سه شنبه 3 مهر 1397

نقدی بر آخرین کتاب عماد افروغ

نوع مطلب :مقالات ،

 نقدی بر آخرین کتاب عماد افروغ


عماد افروغ عاشقی است روایت کننده تنهایی و او اینگونه درجلد چهارم کتاب «فریادهای خاموش؛ روزنگاشت تنهایی »به بلوغی در ژانر نوخواسته سنت روزنگاشت رسیده است. بلوغی که در فرم و محتوا می‎توان یافت.

به گزارش باشگاه خبرنگاران پویا،«فریادهای خاموش؛ روزنگاشت تنهایی» این کتاب روزنگاشت و خاطرات تنهایی، شرح وقایع و بیان دردها، گلایه ها و دغدغه های فکری، معرفتی، عاطفی، اخلاقی، فرهنگی و حتی سیاسی فردی انس گرفته با خلوت و عزلت است که طبیعتا و تا حدودی متفاوت از اکثر روزنگاشت های مربوط به دید و بازدیدها، ملاقات ها و دیدارهای رسمی است.

این کتاب در برگیرنده مجموعه یادداشت های روزانه عماد افروغ  در بین سالهای 93 و 94 است.

تمام تلاش انسان از بُن‎نشین تا بست نشین برای معنایابی، معناکاوی و معناسازی در زندگی بوده است. هر چند عشق‎های حافظ و گوته به عنوان نمادی از معنا بخشی در تاریخ ادبیات برجسته شده است و گویی آنان جوری دیگر به جهان آمده و در جهان زیسته‎اند امّا حقیقت آن است که همه انسان‎ها حتی غیر مشهوران نیز برای رسیدن به معنا تلاش کرده‎اند و از این روست که زندگی‎ها سرشار از معناست و اگر از این تهی باشد زندگی نیست و شاید زیست باشد و زیست وقتی انسان را از قوای نطق خارج می کند با بهائم بی تفاوت است و از انسانیت فاصله می‎گیرد.

با این حال در دنیای ام روز و با تعاطی اندیشه‎ها با یکدیگر و نیز نزدیک شدن ظاهری انسانها به یکدیگر در شبکه‎های اینترنتی و دوخته شدن این سوی دنیا به ینگه دنیا، تلاش برای معنادار کردن پیرامون، و زندگی ساختن هم بیشتر از قبل شده است و هم متفاوت تر و هم متنوع تر. فراموش نکنیم بسیاری از امور که برای ما فاقد معناست، برای دیگران دارای معانی جدی است و البته فصل مشترک هم میان تمام آنها می‎توان یافت. امّا دلیل تنوع و تکثّر بیشتر را می‎توان در تشدید تّفرد یافت نمود. تفّردی که نوع تازه‎ای از حالت تنهایی را برای انسان امروز رقم زده است. تنهایی که ماحصل آزادی است نه آنکه آزادی را به بد و ناپسند بشمارم امّا به نظر می رسد که آزادی که منجر به آزادگی نباشد و آزادگی که منتهی به رهایی از هر نوع قید و بندی نباشد، تنها ظاهری زیباست و باطنی جز قفس برای نوع انسان ندارد. چنان که ماکس وبر هم این‎گونه می اندیشد و دنیای جدید یا مدرن را برای انسان امروز درقفس آهنین از عقلانیت تفسیر نمود.

امّا تنهایی، این حس عمیق و ناب زندگی ساز، تنهایی یعنی رها از گذشته و به دور از آینده. تنهایی عمیق ترین و مرموز ترین واقعیت بشری است که از آن نیز به جد فرار می کنیم. در واقع انسان یگانه موجودی است که می داند تنهاست و تنها موجودی است که برای فرار از تنهایی در پی دیگری است.

اکتایوپاز این وضعیت را به خوبی شرح می‎دهد:« احساس تنهایی، اهمیت و معنایی دوگانه دارد، از سوی آگاهی به خویشتن است و از سوی دیگر آرزوی گریز از خویشتن. تنهایی- این وضع محتوم زندگی ما- در نظر ما - نوعی آزمایش و تطهیراست که در پایان آن عذاب و بی ثباتی ما محو میشود 0.. و به هنگام خروج از هزار توی تنهایی، به وصل، به کمال و هماهنگی با دنیا می رسیم .. درد عشق همان درد تنهایی است».

امّا افروغ عاشقی است روایت کننده تنهایی و او اینگونه درجلد چهارم کتاب «فریادهای خاموش؛ روزنگاشت تنهایی «به بلوغی در ژانر نوخواسته سنت روزنگاشت رسیده است. بلوغی که در فرم و محتوا می‎توان یافت. اکنون بهتر می داند که در دامنه چه آتشفشانی ایستاده؛« دیالکتیک تنهایی».

لذاست که می گوید: «کتاب فریادهای خاموش هم فریاد است و هم سکوت. هم سکوت است و هم فریاد و خروش. هم حضور است و هم غیاب، هم غیاب است و هم حضور...».

و چه خوش است این بود و نبود این انسان بر قلّه درد و این نیستن و هستن. چه انسان آگاه است از خویشتن و گریزان از خویشتن و جز عاشق که می تواند این گونه باشد و جز عشق کدام اکسیر چنین تواند کرد؟

روز نگاشت تنهایی، خلوت تفکرات جلوت نشین عاشق است. عاشقی که بت‎های درون و برون امروز یعنی جاهلیت قرن جدید را می شکند. او فقط در این دیار و گرفتار صورت یار نیست، درد مند است. دردی که از گداخته‎های قلبش می تراود و فوران می کند. درد دین، درد مردم، درد علم، درد دردمندان وآزاد مردان و اوست از بلندای انسان عرصه آگادمیک که به جهان پیرامون می نکرد.

گاه از شادی و خنده این‎گونه می گوید: «آنان که دل مشغول شدن خویش اند، به مرابت شادتر ازکسانی‎اند که دل مشغول داشتن خویش اند(26)

گاه از رفتن و غم، سخن به میان آمده که :« آخر شب، وصیتی به همسرم کردم که اگر به دلیل تفکرات فلسفی ام ، جسمم آزار و آسیب دید، با من برخورد غیرکریمانه نشود. امشب فرصتی دست داد تا به بهانه تشکر از او به درد دل بپردازم.(33)»

و چه کسی چنین است جز کسی که در مسیر شدن است؟ چه کسی می تواند به گویش‎های مختلف عامی و عادی تا کلامی وفلسفی زندگی را چنین منظم بسراید؟ جز کسی که عشق می‎پروراند و می‎پراکند؟

جذابیت نگاه افروغ آن جاست که پای پیاده به دنبال غایت است و در این مسیر توشه‎ای جز پای افزار اندیشه به دوش نمی کشد و مرگ بر تزویر را فریاد می کند. جذابیت افروغ رسیدن به لایه‎های عمیق عرفانی با تفکرات فلسفی و سخن گفتن به زبان دین و بیان قرآن است و آنجا که می‎گوید:

«نفس عذاب وجدان در روزی که پرده‎ها کنار می رود و انسان به حق الیقین می رسد و خود منتقم خویش می‎شود بزرگترین عذاب و جهنم است».(414)

افروغ از جامعه غایب و در جامعه حاضرا ست. در لفور می زید و در تهران و قم دانش جو می‎پروراند. ردای استادی دانشگاه را کنار گذاشته و معلمی می کند. از سپیدی میان سیاهی‎های کتابش می‎تواند فهمید که حرکت، شدن، تغییر، فراگیری و معیّت را بدون عنصر نفی، نفی نفی ، غیاب و حضور و جمع ضدین، امکان پذیر نمی داند و از کدام غیب و غیاب با عنوان دریای بی انتها و بی کران سخن می گوید که تمام حضور را به سان یک موج‎گذرای کوچک می داند؟(417)

و انگار این بیت شعر را حافظ را بر سر در دل نگاشته است؛

به کام و آرزوی دل چو دارم خلوتی حاصل

چه فکر از خُبثِ بدگویان میان انجمن دارم

و اما چند ای کاش ...

1. ای کاش افروغ اینقدر در کتابهایش مقدمه‎های خوب نداشت. از آنجا که در جریان نگارش مقدمه‎های کتاب‎هایش پس از اتمام کار هستم و این کار را ممدوح می‎دانم، امّا همیشه حسرت می خورم که چرا این مقدمه‎های خوب که خود قابلیت به تبدیل شدن به کتابی ویا فصلی از کتابی دارند، انگار از اصل جدا مانده‎اند.

2. ای کاش فریادهای بی شمار او در این روزگار تنهایی این قدر مُوَسّع نمی‎بود. دوران امروز بر خلاف دهه شصت که دوران ساندویچ‎های «دونونه» بود دوران «اسنکها»ست. حوصله آدمها به خواندن «مینی‎مال» در تلگرام هم نمی رسه چه رسد، به خواندن خطوط دردمند یک کتاب. خاصه خلاصه‎ها اول کتاب شاید خاطر مخاطب را از خواندن کل کتاب راحت نماید.

3. ای کاش عصاره این بیست و چند کتاب که در جلد چهارم و چندین و چند کتاب در جلدهای پیشین که حاوی خلاصه، نقد، بررسی و سپس تألیف خود ایشان بر پایه موضوع را به دنبال دارد، به صورتی مجزا منتشر می‎شد. لااقل در برخی از موضوعات امکان این امر موجود است.

4. ای کاش این کتاب به جای مقدمه، دارای موخّره بود. موخّره ای که به نوعی جمع بندی و یا چکیده قریب به یکسال نگارش‎های ممتد و مکرر را برای خواننده خاص فراهم می‎نمود. به نظرم این کتاب بیش از آن که برای زمان حاضر باشد، برای آیندگان جذاب و دارای مطالبی است که آن را کشف خواهند نمود و این امر می‎تواند کمک کننده‎ای برای آنان باشد.

5. ای کاش این کتاب پلی داشت به تجربیات افروغ در کسوتهایی که او تجربه کرده است. از جمله کسوت استادی و معلمی و این تجربیات را برای مخاطب به صورت مُفصَل و مفصل‎بندی شده ارائه می‎نمود. البته آیین در میانه مردم بودن و تجربه با آنان زیستن نیز خود می‎تواند فصلی مفصل  باشد برای آنان که از «رَجعت به جامعه» می‎هراسند و یا ترس آن دارند که آن چه را به دروغ و ریا ساخته‎اند، باخته ببینند. هم اینان مناسب است صفحه 380 کتاب را مرور نمایند.

محمد آقاسی


سه شنبه 22 خرداد 1397

ترمیم گذشته

نوع مطلب :مقالات ،

 ترمیم گذشته


یادداشت عماد افروغ در روزنامه همشهری:

 آنچه که در دولت به‌عنوان به‌رسمیت شناختن اعتراض‌ها صورت گرفته است و مکان‌هایی برای اعتراض رسمی و قانونی درنظر گرفته شده، در راستای یک اصل قانون اساسی است. براساس اصل بیست و هفتم قانون اساسی«تشکیل اجتماعات و راهپیمایی‌ها بدون حمل سلاح، به شرط آنکه مخل به مبانی اسلام نباشد، آزاد است.»این مسئله یک ضرورتی بوده که تا‌کنون مغفول واقع شده است. بی‌توجهی به این اصل قانونی در کنار سایر بی‌توجهی‌ها باعث شده که چرخه تعامل و رابطه طبیعی عرصه رسمی با عرصه عمومی و مدنی از کار بیفتد و در واقع شکاف فزاینده‌ای در کشور ایجاد شود. در رابطه با موضوعی که مورد اشاره قرار گرفت، چند نکته به‌نظر نگارنده می‌رسد که در ادامه به آن اشاره می‌کنیم.

1- یک نظام سیاسی وقتی مطلوب است که افراد در آن شاهد یک چرخه دیالکتیکی بین عرصه رسمی و غیررسمی آن باشند. یکی از شاخص‌های اصلی این چرخه همین است که صدای پایینی‌ها شنیده شود و بتوانند مطالبات خود را بیان کنند. وقتی که به لحاظ جامعه‌شناختی فرصتی برای شنیدن صدای مردم به لحاظ قانونی ایجاد نشود، صدای مردم به اشکال غیرقانونی به گوش می‌رسد. تجمعات غیرقانونی که با شور‌های نامنظم و احتمالا گاهی با آشوب شکل می‌گیرد، ازجمله این رفتار‌های غیرقانونی است. وقتی ما یک اصل قانونی برای رسمیت دادن به اعتراض‌ها داریم چرا آنقدر دیر به آن توجه می‌شود و اجازه اعتراض به مردم داده نمی‌شود. مصوبه اخیر یک برگ برنده برای نظام سیاسی کشور و برای دولت است.

2- باید توجه داشته باشیم که این گام اول است و نباید آن را به‌عنوان گام آخر تفسیر کرد. اینکه مکانی برای اعتراض‌ها درنظر گرفته شود مسئله اول است و خیلی هم مهم است؛ یعنی منتقدان بتوانند در مکان‌هایی قانونی اعتراض‌های خود را به گوش مسئولان برسانند اما مسئله دوم مسئله مجوز‌هاست. چراکه در ادامه کار موانعی احتمالا ایجاد می‌شود که برای آن هم باید فکر کرد که برداشته شود. سازوکارهای اداری برای دادن یک مجوز به اعتراض‌کنندگان باید تسهیل شود. مسئله سوم توجه به اعتراض‌ها و شنیدن واقعی مطالبه آنهاست. اگر پایینی‌ها حرف و زبانی برای گفتن دارند بالایی‌ها هم باید گوشی برای شنیدن داشته باشند و حرف آنها را بشنوند. نه این باشد که عده‌ای اعتراضی داشته باشند اما اصلا حرف آنها شنیده نشود.

3- نکته مهم در فرایند اعتراض‌ها منجر شدن این گام‌ها به گفت‌وگو است. در واقع اگر مطالبه‌ای مدنی و یا اعتراضی صورت می‌گیرد، نتیجه آن باید گفت‌وگو میان طرف‌ها باشد. گفت‌وگو یعنی اینکه مردم خواسته خودشان را مطرح می‌کنند و مسئولان هم امکانات خودشان را برای آن مطالبه بیان می‌کنند. این گفت‌وگو باید در فضایی مسالمت‌آمیز صورت‌پذیرد اما در مقابل هم هر خواسته‌ای امکان فراهم‌شدن و به نتیجه رسیدنش در ساختار کشور وجود ندارد ولی در یک تعامل دوسویه این مطالبات با امکانات هماهنگ می‌شوند، مردم هم از کاستی‌ها و مشکلات بر سر راه مطالباتشان آگاه می‌شوند.

4- به لحاظ نظری هم باید چند شرط را برای گفت‌وگو تبیین کرد و آنها را درنظر داشت. به اختصار به این موارد اشاره می‌کنیم.

الف) طرفین در گفت‌وگو باید برای خودشان اشتباهی را متصور باشند. نه اینکه خود را مصون از خطا ببینند و این مسئله به دوطرف گفت‌وگو بر‌می‌گردد.

ب)کسی نباید در فرایند گفت‌وگو از «شر سرکوب» استفاده کند. به این معنا که کسی از دو طرف مدعی شود من موضع برتر دارم و به همین دلیل از ابزار سرکوب مخالف استفاده شود.

ج) از «شر قطع مذاکره» هم نباید در گفت‌وگو استفاده شود. به این معنا که طرفی به‌خاطر اینکه قدرت دارد اجازه صحبت به دیگری ندهد و یا صحبت و مطالبه طرف مقابل خود را قطع کند. این مسئله در فضای بین‌المللی و گفت‌وگو‌های بین‌المللی هم حتی دیده می‌شود که باید از آن پرهیز شود.

د) نکته دیگر آمادگی روانشناختی برای گفت‌وگو‌ست؛ یعنی دو طرف آمادگی لازم را باید برای گفت‌وگو داشته باشند نه اینکه عملی - صوری صورت پذیرد. این موضوع هم بر‌می‌گردد به همین مسئله فرض وجود اشتباه.

ه) در پایان گفت‌وگو هم که اگر توافقی صورت گرفت، باید دو طرف به تعهداتی که داده‌اند، پایبند باشند و اگر قولی داده شده به آن قول عمل شود نه‌اینکه خلاف عهد، عملی صورت بگیرد.

اینها شروط یک گفت‌وگوی صحیح است.

5- نکته دیگری که در فرایند تجمعات و اعتراض‌ها و مجوز‌های قانونی باید به آن توجه شود، این است که این ماجرا، نباید سیاسی و جناحی شده و به‌دنبال آن باری دیگر بر دوش کشور اضافه شود. فرصت اعتراض و شنیدن حرف مردم باید در اختیار افرادی قرار بگیرد که تا به حال تریبون نداشته‌اند. جناح‌های سیاسی که همواره تریبون‌های خود را داشته‌اند. این تریبون‌ها از این به بعد باید در اختیار افراد و گروه‌هایی صورت بگیرد که به هر دری زده‌اند و به دیوار برخورده‌اند. این سیاست اجتماعی باید در اختیار همه گروه‌های مدنی و اجتماعی و صنفی و افرادی قرار بگیرد که تا به‌حال حرفشان شنیده نشده است.

6- نکته پایانی هم اینکه تعریف این مکان‌ها برای اعتراض‌ها و انجام آن یک ضرورت در شرایط فعلی کشور است؛ چرا که تا به حال شکاف بین عرصه رسمی کشور و مردم زیادشده و لازم است گذشته را ترمیم کنیم. بین سطح رسمی و مردم آمد‌وشد از بین رفته است چراکه عده‌ای خود را آقا‌بالاسر می‌دانند و یادشان می‌رود که بالایی‌ها و مسئولان وکیل مردم هستند. ما امروز شاهد این هستیم که مردم باید به بالایی‌ها خدمت کنند درحالی‌که در نظام ما باید بر عکس این ماجرا باشد و مسئولان خادم باشند و مردم مخدوم.


سه شنبه 22 خرداد 1397

تضمین امنیت تجمعات قانونی

نوع مطلب :مقالات ،

تضمین امنیت تجمعات قانونی


یادداشت عماد افروغ در روزنامه ایران:

 در اصل 27 قانون اساسی به برپایی تجمعات قانونی و غیر مسلح اشاره شده که از اوازم طبیعی آن تعیین محل هایی برای این تجمعات و اعتراضات است. اما پرسش این است که چرا تاکنون تعیین این مکان‌ها، به تاخیر افتاده است؟ و چه مسائلی موجب شده است تا این حقوق قانونی بار دیگر مورد توجه مسئولان قرار گیرد.
 
 البته، در آینده باید درباره اینکه، مکان‌های انتخاب شده برای این کار مناسب است یا نه، بحث و گفت‌و‌گوی جداگانه‌ای انجام داد. اما دراین زمینه ضروری است دولت، سازوکار و بسترهای لازم را برای تحقق تجمعات قانونی فراهم کند تا مردم بتوانند بدون نگرانی از تبعات حضور در این تجمعات، اعتراضات و مطالبات خود را از تریبون‌هایی که در اختیارشان قرار می‌گیرد، اعلام کنند.

نکته دیگری که باید در این زمینه به آن اشاره کرد این است که شهروندان نگرانی‌ها و دغدغه‌هایی دارند، بنابراین دولت باید تضمین کند تا پرونده امنیتی برای مردم در صورت اعتراض ایجاد نشود. چراکه مردم حق دارند نسبت به مشکلات‌شان اعتراض کنند. در حال حاضر نیز کشور از نظر موقعیت سیاسی و اجتماعی در شرایط ویژه‌ای قرار دارد، لذا در ماه‌های اخیر برخی  گروه‌های اجتماعی نسبت به بیان خواسته‌هایشان با موانع و مشکلاتی مواجهند و این حرکت فرصت مناسبی است تا مردم حقوق مدنی و قانونی خود را از دولت مطالبه کنند.

با این توصیف اگر مسئولان در این تجمعات به مشکلات و نظرات مردم توجه کنند،  می‌توانیم بگوییم صدای آنها به گوش جامعه رسیده است. به همین علت، تظاهرات تنها راه حل مشکلات مردم نیست. اما، این اقدام می‌تواند با تحت‌الشعاع قرار دادن عرصه مدنی و عمومی، شرایط را برای افزایش سلامت اجتماعی فراهم کند.


چرا فوتبال با فرهنگ ایرانی گره خورد؟


یادداشت عماد افروغ در روزنامه ایران:

ورزش، حتی ورزش‌های به ظاهر انفرادی، اساساً یک پدیده اجتماعی است، اما ویژگی اجتماعی و جمع‌گرایی در فوتبال در مقایسه با سایر ورزش‌های جمعی، وجه غالب‌تری دارد؛ به این معنا که در فوتبال علاوه بر تکنیک فردی و تاکتیک جمعی که از اهمیت بیشتری نسبت به مهارت‌های فردی برخوردار است، مقبولیت و جایگاه اجتماعی و عمومی آن به مراتب پررنگ‌تر از سایر ورزش‌های جمعی است. از این رو، به دلیل وجه فراگیر اجتماعی درونی و بیرونی‌اش به مفاهیمی همچون هویت، غیرت، حمیّت و همبستگی گره خورده است.

فوتبالیست‌های ما باید بدانند که حسب وجه جمعی بازی فوتبال، اولاً یک «کل» به حساب می‌آیند و نه جمع جبری اجزا یا یازده بازیکن منفرد و ثانیاً به اعتبار وجه اجتماعی فرافوتبال خود و حسب انتظارات اجتماعی و به ویژه ایرانی بودن خود، که با اخلاق و هویت جمع‌گرایانه تعریف می‌شود، فراموش نکنند که یک ایرانی‌اند و شایسته و بایسته است که پرچمداران خوبی برای معرفی هویت اخلاقی و جوانمردانه ایرانی باشند. ایرانیان اساسا قومی کل‌گرا و جمع‌گرا هستند و از این رو است که بر ایرانی بودن تأکید دارم.

واقعیت این است که ایرانیان سه مرحله «من بودگی»، «دیگر بودگی» و «یکی بودگی» را از سرگذرانده‌اند. برخی بر این باورند که در فرهنگ ایرانی سطحی از «یکی بودگی» نهفته است. شاهد این مدعا، میل زیاد ما به موسیقی سنتی، استفاده از واژه «ما» به جای «من» در محاور‌ه‌های خودمانی، همچنین استفاده از واژه «مردم» است. بر این اساس، فوتبال با توجه به ماهیت کل‌گرایانه خود و ضرورت «یکی بودگی» در آن، با فرهنگ ایرانی به خوبی گره می‌خورد که باید این «یکی بودگی» فرهنگی نیز در فوتبال به منصه ظهور برسد.

شرقی‌ها به دو اعتبار، فوتبالیست‌هایشان باید جمع‌گرا باشند، هم به اعتبار تاریخ و هم به اعتبار بازی دسته جمعی‌شان. فوتبال می‌تواند تجلیگاه این فرهنگ جمع‌گرای ناب باشد. از طرفی، در شرایطی که جهان مدرن به سمت فردگرایی در حرکت است، فوتبال بنا بر آن ماهیت جمع گراییش می‌تواند تمرین خوبی برای رفتارهای جمع‌گرایانه، همبستگی و روابط متقابل باشد.


وقتی انسان و انسانیت خطاب قرار می گیرد



جدی‌ترین پیام فیلمِ «به وقت شامِ» حاتمی‌کیا، خطاب قرار دادن «انسان» و «انسانیت» و «انتخاب‌های اساسی و سرنوشت‌ساز» است. از دیگر برجستگی‌های این فیلم «رعایت انصاف» است.


یادداشت عماد افروغ در روزنامه ایران:

فیلم «به وقت شام» می کوشد تا به یکی از بزرگترین چالش های فکری و معرفتی بشر امروز که ریشه و خاستگاهی نیز در غرب دارد بپردازد. این فیلم تفکر سلفی و داعشی را موضوع خود قرار می دهد. هر چند که جنبه نظامی این نگرش سرکوب شد اما همچنان به عنوان یک معضل فکری و اجتماعی مطرح است و رگه هایی از این تفکر را علاوه بر جهان اسلام، می توان در تفکرات صهیونیستی و نازیستی و شبه نازیستی معاصر نیز مشاهده کرد

فارغ از خاستگاه تفکر سلفی، اگر بخواهیم بر فراز های اندیشه ای فیلم«به وقت شام» متمرکز شویم، مهم ترین فراز و بعد اندیشه ای آن را می توان در نوع پردازش فیلم دید که علیرغم داشتن صحنه های اکشن و پر زد و خورد، از برخورد یک طرفه، از سر نفرت و یکسویه نگری به دور است. از این رو، معتقدم، یکی از برجستگی های این فیلم، رعایت انصاف است. برای مثال، نشان می دهد که شیخ داعشی ما در این فیلم به قسم و سوگندش پایبند است و جان خود را نیز بر سر این قسم از دست می دهد. این امر بیانگر این است که نمی توان تمام منفیات را در یک مقوله قرار داد و تمام نکات مثبت را در طرف دیگر دید. خود این نوع نگاه، یک نگاه کیفی و اندیشه ای است و ساحت اندیشه نباید درگیر رویکردهای صفر و یکی شود.
 

مخاطب این فیلم، از آنجا که مقوله معرفتی اسلام داعشی کماکان معضل ماست، می تواند هر طیف و گروهی به ویژه اقشار جوان باشد. چون غیر جوان این مقوله را بهتر می شناسند. داعش یک تفکر است و این تفکر در درون جهان ما هم لانه کرده است. بنابراین، نسل جدید را باید با این جنس از افکار آشنا کرد. حال این سوال مطرح می شود که نحوه آشنایی نسل جوان با افکار افراطی چگونه باید باشد؟ معتقدم، پردازش احساسی و غیر منصفانه کاری از پیش نمی برد و باید این نحوه آشنایی عقلانی و منصفانه و ترجیحاً در قالب جاذبه های هنری و بصری باشد.
 

رسالت یا به عبارتی مسئولیت اجتماعی یک فیلم، صرفاً بازنمایی واقعیت نیست. چون در نحوه بازنمایی می توان شکل دهی را هم دید. برخی بر این باورند که فیلم نباید پیام و معنا داشته باشد. حسب سازگاری معنا و پیام، واقعیت این است که فیلم بدون معنا اساساً وجود ندارد، چرا که حتی خیال هم با خود یک بار معنایی و اجتماعی را حمل می کند. شما نمی توانید فیلمی بسازید که فاقد معنا، پیام و زمینه اجتماعی باشد. البته گاه یک فیلم بازتاب دهندگی بیشتری در مقایسه با شکل دهندگی دارد و این شکل دهندگی می تواند مستقیم یا غیر مستقیم باشد. اما حالت ایده آل شکل دهندگی غیر مستقیم و محتوایی است. اگر این شکل دهندگی ذیل مسئولیت اجتماعی تعریف شود، رویکرد ترمیمی می یابد. صرف بازتاب دادن اصالت ندارد، بازتاب دادن در کنار اصلاح و وجه ترمیمی است که اصالت می یابد و این وجه اگر مضمونی و غیر مستقیم باشد از اثرگذاری بیشتری برخوردار است. در این فیلم، هرچند سوژه ایرانی مستقیم نداشت اما وجهه ترمیمی به وضوح به چشم می خورد و آن بازنمایی فرهنگ ایثار و شهادت طلبی و انتخاب اخلاقی و محسنانه بر سر دوراهی های سخت زندگی است و این مقوله ای است که در انقلاب اسلامی، جنگ تحمیلی و مقابله با داعش با آن آشنا هستیم. از این رو، معتقدم، جدی ترین پیام فیلم« به وقت شام» خطاب قرار دادن انسان و انسانیت و انتخاب های اساسی و سرنوشت ساز است.

دکتر عماد افروغ
استاد دانشگاه و جامعه شناس


 درباره یک فیلم استراتژیک که سازندگانش ادعا دارند فیلم‌شان قربانی مدیران جشنواره شده است


روزنامه شهروند: پولاد امین: انگار قرار نیست یک روزمان در جشنواره بی‌حاشیه بگذرد. روز گذشته، بعد از این‌که هومن سیدی قهر کرد و نشست پرسش و پاسخ فیلمش را نیمه‌کاره ترک کرد، نوبت به پرویز شیخ‌طادی و گروهش رسید که جلسه پرسش و پاسخ فیلم‌شان را بهانه‌ای کنند برای انتقادات و اعتراضات تند و تیز از مدیران جشنواره فجر و سازمان سینمایی که تا همین جا هم خودشان به دلیل انتخاب کردن و به بیان بهتر راه دادن فیلمی در حد و اندازه امپراطور جهنم به جشنواره زیر سوال و انتقاد رفته‌اند.

داستان چیست؟

امپراطور جهنم که نمایش داده شد، در آغازین لحظات فیلم سالن نیمه‌پر بود، اما هر چه به پایان رسیدیم، دم به دم خالی و خالی‌تر شد؛ به‌نحوی که در پایان فیلم فقط شمار معدودی در سالن مانده بودند؛ شمار انگشت‌شماری که احتمالاً همان‌هایی بودند که قرار بود در جلسه پرسش و پاسخ فیلم نیز شرکت داشته باشند. حقیقتش فیلم امپراطور جهنم انگیزه‌ای برای ادامه دادن تماشا به مخاطب نمی‌داد. فیلمی آشفته، سردرگم، شعارگو، درشت‌گو، بی‌هیچ قصه و داستان یا حداقل عامل جذابیتی که به قول و گفته کارگردانش قرار بود گامی باشد در راستای سینمای استراتژیک و برای دفاع از کشور، اما غافل از این نکته ساده بدیهی که یک فیلم اول باید فیلم باشد و قابل تماشا کردن و تحمل کردن و بعد نوبت استراتژی و دفاع از دین و کشور و ایدئولوژی می‌رسد. امپراطور جهنم اما هیچ نداشت. یک چند خط کلیشه‌ای فیلمفارسی‌وار در مورد شیخی که به زن جوانش در اروپا تجاوز می‌شود و او زخم‌خورده از این ماجرا دفتر دستکی تشکیل داده و با همراهی گروهی از داعشیان که از سوریه به قصد انتقام‌کشی به پاریس آمده‌اند، یک‌سری ترور و بمب‌گذاری زنجیره‌ای را انجام می‌دهند و در پایان وقتی دست تنها می‌مانند، به سفارت اسراییل پناهنده می‌شوند و اسراییلی‌ها نیز شیخ و گروهش را به گند و کثافت می‌کشند. بعدتر نیز از روی پرچم خودرو‌هایی که به سفارت اسراییل می‌آیند، می‌فهمیم که آمریکا نیز پشت تمام این بمب‌گذاری‌ها بوده و بدین‌سان اسراییل و آمریکا رسوا می‌شوند و ما در ازای چندین‌میلیارد تومان ناقابل به اهداف استراتژیک‌مان می‌رسیم.

جلسه پرسش و پاسخ

فیلم امپراطور جهنم نتوانست حتی رضایت حداقلی از تماشاگرانش را به دست آورد. نکته اما در این است که کارگردان فیلم، پرویز شیخ‌طادی و رفقا در جلسه پرسش و پاسخ فیلم‌شان به جای این‌که پاسخگوی ضعف‌ها و کمبودهای اظهرمن‌الشمس فیلم‌شان باشند، به تندی به مدیران جشنواره فجر و سازمان سینمایی به دلیل اصلاحیه‌های فراوان تحمیل‌شده به این فیلم اعتراض کردند و محمد خزاعی هم به تندی از عماد افروغ به دلیل اظهارنظر در مورد امپراطور جهنم انتقاد کرد.

 نکته بامزه دیگر نیز انتشار خبر مجعول تهدید علی نصیریان به مرگ به دلیل بازی در فیلم قبلی این کارگردان، شکارچی شنبه بود که البته علی نصیریان شایعه تهدید به مرگ‌ پس از بازی در شکارچی شنبه را تکذیب کرد و نشد آن‌که باید می‌شد!

پرویز شیخ‌طادی که در ابتدای نشست وعده ساخت ادامه‌ای بر این فیلم را داده و گفته بود بعد از این فیلم ما یک کار دیگر هم خواهیم داشت؛ درواقع در ادامه شکارچی شنبه در مورد انحراف در جهان اسلام کار کردیم که محصولش این فیلم شد و قرار است یک سه‌گانه داشته باشیم؛ در ادامه درباره قبول ساخت فیلم‌های سفارشی گفت: به من می‌گویند چرا فیلم سفارشی می‌سازید، درحالی‌که هیچ جایی وجود ندارد که سینمای استراتژیک را مهندسی کند و سفارش دهد. درواقع من هستم که سفارش می‌دهم و ٦‌سال دنبال آن می‌دوم. من راجع به هر کلاه و عمامه‌ای فیلم می‌سازم. به هزاران مدیر باید توضیح دهم درباره کارم و درنهایت سعی می‌کنم هر طور که شده است کارم را ارایه دهم. از میان این صدها کارگردان حداقل اجازه دهید دو کارگردان از کشورشان دفاع کنند. این فیلم و قسمت بعدی آن به شکل یک پیش‌بینی بود. کار فیلمساز نشان دادن اتفاقات روز نیست، بلکه کارش این است که از آینده بگوید. متاسفانه تأخیری که در نمایش این فیلم اتفاق افتاد، باعث شد تا آن پیش‌بینی‌ها نشان داده نشود و درنهایت هم حذفش کردند.

در دفاع از فیلم

در ابتدای نوشته، از ضعف‌ها و آسیب‌های پرشمار امپراطور جهنم گفتم و البته نوشتم که این ضعف‌ها و آسیب‌ها را از پرویز شیخ‌طادی توقع نداشتیم که در فیلمی مثل روزهای زندگی نشان داده که کار را و داستان‌گویی را می‌شناسد. در این‌جا باید اضافه کنم که اگر واقعا همان‌گونه که شیخ‌طادی و گروهش می‌گویند، این فیلم با سانسور چند ده دقیقه‌ای روبه‌رو شده باشد، قطعا این امر می‌تواند تمام این گنگی‌ها و آسیب‌های اجرایی و فیلمنامه‌ای را توجیه کند که گاه دیده شده حذف فقط چند دقیقه از یک فیلم می‌تواند کل موجودیت آن فیلم را به چالش بکشد؛ چه رسد به سانسور شدیدتری که می‌تواند در حکم قلع و قمع کردن کار باشد؛ اگر گفته‌های کوروش زارعی، بازیگر این فیلم را باور کنیم که می‌گوید: حدود چهل دقیقه از کار حذف شده است و چندین سکانس درخشان من هم حذف شده است. من برای نقشم خیلی زحمت کشیده بودم، اما متاسفانه بخش‌های مختلفی از فیلم حذف شده که به کار ما صدمه زده است.

سانسور امپراطور جهنم البته فقط از سوی زارعی مورد انتقاد قرار نگرفت، بلکه محمد خزاعی، تهیه‌کننده فیلم نیز گفت: ٦سال قبل فیلمنامه‌ای را آقای شیخ‌طادی به من ارایه کردند که قرار بود به‌عنوان سریال با تلویزیون کار کنیم. بعد از چهار‌سال هیچ نهاد و سازمانی پاسخگوی ما نبود. به ما می‌گفتند مسائلی که شما مطرح می‌کنید خیلی حساس است و به‌صلاح نیست با توجه به مسائل دیپلماتیک مطرح شود. من می‌گفتم گاهی یک هنرمند چیزی را می‌بیند که سیاستمداران نمی‌بینند. آقای شیخ‌طادی به من می‌گفتند، چرا باید آن‌قدر جان بکنیم تا یک کار استراتژیک بسازیم، اما درنهایت چند نفر شخصا از ما حمایت کردند. فیلمی که امروز در سالن سینما می‌بینید، فیلم واقعی امپراطور جهنم نیست. این فیلمی ا‌ست که ما می‌توانستیم نمایشش دهیم و به نظرم کسانی که‌ سال گذشته این فیلم را قربانی کردند، باید پاسخگو باشند. دوستان آسوده باشید که این فیلم به هیچ‌کس برنمی‌خورد. مسائلی در مورد اتحادیه اروپا، آینده عربستان، نسل‌کشی و... حذف شده است. آقای افروغ راحت باشید که این فیلم بارها سانسور شد و الان خنثی است. حالا هر روز مصاحبه کنید که چرا فیلم را به جشنواره راه دادند!

دعوای جدید

اشاره محمد خزاعی شاید به مخالفت افروغ با انتخاب این فیلم برای جشنواره ‌سال گذشته باشد که افروغ آن‌ سال عضو هیأت انتخاب فیلم‌ها بود. بعد از حرف‌های انتقادآمیز محمد خزاعی درباره حذف بخش زیادی از این فیلم و اعتراض به عماد افروغ درباره اظهارنظر درمورد فیلم، اما افروغ که ‌سال گذشته عضو هیأت انتخاب جشنواره فجر بود، با انتشار متنی به حرف‌های خزاعی پاسخ داده و از او خواسته دقیق بگوید چه کسی این فیلم را سانسور کرده است. عماد افروغ متن منتشرشده‌اش را این‌گونه آغاز کرده است: متوجه شدم آقای محمد خزاعی بنده‌نوازی فرمودند و با ذکر نام حقیر به مطالبی اشاره کرده‌اند؛ این‌که این فیلم سانسور شده است، این‌که بدون هیچ‌گونه تخصصی در سینما این فیلم را نقد کرده‌ام، این‌که مدام اعتراض می‌کنم که چرا این فیلم به جشنواره امسال راه یافته است.

 اجازه دهید به چند نکته اشاره کنم:

١. چون ممکن است این‌گونه تداعی شود که بنده مخاطب شما در سانسور مورد اشاره باشم، دقیقا بفرمایید کجا و چه کسی فیلم شما را سانسور کرده است؟
 
٢. از جشنواره پارسال تاکنون، هیچ نقدی بر فیلم شما وارد نکرده‌ام و در جشنواره امسال نیز هنوز توفیق تماشای آن را نیافته‌ام که نقدی محتمل داشته باشم و در مطلبی که روز شنبه از بنده منتشر خواهد شد، صادقانه برای فیلم شما آرزوی موفقیت و استقبال کرده‌ام. در جشنواره‌ سال گذشته به‌عنوان عضو هیأت انتخاب در برابر مواضع سخت و منتقدانه شما که با حمایت رسانه ملی نیز همراه بود، پاسخی کوتاه، آن هم در پاسخ به پرسش اصحاب رسانه، ازجمله رسانه ملی دادم.

 ٣. این پرسش که چرا فیلم شما به جشنواره امسال راه یافته است، پرسشی نیست که شما طرف پاسخ آن باشید. مسئولان جشنواره باید پاسخگو باشند. این‌که با دلیل و مدرک بفرمایند چرا فیلمی که داوری شده است مجددا راه می‌یابد اما فیلمی که داوری نشده است به بهانه داوری در‌ سال گذشته از ورود به جشنواره بازمی‌ماند و اگر می‌فرمایید این سوال هم ربطی به شما ندارد، با عرض معذرت این دیگر جزو تکالیف روشنفکری و شهروندی من است. در ضمن هیچ‌گاه بدون تماس یک خبرنگار رسمی یا یک سایت سینمایی، مبادرت به طرح این پرسش نکرده‌ام.

 ٤: فرموده‌اید که سینما یک مقوله تخصصی است و حتی یک استاد دانشگاه علوم انسانی غیرسینمایی هم نباید درباره آن نظر بدهد. بله، اگر سینما را به یک تکنیک صرف تقلیل دهید شاید حق با شما باشد، اما اگر فرد و معلمی و ظاهرا برخلاف شما سینما و فیلم را یک «زندگی» تفسیر کرد، چه؟ در این صورت می‌توان از ابعاد اجتماعی، عاطفی، اندیشه‌ای، ادبی، تاریخی، زبانی و... آن غفلت کرد؟ اگر سینما ربطی به فلسفه، جامعه‌شناسی، روانشناسی، تاریخ و در کل علوم انسانی و حتی حیات شهروندی مردمِ به‌اصطلاح عادی جامعه ندارد، آن‌گاه چگونه توقع دارید این سینما اجتماعی شود؟ بعید می‌دانم شما نیز سینما را به یک فن صرف تقلیل بدهید که مصاحبه شما این را نشان نمی‌دهد، اما خواهش بنده این است که دقت بیشتری در بکارگیری الفاظ و پرسش‌های طرح‌شده درباره فیلم امپراطور جهنم که هیچ مسئولیتی را متوجه شما نمی‌کند، مبذول فرمایید. در ضمن فراموش نکنید که هیچ‌گاه در مورد مسائل فنی هیچ فیلمی اظهارنظر نکرده‌ام.

تکرار یک پرسش

عماد افروغ در یادداشتش به نکته‌ای اشاره کرده که در تمام چند وقت اخیر مورد انتقاد و اعتراض شمار زیادی از منتقدان نیز بوده است و آن این که: مسئولان جشنواره باید با دلیل و مدرک بفرمایند چرا فیلمی که داوری شده است مجددا راه می‌یابد، اما فیلمی که داوری نشده است به بهانه داوری در ‌سال گذشته از ورود به جشنواره بازمی‌ماند.

نسخه اولیه فیلم سینمایی امپراطور جهنم ساخته پرویز شیخ‌طادی به جشنواره فیلم فجر سی‌وپنجم ارایه شد اما با نظر هیأت انتخاب این فیلم در بخش سودای سیمرغ قرار نگرفت و فیلم در بخش غیررقابتی قرار شد به نمایش درآید. عدم راه دادن فیلم «امپراطور جهنم» به جشنواره سی‌وپنجم باعث شد تا پرویز شیخ‌طادی و محمد خزاعی، کارگردان و تهیه‌کننده این فیلم که بنا بود در بخش خارج از مسابقه فجر به نمایش درآید با نگارش نامه‌ای سرگشاده به ایوبی انصراف خود از حضور در جشنواره فجر را اعلام کنند. این موجب می‌شد که طبق قوانین و قواعد جشنواره فجر این فیلم خودبه‌خود از حضور در سال‌های آتی جشنواره باز ماند؛ چون یک فیلم که یک‌بار مورد ارزیابی و قضاوت واقع شد، نمی‌تواند در سال‌های بعد مورد قضاوت‌های مجدد قرار گیرد و انتخاب نشدن فیلم خود نوعی قضاوت بود که شایستگی آن را برای حضور در بخش مسابقه زیر سوال می‌برد. اما در کمال تعجب امسال دیدیم که نام این فیلم در بخش مسابقه جشنواره ٣٦ اعلام شده و همزمان فیلمی چون آشغال‌های دوست‌داشتنی با استناد به همان قاعده مورد اشاره منتقدان و کارشناسان از جشنواره کنار گذاشته شده است.

حالا البته با توجه به واکنش‌های منفی که این فیلم موجب شده است هیچ بعید نیست سازندگان آرزو کنند کاش به قانون جشنواره سر خم کرده و فیلم‌شان را بدون این تبلیغات منفی روانه اکران می‌کردند. کاش...


چهارشنبه 18 بهمن 1396

سینما از دیدگاه من یک زندگی است

نوع مطلب :مقالات ،

سینما از دیدگاه من یک زندگی است


جوابیه افروغ به تهیه‌کننده «امپراطور جهنم»:

گروه هنر: عماد افروغ در جواب به محمد خزاعی تهیه‌کننده «امپراطور جهنم» گفت: فرموده‌اید که سینما یک مقوله تخصصی است و حتی یک استاد دانشگاه علوم انسانی غیر سینمایی هم نباید درباره آن نظر بدهد. بله، اگر سینما را به یک تکنیک صرف تقلیل دهید شاید حق با شما باشد اما اگر فرد و معلمی و ظاهراً برخلاف شما سینما و فیلم را یک «زندگی» تفسیر کرد، چه؟

به گزارش خبرگزاری بین‌المللی قرآن(ایکنا) متن جوابیه عماد افروغ خطاب به محمد خزاعی به شرح زیر است:

با رجوع به اینترنت متوجه شدم که محمد خزایی تهیه‌کننده محترم فیلم «امپراطوری جهنم» در نشست خبری پس از اکران فیلم، بنده‌نوازی فرمودند و با ذکر نام حقیر به مطالبی اشاره کرده‌اند؛ این‌که این فیلم سانسور شده است، این‌که بدون هیچ‌گونه تخصصی در سینما این فیلم را نقد کرده‌ام، این‌که مدام اعتراض می‌کنم که چرا این فیلم به جشنواره امسال راه یافته است. اجازه دهید به چند نکته اشاره کنم:

۱- چون ممکن است این گونه تداعی شود که بنده مخاطب شما در سانسور مورد اشاره باشم دقیقاً بفرمایید کجا و چه کسی فیلم شما را سانسور کرده است؟

۲- از جشنواره پارسال تاکنون، هیچ نقدی بر فیلم شما وارد نکرده‌ام و در جشنواره امسال نیز هنوز توفیق تماشای آن را نیافته‌ام که نقدی محتمل داشته باشم و در مطلبی که روز شنبه از بنده منتشر خواهد شد صادقانه برای فیلم شما آرزوی موفقیت و استقبال کرده‌ام. در جشنواره سال گذشته به عنوان عضو هیئت انتخاب در برابر مواضع سخت و منتقدانه شما که با حمایت رسانه ملی نیز همراه بود پاسخی کوتاه، آن هم در پاسخ به پرسش اصحاب رسانه، از جمله رسانه ملی دادم.

۳- این پرسش که چرا فیلم شما به جشنواره امسال راه یافته است پرسشی نیست که شما طرف پاسخ آن باشید. مسئولان جشنواره باید پاسخگو باشند. اینکه با دلیل و مدرک بفرمایند چرا فیلمی که داوری شده است مجدداً راه می‌یابد، اما فیلمی که داوری نشده است به بهانه داوری در سال گذشته از ورود در جشنواره باز می‌ماند. و اگر می‌فرمایید این سؤال هم ربطی به شما ندارد، با عرض معذرت این دیگر جزء تکالیف روشنفکری و شهروندی من است. در ضمن هیچ‌گاه بدون تماس یک خبرنگار رسمی و یا یک سایت سینمایی، مبادرت به طرح این پرسش نکرده‌ام.

۴- فرموده‌اید که سینما یک مقوله تخصصی است و حتی یک استاد دانشگاه علوم انسانی غیر سینمایی هم نباید درباره آن نظر بدهد. بله، اگر سینما را به یک تکنیک صرف تقلیل دهید شاید حق با شما باشد، اما اگر فرد و معلمی و ظاهراً برخلاف شما سینما و فیلم را یک «زندگی» تفسیر کرد چه؟ در این صورت می‌توان از ابعاد اجتماعی، عاطفی، اندیشه‌ای، ادبی، تاریخی، زبانی و ... آن غفلت کرد؟ اگر سینما ربطی به فلسفه، جامعه‌شناسی، روان‌شناسی، تاریخ و در کل علوم انسانی و حتی حیات شهروندی مردمِ به اصطلاح عادی جامعه ندارد، آن‌گاه چگونه توقع دارید این سینما اجتماعی شود؟ بعید می‌دانم شما نیز سینما را به یک فن صرف تقلیل بدهید که مصاحبه شما این را نشان نمی‌دهد، اما خواهش بنده این است که دقت بیشتری در به کارگیری الفاظ و پرسش‌های طرح شده درباره فیلم امپراطوری جهنم که هیچ مسئولیتی را متوجه شما نمی‌کند مبذول کنید. در ضمن فراموش نکنید که هیچ‌گاه در مورد مسائل فنی هیچ فیلمی اظهار نظر نکرده‌ام.


پنجشنبه 12 بهمن 1396

اخلاق و فلسفه انقلاب

نوع مطلب :مقالات ،

 اخلاق و فلسفه انقلاب


یادداشت عماد افروغ در روزنامه همشهری:

در آستانه ۴۰ سالگی انقلاب اسلامی لازم است نگاهی واقع‌بینانه به نقاط قوت و ضعف نظام جمهوری اسلامی داشته باشیم و درواقع با توجه به‌ دستاوردهایی که داشته‌ایم درصدد رفع آسیب‌ها و رفع نقاط ضعف نظام جمهوری اسلامی برآییم و برای آن همت گماریم. به همین منظور به اختصار به مهم‌ترین آنها نظری می‌اندازیم.

بزرگ‌ترین نقطه قوت نظام جمهوری اسلامی و مهم‌ترین دستاورد آن‌که قابل تردید هم نیست، استقلال سیاسی کشور است. به‌نظر می‌رسد ما توفیقی در سیاست نه شرقی و نه غربی انقلاب به‌دست آورده‌ایم و امروز دیگر قدرتی نمی‌تواند به ما و نظام ما اعمال اراده سیاسی کند و ما سیاست مستقلی داریم. امروز حتی در مقایسه با کشورهایی که به ظاهر مستقل هستند یا حتی جزو قدرت‌های برتر هم محسوب می‌شوند ما از استقلال خوبی برخورداریم. آنها حتی انفعال‌ها و کرنش‌هایی در مقابل قدرت‌هایی مثل آمریکا دارند.

در مقابل مهم‌ترین ضعف ما هم بی‌توجهی به عدالت اجتماعی، اخلاق و معنویت است. ما توقع نداشتیم که بعد از 4دهه از پیروزی انقلاب با این بی‌عدالتی‌ها روبه‌رو باشیم و این قابل‌قبول نیست؛ یعنی ما حتی وقتی کشورمان را با کشورهایی که با آنها رویارویی داریم مقایسه می‌کنیم با وضع بهتری روبرو نیستیم. اگر شکاف‌های درآمدی و طبقاتی ترمیم نشود و همچنین با بداخلاقی‌‌ها و بی‌اخلاقی‌ها مقابله نشود، انقلاب با فلسفه وجودی خودش فاصله می‌گیرد.

لازم است برای این دو مقوله 2 راهکار ارائه داد که در ادامه به‌صورت خلاصه به آن اشاره می‌کنم: الف) درخصوص ضعف در برقراری عدالت اجتماعی باید به این مقوله توجه کرد که اگر مظروفی به‌عنوان انقلاب اسلامی، قانون اساسی و نگاه ویژه به عدالت اقتصادی در کشور ما وجود دارد، این نیاز به یک ظرف مناسب دارد. با ظرف تمرکز‌گرایی متکی به اقتصاد نفتی و بی‌توجهی به عدالت در تولید که وجهی از اقتصاد مقاومتی است، تحقق عدالت اجتماعی امکان‌پذیر نیست. بنابراین راه‌حل اساسی توجه به وجوه ساختاری و گفتمانی اقتصاد مقاومتی است که متأسفانه مغفول واقع شده است. ما به حد کافی در این رابطه تولید ادبیات کرده‌ایم و امروز دیگر وقت عملیات‌سازی‌ آن است.

ب) اما درخصوص نقطه ضعف دیگر یعنی ضعف در اخلاق و معنویت 2 راهکار به‌نظر می‌رسد که در ادامه به آن اشاره می‌کنم. اول آنکه: مسئولان این کشور در نظام اهل صدق باشند و به مردم دروغ نگویند. مردم امروز باید با پوست و استخوانشان درک بکنند که با حکمرانانی صادق روبه‌رو هستند. این حداقل توقع اخلاقی مورد انتظار از مسئولان جمهوری اسلامی است. مقولات دیگر اخلاقی مثل ایثار، احسان و لطف فعلاً پیشکش.

دوم آنکه: ما باید مدعی‌العموم اخلاقی برای همه اقشار جامعه داشته باشیم؛ نه فقط برای روسای 3قوه که اگر فقط به این رؤسا توهین و افترایی صورت گرفت، حساسیت‌های مقام قضایی تحریک شود. وقتی بزرگ‌ترین هدف انقلاب اسلامی هدف اخلاقی است، مدعی‌العموم اخلاقی ما هم باید نسبت به هر بداخلاقی رسانه‌ای و غیررسانه‌ای و نسبت به هر شخصی حساس باشد و در این بین نیاز به شکایت خصوصی هم نباشد. اگر این ارزش عمومی و انقلابی است پس یک رسالت قضایی هم به شمار می‌رود. اگر این مسئله حق شهروندی است، پس متعلق به همه اقشار جامعه است و نباید انحصاری باشد. به‌نظر من قوه‌قضاییه نسبت به بداخلاقی‌های رسانه‌ای و فضای مجازی حساسیت لازم را نشان نداده است. یک نظام اسلامی متعلق به همه است و صرفا متعلق به 3قوه نیست. ما باید درک کنیم که اگر مردم نباشند نه قوه‌ای وجود دارد و نه رئیس قوه‌ای. همواره باید مردم را مخدوم و مسئولان را خادم دانست و این باید یک اصل باشد.


یکشنبه 1 بهمن 1396

اعمال سلیقه در انتخاب فیلم!

نوع مطلب :مقالات ،

اعمال سلیقه در انتخاب فیلم!


یادداشت عماد افروغ در روزنامه سینما:

نداشتن تأثیر سلایق در تصمیم‌گیری‌های سطوح مختلف ازجمله در چینش هیات انتخاب و همچنین انتخاب فیلم‌ها، ادعای گزافی است. اما تاثیرگذاری سلیقه به دو روش می‌تواند اتفاق بیفتد؛ اعمال سلیقه به صورت ارادی و مستقیم  و تاثیرگذاری سلیقه شخصی به صورت غیر ارادی و غیر مستقیم. من منکر تاثیر و نقش سلیقه در انتخاب فیلم‌ها به صورت غیر ارادی نیستم، به هرحال انسان ها برای خود سلیقه‌ای دارند و حتی اگر سعی در کنترل آن هم داشته باشند، خواه ناخواه در نقظه‌ای بروز و ظهور خواهد کرد. در زمینه مورد بحث این نوع از تاثیرگذاری سلیقه را می‌توان با  اتخاذ روشی دموکراتیک  در انتخاب فیلم‌ها رفع کرد؛ بدین صورت که پس از بحث و فحص کافی درباره فیلم ها رأی جمعی ملاک قرار گیرد و برای اطمینان از عدم اعمال سلیقه و کاهش احتمال تأثیر غیر ارادی در انتخاب فیلم این کار چندین بار اتفاق بیفتد. در هر صورت حافظه‌ی انسان توانایی این را ندارد که نزدیک به صد فیلم، بالا و پایین، را در یک بازه‌ی زمانی مشخص ببیند و جزییات هر فیلم در خاطرش بماند و در نهایت درباره‌ی همه‌ی آن‌ها یک جا نظر دهد. با برنامه ریزی و مقطع بندی فیلم‌ها و اعلام  نظر در مورد هر فیلم به صورت جداگانه  و بازگشت مجدد به این آرا می‌توان تا حد زیادی از اعمال سلیقه‌ی شخصی و غیر ارادی جلوگیری کرد.
اما در خصوص اعمال سلیقه‌ی ارادی در جشنواره‌ی فیلم فجر، باید پیشتر عنوان کنم که نگارنده‌ به شدت مخالف تخصص گرایی‌ و صنف‌گرایی‌های افراطی است و معتقد است یکی از رنج‌های بشر امروز همین دوگانه نگری‌ها است. بنابراین نه به عنوان یک سینماگر که ممکن است گرفتار یک نوع صنف گرایی و ملاحظه کاری محتمل شده باشد و از بازگویی حقیقت سرباز زند، بلکه در مقام یک پاسخگو که باید در برابر خود و مردم صادق باشد و جز این را انحراف از یک زندگی شرافتمند می داند باید با شفافیت از اعمال فشارها بر جشنواره‌ی فیلم فجر به خصوص هیات انتخاب بگوید؛ چراکه سال گذشته به عنوان عضو هیات انتخاب از نزدیک شاهد برخی فشارهای بیرونی بوده است. در هر دوره از جشنواره ممکن است هیات انتخاب‌ از این فشارها و لابی‌ها مصون نباشد؛ اما می‌توانند مقاومت کنند و تحت تاثیر قرار نگیرند. خدا را گواه می گیرم که هیات انتخاب سال گذشته در مقابل لابی‌ها و فشارها مقاومت کرد. شاهد آن هم مصاحبه‌هایی است که اعضای این هیات با رسانه های مختلف داشتند و به اندازه کافی شفاف‌سازی کردند. البته به هیج وجه نمی پسندم که افراد مسئول به هر بهانه ای از زیر پاسخ به سوال اهالی رسانه شانه خالی کنند. نفس عدم پاسخ بهترین شاخص برای ذی صلاح نبودن مسئول مورد نظر است. و اگر این شاخص عملی شود تصور کنید که چه تعداد از مسولان و مدیران باید کنار روند. به هر حال به یاد دارم که در یک مصاحبه تصویری شخصاً عنوان کردم که ما شجاع بودیم؛ اما مگر فیلم دیدن و انتخاب آثار شجاعت می‌خواهد؟ درواقع شجاعت خصلتی است که هیات انتخاب برای مقاومت در برابر فشارها باید داشته باشند.

البته تمام این مقاوت‌ها نباید بر دوش هیات انتخاب باشد. دبیر جشنواره نیز در راس این هرم قرار دارد و قطعاً این اعمال سلایق و فشارهای بیرونی ابتدا بر او وارد خواهد آمد و از فیلتر او گذشته و به هیات انتخاب می‌رسد. اعمال فشار بر دبیر جشنواره می تواند دایر مدار ورود یا عدم ورود یک فیلم به جشنواره و برای هیأت انتخاب دایرمدار انتخاب یا عدم انتخاب یک فیلم باشد.

در محافل عمومی پرسشی در باره دو فیلم سینمایی امپراطوری جهنم و شعله ور و داوری سال گذشته و حضورشان در جشنواره‌ی فیلم امسال مطرح است. به نظرم با رجوع به مصاحبه های سال گذشته و صورت جلسات هیأت انتخاب جای هیچ گونه ابهامی نباشد. به طور خاص، فیلم امپراطوری جهنم سال گذشته به صورت ناقص به هیات انتخاب رسید. هیات انتخاب قصد داوری آن را نداشت، اما در نهایت  و بنا به درخواست و اصرار دست اندرکاران و مشروط به اصلاحات و تکمیل ها و اضافاتی، داوری و در نهایت به بخش چشم انداز راه یافت. پس از این داوری بود که عاملان گرامی این فیلم با انتشار بیانیه ای انصراف خود را کتباً اعلام نمودند. در مورد فیلم شعله ور نیز چون کامل نشد و نتوانست به موقع فیلم را کامل کند تا آن جا که به یاد می آورم، جایگزین شد. تمام تصمیمات هیأت انتخاب چه در مورد فیلم های بخش مسابقه و چه در مورد فیلم های چشم انداز در قالب صورت جلسه‌ی رسمی و امضا شده موجود است. فیلم دیگری با عنوان آشغال‌های دوست داشتنی هم سال گذشته درخواست حضور در جشنواره را داشت اما این فیلم هر چند در روز آخر توسط برخی از اعضا دیده شد اما بنا به دلایلی قانونی مورد داوری قرار نگرفت. طبیعی بود که با رفع این مشکل قانونی این فیلم بتواند در جشنواره امسال اجازه ورود پیدا کند و مورد داوری قرار گیرد. با این‌حال در جشنواره‌ی فجر امسال این فیلم با این توجیه که سال گذشته دیده و داوری شده است مورد پذیرش قرار نگرفت. اما چرا با فیلم‌ها برخورد دوگانه و سلیقه‌ای می‌شود؟ فیلمی داوری می شود و مجدداً اجازه ورود و داوری پیدا می کند اما فیلمی داوری نمی شود و اجازه ورود نمی یابد. این برخوردها عادلانه و متناسب با یک کانون فرهنگی نیست. هرچند معتقدم فیلم را مردم باید ببینند و داوری کنند و حضور و یا عدم حضور در جشنواره، بردن یا نبردن یک جایزه به تنهایی نمی تواند دلیلی بر خوب یا بد بودن یک اثر باشد.


دوشنبه 25 دی 1396

اندوه، همدوش عقلانیت

نوع مطلب :مقالات ،


اندوه، همدوش عقلانیت



یادداشت امروز عماد افروغ در روزنامه ایران:

کشور عزیز ما ایران در طول یک سال گذشته شاهد حوادث تلخی مثل پلاسکو، زلزله و حالا هم سانحه اسفبار و تأثرانگیز کشتی سانچی است. واکنش به یک «اندوه ملی» می‌تواند ابعاد مختلفی داشته باشد. واکنش سریع و جمعی عاطفی اولین واکنش مورد انتظار و طبیعی از روحیه گرم و نوعدوستانه ایرانیان بویژه در برابر درگذشت جانکاه دریانوردان است. اما مسأله مهم دیگر توجه به حقوق شرعی و قانونی بازماندگان این حادثه تلخ است که نباید مشمول مرور زمان شود. نباید حق و حقوق بازماندگان سوگوار تحت‌الشعاع واکنش‌های دردمندانه و طبیعی قرار گیرد. 

نکته قابل توجه دیگر ریشه‌یابی این اتفاق و تعیین قاصران و مقصران این حادثه برای پیشگیری حتی‌الامکان از رخداد مجدد این گونه حوادث تلخ است. برای مثال به نظر می‌رسد بر اساس ادعاهای پس از وقوع حادثه ناگوار و اسفناک پلاسکو این حادثه قابل پیشگیری بوده است. اگر ادعاهای مسئولان امر درست بوده باشد که اخطارهایی به دست‌اندرکاران این مجتمع تجاری داده شده است، چرا پیرو این اخطارهای به اصطلاح پیاپی اقدامی شایسته و متناسب صورت نگرفته است؟ اخطار پشت اخطار صرف و بدون عمل پیشگیرانه نوش داروی پس از مرگ سهراب است. باید فوراً دست به کار می‌شدند. در مورد کشتی «سانچی» نیز این گونه تعبیر می‌شود که این حادثه غیرمترقبه و ناشی از مه غلیظ بوده است، اما دانش اندک من می‌گوید مگر کشتی‌ها مجهز به سیستم‌های رادار پیشرفته نیستند؟ ممکن است پاسخ داده شود که اشکالی در این سیستم به وجود آمده است که سؤال بعدی چرایی این اشکال مطرح می‌شود. به هرحال همانند پرداخت حقوق بازماندگان و عدم تأخیر در آن و بدون تعارف باید در ریشه‌یابی این حادثه نیز تسریع لازم صورت گیرد. ریشه‌یابی این فاجعه نیز نباید به زمان موکول شود.

یک نکته مهم دیگر نیز وجود دارد که بعضاً در سطح بین‌الملل شاهد آن هستیم و آن تعلل‌ها و تعارفات غیر معمول در احقاق حق ملت است. با پیگیری‌های حقوقی مستند و مستدل می‌توان جواب قانع کننده‌ای به پرسش‌های ذی ربط به ملت داغدیده و شریف ایران داد.

بحمدالله مردم بزرگوار ما در اندوه‌های جمعی پرونده بسیار روشن و درخشانی دارند. جزو کشورهای نمونه و خاص در این زمینه به شمار می‌روند. البته باید توجه داشت که واکنش‌ها در شادی‌ها و غم‌ها باید با یک عقلانیت خاص توأمان و بویژه پس از استقرار همراه باشد. واکنش‌ها کوتاه مدت نباشد. به علاوه واکنش‌ها نباید در حوادث، باز دارنده خدمات رسانی‌های دولتی و بعضاً مردمی سازمان یافته باشد. ظاهراً حسب مواضع مقامات در زلزله اخیر، این حضور پرشور و قابل تحسین مردمی تا حدودی اختلال در کمک‌رسانی ایجاد کرده است. شاید این یک قاعده جا افتاده باشد که معمولاً واکنش عاطفی با فراموشی سریع همراه است. بکوشیم تا این قاعده را به هم زنیم و واکنش سریع و عاطفی ستودنی همراه با عقلانیت و پیگیری مستمر را جایگزین کنیم.

 باز هم نمونه قریب و محتمل دیگر، بعد از اعتراضات و حوادث خیابانی اخیر، وعده‌های اقتصادی خوبی داده شده است. اما این نگرانی وجود دارد که وعده‌ها به زمان و فراموشی سپرده شود و زخمی کهنه روی دستمان بماند که در زمان و مکانی دیگر و با شدت بیشتر سر بیرون زند. در مقابل چنین حادثه‌ای، وعده‌ها و واکنش‌های مثبتی از سوی مسئولان نشان داده شده است. مردم امیدوار شده‌اند تا شکاف درآمدی، تقلیل و بسترهای لازم برای تحقق حقوق شهروندی از جمله عدالت اجتماعی فراهم شود. 


رابطه اخلاق و سیاست از منظر حکمت متعالیه


خبرگزاری فارس: گروه دیدگاه، حوزه فرهنگ و اندیشه

براساس سه مرتبه وجودی و خلقیات ناشی از آن ها، سه نوع مدینه دنیه، فاضله و متعالیه ساخته می شود. هر مرتبه و خلقیات آن مشکّک بوده، بالاترین حدی از تکامل دارد که ادب آن مرتبه و مدینه نامیده می شود.

چکیده

سؤال اصلی نوشتار حاضر این است که حکمت متعالیه قوام یافته توسط ملاصدرا، با دستاوردهایی در هستی شناسی مانند اصالت وجود، حرکت جوهری، هدفدار بودن هستی، و دستاوردهایی در انسان شناسی همانند ذومراتب بودن انسان، جسمانیه الحدوث و روحانیه البقا بودن، آیا با تفسیری که از عالم و آدم به دست می دهد؛ می تواند معرّف اخلاق و سیاستی خاص و رابطه میان این دو باشد؟ با روشی تحلیلی - استنتاجی از آثار موجود در حکمت متعالیه به خصوص آثار ملاصدرا، می توان گفت در این مکتب، اخلاقیات، ملکاتی هستند که در سیر حرکت جوهری، توسط افعالی که به مدد قوای سه گانه انجام می شوند، به وجود می آیند. بنابراین، فرضیه نوشتار حاضر آن است که اخلاق، سازنده سیاست و سیاست، پرتو اخلاق است. یافته های مقاله این است که براساس سه مرتبه وجودی و خلقیات ناشی از آن ها، سه نوع مدینه دنیه، فاضله و متعالیه ساخته می شود. هر مرتبه و خلقیات آن مشکّک بوده، بالاترین حدی از تکامل دارد که ادب آن مرتبه و مدینه نامیده می شود.

کلیدواژه ها: حکمت متعالیه؛ اخلاق؛ سیاست؛ مدینه دنیه؛ مدینه فاضله؛ مدینه متعالیه

نویسندگان:

حسین روزبه؛ عماد افروغ

فصلنامه سیاست متعالیه - دوره 3، شماره 9، تابستان 1394.

برای مشاهده کامل مقاله روی فایل مقابل کلیک کنید. 





خبرگزاری فارس: چند پرسش اساسی پیرامون فرهنگ و نظریه فرهنگ

در این مقاله کوشیده شده است تا به یازده پرسش کلیدی در باب فرهنگ، پرداخته شود.

چکیده

پرداختن به پرسش های مبنایی و تلاش در جهت ارائه پاسخ هایی ولو اجمالی به فرهنگ، گامی اساسی در جهت ورود تفصیلی به پدیده ای فراگیر و همه جا گستر به نام فرهنگ، اعم از تولیدات فرهنگی، نهادهای فرهنگی و کنش ها ی فرهنگی است. در این مقاله کوشیده شده است تا به یازده پرسش کلیدی در باب فرهنگ، پرداخته شود؛ امکان پرسش فلسفی درباره فرهنگ و تقدم و تأخر لایه ها و دلالت های آن، امکان ضرورتی علّی و واقعیتی بیرونی به نام فرهنگ، خادمیت یا مخدومیت فرهنگ، ربط دیالکتیک بین قلمرو ساخت یافتگی فرهنگی با عرصه ها و سطوح غیر فرهنگی اقتصادی، سیاسی و اجتماعی و البته با صبغه فرهنگی، نظریه بَردار بودن فرهنگ به معنای خاص نظریه یا تبیین گری آن، دو گانه طبیعت و فرهنگ و امکان پرسش زبان حکایت گری و شناختاری در قلمرو فرهنگ، ارزیابی انتقادی ادراک حقیقی و اعتباری و بازتاب آن در قلمرو فرهنگ، نسبت فرهنگ و هویت و فرهنگ و حقیقت، متغیر و باز بودن یا ثابت و بسته بودن فرهنگ، ارزیابی دال و مدلول و قراردادی دانستن یا ندانستن رابطه آن، و در نهایت امکان نقد فرهنگی از اهم این پرسش هاست.

کلیدواژه ها: فرهنگ؛ نظریه فرهنگ؛ فلسفی‌اندیشی فرهنگی؛ ضرورت فرهنگی؛ نظریه بردار بودن فرهنگ؛ نقد فرهنگی

نویسنده:

عماد افروغ: استاد دانشگاه

مجله دین و سیاست فرهنگی - دوره 2، شماره 1، پیاپی 4، بهار و تابستان 1394.

برای مشاهده کامل مقاله روی فایل مقابل کلیک کنید. 




تغییر ناگهانی در شورای صدور پروانه نمایش


گروه هنر: عماد افروغ در یادداشتی ضمن انتقاد از نحوه تغییر اعضای شورای صدور پروانه نمایش بیان کرد: جابجایی افراد حق مشروع و مقبول هر مدیری از جمله معاونت سینمایی و شخص وزیر محترم است، اما اگر اعضای تغییر یافته را مطابق اصرار خود، از قبل در جریان این تغییر قرار می‌دادند فرهنگی‌تر نبود؟
به گزارش خبرگزاری بین‌المللی قرآن(ایکنا)، متن یادداشت عماد افروغ، استاد دانشگاه و عضو پیشین شورای پروانه نمایش که آن‌را اختصاصا در اختیار خبرگزاری ایکنا قرار داد به این شرح است:

 ظهر دیروز 30 مهرماه با رجوع تصادفی به اینترنت متوجه شدم که اعضای جدید شورای پروانه نمایش معرفی شده‌اند، خیلی خوشحال شدم که بالاخره این بار مسئولیت از روی شانه بنده برداشته شد. برای اعضای جدید آرزوی موفقیت در انجام وظایف محوله دارم، اما ذکر نکته‌ای را لازم می دانم.

پس از رفتن حجت‌الله ایوبی و آمدن محمد مهدی حیدریان از طریق مدیر وقت شورای پروانه نمایش، حبیب ایل‌بیگی، این پیغام را برای معاونت محترم سینمایی فرستادم که دست شما بدون هیچ گونه تعارفی برای تغییر بنده باز باشد، این حق قانونی و عرفی شماست که با افراد مورد نظر و صلاحدید خود کار کنید، حتی برای این‌که دست ایشان بازتر باشد، برای کناره‌گیری از عضویت در پروانه نمایش با برخی اعضا مشورت کردم که بنده را به دلایل غیر حرفه‌ای و غیر منصفانه بودن و حتی پیامد احتمالی سوء این کار، باز داشتند. پس از تغییر اعضای پروانه ساخت و در آخرین جلسه بار دیگر تلاش کردم تا از اعضای احتمالی شورای پروانه نمایش کسب اطلاع کنم که همگی اظهار بی‌اطلاعی کردند. در این جلسه یک درخواست طرح کردم، این‌که قطع نظر از تمایل یا عدم تمایل بنده برای عضویت مجدد، اگر قرار است تغییری صورت بگیرد، بنده ولو چند دقیقه قبل از رسانه‌ای شدنش، در جریان قرار بگیرم، همان گونه که اعضای پروانه ساخت در جریان قرار گرفتند. بماند که یکی از اعضای محترم بر استعفای دسته جمعی اصرار می‌ورزید.

به هر حال تصور نمی‌کنم درخواست بزرگی بوده باشد. توقع بنده این بود که همان گونه که وزیر محترم و اسبق فرهنگ و ارشاد اسلامی، علی جنتی، شخصاً تماس گرفتند و از بنده دعوت به عمل آوردند و بنده نیز فقط به نیت خدمت و حسب همین تماس شخصی این مسئولیت را پذیرفتم، برای تغییر بنده نیز تماسی گرفته و یا حداقل پیامکی زده شود.

تغییر و جابجایی افراد حق مشروع و مقبول هر مدیری از جمله معاونت سینمایی و شخص وزیر محترم است، اما اگر اعضای تغییر یافته را مطابق اصرار خود، از قبل در جریان این تغییر قرار می‌دادند فرهنگی‌تر نبود؟ به نظرم گذاشتن و برداشتن افراد (ترجیح می‌دهم از عبارت نسبتاً تند نصب و عزل استفاده نکنم) آدابی دارد. در این جا شاهد ادب و آداب متناظر نبودیم، آن هم در یک سازمان فرهنگی.
می‌توان کریمانه از کنار این اقدام به اصطلاح انقلابی! و نحوه برداشتن عبور کرد و می‌توان اشارتی انتقادی و احتمالاً عبرت‌آموز و دلالت‌آمیز به آن داشت، اشارتی که شاید مقدمه‌ای برای مواضع محتمل بعدی باشد. تا چه اتفاق افتد و چه در واکنش رخ عیان کند. و سخن آخر، شخصاً مایل به کشدارشدن این ماجرا نیستم. این هم تجربه‌ای است بر تجارب گذشته ما و ظاهراً همیشه باید در جریان کسب تجربه جدید باشیم و از این تجربه‌ها درس عبرتی نگیریم.

والسلام



مروری بر ایده دکتر افروغ در باب نفی دوگانه‌ها/  دوگانه‌های دروغین


روزنامه صبح نو: دکتر عماد افروغ از آن دسته اندیشمندانی است که اندیشه‌اش را بر اساس دغدغه‌هایش شکل داده است. او در خلأ به تئوری‌بافی نپرداخته است و سعی کرده پروژه فکری خود را مبتنی بر حل مساله اجتماعی تدوین کند. یکی از دغدغه‌های او که به شکل یک ایده علمی و فکری درآمده «نفی دوگانه‌نگری»هاست. در این گزارش مروری خواهیم داشت بر دغدغه‌های افروغ و ایده‌اش برای حل مساله دوگانه‌نگری‌ها بر اساس گفته‌ها و نوشته‌های سال‌های اخیر او.


درد ما وحدت است

افروغ در همایش «حکمت مطهر» که در سال جاری برگزار شد، گفته بود: «درد امروز ما همین دوگانگی‌هایی است که امروز شاهد آن  هستیم. درد امروز ما درد وحدت است اما وحدت در عین کثرت.» به گفته افروغ، بشر از وحدت‌گرایی محض و متصلب و مطلق قرون وسطایی رنج برده است و ‌اکنون از انسان‌گرایی مفرطی رنج می‌برد که سر از تفاوت‌گرایی مطلق و مفرط درآورده است. برای افروغ دوگانه وحدت و کثرت فقط یک مساله نظری نیست، بلکه هنگامی این دغدغه جدی می‌شود که در ساختار عینی اجتماع ظهور می‌کند و موجب نزاع و خصومت اجتماعی و سیاسی می‌شود. افروغ در مراسم نکوداشت خود که چندی پیش برگزار شد به این نکته اشاره کرده بود که نتیجه دوگانه‌نگری‌ها این می‌شود که جای خادم و مخدوم عوض شود. لذا دین و حکومت و فلسفه و علم که بنا بوده خادم مردم باشند، مخدوم می‌شوند و مردم اسیر چیزهایی می‌شوند که خودشان آن را ساخته‌اند.
او با این دغدغه ریشه تمام رنج‌ها و مشکلات را در ثنویت‌گرایی و دوگانه‌نگری‌هایی می‌بیند که بشر به آن گرفتار شده است. افروغ در مقدمه کتاب «نگرش منظومه‌ای و دیالکتیک به سینما» چهارده عنوان از این دوگانه‌ها را فهرست کرده و توضیح کوتاهی پیرامون آن داده است. افروغ به حسب حوزه مطالعاتی خود که فلسفه و جامعه‌شناسی است، با طرح این دوگانه‌ها، ریشه‌های فلسفی و معرفتی آن را بررسی می‌کند. مثلا در بحث دوگانه «نفس و بدن»، «انسان و طبیعت»، «علوم انسانی در برابر علوم طبیعی» و «جسم در برابر ماورای جسم»، به مبحث ذهن و عین دکارت اشاره و اظهار می‌کند که همزمان با دکارت، ملاصدرا با ظرافت هر چه تمام بر ارتباط بین نفس و بدن اصرار می‌ورزد. او با آوردن فرازی از نوشته‌های ملاصدرا نشان می‌دهد که وقتی حکومت عدل برپا شود، عقل (یا همان قوه فاهمه و مجرد انسان)، شهوات (یا همان جنبه‌های محسوس و طبیعی انسان) را به خدمت می‌گیرد و دوگانه‌هایی ذکرشده حل خواهد شد.

نگاه برج عاج‌نشینانه به علم

افروغ ضمن اشاره به دوگانه علم و جامعه تشریح می‌کند که چگونه علم و پژوهش از جامعه و مردم دور افتاده و به نیازهای او بی توجه است. افروغ می‌نویسد: «امروزه یکی از دردهایی که با آن روبه‌رو هستیم، فقدان رابطه‌ای دیالکتیک بین خرد و جامعه است، یعنی پژوهش برای پژوهش، پژوهش بیگانه با فرهنگ و جامعه و انسان و نیازهای او... نگرش منتج به قالب‌گرایی و تک‌قالبی، نگرشی که مخاطبش هر که باشد مردم نیستند.» او با آوردن آیه‌ای از قرآن بیان می‌کند که آنچه برای مردم نافع است و نیازها را برمی‌آورد باقی می‌ماند. «دین هم خادم انسان است، فلسفه و علم که جای خود دارند. شخصا هیچ چیزی جز انسان و تعالی انسان، رشد و سعادت او را در این عالم مخدوم نمی‌دانم... نباید برج عاج‌نشینانه به رشته‌های علوم طبیعی و انسانی نگاه کرد، این علوم اگر نتوانند رفع نیازی کنند و مساله‌محور نباشند حذف خواهند شد.»
طرح مساله دوگانه‌‌ها به افروغ این توان را می‌دهد که ساحت‌های گوناگون علمی، اجتماعی، فرهنگی، سیاسی و... را نقد کند و فاصله ما تا شرایط مطلوب را نشان دهد. مثلا او در همایش «اسلام و مسائل معاصر» در حوزه فلسفه سیاسی دوگانه دموکراسی و تئوکراسی را مطرح می‌کند و سخن از راه سومی می‌گوید که از تعامل دو گونه قبلی به دست می‌آید. او معایب هر دو نوع حکومت را بر می‌شمارد. معایب دموکراسی را تحت عناوینی مانند حکومت غوغا و عوام، عدم التزام به اخلاق، ناپایداری سیاسی به دلیل چرخش قوا، ستیز بین گروه‌ها و امکان دیکتاتوری اکثریت فهرست می‌کند و آسیب‌های حکومت تئوکراتیک را با مفاهیمی مثل احساس استعباد و انقیاد مطلق از سوی مردم و توهم خدایی بودن حاکمان دینی در صورت فقدان ساز وکار نظارتی، نخبه‌گرایی صرف و این‌که فقط علمای دین حق انتقاد دارند، رواج تقلیدگرایی عاطفه‌گرایی و اقتدار کاریزماتیک دینی، حاکمیت تزویر و ریا، توده‌گرایی و ماکیاولیسم سیاسی و رواج توجیه دینی، شرح می‌دهد. او راه سوم خودش را دموکراسی جهت‌دار و فضیلت‌محور می‌نامد که می‌تواند حقانیت و مقبولیت را در موضوع مشروعیت جمع کند.
عماد افروغ در کتاب خود دوگانه‌های دیگری مانند «حکمت نظری و حکمت عملی»، «نظریه و عمل»، «عقل و عشق»، «علم و دین»، «دنیا و آخرت»، «فرد و جامعه»، «دال و مدلول» و... را مطرح می‌کند و در صدد است که با فراروی از آن‌ها، راه سومی را بگشاید و این دوگانه‌های دروغین را در طرحی کل‌گرایانه به وحدت و صلح برساند.

نگرش دیالکتیک راه حل ماست

راه حل کلی‌ای که افروغ برای حل این ثنویت‌ها ارائه می‌دهد، نگرش «دیالکتیک» است. او در این باره در کتابش می‌نویسد: «در نگرش دیالکتیک به دنبال وحدت در عین کثرت و تفاوت و با نگرشی فرایندی و غایت‌مدار هستیم. در نگاه دیالکتیک، نه به دنبال وحدت‌گرایی متصلب هستیم و نه برای ما تفاوت‌ها اصالت و اعتبار فی‌نفسه دارد. حتی در شدیدترین تضادها هم می‌توان نوعی اتصال و ارتباط جست‌وجو کرد. تغییر، شدن و حرکت و در نتیجه نفی، نفی نفی و کاستی‌ها و از بین بردن کاستی‌هایِ بر سر راهِ این از بین بردن‌ها، جایگاه ویژه‌ای دارد. در دیالکتیک نگاهی وجودی به ارزش‌ها و حقایق حاکم و گرایشی در عالم به سوی تحقق این ارزش‌های وجودی نهفته است.»
افروغ راه حل به صلح رسیدن این دوگانه‌ها را در کتاب «توحیدگرایی و صلح» توضیح داده است. از مهمترین شرایط رسیدن به این صلح که با نگرش دیالکتیک قرابت دارد، «فرهنگ گفت‌وگو» است. او در جلسه نقد و بررسی این کتاب درباره شرایط گفت‌وگویی که او آن را «پیش‌رونده» می‌خواند، گفته بود: «نگرش فلسفی به گفت‌وگو چیست؟ می‌توان این پیش‌فرض‌ را درباره گفت‌وگو مطرح کرد که فهم‌ها درباره حقیقت نسبی است اما داوری‌ها نسبی نیست و ما نیازمند عقلانیت داوری هستیم. بنابراین همه ما باید در برابر نقد گشوده باشیم. در این گفت‌وگو هر کس هر میزان از حقیقت را داراست باید آن را روی میز بگذارد تا «گفت‌وگوی پیش‌رونده» شکل بگیرد. در حالی که عمدتاً گفت‌وگوهای ما درجازننده بوده است و همواره سعی کرده‌ایم که دیگری را قانع کنیم و خودمان قانع نمی‌شویم.»


 فرهنگ گفت‌وگو از پیش‌شرط‌های جلوگیری از افراط‌گرایی است





















استاد جامعه شناسی دانشگاه، ذات مشترك و حق یكسان و برابر انسان‌ها، توجه به جهت و غایت آفرینش، منطق احتجاج و فرهنگ گفت‌وگو و ... را پیش‌شرط‌های جلوگیری از افراط‌گرایی معرفی كرد.


به گزارش اداره‌كل روابط عمومی و اطلاع‌رسانی سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامی، عماد افروغ، جامعه‌شناس،  در سخنرانی خود در پنجمین دور گفت‌وگوی دینی ایران با كنفرانس اسقفان سوئیس كه با عنوان «تحلیلی فرادینی از بنیان‌ها و زمینه‌های افراط‌گرایی» ارایه شد، گفت: بر این باوریم كه یكی از عوامل بسیار مؤثر در بروز و ظهور افراط‌گری‌ها، جنگ‌ها و خشونت‌های فاجعه‌آمیز در حیات بشری، دور شدن از حقایق وجودی و نگاه تاریخی‌گرایانه و در نتیجه قدرت‌گرایانه به حقایق است. نگاه قدرت‌گرایانه یا به عبارتی تبارشناختی به حقایق وجودی به قیمت نفی حقایق قطعی و فروكاستن آن به انسان و محدوده شناختاری اوست كه ترجمانی از تفوق معرفت‌شناسی بر هستی‌شناسی است.

وی افزود: نفی سوژگی انسان در شناخت حقایق وجودی و تقلیل آن به فعلیت‌ها و واقعیات گذرای تاریخی، عملاً انسان را به موجودی متناهی با تجربه‌ای محدود مبدل می‌سازد كه هرگونه كوششی برای فراتر رفتن از شناخت ذاتاً محدود و محصور در جهان خود یا شرایط زمانی ـ مكانی‌اش را ابتر می‌سازد. نادیده انگاشتن این وجه، انسان را گرفتار در دو محدودیت و دو جهان وجودی و شناختاری بسته می‌كند. نقی حقایقی ورای فعلیت‌ها و نفی من استعلایی انسان در شناخت این حقایق، عملاً چه نتیجه‌ای جز قدرت‌گرایی در ارزیابی واقعیات و فعلیت‌ها در برخواهد داشت؟ حاصل این قدرت‌گرایی، یا تسلیم محض و برده واقعیات موجود شدن است و یا ورود در نبرد قدرت برای سلطه بیشتر.

وی تأكید كرد: از هر طرف كه بنگریم حاصلی جز رادیكالیسم نخواهد بود، یا تلاشی رادیكال و بی‌بنیاد و بدون پشتوانه وجودی و حقیقی برای دستیابی به قدرت لگام‌گسیخته برای سلطه بر دیگری و یا تلاشی متقابلاً رادیكال برای رهایی از این سلطه و انقیاد. تلاشی رادیكال كه با میل آزادی و رهایی از یك سو و حسب تفسیر تبارگرایان قدرت‌گرا، میل به سلطه و قدرت بیشتر، مضاعف خواهد شد. در این رابطه ارباب ـ رعیتی همه چیز بوی قدرت و خشونت می‌دهد، چیزی جز جنگ قدرت و رهایی نخواهد بود. اصل بر سلطه است، یا باید مسلط باشی و یا تحت سلطه.

وی سپس در باب خاستگاه نظری و معرفت‌شناختی گفت‌وگو اظهار كرد: خاستگاه نظری و واقعی گفت‌وگو بیش از آنكه به یك مطلق‌ نااندیشی و ظرفیت روحی و آمادگی روانی برای پذیرش حرفی نو یا حرفی دیگر برگردد، به نوع نگاه و تعریف ما از معرفت‌شناسی و رابطه آن با هستی‌شناسی برمی‌گردد؛ اینكه عالم مستقل از معرفت ما از آن وجود دارد، چه باشیم، چه نباشیم، چه بشناسیم، چه نشناسیم، حقایقی مستقل از ما چه در عالم طبیعی و چه در عالم انسانی ـ اجتماعی وجود دارد.

عماد افروغ همچنین از ذات مشترك و طبعأ حق یكسان در برابر انسان‌ها، توجه به جهت و غایت آفرینش، دیگرگرایی، عشق و محبت، شكیبایی و گذشت، توجه به تفاوت‌ها و كثرت‌ها، همكاری متقابل، مسئولیت‌پذیری و وحدت در عین كثرت، منطق احتجاج و فرهنگ گفت‌وگو، عدالت اجتماعی و رفع نیازمندی‌ها، دولت وحدت‌گرا، جهان‌نگری و عام‌گرایی و نهادهای بین‌المللی، به عنوان پیش‌شرط‌های مؤثر در جلوگیری از افراط‌گرایی و ستیز خشونت‌آمیز و یا تعدیل آن، معرفی كرد.

بنا بر اعلام این خبر، پنجمین دور گفت‌وگوی دینی مركز بین‌المللی گفت‌وگوی ادیان و تمدن‌های سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامی و كنفرانس اسقفان سوئیس با عنوان «‌زمینه‌های افراط‌گرایی و رادیکالیسم در جوامع اسلامی و جوامع مسیحی ـ چالش‌ها و راهکارها»، پیش از ظهر امروز (5 شهریور) به ریاست ابوذر ابراهیمی‌تركمان، رییس سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامی و با حضور اسقف لوزان، ژنو و فرایبورگ و مسئول گفت‌وگوی بین فرهنگی و بین‌الادیانی این كشور، اروین تانر، دبیرکل کنفرانس اسقفان سوئیس، اعضای کنفرانس اسقفان سوئیس و اندیشمندان مسلمان و مسیحی، آغاز شد.


سه شنبه 17 مرداد 1396

رسالت خبرنگار

نوع مطلب :مقالات ،

رسالت خبرنگار


یادداشت عماد افروغ در روزنامه ابتکار:
 
در رسالت و جایگاه خبرنگار به مثابه یک عنصر آگاهی‌بخش، روشنفکر، یک پیشرو و پیشگام اجتماعی در انتقال بسیاری از واقعیت‌ها تردیدی نیست. یادمان نرود که یک خبرنگار در وهله اول بایسته است که زبان بی‌زبان‌ها و صدای بی‌صداها باشد و بازتاب‌دهنده واقعیات اجتماعی در راستای تحقق نیازها و خواسته‌های واقعی مردم باشد. زیرا نسبتی وثیق بین خبرنگار و خبرنگاری و حقیقت وجود دارد. این ردا و لباس زیبنده هر کسی نیست. زیبنده سیاست‌بازان حرفه‌ای و نان‌ به نرخ روزخورهای متداول و متاسفانه جاری در مملکت نیست. یک خبرنگار کار انبیایی می‌کنند و انبیاء دل مشغولی حقیقت را دارند و برای پاداش دست به قلم نمی‌برد و دغدغه مال، ثروت و قدرت بیشتر و زندگی باری و بادی به هر جهت را ندارند. همچنین خبرنگاران مانند انبیاء در ازای پاداش دست به قلم نمی‌برند؛ می‌سوزند و پرتوافشانی می‌کنند تا از پرتو این سوزش و پرتوافشانی دیگران به خواسته‌ها و نیازهای واقعی‌شان برسند. خبرنگاری که برای خوشایند کسی، جناحی و گروهی و رسیدن به منفعتی دست به قلم می‌برد و حق و باطل را در هم می‌آمیزد حتی اگر به اهداف خود هم برسد، زیبنده آن نیست که به او خبرنگار بگوییم.

خبرنگار بیش از آنکه دل مشغولی انتقال اخباری باشد که دیگران تولید کرده‌اند، خود به تولید خبر می‌پردازد. خبرنگار سر در داخل هر مکانی و مرکزی که ممکن است اتفاقی در آن رخ دهد که دانستنش برای مردم واجب است، می‌کند و واقعیت‌هایی را افشا می‌کند؛ به هر هزینه‌ای و قیمتی که بوده باشد.

اما متاسفانه باید گفت، مدت‌هاست که هر چه جلوتر آمدیم خبرنگاران ما از ساحت واقعی، روشنفکری و فراجناحی بودن خودشان فاصله گرفته‌اند و به شدت سیاسی و جناحی شده‌اند. اصل طلایی اخلاق را فراموش کرده‌اند و آنچه برای طرف مقابل زشت یا زیبا بود برای طرف خودشان برعکس بود. آنچه برای دیگری زشت بود برای خودشان زیبا بود و آنچه برای دیگران زیبا بود برای خودشان زشت بود.

حالا سال‌هاست که روزنامه نگاران وارد بازی‌های زشت سیاست‌زدگی و اقتصاد‌زدگی شدند و جایگاه تعالی‌بخش فرهنگی و روشنفکری خود را فراموش کرده‌اند. این فراموشی با هر توجیهی که بوده باشد ناموجه است. نه توجیه اقتصادی برمی‌دارد و نه توجیه سیاسی و نه توجیه معیشت. زیرا یا نباید وارد این کسوت شد یا اگر وارد شدیم باید به قیودات و الزاماتش تن دهیم. باید در نظر داشته باشیم که هرگاه در یک بازی زشت غیراخلاقی و غیر روشنفکری قرار گرفتیم، رهایش کنیم و به سراغ جایی برویم که بتوان روشنفکری کرد و نان به نرخ روز نخورد. خبرنگاران باید با خود تکرار کنند که این جایگاه متعالی، مقدس و رهایی‌بخش است. به میزانی که از واقعیت رهایی‌بخشی و آگاه بخشی دور شویم جامعه هم از رهایی‌بخشی و آگاهی بخشی و از آن جایگاه واقعی خودش دور می‌شود. بی‌شک بخشی از واقعیات تلخ جامعه ما که کم هم نیست، معلول دور شدن خبرنگار از رسالت واقعی خودش است. به هم میزانی که بر این باوریم که اتفاقات زشت جامعه معلول بی‌توجهی اصحاب فرهنگ به جایگاه فرهنگی خودشان است، چون خبرنگاران را هم وابسته به قشر فرهنگی جامعه و وابسته به عرصه فرهنگی می‌دانیم، طبیعی است که معتقد شویم بخشی از آسیب‌ها و زشتی‌های جامعه معلول بی‌توجهی خبرنگاران به رسالت فرهنگی و روشنفکری آنان
است. پس بی‌راه نیست اگر در کل این تفکر ایجاد شود که برخی از وقایع تلخ اجتماعی ما مانند اعتیاد، فقر، بیکاری، فساد و امثالهم، ریشه در دور شدن خبرنگاران از رسالت واقعی و اجتماعی خود است. اگر قرار باشد خبرنگار با ذره‌بین به دنبال زشتی‌های جامعه بگردد و آنها را بازگو و منعکس کند از همین صحبت آخر باید کمال بهره را ببرد و با خود انتقادی اگر به این نتیجه رسید که تا حدودی از وظایف فرهنگی و روشنفکری خود فاصله بگیرد، تجدیدنظری در احوال و منش خویش کند با این امید که ان‌شاءالله اتفاق مبارکی در جامعه ما رخ دهد و شاهد تغییر جهت آسیب‌ها و زشتی‌های اجتماعی به سوی سلامتی و بهبود اجتماعی باشیم. 


تعداد کل صفحات: 10 1 2 3 4 5 6 7 ...