لزوم وحدت درون دینی در سایه درک مقتضیات زمانی و مکانی


پیش از اینکه اصل و جوهرۀ دین را وارد این مسائل و مناقشات و رفتارهای خشونت بار و ناموجه جهان اسلام کنیم، باید از پیش‌فرض‌ها، پیشینه‌ها و ذهنیت مرتکبان چنین رفتارهایی سؤال کنیم، باید مستقل از ادعای آنها راجع به دینی بودن رفتارهایشان، این پیش‌فرض‌ها و ذهنیت‌ها را به نقد کشید. این رفتارها و ذهنیت ها، هیچ ربطی به دین ندارد و در واقع خودشان را به دین تحمیل کرده‌اند. به علاوه، عالمان و بزرگان عقلگرا و حق گرای دین باید متوجه شرایط خاص زمانی و مکانی و طرح نبرد تمدنی- دینی هانتینگتونی و اقدامات متناظر تفرقه افکنانه  هم باشند. نباید ریشه های اختلاف را صرفاً درون دینی ببینیم، یا درون جامعۀ دینی جستجو کنیم، باید متوجه اقدامات و توطئه‌های بیرونی هم باشیم که در شرایط کنونی نقش پر رنگ تری در بروز اتفاقات غیر انسانی و غیر اسلامی در جهان اسلام ایفا می کند. دشمنان مبنایی دین در کل، عمدتاً منافعی را دنبال می‌کنند و هیچ گاه بیکار نمی‌نشینند. آنان موضوعات تفرقه انگیز را شناسایی، فهم  و برجسته و روی آنها سرمایه گذاری می‌کنند. پیوند منحوس و ضد انسانی صهیونیستی - استکباری حاکم بر بخشی از این عالم در اینجا ذینفع است، آنها می‌دانند که منافع‌شان در گرو تفرقه است، می‌دانند که مهمترین دشمن، وحدت جهان اسلام است به همین دلیل به صورت محسوس و نامحسوس سرمایه گذاری می‌کنند تا استقلال سیاسی این جوامع را مخدوش کرده و این جوامع را با اختلاف رو به‌ رو کنند؛ ممکن است این حرکت به طرق مختلف صورت بگیرد، از طریق القائات ایدئولوژیک، یا از طریق حمایت‌های سخت‌افزارانه از برخی دولت‌ها یا ... به طور کلی رهبران جهان اسلام باید به این ارتباط‌های بیرونی و محرکهای بیرونی هم توجه کنند/ اما در پاسخ به این سؤال مقدر که آیا این رفتارها مستندات دینی هم دارد، جواب من همیشه منفی بوده است، از آنها درباره مستندات دینی‌شان نباید سؤال کرد، از آنها باید ازمستندات ذهنیت ها و جهان‌بینی‌شان پرسید؟ به هر حال همه ما با یک پیشینه و ذهنیتی وارد دین می‌شویم، همان گونه که اشاره شد، پیش از اینکه دین را وارد این مسائل کنیم باید از پیش‌فرض‌ها، پیشینه‌ها و ذهنیت های اولیه خود سؤال کنیم، باید این ذهنیت ها را به نقد کشید، ذهنیت اخباری و اشعری چه ربطی به دین دارد؟ به راحتی می‌توان با مباحث عقلی، این نوع نگاه به دین را زیرسؤال برد. به عبارت دیگر، قدر و منزلت هر تعبیر و تفسیری از دین در گرو قدر و منزلت ذهنیت ها و پیشفرض های افراد است. از انسان سطحی نگر، تفسیر حکیمانه و عمیق از دین نباید طلب کرد 





ادامه مطلب

فضای نقد و نقادی امن و ایمن نیست/ وزیر علوم باید فراجناحی باشد



صحبت های اولیه ریاست جمهوری خیلی خوب بود و واقعا عالی بود. این موضوع که دانشگاهیان جناحی نباشند و جناحی عمل نکنند. اینکه در دانشگاه ها باید آزادی بیان وجود داشته باشد. اینکه دانشگاهیان صرفا به دنبال مقالات آی اس آی و مقالاتی که شبهه اخلاقی دارند نروند. اینکه دانشگاه با جامعه تعامل داشته باشد. اما قطع نظر از این سخنان، رئیس  جمهور در ادامه مطالبی را مطرح کردند که  به گمان من از دستشان در رفت، چراکه سنخیتی با سخنان نخستین ایشان نداشت. ایشان گفتند که منتقدان توافقنامه هسته ای ایران یا بیسواد هستند و یا از جاهای خاصی  تغذیه می شوند. این نوع برخورد خلط نقد فکر  با تخریب ناقد است. بنده همیشه گفته ام که نقد این است که نقد فکر کنیم نه اینکه به ناقد بپردازیم. در حقیقت ما باید به " ما قال" بپردازیم نه " من قال". صحبت های رئیس جمهور بیشتر از آنکه  متوجه " آنچه گفته می شود" باشد، متوجه " آنکه می گوید" بود. اینکه به منتقد بگوییم " بی سواد" یا بگوییم که از جای خاصی تغذیه می شود، این نقد محتوایی نیست. نقد عالمانه این است که  نقد فکر را اساس قرار دهیم و به گوینده کاری نداشته باشیم/ من از بعد از بازگشایی دانشگاه ها بعد از انقلاب فرهنگی تا کنون هیچ مسئولی را در این وزارت خانه ها ندیده ام که فراجناحی باشد/  وزیر علوم باید نسبت علم با جامعه را بداند، نسبت علم با فرهنگ را بداند، با مباحث فلسفه علم، پیشفرض ها و وجوه متافیزیکی علم آشنا باشد. اگر این را نداند نمی تواند میان دانشگاه و جامعه ارتباط درستی برقرار کند. وزیر  علوم باید دیالکتیک خرد و جامعه را بداند. نمی توانیم فردی را به صرف اینکه تخصص در رشته ای خاص دارد در کاری که بایستی تخصص درباره آن رشته هم داشته باشد،بگماریم/ این خوب است که دانشگاهیان را فرا بخوانیم و از آن ها بخواهیم که حرف بزنند و نقد بکنند اما نباید توقع موضع خاصی را از آنان داشته باشیم. اگر آنان نقدی کردند که به کام ما خوش نیامد، آن ها را بی سواد نخوانیم. ما باید به استقبال نقد و نقادی برویم ، چه خوشایند ما باشد و چه نباشد



ادامه مطلب

اثرات بی توجهی به جوهره انقلاب جهانی اسلامی/ راه تحقق ارزشهای جامع انقلاب


ذبح آزادی پیش پای عدالت، یا قربانی کردن عدالت پیش پای آزادی، یا تأکید بر آزادی و عدالت به بهای نادیده انگاشتن اخلاق و معنویت و یا ارائه تفسیری اخباری و جمودگرایانه از اسلام و متناسب با ظرف تاریخی به جای مانده از گذشته و بازتاب آن روی تفسیری خاص از ولایت فقیه، جملگی ترجمانی از بی‌توجهی به جامعیت و جوهرۀ انقلاب جهانی اسلامی است/ قدر مسلم آن است که این انقلاب و لایه‌های چهارگانه مرتبط آن یعنی کل‌گرایی توحیدی، آموزه‌های اسلامی و عدالت‌طلبانه آن، شعارهای استقلال، آزادی و جمهوری اسلامی و تبلور قانونی آن در قالب جمهوری اسلامی، بیانگر این جامع نگری است. رکن دینی و شیعی این انقلاب که در زمان غیبت به اجتهاد و فقاهت بر می‌گردد، اولاً آن ‌را به مثابه مقوله‌ای بیناذهنی و نظارت پذیر از هرگونه شبهه شخصی و اقتدارگرایی، به ویژه اقتدارگرایی قدسی و عرفانی فرا دسترس، مبرا می‌سازد و ثانیاً هر ادعای واهی، خرافی و نامستند و نامستدل ارتباط با وحی و منابع قدسی به غیر از طریق اجتهاد که غالبا یا از سر جهل و کاسب‌کاری دنیوی و سیاسی و یا از سر توهم است را طرد می‌کند و می‌زداید/ بدیهی است در صورت نفی ولایت فقاهت و عدالت و تقلیل آن به ولایت شهودی و عرفانی، به دلیل شخصی بودن آن، هرگونه بیناذهنیت و دسترسی به فضای ذهنی و تصمیم‌گیری فقیه و اطمینان از فقهی بودن این تصمیم‌ها منتفی می‌شود که خود می‌تواند شبهه تصمیم‌های شخصی را تقویت کند و در صورت توجه به مبنای فقهی ولایت و حکومت، خواه ناخواه زمینه برای دقایق و ظرایف بسیار پیچیده فقهی و متناسب با شرایط و تحولات زمانی- مکانی فراهم گردیده و می‌تواند منشأ تحولات علمی- اندیشه‌ای گسترده در حوزه های مرتبط فقهی و موضوع‌‌شناسی و علوم ذی‌ربط باشد/ بی‌توجهی به تحول ساختاری به جای مانده از رژیم پهلوی و اکتفا نمودن به جا به جایی عناصر در بستر ظرف ساختاری این رژیم از مشکلات جدی پیش روی ماست که باید برای آن با اتخاذ یک استراتژی هماهنگ چاره‌اندیشی کرد. نمی‌توان بدون توجه به تحول ساختاری و با جابه‌جایی صرف افراد چشم امید به تحقق ارزشهای جامع انقلاب اسلامی داشت


ادامه مطلب

شنبه 12 بهمن 1392

سیاست لایۀ زیرین اقتصاد

نوع مطلب :مقالات ،

سیاست لایۀ زیرین اقتصاد



شاید باعث شگفتی باشد در اجلاسی که عنوان اقتصادی دارد و علی القاعده باید در سطح جهان سوال ها و پاسخ هایی پیرامون مدیریت اقتصاد جهانی را مطرح کند و مدیریتی مشارکتی و غیر آمرانه را مد نظرقرار دهد، یک باره بحث رابطه ایران و اسرائیل مطرح شود/  حتی اگر ما یک ذهنیت کل گرا و مجموعه ای داشته باشیم که درست نیز همین است، اما این نگرش مجموعه ای توجیهی برای آن نیست که در جایی که مبحث اصلی، اقتصاد است، بحثی کاملا سیاسی مطرح شود. اشکالی ندارد که نگرش مجموعه ای داشته باشیم اما در جایی که بحث از اقتصاد است، بر مسائل اقتصادی متمرکز شویم. من قائل به تفاوت در عین ربط هستم؛ در واقع ربط را برمی تابم اما قائل به تفاوت ها نیز هستم. در مجمعی اقتصادی باید مباحث اقتصادی پر رنگی داشته باشیم/ باید نگاه دیالکتیکی داشت اما از تقلیل گرایی پرهیز کرد. تقلیل گرایی یعنی متوجه نیستیم که نگاهی مجموعه ای و کل گرا را باید دنبال کنیم بلکه بدنبال تقلیل اقتصاد و فرهنگ به سیاست هستیم. این نشان می دهد که کماکان سیاست در جهان کنونی حرف اول و آخر را می زند و سایر امور، روکش هستند/ اگر می خواهیم در اقتصاد جهانی سهیم باشیم، باید جهان کنونی را درست درک کنیم، از فرصت های سازمان های بین المللی استفاده کنیم اما خاکریزهای جدید بین المللی در قالب ایجاد نهادها و سازمان های بین المللی طراحی کنیم. ما می توانیم در سطح منطقه و آسیا و کشورهای اسلامی نهادهای جدید بین المللی را بنیان گذاریم. به عنوان مثال اگر قدرت های جهان سازمان تجارت جهانی را بنیان نهاده اند، ما می توانیم سازمان تجارت آسیایی داشته باشیم یا اگر اتحادیه اروپا یورو را به عنوان نمادی از هماهنگی اقتصادی میان کشورهای عضو قرار داده است، ما می توانیم پول مشترک آسیایی را ملاک همگرایی های اقتصادی میان کشورهای آسیا قرار دهیم/ اگر می خواهیم در سطح جهانی عمل کنیم و نگرشی جهانی به اقتصاد داشته باشیم در وهلۀ اول باید قابلیت های خود را شناسایی کنیم. تیمی باید قابلیت های انسانی، مالی و فکری و مهارتی ایران را شناسایی کند و در مرحله باید بعد به فعلیت رساندن این قابلیت ها مورد توجه قرار گیرد. ما باید اقتصادی درون زا را سامان دهیم. به واقع ظرفیت های فراوانی در داخل وجود دارد که به فعلیت نرسیده است/ به رغم آنکه خمس می تواند یک منبع مالی خوب برای اقتصاد پویا و سالم در کشور باشد و پول های مردم صرف سازندگی و تولید و سرمایه گذاری شود، بنا به دلایلی و نوعاً برای فرار از خمس، صرف تجملات و کالاهای لوکس می شود. با تفکر و برنامه ریزی می شود از خمس در مسیر تولید بهره گرفت. به عنوان مثال به جای آنکه اصل خمس به فعالیت های تعریف شده تعلق بگیرد، سود ناشی از سرمایه گذاری های مرتبط با خمس مصرف شود. اکنون پول انباشت شده مردم صرف سرمایه گذاری نمی شود. اگر با فتوایی و احکامی پول خمس صرف سرمایه گذاری های تولیدی می شد و افراد در سود این سرمایه گذاری شریک می شدند و یا اگر این پیشنهاد مشکل شرعی دارد، حداقل می توانستند افرادی را به عنوان نیروی کار در کارخانه تاسیس شده با درآمد ناشی از خمس معرفی کنند ، تحولی شگرف در ساختار اقتصادی کشور رخ می داد و بدنبال آن، از سود ناشی از سرمایه گذاری های تولیدی، فعالیت های فرهنگی و تربیتی و آموزشی ارتقا می یافت. به نظر می رسد مردم در این صورت با انگیزه بیشتری خمس خواهند داد که نتیجه پرداخت شان را به صورت ملموس شاهد باشند. اینکه سرمایه گذاری های تولیدی انجام شود، نهادهای تولیدی با پول حاصل از خمس راه اندازی شوند و اشتغال زایی صورت گیرد، نتایج ملموسی است که مردم را به پرداخت مستمر خمس تشویق خواهد کرد. متأسفانه ما از این قابلیت های نهفته در اقتصاد کشورمان استفاده نمی کنیم.


ادامه مطلب

چهارشنبه 2 بهمن 1392

حضور همزمان سه قوه و قانون شفاف

نوع مطلب :مقالات ،

حضور همزمان سه قوه و قانون شفاف



یادداشت در روزنامه شهروند:

پرداختن به مساله حقوق شهروندی خود، مساله مهمی است و تهیه این سند نشان از اهمیت این موضوع برای دولت دارد.  از این رو از دولت یازدهم متشکریم که این مساله را پذیرفته که منشأ تضییع حقوق شهروندی، دولت‌ها بوده‌اند و در راستای رفع این تضییع نیز گام عملی برداشته است. اما با این حال برخی انتقادات به سند حقوق شهروندی وارد است که امید می‌رود، در سند نهایی آنها برطرف شود. ازجمله انتقاداتی که به این سند وارد می‌شود این است که باید به تمامی حقوق در کنار هم توجه شود. مانند این‌که در جامعه باید فرآیند تفکیک و انسجام در کنار یکدیگر انجام شود یا این‌که تمامی حقوق با یکدیگر باید دیده شوند. یعنی در دنیای امروز ما، نه حق شهروندی، فردی و نه جمعی است بلکه این دو در کنار یکدیگر دیده می‌شوند، علاوه بر این‌که حقوق اخلاقی و فرهنگی نیز درنهایت به آن اضافه می‌شود. نکته دیگری که باید در نظر گرفته شود این‌که دولت متولی تمامی حقوق نیست یعنی اگر قرار باشد، پای سایر قوا در این منشور باز شود باید نکاتی در نظر گرفته شود. معتقدم برای برآورده شدن اهداف اصلی حقوق شهروندی نیازمند حضور همزمان سه قوه و قانون شفاف برای نگرشی صحیح به مساله حقوق شهروندی در کشور هستیم. یعنی اگر قرار باشد برخی کاستی‌ها به صورت جدی، حذف شود یا راهکار عملی برای برخی کاستی‌ها در نظر گرفته شود، باید قطعا سه قوه با یکدیگر به صورت هماهنگ کار کنند.   در نگاه کلی هم می‌توان گفت که این منشور در صورتی که بخواهد ضمانت اجرایی داشته باشد، باید به صورت لایحه به مجلس شورای اسلامی فرستاده شود تا در آن‌جا نمایندگان به بررسی آن بپردازند. البته در این میان ممکن است، دولت برخی اشکالات منتقدان را وارد نداند ولی انتقاد وظیفه ماست و بعد از تدوین کلی این منشور اگر همچنان به آن ایراد داشته باشیم، بیان می‌کنیم. در مجموع قابل پذیرش نیست که کسی بخواهد به اسم حقوق شهروندی، چندگانگی‌ها را برنتابد.  


یکشنبه 15 دی 1392

مصلحت یا حقیقت؟

نوع مطلب :مقالات ،

مصلحت یا حقیقت؟


همین انقلاب اسلامی که می‌تواند با پدیده فساد روان برخورد کند، خودش می‌تواند مانع برخورد روان هم باشد، البته منظور اصل و روح و مضمون اصلی گفتمان انقلاب اسلامی نیست، منظور تفسیرها و تاویل‌هایی است که از انقلاب‌اسلامی به دست داده می‌شود، مخصوصا تفسیری که از نمود سیاسی آن یعنی جمهوری‌اسلامی و متعارض با آن تفسیر ناب به دست داده می‌شود. بنابراین این قضیه مثل یک شمشیر دو لبه است/ اکنون اگر دقت نکنیم و هشیار نباشیم خیلی راحت به ورطه نابودی می‌رویم، چون گفتمان جمهوری‌اسلامی – عملا و نه نظرا- به یک شمشیر دو لبه تبدیل شده است و این استعداد و قابلیت را دارد که به نام همین گفتمان انقلاب‌اسلامی و مقوله‌ای به نام مصلحت، فساد را توجیه کند یا نادیده انگارد، چگونه؟ همین آموزه‌های دینی که باید با فساد مقابله کند، می‌تواند ابزار توجیه یک سری از مسائل سوء شود، اینکه برای مثال بگوییم ما امروزه با دشمنان خارجی روبه رو هستیم، یا مسائل مهم‌تری داریم یا اعتماد مردم سلب می‌شود و توجیهاتی از این قبیل، هرچند در جای خود درست‌اند، اما اگر ‌بیجا استفاده شوند و واقعی نباشند، بهانه و سدی بیش برای مقابله با فساد به‌عنوان یکی از شعارهای اصیل انقلاب نخواهند بود/ ممکن است مصلحت‌گرایی و مصلحت‌اندیشی جزیی از وجوه اقتضایی و عرضی نظام جمهوری‌اسلامی باشد، اما متاسفانه به دلیل برخی سهل‌انگاری‌ها و بد‌فهمی‌ها در حال حاضر، بخشی از وجوه ذاتی و ضروری رفتارهای جمهوری‌اسلامی شده است/ یکی از وجوه انقلاب‌اسلامی که در نمود سیاسی آن یعنی جمهوری‌اسلامی هم تبلور داشت، اعتمادی بود که مردم به صاحبان قدرت و دین داشتند، چون مردم آرزو می‌کردند یک روزی حکومتی بیاید و به نام حکومت اسلامی احقاق حق کند و نیازهای واقعی آنها را برآورده سازد، عدالت‌پیشه، ضد‌ظلم و ضد‌فساد باشد؛ مردم اعتماد کردند و اصلا سرمایه اصلی صاحبان قدرت ما این اعتماد بود، حالا اگر این اعتماد منحرف شود و در جهت آن ارزش‌ها و اهداف نباشد، به شکل بسیار مخربی به ‌بی‌اعتمادی کشیده می‌شود و به‌راحتی هم نمی‌توان جلوی آن را گرفت و ممکن است خدای ناکرده به ساحت دین نیز آسیب‌ وارد کند


ادامه مطلب

حق انحلال مجلس را برای احدی، موجه و مشروع نمی دانم



پاسخ بسط یافته به سؤال های سایت سلام نو: با سلام، چون از بنده سؤالی شده است وظیفه دارم به آن پاسخ دهم. شما به خوبی می دانید که بنده مدافع نظریه مردم سالاری دینی یا دو مؤلفه ای بودن مشروعیت، یعنی حقانیت و مقبولیت هستم، هرکدام از دو مؤلفه این فلسفه سیاسی قید و  محدودیتی برای دیگری ایجاد می کند، مردم سالاری یا مقبولیت نظام، امکان کودتا و ترور، اعمال زور نامشروع و اغوا را از واجدان صلاحیت رهبری جامعه و حقانیت حاکمان، امکان اطاعت مسلمانان از غیر واجد صلاحیت را سلب می کند. همواره از شرعیت دو سویۀ فرمان رهبری و نظارت مردمی سخن گفته ام. نظارت مردم به همان میزان فرمان رهبری شرعیت دارد. به عبارت دیگر مردم هم شرط مقبولیت نظام اند و هم حضور و نظارتشان از شرعیت برخوردار است. و اگر فرمان رهبر با سه واسطۀ خدا، رسول(ص) و امام زمان(عج) شرعی است، نظارت مردم یا واسطه نمی خواهد یا تنها واسطه اش خداست. بر این اساس، حق انحلال مجلس را برای احدی چه رهبری و چه رئیس جمهور، موجه و مشروع نمی دانم. در ضمن اگر تردیدی نسبت به مواضع بنده دارید، حداقل به کتاب ماقال و من قال مراجعه کنید. به علاوه، جهت اطلاع برخی عزیزان و همان گونه که در بحبوحۀ انتخابات ریاست جمهوری یازدهم هم مکتوب کرده ام و در وبلاگ حقیر هم قابل رؤیت است، بنده از هیچ کاندیدای خاصی حمایت نکرده ام. اگر حمایت بنده از کاندیدای خاصی مشهود بود، چرا از ستاد آقای روحانی دو بار تماس گرفتند و تقاضای صحبت در فیلم دوم انتخاباتی ایشان داشتند؟ و البته بنده هر دو بار به دلیل اعلام موضع کتبی و شفاهی مبنی بر عدم حمایت از کاندیدایی خاص عذرخواهی کردم و مانند همیشه از حضور طیف گونه کاندیداها برای بازتاب بخشیدن به واقعیت طیف گونه جامعه و ضمانت بخشی به حضور حداکثری مردم، دفاع و حمایت کرده ام. لطفا بد اخلاقی نکنید. در خصوص سؤال های مذکور در سایت: اولاً در قانون اساسی پیش بینی رد صلاحیت رئیس جمهور و البته با تایید رهبری شده است، همان گونه که در مورد بنی صدر هم عملی شد. ثانیاً  هیچگاه اطاعت از رئیس جمهور مورد نظر [ نهم و دهم] را اطاعت از خدا ندانسته ام و مردم را واجد حق می دانم که به آن اشاره کردم. ثالثاً امکان تغییر قانون اساسی را نیز منتفی نمی دانم، اما به جد طرفدار اصل تفکیک قوا هستم. موفق باشید.
فرصت را مغتنم شمرده و علاوه بر این مطلب، بار دیگر نامه مکتوب خود را در این وبلاگ قرار می دهم تا سند مضاعفی بر اثبات عرایضم باشد.


ادامه مطلب

نقد و نظری بر کتاب «شاهنامه فردوسی و فلسفه تاریخ ایران»



یکی از کتابهایی که اخیراً وارد بازار نشر شده، کتاب «شاهنامه فردوسی و فلسفه تاریخ ایران» است. این کتاب به‌رغم برداشت نادرست نویسنده مبنی بر مبانیت اسلام با هویّت ملّی (ص ۷۹ و…) و نیز به‌رغم مضمون ایرانی‌گرایی نسبی آن، حاکی از نگاه باریک‌بین نویسنده محترم به فرهنگ این زادوبوم است/ باید به این نکته اشاره کرد که دو موضوع «محوری این کتاب قابل تأمل و بحث بیشتر است، یکی وجود «مفهوم ایرانی» و خودآگاهی ایرانی و روح قومی آن است و دیگر ریشه‌های شکست ساسانیان در برابر مسلمانان است. نویسنده محترم به دو عامل کلی ناباوریهای دینی ناشی از کژرویهای دینی و رخنه اندیشه‌های دینی بیگانه و ایمان به باورهای خرافی هزاره‌ای اشاره می‌کند که تقریباً به گونه‌ای دیگر توسط سایر مورخان و ایران‌شناسان نامی از جمله ریچارد فرای به آن اشاره شده است. وی نیز دو عامل اساسی شکست ساسانیان را انحطاط دین زرتشت و توجه صرف به اعمال و رسوم و نه اعتقاد و اندیشه و انتشار عقاید بدبینانه زروانیه در این دوران می‌داند. اما نباید علل شکست را تنها منحصر به عوامل دینی و اعتقادی دانست و از عوامل اجتماعی دیگر غافل شد. از جمله: الف) فرسودگی و آشفتگی حکومت در پایان سلطنت ساسانیان و ضعف حکومت مرکزی و نیروگرفتن سرداران و پیشوایان دین ب) اوضاع اقتصادی نابسامان با وجود جنگهای پی‌درپی و افزایش باجها و خراجها ج) استقرار نظام کاستی در جامعه (روحانیان، جنگاوران، دبیران و توده‌های مردم) و پشتیبانی آیین زرتشت از آن و در نتیجه نابودی همکاری متقابل بین اقشار مختلف و کاهش حس مسئولیت در برابر پادشاه و د) همداستانی پیش از حد مُلک و دین با قرائتی خاص و آیین‌گرایی صرف در تمییز مؤمن از کافر. به علاوه، عوامل دینی و اعتقاد ی و اجتماعی فوق تنها ناظر به یک طرف قضیه یعنی آیین زرتشت، باورهای دینی مردم و اوضاع و احوال جامعه در پایان عهد ساسانیان است، اما طرف دیگر قضیه، اسلام و آموزه‌های آن است که نقشی اساسی در تحول دینی ایرانیان ایفا کرده است. به جرأت می‌توان مدعی شد که علت پذیرش آسان اسلام در برابر امواج دینی غیرزرتشتی ماقبل آن، قرابتها و شباهتهای بسیاری است که به طور خاصی بین آیین زرتشت و دین اسلام وجود دارد که از جمله آنها می‌توان به یکتاپرستی، پیوند دین و سیاست، فلسفه تاریخ مبتنی بر نبرد حق با باطل و پیروزی نهایی حق بر باطل که در آیین زرتشت در قالب نبرد بین نیروهای اهورایی و نیروهای اهرمن یا دوگانگی اخلاقی مطرح است، اعتقاد به پل صراط (پل چینوت)، برپایی نماز در پنج نوبت و… اشاره کرد. قرابت زیاد بین آیین زرتشت و دین اسلام از یکسو و تعالی اسلام از سوی دیگر فرضیه استحاله آیین زرتشت در دین اسلام را تقویت می‌کند


ادامه مطلب

آیا ما عقب مانده‌ایم؟/ هیچ کشوری با تحقیر و ناامیدی پیشرفت نکرده است


امروزه الگوی بیشینه سازی توسعه اقتصادی جای خود را به الگوی بهینه سازی توسعه، یعنی نرخ مناسب رشد برای یک جامعه داده است. بدین معنا که الگویی را باید دنبال نمود که با توجه به برآورد سود و هزینه بیشترین کارایی با کمترین هزینه را داشته باشد، این هزینه ها صرفاً اقتصادی نبوده و هزینه های محیطی، اجتماعی و روانی را نیز در بر می گیرد. منتقدین رشد اقتصادی در غرب علاوه بر اشاره به ره آوردهای مثبت آن، هزینه های چندی را برشمرده اند که در نتیجه توجه به این هزینه، به تعبیر دنیس گابور « مهم ترین و ضروری ترین مسئله تکنولوژی امروز، رفوی خسارت ها و شرارت هایی است که توسط تکنولوژی دیروز ایجاد شده است.»/ در زمینه توسعه باید با پرهیز از مطلق انگاری های دیدگاه نوسازی، توجه داشت که توسعه یک مقولۀ ارزشی و ایدئولوژیک است که با متن و زمینه تاریخی و اجتماعی یک ملت پیوندی ناگسستنی دارد. امروزه ضمن توجه به ماهیت ایدئولوژیک توسعه عنوان می شود که توسعه را باید کسانی تعریف کنند که زندگیشان باید بهبود یابد و نه متخصصان فن و سیاستمداران/ توجه به ماهیت ایدئولوژیک و فرهنگی و تاریخی توسعه و توجه به خواست های مردمی ما را به جستجوی الگوی توسعه متناسب با نیازها، ارزش ها و هنجارهای جامعه فرا می خواند. الگویی که به این سادگی ها تن به مقایسه و تمثل نمی دهد، آنهم مقایسه ای که مبتنی بر قبول پیش فرضهای رویکرد نوسازی باشد. مقایسه ای که تنها ثمره اش تحقیر و نومیدی فرهنگی است و کجا تحقیر و نومیدی فرهنگی منشأ حرکت شده که ایران دومی آن باشد؟/ این بدان معنا نیست که امید کاذب در مردم بدمیم، یا اینکه ما کشوری پیشرفته ایم و هیچگونه عقب ماندگی نداریم و بدین معنا هم نیست که پای هیچگونه مقایسه ای به میان نیاید، بلکه برعکس اعتقاد ما این است که ابتدا باید با توجه به مشارکت افراد و گروه های اجتماعی در مراکز گونانون جمعیتی کشور، نکات قوت و ضعف، موجودی ها و موانع و تنگناهای جامعه خود را با توجه به حساسیت های فرهنگی و ارزشی شناسایی نماییم و آنگاه پای مقایسه را پیش کشیم


ادامه مطلب

یکشنبه 10 آذر 1392

روشنفکر اصولگرا

نوع مطلب :مقالات ،

روشنفکر اصولگرا


 تابستان 88 بود. شنبه 10 مرداد اولین دادگاه متهمان "کودتای مخملی" در شعبه 15 دادگاه انقلاب اسلامی تهران به ریاست قاضی صلواتی در شرایطی ویژه برگزار شد. کیفرخواست  متهمان قرائت شد. متهمانی که از چهره های برجسته سیاسی، مطبوعاتی و دانشجویی بودند. تصاویر و اخبار اولیه منتشر شد. فضای عجیب و باور نکردنی شکل گرفته بود. کیفرخواست که قرائت شد، خبرنگاران فرارو تلاش خود را برای گفت و گو با فعالان سیاسی و صاحبنظران آغاز کردند. تلفن ها خاموش بود، طبیعی بود، کسی حاضر نمی شد در آن فضا سخنی بگوید. اگر هم بگوید، چه بگوید؟ اما یک تلفن خاموش نبود. عماد افروغ حاضر به اعلام موضع شد، او از دادگاه و کیفرخواست صادر شده انتقاد کرد. کاری که در آن شرایط کسی حاضر به انجام آن نشد. نه اصولگرایان و نه اصلاح طلبان. متهمان اعتراضات پس از انتخابات 88 متهم به "کودتای مخملی" شده بودند و عماد افروغ در اعتراضی بی سابقه در آن روز گفت: «کسانی که اعتراضات مردمی به نتایج انتخابات را به انقلاب مخملی تشبیه کرده اند باید از دو سوی مردم و حاکمیت محاکمه شوند.» این تند ترین سخنی بود که در آن شرایط می توانست مطرح شود. اظهارات افروغ بازتاب گسترده ای در رسانه ها پیدا کرد. او با صراحت از دادگاه متهمان پس از انتخابات انتقاد کرده بود/ او پس از مجلس هفتم، برای حضور در مجلس هشتم کاندیدا نشد و ترجیح داد که فعالیت خود را در دانشگاه دنبال کند و به تدوین افکار و آثار خود بپردازد. عماد افروغ با وجود اینکه  از این پس از فعالیت عینی در عالم سیاست کناره گرفت و بیش از همیشه به فعالیت تئوریک پرداخت، اما همچنان به اظهار نظر های سیاسی ادامه داد/ او در تمام سال های فعالیت فکری اش به نقد پرداخت. نقد مسائلی که از اهمیت ویژه ای در ایران برخوردارند. "مسئله جهانی شدن"، "هویت ایرانی"، "نابرابری های اجتماعی"، "عدالت"، "روشنفکری" و ... از مسائل مهمی بود که توجه این اندیشمند را به خود جلب کرد/ عماد افروغ پس از انتخابات سال 1388 به اوج رسید. او  یکی از مهمترین منتقدان رفتارهای پس از انتخابات بود، او حقوق معترضان را نادیده نمی گرفت و بین مردم و دولت، دفاع از مردم را اولویت خود قرار داد. افروغ تا جایی در دفاع از حقوق ملت پیش رفت که در برنامه تلویزیونی پارک ملت سخنانی بر زبان آورد که تا آن روز کسی از جعبه رسانه ملی نشنیده بود/ عده ای می گویند چرا او در دوران حاکمیت احمدی نژاد سکوت کرده است و اکنون نقد می کند، اما واقع امر به گونه ای دیگر است. افروغ از معدود اصولگرایانی بود که سکوت نکرد


ادامه مطلب

دوشنبه 4 آذر 1392

تجلی قدرت نرم ایران

نوع مطلب :مقالات ،

 تجلی قدرت نرم ایران
 
 

عماد افروغ در یادداشت  خود در روزنامه آرمان:
 
بدون فهم دنیای نابرابر و ظالمانه کنونی نمی توان ارزیابی دقیقی از دستاوردهای  تیم هسته ای ایران داشت. در دنیا و شرایطی به سر می بریم که به نام جلوگیری از دسترسی کشوری صلح طلب به سلاح هسته ای انواع و اقسام تحریم های ظالمانه و غیر انسانی اعمال می شود، اما شاهد هیچ گونه تحریمی علیه کشورهای برخوردار از سلاح های هسته ای و غیر ملتزم به مقررات بین المللی ذی ربط از جمله ان پی تی نیستیم. بر این اساس، درست است که در حالت طبیعی توافق بین المللی به دست آمده را باید به طور عمده رفع بخش کوچکی از ظلم تفسیر کرد تا  احقاق حق مشروع و قانونی خود در چارچوب معاهدات بین المللی، اما چه کنیم که در دنیای نابرابر و ظالمانه ای به سر می بریم که حتی رفع ظلم نیز یک دستاورد تلقی می شود. به هر حال کشور ایران توانست در یک چنین زمینه نامنصفانه ای از فرصت گفت و گویی هسته ای خود کمال بهره را برده و پیام فعالیت صلح جویانه هسته ای خود را به دنیا منتقل کند. در این مذاکرات ایران سعی کرد تا از تمام ظرفیت های رسمی و مدنی قدرت نرم خود، از ارتباطات داخلی و خارجی نهادهای مردم نهاد به منظور تحریک افکار عمومی تا حضور فراگیر مردم در صحنه، به ویژه در سالروز مبارزه با استکبار، یعنی13 آبان تا فرمایشات قاطعانه و نرم ضد استکباری مقام معظم رهبری تا استفاده کامل وزیر امور خارجه از ظرفیت های مدنی و مجازی در اختیار خود و به طور خاص، انتشار پیام ویدئویی، به منظور اثرگذاری بر متن و حاشیه مذاکرات، استفاده کند. در واقع به یک معنا می توان این گونه عنوان کرد که کشور به واسطه استفاده از توانایی های خود در قدرت نرم به خوبی توانست افکار عمومی دنیا را با خود همراه کند. تیم هسته ای ایران با حمایت های رهبری به دنیا نشان داد که فعالیت های هسته ای اش بر خلاف تبلیغات رسانه ای هژمونیک غالب، در چهارچوب مقررات بین المللی بوده و به هیچ وجه مستحق تحریم های ظالمانه و نابرابر اتخاذ شده ازسوی شورای امنیت و برخی از کشورهای غربی در طی سالیان متمادی نبوده است. اگر واقعاً شورای امنیت و 1+5 دغدغه پیشگیری از دسترسی کشورهایی مثل ایران به سلاح هسته ای را دارند چرا اولاً این تحریم ها را نسبت به کشورهای برخوردار از سلاح هسته ای اعمال نمی کنند و ثانیاً چرا نسبت به انهدام این سلاح ها هیچ تلاشی از خود نشان نمی دهند. منتقدان فعالیت هسته ای ایران باید به این تناقض پاسخ بدهند که چرا یک کشور می تواند خارج از مقررات آژانس و ان پی تی به فعالیت های غیر صلح آمیز هسته ای پرداخته و کلاهک های هسته ای را بدون هیچ گونه نظارت بین المللی تولید و ذخیره سازی کند و حتی ظاهراً لابی ها به نفع او باشد، اما کشوری چون ایران که اهداف صلح جویانه هسته ای اش بر همگان روشن است گرفتار تحریم های ظالمانه باشد؟
همان گونه که اشاره شد آن چه به دست آمده بیش از آنکه بیانگر احقاق حق کامل و قانونی باشد شکاف و تَرَکی در روابط ناعادلانه و تحریم های غیر انسانی است. باید توجه داشت  تا رفع کلیه تحریم ها راه زیادی پیش رو است. البته  قطع نظر از عدم التزام برخی کشورها به معاهدات بین المللی و به رغم برخوردهای نابرابر باید ثابت کنیم که به دلیل برخورداری از یک سابقه کهن تمدنی پای بند به قانون هستیم و در چارچوب معاهدات متعارف جهانی حق هرگونه فعالیت و نظارتی را برای خود محفوظ و به رسمیت می شناسیم و در برابر زیاده خواهی های نامتعارف و البته غالب می ایستیم و در این بین از تمام قدرت نرم خود برای آگاهی بخشی ملی و جهانی استفاده می کنیم.  به هرحال، همین که در دنیای نابرابر کنونی توانستیم حق غنی سازی خود را به صورت نهادی و قانونی تثبیت کنیم، جای تقدیر دارد.
 

 


چهارشنبه 29 آبان 1392

افروغ منتقد است، پس تئوریسین تروریسم است!

نوع مطلب :مقالات ،

افروغ منتقد است، پس تئوریسین تروریسم است!



رونمایی از شیوه جدید تحمل مخالف به سبک «لیبرالیسم ایرانی»

سرویس سیاسی «فردا»: تقریبا اولین کسی که در میان اصولگرایان علم انتقاد از محمود احمدی‌نژاد را به اهتزاز در آورد «عماد افروغ » بود. در سال های 84 به بعد نیز وی از اصلی ترین منتقدان گروه احمدی نژاد بود و بارها و بارها به نقد سیاست های دولت گذشته ، نحوه مواجهه با وقایع سال 88 و .. پرداخت. تا قبل از روی کار آمدن دولت جدید وی جزء افرادی بود که همواره نشریات اصلاح طلب و لیبرال به سراغ وی می آمدند و با او گفتگو می کردند. گفتگوهای افروغ با این نشریات همواره در قالب عکس یک یا تیتر یک به مخاطبان این نشریات عرضه می شد. در سه ماهه اخیر اما گویا اوضاع قدری عوض شده است و شامه لیبرالهای ایران با شنیدن «بوی قدرت» هر منتقدی را با شیوه های عجیب و غریب مورد بایکوت و جدیدا هجمه قرار میدهد. این مسئله ای است که وی نیز در لفافه به ان اشاراتی داشته است.
 وی در گفتگویی چنین به شرح این مسئله پرداخت:« اگر قرار باشد فضای کشور امنیتی نباشد ما باید شاهد آزادی برای مخالفان خودمان باشیم نه آزادی طرفدارانمان. یعنی بستر را برای مخالفان خود فراهم کنیم نه اینکه ما تمام فشارهای سیاسی و هژمونیک خودمان را روی مخالفانمان متمرکز کنیم با برچسب‌های مختلف. اگر آقای روحانی به شعارهای خود وفادار است باید در عمل نشان دهد به مخالفان خود فضای آزاد ارائه انتقادات را می‌دهد. البته ما همواره به مخالفان و منتقدان توصیه کردیم سعی کنید مخالفت‌هایتان قانونی باشد. باید مثلا فضایی در دانشگاه‌ها ایجاد شود که مخالف و موافق بتوانند حرف خودشان را بزنند. اینها البته تا حدی به فرهنگ سیاسی جامعه و مدعیان هم بازمی‌گردد. ما معمولا دم از آزادی رقبا می‌زنیم اگر به نفع مان باشد! من این را کاملا در عمل دارم می‌بینم. مثلا عماد افروغ که تا دیروز برخی جراید خریدارش بودند امروز به محض اینکه یک موضع علیه آمریکا می گیرد مشمول غضب و سانسور می شود! حالا من فعلا دارم فقط از آمریکا می‌گویم!...»

در تازه ترین هنرنمایی لیبرالهای وطنی گوینده این سخنان به توجیه ایدئولوژیک ترور و سردستگی تروریست‌ها متهم شده است! محمد جواد روح از اعضای دفتر سیاسی حزب لیبرال مشارکت در هفته نامه آسمان نوشته است که از عماد افروغ تا حسین شریعتمداری همه به توجیه ایدئولوژیک ترور مشغول شده اند!

نکته جالب ماجرا اینجاست که روزنامه کیهان تا همین یکی دو سال پیش افروغ را متهم به همراهی با جریان اصلاح طلب می کرد و پیام فضلی نژاد در متن بلند بالایی کوشید اثبات کند که افروغ از سردمداران جریان اصلاح طلب است. از سوی دیگر همین نشریه آسمان به دفعات متعدد با افروغ در نقد تندروی های برخی اصولگرایان گفتگو کرده است. جالب تر انکه هشدار خاتمی- که در باب آن بحث فراوان است- بعد از رخداد فرودگاه مهرآباد ابراز شد . رخدادی که افروغ هم از آن انتقاد کرد، اما گویا استراتژیست باهوش! هفته نامه آسمان بر اثر کثرت بافته‌هایش این نکته مهم را «عامدا» فراموش کرده و در نتیجه مرتکب گاف جالبی شده است.

این تناقضات در واقع به اشتراک مسیری بر می گردد که لیبرال ها ایرانی و برخی محافل سیاسی در آن مشترک اند و آن چیزی به نام ارجحیت «پروژه سیاسی» بر «پروسه مدنی» است. در این روند هر جنبنده ای که در عرصه مدنی بر اساس آموزه های دینی به نقد قدرت اجرایی کشور می پردازد باید محو شود.لیبرال های ایرانی البته در این امر بسیار قهار و متبحر هستند و به قول ظریفی می توانند فی الجمله هیتلر را از گور بیرون آورده و ردای گاندی به تنش بپوشانند و برایش رای جمع کنند!

از سوی دیگر این تهاجم اخلاقی که یادآور افعال و کردار رسانه های دولتی در دوره احمدی نژاد است، حکایت از «پروژه امنیتی» دارد که طی آن برخی محافل خاص می کوشند با هدایت پروپاگاندای رسانه ای منتقدینی که در افکار عمومی صاحب وجاهت هستند را از میدان سیاست خارج کنند. تلاشی که نتیجه اش را در انتخابات سال 84 و انتخابات گذشته نشان داد. بنابراین آزموده را آزمودن خطاست...


دوشنبه 20 آبان 1392

سلامی دوباره بر حسین(ع)

نوع مطلب :مقالات ،

سلامی دوباره بر حسین(ع)


 مُصیبَهً ما اَعْظَمَها وَ اَعْظَمَ رَزِیَّتَها فِی الاِْسْلامِ وَ فی جَمیعِ السَّمواتِ وَ الاَْرْضِ این فراز زیارت عاشورا پرده از مصیبتی بی نظیر در اسلام و تمام آسمان ها و زمین بر می دارد و همین امر می تواند نقطه عزیمتی برای تأمل و عبرت باشد. نقطه عزیمتی برای گریه از سر شوق و حزن و حتی تبسم نسبت به این همه عظمت است. اصولاً چرا گریه؟ و چرا انسان می گرید، کجاها می گرید و از سر چه چیزی و بر سر چه چیزی میگرید؟ گریه از درد، گریه از غم و اندوه و گریه از شادی! و گریه بر امام حسین(ع) از چه نوع گریه ای است؟ قدر مسلم آنکه این حادثه آن قدر عظمت و شکوه دارد که انسان به دلیل وجه فاجعه ای آن باید بر آن بگرید. و خوش به حال انسان که می تواند بگرید. اما حتی گریه فاجعه ای این واقعه را نیز باید شکافت. این گریه خود لایه ها دارد،یک لایه آن همین اتفاق غم انگیز است.

شهادت حسین و یارانش، اسارت زنان و کودکان و...اما یک لایه آن "انسان" است. گریه بر انسان از دو منظر، گریه بر انسانی که آن قدر پست و ذلیل می شود که دست به چنین فاجعه ای می زند، و گریه بر آن طرف سکه "انسان". انسانی که آن قدر بزرگ و با شکوه می شود که به تیغ انسانی ذلیل، اما صاحب قدرت گرفتار می آید. و کدام ستودنی است؟ انسانی که مسلط به تیغ و قدرت و ممهز به سلاح دین و حکومت و ایدئولوژی شده است و یا انسانی که باطن مسلک و حقیقت گرا از لابه لای این تیغ ها، قدرت ها و ایدئولوژی ها، خود واقعی خود را به نمایش می گذارد. اما آیا این گریه، یعنی گریه از روی عظمت و شکوه باید صرفاً از سر حزن و اندوه باشد؟ نمی تواند از سر شوق هم باشد؟!
درود بر تو حسین! تو افتخار بشریتی، تو نگین و درَ درخشان انسانیت و تاریخ بشریتی! بر تو باید مشتاقانه هم گریست! بر تو باید گریه ای از سر شادی هم داشت و اینجاست که گریه و شادی، اشک و تبسم به هم می رسند. بر تو باید لبخندی هم زد، لبخندی از سر عظمت، لبخندی به پای عظمت تو، لبخندی غرورآفرین و افتخار آمیز. تو که زیر بار ظلم نرفتی، تو که مصلحت اندیشی نکردی، تو که مصلحت اندیشی دیگران، هر قدر بزرگ، را زیر پای خود له کردی، تو که نشان دادی بر تو چه گذشته است، تو که نشان دادی بابت همین تأخیر در قیام هم بر تو چه گذشته است!
 والله اگر محذوریت و معذوریت نداشتی و امام نبودی، با شناختی که از تو و منش تو دارم، همان ابتدا قیام می کردی و منتظر دعوت و بیعت و امثال ذلک نمی شدی! و حیف نبود بزرگی چون تو، این گونه با مرگ دست و پنجه نرم نکند! حیف نبود بزرگی چون تو، این چنین و با عظمت به شهادت نرسد؟ حیف نبود برای ما انسان ها که تو را و راه تو و نحوه زیستن و نحوه مرگ تو را در اختیار نمی داشتیم! حیف نبود تو رمزی برای ما به یادگار نگذاری و حیف نیست که ما این رمزها را باز گشایی نکنیم! اما صد افسوس که یا رمزی را نمی گشاییم و یا بد می گشاییم. صد افسوس که یا قدر تو و عظمت تو و حماسه تو را نمی فهمیم و یا برده و رمه‌وار اجازه می دهیم دیگرانی برای ما بگشایند که خود هدف قیام حسین(ع) بوده اند.
امر به معروف و نهی از منکر حسین(ع) در سطح ریز و پیش پا افتاده نبود، حسین(ع) اصولاً مرد ذره نگر نبود. حسین(ع) کلان نگر بود. حسین(ع) حکومت و قالب محتوا سوز و پر مدعای حاکم را نشانه گرفته بود. حسین اهل مصلحت نبود ، او سرشت و خمیر مایه اش با حقیقت عجین بود و درود بر تو ای حسین که چه خوش می درخشی...


 عسگر اولادی؛ الگویی برای خوب انتقاد کردن
 
یادداشت دکترعماد افروغ در روزنامه آرمان
 
خبر ناگهانی و تالم‌بار در گذشت مرحوم عسگراولادی تمام فعالان سیاسی و دانشگاهی ایران را بسیار آزرده‌خاطر ساخت؛ وقتی که فعالان سیاسی و دانشگاهی ایران ایشان را می‌دیدند و صحبت‌های ایشان را می‌شنیدند یاد آن چهره‌های دینی و ریشه‌دار فرهنگی و انقلابی در ذهنشان متبادر می‌شد. اگر بخواهید به یک معنا تجلی اعتدال و یک خط‌مشی اخلاقی را مثال بزنید باید اذعان کرد ایشان نمونه یک چهره کاملا اخلاقی و متعادل بود. مرحوم عسگراولادی در برهه‌های مختلف همیشه سعی کرد اعتدال خودش را حفظ کند. زمانی که با نهایت تاسف از سوی برخی دوستان مورد هجمه قرار گرفت، دست از آن مرام نرم و اعتدال گرای خود بر نداشت. در دوره دیگری که مردم ایران شاهد افراط به گونه‌ای دیگر بودند تلاش کرد با آن نامه‌نگاری‌های خاص خود اعتدال و وحدت را به جامعه بازگرداند. مرحوم عسگر‌اولادی در نامه‌هایی که منتشر می‌کرد تلاش داشت تا از چارچوب انقلاب اسلامی به نوعی دفاع و حراست کند. به هر حال بعید به نظر می‌رسد و کسی نمی‌تواند منکرچهره کاملا اخلاقی و انقلابی وی شود. کسانی که او را قبول داشتند تردیدی در اخلاق‌مداری و صادق بودن ایشان نداشتند. خواهید دید که در تشییع جنازه این فعال سیاسی و مذهبی تفسیری که از شخصیت ایشان ارائه شد بحق بوده است. بدون شک خواهیم دید که مراسم تشییع و ختم باشکوهی را فعالان سیاسی ایران برای او برگزار خواهند کرد. این استقبال صرفا به‌خاطر آن وجهه اخلاقی و متعادلی است که این فعال سیاسی در تمام طول دوران حیات خود به نمایش گذاشت. سیر و سلوک زندگی و همچنین مواضع سیاسی ایشان مثالی کامل است برای تمام فعالان سیاسی ایران. آنها باید بدانند اگر با کسی مخالف هستند اعتدال در برخورد و قضاوت می‌تواند از ویژگی‌های شخصی‌شان محسوب شود و آنها کمک خواهد کرد تا چهره مناسبی از خود را به دیگران نشان دهند. همچنان که همه می‌دانند مخالفت هم نباید یک مخالفت قهر‌آمیز و دور از انصاف باشد. مرحوم عسگراولادی در تمام طول دوران فعالیت سیاسی و در تحلیل‌هایی که ارائه می‌داد؛ هیچ‌گاه پا را از اصول اخلاقی فراتر ننهاد؛ به همین دلیل باید الگوی فعالان سیاسی امروز ایران باشد. مرحوم دکتر علی شریعتی می‌گوید: «برای نابودی یک حقیقت خوب به او حمله نکنید. بد از آن دفاع کنید.» این جمله با این مضمون کامل می‌شود « بدحمله کردن ترجمانی از بد دفاع کردن از اشخاص است.» یک فعال سیاسی نباید به گونه‌ای به اشخاص مخالف عقیده خود حمله کند که از آن بتوان تعبیر بد حمله کردن برداشت کرد. همچنین پرواضح است که نباید از عقیده شخصی که او راقبول دارد به گونه‌ای بد دفاع یا انتقاد کند. انتقاد باید مستدل، مستند و همراه با نقد اندیشه باشد نه تخریب شخصیت؛ این رجل سیاسی نمونه و الگوی بارزی بود برای هم خوب دفاع کردن و هم خوب نقد کردن. روحش شاد. ان‌شاءا... که سیر و سلوک و مشی ایشان برای بقیه خصوصا رجال سیاسی ما درس عبرتی باشد.

 


چهارشنبه 17 مهر 1392

روحانی مانند احمدی‌نژاد شعار ندهد

نوع مطلب :مقالات ،

 روحانی مانند احمدی‌نژاد شعار ندهد
 
 

یادداشت عماد افروغ درروزنامه قانون:
اینكه روز گذشته حسن روحانی، در هفتمین همایش ملی نخبگان، تاكید كرد كه در عرصه سیاست خارجی در مدت زمان 50 روز برابر 500 روز كار كرده یعنی دستاورد هر روز معادل 10 روز بوده است. به عبارتی در طول یكسال، به اندازه 10 سال و بعد از چهارسال،  در حوزه سیاست خارجی، دستاوردی بالغ بر 40 سال كار خواهد داشت. این ادعا قابل تامل است. باید دید در 34 سال انقلاب اسلامی چه توفیقی داشتیم كه اگر روحانی بخواهد ملتزم به صحبت خود باشد در پایان دوره ریاست جمهوری اش، دولت باید با 6 سال تخفیف به اندازه 34 سال دستاورد داشته باشد. اعتقاد دارم این حرف‌ها یا نباید زده شود یا اگر از سوی مسئولان بالا رتبه مطرح می‌شود همراه با شاخص و قابل ارزیابی باشد. این درست نیست كه هر دولتی روی كار می‌آید تنها اقدامات خود را ببیند و  توجهی به دستاوردهای دولت‌های گذشته نداشته باشد. نقد ما به دولت قبلی هم همین بود.
دولت احمدی‌نژاد اعداد و ارقامی را در حوزه‌های مختلف مطرح می‌كرد كه هم خلاف واقعیت‌های جامعه بود و هم  قابلیت ارزیابی نداشت. صحبت‌های روحانی در جمع نخبگان و طرح این موضوع كه در 50 روز اخیر در بخش سیاست خارجی، به اندازه 500 روز اقدام شده در گروه همان شعارهایی قرار می‌گیرد كه یا خلاف واقعیت است یا قابل ارزیابی نیست. رئیس‌جمهور باید تعریف كند منظورش از روز و كار دقیقا چیست. زمانی كه ادعا می‌كنیم دولت در 50 روز اخیر برابر 500 روز كار انجام داده است باید قابلیت ارزیابی وجود داشته باشد.
بنابراین مسئولان باید سخنی بگویند كه شاخص داشته و این شاخص از سوی همه قابل اندازه‌گیری باشد. به هر حال ما منتظریم، روحانی بگوید در این مدت چه توفیقی به‌دست‌آورده‌اند كه می‌توان   آن را همتراز با كار در 500 روز دانست. البته برای این كار لازم است مقایسه‌ای هم صورت بگیرد و تنها با اقداماتی در گذشته می توان مقایسه‌ای درست داشت. با این حساب لازم است روحانی بگوید در گذشته چه توفیق و ناكامی‌هایی داشتیم و در مقام مقایسه با آن به دستاوردهای خود در این حوزه اشاره كند.
خوشبختانه روحانی این  ادعا را تنها در سیاست خارجی داشته و امیدواریم در آینده، چنین ادعایی در مسائل اقتصادی، صنعتی و فرهنگی و غیره نداشته باشد زیرا اگر مطرح شود، دولت در پایان عمر خود باید دستاوردی معادل 40 سال داشته باشد و به مردم گزارش دهد. به عبارتی با تخفیف، روحانی در چهار سال تصدی در ریاست‌جمهوری  برابر با دستاوردهای نظام پس از انقلاب تا کنون، كار انجام دهد.
همچنین رئیس‌جمهور در گفت وگو‌ها و سخنرانی‌های مختلف  دولت خود را نقدپذیر دانست اما بلافاصله بعد از آن تاكید كرد نباید نقد نیش‌دار باشد. به روحانی پیشنهاد می‌كنم با منتقدانش جلساتی برگزار كند تا به نقد و سوالات آنان پاسخ دهد. این اقدام حكایت از سعه صدر دارد. البته رئیس‌جمهور می‌تواند طبق قانون با آنان برخورد كند اما نقدپذیری كه شعار دولت یازدهم است باید از بالاترین سطح شروع  و در بالاترین سطح نمود داشته باشد.


اما و اگرهای مذاکره و رابطه با آمریکا


به رغم موجه بودن مواضع علنی رئیس‌جمهور، از پشت پرده این مواضع و به طور خاص سؤالات مربوط به گفتگوی تلفنی با اوباما بی‌اطلاعم. بر پایه چه توافق و یا بده بستانی این گفتگو صورت گرفته است و یا دورنمای چه بده بستانی معلوم شده است، قرار است حسب بازی جمع جبری غیرصفر چه بدهیم و چه بگیریم؟ آیا عدول از حق قانونی هسته‌‌ای خود به قیمت از بین رفتن تحریم‌ها دادن است یا گرفتن؟ آیا عدول از مواضع ذاتی انقلاب اسلامی دادن است یا گرفتن؟ و آیا این دادن و این گرفتن بازی برد برد است یا باخت برد؟/ نسبت و فرق رابطه، مذاکره و گفتگو، دو به دو و در جمع چیست؟ آیا گفت‌وگو پیش شرط مذاکره و مذاکره پیش شرط رابطه است و یا گفت‌وگو و مذاکره ترجمانی از رابطه است؟ و یا این سؤال پاسخ عام و همیشگی ندارد و باید پاسخ خود را در زمینه تاریخی و گفتمانی خود دریافت کند؟/ عمق انزجار امام از مواضع استکباری و صهیونیستی آمریکا به حدی بود که هیچ‌گونه تماس و ارتباط مستقیم را بر نمی‌تابیدند اما ممکن است گفته شود، با فرض تفاوت مذاکره با برقراری رابطه، شرایط بار دیگر جام زهری شده و برای حفظ ارزش‌های برتر مجبور به این مذاکره هستیم. حتی ممکن است گفته شود این مذاکره نیز مقدمه‌ای برای برقراری رابطه با آمریکا و احتمالاً با امید محو شدن تدریجی رابطه گرگ و میشی شناخته شده است و به عبارتی شرایط، جام زهری مضاعف (جام زهر مذاکره و جام زهر برقراری رابطه بدون پیش شرط فقدان رابطه گرگ و میشی) است. اشکال ندارد، لکن لطف کنید و این جام زهر را شهد شیرین عسل به مردم معرفی نکنید و نخورانید. به وظیفه و پیمان و سوگند خود وفادار باشید و مردم را مورد وثوق و اعتماد قرار داده و با آنان روراست و صادق باشید/ به هر حال، جای این سؤال جدی باقی است که آیا می‌توان با آمریکا رابطه برقرار کرد و همزمان از جنبش‌های مختلف و ضد آمریکایی جهانی دفاع کرد؟ می‌توان با آمریکا رابطه برقرار کرد و کماکان بر مواضع ضد صهیونیستی و کمک به حزب‌الله لبنان و جنبش‌های مقاومت پای فشرد؟ شاید مانعه الجمع نباشد، بستگی به توافق‌های پشت پرده و توان و باور ما دارد و اگر قرار است خدای ناکرده با انقلاب اسلامی خداحافظی کنیم، بفرمایید تا یک خداحافظی جانانه نیز نثار منافع و مصالح ملی و سلامی نثار وابستگی‌ها و خفت‌ها و تحقیرهای ملی گذشته بکنیم/ اما اینها همه در حد گمان است و نباید نسبت به هرکدام از احتمالات فوق موضعی قطعی داشت. تنها باید هشیار بود و آگاهی‌بخشی کرد. نوع موافقت‌ها و مخالفت‌ها و اعتراضات هم باید متناسب با این هشیاری‌ها و ابهامات باشد. نه آنچنان موضع بگیریم که شادی و پایکوبی ناموجه را تداعی کند و نه موضعی بگیریم کانه دیگر کار انقلاب تمام شده و فردی خاص را متهم به سازش و فروختن آرمان‌های انقلاب به ارزانی هر چه تمام کنیم


ادامه مطلب

تعداد کل صفحات: 11 ... 2 3 4 5 6 7 8 ...
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات