دوشنبه 21 بهمن 1398

نسبت اکنون ما با آرمان های انقلاب

نوع مطلب :گفتگوها ،

نسبت اکنون ما با آرمان های انقلاب


مردم انقلاب نکردند که حرف خوب بشنوند؛ مردم انقلاب کردند که عمل خوب ببینند

روزنامه ایران، مهسا رمضانی: رهبر معظم انقلاب 27 دی ماه سال‌جاری در خطبه‌های نماز جمعه بر ضرورت قوی‌تر شدن ملت ایران تأکید کردند: «... همت ملت عزیز ایران باید این باشد که قوی باشند که به یاری خدا دارای قدرت هستیم و قوی‌تر هم خواهیم شد... همت ملی برای قوی‌تر شدن ایران تنها راه ادامه مسیر عزت ایرانیان است... ملت عزیز و این کشور عزیز به فضل‌الهی قوی‌تر نیز می‌شوند؛ نه تنها در بعد نظامی بلکه در ابعاد اقتصادی...» در سالروز پیروزی انقلاب بر آن شدیم تا بررسی کنیم که گفتمان انقلاب اسلامی، برای قوی‌تر شدن ایران و ایرانی چه ظرفیت‌‌هایی را در اختیار ما قرار می‌دهد. به این منظور با دکتر عماد افروغ، جامعه‌شناس و استاد دانشگاه، به گفت‌وگو نشستیم. او معتقد است «ما باید به گفتمان انقلاب اسلامی یا به عبارتی به سه هدف «آزادی»، «عدالت» و «اخلاق و معنویت» رجعت کنیم؛ مقصود من از رجعت، رجعت صوری و لفظی نیست، رجعت عملی است باید هم به لحاظ نظری و هم به لحاظ عملی بیشتر به اخلاقیات اجتماعی توجه کنیم؛ چراکه یک پیوند ناگسستنی بین عدالت اجتماعی و اخلاقیات اجتماعی وجود دارد.» او، بازگشت به آرمان‌های گفتمان انقلاب اسلامی بویژه آرمان‌های اخلاقی آن را مهم‌ترین راهکار برای بهبود وضعیت جامعه می‌داند. پرسشی که در این فضا به ذهن متبادر می‌شود، این است که این بازگشت را چگونه می‌توان عملیاتی کرد و در این راه نخبگان چه سهمی دارند؟

جناب افروغ، در جریان انقلاب اسلامی در کنار آرمان‌هایی چون «استقلال» و «آزادی» و «عدالت»، یکی از امور مهمی که تمنا داشتیم ایجاد «حکومت اخلاقی» بود؛ اکنون چقدر به این مطالبه ملی دست پیدا کرده‌ایم؟

وجه ممیزه انقلاب اسلامی همان اهداف اخلاقی و معنوی آن است. اما این بدان معنا نیست که ما از اهداف دیگر غافل شویم. اگر بخواهیم نگاه محتوایی به انقلاب اسلامی کنیم، درمی‌یابیم که انقلاب ما سه شعار عمده را دنبال می‌کرد؛ نخست، آزادی، چه در وجه فردی و چه در وجه جمعی؛ منظور از آزادی در وجه جمعی همان استقلال است و آزادی در وجه فردی نیز در بردارنده همان موادی است که در فصل سوم قانون اساسی آمده که مربوط به آزادی‌های فردی اعم از مدنی و سیاسی است.

دو شعار و هدف دیگر نیز در جریان انقلاب پیگیری می‌شد که «عدالت» و «اخلاق» بود. آزادی فردی و عدالت اجتماعی بدون اخلاق قابل جمع نیستند. در اینجا یک نکته ظریف فلسفی وجود دارد و آن این است که «آزادی فردی» یک مقوله خواه‌ ناخواه فردی و خودخواهانه است و «عدالت اجتماعی» یک مقوله نوع‌گرایانه و دیگرخواهانه است؛ حال ممکن است این پرسش مطرح شود که چگونه می‌توان یک امر خودخواهانه را به یک امر دگرخواهانه گره زد. پاسخ این است که «عدالت» و «آزادی فردی» را تنها با اخلاق می‌توان باهم جمع کرد؛ چون اخلاق یک مقوله خودخواهانه نیست و نمی‌توان اخلاق را فردگرایانه و خودخواهانه تلقی کرد.

البته از این واقعیت هم غافل نشویم که ما انقلاب نکردیم تا صرفاً شاهد بسط اخلاق باشیم؛ چراکه اخلاق اجتماعی در یک جامعه بدون آزادی‌های فردی و عدالت اجتماعی تحقق نخواهد یافت.

بعد از انقلاب، شاهد آموزش‌ها و شعارهای بسیاری در زمینه اخلاق فردی یا قلمرو خطاها و صواب‌های فردی یا اصطلاحاً «حق‌الله» بودیم و به دلالت‌های اجتماعی آن توجهی نداشتیم و از سوی دیگر کمتر شاهد آموزش‌ها و شعارهای مربوط به خطاها و صواب‌های اجتماعی یا «حق‌الناس» بودیم. در آموزش‌های اخلاقی که اغلب از طریق رسانه‌ها و به‌طور خاص رسانه ملی صورت می‌گیرد بیشتر بر وجه خطای فردی تأکید می‌شود. به این اعتبار می‌توان گفت آنقدر که بر«حق‌الله» و «اخلاق فردی»، آن هم بدون توجه به پیامد و دلالت اجتماعی آن، در جامعه ما حساسیت وجود دارد، حساسیت بر اخلاق اجتماعی و خطاها و صواب‌های اجتماعی نیست. این در حالی است که هدف ما در جریان انقلاب اسلامی این بود که حساسیت را در زمینه اخلاقیات اجتماعی و خطاها و صواب‌های اجتماعی برای مقابله با فساد و ویژه‌خواری و شایسته‌ناگماری و نابرابری اجتماعی و فاصله طبقاتی بالا ببریم و زمینه را برای شایسته‌سالاری و عدالت اجتماعی و بسط اعتماد اجتماعی و همبستگی عمومی فراهم کنیم. در عمل به‌رغم اینکه شعار و هدف ما اخلاق است اما تا تحقق آن در جامعه فاصله معناداری داریم.

 این در حالی است که توجه عملی به اخلاق، در گرو توجه عملی به آزادی و عدالت اجتماعی است. در واقع منظور من از این بحث این است که چنان که انتظار داشتیم کارنامه موفقی در بسط اخلاق و معنویت برای خود فراهم نکردیم، از این‌رو، بایستی هم به لحاظ نظری و هم به لحاظ عملی بیشتر به اخلاقیات اجتماعی توجه کنیم؛ چراکه همان‌طور که پیش‌تر اشاره کردم پیوندی ناگسستنی بین «عدالت اجتماعی» و «اخلاقیات اجتماعی» وجود دارد. بنابراین اگر اخلاقیات اجتماعی را بدرستی پیگیری و محقق نکنیم روز به روز فاصله‌مان با عدالت اجتماعی نیز بیشتر خواهد شد. بنابراین ناگزیریم برای رسیدن به عدالت به «اخلاق اجتماعی» بیش از پیش توجه کنیم.

اشاره کردید آنچنان که انتظار می‌رفت کارنامه موفقی در بسط اخلاق و معنویت نداریم. ملاک شما برای چنین قضاوتی چیست؟ با چه متر و میزانی می‌توان اخلاق اجتماعی را ارزیابی کرد؟

به‌عنوان مثال آنچنان که باید در جامعه «صداقت»، «حفظ کرامت» و «اعتماد متقابل» مورد انتظار را شاهد نیستیم؛ برعکس شاهد اشاعه دروغ و بردگی خودخواسته هستیم. همواره از این فرموده حضرت امیرالمؤمنین علی(ع) حظ وافر برده‌ام. حضرت در حکمت ۱۳۳ می‌فرماید:«دنیا گذرگاه عبور است، نه جای ماندن و مردم در آن دو دسته‌اند: یکی آنکه خود را فروخت و به تباهی کشاند و دیگری، آنکه خود را خرید و آزاد کرد.»

طبق گفتمان و آرمان‌های انقلاب اسلامی می‌خواستیم افرادی که در جامعه اسلامی زندگی می‌کنند خود را خریده تا آزاد شوند؛ نه اینکه خود را فروخته که برده شوند! متأسفانه بتدریج بین ما و این آرمان انقلابی‌مان فاصله افتاد. شرایط به گونه‌ای رقم خورد که برخی خود را می‌فروشند و این مربوط به یک قشر خاص نمی‌شود و لایه‌هایی از طبقات فرهنگی، سیاسی و اجتماعی و حتی اقتصادی ما را درگیر کرده است. ما انقلاب کردیم تا رابطه قدرت- ثروت چنانکه در ساختار قبل از انقلاب وجود داشت از بین برود اما متأسفانه به رابطه قدرت ـ منزلت نیز تسری یافت.

به تازگی در یکی از مصاحبه‌های خود عنوان کرده بودید که «ما به یک رجعت نیاز داریم، اگر امروز رجعت کنیم بهتر از فردا است و فردا دیر است» به چه باید برگردیم؟ چرا فکر می‌کنید فردا دیر است؛ آیا اینقدر در وضعیت اورژانسی به سر می‌بریم که ممکن است فردا دیر شود!؟

واقعاً وضعیت امروز جامعه ما «اورژانسی» است و ما باید به گفتمان انقلاب‌اسلامی یا به عبارتی به سه هدف «آزادی»، «عدالت» و «اخلاق و معنویت» رجعت کنیم که به نحوی سه شعار اساسی انقلاب اسلامی یعنی «استقلال»، «آزادی» و «جمهوری اسلامی» را هم در خود دارد.

تشکیل جمهوری اسلامی صرفاً به لحاظ «سیاسی و شکلی» دغدغه ما نبود. به این معنا که؛ تنها به مستقر شدن یک نظام سیاسی بسنده کنیم، بلکه هر نظام سیاسی وسیله است و هدف نیست. در دوران انقلاب، جمهوری اسلامی را وسیله مناسبی تشخیص دادیم که می‌توانست تحقق‌بخش اهداف ما (آزادی، عدالت و اخلاق و معنویت) باشد، لذا هدف غایی را باید در تحقق این آرمان‌ها دنبال کنیم.

به نظر می‌رسد بین گفتمان انقلاب اسلامی، اهداف و شعارهای آن و واقعیت موجود امروز حداقل در بعد داخلی فاصله‌هایی ایجاد شده است. برای مثال وقتی برای انجام کاری به اداره‌ای مراجعه می‌کنید، متوجه می‌شوید که گاهی و به‌رغم نصب گفته‌هایی از ائمه اطهار(ع)، رهبر کبیر انقلاب(ره) و رهبر معظم انقلاب بر در و دیوار اداره چگونه کرامت شما را زیر سؤال می‌برند و با چه برخورد تلخی شما را رو به رو می‌کنند. این رفتارها گواهی بر این مدعا است که بین «نظر» و «عمل» در جامعه ما شکاف‌هایی ایجاد شده است. وقتی عملی منطبق با آن نظر نداریم چرا شعار می‌دهیم؟ متأسفانه امروزه این قبیل شعار‌های بی‌عمل برای برخی عادی و عادت شده است. بنابراین، مقصود من از رجعت، رجعت صوری و لفظی نیست، بلکه رجعت عملی به آرمان‌های انقلاب اسلامی است.

اگر کسی از من بپرسد که عصاره نقدهای شما از زمانی که انتقاد را شروع کردید تا به اکنون چه بوده است؟ می‌گویم شکاف نظر و عمل و بی‌توجهی به عمل. هرچند هر گاه مردم عمل ببینند امیدوار می‌شوند. مردم در زندگی روزمره‌شان کاملاً متوجه این شکاف شده‌اند. شعارهایی داده می‌شود اما اعمال ما آنچنان که باید در پیوند با این شعارها نیست.

من نگرانم شکاف بین شعار و عمل، به خود شعارها هم سرایت کند و مردم بگویند که ما این شعارها را هم نخواستیم. این در حالی است که شعارهای ما شعارهایی فطری است و دربردارنده اهداف و ارزش‌های بشری است و نظام جمهوری اسلامی هم قرار بوده است به تحقق این اهداف و شعارها اهتمام جدی ورزد. منتهی متأسفانه این اهتمام گاهی در لفظ محدود می‌شود و به عرصه عمل چندان که باید ورود نمی‌یابد.

 رجعتی که من از آن سخن می‌گویم رجعت گفتمانی و عملی است؛ یعنی هم فهم دقیق تئوریک از انقلاب اسلامی و هم التزام عملی به اهداف و ارزش‌های انقلاب اسلامی داشته باشیم.

انقلاب اسلامی در کدام عرصه‌ها به چالش‌های ما بهتر پاسخ گفت؟

در کلیت آنچنان که مورد انتظارمان بود، توفیق نداشته‌ایم، بویژه در بحث اخلاق و عدالت اجتماعی. اما معتقدم در وجه «استقلال سیاسی» بسیار موفق عمل کرده‌ایم؛ چنانکه امروزه کسی نمی‌تواند امر خود را به ما دیکته کند؛ به تبع این موفقیت، در وجه دفاعی و امنیت بین‌المللی بسیار موفق عمل‌ کرده‌‌ایم و کارنامه قابل‌قبولی داریم و کسی که منصف باشد نمی‌تواند این موفقیت‌ را نادیده بگیرد.

امروزه مرگ بر امریکا برای ما صرفاً در حد شعار نیست بلکه در برابر برخورد نظامی و سخت‌افزارانه امریکا هم پاسخگو هستیم. شاهد این مدعا، انتقام سخت ما از امریکا در جریان ترور سردار شهید قاسم سلیمانی بود که در تاریخ ما بی‌سابقه است. ما توانستیم به کشوری که خود را ابرقدرت می‌داند و جامعه جهانی هم به سمت یکجانبه‌گرایی امریکایی حرکت می‌کند، پاسخ قاطع و سخت بدهیم و قدرت هژمونیک امریکا را بشکنیم.

از این رو، معتقدم در وجه «استقلال سیاسی»، «امنیت بین‌المللی» و «تمامیت ارضی» موفق بوده‌ایم. اما شایسته آن بود که همراه با این موفقیت‌ها، در عرصه داخلی نیز در بسط اخلاق و عدالت اجتماعی کارنامه درخشانی در اختیار داشته باشیم. نگرانی‌ ما این است که اگر از وجوه داخلی آرمان‌های انقلاب غافل شویم ممکن است موفقیت‌های خارجی‌مان نیز تحت‌الشعاع قرار گیرد. ما باید بخوبی به این حقیقت توجه داشته باشیم که یک حکومت اسلامی باید به نشاط و رفاه شهروندانش اهتمام جدی داشته باشد. به هر اندازه که از اینها غفلت کند می‌تواند موفقیت‌های بین‌المللی‌اش را هم تحت تأثیر قرار دهد.

من برخلاف بسیاری که معتقدند موفقیت و احساس رضایت یا در «سیاست خارجی و استقلال»، یا در «سیاست داخلی» می‌تواند محقق شود، بر این باورم که در هر دو باید احساس موفقیت و پیشرفت در جامعه ایجاد شود و اتفاقاً این دو کاملاً باهم قابل جمع است و یکی بدون دیگری نمی‌تواند تمام و کمال محقق شود. بنابراین بر این باورم که ما باید بیش از این به شهروندان، وضعیت معیشتی و نشاط اجتماعی‌شان توجه نشان دهیم. اگر می‌خواهیم رضایت داخلی را بالا ببریم بی‌شک باید هم برخوردمان با شهروندان کریمانه‌تر باشد و هم به رفاه اقتصادی‌شان بیشتر توجه کنیم.

بین طبقات فرادست و قدرت رسمی و طبقات فرودست و فاقد قدرت رسمی نباید تا این حد شاهد شکاف باشیم. این امر زیبنده جامعه اسلامی و انقلابی ما نیست؛ بویژه اینکه یکی از اهداف ما در جریان پیروزی انقلاب اسلامی «عدالت اجتماعی» و «فقرستیزی» بود. اتفاقاً در شرایط تحریم و تهدید بهتر می‌توان فقرستیزی کرد؛ چون توجیهات و انگیزه‌های لازم در اختیار است.

متأسفانه ما تا حدودی یک‌سویه عمل کرده‌ایم. در بعد بین‌المللی موفق ظاهر شده‌ایم، اما در بعد داخلی نیازمند اهتمام بیشتری هستیم. در حالی که می‌توانستیم از ابتدا یک سیاست همه‌جانبه و منظومه‌ای را پیش ببریم که سیاست‌های ما وجهی نامتوازن پیدا نکند.

 پیشنهاد می‌کنید چه گام‌هایی را بلندتر از گذشته برداریم تا در عرصه عمل موفق‌تر ظاهر شویم؟ در این بین چه سهمی برای نخبگان قائل هستید؟

در وهله نخست، باید یک «تبیین تئوریک» از انقلاب اسلامی به‌دست دهیم. به این معنا که یکبار دیگر تبیین کنیم گفتمان انقلاب اسلامی چیست؟ مبانی، اهداف، شعارها، مؤلفه‌های مرتبط، عقبه فلسفی، فرهنگی و فقهی‌اش کدام است؟ در این زمینه کم لطفی و قصور و تقصیر می‌بینیم و درک‌های احساسی از این مبانی ارائه می‌دهیم یا اینکه برخورد مناسبتی با آن می‌کنیم.

بواقع متوجه این امر نیستیم که گفتمان انقلاب اسلامی، گفتمان زندگی ما است. گفتمان انقلاب اسلامی گفتمان فرهنگی و تاریخی ما است. حتی گاهی که تئوری‌های خوبی از گفتمان انقلاب اسلامی به‌دست داده می‌شود، آن را نشر نمی‌دهیم که من بر این باورم تا حدی این امر تعمدی است. گویی برخی نمی‌پسندند که تبیین‌های صحیح و در عین حال قدرتمندی از گفتمان انقلاب اسلامی صورت بگیرد و به گوش دیگران برسد و صرفاً به یک برخورد متظاهرانه و سطحی و به عمد اکتفا می‌شود. چرا که آنان که چنین رویکردی اتخاذ می‌کنند، می‌ترسند در صورت تبیین درست گفتمان انقلاب، دیگر تریبونی در اختیار آنان قرار نگیرد.

گام دوم این است که ما «توجه به عمل» را سرلوحه کار خود قرار دهیم. پرسشی که این روزها ذهن مرا به خود درگیر کرده، این است که چرا توجه به عمل در جامعه ما تا این اندازه دشوار و به عبارتی معما شده است؟ چرا وقتی تصمیمی اتخاذ می‌شود، بلافاصله به عمل و اجرا درنمی‌آید، چرا سرنوشت تصمیمات ما درنهایت به یک پوشه و آرشیو ختم می‌شود.

گاه فرد یا جامعه‌ای در مسیر عملی کردن تصمیمات خود با مانع مواجه می‌شود؛ به عبارت دیگر، اراده‌ای برای عملیاتی کردن تصمیماتش دارد اما در مسیر با چالش‌هایی مواجه می‌شود. مواجهه با موانع بحث دیگری است و در این شرایط، مسئولیت اجتماعی مسئولان باید فریاد مانع‌ها باشد. اما گاهی شاهد هستیم که اساساً برای عملی کردن شعارها و نظرها اراده‌ای وجود ندارد و اینجا است که باید اصلاح اساسی صورت گیرد.

از خود می‌پرسم آیا اشکال در فلسفه‌ ما است؛ که در آن توجه به عمل به حاشیه رفته است؟ آیا اشکال از زبان ما است که صرفاً زبانی انتزاعی است؟ همه‌ این‌ها را می‌شود ذیمدخل دانست اما من خود معتقدم که هیچ نظریه‌ مطلوبی نمی‌تواند فاقد عمل باشد. و اگر نظریه‌ای فاقد کارآیی لازم است به‌دلیل این است که در خمیرمایه‌اش عمل نیست.

تصمیمات در شوراهای ما اغلب در حد حرف باقی می‌ماند یا حرف مصوبه ندارد یا مصوبه دارد اما تقسیم‌کار ندارد، یا مصوبه و تقسیم‌کار دارد اما عمل ندارد. این چه داستانی است؟ آیا موانعی وجود دارد؟ اگر مانعی هست، باید آن را بشناسیم. اگر فضای لازم برای عمل وجود ندارد، باید فضای لازم را ایجاد کنیم.

 فکر می‌کنید اینکه بی‌توجهی به عمل در جامعه ما بالا است؛ دلیلش چیست؟

بر این باورم یکی از دلایل بی‌توجهی به عمل این است که در کشور ما «حرف» کارکرد دارد؛ یعنی، با حرف زدن می‌توان منافع را پیش برد. این در حالی است که ما باید ملاک‌مان را از حرف به سمت عمل ببریم.

مردم انقلاب نکردند که حرف خوب بشنوند؛ مردم انقلاب کردند که عمل خوب ببینند. شاید بتوان یکی از دلایل بی‌توجهی به عمل را به ایدئولوژیک بودن‌ نظام ربط داد؛ چراکه طی آن، عده‌ای با تظاهر صرف به ایدئولوژی به نان و نوایی می‌رسند. این در حالی است که باید میزان موفقیت‌ و توفیق‌شان درعمل، محک ارزیابی باشد نه صرف حرف و مدعا.

ما اساساً ارزیابی عملی نداریم. متأسفانه در جامعه ما «سندنویسی» خود به هدف تبدیل شده است؛ ما سند می‌نویسیم برای سند. انواع و اقسام سندنویسی و سندنویس‌ها در کشور داریم. در حالی که باید بدانیم سندنویسی فی‌نفسه هدف نیست، اینها در واقع یک دستورالعمل و یک چارچوب برای عمل است و خود به تنهایی موضوعیتی ندارد.

حتی در بحث‌های معرفتی هم شکاف بین «نظر» و «عمل» معنایی ندارد. مفاهیم را ما در عمل جابه‌جا می‌کنیم؛ یعنی، قبل از استخدام مفاهیم به چگونگی کارآیی‌شان می‌اندیشیم و بعد جایگزین می‌کنیم؛ مفهومی که به‌کار نمی‌آید کنار می‌گذاریم یک مفهوم مؤثرتر و باکفایت‌تری را به‌کار می‌گیریم. به هرحال، به نظر من مشکل اساسی کشور ما در عرصه‌های داخلی سیاسی و فرهنگی و اقتصادی، بی‌توجهی به عمل است.

چرا؟

شاید چون ارزیابی‌هایمان عملی نیست. ارزیابی‌ها در دانشگاه، در عرصه‌ فرهنگ و... باید عملی باشد. ما «حرفِ خوب» نمی‌خواهیم ما «عملِ خوب» می‌خواهیم.

ملاک و معیار این عمل خوب چیست؟

 رضایت عمومی و نشاط اجتماعی؛ به این معنا که مردم بواقع راضی باشند و احساس نشاط کنند. نه اینکه رضایت را به آنان القا کنیم و به اصطلاح رضایت اغوایی باشد.

دیده‌ایم که شما از واژه‌ «خاکریز» در ادبیات‌تان بسیار استفاده می‌کنید. حال می‌خواهیم از همین ادبیات شما بهره بگیریم و از شما بپرسیم؛ فکر می‌کنید در شرایطی که بسیاری از تحلیلگران، چالش عمده امروز جامعه ما را مسائل اقتصادی می‌دانند؛ از نظر شما، خاکریز ما در حوزه‌ اقتصادی در این شرایط تحریم چه باید باشد؟

من زمانی بحث «خاکریز» را مطرح کردم که امکان انجام بسیاری از برنامه‌ها بود؛ به‌عنوان مثال خاکریز ما در حوزه اقتصادی در برابر سیاست‌های اقتصادی معطوف به جهانی‌سازی به اصطلاح سرمایه‌داری می‌توانست «خاکریز منطقه‌ای» یا «خاکریز آسیایی»، از قبیل سازمان تجارت آسیایی یا واحد پولی به‌نام اشیو(Asio) در برابر دلار و یورو، باشد. اگر کشوری همچون امریکا واحد پول خود را به واحد پول جهانی بدل می‌کند ما نیز در یک خاکریز اقتصادی می‌توانستیم یک واحد پول آسیایی ایجاد کنیم.

 همین‌طور خاکریزهای سیاسی، خاکریزهای فرهنگی که بی‌ارتباط با قدرت نرم ما هم نیست. همه‌ این حرف‌ها زمانی که نماینده‌ مجلس بودم، طرح شد و در اجلاس‌ بین‌المللی با استقبال روبه‌رو شد حتی به‌عنوان یک بیانیه هم در‌آمد. اما متأسفانه فقط در حد بیانیه باقی ماند. حالا یک جاهایی هم می‌شود خاکریز نظامی زد؛ یعنی اگر آنان پیمان‌ ناتو دارند ما نیز در آسیا می‌توانستیم پیمان دیگری ایجاد کنیم. اینها غفلت‌های ما است. به اعتقاد من، ایران با پشتوانه انقلاب اسلامی و شعارهایی چون استقلال و مبارزه با استکبار و استعمار که در متن این انقلاب طرح شد، می‌تواند با ایجاد خاکریزهای اقتصادی، سیاسی و فرهنگی جلوی زیاده‌‌طلبی‌های استعمار و استکبار و نظام سرشار از تضاد سرمایه‌داری را بگیرد.

 


شهادت سپهبد سلیمانی اتمام اما و اگرهای وارد بر مقاومت بود



استاد دانشگاه عنوان کرد: ویژگی های شخصیتی و اخلاقی شهید سلیمانی ، قوه محرکه و شتاب بخش برای تحقق آرمان های انقلاب در گام دوم خواهد بود.

به گزارش ایسنا، عماد افروغ در برنامه " سرباز وطن "که  با موضوع بررسی ابعاد شخصیتی و شهادت سردار سپهبد حاج قاسم سلیمانی و گام دوم انقلاب اسلامی سخن می‌گفت،  با بیان اینکه شهادت و انقلاب اسلامی دو مفهوم به هم آمیخته هستند ، عنوان کرد : شهادت سردار سلیمانی مانند شهادت سید الشهدا(ع) پیروزی خون بر شمشیر است که یک مبارزه نرم است.

وی با انتقاد از اینکه رفتارها و سیاست های جاری انطباق کاملی با گفتمان انقلاب اسلامی ندارد، اظهار کرد : در گام نخست انقلاب تا آنجا که انطباق وجود داشته باشد، توفیق حاصل می شود و در جایی که از آرمان ها فاصله گرفتیم شکست خوردیم. بنابراین گام دوم نیز باید بر اساس قدرت نرم رقم بخورد.

این مدرس دانشگاه افزود: اگر گام دوم به سمتی حرکت کند که انسان هایی پرورش یابند که به فرموده امام علی (ع) بیش از آن که خود را بفروشند، خود را بخرند، آزاده باشند و در برابر ظلم ایستادگی کنند ، می توان گفت انقلاب اسلامی محقق شده است.

افروغ در بخش دیگری از برنامه سرباز وطن رادیو گفت‌وگو، شهید سلیمانی را مظهر تمام نمای یک نگاه متعالی، ریشه دار و مطابق با فرهنگ شهادت در عصر حاضر خواند و بیان کرد : اگر می خواهیم یک قوه محرکه و شتاب بخش را برای گام دوم تعریف کنیم باید این ویژگی ها را در شهید سلیمانی جستجو کنیم.

وی خاطر نشان کرد: نباید شخصیت سپهبد سلیمانی را تنها در لحظه شهادت دید، چرا که شهادت منظومه ای از جهان بینی ارزشی، نمادی و هنجاری است . ممکن است این منظومه در افراد دیگر هم ایجاد شود ولی به شهادت منجر نشود. در واقع آنچه که در شهید سلیمانی نمود بالایی دارد هستی شناسی او، نگاهش به خدا و انسان، رفتار او با اقشار مختلف مردم است.

این پژوهشگر مسائل سیاسی ، به بیانات رهبر معظم انقلاب در خصوص مکتب بودن شهید سلیمانی اشاره و تشریح کرد: رهبری، این ویژگی را برای امام خمینی نیز بیان کردند، یعنی اگر فهم دقیق از منویات و اندیشه سیاسی ، کلامی ، فقهی ، عرفانی و اجتماعی امام خمینی (ره) داشته باشیم ، مکتب شهید سلیمانی را درک خواهیم کرد. در واقع مکتبیت سردار سلیمانی تابع مکتبیت امام خمینی است.

افروغ در پایان مصاحبه با رادیو گفت وگو، شهادت سپهبد سلیمانی را اتمام اما و اگرهای وارد بر مقاومت دانست و گفت: این شهادت که پاداش الهی است، به دلیل اینکه مبتنی بر بصیرت، تدبیر و عرفان بود، بشر را بیدار کرد و تلنگری بود برای همه انسان ها که زندگی را در مسائل پیش پا افتاده و سطحی می دیدند.


مبدع طرح قانون تسهیل ازدواج جوانان:

 قانون تسهیل ازدواج چه شد/ یا باید هزینه پاکی را پرداخت کنیم یا هزینه ناپاکی را



گروه جامعه ــ نظریه‌پرداز علوم اجتماعی کشورمان با اشاره به تصویب قانون تسهیل ازدواج جوانان و عدم اجرای آن در کشور، گفت: همه مسئولان حامی ازدواج هستند اما در عمل اقدامی صورت نمی‌گیرد. دولت باید تصمیم بگیرد یا باید هزینه پاکی را پرداخت کند یا هزینه ناپاکی را.

به گزارش ایکنا؛ قانون تسهیل ازدواج جوانان برای اولین بار در مجلس هفتم تصویب شد، اما هیچ خبری از اجرای آن نشد و در حالی که عملاً هیچ قانون مشخص دیگری برای تسهیل ازدواج جوانان وجود ندارد، تنها اقدام دولت ارائه وام به زوج‌هاست. اما به راستی چرا این قانون اجرا نشد؟

عماد افروغ، نویسنده، جامعه‌شناس و نظریه‌پرداز علوم اجتماعی، که خود مبدع این طرح بود، در گفت‌و‌گو با ایکنا؛ با اشاره به اینکه قبل از ورود به مجلس (مجلس هفتم) مدافع حقوق اجتماعی مردم و وظایف اجتماعی دولت بود، گفت: یکی از حقوق برجسته اجتماعی، که زیربنای حقوق اجتماعی ملت محسوب می‌شود، حق تشکیل خانواده است. اگر کسی جایگاه خانواده را نفهمد جامعه‌شناس خوبی نیست. البته بماند که در تشخیص و تعیین حقوق شهروندی نیز ناقص عمل کرده است. رکن اساسی حیات اجتماعی نیز خانواده است. در تاریخ، هویت فرهنگی و آموزه‌های دینی ما هم خانواده جایگاهی ویژه دارد. با این دغدغه وارد مجلس شدم تا چند حق اجتماعی و ملی را به تصویب برسانم که یکی از این حقوق اجتماعی تسهیل ازدواج جوانان بود.

وظیفه ما رفع موانع اجتماعی ازدواج است

وی به تلاش دو ساله مجلس وقت برای تدوین لایحه این قانون پرداخت و گفت: تمام ابعاد مختلف این قانون و اجرای آن مورد توجه قرار گرفت و تلاش شد طرح کاملی ارائه شود که در آن مسئله اشتغال، مشاوره خانوادگی، مسکن، در اختیار گذاشتن تالارهای دولتی برای مراسم ازدواج و ... دیده شود. تلاش ما این بود که موانع اجتماعی برای ازدواج جوانان در کشور وجود نداشته باشد و حذف شود. البته متأسفانه برخی که این طرح را به دقت نخوانده‌اند فکر می‌کنند می‌خواهیم افراد را به منظور ازدواج برای هم انتخاب کنیم، در حالی که این مسئله کاملاً شخصی است. وظیفه ما رفع موانع اجتماعی است و با این طرح هم تلاش کردیم این موانع را برطرف کنیم.

این استاد دانشگاه در تداوم تشریح روند تصویب قانون تسهیل ازدواج جوانان گفت: بی‌مهری‌های زیادی به این طرح در همان زمان صورت گرفت. تصویب کلیات این طرح مصادف با روی کار آمدن دولت نهم شد که می‌خواست طرح خودش را برای ازدواج در کشور اجرا کند. به همین دلیل ۵۰ نفر از نمایندگان وابسته به دولت وقت برای پس گرفتن این طرح تصمیم گرفتند. اما سایر نمایندگان به خارج کردن این طرح از دستور مجلس رأی ندادند و در نهایت طرح تصویب شد و مورد تأیید شورای نگهبان قرار گرفت.

آیا طرح تسهیل ازدواج جوانان به دولت ابلاغ شده است؟

وی اظهار کرد: اگر این طرح به دولت ابلاغ شده چرا اجرا نشده است؟ اگر ابلاغ نشده وظیفه رئیس مجلس ابلاغ آن است؟ به هر حال این طرح اجرا نشد و برای ازدواج فقط اعطای وام در دستور کار دولت قرار گرفته است، در حالی که مشکل ازدواج با وام حل نمی‌شود. در این طرح اختصاص خانه‌های ارزان‌قیمت به زوج‌ها برای اوایل زندگی در نظر گرفته شده بود تا آنان چهار سال در این خانه‌ها زندگی کنند و پس از بهبود شرایط مالی‌شان خانه‌ای تهیه کنند.

وی ادامه داد: تنها بند این طرح که روز ازدواج حضرت علی(ع) و حضرت فاطمه(س) به عنوان روز ازدواج نامگذاری شود، به سرعت تصویب شد و هر سال این روز جشن گرفته می‌شود.

افروغ با ابراز ناراحتی شدید از اینکه اقدامات شعارگونه و تبلیغی به سرعت مورد توجه قرار می‌گیرد، اما طرح‌هایی که باید اجرا شود و اقدام آن سخت است به راحتی به فراموشی سپرده می‌شود، گفت: در دوره کنونی مجلس کمیسیون فرهنگی اهتمام جدی برای عمل به این طرح داشت و با من هم تماس گرفتند و مراحل قانونی آن انجام شد و مجلس به این نتیجه رسید که دولت در اجرای این طرح کوتاهی کرده است. حتی یکی از اعضای کمیسیون فرهنگی علیه دولت اعلام اقدام مجرمانه کرد. مقام معظم رهبری نیز در بحث آسیب‌های اجتماعی درباره اجرای این طرح دستور دادند اما همچنان اجرا نشده است.

بدون خانواده می‌خواهید از کدام بنیان محافظت کنید

این جامعه‌شناس با ابراز تأسف بسیار از اینکه مسئولان بلندنظری لازم را برای انجام طرح‌ها و پروژه‌های اجتماعی ندارند، گفت: بسیاری از مسائل و مصائب اجتماعی کشور به دلیل سست شدن بنیان خانواده است. همه در حال بحث کردن بر روی این موضوع هستند که جلوی متلاشی شدن خانواده‌ها باید گرفته شود اما من می‌گویم که شرط اول جلوگیری از این مسئله، تشکیل خانواده است. اگر خانواده تشکیل نشود چه بنیانی را باید تقویت کنیم؟ اول باید زمینه تشکیل خانواده فراهم شود و بعد برای حفاظت و حراست از آن طرح و برنامه داد.

این استاد دانشگاه به ازدواج‌های سفید، همباشی‌ها و ... که جایگزین ازدواج شده است اشاره کرد و افزود: این مسائل با دین، فرهنگ و حتی عقل بشری سازگار نیست. نباید اشتباهات کشورهای دیگر را در خصوص خانواده تکرار کنیم. بی‌محابا باید مسائل مربوط به خانواده را نقد کنیم. آنچه در روابط بین زن و مرد رخ می‌دهد هیچ وجه شرعی، عقلی، فرهنگی و ... با جامعه ما ندارد. اگر زمانی قانون نداشتیم بحث آن جدا بود و باید به فکر تصویب قانون می‌بودیم اما وقتی قانون مصوب داریم باید اجرا کنیم.

وی با تأکید بر اینکه در قانون تسهیل ازدواج جوانان وظایف هر یک از نهادها به خوبی مشخص شده است، ابراز کرد: همه چیز مشخص است و فقط باید اجرا شود. البته مسلماً اجرای این طرح هزینه‌بر است اما هزینه آن کمتر از مواجهه با هزینه آسیب‌های عدم اجرای این طرح است.

باید هزینه پاکی را پرداخت کنیم یا هزینه ناپاکی را

نماینده مردم در مجلس هفتم تصریح کرد: باید برای تسهیل ازدواج جوانان هزینه کنیم یا باید هزینه بیشتری را صرف آسیب‌های اجتماعی و روانی ازدواج نکردن جوانان کنیم. باید هزینه پاکی را پرداخت کنیم یا هزینه ناپاکی را و نکته جالب اینکه در مقام نظر همه مدافع خانواده هستند، اما در مقام عمل کسی اقدامی نمی‌کند.

وی در پاسخ به اینکه آیا با توجه به شرایط اقتصادی کشور می‌توان این طرح را اجرا کرد؟ گفت: بله، اگر این طرح اجرا شود، هزینه‌های آسیب‌های اجتماعی خودبه‌خود کم می‌شود. از سوی دیگر برخی از اقدامات مطرح در این طرح نیاز به بودجه ندارد، مثلاً اینکه تالارهای نهادها و سازمان‌ها به صورت رایگان در اختیار زوج‌های جوان قرار داده شود یا هزینه مشاوره زوج‌های جوان کم‌تر از افراد معمولی باشد و در خصوص شغل نیز متأهل‌ها بر مجردها مقدم باشند.

افروغ در پایان گفت: بی‌توجهی به اجرای این طرح بی‌توجهی به نیازهای مردم است. به نظر من مشکل جامعه ما شکاف بین نظر و عمل است. متأسفانه عمل ما هیچ تناسبی با نظرات و بیاناتمان ندارد و باید برای این مسئله فکری کرد.



قدرت نرم آمریکا فروریخت/ تلاش دشمن برای تحت‌الشعاع قرار دادن پیروزی ایران



عماد افروغ، جامعه شناس و پژوهشگر و نماینده دوره هفتم مجلس شورای اسلامی در گفت‌وگو با خبرنگار سیاسی خبرگزاری فارس،‌ با اشاره به دستاوردهای مراسم تشییع پیکر شهید حاج قاسم سلیمانی و یاران باوفایش، اظهار داشت: اگر برای تحت الشعاع قرار گرفتن تشییع باشکوه پیکر شهید حاج قاسم سلیمانی و حمله موشکی ما به پایگاه عین الاسد، شاهد هیچ اقدامی از سوی دشمن نبودیم، جای تعجب داشت. این اتفاقات نشان داد که هم مراسم تشییع پیکر، یک مراسم باشکوه، باعظمت و غیرمترقبه بوده و هم واکنش نظامی ما به پایگاه عین الاسد موجب شد تا بسیاری از بلندپروازی ها، بزرگنمایی‌ها و غیرمترقبه‌ها شکسته و قابل مترقبه شود.

وی ادامه داد:  یادمان نرود که آمریکا با استفاده از آن فرآیند هژمونیکش، آمریکا شده است، یعنی قطع نظر از اینکه آمریکا یک قدرت نظامی است(نمی‌توان قدرت نظامی آن را انکار کرد)، اما این قدرت نظامی بیش از حد بزرگنمایی شده بود و این بزرگنمایی قدرت نظامی در گرو آن سازمان ها و رسانه‌هایی بوده که در اختیار آمریکا است.

نماینده دوره هفتم مجلس شورای اسلامی تصریح کرد:‌ آمریکا بیش از آن که متکی به قدرت نظامی‌اش باشد، متکی به قدرت نرم است و سعی می‌کند از این طریق این قدرت سخت را بیش از حد جلوه دهد و آن هم از طریق رسانه‌های اغوایی و القایی که در اختیار دارد.

**قدرت آمریکا در بزرگنمایی توان نظامی‌اش شکسته شد

وی بیان کرد:‌ اگر شما سازمان‌های در اختیار آمریکا را نادیده بگیرید، یعنی قدرت آمریکا را فهم نکرده‌اید؛ آمریکا درست است که قدرت نظامی دارد، اما آن قدرت نظامی که از خود نشان می دهد، با اتکا به این قدرت های هژمونیک، استیلایی و نرم است که قدرت نظامی اش را بیش از حد جلوه می دهد، اگر آن قدرت نرم یا قدرت هژمونیکش شکسته شود، آن قدرت نظامی که بیش از اندازه جلوه می‌کند هم شکسته خواهد شد.


 افروغ اظهار داشت:‌ اگر به دیالکتیک قدرت نرم و سخت باور داشته باشیم، زمانی که قدرت نرم یک نظامی فرو می ریزد، روی قدرت سختش هم اثر می گذارد، این نکته اساسی است، یعنی قدرت سخت هم در حدی که است توان لازم را به آن کشور نمی‌دهد. ما قدرت سختی در اختیار داریم و اگر این قدرت نرم را در خدمت قدرت سخت به کار نگیریم، همین حد قدرت سخت را هم نمی فهمیم و درک نمی‌کنیم.

** ترس از مواجهه نظامی با آمریکا ریخته شد

وی با اشاره به فرمایشات حضرت علی(ع) مبنی بر اینکه از هرچیزی که می‌ترسید، واردش شوید، گفت: تا حدودی ما می ترسیدیم که وارد مقابله نظامی با آمریکا شویم اما به حمدالله آمریکا خودش ما را وارد موضوعی کرد که ما می ترسیدیم؛ با واکنش نظامی به پایگاه عین الاسد به نوعی ترسمان فروریخت. عده‌ای  تهدیدات آمریکا را جدی می‌گرفتند که ما همه گزینه های مان روی میز است، از جمله حمله نظامی. وعده ای به نام دلایلی خوف این موضع را داشتند که نکند این اتفاق بیفتد.

نماینده دوره هفتم مجلس شورای اسلامی تصریح کرد:‌ آمریکا خودش کاری کرد ما وارد این ماجرا شویم و ترس مان ریخته شد و فهمیدند که ما چه قدرت نظامی داریم و ما تازه فهمیدیم که قدرت نظامی مان چه قدرتی است. همین موضوع که مقام معظم رهبری می فرمایند سپاه از قدرت نظامی خودش می‌گوید ادعای پوچی نیست و به گزاف نمی گوید.

با اقدامات اخیر قدرت هژمونیک و استیلای آمریکا فروریخت و قدرت واقعی سخت و نرم ما به رخ جهانیان کشیده شد و چون این قدرت به رخ کشیده شد، ترسم‌مان فروریخت و شجاعت مان احیا شد و گفتمان انقلاب اسلامی دوباره بازتولید و رخ نمایی کرد.

 

وی ادامه داد:‌ با این اقدامات اخیر قدرت هژمونیک و استیلای آمریکا فروریخت و قدرت واقعی سخت و نرم ما به رخ جهانیان کشیده شد و چون این قدرت به رخ کشیده شد، ترسم‌مان فروریخت و شجاعت مان احیا شد و گفتمان انقلاب اسلامی دوباره بازتولید و رخ نمایی کرد.

** آمریکا با قدرت رسانه‌ای می‌خواهد پیروزی سخت و نرم ایران را تحت‌الشعاع قرار دهد

افروغ اظهار داشت: مسلم است که آمریکا به دلیل همان قدرت نرمی(قدرت غیرنظامی،‌سازمان‌های جهانی بین‌المللی،‌قدرت رسانه‌ای) که در اختیار دارد، می‌کوشد تا پیروزی سخت و نرم ما را تحت الشعاع قرار دهد.

وی خاطرنشان کرد:‌ اتفاقی که برای هواپیمای اوکراینی رخ داد و در آن تعدادی از عزیزان مان به شهادت رسیدند، مستمسکی شد برای اینکه دشمن آن حادثه بزرگ را تحت الشعاع قرار دهند که البته مدیریت خوبی شد، به رغم اما و اگرهای و عارضه ای که اتفاق افتاد.


* عذرخواهی و برخورد شجاعانه فرماندهان ما نوعی برخورد نرم متعالی بود

نماینده دوره هفتم مجلس شورای اسلامی ادامه داد:‌ خانواده های داغدار متوجه قضایا شدند که ممکن است خطایی در کار بوده باشد، به رغم اینکه اما و اگر وجود دارد و باید تحقیق کافی انجام شود، اما به هرحال با این قضیه کنار آمدند. این اتفاق البته یک پیام دارد مبنی بر اینکه در شرایط جنگ هر اتفاقی ممکن است رخ دهد و کسی نباید استقبال جنگ برود.

وی بیان کرد:‌ ما نشان دادیم در مواجه با چنین حادثه ای هم از آن روش های اسلامی عبور نمی کنیم و صادقانه مسئولیت موضوع را به عهده گرفتیم. اگر این موضوع را مقایسه کنیم با زمانی که آمریکا  هواپیمای مسافربری ما را زد؛ آنها در آن زمان به کاری که انجام دادند، با وقاحت افتخار کردند و حتی به آن کسی که مرتکب این قضیه شد، تاج گل هدیه کرد درحالی که فرماندهان مان آمدند و از این خطایی که صورت گرفت عذرخواهی کردند و مسئولیت را برعهده گرفتند.

افروغ اظهار داشت:‌ برخورد فرماندهان ما شجاعانه و به نوعی برخورد نرم متعالی است و حتی تسلای خاطر بازماندگان می‌شوند. آنها حتی برای جان باختگان پرونده شهادت باز می‌کنند و  در مصاف نرم هم اخلاقی‌تر، اسلامی‌تر و الهی‌تر برخورد می‌کنیم. همه این موضوعات نشان می‌دهد اقدامات مان(تشییع باشکوه سردارمان، اصابت موشک به پایگاه عین الاسد) اثربخش بوده است.



باید با جامعه وارد گفت‌وگو شد/ در مسایل داخلی اقناع و نفوذ می‌تواند راهگشا باشد نه زور



به گزارش «فرهیختگان آنلاین»، این روزها مجموعه اتفاقاتی در‌حال رخ دادن است که هر یک به مثابه یک بمب رسانه‌ای این قابلیت را دارد که تا مدت‌ها افکار عمومی را به خود درگیر ساخته و خوراک مناسبی را برای رسانه‌ها فراهم آورد. بمب‌هایی که تیر و ترکش‌های هر یک به تنهایی کافی است که خسارات و تلفات قابل توجهی را به سوژه هدف تحمیل کرده و آن را به چالش بکشند. حالا مجموعه‌ای از این اتفاقات، سلسله‌ای از چالش‌ها را در مقابل حاکمیت پدید آورده و به‌نظر می‌رسد بخش‌هایی از آنها اساسا تولید و طراحی شده تا مشروعیت نظام سیاسی را در افکار عمومی هدف قرار دهند.  در این باره و درخصوص ریشه‌های شکل‌گیری چنین فضایی و البته راه‌کار‌های برون رفت از آن با عماد افروغ جامعه‌شناس و عضو هیات‌علمی پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی به گفت‌وگو نشستیم.

در هفته‌ها و ماه‌های اخیر جامعه ایران با مجموعه حوادثی در حوزه‌های مختلف، اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی، ورزشی، سیاسی و... (اعم از احتمال لغو میزبانی باشگاه‌های ایرانی در جام ملت‌های آسیا، خداحافظی‌ها و انصراف‌های سریالی ‌هنرمندان، تهدید بازگشت تحریم‌ها در پی فعال کردن مکانیسم ماشه در برجام) مواجه بوده که بر افکار عمومی تاثیری منفی گذاشته و به‌نظر می‌ر‌سد هر یک به نوبه خود به ریزش بخشی از اعتماد عمومی منجر شده. ارزیابی شما در این خصوص چیست و نحوه مواجهه صحیح با این مجموعه اتفاقات برای کاستن از سطح آسیب آنها را چگونه می‌بینید؟

اگر صرفا نگاه جزئی‌نگر، غیر کلان‌نگر و غیرفرآیندی داشته باشیم ممکن است در برابر این اتفاقات گیج و مبهوت شویم. اما اگر نگاه کلان و حق‌گرا به حوادث و پدیده‌ها داشته باشیم به‌هیچ‌وجه دچار شگفتی نمی‌شویم. مهم این است که چه چیزی حقیقت است و چه چیزی باعث عزت و ذلت ما می‌شود. لذا در واکنش به وقایع نباید موضع عجولانه و انفعالی اتخاذ کرد. ما یک نگاه حکیمانه به عالم داریم و سعی می‌کنیم مطابق حقیقت عمل کنیم، در این بین ملاحظات اخلاقی و انسانی خود را پاس می‌داریم و تحت هیچ شرایطی پا را از اخلاق فراتر نمی‌گذاریم. من این را مبنا قرار میدهم و یکی‌یکی به محورهای مورد اشاره شما می‌پردازم.

ما شاهد یک اتفاق بسیار بزرگی در تاریخ معاصر خود هستیم که خود آن قابل ریشه‌یابی است و آن شهادت شهید سلیمانی است. چه انسانی شهید می‌شود و توسط چه‌کسی به شهادت می‌رسد و این انسان چه نسبتی با حقیقت و وحی و دین دارد. آن کسی که دستور ترور ایشان را می‌دهد چه نسبتی با عالم و حقیقت دارد و او متکی بر کدام حقیقت سیاسی است.

بلافاصله بعد از این اتفاق واکنش نظامی ما رقم خورد و پایگاه عین‌الاسد با خاک یکسان شد. کسی باور نمی‌کرد که آمریکا با آن هیمنه و پرستیژ نظامی و قدرت سخت و نرمی که دارد با واکنش و مواجه سخت ایران روبه‌رو شود. یعنی دیالکتیکی از رویارویی سخت و نرم، یکی متعالی و دیگری پوشالی اتفاق افتاد. ابتدا باید این سطح حقیقت‌گرایانه و کلان را مورد توجه قرار داد و بعد وارد جزئیات شد. در پی اتفاقاتی که بعد از این حادثه افتاد و البته به‌طور کلی در یکی دو سال گذشته، عده‌ای از ورزشکاران ما به دلایل مختلف و با‌ انگیزه‌های مختلف کشور را ترک کردند. این موضوع باید ریشه‌یابی شود و بررسی کرد که چه عواملی در تصمیم آنان دخیل بوده. آیا تحریکات دشمن، علت اصلی بود؟ آیا کم‌و‌کاستی‌های ما زمینه‌ساز این اتفاق بود؟ هرچه هست باید زمینه‌ای را فراهم آورد که اگر آنها خواستند برگردند این امکان برای آنها فراهم باشد و در این مسیر تصور نکنند که با موانع زیادی مواجهند و راه برگشت مسدود است و باید سدهای زیادی را پشت سر بگذارند. فارغ از آنکه دلایل آنها برای ترک وطن چقدر توجیه‌پذیر است باید نگاه مثبت به آنها داشت و از طردشان خودداری کرد چراکه طرد آنها عواقب بدی دارد.
ریشه برخی از این جدایی‌های قهر‌گونه اشتباهاتی است که در داخل و در تصمیمات غلط مدیریتی صورت گرفته است. برای جبران آنها باید کوشید. در بسیاری از موارد هم ممکن است خطا به خود فرد مربوط باشد. درواقع او ممکن است متوجه خیلی از معانی نشده و این موضوع را به درستی فهم نکرده باشد که سیاست با ورزش گره خورده است و به‌همین‌دلیل متوجه نشده که او را تحریک کردند. درِ باغ سبز به او نشان داده‌اند. بالاخره دشمن بیکار ننشسته و مرتب از طریق رسانه القائات خود را پراکنده می‌کند و از این سو هم ما روی ورزشکاران خود کار نمی‌کنیم.

ما چه اندازه درباره عرق ملی با ورزشکاران‌مان گفت‌وگو می‌کنیم؟ چه اندازه برای آنها جلسات اخلاقی برگزار می‌کنیم و به ورزشکار می‌گوییم به بعد از ورزش خود هم فکر کند؟ همه دوران [زندگی‌اش] ورزش نیست و باید به پسا ورزش خود هم فکر کنند. ورزشکاری که می‌رود و پناهنده می‌شود وقتی دوران ورزش او تمام می‌شود با کسی که دوران ورزشی او تمام شده و پناهنده نشده است شرایط بسیار متفاوتی دارد. کسی که مانده همیشه محبوب است و همیشه به‌عنوان سرمایه ملی به او نگاه می‌کنند. اینها چیزهایی است که باید در حین ورزش و حضور در عرصه‌های ملی به آنها منتقل کرد. نکته دیگر درخصوص نوع مواجهه تیم‌های ایرانی در مواجهه با تصمیم جدید AFC است. موضع درست و عزتمندانه‌ای بود. ما متوجه هستیم که بین سیاست و ورزش ارتباطی مستقیم برقرار است و نباید در دام این سیاست غلط فدراسیون جهانی بیفتیم. ما می‌دانیم پشت اینها منویات سیاسی غلط وجود دارد. ما می‌دانیم شعار اینها یک چیز و اعمال آنها چیز دیگری است. موضعی که در داخل اتخاذ شد در راستای موضع شهید سلیمانی و شهادت او و از جنس همان واکنش نظامی ما به آمریکاست. اینها همگن هستند. در این بین اتفاقاتی هم رخ می‌دهد و یک سری کج‌فهمی‌ها اتفاق می‌افتد و یک سری تحت تاثیر جو قرار می‌گیرند.

 کلیت جامعه همانند شما فکر می‌کنند؟

بله، من یقین دارم اینچنین فکر می‌کنند. به حضور میلیونی در مراسم تشییع‌جنازه سردار سلیمانی نگاه کنید.

 ولی به‌نظر می‌رسد جامعه آن موضوع را در ساحت دیگری می‌بیند و به این سادگی رابطه خطی بین این دو اتفاق برقرار نمی‌کند.

چه فرقی دارد؟ این‌طور نیست کسانی که قبل از شهادت شهید سلیمانی به یک نحوی به ایشان نگاه می‌کردند بعد از شهادت نگاه متفاوتی داشته باشند. من سال‌هاست که روی هویت ایرانی کار می‌کنم. هویت ایرانی همین هویت توحید‌گرایی و یکتاپرستی است. همین تجلی وحدت در عین کثرت با محور توحید است، اما بعضا در شرایط غیرعادی کنش‌های اجتماعی به گونه دیگری بروز می‌کند. ما معتقد هستیم شرایط بحرانی با شرایط عادی باید همخوان باشد. چرا امروز همخوان نیست؟ ریشه این مساله هم فرهنگی و هم غیرفرهنگی است که به مدیریت ما باز می‌گردد. متاسفانه ما مدیریت همخوانی در عرصه‌های مختلف نداریم. مدیریت ما در حوزه‌های دفاعی قابل قبول و انقلابی است ولی در حوزه‌های سیاسی و اقتصادی به هیچ‌وجه ربطی به انقلاب ندارد. لذا بخشی از این اتفاقات ریشه در مدیریت انفعالی ما در برخی حوزه‌ها دارد. مدیریت فرهنگی ما منفعل و فشل است. بنابراین از دل این مدیریت فرهنگی، سیاسی و اقتصادی منفعل ما واکنش‌های این‌چنینی هم خارج می‌شود. اگر این مدیریت انقلابی بود این واکنش‌ها را هم نداشتیم. بخشی از این ریزش به خود ما باز می‌گردد. اگر می‌بینید برخی سلبریتی‌های ما این‌گونه به حوادث واکنش نشان می‌دهند مدیریت فرهنگی ما زیرساخت این واکنش انفعالی را فراهم کرده است. به بیان دقیق‌تر برخورد نرم انسانی، اخلاقی و انقلابی با آنها صورت نگرفته است.

مصداق این برخوردی که به اعتقاد شما باید صورت می‌گرفته و نگرفته چیست؟

چرا سال‌هاست شاهد فیلم‌های فاخر و اندیشه‌ای نیستیم و همواره فیلم‌های لودگی تولید می‌شود؟ چرا وقتی فیلم جدی و سیاسی تولید می‌شود با تیغ ممیزی مواجه می‌شود، اما فیلم‌های لودگی به راحتی اجازه تولید و اکران می‌گیرند.اگر اهالی رسانه متوجه باشند که رسالتی دارند و سینما یک تعهد ملی، انقلابی و اجتماعی نسبت به حقوق شهروندی و نیازهای واقعی مردم دارد، نباید این تعهد را فراموش کنند و نتیجه این شود که دست در جیب مردم ببریم تا حال‌شان را خوش کنیم ولی نگاه نکنیم که سلائق اینها باید بالا برود و ذائقه‌شان اعتلا یابد.

 در واقع ذائقه‌سازی اشتباه اتفاق افتاده است؟

بله، ضمن آنکه ما با یک سیاست‌زدگی روبه‌رو هستیم که این سیاست‌زدگی با نوعی سیاست‌زدایی همراه است. ما سیاست‌زدایی سیاست‌زده را در سیاست‌های بالفعل سینمایی شاهدیم؛ یعنی برخی می‌خواهند جامعه سیاسی نشود و یک قشر سیاست‌زده باشد چون از قبل این منافع آنها بهتر تامین می‌شود. ما باید همیشه مردم را به شکل درست و مطلوب سیاسی نگه داریم. بین سیاسی بودن و سیاست‌زدگی فرق است. وقتی سیاست‌زدگی اتفاق افتاد آن زمان اقتصاد، فرهنگ، ورزش و... هم سیاسی می‌شود. وقتی فضا را سیاسی و امنیتی می‌کنید می‌خواهید دیگران سیاسی نشوند و به همین خاطر از فیلم‌های جدی سیاسی جلوگیری می‌کنید و فیلم‌های لوده را اشاعه می‌دهید تا مردم فراموش کنند سیاست هم هست. لودگی چه نسبتی با انقلاب اسلامی و با نیازهای واقعی مردم دارد؟
 
 اما ما الان در ماجرای انصراف‌های سریالی هنرمندان با کنش‌های فردی مواجه هستیم که موضوعی متفاوت از فیلم‌های ساخته شده به نظر می‌رسد.

بله، ولی وقتی بحث فیلم را مطرح می‌کنید نگاه جریانی به موضوع دارید. بخشی از واکنش‌های این روزها واکنش‌های ریشه‌دار است و به مدیریت فرهنگی ما باز می‌گردد که در بزنگاه‌هایی از این دست سر بیرون می‌زند، بخشی به تاثیرپذیری از رسانه‌های خارجی و بخشی نیز به تشخیص‌های فردی غلط باز می‌گردد. همه اینها جای خاص خود را دارند و مواجهه خاص خود را می‌طلبند.هرچه هست باید با آنها وارد دیالوگ و گفت‌وگو شد. اگر مشکل آنها این است که هواپیما زده شده‌اند، باید توضیح داد که در تاریخ معاصر ما کم‌سابقه و شاید حتی بی‌سابقه است که اتفاق مشابهی افتاده باشد و شجاعانه خطای رخ داده پذیرفته شده و عذرخواهی صورت گیرد. این را با زمان سرنگونی هواپیمای مسافربری ما که توسط ناو آمریکایی هدف گرفته شد مقایسه کنید که نه‌تنها عذرخواهی نکردند بلکه از اپراتور شلیک موشک تقدیر و تشکر هم کردند. من درخصوص رابطه قدرت و مسئولیت همواره سخن گفته‌ام. هر کسی قدرت دارد مسئولیت دارد. عاملان سقوط هواپیمای اوکراینی مسئولیت را پذیرفتند. در چنین شرایطی اگر کسی موضعی غلط در این‌باره دارد یا تصویر غلطی به بخش‌هایی از جامعه منعکس شده باید با آنها گفت‌وگو کرد.

در واقع شما بیش از هر چیز به اقناع و گفت‌وگو در این باره قائل هستید؟

مسائل داخلی را نمی‌توان با زور پیش برد. بالاخره یا اقناع و نفوذ یا زور و فریب و تهدید را برای انتخاب در پیش دارید. نهایتا اقناع و نفوذ است که می‌تواند راهگشا باشد و بر موافقان امر بیفزاید، نه اینکه روزبه‌روز دافعه را بیشتر کنیم. انقلاب اسلامی انقلاب نرم است و ابزار آن نفوذ و اغناست.

 جمع‌بندی فرمایش شما در بعد ورزش این بود که مردم از موضع اتخاذ شده مبنی‌بر تحریم جام باشگاه‌های آسیا در صورت لغو میزبانی تیم‌های ایرانی خوشحال شدند چراکه این موضع عزتمندانه بود. استدلال هم این بود که این مردم همان مردمی هستند که پای تشییع پیکر سردار سلیمانی حاضر شدند. این برداشت قدری ایدئولوژیک صرف نیست. آنجا مردم پای تشییع پیکر نماد امنیت خود آمدند و اینجا مساله دیگری است. نمی‌توان هم امنیت داشت و هم ورزش را داشت؟

اصلا ایدئولوژیک نیست. اتفاقا هر دو را دارند.

به هر حال تیم‌های ایرانی در آستانه محرومیت هستند.

بازی نکنند. به هر حال به هر قیمتی نباید بازی کرد. بالاخره ما یک کشوری به نام ایران داریم. مردم می‌فهمند. ما یک حق اجتماعی ملی داریم. حق شهروندی هم حق فردی و هم حق گروهی و هم جامعه‌ای است. حق فردی آزادی‌های مدنی و اساسی و... ذلک است. حق گروهی را می‌گوییم حق قومیت‌ها و اقلیت‌ها که در زمینه مشارکت -سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و...  تجلی می‌یابد. یک حق جامعه‌ای هم داریم که عبارت است از ثبات سیاسی و امنیت، عدالت اجتماعی و حق فرهنگی. ثبات سیاسی و امنیت یک حق ملی- سیاسی است. این حق ملی- سیاسی باید کجا خود را نشان دهد؟ نباید اجازه دهیم عرق ملی، شرف ملی، عزت ملی ما و آن چیزی که پیوند‌دهنده ما در فضای جغرافیایی کشور است زیر سوال برود.این یک حق است و مبتنی‌بر آن یک وظیفه روی دوش دولت است. باشگاه‌هایی که آمدند و از موضع عزت قدم برداشتند یعنی حق عرق ملی و هویت ملی را پاس داشتند. اهم و فی‌الاهم کردند. دیدند اگر ما بخواهیم حق گروهی خود را بچسبیم یعنی در واقع جانب گروه و باشگاه را گرفتیم، یعنی برویم و تحت هر شرایطی بازی بکنیم.اما ما یک حق بالاتری هم داریم. امروز حق ملی ما بر حق گروهی ارجحیت دارد. حق وحدت و انسجام ما بر حق حزب و جناح ارجحیت دارد. این یک موضوع کاملا قابل فهم است و تک‌تک شهروندان ما این موضوع را به خوبی می‌فهمند.

اما دوراهی مورد اشاره شما فقط برای ایران موضوعیت دارد و می‌بینیم کشورهایی چون امارات و عربستان اساسا در چنین موقعیتی قرار نمی‌گیرند و در فوتبال همه حقوق خود را استیفا می‌کنند.

بله، در کنار موارد یادشده و مساله ترجیح یک حق بر حق دیگر، باید به دیپلماسی ورزش نیز در جای خود توجه داشت و در چارچوب آن از حقوق ملی در این حوزه دفاع کرد. اگر دیپلماسی ورزشی ما به درستی عمل می‌کرد این موقعیت اساسا پیش نمی‌آمد. متولیان امر همواره در موضوعات مختلف کوتاه آمدند و گفتند اگر فلان نکنیم فدارسیون‌های جهانی ما را تحریم می‌کنند. این رویه آنها را جسور‌تر کرد. این در حالی است که شما اگر مقاومت و مقابله کنید آنها عقب‌نشینی خواهند کرد.دنیا دو رو دارد و یک رو طرف حقیقت است و طرف خدا و آن چیزی است که ماندنی است و یک سو هم گذراست. ما همیشه طرف دوم می‌رویم که گذراست. باید نگاه حکیمانه انبیا را یاد بگیریم و یک دور نهج‌البلاغه بخوانیم و بفهمیم حضرت امیر(ع) چه نگاهی به جهان بشریت و جهان طبیعت می‌کنند و طبق آن عمل کنیم و ببینیم قدرت چانه‌زنی ما بیشتر می‌شود یا خیر.


شهید سلیمانی ارزش ها را با جناح ها ارزیابی نمی کرد



پایگاه خبری جماران، سعید گیتی آرا: یک استاد دانشگاه درخصوص اقدام اخیر تروریستی آمریکا در به شهادت رساندن سردار سلیمانی گفت: وقتی افکار و گفتار و برخی مواجههات شخصی خودم را با شهید سردار سلیمانی مرور می کنم، در یک سطح پایین تری یاد حضرت امیر(ع) و سیدالشهداء می افتم. یعنی آنچه آنها در بالاترین سطحش قرار داشتند و مطرح می کردند و در قله آنها قرار داشتند، شهید بزرگوار حاج قاسم سلیمانی هم در سطحی پایین تر از آنها برخوردار بود. این نشان می دهد که ایشان در زندگی خودش نظرا و عملا از این بزرگواران و اهل بیت تأسی جسته است.

عماد افروغ در گفت و گو با خبرنگار جماران افزود: اخیرا توفیق داشتم که یک بار دیگر بر خلاصه خودم بر نهج البلاغه مروری داشته باشم. دیدم که این شهید بزرگوار بسیاری از صفات متقین و عارفان مورد نظر حضرت امیر را داشت. امام علی(ع) در جایی می فرماید اگر از چیزی می ترسید وارد آن شوید. این نکته ای بسیار مهم است چرا که خیلی ترس ها کاذب هستند و فرد تنها با ورودش متوجه می شود که ترسش کاذب بوده است.

این جامعه شناس ادامه داد: شهید سلیمانی نیز با تحلیل من حتما در روزهای اول حضورش در صحنه نبرد حتما ترس هایی داشته است اما با ورودش این ترس را از خود دور می کند و به جایی می رسد که شجاعت ملکه وجودی و اخلاقی اش می شود و دیگر هیچ ترسی جرأت این را ندارد که در ایشان رخنه کند. یا جایی که حضرت امیر(ع) در برابر کسانی که «اهل حرف» هستند، از «عمل» می گوید و به اصطلاحی که ایشان به کار می گیرد کسانی که «رعد و برق» هستند و باران ندارند. اما شهید سلیمانی جزو کسانی بود که رعد و برق نداشت و اهل عمل و «باران» بود.

وی بیان کرد: علاوه بر آرامش اخلاقی و روانی و تبسم همیشگی که در وجود سردار سلیمانی بود، اخلاص ایشان قرار داشت و عجب معجزه ای می کند اخلاص! ما این را داریم که «مُخلَصین» کلا در معرض خطر هم قرار ندارند و ایشان به یک معنا مُخلَص بود. ایشان خدا را عملا درک کرده بود چون خودش را شناخته بود. به همین خاطر وقتی یاد رفقای شهیدش می افتاد بی اختیار اشکش جاری می شد و آرزوی شهادت می کرد.

افروغ ادامه داد: نکته دیگر برمی گردد به جناح بندی های داخلی که بعضی اوقات هم به قیمت فراموشی ملات و ریسمان وحدت تمام می شود، باید بگویم که سردار سلیمانی به هیچ جناح سیاسی وابستگی نداشت. تعلق او به یکسری ارزش های متعالی و اصول فراجناحی بود. ایشان آن اصول را در قالب جناح نمی ریخت و به تعبیری بهتر نگاه فرمی یا شکلی به اصول نداشت که بگوید این اصول و ارزش ها تنها در قالب فلان جناح سیاسی می گنجد.

وی گفت: ملاک های سردار سلیمانی فراجناحی بود. او ارزش ها را با جناح ها ارزیابی نمی کرد بلکه جناح ها را با ارزش ها ارزیابی می کرد. بنابراین پیمان اخوتی با کسی نبسته بود. در برخوردی که با ایشان داشتم، سردار طوری با من صحبت می کرد پنداری که هیچ فاصله ای بین ما نیست و ایشان از نظرات بنده سوال می کرد و من نیز خوشحال شدم که سردار برخی آثار مرا مطالعه کرده است. از این رو وقتی نظر خود را درباره سوریه به ایشان ارائه کردم، گفتند بله اگر از ابتدا این گونه می شد بهتر بود ولی باید پرسید الان چه باید کرد؟

افروغ گفت: از خصائل ناب سردار سلیمانی مردمی بودن ایشان بود. مسأله مردم امروز بسیار اساسی شده است. حتی در فضاهای آکادمیک هم مهم تلقی می شود؛ به گونه ای که ما امروز جامعه شناسی مردم مدار داریم. این خصلتی پیامبرانه است که انصافا شهید سلیمانی این خصلت را داشت. به نظرم بتوانم حق مطلب را این گونه ادا کنم که او زندگی علی وار و حسینی داشت و ما می توانیم بگوییم که ایشان یک علی یا حسین کوچک برای عصر ما بود. همین خصائل دست به دست هم می دهند و یک انسان را مفتخر به درجه رفیع شهادت می کنند.

وی در پایان گفت: شهدا نیز مراتب دارند. شهیدی که می تواند بار دیگر وحدت کم رنگ شده انقلاب اسلامی را احیا کند و تفاوت ها و اختلافات را کمرنگ کند و یک اربعینی شبیه اربعین حسینی را رقم بزند، بسیار ارزشمند است. اگر من بخواهم او را با شخصیت های عصر حاضر مقایسه کنم مظلومیت او شبیه مظلومیت شهید بهشتی است. وقتی شهید آیت الله شهید بهشتی به درجه شهادت نائل آمد، فضا دگرگون شد و یک بار دیگر فضای معنوی و رمزآلود و معنادار در کشور رقم خورد. حتی به نظرم شهادت ایشان چیزی شبیه تسخیر لانه جاسوسی است که باعث شد قطار جمهوری اسلامی مجددا روی ریل انقلاب اسلامی قرار بگیرد و به تعبیر امام در آن مقطع انقلابی در انقلاب رخ دهد. با این شهادت نیز اتفاق جدیدی رقم خورد و باردیگر انقلاب اسلامی احیا شد با این تفاوت که شهادت سردار سلیمانی به دلیل وجه جهانی بودنش می تواند طلیعه یک اتفاق بزرگ در جهان نیز باشد.

 


 برای ایام‌الله باید الگوهای عینی تعریف کرد که یک نمونه‌اش سردار شهید سلیمانی است



خبرگزاری تسنیم: عماد افروغ جامعه شناس، با اشاره به بیانات امروز مقام معظم رهبری درباره صیانت از ایام‌الله، گفت: اگر فردی رمزآلود بودن این جهان را درک نکند نمی‌تواند تبیین درستی از اتفاقات و دستاوردها داشته باشد.این مسائل یک تفکر، فرهنگ و یک مکتب دیگری است.اولین گام این است که ابتدا درک درستی از شهادت، جهاد، فلسفه تاریخ و ذات ادیان به دست بیاوریم.

وی با بیان اینکه اگر می خواهیم شهادت سپهبد شهید سلیمانی را به درستی تبیین کنیم باید فهم درستی از دین، وحی، اسلام و تشییع داشته باشیم، ادامه داد: برای شناخت دین نیز باید انسان را به خوبی بشناسیم که اگر اینگونه نشود دچار تفاسیر متعددی خواهیم شد که نمونه آن تفسیر وهابی، داعشی و تفسیر ناب اسلامی است به اعتقاد بنده انسان شناسی مقدم بر دین‌شناسی است.

این جامعه‌شناس  تصریح کرد: ابتدا باید یک نگاه فرادینی داشته باشیم و با یک نگاه عقلی و فلسفی تکلیف انسان را مشخص کنیم بعد برویم به سمت دین‌شناسی پس از آن است که مشخص می‌شود خیلی از پیام‌های که دین به ما می‌دهد در فطرت ما به ودیعه گذاشته شده است یعنی اگر به درستی انسان‌شناسی کنیم به خداشناسی می‌رسیم.

افروغ با بیان اینکه در جلسه گذشته شورای فرهنگ عمومی پیشنهاد دادم که تبیین دستاوردهای شهادت شهید سپهبد سلیمانی در دستور کار قرار گیرد که مورد استقبال قرار گرفت، افزود: به اعتقاد بنده باید یک سلیمانی شناسی دقیقی را به دست بیاوریم و مشخص شود که وی چه مشی و منشی داشته و نسبتش با انقلاب اسلامی و رهبری و نوع مواجه‌اش با مسائل داخلی و خارجی چگونه بوده است. شهید سلیمانی به معنای واقع کلمه الگوی اخلاص و عمل بود که باید تبیین شود. البته قرار بود در جلسه بعدی نشست شورای فرهنگ عمومی این موضوع در دستور کار قرار گیرد که متاسفانه این اتفاق رخ نداده است.

وی با بیان اینکه رهبر انقلاب در بیانات گذشته خود همواره بر آگاهی نسل جوان از احوالات شهدا و چهره‌های ملی و دینی تاکید دارند و از بیگانیگی برخی از جوانان با این موضوع گلایه داشته‌اند، اضافه کرد: رهبر انقلاب بارها بر نهادینه کردن این موضوع تذکراتی داده‌اند، متاسفانه برخی از دولتمردان به عمد یا به سهو فراموشکار هستند در اتفاقات، موجی از هیجان ایجاد می‌شود اما از این هیجان استفاده نمی‌شود.

این جامعه‌شناس  با بیان اینکه از این هیجانات برای ساماندهی اوضاع استفاده نمی‌کنیم و شرایط عادی کشور با شرایط غیرعادی متفاوت است، افزود: باید با نظام‌سازی و برنامه‌ ریزی شکاف‌های موجود بین زمان‌های عادی و غیرعادی کشور  را پرکنیم.

افروغ با تاکید براینکه باید تغییری در شکاف حرف و عمل در کشور ایجاد شود، اظهار داشت: در برخی از امور رشد ناهماهنگی داشته‌ایم که در همین راستا برخی اعتقاد دارند چون به بحث دفاعی توجه ویژه‌ای شده است از بحث‌های اقتصادی غافل شده‌ایم که اینگونه نیست، تبیین بنده این است که اگر به همان مشی ای که به بحث دفاعی توجه شده به بحث اقتصادی توجه می‌کردیم امروز رشد هماهنگ داشتیم البته بخشی از این موضوع به دلیل مدیریت ناهماهنگ در کشور است. مدیریت در بخش دفاعی انقلابی است اما در بحث اقتصادی-سیاسی، مدیریت بوی از انقلابی بودن نبرده است.

وی با بیان اینکه رهبری در برخی مواقع بیاناتی دارد و عده‌ای لبیک‌های صوری می‌گویند این در حالی است که امروز ما نیازمند لبیک‌های عملی هستیم، اظهار داشت: فرق شهید سلیمانی با برخی از دولتمردان ما این است که شهید سلیمانی اهل حرف نبود و بیشتر اهل عملیاتی کردن موضوعات بود.

این جامعه شناس با بیان اینکه با نگاه جاری و علوم انسانی فعلی نمی‌توانیم درک درستی از ایام‌الله داشته باشیم، گفت: امام خمینی(ره) اعتقاد داشت، قرآن و انسان و  طبیعت سر است و جسم هم غیب است که نشان از جهان‌بینی الهی وی دارد باید جهان‌بینی‌ها اینگونه شود که دارای یک مبداء و غایت است.

افروغ تصریح کرد: بحث‌های درخصوص ایام‌الله را باید الگوهای عینی برایشان تعریف کنیم که یک نمونه‌اش سردار سپهبد سلیمانی است و این مصادیق را در کتب درسی بگنجانیم.



باید سیره عملی و فکری شهید سلیمانی را ترویج کنیم



عماد افروغ در برنامه زاویه گفت: وحدت به معنای یکی شدن بدون توجه به تفاوت ها نیست. وحدت در عین کثرت است. از طرفی باید سیره نظری و فکری شهید سلیمانی را ترویج کنیم.

به گزارش خبرنگار مهر، بیست‌ودومین قسمت از فصل سیزدهم برنامه علوم انسانی «زاویه» با عنوان «از سوگ تا حماسه»، متفاوت از قسمت‌های پیشین، چهارشنبه ۱۸ دی ماه از شبکه چهار سیما پخش شد. این ویژه‌برنامه که به بررسی ابعاد نظری پدیده شهادت سپهبد قاسم سلیمانی اختصاص داشت، با حضور حجت‌الاسلام والمسلمین حمید پارسانیا، عماد افروغ، حسام‌الدین آشنا و ابومحمد عسگرخانی برگزار شد.

حبیب رحیم‌پور ازغدی، سردبیر و مجری‌کارشناس برنامه زاویه، گفت‌وگو را با این پرسش آغاز کرد که شهید سلیمانی پهلوان امروز ایران است و این پهلوانی نیاز به صورت‌بندی نظری دارد. به‌راستی ما در سوگ چه پدیده‌ای نشسته‌ایم و چگونه می‌شود سوگ ملی او را به حماسه ملی رساند؟

حمید پارسانیا در پاسخ گفت: شخصیت‌های بزرگ را در قالب‌های کوچک و تحلیل‌های خرد نمی‌شود بررسی کرد. جامعه ایران و به‌تبع آن شخصیت شهید سلیمانی را باید در سطح جهانی تحلیل کرد. جامعه ایران هویت فرهنگی و تمدنی با عقلانیت متناسب با خودش دارد. ایران قلب جهان اسلام بوده است و عقلانیت جهان اسلام در ایران نظم می‌گرفته است. هیچ جریانی را در جهان اسلام نمی‌بینید که ایران کانون گفت‌وگوهای آن نبوده باشد.

دانشیار جامعه‌شناسی دانشگاه تهران افزود: آن چیزی که از آغاز هزاره سوم با آن مواجه هستیم مواجهات فرهنگی و تمدنی است. در قرن بیستم همه هویت‌ها در چهارچوب بلوک غرب و شرق تعریف می‌شد. انقلاب اسلامی ایران مبدأ مختصات را عوض کرد و اسلام را به‌عنوان یک کانون و قطب معرفی کرد و خیزش تمدنی رخ داد و به همین دلیل برخورد تمدن‌ها را مطرح کردند. با شهادت شهید قاسم سلیمانی شوکت سلیمانی و درهم‌شکننده جهان اسلام خود را نشان داد. امروز امت اسلامی محقق شده و امروز شهید سلیمانی فقط متعلق به جهان اسلام نیست بلکه متعلق به مقاومت ضد سلطه است که در جهان به وجود آمده است.

حبیب رحیم‌پور ازغدی سپس به این نکته اشاره کرد که دوگانه‌های متفاوت و متضادی در شهید سلیمانی به یگانگی رسیده بود و نشانگر این بود که گویا او از مقام جمع اضداد بهره‌مند بود که در ادامه حمید پارسانیا عنوان کرد: این دوگانه‌ها غلط است که در اثر تحلیل‌های غلط در جامعه ما شکل گرفته است. ما در بستر عقلانیت‌مان مفهوم‌سازی و تئوری‌پردازی نکرده‌ایم. این دوگانه‌ها آن طرف جهان شکل گرفته است و آدم‌ها را ذیل آن مفاهیم تعریف می‌کنیم. به‌تدریج متوجه می‌شویم که هیچ‌کدام از این‌ها در اینجا جواب نمی‌دهد.

وی افزود: این‌که با آمدن ایشان همه این‌ها رنگ می‌بازد به همین دلیل است. این افراد دارند جهان را عوض می‌کنند و ما خبر نداریم. همان‌طور که مردان عمل ما با اخلاص خودشان عمل کردند دیگران هم خودشان را برسانند. جهان اسلام دارد می‌رود و ما اینجا درگیر نظریات غلط و آدرس‌های غلط هستیم. شهید سلیمانی چه مدرکی داشت؟ کجا درس خوانده بود؟

مجری‌کارشناس برنامه سپس گفت‌وگو را با حسام‌الدین آشنا پیرامون نسبت میان امنیت ملی با تصویری که از ایران در اذهان جهان برساخته می‌شود پی گرفت و پرسید: شهادت سردار قاسم سلیمانی چه تأثیری داشت بر تصویری که از ایران در ذهنیت عمومی جهانیان نسبت به ایران شکل گرفته است؟

حسام‌الدین آشنا گفت: این جلسه فرصتی است که به دور از فضای هیجانی و فارغ از داوری‌های معمول به موضوعات جدی بپردازیم. ما بر اساس تصویری که از هم داریم با هم تعامل می‌کنیم. درست است که تصویر چیزی غیرمحسوس است اما آثار آن محسوس است. تصویر ملی چند سالی است که در دنیا جدی گرفته شده و دارد داوری و ارزش‌گذاری می‌شود. تصاویر ملی خلق می‌شوند و البته برساخت هم می‌شوند.

دانشیار فرهنگ و ارتباطات دانشگاه امام صادق (ع) افزود: یک ارزیابی از تصویر ملی جمهوری اسلامی ایران در سال ۲۰۱۵ شده است. در این سال ایران بالاترین رشد چهره جهانی را در بین کشورهای جهان داشته است. ارزش برند ایران نیز ۵۹ درصد رشد کرده است. این مسئله حاصل نقدکردن سرمایه‌های ایران است. در جریان هجوم رسانه‌ای سنگین این برند تغییر کرده است. از ۲۰۱۶ به بعد نگرانی‌هایی راجع به نگاه کشورهای عرب به ایران داریم. باید روی این مسئله کار کرد.

وی اضافه کرد: یکی از پایه‌های تصویر ملی کیفیت حکمرانی آن کشور و برداشت دیگران از این کیفیت است. جمهوری اسلامی ایران یک ادعای تاریخی است که با نفی دیگران آغاز شده است. اولین چیزی که نفی کرده‌ایم کلیت رژیم شاهنشاهی و سلطنت بوده است. ما قهرمانانی را خلق کرده‌ایم، قهرمانانی باقی مانده‌اند و قهرمانانی افول کرده‌اند. برای نسل من امام خمینی (ره) یک الگوی اسطوره‌ای بوده است اما کسان دیگری هم خلق شدند و بالا و پایین رفتند.

حسام‌الدین آشنا ادامه داد: برندی به نام بنی‌صدر رشد کرد و کم‌وبیش بدون منازعه جلو رفت، به ضدقهرمان تبدیل شد و از صحنه سیاسی ایران خارج شد. به جایی رسیدیم که سردار سازندگی پیدا کردیم اما این چهره در یک دوره بعد چنان افول کرد که رقابت با او ساده شد. ما مرد بهاری داشتیم که در جهان اسلام و جهان مستضعفین به‌عنوان یک ابرمرد شناخته شد و یک دوره‌ای ایران را به اسم ایشان می‌شناختند. ما سید خندان داشته‌ایم که در دوره‌ای به سرعت رشد کرده و البته بعد با مشکلاتی مواجه شد. رسیدیم به شیخ دیپلمات که آن‌هم یک برند است، اما کسانی در انقلاب ما بوده‌اند که مثل امام درخشیده‌اند.

وی سپس عنوان کرد: تعابیری که این روزها مقام معظم رهبری و رئیس‌جمهور ما به کار بردند مربوط به یک منِ آرمانی نه منِ موجود، سپاهیِ آرمانی نه سپاهیِ موجود و ایرانیِ آرمانی نه ایرانیِ موجود بود. چرا قاسم سلیمانی این‌گونه بر روی دست مردم تشییع شد؟ سردار سلیمانی اعدادی را برای ما جابه‌جا کرد. تحقق این‌که پارلمان عراق خروج آمریکا را تصویب کند خیلی مشکل بود اما این هم اتفاق افتاد. شهید سلیمانی قبل از شهادتش چند بار در صداوسیمای ایران دیده شده؟ کمترین حضور رسمی را در سیما دارد اما فضای مجازی را ببینید که قبل از شهادتش چقدر در آن حضور دارد.

حبیب رحیم‌پور ازغدی در ادامه برنامه از ابومحمد عسگرخانی این سوال را مطرح کرد که مقام رسمی آمریکا دستور ترور مقام رسمی ایران را در کشور عراق داده است و این دستور را کتمان یا پنهان نمی‌کند که در تاریخ ترورهای دولتی چشمگیر است. از نظر حقوقی چه تفسیری از این پدیده دارید؟ وی همچنین این پرسش را اضافه کرد که شهید سلیمانی یکی از مهم‌ترین ارکان امنیت ملی ایران بود، اکنون پس از شهادت وی امنیت ملی ما در چه وضعیتی قرار می‌گیرد؟

ابومحمد عسگرخانی در پاسخ گفت: آنچه که ایالات‌متحده انجام داد از لحاظ نرم‌های حقوق بین‌الملل کاملاً مردود است. برخی کارها در همه دنیا قبح ذاتی است مثل ترور، قتل و تجاوز. قبح دیگری داریم که قانون‌گذاران قوانینی را می‌گذارند که قبلاً قبح ذاتی نبوده‌اند اما آن را وارد جرایم می‌کنند و قبح ذاتی به آن می‌دهند. ایالات‌متحده برای مهار انقلاب اسلامی ایران در بعد سیاسی، نظامی و اقتصادی برنامه‌ریزی دارد. دارد قوانین بین‌المللی را دنبال می‌کند که آهسته‌آهسته در درون کشور ما به قبح ذاتی تبدیل شود.

دانشیار حقوق و علوم سیاسی دانشگاه تهران افزود: شهید سلیمانی اسطوره معنویات بود و هدف از زندگی و کمال انسان را دریافته بود. اسطوره استراتژیست‌ها بود که در جنگ و بحران قائله را ختم می‌کرد؛ مثل بحران داعش. شهید سلیمانی انقلاب ایران را فرامنطقه‌ای کرد. درست است که سمت رسمی مانند قوه مجریه نداشت اما در دنیا اعلام شد که ایشان نفر دوم ایران است.

وی ادامه داد: یکی از ابعاد قبح ذاتی که آمریکایی‌ها دنبال می‌کنند تروریسم است. در FATF سه محور پولشویی، تروریسم و سلاح کشتار جمعی را مطرح کردند و هر ۳ را به سپاه پاسداران و شهید سلیمانی نسبت دادند و به همین شیوه در کنگره آمریکا سپاه پاسداران را تروریست عنوان کردند. اما مجلس ما متأسفانه این‌گونه نگاهی به این مسئله نداشت که متوجه باشد آن‌ها برای تبدیل این مفاهیم به قبح ذاتی دارند تلاش می‌کنند.

ابومحمد عسگرخانی در ادامه اظهار کرد: ۱۰ سال قبل از انقلاب ایران بزرگ‌ترین اسلام‌شناس انگلیس در کتابی با عنوان «اسلام و همگرایی جامعه» می‌پرسد آیا اسلام جهانی خواهد شد یا خیر؟ می‌گوید تجربه نشان داده که ایدئولوژی ممکن است سال‌ها زیر خاکستر بماند و شرایط آن را به میدان بیاورد و اسلام این ظرفیت را دارد. اما مشکل جوامع اسلامی تفرقه و دوگانگی است. در هر قراردادی مثل منشور سازمان ملل دوگانگی هست اما شهید سلیمانی به‌خوبی توانست بین این دوگانگی تعادل و همگرایی ایجاد کند.

وی افزود: یک زمانی ناسیونالیست‌ها می‌گفتند منافع ملی ما در مرزهای ماست که البته آن‌ها اصول روابط بین‌الملل را نمی‌دانستند چون منافع ملی متغیری وابسته به منافع ملی و بین‌المللی است. ایشان بدون تحصیلات عالیه با جهاد اکبری که در درون خود انجام داد توانست این یگانگی را ایجاد کند. به همین دلیل از رسانه‌های غربی گرفته تا شخصیت‌هایشان ایشان را در تاریخ استراتژیست‌ها بی‌نظیر عنوان می‌کنند. ایشان اسطوره چندگانه نامیده خواهد شد و به‌خوبی ادبیات روابط بین‌الملل بازنویسی می‌شود.

ابومحمد عسگرخانی سپس گفت: آمریکایی می‌گفتند قدرت خود را افزایش بده تا نجنگی، در غیر این صورت محکوم به جنگ هستی. شهید سلیمانی توانست قدرت خود را افزایش دهد تا مانع جنگ شود. خودشان می‌گویند دشمنت را دنبال کن اما اگر تلافی کرد، تو فرار کن. این مسئله امروز برای آمریکا اتفاق افتاده، اما هنوز متوجه نشده‌اند که چه برایشان رخ داده است. جالب اینجاست که ایران اعلام هم کرد اما آن‌ها نتوانستند مقابله کنند. یک بُعد ایشان و سپاه قدس این بوده که انقلابی تازه در امور نظامی انجام داده‌اند. آمریکایی‌ها تصور می‌کردند که انقلاب نظامی (RMA) را آن‌ها به وجود آورده‌اند.

وی اضافه کرد: ما تکامل استراتژیک و تکامل حقوق و روابط بین‌الملل را به نمایش گذاشتیم. امیدوار هستم که دستگاه دیپلماسی ما بتواند به‌خوبی از آن استفاده کند. ما برخلاف گفته ترامپ همواره در جنگ پیروز بوده‌ایم اما در مذاکرات شکست خورده‌ایم. چرا یک واحد درسی کنترل تسلیحات در دانشگاه‌هایمان داده نمی‌شود تا این بُعد از عظمت ایران نشان داده شود؟ این می‌شود که مهم‌ترین توافق‌نامه کنترل تسلیحات هسته‌ای به نام برجام را امضا می‌کنیم و فاجعه‌ای اتفاق می‌افتد.

سردبیر برنامه زاویه اشاره داشت: پدیده شهادت شهید سلیمانی پدیده بهت‌آوری است که گویا شکاف‌های بین مردم با یکدیگر و شکاف بین مردم و نظام را پوشاند و دوباره همبستگی ملی و همگرایی عمومی را بازتولید کرد.

عماد افروغ در دنبالۀ این نگاه افزود: در کنار همه ویژگی‌های مثبت این شهید بزرگوار، سیاست‌ورزی هم هست اما اگر می‌خواست کاندیدای مجلس شود نمی‌توانست چون ظاهراً مدرک فوق‌لیسانس نداشت. این مربوط به شکاف بین انقلاب اسلامی و سیاست‌های جمهوری اسلامی است و در بخش‌های مختلف کشور نمود این مشکل را می‌بینیم. تحلیل‌ها و علوم انسانی از این لایه غافل‌اند. از لایه غیب و رمزآلودگی عالم غافل می‌شوند در صورتی که بدون آن فهم و تحلیل درستی از ایشان نمی‌توان داشت. همین‌جا نقطه تلاقی ما با غرب سرمایه‌داری و آمریکاست.

این جامعه‌شناس و استاد دانشگاه افزود: ما با آمریکا یک مصاف ریشه‌دار داریم. اخلاق سیاسی دنیه و اخلاق سیاسی متعالیه با هم آشتی‌ناپذیرند. نظام سرمایه‌داری به معیشت و لذت و قدرت و ثروت و نهایتاً علم تجربی می‌اندیشد، اما سطح اخلاق سیاسی هم داریم که وظیفه‌گراست و مبنی بر کرامت انسان، ایثار، انفاق و… است. شهید بزرگوار ما الگویی از اخلاص، انصاف و ایثار بود و ایشان به حضرت امیر (ع) و امام حسین (ع) خیلی تأسیداشت. مصاف امام حسین (ع) مصاف نرم است چون عِده و عُده ندارد و چاره‌اش خون است. نقش خون و شهادت خیلی مهم است. ایشان این‌ها را درک کرده و درونی کرده است. نه عقل و نه شعر کشش فهم شهادت را ندارد چون اینجا داستان عشق مطرح است.

وی ادامه داد: هویت جامعه ما دینی است و مربوط به قبل از اسلام هم است. یکتاپرستی همواره عنصر هویتی ما بوده است. در تشییع‌جنازه ایشان، تجلی عینی توحید را دیدیم. شکاف بین انقلاب اسلامی و جمهوری اسلامی مهم است و مردم هم می‌دانند که برخی رفتارهای جمهوری اسلامی از انقلاب اسلامی جداست. هنوز جمهوری اسلامی متناسب با انقلاب اسلامی شکل نگرفته است. آزادی، عدالت اجتماعی و اخلاق و معنویت جزوشعارهاست که آزادی و عدالت بدون اخلاق و معنویت جمع نمی‌شود. نگرش منظومه‌ای به این ۳ بخش نداریم و مردم متوجه این هستند.

عماد افروغ همچنین عنوان کرد: در پیمایش سال ۹۸ بیش از ۸۰ درصد مردم نارضایتی اقتصادی دارند اما چرا به خیابان می آیند؟ چون حساب انقلاب اسلامی را جدا کرده‌اند. باید بررسی کنیم که چرا این شکاف وجود دارد و باید آن را برطرف کنیم. مردم ما شهید سلیمانی را در خط انقلاب دیدند که برای او به خیابان آمدند. انقلاب اسلامی اهداف برون‌مرزی داشته است. اگر بخواهیم مسیر پیامبر را برویم باید به نشر اسلام بپردازیم. به همین دلیل حضور شهید سلیمانی را در خارج از کشور و در مصاف می‌بینیم.

وی سپس گفت: آمریکا تاکنون پشت یک روکش ایدئولوژیک پنهان شده بود و سعی داشت واقعیت خود را نشان ندهد. واقعاً آقای ترامپ یک فرصت بود که نشان دهد انتهای آمریکا چرک است. مثلاً چقدر تلاش داشتیم که بگوییم آمریکا داعش را شکل داده است. در نهایت خودش هم نقش داعش را ایفا کرد. زدن شهید سلیمانی چه توجیهی دارد؟ در جمهوری اسلامی حرف زیاد زده می‌شود اما ایشان حرف نمی‌زد بلکه عمل می‌کرد و تماماً باران بود و نه صرفاً رعدوبرق. ایشان یک معجزه الهی و هدیه خدا به ما بود.

در بخش دوم ویژه برنامۀ زاویه، حمید پارسانیا در ادامه گفت: علت این‌که ایشان خیلی از دوگانه‌ها را تحت‌الشعاع قرار داد این بود که روی مسئله اصلی امت اسلامی و نیازی که همه طلب می‌کردند دست گذاشت و آن را پاسخ داد. دقیقاً بر روی نیازی که امت اسلامی در این ۲۰۰ سال با تمام وجود حس می‌کند این‌که نظام سلطه در دنیای اسلام حضور دارد دست گذاشت. احساس عزت را در منطقه‌و نه‌فقط در ایران ایجاد کرد. سخن بیرونی محور مقاومت فقط اسلام نیست بلکه نفی نظام سلطه است.

وی افزود: جهان امروز، جهان قدرت است. گول ظاهر این جهان که با گفت‌وگو می‌توان مسائل را حل کرد را نخورد. قواعد زیست را متناسب با حوزه فرهنگی خودش در قواعد جهانی شکل می‌دهد. مفاهیمی مثل تروریسم و حقوق بشر را او تعریف می‌کند و احساس حقارت اسلام را پاسخ می‌گفت. گفت‌وگویی میان‌هابرماس و مارکوزه و… وجود داشت که آیا این نظام سلطه را با گفت‌وگو می‌توان به هم ریخت یا این‌که جز با فتح به هم نمی‌ریزد؟

حسام‌الدین آشنا گفت: عزت چیزی نیست که دفعی به وجود بیاید، بلکه باید آن را حفظ کرد و نگهداری کرد و ارتقا داد. وقتی دفاع مقدس با پذیرش قطعنامه به پایان رسید افراد زیادی احساس عزت نکردند و به دنبال کسانی می‌گشتند که جام زهر را به امام دادند. ما با این بحران مواجه شدیم و نیروهای نظامی ما بازسازی شد و سبک نظامی خودمان که مخصوص ایران است را به وجود آوردیم. تجربیات جنگ بازسازی شد که این اتفاق افتاد. حکمت هم در کنار عزت مهم است. شهید سلیمانی توان اجماع سازی و اقناع داشت. حکمت اینجا مهم است.

وی در ادامه خاطرنشان کرد: بخش دیگر صحبت من مصلحت است. اینجاست که می‌خواهم زاویه‌ام را با بحث آقای دکتر عسگرخانی روشن کنم. مصلحت‌سنجی چقدر مهم است؟ ترامپ امروز اشاره کرد که برجام چگونه قاسم سلیمانی را قوی کرد. ازنظر ترامپ مهم‌ترین عامل توسعه اقدامات منطقه‌ای ایران برجام است. ترامپ مهم‌ترین هدف خود را برجام قرار داد و امروز هم اعلام می‌کند که تا چند سال دیگر نمی‌توانیم بر تسلیحات ایران کنترل داشته باشیم و ایران می‌تواند سلاح خرید و فروش کند. سوال من این است که سردار سلیمانی از موافقین برجام بود یا مخالفین برجام؟ در مذاکرات مربوط به برجام مشورت داده و مشارکت داشته است.

حسام‌الدین آشنا اضافه کرد: مردم ایران در چهره سردار سلیمانی هم عباس علمدار دیدند و هم آرش کمان‌دار. کسی که هم مرزهای داخلی و هم مرزهای خارجی ما را حفاظت کرده است. با پاسخ قاطع ایران معلوم شد که شهادت سردار سلیمانی پایان نیست بلکه آغاز است. امروز رئیس‌جمهور در ضمن صحبت‌هایش گفت این‌که ایران متهم شود که نیروهای نیابتی دارد غلط است. کسانی که در جهان اسلام به سردار سلیمانی علاقه داشتند خودشان اقدام می‌کنند و مسئولیت کار خودشان را دارند؛ یعنی آن‌ها به بلوغ رسیده‌اند و دیگر به ما وابسته نیستند و این به نظر من می‌تواند یک دستاورد تلقی شود.

در ادامه برنامه ابومحمد عسگرخانی به سخنان حسام‌الدین آشنا واکنش نشان داد و گفت: توصیه‌ای که به شما دارم این است که توافق برجام را علمی بخوانید. در برجام نوشته ایران الی‌الابد در داشتن ادوات هسته‌ای، یعنی از هرگونه فناوری هسته‌ای، محروم می‌شود. شما از کجا می‌دانید که آینده فناوری چگونه می‌شود که برای نسل‌های بعدی تصمیم می‌گیرید؟

حسام‌الدین آشنا پاسخ داد: پس شما دارید با رهبری مخالفت می‌کنید!

ابومحمد عسگرخانی عنوان کرد: دارد از فتوای رهبری سوءاستفاده می‌شود. این‌که در یک نشست علمی از رهبری استفاده کنیم دور از اخلاقیات است. یقیناً رهبری مصالحی را درباره ایران در نظر گرفته که فتوایی داده و من نمی‌دانم که آیا فتوای دیگری هم خواهد بود یا خیر؟ بحث این نیست و این را باید به عهده متخصصین اسلام گذاشت. اما اجازه دارم که با تخصص خودم که ۴۰ سال بر روی آن کار کرده‌ام بگویم برجام همان پیامد کادسا را داشت. چگونه شهید سلیمانی می‌تواند کادسا که متغیر است و کاملاً وابسته به برجام است را قبول کند؟ کادسا می‌گوید تمام پاسداران تروریست هستند و حق حیات ندارند. پس چگونه شما می‌فرمایید ما نمی‌توانیم به دو سازمان نظامی حقوق پرداخت کنیم؟

حسام‌الدین آشنا در جواب گفت: شما استاد دانشگاه هستید و برای ادعای خودتان شواهد و استنادی دارید؟ تهمت بزرگی دارید می‌زنید که تکذیب آن را داریم.

ابومحمد عسگرخانی گفت: این سخن در جراید آمده است. من می‌گویم چگونه سردار سلیمانی می‌تواند کادسا را قبول داشته باشد؟

حسام‌الدین آشنا سپس گفت: من هم عرض می‌کنم کادسا را هیچ‌کس قبول ندارد.

عماد افروغ در ادامه عنوان کرد: تعبیر جام زهر را خود امام به کار بردند. یادمان نرود که اگر بنا به مصالحی مجبور شدیم مصلحتی را بپذیریم مصلحت قدری دارد و نباید همیشه در آن بمانیم. ضمن این‌که به تعبیر شهید مطهری اسلام در ذات خود یک حقیقت است و نه مصلحت. معلوم شد آمریکا اهل مذاکره نیست. نهایتاً خود دولت هم در قالب گام‌های مختلف از برجام عقب‌نشینی کرده است. استناد به ترامپ هم نمی‌دانم چقدر کار صحیحی باشد.

وی سپس یادآور شد: شهید سلیمانی شهادت را در دسترس قرار داد و همچنین هیمنه و تصور شکست‌ناپذیری آمریکا را هم نابود کرد. شهید سلیمانی مظهر نوع‌دوستی هم بود و در گرفتاری‌های مختلف مثل سیل وارد شد. فقط به دنبال مسائل برون‌مرزی نبود و یک الگوی تمام‌عیار اخلاص و عمل بود. خیلی بر روی این بحث مخصوصاً بر روی عمل تأکید دارم و امیدوارم در جمهوری اسلامی بیشتر عمل ببینیم. در شورای فرهنگ عمومی پیشنهاد دادیم که بر روی تمام سیره و تفکر شهید سلیمانی کار شود و تمام دستگاه‌ها به این بپردازند.

سردبیر و مجری‌کارشناس برنامه زاویه در ادامه گفت شهید سلیمانی توانسته بود با رفت‌وبرگشت بین فضای درون و بیرون ایران و توانمندی در یک مدیریت مدبرانه، نقطۀ توازن بین سه‌گانۀ حکمت و عزت و مصلحت را بیابد و بر این کانون ثبات بایستد. اکنون ارادۀعمومی نظام و مردم این است که برای امنیت و اقتدار ایران پس از شهادت او، راهبرد انتقام‌گیری شدید دنبال شود. درباره کیفیت و کمیت انتقام‌گیری ایران نیز دیدگاه‌تان را بیان بفرمائید.

حمید پارسانیا گفت: مصلحت همواره عمل دارد و در صحنه عملیات آمدوشد دارد و گفت‌وگو هم بخشی از مصلحت است. دو چیز را باید تفکیک کرد: یکی این‌که آیا این جهان، جهان گفت‌وگو است یا مرزها را قدرت‌ها تعیین می‌کنند؟ نکته دیگر هم این‌که وقتی وارد گفت‌وگو می‌شویم به‌عنوان یک مصلحت است که به این مسئله عمل می‌کنیم. البته در برجام هم به این مسئله توجه داشته‌اند.

وی تأکید کرد: گاهی گفت‌وگو شرایط عمل را از دست آن‌ها می‌گیرد و در این حد مطلوب است. چون آن‌ها هم برای حمله‌کردن نیاز به فضاسازی اجتماعی هم در عمل و هم در عرصه بین‌المللی دارند. اما نباید این را به‌عنوان اصل در نظر گرفت و دولت‌مردان ما هم‌چنین اشتباهی نمی‌کنند. کسانی که در برجام وارد شده‌اند باید از درسی که گرفته‌اند با افتخار سخن بگویند. آمدن مردم به‌سوی شعار انتقام، هراس از این است که نکند که عقب بنشینیم و غیر از چهارچوب‌های قدرت بخواهیم انتقام را دنبال کنیم.

حسام‌الدین آشنا گفت: سال ۱۳۹۲ من به برنامه‌ای در صداوسیما آمدم و درباره استراتژی اتمام‌حجت صحبت کردم و عرض کردم که کاری که جمهوری اسلامی دارد انجام می‌دهد، اتمام‌حجت است. گفت‌وگوهای ۱+۵ تعریف شد و نتیجه این شد که اگر توانستیم تحریم‌ها را می‌شکنیم و اگر هم نشد معلوم می‌شود که دشمن ما نمی‌خواهد. پس اگر هم تحریم‌ها لغو نشد پیش روی مردم سرمان بلند است. وقتی این گفت‌وگوها انجام شد جمع‌بندی آمریکایی‌ها این بود که ایران بهره‌مندی‌های بیشتری پیدا کرده و دوستان ایران و جبهه مقاومت اسلامی از این کار دفاع کردند. نتیجه آن‌هم ازلحاظ این‌که دست ایران بازتر شد معلوم است. تا این‌که دولت جدید آمریکا آمد و تلاش کرد آن را به هم بزند و ما هم مطابق استراتژی خودمان قدم‌به‌قدم عقب رفتیم.

وی افزود: مجموع افتخارات جمهوری اسلامی بعد از شهادت سردار سلیمانی نباید تبدیل شود به این‌که یک عده بد کردند و یک عده خوب. اگر ما قبول کنیم که دکتر ظریف و سردار سلیمانی هفتگی دیدار داشتند، این‌قدر خط‌کشی نمی‌کنیم. انتقام بزرگ فقط یک کار نظامی نیست و به ائتلاف‌سازی بزرگی نیاز دارد و این انجام خواهد شد.

ابومحمد عسگرخانی اظهار کرد: انفعال و نواقص عده‌ای را نباید با خون این شهید تطهیر کرد. مباحثی که مطرح شد از لحاظ کنترل نظارت بسیار ناقص است. ببینید سیستم‌های نظارتی و بازرسی چگونه در ایران کار گذاشته شد و به برجام منجر شد. ابزارهای دخالت آمیز تا کجاست؟ در ۸۰ سال اخیر رویه‌هایی درباره رژیم غرامت و داوری‌ها قرار دادند و این را توانستند درباره کنترل تسلیحات در عراق انجام دهند و گفتند عراق باید همکاری کامل انجام دهد تا این‌که صدام سقوط کرد. در ایران هم خواستند این کار را انجام دهند و درباره این نکته صدای من سال‌ها پیش از دهه هفتاد درآمد. گفتند حتی بدون ویزا می‌توانیم بیاییم و هر جا را که ما می‌گوئیم بازبینی کنیم. پس حق حاکمیت کجاست؟

وی اضافه کرد: انتقام متغیری کاملاً وابسته به قدرت است. قدرت اندازه‌گیری و طبقه‌بندی دارد. برخی از قدرت‌ها قابل‌اندازه‌گیری است اما قدرت نرم غیرقابل اندازه‌گیری است. این شهید توانست قدرت معنوی را بالا ببرد و انتقام اینجاست. عقلانیت ما عقلانیت معنوی است و نه مادی. شهید سلیمانی بر این عقلانیت تأکید کرد. عقلانیت معنوی حسابگری مادی نیست بلکه حسابگری برای رستاخیز است. به همین دلیل عقلانیت معنوی است که شما دیدید در جهان اسلام شرایط مانند عاشورا شد.

عماد افروغ گفت: بهترین گفت‌وگو، گفت‌وگوی پیش‌رونده است؛ یعنی راجع به تفاوت‌هایمان هم صحبت کنیم. یکی از مبانی این است که خودمان را مطلق ندانیم. معرفت نسبی است اما داوری نسبی نیست. هیچ‌کدام از طرفین هم نباید قدرت برتری داشته باشند تا از آن استفاده کنند و گفت‌وگو را قطع کنند. امام هم به همین دلیل گفتند که تا رابطه ما گرگ‌ومیش است مذاکره نخواهیم کرد.

وی خاطرنشان کرد: قدرت نرم در اخلاق، معنویت و شهادت است. شهید سلیمانی الگوی بارز اقناع و نفوذ بود که در قدرت نرم اهمیت دارد. یک نکته دیگر هم این است که جواب برخورد سخت با قدرت سخت است و جواب برخورد نرم با قدرت نرم. وقتی او می‌خواهد اندیشه خود را بسط دهد ما هم باید اندیشه انقلاب اسلامی را بسط دهیم. امام درباره شهادت شهید مطهری گفتند چون این‌ها اهل گفت‌وگو نیستند ترور می‌کنند. پیامبر هم گفت‌وگو می‌کردند اما تا وقتی که طرف مقابل پای‌بند بود. آیت‌الله جوادی آملی می‌گویند حتی جهادی که می‌گفتند ابتدایی بوده هم دفاعی بوده است. درباره انتقام به نظر من هنوز جا برای این کار وجود دارد.

سپس سردبیر برنامه افزود: این همدلی و همگرایی عمومی که به برکت خون شهید سلیمانی در زیر تابوت پیکر پاک او و شهدای همراهش در بین مردم دیده شد و نظرها را نوازش داد، باید صیانت شود و پایدار بماند اما لوازم پایداری و ماندگاری این وحدت ملی کدام است. سپس مهمانان برنامه زاویه به بیان دیدگاه خود درباره الزامات حفظ وحدت پرداختند.

حمید پارسانیا در این باره گفت: برای این کار باید به آرمان‌هایی که ذیل او این وحدت را آورد توجه کنیم. اسلام، اخلاص، شهادت، ایثار و… که این مفاهیم را زنده کرد و نشان داد که وقتی این مفاهیم زنده شود، اصحاب صفه هم در آن شکل می‌گیرد. این مفاهیم را پاس نمی‌داریم و برنامه‌ریزی فرهنگی برای حفظ این مفاهیم نداریم. جامعه ما نشان داد که ظرفیت این مسئله را دارد.

حسام‌الدین آشنا گفت: از مفاهیم شیک عبور کنیم و بیشتر روی زمین صحبت کنیم. شهادت شهید سلیمانی فرصتی است برای جمهوری اسلامی برای بازسازی خود، بازسازی رابطه خود با مردم و برای فکر کردن به این‌که چه فکر می‌کردیم و چه شد. در برخی سال‌ها مثل ۸۸، ۹۶ و آبان ۹۸ ضرباتی خورده‌ایم و شکافی در جامعه ایجاد شده و آن زخم‌ها هنوز التیام پیدا نکرده است. شهید سلیمانی فرصتی ایجاد کرد تا مردم بگویند با همه مشکلات و توقعاتی که داشتند و شما برآورده نکرده‌اید بازهم زیر این پرچم ایستاده‌اند و سر امام حسین و رهبرشان معامله نمی‌کنند.

وی همچنین عنوان کرد: اگر ما خیال کردیم که مردم برای شهید سلیمانی آمده‌اند یعنی ما را هم دارند تأیید می‌کنند و دیگر گله و مطالبه‌ای ندارند اشتباه کرده‌ایم. او شرایط منطقه و ایران را عوض کرد و در دهان ترامپ زد و برای ما زمان خرید. این رستاخیزی که اتفاق افتاد اتمام‌حجتی برای مجموعه نظام بود که خود را درست کنید. اگر نکنیم و کفران نعمت کنیم، إِنَّ عَذَابِی لَشَدِید. شهید سلیمانی عمدتاً به دنبال راه‌حل و حل مسئله بود و تا مسئله را حل نمی‌کرد دست برنمی‌داشت. از ۳۰ سال پیش در مسائل مهم و در شورای امنیت ملی حضور داشت و در مسائل مختلف مشورت می‌داد. اما در این‌که شهید سلیمانی در موضوع مذاکرات اخیر نقشی داشته یا خیر من را ملاک قرار ندهید و از وزیر امور خارجه بپرسید.

ابومحمد عسگرخانی نیز گفت: الزامات وحدت باید در مقابل تقاضا و عرضه باشد. تمام کشورها ازجمله ما در معرض یک حکمرانی جهانی قرارگرفته‌ایم که با نهادهای مختلف بسته‌بندی‌های مختلفی را وارد کشور می‌کند. بسته‌بندی در مسائل امنیتی، اقتصادی، فناوری و…. وقتی این‌ها وارد کشور می‌شود کسانی که به این اطلاعات دسترسی دارند به‌سرعت رشد می‌کنند و کسانی که دسترسی ندارند نمی‌توانند رشد کنند. وقتی دلار می‌آید و شبانه می‌رود آثار خودش را می‌گذارد.

وی تأکید کرد: باید تحولی در دیوان‌سالاری ما انجام گیرد. خوشبختانه قوه قضائیه این تحول را آغاز کرده اما در قوه مقننه و قوه مجریه هم باید چنین تحولی صورت بگیرد تا ائتلاف‌های فنی هم علاوه بر ائتلاف‌های سیاسی شکل گیرد و قدرت‌های تحمیلی که قوانین نرم را وارد کشور می‌کنند را متوازن کنیم. نمی‌گوییم قوانین بین‌المللی نمی‌خواهیم اما باید مطابق اصول و منافع ما جرح و تعدیل شوند. باید تمام بلوک‌های قدرت ما بنشینند و با هم ائتلاف کنند. اگر فقط به داخل نگاه کنیم بیرون را نمی‌بینیم و اگر فقط به بیرون نگاه کنیم داخل را نمی‌بینیم.

عماد افروغ در پایان گفت: وحدت به معنای یکی شدن بدون توجه به تفاوت‌ها نیست. وحدت در عین کثرت است. از طرفی باید سیره عملی و فکری شهید سلیمانی را ترویج کنیم. در جمهوری اسلامی به‌تدریج مردم دارند خادم می‌شوند و مسئولین دارند مخدوم می‌شوند. قدرت سیاسی باید قدرت اجتماعی را نمایندگی کند اما نمی‌کند. از این الگو استفاده کنیم و این فاصله‌ها را در عمل برطرف کنیم نه این‌که فقط سند بنویسیم. سند فقط زبان دلیل است؛ درحالی‌که زبان عمل و زبان تأثیر و تأثر هم می‌خواهیم. ما متأسفانه فقط مردم شرایط بحرانی و خاص هستیم. امیدوارم که در شرایط دیگر هم همین توجه را به مسائل داشته باشیم.



نفرت فراگیرشده علیه آمریکا به برکت خون سلیمانی است


روزنامه صبح نو: کمتر تحلیلگری تصور می‌کرد تا شهادت سردار قاسم سلیمانی به دست نیروهای نظامی تروریستی آمریکا، موج عظیم و پردامنه‌ای از استکبارستیزی و آمریکاستیزی را در اقصی نقاط جهان از جمله در دنیای اسلام برانگیزد. تصاویر منتشرشده از برگزاری مراسم سوگواری مسلمانان در تعدادی از کشورهای اسلامی، مخاطب را به حیرت وامی دارد؛ مسلمانان شبه‌قاره هند تا قلب آفریقا، این روزها سیاه‌پوش عزای سید شهدای مقاومت هستند.

شبکه «العالم» مستقر در لبنان، روز گذشته یکشنبه در گزارشی از شهر «ابوجا» پایتخت نیجریه، از برپایی تظاهرات ضد آمریکایی حامیان «علامه زکزاکی» در محکومیت اقدام تروریستی آمریکایی‌ها در به شهادت رساندن سردار قاسم سلیمانی، خبر داد. شیعیان شهر «نایروبی» پایتخت کنیا نیز روز گذشته به سوگ حاج قاسم سلیمانی نشستند. پیش از این‌ها، مردم مسلمان منطقه کشمیر پاکستان نیز در حضوری پرشور در خیابان‌ها، یاد شهید قاسم سلیمانی و بقیه شهدای همراه ایشان را زنده نگاه داشتند. این موارد، تنها بخش کوچکی از گستره عزاداری مسلمانان به‌خصوص شیعیان برای حاج قاسم سلیمانی بود. دکتر عماد افروغ، جامعه‌شناس و نماینده پیشین مجلس در گفت‌وگو با خبرنگار «صبح‌نو»، به برخی زوایای شهادت قاسم سلیمانی و یارانش در عراق پرداخت. این نماینده پیشین مجلس با بیان اینکه کسی تصور نمی‌کرد که این حادثه، نه تنها در جهان اسلام بلکه در همه جای دنیا، تا این اندازه وحدت‌بخش باشد گفت: «همان اربعینی که هر ساله برای امام حسین(ع) اتفاق می‌افتد، یقین بدانید که برای شهید سلیمانی هم اتفاق خواهد افتاد چون شهید بزرگوار ما، راه امام حسین(ع) را ادامه می‌داد و ادامه داد.» در ادامه مشروح این گفت‌وگو را می‌خوانید.

شهادت قاسم سلیمانی، نقطه عطفی برای تنبه انسان‌ها بود
دکتر عماد افروغ درباره شهادت سردار قاسم سلیمانی اظهار داشت: شهادت قاسم سلیمانی نه تنها هدیه الهی به مسلمانان به‌ویژه شیعیان و انسان‌های مقاوم، بلکه هدیه‌ای به همه بشریت بود. این شهادت نقطه عطفی برای تنبه انسان‌ها بود تا آدمی را علاوه بر طبیعت و حیات دنیوی، به فطرتش نیز آگاهی دهد. شهادت این شهید بزرگوار، بی‌ارتباط به فلسفه تاریخ نیست و آرام‌آرام دارد آن مصاف تاریخی میان دو جبهه حق و باطل شکل می‌گیرد و این مساله را نمی‌شود با یک عقل «دو‌ دو‌تا چهارتا» فهم کرد بلکه فقط آن‌هایی درک می‌کنند که اهل شهود و اشراق باشند و با عالم غیب مأنوس باشد. افروغ با بیان اینکه پیامدهای شهادت سردار سلیمانی زیاد است اضافه کرد: البته ما هم نباید دست روی دست بگذاریم تا این پیامدها برای خود سر برسند؛ اساساً خداوند بی‌عمل ما، اتفاقی را رقم نمی‌زند. یکی از فیلسوفان می‌گوید که در یک زمانی، بهشت در این عالم اتفاق می‌افتد اما مساله اتفاق یا عدم اتفاق این رخداد نیست بلکه مساله این است که چه زمانی می‌تواند رخ بدهد؛ یعنی عمل ما می‌تواند به آن اتفاق سرعت ببخشد. این نماینده پیشین مجلس با بیان اینکه کسی تصور نمی‌کرد که این حادثه، نه تنها در جهان اسلام بلکه در همه جای دنیا، تا این اندازه وحدت‌بخش باشد تصریح کرد: همان اربعینی که هر ساله برای امام‌حسین؟ع؟ اتفاق می‌افتد، یقین بدانید که برای شهید سلیمانی هم اتفاق خواهد افتاد چون شهید بزرگوار ما، راه امام حسین ؟ع؟ را ادامه می‌داد و ادامه داد. وی افزود: آنچه شهید سلیمانی را به این عظمت رساند، تاسی از ائمه اطهار؟عهم؟  مخصوصاً امام علی و امام حسین و نیز اخلاص و اخلاق نوع دوستی و انفاق و ایثار ایشان بود. ما با یک عقل حسابگرانه صرف، نمی‌توانیم شهادت و اتفاقات پساشهادت ایشان را تحلیل کنیم.

اگر آمریکا یکی زد، باید یکی هم بخورد
وی با بیان اینکه شهید سلیمانی مانند امام حسین(ع) به‌طور خودآگاه وارد عرصه شهادت شد، گفت: مقامی که خداوند برای شهید لحاظ کرده، فقط مربوط به شخص شهید نیست بلکه مربوط به نقشی است که در طول تاریخ ایفا می‌کند و ما این نقش را پس از شهادت ایشان، به وضوح با وحدت همه جهان، می‌بینیم. افروغ با بیان اینکه نکته مهم امروز این است که باید صبور باشیم و تدبیر خودمان را از دست ندهیم، تصریح کرد: اما این به آن معنا نیست که نباید هیچ اقدامی انجام بدهیم؛ یعنی بگوییم که همین نفرت فراگیرشده علیه ترامپ و آمریکا، خودش فی نفسه از برکات مبارک شهادت سردار سلیمانی است و ما نباید کاری کنیم. وی با بیان اینکه همه ما نسبت به اتفاقات روزهای اخیر مسوولیت داریم، اضافه کرد: این مسوولیت باید ادا شود؛ یعنی اگر آمریکا یکی زده، یکی هم باید بخورد. البته وقتی ما یکی زدیم، خداوند متعال این را ده تا می‌کند.
افروغ درباره استقبال تاریخی مردم خوزستان از پیکر شهید سلیمانی با وجود کمبود امکانات معیشتی در این نقطه از کشور، گفت: مردم ما ممکن است از رفتارها یا سیاست‌های دولتمردان منزجر شده باشند که حق هم دارند، اما همواره حساب انقلاب اسلامی را از برخی سیاست‌ها و رفتارهای جمهوری اسلامی جدا کرده‌اند و جدا می‌کنند. این نماینده پیشین مجلس شورای اسلامی تاکید کرد: مردم ما، انقلابی‌اند و به آرمان‌های انقلاب، باورمند و ملتزم هستند و هرگاه یک رفتار انقلابیِ معطوف به اخلاق، معنویت و عدالت‌خواهی ببینند، قدردان خواهند بود. افروغ با بیان اینکه به نظر من در تشییع اخیر در خوزستان، اتفاق عجیبی رخ نداده است، اظهار داشت: مردم خوزستان، یک رفتار انقلابیِ صادقانهِ خالصانه از یکی از سربازان وفادار خودشان دیدند و با تشییع خود، جواب این وفاداری را دادند. این را هم حتم بدانید که خداوند متعال در دل شهروندان عزیز خوزستانی ما نفوذ کرده و اینطور نیست که این تشییع به یک باره شکل گرفته باشد؛ بلکه قطعاً خداوند دخالت و نقش‌آفرینی کرده است. خداوند هم کار خودش را بلد است و با تسخیر در دل‌ها و نفوذ در دل‌ها، عمل می‌کند.

باید تلاش کنیم جمهوری اسلامی را به انقلاب اسلامی نزدیک کنیم
افروغ با بیان اینکه هیچ تناقضی میان اعتراضات بحق مردم خوزستان، به وضعیت زندگی خود و استقبال باشکوه از پیکر سردار سلیمانی وجود ندارد، تصریح کرد: مگر مردم برای عدالت قیام نمی‌کنند؟ مگر انقلاب اسلامی، شعار عدالت خواهی نداشته است؟ هم آن اعتراض و هم این تشییع باشکوه، هر دو در یک مسیر هستند؛ منتها مردم تقدم و تأخر می‌کنند و احساس می‌کنند آن سهمی که باید برای وجهه ممیزه انقلاب یعنی اخلاق و معنویت قائل باشند، به مراتب و به دلایلی، باید بیشتر از عدالت‌خواهی باشد. مردم خوزستان با تشییع پیکر سردار سلیمانی، دِین خودشان را به شعار اخلاق و معنویت انقلاب اسلامی ادا کردند؛ اما این به این معنی نیست که نباید به نیازهای اقتصادی و معیشتی مردم توجهی شود.
وی در بخش دیگری از اظهارات خود، با بیان اینکه مردم همواره میان ساخت سیاسی جمهوری اسلامی و ذات انقلاب اسلامی، تفکیک قائل هستند، گفت: به رغم اینکه برخی تلاش کردند تا این تفکیک را لحاظ نکنند و جمهوری اسلامی را مساوی انقلاب اسلامی تفسیر و بسیاری از سیاست‌ها و رفتارهای ناموجه و نامعتبر خود را به نام انقلاب اسلامی القا کنند، اما این اتفاق رخ نداد. البته باز هم ما تاکید می‌کنیم که باید کماکان سعی کنیم تا جمهوری اسلامی را به انقلاب اسلامی نزدیک کنیم و مردم نیز کماکان امیدوارند این قرابت، رخ دهد.


شهادت سپهبد سلیمانی بار دیگر ارزش‌های توحیدی ملت ایران را به غلَیان درآورد



عماد افروغ استاد دانشگاه و جامعه‌شناس، در گفت‌و‌گو با خبرنگار سیاسی خبرگزاری تسنیم، در تحلیل شخصیت سردار سپهبد حاج قاسم سلیمانی از منظر جامعه‌شناسی و موج فوران احساسات عمومی در پی شهادت این سردار رشید اسلام گفت: حادثه اخیر به قدری عظیم است که صرفا نمی‌توان با یک نگاه سطحی آن را تحلیل کرد. اولا باید به این تحلیل رسید که اینجا پای شهادت در کار است و شهادت دیگر در حساب دو دو تا چهار تا و معقولات ما نمی‌گنجد. 

وی افزود: حضرت امام (ره) درباره مفهوم شهادت و نقل به مضمون می‌فرمودند عقل بشری از اینکه جایگاه شهید و شهادت را درک کند، ناتوان و عاجز است. شهادت یک جایگاه خاصی دارد  و به اصطلاح مقوله‌ای نیست که بگوییم در حالی که ما به زندگی عادی مشغول هستیم یکی از ما به شهادت رسیده و به لقاء الله پیوسته و ماجرا تمام شود. واقعیت این است که وجه تبریکی شهادت  از وجه تسلیت آن بیشتر است و ما باید وجه تبریکی آن را برجسته کنیم تا وجه تسلیتی آن را. وجه تبریکی آن تنها ناظر به خود شهید نیست بلکه به پیامدهای شهادت یک فرد بازمی‌گردد.

این جامعه‌شناس و استاد دانشگاه با اشاره به نهضت اباعبدالله (ع) گفت:  امام حسین (ع) در عین حال که می‌دید عِده‌ و عُده‌ای برای جنگیدن  ندارد ولی در برابر دشمن صف‌آرایی کرد. چرا که اینگونه نبود که امام حسین تنها با هدف شهید شدن و رسیدن به مقام والای شهادت به نبرد با دشمن برود. امام حسین به پس از شهادت خود فکر می‌کرد. ایشان در قضیه کربلا به نوعی مهندسی مرگ را رقم زد و نتیجه اتخاذ این راهبرد نیز این شد که حکومت یزید سه سال بیشتر دوام نیاورد. از سوی دیگر پس از حکومت یزید تحولات به نفع اسلام ناب رقم خورد و امروز در بحث راهپیمایی اربعین به وضوح شاهد هستیم که نام امام حسین باقی مانده و هیچ نامی از یزیدیان  جز زشتی و پلیدی باقی نمانده است.

افروغ با بیان اینکه باید راز و رمزهای عالم و هدف تاریخ را شناخت، گفت:‌  آثاری که خداوند بر خون و شهادت نوشته باید به درستی شناخته شود. باید تفاوت میان انسان‌هایی که با جهاد، خون و شهادت عجین شده‌اند با انسان‌هایی که تنها به اظهارنظرات کلامی بسنده کرده و اهل جهاد و خون نیستند، مشخص شود. 

وحدت و یکتاپرستی تاریخی رمز وحدت امروز  ملت ایران است

وی افزود: امام علی (ع) روایتی عجیب دارند که می‌گویند "از هر چه که از آن می‌ترسید وارد آن شوید". خب ما بیشتر از جنگ و جهاد و مصاف می‌ترسیم پس به تعبیر امیرالمومنین باید وارد آن شویم. شهید قاسم سلیمانی، شخصی است که از اول عمر مبارزاتی خود و زمانی که سری از سرها در آورد و فرصتی داشت به جبهه‌های جنگ برود، ترس اولیه خود از مرگ را تبدیل به شجاعت کرد. ایشان  بر ترس اولیه خود غلبه کرد و وارد کارزار و نبرد شد و همین نبرد و عرصه کارزار او را به تکامل رساند.

سردار سلیمانی اوج انفاق و ایثار بود

این استاد جامعه شناسی درباره دلایل حضور میلیونی مردم اهواز و مشهد در تشییع پیکر سردار سپبهد سردار سلیمانی گفت:‌  در تحلیل این مسئله باید بحث عقبه تاریخی ایرانیان را مورد  توجه ویژه قرار داد. ایرانیان شیعه هستند. ایرانیان در تاریخ خود همواره یکتاپرست بوده‌اند و هیچ بتی در تاریخ کهن این سرزمین از سوی ایرانیان پرستش نشده است. این سابقه فرهنگی، هویتی و تاریخی یکتاپرستی ایرانیان مثال‌زدنی است. وحدتی که امروز در میان ایرانیان می‌بینید ریشه در توحید و یکتا‌پرستی ایرانیان دارد. اگر از ایرانیان توحیدگرایی را بگیرید نه می‌توانید وحدت و انسجام فعلی در کشور را درک کنید و نه می‌توانید جایگاه و مقام شهید سلیمانی را به درستی بفهمید.

افروغ تاکید کرد‌: شهید سلیمانی با شهادت خود  متصل  به خداوند متعال شده است. این مفاهیم در تاریخ انقلاب اسلامی به ویژه در دوران دفاع مقدس تجلی یافته است. مردم در حافظه تاریخی خود این مسائل را دارند. درست است که مردم از برخی مسائل داخلی ناراحت هستند ولی نجابت آنها اقتضا می‌کند که وقتی یک اقدام مثبت می‌بینند تمام ادبار آنها به اقبال تبدیل شود. البته این خیل گسترده حضور مردم در صحنه برای تشییع پیکر پاک سردار سلیمانی ناشی از این نیست که مردم در عرصه تحولات داخلی نکته مثبتی دیده‌اند. علت این رفتار مردم این است که یک رویداد بزرگ در ارتباط با یک شخصیت بزرگ به وقوع پیوسته است و آن شهادت حاج قاسم سلیمانی است. شهیدی که اخلاص، صداقت و بالاترین فعل اخلاقی در فعل شناسی اخلاقی یعنی انفاق و ایثار را داشت. ایشان اوج انفاق و ایثار است.

شهید سلیمانی غرق در معارف و سیره عملی و نظری امیرالمومنین بود

وی افزود: آنچه که باید به آن تاکید کرد این است که تحلیل‌های  جامعه شناسی نمی‌تواند سطوح رمزآلود عالم را تحلیل کند. برای تحلیل این سطوح  باید پای عرفان و غیب را وسط بیاورید. جامعه شناسی در نهایت می‌تواند بگوید دو کشور در حال نبرد هستند و  با حمله یکی از کشورها به دیگری، انسجام داخلی در کشور مورد تهاجم بالا می‌رود. گزاره جامعه شناسی  فراتر از این نمی‌تواند تحلیلی ارائه کند. 

این استاد دانشگاه خاطرنشان کرد:‌ ما باید تحلیل جامعه شناسی ایرانی بدهیم. این تحلیل به ما می‌گویم  منش نظری و عملی سردار سلیمانی یک عمل خالصانه، عارفانه، صادقانه از یک شخصیت مخلص است. مردم، شهادت، امیرالمومین و امام حسین را می‌شناسند. در حافظه کوتاه مدت مردم ما خاطرات انقلاب اسلامی و 8 سال دفاع مقدس باقی مانده است. ما اگر می‌خواهیم شهید سلیمانی را خوب بشناسیم باید امیرالمومنین را بشناسیم. اگر مروری بر نهج‌البلاغه داشته باشید در می‌یابید که شهید سلیمانی غرق در معارف و سیره نظری و عملی حضرت علی (ع) بوده است. تا امیرالمومنین و امام حسین را به خوبی نشناسیم نمی‌توانیم شخصیتی مانند سردار سلیمانی را بشناسیم. 

افروغ گفت: سردار سلیمانی گفته‌ها و اعمال امام علی (ع)   و تجلی این گفته‌ها در قیام اباعبدالله را درک کرده بود و این ادراک در اخلاص، صداقت و انفاق و ایثار او تجلی پیدا کرده بود.

وی با بیان اینکه مردم ما یک ته‌نشین شده تاریخی به نام یکتاپرستی دارند که هرگاه این ته‌نشین شده تحریک شود، گشایش‌های مبارکی برای ملت ایران به ارمغان می‌آید، گفت:  در عرصه انقلاب اسلامی و نهضت امام خمینی این ته‌نشین‌شده تاریخی تحریک شد و امروز نیز ترور سردار سلیمانی و شهادت ایشان به دست آمریکای جنایت‌کار آن ته‌نشین شده تاریخی و هویتی که همان یکتا‌پرستی است را بار دیگر تحریک کرد و رو آورد. بنابراین این وحدتی که شما امروز می‌بینید چیزی جز تجلی یکتاپرستی و توحید نیست. 

افروغ در پایان تاکید کرد:‌ بنده سخت به این مسئله باور دارم که شهادت سردار سلیمانی عنایت الهی بود تا ارزش‌های توحیدی ملت ایران بار دیگر به غلَیان برسد. البته این به آن معنای نیست که اختلافاتی که در جامعه ما وجود دارد نادیده گرفته شود چراکه  اتفاقا یکی از اشتباهات ما این است که اختلافات موجود در جامعه را نادیده می‌گیریم.


فقدان سردار دستاوردی فراتر از انسجام درونی دارد



گروه سیاسی، گفت‌وگو از مهدی مخبریــ‌ جامعه‌شناس برجسته کشورمان با تأکید بر پررنگ کردن وجه تبریکی شهادت سپهبد قاسم سلیمانی، گفت: به اعتقاد من این اتفاق یک امداد غیبی و بارقه الهی بود که فراتر از تقویت وحدت داخلی اقشار مختلف به وحدت جهان اسلام می‌انجامد و موجب بیداری جهان، مستضعفان و انسان‌های اهل مقاومت می‌شود و همانطور که شهادت امام حسین(ع) به مثابه «مهندسی مرگ» دستاوردهای فراوانی را رقم زد شهادت ایشان نیز یک نقطه عطف در مصاف و تضاد حق و باطل خواهد بود.

عماد افروغ، جامعه‌شناس و پژوهشگر مسائل اجتماعی، در گفت‌وگو با خبرنگار ایکنا، درباره چرایی شکل‌گیری فهم و نگاه مشترک بین اقشار مختلف مردم در پی شهادت سردار سپهبد قاسم سلیمانی گفت: این امر معلول چند عامل عمده است؛ یکی از مهم‌ترین عوامل این مسئله به رمز و راز و دلالت‌ها و پیامدهایی است که در یک رابطه خالصانه، اخلاق صادقانه و در شهادت نهفته است. این را همگان متوجه نمی‌شوند و نیازمند جهان‌بینی معنوی و سرشار از رمز و راز است. این یک پدیده غالباً دینی شمرده می‌شود و حکایتی از وحی در آن است و نمی‌توان وجه وحیانی آن را نادیده گرفت. این همان باطنی است که خداوند در انسان به ودیعه گذاشته که مدرک این پیام خاص و متوجه شود که حس و عقل او برای تمشیت امور او کافی نیست و باید یک جهان غیبی باشد تا انسان بتواند حیات معقول و معنوی را برای خودش رقم بزند و این با حساب‌های مادی و به عبارتی دو دوتا چهارتا به دست نمی‌آید.

عوامل مؤثر در ایجاد فهم عمومی مشترک از شهادت سردار سلیمانی

وی ادامه داد: نکته دیگر آموزه‌های اسلام و به طور خاص تشیع و الگوهای تشیع است. به عبارتی اگر این جماعت شیعی ایرانیان را لحاظ کنید و به طور خاص الگوهای تراز تشیع مانند امام علی(ع)، امام حسین(ع) و سایر ائمه اطهار(ع) در نظر گرفته شود، می‌توان تفسیر و تأویل خوبی از این هیجان، شور و و ارادت مردم شریف ایران به شهید حاج قاسم سلیمانی به دست داد. این یک بحث مهم است و باید مروری بر نهج‌البلاغه کرد تا متوجه شد شیعه در واقع پیرو چه کسی است و امام علی(ع) چه حیات و آموزه‌هایی داشت و تجلی این نگاه علوی و نبوی خالص در حرکت امام حسین(ع) مشاهده می‌شود. حال هر تفسیری که از عاشورا شود می‌توان آن را در این اتفاق نیز وارد کرد و در شکل‌گیری این فهم مشترک از اتفاق رخ‌داده مؤثر دانست.

افروغ اظهار کرد: عامل سوم تجلیات تاریخی جهان تشیع به ویژه در ایران است. به عبارتی الگوهایی مانند امام علی(ع) و امام حسین(ع) برای مردم یک خاطره خوش و سرشار از افتخار است. مردم در خاطره و حافظه تاریخی خودشان، حماسه و شهادت امام حسین(ع) را حک کرده‌اند و در ذهن تاریخی مردم انقلاب اسلامی و دفاع مقدس شکل گرفته است. یک جامعه نیز با حافظه تاریخی خود زنده است و حتی یک جامعه‌شناس بیان می‌دارد که انسان‌ها بیش از آنکه مرهون زندگان خود باشند مرهون مردگان خود هستند. به عبارتی مفاخر تاریخی در شرایطی خاص دوباره زنده می‌شوند و جامعه متوجه آنها می‌شود.

این جامعه‌شناس بیان کرد: مردم ما هویت فرهنگی و تاریخی دیرینه‌ای دارند که با توحید و یکتاپرستی گره خورده که حتی به قبل از اسلام برمی‌گردد و اتفاقاً عامل وحدت‌بخش ملت ایران همین هویت دینی و یکتاپرستی است و در یک چنین شرایطی این لایه‌های زیرین و ته‌نشین‌شده رو می‌‌آیند. یکی از عوامل پیدایش انقلاب اسلامی تحقیر شدن ملت ایران بود و این تحقیرشدگی باعث می‌شود که به خویشتن خویش و حافظه‌های تاریخی خود برگردند که به طور عمده همان یکتاپرستی و توحیدگرایی شمرده می‌شوند و عامل انسجام‌بخش و وحدت‌بخش آنهاست. در این اتفاق مردم ایران یک‌بار دیگر مظلومیت شهید قاسم سلیمانی را از یکسو و جسارت این گاو شاخ‌دار دموکراسی سرمایه‌سالار آمریکایی به نام‌ ترامپ را دیدند و در اثر این اتفاق تفرقه‌ها و تفاوت‌ها و اختلافات در پرانتز گذاشته شد و بیشتر به آن جنبه وحدت در معادله وحدت در عین کثرت روی آوردند.

نگاه به شهادت سردار سلیمانی به مثابه «مهندسی مرگ»

وی افزود: همچنین یک گزاره عام جامعه‌شناختی وجود دارد که وقتی دو کشور و نیرو در حال نبرد سخت یا نرم هستند و وقتی از جانب یک کشور به طرف دیگر جسارتی  می‌شود، این امر باعث انسجام و وحدت درونی جامعه آسیب‌دیده می‌انجامد. لذا می‌توان این اتفاق را تحلیل جامعه‌شناختی، عرفانی، تاریخی و معنایی کرد و به طور خاص نباید از جایگاه شهادت در این عالم غافل شد که یک وعده الهی است و برقرار کردن نسبت مستقیم با حقایق وجودی است که باعث می‌شود شهادت پیام بسیار رسایی داشته باشد.

افروغ تصریح کرد: همانطور که به تعبیری امام حسین(ع) «مهندسی مرگ» را رقم زد و دستاوردهای فراوانی داشت که هنوز ادامه دارد و یک مورد از تجلی آن را می‌توان در اربعین مشاهده کرد، یک اربعین دیگری هم به خاطر این شهادت و رفتار خالصانه و صادقانه شهید قاسم سلیمانی رقم خواهد خورد که فراتر از مراسم تشییع جنازه ایشان تداوم خواهد یافت و این به همان رمز و رازهای شهادت برمی‌گردد و کسانی که با فرهنگ قرآن آشنا باشند متوجه می‌شوند شهادت چه جایگاه و اثراتی دارد و می‌دانند شهدا زنده‌اند و با این عالم ارتباط دارند و نزد خدا متنعم هستند. لذا جایگاه رفیع شهادت عامل بسیار مؤثری است که قلوب شهروندان و ملت شریف ایران غلیان و جوششی پیدا کند و به پاس قدردانی از این شهید بزرگوار در رفتارهای‌شان متجلی و متبلور شود.

چرا این شهادت نقطه عطف خواهد شد

افروغ درباره نگاه به پدیده ریخته‌ شدن خون مظلوم به مثابه یک نقطه عطف و نسبت شهادت سردار سلیمانی با این گزاره و تحولات آتی برخاسته از این شهادت گفت: اکثریت مردم ما مسلمان و شیعه هستند و این مردم لایه‌های زیرین فرهنگی دارند که در شرایط بحرانی و خاص خود را نمایان می‌کند. نمونه آن همین رخ دادن انقلاب اسلامی بود که بر اثر تحقیر ملی و فرهنگی ناشی از سیاست‌های رژیم پهلوی با حمایت آمریکا پدید آمد.

این جامعه‌شناس ادامه داد: البته الان شرایط خیلی متفاوت است و همه می‌دانند بی‌تدبیری‌هایی در کشور انجام گرفته و می‌گیرد و سیاست‌ها و رفتارهایی توسط دولتمردان به طور اعم انجام می‌شود که نسبتی به عقبه تاریخی و فرهنگ ما و انقلاب اسلامی ندارد و اینها مردم را آزار می‌دهد و آن‌ها را به اتخاذ مواضعی سوق می‌دهد که اگر تداوم داشته باشد متأسفانه می‌تواند به آن لایه‌های زیرین هم آسیب بزند. این در جای خود قابل بحث است و کسی به دنبال تطهیر این سیاست‌ها نیست. اتفاقاً باید آن‌ها را نقد کرد و تغییر ساختاری هم در آن‌ها ایجاد کرد، اما در عین حال نباید فراموش کرد که مردم ما مردم نجیبی هستند و فرهنگ و هویت دیرینه و ملی خاصی دارند و به محض اینکه یک اقدام مثبت ببینند تمام انزجارها و نفرت‌های آنها تبدیل به محبت می‌شود.

وی یادآور شد: البته در این قضیه مردم اتفاق و تصمیم مثبتی از سوی مسئولان و دولتمردان ندیدند و از طرف کسی دیدند که از جنس خودشان است و سابقه حضور طولانی در دفاع مقدس دارد و مرد عمل و شهادت است و توسط دشمن اصلی مورد هدف قرار گرفته اما همین هم می‌تواند نتایج و دستاوردهای زیادی داشته باشد.

افروغ تأکید کرد: بعضی در این اتفاق بیشتر به وجه تسلیتی آن توجه می‌کنند اما من وجه تبریکی آن را تشریح می‌کنم. به اعتقاد من این اتفاق امداد غیبی و بارقه الهی بود که فراتر از تقویت وحدت داخلی اقشار مختلف به وحدت جهان اسلام می‌انجامد و موجب بیداری جهان و مستضعفان و انسان‌های اهل مقاومت می‌شود. به عبارتی این یک هدیه الهی به خود شهید و جامعه انسانی بود تا یکبار دیگر همه متوجه این نکته شوند که جهان فقط جهان مادیات و حسیات نیست و لایه‌های معنوی و رازآلودی دارد تا انسان بداند برای مسائل دیگری خلق شده است. لذا باید وجه تبریکی این اتفاق را پررنگ کرد. یقین دارم که دستاوردهای این شهادت فراتر از انسجام درونی است.

این پژوهشگر مسائل اجتماعی اظهار کرد: نکته جالب اینکه در اردیبهشت ۹۷ مطالبی را درباره مصاف حق و باطل و جایگاه جهاد و شهادت می‌نوشتم و اصلاح می‌کردم و دیروز که در حال بازبینی آن بودم از طریق پیامک متوجه شهادت این سپهبد گرانقدر اسلام شدم و این یک حسن تقارن بود. در آنجا نوشته بودم که اتفاقی در عالم در حال رخ دادن است و مصاف تاریخی سخت و نرم انسان متکی به خدا و انسان رها شده از خدا با همه تبعات آن در حال وقوع است و این اتفاق بزرگ در حال رقم خوردن است و هر اتفاق بزرگی که می‌خواهد در عالم رخ بدهد حتماً بایستی با مصیبت و رفتار و اتفاقی غیرعادی همراه شود. حتماً باید تضادی رخ دهد و خونی ریخته شود.

وی بیان کرد: به عبارتی این‌گونه نیست که نقاط عطف تاریخی تصادفی رخ دهد. اگر امام حسین(ع) به مصاف یزید نمی‌رفت، چهره کریه یزید برملا نمی‌شد و این فلسفه تاریخ است که از طریق تضاد و مصاف قابل مشاهده است. این مصاف امروزه در حال شکل گرفتن است که یک طرف این مصاف شهید سلیمانی‌ها و طرف دیگر آن شقی‌ترین افراد هستند و طبق وعده الهی مسلم است که پیروزی از آن صالحان است و خیلی از فیلسوفان فعلی دنیا هم به این نتیجه رسیده‌اند که عالم به سمت و سوی مثبتی در حال حرکت است و با نگاه فرایندی و غایت‌مدار به عالم می‌توان متوجه این معنا شد. قرآن هم بارها بیان کرده که حق بر باطل پیروز است. در جایی هم بیان کرده که باطل رفتنی است. به اعتقاد من این مصاف که همواره بوده در حال شکل‌گیری است و مصاف سختی پیش رو داریم و خداوند به کسانی که اهل مقاومت، جهاد، عمل و صبر هستند وعده پیروزی داده است.



نمادی برای پاسداشت سنت  های شاد اسلامی نداریم


به لایه‌های زیرین فرهنگی و دینی ما هم تعرض شده و این هیچ تفسیری جز بی‌توجهی ندارد، هم در حوزه نظری و هم عملی. دست‌اندرکاران فرهنگی کشور، ممکن است حرف زیاد زده باشند و سند زیاد منتشر کرده باشند، اما بحث من عمل است، متأسفانه در عمل مطلقاً کوتاهی شده است.

ردنا (ادیان نیوز) / محمدعلی خرمی مشکانی: هم‌زمان با فرارسیدن ایام میلاد حضرت مسیح یکی از خبرگزاری‌های ایران مدعی شد«۹۰درصد خریداران کریسمس، مسیحی نیستند و گفته می‌شود طی روزهای گذشته حدود ۶ میلیارد تومان درخت کاج در تهران فروش رفته است».

این گزارش در بسیاری از سایت‌های خبری منعکس شد و واکنش‌های مختلفی را برانگیخت.

اما علت توجه ایرانیان مسلمان به مناسک مسیحیان چیست؟ عکس یادگاری مسلمانان با نمادهای مسیحیت فرصتی برای تقریب و هم‌دلی پیروان ادیان است یا تهدیدی برای دین‌داری افراد؟

«عماد افروغ» جامعه‌شناس و استاد دانشگاه در گفت‌وگو با ردنا (ادیان نیوز) پذیرفتن این سخن را مستلزم انجام تحقیقات صحیح دانست و با تأکید بر پرهیز از اغراق و غلو در این نوع موضوعات تصریح کرد: این یک تفنن است.

وی در این گفت‌وگو با انتقاد از فقدان نمادسازی و توجه به مناسک در مناسبت‌های شاد اسلامی گفت اگر شما منسک، سمبل و نماد لازم را نداشته باشید، فرصت را در اختیار گرایش مردم به سایر مناسک و نمادها گذاشته‌اید.

افروغ در قسمتی از این گفت‌وگو گفت: روحانیون ما کوتاهی کردند. ما این حرف را مدام می‌شنویم که چرا برای جشن‌ها برنامه نداریم؟ آیا دین مانع این قضیه است؟ خیر، دین مانع نیست.

از این استاد جامعه‌شناس پرسیدیم:

 یکی از خبرگزاری‌های داخلی مطلبی را درباره خرید تعداد زیادی از درخت‌های کریسمس توسط مسلمانان منتشر کرد. علت اقبال جامعه نسبت به این موضوع را چیست؟

اول باید تحقیق کرد که این گزارشی که منتشر کرده‌اند صحیح است یا خیر. باید دانست روش تحقیق چگونه بوده است. اینکه پیش‌ازاین مرسوم نبوده که مردم ما درخت کاج بخرند و کریسمس را پاس بدارند. البته این بدان معنا نیست که کسی جایگاه حضرت مسیح را نشناسد و پاس ندارد، اما این رسم ما نیست. نکته جالب این است که این رسم هیچ نسبتی با اسلام و مسیحیت ندارد. البته ما نمی‌خواهیم از منظر رسم و رسوم به این قضیه نگاه کنیم. مسیحیان یک رسمی دارند، برای خودشان محترم است ولی به نظر من مسلمان‌ها بایستی رسم و رسوم فرهنگی و تاریخی و مسلمانی خودشان را پاس بدارند. ما جایگاه انبیا و اولیای خدا را پاس می‌داریم، کما اینکه قرآن و نهج‌البلاغه، جایگاه بالایی را برای انبیا قائل‌اند. ما توحیدمان کامل نیست، مگر اینکه به انبیای قبل از خودمان ایمان بیاوریم و این یکی از صفات مؤمنین در قرآن است؛ اما  پا جای پای رسوم جا افتاده در ادیان دیگر گذاشتن کم‌لطفی به دین خودمان است، مسیحیان این کار را نمی‌کنند.

اگر در عزاداری محرم نماد داریم، باید در تولدها هم داشته باشیم. نمادی برای پاسداشت سنت‌های شاد اسلامی نداریم

ما باید مراسم خودمان را پاس بداریم و شعائر خودمان را تقویت کرده و نشر دهیم. ما در این قضایا سستی می‌کنیم. نمونه‌اش در گرایش مردم به عرفان‌های نوظهور است؛ ما تا چه اندازه عرفان شیعی را پاس داشتیم و در جهت تحکیم آن تلاش کردیم تا نوبت به عرفان‌های نوظهور نرسد؟

یعنی شما معتقدید از انجام آداب‌ورسوم مسیحیت باید دوری شود؟

نمی‌گویم دوری شود، می‌گویم کم‌لطفی به خودمان است. شاید کسی که این کار را می‌کند، قصد این را نداشته باشد که به دین کم‌لطفی کند، خیلی از رفتارها بدون نیت خاص یا آگاهی انجام می‌شود.

یک مقدار سستی و سهل‌انگاری است که باید خود افراد جلوی سهل‌انگاری‌هایشان را بگیرند. از طرفی، فرهنگ‌سازی لازم است. فرهنگ‌سازی ما همیشه سلبی است، همیشه باید و نباید و امر و نهی است، آموزه‌های دینی‌مان را هم از طریق امرونهی القا می‌کنیم، درصورتی‌که باید ایجابی عمل کنیم.  سنت‌های خودمان را خوب پاس نمی‌داریم، نمادی برای پاسداشت سنت‌های خودمان نداریم. مثلاً در مورد تولد پیامبر اکرم چه رسمی در ایران داریم؟ یا در مورد تولد حضرت علی که نماد ما شیعیان است؟

همیشه شهادت‌ها پاس داشته می‌شود، ما از گریه تفسیر شادی و نشاط هم داریم، اما در مورد میلادها چه کردیم؟ این‌ها بحث بسیار مهم فرهنگی است که می‌تواند در دستور کار شورای فرهنگ عمومی قرار بگیرد. متولیان فرهنگی ما باید فکری بکنند.

به نظر شما نداشتن سمبل در مراسم خاص مذهبی و اعیاد اسلامی باعث گرایش به مناسک مسیحیان شده است؟

اولاً من در رواج فراگیر این گرایش و شیوع آن تردید دارم، ثانیاً در تفسیر آن هم تردید دارم، نباید تفسیر اغراق‌آمیز از این قضیه داشت. یک تفنن است و نباید چندان جدی گرفت.

اما این ما را از اینکه به فکر نمادسازی برای جشن‌ها و میلادهای بزرگ خودمان باشیم، بازنمی‌دارد.

این نظر شما به ایجاد سمبل‌های جدید برای شادی کردن منجر نمی‌شود؟

چه اشکالی دارد؟ ما نیاز به سمبل‌ها داریم. نماد؛ اعم از کلامی و غیرکلامی، لایه چهارم فرهنگ است و باید معرف لایه‌های زیرین در الگوهای رفتاری، ارزش‌ها، باورها و در هستی‌شناسی یک قوم باشد. ما اگر در لایه‌های زیرین، جا پای ائمه می‌گذاریم و در نگاه، به آن‌ها شبیه می‌شویم، باید نمادی هم در اختیار داشته باشیم که بتواند معرف لایه‌های زیرین باشد، اما متأسفانه این را نداریم.

مناسک نباید ریشه در سیره و یا فرهنگ و تمدن ما داشته باشد؟

منسک جایگاه بالایی دارد، اگر مناسک نباشند، نمی‌توانید معرفت زایی و معرفت افزایی کنید؛ مثلاً در عاشورا، علم، کتل، حسینیه، تکیه و غیره وجود دارد و به‌واسطه این‌ها معرفت عاشورا منتقل می‌شود.

ما حتماً به این‌ها نیاز داریم، حالا یک عده‌ای منسک سازی‌های انحرافی می‌کنند، دلیل بر زیر سؤال رفتن اصل آن نیست.

خداوند در آیه ۳۲ سوره حج می‌فرماید: وَمَنْ یعَظِّمْ شَعَائِرَ اللَّهِ فَإِنَّهَا مِنْ تَقْوَی الْقُلُوبِ، بزرگ و محترم شمردن شعائر، از تقوای قلب است. اصلاً دین‌داری نمی‌تواند از مجرای مناسک عبور نکند. خیلی‌ها از طریق مناسک ارتباط برقرار می‌کنند. اگر مناسک کنار گذاشته شود، در حق فرهنگ جفا کرده‌اید و لایه‌ای از فرهنگ که مربوط به توده‌ها است، نادیده گرفته‌اید. اگر در ایام عزاداری امام حسین سمبل و نماد داریم، باید در خصوص تولدها هم داشته باشیم.

جلوی منسک سازی‌های انحرافی را باید گرفت، اما منسک‌های تاریخی و فرهنگی که از طریق آن‌ها توانسته‌ایم شعور مردم را بالا ببریم، باید تقویت شود.

چرا نتوانسته‌ایم در جشن‌ها و شادی‌ها منسک سازی کنیم؟

متأسفانه من نمی‌دانم. این تا حدودی به متولیان دین برمی‌گردد. روحانیون ما کوتاهی کردند. ما این حرف را مدام می‌شنویم که چرا برای جشن‌ها برنامه نداریم؟ آیا دین مانع این قضیه است؟ خیر، دین مانع نیست. من وارد این قضیه نمی‌شوم. البته گاهی دیگران در این باره سخنانی گفته‌اند.

نداشتن مناسک در شادی‌ها سبب شده که عده‌ای از مسلمانان سراغ نمادهای شادی سایر ادیان بروند؟

دقیقاً همین‌طور است. اگر شما منسک، سمبل و نماد لازم را نداشته باشید، فرصت را در اختیار گرایش مردم به سایر مناسک و نمادها گذاشته‌اید؛ مثل تولید عروسک‌های ملی که چون گران است، مردم سراغ عروسک‌های غربی می‌روند. یا مدهای لباس.

این درد بزرگی است که گرفتار آن هستیم. نباید نسبت به نمادها بی‌تفاوت باشیم؛ معماری، شهرسازی، موسیقی و همه این‌ها باید بوی فرهنگ، تاریخ و گذشته پرافتخار ما را بدهد. بنا به دلایلی، غفلت و کوتاهی شده و عده‌ای نسبت به بعضی شعائر بیگانه‌اند، یا نمادها را یک‌طرفه و تقلیل‌گرایانه دیده‌اند و به عزاداری‌ها تقلیل داده‌اند، این درست نیست؛ عزا و شادی با هم است.

در خصوص جشن‌هایمان چرا بی‌مهری می‌شود؟ فقط ما در خصوص امام زمان می‌بینیم که مردم مناسکی دارند اما بدون نماد خاص.

ما نمی‌توانیم در مباحث دینی از مردم غافل شویم. وقتی مردم به‌حساب نمی‌آیند و از آن‌ها غافل می‌شویم، به مناسک هم بی‌تفاوت می‌شویم. چون مردم به مناسک و رفتارهای دینی بیشتر گرایش دارند تا لایه‌های زیرین معرفتی عقیدتی. ما باید این گرایش را پاس بداریم و به آن خط بدهیم، نه اینکه بی‌مهری کنیم یا خودمان را تقلیل بدهیم. هردو خطرناک است.

استمرار فقدان سمبل شادی، جامعه را به کجا می‌رساند؟

جامعه را به یک شکاف می‌کشاند. بین نمادها و لایه‌های زیرین شکاف می‌افتد. نمادهایی که ریشه در لایه‌های زیرین فرهنگ ندارد با بی‌توجهی رواج داده می‌شوند. در کوتاه‌مدت ممکن است آسیبی وارد نکند، اما در درازمدت به لایه‌های زیرین آسیب وارد می‌کند. به‌تدریج به لایه‌های زیرین فرهنگی و دینی تعرض می‌کند و این خطر بزرگی است که ما را تهدید می‌کند.

ما باید نمادسازی و حتی در یکجاهایی منسک سازی کنیم. نمادی که معرف لایه‌های فرهنگی ما باشد؛ یعنی من وقتی لباس ایرانی را می‌بینم، یاد ارزش‌های دینی، فرهنگ و تاریخ بیفتم نه یاد برهنگی.

واقعاً به لایه‌های زیرین فرهنگی و دینی ما هم تعرض شده و این هیچ تفسیری جز بی‌توجهی ندارد، هم در حوزه نظری و هم عملی. دست‌اندرکاران فرهنگی کشور، ممکن است حرف زیاد زده باشند و سند زیاد منتشر کرده باشند، اما بحث من عمل است، متأسفانه در عمل مطلقاً کوتاهی شده است. این یک معضل بزرگ فلسفی است که ما از آن به‌عنوان شکاف نظر و عمل یاد می‌کنیم.

مصادیقی را درباره شکاف لایه‌های فرهنگی بیان می‌کنید؟

مثلاً در حوزه معماری؛ معماری فعلی در کشور چه نسبتی با معماری و شهرسازی کهن ما دارد؟ از موسیقی پاپ ما و رواج بی‌رویه آن و نادیده انگاشتن موسیقی سنتی چه تفسیری می‌توان داشت؟

مدهایی که در کشور رواج پیدا می‌کند چه نسبتی با نشانه‌های سنتی و ارزش‌های دینی و فرهنگی و تاریخی ما دارد؟

رواج زبان‌های بیگانه و بی‌مهری به زبان فارسی چه نسبتی با لایه‌های زیرین فرهنگ ما دارد؟

وقتی به مقوله پراهمیتی به نام نماد بی‌توجهی شده و رها شود، نمادهای بیگانه می‌آیند؛ این ممکن است در کوتاه‌مدت آسیبی وارد نکند، ولی نمی‌شود تضمین داد که در درازمدت تعرضی به لایه‌های زیرین نکند. کما اینکه معتقدم در یکجاهایی تعرض کرده است. پیمایش‌ها و تحقیقات می‌گوید در لایه‌های زیرین باور مردم به خدا، دین، اهل‌بیت و معاد بالاست. این‌ها هنوز خوب است ولی تضمینی ندارد که ماندگار باشد.

متأسفانه گرایش‌ها در یک سطوحی کمتر شده‌اند و زنگ خطر به صدا درآمده است.

چرا ما باید شاهد لایه بیگانه با لایه‌های زیرین و ناسازگار و ناهماهنگ با تاریخ خودمان باشیم؟

گروهی معتقدند تقلید از رفتار مسیحیان در ایام میلاد مسیح سبب تقریب و هم‌زبانی می‌شود. از نظر شما این تقلید تهدید است یا فرصت؟

من هیچ‌وقت از کلمات تند استفاده نمی‌کنم و نمی‌گویم اگر مردم این کار را کردند تهدید است. سخن این است که چرا خودمان نسبت به میلاد پیامبر اکرم بی‌توجهیم؟

بسیاری از ناگفته‌های مربوط به حضرت مسیح را می‌توانیم از طریق قرآن به دست بیاوریم. قرآن نکاتی را گفته که تاریخ مسیحیت هم از آن بی‌خبر است. چرا نسبت به این بی‌مهری کنیم؟

کسی نمی‌گوید چرا رفتید درخت کاج خریدید و جشن گرفتید، پس شما از اسلام برگشته‌اید، ولی من می‌گویم چرا ما خودمان نسبت به اسلام بی‌مهری می‌کنیم؟ ما باید یک سمبلی داشته باشیم. چرا ما رسم و رسوم خودمان را فراموش می‌کنیم؟ ما ضمن اینکه به سایر انبیا احترام می‌گذاریم، مسلمان و

پیرو پیامبر خاتم هستم. نباید به قیمت وحدت، تفاوت خودمان را نادیده بگیریم؛ همیشه گفته‌ایم وحدت در عین کثرت. به اسم وحدت نباید کثرت فراموش شود و به اسم کثرت وحدت نباید فراموش شود. نباید به اسم وحدت‌گرایی تفاوت‌ها نادیده گرفته شود.

ما با دین مسیح تفاوت داریم، اشتراکات هم داریم. باید هم به تفاوت‌ها و هم به وحدتمان توجه کنیم. اگر فقط وحدت بود چه دلیلی بر مبعوث شدن پیامبر اسلام وجود داشت؟ پس کاستی‌هایی هست. چرا صد را رها کنیم و به نود بچسبیم. نود هم عدد بالایی است اما چرا صد را کنار بگذاریم؟

شما این تقلیدها را نادیده گرفتن تفاوت‌ها می‌دانید؟

بله؛ هم نادیده انگاشتن تفاوت‌ها و هم بی‌مهری به وجه نمادین تفاوت‌هایی که ما داریم3. وقتی ما تفاوتمان را فریاد می‌زنیم دلیل بر این نیست که وحدت را کنار بگذاریم. من مسلمانم  و شیعه؛ این تکثر و تفاوت من است، اما من توحیدی هستم و تو هم توحیدی هستی و هر دوی ما باور به انبیاء و قیامت و معاد و توحید  داریم.

مشکل ما در طول تاریخ بشر این بوده که یا وحدت منهای کثرت بوده‌ایم و یا کثرت منهای وحدت. ما با مسیحیان اظهار برادری می‌کنیم. کتاب من درباره هفت گفت‌وگوی ادیان با مسیحیان در ظرف وحدت را دانشگاه ادیان منتشر کرده است. گفت‌وگو دو سر دارد، یک طرف x  و یک طرف y. قرار نیست هیچ از این دو در دیگری مستقر شود. این‌ها می‌توانند هم‌زیستی داشته باشند و در عین حال توجه به تفاوت‌های هم داشته باشند.

منظور شما این است که مسلمان‌ها بدون اجرای سمبل‌ها، باید میلاد مسیح را پاس بدارند؟

خیر؛ من می‌گویم در استفاده از سمبل‌های مسیحیان اغراق نکنیم. نگوییم اگر کسی استفاده کرد یعنی روی مسلمانی‌اش خط کشید. می‌گویم ما نباید نسبت به سمبل‌های خودمان بی‌مهری کنیم و اصلاً هیچ نسخه ایجابی نداشته باشیم که زمینه و بستر برای گرایش مسلمان‌ها به نمادهای دیگر پررنگ شود.

دو بحث بسیار اساسی داریم: دلیل و علت. در دلیل بایدونباید است. می‌گوییم نباید این‌گونه باشد و باید آن‌گونه باشد. ولی علت برمی‌گردد به تأثیر و تأثر.

انسان تحت تأثیر رسانه یا نفوذ دیگران قرار می‌گیرد، برای عرصه علیت باید فکری کرد، نمی‌شود فقط بگوییم نکن بکن! باید نسخه ارائه کرده و نماد بسازیم. نمی‌شود دست روی دست بگذاریم و امر و نهی کنیم؛ می‌گوییم از این مدل مو استفاده نکن، از این موسیقی استفاده نکن، از این نوع معماری استفاده نکن ولی نسخه ایجابی ارائه نمی‌کنیم. این‌گونه، از سطح اجتماعی فرهنگی عِلّی غافل شده‌ایم و فقط باید و نباید می می‌دهیم و این نمی‌شود.

این روند نشان می‌دهد اصلاً جامعه را نشناخته‌اید و فکر می‌کنید همین‌که بایدونباید را تزریق کنید، کافی است و حل می‌شود. باید نسخه‌های انضمامی و عینی داشته باشیم تا سایر گرایش‌ها کمرنگ شود. تأکید می‌کنم نباید در استفاده از نمادهای موردنظر اغراق کرد، معلوم نیست چند درصد از مردم استفاده می‌کنند. مستند و مستدل صحبت کنیم. ثانیاً در تفسیر آن اغراق نکنیم و ثالثاً توجه کنیم که این موارد در شرایطی اتفاق می‌افتد که ما خودمان نمادسازی نمی‌کنیم.


بی‌اخلاقی از صاحبان قدرت به مردم رخنه می‌کند




عماد افروغ با تأکید بر اینکه فضاهای حقیقی و مجازی از هم جدا نیستند، علت رواج بی‌اخلاقی‌ها را عدم پای‌بندی صاحبان قدرت به اصول اخلاقی دانست و گفت: دولتمردان ما به راحتی دروغ می‌گویند و متأسفانه، زمینه مستعدی برای دروغگویی‌شان فراهم است.

خبرگزاری فارس ـ گروه فرهنگ عمومی: گاهی سرریز عصبانیت‌ها و هتاکی‌ها در دنیای واقعی ناشی از رخدادهای اجتماعی، فرهنگی و اقتصادی در فضای مجازی و در قالب ادبیات کامنتی بروز می‌کند. درباره علل و ریشه آن کارشناسان معتقدند، مخاطبان فضای مجازی چون دارای هویت ناشناخته هستند و خیالشان از این بابت راحت است، هر آنچه دلشان می‌خواهد به عنوان نظر ثبت می‌کنند.

برای پیگیری این موضوع با عماد افروغ استاد دانشگاه و نماینده ادوار مجلس گفت‌وگو کردیم. کسی که او را بیش‌تر به عنوان چهره سیاسی می‌شناسیم. افروغ در این مصاحبه از نقش ابزار قدرت برای ترویج و شیوع پرخاشگری‌ها و هتاکی‌ها در فضای حقیقی و مجازی سخن به میان آورده و به تحلیل «علت» و «دلیل» رواج عصبانیت‌ها به عنوان یک جامعه‌شناس پرداخته است.

عماد افروغ هر چند مدت کوتاهی در دوره هفتم مجلس شورای اسلامی به عنوان نماینده مردم حضور داشت وحتی بر اساس دغدغه فرهنگی‌اش رئیس کمیسیون فرهنگی مجلس شد، اما می‌توان او را به عنوان جامعه‌شناس، پژوهشگر و کارشناسی دقیق در قاب انقلاب اسلامی گنجاند.

مشروح این گفت‌وگو را بخوانید:

 بی‌اخلاقی‌ها فقط مربوط به مردم نمی‌شود

چرا در فضای مجازی به خصوص در ادبیات کامنتی شاهد افول اخلاق هستیم؟ در این فضا استفاده از ادبیات نامتعارف و دور از شأن و تمسخر دیگران به وفور دیده می‌شود. برداشت شما به عنوان یک جامعه‌شناس چیست؟

متاسفانه این فقط مربوط به مردم نمی‌شود. ما اگر به تقسیم‌بندی نظری و عملی عادت کنیم و همه پدیده‌ها را منظومه‌ای و دیالکتیک ببینیم، نباید اینها را منفرد دید و یک راست سراغ مردم رفت که شما مثلاً فرهنگ ناموجه، عقب‌افتاده و غلط دارید. در این زمینه یک عده به اصطلاح نگاه فرهنگ‌گرا دارند. من مخالف نگاه فرهنگی نیستم؛ اما معتقدم حتی همین وزنی هم که شما دارید به فرهنگ می‌دهید، باید این را در یک رویکرد منظومه‌ای بگذارید.

ببینید چه عواملی روی فرهنگ اثر می‌گذارد؛ یعنی باز آن را هم به عنوان یک امر منزوی و ایزوله‌شده نباید بررسی کرد. این اشتباه است. معتقد هستم که به رغم اینکه فرهنگ می‌تواند حتی نقش علّی داشته باشد، اما بی‌ارتباط با ساختارهای سیاسی و اقتصادی نمی‌تواند نقش‌آفرینی کند. این رویکرد کاملاً جاافتاده‌ای است. حداقل از نظر بنده این‌طور است. حال، عده‌ای می‌گویند فرهنگ نقش علّی دارد و کاری هم به عواملی که می‌تواند روی فرهنگ اثر بگذارد، ندارند.

مردم ایران اعتمادشان را با قدرت دینی گره زده‌اند

در ارتباط با زمینه تاریخی ایران، معتقدم نمی‌توانیم از نقش قدرت سیاسی غافل شویم. اگر قدرتمندان، قدرت‌مردان و صاحبان قدرت ما اهل صدق و راستی و اخلاق باشند، این به مردم هم سرایت می‌‌‌کند. در واقع، اگر کسی این را با توجه به بافت جمهوری اسلامی و بافت ایدئولوژیک حکومت‌داری متوجه نشود، نمی‌تواند تحلیل خوبی به دست بیاورد. به هر حال مردم به نوعی اعتمادشان را با این قدرت دینی گره زدند. مگر اینکه شما ایدئولوژی دینی را حذف کنید و بگویید این انقلاب اصلاً انقلاب دینی نبوده! این انقلاب یک مدعیات اخلاقی و معنوی و دینی نداشت و مردم عقبه دینی نداشتند و مردم این انقلاب را نخواستند که این، خلاف واقع است.

دولتمردان ما به راحتی دروغ می‌گویند

 در این شرایط جامعه، وقتی دولتمردان ما به راحتی دروغ می‌گویند و متأسفانه زمینه مستعدی برای دروغ‌گویی آن‌ها وجود دارد (چون خیلی راحت می‌توانند دروغ بگویند)، مردم هم به آن‌ها اعتماد دارند. تا بیایند متوجه شوند، کلی هزینه داده‌اند! البته از زمانی که دانشجوی جامعه‌شناسی بودم، با این رویکرد فرهنگی (توجه به مقوله فرهنگ، ذیل اثر موضوعات دیگر) آشنا بودم. اما هیچ‌گاه در تحلیل‌هایم با آن کنار نیامدم و همیشه منتقد آن بودم؛ یعنی از این بابت منتقد آن هستم که فرهنگ مهم است، عوامل فردی و اندیشه‌ای مهم هستند، اما نباید از عوامل دیگر غافل شویم؛ چرا که عوامل ساختاری خیلی موثر هستند.

اینکه نباید کسی به سران قوا چپ نگاه کند، اشتباه است

یعنی مطابق دیدگاه شما رواج بداخلاقی از سوی مسئولان عامل پرخاشگری‌ها و عصبانیت‌ها در فضای حقیقی و مجازی است؟

من معتقدم اگر زمانی شما شاهد این باشید که دولتمردان دروغ نمی‌گویند، بداخلاقی نمی‌کنند، آمار صحیح به مردم می‌دهند، قوه قضائیه هم به عنوان مدعی‌العموم اخلاقی وارد شود، با عنوان اینکه وظیفه‌ای دارد، این مدعی‌العموم اخلاقی هم منحصر به چند شخصیت و چند رئیس قوه نباشد، آنگاه باید توقع اصلاح داشت. به خاطر دارید قبلاً اعلام می‌کردند اگر ببینیم مثلاً نسبت به یکی از سران سه قوه بی‌حرمتی شده است، وارد می‌شویم! خب، این اشتباه است! شهروند، شهروند است دیگر! این اصلاً خودش یک امر کاملاً بداخلاقانه است. در حالی که همه حق اخلاقی دارند و به تبع آن، نظام یک وظیفه اخلاقی دارد.

راهکار ترقی اخلاق در ادبیات کامنتی 

اگر دولتمردان ما دروغ نگویند، قوه قضائیه هم به عنوان مدعی‌العموم اخلاقی وارد شود، مطمئن باشید در نشر اخلاق موثر خواهد بود. دیگر فضای مجازی و حقیقی ندارد. در کنار آن، باید آموزش فردی هم بدهیم. این نکته خیلی حساس است. تحت هر شرایطی هر قدر هم فشار اقتصادی بالا باشد، هر قدر هم بداخلاقی دولتمردان ما وجود داشته باشد ـ اینها ممکن است علت بداخلاقی مردم باشد ـ اما دلیل نیستند. 

البته ممکن است مردم تحت تأثیر دروغ‌پراکنی آن‌ها، به دروغ رو بیاورند و به اصطلاح پاتک بزنند، اما اینها دلیل نمی‌شود؛ یعنی همه عالم هم خراب شود، توجیه این نیست که شما هم خراب بشوید! شما هم باید روی عاملیت خودتان کار کنید، اینها توجیهی نیست که بتوانید مجوزی برای دروغ داشته باشید.

باید عوامل علّی دروغ‌پراکنی و هتاکی را از بین برد

ما که در دنیای خیالی زندگی نمی‌کنیم. در دنیای واقعی زندگی می‌کنیم. می‌گوییم کلک زدند، سر من را شیره مالیدند، تدبیر به خرج می‌دهند، برای اینکه به منافع‌شان برسند! من احمق هستم؛ اگر تدبیر به خرج ندهم. این در ارتباط با منافع فردیشان. اما جریان دیگر می‌گوید وقتی آن‌ها خیلی راحت دروغ می‌گویند، من چرا دروغ نگویم؟! مگر قرار نیست من از آن‌ها الگو بگیرم. خب! من هم از آن‌ها الگو می‌گیرم!

بالاخره همه صاحبان قدرت که دروغ‌گو نیستند! هستند؟

عرض کردم آدم‌های بزرگ که تک هستند. آن‌ها تحت هر شرایطی صادق هستند و اخلاق را پاس می‌دارند. اما چند درصد را می‌توانید به مردم بگویید که اینگونه هستند؟ خب! محدود هستند. بنابراین ابتدا باید عوامل علّی دروغ و دروغ‌پراکنی و هتاکی را از بین برد. من معتقدم آن عوامل علّی به قدرت برمی‌گردد. برای اینکه در این مملکت قدرت حرف اول و آخر، تقریباً حرف تعیین‌کننده‌ای را می‌زند.

در این شرایط که قدرتمندان و نخبگان ما خوب عمل نکردند و شاهد سرریز عصبانیت مردم در فضای مجازی هستیم، باز اعتقاد دارید که دروغ‌گویی عامل اصلی است؟

عرض کردم اینها دلیل نیست؛ علت است. این دو کلمه را باید بفهمیم. ببینید «دلیل» یعنی انسان‌ها یک مجموعه ایده‌ها و یک مجموعه ارزش‌ها را پذیرفته‌اند و اخلاقی را در خودشان درونی کرده‌اند و به آن پایبند هستند و التزام دارند. اما «علت» به تأسی و تأثرات اجتماعی برمی‌گردد. انسان‌ها الزاماً تابع دلیل نیستند. تابع منافعشان و تحت تأثیر نفوذ و زور دیگران هستند. خیلی ساده است که ما فکر کنیم انسان‌ها، تابع آن ایده‌های صرف و تابع نظم منطقی هستند؛ نه اینطوری نیست. انسان‌ها به هر حال ممکن است منافعشان اقتضا کند، دست به هر کاری بزنند. حضرت امیر (ع) می‌فرماید: «الناس علی دین ملوکهم»؛ مردم بر دین ملوکشان هستند.

حضرت امیر (ع) به عنوان یک امر واقعی می‌گویند که مردم این چنین هستند. می‌گویند وقتی سلطان عوض می‌شود،  زمانه و مردم تغییر پیدا می‌کنند؛ یعنی می‌خواهند بگویند مردم عوض می‌شوند؛ آن هم به خاطر نقشی که قدرتمندان و صاحبان قدرت روی مردم می‌توانند بگذارند.

چهره‌های فرهنگی ناب کم داریم/ اصحاب فرهنگ سیاست‌زده و قدرت‌زده شده‌اند

بنابراین درست است آدم‌های خاص تحت تأثیر قرار نمی‌گیرند و «الناس علی دین ملوکهم» برای عامه مردم است و برای خواص نیست. متأسفانه روز به روز خواص ما دارند کم می‌‌شوند و شاهد این هستیم که حتی اصحاب فرهنگ ما سیاست‌زده و قدرت‌زده شده‌اند و بیشتر تحت تأثیر علت قرار گرفته‌اند تا تحت نفوذ دلیل. آن چهره‌های فرهنگی ناب را کم‌تر داریم. ولی معتقد هستم این‌ها چون دایره نفوذشان بیشتر است، هر چه که ما این چهره‌ها را بیشتر داشته باشیم، مطمئن باشید جامعه اخلاقی‌تر می‌شود.

به دروغ گفتند: قیمت‌ها را کنترل می‌کنیم

نیاز به آموزش مردم داریم. باید اخلاقیات، بایدها و نبایدها را نشر دهیم. به صاحبان فرهنگ گوشزد کنیم که شما یک نقش خاص دارید. به صاحبان قدرت بگوییم به خاطر نقشی که در جامعه ما دارید، باید از دروغ و هتاکی بپرهیزید و هر حرفی که می‌گویید، باید با سند و مدرک باشد.

من متأسف هستم که بگویم غالب دولتمردان ما اهل دروغ هستند. خیلی راحت دروغ می‌گویند. شاهد مثال من همین واقعه اخیر است. اینکه گفتند ما قیمت‌ها را کنترل می‌کنیم و قیمت‌ها کنترل‌شدنی است! از همان ابتدا مشخص بود که دروغ است. نه در این دولت که در دولت قبلی هم دروغ زیاد داشتیم. یادم است  از من سؤالی شد که اگر شما بخواهید روزی توصیه‌ای به صاحبان قدرت بکنید و قدرت داشته باشید که این را اجرا کنید، چه می‌کنید؟ گفتم: دروغ ممنوع! گفتند: اگر رئیس‌جمهور شوید چه می‌کنید؟ گفتم: به زیرمجموعه خودم می‌گویم: هیچ کس حق دروغ گفتن ندارد. اگر دروغ بگویید، اخراج می‌شوید. این خیلی مهم است. زیرا اگر شما اخلاقیات و معنویات را در جامعه اسلامی نادیده بگیرید، دیگر انقلاب را کنار گذاشته‌اید. برای اینکه وجه ممیزه انقلاب اسلامی از بین سه شعار آزادی، عدالت و اخلاق ، همان اخلاق و معنویت است.


سه شنبه 3 دی 1398

باید جلو رادیکالیسم را بگیریم

نوع مطلب :گفتگوها ،

 باید جلو رادیکالیسم را بگیریم


عماد افروغ با بیان اینکه فکر نکنید که ترس دوام می آورد گفت: ترس در نهایت منجر به طغیان می شود. امام می فرماید در زمان شاه یک آجان حکومت می کرد. ما الان این را داریم می بینیم. ما به یک رجعت نیاز داریم؛ اگر امروز رجعت کنیم بهتر از فرداست، فردا دیر می شود. من نگران این نیستم که فردا انقلاب می شود یا به تعبیر امام یک یوم الله اتفاق می افتد، که اتفاقا خوب است. اما انقلاب نمی شود؛ انقلاب سازماندهی و رهبری دارد. ما هم با شناختی که از مردم ایران داریم می دانیم که اگر انقلاب شود چه صبغه ای خواهد داشت. اما انقلاب نمی شود بلکه کشور متلاشی می شود.

پایگاه خبری جماران: عماد افروغ، استاد جامعه شناسی در گفت و گو با خبرنگار جماران فضای جامعه و سیاست ایران را رادیکال توصیف کرد و گفت: رادیکالیسم در جامعه ما ریشه دوانده است؛ از این رادیکالیسم هم می توان قرائت چپگرایانه و هم می توان قرائت به اصطلاح محافظه کارانه داشت؛ جامعه ما یا به سمت تفکیک می رود و یا به سمت اقتدارگرایی و انسجام.
 
رادیکالیسم کنونی در دولت فعلی ریشه دارد
این جامعه شناس با بیان اینکه ریشه های این رادیکالیسم هم ساختاری و هم فردی است گفت: برای بررسی هر نوع رادیکالیسم باید آن را به گذشته ارجاع داد و نمی توان آن را به صورت مستقل از گذشته مورد بررسی کرد. اگر ما فضای رادیکال داریم و پیش بینی من این است که در فضای انتخاباتی هم این فضای رادیکالیزه را شاهد خواهیم بود؛ ریشه این رادیکالیسم دولت فعلی و وضع فعلی جامعه است.
 
وقتی دولت یک سویه پیش برود باید منتظر افراط باشد
افروغ ادامه داد: دولت ها در نظام سیاسی ایران چه قبل از انقلاب و چه بعد از انقلاب جایگاه ویژه ای دارند؛ اگر دولت یک سویه پیش رود یعنی به برخی نیازها توجه کند و به برخی دیگر از نیازها بی توجه باشد باید منتظر افراط باشد. کمااینکه اگر به دولت های پس از جنگ نگاه کنیم مدام شاهد افراط و تفریط بوده ایم.
 
ممکن است مردم در انتخابات آینده حضور کمرنگ داشته باشند
افروغ ادامه داد: وقتی به سمت فرد گرایی می رویم باید منتظر جمع گرایی باشیم. وقتی به سمت جمع گرایی می رویم باید منتظر فردگرایی باشیم. برای نمونه اصلاح طلبان مدعی هستند که هرگاه مردم در انتخابات حضور پرشور داشته باشند به آنها رای می دهند. اما این سوال پیش می آید چرا هر وقت دولتهای اصلاح طلب سر کار می آیند حضور مردم در انتخابات های بعدی کمرنگ می شود؟ این اتفاق هم بعد از زمان ریاست جمهوری آقای خاتمی افتاد و هم اینکه ممکن است مردم در انتخابات آینده حضور کمرنگی داشته باشند.
وی ادامه داد: برخی می پرسند دلایل حضور کمرنگ مردم را به چیزهای دیگری ارجاع می دهند که البته من هم تا حدی با آنها موافقم. اما شما سیاست متعادلانه ای را پیش نبرده اید. مردم وقتی دلسرد و ناامید می شوند کمتر پای صندوق می آیند؛ ریشه این ناامیدی و کمرنگ شدن اعتماد مردم چیست؟
 
باید منتظر یک دولت پوپولیستی باشیم
افروغ افزود: بر حسب پیمایش های ملی دولت فعلی مردم بیشترین بی اعتمادی را به دولت نشان داده اند. این بی اعتمادی منتج به حضور کمرنگ مردم در انتخابات می شود. این یکی از دلایل عمده است. مشخص است که شما سیاست های یک سویه ای را پیش گرفته اید. شما به عدالت توجه نکردید. وقتی به عدالت توجه نمی کنید مردم خواهان عدالت می شوند، اینجا ریشه های پوپولیسم شکل می گیرد و به طور طبیعی باید منتظر یک دولت پوپولیستی باشیم. اما ریشه این دولت پوپولیستی قابل انتظار در کجاست؟
وی طرح این پرسش که در دولت فعلی چقدر عدالت و امحای نابرابری اجتماعی دنبال شد؟ افزود: چقدر به نتیجه پیمایش های ملی خود دولت فعلی که مهمترین دغدغه مردم اقتصادی است عمل شد؟ مردم عملا چیزی ندیدند. به این ترتیب طبیعی است که واکنش نشان دهند به سمت و سوی دیگر و خلاف آنچه تبلیغ می شود سمت و سو پیدا کنند. 
 
تا دیروز سکوت و مصلحت سنجی کرده بودند، اما حالا معترض شده اند
این نماینده پیشین مجلس با تاکید بر اینکه در فضای کنونی همه چیز رادیکالیزه شده است، گفت: همه تفسیرها بوی افراط می دهد؛ چه تفسیر سیاسی، چه تفسیر امنیتی، چه تفسیر فرهنگی، چه تفسیر اقتصادی، انگار در این چهل سال در مملکت هیچ کاری انجام نشده و هیچ چیز مثبتی در این جامعه نداریم. همه کسانی که تا دیروز سکوت اختیار کرده بودند و مصلحت اندیش شده بودند معترض و نقاد شده اند. ناگهان می آیند چنان ندای اعتراض سر می دهند که انگار در این چهل سال ما در حال احتضار بوده ایم. این نشان می دهد که در فرهنگ سیاسی چپ و راست ما یک ناپختگی وجود دارد.
 
افرادی وقتی به قدرت می رسند تازه منزلت پیدا می کنند
افروغ ادامه داد: رابطه قدرت - ثروت ما یک عامل بزرگ این ناپختگی است؛ چرا که در ایران بیشتر از آنکه ثروت به قدرت برسد قدرت به ثروت می رسد. کافی است شما به قدرت دولتی چنگ بزنید تا  سرمایه های اقتصادی، فرهنگی و سرمایه های سیاسی خود را بتوانید سامان دهید؛ افرادی از نظر قدرت مدنی منزلت ندارند اما وقتی به قدرت سیاسی می رسند منزلت پیدا می کنند. اینها دردی است که باید ریشه ای آن را حل کرد.
وی با بیان اینکه باید قوت ها و ضعف ها، افراط ها و تفریط ها را دید و سیاست متعادل اتخاذ کرد افزود: باید درد انسجام و وحدت جامعه را داشت. این را کسی می گوید که در این سال‌ها مدام بحث نقد را مطرح کرده است. همیشه سعی کرده ایم نقد را تئوریزه کنیم. اما در کنار اینکه نقد باید تئوریزه شود شروطی را هم برای نقد خوب ذکر کرده ایم. اگر کسی می خواهد بحث نقد را مطرح کند باید شروط نقد را  هم لحاظ کند نقد او باید مستند، مستدل، محتوایی، مضمونی و نقد به فکر باشد و نه نقد به شخص.
وی رادیکالیزه شدن فضای اجتماعی را متأثر از جایگاه قدرت دولتی خواند و گفت: قدرت دولتی در تاریخ ما جایگاه داشته و دارد؛ باید ریشه های هر اتفاقی که در قدرت اجتماعی و مدنی رخ می دهد را به قدرت دولتی برگرداند. با این حال ما می گوییم قدرت اجتماعی باید خط بدهد نه اینکه خط بگیرد.
 
ای کاش مردم همه اعتمادشان را خرج حکومت نمی کردند
افروغ ادامه داد: با تفسیری که از جمهوری اسلامی به دست داده ایم پای اسلام و ایدئولوژی اسلامی را هم وسط کشیده ایم؛ مردم به هرحال اعتمادی داشتند و اعتماد تاریخی را خرج حکومت کردند. اما ای کاش همه اعتماد خود را خرج حکومت نمی کردند. چون وقتی همه اعتماد را صرف می کنند و آنچه مورد انتظارشان است اتفاق نمی افتد این احتمال هست که همه آن اعتماد را پس بگیرند و به موضوع اعتمادشان یعنی به دین و اصل انقلاب و اصل کارآمدی دین هم ضربه وارد شود.

به هر شبکه اجتماعی که نگاه کنید یک روحانی آمده و منتقد شده؛ اما تا دیروز کجا بودند؟
وی با بیان اینکه مردم در همان اول نباید همه تخم مرغ هایشان را در این سبد قرار می دادند افزود: یک عده باید مانع می شدند و حالت تعادلی برقرار می کردند و با حضور نقادانه خود جلوی این اتفاق را می گرفتتد، اما ساکت شدند.
وی افزود: نهادهای مدنی دینی ما سالهاست ساکتند اما دفعتا بیرون آمده اند. شما به هر شبکه اجتماعی که نگاه می اندازید می بینید که یک روحانی آمده و دارد انتقادهای تند می کند. این انتقادها خیلی خوب است اما تا دیروز کجا بودید؟ اگر یک نقد مستمر سازنده و مستدل وجود داشت اوضاع به این شکل در نمی آمد که هر دولتی و هرطوری که خواست بتواند بتازد و آن نظارت های تاریخی اعم از روشنفکری، غیرروشنفکری و حوزوی وجود نداشته باشد.
به اعتقاد این استاد جامعه شناسی، همه این مساله به قدرت دولتی برنمی‌گردد که بگوییم مانع شدند، سانسور کردند و بگیر و ببند راه انداختند؛ این فقط بخشی از ماجراست، بخش دیگر مربوط به خود عاملیت و خلاقیت  روشنفکری اعم از حوزوی و غیرحوزوی است.
 
رادیکال شدن فضا شدن می تواند به آنارشیسم بینجامد
افروغ با تاکید بر اینکه باید جلوی رادیکالیزه شدن را گرفت گفت: این رادیکالیزه شدن فعلی می تواند به متلاشی شدن نظام، متلاشی شدن اجتماعی و یک آنارشیسم بینجامد.
وی همچنین با اشاره به اعتراضات فراگیر اخیر گفت: در این اعتراضات هیچ ساماندهی و سازماندهی تعریف شده ای نمی بینیم؛ هیچ رهبری وجود ندارد و این بد است. اولا مردم به حقوق خود اعتراض می کنند که این خوب است. بالاخره مردم حق اعتراض دارند. حق اعتراض برای مردم محفوظ و شناخته شده و به رسمیت شناخته شده است. باید سعی می کردیم معبرهایی برای اعتراض های مدنی تعبیه کنیم.
 
فرصت اعتراض غیرمدنی فراهم می شود که آن هم به حق است
وی ادامه داد: برای اعتراض های مدنی معبری فراهم نکرده ایم و به این ترتیب فرصت اعتراض غیرمدنی فراهم می شود که آن هم به حق است. خود اعتراض غیرمدنی را نیز می توان سنخ شناسی کرد؛ بخشی از آنها امیدبخش است، اما بخشی از آن امیدبخش نیست، یعنی وقتی رهبری ندارد سازماندهی ندارد و هیچ جریان سیاسی متشکلی پشت سر آن نیست که پاسخ گو باشد مسلما نتیجه اش آنارشیسم می شود. ای کاش نتیجه انقلاب بود، چرا که انقلاب رهبری، سازماندهی و ایدئولوژی دارد.
نماینده پیشین مجلس تاکید کرد: باید خیلی از اتفاقات ناگواری که می تواند رخ دهد را پیش بینی کرد. نقدها باید کماکان باشد اما به صورت مستمر، منصفانه و مستدل؛ یعنی این گونه نباشد که هرکس هر چیزی بگوید بلکه باید به آمار، به شاهد و مدرک استناد شود و ترجیحا نقد درون گفتمانی با التزام به انقلاب اسلامی و اندیشه های امام راحل باشد.
 
با اندیشه امام برخورد گزینشی می شود
این جامعه شناس گفت: یک عده اندیشه های امام راحل را در شبکه های مجازی منتشر می کنند، اما چرا تا دیروز این حرفها را منتشر نمی کردید؟ چه کسانی این حرفها را بیان می کنند؟ آیا واقعا امام را قبول دارند؟ آنها برخورد گزینشی می کنند. یک جا بحث امام را مطرح می کنند اما در جای دیگر امام را می کوبند. این با فرهنگ سیاسی هم سازگار نیست.
عماد افروغ با انتقاد از نحوه برخورد نهاد قدرت گفت: متاسفانه نهاد قدرت بر این عدم رضایت مردم می دمد و مردم را ناراضی نگه می دارد؛ بگذارید حرفم را با مثالی بیان کنم. من گاهی برای استراحت و مطالعه به شمال که در آن جا خانه دارم می روم. همیشه یک ایستگاه بازرسی به ما گیر می دهد. این بار بعد از آنکه همه مدارک خودرو را چک کرد و دید همه چیز درست است یک بهانه برای گیر دادن پیداکرد و گفت: چرا بغل دستی شما یعنی همسرم کمربند نبسته است؟ آخر آدم عاقل کدام راننده است که اگر هم کمربند نبسته باشد به محض رسیدن به ایستگاه بازرسی کمر بند خود را نبندد؟ در ثانی چرا همان ایتدا به این مساله گیر ندادی؟ ثالثا وقتی خودرو را متوقف می کنی و از ما مدرک می خواهی و ما را پیاده می کنی باز هم باید کمر بند ببندیم؟ رابعا ما کماکان کمربندمان بسته بود. داستان چیز دیگری است و بر همگان هم روشن است.بخش اعظمی از مردم ماشین دارند و رانندگی می کنند. در این شرایط که اعصاب مردم به خاطر مسائل سیاسی اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی خرد است چرا روی اعصاب مردم راه می روید؟ ممکن است پلیس در ظاهر بگوید من مشکلی ندارم ما خیلی هم خوبیم. حتی ممکن است از کارشناسان دعوت کنند و نظراتشان را بخواهند. اما ما در عمل چه می بینیم؟
 
آنقدر روی اعصاب مردم راه نروید
وی افزود: این مساله در سطح کلان هم وجود دارد؛ آنقدر روی اعصاب مردم راه نروید. این شکاف نظر و عمل فقط برخورد پلیس نیست. در بین ادارات، خود مقامات اداری و سیاسی کشور هم هست. یک چیزی را می گویند اما چیز دیگر عمل می کنند. ما باید واقعا به مبانی انقلاب اسلامی که آزادی، اخلاق، عدالت و معنویت بود برگردیم. آنها اندیشه های امام راحل است که انقلاب اسلامی را رهبری کرد. اما متاسفانه ما آنها را رها کرده ایم.
افروغ با بیان اینکه دردی به نام مصلحت اندیشی به جان ما افتاده است گفت: مصلحت اندیشی های کاذب به نام نظام، انقلاب اسلامی و حکومت است اما عملا در جهت منافع اشخاص و گروه ها و جناح هاست و این مصلحت سنجی کار ما را به اینجا رسانده است.
 
راه چاره بازگشت به دهه اول انقلاب است
به اعتقاد افروغ، راه چاره رجعت و بازگشت به مبانی انقلاب اسلامی و بازگشت به دهه پرشور اول انقلاب اسلامی است. در دهه اول انقلاب همه حق خودشان را می شناختند کسی حق اجحاف و برخورد ناروا نداشت. همه حساب می بردند. دولتمرد و پلیس حساب می بردند؛ چرا که مردم آگاه بودند. مردم به حق خود واقف بودند و حق خود را مطالبه می کردند. یاد داستانی می افتم که حضرت امام نیز به آن استناد کرده اند؛ خلیفه دوم مسلمین می گوید اگر روزی خطا کردم آن را به من بگویید، در حضورش یک نفر بلند می شود و می گوید با همین شمشیر راستت می کنیم.
 
انقلاب نمی شود؛ کشور متلاشی می شود
این نماینده سابق مجلس با بیان اینکه فکر نکنید که ترس دوام می آورد گفت: ترس در نهایت منجر به طغیان می شود. امام می فرماید در زمان شاه یک آجان حکومت می کرد. ما الان این را داریم می بینیم. ما به یک رجعت نیاز داریم؛ اگر امروز رجعت کنیم بهتر از فرداست، فردا دیر می شود. من نگران این نیستم که فردا انقلاب می شود یا به تعبیر امام یک یوم الله اتفاق می افتد، که اتفاقا خوب است. اما انقلاب نمی شود؛ انقلاب سازماندهی و رهبری دارد. ما هم با شناختی که از مردم ایران داریم می دانیم که اگر انقلاب شود چه صبغه ای خواهد داشت. اما انقلاب نمی شود بلکه کشور متلاشی می شود.
افروغ در پایان گفت: من نمی دانم چه کسی از متلاشی شدن کشور سود می برد. باید جلوی فضای رادیکالیسم را گرفت. اما برای جلوگیری از آن اول ریشه یابی باید و سپس به مبانی انقلاب اسلامی بازگردیم.



ریشه معضلات ما شکاف نظر و عمل است/ به پژوهش های کیفی نیاز داریم


عماد افروغ با بیان اینکه برای شناخت جامعه نیاز به پژوهش های کیفی و درون نگر داریم، گفت: ما به لحاظ کلان از یک معضل نظری و فلسفی رنج می‌بریم و آن شکاف نظر و عمل است.

خبرگزاری مهر، گروه دین و اندیشه: در هفته پژوهش برای بررسی و آسیب‌شناسی پژوهش در علوم انسانی در اکنون جامعه ایران به سراغ عماد افروغ، استاد بازنشسته جامعه‌شناسی رفتیم و گفتگویی با وی ترتیب دادیم که در ادامه مشروح این گفتگو را از نظر می‌گذرانید؛

*هر پژوهشی با مسئله آغاز می‌شود. مهم‌ترین مسئله پیش روی جامعه امروز ما از نظر شما چیست؟

مسائل ذو مراتب هستند. به چه چیز مسئله می‌گوئیم؟ به چیزی که در بالاترین سطحش به نیاز مردم برگردد. در سطوح پایین‌ترش این است که اقشاری را هم به لحاظ کمی هم به لحاظ ذهنی و کیفی درگیر کرده باشد. یعنی اقشار زیادی را به لحاظ عینی درگیر کرده باشد و آن اقشار به این ذهنیت رسیده باشند که از این مشکل و معضل باید خارج شوند. البته بعضی وقت‌ها ممکن است به خودآگاهی آن‌ها نرسیده باشد. چون معتقد هستم مسئله واقعی ما باید به نیاز واقعی مردم برگردد. ممکن است حتی مردم نسبت به این مسائل واقعی‌شان که ریشه در نیاز واقعی‌شان هم دارد خودآگاه نباشند، اما این چیزی از اهمیت مسئله کم نمی‌کند.

مهم‌ترین معضل ما امروز اقتصادی است و بزرگ‌ترین درد ما بی‌عدالتی و شکاف طبقاتی است که منشأ دردهای بسیاری است و این بایستی جزء اولویت‌های جدی پژوهشی ما حداقل در حوزه جامعه‌شناسی باشد

معتقدم نیاز واقعی امروز مردم حول مسائل اقتصادی می‌چرخد. می‌تواند شکاف طبقاتی یا درآمدی باشد یا محرومیت‌های نسبی، حاشیه‌نشینی، فقر، بی‌عدالتی اجتماعی و مسائلی از این قبیل. رساله دکتری من دراین‌باره بوده که هر جا که فقر متراکم یا متمرکز ایجاد شود، خواه‌ناخواه محملی برای بروز انواع و اقسام مشکلات از طریق یک خرده‌فرهنگ می‌شود. اعتیاد و معتاد کجا متمرکز است؟ جایی که تمرکز فقر بالا باشد. معتقدم مهم‌ترین معضل ما امروز اقتصادی است و بزرگ‌ترین درد ما بی‌عدالتی و شکاف طبقاتی است که منشأ دردهای بسیاری است و این بایستی جزء اولویت‌های جدی پژوهشی ما حداقل در حوزه جامعه‌شناسی باشد.

*یکی از مشکلاتی که در این نوع مسائل داریم شکاف عرصه علم و عمل است. یعنی ممکن است تولیدات نظری و پژوهش‌هایی داشته باشیم، اما خیلی اثری از آن در حل مشکلات نمی‌بینیم یا کمتر می‌بینیم. ریشه این مشکل را شما در کجا می‌بینید؟

کلاً ما به لحاظ کلان از یک معضل نظری و فلسفی رنج می‌بریم و آن شکاف نظر و عمل است. این در وهله اول یک مشکل فلسفی است. تعجب می‌کنم خیلی از فیلسوفان می‌آیند به راحتی بحث می‌کنند که نظر هیچ ربطی به عمل ندارد و فلسفه نیامده تا مشکلات ما را حل بکند. ما نمی‌خواهیم فلسفه مستقیم بیاید مشکلات ما را حل کند، اما می‌تواند روی راه‌حل‌های ما اثر بگذارد و می‌تواند یک چشم‌انداز و یک رویکرد فلسفی را در اختیار ما قرار دهد که معطوف به حل مسئله باشد.

ریشه بسیاری از معضلاتی که ما داریم و به شکاف بین عمل و نظر برمی‌گردد

بنده فکر می‌کنم ریشه بسیاری از معضلاتی که ما داریم و به شکاف بین عمل و نظر برمی‌گردد به همین شکاف فلسفی و تفکر فلسفی برمی‌گردد که فلسفه را خیلی انتزاعی و ذهنی دیده است و توجه به مسئله‌مندی و مسئله‌محوری آن ندارد. فلسفه هم از مسئله آغاز می‌کند و مسئله در شرایط عینی و عملی تعریف می‌شود.

نکته دوم این است که ظرافتی اینجا وجود دارد. اگر تعریفی از نظر بدهیم که با عمل بیگانه باشد و در خمیرمایه نظر، عمل وجود نداشته باشد، هیچ‌گاه آن نظر به عمل نمی‌انجامد. اینکه گفته می‌شود ما پژوهش‌های نظری خوبی داریم، اما توجهی به آن نمی‌شود، اول باید دید آن پژوهش نظری عمل‌محور یا مسئله‌مند بوده یا نبوده است؟ نظر هم عمل است؛ یعنی تولید نظر هم یک عمل اجتماعی است. هیچ علمی بدون عمل امکان‌پذیر نیست. علم یک عمل اجتماعی است. عمل اجتماعی هم یک عمل زمینه‌مند و یک عمل فرهنگی و تاریخی است. نه فقط تاریخی بلکه بخشی از آن تاریخی است.

ما نمی‌خواهیم فلسفه مستقیم بیاید مشکلات ما را حل کند، اما می‌تواند روی راه‌حل‌های ما اثر بگذارد و می‌تواند یک چشم‌انداز و یک رویکرد فلسفی را در اختیار ما قرار دهد که معطوف به حل مسئله باشد

نظریه‌های جامعه‌شناختی ما بومی و مسئله‌مند نیستند. ما نظریه‌های غرب و جاهای دیگر را برمی‌داریم و می‌خواهیم به خورد مردم بدهیم. این امکان ندارد و جواب هم نمی‌گیریم. در کتاب «ارزیابی انتقادی نهاد علم در ایران» مطرح کرده‌ام که ما به مردم در پژوهش‌های علوم انسانی چه نقشی می‌دهیم؟ آیا تفاوت‌های آن‌ها را لحاظ کردیم؟ آیا تفاوت‌های زمینه‌ای و تاریخی و عملی آن‌ها را لحاظ کردیم؟ یا مردم فقط نقش این را دارند که ما یک مصاحبه بسته را پیش‌شان ببریم و آن‌ها یک تیک و علامت بزنند؟ تمام دل‌مشغولی ما این است که محقق اسیر جهت‌گیری‌های اولیه نباشد، خیلی خوب است نباید جهت‌گیری اولیه داشت، ضمن اینکه امکان ندارد چون هر محققی پیش‌فرض‌ها، ارزش‌ها و دغدغه‌هایی دارد، اما برخی از تفاوت‌ها مربوط به همان جامعه‌ای است که می‌بینید و در موردشان تحقیق می‌کنید. باید تفاوت‌های آن‌ها را دید و به همین خاطر بعضاً دیده می‌شود می‌گویند برای اینکه از پیش‌داوری‌های محقق جلوگیری کنیم، نمونه‌گیری تصادفی داشته باشیم. نمونه‌گیری تصادفی یعنی چه؟ نمونه‌گیری تصادفی یعنی تفاوت‌ها را ندیدن، فرق ها را ندیدن، درحالی‌که جامعه مخاطب ما تفاوت‌هایی دارد و آن تفاوت‌ها باید لحاظ شود.

نباید علم با مردم بیگانه باشد. من نمی‌گویم پا به پای مردم پیش برود و هیچ روشنگری نداشته باشد، اما حتماً وقتی می‌خواهد مشکلی از مشکل مردم را حل کند باید با مردم مأنوس باشد. به همین خاطر پژوهش‌های کیفی را بر پژوهش‌های کمی ترجیح می‌دهیم. پژوهش‌های کیفی درون‌نگر است و درون مردم را آشکار می‌کند. داستان معروف کنیزک و پادشاهی که مولوی در دفتر اول دارد خیلی زیباست. پادشاه عاشق کنیزکی می‌شود و کنیزک بیمار می‌شود. همه طبیبان می‌آیند نسخه‌ای می‌دهند هیچ‌کدام موفق نمی‌شوند تا بالاخره شاه پزشکی را در خواب می‌بیند که همان در عالم واقع درمان درد بیمار می شود.
 گفت هر دارو که ایشان کرده اند/ آن عمارت نیست، ویران کرده اند
بی خبر بودن از حال درون/ استعیذالله مما یفترون

 می‌گوید هر نسخه‌ای که آن‌ها دادند درد را بیشتر کردند، چون از حال درون این بیمار خبر نداشتند و همه نسخه‌های بیرونی دادند. پژوهش‌های کیفی را بر پژوهش‌های کمی ترجیح می‌دهیم؛ پژوهش‌های کیفی درون‌نگر است و درون مردم را آشکار می‌کند

متأسفانه ما مدام نسخه‌های بیرونی می‌پیچیم. این نسخه‌ها نسخه‌های کمی‌گرا و پوزیتیویستی است. ما به نسخه‌های کیفی نیاز داریم. اگر قرار باشد نسخه کیفی بدهیم این‌طور نیست که از ابتدا از صدر تا ذیلش نگاه هرمنوتیکی داشته باشیم. خیر. هرمنوتیک آغاز یک پژوهش خوب است. ما نهایتاً باید تبیین کنیم. اینکه مثلاً علت فقر چیست را با هرمنوتیک نمی‌توانید به آن برسید. این یک معضل عینی است و ریشه‌های ساختاری دارد و باید تبیین شود. این دیگر با تفسیر جواب نمی‌دهد. چون کلاً علوم تفسیری با معنا بیشتر سروکار دارند و با تبیین و علیت زیاد سروکار ندارند.

*در رابطه با همین نکته غیربومی بودن نظریات این معضل را خیلی‌ها هم بیان می‌کنند که در کتب درسی و دانشگاهی نظریات اندیشمندان خودمان را نداریم. اما با اینکه این مسئله خیلی مطرح می‌شود می‌بینیم اتفاقی نمی‌افتد. آیا این مسئله به سیاست‌گذاران برمی‌گردد و آن‌ها هستند که کم‌کاری می‌کنند؟

البته من نمی‌گویم از نظریات غربی استفاده نشود. کسانی که امروزه در دنیا مطرح هستند چه در حوزه روش و چه در حوزه نظریه، خود آن‌ها بحث‌هایی را مطرح می‌کنند که باید به سمت بومی‌شدگی برویم. این خودش یک گزاره رئالیستی انتقادی است که شرایط فرهنگی و تاریخی و اجتماعی تولید معرفت روی محتوای معرفت حتی معرفت علمی اثر می‌گذارد و ما از این استفاده می‌کنیم. کسانی که بومی را به معنای فضای جغرافیایی گرفتند اصلاً متوجه نشدند که علم بومی یعنی چه؟ مگر علم بومی به جغرافیا برمی‌گردد؟ خیر، به انسان، فرهنگ، تاریخ و معنا برمی‌گردد. این به این معنا نیست اگر تفاوت‌ها را می‌بینیم اشتراکات را نبینیم. ما معتقدیم موضوعات برخوردار از یک سازوکار درونی هم هستند. یعنی علاوه بر وجوه هرمنوتیکی‌شان یک سازوکار درونی هم دارند که باید به آن هم توجه کرد.

متأسفانه شورای عالی انقلاب فرهنگی مستجمعی از معرفت‌شناسان رشته‌های مختلف نیست. نه معرفت‌شناسی علمی، نه معرفت‌شناسی اجتماعی و این‌ها نمی‌توانند هدایت‌گر علم باشند

اما پاسخ به سوال شما. شاخص‌های علمی ما، شاخص‌های کمیت‌گرایانه یا پوزیتیویستی یا بعضاً هرمنوتیکی است که باز هم به تبیین و علیت بی‌توجه است و فقط بر تفاوت‌ها اصرار می‌ورزد اما غلبه با پوزیتیویست‌ها است. یعنی شاخص‌هایی که در ارتباط با ارتقاء اساتید و فعالیت‌های علمی مطرح شده حول‌وحوش همین است. سیاست‌گذارانی این شاخص‌ها را به جامعه علمی ما القا کردند. متأسفانه شورای عالی انقلاب فرهنگی مستجمعی از معرفت‌شناسان رشته‌های مختلف نیست. نه معرفت‌شناسی علمی، نه معرفت‌شناسی اجتماعی و این‌ها نمی‌توانند هدایت‌گر علم باشند. بعضاً مانع هستند و مانع عمده‌ای هم هستند. مثلاً در برابر این همه سرقت‌های علمی که توسط اساتید صورت می‌گیرد، شورای عالی انقلاب فرهنگی چه مکانیزم بازدارنده‌ای را تعریف کرده است؟ یا در ارتباط با شاخص فعالیت‌های علمی این شاخص‌ها هیچ‌کدام مسئله‌مند و مسئله‌محور نیستند. یک سری شاخص‌های انتزاعی معطوف به ISI را می‌آیند مطرح می‌کنند.

ما در علم به دنبال چرایی می‌گردیم، اما عملاً چگونگی دست ما می‌آید. وقتی پای چگونگی به میان می‌آید، پای عمل وسط می‌آید و وقتی پای عمل وسط می‌آید، همان بحث‌هایی که اشاره کردم شرایط فرهنگی و تاریخی مطرح می‌شود. اصطلاحاً می‌گویند علم، مفهوم‌محور است. مشاهده هم مفهوم‌محور است. وقتی مفهوم‌محور شد پای زبان وسط می‌آید و پای زبان که وسط آمد پای مقولات دیگری نیز وسط می‌آید. اصلاً فرصت‌های زیادی از دست رفت و نمی‌دانم این فرصت‌ها تکرار می‌شوند یا نمی‌شوند؟ آیا ما می‌توانیم حتی به عقب برگردیم و آن را نقطه شروعی قرار دهیم برای اینکه یک تحولی را در علوم انسانی رقم بزنیم؟

امیدی ندارم چون دیدم هیچ توجهی نشد. یعنی آن زمانی که تذکرات به موقعی داده می‌شد و آن تذکرات می‌توانست منشأ یک سری تغییر جهتی قرار بگیرد و تحولی صورت بدهد به آن توجهی نشد و آن آدم‌ها که آن موقع آن زنگ خطرها را به صدا درمی‌آوردند هم دیگر ساکت شدند. امیدشان را از دست دادند یعنی روزبه‌روز می‌بینند اوضاع دارد وخیم‌تر و بدتر می‌شود.

مثلاً چه معنا دارد دانشگاه‌های ما متمرکز اداره شوند؟ چرا مستقل اداره نشوند؟ ذیل سیاست‌های کلان بتوانند خودشان استاد و دانشجو بگیرند. خودشان رشته تعریف کنند. متناسب با نیازهای محیطی و شرایط زیست‌محیطی‌شان بتوانند رشته تأسیس کنند. آن‌ها حق و اجازه این کار را ندارند. چه فاصله عمیقی بین رشته‌های تحصیلی و بازار کار است؟ فارغ‌التحصیلان ما مهارت لازم را ندارند. چرا؟ چون به دانش عملی توجه نشده است. دانش عملی با منطقه و شرایط جغرافیایی تعریف می‌شود. ما واقعاً نخواستیم دانشگاه‌ها مستقل شوند. در کشورهای دیگر دنیا دانشگاه‌ها مستقل هستند. یک استقلال نسبی دارند و مکاتب مختلف علمی ناشی از همین استقلال دانشگاه‌ها هستند.

ما واقعاً نخواستیم دانشگاه‌ها مستقل شوند، در کشورهای دیگر دنیا دانشگاه‌ها مستقل هستند و مکاتب مختلف علمی ناشی از همین استقلال دانشگاه‌ها هستند

مثلاً می‌بینید رئالیسم انتقادی در دانشگاه لندن، مطالعات فرهنگی در  دانشگاه بیرمنگام، یا نظریه انتقادی در دانشگاه فرانکفورت. این‌ها توانستند یک تعینی داشته باشند و سری در سرها درآورند به دلیل استقلالی که داشته‌اند. واقعاً این را نمی‌دانم که نقشه راه برای هدایت دانشگاه‌ها چیست؟ البته بارها تذکر دادیم که اگر قرار شد به سمت استقلال دانشگاه برویم دانشگاه‌ها هم باید به یک رشدی رسیده باشند که آنجا را محل مانور جناح‌ها، تبارها و قومیت‌های مختلف نکنند. ولی باید این زمینه را فراهم کنیم تا این اتفاق رخ ندهد.

*پس شما این معضل را بیشتر متوجه شورای عالی انقلاب فرهنگی می‌دانید.

بله به‌شدت چون تصمیم‌گیر و سیاست‌گذار اوست.

*سازمان سمت و فرهنگستان علوم چطور؟

خیر، این‌ها که ذیل شورای عالی انقلاب فرهنگی عمل می‌کنند. اگر نکنند که یعنی زمام کار از دست شورای عالی انقلاب فرهنگی خارج شده است. چون همه وابسته به آن هستند و باید ساماندهی، سیاست‌گذاری و نظارت کند. شوراهای عالی ما مثل شورای عالی انقلاب فرهنگی یا شورای فرهنگ عمومی یا مصوبه ندارند، یا مصوبه دارند و تقسیم‌کار ندارند، یا مصوبه و تقسیم‌کار دارند اما عمل و نظارت متناظر ندارند. شورای عالی انقلاب فرهنگی تعریف شده که جهت دهد و سیاست‌گذاری کند. هر اتفاقی هم که در زیرمجموعه‌اش رخ می‌دهد مسئولیتش با آن است.

متأسفانه در ایران رابطه قدرت-مسئولیت جا نیفتاده است. هر کس قدرت دارد، مسئولیت دارد. نمی‌شود قدرت را به او بدهید، ولی مسئولیت را از فرد دیگری بخواهید. شورای عالی انقلاب فرهنگی حضور جدی‌تری باید داشته باشد. در سندی که به نام سند تحول ایجاد شده، حسب تعریفی که شورای عالی انقلاب فرهنگی از علم می‌دهد آیا توجه به این مقولات زمینه‌ای و تاریخی داشته است؟ آیا توجه به وجوه انضمامی داشته یا صرفاً وجوه انتزاعی را دنبال کرده است؟ یعنی متوجه دیالکتیک دلیل و علت بوده یا نبوده؟ آیا متوجه دانش عملی بوده یا نبوده؟ آیا از تجارب کسانی که صاحب تجربه  بودند و از نزدیک دستی بر آتش داشتند استفاده کرده یا نکرده؟ یا اینکه صرفاً یک سند انتزاعی در بهترین حالتش دلیل‌محور نوشته شده و توجه به زبان چگونگی علم نداشته و توجه به علت و حوزه تأثیر و تأثر نداشته؟ این‌ها مراقبت جدی می‌خواهد و نمی‌شود یک سندی را یک‌بار برای همیشه بنویسیم که با ایرادات جدی هم روبه‌رو است.

*شورای عالی انقلاب فرهنگی علی‌رغم اهمیت بسیار بالایی که دارد، اما جلساتش خیلی وقت است که به ندرت تشکیل می‌شود که این هم خودش معضلی است.

اگر وقایع و ناامنی‌های اخیر را خوب نگاه کنید در تحلیل نهایی به اسناد ما برنمی‌گردد؟ اگر مثلاً شورای عالی انقلاب فرهنگی خوب راهبری کرده بود و سند تحول خوب دیده شده بود، هم اعتراضات مدنی‌مان سامان‌یافته‌تر بود، هم اعتراضات غیر مدنی ما غیر خشونت‌آمیزتر بود. یعنی ما باید بفهمیم که شهروند ما حق اعتراض دارد. اگر حق اعتراض مدنی به او دادید که دادید اگر ندادید حق اعتراض غیر مدنی هم دارد. این‌ها را کجا باید آموزش دهند و دیده شود؟ قدرت سیاسی معرف قدرت اجتماعی است و قدرت اجتماعی اولویت بالاتری دارد. این نکات باید در آموزش‌ و پرورش و دانشگاه‌های ما دیده شود که نمی‌شود! این نشان می‌دهد که ما اسنادمان را خیلی انتزاعی تنظیم کردیم. هیچ توجه نداشتیم که مبانی این اسناد باید حق شهروندی در معنای عامش باشد؛ یعنی فردی، گروهی، اجتماعی، حق طبیعی، وضعی و …. ما همین‌طوری می‌آییم می‌نویسیم و یک چیز انتزاعی هم سرهم می‌کنیم یک فلسفه انتزاعی که توجه به عمل ندارد و خودش مؤید و حامی شکاف نظر و عمل است خودش مبنای سندنویسی ما می‌شود و می‌بینیم سند یک چیز است و رفتارها یک چیز دیگر.

مگر باید و نباید فقط محرک رفتار است؟ ممکن است مردم در باید و نباید شما مشکل نداشته باشند و با شما یکسان باشند، اما عواملی که باعث تغییر رفتار آن‌ها می‌شود صرفاً باید و نباید نیست. نیازهایشان، دایره نفوذ، زور، اجبار و.. است و خیلی دلایل و علت‌های زیادی دست‌اندرکار رفتار مردم است. این‌ها را باید دید. این‌ها به محیط و شرایط و به زمینه‌ها برمی‌گردد. باید خیلی دقت بیشتری می‌کردیم و از عجله پرهیز می‌کردیم. ما کلاً اسیر یک شکل‌گرایی و فرمالیسم هستیم و می‌خواهیم خیلی زود به هدف برسیم و توجه به این وظایف و دقایق نداریم.

الآن وقتی بحث علوم انسانی مطرح می‌شود سخن از تحول به مین می آید، تحول در علوم انسانی یعنی چه؟ می‌خواهند چه کار کنند؟ نمی‌گویم تحول در علوم انسانی خیر. ولی می‌خواهید چه کار کنید؟ آیا می‌خواهید به حقیقت برسید؟ نیازهای واقعی مردم را رفع کنید؟ این‌ها خیلی خوب است، اما تعریف کنید و بگویید بحث ما حقیقت است یا بحث ما این است که نیازهای مردم برطرف شود. من نمی‌دانم این تحول علوم انسانی به چه برمی‌گردد؟

*بیشتر ناظر بر همان بحث بومی کردن علوم انسانی است.

بومی کردن را باید تعریف کنند. یک بار آقای دکتر رضا داوری یک سؤالی در مورد دیدگاه من داشت که بلافاصله فی‌المجلس این‌گونه به ایشان جواب دادم که بنده نه می‌خواهم علم را دینی کنم و نه می‌خواهم دین را علمی کنم. من می‌خواهم هر دو را تابع حقیقت کنم. ما یک حقیقتی داریم و می‌خواهیم به آن برسیم. حالا علم می‌تواند ادعای حقیقت داشته باشد همان‌طور که دین هم ادعای حقیقت دارد. دین صرفاً ادعای معنا ندارد. اگر آیات قرآن را ببینید مدام از آخرت، عاقبت و معنا نگفته و از حقیقت هستی گفته است. یعنی به شما یک گزاره معطوف به طبیعت می‌دهد. یک طبیعت‌شناسی به شما می‌دهد. این طبیعت یعنی یک واقعیت خارج از من. حتی واقعیت اجتماعی را می‌گوید. پس می‌تواند منظری برای رسیدن به حقایق طبیعی و حقایق مربوط به علوم انسانی و … باشد. در این بحثی نیست.

دین و علم هم می‌توانند با هم دیالوگ داشته باشند و این دیالوگ‌شان به حقیقت برمی‌گردد. یعنی معیار علم نه حدیث است و نه جهان تقلیل یافته به جهان تجربی است. معیار علم و ارزیابی علم، حقیقت است

دین و علم هم می‌توانند با هم دیالوگ داشته باشند و این دیالوگ‌شان به حقیقت برمی‌گردد. یعنی معیار علم نه حدیث است و نه جهان تقلیل یافته به جهان تجربی است. معیار علم و ارزیابی علم، حقیقت است. حقیقت به این معنا که واقعیتی خارج از من و خارج از معرفت من وجود دارد. حالا این واقعیت آیا واقعیت تقلیل یافته به جهان تجربی است؟ خیر. واقعیت لایه‌مند است. واقعیت لایه غیاب و غیب دارد. حقیقت این نیست که فقط مشاهده می‌شود. اتفاقاً مهم‌ترین لایه واقعیت دیده نمی‌شود. ما می‌خواهیم به آن برسیم. دین به ما کمک می‌کند. آزمون تجربی به ما کمک می‌کند.

بنابراین ما می‌توانیم علم دینی به این معنا داشته باشیم. علمی که به ما از حقیقت و حقیقت اشیا بگوید. حقیقت سطوح و لایه‌های مختلف دارد. حقیقت فرایندی و غایت‌مدار و در حال حرکت است و برخی اوقات ابزارهای ما کفایت کافی را ندارد. ما نیاز داریم یک منبع دیگری بیاید به ما تلنگری بزند، یک فرضی بدهد و پیش‌فرضی در اختیارمان قرار دهد تا بتوانیم آن را در شناخت حقایق هستی به کار بگیریم. تمام سؤالاتی که بشر در حیطه معرفت‌شناسی به آن رسیده را ما باید در معرفت‌شناسی علمی به‌اصطلاح دینی خودمان دنبال کنیم. او می‌گوید عینیت چیست؟ شما هم باید جواب عینیت را بدهید. می‌گوید آزمون تجربی و وارسی تجربی چیست؟ باید جواب دهید. داوری با چیست؟ باید جواب دهید. همه این سوالات، سوالات درستی هستند. چه علم دینی چه غیردینی باشند.

باید به تمام این سوالات و مقولات کلیدی که در ارتباط با معرفت‌شناسی - چه طبیعی و چه اجتماعی - مطرح می‌شود توجه کنیم. هر کس که ادعا دارد چه در علم سکولار و چه علم دینی باید مبانی متافیزیک و پیش‌فرض‌هایی خود را بگویید. چون پیش‌فرض روی علم تأثیر می‌گذارد. یک زمانی گفتم ما زمانی به این سمت خواهیم رفت و بشر به این سمت خواهد رفت که علم پیش‌فرض‌شناسی را ابداع کند. چون هیچ علمی عاری از پیش‌فرض نیست. همه علم و گزاره‌های اصلی آن روی پیش‌فرض، انسان‌شناسی، جامعه‌شناسی، خداشناسی، جهان‌شناسی و طبیعت‌شناسی سوار می‌شود. از غایت و از فلسفه تعلیم و تربیت و تعریف خود از عینیت و واقعیت باید بگوییم. همچنین بگوییم چگونه می‌خواهیم به داوری برسیم؟ بالاخره شما ادعایی درباره عالم دارید. اصلاً داوری چیست؟ چه چیزی یا چه کسی داوری می‌کند و این داور کجاست؟ این‌ها همه سوالات جدی هستند که متأسفانه ما بی‌توجه از کنارشان رد می‌شویم.



استعفای رئیس‌جمهور سناریوی کسانی است که نمی‌خواهند مسئولیت بپذیرند


انسان آنقدر نباید جاهل باشد که سناریو را نخواند و نفهمد که مطرح کردن بحث استعفای رئیس‌جمهور یک فرار رو به جلو است که عده‌ای به راه انداخته‌اند تا مسئولیت نپذیرند.


به گزارش «فرهیختگان آنلاین»، پس از حوادث آبان امسال که کشور را با مشکلات جدی مواجه کرد، ‌به نظر می‌رسید که انفعال دولت در امر اداره کشور- که درواقع ذات این نهاد محسوب می‌شود- به اوج رسیده و احتمالا تجدیدنظری درون دستگاه اجرایی صورت خواهد گرفت. اما ماجرای آلودگی‌های شدید و بوی معروف تهران و آب و فاضلاب‌گرفتگی بخش‌هایی از جنوب کشور نشان داد که کشتی‌بان هنوز در خواب است و هنوز او را سیاست دیگر نیامده. در این میان مهم‌ترین مساله آن است که این بی‌عملی و بدعملی اثر قابل‌توجهی بر جامعه گذاشته و احتمالا شکاف میان مردم و مسئولان را عمیق‌تر می‌کند. چنانکه بسیاری از کارشناسان در هفته‌های اخیر از ریزش سرمایه‌های اجتماعی کشور گفتند که بی‌اعتنایی به آن در شرایط کنونی سم مهلک حکمرانی است. در این میان عده‌ای همچون عباس عبدی هم بر موج این تحلیل‌ها سوار شده‌اند و موضوع کناره‌گیری رئیس‌جمهور را مطرح کرده‌اند و آن را نسخه خروج کشور از بحران دانسته‌اند، در حالی که این نسخه در ماه‌های اخیر در کشور‌های منطقه اثر عکس داشته و شرایط بحرانی آنها را تشدید کرده است. برای تشریح شرایط اجتماعی کشور در وضعیت فعلی سراغ عماد افروغ، جامعه‌شناس و استاد دانشگاه رفته‌ایم. با او در رابطه با رویکرد دولت در اداره کشور و اثرات آن بر طبقات اجتماعی و همچنین تاثیر استعفای دولت در بازسازی سرمایه اجتماعی گفت‌وگو کرده‌ایم که مشروح آن را در ادامه می‌خوانید.

اوضاعی که اخیرا در کشور پیش آمده به‌خصوص پس از افزایش ناگهانی قیمت بنزین و حوادث پس از آن و همچنین آلودگی شدید هوا در تهران و برخی شهرهای بزرگ و سیل اخیر در اهواز که سال‌های قبل هم در جنوب اینها را داشتیم، نشان می‌دهد که اداره کشور از یک نحوه آشفتگی رنج می‌برد. گویی دولت هر کاری می‌کند جز اداره کشور. به نظر شما اثر این بی‌دولتی در جامعه چیست؟ و در شرایط فعلی سرمایه اجتماعی کشور به چه وضعی در آمده است؟

مساله فقط دولت نیست، یعنی طی این سال‌ها این‌طور نبوده که فقط از یک قوه مجریه بی‌کفایت رنج ببریم. مگر قوه مقننه با کفایت بود؟ آیا نمایندگان ما وظیفه نظارتی و تقنینی خود را به‌خوبی انجام داده‌اند؟ مسائل ما ریشه‌ای‌تر از این حرف‌هاست و باید بپذیریم که از تقسیم وظایف قوا تا نهادهای مدنی که از آنها توقع داشتیم اقداماتی انجام دهند و روشنفکران و دانشگاهیان و حوزه‌های علمیه مشکلاتی دارند. به نظر من باید با دید آگاهانه و با شجاعت همه مشکلات را ببینیم. جرات داشته باشیم و مسائل را به‌درستی فهم کنیم. نه جهل داشته باشیم، نه منفعت شخصی و گروهی را در نظر بگیریم و نه اهل مصلحت باشیم. من هیچ‌وقت این نگرانی را نداشتم که انتقاد باعث تضعیف انقلاب شود. زمانی یک عده‌ می‌گفتند نقد نکنید، انتقاد باعث تضعیف انقلاب می‌شود. به‌زعم من اتفاقا این عدم نقد بود که وضع فعلی را به بار آورد. عدم انتقاد مبانی عملی انقلاب اسلامی را تضعیف می‌کند. مبانی نظری انقلاب که سر جای خود باقی است اما به لحاظ عملی باید حواس‌مان بیشتر جمع باشد و از سرمایه اجتماعی کشور بیشتر مراقبت کنیم. درباره این مسائل باید بی‌محابا فکر کنیم و وارد شویم، نه اینکه بی‌در و پیکر و بی‌قاعده باشد، بلکه مصلحت‌اندیشی‌های بی‌وجه را کنار بگذاریم. ملاحظات خودمان باشد و کسی چارچوب‌های بی‌مبنا را به ما تحمیل نکند، آنجا که باید مصالح را مراعات کنیم. نه مثل زمانی که انتقاداتی می‌شد و برخی می‌گفتند که نقد باعث تضعیف نظام می‌شود و نه مثل الان که برخی بی‌محابا نقد می‌کنند و همه‌چیز را زیرسوال می‌برند. این افراط و بی‌قاعدگی در نقد نتیجه آن تفریط است، یعنی این یک کنش و واکنش است. مختصر پاسخ بدهم ما اصلا قاعده‌ها را فراموش کرده‌ایم. به‌نظر من برخی از ما اصول را فراموش کرده‌ایم. برخی مسئولان مبانی انقلاب را فراموش  و آن را دستخوش تفسیرهای شخصی، گروهی و جناحی کرده‌اند. اساسا در حال حاضر بزرگ‌ترین مانع پیشروی کشور و نظام همین گروه‌های چپ و راست سیاسی در کشور هستند. همین بزرگ‌ترین معضل است، چون اینها فقط از زاویه و منظر تفکیکی خود به مسائل نگاه می‌کنند و هیچ‌توجهی به مصالح جمعی و خیر جامعه ندارند، به قواعد تالیفی هم توجه نمی‌کنند. برخی صنف‌های مهم جامعه اصلا نمی‌فهمند که به لحاظ تاریخی چه جایگاهی داشتند، گویی یکباره انقلاب اسلامی صورت گرفت و درهایی به روی آنها باز شد و مواهب و نعم الهی آغوش خود را به روی آنها گشود. آنان اگر امروز تلاش نکنند فردا دیر است. این فریادها و خروش‌هایی که امروز در شبکه‌های مجازی می‌بینیم که خوب هم نقد می‌کنند، در این 40سال کجا بوده‌اند؟ در این 40سال این نقدهای خوبی را که بعضا از برخی علما می‌شنویم، چرا نمی‌شنیدیم؟ واقعا فکر می‌کنند اگر آرامش و نظم برقرار باشد، امنیت برقرار باشد، آنها می‌توانند سکوت کنند، فریاد نزنند و این زوایای کوچک را نبینند.شخصا برای اینکه صدایم به گوش خیلی‌ها برسد از همه کسوت‌ها کناره‌گیری کردم. کاندیدای مجلس نشدم و از تمام سمت‌های خود کناره‌گیری کردم که کسی نگوید فلانی رطب خورده و حالا منع رطب می‌کند، اما باز هم گوش کسی بدهکار نیست، مساله ریشه‌ای‌تر از این حرف‌هاست.برخی از ما انگار طفل صغیری بودیم و انقلاب برای ما بزرگ بود و واقعا شایسته این انقلاب بزرگ نبودیم. این انقلاب بزرگ بشری اتفاق افتاد و بعضا دست کسانی افتاد که نفهمیدند. بارها به برخی گفتم که شما این پدیده بزرگ انسانی و بشری و جهانی را درک نکرده‌اید، آزادی و اخلاق آن را نفهمیده‌اید، از عدالت اجتماعی چیزی درک نکرده‌اید، نفهمیده‌اید که این انقلاب آمده و قرار است چه واقعیتی را رقم بزند. خیلی‌ها که محرومیت تاریخی داشتند دفعتا احساس کردند اگر امروز به این سفره پهن نچسبند و از لقمه‌های آن بهره‌مند نشوند، فردا دیر است. در حالی که از هر حیث نگاه کنید قرار نبود اینها کاره‌ای باشند؛ این است که می‌گویم فقط بحث قوه مجریه نیست. اصلا چرا قوه مجریه می‌تواند این‌طور بی‌کفایت باشد؟ چرا قوه مجریه می‌تواند دروغ بگوید؟ چرا یک تصمیم ناگهانی و عجولانه‌ را به محض اعلام اعمال می‌کنند؟ بعد پیش‌بینی‌های غلطی را در اختیار مردم قرار می‌دهند؟ چرا دولت توانسته این‌طور بی‌قاعده عمل کند؟من کلان‌نگر هستم و قائلم به اینکه باید همه نهادها را با هم ببینیم و درست نقد کنیم. امروز خیلی از نهادها به‌ویژه نهادهای نظارتی کارشان را درست انجام نمی‌دهند. زمانی هم که نظارت نداشته باشیم کشور پاره‌پاره اداره می‌شود. من به این دولت نقد‌های جدی دارم و آنها را قبل از این مطرح کرده‌ام، با این حال در وضع فعلی مساله فقط این دولت نیست و باید عملکرد دولت‌های قبل را نیز بررسی کنیم، مگر دولت‌های قبلی چه کار ویژه‌ای ‌کردند؟ دولت‌های قبلی هم از نظارت رها بودند، از پاسخگویی رها بودند. چرا اینقدر جمهوری اسلامی از ریل خود خارج می‌شود؟ به نظر من در حال حاضر دولت ما دچار نوعی رهاشدگی است، ‌با این حال برای حل مساله باید بیشتر به مسائل اصلی و مبنایی توجه کرد.

مساله اصلا این نیست که دولت دست چه کسانی است، بحث بر سر این است که در حال حاضر عملکرد نامطلوب آن روی سرمایه‌ اجتماعی کشور تاثیر منفی گذاشته است و حوادث نامطلوبی پشت سر هم رقم می‌خورد و مسئولان امر هم تلاش محسوسی برای بهبود اوضاع انجام نمی‌دهند یا دست‌کم مردم چنین احساسی ندارند. این پیام انفعال دولت که حس منفی به جامعه منتقل می‌کند چه افقی را پیش‌روی کشور می‌گذارد؟ در این شرایط چه مکانیسمی می‌تواند شکاف اجتماعی را ترمیم کند؟

زمانی برخی هشدار می‌دادند و می‌گفتند که نظرسنجی‌های مختلف نشان از شکاف درآمدی دارد. حکایت از دغدغه اقتصادی بالای مردم دارد. حکایت از نارضایتی اقتصادی دارد. آمارهای خودشان جلوی چشم آنها بود ولی هیچ‌اقدام عملی‌ای نمی‌کردند. فکر می‌کردند همیشه اوضاع به همین شکل باقی می‌ماند. برخی، قوانین اجتماعی را نمی‌خوانند و نمی‌فهمند. اگر رهنمودهای امام(ره) را مرور می‌کردند و سعی نمی‌کردند نعم و مواهب جمهوری اسلامی را برای خود تعریف کنند، کار به اینجا نمی‌رسید. به نظر من یک راه‌حل داریم و آن رجعت به انقلاب اسلامی است. این هم رجعت تاریخی نیست، بلکه رجعت گفتمانی و رجعت به اندیشه‌های امام(ره) است. آن هم رجعت عملی، ‌نه رجعت نظری که عده‌ای دوباره حرف امام را بزنند و با آن کاسبی کنند. در رجعت عملی امام(ره) عبارتی دارد که قریب به مضمون می‌گویم، می‌فرمایند این جهانخواران فقط به خاطر فرهنگ ایثار ما نیست که با ما مخالف هستند، بلکه به خاطر محرومیت‌زدایی و فقرستیزی است که با ما مخالفند. این صحبت‌ها برای دهه اول انقلاب است. سیاست ما باید به سمت عدالت اجتماعی برود، یعنی شکاف درآمدی خود را باید تعدیل کنیم، حداقل شکاف درآمدی دولتی خود را باید تعدیل کنیم. می‌گویند بخش خصوصی دست ما نیست. بخش دولتی چطور؟ اینکه دیگر دست شماست. حتی بخش خصوصی هم دست شماست، ‌بالاخره در بخش خصوصی قوم و خویشی دارید.

دولت هم وظایفی دارد. سیلی که سال گذشته آمد و بارانی که اخیرا در جنوب کشور بارید به خودی خود که بلا نیست،موهبت الهی است و خداوند نعمتش را می‌فرستد، اما آقایان سهل‌انگاری می‌کنند و سیل، آبگرفتگی و مسائل دیگر پیش می‌آید. از بعد از جنگ عده‌ای دائما گفتند آمایش سرزمین! مدام گفتند آن بلایی که زمان پهلوی سر ما آمد تحقق نظریه نوسازی و تمدن‌گرایی متکی به اقتصاد نفتی بود. مدام این را گفتند و حتی تحقیقاتی در این خصوص انجام شد اما دریغ از عمل! این آلودگی‌هایی که اشاره کردید ناشی از چیست؟ ناشی از تراکم آلاینده‌هاست. اگر کشور از این حالت مرکز پیرامونی خارج می‌شد و این همه امکانات، خدمات، اطلاعات و داده در متروپلی به نام تهران جمع نمی‌شد و جمعیت عادلانه‌تر توزیع می‌شد، آیا باز هم این تراکم آلاینده‌ها را داشتیم؟ این همه را محققان و اهل فکر گفتند، گفتند کشور را از تمرکززدایی نجات دهید، اختیارات بیشتری به استان‌ها بدهید. استان‌ها وقتی می‌نشینند و جلسه می‌گیرند و به تصمیمی بر اساس قابلیت‌ها و فرصت‌های خود می‌رسند و می‌خواهند اجرا کنند با 100 مانع مرکزی روبه‌رو می‌شوند. اگر می‌خواهید تحقق‌بخش اقتصاد مقاومتی باشید که سخن حقی است، اقتصاد مقاومتی ظرف مقاومتی می‌خواهد، ظرف مقاومتی ظرف متمرکز نیست، مثل زمان دفاع مقدس است. ظرف غیرمتمرکز بود و به همین خاطر دفاع و حتی رشد کردیم و بعد توانستیم روی پا خود بایستیم. چرا متوجه نیستیم قابلیت‌ها و امکانات زیست‌محیطی ما خیلی بیشتر از این چیزی است که دیده می‌شود، چون در حال حاضر رابطه مرکزپیرامونی است این قابلیت‌ها دیده نمی‌شود. در رابطه مرکزپیرامونی فقط قدرت متمرکز، تصمیم‌گیری متمرکز و نفت متمرکز دیده می‌شود که آن هم در اختیار قدرت دولتی است. توزیع آن را هم که می‌بینید. ریشه ماجرا اینجاست، اما چرا تحول پیدا نمی‌شود؟ چرا ریسک نمی‌کنند برای اینکه کشور را به سمت اداره غیرمتمرکز ببرند و اختیارات تفویض شود؟ چون منافعی وجود دارد. به هرحال این کار ریسک‌هایی دارد و ممکن است دولت را با موانع، عوارض و واکنش‌هایی روبه‌رو کند. من واقعا نمی‌دانم چرا این اتفاق نمی‌افتد در حالی که نجات ما تنها از این مسیر میسر می‌شود. همواره از کشورهای توسعه‌یافته صحبت می‌کنند اما یک بار به ظرف کشورهای توسعه‌یافته نگاه نمی‌کنند.

من همیشه گفتم اقتصاد مقاومتی به آگاهی، ‌انگیزه، مهارت، فرصت و ظرف نیاز دارد. شما با ظرف متمرکز نمی‌توانید تحقق‌‌بخش انقلاب اسلامی باشید. اصلا انقلاب اسلامی مربوط به مردم و گفتمان آن هم برای مردم است. اگر می‌خواهید مردم را به‌کار بگیرید شایستگی‌ها، مهارت‌ها و قابلیت‌های آنان را ببینید و در ظرف غیرمتمرکز بریزید. ما مظروف گران‌سنگ انقلاب اسلامی را در ظرف پهلوی ریختیم. این را هیچ‌کسی نمی‌فهمد. ما فقط جابه‌جایی نیرو کردیم. ما ساختار را عوض نکردیم و فکر کردیم که اگر در ساختار رژیم قبلی آدم‌های خوب بریزیم مساله حل می‌شود. اتفاقا آدم‌های خوب هم مریض می‌شوند، کمااینکه این اتفاق افتاد. ما می‌گفتیم طاغوتی‌ها بروند و یاقوتی‌ها بیایند، یاقوتی‌ها هم طاغوتی‌ شدند. برای اینکه این ظرف آنها را فاسد می‌کند، این ظرف امر را بر آنها مشتبه می‌کند، این ظرف آنها را متوهم می‌کند. توهم قدرت و ثروت است و این قدرت و ثروت به قدرت و منزلت تسری پیدا کرد. فرد احساس می‌کند، چون صاحب پول است پس صاحب سرمایه فرهنگی هم هست. این ظرف باید هر چه زودتر مردمی شود. اینها مباحث مهمی است که کمتر به آن توجه می‌شود. مردم در زندگی روزمره خود تحت‌تاثیر عوامل مختلفی هستند. اصلا مخالفتی با ارزش‌ها ندارند، بلکه هوادار و هواخواه آنند. اما عده‌ای فکر می‌کنند اگر رفتارها متحول شد ارزش‌ها هم متحول می‌شود. الزاما این‌طور نیست که آگاهی منتج به رفتار ‌شود. آگاهی گام اول است و‌ انگیزه، مهارت، فرصت و ظرف می‌خواهد. وقتی هیچ‌یک از اینها در اختیار مردم قرار نگیرد تحولی هم پیدا نمی‌شود. آن‌وقت زمانی که مردم آگاه شوند، چون این زمینه‌ها فراهم نیست طغیان می‌کنند. آگاهی اگر فقط آگاهی باشد که خیلی‌خوب است، اما عدم توجه به ساختارها منجر به ناآرامی می‌شود. آگاهی مردم در انقلاب اسلامی متبلور شد، اساسا مردم انقلاب کردند که دیگر حرف از آگاهی نباشد و قدم‌های بعدی محقق شود. مرحله بعد تغییر ساختار و عمل است؛ مثلا در مورد آلاینده‌ها بعضا ما هم به جلسات دعوت می‌شویم. می‌گوییم چرا فقط از آگاهی حرف می‌زنید؟ چرا فقط نگاه‌ها فردگراست؟ چرا فقط اشخاص را می‌بینید؟ اگر اکثر آلودگی‌های مربوط به محیط‌زیست نایلون‌های پلاستیکی است، آنها را تولید نکنید. یک چیز دیگر را جایگزین کنید و بعد ببینید چقدر اثر می‌کند. یک زمان نظام و حکومت برای ما نیست، امکان جایگزین نداریم و این درست است که فقط آگاهی بدهیم. اما حالا که آگاهی کار خود را انجام داده و اداره کشور دست ماست، الان امکان جایگزینی داریم، امکان خیلی از تحولات را داریم. با این حال کشور را روزمره اداره می‌کنیم و متاسفانه منافع و مصالح شخصی و جناحی خود را هم دخالت می‌دهیم و توجه به عدالت اجتماعی و فقر نداریم، بعضا به همان چیزهایی که به خاطر آنها انقلاب کردیم توجه نداریم. وضع فعلی نتیجه بی‌توجهی به همان مبانی و ارزش‌هایی است که به خاطر آن انقلاب کردیم.

این بی‌توجهی به مبانی، اصول و ارزش‌ها فقط مربوط به دولت نیست. بگذارید بی‌محابا بگویم در برخی موارد روحانیت، روشنفکر و دانشگاهی ما فراموش کرده است. علم را جور دیگری تعریف کرده‌ایم. دانشگاه‌ها را جوری تعریف کرده‌ایم که حوزه هم تحت‌الشعاع آن قرار گرفت. اصلا انگار فراموش کرده‌ایم که علم باید دیالکتیکی با جامعه داشته باشد، باید رافع نیاز مردم باشد. وقتی شما علم را منتزع از جامعه تعریف می‌کنید و شاخص‌هایی برای رشد استادان مطرح می‌کنید و بعد آن رشد را با سرمایه‌ها و امتیازات مادی همراه می‌کنید نتیجه‌اش بهتر از این می‌شود؟ حوزه هم حوزه قدیم نیست و او هم عاشق استادیاری است، او هم عاشق دانشیاری است، او هم عاشق استادتمامی است. نکته اینجاست که مساله چندوجهی و تا حدودی پیچیده و عمیق‌ است. با این حال نباید بی‌قاعده و بدون توجه به اقتضائات و مصالح کشور عمل کرد. نه ‌اینکه وقتی گفته شد و آنها گوش ندادند و هرچه دیگران گفتند توجهی به آن نشد دچار افراط شویم و داشته‌ها و آورده‌های خود را فراموش کنیم. طوری نشود که به داشته‌ها و عینیات و ته‌نشین‌های تاریخی و فرهنگی ما چوب حراج زده شود.

در همین وضعی که شرحش را از زبان شما شنیدیم یک جریان مشخصی در هفته اخیر مساله استعفای رئیس‌جمهور را مطرح کرده و پروپاگاندای رسانه‌ای روی این مساله به راه انداخته است. استدلال هم این است که استعفای رئیس‌جمهور باعث ترمیم شکاف میان مردم و مسئولان می‌شود و اعتمادها باز می‌گردد. به نظر شما آیا استعفای رئیس‌جمهور در شرایط کنونی می‌تواند کارگشا باشد یا مشکلات را دوچندان می‌کند؟

من درباره سوال از رئیس‌جمهور هم چیزهایی شنیده‌ام. اول این را بگویم و بعد به سوال شما پاسخ می‌دهم. علی‌القاعده سوال از رئیس‌جمهور در شرایط عادی و معمول یک امر طبیعی است و بالاخره تعدادی از نمایندگان ممکن است به این نتیجه برسند که از رئیس‌جمهور سوال کنند و این ویژگی جوامع دموکراتیک است. قبلا هم این را داشتیم از رئیس‌جمهور سوال شده و اساسا این موضوع یک نقطه قوت برای کشور و نظام است. منتها مساله این است که آیا همین است یا پشت این موضوع یک سناریوی خاصی دنبال می‌شود. زمانی پشت این شیطنتی است. انسان آنقدر نباید جاهل باشد که سناریو را نخواند و نفهمد که این یک فرار رو به جلو است که عده‌ای به راه انداخته‌اند تا مسئولیت نپذیرند.

در واقع عده‌ای می‌خواهند بهره سیاسی ببرند؟

بله، بحث از استعفا هم همین است. اینها همه سناریوی «کی بود، کی بود، ما نبودیم» است. حتی اگر نتوانستید تدبیر امور کنید یا بنا به دلایلی نخواستید، مرد باشید و مسئولیت آن را بپذیرید. اصلا در شرایط کنونی استعفا چه معنایی دارد؟ در شرایط سخت فعلی از استعفا چه چیزی به دست می‌آید؟ به نظر من بحث از استعفای دولت یک موضوع انحرافی است. امکانات لازم که هست، اگر خطایی کردید اصلاح ‌کنید و تغییر مسیر بدهید. ریل‌ها را به مسیر اصلی خود بازگردانید و قطار را در ریل راه بیندازید و از این ریل‌های انحرافی پرهیز کنید. به‌زعم من آنقدر امکانات فراهم است که هر لحظه دولت به عمل روی بیاورید و فقط حرف نزند، اعتماد مردم جلب می‌شود. مردم اعتماد خود را به‌راحتی خرج این انقلاب و نظام نکرده‌اند. یک عقبه تاریخی، فرهنگی، فلسفی و عرفانی پشت این انقلاب است و به‌راحتی هم دست برنمی‌دارند. نگاه نکنید سه چهار تحلیل و شورش و اغتشاش می‌شود و یک عده هم بهره‌برداری می‌کنند. مردم خودشان در دهان سوء‌استفاده‌گران می‌زنند، ضمن اینکه با کسانی که به حق اعتراض داشتند هم همدردی می‌کنند. این دولت بود که فرصت اعتراض مدنی را فراهم نکرد و این حوادث رقم خورد. دولت باید آن وعده‌هایی را که داده عملی کند، چرا دروغ می‌گوید؟ چرا آنان به مردم می‌گویند این گرانی بنزین بر اجناس و اقلام دیگر تاثیری نخواهد گذاشت؟ اگر اشتباه کردید مسئولیتش را بپذیرید، ‌عذرخواهی و بعد کار کنید، آن‌وقت سرمایه‌های اجتماعی بازمی‌گردد. راه جلب اعتماد مردم و جلوگیری از ریزش سرمایه اجتماعی استعفا نیست. به اعتقاد من اگر بخواهند استعفا کنند هم فرار از مسئولیت است و هم فرار از این که مردم یقه آنها را بگیرند.باید گفت نباید از کشور انتقام بگیریم. با این وضع فردا قضاوت خوبی از ما نمی‌کنند. دولت باید به مسئولیت خود ادامه دهد و در دام هیچ سناریویی نیفتد. استعفای رئیس‌جمهور کشور را با آشفتگی مواجه می‌کند و دردسرها مضاعف می‌شود. با استعفای رئیس‌جمهور کشور متلاشی شده دچار هرج و مرج می‌شود. با استعفای رئیس‌جمهور دولت اسیر سناریوهایی می‌شود که ممکن است یک سر آن مربوط به ایران باشد، اما سر دیگرش در خارج از کشور است.

همان‌طور که در برخی کشورهای منطقه به محض استعفای دولت وضعیت جامعه بدتر شده است.

بله، باید خیلی مراقب بود. باید سعی کنیم اتحاد و وحدت خود را حفظ کنیم. بارها این را گفتیم و متاسفانه دولت قدر این وحدت بعد از خروج ترامپ از برجام را ندانست. این اشکالی ندارد و به هر حال سرنوشت کشور و انقلاب از همه‌چیز برای مردم مهم‌تر است. امیدوارم اصلاحی در امور اتفاق بیفتد و این اصلاح هم در عمل باشد، دولت هم اختیار و امکانات کافی دارد و فکر می‌کنم یکی دو سال هم فرصت کمی نیست.


تعداد کل صفحات: 52 1 2 3 4 5 6 7 ...
ساخت وبلاگ در میهن بلاگ

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | اخبار کامپیوتر، فناوری اطلاعات و سلامتی مجله علم و فن | ساخت وبلاگ صوتی صدالاگ | سوال و جواب و پاسخ | رسانه فروردین، تبلیغات اینترنتی، رپرتاژ، بنر، سئو