در راه مدرس http://afrough.mihanblog.com 2018-01-16T23:55:51+01:00 text/html 2018-01-15T03:02:39+01:00 afrough.mihanblog.com در راه مدرس اندوه، همدوش عقلانیت http://afrough.mihanblog.com/post/1361 <div><br></div><div style="text-align: center;"><font face="arial, helvetica, sans-serif" size="5" color="#990000"><b>اندوه، همدوش عقلانیت</b></font></div><div><br></div><hr><br><div style="text-align: justify;"><b><font size="3">یادداشت امروز عماد افروغ در روزنامه ایران:</font></b></div><div style="text-align: justify;"><font size="3"><br></font></div><div style="text-align: justify;"><font size="3">کشور عزیز ما ایران در طول یک سال گذشته شاهد حوادث تلخی مثل پلاسکو، زلزله و حالا هم سانحه اسفبار و تأثرانگیز کشتی سانچی است. واکنش به یک «اندوه ملی» می‌تواند ابعاد مختلفی داشته باشد. واکنش سریع و جمعی عاطفی اولین واکنش مورد انتظار و طبیعی از روحیه گرم و نوعدوستانه ایرانیان بویژه در برابر درگذشت جانکاه دریانوردان است. اما مسأله مهم دیگر توجه به حقوق شرعی و قانونی بازماندگان این حادثه تلخ است که نباید مشمول مرور زمان شود. نباید حق و حقوق بازماندگان سوگوار تحت‌الشعاع واکنش‌های دردمندانه و طبیعی قرار گیرد.&nbsp;</font></div><div style="text-align: justify;"><font size="3"><br></font></div><div style="text-align: justify;"><font size="3">نکته قابل توجه دیگر ریشه‌یابی این اتفاق و تعیین قاصران و مقصران این حادثه برای پیشگیری حتی‌الامکان از رخداد مجدد این گونه حوادث تلخ است. برای مثال به نظر می‌رسد بر اساس ادعاهای پس از وقوع حادثه ناگوار و اسفناک پلاسکو این حادثه قابل پیشگیری بوده است. اگر ادعاهای مسئولان امر درست بوده باشد که اخطارهایی به دست‌اندرکاران این مجتمع تجاری داده شده است، چرا پیرو این اخطارهای به اصطلاح پیاپی اقدامی شایسته و متناسب صورت نگرفته است؟ اخطار پشت اخطار صرف و بدون عمل پیشگیرانه نوش داروی پس از مرگ سهراب است. باید فوراً دست به کار می‌شدند. در مورد کشتی «سانچی» نیز این گونه تعبیر می‌شود که این حادثه غیرمترقبه و ناشی از مه غلیظ بوده است، اما دانش اندک من می‌گوید مگر کشتی‌ها مجهز به سیستم‌های رادار پیشرفته نیستند؟ ممکن است پاسخ داده شود که اشکالی در این سیستم به وجود آمده است که سؤال بعدی چرایی این اشکال مطرح می‌شود. به هرحال همانند پرداخت حقوق بازماندگان و عدم تأخیر در آن و بدون تعارف باید در ریشه‌یابی این حادثه نیز تسریع لازم صورت گیرد. ریشه‌یابی این فاجعه نیز نباید به زمان موکول شود.</font></div><div style="text-align: justify;"><font size="3"><br></font></div><div style="text-align: justify;"><font size="3">یک نکته مهم دیگر نیز وجود دارد که بعضاً در سطح بین‌الملل شاهد آن هستیم و آن تعلل‌ها و تعارفات غیر معمول در احقاق حق ملت است. با پیگیری‌های حقوقی مستند و مستدل می‌توان جواب قانع کننده‌ای به پرسش‌های ذی ربط به ملت داغدیده و شریف ایران داد.</font></div><div style="text-align: justify;"><font size="3"><br></font></div><div style="text-align: justify;"><font size="3">بحمدالله مردم بزرگوار ما در اندوه‌های جمعی پرونده بسیار روشن و درخشانی دارند. جزو کشورهای نمونه و خاص در این زمینه به شمار می‌روند. البته باید توجه داشت که واکنش‌ها در شادی‌ها و غم‌ها باید با یک عقلانیت خاص توأمان و بویژه پس از استقرار همراه باشد.&nbsp;</font><span style="font-size: medium;">واکنش‌ها کوتاه مدت نباشد. به علاوه واکنش‌ها نباید در حوادث، باز دارنده خدمات رسانی‌های دولتی و بعضاً مردمی سازمان یافته باشد. ظاهراً حسب مواضع مقامات در زلزله اخیر، این حضور پرشور و قابل تحسین مردمی تا حدودی اختلال در کمک‌رسانی ایجاد کرده است. شاید این یک قاعده جا افتاده باشد که معمولاً واکنش عاطفی با فراموشی سریع همراه است. بکوشیم تا این قاعده را به هم زنیم و واکنش سریع و عاطفی ستودنی همراه با عقلانیت و پیگیری مستمر را جایگزین کنیم.</span></div><div style="text-align: justify;"><span style="font-size: medium;"><br></span></div><div style="text-align: justify;"><span style="font-size: medium;">&nbsp;باز هم نمونه قریب و محتمل دیگر، بعد از اعتراضات و حوادث خیابانی اخیر، وعده‌های اقتصادی خوبی داده شده است. اما این نگرانی وجود دارد که وعده‌ها به زمان و فراموشی سپرده شود و زخمی کهنه روی دستمان بماند که در زمان و مکانی دیگر و با شدت بیشتر سر بیرون زند. در مقابل چنین حادثه‌ای، وعده‌ها و واکنش‌های مثبتی از سوی مسئولان نشان داده شده است. مردم امیدوار شده‌اند تا شکاف درآمدی، تقلیل و بسترهای لازم برای تحقق حقوق شهروندی از جمله عدالت اجتماعی فراهم شود.&nbsp;</span></div><div style="text-align: justify;"><br></div> text/html 2018-01-10T08:53:18+01:00 afrough.mihanblog.com در راه مدرس شلاق نظام برای مردم مستضعف است نه بزرگان فاسد http://afrough.mihanblog.com/post/1360 <br><div align="center"><font size="5" color="#990000"><b><font face="arial,helvetica,sans-serif">شلاق نظام برای مردم مستضعف است نه بزرگان فاسد</font></b></font><br></div><hr><br><div align="justify"><font size="2">سالها است که عدالت از این کشور رخت بسته است. شکاف اقتصادی حداقلش در شکاف درآمدی رسمی است. حالا می گویید با بخش خصوصی نمی توانیم کار داشته باشیم، بخش دولتی چه؟ اینها همیشه احساس می شد. احساس نوعی تبعیض می شد.<br><br><b>سرویس سیاسی فردا: برنامه پیش‌رو این هفته میزبان عمادافروغ نماینده سابق مجلس بود. افروغ که سال‌هاست در زمینه نقد درون‌گفتمانی مشغول پژوهش&nbsp; بوده و در این زمینه آثار متعددی منتشر کرده است در این برنامه سخنان صریحی به زبان آورد که در ادامه خواهد آمد.</b><br>&nbsp;<br><b>ابتدا به ساکن نظر شما را در ارتباط با حوادثی که هفته گذشته در کشور ما اتفاق افتاده چیست؟</b><br><br>اول یک چیزی را روشن کنم، تحلیل را که من بدست می آورم از این ماجرا هیچ ربطی به بهره برداری ها و موج سواری های آمریکا و صیونیسم و رژیم وهابی و سلفی و داعشی و متحجر که من آن را ننگ بشریت می دانم به&nbsp; نام عربستان ندارد. یک مساله کاملا داخلی است و تحلیل من هم بر می گردد به عوامل و شرایط و برخی&nbsp; موانعی که در داخل وجود دارد و اگر متوجه نباشیم که اینجا یک نقش آفرینی ها و تحریکات بیرونی هم در بروز و تجلی این حادثه واقعا ما خوب&nbsp; نمی توانیم این مساله را خوب تحلیل کنیم.<br>&nbsp;<br>حداقل این است که بعد از شکست داعش و ماادراک داعش، کسانی داعش&nbsp; را خوب می شناسند که مقاله نوشته&nbsp; باشند و در واقع در اوج آن نوشته باشند و در اوج آن حساسیت نشان داده باشند. بعد از فروپاشی&nbsp; داعش که می دانید یک پدیده مشترک بود و اصلا&nbsp; نمی توان نقش آمریکا را نادیده&nbsp; گرفت، نقش عربستان و صهیونیزم را نادیده گرفت، وقتی این غده سرطانی کنده شد و بار دیگر مساله فلسطین مساله روز شد و ما شاهد تظاهراتی بودیم در مورد فلسطین اشغالی و مخصوصا طرح شکست خورده&nbsp; حداقل عمومی و اجتماعی و بین المللی و سیاسی ترامپ مبنی بر تغییر سفارت خانه از تل آویو به بیت المقدس و می بینید که چه موج هایی ایجاد ش.<br>&nbsp;<br>&nbsp;شما هم بهتر از من می دانید که آمریکا همیشه سعی کرده است سیاست فرافکنانه را اتخاد کند. ما همیشه گفتیم سرمایه داری تضادهای سه گانه ای دارد و&nbsp; همیشه سعی کرده این تضادها را یک جورهایی به بیرون از فضای جغرافیایی خود پرت کند و الان هم این&nbsp; سیاست همیشگی آمریکا است. همیشه&nbsp; خود و دیگری می کند. من احساس می کنم به رغم اینکه یک سری مسائل و مشکلاتی برای ما ایجاد می کند این هم می تواند از یک زاویه دیگری تحلیل شود که ما انقدر قدرت پیدا کردیم که مقابل سیاست های آمریکا باشیم. یعنی این دیگری ما باشیم. دیروز، دیگری شوروی بود.قبل از فروپاشی. اما الان ما هستیم.<br>&nbsp;<br>خیلی زا متفکران و اندیشمندان&nbsp; آمریکایی هم نسبت به این&nbsp; موضوع اذعان دارند.&nbsp; پس ما این را همان ابتدا روشن کنیم که&nbsp; ما تحلیلمان هیچ ربطی به موج سواری های آمریکا ندارد.&nbsp; من همیشه گفتم اتفاقا یک فرصتی&nbsp; که برای کسانی که سیاست های غیر آمریکایی و یا ضد آمریکایی دنبال می کنند&nbsp; ایجاد شده که برای اولین بار ته آمریکا رو آمده. یعنی شاخ گاو دموکراسی سرمایه داری سالار آمریکا عیان شده است. این فرصت است.<br>&nbsp;<br>همیشه سعی&nbsp; می کردند یک لاپوشانی داشته باشند. بتوانند حفظ آبرو کنند اما الان علنی است. این فرصت است&nbsp; که در نهایت گریبان آمریکا را می گیرد. من همیشه گفته ام اخلاق و سیاست آمریکا یک اخلاق&nbsp; و سیاست دنیه است که حالا الزاما معنی بدی نیست. یعنی در حد معاش است و لذت است&nbsp; و امنیت و ... به سطح عالیه و متوسطه که اصلا نتوانسته پروازی داشته باشد و ما که شعار بالاتر از معیشت و اخلاق و امنیت و لذت و ثروت را می دهیم که البته به معنی بی توجهی به اینها نیست.<br>&nbsp;<br><b>شورش ها قابل پیش بینی بود</b><br>&nbsp;<br>این یک بحث، اما به نظر من این قضیه واقعا یک جریان اقتصادی و اجتماعی است. و یک واقعه قابل پیش بینی بوده و پیش بینی هم شده بود. حالا نه اینکه&nbsp; کسی بیاید پیش بینی کند در فلان تاریخ در فلان روز&nbsp; و ... این غلط است و اصلا این پیش بینی&nbsp; به لحاظ علمی قبول هم نداریم. اما به لحاظ آن&nbsp; سازو کارهای علی و درونی می شد حدس زد که اتفاقی رخ خواهد داد.<br><br><b>چرا این را می گویید؟</b><br><br>چند تا دلیل برای آن دارم. من اصلا اینجا نمی خواهم مخاطبم مخاطب خاصی باشد. فقط من جریانی عرض می کنم. سالها است که عدالت از این کشور رخت بسته است. شکاف اقتصادی حداقلش در شکاف درآمدی رسمی است. حالا می گویید با بخش خصوصی نمی توانیم کار داشته باشیم، بخش دولتی چه؟ اینها همیشه احساس می شد. احساس نوعی تبعیض می شد.<br>&nbsp;<br>حتی من نکته ای عرض کنم برخلاف تصور خیلی ها. بعد از انتخابات سال 76 جهاد دانشگاهی یک پیمایشی انجام داده است از کسانی که به رئیس جمهور منتخب رای داده اند 51 درصدی که رای دادند گفته بودند که از رئیس جمهور خواسته اقتصادی داشتیم. چرا این خواسته اقتصادی به یک خواسته سیاسی تبدیل می شود؟ به خاطر اینکه&nbsp; جامعه ما طیفی است اما عده ای به دنبال قطبی کردن آن هستند.<br>&nbsp;<br><b>سود برخی در قطبی کردن جامعه ایران است</b><br>&nbsp;<br>جامعه ما&nbsp; قطبی نیست. نه به لحاظ اقتصادی قطبی است و نه به لحاظ اجتماعی. نه سیاسی. اما&nbsp; عده ای از گروه های سیاسی ما به دنبال قطبی کردن آن هستند. چون اگر فضا قطبی شود جنگ حیدری نعمتی به مراتب برای آن ها سود آورتر است تا اینکه طیفی باشد. چون وقتی طیفی شد متکثر می شود. امکان بهره برداری شان هم کمتر می شود. وقتی دو قطب شد می شود 50 به 50.&nbsp; اما متکثر شد کم می شود و توزیع می شود و واقعا این دوگانه نگری ها و فضاهای تصنعی قطبی&nbsp; و این تکه پاره کردن جامعه ما به نظرمن امکان پیش بینی را به ما می داد.<br>&nbsp;<br>ما پیش بینی می کردیم، صحبت هم می کردیم. مواضع مختلف ما این را نشان&nbsp; میدهد، خود ما چند وقت پیش گفتیم که مردم چک سفید امضا به شما ندادند. اتفاقاتی در سطح مردم در حال رخ دادن است که سطح&nbsp; رسمی با آن بیگانه است و هیچ توجهی ندارد. همین چندوقت پیش با خود روزنامه جام جم مصاحبه ای کردم و این را مطرح کردم، قبل از این اتفاقات. این بنابراین&nbsp; وجه اقتصادی دارد.<br><br><b>ولی شما 20 سال پیش را مثال زدید. </b><br><br>بله. دقیقا. پیمایش خود جهاد دانشگاهی است. 51 درصد گفتند به این خاطر رای دادیم.<br><br><b>آقای دکتر الان 20 سال گذشته است.</b><br><br>حالا چه&nbsp; اتفاقی رخ می دهد، چه سیاستی اتخاذ می شود. چه می شود که فراموش می کنیم. انقلاب اسلامی سه شعار کلیدی دارد و بنده هم از آن دفاع می کنم. یکی آزادی است، عدالت و&nbsp; دیگری اخلاق و معنویت است. من به لحاظ فلسفه سیاسی بحث می کنم. آزادی&nbsp; و عدالت قابل&nbsp; جمع نیست مگر اینکه اخلاق و معنویت وسط بیاید. چرا؟&nbsp; چون آزادی جنبه فردی دارد، عدالت جنبه اجتماعی دارد.<br>&nbsp;<br><br>&nbsp;<b>مردم زیر بار فشار اقتصادی اند</b><br>&nbsp;<br>آزادی&nbsp; یک کمی خودخواهانه است. عدالت جنبه نوع دوستانه است. اخلاق می آید با جوهره نوع دوستانه این دو را به هم&nbsp; پیوند می دهد. این جوهره انقلاب اسلامی بوده&nbsp; و وجه ممیز آن هم اخلاق و معنویت بوده است. اما این به آن معنا نیست که به آزادی و عدالت بی توجه باشیم. اما آمارها و مستندات ما و پیمایش های ملی قابل قبول که در زمستان95 انجام شده حکایت از این می کند که مردم زیربار فشار اقتصادی واقعا کمرشان&nbsp; خم می شود.<br><br><b>چه کسی این آمار را داده است؟</b><br><br>این پیمایش پیمایشی بوده است که با مشارکت وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی و وزارت کشور انجام شده است. یعنی دفتر طرح های ملی&nbsp; و مرکز ملی رصد اجتماعی. موج سوم پیمایش ارزش ها و نگرش ها ایرانیان زمستان 95.<br>&nbsp;<br><b>یعنی پارسال؟</b><br><br>بله. حتی یک سال هم کمتر.<br><b>&nbsp;</b><br><b>آمار اقتصادی هم دارد؟</b><br><br>بله. اگر اجازه دهید چند آمار را ارائه می کنم. می خواهم بگویم حرف های من کلی گویی نیست. من آمار را عرض می کنم. از مردم سوال شده مهمترین دغدغه و نگرانی شما در زندگی چیست؟ بیکاری، اشتغال، مسائل شغلی37 و 9 دهم درصد. مسائل و مشکلات اقتصادی 17و نیم درصد. آینده فرزندان 14 و 8 دهم درصد. فقر و نبود امکانات رفاهی 8درصد. این&nbsp; سوال 19 فقره داشته و من همین 4تا را گفتم. جمع اینها می شود 78 و2 دهم درصد.<br><br><b>که&nbsp; مجموع اقتصاد می شود؟</b><br><br>بله. یک جای دیگر هم سوال شده که مهترین&nbsp; مشکل جامعه را شما چه می دانید. ما به هر حال حس اینها را اندازه می گیریم. بیکاری و مسائل شغلی 42 و 6دهم درصد. گرانی و تورم 14 و سه دهم درصد. فقر و کمبود امکانات 12 و 4 دهم درصد. مسائل و مشکلات اقتصادی 9 و 4دهم درصد .جمع آن می شود 78 و 7 دهم درصد. نزدیک هم هستند. انجا که دغدغه است 78 و 7 دهم درصد، اینجا هم همین طور.<br><br><b>طرح آماری این را خود دولت درآورده؟</b><br><br>بله. عرض کردم. وزارت کشور و فرهنگ و ارشاد اسلامی.<br><br><b>می توانید توضیح دهید. برای من خود من جالب است. چه نهادهایی دخالت داشتند؟</b><br><br>فقط افراد هستند. اعضای شورای سیاست گذاری که درآن مرکز بررسی های استراتژیک ریاست جمهوری بوده. معاون فرهنگی وزارت ورزش و جوانان بوده. معاون فرهنگی و سیاسی وزارت اطلاعات بوده. رئیس سازمان تبلیغات&nbsp; اسلامی بوده. معاون فرهنگی اجتماعی دبیرخانه شورای امنیت ملی بوده. دبیر شورای اجتماعی کشور بوده. مشاور وزیر و فرهنگ ارشاد اسلامی. دبیر شورای فرهنگ عمومی. معاون فرهنگی وزارت فرهنگ و ارشاد.<br><br><b>همه نهادها هستند.</b><br><br>بله.&nbsp; حتی معاون رفاه وزیر کار و تعاون و رفاه اجتماعی. معاون فرهنگی وزرات علوم. اینها بوده، اعضای شواری علمی هم که مشخص است. و حالا سازمان اجرایی آن بخشی مربوط به سازمان افکار سنجی دانشجویان ایران بوده و اعضای شورای اجرایی پیمایش هم مشخص بوده. مدیران&nbsp; اجرایی استانها هم مربوط می شود به استانها و مدیران کل فرهنگ و ارشاد اسلامی.<br>&nbsp;<br><b>مردم فکر می کنند در آینده هم وضع خوب نخواهد شد</b><br><br><b>یک برداشت خودم را عرض کنم. از سال 76 تا الان 20 سال گذشته است. این مطالبات اقتصادی را که فرمودید جهاد دانشگاهی انجام داده بود و از 51درصد به 78درصد .یعنی حدود&nbsp; 20درصد افزایش یافته.</b><br><br>حالا من آمار دیگری هم دارم که مردم معتقد هستند که در 5 سال گذشته مسائل اقتصادی و فاصله سیر و روند آن و فقرا بیشتر شده و در 5 سال آینده&nbsp; هم امید به کاهش آن ندارند. باز هم&nbsp; 70 و خورده ای درصد آمار که معتقدند این شکاف بیشتر می شود.<br>&nbsp;<br><br><b>جنابعالی معتقد هستید که&nbsp; این حرکت، حرکتی بود که مطالبه اقتصادی داشت.</b><br><br>بله. طبیعی هم بوده. چرا؟ من منظورم دولت خاصی نیست. من منظورم دولتها است. دولت هایی که خودشان می آیند و همچین تحقیقی را انجام می دهند و سامان می دهند به فراخور حالشان و دوره ای که حاکمیت دارند. چرا توجه به خود این حرف ها نمی کنند. چرا توجه به&nbsp; نصیحت نخبگان نمی کنند. چرا توجه به وجه نخبگی جامعه نمی شود. من نمی فهمم.&nbsp; این یک بحث است. یک وقتی ما سوال می کنیم چرا توجه نمی کنند، یک سوال مهمتری وجود دارد که نمی دانم جای آن اینجاست یا نه؟ چرا می توانند توجه نکنند.&nbsp; این دومی برای من مهمتر است.<br>&nbsp;<br><br><b>سوال سختی است آقای دکتر.</b><br><br>به هر حال مهم است.&nbsp; چرا می توانند توجه نکنند. نباید بتوانند. باید آنقدر فشار افکار عمومی قوی باشد، آن قدر نهادهای بازرسی قوی باشد آن قدر شلاق نظام برنده باشد و به موقع باشد که اینها نتوانند از&nbsp; مسئولیت های خود فرار کنند. متاسفانه شلاق به موقع و برنده نیست. شلاق، شلاق اصلی نیست.&nbsp; آنجایی که باید فرود بیاید، فرود نمی آید. سراغ 4تا مستضعف می رود....<br><br><b>بحثی که الان است متاسفانه در تاریخ چند دهه اخیر ما اینگونه بوده. مطالبات طبیعی و شرعی و منطقی ، حتی حضرت آیت الله نوری همدانی که&nbsp; فرمودند این مطالبات شرعی است. حضرت آیت الله جوادی آملی هم فرمودند بحث افرادی که آمدند اغتشاش کردند با مردم جدا است. آنها مساله شان جداست. الان شما این را مطرح کردید. فکر نمی کنید این غباری که ایجاد&nbsp; شد، واقعا&nbsp; مطالبات مردم به نوعی محو شد. یعنی الان اگر همین مالباخته ها بروند در مقابل موسسات و...&nbsp; با اینها باعنوان اغتشاش گر برخورد می شود؟</b><br><br>این وظیفه شما رسانه ای ها است و وظیفه ما است که این اتفاق نیافتد. من نکته ای عرض کنم، مردم ما نجیب و انقلابی هستند. این تظاهراتی که مردم کردند در ارتباط با آن وجهی که&nbsp; هیچ ربطی به این مطالبات&nbsp; واقعی&nbsp; و به حق نداشت اینها سرمایه های این کشور هستند. <br>&nbsp;<br>شما باید از این سرمایه ها استفاده کنید برای رفع مشکلات اقتصادی، برای رفع&nbsp; موانع اقتصاد مقاومتی. بهترین شرایط و بهترین فرصت ها را ما داشتیم. به لحاظ ساختاری، سرمایه های مردمی برای تحقق ساختار اقتصاد مقاومتی ، برای&nbsp; تحلیل نابرابری ها، استفاده نکردیم. من چند وقت پیش، مصاحبه ها ومقالاتم هست. یک جوری ادم احساس می کند آب در هاونگ&nbsp; می کوبد. هر چه می گویی، حتی تلاش می کنیم حسن نیتمان را ثابت کنیم، از همه&nbsp; چی هم کناره گیری می کنیم، که حرف گوش دهند.<br>&nbsp;<br><b>گوش دولت ها بدهکار نیست</b><br>&nbsp;<br>متاسفانه حرف گوش نمی دهند.&nbsp; مربوط به الان هم نیست. ما&nbsp; این صحبت ها را در قبل و در دوره های قبل هم داشتیم. گوش ها&nbsp; بدهکار نیست. من نمی دانم چرا؟ همین می شود دیگر. من احساس می کنم تلنگر خوبی زده شده. من دفاع می کنم. من&nbsp; دفاع مطلق می کنم از این اعتراض عمومی و آن وجهی که مطالبه است و&nbsp; سازمان یافته به غرب و آمریکا نیست&nbsp; و آن&nbsp; حرکت های ناشایست ضد ملی و ضد دینی را هم بر نمی تایم.&nbsp; همین جا نشان می دهم که عرق ملی مردم چقدر است. هویت دینی&nbsp; مردم چقدر است تا بدانید این حرف ها حرف های حاشیه ای است و ربطی به متن مردم ندارد.&nbsp; ما زا این سرمایه ها استفاده نمی کنیم و عرض کردم یک دفعه هم این بحث را مطرح کردم. در زمان امام وقتی می خواستند یک ریال شکر را افزایش دهند، امام واکنش نشان دادند.<br><br>همین طوری نشستند گفتند می خواهیم، این شایعات درست است، فقط اینطور نیست که بگوییم شایعه است. یک دفعه بحث شد که حقوق نمایندگان بالا می رود،&nbsp; یکدفعه حقوق مدیران بالا می رود. یک دفعه&nbsp; بحث فیش های حقوقی مطرح می شود. من کار ندارم که فیش های حقوقی تا چه اندازه درست و غلط بوده.<br>&nbsp;<br><b>ما روی 20 میلیون حقوق هم حرف داریم چه برسد به بیش تر از آن</b><br>&nbsp;<br>اما یک نکته دارم، چرا وقتی نهادهای قضایی گزارش می دهند یک دفعه می گویند فقط3درصد بالای 20میلیون بوده. ببخشید مگر ما روی 20 میلیون حرف نداریم، روی 20میلیون هم حرف داریم. دیوان محاسبات بالای 20میلیون گزارش می دهد، در حالی که علی القاعده باید 6 الی 7&nbsp; میلیون باشد. ضمنا مدیری که امروز 20میلیون می دهید در شرایط و موقعیتی است که نیاز هم ندارد. خانه، ما شین دار. این ها&nbsp; را بفهمید. خدا می داند اگر فقط شما نگاه کنید&nbsp; به این مزایایی که مدیران ما می گیرند، فقط بخش اجرایی هم نیست؟<br>&nbsp;<br>شما نماینده بودید من هم&nbsp; بودم. بخش&nbsp; قضایی هم هست. شما می بنید اینها چیست؟ نیازی نیست. ضمنا ما یادمان نرود، یک بار هم گفته ام زمانی که رساله دکتریم را می نوشتم، تحت عنوان فضا و جامعه وقتی&nbsp; راجع به نظریه های نابرابری بود،&nbsp; یک نظریه کارکردگرایی است، این نظریه می گوید یک سری مشاغل حساس و کلیدی وجود دارد برای اینکه افراد جذب شوند و انجام دهند، باید پاداش مادی بیشتری بدهیم. در برابر آن نقدهایی مطرح می شود می گوید، پاداش های معنوی چه می شود؟ اولا چه کسی می گوید کدام شغل مهم است، کدام شغل مهم نیست. اینها سلسله وار به هم ارتباط دارند. اما شما به یک چیز دیگر هم توجه کنید. <br>&nbsp;<br>ارضا نیازهای معنوی درونی. طرف یک کار را برای تسکین خاطر انجام دهد. ما داریم این افراد را. من نمی گویم پاداش ندهید. این پاداش ها حکایت از این نکند که فاصله ها بیشتر می شود. شما می گویی بخش خصوصی در اختیار من نیست، خیلی خوب، من بخش دولتی را مثال می زنم. بیایید آمارها را بدهید. من الان احساس را می گویم. شفاف سازی. ما قانونی را تصویب کردیم، از مجلس ششم آمده بود در کمیسیون بنده، نهایی شد و من کلمه انتشار را هم اضافه کردم. انتشار و دسترسی آزاد به اطلاعات. حرف تو حرف آمد، خدا می داند یکی از نقدهایی که بنده دارم این است که چرا این طرح اجرایی نمی شود،&nbsp; دوم اینکه باور بفرمایید همه دستگاه های ما، فرقی هم نمی کند کجا، احساس می کنند یک دستگاه امنیتی هستند. هر کس هم&nbsp; به اینها زنگ می زند و اطلاعات می خواهد فکر می کنند دشمن است و می خواهد تخلیه اطلاعاتی کند. حتی دستگاههای&nbsp; فرهنگی. دستگاه های فرهنگی.<br><br><b>الان بعضی ها، من نمی خواهم بگویم خودی ها ویا غیر خودی ها. این جو هست. خیلی تلاش می کنند این مطالبات را&nbsp; خیلی&nbsp; سریع به سمت مسائل امنیتی سوق دهند. یعنی بحث هایی که شما از این آمایش صحبت کردید، من خواهش می کنم مواردی در این است که ما ان را امنیتی نکنیم، یعنی واقعا نگاه مردم را به نظام کامل نشان دهیم، مردم آیا نظام را می خواهند یا نه؟ برای من سوال است. واقعا اینکه هر مطالبه ای را سریع بکنیم اغتشاش و بعد بگوییم و بعد پرده روی ان بکشیم و مشکل را فراموش کنیم، حالا در مورد اغتشاش کسی که پرچم را آتش می زند بحث ندارد. ولی بحث اساس مطالبه را . من خواهش می کنم شما نگاه اساسیتان را از اینکه مردم نگاهشان به نظام چه هست، یعنی شما استاد دانشگاه و جامعه شناس هستید و کار&nbsp; اساسیتان هم همین است. این را برای من بفرمایید.</b><br><br>من به آن می رسم. ابتدا نکته ای بگویم در مورد نقل قولی که از مراجع نقل کردیم. به هر حال بنده&nbsp; معتقدم که انقلاب اسلامی یک پشتوانه فلسفی قوی به نام حکمت متعالیه دارد. ملاصدرا سه وظیفه را روی دوش دولت ها می گذارد. یکی بست معرفت خدا. یکی حراست از حق حیات مردم، حالا بگویید امنیت. و دیگری حق معاش مردم. می گوید کسی که سد حق معاش مردم می کند عمل حرامی را مرتکب شده است. خیلی مهم است. شماببینید وضعیت معاش مردم به چه شکلی است. اگر واقعا فکر می کنید من باید از بحث های اقتصادی خارج شوم، کفایت کنم.<br>&nbsp;<br><br><b>من مصاحبه های متعدد شما را آماده کرده ام، مصاحبه های شما را خوانده ام، من می دانم این مطالبات&nbsp; را قبلا مطرح کردید. من دوست دارم مستند صحبت کنید. بحثی که می گویید مطالبات اقتصادی من این&nbsp; امار را استفاده کردم&nbsp; که سال 76 و 96، 20درصد مطالبات اقتصادی مردم رشد کرده است این برای ما یک پیام است. من میخواهم&nbsp; شما مستنداتتان را بیان کنید.</b><br><br>من اگر بخواهم به سوال شما جواب بدهم ، اما بگذارید برگردم عقب. سوال شده است که مشارکت سیاسی تان را بگویید. در ارتباط با&nbsp; انتخابات مجلس، ریاست جمهوری و شوراها. چقدر مشارکت کردید. خوب یکی از بحث ها این است که اگر ما بحران مشروعیت ندارم، اگر مردم این نظام را می خواهند باید مردم مشارکت بالا داشته باشند. سوال شما. وقتی مردم مشارکت بالایی دارند، یعنی نظام را می خواهند. 83 و 9دهم درصد در آخرین انتخابات ریاست جمهوری خودشان گفتند. مجلس 76 و 3 دهم درصد. شوراها77 و 7دهم درصد. سوال شده که آیا در انتخابات بعدی شرکت می کنید؟ مجلس 75 و 7دهم درصد. ریاست جمهوری 79&nbsp; و4دهم درصد. شوراها...<br><br><b>نتیجه همین پیمایش است؟</b><br><br>بله. مشارکت سیاسی می کنند. نکته&nbsp; دیگر تاثیر سیاسی است که یکی از سوالها بوده است. حکومت برای رای و نظر مردم اهمیت قایل است. گزاره داده اند باید بگویند مخالفیم یا موافق. موافق و کاملا موافق 42 و 3درهم درصد. یعنی اعتماد دارند. مخالف و کاملا مخالف 23 و نیم درصد. نه مواف و نه مخالف 34 و 2دهم درصد که هم می تواند به سمت مخالف برود و هم موافق. ولی کسانی که می گویند حکومت برای رای ونظر مردم اهمیت قائل است بیشتر است. اما به رغم این بحث ها، مثلا یک جا سوال شده، چنداشت شما از عدالت سیاسی چیست؟ سوالم این بوده، حکومت به همه مردم به یک چشم نگاه می کند. موافق و کاملا موافق 28 و دو دهم درصد. اما مخالف و کاملا&nbsp; مخالف 40 و شش دهم درصد. پیامش این است که معتقدند تبعیض است. معتقدند که همه در برابر حکومت و قانون یکسان نیستند.<br><br><b>ما الان صحبت های رهبری را شنیدیم که نگاه کلان نظام به چه شکل است. شما صحبت از این می کنید که چگونگی اعتماد مردم به نظام. آماری را که شما دادید کلیتش را خودمان می دانیم. الحمدالله حضور مردم موید همین است.&nbsp; اما امار مستندی که توسط خود نظام تهیه شده برای من مهم است.</b><br>&nbsp;<br><br><b>شما بحث اقتصاد و سیاست را گفتید.</b><br><br>اقتصاد را ناتمام گفتم. اما بحث شما سیاسی بود. اجازه بدهید&nbsp; که سوال دیگری هم مطرح کنم.&nbsp; عدالت سیاسی را عرض کردم. اتفاقا یک سوال دیگر شده&nbsp; است همین را تایید می کند. قانون در مورد مردم و مسئولان یکسان اجرا می شود؟ قانون هایی که&nbsp; مربوط به زندگی روزمره است. موافق و کاملا موافق 23 و 8دهم درصد. مخالف و کاملا مخالف 40 درصد که باز حکایت از تبعیض دارد. مثلا قانون ما، بخش های مختلف ان واقعا&nbsp; ضعیف کش است. <br>&nbsp;<br>من نکته ای را مجبورم بگویم من تجریه دارم، شما هم تجریه دارید. چرا زمانی که یک تخلفی را ازیک مدیر و مسئول می بینیم، مراتب مختلف، چرا همان موقع برخورد نمی شود.&nbsp; مگر شما نمی گویید که جا پای علی گذاشته اید. مگر قاضی&nbsp; منصوب علی، علی را نخواست و علمی محکوم نشد و علی نرفت. خوب نکنید. استاد&nbsp; مطهری می فرمایند مردم به خاطر آن آموزه های دینی و عشق به علی و .. امده اند و این انقلاب&nbsp; شکوهمند را رقم زدند و این انقلاب بدون تردید اسلامی است. در جامعه اسلامی اتفاق افتاد، شعارهایش اسلامی بود. استقلال،آزادی، جمهوری اسلامی. رهبر و نظریه پرداز آن یک مرجعیت تقلید بود.<br>&nbsp;<br>روحانیت هم در صف&nbsp; اول راهپیمایی ها بود. شعارهای در و دیوار هم همه حکایت از این می کند. بنابراین آن بحثی که چتری شد همه را در ذیل خود قرار دهد آن نگاه و ایدئولوژی امام و رهبری اما بود.&nbsp; کسی در ان تردیدی ندارد. ولی این فاصله اتفاق افتاد یا نیافتاد،آیا ما واقعا توانستیم همه آرمان ها را محقق کنیم یا خیر، اینجا&nbsp; جزو بحث های من هست، جزو نقدهای من هست.<br><br><b>ما جلسه اول فکر می کنم در خدمت آقای توکلی بودیم، بحث را مطرح کردیم که چرا این&nbsp; فرصت باید در اختیار کسی باشد که تخلفی کرده، پرونده&nbsp; ای در دادگاه دارد، که یک مرتبه 40 میلیارد تومان وثیقه می گذارند که از زندان بیرون بیاید. در حالیکه می گوییم حسنات الابرابر سیئات المقربین اینکه شما می فرمایید فاصله نوع&nbsp; قضاوت و نوع نگاه&nbsp; مثلا به خواص واقعا مشکل ما&nbsp; هم هست و مردم هم دائما آن را مطرح می کنند.</b><br><br>رضایت از اوضاع اقتصادی کم و خیلی کم 57 و 3دهم درصد. مهمترین عامل فقر و تنگ دستی افراد فقیر در جامعه چیست. بی عدالتی در جامعه و سیاست های اقتصادی دولت 54درصد. پنداشت از عدالت اجتماعی ، سوالش این بوده&nbsp; در اوضاع فعلی هر کس پول و پارتی نداشته باشد حقش پایمال می شود. موافق و کاملا موافق 68 و 8دهم درصد. ممکن است بگویید واقعیت این نیست. من چکار به واقعیت دارم. آن بحث دیگری است. بروید در تحلیل به اینها برسید. حس مردم این است. بروید ریشه یابی کنید که چرا حس مردم این است. پنداشت از عدالت اقتصادی، بیشتر ثروتمندان ایران از طریق غیرقانونی و یا رانت و پارتی به این جایگاه دست یافتند، موافق و کاملا موافق 46 و 7دهم درصد. بحث عدالت قضایی را هم من بگویم. ما باید منصفانه قضاوت کنیم. راجع به پنداشت قضایی مردم نگرششان بهتر است. سوال این بوده اگر حقی از کسی ضایع شود، تا چه اندازه می تواند از طرق قانونی به حق خود برسد. زیاد و خیلی زیاد 27 و 3دهم درصد. کم وخیلی کم 25 و 6 دهم درصد.<br><br>نکته دیگری هم عرض کنم،&nbsp; عوامل موثر در یافتن شغل. به نظر&nbsp; شما در کشور ما برای بدست آوردن شغل هر کدام از موارد زیر تا چه اندازه اهمیت دارد. تخصص و شایستگی زیاد و خیلی زیاد 39 و 8دهم درصد. پارتی و اشنا، زیاد و خیلی زیاد 74 و 6دهم درصد. شانس و اقبال 35 و 7 دهم، گرایشات و خط و ربط های سیاسی که&nbsp; می تواند با پارتی و آشنا تداخل داشته باشد 40و نیم درصد.<br>&nbsp;<br>یک نکته جالبی هم هست نگرش به حال و اینده در حوزه اقتصاد است. فاصله ثروتمندان و فقیران. سوال شده است که نسبت به 5 سال قبل این فاصله بیشتر شده است یا کمتر. بیشتر شده گفته 76 و3 دهم درصد. در 5 سال آینده چه می شود؟ افق چیست؟ 76 درصد می گویند بیشتر می شود. الان از وضع کنونی نگاه می کند که چه می شود. شما بیاید راجع به نظریه های عدالت اجتماعی با من بحث کنید. ما حتما باید یک سطح استانداردی&nbsp; را برای همه آحاد اقشار لحاظ کنیم. امام علی به مال اشتر می گوشد&nbsp; الله الله&nbsp; فی لطبقه سفلی. حقی دارند اینها.&nbsp; امام علی می گویند که حق دیگران برای خودشان است به اسم دیگری ننویس.<br><br><b>در این ناامیدی هایی هم هست که اساس آن بر می گردد به&nbsp; عدالت اقتصادی و اجتماعی. در انجایی که موافقین نظام خدشه ای در آن وارد نمی شود شما آمار 80 و جند درصد دادید. داخل همان مردمی که نظام را دوست دارند و رقم هم بالاست، باز این ان قلت ها وجود دارد. شما به عنوان یک جامعه شناس برای از بین بردن این شکاف بحث ایجابی کنید، چکار باید کنیم؟ توقع ندارم دولت و قوه قضاییه و ... را اصلاح کنید. پیشنهاد جامعه شناسانه شما چیست؟</b><br><br>من اگر در واقع پیشنهاد بدهم، اجازه دهید که تحلیل هایم را هم ارائه کنم. اگر به عنوان یک جامعه شناس دعوت شده ام. اولا گفتم این مشکل ها اقتصادی است. یک نکته ای در کشور وجود دارد، من الان تحلیل می کنم.&nbsp; آقای نوباوه فرصت&nbsp; کم است. ما سالهاست شاهد انبساط در نظام نیستیم. امام می فرمود زمان ومکان را باید دخالت داد. این یعنی چه؟ آقای جوادی آملی می فرمایند حرکت جوهری شامل حکمت متعالیه هم می شود. باید بروز شود.<br>&nbsp;<br>ما یک&nbsp; بحث کارشناسی علمی داریم. می گوییم یک نظام رسمی داریم، یک نظام فرهنگی داریم، یک سطح اجتماعی فرهنگی علی داریم. در سطح&nbsp; انتزاعی، یعنی فرهنگی بیشتر بحث روابط منطقی&nbsp; و شناختاری و .. است. در سطح علی و فرهنگی تاثیرات علی که اقشار مختلف روی هم می گذارند، زندگی جاری مردم. زندگی روزانه مردم. این دیالکتیک باید برقرار باشد. یعنی تو باید&nbsp; ضمن اینکه تاثیر می گذاری باید تاثیر بگیری و خودت را بسط دهی.&nbsp; روابط منطقی بین ایده های خودت را بسط دهی، بروز شوی. ما مدت ها است بسته شده ایم.<br>&nbsp;<br><br><b>مصداق بفرمایید.</b><br><br>آیا انسانها فقط و فقط محرکشان خواسته ها و ارزش ها است؟ یعنی می شود در مورد صحت و سقمشان بحث کرد.&nbsp; آیا شما و من وقتی یک رفتار فرهنگی انجام می دهیم صرفا تحت تاثیر این روابط منطقی هستیم. تحت تثیر اسطوره هستیم، قصه هستیم، تحت تاثیر مناسک، یک تجربه نمادین هستیم. الزاما اینها منطقی نیستند. ولی واقعیت دارند. اما یک نکته ای می گویم. مقام معظم رهبری به شورای خبرگان یک ماموریتی سپردند، گفتند بروید احصا کنید فاصله گیری ها را. من معتقدم چرا این ها اینطوری احصا کنند. از خود خبرگان شروع شود. یعنی خبرگان دچار یک تحول ساختاری شود که درونن و ساختارا متوجه یان&nbsp; مسائل باشد. یعنی به جای اینکه ما مستجمعی از فقها را درست کنیم که کارشناسان&nbsp; و موضوع شناسان نباشند یک پیشنهاد این است که موضع شناس هم باشد، یک پیشنهاد هم این است که ...<br><br><b>نمی تواند جمعش&nbsp; باشد؟</b><br><br>نه! نمی تواند. چه صحبتی است. من نمی خواهم از موضوع خارج شوم.<br>&nbsp;<br><b>شما پیشنهاد خوبی می دهید. نمی تواند فقه و اجتهاد اینها را پوشش دهد؟</b><br><br>نه. خود علما می گویند که شان مراجع و علما موضوع شناسی نیست. اصلا بحث کلان کشورداری فقه حکومتی...بگذارید رابطه موظف باشد. یعنی طرف&nbsp; احساس کند برود کار کند بیاید. نکته دیگر هم&nbsp; عرض می کنم. اگر اداره فقهی جامعه مشکل دارد، اسلامی می خواهید اداره کنید باید مستجمعی از معرفت شناسان اسلامی ، اخلاق شناسان اسلامی، فقها و موضوع شناسان باشد و در واقع یک رابطه پویایی باشد، مشارکتی در سطح کلان باشد. اصلا بحث من صرفا انتخاب رهبری هم نیست. ما روز اول قرار بود فقهی کشور را اداره کنیم. اسلامی اداره کنیم. واقعا کسی می تواند بگوید فقهی اداره می شود؟ مگر اینکه بخواهد بحث سیاسی با من بکنید. بگویید می شود و من استناد کنم به صحبت های رهبری که در قم دست نیاز دراز کردند، استناد می کنم&nbsp; به فرمایش امام که یک روزی از&nbsp; حوزه علمیه خواستند که پاسخگوی نیازهای جهانی باشد، آمادگی این را دارد؟ ندارد. به عنوان یک تحلیل دیگر، روحانیت معظم ما فکر کرد بعد از انقلاب تنها تعبیر صحیح از تلفیق دین و سیاست تصدی&nbsp; گری است. نه.&nbsp; تصدی گری یکی از جلوه های آن است.&nbsp; نظارت و نظریه پردازی.<br><br><b>آقای دکتر من خودم بارها این بحث را مطرح کرده ام. وظیفه روحانیت را در اداره فکری جامعه خیلی وسیع تر می دانیم. شما اشاره خوبی می کنید اگر بخواهیم تسری دهیم در ایجاد عدالت اجتماعی، شما این&nbsp; نقش را چگونه ارزیابی می کنید.</b><br><br>عدالت اجتماعی یک بحث سیاست گذاری و اجرایی دارد. یک بخشی هم بر&nbsp; می گردد به مقابله با تبعیض ها. مقابله با بی عدلتی ها. من احساس می کنم نهاد قوی و سنتی ما که هیچ وقت وابسته به حکومت نبوده، و همین باعث شد که اما توانست با اتکا به اینها بسیج توده&nbsp; ها کند، او چرا که تصدی گری را ملاک قرار دهد؟ پس نظارت و نظریه پردازی آن؟ واقعیت است.&nbsp; خیلی از کتابها بدستم می رسد و می خوانم، الان نکته ای که روی&nbsp; آن انگشت گذاشته اند این است که بعد از انقلاب اسلامی متاسفانه کمرنگ تر شده است. نظارت روحانیت&nbsp; کمرنگ تر شده است.<br><br><b>فرمایش شما درست. مگر ما قانون&nbsp; نداریم؟ من و شما در قانون بودیم. شما مگر قانون نظارت ندارید؟ مجلس بعد از قانون گذاری مگر مهمترین وظیفه اش نظارت نیست؟</b><br><br>خوب انجام نمی دهد.<br><br><b>اینکه انجام نیم دهد مشکلی است که همیشه ما داریم.</b><br><br>نهاد مدنی&nbsp; با نهاد رسمی فرق دارد. قدرت مدنی ارزشش ...<br><br><b>بالاخره نهاد رسمی این قدرت رابه نهاد مدنی داده...</b><br><br>نه! نه! نه. این اشتباه است. یعنی اگر من تفویض اختیار کنم، یعنی قدرت مدنی و اعتبار قدرت&nbsp; را نادیده گرفته ام. هر کس که اعتبار قدرت و قدرت&nbsp; مدنی را در اختیار دارد، قدرت&nbsp; رسمی را هم در اختیار خواهد داشت. یعنی ما نتوانیم ، قدرت مدنی و تودهها را فراموش کنیم صرفا اختیار را تفویض کنیم به قدرت رسمی.<br><br><b>من سوالم این است. یک حکومت اسلامی که تشکیل شده قانون اساسی نوشته، نهادهای مدنی درست کرده است؟</b><br><br>نهاد مدنی نمی تواند درست کند، دست آن نیست.<br><br><b>بالاخره بر اساس قانون است.</b><br><br>نه! نهاد مدنی دست ان نیست. دست مردم است.&nbsp; اتفاقا یکی از بحث های ما همین است که حدود اختیارات آن مشخص است. نهاد مدنی، نهاد مدنی است، ضربان قلب خود را دارد.&nbsp; این همان سطح انضمامی است. آن سطع عینی، سطح علی فرهنگی اجتماعی است. منطق خودش است.<br><br><b>باز دوباره می خواهم برگردم. یک یاز مسائلی که دشمنان سعی می کنند بزرگ کنند، عدم اعتماد مردم در زمینه های مختلف به نظام. خوشبختانه اول که این بحث را مطرح کردید خود من هم جالب بود که 76 درصد مطالبه اقتصادی داشتند.</b><br><br>مجلس، قوه قضاییه، دولت و شهرداری، مجمع تشخیص مصلحت، شورای نگهبان. همه ان نهادهایی که من ذکر کردم به غیر از شهرداری آمارشان نزدیکه....<br><br><b>آقای دکتر مهمان رسانه هستید، نظرتان راجع به رسانه چیست؟</b><br><br>اعتماد مردم به نهادهای دولتی به غیر از شهرداری حدود 50تاست. به شهرداری که می رشد 37 تاست.<br><br><b>به خاطر اینکه ارتباطش زیاد است.</b><br><br>در مورد رسانه ها این تحقیق دو تا سوال کرده، در بخش اعتماد سه تا بوده. اعتماد به روحانیت، اعتماد به نهادها و اعتماد به رسانه ها. اعتماد به رسانه ها دو سوال بوده. یک جا ذیل اعتماد آمده.<br>&nbsp;<br>سوال شده اخبار هر کدام از منابع خبری زیر&nbsp; به نظر شما چقدر قابل اعتماد است. مثلا گفته رادیو و تلویزیون، روزنامه ها و ارستی های خبری داخلی، تلویزیون های ماهواره ای، اینترنت و شبکه های مجازی. من به ترتیب زیاد و خیلی زیاد را می خوانم. رادیو و تلویزیون 54 و 8دهم درصد اعتماد دارند. روزنامه ها و سایت های خبری داخلی 36 و 9 دهم درصد. تلویزیون های ماهواره ای&nbsp;&nbsp; 11 و 3دهم درصد. اینترنت و شبکه های مجازی 12درصد. یک جای دیگری هم سوال شده که اجازه دهید مطرح کنم. سوال شده که به نظر شما بین اطلاعات و اخبار و آگاهی های کسب شده از&nbsp; دنیای مجازی با واقعیت بیرونی چقدر سازگاری است، سوال دوم این بوده که تا چه اندازه از شبکه های اجتماعی و فضای مجازی اثر پذیرفتید؟ اعتماد به شبکه هایتان چقدر است و تا چه&nbsp; اندازه با کسانی که از شبکه های مجازی آشنا می شوید در واقعیت هم رابطه برقرار می کنید؟<br><br><b>یک چیزی. من شک کردم به این آمارها.شما اعتماد مردم برای کسب اخبار صحیح را 55 درصد تقریبا گفتید. اخیرا یکی از مقامات اجرایی بالا گفته&nbsp; برخی از مشکلاتی که در جامعه به وجود آمد به دلیل عدم اعتماد مردم به رسانه ملی است.</b><br>&nbsp;<br>نمی توانم این را بگویم.<br><br><b>آقای دکتر شما می گویید اینترنت 12 درصد است. و این بحث مهمی است.&nbsp; این را نشانتوسعه یافتگی مردممی دانید که دشمن را از دوست تشخیص می دهند؟ یااینکه چه؟ شبکه مجازی که راحت تر است.</b><br><br>من خودم نقدهای زیادی به صدا و سیما دارم. یکی از نقدهای من این است که باز نیست، منعطف نیست. و یک مقداری&nbsp; در چنین شرایطی گرایش به تظاهر و ریا زیاد می شود. مرحوم مطهری حرف قشنگی در بین یادداشت هایش می زند، می گوید وقتی آزادی نباشد، و تمرکز قدرت هم باشد میل&nbsp; طبیعی افراد به سمت تملق می رود. اگر این طور شد، چه می شود. وقتی صدا وسسما شجاع نباشد، متهورانه به&nbsp; سراغ بعضی از مباحث نرود، آن&nbsp; وقت یک عده ای یک شبه ره صدساله طی می کنند. غوره نشده مویز می شوند.<br><br><b>همکاران خودمان و خودتان، دعوت شده به رادیو و تلویزیون، استاد دانشگاهی است، و این بحث انبساط که شما می فرمایید، ایشان آمده گفته صدا و سیما به طور&nbsp; سیستماتیک دروغ می گوید. داخل برنامه زنده. من باید&nbsp; از ایشان بپرسم که خود ایشان در کجای آن&nbsp; محور سیستم دروغ گویی کشور بوده؟ الان شما دریک برنامه زنده شرکت می کنید و خیلی هم راحت صحبت می کنید، آیا این نشان آزادی است و یا آن انبساطی که شما می فرمایید واقعا این طور است؟ آیا نخبگان ما واقعا خودشان باعث این نمی شوند که&nbsp; این انبساط کم شود؟</b><br><br>من نکته ای بگویم.&nbsp; من در جایی هم گفته ام آزادی هم هست، آزادی هست. ما آزادی هم هست را داریم، اما آزادی را&nbsp; می خواهیم. ما گفت&nbsp; و گوی خوب می خواهیم . وقتی بدانیم&nbsp; شرط یک گفت و گوی خوب چه هست. می گویند بهترین گفت و گو ، گفت و گوی پیش رونده است. گفت و گوی مستدل و مستند است. گفت و گویی که طرفین قوی باشند، مسلط باشند. وقتی شما این بستر را فراهم نمی کنید، عوارضی دارد این مساله.<br><br><b>بحث این گفت و گو را فرمودید. رسانه در حال تلاش است این اتفاق صورت بگیرد. بعضی از دوستان کم&nbsp; لطفی می کنند. پز پوزیشن اپوزیسیون را به اصطلاح دارند. رسانه خواسته، الان داریم&nbsp; می بینیم. شما بحث این گفت و گو ها را ادامه دهید،&nbsp; پیشنهاد شما به رسانه چیست؟</b><br><br>من پیشنهادم این است واقعا متوجه این باشیم که اولا به ضروت گفت و گو با تمام الزاماتش، به هر حال عرض کردم یک گفت و گوی پیش رونده بهتر از&nbsp; گفت و گوی پس رونده&nbsp; است. گفت و گوی پیش رونده این است که افراد تمام&nbsp; تفاوت ها و اختلافهایشان را روی میز می گذارند و فرض را بر این می گذارند که تمام صواب ها نزد خودشان نیست.<br>&nbsp;<br>ممکن است خطا داشته باشند. کسی هم دست برتر نداشته باشد. از شر سرکوب و&nbsp; قطع گفت و گو هم استفاده نکند به تعبیر مک کین تایر؟. این یکی از بحث ها است. این گفت و گو با این ویژگی ها ذیل نقد و&nbsp; نقدپذیری تعریف می شود. جایگاه نقد در&nbsp; کشور. من اینجا یک پرانتز باز می کنم. ما می گوییم نقد خوب است، شرایط آن را هم می دانیم.&nbsp; موانع را هم&nbsp; می گوییم، می گوییم که با تخریب هم فرق می کند، اما هیچ کس تن به نقدها نمی دهد. یعنی چه؟ یعنی فقط ما پز آن را بدهیم که نقد داریم.&nbsp; باید عمل معطوف به نقد صورت پذیرد. والا یک عده ای نقد نمی کنند. یک عده نمی آیند می گویند من برای چه نقد شوم. من دارم نقد&nbsp; می کنم، ولی آلت فعل می شوم.&nbsp; چون اسمش تمام می شود به اعتماد و اطمینان. باید به نقد توجه شود،<br>&nbsp;<br><b>چرا با زندانی کردن افراد آن ها را قهرمان می کنید؟</b><br><br><b>همین که من گفتم پر اپوزیسیون شده است کار.</b><br><br>من یک زمانی گفتم ای کاش من هم یک زندانی سیاسی بودم. چرا خوب بیخود افراد را زندانی سیاسی می کنند. من همانجا در مجلس دنبال این بودم که جریمه نقدی باشد بریا برخی از مطبوعات. چرا این کار را انجام می دهید؟ افراد را قهرمان می کنید. قهرمانهای کاغذی، شیرهای تو خالی. گذشته افراد کجاست. شما وقتی افراد متعین را نیارید پای میز، افراد نا متعین خواهند آمد. تقصیر شما است. سیاست های شما این کار را انجام می دهد.<br><br><b>پیشنهاد شما چیست؟</b><br><br>مدت ها&nbsp; است در این کشور عمل رخت بر بسته است. یعنی فقط حرف و حرف و حرف. این اصطلاحی که عوام می گویند، طرف فقط فک می زند. راست می گویند.ما داریم لمن تقولون ما لا تفعلون. اما یک جا داریم&nbsp; لمن تفعلون ما تقولون؟ عمل نیست. من سریع پیشنهادم را می دهم. یکی آن تحول ساختاری&nbsp; در مجلس خبرگان بود. یکی بحثی بود که مربوط به وجه نظارتی و نظریه پردازانه ی روحانیت و عدم تقلیل این حضورشان به تصدی گری که فاجعه است.<br><br><b>یعنی برگشت به وطیفه اصلی.</b><br><br>برگشت به وظیفه اصلی به معنای بی توجهی به&nbsp; رابطه دین و سیاست نیست.<br><br><b>برگشتن به مدرسه، دانشگاه و...</b><br><br>به آن هم توجه شود. نه اینکه بگوییم به آنها توجه کنیم از اینها باز بمانیم. نه! من این اعتقاد را ندارم. اصلا اعتقاد ندارم که هیچ نظامی در دنیا سکولار است. آسیب زدایی از نهادهای بازرسی و تقویت آن از طریق ورود و حضور نیروهای شجاع، باانگیزه و متعهد.<br><br><b>اولش از مجلس شروع کنیم.</b><br><br>این واقعیت است که شلاق می خواهیم در این کشور. نه بر پیکره ضعفا، بر پیکره<br><br><b>متخلفین.</b><br><br>قوی ها! همانها. تمرکز ضدایی و بستر سازی برای استفاده از تمام مهارت های بالفعل و فرصت سازی برای تبدیل مهارت های بالقوه به بالفعل. ما در انقلاب اسلامی از مقوله ای به نام&nbsp; ضعف غافل شدیم. فکر کردیم مظروف گرانسنگ انقلاب را می توانیم بریزیم در ظرف متمرکز پهلوی. نفهمیدیم انقلاب اسلامی ظرف غیر متمرکز می خواهد.<br><br><b>مثالتان چیست؟</b><br><br>آمایش سرزمین، تفویض اختیار به استانها، به شهرستانها. شرایط زیست محیطی و زیست بومی خودش. زیست جهانی خودش. مهارت های بالفعل خودش.<br><br><b>در مجلس بود. عملی نشده.</b><br><br>نه والله. یکی از بحث های ما همین است که جرات عمل نیست. بحث&nbsp; عدم نگاه امنیتی&nbsp; که عرض کردم. یک جا دستگاه فرهنگی است، مصاحبه نکنید، هیچی نگویید. خوب یعنی چه این کارها. بگذارید مردم سوال کنند،&nbsp; بگذارید سوال را پاسخ بگیرند و قانون این را هم داریم.<br><br><b>به دوستانتان بگویید آقای دکتر کمک کنند ما این&nbsp; را بتوانیم تسری دهیم و ادامه دهیم.</b><br><br>چی را؟<br><br><b>همین که می آیند می گویند سیستماتیک دروغ می گویید.</b><br><br>من آن برنامه را ندیدم. نمی خواهم تعریضی کنم. نمی توانم قضاوت کنم.<br><br><b>آقای دکتر صدا و سیما روزانه دهها ساعت برنامه انتقادی از خودش ، شبکه خبر&nbsp; را ببینید.</b><br><br>آقای نوباوه معذرت می خواهم. در دهه گذشته ، خدا می داند صدا و سیما بسته عمل کرد. من کسی بودم که&nbsp; چوبش را خوردم. حتی صدا وسیما یک طرفه به قاضی می رفت.<br><br><b>الحمدالله که این انبساط ایجاد شده است.</b><br><br>امیدورایم این انبساط، انبساط فراجناحی باشد. فرا قوه ای...<br><br><b>قرار بود ما که جناح نداشته باشیم آقای دکتر.</b><br><br>اشکال اساسی ما همین غلطیدن در دوگانگی های چپ و راست است. رهبری را هم دور می زنند. ما یک رویکرد&nbsp; توجیهی و یک رویکرد تغییری&nbsp; داریم. من&nbsp; اسمش را کاه سوزن گذاشته ام.&nbsp; روکیرد توجیهی در انباری&nbsp; از سوزن دنبال کاه می گردد، رویکرد تغییری در انباری از کاه&nbsp; به دنبال سوزن می گردد. دنبال عیب ها بگردیم.<br>&nbsp;<br>نترسیم. عیب هایمان را شناسایی کنیم، ما&nbsp; یک نظام خاص با آرمانهای خاص هستیم. فقط در آخر من یک آمار بدهم&nbsp; بعضی ها آرمانهای سیاسی را در ایران زیر سوال می برند. حمایت از&nbsp; مستضعفان جهان را مردم موافق و کاملا موافقشان 64درصد است.&nbsp; آزادی قدس 63درصد است.&nbsp; برقراری حکومت اسلامی در جهان 67درصد است. یک جایی دیگر بحث هویت ملی مردم را بگویم نگرش جالبی است. آیا شما تمایل دارید در کشوری غیر از ایران زندگی کنید نزدیک به 83 درصد گفته اند خیر. یک سوال کرده اند راجع به مظاهر ایرانی افتخار به ایرانی بودن 86 و 4 دهم درصد. احساس غرور به خاطر شاعرانی مثل&nbsp; فردوسی مولوی حافظ و سعدی، 83درصد. افتخار به فرهنگ&nbsp; محلی و قومی 84درصد. افتخار به امنیت و آرامش عمومی در ایران در مقایس با کشورهای منطقه ی.عنی یک عده ای که تعارض بین هویت قومی و ملی قائل&nbsp; می شوند اینجا بروند عوض&nbsp; کنند نگرش را.&nbsp; </font><br></div> text/html 2018-01-02T15:19:36+01:00 afrough.mihanblog.com در راه مدرس حق رسانه‌هاست که بپرسند فیلم‌های انصرافی پارسال چطور به جشنواره امسال راه یافته‌اند http://afrough.mihanblog.com/post/1359 <h3 style="margin: 5px 0px 6px; font-stretch: normal;"><br></h3><h4 style="margin: 0px; font-style: normal; font-variant: normal; font-weight: normal; font-stretch: normal; font-size: 16px; line-height: 20px; font-family: INasim;"><br></h4><h3 style="text-align: center; margin: 5px 0px 6px; font-style: normal; font-variant: normal; font-stretch: normal; line-height: 31px;"><a href="http://icinema.ir/page/9250" rel="bookmark" target="_blank" title="سه شنبه 12 دی 1396" style="text-decoration: none; outline: none;"><span itemprop="headline" class="entry-title"><font face="arial, helvetica, sans-serif" size="5" color="#990000">حق رسانه‌هاست که بپرسند فیلم‌های انصرافی پارسال چطور به جشنواره امسال راه یافته‌اند</font></span></a></h3><h3 style="margin: 5px 0px 6px; font-stretch: normal;"><div class="txt-item head-titles" style="padding: 50px 25px 10px; float: none; width: auto; font-family: INasim; font-size: 18px; font-weight: normal; line-height: 22px;"><div class="clear" style="clear: both;"></div></div><div class="box-image no-slider sg-image" style="min-height: 35px; position: relative; width: 1032.25px; float: none; direction: ltr; font-family: INasim; font-size: 18px; font-weight: normal; line-height: 22px; background-image: url(http://icinema.ir/static/images/bx_loader.gif); background-attachment: initial; background-size: initial; background-origin: initial; background-clip: initial; background-position: 50% 50%; background-repeat: no-repeat;"><div class="bxslider single-bxslider"><div class="itmimg" itemprop="image" itemscope="" itemtype="http://schema.org/ImageObject" style="vertical-align: middle; text-align: center; height: auto; position: static; left: 30px; top: 30px; right: 30px; bottom: 30px; padding: 30px 0px;"><a href="http://icinema.ir/page/9250#" style="text-decoration: none; outline: none; display: block; vertical-align: middle; position: relative; margin: 0px auto;"><img itemprop="url" src="http://icinema.ir/uploads/image_13961012162_012385_06757.jpg" alt="حق رسانه‌هاست که بپرسند فیلم‌های انصرافی پارسال چطور به جشنواره امسال راه یافته‌اند" title="حق رسانه‌هاست که بپرسند فیلم‌های انصرافی پارسال چطور به جشنواره امسال راه یافته‌اند" class="" style="border: none; display: block; width: auto; margin: 0px auto; max-width: 100%; max-height: 100%;"></a></div></div><div class="caption" style="font-stretch: normal; font-size: 15px; line-height: 15px; color: rgb(102, 102, 102); padding: 0px 30px; text-align: right; margin: 0px auto; position: static; bottom: 5px; right: 30px; z-index: 999;"></div></div><div class="txt-item txt-item2" style="padding: 15px 25px 10px; float: none; width: auto; line-height: 22px;"><div class="description entry-content" itemprop="articleBody" style="border-bottom-style: none; padding: 0px 0px 70px;"><p style="text-align: justify; margin-top: 0px;"><font size="3" face="tahoma, arial, helvetica, sans-serif"><a href="http://icinema.ir/" style="text-decoration: none; outline: none; color: rgb(68, 68, 68);">آی سینما</a><span style="font-weight: normal;">- معین منصوری‌نژاد: عماد افروغ نماینده سابق مجلس و عضو پیشین شورای پروانه نمایش که سال گذشته در هیات انتخاب جشنواره فیلم فجر حضور داشت، درباره نحوه حضور دو فیلم «امپراتور جهنم» و «شعله ور» در جشنواره فجر امسال، توضیحات جالبی را به آی سینما می دهد. او می گوید که این دو فیلم سال گذشته به صورت کامل برای اعضای هیات انتخاب به نمایش درنیامدند اما با این وجود سوالاتی را در مورد قانونی بودن حضور این دو فیلم در جشنواره فجر امسال مطرح می‌کند.</span></font></p><p style="text-align: justify; font-weight: normal; margin-top: 0px;"><strong><font size="3" face="tahoma, arial, helvetica, sans-serif">عدم شفافیت و پاسخگویی مسئولین ارتباط مستقیم با اعتراضات اخیر دارد</font></strong></p><p style="text-align: justify; font-weight: normal; margin-top: 0px;"><font size="3" face="tahoma, arial, helvetica, sans-serif">عماد افروغ عضو هیات انتخاب سی و پنجمین جشنواره فیلم فجر، در ابتدای این مصاحبه درباره عدم شفاف سازی اطلاعات و نحوه راه یابی دو فیلم «شعله ور» و «امپراتور جهنم» به جشنواره امسال به آی سینما گفت: « این سوال بسیار خوب و به جایی است که ممکن است برای برخی رسانه‌های سینمایی به وجود آمده باشد و ما که زمانی مسئولیتی در جشنواره فجر و جاهای دیگر داشتیم باید درباره این پرسش‌ها پاسخ قانع کننده بدهیم. به نظر من این روزها همه چیز در هاله‌ای از ابهام قرار دارد و مسئولی هم به طور شفاف درباره اتفاقات اخیری که در حال رخ دادن است، پاسخ شفافی نمی‌دهد و باعث شده حوادث و اعتراض‌های اخیر به وجود آید. به نظر من عدم شفاف سازی و پاسخگو نبودن مسئولین، ارتباط مستقیم با حوادث این روزهای کشور دارد.»</font></p><p style="text-align: justify; font-weight: normal; margin-top: 0px;"><strong><font size="3" face="tahoma, arial, helvetica, sans-serif">«امپراتور جهنم» از نظر سینمایی و مضمونی قابل قبول نبود</font></strong></p><p style="text-align: justify; font-weight: normal; margin-top: 0px;"><font size="3" face="tahoma, arial, helvetica, sans-serif">این نماینده مجلس در ادامه این گونه به موضوع راه یابی فیلم «امپراتور جهنم» به جشنواره امسال ورود می‌کند و می‌گوید: «من پیش از این درباره «امپراتور جهنم» مواضع خود را اعلام کرده بودم. این فیلم سال گذشته به صورت ناقص برای هیات انتخاب جشنواره فجر به نمایش درآمد. اما همان نسخه‌ای که سال گذشته برای اعضای هیات انتخاب جشنواره فجر اکران شد، از نظر فنی، حرفه‌ای و سینمایی چندان برای اعضا قابل قبول و تفسیر نبود و من نیز به مضمون این فیلم اشکالاتی را وارد کردم. زیرا در این فیلم به نقش آمریکا در به وجود آمدن گروه داعش اشاره نمی‌شود و داعش به عنوان یک پدیده غیرتمندانه و واکنشی معرفی شود.»</font></p><p style="text-align: justify; font-weight: normal; margin-top: 0px;"><strong><font size="3" face="tahoma, arial, helvetica, sans-serif">در «امپراتور جهنم» هیچ نشانی از نقش امریکا در به وجود آمدن داعش نیست</font></strong></p><p style="text-align: justify; font-weight: normal; margin-top: 0px;"><font size="3" face="tahoma, arial, helvetica, sans-serif">او درباره مضمون فیلم «امپراتور جهنم» ادامه می‌دهد: «داعش به عنوان یک پدیده نوظهور مورد حمایت مالی عربستان، امریکا و چند کشور دیگر قرار گرفت و حتی بسیاری از مقامات امریکایی به این موضوع اعتراف کردند، اما در «امپراتور جهنم» هیچ نشانی از نقش امریکا در به وجود آمدن داعش ندیدیم و حتی در این فیلم آدرس‌های غلطی به هم به مخاطب داده می‌شود و برای نشان دادن حمایت مالی برخی کشورها از این گروه، به جای دلار، تصاویر یورو به نمایش درمی‌آید.»</font></p><p style="text-align: justify; font-weight: normal; margin-top: 0px;"><font size="3" face="tahoma, arial, helvetica, sans-serif">افروغ همچنین درباره وضعیت سال گذشته این فیلم سینمایی توضیح می‌دهد: « همان‌گونه که گفتم این فیلم را ما سال گذشته به طور ناقص تماشا کردیم و بعدها ادعاهایی از سوی عوامل فیلم مطرح شد که تا روز جشنواره نسخه کامل این فیلم آماده خواهد شد، ما هم آن زمان قبول کردیم به شرط این‌که نسخه این فیلم کامل شود و درباره به وجود آمدن گروه داعش نقش امریکا پررنگ شود، ما آن را برای حضور در بخش سودای سیمرغ معرفی خواهیم کرد. در ادامه ما همچنین تصمیم گرفتیم به طور وکالتی برخی از اعضای هیات انتخاب این فیلم‌ را ببینند و سپس درباره آن تصمیم گیری کنند. در پایان برخی از اعضای هیات انتخاب این فیلم را دیدند و تصمیم گرفتند که در بخش چشم انداز سینمای ایران (خارج مسابقه) به نمایش درآید که در نهایت عوامل این فیلم از حضور در بخش چشم انداز سینمای ایران انصراف دادند.»</font></p><p style="text-align: justify; font-weight: normal; margin-top: 0px;"><strong><font size="3" face="tahoma, arial, helvetica, sans-serif">چگونه یک فیلم انصرافی به جشنواره سال بعد راه می‌یابد؟</font></strong></p><p style="text-align: justify; font-weight: normal; margin-top: 0px;"><font size="3" face="tahoma, arial, helvetica, sans-serif">عماد افروغ که در این مصاحبه در مقام پاسخ دهنده قرار داشت، خود در ادامه چند سوال از مسئولان جشنواره امسال می‌پرسد و می‌گوید: « من خود چند سوال برایم به وجود آمده که این را باید مسئولان سازمان سینمایی و جشنواره امسال پاسخ دهند. یکی این است که اگر فیلمی سال گذشته توسط هیات انتخاب بازبینی شده و اعضای هیات انتخاب تصمیم گرفتند که آن در بخش چشم انداز به نمایش درآید، عوامل فیلم مذکور می‌توانند با انصراف خود از حضور در این بخش، سال آینده فیلم خود را به عنوان متقاضی در جشنواره فجر معرفی کنند؟ حال اگر فیلمی خود از حضور در بخش‌های مختلف جشنواره انصراف دهد، آیا مشمول انصرافی‌ها خواهد شد و سال بعد مجددا می تواند متقاضی حضور در جشنواره شود؟ با توجه به قوانین جشنواره فجر آیا انصراف و سپس حضور مجدد یک فیلم در جشنواره سال بعد آن امری قانونی است؟ به نظرم این سوالات را باید مدیران سازمان سینمایی و جشنواره فیلم فجر امسال پاسخ دهند.»</font></p><p style="text-align: justify; font-weight: normal; margin-top: 0px;"><strong><font size="3" face="tahoma, arial, helvetica, sans-serif">«شعله ور» هم سال گذشته ناقص بود</font></strong></p><p style="text-align: justify; font-weight: normal; margin-top: 0px;"><font size="3" face="tahoma, arial, helvetica, sans-serif">او در پایان و درباره حضور فیلم «شعله ور» حمید نعمت الله در جشنواره امسال گفت: « من تنها چیزی که از فیلم «شعله ور» به یاد دارم این است که سال گذشته این فیلم هم به طور ناقص برای اعضای هیات انتخاب به نمایش درآمد و عوامل آن قول دادند با توجه به مشکلاتی که پیش روی آنها بود این فیلم را به جشنواره برسانند، زیرا آن فیلم نتوانسته بود برخی مسائل اولیه و حداقلی را از نظر کامل بودن فیلم داشته باشد، اما در نهایت زمانی که به بخش چشم انداز سینمای ایران راه یافت از حضور در جشنواره انصراف داد. در پایان باید بگویم که پرسش درباره موضوع‌هایی که در هاله‌ای از ابهام قرار دارد حق رسانه‌ها است و مسئولین هم به طور جدی و شفاف باید پاسخگوی پرسش‌های خبرنگاران باشد.»</font></p></div></div></h3> text/html 2018-01-01T10:38:20+01:00 afrough.mihanblog.com در راه مدرس انتخاب فیلم با اعمال شاقه! http://afrough.mihanblog.com/post/1358 <div><br></div><div style="text-align: center;"><font face="arial, helvetica, sans-serif" size="5" color="#990000"><b>انتخاب فیلم با اعمال شاقه!</b></font></div><hr><br><div style="text-align: justify;"><font size="3"><b>بانی فیلم: گروه سینمای ایر ان بهاره گل پرور: در این روزها که هیأت انتخاب سی و ششمین جشنواره فیلم فجر به روزهای آخر کارشان نزدیک می شوند، حدس ها،گمانه زنی ها و گاهی حاشیه ها درباره نحوه عملکردشان و انتخابهای احتمالی شان بیشتر می شود. در این میان برخی از فیلمسازان مدعی اند اثرشان را به دفتر دبیرخانه فیلم فجر فرستاده اند، این در حالیست که از آن سو، شنیده ها از اعضای هیأت انتخاب حاکی از آن است که فیلم مورد نظر به دستشان نرسیده است.</b></font></div><div style="text-align: justify;"><font size="3"><b><br></b></font></div><div style="text-align: justify;"><font size="3"><b>به گفته اعضای هیأت انتخاب دوره های پیشین جشنواره فیلم فجر، افرادی که در ترکیب هیأت داوران و یا هیأت انتخاب قرار می گیرند، نباید خود را درگیر چنین حاشیه هایی کنند و نه حاشیه ها نباید روی انتخاب های آنان تاثیر بگذارد. همچنین مسائل دیگری وجود دارد، از قبیل افرادی که از گروه های سیاسی و یا حزبی در ترکیب هیأت انتخاب حضور دارند چقدر می توانند به نتیجه مطلوب و تعیین لیست نهایی فیلم های یک جشنواره کمک کنند. بسیاری از فیلمسازان معتقدند یک فیلم باید مجرد و مستقل از دیدگاه های سیاسی و حزبی بررسی شود و حتی اعضای هیأت انتخاب نباید در جایگاه ممیزی به فیلم ها نگاه کنند. در هر حال امیدواریم که اعضای هیأت انتخاب سی و ششمین دوره از جشنواره فیلم فجر با نگاهی بی طرفانه و دقیق به قضاوت عادلانه در خصوص تولیدات سالانه فیلمسازان بپردازند.</b></font></div><div style="text-align: justify;"><font size="3"><b><br></b></font></div><div style="text-align: justify;"><font size="3"><b>بانی فیلم در گفت و گو با عماد افروغ عضو پیشین هیات انتخاب جشنواره فیلم از او درباره شرایط حضور در این گروه و پروسه انتخاب فیلمها پرسید که پاسخها حاوی نکات جالب و بعضا مهمی است.</b></font></div><div style="text-align: justify;"><br></div><div style="text-align: justify;"><font size="3"><b>حاشیه ها هیچ ربطی به هیأت انتخاب ندارند</b></font></div><div style="text-align: justify;"><font size="3"><br></font></div><div style="text-align: justify;"><font size="3">عماد افروغ، نویسنده و جامعه‌شناس سال گذشته جزو اعضای هیأت انتخاب جشنواره فیلم فجر بوده است. او از روال انتخاب هیأت انتخاب در سال گذشته دفاع کرد و گفت: هر سال حاشیه هایی وجود دارد که هیچ ربطی هم به هیأت انتخاب ندارند؛ به نظرم باید کمی اخلاق دموکراتیک مان را تقویت کنیم.</font></div><div style="text-align: justify;"><font size="3">افروغ در خصوص نحوه انتخاب هیأت انتخاب در دوره سی و پنجم فیلم فجر، به بانی فیلم گفت:یک سری حاشیه ها همیشه قبل و بعد از اعلام نظرات هیأت انتخاب بوده است که ربطی به خود آنان نداشته. حاشیه هایی از قبیل اینکه فیلم کسی انتخاب نمی شود و او اعتراض می کند، یا فیلمی بنا به دلایلی اجازه ورود به جشنواره پیدا نمی کند و اجازه نمایش ندارد.</font></div><div style="text-align: justify;"><font size="3"><br></font></div><div style="text-align: justify;"><font size="3">وی افزود: من فقط یک سال عضو هیأت انتخاب بودم که در جریان روال دموکراتیک و عادلانه اش بودم، گفتم و نوشتم. ولی نسبت به قبل و بعد و حواشی آن نقش و مسئولیتی نداریم. به نظرم باید کمی اخلاق دموکراتیک مان را تقویت کنیم. وقتی هیأت انتخابی تعیین می شود که شناخته شده هستند و روال دموکراتیک دارند، باید به انتخابشان احترام گذاشت. حداقل در مورد هیأت انتخابی که در آن حضور داشتم می توانم این را بگویم.</font></div><div style="text-align: justify;"><font size="3"><br></font></div><div style="text-align: justify;"><font size="3">نماینده دوره هفتم مجلس شورای اسلامی ادامه داد: اگر هیأت انتخاب سال ۹۵ انتخاب بدی کرده بود، چرا مردم از فیلم های دیگر استقبال نکردند و تمام استقبال ها از همان آثاری بود که در بخش مسابقه یا چشم انداز به جشنواره راه پیدا کرده بودند. معلوم است که انتخاب ها به لحاظ استقبال مردمی و هم به لحاظ فروش و جوایز مردمی و… انتخاب بدی نبوده است و می توان راجع به آن بحث کرد.</font></div><div style="text-align: justify;"><font size="3"><br></font></div><div style="text-align: justify;"><font size="3">افروغ در مورد فیلم هایی که به هیأت انتخاب اعتراض دارند گفت: این ها حاشیه هایی است که هر سال وجود دارد و ربطی به هیأت انتخاب ندارد. کارگردان و یا تهیه کننده فیلم را مستقیما به هیأت انتخاب نمی دهد، به دبیرخانه ارائه می دهد. دبیرخانه هم آن را برای هیأت انتخاب می فرستد. هیأت انتخاب می بیند و دست به داوری می زند. مطمئنم هیچ یک از اعضای هیأت انتخاب موضع نگرفته اند که چرا فلان فیلم را به هیأت انتخاب ارائه نداده اند. چون ربطی به آنان هم ندارد.</font></div><div style="text-align: justify;"><font size="3"><br></font></div><div style="text-align: justify;"><font size="3">این نماینده سابق مجلس شورای اسلامی در مورد اینکه حاشیه سازی ها روی انتخاب هیأت انتخاب چه تاثیری می تواند بگذارد، گفت: در مورد هیأت انتخابی که من در آنجا حضور داشتم و نحوه انتخاب شان سفت و سخت دفاع می کنم. ما نه تحت تاثیر اسم و رسم صاحبان فیلم ها و نه سازمان و نهاد پشتیبان فیلم ها قرار گرفتیم. فقط به مضمون و محتوای فیلم ها و معیارهای ممیزی آنها توجه می کردیم. نه ترسی داشتیم و نه با کسی عهد اخوت بسته بودیم. به هر حال یک انتخاب دموکراتیک داشتیم و در مورد هر فیلم سه چهار بار رأی گیری کردیم.</font></div><div style="text-align: justify;"><font size="3"><br></font></div><div style="text-align: justify;"><font size="3">وی در مورد سیستم هیأت انتخاب گفت: من از سایر هیأت های انتخاب خبر ندارم، ولی از روال دموکراتیک هیأت انتخاب خودمان دفاع می کنم. هر فیلمی که تمام می شد بنده بلافاصله بلند می شدم، دفتری داشتم که نظر تک تک اعضا را می گرفتم و یادداشت می کردم و بعد از بیست فیلم به جمع بندی می رسیدیم، نتایج را روی تخته می نوشتیم و رأی دوستان را بار دیگر جمع بندی می کردیم. با این حال باز هم به همین جمع بندی اکتفا نمی کردیم. البته من تجربه نمایندگی مجلس و ریاست کمیسیون دارم که کمیسیون اداره کردن هم کار آسانی نیست و می دانم انتخابات و رأی گیری و احترام به رأی دیگران چگونه است. ممکن است فیلمی را من نپسندیده باشم و رأی آورده باشم، این طبیعی است. هیچ مسئله و مشکلی هم نبود. بالاخره باید این حرکت جمعی تن می دادیم. هیچگاه هم ندیدم که اعضای محترم هیأت انتخاب سال گذشته رأی جمعی را زیر سوال ببرند،چون می دانند که خصلت دموکراتیک بودن و تصمیمی جمعی مردم سالارانه اقتضائاتی دارد و به آن پایبند بودند. یک سری مسائل قبل از انتخابات، یک سری مسائل خارج از هیأت انتخاب، در حین انتخاب و یک سری مسائل هم بعد از انتخاب است و ربطی به هیأت انتخاب هم ندارد. این ظرفیت افراد است. کسی که دوست دارد فیلمش انتخاب شود و انتخاب نمی شود، ممکن است مواضعی بگیرد که از نظر من شایسته نیست. حال چه می توان کرد. نظر ماست و او هم نظرش را می دهد. برخی از این افراد کل هیأت انتخاب را زیر سوال می برند و پیرایه هایی را به هیأت انتخاب نسبت می دهند. اگر حس می کردیم باید جواب بدهیم، جواب می دادیم.</font></div><div style="text-align: justify;"><font size="3"><br></font></div><div style="text-align: justify;"><font size="3">افروغ اضافه کرد: فکر می کنم بد نیست اعضای هیأت انتخاب آینده از تجربه هیأت اعضای هیأت انتخاب های گذشته استفاده کنند. ما هم به حد کافی این تجربیات را نشر دادیم و شاید من بیش از سایر اعضای هیأت انتخاب مصاحبه کردم، همه این ها تبدیل به کتاب شد و دوستان می توانند به آن مراجعه کنند. فکر می کنم روال خوب و حداقل بی دردسری بود. اگر دوستان نمی خواهند از این روال استفاده کنند، روالی را انتخاب کنند که در ویژگی دموکراتیک بودن آن تردیدی نباشد.</font></div> text/html 2017-12-17T23:47:39+01:00 afrough.mihanblog.com در راه مدرس آینده از آن آرمانگرایان عقل‌مداراست http://afrough.mihanblog.com/post/1357 <div align="center"><font size="5" color="#990000"><b><font face="arial,helvetica,sans-serif">آینده از آن آرمانگرایان عقل‌مداراست</font></b></font><br></div><hr><br><div align="justify"><font size="3"><b>دکتر عماد افروغ نویسنده، جامعه‌شناس، استاد دانشگاه، نماینده سابق مجلس و رئیس سابق کمیسیون فرهنگی است. وی در گفت‌وگو با جام‌جم( فتاح غلامی) به مباحث مختلفی از جمله ارزیابی سیاست‌ورزی در جامعه ایران، آرمان‌خواهی بر مبنای فلسفه انقلاب اسلامی، نقد گفتمان‌های رایج درمیان جریان‌های سیاسی موجود، صورت‌بندی فضای سیاسی در ایران و… پرداخته است. مشروح گفت‌وگو با او در پی می‌آید.</b><br><br><b>شما، هم استاد دانشگاه و صاحبنظر در عرصه‌های علمی هستید و هم با حضور در مجلس شورای اسلامی تجربه عملی در عرصه سیاسی داشته‌اید. با چنین سابقه‌ای از منظر شما سیاست و سیاست ورزی در جامعه ایرانی از چه ویژگی‌هایی برخوردار است؟</b><br><br>پاسخ بنده درباره وضع مطلوب و وضع موجود خواهد بود. وضع مطلوب ما رسیدن به وضعیت متعالیه است؛ یعنی سیاستمردان و اصحاب قدرت باید به تعبیر امام چکیده و عصاره فضائل ملت باشند؛ ملتی که به هر حال باید اقلیتی از نخبگی را در آن شاهد باشیم. تعریف مختصر عصاره فضایل بودن یعنی نمونه معرف و خوبی از علم،‌ حکمت، عفت، صدق و احسان باشد. ما امروز حداقل در عرصه رفتار شناسی سیاستمداران با یک تناقض، پارادوکس و آشفتگی روبه‌رو هستیم. ممکن است بعضا حرف‌های فاخری هم بیان شود، اما میان این حرف‌های فاخر و عمل شکاف زیادی وجود دارد. ضمن این‌که فرآیند آشکار و غیرآشکار تبدیل شدن به یک رجل صاحب منصب سیاسی نیز قابل قبول نیست. البته این مساله در قوای مختلف تفاوت دارد. بنده درباره قوه مقننه توضیح می‌دهم. نمایندگان باید معرف کثرت مستتر در جامعه باشند. هر چه این کثرت موجود و واقعیت‌های طیفی در جامعه بیشتر خودش را در مجلس نشان بدهد، امور سیاسی و مملکت بهتر پیش می‌رود تا این‌که اقلیتی خاص بر آن اکثریت تحمیل شوند. در شرایط فعلی تصور می‌کنم که نمایندگان فعلی معرف کثرت جامعه نیستند. ما طرفداران سفت و سخت مردمسالاری دینی هستیم، اما حواسمان باید باشد که نه وجه دینی آن تحت‌الشعاع مردمسالاری و نه مردمسالاری آن تحت‌الشعاع وجه دینی آن قرار گیرد.<br><br>وقتی می‌گوییم حقانیت و مقبولیت، خیلی باید دقت کرد که به نام حقانیت، مقبولیت یا به نام مقبولیت، حقانیت ذبح نشود. متاسفانه نگرش جامعی درباره جامعه ایرانی و نگاه فرهنگی و انسجام بخش به سیاست وجود ندارد. نگاه افتراق گرای صرف به سیاست حاکم و غالب است. در حالی که ضمن آن‌که می‌پذیریم لازمه توسعه سیاسی تحقق فرآیند تفکیک است اما نباید در عمل انسجام فراموش شود. به نظر می‌رسد شناخت لازم نه نسبت به سیاست معمول در دنیا وجود دارد و نه سیاست مطلوب و متعالیه مورد انتظار در جمهوری اسلامی. عملا آنچه شاهد هستیم یک برخورد فله‌ای و کنش و واکنشی به سیاست است. فرار مردم از چیزی عقلانی است، اما گرایش نسبت به چیزی الزاما عقلانی نیست و عمدتاً عاطفی است. به عنوان نمونه می‌توان از غلبه لیستی در انتخابات تهران یاد کرد. مشخص نیست چه اندازه عقلانیت پشت چینش این فهرست‌ها و انتخاب‌ها وجود دارد. چند درصد از این نمایندگان فهرستی که تهران به مجلس می‌فرستد، در حد و اندازه نمایندگی هستند؟ من احساس می‌کنم مساله ما صرفاً قانون نیست. به عبارت دیگر آن چیزی که روی کاغذ درباره شرایط مطلوب نمایندگی آمده است آن قدر اشکال ندارد که ما در عمل شاهد آن هستیم. در عمل چیزی در فعالیت‌های جاری سیاسی ما رخ می‌دهد که ربطی به آن چیزی که روی کاغذ آمده ندارد. به تعبیری سطح نظری و اصطلاحاً منطقی و گزاره‌ای سیاسی نمایندگی ما متفاوت از سطح فرهنگی، ‌اجتماعی و سیاسی جاری است، یعنی جایی که اثرگذاری علّی را باید آنجا شاهد باشیم. تفاوت زیادی در این دو ساحت وجود دارد. کسانی روی سیاست اثرگذار هستند که الزاما ممکن است نسبت سازگاری با آن ساحت اول نداشته باشند و آن را دور بزنند. حال این‌که چه عواملی باعث می‌شود دور زدن این ساحت امکان وقوع داشته باشد،‌ بحث دیگری را می‌طلبد. احساس می‌کنم مجلس مطلوب ما این مجلس نیست. در واقع با شناختی که از فلسفه سیاسی انقلاب اسلامی و جمهوری اسلامی دارم، این انقلاب باید با یک ادب و اخلاق سیاسی متعالیه گره بخورد که اکنون این‌طور نیست.<br><br><b>گفته می‌شود مردم ایران نسبت به سایر کشورها بیشتر اهل سیاست هستند. با قبول این پیش فرض، چرا چنین ظرفیتی در جهت رشد و ارتقای ساخت سیاسی کشور مورد استفاده قرار نمی‌گیرد؟</b><br><br>فرض را بر این می‌گذارم که مردم ما سیاسی هستند. البته در این فرض هم ممکن است اما و اگرهایی باشد. مردم سوالاتی دارند و می‌خواهند بدانند و حتی نسبت به برخی تحولات تحلیل دارند که البته ویژگی خوبی است و باید آن را مراقبت و حراست کرد. اما این‌که الزاما تحلیل یا جواب درستی نسبت به تحولات داشته باشند نمی‌توان بسادگی به آن پاسخ مثبت داد. ممکن است در تحلیل خود اشتباه هم بکنند. خود این مساله، موضوع خوبی برای تحقیق است که منشا این خطاها کجاست؟ آیا واقعا مردم ما با فرض سیاسی‌بودن یک گرایش سیاسی معقول دارند یا تحت تاثیر تحریکات آنی هستند؟ آیا مردم منشا اثرند یا بازتاب دهنده جریان‌هایی هستند که از تحریکات عمومی استفاده می‌کنند؟ گفته شد ما دو عرصه داریم؛ یکی عرصه قواعد، اصول و روابط منطقی و یکی عرصه علّی و جاری فرهنگی و ‌سیاسی. در عرصه دوم برخی گروه‌ها اثر می‌گذارند. آنجا سطح تاثیر علّی است و معمولا تاثیر علّی یک تاثیر برابر نیست. یعنی گروه‌هایی هستند که قدرت اجتماعی و اثرگذاری بیشتری دارند و سرمایه‌های اجتماعی و سیاسی متفاوتی در اختیارشان هست و می‌توانند خط و ربط‌هایی را در عرصه مدنی و عمومی بدهند. این گروه‌ها اگر از اغوا و فریب استفاده کنند، در کنار آن باید کسانی هم باشند که از اقناع، نفوذ و استدلال استفاده کنند و آگاهی سیاسی مردم را بالا ببرند تا منتج به یک توقع طبیعی و معقول شود. حال فرض کنیم که مردم عاقلانه موضعگیری سیاسی می‌کنند و به سطحی نسبی از آگاهی‌های معقول رسیده‌اند. آیا به این خواسته باید توجه شود؟ پاسخ من مثبت است. حتی بالاتر، کاری به این هم نداریم که مردم تحت‌تاثیر چه جریان‌هایی قرار گرفته‌اند. به هر حال خواسته‌ای دارند که حتی ممکن است بر اثر اغوا شکل گرفته باشد، مؤلفه مقبولیت و دموکراسی نظام اقتضا می‌کند به این خواسته نیز توجه شود. البته عالمان و روشنفکران وظیفه‌ای دارند که باید به آن عمل کنند و نباید بگذارند هرگونه آگاهی که ریشه مستدل و مستندی ندارد و منطبق با خواسته و نیاز واقعی مردم نیست، جولان دهد. اگر به این نکته توجه نشود بر شکاف‌های ما می‌افزاید. یک شکاف مربوط است به صاحبان قدرت با مردم. عامل اصلی این شکاف را صاحبان قدرت در سطوح و مراتب مختلف می‌دانم که نوع نگاهشان به نظام سیاسی این فاصله را بیشتر می‌کند. آنها در بهترین حالت خبر ندارند در عرصه انضمامی ما چه می‌گذرد. بنابراین از یک سو شکاف از طرف صاحبان قدرت دامن زده می‌شود و از سوی دیگر خواسته‌های مردم هم به بالا منتقل نمی‌شود. در نتیجه شکاف میان سطح رسمی و سطح مدنی ما وسیع‌تر و عمیق‌تر می‌شود. اساساً کسانی که آرمانی فکر می‌کنند با فرض این‌که آرمان‌ها لقلقه زبان و عامل تظاهر نباشد، نباید توقع داشته باشند که مردم همواره در شرایط غیرعادی و عادی مطابق با میل آنها عمل کنند. مردم زندگی عادی خود را می‌خواهند. مردم ما حتی اگر زندگی علوی نداشته باشند از زندگی علوی بدشان نمی‌آید، اما با شناختی که از فساد رسمی دارند مایل نیستند علویون ما وارد سیاست شوند. اینها مایلند در عرصه مدنی بمانند و تذکار دهند، نقادی و نظارت کنند. فرض را بر این می‌گذارند که سیاست جایگاه تباهی و خراب شدن افراد است و دیده اند افرادی را که به این عرصه وارد و خراب شده‌اند. البته ایده‌آل آن است علویونی روی کار بیایند که علوی هم باقی بمانند، اما اکثریت بیشتر تمایل دارد که علویان در سطح تذکر و هشدار بمانند و نظارت کنند. به هرحال، مردم باید مجال پیدا کنند تا خواسته هایشان را به زبان بیاورند. اقلیت صرفا باید آگاهی بخشی کند که خواسته واقعی به خواسته غیر واقعی تبدیل نشود. وظیفه روشنفکران هم بر همین اساس تعریف شده است. اگر نظام هم ادعایی مبنی بر روشنگری و آگاهی‌بخشی دارد، باید بستر ساز این گونه افراد باشد تا آنها حقایق را بگویند. نظام اگر به این حرف‌ها باور دارد در عرصه رفتاری و تصمیمات جاری خود بستری فراهم کند تا تصمیمات مبتنی بر نیازهای واقعی افراد اتخاذ و عملی شود. اگر مردم ببینند اقلیت حاکم شعار علوی می‌دهد و علوی هم عمل می‌کند این بر بعد و برد و گستره علوی شدن مردم موثر خواهد بود. الان شاهدیم که برخی افراد شعار علوی می‌دهند، اما زندگی علوی ندارند و طبعا مردم در این صورت با تظاهر و ریا روبه‌رو می‌شوند. بعضا هم مصلحت نظام جای خود را به مصلحت افراد و گروه‌های حاکم داده است.<br><br><b>صورت‌بندی فضای سیاسی ایران اعم از احزاب و جریان‌های سیاسی را چگونه توصیف می‌کنید؟ آیا صورت‌بندی‌های گذشته اعم از اصلا‌ح‌طلب، ‌اصولگرا و ... را به رسمیت می‌شناسید؟</b><br><br>تحقیقات بنده نشان می‌دهد جامعه ما قطبی نیست. اگر جامعه بخواهد قطبی شود باید از لحاظ اجتماعی، سیاسی و اقتصادی شرایطش را داشته باشد. جامعه ما هیچ یک از شرایط مربوط به جامعه قطبی را ندارد. نمی‌خواهم بگویم اگر این شرایط را داشت، مثبت است. به هر حال جامعه ما طیفی است؛ یعنی نه جامعه مدنی آن عمودی است و نه فعالیت‌های اقتصادی آن حکایت از اقتصاد قطبی شده اجتماعی می‌کند. عده‌ای از گروه‌های سیاسی می‌خواهند القا کنند جامعه قطبی است و به‌این‌وسیله منافع خودشان را پی بگیرند. در کتاب فضای شهری و نابرابری اجتماعی به این موضوع پرداخته ام. در جامعه ما بیش از آن‌که ثروت به قدرت بینجامد، قدرت به ثروت می‌انجامد. بحثم این‌است که گروه‌های سیاسی خاص می‌خواهند فضا را قطبی کنند تا منافع خود را پیش ببرند. بعلاوه تجربه بنده از فعالیت سیاسی گروه‌های سیاسی اعم از راست و چپ این را می‌گوید که اشتراک منفی آنها زیاد است. به عبارت دیگر الگوهای رفتاری آنها یکی است. همه مدیریت واگنی دارند. همه برای رابطه قدرت ـ ثروت خیز برداشته‌اند. به محض آن که به قدرت دولتی می‌رسند بار و بنه فرهنگی،‌ سیاسی و اقتصادی خود را می‌بندند.<br><br>چون قدرت دولتی جایی است که شما به ثروت اقتصادی و سرمایه‌های فرهنگی و سیاسی بیشتر دسترسی دارید. برای مثال نشانه‌های بهره‌مندی از سرمایه‌های رسمی و شکلی فرهنگی، این است که این گروه‌ها به محض رسیدن به قدرت انجمن و نهاد فرهنگی تاسیس می‌کنند، بورسیه تحصیلی برای خود دست و پا می‌کنند و امتیاز مجله و دانشگاه می‌گیرند. در عرصه سیاسی نیز برای مثال، احزاب ما بیش از آن که دولت‌ساز باشند، دولت ساخته، یعنی ساخته دست دولت‌ها هستند. در زمینه اقتصادی نیز اجازه دهید چیزی نگویم که فساد اقتصادی مرتبط به تصدی سیاسی اظهر من الشمس است که معمولا از آن به‌عنوان رانت و ویژه‌خواری یاد می‌شود. اینها نشانه‌های اشتراک منفی جریان‌های سیاسی موجود در ایران است. ثانیا اشتراک مثبت این گروه‌ها نیز زیاد است. برخلاف تقسیمات رایج و شایعی که صورت می‌گیرد و مثلا تدین یا عقلانیت بیشتر هر کدام از جریان‌ها مورد سنجش قرار می‌گیرد، باید بگویم خیر این‌گونه نیست. در هر دو می‌توان رگه‌هایی از تدین و عقلانیت و باور به ارزش‌ها جست‌وجو کرد. راستش را بخواهید بنده متوجه تفاوت‌های تعریف شده گروه‌های سیاسی غالب در ایران نیستم. در تعریف خود عناوینی کلی به کار می‌برند که رسا نیست. در دنیا هر کدام از مفاهیم راست و چپ به لحاظ حزبی و جریانی تعریف و قلمرو خاص خود را دارد. در حالی که ما در ایران چپ‌هایی داریم که طرفدار اقتصاد لیبرال و نئولیبرال و راست‌هایی هم داریم که طرفدار عدالت اجتماعی هستند. درباره مفاهیمی مثل اصولگرا و اصلاح طلب قضیه همین گونه است. مگر می‌شود یک اصولگرا، اصلاح طلب نباشد. اگر کسی اصولگرا باشد باید به یک‌سری اصول پایبند باشد که در بررسی اوضاع و احوال سیاسی، اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی یک‌سری شکاف‌ها را ببیند و در جهت اصلاح آن بکوشد. اگر هم اصلاح‌طلب است حسب اصولی، اصلاح‌طلب شده است. طبعاً چنین اصلاح‌طلبی یک‌سری شکاف‌ها را می‌بیند و به این باور می‌رسد که این شکاف‌ها براساس برخی اصول باید تغییر کند. پس هر دو عنوان در فضای سیاسی ایران گنگ است و رسا نیست. آنان باید در فلسفه و مرام سیاسی خود بگویند اصولشان کدام است. مردم باید فرصت آن را داشته باشند درباره انطباق مواضع عملی آنها با مرام‌نامه و فلسفه سیاسی خود به داوری بنشینند. اما بنده چنین چیزی را نمی‌بینم. جریان‌های سیاسی باید فلسفه سیاسی مدونی داشته باشند تا جامعه احساس نکند با ابن الوقت‌های لابی‌گر و پراگماتیست روبه‌رو است. می‌خواهم بگویم یکی از مسائل و مشکلات ما همین گروه‌های سیاسی هستند. این گروه‌ها باید شفافیت در مواضع سیاسی و عضوگیری تعریف شده داشته باشند و کارنامه ارائه کنند و به مواضعشان وفادار بمانند. تغییر مواضع جریان‌های سیاسی، بخشی به رابطه قدرت ـ ثروت بر می‌گردد اما اگر گروه سیاسی می‌خواهد نقش عاملیت، اصلاحگرانه و تغییر وضع موجود را ایفا کند، باید در مواضعش پایدار باشد.<br><br>شاخص طیفی بودن جامعه ما مثال ساده دارد. هر گاه نامزدها در انتخابات متکثر بودند حضور مردم پای صندوق‌های رای نیز متکثر بود. اما هر جا فضا قطبی شده حضور مردم نیز کمرنگ شده است. انتخابات سال 88 انتخاباتی متکثر بود چون از هر دو طرف دو نامزد داشتیم. شما دیدید که به ظن قوی بالاترین نرخ مشارکت را در انتخابات 88 داشتیم. انتخابات ریاست جمهوری سال 92 نیز انتخاباتی با همین ویژگی بود که حضور خوب مردم را پای صندوق رای داشتیم. عنوان اعتدال که از آن صحبت می‌شود به نوعی به آن واقعیت طیفی نزدیک تر است به شرط این که فقط در حد یک صفت فردی و اخلاقی نماند. چون بناست وارد عرصه‌های سیاسی، ‌اجتماعی، ‌اقتصادی و فرهنگی شود. اگر کسی حرف از اعتدال می‌زند حق ارائه آمار کاذب ندارد. صداقت، حکمت و عفت باید از مهم‌ترین صفات اعتدالگرایان باشد و از نیزنگ و اغوا مبرا باشند. در کنار این باید تعریف کرد که سیاست، اقتصاد، ‌فرهنگ و... متعادل به چه معناست.<br><br><b>سال‌های قبل، در مصاحبه‌ای پیش‌بینی کردید آینده از آن اصولگرایان معتدل و منتقد است. آیا همچنان به این پیش‌بینی باور دارید؟</b><br><br>بله به آن باور دارم. ببینید من تعریف خودم را از اصولگرایی منتقد دارم. در مقاله‌ای ویژگی‌های اصولگرای خلاق و منتقد را توضیح داده ام. تعریف بنده از اصولگرایی، بنیان‌های فلسفی روشنی دارد و به وحدت در عین کثرت می‌اندیشد. آن اصولگرایی که بنده می‌شناسم. در عین تاکید بر عدالت، بر آزادی هم اصرار می‌ورزد. به حقوق جامع شهروندی می‌اندیشد و پایبند است. معتقد به اسلامیت و جمهوریت نظام است. اگر این نگاه را داشته باشیم اصلاح طلبان هم بخشی از این جریان محسوب می‌شوند. یا حداقل این که در کنار این جریان همزیستی مسالمت آمیز سیاسی دارند. در اصولگرایی با تعریف بنده حتی اگر خواسته مردم غلط هم باشد باید به آن توجه کرد. البته این که چنین شرایطی اتفاق بیفتد در واقع یک پیش‌بینی آرزومندانه بوده و امیدوارم تحقق پیدا کند، اما در عین حال به این باور دارم که عالم جهت امیدوارکننده و امیدبخش و خوشی خواهد داشت.<br><br><b>چرا مجموعه چهره‌های سیاسی که در ایران زمانی قدرت را به دست می‌گیرند و بعد حسب موارد قانونی از قدرت کناره‌گیری می‌کنند احساس خود محبوب‌پنداری دارند؟ اصولا رابطه محبوبیت با قدرت در جامعه ایرانی چگونه است؟</b><br><br>ریشه این موضوع مربوط به بعد از کناره‌گیری از قدرت نیست بلکه به زمان قدرت این افراد بر می‌گردد. اساسا بافت ساختاری قدرت در جامعه ما این استعداد را دارد که افراد را دچار توهم کند. این مساله را قبلا هم توضیح داده‌ام. در جایی و به وقتش گفته‌ام که رابطه قدرت ـ ثروت قبل از انقلاب به رابطه قدرت ـ منزلت بعد از انقلاب نیز تسری یافته است. به‌دلیل بافت ایدئولوژیک خاص نظام سیاسی جمهوری اسلامی ایران افراد زمانی که به قدرت می‌رسند احساس می‌کنند سرمایه فرهنگی هم دارند. کسانی که تا دیروز یک مقاله دینی نداشتند،‌ حالا احساس می‌کنند واجد و صاحب یک ذخیره فکری دینی هم هستند. موضع دینی می‌گیرند و تفسیر دینی ارائه می‌کنند. زمانی که علمای ما نظارت لازم را ندارند و بنا به دلایلی در بهترین حالت سکوت می‌کنند نباید توقعی جز توهم برخی صاحب منصبان قدرت داشت. در چنین شرایطی باید توهم‌زدایی می‌شد که این‌کار صورت نگرفت. کسانی که در دوران قدرت دچار توهم ساختاری قدرت بودند بعد از کناره‌گیری نیز همچنان براساس همان ذهنیت رفتار می‌کنند و این مساله به موضوع خود محبوب پنداری تسری پیدا می‌کند. قدرت در نظام جمهوری فعلاً به صورت ساختاری به شکلی است که افراد یکه‌تاز میدان عرصه‌های مختلف سیاسی، ‌اقتصادی، ‌اجتماعی و فرهنگی می‌شوند. چون نظارت و نظریه پردازی لازم از سوی کسانی که انتظارش را داشتیم دیده نمی‌شود.<br><br><b>هر کدام از جریان‌هایی که موفق به تشکیل دولت شدند گفتمانی را در زمان به‌ دست گرفتن قدرت هدایت کردند. سازندگی، ‌اصلاحات، عدالت محوری و اعتدال از جمله گفتمان رایج این جریان‌ها بوده است. هر کدام از این گفتمان‌ها را در آینده سیاسی ایران چگونه ارزیابی می‌کنید؟</b><br><br>واقعا خوشحال می‌شوم که هر کدام از مواردی که برشمردید در حد یک گفتمان باشند. یعنی منظومه فکری منسجم و تعریف‌شده ارائه دهند. من البته چنین چیزی را سراغ ندارم. بیشتر به نوعی گرایش، علاقه و نگاه و سلیقه شباهت دارند. نکته دیگر این‌که قرار نیست گفتمان انقلاب اسلامی در نظام جمهوری اسلامی تحت‌الشعاع گفتمان‌های پراکنده و غیرمرتبط قرار گیرد. این بزرگ‌ترین آسیب است. اگر گفتمان انقلاب اسلامی برایمان در سیاست و عمل ملاک بود باید شاهد بسط و تسری آن به دوره‌های متناوب و متفاوت باشیم. قرار نیست سیاست‌ها و رفتار‌های ما در زمان جنگ، ‌مغایر با بعد از جنگ و همین طور دوره‌های پس از جنگ باشد. به عبارت دیگر قرار نیست که خرده گفتمان‌ها در عرض هم باشند بلکه در طول هم باشند. باید تحقق بخش گفتمانی باشند که پرچمدار آن امام خمینی(ره) است و از عقبه فلسفه و فکری خاصی نیز برخوردار است. در عین حال به انبساط و به روز شدن این گفتمان هم فکر می‌کنیم. کما این‌که امام نیز چنین کاری کرد و مباحث فلسفی ملاصدرا را به روز کرد. ایشان نظر را با عمل پیوند زد و حاصل آن نظام جمهوری اسلامی ایران شد. قرار نیست در عرصه قدرت رسمی جمهوری اسلامی گفتمان‌های مغایر، متفاوت و متضاد هم داشته باشیم. باید یک استراتژی مستمر وجود داشته باشد که البته ممکن است حسب شرایط، اقتضائاتی مطرح شود اما جایگاه اقتضائات و حد آن معلوم است. نمی‌شود ابن‌الوقت بود اما باید توجه به نبض زمان و تغییر هم داشت. مشکل اینجاست که منظومه‌های متشتت و بی ارتباط با هم یکی پس از دیگری اتفاق می‌افتد و متاسفانه آن ریسمان وحدت بخش و پیوند دهنده جمهوری اسلامی متاثر از انقلاب اسلامی را به مخاطره می‌افکند. ما که نباید اخلاق، آزادی و عدالت را به نفع یکدیگر ذبح کنیم و متاسفانه چنین اتفاقی افتاده است.<br><br><b>یکی از مفاهیم کلیدی انقلاب اسلامی بحث استقلال است؛ استقلال و عدم‌وابستگی در همه شئون اقتصادی، اجتماعی، سیاسی و فرهنگی. رهبر معظم انقلاب اسلامی در این زمینه تاکیدات فراوان دارند و شاید بحث اقتصاد مقاومتی هم به نوعی تامین‌کننده بحث استقلال در نوع اقتصادی آن باشد. ارزیابی شما از این مفهوم و امکان تحقق آن چگونه است؟</b><br><br>در این موضوع، استقلال سیاسی را کنار بگذارید که من همیشه آن را ستوده و هیچ‌گاه در بحث‌های انتقادی خود آن را زیر سوال نبرده‌ام. در واقع ما کشوری هستیم که برای خودمان تصمیم می‌گیریم. وابسته نیستیم و کسی امرش را به ما دیکته نمی‌کند. در استقلال سیاسی توانمند هستیم و کارنامه خوبی داریم. سیاست نه شرقی نه غربی ما تاکنون پاس داشته شده است. به هر حال صرفنظر از استقلال سیاسی در سایر شئونی مثل اقتصاد وضعیت خوبی نداریم. همه چیز بویژه تحریم‌ها مهیا برای رویکرد اقتصاد مقاومتی و تحقق آن است. این شرایط حتی از ابتدای انقلاب هم بود اما متاسفانه اتفاق نیفتاد. ما بهترین شرایط را برای تحقق اقتصاد مقاومتی داشتیم. مدیریت جنگ یک مدیریت با تکیه بر اقتصاد مقاومتی و غیر متمرکز بود. ضعف ما تمرکز روی اقتصاد نفت است و ما دست به این ضعف نزدیم و آن را تغییر ندادیم. ما باید از استراتژی تمرکزگرا خارج می‌شدیم اما این اتفاق نیفتاد. در اقتصاد مقاومتی باید به چهار کلید واژه شامل آگاهی، انگیزه، مهارت و فرصت توجه کرد. به طور خاص ایجاد فرصت از وظایف دولت است. دولت تاکنون تلاش کافی در این زمینه نداشته است. ضعف در استقلال نسبی اقتصادی می‌تواند استقلال سیاسی را هم تحت‌الشعاع قرار دهد. در بحث استقلال فرهنگی هم این‌گونه است. استقلال فرهنگی از منظر امام در جایگاه بالاتری حتی از استقلال سیاسی قرار دارد. یکی از اشکالات ما این است که به فرهنگ نگاه منقطع داریم. برخی فرهنگ ایران را از زمان بعد از اسلام یا بعد از انقلاب اسلامی به رسمیت می‌شناسند در حالی که فرهنگ امری ریشه‌دار است. هویت یکتاپرستی ما در قبل از اسلام زمینه را برای پذیرش دین اسلام و مذهب شیعه در ایران فراهم کرد. زمانی استقلال فرهنگی مناسب و مساعدی خواهیم داشت که بن مایه فلسفی انقلاب اسلامی را درست درک کنیم. بنیان فلسفه امام می‌تواند بنیان فرهنگی نظام جمهوری اسلامی ایران باشد.<br><br><b>به نظر شما کدام گفتمان از گفتمان‌های موجود شامل عدالت، آزادی، پیشرفت و... در سال‌های آینده منتهی به انتخابات ریاست‌جمهوری 1400 زمینه‌های اجتماعی برای بروز و ظهور پیدا خواهد کرد و مردم به سمت کدام یک گرایش پیدا خواهند کرد؟</b><br><br>بنده اصولا کاری به دولت مستقر هم ندارم چون کارم این نیست. احساس می‌کنم شرایطی در جامعه در حال رخ دادن است که با آن چیزی که مطلوب است منطبق نیست. باید سیاست‌ها و رفتارها عوض شود. دولت فعلی در رابطه با شکاف اقتصادی و اختلاف طبقاتی اقدام شایسته‌ای انجام نداده است. در جامعه‌ای با انقلاب عدالتخواهانه حقوق نجومی و شکاف درآمدی رسمی، توجیهی ندارد. بنابراین پیش‌بینی نتایج انتخابات کار آسانی نیست و به شروط و شرایطی بستگی دارد اما می‌توانم بگویم هر جریانی که عقلانی‌تر و منطبق‌تر با آرمان‌های انقلاب اسلامی حرکت کرد مردم به آن جریان اقبال بیشتری نشان خواهند داد. در جوامعی با حساسیت دموکراتیک واقعی و مبتنی بر شایستگی و عدالت، قدرت رسمی را قدرت مدنی رقم می‌زند. آنهایی که قدرت مدنی را درک نمی‌کنند قدرت سیاسی را هم درک نخواهند کرد. در انتخابات بعدی جریانی توفیق پیدا خواهد کرد که قدرت مدنی را دریابد.<br><br><br></font></div><br> text/html 2017-12-13T08:08:46+01:00 afrough.mihanblog.com در راه مدرس موضع‌گیری قاطع در برابر سرقت‌های علمی نمی‌شود/ تعامل دانشجو و دانشگاه در حلقه خرد و جامعه(2) http://afrough.mihanblog.com/post/1356 <br><div align="center"><font size="5" color="#990000"><b><font face="arial,helvetica,sans-serif">موضع‌گیری قاطع در برابر سرقت‌های علمی نمی‌شود/ تعامل دانشجو و دانشگاه در حلقه خرد و جامعه(2)</font></b></font><br></div><hr><br><div align="justify"><font size="3"><b>به گزارش خبرگزاری بین‌المللی قرآن (ایکنا)، در ایام هفته پژوهش و دیگر روزهایی که ارتباطی با تحقیق و پژوهش دارند، دستاورهای پژوهشی مراکز و موسسات پژوهشی به نمایش در می‌آید و نهادهایی مانند وزارت علوم، گزارش‌هایی از افزایش پژوهش و رشد تحقیقات و مقالات پژوهشی و چاپ آنها ارائه می‌کنند، اما این عرصه همواره با چالش‌هایی روبه‌روست که پیش از این، درباره آسیب‌شناسی عرصه پژوهش و اینکه این آمارها چه میزان به حقیقت نزدیک است و به معنای واقعی کلمه، علم در کشور رشد داشته و تحقیق‌ها و پژوهش‌ها دسته اول هستند؟<br><br>در همین زمینه با عماد افروغ گفت‌وگویی داشتیم که در بخش نخست، وی به «دیالکتیک آموزش و پژوهش و نیل به کارآمدی دانشگاه و دانشجو» اشاره می‌کند؛ وی معتقد است که اولویت اول دانشگاه پژوهش نیست و آموزش است، آن هم آموزشی بدون پشتوانه تحقیقاتی و پژوهشی، اگر دانشگاه از این وضعیت فرمالیستی خارج شود و دانش هم رافع نیاز باشد، آن وقت یک دیالکتیکی از آموزش و پژوهش و رفع نیازها و کارآمدی دانشگاه به وجود می‌آید. این استاد دانشگاه در ادامه درباره وضعیت اخلاق در پژوهش و ابزارهای کارآمد در تشخیص و پیشگیری از بی‌اخلاقی‌ها گفت‌وگو می‌کند که مشروح آن در ادامه از نظر می‌گذرد؛<br></b><br><b>ایکنا: آقای دکتر در گفت‌وگوی قبل، اشاره کردید که اولویت اول دانشگاه ما آموزش است، آن هم آموزشی که پشتوانه لازم تحقیقاتی و پژوهشی را ندارد، چندی پیش با تعدادی دانشجوی ایرانی که مشغول تحصیل در خارج از کشور هستند، صحبتی داشتم، برخی از آنها اذعان کردند؛ مقاطع تحصیلات تکمیلی به‌ویژه دکتری، در برخی کشورها مانند سوئد یک شغل محسوب می‌شود، چرا در ایران این‌گونه نیست؟</b><br><br>اگر تحقیق خود را کامل می‌کردید، برای خوانندگان راه‌گشاتر بود، در برخی کشورهای غربی موضوع پایان‌نامه را خود دانشگاه‌ها در اختیار دانشجویان می‌گذارند و یا تلاششان این است که به آن سمت و سویی که نیازهای متنوع کشورشان اقتضاء می‌کند، پایان‌نامه‌ها را هدایت کنند.<br><br>ما منفعلانه با پایان‌نامه‌ها برخورد می‌کنیم، شما می‌بینید در دانشگاه‌های ایران دانشجو باید خودش مسئله و موضوع داشته باشد و تلاش کند، اما چه توقعی از دانشجو است؟ او تا چه اندازه می‌تواند از نیازهای کشورش مطلع باشد؟ رساله دکتری اهمیت بالایی دارد، در برخی کشورها یک نظام آموزشی جامع وجود دارد که با یک سیاست‌گذاری فراگیر، نیازهای پژوهشی خود را استخراج می‌کنند و آن را در اختیار دانشجو قرار می‌دهند و دانشجو نهایتا با یک چکش‌کاری طرح خود را انتخاب می‌کند و پایان‌نامه و رساله خود را پیش می‌برد و مسئله‌ای نظری و کاربردی حل می شود. بی‌جهت نیست که در بعضی کشورها به محض آنکه پایان‌نامه‌ای دفاع می‌شود، فورا به چاپ می‌رسد. ناشران بزرگ از چاپ پایان‌نامه‌هایی که پیرامون مسائل مبتلابه، پژوهشی داشته‌اند، حمایت می‌کنند.<br><br>واقعیت این است که باید یک تعامل و دیالکتیکی میان دانشجو و نیازهای علمی ما وجود داشته باشد، من نمی‌گویم دانشگاه باید به او دیکته کند که حتما باید این موضوع را انتخاب کنی! اما به او بگوید این تصویری کلان از نیازهای ماست. دانشجو باید بتواند با یک انعطاف و استقلال رای از میان این تصویر کلان، موضوعی را انتخاب و نهایی کند. این تعامل میان دانشجو و دانشگاه بخشی از حلقه تعامل خرد و جامعه است. دانشجو و دانشگاه؛ همان خرد است و نیازهایی که گریبان‌گیر جامعه است، مربوط به بخش جامعه این تعامل سیال است. ما این دیالکتیک را نداریم و فاقد هر گونه رابطه‌ای اعم از دوسویه و فعال و یا حتی یک سویه و منفعل آن هستیم.<br><br><b>ایکنا: بحث اخلاق در پژوهش زیاد مطرح شده و می‌شود، اما چرا بعد از تصویب و دستور اجرای لایحه مقابله با تقلب در آثار علمی، همچنان بساط پایان‌نامه و مقاله فروشی پا برجاست، مشکل کار کجاست؟</b><br><br>نباید مسئله اخلاق صرفاً در حد این دسته از سرقت‌های علمی تعریف شود، نگاه سطحی به مسئله اخلاق نداشته باشید، درست است که این نوع سرقت‌های دانشجویی حکایت از نوعی بداخلاقی می‌کند اما سرقتی که استاد از دانشجو می‌کند، چه؟ خرید پایان‌نامه‌ای که دانشجو انجام می‌دهد کار زشتی است، اما استادی که از دانشجوی خود بهره‌کشی می‌کند و نتیجه زحمات او را به نام خود منتشر می‌کند و یا بدون شراکت فعال در پایان‌نامه، نامش کنار نام دانشجو قرار می‌گیرد و شرط داوری در ارتقا هم پیدا می‌کند و یا از کارهای دیگران بدون ارجاع سرقت می‌کند، چه؟ این نامش چیست؟ ما یک شاخص روشن و کارکردی برای برخورد با تقلب‌های اساتید نداریم، این چه جایگاهی در بداخلاقی‌های علمی دارد؟<br><br><b>مربع علم؛ موضوع، روش، هدف و «اخلاق»</b><br><br>از نظر من علم یک مربع است؛ موضوع، روش، هدف را خیلی‌ها گفته‌اند اما بنده عنصر اخلاق را هم به آن اضافه می‌کنم، محقق باید با اخلاق گره خورده باشد. این یک بحث جدی است، او اخلاق را اعتباری می‌داند یا حقیقی؟ نتایج دلخواه خود را در نتیجه تحقیقات خود القا می‌کند یا خیر؟ آیا پایبند ارزشی به نتایج واقع گرایانه خودش هست یا خیر؟ عامل به تحقیقات خود هست یا خیر؟ آیا در حین تحقیق کاملا توجه دارد که اگر مطلبی را از شخص دیگری اتخاذ کرد، به او ارجاع دهد یا خیر؟<br><br>خیلی‌ها با نگاه هیومی، خواهان جدایی ارزش از واقعیت‌اند و بر طبل خنثی بودن علم می‌کوبند اما از طرف دیگر بر پایبندی به اخلاق در تحقیقات اصرار می‌ورزند. در این مصاحبه کوتاه فرصت نیست تا به صورت مطول به رابطه واقعیت و ارزش بپردازیم و به این نکته اساسی اشاره کنیم که ارزش‌ها خود حقایق وجودی‌اند و متقابلاً واقعیات، منشأ ارزش‌های ما محسوب می‌شوند، اما تنها به این عبارت بسنده می‌کنم که توصیه به بی‌طرف بودن در تحقیقات علمی همان قدر اخلاقی است که پای‌بند بودن به اخلاق در حین و فرایند تحقیق؛ بنابراین بی‌طرفی اخلاقی هیچ جایگاه موجه و معتبر ندارد. اگر بی‌طرف باشیم همین بی‌طرف بودن را هم باید کنار بگذاریم.<br><br>از این عبارت نیز نمی‌توان دخالت دادن ارزش‌ها و باورهای شخصی در تحقیقات را استنباط نمود. در علم باید بی‌طرف بود یعنی چه؟ این خود یک هنجار اخلاقی است. ما نباید بی‌طرف باشیم، اما قرار نیست منافع خودمان را دخالت دهیم و یا حب و بغض داشته باشیم. ما در علم موضع داریم و اگر به چیزی رسیدیم که حقیقت است، دیگر نمی‌توانیم بگوییم ما باید بی‌طرف باشیم. باید در جهت تحقق این حقیقت کوشش کنیم، داوری کنیم، اینجاست که اخلاق هم یک امر وجودی و حقیقت است، ما نمی‌توانیم بگوییم حقیقت این است، اما ما از چیز دیگری تبعیت می‌کنیم. این کذب است اما من به آن روی می‌آورم، بالاخره باید رابطه‌ای بین حقیقت و باور و رابطه‌ای میان اخلاق و حقیقت وجود داشته باشد.<br><br><b>باید فریاد بزنیم بداخلاقیم! توجیه کردن زشتی‌ها خود بداخلاق‌ترین برخورد است</b><br><br>بحث اخلاق کاملا جدی است، مشکلات بداخلاقی ما تنها به علم و پژوهش منحصر نیست. در سیاست اوج بی‌اخلاقی هستیم، در فرهنگ هم همین‌طور، واقعیت این است که ما جزء کشورهای بداخلاق محسوب می‌شویم. برغم آنکه یکی از ویژگی‌های انقلاب اسلامی،اخلاق و معنویت بود، اما به دلیل سیاست‌زدگی‌ها و اقتصادزدگی‌ها، اخلاق را فراموش کرده‌ایم. هیچ اشکالی ندارد که به دلیل حساسیت بالایی که به اخلاق داریم، فریاد بزنیم بداخلاقیم! بداخلاقی را می‌شود در سطوح و عرصه‌های مختلف تعریف کرد، لایه‌های بداخلاقی را معلوم کرد و به استقبال درمان رفت، نه آنکه مدام توجیه کرد. توجیه کردن زشتی‌ها بداخلاق‌ترین نوع برخورد با بداخلاقی‌هاست و بدترین نوع بد اخلاقی محسوب می‌شود. اگر زشت است باید از آن اجتناب کرد و فریاد زد، اگر هم خوب است باید فریاد زد. ما نمی‌توانیم بگوییم چیزی حقیقت دارد، اما برخلاف آن عمل کنیم و یا چیزی کاذب است اما از آن تبعیت می‌کنیم. این یعنی توجیه امر نادرست و تبعیت از امر خلاف واقع.<br><br><b>عدم موضع‌گیری قاطع در برابر سرقت‌های علمی</b><br><br>تصور می‌کنم شورای عالی انقلاب فرهنگی در برابر سرقت‌های علمی متداول و رایج هیچ موضع قاطعی نگرفته است، نه‌تنها در این زمینه، بلکه در فسادهای اقتصادی هم این مسئله اثرگذار است، همه را باید با هم ببینیم و آن را یک منظومه در نظر بگیریم. مطمئن باشید اگر عالم ما اهل سرقت نبود، آن فسادها هم وجود نداشت، اگر روشنگری می‌کرد و فریاد می‌زد آن فسادها نبود، اگر یک ریال برای ما مهم بود، از ده‌ها و صدها و هزارها میلیارد فساد و اختلاس سر در نمی‌آورد. در مملکتی که در گذشته و پرونده خود پیامبر(ع)، علی(ع)، حسین(ع)، انقلاب بزرگ اسلامی و ۸ سال دفاع مقدس دارد، باید با ذره‌بین به دنبال زشتی‌ها بود، نه آنکه لاپوشانی کرد. برخی در انبار سوزن دنبال کاه می‌گردند، اما باید در انبار کاه به دنبال سوزن بود.<br><br>زشتی را باید پیدا کرد، توجیه کردن؛ آجر روی آجر گذاشتن زشتی و پلشتی است و دیگر نمی‌شود کاری کرد. همین می‌شود که مسئول ما می‌گوید فساد در این کشور نهادینه شده است، البته همواره کسانی گفتند و همواره گوشی نیز بدهکار نبود. به نظر من سرقتی که اهل علم می‌کند، چه حوزوی باشد، چه دانشگاهی، به مراتب زشتی بیشتری از سرقت یک سارق شناخته‌شده دارد.<br><br>از نظر من عمل یک استاد دزد به مراتب قبیح‌تر از یک دزد سر گردنه است، دزد سر گردنه اسمش دزد است، با ترس و لرز می‌رود سرقت می‌کند و یک محموله هم می‌دزدد و تحت تعقیب هم قرار می‌گیرد اما اگر استادی سرقت کند، نامش دزد نیست، ارتقا هم پیدا می‌کند؛ در واقع یک محموله هم سرقت نکرده، چندین محموله سرقت کرده، چراکه وقتی مرتبه او بالاتر می‌رود، مال و دارایی او هم بیشتر می‌شود و پایان‌نامه‌های بیشتری هم به او می‌دهند، نامش دزد نیست و سرمایه فرهنگی هم محسوب می‌شود! خیلی باید سفت و سخت بگیریم.<br><br><b>فساد در فرهنگ به طریق اولی فساد در اقتصاد و سیاست است</b><br><br>از خود من ۹۰ صفحه یک جا و صفحاتی در چند جای دیگر سرقت کردند و آب از آب هم تکان نخورد و استاد مربوطه استاد تمام شد و بعد هم بازنشست شد. من گفتم، نوشتم، اما به کجا برخورد! اگر معتقدیم فرهنگ خط‌دهنده و تعیین‌کننده است و اولویت بر اقتصاد و سیاست دارد، فساد در فرهنگ به طریق اولی یعنی فساد در اقتصاد و سیاست است و اصلاح فرهنگ یعنی اصلاح این دو. ما فرهنگ را فراموش کرده‌ایم و فرهنگ ما تحت‌الشعاع سیاست و اقتصاد قرار گرفته است، فرهنگ ما سیاست‌زده و اقتصادزده است. باید روی بینش‌ها، اخلاق و حقایق کار کرد، باید مردم را اهل حقیقت بار آورد و آنها را حساس کرد که به محض دیدن امر باطل و کذب فریاد بزنند.<br><br><b>ایکنا: این روشنگری وظیفه کیست و کدام نهاد باید به این بحث ورود کند؟</b><br><br>وظیفه روشنفکران است، روشنفکر هم عالم و غیرعالم نمی‌شناسد، اگر نظام جمهوری اسلامی ادعای اخلاق دارد، باید بستر را برای برخورد فراهم کند و اهرم‌های سفت و سختی برای برخورد با سارق و مخصوصا سارق علمی به کار بگیرد. برخی نمی‌فهمند سرقت در علم چه تبعات و بازتابی روی سایر سرقت‌ها و فسادها دارد.<br><br><b>ایکنا: استاد فکر نمی‌کنید ابزارهای تشخیصی سرقت‌های علمی در کشور ما ضعیف عمل می‌کنند و کارایی لازم را ندارند؟</b><br><br>اگر اساتید ما اهل علم باشند و مسلط به بحث‌های آموزشی و پژوهشی حیطه خود باشند، کاملا متوجه می‌شوند کدام قسمت مقاله، مربوط به کدام نوشته است. اگر آن دانشجو ارجاع نداده باشد، استادی که قوی باشد، متوجه می‌شود، این از اشراف و تسلطی که برخی اساتید دارند بر می‌آید. استاد آمده برای همین، استاد نیامده که کاسبی کند و تاجرپیشه باشد. استاد آمده که زندگی‌اش را وقف علم کند، استادی هم که زندگی‌اش را وقف علم می‌کند، تنها در دانشگاه‌ها و حوزه‌ها نیست، می‌تواند در گوشه‌ای هم نشسته باشد و زندگی‌اش را وقف کرده باشد، مهم کسوت استادی است، رسمش مهم است نه اسمش.<br><br><br></font></div> text/html 2017-12-07T08:37:41+01:00 afrough.mihanblog.com در راه مدرس دیالکتیک آموزش و پژوهش و نیل به کارآمدی دانشگاه و دانشجو(1) http://afrough.mihanblog.com/post/1355 <div align="center"><font size="5" color="#990000"><b><font face="arial,helvetica,sans-serif">دیالکتیک آموزش و پژوهش و نیل به کارآمدی دانشگاه و دانشجو(1)</font></b></font><br></div><br><hr><br><div align="justify"><font size="3"><b>&nbsp;ایکنا(مریم روزبهانی):</b><b> علی‌رغم شتاب علمی کشور و رشد مقالات علمی و تعدد نخبگان جوان دانشجو اما مسئله پژوهش در کشور همچنان با مشکلات و آسیب‌های متعددی مواجه است. برای آسیب‌شناسی پژوهش در دانشگاه‌ها به‌ویژه در زمینه علوم انسانی و اینکه اساسا پژوهش اولویت چندم دانشگاه است، با عماد افروغ، استاد دانشگاه، جامعه‌شناس و نویسنده کتاب «ارزیابی انتقادی نهاد علم در ایران» گفت‌وگویی داشتیم که مشروح آن در ادامه از نظر می‌گذرد؛</b><br><br><b>استاد برای شروع این پرسش را مطرح می‌کنیم که اساسا پژوهش، اولویت چندم دانشگاه است؟ این‌گونه به نظر می‌رسد که اولویت نخست نیست! شما چه نظری درباره این دیدگاه دارید؟</b><br><br>تقریبا به صورت یک عادت درآمده که مدام بگویند چرا پژوهش اولویت اول نیست و معمولا یک برخورد سطحی هم با آن می‌کنند و صرفا از طریق شاخصی به نام بودجه و اعتبار سالانه می‌خواهند جایگاه و منزلت پژوهش را ارزیابی کنند یا ارتقا بخشند. به این صورت که اگر بودجه‌ای قابل توجه در نظر گرفته شده باشد، به پژوهش بها داده شده و اگر بودجه مورد نظر تخصیص داده نشده باشد، طبعاً به پژوهش نیز بهاء داده نشده است. این برخورد به‌شدت شکلی و زننده است و زیبنده یک جامعه علمی نیست، در وهله اول باید پژوهش و نسبت آن با نیازهای متنوع حوزه‌هایی که قرار است پژوهش رفع نیاز کند را تعریف کنیم.<br><br><b>برخورد سطحی با پژوهش و پدیده پژوهش‌های دست چندمی</b><br><br>ما نباید یک برخورد سطحی با پژوهش داشته باشیم و بعد بگوییم پژوهش جایگاه در خوری ندارد و البته این به آن معنا نیست که پژوهش، جایگاه در خوری در کشور دارد اما ریشه درد، بودجه صرف نیست، ریشه درد در جایی است که می‌بینیم هم آموزش ما مشکل دارد، هم پژوهش ما. باید درد را شناسایی کرد و فقط هم مربوط به حوزه آموزش و پژوهش نیست، یک درد فراگیری است که متاسفانه به آن توجه نمی‌‌شود.<br>پیش‌تر طی یک سخنرانی در پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی، یک بحثی را در پاسخ به یک پرسش اساسی «چرا پژوهش‌های ما مورد استفاده قرار نمی‌گیرند و مردم استقبال نمی‌کنند؟» مطرح کردم، اینکه همان بهتر که استقبال نمی‌کنند، اگر استقبال می کردند محل تامل بود. چون پژوهش‌های ما زمینه‌محور، نیازمحور و رافع نیاز نیستند و با زیست‌جهان و فرهنگ مردم بیگانه اند و بر همین اساس دردی را درمان نمی‌کنند. فقط به صورت شکل‌گرایانه و فرمالیستی، ابزار و سکوی پرش عده‌ای هستند. زمانی پژوهش خوب تعریف می‌شود و جایگاه در خوری پیدا می‌کند که نسبت آن با نیاز و عمل معلوم شود. وقتی پای نیاز و عمل به میان بیاید، به تبع آن، پای فرهنگ و زیست‌جهان و وجوه تاریخی – جغرافیایی و حتی روابط قدرت نیز به میان می‌آید و آن وقت مطمئن باشید بودجه و اعتبار هم معنا پیدا می‌کند.<br><br><b>اولویت اول؛ آموزش، آن هم بدون پشتوانه تحقیقاتی و پژوهشی لازم</b><br><br>اگر واقعاً در ارج نهادن به جایگاه پژوهش و ضرورت پشتوانه پژوهشی قائل شدن برای آموزش صادق بودیم، چرا فردی که از مراکز آموزشی و دانشگاهی به هر دلیلی رانده و طرد می‌شود را به مراکز پژوهشی معرفی می‌کنند و یا وقتی می‌خواهند برای یک مرکز پژوهشی، مدیر تعیین کنند، حتی الامکان از دانشگاه انتخاب می‌کنند. وقتی اولویت اول و آخر ما آموزش باشد، آن هم آموزشی که پشتوانه لازم تحقیقاتی و پژوهشی را ندارد، چه جایگاهی می‌خواهیم برای پژوهش و تحقیق قائل شویم؟ همه را با هم باید ببینیم، فعلا امیدی نداریم و تنها اکتفا می‌کنیم به اینکه حرف حقی زده شود، شاید گوش شنوایی پیدا شود.<br><br><b>دیالکتیک آموزش و پژوهش و نیل به کارآمدی</b><br><br>درباره اینکه چرا آن جایگاهی که پژوهش باید داشته باشد را ندارد، بخشی از آن مربوط به خود پژوهش و پژوهشگران و روش‌های پژوهشی است و بخشی از آن مربوط به نگاه طفیلی و تبعی در عمل است که بالا دستی‌ها به پژوهش دارند. هم خود پژوهش را باید مورد سوال قرار داد و هم نوع نگاهی که صاحبان قدرت به پژوهش دارند. مملکت اگر بخواهد رشد و پیشرفت کند و برون‌رفتی از دردها‌ و مسائل آن داشته باشد، بدون پژوهش امکان‌پذیر نیست، اما چه پژوهشی؟ پژوهشی که مسئله‌مند است، نیازمحور است و دردی از مردم را درمان می‌کند. آن وقت است که باید دید که پژوهش جایگاه خود را پیدا می‌کند یا خیر؟ اگر دانشگاه کاربردی شود و از این وضعیت فرمالیستی و منجمد خارج شود و دانش هم رافع نیاز باشد، آن وقت یک دیالکتیکی از آموزش و پژوهش و رفع نیازها و کارآمدی‌ها خواهیم داشت.<br><br><b>چرا این مسئله بیشتر در حوزه علوم انسانی دیده می‌شود و اغلب پژوهش‌های این حوزه‌اند که مشکلی را از جامعه حل نمی‌کنند؟ و این مسئله شاید کمتر در دیگر حوزه‌هایی مانند فنی، مهندسی و پزشکی مشاهده شود. ارزیابی شما از این فرضیه چیست؟</b><br><br>نخست باید خیالمان در حوزه‌هایی مانند مهندسی و پزشکی راحت باشد که این امر در این حوزه‌ها کمتر اتفاق افتاده، این را البته شاید شهوداً من هم با شما هم‌عقیده باشم، اما فکر می‌کنم جای تامل دارد. تصور می‌کنم در کل، دانشگاه ما، چه رشته‌های علوم انسانی، چه غیر علوم انسانی، کاربردی نیستند و اگر کاربردی بودند، شاهد رابطه تنگاتنگ علوم با صنعت می‌بودیم. رابطه با صنعت و نیازمندی‌های مختلف که در ذیل اقتصاد مقاومتی هم قابل ارزیابی است، در وهله اول در رشته‌های فنی- مهندسی مطرح است و مسئله ای که مدام مطرح است تعامل دانشگاه با صنعت است و اینکه چرا تعاملی میان این دو وجود ندارد؟<br><br><b>نقش علوم انسانی در تبیین و درک فلسفه سایر علوم</b><br><br>تعریف ما از علوم انسانی، تعریف خوب و جامعی نیست، اگر ما تعریف جامعی از علوم انسانی بدهیم، شامل علوم طبیعی هم می‌‌شود. تنها به حسب وحدت در عین کثرت، می‌توانیم علوم طبیعی و علوم انسانی را از یکدیگر جدا کنیم، علوم طبیعی هم علوم انسانی است، عالم طبیعی باید درک صحیحی از طبیعت و مبانی متافیزیک علم خود داشته باشد، باید درک صحیحی از فلسفه تعلیم و تربیت خود داشته باشد، همچنین باید درکی درستی از فلسفه علم خود و درباره علم داشته باشد که همه این‌ها در حوزه علوم انسانی است. به لحاظ بسط علم و اجتماعی کردن علم مگر می‌‌توان برای نمونه به جامعه شناسی علم، به ویژه رویکرد درون گرایانه آن، توجهی نداشت؟<br><br><b>گم شدن حلقه اتصال‌دهنده وحدت‌بخش در علوم</b><br><br>واقعیت این است که مجمع‌الجزایری دیدن امور، عیب بزرگ ماست، ما باید با نگاه وحدت در عین کثرت به علوم نگاه کنیم که این‌ها را به صورت کثرات در حوزه‌های متفاوت در خود جمع می‌کند. من تصور می‌کنم در تمام حوزه‌ها، چه حوزه علم باشد، چه حوزه فلسفه، چه حوزه دین، چه حوزه مطالعات فرهنگی و فلسفه سیاسی و سیاست، حلقه اتصال‌دهنده وحدت‌بخش ما گم شده است و ما در بهترین حالت شاهد کثراتی هستیم که وحدتی در آن دیده نمی‌شود.<br><br><b>نگرش منظومه‌ای به علوم؛ اتصال در حین و عین تمایز</b><br><br>نگاه منظومه‌ای نداریم، هم‌وقوعی اتصال در حین و عین تمایز نداریم، یا به سمت تمایز مفرط می‌رویم و یا شاید در مقاطع و عرصه‌هایی مانند سیاست و فرهنگ به سمت وحدت متصلب روی می آوریم. هیچ‌ کدام دلخواه و مطلوب نیست. ما یک نگرش منظومه‌ای می‌خواهیم که مانند چتری همه حوزه‌های ما را در بربگیرد، ما فاقد آن چتر هستیم. منظومه‌ای دیدن یعنی مراحل زیادی را پشت سر گذاشتن. تصور من این است که ما هنوزدر ابتدای راهیم. فقط امیدواریم در مسیر باشیم، اما متاسفانه علائمی نمی‌بینیم که در مسیر باشیم، تنها امیدواریم.&nbsp;</font></div> text/html 2017-11-22T03:46:54+01:00 afrough.mihanblog.com در راه مدرس اخلاق و سیاست متعالیه http://afrough.mihanblog.com/post/1354 <br><div align="center"><font size="5" color="#990000"><b><font face="arial,helvetica,sans-serif">اخلاق و سیاست متعالیه </font></b></font><br></div><hr><b><br></b><div align="justify"><font size="3"><b>متن سخنرانی عماد افروغ در همایش طریق جاوید، مهرماه 96 در مشهد مقدس:</b><br><br>این بحث، یک بحث کاملاً انتقادی است و متناسب با توقع و انتظاری است که یک‌زمانی از دانشجو داشتم. به‌مرور انتظارم کم شد، تعدیل شد. با نهایت تأسف، این دانشجو، دانشجوی سابق نیست. کما اینکه این استاد، استاد سابق نیست. کما اینکه این دولت، دولت سابق نیست. منظورم دولت خاصی نیست. این حاکمیت، حاکمیت سابق نیست. همه‌چیز به یک تفنن و روزمرگی تبدیل‌شده و نتیجه این تفنن و روزمرگی دم غنیمت شماری است که ته آن ناامیدی است و شما فکر نکنید این بی‌نشاطی شما، این بی مسئله بودن شما، غیرپرابلماتیک بودن شما و کلاً دانشگاه، هیچ بازتابی بر بی‌اعتمادی مردم و یأس مردم ندارد. هرچه که نشاط مردم، نشاط دانشجویی بیشتر باشد، منظورم نشاط قرمز است، منظورم نشاط سیاسی است؛ نشاط زرد و سبز نیست. هرچه نشاط قرمز بیشتر باشد، کشور تعالی و پیشرفت بیشتری می کند. یک عده این نشاط را نمی‌خواهند. سرگرمتان می‌کنند به نشاط سبزی که دلتان خوش باشد؛ این ترفندی است که فقط در ایران به کار گرفته نمی‌شود، در دنیا به‌عنوان صنعت فرهنگ یا فرهنگ توده وار و کالایی شدن شناخته شده است.<br><br>از زمان دکارت که نقطه عطف فلسفه غرب در سده 17 است اتفاقی رخ می‌دهد و دوگانگی ماهوی طرح می‌شود؛ او از دوگانگی نفس و بدن می گفت، اینکه که قانون حاکم بر نفس جدا از قانون حاکم بر بدن است، چون تفاوتی موضوعی بین این دو وجود دارد. و بعد کانت آمد و متأثر از هیوم بر دوگانگی های او مثل جدایی واقعیت و ارزش و قانون و اخلاق و ... افزود و&nbsp; آن را به دوگانگی های دیگری مثل ایمان و تفکر، بود و نمود و... بسط داد. به مرور بر این دوگانگی‌ها افزوده شد و به یک تفاوت‌گرایی محض مبدل شد. اما جهان غرب در مقاطعی از این دوگانگی روی برگرداند و به یک تفکر دیالکتیک روی آورد. تفکر دیالکتیک، بر خلاف دوگانه نگری به اتصال در عین تفاوت، به هم وقوعی اتصال و تمایز می اندیشد. دوگانه‌نگری، مجمع‌الجزایری می‌بیند، اما دیالکتیک به وحدت در عین کثرت می اندیشد، یعنی هم‌وقوعی وحدت در عین کثرت، هم‌وقوعی تمایز در عین اتصال. در شدیدترین تضادها یک نوع وحدت را جستجو می‌کند؛ یک نوع ربط و اتصال را جستجو می‌کند. این تفکر از زمان هگل شروع می شود در مارکس به شکل وارونه شده ای دنبال می شود و در سال های اخیر به گونه کامل تری در روی بسکار تجلی و دوباره طرح می شود.<br><br>ملاصدرا هم‌عصر دکارت است. دکارت در غرب است و ملاصدرا در جهان اسلام. ملاصدرا کلید تفکر ناثنوی جهت دار و متعالی خود را می‌زند. او با بحث وحدت و مراتب تشکیکی وجود خود، دنبال چیزی می‌گردد که به رغم تفاوت بین پدیده‌ها اعم از طبیعی و انسانی، متوجه ربط و اتصال وجودی آنها باشد. در سده اخیر امام خمینی(ره) آمد و این تفکر را بسط نظری و عملی داد. <br><br>دانشجویی از بنده پرسید امام چه کرد؟ نه ابداع عرفانی دارد، نه ابداع فلسفی؛ این بحث‌ها قبلاً انجام شده است. باید بگویم هیچ کاری که نکرده باشد، دوگانگی بین نظر و عمل را در ساحت سیاست از بین برده و پای نظر را به میدان عمل کشانده است. به عبارتی تفکرات صدرایی را وارد حوزه عمل کرده است. موفقیت امام به خاطر تفکر دیالکتیک او، یعنی هم‌وقوعی تفاوت به رغم اتصال و کثرت در عین وحدت او بوده است. درد امروز ما نیز این جدایی‌هاست. جدایی‌ها و دوگانه نگری‌هایی که نه فقط گریبان ما که گریبان بشر را گرفته است.<br><br>به چند مورد از این دوگانه ها اشاره می‌کنم: نفس و بدن، انسان و طبیعت، دنیا و آخرت، خدا و انسان، خدا و خلق، ارزش و واقعیت، نظریه و عمل، نظریه و مشاهده، علم و هنر، علم و جامعه، عقل و عشق، فلسفه و هنر، فلسفه و دین، دین و علم، دین و حقیقت. این انواع و اقسام دوگانگی‌هاست.<br><br>&nbsp;به شما در دانشگاه چه چیز یاد می‌دهند. می‌گویند ارزش از واقعیت جداست. در علم ارزش‌داوری نکنید و این سخن خام و دم دستی است. می‌گویند اخلاق، قراردادی است. اخلاق، انسانی است. در حالی‌که اخلاق در یک مرتبت، وجودی است.<br><br>قدما می‌گفتند حکمت نظری و حکمت عملی، كَأَنَّ حکمت نظری با حکمت عملی، هیچ اشتراکی ندارد. این‌ها فروریخته است. دنیا را یکپارچه می‌بینند. با نگاه منظومه‌ای و یکپارچه و البته نه به معنای کلّیت متصلب و تقلیل گرایانه جزء به کل و تفاوت به وحدت، به عالم می نگرند. به معنای وحدت در عین کثرت می نگرند.<br><br>هم ملاصدرا و هم امام در تفسیر «صِرَاطَ الَّذِینَ أَنْعَمْتَ عَلَیْهِمْ غَیْرِ الْمَغْضُوبِ عَلَیْهِمْ وَلَا الضَّالِّینَ» چه می‌گویند؟ صراط مستقیم، نه مغضوب است نه ضالین، یعنی چه؟ به تعبیر عرفانی، مغضوبین کسانی هستند که دل‌مشغول کثرت هستند و ضالین کسانی هستند که دل‌مشغول وحدت. صراط مستقیم، هم دل مشغولی وحدت و هم کثرت را دارند. هم خداست هم خلق، خدا و خلق ندارد. ملاصدرا پیامبر(ص) را مثال می‌زند که آن چنان غرق خدا می شد که انگار دنیایی نیست؛ و وقتی غرق حل مشکلات مردم می شد آن چنان غرق می شد که گویی خدایی نیست. بین خدا و خلق جمع می‌شود، بین خدا و انسان جمع می‌شود. ما گرفتار بلایی در غرب شدیم که در واکنش به تفکر تکلیف گرانه غالب قرون وسطایی نتوانست بین خدا و انسان جمع کند و به اسم دفاع از انسان به خدا و تکیه گاه او پشت کرد. آن نگاه وظیفه‌گرایانه منجر به یک طغیان شد. انسانِ منهای خدا مطرح شد. آن تلّقی خدای منهای انسان&nbsp; به انسان منهای خدا مبدل شد. اما چون این اومانیسم یا انسان‌گرایی تکیه‌گاه خود را از دست داده بود با گذر زمان سر از ضدّ خودش در آورد و از دل اومانیسم یک نهلیسم زاده شد. تاریخ غرب همین است، اومانیسم و نهیلیسم، مدرنیسم و پسا‌مدرنیسم. آنجا یک اشتراک‌گرایی و ذات گرایی بدون توجه به اصل تکیه گاه اش و اینجا یک افتراق‌گرایی مفرط است که واکنشی طبیعی و اجتماعی به آن نوع نگاه، است.<br><br>آن انسان‌گرایی که نتیجه‌اش خدا کشی است منجر به این می‌شود که انسان هم کشته می‌شود. این جمله پست‌مدرنها است؛ که اومانیسم، خدارا کشت، ما پسا‌مدرنها انسان را هم کشتیم. این انسان‌کشی، نتیجه همان خداکشی است. «وَ لا تَکُونُوا کَالَّذینَ نَسُوا اللَّهَ فَأَنْساهُمْ أَنْفُسَهُمْ» (مانند کسانی نباشید که خدا را فراموش کردند و در نتیجه خود را فراموش کردند.)<br><br><br>می‌خواهم بگویم خدا و انسان قابل جمع‌اند. آن‌که درد انسان دارد، درد خدا دارد. اگر درد انسان داری، باید درد نیازهای او را داشته باشی، درد حقوق او را داشته باشی. اگر یک خداگرایی را اشاعه دهید، یک تکلیف‌گرایی را اشاعه دهید، یک نگرش متافیزیکال پوچ را اشاعه دهید که انسان نادیده گرفته شود نتیجه آن می‌شود اتفاقی که در غرب افتاده است. این رابطه بسیار منطقی و روشن است. حتماً نباید در غرب این اتفاق رخ دهد. کسانی که تفکر مفهومی قوی ای دارند، به خوبی متوجه این رابطه متقارن می شوند.<br>&nbsp;<br>انواع و اقسام دوگانگی‌ها را خودتان تصور کنید. برای مثال، دوگانه عقل و عشق. عقل و عشق در برابر هم نیستند، تفاوت دارند؛ اما با هم ربط و اتصال دارند، عقل گرایی شما اگر با یک احساس همراه نباشد هیچ گاه اتفاق نمی افتد. غایت عقل هم نوعی عشق است و عقل به جایی می‌رسد که دست هایش را بالا می‌برد و عاشقانه تسلیم می شود. در خود عشق هم نوعی عقل است. یکی از فیزیکدانان به نام دیوید بوهم که هم عصر انیشتین است، می‌گوید یک چیزی علم و ریاضیات و اخلاق و کردار و هنر را بهم ربط می‌دهد و آن تناسب یعنی عنصر مقوم زیبایی یا هنر است. همه این‌ها هنر اند. تناسب‌ یک نگاه منظومه‌ای است. عالم را در اجزای پراکنده نبینید. <br><br>آن چیزی که در جامعه خودمان شاهد آن هستیم، همین دوگانه‌نگری‌ها و تفاوت نگری‌های مفرط است. یکی از دوگانه‌گرایی هایی که گریبان ما را گرفته، دوگانه‌گرایی علم و جامعه است؛ یعنی دانشگاه هیچ ربط و نسبتی با جامعه و نیازها و مشکلاتش ندارد. نه سؤالش برخاسته از نیازهای جامعه است، نه‌ پاسخش دردی را دوا می‌کند. یک مجمع‌الجزایر جدا از هم درست کردیم و روزبه‌روز هم این شکاف بیشتر می‌شود. شکاف بین نهادهای رسمی و عرصه عمومی. این شکاف فقط مخصوص دانشگاه نیست، حوزه هم این‌چنین است. دین هم این‌چنین است. سینما هم، البته کمتر، این چنین است. متأسفانه بین عرصه مدنی و عرصه رسمی، روزبه‌روز این شکاف بیشتر می‌شود.<br><br>این شکاف چه عارضه‌ای دارد؟ یقه چه کسی را می‌گیرد؟ یقه انسان را می‌گیرد، یقه جامعه را می‌گیرد، می‌گویند چرا فقر بالاست؟ چرا فحشا بالاست؟ تعارف نداریم، به خاطر این است که جای خادم و مخدوم عوض‌شده است. مخدوم انسان بود، مخدوم جامعه بود، حقوق او بود، حقوق متنوع شهروندی او بود و تو خادم بودی. تمام نهادهای اجتماعی خادم هستند، خدمتگزار هستند، اما جهت رابطه و معادله عوض شد؛ با دست خودمان عوض شد.<br><br>مصلحت‌اندیشی کردیم. همه تخم‌مرغ‌ها را در سبد قدرت رسمی ریختیم، جای خادم و مخدوم عوض‌شده است؛ یعنی چه؟ یعنی به آن‌ کسی ‌که خدمت می‌کردی حالا او به تو خدمت می‌کند؛ یعنی شد رابطه ارباب‌ورعیتی. نهادهایی که به دست شما تأسیس شدند، شدند خدایگان شما، شما شدید برده بی جیره و مواجب آنها. درد این است می‌نشینند متغیرهای جزیی سرهم می‌کنند و یک نگرش پوزیتیویستی که حکایت از همین تفاوتگرایی مطلق دارد به خورد شما می دهند و شما را غافل از تأثیر متغیرهای کلان می کنند. آمار استنباطی ای به دست می دهند که علاوه بر تقلیل علیت به نوعی انتظام بین پدیده ها هیچ‌وقت متغیرهای کلیدی را نمی‌بینند. نگاه کلان‌نگر ندارند.<br><br>در این کشور، جای خادم و مخدوم عوض شد. اگر می‌خواهید کار اساسی بکنید، جای خادم و مخدوم را عوض کنید تا مشکل بیکاری و فساد حل بشود. این‌ها قربانی‌های ما هستند. روز اول این عهد ما نبود، قرارمان این نبود، آنهایی که قبل از انقلاب بودند و وارد فضای روشنفکری شدند، متوجه می‌شوند من چه می‌گویم. فاصله‌ها بیشتر شد، مقولات دیگری آوردند و وزن دیگری به آن دادند، به قیمت تحت الشعاع قرارگرفتن مقولات دیگر. <br><br>این دوگانه‌نگری‌ها می‌تواند منتج به تعویض و تغییر جایگاه خادم و مخدوم بشود؛ و من امروز احساس می‌کنم این جا به جایی در جامعه ما اتفاق افتاده است. خادم و مخدوم عوض شده است. عامل تحت‌الشعاع ساختار قرار گرفته است. روابط و ساختارهایی‌که الزاماً، رهایی‌بخش هم نیستند، اسارت‌بخش اند. <br><br>یکی از آن نادوگانه‌ها، اخلاق و سیاست است. اگر شما اخلاق را از سیاست جدا کنید، که نمی‌شود جدا کرد، این دوگانه‌نگری را تقویت کرده اید. با تعریفی که از اخلاق بدست داده می‌شود، هیچ سیاستی غیر اخلاقی نیست، هیچ نظامی در عالم سکولار نیست، ادعایی بیش نیست، مرتبت غیرسکولاریستی آن فرق می‌کند؛ در عمل ممکن است بخواهند جدایی بیفکنند، اما تا چه اندازه می‌توانند بر جدایی اخلاق بر سیاست مانور دهند بحثی دیگر است.<br><br>با فرض نگاه منظومه ای برای مثال در عرصه هایی مثل نظر- عمل، فرد- جامعه، دنیا - آخرت، اخلاق- عمل، من از شما این سؤال را می‌کنم، مگر می‌شود کسی در حیات فردی‌اش اخلاقی باشد اما این حیات فردی‌اش هیچ تجلی اجتماعی نداشته باشد؟ این دوگانه‌گرایی است. در حیات خصوصی، اخلاقی‌ام، در حیات خلوتم، اخلاقی‌ام، در رابطه با خدای خودم، اخلاقی‌ام، اما بیرون که می آیم در اخلاقی بودن را قفل می‌کنم؛ بنابراین یا نمی‌فهمی یا می‌فهمی و یک تجلّی دیگری از خودت بروز می‌دهی. یا ترس یا مصلحت یا کج‌فهمی یا جهل.<br><br>&nbsp;یک کسی هست، اخلاقی است، در حیات فردی‌اش اخلاقی است، در حیات اجتماعی هم اخلاقی است، در عملش هم اخلاقی است؛ نظرش اخلاقش است، اخلاقش نظرش است، عملش است. می‌آید می‌بیند مانع وجود دارد. می‌بیند آن حیات اخلاقی مورد انتظارش، نمود عینی ندارد. می‌جنگد، مقابله می‌کند و هیچ‌چیز هم مانعش نمی‌شود. اگر مانعی هم هست خودش تشخیص می‌دهد. یک عده‌ای هم این شکاف بین حیات فردی و اجتماعی را می‌فهمند، اما ترس دارند، مصلحت دارند، منفعت دارند و غیر ذلک.<br><br>اگر ما اخلاق را صرفاً مثبت ببینیم، می‌توان فهمید که این‌ها چه می‌گویند، ولی اخلاق صرفاً مثبت نیست؛ در تعریف اخلاق ما می‌گوییم زشتی‌ها و زیبایی‌ها؛ یعنی آن فعل زشت و فعل شرّ هم یک فعل اخلاقی است، بدی هم یک فعل اخلاقی است؛ بنابراین وقتی ما برای به‌اصطلاح نجات اخلاق می‌گوییم سیاست با اباحه‌گری گره خورده و اخلاق را نباید وارد این عرصه اباحه‌گرایانه کرد، اولین سوال این است؟ مگر اباحه‌گری فعل اخلاقی نیست؟ هرچیزی که مباح باشد مگر فعل اخلاقی نیست؟ فعل اخلاقی است. فعل اخلاقی منفی است.<br><br>&nbsp;افرادی‌که می‌خواهند اخلاق را با سیاست گره بزنند دنبال وجه منفی آن نیستند، دنبال آن وجه مثبت هستند؛ و می‌گویند اجتناب‌ناپذیر است. امکان ندارد اگر جامعه‌ای به لحاظ اجتماع مدنی، دنیه است، پایین است، خب بدانید اخلاقش پایین است. اگر یک اجتماع مدنی متعالیه است، بدانید مردمش متعالیه است و سیاستش متعالیه است. پس اینکه اخلاق از سیاست جدا باشد، دین از سیاست جدا باشد، یک بحث ثنویت‌گرایانه است. دوگانه‌نگرانه است که امروزه توجیهی ندارد.<br><br>&nbsp;یکی از فیلسوفان بنام به نام راجر تریگ چند کتاب خوب نوشته، یکی از آنها دین در قلمرو عمومی است. می‌گوید، دائم از سکولاریسم یا جدایی دین و اخلاق از سیاست می گویند و به اسم لیبرالیسم و دموکراسی نیز این حرف‌ها را می‌زنند و می‌گویند اقتضای لیبرالیسم و دموکراسی این است. اولاً آن‌هایی که مبدع لیبرالیسم و دموکراسی بودند خودشان دیندار بودند. مثل جان لاک و ... بسیاری از این جنبش‌های دموکراتیک هم جنبش‌های دینی بودند. اما یک سؤال اساسی مطرح است؟ متفکری بنام جیانی وتیمو، که یک پست‌مدرن است و به قاعده و شالوده نیز اعتقادی ندارد و یک تفاوت‌گرای محض است و هیچ اصل و حقیقت و وجودی را بر نمی‌تابد یک سؤال می‌کند؟ اینکه برابری یک توجیه متافیزیکال می‌خواهد، یک توجیه غیرمادی، توجیهی که به حیات اجتماعی و قراردادها برنگردد. آن توجیه چیست؟ راجر تریگ می‌گوید: این توجیه متافیزیکال را دین به تو می‌دهد و آن اینکه همه در برابر خدا یکسان‌اند. شما این توجیه متافیزیکال دموکراسی را از دین می‌گیری. بعد می‌گویی برو کنار، اگر برای نمونه ابراهیمی اسلام و مسیحیت که معتقدند همه در برابر خدا یکسان‌اند. برودند کنار، آن گاه دموکراسی بر روی چه چیزی سوار شود و به چه اصلی تکیه کند؟ اگر خدا برود کنار، ذات می‌رود کنار، اگر خدا و ذات انسانی رفت کنار، حق چگونه تأویل می‌شود؟ حق چگونه توجیه می‌شود؟ پادرهوا می‌شود و حرف توخالی می‌شود. آن وقت خیلی بحث‌ها سطحی می‌شود.<br><br>یک گفتگویی با یک فنلاندی داشتم، آمده بود ایران یک بحث فلسفی راجع دموکراسی داشتم، چند سؤال فلسفی کردم. گفت من این چیزها سرم نمی‌شود من فقط می‌دانم که دموکراسی چیز خوبی است. خب شما اینجوری می‌خواهید جواب بدهید؟ این که مواجهه علمی و دانشگاهی نیست. من فقط می‌دانم این چیز خوبی است این که جواب نشد. همه بحث من این است که ما با تفکر دوگانه و ثنوی به مقصد نمی رسیم و با انواع و اقسام بن بست ها و گرفتاری ها مواجه می شویم. با رجوع دیرینه و مستمر به اندیشه های امام متوجه گونه ای تفکر نادوگانه و دیالکتیک شدم. امام فیلسوفی نیست که منفک از جامعه باشد و نظرورزی فلسفی بکند. رهبر و مرجعی نیست که بنشیند در خانه تا به او رجوع کنند. وقتی اندیشه‌های امام را مرور می کنم، ارتباط بین دین و جامعه را در قالب توجه به زمان و مکان می‌بینیم، ارتباط بین خدا و انسان را می‌بینیم، ارتباط بین خدا و خلق را می بینیم. اگر از شما بپرسم ماده چیست؟ چه می‌گویید؟ ماده را در برابر آخرت قرار می‌دهید، ماده را در برابر خدا قرار می‌دهید. طبیعت را در برابر ماوراء طبیعت قرار می‌دهید، هیچ‌وقت بوی خدا از ماده به مشامتان نمی‌خورد. مدام می‌گویید ماده چیز بدی است.<br><br>اما امام برعکس از طبیعت و ماده هم بوی خدا استشمام می کند. امام به روایت پرمغزی از مصوم استناد می کند که بسیار رهگشاست: لَوْ دلّیتم بِحَبْلٍ إِلَى الأَرْضِین السُّفْلَى لَهَبَطَتم عَلَى اللَّهِ؛ یعنی اگر با ریسمانی به ته زمین بروید بر خدا وارد شده اید؛ ببینید چگونه آسمان را به زمین می‌دوزد. امام در تفسیر سوره حمد می‌گوید طبیعت هم سرّ است، انسان هم سرّ است، قرآن هم سرّ است، جسم هم غیب است. اگر پوزیتیویست&nbsp; باشید می گویید اگر دیده شود وجود دارد، اگر دیده نشود نیست. جهان را تقلیل می‌دهد به جهان تجربی. امام می‌گوید جسم هم غیب است. ما طول و عرض و ارتفاع را می‌بینیم، جسم را نمی‌بینیم؛ یعنی ماده حس نیست، محسوس نیست. یکی از فیلسوفان می‌گوید: سهم امر مثبت و قابل مشاهده نسبت به امر غایب همانند قطره‌ای در برابر دریای بیکران است. این‌ها دلالت های تفکر منظومه‌ای است. هر چه از این دنیا بیشتر کنده شوی، بیشتر بالا می روی و به وحدتی می‌رسی که تمام نشئات متکثر در آن جمع می‌شود.<br>&nbsp;<br>حالا فهمیدیم که اخلاق و سیاست یک رابطه‌ای باهم دارند. ماکیاولی می‌گوید برای نجات اخلاق اجازه بدهید سیاستمداران هر کاری که می خواهند بکنند. دستشان باز باشد. دروغ می‌گویند، بگذارید دروغ بگویند. یک جاهایی می‌خواهند خیانت بکنند بگذارید خیانت بکنند و بگذارید بگویند ما خیانت نکردیم. او در واقع نسخه اباحه‌گرایی را در سیاست یعنی نسخه بداخلاقی را در سیاست پیچید. حالا ما می‌خواهیم خود را از دست این تفکر نجات بدهیم، چه کنیم؟ من جواب خودم را می‌دهم، بعد ببینیم فیلسوفان ما چه جوابی می‌دهند؟ آن جوابی که من به آن رسیده بودم این بود: که با تفکر منظومه‌ای، اخلاق و سیاست از هم جدا نیستند؛ اما هیچ تفاوتی بین اخلاق و سیاست نیست؟ آن ‌جا پذیرفتیم یک اشتراکی بین اخلاق و سیاست وجود دارد، حالا می‌خواهیم ببینیم تفاوتش چیست؟ من تفاوتش را در این دیدم که اخلاق فعل مطلق است و سیاست فعل مشروط. اگر سیاست خوانده باشید معمولاً وقتی سیاست را می‌خواهند تعریف بکنند و تعریف خلاصه باشد، می‌گویند: سیاست همان قدرت است. یکی از تجلّیات قدرت، قدرت دولتی است. یک سؤال مطرح است که فرق بین یک فعل اخلاقی که مطلق است و فعل سیاسی که مشروط است چیست؟ درست است که یک اشتراکی باید بین آنها باشد، اگر اشتراک نباشد یعنی جدایی؛ اما هیچ تفاوتی بین آنها نیست؟ وقتی می‌گوییم اخلاق فعل مطلق است یعنی چه؟ یعنی تحت هر شرایطی حکم آن واحد است. مگر این که شرایط تغییر بکند؛ یعنی تحت یک شرایط خاص تعریف شده. اصطلاحی به کار می‌برند در مورد فعل اخلاقی «ستریس پاریبوس» (به شرط ثابت ماندن یک سری شرایط.)<br><br>آیا فعل سیاست هم این‌چنین است؟ قدرت هم این چنین است؟ قدرت یک مقوله ربطی است، یعنی الف، ب دارد. یک توانایی دارد. توانایی اِعمال اراده دارد. حالا با شرط رضایت یا بدون شرط رضایت که الان واردش نمی‌شوم؛ نظر بنده این است که قدرت تحت هر شرایطی حتی در دست پیامبر اکرم «صلوات الله علیه»، فعل مشروط است. قدرت برای قدرت در دست انبیا معنایی ندارد. قدرت برای چیزی است. ما حکومت دینی می‌خواهیم برای چیزی، اشتباه نشود که اشتباه شده است، حکومت وسیله است. وسیله تحقق احکام الهی است. وسیله تحقق ارزش‌هاست، وسیله اخلاق است وسیله معنویت است، وسیله عدالت اجتماعی است. امام (ره) می‌گوید عدالت اجتماعی و معرفت خدا. وسیله است. وسیله هم باید در اشتراکش با هدف گره بخورد و صبغه اخلاقی و آرمانی داشته باشد، این گونه نباشد که عبارت معروف "هدف وسیله را توجیه می‌کند" در جامعه ما هم جاری و ساری باشد. ولی مگر نبود؟ مگر نیست؟ متاسفانه به برخی از فرمایشات امام (ره) هم نسبت می‌دهند.<br><br>امام (ره) می‌فرماید تمام تشکیلاتی که از صدر اسلام بوده، همه برای معرفت خدا بوده است. نگفتیم جدا هستند، مگر می‌شود ارزش‌های اخلاقی را که دامنه‌دار هستند بدون حکومت محقق کنیم؟ باید حکومتی باشد. حکومت تقدم رتبی دارد، تقدم غایی ندارد؛ یعنی وسیله است، آن چیزی که مطلق و غایی است ارزش‌های اخلاقی است، با وجه موسع خودش. بدون حکومت نمی‌توانیم ارزش‌های اخلاقی را پیاده کنیم. برای حفظ حکومت هم خیلی باید زحمت کشید اما این&nbsp; نباید اصالت فی نفسه به حکومت داد و از جایگاه لغیره بودن آن غفلت کرد. حکومت را با چنگ و دندان هم حفظ می‌کنیم، چون ابزار تحقق ارزشهاست؛ بنابراین ما به رغم اینکه ربطی بین اخلاق و سیاست قائل می‌شویم، اما به‌هر حال یک تفاوتی هم باید داشته باشند. تفاوت در این دیدیم که اخلاق فعل مطلق است و سیاست و قدرت فعل مشروط است. اگر این موضوع را متوجه نشویم، نمی‌توانیم تفاوت بین مواجهه امام علی (ع) با معاویه را بفهمیم. معاویه به قدرت چطور نگاه می‌کرد؟ نگاه فی‌نفسه و مطلوب می‌کرد. امام علی (ع) در خطبه 200 نهج البلاغه می‌فرماید به خدا دستم بسته است؛ و الا من از معاویه سیاستمدارترم. نمی‌تواند خلط کند. امام علی (ع) نمی‌تواند دروغ چاشنی آن کند. اگر می‌خواهید ببینید یک فعل سیاسی اخلاقی است یا خیر ببینید گرایش آن به اقناع و نفوذ است، یا به فریب، تهدید، اغوا و زور. می‌توان فهمید که یک سیاست حکمرانی، اخلاقی است، یا غیر اخلاقی است. با توجه به تیپولوژی قدرت که انواع و اقسام دارد: زور، تهدید، نفوذ، اقتدار، اجبار، اغوا و اقناع؛ هرچه سیاست به سمت اقناع و استدلال و نفوذ حرکت کند که نتیجه آن اقتدار و مشروعیت قدرت بشود این اخلاقی تر است، هرچه به سمت فریب، اغوا، تهدید و زور حرکت کند، معلوم است که سیاست، سیاست غیراخلاقی است. این جوابی بود که ما به آن رسیده بودیم اما حیفم می‌آید جواب متعالیه را ندهم.<br><br>به هر حال&nbsp; با توجه به نگرش صدرایی امام که هم در نامه به گورباچف، هم در پاسخ سوال خبرنگار مصری، هم در دغدغه های فلسفی و هم درون کاوی منطق نظری و عملی ایشان هویداست، فهم و کشف رابطه اخلاق و سیاست به گونه ای فهم و کشف اندیشه امام نیز هست. حسن روزبه در پایان نامه‌ دکتری خود با عنوان اخلاق وادب سیاست در حکمت متعالیه که راهنمائیش با بنده بوده است با ظرافت و مهارت هر چه تمام به موضوع رساله خود سامان داد و بنده در بخش اخلاق و سیاست در اندیشه ملاصدرا خود را وامدار او می دانم. <br><br>از آثار ملاصدرا این گونه استنباط می‌شود که بین اخلاق و سیاست علی رغم اشتراک، ذره ای جدایی وجود ندارد. ملاصدرا معتقد است فلسفه اخلاق همان فلسفه سیاست است، اما جنس و مرتبه آن فرق می‌کند، یک نسبت ماهوی بین اخلاق و سیاست برقرار است، اما مراتب آن فرق می‌کند. یک مرتبه، دنیه است، یک مرتبه، متعادله است، یک مرتبه نیز متعالیه است.<br><br>مرتبه دنیه در اخلاق چیست؟ انسان در این مرتبه بیشتر دل‌مشغول شهوت و رفع نیازهای حسی و جسمی است و یک نوع اشتراک با حیوان دارد، یعنی در حد قوه غضبیه و شهویه، دل‌مشغولی معاش، قدرت و ثروت و علم تجربی است. این سطح اول است. اگر انسان‌ها این چنین باشند، جامعه هم این‌چنین می‌شود، یعنی چون جامعه رقیقه و چکیده وجود افراد است، سیاست مدنی هم همین می‌شود، یعنی سیاست هم می‌شود دنیه، یعنی مرتبه پایین.<br><br>یک مرتبه بالاتر وجود دارد که فضائل اخلاقی مطرح است که حکمای باستان طرح می کردند، یعنی اعتدال و پرهیز از افراط و تفریط در قوه‌های شهویه، غضبیه و وهمیه که نتیجه اش عدالت است. عدالت یک فضیلت است که مورد نظر آن‌هاست. <br><br>عدالت به اصطلاح آدابی دارد، ادبی دارد. آداب عدالت، حکمت و عفت است، و با توجه به نسبت جامعه با افراد، شاهد جامعه عفیفان و حکیمان هستیم. اما ادب حکمت چیست؟ صدق است؛ یعنی جامعه‌ای که ادّعای عفت دارد، جامعه‌ای که ادّعای حکمت دارد جامعه صادقی است. حکومت آن حکومت صادقان است، حکومت صدیقین است؛ یعنی امرا دروغ نمی‌گویند، همه با فرض اینکه جامعه رقیقه وجود افراد است همه دنبال راستگویی هستند، دنبال راستجویی، راست‌پویی و راستخویی هستند؛ و عفت آن بر می‌گردد که با رضایت مردم حکومت شود. این‌جا دموکراسی هم جایگاه پیدا می‌کند. به این مرتبت دوم، مرتبت متعادله می‌گویند.<br><br>فرض بر این است که یک دیالکتیکی بین جامعه و فرد وجود دارد؛ یعنی جامعه ظرفی می‌شود برای ظهور و بروز این انسان های صادق و تحولات وجودی و اخلاقی این انسان‌های صادق، یک چنین جامعه‌ای را تقویت&nbsp; و بازتولید می‌کند. <br><br>و اما در مرتبت سوم یا متعالیه، انسانها در سیر کمال روحی و کمال اخلاقی خود «تخلقوا باخلاق الله» می‌شوند؛ یعنی خدایی می‌شوند و جامعه شان خدایی می‌شود. انسان ها در این مرتبه جنس خدایی پیدا می‌کنند خلیفه خدا می‌شوند، هرچه مراتب وجودی شدیدتر شود و از جان پرتر بشوید، دارای قابلیتی می‌شوید که سرشار از فیض وجود و جود می‌شوید و از شما جود و کرامت می‌بارد. ادب این مرتبه احسان است. بالاترین فعل اخلاقی، احسان است. بالاتر از عدالت است. چرا بالاتر از عدالت است؟ چون در عدالت که اصل طلایی اخلاق است آنچه برای خود نمی‌پسندی برای دیگری هم نمی پسندی، اما در بحث احسان چیزی برای دیگری می‌پسندی که برای خود نمی‌پسندی. حفظ جان را برای دیگری می پسندی اما جان خود را قربانی هدایت و جلوگیری از تباهی و انحراف می کنی. با توجه به ایام محرم، فعل اخلاقی امام حسین چه بود؟ عادلانه بود یا کریمانه؟ کریمانه بود. ایثار بود. بالاترین مرتبت فعل اخلاقی است، کرامت است، ایثار است، هیچ چشم‌داشتی ندارد. این فعل، فعل توحیدی است، این فعل انبیا است و انسان به مرتبتی می‌رسد که به عقل مستفاد و عقل فعال متصل می‌شود که مشمول عنایات خدا می‌شود و حکومت الهی تحقق پیدا می‌کند و این حکومت الهی برمی‌گردد به تشریعی که از حکومت انبیا می‌آید که قانون طلایی آن، لطف است و از شما باید لطف ببارد.<br><br>آیا رسیدن به قاعده لطف به معنای نفی وجه عالمانه و عفیفانه و کریمانه است؟ به معنای نفی مرتبت اول و دوم است؟ خیر.اما در مرتبت اول، قدرت، هدف است لکن در مرتبت دوم قدرت هدف نیست. قدرت وسیله است. ادب مرتبت اول اخلاقی و مرتبه اول مدنیه دنیه چیست؟ علم است. علم تجربی، مرتبت اول است. قرار نیست اگر مرتبت متعالیه باشی، ضعیف و خوار باشی، باید قوی باشی. انسان با توجه به نظر ملاصدرا باید توانا باشد و از همه قابلیت‌ها استفاده کند، ولی بداند که قدرت، ثروت و علم، مرتبه اول است و مرتبه آخر یا متعالیه از همه این‌ها کمال یافته تر است. در واقع، مرتبه‌های اول و دوم کثراتی هستند که در مرتبت آخر، مستحیل می‌شوند؛ و مسلم است که اگر کسی ‌بخواهد از مرتبه اول به مرتبه دوم و سوم برود باید یک نگاه دیگری به مرتبه اول داشته باشد؛ یعنی نمی‌شود با نگاه صرف مرتبه اولی به مراتب بعدی صعود کنی. جنس نگاه باید فرق کند.<br><br>در مرتبه سوم چه اتفاقی می‌افتد؟ انسان به سطحی از فعلیت نفس و فاعلیت نفس می‌رسد که فعل شدنش خیلی قوی می شود. اراده تغییر و شدنش خیلی قوی می شود. یک عامل دگرگون‌ساز می‌شود. خمود نمی‌شود، ساکت نمی‌شود، می‌شکند، به هم می‌ریزد و از پرتو غلیان وجودی او دیگران بهره‌مند می‌شود.<br><br>&nbsp;یک نگاهی به خودتان بیندازید، چه اندازه فاعلیت دارید؟ چه اندازه عاملیت دارید؟ چقدر اسیر هستید. این انقلاب اسلامی ریشه فلسفی صدرایی دارد. با این جوهر و سیاست صدرایی می‌توان کشورها را ولو در سطح نظر مقایسه کرد. ‌ آمریکا چه سطحی است؟ آمریکا در سطح دنیه و قدرت و ثروت و علم است و بیش از این ادعایی هم ندارد دارد. اما متاسفانه زبان ایران در سطح متعالیه بعضاً گویااست اما در عمل زیر مرتبت دنیه است. یا&nbsp; شعارت را اصلاح کن و یا مرتبه خود را اعتلا بخش و البته ما دومی را توصیه می کنیم که تناظر و نسبتی مستقیم با گفتمان انقلاب اسلامی و اندیشه های امام(ره) دارد.<br><br>آیا این حکومت حکومت صادقان و کریمان و محسنان است؟ ما دنبال یک اخلاق عالمانه، عفیفانه، حکیمانه و کریمانه هستیم؛ دنبال چنین جامعه‌ای هستیم و باید به سمت آن برویم. اما اگر چنین جامعه ای در اختیار نبود از ما سلب مسئولیت می کند؟ بپذیریم که جامعه، رقیقه وجود افراد است باید از خودمان شروع کنیم. آنگاه که همه چیز علیه تو می‌شود، آنگاه که‌ از آسمان و زمین بر تو محدودیت می‌بارد تازه آغاز شکفتن و بالندگی توست.<br><br><br><br></font></div><br> text/html 2017-11-22T02:02:30+01:00 afrough.mihanblog.com در راه مدرس ساختارهای سیاسی ما خردورزی را برنمی تابد http://afrough.mihanblog.com/post/1353 <br><div align="center"><font size="5" color="#990000"><b><font face="arial,helvetica,sans-serif">ساختارهای سیاسی ما خردورزی را برنمی تابد</font></b></font><br></div><hr><br><div align="justify"><font size="3"><b>روزنامه ابتکار</b>،<b> فاطمه امین الرعایا: هنرمندان و چهره های شاخص کشور افراد مهم و تأثیرگذاری در ترویج فرهنگ هستند. گاهی موضوع امداد مردمی است. گاهی نجات زندانیان یا جلوگیری از ترویج خشونت و گاهی هم مطالعه و خرید کتاب. چندین سال است که این چهره ها به مناسبت های مختلف مردم را به کتابخوانی دعوت می کنند تا شاید سرانه کتابخوانی اندکی بالاتر رود. سؤال اینجاست که چرا پس از چندین سال در برگزاری پویش ها و فراخوان های مختلف در این باره باز هم نیازمند ترویج کتابخوانی توسط چهره های مطرح هستیم؟ با عماد افروغ، جامعه شناس و استاد دانشگاه در این خصوص به گفت و گو نشستیم که مشروح آن را در ادامه می خوانیم.<br><br>&nbsp;چرا با وجود دعوت چندین‌ساله شخصیت‌های برجسته جامعه به کتابخوانی‌، باز هم به مناسبت‌های مختلف مردم توسط فراخوان‌های گوناگون به مطالعه و خرید کتاب تشویق می‌شوند؟ چرا هنوز هم در این زمینه نیاز به فرهنگ‌سازی توسط چهره‌های سرشناس وجود دارد؟</b><br><br>مسئله کتاب بسیار جدی‌تر از این است. این موضوع را باید ذیل اندیشه بررسی کرد و مورد مطالعه قرار داد. باید ببینیم اندیشه و اندیشه‌ورزی چه جایگاهی در کشور دارد و بعد نسبت کتاب را با این اندیشه‌ورزی تعریف کنیم. نباید با کتاب و کتابخوانی برخوردی فرمالیستی داشت. وقتی اندیشه، عقلانیت و خردورزی جایگاهی شایسته ندارد و نقشی سرنوشت ساز در حیات فردی و اجتماعی به دلیل ساختارهای نامناسب و بعضاً محدودکننده ندارد، نباید توقع داشت آمار کتابخوانی بالا برود. البته سنین و اقشار مختلف با هم متفاوتند. من درمورد سنینی صحبت می‌کنم که کتابخوانی آن‌ها می‌تواند منشأ اثر باشد. در دوره قبل از انقلاب که منتج به انقلاب اسلامی شد، میل کتابخوانی افراد بسیار بالا رفته بود. چون احساس می‌کردند با کتاب خواندن‌شان معرفتی کسب می‌کنند که باعث تغییر در زندگی‌شان می‌شود، این تغییر لزوما تغییر اقتصادی نیست. کتابخوابی باعث تغییر در بینش آن‌ها می‌شد و می‌تواند به طور غیرمستقیم روی زندگی آن‌ها هم اثر بگذارد. وقتی افراد احساس کنند اندیشه‌ورزی آنها هیچ نقشی ندارد و هرچه که فاعلیت، عاملیت و اراده شخصی آنها بالا برود با موانع بیشتری روبه‌رو می‌شوند، خواه‌ ناخواه برای آن دسته که مایلند اندیشه‌شان روی زندگی و سرنوشت خودشان و دیگران اثر بگذارد، اثر منفی می‌گذارد. اما بعضی هم هستند که معتقدند با وجود موانع، تحت هر شرایطی برای پر کردن حیاط خلوت و اوقات فراغت‌شان به کتاب رو بیاورند. نکته ظریفی در این میان وجود دارد که کمتر مورد توجه قرار می‌گیرد. معمولا آمار کتابخوانی را با کشورهای غربی مقایسه می‌کنند و می‌گویند آمار کتابخوانی در غرب خیلی بالا است. درکنار عوامل مختلفی که باعث شده این آمار بالا باشد، یک عامل اساسی که من از نزدیک آن را لمس کردم این است که جوامع غربی و اروپایی، جوامع فردگرا و سرد هستند. افراد برای برون‌رفت از سردی جامعه و تنهایی و انزوای فردی یا باید به مشروبات الکلی یا مواد مخدر رو بیاورند ولی انسان های فرهیخته به کتاب گرایش پیدا می‌کنند. ما هم ممکن است این دسته‌بندی‌ها را در شکل و شیوه دیگر داشته باشیم. نباید توقع داشت فرهیخته ما به سمت مواد مخدر یا مشروبات الکلی برود. او به طور طبیعی کتاب را انتخاب خواهد کرد. بنابراین فرهیختگان دو دسته هستند، یک دسته احساس می‌کنند که کتابخوانی در زندگی‌شان اثر ندارد و فاصله می‌گیرند، دسته دوم به رغم آنکه می‌دانند کتابخوانی در زندگی‌شان مؤثر نیست، اما مطالعه را بهترین شیوه برای پر کردن اوقات فراغت‌شان می دانند. در جامعه‌ای که خردورزی و عقلانیت نقش و تأثیری ندارد و هرچه که اندیشه افراد بالاتر می‌رود و در اثر مطالعه فاعلیت نفس آن‌ها بیشتر می‌شود، موانع ساختاری افزایش پیدا می‌کند، نباید توقع داشت میزان مطالعه بالاتر برود. بدون توجه به این عوامل کلان و ساختاری بقیه حرف ها صوری و برای خالی نبودن عریضه است.<br><br><b>پس چه باید کرد؟</b><br><br>اگر واقعا می‌خواهند مردم بیشتر کتاب ‌بخوانند، نمایش ندهند. خودشان در خانه کتاب بخوانند. بیش از آنکه بخواهند برای کتابخوانی مانور تبلیغاتی بدهند، کاری کنند که هم زیرساخت‌های اجتماعی و سیاسی اصلاح شود و هم خودشان، چه با کارکرد اثرگذاری و اثربخشی و چه با کارکرد برون‌رفت از انزوا، کتاب بخوانند. این موارد روی اعضای خانواده اثر می‌گذرد. البته تفاوت‌های زمینه‌ای بین ما و کشورهای اروپایی نیز عطف به سرد و گرم بودن مورد اشاره وجود دارد که از آن هم نباید غافل شد. آنها معمولا اطلاعات‌شان را از کتاب و این روزها فضای مجازی می‌گیرند. ما جامعه گرمی هستیم و اطلاعات‌مان را از روابط فی‌مابین و ایضاً فضای مجازی می گیریم. در کل دنیا به سمت کپسولی شدن و فراوانی اطلاعات بدون عمق در حرکت است و منحصر به جامعه خاصی هم نیست، اما این ها هیچکدام توجیهی بر پایین بودن سرانه و میانگین مطالعه کتاب در کشور نیست. آنچه من بر آن تاکید دارم این است که وقتی خرد و خردورزی جایگاهی در زندگی مردم ندارد (چه سیاسی، چه اقتصادی، چه فرهنگی و چه اجتماعی) نباید توقع داشت که آمار کتابخوانی بالا رود. اما به نظر می رسد قضیه به این سادگی ها هم نباشد. آنچه بنده گفتم&nbsp; به تعبیر سویدلر مربوط به شرایط مستقر است اما به نظر می رسد اتفاقاتی در شرف وقوع است که برداشتی دیگر از کتابخوانی به دست می دهد که البته نیازمند پژوهشی مستقل است و بنده صرفا برپایه شهوداتم عرض می کنم. شما اگر شب ها سری به خیایان روبروی دانشگاه تهران و کتابفروشی ها بزنید، خواهید دید که بساط کتاب‌فروشی پهن است و مردم استقبال هم می‌کنند، حال یا به دلیل ارزان بودن آنهاست و یا نوع کتاب های عرضه شده و یا هر دو. چندی پیش گزارش یکی از روزنامه‌ها را در همین‌باره می‌خواندم. فروشنده گفته بود اگر درآمدم را بگویم، فردا بساطم را جمع می‌کنند. این یعنی به‌رغم آن‌که قیمت این کتاب ها بالا نیست، اما درآمد خوبی دارد. یک بحث در این میان بحث اقتصادی و قیمت کتاب است که به حوزه نشر بازمی‌گردد، اما بخش دیگر به محتوای کتاب و جایگاه و ارتباط کتاب و اندیشه و ارتقای زندگی مربوط می‌شود.<br><br><b>فرمودید که خردورزی در جامعه جایگاهی ندارد و جلوی آن گرفته می‌شود...</b><br><br>نه اینکه جلوی خردورزی گرفته شود، جلوی تجلی خردورزی گرفته می‌شود. شما می‌توانید خردورزی کنید ولی این موضوع چه جایگاهی دارد؟ وقتی اندیشه بارور می‌شود اصطلاحاً عاملیت و فاعلیت نفس بالا می‌رود و در نتیجه میل به تغییر افزایش می‌یابد. حالا فرد می‌خواهد تغییر ایجاد کند ولی می‌بیند با موانع زیادی روبروست. این یک واقعیت تلخ است. یعنی افراد باید تا جایی که ممکن است منقادتر و مطیع‌تر باشند. خردورزی و کتابخوانی با اطاعت و انقیاد رابطه معکوس دارند، مگر آن‌که کتابخوانی از سر فرار از عزلت و برون‌رفت از حس و حال روانی ناشی از عزلت‌گزینی باشد. در چنین حالتی عاملیت فرد کتابخوان در جامعه شکوفا نمی‌شود. معمای خیلی پیچیده‌ای است. آمار پایین کتابخوانی به این دلیل است که خردورزی جایگاه شایسته‌ای ندارد و در این صورت است که با انواع و اقسام مشکلات اجتماعی روبه‌رو خواهیم شد. من درباره ایران سخن می‌گویم. انواع مشکلات ما به دلیل پایین بودن سطح بینش مردم است. این به معنای فقر فرهنگی است، فقر فرهنگی با چه جبران می‌شود؟ ما در گذشته با این فقر فرهنگی روبه‌رو نبودیم، امروز چه شده و چرا دچار فقر فرهنگی شده‌ایم؟ چون ما مدیریت فقیرانه‌ای داریم. مدیریت ما سیاسی، جناحی و سیاست‌زده است. فرهنگ ما هم سیاست‌زده و جناحی است و همه این‌ها دست به دست هم می‌دهند. کسی نمی‌خواهد راجع به متغیرهای کلان صحبت کند. فکر می‌کنند اگر مدام تبلیغ کنند که «کتاب بخوان»، کسی کتابخوان می‌شود. این طور نیست! نمی‌شود این موارد را با دستورالعمل حل کرد. گاهی می‌شود چنین برخورد کرد، جایی کتابخانه نیست، می‌سازند، جایی کتابفروشی نیست، ایجاد می‌کنند، جایی دسترسی به کتاب نیست، دسترسی را بالا می‌برند اما بعضی موارد مربوط به شرایطی خارج از موضوع کتاب و کتابخوانی می‌شود و آن شرایط ساختاری است، به ویژه ساختارهای سیاسی ما که خردورزی را برنمی‌تابد.<br><br><b>امروز جامعه ما با این روندی که پیش گرفته به کجا می‌رود؟</b><br><br>جامعه روندی پیش نگرفته است. این گروه‌ها هستند که اراده خودشان را تحمیل می‌کنند. ما یک نظام فرهنگی داریم و یک سطح فرهنگی-اجتماعی و علّی. الزاما نباید همه گناه‌ها و تقصیرها را به گردن نظم فرهنگی منطقی انداخت. باید این گناهان را متوجه سطح پایین‌تر و انضمامی‌تر دانست، یعنی گروه‌هایی که اعمال قدرت می‌کنند و سرمایه‌هایی در اختیار دارند و توسط آن سرمایه‌ها (که می‌تواند سیاسی، اقتصادی، فرهنگی و اجتماعی باشد) اعمال اراده و قدرت می‌کنند. به مسائل نامشهود، روابط و ساختارها توجه کنید. البته ممکن است بخشی از نقایص، خود را در بخش نظم منطقی فرهنگی نمایان کند ولی بیشتر باید به عملکرد گروه‌بندی‌های اجتماعی و گروه‌های قدرت دقت کرد. احساس فرد در این شرایط&nbsp; این است که هرچه بینش بالاتری پیدا می‌کند، نتیجه عکس می‌گیرد یا نتیجه دلخواه نمی‌گیرد. در شرایط مستقر فعلی، افراد با حفظ کردن چند جزوه، مدرک لیسانس و بالاتر می‌گیرند. وقتی همه چیز به مدرک تقلیل یافته، فکر نمی‌کنید این به اصطلاح فرهیخته دانشجو&nbsp; و&nbsp; استاد ما که چنین سطحی بار آمده و آن‌چنان پربار و پرخوان نیست بر بقیه افراد هم اثر می‌گذارند؟ همه این موارد را باید زنجیروار دید و نباید تنها به حلقه سطحی توجه کرد. باید همه این ابعاد را دید. یکی از شاخصه‌های جامعه‌ اهل کتاب این است که جامعه سختی است و سخت اداره می‌شود، این جامعه احساسی نیست. هرچه جامعه احساسی‌تر و عاطفی‌تر باشد یعنی از عقلانیت و خردورزی فاصله بیشتری گرفته است و عده‌ای می‌خواهند جامعه احساسی، مطیع و منقاد و کلیشه‌ای باشد. جامعه ما هم کلیشه‌ای است و این به دلیل تفوق گروه‌های سیاسی و سیاست‌زدگی است. اگر می‌خواهیم چنین نباشیم باید از حالت سیاست‌زدگی خارج شده و فرهنگی شویم و بعد از آن می‌توانیم هم به گروه‌ها خط فرهنگی بدهیم و هم از فقر فرهنگی بیرون بیایم و این در صورتی است که ساختارها این قابلیت و استعداد را برای برون‌رفت از فقر فرهنگی و اعتلای سطح فرهنگی مردم داشته باشد.<br><br><b>با این روند، 30 سال دیگر کجا قرار می‌گیریم؟</b><br><br>قرار نیست ما در این وضع بمانیم. شما تلاش می‌کنید و دیگران گفت‌وگو می‌کنند که راه برون‌رفت پیدا شود. قرار نیست ما در حالت ایستا درجا بزنیم و هیچ اتفاقی نیفتد. قرار است تغییر حاصل شود و آگاهی‌بخشی صورت بگیرد و کارهای شما سیاسی نباشد و حساسیت‌های‌تان ملی و فرهنگی باشد. به نظر من امروز مهم‌ترین حساسیتی که باید تمام روشنفکران ما در لایه‌های مختلف داشته باشند، برون‌رفت از فضای جناح‌زده و سیاست‌زده است. ما بیش از حد سیاست‌زده و اقتصادزده شده‌ایم. فرهنگ به محاق رفته است. اهالی فرهنگ سیاست‌زده شده‌اند. همه چیز حکم کالا پیدا کرده است. امروز فضای مجازی هم مزید بر علت شده و همه چیز کپسولی شده و این کپسولیزه شدن علاوه بر آنچه که گفتم همه دست به دست هم می‌دهند که اگر چاره‌ای نیندیشیم، آینده خوبی نخواهیم داشت. به نظر من قرار نیست چنین اتفاقی بیفتد، قرار است تغییر حاصل شود و روزنامه‌نگار و روشنفکر ما بداند که باید چه کند و عاملیت خود را اعمال کند و روشنگری و روشنفکری کند و نباید عمله جناح‌ها باشد و برای چند لقمه نان رسالت فرهنگی خودش را فراموش کند. اگر این اتفاق رخ دهد و اصحاب فرهنگ بفهمند فرهنگ، هویت و روشنگری چه جایگاهی دارد، مسلما فضا عوض خواهد شد.</font><br></div><br> text/html 2017-11-15T02:10:18+01:00 afrough.mihanblog.com در راه مدرس پوستر همایش انقلاب اسلامی در منظومه فکری امام خمینی(ره) رونمایی شد http://afrough.mihanblog.com/post/1352 <br><div align="center"><font size="5" color="#990000"><b><font face="arial,helvetica,sans-serif">پوستر همایش انقلاب اسلامی در منظومه فکری امام خمینی(ره) رونمایی شد</font></b></font><br></div><hr><br><div align="justify"><font size="3">گروه دانشگاه: جلسه شورای علمی همایش ملی انقلاب اسلامی در منظومه فکری امام خمینی؛ از نظریه تا عمل به منظور بررسی این همایش در دو بعد سیاست داخلی و سیاست خارجی و با نگاهی مسئله‌محور، برگزار گردید و از پوستر این همایش رونمایی شد.<br><br>به گزارش خبرگزاری بین‌المللی قرآن (ایکنا)، جلسه شورای علمی همایش ملی «انقلاب اسلامی در منظومه فکری امام خمینی؛ از نظریه تا عمل»، در دو بعد سیاست داخلی و سیاست خارجی و با نگاهی مسئله‌محور، آسیب‌شناسانه و تجویزگرایانه، بعدازظهر امروز سه شنبه، در دفتر مرکزی جهاد دانشگاهی برگزار شد.<br><br>در این نشست آقایان سیدحمیدرضا طیبی، رئیس جهاد دانشگاهی، سید رضا صالحی امیری، دبیر علمی همایش انقلاب اسلامی، عماد افروغ، استاد دانشگاه، حجت‌الاسلام‌والمسلمین سیدطه مرقاتی خویی، عضو هیئت علمی دانشگاه تهران، سیدیحیی فوزی، عضو هیئت علمی پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی، هاشمی تروجنی، رئیس مرکز فرهنگی و دانشجویی امام و انقلاب اسلامی جهاد دانشگاهی، امیر عظیمی دولت آبادی، معاون پژوهشی پژوهشکده امام خمینی(ره) و محمد محمودی کیا، دبیر اجرایی این همایش حضور داشتند.<br><br>در آغاز نشست محمودی کیا با بیان اینکه همایش در ۳ سطح بررسی شده، اظهار کرد: از ۸ مرکز برای همکاری در این همایش دعوت شده و نیز ۲ فصلنامه «جستارهای سیاسی معاصر» و «اندیشه های سیاسی در اسلام» انتخاب شدند تا مقالاتی که حائز امتیاز در این همایش باشند، در این فصلنامه‌ها منتشر و چاپ شوند.<br><br>وی افزود: فرایند ثبت نام در همایش از امروز آغاز شده و اختتامیه همایش نیمه خردادماه ۹۷ برگزار می شود.<br><br>در ادامه عماد افروغ با بیان اینکه گفتمان انقلاب اسلامی نباید با جمهوری اسلامی خلط شود، اظهار کرد: اتفاقاتی که در جمهوری اسلامی بوده الزاما ربطی به انقلاب اسلامی ندارد. انقلاب اسلامی یک تراز و معیار است که با آن بتوان مسائل را آسیب‌شناسانه دید و بررسی کرد، اینها باید جدا شوند و مثلا گفته شود جمهوری اسلامی در آیینه گفتمان انقلاب اسلامی و این گفتمان را نباید خلاصه در امام ببینیم، چرا که عقبه فلسفی دارد.<br><br>وی در ادامه با بیان اینکه معیارهای نقد گفتمان انقلاب اسلامی، جمهوری اسلامی را سرپا نگه داشته، گفت: وقتی می گوییم از نظریه تا عمل، عمل در واقع آن چیزی است که در جمهوری اسلامی اتفاق افتاده، اینکه امام چه اندیشه‌ای داشتند و در عمل چه اتفاقی افتاده، نباید خلط شوند. انقلاب اسلامی با تکیه بر اندیشه امام قابل بسط است.<br><br>در ادامه این نشست نیز صالحی امیری با بیان اینکه مطلق انگاری خود نوعی جزمیت است، گفت: عدم بازشناسی انقلاب اسلامی و قدسی کردن آن، نوعی جزمیت است. ما یک گفتمان و یک فراگفتمان داریم، منظومه فکری امام یک فراگفتمان است که گفتمان های بسیاری ذیل آن شکل گرفت. منظومه گفتمانی امام تبدیل به محصولی به نام انقلاب اسلامی شد.<br><br>وی با بیان اینکه نظریه امام چارچوب دارد و عمل نیز باید با این نظریه همخوانی داشته باشد، گفت: آن فردی که در عرصه سیاست خارجی و عرصه سازش با نظام جهانی گفتمانی مطرح می کند، رفرنس آن امام است. اندیشه پویا، ویژگی رویش گرایانه منظومه فکری امام است، اندیشه امام بن بست ندارد.<br>یحیی فوزی همچنین در این جلسه به سخنرانی پرداخت و گفت: اگر بخواهیم روند انقلاب اسلامی در عرصه عمل را بررسی کنیم و بحثهایی همچون آزادی و عدالت را از نظریه تا عمل بررسی کنیم به یک شاخص نیاز داریم و آن گفتمان انقلاب اسلامی است.<br><br>حجت‌الاسلام‌والمسلمین مرقاتی خویی در ادامه با بیان اینکه پیامبر اکرم(ص)، ۱۰ سال در مکه تبلیغ کرد و پس از آن نظریه‌ها را به عرصه اجرا آوردند، افزود: انقلاب اسلامی مبتنی بر نظریه‌های امام است و ایشان معتقد است دولت باید تشکیل شود تا به اجرا برسیم.<br><br>رئیس جهاد دانشگاهی همچنین در این جلسه با بیان اینکه چیزی که امروز نیاز داریم، نقد جمهوری اسلامی است، گفت: ما خیلی نگران هستیم که در سال ۱۴۰۴ به اهداف مدنظر در آن مقطع نرسیم.<br><br>در پایان این جلسه که به منظور هم اندیشی اعضای شورای علمی همایش ملی «انقلاب اسلامی در منظومه فکری امام خمینی؛ از نظریه تا عمل» برگزار شد، از پوستر این همایش نیز رونمایی به عمل آمد. این همایش نیمه نخست خردادماه سال آینده برگزار خواهد شد.</font></div> text/html 2017-11-14T07:00:47+01:00 afrough.mihanblog.com در راه مدرس رابطه اخلاق و سیاست از منظر حکمت متعالیه http://afrough.mihanblog.com/post/1351 <div align="center"><font color="#990000"><span id="nwstxtInfoPane"><h1 class="nwstxtinfotitle">رابطه اخلاق و سیاست از منظر حکمت متعالیه</h1></span></font></div> <span id="photoframe"></span><hr><font size="3" face="arial,helvetica,sans-serif"><span id="photoframe"><div class=""><h2>خبرگزاری فارس: گروه دیدگاه، حوزه فرهنگ و اندیشه<br></h2><h2 align="justify">براساس سه مرتبه وجودی و خلقیات ناشی از آن ها، سه نوع مدینه دنیه، فاضله و متعالیه ساخته می شود. هر مرتبه و خلقیات آن مشکّک بوده، بالاترین حدی از تکامل دارد که ادب آن مرتبه و مدینه نامیده می شود.</h2></div></span></font> <div align="justify"><span id="nwstxtBodyPane"><p class="rtejustify"><font size="3"><strong>چکیده</strong></font></p><font size="3"> </font><p class="rtejustify"><font size="3">سؤال اصلی نوشتار حاضر این است که حکمت متعالیه قوام یافته توسط ملاصدرا، با دستاوردهایی در هستی شناسی مانند اصالت وجود، حرکت جوهری، هدفدار بودن هستی، و دستاوردهایی در انسان شناسی همانند ذومراتب بودن انسان، جسمانیه الحدوث و روحانیه البقا بودن، آیا با تفسیری که از عالم و آدم به دست می دهد؛ می تواند معرّف اخلاق و سیاستی خاص و رابطه میان این دو باشد؟ با روشی تحلیلی - استنتاجی از آثار موجود در حکمت متعالیه به خصوص آثار ملاصدرا، می توان گفت در این مکتب، اخلاقیات، ملکاتی هستند که در سیر حرکت جوهری، توسط افعالی که به مدد قوای سه گانه انجام می شوند، به وجود می آیند. بنابراین، فرضیه نوشتار حاضر آن است که اخلاق، سازنده سیاست و سیاست، پرتو اخلاق است. یافته های مقاله این است که براساس سه مرتبه وجودی و خلقیات ناشی از آن ها، سه نوع مدینه دنیه، فاضله و متعالیه ساخته می شود. هر مرتبه و خلقیات آن مشکّک بوده، بالاترین حدی از تکامل دارد که ادب آن مرتبه و مدینه نامیده می شود.</font></p><font size="3"> </font><p class="rtejustify"><font size="3">کلیدواژه ها: حکمت متعالیه؛ اخلاق؛ سیاست؛ مدینه دنیه؛ مدینه فاضله؛ مدینه متعالیه</font></p><font size="3"> </font><p class="rtejustify"><font size="3">نویسندگان:</font></p><font size="3"> </font><p class="rtejustify"><font size="3">حسین روزبه؛ عماد افروغ</font></p><font size="3"> </font><p class="rtejustify"><font size="3">فصلنامه سیاست متعالیه - دوره 3، شماره 9، تابستان 1394.</font></p><font size="3"> </font><p class="rtejustify"><font size="3">برای مشاهده کامل مقاله روی فایل مقابل کلیک کنید.&nbsp;</font><a href="http://media.farsnews.com/media/Uploaded/Files/Documents/1396/08/14/13960814001329.pdf" target="_blank"><font size="3"><img alt="" src="http://media.farsnews.com/media/Uploaded/Files/Icons/pdf.png" style="border:none; width:24px;" align="absmiddle"></font> </a></p></span></div> text/html 2017-11-13T09:18:51+01:00 afrough.mihanblog.com در راه مدرس عاشورا اثر هنری متعالی ماهوی است/ تراژدی بی‌نظیر عاشورا http://afrough.mihanblog.com/post/1350 <br><div align="center"><font size="5" color="#990000"><b><font face="arial,helvetica,sans-serif">عاشورا اثر هنری متعالی ماهوی است/ تراژدی بی‌نظیر عاشورا</font></b></font><br></div><hr><br><div align="justify"><font size="3"><b>عماد افروغ در برنامه چهلچراغ گفت: عاشورا اثر هنری متعالی به لحاظ ماهوی و هستی شناختی و صورت است. عاشورا حقیقت و وجودی زیباست و به جوهر عالم و لایه‌های رمزآلود عالم گره خورده است.</b><br><br><b>به گزارش خبرگزاری فارس، برنامه چهلچراغ با حضور دکتر عماد افروغ جامعه شناس و استاد دانشگاه، شب شنبه ۲۰ آبان ماه با موضوع هنر عاشورایی از شبکه سوم سیما پخش شد.</b><br><br>افروغ در ابتدای این برنامه با اشاره به نگارش کتاب «نگرشی منظومه ای و دیالکتیکی در دفاع از سینمای اجتماعی ایران» گفت: معتقدم انسان موجودی هنرورز و خیال پرداز است. هنر تفنن و سرگرمی نیست، بلکه نسبت ماهوی با ذات انسان دارد. برخی مقوله هنر را با زیبایی و زیبایی را با تناسب مرتبط می دانند. من با این عقیده مشکلی ندارم، اما نگاه صرفا انسان انگارانه به هنر و زیبایی و تناسب ندارم، بلکه نگاه هستی شناسانه به هنر و زیبایی و تناسب دارم، یعنی اگر عالم و هستی زیبا نباشد انسان مُدرک این زیبایی و در قلمرو و گستره ای خلاق زیبایی نخواهد بود.<br><br>فعالیت‌های هنری و انسانی انسانها هم دارای مراتبی است. این مراتب می تواند پایین و یا متعالی باشد. هرچه اثر متعالی تر باشد ماناتر و جاودانه تر خواهد بود<br><br>وی ادامه داد: زیبایی فقط مختص به انسان نیست. هنر را باید وجودی و هستی شناسانه&nbsp; دید. انسانها در حال انجام کار هنری هستند. هنر یک فعالیت خاص نیست. کسی که می نویسد و می سراید و می سازد اثر هنری خلق می کند.<br><br>افروغ با بیان اینکه بین اثر هنری و خلاقیت و شهود نسبت وثیقی وجود دارد، گفت: شهود و خلاقیت هم دارای مراتب است. گاهی مراتب آن نازل و گاهی متعالیه است. هر چه هنر به منبع خلاقیت انسانی و شهود انسانی، یعنی خدا نزدیک تر باشد، اثر بخش‌تر خواهد بود. فعالیت‌های هنری و انسانی انسانها هم دارای مراتبی است. این مراتب می تواند پایین و یا متعالی باشد. هرچه اثر متعالی تر باشد ماناتر و جاودانه تر خواهد بود.<br><br>وی با طرح این پرسش که فعالیت خلاقانه از کجا شکل می گیرد؟، بیان کرد: اگر از&nbsp; فردی با اندیشه پوزیتیویستی که بحث فرضیه را مطرح کرده سوال شود که فرضیه از کجا آمده است؟ و او به این سوال پاسخ دهد در واقع تمام مبانی پوزیتیویستی خود را کنار می گذارد، چون او معتقد است همه چیز از حس و ادراک به دست می آید در حالی که باید پرسید فرضیه جدید از کجا آمده است و چه ربطی مستقیم با حس و ادراک مشاهدتی دارد؟<br><br>این استاد دانشگاه بیان کرد: هر شخصی که ایده و حرف جدیدی دارد، کار هنری انجام می دهد. اگر قائل به این باشیم که بین هنر و خلاقیت نسبت وثیق وجود دارد و خلاقیت را ارج بنهیم، سوال پیش می آید بخشی از خلاقیت به کجا برمی گردد؟ در واقع بخشی از خلاقیت هستی شناسی است، اما بخش دیگر به شخص بازمی گردد، زیرا خلاقیت صفت شخصی است.<br><br>وی در جواب این موضوع که ما قائلیم که خلق مختص خداوند است و ما حداکثر در مرتبه کاشفیت قرار می گیرم، گفت: من منکر این نیستم که انسان در مواقعی کشف می کند اما آیا شما منکر این هستید که انسان موجودی خدایی است؟ اگر معتقدید انسان دارای خلق الهی است در مرتبه پایین تر می توانید خلق کنید. انسان خلیفه خداست. همه انسانها بالقوه می توانند خلیفه خدا باشند پس می توانند در مراتب پایین تر خلق کنند. به علاوه قوه خلق هر اثری اعم از متدانی و متعالی از خداست اما اینکه بشر با اختیار خود چه اثری خلق کند مسئولیتش با خود اوست.<br><br>این استاد دانشگاه اضافه کرد: من معتقدم منشأ خلاقیت و شهود وجود دارد اما آن منشأ در کجا قرار دارد که از آن می توانید فرضیه خلق کنید؟ آن منبع رازی است که به خدا مرتبط می شود. آیا می توان گفت همه انسانها در مرتبه خلاقیت یکسان هستند؟ البته این طور نیست، اما آیا می توان بین آثار هنری به داوری نشست؟ جواب مثبت است زیرا هرچه به منبع بیشتر وصل شوید اثر هنری جاودانه تری خلق کرده اید. نمونه این اثر هنری فعل و قیام امام حسین(ع) است.<br><br>افروغ تصریح کرد: امام حسین(ع) کار هنری بزرگی انجام داد. وقتی حضرت زینب(س) می گوید «و ما رایت الا جمیلا» بهترین پاسخ برای وجود هنر عاشورایی است. این جمله به قیام عاشورا و ابعاد متنوع و لایه لایه آن اشاره دارد. پس بالاترین فعل زیبایی متعالی را می توان از امام حسین(ع) دید.<br><br>وی هنر را رمزآلود دانست و گفت: من اصلا به عنوان سرگرمی به هنر نگاه نمی کنم. عده ای هنر را صرف صورت و رها از محتوا می دانند، عده ای بالاتر به مثابه&nbsp; صورتی در خدمت جوهر و محتوا می دانند، اما هنر حقیقت وجودی است و به همین دلیل بخشی از آن کشف و بخشی از آن خلق می شود.&nbsp; درباره عقل هم معتقدم که فقط کشف نمی کند و در جایی منبعِ جواب نیز هست.<br><br>مجری برنامه در ادامه گفت: چرا در هنرهای تجسمی و مجسمه سازی صورت بخشی به انسان محل تردید است. آیا واژه خلق با آنچه که اتفاق می افتد در حال حاضر تناسب دارد و شما آن را می پذیرید؟<br><br>این کارشناس فرهنگی در پاسخ گفت: ما دارای منِ پنداری و منِ واقعی هستیم. منِ پنداری در واقع منم منم بدون اتصال به منبع است. منِ واقعی به خدا وصل است. من مخالفم با اینکه هر منم منمی&nbsp; را شیطانی بدانیم. اگر انسان منم منم نداشته باشد مطیع و برده می شود.<br><br>وی افزود: زمانی عده ای از فیلسوفان شورش و عصیان کردند زیرا احساس می کردند نهاد و سازمانی دینی هر نوع نبوغ را به اسم آموزه های اخلاقی محکوم می کند و آنها در برابر آن نهاد قیام کردند. اگر شما غرق در خدا و مستحیل در او شوید، باز منِ یگانه و متصل به خدا دارید. هیچ منِ واقعی بدون فهم منبع، خلاقیت متعالی ندارد.<br><br>افروغ یادآور شد: بالاترین مرتبت هنری و اخلاقی، مرتبت فاعلیت نفس و مرتبت جود و مرتبت احسان است. این یکی از فلسفه های قیام امام حسین(ع) بود. عاشورا بالاترین مرتبت اخلاقی و مرتبت هنرورزی را دارد. من دوگانه عقل و عشق، دوگانه ذهن و علم و دوگانه نفس و بدن را نمی پذیرم، زیرا در عقل عشق و در عشق هم عقل است. اگر در عقل عشق نبود چگونه عقل می توانست به وحی برسد. در عشق هم عقل وجود دارد.<br><br>وی افزود: من دوگانه نگر نیستم، اما به تفاوت قائلم. من در تفاوت عقل و عشق می گویم که عقل راه و عشق، مقصد است. عشق تسلیم به منبع عقل و عشق از روی شوق و اشتیاق است که اگر اینها نبودند هیچ خلاقیتی وجود نداشت. اگر انسان به خدا وصل شود، خلاقیت و عشق حیققی را دارا می شود.<br><br>این استاد دانشگاه اضافه کرد: منم منم هم مراتب دارد که اگر به منبع و منشا وصل نباشد به مهبط&nbsp; شیطان تبدیل می شود. معتقدم انسانی که خودش را نشناسد و با خود محاوره نکند، انسان نیست. در جایی که انسان با خود محاوره کند، شیطان جایی ندارد. شیطان در جایی وارد می شود که انسان با خود حرف نمی زند. فطرت انسان منبع جواب است.<br><br>وی در جواب این سوال مجری برنامه که چگونه عاشورا را به تولید و یا کشف اثر هنری وصل می کنید؟ گفت: عاشورا اثر هنری متعالی به لحاظ ماهوی و هستی شناختی و صورت است. عاشورا حقیقت و وجودی زیباست و به جوهر عالم و لایه های رمزآلود عالم گره خورده است. حضرت زینب(س) مراتب منِ خلاق و خیال ورز متعالی را طی کرد و به همین دلیل زیبایی را به خوبی می فهمد. ضمن اینکه او بخشی از وجود متعالی و خلاق است و می تواند وجود زیبا را زیباتر ببیند.<br><br>افروغ زندگی را دارای اصالت دانست و گفت: ما زندگی را زندگی می کنیم. ما در زندگی عشق می ورزیم، خطا و رجعت&nbsp; می کنیم و زندگی روزمره داریم. قرآن کتاب زندگی است. قرآن ناظر به بشر خطاکار هم هست. قرآن خطاهای مختلف بشر، صواب و توبه و عالَم را بیان می کند. قرآن در سوره انفطار از گذشته و آینده و آگاهی می گوید و سپس توصیه اخلاقی می کند. قرآن دوگانه نگر نیست.<br><br>وی افزود: ارزش و واقعیت از یکدیگر جدا نیستند، زیرا ارزش واقعیت و حقیقت است ضمن اینکه از واقعیت، ارزش برمی خیزد. قرآن مخاطب خاص و عام دارد. مخاطب قرآن انسان است، ولی ما تخصصی شدن را ترویج دادیم و متاسفانه انسان فراموش شد و جای انسان خادم و مخدوم با هم عوض شد. یعنی انسانی که باید خادم می بود، مخدوم شد. انسانی که باید به او خدمت می شد، خدمت گزار نهادهای باصطلاح تخصصی شد. &nbsp;<br><br>وی افزود: نهاد حکومت، نهاد وسیله است. قدرت فعل ابزار است و نباید هدف&nbsp; شود تا به امام حسین(ع) بگویند که خروج کرده است. اصالت با قدرت نیست. نباید وسیله و هدف با یکدیگر خلط شود. اگر کسی بخواهد عاشورایی بنگرد، نمی تواند منتقد رابطه خدایان و بنده نباشد. امام حسین(ع) فرمود: «می خواهم امر به معروف و نهی از منکر را زنده کنم». آیا منظور ایشان همین امر به معروف و نهی از منکر خیابانی است؟ مراد امام حسین(ع) حکومت است. بالاترین سطح امر به معروف و نهی از منکر برخورد مردم با حکام است. امام حسین(ع) معتقد بود جای خادم و مخدوم عوض شده است.<br><br>این استاد دانشگاه اضافه کرد: اخلاق و عمل امام حسین(ع) مبتنی بر کرامت&nbsp; و احسان و عزت و ایثار و بالاترین حد فعلیت نفس است. فعلیت نفس یعنی فعل شدن و تغییر و رسیدن به مقامی سرشار از شدن و وجود. ما باید به دنبال امام حسین(ع) باشیم. به طوری که اخلاق وظیفه گرایانه را فهم کنیم و این مسیر را برویم و از ما جود و وجود ببارد.<br><br>وی با بیان اینکه امام حسین(ع)، مهندسی مرگ انجام داد، گفت: بالاترین مرتبت احسان، ایثار جان است. قیام امام حسین(ع) سیاسی بود زیرا شرایط به گونه ای شد که انحراف ریشه دوانده و دین به کجراهه رفته بود. برای درگیری با حاکم که عِدّه و عُدّه کافی هم وجود ندارد، باید خون داد و او به زیبایی هم خون می دهد.<br><br>این نویسنده ادامه داد: امام حسین(ع) تراژدی بی نظیری خلق می کند که همه آن را ببینند و ادیان دیگر آن را می فهمند. عاشورا مصاف نرم است و هنر عاشورایی باید این مصاف نرم را به تصویر بکشد. اگر کسی بخواهد در خدمت هنر عاشورایی باشد باید ویژگی های آن قیام را بشناسد.<br><br>این جامعه شناس یادآور شد: واقعه عاشورا چند خصلت کلان دارد: اول اینکه این واقعه و مراسم مرتبط با آن، زایا است. من سالها راجع به این موضوع اندیشیده ام و همواره متوجه زایش خاص آن شده ام. هنرمند باید چشم و گوشش نسبت به این زایش باز باشد. عاشورا فلسفه زندگی و هستی است و از آن باید عبرت گرفت.<br><br>وی ادامه داد: نکته دیگر اینکه عاشورا به لحاظ تراژدی، بی نظیر است. در مسیحیت و البته به روایت مسیحیان یک نفر به صلیب کشیده می شود اما در این واقعه سخن از شهادت امام و بسیاری از اصحاب و نزدیکان ایشان و اسارت زنان و کودکان است. امام حسین(ع) می توانست با تصور وضعیت اسرا از فکر مقابله و تن به ذلت ندادن منصرف شود اما امام بر این مانع فائق می آید.<br><br>افروغ اضافه کرد: عاشورا اسطوره شد. اگر بگوییم اسطوره ها پاسخی به فلسفه هستی هستند، امام حسین(ع) وجه اسطوره ای کاملی دارد به پاسخی به مبدأ و مقصد آفرینش. مهم ترین پیام امام حسین(ع) عزت و کرامت انسانی است و این بالاترین مرتبت فعل اخلاقی است. امام اوج توکل و عبودیت است.<br><br>این محقق و نویسنده کشورمان اظهار کرد: نکته دیگر اینکه اصحاب ایشان اعتماد کامل به او داشتند. جمله ای که امام حسین(ع) خطاب به لشکرخصم می گوید که «إن لَم یَکُن لَکُم دینٌ و کُنتُم لاتَخافونَ المَعادَ فَکونوا اَحراراً فِی دُنیاکُم؛ اگر دین ندارید و از قیامت نمی ترسید، لااقل در دنیای خود آزاده باشید.» به این معنی است که پیام عاشورا قابل فهم برای ملحد و غیردیندار هم هست.<br><br>وی بیان کرد: من امسال متوجه شدم که اگر بخواهیم پیام عاشورا را به زبان امروزی برای کسی که دین ندارد، بیان کنیم به بخش عدم بیعت از روی اجبار می توانیم اشاره کنیم. از روی اجبار سعی در گرفتن بیعت از امام حسین(ع) داشتند. امروزه بشری که با دموکراسی آشناست قبح این کار را خوب می فهمد. کسی که قصد انجام بیعت از روی اجبار را ندارد دارای حریت است و این برای حکمای یونان باستان و غرب در جایی که بحث صدق و راستی مطرح می شود، آشناست. لازمه حقیقت جویی، حریت است.<br><br>افروغ اضافه کرد: نکته ای که در این قیام هست و ملحد نمی فهمد، فعل احسان و انفاق است که بدون اتصال به خدا معنا پیدا نمی کند. هنرمند عاشورایی باید این مصادیق را بفهمد ضمن اینکه زاویه دید خلاقه خود را برقرار می کند و منم منم الهی خود را تعریف می کند، شناختی داشته باشد که بتواند آثار متعالی الهی را خلق کند.<br><br>این استاد دانشگاه تصریح کرد: امام حسین(ع) در شب عاشورا می فرماید: «من یارانی باوفاتر از یاران خود سراغ ندارم و خاندانی مهربان تر از خاندان خود ندیده ام.» این جمله نشان می دهد اعتماد کامل بین امام حسین(ع) و یارانش وجود داشت و این می تواند سوژه هنری باشد، در جامعه بی اعتمادی که امروزه وجود دارد.<br><br>وی در پایان سخنانش گفت: کجا می توان از اخلاق حسیه و شهویه جدا شد و اخلاق متعادله را پشت سر گذاشت و به اخلاق کرامیه رسید و شاهد مثالی بهتر از عاشورا را پیدا کرد. نباید عاشورا را با خرافه و احساس صرف گره بزنیم بلکه باید معرفت حسینی را بالا ببریم.<br><br></font></div> text/html 2017-11-12T11:24:35+01:00 afrough.mihanblog.com در راه مدرس بالاترین فعل زیبایی و خلق هنر را باید نزد امام حسین(ع) پیدا کرد http://afrough.mihanblog.com/post/1349 <br><div align="center"><font size="5" color="#990000"><b><font face="arial,helvetica,sans-serif">بالاترین فعل زیبایی و خلق هنر را باید نزد امام حسین(ع) پیدا کرد</font></b></font><br></div><hr><br><div align="justify"><font size="3"><b>به گزارش حوزه رادیو تلویزیون گروه فرهنگی باشگاه خبرنگاران جوان؛ دکتر عماد افروغ استاد جامعه شناسی و فعال فرهنگی که در زمینه سینما نیز مسئولیت هایی به عهده داشته است، میهمان شب گذشته برنامه تلویزیونی «چهل چراغ» شد.</b><br><br>بنا بر این گزارش، این محقق و استاد دانشگاه در ابتدای کلام درباره کتاب منتشر شده‌ای از خود با عنوان «نگرش منظومه‌ای و دیالکتیکی به سینما» گفت: در مقدمه کتاب خود مقداری به هنر پرداختم و بحثم این است که اصولا انسان موجودی هنرورز و خیال پرداز است و این خیال و هنرورزی یک تفنن و سرگرمی نیست. یک نسبت ماهوی با ذات انسان دارد. برخی هنر را هم‌ردیف زیبایی یاد می‌کنند و زیبایی را هم با تناسب مترادف می‌دانند. من تا اینجا مشکلی ندارم؛ اما به هنر و زیبایی و تناسب صرفا انسان انگارانه نگاه نمی کنم.<br><br>وی افزود: من نگاه هستی شناسانه به هنر و به زیبایی و تناسب دارم. چرا که اگر عالم و هستی زیبا نباشد، انسان خلاق و زیبایی به سهم خود نخواهد بود. البته زیبایی فقط مختص به انسان نیست. کتاب یکی از فیزیک‌دان‌ها را که می خواندم پسندیدم. کتاب «درباره خلاقیت» از آقای دیوید بوهم است که می گوید همه رشته های علمی و اخلاق و کردار و هنر جزو فعالیت هنری هستند؛ چون به دنبال تناسب هستند و تناسب و زیبایی هم نسبت نزدیکی با هم دارند. پس در ریاضیات و علوم مختلف هم می‌توان هنرورزی کرد. بحث من هم این است که هنر را وجودی ببینیم.<br><br>عماد افروغ با اشاره به این که شهود و خلاقیت شامل مراتبی است، افزود: گاهی مراتب شهود، حسی است و گاهی متعالیه است. هرچه که هنر بیشتر به منبع خلاقیت و شهود انسانی نزدیک تر شود و متصل تر باشد، شامل هنری اثربخش تر می شود. بنابراین همانطور که تمام فعالیت های انسان مراتبی دارد، فعالیت های هنری و خیالی انسان نیز مراتب دارد. هرچه اثری متعالی‌تر باشد، ماناتر است و در واقع جاودانگی بیشتری دارد.<br><br>این جامعه شناس و فعال فرهنگی در پاسخ به پرسش شهیدی فرد مبنی بر چگونگی حصول به وجه متعالی هنر، گفت: این برمی‌گردد به تلاش مستقیم و مستقل هنرمند که منشأ خلاقیت و شهود خود را درک کند. هنرمند باید نسبت میان حس و ایمان و شهود و خیال و خلاقیت و هنر را بداند. هر کسی که حرفی در هنر دارد و منم منم می کند، دارد کار هنری می‌کند. اصلا هنر بدون منم منم معنا ندارد و این یک اثر هنری است. اگر قائل به این باشیم که نسبتی میان بشر و خلاقیت وجود دارد و خلاقیت را ارج بنهیم، بخشی از خلاقیت منشأ هستی شناسی دارد و بخشی دیگر به شخص و فهمش برمی گردد.<br><br>میهمان برنامه «چهل چراغ» در ادامه به فطری بودن انسان تاکید کرد و گفت: هنرمند هم می تواند در مرحله پایین خلق کند و حتی جا پای خدا بگذارد. وقتی خدا می گوید: آدم، خلیفه خدا است، پس مشخص است که همه انسان ها بالقوه می توانند خلیفه خدا باشند. پس انسان می تواند خلق کند. اگر چه یک منشأ خلاقیت و شهود وجود دارد و هنرمند باید آن منشأ را پیدا کند. آن منبع، رمز و راز است و به خدا ربط دارد و هنرمند یک چیز اضافه به آن می افزاید. همان گونه که همه انسان ها در مرتبه خلاقیت یکسان نیستند و مراتبی وجود دارد. یکی منبع عشق حقیقی را کشف می کند و یکی در همین عشق مجازی باقی می‌ماند. اگر چه او هم دارد، اثری خلق می کند.<br><br>عماد افروغ با اشاره به زیبایی صحرای کربلا در نزد انسان‌های خدایی، گفت: حضرت زینب عنوان می کند که جز زیبایی نمی‌بینم. این جمله اشاره به قیام حسینی دارد و پس بالاترین فعل زیبایی و خلق هنر را باید نزد امام حسین(ع) پیدا کرد. بنابراین ضمن رمزآلود بودن هنر، اصلا آن را صرفا سرگرمی نمی دانم. برخی هم هنر را به مثابه صورتی می دانند که در خدمت جوهری است؛ اما حتی از این هم بالاتر است و هنر یک حقیقت وجودی است و چون امر وجودی است، نیاز به کشف و خلق دارد. جایی کشف باید کرد؛ چون به وجود کلانی تعلق دارد و جایی باید خلق کرد چون هنرمند بخشی از همین وجود است.<br><br>میهمان برنامه «چهل چراغ» ضمن تفکیک قائل شدن میان «منِ پنداری» و «منِ واقعی»، گفت: منِ پنداری می شود منم منم منهای اتصال به منبع و خدا، اما سخنم درباره «منِ واقعی» است که در واقع به خدا وصل است و پشت این نفس اماره قرار گرفته است. پس هر منم منمی کار شیطانی نیست و این سخن اشتباه است. بگذارید آدم ها منم منم خود را داشته باشند. اگر منم منم نداشته باشند که خلاقیتی ندارند و مطیع و برده هستند! بی‌خود نیست برخی از فیلسوفان عاصی شدند؛ چون احساس می کردند یک نهادی آمده و هر نوع نبوغ و بلوغی را به اسم آموزه های اخلاقی محکوم می کند!<br><br>عماد افروغ با تاکید بر متعالی بودن «هنر عاشورا» گفت: عاشورا زیباست؛ هم به لحاظ جوهری و هستی شناختی و هم به لحاظ صورت. زاویه دید حضرت زینب(س) نسبت به عاشورا مترادف با زیبایی عالم است و بخشی نیز خارج از این زاویه است؛ چرا که واقعیت و حقیقت عاشورا زیباست و وجودی زیبا دارد. در واقع کربلا با سرشت عالم گره خورده است. از هرکسی برنمی آید که این زیبایی عمیق را بفهمد. حضرت زینب چون مراتب منِ خلاق و منِ خیال ورز متعالی را طی کرده است، زیبایی را خوب می‌فهمد و کشف می کند. ضمن این که خود حضرت زینب (س) بخشی از همین وجود متعالی است و می تواند این وجود زیبا را زیباتر ببیند.<br><br>این کارشناس فرهنگی ضمن اشاره به این که از دوگانگی «عرفان و سیاست» بیزار است، عاشورا را قیام علیه ظلم حاکم دانست و گفت: شرایط به گونه ای شد که انحراف در طرف مقابل ریشه دواند و دین به کج راهه رفت و امام حسین(ع) باید مقابله می کرد و آن هم هنرورزی و هنری متعالی است. چه قشنگ یاران حسین خون دادند. یک تراژدی بی نظیر خلق شد تا همگان ببینند و این را ادیان دیگر مانند مسیحیت هم می‌فهمند.</font></div> text/html 2017-11-12T08:22:27+01:00 afrough.mihanblog.com در راه مدرس نگرانی محققان ومسئولان از سرانه پایین مطالعه در کشور http://afrough.mihanblog.com/post/1348 <br><div align="center"><font size="5" face="arial,helvetica,sans-serif" color="#990000"><b>نگرانی محققان ومسئولان از سرانه پایین مطالعه در کشور</b></font><br></div><hr><br><div align="justify"><font size="3"><b>مازندنومه؛ سرویس فرهنگی و هنری، کلثوم فلاحی: صبح شنبه عماد افروغ -استاد دانشگاه، سیاست مدار و جامعه شناس برجسته- مهمان نمایشگاه کتاب ساری بود و کتاب «فریادهای خاموش» این نویسنده با حضور استاندار مازندران رونمایی شد. افروغ در سخنان کوتاه خود حین رونمایی از کتاب، از وضعیت اسفبار مطالعه در کشور گلایه کرد. در حاشیه نمایشگاه کتاب ساری با این نویسنده گفت و گو کردیم.</b><br><br><b>« فریادهای خاموش» شامل چه بخش هایی است؟</b><br><br>این کتاب، روزنگاشت است. از سال 90 شروع به نوشتن&nbsp; کردم و الان وارد سال هفتم شدم. هر روز می نویسم و این کار آسانی نیست. چون ممکن است گاهی حوصله یا انگیزه کافی برای نوشتن نداشته باشی اما به خودم تلقین کردم حتما باید بنویسم.<br><br>بخشی از کتاب مربوط به اتفاقاتی است که بر من می گذرد و من در آن نقشی ندارم و بخشی با من می گذرد و من در آن نقش فعال دارم.<br><br>آن چه با من می گذرد مطالعات، دلنوشته ها و پژوهش های من است و بخشی از این پژوهش ها نظم منطقی دارد و بخش دیگری هم آن چیزی است که پیش می آید. بخشی هم کتاب های متنوعی است که&nbsp; حسب نیازم در اوقات فراغت مطالعه مطالعه می کنم و این کتاب ها می توانند رمان، فلسفه و جامعه شناسی و ... باشند و ژانرهای متعددی دارند و این هم حسب یک شناخت است که معتقدم انسان یک ژانر فراگیر چند ژانری است و به همه این کتاب ها و محتویات نیاز دارد.<br><br><b>از وضعیت آمار مطالعه در کشور گلایه کردید.</b><br><br>بله گلایه دارم. سرانه مطالعه جامعه ما باید بالا باشد. حالا می گوییم بخشی مربوط به این کاهش سرانه مطالعه به دلیل شبکه های مجازی و بخشی مربوط به شرایط اجتماعی و فرهنگی ما است که اطلاعات را شفاهی کسب می کنند اما اینها هیچکدام توجیه خوبی برای کاهش سرانه مطالعه نیست.<br><br><b>به نظر شما چرا وضعیت کتابخوانی در جامعه ما این گونه شده است؟</b><br><br>باید ریشه یابی کرد که چرا این چنین است. یک دلیل خیلی برجسته را در شورای فرهنگ عمومی مطرح کردم، افراد وقتی مطالعه می کنند برای این است که سطح آگاهی خود را افزایش دهند و این آگاهی در زندگی آنها اثر بگذارد. اگر افراد ببینند این آگاهی در زندگی آنها اثری ندارد مقداری در میزان مطالعه اثر می گذارد.<br><br>ابتدای انقلاب و قبل از انقلاب، میل به مطالعه بالا بود چون اثربخشی را می دیدند. یکی از دلایل کاهش سطح مطالعه این است که افراد احساس می کنند اثری در زندگی آنها ندارد و این بی اثر بودن مطالعه&nbsp; کتاب، می تواند ریشه های ساختی داشته باشد.<br><br>شرایط ساختاری ما، به اصطلاح فنی، عاملیت و فاعلیت نفس را برنمی تابد. از سویی عنوان می شود انسان باید خودآگاه باشد اما حاضر نیست تاوان آن را بپردازد، البته تاوان نیست و در واقع یک فرصتی را فراهم کند. همین که فاعلیت و میل به شدن در افراد زیاد می شود انواع و اقسام محدودیت ها سراغشان می آید و این خوب نیست.<br><br><b>یعنی افراد به دلیل حاکم نبودن شایسته سالاری از مطالعه فاصله گرفته اند؟</b><br><br>نه.&nbsp; یکی از انگیزه های ارتقای آگاهی این است که تاثیری در زندگی داشته باشد و این تاثیر صرفا اقتصادی نیست بلکه می تواند در آرامش روح، مهارت، نویسندگی، ادب و ارتقای سطح زندگی اثر بگذارد اما وقتی می بینید اثر نمی گذارد عده ای از آن دست می کشند و ممکن است عده ای بگویند حالا که تاثیر ندارد باز بهترین چیز همان کتاب است. گروه دوم با گروه نخست فرق می کند، گروه دوم در واقع نوعی فرار و در خود فرو ریختن و فرورفتن است.<br>&nbsp;<br><b>یکی از مشکلاتی که با آن مواجه هستیم کاهش سطح کیفی برخی نویسنده ها و کتاب های آنها است. تاثیر این نویسنده ها و کتاب را در کاهش سطح مطالعه چگونه ارزیابی می کنید؟</b><br><br>درست است، اینکه برخی کتاب ها در کم شدن میل افراد به مطالعه اثر دارند شکی نیست و ما خودمان توصیه کردیم تحقیقی شود که کدام قشر، کدام کتاب را می خواند و نیاز دارد و این انتقال یابد به ناشر که بتواند تغییری در نشر خود دهد. کتابخانه های عمومی هم باید سعی کنند سیاسی برخورد نکنند و تمام کتاب های مورد نیاز مردم را بازتاب دهند تا آمار مراجعه مردم به کتابخانه های عمومی هم کم نشود.<br><br>اگر در حوزه نشر هم سیاست زدگی اتخاذ شود خواه ناخواه بر روی مراجعه افراد به کتابخانه ها اثر می گذارد، البته دست ناشران در این زمینه بازتر است چون برای انتشار کتاب، تابع دولت نیستند. اما مقداری مشکلات اقتصادی وجود دارد.<br><br>&nbsp;اقتصاد نشر هم با مشکلاتی روبه رو شده است اما به نظر من می شود از هر حیث کار کرد، اینکه شرایط محیطی و ساختاری را مستعد کرد تا آگاهی افراد روی زندگی آنها اثر بگذارد و کتاب هایی متناسب با حال و هوای اقشار مختلف منتشر شود. می پذیریم که تا حدی شبکه های اجتماعی و فضای مجازی مطالعات را تحت تاثیر قرار داده اما این دلیل نمی شود این اندازه آمار مطالعه پایین باشد.<br><br>چه آثاری در دست تولید دارید؟<br><br>علاوه بر روز نگاشت ها، ان شاء الله کتابی نظری درباره جامعه شناسی فرهنگی خواهم نوشت.</font><br></div> text/html 2017-11-12T02:07:13+01:00 afrough.mihanblog.com در راه مدرس دانشــگاه ما مروج علـم دیگـران است http://afrough.mihanblog.com/post/1347 <br><div align="center"><font size="5" color="#990000"><b><font face="arial,helvetica,sans-serif">دانشــگاه ما مروج علـم دیگـران است</font></b></font><br></div><hr><br><div align="justify"><font size="3"><b>&nbsp;روزنامه فرهیختگان: حسن ثابتی: «ارزیابی انتقادی نهاد علم» عنوان کتابی است که اخیرا از سوی عماد افروغ منتشر شده است. این کتاب بهانه‌ای برای گفت‌وگو با او در دفتر روزنامه «فرهیختگان» شد. عماد افروغ ازجمله افرادی است که درخصوص اداره دانشگاه‌ها و بحث آموزش عالی دارای نظر است. بحث ما با او پس از سوالاتی درباره کتاب به موضوع استقلال دانشگاه‌ها کشید. او اما می‌گوید: «قبل از استقلال دانشگاه در تاسیس رشته و دانشجو و استاد، ما باید معرفت‌شناسی متناسب خود را سامان دهیم و به عبارت دیگر نقش نرم‌افزاری خود را ایفا کنیم.» متن این گفت‌وگو را در زیر می‌خوانید.</b><br><br><b>به‌عنوان سوال اول اخیرا کتابی از شما درباره دانشگاه و آموزش عالی منتشر شد، باعنوان ارزیابی انتقادی نهاد علم. درمورد این کتاب توضیح دهید.</b><br><br>این کتاب همانطور که فرمودید ایده‌های من درمورد دانشگاه است درقالب گفتارهای متنوع اعم از مقاله، گفت‌وگو و یادداشت که مربوط به سال‌ها فعالیت علمی‌ام است. از من خواسته شد نظمی به این مطالب بدهم. با توجه به فرصتی که در اختیار داشتم، این کار انجام شد. این کتاب در دو حوزه معرفت‌شناسی و نهادی علم است. معرفت‌شناسی حاکم بر دانشگاه‌های ما چیست و متناظر و متعاقب آن چه ساختاری بر دانشگاه ما حاکم است و این دو مقوله برعکس آن چیزی که برخی فکر می‌کنند از هم جدا نیستند. معرفت‌شناسی پوزیتیویستی این ساختار را به این شکل درآورده است. این کتاب چکیده عمر بنده است و سال‌هاست روی این موضوعات فکر و تمرکز کرده‌ام. شناخت‌شناسی مختار بنده به‌گونه‌ای مرتبط با رئالیسم انتقادی و شکل انبساط‌یافته آن است و امروز به‌عنوان نحله شناخت‌شناسی معتبر دربرابر پوزیتیویسم و هرمنوتیک محض مطرح است. خوشحالم که این نحله در محافل علمی کشور نیز جا افتاد.<br><br><b>&nbsp; همان‌طور که فرمودید این کتاب از دوبخش عمده تشکیل شده است و یک ضمیمه مرتبط درهمین مسیر. دربخش معرفت‌شناسی شما یک روی بحث محتواگرایی تاکید دارید و محوریت آن هم رئالیسم انتقادی است. این نحله مبدأش لندن است و از طرفی ما شما را جزء بومی‌گرایان می‌شناسیم. مشخصا از نظر شما نسبت دانشگاه اسلامی با رئالیسم انتقادی با این وصف چگونه است؟</b><br><br>سوال خوبی است. اولا نگاه من به رئالیسم انتقادی یک نگاه روش‌شناختی است. کمااینکه رئالیسم انتقادی یک نحله شناخت‌شناسی است و ممکن است دلالت‌های محتوایی نیز داشته باشد. اینکه چه تغایری با بومی‌گرایی دارد، به نظر بهترین زمینه برای بومی‌گرایی است. در کتاب آندرو سایر که ترجمه خود بنده است، آمده؛ شرایط فرهنگی و تاریخی معرفت روی محتوای معرفت و علم اثر می‌گذارد، این خود بهترین زمینه برای بومی‌گرایی است. برای مثال درمورد رشته جامعه‌شناسی، از نظر اینها صبغه فرهنگی و تاریخی دارد، یعنی بین علم جامعه‌شناسی و موضوع جامعه‌شناسی رابطه وجود دارد و حتی به شکل انتقادی‌تر می‌توان گفت حسب ارتباطی که بین ایده و واقعیت وجود دارد، اگر جامعه همراه با آسیب است ریشه آن می‌تواند تا حدودی به جامعه‌شناسی غالب نیز برگردد. بنابراین جهت بومی لحاظ می‌شود و تغایری نیست. ضمنا قیاس‌ناپذیری بحث پوچی است که مطرح می‌شود. اینکه اگر اسلامی است پس نباید از منابع دیگر استفاده شود، بنیان درستی ندارد. نکته دیگر اینکه ملاک داوری‌تان نمی‌تواند اسلامی و غیراسلامی باشد و طبیعتا باید وارسی بیرونی و حقیقت ملاک باشد. با توجه به تقدم هستی‌شناسی بر معرفت‌شناسی و ناگذرا بودن هستی‌شناسی و گذرا بودن معرفت‌شناسی، این هستی‌شناسی است که ملاک داوری هر ادعای علمی اعم از دینی و غیردینی است.<br><br><b>&nbsp; چرا رویکرد‌های دانشگاه اسلامی ما به خوبی پیش نمی‌رود؟</b><br><br>&nbsp;چون متوجه همین مسائل نیستیم و ملاک داوری باید جای دیگر تعیین شود. جای دیگر گفته‌ام بنده نه می‌خواهم علم را دینی کنم و نه دین را علمی کنم. می‌خواهم هردو را حقیقت‌گرا و تابع حقیقت کنم. حقیقت اصل است و علم دینی باید کمک کند تا به حقیقت و حاق واقعیت برسیم. ضمن اینکه بسکار که واضع رئالیسم انتقادی است، خود تحت‌تاثیر دانشمندان مختلف پیش از زمانه خود و در کشورها و جوامع مختلف است و لذا لندن و غیرلندن دراین زمینه مطرح نیست.<br><br><b>&nbsp; من شنیدم درحال مطالعه نسبت رئالیسم انتقادی با دیدگاه ملاصدرا هستید.</b><br><br>احساسم این است که تلاش‌های بنده در زمینه معرفی رئالیسم انتقادی به حد کفایت رسیده است. لذا سعی کرده‌ام وارد فضای مقایسه شویم و پایان‌نامه‌هایی را به این سمت هدایت کرده‌ام، مثل مقایسه علیت در رئالیسم انتقادی و حکمت صدرایی یا مقایسه دیالکتیک عامل و ساختار در رئالیسم انتقادی و حکمت صدرایی. در ترجمه کتاب اندرو سایر احساس کردم خلئی وجود دارد. به این خلأ در مقدمه این ترجمه اشاره کرده‌ام. در این نحله صحبت از توان می‌شود ولی از خالق توان بحثی به میان نمی‌آید، بعدها بسکار در کتاب از شرق تا غرب، سلوک نفس خود این خلأ را پر می‌کند و از امکان اشیا و مطلقیت شرط بلاشرط یا خدا سخن به میان می‌آورد و بحث فراواقعیت را مطرح می‌کند. این جریان منبسط است و در شاخه‌های مختلف علوم و حتی مطالعات دینی وارد شده است. این بحث بازگشت خدا در این کتاب را درجمع اسقف‌ها و اساتید سوئیس مطرح کردم، خیلی استقبال شد. هم‌اکنون بخشی از تمرکزم بر همین مقایسه‌هاست.<br><br><b>&nbsp; به‌عنوان جمع‌بندی بخش معرفت‌شناسی کتاب، احساس کردم شما اعتقاد دارید تا این محتوا و معرفت‌شناسی اصلاح نشود، دانشگاه اصلاح نمی‌شود یا همزمان. اما این راهکار شما بلندمدت نیست؟</b><br><br>نه این راهکار آسان است. من سعی کردم این کتاب را طوری بنویسم و تکرار کنم که برای همه قابل‌فهم باشد. ما وقتی صحبت از فرهنگی و تاریخی بودن علم می‌کنیم، دلالت آن بر مدیریت علمی این است که دانشگاه‌ها باید مستقل باشند، دانشگاه‌ها خودشان بتوانند رشته تاسیس کنند، اینکه سخت نیست. دانشگاه‌ها را از حالت متمرکز درآورید. استقلال در گرفتن دانشجو و استاد داشته باشند و البته با نظارت دچار معضل سیاست‌زدگی و اقتصاد‌زدگی هم نشوند. این استقلال تبعاتی روی کنکور شما خواهد داشت. کنکور شما متمرکز است. دانشجویی که تهران آمد دیگر بر نمی‌گردد. در نظام متمرکز، تهران مثل یک مکنده بزرگ، خلاقیت‌ها، نوآوری‌ها، اطلاعات و امکانات را می‌بلعد. اتفاقا تز فوق‌لیسانس بنده همین موضوع بود.<br><br>بحث معرفت‌شناسی بحث ناچیزی نیست و دلالت‌های مدیریتی بسیاری دارد. متاسفانه آنجایی که باید معرفت‌شناسی کند، در این زمینه کاری نمی‌کند، منشور معرفت‌شناسی علمی ما چیست؟ جایی که باید متخصصان زبده معرفت‌شناسی جمع شوند، کجاست؟ متخصصانی که بیشتر تخصص درباره علم دارند نه در علم کجا تجمع کرده‌اند؟ جامعه‌شناس علم، فیلسوف علم و امثال‌ذلک را باید در شورای عالی انقلاب فرهنگی ببینیم که نمی‌بینیم. برای مثال، وزرای علوم، غالبا تخصصی درباره علم ندارند، تخصص علوم انسانی نیاز است. سیاست‌های علوم انسانی شما را کسانی می‌نویسند که اطلاعاتی در این زمینه ندارند. سیاست‌زدگی مانع برنامه‌ریزی و نگرش‌های صحیح می‌شود و این آفتی است که ما در این زمینه داریم. بنابراین بر این باورم که معرفت‌شناسی بسیار اساسی و جدی است.<br><br>&nbsp;<b> وقتی هفتاد، هشتاد سال جریان اثبات‌گرایی بر فضای دانشگاه حاکم بوده، فکر نمی‌کنید&nbsp; جا افتادن رئالیسم انتقادی زمان‌بر است؟</b><br><br>از بنده اگر می‌پرسید، می‌گویم ساده است ولی از نظر آنها و مخالفان شاید محال باشد (خنده). نه‌فقط در حوزه علم بلکه در سایر حوزه‌ها هم وضع همین است. به حرف‌های به‌موقع نخبگان بی‌توجهی می‌شود تا خود و با هزینه فراوان به آن برسند.<br><br>رویکردم به علم برپایه دیالکتیک علم و جامعه است. به لحاظ سیاسی، روشنفکری، به مثابه حلقه واسط عرصه داغ جامعه و منجمد دانشگاه را حذف کردیم. عرصه غیررسمی یا مدنی را به عرصه رسمی تقلیل دادیم و گوش‌مان را نسبت به فعل و انفعالات عرصه مدنی بسته نگاه داشته‌ایم و همه تخم‌مرغ‌هایمان را در سبد قدرت رسمی ریخته‌ایم. آن گاه بدون توجه به ریشه‌های خودساخته و خود‌خواسته از پیامدهای آن می‌نالیم.<br><br>&nbsp; <b>من از مطالعه کتاب به نظرم رسید شما به یک چهارضلعی محتواگرایی، کیفی‌گرایی، علوم انسانی‌گرایی و تکثرگرایی به معنای مقابله با مدیریت متمرکز اعتقاد دارید. اگر این‌گونه است از کجا باید وارد شد و شروع کرد؟</b><br><br>از هرجا شروع کنند ما راضی هستیم (شروعی نمی‌بینیم) و‌ ایده‌آل این است که همزمان باشد. نکته اول و مهم اینکه دانشگاه‌ها بتوانند مستقل باشند و رشته تاسیس کنند، البته تحت نظارت مرکز.<br><br>نکته دوم قبل از استقلال دانشگاه در تاسیس رشته و دانشجو و استاد، ما باید معرفت‌شناسی متناسب خود را سامان دهیم، درمیان اساتید، روسای دانشگاه‌ها، مدیران، شورای انقلاب فرهنگی باید سند معرفت‌شناسی علمی ما معلوم باشد. به عبارت دیگر نقش نرم‌افزاری خود را ایفا کنیم.<br><br>گام بعدی تغییر کنکور به سبک فعلی است. این کنکور یکی از آسیب‌های نخبگی و علمی و اجتماعی ماست. مسلم است که تغییر کنکور تناظری با معرفت‌شناسی و استقلال نسبی دانشگاه‌ها دارد.<br><br>اگر دقت کنید مکاتب و رویکردهای علمی هرکدام پایگاهی در دانشگاهی خاص دارند، مثلا رئالیسم انتقادی در دانشگاه لندن، مطالعات فرهنگی در دانشگاه بیرمنگام، نظریه انتقادی در دانشگاه فرانکفورت و... ما هم چنین چیزی نداریم و این نشان‌دهنده عدم‌استقلال دانشگاه‌هاست.<br><br>&nbsp;<b> فکر نمی‌کنید تضاد دیدگاه‌های اداره دانشگاه و محل‌های نزاع و تضاد روشن نیست؟</b><br><br>ما سیستمی که به آن معتقدیم، کاملا روشن است. طرف مقابل دیدگاه خودش را روشن کند من معتقدم آنها نمی‌دانند چه می‌کنند و چه می‌خواهند؟ چه تعریفی از علم دارند؟<br><br>اگر حسب فرمایش شما حرف‌های ما را می‌زنند و اعتقاد به سیستم و نتایج ما دارند پس چرا به آن عمل نمی‌کنند، پس میان حرف و عمل‌شان شکاف است و دچار تناقض‌اند. ما یا منافعی داریم یا اراده عمل نداریم. متاسفانه چون حرف خالی در کشور کارکرد دارد ما با معضل حرف بدون عمل روبه‌رو هستیم.<br><br><b>&nbsp; دیدگاه شما درمورد روال پنج سال اخیر دانشگاه و آموزش عالی چیست؟</b><br><br>روال همان روال است. البته صحبت‌های اخیر رئیس‌جمهور خوب بود، امیدوار‌کننده بود. ولی بنده عملی نمی‌بینم. ما قبل از انقلاب امید داشتیم با وقوع انقلاب نسیم حوزه به دانشگاه بدمد، اما توفان دانشگاه حوزه را درنوردید و رقابت بر سر تیترها و عناوین آن جا هم شدید شده است. صحبت‌های خوبی مطرح شده است، اما کاری عملی هنوز اتفاق نیفتاده است.<br><br>ما یک نظم فرهنگی منطقی و یک سطح علی فرهنگی و اجتماعی جاری داریم. دیالکتیک بین این دو عرصه قطع شده است. جامعه عطش دارد و عرصه منجمد دانشگاه باید با این عرصه داغ جامعه دیالکتیک داشته باشد و رفع عطش کند، اما این اتفاق نمی‌افتد.<br><br><b>&nbsp; در پنج سال اخیر روند تجاری‌سازی یا کالاسازی علم و آموزش و دانشگاه عنوان یک برنامه اعلام می‌شود و از طرف دیگر مخالفت‌ها و التهاب‌هایی هم در فضای دانشجویی ایجاد کرد، نظر شما درباره این فضا و جریان چیست؟</b><br><br>من اصلا اطلاعی از این اتفاقات اخیر ندارم. در گوشه عزلت نشسته و درحال مطالعه و فکر و نوشتن هستم. اما معتقدم زبان علم قطع‌نظر از خیزش برای حکایت‌گری از عالم، نمی‌تواند از زبان چگونگی و موفقیت در عمل غافل شود.<br><br>اگر دیالکتیک خرد و جامعه را قبول داشته باشیم و زبان چگونگی هم لحاظ کنیم باید نتایج عملی داشته باشند یعنی بتواند رفع‌نیاز کند. منتها اینکه بگوییم رفع نیاز ولی نیازسنجی نکنیم، همین‌طوری بگوییم این کارهایی که ما می‌کنیم در راستای رفع نیاز است موردنظر بنده نیست. اما اینکه دانشگاه مستقل باشد و بخشی از خلأ مالی خود را با رفع نیاز جامعه برطرف کند این قابل‌قبول است. البته اینکه دانشگاه مشکل مالی دارد بیاییم دانشگاه را پولی کنیم این نیز خلاف عدالت و شایستگی است و طبعا مورد قبول بنده نیست. به هر حال، از اینکه اتفاق فعلی چگونه است، بی‌اطلاعم.<br><br><b>&nbsp; به لحاظ نظری دانشگاهی که وارد قرارداد مستقیم با نهادها و سازمان‌های اقتصادی می‌شود بعد از مدتی خدمتگزار بازار خواهد شد، آیا شما با تبادلات اقتصادی دانشگاه موافقید؟</b><br><br>اولا علم باید مساله داشته باشد، دانشگاه باید مساله داشته باشد. مساله چیست؟ مساله‌شناسی از کجا می‌آید؟ مسائل متفاوتند، بخشی کاربردی و بخشی نظری‌ترند. طبیعی است که نمی‌توان از دانشکده‌های مهندسی توقع داشت که به پرسش‌های فلسفه علم متناظر خود پاسخ بدهند، اما می‌توان در کنار این دانشکده‌ها گروه‌های فلسفه علم را نیز تقویت کرد. بحث ما تعدیل است نه افراط و تفریط. هیچ اشکالی ندارد دانشگاهی برای خودش ماموریت خاصی داشته باشد و مساله‌شناسی کند و مثلا در زمینه جامعه‌شناسی فقر برای خود مسئولیتی تعریف کند اما پول پروژه خود را از پروژه‌های اقتصادی و صنعتی تامین کند. مهم استقلال دانشگاه و استغنای فکری دانشگاه است. مهم این است که دانشگاه وابسته فکری نشود و در دنیا هم مواردی از اینها هست. البته باید نظارت شود که به یک طرف نغلتد و کانون علم و فرهنگ تعطیل نشود.<br><br>هم‌اکنون احساس بنده این است که بدون آنکه پای تعامل بین صنعت و دانشگاه و به شکل طبیعی و مشمول نظارتش مطرح باشد، دانشگاه به دلیل فقدان رابطه دیالکتیک با جامعه و نیاز‌های واقعی آن، خود از درون تجاری و پولی و کالایی شده است. اتفاقا اگر شکل طبیعی قدرت مانور نداشته باشد شکل غیرطبیعی قدرت مانور پیدا می‌کند که کرده است. دانشگاه ما هم‌اکنون بیشتر مروج علم دیگران است. بیشتر از اینکه دارالعلم باشد دارالتجاره است. بیشتر از اینکه دانشگاه باشد، نمایشگاه است. به جای اینکه کانون تولید علم درون‌زا باشد، کانون مصرف علم بومی دیگران است. ما می‌خواهیم این حالت حاکم نباشد اما به رفع نیاز جامعه اهتمام بورزد. چه اشکالی دارد این رفع نیاز در قالب پروژه باشد؟ اگر علم کاربردی شود، محصور در امور فنی و مهندسی هم نیست. ریشه‌یابی فقر، اعتیاد، فساد، شکاف‌نظر و عمل و... همه می‌توانند جزء ماموریت‌های یک دانشگاه کاربردی باشند.<br><br><b>&nbsp; شما به ما به‌عنوان روزنامه «فرهیختگان» و یک رسانه دانشگاهی چه توصیه‌هایی دارید؟</b><br><br>علی‌القاعده دانشگاه آزاد اسلامی می‌توانست در مسیر محتواگرایی منظور بنده حرکت کند. یعنی استقلال دانشگاه، توسعه رشته متناسب با نیاز منطقه و مدیریت غیرمتمرکز، گزینش دانشجو و استاد به شکل غیرتمرکز و البته همه اینها با فرض حفظ کیفیت. در شکل همه‌چیز مهیای یک علم بومی و کاربردی بود، اما این اتفاق نیفتاد. بماند. اما وظیفه شما، در حیطه علم ببینید چه آفاتی وجود دارد؟ مثلا مساله کیفیت یا ارتقای دانش به چه معناست و با کدام نحله شناخت‌شناسی سازگارتر است؟ شما مهارت‌های بالقوه و بالفعل را شناسایی و کمک کنید تا علم کاربردی شود و ابتکار و خلاقیت در عمل متجلی شود. به سمت ملاک‌های محتوایی در ارزیابی‌های فعالیت‌های علمی بروید و از ملاک‌های شکلی پرهیز کنید. آگاهی‌بخشی، ارتقای ‌انگیزه و شناسایی شایستگی‌ها جزء فعالیت‌ها و مشوق‌های علمی شما باشد. این ذهنیت را نشر دهید تا دانشگاه در جهت فرصت‌سازی برای توانمندی‌های بالقوه و بالفعل متناظر با نیازهای محیطی و منطقه‌ای حرکت کند.<br><br>نکته دوم بحث استقلال دانشگاه است. به این تفکر بدمید که سیاست‌زده و جناحی نباشند و مستقل باشند. فاعلیت و عاملیت را به دانشجو منتقل کنند.<br><br>نکته سوم به تشکل‌های دانشجویی یاد دهید تا خط بدهند و خط نگیرند، فکر کنند، بیندیشند. فکر خودشان را عرضه کنند. امروز مهم‌ترین تشکل‌های ما باید فرهنگی باشند، چراکه معضل ما فرهنگی است. البته فعالیت‌های سیاسی تعریف شده و برخاسته از علم و پشتوانه نظری محکم داشته باشند.<br><br><b>&nbsp; سه کارکرد اصلی برای دانشگاه می‌شمارند، آموزش، پژوهش و کارآفرینی، شما طرفدار کدام یک از این کارکردها هستید؟</b><br><br>احتمالا شما باید بدانید. بنده یک تفکر دیالکتیک دارم، آموزش بدون پژوهش و وجه کاربردی را نمی‌شناسم. آموزش انتزاعی صرف را نمی‌فهمم. این سه با هم گره خورده‌اند. اولویت معنی ندارد. نمی‌توانم بین اینها انتخاب کنم. آموزش باید به روز باشد. نبض تغییر در جامعه می‌زند و آموزش باید متوجه این نبض تغییر باشد، اما مگر بدون پژوهش فهم آن امکان دارد؟ ما هیچ وقت سهم بالایی به پژوهش نداده‌ایم. از من پرسیدند که چرا پژوهش‌های جاری و اثبات‌گرایانه ما کاربرد ندارد؟ گفتم اگر کاربرد پیدا می‌کرد جای شک بود. پژوهش شما به زیست جهان مردم ربطی ندارد. تفاوت‌ها را ببینیم، نمونه‌گیری تصادفی یعنی چه؟ تحقیق بدون پیش‌داوری یعنی چه؟<br><br>همین‌طور ارتباط این دو با کارآفرینی، یعنی در عمل رفع نیاز کند، چطور می‌توانم بین این سه اولویت قائل شوم؟ البته بین رشته‌ها هم تفاوت وجود دارد. و یک نسخه برای همه نمی‌توان پیچید. چه چیزی این سه را به یکدیگر مرتبط می‌کند؟ نیاز. همه این نهادها خادم‌اند. همه باید در خدمت نیازهای انسان باشند.<br><br><b>&nbsp; مقام معظم رهبری در ماه رمضان دیداری با اساتید داشتند و تاکیدی روی بحث دانشگاه و مدارس عالی علمی دوره تمدن اسلامی کردند و معتقد بودند کم‌کاری درتاریخ دانشگاه‌ها درایران اسلامی وجود دارد.</b><br><br>من در این زمینه خیلی فکر کردم. امروز علم جدا از زندگی ما شده است. فکر می‌کنیم که در فعالیت‌های علمی باید تصنعی و به دور از احساس و زندگی باشیم. ابن‌سینا با علم زندگی می‌کند؛ هم مخاطب عام دارد، هم مخاطب خاص. تفکیک خردورزی از زندگی وجود نداشته است، مثل قرآن کریم که یک ژانر فراگیر چند ژانری است. نباید یک نهاد مجزا تعریف کنیم جدا از مخاطب و زندگی. این امروز معنا ندارد. امروز دوگانگی آفت بشر است. از زمان دکارت هم آغاز شد ولی ملاصدرا به‌عنوان هم عصر دکارت، یک تفکر منظومه‌ای داشت.<br><br><b>همین ملاصدرا با همین ویژگی‌ها هم زمان مدیر&nbsp; مدرسه عالی‌خان شیراز هم بوده و یک مورد قابل مطالعه است. </b><br><br>بله، موضوع قابل مطالعه است. اما نکته مهم اینکه ما باید یک ساخت چندساختی فراگیر داشته باشیم. باید در فعالیت‌های علمی خود مخاطب متکثر و قالب‌های متکثر داشته باشد. ما به‌شدت به یک معرفت‌شناسی طولی و هماهنگ وحیانی، برهانی، اشراقی، احساسی و رفتاری نیازمندیم که در کتاب به آن اشاره شده است.<br></font></div><br>