عاشورا فلسفه تاریخ است / امام حسین(ع) مصاف نرم و مهندسی مرگ را رقم زد



در میان رویکردها و قرائت‌های مختلفی که از واقعه عاشورا انجام شده است، نوعی تفسیر و قرائت نیز مبتنی بر تحلیل جنبه‌های عرفی و قدسی از این واقعه وجود دارد که درصدد است تا ابعاد و جنبه‌های عرفی و قدسی و نسبت و ارتباط بین این دو را در واقعه عاشورا مورد تحلیل و بررسی قرار دهد. اما عماد افروغ، جامعه‌شناس و استاد دانشگاه قائل به چنین دوگانه‌ای نیست و این دوگانه‌ها را محصول دوران مدرن می‌داند. او می‌گوید به تفکر ناثنوی و یا نادوگانه و یا تمایز در عین اتصال و یا وحدت در کثرت معتقد هستم و تقسیم‌بندی و تمایز بین امر عرفی و زمینی با امر قدسی و الهی را برنمی‌تابم.

متن بخش نخست گفت‌وگوی خبرنگار ایکنا در اصفهان با این جامعه‌شناس و استاد دانشگاه را در ادامه می‌خوانید. بخش دوم این گفت‌وگو را که دربرگیرنده مباحثی درباره ابعاد جامعه‌شناختی، مردم‌شناختی عاشورا و بازخوردهای این واقعه برای انسان مدرن است، در روزهای آینده منتشر می‌شود. 

آنچه در این گفت‌وگو می‌خوانید: 

قائل به وجه قیامی عاشورا هستم
امام حسین(ع) مصاف نرم و مهندسی مرگ را رقم زد
صلح توام با ظلم و تعدی به حقوق انسان‌ها صلح نیست
به هیچ دوگانه‌ای اعتقاد ندارم
تقسیم‌بندی و تمایز بین امر عرفی و امر قدسی را برنمی‌تابم
عاشورا واقعه‌ای زایا و ناتمام است
عاشورا فلسفه تاریخ است
زندگی بشر با اسطوره گره خورده است
فلسفه آفرینش در عاشورا تحقق می‌یابد
نمی‌توان منکر وجه اسطوره‌ای عاشورا شد
اسطوره از ساحت مدرنیته جداشدنی نیست
دوگانه‌نگری خصلت مدرنیته و پوزیتیویسم و یکی از دردهای امروز بشر است
مصاف نرم همیشه کارساز است

 

ایکنا ـ نهضت امام حسین(ع) نوعی قیام به معنای مصطلح آن در علوم سیاسی و جامعه‌شناسی سیاسی تعریف می‌شود یا حرکتی اصلاح‌گرایانه با رویکرد امر به معروف و نهی از منکر؟

من از وجه قیامی عاشورا با هدف اصلاح دین و با رویکرد امر به معروف و نهی از منکر در سطح مردم با حکمرانان دفاع می‌کنم و چند دلیل هم دارم؛ اولا همه ائمه(ع) قیام کردند و قیام در مراتب مختلفش منحصر به امام حسین(ع) نیست. ریشه قیام به معنای مصطلح در اعتراض نسبت به وضع موجود و با معیار اهداف و ارزش‌های خاصی است. این اعتراض با توجه به وجود شرایطی می‌تواند به قیام به معنای خاصش بدل شود. اگر ائمه(ع) بزرگوار ما اعتراض و قیام، در معنای عامش نکردند، پس چرا شهید شدند؟ اصلا شهادت ائمه(ع) شاخصی است برای اینکه آنها قیام کردند. قیام مراتب دارد، یک وقت شما با حرف زدن و افشاگری خود قیام می‌کنید و یک وقت هم حرکتی را با توجه به شرایط مناسب راه می‌اندازید. امام حسین(ع) که مشکلی نداشت، اگر اجازه می‌دادند آگاهی‌بخشی کند و جلسات خودش را داشته باشد، به همان معنا و جهتی که می‌خواست، داعیه‌ای برای قیام، به معنای خاصش نداشت، منتها می‌خواستند بیعت اجباری از امام حسین(ع) بگیرند. فلسفه بیعت را از ذات خودش دور کرده بودند، اصولا بیعت اجباری یعنی چه؟ چرا من باید بیعت کنم؟ اگر بیعت امری اختیاری است، چرا به یک سنت تحمیلی و اجباری تبدیلش کردند؟ من از چه زاویه‌ای امر به معروف و نهی از منکر کنم؟ وقتی خودم عامل نیستم، آلوده‌ام و تن به خفت داده‌ام، به دیگری بگویم تَن به خفت نده؟ بنابراین یک طرف قضیه، اجبار بود.

نکته دوم به نامه‌های بیعت مربوط می‌شود. از امام حسین(ع) دعوت کردند که به کوفه بیاید و اعلام آمادگی کردند. این همان فلسفه سیاسی شیعه است، حقانیت به اضافه مقبولیت. اصل مقبولیت همان بیعت است. امام حسین(ع) می‌گوید جانب حقانیت که از آن ماست، مقبولیت نیز همین نامه‌ها را شامل می‌شود، بنابراین شرایط آماده است تا قیامی را سامان دهیم. اینجا دیگر بحث علم لدنی و عصمت را مطرح نکنید، این حسب ظاهر است. یک جایی می‌گویند این نامه‌ها پس گرفته شده و چنین چیزی در کار نیست. امام حسین(ع) می‌گوید اجازه بدهید برگردم، می‌گویند نمی‌شود، یا بیعت می‌کنی یا تَن به قتال می‌دهی. همان جمله معروف امام که می‌فرماید: بین جنگ و ذلت مرا اسیر کردند، من هم تَن به ذلت نمی‌دهم. اوج شرافت و کرامت انسانی.

مثل حسین(ع) با مثل یزید بیعت نمی‌کند و این دوگانه جنگ و شمشیر و ذلت، شرایط را برای مصافی نرم و یا به تعبیری مهندسی مرگ فراهم می کند که امام حسین(ع) از قبل خود را آماده آن کرده بود. نامه‌ امام به برادرش محمد حنفیه پرده از اهداف قیام ایشان برمی‌دارد. اصلاح امت پیامبر(ص)، امر به معروف و نهی از منکر و عمل به سیره جد و پدر از مفاد عمده این نامه است. به برادر می‌گوید بمان و امر به معروف و نهی از منکر کن. این یک نوع امر به معروف و نهی از منکر است و قیام اباعبدالله(ع) نیز نوع دیگری از امر به معروف و نهی از منکر. گاهی مواقع امر به معروف و نهی از منکرها نیز در بن بست نگاه کلی و جزئی گرفتار می‌شوند. امام حسین(ع) نگاه کلان‌نگر خود را فدای نگاه‌های جزیی‌نگر نمی‌کند.

ما اکنون در این طرف تاریخ نشسته‌ایم و می‌توانیم قضاوت کنیم و ببینیم اگر امام حسین(ع) به همان وجه قیام نمی‌کرد و آن مصاف و مهندسی نرم و مرگ رقم نمی‌خورد، امروز چه حال و روزی داشتیم؟ آن مصاف اکنون برای ما قوه محرکه مقاومت‌ها و عزت‌طلبی‌ها شده است. چرا ما در جنگ توانستیم مقاومت کنیم، چون واقعه عاشورا را پیش چشم داشتیم و در ذخیره ذهنی و حافظه تاریخی ما بود. این‌ها را نادیده بگیریم و با تفسیری غلط از حرکت اباعبدالله(ع) و صلح، بگوییم می‌خواهیم صلح کنیم؟ اصولا مگر تمنای انبیا و اولیای الهی و ائمه(ع) چیزی غیر از صلح بوده است؟ اما با کدام فهم و تفسیر از صلح؟ برخی صلح را خوب نمی‌شناسند و قرائت دقیقی از آن ندارند. نزد آنها، صلح تنه به تنه ذلت می‌زند. بنده در مقاله «صلح در گفتمان ادیان شرق» به ده پیش شرط برای استقرار صلح مثبت اشاره کرده‌ام، از جمله، نگاه برابر به خلقت انسان، امحاء فقر و بسط عدالت اجتماعی، بحث گذشت و نوع‌دوستی، توجه به تفاوت‌ها در عین توجه به اشتراکات و ... اما متأسفانه بسیاری از این عوامل در شرایط فعلی مهیا نیست، بلکه برعکس شرایط مهیای جنگ است. به عبارت دیگر صلح تلاشی مضاعف می‌طلبد. چرا قرائت غلطی از صلح به دست می‌دهید؟ صلح برای خود ضابطه‌ای دارد، صلح بدون عدالت و با ظلم و تعدی به حقوق انسان‌ها که صلح نیست؛ ذلت است. مگر امام حسین(ع) خلاف صلح عمل کرد و می‌خواست صلحی را به هم بزند؟ ذلت مساوی با صلح نیست. پیشنهاد می‌کنم برای مطالعه بیشتر درباره وجه قیامی عاشورا به شماره ۱۳ و ۱۴ فصلنامه «جستاری در معرفت اسلامی» مراجعه شود.

ایکنا ـ در ادامه این گفت‌وگو درصدد هستیم تا واقعه عاشورا را براساس قرائت و رویکرد امر عرفی و امر قدسی مورد بررسی قرار دهیم، قبل از هر چیز  و فارغ از تعریف و برداشتی که رودلف اتو و دیگران از امر قدسی دارند، بفرمائید شما چه تعریفی از امر قدسی و امر عرفی دارید؟

اصولا بنده نه تنها به دوگانه امر عرفی و امر قدسی، بلکه به هیچ دوگانه‌ای اعتقاد ندارم. من به نوعی تفکر ناثنوی و یا نادوگانه و یا تمایز در عین اتصال و یا وحدت در کثرت معتقد هستم. بنابراین تقسیم‌بندی و تمایز بین امر عرفی و زمینی با امر قدسی و الهی را برنمی‌تابم، بلکه معتقدم اینها با یکدیگر مرتبط هستند. شاید بهترین تعبیر در این زمینه، همان وحدت در عین کثرت باشد.

یک روایت عرفانی وجود دارد که حضرت امام(ره) خیلی به آن علاقه‌مند بودند. در آن روایت آمده است: اگر با ریسمانی به ته زمین وارد شوید، تازه به خدا وارد شده‌اید. این یعنی ما از تمام رویدادها و اتفاقاتی که در عالم رخ می‌دهد، می‌توانیم خوانش الهی و استعلایی نیز داشته باشیم. من نیز به این دوگانه قائل نیستم، ولی می‌توان گفت این مفاهیم مراتبی دارند، همان‌طور که اخلاق نیز مراتبی دارد. یعنی می‌توان گفت مفهومی عرفی‌تر و یا قدسی‌تر است. ولی نمی‌توان گفت امری عرفی محض و یا قدسی محض است.

ایکنا ـ  منظور از امر عرفی جنبه‌های زمینی، انسانی و بشری واقعه عاشورا است و نوع قرائتی که در این خصوص از عاشورا ارائه می‌شود. در واقعه عاشورا ما با برخی مؤلفه‌های زمینی و انسانی مثل آزادی، اخلاق، عقلانیت، انسان‌مداری مواجه هستیم. در مقابل نوعی خوانش ماورایی و آسمانی وجود دارد که این واقعه را از دسترس بشر دور می‌کند.

ما باید بتوانیم دو پدیده را با هم لحاظ کنیم؛ یکی فراروندگی و دیگری فرورندگی. فراروندگی ترجمان امر قدسی و استعلایی متصور و فروروندگی وجه درون‌ماندگاری است. خداوند نیز هم وجه فراروندگی و استعلایی و هم وجه درون‌ماندگاری و فروروندگی را دارد. اگر آن وجه فروروندگی خدا نباشد، خدا دور از دسترس خواهد شد؛ بنابراین این دو را باید با هم دید. درباره بزرگان دین نیز باید چنین دیدگاهی داشت. یعنی نباید آنها را چنان فرادسترس بدانیم که نتوانند برای ما الگو باشند و نه آنچنان آنها را زمینی کنیم که دیگر استعلایی نباشند. این درباره امام حسین(ع) و سایر ائمه(ع) نیز صدق می‌کند. در مقدمه کتاب «گزیده و حس و حالی از نهج‌البلاغه» نوشته‌ام که نباید تفسیری از امام علی(ع) ارائه دهیم که برداشت شود او اساسا بشر نبوده است. در صورتی که ایشان بشری متعالی و قابل الگوست. اگر چنین شخصیت‌هایی را فرابشری و فراانسانی تصور کنیم، از دسترس ما خارج و نمی‌توانند الگو باشند.

در این زمینه باید به یک نکته توجه داشت و آن هم اینکه اقشار و آحاد مختلف هر کدام از منظر خاصی به دین و یا حماسه عاشورا نظر می‌کنند. اما همه آن‌ها متناسب با ظرفی که دارند، ظرف خود را از این دریای بی‌کران پُر می‌کنند. وحدت در اینجا همان آب و اقیانوسی است که همه از آن بهره می‌گیرند. بنابراین طبقات مختلف از واقعه عاشورا برداشت‌های مختلف دارند و به تبع آن، عزاداری‌های مختلف دارند، اما این به معنای نفی آن واقعیت و هستی نیست. به تعبیری آن موضوع تابع ظرف نیست، چون نوعی نسبی‌گرایی رادیکال از آن ناشی می‌شود که ما به آن باور نداریم. اما فهم و قرائت‌ها می‌تواند نسبی باشد و مظروف و محتوای آن امری واقعی و مطلق است.

عاشورا ویژگی‌های متعددی دارد؛ از جمله اینکه اتفاقی منحصر به‌فرد است، یعنی هیچ حادثه‌ای مثل عاشورا در تاریخ رخ نداده، البته فاجعه‌های زیادی در تاریخ رخ داده است، ولی در حماسه عاشورا با یک تراژدی خاص مواجه هستیم، تراژدی‌ای که بزرگ‌ترین و متعالی‌ترین انسان در یک طرف آن قرار دارد و شقی‌ترین انسان هم در طرف مقابل قرار گرفته است. در این مصاف، انسان سالخورده، جوان و نوجوان و کودک نقش‌آفرین هستند. در زیارت عاشورا هم که منسوب به امام معصوم(ع) است، آمده: «مُصِیبَهٍ مَا أَعْظَمَهَا وَ أَعْظَمَ رَزِیَّتَهَا فِی الْإِسْلَامِ وَ فِی جَمِیعِ السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْض‌».

عاشورا یک واقعه زایا و ناتمام است، هر سال می‌توان برداشت تازه‌ای از عاشورا ارائه کرد. علاوه بر این، واقعه عاشورا همانند قرآن، اتفاق جاودانه است. این جاودانگی ناشی از همان زایا بودن متن عاشورا است. عاشورا و پیامد آن به تنهایی یک فلسفه تاریخ است. اگر حوادث عاشورا را از قبل آن بررسی کنید و به بعد آن هم بپردازید، با نوعی فلسفه تاریخ مواجه می‌شوید. عاشورا آیینه تمام‌نمای تاریخ است که می‌توان از آن درس و عبرت گرفت. وعده‌ای که خداوند در قرآن می‌دهد و می‌فرماید: حق بر باطل پیروز می‌شود و باطل از بین می‌رود، در عاشورا و اتفاقات بعد از آن به خوبی مصداق پیدا می‌کند.

یکی دیگر از ویژگی‌های عاشورا، بُعد مردم‌شناختی آن است که بیشتر مربوط به توده‌هاست و شاید نخبگان کم‌تر چنین برداشتی از آن داشته باشند و شاید هم اصلا چنین برداشتی پیدا نکنند و آن گره خوردن عاشورا با اسطوره است، یعنی نمی‌توان به دلیل عرفی، زمینی، اجتماعی و تاریخی شدن آن منکر وجه اسطوره‌ای آن شد. یعنی خواه ناخواه اسطوره‌ای شده و می‌شود. زندگی بشر با اسطوره گره خورده است.

ایکنا ـ همین اجتماعی شدن عاشورا به نوعی بیانگر عرفی بودن آن نیست؟  

بله، یعنی به اسطوره گره می‎خورد. البته درک آن متفاوت است. نمی‌توان گفت نخبگان و طبقات متوسط به بالا نگاه اسطوره‌ای به امام حسین(ع) ندارند. بله چنین نگاهی دارند، ولی سطح درک و کمیت آن متفاوت است. اسطوره پاسخ به فلسفه آفرینش است. یعنی در عاشورا نوعی فلسفه آفرینش به خوبی مشخص است، اینکه چرا انسان و با چه اهداف و غایاتی خلق شد، چه انسانی متعالی و ماورایی می‌شود و چه انسانی نمی‌شود. نمی‌توان منکر وجه اسطوره‌ای عاشورا شد. اینکه در طول تاریخ مردم با عشق و شور و حال خاصی سراغ مراسم عاشورا می‌روند، یعنی اینکه این واقعه با اسطوره گره خورده است. اگر بخواهیم زندگی انسان را سکولار و یا عرفی کنیم، باز هم زندگی او با اسطوره گره خورده است. امروز بر حسب برخی تفسیرهایی که از مدرنیته شده، گفته می‌شود مدرنیته دوران اسطوره‌زدایی است. پیروان مکتب فرانکفورت می‌گویند روشنگری آمد تا ما را از اسطوره جدا کند، ولی نظام سرمایه‌داری امروز غرق در اسطوره است.

معتقدم شاید این گفتمان و جریان فکری، تفسیری اسطوره‌زدا از عالم ارائه دهد که این اتفاق هم افتاده است، ولی نمی‌توان اسطوره را از ساحت مدرنیته دور کرد. من در این زمینه به معنای منفی که پیروان مکتب فرانکفورت به آن باور دارند، کاری ندارم، بلکه به جنبه مثبت آن توجه دارم که هنوز در غرب اسطوره وجود دارد. یعنی هر جا که سخن از دین، مابعدالطبیعه و رمز و راز به میان آید، پای اسطوره نیز به میان می‎آید و این یک واقعیت است. هر چقدر که بشر توانسته است رمززدایی و اسطوره‌زدایی کند، قطعا زندگی بی‌روح و خشکی را برای خودش رقم زده و به تعبیر ماکس وبر، قفس آهنینی برای خود ساخته است. این قفس آهنین ناشی از اسطوره‌زدایی انسان مدرن است.

ایکنا ـ در واقع با توجه به آنچه گفته شد می‌توان گفت امام حسین(ع) به عنوان یک شخصیت برجسته و معنوی در واقعه عاشورا امر قدسی و امر عرفی را به وحدت رساندند؟

بله درست است. اصلا همین توحید که به آن اشاره کردید، پاسخ به بسیاری سؤالات در آن نهفته است. عاشورا دربرگیرنده توحید، بندگی و عبودیت است و این سه مورد نمی‌تواند از هم جدا باشند. نگاه خاص، تجلی عبودیت و بندگی امام حسین(ع)، ناشی از نگاه توحیدمدارانه ایشان است و این مقام خاصی به آن حضرت می‌بخشد، وقتی می‌گوییم اباعبدالله، یعنی این توحید خود را در عبودیت نشان می‌دهد، امام حسین(ع) فرزندی به نام عبدالله نداشت که به او بگویند ابا عبدالله، بلکه این لقب امام حسین(ع) است که از کودکی به ایشان داده شده است. تجلی توحید نظری و عملی در عمل، بندگی و عبودیت است. عبودیت به احس‌الوجه در شخصیت امام حسین(ع) وجود دارد و این راز ماندگاری امام حسین(ع) است. همه کثرات عالم در توحید جمع می‌شوند، یعنی خداوند همه کثرات را در وجود خود جمع کرده است. یعنی کثرات و تفاوت‌ها بی‌ریشه نیستند، در واقع همه این‌ها در یک جا جمع می‌شوند و این جمع را می‌توان در وحدت تشکیکی و یا وحدت وجود و یا وحدت در عین کثرت مشاهده کرد.

ایکنا ـ پس با این تعریف، عاشورا تجلی وحدت در عین کثرت است؟

بله، البته باز نیز تأکید می‌کنم که دوگانه امر عرفی و امر قدسی را قبول ندارم. چون این دوگانه برساخته دوران مدرنیته است. در وهله اول این دوگانه را امیل دورکیم در جامعه‌شناسی دین به کار برد. بنده دوگانه دورکیم را قبول ندارم. اصلا دوگانه‌نگری خصلت مدرنیته و پوزیتیویسم و یکی از دردهای امروز بشر است. این دوگانه‌ها کار دست بشر داده و اصولا به لحاظ عرفانی، فلسفی و حیات دنیوی توجیه‌پذیر نیست. این دوگانه به نظر من غلط است، زیرا اگر این‌طور باشد، می‌توانیم بگوییم خداوند فقط در امر قدسی است و به امر عرفی کاری ندارد؟ اگر بعد قدسی را بپذیریم، خداوند را محدود کرده‌ایم. به تعبیر امام علی(ع) نمی‌توان گفت خدا در یک جا وجود دارد، چون این یعنی خداوند در جای دیگری نیست و آنجا خالی از خداست.

بنابراین ما چنین دوگانه‌ای در حیات دنیایی خود نداریم، وقتی نداریم به چه دردی می‌خورد. می‌خواهم بگویم اصولا معنایی ندارد که دوگانه معنا و ماده را به کار ببریم، زیرا در ماده معنا و در معنا نیز ماده است. از این دوگانه‌ها تفسیرهای متعددی شده است، به طوری که ما کسانی مثل امام حسین(ع) را مانند شخصیتی زمینی نشناخته‌ایم. 

ایکنا ــ اگر به برخی تفسیرهای مختلف از عاشورا توجه کنید، قرائت و خوانشی کاملا ماورایی، الهی و آسمانی از واقعه عاشورا ارائه می‌دهند که نمونه بارز آن تفسیر سیدبن طاووس در کتاب لهوف است. 

این تفسیر نوعی جبر است. تفسیرهایی که براساس دوگانه‌ها باشد، قابل نقد است. برخی از تفسیرهای سابق به گونه‌ای بوده که وجه زمینی بودن امام حسین(ع) و پیام ایشان برای بشر را نادیده می‌گرفتند و  مثلا می‌گفتند امام حسین(ع) در روز عاشورا می‌توانست ارتشی از اجنه مجهز کند، ولی نخواست. واقعا این چه حرف‌هایی است که گفته می‌شود!؟ براساس معادلات اجتماعی، امام حسین(ع) یک مهندسی مرگ و مصاف نرم را رقم زد. نمی‌خواهم وجه تشکیل حکومت و نامه‌هایی که برای امام حسین(ع) آمد را نادیده بگیرم. ولی وقتی اقتضا و امر دایر بر حقانیت امام حسین(ع) و بیعت حسینی و بیعت با یزید می‌شود، امام حسین جانب حقانیت حسینی را می‌گیرد و با یزید بیعت نمی‌کند و نوعی مهندسی مرگ را رقم می‌زنند، این مهندسی مرگ در نهایت ظرافت و هوشمندی است. امام حسین(ع) به دنبال جنگ نبود، اما می‌فرماید: همچون منی (که می‌تواند شامل هر کسی باشد) با مثل یزیدی بیعت نمی‌کند. امام حسین(ع) شروع کننده جنگ نیست، ولی وقتی شرایط به این شکل رقم می‌خورد، ایشان نمی‌تواند حقیرانه تن به بیعت و به عبارتی ذلت دهد. اگر این‌طور می‌‌شد که دیگر پیام متعالی از آن حاصل نمی‌شد. این نوع مصاف نرم، بهترین و عمیق‌ترین پیام را دارد. یعنی اگر عده و توانی نباشد و رژیم ظالمی هم خلاف دین و انسانیت عمل می‌کند و اثری از دین و انسانیت باقی نگذارد، این‌طور می‌شود آن را به زیر کشید. مصاف انواع و اقسام دارد، اما مصاف نرم همیشه کارساز است. 

ادامه دارد ... 


پنجشنبه 6 شهریور 1399

عاشورا یک مصاف نرم است

نوع مطلب :مقالات ،


عاشورا یک مصاف نرم است



عماد افروغ؛ جامعه شناس، روزنامه همشهری:

وقتی از فرهنگ عاشورا سخن به‌میان می‌آید، از یک‌سو باید بحث چیستی فرهنگ و از سوی دیگر بحث خود عاشورا را مورد توجه قرار داد؛ فی‌الواقع باید در گام اول فهم صحیحی از عاشورا و حادثه کربلا داشته باشیم. اگر این فهم صحیح حاصل نشود، نمی‌توانیم در ارتباط با فرهنگ عاشورا در ایران موضع مناسبی داشته باشیم.

۱. عاشورا در وهله اول یک قیام و یک اعتراض است؛ اعتراض به پشتوانه یک نظم هستی‌شناختی و یک نظم ارزش‌شناختی و رفتاری اتفاق می‌افتد؛ عاشورا یک مکتب و یک جهان‌بینی است. نمی‌‌توانیم بگوییم که این حادثه تصادفا رخ داده است. اگر کسی مواضع امام‌حسین(ع) را از کودکی و قبل از صلح امام‌حسن(ع) با معاویه درنظر داشته باشد، در‌می‌یابد که وجه شخصیتی ایشان، یک شخصیت مبارز است. همه ائمه ما وجه قیامی داشتند. شاخص این وجه شخصیتی، شهادت آنهاست. اگر آنها کسانی بودند که با رژیم و حکمرانان وقت کنار آمده بودند، سرنوشتی به نام شهادت برایشان رقم نمی‌خورد.

۲. قیام عاشورا خاص است و زمینه‌ها و فلسفه وجودی خاص دارد. نمی‌توانیم مدعی شویم نامه‌هایی که برای امام حسین (ع) فرستاده شد، در قیام حضرت اباعبدالله هیچ نقشی نداشت. این نامه‌ها حکم یک بیعت را دارد، حکم وجه مقبولیتِ مشروعیت در فلسفه سیاسی شیعه را دارد. فلسفه سیاسی شیعه دو وجه دارد؛ یکی حقانیت و دیگری مقبولیت. شاخص حقانیت، خود امام حسین و شاخص مقبولیت نیز همین نامه‌ها هستند. همین، بسترهای لازم را برای یک قیام فراهم کرده بود، اما کوفیان پای این مقبولیت و بیعت خود نایستادند و نامه‌های خود را پس گرفتند. در این شرایط هر انسانی در جایگاه امام‌حسین(ع) اگر ذره‌ای شرافت و کرامت و فهم صحیح از انسانیت داشته باشد، بیعت نخواهد کرد. بیعت با چه کسانی؟ بنابراین اینکه امام‌حسین(ع) با کسی مانند یزید بیعت نمی‌کند، یک درس تاریخی است.

۳. عاشورا یک قیام منتج به شهادت است، یک مصاف نرم است، مهندسی مرگ است. شاهدیم که این مهندسی مرگ چه پیامدها و عوارض مبارکی برای جهان بشریت رقم زده است. ویژگی‌های این قیام، نمایشی از عزت است؛ نمایشی از کرامت و عبودیت است. نمایشی از یک زندگی هدفدار است؛ چیزی که مسلمان و غیرمسلمان‌ و شیعه و غیرشیعه نمی‌شناسد. قیام عاشورا یک مقاومت جانانه و منحصر‌به‌فرد است. ما مثالی مشابه مصیبت عاشورا سراغ نداریم.

۴. فرهنگ ایرانیان به فرهنگ عاشورایی گره خورده است. این واقعیت از رفتاری که حضرت علی(ع) با ایرانیان و با عجم داشت، مشخص می‌شود؛ ایشان مساوات میان عرب و عجم را پاس داشتند. این عدالت‌خواهی ایرانیان با عدالت‌طلبی امام علی(ع) گره خورد و از این پس بود که ایرانیان به اهل‌بیت ارادت خاص پیدا کردند. ایرانیان با این مکتب آشنا بودند. با مکتب علی، راه علی و زیست علی(ع) آشنا بودند. این را باید به‌عنوان یک پیشینه تاریخی فرهنگ عاشورایی ایرانیان لحاظ کنیم. در غیراین‌صورت نمی‌توانیم درک کنیم که چگونه فرهنگ عاشورا در فرهنگ ایرانیان ته‌نشین شده و جاافتاده است. ما آیه‌ای از قرآن داریم با این مضمون که می‌فرماید اگر قرآن به زبان عجم نازل می‌شد، عرب ایمان نمی‌آورد: 
«وَلَوْ جَعَلْنَاهُ قُرْآنًا أَعْجَمِیا لَّقَالُوا لَوْلَا فُصِّلَتْ آیاتُهُ.» (فصلت /44) 
امام صادق(ع) نیز در اشاره به همین موضوع می‌فرمایند که اگر قرآن بر عجم نازل می‌شد، عرب بدان ایمان نمی‌آورد؛ درحالی‌که بر عرب نازل شد و عجم بدان ایمان آورد؛ و این [نشان‌دهنده] فضیلت عجم است. ایرانیان این آمادگی را داشتند که بدون توجه به نژاد و زبان، پیام حق را بگیرند. این نشان می‌دهد که ایرانیان یک قوم خاص هستند. این عدالت‌خواهی ایرانیان دارای زمینه‌های خاص دیگری مانند یکتاپرستی است، بنابراین زمینه‌های لازم برای پذیرش پیام‌ها و اهداف عاشورایی در فرهنگ ایرانیان وجود داشته است. یک اتفاق یا حادثه به‌سادگی به یک فرهنگ تبدیل نمی‌شود. اتفاقاتی زیاد در طول تاریخ برای ایرانیان رخ داده است، اما همه آنها نهادینه و تبدیل به فرهنگ نشده‌اند.

 اقوام زیادی با فرهنگ‌های مختلف، ایران را مورد تهاجم قرار داده‌اند اما هیچ‌یک از آنها در فرهنگ ایران رسوخ نکرده و قادر نبوده‌اند که اثر مانایی از خود به جا بگذارند. این مسئله به ظرفیت‌های فرهنگ خاص ایرانیان بازمی‌گردد.

۵. در طول تاریخ و در نتیجه فعالیت‌ها و تلاش‌های عالمان دینی و روشنفکران متعهد از یک‌سو سعی شده است تا از فرهنگ عاشورایی خرافه‌زدایی شده و از سوی دیگر، لایه‌های زیرین قیام از طریق تبیین فلسفه قیام عاشورا به مردم منتقل شود. به همین سبب، فرهنگ عاشورا به یک آیین برای ایرانیان تبدیل شده است. آیین مردمی و سطح بالا که هر سال تکرار ‌‌شده و از نسلی به نسل دیگر منتقل می‌شود. عاشورا در ایران به یک باور ریشه‌دار تبدیل شده است. به‌طوری‌که عاشورا تنه به واجبات دینی زده است. عده‌ای در اعتراض به تصمیمات مناسب دولت برای برقراری تعادل میان سلامت و عزاداری، مدعی می‌شوند که در این فضای کرونایی و درحالی‌که حج تعطیل شده است، عاشورا که بالاتر از حج نیست! این استدلال درواقع نوعی نفهمی است. این نفهمی تاریخی و فرهنگی است. نمی‌فهمند که حج برای افراد مستطیع، واجب است و بر همه واجب نیست، اما عاشورا که مانند مکه به افراد مستطیع مربوط نیست. اتفاقا عاشورا به کسانی مربوط است که استطاعت مالی ندارند.

۶. مسئله این است که عاشورا به یک فرهنگ مردم‌مدار در ایران تبدیل شده ‌و جزو قدرت اجتماعی و نه قدرت سیاسی به شمار می‌آید. یعنی این جزو مقولات قدرت مدنی است. قدرت سیاسی نمی‌تواند عاشورا را مصادره کند. قدرت سیاسی در هیچ مقطعی موفق به مصادره این فرهنگ نشده است. کسی که فلسفه قیام را درک می‌کند، می‌داند که قیام عاشورا قیام مردم علیه دولت است؛ یعنی امر به معروف و نهی از منکر مردم با دولت است. در واقع امام‌حسین(ع) علیه حکمران قیام می‌کند؛ علیه حکمرانی که دین را ابزار کرده است. در زمان یزید و معاویه به جای اینکه دین و شعارهای دینی هدف باشند، به ابزار تبدیل شده بودند.  بنابراین، پیام عاشورا این است که از تبدیل‌شدن دین به ابزار مراقبت کنیم. دین و ارزش‌های دینی هدف هستند.

۷. امسال حسب شرایط کرونایی دولت نه‌تنها استفاده ابزاری از عاشورا نکرده، بلکه این مسئله کنترل، تلفیق و تعدیل کرد؛ استفاده ابزاری زمانی است که دولت‌ها اعلام کنند که مراسم عزاداری تحت هر شرایطی برگزار شود. حتی اگر چنین سیاستی اعمال و اعلام می‌شد از سوی مردم پذیرفته نمی‌شد. حالت دیگر این بود که دولت اعلام کند که امسال با توجه به شیوع بیماری کرونا، هیچ مراسم عزاداری برگزار نشود. در این‌صورت مشخص می‌شد که قدرت اجتماعی عاشورا یعنی چه. این قدرت مثل سیل می‌آمد و قدرت سیاسی را از بین می‌برد. بنابراین، دولت فهیمانه تصمیم گرفت و عمل کرد. حاکمان می‌دانند و می‌فهمند که جایگاه فرهنگی عاشورا چیست و در چه جامعه‌ای زندگی می‌کنند.

۸. فرهنگ عاشورا شوخی‌بردار نیست. یک رسم ریشه‌دار و یک آیین کهن است‌ و جزو باورها و هنجارهای مردم شده است. باید مراقبت کنیم که از این فرهنگ و از این آیین و مراسم استفاده کنیم و پیام عاشورا و فلسفه قیام را منتقل کرده و از تحریف‌ها جلوگیری کنیم. تحریف‌زدایی از فرهنگ عاشورا باید در قالب همین آیین‌ها صورت بگیرد. تا این آیین‌ها برگزار نشود، نمی‌توانیم خرافه‌زدایی کنیم.



ضرورت اقناع فرهنگی برای تقویت شور و شعور به‌منظور جلوگیری از خطر کرونا در ایام محرم



سرمقاله ستاره صبح،  دکترعماد افروغ - جامعه‌شناس و نماینده پیشین مجلس:

این روزها در شرایطی که مقامات ارشد وزارت بهداشت از افزایش شمار مبتلایان و فوتی‌های کرونا خبر می‌دهند و می‌گویند اوضاع کشور در شیوع ویروس کرونا «اصلاً» خوب نیست، بحث‌ها بر سر نحوه برگزاری آیین‌ها و مناسک مذهبی ماه محرم بالاگرفته است. نگارنده در این نوشتار از جنبه تاریخی و فرهنگی (که البته بی‌ارتباط با جنبه دینی هم نیست) به این موضوع می‌نگرد. به‌طورکلی عزاداری امام حسین (ع) مثل سایر مراسم‌های مرسوم و متداول مذهبی نیست و جایگاه خاصی در جامعه دارد. ضمن آن‌که این موضوع صرفاً ارتباطی به این سال‌های پس از انقلاب ندارد و تجربه زیسته همه ما نشان می‌دهد که برپایی مراسم عزاداری سالار شهیدان از گذشته‌های دور تا به امروز، شور خاصی در جامعه ایجاد کرده و می‌کند. بررسی چرایی عزاداری، ریشه‌های تاریخی این مراسم و ارتباط این آیین‌ها با پاسداشت قیام کربلا، بحث‌های مفصل دیگری می‌طلبد که در فرصت‌های آتی باید بررسی شود. اما جامعه این روزها با مقوله‌ای به نام کرونا روبه‌رو شده و به‌خوبی می‌داند که لازمه جلوگیری از انتشار ویروس کرونا، رعایت موازین بهداشتی و حفظ فاصله فیزیکی است که از ابتدا به‌غلط فاصله‌گذاری اجتماعی نامیده شد. اکنون این پرسش برای بخشی از اقشار جامعه به وجود آمده که در شرایطی که از یک‌سوخطر ویروس کرونا وجود دارد و از سوی دیگر اهمیت مراسم ریشه‌دار و کهن عزاداری محرم نیز بر کسی پوشیده نیست، چه باید کرد؟ به عقیده نویسنده این دو مقوله را باید باهم جمع کرد. به نظر می‌رسد سیاست دولت هم بر مدیریت این موضوع است؛ به‌گونه‌ای که هم مراسم عزاداری برپا شود و هم فاصله‌گذاری فیزیکی و موازین بهداشتی رعایت شود. شناخت تاریخی و وجه جامعه‌شناسی از این موضوع نشان می‌دهد که اگر هرگونه عزاداری منع شود، با واکنش مردمی از سوی بخشی از جامعه روبه‌رو خواهد شد و می‌تواند آثار مخربی حداقل در ارتباط با همین بیماری داشته باشد. اما اگر دولت به‌درستی اوضاع را کنترل و مدیریت کند و جلسه‌ای با علما، مداحان، هیئات مذهبی، اصحاب رسانه، نهادهای فرهنگی و... ترتیب دهد تا از این طریق باوری در جامعه تزریق کند که امسال ضروری است مراسم به شکل حداقلی برگزار شود، می‌توان گفت که از این مرحله عبور خواهیم کرد. ضمن آن‌که بعید است مخالفتی از سوی اقشار و چهره‌های مذهبی با چنین سیاستی صورت گیرد. به‌هرحال این روزها جامعه شناسان دین بر موضوع مناسک مذهبی تأکیددارند و معتقدند به‌جای تمرکز بر هستی‌شناسی، ارزش‌شناسی و...، باید از منظر مناسک وارد اعتقادات فرهنگی و دینی مردم شد. بنابراین نمی‌توان برگزاری مناسک و آیین‌های ویژه این ایام را نادیده گرفت؛ اما ذکر این نکته لازم است که باید توافقاتی صورت گیرد تا اگر در تجمعاتی، موازین بهداشتی و فاصله‌گذاری فیزیکی رعایت نشود، دولت وارد عمل شود و در قبال زیر پا گذاشته شدن مقررات، از ابزارهای لازم برای جلوگیری از شکل‌گیری چنین تجمعاتی استفاده کند. بنابراین همان‌گونه که همواره گفته‌شده، در کنار شور، باید شعور نیز وجود داشته باشد و برای اعتلای آگاهی و بینش دینی مردم تلاش صورت گیرد.


پنجشنبه 11 اردیبهشت 1399

مطهری فلسفه را برای بهتر شدن حال مردم می خواست

نوع مطلب :مقالات ،


مطهری فلسفه را برای بهتر شدن حال مردم می خواست



یادداشتی از عماد افروغ
جامعه‎ شناس

سخن گفتن از استاد شهید مرتضی مطهری، هم سهل و هم ممتنع است. سهل است چون پیوسته نام ایشان شنیده و همایش‌هایی برای ایشان برگزار می‌شود؛ به‌همین دلیل، در مقایسه با سایر اندیشمندان، متفکران و فیلسوفان، نام‌آشناترند. اما گفتن از او ممتنع نیز هست؛ چرا که با‌وجود آنکه در سالگرد شهادتشان مراسم و سخنرانی‌های مختلف برگزار می‎شود اما شاهد توجه عملی به آثار و افکارشان نیستیم.

 این در حالی است که شهید مطهری هم متفکر تأسیس و هم متفکر استقرار انقلاب اسلامی است. از این رو، طبیعتاً، باید در دوران استقرار نیز شاهد توجه بیشتری در دو سطح «نظر» و «عمل» نسبت به آثار ایشان باشیم. متأسفانه، نمی‌توان به نمود عینی و عملی آرای شهید مطهری در ساحات مختلف حیات انسانی و اجتماعی، اعم از فکری، معرفتی، اخلاقی و معنوی، سیاسی و اقتصادی نمره خوبی داد. به‌نظر می‌رسد که حال و هوای امروز جامعه چندان متناسب با آثار ایشان نیست؛ حتی در محافل علمی، فکری و دانشگاهی و حوزوی نیز آنچنان که باید توجهی به آثار ایشان نمی‌شود.

 بایسته است تا افکار ایشان را به زمان و زمینه امروز نیز بسط دهیم و به دلالت‌های زمانی و مکانی موسع آن بیشتر توجه کنیم. متأسفانه شماری از آنانی که به شهید مطهری توجه می‌کنند، ایشان را در زمان و زمینه‌اش محصور می‌کنند و آنچنان که باید بسط اندیشه‌های شهید مطهری را در دستور کار خود قرار نمی‌دهند تا برای نسل جدید قابل استفاده باشد. البته مقصود، بهره‌مندی‌های شخصی و صوری نیست بلکه در مواجهه با ایشان باید بتوانیم بسیاری از چالش‌ها و مشکلات پیشاروی را در عرصه‎های مختلف حل کنیم.

 کماکان سؤال‌های متعددی داریم که شهید مطهری می‌تواند به آنها پاسخ دهد. فراموش نکنیم که استاد شهید مطهری یک «فیلسوف مسأله‎مند» است و اساساً از مسأله آغاز می‎کند. ایشان را به هیچ عنوان نمی‎توان یک متفکر انتزاعی و یک فیلسوف ذهنی صرف دانست؛ اتفاقاً نگاه ایشان به قرآن نیز یک نگاه ذهنی و متافیزیکال نیست و قرآن را نیز مسأله‌مند می‌بینند و معتقدند که قرآن آمده است تا نیاز انسان‌ها را پاسخ دهد.از این رو، شهید استاد مرتضی مطهری را باید متفکری دانست که پیوسته بین دو ساحت «انضمامی» و «انتزاعی» در حرکت است؛ یک رفت و آمد بین «عین» و «ذهن». به تعبیری، از وجه انضمامی و عینی شروع و سپس به اندیشه‎ورزی و ارائه راه‌حل، مستقیم و غیرمستقیم، می‎پردازد. تمام آثار ایشان از چنین شاخصه‎هایی برخوردار است.

موضوعاتی که محل توجه شهید مطهری بود مسائل روز جامعه بود؛ که هنوز هم مسأله روز ما است. آیا هویت، حجاب، ازدواج، اسلام و مقتضیات روز و نقش زمان و مکان، آزادی، عدالت، اخلاق و معنویت، تحجر و خرافه و... مسائل امروز ما نیست؟ با مرور بر آثار شهید مطهری درمی‎یابیم که دغدغه اصلی‌اش از یک درد اجتماعی برمی‌خیزد. شهید مطهری، فلسفه اسلامی را در طاقچه نگذاشت و فلسفه را برای بهتر شدن حال مردم می‌خواست. بنابراین، استاد مطهری را باید به‌عنوان یک پدیده سهل و ممتنع دید؛ سهل، چون بارها نام او به زبان آورده می‌شود و ممتنع، چون با وجود این همه یادآوری، در عمل به‌کار گرفته نمی‌شود. بویی از آثار ایشان در دو ساحت نظر و عمل در دو عرصه رسمی و مدنی جامعه به مشام نمی‌رسد. ما با او بسیار بیگانه‌ایم. بزرگترین مسأله ما شاید «نوع مواجهه» با آثار و آرای استاد مطهری است. باید پرسید آثاری که حضرت امام(ره) تمام آنها را بدون استثنا تأیید می‎کنند، چقدر در جامعه تبلور دارد؟

 واقعیت این است که مسأله «زمان» و «مکان» در افکار شهید مطهری از جایگاه بسیار والایی برخوردار است؛ اما اینکه چطور می‎توانیم مطهری را به روز کنیم، تنها از رهگذر یک «نگاه مسأله‎محور» به آثار ایشان قابل تحقق است؛ چه مسائلی که خود شهید مطهری طرح کرده و چه مسائلی که امروز در جامعه ما مطرح و مبتلابه ماست. این امر(به روز کردن مطهری) مستلزم این است که نخست بدانیم مسائل جامعه امروز ما چیست؟ و این مسائل را در برابر آثار استاد شهید مطهری قرار دهیم و آنگاه دریابیم که پاسخ ایشان به این مسائل چیست؟ واقعیت این است که ما پاسخ را برای پاسخ نمی‌خواهیم نکته مهمی که باید به آن توجه کرد این است که ما پاسخ را برای «عمل» می‌خواهیم. یکی از مسائلی که ما سخت از آن رنج می بریم شکاف بین «نظر» و «عمل» است. واقعیت این است که در مواجهه استاد شهید مطهری با اسلام نیز صرفاً بر جنبه‎های نظری اکتفا نشده و ایشان در پی ارائه یک نسخه عملی از اسلام بوده است. استاد شهید مطهری همواره نظر را برای عمل می‎خواست اما با این حال، اعتقادی به عمل بدون پشتوانه نظری نیز نداشت. بنابراین، برای به روز کردن آرای شهید مطهری، نخست، باید به‌صورت مسأله‌مند با آثار ایشان مواجه شد و دوم اینکه به راه‌حل‌های نظری و عملی که شهید مطهری متناسب با موضوع در برابر ما قرار می‌دهد، عمل کنیم. به تعبیری، مقصود من سبقت عمل بر نظر با عنایت به صبغه نظری عمل است. فقط حرف نزنیم! از خود بپرسیم حکمتی که در پس آرای شهید مطهری وجود دارد، کجای جامعه ما جاری و ساری است؟ واقعیت این است که باید بار دیگر به آثار ایشان رجعت شود؛ «رجعتی مسأله‌مند و معطوف به عمل». در پایان سوگوارانه باید بگویم جفایی که به آثار ایشان بعد از انقلاب شد قبل از آن، با‌وجود‌های و هوی زیاد، نشد.


روایت "عماد افروغ" از استخاره‌ها و تعابیر خواب خاص "آسیدمهدی"



عماد افروغ، حجة الاسلام و المسلمین طباطبایی را الگوی تمام نمای اخلاق می داند و تأکید می کند: ایشان مواضع بسیار شجاعانه و متعادلی در امر سیاست داشتند.»


به گزارش خبرگزاری تسنیم،‌ عماد افروغ با لحن و کلام خاص و ویژه‌ای از آسیدمهدی طباطبایی همان استاد اخلاق صاحب‌نام حرف می‌زند و می‌گوید «برخی‌ها آن‌قدر در دل می‌نشینند که بدون تأنی و مشتاقانه حاضری درباره سجایای آنها صحبت کنی»، و حاج آقا طباطبایی را مصداق این افراد می‌داند.

او که تجربه چهارساله همکاری و همنشینی با مرحوم طباطبایی در مجلس هفتم را داشته است برایمان از استخاره‌های خاصی که برایش می‌گرفته یا تعابیر خوابی که می‌کرده روایت کرد و آن را نشانه صفای باطن آن مرحوم دانست.

افروغ، حجت‌الاسلام طباطبایی را الگوی تمام‌نمای اخلاق انسانی و اسلامی می‌داند و تأکید دارد «ایشان نگاه بسیار بازی نسبت به اسلام داشتند و از تفکرات جمودگرایانه و متحجر یا متجددانه بسیار دور بودند. این‌که به نگاه اعتدالی ایشان اشاره کردم فقط اعتدال در مواضع سیاسی ایشان نبود در مواضع فکری و معرفتی هم معتدل بودند.»

مشروح این گفت‌و‌گو به‌بهانه دومین سالگرد این استاد اخلاق در ادامه از نظرتان می‌گذرد:

آقای افروغ! شما 4 سال همنشین حاج آقا طباطبایی در مجلس هفتم بودید، شخصیت ایشان در آن سال‌ها و دیگر مراوداتی که با ایشان داشتید از نگاه شما چطور توصیف می‌شود؟

قبل از اینکه به سؤال شما بپردازم این نکته را بگویم که برخی شخصیت‌ها هستند که آن‌قدر در دل آدم می‌نشینند  و نشسته‌اند که به‌محض اینکه با پرسشی درباره آنها روبه‌رو می‌شویم بدون تأنی و بدون درنگ می‌پذیریم و مشتاقانه منتظریم تا در باب سجایای اخلاقی و سایر ویژگی‌های آنها سخنی به میان بیاوریم.

بدون تردید حاج آقا سیدمهدی طباطبایی یکی از آن شخصیت‌های به‌یادماندنی‌اند که جز خاطره خوش از ایشان نداریم. ایشان چهره‌ای اخلاقی بودند، الگوی تمام‌نمای اخلاق اسلامی و انسانی بودند، مواضع بسیار شجاعانه و متعادلی در امر سیاست داشتند، از افراط و تفریط پرهیز داشتند و اگر جایی زشتی و کاستی یا مواضع تندروانه می‌دیدند حسب تربیونی که در اختیار داشتند واکنش نشان می‌دادند. ایشان ملجئی برای نمایندگان بودند. بعید می‌دانم نمایندگان در برخوردهای روزانه با ایشان و به‌محض رویارویی با ایشان چهره‌شان باز نشده باشد و با یک حالت خاص با ایشان برخورد نکرده باشند، این چیزی است که من از ایشان به‌یاد دارم.

من رابطه خیلی خوبی با ایشان داشتم، نگاه بسیار بازی نسبت به اسلام داشتند و از تفکرات جمودگرایانه و متحجر یا متجددانه بسیار دور بودند. این‌که به نگاه اعتدالی ایشان اشاره کردم فقط اعتدال در مواضع سیاسی ایشان نبود در مواضع فکری و معرفتی هم معتدل بودند، نه آن‌چنان نگاه باز و به‌اصطلاح متجدد داشتند نه اسیر و گرفتار برخوردهای سنگ‌اندیشانه و متحجرانه بودند. واقعاً خودم وقتی خبر فوت ایشان را شنیدم بسیار متأثر شدم، امیدوارم که جای ایشان پر شود. هرچه از این نمونه عالمان دینی بیشتر داشته باشیم جامعه سالم‌تر و امن‌تر و مجلس بهتری خواهیم داشت.

شما نگاه و تحلیل‌های جامعه‌شناسانه به مباحث و ساختارهای حکومتی دارید، با این نوع تحلیل چقدر جای خالی روحانیون مردمی از جنس آسیدمهدی طباطبایی را در ساختار حاکمیتی خالی می‌بینید، خصوصاً که روحانیت از دوران انقلاب و مبارزات انقلابی و خصوصاً سال‌های ابتدای نظام رابطه نزدیکی با مردم داشت و به‌نظر می‌رسد گاهی فاصله‌هایی ایجاد می‌شود؟

این سؤال خیلی خوب و بجایی است. ما عالمان و روحانیون را در وهله اول متعلق به قدرت اجتماعی می‌دانیم نه قدرت سیاسی. وقتی پای قدرت اجتماعی و قلمروی عمومی به میان می‌آید درواقع پای مردم به میان می‌آید، این چیزی بوده است که توقع داشتیم و این نقشی است که روحانیون در طول تاریخ ایفا کرده‌اند. هرچقدر که روحانیت به‌قیمت نادیده انگاشتن نقش تاریخی خود وصل به قدرت سیاسی شوند، چه به‌معنای تصدی‌گری سیاسی چه تبعات آن تصدی‌گری که باعث فاصله‌گیری از مردم می‌شود، بالتبع آن نقش تاریخی خودشان را کمتر ایفا می‌کنند یا می‌توانند ایفا کنند در نتیجه از چشم مردم هم می‌افتند.

مردم دوست دارند که روحانیون فارغ از برخی نقش‌های ضروری و خاص، کماکان نقش تاریخی و نظارتی خود را ایفا کنند، نمی‌شود آن نقش نظارتی را ایفا کرد مگر اینکه به عرصه قدرت و قلمرو اجتماعی و عمومی تعلق داشت. با درد مردم آشنا شد همزبان با مردم شد و اصلاً با زبان مردم آشنا بود. من هم معتقدم و بارها به این نکته اشاره کرده و تذکر داده‌ام که روحانیون نباید بعد از انقلاب رابطه دین و سیاست را صرفاً در قالب تصدی‌گری تعریف کنند و از نقش نظارتی و نظریه‌پردازی خودشان غافل شوند.

بالتبع نقش نظارتی و نقش نظریه‌پردازی می‌طلبد که تا حدودی از حکومت ولو به‌صورت ذهنی فاصله بگیرند، بسیاری از کاستی‌ها را رصد کنند و تذکر دهند، نظریه‌پردازی کنند و راه‌حل ارائه دهند. این یکی از آسیب‌هایی است که هم نظری می‌شود آن را واکاوی کرد هم آثار این آسیب را در نوع نگاه مردم و برداشت مردم نسبت به روحانیت مشاهده کرد.

می‌توان حاج آقا طباطبایی را مصداق روحانیت مردمی دانست؟

بله، ایشان واقعاً یک روحانی مردمی بودند. ببینید ایشان یک روحانی دم‌دست و همیشه در دسترس بود، ما هر وقت کاری با ایشان داشتیم مستقیم یا غیرمستقیم مثلاً استخاره‌ای از ایشان می‌خواستیم مضایقه نمی‌کردند. شاید برخی باوری به استخاره نداشته باشند ولی ایشان عجیب استخاره‌های خاصی داشتند و بدون اینکه مورد استخاره را بگوییم تشخیص می‌دادند که مورد چیست، این حکایت از صفای باطن ایشان دارد، یعنی اگر کسی روی خودش کار نکرده باشد و صفای باطن نداشته باشد و کشف و شهودی را پشت‌سر نگذاشته باشد نمی‌تواند خوابی را تعبیر کند یا آیه‌ای را تفسیر کند. ایشان معبّر خواب خوبی هم بودند من خودم چندین بار خوابی دیده بودم و با ایشان در میان می‌گذاشتم و تعبیرهای درستی می‌کردند، این استخاره، تعبیر و بعضاً تاویل‌های قرآنی ایشان به‌نظر من برآمده و برخاسته از صفای باطن ایشان بود و از هرکسی هم ساخته نیست. خود اینهایی که من اشاره کردم مثل استخاره به‌اصطلاح نشانه‌ای است که رابطه آن‌چنان صمیمی بود که ما به‌راحتی و با طیب خاطر سراغ ایشان می‌رفتیم چون آدم‌ها دوست ندارند برای تعبیر خوابشان یا استخاره سراغ هرکسی بروند در وهله اول به پاکی طینت و صفای باطن آن فرد توجه می‌کنند و بدون تردید آقای سیدمهدی طباطبایی یکی از آنها بود.

حتی در مسائل شرعی به‌خلاف برخی روحانیون که خیلی سخت می‌گرفتند و طرف را به تکلف و سختی می‌انداختند ایشان خیلی راحت برخورد می‌کرد و پاسخی می‌داد که خیال طرف را آسوده می‌کرد. من یک نمونه‌ای یادم است که یک روز یکی از نمایندگان سراغ یکی از علمای مجلس رفت و گفت "پلاک طلای فرزندم که نام یکی از مقدسات حک شده بود در چاه سرویس بهداشتی افتاده است. حکم چیست؟"، آن عالم گفت "باید تمام طبقات خراب شود"، آقای نماینده گفت "ما که در یک طبقه نیستیم ده تا طبقه است نمی‌شود که همه طبقات زیرین خراب شود."، بعد سراغ آقای طباطبایی رفت، آن مرحوم با تأکید بر اینکه آب جاری است راهکاری ساده را برای حل این مشکل به آن آقای نماینده ارائه کردند.

ببینید دوتا حکم درباره یک مسئله داده می‌شود یکی می‌خواهد فرد را به تکلف بیندازد یکی هم راحت از کنار قضیه رد می‌شود و می‌گوید چون آب جاری بوده دیگر مسئله‌ای نیست. این دو تفسیر و برداشت از دین است که می‌توان مقایسه‌اش کرد، یعنی یکی برخورد روان با دین دارد و بیشتر با روح دین کار دارد حتی با فلسفه فقه مأنوس است و با روح فقه برخورد می‌کند یکی دیگر هم با شکل و صورت فقه. این قسم خاطرات بیانگر ابعاد شخصیتی آن عالم بزرگوار است.


پنجشنبه 4 اردیبهشت 1399

مسئولان اجازه دهند شرایط غیرعادی بماند!

نوع مطلب :مقالات ،

مسئولان اجازه دهند شرایط غیرعادی بماند!



به گزارش «فرهیختگان آنلاین» محمد جعفری: ، درحالی‌که تقریبا همه جوامع با بحران کرونا درگیر هستند، واکنش‌های اجتماعی به این پدیده در نقاط مختلف یکسان نیست و مردم در کشورهای گوناگون کنش های یکسانی را از خود بروز و نشان نداده‌اند. با‌این‌حال اما یک ویژگی مشترک در میان همه آنها از دولت‌های ملی و حداکثری گرفته تا نظام‌های لیبرال با دولت‌های حداقلی به چشم می‌خورد و آن یک ویژگی عبارت است از اینکه در تمام این کشورها بار مهار بحران تنها برعهده دولت بود و عملا جامعه مدنی نقشی در این میان نداشت. جامعه ایرانی اما از این حیث متفاوت از بقیه عمل کرد و مثل سایر بحران‌ها کنش متفاوتی از دیگر جوامع از خود بروز داد. به بیان دقیق‌تر در شرایطی که دولت و نهادهای رسمی برای رتق‌وفتق امور در برخی حوزه‌ها دچار چالش شده بودند این خلأ از سوی گروه‌های مردمی تا حد زیادی پر شد و مسیر مدیریت بحران را هموار‌تر کرد.

در ریشه‌یابی این موضوع و سایر تغییراتی که جهان پساکرونا بر مناسبات جامعه ایرانی و دولت‌ها برجای خواهد گذاشت با عماد افروغ، جامعه‌شناس و استاد دانشگاه به گفت‌وگو نشستیم. افروغ معتقد است مردم ایران به دلیل پیشینه تاریخی و هویتی خاص خود برخلاف بسیاری دیگر از ملت‌ها قوم شرایط بحران هستند و در شرایط غیرعادی همبستگی و یگانگی آنها فوران می‌کند و این موضوع ربطی هم به افت سطح اعتماد عمومی نسبت به دولت‌ها ندارد. از نگاه این استاد دانشگاه نیروهای اجتماعی باید با پافشاری باعث نهادینه شدن برخی تغییرات مثبت شکل‌گرفته در این روزها شوند، تا این تغییرات مثبت در شرایط عادی نیز استمرار یابد. متن این گفت‌وگو را در ادامه از نظر می‌گذرانید.

 کرونا شرایط حاکم بر جهان را به نحو عمده‌ای دستخوش تغییر کرد و آنچه در این دو ماه گذشت شرایطی را پدید آورد که حالا بسیاری از جامعه‌شناسان و اندیشمندان قائل به آنند که بسیاری از این تغییرات ماندگار خواهند بود و حتی اساسا ما با دنیایی متفاوت از دنیای قبل مواجه خواهیم بود. ارزیابی شما از این تغییرات چیست؟

هر تغییری که می‌خواهد اتفاق بیفتد یا اجباری است یا اختیاری و ارادی. در این مدتی که مردم درگیر کرونا بودند به‌طور کلی اتفاقات مبارکی رقم خورد و این موضوع در حوزه‌های مختلف اعم از حاکمیت و اصطلاحا قدرت سیاسی و قدرت اجتماعی و اعم از این کشور و آن کشور به چشم می‌خورد. درحقیقت ما در چهار سطح شاهد هستیم برخی اتفاقات که برای اهل حکمت یک آرمان و آرزو تلقی می‌شد خیلی راحت محقق شد.

نخست اینکه رابطه انسان با خودش دچار دگرگونی شد. یعنی انسان غرق در من‌پنداری نشد. قدری از این خصیصه فاصله گرفت و دنبال من واقعی خود گشت و خودشناسی و خودسازی او قدری ارتقا پیدا کرد. دوم آنکه ارتباط انسان با خدای خودش مطلوب‌تر شد. سوم اینکه روابط او در ارتباط با دیگری توام با نوع‌دوستی و همبستگی شد. چون درد مشترک ایجاد شد قدری همدردی فوران کرد؛ دردی که طبقه، نژاد، رنگ و حتی دین نمی‌شناخت. روابط و ساختارهای اجتماعی پیش از این تا حد زیادی اسارت‌بخش و استثماری بودند و درواقع حکایت از نوعی بهره‌کشی می‌کردند. به‌طور ویژه روابط سرمایه‌داری در سطح کلان دچار تلنگر شد. یعنی جهانی‌سازی سرمایه‌داری و بورژوازی و نظام سرمایه‌داری دچار لطمه شد. نکته چهام اینکه بزرگ‌ترین دگرگونی نیز در رابطه میان انسان و طبیعت حاصل شد. یعنی تخریبی که بشر نسبت به محیط‌زیست روا می‌داشت و هیچ ترمزی هم برای آن نبود تا حدی متوقف شد. در اثر این اتفاق، بخش عظیمی از اقتصادها تعطیل شد، کارخانه‌هایی که مواد مغایر با سلامت محیط‌زیست از خود صادر می‌کردند، با تعطیلی روبه‌رو شدند و آلودگی‌های ناشی از مسائلی که مربوط به آلاینده‌های محیط‌زیستی می‌شد، تعدیل شد. نوع نگاه انسان با طبیعت دچار دگرگونی شد و این هم اتفاق مبارکی بود که طبیعت یک نفس راحت کشید. یعنی طبیعت نسبت به سیاست‌های اقتصادی که از زمان مدرنیته شروع شد و با نظام سرمایه‌داری و تولید انبوه اوج گرفت، واکنش نشان داد.

اینها اتفاقات مبارکی است. به‌اصطلاح، سطح و اشل کوچک در فعالیت‌های اقتصادی زنده شد، بستر برای عبارت «کوچک، زیباست» فراهم شد، ظرف متمرکز دچار تلنگر شد و به‌عبارتی، اقتصاد مبتنی‌بر ظرف کوچک که متناسب با توسعه درون‌زا و اقتصاد مقاومتی است، خودی نشان داد. اینها همه مبارک هستند ولی نکته ظریف امر این است که بشر تا چه زمانی می‌خواهد عبرت بگیرد. آیا ضمانتی هست که بشر بعد از کرونا هم این اتفاقات مبارک یعنی نوع‌دوستی، ارتباط با خدا، نگاه به طبیعت و مقابله با ساختارهای اسارت‌بخش اقتصادی، سیاسی، فرهنگی را فراموش نکند؟ 

بشر موجودی است که مختار و البته فراموش‌کار است کمااینکه در طول تاریخ فراموش‌کار بوده لذا باز هم هیچ ضمانتی نیست که تا جایی که موضوع به اختیار او باز می‌گردد، این اتفاقات را فراموش نکند. پس نباید روی اختیار زیاد حساب باز کرد و باید روی اجبار تمرکز کرد. باید اتفاقی رقم بخورد، آنهایی که باید فشار لازم را بیاورند چنین کنند و اجازه ندهند دوباره همین روال ماقبل کرونا تداوم داشته باشد.

چه کسانی باید فشار بیاورند؟

چه کسانی باید مقاومت کنند؟ به نظر من بستگی به این دارد که در چه عرصه‌ای صحبت می‌کنیم. به نظرم در عرصه ایران با شناختی که من از ایران و قدرت رسمی در ایران دارم این قدرت مدنی است که باید بر قدرت رسمی فشار بیاورد. کاری هم نداشته باشید چه کسانی حاکم هستند، چون الگوی رفتاری حاکمان واحد است. شعارها هم اگرچه فرق می‌کند و یکی شعار آزادی می‌دهد و دیگری شعار عدالت می‌دهد ولی رفتار یکسان است. وقتی رفتار یکسان است و این رفتارها هم بویی از رهایی، اخلاق، عدالت‌خواهی، معنویت و آزادیخواهی واقعی نمی‌دهند، بعد از کرونا باید با آگاهی مردم و فشار آنها این تعدیل و تلطیف شدن رفتارها به‌خاطر فضای کرونایی کماکان حفظ شود.

ما با یک واقعیت مواجهیم. بارها به این موضوع اشاره کرده‌ام و این را بر اثر تحقیقات و تاملات زیادی به دست آورده‌ام که ملت ایران به‌دلیل پیشینه تاریخی و هویتی خاص خود قوم شرایط بحران و شرایط غیرعادی است. برخلاف خیلی از کشورها مخصوصا کشورهای غربی که بیشتر قوم شرایط عادی هستند و در شرایط غیرعادی گرگ هم می‌شوند و در این حوادث اخیر نیز شاهد نمونه‌هایی از این دست ازجمله حمله به فروشگاه‌ها بودیم. در شرایط غیرعادی همبستگی و یگانگی مردم ایران فوران می‌کند اما در شرایط عادی شکل دیگری دارد. علت این موضوع رفتار حاکمیت با آنهاست و این تاریخی است. رفتاری که مدیران با آنها دارند، آنها را به واکنش در شرایط عادی وامی‌دارد. رفتار مدیران با مردم روراست و صادقانه نیست و زمینه مشارکت واقعی را برای آنها فراهم نمی‌کند. به نیازهای واقعی آنها توجه نمی‌شود و به آنها نگاه ابزاری می‌شود و مدیران بعضا تدبیر سوء نسبت به مردم خرج می‌دهند. به هر ترتیب هیچ ضمانتی نیست که رفتار کنونی مدیران بعد از بازگشت به شرایط عادی به همان روال قبلی برنگردد. بنابراین باید فشار آورد و آنها را مجبور کرد که در همین فضا باقی بمانند.

این اجبار به چه معناست و چگونه باید اعمال شود. در چه زمینه‌هایی این اجبار قابل‌تعریف است؟

اولین گامی که برای این اجبار می‌توان متصور شد این است که آگاهی مردم بالا برود. این آگاهی‌بخشی هم باید لفظ صرف نباشد و توسط افراد عامل و اهل عمل انجام شود، نه کسانی که فقط لفظ‌پراکنی می‌کنند. هرچه اهل عمل باشید قدرت نفوذکلام بیشتر می‌شود. آگاهی باید بالا برود و ‌انگیزه مردم را بالا ببرد. وقتی آگاهی بالا رفت و مردم فهمیدند نیاز واقعی آنها چیست، نیازهای القایی از بالا به آنها تزریق‌شده چیست یعنی آگاه شده‌اند. این یک بحث است که آنها بفهمند نیاز واقعی آنها چیست و بفهمند کجاها فریب می‌خورند و گام دوم ‌انگیزه است. یعنی چه کار کنیم؟ اینکه فقط آگاه شویم جبر نمی‌آورد. آگاهی همراه با ‌انگیزه است که یک قدم جلو برویم. بعد از آگاهی و‌ انگیزه گام سوم این است که مهارت‌ها را بالا ببریم. یعنی من فهمیدم باید کاری انجام دهم، ‌انگیزه آن را هم پیدا کردم ولی ممکن است مهارت انجام کار را نداشته باشم. بخشی از مهارت‌ها بالقوه و بخشی بالفعل است. مهارت‌های بالقوه را باید تبدیل به بالفعل کرد. برای اینکه این مهارت‌های بالقوه و بالفعل مورداستفاده و بهره‌برداری قرار گیرد، نیاز به فرصت مطرح می‌شود. این فرصت باید چگونه تامین شود؟ فرصت‌ها سلسله‌مراتب دارند. مهم‌ترین دستگاه فرصت‌ساز ما دولت است. دولت باید فرصت را فراهم کند. برای اینکه دولت فرصت را فراهم کند بحث بعدی من مطرح می‌شود که ظرف است. یعنی با ظرف متمرکز نمی‌توان این فرصت را فراهم کرد. یعنی ظرفی که تاکنون در کشور از زمان پهلوی به بعد حاکم بوده که یک ظرف متمرکز و متکی به اقتصاد نفتی است و نمی‌تواند فرصت را برای نخبه‌ای فراهم کند که در فلان روستا زندگی می‌کند. اگر قرار باشد در این ظرف فعلی نوآوری‌ها و خلاقیت‌های نو در کشور به فعلیت برسد، همه باید تهران و مرکز استان‌ها بیایند. این امکان‌پذیر نیست و نقض‌غرض است.

ما می‌خواهیم چه شود؟ می‌خواهیم اقتصاد مقاومتی شکل گیرد، می‌خواهیم توسعه درون‌زا شکل گیرد. یعنی هر قابلیتی که در هر شرایط زیست‌محیطی ما و فرهنگی و اجتماعی و طبیعی ما وجود دارد، فوران کند. آنها فرصت ظهور و بروز داشته باشند پس باید فرصت فراهم شود ولی فرصت در ظرف متمرکز فعلی هیچ‌گاه فراهم نمی‌شود. چون این ظرف اقتصاد نفتی است. این ظرف تمرکزگرایی در اداره کشور است. شما در این کشور از زمان پهلوی ظرفی درست کردید که هرچه قابلیت، اطلاعات، نوآوری و هرچه داده است مثل یک دستگاه مکنده و جاروبرقی به سمت تهران کشیده می‌شود. یکی از معضلات ما در امر توسعه این است که این توسعه نابرابر است. توسعه یک وجه جغرافیایی دارد. یک تهران درست کردید با این همه امکانات و خدمات و خلاقیت و نوآوری و بقیه نقاط خالی شدند. در این بین همین رابطه مرکز پیرامونی را در سطح استانی هم پیاده کردید.

با شرایط فعلی نخواهید توانست این همه پتانسیل و قابلیت و نوآوری که در تک‌تک آحاد انسانی ما در کشور مستتر هست را استفاده و شناسایی کنید و در همان ظرف جغرافیایی خود به فعلیت برسانید. این یعنی گنج عظیمی را نادیده گرفته و از دست داده‌اید. این گنج عظیم در انقلاب اسلامی شکل گرفت و در دفاع مقدس و درمقابله با سیل و زلزله و در مقابله با کرونا خود را نشان داد. یعنی همین نیروهای مردمی که در شرایط بحران به مدد کشور آمدند، اگر با مانع دولتی روبه‌رو می‌شدند نمی‌توانستند خود را نشان دهند. شرایط، بحرانی و غیرعادی بود و دولت‌ها هم در شرایط غیرعادی متفاوت و البته مطلوب عمل کردند. چه ضمانتی وجود دارد که بعد از شرایط غیرعادی همان روال عادی تاریخی تکرار نشود و دولت‌ها علت عدم به‌کارگیری ظرفیت‌های نهفته در مردم نشوند؟ هیچ ضمانتی نیست.

مردم باید این فشار را وارد کنند و خواهان ظرف غیرمتمرکز شوند. تا زمانی که ظرف ما متمرکز است باور کنید نمی‌توانیم کشور را به سمت اقتصاد مقاومتی ببریم. این را اضافه کنید که این ظرف متمرکز متکی به اقتصاد نفتی شده و قوز بالای قوز است، یعنی مزید بر علت شده و دولت نیازی به مردم ندارد. چه نیازی دارد؟ اگر نگاه کنید دولت‌هایی که متمرکز اداره می‌شوند و متکی به اقتصاد نفتی هم هستند، نوعا هیچ نیازی به مردم ندارند. اما دولت‌هایی که ظرف غیرمتمرکز دارند، حتی اگر نفت هم داشته باشند کشور را متمرکز اداره نمی‌کنند و متکی به مردم و مالیات هستند. دست آنها نزد مردم دراز است. اما الان دست مردم دراز است.

تا موقعی که به لحاظ ساختاری این وضعیت حاکم هست مطمئن باشید مقولات دیگر شما هم حل نمی‌شود. در این ظرف متمرکز متکی به اقتصاد نفتی رابطه قدرت و ثروت حاکم می‌شود. یعنی قدرت به ثروت می‌انجامد. در چنین شرایط ساختاری و این ظرف متمرکز متکی به اقتصاد نفتی، اقتصاد رانتی و تظاهر و ریا شکل می‌گیرد. دردی که ما از آن رنج می‌بریم همین ریا و تظاهر است. متاسفانه نظارتی هم نمی‌شود. طرف متظاهرانه به قدرت دولت وصل می‌شود تا متنعم از ثروت‌های سیاسی و اقتصادی و فرهنگی نهفته در پس قدرت اقتصادی باشد. اینها واقعیت‌هایی است که خیلی‌ها نمی‌خواهند بپذیرند و خیلی رندانه به‌گونه‌ای عمل می‌کنند و جهت‌گیری غلطی نشان می‌دهند تا نقدی متوجه این تظاهر و ریا نشود.

من یک مثال روشن بیان می‌کنم. در سریال پایتخت بعد از مدت‌ها یک نقد سیاسی جدی به میان آمد. آن هم نقد راننده یک نماینده مجلس بود. ببینید چه سروصدایی راه انداختند. اگر کارگردان می‌خواست به خود نماینده گیر بدهد چه می‌شد! بعد مسائل را به سمت این بردند که الگوی تربیتی بدی دارد و... . اینها بازی است. ببینید در سطح واقعی جامعه چه چیزی می‌گذرد؟ تازه در این سریال وجه تربیتی و تذکر هم نهفته بود ولی ببینید چه سروصداهایی راه انداختند. مقابله با تظاهر و ریا و رانت‌خواری کار آسانی در این کشور نیست.

در بحران کرونا تقریبا در همه دنیا جامعه مدنی عملا نتوانست به دولت‌ها کمکی بکند و دولت‌ها برای حل این چالش دست‌تنها ماندند. در ایران نیز بوروکراسی مرسوم ما حتی در دفن و کفن اموات و رساندن مواد ضدعفونی هم گیر کرد. این خلأ اما با نیروهای اجتماعی اعم از گروه‌های دانشجویی و طلاب و گروه‌های جهادی و... پر شد. دلیل این اتفاق چیست؟ چرا در ایران نیروی اجتماعی پای کار آمد و کمک‌حال دولت شد و از قضا بسیار هم کارآمد بود، اما در کشورهای دیگر چنین نشد؟

جامعه مدنی ما یک جامعه مدنی خاص است. ته‌نشین‌شده‌های شکوهمندی دارد که در شرایط غیرعادی نظیر کرونا، سیل، زلزله، دفاع مقدس و... خود را نشان می‌دهد. چون ما یک هویت جمع‌گرایی عرفانی داریم. یک بحث علمی است. در کشور و تاریخ ما فردیت و فردگرایی شکل نگرفته است. ما جمع‌گرا هستیم یعنی یک جمع‌گرایی عرفانی مبتنی‌بر نگاه خاص به خدا شکل گرفته است. به دلیل همین هویت فرهنگی و تاریخی و اصطلاحا عرفان ایرانی-اسلامی ما هر زمان اتفاق غیرعادی رخ می‌دهد هویت جمع‌گرایانه عارفانه ما بروز می‌کند؛ هویتی که در همبستگی، کمک کردن به دیگران و نوع‌دوستی ایرانیان بروز می‌یابد. اما در غرب چون مبتنی‌بر فردگرایی است و این فردگرایی ریشه‌دار است و در اساطیر یونان باستان هم عقبه دارد وقتی شرایط بحرانی اتفاق می‌افتد فردیت شکل می‌گیرد و نوع‌دوستی و کمک کردن به دیگران معنا نمی‌دهند. همه به‌دنبال این هستند که یک نوعی منافع خود را تامین کنند. در شرایط غیرعادی گرگ هم می‌شوند.

این‌که بسیاری از فیلسوفان آمدند بحث انسان‌ها گرگ یکدیگر هستند را مطرح کردند بی‌ریشه نبود. وقتی هابز می‌آید بحث خود را مطرح می‌کند، شرور بودن انسان را یا ماکیاولی بحث لویاتان را مطرح می‌کند که حتما باید نظم سیاسی از بالا بیاید و به مردم نظم بدهد، ریشه در این هویت فردگرا داشت. درحالی‌که نظم ما حتی اگر پلیس هم نباشد نظم از درون است، از بیرون نیست. این البته به‌منزله آن نیست که نباید پلیس باشد. ما نیاز به پلیس نداریم چون نظم از درون داریم، آنها نیاز به پلیس دارند چون نظم از درون ندارند و هویت جمعی ندارند. این نکته بسیار مهمی است. ما جامعه مدنی قطبی نداریم. جامعه مدنی ما طیفی است. قابلیت‌های زیادی در جامعه مدنی ما وجود دارد. اما ممکن است متشکل نباشد که خب این نقدی است که به آن وارد است، یعنی سازمان‌یافته نیست ولی بالقوه ویژگی‌های نوع‌دوستی بالایی در آن وجود دارد. برای کسانی که شناخت کافی از جامعه ایران دارند، قابل پیش‌بینی بود بود که در کرونا هم این‌گونه خود را نشان دهد.

ماجرای کرونا یک فرق جدی با بحران‌های پیش از این داشت. بحران‌های قبلی عمدتا در سال‌های پیش بود. ما در سال 98 و حتی در دی 96 شاهد اتفاقاتی بودیم که لطماتی جدی به اعتماد عمومی وارد کرد. تاجایی‌که خیلی‌ها از خستگی و فرسایش و حتی فروپاشی اجتماعی ایران سخن گفتند. چرا این موضوع در بحران کرونا بروز خاصی نداشت؟

این‌طور نیست. این تفسیر غلط از سال 98 است. تحلیل شما سیاست‌زده است. یکی از القائات ایدئولوژیکی که توسط یک جمعی از افراد رند در کشور رخ می‌دهد و ممکن است شما هم تحت‌تاثیر این قرار بگیرید، همین سیاست‌زدگی امنیت‌گرایانه است.

یعنی سطح اعتماد عمومی کاهش نیافته؟

من نمی‌گویم اعتماد عمومی پایین نیامده است. در شرایط عادی این اعتماد پایین می‌آید، نه در شرایط غیرعادی! در شرایط عادی پایین می‌آید به همان علتی که من بیان کردم. دولت‌ها شفاف برخورد نمی‌کنند. دولت‌ها متناسب با نیاز واقعی مردم عمل نمی‌کنند، وقتی دولت در شرایط عادی حقوق نجومی به عده‌ای پرداخت می‌کند، شکاف درآمدی را تعدیل نمی‌کند، به نیازهای واقعی مردم توجه نمی‌کند، به شعار عدالت و اخلاق توجه نمی‌کند، مردم تدبیر به خرج می‌دهند و به آن واکنش نشان می‌دهند.

آن زمان نباید مردم را اغتشاشگر می‌نامیدیم. همان زمان در پخش زنده تلویزیونی گفتم اغتشاشگر شما هستید و ریشه‌های اغتشاش را شما فراهم می‌کنید. این همه تبعیض اقتصادی فراهم می‌کنید و به مردم می‌گویید آه هم نکش! نمی‌شود آن تصمیم بنزینی را گرفت و جامعه را در شوک فرو برد اما به مردم گفت اعتراض نکنند. آنچه شما گفتید برای شرایط عادی است و شرایط عادی علت دارد و علت آن دولتمردان هستند. اما وقتی شرایط غیرعادی می‌شود مردم خیلی چیزها را فراموش می‌کنند. برای اینکه وطن‌دوست هستند، عشق به وطن دارند، تاریخ و هویت و شناسنامه دارند. به همین خاطر می‌گویم مسئولان در شرایط پساکرونایی سوءاستفاده نکنند و عده‌ای به همان آش و همان کاسه برنگردند. متوجه باشند این ملت نجیب است و مرد شرایط بحران است. قدر این ملت را بدانند، کلک نزنند، دروغ نگویند، به سمت تحقق شعارهای انقلاب بروند و به‌طور خاص اخلاق و عدالت و عدالت و عدالت را سرلوحه کار قرار دهند! بی‌عدالتی‌ها، بداخلاقی‌های سیاسی، سطحی‌نگری‌ها، انگ‌زدن‌ها و تهمت‌‌زدن‌ها فاجعه است. اینها مربوط به ته‌نشین‌شده‌های تاریخی مردم نیست. وقتی شما کشور را سیاست‌زده اداره می‌کنید بدانید این سیاست‌زدگی همراه با امنیت‌زدگی و اتفاقا سیاست‌زدایی است.

بارها این را بیان کردیم و کسی توجه ندارد. یعنی عده‌ای که سیاست‌زده و امنیت‌زده کشور را اداره می‌کنند می‌خواهند کاری کنند که دیگران سیاسی نشوند. بنابراین در سینما و تلویزیون فیلم‌های لوده ساخته می‌شود. یک انسان امنیت‌زده و سیاست‌زده مایل است که مردم مشغول چیزهایی شوند که به سرنوشت و هویت تاریخی و مسئولیت آنها ربطی ندارد. مردم مشغول شوند تا تنها خودشان سیاسی باشند و از رابطه قدرت و ثروت متنعم شوند. پس سیاست‌زدگی همراه با سیاست‌زدایی است و ممکن است این اتفاق در فعل کسانی که به‌ظاهر دم از ارزش‌ها می‌زنند هم بیفتد.

ما یک اصل داریم و می‌گوییم نیاز‌ها و حقوق مردم در حالت فردی، گروهی، جامعه‌ای، در حوزه‌های آزادی و فرهنگ و عدالت مشخص است. آیا به این حقوق و نیازها توجه می‌شود یا خیر؟ فریب نخوریم و مسامحه نکنیم که اگر فلان حاکم آمد سکوت کنیم و اگر دیگری آمد سکوت نکنیم. تفاوتی ندارد، باید به عمل اینها توجه کنیم.

اگر مردم در شرایط عادی نشان می‌دهند اعتماد ندارند حق دارند اعتماد نداشته باشند، ولی آنجایی که چیزهایی دارد از دست می‌رود، به میدان می‌آیند. همزمان با اعتراضات سال 96 از مردم نظرسنجی کردند و علت را جویا شدند. 81 درصد مردم، عامل این موضوع را نارضایتی اقتصادی می‌دانستند. آمار پیمایش ملی سال 95 دولت می‌گوید 78 درصد مردم مهم‌ترین مشکل و دغدغه‌شان اقتصادی است و ما به این توجه نداریم. خب مردم چه کار کنند؟ اتفاقا همان مردمی که پیشینه تاریخی شکوهمند را دارند توقع هست در چنین شرایطی به میدان بیایند و نباید به آنها انگ بزنیم. اگر مردم در مواجهه با تصمیم وحشتناک بنزینی از خود واکنش نشان نمی‌دادند غیرت نداشتند و آن مردمی که آن حادثه را خلق می‌کنند همان کسانی هستند که در ارتباط با سیل و زلزله و کرونا به میدان می‌آیند.


عبرت و موهبت یک‌ بحران جهانی؛ دستاوردهای کرونا


یادداشت عماد افروغ جامعه‌شناس و استاد دانشگاه، در روزنامه ایران: 

 اینکه تا چه مدت ویروس کرونا تداوم خواهد داشت، چندان قابل پیش‌بینی نیست. بنابراین، نمی‌توان مشخصاً از زمان آغاز«دوران پساکرونا» صحبت کرد. اما قطع نظرازآسیب‌هایی که در جریان شیوع این ویروس به جسم انسان‌ها وارد شده و همچنین آسیب‌های اقتصادی که برخی از اقشار را درگیرکرده است، تحولاتی به لحاظ زیست‌محیطی، سیاسی، اجتماعی و الهی رقم خورده که آدمی آرزو می‌کند کاش کماکان این اوضاع (بحران کرونا)  ادامه داشته باشد!

واقعیت این است که به لحاظ اقتصادی ضربه سنگینی به نظام سرمایه‌داری، منفعت‌طلبی، لذت‌گرایی، خودخواهی و عربده‌کشی‌های تمدن غالب و مدرنیته وارد شده است. تمام فخر تمدن نوین غربی این بوده که بر طبیعت مسلط شده است. حتی کسانی هم که گاهی نقدهایی بر تسری علم‌زدگی گره خورده با مدرنیته در عرصه‌های اجتماعی و سیاسی وارد می‌کنند این وجه تسلط بر طبیعت را به عنوان یک دانش تحلیلی- تجربی پذیرفته‌اند. اما هم اکنون شاهدیم درست همانجا که نقطه قوت تمدن غرب بشمار می‌رود، عملاً نقطه ضعف آن، در عدم فهم چرایی، چگونگی و درمان ویروس کوچکی به نام کرونا، آشکارا و ناآشکارا، فریاد زده می‌شود.

ادعای طرفداران پروپا قرص داروینیسم طبیعی و اجتماعی و قائلان به تکامل کور و بی‌مبنا و بی‌هدف، از جمله نویسنده کتاب پر فروش«انسان خردمند»، یووال روح هراری، این بود که بتدریج آدمی حتی برمرگ نیز به منزله یک بیماری فائق می‌آید.

به دنبال وقوع بحران کرونا و ناتوانی بشر در مواجهه با این ویروس، این دسته از نگرش‌ها همه فرو ریخت و با بن‌بست مواجه شد. بیهوده نیست که بسیاری از فیلسوفان مادی‌گرای دیروز، هزاره جدید را «هزاره خداگرایی» نامیده‌اند. این خداگرایی را می‌توان هم در معرفت‌شناسی‌های علمی و هم در گرایشات ایمانی، دینی و اجتماعی مشاهده کرد. گویی بار دیگر خدا بازگشته و رجعت به خدا فوران کرده است.

به لحاظ اجتماعی نیز شاهد هستیم که «همبستگی اجتماعی» ناشی از «دردی مشترک» در سطح ملی و جهانی افزایش پیدا کرده است. این همبستگی اجتماعی عطف به یک مسأله جهانی است. گویی یک جهانی شدن واقعی و بدون اما و اگر و شبهه جهانی‌سازی اتفاق افتاده است. جهانی‌سازی‌های متداول در قالب «جهانی شدن» عملاً با تمایزات طبقاتی، نژادی و جغرافیایی و حتی فرهنگی گره خورده است. اما هم اکنون با جهانی شدن و عام‌گرایی‌ مواجهیم که بطور کامل فراتمایز یافته است و هیچ‌گونه مرز جغرافیایی، طبقاتی، نژادی، قومی، جنسیتی و حتی دینی را برنمی‌تابد.

در این فضا (جهانی بدون تقسیم‌بندی‌های قراردادی) همه اعتباریات فرو می‌ریزد و به گونه‌ای می‌توان گفت که این روزها جلوه‌ای از روز قیامت را شاهد هستیم و این امر برای آنان که اهل معرفت هستند بسیار معنادار است؛ روزی که آدمی از برادر و پدر و مادر و همسرش می‌گریزد و تنها به رهایی خود می‌اندیشد. با این تفاوت که در روز قیامت فقط گریز مطرح است و راه فراری نیست، اما هم اکنون این گریز و احتیاط به مثابه دردی مشترک زمینه‌ساز همبستگی و پیوندی مشترک و جهانی است.

نکته قابل‌تأمل دیگری که می‌توان در خصوص جهان پساکرونا مطرح کرد این است که در خصوص بسیاری از مشاغل، عطف به فایده‌مندی یا بی‌فایدگی آنها نوعی بازاندیشی صورت خواهد گرفت به گونه‌ای که اکنون بسیاری را به این تأمل واداشته که مشاغل و مناصب مختلف، در واقع امر از چه کارکردی برخوردارند؟ و در صورت فقدان برخی از آنها، عملاً جامعه با چه نقصانی مواجه می‌شود؟

واقعیت این است که امروزه بسیاری از تقسیم کارها و تخصصی شدن‌های افراطی به پرسش کشیده شده است، تمایزگذاری‌های افراطی بهم ریخته و بار دیگر ربط‌ها و پیوندها برجسته شده است. به نوعی یک نگرش دیالکتیکی و نگاهی منظومه‌ای زنده شده است. به نظر می‌رسد که نگاه منظومه‌ای در خصوص هر مسأله‌ای راهگشا است و خصوصاً در قضیه کرونا این نگرش می‌تواند بسیار اثرگذار باشد؛ چراکه شیوع ویروس کرونا تنها یک لایه ندارد و آن لایه صرفاً حوزه سلامت و محیط‌ زیست انسانی را درگیر نمی‌کند، بلکه لایه‌های انسانی، سیاسی، اجتماعی و متافیزیکی دارد. در جهان پساکرونا، گویی بار دیگر خدا و نیایش احیا می‌شود، بشر عجز خود را فریاد می‌زند و به عظمت خداوند پی می‌برد به تعبیری حیرت بشر بار دیگر رقم می‌خورد؛ همه اینها دستاورد است.

در جهان پساکرونا، پوشالی بودن بسیاری از ادعاهای جوامع مختلف برملا می‌شود. همیشه جهانِ به اصطلاح «سوم» زیر فشار توخالی و البته سنگین و پر های و هوی غرب‌زدگی سرکوب شده و به عنوان ملت‌هایی نامتمدن معرفی می‌شدند، اما در جریان بحران کرونا شاهد بودیم که همین تمدن غرب که ادعای مدنیت داشت و انسان‌های به اصطلاح متمدن، چگونه یک بربریت نوین را رقم زدند. شاهد این مدعا، یورش‌هایی است که مردم این کشورها در این ایام به فروشگاه‌ها داشتند واینگونه به جان هم افتادند. کجا چنین برخوردهایی را در کشورهای شرقی شاهد هستیم؟

وفاق حاکم برغرب شناخته شده وفاقی سیاسی و دیکته شده از بالا و مبتنی بر «نظم سیاسی» است. از این رو، زمانی که نظم سیاسی در جوامع غربی بهم ریخته شود، مردم به جان هم می‌افتند. طبیعی هم هست چون جهان‌بینی‌شان مبتنی بر فردگرایی است. اما وفاق جوامع شرقی همچون ایران «وفاقی اجتماعی» و مبتنی بر یک «جمع‌گرایی عرفانی» است. اما چه کنیم که پدیده غربزدگی در رگ و پی بسیاری از نخبگان و نهادهای فکری و علمی ما رخنه کرده و باعث شده تا افراد نتوانند ریشه‌های خود را فهم و درک و بازتولید کنند.

 این روزها، در برخی جوامع غربی همچون انگلیس، در مواجهه با بیماری کرونا، سیاست‌هایی دیکته می‌شود از جمله اینکه چندان نباید دغدغه‌مند آنانی بود که بیماری‌های زمینه‌ای دارند؛ احتمالاً بعدها شرط سنی هم به این گزینه‌ها اضافه شود! دراین فضا، این پرسش به ذهن متبادر می‌شود که تا چه اندازه این نگاه اخلاقی است؟ حتی اگر قرار باشد در بستری از تفکر ضد اخلاقی مثبت «داروینیسم اجتماعی» را بپذیریم، این داروینیسم باید به طور طبیعی عمل کند نه به طور ارادی.

این سیاست‌ها، دقیقاً مشابه کاری است که هیتلر کرد. او، تحت تأثیر داروینیسم اجتماعی، خود را نژاد برتر دانست و به جان بشریت افتاد؛ به این بهانه که می‌خواهد انتخاب اصلحی را صورت دهد. ضمن آنکه ما به هیچ وجه مجاز نیستیم انسان را با تصوری خام از طبیعت، به طبیعت تقلیل دهیم و از تعهدات خود نسبت به طبیعت و همنوعان خود غافل شویم. به علاوه طبیعت‌شناسی الهی و مبتنی بر خالقیت و ربوبیت خدا و ذی‌شعور بودن و غایت‌مداری طبیعت به ما اجازه یک نگاه کور به طبیعت را نمی‌دهد.

شیوع ویروس کرونا مقوله‌ ذوابعادی است و باید به آن به صورت منظومه‌ای نگریست و بعد بررسی کنیم که امروزه چه چیزهایی را بدست آورده و چه چیزهایی را از دست داده‌ایم. به لحاظ احیای نسبی محیط‌ زیست و شرایط زیست‌محیطی، و در عرصه‌های اجتماعی، سیاسی، فرهنگی و الهیاتی دستاوردهای بسیاری داشته‌ایم. حتی در تحلیل خود و با یک جهان‌بینی توحیدی و قرآنی، فرض ابتلای الهی و نزول بلا و انتقام ساختاری و جریانی خدا را نیز منتفی نمی‌دانم.

به نظر می‌رسد که انسان پساکرونا، بیش از هر چیزی نیازمند باز اندیشی در ارتباط با خود و خدای خود، ارتباط با دیگری و با طبیعت است. بشر باید تاوان سیاستگذاری‌ها و اقداماتش را پس دهد. این درس گرفتن‌ها صرفاً مختص جوامع سرمایه‌داری نیست، بلکه جوامع دیگر به میزانی که از نظام سرمایه‌داری تبعیت کرده‌اند، نیز سهمی در این تاوان و عبرت متعاقب دارند. به میزانی که ما در ایران تحت تأثیر پوزیتیویسم و سرمایه‌داری عمل کرده‌ایم، به میزانی که از حقایق دور بوده‌ایم و به اعتباریات تکیه کرده‌ایم، به میزانی که از محتوا دور شده‌ایم و به فرمالیسم تکیه کرده‌ایم، به میزانی که مردم را خادم خود کرده و عملاً خود را مخدوم آنان القا کرده‌ایم باید پاسخگو باشیم. برای اهل عبرت شیوع ویروس کرونا می‌تواند بسیار درس‌آموز باشد.
وقتی شرایط بحرانی در جامعه‌ای همچون ما رخ می‌دهد، مردم به گذشته خود و به تعبیری به خود رجوع می‌کنند، اقشار متخصص، به مردم برمی‌گردند. این در حالی است که این بازگشت به مردم برخلاف آموزش‌های آکادمیکی است که پیوسته بر تقسیم کار افراطی تأکید دارد.

 واقعیت این است که ملت ایران، ملت شرایط بحران است؛ یعنی، وقتی شرایط غیرعادی می‌شود مردم به گذشته خود و به همبستگی و وفاق اجتماعی‌شان برمی‌گردند. اما پرسش اصلی اینجا است که چرا در شرایط عادی این سطح از همبستگی وجود ندارد. این امر به علت برخوردی است که ساختار حاکمیت با مردم دارد. اگر مجموعه حاکمیت با مردم شفاف و صادق باشد و زمینه و بستر لازم را برای مشارکت مردم فراهم کند، آنچه که در شرایط غیرعادی رخ می‌دهد در شرایط عادی هم شاهدش خواهیم بود. این امر دقیقاً برعکس آن اتفاقی است که در جوامع غربی رخ می‌دهد؛ آنان مردم روزهای بحران نیستند و در دوران بحران، گرگ یکدیگر می‌شوند. این در حالی است که متأسفانه ما در شرایط عادی، تا حدودی آسیب‌رسان به یکدیگر هستیم. چرایی این امر را به فرهنگ مردم مرتبط نمی‌دانم و غالباً به نوع مواجهه ساختار حاکمیت با مردم مرتبط می‌دانم که بعضاً فراموش می‌کنند که باید خدمتگزار مردم باشند.


یکشنبه 15 دی 1398

رهرو واقعی حضرت امیر(ع) بود

نوع مطلب :مقالات ،

رهرو واقعی حضرت امیر(ع) بود



یادداشت کوتاه افروغ در همشهری:

در اینکه شهید بزرگوار ما، سردار قاسم سلیمانی به هیچ جناح و گروه شناخته شده سیاسی وابسته نبود، هیچ تردیدی نیست. علت این عدم‌گرایش هم به التزام ایشان به گفتمان انقلاب اسلامی و ارزش‌ها و اهداف آن برمی‌گردد. در میان الگوهای زیادی که شهید سلیمانی به آنها تمسک جسته، بی‌تردید حضرت امیر(ع) یکی از ناب‌ترین آن الگوهاست. زمانی که نهج‌البلاغه را مطالعه می‌کنیم و سعی می‌کنیم عبرت‌ها و درس‌هایی از این کتاب ارزشمند بگیریم به یاد این شهید والامقام می‌افتیم که گویی نهج‌البلاغه را روبه‌روی خود گذاشته و به‌صورت نظری و عملی به آن عمل می‌کرد. حضرت امیر(ع) می‌فرمایند که ما باید حق را با افراد و یا افراد را با حق بشناسیم. موضع حضرت این است که حق اصل است و افراد باید ملاک حق ارزیابی شوند. عدم‌گرایش سردار شهید سلیمانی به گروه‌ها و جناح‌های خاص هم این بود که او فردی حق‌گرا و ارزش‌گرا بود و دیگر افراد، گروه‌ها و جناح‌ها را به حقیقت و حق می‌سنجید و التزامی به افراد نداشت و تنها التزام وی به حق و حقیقت بود و همین التزام از او شهیدی مثال‌زدنی با آثاری مبارک می‌سازد که در ایران و کشورهای منطقه می‌توان این آثار را مشاهده کرد.
شهادت این سردار رشید هنوز از نتایج سحر است و روشن است که شهادت وی مثل هر شهید دیگری تبعات و پیامدهای مبارکی دارد که باید منتظر باشیم تا صبح دولتش بدمد. واکنش‌های پرشور مردمی به شهادت حاج قاسم به‌دلیل التزامی است که به گفتمان انقلاب، ‌ارزش‌های اسلامی و الگوهای بزرگواری همانند حضرت امیر(ع) و سایر ائمه داشت و همین التزام بود که وی را از ورود به نگاه‌های شکلی و سلیقه‌ای و جناحی باز می‌داشت و به کنه، عمق و جوهر ارزش‌های ملی و اسلامی پایبند می‌کرد.


تمایز بخش مردان بی ادعا از حرافان بی عمل



«سردار شهید سلیمانی دارای ویژگی‌های اخلاقی بی‌شماری بود. به اعتقاد من ایشان تمایز بخش مردان بی‌ادعا و اهل عمل از حرافان بی‌عمل است. امام علی (ع) در عبارتی زیبا خطاب به همه آزاد اندیشان و احرار عالم می‌فرمایند: «از هر چه می‌ترسید باید واردش بشوید»، این شهید بزرگوار بدون ترس وارد میدان کارزار و مقاومت شد و مزد خود را که شهادت بود، دریافت کرد.»

به گزارش تابناک، عماد افروغ، جامعه‌شناس، در یادداشتی در روزنامه ایران نوشت: «قطع نظر از تحلیلی که می‌توان درباره جایگاه جهاد و شهادت و پیامد آن در جامعه اسلامی ارائه داد، ما باید یک تحلیل کلان‌تر از شهادت سردار بزرگ شهید حاج قاسم سلیمانی داشته باشیم؛ چراکه این موضوع تنها منحصر به شهادت یکی از سرداران مقاومت، جهان اسلام و انقلاب اسلامی نمی‌شود و پیامد‌هایی دارد که ما باید به آن توجه ویژه کنیم. هم‌اکنون نظام سرمایه‌داری به سرکردگی امریکا دارای سه تضاد عمده است، تضاد اول به «سود» و «نیاز» تعبیر می‌شود، این که سود نظام سرمایه‌داری با نیاز مردم سازگار نیست و در واقع به نیاز‌های واقعی مردم توجه نمی‌کند، نظام سرمایه‌داری به افزایش سرمایه می‌اندیشد و در برابر این رویکرد با نیاز‌های اولیه مردم همچون استقرار عدالت اجتماعی میانه خوبی ندارد.

به همین دلیل هم با بحران‌هایی مثل اشتغال مواجه است، تضاد دوم «خودویرانگری خرد خودبنیاد» است، یعنی اگر خرد بدون اتکا و غایت مطرح شود، سر از اومانیسم (انسانگرایی) درمی‌آورد که در تاریخ غرب به نهیلیسم (پوچی) انجامید. در واقع منظور از این خودویرانگری، نهیلیسمی است که از اومانیسم زاده می‌شود. تضاد سوم میان بنا و مبناست، یعنی نظام سرمایه‌داری به دلیل تضاد‌هایی که با آن روبه‌رو است، شروع به فرافکنی کرده و سیاست‌های جهانی خود را سامان می‌دهد، در اینجا دیگر دولت - ملت مطرح نیست.

جهانی‌سازی هم به دنبال تضاد میان بنا و مبنا مطرح شده است. در شرایط حاضر می‌بینیم که با روی کار آمدن ترامپ، انتهای دموکراسی سرمایه‌سالار امریکایی نشان داده می‌شود. یعنی اگر تاکنون نظام سرمایه‌داری زیر پوشش دموکراسی و حقوق بشر تلاش می‌کرد از تضاد‌های سه‌گانه خارج شود و به اصطلاح روکش ایدئولوژیکی برای خود دست و پا کند، با آمدن ترامپ، واقعیت دموکراسی سرمایه سالار امریکایی برملا شد. از شاخصه‌های آن هم می‌توان به حمایت از گروه‌های تروریستی مثل داعش و حضور تروریستی خود امریکا پس از نابودی فیزیکی داعش اشاره کرد.

به همین علت زمانی که داعش از بین رفت، خود امریکا وارد عمل شد و به میدان آمد و این البته یک توفیق و موفقیت برای مقاومت و جنگ نرم به حساب می‌آید؛ چراکه دیگر پنهانکاری ای در کار نیست. در این میان باید به اهمیت جنگ نرم و جایگاه جهاد و شهادت و بازتاب گسترده شهادت سردار بزرگ اسلام اشاره کرد. بدون تردید از این پس شاهد وحدت و انسجام و مقاومت گسترده‌تر بیشتر جهان اسلام، آحاد و اقشار اجتماعی ملت ایران و سست شدن بنیان سخت‌افزارانه امریکا و استکبار و حامیان صهیونیستی و وهابی در منطقه خواهیم بود.

سردار شهید سلیمانی دارای ویژگی‌های اخلاقی بی‌شماری بود. به اعتقاد من ایشان تمایز بخش مردان بی‌ادعا و اهل عمل از حرافان بی‌عمل است. امام علی (ع) در عبارتی زیبا خطاب به همه آزاداندیشان و احرار عالم می‌فرمایند: «از هر چه می‌ترسید باید واردش بشوید.» این شهید بزرگوار بدون ترس وارد میدان کارزار و مقاومت شد و مزد خود را که شهادت بود، دریافت کرد.


دوشنبه 27 آبان 1398

اولویت با امنیت است یا اعتراض؟

نوع مطلب :مقالات ،

اولویت با امنیت است یا اعتراض؟





در پی اعتراض‌های مردمی به افزایش قیمت بنزین، موضوعی که مورد بحث قرار گرفت رابطه اعتراض و جایگاه امنیت است.

به گزارش ایسنا، عماد افروغ در ادامه یادداشت خود در «اعتماد» نوشت:

 نکته‌ای که باید در این رابطه مورد توجه قرار داد، این است که گاهی ما در شرایط ثبات و نظم مستقر به رابطه اعتراض و امنیت می‌پردازیم و گاهی در شرایط غیر‌عادی و انقلابی این موضوع را مدنظر قرار می‌دهیم. در شرایط عادی و نظم مستقر باید بین اعتراض و امنیت جامعه رابطه و تناسبی برقرار کرد؛ یعنی هیچ منافاتی وجود ندارد که امنیت جامعه برقرار باشد و از سوی دیگر اعتراض‌هایی به برخی سیاست‌ها و رفتارها هم صورت بگیرد. رویکردی که می‌تواند در اعتراض‌های قانونی و مسالمت‌آمیز در محل‌های تعریف شده نمود پیدا کند.

در همین راستا دولت مقرر کرده است که بر اساس اصول قانون اساسی جایگاه‌هایی برای انجام اعتراضات تعریف شود تا اعتراض‌های عمومی در این محل‌ها ظهور و بروز داشته باشند. هر چند تحقق این مهم منوط به آن است که نهاد‌های ذی‌ربط نیز با رویکردی گشوده و باز با این موضوع مواجه شوند. یعنی اگر جماعتی خواستند اعتراض خود را در قالب نشست و تجمع نشان دهند با انواع موانع روبه‌رو نشوند. اما این یک طرف ماجراست؛ یعنی اگر حاکمیت فاقد این گشودگی نسبت به اعتراض‌ها باشد، ممکن است اعتراض‌های آرام و مدنی تبدیل به رویکردی خشونت‌آمیز و ناآرام شود؛ این یک گزاره جامعه‌‌شناختی است. بنابراین باید گفت اگر دولت و مجموعه حاکمیت نسبت به اعتراض‌ها با گشودگی و سعه‌صدر برخورد کنند، مسلم است که میان امنیت و اعتراض یک تناسبی برقرار خواهد شد. در شرایط کنونی باید گفت ما زمینه ایجاد اعتراضات مسالمت‌آمیز را داریم به این معنا که اجازه بروز اعتراض فراهم شده است و در برخی موارد هم مکان‌هایی برای انجام این اعتراضات فراهم می‌شود اما در اینجا لازم است که ملاحظه‌ای را در نظر گرفت و آن، اینکه فقط صرف اجازه دادن برای بیان اعتراض کافی نیست؛ بلکه باید گوش شنوایی هم برای آن و برابر این اعتراض‌ها پاسخی قانع‌‌کننده نیز وجود داشته باشد؛ در این راستا دست‌کم در سال‌های اخیر شاهد بودیم که هر پیمایشی صورت گرفت، چه وقتی مساله ازدواج مطرح بود، چه زمانی که موضوع انتخابات مورد بحث بود، شهروندان از نارضایتی خود نسبت به وضعیت معیشتی‌شان سخن گفتند. اما با وجود اینکه بارها و بارها شهروندان از نارضایتی‌های خود گفته‌اند، اقدامی شایسته جهت رفع این نارضایتی‌های اقتصادی صورت نگرفت. بنابراین باید این واقعیت را بپذیریم که حاکمیت نسبت به این شکاف‌های درآمدی اعتنای لازم را نکرده و در نتیجه این مشکل همچنان به قوت خود باقی مانده است. حال در چنین شرایطی یک‌شبه تصمیم گرفته می‌شود، قیمت بنزین 3 برابر شود با یک سهمیه محدود که قیمت آن نیز 50 درصد اضافه شده است. شاید برخی اقشار دارای وضعیت مالی متوسطی باشند که فشاری متوجه آنها نشود اما این یک واقعیت است که بخش قابل ‌توجهی از خانوارهای ما دارای وضعیت اقتصادی خوبی نیستند و این افزایش قیمت می‌تواند معیشت آنها را به خطر بیندازد.

مسلم است که این رفتار و تصمیم یک‌شبه به جامعه شوک وارد می‌کند و این طبیعی است که واکنش‌هایی را در بر داشته باشد. واکنش‌هایی که طبیعتا در قالب اعتراض ظهور و بروز یافته و در این میان هستند کسانی که با سوءاستفاده از این اوضاع، دست به تخریب اموال عمومی می‌زنند.

نباید این نکته را فراموش کنیم افرادی که می‌خواهند به تخریب اموال عمومی بپردازند، نمی‌توانند هیچ‌گاه بی‌مقدمه این کار را انجام دهند و این زمینه‌سازی از همان شوک اولیه نشات می‌گیرد. البته این شرایط را نمی‌توان شرایطی غیرعادی و انقلابی دانست؛ دلیل این ادعا هم آن است که انقلاب‌ها نیاز به عقبه تاریخی، جنبش‌های مستمر و از همه مهم‌تر رهبری هدایت‌‌کننده دارند اما در وقایع اخیر هیچ نشانی از این موارد نیست. بنابراین این حوادث ناشی از همان شوکی بود که پیش از این به آن اشاره شد و می‌توان گفت که کاش این شوک صورت نمی‌گرفت؛ به عبارت دیگر اگر عزمی برای این‌ کار وجود داشت، بهتر بود این تصمیم به تدریج اتخاذ و اجرا می‌شد تا چنین ضربه‌ای را هم به دنبال نداشته باشد.

اما در نهایت پرسش اینجاست که اولویت با امنیت است یا اعتراض! برای پاسخ به این پرسش باید گفت اگر جامعه‌ای، جامعه مستقر نباشد، به این معنا که نظم اولیه‌ای در آن وجود نداشته باشد؛ اساسا حکومتی وجود ندارد که اعتراضی شکل بگیرد. بنابراین ثبات سیاسی شرط لازم است اما شرط کافی نیست. به عبارت دیگر اگر قرار باشد اولویت‌بندی صورت بگیرد باید گفت امنیت مرحله اول است تا عدالت و آزادی به سرانجام برسد اما گام نهایی امنیت نیست؛ به عبارت ساده‌تر باید گفت امنیت برای امنیت نیست، بلکه امنیت برای رفاه است.


دوشنبه 25 شهریور 1398

نظر رهبری راهگشا است

نوع مطلب :مقالات ،

مشكل فیلم رستاخیز چگونه حل خواهد شد؟

نظر رهبری راهگشا است



یادداشت عماد افروغ در روزنامه اعتماد:


متاسفانه كشورمان تا حدودی درگیر رویكردها و مباحث جنجالی و هیجانی است و برای‌مان تفاوتی ندارد كه درك درستی از ریشه و مبنای مساله داشته باشیم و به آن پاسخ بدهیم یا نه. مشكل فیلم «رستاخیز» ظاهرا به طور خاص مربوط به نمایش چهره‌ حضرت عباس است. مراجع برای خودشان استدلال‌ها و منابعی دارند و عطف به آن منابع كه می‌تواند یكی از آنها هم عرف باشد، حكم صادر می‌كنند و رای می‌دهند. از طرفی حساسیت‌هایی هم در میان دینداران و مراجع وجود دارد كه ممكن است بر حسب آن حساسیت‌ها و همچنین تفسیر دینی‌شان، تفسیر خاصی را به دست بدهند و از آنجایی كه ما با تعدد مراجع روبه‌رو هستیم و در یك حكومت اسلامی زندگی می‌كنیم برای خارج شدن از این تعدد آرا و به منظور اینكه اقدامی به سامان داشته باشیم باید به فتوا یا حكم ولی فقیه حكومت اسلامی مراجعه كنیم. در این صورت است كه از این نابسامانی خارج می‌شویم و تكلیف‌مان در موارد مشابه روشن می‌شود. چنین چیزی را قبل از این هم در مورد فیلم‌های دیگر گفته‌ام. چیزهایی كه مربوط به محدوده شرع می‌شود و پای حكم شرع به میان می‌آید باید مراجع برای آنها تكلیف تعیین كنند و با توجه به توضیحی كه دادم در اینجا باید حكم ولی فقیه نافذ باشد. باید از ولی فقیه پرسیده شود و براساس آن عمل شود. در مورد فیلم‌های «به رنگ ارغوان» و «عصبانی نیستم» درمیشیان هم واكنش‌ها و حساسیت‌هایی به وجود آمد. اختلاف سلیقه طبیعی است و ما نمی‌توانیم بگوییم كه همه یك رای داشته باشند. یك ج امعه نمی‌تواند یكدست باشد و آرای متفاوت در آن نباشد. اصلا نمی‌شود در جامعه‌ای اختلاف عقیده نباشد اگر چنین جامعه‌ای وجود داشته باشد در واقع آنجا گورستان است؛ یك گورستان آرا. بپذیریم كه جامعه اقشار مختلفی دارد و اقشار مختلف سلایق مختلفی دارند و باید حرف‌های‌شان را بزنند. نمی‌شود تفاوت و اختلافی در جامعه نباشد. اما می‌گوییم باید با گفت‌وگو و بحث هر یك دلایل خود را مطرح كنند. مهم این است كه مجاری‌ای برای حل‌وفصل اختلاف داشته باشیم. بتوانیم به یك عقل جمعی مراجعه كنیم و راه گفت‌وگو باز باشد تا بتواند مسائل را حل‌وفصل كند. این‌ طور نباشد كه هر جریانی بدون این گفت‌وگو و بدون رجوع به مجاری حل‌وفصل بخواهد رای خودش را دیكته یا اعمال سلیقه كند. پیش می‌آید كه كسی از فیلمی خوشش نمی‌آید و دیگری از همان فیلم خوشش می‌آید. مهم این است كه آیا این خوش آمدن‌ها و خوش نیامدن‌ها خللی در آن فرآیند قانونی و گفت‌وگویی ایجاد می‌كند یا نمی‌كند؟ آیا كج‌سلیقگی به خرج داده‌اند؟ طبق یك ترفندی، ولو رسمی، فیلم‌های سیاسی را سانسور می‌كنند اما فیلم‌های كمدی سطح‌ پایین و لوده‌بازی را موجه می‌دانند. اگر مردم خواستند تنه به تنه سیاست بزنند و فیلمی جدی بسازند و روشنفكری و آگاهی‌بخشی خودشان را مطرح كنند باید به تیغ ممیزی گرفتار شوند. در این میان به فیلم‌های كمدی سطح پایین اجازه اكران می‌دهند و آثار سیاسی به تیغ ممیزی گرفتار می‌شوند و این حكایت از یك جریان سیاست‌زده سیاست‌زداست.


 اظهارات رئیس‌جمهور در خصوص افزایش اختیارات نباید در حد کلی‌گویی باشد/ دولت برای حل مشکلات اقتصادی چه کرده است؟



عماد افروغ، استاد دانشگاه، گفت: افزایش اختیارات رئیس‌جمهور باید منوط به اختیارات مشروط و ذیل نظارت‌هایی صورت بگیرد که اگر موفقیت و کارآمدی حاصل نشد، این اختیارات پس گرفته شود.

عماد افروغ استاد دانشگاه و نماینده ادوار مجلس در گفت و گو با خبرنگار سیاسی خبرگزاری فارس، با اشاره به موضوع اختیارات رئیس جمهور اظهار داشت: رئیس جمهور به عنوان رئیس قوه مجریه در ساختار سیاسی ما نسبت به دو قوه قضائیه و به ویژه مقننه اختیارات خوبی دارد و امکانات و فرصت های زیادی در اختیارش است.

افروغ افزود: در کشوری که رابطه قدرت ثروت حاکم است و بیش از آنکه ثروت به قدرت برسد، قدرت به ثروت می رسد و ثروت ما هم عمدتا نفتی است و اختیار و زمام این اقتصاد نفتی در اختیار قدرت دولتی است و با توجه به عزل و نصب هایی که از اختیارات رئیس جمهور محسوب می شود، نمی توان  درباره  اختیارات اندک صحبت کرد. 

وی افزود: رئیس جمهور به لحاظ ساختاری اختیارات خوبی دارد، البته بعضا ما ملاحظه می کنیم و تفکیک و استقلال قوایی که در قانون اساسی است، رعایت نمی شود؛ برای مثال نمایندگان در عزل و نصب ها دخالت می کنند، اما این دخالت ها ربطی به اختیارات حقوقی و قانونی آنها ندارد و این موضوع میان نمایندگان عرف شده است که باید جلوی آن را گرفت.

افروغ در ادامه خاطرنشان کرد: در این عرف غلط، مجلس و قوه مجریه مسئول اند؛ زمانی که نمایندگان پس از اتمام دوره نمایندگی چشم به پست اجرایی دوخته اند و غالبا می بینیم که این یک استثنا نیست و قاعده است،  نتیجه می گیریم که خود قوه مجریه هم در این دخالت ها بی تقصیر نیست.

وی یادآور شد: در شرایط غیرعادی و بحرانی که حتما باید این شرایط تعریف شود؛ یک گزاره جامعه شناختی است که  وجه اقتدار گرایی و تمرکزگرایی افزایش می یابد و در رأس آن قوه مجریه است و طبیعی است که در شرایط خاص همچون زمان جنگ اختیارات قوه مجریه باید افزایش یابد.

افروغ اظهار داشت: افزایش اختیارات رئیس جمهور منوط به شرایط غیرعادی است که مجموعه نظام، دست اندرکاران و مقامات باید به این نتیجه برسند که الان شرایط خاصی است و در شرایط خاص، اختیارات قوه مجریه افزایش یابد؛ طبیعی است که در زمان جنگ هم شاهد بودیم و پس از جنگ امام راحل فرمودند که به روال قانونی برگردیم.

وی بیان کرد: اتفاقاتی که در شرایط بحرانی رخ می دهد، اختیارات را بالا می برد، اما اختیارات باید تعریف و تعیین شود که چه اختیاراتی افزایش یابد. حتما باید نوع اختیارات تعیین شود. 

افروغ تصریح کرد:‌ این پرسش برای همه مطرح است که رئیس جمهور در شرایط عادی تا چه حدی از اختیاراتش برخوردار بوده و در چه حدی از جایگاه خود با مدیریت و برنامه ریزی خوب استفاده کرده است که در شرایط بحرانی این اطمینان را داشته باشیم که می تواند به احسن وجه از این اختیارات افزایشی خود استفاده کند.

وی اظهارات رئیس جمهور در خصوص کم بودن اختیاراتش را کلی گویی عنوان کرد و گفت: ایشان باید به صورت جزئی اشاره کند که در کدام قسمت از اختیاراتش با محدودیت هایی مواجه است و می خواهد در چه عرصه هایی اختیاراتش افزایش یابد. این نوع کلی گویی شائبه های سیاسی را ایجاد می کند.

افروغ اضافه کرد:‌ در قانون اساسی جایگاه ویژه ای برای قوه مجریه درنظر گرفته شده است که رئیس جمهور باید از آن جایگاه مراقبت کند. استقلال و تفکیک قوا باید لحاظ شود. ما اختیارات زیادی برای رئیس جمهور تعریف کرده‌ایم که می توان به زمام اقتصاد نفتی و عزل و نصب اشاره کرد که برعهده دولت است. دولت باید برنامه ریزی کند و از تمام ظرفیت های کشور استفاده کند.

وی با بیان اینکه بایستی با توجه به آمایش سرزمین، ظرف لازم را برای اداره کشور نیز تعبیه کنیم، افزود: درواقع رئیس جمهور باید به استان ها تفویض اختیار کند چراکه اگر قرار باشد از همه ظرفیت ها، فعلیت ها و قابلیت های کشور استفاده کنیم باید اختیارات بیشتری به استان ها و استانداری ها دهیم اما الان این تفویض اختیار صورت نگرفته، یعنی برنامه ریزی ها موفق نبوده است. درواقع برنامه ریزی در کشور با آمایش سرزمین باید گره بخورد که متأسفانه گره نخورده است.

نماینده سابق مجلس تصریح کرد:‌ این پرسش مطرح می شود که دولت برای شرایط کنونی جامعه که دچار مشکلات اقتصادی شده،‌ چه کرده است؟ این مشکلات به مدیریت داخلی، عدم کنترل ها،‌ عدم تعدیل ها و شکاف های درآمدی مربوط می شود. در این چند سال نه ناوی بوده و نه توپ و تشری بوده که بگوییم مشکلات مان از این است. البته ما از ناوها و توپ و تشر دشمن هم نمی هراسیم چراکه همه آنها توخالی است.

وی بیان کرد: در این سال ها شاهد تظاهرات آرام و ناآرام از سوی مردم بودیم؛ دولت با کدام آمارها و شاخص های مستند جواب مردم را داد؟ کدام سیاست را برای مهار گرانی اتخاذ کرد؟ این گرانی ها فزاینده است و امیدواریم تکانی بخورد و سیاستی اتخاذ شود تا فرصتی اتفاق بیفتد و مردم دلشان خوش باشد که دولت از اختیارات بالفعل و تعریف شده اش در شرایط عادی استفاده کرده است و بنابراین در ادامه این برنامه ریزی های موفق خواهان اختیارات بیشتری است.

افروغ در پاسخ به این پرسش که چه تضمینی وجود دارد که با افزایش اختیارات شاهد ناکارآمدی دولت باشیم، گفت: این موضوع به دولت برنمی‌گردد بلکه مربوط به نظام ها و سیستم های نظارتی ما می شود. سیستم نظارتی ما باید اختیارات مشروط دهد، ذیل نظارت هایی که باید صورت بگیرد. اگر موفقیت و کارآمدی حاصل نشد، این اختیارات پس گرفته شود.

وی ادامه داد: ابتدا باید مشخص که رئیس جمهور چه اختیاراتی و در چه قلمروهایی می خواهد، دوم آنکه این اختیارات را در چه موقعیت و شرایط خاصی باید مشخص شود و در نهایت اینکه این اختیارات ذیل نظارت و کنترل دقیق باشد.


جامعه‌شناسی دینی به لحاظ «شناختی» مطلوب است


روزنامه فرهیختگان: علی عسگری روزنامه‌نگار

علوم‌انسانی کارآمد یکی از مسائل مهم اندیشه‌ای چند دهه اخیر است. این مساله که گاهی با موضوع علوم‌انسانی اسلامی هم گره می‌خورد، اندیشمندانی از جمله دکتر عماد افروغ را به میدان نظریه‌پردازی آورده ‌است. کتاب «محتواگرایی و تولید علم» تلاشی است علیه نگرش پوزیتویستی حاکم بر نظام علمی کشور؛ نگرشی که چندین دهه است اعتبار سابقش را ازدست داده است. این میان چگونه است که انقلابی مدعی مواجهه تمدنی با غرب، دانشگاه خود را مبتنی‌بر اثبات‌گرایی به‌گونه‌ای سامان می‌دهد که درحاشیه نظام معرفتی غرب قرار گیرد؟ از منظر افروغ در ساحت نظر از مقابله نرم‌افزارانه با غرب سخن می‌گوییم و در ساحت عمل، نرم‌افزار آن را معیار ارزیابی حرکت علمی خود قرار می‌دهیم.


  وجوه نرم‌افزاری علم

دکتر افروغ معتقد است علم تجربی با گرایش اثبات‌گرایی مبتنی‌بر پیش‌فرض‌هایی است که هرگز در خود این علوم اثبات نمی‌شوند. این پیش‌فرض‌های متافیزیکی با تغییر خود، علم را دچار تغییر می‌کنند. این پیش‌فرض‌ها عبارتند از:


1. عالم قاعده‌مند است
2. انسان توانایی شناخت عالم را دارد
3. علم بر جهل رجحان دارد
4. تمام پدیده‌های طبیعی علت طبیعی دارند
5. هیچ‌چیز بدیهی نیست
6. همه‌چیز از حس و ادراک به‌دست می‌آید


راجع به اصل نخست باید گفت هرچند بر پدیده‌های تجربی، نظم حاکم است اما این نظم در پدیده‌های انسانی کمتر یافت شده چراکه حوادث، معلول بسترهایی است که درصورت عدم‌تحقق آنها، قواعد کار نمی‌کنند.

گزاره دوم اجمالا امری صادق است، اما گزاره سوم «ارزیابی ارزشی» است که طبق اثبات‌گرایی، نباید علم را دچار آن کرد!

قاعده چهارم یک مورد نقض دارد و آن هم «ماده اولیه» است. اگر قائل باشیم که «ماده اولیه خلقت» هم علتی طبیعی داشته است، دور پیش می‌آید. سبب نقض قاعده پنجم و ششم هم خود همین قوانین پیش‌گفته است که بدیهی پنداشته شده و مبنای معرفت تجربی قرار می‌گیرند، درحالی که هیچ‌کدام از طریق حس کشف نشده‌اند! توجه به پیش‌فرض‌های فوق، ما را از جهانی و عام‌پنداشتن علم بازمی‌دارد و متوجه آن می‌کند که با تغییر این پیش‌فرض‌ها می‌توان نوع دیگری از علم را هم رقم زد. عرضه پیش‌فرض‌هایی که بتوان به موجب آنها، فهم جدیدی از عالم کسب کرد، می‌تواند برعهده اسلام باشد.


اما علوم‌انسانی برخلاف دیگر علوم، از واقعیت شروع نمی‌شود بلکه از مساله آغاز می‌کند. غفلت از این نکته باعث شده علوم‌انسانی کشور نسبتی با مسائل داخلی برقرار نکند و مساله انسان‌غربی را مساله خود بداند. افروغ بر آن است تلقی رایج در موضع علم‌شناسی در دانشگاه‌های کشور، تلقی پوزیتویستی است به این معنا که علم را عام؛ جهانشمول و آسمانی دانسته و آن را فارق از فرهنگ و ارزش می‌داند؛ درحالی که این تلقی امروزه در غرب و حتی در علوم‌تجربی هم شکسته شده است.


افروغ به دو رویکرد جامعه‌شناسی علم توجه می‌کند و می‌افزاید در «جامعه‌شناسی علم» دو رویکرد برونگرا و درونگرا وجود دارد. در رویکرد برونگرا گفته می‌شود جامعه روی حجم، شکل و شدت علم تاثیر می‌گذارد اما روی محتوا تاثیری ندارد. این قرائت از «جامعه‌شناسی علم» متعلق به حلقه وین و پوپر است. امروزه نظریه درونگرایی مطرح است که می‌گوید جامعه روی محتوای علم هم تاثیر خواهد گذاشت. یک ساختار ممکن است در دو مکان، جواب یکسان ندهد. به ‌این ترتیب در معرفت‌شناسی صحیح؛ انواع شناخت‌های وحیانی؛ عقلانی و تجربی در طول هم و در تعاضد با یکدیگر قرار داشتند و تغییر رابطه اینها به رابطه عرضی، از بدعت‌های غرب مدرن است.

  رئالیسم متعالی

افروغ بر آن است که در مبحث چیستی علم، دو دیدگاه غالب وجود دارد. نخست، دیدگاه اثبات‌گرایان که علم را مبتنی‌بر مشاهده تعریف کرده و آن را مستقل از فرهنگ؛ عام و جهانشمول می‌دانند. درمقابل این دیدگاه، دیدگاه هرمنوتیکی است که علم را مفهومی فرهنگی می‌داند و بر آن است مشاهدات در تونل مفاهیم ما معنی می‌یابند. این تلقی از علم نیز ما را به نسبی‌گرایی می‌کشاند. به‌زعم افروغ، ما به راهی میان این‌دو نیاز داریم که وی آن را رئالیسم متعالی می‌نامد به این معنی که علاوه‌بر ضرورت و وجود خارجی، لازم است که به ابعاد مفهوم‌محورانه مشاهدات هم توجه شود. از همین‌رو نمی‌توان به‌راحتی از بحث انطباق‌گرایی سخن گفت بلکه باید آن را با ملاک‌های دیگر همچون «کفایت عملی» تلفیق کرد. البته کفایت عملی در اینجا صرفا به‌معنای نتیجه‌دهی مناسب نیست بلکه لازم است که از چرایی و علت نتیجه‌بخش بودن هم پرسش شود و این مساله وجه‌تمایز رئالیسم از پراگماتیسم است.


اما رئالیسم متعالی چه ملاکی برای ارزیابی نظریه‌ها در کار می‌آورد؟ اینکه گفته شد انسان از طریق دالانی از مفاهیم، پدیده‌ها را فهم می‌کند به‌معنای آن نیست که قدرت ارزیابی این مفاهیم را ندارد. «انسجام درونی نظریه»؛ «قدرت رهایی‌بخشی نظریه»؛ «توافق بین‌الاذهانی بین ناظران» و درنهایت در پاره‌ای از موارد «آزمون تجربی» می‌تواند ملاک صحت و سقم نظریه‌هایی باشد که از مفاهیم ساخته شده‌اند.

  امکان و بلکه ضرورت جامعه‌شناسی دینی

امکان جامعه‌شناسی دینی، هم در مبانی و غایات علم وجود دارد و هم در محتوای مطرح در جامعه‌شناسی. در بحث «شناخت‌شناسی اجتماعی» هرچند رئالیسم اثبات‌گرا یا انتقادی ضرورت‌هایی در عالم کشف کرده‌اند، اما به‌سبب محروم کردن خود از منابع وحی و شهود ابعاد بسیاری در عالم را نادیده انگاشته‌اند. اگر در رئالیسم خام به‌دنبال کشف ضرورت‌های محسوس جامعه هستیم، باید بدانیم بسیاری از ضرورت‌ها هستند که به دلیل نیامیختن با علل معده خود هنوز فعلیت نیافته‌اند. این ضرورت‌ها را می‌توان از منبع وحی کشف کرد به همین دلیل جامعه‌شناسی اسلامی، نه یک امکان بلکه یک ضرورت است. اگر جامعه‌شناسی بخواهد تصویر درستی از عالم ارائه دهد لازم است که از تفسیر و تأویل صرف فاصله گرفته و به ضرورت‌ها و شدن‌ها در عالم بپردازد و این مهم از دریچه جامعه‌شناسی اسلامی ممکن است. منبع وحی می‌تواند درجهت ساخت ضرورت‌ها، ممد علم باشد. هدف از طرح جامعه‌شناسی دینی هم تبلیغ دین نیست، بلکه شناخت بهتر عالم است. جامعه‌شناسی دینی مطلوب است ولی نه از منظر هنجاری و هنجارسازی، بلکه از جهت شناختی.


به نظر افروغ، تحولات اخیر در غرب بستر مناسبی برای طرح جامعه‌شناسی دینی پدید آورده تا آنجا که اگر در گذشته گفته می‌شد «علم محض نداریم» قائل را تمسخر می‌کردند؛ اما اگر امروز گفته شود «علم محض داریم» قائلش را تمسخر می‌کنند. این تحولات نه‌تنها امکان شکل‌گیری جامعه‌شناسی دینی، بلکه امکان شکل‌گیری جامعه‌شناسی‌های دیگر را هم فراهم می‌کند. افروغ می‌افزاید نگاهش در این مسائل، برگرفته از نگرش ملاصدراست. در ابتدای جامعه‌شناسی توجه به فلسفه به‌عنوان تامین‌کننده مبانی، اهمیت دارد. همان‌گونه که در فلسفه ملاصدرا برهان، عرفان و وحی به وحدت می‌رسند، جامعه‌شناسی هم باید از همه اینها استفاده کند. جامعه‌شناسی باید به شدن‌ها بپردازد و حرکت جوهری در فلسفه ملاصدرا تفسیر زیبایی از شدن‌ها در عالم دارد که لازم است تداوم اجتماعی پیدا کند. به‌علاوه امروزه در فلسفه علم، از مباحثی نظیر «جهت علم» سخن می‌گویند. جهت علم مشخص‌کننده مسیر و غایات آن است که در فرآیند علم اثر می‌گذارد. به‌علاوه علوم دارای بعد هنجاری نیز هستند و توصیف‌های خود را مقدمه توصیه‌های خود قرار می‌دهند. اینجا نیز دین می‌تواند نقش بسزایی در جهت‌دهی به علوم ایفا کند. درخصوص نسبت میان معرفت‌های گوناگون بشری، به‌نظر افروغ، نظر صحیح؛ نظریه «کثرت‌گرایی تداخلی» است که به‌رغم پذیرش معرفت‌های گوناگون، دارای استقلال، نوعی ربط و ارتباط میان آنها نیز قائل می‌شود. در این نگاه، فرض مطرح‌کردن علم دینی کاملا پذیرفته شده و صحیح است.

با توجه به مطالب پیش‌گفته، از منظر افروغ، اسلامی‌سازی علم را در چهار منظر می‌توان پی‌گرفت:

۱. در جهت‌دهی به علوم
۲. در مبانی و پیش‌فرض‌های علوم
۳. در هنجارهای علوم
۴. در اهداف و مبانی و غایات خود دانشمند که بر مسیر علمی وی تاثیر می‌گذارد



«سوءتفاهم» تمام مضامین شالوده‌‌شکنانه را پیش‌پای واقعیت ذبح می‌کند


یادداشتی ازعماد افروغ نویسنده و جامعه‌شناس در روزنامه فرهیختگان: 

«سوءتفاهم» به‌رغم اینکه تقدیــم بـــه یکـــی از پســت‌مـــدرن‌های معــروف فرانسوی شده، ولی به‌هیچ‌وجه ماهیت پست‌مدرن ندارد و نهایتا حکایت از یک واقعیت می‌کند. یعنی تمام این بازنمایی‌های بیانگر به‌ظاهر ناواقع، آخرالامر به واقعه‌ای ختم می‌شود که درواقع یک اتفاقی افتاده و آن اتفاق توسط کسانی که در شرف بازی بودند یا کسانی که سناریو را نوشته بودند، اتفاق نمی‌افتد بلکه خارج از اینها اتفاق می‌افتد و کاملا ماهیت رئالی دارد و در این بین لایه‌لایه‌گی برداشت‌ها را نشان می‌دهد، نه واقعیت را. بنابراین این لایه‌های متعدد کاملا توهمی است و واقعیت چنان‌که هست، هست.


زمانی ما می‌گوییم واقعیت‌ها لایه‌لایه است و زمانی برداشت‌ها لایه‌لایه، صرفا در حد لایه‌لایه‌بودگی واقعیت‌هاست که می‌تواند همراه با توهمات متفاوتی باشد. حتی در عین حال که می‌خواهد یک لایه‌لایه‌گی ذهنی را به تصویر بکشد، اما در آنجا رگه‌هایی از واقعیت را هم می‌بینیم؛ آنجاکه پای وجدان و منطق به میان می‌آید. شاید مهم‌ترین برجستگی فیلم در همین باشد، که هر‌جا لایه‌های مختلف توهم با هم مواجه می‌شوند، رگه‌ای از واقعیت ظهور می‌کند. هم منطق و هم وجدان یک امر واقعی است. شاید در اینجا وجدان بر منطق غلبه دارد و من هم این را می‌پسندم و این فیلم قابل‌‌ تحسین است، اما به‌هیچ‌وجه من آن را یک فیلم شالوده‌شکنانه و توهم گرایانه صرف تفسیر نمی‌کنم. این فیلم نهایتا رئال است و نشان می‌دهد تمام این تفاوت‌گرایی‌ها پیش‌پای یک رئال و واقع، توهمی بیش نیست.


درحقیقت وجه مهم فیلم، وجه هستی‌شناختی آن است که بر «واقعیت» صحه می‌گذارد، هرچند جهانی متوهم و پر از سوء‌تفاهم را تعبیر و تفسیر می‌کند. با توجه به همین وجه هستی‌شناختی و فلسفی فیلم است که به‌‌رغم وقوع در جهانی از بازی توهم و تصویر، بر واقعیت صحه می‌گذارد و مرا متقاعد می‌کند که این یک فیلم رئال است، نه پست‌مدرن و من خوشحالم که این را می‌گویم. پست‌مدرنیسم شما را در یک تفاوت گرایی محض نگه می‌دارد و از واقعیت غافل می‌کند. پست‌مدرنیسم تفوق را به انسان می‌دهد نه هستی، یعنی یک انسان‌گرایی را در دل پست‌مدرنیسم می‌بینیم. در این فیلم نهایتا می‌بینیم هستی‌ای مقدم بر انسان‌‌انگاری و هستی‌شناسی‌ای مقدم بر معرفت‌شناسی وجود دارد. ارزش فیلم سوءتفاهم میان بازی‌های واقع و فراواقع که از زاویه مقولات معرفت‌شناختی و انسان‌گرایی است، آن است که نهایتا هستی‌شناسی را تقدم می‌بخشد.


بنابراین من این فیلم را یک فیلم رئال تعبیر می‌کنم و چون خودم هم رئالیست هستم، خوشحالم فیلمی را می‌بینم که تمام این مضامین شالوده‌شکنانه را پیش‌پای یک واقعیت رئال ذبح می‌کند و به تصویر می‌کشد. در دنیا هم همین است. مجاز به هر حال مجاز است، چه مجاز برای مجاز باشد و چه مجاز برای حقیقت. نهایت آن چیزی حقیقت است که بر مجاز غلبه پیدا می‌‌کند و در این فیلم هم می‌بینیم که واقعیت تمام این تصورات و توهمات را پشت‌سر گذاشت و تحت‌الشعاع قرار داد. جهان، جهان بازی مجاز و واقعیت است و این سردرگمی و بحران هویت نسل معاصر را دامن زده است، اما ما باید به این‌ سو حرکت کرده که «واقعیت» را در متن این تصویرگری و سوءتفاهم‌ها تصور کنیم. ارزش فیلم سوءتفاهم آن است که با تصویر این سوءتفاهم، به واقعیت فرصت می‌دهد تا این بازی تصویر و تصور را بر هم زند و آن را پشت‌سر بگذارد و تفکر هستی‌شناختی خود را به مثابه غلبه بر این زائده‌های معرفت‌شناختی معاصر و جهان بخشد و گشودگی را در انتهای این بن‌بست ارمغان دهد.
 


پنجشنبه 20 دی 1397

گفت‌و‌گو؛ ابزار یا گفتمان

نوع مطلب :مقالات ،

گفت‌و‌گو؛ ابزار یا گفتمان


      
روزنامه اصفهان زیبا: عماد افروغ، جامعه‌شناس و سیاستمداری است که البته این روزها از سیاست ورزی فاصله گرفته است. در کتاب «گفت‌و‌گو؛ ابزار یا گفتمان» که در آذر 1387 توسط انتشارات سوره مهر به چاپ رسید،  به طور عمده به قابلیت‌ها و ظرفیت‌های نرم‌افزاری و معرفتی و غالبا‌ مغفول انقلاب اسلامی در ابعاد خارجی و بین‌المللی می‌پردازد. دو گفتار بنیادگرایی و بحران معرفتی غرب به برخی واقعیت‌ها و زمینه‌های مستعد دریافت پیام‌ها و ظرفیت‌های انقلاب اسلامی در غرب می‌پردازد. به نظر می‌رسد انقلاب اسلامی در ساحت نظر و معنا این قابلیت را داشته باشد تا پیامی برای مواجهه با ابزارگرایی و توجیه ابزار به واسطه هدف و بحران معنا و هویت موجود در غرب داشته باشد. البته این بدین معنا نیست که ما خود در داخل نیز کمابیش اسیر گونه‌ای از بحران‌های فوق و لزوم دریافت این پیام و ناشی از قابلیت‌های انقلاب اسلامی نیستیم. چه‌ بسا بد فهمی انقلاب نیز به گونه‌ای مشد‌د بحران‌های فوق‌، به‌ ویژه بحران ناشی از اشاعه پراگماتیسم و ماکیاولیسم از جنس ارزشی و اخلاقی آن در کشور بوده است. در رویکردی نو به بنیادگرایی و تقسیم آن به بنیادگرایی سخت و نرم کوشش می‌شود تا ضمن دفاع از یک نوع بنیادگرایی حقیقی به معنای دفاع از کرامت و حقوق مبسوط انسانی با عنایت به شرایط و نیازهای متحول زمانی‌ مکانی و بازتاب آن بر حقوق انسانی، نگاه ابزارگرایانه از یک سو و نگرش مضیق و محدود به حقوق انسانی به قیمت نا دیده انگاشتن سایر حقوق از سوی دیگر‌، مورد نقد واقع شود. منظور از بنیادگرایی سخت یا زمخت، تحجـــرگــرایی و قشری‌گری و یا تقدیس ابزار به جای تقدیس غایات و اهداف است. در بحران معرفتی نیز به طور عمده به سه بحران معنا یا بحران کیستی و چیستی انسان غربی و ناشی از افسون‌زدایی از عالم، بحران مربوط به خرد ابزاری و معطوف بـــه شــیء‌وارگــی تمــام پــــدیـــده‌های طبیعــی و اجتماعی و در جهت بیشینه‌ سازی سود و بهره‌وری و هزینه‌های اقتصادی و محیطی‌، اجتماعی و روان‌شناختی آن و بحران آزادی یا کاهش انتخاب‌های فردی و اجتماعی و وجود نوعی استبداد لین یا نرم ناشی از فردیت افراطی اشاره می‌شود.به دلیل مبانی ذات‌گرایانه و حقیقت‌گرایانه انقلاب اسلامی باید از نگاه نسبی‌گرایانه گفتمانی و ناشی از عقل مفاهمه‌ای هابرماسی به گفت‌وگو و در نتیجه ‌حقیقت پرهیز کرد و بیشتر به آن به مثابه یک ابزار مفاهمه و احتجاج نگاه کرد. نفی ازلی و ابدی بودن حقیقت و آن را ناشی از عقل مفاهمه‌ای دانستن چندان سنخیتی با مبانی و اصول اسلامی و لایه‌های آن ندارد. به‌ هر‌ حال، با توجه به شرایط کنونی جهان، قابلیت‌های نهفته در انقلاب اسلامی و لایه‌های تو در توی آن و ملزومات فلسفی و نظری گفت‌وگو‌، ضروری است در نگاه خود به جهان تغییراتی اساسی به وجود آوریم و ضمن وقوف بر ضرورت گفت‌وگو، به‌ ویژه گفت‌وگوی بین ادیان، قابلیت‌های مزبور را به رخ کشیده و در معرض داوری قرار دهیم.در بخشی از کتاب گفت‌و‌گو، ابزار یا گفتمان می‌خوانید:  «روشنفکران حقیقت‌گرا و انسان‌های آزاده‌، چه تفسیری از این مواضع‌، آن هم در شرایط خاص تاریخی آن می‌کنند‌. آیا اگر بگوییم متاسفانه ایشان و برخی اصحاب کلیسا تبدیل به ابزار استیلا و تجاوزات استکبار جهانی در پیوند با صهیونیسم بین‌الملل شده‌اند، قضاوت نادرست و عجولانه‌ای کرده‌ایم‌؟ کدام فیلسوف سیاسی و نظریه‌پرداز اجتماعی و سیاسی تایید می‌کند که در برابر تجاوزات بیگانه و سلطه‌طلبی‌ها باید سکوت کرد؟ و اگر اعتراض و قیامی صورت گرفت، اصل این قیام زیر سوال برود؟ نیم‌ نگاهی به آرای نظریه‌پردازان اجتماعی‌ ستیز در خود غرب کافی است تا توجیهی باشد برای این مقاومت‌ها و مقابله‌ای باشد با این مواضع غیر اصولی و غیرواقع‌بینانه و البته غیرانسانی‌. و آیا اگر مسلمانان جهان تقاضای حداقل یک عذرخواهی از جناب پاپ بند‌یکت ‌شانزدهم را داشته باشند، تقاضای گزافی است‌؟ به‌ هر‌ حال اگر ایشان و دیگران بر این موضع اصرار می‌ورزند دعوت عالمان اسلامی را برای انجام یک گفت‌وگو بپذیرند و پس از انجام این گفت‌وگو اتخاذ موضع کنند. بماند که عذرخواهی نسبت به تحریک عواطف و احساسات میلیاردی مسلمانان در جای خود و مستقل از گفت‌وگوی فوق جای توجیه و تعجیل دارد، حداقل برای پیشگیری از عواقب مترقبانه و غیر ‌مترقبانه آن.»




سه شنبه 3 مهر 1397

نقدی بر آخرین کتاب عماد افروغ

نوع مطلب :مقالات ،

 نقدی بر آخرین کتاب عماد افروغ


عماد افروغ عاشقی است روایت کننده تنهایی و او اینگونه درجلد چهارم کتاب «فریادهای خاموش؛ روزنگاشت تنهایی »به بلوغی در ژانر نوخواسته سنت روزنگاشت رسیده است. بلوغی که در فرم و محتوا می‎توان یافت.

به گزارش باشگاه خبرنگاران پویا،«فریادهای خاموش؛ روزنگاشت تنهایی» این کتاب روزنگاشت و خاطرات تنهایی، شرح وقایع و بیان دردها، گلایه ها و دغدغه های فکری، معرفتی، عاطفی، اخلاقی، فرهنگی و حتی سیاسی فردی انس گرفته با خلوت و عزلت است که طبیعتا و تا حدودی متفاوت از اکثر روزنگاشت های مربوط به دید و بازدیدها، ملاقات ها و دیدارهای رسمی است.

این کتاب در برگیرنده مجموعه یادداشت های روزانه عماد افروغ  در بین سالهای 93 و 94 است.

تمام تلاش انسان از بُن‎نشین تا بست نشین برای معنایابی، معناکاوی و معناسازی در زندگی بوده است. هر چند عشق‎های حافظ و گوته به عنوان نمادی از معنا بخشی در تاریخ ادبیات برجسته شده است و گویی آنان جوری دیگر به جهان آمده و در جهان زیسته‎اند امّا حقیقت آن است که همه انسان‎ها حتی غیر مشهوران نیز برای رسیدن به معنا تلاش کرده‎اند و از این روست که زندگی‎ها سرشار از معناست و اگر از این تهی باشد زندگی نیست و شاید زیست باشد و زیست وقتی انسان را از قوای نطق خارج می کند با بهائم بی تفاوت است و از انسانیت فاصله می‎گیرد.

با این حال در دنیای ام روز و با تعاطی اندیشه‎ها با یکدیگر و نیز نزدیک شدن ظاهری انسانها به یکدیگر در شبکه‎های اینترنتی و دوخته شدن این سوی دنیا به ینگه دنیا، تلاش برای معنادار کردن پیرامون، و زندگی ساختن هم بیشتر از قبل شده است و هم متفاوت تر و هم متنوع تر. فراموش نکنیم بسیاری از امور که برای ما فاقد معناست، برای دیگران دارای معانی جدی است و البته فصل مشترک هم میان تمام آنها می‎توان یافت. امّا دلیل تنوع و تکثّر بیشتر را می‎توان در تشدید تّفرد یافت نمود. تفّردی که نوع تازه‎ای از حالت تنهایی را برای انسان امروز رقم زده است. تنهایی که ماحصل آزادی است نه آنکه آزادی را به بد و ناپسند بشمارم امّا به نظر می رسد که آزادی که منجر به آزادگی نباشد و آزادگی که منتهی به رهایی از هر نوع قید و بندی نباشد، تنها ظاهری زیباست و باطنی جز قفس برای نوع انسان ندارد. چنان که ماکس وبر هم این‎گونه می اندیشد و دنیای جدید یا مدرن را برای انسان امروز درقفس آهنین از عقلانیت تفسیر نمود.

امّا تنهایی، این حس عمیق و ناب زندگی ساز، تنهایی یعنی رها از گذشته و به دور از آینده. تنهایی عمیق ترین و مرموز ترین واقعیت بشری است که از آن نیز به جد فرار می کنیم. در واقع انسان یگانه موجودی است که می داند تنهاست و تنها موجودی است که برای فرار از تنهایی در پی دیگری است.

اکتایوپاز این وضعیت را به خوبی شرح می‎دهد:« احساس تنهایی، اهمیت و معنایی دوگانه دارد، از سوی آگاهی به خویشتن است و از سوی دیگر آرزوی گریز از خویشتن. تنهایی- این وضع محتوم زندگی ما- در نظر ما - نوعی آزمایش و تطهیراست که در پایان آن عذاب و بی ثباتی ما محو میشود 0.. و به هنگام خروج از هزار توی تنهایی، به وصل، به کمال و هماهنگی با دنیا می رسیم .. درد عشق همان درد تنهایی است».

امّا افروغ عاشقی است روایت کننده تنهایی و او اینگونه درجلد چهارم کتاب «فریادهای خاموش؛ روزنگاشت تنهایی «به بلوغی در ژانر نوخواسته سنت روزنگاشت رسیده است. بلوغی که در فرم و محتوا می‎توان یافت. اکنون بهتر می داند که در دامنه چه آتشفشانی ایستاده؛« دیالکتیک تنهایی».

لذاست که می گوید: «کتاب فریادهای خاموش هم فریاد است و هم سکوت. هم سکوت است و هم فریاد و خروش. هم حضور است و هم غیاب، هم غیاب است و هم حضور...».

و چه خوش است این بود و نبود این انسان بر قلّه درد و این نیستن و هستن. چه انسان آگاه است از خویشتن و گریزان از خویشتن و جز عاشق که می تواند این گونه باشد و جز عشق کدام اکسیر چنین تواند کرد؟

روز نگاشت تنهایی، خلوت تفکرات جلوت نشین عاشق است. عاشقی که بت‎های درون و برون امروز یعنی جاهلیت قرن جدید را می شکند. او فقط در این دیار و گرفتار صورت یار نیست، درد مند است. دردی که از گداخته‎های قلبش می تراود و فوران می کند. درد دین، درد مردم، درد علم، درد دردمندان وآزاد مردان و اوست از بلندای انسان عرصه آگادمیک که به جهان پیرامون می نکرد.

گاه از شادی و خنده این‎گونه می گوید: «آنان که دل مشغول شدن خویش اند، به مرابت شادتر ازکسانی‎اند که دل مشغول داشتن خویش اند(26)

گاه از رفتن و غم، سخن به میان آمده که :« آخر شب، وصیتی به همسرم کردم که اگر به دلیل تفکرات فلسفی ام ، جسمم آزار و آسیب دید، با من برخورد غیرکریمانه نشود. امشب فرصتی دست داد تا به بهانه تشکر از او به درد دل بپردازم.(33)»

و چه کسی چنین است جز کسی که در مسیر شدن است؟ چه کسی می تواند به گویش‎های مختلف عامی و عادی تا کلامی وفلسفی زندگی را چنین منظم بسراید؟ جز کسی که عشق می‎پروراند و می‎پراکند؟

جذابیت نگاه افروغ آن جاست که پای پیاده به دنبال غایت است و در این مسیر توشه‎ای جز پای افزار اندیشه به دوش نمی کشد و مرگ بر تزویر را فریاد می کند. جذابیت افروغ رسیدن به لایه‎های عمیق عرفانی با تفکرات فلسفی و سخن گفتن به زبان دین و بیان قرآن است و آنجا که می‎گوید:

«نفس عذاب وجدان در روزی که پرده‎ها کنار می رود و انسان به حق الیقین می رسد و خود منتقم خویش می‎شود بزرگترین عذاب و جهنم است».(414)

افروغ از جامعه غایب و در جامعه حاضرا ست. در لفور می زید و در تهران و قم دانش جو می‎پروراند. ردای استادی دانشگاه را کنار گذاشته و معلمی می کند. از سپیدی میان سیاهی‎های کتابش می‎تواند فهمید که حرکت، شدن، تغییر، فراگیری و معیّت را بدون عنصر نفی، نفی نفی ، غیاب و حضور و جمع ضدین، امکان پذیر نمی داند و از کدام غیب و غیاب با عنوان دریای بی انتها و بی کران سخن می گوید که تمام حضور را به سان یک موج‎گذرای کوچک می داند؟(417)

و انگار این بیت شعر را حافظ را بر سر در دل نگاشته است؛

به کام و آرزوی دل چو دارم خلوتی حاصل

چه فکر از خُبثِ بدگویان میان انجمن دارم

و اما چند ای کاش ...

1. ای کاش افروغ اینقدر در کتابهایش مقدمه‎های خوب نداشت. از آنجا که در جریان نگارش مقدمه‎های کتاب‎هایش پس از اتمام کار هستم و این کار را ممدوح می‎دانم، امّا همیشه حسرت می خورم که چرا این مقدمه‎های خوب که خود قابلیت به تبدیل شدن به کتابی ویا فصلی از کتابی دارند، انگار از اصل جدا مانده‎اند.

2. ای کاش فریادهای بی شمار او در این روزگار تنهایی این قدر مُوَسّع نمی‎بود. دوران امروز بر خلاف دهه شصت که دوران ساندویچ‎های «دونونه» بود دوران «اسنکها»ست. حوصله آدمها به خواندن «مینی‎مال» در تلگرام هم نمی رسه چه رسد، به خواندن خطوط دردمند یک کتاب. خاصه خلاصه‎ها اول کتاب شاید خاطر مخاطب را از خواندن کل کتاب راحت نماید.

3. ای کاش عصاره این بیست و چند کتاب که در جلد چهارم و چندین و چند کتاب در جلدهای پیشین که حاوی خلاصه، نقد، بررسی و سپس تألیف خود ایشان بر پایه موضوع را به دنبال دارد، به صورتی مجزا منتشر می‎شد. لااقل در برخی از موضوعات امکان این امر موجود است.

4. ای کاش این کتاب به جای مقدمه، دارای موخّره بود. موخّره ای که به نوعی جمع بندی و یا چکیده قریب به یکسال نگارش‎های ممتد و مکرر را برای خواننده خاص فراهم می‎نمود. به نظرم این کتاب بیش از آن که برای زمان حاضر باشد، برای آیندگان جذاب و دارای مطالبی است که آن را کشف خواهند نمود و این امر می‎تواند کمک کننده‎ای برای آنان باشد.

5. ای کاش این کتاب پلی داشت به تجربیات افروغ در کسوتهایی که او تجربه کرده است. از جمله کسوت استادی و معلمی و این تجربیات را برای مخاطب به صورت مُفصَل و مفصل‎بندی شده ارائه می‎نمود. البته آیین در میانه مردم بودن و تجربه با آنان زیستن نیز خود می‎تواند فصلی مفصل  باشد برای آنان که از «رَجعت به جامعه» می‎هراسند و یا ترس آن دارند که آن چه را به دروغ و ریا ساخته‎اند، باخته ببینند. هم اینان مناسب است صفحه 380 کتاب را مرور نمایند.

محمد آقاسی


تعداد کل صفحات: 11 1 2 3 4 5 6 7 ...
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات