اگر شورا پاسخگوی مسائل علمی نیست، چه کسی پاسخگوست؟



در وهله‌ی اول، توقع ما از شورا این است که به مضمون و محتوای حوزه‌ی ماموریت خود بپردازد و اسیر شکل‌گرایی‌ نشود و  بر این شکل‌گرایی‌ ندمد. اما به نظر بنده نه تنها شورا اسیر آن شده بلکه خود طراح آن نیز بوده است. فضای رقابت علمی، با توجه به شاخص های فرمالیستیِ تعریف شده و مورد تصویب و تأیید این شورا ضمن اینکه بیانگر واقعیت رشد علمی در کشور نیست، مانع کاربردی بودن علم و اجتماعی شدن آن در جامعه، برقراری نسبت علم با فرهنگ و جامعه و بستر ساز انواع و اقسام سرقت های علمی و بی اخلاقی و فرار مغزهای واقعی و جسور از محیط دانشگاه است. اعضای شورا باید بدانند بین قدرت و مسئولیت رابطه وجود دارد. نمی‌شود قدرت را بخواهیم اما مسئولیتِ متوجه این قدرت را پذیرا نباشیم. اگر آنها متولیان سیاست‌های فرهنگی و علمی هستند باید در برابر زشتی‌های آن هم جوابگو باشند. شورای انقلاب فرهنگی باید پاسخگو باشد، چرا این قدر سرقت علمی در کشور وجود دارد؟ چرا مقالات دانشجویی سرقت می‌شود و یا به عنوان مقالات مشترک به نام استادان چاپ می شود؟ چرا دانشجویان مجبور می شوند برای چاپ مقالات خود در مجلات خاص اجباراً نام استادی را اضافه کنند، ولو که این استاد هیچ نسبتی هم با آن مقاله نداشته باشد؟ چرا ترجمه‌های دانشجویان به نام اساتید چاپ می‌شود؟ چرا استادان به خود اجازه می دهند آزادانه دست به سرقت علمی بزنند؟ چه شاخص هایی محرک کار زشت آنها شده است و اصولاً چه برخوردی با خاطیان می شود؟ وقتی  وزارت علوم از وزارت فرهنگ و آموزش عالی به وزارت علوم و فناوری و تحقیقات تغییر نام پیدا کرد و در واقع، از وزارت علوم، فرهنگ زدایی یا به عبارتی علوم انسانی زدایی مضاعف صورت گرفت، شورای انقلاب فرهنگی کجا بود؟/ نکته این است که اصولاً علم نمی‌تواند فرهنگی نباشد، نمی‌تواند اجتماعی نباشد، چون علم یک عمل اجتماعی است و مألاً با مفاهیم و شرایط و روابط اجتماعی و زبانی، ولو نه منحصراً گره خورده است. خواه ناخواه نسبت متقابلی بین علم و متعلق آن وجود دارد. اگر این نسبت برقرار نباشد، علمی وجود نخواهد داشت، یا اگر وجود داشته باشد صورتی از علم است و غیر کاربردی خواهد بود/  بیماری فراگیر نگاه مادی و اعطاء پاداش مالی در قبال کارهای انجام شده و غفلت از پاداش های معنوی و ارضاء محرک های درونی، حتی گریبان بخش عاملیت جامعه یعنی دانشگاه ها را هم گرفته است. تلا ش های علمی با پاداش های مادی، مستقیم و غیر مستقیم روبرو می شود. متأسفانه این رفتار ناموجه تاحدودی نهادینه هم شده است. استقبال کثیری از استادان از دریافت یارانه و عدم کناره گیری آنها از این سیاست ناموجه، امید مردم به این بخش را که به طور عمده باید با عاملیت و اثر بخشی اش تعریف شود، سست کرده است. این ها همه شاخص سیاست‌زدگی وابزار زدگی است. عده‌ای می‌خواهند با آمار و ارقام و رشد های کمی، عظمت خود را از جمله در حیطه فعالیت های علمی به رخ دیگران بکشند، دیگر مهم نیست که این فعالیت ها دردی از جامعۀ ما را درمان کند یا خیر؟ فرهنگ و اخلاق قربانی ‌شود یا خیر؟ در کل، سوال من این است که در برابر قربانی شدن فرهنگ و حتی اخلاق، نهاد متولی فرهنگ – شورای عالی انقلاب فرهنگی- نباید پاسخگو باشد؟/ شورا باید جلوی تغییر نام وزارت علوم را می‌گرفت، آنها حداقل باید جلوی حذف کلمه‌ی فرهنگ را می‌گرفتند که بارِ انسانی علم تقویت شود یا حداقل تضعیف نشود. باید بدانیم که اگر قرار است علم در کشور رشد کند باید اجتماعی و فرهنگی بشود. اجتماعی و فرهنگی شدن علم یک مقوله‌ی علوم انسانی است و بنده بارها گفته‌ام، بحث «درباره‌ی علم و فناوری» و نه «در علم و فناوری» یک بحث کاملا علوم انسانی است. با ارتقاء جایگاه و منزلت علوم انسانی است که علم علی الاطلاق در کشور رشد می‌کند. با ارتقاء همزمان منزلت علوم انسانی و تبعات و ملزومات آن است که می توان شاهد یک تحول مبنایی در علوم انسانی و مألاً رشد واقعی علم در کشور بود و این وظیفه شورای انقلاب فرهنگی است که با عنایت و آگاهی به مباحث ذی زبط معرفت شناسی علمی و رشته های ذی ربط و با شاخص های  محتواگرایانۀ متناسب با نگرش علمی مطلوب و متناسب با نیازها و اهداف جامعه، بستر تحول همزمان علوم انسانی و علوم به اصطلاح غیر انسانی را فراهم کند



ادامه مطلب

 گفت‌وگوی ادیان از عوامل استقرار صلح پایدار و مثبت است



عماد افروغ در پنل تخصصی نهمین دور گفت‌وگوهای دینی سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامی با كلیسای واتیكان، ضرورت گفت‌وگوی ادیان را از عوامل استقرار صلح پایدار و مثبت، نام برد.

به گزارش اداره‌كل روابط عمومی و اطلاع‌رسانی سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامی، عماد افروغ، جامعه‌شناس و استاد دانشگاه، در پنل تخصصی نهمین دور گفت‌وگوی دینی سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامی با كلیسای واتیكان، درباره‌ی واقعیات و مفرضات هستی‌شناسی خشونت سازمان‌یافته‌ و جنگ، گفت: برخی با مقوله‌ی صلح و همزیستی‌مسالمت‌آمیز به صورتی ایستا و منفعل و اتوپیایی نگریسته و بدون توجه به واقعیات موجود و ذات‌شناسی انسانی و اجتماعی، نگرشی توصیه‌ای و صرفاً اخلاقی به آن دارند.

وی افزود: این دسته از افراد بدون توجه به وجوه ساختاری و نابرابر در سطوح مختلف حقوقی و عینی بر راه‌حل‌های فرهنگی، گفت‌وگویی و اخلاقی و از طریق اصلاح ارزش‌ها و رفتارها و فرهنگ‌ها مشاركت‌پذیری و دیگرپذیری و امثال آن اصرار می‌ورزند. پنداری كه ریشه‌ی تمام مشكلات ذهنی و روانی بوده و تنها با تحول روحی و فرهنگی، مشكلات فوق قابل رفع خواهند بود.

نماینده‌ی سابق مجلس در ادامه تأكید كرد: بدون تردید بخشی از تنازعات انسان‌ها و كشورها، معلول بی‌توجهی به عوامل فرهنگی و اخلاقی است و در این مسأله هیچ تردیدی نیست؛ اما نباید عوامل بروز خشونت سازمان‌یافته را محدود به این عوامل دانست.

وی ادامه داد: قطع نظر از عوامل اجتماعی، واقعیت و سرشت انسانی به گونه‌ای است كه اختلاف و تنازع را اجتناب‌ناپذیر می‌كند و طبعاً بخشی از لایه‌های عینی و اجتماعی بروز اختلافات و تنازعات نیز معلول همین لایه‌های طبیعی و انسانی است. به عبارت دیگر، بعد مادی و جسمانی انسان و وجه صیصرورت و مبتنی بر حركت و تكاپوی این عالم، اقتضای تضاد و درگیری دارد.

افروغ گفت: بی‌توجهی به این مقوله‌ی بااهمیت، نادیده انگاشتن بخش عمده‌ی اختلافات و برخورد خیالی و پنداری با مقوله‌ی مورد پرسش است.

این محقق و پژوهش‌گر همچنین در خصوص ملزومات و مفرضات همزیستی مسالمت‌آمیز و صلح، گفت: این بحث، بستگی به تعریف و رویكرد ما از صلح دارد. صلح منفی و صلح مثبت، هركدام ملزومات خاص خود را دارند. صلح منفی تنها نیازمند شرایط آمادگی برای جنگ و یا دفاع و در حالتی از ترس و دلهره و آماده‌باش نظامی است. اگر بر حسب انسان‌شناسی هابز، انسان‌ها را گرگ یكدیگر بدانیم، همواره باید مراقب باشیم تا گرگی به ما حمله نكند و معمولاً برای جلوگیری از حمله‌ی دیگری و حسب نظریه‌ی عقلانیت حسابگرانه، خود مبادرت به حمله می‌كنیم.

وی افزود: این نگرش كه از پشتوانه‌ی نظریه‌ی رئالیست‌ها نیز بهره‌مند است، چندان توجهی به اخلاق بازدارندگی از حالت ناامنی و جنگ ندارد. طبعاً دغدغه‌ی رئالیست‌ها، بیش از آنكه صلح مثبت باشد، جلوگیری از جنگ با اقدامات و رفتارهای بازدارنده است.

این جامعه‌شناس و استاد دانشگاه درباره‌ی صلح مثبت هم گفت: ملزومات و مفروضات صلح مثبت، بسیار پیچیده‌تر و نیازمند تلاش‌های مضاعف و اخلاقی است.صلح كامل و عاری از هرگونه تنازع بالقوه و بالفعل، نیازمند سكون و ثبات و وحدت كامل در عالم است. همچنین با فرض اینكه صلح محض و مستمر را بتوان در فضایی یك‌دست و مبتنی بر انسجام یكپارچه مستقر كرد، باید توجه داشت كه این فرض نیز خیالی و واهی است. و اینكه با توجه به نقش نابرابری‌های اجتماعی در بروز اختلافات و تعارض‌ها، یكی از پیش شرط‌های استقرار صلح، برابرسازی فرصت‌ها و امكانات و منابع در زمینه‌های سه‌گانه‌ی منزلت، قدرت و ثروت است.  

عماد افروغ در ادامه‌ی سخنان خود اظهار كرد كه برای استقرار یك صلح پایدار و مثبت، به سیزده عامل مرتبط نیاز است. این عوامل از نگاه وی عبارتند از: ذات مشترك و حق یكسان و برابر انسان‌ها؛ اعتدال؛ توجه به جهت حركت و غایت آفرینش؛ دیگرگرایی فرهنگی، عشق و محبت؛ روحیه‌ی شكیبایی و گذشت و ایثار؛ توجه به تفاوت‌ها و كثرت‌ها؛ همكاری متقابل، مسئولیت‌پذیری و وحدت در عین كثرت؛ منطق احتجاج و فرهنگ گفت‌وگو؛ عدالت اجتماعی و رفع نیازمندی‌ها؛ دولت وحدت‌گرا؛ جهان‌نگری و عام‌گرایی؛ شناخت دقیق وضعیت كنونی عالم و ضرورت گفت‌وگوی ادیان و مراقبت نهادهای بین‌المللی.



دوشنبه 3 آذر 1393

چیزی به نام علم تاریخ وجود ندارد

نوع مطلب :مقالات ،

چیزی به نام علم تاریخ وجود ندارد


بحث من، یک بحث فلسفی نسبت به تاریخ و زمان است که کمتر به آن توجه می‌شود و آن این است که به آنچه در گذشته رخ داده، اصالت ندهیم چرا که زمان اصالتی فی نفسه ندارد. یعنی تا تکلیف زمان را معلوم نکنیم، تکلیف تاریخ نیز مشخص نمی‌شود. برخی، نگاه معرفت‌شناسی دقیقی به مفاهیم و مقولات مختلف، از جمله مقوله‌ای به نام زمان و مکان ندارند و این باعث می‌شود که نوعی نگرشی بسته‌ و به اصطلاح متصلب ایجاد و به گذشته نسبت داده شود و انسدادی تاریخی را رقم بزند که در نهایت، باعث ایجاد یک تفکر استقرایی افراطی شود و این گونه تعبیر شود که آنچه در گذشته اتفاق افتاده در آینده هم اتفاق می‌‌افتد/ اگر حرکتی، شیئی (اعم از طبیعی و غیرطبیعی) و مخلوق مادی وجود نداشته باشد، زمان هم مفهوم ندارد. پس در اینجا، زمان رکنی از حرکت ماده است. زمان مقدار حرکت است نه بستر حرکت، و در اثر حرکت، شکل می‌گیرد و این خیلی تفاوت می‌کند تا اینکه بگوییم زمان و مألاً تاریخ، امری پیشینی‌ است که بر آن جبریتی حاکم است و ما انسان‌ها در آن بستر اولیه، از پیش طراحی شده و متعین هستیم/ بشر از ابتدا تا الآن هرچه که به دوران جدید نزدیک‌تر می‌شود، بیشتر اسیر ساعت و زمان شده، یعنی امروزه زمان بر همه چیز حاکم شده است. در حالی که خود این امر نیز جای بحث دارد که چرا زمان باید دیکتاتور باشد و خودش را به منِ نوعی تحمیل کند؟ این به خاطر درک غلط از زمان است. اگر من درک صحیحی از زمان داشته باشم، خود و اراده خودم را در محدوده قابلیت‌ها و ضرورت‌ها، شایستگی‌ها، فرصت‌ها و انگیزه‌هایم بر تاریخ اعمال خواهم کرد نه اینکه آنها بر من اِعمال شوند. البته این اِعمال کردن به معنای «اراده مطلق» نیست؛ به این معنا نیست که من هرچه خواستم بتوانم انجام دهم. اما از نظر من، تاریخ چیزی خارج از اراده، فعلیت، شُدن، تغییر و عمل تبدیل یافتن ما به ساختار نیست/ باید بگوییم «فلسفه حرکت اشیاء» که قهراً تاریخی دارد، تاریخی که به مراتب فعال‌تر و پویاتر از آن است که در نزد برخی به تصور آمده است. این تاریخ، ریشه در قابلیت‌ها و ذاتیات دارد و با نفی این قابلیت‌ها و ذاتیات و با شالوده‌شکنی از آنها و در بستری از تاریخی‌گری متوهمانه و بی‌بنیاد، انسان‌ها را اسیر نیهلیسم خودویرانگر و تبعات پسامدرنیستی و قدرگرایانه آن و تابع بی‌اراده سازوکارهای قدرت و آنچه می‌گذرد کرده‌ایم. سرنوشت‌ها را خود انسان‌ها رقم می‌زنند اما در اینجا همه چیز دست من و تو نیست، دیگرانی هم هستند. عمل من و تو می‌تواند به ساختاری بیانجامد که این ساختار خود می‌تواند هم قابل باشد و هم مانع. این‌ها به این معنا نیست که چیزی در تاریخ اتفاق نیافتده و حوادثی شکل نگرفته، بلکه به این معناست که این حوادث به صرف رخ‌دادنشان اصالت ندارند/ انسان تاریخ‌ساز است، نه تاریخ انسان‌ساز. در واقع تاریخ، اصالت و جبر ندارد، آنچه اصالت دارد جوهر اشیاست و اگر چنین نگاهی به تاریخ داشته باشیم تاریخ به شکل دیگری، شکل پویاتر، غیر متصلب‌تر و حتی در مقایسه با قابلیت‌های انسانی، منفعل‌تر، تعریف می‌شود


ادامه مطلب

یادداشت های روزانه(17)/ خودت را بشناس و باور کن


سعی کن هیچگاه احساس پوچی و بیهودگی به تو دست ندهد. خودت را بشناس و باور کن. به خودت، قابلیت های الهی و بی کرانت را یادآور شو. به خودت بفهمان و بقبولان که مسئولیتی بر دوش توست. تو باید هم، متوجه مسئولیت خود در برابر خودت و هم، در برابر دیگران باشی. مسئولیت تو در برابر خودت، فهم قابلیت ها و فعلیت بخشی به آنها و از پا درنیفتادن در برابر مشکلات بیرونی و درونی است، باید خودت را تحت هر شرایطی به خودت ثابت کنی. انسان قابل قبول، انسان قوی و با اراده است. به خوبی ها، به فرصت ها، به داشته های مثبت و متعالی ات فکر کن. به اینکه باید بشوی و هنوز در ابتدا یا میانه راهی. می دانم دیدن بسیاری از مصائب و مشکلات سخت است، می دانم فهمیدن و نگفتن سخت است. می دانم گوش شنوای بی غرض نداشتن سخت است. می دانم گوش شنوای شنوا نداشتن سخت است. می دانم آینده را دیدن و دَم فرو بستن سخت است. می دانم سکوت در برابر کشت حماقت و برداشت جهالت سخت است. می دانم شاهد فریب و اغوای دیگران بودن و کاری از دستت برنیامدن سخت است، اما راهش فرو رفتن در خود و فراموشی مسئولیّتت نیست. در برابر خود مسئولی که از پا درنیایی، به خودت تلقین کن، بنویس. برو جایی فریاد بزن، خودت را خالی کن. بر توانایی ها و دانش ها و آگاهی ها و مهارت هایت بیفزا، به راه ها و روش های تازه بیندیش. در برابر دیگران هم که جلوه ای از خودت هستند نیز مسئولی. به نجات دیگران فکر کن، شاید دیگرانی هم باشند که مثل تو باشند، اما مثل تو راه حلی نداشته باشند. به گونه ای راه حل هایت را برای آنها بازگو. هم درد و هم سخن پیدا کن. شاید دیگری به اندازۀ تو تاب و تحمل نداشته باشد. شاید دیگری فعلیت تو را نداشته باشد و از پا در آید. او را نجات ده. چه دیدی، شاید دیگری فعلیت بیشتری نسبت به تو داشته باشد و او هم به تو بیاموزد. از او بیاموز. بر قدرتت بیفزا. به امید، به خوبی، به سرشت عالم، به عاقبت عالم، به خدای عالم فکر کن. به تغییر، به شدن، به به زیستی، به سعادت، به نشاط متعالی، به نجات دیگران، به آگاهی دیگران، به فهم موانع و کاستی ها، به فهم قابلیت ها و فرصت ها، به افزایش قدرت، به انگیزه تغییر بیندیش. به گونه ای و به وسعتی، وارد عمل شو. گوشزد کن، بگو، بنویس. بگو که از چه ناراحتی، بگو که چه می بینی، از ریشه های غمت بگو. اگر هم نتوانستی بگویی، بنویس. از سکوت دیگران و فریاد فرصت طلبانه عده ای منفعت طلب بنویس.
بنویس که شرایط سختی است. بنویس که در زیر این همه ادعا و تظاهر چه می بینی. بنویس که قرار است چه اتفاقی بیفتد. از ذبح اخلاق و ادب و فرهنگ بگو. از فریب بگو. باز هم بگو، به انحاء مختلف بگو. بگو که قرار بوده چه اتفاقی بیفتد و چه اتفاقی افتاده است. از مردان بگو، از صادقان بگو، از نیکان بگو. نمی دانم با چه روشی؟ اما بگو. اگر چیزی می دانی که ارزش شنیدن دارد باید بگویی، اگر از پشت پرده تظاهر و ریا خبر داری بگو. بگو که چگونه میدان برای تاخت و تاز منافع عده ای و تاختن بر مردم مهیا شده است. از فقر بگو، از بی عدالتی بگو، باز هم از ریا و نفاق بگو. از سکوت های ناجوانمردانه عده ای بگو. از مام وطن بگو، از هویت بگو، از تاریخ و از دین بگو. از عشق به کشور بگو. بگو که برای سربلندیش باید از همه چیز دست شست. بگو که برای مصالح او باید کار کرد. بگو که نباید بدنبال پاداش بود. بگو که بهترین پاداش، مجد و عظمت اوست. بیشتر، از این مام مهربان و وفاداری ها و صلابت هایش بگو. از نامردها و نامردمی ها بگو. از متظاهرها و ریاکارها بگو. از موج سواری ها، غارت ها، فریب ها، ذبح حقیقت ها و جوهر ها بگو. در ثنای کسی بگو که بدون چشمداشت تلاش و خدمت می کند و خود را قربانی می کند. از بایستگی ذبح خود در برابر سربلندی و پایداری وطن بگو. باز هم بگو، به حد کافی سکوت اختیار کردی، کافی نیست؟ آیا نوبت گفتن نرسیده است؟ چه می بینی بگو. چرا ساکتی؟ نکند به دلیل واکنش دیگران سکوت اختیار کرده ای؟ مگر همواره نمی گفتی که نباید به واکنش دیگران و هزینه ها توجه کرد؟ آیا امروز مانعی به نام هزینه دیده ای که سکوت کرده ای؟ چه هزینه ای، تو که با هزینه ها عجینی و هزینه ها تو را دربرگرفته اند و تو همواره از آنها به نیکی یاد کرده ای. آیا گوش شنوا نداری؟ چه می دانی تو بگو، شاید گوش شنوایی هم پیدا شد، اصلاً شاید با گفتن تو گوش های ناشنوای پاک و صادقی، شنوا شد. فضا مسموم است، بهره برداری می شود، با گفتنت، سم زدایی کن. اصلاً بگو که گوش ها را بی تفاوت کرده اند، بگو که اذهان را از ریشه ها دور کرده اند. بگو که مردم را به چیزهایی راضی کرده اند که عدم رضایت واقعی آنها درآن است. شرایط، سخت است، پیچیده است، بهره برداری می کنند، مفهومی تر بگو، در لفافه بگو. نمی دانم هر جوری که تشخیص می دهی بگو، اما بگو.
فقط یادت باشد اینجا سرزمین ارزش هاست، اینجا سرزمین یکتاپرستی و پذیرش پیام وحی است، اینجا سرزمین توجه به خدا در لایه های حیات فردی و اجتماعی است، اینجا سرزمین متعالی ترین و پاک ترین احساسات و عواطف است، اینجا سرزمین پاکان و شهیدان است، اینجا سرزمین عرفان و معنویت است، اینجا سرزمین نوعدوستی و ایثار است. اینجا سرزمینی است که کماکان می توان از استقلال، کرامت، آزادی، آزادگی، عشق، معنویت و خدا حرف زد. در این سرزمین، خدا زنده است. اعتراض زنده است و باید زنده باشد. شدن و صیرورت، زنده است. با این داشته ها و فرصت ها و تاریخ هاست که هنوز می توان از زشتی ها و پلشتی ها و فاصله گیری ها و تظاهرها و ریاها گفت، هنوز می توان از خیانت ها و جفاها و فسادها و چپاول ها، ولو به نام دین گفت و فریاد اعتراض سر داد.


یادداشت های روزانه(6)/ واقعۀ جانکاه غزّه و مسئولیت ما


تصور نمی کنم آرشیو مطالب موجود در خصوص جنایت های این غده سرطانی و جرثومه ظلم و جنایت و تباهی و نسل کشی، در چند دهه اخیر، اجازۀ عدم آگاهی یا تغافل نسبت به این سیاست ها و رفتارهای ددمنشانه را به کسی بدهد. تصور نمی کنم کسی باشد که نداند که اگر نبود حمایت های کشورهای قدرتمند، آنهم با آن همه ادعای انساندوستی و حقوق بشری و نهادهای به اصطلاح حافظ صلح و آرامش، امروز از رژیمی که ننگ تاریخ و بشریت است، خبری نبود. اما اگر کسی بنا به دلایلی از تاریخ شکل گیری و رفتارهای این رژیم نامشروع و نامردمی بی اطلاع است، کافی است به واقعیات کنونی، رفتارهای سبعانه و وحشیانه و لگام گسیخته این درنده کثیف، که واژه از بیانش قاصر است، و حمایت های علنی و رسمی حامیانش رجوعی داشته باشد. آنچه امروزه شاهدش هستیم، همواره در این چند دهۀ اخیر با فراز و فرودی شاهدش بوده ایم/ چرا مسئله ای به این روشنی و بداهت از چشم کشورهای اسلامی دور می ماند؟ در کشور ها و جوامع اسلامی چه می گذرد که متوجه ریشه ها و علل بیرونی و درونی پیشبرد طرح ها و برنامه های این رژیم غیر انسانی و رذل تاریخی نیستند و چرا در جهت پیشگیری و مقابله با این ریشه ها و عوامل، اقدامی دسته جمعی نمی کنند؟ آیا آن قدر جاهل و بی توجه اند که نتوانند نگاهی پروژه ای به این مقوله بیندازند؟ آیا قادر نیستند بین آرا و نظرات هانتینگتون، حضور آمریکا در منطقه، شکل گیری گروه های سلفی و تکفیری و داعش و امثال ذلک که در بهترین حالت و البته با تردید فراوان به تحجر و سطحی نگری و حماقت بر می گردد، و اتفاق این روزها و مقوله ای جانکاه به نام غزّه رابطه ای ببینند؟ مانده ام که این دغدغه خود را چگونه بیان کنم، وقتی برداشتن گام جنایت در منطقه کوچکی به نام غزّه به این همه تمهیدات و مقدمات و بهانه تراشی و حمایت های بین المللی و به صف کردن قدرت های به اصطلاح برتر نیاز دارد، مواجهه این رژیم نا مشروع با کشورهای متحد و آگاه اسلامی به چه اندازه تمهیدات نیاز خواهد داشت؟ آیا در این صورت، اصولاً اسم و رسمی از یک چنین پدیدۀ شومی باقی می ماند که جای طرح این سوال باشد؟/ به نظر می رسد مسئله جدی تر از این حرف ها باشد. مسئله فقط  به یک عدم آگاهی و عدم اتخاذ تمهیدات لازم برنمی گردد. آیا یاری رساندن به طراحان و مجریان واقعی پیشبرد منافع استکباری- صهیونیستی در جوامع اسلامی، توسط سران برخی از کشورهای اسلامی، و صدور فتواهای احمقانه سلفی و تکفیری و چِندش آور و ایجاد حوادث تأسف بار در بلاد اسلامی، صرفاً به یک ناآگاهی بر می گردد؟ مسئله این است که جهان اسلام به طور همزمان با دو عامل مرتبط بیرونی و درونی که با هم در خصوص اضمحلال و فروپاشی و وابستگی عمل می کنند روبرو است. از یک سو دشمن شناخته شده ای به نام استکبار و صهیونیسم جهانی و از سوی دیگر، عاملان وابسته و متحجر و مرتجع آنها در منطقه/ آیا نباید به گونه ای و هم سو با نیروهای مقاومت به مردم مظلوم و بی پناه غزّه هم کمک کرد؟ آیا نباید در مقام دفاع، سیلی محکمی به این غول بی شاخ و دم و افسار گسیخته زد؟ نمی دانم چگونه؟ اما به نظر می رسد نمی توان صرفاً به یک آرزوی دراز مدت و یک همدردی صرف، هرچند پر اهمیت و مؤثر اکتفا کرد. جوانان داوطلب مسلمان و غیر مسلمان از اقصی نقاط عالم، به ویژه جهان اسلام باید بتوانند، قطع نظر از سیاست های دولت های خود، در این مقاومت سهمی داشته باشند. بدون تردید مسئله صهیونیسم، یک مسئله منطقه ای و حتی منحصر به جهان اسلام نیست، یک غده چرکین سرطانی است که هر کجا باشد خطرناک است و باید جراحی و ریشه کن شود


ادامه مطلب

نگرش غیر انتقادی به فرهنگ؛

 به بهانه نقد کتاب «ادراکات اعتباری علامه طباطبایی و فلسفه فرهنگ»


قطع نظر از مقدمات و مؤخرات و مدعیات مرتبط نویسنده‌ی محترم در این کتاب، لبّ ادعای ایشان، یکی پنداشتن فرهنگ با اعتباریات و فلسفه‌ی فرهنگ با فلسفه‌ی علوم اجتماعی با گرایش به هرمنوتیک قاره‌ای و شاخه‌ی اگزیستانس هیدگری آن است. شاید بهتر باشد به‌جای مفهوم «یکی پنداشتن» از مفهوم تقلیل‌گرایی استفاده کنیم. به عبارتی تقلیل فرهنگ با تمام پیچیدگی‌ها، مؤلفه‌ها و بخش‌های گزاره ای- شناختاری و اظهاری- عاطفی به اعتباریاتِ سیال و متغیر و غیرتعمیمی و تقلیل فلسفه‌ی علوم اجتماعی با نادیده انگاشتن رویکردهای طبیعت‌گرایانه‌ی غیرانتقادی و انتقادی، هرمنوتیک تحلیلی، هرمنوتیک رومانتیک، تبارشناسی و نظریات انتقادی به هرمنوتیک وجودی. از نتایج منطقی این تقلیل‌گرایی با مضمون مورد نظر نویسنده‌ی محترم، فرهنگ‌گرایی و مغالطه‌ی زبان‌شناختی، یا به عبارتی تسری آنچه می‌توانیم بگوییم به آنچه هست، یا به عبارتی، تقلیل و تحلیل وجود بر پایه زبان ما درباره‌ی وجود یا انکار ارجاع  فکر به چیزی غیر از زبان یا خارج از زبان و تقلیل منِ فطری، منِ طبیعی- جسمانی و منِ عملی به منِ اجتماعی است. نفی زبان گزاره‌ای یا شناختاری فرهنگ و احاله‌ی «هر چه در عالم انسانی در قلمرو اعتباریات و فرهنگ رخ می‌دهد به طرح الهی» (ص90) از سوی نویسنده، ما را با یک مشیت‌گرایی و محافظه‌کاری غیرانتقادی مواجه می‌سازد و عملاً ما را از امکان داوری بین فرهنگ‌ها و اخلاقیات و ارزش‌های انسانی بازمی‌دارد. بر این اساس خوبی و بدی، خیر و شر، ثواب و عقاب و امثالهم، نفس‌الامری نبوده و به تعبیر نویسنده، امری وجودی و مربوط به عمل انسانی‌اند و کاملاً نسبی، و خدا و اراده‌ی خدا تنها در حد یک قوه و اختیار است که به بشر اعطا کرده و متعلَق این اختیار، هر چه باشد، ناشی از اعتباریات و فرهنگ است که همان طرح الهی است. به عبارت دیگر، حکمت الهی و طرح آفرینش، همان تاریخ است


ادامه مطلب

فائق آمدن ادیان بر دوتایی ها و تقابل ها، عامل خلع سلاح گفتمان های الحادی، سکولار و تقابل گرا


چگونه می‌توان این تقابل و یا حتی تعارض را هم در طول تاریخ و هم در عرض تاریخ در شرایط كنونی و جغرافیایی نادیده گرفت؟ این تقابل‌ها با نهایت تأسف بخشی از واقعیات تاریخی و جاری ما هستند: تقابل خدا و انسان، تكلیف و حق، عقل و ایمان، عقل و شریعت، شریعت و ایمان، عام‌گرایی و خاص‌گرایی، معرفت نظری و معرفت عملی، دین و دنیا، دنیا و آخرت، و در سطوحی نازل‌تر، فرد و جامعه، عدالت و آزادی و ... به این تقابل‌ها، تقابل‌ها و تعارض‌های درونی هر كدام از طرفین تقابل‌های فوق را هم بیفزایید. تقابل درونی خداگرایان، انسان‌گرایان، شریعت‌گرایان، و غیره. شاید بتوان به عبارتی منشأ این تقابل‌های بینادینی و درونی را در یك كلام، تأكید بر تفاوت‌ها و غفلت از تشابه‌ها و اشتراكات دانست. و البته در ریشه‌یابی تفاوت‌گرایی‌های غلیظ و مفرط غالب، نباید از نگرش‌ها و مواجهات غلط، انحصارگرایانه، یك سویه و تاریخی – سیاسی با سایر نیازها، نگرش‌ها و سلایق و دیدگاه‌ها غفلت كرد. مواجهاتی كه بدون تردید از برخی جهات، موانعی برای دستیابی به دركی مشترك و مآلاً عمل مشترك و خلق آثار و متون مشترك و متناسب با نیازهای واقعی و مورد درخواست است.»/ در این مقاله با جهت‌گیری اساسی حول محوریت گفت و گوی ادیان، به ویژه اسلام و مسیحیت می‌كوشیم با ضروری دانستن رابطه انسان و خدا و در نتیجه حق و تكلیف و متقارن دیدن رابطه خدا و انسان، ضمن واكاوی ریشه‌های تاریخی جدایی و تقابل این دو مقوله، به تجلی و دلالت و گستره این رابطه در شرایط كنونی بپردازیم. خواهیم دید خدا با ویژگی‌های مصرح در اسلام و مسیحیت نه تنها مانع توجه به حق‌مدار بودن انسان نیست، بلكه از شرایط ضروری توجه به حق او و استمرار این توجه است. در ادامه با مرور بر واقعیات تاریخی و مواضع خصمانه موجود در قالب لیبرال دموكراسی و بنیادگرایی تلاش می‌كنیم تا محورهای مبنایی یك وحدت پایدار و براساس آموزه‌های مشترك دینی را واكاوی كنیم/ در خاتمه برای خلق تمدن و آثار مشترك، علاوه بر محورهای فوق، محورهای مرتبط دیگری مانند، ذات مشترك انسانی، برپایه فطرت الهی؛ توجه به جهت حركت و غایت آفرینش؛ دیگر گرایی، عشق و محبت؛ شكیبایی و گذشت؛ توجه به تفاوت‌ها و كثرت‌ها؛ همكاری متقابل، مسئولیت‌پذیری و وحدت در عین كثرت؛ منطق احتجاج و گفتگو و ضروت گفتگوی ادیان؛ جهان‌نگری و عام‌گرایی؛ عدالت اجتماعی و رفع نیازمندی‌ها، دولت وحدت‌گرا و نهادهای بین‌المللی پیشنهاد شده است. در این بین، بحث مستوفایی در خصوص مقوله نبرد تمدن‌های هانتینگتون صورت گرفته و ضمن گزارشی مبسوط از این مقاله، نسبت به دلالت‌های آن هشدار داده شده و به نقد كشیده شده است..»


ادامه مطلب

یکشنبه 4 خرداد 1393

لزوم برخورد با مفاسد اقتصادی

نوع مطلب :مقالات ،

 لزوم برخورد با مفاسد اقتصادی
 

یادداشت کوتاه در روزنامه آرمان: موضع گیری در خصوص اعدام مه‌آفرید امیرخسروی که روز شنبه صورت گرفت، باید در چارچوب نظام حقوقی و منابع مرتبط با آن صورت گیرد. در اصل اینکه مجرم باید به مجازات خود برسد، به طور قطع تردیدی نیست، به ویژه در این موضوع و واقعیت تلخ اختلاس 3هزار میلیارد تومانی که مصداق بارز فساد فی الارض در نظام اقتصادی کشور است. در این مسئله هیچ تردیدی نیست که اگر با مجرم برخورد نشود، جامعه احساس ناامنی خواهد کرد و علاوه بر این که اعتماد خود را از دست می دهد با توجه به مبانی نظری و ایدئولوژیک حکومت ممکن است کار به جاهای باریک تر هم بکشد و در اصل حق مدار بودن حیات انسانی شک کند و بستر برای اباحه گرایی مهیا شود. مدتی است که متاسفانه جامعه  درگیر یک آشفتگی فرااجتماعی نیز شده است. به عبارتی در چند سال اخیر، اتفاقاتی در کشور رخ داده که در رابطه با آن برخورد دقیق و به موقعی صورت نگرفته است و با توجه به این که جامعه ایران، جامعه‌ای دینی است، بی‌اعتنا بودن به این مسئله موجب می‌شود مردم به خدا و بیدار و فعال بودن او و  عدالت و مکافات عمل شک کنند. مدت‌هاست که مردم این انتظار را دارند که نهادهای ذی‌ربط قاطعانه وارد عمل شوند و در راستای احقاق حقوق شهروندی مردم، در تمام سطوح و در تمام مراتب اقدامات شایسته‌ای انجام دهند. آنچه مسلم است برخورد با مفسدین اقتصادی به شرط آنکه قبل از اجرای حکم، تسویه حساب مالی نیز انجام شده باشد می‌تواند در پیشگیری از اختلاس‌ها موثر باشد. هرچند این مسئله باید مدنظر قرار گیرد که با یک اعدام نیاید مسئله را تمام شده فرض کرد و باید به تمام اجزا و افراد این پرونده و پرونده های مشابه بدون هیچ مصلحت اندیشی ای رسیدگی کرد. البته پرداختن به ریشه های ساختاری و فرهنگی فساد اقتصادی مقوله ای جداست که نباید از آن هم غفلت کرد. به هر حال این مسئله می‌تواند مثبت و تقویت‌کننده اعتماد مردم باشد و  می‌توان اولین بازخوردهای مثبت را در افکار عمومی مشاهده کرد.


شنبه 13 اردیبهشت 1393

آزادی در اندیشۀ مرحوم مطهری

نوع مطلب :مقالات ،

آزادی  در اندیشۀ مرحوم مطهری


ما در عرصۀ دیدگاه‌ها، سیاست‌ها، برنامه‌ها و رفتارها، آنطور که باید و شاید و امکان‌پذیر است شاهد تجلی و تحقق اندیشه‌های جامع‌الاطراف و عمیق ایشان نیستیم، آن هم در نظامی که تا حدودی و به ‌طور عمده در عرصۀ ساختار کلان نظام، منتسب به ایدئولوژی‌پردازی‌های ایشان در ذیل گفتمان سیاسی حضرت‌امام(ره) است/ اگر فهرست‌وار، آثار و نگرش ایشان را برخوردار از عمق فلسفی، باور به‌ جامعیّت محتوایی و جوهری اسلام، پوشش فراگیر مقولات و پرسش‌های اساسی، حقیقت‌گرایی و انزجار از مصانعه و مصلحت‌گرایی، عقل‌گرایی و مواجهه با اخباری گری، سطحی‌نگری، جمود‌گرایی و اشعری‌گری، خرافه‌گرایی و سنّت‌های غلط، ناموجه، واهی و پوسیده- ولو به نام دین- آزادی‌گرایی، نقد منصفانه و عالمانه، شجاعت و حریّت، توجه به مواریث پرافتخار فلسفی، عرفانی، کلامی و فقهی و نهادی از جمله روحانیت و حوزه‌های علمیه، فطرت‌گرایی، باور عمیق به انسان و قابلیّت‌های او و مقابله با درک‌ها و استنباط‌های تکلیف‌گرایانه و ضد انسانی قرون وسطایی، نگرش انتقادی و آسیب‌شناختی حتی نسبت به سازمان روحانیت و توحید‌گرایی برهانی او بدانیم و او را پرچمدار مبارزه با عوام‌زدگی بشناسیم، باید اعتراف کنیم که در عمل با اندیشه‌های ایشان فاصلۀ زیادی داریم/ عمق گرایش ایشان به آزادی و رشد و شکوفایی و ظهور و بروز ظرفیّت‌های اسلامی در مواجهه با اندیشه رقیبان ایدئولوژیک را می‌توان در نامه‌نگاری ایشان به دانشکده الهیات مبنی بر دعوت از یک استاد مؤمن و مسلط به مارکسیسم برای تدریس مارکسیسم و با اختیار کامل و بدون الزام و اجباری برای پذیرش منطق طرفین گفت‌‌وگو و مناظرۀ غیرمستقیم مشاهده کرد/ ایشان هر چند آزادی را یک کمال آلی و نه یک کمال غایی می‌دانند، اما این باعث نمی‌شود که مفهوم آزادی به ‌مثابه یک ارزش وسیله‌ای در جهت دستیابی به آرمان‌های متعالی اهمیّت ناچیزی داشته باشد/ ایشان هر چند همانند کلیّت لیبرال‌ها، در تعریف خود از آزادی به رفع مانع یا به اصطلاح به مفهوم «آزادی از» اشاره می‌کنند اما بر خلاف آنان هم بر جهت و غایت آزادی اصرار می‌ورزند و هم بر رفع موانع درونی تأکید ویژه دارند. لیبرال‌ها، آزادی را فقدان قید و بندهای بیرونی در انجام خواسته‌ها تعریف می‌کنند و بدین وسیله و به تعبیر امانوئل کانت اسیر نوعی میل‌گرایی می‌شوند، در حالی که این صرفاً نوعی اجازه است و نه آزادی/  شهید مطهری(ره) ضمن تأکید بر جهات مثبت اخلاقی و متعالی آزادی و علاوه بر پرداختن به موانع و قید و بندهای بیرونی، به مانع درونی آزادی نیز اشاره و بر این اساس مفهوم «آزادی معنوی» را مطرح می‌کنند. «مانع ممکن است درونی و از جهتی بیرونی باشد. لذا آزادی از یک سو بعد معنوی و از سوی دیگر بعد اجتماعی می‌یابد.» از منظر ایشان آزادی اجتماعی و رهایی از استثمار، استخدام، اجبار و استعباد دیگران بدون آزادی معنوی میسّر و عملی نیست و این «درد امروز جامعه بشری است که می‌خواهد آزادی اجتماعی را تأمین کند، ولی به دنبال آزادی معنوی نمی‌رود/ ایشان و به طور خاص در باب آزادی اندیشه، هیچ منطقه ممنوعه‌ای را به رسمیّت نمی‌شناسند و معتقدند: «در حوزۀ اندیشه، منطقۀ ممنوعه‌ای که عقل و تدبّر انسان، اجازۀ ورود به آن و کندو کاو عالمانه در آن نداشته باشد، وجود ندارد/ در مورد نسبت آزادی با حق نیز آرای استاد مطهری بسیار شنیدنی، عمیق و مبنایی است. ایشان آزادی عقیده و بیان را یک حق تکوینی (طبیعی) و آن را نوعی اختیار و عدم منع از ناحیه طبیعت می‌دانند و نه یک نوع قرارداد که قابل رفع یا صرف‌نظر کردن باشد. طبیعت هر چیزی برای هدف به وجود آمده منشأ انتزاع حق است. مغز برای فکرکردن و زبان برای بیان آفریده شده، پس می‌توان از حق تکوینی (طبیعی) آزادی عقیده و آزادی بیان سخن گفت. در اینجا آنچه موضوع حق است، خود بیان است، نه آزادی استفاده از این حق که نقطه مقابل ممنوعیّت از حقوق است. حق در اینجا به معنای نوعی اختیار و مجازبودن و عدم منع از ناحیۀ طبیعت است، نه یک نوع آزادی و اختیار قراردادی که به عقیده و بیان تعلق گرفته و ممکن است قابل رفع یا صرف‌ نظر تلقی گردد/ ایشان یکی ازدلایل عقب‌گرد مذهبی را برقراری تضاد میان مذهب و نیاز طبیعی از سوی اولیای مذهب می‌دانند و اظهار می‌دارند: « درست در مرحله‌ای که استبدادها و اختناق‌ها در اروپا به اوج خود رسیده بود و مردم تشنۀ این اندیشه بودند که حق حاکمیت از آن مردم است، ... با اتکاء به افکار کلیسا، این فکر عرضه شد که مردم در زمینه حکومت فقط تکلیف و وظیفه دارند، نه حق؛ همین کافی بود که تشنگان آزادی و دمکراسی و حکومت را برضد کلیسا، بلکه بر ضد دین و خدا به طور کلی برانگیزد»/  محور اساسی دیگر، تمایزی است که مرحوم مطهری (ره) بین آزادی تفکر و آزادی عقیده برقرار می‌کنند. ایشان به دلیل عقل‌گرایی بارز خود در مواجهه با پرسش‌های مختلف از جمله آزادی، بر آزادی اندیشه و با باور به توانمندی‌های عقل، تاکیدی ویژه دارند. طبعاً عقیدۀ برخاسته از یک آزادی تفکر، به شدت مقبول و مورد دفاع ایشان است. مع‌الوصف، نمی‌توان از هر آزادی عقیده‌ای که می‌تواند در باورهای واهی و حتی استیلایی و هژمونیک ریشه داشته باشد، دفاع کرد؛ چه بسا این عقاید خود جزو موانعی باشند که به منظور تحکیم هرچه بیشتر استبداد، استعباد، سلطه و رابطه ارباب- رعیتی ایجاد و نهادینه شده باشند، به ویژه زمانی که استبداد می‌کوشد تا به منظور تثبیت پایه‌های حکومت خود، خود را قدسی جلوه دهد  


ادامه مطلب

شنبه 16 فروردین 1393

مد‌یریت جهاد‌ی، میراث د‌فاع مقد‌س

نوع مطلب :مقالات ،

مد‌یریت جهاد‌ی، میراث د‌فاع مقد‌س


در نامگذاری سال جدید، فرهنگ یک عنصر کلیدی است. امروز عوامل مختلفی دست به‌دست هم داده تا مجموعه حاکمیتی کشور به این نتیجه برسند که بایستی توجه بیشتر و جامع‌تری به مقوله فرهنگ داشته باشیم. اگر شما مقوله فرهنگ را از نامگذاری سال جدید بردارید 3مقوله دیگر یعنی اقتصاد، عزم ملی و مدیریت جهادی، حلقه واسط و پیونددهنده خودشان را از دست می‌دهند/ نوع نگاه انقلاب ما به آزادی و عدالت کاملا متفاوت با انقلاب‌های فرانسه و روسیه است. اگر انقلاب‌های فرانسه و روسیه به آزادی و عدالت به‌عنوان هدف نهایی می‌نگریستند، انقلاب اسلامی هدف غایی خود را در اهداف فرهنگی، اخلاقی، معنوی و الهی تعریف کرده و نگاه وسیله‌ای به آزادی و اقتصاد دارد و چون نگاه وسیله‌ای به آزادی و اقتصاد دارد خواه ناخواه در مقوله آزادی به آزادی معنوی و در مقوله عدالت به عدالت اجتماعی توجه ویژه دارد. به لحاظ تاریخی هم انقلاب اسلامی در گرو خودآگاهی فرهنگی بود/ شما نمی‌توانید‌ بد‌ون مشارکت، به یک اقتصاد‌ پویا و د‌رون زا نایل بیایید‌ و بد‌ون زیست‌جهان نمی‌توانید‌ به آن مشارکت د‌ست بیابید‌؛ به این می‌ماند‌ که یک روستا را می‌خواهید‌ آباد‌ کنید‌ اما توجه به هویت روستایی، فرهنگ روستایی، مشارکت روستایی، مهارت‌ها، تجارب و قابلیت‌های روستایی ند‌اشته باشید‌ و بخواهید‌ د‌ست به یک سری اقد‌امات صوری بزنید‌/ فراموش نکنیم ما یک د‌فاع‌مقد‌س د‌اریم که بیانگر و نمایانگر مد‌یریت جهاد‌ی است. د‌ر زمان جنگ ما تمرکز گرایی ند‌اشتیم. این یک نکته اساسی است. یعنی نوع مد‌یریت جنگ، مد‌یریت متمرکز، به‌معنای منفی رایج آن نبود‌. همه مشارکت د‌اشتند‌، از همه قومیت‌ها و همه سکونت گاه‌ها. نگاه کنید‌ ببینید‌ نوع شکل‌گیری یگان‌ها، تیپ‌ها و گرد‌ان‌ها به چه شکل بود‌ه است/ تا آنجا که تجربه ما اجازه می‌د‌هد‌ می‌توانیم بگوییم کاملا از مد‌یریت کهکشانی بهره می‌گرفت تا مد‌یریت زنجیره ای. یعنی برخلاف مد‌یریت کشوری که کماکان از مد‌یریت مرکز پیرامونی و زنجیره‌ای بهره و یا به‌عبارتی رنج می‌برد‌، د‌ر د‌فاع‌مقد‌س از مد‌یریت کهکشانی استفاد‌ه می‌کرد‌یم و این باعث شد‌ که یک هویت ملی ریشه‌د‌اری احیا شود‌ و یک د‌ولت - ملت‌سازی‌ نوظهوری و متناسب با انقلاب اسلامی و همانند‌ د‌وره شکل‌گیری و تکوین آن شکل بگیرد‌/ برای نخستین‌بار می‌توانم به این د‌اوری برسم که مجموعه حاکمیتی ما خواهان تحقق این شعار هستند‌. من معتقد‌م این شعار ظرفیت این را د‌ارد‌ که جای الگوی اسلامی- ایرانی پیشرفت را بگیرد‌. این شعار می‌تواند‌ الگوی اسلامی- ایرانی پیشرفت ما باشد‌ به شرط آنکه آن حساسیت‌ها لحاظ شود‌. به شرط آنکه به مثابه امری مقطعی و کوتاه‌مد‌ت به آن نگاه نشود‌. این یک ابد‌اع است و نیازمند‌ یک سیاست فعال، پویا و ان‌شاءالله پایاست


ادامه مطلب

شنبه 2 فروردین 1393

آرزوی عماد افروغ برای مردم در سال 1393

نوع مطلب :مقالات ،

آرزوی عماد افروغ برای مردم در سال 1393


خبرگزاری دانا: آرزوی من برای مردم ایران است که یک حیات معنوی و اخلاقی مناسبی داشته باشند که البته این حیات معنوی و اخلاقی با طی طریق به دست می آید و مقدمات خاصی را می طلبد. قرار نیست برای ایجاد حیات اخلاقی و معنوی به سایر نیازهایمان توجه نکنیم. چون نیازهای دیگر حکم مقدمات را دارد. اگر بحث آزادی و عدالت حقوق اقتصادی و اجتماعی می شود، باید دقت شود که اینها هدف نیستند اما باید تامین شوند تا انسان ها بتوانند به حیات معقول خود برسند.

در حالت کلی آرزوی من برای مردم ایران است که به آنچه استحقاقش را دارند برسند. مردم ایران عزیز مستحق زندگی بهتری هستند این مردم بزرگ انقلاب کردند و 8 سال جنگ تحمیلی را متحمل شده اند و اصلا استحقاق این وضعیت فعلی را ندارند و مسوولین ما باید بتوانند، مردم ما را به انچه مستحق هستند، برسانند.

 


 نیاز به شورای سیاست گذاری درصدا و سیما



اگر در گذشته چیزی در مورد رسانه ملی مذموم بوده است، هم اکنون نیز باید مذموم باشد. اگر در دولت قبل، قرار گرفتن صداوسیما در اختیار دولت، امر ناپسند و قبیحی بوده است، چرا همین رفتار در دولت جدید از صداوسیما مذموم نباشد؟/ یک تحول ساختاری در صداوسیما می‌تواند بسیاری از مشکلات حال حاضر را حل کند. اگر صداوسیما به جای امکان مانور فردی، ذیل سیاست‌ها و راهبردهای یک شورای سیاستگذاری و منصوب رهبری اداره می‌شد، طبعا با کاهش قدرت فردی در صداوسیما، برخی مشکلات کاهش می‌یافت/ به همان اندازه که در دولت قبل از برخی رفتارهای کاملا جناحی و طرفدارانه و توجیه­ کننده صداوسیما بیزار بودیم، باید از تغییر رویه صداوسیما در نقد اخلاقی کارگزاران استقبال کنیم. قرار نیست با چرخش دولت‌ها، انتظارات از صداوسیما تغییر کند/ متاسفانه، بعد از سی ‌و پنج سال، هنوز آداب یک نقد سالم و مؤثر جا نیفتاده است و مردم کماکان از یک نقد محتوایی، مستدل و ناظر به فکر افراد و نه شخصیت آنها محرومند. رسیدن به جایگاه مورد انتظار و معقول در نقد، خود شاخصی برای رشد و کمال ماست/ آنچه امروز در صداوسیما شاهد هستیم، اتفاقا به صداوسیمای آرمانی و منتقدی که توقع داریم نزدیک‌تر است، اما چون صداوسیما روزگاری برخورد جناحی داشته است، زمانی طول می‌کشد تا مردم باور کنند این رسانه تغییر کرده و به هر حال باید برادری خود را ثابت کند/ قرار نیست در نقادی‌ها از الفاظ زننده استفاده شود و نقد شونده مورد هجمه غیراخلاقی بگیرد. نقد درباره فکر افراد است و کسی می‌تواند نقد فکر کند که آن فکر و مبانی و دلالت‌های آن را بشناسد. در این سال‌ها افرادی به عنوان منتقد مانور می‌دادند که بدون صلاحیت لازم و بدون رعایت موازین اخلاقی نقد، صرفا به هتاکی می‌پرداختند/ اگر امروز بگوییم که بسیاری از بی‌اخلاقی‌ها و ناهنجاری‌های مردم ریشه در عملکرد صداوسیما دارد، سخنی به گزاف نگفته‌ایم. اگر قرار باشد و بحق رفتار خوب و مثبتی از سوی مردم را به برنامه‌ای مربوط به صداوسیما نسبت دهیم، چرا رفتارهای بد آنها را نتوان به برنامه‌ای مربوط به این رسانه نسبت داد. متأسفانه رابطه قدرت- مسئولیت یا در این کشور و نزد برخی مسئولان جا نیفتاده یا یکطرفه جا افتاده است. بدین معنا که اگر پیامد یک مسئولیت مثبت باشد، آن را نتیجه عمل خود می‌دانند، اما اگر منفی باشد از خود سلب مسئولیت می‌کنند، اما باید به این افراد گفت شترسواری دولا دولا نمی‌شود! 


ادامه مطلب

دل نوشته عماد افروغ در مراسم بزرگداشت شهید علی اصغر وصالی و تقدیر از کارگردان فیلم «چ»



هستند مردان مردی که این اتفاق بزرگ را به نسل های بعد انتقال دهند، مردانی که جنگ و شهادت را نه یک لحظه و حادثه که یک منظومه منسجم و مستمر می دانند. مردانی که برایشان جنگ و غیر جنگ ندارد. مردانی که درد واحد دارند. چه در جنگ باشند چه درغیر جنگ. مردانی که با درد پس از جنگ حضور در جنگ داشتند و چه درخواست بیهوده ای است که از اینان بخواهیم تنها درد جنگ داشته باشند و از درد پس از جنگ غافل باشند/ چگونه می توان درد جنگ داشت و هنرنمایی جنگی کرد اما درد پس از جنگ را یا کنار گذاشت یا در سینه خفه کرد و سر به مهر گذاشت اگر در جنگ ها بغض ها و دردها ترکیدند و سر بیرون زدند، چرا پس از جنگ این بغض ها و فریادها نترکیده و سرباز نکنند؟ ناقد دردمند حتی الامکان و در حد توان و شناخت و انگیزه اش میل به گفتن و فریاد کشیدن دارد. و اگر در مقطعی لب فرو می بندد، از بد حادثه است اما درسکوت او هم می توان فریاد ها خواند. به این مردان مرد و هنرمندان دردمند می گوییم باز هم بگویند، بسازند، آگاهی بخشی کنند و انذار دهند/ در سرزمینی که مردمش از لوث وجود حاکم وابسته رها شده بودند و جنگ تمام عیار اهریمنان را پشت سر گذاشته بودند و خاطره ای جاودان خلق کرده بودند باز هم عده ای نامرد و اهریمنی پیدا شدند همان کارهای حاکم سابق را می کردند. می بردند و می خوردند و چپاول می کردند. غارت حرفه اصلیشان بود به هر طریق و روشی تکه ای از سفره سرزمین رها شده و نظام حاکم بر آن را می کندند. برخلاف جنگیان جنگی که خود را قربانی سرزمین و انقلاب و نظامشان می کردند اینان سرزمین و نظام را قربانی منافع خود می کردند. اما این بار مقابله با آنان برخلاف گذشته کار ساده ای نبود اینان خود مجهز و ممهز به همان نداها و شعارهای آزاد مردان و قهرمانان پیروز در میدان نبرد با اهریمنان سابق بودند. شعار ها که یکی بود، اینجا چه باید کرد؟ از کجا باید تشخیص داد که حق با کیست،  اما خوب که نگاه می کردی متوجه می شدی که زندگی این دو دسته کاملاً متفاوت است. یکی می گوید و عمل می کند اما دیگری می گوید و جمع می کند. یکی از شدن می گوید و دیگری از داشتن. هر دو عمل می کنند، یکی سازگار با شعارها و دیگری در لعاب شعارها، یکی از دست می دهد و دیگری به دست می آورد، یکی جان و مال از دست می دهد دیگری جان را حفظ کرده و مال به دست می آورد. شرایط سختی است یکی علاوه بر جان و مال آبرو از دست می دهد و دیگری آبرو هم به دست می آورد. عجب زمانه ای است و مبارزه چه سخت شده است/ از آنان که درد جنگ و بعد جنگ را توامان دارند ، بخواهیم که از نفاق بگویند و درباره آن بسازند. با تبر بت شکنانه هنری خود و برای پاسداشت همان نیروی بجا مانده از گذشته و ملهم از آن، گردن این منافقان نوظهور و مال پرست و دنیا گرای به ظاهر اخروی را خرد کنند.  هرچند خرد شدن این گردن های متورم با یک تبر و دو تبر امکان پذیر نمی باشد، اما آب دریا را اگر نتوان کشید، هم به قدر تشنگی باد چشید . تبری آغاز کند ، تبر ها خواهند آمد


ادامه مطلب

یکشنبه 4 اسفند 1392

از افروغ تا حاتمی کیا

نوع مطلب :مقالات ،

از افروغ تا حاتمی کیا 


تردیدی نیست که دولت روحانی در شش ماه گذشته علیرغم حاکم کردن فضای امید برای مردم و دوری از تنش‌ها در عرصه داخلی و خارجی،اقداماتی انجام داد که نه با توقعات مردم رنج دیده همخوانی داشت و نه با شعارهایی که به وسیله آنها رای از مردم گرفته بود و از این منظر مستحق تذکر و بلکه انتقاد شدید نیز می‌باشد و آنچه در این میان شایان توجه و هشدار است نه انتقاد این چهره‌های موجه، بلکه افتادن در دامی است که مخالفان پیشین آنها برایشان تدارک دیده اند. آگاهان سیاسی ایران نمی‌توانند فراموش کنند که دکتر عماد افروغ در همین چند سال پیش به خاطر یک انتقاد تلویزیونی با چه موج عظیمی از هجمه‌های غیر اخلاقی گروه‌های مدعی هوادار ارزش‌ها مواجه شده به گونه ای که نقشه حمله به منزل مسکونی وی نیز طراحی شد. کیهان او را «تابع هوسرانی‌های سیاسی»خواند. سخنان او که با استناد به نهج البلاغه همه ارکان قدرت را محتاج نقد می‌دانست، از سوی برخی از طلاب «مندرس شده» خوانده شد. برخی سایت‌های اصولگرا او را «رفوزه ای» خوانده بودند که در پی «فتنه» می‌گردند/ بدون تردید این چهره‌های موجه و مقبول جامعه اگر در پیشانی این گروه‌های فرصت طلب قرار بگیرند، به همان اندازه که از آبروی خود برای آنان مایه می‌گذارند، بخشی از فرصت طلبی، قدرت طلبی و سیاسی بازی آنان را به نام واعتبار خود می‌چسبانند و سرمایه ای که باید برای ایران و ایرانی ذخیره شود در بازی‌های.سیاسی موسمی به حراج گذاشته می‌شود.

افروغ: با تشکر از نقد منصفانه و هشدار دهنده فوق، باید یادآور این نکته شوم که نقد بنده امری ساختاری، عام و فراتر از این دولت یا آن دولت است. اینکه متاسفانه گروه هایی همواره می کوشند تا آراء منتقدین را مصادره کنند یک واقعیت است و هشداری برای منتقد، اما این معضل چیزی از رسالت حقیقی منتقد کم نمی کند، اتفاقاً نشان می دهد که یک منتقد واقعی نه تنها نباید با هیچ دولتی عقد اخوت ببندد، بلکه با توجه به یک معضل ساختاری و تا حدودی معرفتی، همواره باید دولت ها زیر ذره بین واکاوی های انتقادی او قرار گیرند. بنده نیز با نویسنده یادداشت مزبور موافقم که فضای سیاسی و فرهنگی بسیار بهتر از گذشته است، اما باید هشیار بود و علائم هشدار دهنده را به صدا در آورد






ادامه مطلب

سه شنبه 29 بهمن 1392

چرایی حمله تندروها به افروغ

نوع مطلب :مقالات ،

چرایی حمله تندروها به افروغ


یاسر فاتحی( تهران امروز): انتشار گفت‌وگو با عماد افروغ در نقد شعارها و عمكرد دولت یازدهم در شماره روز دوشنبه روزنامه «تهران امروز» با واكنش‌هایی از سوی رسانه‌های دولتی مواجه شد. یكی از خبرگزاری‌ها بدون اشاره به سوالات منطقی و استدلال‌هایی كه دكتر افروغ در این گفت‌وگو به آنها اشاره كرده و از تئوریسین‌های دولت خواست صراحتا به آنها پاسخ بگویند، تیتر این مصاحبه یعنی«رگه‌هایی از تفكر اقتدارگرایی را در دولت می‌بینیم» را به وادی طنز برد و در فرازی از آن نوشت: «مگر كسی مثل افروغ آن هم احتمالا با ذره‌بین رگه‌هایی از تفكر اقتدارگرایی را در دولت پیدا كرده باشد.» همچنین نویسنده در ادامه مدعی شد كه افروغ «در سال‌های گذشته در رسانه‌ها حضور نداشت.» 

هر چند برای این نوشته به ظاهر طنز همانند بسیار نوشته‌های سفارشی كه در حمایت از دولت‌های وقت نگاشته می‌شوند ایرادی به نویسنده نمی‌توان گرفت‌ ‌اما لازم است چند جمله را به اطلاع سفارش‌دهندگان آن رساند. 

نكته نخست به شخصیت دكتر افروغ باز می‌گردد؛‌ او كسی نیست كه در فضای سیاسی،‌علمی و حتی ژورنالیستی كشور شناخته شده نباشد. كدام خبرنگار و روزنامه‌نگاری است كه انتقادهای تند و تیز او از تریبون مجلس هفتم به عملكرد دولت خاتمی و سپس دولت احمدی‌نژاد را فراموش كرده باشد، مگر سیاسیونی كه شعارشان با عمل‌شان همخوانی نداشته باشد. اگر بگوییم دكتر افروغ جزو معدود اصولگرایانی بود كه به محض شناخت رویكرد اشتباه دولت نهم، بی‌محابا عملكرد آن را به نقد نشست و هیچ گاه نسبت به این سیاست‌های اشتباه سكوت پیشه نكرد، بیراه نگفته‌ایم. ناگفته نماند كه او یكی از مدافعان نقد درون گفتمانی اصولگرایی بوده و هست و هیچ‌گاه دچار مصلحت‌های برخی سیاست پیشگان كه پس از رسیدن به قدرت در لاك محافظه‌كاری فرو می‌روند، نشد. 

نكته دیگر اینكه به‌رغم آنكه این روزها از تریبون‌های مختلف از آزادی سخن گفته می‌شود، اما سوال اساسی این است كه چرا تحمل شنیدن نقد یك استاد دانشگاه كه مسئولیتی در هیچ نهاد سیاسی ندارد، وجود ندارد؟! چرا یك رسانه كه از بودجه بیت المال ارتزاق می‌كند اینگونه به سخنان یك منتقد واكنش مخربانه دارد؟! 

نكته پایانی اینكه افروغ جامعه‌شناس و استاد دانشگاه‌های تهران و قم بوده و لابد مشمول آن دسته از منتقدانی كه مورد محبت ویژه رئیس جمهور قرار گرفته‌اند، نمی شود. 

وی در طول گفت‌وگوی مذكور تلاش كرده از جاده انصاف خارج نشده و آنچه را در وضعیت فعلی مناسب است،‌ مطرح كند. البته كسانی كه از آزادی نقد سخن می‌گویند، بدانند كه نقد، نقد است. پس توصیه می‌شود بی‌جهت به‌دنبال نیت نقدكننده نروید كه این مسیر، مسیر انحرافی است مگر آنكه كسانی بخواهند در دولت تدبیر و امید نیز مسیر « جریان انحرافی» را باز تولید كنند‌!


پنجشنبه 24 بهمن 1392

مختار بودن انسان دررابطه امام و امت

نوع مطلب :مقالات ،

مختار بودن انسان دررابطه امام و امت



بـدون تردید نگاه جامع حضـــرت امام خمینی (ره) به اسلام و حکومــت اسلامی و اقدام به انقلاب اسلامـــی نمی‎تواند تنهــا به نگرش فقهی و کلامی ایشان، بدون توجه به لایه‎‎های زیرین‎تر اندیشه‎ای ایشان برگردد. قطعا نوع نگاه هستی‎شناسی امام(ره) و به‎عبارتی، کل‎گرایی توحیدی و صدرایی و عدم گرایش و اعتقاد به ثنویت در ساحت‎‎های شناختی اعم از وحیانی، اشراقی، عقلانی، حسی و رفتاری و ساحت‎‎های مختلف فردی و اجتماعی، دنیوی و اخروی، ذهنی و عینی بسیار موثر است. هم‌چنین قائل بودن به ارتباط بین حکمت نظری و حکمت عملی و مشرب اصالت الوجودی ایشان در تقابل با مشرب اصالت بخشیدن به ماهیت، در فهم اندیشه و مدیریت سیاسی و نوع نگاه ایشان به مفاهیم و مقولات اجتماعی‌ـ ‌سیاسی، هرچند تفصیلی‎تر و بدیع‎تر، از موارد موثر دیگر در این زمینه است. به‎علاوه تقریبا این نکته مورد اتفاق همگان است که امام (ره) تنها یک چهره سیاسی و مبارز و مرجع تقلید قائل به مبارزه و برپایی حکومت اسلامی نبود، بلکه در کنار وجه بارز فقهی و اجتهادی -که آن هم از نوآوری‎‎ها و احیاگری‎‎های ایشان به‎شمار می‎آید- فیلسوف و عارفی متأله نیز بودند و از این منظر نیز می‎توان انقلاب اسلامی را به‎عنوان انفجار نور و سلوک عارفانه و مرحله یا سفر چهارم صدرایی تفسیر کرد


ادامه مطلب

تعداد کل صفحات: 11 1 2 3 4 5 6 7 ...
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات