رابطه اخلاق و سیاست از منظر حکمت متعالیه


خبرگزاری فارس: گروه دیدگاه، حوزه فرهنگ و اندیشه

براساس سه مرتبه وجودی و خلقیات ناشی از آن ها، سه نوع مدینه دنیه، فاضله و متعالیه ساخته می شود. هر مرتبه و خلقیات آن مشکّک بوده، بالاترین حدی از تکامل دارد که ادب آن مرتبه و مدینه نامیده می شود.

چکیده

سؤال اصلی نوشتار حاضر این است که حکمت متعالیه قوام یافته توسط ملاصدرا، با دستاوردهایی در هستی شناسی مانند اصالت وجود، حرکت جوهری، هدفدار بودن هستی، و دستاوردهایی در انسان شناسی همانند ذومراتب بودن انسان، جسمانیه الحدوث و روحانیه البقا بودن، آیا با تفسیری که از عالم و آدم به دست می دهد؛ می تواند معرّف اخلاق و سیاستی خاص و رابطه میان این دو باشد؟ با روشی تحلیلی - استنتاجی از آثار موجود در حکمت متعالیه به خصوص آثار ملاصدرا، می توان گفت در این مکتب، اخلاقیات، ملکاتی هستند که در سیر حرکت جوهری، توسط افعالی که به مدد قوای سه گانه انجام می شوند، به وجود می آیند. بنابراین، فرضیه نوشتار حاضر آن است که اخلاق، سازنده سیاست و سیاست، پرتو اخلاق است. یافته های مقاله این است که براساس سه مرتبه وجودی و خلقیات ناشی از آن ها، سه نوع مدینه دنیه، فاضله و متعالیه ساخته می شود. هر مرتبه و خلقیات آن مشکّک بوده، بالاترین حدی از تکامل دارد که ادب آن مرتبه و مدینه نامیده می شود.

کلیدواژه ها: حکمت متعالیه؛ اخلاق؛ سیاست؛ مدینه دنیه؛ مدینه فاضله؛ مدینه متعالیه

نویسندگان:

حسین روزبه؛ عماد افروغ

فصلنامه سیاست متعالیه - دوره 3، شماره 9، تابستان 1394.

برای مشاهده کامل مقاله روی فایل مقابل کلیک کنید. 





خبرگزاری فارس: چند پرسش اساسی پیرامون فرهنگ و نظریه فرهنگ

در این مقاله کوشیده شده است تا به یازده پرسش کلیدی در باب فرهنگ، پرداخته شود.

چکیده

پرداختن به پرسش های مبنایی و تلاش در جهت ارائه پاسخ هایی ولو اجمالی به فرهنگ، گامی اساسی در جهت ورود تفصیلی به پدیده ای فراگیر و همه جا گستر به نام فرهنگ، اعم از تولیدات فرهنگی، نهادهای فرهنگی و کنش ها ی فرهنگی است. در این مقاله کوشیده شده است تا به یازده پرسش کلیدی در باب فرهنگ، پرداخته شود؛ امکان پرسش فلسفی درباره فرهنگ و تقدم و تأخر لایه ها و دلالت های آن، امکان ضرورتی علّی و واقعیتی بیرونی به نام فرهنگ، خادمیت یا مخدومیت فرهنگ، ربط دیالکتیک بین قلمرو ساخت یافتگی فرهنگی با عرصه ها و سطوح غیر فرهنگی اقتصادی، سیاسی و اجتماعی و البته با صبغه فرهنگی، نظریه بَردار بودن فرهنگ به معنای خاص نظریه یا تبیین گری آن، دو گانه طبیعت و فرهنگ و امکان پرسش زبان حکایت گری و شناختاری در قلمرو فرهنگ، ارزیابی انتقادی ادراک حقیقی و اعتباری و بازتاب آن در قلمرو فرهنگ، نسبت فرهنگ و هویت و فرهنگ و حقیقت، متغیر و باز بودن یا ثابت و بسته بودن فرهنگ، ارزیابی دال و مدلول و قراردادی دانستن یا ندانستن رابطه آن، و در نهایت امکان نقد فرهنگی از اهم این پرسش هاست.

کلیدواژه ها: فرهنگ؛ نظریه فرهنگ؛ فلسفی‌اندیشی فرهنگی؛ ضرورت فرهنگی؛ نظریه بردار بودن فرهنگ؛ نقد فرهنگی

نویسنده:

عماد افروغ: استاد دانشگاه

مجله دین و سیاست فرهنگی - دوره 2، شماره 1، پیاپی 4، بهار و تابستان 1394.

برای مشاهده کامل مقاله روی فایل مقابل کلیک کنید. 




تغییر ناگهانی در شورای صدور پروانه نمایش


گروه هنر: عماد افروغ در یادداشتی ضمن انتقاد از نحوه تغییر اعضای شورای صدور پروانه نمایش بیان کرد: جابجایی افراد حق مشروع و مقبول هر مدیری از جمله معاونت سینمایی و شخص وزیر محترم است، اما اگر اعضای تغییر یافته را مطابق اصرار خود، از قبل در جریان این تغییر قرار می‌دادند فرهنگی‌تر نبود؟
به گزارش خبرگزاری بین‌المللی قرآن(ایکنا)، متن یادداشت عماد افروغ، استاد دانشگاه و عضو پیشین شورای پروانه نمایش که آن‌را اختصاصا در اختیار خبرگزاری ایکنا قرار داد به این شرح است:

 ظهر دیروز 30 مهرماه با رجوع تصادفی به اینترنت متوجه شدم که اعضای جدید شورای پروانه نمایش معرفی شده‌اند، خیلی خوشحال شدم که بالاخره این بار مسئولیت از روی شانه بنده برداشته شد. برای اعضای جدید آرزوی موفقیت در انجام وظایف محوله دارم، اما ذکر نکته‌ای را لازم می دانم.

پس از رفتن حجت‌الله ایوبی و آمدن محمد مهدی حیدریان از طریق مدیر وقت شورای پروانه نمایش، حبیب ایل‌بیگی، این پیغام را برای معاونت محترم سینمایی فرستادم که دست شما بدون هیچ گونه تعارفی برای تغییر بنده باز باشد، این حق قانونی و عرفی شماست که با افراد مورد نظر و صلاحدید خود کار کنید، حتی برای این‌که دست ایشان بازتر باشد، برای کناره‌گیری از عضویت در پروانه نمایش با برخی اعضا مشورت کردم که بنده را به دلایل غیر حرفه‌ای و غیر منصفانه بودن و حتی پیامد احتمالی سوء این کار، باز داشتند. پس از تغییر اعضای پروانه ساخت و در آخرین جلسه بار دیگر تلاش کردم تا از اعضای احتمالی شورای پروانه نمایش کسب اطلاع کنم که همگی اظهار بی‌اطلاعی کردند. در این جلسه یک درخواست طرح کردم، این‌که قطع نظر از تمایل یا عدم تمایل بنده برای عضویت مجدد، اگر قرار است تغییری صورت بگیرد، بنده ولو چند دقیقه قبل از رسانه‌ای شدنش، در جریان قرار بگیرم، همان گونه که اعضای پروانه ساخت در جریان قرار گرفتند. بماند که یکی از اعضای محترم بر استعفای دسته جمعی اصرار می‌ورزید.

به هر حال تصور نمی‌کنم درخواست بزرگی بوده باشد. توقع بنده این بود که همان گونه که وزیر محترم و اسبق فرهنگ و ارشاد اسلامی، علی جنتی، شخصاً تماس گرفتند و از بنده دعوت به عمل آوردند و بنده نیز فقط به نیت خدمت و حسب همین تماس شخصی این مسئولیت را پذیرفتم، برای تغییر بنده نیز تماسی گرفته و یا حداقل پیامکی زده شود.

تغییر و جابجایی افراد حق مشروع و مقبول هر مدیری از جمله معاونت سینمایی و شخص وزیر محترم است، اما اگر اعضای تغییر یافته را مطابق اصرار خود، از قبل در جریان این تغییر قرار می‌دادند فرهنگی‌تر نبود؟ به نظرم گذاشتن و برداشتن افراد (ترجیح می‌دهم از عبارت نسبتاً تند نصب و عزل استفاده نکنم) آدابی دارد. در این جا شاهد ادب و آداب متناظر نبودیم، آن هم در یک سازمان فرهنگی.
می‌توان کریمانه از کنار این اقدام به اصطلاح انقلابی! و نحوه برداشتن عبور کرد و می‌توان اشارتی انتقادی و احتمالاً عبرت‌آموز و دلالت‌آمیز به آن داشت، اشارتی که شاید مقدمه‌ای برای مواضع محتمل بعدی باشد. تا چه اتفاق افتد و چه در واکنش رخ عیان کند. و سخن آخر، شخصاً مایل به کشدارشدن این ماجرا نیستم. این هم تجربه‌ای است بر تجارب گذشته ما و ظاهراً همیشه باید در جریان کسب تجربه جدید باشیم و از این تجربه‌ها درس عبرتی نگیریم.

والسلام



مروری بر ایده دکتر افروغ در باب نفی دوگانه‌ها/  دوگانه‌های دروغین


روزنامه صبح نو: دکتر عماد افروغ از آن دسته اندیشمندانی است که اندیشه‌اش را بر اساس دغدغه‌هایش شکل داده است. او در خلأ به تئوری‌بافی نپرداخته است و سعی کرده پروژه فکری خود را مبتنی بر حل مساله اجتماعی تدوین کند. یکی از دغدغه‌های او که به شکل یک ایده علمی و فکری درآمده «نفی دوگانه‌نگری»هاست. در این گزارش مروری خواهیم داشت بر دغدغه‌های افروغ و ایده‌اش برای حل مساله دوگانه‌نگری‌ها بر اساس گفته‌ها و نوشته‌های سال‌های اخیر او.


درد ما وحدت است

افروغ در همایش «حکمت مطهر» که در سال جاری برگزار شد، گفته بود: «درد امروز ما همین دوگانگی‌هایی است که امروز شاهد آن  هستیم. درد امروز ما درد وحدت است اما وحدت در عین کثرت.» به گفته افروغ، بشر از وحدت‌گرایی محض و متصلب و مطلق قرون وسطایی رنج برده است و ‌اکنون از انسان‌گرایی مفرطی رنج می‌برد که سر از تفاوت‌گرایی مطلق و مفرط درآورده است. برای افروغ دوگانه وحدت و کثرت فقط یک مساله نظری نیست، بلکه هنگامی این دغدغه جدی می‌شود که در ساختار عینی اجتماع ظهور می‌کند و موجب نزاع و خصومت اجتماعی و سیاسی می‌شود. افروغ در مراسم نکوداشت خود که چندی پیش برگزار شد به این نکته اشاره کرده بود که نتیجه دوگانه‌نگری‌ها این می‌شود که جای خادم و مخدوم عوض شود. لذا دین و حکومت و فلسفه و علم که بنا بوده خادم مردم باشند، مخدوم می‌شوند و مردم اسیر چیزهایی می‌شوند که خودشان آن را ساخته‌اند.
او با این دغدغه ریشه تمام رنج‌ها و مشکلات را در ثنویت‌گرایی و دوگانه‌نگری‌هایی می‌بیند که بشر به آن گرفتار شده است. افروغ در مقدمه کتاب «نگرش منظومه‌ای و دیالکتیک به سینما» چهارده عنوان از این دوگانه‌ها را فهرست کرده و توضیح کوتاهی پیرامون آن داده است. افروغ به حسب حوزه مطالعاتی خود که فلسفه و جامعه‌شناسی است، با طرح این دوگانه‌ها، ریشه‌های فلسفی و معرفتی آن را بررسی می‌کند. مثلا در بحث دوگانه «نفس و بدن»، «انسان و طبیعت»، «علوم انسانی در برابر علوم طبیعی» و «جسم در برابر ماورای جسم»، به مبحث ذهن و عین دکارت اشاره و اظهار می‌کند که همزمان با دکارت، ملاصدرا با ظرافت هر چه تمام بر ارتباط بین نفس و بدن اصرار می‌ورزد. او با آوردن فرازی از نوشته‌های ملاصدرا نشان می‌دهد که وقتی حکومت عدل برپا شود، عقل (یا همان قوه فاهمه و مجرد انسان)، شهوات (یا همان جنبه‌های محسوس و طبیعی انسان) را به خدمت می‌گیرد و دوگانه‌هایی ذکرشده حل خواهد شد.

نگاه برج عاج‌نشینانه به علم

افروغ ضمن اشاره به دوگانه علم و جامعه تشریح می‌کند که چگونه علم و پژوهش از جامعه و مردم دور افتاده و به نیازهای او بی توجه است. افروغ می‌نویسد: «امروزه یکی از دردهایی که با آن روبه‌رو هستیم، فقدان رابطه‌ای دیالکتیک بین خرد و جامعه است، یعنی پژوهش برای پژوهش، پژوهش بیگانه با فرهنگ و جامعه و انسان و نیازهای او... نگرش منتج به قالب‌گرایی و تک‌قالبی، نگرشی که مخاطبش هر که باشد مردم نیستند.» او با آوردن آیه‌ای از قرآن بیان می‌کند که آنچه برای مردم نافع است و نیازها را برمی‌آورد باقی می‌ماند. «دین هم خادم انسان است، فلسفه و علم که جای خود دارند. شخصا هیچ چیزی جز انسان و تعالی انسان، رشد و سعادت او را در این عالم مخدوم نمی‌دانم... نباید برج عاج‌نشینانه به رشته‌های علوم طبیعی و انسانی نگاه کرد، این علوم اگر نتوانند رفع نیازی کنند و مساله‌محور نباشند حذف خواهند شد.»
طرح مساله دوگانه‌‌ها به افروغ این توان را می‌دهد که ساحت‌های گوناگون علمی، اجتماعی، فرهنگی، سیاسی و... را نقد کند و فاصله ما تا شرایط مطلوب را نشان دهد. مثلا او در همایش «اسلام و مسائل معاصر» در حوزه فلسفه سیاسی دوگانه دموکراسی و تئوکراسی را مطرح می‌کند و سخن از راه سومی می‌گوید که از تعامل دو گونه قبلی به دست می‌آید. او معایب هر دو نوع حکومت را بر می‌شمارد. معایب دموکراسی را تحت عناوینی مانند حکومت غوغا و عوام، عدم التزام به اخلاق، ناپایداری سیاسی به دلیل چرخش قوا، ستیز بین گروه‌ها و امکان دیکتاتوری اکثریت فهرست می‌کند و آسیب‌های حکومت تئوکراتیک را با مفاهیمی مثل احساس استعباد و انقیاد مطلق از سوی مردم و توهم خدایی بودن حاکمان دینی در صورت فقدان ساز وکار نظارتی، نخبه‌گرایی صرف و این‌که فقط علمای دین حق انتقاد دارند، رواج تقلیدگرایی عاطفه‌گرایی و اقتدار کاریزماتیک دینی، حاکمیت تزویر و ریا، توده‌گرایی و ماکیاولیسم سیاسی و رواج توجیه دینی، شرح می‌دهد. او راه سوم خودش را دموکراسی جهت‌دار و فضیلت‌محور می‌نامد که می‌تواند حقانیت و مقبولیت را در موضوع مشروعیت جمع کند.
عماد افروغ در کتاب خود دوگانه‌های دیگری مانند «حکمت نظری و حکمت عملی»، «نظریه و عمل»، «عقل و عشق»، «علم و دین»، «دنیا و آخرت»، «فرد و جامعه»، «دال و مدلول» و... را مطرح می‌کند و در صدد است که با فراروی از آن‌ها، راه سومی را بگشاید و این دوگانه‌های دروغین را در طرحی کل‌گرایانه به وحدت و صلح برساند.

نگرش دیالکتیک راه حل ماست

راه حل کلی‌ای که افروغ برای حل این ثنویت‌ها ارائه می‌دهد، نگرش «دیالکتیک» است. او در این باره در کتابش می‌نویسد: «در نگرش دیالکتیک به دنبال وحدت در عین کثرت و تفاوت و با نگرشی فرایندی و غایت‌مدار هستیم. در نگاه دیالکتیک، نه به دنبال وحدت‌گرایی متصلب هستیم و نه برای ما تفاوت‌ها اصالت و اعتبار فی‌نفسه دارد. حتی در شدیدترین تضادها هم می‌توان نوعی اتصال و ارتباط جست‌وجو کرد. تغییر، شدن و حرکت و در نتیجه نفی، نفی نفی و کاستی‌ها و از بین بردن کاستی‌هایِ بر سر راهِ این از بین بردن‌ها، جایگاه ویژه‌ای دارد. در دیالکتیک نگاهی وجودی به ارزش‌ها و حقایق حاکم و گرایشی در عالم به سوی تحقق این ارزش‌های وجودی نهفته است.»
افروغ راه حل به صلح رسیدن این دوگانه‌ها را در کتاب «توحیدگرایی و صلح» توضیح داده است. از مهمترین شرایط رسیدن به این صلح که با نگرش دیالکتیک قرابت دارد، «فرهنگ گفت‌وگو» است. او در جلسه نقد و بررسی این کتاب درباره شرایط گفت‌وگویی که او آن را «پیش‌رونده» می‌خواند، گفته بود: «نگرش فلسفی به گفت‌وگو چیست؟ می‌توان این پیش‌فرض‌ را درباره گفت‌وگو مطرح کرد که فهم‌ها درباره حقیقت نسبی است اما داوری‌ها نسبی نیست و ما نیازمند عقلانیت داوری هستیم. بنابراین همه ما باید در برابر نقد گشوده باشیم. در این گفت‌وگو هر کس هر میزان از حقیقت را داراست باید آن را روی میز بگذارد تا «گفت‌وگوی پیش‌رونده» شکل بگیرد. در حالی که عمدتاً گفت‌وگوهای ما درجازننده بوده است و همواره سعی کرده‌ایم که دیگری را قانع کنیم و خودمان قانع نمی‌شویم.»


 فرهنگ گفت‌وگو از پیش‌شرط‌های جلوگیری از افراط‌گرایی است





















استاد جامعه شناسی دانشگاه، ذات مشترك و حق یكسان و برابر انسان‌ها، توجه به جهت و غایت آفرینش، منطق احتجاج و فرهنگ گفت‌وگو و ... را پیش‌شرط‌های جلوگیری از افراط‌گرایی معرفی كرد.


به گزارش اداره‌كل روابط عمومی و اطلاع‌رسانی سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامی، عماد افروغ، جامعه‌شناس،  در سخنرانی خود در پنجمین دور گفت‌وگوی دینی ایران با كنفرانس اسقفان سوئیس كه با عنوان «تحلیلی فرادینی از بنیان‌ها و زمینه‌های افراط‌گرایی» ارایه شد، گفت: بر این باوریم كه یكی از عوامل بسیار مؤثر در بروز و ظهور افراط‌گری‌ها، جنگ‌ها و خشونت‌های فاجعه‌آمیز در حیات بشری، دور شدن از حقایق وجودی و نگاه تاریخی‌گرایانه و در نتیجه قدرت‌گرایانه به حقایق است. نگاه قدرت‌گرایانه یا به عبارتی تبارشناختی به حقایق وجودی به قیمت نفی حقایق قطعی و فروكاستن آن به انسان و محدوده شناختاری اوست كه ترجمانی از تفوق معرفت‌شناسی بر هستی‌شناسی است.

وی افزود: نفی سوژگی انسان در شناخت حقایق وجودی و تقلیل آن به فعلیت‌ها و واقعیات گذرای تاریخی، عملاً انسان را به موجودی متناهی با تجربه‌ای محدود مبدل می‌سازد كه هرگونه كوششی برای فراتر رفتن از شناخت ذاتاً محدود و محصور در جهان خود یا شرایط زمانی ـ مكانی‌اش را ابتر می‌سازد. نادیده انگاشتن این وجه، انسان را گرفتار در دو محدودیت و دو جهان وجودی و شناختاری بسته می‌كند. نقی حقایقی ورای فعلیت‌ها و نفی من استعلایی انسان در شناخت این حقایق، عملاً چه نتیجه‌ای جز قدرت‌گرایی در ارزیابی واقعیات و فعلیت‌ها در برخواهد داشت؟ حاصل این قدرت‌گرایی، یا تسلیم محض و برده واقعیات موجود شدن است و یا ورود در نبرد قدرت برای سلطه بیشتر.

وی تأكید كرد: از هر طرف كه بنگریم حاصلی جز رادیكالیسم نخواهد بود، یا تلاشی رادیكال و بی‌بنیاد و بدون پشتوانه وجودی و حقیقی برای دستیابی به قدرت لگام‌گسیخته برای سلطه بر دیگری و یا تلاشی متقابلاً رادیكال برای رهایی از این سلطه و انقیاد. تلاشی رادیكال كه با میل آزادی و رهایی از یك سو و حسب تفسیر تبارگرایان قدرت‌گرا، میل به سلطه و قدرت بیشتر، مضاعف خواهد شد. در این رابطه ارباب ـ رعیتی همه چیز بوی قدرت و خشونت می‌دهد، چیزی جز جنگ قدرت و رهایی نخواهد بود. اصل بر سلطه است، یا باید مسلط باشی و یا تحت سلطه.

وی سپس در باب خاستگاه نظری و معرفت‌شناختی گفت‌وگو اظهار كرد: خاستگاه نظری و واقعی گفت‌وگو بیش از آنكه به یك مطلق‌ نااندیشی و ظرفیت روحی و آمادگی روانی برای پذیرش حرفی نو یا حرفی دیگر برگردد، به نوع نگاه و تعریف ما از معرفت‌شناسی و رابطه آن با هستی‌شناسی برمی‌گردد؛ اینكه عالم مستقل از معرفت ما از آن وجود دارد، چه باشیم، چه نباشیم، چه بشناسیم، چه نشناسیم، حقایقی مستقل از ما چه در عالم طبیعی و چه در عالم انسانی ـ اجتماعی وجود دارد.

عماد افروغ همچنین از ذات مشترك و طبعأ حق یكسان در برابر انسان‌ها، توجه به جهت و غایت آفرینش، دیگرگرایی، عشق و محبت، شكیبایی و گذشت، توجه به تفاوت‌ها و كثرت‌ها، همكاری متقابل، مسئولیت‌پذیری و وحدت در عین كثرت، منطق احتجاج و فرهنگ گفت‌وگو، عدالت اجتماعی و رفع نیازمندی‌ها، دولت وحدت‌گرا، جهان‌نگری و عام‌گرایی و نهادهای بین‌المللی، به عنوان پیش‌شرط‌های مؤثر در جلوگیری از افراط‌گرایی و ستیز خشونت‌آمیز و یا تعدیل آن، معرفی كرد.

بنا بر اعلام این خبر، پنجمین دور گفت‌وگوی دینی مركز بین‌المللی گفت‌وگوی ادیان و تمدن‌های سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامی و كنفرانس اسقفان سوئیس با عنوان «‌زمینه‌های افراط‌گرایی و رادیکالیسم در جوامع اسلامی و جوامع مسیحی ـ چالش‌ها و راهکارها»، پیش از ظهر امروز (5 شهریور) به ریاست ابوذر ابراهیمی‌تركمان، رییس سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامی و با حضور اسقف لوزان، ژنو و فرایبورگ و مسئول گفت‌وگوی بین فرهنگی و بین‌الادیانی این كشور، اروین تانر، دبیرکل کنفرانس اسقفان سوئیس، اعضای کنفرانس اسقفان سوئیس و اندیشمندان مسلمان و مسیحی، آغاز شد.


سه شنبه 17 مرداد 1396

رسالت خبرنگار

نوع مطلب :مقالات ،

رسالت خبرنگار


یادداشت عماد افروغ در روزنامه ابتکار:
 
در رسالت و جایگاه خبرنگار به مثابه یک عنصر آگاهی‌بخش، روشنفکر، یک پیشرو و پیشگام اجتماعی در انتقال بسیاری از واقعیت‌ها تردیدی نیست. یادمان نرود که یک خبرنگار در وهله اول بایسته است که زبان بی‌زبان‌ها و صدای بی‌صداها باشد و بازتاب‌دهنده واقعیات اجتماعی در راستای تحقق نیازها و خواسته‌های واقعی مردم باشد. زیرا نسبتی وثیق بین خبرنگار و خبرنگاری و حقیقت وجود دارد. این ردا و لباس زیبنده هر کسی نیست. زیبنده سیاست‌بازان حرفه‌ای و نان‌ به نرخ روزخورهای متداول و متاسفانه جاری در مملکت نیست. یک خبرنگار کار انبیایی می‌کنند و انبیاء دل مشغولی حقیقت را دارند و برای پاداش دست به قلم نمی‌برد و دغدغه مال، ثروت و قدرت بیشتر و زندگی باری و بادی به هر جهت را ندارند. همچنین خبرنگاران مانند انبیاء در ازای پاداش دست به قلم نمی‌برند؛ می‌سوزند و پرتوافشانی می‌کنند تا از پرتو این سوزش و پرتوافشانی دیگران به خواسته‌ها و نیازهای واقعی‌شان برسند. خبرنگاری که برای خوشایند کسی، جناحی و گروهی و رسیدن به منفعتی دست به قلم می‌برد و حق و باطل را در هم می‌آمیزد حتی اگر به اهداف خود هم برسد، زیبنده آن نیست که به او خبرنگار بگوییم.

خبرنگار بیش از آنکه دل مشغولی انتقال اخباری باشد که دیگران تولید کرده‌اند، خود به تولید خبر می‌پردازد. خبرنگار سر در داخل هر مکانی و مرکزی که ممکن است اتفاقی در آن رخ دهد که دانستنش برای مردم واجب است، می‌کند و واقعیت‌هایی را افشا می‌کند؛ به هر هزینه‌ای و قیمتی که بوده باشد.

اما متاسفانه باید گفت، مدت‌هاست که هر چه جلوتر آمدیم خبرنگاران ما از ساحت واقعی، روشنفکری و فراجناحی بودن خودشان فاصله گرفته‌اند و به شدت سیاسی و جناحی شده‌اند. اصل طلایی اخلاق را فراموش کرده‌اند و آنچه برای طرف مقابل زشت یا زیبا بود برای طرف خودشان برعکس بود. آنچه برای دیگری زشت بود برای خودشان زیبا بود و آنچه برای دیگران زیبا بود برای خودشان زشت بود.

حالا سال‌هاست که روزنامه نگاران وارد بازی‌های زشت سیاست‌زدگی و اقتصاد‌زدگی شدند و جایگاه تعالی‌بخش فرهنگی و روشنفکری خود را فراموش کرده‌اند. این فراموشی با هر توجیهی که بوده باشد ناموجه است. نه توجیه اقتصادی برمی‌دارد و نه توجیه سیاسی و نه توجیه معیشت. زیرا یا نباید وارد این کسوت شد یا اگر وارد شدیم باید به قیودات و الزاماتش تن دهیم. باید در نظر داشته باشیم که هرگاه در یک بازی زشت غیراخلاقی و غیر روشنفکری قرار گرفتیم، رهایش کنیم و به سراغ جایی برویم که بتوان روشنفکری کرد و نان به نرخ روز نخورد. خبرنگاران باید با خود تکرار کنند که این جایگاه متعالی، مقدس و رهایی‌بخش است. به میزانی که از واقعیت رهایی‌بخشی و آگاه بخشی دور شویم جامعه هم از رهایی‌بخشی و آگاهی بخشی و از آن جایگاه واقعی خودش دور می‌شود. بی‌شک بخشی از واقعیات تلخ جامعه ما که کم هم نیست، معلول دور شدن خبرنگار از رسالت واقعی خودش است. به هم میزانی که بر این باوریم که اتفاقات زشت جامعه معلول بی‌توجهی اصحاب فرهنگ به جایگاه فرهنگی خودشان است، چون خبرنگاران را هم وابسته به قشر فرهنگی جامعه و وابسته به عرصه فرهنگی می‌دانیم، طبیعی است که معتقد شویم بخشی از آسیب‌ها و زشتی‌های جامعه معلول بی‌توجهی خبرنگاران به رسالت فرهنگی و روشنفکری آنان
است. پس بی‌راه نیست اگر در کل این تفکر ایجاد شود که برخی از وقایع تلخ اجتماعی ما مانند اعتیاد، فقر، بیکاری، فساد و امثالهم، ریشه در دور شدن خبرنگاران از رسالت واقعی و اجتماعی خود است. اگر قرار باشد خبرنگار با ذره‌بین به دنبال زشتی‌های جامعه بگردد و آنها را بازگو و منعکس کند از همین صحبت آخر باید کمال بهره را ببرد و با خود انتقادی اگر به این نتیجه رسید که تا حدودی از وظایف فرهنگی و روشنفکری خود فاصله بگیرد، تجدیدنظری در احوال و منش خویش کند با این امید که ان‌شاءالله اتفاق مبارکی در جامعه ما رخ دهد و شاهد تغییر جهت آسیب‌ها و زشتی‌های اجتماعی به سوی سلامتی و بهبود اجتماعی باشیم. 


چهارشنبه 11 مرداد 1396

تجلیل از 40 سال جهاد علمی

نوع مطلب :مقالات ،

تجلیل از 40 سال جهاد علمی


روزنامه فرهیختگان: عماد افروغ دکتری جامعه‌شناسی خود را از دانشگاه تربیت مدرس اخذ کرد و به‌عنوان هیات‌علمی این دانشگاه مشغول به تدریس شد. در سال 82 به پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی رفت و در آنجا فعالیت علمی خود را پی گرفت اما چندی است از جرگه هیات‌علمی دانشگاه خارج شده و بیشتر وقت خود را به تحقیق و تالیف اختصاص داده است. افروغ در کارنامه فعالیت‌های اجتماعی خود در انتخابات مجلس هفتم کاندیدا و به‌عنوان نماینده وارد مجلس شورای اسلامی شد اما در دور بعد با بیان اینکه حضور نداشتن در مجلس مفید‌تر است، از کاندیداتوری دوباره خودداری کرد. نظریه عماد افروغ در تبیین انقلاب اسلامی به‌عنوان یک انقلاب صدرایی از نکات برجسته اندیشه اوست.

آیین نکوداشت عماد افروغ با حضور چهره‌های علمی، فرهنگی و سیاسی ازجمله مهدی گلشنی رئیس گروه فلسفه علم دانشگاه صنعتی شریف، حمید پارسانیا استاد دانشگاه تهران و سیدطه مرقاتی استاد دانشگاه به همراه علی مطهری، محمدباقر قالیباف، احمد توکلی و فرشته طائرپور تهیه‌کننده سینما در فرهنگسرای اندیشه برگزار شد.

 
در جست‌وجوی حقیقت

حمید پارسانیا، استاد علوم اجتماعی دانشگاه تهران در ادامه این مراسم با اشاره به مکاتب حاکم بر علوم انسانی ازجمله پوزیتیویسم، تفصیلی و انتقادی در مورد عماد افروغ عنوان کرد: «افروغ به دلیل حضورش در انگلستان با همه این رویکردها آشنا بود. اما ایشان به دنبال حقیقت بود و به این رویکردها بسنده نکرد. ایشان پرچم رئالیسم انتقادی را برافراشت و همچنان بر آن استوار است. رئالیسم انتقادی برای حقیقت جایگاه ویژه‌ای قائل است و با نگاه اسلامی سازگار است و زاویه نگاه دقیق ایشان را نشان می‌دهد. حق‌گویی ایشان و ایستادن پای موضع حق نیز از محاسن دیگر ایشان است.»

 
صریح و صادق

در ادامه این نشست سید‌طه مرقانی در سخنانی در مورد شخصیت افروغ گفت: «افروغ ویژگی‌هایی دارد که او را از سایرین متمایز می‌کند. اولین ویژگی ایشان ایمان و صدق در گفتار و کردار است. یکی دیگر از ویژگی‌های افروغ صراحت‌لهجه است. ایشان همواره حرف حق را بدون هیچ تسامحی می‌گوید؛ مسائل را صریح و بدون لفافه عنوان می‌کند و تاثیرش را در مخاطب می‌گذارد. همان‌گونه که پیامبر اکرم(ص) فرمودند: همواره سخن حق را بگویید؛ حتی اگر به ضررتان باشد.»

 
مثل افروغ کم داریم

مهدی گلشنی در ابتدا با بیان اینکه مثل افروغ در جامعه ما کم وجود دارد به نقد افروغ به جریان انحرافی علم و فرهنگ در کتاب «نهاد علم» اشاره کرد و در مورد آسیب‌شناسی فضای آکادمیک کشور گفت: «اگر از دانشجویان در ایران بپرسید برای چه مطالعه می‌کنید و درس می‌خوانید به شما خواهند گفت برای داشتن شغل و درآمد و از آن نوری که گفته‌اند «علم نور است» هیچ خبری نیست.»

گلشنی با اشاره به اینکه اکنون پوزیتیویسم در غرب کنار رفته اما در ایران حاکم است، اضافه کرد: «اتفاقات مهمی در غرب رخ داده که اینجا انعکاس پیدا نمی‌کند و فقط انحرافات آنها انعکاس پیدا می‌کند. خبرنگار «سی‌ان‌ان» آمده بود در ایران و می‌گفت تهران آمریکایی‌ترین شهر دنیاست و در ایرانیان تناقض می‌بینم. علت عقب‌افتادگی‌های ما فرهنگی است. از ابتدای انقلاب تاکنون دولت‌ها برای فرهنگ ارزشی قائل نبوده‌اند. نهادهای فرهنگی و استادان دانشگاه‌های ما برای فرهنگ آشفته امروزی فکری نمی‌کنند.»

 
پروژه ناثنویت‌گرایی

در ادامه این نشست عماد افروغ به ایراد سخنرانی پرداخت. افروغ با اشاره به اینکه پس از خروج از دانشگاه اکنون با فراغ‌بال بیشتری به فلسفه علوم اجتماعی و جامعه‌شناسی پرداخته است در مورد پروژه فکری خود گفت: «چندی است نفی رویکرد ثنویت‌گرایی را دنبال کرده‌ام و در واقع می‌توان به آن گفت ناثنویت‌گرایی. امروز دنیا اسیر دوگانه‌نگری‌هاست. وقتی این شد وحدت از بین می‌رود و فقط تفاوت اهمیت پیدا می‌کند.»

این نظریه‌پرداز اجتماعی در بخش دیگری از صحبت‌های خود با بیان اینکه فرهنگ ما به سیاست و اقتصاد تقلیل پیدا کرده و همه چیز ازجمله علم و فرهنگ کالایی شده است، اضافه کرد: «مشکل اصلی ما فرهنگ است. اگر اقتصاد و سیاست‌مان خراب است چون فرهنگ‌مان خراب است. نیروهای فرهنگی ما تفکیک سیاسی شده‌اند. درحالی که فرهنگیان باید به سیاسیون یاد بدهند که همه چیز تقسیم‌بندی‌های سیاسی نیست و می‌توان مشترکات را پیدا و پیوند ایجاد کرد. قرار ما در انقلاب چیز دیگری بود. امروز فقط بدی‌ها را می‌بینیم. راه دیدن خوبی‌ها گفت‌وگو است.»

افروغ در پایان با بیان اینکه وقتی به گفتمان انقلاب می‌نگرم نشاط می‌یابم و وقتی به واقعیات می‌نگرم افسرده می‌شوم، گفت: «امروز ما به وحدتی اصولی برای اصلاحی سازنده نیاز داریم.»
 


مجلس نکوداشت استادی که مدافع نقد و گفت و گو است


روزنامه ایران: مراسم نکوداشت عماد افروغ 8 مرداد ماه به همت فرهنگسرای اندیشه در محل این فرهنگسرا برگزار شد.

دکتر عماد افروغ، استاد دانشگاه در زمینه فلسفه علوم اجتماعی و جامعه‌شناسی دارای دیدگاه‌های قابل تأملی است ،اما افروغ در کنار فعالیت‌های دانشگاهی و فکری در عرصه اجتماع و سیاست نیز حضور فعالی داشته است و در مجلس هفتم نمایندگی مردم تهران، ری و شمیرانات را در کارنامه خود دارد، هر چند  وی از سال 88 از فعالیت‌های سیاسی انصراف داد و صرفاً به امور دانشگاهی متمرکز شد. به این اعتبار، می‌توان برای افروغ دو وجهه آکادمیک و سیاسی- اجتماعی قائل شد؛ این ویژگی او را می‌توان بخوبی در چینش میهمانانی که برای پاسداشت او در مراسم گرد هم آمده بودند، دید؛ از اهالی حوزه و دانشگاه گرفته تا اهالی هنر و سیاست از جناح‌های مختلف جمع شده بودند تا مقام این استاد را ارج نهند. از جمله این میهمانان می‌توان به محمد باقر قالیباف، شهردار تهران، علی مطهری، نایب رئیس مجلس شورای اسلامی، فرشته طائرپور، تهیه‌کننده و فیلمنامه‌نویس، احمد توکلی، رئیس پیشین مرکز پژوهش‌های مجلس و نماینده سابق مجلس شورای اسلامی، مهدی گلشنی، مدیر گروه فلسفه علم دانشگاه صنعتی شریف، حمید پارسانیا، عضو هیأت علمی دانشگاه باقرالعلوم و استاد جامعه‌شناسی دانشگاه تهران و... اشاره کرد. گفتنی است که در این مراسم، از چهار عنوان کتاب دکتر افروغ با عناوین «ارزیابی انتقادی نهاد علم در ایران»، «فریادهای خاموش روزنگاشت تنهایی(جلد دوم)»، «فریادهای خاموش روزنگاشت تنهایی(جلد سوم)» و «نگرش منظومه‌ای و دیالکتیکی به سینما در دفاع از سینمای اجتماعی» رونمایی شد.

اما در این نشست، بیشتر بر مشی سیاسی افروغ تمرکز شد و کمتر منش فکری وی مورد تأمل قرار گرفت. با این حال، دکتر علی مطهری که چهره‌ای سیاسی شناخته می‌شود در سخنرانی خود بیشتر به وجوه فکری افروغ متمرکز شد. وی حضور خود در این مراسم را نزدیکی آرای دکتر افروغ با شهید مطهری خواند و معتقد است  افروغ در برخی  دیدگاه‌های خود حتی از شهید مطهری ملهم بوده است.وی در این راستا، به نقاط مشترکی که میان دیدگاه‌های افروغ و شهید مطهری در کتاب «ارزیابی انتقادی نهاد علم در ایران» وجود دارد، اشاره کرد و معتقد است  تأکید افروغ بر آسیب کمیت‌گرایی در نظام آموزشی، عدم ارتباط علوم ما با مسائل اجتماع، سنجش علوم‌انسانی با معیارهای علوم تجربی (این مورد بخوبی در چینش شورای عالی انقلاب فرهنگی مشهود است)، تأکید بر تکامل علوم‌اسلامی با بهره‌گیری از علوم‌انسانی جدید و... از جمله این نقاط اشتراک است. وی همچنین دیدگاه افروغ در خصوص تمایز قائل شدن میان عقل و علم را نیز از دیگر قرابت‌های دیدگاه افروغ با شهید مطهری عنوان کرد و معتقد است که بیش از آنکه به مقوله علم اهمیت دهیم باید به مقوله عقل اهمیت داد، چراکه چه بسا عالم‌هایی که عاقل نیستند و عاقل‌هایی که عالم نیستند.

حمید پارسانیا هم از دیگر میهمانانی بود که تا حدی بر منش آکادمیک و فکری دکتر افروغ متمرکز شد، وی افروغ را یک «رئالیست انتقادی» خواند که برای حقیقت جایگاه والایی قائل است و در این راستا، مواردی از این حقیقت‌گویی را برشمرد.دکتر مهدی گلشنی نیز با تأملی بر کتاب «نقد نهاد علم در ایران» نکاتی را در خصوص وضعیت نهاد علم ارائه کرد. به زعم او، این جریان در کشور ما بیشتر جریانی انحرافی به نظر می‌رسد و گویی ما برداشت درستی از آن نداریم و در این راستا پرسید: «علم در کشور ما، برای چه چیزی دنبال می‌شود؟ فهم آثار صنع الهی؟ یا کسب قدرت و ثروت؟» وی هیچ یک از این دو مورد را هدف علم‌آموزی ندانست و تأکید کرد  برداشت از علم، بیشتر رسیدن به پول و شغل است و نیز علم برای ما، دو محصول اساسی نداشته است؛ نخست مرز شکافی در علم و دوم رفع نیازهای ملی و معتقد است  باید برای رسیدن به این دو مهم تلاش کنیم.

اما در قسمت پایانی این مراسم، دکتر افروغ به‌عنوان سخنران پایانی حاضر شد و در بحث خود از دو آسیبِ «سیاسی شدن اصحاب فرهنگ» و «کالایی شدن علم» سخن گفت. به زعم او، فرهنگ جایگاه خود را از دست داده است و انسان‌ها قربانی نهادهایی شده‌اند که خود ساخته‌اند و در این راستا، بر «ضرورت گفت‌ و گو» برای برون‌رفت از این مسائل تأکید نهاد.


سه شنبه 10 مرداد 1396

افروغ فصل آخر کتاب من است

نوع مطلب :مقالات ،

 افروغ فصل آخر کتاب من است


نکوداشت دکتر افروغ در تاریخ هشتم مرداد 1396 در فرهنگسرای اندیشه برگزار شد و به لطف ایشان بنده نیز در تکریم مقام ایشان و عمری ممارست در راه حق متنی را هدیه نمودم.  محمد آقاسی

افروغ فصل آخر کتاب من است

اول-کوچک که بودم یا زمانی که حتی کودک بودم و مادرم دستم را می‏ گرفت و می‏ برد برای خریدن کتاب یا امانت گرفتن از کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان، عادت داشتم صفحه آخر کتاب را باز کنم و ببینیم، یعنی هم روی جلد برایم مهم بود و هم صفحه آخر و صفحه آخر بیشتر. در نوجوانی و تاکنون هم این عادت را حفظ کردم. انگار فصل آخر، صفحه آخر و سطر آخر و حتی کلمه «تمّت»، آغاز حرف نویسنده است. نمی‏ دانم هول بودم یا عجول و یا در فرهنگی که «شاهنامه آخرش خوش است» - که بعدها فهمیدم نبود- بزرگ شده ‏ام که این طورم، امّا آخر کار برایم مهم‏تر است و این بار هم از آخر شروع می‏ کنم که «افروغ فصل آخر کتاب من است».

 دوم- اصلاً مرا چه به نویسندگی، امّا خاطرات را می‏ توانم بگویم و بنویسم. آنقدر شعر فاضل نظری را خواندم که «مستی نه از پیاله، نه از خم شروع شد/ از جاده سه شنبه شب قم شروع شد» که چرخ تقدیر، مرا به قم کشاند، درست پس از یک عمره مفرده در بحبوحۀ سال 1388 و مهر و مهربانی ستودنی حضرت پارسانیا، مشوق این تصمیم بود. شعر محقق شد و نه فقط سه شنبه ها که سه روز در هفته، یکسال و نیم، میان تهران و قم و بالعکس سفرم آغاز شد. سفری که از ترم دوم «سه‏ شنبه‏ هایش» را با دکتر افروغ به تهران باز می‏ گشتم و طعم مستی علم و دانش را اگر فاضل بودم به شعر می‏ سراییدم و شاید همان‏وقت بود که فهمیدم «افروغ، فصل آخر کتاب من است».

 سوم- در جاده قم دیگر او فقط «فضا و نابرابری اجتماعی» و«جهانی شدن» که در کتابخانه جهاد دانشگاهی واحد تهران خوانده بودم، نبود. «گفت و گوهای سیاسی» بود و از «حقوق شهروندی» می‏ گفت و «عدالت». بارها بر سر «هویت ایرانی» بحث می‏ کردیم و از «فرهنگ شناسی و حقوق فرهنگی». اینها در حالی بود که او استاد «روش» بود «در علوم اجتماعی» و البته «با رویکردی رئالیستی»، بی ‏شک «گفتارهای» او تمام «انتقادی» بود. در همین آمد و شدها تصمیم آخر را گرفتم و بعد از یک مجادله طولانی در کلاس، «بر سر یک موضوع مهم و علی‏ رغم تندی استادانه ‏اش از او خواستم تا استاد راهنمای پایان نامه‏ ام شود. از من پرسید که «از بحث ناراحت نشدی؟» و من که در کلاس اش جسورتر شده بودم گفتم «شما استادید و احترامتان واجب، امّا حرفتان را قبول ندارم». لبخندی زد و پیشانی‏ ام را بوسید. آن جا هنوز نمی‏دانستم که «افروغ، فصل آخر کتاب من است»

 چهارم- به حق باید او را شاگرد پرور بدانم. برای پایان نامه بیش از من وقت گذاشت و حتی غلط‏های املائی و ویرایشی را هم از نظر دور نمی‏ داشت. در خانه‏ اش بر روی زمین نشستیم و چون دانش آموز کلاس اوّل بحث می کردم. بحث حکمت متعالیه بود و سخت و طاقت فرسا. هر چند قرار بود از «دوئالیسم» و «ثنویت گرایی» دور شویم و نقد کنیم، امّا همه بحث‏های دیگر هم مطرح می‏شد از جمله «دیالکتیک صدرایی» و نیز بحث هایی جدی پیرامون سینما که البته سال‏ها بعد، تمام گفته‏ هایش به صورت کتابی وزین منتشر شد. و این انتشار هم تاکیدی بر این بود که «افروغ، فصل آخر کتاب من است».

 پنجم- اگر بنا باشد این سبک نوشتن را ادامه دهم باید چند جلد کتاب «فریادهای خاموش» بنویسم. البته که این کار من نیست. این هم یکی از کارهای متفاوت اوست که نه روز نگاشت است و هم روز نگاشت است. در حقیقت او «خاطره» نمی‏ نویسد، بلکه نقش بر «خاطره» می‏ زند، چرا که فقط از اتفاقات روزمره نمی‏ گوید از نظر یک انسان که در ساحت اندیشه می‏ زید به خودش، اطرافش، جامعه و کائنات می‏ نگرد، می‏ کاود و می‏ نگارد. از این روست که «روز نگاشت‏های تنهایی» کشکولی است چون «کشکول شیخ بهایی» و جنگ اندیشه است و سیاست، و جشن تعاطی افکار فرهنگی و اجتماعی و هنری. اگر روزی جلال آل‏ احمد و سبک و سیاق او در نگارش سفرنامه و زندگی نامه مطمح نظر بود و یا دیگرانی چون او، عماد افروغ «ژانر نوی روز نگاشت» را وارد عرصه علمی کرده است و از خاطرات و مخاطرات اندیشه روزانه می ‏نگارد و من هربار کتاب او را تورق می کنم باز به خاطر می آورم که «افروغ، فصل آخر کتاب من است».

 ششم- افروغ در روز نگاشت‏های تنهایی‏ اش از صلابت اندیشه، با شجاعت دفاع می ‏کند و به راستی فریاد می‏زند و عدالت را جستجو می‏کند. تردید ندارم که هر چند زمانه بالا بردن پرچم گفت و گوهاست و این شعار در سطح «لابی‏گری سیاسی» فرو کاسته می‏ شود و خیل عظیم دارندگان مدرک در میان دیواره‏ های تفّرد خویش مانده ‏اند، امّا او به راستی و درستی «گفت و گو» می‏کند؛ با خدای خویش، با خودش و با مردم‏ش نجوا دارد.

هر چند در «لفور» خلوت گزیده است، امّا در جهان اندیشه امروز، جلوت یافته است و بسیاری از سخنانش از این رو قابل طرح است و در بسیاری از آن، بی تردید وجوه متعدد نظریه‏ پردازی دیده می‏شود. آری، او کرسی ندارد امّا نظریه‏ پردازی می‏ کند، عِدّه و عُدّه ندارد، ولی می‏ نویسد و ترجمه می‏ کند و با نگرش نو و تازه به حکمت متعالیه پرداخته می‏ پردازد و از این روست که او را «نوصدرائی» می‏ دانم، پس نه فقط طریقت نو در نگارش روزانه‏ های زندگی که در اندیشیدن زندگی تازگی پیدا کرده است، و این امر در سه جلد کتاب او نیز حتی در سپیدی میان خط‏هایش قابل مشاهده است. مشی علمی او نشان داده که برج عاج برای خود نساخته و همین سه جلد گزارشی است از فعالیت‏های وجه انضمامی تفکر و اندیشه او و شاگرد کوچک او نیز گواهی است بر تلاش اجتماعی او، شاگردی که معتقد است «افروغ، فصل آخر کتاب من است».

 هفتم- در آخرین کلام، از آخرین مکالمه‏ ام در شب آخر هفته - یعنی جمعه- با او یاد کنم. در آخر دنیای خودم پاگذاشته بودم که دکتر تماس گرفت و مطابق لطف خویش به گفت و گو پرداختیم و از زمانه و زمینه‏ های به وجود آورنده آن سخن گفتیم. از نمادسازی‏های بیهوده و نابغه‏ سازی‏های گزاف و چوب حراج زدن بر اندیشه‏ ها و داشته ‏ها و «تمنّای ز غیر و بیگانه»، مکالمه‏ مان که تمام شد دیدم در جاده ‏ای قدم می‏زنم که به قبرستان روستای پدری ختم می ‏شود و جائی که پدربزرگم و اجدادم در آن آرمیده ‏اند و مقصود و مقصد نهایی مطلوب من نیز آنجاست.

با خودم گفتم که کسی که از مرگ هراسی ندارد و به غایت، امید و اندیشه دارد، می ‏تواند با شجاعت این‏گونه سخن بگوید و از هیچ بنی بشری نهراسد. این شعر از قیصر حقیقی شعر انقلاب اسلامی را زمزمه کردم که با غمزه اندیشگی گفته:

 

وقتی جهان

از ریشه جهنم

و آدم

از عدم

و سعی

از ریشه‏ های یأس می ‏آید

وقتی یک تفاوت ساده در حرف

کفتار را

به کفتر

تبدیل می‏ کند

باید به بی‏تفاوتی واژه ‏ها

و واژه ‏های بی ‏طرفی

مثل نان

دل بست

نان را

از هر طرف بخوانی

نان است!

وقتی به افروغ و مسیر رفته ‏اش و آتیه و آینده ‏اش می ‏اندیشم، دردمندی و دغدغه ‏مندی که به اندیشه ورزی رسیده است برایم زنده می‏ شود. اگر من نویسنده کتاب زندگی ام باشم خواهم گفت: «افروغ، فصل آخر کتاب زندگی من است».
 


سه شنبه 10 مرداد 1396

گفت و گو؛ توصیه افروغ به همه گروه ها

نوع مطلب :مقالات ،

گفت و گو؛ توصیه افروغ به همه گروه ها


روزنامه ایران: عصر یکشنبه در فرهنگسرای اندیشه، محمد باقر قالیباف که این روزها پیشنهاد «خود انتقادی» او به جوانان انقلابی بحث برانگیز شده است، از چهره‌ای تقدیر کرد، که 12 سال پیش و در دوران اوج قدرت اصولگرایان، پرچم«نقد درون گفتمانی» یا خود انتقادی را بالا برده بود. قالیباف در حالی بعد از تجربیات شکست اصولگرایان در انتخابات مختلف از ضرورت انداختن طرحی نو در این مجموعه سیاسی سخن گفته است که همفکران او در طول سال‌های گذشته به انزارها و تأکیدات عماد افروغ بر ضرورت خودانتقادی توجهی نکردند و البته به تعبیر علی مطهری آسیب‌های زیادی هم دیدند. گوشه‌هایی از این توجه دادن‌های افروغ در مراسم نکوداشت و رونمایی از 4 عنوان کتاب وی دیروز به نمایش درآمد آنجا که بخش‌هایی از نطق‌های وی در مجلس هفتم و برخی سخنانش در برنامه‌های سیما پخش شد و به طرز قابل تأملی با بحث‌های این روزهای جریان اصولگرایی پیوند و این همانی برقرار می‌کرد. بی‌توجهی‌ها در نهایت اگر چه عماد افروغ را مجاب کرد که از عرصه سیاست کنار بکشد، اما دغدغه‌های عمدتاً فرهنگی او حول گفتمان انقلاب اسلامی بعدها سبب شد که او بتدریج از عرصه رسمی هم دوری کند و به گفته خود  زودتر از موعد مقرر از دانشگاه بازنشسته شود. با این حال او در طول این سال‌ها کنج عزلت برنگزیده و اگر چه منتقد وضع موجود بوده، اما بی‌تفاوتی پیشه نکرده است. گوشه‌ای از دلمشغولی‌ها و نتایج مطالعات و تحقیقات او در مراسم یکشنبه در قالب 4 عنوان کتاب «ارزیابی انتقادی نهاد علم در ایران»، «فریادهای خاموش روزنگاشت تنهایی(جلد دوم)»، «فریادهای خاموش روزنگاشت تنهایی(جلد سوم)» و «نگرش منظومه‌ای و دیالکتیکی به سینما در دفاع از سینمای اجتماعی» رونمایی شد.

علی مطهری در گفت و گو با «ایران»:

برخی اصولگرایان متنبه شده اند

علی مطهری نایب رئیس مجلس میهمان ویژه مراسم نکوداشت دکتر عماد افروغ بود. او به همراه چهره‌هایی همچون عماد افروغ و محمد  خوش چهره از سالها پیش منتقد برخی رفتارها و مواضع اصولگرایان بوده است. در حاشیه این مراسم و در پاسخ به این سؤال که اصولگرایان چرا در سال‌های گذشته به انتقادات این طیف توجه نکرده و حالا دم از خودانتقادی و نواصولگرایی می‌زنند؟ گفت: آقای افروغ و خود من از سال‌ها پیش‌تر می‌گفتیم که اصولگرایان باید تجدید نظری در اصول خود انجام دهند.
به گفته مطهری، اصولگرایان برداشت‌های اشتباهی از خیلی اصول داشتند و حالا همان حرف‌های گذشته ما را می‌زنند. یعنی دیر متوجه شدند و آسیب‌های زیادی هم دیدند. نماینده تهران در مجلس افزود: ما از ابتدا این حرفها را می‌زدیم که بالاخره نباید عقل را تعطیل کرد. اما آنها اصولگرایی را به این معنا گرفته بودند که عقل تعطیل می‌شود و از اصل ولایت فقیه و مسأله حفظ نظام هم برداشت‌های نادرستی داشتند. ما بارها این حرف‌ها را زدیم اما گوش شنوایی نبود. حالا کم کم دارند به این حرف‌ها می‌رسند. مطهری در پاسخ به این سؤال که آیا طرح خودانتقادی و نواصولگرایی مطرح شده ممکن است منجر به تحولاتی در اردوگاه اصولگرایان شود؟ گفت: بعضی از اصولگرایان متنبه شده و احساس می‌کنند باید اصلاحاتی در افکار و اعمالشان انجام دهند.


عماد افروغ، این چهره علمی و فرهنگی در سخنانی یادآور شد که در طول سال‌های گذشته فعالیت‌هایش را در قالب‌های مختلفی دنبال کرده و این روزها بیشتر تمرکزش روی حوزه فلسفه علوم اجتماعی و هرازگاهی هم جامعه شناسی فرهنگ است. او با اشاره به اینکه از سال 86 به صورت ارادی خود را از دانشگاه بازنشسته کرده، خطاب به همقطارانش گفت: «فکر نکنید اگر در عرصه رسمی نباشید دیگر اقبالی به شما نمی‌شود.»
 افروغ حرف اصلی خود در طول این سال ها را نفی دوگانه انگاری‌ها دانست و تأکید کرد که ما امروز اسیر همین دوگانه انگاری‌ها هستیم با یک جهات خاص. به گفته وی وقتی اصل بر دوگانه نگری شد، وحدت از بین می‌رود و تفاوت اصالت پیدا می‌کند. از همین منظر بود که وی     سیاست زدگی و کالایی شدن همه چیز را مشکل اساسی دانست و توضیح داد که اعتیاد، فقر، فحشا و... قربانیان نه سیاسیون بلکه فرهنگی‌ها هستند چرا که آنها رسالت خود را فراموش کرده و سیاسی شده‌اند. نیروهای فرهنگی که باید وحدت بخش باشند امروز استحکام بخش تفکیک و جدایی شده‌اند.
افروغ اگر چه در تقسیم ‌بندی‌های مرسوم سیاسی در جرگه اصولگرایان محسوب می‌شود اما دغدغه‌ها و کنش‌های فکری و سیاسی او همواره فراتر از این دسته ‌بندی‌ها بوده است. او دیروز خود نیز یادآوری کرد  که با همه گروه‌ها بوده است و برخلاف تصورات بیرونی بین این گروه‌های مختلف سیاسی و فکری اشتراکات فراوانی دیده است. اشتراکاتی در بدی‌ها و خوبی‌ها. اما از آنجا که حجابی جلوی چشمان ما را گرفته نتوانسته‌ایم خوبی‌های همدیگر را ببینیم. افروغ راه اصلی دیدن خوبی‌های همدیگر، را «گفت‌و‌گو» دانست و البته تشریح ملزومات و مقومات آن را به مجالی دیگر موکول کرد.
  سخنان افروغ با این جملات به پایان رسید: «مواجهه من با انقلاب اسلامی همراه با درهم تنیدگی نشاط و افسردگی است، به گفتمانش می‌نگرم شاد می‌شوم به واقعیاتش می‌نگرم افسرده می‌شوم. رهایش می‌کنم بی‌تفاوت می‌شوم و با توجیه دلخوش می‌شوم. خودمان را به فراموشی زده‌ایم و به توجیهات مختلف دل خوش کرده‌ایم. در بهترین حالت نگران از بدتر شدن وضع موجود هستیم. با خودمان صادق نیستیم و فکر می‌کنیم این وضع روحی‌مان دوام می‌آورد. به امید وحدت و همدلی از دست رفته یا کم رنگ شده، امید به وحدتی اصولی برای اصلاحی سازنده.»

دکتر گلشنی: برداشت ما از علم درست نیست

در میان سخنان میهمانان این برنامه، اظهارات کوتاه دکتر مهدی گلشنی استاد دانشگاه و پژوهشگر قابل تأمل‌تر بود آنجا که تأکید داشت برداشت ما از علم درست نیست و با تداوم این مسیر معلوم نیست به کدام ناکجاآباد خواهیم رفت. وی با تمجید از شخصیت و رویکرد آزادمنشانه و انتقادی عماد افروغ، گفت: «هم جریان علم و هم جریان فرهنگ دچار انحراف شده و برداشت ما از علم درست نیست.»
این استاد دانشگاه به گزارش خبرنگار «سی‌ان‌ان» از سفر به ایران اشاره کرد که گفته بود تهران امریکایی‌ترین شهری است که دیده. همین ادعا را خبرنگار- عکاس فرانسوی هم بعد از سفر به تهران بیان کرده و گفته است که از یک طرف بیلبوردهای تهران مزین به تصویرهایی از اوباما و شمر و یزید در کنار هم است و همزمان تمام آثار و زندگی در تهران مثل امریکاست. به اعتقاد او علت بسیاری از عقب ماندگی‌های ما بی‌توجهی به فرهنگ است؛ «متأسفانه از ابتدای انقلاب دولت‌های ما برای فرهنگ ارزشی قائل نبودند. دانشگاه‌های ما‌شأن نداشتند می‌توانید نسبت افزایش بودجه وزارت علوم را با دیگر وزارتخانه‌ها مقایسه کنید و نکته مهم دیگر این است که نه شورای عالی انقلاب فرهنگی، نه وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی و نه وزارت علوم به این فرهنگ آشفته که نه شرقی است نه غربی است و نه اسلامی توجه ندارند و رصد نمی‌کنند.» گلشنی تأکید کرد که اگر این بی‌توجهی‌ها ادامه یابد با مشکلات بسیاری روبه رو خواهیم شد.


راه دل/ نوشتاری از عماد افروغ: کمی به قلبت برس






شفقنا- دکتر عماد افروغ، جامعه شناس و استاد دانشگاه در پی درخواست شفقنا، نوشتاری درباره شبهای قدر را در اختیار شفقنا قرار داده است که در ادامه متن آن را می خوانید:

زندگی را تأمل، تعقل، گوش دادن به ندای باطن و در نهایت عمل مبتنی بر آنها می دانم. عمل نباشد الباقی چه ارزشی دارد؟ عمل نیز اراده ای سلبی و ایجابی برای انجام ندادن و انجام دادن را می طلبد. انجام ندادن و انجام دادن در گرو تغییر است. کاری را انجام می دادی دیگر نمی دهی، کاری را  نمی کردی، حالا انجام می دهی. تبدیلِ انجام دادن به ندادن و انجام دادن به ندادن خود یک تغییر است. این تغییر نیز ریشه در یک قابلیت دارد و با یک نفی همراه است. نفی حالتی و جایگزینی حالتی. برخی اوقات دوست داری حالت جور دیگر باشد، عقل و قلب و اراده ات هم با تو هماهنگ اند، اما نتیجه، مطلوب توی واقعی ات نیست. شکافی ناخواسته بین اراده و بازتاب بیرونی عملت دیده می شود. پر کردن این شکاف و عمل هماهنگ بین اراده و نتیجه عمل، خود داستان پر ماجرا و امری پر مشقت است. رنج فراوان می طلبد، شاید سخت ترین قسمت ماجرا باشد. برخی اوقات از روی اختیار و اراده کاری را یا انجام نمی دهی یا می دهی، حسابش معلوم است. اما در اینجا اراده و اختیار نمی کنی اما فعلش مطلوب تو نیست. تو اراده می کنی که کاری نشود یا بشود اما باز احساس می کنی پای عنصر علاوه‌ای نیز درکار است. این عنصر علاوه و پیوند دهنده اراده و  حتی عمل و نتیجه دلخواه اسمش چیست؟ شاید پرده و مانعی بین این دو وجود دارد، شاید این مانع مربوط به اعمال گذشته تو باشد، شاید هنوز لطف خدا شامل حال تو نشده است. هر چه هست از جنس اندیشه و اراده نیست. حیرانم، اما باز هم درونم می گوید جوابش را در عمل، عمل گذشته و حال و عنایات خدا هر دو جست و جو کن. هم تلاشت را بیشتر کن و هم توکلت را. از او بخواه، تضرع بیشتر کن، شاید زنگارهایی ندانسته و ناخواسته قلبت را احاطه کرده باشند، زنگارزدایی کن. چاره کار در خواندن نیست در نیایش و اعمال مرتبط است و چه فرصتی بهتر از شب های پر فضیلت قدر و آکنده از حضور ملائک الهی و همنوا شدن با مناجات واصلان حق و چه گیراتر و دلنشین تر از دعای ابوحمزه. اوج رابطه انسان دردمند و نیازمند و وامانده و البته امیدوار به خداست. یک خداشناسی و حتی انسان شناسی کامل است. پنداری از زبان فطرت تو گفته می شود. خدایی که فطرتت فریاد می زند و بایسته و مطلوب است را در این دعا می بینی. در حین و بعد از دعا احساس سبکی روح و روان می کنی، تفاوت هم نمی کند همه یا بخشی از آن را بخوانی. انسان ها به لحاظ روحی و معنوی نیز سنگین و سبک می شوند. سنگین می شوند وقتی دچار فراموشی و بُعد و فاصله با خود واقعی، فطرت و خدایشان می شوند. سبک می شوند وقتی خدا آگاه و خود آگاه و متنعم از موهبت قُرب می شوند. این دعاهای بلند وسیله قرب خدا هستند. گرفتار می شوی، احساس سنگینی می کنی، حالت خوش نیست، از خودِ پنداریت بدت آمده یا حداقل از آن راضی و خشنود نیستی، دعا بخوان، اصلاً می گویم دعا کن. اما مقایسه کن دعای خودت را با ادعیه ائمه اطهار(ع) و بزرگان دین، تفاوتش را حس خواهی کرد. دعای ائمه اوج معرفت است، ندای فطرت است، بیانگر یک رابطه متعالی با خداست.

پس کمی هم به قلبت برس. کنده شو، این زنگارها نشانه چسبیدن و تعلق خاطرها و دلبستگی ها است. بدان که هنوز اول مسیری، فهمیدی که شکافی وجود دارد خوب است؛ اما پر کردنش به این راحتی ها امکان پذیر نیست. حال متوجه می شوی که عارفان طریق الهی چه مرارتی کشیده اند. سخت ترین راه، راه سالکان الی الله است. اگر لطف خدا شامل حالت نبود به این نکته نیز رهنمون نمی شدی. حال که خدا به تو فهماند که مشکل کجاست و ریشه درد چیست بیشتر بکوش، به حیات شخصی ات سامان ده و در درون خودت طی طریق کن. با چراغ قلبت در مسیر تو در توی درونت قدم بگذار، پایان ندارد، هر چه می روی تمام نمی شود. اما هر چه می روی نورش بیشتر می شود. این چراغ، تهذیب نفس است، ریاضت است، هر چه طی طریق بیشتری کنی، حس خوشایندتری از انطباق تأمل، اندیشه، ندای باطن و اختیار و اراده، عمل و نتیجه عمل به تو دست خواهد داد. خدای مهربان دستم را در این مسیر صعب العبور اما شیرین و دوست داشتنی و بدون ابهام بگیر. خدایا به درخواست و به نیتم نگاه کن. می دانی که چقدر دوستت دارم، می دانی که اگر تو نبودی تا کنون دق کرده بودم. خدایا دستم را بگیر. فهمیدم که مشکل کار کجاست، راه حل را در تو، با تو و همراه با دل و در دلم دیدم. مرا بالا ببر، پروازم ده، سبکبالم کن. خدایا درونم به من می گوید یک زندگی خوب، یک غایت خوب و متعالی یک سربلندی و افتخار در گرو همین طی طریق کردن است. مانع اصلی قدم نهادن در این مسیر نورانی نیز تعلقات و دلبستگی هاست، این دلبستگی ها به انحای مختلف ما را احاطه کرده است. همه اینها نشانه دوری از تو و از خود واقعی است. باید به تو نزدیک شد، راهش دل است، با دل است، در دل رفتن و پیمودن راه نورانی دل است. و این عمل می خواهد و نه تفکر و تعقل صرف. باید قله قرب خدا و خوبی ها را فتح کرد و این قله درون ماست، اما فتح آن به آسانی میسر نیست. این قله را قله هایی احاطه کرده است، تا آنها را فتح نکنی فاتح این قله اصلی نخواهی بود. این قله ها، قله های زشتی های اخلاقی و موانع و قیدهای بر سر راه فتح قله خوبی هاست. این قله ها را که پشت سر گذاشتی کانّه قله اصلی را فتح کردی. به این می ماند که با فتح این قله ها، همزمان در حال صعود به قله اصلی هم هستی. شاید معنای موسع تقوا فتح همین قله ها باشد.


پنجشنبه 18 خرداد 1396

در دفاع از سینمای اجتماعی

نوع مطلب :مقالات ،

در دفاع از سینمای اجتماعی


همشهری آنلاین: سینما و تلویزیون > سینمای‌ ایران - غلامرضا موسوی:

روز شنبه با لطف و محبت علیرضا تابش مدیرعامل بنیاد سینمایی فارابی کتابی به دستم رسید با عنوان نگرش منظومه‌ای و دیالکتیکی به سینما تألیف دکتر عماد افروغ.

تعطیلات روزهای یكشنبه و دوشنبه فرصت مغتنمی برایم فراهم آورد تا این كتاب را كه پژوهشگاه فرهنگ و هنر و ارتباطات اسلامی منتشرش كرده مطالعه كنم. كتابی كه حالا توصیه می‌كنم علاقه‌مندان به مطالب سینمایی و مباحث فرهنگی حتما آن‌را بخوانند. طبیعتا و همانطور كه از عنوان این اثر برمی‌آید كتاب درباره سینماست، ولی دكتر افروغ قبل از ورود به مباحث طرح‌شده در كتاب، در مقدمه‌ای 30صفحه‌ای به‌شكلی تحسین‌برانگیز به موضوعاتی اساسی اشاره كرده است.

ازجمله به اهمیت گفت‌وگو و اینكه در طول فعالیت‌های علمی‌اش متوجه شده ناب‌ترین، داغ‌ترین، به‌روزترین، خلاق‌ترین، جسورترین، صادق‌ترین، پرمخاطب‌ترین، بی‌تكلف‌ترین، محتوایی‌ترین، شكننده‌ترین و بدیع‌ترین حرف ها را باید در قالب گفت‌وگو، گفت و شنید. باز در همین مقدمه دكتر افروغ افسوس می‌خورد كه در اینجا گفت‌وگو به‌مثابه روشی فلسفی برای دریافت تفاوت‌ها، تشابه‌ها و آشتی‌ها و نه به‌مثابه روشی برای آشكار شدن درونیات و مواضع متفاوت و مشابه آنگونه كه شایسته است، جانیفتاده.

افروغ در این مقدمه به‌عنوان اندیشمند و متفكر با تأكید بر اهمیت گفت‌وگو به دوگانگی‌هایی اشاره می‌كند كه بشر مدتی است اسیر آن شده است. مثل دوگانه انسان و طبیعت، بود و نمود، حكمت نظری و حكمت علمی، نظریه و عمل، عقل و عشق، علم و دین، دنیا و آخرت، خطا و ثواب، فرد و جامعه و... پس از مقدمه، كتاب را درواقع می‌توان به 2بخش اصلی تقسیم كرد. بخش اول شامل مقالات و گفت‌وگوهای دكتر افروغ مربوط به دوران قبل از حضور در هیأت انتخاب سی‌وپنجمین جشنواره فیلم فجر است. در این بخش مباحثی عمیق پیرامون فلسفه دین و فلسفه هنر، سینمای مطلوب، هنرمند به‌مثابه روشنفكر و سینما و دفاع مقدس به چشم می‌خورد.

در بخش دوم كتاب هم كه مربوط به دوران پس از حضور دكتر افروغ در هیأت انتخاب جشنواره است این مقالات و عناوین وجود دارد: دیالكتیك سینما و جامعه، سینما و مخاطبی بزرگ به‌نام انسان، سینمای انقلاب اسلامی، تقابل جشنواره 35 با فمینیسم و بازگشت به خانواده و....

كتاب علاوه بر عنوان اصلی‌اش، اما عنوان ثانوی هم دارد؛ در دفاع از سینمای اجتماعی ایران. در سراسر كتاب می‌شود دفاع دكتر افروغ از سینمای اجتماعی ایران را به سینمایی متفكر، عقلانی و بسیار مورد نیاز جامعه امروز مشاهده كرد. در كل نگرش منظومه‌ای و دیالكتیكی به سینما كتابی است عمیق، پرمغز و خواندنی كه مخاطب را از دریچه‌ای تازه با فرهنگ و به‌طور اخص سینما مواجه می‌كند.

تهیه‌كننده سینما


معرفی کتاب «نگرش منظومه ای و دیالکتیکی به سینما» نوشته دکتر عماد افروغ


شفقنا – محمد آقاسی در نوشتاری با عنوان«نگرش منظومه ای و دیالکتیکی به سینما؛ رساله ای به نام خرد» به معرفی کتاب «نگرش منظومه ای و دیالکتیکی به سینما» نوشته دکتر عماد افروغ پرداخته است.

به گزارش شفقنا متن این نوشتار بدین شرح است:

یک سویه اهمیت پیدا کردن داستان هزار و یک شب، طولانی بودن و امتداد داشتن آن است. ماجرای هنر پس از انقلاب اسلامی نیز به داستان هزار و یک شب می ماند که ممتد است و طولانی و امید است که سرانجامی نیکو داشته باشد. ماجرای سینمای پس از انقلاب اسلامی تاریک و شب است چون چشم انداز روشنی از آن دیده نمی شود و میزان تاثیر گذاری کمتری نسبت به دهه شصت پیدا کرده است و طولانی شده چون نظریه پردازی در آن منجر به امر جدید نشده است.

اما آنچه در میانه میدان اتفاق افتاده و موجب تشدید این غبارآلودگی گشته، تلاش برای جدا کردن هنر و سینمای انقلابی از هنر و سینمای غیر انقلابی است و دو گروه به این جداسازی دامن زده اند: اول آنان که انقلاب اسلامی را به نام خود مصادره کرده اند و تنها روایت خویش را از آن حقیقت مطلق می دانند. این گروه بیشتر اتکای زبانی و نه لزوما نظری خویش را بر آثار شهید آوینی و مرحوم سید احمد فردید بنا نهاده اند و از این رو آنان را «نوفردیدی ها» می خوانم. جریانی که با این جداسازی کاذب در غایت به جدا کردن مردم از آرمان های انقلاب و مفاهیم آن رضایت خواهد داد. گروه دوم نیز «شبه روشنفکران» حاضر در سینما هستند.

حال آنکه انقلاب اتفاق افتاد تا «جامعه» و «مردم»، قدرتمند و در متن امور باشند و نه عده ای خاص و برآیند آنان از حقیقت؛ و «الباقی» هم که از قضا عده کثیری هستند «باغی» خوانده شوند. مطرح شدن مسائل اجتماعی در سینما و پررنگ شدن آنچه در روزمره در مقابل دیدگان مردم است و تذکر کژی ها و پلیدی ها و خواستها ی مردم نیز در همان راستاست. حتی نشان دادن خیر و خوبی فقط در تاریخی نشان دادن تصویری انقلاب اسلامی و دفاع مقدس خلاصه می شود و کژراهه ای بیش نیست. حال آنکه اگر جامعه و مردم به واقع اهمیت داشته باشند، «سینمای اجتماعی» همان سینمای انقلاب اسلامی خواهد بود و از اساس این جداسازی و تفکیک منطقی به نظر نمی رسد.

کتاب «نگرش منظومه ای و دیالکتیکی به سینما» با اتکای به ظرفیت عظیم حکمت صدرایی و با فعال ساختن وجوه انضمامی آن توسط یک «نوصدرایی» اندیش، به نام خرد و عقلانیت و اندیشه به خوبی توانسته است که این امر را تبیین نماید. وی با تکیه بر فلسفه صدرایی مبتنی بر ناثنویت گرایی کل گرای توحیدی تلاش نموده تا هنر و سینما را در دوران ثنویت اندیشی و بروز دو تایی های نفس/بدن، بود/ نمود، حکمت نظری/ حکمت عملی، نظریه/ عمل، عقل/عشق، علم/دین، دنیا/ آخرت و دیگر دوتایی های برشمرده در مقدمه بازاندیشی نماید.

در این نگاه هنرمند با حقیقت هستی مرتبط می باشد، به طور دائم جامعه مطلوب را در نظر دارد و هر آنچه می بیند و درک می نماید را با آنچه حقیقت دارد می سنجد و می کاود. در اندیشه صدرایی بین ذات، غایت و خدا نسبت است؛ و در اینجاست که می توان از هنر انتظار روشنگری و روشنفکری را داشت. در این نگره هنرمند خود را در برابر حقوق فرهنگی جامعه که منوط و مربوط به تمامی مولفه های فرهنگ است، مکلف و موظف می بیند؛ و لذا این هنر دارای وجوه جدی انتقادی است. نویسنده معتقد است: «در نگرش دیالکتیک به دنبال وحدت در عین کثرت و تفاوت و با نگرشی فرایندی و غایت مدار هستیم. در نگاه دیالکتیک، نه به دنبال وحدت گرایی متصلب هستیم و نه برای ما تفاوت ها اصالت و اعتبار فی نفسه دارند. حتی در شدیدترین تضادها هم می توان نوعی اتصال و ارتباط را جستجو کرد. تغییر، شدن و حرکت و در نتیجه نفی، نفی نفی و کاستی ها و از بین بردن کاستی های بر سر راه این از بین بردن ها جایگاهی ویژه دارد. در دیالکتیک نگاهی وجودی به ارزش ها و حقایق حاکم است و گرایشی در عالم به سوی تحقق این ارزشهای وجودی نهفته است.»

مقدمه و بخش نخست کتاب شامل پنج بخش که به عنوان «پیش از جشنواره» نام گذاری شده، بیشتر وجوه فلسفی و اندیشه ای هنر و سینما را واکاویده است. اما حضور دکتر عماد افروغ در هیات انتخاب فیلم دوره سی و پنجم جشنواره فجر، و مشاهده قریب به یکصد فیلم، تبلور انضمامی اندیشه را در یادداشت ها و گفت و گوهایش نمایان ساخته و بخش «بعد از جشنواره» با نه بخش را شکل داده است. پژوهشگاه فرهنگ، هنر و ارتباطات وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی توانسته است که در اسفند ۱۳۹۵ این کتاب را در ۲۸۵ و در دفاع از سینمای اجتماعی روانه بازار نماید.


   یادداشتی برای ستاد خبری سی و پنجمین جشنواره فیلم فجر



وقتی قرار شد یادداشتی کوتاه برای برگزاری مراسم سی و پنجمین جشنواره فیلم دهه مبارک فجر بنویسم پیش خود گفتم بهترین و صادقانه ترین یادداشت همان مطلبی است که در یکی از روزهای جلسات نمایش فیلم در روزنگاشت خود نوشته ام. روزهایی که بدون هیچ گونه تعارف و مداهنه ای جزء بهترین، خاطرانگیزترین و بی ریاترین روزهای عمرم به شمار می رود و همواره از آن به عنوان یکی از بهترین نوستالژی های خود یاد خواهم کرد. بشدت به این حضور و این خاطره خوش، هم به لحاظ شخصی و هم به لحاظ شناختی و معرفتی نیاز داشتم. آخر مگر می شود در جمع انسان های خوب و اخلاقی و فهیم و هنرمندان به مثابه اقشار پر احساس و پر عاطفه باشی و بهره احساسی و عاطفی نبری و آرام و با نشاط نشوی؟ هر چند برخی مواضع و داوری های زودهنگام و دور از انتظار و بدون شناخت و اطلاع کافی از مجموعه فیلم های نمایش داده شده، کار سخت و پر مشقت و شبانه روزی بیش از یک ماه و مشی مستقل ارزیابی و سازوکار دموکراتیک این هیأت در چهار مقطع جداگانه و در مورد تک تک فیلم ها و حساسیت ها و وسواس های هیأت انتخاب، و بی اطلاعی از مواضع و دیدگاه های جمعی و فردی این هیأت، ممکن است خاطری را آزرده باشد، اما این خاطر آزرده پیش پای تجربه و دستاورد به دست آمده، همچون قطره ای در برابر دریایی بی کران و بی انتهاست. به شخصه کماکان دوستدار عزیزانی هستم که در فضای غیر گفتگویی و ابهام آلود و سرشار از سوء تفاهم جاری، کمابیش آینه های صاف و زلال و بازتاب دهندگان محوری و کلیدی خواسته و ناخواسته دردها و رنج ها و واقعیات جامعه و ملت بزرگ و شریف ایران هستند.

بدون تردید حضور در یک هیأت که قرار است در پشت درهای بسته، تصمیمی حساس و با نگاهی تطبیقی بگیرد، قطع نظر از سختی و مشقت کار، با محذوریت ها و ملاحظاتی رو به رو است. این هیأت نمی تواند به اقتضاء وظیفه ای که بر دوشش گذاشته شده و حسب استلزامات این وظیفه، در موارد خاص به رفع شبهات و سوء تفاهم ها بپردازد. نمی تواند وارد مصادیق شود، دست و پایش به لحاظ اخلاقی بسته است. از یک طرف ملاحظه اخلاقی تصمیم جمعی و رازداری مرتبط با آن را دارد، اما از طرف دیگر و در شرایطی و با حمایت گسترده رسانه سراسری و ملی و یک طرفه، متهم به مواضع و صفاتی می شود که مبرا از آنهاست. قطع نظر از اینکه گذر زمان بسیاری از مسائل و شبهات را آشکار و برطرف خواهد کرد، اما با استناد به یک قاعده پایه اخلاقی به نام ستریس پاریبوس(به شرط ثابت ماندن سایر شرایط) فرصت را مغتنم می شمارم و تنها به یکی از موارد که با اسم بردن از بنده همراه بوده است به طور تلویحی و مفهومی اشاره ای می کنم. این اشاره هم از باب اثبات شیء است و نه نفی ماعدا. رعایت استلزامات اخلاقی، و در این مورد بخصوص تصمیم جمعی مورد اشاره، منوط به ثابت بودن سایر چیزها و شرایط است. با تغییر شرایط، حکم اولیه اخلاقی هم متأثر خواهد شد، به ویژه آن که پای دفاع از حرمت و آبروی جمعی و شخصی هم در میان باشد. لذا ضمن دفاع کامل از انصاف و عدالت و شجاعت و سازوکار دموکراتیک فرایند تصمیم گیری نهایی هیأت انتخاب، که اگر غیر از این بود باید شاهد اتفاقی دیگر در جشنواره می بودیم، در خصوص مورد خاص مورد اشاره و با احترام به ملاحظات و موازین شرعی، که به نظرم برای آن هم راه حلی وجود دارد، از اینکه در این جشنواره شاهد یکی از فیلم های خوب و ضروری و اجتماعی – خانوادگی و با محوریت جایگاه و مظلومیت پدر نیستیم به سهم خود بسیار متأسفم. افسوس که دستم بسته است و الّا مطالب مندرج در روزنگاشت خود را به این یادداشت اضافه می کردم. مؤکداً تصریح می کنم که اشاره به امتیازات یک اثر به معنای انکار امتیازات سایر آثار جشنواره و حتی آثار راه نیافته به آن نیست. کار سخت مقایسه و محدودیت انتخاب اقتضائات خاص خود را داراست که ظاهراً بدیهی می نماید. با این مقدمه، مطلب خود در تارخ 28/9/95 در روزنگاشت خود را تقدیم جشنواره می کنم:

«حضورم در شورای پروانه نمایش و هیأت انتخاب جشنواره فیلم فجر فرصت مغتنمی در راستای تفکر منظومه ای و ناثنویت گرایم در مقابله با دوگانه نگری های افراطی[ در این جا دو گانه هنر و جامعه، هنر و فلسفه، هنر و علم، هنر و دین، هنر و ... ] و تبعات آن[ تقسیم کار، تخصصی شدن و صنف گرایی افراطی] محسوب می شود، چه به لحاظ مضمونی و محتوایی و چه به لحاظ آشنایی با هنرمندان و ایفاگران نقش های اصلی در عرصه سینما و دغدغه های آنان. هیچ گاه این شناخت و این تجربه را نمی توانستم با مطالعه صرف به دست بیاورم. این شناخت، درک و فهم من از این عرصه و دردها و مسائلشان را بالا برده است. شاید نتوانم این تجربه محتوایی را به دیگران انتقال دهم، شاید عملاً این تجربه به یک نتیجه عملی، به دلیل فقدان فرصت نینجامد، اما می توانم این نکته را انتقال دهم که راه حل بسیاری از گرفتاری ها و تنگناها را باید در گفتگوی پیش برنده و مسالمت آمیز و در جهت اقناع و در زمینه و بستری از تعامل جستجو کرد. باید فضا را برای گفتگو مهیا کرد و از سوء تفاهم های اولیه نهراسید. باید اجازه داد تا تداوم گفتگوها، سوء تفاهم ها را برطرف کند. در این بین از دو آفت شرّ قطع و شرّ سرکوب پرهیز کرد، نه یکی سخن دیگری را از سر اقتدار قطع کند و نه از جایگاه سرکوب دیگری برخوردار شود.

قطع نظر از این تجربه ارزشمند و قطع نظر از اینکه اگر فرصتی دست داد تجربه هایم را عملی خواهم کرد، حضور در جمع اصحاب سینما در شورای پروانه نمایش و هیأت انتخاب جشنواره فیلم فجر، جزء خاطرات بسیار بی ریا، دلچسب، صادقانه و صمیمانه بنده بوده است. در زندگی ام چنین خاطره ای، حتی در جمع به اصطلاح هم کسوتان و هم فکرهایم بندرت رقم خورده است. حداقل، این حالت و این احساس می تواند ثمره تعاملی باشد که در بالا به ضرورت آن اشاره کردم. از این به بعد در بیان خاطراتم به این اتفاق مبارک هم اشاره خواهم کرد. از خداوند بزرگ می طلبم این خاطره تا آخر با من باشد و استوار بماند»

تصور می کنم یادداشتم کمی طولانی شد. ان شاءالله در فرصتی مناسب مباحث نظری خود در مورد هنر و سینما و تحلیلم از فیلم های جشنواره را تقدیم علاقه مندان خواهم کرد.

با احترام

عماد افروغ

26/10/95

 

 

 



نگاهی به تحلیل دکتر عماد افروغ درباره انقلاب اسلامی


صبح نو: پرداختن به ریشه‌ها و فلسفه انقلاب اسلامی یکی از روش‌های رایج بررسی و تحلیل این واقعه است، اما چیزی که در این بین مورد غفلت واقع شده ارائه تحلیل فلسفی از انقلاب اسلامی است. آقای دکتر عماد افروغ با رویکردی فلسفی تلاشی در جهت تولید نظریه انقلاب مبتنی بر حکمت متعالیه انجام داده ‌است که به‌نوبه خود می‌تواند آغاز مناسبی برای باز کردن مسیر این سبک از تحلیل‌ها باشد. در این گزارش به بررسی آرای دکتر عماد افروغ، استاد جامعه‌شناسی درباره پدیده انقلاب اسلامی می‌پردازیم.

برای تبیین پدیده انقلاب اسلامی به‌عنوان یک حادثه که در برهه‌ای از تاریخ رخ داده، باید دو عامل درونی به‌عنوان علت رویداد حادثه و عامل بیرونی به‌عنوان بسترساز وقوع حوادث را بررسی کرد. دکتر افروغ یکی از آسیب‌هایی را که متوجه نظریه‌پردازی‌های رایج انقلاب می‌داند توجه فراوان به عوامل خارجی و بسترساز وقوع انقلاب و غفلت از ریشه‌ها و جوهره انقلاب تشخیص می‌دهد. توسعه‌یافتگی غلط، ظلم، فساد و فقر در بسیاری از مناطق جهان رخ می‌دهد اما چرا هیچ‌ یک از آن‌ها به پدیده انقلاب منجر نمی‌شود و از همه مهم‌تر چرا به انقلابی با ماهیت دینی منجر نمی‌شود؟ مثالی که افروغ برای توضیح این مساله می‌آورد این‌چنین است که درست است برای انفجار باروت نیاز به هوای خشک، جرقه و فتیله است، اما چیزی که از همه مهم‌تر است ماهیت و جوهره خود باروت است که منجر به انفجار می‌شود. ازنظر او آسیب رایج غفلت از جوهره اصلی انقلاب اسلامی است.

جوهره صدرایی انقلاب اسلامی

دکتر افروغ جوهره انقلاب را یک پدیده واحد نمی‌داند، بلکه آن را ترکیبی از چند عنصر در نظر می‌گیرد. ازنظر او نباید انقلاب را به هریک از این پدیده‌ها تقلیل داد چراکه همه این‌ها درکنار هم انقلاب را می‌سازند. برای مثال هیدروژن و اکسیژن را هریک جداگانه روی آتش بریزید موجب اشتعال آن می‌شود، اما آب به‌عنوان ترکیب این دو حالت متضادی را دارد که موجب خاموش شدن آتش می‌شود. بنابراین انقلاب هم به‌عنوان یک پدیده اجتماعی چنین حالتی دارد و باید همه اجزای آن را در کنار هم بررسی کرد.

ازنظر دکتر افروغ برای دست‌یابی به ریشه‌های فلسفی انقلاب به استخراج هستی‌شناسی آن نیاز داریم. برای پی بردن به هستی‌شناسی انقلاب هم به‌ناچار باید جهان‌بینی معمار اصلی آن یعنی حضرت امام خمینی (ره) را بررسی کرد چراکه انقلاب اسلامی جزء معدود انقلاب‌هایی است که دو وجهه نظریه‌پردازی و رهبری آن در یک شخصیت واحد جمع شده است.

عماد افروغ بنیادی‌ترین جوهره انقلاب را نگاه «کل‌گرایانه» آن به جهان می‌داند که عالم را در یک وحدت کامل خالی از هرگونه تکثر می‌یابد‌. بنابراین وحدت وجود در نگاه ملاصدرا و به‌تبع او امام خمینی (ره) بنیادی‌ترین جوهره انقلاب اسلامی است. «غایت‌گرایی» به این معنی که عالم را دارای هدف از پیش تعیین‌شده بدانیم، «ذات‌گرایی» به این تلقی که آن را دارای معنی و جوهره از پیش‌ساخته شده تشخیص دهیم و «اصل‌گرایی» در نقطه مقابل اباحیت به این تفسیر که نسبت خود با عالم را در قالب چارچوب‌ها و احکام بدانیم، سه اصل بنیادی نگاه کل‌گرا به عالم است.

 ازنظر دکتر افروغ کل‌گرایی توحیدی فلسفه صدرا در نقطه مقابل ثنویت‌های رایج مانند ذهن و عین، دنیا و آخرت، دین و سیاست و مرزبندی‌های این‌چنینی قرار دارد. بنابراین نظر، بسیاری از نگاه‌های امام به جایگاه انسان، عالم و اجتماع برگرفته از حکمت متعالیه است.

 افروغ در ادامه توضیح خود می‌گوید: «در سفر چهارم از اسفار اربعه ملاصدرا می‌خوانیم که عالِم ربانی به‌سوی مردم می‌آید تا آن‌ها را به‌سوی خدا راهنمایی کند، امام خمینی (ره) با انقلاب اسلامی، سفر چهارم خود را به تحقق عینی و عملی رساندند، این انقلاب و هدایت اجتماعی قسمتی از سیر و سلوک شخص عارف است؛ اینجاست که پیوند میان فرد و مردم در اندیشه ملاصدرا و امام نمایان می‌شود. درنتیجه انقلاب صرفاً یک پیروزی سیاسی نیست بلکه حاصل نگاه فلسفی امام به عالم بود.»

سوالی که در اینجا امکان مطرح‌شدن دارد این است که پس چرا خود ملاصدرا دست به قیام اجتماعی نزد؟ افروغ در جواب این سؤال می‌گوید که علاوه بر آماده نبودن شرایط اجتماعی می‌توان گفت که خود ملاصدرا بااین که فقیه بوده اما گویا جایگاه مرجعیت را در اختیار نداشته است. امام به دلیل جامعیتی که هم در فقه، فلسفه و عرفان داشتند بهترین شخص برای این انقلاب بودند، بنابراین کسی می‌تواند هدایت حرکت اجتماعی را بر عهده بگیرد که سه عنصر وحی، عقل و شهود را در خود جمع کرده باشد. این دلیل مهمی است بر تأثیر جایگاه مرجعیت امام. تأثیر دیگری که دکتر افروغ معتقد است انقلاب اسلامی از فلسفه صدرا گرفته،در نگاه جهانی آن است.  در فلسفه صدرا با مفاهیمی چون مدینه فاضله، امت فاضله و تبع آن عمران ارض روبرو هستیم. بازتولید این مفاهیم در انقلاب اسلامی تبدیل می‌شود به نگاه جهانی آن.

انقلاب اسلامی و جوهره شیعی آن

سوالی که در این مرحله دکتر افروغ برای شناخت جوهره شیعی انقلاب اسلامی مطرح می‌کند این است که چگونه درحالی‌که عرب در نبوت متوقف می‌شود ایرانیان ارتقاء یافته و به امامت منتقل می‌شوند؟ افروغ در جواب این سؤال پاسخ خود را مبتنی بر فلسفه ملاصدرا مطرح می‌کند و می‌گوید: نگاه سلسله مراتبی مبتنی بر کل‌گرایی که ملاصدرا در فلسفه خود تئوریزه کرد ریشه در ایرانیت گذشته ما و منابع معرفتی گذشته ازجمله زرتشت دارد، همین نگاه است که زمینه را برای پذیرش تشیع در کشور آماده می‌کند. ولایت‌فقیه هم مطابق همین نگرش سلسله مراتبی صدرا بسط یافته حرکت انبیاء و امامان است و همان‌گونه که ضرورت نبوت و امامت اثبات می‌شود ضرورت ولایت‌فقیه هم اثبات می‌شود.

هرچه از لایه‌های اولیه انقلاب به سمت پایین حرکت می‌کنیم بیشتر به سمت اجتماع و لایه‌های ملموس انقلاب می‌رویم. به همین دلیل دکتر افروغ جوهره سوم انقلاب اسلامی را شعار استقلال، آزادی و جمهوری اسلامی معرفی می‌کند. دو شعار اول یعنی آزادی و استقلال دو شعار سلبی هستند، یعنی پرسشی که مطرح می‌شود این است که آزادی از چه و استقلال در برابر چه و بعد باید جواب داد که حالا جانشین آن دو چیست؟ در جواب عماد افروغ مطرح می‌کند که استقلال از استکبار، آزادی از استبداد و جمهوری اسلامی به‌عنوان جانشین آن دو است.

لایه چهارم از جوهره انقلاب اسلامی بنا بر نظر دکتر افروغ قانون اساسی است. این قانون به‌عنوان ثمره سه عنصر قبلی عینیت یافته آن‌هاست در قالب ساختار که بعد از پیروزی انقلاب اسلامی پا به عرصه ظهور گذاشت.

امام و احیاگری دینی

احیا به معنی رویش مجدد و جان گرفتن یک‌چیز بعد از خزان و خمودگی است. نوع نگاه امام به دین و بنیان‌گذاری انقلاب اسلامی در حکم آب حیاتی بود که پس از چند قرن خمودگی بر پیکر کم‌جان دین، روح‌دوباره دمید. ازنظر دکتر افروغ ساحت‌های احیاگری دینی امام خمینی (ره) را باید در دو بعد داخل و خارج جستجو کرد. در بعد خارج اولین عرصه احیاگری امام بازگشت خدا به ساحت زندگی اجتماعی و ساحت خردورزی بشر است. درحالی‌که در دو قرن گذشته صحبت از خدا برای دانشمندان موجب خجالت بود، امروزه واژه علم خداباور در غرب و علم دینی در درون دنیای اسلامی یکی از جاافتاده‌ترین واژه‌هاست. در بعد داخلی هم باید به احیاگری امام در زمینه زنده کردن دوباره احکام اجتماعی و حکومتی دین اشاره کرد. در نظر امام خمینی (ره) حکومت تمام اسلام است و درواقع احکام، بسترساز تشکیل حکومت دینی‌اند، این نگاه امام به دین تحولی در ابعاد اجتماعی اسلام محسوب می‌شد.

مردم‌سالاری دینی، فلسفه سیاسی انقلاب

دکتر افروغ فلسفه سیاسی انقلاب را مبتنی بر نوع نگاه خاص امام به بحث مقبولیت و مشروعیت در قالب مردم‌سالاری دینی دنبال می‌کند. ازنظر او مردم‌سالاری دینی جمع بین دو حکومت دموکراسی به معنی حاکمیت مردم و تئوکراسی به معنی حاکمیت خداست. در دموکراسی منبع مشروعیت آراء اکثریت مردم است و در تئوکراسی منبع مشروعیت تنها تأیید دینی است.

اما دکتر افروغ در تعریفی که از نگاه امام به این مساله ارائه می‌کند مشروعیت را پایگاهی متشکل از دو عنصر مقبولیت و حقانیت می‌داند؛ به این‌گونه که ملاک مشروعیت در مرحله ثبوت حکم الهی است اما برای این‌که پا به عرصه عینی یا عرصه اثبات برساند مقبولیت شرط مشروعیت است. بنابراین یک قدرت و یا شخص برحق به‌هیچ‌وجه حق ندارد که صراط مستقیم را به کسی تحمیل کند، اگر جامعه پذیرای او نباشد و یا ظرفیت پذیرش او را نداشته باشد هیچ تحمیلی نباید صورت بگیرد. اختیار و توانایی انسان‌ها در گزینش راه زندگی از اصول پذیرفته شده این نگاه است. بنابراین نه خودمختاریِ اکثریتِ فاقدِ فضیلت در دموکراسی، پدید می‌آید و نه انحصار و اجبار نظام‌های منتسب به دین چون کلیسا که در قرون وسطا پیاده شده بود اعمال می‌شود.

درنتیجه دکتر افروغ انقلاب اسلامی را انفجار نور و سلوک عارفانه یا سفر چهارم از اسفار اربعه ملاصدرا تفسیر می‌کند که مبتنی بر یک جهان‌بینی کل‌گرای توحیدی، هیچ جدایی بین دین و سیاست پذیرفته شده نیست و باید برای اصلاح این دوگانه‌ها قیام لله کرد.

در ضمن این که انقلاب اسلامی از تمام وجوه فقهی، عرفانی و فلسفی امام بهره گرفته است و نباید به واسطه تعلق خاطر به یک عنصر، عناصر دیگر را نادیده گرفت.


شنبه 10 مهر 1395

سنت و تجدد

نوع مطلب :مقالات ،

سنت و تجدد

انعکاس یکی از یادداشت های عماد افروغ در روزنامه مردم سالاری:

تجدد از نظر فلسفى ریشه در اندیشه روشنگرى و تقریر خاصى از عقلانیت و خرد خودبینانه دارد.مدرنیسم با اصل‏زدایى و متافیزیک‏زدایى، تمدن جدید را بنا مى‏نهد. در مقابل، سنت از نظر فلسفى اصل‏گرایى و خدامحورى است. اما از نظر جامعه‏شناختى آنچه از تقابل سنت و مدرنیسم مطرح مى‏شود، بیش از آنکه یک واقعیت معمولى و واقعى باشد، به علقه‏ها و ارزش‏هاى ایدئولوژیکى باز مى‏گردد. هیچ تجددى نمى‏تواند به لحاظ اجتماعى با اصل‏گرایى یا سنتش بیگانه باشد... از دو زاویه مى‏توان به بحث‏سنت و تجدد پرداخت: نگاه تاریخى - اجتماعى و نگاه معرفتى - فلسفى. بیشتر بحث‏هایى که در این باره صورت مى‏گیرد، بیشتر از زاویه تاریخى - اجتماعى است ولى من ترجیح مى‏دهم که ابتدا یک نگرش فلسفى و نظرى به بحث داشته باشم. دوآلیزم ( دوگانگى) عقب‏ماندگى / توسعه‏یافتگى یا دوگانگى‏هاى دیگرى مثل تمدن / توحش یا تمدن / بربریت نیز همانند دوتایى تجدد / سنت‏حاکى از مرزبندى بین یک خود و یک غیرتند. سؤال این است که این دوگانگى‏ها از چه زمانى و مبتنى بر کدام مبانى و پیش‏زمینه‏هاى ذهنى طرح شده‏اند؟

به نظر بنده دوگانگى‏هاى مزبور به گونه‏اى قابل بازگشت و ارجاع به تجدد و سنت‏اند. ریشه‏هاى نظرى و معرفتى تجدد را در اندیشه روشنگرى مى‏توان یافت. وجه مشخصه روشنگرى، تقریر خاصى است که در این عصر از عقلانیت‏به دست داده مى‏شود. منظور از عقلانیت، خردورزى‏هاى فردى و باور مطلق به توان‏مندى‏ها و قابلیت‏هاى عقل بشر، بدون نیاز به منابع دیگر، از جمله وحى، فرهنگ و سنت و جامعه، توام با یک روح، منش و روش تجربى است. به لحاظ معرفتى مى‏توان گفت که عقلانیت روشنگرى یک عقلانیت فردگرایانه و تجربه‏گرایانه است و در نتیجه ملاک حقیقت در دو چیز خلاصه مى‏شود: 1. عقلانیت فردى و 2. تجربه و مشاهده. عقل‏گرایى و روشنگرى با عقل‏گرایى گذشته تفاوت ماهوى دارد. گذشتگان ضمن آنکه به اصل غایى باور داشتند و این اصل غایى را یا در قالب خدا یا در قالب‏هاى دیگر مطرح مى‏کردند، جامعه‏گراتر بودند. به هر حال به نحوى از انحا به یک متافیزیک و یک سلسله مراتبى و یک وضعیت طبیعى اعتقاد داشتند. روشنگرى، عینیت‏گرایى و خرد فردى را جایگزین خدا کرد و مى‏توان گفت که این یک وجه ممیزه‏اى است‏بین دوران قدیم و جدید. همین‏جا بگویم که به نظر من اصلا اعتقاد به خرد خودبنیاد ندارم و معتقدم که خرد و تعقل انسان نیازمند تکیه‏گاه است.

خرد خودبنیاد خودویران‏گر است و اگر تکیه‏گاه را از عقل بگیریم، به ضد خود تبدیل مى‏شود. خردورزى تکیه‏گاه مى‏خواهد که گاهى فیلسوفان از آن به عنوان ارزش غایى، (ultimate value) یاد مى‏کنند. اگر اومانیسم و روشنگرى انسان را جایگزین خدا کرد و خردورزى و انسان‏گرایى را در دستور کار خود قرار داد و بر صدر نشاند، پست‏مدرنیسم هم انسان را از صدر به ذیل کشاند. اینکه در پست‏مدرنیسم گفته مى‏شود هیچ اصل ثابتى وجود ندارد، زاده آن خردگرایى افراطى است. مدرنیسم، بنیادزدایى و متافیزیک‏زدایى مى‏کند و تمدن جدید را بنا مى‏نهد و از سوى دیگر، به ساختارها و شالوده‏هاى خود با فرافکن‏کردن تضادهاى ذاتى خود سامان مى‏بخشد تا اینکه نهایتا در دو مقطع سر از ضد خود و هیچ‏انگارى در مى‏آورد: یکى هیچ‏انگارى مربوط به نیچه و دیگرى هیچ‏انگارى مربوط به پست‏مدرن‏ها. البته دعواى سنت و تجدد یک روال پایدار فلسفى نمى‏تواند باشد و نهایتا اصل و غلبه با اصل و سنت، بنیاد و بنیادگرایى خواهد بود. کما اینکه جهان در حال روى آوردن به سنت و احیاى خدا در ساحت معرفت و خردورزى است.

وقتى من در بحث فلسفه، سنت را مطرح مى‏کنم، منظورم اصل‏گرایى و خدامحورى است، یعنى یک جایى یک اصلى وجود دارد که مطلق است و قابل خدشه نیست، همان ارزش غایى.

به طور خلاصه، سنت‏یعنى توحید، اما توحید صرفا در روابط اجتماعى نیست. من از توحید در فلسفه و توحید در جهان‏بینى سخن مى‏گویم. سنت‏یعنى آنچه همراه با آدمى متولد شده و بین انسان‏ها از آن حیث تفاوتى نیست. به تعبیر دیگر، این سخن به معناى تقدم روان‏شناسى بر جامعه‏شناسى است. البته این روان‏شناسى نیز لایه‏هاى متفاوتى دارد. زیرین‏ترین لایه‏اش، لایه فطرت الهى و توحیدگرایى است.

آنچه تا کنون گفتیم، به لحاظ فلسفى بود، اکنون به بعد جامعه‏شناختى بحث‏بپردازیم. امروزه ما با مساله‏اى به نام «ایجاد مرز» بین سنت و مدرنیسم روبه‏رو هستیم. این چیزى که امروز به صورت دو قطبى سنت و مدرنیسم مطرح شده است، بیش از آنکه یک واقعیت مملوس و عینى باشد، بر مى‏گردد به علقه‏ها، ایده‏ها، ارزش‏ها و تئورى‏ها و عمدتا آن درون‏مایه ایدئولوژیکى که در ضمن آن وجود دارد، یعنى یک منافعى پشت این تقسیم‏بندى نهفته است؛ اگرچه نمى‏خواهم کاملا طرح آن را مبتنى بر منافع بدانم. ظهور این دو قطبى برمى‏گردد به تمایزگذارى تمدن - توحش و بربریتى که غرب جدید به خاطر آنکه خود را به رخ دیگرى بکشد، و در قالب قضاوت دیگرى خودنمایى کند و در برابر خود شرق را به عنوان جهان بربر شناساند و طرف دیگر شرق نیز براى مقابله با غرب، دچار یک شرق‏شناسى وارونه شود، یک غرب کاذبى را ساخت و با او به مبارزه پرداخت و بالاخره هویت این هر دو در جاهایى سخت‏به هم تنید. به نظر من براى رهایى از شرق‏شناسى و شرق‏شناسى وارونه باید به این پرسش پرداخت. مقوله سنت، هویت و فرهنگ از یک نظر ایجادى و از یک نظر اکتشافى است.

برخى معتقدند که انسان به تبع منافع ایدئولوژیک و در توهم خود یکى را سنت و دیگرى را تجدد مى‏داند و عده‏اى مقوله سنت و هویت را اکتشافى مى‏دانند که باید با روش‏شناسى‏هاى مختلف به کنکاش و حفارى‏هاى تاریخى بپردازیم و این عناصر تاریخى و ریشه‏دار را کشف کنیم. سنت‏به یک معنا اکتشافى است و به یک معنا ایجادى. عنصر ثابت‏سنت که نسل‏اندر نسل منتقل شده و به لایه‏هاى زیرین اعتقادى و جهان‏بینى یک قوم پیوسته است، حکایت از بعد اکتشافى و عنصر متحول آن حکایت از بعد ایجادى‏اش دارد. اما این دو بعد بى‏ارتباط با یکدیگر نیستند.

بنابراین، سنت و هویت رگه‏هایى از فرهنگ یک قوم است که «تشابه‏» و «تداوم‏» داشته باشد، یعنى آنچه در طول تاریخ ثابت و مشترک مانده و تحول و دگرگونى تاریخى روى آن اثر نگذاشته است و در عرض نیز مى‏تواند به معناى وحدت (تشابه) در عین کثرت باشد. البته سنت‏هاى فکرى عرفانى فلسفى و ادبى گوناگون و متفاوتى در یک جامعه وجود دارد ولى تمام اینها ناظر به یک توحیدگرایى و یک نوع هویت دینى است. به لحاظ اجتماعى این هویت قسمت قابل توجه یا اکثریت معتنابهى از افراد و اقشار جامعه را دربرمى‏گیرد. براى شناخت این ته‏نشین‏ها باید یک رویکرد تبارشناختى داشته باشیم و تاریخ گذشته خود را مطالعه کنیم. مطالعه ته‏نشین‏ها در واقع یک بحث فرهنگى است. ما باید چند سطح فرهنگ را از یکدیگر تمیز دهیم که در غیر این صورت دچار نوعى شکل‏گرایى خواهیم شد و قادر نخواهیم بود سره را از ناسره مشخص سازیم و تقدم و تاخر بین لایه‏ها قائل شویم. بسیارى از افرادى که بحث‏هایى چون «سنت و مدرنیسم‏» یا «چندگانگى فرهنگى‏» یا «تاثیر و تاثر» از فرهنگ غرب را مطرح مى‏کنند، این اولویت‏بندى را قائل نیستند و همه چیز را به «فرهنگ‏» تعبیر مى‏کنند. تفاوتى ندارد که مصنوع باشد یا نه، محصول باشد یا مهارت، اندیشه باشد یا ارزش، الگوى رفتارى باشد یا نماد. ما فرهنگ را به عنوان «معرفت مشترک‏» تعریف مى‏کنیم که بخش اعظم این معرفت مشترک «اندیشه مشترک‏» است. لایه‏هاى فرهنگى از زیرین‏ترین لایه‏هاى آن به ترتیب عبارتند از:

1-‌ لایه معرفتى و جهان‏بینى که حتى مى‏تواند شامل افسانه‏ها و اسطوره‏ها باشد؛

2- لایه ارزش‏ها که برآمده از لایه اول است، یعنى الگوهاى داورى و قضاوت، نسبت‏به بدى، خوبى، زشتى و زیبایى است؛

3- الگوى رفتارى، هنجارها و قالب‏هاى رفتارى، یعنى الگوهاى مختلفى چون نهاد خانواده، نهاد آموزش و پرورش، اقتصاد و بعضا نهاد دین و سیاست؛

4- نهادها که هم کلامى است و هم غیرکلامى است و هنر و موسیقى و طراحى را نیز شامل مى‏شود. لایه نهاد با سایر لایه‏ها تفاوت دارد و معرف سایر لایه‏هاست و خودش درون‏مایه‏اى ندارد. غیر از لایه‏هاى یادشده، گاهى لایه‏هاى دیگرى چون ایدئولوژى، تکنولوژى مادى و اجتماعى را نیز اضافه مى‏کنند.

ما چون لایه‏هاى فرهنگى را با هم خلط مى‏کنیم، مى‏توانیم درک کنیم که هرکدام مضمونى دارد و مثلا نمى‏توان نماد را به بینش تقلیل داد. همچنین مى‏پذیریم که مى‏تواند بین لایه‏هاى مختلف به عنوان یک واقعیت اجتماعى شکاف وجود داشته باشد. مثلا مى‏تواند یک شخص داراى جهان‏بینى الهى باشد اما ارزش‏ها، الگوهاى رفتارى و نمادهاى او منبعث از منابع دیگرى باشد. این نکته را نیز باید توجه کرد که اقشار مختلف نیازهاى مختلف فرهنگى دارند که اصطلاحا از آن به عنوان «خرده فرهنگ‏» یاد مى‏کنیم. در کنار توجه به این خرده فرهنگ‏ها، باید به فرهنگ مشترک نیز توجه داشته باشیم. اگر من معتقدم که این ریسمان دینى و خداگروى است، به این معنا نیست که هر آنچه در سنت هست را دینى تلقى کرده‏ام. چرا که بعضا در سنت چیزهایى اتفاق مى‏افتد که مغایر با دین است، اما ته‏نشین شده‏اش خداگروى است، در عین حال به جهت آن مغایرت‏ها باید سنت را آسیب‏شناسى کنیم؛ یعنى مى‏توان گفت اعتقاد، ارزش‏ها یا سطحى از باورهاى فرد یانهادها و شکل رفتار وى با جهان‏بینى و بینش او سازگار نیست. اتفاقا وظیفه جامعه‏شناس هم بررسى همین شکاف‏هاست. بنابراین، این جفا در حق سنت است که ما هرچه را که در گذشته اتفاق افتاده، سنت‏بنامیم.

با آنکه تعریف خاصى از سنت ارائه کرده‏ام، ولى این تعریف از جهاتى با تعریفى که دیگران از سنت ارائه کرده‏اند، مشترک است. یکى از ویژگى‏هاى سنت، میراث اجتماعى است. ویژگى دیگر این است که افراد در آن سهیم هستند؛ یعنى یک واقعیت ازلى و وحیانى نیست. ویژگى دیگر آن نیز آموخته بودن و قابل یادگیرى بودن آن است. از آنچه گفته شد، نتیجه مى‏گیریم که سنت اولا به آن مبناى فلسفى اصل‏گرایى نزدیک‏تر است؛ ثانیا هیچ تجددى نمى‏تواند به لحاظ اجتماعى با اصل‏گرایى یا سنتش بیگانه باشد؛ یعنى اگر نوگرایى شما ریشه در آن اصل بنیادین فلسفى و آن هویت تاریخى که حکایت از نوعى وحدت در عین کثرت دارد داشت، استمرار مى‏یابد و الا به نابودى منجر خواهد شد. پس نباید اسیر شرایط و روابط و این فلسفه‏زدایى‏هایى که مدرنیسم و پوزیتیویسم مدعى آن است، شویم. در پس اینها یک معنا و فلسفه‏اى وجود دارد. بنده معتقدم که شمشیر علیه سنت کشیدن، و خط قاطعى بین سنت و مدرنیسم ترسیم کردن، نه به لحاظ فلسفى امکان‏پذیر است و نه موفقیت و کامیابى اجتماعى دارد. سنت‏گرایى یا تجددگرایى هر دو مى‏توانند به یک عبارت به منافع و علایق برگردند. سنت‏گرایى هم مى‏تواند ایدئولوژیک باشد و اصلا طرح مفهوم سنت در مقابل تجدد یک مفهوم تازه‏اى است که به عنوان واکنش طرح شده است. انسان به لحاظ طبیعى مى‏زیسته و خود را باز تولید مى‏کرده است. به تعبیرى در زیست جهان، (life world) یا «جهان زندگى‏» خود زندگى مى‏کرده است. در این جهان زندگى، نوآورى، خلاقیت، اتصال و انفصال نیز بوده است. مطرح شدن سنت در مقابل تجدد از زمانى است که غرب در کار استثمار «دیگرى‏» شد و یک امپریالیسم فکرى و تاریخى به وجود آورد. توجه کنیم که نوشدگى الزاما با نوگرایى به معناى مدرنیته غربى متفاوت است. در ایران و به طور کلى در جهان سوم، نوشدگى ما توام با یک نوع نوگرایى بوده است؛ یعنى یک نوشدگى غیرطبیعى بوده که بخشى از آن به خاطر فراموشى ما بوده و بخشى نیز به شرایط بیرونى ما باز مى‏گردد.

گروهى از متفکران که به آنان «روشنفکران نوگرا» مى‏گوییم، از عصر مشروطه این دو قطبى سنت - مدرنیسم را با علقه ایدئولوژیکى خاصى دنبال مى‏کرده‏اند. اینها یادآور نسل اول روشنفکرى در ایران همچون ملکم‏خان، طالبوف و آخوندزاده هستند که بیشتر در مبانى معرفتى‏شان به دنبال سکولاریسم، خردگرایى و سرمایه‏دارى لیبرالیستى هستند. در حالى که در غرب دارند طرحى نو در مى‏اندازند، و به عقلانیت نظام‏وار و ابزارى که پشتوانه تئوریک بورژوازى لیبرال است، پشت مى‏کنند، روشنفکران نوگرا و سنت‏گریز، در اینجا آن را بازسازى و بازتولید مى‏کنند.

با شناخت فلسفى و شناختى که من از تاریخ ایران دارم عرض مى‏کنم که این روشنفکران هیچ پشتوانه اجتماعى ندارند. در این مملکت اگر کسى بخواهد پشتوانه اجتماعى داشته باشد، باید اصل‏گرا و توحیدگرا باشد. هویت ملى ما با خصلت‏یکتاپرستى، نگاه واقعى به هستى و تلفیق دین و سیاست و اعتقاد به یک فلسفه تاریخ که به آن اوستایى - اسلامى مى‏گویند و بر اساس نبرد حق علیه باطل (فلسفه تاریخ مبتنى بر موعودگرایى) شکل گرفته است. روشنفکر واقعى یک سنخ آرمان‏هاى متعالى را پذیرفته و حقیقت‏جوست؛ یعنى روشنفکرى از آن سنخ که متفکرانى چون گرامشى، جولین بندا و ادوارد سعید تعریف کرده‏اند. به تعبیر مانهایم، روشنفکران اسیر آگاهى‏هاى کاذب نیستند. پس اینها به اصول انسانى، به یک اصل و بنیادهایى باور دارند و حقیقت‏جو هستند. به همین دلیل است که روشنفکران همواره خصلت چپ دارند؛ یعنى عدالت‏خواه و در خدمت مصالح و منافع مردمى بوده و شبکه‏هاى آمرانه قدرت را افشا مى‏کرده است. آن دسته از روشنفکرانى که با روشنگرى و خردگرایى فردى تجربه‏گرا پیوند خورده‏اند، اصولا روشنفکر نبوده و عقبه آنها به روشنگرى باز مى‏گردد و نه روشنفکرى.


تعداد کل صفحات: 10 1 2 3 4 5 6 7 ...