه میانه دولت در برپایی عزاداری حسینی قابل قبول است



«عماد افروغ» روز پنجشنبه در گفت‌وگو با خبرنگار سیاسی ایرنا اظهار داشت: آنچه دولت درباره برگزاری مراسم عزاداری محرم با رعایت پروتکل‌های بهداشتی اعلام کرد یک حالت میانه است که می‌تواند هم مردم را از برکت عزاداری بهره‌مند کند و هم سلامت آنها را به خطر نیاندازد.

وی درباره نگرانی‌ها از اقدامات افراطی عده ای در اوایل شیوع کرونا، گفت: اقدامات افراطی ربطی به دین ندارد و ما نباید در مقابل افراط، موضع تفریط بگیریم و به بهانه تندروی گروهی و بی‌اعتنایی آنها به پروتکل‌های بهداشتی، مراسم مذهبی را کاملا تعطیل کنیم.

افروغ به برگزاری کنکور سراسری و فعالیت بیشتر اصناف و سازمان‌ها با رعایت پروتکل‌های بهداشتی در دوران کرونا اشاره کرد و افزود: در همه صنف‌ها یا گروه‌ها و فعالیت‌ها ممکن است سوءاستفاده یا تخلفاتی رخ دهد، اما به این بهانه نمی‌توان حق فعالیت را از آنها گرفت. در مورد برگزاری مراسم عزاداری هم این موضوع صادق است.

افروغ، نظارت حداکثری ستاد ملی کرونا، وزارت بهداشت و همه دستگاه‌های ذیربط بر رعایت پروتکل‌های بهداشتی در اماکن عمومی را یادآور شد و گفت: عزاداران حسینی فهیم هستند و خود پروتکل‌های بهداشتی را رعایت خواهند کرد و با نظارت‌هایی که می‌شود و تضمین‌هایی که سازمان‌های مختلف برای کنترل سلامت مردم در عزاداری‌ها داده‌اند جای نگرانی چندانی نیست.

وی درباره اظهارات برخی افراد و جریان‌های عمدتاً بیگانه درباره تعطیل کردن مراسم عزاداری گفت: حرف‌هایی که درباره تعطیلی عزاداری محرم زده می‌شود هم نامعقول است و هم بوی دین‌زدایی می‌دهد.  قرار نیست که ما در برابر تعصبات دینی معدود افراد و گروه‌های تندرو از آن طرف بام بیافتیم و بگوییم اصلاً هیچ مراسمی برگزار نشود.

مناسک‌ حافظ ماندگاری دین هستند

افروغ با بیان اینکه مناسک و شعائر دینی، بخش با اهمیت دین و دینداری محسوب می شوند، افزود: اگر دین را می خواهیم باید مناسک آن را نیز بخواهیم.  از طریق همین مناسک‌ و آگاهی بخشی‌های دینی است که می‌توان دین را حفظ و از چهره دین خرافه‌زدایی و تحریف‌زدایی کرد و برخی پیرایه‌هایی که به دین در طول تاریخ بسته شده است، را زدود. ‌

عزاداری محرم جایگزین ندارد

این استاد دانشگاه نقش تربیتی برگزاری مناسک‌ دینی مثل مراسم عزاداری محرم را یادآور شد و این سئوال را مطرح کرد که اگر عزاداری‌ها تعطیل شوند چه فضای جایگزینی برای تبیین علل قیام امام حسین(ع) و آشنا کردن نسل جوان با شعائر دینی وجود دارد؟

افروغ به ترویج سینه به سینه عشق به اباعبدالله الحسین(ع) و آشنایی با اهداف او از طریق برگزاری مراسم‌ عزاداری در قرن‌های متمادی اشاره کرد و افزود: دیدن مراسم از رسانه‌های ارتباطی از جمله تلویزیون نمی‌تواند تاثیرگذاری حضور فیزیکی در مراسم عزاداری محرم را داشته باشد.

وی در عین حال گفت: با توجه به شیوع کرونا، هیأت‌های مذهبی می‌توانند شکل توزیع غذای نذری یا نحوه عزاداری را با پروتکل‌های بهداشتی تغییر دهند تا سلامت مردم به مخاطره نیافتد.

این جامعه شناس، افزایش سفرها و فعالیت‌ها و تجمعات در تابستان و بعد از دوره فروکش کردن کرونا در بهار را یادآور شد و افزود: تعطیلی‌هایی که اوایل کرونا اتفاق افتاد فضا را برای افزایش تجمعات در دوره‌ بعدی به شکل افراطی فراهم کرد.

افروغ گفت: در اوایل شیوع بیماری کرونا، ملتی که اهل گشت‌وگذار و تفریح و دیدوبازدید است را مجبور کردیم در خانه بنشینند و همین باعث شد که در دوره بعد که سخت‌گیری‌ها را کم کردیم، شاهد اقدامات افراطی و بی‌اعتنایی به پروتکل‌ها باشیم.

وی افزود: اقدامات ما در سخت‌گیری‌های اولیه و بعد رها کردن در مرحله بعد مثل جاده مه‌آلودی بود که رانندگان با احتیاط در آن حرکت می‌کردند اما همین رانندگان یک دفعه با تمام شدن مه و بزرگراه مواجه شدند که نتیجه آن افزایش افراطی سرعت و بروز تصادفات بود.

این استاد دانشگاه از نهادهای رسمی و بهداشتی ذی ربط و سازمان تبلیغات، هیأت‌های مذهبی و همه دست‌اندرکاران برگزاری مراسم عزاداری محرم خواست تا نشست‌هایی برای بررسی نحوه برگزاری مراسم برگزار کنند و بعد از جمع‌بندی و تصویب، آن را ابلاغ و هر کس تخطی کرد با وی برخورد کنند.

با محرم برخورد صفر و یک نکنیم

افروغ سیاست اعلامی دولت درباره برگزاری مراسم عزاداری محرم را یک سیاست متعادل و میانه ارزیابی کرد و افزود: سیاستی که دولت انتخاب کرده، سیاست میانه خوبی است و اصلا نباید برخورد صفر و یک کنیم و کسانی را که خواهان برگزاری مشروط عزاداری شده‌اند را به داشتن تعصب ناموجه دینی متهم کنیم.

وی با انتقاد از طرح «هر خانه یک حسینیه» گفت: این حرف، گرچه حرف به ظاهر موجهی است اما از آنجا که ضمانت کنترل و اجرایی بهداشتی ندارد می‌تواند عامل شیوع کرونا شود. زیرا می‌تواند زمینه‌ای برای برگزاری عزاداری‌های گروه‌های فامیلی یا همسایگان شود که از لحاظ قانونی غیرقابل کنترل و غیرقابل برخورد است.

این پژوهشگر مسائل اجتماعی با بیان اینکه یک حسینیه رسمی را بهتر می‌توان کنترل کرد، تصریح کرد: چون حسینیه متولی و هیات امنا دارد قابل کنترل است اما چه کسی میتواند تضمین کند که برگزاری عزاداری در خانه‌ها همراه با رعایت پروتکل‌ها باشد؟

افروغ گفت: طرح هر خانه یک حسینیه به شرطی درست است که حضور بیرونی جمعی هم وجود داشته باشد اما اگر این حضور بیرونی را نفی کنیم، عزاداری‌هایی برگزار خواهد شد که غیرقابل کنترل است زیرا شرعاً، عرفاً، عقلاً و قانوناً کسی نمی‌تواند در حریم خصوصی دیگران وارد و خواهان رعایت پروتکل‌ها در منازل شود.

دولت راه واکنش‌های افراطی را بست

وی، سیاست اعلامی دولت درباره برگزاری مراسم عزاداری محرم را مانع استفاده افراطیون از این موضوع برای واکنش در برابر دولت دانست و گفت: اگر دولت اعلام می‌کرد که مراسم محرم را برگزار نمی‌کنیم زمینه برای واکنش منتقدان دولت فراهم‌ می‌شد.

این استاد دانشگاه افزود: اگر دولت اعلام کرده بود که مراسم محرم برگزار نخواهد شد، بلافاصله عده ای در تقابل با این موضع، مراسم را پرشورتر و با جمعیت متراکم‌تر از گذشته برگزار میکردند و این واکنش تند بستر را برای کرونایی شدن مردم فراهم می‌کرد.

افروغ در عین حال، رها کردن فضا را نیز عاقلانه ندانست و گفت: دولت ضمن اعلام موضع بر رعایت پروتکل‌ها در عزاداری‌ها تاکید کرد. این موضع جلوی سوءاستفاده و تخلفات احتمالی را نیز خواهد گرفت تا اگر کسی رعایت نکند بتواند با وی برخورد انتظامی کند.

وی، فرمایشات رهبر انقلاب و تاکید ایشان بر پیروی از ستاد کرونا را آرامش‌بخش و عامل انسجام و وحدت جریان‌ها در این موضوع ارزیابی کرد و گفت: وقتی واکنشهای افراطی اتفاق می‌افتد که ما مساله کرونا را رها کرده باشیم اما خوشبختانه دولت این موضوع را رها نکرده و قرار است به خوبی مدیریت شود.

تداوم عزاداری محرم ناشی از کارکرد مثبت آن است

‌افروغ تصریح کرد: اگر کسی جامعه ایران را خوب بشناسد متوجه می‌شود که آیین عزاداری محرم یک آیین ریشه‌دار در این جامعه است و دارای کارکرد مثبت اجتماعی است و به خاطر همین کارکرد مثبت نیز قرن‌ها تداوم یافته است.

وی به احتمال وجود برخی خرافه‌ها یا تحریفات در مراسم عزاداری اشاره کرد و افزود: خود محرم بهترین زمان برای خرافه‌زدایی و تحریف‌زدایی است.

افروغ امکان توافق بین نهادهای مدنی و رسمی درباره برگزاری مراسم عزاداری محرم و عمل به آن را نشان دهنده اقتدار مشروع نظام دانست و تصریح کرد: باید برای محافل عمومی عزاداری برنامه‌ریزی کرد و فرمایشات رهبری درباره برگزاری مراسم عزاداری محرم با رعایت پروتکل‌ها بهترین بستر برای برگزاری آن است.

محرم امسال فرصتی برای تقویت شعور حسینی است

وی با بیان اینکه اگر بر برگزاری مراسم محرم تاکید نمی‌کردیم ممکن بود شاهد برگزاری زیرزمینی آن و وقوع یک فاجعه باشیم، گفت: اکنون می‌توانیم با رعایت پروتکل‌ها مراسم را برگزار کنیم و اگر کسی هم رعایت نکرد، با وی برخورد انتظامی کنیم.

افروغ محرم امسال را محرمی متفاوت ارزیابی کرد و گفت: محرم امسال، بهترین فرصت برای تقویت مشارکت مردم در همدلی مومنانه و کمک به نیازمندان و اقشار آسیب‌دیده از کروناست.

افروغ درباره مقوله دین‌درمانی و تاثیرات مثبت برگزاری عزاداری بر گرفتگی‌های روحی مردم در ایام کرونا نیز گفت: چه در گریه و چه در شادی دینی، افراد از ناراحتی‌ها و تألمات روحی خالی می‌شوند.

این استاد دانشگاه گرفتگی‌های روحی بخشی از جامعه در ایام کرونا را از تبعات فشارهای اقتصادی و کاهش دیدوبازدیدها در دوران شیوع کرونا دانست و گفت: گرچه هر کسی به شکلی در سوگ اباعبدالله‌الحسین(ع) عزاداری می‌کند اما امسال که امکان زنجیرزنی و سینه‌زنی کمتر است، بهترین فرصت است که عالمان و واعظان با سخنرانی و روضه خوانی، معرفت حسینی عزاداران را بالا ببرند.

افروغ گفت: محرم بهترین فرصت برای خرافه‌زدایی و تحریف‌زدایی است و نباید به نام خرافه‌زدایی و به بهانه کرونا با مردم و عشق و آیین آنها بازی شود.


شنبه 11 مرداد 1399

ظرف اقتصاد ایران باید تغییر کند

نوع مطلب :گفتگوها ،


ظرف اقتصاد ایران باید تغییر کند



روزنامه تعادل: ضرورت تحقق اقتصاد غیر نفتی و بستر‌سازی جهت ایجاد ظرفیت‌های درونی کشور یکی از مهم‌ترین موضوعاتی بودند که مقام معظم رهبری در جریان رهنمودهای روز گذشته خود ابعاد و زوایای گوناگون آن را تشریح کردند. موضوعی که از منظر اکثر کارشناسان اقتصادی نیز یکی از ضرورت‌های عاجل اقتصاد کشور برای عبور از چالش‌های پیش روست و باید هرچه سریع‌تر در دستور کار قرار بگیرد. اما پدیده‌ای ذیل عنوان دولت رانتیر یا دولت تحصیلدار به ویژه با برجسته‌تر شدن سهم درآمدهای نفتی به عنوان عامل ایجاد دولت‌های رانتیر بعد از پایان جنگ جهانی دوم در سال‌های میانی قرن بیستم مورد توجه تحلیلگران و پژوهشگران حوزه‌های اجتماعی، اقتصادی و سیاسی قرار گرفت. بعد از سرازیر شدن میلیاردها دلار درآمد نفتی به خزانه کشورهای خاورمیانه، تئوری‌های مبتنی بر «دولت رانتی» و «اقتصاد رانتی» برای تبیین و توجیه فقدان توسعه‌یافتگی سیاسی و اقتصادی در کشورهای متکی به درآمد حاصل از رانت نفت مورد استفاده قرار گرفت. این تئوری‌های آکادمیک در مجموع اینگونه استدلال می‌کنند که اتکا به درآمدهای بادآورده حاصل از رانت (به ویژه رانت نفتی) تکانه‌های عمیقی بر مناسبات ارتباطی دولت و جامعه و در نهایت بر اقتصاد کشور وارد می‌کنند؛ تکانه‌هایی که از منظر نظریه‌پردازان پیامدهای منفی بسیاری بر شاخص‌هایی چون رشد اقتصادی مولد، بهبود فضای کسب و کار، کاهش تورم و...خواهد داشت. تئوریسین‌های دولت رانتیر همچنین تصریح می‌کنند چنین شرایطی موجب می‌شود تا روحیه رانت‌جویی و مصرف‌گرایی در جامعه تشدید، ماهیت نمایندگی دولت تضعیف، قشربندی اجتماعی تغییر و نقش دولت که می‌بایست در جایگاه هدایت‌کننده و تسهیل‌کننده فعالیت‌های مولد اقتصادی قرار داشته باشد به منبعی برای توزیع‌کننده رانت بدل می‌شود. از آنجایی که موضوع رانت در فضای عمومی جامعه به نوعی امری فرهنگی و تربیتی نیز محسوب می‌شود برای درک درست راهکارهای برون رفت آن نیازمند قرائت‌های فرارشته‌ای هستیم.  در جریان گفت‌وگو با عماد افروغ تحلیلگر واستاد جامعه‌شناسی با تجزیه و تحلیل محتوایی موضوع دولت رانتیر تلاش شده تا نوری به ابعاد پنهان بایدها و نبایدهایی که در مسیر عبور از دولت‌های رانتیر و ظهور دولت‌های غیر رانتی باید در پیش گرفته شود، تابانده شود. افروغ با اشاره به این واقعیت که برای ورود به ساحت رشد مداوم اقتصادی باید اقتصاد ایران خود را از زیر بار مفاهیمی چون انحصار، ویژه خواری، برخورد هیجانی با موضوعات خارج کند تاکید می‌کند که تحریم‌ها فرصتی است تا اقتصاد رانتی در فضای عمومی کشور جای خود را به اقتصاد مردمی دهد.


 یکی از موضوعاتی که مقام معظم رهبری در جریان صحبت‌هایشان مطرح کردند؛ ضرورت کاهش مستمر وابستگی به درآمدهای نفتی و به کارگیری سایر ظرفیت‌های درونی کشور در مسیر پیشرفت است، موضوعی که از منظر قریب به اتفاق کارشناسان اقتصادی هم مهم‌ترین اولویت اقتصادی کشور محسوب می‌شود. برای تحقق این ضرورت چه باید کرد؟ 


من رشته‌ام اقتصاد نیست؛ اما همواره نکته‌ای را به سهم خودم گوشزد کرده‌ام که اساسا کشور ایران از دو بیماری رنج می‌برد و این 2 بیماری مرتبط با هم، متاسفانه منجر به بروز بیماری سومی هم شده است؛ این  2 بیماری این است که اقتصادمان نفتی است و شیوه اداره کشور هم مبتنی بر یک استراتژی مرکز، پیرامونی است. این دو قضیه که می‌توان آن را در دو واژه «قدرت» و «ثروت» هم تعریف و تفسیر کرد؛ یعنی این قدرت است که ثروت می‌آورد و نه اینکه ثروت، قدرت بیافریند؛ این باعث شکل‌گیری دولت‌های ویژه خوار یا رانتیر در کشور شده است. این دو بیماری متاسفانه به دلیل عدم نظارت و عدم تغییر در ظرف مدیریتی مرکز، پیرامونی به یک بیماری سومی هم منجر شده و آن تسری رابطه قدرت-ثروت به نوع خاصی از مناسبت مبتنی بر، قدرت-منزلت است. یعنی چه؟ یعنی آنکس که در کشور قدرت دارد، تصور می‌شود که منزلت هم دارد، تصور می‌شود که منزلت دینی هم دارد؛ این کار را سخت‌تر کرده است. این به خاطر مبانی ایدئولوژیک نظام جمهوری اسلامی است. اگر مبانی ایدئولوژیک نظام چیز دیگری بود، خب بالطبع ما یا رابطه قدرت –منزلت را یا نمی‌داشتیم یا اگر داشتیم به صورت دیگری تحلیل و تفسیر می‌شد. این حاصل عمر بنده و حاصل پژوهش‌ها و تحقیقات دانشگاهی است که طی سال‌ها برای آن تلاش کرده‌ام.


 این شیوه مدیریت در نظام سیاسی چه شرایطی را در فضای عمومی کشور به خصوص اقتصاد ایجاد کرده است؟


این مساله قدرت-منزلت کار را سخت‌تر کرده برای مقابله با رابطه‌ای که میان قدرت و ثروت وجود دارد. یعنی طی 40سال گذشته اینگونه جا افتاده است که کسانی که قدرت سیاسی را در دست دارند یا با آنها ارتباطات نزدیکی دارند، کسانی هستند که اعتبار دینی و منزلتی هم دارند. وقتی این جایگاه این‌گونه تصور می‌شود؛ نقد نظام سیاسی سخت‌تر می‌شود؛ یعنی هم باید با صاحبان ثروت مقابله کنید، هم با صاحبان قدرت و هم با کسانی که خود را صاحبان منزلت هم می‌دانند. یعنی مقابله با صاحبان ثروت و قدرت و نقد رفتارهای مخرب آنها در فضای اقتصادی، سیاسی، فرهنگی و... ممکن است با این انگ مواجه شود که شما ضد دین و ضد ارزش‌های الهی عمل می‌کنید. اینجا نقش علمای دین بیشتر برجسته می‌شود تا جلوی متظاهرها و ریاکارانی که در صدر امور مدیریتی کشور می‌نشینند و از طریق رانت‌جویی و سوءاستفاده به غارت بیت‌المال می‌پردازند را از طریق آگاهی بخشی به جامعه سد کنند تا مردم بدانند که قدرت و ثروت برای فرد منزلتی نخواهد داشت. در این زمینه نباید هیچ مصلحت‌اندیشی انجام شود.


  این وضعیت از نظر مصداقی در فضای اقتصادی به چه صورتی ظهور و بروز پیدا می‌کند. این افراد و جریانات سوداگری که شما اشاره کردید در فضای مدیریتی کشور لانه می‌کنند چگونه برنامه‌های سوداگرانه خود را محقق می‌کنند؟


بنده برای شما و مخاطبان شما مثالی می‌زنم تا انتقال مفاهیم بهتر صورت بگیرد؛ از شما می‌پرسم آیا افراد و جریاناتی که دست به فسادهای اقتصادی و اختلاس‌های بزرگ زدند و اخبار آنها هر روز در رسانه‌ها بازتاب پیدا می‌کند به گونه‌ای ربط به قدرت دولتی داشتند یا نداشتند؟ به گونه‌ای ربطی به اقتصاد نفتی داشتند یا نداشتند؟ به گونه‌ای تظاهر به دین کرده‌اند یا نکرده اند؟ به هر حال اینها مساله اصلی اقتصاد و مدیریت کلان ماست و اتفاقا با بررسی تحلیلی چرایی وقوع این حوادث است که می‌توانیم مانعی درباره بروز دوباره آنها پیدا کنیم، در غیر این صورت تاریخ برای ما مدام تکرار خواهد شد. 


  برای تحقق اقتصاد درونزا چه باید کرد؟


ما اگر می‌خواهیم کشور سامان بگیرد و یک اقتصاد درونزا و مقاوم داشته باشد؛ بارها عرض کرده‌ام که به چند عنصر مبنایی نیاز داریم، به چند مفهوم کلیدی باید توجه کنیم. یکی آگاهی است؛ مردم باید آگاه شوند، نسبت به حقوقشان، نسبت به نیازهایشان، مطالباتشان و...نکته دوم انگیزه است؛ باید بدانیم، آگاهی جبر نمی‌آورد، آگاهی حرکت نمی‌آورد؛ آگاهی باید با انگیزه گره بخورد تا منشأ حرکت بشود. اما آیا آگاهی و انگیزه کفایت می‌کند؟خیر؛ باید این آگاهی و انگیزه، تبدیل به مهارت شود. یعنی ما با دانش نظری صرف ولو انگیزه بالا، نمی‌توانیم سامان بخش حوزه عمل باشیم. آگاهی و انگیزه باید به مهارت بدل شود تا محرکی برای عمل شود. دراینجا پای فرصت به میان می‌آید. این فرصت‌های خاص در اختیار مردم نیست؛ با توجه به جایگاه و سهمی که دولت در اقتصاد و مدیریت کلان دارد در اختیار دولتمردان است. پس واژه مهم بعدی شد فرصت و مفهوم کلیدی بعدی، ظرف است. ظرف به رغم اینکه به لحاظ محتوایی محسوس نیست اما به لحاظ اهمیت از همه مفاهیم ذکر شده اهمیت بیشتری دارد. 


 اگر اشتباه نکنم منظور شما از طرف الگوی کلان توسعه کشور است که مبتنی بر آن نقشه راه در بخش‌های مختلف تصویرسازی می‌شود. جالب است در حالی که تخصص شما در حوزه علوم اجتماعی است اما ارزیابی‌های تحلیلی شما همان نتایجی را به بار آورده که اساتید اقتصادی به آن اشاره می‌کنند. 


همان‌طور که گفتم ظرف یا الگوی توسعه از همه اولویت‌های دیگر اهمیت بیشتری دارد؛ متاسفانه ما از همان ظرف و الگوی متمرکزی استفاده می‌کنیم که پهلوی هم از آن بهره می‌برد؛ همان ظرفی که در بخش ابتدایی گفت‌وگو، تحت عنوان رابطه مرکز- پیرامونی از آن یاد کردم. معلوم است که این الگو و این ظرف نمی‌تواند زمینه‌ساز تحقق اقتصاد مقاومتی و ارزش‌های اهداف کلان اقتصادی مقاومتی باشد. بنابراین باید ظرف و الگو را نیز از حالت متمرکز خارج کنیم تا مردم و جامعه نفس بکشند و خلاقیت‌ها و قابلیت و نوآوری‌های عمومی بروز کند. بالاخره واژه آخر که امروز رهبری به ان اشاره کردند، واژه موانع است.‌ گیریم که شما آگاهی بخشی کردید، انگیزه‌ها را ارتقا دادید، فرصت‌ها را فراهم کردید و  ظرف را هم به لحاظ برنامه‌ریزی تغییر دادید، اما با موانعی که در اتمسفر اقتصادی کشور وجود دارد نمی‌توانید اهداف مورد نظر را محقق کنید. 


 به موضوع مهمی اشاره کردید، یکی از اساتید برجسته اقتصادی کشورمان روایت می‌کرد که حتی در صورت برداشته شدن همه تحریم‌های اقتصادی، مشکلات نهادی در اقتصاد ایران به گونه‌ای است که بدون اصلاحات و جراحی داخلی پیشرفت مقدور نخواهد بود. اما سوال این است که این موانع چگونه بروز پیدا می‌کنند و چگونه می‌توان آنها را پشت سر گذاشت؟


وقتی پای مانع وسط می‌آید، یکی از موانع می‌تواند، ظرف متمرکز باشد؛ یکی دیگر، قوانین دست و پاگیر برای کسب و کار و...است. دیگری هفت خوان اخذ مجوز‌ها و بوروکراسی است؛ اما مهم‌ترین مانع شرایط خاص و انحصاری است که برای برخی گروه‌های خاص شکل می‌گیرد؛ همان مانعی که من از آن ذیل عنوان قدرت-منزلت یاد کردم. ما آمدیم سرمایه کشور را طوری تنظیم کرده‌ایم که عده‌ای حق تقدم به نسبت سایرین دارند. چرا باید یک جماعت و گروه و دسته‌ای حق تقدم خاصی در فضای اقتصادی، مدیریتی، آموزشی و... داشته باشند. حتی کسانی که سابقه‌ای خاص در انقلاب، دفاع مقدس و... داشته‌اند، اینها عهدی را با خدا بسته‌اند و عهد خود را ادا کرده‌اند، صاحب احترام هستند، اما چرا ادای عهد آنها با خدایشان باید منشأ ثروت و برخورداری از رانت‌های ویژه باشد؟ معتقدم افراد که واقعا در جبهه و انقلاب حضور داشته‌اند اساسا به این موضوعات فکر نمی‌کنند، اما افرادی هستند که با ریاکاری و به دروغ و به نام دین و انقلاب و جبهه و جنگ یکسری امتیازات اقتصادی و مدیریتی را به نام رزمندگان تعریف کرده‌ایم که بیشتر فرصت‌طلبان از آن بهره می‌برند.


این فضای انحصاری در اقتصاد که شما هم بخشی از  زوایای آن را تشریح کردید، چه آسیب‌هایی به فضای اقتصادی و معیشتی کشور و عدم تحقق اقتصادغیرنفتی ایجاد می‌کنند؟


اینها در شرایط سازندگی و در شرایط تحقق اقتصاد درون‌زا مانع هستند. مانع چه هستند؟ مانع بروز شایسته‌سالاری‌ها در کشور هستند؛ مانع هستند که افراد دارای صلاحیت در جایگاه مناسب خود قرار داشته باشند. بخشی از این موضوع هویدا و آشکار است اما بخش مهم‌تر تاثیرات بروز یک چنین شرایطی در زیر پوست اقتصاد و معیشت کشور جریان دارد. وقتی اقتصاد در کشور سیاست‌زده می‌شود و در موضوعات مختلف در پیوند با قدرت متجلی می‌شود و در راستای منافع یک طبقه یا جریان خاص شکل می‌گیرد، اینها روی فعالیت‌های سالم اقتصادی اثر می‌گذارد؛ فعالان اقتصادی با ترس و نگرانی و با هزاران دغدغه، وارد فضای اقتصاد و کسب و کار می‌شوند و با ترس و لرز اجازه برای فعالیت‌های اقتصادی را می‌گیرند. چرا که نه فضل تقدمی دارد، چون دیگران از نظر منزلت جلوی او هستند و قبل از او در صف ایستاده‌اند و نه اینکه توان پرداخت رشوه‌های هنگفت را دارد تا گرهی از هزار توی مشکلات کسب و کارش باز شود. اینطور نمی‌شود؛ این نمی‌تواند اقتصاد ما را از حالت اقتصاد نفتی و رانتی نجات دهد. اصلا چرا فقط نفت؟


 اینکه گفته می‌شود که تحریم‌های اقتصادی باعث شده تا دوره دولت‌های رانتیر در ایران تمام شود. به چه معناست؟ آیا ما وارد یک مسیر بدون بازگشت شده‌ایم یا اینکه دوباره چنانچه تحریم‌ها ناگهان برداشته شود؛ فیل مدیران ایرانی به یاد هندوستان واردات و رانت و... خواهد افتاد؟


این یک شاخص است؛ هر کشوری که بیش از 42 درصد درآمدش متکی به نفت باشد از آن به عنوان یک دولت رانتی یاد می‌شود. حالا شما حساب کنید در تمام این سال‌هایی که پشت سر گذاشته شده؛ چه میزان از اقتصاد ایران وابسته به نفت بوده است؟ ما در شرایط عادی و در شرایطی که اکثر روشنفکران، استراتژیست‌ها و عالمان ما می‌گفتند که کشور نباید صرفا متکی به درآمدهای نفتی باشد و این باعث خفت و زبونی ما می‌شود باید اقدام به کاهش سهم درآمدهای نفتی از اقتصاد می‌کردیم. زمانی که کارشناسان فریاد می‌زدند این مدل اقتصادی برای ما زبونی و خفت به دنبال خواهد داشت چرا که هر زمان طرف مقابل نفت نخرد ما به خفت می‌افتیم. در شرایطی که هشدارها توسط کارشناسان اعلام شد اما توجهی به آنها نشد، نه تغییری در ظرف ایجاد شد، نه آگاهی بخشی‌های لازم صورت گرفت، نه انگیزه بالا رفت و نه مانع‌شناسی شد و... نتیجه‌اش شد این. یعنی چیزی که ما در شرایطی عادی و به راحتی می‌توانستیم به آن برسیم، متاسفانه به دست نیاوردیم و حالا باید همان مسیر سخت را در شرایط تحریمی دنبال کنیم. خدا کند این مسیر که در شرایط تحریمی ناگزیر به سمت آن سوق داده شدیم؛ تداوم داشته باشد. یعنی دوباره اینگونه نشود که به محض برداشته شدن تحریم‌ها فیل مسوولان ایرانی یاد هندوستان اقتصاد نفتی و واردات کالاهای لوکس و... بیفتد. دوباره فراموش کنیم که چه چیزی را در چه شرایطی به دست آورده‌ایم و چقدر می‌توانستیم زودتر و بیشتر به این دستاوردها دست پیدا کنیم.


 این نسیان و فراموشی از کجا نشات می‌گیرد؛ چرا ما تاریخ را دوباره و گاهی چندباره تکرار می‌کنیم و از تجربیات قبلی درس نمی‌گیریم؟


متاسفانه چون کشور منظومه‌ای اداره نمی‌شود، یک تفکر دیالکتیک مبتنی بر تمایز در عین ربط و اتصال بر آن حاکم نیست، ما نمی‌توانیم یک چک سفید امضا بدهیم و تضمین کنیم که این حالت برون‌رفت از اقتصاد نفتی و اتکا به نوآوری‌ها خلاقیت‌ها و مهارت‌های خودی بتواند دوام داشته باشد. در صورتی دوام خواهد داشت که ما امروز بتوانیم علائم این دوام را ببینیم. یک، کشور باید به سمت آمایش سرزمینی برود، کشور به سمت برون رفت از ظرف متمرکز برود. این یعنی چه؟ یعنی اجازه بدهیم که استان‌ها برای خودشان تصمیم‌سازی کنند، به‌طور سلسه مراتبی این امکان را به شهرستان‌ها بدهیم که ذیل سیاست‌های کلان کشور بتوانند از نوآوری‌ها و خلاقیت‌های بومی خود استفاده کنند. همانطور که در دفاع مقدس این موضوعات به خوبی متبلور شد؛ همان‌طور که در جریان مقابله با بیماری کرونا و زلزله و سیل متجلی شد. قابلیت‌های زیادی در کشور وجود دارد که این قابلیت‌ها در ارتباط با ظرف مرکز پیرامونی که مبتنی بر اطلاعات و داده‌های متمرکز است، خفه می‌شود، کور می‌شود. ما هنوز نفهمیده‌ایم که با ظرف متمرکز نمی‌شود اهداف انقلاب، اقتصاد مقاومتی و توسعه درون‌زا و... را محقق کرد. کمترین کاری که می‌شود انجام داد و ربطی هم به تحریم ندارد این است که کشور را از حالت اداره متمرکز نجات دهند. این یک حقیقت است؛ چرا مسوولان متوجه نیستند. به استان‌ها باید اختیار داده شود تا ذیل سیاست‌های کلان، قدرت مانور داشته باشند و بتوانند بر اساس امکانات، ثروت‌های بومی، ظرفیت‌های منطقه‌ای و... خودشان استان خودشان را اداره کنند. یعنی تفاوت استانی دیده شود؛ تفاوت استانی می‌تواند عطف به محیط زیست باشد، عطف به اجتماع و تجربه های زیسته و فرهنگ باشد، عطف به نوآوری‌ها و.. منطقه مورد نظرباشد. به هر حال کشور نمی‌تواند با یک ذهن واحد، با یک برنامه متمرکز، با یک منبع مدیریتی یکسان و کلیشه‌ای به گونه‌ای اداره شود که بر اساس میثاق مردم و حاکمان از ابتدا قرار بوده که آن‌گونه اداره نشود.



 در موج اول کرونا آمار طلاق، خودکشی و سرقت پایین آمده است/ نمی‌توان به مردم گفت محرم مراسم نگیرند



پایگاه خبری جماران، سعید گیتی آرا: شیوع مجدد کرونا و افزایش آمار مبتلایان در کشور تاکنون نگرانی‌هایی ایجاد کرده است. از این رو، با نزدیک شدن به ماه محرم، این امکان وجود دارد که رعایت نکردن برخی پروتکل های بهداشتی از سوی مردم، آمار ابتلا و مرگ این بیماری را افزایش دهد. 


در همین رابطه، یک جامعه شناس گفت: ممکن است عده ای ولو صاحب نفوذ بگویند نباید مراسمی برگزار شود، ولی این را از نظر جامعه شناختی فرهنگی ایرانیان می گویم که اگر تصمیم گیران به این سمت روند که مراسمی برگزار نشود، بازتاب تندی به دنبال خواهد داشت و مردم واکنش نشان می دهند.


توجهی به وجه لایه مندی کرونا نشد

عماد افروغ در گفت و گو با جماران، گفت: همان روزهای اول شیوع کرونا، به این مسأله توجه داده شد که برخورد صفر و یک با پدیده لایه مندی چون کرونا کار درستی نیست. نباید کرونا را صرفا پدیده ای طبیعی می دیدیم که متاسفانه این گونه شد.


وی افزود: حتی در نگاه طبیعی نیز اگر از همان ابتدا نگرشی لایه مند می داشتیم، بدین معنا که این پدیده لایه های طبیعی، اجتماعی، اقتصادی، فرهنگی و حتی الهیاتی دارد، طور دیگری برخورد می کردیم و سیاست گذاری ها نیز به شیوه دیگری انجام می شد.

 

نباید صرفا از مردم خواسته می شد بیرون نروند

افروغ ادامه داد: حداقل در همان بخشی که مربوط به فاصله فیزیکی است و به اشتباه به آن فاصله اجتماعی گفتند، باید به این مسأله توجه می کردیم که ابعاد فرهنگی و اجتماعی قضیه را لحاظ کنیم و فقط برخوردی مکانیکی با این پدیده نداشته باشیم. نباید صرفا از مردم خواسته می شد تا بیرون نروند. تصمیم گیران باید می دانستند با چه ملتی رو به رو هستند. با ملتی که اهل گشت و گذار، تفریح و دید و بازدید است.


او بیان کرد: باید به نحو میانه ای رفتار می شد تا به صورت مدیریت شده افراد می توانستند دید و بازدید خود را هم داشته باشند. هنوز هم بر این باورم که تصمیم گیران حوزه کرونا باید مدیریت شده رفتار کنند و تدابیری بیندیشند که در عین اینکه محدودیت هایی برای مهار این بیماری وضع می شود، محدودیت ها جنبه آزاردهنده نداشته باشد.

 

باید تدبیری اتخاذ شود تا مردم علاوه بر ماسک زدن، بتوانند آمد و شدهای خود را داشته باشند

این جامعه شناس گفت: متاسفانه در مقطعی فاصله های فیزیکی را تشدید کردند تا اینکه یک مرتبه این موضوع، با برنامه و بی برنامه، با اراده و بی اراده، از اختیار خارج شد. دوره اول کرونا همانند جاده مه آلودی بود که ماشین ها در آن تلاش می کردند به یکدیگر برخورد نکنند اما به محض اینکه مه کنار رفت و جاده هم تبدیل به بزرگراه شد، زمینه بروز تصادف مهیا شد. امروز باید عبرت بگیریم برخورد صفر و یک نکنیم.


وی اظهار داشت: باید مدیریت شده و ضمن رعایت تمهیدات پزشکی، تدبیری اتخاذ شود که مردم علاوه بر اینکه ماسک می زنند، بتوانند آمد و شدهای تاریخی و فرهنگی خودشان را به شکل محدود داشته باشند.

 

مسئولین کشور اوضاع را رها کرده اند

عماد افروغ بیان کرد: به علاوه روشن است که محدودیت های اعمال شده در فاصله فیزیکی، ضرر و زیان هایی برای اقشار پایین جامعه ایجاد کرده است و تقریبا تمام پیمایش های انجام شده بر مشکلات و هزینه های اقتصادی این اقشار تأکید دارند. اقشاری که معیشت روزانه آنها ایجاب می کند تا فاصله فیزیکی را کمتر رعایت کنند. مسئولین باید تمهیداتی بیندیشند و کمک خرجی آبرومندانه را برای این طیف در نظر گیرند. در واقع باید سیاست های رفاهی ای در نظر گرفته شود تا این اقشار کمتر آسیب ببینند.


افروغ گفت: اتفاقاتی که بعد از کرونا افتاد، می توانست در ابعاد مختلفی مدیریت شده تر باشد. نه اینکه یک مرتبه مردم با موجی از گرانیِ رها شده و البته برنامه ریزی شده روبه رو شوند. این گرانی بلاتوجیه درباره تمام اقلام «مبتلا به» زندگی مردم دیده می شود. از اقلام مصرفی روزانه گرفته تا زمین و ماشین و ... وظایف کنترلی و نظارتی دولت در دوره کرونا سنگین تر می شود. به نظرم مسئولین کشور اوضاع را رها کرده اند و نقش کنترلی و نظارتی خود را نادیده گرفته اند.

 

هیچ مانعی برای احیاء شرایط مثبت دوره کرونا وجود ندارد

وی گفت: دولت به معنی عام حتی از دستاوردهای کرونا نیز مراقبت نکرد. معتقدم با توجه به جایگاهی که دولت در کنترل و نظارت دارد، نتوانست از دستاوردهای مثبت کرونا در شیوع موج اول برای کاهش قیمت ها استفاده کند و جلو ضرر و زیان های بیشتر را بگیرد. امروز هم هیچ مانعی وجود ندارد که بتوانیم شرایط مثبت دوره کرونا را احیاء کنیم. اتفاقا در اثر احیای آن شرایط است که بسیاری از موارد حالت عادی تری پیدا می کند و روند افزایشی قیمت ها تعدیل می شود.


وی گفت: درست است خیلی ها می گویند «ویروس منحوس کرونا»، و از جهات زیادی از جمله تلفات انسانی و هزینه های فراوان آن نیز یک ویروس منحوس است، اما بنده هیچ گاه و در کل نتوانستم آن را منحوس بدانم. زیرا احساس کردم اتفاق مبارکی رخ داده است. مسلما هر اتفاق مبارکی هزینه هایی هم دارد، مسئولین می توانستند با سیاست گذاری های صحیح جلو ضرر و زیان ها را بگیرند. کرونا رابطه انسان با خود را دگرگون کرد و به موجب آن انسان «خود واقعی» خودش را کشف کرد. همچنین رابطه اش با «دیگری» نیز تغییر کرد و نوع دوستی و همبستگی او افزایش یافت.

 

تجلی همبستگی را در دوره کرونا دیدیم

افروغ بیان کرد: ما تجلی همبستگی را در دوره کرونا دیدیم. همچنین در این دوره رابطه انسان با طبیعت عوض شد. دگرگونی رابطه انسان با طبیعت را دست کم نگیریم. اتفاقا تحلیل بنده از ابتدا این بود که کرونا انتقام و واکنش طبیعت است. آن نوع طبیعت شناسی ای که بر این باور بود که طبیعت بی روح و بی غایت بوده و قدرت واکنش ندارد، می بیند که طبیعت، چگونه قدرت آگاهانه خود را به رخ می کشد.


او اظهار داشت: کرونا تحولی در رابطه انسان با ساختارهای اجتماعی و اقتصادی به وجود آورد. همچنین موجب ضربه به سرمایه داری شد که نباید به سادگی از کنار آن گذشت. یک بار دیگر ما امر جهانی واقعی را لمس کردیم نه جهانی سازی سرمایه داری را. ما جهانی شدن واقعی را شاهدیم. یعنی ویروسی که همه را در برگرفته است و نژاد و هویت و طبقه نمی شناسد، یکی از تجلیاتش به وجود آمدن جنبش ضد نژاد پرستی ای است که در آمریکا رخ داد، گونه ای عام گرایی و نفی و فروپاشی مرزها و اعتباریات کاذب.

 

«حبس» مجازاتی اسلامی نیست

این جامعه شناس با بیان اینکه باید همه این مسائل را با هم دید و واکنش نشان داد، گفت: متاسفانه متناسب با شأن انقلاب اسلامی، جایگاه و ملزومات و الزاماتش رفتار نمی کنیم و روزمره می اندیشیم. تا زمانی که این گونه است نمی توانیم عبرت بگیریم و سیاست گذاری های درست و اعمال متناظری داشته باشیم. به نظرم امر مبارکی به نام کرونا رخ داد و ما می توانستیم خیلی از دستاوردهای آن را تجربه کنیم، ولی قدر ندانستیم.


وی ادامه داد: برای نمونه، در این دوره یکی از اقدامات خوب قوه قضائیه این بود که زندانیان را آزاد کرد. باید دید آیا با آزاد شدن زندانیان اتفاقی افتاد؟ اتفاقا طی گزارشی که در جلسه شورای فرهنگ عمومی ارائه شد، در موج اول کرونا علاوه بر کاهش نرخ طلاق و خودکشی، آمار سرقت نیز پایین آمده است. به هر حال، با توجه به تعریف غلطی که از جرم و مجازات می شود، اقدام قوه قضائیه ستودنی بود. حبس مجازاتی اسلامی نیست و کرونا باعث شد که ما این موضوع را بهتر و بیشتر لمس کنیم.

 

به اندازه کافی حرف بدون عمل شنیده ایم

افروغ با تاکید بر اینکه منظورش از اصطلاح «دولت» در این مصاحبه تنها قوه مجریه نیست، در پاسخ به پرسشی درباره مجلس یازدهم و شعارهای انقلابی آن گفت: هرچند بنای موضع گیری سیاسی ندارم، اما ملاک حرف نیست «عمل» است. منتظر می مانیم تا ببینیم چه اتفاقی در عمل رخ می دهد. آیا حال مردم خوش یا ناخوش تر می شود؟ معتقدم به اندازه کافی حرف بدون عمل شنیده ایم. حرف هایی که با شور انقلابی، اصلاح طلبی و یا عدالت طلبی مطرح شده است. بنابراین باید ببینیم چه اتفاقی در عمل رخ خواهد داد. این را در راستای آگاهی بخشی به مردم می گویم که به عمل اشخاص نگاه کنند و دیگر توجه خود را معطوف حرف نکنند.


وی درباره ضرورت برگزاری مراسم عزاداری در ماه محرم نیز گفت: نمی گویم این قبیل مراسمات برگزار نشود. زیرا سنتی دیرینه است و عهد و پیمانی ریشه دار محسوب می شود که مردم با خدا و امام شهید خود بسته اند. هر ساله نیز این میثاق و عهد و پیمان تکرار می شود.

 

اگر تصمیم بگیرند که مراسم عزاداری محرم برگزار نشود، بازتاب تندی به دنبال خواهد داشت

این جامعه شناس ادامه داد: نمی توان به مردم گفت مراسم عزاداری امام حسین(ع) را برپا نکنند. چنین امری شدنی نیست. ولی می توان این مسأله را مدیریت کرد. باید برپایی مراسم و حفظ موارد بهداشتی را با یکدیگر جمع و ادغام کرد. نباید این موضوع را رها کرده یا اینکه بگویند مراسمی نباشد. مخصوصا درباره عزاداری های امام حسین(ع) که تاریخ می گوید اگر منعی برایش وجود داشته باشد، واکنش های تندی به همراه خواهد داشت. در اینجا علما باید وارد قضیه شده و آگاهی بخشی کنند و شرایط خاص کرونایی را برای رعایت فاصله فیزیکی و موازین بهداشتی و همنوا با مسئولان بهداشتی کشور، گوشزد کنند.


او در پایان گفت: مسئولین باید با متولیان هیئات جلسه بگذارند و آنها را توجیه کنند. تلویزیون و روزنامه ها نیز باید آگاهی بخشی کنند. تا علاوه بر برگزاری مراسم، نکات بهداشتی هم رعایت گردد. ممکن است عده ای ولو صاحب نفوذ بگویند نباید مراسمی برگزار شود، ولی این را از نظر جامعه شناختی فرهنگی ایرانیان می گویم که اگر تصمیم گیران به این سمت روند که مراسمی برگزار نشود، بازتاب تندی به دنبال خواهد داشت و مردم واکنش نشان می دهند.


چهارشنبه 1 مرداد 1399

کرونا باعث تحول در جوامع شد

نوع مطلب :گفتگوها ،

کرونا باعث تحول در جوامع شد



روزنامه همشهری در گفتگو با کارشناسان مسائل اجتماعی درباره تغییرات گسترده ای که کرونا در سبک زندگی ما ایجاد کرده است.
 
نگاه یک‌سویه به کرونا باعث می‌شود تا از دیگر موارد پیرامونی این ویروس غافل شویم. اینکه تصور کنیم کرونا تنها یک مسئله بهداشتی است و روی دیگر جنبه‌های زندگی مردم اثر نمی‌گذارد باعث می‌شود تا سیاستگذاری‌ها نیز در این زمینه به راه اشتباه برود و در نهایت نتیجه‌ای  را که می‌خواهیم از سیاست‌های اعمال شده به دست نیاوریم؛ همانطور که با گذشت 5‌ماه از شیوع این ویروس، دوباره به روزهای ابتدایی شیوع ویروس در کشور بازگشته‌ایم و تعداد افراد مبتلا و فوت‌شده‌ها بسیار بیشتر از چند ‌ماه قبل شده است.

عماد افروغ، جامعه‌شناس با بیان اینکه پدیده کرونا را صرفا نباید در سطح خرد و میانی تحلیل کنیم، گفت: مثل هر پدیده دیگری، کرونا نیز لایه مند است و باید در ابتدا تحلیل کلان از این پدیده داشته باشیم. بر اساس این نگاه کلان من پدیده کرونا را مثبت تلقی می‌کنم چرا که معتقدم چندین تحول اساسی را در حیات بشر ایجاد کرده است؛ نخست اینکه نگاه به طبیعت با وجود کرونا دگرگون شد و با وجود کرونا طبیعت جانی دوباره گرفت و احیا شد.

 تقریبا در تمام نظرسنجی‌هایی که صورت گرفته شاهد این هستیم که انسان نیز با این پدیده متحول شده. در زمان شیوع این ویروس انسان‌ها بیشتر به دعا گرایش پیدا و به‌خود واقعی بیشتر رجعت کردند و مقداری از زندگی روزمره خود فاصله گرفتند.

افروغ ادامه داد: مسئله دیگر درخصوص اصلاح رابطه با دیگران است. کرونا باعث شد تا نوع دوستی تجلی دوباره پیدا کند. همانطور که قبلا هم در سیل و زلزله و جنگ شاهد این نوع دوستی‌ها بودیم.

 تحول آخر درخصوص کرونا نیز مربوط به رابطه انسان با ساختارها و روابط است. تا قبل از کرونا ساختارها و روابط بوی سرمایه‌داری می‌داد که با نژادپرستی گره خورده بود اما حالا این ساختار دچار تعارض‌های زیادی شده است.

اما تنها نباید نکات منفی کرونا را ببینیم. براساس گزارش وزارت بهداشت در ایامی که این ویروس شیوع پیدا کرده تا‌کنون نرخ خودکشی، طلاق و سرقت در کشور پایین آمده و البته که نرخ خشونت خانوادگی بیشتر اما در عین حال حس نوع‌دوستی، همبستگی، اعتماد و شکاف بین دولت و مردم تعدیل شده است. با وجود این تعداد زیادی از خانواده‌ها به‌دلیل نوسانات اقتصادی، روزهای سختی را  از نظر معیشتی سپری می‌کنند.

افروغ با بیان برخی نکات مثبت کرونا گفت: همین رجعت به خانه در ایام شیوع ویروس کرونا مسئله‌ای مثبت است؛ چرا که باعث شد ارتباطات میان فردی در خانه‌ها دوباره شکل بگیرد و ارتباط بین فرزندان و والدین و همسران گرم‌تر شود. اما همین در کنار هم بودن اگر تفریحی همراه نداشته باشد می‌تواند پیامدهایی منفی به ‌دنبال داشته باشد. نزاع‌های خانوادگی در مدت شیوع کرونا کم نبود که یکی از علل آن وسواس یکی از اعضای خانواده روی رعایت مسائل بهداشتی و ایمنی و حساسیت کمتر عضو دیگر خانواده در این مسائل است.

افروغ با اشاره به مباحث اقتصادی در ایام شیوع کرونا گفت: ما نمی‌توانیم چشم‌مان را روی این واقعیت ببندیم که مسائل اقتصادی و معیشتی دامنگیر سطح خرد جامعه شده است. کرونا باعث تعطیلی بسیاری از مشاغل شد و در مقابل گرانی‌های کنترل نشده فشار بیشتری را به مردم وارد کرد؛ موضوعی که قابل پیشگیری و کنترل بود و با یک مدیریت منسجم می‌شد مانع فشار اقتصادی به اقشار کم درآمد شد.

میهمانی گرفتن و میهمانی دادن، تفریحات خارج از خانه و سفر جزئی جدایی‌ناپذیر از زندگی ایرانیان است که با شیوع ویروس کرونا این تفریحات به‌ناچار بسیار محدود و در برخی موارد ممنوع اعلام شد. در ایام نوروز بنا به دستور مقامات سفرهای نوروزی با محدودیت‌های جدی مواجه شد، اکثر خانواده‌ها پذیرفتند که برای حفظ سلامت خود و دیگران امسال به سفر نوروزی نروند، اماکن سیاحتی و زیارتی قرنطینه شد و اجازه حضور در بوستان‌ها نیز به مردم داده نشد. اما با کم شدن محدودیت‌ها و به‌رغم هشدارهایی که درخصوص ابتلا به ویروس داده می‌شد، یکباره شاهد موج سفر هموطنان به اماکن خوش آب و هوا بودیم که نتایج این سفرها امروز با بیش از 160 فوت شده و بیش از 3 هزار مبتلا در روز خود را نشان می‌دهد. به گفته افروغ اینکه مدیریت جامعه یکباره تصمیم می‌گیرد تا مانع سفر مردم در مدت زمان مشخصی شود به مردم فشار می‌آورد. باید درخصوص سفر و تفریح مردم مدیریت شده عمل و سیاستی متعادل اتخاذ می‌شد که عوارض کرونا کمتر شود.


بررسی چالش های ترویج فرهنگ ایثار و شهادت



استاد دانشگاه و رییس اسبق کمیسیون فرهنگی مجلس شورای اسلامی معتقد است برای پرداختن به مهمترین چالش پیش روی بسط و نشر فرهنگ ایثار و شهادت ابتدا باید کاری تئوریک درمورد اخلاق ایثار و شهادت صورت بگیرد. باید «ایثار» را ذیل «انفاق» تعریف کرد...

دکتر عماد افروغ، جامعه شناس و نماینده اسبق مجلس شورای اسلامی در گفت و گو با خبرنگار نوید شاهد به تشریح چالش های ترویج فرهنگ ایثار و شهادت با محور اخلاق پرداخت و اظهار کرد: برای پرداختن به مهمترین چالش پیش روی بسط و نشر اخلاق ایثار و شهادت ابتدا باید کاری تئوریک درمورد اخلاق ایثار و شهادت صورت بگیرد. باید «ایثار» را ذیل «انفاق» تعریف کرد؛ انفاق بزرگترین فعل اخلاقی بشر بوده و حتی از عدالت فردی هم بالاتر است. در عدالت فردی یک نوع خودگرایی وجود دارد به این معنا که «هرچه را برای خود نمی پسندی برای دیگری هم مپسند» اما در ایثار و انفاق چیزی را از خود منع می کنیم که برای دیگری می پسندیم به این صورت که خودمان را محروم می کنیم اما برای دیگری می پسندیم که فعلی متعالی و ویژه است.

این استاد دانشگاه با بیان این که انفاق در شرایط خاص یک معنی و در شرایط غیرخاص معنی دیگری دارد، گفت: انفاق در شرایط خاص همان شهادت معنی شود زیرا انفاق جان می کنیم اما در شرایط عادی همان نوع دوستی و ترجیح دادن دیگران بر خود است. نهادینه کردن فرهنگ ایثار و شهادت منوط به اخلاق متعالی انفاق و ایثار است و باید در اخلاق شناسی روی این موضوع کار شود.

وی اضافه کرد: اگرچه در شرایطی شاهد انفاق و نوع دوستی هستیم اما در شرایط عادی و در بهترین حالت، ترویج کننده اخلاق فردی بوده ایم که به آن «فعل طلایی اخلاق» می گویند و اساس آن همان «هرچه برای خود می پسندی برای دیگران هم بپسند» است. افرادی که «فعل طلایی اخلاق» را مطرح کرده اند، می گویند یک «فعل طلایی سفید» هم داریم. این فعل می گوید «با دیگری به گونه ای برخورد کن که دوست داری خدا با تو برخورد کند پش بخشش داشته باش.» اگر بخواهیم اخلاقی را در جامعه نشر دهیم که به اخلاق ایثار و شهادت برسد، در قدم اول باید اصل «طلای سفید» و در ادامه اصل انفاق و بخشش را بسط دهیم.

این جامعه شناس با انتقاد از اخلاقی که در کشور آموزش داده می شود، بیان کرد: اخلاق رسمی که آموزش می دهیم بیشتر اخلاق فردی است و حتی روی خطاهایی که انگشت می گذاریم نیز خطای فردی است. اگر آموزش های اخلاقی در رسانه ملی را بررسی کنیم، نوعاً اخلاق و خطاهای فردی را شامل می شود و در مجموع به خطاهای اجتماعی و اخلاق های اجتماعی توجه نمی کنیم.

باید خطاهای متناسب با حق الناس را گوشزد کنیم

نماینده اسبق تهران در مجلس شورای اسلامی با بیان این که اگر خطاهای اجتماعی را ببینیم خود به خود اخلاق اجتماعی هم مطرح می شود، توضیح داد: برای نمونه درباره «حق الله» و «حق الناس» سخن می گوییم که خداوند «حق الله» را به شرط توبه و رجعت می بخشد اما «حق الناس» را به راحتی نمی بخشد. ما باید خطاهای متناسب با «حق الناس» را گوشزد کنیم. برای مثال می گوییم «فساد»، «تبعیض»، «رانت» و «شایسته ناگماری در مناصب مختلف» که این موارد جزو خطاها و گناه های اجتماعی هستند. زمانی می توانیم انفاق و نوع دوستی که متوجه دیگری است را نهادینه کنیم که خطاهای اجتماعی را برای مردم جا انداخته باشیم تا وجدان مردم نسبت به این خطاها حساس شود. اگر این حساسیت به وجود آید میل آنها به انقاق و ایثار بیشتر خواهد شد.

این جامعه شناس ادامه داد: در جامعه ای که نگاه فردی غالب بوده و خودخواهی در آن بسط یافته و سیاست زده است نمی توان مروج اخلاق ایثار و شهات بود. بنابراین برای ترویج فرهنگ ایثار و شهادت در جامعه ایراد ساختاری وجود دارد. نوع آموزش اخلاقی ما فردگرایانه و مبتنی بر «اصل طلایی اخلاق» است و از آنجا که به خطاهای اجتماعی کمتر دیده می شود به لحاظ ساختاری نمی توانیم شاهد بسط اخلاق ایثار و شهادت باشیم.

افروغ در پایان با تاکید بر اینکه در نهادینه شدن رفتار فردگرایانه در شرایط عادی تنها مردم مقصر نیستند، گفت: مردم در ته نشین شده های هویت اخلاقی خود اخلاقیاتی دارند که در شرایط بحرانی خود را نشان می دهد و مصداق آن شرایط سیل، زلزله و دوران دفاع مقدس است. اگرچه در شرایط غیربحرانی شاهد اخلاق خودخواهانه در مردم هستیم اما عوامل زیادی به بروز این اخلاق دامن می زنند. کارنامه دولتمردان نشان می دهد در شرایط بحرانی از جنس مردم می شوند اما در شرایط غیربحرانی شکاف فزاینده بین ارباب و رعیت را دامن می زنند و به جای این که خادم باشند، مخدوم می شوند. به این صورت که دروغ می گویند، به نیازهای واقعی مردم توجه نمی کنند و آمارهای غلط می دهند که این موارد باعث می شود در شرایط عادی شاهد فوران و غلیان اخلاق ایثار و شهادت نباشیم.



نسبت صداوسیما با واقعیت‌های تلخ امروز چیست؟/نفوذ با ظاهر انقلابی!



عماد افروغ جامعه‌شناس و استاد دانشگاه ضمن تبیین تأثیر عملکرد رسانه ملی در چهار دهه گذشته بر واقعیت‌های تلخ جامعه امروز، بر لزوم بازنگری در سیاست‌های کلان صداوسیما تأکید کرد.

خبرگزاری مهر - گروه هنر- عطیه مؤذن: «از تمام دستگاه‌های تبلیغاتی، امروز نقش رادیو و تلویزیون از همه دستگاه‌ها بالاتر است. اگر اصلاح بشود، یک کشور را می‌تواند اصلاح کند و اگر –خدای نخواسته- انحراف در آن باشد، یک کشور را می‌تواند منحرف کند» (صحیفه امام، ج ۱۶، ص ۱۱۸) همین یک جمله کافی است تا بر اهمیت خروجی کاری مسئولان سازمان صداوسیما تأکید کنیم. جمله‌ای که در عین حال می‌توان آن را متر و معیاری برای سنجش میزان تأثیرگذاری این سازمان کلان فرهنگی بر وضعیت امروز جامعه ایرانی دانست.

این روزها صداوسیما با برنامه‌ها، تاک شوها، مسابقات، سریال‌های نمایشی و قالب‌های مختلف دیگر برنامه‌سازی کنداکتور شبکه‌های متعدد و پرشمار خود را پر می‌کند. کنداکتوری ۲۴ ساعته در بیش از ۵۰ شبکه سراسری و استانی که در رقابت با رقیبان باسابقه‌ای چون شبکه‌های ماهواره‌ای و یا مدعیان نوظهور در فضای مجازی، گویی رمق چندانی برایش نمانده و جامعه کمتر و کمتر به آن گرایش پیدا می‌کند؛ تا آنجا که قائم مقام صداوسیما در نشستی به آشکار و گلایه می‌گوید «امروز بزرگترین مشکل رسانه ملی، وجود فضای مجازی است» و حتی اگر مخاطب گرایشی به آن دارد از برنامه‌ها تأثیر نمی‌گیرد و یا حتی کمتر رضایتی دارد چه برسد به اینکه این رسانه بخواهد به مثابه یک دانشگاه عمل کرده و در آینده فرد یا یک اجتماع اثرگذار باشد!

اما چه شد که سازمان «صداوسیما» به وضعیت امروز رسید. بحرانی که امروز در رابطه مخاطب با رسانه ملی شاهدش هستیم، ریشه در چه پس‌زمینه‌هایی دارد و چگونه می‌توان برای رفع نواقص و تحقق آنچه بنیانگذار انقلاب اسلامی آن را ترسیم کرده بود، قدم برداشت؟

عماد افروغ جامعه شناس و استاد دانشگاهی است که به صراحت کلام شهره است، تأکید ویژه‌ای بر لزوم شکل‌گیری گفتگوهای انتقادی دارد، بسیار از اهمیت گوهر فراموش‌شده‌ای به‌نام «اخلاق» می‌گوید و فراتر از مباحث تئوریک و دانشگاهی صرف، همواره نیم‌نگاهی هم به تولیدات فرهنگی و نسبت آن‌ها با جامعه و تحولات روز داشته و دارد؛ از فیلم و سینما گرفته تا کتاب و مطبوعات.

افروغ در این گفتگوی مشروح از منظر جامعه‌شناسی به آسیب‌شناسی خروجی برنامه‌ها و عملکرد مدیران سازمان صداوسیما به‌عنوان یکی از مهمترین رسانه‌های امروز ایران و تأثیر آن بر وضعیت جامعه امروز پرداخته است.

متن گفتگوی خبرگزاری مهر با عماد افروغ را در زیر می‌خوانید:

* این روزها انتقادات زیادی به عملکرد صداوسیما و خروجی برنامه‌های آن مطرح می‌شود و البته کمتر سریال، تاک‌شو یا برنامه گفتگومحور شاخص و راضی‌کننده‌ای هم وجود دارد که روی فکر و آسایش و زندگی مردم تأثیر بگذارد و یا به‌عنوان راهکاری برای ارتقا سبک زندگی بتوان به آن‌ها اشاره کرد. از منظر جامعه‌شناسی فکر می‌کنید مشکل عمده‌ای که صداوسیما اکنون با آن مواجه است، چیست؟ و چقدر ممکن است «افراد» مانع عملکرد درست «سازمان» باشند؟

این سوال نیازمند بحثی مبنایی است، اینگونه نیست که تفننی سوالی پرسیده باشید و بخواهم به آن پاسخ دهم. من هم سال‌هاست که به پاسخ چنین سوالی می‌اندیشم. من نمی‌دانم آیا صداوسیما حسب یک نظریه عمل می‌کند یا خیر و اگر حسب یک نظریه حرکت می‌کند آنچه نظریه‌ای است؟ آیا این نظریه منسجم است یا خیر؟ و در صورت انسجام به آن عمل می‌شود یا خیر؟ آیا دیالکتیکی بین این نظریه و یا واقعیت‌های انضمامی و روزمره وجود دارد یا خیر؟

من فکر می‌کنم حداقل نوعی عدم انسجام تئوریک در خروجی برنامه‌هایی که از تلویزیون پخش می‌شود نمایان است، نوعی ناهمخوانی، تناقض و تعارض وجود دارد که حتی در برخی موارد بوی تظاهر و ریا از آن‌ها به مشام می‌رسد. متأسفانه جمهوری اسلامی میدان مناسبی برای تاخت و تاز ریاکاران شده است و یکی از عرصه‌های قلمروهای تاخت و تاز این افراد، سیماست، چون رادیو را کمتر می‌شنوم.

اگر بخواهم مبنایی‌تر بحث کنم باید بگویم هر نهادی که جایگاه تعریف شده‌ای برای ایده‌پردازی داشته باشد و خود را متولی ایده‌ها و ارزش‌ها بداند باید نسبت به واقعیات جامعه پاسخگو باشد. این رابطه متقابل ایده و واقعیت است. اگر این رابطه را بین ایده و واقعیت بپذیریم معتقدم هرکسی ادعای ایده‌پردازی در جامعه دارد باید پاسخگوی واقعیات جامعه هم باشد.

اگر واقعیت‌های جامعه تلخ هستند که همینطور هم هست و می‌توان ردّ پای آن را در وضعیت عدالت، اخلاق و… مشاهده کرد، اینها بی ارتباط با ایده‌های پشت این واقعیات نیست. صداوسیما هم در این میان ادعا دارد که دانشگاه است و ادعای ایده‌پردازی دارد. ادعا هم دارد که بیشترین رجوع مردم به صداوسیماست پس این چه ایده‌پردازی‌ای بوده است که واقعیت‌ها را به این شکل رقم زده است؟

* یعنی شما صداوسیما را نسبت به آنچه در واقعیت امروز جامعه وجود دارد، مسئول می‌دانید؟

ممکن است متولیان صداوسیما بگویند ما کار خود را کرده‌ایم اما مردم راه خودشان را رفته‌اند در حالی که این‌طور نیست. اگر مردم راه خود را به غلط رفته‌اند و اگر ایده‌های غلطی داشته‌اند که باعث شده چنین راهی بروند، باز هم باید پرسید صداوسیما در این ایده‌های غلط نقش نداشته است؟ و اصلاً در اصلاح این ایده‌ها چه نقشی داشته است؟

این بحث بسیار اساسی است و عالمان علوم انسانی اعم از روحانی، روشنفکر، روان‌شناس، جامعه شناس و اقتصاددان و هرکسی که با ایده و تئوری سر و کار دارد نمی‌تواند بگوید مرا با واقعیت‌ها کاری نیست و از آن‌ها چشم‌پوشی کند. من شخصاً معتقدم صداوسیما حسب جایگاهی که برایش تعریف شده است نقش خود را به خوبی ایفا نکرده است. بالاخره عده‌ای امروز اندیشه غلطی را ترویج می‌کنند که باعث به‌وجود آمدن واقعیت‌های تلخی شده است. صداوسیما تا چه حدی با این ایده‌ها و اندیشه‌های غلط درافتاده است؟

به تعارض و تظاهر در تفکر حاکم بر صداوسیما با خروجی برنامه‌ها و آثارش اشاره کردید و همچنین به اینکه واقعیت جامعه چیز دیگری است و صداوسیما ایده‌های دیگری را نمایش می‌دهد. می‌توانید در این زمینه مثال هم بزنید؟ چون تلویزیون ادعا دارد که به طور مثال تا به امروز در مسیر اخلاق و برنامه‌سازی انقلابی و فرهنگی حرکت کرده است و همچنان می‌کند.

اینکه این‌ها بعضاً کارهایی انجام می‌دهند تردیدی نیست. در این نکته که این کارها هم برای مخاطب انجام می‌شود نمی‌توان شک کرد. بحث این است که آیا صداوسیما متناسب با گفتمان انقلاب اسلامی و نیازهای فرهنگی و اجتماعی مردم برنامه‌سازی می‌کند؟ این بحث ماست. به هر حال وقتی جامعه از مشکلات اجتماعی رنج می‌برد، اخلاقیات آموزش داده شده در تلویزیون هم (بدون انکار دلالت‌های اجتماعیِ اخلاقیات فردی)، باید اجتماعی باشد نه فردی. سال‌هاست آموزش‌های مذهبی اخلاقی هم در تلویزیون رویکرد فردی دارد.

* منظور آموزش‌های دینی است که غالباً به احکام و فقهیات شخصی منحصر و محدود شده است؟

بله. به «حق الله» منحصر شده است که کسی مخالف آن هم نیست. اما اتفاقاً خداوند حق الله را به شرط توبه و رجعت شخصی می‌بخشد. آنچه را خدا نمی‌بخشد «حق‌الناس» است. در حالی که شما اکنون در جامعه انواع و اقسام تضییع شدن حق مردم را می‌بینید. تبعیض، فساد و رانت و ناشایسته گماری را می‌بینید که همه این‌ها حقوقی است که دارد پایمال می‌شود. برنامه‌های تلویزیونی اگر هم به این مسائل اجتماعی بپردازد، جزئی است و حتی در مواردی، و به ویژه در گذشته به صورت پررنگ‌تر، جناحی است. در حالی که این مسائل جناح بردار نیست.

* چقدر ممکن است تلویزیون به دلیل حضور مدیران یا برنامه‌سازان محافظه کار یا منفعت طلب به مسائل اساسی‌تر ورود نکند؟

اگر قواعد مشخصی وجود داشته باشد قدرت مانور شخصی افراد پایین می‌آید. مساله بنده این است که افراد چرا این قدر قدرت مانور دارند؟ به طور مثال شوراهای اندیشه‌ورزی در شبکه‌ها تشکیل می‌شود که افراد طبق سیاست‌ها و مصوبات و تصمیمات این شوراها حرکت کنند و اینقدر قدرت مانور نداشته باشند، اما اینها همه اموری فرمالیستی و دهان پر کن هستند.

* ممکن است عملیاتی نشدن همان ایده‌هایی که گفتید به دلیل نفوذ افرادی باشد که نمی‌خواهند؟

این نفوذ بحث مهمی است که نباید آن را نادیده بگیرید. وقتی تفکیک سره از ناسره مشمول نظارت نمی‌شود، عده‌ای می‌توانند مانورهای شخصی هم داشته باشند. وقتی شورای راهبردی واقعی و عمیق وجود ندارد، افراد خیلی راحت می‌توانند نفوذ کنند. نفوذ فرهنگی و مادی داشته باشند. یعنی ابتدا با ظاهر و منش مقبول، خود را جا می‌اندازند و بعد سیاست‌های خود را اعمال می‌کنند، من از این قبیل موارد، زیاد دیده‌ام.

* چه سیاستی را اعمال می‌کنند؟

سیاست‌هایی مغایر با روح و مضامین سیاست‌های کلان و متناسب با رشد آگاهی و اندیشگی و مسئولیت‌های اخلاقی فردی و اجتماعی، از قبیل آزادمنشی و صداقت، اعتماد و همبستگی و نوع‌دوستی، به ویژه در شرایط عادی و غیر بحرانی جامعه، که حساب شرایط بحرانی جداست.

ورود چنین افرادی به صداوسیما راحت است؟

تا حدی آسان است چون این مدل در سازمان‌هایی که قرار است اصول و ارزش‌ها را با مانورهای شخصی و بعضاً بلندپروازانه مدیران، جا بیندازند جواب می‌دهد. طرف ابتدا ظاهر انقلابی و بدون توجه به لایه‌های حکیمانه و زیرین انقلاب و همسو با سلایق مدیران، به خود می‌گیرد و به‌تدریج نفوذ کرده و طرح خود را پیاده می‌سازد. در واقع، از سطحی‌نگری و در شرایطی از بلندپروازی برخی مدیران سوء‌استفاده و به تدریج جای پای خود را محکم می‌کند و بعد برنامه‌هایی را تولید و بدون توجه به هشدارهای اولیه برخی افراد پخش می‌کند. پس از آشکار شدن منویات پنهانی این دسته از افراد و اعتراضات دیگران، مجبور به قطع برنامه می‌شوند. اگر بر صدا و سیما مغز متفکر و استراتژیست و به روز و در چارچوب آرمان‌های انقلاب اسلامی و به طور خاص شعارهای آزادی، عدالت و اخلاق و معنویت حاکم بود، شاهد این گونه برنامه‌ها و مانورهای شخصی نمی‌بودیم.

یک عده متظاهر و عده‌ای متعصب، جاهل و خشک مغز هستند. افراد متظاهر از دسته دوم بدتر هستند، چون به دلیل پنهان کردن آرا واقعی خود نمی‌توانید با آن‌ها وارد بحث شوید. با حضور این افراد اگر به صداوسیما رسوخ کنند که تا حدی در برخی پروژه‌ها ورود کرده‌اند نمی‌توان مشکل را حل کرد.

* چرا باید کلیشه‌ای از شعارهای انقلابی در بسیاری از سازمان‌ها از جمله صداوسیما به گونه‌ای ترویج پیدا کند که افراد با سوءاستفاده از کلیدواژه‌های آن به راحتی خود را پرزنت کرده و خودی نشان دهند.

لب کلام همین است که هرکسی دو آتشه تر خود را نمایش می‌دهد به او تریبون داده می‌شود. هرکسی که متواضع‌تر است و انقلاب را ریاکارانه و بر پایه منافع شخصی خود تفسیر نمی‌کند و از منظر شور و هیجان صرف نگاه نمی‌کند، تریبونی هم ندارد. البته باز این به این معنا نیست که طرف شور نداشته باشد خیر منظور این است که «شورنمایی» و «شور عاری از حکمت» نداشته باشد. شور، تجلی حکمت است اما شور و هیجانی هم هست که پشتش هیچ نیست و ما به چنین افرادی میدان می‌دهیم و اساساً دنبال این نیستیم که متوجه شویم اینها که میدان دار هستند در پشت صحنه چه می‌کنند و چه می‌گویند و یا چه قرائتی از دین و انقلاب دارند.

به رغم اینکه انقلاب برای ما ارزشمند است اما توجیهی برای ریا و حفظ ظاهر نمی‌شود. ما باید کسی را وارد کار کنیم که اولاً آگاه به لایه‌مندی پدیده انقلاب باشد، ثانیاً به گفته‌اش باور داشته باشد. وقتی دم از انقلاب و مردم و دین می‌زند به آن‌ها باور و عمل متناظر داشته باشد. مردم متوجه ایفای نقش متظاهرانه می‌شوند. برای مثال، طرف با پراید به مجلس شورای اسلامی می‌آمد اما در خیابانی او را با بنز آخرین مدل دیدند. بالاخره که آشکار می‌شود، پس اگر با همان بنز و البته مشروع خود بیاید بهتر نیست؟

در اینجا فضایی را برای پرسشی کلیدی باز می‌کنم، کدام بهتر است نفاق یا صداقت؟ و یا شاید نفاق و صداقت گره خورده با حرص؟ پاسخ بنده این است که به هر حال، ساده زیستی و به تعبیر حضرت امیر (ع) قناعت، گره خورده با کسب روزی حلال و بی‌نیازی و حد کفاف و پرهیز از دنیا برای دنیا و دنیا را برای آخرت خواستن، در مرتبه اول ارزش قرار دارد. اما اگر قرار بر انتخاب بین نفاق و ریا و صداقت و صراحت حریصانه در استفاده از مواهب دنیوی باشد کدام قبیح تر است؟

دنیا را برای دنیا خواستن و بهره مند شدن از روش‌های نامشروع، از جمله ریا، برای تنعمات دنیوی و یا دنیا را برای دنیا خواستن و متنعم شدن از مواهب دنیوی بدون استفاده از روش‌های نامشروع، ولو در قالب حرص؟ به هر حال، کدام کم ارزش تر است، تظاهر ریاکارانه و تمسک صوری به ارزش‌ها برای بهره‌مندی از دنیا یا صداقت و تلاش برای بهره‌مندی از دنیا؟ در افراطی‌ترین شکل، نفاق یا حرص؟ در اولی پای کلاه برداری و تضییع حقوق اجتماعی در میان است و در دومی پای ضرر به نفس در میان است که با اخذ سیاست‌های صحیح و رفاهی اجتماعی و مالیات و غیره قابل کنترل و تعدیل است. به هر حال، اگر بخواهیم به اسم حفظ ظاهر، ریا را گسترش دهیم بداخلاقی بدتری را توسعه داده‌ایم و باعث نفوذ افکار بدتری شده‌ایم.

* گفتید صداوسیما چندان به واقعیت جامعه کاری ندارد. از نگاه شما چگونه می‌توان این واقعیت را در برنامه‌سازی‌ها دخالت داد؟

همان ابتدا گفتم صداوسیما تئوری به روزی ندارد. در بهترین حالت بایدها و نبایدهایی دارد که اتفاقاً مساله مردم نیست. زندگی روزمره‌شان به گونه‌ای است که آن باید و نبایدها در زندگیشان ورود و دخالتی ندارد، چون غالباً با آن مسأله‌ای ندارند. زندگی روزمره، نوعاً عرصه تأثیر و تأثر است نه باید و نباید. ما مدام بایدها و نبایدها را در تریبون رسمی تلویزیون تبلیغ می‌کنیم، در حالی که خبر نداریم مخاطب با چه مشکلاتی درگیر است. به طور مثال دائم می‌گوئید به فکر آخرتت باش و ایمان داشته باش.

این‌ها ارزش‌ها و بایدهایی است که در بهترین حالت صداوسیما ترویج می‌کند. در حالی که مردم می‌گویند باید بدن و جان و نفسی باشد که به فکر آخرت باشد و ایمان داشته باشد، من به نان شبم محتاجم. در واقع او مشکلی با این ارزش‌ها ندارد، در این ارزش‌ها مشترک است اما دردش چیز دیگری است. درد او بیکاری، نفاق و تظاهر است. دردش رانت خواری است. درد او درد اخلاق فردی نیست بلکه درد اخلاق اجتماعی است. درد او درد تبعیض است و اینکه چه فسادهای اجتماعی رواج دارد در حالی که صداوسیما از اخلاق اجتماعی نمی‌گوید. صداوسیما بیشتر از اخلاق فردی می‌گوید در حالی که فرد این‌ها را قبول دارد.

صداوسیما برخلاف ادعاها و های وهویی که دارد، متوجه این معانی نیست. ممکن است هر از گاهی هم برنامه خوبی ساخته شود ممکن است اتفاقی بیفتد و سازمان صداوسیما هم نمایش دهد. به طور مثال اتفاقی در نوع دوستی ایرانیان رخ دهد و تلویزیون این را نمایش دهد، اما این امر در راستای یک تفکر نظام مند با توجه به ملزومات آن نیست.

ما دیده‌ایم که صداوسیما در شرایط عادی، خودش هم در بداخلاقی‌ها نقش داشته است. از لاپوشانی و منعکس نکردن قضایا تا نمایش تصاویری که خلاف تجربه زیسته مردم است. درهای صداوسیما به روی افکار دیگر بسته است و انگار منتظر حادثه‌ای است تا درها را باز کند. در حالی که در روز حادثه، شاه هم درها را باز کرد، شاه هم توبه کرد! نوع نگاه سازمان صداوسیما متناسب با انقلاب اسلامی و هویت فرهنگی و تاریخی و نیازهای ما نیست. شما اصلاً ثابت کنید این‌ها برنامه و سیاستگذاری دارند. ممکن است در دفترچه‌هایی این سیاستگذاری‌های را داشته باشند اما فقط روی کاغذ است. بحث ما نحوه عملیاتی شدن و به روز شدن این سندهاست.

* آیا هیچ‌گاه سازمان صداوسیما در قالب مشورت با مشاوران و متخصصان از جمله جامعه‌شناس، متفکر علوم انسانی، روحانیان و… این ایده‌ها و اصول را تدوین نکرده است؟

سوال خوبی است. در چندین مقطع از بنده نوعی به‌عنوان عضو شورای اندیشه‌ورزی یکی از شبکه‌ها دعوت شد. یکی دو جلسه، و در دوره جدید فقط یک جلسه، از این شوراها برگزار شد اما چقدر به حرف ما گوش دادند؟ انگار ما ابزار توجیه یک سری سیاست‌ها شده‌ایم.

به طور مثال در یکی از شوراها ما گفتیم فلان برنامه درست نیست اما مقاومت کردند و حتی به نوعی به بنده توهین کردند گویی مساله من شخصی بود و کار به جایی کشید که خودشان برنامه را تعطیل کردند. ما هم البته می‌دانیم این شوراها کارایی ندارد اما شاید هنوز امید داریم که اتفاقی بیفتد.

وقتی در جایی از ما دعوت می‌کنند، شرکت می‌کنیم چون هنوز امیدواریم. می‌گوئیم از ما دعوت شده است و حسب وظیفه اجتماعی باید برویم. خب لااقل حرف‌های ما را بشنوند اما نه رد می‌کنند و نه می‌پذیرند. در یکی از همین جلسات به جای استدلال بر سر غلط بودن یا درست بودن یک موضوع گفتند ما به گفتمان فلان فرد، غیر امام راحل و رهبری، در سیما توجه داریم. من گفتم از کی تا حالا یک فرد در سیما گفتمان ساز شده است؟ این مضحک است که یک فرد ولو با سمتی رسمی اینگونه تأثیر داشته باشد.

* یکی از مشکلات صداوسیما این است که به نظر می‌رسد رویکردهایش وابسته به مدیران است و به همین دلیل است که خیلی وقت‌ها سلیقه یک فرد معیار تصمیم‌گیری‌های کلان و به قول شما گفتمان ساز می‌شود.

ما در مجلس هفتم پیشنهاد تشکیل شورایی در رأس صدا و سیما، متشکل از نظریه‌پردازان و استراتژیست‌های فرهنگی و سیاست گذاران فرهنگی و … را با انتخاب رهبری دادیم که راهبردهای کلان و به روز و مساله مند صداوسیما را مشخص کنند تا کار از حالت فردی خارج شود. این شورا قرار بود در اتخاذ راهبردها و نظارت بر حسن اجرای آن‌ها نقش آفرین باشد. ما این را مطرح کردیم، اما مسئولان وقت صداوسیما مخالفت کردند چون حس کردند دستشان بسته می‌شود. ما اکنون هیچ نظارتی نداریم منظورم نظارت‌های اجرایی نیست منظور نظارت‌های کلان و راهبردی است. اگر هم شوراهای اندیشه‌ورزی راه اندازی کردند تأثیرگذار نیستند و فقط اسم افراد را در دهان‌ها انداختند.

صداوسیما باید بداند مادامی که بر اساس قانون اساسی عمل می‌کند، باید شورای راهبردی به روز و نظارت فعال داشته باشد. فکر می‌کنند وقتی می‌گوئیم نظارت، یعنی ایجاد مانع منفی و بازدارنده، اما اینگونه نیست، نظارت ابزاری مناسب برای ضمانت بخشیدن به سیاست‌های صحیح و مانعی است برای رفتارهای شخصی و خارج از قاعده مصوب. متأسفانه صداوسیما علاوه بر اینها اسیر نفوذ و تظاهر و ریا هم شده است و این آسیب‌ها به زودی مشکلات افزون‌تری برای سازمان به‌وجود خواهد آورد.


غیرت متعصبانه ربطی به سنت ندارد / نیاز نظام قضایی به نگاه اجتماعی


به گزارش ایکنا، وهاب خدابخشی: خبر قتل «رومینا» به حدی تلخ و باورنکردنی بود که هنوز جامعه در شوک این اتفاق شگفت‌انگیز است. پدری که حاضر شد به طرز وحشتناکی دختر نوجوان خود را به کام مرگ بفرستد؛ اما در این میان، آنچه پس از حادثه برجا می‌ماند، تفسیر‌ها و برداشت‌های متفاوت از این اتفاق است، تا جایی که حتی برخی ناجوانمردانه به قانون‌ها و آموزه‌های دینی هم تاخته‌اند و نام چنین رفتار شومی از سوی پدر را، برگرفته از سنت، غیرت و تعصب ناموسی گذاشتند. تعصبی که ردی از عقلانیت در آن نیست و گویا فرد بر مدار هیجان‌های برخاسته از درون خویش بوده است. بر همین اساس و با توجه به اهمیت موضوع، با عماد افروغ، جامعه‌شناس و استاد دانشگاه به گفت‌وگو نشستیم که حاصل این گفت‌وگوی صریح و چالشی از نظر می‌گذرد.

ایکنا ــ بسیاری از افراد قتل رومینا را برگرفته از تعصب و عقاید سنتی می‌دانند، این در حالی است که تحلیل‌های جامعه‌شناختی مختلفی درباره زمینه‌های اجتماعی این اتفاق مطرح است. از نظر شما چه عواملی در وقوع چنین اتفاقی دخیل بوده‌ است؟

حقیقت این است که نباید در این اتفاق یک تصویر وحشتناک از سنت ارائه داد. یک سنت علمی و یک سنت متصل با خرده‌فرهنگ‌های مختلف داریم که همه این موارد را باید از هم تمیز داد؛ درست است که این جریان وجوه مشترکی دارد، اما وجوه متمایزی نیز دارد که باید بررسی بیشتری نسبت به آن انجام شود. در این قضیه شاید خیلی راحت بتوانیم مسئله را ساده کنیم و بگوییم، این اتفاق ناشی از یک تعهد و تعلق ناشی از سنت است، اما سؤال اینجاست که کجای سنت ما می‌گوید که به صرف فرار یک دختر، باید او را کشت و یا سرش را برید؟

نمی‌توانیم این قرائت را از سنت داشته باشیم، چراکه با توجه به حضور و ورودی که نظام قضایی کشور با ویژگی‌های سنتی دارد، خیلی راحت می‌توانست حکم ازدواج صادر کند و این چیزی است که ما می‌شناختیم و امر کاملاً متداول و معروف است؛ لذا نمی‌توانیم به راحتی پای سنت را در میان بکشیم و همه زیبایی‌ها و لطافت سنت، فرهنگ و هویت ایرانی را پیش پای یک اتفاق که جزئیات آن نیز هنوز مشخص نیست، ذبح کنیم.

در این زمینه باید اطلاعات دقیق‌تری به دست بیاوریم؛ اطلاعاتی در زمینه زندگی قاتل و بررسی اطلاعاتی در زمینه اجتماعی و فرهنگی منطقه‌ای که این اتفاق در آن رخ داده است. همچنین اطلاعاتی در خصوص فردی که باعث فرار این دختر شده است؛ تا جایی که گویا این فرد، دام‌های دیگری را هم برای دختران پهن کرده و آن‌ها را نیز فراری داده است؛ لذا سؤال اینجاست که در چه زمینه‌ای این اتفاق می‌افتد؟

مسئله بعدی اینجاست که اگر این اتفاق(قتل رومینا به دست پدرش) ناشی از سنت است، اسم اتفاق دیگر(فرار دختر به همراه پسر) چیست؟ یعنی اینکه اگر یک پسر بتواند به راحتی با یک دختر ارتباط برقرار کند و به راحتی باعث فرار دختران شود و در نهایت هم به عیش و نوشش برسد، آیا برگرفته از سنت است؟ یا از روابط ناصحیح نشئت گرفته از لگام‌گسیختگی مدرنیته و شبکه‌های اجتماعی است که بر روی این ماجرا اثرگذار بوده است.

ایکنا – به نظر شما این لگام‌گسیختگی ناشی از چیست و اگر پدری سنتی، در این موقعیت قرار گیرد، چه کاری باید انجام دهد؟

همه این موارد را باید در کنار هم دید و به این مسئله توجه داشت که هر اتفاقی که می‌خواهد رخ دهد و هر حکمی که می‌خواهد صادر می‌شود، نباید به صورت فردی صادر شود و باید به ابعاد فرهنگی و اجتماعی این قضیه کاملا توجه شود. در اینجا یک سؤال از قاضی محترم پرونده دارم و آن این است که چرا باید این حکم را صادر کند؟ چرا در شرایطی که هیچ شناختی از وضعیت روحی و روانی پدر دختر که بعداً مرتکب قتل می‌شود، نداشته است، اجازه داد که این دختر به پدر سپرده شود؛ این قاضی می‌توانست رجوعی به زمینه‌های فرهنگی و اجتماعی چنین قضیه‌ای داشته باشد.

در حقیقت غیرت متعصبانه جاری ربطی به سنت ندارد چرا که سنت فراگیر‌تر و گسترده‌تر از آن است که آن را به این غیرت کور متعصبانه و جاهلانه تقلیل دهیم. سؤال اینجاست که وقتی قاضی در آن محل زندگی می‌کند و شناختی از وضعیت این منطقه دارد، با چه شناخت اجتماعی‌ای اجازه داد تا این دختر به پدر سپرده شود؟ اینکه مدام گفته می‌شود جامعه‌شناسی و نگاه اجتماعی باید در کنار نظام قضایی باشد برای پیشگیری از همین اتفاقات است. این یک بحث شناخته شده است و این فرصت را مغتنم می‌شمارم تا این بحث را مطرح کنم که انسان‌ها اجتماعی هستند، اما نظام قضایی فردی است. به این معنی که شرایط اجتماعی در بروز و ظهور بسیاری از رفتار‌های بزهکاران مؤثر است، اما هیچ وقت به این زمینه‌ها و شرایط فرهنگی و اجتماعی توجه نمی‌شود و در واقع حکم فردی صادر می‌شود؛ لذا سؤال من از قاضی پرونده این است که براساس چه شناخت اجتماعی این دختر را به پدرش سپرد و آیا این فرصت را نداشت که تحقیق بیشتری در این زمینه انجام دهد؟

بحث بسیار مهمی در رابطه با قدرت داریم، که می‌تواند مشمول حال این حکم نیز شود و آن رابطه قدرت و مسئولیت است؛ به این معنی که هرجا قدرت باشد مسئولیت هم وجود دارد؛ لذا مسئولیت قاضی در این قضیه چگونه تعریف می‌شود؛ می‌گویند اگر داروسازی دارویی را در اختیار جامعه قرار دهد و آن دارو عوارض سوئی داشته باشد، می‌گویند داروساز مقصر است، چراکه او فرصت تحقیق بیشتر برای دارو را داشته است و می‌توانست دارو را به بازار عرضه نکند؛ لذا صرف‌نظر از اینکه به لحاظ فردی پدر در قتل مؤثر بوده است و پسری هم که موجب اغفال دختر شده است، تقصیر داشته و برادر‌های پدر هم که تحریک کننده بوده‌اند، هم مقصر هستند و زمینه‌های اجتماعی و فرهنگی حاکم(به هر میزانی که وجود داشته‌اند) هم مقصر هستند، اما سؤال اینجاست که قاضی چه می‌شود؟ یعنی اگر قاضی دختر را به پدر نمی‌سپرد آیا این اتفاق رخ می‌داد؟ قاضی حسب چه شناختی این دختر را به پدرش سپرد و شناخت وی برای این حکم از روی دین، رابطه خونی و یا موارد دیگر بود؟

ایکنا – از نظر شما حکمی که قاضی صادر کرده و ضعف نظام قضایی هم در چنین اتفاقی بی‌تأثیر نبوده است؟

با توجه به اینکه تاکنون اطلاعات کافی و تحقیق شده‌ای از جزئیات این قتل منتشر نشده است که می‌تواند ابعاد مختلفی را دربرگیرد، اما سؤال اینجاست که چرا یک‌بار دیگر، حکم فردی، توسط قاضی صادر می‌شود و حسب یک ساده‌اندیشی و بی‌توجهی به ابعاد فرهنگی و اجتماعی ناظر به شرایط منطقه این حکم صادر شده است. حتماً باید ویژگی‌های روانی پدر مشخص و سؤالاتی از او شود تا معلوم شود او در چه حس و حالی این اقدام را انجام داده است. همچنین باید مسائل ریز قضیه نیز روشن شود، اما داوری من براساس اطلاعاتی بوده که تا کنون صادر شده است و باید برای سایر موارد اطلاعات دقیق‌تری هم در دست داشت.

ایکنا _ جامعه ما معمولاً حاضر نیست دست از سنت‌هایش بردارد و در این میان، کسانی که برداشت صحیحی از رفتار‌های اصیل ندارند، ممکن است رخدادهایی، چون این حادثه را باعث شوند. قرآن در مواجهه با چنین رفتار‌هایی چه دستوری داده است و آیا این دستورات با رفتار‌ها و هنجار‌های خانواده‌های امروزی مطابقت دارد؟

اولاً آیه معروف تشکیل خانواده می‌فرماید: «وَجَعَلَ بَیْنَکُم مَّوَدَّةً وَ رَحْمَةً»؛ به این معنی است که بین اعضای خانواده مؤدت و رحمت است. از سوی دیگر رابطه پدر و دختری هم خاص و مثال‌زدنی است؛ لذا اگر به فرض پدر هم بخواهد حکم اسلام را جاری کند، لازم بود که چهار شاهد عادل را برای این کار داشته باشد و به صرف فرار نمی‌توان کسی را متهم به یک رابطه نامشروع کرد. در روایت داریم که حضرت امیر(ع) در قضاوت‌های خودشان حتی اگر شاهد هم وجود داشت می‌گفتند که من چیزی ندیدم؛ این یعنی که به راحتی حکمی صادر نمی‌کردند و به اصطلاح بدون مستندات کافی حکم صادر نمی‌کنند؛ لذا باید از خودمان سؤال کنیم که این کدام دین و کدام اسلام است که این اجازه را به فرد می‌دهد تا دختر خودش را سر ببرد. در حقیقت این یک تعصب کور است که ممکن است بخشی از فرهنگ یک منطقه باشد، این هم جای تأمل و تحقیق بیشتر دارد که آیا چنین چیزی وجود داشته است یا خیر؟

این مورد نیازمند مدرک کافی است تا روانشناسان، جامعه‌شناسان و کارشناسان این قضایا را خوب تحلیل کنند؛ اما هنوز این داده‌ها و اطلاعات را در اختیار نداریم. آیا پدر دختر را تحریک کرده‌اند؟ آیا عده‌ای او را تحریک به قتل کرده‌اند؟ آیا افرادی تلاش کرده‌اند که فرد قاتل را آرام کنند؟ آیا به او هشدار داده‌اند و حتی به قاضی هم در مورد رفتار پدر هشدار داده‌ بودند و یا تحریک به برخورد شدید کرده‌اند؟ لذا معلوم است که صرفاً یک خرده فرهنگ و به اصطلاح سنت خاص هم حکم‌فرما نبوده و در این بین تعارضاتی هم وجود داشته است.

در این زمینه باید ابتدا یک تحقیق کافی و کامل صورت گیرد؛ اما مسئله اینجاست که غیرت جاهلانه یک بحث و غیرت موجه و معتبر بحث دیگری است. کسی منکر بودن غیرت نمی‌شود و نباید غیرت‌زدایی کرد، اما اینجا شاهد غیرت‌زدایی توسط عده‌ای هستیم که می‌تواند منتج به اتفاقات ناگوار شود؛ از طرف دیگر هم می‌توانیم از غیرت حکیمانه، موجه و معتبر بحث کنیم. غیرتی که با عفاف و حجاب گره خورده است. غیرتی که با حفظ حریم رابطه دختر و پسر گره خورده است و چیز قابل قبولی است که در جامعه ما جاری و ساری است و معمولاً بچه‌های خوب ما از خانواده‌هایی بیرون آمده‌اند که همیشه حفظ حریم کرده‌اند و این حس حریم در واقع سازگار با غیرت بوده است.

نباید به اسم اینکه کسی ادعایی می‌کند و یا ادعا‌هایی را به او نسبت می‌دهد و می‌گویند که رگ گردن و غیرتش به‌ جوش آمده است، کل غیرت حکیمانه و فرهنگی را زیر سؤال برد. این‌ها همه در صورتی اتفاق می‌افتد که ما اطلاع کافی از فرهنگ منطقه، ویژگی‌های روانی قاتل، اطلاع کافی از فردی که عامل اصلی فرار شده و گذشته این اتفاق داشته باشیم تا کارشناسان و صاحب‌نظران بتوانند نتایج بهتری به دست بیاورند.

ایکنا _ براساس گفته‌های شما الگو‌های تصمیم‌گیری قضایی کشور باید اصلاح شود. در مورد قتل رومینا و قتل‌هایی از این دست چه اصلاحاتی باید در نظام قضایی ایجاد شود تا شاهد چنین وقایعی نباشیم؟

نگاه من به پدیده جرم یک نگاه خاص است؛ نگاه فردی به این قضیه ندارم، چراکه جرم، فردی نیست، بلکه جرم یک پدیده اجتماعی است. وقتی که می‌گویند همه در برابر قانون یکسان هستند من معتقدم که این موضوع به لحاظ انضمامی صحیح نیست، شاید به لحاظ حقوقی درست باشد، اما به لحاظ عینی درست نیست. فردی که در منطقه جرم‌خیز زندگی می‌کند احتمال ارتکاب جرم بیشتری از کسی که در منطقه جرم‌خیز زندگی نمی‌کند دارد و این نشان‌دهنده تأثیر محیط، فضا، روابط اجتماعی و جامعه‌شناسی در این حوزه است که می‌توان در این زمینه متوجه این روابط و ساختار‌های اجتماعی شد. شکل‌گیری خرده فرهنگ کج‌رو، ناشی از روابط نابرابری قدرت در سطح کلان است که در واقع صاحبان قدرت ایجاد می‌کنند. خود این موضوع احتمال شکل‌گیری رفتار بزهکارانه در منطقه‌ای که خرده فرهنگ‌ها کج‌رو شکل گرفته است را بیشتر می‌کند. شاهد این حرف، منطقه جغرافیایی زندانیان است. مشخص است این افراد در مناطق حاشیه‌ای زندگی کرده‌اند؛ البته این در خصوص برخی از جرایم است و در خصوص جرایم متوسط به بالا، شاخص مربوط به مناطق بالای شهر می‌شود. اما باید دید مواردی که ما بیشتر می‌شناسیم و تلویزیون نیز آن‌ها را پخش می‌کند، مانند اشرار خیابانی، اراذل و اوباش برای کدام منطقه هستند؟ چرا آن منطقه را اصلاح نمی‌کنند؟ چرا روابط قدرت را عادلانه‌تر نمی‌کنند که چنین مناطقی شکل نگیرد؟ البته این موضوع نیازمند یک گفت‌وگوی مفصل است که در اینجا امکانش وجود ندارد.

نظام قضایی باید یک وجه اجتماعی پررنگ داشته باشد و متحول شود و صرفاً نگاه فردگرایانه به قضایا نداشته باشد، چراکه انسان یک موجود اجتماعی است؛ ما نمی‌خواهیم وجه فردی انسان را نادیده بگیریم، اما باید به تعامل و ارتباط متقابل فرد و جامعه نیز توجه داشته باشیم. اگر این توجه وجود داشت، حداقل در این مورد خاص شاید شاهد این نبودیم که قاضی به راحتی دختر را به پدرش بسپارد. پدری که سر تا پا خشم و آماده برای انتقام است. قاضی بی‌جهت این دختر را در اختیار پدر متعصب خشمگینی قرار داد و نهایتاً این اتفاق برای جامعه رخ داد که همه را به واکنش واداشت و متأثر کرد؛ لذا باید در کنار همه تحقیقاتی که می‌شود قوه قضاییه نیز حداقل متوجه این معنا شود؛ نه اینکه اگر اتفاقی رخ داد، ما هم تحلیل پس از وقوع کنیم و بازهم دوباره به این وجوه اجتماعی توجهی نداشته باشیم و مجدداً یکبار دیگر و در نقطه‌ای دیگر از کشور حوادث مشابهی را شاهد باشیم.

لذا قوه قضاییه باید از حضور جامعه‌شناس، روانشناس و حتی اقتصاددان نیز بهره‌مند باشد، چراکه بسیاری از این مسائل ریشه‌های ساختاری دارد و صرفاً فردی نیست. واقعیت این است که خود مسئله فرد هم، فردی نیست. اگر جامعه نباشد انسان‌ها بقا ندارند، این در حالی است که توجه‌ای به این مقوله نداریم؛ یعنی به وجوه ساختاری اجتماعی و فردی بی‌توجه هستیم. به نظر می‌رسد که نظام قضایی ما نیازمند یک تجدیدنظر است و باید به وجوه اجتماعی توجه بیشتری داشته باشد.
 



عده‌ای با پشتیبانی صوری از ولایت فقیه بارشان را بستند



یک جامعه شناس و استاد دانشگاه گفت: وضعیت امروز ما مثل شلوار چهل تیکه است. نگرش منظومه‌ای، مدیریت فقهی، دیالکتیکِ دلیل و علت، اقتصاد و فلسفه اقتصادی نظام، مبهم و نامشخص است و هر دولتی سر کار آمد به صورت کاریکاتوری سیاست هایی را دنبال کرد و تحویل دولت بعد داد و این چرخه تا امروز ادامه یافته است. چه کسی متضرر شد؟ مردم. وقتی مردم ضرر می‌کنند مقصر ضررشان را نظام و انقلاب می دانند و با عملکردی که در زندگی مسؤولان همچنان شاهد هستند چرا نباید پای نظام و انقلاب بنویسند؟

به گزارش ایسنا،‌ عماد افروغ در گفت‌وگویی تفصیلی به بررسی وجوه و ابعاد شخصیتی و اجتماعی امام خمینی (ره) و تاثیر آن بر ایجاد و تثبت نظام جمهوری اسلامی ایران و همچنین به تبیین آثار منفی کهنه‌پنداری اندیشه امام خمینی و القاء تقابل اندیشه و عملکرد مقام معظم رهبری با دیدگاه‌های امام خمینی پرداخت و اظهار کرد: یا حکومت اسلامی نباید راه می انداختیم یا به شیوه‌های مختلف باید ساختارهای اجرایی و نظارتی‌ای تعبیه می کردیم تا مردم عدالت اجتماعی را به چشم ببینند و زندگی اخلاقی و معنوی مسئولان‌شان را به الگوی زندگی خودشان مبدل کنند، اما متاسفانه از دیدن چنین الگویی در زندگی مسؤولان فاصله زیادی داریم.

این استاد دانشگاه خاطرنشان کرد: به نظر بنده هیچ اشکالی ندارد که تفاوت های اندیشه رهبری با اندیشه امام خمینی مطرح شود. مسئله مهم این است که باید تحمل شنیدن چنین تفاوت‌هایی به وجود بیاید و بنده این تفاوت‌های را در مقاله چالش‌های عمده انقلاب اسلامی بیان کردم.

مشروح گفت‌وگوی تفصیلی ایسنا با دکتر عماد افروغ را در ادامه بخوانید.

چه زمینه‌های شخصیتی و چه بسترهای اجتماعی باعث تولد شخصیت منحصر به فرد و متفاوت امام خمینی در عصر سیاه پهلوی شد؟

پاسخ به این پرسش چندان آسان نیست. اگر بخواهم نظریه پردازانه به این سوال پاسخ دهم باید هم به عاملیت و فاعلیت امام و هم روابط و ساختارهایی که بر شکل گیری نظام فکری و مواضع سیاسی امام موثر بودند توجه کنیم. به بیان دیگر نباید صرفاً به وجوه ساختاری جامعه شناختی منهای شخصیت امام توجه کنیم و نه صرفاً به شخصیت اثرگذار امام بپردازیم و از زمینه‌های اجتماعی اثربخش، غافل شویم. این تئوری خاصی است که به رابطه عامل و ساختار معروف است. این تئوری در برابر افرادی است که صرفاً یا به عامل و یا صرفاً به ساختار توجه دارند.

در ابتدا باید تکلیف مان را مشخص کنیم و بدانیم که امام یک شخصیت خاص، نظم ارزشی خاص و یک عاملیت خاص داشتند که اگر این وجوه به درستی فهم و درک نشود تحلیل درستی از نهضت فکری و نظام سیاسی مدنظر امام به دست داده نمی شود. برای فهم جنبه عاملیت امام باید به آثار فلسفی - عرفانی، اجتماعی و سیاسی ایشان در قبل از انقلاب رجوع کنیم تا بفهمیم ایشان تحت تاثیر کدام افراد و شخصیت‌ها این آثار را نوشتند، اگرچه خودِ امام نام افراد تاثیرگذار بر زندگی شان را برده اند.

امام در پاسخ به حسنین هیکل، روزنامه نگار معروف مصری که این انقلاب مرهون چه متفکری است، نام فیلسوف عارف مسلکی چون ملاصدرا را برده اند. امام را منهای ملاصدرا و ابن عربی دیدن، ناتوانی در تحلیل شخصیت امام را فریاد زدن است. باید به این موضوع توجه داشت که نگرش صدرایی قائل به وحدت در عین کثرت است و اصولاً کلید فهم مواضع امام در وحدت در عین کثرت است. در نگاه امام همه کثرات و دوگانه ها به یک وحدت ختم می شوند، به بیان روشنتر نوعی ناثنویت یا نادوگانگی و کل گرایی توحیدی بر اندیشه امام حاکم است که اگر به درستی فهم نشود شخصیت و مواضع سیاسی امام به هیچ وجه به درستی درک نمی شود.

چرا امام دین را وارد سیاست کردند و تفسیر سیاسی از دین و اخلاق ارائه کردند؟ این موضوع نشان از نگاه خاص و توامان ایشان به فلسفه و عرفان دارد. در نگاه امام استقلال و جدایی ظاهریِ پدیده ها از یکدیگر همانند مهره هایی که با نخی به یکدیگر متصل هستند، نگریسته می شود. این سخن به معنای یکسان انگاری پدیده‌ها نیست. امام استقلال پدیده ها را به رسمیت می شناختند و به ریسمان وحدتی که این کثرات را به هم متصل و مرتبط می کردند باور داشتند. امام نمی توانست سیاست را مجزای از نگرش عرفانی - فلسفی اش تحلیل کند. این نگرش هیچ دوگانه ای را بر نمی تابد. دوگانه دنیا و آخرت، خدا و انسان، فرد و جامعه و ... را بر نمی تابد؛ بنابراین یک همچین زیرساخت عرفانی و فلسفی خواه‌ناخواه دلالت سیاسی، اجتماعی و مبارزاتی دارد. عرفان امام صرفا عرفان فردی و معتکفانه نیست، بلکه عرفان حضور و با کارکرد سیاسی و اجتماعی است.

اسفار اربعه ملاصدرا در سلوک عرفانی، اجتماعی و سیاسی امام و ظهور انقلاب اسلامی قابل ردگیری و ردیابی است. به همین دلیل است که وقتی امام امت اهداف انقلاب اسلامی و تشکیل حکومت اسلامی را تشریح می کردند صراحتاً تاکید می کردند این نظام برای افزایش معرفت مردم به مبداء هستی و همگانی کردن معرفت الهی در جامعه ایجاد شده است و این همان عینیت بخشیدن به سفر چهارم اسفار اربعه ملاصدرا، یعنی سفر فی الخلق بالحق است. به عبارت دیگر امام طی سال های قبل از انقلاب و پس از آن وظیفه خود می دانستند مردم را ارتقاء معنوی بدهند و به سوی حق رهنمون سازند.

در کنار این نگرش فلسفی، ویژگی‌های شخصیتی امام نظیر شجاعت، درک و بصیرت عمیق، تیزهوشی و زمان شناسی و مکان شناسی منعطفانه و هوشمندانه نیز در انجام این مهم نقش تاثیرگذاری داشت. امام می دانستند کجا، چه موضعی بگیرند و چطور بر موضع خود بایستند، موضع هم که می گرفتند صرفا یک موضوع خشکِ متصلبانهِ بی حکمت نبود. در راستای نادوگانه هایی که بیان کردم، امام به نادوگانه فقه و جامعه و نقش زمان و مکان در فقه که توجه به مقتضیات زمانی و مکانی دارد، توجه ویژه داشتند و این یکی از بزرگترین شاهکارهای امام بود. به بیان روشن تر امام هرگز با ایده ها و مفاهیم صرف و نظم بین آنها مشی نمی کردند، بلکه به عرصه واقعیت ها و روابط عینی و تأثیر و تأثر علّی مربوط به زندگی جاری مردم و در واقع دیالکتیک دلیل و علت، و دین و جامعه پس از استقرار نظام جمهوری اسلامی نیز توجه خاصی داشتند.

برخی جامعه شناسان، مراجع تقلید و روحانیون عصر امام قبل از انقلاب و مربوط به دهه ۴۰ را به سه دسته تقسیم می کنند. دسته اول روحانیون انطباق گرایی بودند که هرچند با رژیم وقت همکاری نمی کردند اما اقدام قابل توجهی نیز علیه حکومت وقت نداشتند. دسته دوم آخوندهای درباری بودند که با رژیم پهلوی همکاری داشتند و دسته سوم روحانیون مبارزی بودند که امام خمینی به عنوان راهبر این دسته از روحانیون، عَلم مبارزه با رژیم را برافراشت و دیگران نیز با ایشان همنوا شدند.

امام نسبت به آموزه‌های دینی و وعده های الهی و راهی که در پیش گرفته بودند کاملاً ایمان و باور قلبی داشتند. از این رو بر نظرات حکیمانه، عارفانه و هوشمندانه خود که مقتضیات زمان و مکان را نیز در خود هضم کرده بود، تأکید خاص داشتند.

از سوی دیگر، مرجعیت امام تاثیر بسزایی در موقعیتی که در جامعه به دست آوردند، داشت. به لحاظ تاریخی اگر ایشان مرجع تقلید نبودند نفوذ لازم را در توده های مسلمان به دست نمی آوردند. امام خمینی مرجعی بودند که برخلاف برخی مراجع که چندان اهل مبارزه نبودند و یا زمان مبارزه را مناسب نمی دانستند، مبارزه را رها نکردند. امام در مقطعی رفتن شاه را به عنوان اصلی ترین مطالبه مطرح کردند که برخی حتی در مخیله‌شان تصور طرح و تحقق چنین چیزی نمی گنجید. اطرافیان امام وقتی این قاطعیت را در امام می دیدند این سوال برایشان مطرح بود که امام به پشتوانه کدام منبع و با چه بصیرتی خواستار رفتن شاه و مضمحل شدن حکومتش بودند؟

از سوی دیگر وقتی علت ها و ریشه های ظهور امام واکاوی می شود نمی توان از شرایط اجتماعی آن دوره غافل شد. کاریزمایی که درباره شخصیت امام خمینی عنوان می‌شود را نمی‌توانیم حسب روایات، به ولی فقیه نسبت بدهیم. این نوع کاریزمای ذاتی مختص به اهل بیت عصمت و طهارت است، اما در خصوص امام باید گفت که مردم نوعی کاریزما را به رهبر و ولی فقیه خود اعطاء کردند. کاریزمای امام ریشه های مردمی و اجتماعی داشت. مردم در ایشان اخلاص، ساده زیستی، دلسوزی و صداقت دیدند و ارادتشان را نثار ایشان کردند و مصداق این مثل معروف شدند که «از تو به یک اشاره از ما به سر دویدن.»

اما چه عوامل اجتماعی دیگری باعث شد تا امام در دوران سیاه پهلوی همچون نوری به تاریکخانه بتابد؟ امام قابلیت ها و ظرفیت های بالقوه ای داشتند که در ظرف زمانی و بستر اجتماعی مناسبی تجلی پیدا کرد. از روشنگری و نقشی که برخی روشنگران از جمله شهید استاد مطهری، شهید بهشتی و مرحوم شریعتی و غیره در آگاهی بخشی به جامعه و شکل گیری شخصیت سیاسی امام بین آحاد مختلف جامعه داشتند، نمی‌توان غفلت کرد. موضوع دیگر مبارزات سیاسی، فرهنگی و مسلحانه و تاثیر آن بر خانواده مبارزان بود. جان باختن مبارزان و زندانی شدن آنان در دهه ۱۳۳۰ و ۱۳۴۰ و پس از آن، تاثیر فراوانی بر خانواده آنها داشت، به نحوی که موجب زنده شدن و تشدید حس انتقام جویی از رژیم پهلوی شد که تبلور این موضوع را به خصوص در ماههای پایانی عمر رژیم در کوچه و خیابانها شاهد بودیم.

از اینها بالاتر، اگر ایرانیان یکتاپرست نبودند و گذشته خاصی در زمینه اعتقادات مذهبی نداشتند و شیفته و دلداده خاندان وحی و امام حسین (ع) نبودند، امام خمینی نمی توانست چنین انقلابی را هدایت و رهبری کند. از آن گذشته، سیاست‌های فرهنگی توأم با حقارت پهلوی، بسترساز انقلاب اسلامی شد. رژیم پهلوی تصمیم داشت نظام اجتماعی کاملا وابسته به غرب سرمایه داری را در ابعاد سیاسی، اقتصادی و فرهنگی در کشور مستقر سازد. رژیم پهلوی در دو بعد سیاسی و اقتصادی موفقیت هایی به دست آورده بود و با اتکا به قدرت های غالب، در صدد تحول در عرصه فرهنگی جامعه، برای تکمیل پروژه خود در سطح فرماسیون اجتماعی بود، غافل از اینکه دست در لانه زنبور می کند و با واکنش مردم در آن مقطع زمانی روبرو می شود.

مردم ایران نتوانستند حقارت و استحاله فرهنگی و اعتقادی را تحمل کنند به همین دلیل قیام مردم شکل گرفت. امام خمینی معتقد بود اگر کشور استقلال فرهنگی نداشته باشد سایر استقلال های اقتصادی و سیاسی هم زیر سوال رفته و هوا می شود. امام با علم به این مسئله بازگشت به خویشتن و بازگشت به اسلام را مدام مطرح می‌کردند.

برخی افراد و جریان های فکری معتقدند اندیشه امام کهنه و زمان ایشان گذشته است. به نظر شما این افراد چه هدفی را در پس این القائات دنبال می کنند؟

افراد یا جریان هایی که دوره امام را از حیث شخصیت و هویت امام پایان یافته می دانند در حقیقت پایان عقل، عشق، عرفان، سیر و سلوک، مبارزه و منفعل شدن در برابر کاستی ها، لب فرو بستن در برابر آسیب ها و زشتی ها و پایان تفقهِ در دین را فریاد می زنند. آیا چنین چیزی امکان پذیر است؟

این نگرش در انجمن حجتیه مسبوق به سابقه است. سؤالم از پیروان این طایفه این است که چرا در زمانه غیبت حضرت حجت باید دست روی دست گذاشت و اجازه داد تا همه جا پر از ظلم، گناه و زشتی شود؟ شما که چنین عقیده ای دارید معلوم نیست که اگر حضرت حجت هم قیام کردند باز دست روی دست نگذارید و سکوت پیشه نکنید. بنده در خصوص قیام حضرت حجت بحث مبنایی دارم. معتقدم کسی می‌تواند سرباز خوبی برای امام زمان باشد که سرباز خوبی قبل از قیام حضرت حجت باشد اما پیروان این فرقه متاسفانه معتقدند باید نسبت به چرکی، زشتی و پلیدی جامعه دست روی دست گذاشت تا جامعه دچار انحطاط شود و زمینه قیام حضرت حجت به وجود بیاید تا حضرات برای اصلاح امور وارد عمل شوند. بنده این نوع تفکر را منجمد با جمود بالا می دانم که باید در برابرش ایستاد.

اما اگر منظور از پایان دوره امام، گذشت زمان و شرایط حاکم بر آن دوره باشد، سخن گزافی نیست. اصولاً باید به تغییر شرایط توجه کرد، در غیر این صورت اسیر تحجر و تصلب اندیشه می شویم. زمان و مکان دو عنصر اساسی در اجتهاد امام بود که باید حتما به آنها توجه داشت. باید آسیب شناسی کنیم که در چه شرایط زمانی و مکانی به سر می بریم؟ آیا به اجتهاد مستمری که در قانون اساسی آمده، سامان داده ایم؟ این‌ها درد است.

شرایط بعد از استقرار نظام تفاوت هایی با شرایط قبل از استقرار نظام جمهوری اسلامی دارد، اما به این تفاوت ها توجه نکرده و متاسفانه مکانیزمی هم برای توجه به این شرایط و تفاوتها طراحی نکرده ایم. نمی توانیم کشور را صرفاً بر اساس ایده ها اداره کنیم و به دیالکتیک بین ایده ها و علتها بی توجه باشیم. علت مربوط به شرایط اجتماعی متحول و مربوط به نگرش ها، خواسته ها، آرزوها، نیازها و انتظارات مردم است که به آنها به صورت سیستماتیک و روشمند توجه نکرده ایم. این مسئله بحثی بسیار اساسی، مبنایی و کلیدی است. متاسفانه دیالکتیک دلیل و علت و دیالکتیک ایده و مردم نداریم. نظام سیاسی حاکم، خودش را قفل کرده است و باید هر چه زودتر خودش را باز کند. باز کردن هم یعنی گشوده در برابر قلمرو تاثیر و تاثر که حیات مردم و جامعه را با خود دارد. متاسفانه در کل، در عرصه نظارت، تئوری پردازی و رابطه دیالکتیکی علت و دلیل، اقتصاد، عدالت اجتماعی و اخلاق همچنان مشکل داریم.

ما بستر را فراهم کردیم تا عده ای با تظاهر و ریا به دینداری و پشتیبانی صوری از اسلام و ولایت فقیه بار خود و خاندان شان را ببندند، در حالی که این عملکرد هیچ ربطی به روح دین و روح انقلاب اسلامی ندارد. حالا هم جوهر را رها کرده و به ظاهر و فرم چسبیده ایم. وضعیت امروز کشور، اِشکال امثال این افراد و جریانهای فکری کاسبکار است - در بهترین حالت باید پای جهالت را پیش کشید - و هیچ ربطی به اهداف انقلاب اسلامی و شخص امام خمینی ندارد.

با توجه به اتفاقاتی که کم و بیش در چهار دهه گذشته در جمهوری اسلامی رخ داده است، اتفاقا معتقدم به شخصیت های کم نظیری مثل امام خمینی بیشتر از دوره های قبل حتی در دوره خودِ امام نیاز داریم؛ چرا؟ اصلا قصد شبیه سازی با دوران پهلوی را ندارم اما باید بگویم همان الزامات و شرایطی که موجب تبلور امام خمینی و انقلاب اسلامی در اواخر دهه ۱۳۳۰ و بعد ۱۳۵۰ شد، با همان الزامات، البته به سبک و سیاق جدید، در دهه پنجم انقلاب روبرو هستیم.

امروز در نظام جمهوری اسلامی با مشکلات عدیده ای روبرو هستیم که اگر نخواهیم با این مشکلات دربیفتیم، مشکلاتِ عمیق تر و لاینحل تری گریبانگیرمان می‌شود. برای درافتادن با این مشکلات نیازمند تفکر و نگرش انتقادی درون گفتمانی هستیم، در غیر این صورت باید نسخه انفعال و وادادگی را پیچید. این سخن اصلا به این معنا نیست که بی حکمت عمل کنیم، بی مغز باشیم و فقط رگ گردن متعصبانه، جاهلانه و بعضاً ریاکارانه کلفت کنیم. به نظر بنده این رفتارها نوعی جهالت یا نوعی کلاهبرداری است که از سوی افراد و جریان هایی مشاهده می شود.

اگر از روز پس از رحلت بنیانگذار جمهوری اسلامی، مشی، اندیشه و سیره نظری و عملی ایشان را ملاک قرار می‌دادیم، یا از این پس ملاک قرار دهیم، می توانستیم و می‌توانیم مشکلات نظام را حل کنیم. کسی که حضرت علی علیه السلام را بشناسد آن گاه خواهد فهمید که امام خمینی چقدر به آن حضرت ارادت داشت و با اندیشه ایشان عجین بود. با مرور بر نهج البلاغه متوجه نگرش امام علی به دنیا، آخرت، اخلاق، معنویت، عدالت و آزادی می شویم. به هر حال اندیشه آن رهبر فرزانه زمان و مکان ندارد که گفته شود دورانش گذشته و کهنه شده است.

بسیار طبیعی است که در دهه پنجم انقلاب شرایط زمانی و مکانی کشور نسبت به دوران حیات امام تغییر کرده است. مسئله اصلی این است که ما با سیالیت زمانی و مکانی مطلوب و مورد انتظار جمهوری اسلامی چه مواجهه ای داشته ایم؟ متأسفانه مواجهه اصولی و تئوریک با این سیالیت نداشته ایم. به عبارت روشن تر رابطه دیالکتیک و گفت و گوی دوسویه، متوقف و قفل شده است. در بهترین حالت صرف نظر از رفتارهای متظاهرانه برخی، عده ای می خواهند با زبانِ باید و نباید صرف، کشور را اداره کنند. این کفایت نمی کند، زبانِ باید و نباید باید منبسط شود، اما چطور منبسط می شود؟ از طریق اثر گرفتن از عرصه علیت. این زبان اگر بخواهد روی سطوح اجتماعی - فرهنگی جامعه اثر بگذارد، باید اثرپذیر بشود. برای اثرپذیر شدن باید فرم و ساختاری پیدا کند که جریان های فکری، صاحب جایگاه شده و بتوانند ابراز اندام کنند، مسئله ای که سالهاست از داشتن آن محروم هستیم. در مقاله چالش های عمده انقلاب اسلامی به تفصیل به جزییات آن پرداخته ام.

در کنار جریانی که کهنه شدن اندیشه امام خمینی را مطرح می کند جریانی هم تقابل رهبری با اندیشه بنیانگذار جمهوری اسلامی ایران را دنبال می‌کند، چه تحلیلی از اهداف این جریانها دارید؟

نباید صرفاً به زمینه توجه کنیم و باز نباید فقط به شخصیت توجه کنیم، بلکه باید توأمان هم به زمینه و هم به شخصیت توجه داشته باشیم. اگر زمینه گرایانه عمل کنیم به سمت و سوی افراطیِ جامعه شناسیِ معرفت سوق پیدا می کنیم. اینکه معرفت به خودی خود قابلیت و استقلالی ندارد بلکه تماما به شرایط سیاسی، اجتماعی، تاریخی و فرهنگی برمی گردد. این که بگوییم شرایط عوض شده پس دیگر نیازی به امام نداریم نوعی نگرش مارکسیستی کلاسیک است. در این نگاه صرفاً جایگاه اجتماعی - مادی افراد است که به اندیشه ها، شکل و ارزش می دهد. از سوی دیگر اگر صرفا به فرد توجه کنیم و به شرایط اجتماعی توجه نکنیم آن هم غلط است. باید به شرایط زمانی و مکانی و دگرگونی‌های آن توامان توجه داشت و آن را در نظم ایده ها حل کرد و بعد ایده‌ها را بسط داد و منبسط کرد.

مانور فردی افراد را تا حدودی بر می تابیم. مثلاً ممکن است گفته شود اختلاف سلیقه بین امام و رهبری وجود دارد، اما در اداره فقهی جامعه نمی توانیم به چنین سلیقه هایی توجه کنیم. ما اصول و قاعده داریم. نباید ولایت‌فقیه مان، ولایت شخصی تفسیر شود، بلکه ولایت قاعدمند و به تعبیری ولایت شخصیت فقیه است، نه ولایت شخص فقیه. شخص فقیه ولایت ندارد این فقهِ فقیه است که ولایت دارد. این، بحث بسیار اساسی است که کمتر به آن توجه شده است. اداره قاعده‌مند و بیناذهنی فقهی می خواهیم که زمامش دست ولایت فقیه است. ولی فقیه آن را اجرا می‌کند و اگر در اموری با موانعی روبرو می شود از اختیارات قاعدمندش استفاده می کند.

دو نگرش به ولایت فقیه وجود دارد. یک نگرش صرفاً نگاه احساسی دارد و نگرش دیگر ولایت فقیه را امری عقلی و البته توأم با نشت عاطفی می داند. نگرش دوم بستر ساز ارادت ورزیدن مردم و تبعیت آگاهانه آنان از ولایت فقیه می شود. اما وقتی نگرش اول به دلایلی چون جهالت، رندی یا منفعت طلبی در جامعه نهادینه می‌شود، برای برخی این سوال به وجود می آید که مشی مقام معظم رهبری، مغایر و متفاوت با مشی امام خمینی است. در حالی که اصولاً بحثِ مشی شخصی، بحثی انحرافی است. چنین چیزی معنا ندارد، بلکه مشی اصلی، اصول سیاست هاست. ضمن آن که رهبری بارها گفته اند اندیشه سیاسی امام خمینی را می‌خواهند دنبال کنند.

به نظر بنده هیچ اشکالی ندارد که تفاوت های اندیشه رهبری با اندیشه امام خمینی در چنین بستری مطرح شود. مسئله مهم این است که باید تحمل شنیدن چنین تفاوتهایی را داشته باشیم. سال ۸۶ به یک تفاوت، آن هم حسب شرایط تحمیلی اشاره کردم، شاهد بودید که چه حملاتی، در مجلس شورای اسلامی و خارج از مجلس توسط رندان متظاهر به بنده شد. در حالی که باید اجازه داده شود نظرات مختلف مطرح شود تا جامعه رشد کند. باید اجازه داد تفاوت‌ها مطرح و بحث شود و مشخص شود آیا درک و استنباط افراد اشتباه است یا قضیه چیز دیگری است.

باید درباره رهبر هم بتوان بحث کرد. اگر نتوان درباره اصلی ترین رکن نظام جمهوری اسلامی بحث کنیم پس راجع به چه چیزی می توان بحث کرد؟ اگر رکن اصلی مان را به بحث و گفتگو نکشیم، به طور طبیعی سایر کارگزاران نظام نیز حساب کارشان را نمی‌کنند. با توجه به شخصیت رهبری می توان مؤدبانه از ایشان سوال کرد. وقتی از رهبر بتوان این چنین سوال کرد سایر کارگزاران نظام حساب کارشان را خواهند کرد.

افرادی که تفاوت مشی امام و رهبری را مطرح می‌کنند باید بتوانند در عرصه جامعه تفاوت های مد نظرشان را مطرح کنند و بگویند تفاوت ها در چیست؟ آیا در این می‌بینند که امام اهل مبارزه بودند و مقام معظم رهبری این چنین نیستند؟ آیا در مواجهه با مردم و رفع مشکلات آنها، تفاوتی وجود دارد؟ آیا در سیاست خارجی تفاوت دیدگاهی وجود دارد؟ افراد در محافل دانشگاهی، حوزوی و رسانه‌ای نظراتشان را به طور سریع و شفاف بیان کنند، نه اینکه پشت پرده، مجموعه ای از ابهامات را مطرح کنند و منظورشان اصلاً شخص رهبری نباشد، بلکه زدن اصل نظام و انقلاب باشد.

این افراد ممکن است با نگاهی تعٓیُن گرایانه، تغییر شرایط زمانی را بهانه کرده و بگویند دیگر نمی خواهیم. سؤالم از آنها این است که آیا راهش، انفعال، تسلیم و کنار گذاشتن روحیه مبارزه است یا تازه اول مبارزه است؟ به نظرم حمل یک مضمون لیبرالی آن هم در پرده و در فضایی پر از ابهام، صواب نیست. آنان اگر می خواهند دیگران به سوء ظن نیفتند شفاف مواضع شان را بیان کنند.

از سوی دیگر فضای بیان نظر و اندیشه، آن قدر باید باز باشد که اگر کسانی فکر می کنند تفاوت هایی بین امام و رهبری وجود دارد بتوانند حرف بزنند و عده دیگر در مورد مسائل مطرح شده بحث و مناظره کنند و برویم به این سمت که یک عقلانیت داوری حاکم شود تا افراد و جریان‌های فکری بتوانند منظور یکدیگر را به درستی درک کنند و در نهایت به یک اجماع برسند. راهی جز این وجود ندارد. توجه به این مسئله، اجتناب ناپذیر است.

راه‌های تشخیص پیروان واقعی از مدعیان دروغین مکتب امام چیست؟

اندیشه امام چیزی نیست که کسی بتواند آن را مصادره کند یا به راحتی، تفسیرهای غلط از آن ارائه بدهد. به بیان روشن تر اندیشه امام به حدی صلابت دارد و روشن است که نمی‌توان از آن تفسیرهای غلط ارائه کرد. مشکل آنجاست که انتساب به رهبری یا به امام، آلوده به منافع سیاسی و اقتصادی می شود. این درد دهه های اخیر نظام است. بنده به افرادی که به اسم امام و رهبری کاسبی می کنند و برای منافع سیاسی و اقتصادی خودشان کلاه می‌دوزند، اصلاً اعتناء نمی کنم. چون این، تظاهر و کلاهبرداری است. با کلاهبردار اصلاً صحبتی نداریم، چون اصل در گفتگو، قول مخالف و متقابل صادقانه و با گشودگی در برابر نقد است. چگونه می توان با یک متملق ریاکار که اصولا چیزی جز حمایت و تملق را نمی فهمد وارد گفتگو شد. مطمئن هستم یکی از موانع گفتگو و تداوم مشکلات جامعه، وجود همین افراد است و این درد مضاعف ماست.

حرف کسی را می پذیرم که وقتی از امام یا از رهبری می گوید زندگی‌اش، مؤید موضعش باشد، نه فقط پوششی برای کیسه دوختن سیاسی و اقتصادی برای خودش و گروه ذی نفعش باشد. حالا شما به من بگویید چند درصد از کسانی که دم از خط امام یا دم از خط رهبری می زنند طی چهار دهه گذشته به منافع مادی خودشان سامان نداده اند؟ این دردِ امروز جامعه ایران است.

جمهوری اسلامی بهترین فرصت شد تا این افراد و جریان ها به نان و نوایی برسند، متظاهرانه هم به نان و نوایی رسیدند و کسی هم توی دهن آنها نزد و بر دارایی و زندگی آنها نظارت نکرد. کسی که در حال و هوای انقلابی خاص قبل از انقلاب به سر می برد و یک زندگی ساده داشت، چرا دفعتاً سر از خانه ها و مِلک های آنچنانی در آورد؟ چرا؟ اگر این انقلاب، اسلامی نبود و ایدئولوژی اسلامی نداشت، این فرصت برای این افراد و امثال آنان به وجود نمی آمد. چرا در طول چهار دهه گذشته ساز و کارهایی تعبیه نشد تا تکاثر و تمرکز ثروت ها، مال ها و قدرت های آنچنانی به وجود نیاید؟ چرا نهادهای دینی، نظریه پردازی و نظارت نکردند؟ چرا در تصدی‌گری نقش آفرینی کردند و وظیفه خودشان را تنها در تصدی‌گری دیدند؟ اینها مشکلات ماست که باید بیان می شد.

امروز باید به این جمله امام علی که فرمودند «کلمه اش حق است اما انگیزه اش باطل است» با ژرفا و توجه بسیار بیشتری فکر کنیم. باید به گوینده سخن، به حرفی که می زند و غرضی که از بیان آن دارد با معیار حضرت علی دقت کنیم. باید از خودمان بپرسیم که با چه غرضی چنین سخنان زیبا و ظاهراً دینمدارانه و ولایت مدارانه گفته می شود؟

متاسفانه این سفره پهن است و افرادی پای این سفره به راحتی به نان و نوا می‌رسند. مدتهاست که افراد، جمهوری اسلامی را فدای خود می کنند در حالی که در جریان پیروزی انقلاب اسلامی این افراد بودند که خود را فدای انقلاب اسلامی می کردند.

مقام معظم رهبری در جایی بیان کردند «مخالفتی با نظام نباشد» بنده معتقدم با اصل نظام، بله، چون پشتوانه فلسفی، عرفانی، فقهی، تاریخی و هویتی انقلاب را می دانیم، اما ما نظام را صرفا روی کاغذ و ذهن نمی‌خواهیم بلکه روی زمین می خواهیم. بنابراین باید با زشتی های این نظام بی محابا دربیفتیم و متناسب با مبانی و اصول اولیه نظام، سیاست‌ها و رفتارهای سازگاری را مستقر کنیم.

مفاسد ساختاری و فسادهای اقتصادی چه تاثیری بر ریزش سرمایه اجتماعی و شکاف بین بدنه اجتماعی و نظام سیاسی حاکم داشته است؟

معتقدم مفاسد ساختاری و فسادهای اقتصادی موجب عمیق تر شدن هر چه بیشتر شکاف بین بدنه اجتماعی و نظام سیاسی شده است. مردم بین ارزش های رهبران انقلاب و عملکرد بدنه فاسد مدیریتی تفکیک قائل نمی شوند بلکه نظام را در حکم یک پیکره واحد می بینند و هر چه فساد می بینند پای کل نظام می نویسند.

مردم بر دین ملوکشان هستند، یعنی حاکمان هر عملی انجام دهند مردم پیرو و تابع عمل آنها می‌شوند، رنگ حکما و امرای شان را می گیرند. وقتی می گوییم «الناس علی دین ملوکهم» این، امر مطلوبی نیست، هر چند که یک واقعیت اجتماعی است. یعنی هرچه نا درستی و بدی در ظاهر زندگی مردم مشاهده می‌شود ریشه اصلی آن تا زندگی خصوصی مسؤولان قابل ردیابی است.

مردم وقتی می‌بینند مسؤولان آنها ساده زیست نیستند و فقط شعار می دهند و دسترسی به قدرت و ثروتِ بیشتر برای زندگی و رفاه بیشتر برای خود و اطرافیانشان دارند، اگر نگوییم آلوده می شوند از نظام منزجر و زده می شوند، حالا شما برای آنان مدام دلیل و استدلال بیاورید که عمل مسؤولانِ فاسد هیچ ربطی به آرمان های انقلاب اسلامی و اندیشه امام و رهبری ندارد.

مسؤولان باید مراقبت و دقت فوق‌العاده زیادی داشته باشند تا آلودگی داخل قدرت سیاسی نشود، اگر هم شد، باید با آن مقابله کرد تا در جامعه گسترده و نهادینه نشود و واکنش ناامیدانه یا همرنگ شدن جامعه با باطن زندگی مسؤولان را در پی نداشته باشد. مردم وقتی چنین عملکردی از مسؤولان می بینند با خود می گویند آنان به ما نیرنگ زدند پس چرا ما چنین نکنیم، آن وقت هم به دولت نیرنگ می زنند و هم به خودشان، به همین دلیل با رواج نیرنگ و دروغ در جامعه روبرو می شویم.

یا حکومت اسلامی نباید راه می انداختیم یا به شیوه های مختلف باید ساختارهای اجرایی و نظارتی ای تعبیه می کردیم تا مردم عدالت اجتماعی را به چشم ببینند و زندگی اخلاقی و معنوی مسؤولانشان را به الگوی زندگی خودشان مبدل کنند. اما متاسفانه از دیدن چنین الگویی در زندگی مسؤولان فاصله زیادی داریم.

جمهوری اسلامی گفتمانی دارد که این گفتمان ریشه دار است و امیدوارم همچنان حفظ شود تا به اتکای آن بتوانیم به نقد سیاست ها و رفتارهای ناموجه مسؤولان بپردازیم و دست به اصلاحات اساسی بزنیم. اصولگرا و اصلاح طلب که دم از اسلام و انقلاب می زنند باید به روشنی از اصولِ اصلاحات مدنظرشان سخن بگویند و بگویند قصد دارند چه چیزی را اصلاح کنند و منشور عمل خود را برای جامعه تبیین کنند و فقط شعار ندهند.

وضعیت امروز ما مثل شلوار چهل تیکه است. نگرش منظومه‌ای، مدیریت فقهی، دیالکتیکِ دلیل و علت، اقتصاد و فلسفه اقتصادی نظام، مبهم و نامشخص است و هر دولتی سر کار آمد به صورت کاریکاتوری سیاست هایی را دنبال کرد و تحویل دولت بعد داد و این چرخه تا امروز ادامه یافته است. چه کسی متضرر شد؟ مردم. وقتی مردم ضرر می‌کنند مقصر ضررشان را نظام و انقلاب می دانند و با عملکردی که در زندگی مسؤولان همچنان شاهد هستند چرا نباید پای نظام و انقلاب بنویسند؟


دوشنبه 12 خرداد 1399

انقلاب بدون مردم نزد امام معنا نداشت(۲)

نوع مطلب :گفتگوها ،

انقلاب بدون مردم نزد امام معنا نداشت(۲)



وقتی گفتیم حکومت فی نفسه هدف نیست، یعنی قابل نقد است


اگر هدف در وسیله خود را نشان ندهد، آن وسیله متناسب با هدف نیست و چنانچه به این ظرایف توجه نکنیم با مشکل مواجه می‌شویم و به این وادی فرو می غلتیم که حفظ حکومت تحت هر شرایطی واجب است حتی به قیمت نادیده گرفتن عدالت اجتماعی، اخلاق، معنویت و معرفت خدا و... این به معنای اباحه گری در سیاست بوده که بدترین فعل اخلاقی است. هدف وسیله را توجیه نمی‌کند و هدفی که وسیله خود را توجیه کند، هدف خوبی نیست. بنابراین اگر قرار باشد یک نادوگانه‌نگری بین ابزار و هدف یا میان حکومت و غایاتش باشد، ابزار باید از جنس هدف باشد. از این رو، عباراتی که به امام نسبت داده و بعضاً در قالب حکم حکومتی تفسیرش کرده اند باید مورد بحث قرار گیرد.


بعد از اینکه من در یک برنامه تلویزیونی عبارتی از امام نقل کردم، با تأسف یکی از امامان جمعه گفت حکومت را نمی‌توان نقد کرد. این حرف به چه معناست؟ اگر حکومت فعل وسیله است، به طریق اولی می‌توان آن را نقد کرد. وقتی گفتیم حکومت فی نفسه هدف نیست، یعنی قابل نقد است. شما نمی‌توانید هر رفتار و  اقدامی که در جمهوری اسلامی می شود را به این بهانه که قرار است در راستای اهداف غایی باشد، نقد نکنید. ما نمی‌توانیم فعل سیاسی یا حکومت اسلامی را نقد نکنیم.

 

اگر فقه حکومتی را مطرح می‌کردیم اسیر چنین ابهاماتی نمی‌شدیم


در نقد حکومت‌اسلامی نیز باید از همان اهداف و غایات استفاده کنیم. یعنی باید ببینیم که تا چه اندازه سیاست‌ها در راستای اخلاق و معنویت بوده و عدالت‌جویانانه هستند و معرفت‌خدا را نشر می‌دهند؟ تفسیرهای اشتباه تا حدی منسوب به بحثی از امام هم هست. یعنی عده ای به عباراتی از ایشان استناد کرده و این تفسیر غلط را ارائه می‌دهند. به نظر من باید این بحث را باز کرد و به اجتهاد کشاند و شاید می طلبد که همایشی در این خصوص برگزار یا یک کار فکری صورت گیرد که مقصود از این نظرات چه بوده؟ و اینکه آیا محدود به شرایط، زمینه یا قرینه خاصی بوده است یا خیر؟


تا آنجا که من به خاطر دارم، زمینه و قرینه این نظرات امام به بحث هایی برمی‌گردد که در نمازجمعه مطرح شد و آنجا بحث‌های اسلام را به احکام فرعی تقلیل دادند و امام آمدند در برابر فقه مصطلح و فردگرا، بحث«حکم حکومتی»را مطرح کردند. به نظرم حکم حکومتی خودش محصور به شرایطی خاص بوده و قیدبردار است. اما اگر فقه حکومتی را مطرح می‌کردیم اسیر چنین ابهاماتی نمی‌شدیم و می‌توانستیم پاسخ مبنایی‌تری ارائه دهیم.


امروز فاقد فقه حکومتی هستیم


چرا که فقه حکومتی، حکم حکومتی را هم در برمی‌گیرد. این فقه سیستماتیک‌تر، منظومه‌ای‌تر و به تعبیری دیگر جدی‌تر است. زیرا مجبوریم که در آن به مبانی فلسفی و اجتماعی نیز توجه کنیم و بگوییم که اسلام دینی فردگرا نبوده و فقه صرفاً فردی نیست و تنها به جنبه جمع جبری نمی‌اندیشد. به نظر من همانطور که امام فقه فردی و مصطلح را یک گام به جلو برد و آن را تبدیل به حکم حکومتی کرد، فقهای ما نیز باید یک گام جلوتر رفته و آن را در قالب فقه حکومتی مطرح کنند.

ما امروز فاقد فقه حکومتی هستیم و اگر آن را مطرح کنیم خواه ناخواه باید مسائل فلسفه سیاسی و اجتماعی هم مطرح کنیم و در صورت مطرح کردن آنهاست که کشور از بن بست خارج می‌شود. بی‌تردید کشور ما امروز اسیر یک بن‌بست شده و با مطرح‌کردن فقه حکومتی زمینه برای یک دیالکتیک بین دلیل و علت یا ایده‌ها و مردم فراهم می‌شود. از آثار امام می‌توان چنین استنباط کرد که ولی فقیه یک مقوله شخصیتی است نه شخصی. یا به تعبیری دیگر یک مقوله بیناذهنی است نه فردی.

 

ولی فقیه در محدوده فقه فردی نیست


یکی از مواردی که از سوی منتقدان و مخالفان نظام به کار می رود، کلمه اطلاق در ولایت مطلقه فقیه است که کسی به معنای خاص فقهی با آن مواجه نمی شود بلکه چیزی شبیه دیکتاتوری و استبداد معنا می شود، به نظر شما امام در آن مقطع چه مقصودی از به کار بردن این اطلاق داشتند؟


با توجه به برداشتی که از این عبارت دارم، امام با بیان آن می‌گویند که اختیارات سیاسی و اجتماعی پیامبر و ائمه معصومین قابل تسری به ولی فقیه است. این امری طبیعی بوده و یک فهم فلسفی سیاسی نیز از آن وجود دارد. پس یکی از معانی «مطلقه» این است. ولایت‌فقیه تنها محدود به موضوعات شخصی نبوده و شامل امور اجتماعی و سیاسی، اعم از مستحدثه و جاری و غیر مستحدثه هم می‌شود. عده ای در گذشته بحث می کردند که محدوده اختیارات ولی فقیه در محدوده فقه فردی و مصطلح است. لذا ولی فقیه در محدوده فقه فردی نیست و حکومت اقتضائاتی دارد که برای پاسخگویی به آن اقتضائات، باید واژه مطلقه را به کار برد.


اما باید توجه داشت که با توجه به مقوله بیناذهنیت ولایت فقیه و مولفه‌هایی که مربوط به مصلحت معطوف به حکم حکومتی و ابعاد علمی و اخلاقی ولی فقیه می‌شود، برخلاف تصور عده ای ولایت مطلقه فقیه به شدت مقیده است. مقید به مقوله علم و بیناذهنیت فقه، مقید به مصلحت در موارد حکم حکومتی و مقید به اخلاق و عدالت است.

 

ولی فقیه باید مقید باشد


امام در باب ولی فقیه می‌گوید که اگر ولی فقیه گناه کوچکی مرتکب شد از ولایت ساقط است. این بدان معناست که ولی فقیه باید مقید باشد. بنابراین، این مطلقه اصلا جنبه شخصی ندارد و اگر بخواهم پاسخی صریح به شما بدهم هیچ شبهه دیکتاتوری ندارد. زیرا وجه ممیزه دیکتاتوری این است که شخصی بوده و فرد در آن بر اساس اندیشه و رأی شخصی خودش تصمیم می‌گیرد. بیناذهنی بودن یعنی فقیه دیگری هم بتواند به منابع و ادله ولی فقیه دسترسی داشته باشد، البته قدرت تشخیص و خلاقیت در برداشت مقوله دیگری است. شاید یکی از ویژگی هایی که ولی فقیه را از سایر فقها متمایز می کند همین قدرت تشخیص و خلاقیت در برداشت ها باشد. به هرحال امام وقتی مقوله مصلحت و حکم حکومتی را مطرح کردند، برای اینکه شخصی نشود بلافاصله مجمع تشخیص مصلحت نظام را تشکیل دادند.


بر اساس فهمی که از آثار و اندیشه‌های امام دارم، هیچگاه نمی توانم به این نتیجه برسم که ولایت مطلقه فقیه یعنی ولایت یک فرد با تصمیم و نگاه شخصی. بنابراین مقوله قاعده مندی و بیناذهنیت نه تنها برای امام که برای پیامبر نیز امری جدی بوده است. امام در کتاب ولایت فقیه عبارتی می‌آورند که «حتی رأی شخصی پیامبر هم در حکومت نافذ نیست» که متاسفانه کسی به آن توجه نمی‌کند.

 

امام این را مفروض می دانست که فقه باید متوجه نیازها باشد


در همین بحث مطلقه، انگار امام می خواستند توازنی میان فقه و نیازهای روز ایجاد کنند. یکی از شواهدش هم همین بحثی است که درباره مجمع تشخیص مصلحت اشاره کردید. ایشان قبل از تشکیل مجمع در سال 66 می گفتند که اگر دوسوم نمایندگان مجلس اصرار بر مصوبه خود داشته باشند، آن مصوبه اجرا شود. آیا این برداشت درست بوده؟


پاسخ به این سوال هم بله است هم خیر، اسلام در همه ابعاد خود برای پاسخ به نیازهای انسان آمده است. یعنی توجه به نیازهای واقعی انسان باید بر اسلام حاکم باشد. در نگاه امام نیز فقه باید پاسخگوی نیازها باشد چه فقه فردی چه حکومتی، بنابراین عرف الزاماً «نیاز» نیست. چرا که ممکن است عرفی مطابق با نیازی واقعی باشد یا نباشد. فقه و اسلام باید به نیازهای واقعی مردم توجه داشته باشد. امام هم که به فلسفه فقه توجه ویژه ای داشت و این را مفروض می دانست که فقه باید متوجه نیازها باشد. بنابراین اگر بخواهد متوجه نیازها باشد حتما باید به شرایط زمانی و مکانی توجه داشته باشد.


ما نباید صرفا بر اساس بایدها و نبایدهای ایدئولوژیک کشور را اداره کنیم. حتی اگر این بایدها و نباید‌های ایدئولوژیک، فقه معقول باشد. امروز ما نیازمند فقه منبسط هستیم. این فقه زمانی حاصل می‌شود که توجه به عرصه علیت، تاثیر و تاثر مردم به عنوان نیازهای واقعی آنها داشته باشد. اگر ما فقه را به عنوان زبان دلیل داشته باشیم، این زبان باید در اثر تاثیرپذیری از زبان علت یا علیت که همان نیازهای واقعی مردم است، منبسط شود. به نظرم فقه منبسط مورد نظر امام هم بوده، چرا که ایشان مدام به زمان و مکان اشاره می‌کردند و می‌گفتند که شما اگر زمان و مکان را در موضوع دخالت دهید، حکم عوض می‌شود.

 

تداخل میان دین و جامعه، باعث انبساط دین می‌شود


نگاه امام به فقه و دین برخاسته از یک تعامل عموم و خصوص من وجه بین دین و جامعه است. بدین معنا که دین یک امر انتزاعی صرف نیست و باید تعاملی با جامعه داشته باشد. این تداخل میان دین و جامعه، باعث انبساط دین می‌شود.


مسائلی مستحدثه ای هم وجود دارند که در زمان امام نبوده و بعد از ایشان به وجود آمده مانند فضای مجازی و...آیا انبساطی که می فرمایید شامل این مسائل هم می شود؟


بله، حتی می‌توان بحث انبساط فقه و توجه به زمان و مکان را شامل برخی مواضع امام کرد. ایشان می گفتند به زمان و مکان توجه کنید. این شامل برخی مواضع محتوایی امام هم می‌شود. این قاعده به شما اجازه می‌دهد که اجتهادی درباره برخی مواضع امام داشته باشید. مثلاً امام در جایی اصرار دارند که روحانیت تصدی‌گری کند. اما این تصدی گری نقش نظارت و نظریه پردازی را تحت الشعاع قرار داده است. باید گفت که موضع امام در آنجا برحسب ضرورت‌هایی بوده است. باید بین سه نقش تصدی، نظارت و نظریه پردازی در تفسیر رابطه دین و سیاست تعادلی به وجود آورد.

 

متجددان و دینداران نباید پُز این را بدهند که متحجر نیستند


ایشان یک زمانی نظرشان بر نظارت روحانیون بود، بعد حسب شرایط و اقتضائاتی بحث تصدی‌گری را مطرح کردند. لذا قطع نظر از خاستگاه سیاسی و  اجتماعی و فرهنگی برخی مواضع امام، ما می‌توانیم این قاعده کلی را برای برخی مواضع ایشان به کار بریم. برمبنای آن نیز می‌توان گذشته امام را تحلیل و برای زمان فعلی احکام جدید صادر کرد.


بحث تحجر‌ستیزی و سکولاریسم از نگاه حضرت امام مانند دولبه قیچی هستند. به نحوی که متحجران از خاستگاه دین حرکت می کند و به این نقطه می رسد و سکولارها از نقطه دیگری.


 یکی هستند. آنها در نهایت به یک نقطه می‌رسند. یعنی تحجر یک نوع سلفی‌گری و ظاهرگرایی است. ولی سکولاریسم پدیده ای نوظهور بوده که به اومانیسم و لیبرالیسم مرتبط است. هردو یک حرف می‌زنند یکی می‌گوید ما را با سیاست چه کار؟ دیگری می‌گوید ما را با دین چه کار؟ بنابراین هردو جدایی دین از سیاست را می‌خواهند. یعنی متجددان و دینداران نباید پُز این را بدهند که متحجر نیستند. چرا که نتیجه رویکرد هر دوی آنها یکسان است.

 

روح تحجر، قدیم و جدید نمی‌شناسد


امروزه فیلسوفانی هستند که سکولاریسم را به لحاظ مفهومی، تحلیلی و تاریخی تایید نمی‌کنند. هیچ نظامی در عالم سکولار نیست و نظام ها تنها در مرتبت غیرسکولاریستی با هم متفاوتند. همچنین سکولاریسم شاید عنوان جدیدی برای وجهی از تحجر باشد. من نمی‌گویم همه سکولارها متحجرند اما جهتی همسو با تحجر دارند. منتها وقتی تحجر را به کار می‌بریم در دایره مسائل دینی است و امام نیز در این دایره به موضوع تحجر پرداختند. ولی اگر تحجر نوعی بی توجهی به زمان و مکان باشد، اگر تحجر در دیالکتیک فقه و جامعه نوعی بی توجهی به نیازهای واقعی مردم باشد، تحجری در قالب جدید است. یعنی خیلی افراد هستند که قالب تحجر را ندارند اما بی‌توجه به نیازهای واقعی مردم هستند.


کسی که در مکتبی با یک مبانی فکری مقابل خیلی از مسائل می‌ایستد و توجهی به ضرورت های مکانی و زمانی ندارد هم متحجر است. روح تحجر، قدیم و جدید نمی‌شناسد. اگر بیشتر به روح تحجر توجه کنیم نه به سابقه تاریخی آن در همین جامعه فعلی و در دنیای امروز، متحجران زیادی داریم. بی‌توجهی به تغییر و فلسفه تغییر وجه مشترک متحجران سنتی و جدید است. این بی توجهی وجه بارز فلسفه غرب بوده که می تواند هم شامل دینداران شود، هم ملحدان و کسانی که اومانیستی فکر می‌کنند.

 

ممکن است کسی ادعا کند که متحجر نیست ولی در اوج تحجر باشد


این در اندیشه امام بود که می گفت فقه و جامعه، موضوع، زمان، مکان و تغییر حکم. این بحث مهمی است که کمتر به آن توجه شده است. برخی فکر می کنند که دنیای جدید مدرنیته و سکولاریسم، متحجر نیستند. در حالی که آنها نیز به دلیل اینکه به تغییر بی‌توجه اند، متحجرند. باید معنای زیربنایی‌تری برای تحجر تعریف کنیم تا اسیر تاریخی‌نگری صرف نشویم. ممکن است کسی ادعا کند که متحجر نیست ولی در اوج تحجر باشد. شاید هم به کسانی لقب متحجر داده شود ولی آنها به فلسفه تغییر توجه داشته باشند.


مشاهده می کنیم که بعد از رحلت ایشان عده ای تلاش می کنند نقش مردم را از دیدگاه امام کمرنگ نشان دهند و این ادبیات در گفتار برخی افراد وجود دارد و حتی گاهی می گویند مردم چه کاره هستند؟ به نظر شما این مسأله و همین طور موضوع وحدت و مشارکت مردم  تا چه اندازه از دیدگاه امام مهم بوده است؟


پاسخ به این سوال اندکی سخت است. من تنها می‌توانم بگویم که امام مردم را ولی‌نعمت می‌دانستند و برای مشارکت مردمی جایگاه بالایی قائل بودند. امام برای عرصه علیت و نیازهای واقعی، تاثیر و تاثر و قدرت اجتماعی جایگاه بالایی قائل بودند. اصلا منشاء انقلاب اسلامی، قدرت اجتماعی بود نه قدرت سیاسی و امام برخاسته از قدرت مدنی و اجتماعی بود.

 

انقلاب بدون مردم نزد امام معنا نداشت


نباید خدای ناکرده قدرت سیاسی برخاسته از قدرت اجتماعی، به سمت و سویی حرکت کند که مردم را نادیده بگیرد. اگر می‌خواهیم نبض زمان و مکان بزند و اسیر قفل شدگی تاریخی نشویم، اگر می‌خواهیم به فلسفه تغییر توجه کنیم و اتفاق جدیدی در کشور بیفتد، حتما باید به مردم توجه کنیم. این نوع نگرش در دیدگاه امام جایگاه بالایی دارد. امام در جایی قریب به مضمون می‌گویند که مشارکت مردم بدین معنا نیست که تنها الله اکبر بگویند.


انقلاب بدون مردم نزد امام معنا نداشت. مردم برای امام ابزار نبودند بلکه هدف بودند. امام در سال 43 در بیاناتی می فرماید: «آقا دولت مال مردم است، بودجه مملکت از جیب مردم است. شما نوکر مردم هستید. دولت ها خدمتگزار مردم هستند. هی لفظا نگویید من خدمتگزار و تو سر مردم بزنید و این ارباب‌های بیچاره تان را پایمال کنید». در جای دیگر پس از انقلاب می‌فرماید: «حکومت ها باید خدمتگزار ملت ها باشند. چنانچه در اسلام این سیره بود که حکومت در خدمت مردم بود و ارتش در خدمت مردم بود. حکومت ها از مردم منشأ می‌شدند و ارتش نیز از آنها و اگر حکومت‌ها و ملت ها به سیره رسول اکرم(ص) و ائمه معصومین عمل می‌کردند، آرامش در همه جا برقرار بود و این اختلاف ها و خونریزی ها نبود».


شما اگر در آثار امام کلمه «ولی نعمت» را جستجو کنید، به موارد زیادی برمی‌خورید.

 

امام فرمودند مردم را در صحنه حاضر نگه دارید 


ما در کتاب «ولایت فقیه» حضرت امام نقش مردم را به گونه ای که در آثار بعد از پاریس تا ایران مشاهده می کنیم، پررنگ نمی بینیم. آیا امام تفاوتی بعد از این دوران قائل می شد؟


کتاب ولایت فقیه مربوط به سال 49 است، خب همین جملاتی که من از ایشان خواندم مربوط به سال 4۳ بود. ایشان در آن کتاب بر مدار ولایت فقیه صحبت‌هایی را مطرح می کند و برای جاانداختن مطالب به آیات و احکام استناد می‌کنند. اتفاقا در همان جا می گویند ولایت فقیه چیز عجیبی نیست و آگاهان به فقه باید حکومت کنند.


ایشان در سال 62 می فرمایند: « مردم را در صحنه حاضر نگه دارید که آنچه انقلاب و ایران را حفظ کرده، حضور مردم در صحنه است. در تمام دنیا مردمی به خوبی مردم ایران پیدا نمی شود. امروز مردم پشتیبان انقلاب اسلامی و دولت هستند. پشیبانی آنها از دولت به خاطر این است که دولت را اسلامی می‌دانند و می دانند که طرفداری از دولت طرفداری از اسلام است. تنها به این خاطر است که از دولت پشتیبانی می‌کنند و این پشتیبانی را باید حفظ کنند».

 

امام عنایت ویژه‌ای به اقشار محروم داشتند


ما در آثار امام زیاد داریم که به جایگاه مردم و نقش مردم اشاره شده است. اما وقتی پای مردم را وسط می کشیم باید توجه داشته باشیم که امام عنایت ویژه‌ای به اقشار محروم داشتند. کتابی به عنوان هندسه انقلاب چاپ شده که برگرفته از بیانات رهبر کبیر انقلاب حضرت امام و بر اساس بیشترین و تکرارپذیرترین واژه هایی است که ایشان به کار برده، است. اولین واژه‌ای که امام بیشتر از همه به کار برده «مردم» است، دوم «استقلال»، سوم «تدین و پایبندی به اسلام»، چهارم «مبارزه با استکبار و زورگویی»، پنجم«فلسطین» و بالاخره ششم  «توجه به معیشت مردم و رفع فقر» بوده است.


وقتی امام می‌گوید«مردم» باید به این توجه داشت که ایشان یک نگرش عدالتخواهانه اجتماعی داشتند. نگرش فقرستیزانه، یعنی درست است که مردم واژه ای مشکک است، ولی در این بین امام یک نگاه ویژه به محرومین و توجه خاصی به موضوع عدالت اجتماعی داشته است.


آرمان‌های انقلاب اسلامی را نمی‌توان در ظرف پهلوی محقق کرد


یک استاد دانشگاه معتقد است فراموش شدن ظرفیت‌های نظام به مرور رابطه ساختاری خادم و مخدوم را دچار تغییراتی می‌کند، تغییراتی که ماحصل آن طی سالیان گذشته افزایش شکاف و نابرابری بوده است.

عماد افروغ جامعه‌شناس و استاد دانشگاه در گفت‌وگو با خبرنگار سیاسی خبرگزاری تسنیم، در پاسخ به این سوال که بنظر شما چه ساختارهایی در کشور به تولید نابرابری و افزایش شکاف اجتماعی می‌انجامند، گفت: برعکس آنچه عده‌ای خیال می کنند که بزرگترین مشکل و درد کشور به قدرت مدنی و اجتماعی آن باز می‌گردد اما بزرگترین درد ما درد قدرتِ رسمی کشور است و  اتفاقا قدرت اجتماعی و مدنی ما همواره یکی از ظرفیت‌ها و قابلیت‌های نظام در این سالها بوده است.

 از بین رفتن رابطه ساختاری خادم و مخدوم عامل افزایش شکاف اجتماعی

وی افزود: در نظام جمهوری اسلامی مردم همواره تاثیرگذارترین بُعد نظام سیاسی حاکم بوده‌اند. این تاثیرگذاری چه در شکل گیری انقلاب اسلامی چه در دفاع مقدس و چه در مواجهه با بلاهای طبیعی همچون سیل و زلزله و یا بحران کرونا همواره به خوبی خود را نشان داده است اما در طول این سالها برخی مسئولان نظام جمهوری اسلامی فراموش می‌کنند که این نظام بر پایه چه ظرفیت‌هایی بنا شده  و همین مسئله موجب می شود تا به مرور رابطه ساختاری خادم و مخدوم دچار تغییراتی شود. تغییراتی که ماحصل آن طی سالیان گذشته افزایش شکاف و نابرابری بوده که این موضوع در آمارها و مستندات تحلیلی نیز به وضوح قابل درک است.

 ساختار متکی به نفت افزایش‌دهنده فاصله مردم و مسئولان است

این استاد دانشگاه خاطرنشان کرد: مسئله دیگری که باعث شده  برخی ساختارهای رسمی کشور ایجاد کننده نابرابری ها در سطح اجتماع شود، این است که ظرفی که در آن مدیریت اجرایی ما پیش می رود، ظرفی متمرکز است. ظرفی متمرکز و تک محصولی و متکی به نفت که طبعاً زمام آن نیز تماماًً در اختیار دولت است و همین مسئله فاصله میان مردم و مسئولان را به  امری اجتناب ناپذیر تبدیل کرده است.

 شعارهای عامه پسند داده می‌شود اما راه تحقق‌اش را نمی‌دانیم

وی با بیان اینکه در چنین سیستمی، نوآوری ها، ابتکارات و خلاقیت های زیست بوم ما پیشِ پای یک رابطه «مرکز_ پیرامونی» ذبح می‌شود، گفت: متاسفانه ما هیچگاه در مدیریت کشور به ظرف مدیریتی توجه نکرده‌ایم و در بهترین حالت به مظروف توجه شده و صرفاً شعارهای عامه پسندی چون مبارزه با بی عدالتی و گسترش اخلاق مداری را سر داده‌ایم ولی هیچگاه به راه‌های تحقق این شعارها توجهی نشده است. حتی هم اکنون هم که بحث توسعه درون زا و استفاده از ظرفیت‌های بالقوه و بالفعل جامعه و اقتصاد مقاومتی مطرح می‌شود باز هم ظرفِ متمرکزِ متکی به اقتصاد نفتی امکان تحقق چنین هدف‌هایی را به ما نخواهد داد.

افروغ با تاکید بر اینکه  اقتصاد نفتی که چندین دهه است در کشور در حال پیاده سازی بوده، تبدیل به اوج حقارت ما شده است، تصریح کرد: امروز کشورهای بیگانه به راحتی قادرند با تحریم اقتصاد تک محصول ایران، خواسته‌های خود را بر ملت و دولت ما تحمیل کنند. در حالی که قبل از پیروزی انقلاب منتقدان اقتصاد تک محصولی متکی به نفت بر این باور بودند که این سیاست  ثمره یک رابطه استعماری است ولی سوال این است که بعد از انقلاب برای اصلاح و برون رفت از چنین ساختار معیوب اقتصادی چه اقدام مشخصی صورت گرفته است؟

 «آمایش سرزمینی»، تمرکز زدایی و تفویض اختیار به خارج پایتخت

این استاد دانشگاه درباره اینکه برای اصلاح این ساختارها باید چه کار کرد، گفت: سوال اصلی این است که ما تا چه میزان  به سمت پیاده‌سازی مقوله «آمایش سرزمینی»، تمرکززدایی و تفویض اختیار به مناطق و شهرهای دیگر به جز پایتخت و شهرهای بزرگ کشور انجام داده‌ایم.

این جامعه‌شناس مطرح با بیان اینکه متاسفانه در شرایط کنونی شاهد هستیم که هر دولتی که سر کار می‌آید بدون اینکه اولویت خود را اصلاح ساختار تک محصولی اقتصاد کشور قرار دهد، در همان ظرف موجود یا به گذران عمر می‌پردازد یا اینکه سعی در آن دارد که جای پای خود را برای مدت طولانی در ساختارهای مدیریتی کشور سفت کند، گفت: کشور ما متاسفانه در حوزه‌های مختلف از حوزه مدیریت گرفته تا حوزه مواجهه جامعه با اتفاقات نامترقبه از جمله سیل و زلزله و اخیرا نیز کرونا، کشوری است که در شرایط غیرعادی نوع دوستی و هم بستگی بالا پیدا می‌کند و ایده‌های  اقتصادی نیز تنها در چنین شرایطی به کار می‌افتد ولی در شرایط عادی که بیشتر اوقات نیز همین شرایط بر کشور حاکم است، هیچ گونه فکر و ایده‌ای برای مدیریت بهینه کشور اتخاذ نمی‌شود.

 آرمان‌های انقلاب اسلامی را نمی‌توان در ظرف پهلوی محقق کرد

وی افزود: بارها تاکید شده که برای تحقق الگوهای مختلف حکمرانی از جمله پیاده‌سازی سیاست اقتصاد مقاومتی ابتدا باید ظرف و ساختار کشور اصلاح شود. مشکل ما امروز این است که می‌خواهیم آرمان‌های انقلاب اسلامی را در درون ظرف پهلوی محقق کنیم. بحث ظرف مدیریتی، بحث بسیار مهمی است و اینکه شما می‌بینید که امروز کشور با معضل تمرکزگرایی دچار است به این دلیل است که هنوز کشور در ظرف پهلوی در حال مدیریت است. در حالی که ظرفی که در دوران پهلوی برای اداره کشور تعبیه شد، با هدف چپاول و غارت منابع کشور بود حال آنکه یکی از عوامل اصلی که منجر به پیروزی نهضت انقلاب اسلامی شد، تلاش برای فروپاشی نظام استثماری شبه سرمایه‌داری بود اما متاسفانه امروز شاهد هستیم که هم چنان چنین رویه‌ای بویژه در حوزه اقتصادی در کشور حاکم است.

 مراکز علمی و دینی طرح مشخصی برای فلسفه اقتصادی ندارند

این استاد دانشگاه با بیان اینکه متاسفانه هیچ یک از  مراکز علمی و دینی کشور در این 4 دهه برنامه و طرح مشخصی برای فلسفه اقتصادی نداشته‌اند، گفت: امروز نمی‌توان جایگاه مشخصی برای اقتصاد در ایران بیان کرد. تنها در سالهای ابتدایی پیروزی انقلاب اسلامی بود که تئوری های اقتصادی شهید صدر مطرح بود که متاسفانه پرداختن به این تئوری نیز محدود به همان سالها شد و ادامه پیدا نکرد. بنابراین  با چنین شرایطی نمی توان این توقع را داشت که در بحث عدالت اجتماعی کارنامه قابل قبولی ارائه دهیم.

افروع در عین حال خاطرنشان کرد: البته اینکه ما امروز به فکر برون رفت از اقتصاد تک محصولی متکی به نفت هستیم مسئله بسیار مبارکی است ولی مسئله این است که این هدف با چه طرح و نقشه‌ای می‌خواهد پیاده سازی شود؟ در حالی که این امر واضحی است که قانون اساسی بدون تعریف ظرف غیرمتمرکز، جوابگوی اهداف و آرمان‌های ساختار و نظام جمهوری اسلامی نیست.

این استاد دانشگاه  گفت: بنده در گذشته در مقاله‌ای تحت عنوان چالش های انقلاب اسلامی اشاره کرده بودم که یکی از چالش های نظام این است که فاقد یک تفکر منظومه‌ای است. البته بسیاری از مسئولان در سخن مدعی این هستند که اندیشه امام خمینی پاسخگوی تمامی نیازهای کشور خواهد بود ولی هیچگاه نمی‌توانند به شکل دقیق درباره منظومه فکری حضرت امام (ره) در ابعاد اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی سخن بگویند و نحوه حرکت نظام در راستای این منظومه فکری را تشریح کنند. اینکه دولت‌های مختلف بی ارتباط با یکدیگر تنها در پی دنبال کردن تعدادی شعار و برنامه‌های کاریکاتوری باشند که نمی‌شود منظومه فکری.

افروغ در پایان اظهاراتش گفت: عدالت در تولید زمانی فراهم می شود که ما به سمت آمایش سرزمینی و فرصت سازی برای مردم برویم که این کارها باید توسط دولت صورت گیرد. اما به فرض اینکه تمامی مشکلات تولید بر سر راه مردم و تولید کننده برداشته شود نیز مشکل دیگری که در راستای تحقق این مسئله وجود دارد، نگاه امنیتی و سیاست زده ای است که در میان بخش های مختلف کشور حاکم است که تا وقتی این نگاه اصلاح نشود، نمی توان انتظار داشت که در مسیر جهش تولید توفیق مدنظر را داشته باشیم.


ایکنا اسیر تفسیرهای قشری نشد / جامعیت رسانه دینی و لزوم توجه به تئوری «حقوق شهروندی»



نخستین و تنها خبرگزاری تخصصی قرآن کریم در جهان اسلام ۲۰ آبان‌ ۱۳۸۲ همزمان با نیمه ماه مبارک رمضان همان سال و در روز میلاد کریم اهل‌بیت(ع) راه‌اندازی شد. با توجه به تنوع زبانی و رسالت جهانی و فعالیت آن در سطح بین‌الملل، در سال ۱۳۹۱ نام این خبرگزاری با مجوز معاونت مطبوعاتی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی به «خبرگزاری بین‌المللی قرآن» تغییر یافت. این رسانه در حال حاضر به تولید و انعکاس اخبار قرآنی به ۱۹ زبان زنده دنیا می‌پردازد و این اخبار روزانه بر روی خروجی این خبرگزاری ارسال می‌شود.

به تبع حضور مؤثرتر و جریان‌سازی بهتر این رسانه در کشور و نیز اقصی نقاط جهان، شعب استانی و خارجی این رسانه قرآنی طی سال‌های مختلف افتتاح شده است. افتتاح شعب ایکنا در ۳۰ استان کشور و ۶ منطقه از جهان بخشی از توفیق آن تا به امروز بوده است. همچنین این خبرگزاری با صفحات فعال خود در شبکه‌های اجتماعی به رصد جدیدترین تحولات قرآنی جهان اسلام می‌پردازد. علاوه بر این، نشریه تخصصی «رایحه» عنوان نشریه تخصصی ایکناست که به موضوعاتی همچون معرفی بسیاری از قاریان، حافظان و شخصیت‌های مذهبی برجسته اسلام و تحلیل و بررسی علمی و دقیق برخی رویداد‌ها و طرح‌های مهم قرآنی اختصاص دارد و تاکنون ۱۴۳ شماره از آن چاپ و منتشر شده است.
 
اما آنچه برای این رسانه مایه مباهات است، اذعان بسیاری از مسئولان و کارشناسان به این مهم بوده که ایکنا همچون دانش‌نامه‌ای است که با توجه به ظرفیت عظیم و بی‌پایان فعالیت‌ها با محوریت قرآن، هر روز کامل‌تر می‌شود و به منزله حرکتی پویا در عرصه فعالیت‌های قرآنی شناخته شده است. اکنون، با گذشت ۱۷ سال از تأسیس این خبرگزاری، خوب است که نگاهی به مسیر طی شده این رسانه بیندازیم و راهی که پیش رو دارد و به این پرشش پاسخ دهیم که عملکرد صحیح چنین رسانه‌ای می‌تواند چه ثمراتی برای جامعه دینی داشته باشد؟

عماد افروغ، جامعه‌شناس و نظریه‌پرداز علوم اجتماعی، در گفت‌وگو با ایکنا، به شهود عینی خود از سال‌های متمادی فعالیت این رسانه اشاره و اظهار کرد: این خبرگزاری رسانه‌ای بوده که اسیر خباثت‌های سیاسی و تفسیر‌های قشری نشده است، خودِ من با هر رسانه‌ای مصاحبه کرده‌ام تن و بدنم لرزیده است، چرا که گاهی صداقت و اخلاق در انتشار مطلب رعایت نمی‌شود. باید بگویم؛ من صاحب شتران خویشم و به دیگران کاری ندارم. لذا تمامی گفت‌وگو‌های حساس و ظریفم را بی‌دغدغه با این رسانه در میان گذاشته‌ام و خروجی کار در این رسانه منتشر شده است. مطالبی که از من در این رسانه نشر یافته در جایی منتشر نشده، از جمله بحث‌هایی درباره تحول ساختار خبرگان، دیالکتیک دلیل و علت و یا حتی هرمنوتیک دینی، که همه این‌ها برای نخستین‌بار توسط این رسانه پیگیری و منتشر و بعد‌ها تبدیل به مقالات علمی شد. اگر این رسانه و سؤالات خوب آن نبود، برخی پاسخ‌های من مکتوم باقی می‌ماند. پرسش‌های خوب، پاسخ‌های کارشناس را از مکنونات درونی او بیرون می‌کشد.


افروغ به بیان برخی کارکرد‌های رسانه دینی پرداخت و افزود: با توجه به هجمه‌هایی که به دین صورت گرفته و لزوم روشنگری در این زمینه، قطع نظر از اینکه ریشه آن چه بوده، ناگزیر هستیم با این هجمه‌ها در فضای علمی و رسانه‌ای مقابله کنیم. برخی شبیه‌سازی‌ها صورت می‌گیرد که یا باید تحمل کنیم، چون آسان‌ترین کار همین است و نهایتاً آنچه را در غرب رایج است مبنا قرار و آن را نشر دهیم و یا دست به روشنگری بزنیم. نکته حائز اهمیت این است که برخی روشنفکران به جای تولید اندیشه، ترویج اندیشه کرده و مروجان اندیشه بوده‌اند، اما اینکه آیا مروج خوبی بوده‌اند، اکنون محل بحث نیست.

وی ادامه داد: دفاع از دین کار آسانی نبوده و توجه به کارویژه‌های مطلوب دین، کار هر کسی نیست، بسیار باید مراقب بود و این را مدنظر داشت که حساب دین از دینداران جداست و این جدایی ظرافت‌هایی دارد و شاید هر کسی نتواند در عمل و به صورت روش‌مند، بین دین و دینداری تمایز قائل شود.
 

دفاع از دین کار آسانی نیست

 
این جامعه‌شناس با تأکید بر اینکه در فهم دین و شناخت تفاوت‌های میان دین و دینداری، ناگزیر به پیش‌فرض‌هایی روی می‌آوریم، گفت: قطع نظر از شبیه‌سازی‌ها و به تبع آن حملاتی که صورت گرفته، به طور کلی دفاع از دین و اسلام کار آسانی نیست و کسی که به دفاع از این دو می‌پردازد، باید بهره‌ای از دین و جوهر آن برده باشد، در واقع از قواعد و ارزش‌های دینی و اخلاقیات دینی بهره‌مند شده باشد و این بهره نصیب هر کسی نمی‌شود. چنین فردی، پیش از ورود به حوزه دین، باید استعداد و قابلیت و فعلیتی داشته باشد که در اخلاقیات، معنویت، صداقت و ارزش‌های متعالی بشری قابل جستجوست. امیدوارم کسانی که از حریم دین دفاع می‌کنند متوجه این معنا بوده و‌ خودسازی لازم را داشته باشند.

وی با بیان اینکه کار ویژه‌های ادیان متنوع است و بستگی به هر کدام از ادیان دارد، اظهار کرد: با توجه به تفاوت ادیان، کارویژه‌ها متفاوت و متنوع است و شاید بتوان گفت همان‌طور که عالمان دین سه مأموریت، وظیفه و یا مؤلفه را برای دین قائل می‌شوند که همان عقاید، اخلاقیات و احکام است، کسانی که رسانه دینی را هدایت می‌کنند نیز باید به جهان‌بینی، اخلاقیات، ارزش‌ها و احکام توجه کنند و البته اختلاف عقیده نیز وجود دارد و این مناقشات همواره خواهد بود، اما می‌توان اولویت را به جهان‌بینی و هستی‌شناسی دینی دهیم و یا یک پله بالاتر، متوجه اخلاقیات بود و حتی بعدتر وارد فقه هم شد. نباید اسیر رفتارگرایی و لفظ‌گرایی در تفسیر شد و بیشتر به جوهر و معنا توجه کرد، این معنا هم بیشتر در ابعاد عقاید، ارزش‌ها و اخلاقیات یافت می‌شود. با این توضیح، رسانه‌ای دینی و موفق است که شناخت اولیه و توجه به تقدم و تأخر در این زمینه را داشته باشد و اگر این تفکر اصولی و معنایی و ذوبطن دانستن قرآن و فهم وجه استعاری آن، با شناخت انسان همراه شود، کارکرد رسانه دینی بسیار متفاوت خواهد بود.


به گفته عماد افروغ، اگر رسانه دینی موفق عمل نکند، آفت‌های درون دینی و برون دینی به همراه خواهد داشت. برخی رسانه‌های دینی، در داخل و خارج، دل‌مشغولی‌هایی حول مسائلی دارند که نشان‌دهنده اسیرِ صورت و لفظ شدن و قائل بودن به تفسیر‌های قشری توسط آنهاست. در عین حال، برخی رسانه‌های دینی این اسارت را ندارند؛ از جمله ایکنا. به عقیده من رسانه این رسانه، صرف نظر از ضرورت شکل‌گیری آن، فارغ از برآیندی که از نتیجه آن استنباط می‌شده، هیچ‌گاه اسیر تفسیر‌های قشری نشده است.

وی افزود: در جامعه‌ای که سابقه دیرینه دینی دارد و اکنون حکومت دینی در آن شکل گرفته، حضور چنین رسانه‌ای مهم است، اما اگر تفسیری که از دین در رسانه دینی ارائه می‌دهیم، مضمونی به دست دهد که زیبنده نظام و جامعه دینی نباشد، دچار نقض غرض خواهیم شد.

آفت‌های برون‌دینی عدم موفقیت رسانه دینی

 
‌این نظریه‌پردازی حوزه علوم اجتماعی با اشاره به آفت‌های برون‌دینی در جریان عدم موفقیت رسانه دینی، بیان کرد: وای بر رسانه‌ای که با گروه و جناحی ببندد، وای بر رسانه دینی که با قدرت گره بخورد و قدرت نقادی و پرسشگری خود را از دست دهد و یا اسیر مصلحت‌اندیشی‌های کاذب شود. هر آسیبی در این حوزه، دامن دین را هم می‌گیرد، اگر چه آسیبی به جوهر دین وارد نمی‌شود، اما روی اقبال و ادراک مردم اثر می‌گذارد. بسیاری از افراد، متوجه نمی‌شوند کدام رسانه در خدمت واقعی دین و جامعه دینی است و کدام یک در خدمت منافع عده‌ای! و همان‌طور که «اِذا فَسَدَ العالِم، فَسَدَ العالَم»، اگر رسانه دینی هم فاسد شد، مخاطبانی هم که به این رسانه توجه می‌کرده‌اند، به مسیر غلطی رهنمون خواهند شد.

افروغ با بیان اینکه امروزه در معرض خطرات زیادی قرار داریم، گفت: جامعه ما، اسماً دینی است، اما رسماً نمره خوبی ندارد و از آن عصمت و معنویت لازم برخوردار نیست و شاید این امر به دلیل سیاست‌زدگی و گره‌ای که دین با سیاست خورده و مراقبتی که از آن صورت نمی‌پذیرد، است. موافق حاکمیت سکولار نیستم، که البته هیچ نظامی در دنیا سکولار نیست. اما اینکه عملاً و علناً پرچم ادغام دین و سیاست در کشور ما بلند می‌شود، این نیازمند مراقبت است و این مراقبت‌ها باید درونی و بیرونی باشد. حساسیت‌های زیادی وجود دارد که باعث شده در حیطه اخلاق و معنویت نمره خوبی نداشته باشیم. در شرایط غیرعادی دینداری کهن و دیرینه، به ما کمک می‌کند، اما در شرایط عادی نمره خوبی نداریم. عمدتاً هم به مردم مربوط نیست، بلکه به حاکمان در هر دوره برمی‌گردد.

وی افزود: رسانه دینی نباید اسیر مصلحت‌اندیشی، قدرت‌زدگی، سیاست‌زدگی و امنیت‌زدگی شود. چنین رسانه‌ای باید منتقد بماند، باید فاصله‌ها را ببیند و اگر مأموریت‌هایی برای او تعریف شده، باید ارزیابی کند و ببیند که مثلاً اگر موضوع جامعه است، این جامعه تا چه اندازه از جهان‌بینی دینی برخوردار است و تا چه اندازه توحید در آن جریان دارد و یا معرفت خدا در آن چقدر غالب بوده و اخلاقیات دینی حکم‌فرماست؟

افروغ ادامه داد: اشتراک‌هایی بین اخلاق به معنای عام و اخلاق دینی وجود دارد، اما اخلاق دینی، نافی اخلاق، به ما هو اخلاق، نیست. ممکن است تأکیدات ویژه‌ای بر برخی فضائل بشری داشته باشد که شاید اخلاق متداول تأکیدات کمتری داشته باشد. برای مثال اخلاقی داریم با عنوان اخلاق طلایی که مورد تأکید دین مبین اسلام هم هست و آن قاعده است که می‌گوید هر چیزی برای خود می‌پسندی برای دیگری هم بپسند و بالعکس. اما اصلی بالاتر از این داریم که از آن به عنوان «ایثار» و «گذشت» یاد می‌کنیم؛ «وَ یُؤْثِرُونَ عَلَى أَنفُسِهِمْ وَلَوْ کَانَ بِهِمْ خَصَاصَةٌ»؛ و دیگران را بر خویشتن مقدم مى‌دارند، هر چند خودشان نیازمند باشند. این را ادیان متوجه می‌شوند، آن تأکید اولیه حالت فردی دارد و این نوع‌دوستی است. بشر، به ماهو بشر، نوع‌دوستی را می‌فهمد، اما در دین تأکید ویژه بر آن شده و در اسلام و شیعه تجلیات بالایی در این مورد داریم و اوج ایثار را که امام حسین(ع) است می‌بینیم.

وی گفت: بر همین اساس، رسانه دینی باید مقایسه کند و بسیار شجاعانه و حقیقت‌گرایانه به ارزیابی بپردازد و نقد کند، و نان به نرخ روز خور و باری به هر جهت نباشد. اگر از حقیقتی که با دین گره خورده، دور شود، کار دینی و روشنفکری ناب، به معنای واقعی کلمه نکرده است. این رسانه باید نیاز‌های عمومی و دینی مردم را احصا کرده و بشناسد. البته این نیازها، صرفاً در حد پاسخگویی به چند سؤال دینی و بالا رفتن جهان‌بینی دینی فرد نیست، دین باید متوجه نیاز‌های معاش مردم باشد و رسانه به این مسئله بپردازد که آیا از شعارهای دین، عدالت اجتماعی نبود؟ دین دارای جامعیت است و عطف به این مسئله، رسانه دینی نیز باید جامعیت داشته و دارای تئوری باشد. این تئوری‌ها مختلف است و رسانه دینی باید مشخص کند کدام تئوری را دنبال می‌کند. به عقیده من، حقوق شهروندی به معنای عام آن، می‌تواند تئوری خوبی برای رسانه دینی باشد. با توجه به نسبت میان دین و نیاز مردم، حقوق شهروندی، تئوری مطلوب رسانه دینی خواهد بود.



آثار هنری سطحی و لوده نتیجه سیاست‌زدگی فرهنگ و اقتصاد است



عماد افروغ، جامعه‌شناس و استاد دانشگاه در گفت‌وگویی تفصیلی با گروه فرهنگی قدس آنلاین مباحثی را پیرامون شیوع کرونا در جهان و تأثیرات آن در زندگی بشر مطرح کرد.

در بخش نخست این گفت‌وگو به مقایسه ویروس کرونا و همه‌گیری آن به نسبت بحران‌هایی که تاکنون در جهان پیش آمده پرداخت و درباره مباحثی همچون ظهور کرونا و برهم زدن نظام سرمایه‌داری، تشریح شرایط و روحیات ملت ایران و کشورهای غربی در زمان بحران، ابعاد چهارگانه تحول انسان در نتیجه بروز کرونا، تقلید و پیروی غیراصولی از مبانی نظام سرمایه داری و صنعتی شدن در غرب و ... به تفصیل سخن گفت. در ادامه وی مباحثی همچون تاثیر کرونا بر اثبات گرایی و برهم زدن معادلات علوم را مطرح کرد و موضوعاتی همچون بازگشت سریع‌تر غربی‌ها و تجربه اندوزی از این شرایط، تولید آثار غنی، ضرورت حرکت به سوی علم شناسی جدید و سایه سنگین کرونا بر فرهنگ و هنر را از نظر گذراند که در ادامه خواهید خواند.

 بخش اول این گفت‌وگو را می توانید اینجا بخوانید.

افروغ در ادامه این گفت‌وگو در پاسخ به این سوال که تأثیرات کرونا بر ساختار علم گرایی چه بوده است؟ آیا کرونا معادلات ساختار پوزیتیویسم و اثبات گرایی را برهم زده یا بستری برای بازگشت دوباره به آن فراهم کرده است، گفت: اتفاقاً کرونا بزرگترین ضربه را به پوزیتیویسم و علم گرایی غالب زد و از طرفی دیگر بیشترین ضربه را هم به ساینتیسم و علم گرایی به معنای اثبات گرایی‌اش وارد کرد.

باید به دنبال تعریف جدیدی از علم باشیم

وی ادامه داد: بسیاری مدعی بودند که با اتکا به پوزیتیویسم و علم گرایی، بشر به تدریج بر مرگ هم فائق می‌آید. آنها مرگ را یک بیماری می‌دانستند و فکر می‌کردند می‌توانند برای فرار از آن راه حلی پیدا کنند، اما امروز می‌بینیم که از کشف دارو و درمان یک ویروس کوچک به نام کرونا بازمانده‌اند. به نظرم در این میان ضربه اصلی را علم گرایی فن‌زده متحمل شده است لذا ما باید دنبال تعریف جدیدی از علم برویم که مداقه‌ای در پیش فرض‌ها و مفروضات خود داشته باشد و جهان را به یک امر تجربی صرف تقلیل ندهد. واقعیت این است که جهان لایه لایه است، جهان مادی هم غیب است و زمانی که آن را به یک امر مشاهدتی تقلیل می‌دهیم در واقع تصور می‌کنیم چیزی ورای مشاهده وجود ندارد و هرچه هست همان است که دیده می‌شود، از لایه‌مند بودن واقعیت غافل می‌شویم، از غیاب و غیب غفلت می‌کنیم و در نهایت جهان را به مشاهدات تقلیل می‌دهیم. آن وقت است که دیگر فرافعلیت را درک نمی‌کنیم و زمانی که این را درک نکردیم طبعاً غیب را نیز نمی‌فهمیم. غیب فقط مربوط به متافیزیک نیست و در همین عالم ماده نیز وجود دارد و حتی به تعبیری جسم دیده نمی‌شود و فقط طول و عرض و ارتفاع است که به چشم ما می‌آید و دیده می‌شود.

این جامعه شناس در تکمیل گفته‌های خود اظهار کرد: زمانی که متافیزیک و شهود را کنار می‌گذاریم و حتی متوجه معنا در همین عالم ماده هم نیستیم نتیجه این می‌شود که همه چیز به حادثه‌ها و اتفاقاتی که رخ می‌دهد تقلیل پیدا می‌کند و از اتفاقات مطلوبی که می‌توانسته رخ بدهد و انسان جلوی آن را گرفته است نیز غافل می‌شویم و اینجا دیگر بشر قربانی می‌شود.  اگر این را اساس قرار دهیم و آن را به علوم انسانی تسری دهیم علوم انسانی هم فاقد معنا شده و به نوعی صنعت‌زده و فن‌زده خواهد شد، همانطور که سیاست هم فن‌زده می‌شود. اینها هشدارهایی است که بارها متفکران غربی هم داده‌اند اما بشر گوش شنوا ندارد.

ضمانتی نیست بشر دوباره به سمت سیاست‌های تخریبی نرود

افروغ تصریح کرد: با اندکی تأمل می‌توان دریافت همه چیز مهیای آن است که به سمت یک علم شناسی جدید برویم. این بحث‌ها متعلق به دوران کرونا نیست و بسیاری از اندیشمندان ما در نقد پوزیتویسم بسیار نوشته‌اند و سخنرانی کرده‌اند اما کسی گوش نکرد تا اینکه کرونا آمد و نشان داد که حق با اینها بوده، اما چه ضمانتی است که دوباره بشر همان سیاست‌های تخریبی خودش را نسبت به محیط زیست و نگاه‌های سطحی و پیش پا افتاده را نسبت به علم دنبال نکند؟!

وی در بخش دیگری از سخنان خود در پاسخ به اینکه سالیان سال است که هالیوود آثاری را تحت عنوان فیلم‌های آخرالزمانی تولید می‌کند، فیلم‌هایی که تاکنون به نظر تخیلی و دور از ذهن می آمدند، یا ادبیات سرشار از داستان های فراواقعی و وقوع اتفاقات عجیب در زمین است. امروز کرونا بسیاری از این تصویرها را مجسم کرده و به عینیت درآورده است، به نظر شما پس از این دوران تأثیرات کرونا بر فضای فرهنگی و هنری چگونه خواهد بود وچه دگردیسی در آن رخ می دهد؟ گفت:

واقعیت این است که همیشه تب یک چیزی ما را می‌گیرد، یک اتفاق اجتماعی رخ داده و ما را به خود مشغول کرده است و در نهایت آثاری هم تولید می‌شوند. در وهله اول باید ببینیم این آثار از چه وزنی برخوردار هستند. برخی از این آثار یک واکنش سطحی به این واقعه‌اند و برخی دیگر عمیق هستند و حکایت از این دارند که خالق اثر فرهنگی فهم دقیق و نگاهی کلان به موضوع داشته و صرفاً واکنش نشان نداده است. به نظرم باید این نوع نگاه را تقویت کرد و اگر فرض بر این است که حاکمان ما حکیم‌اند باید به دنبال این آثار غنی باشند و بستر را فراهم کنند که آنها هم دلالت‌های پیاپی خودش را به ارمغان بیاورد. هرکدام از این آثار می‌توانند منجر به تولید آثار دیگری شوند و یک عده باید اینها را رصد کنند.

افروغ عنوان کرد: تحقیقات میدانی، نظرسنجی و پژوهش‌هایی از این دست زودگذر و سطحی‌اند و تأثیراتشان سریع از بین خواهد رفت، اما کارهای عمیق فلسفی، عرفانی، نظریات و تحقیقاتی که ناظر بر آن ابعاد چهارگانه‌ای است که پیش تر به آن اشاره کردم می‌توانند منبسط شوند. لذا باید غایت را تعریف کرد و دید این غایاتی که برای بشر تعریف شده و انقلاب اسلامی هم در جهت آن غایات است چه وظیفه‌ای بر دوش ما می گذارد.

باید به کسانی که در عرصه قدرت مدنی حضور دارند بها داد

وی در ادامه افزود: هیچ بعید نیست که از ماحصل این بحران آثار علمی و فرهنگی بهتری در غرب خلق شود. برای اینکه غرب این شرایط را چشیده و دست یافتن به نتایجی درست از آن برایش یک آرزو است. البته در این میان عده‌ای رند می‌خواهند از این شرایط استفاده و موج سواری کنند. معمولاً صاحبان قدرت این چنین هستند که روی صحبت من با آنها نیست. منظورم کسانی هستند که در عرصه قدرت مدنی حضور دارند و آثاری خلق می کنند که باید به آن اهمیت داد.

افروغ تاکید کرد: نگرانی از جایی است که همه چیز مهیای تحول مثبت توسط ماست اما غرب به دلیل تجارب تلخی که در گذشته داشته و با بن بست روبه‌رو شده زودتر از ما راه بازگشت را بیابد. شما به احوالات غربی‌ها نگاه کنید! نیایش و بازگشت به خویشتن را در آنها دیدید، در حالی که تا پیش از این جهان بینی غالب اومانیستی و جهان بینی غالب لیبرال دموکراسی این را برنمی‌تابید، این یک بازگشت است زیرا بشر امروز تشنه شده است.

نان خوردن از دین تظاهر را باب کرده است

این استاد دانشگاه یادآور شد: به عقیده من باید وضع فرهنگی ایران را آسیب شناسی کرد و به این مسئله مهم پرداخت که چرا این اتفاق‌ها اینجا رخ نمی‌دهد. مایل نیستم حرف‌های تلخ بزنم اما اگر واقعاً عده‌ای با آثار دینی نان نمی‌خوردند شاید این اتفاقات مبارک در ایران هم رخ می‌داد و متجلی می‌شد. چون از دین نان می‌خورند تظاهر باب می‌شود و فراموش نکنیم تظاهر ضد فرهنگ و اخلاق است و در نتیجه آنچه خلق می‌شود ضد فرهنگ و ارزش است و به راحتی متوجه می‌شویم که همه چیز تصنعی است.

افروغ ادامه داد: باید این وضعیت را اصلاح کرد و جلوی ریا و تظاهر را گرفت. یک اثر فرهنگی و هنری باید از دل بجوشد، خلاق بوده و با شهود پیوند نزدیکی داشته باشد. می‌توان آثاری که تولید شده را بررسی کرد که کدام اثر کیفی‌تر و کدام کلان‌نگرتر بوده‌اند و آنها را فهم کرد و قدرشان را دانست. نظام جمهوری اسلامی باید در خدمت اینها باشد و قدرت رسمی باید در خدمت اینگونه مسائل قرار بگیرد نه اینکه در کمال تأسف می‌بینیم هنر هم ابزاری برای کلاهبرداری و خالی کردن جیب مردم شده است.

فرهنگ و اقتصاد سیاست‌زده، امنیت‌زده هم می‌شود

وی در پایان خاطرنشان کرد: من همواره این نکته را گفته‌ام که یک ابزار مبتنی بر سیاست‌زدگی و امنیت زدگی همراه با سیاست‌زدایی است. یعنی زمانی که فرهنگ و اقتصاد را سیاست‌زده می‌کنید مطمئن باشد امنیت‌زده هم خواهد شد و همراه با آن یک سیاست‌زدایی هم اتفاق می‌افتد. آن وقت نتیجه چه می‌شود؟ آثار فرهنگی ضعیف، سطحی و اصطلاحاً لوده خلق می‌شود. شما سینمای ایران را ببینید که چه حال و روزی دارد و چگونه از وجهه اندیشه‌ای خالی شده است و سراسر آن کمدی‌های لوده‌ای است که جیب مردم را خالی می‌کند و این هم یک واقعیت تلخ است که ذائقه مردم را آن قدر پایین آورده‌اند که متأسفانه به راحتی می‌توانند جیب مردم را هم خالی کنند.


دوشنبه 8 اردیبهشت 1399

ایرانی‌ها قوم شرایط بحران‌اند

نوع مطلب :گفتگوها ،

 ایرانی‌ها قوم شرایط بحران‌اند



کرونا و شیوع این ویروس فراگیر این روزها جهان را متحول کرده است، مرزها را درنوردیده و دوران عجیبی را خلق کرده که ره‌آوردش اتفاقات خوشایند و ناخوشایند بی‌شماری است و بشر را با مفاهیم و نگرش تازه‌ای مواجه ساخته که شاید چنین روزهایی را در فیلم‌های تخیلی و داستان‌های افسانه‌ای می‌خوانده است، اما کرونا او را وادار به توقفی ناخواسته کرده تا ذهن و روحش را پالایشی دوباره کند و به مسیر ادامه دهد.

این گفت‌وگو در دو بخش تنظیم شده که قسمت نخست آن را در ادامه می‌خوانید.

افروغ در ابتدای سخنانش به مقایسه ویروس کرونا و همه گیری آن به نسبت بحران‌هایی که تاکنون در جهان پیش آمده، پرداخت و گفت: به نظرم فرق اساسی ویروس کرونا با هر آنچه اکنون در دنیا اتفاق افتاده، این بود که این ویروس کل جهان را در برگرفت و مردم و دولت‌ها را به واکنش واداشت و تصور می‌کنم مانند کرونا در تاریخ نداشته‌ایم. در واقع منظورم آمار تلفات و کشته‌های ناشی از این ویروس نیست، بلکه فراگیر بودن آن مطرح است. شاید در طول تاریخ بیماری‌های زیادی جمعیت جهان را تحت تأثیر قرار داده باشند اما آیا آنها هم به فراگیری کرونا بوده‌اند که جهان را در برگرفته باشند؟

کرونا یک جهانی شدن واقعی را رقم زد

وی در ادامه افزود: اما در مورد کرونا می‌توان گفت که یک جهانی شدن واقعی را رقم زده است. مقصودم جهانی شدنی که در دهه‌های اخیر مطرح شده و با طبقه، گروه قدرت و جغرافیای خاصی گره خورده نیست، کرونا این‌طور نیست و زن و مرد، طبقه، گروه، قومیت و رنگ نمی‎شناسد و حقیقتاً یادآور صحرای محشر است، آنجایی که دیگر هیچ اعتباریات و مرزی ارزش ندارد و همه این قراردادها فرومی‌پاشد. با این تفاوت که از صحرای محشر راه بازگشتی نیست و روز آخر است، اما اینجا فرصت برای تفکر، تأمل و بازگشت به خویشتن فراهم است. به نظرم اتفاقاتی که در دوران کرونا رخ داد و البته هنوز هم درگیر آن هستیم مبارک بوده و قطع نظر از آسیب‌های جسمانی و اقتصادی اما در یک نگاه کلان اتفاقی خوب است. چراکه هم نگاه انسان به طبیعت عوض شد، هم نگاه انسان به خودش دستخوش تغییر شد و هم بازگشت و رجعتی به سوی خدا بود و از سویی دیگر نوع‌دوستی و همبستگی را شاهد بودیم و از طرفی به روابط سرمایه‌داری نیز ضربه مهلکی زد. به نظرم همه این موارد مبارک است اما هیچ ضمانتی نیست که مردم این حس و حال کرونایی را به دوران پس از کرونا تسری بدهند.

این جامعه‌شناس با تشریح شرایط و روحیات ملت ایران و کشورهای غربی تصریح کرد: من معتقدم ایرانی‌ها قوم شرایط بحران هستند، برخلاف غربی‌ها که قوم شرایط عادی‌اند. ما در شرایط غیرعادی همه خوبی‌هایمان تجلی پیدا کرده و همبستگی‌ها فوران می‌کند، اما به محض این که شرایط عادی می‌شود متأسفانه خطرناک می‌شویم و در حال حاضر نیز کم کم به روال عادی برمی‌گردیم و همه چیز در حال بازگشت به قبل است. البته همیشه دعا می‌کنیم که ای کاش شرایط کرونایی ما به پس از کرونا هم تسری پیدا کند، اما من این مسئله را متوجه مردم نمی‌دانم و در واقع نوع مواجهه‌ای که دولت‌ها با مردم دارند مردم را به واکنش وا می‌دارد.

ابعاد چهارگانه‌ای که با کرونا متحول شد

وی در تکمیل گفته‌های خود اظهار کرد: بنابراین از این منظر با بحرانی جهانی مواجه هستیم که در چهار عرصه رابطه انسان با طبیعت، انسان با خود، انسان با دیگری و انسان با روابط و ساختارهای اجتماعی تغییرات شگرفی رقم زده شده که در جهان بی‌نظیر است. حال ممکن است برخی از این ابعاد چهارگانه را در ملت‌های مختلف شاهد باشیم، حداقل در مورد ایران اینگونه بوده که بُعد «رابطه با دیگری» را در قالب همبستگی و نوع دوستی در دوران انقلاب، سال‌های جنگ و حوادث اخیر سال‌های گذشته مانند سیل و زلزله و موارد دیگر تجربه کرده‌ایم.

وی عنوان کرد: اما در همین دوران کرونایی شاهد این چهار بُعد بودیم که بسیار زیبا و مبارک بود، اما اینکه به پس از دوران کرونا هم سرایت کند یا خیر، مسئله‌ای است که کاملاً به اختیار انسان برمی‌گردد. چرا که انسان موجودی مختار است و به همین دلیل ضمانتی نیست که رفتارش تسری پیدا کند و من نگرانم اگر شرایط کرونایی تغییر کند به دلیل مواجهه ناصوابی که بین مردم و حاکمیت وجود دارد دوباره به شرایط عادی برگردیم و قطعاً این شرایط عادی برای ما خوب نخواهد بود.

نگران این هستم جبران عقده‌ها و محرومیت‌های دوران کرونا شتاب بگیرد

افروغ در پاسخ به این ادعا که برخی از فعالان محیط زیست معتقدند با بازگشت به شرایط عادی ممکن است به دلیل توجه مردم به تأمین معیشت، حفظ محیط زیست از اولویت‌های بشر فاصله بگیرد و مجدداً با افزایش تولید شاهد گرمایش زمین، تولید تصاعدی گازهای گلخانه‌ای و آلودگی محیط زیست باشیم، گفت: درست است اما نمی‌توان پیش بینی جبری کرد و گفت این اتفاق حتماً رخ می‌دهد و فقط می‌توان دورنمایی را متصور شد و حدس زد. البته من نگران این هستم مانند ماشین‌هایی که در مه گرفتار می‌شوند و زمانی که مه از بین می‌رود و در اتوبان قرار می‌گیرند و سریع می‌روند ما هم این چنین شویم. شرایط مه آلود کرونایی اتفاق افتاده و اگر کرونا کنار برود و ما خودمان را نساخته و تربیت نکرده باشیم و از این اتفاقات عبرت نگرفته باشیم و همه چیز یادمان برود نگرانم با شدت و شتاب بیشتری نسبت به قبل از کرونا حرکت کنیم و حرص و طمع، ولع، عقده و محرومیت‌های دوران کرونا با سرعت بیشتری حرکت کند و درصدد جبران آنها برآییم. حال اگر انسان اخلاقی باشد و درست تربیت شود در این مدت قرنطینه به رغم برخی هزینه‌ها از این شرایط درس می‌گیرد.

این استاد دانشگاه یادآور شد: به نظرم این هزینه‌ها جزیی اما منافعش کلان بوده است و انسان همواره باید کلان‌نگر باشد. مضرات جزیی که کرونا وارد کرده در طول زمان جبران می‌شود اما این که با چه قیمت و شتابی و با چه آسیب و هزینه‌ای که به طبعیت وارد می‌شود جای بررسی دارد.

صنعتی شدن صدای غربی‌ها را در آورده است

افروغ تصریح کرد: واقعیت این است که کرونا نشان داد اگر طبیعت احیا شود چه کسی سودش را می‌برد و امروز می‌بینیم که طبیعت و انسان هردو از این مزایا بهره‌مند هستند. دقت کنید که انسان با طبیعت بیگانه نیست و اتفاقاً زمانی که با آن بیگانه شد زندگیش منجر به تغییراتی شد که می‌بینیم در غرب رخ داده است. اگرچه صنعتی شدن منافعی هم داشت اما ضررهای آن نیز قابل چشم‌پوشی نیست و امروز می‌بینیم صدای غربی‌ها بلند شده  که تکنولوژی امروز باید تکنولوژی دیروز را به دلیل آلودگی‌هایی که صنعتی شدن با خود همراه آورده روفو کند.

وی ادامه داد: من تصور می‌کنم بشر غرب بهتر متوجه این مسئله شده است و احیای محیط زیست را بهتر درک می‌کند، زیرا خودش به آن آسیب وارد کرده و خودش هم ضرر و زیان‌های ناشی از تخریب محیط زیست را حس کرده و چشیده است. اتفاقاً مدتی پیش برای وزارت علوم مقاله‌ای تحت عنوان «فروپاشی مرزها و اعتباریات» نوشتم و به این نکته اشاره کردم. آنجایی که بحث انسان با طبیعت و بکارگیری الگوهای توسعه غربی مطرح می‌شود، بسیاری از متفکران غربی نکات ظریفی را درباره آسیبی که به محیط زیست به واسطه الگوی توسعه مبتنی بر نوسازی وارد شده عنوان کردند. بنابراین فکر می‌کنم آنها بهتر با این مسئله مواجه خواهند شد و این ما هستیم که هنوز تجربه آن را نداریم و متاسفانه ممکن است با سرعت بیشتری حرکت کنیم. ضمن اینکه این مسئله به لحاظ علمی‌مطلب جاافتاده‌ای است. ما غرب را الگوی خود کردیم که ای کاش آن را تمام عیار الگو قرار می‌دادیم. غرب امروز برای ما الگو نیست بلکه ما غربی که صنعتی شده را الگو قرار می‌دهیم و با آن شتاب حرکت کرده و از خود رفتارهای ناپخته نشان می‌دهیم، در حالی که آنها در این راه تجارب و هزینه‌هایی متحمل شده‌اند اما متاسفانه فکر می‌کنیم فقط سود و منفعت در انتظار ماست و همینطور در جاده غرب راه می‌افتیم.

هارمونی و انسجامی میان دستگاه‌های رسمی وجود ندارد

افروغ در بخش دیگری از سخنانش متذکر شد: به همین دلیل معتقدم هم انسان‌ها باید تربیت شوند و هم سیاست‌های مرتبط با محیط زیست تبیین و به صورت تشویقی باشد. اما سؤال اینجاست که در حال حاضر آیا محیط زیست سیاستی دارد؟ سیاستی که هم تشویق ‌کند و هم به نیاز مردم نسبت به محیط زیست توجه داشته باشد و از طرفی دیگر مانع  تخریب محیط زیست شود و مشارکت مردم را به کار گیرد؟ در حالی که بعضاً اتفاقاتی هم وجود دارد که به گوش می‌رسد که کارهایی خارج از دایره ماموریت‌هایشان انجام می‌شود و مانند تمام دستگاه‌های دیگر کیسه‌های شخصی دوخته‌اند. کدام دستگاه را می‌شناسید که کیسه شخصی ندوخته باشد؟ شما یک دستگاه را به من معرفی کنید که اینگونه نباشد، به طور مثال شخصی بازرس یک سازمان، یا معاون قوه قضاییه و ... است و آلوده می‌شود. متأسفانه از این موارد بسیار است و باید دید چرا این اتفاق افتاد و مشکل کجاست؟ مشکل عدم نظارت و فقدان مشارکت مردمی‌است یا ...؟ ضمن اینکه مسئله اینجاست که ما انسجام سیستمی ‌هم نداریم. ما یک انسجام اجتماعی داریم که مربوط به مردم است اما دستگاه‎های ما با یکدیگر منسجم نیستند و هماهنگی ندارند وعلاوه بر موضوعاتی که به آنها اشاره کردم مشخص نیست‌ هارمونی و هماهنگی بین دستگاه‌های رسمی‌ اساساً چگونه است.

وی باابزار تأسف از امحای میلیونی جوجه‌های یک روزه که طی هفته‌های اخیر اتفاق افتاد، گفت: اخیراً چندین میلیون جوجه یک روزه را از بین برده‌اند، در حالی که در روایت آمده که یک گنجشک در روز قیامت گریبان ما را می‌گیرد که این انسان مرا بی‌گناه کشت. واقعاً نمی‌فهمم درباره یک گنجشک که چنین روایتی وجود دارد چطور عده‌ای این همه جوجه را می‌کشند و امحا می‌کنند؟! وجدانمان درد می‌گیرد از اینکه چرا به گنجشکی که هنوز جان نداشته ناخواسته آسیب وارد کردیم اما در حکومت اسلامی ‌چه شده که چنین اتفاقی به راحتی رخ می‌دهد و میلیون‌ها جوجه یک روزه کشته می‌شوند؟! شعارها از اخلاق، تعالیم و معنا گرفته می‌شود اما می‌بینیم که همه چیز اصل بر اقتصاد، لذت و سودجویی شده است. متأسفانه نه بین نظر و عمل رابطه همخوانی وجود دارد و نه دستگاه‌های ما منسجم عمل می‌کنند. اینها چیزی نیست که بگوییم پس از کرونا حل می‌شود، برعکس پیش بینی کلی من از روند امور کشور این است که اوضاع بدتر هم می‌شود زیرا از این شرایط عبرت گرفته نمی‌شود. شرایط در حال عادی شدن  است و من همواره گفته‌ام شرایط عادی در ایران به دلیل نوع برخورد و مواجهه حاکمیت شرایط خوبی نیست. ضمن این که ممکن است مردم روی خودشان کار نکرده باشند و اخلاق و تربیت لازم درونی و نهادینه نشده باشد و از طرفی احساس کنند فرصتی است که باید همه چیز جبران شود.

حاکمیت باید بداند چه وظیفه سنگینی دارد

افروغ ادامه داد: شما به شرایط فعلی دقت کنید! هر شهروندی متوجه این مسئله است که چقدر اقلام مورد نیاز زندگی گران شده است و ما تعجب می‌کنیم که در شرایط کرونایی اینگونه نبود، اما امروز بسیاری از این اقلام سه برابر قیمت به فروش می‌رسد. این سؤال مهمی‌ است که باید به آن پاسخ داد. این فقط یک تبیین اقتصادی توخالی است که بگوییم تقاضا زیاد شده است، آیا فقط همین است و ولع و حرص نقشی ندارد؟ با خودمان که تعارف نداریم، ما درگیر حرص و طمع شده‌ایم، از طرفی دیگر حاکمیت هم کنترل و سازوکارهای لازم برای جلوگیری از افزایش بی‌رویه قیمت را ندارد. این موارد از باب هشدار گفته می‌شود که حکمرانان و حاکمیت باید بداند وظیفه سنگینش چیست و بستر را برای مشارکت فراهم کند و همچنان مانند دوران کرونا با مردم روراست باشد، از ظرفیت‌های مردم استفاده کند و مردم هم باید متوجه باشند که همان اتفاقی که در شرایط غیرعادی کرونایی برای آنها پیش آمد را به دوران پس از کرونا تعمیم و تسری دهند تا یک زندگی نسبتا آرام‌تر، سالم‌تر و صادقانه‌تری داشته باشند.

افروغ در بخش دیگری از سخنانش در پاسخ به این که با توجه به توضیحات فوق آیا اعتقادی به شکل‌گیری دوران پیشاکرونا و پساکرونا دارد یا خیر و آیا بشر وارد همان فضای قبلی می‌شود یا با یک تغییرات جدی در ساختار و مفهوم مواجه خواهیم بود؟ گفت: توقع و پیش‌بینی من این است که عطف به همان ابعاد چهارگانه که پیش‌تر به آن اشاره شد، شاهد یک تحول مثبت باشیم. کرونا نشان داد که می‌توان طور دیگری زیست واندیشید و اتفاقاً این شکل دیگر مثبت هم هست. بدین معنا که انسان با طبیعت و هم نوع خویش آشتی کند، درد دیگری را درد خودش بداند و بداند خدا و رجعتی هم وجود دارد و به خودسازی و خودشناسی برسد. به نظرم همه چیز مهیای یک تحول بزرگ است، اما باید فهم دقیقی از این تحول داشته باشیم و به آن شتاب ببخشیم.

رجعت به سوی خدا ره‌آورد کروناست

وی در ادامه اظهار کرد: امروز می‌بینیم که نظام سرمایه داری ضربه خورده و در نتیجه نگاه‌های زشت به طبیعت تغییر کرده و خودخواهی‌ها تلطیف شده است. رجعت انسان به سوی خدا و بُعد دعا و نیایش احیا شده است. این یعنی عبرت بگیریم و به دوران قبل از کرونا برنگردیم و دوران کرونایی خودمان را حفظ کنیم. این برای انسان‌هایی است که عبرت می‌گیرند، می‌فهمند و حیوان نیستند، گرچه گاهی اوقات من از این حرف خجالت می‌کشم زیرا حیوان هم اینگونه نیست. حیوانی که خدا را تسبیح می‌کند و به تعبیر امام(ره) تسبیح لفظی هم می‌کند، اما ما چه می‌کنیم؟! اما به دلیل اینکه بشر مختار است و می‌تواند کار شر و خیر انجام دهد باید انتظار هرچیزی را داشت. امیدوارم با توجه به فطرت پاکی که خداوند در اختیار ما قرار داده، ندای پاک معطوف به عمل خیر را بشنویم و از گرایش به زشتی‌ها و شرور انسانی پرهیز کنیم.

این پژوهشگر گفت: اما بخشی از این تغییر به انسان برمی‌گردد و بخشی به ساختارها. ساختار و روابطی که در این کشور وجود دارد مانند روابط سیاسی، اقتصادی، فرهنگی و اجتماعی و آن بخشی که مرتبط با قدرت رسمی‌است باید دگرگون شود. اگر دگرگون نشود و عبرت نگیریم با شتاب بیشتری دوران پساکرونایی احیا می‌شود و شرایط عادی که از آن دفاع هم نمی‌کنیم با سرعت بیشتری استمرار پیدا خواهد کرد. ما منکر این نمی‌شویم که یک هویت دیرینه دینی داریم که هر از چندگاهی در شرایط غیرعادی بروز می‌کند اما می‌خواهیم این هویت در شرایط عادی هم حفظ شود. حفظ این هویت در شرایط عادی مشکل است و بخشی از آن به تربیت، اخلاق افراد و عاملیت آنها و بخشی به دولت بازمی‌گردد.

مردم ما در شرایط عادی گرگ همدیگر می‌شوند

افروغ ادامه داد: من همیشه در شرایط عادی این را گفته‌ام و به جد معتقدم که مسئولیت اصلی با حکمرانان است و اگر مردم در شرایط عادی گرگ همدیگر می‌شوند علت دارد و علتش هم حاکمیت و قدرت‌های دولتی است، درست برعکس غربی‌ها. غربی‌ها در شرایط عادی گرگ هم نیستند بلکه در شرایط غیرعادی گرگ هم می‌شوند اما ما برعکس آنها هستیم، در شرایط غیرعادی گرگیتی نداریم، اما متأسفانه در شرایط عادی دنبال منافع شخصی هستیم و رفتارهایی از ما سر می‌زند که فرهنگی، اخلاقی و دینی نیست و همانطور که گفتم علتش به مواجهه حاکمیت با مردم برمی‌گردد. در طول تاریخ همیشه اینگونه بوده و این دولت و آن دولت هم ندارد. متأسفانه دولت‌های ما متوجه مسئولیتشان در فرصت‌سازی نیستند و نمی‌فهمند باید مردم را به حساب بیاورند، موانع را برطرف کنند و فرصت را در اختیار آنها قرار دهند و خودشان نباید زراندوز و در پی افزایش قدرت باشند. بقول فردوسی که چه زیبا می‌گوید طومار حکومت را سه چیز برهم می‌پیچد «زراندوزی، دروغ و تلاش برای کسب قدرت بیشتر». این یک واقعیت است و همانطور که گفتم باید یک اتفاق مبارک در کشور رقم بخورد و یک تحول ساختاری رخ دهد. همه چیز مهیا است اما حقیقتاً چشم من آب نمی‌خورد چون سال‌هاست که این حرف‌ها را می‌زنیم اما گوشی بدهکار نیست. پیش‌تر هم این حرف‌ها گفته شده اما هیچ کس گوش نداد تا اینکه کرونا آمد و این را به همه تحمیل کرد و چیزی که با راه‌حل، نصحیت و تحلیل به انجام نرسید با کرونا به سرانجام رسید.

ادامه دارد...


تلنگر کرونا ویروس به جهان سرمایه‌داری \ اقتصاد  به نفع مشاغل خرد کوچک‌  می‌شود




روزنامه تعادل: مهدی بیک|بسیاری از تحلیلگران جهانی معتقدند شیوع جهانی ویروس کرونا، در کنار پدیده‌های دیگری چون جنگ جهانی دوم، فروپاشی اتحادیه جماهیر شوروی، سقوط دیوار برلین یا ورشکستگی بانک لیمن برادرز (چهارمین بانک سرمایه‌گذاری در امریکا) یک متغیر تاثیرگذار در سطح جهانی است که تبعات گسترده‌ای را در فضای عمومی و اقتصادی کشورها ایجاد خواهد کرد؛ پدیده‌ای که به سرعت برق و باد مناسبات ریشه داری که انسان در عصر مدرنیسم و پسا مدرنیسم ایجاد کرده بود را در می‌نوردد و نوع دیگری از تعاملات و مناسبات ارتباطی را ایجاد می‌کند که تا قبل از شیوع این ویروس متصور نمی‌شد. یکی از تغییراتی که تحلیلگران در فضای پساکرونا در خصوص آن پیش‌بینی‌هایی داشته اند؛ حضور فعال‌تر مشاغل خرد و کوچک در فضای عمومی اقتصادی کشور و محدودتر شدن مجموعه فعالیت‌های کارتل‌های بزرگ اقتصادی و شرکت‌های خصولتی است. برخی دیگر از کارشناسان اقتصادی نیز پیش‌بینی کرده‌اند که همه‌گیری جهانی ویروس کرونا می‌تواند به منزله پایان یافتن روند جهانی‌سازی اقتصادی باشد. مجموعه این اظهارنظرهای تحلیلی نشانگر آن است که برای درک درست شرایطی که فضای اقتصادی داخلی و بین‌المللی طی ماه‌ها و سال‌های آینده با آن روبه‌رو خواهد شد باید مجموعه داده‌های اطلاعاتی موجود را به‌طور دقیق و موشکافانه مورد ارزیابی قرار داد تا بتوان پیش‌بینی‌های درستی از شرایط آینده به دست آورد. برای بررسی ابعاد مختلف شرایط کسب و کار بعد از شیوع کرونا و اثرات اجتماعی و فرهنگی این تحولات سراغ عماد افروغ جامعه شناس و سیاستمدار ایرانی رفتیم تا در نهایت تصویری از مهم‌ترین بایدها و نبایدهایی که در شرایط پساکرونا باید مورد توجه قرار گیرد به دست آوریم.


    بسیاری از تحلیلگران امور اجتماعی و اقتصادی معتقدند که بعد از شیوع کرونا مناسبات اقتصادی کشور از تمرکز بر روی کارتل‌های بزرگ اقتصادی به سمت توسعه کسب و کار خرد و خانگی تغییر ریل خواهد داد؛ اول اینکه آیا اساسا با یک چنین گزاره‌ای موافق هستید و بعد هم در صورت وقوع یک چنین شرایطی باید منتظر چه تغییراتی در فضای اقتصادی و معیشتی کشور باشیم؟


بله این موضوع ازجمله موضوعاتی است که برخی از کارشناسان با بررسی داده‌های اطلاعاتی برآمده از فضای پساکرونا در خصوص آن صحبت می‌کنند. اگر آن‌گونه که برخی اسناد و نشانه‌های تحلیلی حکایت می‌کنند، فضای اقتصادی و معیشتی کشور بعد از آرام گرفتن ویروس کرونا، به نفع کسب و کار خرد و مشاغل کوچک و خانگی استقرار پیدا کند این خبر خوب و مبارکی است؛ اتفاقا یکی از بسترهای لازم برای توسعه درونزا یا اقتصاد مقاومتی همین کوچک‌سازی کلی اقتصاد به نفع مشاغل کوچک و متوسط است. ضرورتی که متاسفانه علی رغم هشدارهای کارشناسان در طول سال‌های گذشته هرگز گامی برای تحقق این ضرورت غیر قابل انکار برداشته نشده است. یاد آن جمله معروف ارنست فردریک شوماخر می‌افتم که می‌گوید: «کوچک زیباست.» این یک واقعیت است که ما از دو پدیده مرتبط با همِ آسیب زا در اقتصاد کشور رنج می‌بریم. این مشکل از زمان پهلوی آغاز شد و کماکان هم در ابعاد مختلف اقتصاد، سیاست، فرهنگ و...ادامه دارد و آن هم اقتصاد نفتی با اتکا به «ظرف متمرکز در برنامه‌ریزی» است.


  «ظرف متمرکز در برنامه‌ریزی » اصطلاح غریبی است؛ درباره آن بیشتر توضیح می‌دهید؟


یعنی تمرکزگرایی در اقتصاد، یعنی تکثرگرایی ضروری در اقتصاد، سیاست، فرهنگ و جامعه را نادیده گرفتن و تنها به یک اسلوب و روش عمل کردن؛ در صحنه اقتصادی این ظرف متمرکز اقتصادی یعنی اینکه ما ظرفیت‌های کلان کشور را در اختیار تعداد معدودی کارتل اقتصادی قرار دهیم و خرده واحدهای اقتصادی را فراموش کنیم. در حوزه‌های اجتماعی یعنی به خرده‌فرهنگ‌ها بی‌توجه باشیم. ظرف متمرکز مقوله‌ای است که مقابله با آن در فضای عمومی و اقتصادی و سیاسی کشور اصلا به آن توجه نشده، حتی در انقلاب هم به آن توجه نشد؛ به‌رغم اینکه در ظهور انقلاب اسلامی، در دفاع مقدس، حتی در پدیده‌هایی مثل زلزله، سیل و نهایتا کرونا شاهد تبعات ویرانگر این ضعف بودیم و ضربات برآمده از این نارسایی را بارها چشیدیم، اما کماکان با«ظرف متمرکز برنامه‌ریزی» کشور را اداره می‌کنیم؛ یعنی مشکل اساسی کشور یکی اقتصاد نفتی است؛ و دیگری به کارگیری از ظرف متمرکز.


  برای عبور از یک چنین شرایطی چه کار باید انجام می‌دادیم که انجام ندادیدم و کرونا چگونه می‌تواند بستر تازه‌ای را در این زمینه بیافریند؟


اگر بخواهیم روی پای خودمان بایستیم و تحقق بخش اقتصاد مقاومتی را مشاهده کنیم؛ یکی از عواملی که باید به آن توجه کنیم مشکل «ظرف اقتصادی» است؛ به عبارت روشن تر در ظرف متمرکز نمی‌توان اقتصاد مقاومتی را ریخت، در ظرف متمرکز نمی‌توان آرمان‌های انقلاب را محقق ساخت، در ظرف متمرکز، نمی‌توان مدافع حقوق ملت و فصل سوم قانون اساسی بود. متاسفانه ما هرگز به این نارسایی آنگونه که باید و شاید توجه نکردیم؛ توجه نکردیم که باید ظرف را عوض کنیم، ظرف برنامه‌ریزی کشور، باید مشارکتی بشود، ظرف اداره کشور باید مردمی شود. ظرف برنامه‌ریزی و مدیریت وقتی مشارکتی و مردمی می‌شود که از این مدل استراتژیِ «مرکز پیرامونی» در برنامه‌ریزی‌های کلان کشور خارج شویم. اینطور نباشد که متروپلیتنی ایجاد کنیم به نام تهران و در کنار آن چند کلان‌شهر اصلی شکل گیرد به نام مشهد، اصفهان، تبریز، شیراز و... بقیه سکونتگاه‌ها تابع یک شبکه زنجیره‌ای متفاوت با این شهرها باشند؛ این شبکه زنجیره‌ای شهرنشینی که در حال حاضر وجود دارد، مُخِل استفاده از ظرفیت‌های مردمی است. باید برویم به سمت یک شبکه شهری کهکشانی. همانطور که قبل از پهلوی اینطور بوده است. در زمان قبل از ظهور پهلوی؛ عموما این مشاغل خرد و کسب و کار کوچک و متوسط بود که فضای کلی اقتصاد و معیشت جامعه را پیش می‌برد اما در دوران پهلوی و با آغاز عصر درآمدهای نفتی به جای تکیه بر مشاغل کوچک و متوسط و درآمدهای مالیاتی، نظام حاکم به سمت ایجاد کارخانه‌های عظیم و کارتل‌های بزرگ اقتصادی رفت، چرا چون به مشاغل مردمی نیازی نداشت، به مالیات این واحدها احتیاج نداشت بنابراین زمینه تسلط واحدهای بزرگ در کشور ایجاد شد و این دگرگونی نتایج نامناسبی را به وجود آورد.


اما در نقطه مقابل در شبکه شهری کهکشانی، ظرفیت‌ها، قابلیت‌ها، فعلیت‌ها، نوآوری‌ها و ابتکارات خودش را نشان می‌دهد و اگر این اتفاق رخ بدهد و این پیشگویی اقتصادی که کارشناسان مطرح می‌کنند محقق شود و این کارتل‌های بزرگ اقتصادی فضای کلی کسب و کار را به نفع کسب و کار خرد و متوسط واگذار کنند، یا حداقل مجالی برای این نوع مشاغل در فضای کلی کسب و کار فراهم شود، این عین اقتصاد مقاومتی است و این عین توسعه درونزاست و این عین زنده شدن صنایع ملی و صنایع روستایی است.


   اگر فرض بگیریم که کسب و کار کوچک و متوسط در فضای پساکرونا فرصت بیشتری پیدا کنند در آن‌صورت هدایت این شبکه کهکشانی در مسیر توسعه پایدار و پیشرفت همه‌جانبه موضوع مهمی است. برای هدایت صحیح این شرایط تازه چه باید کرد؟


درست اشاره کردید استفاده از این فضای شکوفا شده و هدایت آن بسیار مهم است؛ استفاده از خلاقیت‌ها، نوآوری‌ها و مهارت‌های ملی، بسیار کلیدی است . من هم امیدوارم چنین اتفاقی برای رشد مشاغل خرد و آنلاین بیفتد؛ البته نشانه‌ها حاکی از آن است که این موقعیت در نهایت ایجاد خواهد شد، چرا که در ارتباط با اتفاقاتی که در مورد کرونا رخ داده و من آن را در قالب چهار وجه دیدم و به آن اشاره کرده ام؛ چنین پیش‌بینی‌هایی انجام شده است.


   ارکان این تغییرات چگونه رخ خواهد داد؟


از این چهار رکن تغییرات که معتقدم بعد از ظهور کرونا ایجاد شده، یکی تحول در مواجهه انسان با طبیعت رخ داده است؛ مورد بعدی تحول در مواجهه انسان است با دیگری. یکی هم در مواجهه انسان است با روابط و ساختار‌های کلان و در نهایت تحولی است که انسان در مواجهه با خود به آن دچار شده است؛ یکی از تحولاتی که به آن اشاره کردیم، تحولاتی است که در مواجهه انسان با ساختارهای کلان ایجاد شده است؛ به نظر می‌رسد نظام سرمایه‌داری با تلنگر مهیبی مواجه شده است. به نظر می‌رسد روابط بورژوایی و پرولتاریایی دچار خدشه شده است . فکر می‌کنم این یک اتفاق مبارکی است. این جهانی‌سازی که در قالب جهانی شدن خود را القا می‌کرد و شبکه‌های دامنه‌دار رسانه‌ای آن را تبلیغ و ترویج می‌کردند، از همین الان می‌شود پیش‌بینی کرد که دچار آسیب‌های جدی خواهد شد و من این تغییر و دگرگونی را یک امر مبارک و مفید می‌دانم. در کشور این روند را به نفع مردم می‌دانم و در صحنه جهانی نیز به نفع طبقات کمتربرخوردار است. بحثی که همیشه مطرح می‌کردیم که یک رابطه خادم و مخدومی به نفع به اصطلاح دولتمردان، به نفع دستگاه رسمی قدرت ایجاد شده، دچار تغییر و دگرگونی خواهد شد و این تحول مبارک است و تحولی را به نفع مردم در پیش خواهیم داشت. یعنی به جای اینکه قدرت اجتماعی تابع قدرت سیاسی شود که متاسفانه طی سال‌ها شده، قدرت سیاسی در خدمت قدرت اجتماعی قرار خواهد گرفت که معتقدم این تحولات بنیادین، نوع دیگری از مناسبات ارتباطی را میان قدرت سیاسی و قدرت عمومی ایجاد خواهد کرد. به نظرم بر اساس داده‌های اطلاعاتی فعلی می‌توان پیش‌بینی کرد که فضای اقتصادی و مناسبات حاکم بر آن بعد از کرونا با آنچه ما پیش از این بحران در ذهن داشتیم متفاوت خواهد بود؛ تفاوت‌هایی که برای تحلیل و ارزیابی‌های آن باید منتظر روزهای آینده و تحولات بعدی باشیم تا بهتر بتوان درباره آن صحبت کرد.

 

 




چهارشنبه 27 فروردین 1399

هویت جمع گرای ایرانی برگ برنده ماست

نوع مطلب :گفتگوها ،

هویت جمع گرای ایرانی برگ برنده ماست


گروه اجتماعی: ویروس کرونا، شادمانی مان را ربوده، از ارتباطات اجتماعی مان کاسته، بر هراس هایمان افزوده، تنهایی غیرشکوهمندمان را عمیق تر کرده و ناامنی از آینده را برایمان به ارمغان آورده و دیگر سبک زندگی مان برهمان مدار سابق قرار ندارد، این ها از جمله مصائب کروناست که بخش بزرگی از جمعیت جهان آن را تجربه می کنند. تجربه ای مشترک میان اغلب کشورها با هر دین و نژاد و مسلکی...به قول صاحبان فکر و اندیشه و آنان که اهل نظرند، ما امروز با یکی از بزرگ ترین شوک های تاریخ معاصر و نوعی«موقعیت جنگی» و شرایط اضطراری روبه رو هستیم که دوام آن حتی اگر دیرپا نباشد، اثرات عمیق و بلندمدتی خواهد داشت. 

جهان کرونایی ما تا این لحظه، هزاران نفر را به کام مرگ کشانده و پیامدهای بهداشتی و اقتصادی بس نگران کننده ای در بر داشته است اما پیامدهای اجتماعی آن با توجه به ساختار و نحوه رویارویی کشورهای گوناگون با این ویروس منحوس، متفاوت، چندوجهی و گاه مخصوص است. با گسترش ویروس کرونا، تقریبا اکثر کشورهای درگیر بحران اپیدمی، تصمیم به قرنطینه و تعطیلی موقت شهرهای خود گرفتند. به نظر می رسید تنها راهکاری که می توان از شیوع سریع این ویروس جلوگیری کرد، قطع روند سرایت آن به دیگری است. با این حال این تصمیم پیامدهای بسیاری را نیز به همراه داشت. بلافاصله با اجرای این کار، بسیاری از مردم برای تهیه مایحتاج اولیه خود شروع به خرید و ذخیره کردند. در همان ابتدای کار و به سرعت، برخی کالاهای بهداشتی مرتبط با جلوگیری از شیوع ویروس مانند ژل های ضدعفونی کننده، ماسک، دستکش و الکل کمیاب شدند. اما ماجرای خرید به همین چند قلم کالا ختم نشد. هراس حاکم بر جامعه سبب شد تا اکثریت مردم با رفتاری هیجانی به خرید مضاعف دست بزنند و این اقدام عموما از سوی کشورهایی صورت پذیرفت که سردمدارانش خود را متمدن ترین و مترقی ترین جوامع جهان می دانستند! هجوم هیجانی مردم برای خرید، قفسه ها را خالی از کالا کرد. هر چقدر مسئولان در رسانه ها از مردم می خواستند تا بیش از نیاز خود دست به خرید نزنند، با مقاومت جامعه مواجه می شدند. گویی مردم قانونمند پیشین، گوشی برای شنیدن توصیه های اخلاقی نداشتند و درک نمی کردند که باید مطابق با نیازهای جامعه از سود شخصی صرف نظر کنند اما این مفاهیم رفته رفته جای خود را در میان مردم باز کرد و نکته جالب توجه این که، پس از شیوع ویروس کرونا، همه افراد تنها به دنبال کالاهای ضروری و  بهداشتی هستند و دیگر کالای لوکس تجملی کاربرد فخرآور خود را از دست داده، مردم کمتر اسراف می کنند و تا حدودی با مفهوم قناعت مانوس شده اند. چشم و هم چشمی ها به دلیل عدم برپایی مهمانی ها و تجمعات به حداقل ممکن رسیده و مفاهیم تجمل گرایی رنگ باخته است.   

مهم تر از همه این موارد، ضعف نظام سرمایه داری در مواجهه با بحران کروناست که به ناچار، سیستم مبتنی بر سود همه و نه سود سرمایه دار را در دستور کار قرار داده است و از زمان شیوع ویروس مسری، جان آن بخشی از جامعه که همیشه با فقر خود هزینه زندگی مابقی جامعه را تامین می کرد، برای نخستین بار به رسمیت شناخته شد و دولت ها مجبور به پرداخت هزینه های کلانی شدند و این بخش حذف شده از جامعه که در تولید و مصرف نقش موردنظر سرمایه دار را بازی نمی کرد، مورد مراقبت قرار گرفت.    

عماد افروغ، جامعه شناس، نقطه نظر خویش را دراین باره با روزنامه«رسالت» در میان گذاشته است.  

می توان حدس زد که در این شرایط کرونایی، تغییراتی در سبک زندگی انسان ها در سرتاسر جهان و از جمله ایرانی ها ایجاد شده و این مسئله یکسری وجوه عام دارد که فرقی نمی کند ایرانی باشید یا غیرایرانی اما تصور می کنم آن وجهی که مربوط به ایرانی هاست یعنی آن سبک زندگی تاریخی- فرهنگی به گونه ای بوده که فاصله گیری از آن، مقداری به ایرانی ها فشار آورده، چون مردم ما قوم سفرند و از کوچک ترین فرصتی برای گشت و گذر و سفر بهره می گیرند. به هرحال مراودات خانوادگی و بین فامیلی آنان برخلاف کشورهایی که با فردگرایی انس گرفته اند، زیاد است و همان موقع که طرح فاصله گیری فیزیکی مطرح شد (که به غلط آن را با عنوان فاصله گیری اجتماعی رواج دادند)، بر این مسئله تاکید کردم که نمی توان به طور کامل کشور را به سوی قرنطینه برد. این امر به لحاظ فرهنگی جواب نمی دهد و می تواند به یک بازخوردهای هیجانی و خشونت آمیز بینجامد اما در هرحال، کشور هم زیر قرنطینه سنگین نرفت و می شد منع رفت وآمدها را بیشتر کرد و یکسری مسائل را به اصطلاح کنترل شده تر و مدیریت شده تر انجام داد. پس یکی از وجوه سبک زندگی که برمی گردد به همین آمدوشدها و گشت و گذر کردن ها باعث تغییراتی می شود اما به نظر می رسد این تغییرات درازمدت نیست، چون امری که ته نشین شده و فرهنگی و تاریخی است، به این راحتی ها فراموش نمی شود و بموقع در جای دیگری ظهور می کند و نکته جالب اینجاست که نباید جلوی آن را بگیریم، بالطبع شرایط کرونایی، شرایط خاصی است اما این بخشی از فرهنگ ماست. ما برخلاف جوامعی که ممکن است هویت فردگرا داشته باشند دارای هویت جمع گرا هستیم و این هویت جمع گرایی برگ برنده ماست چون در این هویت جمع گرایی و عرفانی ماست که در شرایط بحرانی و غیرعادی تبدیل به نوع دوستی و همبستگی می شود و مثال آن، انقلاب و جنگ و مقابله با سیل و زلزله و اخیرا هم کروناست. این اتفاقی است که فعلا در مورد سبک زندگی ایرانیان ایجاد شده اما غربی ها به طورکلی، ملت منزوی و ایزوله ای هستند و ممکن است تاثیر خاص آن ها بر روی سینما و تفریحات جمعی و شب نشینی ها باشد اما برداشتم این است، فشاری که در این شرایط بر مردم ایران می آید، اصلا قابل مقایسه با غربی ها نیست، چون آن ها خودشان هم می گویند که ملت تنهایی هستند و نرخ خودکشی در خیلی از این کشورها به دلیل تنهایی بالاست و جوامع آن ها سرد است مثل جوامع شرقی، گرم نیست و علت این که کرونا در ابتدای امر در کشورهای شرقی بیشتر بود، به خاطر همین گرمی روابط و تراکم بالای ارتباطات بود. این موضوع ابعاد دیگری هم دارد و در این مدت، صرفه جویی بالا رفته و الگوی مصرف باید تغییر کرده باشد چون یکی از عادت های مربوط به سبک زندگی، الگوی مصرف است. به نظر می رسد الگوی مصرف خواه ناخواه دچار تغییراتی شده و باید در این مورد مطالعات میدانی صورت بگیرد اما آن طور که از شواهد امر برمی آید، مردم ما این روزها با قناعت مانوس تر شده اند و حتی اگر به دلیل مشکلات معیشتی هم این قناعت به خصیصه رفتاری آدم ها تبدیل شده باشد، بازهم مبارک است. اگر به مرز گرسنگی نرسد، صرفه جویی پدیده ای مثبت است. با توجه به این که ایرانی ها پیش از شیوع ویروس کرونا، در اسراف رتبه اول را به خود اختصاص داده بودند. خواه ناخواه در کنار  فاصله گیری فیزیکی، فاصله گیری از اسراف هم صورت گرفته است و بازتابی بر روی الگوی مصرف مردم ایجاد کرده و امیدواریم تداوم داشته باشد. چون کشور نمی تواند به یک توسعه پایدار برسد، مگر اینکه قناعت را فهم کرده باشد و از اسراف فاصله گرفته باشد. از سوی دیگر باوجود همه مباحثی که مطرح می شود، کرونا را در کل مصیبت نمی دانم و در عالم، مصیبت هایی که نازل می شود را مصیبت نمی دانم و یک نوع امتحان می دانم و انسانی که خودساخته باشد و خود واقعی خودش را کشف کرده باشد از تمامی مسائل، عبرت می گیرد و به قول سعدی، غم و شادی بر عارف چه تفاوت دارد/ ساقیا باده بده شادی آن کاین غم ازوست. کسی که یک جهان بینی معنوی و عرفانی دارد ازهر بلایی استقبال می کند و این طور نیست که دچار یاس و ناامیدی شود. آن هایی که جهان بینی الهی دارند و هم در ارتباط با خود و طبیعت و دیگری و هم در ارتباط با روابط و ساختارهای اجتماعی، عبرت ها و موهبت های زیادی در این کرونا دیده می شود و نکته مهم تر این است که کرونا پدیده ای جهانی است و همه را در برگرفته و در اینجا تمایز طبقاتی نداریم. تمایز جنسیتی نداریم. تمایز نژادی نداریم و در واقع هیچ تمایز دینی هم نداریم و به نوعی انسان را به یاد صحرای محشر می اندازد این که همه از هم فرار می کنند و به گونه ای می خواهند خودشان را نجات بدهند و راه بازگشتی هم نیست اما اساسی ترین تفاوت شرایط فعلی با صحرای محشر این است که راه نجات و بازگشت هست. بازگشت به خویشتن و نوع دوستی و همبستگی و...  و در فتح کلام، صرف نظر از آسیب هایی که به لحاظ اقتصادی به برخی از اقشار آسیب پذیر وارد می شود، این ویروس را یک نعمت بزرگ می دانم و حتی اگر در این ابتلا، یک انتقام هم نهفته باشد، انتقام الهی را هم یک نعمت و منشا عبرت می دانم و از آن مدل افرادی نیستم که کرونا را مصیبت می دانند. حتی به نظرم، کرونا یک موجود است و هیچ موجودی شر نیست و برای خودش خیر است، بستگی به این دارد که چطور به این پدیده بنگریم. قرار نیست در برابر موجوداتی که فی النفسه برای خود خیر هستند، هیچ شری برای دیگری نباشد، این گونه نیست. همه ما باید در کنار مراقبت ها و آسیب هایی که در این جریان متحمل می شویم باید یک تحلیل کلانی در مورد موهبت های این اتفاق داشته باشیم و شاید ازجمله نکات پایانی که باید به آن اشاره داشت، سرکوب جوامع کمتر توسعه یافته از سوی غرب است اما در جریان بحران کرونا مشاهده کردیم که غرب با تمام ادعاهای واهی مبنی بر مدنیت و متمدن بودنش، چگونه همانند انسان های اولیه عمل کرد. شاهد این مدعا، جنگ مشهودی است که بر سر تصاحب ماسک و تجهیزات محافظتی پزشکی بین کشورهای غربی در حال وقوع است. کجا چنین رفتارهایی را در کشورهای شرقی شاهد هستیم؟ حتی مقامات اروپایی گفته اند که رقابت بر سر تهیه ماسک، بازار قانونی را به «غرب وحشی» بدل کرده است  و در سیدنی، بزرگ ترین شهر استرالیا، قفسه های سوپرمارکت ها ظرف چند دقیقه خالی شدند تا جایی که یکی از فروشگاه های زنجیره ای امکان خرید دستمال توالت را برای مشتریان خود به ? بسته محدود کرد و به هر ترتیب جوامع به میزانی تبعیت از نظام سرمایه داری باید تاوان بدهند. از این نظر، برای شیوع ویروس کرونا می تواند بسیار درس آموز باشد.

جامعه مصرف گرای غربی در مواجهه با بحران کرونا، به سرعت دچار نگرش حفظ بقا شد. هر کس خودش بر دیگری ارجح است مگر آن که نیروی برتر با نام دولت به زور و برای تامین منافع کل جامعه، تولید، مصرف و سود را مدیریت کند. با وجود قرنطینه و اجبار به ترک بسیاری از مشاغل، دولت موظف شد تا هزینه هنگفتی را بابت افراد خانه نشین و بیکار پرداخت کند. آشکار است که در صورت عدم این کار، جامعه با بحران ناامنی نیز مواجه می شد. بنابراین راهی جز دخالت حداکثری دولت باقی نماند


 همبستگی و عشق به دیگری عبرتی از بحران کرونا


شفقنا – عماد افروغ جامعه شناس و استاد دانشگاه در خصوص آموزه‌ها و عبرت‌های بحران کرونا، می‌گوید: رابطه انسان با طبیعت، با خودش، دیگری و رابطه‌اش با ساختارهای اجتماعی، چهار عبرتی است که انسان باید مورد توجه قرار دهد؛ یعنی عبرت بگیرد که رابطه‌اش را با طبیعت تغییر دهد، همبستگی و عشق به دیگری دومین عبرت از بحران کرونا است و در مرحله بعد تلاش کند ساختارهای ااسارت بخش بخش جامعه را بشناسد و عبرت چهارم این است که تلاش کند خود واقعی‌اش را فهم کند.

 * انسان باید رویکرد خود را نسبت به طبیعت عوض کند

* یکی از عبرت‌های کرونا این است که درد دیگری درد ما باشد

* نظام سرمایه داری مهمترین رابطه استثماری و اسارت بخشی است که باید عبرت بگیریم و نابودش کنیم

* کرونا هشداری بود که خود واقعی‌مان را فهم کنیم/ وقتی با خودمان صادق باشیم در نتیجه با دیگری هم صادق می‌شویم

* نوع نگاه اقتصادی بر کشور باید عوض شود

* قشر ضعیف زمانی مورد توجه قرار می‌گیرد که دولت‌ها متوجه وظیفه‌ای به نام «عدالت اجتماعی» شوند

* اعتماد بین مردم و مسوولان که به واسطه کرونا ترمیم شد، باید حفظ شود

* حرف خوب تحویل می گیریم ولی عمل خوب تحویل نمی‌گیریم

* حاکمان تا قبل از اینکه به قدرت برسند شعار خدمت سر می‌دهند

* نخبگانی که فهم درستی از هویت تاریخی ایرانیان دارند غرب زده نیستند

* نمی‌توانم قضاوت خوبی از عملکرد حاکمان در بحران کرونا داشته باشم

* امیدواریم کرونا برای نظام پزشکی ما عبرتی شود که بفهمند باید متناسب با زحمات افراد پاداش دهی صورت بگیرد

متن گفت و گوی شفقنا با دکتر عماد افروغ را در ادامه می خوانید:

دکتر عماد افروغ در گفت و گو با خبرگار شفقنا در رابطه با آموزه‎ها و عبرت‌های بحران کرونا برای حکومت و ملت، گفت: برای پاسخ به این سوال به چهار عبرت کلان انسان با طبیعت، با دیگران، با ساختارهای اجتماعی و یا به عبارتی با جامعه و در آخر به رابطه انسان با خودش اشاره می‌کنم. رویکرد انسان با طبیعت به این معنا که انسان باید رویکرد خود را نسبت به طبیعت عوض کند. همه افتخار تمدن غرب بر این بود که بر طبیعت مسلط شده است و آن را تحت کنترل خودش درآورده است و بدین وسیله هر سیاست و رفتاری را نسبت به طبیعت دنبال کرده است، طبیعت را مخلوق و غایت مدار ندانسته بلکه آن را بی روح و بی جان پنداشته و هیچ مسوولیتی در قبال آن بر عهده نگرفته است. این بحث زیست محیطی است که انتقاد بسیاری را به همراه داشت.

او در ادامه افزود: درحالی که بشر باید طبیعت شناسی خود را عوض کند و این طبیعت شناسی با تمدن غرب گره خورده است. به یک معنا، تمدن غرب باید دگرگون شود درواقع نمی‌توان توسعه غرب و یا نوسازی در غرب را بدون این طبیعت شناسی لحاظ کرد. این مهم ترین درسی است که به همه می‌دهد چراکه همه متاثر از تمدن نوین غرب و این نحو طبیعت شناسی هستند و متاسفانه در ایران هم همینطور بوده و الان می‌بینید که طبیعت چه انتقامی می‌گیرد؛ البته طبیعتی که چون شعور دارد یعنی انتقام خدای طبیعت است.

این جامعه شناس در ادامه به رابطه انسان با دیگری اشاره کرد و گفت: نکته بعد رابطه فرد با دیگری است و در یک کلام سخن سعدی« بنی آدم اعضای یکدیگرند» را فراموش کرده‌ایم. خودخواهی و فرد گرایی مفرطی در دنیا حاکم است، ما نوع دوستی، انفاق و ایثار را فراموش کردیم، درد دیگری را درد خودمان ندانستیم و عبرت این است که درد دیگری درد ما باشد و همنوع خودمان را فهم کنیم و مشکل او را مشکل خودمان بدانیم و این درد مشترک، به نوع دوستی بینجامد و اصلا درک کنیم که درد مشترک یعنی چه! پس هر نسخه‌ای که برای خودمان می‌پیچیم برای دیگران هم بپیچیم و این همبستگی و عشق به دیگری و احساس اینکه همه از اعضای یک پیکر هستیم، می تواند عبرت دوم باشد.

افروغ در خصوص رابطه انسان با جامعه، گفت: نکته سوم رابطه انسان با ساختارها و به عبارتی با جامعه است. خود ما بسیاری از این ساختارهای اسارت بخش را ایجاد و در برابر آن مقاومت نمی‌کنیم و اصلا تلاش نمی‌کنیم این روابط را بشناسیم و بسیاری از این اتفاقاتی که می افتد به این روابط و ساختارها باز می‌گردد و کلان ترین رابطه استثماری، همین رابطه اقتصادی مستقر در دنیا است که به عنوان نظام سرمایه داری می‌شناسیم؛ یعنی نظام سرمایه داری، مهمترین رابطه استثماری و اسارت بخشی است که باید عبرت بگیریم و نابودش کنیم. نظام سرمایه‌داری باعث شده سهم‌ِ داراها از مواهب اجتماعی و طبیعی بیش از ندارها باشد. ببینید چند درصد از جمعیت جهان برخوردار از سرمایه‌های کلان هستند و چند درصد فاقد این سرمایه ها هستند و این سرمایه داری فقط مختص بخش اقتصادی نیست بلکه بخش سیاسی و فرهنگی را هم شامل می‌شود. لذا کلیت نظام سرمایه داری اعم از بعد سیاسی، اقتصادی و اجتماعی را باید فهم و در جهت نابودی و یا تعدیل و تلطیف آن عمل کنیم. در کشور ما هم ساختارهای سیاسی، اسارت بخش است یعنی رابطه قدرت ثروتی در کشور است و کسی که به قدرت دولتی وصل است متنعم از بسیاری سرمایه های سیاسی، اقتصادی، فرهنگی و … است.

این استاد دانشگاه در ادامه به رابطه انسان با خودش اشاره کرد و گفت: در آخر هم رابطه انسان با خودش مهم است و انسان باید خود واقعی اش را فهم کند. خود واقعی انسان، خود فطری است و خود فطری اش، خود الهی است. خدا در قرآن می‌فرماید« فِطْرَتَ اللَّهِ الَّتِی فَطَرَ النَّاسَ عَلَیْهَا » یعنی فطرت خدا همان است که فطرت انسان بر آن بنا نهاده شده است. یعنی خودت را کشف کن و با خودت حرف بزن و عادت کن که گفت و گویی با خودت داشته باشی. هیچ وقت خود واقعی انسان، او را فریب نمی‌دهد و همیشه راه حق را نشان می‌دهد. به نظرم، ما یادمان رفته است که خود واقعی هم داریم. بخشی از این اتفاقاتی که می افتد نتیجه خود فراموشی است. رابطه انسان با خود، شامل انسان با خدا هم می شود وقتی خودت را کشف کردی می فهمی خالقی داری و اوج حیات بشری همین اتصال است. وقتی با خدا یکی شوی رابطه ات را با خودت صاف کردی، با خودت صادق می‌شوی، در نتیجه با دیگری هم صادق می‌شوی. بنابراین من احساس می‌کنم کرونا یک هشدار و تلنگری بود که به تجدید نظر در این روابط چهارگانه بپردازیم.

افروغ تصریح کرد: کرونا باعث ایجاد خسارت‌های اقتصادی شده است و به نظر من این خسارت‌ها به دلیل نظام سرمایه داری است و اگر این نظام سرمایه‌داری نباشد، کسی آسیبی نمی‌بیند و دولت متوجه می‌شود که همه باید از استانداردی از زندگی برخوردار باشند که این همان بحث عدالت اجتماعی و فلسفه اقتصادی حکومت حضرت علی(ع) است که همه را به طور یکسان از بیت المال برخوردار می‌کرد و هر کسی اگر کار اضافی می‌کرد برای خودش بود و مالیاتش را هم پرداخت می‌کرد ولی همه از میزان و استانداردی برخوردار بودند. بنابراین اگر نوع نگاه اقتصادی بر کشور عوض شود اقشار ضعیف هم این خسارت را تجربه نمی‌کردند و راه نجات، در همان عبرت‌های اقتصادی است.

او ادامه داد: معمولا بخشی از جامعه حقوقی دارند که ماهیانه به حساب آنها واریز می شود اما بخش دیگر از این امکان برخوردار نیستند و باید متوجه این قشر و  وظیفه دولتمردان شویم که دولتمردان نمی‌توانند کشور را به شکل سرمایه داری و یا شبه سرمایه داری اداره کند. وقتی رابطه اقتصادی استثماری عوض شود، خواه ناخواه این قشر آسیب پذیر هم بیشتر مورد توجه قرار می‌گیرد و آن هم وقتی است که دولت‌ها متوجه وظیفه‌ای به نام عدالت اجتماعی شوند. بنابراین من متوجه هستم که ممکن است آسیب‌های ایجاد شده باشد اما در مجموع این اتفاقی که کرونا بر سر ما آورد را آسیب نمی‌بینیم و به نظر من کرونا نعمت بود.

این استاد دانشگاه بیان کرد: در حال حاضر بیشتر روی وجه سلامتی کرونا تمرکز می شود درحالی که این پدیده مانند هر پدیده دیگری لایه‌های دیگری هم دارد که یکی از این لایه‌ها جسمانی و تندرستی است و لایه‌های دیگر اجتماعی و اقتصادی و لایه الهی هم دارد که به آنها اشاره کردم و ضرورت دارد که همه لایه‌ها را در کنار هم ببینیم. یعنی فهم درستی از لایه‌های به هم متصل از این ویروس را باید داشته باشیم. نخبگان ما باید این مساله را خوب درک کنند و در اختیار مردم قرار دهند و تفسیر و جهان بینی الهی هم باید پشت این کار باشد؛ یعنی از جنس کنشی که باعث واکنشی به نام ویروس شد، عالم را تحلیل نکنیم. بحثی هم مربوط به مردم می‌شود که می‌توانند اتفاقات خوب و مبارکی که این روزها برای آنها رقم خورد را یادداشت و شکار کنند. این موارد برای خودش گنجینه است و بعدا می‌توانند به آنها رجوع کنند که چه بودند و چه شدند؛ چون ممکن است خیلی‌ها عبرتی نگیرند چون بشر فراموش کار است.

افروغ در رابطه با افزایش اعتماد بین مردم و مسوولان، اظهار کرد: مردم و حکمرانان باید این اعتمادی که تا حدودی ترمیم شده است را حفظ کنند. من بارها گفته ام که در مقایسه با کشورهای خارجی باید این را فهم کنیم که ما ملتی هستیم که اعماق روابطمان حکایت از هبستگی دارد یعنی وقتی شرایط، حاد می‌شود، وفاق اجتماعی فوران می‌کند، بر خلاف غربی‌ها که در شرایط حاد، فردگرایی و خودخواهی بالا می رود همانطور که حمله به فروشگاه‌ها و خرید اسلحه را دیدیم؛ ولی ما برعکس هستیم اما یک مشکل داریم که اگر در شرایط عادی، ذیل نظم و وفاق سیاسی، آرامشی در کشورهای غربی حاکم است اما برای ما در مواقع بحران، شرایط ایده آل حاکم می شود چون ما وفاق اجتماعی داریم.

او در پاسخ به این سوال که چرا در شرایط حاد شاهد وفاق اجتماعی در کشورمان هستیم نه در شرایط عادی، گفت: من این مساله را به فرهنگ مردم ربط نمی‌دهم بلکه بیشتر به برخورد حاکمان مربوط می‌شود؛ حاکمان، خادمان خوبی برای ما نبودند و نیستند. حاکمان تا قبل از اینکه به قدرت برسند شعار خدمت سر می‌دهند و وقتی وارد قدرت سیاسی شدند به لحاظ جایگاه ساختاری قدرت سیاسی و اینکه پل رابطی برای رسیدن به سایر تنعم ها و مواهب طبیعی، اجتماعی، سیاسی و اقتصادی است، یادشان می رود که این جایگاهِ خدمت است و جای خادم و مخدوم را عوض می‌کنند. لذا علت این امر نوع مواجه حکمرانان با مردم است که با مردم شفاف و روراست نیستند و نمی‌دانند وطیفه برطرف کردن نیازها به دوش آنها هست. متاسفانه بعضا مردم هم ممکن است اسیر فرایندهای القائی و اغوایی حکمرانان ‌شوند. در شرایط غیر عادی اعتمادی ایجاد شده است که ای کاش در شرایط عادی هم تداوم داشته باشد و همواره سعی کنیم چیزی که در شرایط بحرانی بروز و ظهور می کند در شرایط عادی هم ظهور و بروز داشته باشد.

این جامعه شناس در خصوص عملکرد نخبگان و حاکمیت در شرایط کرونایی، گفت: نخبگان چند دسته هستند؛ نخبگانی را که غرب زده هستند و متاسفانه هویت فرهنگی و تاریخی جامعه را نمی فهمند اصلا به حساب نمی‌آورم؛ اما در بین نخبگان و روشنفکرانی که بیشتر تاریخ، هویت و زبان مردم را می فهمند و با درد مردم آشنا هستند مطلوب بنده هستند. نخبگانی که فهم درستی از هویت تاریخی ایرانیان دارند غرب زده نیستند درواقع بده بستانی با غرب دارند که دلخواه من هستند. اما در خصوص عملکرد حاکمیت به رغم اینکه تلاش می‌کنم حرف تلخی نزنم اما نمی‌توانم حرف شیرین هم بزنم و نمی‌توانم قضاوت خوبی از عملکرد آنها داشته باشم؛ چون حرف خوب تحویل می گیریم ولی عمل خوب تحویل نمی‌گیریم و همه قوا همانند هم هستند. یعنی یک قوه ایجاد امید می‌کند ولی فقط حرف می‌زند و در عمل به گونه‌ای دیگر رفتار می‌کند و ای کاش حرف، عمل متناسب با خودش یا عمل، حرف متناسب با خودش را داشت.

افروغ در پایان با قدردانی از عملکرد کادر درمان خصوصا پرستاران، خاطرنشان کرد: در کل برخی از اجزای این قوا خوب عمل کردند و من عملکرد وزارت بهداشت را خوب می‌دانم چراکه با مردم شفاف بود و آمارها را دقیق در اختیار مردم قرار داد. پرستارها ما را شرمنده کردند و نشان دادند که این قشر در شرایط غیر کرونایی هم بیشترین زحمت را می کشید اما متناسب با زحمت، متاسفانه از مزایای حیات انسانی و اجتماعی برخوردار نبود و الان در شرایط غیر عادی هم زحمت می‌کشند و امیدواریم این هم برای نظام پزشکی ما عبرتی شود که بفهمند باید متناسب با زحمات افراد پاداش دهی صورت بگیرد. متاسفانه فاصله بین پزشک و پرستار خیلی زیاد است و الان می فهمیم که چه زحمتی می کشند و شاید به عنوان یک روشنفکر بتوانم از طریق این مصاحبه از کل نظام پزشکی، وزارت بهداشت و به طور خاص پرستارها قدردانی کنم.


تعداد کل صفحات: 54 1 2 3 4 5 6 7 ...
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic