تبلیغات
در راه مدرس - مطالب گفتگوها

باید دوگانه «سینمای اجتماعی» و «سینمای انقلاب» را کنار بگذاریم 


روزنامه ابتکار، سیدحسین رسولی: واژه «سیاه‌نمایی» سال‌هاست که برای فرهنگ ایران و به طور ویژه سینمای ایران مایه دردسر شده است. طیفی از سیاسیون که در حوزه فرهنگ هم دستی دارند با استفاده از این واژه بسیاری از آثار بومی را زیر تیغ نقدهای تند می‌برند. به طور خیلی ساده اگر بخواهیم این موضوع را روشن کنیم، باید بگوییم که آنها اعتقاد دارند که هنر نباید به مشکلت جامعه بپردازد بلکه باید شادی‌آور باشد و پیشرفت‌های دولت و حکومت را انعکاس بدهد. در همین راستا، صداوسیما در بخش خبر‌۲۰:۳۰ به این انتخاب حمله کرد و این فیلم را دوباره با واژه «سیاه‌نما» معرفی کرد.
 
برای بررسی واژه «سیاه‌نما» و مشکلاتی که برای آثار فرهنگی به طور ویژه سینما ایجاد کرده است، پای صحبت‌های عماد افروغ نشسته‌ایم. او در حوزه‌های نویسندگی، تدریس، جامعه‌شناسی و سیاست‌ فعالیت دارد. او عضو هیات انتخاب جشنواره فیلم فجر در دوره سی‌وپنجم بود.
 
آقای دکتر، سال‌ها است که فرهنگ و هنر ما با واژه‌ «سیاه‌نما» از سوی گروه خاصی مورد نقد واقع می‌شود. این روزها هم فیلم «بدون تاریخ، بدون امضا» به عنوان نماینده سینمای ایران از سوی هیات انتخاب به مراسم اسکار معرفی شده است. صداوسیما در گزارشی این فیلم را باز هم «سیاه‌نما» خوانده است.
 
در خصوص سیاه‌نمایی در سینمای اجتماعی در گذشته مصاحبه کرده‌ام. تاکید می‌کنم که گزارش صداوسیما را در این رابطه ندیده‌ام ولی فیلم «بدون تاریخ، بدون امضا» را دیده‌ام. من عضو هیات انتخاب جشنواره فیلم فجر دوره سی‌وپنجم بودم. فیلم مذکور هم آن سال به نمایش درآمد. در همان زمان هم موضعی در برابر انگ «سیاه‌نمایی» گرفتم. در واقع، هر فیلمی که درد و آسیب اجتماعی را منتقل می‌کند و از این طریق می‌خواهد وجدانی را بیدار کند، باید مورد تقدیر و تشکر قرار بگیرد. به طور ویژه، فیلم‌هایی که آسیبی را بازتاب می‌دهند و در عین حال وجه ترمیمی هم دارند، بیشتر باید مورد تقدیر قرار بگیرند. منظورم از وجه ترمیمی پایان فیلم است. پایانی که به هر حال، «امیدوارکننده» است و در عین حال راه‌حل غیر مستقیمی را برای رفع آسیب مورد نظر ارائه می‌دهد. تا آنجا که من یادم می‌آید فیلم «بدون تاریخ، بدون امضا» اینگونه بود. در بخش پایانی این فیلم شاهد وجه ترمیمی بودیم. بنابراین، نباید به صرف اینکه آسیبی در یک فیلم به مخاطب منتقل می‌شود، اتهام سیاه‌نمایی را به آن وارد کنیم. 

من بارها مسئله‌ای را با عنوان «دیالکتیک سینما و جامعه» مطرح کرده‌ام. در همین راستا، به طور خلاصه باید بگویم که بعضا دوگانه‌ای به نام «سینمای اجتماعی» و «سینمای انقلاب» در ایران به کار می‌رود و حتی معمول هم است. در برابر همین داستان موضع گرفته‌ام. نباید تا این حد «انقلاب» را در برابر «اجتماع» قرار بدهیم! توجه داشته باشید که یکی از شعارهای انقلاب بهبود حال اجتماعی مردم بود. در واقع، توجه به حقوق اجتماعی و شهروندی مردم در کنار سایر حقوق دیگر در انقلاب مهم بوده است. ضمن اینکه، انقلاب خودش یک پدیده اجتماعی است. اصلا بگذارید اینگونه شرح بدهم که دوگانه انقلابی و اجتماعی مشکلات فراوانی ایجاد کرده است بنابراین من نمی‌دانم از چه نگاه و از چه منظری واژه «سیاه‌نمایی» در ایران به کار می‌رود. این موضوعات را به طور کلی درباره «سیاه‌نمایی» مطرح کردم. 

چند سالی می‌شود که واژه یا انگ «سیاه‌نمایی» برای توصیف بسیاری از فیلم‌های ژانر درام اجتماعی و فیلم‌های جشنواره‌ای ایران به کار می‌رود. نقد این آثار فرهنگی به هیچ وجه مشکلی ندارد و حتی لازم هم است ولی گویا این نقدها در رابطه با این موضوع است که نباید آثار فرهنگی که جنبه انتقادی دارد و کاستی‌های اجتماعی را بازتاب می‌دهد از ایران به بیرون برود. شاید آنها عقیده دارند که باید زیبایی‌های اجتماعی ایران را برای ملل دیگر به تصویر بکشیم. 

نکته‌ای را خدمت شما عرض کنم. آن چیزی که باید روی آن حساس بود این است که انتخاب‌ها نباید از روی حب و بغض صورت بگیرد. باز هم تاکید می‌کنم که صحبت من کلی است و درباره هیچ فیلم و اثر فرهنگی خاصی نیست. انتخاب‌ها نباید از سوی فرد، مدیر و جریان خاصی صورت بگیرد. بلکه انتخاب‌ها باید از طریق فرآیندی مشخص صورت بگیرد. این فرآیند اگر درباره هر فیلمی اتخاذ شود، دیگر نباید نسبت به این انتخاب فرآیند محور موضع سلیقه‌ای داشت. به شرط اینکه انتخاب مذکور هم به هیچ عنوان سلیقه‌ای نباشد. این موضوع، نکته اساسی در زمینه انتخاب فیلم‌ها است. 

از سوی دیگر، مهم نیست که نگاه خاصی تصمیم بگیرید، فیلمی را انتخاب بکند یا نکند، نکته اینجاست که فیلم‌ها به هر صورت دیده خواهند شد. اینگونه هم نیست که فیلمی را انتخاب بکنید و با این انتخاب آن فیلم دیده بشود و فیلم‌های دیگر دیده نشوند. بلکه همه فیلم‌ها دیده می‌شوند. نکته مهم این است که به هر حال فیلم‌هایی هستند که انتخاب نمی‌شوند و باز هم دیده خواهند شد. اینجا موضوع انتخاب مطرح نیست. تصمیمات فردی و اعمال سلیقه نباید در انتخاب‌ها تاثیر داشته باشد ولی متاسفانه در تحلیل نهایی باید بگویم که اعمال سلیقه همیشه وجود دارد.
 
اعتقاد دارید که به هر حال اعمال سلیقه وجود دارد. راهکار چیست؟ 

متاسفانه این موضوع را عرض کنم که همیشه اعمال سلیقه در ایران صورت می‌گیرد. تاکید می‌کنم که درباره فیلم خاصی صحبت نمی‌کنم. این اعمال سلیقه درباره فیلم‌ها، کتاب‌ها و دیگر آثار فرهنگی هم صورت می‌گیرد. این موضوع به مسئله دیگری در کشور برمی‌گردد. اعمال سلیقه دردی است که ما گرفتارش هستیم. هر چه بیشتر «متعاملانه» پیش برویم، یعنی اینکه هر چه بیشتر با اصحاب مرتبط به موضوع رایزنی شود و نظر آنها بیشتر به کار رود و آنها هم بازی داده شوند، مشکلات کمتری در فرآیند انتخاب خواهیم داشت. به هر حال، اصحاب مرتبط با موضوع نگاه پخته‌تری دارند. 

یعنی باید روند انتخاب با رویکردی متعاملانه صورت بگیرد؟
 
در واقع، با رویکردی متعاملانه انتخاب‌ها با خیال آسوده صورت می‌گیرد. انتخاب‌هایی که از این طریق صورت می‌گیرد منجر به انتقادات کمتری خواهد شد. اینگونه است که می‌شود درباره یک چیز قضاوت کرد. اگر صداوسیما نقدهایی به موضوعی دارد باید نقد خودش را مطرح کند. بحث اساسی من این است که نقدها نباید یک‌جانبه باشد. رسانه ملی نمی‌تواند مانند یک سلیقه شخصی نظرش را بیان کند. اینجا دیگر ما با رسانه‌ای مواجه هستیم که جایگاهی ملی دارد و نباید اعمال سلیقه شخصی کند. انتخاب فیلم‌ها و آثار هنری در خارج از رسانه ملی می‌تواند اتفاق بیفتد و امری طبیعی هم است. مگر رسانه ملی اسمش ملی نیست؟ اگر این رسانه بخواهد نقدی را انجام بدهد باید یک فرآیندی را طی کند. در حقیقت، رسانه‌ ملی هم برای اینکه بگوید از چیزی خوشش آمده یا نیامده است، باید فرآیند مشخصی را طی کند و سپس آن را به مخاطبان انتقال بدهد. من خودم عضو هیات انتخاب جشنواره سی‌وپنج فیلم فجر بودم. متاسفانه یکی از برنامه‌های صداوسیما موضع‌گیری‌های شخصی را در زمان برگزاری جشنواره مطرح می‌کرد. افراد حاضر در آن برنامه اصلا فیلم را ندیده بودند و در عین حال موضع‌گیری شخصی داشتند. این کارها اصلا درست نیست. به نظر من، این اتفاقات خصلت یک جامعه عاقل و منصف نیست. بگذارید اینگونه عرض کنم که شاید این اتفاقات در نظام‌های قبیله‌ای هم پیدا نشود.


عدم حضور نخبگان نشانه بیزاری از شفافیت است


ایکنا: استاد دانشگاه و جامعه‌شناس برجسته کشورمان با بیان اینکه حسب رابطه قدرت ـ ثروت در کشور منافع مختلفی در پس قدرت رسمی نهفته است، گفت: در این شرایط نهاد قدرت فضا را به گونه‌ای طراحی می‌کند که زمینه حضور ساختمند، تعریف‌شده و قاعده‌مند نخبگان منتفی شود که این نشانه بیزاری از شفافیت است. 

عماد افروغ، استاد دانشگاه و جامعه‌شناس،  به تشریح علل شکاف میان نخبگان و نهاد قدرت پرداخت و با بیان اینکه اگر قرار است نخبگان در حکومت و اداره سالم یک کشور و حاکمیت نمود داشته باشند، این امر باید به لحاظ ساختاری تعریف شود، گفت: اگر این مسئله بخواهد به صورت جدی‌تر دنبال شود حتما باید سازوکارهای رسمی آن تعبیه شود تا گوش شنوا برای نخبگان اجبارا، نه اخلاقا، وجود داشته باشد. به عبارتی این توصیه باید به قانون تبدیل شود که متأسفانه باید گفت وجوه ساختاری، زمینه مستعد را برای حضور و ارائه مشورت نخبگان فراهم نکرده است.

 افروغ در تشریح نسبت میان مسئله شفافیت با شکاف میان نخبگان و نهاد قدرت و ساختارمند نشدن رابطه میان نخبگان و حاکمیت گفت: این دو مسئله ارتباط مستقیمی با هم دارند. اگر دولتی با مهارت خاصی فضا را به گونه‌ای طراحی کرده که حضور ساختمند، تعریف‌شده و قاعده‌مند نخبگان منتفی شود حتما از شفافیت بیزار است و روی خوشی به شفافیت نشان نمی‌دهد. در واقع نهاد قدرت قطعات پازل را به شکلی چیده که منافع خود را بدون سر و صدا به پیش ببرد، حال می‌خواهد این منافع سیاسی، فرهنگی و اقتصادی باشد.

 وی ادامه داد: حسب رابطه قدرت ـ ثروت که در کشور وجود دارد این منافع مختلف در پس قدرت رسمی نهفته است و به محضی که به قدرت رسمی دست پیدا می‌کنی تمام این منافع در انتظار توست و شما می‌توانید این منافع را با ترفندهایی در اختیار خود درآوری و بر آن بیفزایی. اگر این چنین باشد، که هست، مسلم است که چنین دولتی زمینه را برای حضور قاعده‌مند نخبگان و مشورت و رایزنی با آنها فراهم نمی‌کند و هم مدام بر این طبل می‌کوبد که نخبگان مقصرند، نخبگان مسئولند، نخبگان منحرف‌اند و نخبگان مانند مردم نیستند و هم اینکه با شفافیت میانه خوبی ندارد که هر دو در کشور وجود دارد؛ یعنی هم استقبال مناسبی از شفافیت صورت نمی‌گیرد و هم اینکه زمینه ساختاری برای حضور نخبگان فراهم نمی‌شود.

 افروغ اظهار کرد: نکته جالب اینکه ممکن است در چنین شرایطی دولت‌هایی هم بیایند و دم از شفافیت و مشورت با نخبگان بزنند اما عملا هیچ اتفاقی نیفتد و چیزی نصیب مردم نشود؛ نه شفافیت اتفاق بیفتد و نه زمینه حضور ساختمند و قاعده‌مند نخبگان فراهم شود. این به معنای اکراه نخبگان نیست. دولت ساختار این حضور را فراهم کند بعد مشاهده کند که نخبگان حضور به هم می‌رسانند یا خیر، نه اینکه تمایل به مشورت با نخبگان در حد یک تعارف، توصیه و نصیحت باشد. 

این استاد جامعه‌شناسی عنوان کرد: به عنوان نمونه اعلام شود از این پس مجلس خبرگان در ساحت تحول‌یافته قانون اساسی مستجمعی از فقها، موضوع‌شناسان، معرفت‌شناسان و اخلاق‌شناسان اسلامی است؛ بعد ببینید نخبگان استقبال می‌کنند یا نمی‌کنند و بین عرصه دلیل و علت دیالکتیک برقرار می‌شود یا خیر؟ بین عرصه قدرت رسمی و قدرت غیر رسمی آن دیالکتیک مد نظر برقرار می‌شود یا خیر و از مشکلات رهایی پیدا می‌کنیم؟ مشکل این است که عده‌ای بدون اینکه حرف پایین را بشنوند از بالا تصمیم می‌گیرند. برای اینکه حرف پایین به بالا بیاید نیاز به این است که کارشناس و نخبه به بالا بیاید، زیرا این کارشناس است که در حیات انضمامی و عینی حضور دارد. نخبگان باید به بالا بیایند تا با قدرت رسمی رابطه دیالکیتک برقرار کنند و زمان و مکان، طبق آنچه مورد نظر امام خمینی(ره) بود، خود را در احکام نشان دهد و در چنین وضعیتی است که جامعه از نشاط لازم به معنای مشارکت همگانی در مدیریت کشور برخوردار می‌شود و فضا عوض شده و معضل عدم شفافیت هم حل می‌شود.

 وی با بیان اینکه متأسفانه ارتباط نهاد قدرت با نخبگان تنها در حد تعارف است، گفت: به عنوان نمونه از مجلس هفتم قانون انتشار و دسترسی آزاد به اطلاعات تصویب شد اما این قانون کجاست؟ براساس این قانون باید اطلاعات، حتی بدون درخواست شهروندان، منتشر شود و این عین شفافیت است، اما هر از چندی بحث شفافیت مطرح می‌شود و طرح‌ها و لوایح مختلفی در این راستا ارائه می‌شود؛ مانند احیاء قانون «از کجا آورده‌ای؟» یا طرح دوفوریتی برای مشخص شدن اموال مسئولان. اینها دیگر بازی‌های سیاسی است که هر از چندی گروه‌ها و جریانات سیاسی راه می‌اندازند تا برای خودشان در افکار عمومی کسب وجهه‌ای بکنند و الا در این زمنیه قانون وجود دارد و سؤال این است که چرا اجرا نمی‌شود؟ چون به نفعشان نیست.

 افروغ با بیان اینکه بحث‌های مطرح‌شده پشتوانه نظری جامعه‌شناسانه دارد و یک درد دل نیست، گفت: هابرماس در کتاب «معرفت و علایق انسانی» این ایده را مطرح می‌کند که هر معرفتی ریشه در یک علاقه‌ای دارد؛ حال این علاقه، شناختاری ـ ابزاری است یا انتقادی و هرمنوتیک. یا یکی دیگر از متفکران رابطه قدرت و دانش را مطرح می‌کند، با وجود اینکه ممکن است مبانی تئوریک آنها را قبول نداشته باشم، یا متفکر دیگری رابطه قدرت با اغوا و فریب را بیان می‌کند و می‌گوید بدترین و پیچیده‌ترین شکل اعمال قدرت این است که اعمال‌شونده قدرت از اعمال‌کننده هم بی‌خبر باشد و هم از این اعمال قدرت راضی بوده و مقاومتی هم از خودش نشان دهد. این نشان می‌دهد که اصحاب قدرت کار خود را به خوبی بلدند و با تدبیر آن را به پیش می‌برند و گرنه اگر قرار باشد به وعده‌های خود پایبند باشند که کاری ندارد و راه حل آن هم این است که ساختار آن را تعبیه کنند، شفافیت را عملا جاری و ساری کنند، قانون انتشار و دسترسی آزاد به اطلاعات را سریعا به اجرا دربیاورند، وقتی صحبت از حقوق نجومی می‌شود آن را برملا کنند و دسترسی آزاد مردم به حقوق و مزایای مدیران را فراهم کنند. 

این استاد دانشگاه یادآور شد: اما هر از چندی مانوری داده می‌شود و بعد در عمل می‌بینیم درون سیستم انسجام لازم وجود ندارد. رئیس‌جمهور دستور می‌دهد افشا کنید اما وزیر می‌گوید به صلاح نیست یا وزیر دیگر می‌گوید به نفع بخش خصوصی نیست و این نشان‌دهنده این است که انسجام سیستمی هم در این باره وجود ندارد. هر چند که انسجام سیستمی بخشی از ماجراست و انسجام اجتماعی الزاما تابع انسجام سیستمی نیست. آگاهی‌بخشی گام اول برای ایجاد فشار به قدرت رسمی برای حرکت به سمت شفافیت است. 

افروغ با مفید دانستن طرح این گفت‌وگوها و بحث‌ها در فضای رسانه‌ای به عنوان گام اول گفت: این گام همان آگاهی‌بخشی است اما امیدوارم این آگاهی‌بخشی‌ها به محرکی تبدیل شود و انگیزه‌ای برای فشار به نهاد قدرت رسمی ایجاد کند تا اتفاقی در سطوح بالا رخ دهد. من قبول دارم که مردم و نخبگان مسئولند و اگر نخبگان به حد کافی فشار آورده بودند و مردم را آگاه کرده بودند، حاکمان و اصحاب قدرت هم به شکل دیگری رفتار می‌کردند. وی تصریح کرد: پیامبر اکرم(ص) می‌فرمایند: «عمالکم اعمالکم، کما تکونون، یولی علیکم؛ کارگزاران شما (نتیجه) اعمال شما هستند، همان گونه که هستید، بر شما حکومت می‌شود»؛ وقتی اعمال شما مطالبه‌گرانه و مبتنی بر آگاهی ظریف نیست خواه ناخواه نشانه رضایت از رفتار و اعمال کارگزاران تلقی می‌شود.

 افروغ عنوان کرد: عرض پایانی من این است که اگر در کشور شفافیت وجود داشت و تعیین‌کننده بود دیگر افشاگری معنا نداشت. وقتی همه چیز روشن باشد و همه اطلاعات در اختیار همه قرار گیرد نیازی به افشاگری نیست. مجلس اگر خیلی هنرمند است بایستی طرح‌های مبتنی بر شفافیت را عملی کند، اما متأسفانه تا بحث شفافیت پیش می‌آید عده‌ای مدام از ملاحظات امنیتی سخن می‌گویند در حالی که این یک کاسبی است و نتیجه آن هم عدم شفافیت است.

 وی در پایان اظهار کرد: به عقیده من تحت هر شرایطی نباید بترسیم زیرا مردم باید آگاه باشند و بدانیم هزینه عدم آگاهی به مراتب از هزینه جزئی آگاهی بیشتر است. امروز به خاطر عدم شفافیت، عدم آگاهی مردم و عدم دسترسی آزاد به اطلاعات کشور هزینه‌‌هایی زیادی می‌دهد و باید این روند تمام شود. این همه فسادی که از فروش ارز دولتی به قیمت آزاد، فروش سکه، قاچاق کالا و ... در این مدت واقع شد به خاطر عدم شفافیت است اگر مسئولان واقعاً عدالت‌طلب، آزادیخواه و طرفدار گردش آزاد اطلاعات هستند همین قوانین مصوب را اجرایی کنند که قانون شده و نیازی به قانون جدید نیست. کما اینکه اخیرا که تعدادی از اسامی مفسدان ارزی منتشر شد شاهد احیاء امید در مردم هم هستیم.


 مدیران بازنشسته باید به خانه هایشان رفته و تجربیات خود را بنویسند


نماینده سابق مجلس گفت: مدیران بازنشسته باید بروند خانه و خاطرات خود را بنویسند و جوانان هم می‌توانند از این تجربیات استفاده کنند.

عماد افروغ نماینده سابق مجلس در گفت‌و‌گو با خبرنگار جام‌جم آنلاین در خصوص قانون ممنوعیت به کارگیری بازنشستگان با تاکید بر اینکه تصویب چنین قانونی امیدوارانه است اظهار داشت: این قانون ما را به این نتیجه می‌رساند که پشت قضیه حکمتی قرار دارد و حکمت آن هم این است که یک پوست‌اندازی مدیریتی انجام شود تا نسل جدید این فرصت را پیدا کند که خود را نشان داده، شکوفا شود.

این کارشناس سیاسی در خصوص دلیل تصویب قانون منع به کارگیری بازنشستگان خاطرنشان کرد: شاید قانون‌گذران ما دیده‌اند هرچقدر توصیه و نظارت می‌کنند، اتفاقی نمی‌افتد و برای همین آمدند یک چنین قانونی را تصویب کرده‌اند، این قانون به شرط اینکه این مقدار تبصره نخورد، خیلی هم خوب و قابل دفاع است.

وی با تاکید براینکه قرار نیست با این قانون از تجربه بازنشسته‌ها استفاده نشود، گفت: بحث این است که بازنشسته‌ها متصدی امر نباشند، چون وقتی متصدی امر می‌شوند یعنی باید تصمیم بگیرند و اجرا ‌کنند، اجرا و عمل هم انرژی و تکاپو می‌خواهد، عمل سفر کردن می‌خواهد؛ هرچند عمل ساحتی مرتبط با تصمیم دارد اما برخی از جاها متفاوت است و بیشتر با انرژی گره خورده است البته انرژی هم باید همراه با تصمیم حکیمانه باشد.

افروغ با تاکید براینکه برای جامعه ما ضرورت دارد بازنشسته‌ها متصدی امور نباشند، اظهار داشت: جوانانی که دهه شصت عهده‌دار مسئولیت شدند. کماکان عهده‌دار مسئولیت هستند و باید اکنون به آنها گفت دیگر کافی است؛ زمانی که در دهه شصت جوانان متصدی امور بودند اوج شکوفایی، موفقیت و عمل ما بود.
وی با اشاره به اینکه ما اکنون معضل عمل داریم اظهار داشت: بخشی از این معضل عمل به دلیل این است که مدیران ما دیگر آن جوانان سابق نیستند و الان پیر شده‌اند.

این استاد دانشگاه ادامه داد: برای آنکه به دستاوردهای بزرگ خود برسیم باید از تجربه‌ سالخورده‌ها و بازنشستگانمان استفاده کنیم اما زمام‌ کار را به جوانان بدهیم و این جوانگرایی به شرط اینکه تبصره نخورد کار بسیار مبارکی است، من فکر می‌کنم اگر جوانگرایی قید و تبصره بخورد از فلسفه وجودی خود خارج شده است.
وی در پاسخ به ضرورتی که درباره استثناء شدن برخی از مسئولیت‌ها مانند وزرا و استانداران و معاونین آنها از قانون ممنوعیت بکارگیری بازنشسته‌ها مطرح می‌شود اظهار کرد: ما خودمان را در مخمصه‌ای می‌اندازیم و بعد می‌گوئیم چگونه می‌شود از این مخمصه خارج شد، چرا خود را در این مخصمه بیندازیم؟ من با شناختی که دارم معتقد هستم اگر طبق یک نقشه علمی عمل کنیم که کار اجرایی را بدست جوانان بدهیم هیچ اتفاق سوئی نمی‌افتد.

افروغ با بیان اینکه انقلاب اسلامی ایران، هم به لحاظ محتوایی و هم به لحاظ شکلی جوان است گفت: به لحاظ محتوایی جوان است چون می‌خواهد طرحی‌نو در اندازد و به لحاظ شکلی هم جوان است چون جوانان با انرژی دارد، ضمن اینکه با عصری سروکار داریم که تغییرات روزافزون است و علت اصلی ماندن کارها در برخی از جاهای این است که با تغییرات زمانی و مکانی بیگانه هستیم اما جوانان ما چون بیشتر در معرض این تغییرات هستند و با آنها زندگی می‌کنند، بیشتر این تغییرات را درک می‌کنند.

این استاد دانشگاه ادامه داد: جوانان چون بیشتر به عرصه علیت تعلق دارند تا عرصه دلیل، بهتر می‌تواند بفهمند که در عرصه اجتماعی و فرهنگی چه می‌گذرد اما کسی که این دوران را پشت‌سر گذاشته و بیشتر با زبان منطقی در حال زندگی است نمی‌‌تواند بفهمد که در عرصه انضمامی چه می‌گذرد، او بیشتر در ذهنیات خودش است و بیشتر بدنبال این است که بر اساس بایدها و نبایدها و درست‌ها و نادرست‌ها یک سندی را بنویسد، ما باید دیالکتیکی بین عرصه انتزاعی و انضمامی (ملموس) برقرار می‌کردیم که نکردیم و در این بین بیشتر عرصه انضمامی آسیب دیده است.

وی با بیان اینکه به واسطه جابه‌جایی نیروها و متصدیان امر، دیالکتیک ولو بصورت غیرمستقیم برقرار می‌شود گفت: برهمین اساس از اینکه جوانان متصدی امر شوند دفاع می‌کنم اما باید سیاست‌های تعریف شده‌ای باشد که آنها هم ذیل این سیاست‌ها انجام وظیفه کنند و در این بین از مشورت افراد مجرب و بازنشسته هم استفاده کنند.

این کارشناس مسائل سیاسی با تاکید بر اینکه شیوه مدیریتی دنیا در حال عوض شدن است اظهار داشت: رئیس جمهور فرانسه یا کرواسی را نگاه کنید، همه در حال جوان شدن هستند؛ هرچند ممکن است برخی جاهای هنوز به این ضرورت نرسیده‌ باشند ولی تجربه کشور ما هم نشان می‌دهد مدیریت جوان کشور موفق‌تر از مدیریت پیر است، شما نمی‌توانید در نگاه به جلو از همان مدیران گذشته استفاده کنید.

وی با بیان اینکه متاسفانه مدیریت جامعه ما هنوز مدیریت دهه شصت است خاطرنشان کرد: هم الگوی مدیریت، مدیریت دهه شصت است و هم متصدیان آن متعلق به دهه شصت هستند، در چنین شرایطی مشخص است که کشور هم بلحاظ فکری و هم به لحاظ سنی قفل می‌کند.

افروغ خاطرنشان کرد: نباید یادمان برود که ما جنگ را با جوان‌ها اداره کردیم، ما سخت‌ترین دوران را به وسیله اعتماد به جوانان پشت‌سر گذاشتیم، اکنون هم نمی‌خواهیم به جوانان به صرف اینکه جوان است اعتماد کنیم، جوانان ذیل مشورت و تجربه بزرگتر‌ها اعمال تصدی می‌کنند و سیاست‌ها هم مدون شده است؛ یک زمان سیاست‌ها را نداشتیم اما بدون سیاست‌ها موفق بودیم اکنون که سیاست‌ها را داریم موفق‌تر خواهیم بود به شرط اینکه سیاست‌ها دست و پاگیر نشوند.

وی با تاکید براینکه ما نیاز به پوست‌اندازی مدیریتی داریم اظهار داشت: مدیران بازنشسته ما اکنون باید بروند، در خانه بنشینند و خاطرات خود را بنویسند، من معتقد هستم مدیران می‌توانند تجربیات خود را بنویسند و جوانان می‌توانند از این تجربیات استفاده کنند، حتی قرار هم نیست به عنوان مشاور استخدام شوند و یک بار مالی بر دوش دولت بگذارند.

این استاد دانشگاه فرق افراد جوان با سالخورده را در این دانست که فرد سالخورده در حال ورق زدن آلبوم عکس خود است و دفترچه خاطرات خود را مرور می‌کند اما جوان هنوز آلبوم عکس و دفترچه خاطراتی ندارد، جوان همه شدن است و نگاهی به انجام داده‌های خودش ندارد.

افروغ با بیان اینکه اکنون برخی بحث می‌کنند که اساتید بازنشسته را دوباره سرکار بیاورند گفت: بالاخره ما خود استاد هستیم و می‌دانیم ماجرا چیست، جوانی که تازه فارغ‌التحصیل شده علمش به روز است و دنبال پایان‌نامه‌های بیشتر و حقوق بیشتر نیست، این جوان انگیزه دارد و مشخصا از اساتید سالخورده‌ای که علم خود را بروز نکرده‌اند بهتر است؛ این اتفاقی است که باید در همه‌ جا و حتی در سطح نمایندگان انجام شود.

وی با اشاره به اینکه اکنون مقام معظم رهبری هم در حال جوانگرایی هستند یادآورد شد: رهبر انقلاب، رئیس سازمان تبلیغات اسلامی و رئیس نهاد نمایندگی مقام معظم رهبری در دانشگاه‌ها را عوض کرده و جوانان را منصوب کردند، وقتی این روند از خود ایشان آغاز می‌شود، بقیه هم باید این کار را انجام دهند.


لزوم بازاندیشی در شاخص‌های علمی و دانشگاهی/ رشد علم فقط با مقالات سنجیده نشود


استاد جامعه شناسی دانشگاه گفت:نوع شاخص‌هایی که برای فعالیت‌های علمی تعریف شده باید بازاندیشی شوند. اصولا یک تغییر و تحول اساسی هم در اداره دانشگاه‌هایمان نیاز داریم تا رقابتی بین فعالیت‌های علمی دانشگاه‌ها ایجاد شود.

عماد افروغ استاد دانشگاه در گفت‌وگو با خبرنگار گروه علمی و دانشگاهی خبرگزاری فارس با اشاره به معضل خرید و فروش پایان‌نامه گفت: داستان را باید کلان‌تر و وسیع‌تر دید، نباید یک راست سراغ سرقت پایان‌نامه یا سرقت دانشجو رفت. باید مجموعه شاخص‌های رشد علمی و دانشگاهی‌ را مطمح نظر قرار داد و بعد این خرید و فروش پایان نامه را ذیل آن شاخص‌ها تعریف کرد.

وی اظهار داشت: سرقت در دانشگاه را نباید فقط به سرقت دانشجو از یک دانشجوی دیگر یا از یک  پایان‌نامه‌ منحصر کرد، بلکه این سرقت شامل حال استاد از دانشجو هم می‌شود و در واقع شاید سرقت استاد از دانشجو بسیار هم مخفی‌تر، ظریف‌تر و جدی‌تر از سرقت یک دانشجو از یک پایان نامه باشد.

افروغ تصریح کرد: سرقت یک دانشجو از یک پایان‌نامه یا خرید پایان‌نامه‌ای در بازار، اسمش سرقت است و ظاهراً قرار است که با آن برخورد شده و راه‌هایی برای برخورد با آن نیز تعبیه شود و امکان تعبیه شدنش هم هست اما وقتی ما این بحث را قاعده کردیم که استاد راهنما در مقالات دانشجویان سهیم باشد و به مثابه شرط ارتقاء نیز، این مقالات مشترک تلقی شود و بعضا استاد هم هیچ نقشی در مقالات دانشجویی ندارد و بعد اتفاق می‌افتد که دانشجو نمی‌تواند مقالات خود را منحصراً به اسم خودش چاپ کند و حتما باید نام استادی در کنار مقاله‌اش ذکر شده باشد و سپس این مسأله اصلا سرقت هم تلقی نشود بلکه شاخص رشد علمی کشور به حساب آید، دردآورتر است که باید با این مسأله با جدیت بیشتری برخورد کرد.

وی ابراز داشت: از طرف دیگر اگر همین استاد هم بخواهد مقاله‌ای بنویسد که اجتماعی‌تر و متناسب‌ با رسالت اجتماعی‌اش باشد به او امتیازی نمی‌دهند یا امتیاز کمی خواهند داد اما ا گر همین مقاله مشترک با دانشجو باشد که چندان در تدوین و نگارش آن نقشی هم ندارد ممکن است امتیاز لازم را گرفته‌ و ارتقاء هم پیدا کند که اینها مایه تأسف است.

افروغ خاطرنشان کرد: به هر حال سرقت چه آشکار و چه مخفی، زشت بوده و متناسب با علم و آداب علمی نیست ولی قضیه پیچیده‌تر از این حرف‌ها است، فرمالیسم یا شکل‌گرایی حاکم بر نظام ارتقاء علم دانشگاهی و ... علت اصلی رفتارهای زشت است و البته هر اندازه هم که این روابط، ساختارها و شاخص‌ها اشتباه باشند به هیچ وجه دلیل و توجیهی برای سرقت علمی یک دانشجو نمی‌تواند باشد.

وی بیان داشت: به اعتقاد من نوع شاخص‌هایی که برای فعالیت‌های علمی و دانشگاهی تعریف شده باید بازاندیشی شده و دچار تغییر شوند. اصولاً ما یک تغییر و تحول اصلی هم در اداره دانشگاه‌هایمان نیاز داریم. باید دانشگاه‌ها مستقل شوند تا یک رقابتی بین فعالیت‌های علمی دانشگاه‌ها ایجاد شود.

افروغ تأکید کرد: اگر دانشگاه‌ها مستقل شد و دانشگاه‌ها خودشان بتوانند مقالات را ارزیابی کنند مطمئن باشید که سطح علمی آنها بالا رفته و خیلی راحت تشخیص می‌دهند که فلان پایان‌نامه سرقتی است یا غیرسرقتی. از آنجایی که سطح علمی غالب اساتید ما پایین است قدرت تشخیص آن را ندارند که بفهمند این پایان‌نامه در فلان زمینه، قبلا در جایی دفاع شده است یا خیر. علاوه بر این باید سیستمی در وزارت علوم باشد که بر اساس آن مشخص شود که این پایان نامه، پایان نامه بدیعی است یا پایان‌نامه‌ای است که قبلا دفاع شده و نمره‌ای هم به آن داده شده است.

وی گفت: در حال حاضر، رؤسای دانشگاه‌ها اختیاری ندارند بلکه بحث سرقت علمی مربوط می‌شود به سیاست‌ها و شاخص‌های علمی که به شورای عالی انقلاب فرهنگی مرتبط می‌شود؛ شورای عالی انقلاب فرهنگی درک خوبی از علم و معرفت‌شناسی علمی ندارد، اگر درک خوبی از علم و جامعه شناسی علم و تاریخ و معرفت‌شناسی علمی می‌داشت ما با این فجایع روبه رو نبودیم. وقتی شورای عالی انقلاب فرهنگی با سرقت‌های علمی اساتید برخورد نمی‌کند و مکانیزم بازدارنده‌ای ندارد شما چه توقعی از یک دانشجو دارید! 


طبقه حاکم با اهرم های فرهنگی و سیاسی در اختیار، خود را بت هایی می دانند که مردم باید به پرستش آنها بپردازند!(2)


آقای دکتر برخی دوگانه انقلاب اسلامی و جمهوری اسلامی را مطرح می کنند ، نظر شما چیست ؟

 نه به این دوگانه قائل نیستم. دوگانه نیستند، اصولاً به هیچ دوگانه ای اعتقاد ندارم ولی به تفاوت شان در عین ربط قائلم. همان وحدت در عین کثرت. انقلاب اسلامی مساوی با جمهوری اسلامی نیست، جمهوری اسلامی مساوی با انقلاب نیست. نمود سیاسی انقلاب اسلامی، جمهوری اسلامی است و این جمهوری اسلامی در واقع فعل مشروط انقلاب اسلامی است، نهادی است که باید در خدمت تحقق آرمان های انقلاب اسلامی باشد. بنابراین هر سیاست و هر رفتاری که در این نهاد منطبق با آرمان های انقلاب اسلامی بود نعم المطلوب. اما هر کدام نبود به نقد کشیده می شود و هر جا انطباق نداشت باید تغییر کند. اما اگر خلط کنید و بگویید انقلاب همان جمهوری اسلامی است آن وقت شما به لحاظ مفهومی نیز مشکل پیدا می کنید. این همه سیاست های مختلف و متنوع و بعضاً متضاد را چگونه می توان سازگار با انقلاب اسلامی دانست؟ این چه نظام فکری دروناً هماهنگ و سازگاری است که به رنگ های مختلف در می آید؟ این همه سیاست ها و رفتارهای متضاد و ناهمخوان درون جمهوری اسلامی را جگونه می توانید منطبق با یک گفتمان واحد بدانید. اجازه دهید وارد مصداق و داوری نشوم که مجالی دیگر می طلبد.

اگر شما انقلاب را معیار نقد قرار دهید و نقد درون گفتمانی را تئوریزه کنید و پیش ببرید آن وقت خیلی از سیاست ها و رفتارها را نقد خواهید کرد. انقلاب اسلامی را یک حادثه نبینید. انقلاب اسلامی را یک منظومه فکری و ارزشی و هنجاری ببینید که معیار نقدتان بر سیاست ها و رفتارهای جمهوری اسلامی است. و بعد برای مثال می گوییم اینجا به آزادی توجه شد، این جزء شعارهای انقلاب اسلامی بود، اینجا به عدالت توجه شد، به اخلاق و معنویت و نوع دوستی توجه شد این جزء شعارهای انقلاب اسلامی بود. اما اینجا فریب بود، تناسبی نداشت، اینجا ماکیاولیسم اسلامی حاکم شد، تناسبی نداشت، اینجا ضد آزادی اتفاق افتاد، اینجا ضد عدالت اتفاق افتاد، اینجا انسان کُشی و اخلاق سوزی شد و ربطی به انقلاب اسلامی نداشت. شما نگاه می کنید می بینید از زمانی که جمهوری اسلامی شکل گرفته است شمار قابل توجهی از سیاست ها و رفتارهای دولت مردان ما ارتباط منظومه ای و استراتژیک با یکدیگر و با انقلاب اسلامی نداشته است.

 یعنی ساختار موجود خیلی جاها مطابق با انقلاب اسلامی عمل نمی کند؟

 بله. عمل نمی کند. حتی در حد قانون اساسی هم عمل نمی کند، قانون اساسی یک محتواست. ساختارهای سیاسی ما متناسب با این محتوا تعبیه و تعریف نشده است. در ظرف متمرکز می خواهند تحقق بخش قانون اساسی باشند. در اصل دوم قانون اساسی اشاره به اجتهاد مستمر شده است و بعد از اینکه قانون اساسی مورد تجدید نظر قرار گرفت یک ویژگی هایی برای رهبر ذکر کردند که رهبر باید بینش صحیح سیاسی و اجتماعی، تدبیر، شجاعت ، مدیریت و قدرت کافی برای رهبری داشته باشد این ها یعنی چه؟ اجتهاد مستمر یعنی چه؟ اینکه در بازنگری قانون اساسی دلالت ها و الزاماتی برای رهبری تعیین شد یعنی چه؟ زمینه طرح این ها چه چیزهایی است؟ زمینه طرحش روشن است؛ امام در اداره مملکت اشکالاتی دیدند که مثلا اگر بخواهند رهبر را مرجع بدانند ممکن است کشور با مشکلاتی رو به رو بشود، چون ممکن است مرجع باشد اما موضوع شناس نباشد، مدیر نباشد، بینش صحیح نداشته باشد، مدبر نباشد. بر این اساس، مرجعیت را عطف به ضرورت موضوع شناسی به اجتهاد تقلیل دادند. اما بعد از ارتحال امام مجلس خبرگان را صرفاً مستجمعی از فقها تعریف کردند. یعنی موضوع را به همان مرجع بودن برگرداندند و مَحمل صلاحیت های غیر فقهی را ساختاراً نادیده گرفتند.

شما اگر به اصل ۱۰۹ قانون اساسی توجه کنید در سه بند اشاره به شرایط و صفات رهبر شده است؛ بند صلاحیت علمی لازم برای افتا در ابواب مختلف، بند ناظر به عدالت و تقوای لازم برای رهبری امت اسلام و بند ناظر به بینش صحیح سیاسی و اجتماعی که به آن اشاره شد. به تصورم در اینکه تشخیص دو بند اول در حصر فقیهان باشد تردیدی نباشد، اما با چه استدلالی تشخیص بند سوم را در حصر فقیهان تعریف می کنند. بماند که در اداره فقهی جامعه باید حتی الامکان بستری تعبیه گردد که کلیت توان حوزه های علمیه و عقبه فقهی در اداره فقهی نمود داشته باشد. این در قالب قانون اساسی فعلی، اما اگر قرار باشد ولایت ایدئولوزیک فقیه مبنا قرار گیرد خود مجلس خبرگان نیز مستلزم یک تحول ساختاری خواهد بود که در مقاله به آن پرداخته ام.

در واقع در چارچوب قانون اساسی فعلی، حرف من این است که کسانی که باید ویژگی های بند سوم اصل ۱۰۹ را تشخص بدهند الزاما فقیه نیستند. با این وضعیت موضوع شناسان در کجای این ساختار قرار می گیرند؟ حالا این ها را هم رد کردند. اجتهاد مستمر را چگونه توجیه می کنند؟ اجتهاد مستمر یعنی چه؟ یعنی اجتهادی که پاسخگوی مقتضیات زمان و مکان باشد. شما که فقط نمی خواهید توصیه کنید که حوزه های علمیه اجتهاد مستمر داشته باشند، مگر شما می توانید برای حوزه های علمیه قانون وضع کنید؟ ساخت سیاسی اش را باید تعبیه کنید تا اجتهاد مستمر دیده شود. مگر اجتهاد مستمر بدون موضوع شناس می شود؟ مگر بدون زمان شناس می شود؟ مگر بدون مکان شناس، اقتصاد دان، سیاست شناس، جامعه شناس، فیلسوف و … می شود؟

البته مجلس خبرگانی که من مطرح می کنم فراتر از قانون اساسی فعلی است. یعنی اگر قرار باشد اداره فقهی کشور با همان شرایطی که امام (ره) مطرح می کردند، مطرح بشود یعنی فقه حکومتی و نه صرفاً حکم حکومتی مطرح شود این یک زمینه، مقدمه و ساختار می خواهد. شما ساختار را طوری تعبیه کردید که در آن موضوع شناس دیده نشده است، وقتی موضوع شناس دیده نشده یعنی عرصه انضمامی ورودی در عرصه انتزاعی ندارد، یعنی عرصه علیّت ورودی در عرصه دلیل ندارد. نتیجه این اتفاق این می شود که ساختار قفل کند. بنده از منظر یک نظریه پرداز انقلابی می گویم ساختار ما قفل کرده است. باید این قفل را بشکنیم، باید انبساط حاصل بشود. بالاترین شرط انبساط هم تحول در مجلس خبرگان است.

یک عده ای دَم از فروپاشی اجتماعی می زنند. شما به عنوان جامعه شناس قائل به این وضعیت در جامعه ایران هستید؟

ببینید من این را به شما بگویم بهترین راه حل همانی است که من گفتم باید انبساطی در نظم سیاسی و منطقی ما اتفاق بیفتد و آن انبساط را هم گفتم که کجا باید اتفاق بیفتد. با این انبساط دیالکتیک محقق می شود. یعنی زمان و مکانِ عرصه علیت ورودی در عرصه دلیل پیدا می کند. یعنی وجوه انتزاعی و انضمامی در هم ادغام می شوند و می تواند به نوبه خود تأثیر و نمودی روی همه چیزها داشته باشد. الان کلاً نهادهای رسمی ما بیگانه اند. دانشگاه ما بیگانه است، حوزه ما بیگانه است.

 بیگانه با چه؟

 بیگانه با مردم! برای منافع و مصالح خود تعریف می کنند. مثل اینکه مردم آمده و انقلابی کرده و نظامی را مستقر کرده اند و حالا دیگر باید حاکمان و آقایانی که در این نهادها هستند تقدیس شوند. ببخشید این ها بت هایی بوده اند که خود مردم تراشیده اند. مردم این بت ها را می شکنند. اما هم اکنون بر عکس شده است. طبقه حاکم با اهرم های فرهنگی و سیاسی در اختیار، خود را بت هایی می دانند که مردم باید به پرستش آنها بپردازند. این ها در واقع باید خادم مردم باشند، برعکس شده است، مردم خادم این افراد شده اند. این ها مخدوم و مردم خادم شده اند. قرار نبود این گونه بشود.اصولاً فلسفه حکومت اسلامی این نیست. فلسفه هیچ حکومت سالمی این نیست. این ها وکیل مردم هستند قیم نباید باشند، نباید از طرف مردم تصمیم بگیرند، هر تصمیمی که خواستند به نام مردم برای خودشان بگیرند.

اما راه حل دوم این است که باید به سمت آمایش سرزمین و تمرکز زدایی حرکت کنیم. آفت بی توجهی به مردم و بی توجهی به ظرفیت های منطقه ای، جغرافیایی و زیست محیطی که از زمان پهلوی باب شد همین تمرکزگرایی با تکیه بر اقتصاد نفتی است. نمی توانیم مظروف گران سنگ انقلاب اسلامی را در ظرف پهلوی بریزیم که متاسفانه ریخته ایم. باید ظرفی را فراهم کنیم که توانمندی ها و بالقوه ها را به فعلیت برساند.

راه حل سوم این است که شکاف های درآمدی دولتی تعدیل شود. در بخش دولتی فاصله های درآمدی و حقوقی قابل توجیه نیست. شما حقوق های آن چنانی را برای مدیرانی تعریف می کنید که نیاز هم ندارند. تمام امکانات زندگی را دارند. این فاصله طبقاتی چرا باید وجود داشته باشد؟ با چه توجیهی یک چنین شکاف طبقاتی به وجود آمده است؟ هر چه سریع تر باید مزایا و امتیازات مدیران قطع شود.

نکته آخرم در این زمینه این است که مردم امروز به این نتیجه رسیده اند که حداقل برخی مدیران بی کفایت هستند. حالا آیا این فقط یک ذهنیت است؟ نه ذهنیت نیست. در اوج گرفتاری های اقتصادی مردم حسب گفته های رهبری معلوم می شود که هجده میلیارد دلار هدر رفته است؛ پس این نارضایتی ها صرفاً یک امر ذهنی نیست و مستند به داده های معتبر است. حالا ما یقه چه کسی را باید بگیریم؟ رهبری فرمودند که فقط آن کسی که گرفته مهم نیست، آن کسی که هم که داده مهم است و باید با او برخورد شود. ما مشکلی که داریم این است که با مفاسد ساختاری اقتصادی و با عاملان فساد برخورد قضائی مقتدرانه نمی کنیم. اخیراً قوه قضائیه بر خلاف سیره قبلی اش به میدان آمد و باعث شد در دل مردم امید ایجاد بشود؛ این مردم زود راضی می شوند چون انقلاب را دوست دارند و برای آن شهید داده اند.

 آقای دکتر عده ای معتقدند درست است که ما با مشکلات زیادی مواجه هستیم اما بخشی از مشکلاتی که مطرح می شود ریشه در جو روانی جامعه دارد

 بنده بحث ساختاری می کنم؛ یعنی معتقدم باید به ساختارها توجه کرد. چون در ایران بحث های ساختاری کمتر مورد توجه قرار گرفته است. اما از طرف دیگر بدون اینکه این روابط ساختاری را و این معانی ساختاری را فراموش کنیم به مردم هم توصیه می کنیم که قناعت و ساده زیستی پیشه کنند. دعوت به اجتناب از حرص و ولع می کنیم. مردم ما کسانی هستند که وقتی جنگ شد آن همه ایثار و ازخودگذشتگی از خود نشان دادند. اگر یک طرف خراب شد دلیل نمی شود که مردم هم خراب بشوند.

مردم ایران واقعاً مردم نجیبی هستند. از مردم سوال شده است که چرا اعتراضات دی ماه را شکل داده اند؟ ۸۱ درصد پاسخ داده اند که به خاطر نارضایتی اقتصادی بوده است. بعد پرسیده اند آیا شما حاضرید در شورش های خیایانی شرکت کنید؟ فقط ۱۰ درصد گفته اند بله. حدود هشتاد و چند درصد پاسخ داده اند نمی آییم یا اگر بیایم قانونی می آییم. پس این مردم نمی خواهند شورش کنند. توجه داشته باشید این وضعیت حال حاضر است. آینده دست ما نیست. اگر الان اصلاح صورت گرفت که هیچ، اگر صورت نگرفت شما فکر نکنید قضیه همین طور خواهد ماند. این طور نمی ماند. انقلاب می شود؟ ای کاش انقلاب شود. چون انقلاب یک یوم الله است. ولی به آنارشیسم ختم می شود و نتیجه آنارشیسم دیکتاتوری است. ای کاش انقلاب بشود چون انقلاب رهبری، ساماندهی، ایدئولوژی و هدف دارد. ولی به آنارشیسم ختم می شود، آنارشیسم که شد دیگر جمع کردنش کار راحتی نخواهد بود. آن وقت همه کسانی که نقشی در این فضای آنارشیستی دارند خودشان توجیه گر دیکتاتوری می شوند.

داستان مشروطه و کودتای رضا خان تکرار می شود. همین روشنفکرانی که باید در خدمت مردم باشند توجیه گر وضع موجود می شوند و از حق امنیت سخن می گویند و دیکتاتوری را توجیه می کنند. باید این اتفاقات بیفتد تا آقایان متوجه وضعیت جاری بشوند؟ آیا نمی توانند مصالح عمومی و کشور را بر مصالح شخصی ترجیح دهند؟ این مشکلات هیچ ربطی به مسائل خارجی ندارد. ربطی به تحریم ندارد. هر کسی این مشکلات را به تحریم و مسائل خارجی ربط می دهد حرف بدون پایه و اساس می زند. اتفاقا من معتقدم اگر می خواهند قوی و محکم در برابر تحریم ها بایستند باید به داخل و مشکلات داخلی توجه کنند.

 آقای دکتر آیا واقعا ساختار کشور با همه فساد و رانت خواری مواجه شده است؟

ببینید بخشی از این جو روانی که در جامعه در مورد فساد ها و اختلاس ها وجود دارد ممکن است کاذب باشد. من با بخش کاذب کاری ندارم، به بخشی که صادق است می پردازم. چرا این اتفاق ها می افتد؟ به نظر من یکی از دلایلش این است که ما مصلحت اندیشی کرده ایم و می کنیم. یعنی سعی نکرده ایم ندای حقیقت گرایانه را گوش دهیم و مصلحت را بر حقیقت تفوق بخشیده ایم. در این بین ابتدا مصلحت مردم و اسلام را عَلَم کردیم، بعد بتدریج این مصلحت شد مصلحت گروه و بعد هم مصلحت حکمران و در نتیجه حقیقت ذبح شد.

در حالی که اسلام طرفدار حقیقت است نه مصلحت. این اتفاق افتاد و عده ای هم آمدند و بر این موج مصلحت اندیشی گروهی و شخصی سوار شدند. ما با رندانی سروکار داشتیم که وقتی می گفتیم این منافع شماست، این منافع گروهی شماست و توجیهی ندارد، بلافاصله چون مبانی ایدئولوژیک نظام را خوب می دانستند ما را متهم به ضدیت با ولایت فقیه می کردند. در حالی که اصولاً مخاطب ما ولی فقیه نبود ولی رندان یا جاهلان این کار را می کردند و الان هم می کنند.

دلیل دیگر به نظارت روحانیت مربوط می شود که متأسفانه انجام نشد و بعد از انقلاب نظارت تاریخی روحانیت تبدیل به تصدی گری و توجیه و با غفلت از نظریه پردازی شد. وقتی رابطه قدرت ـ ثروت قبل از انقلاب به قدرت ـ منزلت بعد از انقلاب نیز تسری یافت، عده ای به دلیل مبانی ایدئولوژیک اسلامی شروع به تظاهر و پیش بردن منافع خودشان کردند. در این میانیک عده ای باید باشند که این ریاکاری را برملا کنند. چه کسانی باید تظاهر و ریا را برملا می کردند؟ اهل حقیقت، اهل دین، سرمایه های دینی چه کسانی بودند؟ به لحاظ تاریخی حوزه های علمیه و روحانیون بودند. روحانیت دست روی دست گذاشت. یا منفعتش و یا مصلحت اندیشی های کاذبش اقتضاء فریاد نمی کرد. بنابراین شروع به توجیه کرد.

خود ساخت متمرکز مزید بر علت است. وقتی ساخت مدیریتی و اداری کشور متمرکز است، وقتی رابطه قدرت ـ ثروت و تمرکز گرایی متکی به اقتصاد نفتی حاکم است خیلی راحت می توانید دسترسی به کانون ثروت داشته باشید. دسترسی که دارید، توجیهات دینی که دارید، فضا هم که امنیتی است و اگر کسی نقدی بکند بلافاصله نقدش تبدیل به یک مقوله امنیتی می شود، نتیجه این عوامل چه می شود؟ فساد و رانت خواری که الان مشاهده می کنید. در حالی این فساد ها اتفاق می افتد که هیچ حرکتی از مسئولان دیده نمی شود و مردم از توجیهاتی که این افراد می آروند قانع نمی شوند.

آقای دکتر کمپینی در فضای مجازی به نام «فرزندت کجاست؟» راه افتاده است که از مسئولان می خواهد محل زندگی و شغل فرزندانشان را اعلام کنند. نظر شما در مورد این کمپین چیست و خودتان هم نمی خواهید به این کمپین بپیوندید؟

 بله شنیدم. ببینید من راجع به هر موجی که شکل می گیرد اول می اندیشم که این موج چقدر عقبه دارد و چقدر می تواند محکم و تداوم داشته باشد. ببینید در کشور ما مثلا گاه به گاه عده ای می آیند و یک طرح دو فوریتی در مجلس طرح می کنند که برای مثال باید اموال نامشروع مسئولان را پس بگیریم، موج رسانه ای هم راه می افتد و نظراتی را جلب می کند اما در نهایت معلوم می شود این هم یک موج زودگذر و احتمالاً برای جلب افکار عمومی و توجه مردم به خود بوده است. بنده گفتم این طرح خوبی است و اگر به مرحله اجرا برسد اعتماد مردم احیا می شود، ولی همان موقع گفتم که چشمم آب نمی خورد گه این طرح به جایی برسد و معتقد بودم این کار ها بازی سیاسی است. بعد دیدید که تحلیل من درست بود.

خوب به سوال شما برگردم. اصولاً مقوله آقا و آقازاده یعنی چه؟ این موضوع را برای شما می شکافم. اولاً آقا زاده و آقا یک اصطلاح است وگرنه هر کسی آقاست و اگر فرزندی داشته باشد فرزندش آقازاده است. اما آقا چه کسی است؟ آقا کسی است که دستی در قدرت به ویژه قدرت بالفعل دارد. پس بیشتر باید تمرکز روی کسانی باشد که بالفعل آقا هستند یا اگر زمانی آقا بوده اند روابط تعریف نشده غیر قانونی و رانت خواری و رانت جویی داشته اند.

خوب حالا آقا زاده چه کسی است؟ آقا زاده کسی است که از قِبَل رانت و توصیه های پدر به جایی رسیده است. حالا ممکن است فردی، آقا باشد ولی پسرش اصولاً ربطی به او نداشته باشد. یعنی پسر مسیر جدای خودش را بدون هیچ رانت و توصیه پدرانه و یا مادرانه صاحب قدرت در پیش گرفته باشد. آیا این هم از مصادیق آقازادگی است؟ و اصولاً هر کس آقا شد الزاماً به رغم جایگاه ساختاری اش اهل رانت و فساد و توصیه هم هست؟ پس مورد ما باید صرفاً کسانی باشند که از قبل جایگاه پدر یا مادر، متنعم از فرصت ها و امتیازات ویژه شده باشند و در این بین ولو صاحب قدرت ما خود بی بهره از رانت بوده باشد اما با توصیه های خود فرصتی را برای آقازاده خود رقم زده باشد.

اینکه نمی شود ما بیایم بگوییم هرکسی آقازاده فلان مسئول است پس حتما حسب فاسد بودن محتمل پدرش اهل فساد است حتی اگر پدرش فاسد باشد علی الاصول دلیل نمی شود که پسرش هم فاسد باشد یعنی مثلا رانت خوار باشد. ممکن است اصلا پسرش راه دیگری رفته باشد و پدرش را قبول نداشته باشد. پس این موارد را باید از هم تفکیک کرد. همین طوری نباید به صرف آقازاده بودن بگوییم این فرد مشکل دارد. ممکن است آقا مشکل داشته باشد و ممکن است مشکل نداشته باشد. ممکن است پسر مشکل داشته باشد و ممکن است مشکل نداشته باشد. بسیار محتاط و مستدل باید حرکت کرد. آن قدر که آقا برایم روشن و آشکار است آقازادگی نیست.

این آقای اصطلاحی و مورد دار است که موضوعیت آقازادگی وغیره دارد و برای مواجه با آن به قدر کافی قانون وجود دارد که پای مشکلات قضایی و داوری اخلاقی درمورد آقازادگی به میان نیاید. با آقای اصطلاحی برخورد کنید آقازاده پیش کش. در ضمن این کمپین در هر حدی هم که باشد محدود است من مشکلم ساختاری است که فساد زا است. من مشکلم جریان است که این جریان هم محدود به فرزند نمی شود؛ به شبکه خویشاوندی، شبکه قومی، شبکه ارتباطات دوستانه، سیاسی و جناحی و … گسترش پیدا می کند. می خواهم بگویم محدود به یک جریان نشود و عالمانه هم باید در این مسیر قدم برداشت و نباید شکل پوپولیستی به خود بگیرد.

 یعنی معتقد هستید این کمپین احساسی است؟

اصولاً این مورد، مورد مبنایی بنده نیست. علی الاصول آقا بیشتر در معرض بهره برداری است. بیشتر آقا را بچسبید تا آقازاده را. مگر اینکه مطمئن بشوید این آقازاده هم متنعم شده است. من بیشتر مسئله ام آقایی است که هم به لحاظ ساختاری در معرض فساد است و هم عامل تقویت کننده این ساختار از طریق رفتارهای فاسد است.

امام علی(ع) می فرمایند من به قیمت فساد خودم شما را اصلاح نمی کنم (لا ارید اصلاحکم با فساد نفسی) من نمی توانم بخاطر سیاست اخلاقم را ذبح کنم. می گویم بحث ها و نقد ها باید مستدل باشد. من در نقد هر کسی می گویم خلط من قال و ما قال نشود. آنچه گفته می شود را نقد کنید نه آن که می گوید. شخصیت افراد را لجن مال نکنید. مشی و تفکرش را نقد کنید. این ثمربخش تر است تا اینکه هتاکی کنید و باعث شوید تا مورد شما مظلوم نمایی هم بکند. هر کس که از مقام دولتی خودش سوءاستفاده می کند، توصیه و سفارش می کند اگر این شامل پسرش هم شده باشد باید با او برخورد شود.

 فضای دانشگاه را چطور ارزیابی می کنید؟ نبض دانشگاه می زند؟

 نمی زند. نبض دانشگاه را در دانشگاه نباید گرفت باید در جامعه گرفت؛ یعنی باید دید این آقا، این استاد دانشگاه در جامعه چه حضوری دارد، نبضش را آنجا باید گرفت. اما اینکه شما یک فضای منفک از جامعه درست کنید و هیچ رابطه دیالکتیکی با جامعه نداشته باشید مشخص است که نبضتان نمی زند. اتفاقا این دامی است که حکمرانان پهن کرده اند و متاسفانه دانشگاه ما هم در این دام افتاده و بعضی وقت ها حتی تطهیر هم می کند. شما می بینید حکمرانان ما یک فضا و مزرعه و قطعه مستقلی درست کردند که همه به یگدیگر سرویس بدهند، یک عده سرویس اقتصادی بدهند، یه عده سرویس علمی بدهند، با سکوتشان.

حتی شاخص هایی که برای استاد دانشگاه تعریف می کنند شاخص های منفک از جامعه است. آی اس آی! برو مقاله بنویس تا استاد تمام بشوی، درآمدت بیشتر شود، پایان نامه های بیشتری بگیری. حال اگر همین استاد در کنار تمام فعالیت های متعارفش یادداشت بنویسد، مصاحبه بکند، منزلت علمی اش را با شاخص های انتزاعی زیر سوال می برند و او را طرد می کنند. هر وقت شرایط را مناسب دانستم و شخصیتم اجازه داد ناگفته هایی را در این خصوص خواهم گفت.

 آقای دکتر معیشت استاد دانشگاه مخصوصا در حوزه علوم انسانی وصل به نهاد های رسمی است

 بله قبول دارم. زندگی خرج دارد، چیزی که روشنفکر نمی فهمد دقیقا همین گزاره است. اگر روشنفکر بگویدکه زندگی خرج دارد که دیگر روشنفکر نیست. روشنفکر باید قانع باشد. مگر برکت و روزی دست این نهاد هاست؟ بعضی ها واقعاً اعتقاد ندارند که خدا هست و فعال است. خدا کارگر است، خدا عمل می کند.

آقای دکتر به عنوان سوال آخر شیرین ترین خاطره از کلاس هایتان را هم بفرمایید

انتخاب کردن سخت است. در یکی از این کلاس ها که با طلبه ها داشتم با یکی از این طلبه ها که دانشجوی دکتری بود حرفم شد. ولی جالب بود همان طلبه رفت و برای من چای و بیسکویت آورد و به خانه اش برای صرف آش رشته دعوت کرد. حتی در یک کلاس دیگری طلبه ای در حین ارائه مقاله مطلبی گفت من نقدش کردم دیگر ادامه نداد، فهمیدم که قهر کرده است. گفتم: ببخشید امر بر شما مشتبه شده است، این من هستم که باید قهر کنم و رفتم. آمد و دلجویی کرد. هر دو هم اکنون از دوستان بسیار خوب و دوست داشتنی من هستند.

خاطره دیگر مربوط به درس دکتری بنده در دانشگاه تهران بود. در درس فلسفه علوم اجتماعی از نگرش فرایندی گفتم. دو سال بعد خانمی که از دانشجویان من بود تماس گرفت و گفت «نگرش فرایندی شما من را نجات داد» که برایم شیرین بود. خاطره شیرین دیگر که اخیراً برایم رقم خورد مربوط به دانشجوی دکتری ای است که سال ۸۹-۹۰ با بنده درسی داشت که به دلیل فوت ناگهانی همسرش با افسردگی روبرو شد و همین مسئله باعث شد تا نمره اش به تعویق بیفتد. هم اکنون که در شرف فارغ التحصیلی است و باید تکلیف درس ناتمامش را با بنده مشخص کند برای پاسخ به یکی از سؤال ها مجبور می شود نام بنده را در کنار یکی از متفکران در گوگل جستجو کند. در حین جستجو با کتاب های روزنگاشت بنده مواجه می شود و سخت مشغول مطالعه آنها از پنج صبح تا پنج عصر می شود. در ایمیلی که به بنده کرد ضمن شرح ماوقع از تحول روحی مثبت خود پس از این مطالعه گفت و مرا مصمم تر و امیدوارتر به نوشتن روزانه کرد.


مشارکت مردم فقط به انتخابات محدود شده است


عماد افروغ، جامعه‌شناس گفت: وقتی مردم احساس می کنند حضورشان فقط معطوف به یک رأی بوده و دیگر به آنها در تصمیم گیری‌ها، تصمیم‌سازی‌ها، اجراها و نظارت ارجاعی نمی‌شود، دلسرد می‌شوند.

به گزارش خبرگزاری فارس به نقل از روابط عمومی شبکه ۴، برنامه تحلیلی «این.ج.ا» که به بررسی الگوی کشورداری در جمهوری اسلامی ایران می پردازد باموضوع «چالش اعتبار» با حضور عماد افروغ جامعه‌شناس و استاد بازنشسته دانشگاه دیروز (جمعه ۲۶ مرداد) روی آنتن شبکه چهار رفت.

در ابتدای این برنامه محسن مهدیان روزنامه نگار برای باز کردن موضوع با طرح سوال «آخرش چی میشه» به حواشی و اخبار هفته پرداخت.


وی در ابتدا گفت: آخرش چه می شه، سوال مهم و پراهمیتی است. زیرا درون این سوال یک نگرانی وجود دارد مردم علاوه بر نگرانی از وضع موجود نسبت به توان داخلی تردید دارند که سبب ابهام در آینده و ناتوانی در برنامه ریزی می شود.

مهدیان در ادامه به افزایش شایعه و باورپذیری آن در کشور اشاره کردو گفت:‌ شبکه های اجتماعی توزیع کننده شایع هستند اما وقتی نسبت به توان داخلی مان تردید داریم و اعتماد لازم را به مسئولین نداریم یک بی اعتباری نسبت به مراجع رسمی به وجود می آید که  باعث می شود این حرفها شعله بگیرد.

این روزنامه نگار به خبر ۹ میلیارد دلار که در هفته گذشته خبرساز شده بود، اشاره کرد و گفت:‌ وقتی یک مسئول بیان می کند که ۱۱ میلیارد دلار ارز دادید، ۲.۵ میلیارد دلار را توزیع کردید، سرنوشت ۹ میلیارد دلار باقی مانده چه شده، چون اعتبار لازم میان مردم وجود ندارد شایعه می شود که گم شده است.

وی با بیان اینکه انتظار می رفت با عرضه طلا و دلار در بازار قیمت کاهش یابد گفت:بی اعتمادی سبب می شود زمانی که بازار انتظار کاهش قیمت را دارد جامعه بدل می زند و شاهد افزایش نرخ دلار و سکه شویم.

در ادامه این برنامه عماد افروغ که در استودیو حضور داشت در پاسخ به این سوال که چه می شود در رویدادهای مختلف از همراهی مردم کاسته می شود آیا این یک امر طبیعی است یا خیر گفت: بخشی از آن طبیعی است مردم یک کشور بسته به عقلانیت و حافظه تاریخی شان، اقبال و ادبارهایشان شدت و ضعف پیدا می کند. وقتی مردم ایران از چیزی فرار می کنند عقلانی است اما وقتی به چیزی گرایش پیدا می کنند احساسی است. گرایش احساسی اول انتخابات باعث می شود پرده ها کنار رود و مردم با واقعیات روبرو شوند و آگاهانه تر تصمیم بگیرند.

وی در ادامه با اشاره به اینکه حرفهایی که در زمان انتخابات زده می شود صادقانه یا در توان مدعیان نیست گفت: حرفها و شعارهایی در زمان انتخابات زده می شود صرفا برای برنده شدن است و مردم برای فرار از مشکلات احساسی عمل می کنند. دولتمردان ما بجای اینکه به شعارهایشان در زمان انتخاب توجه کنند به فریب روی می آورند مردم آگاه هستند، می‌بینند و می شنوند و این از اعتبار آنها کم می کند.

افروغ گفت: بهترین اعتماد مسبوق به اعتباری است که هم باور صادق و هم مطابق با واقعیت باشد. شعارها منطبق بر واقعیت باشد و به آنها عمل شود همچنین به حقوق شهروندی و نیازهای واقعی مردم برگردد نه نیازهای کاذب. ممکن است مردم نیاز واقعی شان را ندانند این وظیفه عالم است که مردم را از نیازهای اصلی شان آگاه کند.

مشارکت مردم فقط به انتخابات محدود شده است

افروغ در پاسخ به این سوال که اگر چالش اعتبار را بپذیریم، مردم چه می بینند که دلسرد می شوند و چه کنیم که دلگرم شوند، بیان کرد: وقتی مردم احساس می کنند حضورشان فقط معطوف به یک رای بوده و دیگر به آنها در تصمیم گیری ها، تصمیم سازی ها، اجراها و نظارت ارجاعی نمی شود دلسرد می شوند. همچنین وقتی می بینند به نیازهای روزمره و حقوق شهروندی شان توجه نشده دلسرد می شوند. در نظام سیاسی ما ساختارها به گونه ای تعریف نشده که فعالیت مردم مستمر باشد و حضور آنها فقط در حد انتخابات است.

وی با بیان اینکه ظرفیت حضور مستمر و فعال مردم در کشور ما وجود ندارد، گفت: وقتی کشور به صورت تمرکزگرایانه اداره می شود مردم نمی توانند حضور داشته باشند. ظرف متمرکز نمی تواند ظرف خوبی برای مشارکت مردم باشد. مردم احساس می کنند دولتمردانشان توان لازم را ندارند در حالی که اگر این توان پخش شود، مردم مشارکت می کنند و توانمندی ها و ظرفیت ها نشان داده می شود.

افروغ با بیان اینکه در کشور نیاز به قهرمان نداریم، گفت: اشخاص اصلا مهم نیستند و قواعد و ساختارها مهم اند. باید اداره قاعده مند در کشور داشته باشیم اداره شخص محور در هر رده و مقامی در کشور اشتباه است. اشخاص اعتبارشان را از قواعد می آورند و می آیند و می روند اگر دل مشغول اشخاص باشیم یعنی دل مشغول تصمیمات آنها هستیم.

جای خادم و مخدوم عوض شده است

وی ادامه داد: در چنین حالتی ارادت سالاری شکل می گیرد و جای خادم و مخدوم عوض می شود یعنی بجای اینکه مردم مخدوم باشند خادم می شوند و متاسفانه طی این سالها جهت مخدومیت وخادمیت عوض شده چون به ظرف و فرصت ها توجه نکردیم. در اول انقلاب اسلامی جابجایی خادم و مخدومیت وجود نداشت. در جنگ تحمیلی اوج تجلی مخدومیت مردمی و ظرف غیرمتمرکز را دیدیم و شاهد دفاع سربلند کشور بودیم و همه فکر می کردند ظرفی هست که فعالیت کنند. اما بعد از جنگ همه چیز حتی در شعار هم فراموش شد.

این جامعه شناس افزود: در زمان جنگ مباحث خطبه های نماز جمعه مربوط به طبقه متوسط و بسط عدالت اجتماعی بود اما پس از جنگ بحث تجملات و سازندگی مطرح شد که یادآور تئوری نوسازی زمان پهلوی بود که نتیجه آن به انقلاب ختم شد و عجیب اینکه توسط کسی بیان می شد که پیش تر از عدالت صحبت می کرد. در نتیجه الگویی که  که برای سازندگی اتخاذ شد و کماکان هم ادامه دارد بستر را برای تضیعف مستمر مردم در برابر دولتمردان فراهم کرد.

افروغ در پاسخ به این سوال که در چه صورتی ممکن است مردم همراهی کمتری با سیاست های دولت کنند، بیان داشت:  جواب روشن است همان اعتباری که ذکر شد و اعتماد مسبوق به اعتبار است. وقتی شما به مردم بی توجهی می کنید و گوش شنوایی برای حرفهایشان ندارید، چنین نتیجه ای رقم می خورد. آنها وقتی می بینند کسانی که به اصطلاح وکالت تام دارند و خودشان را نماینده همه می دانند به فکر آنها نیستند این همراهی کمرنگ می شود.

افروغ به ساختار قدرت و ثروت در کشور اشاره کرد و گفت: کسانی که به قدرت دولتی در کشور می رسند دسترسی بیشتری به ثروت ، سرمایه های فرهنگی و جایگاه های سیاسی دارند که باید این جریان عوض شود و زمانی این جریان عوض می شود که ما به سمت تمرکززدایی برویم تازمانی که این تمرکزگرایی و اتکا به نفت وجود دارد، رابطه زر، زور و تزویر برقرار خواهد بود.

این جامعه شناس گفت: قوه قضاییه اخیرا از برگزاری دادگاه علنی برای برخورد با مفسدان اقتصادی خبر داده است که این امر امید در مردم را احیا می کند. ما اعتقاد به عمل و نظر داریم و نتیجه برای ما مهم است.

مردم دوستدار انقلاب، نظام و هویت دینی‌شان هستند

این جامعه شناس با بیان اینکه در جامعه ای که عدالت دمیده شود و سه قوه در این حوزه کارنامه خوبی داشته باشند مردم امیدوار می شوند، افزود: مردم ما سریع الرضا هستند یعنی سریع راضی می شوند و در تمام نظرسنجی هایی که انجام شده مردم خواهان انقلاب، نظام و هویت دینی شان هستند.

افروغ به آخرین نظرسنجی که بعد از تجمعات دی ماه ۹۶ انجام شده اشاره کرد و بیان داشت: مهمترین نگرانی مردم با ۷۲.۴ درصد اقتصادی است که در تحلیل به ۸۱ درصد هم می رسد. خواسته ۶۹درصد اصلی تجمع کنندگان مشکلات اقتصادی، کسب و کار و ثبات بازار عنوان شده است. در پاسخ به یک سوال دیگر این نظرسنجی ۲۴ درصد معتقد بودند ریشه این تخریب ها و خشونت ها ریشه خارجی دارد و ۵۴.۵ درصد مشکلات اقتصادی دلیل این تخریب ها می دانستند. در نتیجه سوال دیگر این پیمایش درخصوص صحبت های رییس جمهور درباره ارتباط این تجمعات و صحبت های ترامپ مشخص شد ۶۶.۴ درصد مردم معتقدند مشکلات داخلی است و هیچ ربطی به ترامپ ندارد.

افروغ در پایان گفت: این انتهای دموکراسی آمریکا است که از آن ترامپ بیرون می آید که نه عهد و پیمان می شناسد و نه قول. ترامپ قابل اعتماد نیست و امریکا می خواهد چیزی که نتوانست از طریق جنگ به دست آورد را از طریق فریب و اغوا کسب کند و این برای ایران گران تمام می شود. مشکلات و مسائل داخلی ما هیچ ربطی به امریکا ندارد. مشکلات ما به مدیریت خراب، بی توجهی به مشارکت مردم و عدالت اجتماعی برمی گردد.


زمینه‌های ساختاری حضور نخبگان در حاکمیت وجود ندارد/ شاخص‌های تعریف نخبگی؛ مشوق سکوت نخبگان


گروه سیاسی ایکنا(گفت‌وگو از مهدی مخبری): شکاف میان نخبگان و نهادهای حاکمیتی یکی از چالش‌ها و آفات پیش روی هر نظام سیاسی است و به نظر می‌رسد نظام جمهوری اسلامی نیز در برخی سطوح و لایه‌ها با این خطر روبرو است. رفع این خطر در وهله اول نیازمند شناخت چرایی ظهور آن است و قطعا در این ارتباط دو طرفه هر طرف بخشی از تقصیر را به عهده دارند که باید عوامل ایجادکننده این دوری‌گزینی دو طرفه هم در نهادهای حاکمیتی و هم در نخبگان شناسایی و در جهت حل آن گام‌های مؤثری برداشته شود.

ضرورت ساختارمند شدن حضور نخبگان در حاکمیت


عماد افروغ، استاد دانشگاه و جامعه‌شناس، در گفت‌وگو با خبرنگار ایکنا درباره چرایی ایجاد شکاف میان نخبگان و نهادهای حاکمیتی و عوامل مؤثر پدیدآورنده این تهدید برای کشور و نظام در هر یک از دو طرف این رابطه گفت: این سؤال ساده‌ای نیست و ابعاد مختلفی دارد و به مفهوم‌شناسی ما از قدرت و نخبگان برمی‌گردد. آیا ما قدرت را تنها به قدرت رسمی منحصر کرده‌ایم یا به قدرت اجتماعی و قدرت مدنی در قدرت‌شناسی باور داریم؟ مسئله دیگر چیستی نخبگی است؛ آیا نخبگی محصور در نخبگان صاحبان مدرک هست یا نخبگی عملی را هم قبول داریم؟

وی ادامه داد: اگر قدرت تنها محصور به قدرت رسمی تلقی شود یک نتیجه حاصل می‌شود و اگر در کنار این حصر قدرت، نخبگی را هم به نخبگان متعارف صاحب مدارک منحصر نماییم، نتیجه‌ دیگری به دست می‌آید. اما اگر قدرت را اعم از قدرت مدنی و غیر مدنی و نخبگی را هم شامل نخبگان صاحب مدرک و نخبگان اجتماعی در نظر بگیریم نتیجه متفاوت می‌شود. لذا من مایلم با نگرش منظومه‌ای و دیالکتیکی تمام این ابعاد را لحاظ کنم؛ قدرت محصور در قدرت رسمی نباشد و نخبگی هم منحصر به نخبگان صاحب مدرک نشود.

افروغ اظهار کرد: نکته دیگر این است که نباید حضور نخبگی را صرفا به یک امر به اصطلاح غیر ساختمند و وابسته به یک میل و گرایش خلاصه کنیم. اگر قرار است نخبگی در حکومت و اداره سالم یک کشور و حاکمیت نمود داشته باشد باید به لحاظ ساختاری تعریف شده باشد نه اینکه به تعارف حاکمیت و میل و گرایش نخبه موکول شود. در واقع نباید این مسئله را صرفا به یک عاملیت مربوط دانست، بلکه باید زمینه‌های ساختاری آن تعبیه شود.

این استاد دانشگاه عنوان کرد: به عنوان نمونه زمانی از نخبگان درخواست می‌شود که مشاوره بدهند و حاکمیت را یاری کنند اما هیچ زیرساختی برای حضور نخبگان در حکومت تعریف نمی‌کنند. اینجا نمی‌توان یقه نخبگان را چسبید و گفت چرا مشورت نمی‌دهید. به عبارتی این صرفا یک امر ارادی فردی نیست. اگر حکومت می‌خواهد به سلامت اداره شود و از ظرفیت نخبگی استفاده کند باید به طور رسمی حضور نخبگان را سازماندهی کرده و سازوکاری را تعریف کند که مشورت‌دهی نخبگان نتیجه عملی داشته باشد.

 سال‌هاست میان قدرت رسمی و قدرت مدنی شکاف افتاده است

وی تصریح کرد: شخصا اعتقاد من این است که این سازوکار رسمی و تعریف‌شده در بالاترین سطح وجود ندارد و این بر سطوح میانی و خردتر هم سایه می‌افکند. این یک بحث دقیق کارشناسی است. سال‌هاست بین عرصه دلیل و علت ما و قدرت مدنی و قدرت رسمی ما شکاف افتاده است. در واقع قدرت مدنی ما بستری ساختاری برای حضور خودش نمی‌بیند. شاید این بحث ملال‌آور باشد اما جدی‌ترین بحث امروز ماست.

افروغ اظهار کرد: من اخیرا در همایشی در مشهد مقاله‌ای ارائه کردم و بحث نظری این قضیه را مطرح کردم و آن اینکه دو انسجام سیستمی و اجتماعی در یک جامعه وجود دارد. اگر جامعه‌ای در سطح نهادهای خودش انسجام سیستمی داشت دلیلی بر آن نیست که در سطح اجتماعی هم دارای انسجام است و بالعکس. ممکن است در نظم فرهنگی یک رابطه گزاره‌ای و منطقی حاکم باشد اما الزاما مردم تابع آن روابط منطقی و گزاره‌ای نیستند. عرصه علیت الزاما با عرصه نظم منطقی تعریف نمی‌شود و مردم تحت تأثیر عوامل مختلف تأثیرگذار علی در زندگی روزمره خود هستند که الزاما تابع روابط منطقی نیست.

چرا در مجلس خبرگان کارشناسان و موضوع‌شناسان سایر تخصص‌ها حضور ندارند

این جامعه‌شناس ادامه داد: حال اگر این مباحث به نظام سیاسی بازگردد مشاهده می‌کنیم که در بند ۶ اصل دوم قانون اساسی، به اجتهاد مستمر اشاره شده است که باید تعریف شود. آیا وقتی قانون اساسی به اجتهاد مستمر اشاره می‌کند یعنی برای حوزه‌های علمیه راه حل تعیین می‌کند. مگر حوزه علمیه به طور مستقیم به قانون اساسی ارتباط پیدا می‌کند؟ حوزه علمیه به عنوان یک نهاد مدنی کار خودش را انجام می‌دهد و قرار نیست قانون اساسی برای آن توصیه‌ای داشته باشد بلکه قرار است قانون اساسی از آن عرصه مدنی بهره ببرد اما راهکار استفاده از آن باید در ساختار رسمی تعبیه شده باشد.

وی افزود: همچنین بعد از بازنگری قانون اساسی در اصل مربوط به ویژگی‌های رهبری، صفاتی مانند مدیریت، تدبیر، شجاعت و ...لحاظ شده است. حال سؤال این است که آیا اجتهاد مستمر بدون در نظر گرفتن زمان و مکان معنا می‌دهد؟ آیا اجتهاد مستمر بدون کارشناس و موضوع‌شناس معنا می‌دهد؟ آیا تشخیص ویژگی‌هایی مانند تدبیر، مدیریت و شجاعت الزاما حصر در فقیه است؟ اگر جواب منفی است، پس چرا در مجلس خبرگان، کارشناسان، موضوع‌شناسان، اقتصاددانان، جامعه‌شناسان، فیلسوفان، سیاست‌شناسان و قس علی هذا، نمودی ندارند و چرا این مجلس باید مستجمعی از فقها باشد. وقتی اینگونه است یعنی زمان و مکان در تصمیم‌گیری‌ها نقش تعریف‌شده‌ای ندارند.

افروغ یادآور شد: ممکن است مقامی بگوید نخبگان می‌توانند مشورت بدهند، نه، این یک تعارف است. باید زیرساخت‌ها به گونه‌ای فراهم شود که نخبگان موظف به اظهار نظر شوند و به این اظهار نظر و ارائه پیشنهادات در قالب اداره کشور توجه شود. نه اینکه در حد یک تعارف باشد که نخبگان بگویند یا نگویند و قدرت رسمی توجه بکند یا نکند. وقتی خبرگان مستجمعی از فقها در نظر گرفته می‌شود و به لحاظ رسمی، برای آن انتخاباتی برگزار می‌شود یعنی به همه این مسائل رسمی و اقتضائات توجه می‌گردد، اما وقتی پای مشاوره نخبگان به میان می‌آید بی‌توجه هستند و تنها به یک توصیه بسنده می‌کنند که این نه امکان‌پذیر است و نه عاقلانه.

وی عنوان کرد: به هر حال در سطح کلان نظری همانطور که ذکر شد بین نظم منطقی یا عرصه دلیل (عرصه روابط منطقی) و عرصه حیات روزمره جامعه که بیانگر عرصه علیت و تأثیرگذاری منفی و مثبت است رابطه‌ای دیالکتیک برقرار نیست و نمونه و گواه آن همین که ساختارهای رسمی عملی، ربطی به ظرفیت‌های قانون اساسی فعلی ندارند. بماند که در مجلس خبرگان مطلوب نیاز به یک سری تغییر و تحولات دیگر علاوه بر ظرفیت قانون اساسی است که محل بحث الان ما نیست.

نخبگان تحت هر شرایطی باید نقاد و ناظر باشند/ امام علی(ع)؛ نمونه حکمران نقاد ناظر


این استاد دانشگاه اظهار کرد: لذا حضور نخبگان به طور رسمی و تعریف‌شده در حاکمیت دیده نمی‌شود و در حد تعارف نمی‌توان ایمن از مشورت و عدم مشورت نخبگان بود. البته قطع نظر از این نکته، این مانع نمی‌شود که نخبگان گوشه عزلت اختیار کنند یا مشورت ارائه ندهند. نخبگان تحت هر شرایطی باید حضور داشته باشند و نقادی و نظارت کنند. امام علی(ع) دو وظیفه برای عالم تعریف می‌کند و حسب همین دو وظیفه است که پذیرای حکومت می‌شود؛ اول اینکه تصدی کنند و دوم اینکه نظارت کنند. در همین راستا امیرالمومنین علی(ع) هم حکومتداری می‌کرد و هم وظیفه روشنفکری را انجام می‌داد و آگاهی‌بخشی و نقادی می‌کرد و بر عمال و کارگزاران خودش نظارت می‌کرد.

افروغ با تأکید بر اینکه یک روشنفکر، عالم و نخبه باید تحت هر شرایطی عاملیت خودش را مطرح کند، گفت: البته این یک توصیه است که من به عالمان و روشنفکران می‌کنم. اما اگر این مسئله بخواهد به صورت جدی‌تر دنبال شود حتما باید سازوکارهای رسمی تعبیه شود تا گوش شنوا برای نخبگان اجبارا، نه اخلاقا، وجود داشته باشد. به عبارتی این توصیه باید به قانون تبدیل شود که متاسفانه وجود ندارد و نمی‌توان گفت که وجوه ساختاری ما زمینه مستعد را برای حضور و ارائه مشورت نخبگان فراهم کرده است.

وی اضافه کرد: به همین خاطر است که هر از چند گاهی یک رئیس دولت یا مقام عالی مانند یک فرد بی‌سمت رسمی حاضر در عرصه مدنی، توصیه‌ای می‌کند. پس فرق توصیه امثال بنده با توصیه مقامات رسمی چیست؟ اگر یکی باشد که کاملا بی‌معناست. لذا حتما باید زمینه‌ ساختاری حضور نخبگان فراهم و تعریف شود و زمانی که نخبگان فراخوانده شده و مشورت خود را ارائه می‌دهند، باید یک ضمانت اجرایی داشته باشد. هر چند بعضا تصمیمات قدرت رسمی متأسفانه ضمانت اجرایی ندارد؛ یا به تصمیم نمی‌رسد یا به تصمیم می‌رسد و به مرحله تقسیم کار نمی‌رسد، یا به تقسیم کار می‌رسد و به عمل نمی‌رسد و در نهایت اینکه به عمل می‌رسد ولی بدون نظارت رها می‌شود.

افروغ ابراز کرد: بنابراین من این سخنان را که نخبگان اظهارنظر نمی‌کنند و مشورت نمی‌دهند را نمی‌فهمم و نمی‌بینم. این مسئله بستگی به خود نخبه دارد. خیلی از نخبگان حضور دارند و خیلی‌ها هم حضور ندارند و باید علت‌های آن جستجو شود و این خود یک سؤال جدی است. حاکمیت تحت هر شرایطی باید نخبگان را دعوت کند، در عین حال که معتقدم زمینه مستعد ساختاری برای حضور نخبگان وجود ندارد.

این جامعه‌شناس یادآور شد: این برای نخبگانی است که خود را می‌شناسند، به مسئولیت‌شان واقفند، اهل ژست گرفتن و طاقچه بالا گذاشتن نیستند، اما خیلی از نخبگان هستند که نخبگی خود را از طریق گفت‌وگو نکردن و حرف نزدن به دست آورده‌اند که اساسا این عده را نخبه نمی‌دانم؛ نخبه‌ای که اجتماعی نباشد، وظایف مدنی خود را نشناسد و عطف به همین چارچوب‌ها و شاخص‌های متعارف تعیین‌شده از سوی نهاد حاکمیت اعتبار خود را بیشتر از طریق سکوت به دست بیاورد،  یه هیچ وجه نمی‌تواند نخبه تلقی شود.

مسئولیت سقوط سیاسی یا اخلاقی دولتها با نخبگان است/ شاخص‌های تعریف نخبگی، تشویق‌کننده نخبگان به سکوت


افروغ اظهار کرد: نکته جالب این است که قدرت رسمی از یک طرف می‌گوید چرا نخبگان مشورت نمی‌دهند و اظهارنظر نمی‌کنند و از طرف دیگر شاخص‌های تعریف‌شده توسط همین قدرت رسمی به گونه‌ای تنظیم و تعبیه شده، که نخبگان را تشویق به دست یاری نرساندن و سکوت می‌کند، زیرا منفعتی که از سکوت می‌برند از فریاد نمی‌برند و فریاد آنها مساوی با انواع و اقسام مواجهات یا از دست دادن جایگاه و اعتبارشان می‌شود. لذا مسئله بسیار پیچیده است و به این سادگی نیست که مثلا بگوییم اگر نخبگان سکوت می‌کنند به این خاطر است که دولت، رانتیر است. اتفاقا اگر وظیفه نخبه فریاد زدن باشد باید بر سر دولت رانتیر فریاد بزند و باید بر سر دولتی که احتمال انواع و اقسام فساد در او وجود دارد داد بزند؛ که البته کلا ساختار دولت‌های ما در معرض فساد است و از این منظر باید شاهد بیشترین فریادها از سوی نخبگان باشیم.

وی با بیان اینکه اگر دولتی به لحاظ اخلاقی یا سیاسی سقوط می‌کند مسئولیت آن بر عهده نخبه است که ادای وظیفه و آگاهی‌بخشی نکرده و فریاد نزده، گفت: بنابراین نخبه باید تحت هر شرایطی فریاد بزند و اگر فریاد نمی‌زند بخشی از این سکوت، به خاطر عافیت‌طلبی خود نخبه و بخش دیگر آن به دلیل نبودن گوش شنوا در حاکمیت است، اما از چه طریق این دو را می‌توان تشخیص داد؛ از این طریق که در پرونده نخبه فریاد، تذکر، هشدار و ... وجود دارد اما به دلیل برخی بی‌مهری‌ها کمتر فریاد می‌زند و این با نخبه‌ای که اصلا فریاد نزده و هیچ حضوری نداشته فرق می‌کند.

افروغ تصریح کرد: البته همانطور که گفتم شاخص‌های تعریف نخبگی از سوی قدرت رسمی، نخبگان را بیشتر به سکوت فرامی‌خواند و این تعاریف از نگاه من از روی اراده و آگاهی بوده است؛ شاخص‌هایی مانند فعالیت‌های علمی، ارتقای اساتید. شما تصور می‌کنید اینکه گفته می‌شود مبنای ارتقای اساتید فقط مقالات ISI است بدون هیچگونه منفعت سیاسی برای حکمرانان است؟ یا فکر می‌کنید حاکمیت می‌خواهد به افزایش تعداد مقالات پز دهد؟ خیر، اینگونه نیست. اگر استاد و نخبه سرگرم مقاله و روند ارتقای علمی شود دیگر وظیفه اجتماعی خود را درک نمی‌کند و نمی‌داند که مخاطب توده‌ای دارد و باید برای آنها حرف بزند و از قالب‌های مختلف برای مخاطبان گوناگون استفاده کند.

این استاد دانشگاه تأکید کرد: در واقع تعریف و تعیین این شاخص‌ها، قطع نظر از آن مشکلات نظری ابتدای بحث، تا حدودی تضمین‌کننده منافع حاکمیت بوده است. اما باز هم تکرار می‌کنم به رغم همه این صحبت‌ها و نقدها و اعتقاد به قاعده‌مند نشدن حضور نخبگان در ساختار رسمی، از عالم و نخبه سلب مسئولیت نمی‌کند و نخبه باید منهای همه این فقدان ساختارها و شاخص‌ها، وظیفه خودش را انجام بدهد و مخاطبش مردم باشد و با جامعه خودش رابطه دیالکیتیک برقرار کند و رافع نیازهای جامعه خودش باشد و لو به قیمت اینکه او را طرد کنند یا به گوشه عزلت بکشانند.


فلسفه و اشرافیگری/ «مانور تجمل» آغاز موجه سازی اشرافیت


روزنامه صبح نو: ظهور طبقه نوکیسه پس از جنگ در این سال‌ها همواره مورد بحث میان نخبگان و مردم بوده است؛ اما سوال این‌جاست که تبار فکری و فلسفی این اشرافیت نوظهور چیست و کدام تفکر و چگونه اشرافیت را تئوریزه و موجه‌سازی می‌کند؟ در گفت‌وگو با دکتر عماد افروغ این موضوع را به گفت‌وگو گذاشتیم.

همانطور که می‌دانید بسیاری از فلاسفه و متفکران در ایران و غرب از طبقه اشراف و متمولان بوده یا تحت حمایت اشراف بوده‌اند. این موضوع طبیعتا در فلسفه‌شان هم اثرگذار بوده است. سوال این است که تبار فلسفی این اشرافیت به چه نوع تفکری می‌رسد و کدام گونه از فلسفه با اشرافیت قرابت بیشتری دارد؟ در گام بعد هم می‌توان پرسید اشرافیت فلسفی چگونه در ساختارهای اجتماعی نمود پیدا می‌کند؟

این سوال بسیار کلیدی و حساسی است. زاویه دید ما هم در پاسخ به این سوال موثر است. اینکه ما چه نحله فلسفی را اختیار کنیم روی این پاسخ اثر می‌گذارد. عده‌ای فلسفه را یک امر کاملا ذهنی و منتزع از عین می‌دانند و آن را یک تلاش ناب عقلی تلقی می‌کنند و به خاستگاه و منشأ و کارکرد و ارتباط فلسفه با شرایط سیاسی و فرهنگی و اقتصادی توجهی نمی‌کنند. من این گونه فلسفه را نمی‌فهمم و نمی‌شناسم و با آن احساس نزدیکی نمی‌کنم.

امکان‌پذیر هم نمی‌دانم و به‌نظرم توهمی بیش نیست. فلسفه هم مثل هر مقوله و علم دیگری یک مساله دارد. وقتی مساله‌اش فراموش می‌شود بدل به یک امر انتزاعی و توهمی می‌شود. من برای عقل محض یا ذهن قدرت مانور و اعتبار خاصی قائل هستم اما اعتبار محض عاری از عالم عین و ماده را نمی‌فهمم. حتی معتقدم کسانی که این گونه فلسفه را دنبال می‌کنند به نوعی می‌خواهند در برابر فلسفه پروبلماتیک و مساله‌مند مقاومت کنند. فلسفه‌گرایی ذهنی و انتزاعی یک حربه در برابر فلسفه ناب است.

فلسفه دو فرانقد دارد. فرانقد اول این است که باید ببینیم این فلسفه توجهی به «تغییر» و «شدن» دارد یا نه. آیا نگاه دیالکتیک و فرایندی به مقولات دارد یا نه. عطف به این فرانقد عده‌ای از فیلسوفان کنار زده می‌شوند. فیلسوفانی که نگاهی به غیاب ندارند و همه چیز را در فعلیت آن پدیده می‌بینند کلا طرد می‌شوند. فرانقد دوم نسبت نظام اندیشه‌ای یک فیلسوف را با شرایط اقتصادی و اجتماعی و سیاسی زمانه‌اش می‌سنجد. آیا منظومه فکری فلان متفکر در خدمت توجیه شرایط سیاسی اقتصادی حاکم بوده است یا در جهت مقابله با آن بوده است. فلسفه‌ای می‌گوید من اصلا با شرایط زمانه کار ندارم و فلسفه دیگری فریاد می‌زند که من کار دارم؛ یا توجیه می‌کند یا مقابله. بدترین نوع فلسفه این است که ارتباط محتوایی خودش را با زمانه نفی می‌کند و دم از ذهن‌گرایی محض می‌زند. برخی معتقدند فلسفه افلاطونی و ارسطویی خاستگاه تاریخی و سیاسی خاصی داشتند و در خدمت توجیه روابط حاکم بوده‌اند. وقتی بحث شایسته‌گرایی را مطرح می‌کنند و طبقات را به مس و طلا و نقره تقسیم می‌کنند، حکایت از این دارد که توجهی به شدن ندارند یا در بهترین حالت تغییر را تفاوت جلوه می‌دهند. دوم اینکه در خدمت وضع موجود هستند.

هر فلسفه‌ای که انتزاعی‌تر باشد، اصطلاحا عقل‌گراتر باشد، بی‌توجه‌تر به شرایط عینی باشد، خواه‌ناخواه اشرافی‌تر است. چون وقتی پای «عین» وسط می‌‌آید پای مساله هم وسط می‌آید. وقتی مساله مطرح می‌شود نیاز مردم اولویت پیدا می‌کند. شما دیگر نمی‌توانید به نیاز معاش مردم بی‌توجه باشید و به نیاز فقرا و طبقه محروم توجه نکنید. نمی‌توانید به عمل توجه نکنید. لذا من فیلسوفانی را که نظرشان آمیخته با عمل است و دلالت عملی دارد، فیلسوف‌تر می‌دانم.

 اینکه فلان فیلسوف گرایش فاشیستی پیدا می‌کند و به نازیسم می‌پیوندد، اگر بگوییم گرایش سیاسی‌اش ربطی به موضوع فلسفی‌اش ندارد، حرف پوچی است. اولا هر نظری دلالت عملی دارد. ثانیا اگر دلالت عملی نداشته باشد این یک شکاف است. هر فیلسوفی فیلسوف سیاست است؛ چون در نگاه منظومه‌ای‌همه چیز به هم ربط دارد.

شما در سخنرانی‌ها و به‌ویژه کتاب نگرش منظومه‌ای و دیالکتیک به سینما به دوگانه‌های مختلفی را احصا کرده‌اید و آن‌ها را نقد کردید. به نظر شما نادیده گرفتن ربط دیالکتیک کدام دوگانه، منجر به اشرافی‌گری می‌شود؟

«خرد و جامعه»، «حکمت نظری و حکمت عملی»، «عقل و عشق» و ... در این مساله موثرند اما به طور خاص درباره اشرافیت موضوع «فلسفه و جامعه» و «نظر و عمل» مطرح است. به نظر و عمل، مارکس و نظریه‌های انتقادی به طور خاص بیشتر توجه کردند. رئالیسم انتقادی همچون باور به نادوگانه نظر و عمل دارد بیشتر به آن توجه کرد.

 اتفاقا همین نگاه‌ها بیشترین توجه را به رفع فقر و محرومیت دارند. شما گفتید بسیاری از فیلسوفان از طبقه اشراف بوده‌اند اما من نخوانده‌ام که مارکس اشراف‌زاده باشد. او با محرومیت زندگی کرد و بچه‌اش را به خاطر گرسنگی از دست داد و انگلس که پدرش کارخانه‌دار بود به مارکس کمک کرد. رابطه نظر و عمل را در زندگی خودش داشته است.

البته می‌گویند خود مارکس هم طرح نظری‌اش برای تحقق عدالت یا برابری، انتزاعی بوده است و به نوعی گرفتار عدالت غیرانضمامی و ذهنی شده است. چیزی که به آن عدالت آرمانشهری یا آسمانی می‌گویند.

ممکن است بگویید طرحش عملیاتی نیست اما نمی‌توانید بگویید او توجهی به فلسفه عملی نکرده است و فلسفه‌اش منشأ اجتماعی نداشته است یا دلمشغولی فقر را نداشته است. ممکن است در تئوری‌پردازی موفق نباشد.

این همان جدایی نظر و عمل نیست؟

نه! نه! یک کسی رابطه نظر و عمل را خوب تئوریزه می‌کند و شخص دیگر به‌رغم اینکه احساس می‌کند باید بین نظر و عمل رابطه‌ای برقرار کرد، در بحث نظریه‌پردازی دچار مشکل می‌شود. مثلا مارکس این نکته را به درستی متوجه شد که انسان‌ها نیاز مادی و معاش دارند و این نیاز اولویت دارد؛ اما این‌که فرهنگ و سیاست را روبنا می‌داند و تقسیم کار و تخصصی شدن را زیر سوال می‌برد و آن را منشأ نابرابری و طبقاتی شدن جامعه می‌داند و اینکه بستر را برای نوعی سرمایه‌داری دولتی و استالینیسم فراهم می‌کند، محل اشکال است.

 مثلا من نقدی به مارکس وارد می‌کنم که او چطور وقتی مفهوم «حق» را فهمید، رابطه حق انسانی را با خدا متوجه نشد. او که ذاتی برای انسان قایل است باید خدایی هم قایل باشد. نمی‌توان خدازدایانه حق‌گرا بود. این‌ها بحث‌های مفهومی است که ممکن است کسی در آن موفق شود یا نه؛ اما اینکه مارکس عمل را در نظام اندیشه خودش وارد کرد و فلسفه اجتماعی خودش را اینگونه سامان داد که علم به نوعی همان عمل اجتماعی است، باید او را ابتدای شکل‌گیری جریان فلسفی عمده‌ای دانست که بعدا کامل شد. رئالیسم انتقادی و نظریه انتقادی مکمل آن چیزی بودند که با مارکس جوانه زد. مارکس با افکار تعالی‌گرا تکمیل شد. به نظرم مارکس دلالت‌های عرفانی هم داشت. مرحوم مطهری گفتند تاکید مارکس روی عمل شبیه تاکید عرفای ما روی عمل است.

امروز یک دوگانه مانندی مطرح شده است به‌نام «عدالت و اخلاق». جدالی بین اخلاق‌گراها و عدالت‌طلب‌ها شکل گرفته است. مثلا یک روحانی جوان در فضای مجازی به آقازاده‌هایی که زندگی لاکچری دارند حمله می‌کند و عکس‌های منتشر شده توسط خودشان را نقد می‌کند. عده دیگری می‌گویند کار او «غیر اخلاقی» است. چون تجسس در زندگی خصوصی مردم است. دعوایی حتی میان متدینان شکل گرفته است. ما چطور می‌توانیم این تعارض را حل کنیم؟

اول اجازه بدهید من پاسخ فلسفی‌اش را بدهم تا بعد به امور جزئی هم بپردازیم. یک آقایی مقاله‌ای نوشت و با تفسیری از اخلاق به مثابه منش فردگرایانه سعی کرد عدالت فردی را توجیه کند. این مقاله که به اندیشمندان ارائه شد، آن‌ها نگرش فردگرایانه به اخلاق را رد کردند. چون اصلا اخلاق یک امر ربطی است و متوجه «دیگری» است. بنابراین یک جنبه نوع‌دوستی در اخلاق است. اگر اخلاق این‌گونه باشد عدالت اجتماعی موجه و تئوریزه می‌شود. چون در عدالت اجتماعی شما باید اخلاقی داشته باشید که بتوانید متوجه دیگری باشید.

اخلاق و عدالت از یک جنس هستند. امر مشترک‌شان توجه به دیگری است. اما آزادی این‌گونه نیست. آزادی یک امر فردی است. لذا می‌گویند آزادی و عدالت بدون اخلاق جمع نمی‌شوند. چون آزادی فردی است و عدالت اجتماعی. حلقه واسط‌شان اخلاق است. اخلاق از یک طرف به انسان یاد می‌دهد که توجه به دیگری داشته باشید تا به عدالت اجتماعی گرایش پیدا کنید. دوم اینکه وقتی می‌خواهیم ذیل عدالت اجتماعی امری را اشاعه دهیم با رعایت اخلاق منافاتی ندارد. رعایت اخلاق یعنی هتاکی نکن، تهمت نزن، مستدل و مستند حرف بزن. این سخن امام علی؟ع؟ که «انظر الی ماقال و لاتنظر الی من قال» می‌تواند بسیار راهگشا باشد.

این حرف شما درست است اما مشکل اینجاست‌ آموزه‌های اخلاقی که شما می‌فرمایید گاهی ظاهرا با هم در تضاد است و این بستگی به شما دارد که کدام آموزه را اولویت بدهید. مثلا تکبر صفت پسندیده‌ای نیست اما حدیث داریم که تکبر با متکبر عبادت است. اینجا کسی که با متکبر یا مستکبر تکبر می‌ورزد، به او می‌گویند که بی‌اخلاقی کردی. شکل اغراق‌شده‌اش این می‌شود که کسی بگوید من به نماز جمعه نمی‌روم چون آنجا غیبت آمریکا را می‌کنند!

این دیگر به اصطلاح عامیانه سوراخ دعا را گم کردن است. امام حسین(ع) فرمود می‌خواهم من امر‌به‌معروف و نهی‌از‌منکر کنم اما برادر ایشان از باب امر‌به‌معروف و نهی‌از‌منکر می‌گوید نرو. بمان و کلاس درس داشته باش. هر دو می‌گویند امر‌به‌معروف و نهی‌از‌منکر. یکی جهت عافیت‌طلبانه دارد و یکی جهت غایی و شهادت‌طلبانه.
 امام علی(ع)که می‌فرماید «کلمه الحق یراد به‌الباطل» به همین اشاره دارد که باید تشخیص داد. تکبر اگر به این معنا باشد که عطف به عبودیت، نفی ماسوا کنید، این یک ارزش اخلاقی است اما اگر به این معنا باشد که شما خودتان را برتر ازهمه ببینید این بدترین صفت اخلاقی است. چرا امام علی(ع) در دعای کمیل اعتراف به گناه می‌کند؟ عده‌ای می‌گویند اینها می‌خواهند به ما یاد بدهند! این چه حرفی است؟! مگر ائمه نقش بازی می‌کنند؟! اینها حسی از گناه دارند و اگر خودشان را کوچکترین موجود عالم نمی‌دانستند هیچ گاه به این عظمت نمی‌رسیدند. امام علی(ع) تا در برابر خودش و خدا کوچک نشد، هیچ گاه در برابر مستکبران قد علم نکرد. کسانی که تهذیب نفس نکردند، خریده می‌شوند و در لابی می‌افتند. شما اگر می‌خواهید افشاگری کنید، چرا توهین می‌کنید؟ شما فکر و منش را نقد کنید.

آقای دکتر! یک وقت ما می‌گوییم اشرافی‌گری بد است اما وقتی می‌خواهیم وارد مصداق شویم و بگوییم آقای فلانی این کار شما اشرافی‌گری است و خوی استکباری دارد، داد اخلاق‌گراها بلند می‌شود.

آن کسانی که وارد مصادیق می‌شوند من به آن‌ها مشکوکم. بعضی از این‌ها نه از باب تنفر از اشرافی‌گری بلکه از باب حسادت که صفتی غیراخلاقی است داد می‌زنند. آدم وقتی یک کاخ می‌بیند بخندد و آهی برای صاحب کاخ بکشد. نه اینکه بگوید ای کاش من هم داشتم. اگر این را بگوید او آمر به معروف خوبی نمی‌شود. باید از فرط قناعت و استغنا این کار را بکند. من تظاهر و ریا را بسیار در این کشور دیده‌ام. تظاهر به ساده‌زیستی می‌کنند و در زیر اشرافی هستند. بسیاری از سیاسیون اشرافی هستند. البته ما امروز گرفتار کسانی هم هستیم که «تظاهر به بی‌ریایی» می‌کنند! خیلی پیچیده است!

 طرف زندگی اشرافی دارد و به این افتخار هم می‌کند و حتی تئوریزه‌اش هم می‌کند و می‌گوید اسلام با این‌ها منافاتی ندارد.

در برابر این طبقه از اشراف نخستین سوال این است که «از کجا آورده‌ای؟»

این کار مستلزم ورود به مصداق است.

اصلا این‌طور نیست. یک جریان وجود دارد که ممکن است مصادیقی داشته باشد. در غیر این‌صورت شما یک امر ساختاری کلان را فدای یک امر اخلاقی جزئی می‌کنید. در نظام سیاسی ایران منشا بسیاری از ثروت‌ها قدرت دولتی است. شما به صورت جریانی بگویید قانون «از کجا آورده‌ای؟» به کجا رسید؟ دسترسی و انتشار آزاد اطلاعات که قانون مجلس است، چه شد؟ اگر شما به صورت ساختاری نگاه کنید می‌فهمید که این اشرافیت نوکیسه‌هاست و منشأ آن درآمد نفتی است. بخش خصوصی در کار نیست.

یعنی شما می‌فرمایید با موارد کوچک و بزرگ درگیر نشویم.

من پیشنهاد می‌دهم اگر می‌خواهید روی یک فرد انگشت بگذارید اول سراغ کسانی بروید که به نوعی وصل به قدرت دولتی اند. بعد جریانی عمل کنید و بعد با دلیل و سند حرف بزنید و فقط شایعه و شبهه نیندازید.
نکته دیگر این است که به آموزه‌های اسلامی رجوع کنید. آموزه‌های دینی که دیگر بحث ساختار و عامل ندارد! آموزه‌های دینی می‌گوید زندگی دنیا باید ساده باشد. باید پا جای پای علی(ع) گذاشت. نهج‌البلاغه را در جامعه مطرح کن! شما اگر می‌خواهید در ارتباط با اشرافیت‌زدایی عمل کنید نهج‌البلاغه را جا بیندازید که یک سیره کامل نظری و عملی برای مقابله تفکر و زندگی اشرافی است.

می‌گوید من وقتی حکمران شما شدم یک لباس داشتم، بررسی کنید ببینید حالا دو لباس دارم؟ فرهنگ علوی زیستن را جا بیندازید. اما کسانی که از قدرت دولتی به ثروت رسیده‌اند در اولویت نقد و نهی از منکر هستند. تا دیروز یک دوچرخه ‌سوار می‌شد الان من می‌شناسم که در نیاوران یک خانه آن‌چنانی فروخته است. روحانی هم هست. بعد از استقرار جمهوری اسلامی یک سفره پهن شد و هر کس به طریقی از این سفره خورد. در‌حالی‌که اول انقلاب و جنگ مردم خودشان را قربانی کردند. اگر مصداقی وارد شویم بوی جناحی می‌دهد و من وارد نمی‌شوم.

این‌که یک عده بعد از انقلاب از سفره انقلاب خوردند و ثروتمند شدند درست است اما سوال اینجاست که چگونه این کار موجه‌سازی شد که از طرف افکار عمومی به آن حمله نشد تاجایی‌که امروز در دهه نود ساده‌زیستی دیگر ارزش نیست و اشراف با افتخار پز می‌دهند و طبقات پایین هم بعضا اعتراض نمی‌کنند.

توجیهات واحدی ندارد. اولین توجیه مانور تجمل بود. این، توسط فردی که در نماز جمعه‌اش از طبقه متوسط و عدالت اجتماعی می‌گفت مطرح شد. وقتی که به قدرت رسید همه‌چیز عوض شد. مصرف‌گرایی تئوریزه شد. مانور تجملات علنی از تریبون نماز جمعه گفته شد. یکی دیگر از توجیهات بحث‌های تمدن‌سازی است که به صورت صوری و کاذب مطرح شد.

این تمدن‌سازی یعنی عقلانیت ابزاری و تکنولوژی‌زدگی. مصلحت‌اندیشی‌های کاذب و خلط جمهوری اسلامی با انقلاب اسلامی به نام اینکه نظام در خطر است. انقلاب اسلامی الزاما ربطی به سیاست‌های خرد جمهوری اسلامی ندارد. بسیاری از سیاست‌ها انقلاب هستند و ما روی چشم می‌گذاریم و بعضی هم نیستند و ما نقدشان می‌کنیم. این که شما هر نقدی را به پای اسلام و انقلاب و ولی‌فقیه بنویسید یعنی دهان‌ها بسته شود و ما «تغییر» نداریم. همان بحثی که ابتدا طرح کردم. یعنی «شدن»ی نداریم. یعنی هر چه هست فعلیت محض است. فرهنگ را به اسم تمدن ذبح می‌کنیم. پیامبر روی حصیر می‌نشستند و تمشیت امور جهان می‌کردند.

نخبگان چه نقشی داشتند و چگونه این امور اشرافی را تئوریزه کردند؟


 شما وقتی مطلقِ نخبگان را مطرح می‌کنید یعنی چه؟ یعنی هر آدمی را که اهل فکر است زیر سوال ببرید و بگویید یک امام داریم و یک توده و بقیه بروند دنبال کارشان!

نه؛ این‌طور نیست. من عده خاصی از نخبگان را می‌گویم که اشرافیت را تئوریزه کردند.

در ایران اگر این نخبگان در قالب نظام سیاسی قدرت مانور پیدا نکنند هیچ کاری را پیش نمی‌برند. پس چه کسانی این‌ها را وارد نظام سیاسی می‌کند؟ این‌ها مساله است. این افراد اگر در عرصه مدنی باشند، تجمل‌گرایی در این عرصه خریداری ندارد. مردم روشنفکران عدالت‌خواه را دوست دارند اما چون اعتماد دینی به نظام سیاسی دارند سرشان کلاه می‌رود تا متوجه شوند که در این عرصه اشرافیت تئوریزه می‌شود. روشنفکری نسل دوم مانند جلال و شریعتی در ایران گل می‌کند و منتهی به انقلاب می‌شود اما منورالفکران مقبول نیستند چون عدالت‌خواه نبودند.

یعنی این موجه‌سازی از طریق نوعی از دین صورت می‌گیرد.

طیب‌الله! دینداران و روحانیان خاص مسوول این قضیه هستند. البته روحانیان و دیندارانی هم مقاومت کردند اما آن طبقه از متدینان در ظاهر کار خودش را جلو برد. حتی تفسیر خاصی از ولایت فقیه ممکن است مستقیم یا غیرمستقیم بسترساز این قضیه باشد.

امروز جریانات فکری گوناگونی در ایران وجود دارند. با توجه به مسوولیتی که این‌ها دارند هر کدام‌شان چه خدمتی به موجه‌سازی و تئوریزه‌کردن اشرافیت کردند و احیانا کدام‌شان با اشرافیت فکری و سیاسی مقابله کرده‌اند؟

یک رابطه بین ایده و واقعیت وجود دارد. یعنی اگر شما یک واقعیت تلخی در جامعه می‌بینید حتما یک ایده پشت آن قرار دارد. نمی‌توانند جامعه‌شناسان ما بگویند اتفاقات جامعه هیچ ربطی به ما ندارد.

 آن‌هایی را که موافق وضع موجود هستند من ذیل «تئوری نوسازی» تعریف می‌کنم و حسابشان مشخص است. طرفدار مدرنیته و پست‌مدرنیته و اومانیسم هستند. اما عده‌ای هم هستند که منتقد وضع موجود هستند اما ملتزم به انتقاداتشان نیستند. اگر شما با کلیت مدرنیته مخالفید نباید از مظاهر آن استفاده کنید. اینکه شما از عناوینی مانند استادیار و دانشیار و... استفاده کنید و بعد دانشگاه را زیر سوال ببرید نقض غرض است.

شما اینجا مظاهر دنیای مدرن را مساوی با زندگی لاکچری و اشرافیت می‌گیرید؟

خیر. گفتم کسانی دم از انتقاد می‌زنند اما پایبندی عملی ندارند. اینها نوعا وقتی از مظاهر استفاده می‌کنند زندگی اشرافی را تئوریزه کرده‌اند اما حرف‌هایشان حرف‌های دیگری است. من این‌ها را کنار می‌گذارم.
من کسانی را تایید می‌کنم که شعار عدالت اجتماعی می‌دهند و فلسفه‌شان در نظر و عمل متوجه تغییر و شدن است و همچنین متوجه شرایط اجتماعی هم هستند. اینها را باید پیدا کرد و شناساند.

خیلی کلی می‌گویید!

نه! من کلی نمی‌گویم. اتفاقا دقیق می‌گویم و آن کسی که باید بفهمد می‌فهمد.



چهارشنبه 17 مرداد 1397

خبرنگار باید داده های راهگشا تولید کند

نوع مطلب :گفتگوها ،

 خبرنگار باید داده های راهگشا تولید کند


 ایرنا: عماد افروغ جامعه شناس و نظریه پرداز بهترین واژه برای خبرنگاری را واژه روشنفکری می داند و معتقد است خبرنگار در واقع به ساحت روشنفکری و نظریه‌پردازی بسیار نزدیک است و به جای نشر داده، باید خود داده تولید کند.

افروغ به مناسبت 17 مردادماه روز خبرنگار در گفتگو با ایرنا اظهار داشت: اگر در طول سال های گذشته اتقاقات مثبتی در جامعه رخ داده است، به طور حتم به نحوی نشات گرفته از رسالت خطیر خبرنگاران در انجام صحیح مسئولیت شان بوده است. وی خاطرنشان کرد: نیم نگاهی به افشاگری انواع و اقسام پرونده های مفاسد در بخش های مختلف بیانگر آن است که در بسیاری از این موارد پای خبرنگاران رسانه های مختلف در میان بوده است.افروغ می گوید:کشورمان به شدت نیازمند حضور خبرنگاران در عرصه های چرخش اطلاعات است، به طوری که خبرنگاران پیش از آنکه اشاعه دهنده داده های تولیدی دیگران باشند، خود باید داده تولید کنند، هرچه این داده ها کلیدی تر و حساس تر باشد رهگشاتر است.

خبرنگار تنه به تنه روشنفکر بزند

این جامعه شناس با تاکید براینکه بهترین واژه برای خبرنگاری واژه روشنفکری است، اظهار داشت: خبرنگاری در واقع به ساحت روشنفکری و نظریه‌پردازی نزدیک است و اینجاست که بحث حقیقت‌گرایی و واقعیت‌گرایی انتقادی مطرح می شود.وی با بیان اینکه خبرنگار باید تنه به تنه روشنفکر بزند و کار روشنفکری کند، افزود: البته این کار سخت است اما خبرنگار باید این آرمان آگاهی بخشی به جامعه را برای خویش تعریف کند و پیامبرگونه حتی از نان شب خود نیز در مسیر بازگو کردن حقایق بگذرد.افروغ با اشاره به این که برخی معتقدند ضرورتی ندارد همه مردم همه چیز را بدانند و آن را برای جامعه خطرناک می دانند، گفت: البته این تفکر در دنیا هم وجود دارد، مثلا حتی شما می بینید آدم های بزرگی بحث پرده جهالت را مطرح می کنند که مردم باید همیشه در پس این پرده باقی بمانند و از حقیقت مطلع نشوند.این جامعه شناس کشورمان ادامه داد: مردم از حقوق شهروندی و آگاه شدن برخوردارند و باید در تمام صحنه ها حضور جدی داشته باشند و این مهم تنها با آگاهی بخشی خبرنگاران محقق خواهد شد.

خبرنگاران به جای نشر داده های دیگران خود داده تولید کنند

دکتر افروغ همچنین با بیان اینکه جامعه ما به شدت نیازمند حضور خبرنگاران در عرصه چرخش آزاد اطلاعات است تاکید کرد: خبرنگار پیش از آنکه اشاعه دهنده داده های تولیدی دیگران باشد باید خود داده تولید کند و هرچه این داده ها کلیدی تر و حساس تر باشد رهگشاتر است.وی گفت: به طور حتم بیشتر کاستی های امروز جامعه ما نتیجه عدم حضور خبرنگاران در بزنگاه ها و در دسترس نبودن اطلاعات به منظور اشاعه آن و جلوگیری از انواع مفاسد بوده است. این جامعه شناس افزود: اگر در واقع خبرنگاران به موقع حضور داشتند و به راحتی می توانستند برای بدست آوردن اطلاعات سر به لانه های مختلف کنند، شاهد علاج واقعه قبل از وقوع اتفاقات ناگوار بودیم.

 حضور خبرنگاران شفافیت ایجاد خواهد کرد

دکتر افروغ در ادامه با بیان اینکه، دسترسی آزاد به اطلاعات در جوامع توسعه‌یافته و رو به رشد به عنوان یکی از ابزارهای جامعه‌ مدنی به منظور جلوگیری از فساد و شفاف‌سازی فعالیت‌های در کلیه‌ سطوح مورد استفاده قرار می‌گیرد، گفت: خبرنگاران باید برای فرهنگ سازی و اجرای صحیح این قانون که البته تصویب نیز شده است تلاش کنند.وی با ذکرمثالی به اتفاقات اخیر حوزه اقتصاد کشور اشاره کرد و گفت: پس از مدت ها هنوز بر سر افشای اسامی کسانی که ارز دولتی گرفته اند و کالاهای خود را گران به مردم عرضه کرده اند یا اصلا کالایی وارد نکرده اند، بحث وجود دارد و یک عده موافق و عده ای نیز مخالف هستند.این جامعه شناس کشورمان افزود: این در حالی است که طبق قانون بایستی اسامی این افراد و اطلاعات مربوط به عملکرد آنان برای تنویر افکار عمومی اعلام شود چراکه آنان در زمره مفسدان اقتصادی تعریف می شوند.به گفته افروغ، اگر اطلاعات در دسترس افراد جامعه باشد هیچ گاه چنین مفاسدی اتفاق نمی افتد و فساد موجود به دلیل در دسترس نبودن اطلاعات برای همه افراد جامعه است.افروغ با بیان اینکه در صورتیکه همه چیز شفاف باشد دیگر فساد موضوعیت و معنا نخواهد داشت تاکید کرد: در حقیقت شفافیت جایی است که خبرنگار حضور داشته باشد.افروغ با بیان اینکه در جامعه ما بیش از آنکه افراد از ثروت به قدرت برسند، از قدرت به ثروت رسیده اند بیان کرد: با توجه به جایگاه ساختاری رابطه قدرت و ثروت و فسادهایی که مترتب بر این رابطه است، اصولا خبرنگار باید ببشتر سر در حاکمیت کند تا مردم، زیرا بیشتر فسادها سرمنشاء دولتی و حاکمیتی دارد.

خبرنگاران در حقیقت جویی اخلاق مدار باشند

افروغ در ادامه ضمن تاکید بر حفظ اخلاق و رعایت حرمت افراد از سوی خبرنگاران در پروسه حقیقت جویی و حقیقت گستری در جامعه تاکید کرد: خبرنگار بایستی با سند، مدرک و استدلال کافی سخن بگوید و از هتاکی کردن به دور باشد ثانیا در حد امکان بیش از آنکه به شخصی نقد داشته باشد به فکر و اندیشه ناصحیح افراد نقد داشته باشد.'حتی در صورتیکه حق هم با خبرنگار باشد، با تهمت و فحاشی به مقصود نخواهد رسید و اتفاقا این حرکت اشتباه باعث مظلوم نمایی فاسدان شده و تلاش برای اطلاع رسانی شفاف را با مشکل و وقفه مواجه خواهد کرد.'این جامعه شناس برجسته کشورمان تاکید کرد:خبرنگار نبایستی فی نفسه با هیچ جناحی ببندد، این شغل انبیاء الهی است و در حقیقت جناح، گروه، تبار و خویش بر نمی دارد.وی در عین حال با بیان اینکه نمی توان نمره کامل به خبرنگاران داد گفت: متاسفانه دیده می شود که گاه خبرنگاران در برخی مواقع با جناح ها و گروه ها معامله می کنند و بصورت خواسته یا ناخواسته در دام لابی هایی قدرت و ثروت گرفتار می شوند.افروغ افزود: البته به صورت خواسته آنجا است که خبرنگار ادعا کند زندگی خرج دارد و به همین دلیل در دامی بیافتد که زیبنده او نیست و درست همین جا حیثیت خبرنگاری لکه دار می شود. وی با تاکید براین که هرکس نمی تواند وارد عرصه خبر و خبرنگاری شود و این شغل بسیار شریف است، نتیجه گرفت: این قشر زحمت کش باید برای جلوگیری از افتادن در دام های قدرت و ثروت از یک صنف قوی و حامی برخوردار باشند تا در این قالب از حقوق مادی و اقتصادی آنها به شکل مناسب حمایت لازم صورت گیرد.


چهارشنبه 17 مرداد 1397

نقد درون گفتمانی(2)

نوع مطلب :گفتگوها ،

نقد درون گفتمانی(2)


دوره چهارم پس از پایان دولت هشتم و آغاز دولت نهم شروع شد. به عنوان یک منتقد دوره چهارم باید بگویم که قرار بود یک اتفاقی بیفتد و یک رجعتی بلوغ یافته به اول انقلاب داشته باشیم. قرار بود بار دیگر شاهد احیای مجدد ارزشهای و اصول انقلاب اسلامی با یک پختگی بیشتر باشیم. قرار بود که به مقابله با فرم و محتوای واحد برویم یعنی اینکه فرم می تواند متکثر باشد اما محتوا یکی باشد. قرار بود با دوگانه گری هویت دینی و هویت ملی مقابله ای صورت بگیرد که هویت ایرانی ما زیرساخت هویت دینی و انقلاب اسلامی ما شود. انتظار دوم این بود که به ابعاد فلسفی و جوهری انقلاب اسلامی توجه بیشتری شود. این انقلاب صرفاً یک حادثه سیاسی نیست و از پشتوانه فلسفی و عرفانی برخوردار است و آن پشتوانه فلسفی و عرفانی به درک خاصی از فقه منتج شده است و ولایت فقیه را برای ما به ارمغان آورده است. یکی از انتظارات ما این بود که آن طرح تمدن ساز اسلامی مجدداً آغاز شود و آن بعد صدور انقلاب و بحث جهان گیری و جهان گستری نرم افزاری انقلاب مورد توجه قرار گیرد. اندیشه های بنیادین امام محور سیاست گذاری قرار بگیرد و به سمت تحکیم تدریجی فزاینده نسل چهارم برویم نسلی که در ادامه نسل دوم خودش را آشکار کرد، نسل دومی که یادآور شهید مطهری و شریعتی بود. قرار بود که به سمت بازتولید هویت یعنی وحدت در عین کثرت برویم که فرم متکثر باشد و محتوا یکی باشد. اینها بایسته ها و در واقع آرمانهای ما در دوره چهارم بود اما واقعیت های تلخی در این دوران وجود دارد که با آن روبرو هستیم. من اسم این واقعیت ها را در دوره چهارم اصول گرایی توده وار گذاشته ام. اینکه چالش های عمده فکری و معرفتی معطوف به نخبگان، روشنفکری، جهانی شدن و مفاهیم سیاسی مانند آزادی، دموکراسی و عدالت به چالش های توده وار تبدیل شد. به هر حال سطح پایینی مانند خرافه گرایی، ظاهرگرایی، عوام زدگی، انتظارگرایی های نامعقول و غیرمستند، تمثال گرایی و ابزارگرایی توده وار رایج شد که نشان می دهد که در این دوره عام عمده شده و مخاطب خاص فراموش شده است. برخلاف دوره های گذشته که مخاطب خاص عمده می شد و مخاطب عام فراموش می شد، در حالی که انقلاب اسلامی مخاطب خاص هم دارد. نکته دوم بازگشت ابزارگرایی و عقل گرایی اقتصادی بعد از جنگ در قالب جنگ و غلبه اقتصاد زدگی و سیاست زدگی بر اخلاق با توجیهات دینی است. ویژگی دیگر نگاه کمیت گرا با خلط ابزار و هدف که نگاه کمیت گرا متأسفانه محتوا سوز و خلاقیت سوز است و این نگاه کمیت گرا در حال حاضر متأسفانه غالب شده است. آقایان قرار است با هر قیمتی خودشان را به رخ بکشند. مهمترین شیوه برای به رخ کشیدن خود ارائه آمار و ارقام به قیمت فراموشی محتوا می باشد. در دوره چهارم روشنفکری نسل چهارم سکوت کرد و بی رمق شد. البته در این دوره نکات مثبتی هم وجود دارد از جمله اینکه نقد درون گفتمانی تا حدی از سوی برخی روشنفکران نسل چهارم مطرح شد. هر چه نقد درون گفتمانی رایج شود فرصت برای نقد برون گفتمانی کاهش می یابد.

در مورد حقوق و نظارت های فرهنگی کماکان بی توجهی صورت می گیرد. کماکان شاهد بی توجهی به ابعاد فلسفی و نرم افزاری انقلاب اسلامی هستیم. کماکان شاهد مرجعیت غرب در عرصه علم و فناوری هستیم. در عرصه فرهنگ شاهد نبود برنامه و استراتژی هستیم. ما شاهد مهندسی فرهنگی حداقل در دستگاههای رسمی و دولتی نیستیم. ما نباید شاهد اتلاف منابع و سرمایه های انسانی باشیم. در این دوره شاهد یک سری بیماریهای اخلاقی هستیم. این بیمارهای اخلاقی تا حدی به فعالیت های روزمره ما بر می گردد. تملق، ریا، مسامحه و دورویی به ویژه در عرصه رسمی افزایش یافت. ما خرافه را در چند سال اخیر داشتیم اما خوشبختانه علما در عرصه دینی با خرافه گرایی مقابله کردند اما کماکان با خرافه گرایی در عرصه رسمی مقابله ای صورت نمی گیرد. ما در دوره چهارم شاهد نوعی توهم و سمبولیسم رفتاری هستیم که می تواند باعث عاطفه گرایی و دور شدن از عقلانیت شود، می تواند ما را به سمت خرافه گرایی بکشاند و می تواند به رابطه قدرت ـ منزلت برگردد که خواه ناخواه یک توهمی را برای صاحبان قدرت رقم می زند. ما در این دوره شاهد بی توجهی به اصل اخلاق هستیم. یک اصل معروف وجود دارد و آن این است که هر چه را که برای خود نمی پسندی برای دیگران هم مپسند. ظاهراً چیزهایی وجود دارد که برای دیگران خوب نیست ولی برای برخی افراد خوب است و می توانند از آن استفاده کنند که این یک زنگ خطر است. یک تصویر سازی کاذب همراه با اغواء از واقعیات صورت می گیرد. همین که انقلاب اسلامی بتواند به ما ملاک نقد و آسیب شناسی بدهد به نظر من حکایت از زنده بودن و ناتمام بودن پروژه انقلاب اسلامی می کند اما با توجه به این آسیب ها باید به فکر چاره باشیم. من چاره کار را در وهله اول نگاه فلسفی به انقلاب اسلامی و توجه به هویت ملی به عنوان زمینه ساز انقلاب اسلامی، توجه معطوف به اخلاق و فرهنگ در سیاست گذاری ها و پرهیز از ماکیاولیزم می دانم و امیدوارم که شاهد خط دادن اخلاق و فرهنگ به مناسبات سیاسی و اقتصادی باشیم. با وجود همه این آسیب ها در انقلاب اسلامی بنده امیدوار هستم که این آسیب شناسی ها تنها از گفتمان انقلاب اسلامی برمی آید چون لیبرالیسم و سوسیالیسم نمی توانند این آسیب شناسی های فرهنگی را داشته باشند چون به فرهنگ اعتقادی ندارند و شاید از نظر خیلی از آنها این آسیب شناسی ها نقطه قوت به شمار می رود. اما با توجه به ویژگی های متمایز انقلاب اسلامی موارد گفته شده آسیب هستند و برای حل آنها باید به فکر چاره باشیم.

حضور: جنابعالی در زمینه بررسی اندیشه های امام خمینی چه کارهایی انجام داده اید؟

دکتر افروغ: تمام فکر و ذکر من اندیشه امام است. در زمینه اندیشه های امام دو کار انجام داده ام که یکی مردم سالاری دینی به مثابه فلسفه سیاسی نوظهور است که اعتقاد دارم امام یک پاسخ جدید به مشروعیت یا قانونیت نظام دادند. برخلاف دموکراسی که فقط به رضایت اعتقاد داشت و برخلاف تئوکراسی که فقط به حقانیت اعتقاد داشت، در مردم سالاری دینی مشروعیت از آن کسانی است که هم واجد ویژگیهای حقانی و شرعی باشند و هم مورد قبول و رضایت عامه باشند. مشروعیت به معنای شرعیت نیست بلکه به معنای قانونیت یک نظام است. این مشروعیت هم در گرو قانونی بودن صاحبان قدرت است هم در گرو رضایت عامه. این پاسخی است که امام با مفهوم جمهوری اسلامی یا مردم سالاری دینی به آن جواب داده اند و مؤلفه های زیادی برای آن ذکر کرده اند و هشدار داده اند که اگر توجهی به نقد دو لایه و نقد مضاعف در جامعه نشود با توجه به دو مؤلفه ای بودن مشروعیت ممکن است هم زشتی های دموکراسی و هم زشتی های تئوکراسی به سراغ ما بیاید. وقتی که بحث مردم سالاری دینی مطرح می شود دو حق برای مردم به وجود می آید یکی حقی که از طریق مردم سالاری به وجود می آید و حقی که از طریق اسلام به وجود می آید. من برای مردم سالاری دینی از دیدگاه امام خمینی 12 مؤلفه را استخراج کرده ام که شامل موارد زیر است.

1ـ جمع حقانیت یا ویژگی اشخاص حاکم و محتوای حکومت با مقبولیت و رضایت عامه در پاسخ به سؤال مشروعیت یا قانونیت نظام سیاسی

2ـ وجود نوعی دموکراسی جهت دار و فضیلت محور

3ـ توجه خاص و ویژه به صفات و آموزه های محتوایی شرعی در مورد حکمرانان و محتوای حکومت و صفاتی از قبیل علم و عدالت، کفایت و صلاحیت.

4ـ هر چند در جمهوری اسلامی جمهوری تعیین کننده مشکل حکومت و اسلامیت ناظر بر محتوای حکومت و ویژگی اشخاص حاکم است اما در عمل رابطه شکل و محتوا پیچیده تر از رابطه ظرف و مظروف است یعنی یک رابطه دیالکتیکی بین جمهوریت و اسلامیت وجود دارد به گونه ای که این مردم هر مردمی نیستند این مردم برای پذیرش رهبر اسلامی تنه به حقانیت رهبر می زنند.

5ـ در مردم سالاری دینی قدر متیقن مورد نظر در دموکراسی یعنی توجه به حقوق انسانی از ضمانتی مضاعف و دو لایه برخوردار می شود. در بسیاری از موارد می توان رد پای اثر حقوق انسانی را در اسلام ملاحظه کرد مانند مشورت، امر به معروف و نهی از منکر و تحدید و اصل عدل در برابری انسانها، ثانیاً وجه مردم سالاری آن اقتضاء توجه حکمرانان به مصالح اجتماعی و رضایت مردم دارد. طبعاً این حق در کنار حقوق اسلامی باعث مضاعف شدن حقوق مردم می شود.

6ـ امکان نقد مضاعف متوجه هر دو بعد حکومت است. حالا که مشروعیت دو مؤلفه ای است نقد هم دو مؤلفه ای می شود. یعنی روشنفکران ما هم باید از مقبولیت و رضایت عامه مطلع شوند هم از حقانیت اصحاب قدرت.

7ـ جلوگیری از اغواء چه به نام رضایت چه به نام حقانیت. در این مردم سالاری دینی امکان اینکه صاحبان قدرت مردم را چه به نام رضایت و چه به نام حقانیت فریب دهند وجود ندارد چون نقد دو لایه وجود دارد.

8 ـ عدم خلط شکل و محتوا. یکی از ایراداتی که بر مردم سالاری یا دموکراسی وارد است این است که چون شکل به محتوا تسری پیدا می کند آن قدر متیقن مستتر در دموکراسی را هم تحت الشعاع قرار می دهد اما ما معتقد هستیم که در مردم سالاری دینی چون شکل و محتوا خلط نمی شود بنابراین هیچگاه آن شکل رضایت عامه نمی تواند جای محتوا را بگیرد، البته این به معنای این نیست که در دموکراسی یک محتوای خاصی دنبال نمی شود. در این نوع حکومت امکان توجه به مصالح متحول اجتماعی و انبساط حقوقی شهروندی و توجه به مصلحت های زمانی و مکانی در قالب احکام حکومتی وجود دارد. در این حکومت به خاطر وجه مردم سالاری آن شاهد چرخش قدرت هستیم. یکی از دغدغه های دموکراسی این است که قدرت چرخشی باشد تا سوءاستفاده ای از آن نشود که در مردم سالاری دینی این چرخش وجود دارد و در ساختار جمهوری اسلامی شاهد این چرخش در رده های مختلف هستیم.

9ـ جمهوریت گرایی و توجه به دموکراسی با تمام ملزومات شکلی و محتوایی و حقوقی آن.

10ـ وجود کنترل های حداقلی و قابل پیش بینی دولت. این طور نیست که دولت کنترل زایدالوصفی داشته باشد که عملاً دست و بال مردم را ببندد به گونه ای که مردم اختیارات خودشان را ندانند.

در آخر هم هشداری داده ام و آن اینکه اگر نقد نباشد می تواند واقعیتی را رقم بزند وحشتناک تر از دموکراسی و تئوکراسی.

 حضور: با توجه به تحلیلی که بیان داشتید بفرمایید در اوایل وقوع انقلاب اسلامی چه نیروهایی در مقابل امام ایستادند؟ وضعیت آن نیروها را در شرایط کنونی چگونه ارزیابی می کنید؟

دکتر افروغ: امام این نیروها را به طور علنی معرفی کردند. این نیروها افرادی وابسته، تحجرگرا و مقدس نما بودند. اینها کسانی بودند که اگر می گفتنی شاه فاسد است می گفتند شاه شیعه است و امام می گفت که این افراد اعتقادی به پیوند دین و سیاست ندارند. عده ای هم بودند که دین را اصلاً باور نداشتند. متحجران و مقدس نماها عملاً یکی بودند و در واقع همان سکولارها و روشنفکران غربی بودند. البته کسانی هم بودند که مبارز بودند ولی به ایدئولوژی اسلامی اعتقادی نداشتند مانند بسیاری از چپ ها، مارکسیست ها، سوسیالیست ها و خیلی از لیبرال ها که قائل به استبداد زدایی بودند اما از منظر ایدئولوژی اسلامی به مسائل توجه نمی کردند. اینها افرادی بودند که در برابر امام صف آرایی کردند. اما به نظر می رسد عده ای که اصلاً امام را همراهی نکردند بعدها فرصتی برایشان به وجود آمد که موج سواری کنند که امام در منشور روحانیت در مورد آنها هشدار داده است. همان جریانی که خون دل به امام دادند در یک زمانی فرصت را مغتنم شمردند و در جاهایی از قدرت یا خودشان رخنه کردند یا افکارشان را رخنه دادند یا نفوذی های خودشان را به درون نظام رخنه دادند. امیدوارم هستم که این موج مبارزه با خرافه که جدیداً شروع شده به عرصه رسمی هم سرایت پیدا کند و به روی دیگر خرافه گرایی که اشعریت و ظاهرگرایی است توجه شود و آن نگاه های ریشه دار و مبنایی فلسفی ما که منصوب به ملاصدرا می باشد بار دیگر خودش را نشان دهد و در اثر ظهور این تفکر فلسفی ما شاهد اعتلا و عمق معرفت دینی مردم مانند اوایل انقلاب باشیم.

 حضور: ارزیابی جنابعالی از جنگ اسرائیل علیه مردم غزه و کشتار مردم بی گناه این منطقه و حمایت دولت جدید آمریکا از سیاست های رژیم صهیونیستی چیست؟

دکتر افروغ: واقعیت تاریخی می گوید که بین استکبار و صهیونیسم رابطه دوطرفه ای وجود دارد و این دو تا دو روی یک سکه هستند. استکبار و صهیونیسم همیشه حامی یکدیگر بوده اند و اگر از این موضوع غفلت کنیم اسیر دام شده ایم. منافع صهیونیسم با پشتیبانی استکبار تأمین می شود و منافع استکبار چه در سطح جهان و چه منطقه با وجود صهیونیسم تأمین می شود. این یک نکته کلیدی است که نباید فریب بخوریم.

نمی توان با آمریکا رابطه خوب داشت و با صهیونیسم رابطه بد یا بالعکس. این یک واقعیت است. مسأله غزه باید در ارتباط با سیاستهای صهیونیستی و استکبار جهانی بررسی شود. مسأله غزه تمام می شود اما صهیونیسم و استکبار کماکان وجود دارد. باید به سمت و سویی برویم که ریشه این دو پدیده مشخص شود. به نظر می رسد که به دلیل عمق فجایعی که صهیونیسم در غزه از خودش به جای گذاشت می توانیم با ترفندهایی و با سامان دادن به تدابیر نرم افزارانه حرکت هایی را برای ریشه کن این غده سرطانی انجام دهیم.

این فرصت خوبی است که بنشینیم و افکارمان را بسیج کنیم و پیشنهاداتی را در این خصوص ارائه کنیم و بر اساس این پیشنهادات اقدام کنیم. مواردی را پیشنهاد می کنم:

1ـ بین مجامع علمی و دانشجویی در جهت افشای فجایع صهیونیسم و دفاع از منافع فلسطین در سراسر جهان ارتباط برقرار شود.

2ـ فشار بر دولت ها برای تجدیدنظر کردن روابط سیاسی و اقتصادی خود با فلسطین اشغالی.

3ـ تشکیل اتحادیه های متحد اسلامی به ویژه نظامی، اقتصادی و سیاسی برای نهادینه کردن مقاومت فلسطین.

4ـ فشار بر دولت های اسلامی غیر همراه برای حمایت از فلسطین.

5ـ تشکیل دادگاه برای محاکمه نظامیان و عاملان اصلی حادثه غزه

6ـ استفاده از تمامی پتانسیل ها و ظرفیت های موجود حقوقی علیه رژیم اشغالگر اسرائیل

7ـ تشویق مجمع پارلمانی آسیا به تصویب قوانین مرتبط با تحریم اسرائیل

8 ـ شناسایی نیروهای مدنی اعم از حقیقی و حقوقی

9ـ شناسایی کشورهای حامی فلسطین و برقراری ارتباط مستمر با آنها

10ـ تحریم کالاها و شرکت های صهیونیستی

11ـ قطع رابطه با اسرائیل

12ـ ابداع ابتکاراتی از قبیل برگزاری مسابقات فرهنگی، اسلامی و جهانی مثل اقدام اخیر شورای شهر لیسبون مبنی بر خواهرخواندگی غزه

همواره بایستی توجه کرد که این غده سرطانی صهیونیسم توسط استکبار جهانی برای جلوگیری از اتحاد کشورهای اسلامی به وجود آمده است. لازم است که کشورهای اسلامی هویت خودشان را خوب فهم کنند و جایگاه خودشان را در نظام بین الملل ارتقاء دهند تا بتوانند جلو سیاست ها و ترفندهای رژیم صهیونیستی را بگیرند. باید از مواضعی که به مظلوم نمایی می انجامد پرهیز شود. صهیونیسم یهود نیست. باید بین یهود و صهیونیسم تفاوت قائل شویم. خلط این دو باعث مظلوم نمایی بیشتر صهیونیسم و کشیده شده یهود به سمت صهیونیسم می شود.

اما اینکه اوباما مانند بوش از صهیونیسم حمایت کرده در راستای پیوند بین استکبار جهانی و صهیونیسم بین الملل است. بنابراین نبایستی با برخوردهای ساده اندیشانه و سطحی با رخدادها و برخی وقایع سیاسی را تحلیل کرد. از قبل قابل پیش بینی بود که اوباما در راستای تداوم بخشیدن به سیاست های استکباری آمریکا به حمایت از اسرائیل و محکوم کردن مقاومت حماس بپردازد.


 

 



چهارشنبه 17 مرداد 1397

نقد درون گفتمانی(1)

نوع مطلب :گفتگوها ،

نقد درون گفتمانی(1)


 منبع: حضور، ش 67، ص 176( مصاحبه کننده: سیدمسعود حسینی)، پرتال امام خمینی(ره):

اشاره: دکتر عماد افروغ از چهره های شناخته شده در حوزه جامعه شناسی است که برای اولین بار در انتخابات مجلس هفتم وارد عرصه سیاسی کشور شد و توانست به عنوان نماینده تهران وارد مجلس هفتم شود. وی سه سال پیاپی به عنوان رئیس کمیسیون فرهنگی مجلس انتخاب شد. افروغ اینک می گوید که دیگر قصد بازگشت به عرصه سیاسی و اجرایی کشور را ندارد و علاقه مند است که فقط در عرصه علم و دانشگاه به جامعه خدمت کند. انجام کارهای پژوهشی و ورود به عرصه نظریه پردازی از آرمان های دکتر افروغ است که بعد از اتمام مجلس هفتم این فرصت را به دست آورد و در حال حاضر به عنوان مدیر گروه علم و دین در پژوهشگاه علوم انسانی به تحقیق، پژوهش و تدریس مشغول است. وی همچنین در مقطع دکترا در دانشگاههای باقرالعلوم(ع)، جامعةالمصطفی(ص)، صنعتی شریف و ... تدریس می کند. در ادامه مصاحبه اختصاصی خبرنگار «حضور» را با دکتر عماد افروغ ملاحظه می فرمایید.

حضور: امام خمینی معتقد بودند که ریشه بسیاری از تحولات، تحول در فرهنگ یک کشور است و تا فرهنگ ملتی اصلاح نشود آن ملت اصلاح نمی شود. شما در این زمینه چه تحلیلی دارید؟

دکتر عماد افروغ: امام برحسب ارزشی که برای تفکر و اندیشه انسان قائل بود جایگاه بلندی را برای فرهنگ و مؤلفه های آن تعریف می کرد. سرنوشت جامعه را نوع نگاه و تفسیر آن جامعه از جهان و ارزشهای برآمده از این نوع تفسیر رقم می زند. امام از صبغه صدرایی، فلسفی، عرفانی و کلامی خاصی برخوردار بود. امام حکیمی است که در راستای شریعت اسلامی وظایف سیاسی را عهده دار شد. هدف اصلی امام تربیت انسان در عالم سیاست بود. او همیشه اولویت و اصالت را به فرهنگ می داد. جدا از این نگاه جوهری که امام به فرهنگ داشت با یک نگاه دقیق تاریخی می توان به استناد فرمایشات امام به نقش فرهنگ در جامعه دست پیدا کرد. جامعه ما یک جامعه فرهنگی است. امام نسبت به استعمار فرهنگی، تهاجم فرهنگی و استحاله فرهنگی خیلی حساس بودند. وجه عمده ای از آسیب شناسی هایی که امام از زمان رضاخان داشتند مربوط به انحراف و فاصله گیری از فرهنگ شرق بود.

امام بارها تأکید کردند که به خود شرقی تان برگردید. هر جا که امام سخن از اصلاح فکر کردند منظورشان اصلاح آن فرهنگی بود که از زمان رضاخان در جامعه ایران گسترش پیدا کرده بود. منظور امام اصلاح فرهنگ گذشته نبود. به اعتقاد بنده ما باید فرهنگ رضاخانی و پهلوی را فهم کنیم و سپس مبانی و عناصر آن را هم درک کنیم تا متوجه شویم که امام در چه بستر تاریخی به این مطلب اشاره کرده اند. رضاخان تلاش می کرد تا یک انسان بی هویت و بیگانه با خویش را در کشور به وجود آورد، انسانی که خودش نباشد و اسیر پندارهای واهی و غلط باشد. رضاخان نوعی از خودبیگانگی ریشه دار را در جامعه ایجاد کرده بود که همین موضوع یک واکنش فرهنگی ایجاد کرد. می توان با قاطعیت گفت که یکی از عوامل ظهور انقلاب اسلامی همان بحران هویتی بود که در اثر سیاست های فرهنگی رضاخان ایجاد شد. مردم تاب و توان بی تفاوتی در برابر تحقیر را نداشتند و در برابر این موج گسترده و چند لایه حقارت ملی واکنش نشان دادند.

 حضور: تعریف شما از فرهنگ چیست و آن را شامل چه مؤلفه هایی می دانید؟

دکتر افروغ: من به عنوان یک شاگرد جامعه شناسی، فرهنگ را در یک معرفت مشترک تعریف می کنم که این معرفت مشترک از سه ویژگی قابلیت یادگیری، قابلیت انتقال و قابلیت اشتراک برخوردار است و چند مؤلفه دارد که این مؤلفه ها از نظر طولی با هم در ارتباط هستند. این مؤلفه ها شامل جهان بینی، ارزشها، الگوهای رفتاری و نمادها می باشد. اینها عناصر جدا از هم نیستند بلکه یک ارتباط طولی با هم دارند و وزن آنها یکسان نیست.

وزن جهان بینی به مراتب از وزن سه مؤلفه دیگر بیشتر است. اولویت اول جهان بینی، اولویت دوم ارزشها، اولویت سوم الگوهای رفتاری و اولویت چهارم نمادها می باشد. نمادها قرار است که معرف لایه های زیرین باشند. اما وزن لایه های زیرین را ندارد. این نگاه فلسفی و منظومه ای دستاوردهایی دارد و باعث می شود که ما از شکل گرایی و قالب گرایی دور شویم و با یک نگاه محتواگرایانه و جوهرگرایانه به پدیده ها نگاه کنیم و اسیر فرمالیزم و شکل گرایی رایج نباشیم.

 حضور: تحلیل شما از تهاجم فرهنگی چیست و برای مقابله با تهاجم فرهنگی چه راهکارهایی را پیشنهاد می دهید؟

دکتر افروغ: تهاجم فرهنگی یک واقعیت است. برای بررسی دقیق تهاجم فرهنگی در ایران باید فلسفه وجودی کودتای رضاخان را بررسی کنیم. فلسفه کودتای رضاخان آن بود که نظام سرمایه داری به این نتیجه رسیده بود که باید منافع خودش را در سطح اجتماعی مستقر کند. دیگر زمان آن گذشته بود که سرمایه داری با چند ارتباط تجاری و اقتصادی بتواند خودش را از تضادهای سه گانه درونی نجات دهد. سرمایه داری می بایست به تولید فضایی اهتمام می ورزید و این تولید فضا یا پیرامونی کردن کشورهای مختلف مستلزم سه وجه اقتصادی، سیاسی و فرهنگی بود. بعد سیاسی آن این بود که با یک کودتای سیاسی می توان ساخت سیاسی وابسته را به وجود آورد و از طریق این دولت وابسته یک رابطه مرکز ـ پیرامونی را در بین آن کشورها به وجود آورد تا منافع اقتصادی خود را از طریق استثمار و بهره کشی از ملت ها به دست آورد. اما حیات اجتماعی نمی تواند فقط بر اساس دو ضلع اقتصادی و سیاسی مستقر شود. ضلع سومی وجود دارد که فکر، ایدئولوژی و فرهنگ است. استعمار می بایست به تحول در ضلع سوم هم اهتمام می ورزید که بحث دگرگونی در فرهنگ ایرانی را در دستور کار خود قرار داد و این دگرگونی فرهنگی از روشهای گوناگونی از جمله رسانه ها، مجله ها، کتب و دانشگاهها انجام شد. می بایست یک انسان جدید تربیت می شد. اگر دولت پهلوی از طریق ساخت سیاسی می توانست منافع اقتصادی غرب را تأمین کند دیگر نیازی به کشف حجاب نبود. تحولات فرهنگی می بایست انجام می شد چون فرهنگ به جا مانده از زمان ماقبل پهلوی به عنوان یک عنصر مقاوم عمل می کرد. برای آنکه هسته مقاومت را از بین ببرد دست به یک سری تحولات فرهنگی زد. رضاخان انواع و اقسام تحولات را با توجیهات مختلف اجرایی کرد. بنابراین تحولات فرهنگی بیگانه و مرتبط با کودتای رضاخان و پهلوی را نباید نادیده گرفت. حضرت امام از این موضوع خیلی نگران بودند و همیشه در مورد دانشگاه می گفتند که دانشگاه یا غرب زده یا شرق زده تربیت می کند، افرادی که با فرهنگ خودی و فرهنگ دینی ما بیگانه هستند.

ما به تهاجم فرهنگی اعتقاد داریم اما در این زمینه حرف هایی برای گفتن وجود دارد. ما معقتد هستیم که انقلاب اسلامی خودش یک بسته تهاجمی فرهنگی است. وقتی که ما از این بسته تهاجمی غافل می شویم خواه ناخواه باید منتظر بسته تهاجمی دیگری باشیم که به سراغ ما بیاید و ما در داخل مرزهای خودمان با آن مقابله کنیم. به اعتقاد من انقلاب اسلامی باید تهاجم خود را انجام می داد. این تهاجم یک تهاجم سخت افزاری نیست بلکه صرفاً یک تهاجم نرم افزاری است. ما می بایست پیام های جهانی و قابلیت های انقلاب اسلامی را خوب فهم می کردیم و سپس آن را صادر می کردیم. ما می بایست در یک بستر مناسب با فیلسوفان عالم به بحث می نشستیم. ما نباید قابلیت های انقلاب اسلامی را صرفاً به عزت طلبی و استقلال طلبی محدود می کردیم. البته این یکی از وجوه مهم جهانی انقلاب اسلامی است اما انقلاب اسلامی وجوه جهانی دیگری هم دارد که می توان به خداگرایی در ساحت خردورزی و معنویت در ساحت روابط اجتماعی اشاره کرد. جهان تشنه این پیام هاست و یکی از عواملی که باعث شد انقلاب اسلامی پیروز شود همین عطش و تشنگی عالم نسبت به معنویت و خداگرایی بود. ما این مسائل مهم را در دستور کار خود قرار ندادیم و انقلاب اسلامی را محدود به ایران کردیم و برای صدور نرم افزاری آن کار خاصی انجام ندادیم. به اعتقاد من تهاجم فرهنگی یک واقعیت است و قابلیت های تهاجمی انقلاب ما هم یک واقعیت است. وقتی که به این واقعیت ها توجه نکنیم باید درون مرزهای خودمان به مقابله با این تهاجمات برخیزیم. من اصلاً این شرایط را نمی پذیرم چون حضرت امیرمؤمنان علی علیه السلام می فرمایند که ذلیل است قومی که در درون خانه خود به دفاع از خانه خود می پردازد. اگر ما طرح مشخصی برای تهاجم فرهنگی ارائه کرده بودیم و شرایط را برای تهاجم نرم افزاری انقلاب خود فراهم می کردیم امروز لازم نبود که شاهد تهاجم فرهنگی بیگانه باشیم. امروز آنها بودند که در برابر ما خاکریز می زدند هر چند که آنها در برخی عرصه ها و برخی شرایط در مقابل انقلاب اسلامی خاکریز زدند اما به نظر من، ما در عرصه فرهنگ کماکان منفعلانه عمل می کنیم و یکی از دلایل مظلومیت فرهنگی ما از نظر مقام معظم رهبری به همین معناست. ما باید آنقدر جامعه را در داخل واکسینه و قوی کنیم که در برابر این تهاجمات براحتی آسیب پذیر نباشد. میزان واکسینه شدن جامعه بستگی به سیاست های فرهنگی دولت دارد. کار فرهنگی مانند کار امنیتی و اقتصادی نیست و به رویکردهای اقناعی، تشویقی و عاطفی نیاز دارد و به زمینه سازی برای بروز تراوشات و شهودات نیاز دارد. به نظر می رسد که در این زمینه غفلت هایی صورت گرفته است. من معتقد هستم که کار بزرگی که بعد از انقلاب اسلامی انجام دادیم این بود که ساخت سیاسی مستقلی ایجاد کردیم و در حال حاضر مستقل ترین کشور دنیا هستیم اما آن انتظاری که در بحث فرهنگ و اقتصاد داشتیم کماکان تأمین نشده است. این موضوع اصلاً قابل قبول نیست و کسانی که در این زمینه کوتاهی کردند قابل بخشش نیستند به دلیل اینکه فرصت های بسیار خوبی را از انقلاب اسلامی گرفته اند. امیدوار هستم که مسئولین با بصیرت و آگاهی بیشتر به سوی یک تحول فرهنگی ریشه دار و تحول اقتصادی مبنایی متناسب با مبانی معرفتی و صبغه فرهنگی و فلسفی انقلاب اسلامی حرکت کنند. به اعتقاد من، ما باید امام را به عنوان یک آرمان حقیقت گرایانه بپذیریم نه به عنوان ریسمانی برای رسیدن به منافع و مصالح جناحی و شخصی.

 حضور: شما گفتید که در عرصه فرهنگی در طی 30 سال گذشته کم کاری های زیادی صورت گرفته است به اعتقاد شما در شرایط حاضر تا چه اندازه برای جبران آن کم کاری ها می توان تلاش کرد و آیا این تلاشها می تواند مؤثر باشد؟

دکتر افروغ: اولاً باید این بسته فرهنگی انقلاب اسلامی را فهم کرد. باید آن را تئوریزه کرد و به ابعاد فلسفی آن پی برد. باید نسبت انقلاب اسلامی را با هویت ایرانی فهم کرد و آن را در مقابل هویت ایرانی قرار نداد. باید در سطح داخلی به بازنمایی و تعریف هویت پرداخت و اینکه وحدت در عین کثرت است. باید از قالب گرایی پرهیز کرد و علاوه بر فهم انقلاب اسلامی باید درک مناسبی از آسیب هایی که طی 30 سال گذشته رخ داده است داشته باشیم. به نظر من، ما باید انقلاب اسلامی و هویت اسلامی را به خوبی بشناسیم، پس بر اساس آن درک و آن بینش و این آسیب شناسی حرکتی را با نقشه و مهندسی سامان بدهیم. باید بدانیم که به کجا می خواهیم برویم، وضع مطلوب را شناسایی کنیم و وضع ایده آل را هم مشخص کنیم. سپس با یک نقشه راهبردی، استراتژیک و دقیق و با گام های حساب شده و از روی برنامه به سمت مطلوب حرکت کنیم. به اعتقاد من کماکان این فرصت و توفیق وجود دارد که کاستی ها را جبران کنیم. تا انقلاب اسلامی زنده است این فرصت ها و امیدها زنده است. تا نقد درون گفتمانی وجود دارد این فرصت برای جبران زنده است. اگر خدای ناکرده بنا به دلایلی فرصت را برای نقدهای برون گفتمانی فراهم کردیم و اجازه دادیم که که نقدهای برون گفتمانی وارد عرصه رسمی ما شوند، آن وقت است که باید احساس خطر کرد. به نظر من کماکان نقد درون گفتمانی و گفتمان انقلاب اسلامی زنده است. گفتمان انقلاب اسلامی به عنوان یک پروژه ناتمام در لابه بلای مواجهات و مطالبات روشنفکران ما مشهود است. خلاصه باید قابلیت های انقلاب اسلامی را فهم کرد سپس انقلاب اسلامی را آسیب شناسی کرد که طی این سه دهه چه اتفاقاتی افتاده است. دیگر نمی توان باری به هر جهت حرکت کرد. دیگر از انقلاب اسلامی پذیرفته نیست که پس از گذشت 30 سال کورمال کورمال و بر اساس آزمون و خطا حرکت کند. با توجه به آن سابقه، آن قدمت، آن تمدن کهن و آن روایات اسلامی دیگر از ما پذیرفته نیست که نگاه هیجانی و احساسی داشته باشیم و به رویکردهای متحجرگرایانه، ظاهرگرایانه و جمودگرایانه ای که به خاطر نابودی آنها انقلاب شکل گرفته حرکت کنیم. ما باید با تمسک به این رویکردها انقلاب اسلامی را سامان بدهیم. علما، روشنفکران و مقامات ما باید احساس خطر کنند و برای حل این مشکل چاره اندیشی کنند.

 حضور: موضوع تفاوت ارزشها بین نسل های انقلاب یک موضوع مهم می باشد. به اعتقاد شما دلایل اصلی وجود این تفاوت ها چیست و چرا بین نسل اول انقلاب و نسل های بعدی وجه اشتراک زیادی وجود ندارد؟

دکتر افروغ: من تحقیقاتی را که در این خصوص انجام شده مطالعه کرده ام و خودم هم به طور مستقیم و غیرمستقیم برخی کارهای تحقیقی در این زمینه انجام داده ام و تاکنون به این نتیجه نرسیده ام که نسل کنونی کاملاً با نسل انقلاب بیگانه باشد. ممکن است سلسله مراتب ارزشی نسل ها عوض شده باشد اما مبنای این سلسله مراتب یکی است. برای نسل جدید ارزشهای اقتصادی تقدم دارد و برای نسل قدیم ارزشهای سیاسی و فرهنگی در اولویت بود. البته جان فشانی ها و از خودگذشتگی ها در اوایل انقلاب طبیعی است چرا که شرایط اوایل انقلاب و شرایط جنگی اقتضائات خاص خودش را دارد. با یک تحقیق ژرفانگر معلوم می شود که اگر خطری جامعه را تهدید کند این جوان امروز همان جوان دیروز است. ممکن است نمادهای جوان امروزی مانند نمادهای یک جوان اول انقلاب نباشد اما نماد در فرهنگ وزن لایه های زیرین را ندارد. نماد در عین اینکه بایستی معرف لایه های زیرین باشد اما وزن آن لایه ها را ندارد. مهم این است که نمادهای متعدد در خدمت یک هویت واحد باشند. باید جوان را به این سمت هدایت کرد که فرم اصالت ندارد و ما دنبال نوعی وحدت در همین کثرت هستیم یعنی در کنار قالب ها، فرم ها و نمادهای متکثر یک ریسمان وحدتی وجود داشته باشد و اگر وجود ندارد درباره آن باید اهتمام بیشتری ورزید. البته این به این معنا نیست که ما در انتقال ارزشهای انقلاب به نسل جدید کم کاری نکرده ایم یا توفیق داشته ایم. به اعتقاد من در این زمینه کوتاهی های زیادی صورت گرفته است. در اوایل انقلاب اسلامی جوانان میدان دار اصلی انقلاب بودند و اگر می خواستند جوانی را جذب کنند با یک تور اخلاقی و با صداقت کامل به سراغ آن جوان می رفتند. هدف اصلی آنها در برقراری ارتباط با جوان هدایت، ارشاد و نصیحت آن جوان بود اما بعد از انقلاب اسلامی این نگاه تربیتی، اخلاقی و صادقانه به یک نگاه ابزاری و سیاسی تبدیل شد. ما به جوان به عنوان یک ابزار نگاه کردیم و وی را مانند یک کالای سیاسی مورد توجه قرار دادیم. خود این قضیه ما را در انتقال این ارزشها و آرمان ها با مشکل مواجه کرد؛ یا اینکه اعتنایی به جوان نشد و جوان فراموش شد. بی اعتنایی به جوان همان بی اعتنایی به مردم است چون بیشترین تعداد جمعیت ما را جوانان تشکیل می دهند. اگر به جوان توجه شد برای کسب رأی بود یعنی از جوان استفاده ابزاری و سیاسی شد. به نظر می رسد که باید نوع نگاهمان به جوان را تغییر دهیم و یک نگاه محتوایی و هدف گرایانه به جوان داشته باشیم. جوان صرفاً طریقت و ابزاریت ندارد بلکه موضوعیت هم دارد. هیچ صنف یا مسلکی نباید مورد استفاده ابزاری قرار گیرد.

 حضور: تحلیل شما از تحولات فرهنگی طی سه دهه اول انقلاب اسلامی چیست؟ و نیز به نظر جنابعالی شرایط فرهنگی کشور طی 30 سال اخیر در مقایسه با شرایط موجود در رژیم پهلوی چه تفاوت هایی دارد؟

دکتر افروغ: من در کل انقلاب اسلامی را یک تحول فرهنگی می دانم و آن را صرفاً یک حادثه اجتماعی یا سیاسی نمی بینم. اینکه انقلاب اسلامی به وقوع پیوست و منشأ یک سری تحولات مثبت در عرصه های سیاسی، اقتصادی و فرهنگی شد خود حکایت از یک توفیق فرهنگی است. البته به نظر می رسد متناسب و متناظر با آن اهداف بلندی که از انقلاب انتظار داشتیم تحولات لازم رخ نداده است. با استفاده از یک آسیب شناسی فرهنگی و عطف به ارزشهای موجود و ارزشهای مطلوب متصور در چهار لایه فرهنگ، ارزش، الگوهای رفتاری و نمادها می توان انقلاب اسلامی و هویت ایرانی را مورد بررسی قرار داد. در واقع با معیار انقلاب اسلامی و هویت ایرانی و چهار لایه ذکر شده می توان مشخص کرد که ارزشهای موجود تا چه اندازه با ارزشهای مطلوب مورد تصور تطابق دارند. من دوره های جمهوری اسلامی را به چهار دوره تقسیم کرده ام: 1ـ اول انقلاب تا پایان جنگ 2ـ پایان جنگ و دوران سازندگی 3ـ دوره توسعه سیاسی و اصلاح طلبی 4ـ دوره اصول گرایی و شرایط کنونی. من از دوران اول که تا پایان جنگ ادامه داشت به عنوان گفتمان اصول گرایی اولیه یا نقد درون گفتمانی یاد کرده ام. این دوره دارای چند ویژگی است. در این دوره در مقایسه با دوره های بعد شاهد بیشترین نقد درون گفتمانی هستیم. یعنی اگر تفاوت و اختلافی وجود دارد عطف به تفسیرهای متفاوتی است که از ارکان و مبانی انقلاب اسلامی ارائه می شود. در این دوره به انقلاب اسلامی وفادار و ملتزم هستند اما در دیدگاهها ممکن است تفاوت هایی دیده شود. در این دوره در روش اختلاف وجود دارد اما در مبنا اختلافی وجود ندارد. ویژگی دیگر دوره اول این است که بین هویت دینی و هویت ملی یک تعارض وجود دارد. برخی از ایران گراهای ما اصرار بر ایرانیت می ورزیدند و برخی از دین داران هم بر اسلامیت اصرار می ورزیدند و طوری به نظر می رسید که انگار دو قلمرو جداگانه وجود دارد در حالی که اینگونه نبود و دین داری عنصر تقویت کننده هویت ایرانی ما بود. در این دوره فرم و محتوا به صورت واحد دیده می شود اما این محتوای واحد را در قالب یک فرم و نماد واحد جستجو می کنند که یکی از اشکالات این دوره است در حالی که نماد می تواند متکثر باشد اما معنا واحد باشد. اینکه نماد و معنا با هم واحد باشد حکایت از یک تصلب شکلی نمادین است که خود می تواند تعارض فرهنگی و هنری داشته باشد.

در پایان جنگ به یک سمت و سویی رفتیم که می توان از آن به پراگماتیسم یا ابزارگرایی یاد کرد. اصل بر این بود که ما به طور شتابان به یک توسعه اقتصادی برسیم و حاصل این شتاب زدگی در توسعه اقتصادی اتفاقات و واقعیت هایی بود که باید به آن توجه کرد و مراقب باشیم که دوباره به سراغ ما نیاید اما متأسفانه به نظر من این شتاب زدگی دوباره به سراغ ما آمده است. من پراگماتیسم یا ابزارگرایی را شامل چند ویژگی می دانم. اول اینکه متأسفانه در این دوره شاهد سکوت، توجیه و تطهیر تدریجی روحانیون هستیم. روحانیون در برابر فاصله گیریهایی که از آرمان های انقلاب اسلامی می شود یا سکوت می کنند یا توجیه می کنند و در برخی جاها هم تطهیر می کنند. با توجه به نقشی که برای روحانیون قائل هستیم این سکوت و توجیه می تواند اثر سوء بیشتری در مقایسه با روشنفکران غیر حوزوی داشته باشد. در این دوره شاهد فقدان نقد درون گفتمانی هستیم. هنوز نقد برون گفتمانی جولان نداده است اما نقد درون گفتمانی هم وجود ندارد، آن نقدهایی که بر اساس التزام و شناخت آرمانها به نقد سیاست ها و رفتارهای موجود بپردازد. به عنوان وجه سوم فرهنگی شاهد قدرت زدگی روحانیون و دانشگاه زدگی تدریجی طلاب هستیم. این یک واقعیت تلخ بود که در دوره دوم اتفاق افتاد و کماکان هم ادامه دارد. به جای اینکه حوزه خودش را مورد ارزیابی قرار دهد و خودش را آسیب شناسی کند و موجودیت فرهنگی و تاریخی خودش را درک کند متأسفانه در فرایند وحدت حوزه و دانشگاه تابع دانشگاه شد که خود داستان بسیار مفصلی است و در اینجا نمی توان به طور کامل در مورد آن صحبت کرد. به تدریج ما شاهد فاصله گیری از اصول و تخریب آن هستیم. در این دوره شاهد هستیم که هویتی که زمانی زمینه ساز تحقق انقلاب اسلامی شده بود تحقیر می شود و این هویت علت عقب ماندگی فرهنگ مردم معرفی می شود و بحثی به نام فرهنگ توسعه مطرح می شود و یک الگوی توسعه مطرح می شود و آن هم الگوی توسعه غرب است و یک فرهنگ وجود دارد که آن هم الگوی فرهنگ غرب است. به این موضوع توجهی ندارند که در توسعه باید به پلورالیزم فرهنگی توجه کرد. فرهنگ توسعه را می بایست کنار می زدیم و توسعه فرهنگی را می بایست ترویج می کردیم، توسعه ای که فرهنگ خودش را با فرهنگ یک جامعه وفق بدهد. اینها همان نگاه فرهنگی است که امام داشتند و توقع داشتیم که نگاه فرهنگی به توسعه مطرح شود چون فرهنگ زیربنا و منشأ بود. اگر کشوری از نظر اقتصادی و فرهنگی مستقل شود به این معنا نیست که با غرب قطع رابطه کنیم بلکه به این معناست که وقتی به لحاظ فرهنگی روی پای خودمان ایستادیم خواه ناخواه این روی پای خود ایستادن بر روی الگوی اقتصادی و نوع نگاه سیاسی ما هم اثر می گذارد. به تدریج در این دوره شاهد جوانه زدن خردگرایی اقتصادی و بی توجهی به حقوق اجتماعی خصوصاً عدالت فرهنگی و عدالت اجتماعی هستیم. یعنی در واقع حقوق اجتماعی چه در زمینه فرهنگی و چه اجتماعی فراموش می شود. عدالت اجتماعی تحت الشعاع یک الگوی خاص از توسعه اقتصادی قرار می گیرد. حقوق فرهنگی هم فراموش می شود غافل از اینکه جامعه ما یک حق فرهنگی متناسب با گذشته و متناسب با انقلابش دارد. متناسب با موارد ذکر شده وظیفه ای بر روی دوش دولت مردان ما وجود داشت که می بایست به آن توجه می کردند.

مسأله دیگری که در این دوره وجود داشت جوانه زدن استحاله گرایی از درون است. پروژه های تحقیقاتی که بوی لیبرالیزم و سکولاریزم می دهد در بدنه قدرت دولتی رایج می شود. کسی مخالف فعالیت لیبرالیزم و سکولاریزم در عرصه جامعه نیست اما این خلاف عقل است که فرد از امکانات جمهوری اسلامی استفاده کند و حرفی مغایر با جمهوری اسلامی بزند. این دولا دولا شترسواری راه رفتن است. هیچ نظامی هم خودش را در اختیار این تاراج ها قرار نمی دهد که در دوره دوم متأسفانه این اتفاق افتاد. در این دوره به تدریج شاهد روشنفکری نسل سوم هستیم که این روشنفکری در واقع تداوم روشنفکری نسل اول انقلاب است، همان منورالفکرهای مشروطه که ریشه در روشنفکری غرب دارد و همان شعارهای خاص خودشان را با تکیه بر تجربه گرایی، فرد خود بنیاد و مشروط بودن قدرت حکام مطرح می کردند و محور اصلی تفکر آنها تفکر اومانیستی بود. دوره سوم را می توان دوران توسعه سیاسی، گفتمان اباحه گرایی دولتی دانست. در این دوره حقوق فرهنگی، وجوه اخلاقی، وجوه تربیتی و وجوه ارشادی تحت الشعاع سیاست های فردگرایانه توسعه سیاسی قرار می گیرند و در یک بستر معرفتی خاص دنبال می شود. یکی از ویژگیهای این دوره نقد برون گفتمانی است. در این نقدها دیگر بوی انقلاب به مشام نمی رسد و نقد انقلاب از منظر لیبرالیزم و سکولاریزم صورت می گیرد. این موضوع را در رگه هایی از جریانات دوم خردادی می توان جستجو کرد. به اعتقاد من دوم خرداد یک واقعیت چندین گفتمانی است. کسانی بودند که عَلَم لیبرالیزم و سکولاریزم را در ذیل انقلاب اسلامی و در جامعه ایرانی دنبال کردند و مانورهایی هم دادند. ویژگی دیگر این دوره تقویت و تحکیم استحاله از درون بود. ما در عرصه فرهنگ همیشه با سه معدل روبرو هستیم: 1ـ استحاله از درون 2ـ بی توجهی به حقوق فرهنگی 3ـ بی توجهی به نظارت. بی توجهی به حقوق فرهنگی و نظارت از گذشته هم وجود داشت اما استحاله از درون در این دوره شکل گرفت. یک عده ای درون دستگاههای فرهنگی و دولتی رخنه کردند ولی هدفهای غیرمتناسب و غیرمتناظر با جمهوری اسلامی و انقلاب اسلامی داشتند. ویژگی دیگر این دوره بی توجهی بیشتر به حقوق فرهنگی از جمله تعلیم و تربیت دینی و اخلاقی و فراموشی نقش حکومت دینی بود. خیلی ها در آن زمان می گفتند که حکومت جمهوری اسلامی همان وظایفی را دارد که جمهوری های دیگر دارند. جمهوری های دیگر مشغول معیشت و امنیت هستند. ما نباید فراموش کنیم که اینجا یک حکومت دینی است و تکلیف اخلاقی و دینی هم بر روی دوش دولت مردان ما می باشد. ما در این دوره شاهد یک فردگرایی بی ریشه در عرصه های فرهنگی، آموزشی و اقتصادی بودیم و از طرفی شاهد فقدان نظارت بودیم. فراموش شد که جامعه ما یک نگرش عرفانی یکی گرا و جمع گرای خاصی را دنبال می کند چون عرفان ما با عرفان مسیحیت متفاوت است. در عرصه علم برای اولین بار شاهد بودیم که غرب گرایی و مرجعیت بخشی آشکار به غرب در عرصه های مختلف از جمله علم و فناوری گسترش یافت و حتی در شرایط کنونی هم ادامه دارد. نمی توان در فرهنگ و معنا دم از استقلال زد و در هستی شناسی و معرفت شناسی دم از خدا و حکمت متعال بزنیم ولی در عمل و رفتار به غرب چنگ بزنیم. به اعتقاد من این دو مخالف هم است یا باید معنا را تغییر داد یا اینکه باید جای چنگ زدن را تغییر داد. پلورالیسم معرفتی از ویژگی های این دوره است. البته ما پلورالیسم را در عرصه نمادها و عرصه اجتماعی شاهد هستیم اما بر روی پلورالیسمی که به نسبیت حقیقت منتج شود حرف داریم. یکی دیگر از ویژگیهای این دوره هجوم به فرهنگ و هویت تاریخی کشور خصوصاً هجوم به وجه نمادین فرهنگ بود. معماری، هنر، موسیقی، شهرسازی و لباس مورد هجمه واقع شد. جهان بینی ایرانیان به گونه ای نیست که بتوان به راحتی آن را تغییر داد. جهان بینی ایرانیان همیشه دینی بوده و ایرانیان همیشه یکتاپرست بوده اند. به گفته بسیاری از مورخان از جمله هرودوت ایرانیان میل زیادی به استفاده از نمادهای مدرن دارند. هرجا که یک محصول مدرنی می آید ایرانیان از آن استقبال می کنند. در دوره سوم بعضی ها کوشیدند تا نمادها را غربی کنند اما نتوانستند آن را به لایه های زیرین سرایت دهند. ما به کسی چک سفید امضاء ندادیم که تحت هر شرایطی نمادها به لایه های زیرین سرایت داده شود. ما باید نمادهای خودمان را خلق و بازتولید کنیم تا جوان ما جذب نمادهای بازتولید شده غرب نشود چرا که اگر جوان ایرانی جذب نمادهای غربی شود ممکن است آن لایه های زیرین فرهنگ را هم تحت فشار قرار دهد. روشنفکری نسل سوم که در دوره دوم شکل گرفته بود تحکیم شد و به اوج خودش رسید. در خصوص رابطه فرم و محتوا شاهد تحکیم فرم گرایی و فراموش محتوا هستیم.




توجیهی برای مذاکره باآمریکاوجودندارد/ از تجربه برجام عبرت بگیریم


کارشناس مسائل سیاسی گفت:هیچ توجیهی ندارد در شرایطی که رابطه گرگ و میش کماکان در جهان برقرار است، رابطه یا مذاکره ای با آمریکا صورت بگیرد.

خبرگزاری مهر: عماد افروغ کارشناس مسائل سیاسی در گفتگو با خبرنگار مهر، در خصوص پیشنهاد اخیر رئیس جمهور آمریکا برای مذاکره با ایران و در عین حال افزایش فشارها و تحریم ها علیه ملت ایران و شرط و شروط وزیر امور خارجه ایالات متحده برای مذاکره، اظهارداشت: در مورد مذاکره و یا رابطه با آمریکا که بعد عمیق‌تر مذاکره است، امام (ره) در جمله‌ای تاریخی فرمودند "مادامی که رابطه گرگ و میش برقرار است، رابطه ای با آمریکا نخواهیم داشت" و این جمله نمونه بارزی از سیاست های آمریکا در قبال ملت ایران است.

وی افزود: شاید آمریکا بخواهد با کشور دیگری رابطه گرگ و میش داشته باشد، اما ملت ایران زیر بار این رابطه نخواهد رفت.

افروغ ادامه داد: در طول ۴۰ سال گذشته رفتار آمریکایی ها در قبال ملت ایران نه‌تنها تغییر نیافته؛ بلکه گرگ، گرگ تر شده است. اما میش میش‌تر نشده بلکه قوی‌تر و با اقتدار بیشتری در حال ظهور و بروز است. هیچ توجیهی ندارد که در شرایطی که رابطه گرگ و میش کماکان در جهان برقرار است، رابطه یا مذاکره ای با آمریکا صورت بگیرد.

این کارشناس مسائل سیاسی با بیان اینکه در مذاکرات هسته ای و توافق برجام شاهد نقض عهد، بدقولی و در نهایت خروج آمریکایی ها از برجام بودیم، تصریح کرد: چرا باید از گذشته نزدیک عبرت نگیریم و چرا مذاکره کنیم؟ امروز مذاکره برای شخص ترامپ یک برگ برنده برای رسیدن به پیروزی و غلبه بر ملت ایران است.

وی گفت: ما این راه را پشت سر گذاشته ایم، مقاومت کردیم و حتی زمانی که از خود نرمش قهرمانانه ای نشان دادیم هم دیدیم این گرگ می خواهد گرگ تر باشد و قید و بندی را بر نمی تابد.

افروغ با بیان اینکه کسانی را که از مطرح شدن مذاکره با آمریکا ذوق زده می شوند باید به گذشته ارجاع داد، عنوان کرد: در برابر چنین تفکراتی باید از مقاومت، ایستادگی، گذشته رابطه با آمریکا و تجربه سایر کشورها از این رابطه گفت. کودتای ۲۸ مرداد و توطئه های اول انقلاب نمونه بارز اقدامات خصمانه آمریکا علیه ملت ایران است.

این کارشناس مسائل سیاسی ادامه داد: متاسفم از اینکه خیلی ها متوجه نیستند چیزی که آمریکا از طریق جنگ، توطئه های نظامی و حضور فیزیکی در منطقه به دست نیاورده را می خواهد از طریق تهدید و یا فریب به دست بیاورد.

وی خطاب به این افراد، گفت: اگر علائمی دارید دال بر اینکه این گرگ دیگر گرگ نیست و میخواهد منصفانه و عادلانه مذاکره ای داشته باشد اول باید آن شاخص های گرگ نبودن را نشان دهید که آمریکا سر عقل آمده و می خواهد منصف باشد.

افروغ با بیان اینکه ما با کسی پیمان دشمنی نبسته ایم، خاطرنشان کرد: امام فرمودند ما فقط با اسرائیل رابطه برقرار نمی‌کنیم چون نامشروع است، اما در خصوص آمریکا موجودیت آن را مشروع می دانیم در حالیکه سیاست های آن را نامشروع می دانیم.

این کارشناس مسائل سیاسی در پایان تاکید کرد: آمریکا باید عملا نشان دهد که مرد مذاکره، وفای به عهد، اخلاق و احترام به مناسبات بین المللی است.


 طرح سوال از رییس جمهور خوب است اما نباید از این مرحله جلوتر رفت/ فروپاشی دولت کشور را دچار هرج و مرج می کند/ کابینه جدا نیازمند تغییرات است



شفقنا: یک نماینده ادوار مجلس شورای اسلامی گفت: امروز شرایط به گونه‌ای است اگر به صورت کلی خدایی ناکرده فروپاشی دولت در قالب طرح سوال و احتمال ادامه آن در قالب طرح عدم کفایت یا استیضاح رییس جمهوری رخ بدهد، ما شاهد یک نوع آنارشیزم و هرج و مرج در کشور خواهیم بود.

عماد افروغ در گفت‌وگو با خبرنگار سیاسی «شفقنا» درباره طرح سوال نمایندگان مجلس شورای اسلامی از حسن روحانی رییس‌جمهوری کشورمان، گفت: من درباره این مساله ابتدا به ساکن می‌خواهم یک تحلیلی از شرایط کشور طرح کنم و سپس بر پایه این تحلیل به چنین پاسخی برسم که طرح سوال از رییس‌جمهوری قابل دفاع است یا خیر؟ من تصور می‌کنم که امروز شرایط به گونه‌ای است اگر به صورت کلی خدایی ناکرده فروپاشی دولت در قالب طرح سوال و ادامه آن احتمالا طرح عدم کفایت یا استیضاح رییس جمهوری رخ بدهد، ما شاهد یک آنارشیزم و هرج و مرج در کشور خواهیم بود.

امروز به صورت جدی نیازمند تغییر و ترمیم کابینه دولت هستیم

کارنامه مجلس قابل دفاع نیست

این تحلیل گر سیاسی با بیان اینکه امروز به صورت جدی نیازمند تغییر و ترمیم کابینه دولت هستیم، تصریح‌کرد: من اگرچه طرح عدم‌کفایت رییس‌جمهوری یا طرح استیضاح ایشان را قبول ندارم ولی به انجام یک سری تغییرات و ترمیم‌ها در کابینه اعتقاد دارم و فکر می‌کنم مجلس تاکنون عملکرد خوبی نداشته و کارنامه مجلس در این حوزه قابل دفاع نیست. این اصلا توجیه‌پذیر نیست که یک وزیر چندین بار برای استیضاح به مجلس برود ولی در نهایت نتیجه‌ای شاهد نباشیم و سرانجام مشخص شود که این رفت و آمدهای بی‌سرانجام حاصل یک سری بازی‌های پشت‌پرده بوده است.

بخش اعظمی از مشکلات کشور ما نشات گرفته از بازی‌های پشت‌پرده است

وی با بیان اینکه بخش اعظمی از مشکلات امروز کشور ما نشات گرفته از بازی‌های پشت‌پرده است، تصریح کرد: مطمئن باشید که اگر این بازی‌های پشت‌پرده نبودند بسیاری از مشکلات را امروز نداشتیم و چنانچه امروز این بازی‌ها و پشت‌پرده کنار گذاشته شوند، می‌توانیم بسیاری از مشکلات کشور را حل کنیم،

از مرحله طرح سوال از رییس‌جمهوری جلوتر نرویم

افروغ با بیان اینکه اگر طرح سوال از رییس‌جمهوری صرفا به توضیح رییس‌جمهوری بابت روشن‌گری و شفافیت باشد و مشخص کند که امور کشور به صورت معمول و کاملا عادی جریان دارد، قابل دفاع است، گفت: نظر من درباره طرح سوال از رییس‌جمهوری این است که از این مرحله جلوتر نرویم که اتفاقاتی مانند طرح عدم کفایت رییس‌جمهوری یا استیضاح و یا فروپاشی دولت رخ بدهد.

این نماینده ادوار مجلس شورای اسلامی با تاکید بر اینکه به هیچ عنوان نباید تغییر و ترمیم کابینه را به تعویق و تاخیر انداخت، گفت: ما یک رابطه مشخص بین قدرت و مسئولیت داریم. افراد متناسب با قدرت و اختیارات و وظایفی برعهده دارند باید نسبت به اقداماتی که انجام داده‌اند و همین طور اقداماتی که باید انجام می‌دادند ولی بنا به دلایلی انجام نداده‌اند به مردم پاسخگو باشند.

امروز چه کسی در کشور است که باورش شود دولت کاملا بی تقصیر بوده؟

وی ادامه داد: واقعا امروز چه کسی در کشور است که باورش شود در هیچ کدام از مشکلات معیشتی و اقتصادی کشور دولت هیچ نقشی نداشته است و این موضوعات کوچکترین ارتباطی با دولت و مسئولان دولتی ندارد؟ امروز چه کسی در کشور است که باور کند مسئولان دولتی و دولت کوچکترین ارتباطی با تصمیمات و تحولات اخیر در بازارهای داخلی مانند بازار سکه، ارز و مسکن و امثالهم ندارد؟ واقعیت این است که تمامی این تصمیمات مشمول تصمیمات دولتی می‌شوند.

افرادی که به نحوی در حوزه اقتصادی مسئولیتی و نقشی داشته‌اند باید پاسخگو باشند

افروغ با بیان اینکه دولت باید نسبت به اقدامات و کارنامه اجرایی خودش پاسخگو باشد، تصریح کرد: تمام مسئولان اقتصادی دولت و تمام افرادی که به نحوی در حوزه اقتصادی مسئولیتی و نقشی داشته‌اند باید پاسخگو باشند و حتی استیضاح شوند که این استیضاح کوچکترین اقدام ممکن درباره اتفاقات اخیر است که باید رخ بدهد.

امکانات و تسهیلات ویژه مسئولان کنترل و قطع شود

دکتر عماد افروغ در ادامه تصریح کرد: علاوه بر استیضاح باید شکاف درآمدی بین مسئولان و دولتی‌ها با مردم و اقشار مختلف کاهش پیدا کند. من حتی فکر می‌کنم که امکانات و تسهیلات ویژه مسئولان کنترل و قطع شود. در مراحل بالاتر من فکر می‌کنم برای حل مشکلات و اتفاقات اخیر می‌بایست ما یک راه و راهکاری برای برون رفت از درآمدهای نفتی پیدا کنیم.

به گفته وی، طرح سوال اگر بخواهد به مراحل بعدی برسد و تبعات بدتری داشته باشد، قطعا قابل دفاع نیست چراکه باعث هرج و مرج در کشور می‌شود.



متهمان اصلی کالایی شدن فرهنگ/ تصویب قانون بدون ساز و کار اجرا


گروه جامعه ــ یک کارشناس معتقد است اگر فرهنگ اهمیت اولیه در نظر مسئولان و اصحاب فرهنگ داشته باشد، اهرم‌های آن را نیز پیدا می‌کنند اما در این زمینه مسئولان متهمان اصلی هستند چرا که می‌توانند ساز و کارها و اهرم‌های لازم را به کار گیرند اما تلاشی نمی‌کنند.

عماد افروغ، کارشناس فرهنگی و جامعه‌شناس در گفت‌و‌گو با ایکنا؛ به ارزیابی وضعیت تولید کالاهای فرهنگی در کشور پرداخت و گفت: وقتی فرهنگ کالایی شد،‌ کالاهای فرهنگی بی‌اهمیت شده و از زمینه‌های فرهنگی خود خارج می‌شوند؛ در واقع می‌توان گفت کالای فرهنگی زمانی در تناسب با فرهنگ و هویت جامعه معنا می‌دهد که اصل فرهنگ و هویت تاریخی یک جامعه کالایی نشود و به مثابه یک شی اقتصادی در بازار اقتصادی بدان نگریسته نشود.

وی ادامه داد: وقتی فرهنگ به شی وارگی برسد و ذیل اقتصادزدگی و بعضا سیاست زدگی قرار گرفته و تعریف شود، نمی‌توان توقع داشت کالاهای فرهنگی جایگاه درخور و قابل توجهی داشته باشد. فرهنگی که کالایی شود جامعه را دچار شی وارگی می‌کند و این معضل به سراغ جامعه ما نیز آمده است. در این میان مقوله سینما، ‌تئاتر، مد و لباس، اسباب بازی‌ها و لوازم التحریر نیز تفاوتی با هم ندارند.

وی زمانی که فرهنگ تبدیل به کالا شود را برای یک کشور به ویژه کشوری که صبغه خاص فرهنگی و هویتی دارد و تمام سرمایه آن فرهنگی است را بسیار اسف بار دانست و گفت: فرهنگ عموما در کشور ما در ذهنیت مردم جایگاه شایسته‌ای دارد اما اینکه در رفتار مردم نیز جای خود را باز کرده و به فعلیت رسیده باشد جای سوال دارد؛ این امر نشان می‌دهد سیاست گذاران فرهنگی کشور به نحوی کوتاهی کرده‌اند. یعنی شاید در مواردی سیاست نیز وضع شده باشد اما نظارتی بر حسن اجرا صورت نمی‌گیرد و در عمل شاهد اجرا نباشیم. همچنین ممکن است سیاستی نیز تدوین نشده باشد.

افروغ به ذکر چند مثال پرداخت وعنوان کرد: در حوزه سینما به طور کلی سیاست‌هایی تدوین و شورای پروانه و نمایش نیز شکل گرفته اما صرفا اکتفا به سیاست گذاری نکرده است، بلکه ساز و کارهای اجرایی برحسن اجرای آن تعریف و تعبیه کرده است، اما در حوزه مد و لباس که از معضلات جدی ما به شمار می‌رود به رغم اینکه سیاست گذاری صورت گرفته و قانون نیز در مجلس تصویب شده است اما ساز و کارهای نظارتی تعبیه نشده و هیچ شورایی از جنس سینما برای آن وجود ندارد تا به تولید و یا عدم تولید یک لباس نظر دهد و ما شاهد مدهای متناسب با فرهنگ ایرانی اسلامی خود نیستیم.

وی شکل گیری چنین شرایطی را ناشی از تعریف نشدن فرهنگ به عنوان دغدغه مسئولان خواند و عنوان کرد: فرهنگ لغلغه زبان ما شده است و این امر سبب می‌شود مردم تصور کنند اتفاقی در حال رخ دادن است اما خروجی آن را مشاهده نکنند و سنخیتی بین شعارها و رفتارها نبینند. این امر صرفا سبب به تعویق انداختن شورش مردم می‌شود. این در حالی است که اگر شعار فرهنگی بدون عمل ندهیم مردم پرده هژمونیکی احساس نمی‌کنند و خود درصدد عمل برمی‌آیند.

نگرش منظومه‌ای به قوانین

افروغ با تأکید بر اینکه تصویب قانون باید همراه با اجرا باشد و نگرش منظومه‌ای به قوانینی داشته باشیم که منظومه‌ای نیز تنظیم شده‌اند، تصریح کرد: در زمینه مد و لباس قانون وجود دارد اما در عمل هیچ ارتباطی به آن ندارد و جریانات موازی نیز به فعالیت می‌پردازند.

وی عنصر مقوم جامعه ما را به لحاظ فرهنگی و تاریخی، فرهنگ و هویت دانست و گفت: این امر به معنای بی‌توجهی به سیاست و اقتصاد نیست، اما این عنصر مقوم باید خود را علاوه بر بینش‌ها در رفتارها، ارتباطات،  اخلاقیات و در کالاها نیز نمود دهد. بروز داده نشدن این امر حاکی از آن است که فرهنگ خود به یک کالا تبدیل شده است.

دلایل کالایی شدن فرهنگ

وی برای کالایی شدن فرهنگ چند دلیل ذکر و عنوان کرد: اصحاب فرهنگ نیز کالایی شده‌اند و بجای اینکه فرهنگی زیست و مقاومت کنند، یا مهر سکوت به لب زده‌اند و یا توجیه‌گر وضع موجود هستند و یا محصولات فرهنگی خود را نیز می‌فروشند و سفارشی شده‌اند. اصحاب فرهنگ باید به خود آمده و زیر بار سیاست‌های غلط و رفتارهای غیرموجه نروند و بدانند نقش فرازمانی و فرامکانی تاریخی دارند.

افروغ با تأکید بر اینکه عده‌ای سینمای ایران را به ابتذال کشانده‌اند، تصریح کرد: بسیاری از افراد نیز هستند که دغدغه‌های اقتصادی دارند اما بر سر فرهنگ کشور چنین بلایی نمی‌آورند و به قیمت لودگی محصول تولید نمی‌کنند.   

وی مسئولیت بعدی در این زمینه را متوجه حاکمیت دانست و اظهار کرد: حاکمیت باید بداند که در این زمینه هم مسئولیت سلبی دارد و هم ایجابی دارد و فقط  نباید به تصویب قانون اکتفا کند، بلکه ساز و کارهای آن را نیز پیش‌بینی کند. به طور مثال در عرصه مد، شورای عرضه وجود ندارد. مد و لباس نباید به جشنواره‌های خاص و کالاهایی که دور از توان خرید مردم هست بدل شود. پاره پاره عمل کردن و دور بودن از نگرش منظومه‌ای سبب می‌شود با این معضلات مواجه شویم.

این کارشناس فرهنگی ادامه داد: اگر فرهنگ اهمیت اولیه در نظر مسئولان و اصحاب فرهنگ داشته باشد، اهرم‌های آن را نیز پیدا می‌کنند اما ثانویه فرض کردن فرهنگ سبب بروز چنین شرایطی شده است و هرگونه کالاهای غیرفرهنگی و غیرمتناسب با فرهنگ ایرانی اسلامی در بازار یافت شود. فرهنگ فتوت، دوستی، گذشت، نمودی در جامعه ندارد و جامعه جمع گرایی که روح عرفانی خاص بر آن حاکم است را به جامعه فردگرای به انزوا کشیده شده، تبدیل کرده‌ایم. در این زمینه مسئولان متهمان اصلی هستند چرا که می‌توانند ساز و کارها و اهرم‌های لازم را به کار گیرند.


به لایحه شفافیت برای مبارزه با فساد خوشبین نیستم


ایران آنلاین: دکتر «عماد افروغ»،جامعه‌شناس با اشاره به اینکه نسبت به اجرای لایحه شفافیت برای مبارزه با فساد، خوشبین نیستم، می‌گوید: مردم به هیچ وجه از شفافیت گریزان نیستند. بلکه برخی از اعضای دولت و حاکمیت هستند که از ترس افشای رانت خواری و فساد، نگران شفافیت در جامعه هستند. به‌طور مثال، قانون دسترسی آزاد به اطلاعات در سال‌های گذشته تصویب شده است اما چرا دولت تا به حال آن را اجرایی نکرده است؟ شاید به همین دلیل است که طرح بحث شفافیت در کشور موضوع تازه‌ای نیست و هرچند وقت یک بار، در کشور به دنبال اعتراضات و تجمعات مردم، این مسأله در کشور مطرح می‌شود و برای مدتی هم بین سیاسیون و دانشگاهیان درباره آن بحث و گفت‌و‌گویی انجام می‌گیرد اما به محض فروکش کردن این موضوع در جامعه آب‌ها از آسیاب می‌افتد و دیگر هیچ‌کس آن را اجرایی نمی‌کند. این جامعه‌شناس با تأکید بر اینکه مردم در طول سال‌های اخیر همیشه متقاضی شفافیت مسئولان بودند، می‌گوید: متأسفانه اطلاعات کشور فقط در اختیار گروه خاصی قرار گرفته که آنها هم از این اطلاعات، برای رانت، قدرت و ثروت اندوزی استفاده می‌کنند.به همین دلیل ضروری است تا اطلاعات کشور به‌طور شفاف و روشن در اختیار عموم مردم قرار بگیرد تا همه در استفاده از آن فرصت برابر داشته باشند.

بنابراین بعداز این اقدام، دیگرکسی نمی‌تواند به علت برخورداری از اطلاعات برتر و بالاتر از مردم باشد. افروغ با بیان اینکه شعار کشورهای موفق، دسترسی آزاد به اطلاعات است، می‌گوید: یکی از مهمترین اقدام‌هایی که برای جلوگیری از رانت و فساد باید در کشور اجرایی شود، انتشار و دسترسی آزاد به اطلاعات است و ما نباید این موضوع را کم اهمیت، قلمداد کنیم. وی با تأکید بر اینکه مردم از گذشته تاکنون خواهان شفافیت بودند، می‌افزاید: چند ماه پیش، در مجلس طرحی دو فوریتی برای رسیدگی به اموال مسئولان کلید خورد و من همان روز اعلام کردم که به اجرای آن خوشبین نیستم و همانطور که می‌دانید این طرح اجرایی نشد. این جامعه‌شناس معتقد است، علت مطرح شدن لایحه‌های شفافیت در کشور، تنها مانور سیاسی است اما اگر این لایحه اجرایی شود شاهد اتفاق‌های خوبی در کشور خواهیم بود که مهم‌ترین آن جلوگیری ازفساد است. به همین دلیل، پس از تصویب این لایحه از قوه قضائیه انتظار داریم حتی اگر شده با استفاده از زور و اهرم قانونی، همه قوا را ملزم به رعایت شفافیت کند.این استاد دانشگاه با تأکید بر اینکه مردم انتظار دارند، مسئولان مانند آینه شفاف و پاک باشند، می‌گوید: گاهی از برخی کشورهایی که حتی شعارهای انقلابی ندادند، اقدام‌هایی را می‌بینیم که برابر با انقلاب اسلامی است اما در مواقعی هم خودمان در کشور کارهایی انجام می‌دهیم که هیچ ارتباط و سنخیتی با آرمان‌ها و اهداف عالیه انقلاب اسلامی ندارد.


مردم به آگاهی رسیده اند و دیگر نمی توان آنها را فریب داد/ شکاف فزاینده قدرت رسمی و مدنی و فقدان انبساط در نظم رسمی بزرگترین چالش ما(2)


باتوجه به عوامل مختلفی که درمورد عدم تطابق عین و ذهن، ویا عدم تناسب ظرف و مظروف و تضاد حرف و عمل و... فرمودید، امروز شاهد نوعی نا امیدی و سردی در جامعه هستیم که این مسئله برای هر نظامی می تواند پاشنه آشیل باشد. این دلسردی به مرحله بروز رسیده است و اعتراضات مردم نشانه این موضوع است. مردم به بهانه معیشت تظاهرات می کنند، اما حرف های دلشان و ناامیدی از مسئولان را فریاد می زنند، آیا این هدر رفت سرمایه اجتماعی موجب آسیب پایه های انقلاب نخواهد شد؟ چه باید کرد؟

من این موضوع را توجیه نمی کنم، اما اگر الان در شرایط فعلی به این نا امیدی و یاس توجه شود، جلوی آسیب های بعدی گرفته خواهد شد. لکن اگر ذیل مصلحت اندیشی های مختلف این اتفاقات را توجیه کنیم، یا فرافکنی و تفسیر بد داشته باشیم و آنها را ناشی از جهالت برخی از مردم بپنداریم، فردا با وضعی دیگر روبرو خواهیم بود... فردا هرچه شما بگویید این وضعیت را اصلاح می کنیم و رفتارها را تغییر می دهیم دیگر مردم نخواهند پذیریفت. 

الان مردم کماکان چشم انتظارند که یک اتفاقی رخ دهد. علائمی دال بر ناامیدی آنها هست، اما علائمی هم از امیدشان وجود دارد و منتظر یک اقدام مناسب هستند. اما دیگر گذشت زمانی که بخواهیم مردم  را با حرف، دل خوش کنیم یا فریب دهیم. مردم عمل می خواهند، این عمل ناامیدی ها را تبدیل به امید می کند. وقتی احساس کردند بروز و ظهور مهارت ها فراهم است تحمل می کنند. 

در زمان جنگ ما وضع اقتصادی به مراتب بدتر از اکنون داشتیم. اما محرومیت نسبی و احساس بی عدالتی نبود. یعنی اگر محرومیت و عدم دسترسی و کوپن و صف و موشک و... بود، تقریباً برای همه شرایط یکسانی وجود داشت. اما الان واقعا اینطور است؟! زمان حرف گذشت. الان ما تازه رسیده ایم به خاستگاه انقلاب اسلامی، البته این موضوع یک فرصت است تا مسئولان ما به عمل بازگردند و با شکاف ها و نابرابری های ناشی از قدرت و رانت دولتی برخورد کنند.

اگر واقعا مسئولان ما راست می گویند، منازل خود را به مناطق ساده تر منتقل کنند. اگر راست می گویند زندگی خود را تعدیل کنند. مردم باور نمی کنند که مسئولان زندگی ساده و مثل همه آحاد جامعه یا حداقل طبقه متوسط دارند.

من احساس می کنم این سکه نا امیدی روی دیگری هم دارد و آن امیدواری به بازگشت به ارزش هاست. اما این با حرف محقق نمی شود. با این رویه جاری مردم به جایی می رسند که حرف شما را تفسیر بد می کنند. قصد مقایسه و ارجاع به قبل از انقلاب را ندارم، اما قبل از انقلاب هم شاه آمد گفت پیام شما مردم را شنیدم، اما مردم دیگر به آن توجه نکردند، چون دیر شده بود. ما هنوز به این مرحله نرسیده ایم اما باید سریع کاری انجام دهیم تا دیر نشود.

اگر نظام رسمی نخواهد تغییری ایجاد کند و اصلاح از درون نظام صورت نگیرد و کارایی نداشته باشد، اصلاح از برون رخ می دهد. وقتی شما اعتمادی به ظرفیت های رسمی نداشته باشید، دیگر اصلاح از درون ساختار معنا نمی دهند و این بوی انقلاب و یا هرج و مرج و آنارشی می دهد که بنده حالت دوم را محتمل تر می دانم. وقتی مردم بفهمند که اصلاحی ازدرون در کار نیست، نه قوه مقننه کاری می کند نه قوه قضاییه و نه قوه مجریه، خودشان دست به کار خواهند شد. وقتی مردم دست به کار شوند، خوشبینانه یک بار دیگر انقلاب خواهند کرد. این حرف من نیست، این حرف امام خمینی(ره) است: 

«هوای این مردم زاغه نشین، این مردم کوچه و بازار را داشته باشید که شما را روی کار آورند، بترسید از روزی که این مردم بفهمند که در باطن ذات شما چیست و یک انفجار حاصل شود. بترسید که ممکن است یک ایام الله خدای ناخواسته پیدا شود و آن روز دیگر قضیه این نیست که به 22 بهمن بازگردیم. قضیه این است که باید فاتحه همه مارا بخوانند». ببینید امام چه قدر با شجاعت حرف می زند و مصلحت اندیشی نمی کند و می گوید فاتحه همه مارا می خوانند. یعنی انقلاب و حرکت بعدی بوی روحانیت و اسلام نخواهد داد.  
امام انقلاب را منفی نمی داند، می گوید خدای ناکرده یک ایام الله دیگر... چرا که معلوم نیست دیگر این حرکت انقلابی بویی از اسلام داشته باشد. ولی این یک واقعیت اجتماعی است. 

بحث انقلابی که به قول حضرت امام خدای ناکرده ممکن است رخ دهد و خط مشی اسلامی نداشته باشد، چرا انقلاب 57 که اسلامی بود، امروز مردم و به خصوص جوانان را دچار دین زدگی کرده و چرا در یک انقلاب اسلامی شاهد فسادها و دزدی های کلان هستیم. این مسائل برای جوانان دهه های اخیر قابل هضم نیست، چرا انقلاب نتوانست خود را به روز کند؟
 
به هرحال چه درست و چه غلط، چه بخواهیم چه نخواهیم، مردم اسلام را با کسانی که به نام اسلام حکمرانی می کنند، گره زده اند. البته این کار اصلاً امر منطقی نیست چون اسلام ربطی به اعمال و کردار ما ندارد. اما همیشه رفتارهای مردم تابع دلیل و منطق نیست. عملاً این اتفاق افتاده و یک واقعیت است و امروز برخی افراد به سبب اعتراض به رفتار کسانی که به نام اسلام تخلف می کنند، اقدام به رفتارهای ضد دینی می کنند.

از سوی دیگر براساس پیمایش های ملی انجام شده، دین داری مردم مانند همیشه بالاست. یعنی اعتقاد به خدا، معاد، اهل بیت و مؤاخذه در قیامت و ... بسیار بالاست و آماری بالای 86 درصد را نشان می دهد. این یعنی عنصر هویت بخش ملی ما دین داری است، اما مردم حساب خود را جدا می کنند و حتی ممکن است در جنبش فکری خود براساس همین الگوی دینی عمل کنند، اما هیچ چیز معلوم نیست که در اینده مردم براساس کدام الگو و براساس کدام رهبری اقدام به حرکت و جنبش کنند.

مسلم است سازماندهی این حرکت محتمل همانند سازماندهی انقلاب نخواهد بود، اگر به حوادث دی ماه 96 توجه کنید متوجه می شوید که مردم به چه کسانی ناسزا گفتند و به چه کسانی معترض بودند... دقت هم داشته باشید که بنده فرض هرج و مرج و آشوب های لگام گسیخته و دیکتاتوری متعاقب آن را محتمل تر می دانم.

این نشان می دهد آن گروهی که زمانی مرجع و مأمن مردم بودند، الان دیگر نیستند و جایگاه و منزلت اول انقلاب را ندارند. لذا این به ما می گوید که سازماندهی مردم چیزی ورای این افراد خواهد بود، حال چه گفتمانی جایگزین خواهد شد، مشخص نیست. اما مسلماً این جنبش و انقلاب بوی اقتصاد خواهد داد. حالا این انقلاب اقتصادی چه نوع انقلابی است مشخص نیست، اما می توان گفت اهدافی همچون تعدیل شکاف طبقاتی، رفع بی عدالتی و نابرابری را دنبال کند.

امیدواریم این اتفاق هیچگاه رخ ندهد و اصلاح از درون رخ دهد. چرا که هیچ تضمینی وجود ندارد که این انقلاب هم اسلامی باشد. مردم درون مایه دینی دارند اما مشخص نیست حرکتشان اسلامی باشد. ما در ابتدای انقلاب وعده بانکداری بدون ربا دادیم، وعده دادیم نابرابری نباشد، شعارعدالت خواهی دادیم، محقق نشد. اما الان ما باید برگردیم به گفتمان اصیل عدالت خواهی انقلاب، باید برابری نسبی را در میان طبقات اجتماعی ایجاد کنیم، مسئولان به همان زی طلبگی بازگردند، تا خدای ناکرده شاهد یک حرکت کور و انقلاب دیگری نباشیم.

شکاف میان مسئولان و جامعه موجب نارضایتی مردم گردیده است. این اشرافی گری مسئولان برای جامعه قابل پذیرش نیست و مردم مشکلات را تحمل نمی کنند، درحالی که مسئولان از امتیازات فراوان بهره مند هستند. در این مورد چه باید کرد؟ 

شکاف میان مردم و مسئولان در جهات مختلف ارزش ها، فرهنگ، اقتصاد و ... می باشد. شکاف عرصه رسمی و عرصه مدنی درحال افزایش است. این فقط مربوط به قدرت دولتی نیست. در دانشگاه و حوزه و ... هم همین طور است. روز اول که انقلاب می شود، قرار است مردم مخدوم باشند و به آنها خدمت شود. اماهرچه جلوتر می آییم مردم خادم ما می شوند و منتی هم سر آنها می گذاریم که ما مخدوم آنها هستیم.
مردم بالاخره متوجه می شوند قضیه برعکس شده است. مردم ابتدا به اینها اعتبار بخشیدند اما بعد از مدتی باید آنها را تکریم کنند، این مسئله برای مردم قابل پذیرش نیست که جای خادم و مخدوم عوض شود.

چطور این رابطه عوض می شود؟ آیا این مسئله صرفا به خاطر جهالت مردم و اغوا و فریب آنهاست؟ خیر این طور نیست، شاید بخشی از آن باشد، اما تمام آن نیست. بخش مهمی از این تغییر جهت، مبارزه با روشنفکران حقیقت گراست. روشنفکر باید فریبکاری ها را برملا کند. اما کاری می کنند که روشنفکران به بهانه های مختلف طرد و حذف شوند و حلقه واسط مردم و حلقه رسمی از بین برود.

بخش دیگری از این مسئله مربوط به جریان کلی کشور داری است. جریان کلی کشور داری وقتی با مصلحت اندیشی گره می خورد، دولت در فضای سیاست زده عمل خواهد کرد. وقتی سیاست زده شود، امنیت زده هم خواهد شد. وقتی فضا امنیتی شد ترس و دلهره در دل مردم خواهد آمد. از یک سو مردم را فریب می دهیم، از یک سو روشنفکری را حذف می کنیم و از سوی دیگر فضای کشور را امنیتی می کنیم، حال توقع داریم مردم چه واکنشی داشته باشند؟ 

در این صورت، شرایط برای دلالت اقتصادی آن سیاست زدگی امنیتی شده مساعدتر خواهد شد. چرا که بازتاب اقتصادی خواهد داشت. نیروهای امنیتی و شبه امنیتی، رسمی و غیر رسمی و بازنشسته، اگر از این شرایط استفاده کنند و رابطه قدرت - ثروت را فهم کنند، تبدیل به سایه ای بالای سر همه خواهند شد. و اگر کسی بخواهد کار اقتصادی انجام دهد باید هوای آن سایه را به نحوی از انحاء داشته باشد. اینها باید سربازان گمنام امام زمان باشند و گمنام باقی بمانند و ساده زیست باشند، شکایت قاضی را باید پیش چه کسی برد؟! وای به روزی که تکیه گاه های مردم نیز آلوده باشند، دیگر ملت باید چه کند؟ یک جریان مخلی می شود که به جای اینکه زمینه را برای انگیزه و حرکت سالم به سمت اقتصاد مقاومتی مساعد کنند، آنچنان شرایط روحی و روانی تردیدآمیزی ایجاد می کنند که سرمایه گذار از خیر آن می گذرد. اینها همه باعث افزایش شکاف میان نظام و مردم خواهد شد.

وقتی که بین ارزش های اصلی و بنیادی نظام، و خواسته های دیگران شکاف وجود داشته باشد، تظاهر به وجود می آید. اگر طرف به ارزش ها باور داشته باشد، تا پای جان به آن وفادار خواهد ماند. اما وقتی باور ندارد، به آن تظاهر می کند که باور دارد. این تظاهر برای وی منافع دارد و عده ای برای این منافع، تظاهر به پایبندی می کنند و نظام هم مکانیزمی برای مقابله با تظاهر ندارد.

اگر تظاهر نبود و باور بود و اگر مراقبت هایی بود که کسی با تظاهر منافعش را پیش نبرد اتفاقی رخ نمی داد. وقتی عمل ملاک نباشد، حرف جولان می دهد. تظاهر در زمان حرفگرایی نمایان می شود، نه در زمان عملگرایی. ما زمانی می توانیم تظاهر به انقلابی بودن کنیم که فقط حرف بزنیم. اما وقتی زمان عمل باشد مشخص خواهد شد که حرف و عمل تا چقدر باهم تناسب دارند. می توان گذشته افراد را ملاک قرار داد، وقتی طرف با پراید به مجلس می آید و بعد در خیابان با بنز تردد می کند نشان دهنده این است که بستر تظاهر فراهم است.

اساساً وقتی حکومت ایدئولوژیک شود خواه ناخواه عده ای این فرصت را پیدا می کنند که به سمت رفتارهای متظاهرانه بروند. اما چه کسی باید جلوی این تظاهر را بگیرد. کسانی که مدعی حفاظت از ارزش ها هستند باید مراقبت و نظارت کنند. باید مکانیسم های عملی و عینی به کار گرفته شود تا التزام افراد به ارزش ها اثبات شود و فقط شاهد حرف و شعار نباشیم.

 باتوجه به شناخت و اندیشه ورزی که در انقلاب داشتید، بزرگترین خطری که نظام راتهدید می کند، چیست و راه حل آن را چه می دانید؟ 

همین شکاف بین عرصه مدنی و عرصه رسمی، فقدان انبساط و به روز شدگی در نظام. نظام خودش را به روز نکرده است. وقتی این رابطه به روز نشود و قفل شود عده ای از این فضا سوء استفاده می کنند. در شرایط کنونی، حلقه ها به خوبی به هم چفت و بست شده و رابطه اغوایی کاملا منسجم است. فضا را نیز امنیتی و سیاست زده کرده اند و اگر افراد به دنبال فکر کردن و آگاهی باشند با اهرم های مختلف با عذاب وجدان روبرو می کنند.

وقتی انقلابی شکل می گیرد، باید ساختارها تغییر کند. یعنی وجه اجتماعی و اخلاق اجتماعی باید اشاعه پیدا کند. وجدان جمعی باید به سمت خطاهای اجتماعی هدایت شود. اما تیپولوژی یا گونه شناسی خطاهای انجام شده توسط رسانه های ما را نگاه کنید. وقتی می خواهند خطایی را مطرح کنند بر وجه خطاهای فردی تمرکز می کنند. درحالی که خطای فردی مربوط به حق الله است، اما حق الناس ها چه می شود؟ ارتشا، اختلاس و دزدی چه می شود؟! ببینید با دین چه می کنند! دینی که این همه تاکید بر حق الناس دارد را به سمتی می برند که برخطاهای فردی متمرکز شود. با همین تربیت های دینی وجدان ها را به سمت خطاهای فردی می برند تا خطاهای اجتماعی را بی اهمیت جلوه دهند.

میزان توجه به خطاهای اجتماعی را مقایسه کنید با خطاهای فردی. کدام را بیشتر وزن می دهند؟ تیپولوژی گناه را به سمت خطای فردی می برند و حقوق اجتماعی را محو می کنند. به نظر من خوب قدرت را چفت و بست کرده و تجمیعی از زر و زور و تزویر به دست داده اند. یک قدرت رسمی با شاکله خاص و البته مغایر با روح قانون اساسی و انقلاب اسلامی درست کرده اند و ساختار به گونه ای پیش رفته است که یک عده ای بیایند و از این حلقه ها استفاده کنند و ما هم دلخوش ظاهری باشیم که هر ازچندگاهی فرد و جناحی می رود و جناحی دیگر می آید. اما داستان همان است...

چرا ما از دین برای مصلحت اندیشی استفاده می کنیم و اسارت بخشی می کنیم. دینی که اصالتاً آگاهی بخش است. چرا مارکس مذهب به منزله افیون توده ها را با هر تفسیری، چه "افیون توده ها" و چه "افیون برای توده ها" را طرح کرد؟ او با کدام مذهب آشنا بود که این حرف را زد؟ او مذهبی را دید که بی توجه به درد و نیازهای مردم بود.

من در سوئیس سمیناری داشتم و این مسئله را طرح کردم که نهاد کلیسا به عنوان یک نهاد مذهبی چه دستاوردی برای مردم داشته است؟ نهاد مذهبی باید احقاق حق و آگاهی بخشی می کرد. اما اگر دین را ابزاری برای توجیه وضع موجود و رسیدن به منافع خود به کار بگیریم، هیچ ضمانتی وجود ندارد که دین زدایی در کشور رایج نشود، به رغم اینکه لایه زیرین مردم دینی است و به آن باور دارند.

چرا دیگر کاندیدای نمایندگی مجلس نشدید و آیا مطلبی که شما درمورد نظارت بر رهبری داشتید، عامل این تصمیم بوده است؟ 

دلیل اصلی این که من دیگر کاندیدا نشدم، همان شبکه های هژمونی واغوایی بود که برفضای سیاسی حاکم شده اند. ما که داشتیم ادای وظیفه می کردیم، ضد انقلاب و ضد رهبری و ضد نظام معرفی شدیم. مطلب انتقاد و نظارت به رهبری نیز عین جمله امام است که در صحیه نور جلد 5 آمده است:

 «هر فردی از افراد ملت حق دارد که مستقیماً در برابر سایرین، زمامدار مسلمین را استیضاح کند و به او انتقاد کند و او باید جواب قانع‌کننده بدهد و در غیر این صورت، اگر بر خلاف وظایف اسلامی خود عمل کرده باشد- خود به خود- از مقام زمامداری معزول است و ضوابط دیگری وجود دارد که این مشکل را حل می‌کند.» 

این صحبت امام است و اگر کسانی با امام مشکل دارند چرا یقه بنده را می گیرند؟! این اتفاقاً دفاع از رهبر است.  یعنی اینکه رهبری ما جوابگو است و اینطور نیست که پاسخگو نباشد و این نفی دیکتاتوری است. در واقع، ولایت فقیه، ولایت فقه است و یک امر قاعده مند است و شخصی نیست. ما باید جلوه این امر قاعده مند غیرشخصی را در قانون اساسی و ساختارهای مرتبط با آن مشخص کنیم. باید ببینیم که مجلس خبرگان از چه کسانی تشکیل شده است، چه چرخه کاری را دنبال می کند و چه کسانی آنها را تایید صلاحیت می کنند. بنده گفتم چرا مراجع صلاحیت فقهی را تایید نکنند و شورای نگهبان صلاحیت عمومی را؟ چرا باید یک دور بسته ای را شاهد باشیم. چرا موضوع شناس در این فضا نیست و حتی در ایده آل خودم می پرسم که چرا درمیان این افراد اخلاق شناس و معرفت شناس حضور ندارند؟

اگر شما می خواهید ساختاراً کشور را اسلامی اداره کنید، من درحال حاضر آن ساختار را نمی بینم. آن حرف هایی که در سالهای قبل زده ام اکنون بسطش داده ام و از موضع خود عقب نشینی نکرده ام.
 
اگر من خود را در مجلس هشتم کاندیدا کرده بودم، همه چیز برای من تمام شده بود. آماده بودند که انواع و اقسام ناسزاها را نثار بنده کنند. برخی دفاع غلط از رهبری می کنند و اغلب برای منافعشان این برخوردها را انجام می دهند. اما باید توجه داشت آنها که بد دفاع می کنند، قطعا حمله بدی هم خواهند داشت... اگر کسی حمله خوب بکند، دفاع خوبی هم خواهد داشت.


تعداد کل صفحات: 45 1 2 3 4 5 6 7 ...