در راه مدرس http://afrough.mihanblog.com 2019-08-17T12:01:05+01:00 text/html 2019-08-17T06:25:37+01:00 afrough.mihanblog.com در راه مدرس بازخوانی ازدواج‌ یک استاد جامعه‌شناسی در گفتگویی صمیمی با ایکنا؛ فروغ و فروع زندگی عماد افروغ http://afrough.mihanblog.com/post/1558 <div style="text-align: center;"><font face="arial, helvetica, sans-serif" size="5" color="#990000"><b>بازخوانی ازدواج‌ یک استاد جامعه‌شناسی در گفتگویی صمیمی با ایکنا؛</b></font></div><div style="text-align: center;"><font face="arial, helvetica, sans-serif" size="5" color="#990000"><b>فروغ و فروع زندگی عماد افروغ</b></font></div><hr><br><div style="text-align: justify;"><font size="3"><b>گروه جامعه ــ مهمان خانه عماد افروغ و زهرا کاظم پورفرد شدیم تا مروری بر داستان زندگیشان داشته باشیم و با ملاک‌های اصیل ازدواج و انتخاب همسر آشنا شویم، آنجا که تجملات مانعی برای آغاز راه نیست و تحصیلات عالیه و شأن فرهنگی و اجتماعی در پس سال‌ها همراهی و قناعت‌پیشگی به دست آمده است.</b></font></div><div style="text-align: justify;"><font size="3"><b>عماد افروغ و همسرازدواج نخستین سنگ بنای تشکیل خانواده و به دنبال آن اجتماع است و در آموزه‌های اسلامی نیز همواره از این پیمان مقدس به عنوان ابزاری برای حفظ نیمی از دین یاد شده است. این روزها اما آمارها گویای کاهش میزان ازدواج و بالا رفتن سن ازدواج است. در چرایی بروز این پدیده باید از علل متعدد اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی نام برد اما کارکردهای ازدواج از چنان گستردگی و اهمیتی برای فرد و خانواده برخوردار است که به این مهم نمی‌توان به مسامحه و سهل‌انگاری نگریست.&nbsp;</b></font></div><div style="text-align: justify;"><font size="3"><b><br></b></font></div><div style="text-align: justify;"><font size="3"><b>با نگاهی عادلانه می‌توان دریافت که دوری جستن جوانان از ازدواج صرفا به دلیل کم‌کاری دولت‌ها و عدم حمایت کافی برای ایجاد اشتغال و درآمدزایی نیست بلکه برخی فرهنگ‌های غلط، مروج تجملات هستند و مراسم‌ متعدد و رنگارنگی که هزینه‌های سرسام آوری نیز به دنبال دارند، سبب تشویش جوانان و فرار از پیوندی می‌شود که خداوند آن را مایه آرامش ساخته است.</b></font></div><div style="text-align: justify;"><font size="3"><b><br></b></font></div><div style="text-align: justify;"><font size="3"><b>توجیه غلط برخی خانواده‌ها این است که فرزندانشان تنها یک بار ازدواج می‌کنند و باید در برپایی مراسم آبروداری کنند اما غافل &nbsp;از آن هستند که آبروی جمع شده با مهریه‌های بالا، جهیزیه‌های تجملاتی، تنوع غذاهای مراسم عروسی و برپایی مراسم متعدد و پیشکش هدایای رنگارنگ، تنها چند روزی در حافظه فامیل و خویشاوندان باقی می‌ماند و انسان فراموشکارتر از آن است که به یاد بسپارد. این فراموشی از اصیل نبودن نشئت می‌گیرد؛ وقتی ملاک آبروداری را به درستی نشناخته باشیم؛ انتظار ماندگاری انتظار به جایی نیست.</b></font></div><div style="text-align: justify;"><font size="3"><b><br></b></font></div><div style="text-align: justify;"><font size="3"><b>در این بین اما برخی راه را به درستی شناخته‌اند، در جوانی عزم خود را برای ساختن زندگی در کنار شریکی که به درستی انتخاب شده است؛ جزم کرده‌اند و می‌تواند در ناملایمات زندگی همراهیشان کند. کم نیستند الگوهایی که مرور زندگیشان قوت قلب جوانان است، همانانی که به سادگی زندگی مشترک را آغاز کردند و آبرویی که از پس سال‌ها تلاش کسب کردند از حافظه هیچ انسانی پاک شدنی نیست.&nbsp;</b></font></div><div style="text-align: justify;"><font size="3"><b><br></b></font></div><div style="text-align: justify;"><font size="3"><b>به گزارش ایکنا؛ عماد افروغ متولد سال ١٣٣٦ در شیراز است. او در سال ١٣٧٦ مدرک دکترای جامعه‌شناسی خود را از دانشگاه تربیت مدرس دریافت کرد. افروغ در سال ١٣٧٣ به عنوان دانشجوی نمونه کشور در مقطع دکتری انتخاب شد. وی همچنین عضو پژوهشگاه علوم انسانی، استاد جامعه‌شناسی دانشگاه تربیت مدرس و رئیس گروه جامعه‌شناسی مؤسسه باقرالعلوم بوده است. این استاد برجسته جامعه‌شناسی ۲۳ ساله بود که با خانم زهرا کاظم پورفرد ازدواج کرد، بانویی که از سن ۱۷ سالگی به معلمی مشغول شده بود و امروز &nbsp;روزهای پس از بازنشستگی را همچنان مدبرانه و فعالانه و با ارائه خدمات مشاوره سپری می‌کند. تحصیلات عالیه و شأن فرهنگی و اجتماعی این زوج همان گوهری است که در پس سال‌ها همراهی به دست آمده است. مهمان خانه عماد افروغ و زهرا کاظم‌پورفرد شدیم تا با هم مروری بر داستان زندگی روشنشان داشته باشیم و با ملاک‌های اصیل بیشتر آشنا شویم. همراه ما باشید.</b></font></div><div style="text-align: justify;"><font size="3"><b><br></b></font></div><div style="text-align: justify;"><font size="3"><b>ایکنا ــ چند ساله بودید که ازدواج کردید و نحوه آشنایی شما با یکدیگر به چه شکل بود؟</b></font></div><div style="text-align: justify;"><font size="3"><br></font></div><div style="text-align: justify;"><font size="3">افروغ: سال ۱۳۵۹ در حالی که ۲۴ ساله بودم به واسطه خواهرم با خانواده «کاظم‌پورفرد» آشنا شدم و قرار شد برای خواستگاری به منزل ایشان برویم. در بدو ورود به منزلشان، مادر خانه را در حالی که روی تخت نماز می خواندند دیدم، همین صحنه مرا جذب کرد. پس از ورود به منزل، صحبت‌های نسبتا طولانی‌ای شکل گرفت که شامل عقاید سیاسی نیز می‌شد. عفت اصل ماجرا بود اما هم‌فکر و هم‌کفو بودن را نیز لحاظ &nbsp;کردیم و پس از بررسی جوانب در آستانه میلاد امام حسن عسگری(ع) مراسمی برپا شد.</font></div><div style="text-align: justify;"><font size="3"><br></font></div><div style="text-align: justify;"><font size="3">&nbsp;کاظم‌پورفرد: وقتی آقای افروغ به خواستگاری من آمدند ۱۸ ساله بودم و ملاک‌های خاصی در نظر داشتم از جمله اینکه همسرم حزب‌اللهی و انقلابی باشد. همچنین اهل کتاب و مطالعه بودن برایم از ارزش بالایی برخوردار بود. واقعا برای مادیات ارزشی قائل نبودم کما اینکه وقتی به خواستگاری من آمد، پیراهن زرد رنگ آستین کوتاهی با شلوار خاکی که در آن زمان بسیجی‌ها بیشتر استفاده می‌کردند بر تن داشت و پاچه شلوار را هم با نخ مشکی به صورت دستی دوخته بود و در توصیف وضعیت مادی خود چنین بیان که حتی این پیراهن هم برای من نیست؛ اما اصلا موضوع امکانات اهمیتی برای ما نداشت.</font></div><div style="text-align: justify;"><font size="3"><br></font></div><div style="text-align: justify;"><font size="3"><b>ایکنا ــ از جهیزیه‌ای که تدارک دیدید برایمان می‌گویید؟</b></font></div><div style="text-align: justify;"><font size="3"><br></font></div><div style="text-align: justify;"><font size="3">کاظم‌پورفرد: یکی از خاطرات جالب ما مربوط به تهیه جیهزیه است. آقای افروغ از خواهرشان خواسته بودند که وسایل مورد نیاز را تهیه کنند و به ما نیز به کرات اعلام کردند که «وسیله‌ای خریداری نکنید، من همه چیز را تهیه کرده‌ام». تکرار این موضوع که من همه چیز خریداری کرده‌ام باعث شد که خانواده من برای خرید دچار شک و تردید بابت دوباره کاری شوند. به همین علت رفتیم تا ببینیم همه چیزی که آقای افروغ از آن صحبت می‌کنند چیست که در مقابل با یک سینی چای، کتری و قوری و شش عدد استکان و نعلبکی، دو یا سه قابلمه، گاز پیکنیکی، یک قطعه فرش، رختخواب محدود و پرده‌های ضخیم مواجه شدیم. همین تعداد وسایل در نظر آقای افروغ همه وسایل مورد نیاز یک زندگی بود و واقعا توقعی برای ارائه بیش از این نداشتند و وقتی خانواده من اقلام دیگری تهیه کردند بسیار ناراحت شدند و گلایه کردند که در این مکان کوچک نیازی به تخت و کمد نیست، به همین علت هم بود که در همان سال‌های اول زندگی &nbsp;این وسایل را بخشیدیم و زندگیمان را خیلی ساده آغاز کردیم و هنوز بعد از گذشت ۳۹ سال از همان سینی و کتری و قوری استفاده می‌کنیم. فرمایش امام علی(ع) که فرمودند قناعت عزت می‌آورد را همواره در زندگی بکار بستم و بدان دلبسته‌ام و به سایرین هم توصیه می‌کنم. &nbsp;</font></div><div style="text-align: justify;"><font size="3"><br></font></div><div style="text-align: justify;"><br></div><div style="text-align: justify;"><font size="3"><b>ایکنا ــ چه مهریه‌ای در نظر گرفته شد؟</b></font></div><div style="text-align: justify;"><font size="3"><br></font></div><div style="text-align: justify;"><font size="3">افروغ: مهریه‌ای که در نظر گرفت شده بود علاوه بر یک جلد کلام‌الله مجید و شاخه نبات، پنج مثقال طلا، سفر به مشهد مقدس و یک دوره کامل تفسیر المیزان و انتقال یک حدیث بین طرفین به صورت روزانه بود. برای جاری شدن خطبه عقد خدمت آیت‌الله دستغیب رفتیم و ایشان پیشنهاد دادند که میزان مثقال طلای مهریه را به نیت ۱۴ معصوم به ۱۴ مثقال افزایش دهیم، من نیز به شوخی بیان کردم که به نشانه خداوند واحد قهار، یک مثقال لحاظ بفرمایید که ایشان با خنده در جواب به من گفتند، ۱۲۴ هزار مثقال به نیت ۱۲۴ هزار پیغمبر می‌نویسم که بنده سریع اعلام موافقت با ۱۴ مثقال کردم. حضرت آیت‌الله برای ما لطیفه‌ای گفتند و در پایان نیز به ما توصیه کردند که زن، کنیز شوهر و مرد، غلام همسر خود باشد؛ اگر مرد به داخل خانه آمد و دید آشغال بر زمین است بداخلاقی نکند، بلکه خود خانه را تمیز کند.</font></div><div style="text-align: justify;"><font size="3"><br></font></div><div style="text-align: justify;"><font size="3"><b>ایکنا ـــ مراسم عروسی به چه شکل برگزار شد؟</b></font></div><div style="text-align: justify;"><font size="3"><br></font></div><div style="text-align: justify;"><font size="3">افروغ: برای جشن عروسی سالن در نظر نگرفتیم، تعداد بسیار معدودی از اعضای فامیل را در خانه دعوت کردیم و مراسم بسیار ساده انجام گرفت. در محفل بانوان دعای کمیل هم قرائت شد. از مراسم ایراد خطبه و &nbsp;عروسی عکس چندان هم باقی نمانده، یکی از دوستانم که قهرمان بوکس بود مسئولیت عکس‌برداری را برعهده داشت ولی گویا با چنین شدت و قدرتی عکس‌برداری کرده بود که همگی عکس‌ها پاره شد و سوخت(با خنده). هر چند از مراسم &nbsp;خطبه و عروسی عکس چندانی نداریم اما شیرینی هر لحظه آن را همیشه بخاطر داریم. زندگی ما به همین سادگی و به دور از توقعات عروس خانم آغاز شد و همچنان نیز به همین شکل ادامه دارد، به حدی که ساده‌زیستی همسرم گاهی از حد نیز می‌گذرد.</font></div><div style="text-align: justify;"><font size="3"><br></font></div><div style="text-align: justify;"><b style="font-size: medium;">ایکنا ــ حاصل این ازدواج چند فرزند است و در چه سنی ازدواج کردند؟</b></div><div style="text-align: justify;"><font size="3"><br></font></div><div style="text-align: justify;"><font size="3">افروغ: سه فرزند پسر دارم و تلاش کردیم تا در جوانی و سنین بین ۲۲ تا ۲۴ سالگی زمینه ازدواج را برایشان مهیا کنیم. دو پسر بزرگم ازدواج کرده‌اند و پسر سومم در آستانه برگزاری مراسم ازدواج است.</font></div><div style="text-align: justify;"><font size="3"><br></font></div><div style="text-align: justify;"><font size="3"><b>ایکنا ــ معیارهایی که ۳۹ سال پیش برای انتخاب همسر مدنظر داشتید را امروز نیز به فرزندانتان توصیه کردید؟</b></font></div><div style="text-align: justify;"><font size="3"><br></font></div><div style="text-align: justify;"><font size="3">تا جایی که امکان داشت معیارهای برتر را به پسرانمان معرفی کردیم، آنان هم به دنبال همسری همانند مادرشان بودند. با افرادی که برای ازدواج مدنظر داشتند بسیار گفت‌و‌گو می‌کردند و جوانب امر را می‌سنجیدند تا حدی که تصور می‌کردیم از ما نکته سنج‌تر هستند. آخرین پسرم طوماری از سؤالات را تهیه کرده بود و در مراسم خواستگاری همراه خود می‌برد؛ ما آنچه شرط بلاغ بود را بیان کردیم اما تحمیل نکردیم، سعی‌مان بر آن بود تا همراهی خوب و مطمئن در ابعاد مختلف انتخاب همسر و آغاز زندگی مشترکشان باشیم چرا که امروز جوانان چه از جنبه مادی و چه معنوی نیاز به حمایت بیشتری از والدینشان دارند.&nbsp;</font></div><div style="text-align: justify;"><font size="3"><br></font></div><div style="text-align: justify;"><font size="3"><b>ایکنا ــ سادگی ازدواج شما در ازدواج فرزندان هم وجود داشت؟</b></font></div><div style="text-align: justify;"><font size="3"><br></font></div><div style="text-align: justify;"><font size="3">به طور حتم شرایط جامعه تغییر کرده است و نمی‌توانستیم شرایط ساده ازدواج خودمان را به آنان تحمیل کنیم اما سادگی در هر دوره زمانی مشخصه‌های خاصی دارد، ما نیز بنابر اقتضائات فرهنگی و زمانی مراسم ازدواج ساده‌ای برای آنان برگزار کردیم. امروز وظایف پدر و مادر نسبت به ازدواج فرزندان به علت مشکلات مالی بیش از گذشته است و ما هم تلاش کردیم با گفت‌وگو، حد وسط و معقول را انتخاب کنیم به طوری که هم معنای عروسی از آن برداشت شود و هم جنبه اسراف نداشته باشد.&nbsp;</font></div><div style="text-align: justify;"><font size="3"><br></font></div><div style="text-align: justify;"><font size="3"><b>ایکنا ــ بعد از گذشت ۳۹ سال از زندگی مشترک چه تغییر و تحولی در عشق و محبت شما به یکدیگر ایجاد شده است؟</b></font></div><div style="text-align: justify;"><font size="3"><br></font></div><div style="text-align: justify;"><font size="3">افروغ: این تصور که زندگی یکنواخت و بدون بالا و پایین شدن، موجه و معتبر است را قبول ندارم، در برخی لحظات عشق در زندگی فوران می‌کند، اما در برخی دقایق کمتر نمود پیدا دارد. زندگی یعنی لحظه و مهم همان لحظات آتشین عشق است که ما در زندگی مشترک آن را بارها تجربه کرده‌ایم. اگر در زندگی اختلاف نظر و سلیقه وجود دارد، نباید تصور کرد که این زندگی خالی از عشق و محبت است. عشق همان گذشت و بخشش بعد از هر دلخوری پیش آمده است. هر کس که زودتر می‌بخشد، عاشق‌تر است و من به جرئت می توانم بگویم که همسرم عاشق‌تر است. تجلیات عشق‌ورزی در مواقع و در مقاطع مختلف زندگی بنابر اقتضائات زمانی ومکانی متفاوت است. من به شخصه بروز هیجانی احساسی و عاطفی کمتری دارم اما این به معنای کم شدن میزان عشق من به همسرم نسبت به ۳۹ سال پیش نیست. من در حد ستایش عاشق همسرم هستم، ایشان صفاتی دارند که مثال زدنی است، اما این امر باعث نمی‌شود که میان ما اختلاف بروز نکند.</font></div><div style="text-align: justify;"><font size="3"><br></font></div><div style="text-align: justify;"><span style="font-size: medium;">کاظم‌پورفرد: من به اینکه عاشق همسرم هستم افتخار می‌کنم. زوجین باید حساسیت‌های همدیگر را بشناسند و از نزدیک شدن به خط قرمزهای همسرشان خودداری کنند. اگر قلق همدیگر را بدانیم می‌توانیم آرامش را بیشتر به زندگی هدیه دهیم. نباید نمک روی حساسیت‌های همدیگر بپاشیم. برای مثال من می‌دانم که آقای افروغ اگر ناراحت شوند و گلایه‌ای هم داشته باشند سریع آرام می‌شوند و خشمشان زودگذر است، بنابراین در دقایقی که عصبانی هستند سعی می‌کنم محیط را آرام نگه دارم.</span></div><div style="text-align: justify;"><font size="3"><br></font></div><div style="text-align: justify;"><font size="3">افروغ(با خنده بیان می‌کند): به عنوان مثال همسرم ۳۰ سال معلم بود و من امیدوار بودم بعد از بازنشستگی مدت زمان بیشتری در خانه باشد اما اگر قبل از بازنشستگی دو روز سر کار می‌رفت، بعد از این اتفاق، چهار روز سرکار می‌رود؛ با این حال می داند که چگونه باید این خواسته مرا مدیریت کند تا هم به هدف خود برسد و هم مرا راضی نگه دارد.</font></div><div style="text-align: justify;"><font size="3"><b><br></b></font></div><div style="text-align: justify;"><font size="3"><b>خبرگزاری ایکنا برای این زوج فرهیخته آرزوی سعادت، سلامت و عاقبت به خیری دارد.</b></font></div> text/html 2019-08-13T08:10:25+01:00 afrough.mihanblog.com در راه مدرس پوپولیسم جدید در راه است/ با نشر رسمی «لودگی» مواجه‌ایم http://afrough.mihanblog.com/post/1557 <div itemprop="articleBody" class="item-text" style="box-sizing: border-box; text-align: justify;"><p style="text-align: center; box-sizing: border-box; margin-top: 0px; margin-bottom: 1rem; line-height: 1.9;"><font face="arial, helvetica, sans-serif" size="5" color="#990000"><span style="word-spacing: 1px;"><b style="">پوپولیسم جدید در راه است/ با نشر رسمی «لودگی» مواجه‌ایم</b></span></font></p><hr><br><p style="font-family: Vazir; box-sizing: border-box; margin-top: 0px; margin-bottom: 1rem; line-height: 1.9; word-spacing: 1px;"><b><font size="3"><font color="#000000">خبرگزاری مهر -&nbsp;</font>سرویس فرهنگ:&nbsp;از نمایندگی مجلس شورای اسلامی تا عضو شورای نظارت و پروانه نمایش در سینما، از ورود انتقادی به فرهنگ تا سخنانی صریح و رادیکال درباره ساختارهای بیمار سیاست و اقتصاد و رابطه «قدرت –ثروت» در جمهوری اسلامی و...،&nbsp;او چهره‌ای متفاوت، جنجالی و قابل توجه&nbsp;است: «عماد افروغ»! کتاب‌هایش در کنار حجم آثار غیرجدی و «رزومه‌محور» که به وفور در بازار کتاب ایران یافت می‌شود، واجد دغدغه‌هایی اصیل و ریشه‌ای است و او را به عنوان چهره‌ای که در دوران «میانمایگی» و «مصالحه‌کاری» و «باری به هر جهت بودن» نخبگانی، همچنان بر اصولی محکم ایستاده تا به سهم خویش نوری بر «حقیقت» بتاباند، شناسانده است.</font></b></p><p style="font-family: Vazir; box-sizing: border-box; margin-top: 0px; margin-bottom: 1rem; line-height: 1.9; word-spacing: 1px;"><b><font size="3">این‌بار با هدف بررسی و واکاوی وضعیت «توده‌وار» جامعه ایرانی به سراغ افروغ رفتیم و باز هم مانند هر بار، او از ارتباط تنگاتنگ «توده‌ای شدن» با «سیاست» غفلت نکرد و از همان ابتدا این پیوند و ارتباط را با جدیت پیش کشید. در جهانی که همه‌چیز به نوعی «سیاسی» است انتظاری جز این هم نمی‌شود داشت که «فرهنگ» را فارغ از مناسبات سفت و سخت عرصه سیاست، یا اقتضائاتی که «اقتصاد سیاسی» رایج تحمیل می‌کند به بحث گذاشت. &nbsp;</font></b></p><p style="font-family: Vazir; box-sizing: border-box; margin-top: 0px; margin-bottom: 1rem; line-height: 1.9; word-spacing: 1px;"><b><font size="3">افروغ فرهنگ توده‌ای جامعه کنونی ایرانی را شدیدا متاثر از پوپولیسم راه‌یافته به نهاد قدرت و سیاست در ایران می‌داند و نمی‌تواند «مردم» در این فرایند تثبیت‌شده، سهام دار اصلی بداند. او اولا نهاد قدرت و در ثانی نخبگان و عالمان و روشنفکران را عاملان اصلی این وضعیت می‌شمارد و در خصوص وقوع آینده‌ای که با «پوپولیسم جدید» همراه خواهد بود، هشدار می‌دهد. مشروح گفت‌وگوی مهر با این متخصص فرهنگ و سیاست در قالب پرونده «فرهنگ عمومی در جامعه توده‌ای ایران» را از نظر مخاطبان می‌گذرد.</font></b></p><p style="font-family: Vazir; box-sizing: border-box; margin-top: 0px; margin-bottom: 1rem; line-height: 1.9; word-spacing: 1px;"><span style="box-sizing: border-box;"><span style="box-sizing: border-box; font-weight: bolder;"><font size="3">تا جایی که من پیگیر مباحث مطرح شده توسط شما بوده‌ام، می‌دانم که شما همواره نسبت به خطر رواج رویکردهای پوپولیستی حساس بوده‌ و هشدار داده‌اید. اما این موضوع را از دو جهت می‌توان مد نظر قرار داد؛ نخست انتقاداتی به‌جا نسبت به سیاستمداران و مسئولان جامعه ایرانی است که فرآیند پوپولیستی را اعمال کرده و رواج داده‌اند؛ ولی از یک وجه هم باید «آمادگی توده‌های جامعه برای پذیرش سیاست‌های پوپولیستی و فرهنگ توده‌وار» را مورد نقد جدی قرار داد. به این دلیل روشن که این «آمادگی و پذیرش» امکان بروز آن پوپولیسم در عرصه‌های سیاست، اقتصاد، جامعه و غیره از بالا را افزایش و رشد می‌دهد. به عبارت دیگر آن «آمادگی عمومی» و حتی می‌توان گفت «تشنگی» شرایط را برای بسط فرهنگ توده‌وار فراهم می‌کند تا مسئولان منفعت‌طلب بر موج‌های جامعه توده‌ای سوار شوند و بر مناسبات عمومی سیطره و تسلط پیدا کنند. تصور بنده این است که در نقدها عموما این وجه دوم کمتر دیده شده و در این پرونده قرارمان تمرکز بر روی این مسئله است. بر مبنای این رویکرد&nbsp; چرا جامعه ایرانی چهل سال بعد از یک انقلاب کاملا ریشه‌ای و رادیکال به این وضعیت دچار شده است؟</font></span></span></p><p style="font-family: Vazir; box-sizing: border-box; margin-top: 0px; margin-bottom: 1rem; line-height: 1.9; word-spacing: 1px;"><font size="3">پاسخی که من می‌توانم از منظر تجارب خود و موضع نظریه‌پردازانه بدهم، این است که هر قدر قدرت اجتماعی عمیق‌تر، متنفذتر و گسترده‌تر باشد، امکان پوپولیسم که توسط صاحب‌منصبان قدرت سیاسی به کار گرفته می‌شود، محدودتر می‌شود. در واقع هرچه جامعه ما آگاه‌تر باشد و از این آگاهی خود در جهت مقابله با اعمال قدرتِ اغوایی نهاد سیاسی استفاده کند، امکان مانور پوپولیسم قدرت سیاسی کمتر می‌شود. پوپولیسم در جاهایی اتفاق می‌افتد که یک «سیاست‌زدگی همراه با سیاست‌زدایی» توسط صاحبان قدرت اعمال ‌شود و چون مردم هم آن آگاهی و انگیزه لازم را ندارند معمولا قدرتشان در قدرت سیاسی مستحیل می‌شود.</font></p><p style="font-family: Vazir; box-sizing: border-box; margin-top: 0px; margin-bottom: 1rem; line-height: 1.9; word-spacing: 1px;"><font size="3">یادمان نرود که ما یک قدرت سیاسی رسمی و حاکمیتی داریم، و یک قدرت مدنی و غیررسمی. هر چه قدرت مدنی، غیررسمی و یا قدرت اجتماعی بنا بر دلایل و بهانه‌هایی تضعیف شود، بستر آماده تری برای مانور پوپولیسم فراهم می‌شود. این نکته خیلی دقیقی است که باید به آن توجه کرد.</font></p><p style="font-family: Vazir; box-sizing: border-box; margin-top: 0px; margin-bottom: 1rem; line-height: 1.9; word-spacing: 1px;"><span style="box-sizing: border-box;"><span style="box-sizing: border-box; font-weight: bolder;"><font size="3">در چه شرایطی قدرت مدنی و اجتماعی تضعیف می‌شود و اساساً دلایل این تضعیف‌شدن چیست؟ به عبارتی چه اتفاقی می‌افتد که مردم در برابر قدرت سیاسی، آگاهی و انگیزه لازم را از دست می‌دهند؟</font></span></span></p><p style="font-family: Vazir; box-sizing: border-box; margin-top: 0px; margin-bottom: 1rem; line-height: 1.9; word-spacing: 1px;"><font size="3">به نظرم هر نظام ایدئولوژیکی طبیعتاً در معرض این خطر قرار دارد. نظام ایدئولوژیک یعنی نظامی که مکتبی است، نظامی است که مبتنی بر یکسری بایدها و نبایدهایی است که در اکثر موارد ریشه در خواسته‌های مردمی هم دارد و خواه‌ناخواه یک اعتمادی را هم رقم می‌زند؛ اما اگر این اعتماد همراه با نظارت و ریزبینی مردمی نباشد، می‌تواند بستر مناسبی برای ظهور پوپولیسم باشد. یعنی مردم آن نقش نظارتی‌شان را پیش پای اعتمادشان ذبح می‌کنند.</font></p><p style="font-family: Vazir; box-sizing: border-box; margin-top: 0px; margin-bottom: 1rem; line-height: 1.9; word-spacing: 1px;"><font size="3">مردمی که دین‌دار هستند و فرهنگ ارزشی خاصی دارند، همواره در طول تاریخ خواهان تجلی خواسته‌های فرهنگی‌شان بوده‌اند، حالا وقتی می‌بینند آن خواسته‌ها در قالب یک قدرت سیاسی&nbsp; نمود پیدا کرده است خواه‌ناخواه بخشی از مطالبات خود را در پرانتز می‌گذارند؛ یعنی آن آگاهی لازم، آن خاستگاهی که از دل آن چنین قدرت سیاسی‌ای زاده شده است در پرانتز و حتی بعضی مواقع تحت‌الشعاع قرار بگیرد. این شرایط کمک می‌کند به اینکه پوپولیسم مانور دهد. این مسئله‌ای است که ما در معرضش هستیم و تجربه‌اش را داشته ایم و همواره باید مراقب بود و راهش هم مشخص است. باید ناظرانی باشند که همواره هشدار دهند.&nbsp;</font><span style="font-size: medium;">اما مسئله‌ای که اینجا وجود دارد این است که گاهی ممکن است همان اعتماد، روشنفکران، عالمان و ناظران ما را هم تحت تأثیر قرار دهد و آنها را از انجام مسئولیت‌شان باز دارد.</span></p><p style="font-family: Vazir; box-sizing: border-box; margin-top: 0px; margin-bottom: 1rem; line-height: 1.9; word-spacing: 1px;"><font size="3">با همه این‌ها، پاسخ اصلی من به پرسش ابتدایی شما درباره ظهور و تجلی پوپولیسم و توده‌ای شدن فرهنگ این است که ما یادمان می‌رود «مردم توده بی‌شکل نیستند»؛ یعنی یادمان می‌رود که توده متشکل از گروه‌های متنوع و آحاد و اقشار مختلف است و ما مجاز نیستیم توده را همچون یک موم بی‌شکل تلقی کنیم و تصورمان این باشد که می‌توانیم هر طور که بخواهیم به آن شکل بدهیم.</font></p><p style="font-family: Vazir; box-sizing: border-box; margin-top: 0px; margin-bottom: 1rem; line-height: 1.9; word-spacing: 1px;"><font size="3">حالا با احتیاط می گویم که اگر مفهوم «امت» خوب تفسیر نشود، می‌تواند تنه به تنه پوپولیسم بزند. اگر یادمان برود «امت» هم نخبگان، عالمان و اندیشمندانی دارد. یعنی کثرات این امت فراموش شود و صرفاً وجه وحدت آن و به صورتی سطحی و احساسی پررنگ شود، این وحدت منهای کثرت ممکن است ما را گرفتار پوپولیسم کند. بنابراین مفهوم ذاتی نهفته در تعریف پوپولیسم که مردم را «توده بی‌شکل» در نظر می‌گیرد یک مسئله بسیار جدی برای ماست و اگر ما این را خوب فهم نکنیم، با مشکلات زیادی روبرو خواهیم شد.</font></p><p style="font-family: Vazir; box-sizing: border-box; margin-top: 0px; margin-bottom: 1rem; line-height: 1.9; word-spacing: 1px;"><font size="3">بعضاً در خیلی از مصاحبه‌ها و سخنرانی‌ها مشاهده می کنیم که مدام بر این مسئله تاکید می‌شود که «ما هر چه می‌کشیم از نخبگان است!» این یعنی چه؟! وقتی شما نخبه را حذف می‌کنید، یعنی کارشناس و موضوع‌شناس را حذف می‌کنید. حذف کارشناس و موضوع‎‌شناس یعنی حذف نبض تپنده زمان و مکان؛ یعنی حذف عرصه علیت و به یک معنا یعنی حذف صداهای مردم. چون مردم صداهایشان را از طریق این نخبگان مطرح می‌کنند؛ یعنی حذف قدرت اجتماعی و مدنی. این‌ها همه تفاسیر غلطی است که ممکن است از همان مفهوم امت ناشی شود؛ یعنی فکر می‌کنند «امت یک توده بی‌شکل است». بر مبنای این تصویر و تفسیر غلط، یعنی ما یک رهبر(حاکم) داریم و یک امت به معنای غلط توده بی شکل. و بین این دو هیچ عنصر و نیرویی وجود ندارد. ضمن اینکه امت توده بی‌شکل است و رهبر و حاکم قرار است به آن شکل دهد.</font></p><p style="font-family: Vazir; box-sizing: border-box; margin-top: 0px; margin-bottom: 1rem; line-height: 1.9; word-spacing: 1px;"><font size="3">بنابراین، چنین نگاه‌ها و تفسیرهایی نیز می‌توانند مزید بر علت شوند تا ما به جامعه توده‌وار و پوپولیسم دچار شویم. یعنی و به عبارتی ممکن است در عقبه معرفتی، ایدئولوژیکی، فرهنگی و تاریخی ما عواملی&nbsp; نیزوجود داشته باشد که با آن مفهوم ذاتی پوپولیسم سازگار باشد و ما در تحلیل پوپولیسم باید به آن‌ها دقت کنیم.</font></p><p style="font-family: Vazir; box-sizing: border-box; margin-top: 0px; margin-bottom: 1rem; line-height: 1.9; word-spacing: 1px;"><span style="box-sizing: border-box;"><span style="box-sizing: border-box; font-weight: bolder;"><font size="3">در طول این چهل سال پس از انقلاب اسلامی اقداماتی برای رشد قدرت اجتماعی مردم اتفاق افتاد و لااقل در برهه‌ای مفهوم «جامعه مدنی» بسیار پررنگ شد، اما این راهی را برای نجات از فرهنگ توده‌وار و پوپولیسم باز نکرد. از سوی دیگر هم یکی از مهمترین دوره‌هایی که شعار «مردمی بودن» و «احقاق حقوق مردم» و «عدالتخواهی مردمی» و... برجسته شد باز ما با اَشکال متنوعی از توده‌ای شدن و پوپولیسم مواجه شدیم؛ شاید هنوز این تردید باقی باشد که «حضور و قدرت گرفتن مردم» یا کنشگری آنها لزوما به معنای طرد فرهنگ توده‌ای یا پوپولیسم نیست؟!</font></span></span></p><p style="font-family: Vazir; box-sizing: border-box; margin-top: 0px; margin-bottom: 1rem; line-height: 1.9; word-spacing: 1px;"><font size="3">اتفاقا خود سیاست‌های افراطی و تفریطی ما در این چند دهه، می‌توانند به‌عنوان یک عامل اجتماعی مؤثر بر ظهور پوپولیسم و توده‌ای کردن جامعه باشند؛ دقت کنید، وقتی بر آزادی که بیشتر یک حق فردی است تاکید می‌شود باید سریعاً بپرسیم «آزادی برای که؟»؛ این یک نکته ظریف و مهم در مورد آزادی است، اگر به «آزادی برای که؟» توجه نشود این آزادی برای خواص می‌شود و وقتی پای خواص وسط می‌آید و آزادی خواص مطرح می‌شود، می‌تواند عدالت را تحت‌الشعاع قرار دهد و نیازهای واقعی مردم، نیازهای اجتماعی و اقتصادی و... نادیده گرفته شود و همین می‌تواند زمینه را برای «عدالت‌خواهان پوپولیستی» فراهم کند. یعنی در چنین شرایطی بستر مناسبی برای شعارهای توده‌وار و پوپولیستی عدالت‌خواهانه فراهم می‌شود و ما این را تجربه کرده‌ایم.</font></p><p style="font-family: Vazir; box-sizing: border-box; margin-top: 0px; margin-bottom: 1rem; line-height: 1.9; word-spacing: 1px;"><span style="font-size: medium;">بنابراین همیشه باید یک توازن و تعادلی بین شعارهای مطلوب بشری و خواسته‌ها و نیازهای واقعی بشری ایجاد کنیم که نظام جمهوری اسلامی و انقلاب اسلامی هم میانه خوبی با آن‌ها داشته است. شعار این انقلاب آزادی و عدالت اجتماعی و اخلاق و معنویت بوده است و باید همواره بین این‌ها توازن برقرار باشد. اگر توازن نباشد، خصوصاً وقتی که مانور بیش‌ از حدی روی آزادی می‌دهیم و از نیازهای اقتصادی و اجتماعی غفلت می‌کنیم باید برای پوپولیسم آماده باشیم.</span></p><p style="font-family: Vazir; box-sizing: border-box; margin-top: 0px; margin-bottom: 1rem; line-height: 1.9; word-spacing: 1px;"><font size="3">اگر در تاریخ ایران هم دقت کنید دقیقا همین موضوع را تصدیق می‌کنید؛ مثلا ببینید در چه مقاطعی پوپولیسم در ایران مطرح شد. یک زمان پوپولیسم در شرایطی مطرح شد که ما به سمت یکسری شعارهای آزادی‌خواهانه‌ای رفتیم که شدیداً با «اما» و «اگر»ها همراه بود و راه را برای پوپولیسم عدالتخواهانه باز کرد؛ یک خطر دیگر با همین مختصات هم اکنون پیش روی ما است؛ یعنی خطری که امروز جامعه ما را تهدید می‌کند ظهور پوپولیسم جدید است که به خاطر وضعیت کنونی ممکن است رخ دهد. یعنی شرایط کنونی ما باز هم به نیازهای اجتماعی و اقتصادی بی‌توجه شده و بنابراین باید منتظر یک پوپولیسم جدید بود.</font></p><p style="font-family: Vazir; box-sizing: border-box; margin-top: 0px; margin-bottom: 1rem; line-height: 1.9; word-spacing: 1px;"><span style="box-sizing: border-box;"><span style="box-sizing: border-box; font-weight: bolder;"><font size="3">یعنی باز هم با شعار عدالت‌خواهی؟</font></span></span></p><p style="font-family: Vazir; box-sizing: border-box; margin-top: 0px; margin-bottom: 1rem; line-height: 1.9; word-spacing: 1px;"><font size="3">دقیقاً. همواره در جامعه ما این‌طور بوده که هرگاه به سمت آزادی‌های فردی یا حقوق فردی رفتیم، زمینه حق‌طلبی‌های اجتماعی بیشتر فراهم شده و پوپولیسم عدالت‌خواهانه ظهور کرده است. یک بار در مقطع پیشین که به آن اشاره کردم، یک بار هم در مقطع کنونی، به دلیل بی توجهی به حق اقتصادی و اجتماعی مردم.</font></p><p style="font-family: Vazir; box-sizing: border-box; margin-top: 0px; margin-bottom: 1rem; line-height: 1.9; word-spacing: 1px;"><font size="3">معمولاً در لیبرال دموکراسی توجه به حق فردی و آزادی است و در سوسیال دموکراسی توجه به حق اقتصادی و اجتماعی است. وقتی ما به سمت حقوق فردی و آزادی‌های فردی پیش می‌رویم باید منتظر باشیم که آن نیاز متقابل فوران کند و به خواسته عمومی تبدیل شود. الآن نیاز مردم نیاز اقتصادی و اجتماعی است و این را همه فهمیده‌اند و چیزی نیست که درکش، ذکاوت زیادی بخواهد. مطمئن باشید که جامعه امروز بستر لازم را برای پوپولیسم فراهم کرده است. این‌طور نیست که دولت بعدی بیاید مردم را فریب دهد و بگویند پوپولیسم ظهور کرده است، بلکه زمینه فریب از قبل فراهم شده است. به این معنی که در ایران امروز هر دولت بعدی، بذرش در دولت قبلی کاشته شده است.</font></p><p style="font-family: Vazir; box-sizing: border-box; margin-top: 0px; margin-bottom: 1rem; line-height: 1.9; word-spacing: 1px;"><font size="3">در اینجا باید به‌ عنوان بحث کلی و نظری‌تر بگویم که وقتی جامعه بیش ‌از حد «ذره‌ای» و «اتمیزه» می‌شود، شرایط برای ظهور پوپولیسم آماده می‌شود. وقتی جامعه ذره‌ای می‌شود، یعنی ارتباطات، پیوستگی‌ها، هم‌بستگی‌ها و ملات‌ها از بین می‌رود و بعد از این وضعیت، یک «هم‌بستگی توده‌وار» زمینه ظهور و بروز پیدا می‌کند. بنده الآن فکر می‌کنم جامعه ما استعداد زیادی برای پوپولیسم جدید دارد. عوامل تاریخی، معرفتی و ایدئولوژیکش را گفتم، ولی در کنار این‌ها، در سال‌های اخیر عواملی هم دست ‌به ‌دست هم داده است که نشان می‌دهد که پوپولیسم جدید قریب الوقوع است و اگر همین روند پیش برود پیش‌بینی بنده این است که دولت بعدی، یک دولت پوپولیستی خواهد بود.</font></p><p style="font-family: Vazir; box-sizing: border-box; margin-top: 0px; margin-bottom: 1rem; line-height: 1.9; word-spacing: 1px;"><span style="box-sizing: border-box;"><span style="box-sizing: border-box; font-weight: bolder;"><font size="3">آقای دکتر افروغ، همانطور که در ابتدای این گفت‌وگو تاکید کردم، قصدم این است که کمی تیغ نقد را به سمت فرهنگ عمومی توده‌وار در بین مردم بگیریم؛ به شخصه معتقدم بخشی از این معضل رسما متوجه مردم است، از این جهت که چه ما شعار «آزادی» را مطرح کنیم، چه شعار «عدالت» را پیش بکشیم، درک و دریافت عمومی و مردمی از این دو آرمان درکی شدیداً شخصی و فردی، سیاست‌زدایانه و جدیت‌زدایانه و در مواردی به شدت مبتذل است. مثلاً وقتی صحبت از آزادی می‌شود درک عمومی از آزادی مبتنی بر یک خوش‌باشی فردی و اباحه‌آمیز است، نه مثلا یک آزادی سیاسی و اجتماعی که در کل به کمال فرد و جامعه کمک می‌کند. یا مثلا فریادهای توده‌وار عدالت‌خواهانه صرفا از این منظر طرح می‌شود که «چرا حق من را ندادید؟!» و یا «چرا من را سر سفره ننشاندید»؛ تو گویی اگر اینها خودشان سهمی از «سفره انقلاب» داشتند، دیگری هیچ دغدغه‌ای در خصوص عدالت و برابری و مستضعفان و... نداشتند! اینها به نظرم درک و دریافت‌های توده‌ای و مبتذلی است که راه را برای ظهور پوپولیسم «از بالا» هموار می‌کند! شما حتی وقتی به دغدغه‌ها و شعارهای و کنش‌های جریان به‌اصطلاح اپوزیسیون هم که نگاه می‌کنید رویکردی کاملا پوپولیستی، عوام‌زده و توده‌وار را تشخیص می‌دهید و اگر کمی با آنها صحبت کنید کاملا مشخص است که خودشان هم به درستی نمی‌دانند چه می‌خواهند و به دنبال چه هستند؛ در این وضعیت است که ما نوعی توده ظاهراً سیاسی و معترض را داریم، ولی کل کارکردشان پیروی توده‌وار و گله‌وار از یک سلبریتی است که بنا به منافعش نقش «چوپان» بازی می‌کند و در مقام یک راهبر، راهکارهای اجتماعی و سیاسی هم می‌دهد. از نظر شما این‌ مسئله چقدر در وضعیت توده‌وار کنونی سهیم است؟</font></span></span></p><p style="font-family: Vazir; box-sizing: border-box; margin-top: 0px; margin-bottom: 1rem; line-height: 1.9; word-spacing: 1px;"><font size="3">من به نوعی به این مسئله هم اشاره کردم؛ اما باید تاکید کنم که نمی‌توانم در جامعه‌ای که قدرت دولتی همه‌کاره است و در آن رابطه قدرت - ثروت حاکم است و قدرت سیاسی همواره سعی کرده خودش را به قدرت اجتماعی تحمیل کند،&nbsp; از نقش دولت‌ها غفلت کنم. اگر غفلت کنم یعنی روح مطلب را از دست داده‌ام و نقطه محوری را فراموش کرده‌ام</font></p><p style="font-family: Vazir; box-sizing: border-box; margin-top: 0px; margin-bottom: 1rem; line-height: 1.9; word-spacing: 1px;"><span style="box-sizing: border-box;"><span style="box-sizing: border-box; font-weight: bolder;"><font size="3">موافقم که در تحلیل نهایی نقش دولت و نهاد قدرت در شکل‌گیری این وضعیت فرهنگی بسیار برجسته است، بویژه که رسانه‌های رسمی هم در این مسیر کار می‌کنند...</font></span></span></p><p style="font-family: Vazir; box-sizing: border-box; margin-top: 0px; margin-bottom: 1rem; line-height: 1.9; word-spacing: 1px;"><font size="3">درست است، اما بگذارید نکته‌ای را عرض کنم. شخصاً معتقدم قدرت اجتماعی باید با دولتی که سودش در نگاه‌های خاص و در عدم آگاهی است و می‌خواهد کماکان رابطه قدرت - ثروت ریشه‌دار باقی بماند و سیاست‌هایش را در تثبیت اقتصاد نفتی و مدیریت متمرکز دنبال می‌کند و... مقابله کرد و در برابرش ایستاد. اما چه کسانی می‌توانند بایستند؟ اگر این یک ساختار غلط است، باید عاملان و فاعلانی باشند که توان این ایستادگی در برابر چنین ساختارهایی را داشته باشند و با آن مقابله کنند؛ عاملان و فاعلانی که می‌توانند این رابطه مسموم را تشخیص دهند و مردم را در خصوص آنها آگاه کنند. اینها کسانی هستند که سعی می‌کنند این آگاهی همراه با یک انگیزه ایجاد شود و بعد فرصت‌های لازم فراهم شود و یک مطالبه عمومی شکل بگیرد و بستر فریب پوپولیستی تضعیف شود.</font></p><p style="font-family: Vazir; box-sizing: border-box; margin-top: 0px; margin-bottom: 1rem; line-height: 1.9; word-spacing: 1px;"><font size="3">اما این در صورتی‌ اتفاق می‌افتد که نهادهای مدنی ما، عاملیت خودشان را اعمال کنند. حرف من این است که مدام نگوییم «مردم، مردم»! مردم توده بی‌شکل نیستند. مردم نخبگان، عالمان، اندیشمندان و روشنفکرانی دارند؛ بنابراین اگر این اتفاق کماکان ادامه پیدا می‌کند و آن فرایند و بسترهای پوپولیستی مانور می‌دهد و...، این قدرت مانور ریشه در عدم نظارت و عدم آگاهی‌بخشی‌های عالمان، اندیشمندان و روشنفکران ما دارد. یعنی هر چه روشنفکر ما شبکه‌های اغوایی قدرت و نیازهای واقعی مردم را بهتر تشخیص دهد و در فرایند آگاهی‌بخشی کوشش بیشتری داشته باشد، این به یک مطالبه جمعی و عمومی تبدیل می‌شود و قدرت مانور پوپولیسم کمتر می‌شود. اما چه کنیم که متأسفانه یا اجازه قدرت مانور به عالمان و اندیشمندان نمی‌دهند یا خود عالمان و اندیشمندان ما هم گاهی در قدرت مستحیل شده‌اند؛ یعنی آن‌ها هم بنا به دلایلی یا اسیر این «سیاست‌زدگی سیاست‌زدایانه» شده‌اند و یا اسیر همان رابطه «قدرت –ثروت» هستند.</font></p><p style="font-family: Vazir; box-sizing: border-box; margin-top: 0px; margin-bottom: 1rem; line-height: 1.9; word-spacing: 1px;"><font size="3">در این وضعیت اصحاب فرهنگ ما هم دیگر نقش فرهنگی خود را ادا نمی‌کنند. ما خیلی‌ها را داریم که توقعات خاصی از آن‌ها می‌رود، اما یا سکوت می‌کنند، نه سکوت از سر حقیقت، بلکه سکوت از سر مصلحت! یا به‌گونه‌ای خودشان در دام این رابطه قدرت ثروت گرفتار هستند؛ خودشان در این رقابت تنعم از مواهب مادی و اجتماعی گرفتار شده‌اند. آن آدم‌های فرهنگی که تحت هر شرایطی بر سر موضع حق‌طلبانه‌شان می‌ماندند، آن حقیقت‌گرایانی که همواره بر حقیقت می‌دمیدند، الآن کجا هستند؟! یعنی این فرایند کالایی‌شدن همه را گرفته است! امروز کالایی شدن اصحاب فرهنگ ما را گرفتار کرده است. شما دانشگاهیان و حوزویان ما را ببینید، رقابتی که این‌ها بر سر مادیات دارند، بر سر ارزش‌ها ندارند! من این را در دانشگاه به وضوح دیده‌ام و اصلا شاخص شده است؛ شاخص‌هایی که حوزه را هم تحت‌الشعاع قرار داده است.</font></p><p style="font-family: Vazir; box-sizing: border-box; margin-top: 0px; margin-bottom: 1rem; line-height: 1.9; word-spacing: 1px;"><font size="3">به‌ هر حال خودم دوست دارم که در وهله اول غلیان و فورانی در عرصه مدنی اتفاق بیفتد. اما آن اتفاق نمی‌افتد و قدرت سیاسی هم بدش نمی‌آید که این اتفاق نیفتد. نظارتی هم که وجود ندارد؛ اگر نظارت‌ عرصه مدنی و عرصه قدرت اجتماعی فوران کند و ناظران ارتباط مستمری با مردم داشته باشند، مردم از غفلت خارج و آگاه می‌شوند و این آگاهی‌شان به مطالبه و فشار تبدیل می‌شود و صاحبان قدرت به راحتی نمی‌توانند در بسترهای مهیا و ساختارهای مستعد، منافع خود را دنبال کنند.</font></p><p style="font-family: Vazir; box-sizing: border-box; margin-top: 0px; margin-bottom: 1rem; line-height: 1.9; word-spacing: 1px;"><span style="box-sizing: border-box;"><span style="box-sizing: border-box; font-weight: bolder;"><font size="3">آن بسترهای مهیا و ساختارهای مستعد کدام‌ها هستند؟</font></span></span></p><p style="font-family: Vazir; box-sizing: border-box; margin-top: 0px; margin-bottom: 1rem; line-height: 1.9; word-spacing: 1px;"><font size="3">همان رابطه قدرت - ثروت است؛ همان اقتصاد نفتی و مدیریت متمرکز است. در کنار این‌ها بسترهای اغوایی و فریب لازم را هم پیدا کرده‌اند. اتفاقاً کار عالم و روشنفکر دینی این است که مردم را از فرایندهای اغوایی قدرت آگاه کند. در چنین بستری اغوا و فریب مطرح است، نه صرفا زور و تهدید. مردم زور را می‌شناسند ولی فریب را نمی‌شناسند. ان‌شاءالله روزی برسد که قدرت سیاسی ما هیچ‌گاه از زور استفاده نکند و سرشار از اغنا و نفوذ باشد؛ اما مردم به راحتی فریب را نمی‌شناسند و فریب و اغوا پیچیده‌ترین شکل اعمال قدرت است. پیچیده است چون اعمال شونده از اعمال‌کننده قدرت خبر ندارد و بعضاً راضی هم است و مقاومتی هم نمی‌کند.</font></p><p style="font-family: Vazir; box-sizing: border-box; margin-top: 0px; margin-bottom: 1rem; line-height: 1.9; word-spacing: 1px;"><span style="font-size: medium;">در اینجا چه کسی باید بیاید بگوید «ای برده، تو برده‌ای! باید آگاه و از بردگی خارج شوی»؟! او ممکن است بگوید «من دوست دارم برده باشم»، خیلی‌خب، می‌خواهی برده باشی، برده باش ولی بفهم و تشخیص بده که این بردگی است و نوعی رابطه ارباب و بردگی وجود دارد. این را عالمان و روشنفکران و نخبگان باید به مردم بگویند و وقتی عرصه بر این‌ها تنگ باشد بسترهای پوپولیسم روز به روز مهیاتر می‌شود. چون همان رابطه ارباب و برده است که می‌تواند مزید بر علت شود و سیاست‌های پوپولیستی فریب‌کارانه را پیش برده و مستقر کند.</span></p><p style="font-family: Vazir; box-sizing: border-box; margin-top: 0px; margin-bottom: 1rem; line-height: 1.9; word-spacing: 1px;"><font size="3">ما یک «پوپولیسم صادق» و یک «پوپولیسم کاذب» داریم. پوپولیسم ما در برخی از مواقع تاریخی ناصادق و کاذب بوده، یعنی فریب‌کارانه و ابزاری بوده است؛ یعنی خود پوپولیسم هم یک ابزار بوده که رندانه به کار گرفته شده است. در پوپولیسم صادق نوعی توده‌واری صادقانه و سادگی بدوی وجود دارد، اما این پوپولیسم ناصادق است یعنی استفاده ابزاری است و می‌داند دارد چه کار می‌کند! البته ما همواره باید هم نسبت به پوپولیسم صادق و هم نسبت به پوپولیسم ناصادق و کاذب حساس باشیم.</font></p><p style="font-family: Vazir; box-sizing: border-box; margin-top: 0px; margin-bottom: 1rem; line-height: 1.9; word-spacing: 1px;"><span style="box-sizing: border-box;"><span style="box-sizing: border-box; font-weight: bolder;"><font size="3">آقای افروغ، کسی که شناختی از تاریخ انقلاب اسلامی داشته باشد نمی‌تواند ادعا کند شعارهای «آزادی» و «عدالت اجتماعی» و... در دوران انقلاب، یعنی چهل سال پیش، شعارهایی پوپولیستی بوده، بلکه ما نوعی اصالت ذاتی را در آن دوره شاهدیم؛ چگونه است که روح اصیل انقلابی‌گری ناشی از آن اتفاق بزرگ، حالا به چنین چیزی رسیده است؟</font></span></span></p><p style="font-family: Vazir; box-sizing: border-box; margin-top: 0px; margin-bottom: 1rem; line-height: 1.9; word-spacing: 1px;"><font size="3">ببینید ما در کنار این چیزی که بر تاریخ ما گذشته است، سندی داریم که اصلاً به آن سند توجه نمی‌شود. به نظر من آن سند، روح انقلاب اسلامی بوده است و آن سند چیزی نیست جز «نهج‌ البلاغه».</font></p><p style="font-family: Vazir; box-sizing: border-box; margin-top: 0px; margin-bottom: 1rem; line-height: 1.9; word-spacing: 1px;"><font size="3">اخیراً مقاله‌ای برای یک نشستی در خارج از کشور نوشتم تحت عنوان «سکولاریسم». طی نگارش این مقاله به عبارتی از «ماکیاولی» رسیدم که مضمونش این بود: « پادشاه باید پیمان خود را نگه دارد ولی اگر ضروری دید آن را زیر پا بگذارد» بلافاصله این عبارت امام علی(ع) در نهج البلاغه به یادم آمد که در نامه به مالک اشتر می‌فرمایند که «و خود را چون سپری برابر پیمانت برپا»! یعنی اگر جانت هم رفت عهدت نرود. داستان این است. ما اینجا چیزی به عنوان فریب نداریم.</font></p><p style="font-family: Vazir; box-sizing: border-box; margin-top: 0px; margin-bottom: 1rem; line-height: 1.9; word-spacing: 1px;"><font size="3">بعد در یک جای دیگری حضرت بحث فریب را مطرح می‌کند و می‌فرماید «اگر نیرنگ، ناپسند و ناشایسته نبود، من سیاست مدارترین مردم بودم»؛ یعنی ما به هیچ وجه فریب و عهدشکنی نداریم. این بزرگ‌ترین سند انقلاب اسلامی است!</font></p><p style="font-family: Vazir; box-sizing: border-box; margin-top: 0px; margin-bottom: 1rem; line-height: 1.9; word-spacing: 1px;"><font size="3">بعد هم به سیره امام علی(ع) در خصوص توجه به «عمل» توجه کنید؛ من اینجا از این مصاحبه استفاده می‌کنم و بار دیگر مردم را به امام علی (ع)، نهج‌البلاغه و نامه ایشان به مالک اشتر ارجاع می‌دهم. فکر نکنید دوران این حرف‌ها به سر آمده است، هنوز که هنوز است در عرصه‌های جهانی سیاست،‌ وقتی بحث قدرت را مطرح می‌کنند، سخن از فریب و اغوا به میان می‌آوردند، سخن از نقض عهد وسط می‌آید و ما خودمان هم در سیاست‌های بین‌المللی دنیا نقض عهد را کاملاً می‌بینیم؛ مثل همین برجام، نقض صریح قوانین بین‌الملل است و آخرینش هم نیست. به طور کلی «قانون» خودش یک عهد است و ما خیلی راحت عهدشکنی را می‌بینیم. بنابراین ما باید برگردیم و رجعت کنیم به همین آموزه‌ها؛ اندیشمندان و عالمان ما باید با زبان نهج‌البلاغه آشنایی پیدا کنند و با این زبان به مردم آگاهی دهند؛ چون مردم آمادگی بیشتری دارند تا این مضامین را از امام علی(ع) بشوند تا از امثال مونتسکیو و لاک و روسو و غیره. ضمن اینکه کلام آن‌ها اصلاً قابل‌مقایسه با کلام امام(ع) نیست.</font></p><p style="font-family: Vazir; box-sizing: border-box; margin-top: 0px; margin-bottom: 1rem; line-height: 1.9; word-spacing: 1px;"><font size="3">به هر حال این سند متأسفانه مهجور مانده است راه رهایی را باید از همین‌ آموزه‌ها پیدا کرد. و الا من شخصاً معتقدم و قبول دارم که در نهایت هر چه بر سر مردم می‌آید از خودشان است. اما اگر می‌گوییم از خودشان است، یادمان نرود که&nbsp; تعهدی روی دوش عالمان و روشنفکران است.</font></p><p style="font-family: Vazir; box-sizing: border-box; margin-top: 0px; margin-bottom: 1rem; line-height: 1.9; word-spacing: 1px;"><span style="box-sizing: border-box;"><span style="box-sizing: border-box; font-weight: bolder;"><font size="3">این مصاحبه ما درباره «جامعه توده‌ای» ناقص باقی خواهد ماند، اگر ما نگاهی انتقادی به مسئله رسانه و ژورنالیسم نداشته باشیم.</font></span></span></p><p style="font-family: Vazir; box-sizing: border-box; margin-top: 0px; margin-bottom: 1rem; line-height: 1.9; word-spacing: 1px;"><font size="3">قطعا همینطور است.</font></p><p style="font-family: Vazir; box-sizing: border-box; margin-top: 0px; margin-bottom: 1rem; line-height: 1.9; word-spacing: 1px;"><span style="box-sizing: border-box;"><span style="box-sizing: border-box; font-weight: bolder;"><font size="3">شما به‌عنوان یک شخصیت متخصص در علوم انسانی این تجربه را داشته‌اید که در حوزه سینمای ایران هم وارد شوید و به نوعی درگیر تحلیل و ارزیابی آثار سینمایی شوید. نقش رسانه به طور عام و مدیوم سینما به طور خاص را در توده‌ای شدن فرهنگ و جامعه ایران امروز چطور ارزیابی می‌کنید؟</font></span></span></p><p style="font-family: Vazir; box-sizing: border-box; margin-top: 0px; margin-bottom: 1rem; line-height: 1.9; word-spacing: 1px;"><font size="3">سؤال خیلی خوبی است. همه این مسائل را گفتیم و مفهوم پوپولیسم و توده‌ای شدن را بررسی کردیم و بر عوامل اجتماعی، فرهنگی، تاریخی و معرفتی مؤثر در نفوذ پوپولیسم را مورد تاکید قرار داریم؛ حالا با این ملاحظات باید ببینیم رسانه و سینمای ما در این زمینه چطور ارزیابی می‌شوند. آیا رسانه با این فضاها مقابله می‌کند یا مستقیم و غیرمستقیم این‌ها را عمق می‌بخشد؟ ما موفق به داوری در خصوص پوپولیسم و توده‌ای شدن جامعه ایرانی نخواهیم بود، مگر اینکه بتوانیم به این آگاهی برسیم که آیا رسانه‌های ما به‌ طور کلی با پوپولیسم مقابله می‌کنند، یا به نحوی از انحا، مستقیم یا غیرمستقیم بر آتش پوپولیسم می‌دمند! شخصاً معتقدم - قطع‌نظر از مواردی که ژورنالیسم ما فهیمانه برخورد می‌کند، مقداری دقیق‌تر به تحلیل مسائل می‌پردازد و از برخوردهای هیجانی پرهیز می‌کند - بار عمده‌ای از نگاه‌های هیجانی، غیرحکیمانه، غیرعالمانه و غیرروشمند به مفاهیم بشری از سوی خود ژورنالیسم ایجاد شده است. یعنی اصحاب رسانه‌های ما عموما کسانی هستند که واکاوی مفهومی دقیقی نه از آزادی و دموکراسی دارند و نه بعضاْ اطلاعی از مناقشات جاری و مفهومی این دو واژه دارند. متاسفانه فرایندهای رسانه‌ای ما روزبه‌روز هم ناموجه تر شده است و چندان از رسالت های روشنفکرانه و رهایی بخش رسانه ای خبری نیست.</font></p><p style="font-family: Vazir; box-sizing: border-box; margin-top: 0px; margin-bottom: 1rem; line-height: 1.9; word-spacing: 1px;"><font size="3">اگر این عدم نگاه عالمانه، با منافع صنفی نیز همراه شود، با توجه به سختی‌های زندگی اقتصادی در دوران کنونی، و در عین حال رسالت آگاهی‌بخشی و روشنفکری هم فراموش شود و صاحبان جراید هم ‌بستر لازم را برای مانور آزادی‌خواهانه و عدالت‌طلبانه خبرنگاران و روزنامه‌نگاران ما فراهم نکنند، این‌ها همه دست‌به‌دست می‌دهد که نه‌تنها مقابله‌ای با زمینه‌ها و بسترهای مستعد پوپولیسم و رابطه قدرت - ثروت و غیره صورت نگیرد، بلکه این رابطه و ساختار بیمار تشدید هم بشود.</font></p><p style="font-family: Vazir; box-sizing: border-box; margin-top: 0px; margin-bottom: 1rem; line-height: 1.9; word-spacing: 1px;"><font size="3">اما بگذارید در اینجا نکته‌ای را عرض کنم، دولت در جمهوری اسلامی وظیفه دارد! دولت در جمهوری اسلامی نمی‌تواند رها باشد، نمی‌تواند تحت هر شرایطی هر کاری می‌خواهد بکند. دولت در جمهوری اسلامی یک ابزار است؛ ابزار اهداف شناخته‌شده، تعریف‌شده و متعالی است. دولت حق ندارد خلاف اهداف تعین شده در انقلاب اسلامی عمل کند. بحث من در مورد سینما خصوصاً در یکی دو سال اخیر این بوده که چرا برخی فیلم‌های طنز و کمدی ما که تنه به لودگی می زنند و هیچ سلیقه و بینشی را ارتقاء نمی‌بخشند به راحتی مجوز می‌گیرند؟ یک بخشی از این مسئله مربوط به سینماگران می‌شود، اما یک بخش آن مربوط به همان سازمان‌های دولتی و سینمایی می‌شود که فیلم‌های جدی و سیاسی را به تیغ ممیزی گرفتار می‌کنند، ولی از کنار فیلم‌های لوده و سخیف رد می‌شوند. بر این مبنا آن صاحب قدرت وظیفه داشته و نباید بگوید «به ‌هر حال اقتضائات مالی و معاش است» یا بگوید «سلیقه مردم این را می‌پسندد». این حرف‌ها نیست؛ اتفاقاً شما دارید سلیقه مردم را خط می‌دهید و نمی‌خواهید واقعیت و حقیقت را بازتاب بدهید!</font></p><p style="font-family: Vazir; box-sizing: border-box; margin-top: 0px; margin-bottom: 1rem; line-height: 1.9; word-spacing: 1px;"><span style="box-sizing: border-box;"><span style="box-sizing: border-box; font-weight: bolder;"><font size="3">چرا باید چنین کاری بکنند؟</font></span></span></p><p style="font-family: Vazir; box-sizing: border-box; margin-top: 0px; margin-bottom: 1rem; line-height: 1.9; word-spacing: 1px;"><font size="3">چرا؟! به خاطر همان نکته‌ای که اول مصاحبه عرض کردم: «سیاست‌زدگی همراه با سیاست‌زدایی». یادمان نرود باید نگاه دیالکتیکی داشته باشیم. فکر نکنیم اگر فضا «سیاست‌زده» شد، یعنی همه چیز سیاسی شد این مسئله با خودش «سیاست‌زدایی» به همراه ندارد؛ اتفاقاً این با برنامه است و در دل خود یک نوع «سیاست‌زدایی» را حمل می کند؛ یعنی اگر قرار است همه چیز از بالا سیاسی شود، مردم باید سیاست‌زدا شوند و سیاست را کنار بگذارند. معنی‌اش این است این سیاست‌زدایی با برنامه است و با یک سیاست‌زدگی از بالا همراه است. وقتی فضا سیاست‌زده و مقداری هم امنیتی و غیره می‌شود این همراه با یک سیاست‌زدایی جوش می‌خورد. این فرایند حداقل در سازمان‌های دولتی یا سینمایی این‌گونه عیان می‌شود که در برابر فیلم‌های لوده، هیچ واکنشی مبنی بر ممیزی از خود نشان ندهند، ولی به محض اینکه یک فیلم جدی و تا حدی سیاسی و اجتماعی با آن سیاست‌زدگی سیاست‌زدایانه مقابله کرد باید به تیغ ممیزی گرفتار آید.</font></p><p style="font-family: Vazir; box-sizing: border-box; margin-top: 0px; margin-bottom: 1rem; line-height: 1.9; word-spacing: 1px;"><span style="font-size: medium;">ما یک سیاست‌زدایی از بالا به پایین داریم و یک سیاست‌زدایی از پایین به بالا. سیاست‌زدایی از پایین به بالا مقاوم است و می‌خواهد در برابر آن سیاست‌زداییِ سیاست‌زده مقاومت کند، بنابراین سیاسی و جدی می‌شود و فضای امنیتی همراه با سیاست‌زدایی را برنمی‌تابد. در این وضعیت تقابل پیش می‌آید و این جلوی آن را می‌گیرد. حاصل چه می‌شود؟ «نشر لودگی». الآن سینماها را نگاه کنید،&nbsp; غالبا چیزی غیر از این می‌بینید؟!</span></p><p style="font-family: Vazir; box-sizing: border-box; margin-top: 0px; margin-bottom: 1rem; line-height: 1.9; word-spacing: 1px;"><font size="3">البته یک نکته مهم وجود دارد. هرگاه سیاست‌زدگی همراه با سیاست‌زدایی منتج به نشر فرهنگ ابتذال و فیلم‌های لوده و نشر لودگی شود، باید منتظر واکنش فرهنگی مردم بود! مردم تا جایی با شما همراهی خواهند کرد، اما بعد از آن لایه‌هایی از مردم عطف به ساختارهای عمیق فرهنگی خود با شما مقابله می‌کنند. مثال و مصداقش دوران پیش از انقلاب است. هرچه ابتذال در عرصه فرهنگ و هنر مانور بیشتری می‌داد، زمینه برای مقابله و واکنش مهیاتر می‌شد.</font></p><p style="font-family: Vazir; box-sizing: border-box; margin-top: 0px; margin-bottom: 1rem; line-height: 1.9; word-spacing: 1px;"><font size="3">این فیلم‌ها بیش از آن که چیزی را بازتاب دهند، شکل می‌دهند و یک عده هم در قدرت رسمی، عملا و برخلاف شعارهایشان، به این شکل دادن کمک می‌کنند. مگر می‌شود دست قدرت در فرایند شکل دهی مزبور را نادیده گرفت؟&nbsp;</font></p><p style="font-family: Vazir; box-sizing: border-box; margin-top: 0px; margin-bottom: 1rem; line-height: 1.9; word-spacing: 1px;"><span style="box-sizing: border-box;"><span style="box-sizing: border-box; font-weight: bolder;"><font size="3">در این وضعیت، وظیفه&nbsp;چیست؟</font></span></span></p><p style="font-family: Vazir; box-sizing: border-box; margin-top: 0px; margin-bottom: 1rem; line-height: 1.9; word-spacing: 1px;"><font size="3">باید ببینیم چه روند و فرایندی اتخاذ می‌شود که عالمان، روشنفکران حوزوی‌ و دانشگاهی‌ ما مهر سکوت بر لبان خود می‌زنند. حضور آگاهانه و مسؤلانه آنها به فرایند آگاهی‌بخشی مقاوم در برابر سیاست‌های القایی و اغوایی کمک می‌کند و اثر می‌گذارد. در این صورت حتی اگر هیچ شرایط ساختاری مناسبی وجود نداشته باشد، ما شاهد مقاومت خوبی از سوی مردم و نخبگان متصل و مرتبط با نیازهای واقعی‌ مردم خواهیم بود.</font></p><div class="gallery hidden" style="font-family: Vazir; box-sizing: border-box; text-align: center;"></div></div><div class="item-code" style="box-sizing: border-box; color: rgb(108, 117, 125); font-size: 0.7rem; margin-top: 20px; font-family: Vazir; text-align: justify;"><br></div> text/html 2019-08-12T14:49:28+01:00 afrough.mihanblog.com در راه مدرس باید به قدرت اجتماعی برگردیم(۲) http://afrough.mihanblog.com/post/1556 <p dir="RTL" style="text-align: center; border: 0px; margin: 0px; padding: 0px; vertical-align: baseline;"><b style=""><font face="arial, helvetica, sans-serif" style="" size="5" color="#990000">باید به قدرت اجتماعی برگردیم(۲)</font></b></p><hr><br><p dir="RTL" style="border: 0px; margin: 0px; padding: 0px; vertical-align: baseline; text-align: justify;"><b style="font-family: BbcNassimBold; font-size: 18px; font-style: inherit;">اما برخی می‌گویند همین وضعیت وخیم اقتصادی به دلیل ناکارآمدی های سیاسی است، با توجه به وضعیت فعلی چرا همین جریان هایی که شما نمی‌خواهید نامی از آنها بیاورید به همدیگر برچسب می‌زنند و حتی جریانی که قدرت بیشتری دارد طرف دیگر را محکوم می کند؟</b></p><p dir="RTL" style="border: 0px; font-family: BbcNassim; margin: 0px; padding: 0px; vertical-align: baseline; text-align: justify; font-size: 18px;"><span style="border: 0px; font-family: inherit; font-style: inherit; font-weight: inherit; margin: 0px; padding: 0px; vertical-align: baseline;"><span style="font-family: BbcNassimBold;"><br></span></span></p><p dir="RTL" style="border: 0px; font-family: BbcNassim; margin: 0px; padding: 0px; vertical-align: baseline; text-align: justify; font-size: 18px;">البته محکوم می‌کند ولی همان راه را می رود. یک رابطه ساختاری قدرت-ثروت وجود دارد. یعنی بیش از آن که ثروت به قدرت منتهی شود، قدرت به ثروت می‌انجامد. منشاء قدرت نیز در جامعه ما قدرت دولتی است. قدرت دولتی نیز بیشتر به عنوان قوه مجریه تعریف می‌شود چون زمام اقتصاد نفتی در دست قوه مجریه است. بنابراین رقابت جریان‌ها دعوایی است برای رسیدن به قدرت اجرایی. حتی وضعیت ساختاری ما به گونه‌ای است که فردی هم که نماینده مجلس می‌شود بی‌توجه و بی‌تنعم از این رابطه قدرت - ثروت نخواهد بود.</p><p dir="RTL" style="border: 0px; font-family: BbcNassim; margin: 0px; padding: 0px; vertical-align: baseline; text-align: justify; font-size: 18px;">باید دید ناکارآمدی سیاسی چگونه صورت می‌گیرد و در چه بستری انجام می‌شود؟ به دلیل همان قطبیت سیاسی و تقلیل ابعاد اجتماعی، فرهنگی و اقتصادی به سیاست آن هم با یک تفسیری خاص. امروز اسیر سیاست‌زدگی شدیم. وقتی سیاست زده شدیم همه چیز سیاسی می‌شود و زمانی که همه چیز سیاسی شد اصطلاحاً به این مرحله می‌رسیم که همه چیز سیاسی می‌شود جز سیاست. اقتصاد، سیاسی می شود. فرهنگ و حتی چهره‌های فرهنگی نیز سیاست زده می‌شوند. بنابراین همه چیز از منظر سیاست و فعل قدرت تفسیر می‌شود. وقتی جامعه سیاست زده شد، سیاستمداران حاکم سیاست‌زدایی را اتخاذ می‌کنند. این بحثی بسیار ظریف است. چرا که آنها دوست ندارند کسی اهل سیاست شود و می‌خواهند خودشان باشند و تنها رویکرد سیاست زده یا امنیت زده خود را پیش ببرند. یکی از لوازم چنین رویکردی این است که کاری کنند تا افراد سیاست را کنار بگذارند.</p><p dir="RTL" style="border: 0px; font-family: BbcNassim; margin: 0px; padding: 0px; vertical-align: baseline; text-align: justify; font-size: 18px;">رابطه میان «سیاست‌زدگی» و «سیاست‌زدایی» بحثی ظریف است. معمولا سیاست‌زدایی در جامعه‌ای اتفاق می‌افتد که سیاست‌زدگی حاکم باشد. البته این رویکرد نیز به تدریج مقاومت‌هایی ایجاد می کند. بخشی از این سیاست زدایی‌ها طراحی شده از بالا به پایین است و بخش دیگری از پایین به بالاست؛ به نحوی که فرد می‌گوید اگر سیاست این است من نخواستم و طرحی نو در می‌اندازم و سعی می‌کند از مجاری مختلف، مخالفت خودش را با این سیاست زدایی از بالا به پایین و با ظهور سیاست ورزی جدیدی نشان دهد. ولو قالب فرهنگی، ولو اجتماعی. بنابراین از این قالب‌ها استفاده می‌کند برای اینکه اعتراض سیاسی خود را هم به سیاست‌زدگی حاکم و هم به سیاست‌زدایی القایی از بالا به پایین نشان دهدبعضی‌ها فکر می‌کنند که یک تشییع جنازه‌ای که برای یک هنرمند انجام می‌شود، واکنشی فرهنگی است در صورتی که در کنه قضیه می‌تواند واکنش سیاسی فرد برای اعتراض به سیاست‌زدگی و سیاست‌زدایی باشد.</p><p dir="RTL" style="border: 0px; font-family: BbcNassim; margin: 0px; padding: 0px; vertical-align: baseline; text-align: justify; font-size: 18px;">فراموش نکنیم که فضای سیاست‌زده انسان‌ها را به سمت سیاست‌زدایی می برد. وقتی فضا سیاسی می‌شود، همه چیز جنبه سیاسی پیدا می‌کند. یعنی طرف اصلا اعتراضش سیاسی نیست و جنبه صنفی یا اقتصادی دارد، اما فورا از اعتراضش تفسیری امنیتی می‌شود. حال این سوال مطرح می‌شود که در چنین حالتی که قدرت اجتماعی می‌خواهد به سیاست زدگی موجود در جامعه واکنش نشان دهد، باید چه کند؟ قدرت اجتماعی اگر می‌توانست سیاستی مستقیم و مستقل، خارج از سیاست‌زدگی جناح ها بروز دهد، این کار را انجام می‌داد. اما نمی‌تواند. بنابراین باید تفسیری سیاسی هم از اعتراضات غیرسیاسی صورت گیرد. یعنی اگر اعتراضی اقتصادی یا فرهنگی می‌شود باید حتما تفسیری سیاسی هم از آن ارائه شود. اما این اعتراض الزاما اعتراضی ضدانقلابی نیست. اعتراضی است مخالف فضای سیاست‌زده جناح های حاکم.</p><p dir="RTL" style="border: 0px; font-family: BbcNassim; margin: 0px; padding: 0px; vertical-align: baseline; text-align: justify; font-size: 18px;">من مدتی در شورای پروانه نمایش عضو بودم. فیلمی که تنه به سیاست می‌زد، به تیغ ممیزی گرفتار می‌شد. ولی فیلم لوده و اصطلاحا زردی که امروز سینمای ما گرفتارش است، به راحتی اجازه نمایش می‌گرفت. این یعنی سیاست‌زدایی از سوی همان کسانی که نگاه امنیتی دارند.</p><p dir="RTL" style="border: 0px; font-family: BbcNassim; margin: 0px; padding: 0px; vertical-align: baseline; text-align: justify; font-size: 18px;"><br></p><p dir="RTL" style="border: 0px; font-family: BbcNassim; margin: 0px; padding: 0px; vertical-align: baseline; text-align: justify; font-size: 18px;"><span style="border: 0px; font-family: inherit; font-style: inherit; margin: 0px; padding: 0px; vertical-align: baseline;"><span style="font-family: BbcNassimBold;"><b>این نگاه امنیتی که شما به آن اشاره می‌کنید تا چه اندازه با فرمان هشت ماده‌ای حضرت امام(س) مغایرت دارد؟</b></span></span></p><p dir="RTL" style="border: 0px; font-family: BbcNassim; margin: 0px; padding: 0px; vertical-align: baseline; text-align: justify; font-size: 18px;"><span style="border: 0px; font-family: inherit; font-style: inherit; margin: 0px; padding: 0px; vertical-align: baseline;"><span style="font-family: BbcNassimBold;"><b><br></b></span></span></p><p dir="RTL" style="border: 0px; font-family: BbcNassim; margin: 0px; padding: 0px; vertical-align: baseline; text-align: justify; font-size: 18px;">فرمان هشت ماده‌ای یکی از شاهکارهای امام است و مبتنی بر تفکیک حریم خصوصی از عرصه عمومی است. مبتنی بر تفکیک مسائل اخلاقی شخصی از مسائل سیاسی است. برای تک تک بندهای این فرمان شرح نوشتم و در کتاب درآمدی بر اخلاق و سیاست، نقدی بر ماکیاولیسم منتشر کردم. امام در آن فرمان مسائل اخلاقی را از مسائل سیاسی جدا می کنند و اجازه نمی دهند که گزاره «در نظام های سیاسی خاص همه چیز سیاسی است جز سیاست» تحقق پیدا کند. امام در واقع با این گزاره مخالفت می کنند و می فرمایند همه چیز سیاسی نیست. کافی است به بند ۶ این پیام توجه کنید.</p><p dir="RTL" style="border: 0px; font-family: BbcNassim; margin: 0px; padding: 0px; vertical-align: baseline; text-align: justify; font-size: 18px;">امام در آن بند می فرماید:<span style="font-family: BbcNassimBold;">&nbsp;</span><span style="font-family: BbcNassimBold;">«هیچ کس حق ندارد به خانه یا مغازه و یا محل کار شخصی کسی بدون اذن صاحب آنها وارد شود یا کسی را جلب کند، یا به نام کشف جرم یا ارتکاب گناه تعقیب و مراقبت نماید، و یا نسبت به فردی اهانت نموده و اعمال غیر انسانی - اسلامی مرتکب شود، یا به تلفن یا نوار ضبط صوت دیگری به نام کشف جرم یا کشف مرکز گناه گوش کند، و یا برای کشف گناه و جرم هر چند گناه بزرگ باشد، شنود بگذارد و یا دنبال اسرار مردم باشد، و تجسس از گناهان غیر نماید یا اسراری که از غیر به او رسیده و لو برای یک نفر فاش کند. تمام اینها جرم [و] گناه است و بعضی از آنها چون اشاعه فحشا و گناهان از کبایر بسیار بزرگ است، و مرتکبین هر یک از امور فوق مجرم و مستحق تعزیر شرعی هستند و بعضی از آنها موجب حد شرعی می‌باشد.» (</span>صحیفه امام، جلد 17، صفحات&nbsp;140 و 141.)</p><p dir="RTL" style="border: 0px; font-family: BbcNassim; margin: 0px; padding: 0px; vertical-align: baseline; text-align: justify; font-size: 18px;"><br></p><p dir="RTL" style="border: 0px; font-family: BbcNassim; margin: 0px; padding: 0px; vertical-align: baseline; text-align: justify; font-size: 18px;"><span style="border: 0px; font-family: inherit; font-style: inherit; margin: 0px; padding: 0px; vertical-align: baseline;"><span style="font-family: BbcNassimBold;"><b>شما به نگاه امنیتی ای اشاره کردید که برخی به آن دچار شدند و هر موضوعی را با این نگاه می‌نگرند. آیا امام در دوره ای که ترور و خشونت در جامعه زیاد بود، اجازه حاکم شدن چنین نگاهی را می داد؟</b></span></span></p><p dir="RTL" style="border: 0px; font-family: BbcNassim; margin: 0px; padding: 0px; vertical-align: baseline; text-align: justify; font-size: 18px;"><span style="border: 0px; font-family: inherit; font-style: inherit; margin: 0px; padding: 0px; vertical-align: baseline;"><span style="font-family: BbcNassimBold;"><b><br></b></span></span></p><p dir="RTL" style="border: 0px; font-family: BbcNassim; margin: 0px; padding: 0px; vertical-align: baseline; text-align: justify; font-size: 18px;">دقت داشته باشید که بنده در نیت نگاه امنیتی و سیاست زده برخی از این افراد نیز تردید دارم. بعضا منافع آنها چنین اقتضایی دارد. به هر حال، این مسأله به مقوله آزادی و جایگاه آن نزد امام برمی‌گردد. اگر آزادی را به خوبی فهم کرده و آن را در چارچوب قانون اساسی درک کنیم و تلاشمان این باشد که اگر محدودیت‌های ناموجهی وجود دارد از بین رود و در برخورد با متخلفان نیز سیاستی درست را دنبال کنیم که به جای انقباض آزادی به بسط آن بیانجامد، فضا عوض می‌شود.</p><p dir="RTL" style="text-align: justify; border: 0px; font-family: BbcNassim; margin: 0px; padding: 0px; vertical-align: baseline; font-size: 18px;"><br></p><p dir="RTL" style="border: 0px; font-family: BbcNassim; margin: 0px; padding: 0px; vertical-align: baseline; text-align: justify; font-size: 18px;">باید دید نگاه امنیتی توجیه قانونی و شرعی دارد؟ آیا در تمام دوره‌ها چنین نگاهی بوده؟ آیا امروز نگاه امنیتی تعدیل شده؟ پاسخ به این سوالات بررسی جداگانه‌ای را طلب می‌کند. اینکه امروز گفته می‌شود کماکان فضا امنیتی است، من احساس می‌کنم کمی فضا بهتر شده است. معتقدم در دوره فعلی به رغم اینکه کم تحملی‌ها و نگاه های ظریف و رندانه‌ای نسبت به آزادی و فضای ارتباطی وجود دارد، ولی حداقل نسبت به دوره قبل تفاوت‌هایی ایجاد شده است. مگر اینکه به مواردی مشخص اشاره کنید.</p><p dir="RTL" style="border: 0px; font-family: BbcNassim; margin: 0px; padding: 0px; vertical-align: baseline; text-align: justify; font-size: 18px;"><br></p><p dir="RTL" style="border: 0px; font-family: BbcNassim; margin: 0px; padding: 0px; vertical-align: baseline; text-align: justify; font-size: 18px;"><span style="border: 0px; font-family: inherit; font-style: inherit; margin: 0px; padding: 0px; vertical-align: baseline;"><span style="font-family: BbcNassimBold;"><b>برای نمونه نگاهی که به تجمعات صنفی معلمان و کارگران وجود دارد.</b></span></span></p><p dir="RTL" style="border: 0px; font-family: BbcNassim; margin: 0px; padding: 0px; vertical-align: baseline; text-align: justify; font-size: 18px;"><span style="border: 0px; font-family: inherit; font-style: inherit; margin: 0px; padding: 0px; vertical-align: baseline;"><span style="font-family: BbcNassimBold;"><b><br></b></span></span></p><p dir="RTL" style="border: 0px; font-family: BbcNassim; margin: 0px; padding: 0px; vertical-align: baseline; text-align: justify; font-size: 18px;">من چنین نگاهی را تایید نمی‌کنم. چون نباید به چنین اعتراضاتی نگاه امنیتی داشت. حتی اگر در پس این اعتراضات سیاسی یک سیاست‌ورزی هم وجود داشته باشد، این لازمه چنین اعتراضی است. نتیجه منطقی و طبیعی سیاست‌زدگی همراه با سیاست زدایی، واکنشی سیاسی است و ممکن است قالب آن اقتصادی باشد. آنها می‌توانند اعتراض سیاسی خود را در چارچوب قانون داشته باشند. این نقطه مثبت دولت است که اصل 27 قانون اساسی را ظاهرا عملیاتی می‌کند. بدین نحو که مکان‌هایی را برای اعتراض در نظر گرفته است.</p><p dir="RTL" style="border: 0px; font-family: BbcNassim; margin: 0px; padding: 0px; vertical-align: baseline; text-align: justify; font-size: 18px;"><br></p><p dir="RTL" style="border: 0px; font-family: BbcNassim; margin: 0px; padding: 0px; vertical-align: baseline; text-align: justify; font-size: 18px;"><span style="border: 0px; font-family: inherit; font-style: inherit; margin: 0px; padding: 0px; vertical-align: baseline;"><span style="font-family: BbcNassimBold;"><b>فکر کنم پارک‌هایی برای این اعتراض در نظرگرفته شده.</b></span></span></p><p dir="RTL" style="border: 0px; font-family: BbcNassim; margin: 0px; padding: 0px; vertical-align: baseline; text-align: justify; font-size: 18px;"><span style="border: 0px; font-family: inherit; font-style: inherit; margin: 0px; padding: 0px; vertical-align: baseline;"><span style="font-family: BbcNassimBold;"><b><br></b></span></span></p><p dir="RTL" style="border: 0px; font-family: BbcNassim; margin: 0px; padding: 0px; vertical-align: baseline; text-align: justify; font-size: 18px;">پارک یا هر محوطه دیگری، مهم آن است که این اصل از قانون اساسی اجرا شود. این اصل هر نوع اعتراضی را در برمی‌گیرد و باید پرسید چرا تا امروز اجرا نشده؟ نکته دیگری درباره دولت فعلی وجود دارد. یک زمانی فردی نگرش امنیتی خود را شفاف و آشکار بیان می‌کند و فردی دیگر می‌آید و ذیل شعارهای سیاسی دیگری همان نگرش را پیاده می‌کند. مثلا بر‌خلاف ادعاهای مطرح در مناظرات انتخاباتی، مشاوران و وزرایی با سابقه امنیتی اطلاعاتی بر می‌گزیند.</p><p dir="RTL" style="border: 0px; font-family: BbcNassim; margin: 0px; padding: 0px; vertical-align: baseline; text-align: justify; font-size: 18px;">این برای بنده قابل توجیه نیست. می‌فهمم که بعضی‌ها در قدرت از اغوا استفاده می‌کنند به نحوی که ظاهرشان با باطنشان متفاوت است. با پنبه سر بریدن کم‌تر از با شمشیر سربریدن ناموجه نیست، اگر بیشتر نباشد. پیچیده‌ترین شکل اعمال قدرت نیز اغواست. زیرا اعمال شونده، اعمال‌کننده را نمی‌شناسد. در صورتی که ما باید به سمتی حرکت کنیم که نه زور روی سرمان باشد نه فریب، بلکه اقناع و نفوذ باشد.</p><p dir="RTL" style="border: 0px; font-family: BbcNassim; margin: 0px; padding: 0px; vertical-align: baseline; text-align: justify; font-size: 18px;"><br></p><p style="border: 0px; font-family: BbcNassim; margin: 0px; padding: 0px; vertical-align: baseline; text-align: justify; font-size: 18px;"><span style="border: 0px; font-family: inherit; font-style: inherit; margin: 0px; padding: 0px; vertical-align: baseline;"><span style="font-family: BbcNassimBold;"><b>اشاره کردید به دولت دوازدهم، در همین رابطه رئیس‌جمهور اشاره می‌کند که کارهای زیادی در زمینه احیای حقوق شهروندی و به ویژه احیای فصل سوم قانون اساسی انجام شده و علاوه بر تدوین منشوری در این خصوص با سایر روسای قوا نیز رایزنی شده است.&nbsp;اینکه برای اجرای صحیح این منشور همکاری لازم صورت نمی گیرد را می‌توان چطور ارزیابی کرد؟</b></span></span></p><p style="border: 0px; font-family: BbcNassim; margin: 0px; padding: 0px; vertical-align: baseline; text-align: justify; font-size: 18px;"><span style="border: 0px; font-family: inherit; font-style: inherit; margin: 0px; padding: 0px; vertical-align: baseline;"><span style="font-family: BbcNassimBold;"><b><br></b></span></span></p><p style="border: 0px; font-family: BbcNassim; margin: 0px; padding: 0px; vertical-align: baseline; text-align: justify; font-size: 18px;">در سال‌های گذشته و به اتفاق برخی حقوق‌دانان، جامعه‌شناسان سیاسی و صاحب‌نظران سیاستگذاری، دوسال درباره حقوق شهروندی کار کردیم و مبنای آن را بر نیاز قرار دادیم. تهدیدهای بالفعل را مشخص کرده و سیاست‌های پیشنهادی خود را نیز ارائه دادیم. این بحث‌ها در ضمیمه کتاب «حقوق شهروندی و عدالت»&nbsp;بنده چاپ شده است. وقتی منشور حقوق شهروندی دولت منتشر شد من نقدی بر آن نوشتم و براین باورم که متن آن جامع نیست. اولا مبنای فلسفه اجتماعی خود را مشخص نکرده که فردگرا یا جامعه‌گرا یا بینابین است. ثانیا باید دید این منشور چه چیزی بر حقوق شناخته شده شهروندی ما در قالب قانون اساسی و باضمانت‌های تعریف شده اضافه کرده است؟</p><p style="border: 0px; font-family: BbcNassim; margin: 0px; padding: 0px; vertical-align: baseline; text-align: justify; font-size: 18px;"><br></p><p style="border: 0px; font-family: BbcNassim; margin: 0px; padding: 0px; vertical-align: baseline; text-align: justify; font-size: 18px;"><span style="border: 0px; font-family: inherit; font-style: inherit; margin: 0px; padding: 0px; vertical-align: baseline;"><span style="font-family: BbcNassimBold;"><b>چه سالی این کار را انجام دادید؟</b></span></span></p><p style="border: 0px; font-family: BbcNassim; margin: 0px; padding: 0px; vertical-align: baseline; text-align: justify; font-size: 18px;"><span style="border: 0px; font-family: inherit; font-style: inherit; margin: 0px; padding: 0px; vertical-align: baseline;"><span style="font-family: BbcNassimBold;"><b><br></b></span></span></p><p style="border: 0px; font-family: BbcNassim; margin: 0px; padding: 0px; vertical-align: baseline; text-align: justify; font-size: 18px;">فکر کنم حدود سال 80 بود. ما در آن متن سعی کردیم تهدیدها و موانع را ببینیم و سیاست‌های پیشنهادی خود را ارائه دهیم. اما منشور ارائه شده در خصوص حقوق شهروندی اصلا به تهدیدها و سیاست‌های پیشنهادی توجهی نکرده و کلیات است. سوال این است که این کلیات تا چه اندازه توانسته ظرفیت‌های مربوط به حقوق ملت در قانون اساسی را پیش ببرد؟ ضمانت اجرایی آن چیست؟ اگر بخواهد ضمانت اجرایی پیدا کرده و در راستای بسط قانون اساسی باشد، باید تبدیل به قانون شود. نمی‌شود که دولت بگوید من اجرا می‌کنم و تنها یک قوه خود را پایبند به آن بداند و قوای دیگر خود را ذی مدخل ندانند. به نظر من این منشور بیشتر شبیه یک مانور و احتمالا برای جا انداختن واژه و مفهوم حقوق شهروندی بود. البته می‌توان برای این کار روز تصویب قانون اساسی را روز قانون اساسی و حقوق شهروندی نامگذاری کرد.</p><p style="border: 0px; font-family: BbcNassim; margin: 0px; padding: 0px; vertical-align: baseline; text-align: justify; font-size: 18px;">بحث اینجاست اگر بخواهد متن این منشور محقق شود و ضمانت اجرایی پیدا کند، باید به قانون تبدیل شود و دولت می‌تواند از طریق ارائه لوایح این کار را انجام دهد. این که نمی شود دل دولت به این خوش باشد که یک روز در تقویم به این نام نامگذاری شود و دیگر اقدامی انجام نگیرد.</p><p style="border: 0px; font-family: BbcNassim; margin: 0px; padding: 0px; vertical-align: baseline; text-align: justify; font-size: 18px;">معتقدم اینکه قانون اساسی می‌گوید اقتصاد وسیله است و نقش حداکثری برای دولت در تامین معیشت مردم در نظر گرفته، بدین خاطر است که انسان‌ها آزاد بوده و فراغ بال داشته باشند تا به توسعه سیاسی، فرهنگی و شکوفایی خود بپردازند. دولت باید در زمینه تحقق بهتر و بیشتر قانون اساسی فکری کند و اگر این کار را انجام دهد نیازی به منشور جدید نیست.</p><p style="border: 0px; font-family: BbcNassim; margin: 0px; padding: 0px; vertical-align: baseline; text-align: justify; font-size: 18px;">برای نمونه، روز تصویب برجام را&nbsp;به عنوان «روز گفت و گو و تعامل سازنده با دنیا» نام‌گذاری کرده‌اند. مسمای این نام‌گذاری چیست؟ معلوم است که این ناشی از یک هیجان سیاسی بوده است. یعنی روزی بهتر از این نبود؟ آیا ما نمی‌توانستیم روز بهتر و مناسب‌تری به روز گفتگو اختصاص دهیم؟ روزی مربوط به گفت‌وگوهای بینا‌دینی و درون دینی که سازمان‌هایی متولی آن هستند و یا روزی دیگر؟ می‌خواهم بگویم که هیچ عقبه ای وجود نداشت که یک امر سیاسی را با هزار اما و اگر به نام روز گفت و گو نام گذاری کنند؟ یا مثلا روز پرده‌برداری از منشور حقوق شهروندی دولت به عنوان روز حقوق شهروندی پیشنهاد می‌شود.</p><p style="border: 0px; font-family: BbcNassim; margin: 0px; padding: 0px; vertical-align: baseline; text-align: justify; font-size: 18px;">آن روز من در جلسه حضور داشتم و مخالفت کردم. گفتم مگر قانون اساسی را از شما گرفته‌اند که روز پرده‌برداری دولت از منشور پیشنهادی حقوق شهروندی خود را به عنوان روز حقوق شهروندی معرفی می‌کنید؟</p><p style="border: 0px; font-family: BbcNassim; margin: 0px; padding: 0px; vertical-align: baseline; text-align: justify; font-size: 18px;"><br></p><p style="border: 0px; font-family: BbcNassim; margin: 0px; padding: 0px; vertical-align: baseline; text-align: justify; font-size: 18px;"><span style="border: 0px; font-family: inherit; font-style: inherit; margin: 0px; padding: 0px; vertical-align: baseline;"><span style="font-family: BbcNassimBold;"><b>شاهدیم در دولت قبل با اینکه آقای خاتمی در زمان ریاست جمهوری خود نظریه‌ای را به نام گفت و گوی تمدن ها در سازمان ملل ارائه داده بودند و این روز در تقویم ثبت شده بود، ولی با آن در دولت سابق مخالفت&nbsp;و حتی در قدمی فراتر از تقویم حذف شد. آیا ما در ایران ارزش گفت و گو را می‌دانیم؟</b></span></span></p><p style="border: 0px; font-family: BbcNassim; margin: 0px; padding: 0px; vertical-align: baseline; text-align: justify; font-size: 18px;"><span style="border: 0px; font-family: inherit; font-style: inherit; margin: 0px; padding: 0px; vertical-align: baseline;"><span style="font-family: BbcNassimBold;"><b><br></b></span></span></p><p style="border: 0px; font-family: BbcNassim; margin: 0px; padding: 0px; vertical-align: baseline; text-align: justify; font-size: 18px;">نه، من به‌شدت با اینکه روزی به نام گفت و گوی سازنده نام‌گذاری شود، موافقم. اما با اینکه این را صرفا در حد جناح‌های سیاسی تقلیل دهیم موافق نیستم. چون اخیرا هم درباره گفت و گوی ملی بین گروه‌ها صحبت می‌کنند، در صورتی که این اصلا به معنای گفت و گوی ملی نیست. گفت‌و گوی ملی نباید در چنین سطحی مطرح شود. اینکه چه روزی به نام این گفت و گو نامگذاری شود نیز مهم است.</p><p style="border: 0px; font-family: BbcNassim; margin: 0px; padding: 0px; vertical-align: baseline; text-align: justify; font-size: 18px;">ما تا مبانی فلسفی، ایدئولوژیک و اجتماعی گفت و گو را فهم نکنیم، نمی‌توانیم بستر‌ساز خوبی برای گفت و گو باشیم. امروز با یک مانع معرفتی مواجه‌ایم. باید این مانع معرفتی را برطرف کنیم. چه زمانی می‌توانیم این مانع را برداریم؟ اول باید گفت و گو را بشناسیم. در یک گفت و گوی خوب بیش از آنکه من بخواهم شما را قانع کنم، باید خودم قانع شوم و شرط اینکه قانع شوم و نخواهم تنها شما را قانع کنم این است که خطایی را برای موضع خودم متصور باشم.</p><p style="text-align: justify; border: 0px; font-family: BbcNassim; margin: 0px; padding: 0px; vertical-align: baseline; font-size: 18px;">بهترین گفت و گو، گفت و گوی پیش رونده است. به گونه‌ای که تفاوت‌ها و اختلافات روی میز قرار گیرند و بر اساس این منطق که معرفت‌ها نسبی هستند ولی داوری‌ها نسبی نیستند، گفت و‌گو کنیم. یک گفت و گوی پس رونده نیز وجود دارد که آن نیز اشکالی ندارد و گفت و گویی اجتماعی است. متاسفانه در ایران در سطح نخبگان بنابر دلایلی آمادگی روانشناختی گفت و گوی پیش رونده یا پس رونده وجود ندارد. باید فرهنگ آن را ایجاد کرد که در دانشگاه‌ها شکل می‌گیرد. دانشگاه‌ها باید آمادگی این را داشته باشند که پلورالیسم معرفتی غیر منتج به نسبی گرایی داوری را ترویج کنند.</p><p style="border: 0px; font-family: BbcNassim; margin: 0px; padding: 0px; vertical-align: baseline; text-align: justify; font-size: 18px;">این عدم آمادگی باعث شده تا همه «قول خود» را حق بدانند. برای نمونه جریانی پرچم گفت و گو را بلند می‌کند اما تا قول مخالفی طرح می‌شود با آن مخالفت شدید می‌کند. من کسانی را می‌شناسم که دم از گفت و گو می‌زدند اما خشن ترین و چالش برانگیزترین رفتارها را برخلاف شعارشان داشتند. آنها تنها شنیده‌اند که گفت و گو خوب است ولی نمی‌دانند که چیست؟ فرد باید در گفت و گو بپذیرد که تمام مواضع خود را روی میز بگذارد. البته این بدان معنی نیست که موضع نداشته باشد.</p><p style="border: 0px; font-family: BbcNassim; margin: 0px; padding: 0px; vertical-align: baseline; text-align: justify; font-size: 18px;">مبانی گفت و گو نتوانسته به لحاظ فلسفی و مفهومی به خوبی جا بیفتد. چه بسیار مواقعی که افرادی آمدند و گفتند فلانی که شعارش گفت و گو بوده در جلسه ای که ما بحث می‌کردیم اخراجمان کرده است. در ضرورت گفت و گو هیچ شکی وجود ندارد و به سهم خود در تئوریزه‌کردن آن کوشیده و حداقل در هشت گفتگوی دینی&nbsp;شرکت کرده و مقاله ارائه کرده ام.</p><p style="border: 0px; font-family: BbcNassim; margin: 0px; padding: 0px; vertical-align: baseline; text-align: justify; font-size: 18px;">شرط گفت و گو این است که من موضع خود را مشخص کنم نه اینکه طرفدار گفت و گو بوده ولی موضعی نداشته باشم. اگر می‌خواهیم یک گفت و گوی اجتماعی خوب شکل بگیرد باید میان نخبگان و رجال سیاسی باشد، نه تنها میان رجال سیاسی.</p><p style="border: 0px; font-family: BbcNassim; margin: 0px; padding: 0px; vertical-align: baseline; text-align: justify; font-size: 18px;"><br></p><p style="border: 0px; font-family: BbcNassim; margin: 0px; padding: 0px; vertical-align: baseline; text-align: justify; font-size: 18px;"><span style="border: 0px; font-family: inherit; font-style: inherit; margin: 0px; padding: 0px; vertical-align: baseline;"><span style="font-family: BbcNassimBold;"><b>شما خود را جزو کدام گروه سیاسی تعریف می‌کنید؟</b></span></span></p><p style="border: 0px; font-family: BbcNassim; margin: 0px; padding: 0px; vertical-align: baseline; text-align: justify; font-size: 18px;">من یک اصولگرای سفت و سختم اما با جریان اصولگرایی تعریف نمی‌شوم. اصولگرا یعنی چه؟ یعنی حقوق و بنیان را می‌شناسد. اصولگرایی من نه فردگرای صرف نه جامعه‌گرای صرف است. بنابراین&nbsp;همیشه گفته‌ام حقوق جامع شهروندی، یعنی نه گفته‌ام آزادی های سیاسی و مدنی صرف و نه گفته‌ام حقوق اجتماعی و اقتصادی صرف. بلکه سعی کرده‌ام با شناختی که از نیاز انسان و حقوق او دارم نگاه جامع شهروندی داشته باشم.</p><p style="border: 0px; font-family: BbcNassim; margin: 0px; padding: 0px; vertical-align: baseline; text-align: justify; font-size: 18px;">اصول من نیز به نیاز انسانی بر می‌گردد. یعنی اگر بپرسید که اصولگرایی بنده در چه تعریف می‌شود می‌گویم به حق انسان و حق انسان در نیاز او تعریف می‌شود. بنابراین عطف به این تعریف مگر می‌شود کسی اصولگرا باشد اما اصلاح‌طلب نباشد؟ یک اصلاح‌طلب متعارف نیز باید بگوید که اصول اصلاح طلبی‌اش چیست؟ چنین فردی نیز اصولگراست.</p><p style="border: 0px; font-family: BbcNassim; margin: 0px; padding: 0px; vertical-align: baseline; text-align: justify; font-size: 18px;">اصولگرایان و اصلاح‌طلبان باید بر سر اصول و مبانی و معیارهای اصولگرایی و اصلاح طلبی خود باهم بحث کنند. اصول آنها در صورتی مشخص می‌شود که یک مرام نامه و فلسفه سیاسی مدونی وجود داشته باشد</p><p style="border: 0px; font-family: BbcNassim; margin: 0px; padding: 0px; vertical-align: baseline; text-align: justify; font-size: 18px;"><span style="border: 0px; font-family: inherit; font-style: inherit; font-weight: inherit; margin: 0px; padding: 0px; vertical-align: baseline;"><span style="font-family: BbcNassimBold;"><br></span></span></p><p style="border: 0px; font-family: BbcNassim; margin: 0px; padding: 0px; vertical-align: baseline; text-align: justify; font-size: 18px;"><span style="border: 0px; font-family: inherit; font-style: inherit; margin: 0px; padding: 0px; vertical-align: baseline;"><span style="font-family: BbcNassimBold;"><b>بهانه این گروه‌ها این است از آنجا که طیف هستند نمی‌توانند تشکل یافته به حالتی که یک حزب فعالیت می‌کند، باشند.</b></span></span></p><p style="border: 0px; font-family: BbcNassim; margin: 0px; padding: 0px; vertical-align: baseline; text-align: justify; font-size: 18px;"><span style="border: 0px; font-family: inherit; font-style: inherit; margin: 0px; padding: 0px; vertical-align: baseline;"><span style="font-family: BbcNassimBold;"><b><br></b></span></span></p><p style="border: 0px; font-family: BbcNassim; margin: 0px; padding: 0px; vertical-align: baseline; text-align: justify; font-size: 18px;">من معتقدم که این گروه‌های سیاسی که شما از آنها به عنوان طیف یاد می‌کنید باید بنشینند و اشتراکات خود را بر اساس همان گفت و گوی پس رونده مشخص کنند. یعنی اصلاح‌طلبان و اصولگرایان جداگانه بنشینند و اصول خود را مشخص کنند. این کار برای رشد آنها خوب است و باعث می‌شود تا مردم بفهمند با چه گروهی طرف هستند. واقعیت طیفی جامعه ما نشان می‌دهد که ما نمی توانیم تنها دو حزب داشته باشیم.</p><p style="border: 0px; font-family: BbcNassim; margin: 0px; padding: 0px; vertical-align: baseline; text-align: justify; font-size: 18px;"><br></p><p style="border: 0px; font-family: BbcNassim; margin: 0px; padding: 0px; vertical-align: baseline; text-align: justify; font-size: 18px;"><span style="border: 0px; font-family: inherit; font-style: inherit; margin: 0px; padding: 0px; vertical-align: baseline;"><span style="font-family: BbcNassimBold;"><b>برخی&nbsp;اصلاح‌طلبان انتقاد می‌کنند که جریان مقابل بدون اینکه بخواهد به مواضع آنها توجه کند به آنها برچسب‌هایی نظیر فتنه گر و... می‌زند. چنین انگ هایی را چطور می‌توان تحلیل کرد؟</b></span></span></p><p style="border: 0px; font-family: BbcNassim; margin: 0px; padding: 0px; vertical-align: baseline; text-align: justify; font-size: 18px;"><span style="border: 0px; font-family: inherit; font-style: inherit; margin: 0px; padding: 0px; vertical-align: baseline;"><span style="font-family: BbcNassimBold;"><b><br></b></span></span></p><p style="border: 0px; font-family: BbcNassim; margin: 0px; padding: 0px; vertical-align: baseline; text-align: justify; font-size: 18px;">این اشتباه است. اتفاقا اگر مواضع گروه‌های مختلف مشخص شود، فرصت برای چنین انگ‌هایی فراهم نمی‌شود. امروز مواضع بر اساس یکسری القائات و کلیات است. اما اگر مواضع شفاف شوند دیگر نه این گروه می‌تواند گروه دیگر را متهم کند نه برعکس. خداوند رحمت کند امام(ره) درمورد حوزه و دانشگاه اظهار می‌داشتند که نه&nbsp;دانشگاهیان حوزیان را مرتجع بدانند و نه حوزویان دانشگاهیان را بی دین بدانند. البته باید توجه کنیم که وحدت فقط منحصر به این گروه‌ها نیست.</p><p style="border: 0px; font-family: BbcNassim; margin: 0px; padding: 0px; vertical-align: baseline; text-align: justify; font-size: 18px;">من نکته‌ای درباره گروه‌های سیاسی بیان کردم. گفتم مشترکات مثبت و منفی این گروه‌ها را می‌فهمم اما تفاوت‌های آنها را نمی‌فهمم. می‌دانم هردو می‌خواهند به قدرت دولتی و تنعمات نهفته در پس آن رسیده و مدیریت واگنی اعمال کنند. یعنی یک واگن سوار کرده و یک واگن پیاده کنند. ولی باور کنید که تفاوت‌های آنها را نفهمیده‌ام.</p><p style="border: 0px; font-family: BbcNassim; margin: 0px; padding: 0px; vertical-align: baseline; text-align: justify; font-size: 18px;"><br></p><p style="border: 0px; font-family: BbcNassim; margin: 0px; padding: 0px; vertical-align: baseline; text-align: justify; font-size: 18px;"><span style="border: 0px; font-family: inherit; font-style: inherit; margin: 0px; padding: 0px; vertical-align: baseline;"><span style="font-family: BbcNassimBold;"><b>بسیاری از تحلیلگران معتقدند که ما نمی‌توانیم دوره فعلی را با هیچ دوره‌ای در تاریج جمهوری اسلامی مقایسه کنیم. در همین رابطه بعضی‌ها می‌گویند اگر هر دولتی بود نمی‌توانست به تنهایی از پس مشکلات برآید. تحلیل شما چیست؟</b></span></span></p><p style="border: 0px; font-family: BbcNassim; margin: 0px; padding: 0px; vertical-align: baseline; text-align: justify; font-size: 18px;"><span style="border: 0px; font-family: inherit; font-style: inherit; margin: 0px; padding: 0px; vertical-align: baseline;"><span style="font-family: BbcNassimBold;"><b><br></b></span></span></p><p style="border: 0px; font-family: BbcNassim; margin: 0px; padding: 0px; vertical-align: baseline; text-align: justify; font-size: 18px;">این را می پذیرم. زیرا شرایط امروز شرایطی خاص و بحرانی است و ما با انواع و اقسام تحریم‌ها و تهدیدها روبرو هستیم. بنابراین مدیریت ما باید ویژه باشد. ما یک گزاره جامعه‌شناسی داریم که وقتی میان دو کشور یا دو گروه منازعاتی شکل می‌گیرد، اقتدارگرایی و تمرکزگرایی درون گروهی آن دو بیشتر می‌شود. بنابراین باید در این شرایط وجوهی از تمرکزگرایی در کشور بیشتر دیده شود. علیرغم همه بحث‌هایی که کردیم در شرایط غیرعادی باید دولت‌ها اختیارات بیشتری داشته باشند. من در این زمینه هیچ تردیدی ندارم. اما در اینجا ما تنها با یک قوه سروکار نداریم بلکه منظور حاکمیت است. یعنی اختیارات حاکمیت باید تعریف شده، روش‌مند و مشروط بیشتر شود و باید محدود به شرایط بحرانی باشد.</p><p style="border: 0px; font-family: BbcNassim; margin: 0px; padding: 0px; vertical-align: baseline; text-align: justify; font-size: 18px;"><br></p><p style="border: 0px; font-family: BbcNassim; margin: 0px; padding: 0px; vertical-align: baseline; text-align: justify; font-size: 18px;"><span style="border: 0px; font-family: inherit; font-style: inherit; margin: 0px; padding: 0px; vertical-align: baseline;"><span style="font-family: BbcNassimBold;"><b>رئیس جمهور باید بگوید چه کارهایی می‌خواهد انجام دهد که اختیار کافی ندارد؟</b></span></span></p><p style="border: 0px; font-family: BbcNassim; margin: 0px; padding: 0px; vertical-align: baseline; text-align: justify; font-size: 18px;"><span style="border: 0px; font-family: inherit; font-style: inherit; font-weight: inherit; margin: 0px; padding: 0px; vertical-align: baseline;"><span style="font-family: BbcNassimBold;"><br></span></span></p><p style="border: 0px; font-family: BbcNassim; margin: 0px; padding: 0px; vertical-align: baseline; text-align: justify; font-size: 18px;">من در این مسأله هیچ شکی ندارم. ولی دولت باید گام‌هایی بردارد اگر با مانع روبه رو شد بگوید، نه اینکه بدون انجام هیچ اقدامی بگوید دستش بسته است. این جمله را هر سه رئیس‌جمهور اخیر به زبان آوردند و فرقی هم نداشته که ربط و جناح سیاسی آنها چه بوده است. در همین بحث اقتصاد مقاومتی آمدند ستادی تشکیل دادند همان موقع گفتم باید اشخاص حقیقی غیرحکومتی هم در آن باشند و نظارت باید مدنی نیز باشد می‌خواهم بگویم تاکنون با آن وظایف در اختیار خود چه کردید که حالا اختیار بیشتر می‌خواهید؟ با این بودجه در اختیارتان چه اندازه تعدیل شکاف درآمدی کردید؟</p><p style="border: 0px; font-family: BbcNassim; margin: 0px; padding: 0px; vertical-align: baseline; text-align: justify; font-size: 18px;">در بحث حقوق‌ها و مزایا، مقامی رسمی می‌گفت فقط سه درصد بالای 50 میلیون حقوق می‌گیرند. پس معلوم است که تا زیر 50 میلیون مشکلی نبوده، بعد فهمیدیم که دعوایی زرگری بوده و عده‌ای می‌خواستند حقوق 20 میلیونی را جا بیندازند. در صورتی که ما روی 6 الی 7 میلیون حقوق نیز حرف داشتیم. رئیس جمهور باید بگوید چه کارهایی می‌خواهد انجام دهد که اختیار کافی ندارد؟ کلی‌گویی نکند.</p><p style="border: 0px; font-family: BbcNassim; margin: 0px; padding: 0px; vertical-align: baseline; text-align: justify; font-size: 18px;">دولت بیاید به دور از هیاهو بگوید این اختیاراتش کم است. آن وقت من سوال می‌کنم که با همین اختیار تا کجا عمل کردید؟ موانع خود را به ما بگویید و از حاکمیت اختیارات بیشتر بخواهید. بی‌تردید آن زمان ما نیز مدافع جدی شما خواهیم بود. کما اینکه همین الان نیز در برخی مسائل مدافع دولت هستیم و می‌گوییم دست دولت درد نکند که اصل 27 قانون اساسی که به برگزاری تجمع بازمی‌گردد را تا حدودی اجرایی کرده است. حتی گفتیم که فضای مطبوعات نیز آرام‌تر از گذشته شده است اما آرامش گورستانی هم نخواستیم. حداقلش این است که دیگر با هتاکی روبرو نمی‌شویم.</p><p style="border: 0px; font-family: BbcNassim; margin: 0px; padding: 0px; vertical-align: baseline; text-align: justify; font-size: 18px;">من زمان دولت گذشته یک مقدار که نقد می‌کردم انواع و اقسام هتاکی‌ها به سراغم می‌آمد که باعث پشیمانی‌ام می شد. در حالی که امام قریب به این مضمون می‌فرمایند هر کس به هر مطلبی که رسید قطع نظر از خوشایند افراد&nbsp;باید بگوید.</p><p style="border: 0px; font-family: BbcNassim; margin: 0px; padding: 0px; vertical-align: baseline; text-align: justify; font-size: 18px;">به خاطر اینکه به من توهین نشود از همه چیز کنار کشیدم. اما امروز شرایط فرق کرده و روزنامه‌ای که طرفدار دولت است مطالبم را منتشر می‌کند. از من مطلب می‌گیرد و حتی یک خط از آن را سانسور نمی‌کند.</p><p style="border: 0px; font-family: BbcNassim; margin: 0px; padding: 0px; vertical-align: baseline; text-align: justify; font-size: 18px;">ولی متاسفانه همه چیز سیاسی شده و حتی مطبوعات نیز همه چیز را سیاسی می‌کنند. یک زمانی مطبوعات ما مستقل‌تر بودند اما امروز جناحی شده‌اند. خب، زندگی خرج دارد. قبلا روشنفکر بودند و نقد قدرت می‌کردند و برایشان هم مهم نبود به کدام جریان نقد می‌کنند.</p><p style="border: 0px; font-family: BbcNassim; margin: 0px; padding: 0px; vertical-align: baseline; text-align: justify; font-size: 18px;"><br></p><p style="border: 0px; font-family: BbcNassim; margin: 0px; padding: 0px; vertical-align: baseline; text-align: justify; font-size: 18px;"><span style="border: 0px; font-family: inherit; font-style: inherit; margin: 0px; padding: 0px; vertical-align: baseline;"><span style="font-family: BbcNassimBold;"><b>فکر نمی کنید بخشی از این مسأله به نگاهی برمی گردد که نسبت به توقیف مطبوعات وجود داشت و باعث وابستگی مطبوعات شد؟</b></span></span></p><p style="border: 0px; font-family: BbcNassim; margin: 0px; padding: 0px; vertical-align: baseline; text-align: justify; font-size: 18px;"><span style="border: 0px; font-family: inherit; font-style: inherit; margin: 0px; padding: 0px; vertical-align: baseline;"><span style="font-family: BbcNassimBold;"><b><br></b></span></span></p><p style="border: 0px; font-family: BbcNassim; margin: 0px; padding: 0px; vertical-align: baseline; text-align: justify; font-size: 18px;">بله یک زمانی در مجلس می‌گفتم که حبس مجازات مناسبی برای تخلفات مطبوعاتی نیست، بلکه باید جریمه نقدی باشد. در چنین حالتی فرهنگ حقیقت یابی ارتقاء می یابد و مطبوعات ناگزیر به تحقیق و استفاده از داده های مستند و مستدل می شوند. متاسفانه هنوز این فرهنگ درونی نشده است که آن چه گفته می شود باید نقد شود نه آن که می‌گوید.</p> text/html 2019-08-12T14:43:28+01:00 afrough.mihanblog.com در راه مدرس باید به قدرت اجتماعی برگردیم(۱) http://afrough.mihanblog.com/post/1555 <h1 class="fb title fn28" itemprop="headline" style="text-align: center; border: 0px; margin: 0px; padding: 0px; vertical-align: baseline;"><font face="arial, helvetica, sans-serif" style="border: 0px; font-style: inherit; margin: 0px; padding: 0px; vertical-align: baseline; text-decoration-line: none; outline: 0px;" size="5"><a href="https://www.jamaran.ir/%D8%A8%D8%AE%D8%B4-%D8%B3%DB%8C%D8%A7%D8%B3%D8%AA-12/1227601-%D8%B9%D9%85%D8%A7%D8%AF-%D8%A7%D9%81%D8%B1%D9%88%D8%BA-%D8%A8%D8%A7%DB%8C%D8%AF-%D8%A8%D9%87-%D9%82%D8%AF%D8%B1%D8%AA-%D8%A7%D8%AC%D8%AA%D9%85%D8%A7%D8%B9%DB%8C-%D8%A8%D8%B1%DA%AF%D8%B1%D8%AF%DB%8C%D9%85" target="_blank" title="عماد افروغ: باید به قدرت اجتماعی برگردیم" itemprop="url" style="border: 0px; font-style: inherit; margin: 0px; padding: 0px; vertical-align: baseline; text-decoration-line: none; outline: 0px;"><font color="#990000">&nbsp;باید به قدرت اجتماعی برگردیم</font></a><font color="#990000">(۱)</font></font></h1><hr><br><div style="text-align: right;"><b><span style="font-family: inherit; text-align: justify; border: 0px; font-style: inherit; margin: 0px; padding: 0px; vertical-align: baseline; font-size: 18px;"><span style="font-family: BbcNassimBold;">پایگاه خبری جماران، سعید گیتی‌آرا :</span></span><span style="font-family: BbcNassim; text-align: justify; font-size: 18px;">&nbsp;</span><span style="font-family: inherit; text-align: justify; border: 0px; font-style: inherit; margin: 0px; padding: 0px; vertical-align: baseline; font-size: 18px;"><span style="font-family: BbcNassimBold;">هنوز&nbsp;خود را&nbsp;اصولگرایی سفت و سخت می‌داند، اما اصولگرایی&nbsp;که دیگر&nbsp;با جریان اصولگرایی موجود تعریف نمی‌شود.</span></span></b></div><p style="text-align: justify; border: 0px; font-family: BbcNassim; margin: 0px; padding: 0px; vertical-align: baseline; font-size: 18px;"><span style="border: 0px; font-family: inherit; font-style: inherit; margin: 0px; padding: 0px; vertical-align: baseline;"><span style="font-family: BbcNassimBold;"><b>در همین رابطه می‌پرسد مگر می‌شود کسی اصولگرا باشد اما اصلاح‌طلب نباشد؟&nbsp;زبانش اما همچنان انتقادی است، به گفته او به دلیل همین رویکرد بوده که هجمه‌ها به خصوص در دولت سابق علیه‌اش افزایش پیدا کرده و وی را وادار به کناره گیری از مناصب خود کرده است.&nbsp;</b></span></span></p><p dir="RTL" style="text-align: justify; border: 0px; font-family: BbcNassim; margin: 0px; padding: 0px; vertical-align: baseline; font-size: 18px;"><span style="font-family: BbcNassimBold;"><span style="border: 0px; font-family: inherit; font-style: inherit; margin: 0px; padding: 0px; vertical-align: baseline;"><b>درباره گروه‌های سیاسی نیز نظری خاص دارد و معتقد است که&nbsp;مشترکات مثبت و منفی آنها را می‌فهمد اما تفاوت‌های‌شان را نه؛&nbsp;و بر این باور است که هردو گروه سیاسی می‌خواهند به قدرت دولتی و تنعّمات نهفته در پس آن رسیده و مدیریت واگنی اعمال کنند.</b></span></span></p><p dir="RTL" style="text-align: justify; border: 0px; font-family: BbcNassim; margin: 0px; padding: 0px; vertical-align: baseline; font-size: 18px;"><span style="border: 0px; font-family: inherit; font-style: inherit; margin: 0px; padding: 0px; vertical-align: baseline;"><span style="font-family: BbcNassimBold;"><b>با این‌حال، چندی پیش دعوت «پایگاه خبری جماران» را پذیرفت و به اینجا آمد و گفت‌و‌گویی نسبتا مفصل انجام داد.</b></span></span></p><p dir="RTL" style="border: 0px; font-family: BbcNassim; margin: 0px; padding: 0px; vertical-align: baseline; text-align: justify; font-size: 18px;"><span style="border: 0px; font-family: inherit; font-style: inherit; margin: 0px; padding: 0px; vertical-align: baseline;"><span style="font-family: BbcNassimBold;"><b>متن گفت و گوی عماد افروغ با خبرنگار جماران را در ادامه بخوانید:</b></span></span></p><p dir="RTL" style="border: 0px; font-family: BbcNassim; margin: 0px; padding: 0px; vertical-align: baseline; text-align: justify; font-size: 18px;"><span style="border: 0px; font-family: inherit; font-style: inherit; margin: 0px; padding: 0px; vertical-align: baseline;"><span style="font-family: BbcNassimBold;"><b><br></b></span></span></p><p dir="RTL" style="border: 0px; font-family: BbcNassim; margin: 0px; padding: 0px; vertical-align: baseline; text-align: justify; font-size: 18px;"><span style="border: 0px; font-family: inherit; font-style: inherit; margin: 0px; padding: 0px; vertical-align: baseline;"><span style="font-family: BbcNassimBold;"><b>آقای دکتر! با وجود اینکه&nbsp;توجه به رای مردم در نگاه امام بسیار جدی بوده است.&nbsp;اینکه امروز عده‌ای این مسأله را کمرنگ جلوه می‌دهند یا تنها خود را بانگ و صدای مردم تلقی می‌کنند، چگونه تفسیر می‌کنید؟</b></span></span></p><p dir="RTL" style="border: 0px; font-family: BbcNassim; margin: 0px; padding: 0px; vertical-align: baseline; text-align: justify; font-size: 18px;"><span style="border: 0px; font-family: inherit; font-style: inherit; margin: 0px; padding: 0px; vertical-align: baseline;"><span style="font-family: BbcNassimBold;"><b><br></b></span></span></p><p dir="RTL" style="border: 0px; font-family: BbcNassim; margin: 0px; padding: 0px; vertical-align: baseline; text-align: justify; font-size: 18px;">جایگاه مردم نزد امام نشان می‌دهد&nbsp;که هیچ حکمرانی نمی‌تواند ارباب باشد.&nbsp;نزد ایشان حاکمان، رعیت و خادم و مردم، ارباب و مخدوم هستند.&nbsp;هر نظام سیاسی باید رافع نیازهای مردم باشد.&nbsp;هر قدر که قدرت‌سیاسی مستقر بی‌توجه به قدرت اجتماعی و مولفه‌های آن باشد، بدین معناست که رابطه خادم و مخدوم را عوض کرده است.&nbsp;ما در مقاطعی در اقتصاد، فرهنگ و سیاست با این مسأله مواجه بوده‌ایم.&nbsp;متاسفانه برخی سیاست‌های ما که محدود به دوره خاصی هم نیست، موجب جدایی قدرت اجتماعی از قدرت سیاسی می‌شوند و قدرت سیاسی با اینکه وانمود می‌کند نماینده قدرت اجتماعی است، ولی این‌گونه نیست.</p><p dir="RTL" style="border: 0px; font-family: BbcNassim; margin: 0px; padding: 0px; vertical-align: baseline; text-align: justify; font-size: 18px;">جامعه ما به لحاظ جامعه شناختی&nbsp;به دلیل اینکه طبقه در آن شکل نگرفته، طیفی است.&nbsp;اما گروه‌های سیاسی تلاش می‌کنند آن را قطبی جلوه دهند.&nbsp;قطبی جلوه‌دادن تصنعی جامعه ما هم ضرر دارد هم نفع، و ضررش متوجه مردم است.&nbsp;چرا که در این صورت دعوای حیدری نعمتی می‌شود و در چنین حالتی منافع گروه‌ها بیشتر تامین می‌شود.</p><p dir="RTL" style="border: 0px; font-family: BbcNassim; margin: 0px; padding: 0px; vertical-align: baseline; text-align: justify; font-size: 18px;">در یک نظرسنجی از مردم سوال شد که چند درصد اصولگرا و چند درصد اصلاح‌طلب هستند؟ روی هم رفته نزدیک&nbsp;26&nbsp;درصد خود را جزو این گروه‌ها دانستند و مابقی طرفدار هیچکدام نبودند.&nbsp;اما گروه‌های سیاسی تلاش می‌کنند به منظور بالا بردن شانس خود در انتخابات، جامعه را قطبی کنند.&nbsp;متاسفانه با اینکه شعارهای این گروه‌ها با هم متفاوت بوده اما الگوی رفتاری هر دوی آنها یکسان است.&nbsp;در زمان امام، ایشان جلو این قطبیت را می‌گرفتند و هیچ وقت اجازه نمی‌دادند تنها یک گروه در جامعه مانور دهد.&nbsp;در زمان ایشان جریانات مختلف اجتماعی حضور داشتند.&nbsp;مردم قیم و ارباب نمی‌خواهند.</p><p dir="RTL" style="border: 0px; font-family: BbcNassim; margin: 0px; padding: 0px; vertical-align: baseline; text-align: justify; font-size: 18px;">تدوین هر سیاستی که در کشور پیاده می‌شود باید در بستر دیالکتیک دلیل و علت باشد.&nbsp;برای این کار حتما باید نخبگان در سندنویسی‌ها حضور داشته باشند.&nbsp;مردم نیازی به قیم ندارند که برایشان سند بنویسند. بلکه باید ظرف لازم برای حضور مردم مهیا باشد.</p><p dir="RTL" style="border: 0px; font-family: BbcNassim; margin: 0px; padding: 0px; vertical-align: baseline; text-align: justify; font-size: 18px;">مشکل ما این است که شعار مشارکت مردم سر می‌دهیم اما ظرف لازم را برای این مشارکت فراهم نمی‌کنیم.&nbsp;انتخابات یکی از این ظرف‌هاست که سطوح مختلف دارد.&nbsp;همین ظرف را هم باید طوری طراحی کنند که به فیلترهای مختلف برخورد نکند.</p><p dir="RTL" style="border: 0px; font-family: BbcNassim; margin: 0px; padding: 0px; vertical-align: baseline; text-align: justify; font-size: 18px;"><br></p><p dir="RTL" style="border: 0px; font-family: BbcNassim; margin: 0px; padding: 0px; vertical-align: baseline; text-align: justify; font-size: 18px;"><span style="border: 0px; font-family: inherit; font-style: inherit; margin: 0px; padding: 0px; vertical-align: baseline;"><span style="font-family: BbcNassimBold;"><b>به نظر شما این فیلترها قطبیت می‌آورد؟</b></span></span></p><p dir="RTL" style="border: 0px; font-family: BbcNassim; margin: 0px; padding: 0px; vertical-align: baseline; text-align: justify; font-size: 18px;">بله، فیلترها قطبی شدگی را تشدید می‌کنند.&nbsp;بزرگترین مشکلی که ما داریم این است که ظرف متمرکز دوره پهلوی را حفظ کردیم.&nbsp;یعنی تمرکز گرایی در اداره کشور با اتکا به درآمد نفتی را مبنا قرار داده و مظروف انقلاب اسلامی از جمله قانون اساسی را در داخلش ریختیم.&nbsp;که در فصل سومش به حقوق ملت می‌پردازد.&nbsp;در حالی که حقوق ملت ظرف مناسب می‌خواهد.&nbsp;این ظرف فراهم نشده، یعنی باید به سمت تمرکززدایی در کشور پیش می‌رفتیم و آنقدر این رابطه مرکز پیرامونی را تقویت نمی‌کردیم و از اقتصاد نفتی فاصله می‌گرفتیم و به مهارت‌ها و بالقوه‌ها و بالفعل‌هایی که در جامعه هست، بها می‌دادیم.</p><p dir="RTL" style="border: 0px; font-family: BbcNassim; margin: 0px; padding: 0px; vertical-align: baseline; text-align: justify; font-size: 18px;">با چنین رویکردی جلو نوآوری و خلاقیت گرفته شد و اجازه داده نشد که ملت در زمینه و محدوده جغرافیایی خودش مانور دهد.&nbsp;به تعبیری دیگر روح انقلاب‌اسلامی و قانون اساسی از مردم گرفته شد و جامعه با تمرکزگرایی و اتکا به اقتصاد نفتی کماکان مدیریت شده است.&nbsp;سالها پیش فریاد زده می‌شد که آمایش سرزمین، استفاده از ظرفیت‌های مختلف نهفته در کشور و برون‌رفت از اقتصاد نفتی.</p><p dir="RTL" style="border: 0px; font-family: BbcNassim; margin: 0px; padding: 0px; vertical-align: baseline; text-align: justify; font-size: 18px;">اگر آن سال‌ها به برون‌رفت از اقتصاد نفتی، مقاومت‌ها و توسعه پایدار و درون‌زا توجه می شد، آیا امروز آنقدر گرفتار بودیم که یک آمریکا با آن سیاست‌ها، خشونت‌ها و وحشی‌گری‌هایی که هیچ توجیهی ندارد بتواند با بستن یک لوله نفت ما را دچار این مشکلات کند؟ قرار نبود کشور متکی به اقتصاد نفتی باشد.&nbsp;مشارکت مردمی را باید عمیق‌تر دید و نگاه به آن نباید صرفا سیاسی باشد، بلکه فرهنگی است و برای نوشتن یک سند فرهنگی باید حتما اصحاب فرهنگ عرصه مدنی و اجتماعی را هم دخالت دهیم.</p><p dir="RTL" style="border: 0px; font-family: BbcNassim; margin: 0px; padding: 0px; vertical-align: baseline; text-align: justify; font-size: 18px;">اگر می‌خواهید مشارکت سیاسی داشته باشید حتما باید به واقعیت طیفی جامعه توجه کنید.&nbsp;اگر می‌خواهید مشارکت اقتصادی داشته باشید حتما باید به مردم، ظرفیت‌ها و قابلیت‌هایشان توجه کنید.&nbsp;باید چند عنصر وجود داشته باشد.&nbsp;عناصری چون آگاهی، انگیزه، مهارت، فرصت و ظرف از مهم‌ترین‌ها هستند.&nbsp;شما با ظرف متمرکز نمی‌توانید فرصت را برای مردم فراهم کنید.&nbsp;متاسفانه مجلس ما معرف جامعه نیست.&nbsp;به هر حال آنهایی که خود را منطبق نشان می‌دهند فرصت مانور بیشتری پیدا می‌کنند. در حالی که این مجلس مطلوب نیست؛&nbsp;به خاطر اینکه نمایندگی جامعه را نمی‌کند و فیلترها نیز فیلترهای خاصی هستند که باید آسیب شناسی شوند.</p><p dir="RTL" style="border: 0px; font-family: BbcNassim; margin: 0px; padding: 0px; vertical-align: baseline; text-align: justify; font-size: 18px;">من نمی‌خواهم مجلس را زیر سوال ببرم.&nbsp;مجلس جایگاه بلندی دارد و امام نیز گفتند در رأس امور است.&nbsp;اما واقعیت این است که مجلس هیچگاه در راس امور نبوده، به دلیل اینکه قوه مجریه در کشور ما امکانات و فرصت مانور زیادی دارد.&nbsp;اینکه بگویند قدرت نداریم در زمره همان حرف‌های سیاسی و ژورنالیستی است.&nbsp;اما واقع قضیه این است که قوه مجریه ما قوی بوده و اختیارات زیادی دارد.&nbsp;بودجه نفتی در دست کیست؟ دولت.&nbsp;مگر ما اقتصادی غیر از اقتصاد نفتی هم داریم؟ این همه تلاش برای رسیدن به قدرت تنها برای قدرت نیست، بلکه برای ثروت در پس قدرت است.</p><p dir="RTL" style="border: 0px; font-family: BbcNassim; margin: 0px; padding: 0px; vertical-align: baseline; text-align: justify; font-size: 18px;"><span style="border: 0px; font-family: inherit; font-style: inherit; font-weight: inherit; margin: 0px; padding: 0px; vertical-align: baseline;"><span style="font-family: BbcNassimBold;">قوه مجریه اختیارات زیادی دارد</span></span></p><p dir="RTL" style="border: 0px; font-family: BbcNassim; margin: 0px; padding: 0px; vertical-align: baseline; text-align: justify; font-size: 18px;">چطور می‌شود که قبل از انتخابات حقوق‌ها زودتر پرداخت می‌شود؟ اگر دولتی خیلی ناراحت است چرا کنار نمی‌کشد؟ اتفاقا همه روسای جمهوری در دوران اخیر گفتند که اختیاراتشان محدود است.&nbsp;من به چنین ادعایی می‌گویم اغوا و فریب.&nbsp;زیرا این غیرواقعی است و من علائم زیادی دارم برای اینکه ثابت کنم قوه مجریه اختیارات زیادی دارد.&nbsp;در همین رابطه به نمایندگان مجلس وعده می‌دهد.&nbsp;همه نماینده‌ها بعد از دوران نمایندگی کجا هستند؟ جز اینکه در یک پست دولتی قرار دارند؟ اینکه به نماینده‌ای پست دولتی می‌دهند به معنای آن است که او در دوران نمایندگی به دولت سرویس داده است.</p><p dir="RTL" style="border: 0px; font-family: BbcNassim; margin: 0px; padding: 0px; vertical-align: baseline; text-align: justify; font-size: 18px;"><br></p><p dir="RTL" style="border: 0px; font-family: BbcNassim; margin: 0px; padding: 0px; vertical-align: baseline; text-align: justify; font-size: 18px;"><span style="border: 0px; font-family: inherit; font-style: inherit; margin: 0px; padding: 0px; vertical-align: baseline;"><span style="font-family: BbcNassimBold;"><b>امام همواره شعارشان این بود که همه با هم، از این رو، ما در جریان انقلاب تمام تیپ‌ها و ظاهرها را می‌دیدیم اما امروز نظرسنجی ها&nbsp; نشان می‌دهد که درصد کمی از مردم در دو جناح اصلاح طلب و اصولگرا می گنجند.</b></span></span></p><p dir="RTL" style="border: 0px; font-family: BbcNassim; margin: 0px; padding: 0px; vertical-align: baseline; text-align: justify; font-size: 18px;"><span style="border: 0px; font-family: inherit; font-style: inherit; margin: 0px; padding: 0px; vertical-align: baseline;"><span style="font-family: BbcNassimBold;"><b><br></b></span></span></p><p dir="RTL" style="border: 0px; font-family: BbcNassim; margin: 0px; padding: 0px; vertical-align: baseline; text-align: justify; font-size: 18px;">ولی در چارچوب انقلاب می‌گنجند.</p><p dir="RTL" style="border: 0px; font-family: BbcNassim; margin: 0px; padding: 0px; vertical-align: baseline; text-align: justify; font-size: 18px;"><br></p><p dir="RTL" style="border: 0px; font-family: BbcNassim; margin: 0px; padding: 0px; vertical-align: baseline; text-align: justify; font-size: 18px;"><span style="border: 0px; font-family: inherit; font-style: inherit; margin: 0px; padding: 0px; vertical-align: baseline;"><span style="font-family: BbcNassimBold;"><b>چرا بخش وسیعی از مردم دیگر خود را در درون جناح ها نمی‌بینند؟</b></span></span></p><p dir="RTL" style="border: 0px; font-family: BbcNassim; margin: 0px; padding: 0px; vertical-align: baseline; text-align: justify; font-size: 18px;"><span style="border: 0px; font-family: inherit; font-style: inherit; margin: 0px; padding: 0px; vertical-align: baseline;"><span style="font-family: BbcNassimBold;"><b><br></b></span></span></p><p dir="RTL" style="border: 0px; font-family: BbcNassim; margin: 0px; padding: 0px; vertical-align: baseline; text-align: justify; font-size: 18px;">الحمدالله که نمی‌بینند.&nbsp;این نشانه رشد است و نشان می‌دهد که دیگر فریب نمی‌خورند.&nbsp;<span style="font-family: BbcNassimBold; font-style: inherit; font-weight: inherit;">نباید همه تخم مرغ‌ها را توی سبد حاکمیت ریخت و از نقش عاملیت غافل شد.</span></p><p dir="RTL" style="border: 0px; font-family: BbcNassim; margin: 0px; padding: 0px; vertical-align: baseline; text-align: justify; font-size: 18px;"><span style="border: 0px; font-family: inherit; font-style: inherit; font-weight: inherit; margin: 0px; padding: 0px; vertical-align: baseline;"><span style="font-family: BbcNassimBold;"><br></span></span></p><p dir="RTL" style="border: 0px; font-family: BbcNassim; margin: 0px; padding: 0px; vertical-align: baseline; text-align: justify; font-size: 18px;"><span style="border: 0px; font-family: inherit; font-style: inherit; margin: 0px; padding: 0px; vertical-align: baseline;"><span style="font-family: BbcNassimBold;"><b>اما گفتمان های موجود در کشور باید پاسخگوی نیازهای مردم باشند.</b></span></span></p><p dir="RTL" style="border: 0px; font-family: BbcNassim; margin: 0px; padding: 0px; vertical-align: baseline; text-align: justify; font-size: 18px;"><span style="border: 0px; font-family: inherit; font-style: inherit; margin: 0px; padding: 0px; vertical-align: baseline;"><span style="font-family: BbcNassimBold;"><b><br></b></span></span></p><p dir="RTL" style="border: 0px; font-family: BbcNassim; margin: 0px; padding: 0px; vertical-align: baseline; text-align: justify; font-size: 18px;">این‌ها نیستند.&nbsp;اتفاقا این فرصتی برای ایجاد گفتمانی نوظهور است.&nbsp;ما در جنبش دانشجویی همیشه می‌گفتیم که این جنبش نباید وابسته به جناح‌های غالب باشد.&nbsp;می‌گفتیم که این‌ها باید برای خود اندیشه داشته باشند و وابسته به گروه های سیاسی نباشند.جریانی موضع گرفته بود و ابراز تاسف کرده بود که جنبش دانشجویی دیگر ارتباطی با گروه‌های سیاسی ندارند.&nbsp;در صورتی که این رشد را نشان می‌داد و مشخص می کرد که دانشجویان فهمیده‌اند که با تنور گروه‌های سیاسی نانی گرم نمی‌شود.</p><p dir="RTL" style="border: 0px; font-family: BbcNassim; margin: 0px; padding: 0px; vertical-align: baseline; text-align: justify; font-size: 18px;"><br></p><p dir="RTL" style="border: 0px; font-family: BbcNassim; margin: 0px; padding: 0px; vertical-align: baseline; text-align: justify; font-size: 18px;"><span style="border: 0px; font-family: inherit; font-style: inherit; margin: 0px; padding: 0px; vertical-align: baseline;"><span style="font-family: BbcNassimBold;"><b>خب این گفتمان جدید را کجا و چگونه باید شکل داد و بستر لازم آن چیست؟</b></span></span></p><p dir="RTL" style="border: 0px; font-family: BbcNassim; margin: 0px; padding: 0px; vertical-align: baseline; text-align: justify; font-size: 18px;">آن بستری است که بخشی از آن مدنی و اجتماعی و بخشی از آن نیز سیاسی و مربوط به حاکمیت است.&nbsp;نباید حاکمیت صرف را مسئول دانست. بله حاکمیت مسئول است،&nbsp;ولی نباید همه تخم مرغ‌ها را توی سبد حاکمیت ریخت و از نقش عاملیت غافل شد.&nbsp;عاملیت یعنی عمل دگرگون ساز، نباید از فکر و اندیشه‌ای که گاهی می تواند ساختار&nbsp;سیاسی را نیز برهم بزند، غافل شویم.&nbsp;باید پرسید آیا جریان‌های اجتماعی که در انقلاب اسلامی نقش داشتند، خودشان خود را حذف کردند یا حاکمیت آنها را حذف کرده؟ یا هر دو نقش داشته‌اند؟</p><p dir="RTL" style="border: 0px; font-family: BbcNassim; margin: 0px; padding: 0px; vertical-align: baseline; text-align: justify; font-size: 18px;">مثلا یک جریان سیاسی که زیاده‌خواهی کرده و تفکر انحصارطلبانه‌ای را اتخاذ می‌کند و بعد می‌گوید من بودم و بقیه نبودند، با دست خودش خود را حذف می‌کند و مشی مسلحانه اتخاذ می‌کند، بنابراین اگر حذف شده به معنای این نیست که حاکمیت حذفش کرده است.&nbsp;باید دید چه گروه‌هایی را حاکمیت با تفکرات تنگ‌نظرانه و صوری حذف کرده و چه جریاناتی خودشان با تفکرات انحصارطلبانه باعث حذف خود شده‌اند؟</p><p dir="RTL" style="border: 0px; font-family: BbcNassim; margin: 0px; padding: 0px; vertical-align: baseline; text-align: justify; font-size: 18px;">آنچه مسلم است امروز بستر و فرصت لازم برای افراد درون گفتمانی انقلاب‌اسلامی که قابل تعریف در دو جریان شناخته شده سیاسی هم نیستند، فراهم است.&nbsp;یعنی اگر ما انقلاب اسلامی را از سیاست‌ها و رفتارهای جمهوری اسلامی تفکیک می‌کردیم، این تفکیک باعث می‌شد افرادی به گفتمان انقلاب اسلامی وابسته شوند و التزامی پیدا کنند که لزوما در قالب گروه‌های شناخته شده سیاسی تعریف نمی‌شوند.</p><p dir="RTL" style="border: 0px; font-family: BbcNassim; margin: 0px; padding: 0px; vertical-align: baseline; text-align: justify; font-size: 18px;">خیلی‌ها هستند که اگر انقلاب را به اهدافش یعنی آزادی، عدالت اجتماعی، اخلاق و معنویت و معرفت خدا تعریف کنیم، آزادی‌خواه، عدالت‌خواه، اخلاق‌گرا و در اوج معنویت هستند، اما هیچ نقشی در سیاست نداشته و ارادتی به آن ندارند و برعکس بسیاری هم هستند که ضد اخلاق، ضد‌عدالت، ضد آزادی و معنویت هستند و امروز در سیاست ما حضور دارند.&nbsp;ما نمی‌توانیم بگوییم که انقلاب متشکل از این افراد است، بلکه آنها نتیجه سیاست‌های اشتباهی هستند که با حذف دیگران قدرت مانور پیدا کرده و گفتمان انقلاب اسلامی را مستمسکی برای مانور خود کرده‌اند.</p><p dir="RTL" style="border: 0px; font-family: BbcNassim; margin: 0px; padding: 0px; vertical-align: baseline; text-align: justify; font-size: 18px;">همیشه گفته‌ام باید بین انقلاب اسلامی و جمهوری اسلامی فرق قائل شد.&nbsp;انقلاب اسلامی و گفتمان آن معیار نقد سیاست‌های جمهوری اسلامی است.&nbsp;هرجا که این سیاست‌ها سازگار بود یعنی راه درست است و هرجا که نبود باید نقد کرد.</p><p dir="RTL" style="border: 0px; font-family: BbcNassim; margin: 0px; padding: 0px; vertical-align: baseline; text-align: justify; font-size: 18px;"><br></p><p dir="RTL" style="border: 0px; font-family: BbcNassim; margin: 0px; padding: 0px; vertical-align: baseline; text-align: justify; font-size: 18px;"><span style="border: 0px; font-family: inherit; font-style: inherit; margin: 0px; padding: 0px; vertical-align: baseline;"><span style="font-family: BbcNassimBold;"><b>در دی ماه 96 عده ای معدود شعاری&nbsp;مبنی بر اینکه «اصلاح طلب اصولگرا دیگه تمومه ماجرا» سردادند.</b></span></span></p><p dir="RTL" style="border: 0px; font-family: BbcNassim; margin: 0px; padding: 0px; vertical-align: baseline; text-align: justify; font-size: 18px;"><span style="border: 0px; font-family: inherit; font-style: inherit; margin: 0px; padding: 0px; vertical-align: baseline;"><span style="font-family: BbcNassimBold;"><b><br></b></span></span></p><p dir="RTL" style="border: 0px; font-family: BbcNassim; margin: 0px; padding: 0px; vertical-align: baseline; text-align: justify; font-size: 18px;">من کاری به آن عده ندارم، ولی می‌گویم احسنت!</p><p dir="RTL" style="border: 0px; font-family: BbcNassim; margin: 0px; padding: 0px; vertical-align: baseline; text-align: justify; font-size: 18px;"><br></p><p dir="RTL" style="border: 0px; font-family: BbcNassim; margin: 0px; padding: 0px; vertical-align: baseline; text-align: justify; font-size: 18px;"><span style="border: 0px; font-family: inherit; font-style: inherit; margin: 0px; padding: 0px; vertical-align: baseline;"><span style="font-family: BbcNassimBold;"><b>من می‌خواهم بگویم پژواک آن شعار بیش از عده‌ای بود که به صورت میدانی آن را سردادند. شما معتقدید پایان دو جناح ریشه در واقعیت دارد؟ اگر این طور است ما باید به چه برگردیم؟</b></span></span></p><p dir="RTL" style="border: 0px; font-family: BbcNassim; margin: 0px; padding: 0px; vertical-align: baseline; text-align: justify; font-size: 18px;"><span style="border: 0px; font-family: inherit; font-style: inherit; margin: 0px; padding: 0px; vertical-align: baseline;"><span style="font-family: BbcNassimBold;"><b><br></b></span></span></p><p dir="RTL" style="border: 0px; font-family: BbcNassim; margin: 0px; padding: 0px; vertical-align: baseline; text-align: justify; font-size: 18px;">بله واقعیت دارد.&nbsp;ما باید به قدرت اجتماعی برگردیم.&nbsp;ببینید قدرت اجتماعی ما به قدرت سیاسی خط می‌دهد.&nbsp;اگر تقابلی میان قدرت اجتماعی و قدرت سیاسی ایجاد شود این خود زمینه‌ای برای انقلاب است.&nbsp;قدرت اجتماعی باید خط دهد و این قدرت از آن مردم بوده و نمودی سیاسی پیدا کرده است.&nbsp;یعنی قدرت اجتماعی مخدوم و قدرت سیاسی خادم است.&nbsp;وقتی در کشورهایی این جهت عوض می‌شود و قدرت سیاسی تبدیل به ارباب و مردم به رعیت تبدیل می شوند، یعنی کم‌کم باید منتظر حوادثی باشیم.</p><p dir="RTL" style="border: 0px; font-family: BbcNassim; margin: 0px; padding: 0px; vertical-align: baseline; text-align: justify; font-size: 18px;">ما نمونه‌ها و جرقه‌هایی از یک انقلاب را شاهد بوده‌ایم.&nbsp;نگاه ما باید به این قضیه نگاه هزینه و فایده باشد.&nbsp;باید به زنگ خطرها به مثابه یک هشدار توجه کرد.&nbsp;بنده به انقلاب‌اسلامی علاقه‌مندم و به گفتمان آن نیز التزام دارم و معتقدم که انقلاب نباید به دلیل چند سیاست غلط ضد مردمی دستخوش آسیب واقع شود و باید آن را تحت هر شرایطی حفظ کرد.&nbsp;البته منظورم از تحت هر شرایطی، شرایط خشن&nbsp;و همراه با فریب نیست.&nbsp;بلکه با شرایط متناظر و متناسب با انقلاب اسلامی باید این گفتمان را حفظ کرد.</p><p dir="RTL" style="border: 0px; font-family: BbcNassim; margin: 0px; padding: 0px; vertical-align: baseline; text-align: justify; font-size: 18px;">بحث اصلی این است که سیاست‌ها و رفتارهایی را شاهد بودیم که بیگانه با نیازهای مردم بوده‌اند.&nbsp;ببینید عمده نیاز مردم در هر نظرسنجی‌ای اقتصادی است.&nbsp;بعد از اینکه یکی از روسای جمهور در ایران رای آورد همه فکر کردند ایشان می‌خواهد آزادی‌خواهی را نشر دهد، همان موقع جهاد دانشگاهی از بین کسانی که به ایشان رای داده بودند، پیمایشی انجام داد. 51&nbsp;درصد رای دهندگان گفته بودند به دلیل مسائل اقتصادی به او رای داده‌اند.&nbsp;متاسفانه در حالی که واقعیت این را می‌گوید، چیز دیگری به جامعه القاء می‌شود.</p><p dir="RTL" style="text-align: justify; border: 0px; font-family: BbcNassim; margin: 0px; padding: 0px; vertical-align: baseline; font-size: 18px;">در نظرسنجی‌های بعد از دی ماه&nbsp;96&nbsp;نیز&nbsp;81&nbsp;درصد «نارضایی اقتصادی» را عامل اصلی دانسته‌اند.&nbsp;در پیمایش ملی سال ۹۵ نیز ۷۸ درصد پاسخگویان، مهم‌ترین دغدغه خود را اقتصادی ذکر کرده‌اند.&nbsp;این بی‌توجهی به عدالت اجتماعی&nbsp;به عنوان یکی از ارکان و اهداف اصلی انقلاب اسلامی را نشان می‌دهد.&nbsp;انقلاب‌اسلامی سه هدف دارد آزادی، عدالت اجتماعی و اخلاق و معنویت. عدالت‌اجتماعی با قدرت دولتی مغفول واقع شده، قدرت دولتی برای خود انحصار ایجاد کرده است.&nbsp;باید پرسید در چارچوب این قدرت و توزیع امکانات و مواهب اقتصادی و حقوق و مزایا این چه وضع عدالتی است؟</p><p dir="RTL" style="text-align: justify; border: 0px; font-family: BbcNassim; margin: 0px; padding: 0px; vertical-align: baseline; font-size: 18px;"><br></p><p dir="RTL" style="border: 0px; font-family: BbcNassim; margin: 0px; padding: 0px; vertical-align: baseline; text-align: justify; font-size: 18px;"><br></p> text/html 2019-08-04T11:53:34+01:00 afrough.mihanblog.com در راه مدرس تصور می‌کردند با انقلاب اسلامی همه امام و امامزاده می‌شوند http://afrough.mihanblog.com/post/1553 <div class="item-header" style="box-sizing: border-box;"><div class="item-title" style="box-sizing: border-box; margin: 10px 0px;"><h4 class="subtitle kicker" style="text-align: center; box-sizing: border-box; margin-top: 0px; margin-bottom: 0px; line-height: 1.2;"><font face="arial, helvetica, sans-serif" style="" size="5" color="#990000">&nbsp;تصور می‌کردند با انقلاب اسلامی همه امام و امامزاده می‌شوند</font></h4><hr><br><h4 class="subtitle kicker" style="box-sizing: border-box; margin-top: 0px; margin-bottom: 0px; font-family: Vazir; font-weight: 500; line-height: 1.2; color: inherit;"><font size="3"><span style="background-color: transparent; text-align: justify; color: inherit;">نماینده مجلس هفتم گفت: ما هنوز به جایگاه اصلی اقتصاد پی نبردیم. شاید دلیلش، دلایل نظری بوده&nbsp;&nbsp;</span>باشد، شاید زیاد از حد روی</font></h4><h4 class="subtitle kicker" style="box-sizing: border-box; margin-top: 0px; margin-bottom: 0px; font-family: Vazir; font-weight: 500; line-height: 1.2; color: inherit;"><font size="3"><br></font></h4><h4 class="subtitle kicker" style="box-sizing: border-box; margin-top: 0px; margin-bottom: 0px; font-family: Vazir; font-weight: 500; line-height: 1.2; color: inherit;"><font size="3">&nbsp;انسان‌ها حساب باز کردند. این تصور وجود داشت که با انقلاب اسلامی همه متحول، امام و امام‌زاده می‌شوند.</font></h4></div></div><div class="item-body" style="box-sizing: border-box; text-align: justify; line-height: 1.7;"><div class="item-text" itemprop="articleBody" style="box-sizing: border-box;"><p dir="RTL" style="text-align: justify; box-sizing: border-box; margin-top: 0px; margin-bottom: 1rem; line-height: 1.9; word-spacing: 1px; color: rgb(33, 37, 41); font-family: Vazir;"><font size="3">عماد افروغ، جامعه‌شناس و نماینده مجلس هفتم،<span style="box-sizing: border-box; font-weight: bolder;">&nbsp;در پاسخ به این سوال که چرا با وجود برگزاری دادگاه های برخورد با مفسدان اقتصادی و صدور احکام و جریمه های سنگین و بعضا صدور حکم اعدام، بازهم باور عمومی درباره برخورد جدی با فساد ایجاد نشده است،&nbsp;به&nbsp;<a class="saba-backlink" href="https://www.khabaronline.ir/" style="box-sizing: border-box; color: rgb(238, 0, 0); text-decoration-line: none; background-color: transparent; transition: all 0.2s ease 0s;">خبرآنلاین</a>&nbsp;گفت:</span>&nbsp;مسائل مربوط به مشکلات اقتصادی ما&nbsp;یک یا دو مولفه‌ای نیست،&nbsp;یعنی در مباحث مربوط به مشکلات&nbsp;اقتصادی کشور هم مشکل نظری داریم هم عملی. اصولا ما متناسب &nbsp;به بافت، ذات و ماهیت انقلاب اسلامی، نظریه‌پردازی اقتصادی نکردیم.</font></p><p dir="RTL" style="text-align: justify; box-sizing: border-box; margin-top: 0px; margin-bottom: 1rem; line-height: 1.9; word-spacing: 1px; font-family: Vazir;"><span style="box-sizing: border-box;"><span style="box-sizing: border-box; font-weight: bolder;"><font size="3" style="">با انقلاب اسلامی همه امام و امام‌زاده شدند؟</font></span></span></p><p dir="RTL" style="text-align: justify; box-sizing: border-box; margin-top: 0px; margin-bottom: 1rem; line-height: 1.9; word-spacing: 1px; color: rgb(33, 37, 41); font-family: Vazir;"><font size="3">وی افزود: همان ابتدا بحث هایی در رابطه با اقتصاد اسلامی مطرح شد که خیلی سریع پرونده‌اش بسته شد. یعنی نیامدیم ببینیم&nbsp;اقتصاد چه جایگاهی دارد،&nbsp;شاید دلیلش، دلایل نظری بوده باشد، شاید هم بیش از&nbsp;حد روی انسان‌ها حساب باز کردند. پنداری که با انقلاب اسلامی همه متحول می شوند، پنداری که همه&nbsp;امام و امام‌زاده می‌شوند. نه نظارت‌های کافی صورت گرفت&nbsp;نه نظریه‌پردازی صورت گرفت. یعنی بحث عدالت اجتماعی تحت‌الشعاع خیلی مسائل دیگر قرار گرفت. این موضوع خودش یک پروژه مستقل است و بخشی از آن به قوه قضاییه و برخورد با مفسدان اقتصادی برمی گردد بخشی از آن به فساد اقتصادی برمی گردد.</font></p><p dir="RTL" style="text-align: justify; box-sizing: border-box; margin-top: 0px; margin-bottom: 1rem; line-height: 1.9; word-spacing: 1px; color: rgb(33, 37, 41); font-family: Vazir;"><font size="3">نماینده مجلس هفتم با بیان اینکه فساد اقتصادی با فاسد اقتصادی ارتباط&nbsp;دارد اما جدایی هم دارند،&nbsp;گفت: متاسفانه فساد اقتصادی در کشور ریشه ساختاری دارد اما&nbsp;فاسد اقتصادی عاملی است که&nbsp;در&nbsp;این ساخت بیمار اقتصادی مرتکب فساد می شود. بنابراین&nbsp;با این ساخت باید ساختاری مبارزه کرد.</font></p><p dir="RTL" style="text-align: justify; box-sizing: border-box; margin-top: 0px; margin-bottom: 1rem; line-height: 1.9; word-spacing: 1px; font-family: Vazir;"><span style="box-sizing: border-box;"><span style="box-sizing: border-box; font-weight: bolder;"><font size="3" style="">از یک رابطه قدرت - ثروت متکی به نفت رنج می بریم</font></span></span></p><p dir="RTL" style="text-align: justify; box-sizing: border-box; margin-top: 0px; margin-bottom: 1rem; line-height: 1.9; word-spacing: 1px; color: rgb(33, 37, 41); font-family: Vazir;"><font size="3">افروغ با بیان اینکه،&nbsp;بارها گفته شده که ما از یک رابطه قدرت-ثروت متکی به اقتصاد نفتی رنج می‌بریم، خاطرنشان کرد:&nbsp;تا موقعی که این مقوله هم هست، فساد اقتصادی هم جریان دارد؛ فاسد اقتصادی هم در چنین زمینه ساختاری رشد می‌کند.</font></p><p dir="RTL" style="text-align: justify; box-sizing: border-box; margin-top: 0px; margin-bottom: 1rem; line-height: 1.9; word-spacing: 1px; color: rgb(33, 37, 41); font-family: Vazir;"><font size="3">وی ادامه داد:&nbsp;حواسمان باشد که فاسد اقتصادی و فساد اقتصادی را با هم خلط نکنیم،&nbsp;باید با هردو برخورد کرد اما نباید یکی را به دیگری تقلیل داد. سخت در اشتباهیم اگر فکر کنیم می‌شود جامعه را با جابجایی صرف افراد اصلاح کرد. یعنی هم باید ساختارها اصلاح شود هم افراد صالح را به کار گماشت. گیریم که بخواهیم با فاسد اقتصادی هم برخورد کنیم اما&nbsp;ریشه‌های فساد اقتصادی تنها به افراد بازنمی‌گردد و ساختاری است. از اول انقلاب تاکنون هم هیچ مبارزه ساختاری‌&nbsp;مخصوصا از بعد جنگ تاکنون ندیدیم.</font></p><p dir="RTL" style="text-align: justify; box-sizing: border-box; margin-top: 0px; margin-bottom: 1rem; line-height: 1.9; word-spacing: 1px; font-family: Vazir;"><span style="box-sizing: border-box;"><span style="box-sizing: border-box; font-weight: bolder;"><font size="3" style="">مردم حق دارند که حس کنند هنوز فساد اقتصادی در کشور جاری و ساری است</font></span></span></p><p dir="RTL" style="text-align: justify; box-sizing: border-box; margin-top: 0px; margin-bottom: 1rem; line-height: 1.9; word-spacing: 1px; color: rgb(33, 37, 41); font-family: Vazir;"><font size="3">این جامعه شناس در ادامه افزود: از نگاه من مردم حق دارند که احساس کنند فساد اقتصادی کماکان ساری و جاری است. چون آنها با&nbsp;زندگی روزمره شان&nbsp;عجین هستند&nbsp;و بهتر از ما می‌توانند این را درک کنند. آن‌ها وقتی به بازار می روند، به تفرجگاه یا تفریح می روند و هر کاری که انجام می‌دهند، کاملا متوجه این شکاف طبقاتی و درآمدی می‌شوند. یا وقتی به خرید می‌روند، وقتی اول ماه&nbsp; یا آخر ماه نگاهی به جیب شان می کنند، بهرحال متوجه می شوند که دچار&nbsp;محرومیت نسبی شده اند و خودشان را دیگران مقایسه می کنند. بنابراین نمی‌توان این مسئله را با شعار و نگرش&nbsp;تک بعدی به فساد اقتصادی این مساله را حل کرد.</font></p><p dir="RTL" style="text-align: justify; box-sizing: border-box; margin-top: 0px; margin-bottom: 1rem; line-height: 1.9; word-spacing: 1px; font-family: Vazir;"><span style="box-sizing: border-box;"><span style="box-sizing: border-box; font-weight: bolder;"><font size="3" style="">سر نخ ریشه ساختاری فساد اقتصادی به دست دولت‌هاست، تعارف هم نداریم</font></span></span></p><p dir="RTL" style="text-align: justify; box-sizing: border-box; margin-top: 0px; margin-bottom: 1rem; line-height: 1.9; word-spacing: 1px; color: rgb(33, 37, 41); font-family: Vazir;"><font size="3">افروغ تاکید کرد: مهمترین مساله&nbsp;فساد اقتصادی،&nbsp;ریشه&nbsp;ساختاری آن است&nbsp;و سرنخ ریشه ساختاری هم به دست دولت هاست. تعارف هم نداریم، دولت ایکس و ایگرگ هم نداریم. بحث ساختاری می کنیم، در بحث ساختاری هم می گوییم زمام&nbsp;امور اقتصاد نفتی به دست دولت است.</font></p><p dir="RTL" style="text-align: justify; box-sizing: border-box; margin-top: 0px; margin-bottom: 1rem; line-height: 1.9; word-spacing: 1px; color: rgb(33, 37, 41); font-family: Vazir;"><font size="3">وی بیان کرد: تا موقعی که این‌ها اصلاح نشود و تعدیل شکاف درآمدی نشود، کماکان حس مردم این است که&nbsp;فساد اقتصادی ساری و جاری است.&nbsp;باید&nbsp;اقدام اساسی‌ صورت گیرد&nbsp;و&nbsp;سرنخ این اقدام اساسی هم به حاکمیت یعنی قوای مجریه، مقننه و قضاییه برمی‌گردد، تا این اقدامات صورت نگیرد و تحولات ساختاری صورت نگیرد&nbsp;این&nbsp;حس بر طرف نمی‌شود و مایه تاسف هم است.</font></p><p dir="RTL" style="text-align: justify; box-sizing: border-box; margin-top: 0px; margin-bottom: 1rem; line-height: 1.9; word-spacing: 1px; font-family: Vazir;"><span style="box-sizing: border-box; font-weight: bolder;"><span style="box-sizing: border-box;"><font size="3" style="">در حکومت اسلامی، عدالت اجتماعی ارزش اولیه دارد نه ثانویه</font></span></span></p><p dir="RTL" style="text-align: justify; box-sizing: border-box; margin-top: 0px; margin-bottom: 1rem; line-height: 1.9; word-spacing: 1px; color: rgb(33, 37, 41); font-family: Vazir;"><font size="3">این استاد جامعه شناس گفت: به نظر من اگر به مسائل اقتصادی کشور توجه نشود، از یک منظر به انقلاب اسلامی توجه نشده‌است. چون بهرحال امام (ره) می‌فرمود که هدف از تشکیل حکومت&nbsp;اسلامی، استقرار عدالت اجتماعی است. این محور اصلی است و ارزش اولیه هم دارد. ارزش ثانویه ندارد. معمولا می‌گویند که آزادی ارزش ثانویه دارد.&nbsp;</font></p><p dir="RTL" style="text-align: justify; box-sizing: border-box; margin-top: 0px; margin-bottom: 1rem; line-height: 1.9; word-spacing: 1px; font-family: Vazir;"><span style="box-sizing: border-box;"><span style="box-sizing: border-box; font-weight: bolder;"><font size="3" style="">هیچ دولتی بعد از جنگ نیامد ریشه های ساختاری غلط را اصلاح کند</font></span></span></p><p dir="RTL" style="text-align: justify; box-sizing: border-box; margin-top: 0px; margin-bottom: 1rem; line-height: 1.9; word-spacing: 1px; color: rgb(33, 37, 41); font-family: Vazir;"><font size="3">افروغ&nbsp;گفت: نمی‌توان از عدالت اجتماعی به عنوان هدف اصلی غافل شد. مایه تاسف است. ما کماکان&nbsp;در مسئله عدالت اجتماعی زیر سطح توقعی که مردم داشتند هستیم. منظور من سیاست‌های شخصی پوپولیستی نیست. سیاست‌های ریشه‌ای است. هیچ دولتی بعد از جنگ نیامد که دستی در آن&nbsp;ریشه‌های ساختاری غلط ببرد و اصلاح کند، ما را با یک آمایش سرزمینی روبرو کند و ما را از اقتصاد نفتی و اداره متمرکز کشور دور کند.</font></p><p dir="RTL" style="text-align: justify; box-sizing: border-box; margin-top: 0px; margin-bottom: 1rem; line-height: 1.9; word-spacing: 1px; color: rgb(33, 37, 41); font-family: Vazir;"><font size="3">وی در انتها بیان کرد: تا موقعی که این‌ها هست، مطمئن باشید که همین آش است و همین کاسه.</font></p><div><br></div></div></div> text/html 2019-08-04T10:29:46+01:00 afrough.mihanblog.com در راه مدرس تحریم ظریف، سلاح نخ نمای آمریکاست/ باید دوباره انقلابی دهه پنجاه شویم http://afrough.mihanblog.com/post/1552 <p class="rtejustify" style="text-align: center; box-sizing: border-box; margin-top: 0px; overflow-wrap: break-word; margin-bottom: 15px !important;"><font face="arial, helvetica, sans-serif" size="5" color="#990000"><b style="">تحریم ظریف، سلاح نخ نمای آمریکاست/ باید دوباره انقلابی دهه پنجاه شویم</b></font></p><hr><br><p class="rtejustify" style="box-sizing: border-box; margin-top: 0px; text-align: justify; overflow-wrap: break-word; font-family: irsans; margin-bottom: 15px !important;"><b style=""><font size="3"><span style="box-sizing: border-box;"><span style="box-sizing: border-box;">گروه سیاسی خبرگزاری فارس؛ زینب رازدشت ـ</span></span><span style="box-sizing: border-box;">&nbsp;</span>تحریم شخصیت ها و بزرگان کشورمان توسط آمریکا امروز تبدیل به یک بازی شده است و انگار قصد ندارد دست از این بازی بردارد. هر بار یکی از شخصیت های کشورمان توسط آمریکا تحریم می‌شود و گاهی یکی از سازمان های مان در ردیف تحریم ها قرار می گیرد که می توان به تحریم سپاه اشاره کرد. آمریکا هنوز در خواب به سر می برد و انگار قرار نیست دست از رؤیا پردازی های خود بردارد؛ چراکه دشمن حتی نتوانست با تحریم مقام معظم رهبری به عنوان بالاترین مقام کشور ایران اقدام جدیدی علیه کشورمان انجام دهد و حالا امروز باز سخن از تحریم ظریف در میان است.</font></b></p><p class="rtejustify" style="box-sizing: border-box; margin-top: 0px; text-align: justify; overflow-wrap: break-word; color: rgb(33, 37, 41); font-family: irsans; margin-bottom: 15px !important;"><b><font size="3">عماد افروغ مدرس دانشگاه و نماینده ادواری مجلس در حالی که آمریکا ظریف را تحریم کرده است، چنین تحریم‌هایی را به یک سلاح نخ نما و سطحی تعبیر کرد.</font></b></p><p class="rtejustify" style="box-sizing: border-box; margin-top: 0px; text-align: justify; overflow-wrap: break-word; color: rgb(33, 37, 41); font-family: irsans; margin-bottom: 15px !important;"><b><font size="3">برهمگان ثابت شده است که آمریکا از هر حربه ای برای کشاندن ایران به پای مذاکره استفاده می‌کند و این بار سعی دارد با تحریم دیپلمات ایران، ما را مجبور به مذاکره کند.</font></b></p><p class="rtejustify" style="box-sizing: border-box; margin-top: 0px; text-align: justify; overflow-wrap: break-word; color: rgb(33, 37, 41); font-family: irsans; margin-bottom: 15px !important;"><b><font size="3">افروغ که معتقد است چنین سلاح هایی دیگر مورد قبول حتی متحدان آمریکا نیست، دقایقی در این باره با وی به گفت و گو نشستیم و او به تحلیلی از تحریم های اخیر پرداخت. آنچه از نظر می گذرانید، حاصل گفت و گوی ما با وی است.</font></b></p><p class="rtejustify" style="box-sizing: border-box; margin-top: 0px; text-align: justify; overflow-wrap: break-word; font-family: irsans; margin-bottom: 15px !important;"><span style="box-sizing: border-box; font-weight: bolder;"><span style="box-sizing: border-box;"><font size="3">&nbsp;تحریم ها بهترین فرصت برای توسعه است</font></span></span></p><p class="rtejustify" style="box-sizing: border-box; margin-top: 0px; text-align: justify; overflow-wrap: break-word; color: rgb(33, 37, 41); font-family: irsans; margin-bottom: 15px !important;"><span style="box-sizing: border-box; font-weight: bolder;"><font size="3">فارس: تحریم‌های پیش رو را چگونه تحلیل می‌کنید؟</font></span></p><p class="rtejustify" style="box-sizing: border-box; margin-top: 0px; text-align: justify; overflow-wrap: break-word; color: rgb(33, 37, 41); font-family: irsans; margin-bottom: 15px !important;"><font size="3">افروغ: اگر کسی در چارچوب گفتمان انقلاب اسلامی بیندیشد و تجارب جمهوری اسلامی را پیش رو داشته باشد، تحریم‌ها بیش از آنکه تهدید باشند، فرصت هستند یعنی عامل محرکی برای بازنگری در خود، رجعت به گفتمان انقلاب اسلامی، توجه به نیروها و قابلیت‌های خودی، توسعه درون زا و اقتصاد مقاومتی است. در واقع باید به این مسأله توجه کنیم که چه کسی، چه کسی را تحریم می کند و&nbsp; چه کشوری با چه بهانه هایی، کشور دیگری را تحریم می کند، همین مسأله می‌تواند در دستور کار نظام جمهوری اسلامی قرار بگیرد، که چرا باید ایران تحریم شود. باید درمورد این مسأله آگاهی بخشی شود که چرا اینچنین تحریم ظالمانه ای را از سوی کشوری شاهد باشیم که امر بر آن مشتبه شده است و ظاهراً قدرت سخت افزاری دارد و فاقد هرگونه شعور اجتماعی و قدرت واقعی نرم است. این امر بهترین فرصت برای جمهوری اسلامی ایران است که عملاً به آن ادعاها و شعارهای خود وفادار باشد؛ به هرحال نمی توان شعارهای انقلابی و شعارهای قدرت نرم دهیم، اما عملاً اقداماتی متناسب با این شعارها از ما سر نزند. ما از این شکاف نظر و عمل و شکاف شعار و عمل رنج می بریم و بسیاری از مشکلات ما و حتی همه مشکلات ما ناشی از این شکاف است. هر نقطه که این شکاف وجود نداشت، ما موفق بودیم و مصداق این جمله در طول تاریخ انقلاب اسلامی فراوان دیده می شود.</font></p><p class="rtejustify" style="box-sizing: border-box; margin-top: 0px; text-align: justify; overflow-wrap: break-word; font-family: irsans; margin-bottom: 15px !important;"><font size="3"><span style="font-weight: bolder;"><br>شکاف میان شعار و عمل را ایجاد نکنیم</span>&nbsp;</font></p><p class="rtejustify" style="box-sizing: border-box; margin-top: 0px; text-align: justify; overflow-wrap: break-word; color: rgb(33, 37, 41); font-family: irsans; margin-bottom: 15px !important;"><span style="box-sizing: border-box; font-weight: bolder;"><font size="3">فارس: به نظر شما می توان در شرایط کنونی از تجربه های طول تاریخ انقلاب اسلامی تا کنون بهره مند شد؟</font></span></p><p class="rtejustify" style="box-sizing: border-box; margin-top: 0px; text-align: justify; overflow-wrap: break-word; color: rgb(33, 37, 41); font-family: irsans; margin-bottom: 15px !important;"><font size="3">&nbsp;افروغ: هرگاه شکاف میان شعار و عمل نبود، توفیق داشتیم و هرگاه شکاف در این میان ایجاد شد، از توفیقات محروم بودیم. ما شکاف بین عمل و نظر داریم؛ بزرگترین مسئله نظری و عملی کشور&nbsp; شکاف میان نظر و عمل است؛ بنابراین تحریم ها بهترین فرصتی است که دیگر به دست نمی آید. کما اینکه در انقلاب اسلامی و دفاع مقدس از آن به عنوان فرصت استفاده کردیم، پیش رفتیم و پیروز شدیم. در دفاع مقدس یک گوشمالی سخت و نرم به دشمن دادیم و از سرزمین مان دفاع کردیم؛ همه این ها پیروزی است. این پیروزی ها به برنامه‌ریزی‌ها، به نظارت ها و اعمال ما مربوط می شود. واقعیت این است که نمره خوبی به وضع موجود نمی دهم و اتفاقا این روزها به جایی رسیده ام که باید بار دیگر انقلابی دهه پنجاه شوم؛ یقه بگیرم که این چه وضعی است و حتی یقه خیلی چیزها را بگیرم که اگر نمی‌توانید کشور را اسلامی اداره کنید، پس شعارش را هم ندهید؛ چون اگر کشور را نتوان به صورت اسلامی اداره کرد و شعار اسلامی شدن را داد و خلاف آن عمل کرد این لطمه به اسلام است و حتی نه تنها لطمه به اسلام است، بلکه اسلام روکشی برای فریب کاری و برای کسانی شده است که به نام دین، مال مردم را به تاراج می برند و اموال بیت المال را غارت می کنند.</font></p><p class="rtejustify" style="box-sizing: border-box; margin-top: 0px; text-align: justify; overflow-wrap: break-word; color: rgb(33, 37, 41); font-family: irsans; margin-bottom: 15px !important;"><font size="3">در این شرایط که عده ای به نام اسلام خلاف موازین عمل می کنند، چه باید کرد؟ هم باید اسلام را حفظ کرد و هم باید با آنها مقابله کرد. ما یا باید&nbsp; این موارد را توجیه کنیم و یا باید فریاد بزنیم که اگر قرار است فریاد بزنیم، باید برای تبعات این فریاد ها آماده شویم. اگر کسی پایبند اسلام، انقلاب و اصل نظام جمهوری اسلامی است، حداقل نباید مانع از فریاد زدن شود. حتی اگر فریاد نمی زنیم، توجیه گر وضع موجود نباشیم. به هر حال همین تحریم می‌تواند فرصتی برای بازسازی خودمان، بازگشت به انقلاب اسلامی، توسعه درون زا و افشاگری های طرف تحریم کننده باشد. این شرایط کنونی بهترین فرصت برای مقابله نرم و رو کردن&nbsp; دست کسانی است که ما را تحریم کرده اند. از این فرصت باید کمال استفاده را برد.</font></p><p class="rtejustify" style="box-sizing: border-box; margin-top: 0px; text-align: justify; overflow-wrap: break-word; font-family: irsans; margin-bottom: 15px !important;"><span style="box-sizing: border-box;"><span style="box-sizing: border-box; font-weight: bolder;"><font size="3">&nbsp;تحریم ها هیچ توجیه منطقی ندارد</font></span></span></p><p class="rtejustify" style="box-sizing: border-box; margin-top: 0px; text-align: justify; overflow-wrap: break-word; color: rgb(33, 37, 41); font-family: irsans; margin-bottom: 15px !important;"><span style="box-sizing: border-box; font-weight: bolder;"><font size="3">فارس: همیشه در صحبت های تان برای مقابله با شرایط تحریم از واژه ای به نام خاکریز به میان می آورید. منظور از این خاکریزها در شرایط کنونی چیست؟</font></span></p><p class="rtejustify" style="box-sizing: border-box; margin-top: 0px; text-align: justify; overflow-wrap: break-word; color: rgb(33, 37, 41); font-family: irsans; margin-bottom: 15px !important;"><font size="3">افروغ: ما باید خاکریز بزنیم و حتی باید این خاکریز را در گذشته می زدیم. این خاکریزها می توانست در حوزه های اقتصادی، سیاسی و فرهنگی در سطح جهان و منطقه باشد. ما در سطح آسیا تا چه اندازه خاکریز مالی، اقتصادی و فرهنگی زده ایم؟ ما مبدع چند خاکریز اقتصادی، سیاسی و فرهنگی بوده ایم؛ زمانی که&nbsp;wto(سازمان تجارت جهانی) مطرح شد، همان زمان بحث سازمان تجارت آسیایی مطرح شد و حتی زمانی که موضوع پول اروپا و یورو مطرح شد، همان زمان پول آسیایی مطرح شد. ما چه زمانی این کارها را انجام دادیم و چه زمانی از قدرت های نرم مان بهره مند شدیم. ما کانون ها و سازمان های فرهنگی زیادی در سطح جهان داریم اما تا چه اندازه از این کانون ها برای به رخ کشیدن مظلومیت نظام جمهوری اسلامی و افشا کردن تحریم هایی که پی‌در‌پی سراغ مردم مظلوم ما می‌آید؛ بهره مند شدیم؟ موضوع تحریم ما را به دستگاه های فلسفی خودشان ببرند و در آنجا این موضوع را حلاجی کنند که چرا و برای چه موضوعی ما را تحریم کرده اند؟ ما را تحریم کرده اند چون در برابر ارزش های مان ایستاده ایم، چون با داعش مقابله می کنیم؛ چون به دفاع از ملت مظلوم یمن و سوریه و فلسطین و غیره می پردازیم. همه این موضوعات را با یک فیلسوف و جامعه شناس مطرح کنند تا متوجه شوند که تحریم ما بدون منطق صورت گرفته است. متأسفانه ما در کشور&nbsp;از فرصت ها و قابلیت های خود اصلا استفاده نمی کنیم و این موضوع&nbsp; بسیار شرم‌آور است. عدم استفاده ما به مرز شرم‌آوری رسیده است بارها گفته شده و به لحاظ تجربی ثابت شده است که هر جا که مقاومت کردیم و شکاف میان عمل و نظر وجود نداشت؛ موفق بوده‌ایم، چرا از این تجارب نباید استفاده کرد و چرا مدیریت زمان جنگ نباید به شرایط کنونی منتقل شود و بتوانیم از آن روحیه مقاوم زمان انقلاب اسلامی و دفاع مقدس بهره مند شویم. همه این‌ها ضعف های مدیریتی است.</font></p><p class="rtejustify" style="box-sizing: border-box; margin-top: 0px; text-align: justify; overflow-wrap: break-word; font-family: irsans; margin-bottom: 15px !important;"><span style="box-sizing: border-box;"><span style="box-sizing: border-box; font-weight: bolder;"><font size="3">&nbsp;روشنفکران انقلابی به میدان بیایند</font></span></span></p><p class="rtejustify" style="box-sizing: border-box; margin-top: 0px; text-align: justify; overflow-wrap: break-word; color: rgb(33, 37, 41); font-family: irsans; margin-bottom: 15px !important;"><span style="box-sizing: border-box; font-weight: bolder;"><font size="3">فارس: منظور از ضعف مدیریتی چیست؟</font></span></p><p class="rtejustify" style="box-sizing: border-box; margin-top: 0px; text-align: justify; overflow-wrap: break-word; color: rgb(33, 37, 41); font-family: irsans; margin-bottom: 15px !important;"><font size="3">افروغ: زمانی که از ضعف مدیریتی صحبت می کنیم، منظور مدیریت حاکمیتی است و تنها به اجرایی معطوف نمی شود بلکه قضایی و تقنینی را هم شامل می شود. باید بار دیگر روشنفکران&nbsp; به میان مردم بیایند و آنها را آگاه کنند.ایده‌آل و مطلوب ما این است که روشنفکران انقلابی بیایند چرا که ضریب اطمینان به موفقیت شان بیشتر و موفقیت شان برای مان ثابت شده است. نظریات این روشنفکران در انقلاب ساخته شده است و ریشه در فرهنگ و هویت تاریخی مردم دارد؛ بنابراین با گفتمان غیر بومی نمی توان کشور را نجات داد. باید با همان گفتمانی که انقلاب شکل گرفت و ملت را نجات داد،&nbsp; استفاده کنیم و این شکاف ها را فریاد بزنیم. ما به لحاظ استفاده از ظرفیت هایمان در راستای تحقق عدالت اجتماعی و مقابله با تحریم ها، پرونده درخشانی نداریم، هرچند تاکنون ایستادگی کرده ایم اما همین توفیق نسبی بدست آمده توسط کسانی است که روحیه مقاومت دارند و اعمال و اقدامات شان متناسب با این شعارها و روحیه مقاومت بوده است.</font></p><p class="rtejustify" style="box-sizing: border-box; margin-top: 0px; text-align: justify; overflow-wrap: break-word; font-family: irsans; margin-bottom: 15px !important;"><span style="box-sizing: border-box; font-weight: bolder;"><span style="box-sizing: border-box;"><font size="3">آمریکا از فرط استیصال دست به تحریم شخصیت ها می زند</font></span></span></p><p class="rtejustify" style="box-sizing: border-box; margin-top: 0px; text-align: justify; overflow-wrap: break-word; color: rgb(33, 37, 41); font-family: irsans; margin-bottom: 15px !important;"><span style="box-sizing: border-box; font-weight: bolder;"><font size="3">فارس: به نظر شما تحریم وزیر امور خارجه ایران چه پیامی می تواند داشته باشد؟</font></span></p><p class="rtejustify" style="box-sizing: border-box; margin-top: 0px; text-align: justify; overflow-wrap: break-word; color: rgb(33, 37, 41); font-family: irsans; margin-bottom: 15px !important;"><font size="3">افروغ: معتقدم اگر ایستادگی و مقاومت مقام معظم رهبری نباشد، مطمئناً ایستادگی و مقاومت مقامات دیگر ما هم معنادار نخواهد بود؛ مقامات و مسئولان ما به پشتوانه مقاومت مقام معظم رهبری دل و جرأت پیدا می‌کنند، این نکته اساسی است که باید آن را مد نظر قرار دهیم. پیش از آقای ظریف، مقام معظم رهبری راتحریم کردند و دشمن باز هم به هیچ جا نرسید. تحریم ها امروز تبدیل به سلاح نخ‌نما و سطحی شده است. این تحریم‌ها فشاری به ما وارد نخواهند کرد مشروط بر اینکه ما از قابلیت های داخلی استفاده کنیم. حتی از منظر بین‌المللی هم این تحریم ها نخ نما، سطحی و بی خاصیت است، یعنی دشمن از&nbsp; فرط استیصال دست به این سلاح میزند؛ این سلاح ها دیگر مورد قبول سایر متحدین و کشورهای متحد آمریکا هم نیست. عقل عمومی و وجدان عمومی بر نمی‌تابد، ضمن اینکه ما باید آگاهی‌بخشی کنیم که چرا باید تحریم شویم؟ ضمن اینکه برای این تحریم‌ها ارزش قائل نیستیم و حتی در برابر آن ایستادگی و مقاومت می‌کنیم.</font></p><p class="rtejustify" style="box-sizing: border-box; margin-top: 0px; text-align: justify; overflow-wrap: break-word; color: rgb(33, 37, 41); font-family: irsans; margin-bottom: 15px !important;"><font size="3">امروز ما باید اقتصاد مقاومتی و توسعه حوزه های خود را سامان بخشیم و البته به این معنا نیست که دست از افشاگری بین المللی، آگاهی‌بخشی، تعامل و مراوده با نخبگان عالم برداریم بلکه باید همه این اقدامات را انجام دهیم و کاری کنیم که یک داور بیرونی این تحریم ها را بررسی کند که تا چه اندازه غیرمنطقی است. امروزه تحریم‌ها دیگر منتفی و بی خاصیت هستند. دشمن به دلیل آنکه هیچ ابزاری در اختیارش نیست و با همین ابزار هژمونیکی که آنها سالیان گذشته برای خود تعریف کرده‌اند، سعی دارند فشار مضاعف را بر ما وارد کنند. ما طی این سال ها فرصت کافی داشتیم تا با این حربه های هژمونیک برخورد کنیم که متأسفانه نه برخورد کرده ایم و نه با آنها مقابله ای داشتیم. ما طی این سال ها فرصت‌های مغتنم بسیاری داشتیم که از دست دادیم.</font></p><p class="rtejustify" style="box-sizing: border-box; margin-top: 0px; text-align: justify; overflow-wrap: break-word; font-family: irsans; margin-bottom: 15px !important;"><span style="box-sizing: border-box; font-weight: bolder;"><span style="box-sizing: border-box;"><font size="3">&nbsp;تحریم ها گامی در راستای نابودی سیاست خارجی آمریکاست</font></span></span></p><p class="rtejustify" style="box-sizing: border-box; margin-top: 0px; text-align: justify; overflow-wrap: break-word; color: rgb(33, 37, 41); font-family: irsans; margin-bottom: 15px !important;"><span style="box-sizing: border-box; font-weight: bolder;"><font size="3">فارس: البته برخی از افراد بر این تصور هستند که سازمان های بین المللی در ماجرای تحریم ما بی طرف هستند، نظرتان در این مورد چیست؟</font></span></p><p class="rtejustify" style="box-sizing: border-box; margin-top: 0px; text-align: justify; overflow-wrap: break-word; color: rgb(33, 37, 41); font-family: irsans; margin-bottom: 15px !important;"><font size="3">افروغ: سازمان های بین المللی از ابزارهای هژمونیک آمریکا هستند. صندوق بین‌المللی پول و سازمان تجارت جهانی و امثال اینها قدرت های نرمی هستند که در اختیار آمریکا قرار دارد. متاسفانه با توجه به اینکه فرصت مناسبی داشتیم، خاکریز نزدیم و اگر ما کشورهای اسلامی با هم متحد بودیم، پول مشترک آسیایی، سازمان تجارت آسیایی و&nbsp; در سطح منطقه اتحادیه های سیاسی، اقتصادی و نظامی داشتیم، دیگر امروز آمریکا چنین تحریم هایی را بر ما اعمال نمی‌کرد. ما اتحاد و وحدت نداریم و تا کنون خاکریز نزدیم و کماکان در دستور کار مان نیست. فعلا کشور را روزمره اداره می کنیم و نمی‌دانیم که باید به افق‌های بالا برویم که البته قرار بود به این افق ها دست یابیم اما این اتفاق در هیچ سطحی رخ نداد و تنها حرفش را زدیم.امروز اقدامات هماهنگ و متناسب با این حرف های خوب را شاهد نیستیم. تحریم وزیر امور خارجه موضوع جدیدی نیست و در راستای تحریم های گذشته است. البته این تحریم اخیر بسیار مضحک و خنده‌دار است گرچه همه تحریم ها مضحک بوده اما دو تحریم آخر بسیار خنده دار است.</font></p><p class="rtejustify" style="box-sizing: border-box; margin-top: 0px; text-align: justify; overflow-wrap: break-word; color: rgb(33, 37, 41); font-family: irsans; margin-bottom: 15px !important;"><span style="box-sizing: border-box; font-weight: bolder;"><font size="3">فارس: منظور از دو تحریم اخیر چیست؟</font></span></p><p class="rtejustify" style="box-sizing: border-box; margin-top: 0px; text-align: justify; overflow-wrap: break-word; color: rgb(33, 37, 41); font-family: irsans; margin-bottom: 15px !important;"><font size="3">افروغ: یعنی تحریم مقام معظم رهبری و آقای ظریف از سوی دشمن بسیار خنده دار است. هیچ کدام از این تحریم ها نمی تواند توجیهی داشته باشد؛ مگر می توان رهبر دینی و سیاسی یک کشوری و جامعه عظیمی همچون ایران را تحریم کرد.زمانی که تحریم صورت می گیرد، گامی رو به نابودی خود است؛ آنها با این تحریم به نابودی شان نزدیک تر می شوند.بعضی‌ها شاید مسائل را به گونه ای دیگر ببینند و تحلیل دیگری داشته باشند اما کلام دیگری را ببینند و تحلیل دیگری داشته باشد و تحریم دیگری را ببیند اما کلام من نظری و تحلیلی است. معتقدم این تحریم ها از فرط استیصال آمریکاست و&nbsp; با این تحریم های سطحی گامی برای نابودی حداقل سیاست‌های جاری آمریکا نزدیک تر می شویم.</font></p> text/html 2019-07-30T23:51:23+01:00 afrough.mihanblog.com در راه مدرس امنیت دفاعی کشور دست کسانی است که به مبانی انقلاب التزام دارند http://afrough.mihanblog.com/post/1551 <div class="introtext" style="box-sizing: border-box; line-height: 28px; margin: 0px 0px 20px; text-align: right;"><span class="headTitle" style="box-sizing: border-box; display: table;"><h1 itemprop="name" style="text-align: center; font-variant-numeric: normal; font-variant-east-asian: normal; box-sizing: border-box; margin: 0px; font-stretch: normal; line-height: 34px; opacity: 1; visibility: visible; transition: opacity 0.24s ease-in-out 0s;"><font face="arial, helvetica, sans-serif" style="" size="5" color="#990000">امنیت دفاعی کشور دست کسانی است که به مبانی انقلاب التزام دارند</font></h1><hr><h1 itemprop="name" style="text-align: justify; font-variant-numeric: normal; font-variant-east-asian: normal; box-sizing: border-box; margin: 0px; font-stretch: normal; line-height: 34px; opacity: 1; visibility: visible; transition: opacity 0.24s ease-in-out 0s;"><span style="color: rgb(92, 92, 92); font-family: Tahoma, Arial, Verdana, sans-serif; text-align: right; font-weight: normal;"><font size="3">عماد افروغ در گفت‌وگو با «فرهیختگان» از پیروزی راهبرد «قدرت در برابر قدرت» در توقیف نفکش ایرانی می‌گوید</font></span></h1></span><span class="headTitle" style="text-align: justify; color: rgb(92, 92, 92); font-family: Tahoma, Arial, Verdana, sans-serif; box-sizing: border-box; display: table;"><span style="color: rgb(40, 40, 40); font-family: Nassim, Arial, Verdana, sans-serif;"><font size="3">به‌منظور بررسی ابعاد جامعه‌شناختی توقیف نفتکش انگلیسی در خلیج‌فارس به سراغ عماد افروغ رفتیم. افروغ فارغ‌التحصیل مقطع دکتری جامعه‌شناسی از دانشگاه تربیت مدرس است که یک‌بار در سال 1359 پس از چهار سال از انگلستان به بهانه برپایی تظاهرات علیه آمریکا، زندانی و اخراج شد.</font></span></span></div><div class="fulltext" style="box-sizing: border-box; font-family: Nassim, Arial, Verdana, sans-serif; line-height: 28px; margin: 0px 0px 10px; text-align: right;"><div style="color: rgb(64, 64, 64); box-sizing: border-box; text-align: justify;"><font size="3">به گزارش&nbsp;<a href="http://fdn.ir/" style="box-sizing: border-box; background-color: transparent; color: rgb(34, 34, 34); text-decoration-line: none; transition: color 200ms ease 0s, background-color 200ms ease 0s, text-shadow 200ms ease 0s, box-shadow 200ms ease 0s, border 200ms ease 0s;"><span style="box-sizing: border-box; text-align: right; color: rgb(255, 0, 0);">«فرهیختگان آنلاین»</span></a>، این‌طور می‌گویند که بریتانیا بزرگ‌ترین استعمـــارگــــر تاریخ اســـت. روزگــــاری مستــعــمـــرات این امپراتوری آنقدر وسیع بود که می‌گفتند هیچ‌گاه خورشید در این سرزمین غروب نمی‌کند. اما انگار تاریخ برای روباه‌پیر به پایان رسیده است. امپراتوری رو به زوال ملکه اگر چه سعی می‌کند همچون سابق، اقتدار خود را به رخ عالم بکشد، اما شواهد انحطاط آن برای همگان پیدا شده است. پس از دزدی کشتی ایرانی گریس در تنگه جبل‌الطارق که به اعتقاد کارشناسان به خواست آمریکا انجام شد، مقامات ایرانی در عالی‌ترین سطح به سربازان ملکه هشدار دادند که این اقدام بی‌جواب نخواهد ماند. انگلیسی‌ها به خیال اینکه جمهوری اسلامی همان ایران روزگار پهلوی و قاجاری است به‌سادگی از کنار این هشدارها گذشتند و احتمالا منتظر تغییر رویه جمهوری اسلامی در سیاست‌های کلی بودند تا بتوانند خواسته‌های خود را به ایران تحمیل کنند. اما کمتر از دو هفته بعد خبر توقیف نفتکش انگلیسی در خلیج‌فارس به سراسر دنیا مخابره شد. بریتانیا که روزگاری قدرت مطلقه دنیا بود، تصور نمی‌کرد که کشتی تجاری‌اش در خلیج‌فارس و به‌دست سپاه پاسداران انقلاب&nbsp; اسلامی متوقف و بازداشت شود. پس از این حادثه، مقامات انگلیسی بار دیگر زبان به تهدید گشودند، اما در همان ابتدا از سوی افکار عمومی در سرزمین خودشان مورد انتقاد قرار گرفتند. بسیاری از مطبوعات انگلیسی روی این موضوع تاکید داشتند که اگر مقامات انگلستان دست به دزدی دریایی در جبل‌الطارق نمی‌زدند، این اتفاق برای کشتی انگلیسی نمی‌افتاد و احیانا اقتدار بریتانیا زیر سوال نمی‌رفت. اقتداری که دیگر پوشالی‌بودن آن برای همگان روشن و معلوم شد که مقاومت در برابر زورگویی اینها تنها از راه اقدام متقابل میسر خواهد بود. چنان که جواب تهدید‌های ترامپ هم تنها از راه انهدام «گلوبال هاوک» فراهم شد. به هر حال، پس از گذشت 10 روز از این رویداد، به‌نظر می‌رسد تحلیل عمیق‌تر و دقیق‌تر آن، فارغ از شور و هیجان اولیه ضروری به‌نظر می‌رسد. بررسی این موضوع که اثر این اقدام جمهوری اسلامی بر سیاست‌های بریتانیا و نزدیک‌ترین متحدش ایالات متحده در آینده چه خواهد بود؟ توقیف کشتی انگلیسی بر وجاهت هژمونیک انگلستان چه تاثیری خواهد گذاشت؟ امروز و بعد از این اقدام، مناسبات قدرت در سطح بین‌المللی چگونه تغییر خواهد کرد؟ به‌منظور بررسی ابعاد جامعه‌شناختی توقیف نفتکش انگلیسی در خلیج‌فارس به سراغ عماد افروغ رفتیم. افروغ فارغ‌التحصیل مقطع دکتری جامعه‌شناسی از دانشگاه تربیت مدرس است که یک‌بار در سال 1359 پس از چهار سال از دانشگاه سالفورد انگلستان به بهانه حمایت از تسخیر لانه جاسوسی اخراج شد. آنچه در ادامه می‌آید مشروح گفت‌وگوی «فرهیختگان» با این استاد دانشگاه است.</font></div><div id="newsbody" style="box-sizing: border-box;"><p style="box-sizing: border-box; margin: 0px 0px 15px; line-height: 24px; text-align: justify;"><font size="3" style="color: rgb(64, 64, 64);"><br style="box-sizing: border-box;"></font><div style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 700; text-align: right;"><font size="3" style="">28 تیرماه، نفتکش انگلیسی توسط نیروی دریایی سپاه پاسداران در خلیج‌فارس توقیف شد. توقیف این نفتکش پیام‌هایی برای جامعه بین‌الملل و مسئولان بریتانیا به همراه داشت. تحلیل شما در رابطه با این پدیده چیست و فکر می‌کنید چه اثراتی بر فضای سیاسی و اجتماعی خواهد داشت؟</font></span></div></p><p style="box-sizing: border-box; margin: 0px 0px 15px; line-height: 24px; text-align: justify;"><font size="3" style="color: rgb(64, 64, 64);">هر پدیده دارای ابعاد مختلف است و برخی از این ابعاد باید به صورت میان‌رشته‌ای و میان‌حوزه‌ای تحلیل شود. اما با توجه به نوع سوال شما، سعی می‌کنم از منظر «قدرت» که مفهوم کلیدی جامعه‌‌شناسی سیاسی است تحلیلی درباره این موضوع داشته باشم. ما درباره قدرت، یک تعریف کلیدی داریم، مخصوصا در تعاریف جاافتاده از قدرت؛ اصطلاحا درباره «نگرش یک‌بعدی و دوبعدی قدرت» یک تعریف محوری وجود دارد؛ اینکه «الف» با اعمال قدرت بتواند به‌رغم مقاومت «ب» باعث تغییر کنش‌های او شود، در صورتی که اگر اعمال قدرت نمی‌کرد «ب» تغییر رویه نمی‌داد. این تعریف مفهومی قدرت است که بر می‌گردد به همان بحث جامعه‌شناسی سیاسی؛ یعنی چه؟ یعنی درواقع هر اعمال قدرتی مقاومتی را به همراه دارد، با فرض اینکه اگر «الف» اعمال قدرت نمی‌کرد، «ب» یک کار دیگر می‌کرد و این اعمال قدرت باعث شده است که «ب» آن کار دیگر را انجام ندهد. جمهوری اسلامی بعد از اینکه انگلیس اعمال قدرت کرد و کشتی ایران را [در تنگه جبل‌الطارق] متوقف کرد، در برابر این اقدام مقاومت کرد و در جهت این مقاومت دست به مقابله به مثل زد، یعنی فقط در برابر انگلیس فریاد نزد که «چرا دست به چنین اقدامی زدی و این کار را کردی؟» بلکه هم فریاد زد و هم اقدام کرد. بنابراین چنانکه گفتم ما در اینجا یک «الف» و یک «ب» داریم. «الف» آن انگلیس است و «ب» آن جمهوری اسلامی، «الف» در برابر سیاست‌های «ب» که جمهوری اسلامی است با توقیف کشتی اعمال قدرت کرد تا کنش‌های او را تغییر دهد، اما «ب» چه کار کرد؟ مقاومت کرد. «الف» می‌خواست باعث تغییر کنش «ب» شود و ایران را به انفعال وادار کند. مثل اینکه شما کارگری دارید و به او زور می‌گویید و کارگر هم مقاومت می‌کند ولی کاری از عهده او بر نمی‌آید [که این نگاه انگلستان است]. بنابراین این کشتی ایرانی را گرفت که اعمال قدرت کند، قدرت‌نمایی کند و سپس اقدامات بعدی را انجام دهد و به نحوی باعث تغییر جریان کنش‌های جمهوری اسلامی شود. [به خیال انگلستان] اگر او این کشتی را متوقف نمی‌کرد، جمهوری اسلامی در یک شرایط خوب و با آسودگی خیال دست به کنش دیگری علیه غرب می‌زد. اما جمهوری اسلامی با اقدام به توقیف کشتی انگلیسی اجازه نداد که بریتانیا از موضع «الف» اعمال قدرت کرده و کنش‌های ایران را مدیریت کند. در این قضیه جمهوری اسلامی هم مقاومت کرد و فریاد زد و هم مقابله به مثل کرد و رفت در موضع «الف» ایستاد، [درست همانجا که انگلستان ایستاده است].<br style="box-sizing: border-box;"><br style="box-sizing: border-box;"></font><div style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 700; text-align: right;"><font size="3" style="">بنابراین در ماجرای توقیف نفتکش&nbsp; انگلیسی، ایران هم در نظر و هم در عمل مقاومت کرد؟</font></span></div></p><p style="box-sizing: border-box; margin: 0px 0px 15px; line-height: 24px; text-align: justify;"><font size="3" style="color: rgb(64, 64, 64);">بله، درواقع او فقط در «ب» بودن خود توقف نکرد، بلکه خودش آمد شد «الف».<br style="box-sizing: border-box;"><br style="box-sizing: border-box;"></font><div style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 700; text-align: right;"><font size="3" style="">می‌شود بگوییم که این اقدام جمهوری اسلامی مصداق عبور از انفعال و رسیدن به یک بازدارندگی فعال است؟</font></span></div></p><p style="box-sizing: border-box; margin: 0px 0px 15px; line-height: 24px; text-align: justify;"><font size="3" style="color: rgb(64, 64, 64);">بله، جمهوری اسلامی از انفعال خارج شد و خود را در موضع «الف» قرار داد. همان‌طور که گفتیم ما در تعریف قدرت معمولا می‌گوییم یک «الف» داریم و یک «ب» و این «الف» است که اعمال قدرت می‌کند و تغییر جریان کنش‌های «ب» را رقم می‌زند. ولی اینجا جمهوری اسلامی در موضع «ب» قرار نگرفت و به بریتانیا اجازه نداد که باعث تغییر جریان کنش‌هایش شود. بنابراین همان‌طور که در مقطع توقیف نفتکش ایران، انگلستان در موضع «الف» قرار گرفت، در این مقطع هم ایران در موضع «الف» قرار گرفت. در حقیقت بهترین شکل مقاومت را که مقاومت فعال بود از خود نشان داد. همین را شما در برجام هم پیاده کنید. درواقع برجام هم همین است. به هر حال در برجام هم ایران به تعبیر رهبری یک نرمش قهرمانانه از خود نشان داد. در گام اول به غرب اعتماد کرد، اگر چه موافقان و مخالفانی داشت. از ابتدا قرار نبود مذاکره ما از بحث هسته‌ای خارج شود و درباره مسائل دیگری مطرح شود که تاکنون هم اتفاق نیفتاده است. [اما از نگاه غربی ها] این برجام نهایتا قرار بود حکم «الف» را ایجاد کند و ایران را در موضع «ب» قرار دهد. البته ما در اینجا «الف‌»ها را داریم که آمریکا هم جزء آنهاست. آمریکا آمد «الف» بودن خود را به رخ بکشد و به رخ هم کشید و ما را در معرض مقاومت قرار داد که ببینید ما چگونه مقاومت می‌کنیم و چقدر تاب می‌آوریم و ممکن بود که مقاومت نکنیم. الحمدلله مقاومت کردیم و علاوه‌بر آن قدم‌های بعدی‌ را هم به مرحله اجرا گذاشتیم و حالا مهم نیست که به چه نتیجه‌ای می‌انجامد. مهم این است که ما نرمش نشان دادیم و آنها بدعهدی کردند و دنیا هر دو را دید. دنیا متوجه شد که ما به وقتش حسب مصلحت آمدیم و نرمش قهرمانانه از خودمان نشان دادیم، اما معلوم شد که آن‌طرف معامله چه کسانی هستند. آن طرف معادله [یعنی طرف غربی]یک ماکیاولیسم محض حاکم است. طرف مقابل ایران یک ماکیاولی محض است که می‌گوید «ادعا کن که وفای عهد داری، اما به‌موقع عهدت را بشکن.» اینها از صحبت‌های ماکیاولی است؛ از نیرنگ استفاده کن، از زور استفاده کن، همه‌جا زور، همه‌جا فریب و نیرنگ، هیچ عهدی هم نداشته باش و به‌موقع هم از عهد خود خارج شو. اما ایران مقاومت قهرمانانه نشان داد و وارد فازهای بعدی شد. در حقیقت اگر این صحنه را خوب نگاه کنید ما از روز اول نه خواستیم «الف» باشیم و نه «ب»، آنها خواستند «الف» باشند و ما آمدیم و یک پاسخ «الف» مانندی به آنها دادیم تا طرف مقابل بفهمد که ما در موضع «ب» نیستیم.<br style="box-sizing: border-box;">&nbsp;<br style="box-sizing: border-box;"></font><div style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 700; text-align: right;"><font size="3" style="">به نظر شما این تغییر موضع یا به عبارتی پیشروی در مقابله با این ماکیاول‌ها چه تاثیری بر جامعه ایرانی داشته است؟</font></span></div></p><p style="box-sizing: border-box; margin: 0px 0px 15px; line-height: 24px; text-align: justify;"><font size="3" style="color: rgb(64, 64, 64);">از وقتی که ما این موضع را گرفتیم، چه در مورد کشتی، چه در مورد برجام، مردم را در کنار خود دیدیم و اعتماد آنها را به دست آوردیم. حمیت گروهی‌ و همبستگی ‌ما احیا شد و به نظر من این سرمایه کمی نیست. همین اتفاق در زمان جنگ تحمیلی هم افتاد. آن موقع هم وقتی ما توانستیم بار دیگر «گفتمان انقلاب اسلامی»‌ را زنده کنیم، پیروزی‌های پی‌درپی در جنگ رقم خورد؛ یکی‌ حرکت دانشجویان خط امام بود و دیگری هم مقابله با منافقین. از زمانی که این اتفاق افتاد، پیروزی‌هایمان شکل گرفت و وحدت پیدا شد. امروز هم همین اتفاق افتاده است، یعنی هم وحدت درباره عمل متقابل در ماجرای کشتی هست و هم در قضیه برجام.<br style="box-sizing: border-box;"><br style="box-sizing: border-box;"></font><div style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 700; text-align: right;"><font size="3" style="">یعنی در هر صورت چاره کارها در احیای گفتمان انقلاب اسلامی و بازگشت به این ماهیت است؟</font></span></div></p><p style="box-sizing: border-box; margin: 0px 0px 15px; line-height: 24px; text-align: justify;"><font size="3" style="color: rgb(64, 64, 64);">اصلا شکی در این نیست. بازگشت به خویشتن در هر مقطعی نه به لحاظ نظری، بلکه در عمل یک واقعیت است. مصادیق آن نیز همین ماجرای کشتی، جنگ تحمیلی است و برجام و خود پیروزی انقلاب اسلامی است. هر گاه در هر موضعی؛ چه سیاسی، چه اقتصادی، چه اجتماعی و چه فرهنگی از گفتمان انقلاب اسلامی فاصله گرفتیم متاسفانه آسیب دیدیم. با این حال، هر وقت که برگشتیم و رجعت کردیم، خوشبختانه آسیب‌هایمان تبدیل به قوت شد و این یک واقعیت است.<br style="box-sizing: border-box;"><br style="box-sizing: border-box;"></font><div style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 700; text-align: right;"><font size="3" style="">بریتانیا تا همین سال‌های اخیر و می‌شود بگوییم تا قبل از این اتفاقات، یک وجاهت بین‌المللی داشت. زمانی می‌گفتند در بریتانیای کبیر آفتاب غروب نمی‌کند، اما الان در موقعیتی قرار گرفته‌اند که هیچ گاه فکرش را هم نمی‌کردند. اینکه کشتی انگلیسی بخواهد در آب‌های دنیا رفت‌وآمد کند و کشوری مثل ایران که قبل از این در موضع «ب» قرار داشت، بیاید و در موضع «الف» قرار بگیرد و قدرت او را با چالش مواجه کند. اثرات این اقدام را اولا بر سیاست انگلستان و ثانیا در داخل انگلیس و بر جامعه آن چگونه می‌بینید؟ بریتانیای مقتدر از این پس در جهان چگونه خواهد بود؟</font></span></div></p><p style="color: rgb(64, 64, 64); box-sizing: border-box; margin: 0px 0px 15px; line-height: 24px; text-align: justify;"><font size="3">ما یک مفهوم سیاسی جاافتاده‌ای داریم که توسط&nbsp; آنتونیوگرامشی مطرح شد و آن مفهوم «هژمون» است. هژمون یعنی قدرتی که به لحاظ سخت‌افزاری غالب است و برای اینکه غالب بودن خود را به رخ بکشد از اهرم نرم، هژمونیک و استیلایی استفاده می‌کند تا تصویری از خود به دست دهد، بزرگ‌تر از آنچه هست. این درواقع فقط یک تصویر است، یعنی قدرتی از ابزارهای فرهنگی و فکری استفاده می‌کند که نفوذی در قلب‌ها و افکار مردم در تمام دنیا داشته باشد، که مردم تصور دیگری از آن قدرت داشته باشند [که درواقع خلاف واقع است]. اینکه می‌گویند بریتانیای کبیر، کدام بریتانیا؟ این حرف‌ها کدام است؟! من که خودم دانشجوی انگلستان بودم و اخراجی آن جا هستم، می‌دانم واقعیت قضیه چیست. در بریتانیا یک مرگ بر آمریکا را از ما نپذیرفتند و تحمل نکردند. البته من به این اخراج افتخار می‌کنم اما در آن کشور که دم از آزادی و دموکراسی می‌زنند یک مرگ بر آمریکای بچه‌ها را نتوانستند تحمل کنند که تازه مرگ بر انگلیس هم نبود، مرگ بر آمریکا بود؛ معلوم است که خود آنها هم ذیل سیطره هژمونیک آمریکا هستند. هر کشوری که خودش را پیدا کند، به گذشته خودش مراجعه کرده و یک بازگشت به خویشتن خویش داشته باشد، موفق است. به‌خصوص ما که انقلاب‌مان مظهر کامل و تام بازگشت به خویشتن بود، بازگشت به لایه‌های تمدنی خودمان بود، بازگشت به آن زیرین‌ترین لایه بود که جای بحث آن اینجا نیست. این انقلاب اسلامی بازگشت همه آن آمال و آرزوهایی بود که در تاریخ ما رقم خورده بود و تجلی عینی پیدا کرد به نام جمهوری اسلامی. سخن من این است زمانی که انگلیسی‌ها در یک مقطعی حمله کردند، همین بوشهری‌ها با دست‌های خالی جلویشان ایستادند. کشتی و ناو هم نداشتند. ایران هیچ‌‌گاه حتی آن زمان هم مستعمره هیچ کشوری نبوده است. به همین خاطر ما مثل بسیاری از کشور‌ها روز استقلال نداریم. ما همیشه نسبت به استقلال‌مان حساس بوده‌ایم. اما آنها نفوذ داشتند و در این کشور نفوذ کردند، اما به خاطر ایستادگی مردم نتوانستند سلطه تمام‌عیار پیدا کنند. آمریکا می‌خواست سلطه تمام‌عیار پیدا کند که اتفاقا ضلع سوم استراتژی آنها برای تسلط، تغییر فرهنگی در ایران بود. همین که تلاش کرد تغییر فرهنگی‌اش را در ایران گسترش دهد، دستش را در لانه زنبور کرد و گزیده شد، یعنی مبارزان فرهنگی ایران به پا خاستند و انقلاب اسلامی شکل گرفت. حالا جمهوری اسلامی تشکیل شده و از برکت جمهوری اسلامی، ایران تا این اندازه قدرتمند شده است. هر اشکالی بر برخی مسئولان کشور وارد باشد که من همواره از آنها یاد کرده‌ام -از باب مسائل فرهنگی و اقتصادی- اما بنیه دفاعی و امنیتی کشورمان همواره زبانزد عام و خاص بوده است، یعنی ما در این قضیه سنگ‌تمام گذاشته‌ایم، چون کسانی سر کار بودند که هم شناخت خوبی نسبت به انقلاب اسلامی داشتند، هم التزام به آن مبانی.</font></p><p style="color: rgb(64, 64, 64); box-sizing: border-box; margin: 0px 0px 15px; line-height: 24px; text-align: justify;"><font size="3">کارشان را درست انجام دادند، چون التزام داشتند، عهد نشکستند و حافظان امنیت کشور اسیر این بازی‌ها نشدند که خیلی از مسئولان ما گرفتار آن هستند. همان گفتمان و همان ارزش‌ها برای آنها درونی‌ شد تا امروز که موفق شدیم. حتی آن زمان که ما هیچ نداشتیم، روحیه نظامی قوی‌ای نداشتیم، نظام اسلامی مستقری نداشتیم و جنگ تمام‌عیاری را به ما تحمیل کردند، نتوانستند پیش بروند. امروز که ما مستقل هستیم و آن جنگ را هم پشت سر گذاشته‌ایم و بنیه‌ای قوی داریم، به طریق اولی نمی‌توانند. اینکه رهبری می‌گویند جنگ نمی‌شود، آیا علم غیب دارند. نه، بگذارید من به شما بگویم؛ اینها همه 2، 2 تا 4 تاست. مطمئنا موضع امروز ما مقتدرانه‌ است و ما دیگر در موضع «ب» نیستیم. البته هیچ‌ وقت نخواستیم برای کسی در موضع «الف» باشیم و امروز هم نمی‌خواهیم. اما اگر کسی در موضع «الف» قرار بگیرد ما هم از موضع «الف» به او جواب خواهیم داد. به نظر می‌رسد دوران اینکه ما در موضع «ب» باشیم دیگر به سر آمده است</font></p></div></div> text/html 2019-07-12T06:10:56+01:00 afrough.mihanblog.com در راه مدرس سینما ناگزیر است به خانواده بپردازد/ روابط خانوادگی دستخوش تغییرات جهانی نشده است http://afrough.mihanblog.com/post/1550 <p style="text-align: center; box-sizing: border-box;"><font color="#9a1010" face="arial, helvetica, sans-serif" size="5"><b style="">سینما ناگزیر است به خانواده بپردازد/ روابط خانوادگی دستخوش تغییرات جهانی نشده است</b></font></p><hr><br><p style="text-align: justify; box-sizing: border-box;"><font size="3"><font face="nassim-regular, Tahoma, Arial">عماد افروغ، نماینده اسبق مجلس و استاد دانشگاه، در گفت‌وگو با خبرنگار&nbsp;</font><a href="http://www.iqna.ir/" style="font-family: nassim-regular, Tahoma, Arial; box-sizing: border-box; color: rgb(66, 139, 202); outline: none; background: transparent; text-decoration-line: none;">ایکنا</a><font face="nassim-regular, Tahoma, Arial">&nbsp;درباره جایگاه خانواده در رسانه گفت: صحبت درباره اینکه خانواده جایگاه مهم و برجسته‌ای دارد و باید به آن توجه شود، کلیشه‌ای شده است؛ از این رو باید قدری نظری‌تر و مبنایی تر به خانواده توجه شود. اولاً معتقدم در هر جامعه‌ای اگر بشود آن را جامعه اطلاق کرد، رکن اساسی و اولیه آن خانواده است، یعنی اگر خانواده نباشد، مفهوم جامعه به معنای به سامان و قاعده‌مند آن و جایی که کارکرد‌های اجتماعی دنبال می‌شود، محقق نمی‌شود.</font></font></p><p style="box-sizing: border-box; font-family: nassim-regular, Tahoma, Arial; text-align: justify;"><font size="3">وی خانواده را مهم‌ترین رکن حیات اجتماعی و انسانی دانست و افزود: اگر به من بگویند تو که بین عامل و ساختار، نهایتاً عامل‌گرا هستی و به عاملیت انسان توجه می‌کنی، بین روابط و ساختار‌های اجتماعی کدام را نزدیک‌تر به بروز و ظهور این عاملیت فردی می‌دانی؟ قطعاً خانواده را برمی‌گزینم، عاملیت در خانواده بارور می‌شود و قدرت مانور خلاقانه افراد در خانواده شکل می‌گیرد. حال اینکه این خانواده چه خانواده‌ای باشد و چه نوع تربیتی در آن وجود داشته باشد و چه الگو و اخلاقی در آن شکل بگیرد، متفاوت است.</font></p><p style="box-sizing: border-box; font-family: nassim-regular, Tahoma, Arial; text-align: justify;"><span style="box-sizing: border-box;"><strong style="box-sizing: border-box;"><font size="3" style="">خانواده کانون شکل‌گیری کل گرایی</font></strong></span></p><p style="box-sizing: border-box; font-family: nassim-regular, Tahoma, Arial; text-align: justify;"><font size="3">افروغ ادامه داد: یک نکته در میان فیلسوفان است که بیان می‌کنند؛ جایی که همگرایی آموزش داده می‌شود و مفهوم جمع ورای جمع جبری افراد تجلی می‌یابد، خانواده است. در واقع اگر جامعه هم ورای جمع جبری است و ساختار‌ها و روابط هم ورای جمع جبری است، خانواده کانون یک کل‌گرایی است و جزء و فرد در آن معنا نمی‌دهد و مفهوم آب و نه اکسیژن و هیدروژن معنا می‌دهد. به همین دلیل کل‌گرایی است که عشق و گذشت در آن معنا می‌یابد. هر چند این‌ها مراتب و تفاسیر گوناگونی دارد و عشق پدر به مادر، عشق مادر به فرزند، عشق اعضای خانواده نسبت به هم و ... متفاوت است.</font></p><p style="box-sizing: border-box; font-family: nassim-regular, Tahoma, Arial; text-align: justify;"><font size="3">وی با بیان اینکه خانواده تجلی‌گاه اصلی اعتماد و همبستگی است، بیان کرد: یکی از فیلسوفان نکته خوبی را مطرح می‌کند که؛ ما باید به سمت جامعه سرشار از اعتماد و همبستگی برویم. در واقع یکی از شاخص‌های جامعه سعادتمند را ظهور و وجود این دو می‌داند. اگر این برای کل جوامع قابل تفسیر باشد، به طریق اولی برای خانواده نیز قابل توجیه، تفسیر و بیان است. یعنی خانواده محمل و کانون همبستگی و اعتماد بوده و اگر این دو دیده شود، گرایش‌های ذاتی انسان مانند صداقت دیده خواهد شد.</font></p><p style="box-sizing: border-box; font-family: nassim-regular, Tahoma, Arial; text-align: justify;"><span style="box-sizing: border-box;"><strong style="box-sizing: border-box;"><font size="3" style="">غفلت دولت از محور خانواده پذیرفتنی نیست</font></strong></span></p><p style="box-sizing: border-box; font-family: nassim-regular, Tahoma, Arial; text-align: justify;"><font size="3">این مدرس دانشگاه تصریح کرد: وظایفی بر دوش دولت است و دولت نمی‌تواند نسبت به وظایف اجتماعی خود در رابطه با خانواده غفلت کند. خانواده پیش زمینه‌ها و مقدماتی دارد. مگر خانواده بدون ازدواج شکل می‌گیرد؟ وقتی شرایط ازدواج فراهم نمی‌شود و دولت وظایف خود را به رغم وجود مصوبه قانونی انجام نمی‌دهد، چه باید کرد؟ خانواده فقط این نیست، که حلوا حلوا کنیم تا دهنمان شیرین شود و یکسری انتزاعیات را مطرح کنیم. اصلاً خانواده انتزاعی نیست. خانواده انتزاعی-انضمامی است و باید مؤلفه‌های انضمامی آن پاس داشته شود. در این زمینه فقط بحث آموزش مطرح نیست، در حالی که آموزشمان نیز فردی است و روانشناسی که بیشتر در تحکیم خانواده مانور می‌دهد، آن هم آموزش‌هایش فردی است؛ در حالی که خانواده واحد جمعی بوده و از شکل گیری تا بقا و استحکام و تداوم آن وظایفی روی دوش هم آحاد ملت و گروه‌های اجتماعی و مدنی و هم دولت وجود دارد.</font></p><p style="box-sizing: border-box; font-family: nassim-regular, Tahoma, Arial; text-align: justify;"><font size="3">وی در ادامه بیان کرد: اگر دولت می‌خواهد جامعه به‌سامانی وجود داشته باشد، باید خانواده را پاس بدارد و اگر می‌بینید که برخی از مظاهر بی‌توجهی به فرهنگ و سنت در جامعه مانور می‌دهد، از بی توجهی به عفاف گرفته تا روابط آزاد و ازدواج‌های آنچنانی غیرمشروع به این دلیل است که خانواده جایگاه اصلی را ندارد و این جایگاه با توصیه فراهم نمی‌شود و واقعاً باید اقدام و عمل مناسبی متناسب با وظایف دولت و حاکمیت دنبال و تعریف شود و کسی فکر نکند که دولت وظیفه‌ای ندارد. در قانون اساسی برای دولت وظایفی تعریف شده که رکن اساسی توجه به آنها خانواده است. حال اگر قرار است که خانواده اهمیت شایسته خود را داشته باشد، هنر باید نقش‌آفرینی کند. زیرا هنر و سینما بی‌ارتباط با جامعه نیست. سینما نمی‌تواند در خدمت خانواده نباشد. اینکه سینما چگونه باید باشد و با چه سوژه‌ها و ترفندهایی کار کند، بحث دیگری است اما باید خانواده رکن اساسی را برای سینما رقم بزند.</font></p><p style="box-sizing: border-box; font-family: nassim-regular, Tahoma, Arial; text-align: justify;"><span style="box-sizing: border-box;"><strong style="box-sizing: border-box;"><font size="3" style="">هیچ نهادی جای خانواده را نمی‌گیرد</font></strong></span></p><p style="box-sizing: border-box; font-family: nassim-regular, Tahoma, Arial; text-align: justify;"><font size="3">افروغ یادآور شد: هیچ نهادی نمی‌تواند جایگاه خانواده را پر کند. یک زمانی در جامعه‌شناسی اولیه گفته می‌‎شد کارکردهای خانواده را نهادهای اجتماعی عهده دار شوند، اما در این زمینه متفق القول ماندند که وظیفه عاطفی و ارتباطی خانواده را هیچ نهادی نمی‌تواند پر کند. هنوز رابطه خواهر و برادری، پدر بزرگ و فرزند و نوه گرم و جهانی است و این مباحثی است که دستخوش تغییر و تحولات تکنولوژیک و فناورانه جهانی نشده است.</font></p><div><br></div> text/html 2019-07-02T18:07:24+01:00 afrough.mihanblog.com در راه مدرس باید حكم حكومتی بگیرید http://afrough.mihanblog.com/post/1549 <h2 style="margin: 0px; padding: 0px; border: 0px none; outline: none 0px; font-size: 16px; font-family: IRANSans; text-align: right;"><br></h2><h1 style="text-align: center; margin: 0px; padding: 0px; border: 0px none; outline: none 0px; color: rgb(215, 25, 32);"><font face="arial, helvetica, sans-serif" style="" size="5">باید حكم حكومتی بگیرید</font></h1><hr><br><h3 style="text-align: justify; margin: 0px; padding: 0px; border: 0px none; outline: none 0px; font-family: IRANSans;"><font size="3">روزنامه اعتماد، تینا جلالی:&nbsp;<strong style="margin: 0px; padding: 0px; border: 0px none; outline: none 0px;">با توجه به اینكه بحث كلاه‌گیس و چگونگی استفاده از آن در فیلم (كاناپه) ساخته كیانوش عیاری و سریال (گاندو) كه این شب‌ها از تلویزیون پخش می‌شود، محل اختلاف زیادی بوده و این باعث توقیف فیلم كاناپه شده، بر آن شدیم نظر عماد افروغ را به عنوان جامعه‌شناس و تحلیلگر جویا شویم. عماد افروغ از آنجایی كه پیش‌تر عضو پروانه نمایش فیلم‌های سینمایی بوده و همچنین به عنوان عضو هیات انتخاب جشنواره فیلم فجر فیلم كاناپه را دیده، دیدگاه موثری برای روشن‌تر شدن این اختلافات خواهد داشت.</strong></font></h3><div class="nb" style="margin: 0px; padding: 0px; border: 0px none; outline: none 0px; font-family: IRANSans; text-align: right;"><p dir="RTL" style="text-align: justify; margin: 0px; padding: 0px; border: 0px none; outline: none 0px;"><font size="3">&nbsp;</font></p><p dir="RTL" style="text-align: justify; margin: 0px; padding: 0px; border: 0px none; outline: none 0px;"><strong style="margin: 0px; padding: 0px; border: 0px none; outline: none 0px;"><font size="3">این روزها بحث استفاده از كلاه‌گیس برای زنان در آثار نمایشی داغ است. شما چه نظری دارید؟</font></strong></p><p dir="RTL" style="text-align: justify; margin: 0px; padding: 0px; border: 0px none; outline: none 0px;"><strong style="margin: 0px; padding: 0px; border: 0px none; outline: none 0px;"><font size="3"><br></font></strong></p><p dir="RTL" style="text-align: justify; margin: 0px; padding: 0px; border: 0px none; outline: none 0px;"><font size="3">استفاده از كلاه‌گیس در فیلم‌ها و سریال‌های ایرانی تا آنجایی كه ذهنم یاری می‌كند و بر اساس آنچه تحقیق كردم تاكنون برای فیلم‌هایی بوده كه داستان‌شان مربوط به پیش از زمان انقلاب بوده یا اینكه در مورد نقش‌های منفی استفاده شده یا كسانی از كلاه‌گیس استفاده كرده‌اند كه در خارج از كشور زندگی می‌كنند. تا آنجایی كه ذهنم یاری می‌كند بسیار به ندرت به فیلم یا سریالی برمی‌خوریم كه در آن شخصیت‌هایی از كلاه‌گیس استفاده كنند كه مال امروز ایران باشند.</font></p><p dir="RTL" style="text-align: justify; margin: 0px; padding: 0px; border: 0px none; outline: none 0px;"><font size="3"><br></font></p><p dir="RTL" style="text-align: justify; margin: 0px; padding: 0px; border: 0px none; outline: none 0px;"><strong style="margin: 0px; padding: 0px; border: 0px none; outline: none 0px;"><font size="3">فیلم كاناپه آقای كیانوش عیاری را نمونه بارز استفاده از كلاه‌گیس می‌توانیم مثال بزنیم كه شما هم فیلم را وقتی عضو هیات انتخاب بودید در جشنواره دیده‌اید.</font></strong></p><p dir="RTL" style="text-align: justify; margin: 0px; padding: 0px; border: 0px none; outline: none 0px;"><strong style="margin: 0px; padding: 0px; border: 0px none; outline: none 0px;"><font size="3"><br></font></strong></p><p dir="RTL" style="text-align: justify; margin: 0px; padding: 0px; border: 0px none; outline: none 0px;"><font size="3">من همان زمان كه در هیات انتخاب جشنواره فیلم فجر بودم، این فیلم را دیدم و به لحاظ مضمونی هم با فیلم موافق هستم و فیلم را دوست دارم و همان زمان هم گفتم كه چه حیف این فیلم نمی‌تواند به جشنواره راه پیدا كند، چون فیلم به خوبی جایگاه پدر را به تصویر می‌كشد و مظلومیت پدر را نشان می‌دهد. خودم پدر هستم و از این حیث داستان فیلم برایم جذاب بود، آن هم در شرایطی كه این روزها بعضی فرزندان نسبت به پدران و مادران خود بی‌مهر هستند تماشای این فیلم قطعا مفید خواهد بود. اما آنچه مهم است، این است كه این فیلم در صحنه‌هایی به لحاظ پوشش برای اولین‌بار در میان خانواده و بین اعضا از كلاه‌گیس استفاده می‌كند كه همین مساله با حساسیت‌هایی روبه‌رو شده است و قصد تابوشكنی در عرصه فیلمسازی دارد. ما باید به این نكته توجه داشته باشیم كه تابوشكنی در این زمینه در عرصه فیلمسازی برای جامعه دینی كه حجاب را به عنوان امر فرهنگی و شرعی و قانونی در آن پذیرفته، به این راحتی‌ها نیست. مساله به ‌شدت پیچیده است.</font></p><p dir="RTL" style="text-align: justify; margin: 0px; padding: 0px; border: 0px none; outline: none 0px;"><font size="3"><br></font></p><p dir="RTL" style="text-align: justify; margin: 0px; padding: 0px; border: 0px none; outline: none 0px;"><strong style="margin: 0px; padding: 0px; border: 0px none; outline: none 0px;"><font size="3">راه درست از نظر شما چیست؟</font></strong></p><p dir="RTL" style="text-align: justify; margin: 0px; padding: 0px; border: 0px none; outline: none 0px;"><strong style="margin: 0px; padding: 0px; border: 0px none; outline: none 0px;"><font size="3"><br></font></strong></p><p dir="RTL" style="text-align: justify; margin: 0px; padding: 0px; border: 0px none; outline: none 0px;"><font size="3">ما باید به‌روز باشیم اما احكام قانونی را هم باید در نظر بگیریم. من معتقدم نظام ما در اداره بسامان نه صرفا تابع تغییرات زمانی و مكانی باید باشد و نه تابع ذهنیات و انتزاعیات. باید رابطه دوسویه‌ای بین این دو برقرار شود كه به نظر من بحث بسیار مهمی است. باید همواره شاهد دیالكتیكی بین عرصه دلیل كه مربوط به روابط منطقی بین ایده‌ها و عرصه علیت كه مربوط به تغییرات زمانی و مكانی است، باشیم. این امر باعث می‌شود كه هم عرصه علیت از عرصه دلیل تاثیر بپذیرد و هم عرصه دلیل بر اثر تاثیر‌پذیری از عرصه علیت منبسط شود و ما به ‌شدت نیازمند این انبساط هستیم و این ترجمانی از رابطه ایده‌ها و مردم است.</font></p><p dir="RTL" style="text-align: justify; margin: 0px; padding: 0px; border: 0px none; outline: none 0px;"><font size="3"><br></font></p><p dir="RTL" style="text-align: justify; margin: 0px; padding: 0px; border: 0px none; outline: none 0px;"><font size="3">اینجا اجازه بدهید، نكته‌ای را به شما بگویم؛ زمانی كه من در شورای پروانه نمایش بودم، این بحث‌ها مطرح بود و از آنجایی كه فتاوا متفاوت و نظر مراجع در چگونگی بعضی از احكام متعدد است، من همان زمان به فیلمسازان محترم گفتم كه شما برای سهل‌تر شدن كارتان باید حكم حكومتی داشته باشید و نظر رهبر معظم را به عنوان ولی‌فقیه درباره آنچه می‌خواهید، جویا شوید. اما سوال‌تان را شفاف بپرسید. اینكه استفاده از كلاه‌گیس در فیلم‌ها به چه صورت امكا‌ن‌پذیر باشد؟ استفاده از كلاه‌گیس اگر با دلبری باشد چه حكمی دارد و اگر صرفا نمایش فیلم و روایت داستان باشد چه حكمی دارد؟ چون همان‌طور كه می‌دانید در كشورهای خارجی بعضا بی‌حجابی همراه با دلبربایی نیست. به آنها گفتم چند نفر پیشكسوت و فیلمساز شناخته شده جمع شوید و نامه‌ای به رهبر بنویسید و درباره مسائل مبتلابه این نكات از ایشان كمك بخواهید.</font></p><p dir="RTL" style="text-align: justify; margin: 0px; padding: 0px; border: 0px none; outline: none 0px;"><font size="3"><br></font></p><p dir="RTL" style="text-align: justify; margin: 0px; padding: 0px; border: 0px none; outline: none 0px;"><strong style="margin: 0px; padding: 0px; border: 0px none; outline: none 0px;"><font size="3">نتیجه چه شد؟ این نامه نوشته شد؟</font></strong></p><p dir="RTL" style="text-align: justify; margin: 0px; padding: 0px; border: 0px none; outline: none 0px;"><strong style="margin: 0px; padding: 0px; border: 0px none; outline: none 0px;"><font size="3"><br></font></strong></p><p dir="RTL" style="text-align: justify; margin: 0px; padding: 0px; border: 0px none; outline: none 0px;"><font size="3">خیر، نامه‌ای نوشته نشد. این را چند سال پیش به آنها گفتم ولی یكی، دو نفر از آنها به من گفتند تو این نامه را بنویس من هم در جواب‌شان گفتم من این كار را می‌كنم ولی از میان شما فیلمسازان بعید نیست كه یك نفر بلند شود و بگوید به تو جامعه‌شناس چه ربطی دارد كه در مسائل سینما دخالت می‌كنی؟ (می خندد) به همین جهت من دخالتی نكردم.</font></p><p dir="RTL" style="text-align: justify; margin: 0px; padding: 0px; border: 0px none; outline: none 0px;"><font size="3"><br></font></p><p dir="RTL" style="text-align: justify; margin: 0px; padding: 0px; border: 0px none; outline: none 0px;"><strong style="margin: 0px; padding: 0px; border: 0px none; outline: none 0px;"><font size="3">اینكه چند وقت اخیر تلویزیون برای یك هنرپیشه ارمنی از كلاه‌گیس استفاده كرده بحثی بوده كه میان منتقدان راه افتاده. اینكه چگونه تلویزیون اجازه این كار را دارد اما در سینما سخت‌گیری می‌شود.</font></strong></p><p dir="RTL" style="text-align: justify; margin: 0px; padding: 0px; border: 0px none; outline: none 0px;"><strong style="margin: 0px; padding: 0px; border: 0px none; outline: none 0px;"><font size="3"><br></font></strong></p><p dir="RTL" style="text-align: justify; margin: 0px; padding: 0px; border: 0px none; outline: none 0px;"><font size="3">اولا تلویزیون ملاك نیست. ثانیا باید دید كه استفاده از كلاه‌گیس در چه عرصه و زمینه‌ای بوده است. آیا مربوط به یك شهروند ایرانی در جامعه اسلامی ما با قوانین اسلامی بوده است؟ آیا مربوط به قبل از انقلاب بوده؟ بحث من این است كه اگر استفاده از كلاه‌گیس موضوعی است كه اغلب فیلمسازان تمایل دارند در فیلم‌های‌شان از آن استفاده كنند و به دلیل اینكه مراجع متفاوت تاكنون راجع به آن نظرات متفاوتی داده‌اند، اگر ابهامی در این میان وجود دارد باید پرسش مجدد از رهبری صورت گیرد تا رفع ابهام شود. فیلمسازان باید به دور از هیاهو و تب گیشه با این مساله برخورد كنند. به هر حال معروف شدن و سلبریتی شدن در این چند وقت اخیر كار دست ما داده است، در حالی كه قرار نیست كشور با این نحوه مواجهات اداره شود. این هیاهو اصلا خوب نیست. به نظر من بهتر است در فضای آرام مساله حل شود.</font></p></div> text/html 2019-07-01T09:20:38+01:00 afrough.mihanblog.com در راه مدرس ناقوس نابودی آمریکا به عنوان قدرت برتر به صدا درآمده است http://afrough.mihanblog.com/post/1547 <div style="text-align: center;"><b><font face="arial, helvetica, sans-serif" size="5" color="#990000">&nbsp;ناقوس نابودی آمریکا به عنوان قدرت برتر به صدا درآمده است</font></b></div><hr><br><div style="text-align: justify;"><b><font size="3">شفقنا: عماد افروغ &nbsp;با بیان اینکه ناقوس نابودی آمریکا به صدا درآمده است گفت: شاهد نبرد نرمی هستیم که از سال ها پیش عده ای آن را پیش بینی کرده بودند و در انتظار آن بودند. یک طرف خودویرانگرِ به ظاهر و به اصلاح مدافع حقوق بشر است و طرف دیگر انسانگرایی خدا بنیاد و موجه و معتبری قرار دارد.</font></b></div><div style="text-align: justify;"><font size="3"><br></font></div><div style="text-align: justify;"><font size="3">دکتر عماد افروغ جامعه شناس و استاد دانشگاه در گفت و گو با خبرنگار شفقنا در رابطه با اقدام آمریکا در تحریم مقام رهبری اظهار کرد: من بیش از آنکه احساس کنم یک هدف معقول و سنجیده ای پشت این دست از اقدامات باشد، ناشی از یک توهم و برداشت غلط از موقعیت ها و شرایط است. این توهم هر از گاهی سراغ برخی از صاحبان قدرت می آید و خواسته یا ناخواسته باعث سقوط آنها می شود. ما الان شاهد نبرد نرمی هستیم که از سال ها پیش عده ای آن را پیش بینی کرده بودند و در انتظار آن بودند. یک طرف خودویرانگرِ به ظاهر و به اصلاح مدافع حقوق بشر است و طرف دیگر انسانگرایی خدا بنیاد ، موجه و معتبری قرار دارد.</font></div><div style="text-align: justify;"><font size="3"><br></font></div><div style="text-align: justify;"><font size="3">او در ادامه افزود: در واقع نبرد دو پارادایم و انسان شناسی است؛ یک انسان شناسی در حد حسگرایی و لذت گرایی تقلیل یافته و غافل از مراتب و جایگاه های انسان شناسی است و یک پارادایم بالاترین سطح انسان شناسی را نشانه گرفته و مراتب پایین را پشت سر گذاشته است. یعنی نبرد دو انسان شناسی است که یک انسان شناسی بیشتر تکیه بر سطوح پایین دارد و یک پارادایم تکیه بر سطوح متعالیه دارد.</font></div><div style="text-align: justify;"><font size="3"><br></font></div><div style="text-align: justify;"><font size="3">نماینده اصول‌گرای مجلس هفتم اظهار کرد:کسانی که اهل بصیرت و حکمت بوده و هستند می توانند به راحتی نتیجه این نبرد پارادایمی را حدس بزنند. برای آنها جای هیچ تردیدی نیست که برنده کیست و بازنده کیست. این نبرد تاریخی مورد انتظار است و تاریخ چشم انتظار یک چنین روزی بود و در کُنه هستی نوشته شده بود که بالاخره این نبرد روزی اتفاق می افتاد.</font></div><div style="text-align: justify;"><font size="3"><br></font></div><div style="text-align: justify;"><font size="3">این جامعه شناس و استاد دانشگاه تصریح کرد: تاریخ در انتظار پیروزی طرف بر حقِ نبرد نرم است که دارد اتفاق می افتد و جالب است که جناح باطل خودش هیزم نابودی خود را فراهم می‌کند. از وقتی که این اتفاق افتاد و مقام معظم رهبری را تحریم کردند به نیت اینکه ضربه بزنند این کار را انجام دادند درحالی که به محبوبیت ایشان افزوده می شود. بدون تردید هر کسی که امروز هدف آمریکا باشد و دشمن آمریکا تلقی شود دوست مردم در تمام دنیا شناخته می شود.</font></div><div style="text-align: justify;"><font size="3"><br></font></div><div style="text-align: justify;"><font size="3">افروغ با با بیان اینکه ناقوس نابودی آمریکا به صدا درآمده است گفت: به نظر من ناقوس نابودی آمریکا به عنوان قدرت برتر به صدا درآمده است و نه فقط آمریکا به عنوان قدرت برتر بلکه ناقوس نابودی حقوق بشری که اتکایی به خدا ندارد و کاذب است هم به صدا درآمده و در عوض ناقوس پیروزی حقوق بشری که متکی به خدا است و حق را فقط به حق فردی تقلیل نمی دهد و توجه به آزادی، عدالت، اخلاق و معنویت دارد به صدا درآمده است.</font></div><div style="text-align: justify;"><font size="3"><br></font></div><div style="text-align: justify;"><font size="3">او در ادامه افزود: در واقع مبارزه ای است بین حق بشر متدانیه و حق بشر جامع و فراگیر متعالیه و همانطور که اشاره کردم این مساله برای کسانی که اهل بصیرت و حکمت هستند قابل پیش بینی بود. ولی اگر قرار باشد تحلیل حادثه ای هم از قضایا داشته باشیم مشخص است وقتی رئیس جمهور آمریکا فرق آیت الله خمینی و آیت الله خامنه ای را نمی‌داند و اعلام می‌کند آیت الله خمینی و دفتر او را تحریم می کند از واقعیت ها و شرایط به دور است.</font></div><div style="text-align: justify;"><font size="3"><br></font></div><div style="text-align: justify;"><font size="3">افروغ اقدام آمریکا در تحریم مقام رهبری را توهم دانست و گفت: این کار بیشتر یک توهم است و هر کسی در عالم توهمات سیر کند معلوم است چه سرنوشتی در انتظار اوست. من بیش از آنکه تحلیل سیاسی برایم مهم باشد نبرد پارادایمی و انسان شناسی برایم مهم است که سال ها قبل در آثارم آن را پیش بینی کرده بودم. حتی زمانی که رییس جمهور قبلی نامه ای به رییس جمهور وقت نوشت در مجلس نطقی علیه آن نامه انجام دادم که چرا نامه نوشتید! نامه ای که با پاسخی هم همراه نشد و خوشحالم از اینکه ترامپ یادداشت و یا پیامی را منتقل می کند و رهبر معظم انقلاب اصلا حاضر به شنیدن این پیام هم نیستند که این کار درست است نه اینکه نامه بنویسیم که پاسخی هم دریافت نکنیم.</font></div><div style="text-align: justify;"><font size="3"><br></font></div><div style="text-align: justify;"><font size="3">او در پایان خاطرنشان کرد: اینها همه عزت است و عالم متناظر و متناسب با مواضع حکیمانه و عزتمندانه است و اتفاق خاصی نیفتاده است جز اینکه یک گام بیشتر به سمت نابودی امپریالیزم آمریکا و لیبرال دموکراسی که امروزه مستمسکی شده برای سیاست های ضد بشری آمریکا برداشته شده است.</font></div> text/html 2019-06-24T00:13:06+01:00 afrough.mihanblog.com در راه مدرس نهادهای فرهنگی ما به جای عمل،‌ فقط حرف زده‌اند http://afrough.mihanblog.com/post/1546 <div><br></div><div style="text-align: center;"><font face="arial, helvetica, sans-serif" size="5" color="#990000"><b>نهادهای فرهنگی ما به جای عمل،‌ فقط حرف زده‌اند</b></font></div><hr><br><div style="text-align: justify;"><b><font size="3">هفته نامه صبح صادق، زهرا ظهر‌وند: مقاومت از مؤلفه‌های گوناگون اقتصادی، فرهنگی، سیاسی و اجتماعی برخوردار است كه حفظ و تحكیم آن به رویكردهای بینشی، معرفتی و روشی خاص نیاز دارد. از مهم‌ترین اركان هر مقاومت، پشتوانه و قدرت اجتماعی آن است كه در گرو فرهنگ هر جامعه است.مقاومت فرهنگی از اجزای مقاومت محسوب می‌شود و سطوح گوناگونی دارد. مهم‌ترین وجه ایستادگی و پایداری در مقاومت فرهنگی،‌ حمله فرهنگی است. در رویكرد تهاجم و حمله فرهنگی برخلاف سایر سطوح،‌ زمینه‌ها برای انتشار و صدور عقاید و ابعاد نرم‌افزارانه فرهنگی فراهم می‌شود. درباره مقاومت فرهنگی و فرهنگ مقاومت با «عماد افروغ» استاد دانشگاه، جامعه‌شناس و نماینده اسبق مجلس شورای اسلامی گفت‌وگو كردیم كه در ادامه می‌خوانید:</font></b></div><div style="text-align: justify;"><font size="3"><br></font></div><div style="text-align: justify;"><b><font size="3">فرهنگ مقاومت و مقاومت فرهنگی دو كلید واژه‌ای است كه بسیار ازآنها سخن گفته می‌شود، تفاوت این دو چیست؟</font></b></div><div style="text-align: justify;"><font size="3"><br></font></div><div style="text-align: justify;"><font size="3">فرهنگ مقاومت به مقاومت برمی‌گردد؛ یعنی در ابتدا باید مفهوم‌شناسی یا گفتمان‌شناسی خوبی از مقاومت صورت بگیرد و بعد ببینیم كه مؤلفه‌های نرم ذهنی یا فرهنگی متناسب با این مقاومت چیست؛ بنابراین به میزانی كه مقاومت گستره داشته باشد، كه می‌تواند گستره سیاسی، اقتصادی، فرهنگی و اجتماعی باشد، فرهنگ هم قدرت مانور می‌یابد كه این معنای فرهنگ مقاومت است؛ اما مقاومت فرهنگی جزئی از فرهنگ مقاومت است؛ یعنی فرهنگ مقاومت دایره وسیعی است كه در دل خود، مقاومت فرهنگی را دارد. این مقاومت را قطع نظر از مفهوم مقاومت، در عرصه فرهنگ، عناصر و مؤلفه‌های آن دنبال می‌كنیم. به عبارت دیگر فرهنگ مقاومت دربرگیرنده مقاومت فرهنگی است؛ اما برعكس آن درست نیست؛ یعنی مقاومت فرهنگی نمی‌تواند به قدری جامعیت داشته باشد كه فرهنگ مقاومت را در بربگیرد؛ بنابراین فرهنگ مقاومت به مراتب شامل‌تر و وسیع‌تر از مقاومت فرهنگی است.</font></div><div style="text-align: justify;"><font size="3"><br></font></div><div style="text-align: justify;"><font size="3">مقاومت فرهنگی یعنی عرصه‌ای از حیات اجتماعی را كه فرهنگ باشد در نظر می‌گیریم و بعد به مقاومت، ایستادگی، پایداری، تقویت و تحكیم آن می‌اندیشیم؛ اما دیگر به این توجه نداریم كه ممكن است عوامل غیر فرهنگی مانند عوامل اقتصادی، سیاسی و... مؤثر بر فرهنگ و بالطبع مقاومت فرهنگی باشند؛ بنابراین اگر قرار است پروژه مبنایی و جامعی را دنبال كنیم، بهتر است همان فرهنگ مقاومت باشد تا مقاومت فرهنگی.</font></div><div style="text-align: justify;"><font size="3"><br></font></div><div style="text-align: justify;"><font size="3">&nbsp;</font><b style="font-size: medium;">نمونه‌های مقاومت فرهنگی كدامند؟</b></div><div style="text-align: justify;"><font size="3"><br></font></div><div style="text-align: justify;"><font size="3">مقاومت فرهنگی یعنی شما با فرض داشتن تعریفی از فرهنگ مطلوب خود، تعریفی از ته‌نشین شده‌های تاریخی خود دارید و بر حفظ و تداوم آن اصرار می‌ورزید؛ برای نمونه اگر می‌گویید فرهنگ ایرانی لایه‌ای هویتی دارد كه به دینداری و یكتاپرستی آن برمی‌گردد، نه تنها نباید از آن فاصله بگیریم، بلكه باید این یكتاپرستی را حفظ كنیم. یا اگر می‌گوییم زبان فارسی و سرزمین ما از عناصر هویت‌بخش ما هستند، باید برای حفظ آنها كوشا باشیم. می‌توانیم در لایه هستی‌شناسی، ارزش‌شناسی، الگوهای رفتاری و لایه نمادها بیاییم و فرهنگ و هویت خود را تعریف كنیم و سپس بر راهكارهای مقاومت، برای حفظ و دفاع از آن در برابر حملات و تهاجم‌های بیگانه چاره‌اندیشی كنیم.</font></div><div style="text-align: justify;"><font size="3"><br></font></div><div style="text-align: justify;"><font size="3">&nbsp;</font><b style="font-size: medium;">با چه شاخصه‌های فرهنگی می‌توان نظریه مقاومت را در افكار عمومی تفهیم و تثبیت كرد؟ به عبارت دیگر،‌ نسبت میان قدرت اجتماعی و مقاومت در حوزه‌های گوناگون چگونه است؟</b></div><div style="text-align: justify;"><font size="3"><br></font></div><div style="text-align: justify;"><font size="3">زمانی كه بحث مقاومت را مطرح می‌كنیم، كارمان سخت می‌شود؛ زیرا ابعاد سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی می‌یابد. در واقع نخست باید مفهوم‌شناسی دقیقی از مقاومت به دست بیاوریم كه در اصل منظور ما از مقاومت چیست و بعد برای هر كدام موضع بگیریم؛ برای نمونه مقاومت سیاسی حفظ استقلال، مقاومت اقتصادی، یعنی همان اقتصاد مقاومتی و مقاومت اجتماعی یعنی بیاییم این مقاومت را در عرصه‌های سیاسی، اقتصادی و فرهنگی، اجتماعی تجلی بخشیده، در واقع نهادینه كنیم و كمك كنیم كه به فرهنگ جامعه تبدیل شوند.&nbsp;</font></div><div style="text-align: justify;"><font size="3"><br></font></div><div style="text-align: justify;"><font size="3">در مقاومت فرهنگی همان‌طور كه توضیح دادم؛ یعنی در برابر تهاجم بیگانه و حملاتی كه به فرهنگ كشور، هویت كشور، ته‌نشین شده‌ها و آموزه‌های تاریخی ما می‌شود، از این موضوعات دفاع كنیم و در بهترین حالت بتوانیم حمله‌ای نرم‌افزارانه هم داشته باشیم؛ چون می‌گویند بهترین دفاع و مقاومت، حمله است. اگر شما حمله فرهنگی نرم نكنید، باید منتظر باشید كه دفاع كنید. وقتی می‌گوییم حمله، یعنی انتشار عقاید و صدور ابعاد نرم‌افزارانه فرهنگی خود از طریق همان نرم‌افزارهای نرمی كه در قرآن هم از آن به «قول لین» یاد می‌شود. وقتی اینها را تشخیص می‌دهیم و تفكیك می‌كنیم، باید برای هر یك چاره‌اندیشی كنیم. وقتی می‌گوییم مقاومت سیاسی، یعنی استقلال سیاسی و باید ببینیم چگونه می‌توانیم استقلال سیاسی و تمامیت ارضی‌مان را كسب و حفظ كنیم.&nbsp;</font></div><div style="text-align: justify;"><font size="3"><br></font></div><div style="text-align: justify;"><font size="3">برای نمونه آیا استقلال كشور را تنها می‌توان با استفاده از ابزارهای سخت به دست آورد؟ آیا نباید از قدرت اجتماعی و مردمی هم استفاده كرد؟ اگر به این نتیجه برسیم كه لازمه كسب و حفظ استقلال و تمامیت ارضی كشور، توجه به قدرت اجتماعی و قدرت مردمی است، نمی‌توانیم مردم را از صحنه خارج كنیم و به قدرت نرم توجه نداشته باشیم. در این صورت، امنیت ملی نیز تنها تعریفی سخت‌افزارانه پیدا نمی‌كند، درحالی‌كه حضور و مشاركت مردم تضمین اصلی استقلال سیاسی است.&nbsp;</font></div><div style="text-align: justify;"><font size="3"><br></font></div><div style="text-align: justify;"><font size="3">مسئله مشاركت و حضور مردم در اقتصاد مقاومتی یا مقاومت اقتصادی باید خود را نشان دهد؛ یعنی بدون حضور و مشاركت مردم كه ظرف لازم را می‌طلبد، نمی‌توانیم اقتصاد مقاومتی و بادوامی را رقم بزنیم. متأسفانه اكنون در مقوله مقاومت فرهنگی مشكل داریم؛ یعنی بدون حضور مردم و قدرت اجتماعی نمی‌شود. در تمام این قدرت‌ها و مقاومت‌ها، چه اقتصادی، سیاسی، فرهنگی و اجتماعی نباید از قدرت اجتماعی غافل شویم.&nbsp;</font></div><div style="text-align: justify;"><font size="3"><br></font></div><div style="text-align: justify;"><font size="3">قدرت اجتماعی، قدرتی غیر رسمی است و انقلاب ما برخاسته از قدرت اجتماعی است و مقاومت ما نیز باید برخاسته از قدرت اجتماعی باشد. اگر قدرت یا نظام سیاسی مستقر فراموش كند كه برخاسته از قدرت اجتماعی است و حتی در برابر آن قد علم كند، این نشانه خوبی نیست؛ یعنی حاكی از این است كه فاصله و شكافی عمیق میان قدرت اجتماعی و سیاسی در حال رخ دادن است و این شكاف می‌تواند نوید تحولی بزرگ را بدهد. از مقاومت اجتماعی می‌توان به معنای نهادینه كردن مقاومت‌های سیاسی، اقتصادی و فرهنگی یاد كرد.&nbsp;</font></div><div style="text-align: justify;"><font size="3"><br></font></div><div style="text-align: justify;"><font size="3"><b>آیا می‌توان نظریه مقاومت را برای افكار خارج نیز به همین شكل تفهیم كرد؟&nbsp;</b></font></div><div style="text-align: justify;"><font size="3"><br></font></div><div style="text-align: justify;"><font size="3">این موضوعی كلی است. ما كه نمی‌توانیم در خلأ زندگی كنیم. داخل و خارج به هم مرتبط هستند. باید بگوییم درون، برون و ربطی كه بین حوادث درون‌ كشورمان با حوادث بین‌المللی و جهان پیرامون‌مان به منزله برون وجود دارد، مشمول مقاومت است؛ بنابراین نمی‌توانیم بگوییم كه ما به سیاست‌های مقاومتی در درون توجه می‌كنیم؛ اما سیاست‌های مقاومتی بیرون‌مان چیز دیگری است. این معنی نمی‌دهد؛ زیرا شكاف و دوگانگی است. ما دوگانگی نداریم و در عین اینكه به مسائل بیرونی توجه می‌كنیم، مقاومت‌های داخلی را هم رقم می‌زنیم. مقاومت درونی بدون بیرون معنا ندارد؛ یعنی اگر می‌گوییم اقتصاد مقاومتی یا مقاومت اقتصادی، این پرسش مطرح می‌شود كه مقاومت در برابر چه سیاستی؟ كه در اینجا پای مسائل بیرون وسط می‌آید. یا اینكه می‌گوییم مقاومت فرهنگی یعنی مقاومت در برابر چه حمله‌ای؟ كه اینجا نیز پای مسائل بیرون به میان می‌آید. یا حتی وقتی می‌گوییم استقلال و مقاومت سیاسی، استقلال در برابر چه چیزی؟ كه اینجا هم مسائل بیرونی مطرح می‌شود.</font></div><div style="text-align: justify;"><font size="3"><br></font></div><div style="text-align: justify;"><font size="3">در واقع تمام مقاومت‌هایی كه ذكر كردم، بدون توجه به وجه یا جهان بیرونی معنا نخواهد داشت و اینها با هم تعریف و شناسایی می‌شوند؛ الا معنا ندارد كه به آن بازی تفاوت‌ها می‌گویند. بازی تفاوت‌ها مثل بازی شب و روز می‌ماند كه شب، بدون روز و روز بدون شب معنا نمی‌دهد یا سیاه و سفید كه با هم معنا دارند؛ بنابراین درون و برون نیز با هم معنا پیدا می‌كنند و در این بین باید به ربط این دو توجه داشته باشیم. این ربط‌هاست كه محلی برای ارزیابی ما می‌شود كه حالا این ربط، ربط استثماری، استعماری یا انسانی است. جایی كه این ربط انسانی باشد ما آنها را تقویت می‌كنیم، اما آنجا كه بوی استثمار و استعمار بدهد، سیاست‌های‌مان را تغییر می‌دهیم و میزان مقاومتش را بیشتر می‌كنیم كه آسیبی به اهداف، شعارها و ته‌نشین شده‌های تاریخی‌مان وارد نكند.&nbsp;</font></div><div style="text-align: justify;"><br></div><div style="text-align: justify;"><font size="3"><b>آیا اساساً مقاومت ما در طی این سال‌ها، دستاوردهای فرهنگی داشته است؟</b></font></div><div style="text-align: justify;"><font size="3"><br></font></div><div style="text-align: justify;"><font size="3">نمی‌توانیم به طور قاطع بگوییم كه مقاومت ما طی این سال‌ها دستاوردهایی داشته یا نداشته است. در برخی مواقع، &nbsp;داشته و متأسفانه در برخی مواقع نداشته است. در مقاومت سیاسی بد نبوده‌ایم؛ چون استقلال خود را حفظ كرده‌ایم؛ اما در مقاومت فرهنگی یعنی توجه به داشته‌های تاریخی، هویت فرهنگی، تاریخی، دینداری و توجه و باور به قابلیت‌های خودمان، متأسفانه نهادهای فرهنگی، گام‌های عملی برنداشته‌اند كه امروز این مقاومت در حد چشمگیری باشد. نهادهای فرهنگی و به اصطلاح مقاومت فرهنگی ما، بیشتر حرف زده و منشور تحویل داده و سیاست‌گذاری كرده‌اند و گام‌های عملی متناسب با این سندها برداشته نشده است. این یك مسئله مهم فرهنگی است؛ یعنی اگر ما امروز در مقاومت فرهنگی توفیق داشتیم، باید در عمل توفیق می‌داشتیم. در اینجا عمل، چه در حوزه‌های اقتصادی، سیاسی، فرهنگی باشد و چه در حوزه اجتماعی، مقوله‌ای فرهنگی است. اگر نظام سیاسی و مراكز فرهنگی به عمل توجه نمی‌كنند و تنها حرف و سند تحویل می‌دهند، نشان می‌دهد كه از بنیان، مشكل فرهنگی در ارتباط با عمل داریم.</font></div><div style="text-align: justify;"><font size="3"><br></font></div><div style="text-align: justify;"><font size="3">&nbsp;در پسوند نام سال‌ها بحث اقدام و عمل می‌آید، اما چرا چیزی در عمل نمی‌بینیم؟ اینها نشان می‌دهد مشكلی فرهنگی در كشور وجود دارد كه بی‌ارتباط با مقاومت در عرصه‌های فرهنگی، سیاسی، اقتصادی و اجتماعی نیست. مسئولیت آن در وهله اول بر عهده نهادهای فرهنگی است كه متأسفانه آنها توجه چندانی به عمل نداشته‌اند. اگر توجه شایسته‌ای به عمل می‌كردیم، الآن وضعیت ما در این مورد، روشن‌تر بود و به رغم همه تهاجم‌هایی كه می‌شود، اقدامات متناسب‌تری انجام می‌دادیم. این مشكل بی‌عملی خیلی حساس است و به نظر من این مشكل قبل از اینكه سیاسی، اقتصادی و اجتماعی باشد، فرهنگی است. نهادهای متولی فرهنگ باید برای این چاره‌اندیشی می‌كردند؛ اما وقتی نهادهای فرهنگی ما بیشتر خودشان به دنبال نظریه‌پردازی هستند تا عمل، دیگر نباید توقع داشته باشید كه مشكل بی‌عملی حل شده باشد.</font></div><div style="text-align: justify;"><font size="3"><br></font></div><div style="text-align: justify;"><span style="font-size: medium;"><b>با وجود غفلت از عمل كه مطرح كردید آیا حوزه‌ای وجود دارد كه دستاوردهای مقاومت در آن قابل توجه باشد؟</b></span></div><div style="text-align: justify;"><font size="3"><br></font></div><div style="text-align: justify;"><font size="3">ما در استقلال سیاسی توفیق داشته‌ایم، یعنی امروز تمامیت ارضی ما حفظ شده است و كسی نمی‌تواند اراده خود را به ما دیكته كند و این بیش از اینكه به رفتارها و نظام سیاسی ما برگردد، به همان عقبه فرهنگی ما برمی‌گردد. جامعه ما به راحتی به استعمار تن نمی‌دهد، در طول تاریخ هم ملت ما روی تمامیت ارضی حساس بوده كه البته گاهی موفق بوده و گاهی نبوده است. یكی از علایم و شاخصه‌های حساسیت این است كه ما ایرانی‌ها روزی به نام «روز ملی» نداریم، چون هیچ‌گاه مستعمره نبوده‌ایم. البته سیاست‌های جمهوری اسلامی كه متأثر از انقلاب اسلامی است، به حفظ این استقلال كمك بسیاری كرده است.</font></div><div style="text-align: justify;"><font size="3"><br></font></div><div style="text-align: justify;"><font size="3">اما این استقلال سیاسی بی‌ارتباط با استقلال فرهنگی و اقتصادی نخواهد بود، چون ما در عالم ایزوله به سر نمی‌بریم. اگر به استقلال نسبی اقتصادی و به ویژه فرهنگی كه مبنای سایر استقلال‌هاست، توجه نكنیم به تعبیر حضرت امام(ره)، كسی نمی‌تواند چك سفید امضا به شما بدهد كه استقلال سیاسی شما حفظ می‌شود. برای حفظ استقلال سیاسی، استقلال اقتصادی، استقلال فرهنگی و حفظ خودباوری، تقویت اركان و مبانی هویتی نیز لازم است. ما نمی‌توانیم با اقتصاد نفتی خاصی كه به راحتی مشمول تحریم‌های دشمن قرار می‌گیرد، استقلال سیاسی خود را در درازمدت حفظ كنیم؛ یعنی اقتصاد مقاومتی به نظر من فقط وجه اقتصادی ندارد؛ بلكه وجوه فرهنگی و سیاسی نیز دارد.</font></div><div style="text-align: justify;"><font size="3"><br></font></div><div style="text-align: justify;"><font size="3">در اصل، اقتصاد مقاومتی یعنی استقلال سیاسی و مقاومت فرهنگی كه متأسفانه تاكنون دچار بی‌مهری بوده است. به راستی، اگر به اقتصاد مقاومتی توجه شایسته‌ای می‌كردیم، تحریم‌ها برای ما بهترین فرصت بودند كه متأسفانه ما این فرصت‌ها را در گذشته از دست داده‌ایم؛ اما الآن امیدوار هستیم كه بتوانیم در وضعیت خطیر و خاص كنونی به فكر چاره بیفتیم؛ یعنی به این نتیجه برسیم كه هر چه سریع‌تر به این اقتصاد مقاومتی سامان بدهیم و از اقتصاد نفتی خارج شویم و از همه ظرفیت‌های نهفته در كشور استفاده كنیم و به سمت آمایش سرزمین برویم .</font></div><div style="text-align: justify;"><font size="3"><br></font></div><div style="text-align: justify;"><font size="3">اقتصاد مقاومتی بدون حضور مردم نمی‌شود و حضور مردم بدون ظرف لازم نمی‌شود و در واقع نمی‌توانیم مظروف را در هر ظرفی بریزیم. مظروف اقتصاد مقاومتی در ظرف تمركزگرایی در اداره كشور جواب نمی‌دهد. باید این مظروف خاص با محتوای خاص را در ظرف غیر متمركز بریزیم كه در این حالت یعنی فرصتی را فراهم كرده‌ایم برای اینكه خلاقیت‌ها و ظرفیت‌ها بیایند مانور بدهند و به فعلیت برسند.</font></div><div style="text-align: justify;"><font size="3"><br></font></div><div style="text-align: justify;"><font size="3">&nbsp;</font><b style="font-size: medium;">فرهنگ‌سازی و جامعه‌پذیری مقاومت برای نسل‌های جدید و آینده باید چگونه محقق شود؟</b></div><div style="text-align: justify;"><font size="3"><br></font></div><div style="text-align: justify;"><font size="3">بخشی فرهنگی و بخشی كارهای اندیشه‌ای است. در واقع بخشی از فرهنگ‌سازی، ذهنیت‌سازی است، كه در گام اول باید این مسئله را مطرح كرده و به منزله یك گفتمان جا بیندازیم و آگاهی و انگیزه ایجاد كنیم. ما باید چند گام دیگر نیز برداریم كه یكی بحث مهارت است. به عبارتی، وقتی این آگاهی‌ها و انگیزه‌ها بالا رفت، باید به اقدام عملی دست زد كه این به مهارت و دانش‌های عملی نیاز دارد. این دانش‌های عملی، بالقوه یا بالفعل هستند كه اگر بالقوه هستند، باید به فعلیت برسند و اگر به فعلیت رسیده‌اند، باید قدرت مانور داشته باشند و اینها مفهوم دیگری به نام فرصت را مطرح می‌كند. این فرصت الزاماً در اختیار انسان‌هایی نیست كه آگاه شده، انگیزه آنها بالا رفته و مهارت‌های بالقوه و بالفعل لازم را دارند. فرصت‌ها را باید دولت ایجاد كند و اگر ایجاباً نمی‌تواند فرصتی ایجاد كند، رفع موانع كند، یعنی اگر عده‌ای متناسب با اقتصاد مقاومتی و مهارت‌های خودشان، خواستند كاری انجام دهند، آنقدر اسیر موانع صریح و غیر صریح اداری نشوند.&nbsp;</font></div><div style="text-align: justify;"><font size="3"><br></font></div><div style="text-align: justify;"><font size="3">اتفاقاً باید پروژه‌ای به نام «موانع‌شناسی» تعریف كنیم. موانع اقدامات عملی و تجلی آگاهی‌ها و انگیزه‌های افراد چیست؟ كسی جرئت نمی‌كند درباره این موانع صحبت كند، چراكه پای یك سری مسائل و خطوط قرمز به میان می‌آید. موانعی هستند كه باید روی آنها كار شود. برخی موانع از جنس اداری نبوده و ذهنی هستند، یعنی طرف با خیال راحت نمی‌تواند یك كار اقتصادی انجام دهد و احساس می‌كند به تعبیر یكی از بزرگان، باید رومیزی یا زیرمیزی بدهد یا این و آن را ببیند یا تهدید شود. یا اینكه برای نمونه نهادهای مربوطه نمی‌توانند یك روال سالم را برای فعالیت‌های اقتصادی تعریف كنند و طرف را از فعالیت اقتصادی، پشیمان می‌كنند.</font></div><div style="text-align: justify;"><font size="3"><br></font></div><div style="text-align: justify;"><font size="3">یكی از موانع بسیار مهم ظرف است، یعنی اگر ظرف لازم نباشد، ما نمی‌توانیم هیچ كاری انجام دهیم و شاهد این باشیم كه این آگاهی‌ها، انگیزه‌ها و مهارت‌ها متجلی ‌شود. هر مظروفی را در هر ظرفی نمی‌توان ریخت و مظروف انقلاب اسلامی، ظرف غیرمتمركز می‌خواهد. یكی از بزرگ‌ترین اشكالات و موانع بزرگ عمل در ارتباط با فرهنگ مقاومت و اقتصاد مقاومتی، این است كه مظروف انقلاب اسلامی را در برخی ساختارها در ظرف پهلوی ریخته‌ایم. ظرف پهلوی تمركزگرایی با اتكا به اقتصاد نفتی بود، كه پس از انقلاب این ظرف هنوز عوض نشده است.</font></div><div style="text-align: justify;"><font size="3"><br></font></div><div style="text-align: justify;"><font size="3">بنابراین ما دچار بزرگ‌ترین مغالطه شده‌ایم، یعنی مظروف انقلاب اسلامی را در ظرف پهلوی ریخته‌ایم. حتی قانون اساسی هم این را تأیید نمی‌كند و قانون اساسی به عنوان وجه عینی انقلاب اسلامی ظرف غیر متمركز را فریاد می‌زند، اما ما از ظرف غیر متمركز غافل شده‌ایم و آن را دوباره در ظرف پهلوی ریخته‌ایم كه جواب نمی‌دهد. بنابراین یكی از موانع اصلی همین بی‌توجهی به ظرف است و تا زمانی كه این ظرف، متمركز است كه حالا با اتكا به اقتصاد نفتی درد را مضاعف كرده، رسیدن به اقتصاد مقاومتی مشكل و حتی نشدنی است و همیشه استقلال سیاسی، در معرض نوعی تزلزل است.</font></div><div style="text-align: justify;"><font size="3"><br></font></div><div style="text-align: justify;"><br></div> text/html 2019-06-09T09:44:10+01:00 afrough.mihanblog.com در راه مدرس فقه قدرت حکمرانی دارد نه فلسفه و عرفان(3) http://afrough.mihanblog.com/post/1548 <p class="MsoNormal" style="text-align: center; margin: 0cm 0cm 0.0001pt;"><font face="arial, helvetica, sans-serif" size="5" color="#990000"><b>فقه قدرت حکمرانی دارد نه فلسفه و عرفان(3)</b></font></p><hr><br><p class="MsoNormal" style="margin: 0cm 0cm 0.0001pt; font-size: 12pt; font-family: Calibri, sans-serif; text-align: justify;"><span style="font-family: Tahoma, sans-serif; font-size: medium;">نکته مهمی که آقای دکتر مطرح فرمودند، رابطه نظر و عمل است. در این اثر شاید این خلأ احساس می‌شود که گویی ملاصدرا میان نظر و عمل تفکیک می‌کند. بلی، در مرحله تحلیل دوچیز هستند کما اینکه ایشان می‌گویند شریعت و سیاست هم دو چیزند و برخی متفلسفه گمان کرده‌اند که اینها دو چیز نیستند بلکه یک چیزند. ایشان چهار تفاوت بین شریعت و سیاست را در غایت، فعل و انفعال و... مطرح می‌کند. ممکن است این‌گونه به‌نظر برسد که حکمت را دوگانه می‌بیند، بلی چون حکمت نظری متفاوت از حکمت عملی است ولی حکمت را وقتی که نظری-عملی می‌کند، توأمان هم می‌بیند. ما از ملاصدرا انتظار داریم به این نکته وفادار باشد که حکمت هم مشتمل بر وجه نظری است و هم عملی. او در ابتدای اسفار، ضمن نقل روایت، توضیح می‌دهد حکمت نظری رویت حقیقت اشیاء است و در بخش عملی به اخلاق الهی منتقل بشویم و تخلق باخلاق‌الله اتفاق بیفتد. آیا این‌دو از هم جدا هستند؟ خیر در شخص پیامبر هردو وجود دارند. ضمنا نگاه دیگری هم به حکمت دارد. حکمت را به‌معنای ایجاد و ایلاد هم می‌گیرد. یعنی تولید می‌کند و نقش تولیدکنندگی و ایجادکنندگی هم دارد و این را ملاصدرا در ابتدای اسفار راجع‌به مفهوم حکمت توضیح می‌دهد. مهم است در نگاه ملاصدرا ببینیم رابطه نظر و عمل چگونه خودش را نشان می‌دهد. به‌نظرم می‌رسد آن بحث رابطه شریعت و سیاست را که می‌گوید شریعت روح سیاست است، اینجا هم می‌توانیم تدوین کنیم. خود ملاصدرا از رابطه استحداث و سازندگی یاد می‌کند، رابطه‌ای که می‌تواند به تولید منجر و منتهی شود.</span></p><p class="MsoNormal" style="margin: 0cm 0cm 0.0001pt; font-size: 12pt; font-family: Calibri, sans-serif; text-align: justify;"><font face="Tahoma, sans-serif" size="3"><br></font></p><p class="MsoNormal" style="margin: 0cm 0cm 0.0001pt; font-size: 12pt; font-family: Calibri, sans-serif; text-align: justify;"><span style="font-family: Tahoma, sans-serif; font-size: medium;">امام(ره) به‌عنوان حکیم معاصر در حکمت متعالیه، حکمت متعالیه را پیش برده‌اند. به‌تعبیر یکی از بزرگواران، حکمت امام(ره) را می‌توانیم «حکمت سیاسی متعالیه» بدانیم اما حکمت ملاصدرا را می‌توانیم «حکمت متعالی سیاسی» بگوییم. یعنی حکمت متعالی امام(ره) معطوف به سیاست است. این تعبیر را بپذیریم یا نه، آنچه در باب نوصدرایی‌ها گفته می‌شود این است که بحث ملاصدرا را جلوتر برده‌اند. همین بحث جمهوری اسلامی، تعبیر دیگر آن جمهوری متعالیه است، [مبتنی است] بر مبنای آنچه [که] حکمت صدرایی می‌گوییم. حکمت صدرایی در انقلاب اسلامی تاثیرگذار بوده و به‌معنای پشتوانه فلسفی این انقلاب جریان دارد. بنابراین در بحث حضرت امام(ره) با حضرتعالی موافقم.</span></p><p class="MsoNormal" style="margin: 0cm 0cm 0.0001pt; font-size: 12pt; font-family: Calibri, sans-serif; text-align: justify;"><font face="Tahoma, sans-serif" size="3"><br></font></p><p class="MsoNormal" style="margin: 0cm 0cm 0.0001pt; font-size: 12pt; font-family: Calibri, sans-serif; text-align: justify;"><span style="font-family: Tahoma, sans-serif; font-size: medium;">بحث تاثیر و تاثر این حکمت در دوره بعد ازملاصدرا هم مطرح است. اگر این حکمت تاثیرگذار بوده، در کجاها موثر بوده و آیا یک‌باره و فقط در انقلاب اسلامی موثر بوده؟ حکمت متعالیه بعد از وفات ملاصدرا، توسط تعداد اندکی از شاگردانش تداوم پیدا کرده ولی تا دوره‌ای که مرحوم بیدآبادی به بحث می‌پردازد و متون ملاصدرا را متن درسی حوزه علمیه می‌کند، تاثیرات قوی و قدرتمندی از این حکمت سراغ نداریم. بخش عملی آن، شاگردپروری و تعلیم این معارف به شاگردان است و برای ما مبهم است که چه کسانی در مدرسه خان شیراز، شاگرد ملاصدرا بوده‌اند. البته در مقاله‌ای عرض کرده‌ام آنچه در زمانه ما و توسط حضرت امام(ره) رخ داد، [آن بود که] امام(ره) اضافه بر مرجعیت این اتفاق را رقم زد ولی این امکان برای ملاصدرا نبود و از نظر مرجعیت، حضوری در جامعه نداشت و زبان فلسفه هم با عموم جامعه ارتباطی برقرار نکرده بود و ملاصدرا هم در فضای رسمی اجتماعی حضور نداشت، گرچه در مقطعی در آخر حیات، در این مصدر قرار می‌گیرد. رونق حکمت متعالیه در زمان بیدآبادی است. بیدآبادی این متون را وارد می‌کند و افرادی مانند ملاعلی نوری، حاجی‌سبزواری و ملاحسینقلی همدانی پرورش می‌یابند. همین‌طور دو تن از شاگردان ملاعلی نوری یعنی ملاعبدالله زنوزی و آقاعلی مدرس‌زنوزی که فرزند ملاعبدالله است، بعدا در تهران ادامه می‌دهند و این بسط پیدا می‌کند و درواقع از مدارسی که به این حکمت توجه کرده‌اند و در رونق این بحث نقش داشتند باید یاد کنیم. مدرسه سبزوار و تهران و مدرسه صالحیه قزوین که سیدجمال‌الدین اسدآبادی هشت، 9 سال در آنجا درس آموخته است. می‌شود این رگه‌ها را پیگیری کرد. آخوند خراسانی هم شاگرد حاجی‌سبزواری بوده و بعدا در تهران شاگرد آقاعلی مدرس زنوزی می‌شود و بعد به نجف می‌رود و مرحوم نائینی هم که در اصفهان 9 سال حکمت فرا گرفته و بعد از آن در نجف، شاگرد آخوند خراسانی است. همین‌طور حکمایی که بعد از اینها بودند و بعضا عارف بودند و این عرفان، حماسی بوده است. مثل مرحوم سیدعلی قاضی‌طباطبایی به‌عنوان یک سرسلسله یا مرحوم الهی‌قمشه‌ای همبه‌همین ترتیب.این جریان‌شناسی شاید نیاز به چندین رساله دکتری دارد. من این مسیر را می‌بینم و قائل نیستم که حکمت‌متعالیه یک‌باره در انقلاب اسلامی و با امام(ره) تاثیرگذار شد.</span></p><p class="MsoNormal" style="margin: 0cm 0cm 0.0001pt; font-size: 12pt; font-family: Calibri, sans-serif; text-align: justify;"><font face="Tahoma, sans-serif" size="3"><br></font></p><p class="MsoNormal" style="margin: 0cm 0cm 0.0001pt; font-size: 12pt; font-family: Calibri, sans-serif; text-align: justify;"><span style="font-family: Tahoma, sans-serif; font-size: medium;">امام در دهه20 فلسفه تدریس می‌کردند و کتاب کشف‌الاسرار ایشان بیش از آنکه یک کتاب فقهی باشد، کتابی فلسفی، اجتماعی و سیاسی است و مهم‌ترین کتاب حضرت امام(ره) در سال‌های قبل از انقلاب است و حتی ولایت‌فقیه هم بعد از آن و در ادامه این کتاب و شرح یک فصل از کتاب کشف‌الاسرار و شرح گفتار چهارم آن است. بنابراین این جریان حکمی که تابه‌حال از آن صحبت نکرده‌ایم و تاثیرات اجتماعی و سیاسی آن را بحث نکرده‌ایم، در جامعه ما تاثیراتش را گذاشته است. بعضی از این بزرگواران هم گرچه حکمت متعالیه تدریس کرده‌اند، اما ناقد ملاصدرا هم بودند، مانند حکیم تهران، ولی این به‌معنی نفی این دستگاه حکمی نیست و عرض کردم که خوشبختانه یا متاسفانه بعد از ملاصدرا فلسفه دیگری تولید نشده و همین فلسفه تداوم پیدا کرده است.</span></p><p class="MsoNormal" style="margin: 0cm 0cm 0.0001pt; font-size: 12pt; font-family: Calibri, sans-serif; text-align: justify;"><font face="Tahoma, sans-serif" size="3"><br></font></p><p class="MsoNormal" style="margin: 0cm 0cm 0.0001pt; font-size: 12pt; font-family: Calibri, sans-serif; text-align: justify;"><span style="font-family: Tahoma, sans-serif; font-size: medium;">بنابراین انقلاب اسلامی فضایی است که به تعبیر آیت‌الله جوادی‌آملی توانسته است به‌نفع دانش و دانش فلسفی، انقلاب را رقم بزند و در آنجا می‌توانیم از خدمات متقابل حکمت متعالیه و انقلاب اسلامی صحبت کنیم.</span></p><p class="MsoNormal" style="margin: 0cm 0cm 0.0001pt; font-size: 12pt; font-family: Calibri, sans-serif; text-align: justify;"><span style="font-family: Tahoma, sans-serif; font-size: medium;"><br></span></p><p class="MsoNormal" style="margin: 0cm 0cm 0.0001pt; font-size: 12pt; font-family: Calibri, sans-serif; text-align: justify;"><span style="font-family: Tahoma, sans-serif; font-size: medium;">برداشت من این نیست که ملاصدرا می‌خواهد نگاه خادم و مخدومی را طرح کند. شاید تعبیری که من آورده‌ام، اشتباه بوده و باید اصلاح شود، ولی براساس آن بحثی که درباره اسفار اربعه در کتاب داشته‌ام، راه و مسیر برای همه باز است و هرچه بیشتر افراد خودشان را تکامل ببخشند و این معارف را درونی کنند، [می‌توانند] در فضایی که انسان کامل در آن تنفس می‌کند، حرکت کنند. این مسیر برای همه باز است. اگر مسیر برای همه باز است، هرکسی این امکان را دارد که به اوج برسد. در سفر سوم و چهارم که فرد در جامعه حضور دارد، عنصر محبت به کمک ما می‌آید. البته بحث محبت هم مدنظر حضرتعالی بوده و بحث از مستبد خیرخواه هم اینجا مطرح می‌شود و از نظر ملاصدرا ما مستبد خیرخواه نباید داشته باشیم. براساس فرمایشات حضرت امام(ره) هم ‌نباید داشته باشیم. شاید تعبیر من باید اصلاح شود. البته ممکن است فرمایشات ملاصدرا هم قابل نقد باشد.</span></p><p class="MsoNormal" style="margin: 0cm 0cm 0.0001pt; font-size: 12pt; font-family: Calibri, sans-serif; text-align: justify;"><font face="Tahoma, sans-serif" size="3"><br></font></p><p class="MsoNormal" style="margin: 0cm 0cm 0.0001pt; font-size: 12pt; font-family: Calibri, sans-serif; text-align: justify;"><span style="font-family: Tahoma, sans-serif; font-size: medium;">یشان حکمت عملی را تخلق باخلاق الهی می‌داند و ما می‌توانیم تلقی «دانش سفلگان» را نقد کنیم. در اینجا ایشان از آن مباحث مفهومی‌ای که مطرح کرده، خارج شده است و به‌نوعی شاید بر خلاف چیزی باشد که گفته‌اند. لذا آنجا هم علم برای عمل است. می‌گوید نظر به‌هرحال برتری دارد ولی این بحث به‌نوعی می‌تواند با آن بحث «مفهوم حکمت» متفاوت باشد، اما همه علم برای عمل است تا این انسان و جامعه ارتقا پیدا کند و در مسیر خواست الهی پیش برود. ایشان نگاهی کارکردی هم داشته و [از نظر صدرا] اینکه [شخصی] صرفا این معارف را داشته باشد هم کفایت نمی‌کند. اگر ما دو مجتهد یا دو عارف یا دو عابد داریم، آنکه ناظر به عمل است و می‌خواهد جامعه‌اش را پیش ببرد، مقدم است. فرمایش صدرا راجع‌به اجتهاد را [از این جهت] آورده بودم.</span></p><p class="MsoNormal" style="margin: 0cm 0cm 0.0001pt; font-size: 12pt; font-family: Calibri, sans-serif; text-align: justify;"><font face="Tahoma, sans-serif" size="3"><br></font></p><p class="MsoNormal" style="margin: 0cm 0cm 0.0001pt; font-size: 12pt; font-family: Calibri, sans-serif; text-align: justify;"><span style="font-family: Tahoma, sans-serif; font-size: medium;">شاخص‌های ولایت فقیه را هم که می‌خواهیم بحث کنیم، حضرت امام علم و عدالت را در ولایت فقیه تاکید دارند و در آثار دیگرشان مباحث دیگری را هم اشاره می‌کنند. الان به‌نظر بنده محبت را هم باید اضافه کنیم. محبت می‌تواند موجب همبستگی اجتماعی شود. اگر اجتماعی‌جهانی شکل بگیرد که کثرت‌های زیاد دارد، آیا ولی‌فقیه جز بر مبنای محبت می‌تواند عمل کند؟ با این رویکرد که نیازهای جامعه را سامان دهد، آیا می‌تواند؟ اصلا وظیفه‌اش همین است و همین کارکرد را هم پذیرفته است. اگر غیر از این بگوییم و بگوییم فقط معرفت و حقیقت مهم است و معیشت مهم نیست، [با این رویکرد سازگار نیست]. به‌لحاظ ارزشی معرفت را ارزش قائل می‌شود اما به‌لحاظ رتبی ایشان در «المظاهر الالهیه» وقتی مقاصد قرآن را ذکر می‌کند که سه مقصد اصلی و سه مقصد فرعی است، در بخش سوم مقصد فرعی، آبادسازی دنیاست که به‌لحاظ رتبی مقدم است، یعنی بحث اقتصادی به‌لحاظ رتبی مقدم است گرچه به‌لحاظ ارزشی ممکن است که آن را در انتها قرار دهید. سد باب معیشت بر حسب شرایط تغییر خواهد کرد.</span></p><p class="MsoNormal" style="margin: 0cm 0cm 0.0001pt; font-size: 12pt; font-family: Calibri, sans-serif; text-align: justify;"><font face="Tahoma, sans-serif" size="3"><br></font></p><p class="MsoNormal" style="margin: 0cm 0cm 0.0001pt; font-size: 12pt; font-family: Calibri, sans-serif; text-align: justify;"><font face="Tahoma, sans-serif" style="font-size: 12pt;"><b>&nbsp;افروغ:&nbsp;</b></font><span style="font-size: medium; font-family: Tahoma, sans-serif;">آن بحث از محبت باید شاخص‌هایش مشخص شود و پیوندش با نوع‌دوستی و اخلاق روشن شود، و الا شخصی می‌شود. من از هرچیز شخصی در حکومت فرار می‌کنم و حتی ولایت‌فقیه را هم قائلم که ولایت‌فقه و قاعده‌مند است. محبت هم باید قابلیت سنجش داشته باشد. مثلا اینکه دروغ تحویل می‌دهیم و آمار غلط می‌دهیم، آیا محبت است؟ نه، حتی فلسفه و عرفان را هم که فرمودید در حکمت متعالیه بر «ولایت‌فقیه متعالیه» بازتاب دارد، عرض کردم حواسمان باشد که فلسفه و عرفان بیناذهنی نیست و نمی‌تواند ابزار حکومت باشد، گرچه پشتیبان خوبی برای حکومت است. فقه باید به‌میان بیاید که بیناذهنی است و می‌تواند شرایط زمانی و مکانی و... را مورد توجه قرار دهد [و می‌توانیم آن شرایط را هم ارزیابی کنیم]، می‌توانیم سوال فقهی کنیم و پاسخ فقهی بشنویم و توجه به تعامل فقه، جامعه و... هم داریم. بنابراین آنجا قدری تأمل دارم گرچه حرف‌ها زیبا هستند و به آنها گرایش هم دارم و باید بین اینها رابطه هم باشد ولی نباید خلط شود. فقیهی که فیلسوف و عارف است البته بهتر است، اما یادمان باشد که نه فلسفه حکم می‌راند نه عرفان، قدرت حکمرانی از آن فقیه است. چرا؟ چون فقه و حکومت از جنس قانون است. هرچه که شخصی باشد، یک صفت شخصی است و خوب است، اما در حکومت باید شاخص‌هایی روشن [در کار باشد] و قابلیت اندازه‌گیری و بیناذهنی داشته باشد.</span></p><p class="MsoNormal" style="margin: 0cm 0cm 0.0001pt; font-size: 12pt; font-family: Calibri, sans-serif; text-align: justify;"><font face="Tahoma, sans-serif" size="3"><br></font></p><p class="MsoNormal" style="margin: 0cm 0cm 0.0001pt; font-size: 12pt; font-family: Calibri, sans-serif; text-align: justify;"><font face="Tahoma, sans-serif" size="3"><span lang="AR-SA" dir="RTL"></span></font></p><p class="MsoNormal" style="margin: 0cm 0cm 0.0001pt; font-size: 12pt; font-family: Calibri, sans-serif; text-align: justify;"><font face="Tahoma, sans-serif" size="3">&nbsp;</font></p><div><font face="Tahoma, sans-serif" size="3"><br></font></div> text/html 2019-06-09T08:43:47+01:00 afrough.mihanblog.com در راه مدرس فقه قدرت حکمرانی دارد نه فلسفه و عرفان(2) http://afrough.mihanblog.com/post/1542 <div style="text-align: right;"> <!--[if gte mso 9]><xml> <o:OfficeDocumentSettings> <o:AllowPNG/> <o:PixelsPerInch>96</o:PixelsPerInch> </o:OfficeDocumentSettings> </xml><![endif]--> <!--[if gte mso 9]><xml> <w:WordDocument> <w:View>Normal</w:View> <w:Zoom>0</w:Zoom> <w:TrackMoves/> <w:TrackFormatting/> <w:PunctuationKerning/> <w:ValidateAgainstSchemas/> <w:SaveIfXMLInvalid>false</w:SaveIfXMLInvalid> <w:IgnoreMixedContent>false</w:IgnoreMixedContent> <w:AlwaysShowPlaceholderText>false</w:AlwaysShowPlaceholderText> <w:DoNotPromoteQF/> <w:LidThemeOther>EN-US</w:LidThemeOther> <w:LidThemeAsian>X-NONE</w:LidThemeAsian> <w:LidThemeComplexScript>X-NONE</w:LidThemeComplexScript> <w:Compatibility> <w:BreakWrappedTables/> <w:SnapToGridInCell/> <w:WrapTextWithPunct/> <w:UseAsianBreakRules/> <w:DontGrowAutofit/> <w:SplitPgBreakAndParaMark/> <w:EnableOpenTypeKerning/> <w:DontFlipMirrorIndents/> <w:OverrideTableStyleHps/> </w:Compatibility> <m:mathPr> <m:mathFont m:val="Cambria Math"/> <m:brkBin m:val="before"/> <m:brkBinSub m:val="&#45;-"/> <m:smallFrac m:val="off"/> <m:dispDef/> <m:lMargin m:val="0"/> <m:rMargin m:val="0"/> <m:defJc m:val="centerGroup"/> <m:wrapIndent m:val="1440"/> <m:intLim m:val="subSup"/> <m:naryLim m:val="undOvr"/> </m:mathPr></w:WordDocument> </xml><![endif]--><!--[if gte mso 9]><xml> <w:LatentStyles DefLockedState="false" DefUnhideWhenUsed="false" DefSemiHidden="false" DefQFormat="false" DefPriority="99" LatentStyleCount="382"> <w:LsdException Locked="false" Priority="0" QFormat="true" Name="Normal"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="9" QFormat="true" Name="heading 1"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="9" SemiHidden="true" UnhideWhenUsed="true" QFormat="true" Name="heading 2"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="9" SemiHidden="true" UnhideWhenUsed="true" QFormat="true" Name="heading 3"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="9" SemiHidden="true" UnhideWhenUsed="true" QFormat="true" Name="heading 4"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="9" SemiHidden="true" UnhideWhenUsed="true" QFormat="true" Name="heading 5"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="9" SemiHidden="true" UnhideWhenUsed="true" QFormat="true" Name="heading 6"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="9" SemiHidden="true" UnhideWhenUsed="true" QFormat="true" Name="heading 7"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="9" SemiHidden="true" UnhideWhenUsed="true" QFormat="true" Name="heading 8"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="9" SemiHidden="true" UnhideWhenUsed="true" QFormat="true" Name="heading 9"/> <w:LsdException Locked="false" SemiHidden="true" UnhideWhenUsed="true" Name="index 1"/> <w:LsdException Locked="false" SemiHidden="true" UnhideWhenUsed="true" Name="index 2"/> <w:LsdException Locked="false" SemiHidden="true" UnhideWhenUsed="true" Name="index 3"/> <w:LsdException Locked="false" SemiHidden="true" UnhideWhenUsed="true" Name="index 4"/> <w:LsdException Locked="false" SemiHidden="true" UnhideWhenUsed="true" Name="index 5"/> <w:LsdException Locked="false" SemiHidden="true" UnhideWhenUsed="true" Name="index 6"/> <w:LsdException Locked="false" SemiHidden="true" UnhideWhenUsed="true" Name="index 7"/> <w:LsdException Locked="false" SemiHidden="true" UnhideWhenUsed="true" Name="index 8"/> <w:LsdException Locked="false" SemiHidden="true" UnhideWhenUsed="true" Name="index 9"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="39" SemiHidden="true" UnhideWhenUsed="true" Name="toc 1"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="39" SemiHidden="true" UnhideWhenUsed="true" Name="toc 2"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="39" SemiHidden="true" UnhideWhenUsed="true" Name="toc 3"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="39" SemiHidden="true" UnhideWhenUsed="true" Name="toc 4"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="39" SemiHidden="true" UnhideWhenUsed="true" Name="toc 5"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="39" SemiHidden="true" UnhideWhenUsed="true" Name="toc 6"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="39" SemiHidden="true" UnhideWhenUsed="true" Name="toc 7"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="39" SemiHidden="true" UnhideWhenUsed="true" Name="toc 8"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="39" SemiHidden="true" UnhideWhenUsed="true" Name="toc 9"/> <w:LsdException Locked="false" SemiHidden="true" UnhideWhenUsed="true" Name="Normal Indent"/> <w:LsdException Locked="false" SemiHidden="true" UnhideWhenUsed="true" Name="footnote text"/> <w:LsdException Locked="false" SemiHidden="true" UnhideWhenUsed="true" Name="annotation text"/> <w:LsdException Locked="false" SemiHidden="true" UnhideWhenUsed="true" Name="header"/> <w:LsdException Locked="false" SemiHidden="true" UnhideWhenUsed="true" Name="footer"/> <w:LsdException Locked="false" SemiHidden="true" UnhideWhenUsed="true" Name="index heading"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="35" SemiHidden="true" UnhideWhenUsed="true" QFormat="true" Name="caption"/> <w:LsdException Locked="false" SemiHidden="true" UnhideWhenUsed="true" Name="table of figures"/> <w:LsdException Locked="false" SemiHidden="true" UnhideWhenUsed="true" Name="envelope address"/> <w:LsdException Locked="false" SemiHidden="true" UnhideWhenUsed="true" Name="envelope return"/> <w:LsdException Locked="false" SemiHidden="true" UnhideWhenUsed="true" Name="footnote reference"/> <w:LsdException Locked="false" SemiHidden="true" UnhideWhenUsed="true" Name="annotation reference"/> <w:LsdException Locked="false" SemiHidden="true" UnhideWhenUsed="true" Name="line number"/> <w:LsdException Locked="false" SemiHidden="true" UnhideWhenUsed="true" Name="page number"/> <w:LsdException Locked="false" SemiHidden="true" UnhideWhenUsed="true" Name="endnote reference"/> <w:LsdException Locked="false" SemiHidden="true" UnhideWhenUsed="true" Name="endnote text"/> <w:LsdException Locked="false" SemiHidden="true" UnhideWhenUsed="true" Name="table of authorities"/> <w:LsdException Locked="false" SemiHidden="true" UnhideWhenUsed="true" Name="macro"/> <w:LsdException Locked="false" SemiHidden="true" UnhideWhenUsed="true" Name="toa heading"/> <w:LsdException Locked="false" SemiHidden="true" UnhideWhenUsed="true" Name="List"/> <w:LsdException Locked="false" SemiHidden="true" UnhideWhenUsed="true" Name="List Bullet"/> <w:LsdException Locked="false" SemiHidden="true" UnhideWhenUsed="true" Name="List Number"/> <w:LsdException Locked="false" SemiHidden="true" UnhideWhenUsed="true" Name="List 2"/> <w:LsdException Locked="false" SemiHidden="true" UnhideWhenUsed="true" Name="List 3"/> <w:LsdException Locked="false" SemiHidden="true" UnhideWhenUsed="true" Name="List 4"/> <w:LsdException Locked="false" SemiHidden="true" UnhideWhenUsed="true" Name="List 5"/> <w:LsdException Locked="false" SemiHidden="true" UnhideWhenUsed="true" Name="List Bullet 2"/> <w:LsdException Locked="false" SemiHidden="true" UnhideWhenUsed="true" Name="List Bullet 3"/> <w:LsdException Locked="false" SemiHidden="true" UnhideWhenUsed="true" Name="List Bullet 4"/> <w:LsdException Locked="false" SemiHidden="true" UnhideWhenUsed="true" Name="List Bullet 5"/> <w:LsdException Locked="false" SemiHidden="true" UnhideWhenUsed="true" Name="List Number 2"/> <w:LsdException Locked="false" SemiHidden="true" UnhideWhenUsed="true" Name="List Number 3"/> <w:LsdException Locked="false" SemiHidden="true" UnhideWhenUsed="true" Name="List Number 4"/> <w:LsdException Locked="false" SemiHidden="true" UnhideWhenUsed="true" Name="List Number 5"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="10" QFormat="true" Name="Title"/> <w:LsdException Locked="false" SemiHidden="true" UnhideWhenUsed="true" Name="Closing"/> <w:LsdException Locked="false" SemiHidden="true" UnhideWhenUsed="true" Name="Signature"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="1" SemiHidden="true" UnhideWhenUsed="true" Name="Default Paragraph Font"/> <w:LsdException Locked="false" SemiHidden="true" UnhideWhenUsed="true" Name="Body Text"/> <w:LsdException Locked="false" SemiHidden="true" UnhideWhenUsed="true" Name="Body Text Indent"/> <w:LsdException Locked="false" SemiHidden="true" UnhideWhenUsed="true" Name="List Continue"/> <w:LsdException Locked="false" SemiHidden="true" UnhideWhenUsed="true" Name="List Continue 2"/> <w:LsdException Locked="false" SemiHidden="true" UnhideWhenUsed="true" Name="List Continue 3"/> <w:LsdException Locked="false" SemiHidden="true" UnhideWhenUsed="true" Name="List Continue 4"/> <w:LsdException Locked="false" SemiHidden="true" UnhideWhenUsed="true" Name="List Continue 5"/> <w:LsdException Locked="false" SemiHidden="true" UnhideWhenUsed="true" Name="Message Header"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="11" QFormat="true" Name="Subtitle"/> <w:LsdException Locked="false" SemiHidden="true" UnhideWhenUsed="true" Name="Salutation"/> <w:LsdException Locked="false" SemiHidden="true" UnhideWhenUsed="true" Name="Date"/> <w:LsdException Locked="false" SemiHidden="true" UnhideWhenUsed="true" Name="Body Text First Indent"/> <w:LsdException Locked="false" SemiHidden="true" UnhideWhenUsed="true" Name="Body Text First Indent 2"/> <w:LsdException Locked="false" SemiHidden="true" UnhideWhenUsed="true" Name="Note Heading"/> <w:LsdException Locked="false" SemiHidden="true" UnhideWhenUsed="true" Name="Body Text 2"/> <w:LsdException Locked="false" SemiHidden="true" UnhideWhenUsed="true" Name="Body Text 3"/> <w:LsdException Locked="false" SemiHidden="true" UnhideWhenUsed="true" Name="Body Text Indent 2"/> <w:LsdException Locked="false" SemiHidden="true" UnhideWhenUsed="true" Name="Body Text Indent 3"/> <w:LsdException Locked="false" SemiHidden="true" UnhideWhenUsed="true" Name="Block Text"/> <w:LsdException Locked="false" SemiHidden="true" UnhideWhenUsed="true" Name="Hyperlink"/> <w:LsdException Locked="false" SemiHidden="true" UnhideWhenUsed="true" Name="FollowedHyperlink"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="22" QFormat="true" Name="Strong"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="20" QFormat="true" Name="Emphasis"/> <w:LsdException Locked="false" SemiHidden="true" UnhideWhenUsed="true" Name="Document Map"/> <w:LsdException Locked="false" SemiHidden="true" UnhideWhenUsed="true" Name="Plain Text"/> <w:LsdException Locked="false" SemiHidden="true" UnhideWhenUsed="true" Name="E-mail Signature"/> <w:LsdException Locked="false" SemiHidden="true" UnhideWhenUsed="true" Name="HTML Top of Form"/> <w:LsdException Locked="false" SemiHidden="true" UnhideWhenUsed="true" Name="HTML Bottom of Form"/> <w:LsdException Locked="false" SemiHidden="true" UnhideWhenUsed="true" Name="Normal (Web)"/> <w:LsdException Locked="false" SemiHidden="true" UnhideWhenUsed="true" Name="HTML Acronym"/> <w:LsdException Locked="false" SemiHidden="true" UnhideWhenUsed="true" Name="HTML Address"/> <w:LsdException Locked="false" SemiHidden="true" UnhideWhenUsed="true" Name="HTML Cite"/> <w:LsdException Locked="false" SemiHidden="true" UnhideWhenUsed="true" Name="HTML Code"/> <w:LsdException Locked="false" SemiHidden="true" UnhideWhenUsed="true" Name="HTML Definition"/> <w:LsdException Locked="false" SemiHidden="true" UnhideWhenUsed="true" Name="HTML Keyboard"/> <w:LsdException Locked="false" SemiHidden="true" UnhideWhenUsed="true" Name="HTML Preformatted"/> <w:LsdException Locked="false" SemiHidden="true" UnhideWhenUsed="true" Name="HTML Sample"/> <w:LsdException Locked="false" SemiHidden="true" UnhideWhenUsed="true" Name="HTML Typewriter"/> <w:LsdException Locked="false" SemiHidden="true" UnhideWhenUsed="true" Name="HTML Variable"/> <w:LsdException Locked="false" SemiHidden="true" UnhideWhenUsed="true" Name="Normal Table"/> <w:LsdException Locked="false" SemiHidden="true" UnhideWhenUsed="true" Name="annotation subject"/> <w:LsdException Locked="false" SemiHidden="true" UnhideWhenUsed="true" Name="No List"/> <w:LsdException Locked="false" SemiHidden="true" UnhideWhenUsed="true" Name="Outline List 1"/> <w:LsdException Locked="false" SemiHidden="true" UnhideWhenUsed="true" Name="Outline List 2"/> <w:LsdException Locked="false" SemiHidden="true" UnhideWhenUsed="true" Name="Outline List 3"/> <w:LsdException Locked="false" SemiHidden="true" UnhideWhenUsed="true" Name="Table Simple 1"/> <w:LsdException Locked="false" SemiHidden="true" UnhideWhenUsed="true" Name="Table Simple 2"/> <w:LsdException Locked="false" SemiHidden="true" UnhideWhenUsed="true" Name="Table Simple 3"/> <w:LsdException Locked="false" SemiHidden="true" UnhideWhenUsed="true" Name="Table Classic 1"/> <w:LsdException Locked="false" SemiHidden="true" UnhideWhenUsed="true" Name="Table Classic 2"/> <w:LsdException Locked="false" SemiHidden="true" UnhideWhenUsed="true" Name="Table Classic 3"/> <w:LsdException Locked="false" SemiHidden="true" UnhideWhenUsed="true" Name="Table Classic 4"/> <w:LsdException Locked="false" SemiHidden="true" UnhideWhenUsed="true" Name="Table Colorful 1"/> <w:LsdException Locked="false" SemiHidden="true" UnhideWhenUsed="true" Name="Table Colorful 2"/> <w:LsdException Locked="false" SemiHidden="true" UnhideWhenUsed="true" Name="Table Colorful 3"/> <w:LsdException Locked="false" SemiHidden="true" UnhideWhenUsed="true" Name="Table Columns 1"/> <w:LsdException Locked="false" SemiHidden="true" UnhideWhenUsed="true" Name="Table Columns 2"/> <w:LsdException Locked="false" SemiHidden="true" UnhideWhenUsed="true" Name="Table Columns 3"/> <w:LsdException Locked="false" SemiHidden="true" UnhideWhenUsed="true" Name="Table Columns 4"/> <w:LsdException Locked="false" SemiHidden="true" UnhideWhenUsed="true" Name="Table Columns 5"/> <w:LsdException Locked="false" SemiHidden="true" UnhideWhenUsed="true" Name="Table Grid 1"/> <w:LsdException Locked="false" SemiHidden="true" UnhideWhenUsed="true" Name="Table Grid 2"/> <w:LsdException Locked="false" SemiHidden="true" UnhideWhenUsed="true" Name="Table Grid 3"/> <w:LsdException Locked="false" SemiHidden="true" UnhideWhenUsed="true" Name="Table Grid 4"/> <w:LsdException Locked="false" SemiHidden="true" UnhideWhenUsed="true" Name="Table Grid 5"/> <w:LsdException Locked="false" SemiHidden="true" UnhideWhenUsed="true" Name="Table Grid 6"/> <w:LsdException Locked="false" SemiHidden="true" UnhideWhenUsed="true" Name="Table Grid 7"/> <w:LsdException Locked="false" SemiHidden="true" UnhideWhenUsed="true" Name="Table Grid 8"/> <w:LsdException Locked="false" SemiHidden="true" UnhideWhenUsed="true" Name="Table List 1"/> <w:LsdException Locked="false" SemiHidden="true" UnhideWhenUsed="true" Name="Table List 2"/> <w:LsdException Locked="false" SemiHidden="true" UnhideWhenUsed="true" Name="Table List 3"/> <w:LsdException Locked="false" SemiHidden="true" UnhideWhenUsed="true" Name="Table List 4"/> <w:LsdException Locked="false" SemiHidden="true" UnhideWhenUsed="true" Name="Table List 5"/> <w:LsdException Locked="false" SemiHidden="true" UnhideWhenUsed="true" Name="Table List 6"/> <w:LsdException Locked="false" SemiHidden="true" UnhideWhenUsed="true" Name="Table List 7"/> <w:LsdException Locked="false" SemiHidden="true" UnhideWhenUsed="true" Name="Table List 8"/> <w:LsdException Locked="false" SemiHidden="true" UnhideWhenUsed="true" Name="Table 3D effects 1"/> <w:LsdException Locked="false" SemiHidden="true" UnhideWhenUsed="true" Name="Table 3D effects 2"/> <w:LsdException Locked="false" SemiHidden="true" UnhideWhenUsed="true" Name="Table 3D effects 3"/> <w:LsdException Locked="false" SemiHidden="true" UnhideWhenUsed="true" Name="Table Contemporary"/> <w:LsdException Locked="false" SemiHidden="true" UnhideWhenUsed="true" Name="Table Elegant"/> <w:LsdException Locked="false" SemiHidden="true" UnhideWhenUsed="true" Name="Table Professional"/> <w:LsdException Locked="false" SemiHidden="true" UnhideWhenUsed="true" Name="Table Subtle 1"/> <w:LsdException Locked="false" SemiHidden="true" UnhideWhenUsed="true" Name="Table Subtle 2"/> <w:LsdException Locked="false" SemiHidden="true" UnhideWhenUsed="true" Name="Table Web 1"/> <w:LsdException Locked="false" SemiHidden="true" UnhideWhenUsed="true" Name="Table Web 2"/> <w:LsdException Locked="false" SemiHidden="true" UnhideWhenUsed="true" Name="Table Web 3"/> <w:LsdException Locked="false" SemiHidden="true" UnhideWhenUsed="true" Name="Balloon Text"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="39" Name="Table Grid"/> <w:LsdException Locked="false" SemiHidden="true" UnhideWhenUsed="true" Name="Table Theme"/> <w:LsdException Locked="false" SemiHidden="true" UnhideWhenUsed="true" Name="Note Level 1"/> <w:LsdException Locked="false" SemiHidden="true" UnhideWhenUsed="true" Name="Note Level 2"/> <w:LsdException Locked="false" SemiHidden="true" UnhideWhenUsed="true" Name="Note Level 3"/> <w:LsdException Locked="false" SemiHidden="true" UnhideWhenUsed="true" Name="Note Level 4"/> <w:LsdException Locked="false" SemiHidden="true" UnhideWhenUsed="true" Name="Note Level 5"/> <w:LsdException Locked="false" SemiHidden="true" UnhideWhenUsed="true" Name="Note Level 6"/> <w:LsdException Locked="false" SemiHidden="true" UnhideWhenUsed="true" Name="Note Level 7"/> <w:LsdException Locked="false" SemiHidden="true" UnhideWhenUsed="true" Name="Note Level 8"/> <w:LsdException Locked="false" SemiHidden="true" UnhideWhenUsed="true" Name="Note Level 9"/> <w:LsdException Locked="false" SemiHidden="true" Name="Placeholder Text"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="1" QFormat="true" Name="No Spacing"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="60" Name="Light Shading"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="61" Name="Light List"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="62" Name="Light Grid"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="63" Name="Medium Shading 1"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="64" Name="Medium Shading 2"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="65" Name="Medium List 1"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="66" Name="Medium List 2"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="67" Name="Medium Grid 1"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="68" Name="Medium Grid 2"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="69" Name="Medium Grid 3"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="70" Name="Dark List"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="71" Name="Colorful Shading"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="72" Name="Colorful List"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="73" Name="Colorful Grid"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="60" Name="Light Shading Accent 1"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="61" Name="Light List Accent 1"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="62" Name="Light Grid Accent 1"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="63" Name="Medium Shading 1 Accent 1"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="64" Name="Medium Shading 2 Accent 1"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="65" Name="Medium List 1 Accent 1"/> <w:LsdException Locked="false" SemiHidden="true" Name="Revision"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="34" QFormat="true" Name="List Paragraph"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="29" QFormat="true" Name="Quote"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="30" QFormat="true" Name="Intense Quote"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="66" Name="Medium List 2 Accent 1"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="67" Name="Medium Grid 1 Accent 1"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="68" Name="Medium Grid 2 Accent 1"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="69" Name="Medium Grid 3 Accent 1"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="70" Name="Dark List Accent 1"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="71" Name="Colorful Shading Accent 1"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="72" Name="Colorful List Accent 1"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="73" Name="Colorful Grid Accent 1"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="60" Name="Light Shading Accent 2"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="61" Name="Light List Accent 2"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="62" Name="Light Grid Accent 2"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="63" Name="Medium Shading 1 Accent 2"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="64" Name="Medium Shading 2 Accent 2"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="65" Name="Medium List 1 Accent 2"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="66" Name="Medium List 2 Accent 2"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="67" Name="Medium Grid 1 Accent 2"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="68" Name="Medium Grid 2 Accent 2"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="69" Name="Medium Grid 3 Accent 2"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="70" Name="Dark List Accent 2"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="71" Name="Colorful Shading Accent 2"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="72" Name="Colorful List Accent 2"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="73" Name="Colorful Grid Accent 2"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="60" Name="Light Shading Accent 3"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="61" Name="Light List Accent 3"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="62" Name="Light Grid Accent 3"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="63" Name="Medium Shading 1 Accent 3"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="64" Name="Medium Shading 2 Accent 3"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="65" Name="Medium List 1 Accent 3"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="66" Name="Medium List 2 Accent 3"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="67" Name="Medium Grid 1 Accent 3"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="68" Name="Medium Grid 2 Accent 3"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="69" Name="Medium Grid 3 Accent 3"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="70" Name="Dark List Accent 3"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="71" Name="Colorful Shading Accent 3"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="72" Name="Colorful List Accent 3"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="73" Name="Colorful Grid Accent 3"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="60" Name="Light Shading Accent 4"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="61" Name="Light List Accent 4"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="62" Name="Light Grid Accent 4"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="63" Name="Medium Shading 1 Accent 4"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="64" Name="Medium Shading 2 Accent 4"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="65" Name="Medium List 1 Accent 4"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="66" Name="Medium List 2 Accent 4"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="67" Name="Medium Grid 1 Accent 4"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="68" Name="Medium Grid 2 Accent 4"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="69" Name="Medium Grid 3 Accent 4"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="70" Name="Dark List Accent 4"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="71" Name="Colorful Shading Accent 4"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="72" Name="Colorful List Accent 4"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="73" Name="Colorful Grid Accent 4"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="60" Name="Light Shading Accent 5"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="61" Name="Light List Accent 5"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="62" Name="Light Grid Accent 5"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="63" Name="Medium Shading 1 Accent 5"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="64" Name="Medium Shading 2 Accent 5"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="65" Name="Medium List 1 Accent 5"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="66" Name="Medium List 2 Accent 5"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="67" Name="Medium Grid 1 Accent 5"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="68" Name="Medium Grid 2 Accent 5"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="69" Name="Medium Grid 3 Accent 5"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="70" Name="Dark List Accent 5"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="71" Name="Colorful Shading Accent 5"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="72" Name="Colorful List Accent 5"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="73" Name="Colorful Grid Accent 5"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="60" Name="Light Shading Accent 6"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="61" Name="Light List Accent 6"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="62" Name="Light Grid Accent 6"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="63" Name="Medium Shading 1 Accent 6"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="64" Name="Medium Shading 2 Accent 6"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="65" Name="Medium List 1 Accent 6"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="66" Name="Medium List 2 Accent 6"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="67" Name="Medium Grid 1 Accent 6"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="68" Name="Medium Grid 2 Accent 6"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="69" Name="Medium Grid 3 Accent 6"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="70" Name="Dark List Accent 6"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="71" Name="Colorful Shading Accent 6"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="72" Name="Colorful List Accent 6"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="73" Name="Colorful Grid Accent 6"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="19" QFormat="true" Name="Subtle Emphasis"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="21" QFormat="true" Name="Intense Emphasis"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="31" QFormat="true" Name="Subtle Reference"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="32" QFormat="true" Name="Intense Reference"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="33" QFormat="true" Name="Book Title"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="37" SemiHidden="true" UnhideWhenUsed="true" Name="Bibliography"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="39" SemiHidden="true" UnhideWhenUsed="true" QFormat="true" Name="TOC Heading"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="41" Name="Plain Table 1"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="42" Name="Plain Table 2"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="43" Name="Plain Table 3"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="44" Name="Plain Table 4"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="45" Name="Plain Table 5"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="40" Name="Grid Table Light"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="46" Name="Grid Table 1 Light"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="47" Name="Grid Table 2"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="48" Name="Grid Table 3"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="49" Name="Grid Table 4"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="50" Name="Grid Table 5 Dark"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="51" Name="Grid Table 6 Colorful"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="52" Name="Grid Table 7 Colorful"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="46" Name="Grid Table 1 Light Accent 1"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="47" Name="Grid Table 2 Accent 1"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="48" Name="Grid Table 3 Accent 1"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="49" Name="Grid Table 4 Accent 1"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="50" Name="Grid Table 5 Dark Accent 1"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="51" Name="Grid Table 6 Colorful Accent 1"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="52" Name="Grid Table 7 Colorful Accent 1"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="46" Name="Grid Table 1 Light Accent 2"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="47" Name="Grid Table 2 Accent 2"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="48" Name="Grid Table 3 Accent 2"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="49" Name="Grid Table 4 Accent 2"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="50" Name="Grid Table 5 Dark Accent 2"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="51" Name="Grid Table 6 Colorful Accent 2"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="52" Name="Grid Table 7 Colorful Accent 2"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="46" Name="Grid Table 1 Light Accent 3"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="47" Name="Grid Table 2 Accent 3"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="48" Name="Grid Table 3 Accent 3"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="49" Name="Grid Table 4 Accent 3"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="50" Name="Grid Table 5 Dark Accent 3"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="51" Name="Grid Table 6 Colorful Accent 3"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="52" Name="Grid Table 7 Colorful Accent 3"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="46" Name="Grid Table 1 Light Accent 4"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="47" Name="Grid Table 2 Accent 4"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="48" Name="Grid Table 3 Accent 4"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="49" Name="Grid Table 4 Accent 4"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="50" Name="Grid Table 5 Dark Accent 4"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="51" Name="Grid Table 6 Colorful Accent 4"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="52" Name="Grid Table 7 Colorful Accent 4"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="46" Name="Grid Table 1 Light Accent 5"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="47" Name="Grid Table 2 Accent 5"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="48" Name="Grid Table 3 Accent 5"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="49" Name="Grid Table 4 Accent 5"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="50" Name="Grid Table 5 Dark Accent 5"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="51" Name="Grid Table 6 Colorful Accent 5"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="52" Name="Grid Table 7 Colorful Accent 5"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="46" Name="Grid Table 1 Light Accent 6"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="47" Name="Grid Table 2 Accent 6"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="48" Name="Grid Table 3 Accent 6"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="49" Name="Grid Table 4 Accent 6"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="50" Name="Grid Table 5 Dark Accent 6"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="51" Name="Grid Table 6 Colorful Accent 6"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="52" Name="Grid Table 7 Colorful Accent 6"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="46" Name="List Table 1 Light"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="47" Name="List Table 2"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="48" Name="List Table 3"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="49" Name="List Table 4"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="50" Name="List Table 5 Dark"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="51" Name="List Table 6 Colorful"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="52" Name="List Table 7 Colorful"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="46" Name="List Table 1 Light Accent 1"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="47" Name="List Table 2 Accent 1"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="48" Name="List Table 3 Accent 1"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="49" Name="List Table 4 Accent 1"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="50" Name="List Table 5 Dark Accent 1"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="51" Name="List Table 6 Colorful Accent 1"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="52" Name="List Table 7 Colorful Accent 1"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="46" Name="List Table 1 Light Accent 2"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="47" Name="List Table 2 Accent 2"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="48" Name="List Table 3 Accent 2"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="49" Name="List Table 4 Accent 2"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="50" Name="List Table 5 Dark Accent 2"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="51" Name="List Table 6 Colorful Accent 2"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="52" Name="List Table 7 Colorful Accent 2"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="46" Name="List Table 1 Light Accent 3"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="47" Name="List Table 2 Accent 3"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="48" Name="List Table 3 Accent 3"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="49" Name="List Table 4 Accent 3"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="50" Name="List Table 5 Dark Accent 3"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="51" Name="List Table 6 Colorful Accent 3"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="52" Name="List Table 7 Colorful Accent 3"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="46" Name="List Table 1 Light Accent 4"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="47" Name="List Table 2 Accent 4"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="48" Name="List Table 3 Accent 4"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="49" Name="List Table 4 Accent 4"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="50" Name="List Table 5 Dark Accent 4"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="51" Name="List Table 6 Colorful Accent 4"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="52" Name="List Table 7 Colorful Accent 4"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="46" Name="List Table 1 Light Accent 5"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="47" Name="List Table 2 Accent 5"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="48" Name="List Table 3 Accent 5"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="49" Name="List Table 4 Accent 5"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="50" Name="List Table 5 Dark Accent 5"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="51" Name="List Table 6 Colorful Accent 5"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="52" Name="List Table 7 Colorful Accent 5"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="46" Name="List Table 1 Light Accent 6"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="47" Name="List Table 2 Accent 6"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="48" Name="List Table 3 Accent 6"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="49" Name="List Table 4 Accent 6"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="50" Name="List Table 5 Dark Accent 6"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="51" Name="List Table 6 Colorful Accent 6"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="52" Name="List Table 7 Colorful Accent 6"/> <w:LsdException Locked="false" SemiHidden="true" UnhideWhenUsed="true" Name="Mention"/> <w:LsdException Locked="false" SemiHidden="true" UnhideWhenUsed="true" Name="Smart Hyperlink"/> </w:LatentStyles> </xml><![endif]--> <style> <!-- /* Font Definitions */ @font-face {font-family:"Cambria Math"; panose-1:2 4 5 3 5 4 6 3 2 4; mso-font-charset:0; mso-generic-font-family:roman; mso-font-pitch:variable; mso-font-signature:-536870145 1107305727 0 0 415 0;} @font-face {font-family:Calibri; panose-1:2 15 5 2 2 2 4 3 2 4; mso-font-charset:0; mso-generic-font-family:swiss; mso-font-pitch:variable; mso-font-signature:-536870145 1073786111 1 0 415 0;} @font-face {font-family:Tahoma; panose-1:2 11 6 4 3 5 4 4 2 4; mso-font-charset:0; mso-generic-font-family:swiss; mso-font-pitch:variable; mso-font-signature:-520081665 -1073717157 41 0 66047 0;} /* Style Definitions */ p.MsoNormal, li.MsoNormal, div.MsoNormal {mso-style-unhide:no; mso-style-qformat:yes; mso-style-parent:""; margin:0cm; margin-bottom:.0001pt; mso-pagination:widow-orphan; font-size:12.0pt; font-family:"Calibri",sans-serif; mso-ascii-font-family:Calibri; mso-ascii-theme-font:minor-latin; mso-fareast-font-family:Calibri; mso-fareast-theme-font:minor-latin; mso-hansi-font-family:Calibri; mso-hansi-theme-font:minor-latin; mso-bidi-font-family:"Times New Roman"; mso-bidi-theme-font:minor-bidi;} .MsoChpDefault {mso-style-type:export-only; mso-default-props:yes; font-family:"Calibri",sans-serif; mso-ascii-font-family:Calibri; mso-ascii-theme-font:minor-latin; mso-fareast-font-family:Calibri; mso-fareast-theme-font:minor-latin; mso-hansi-font-family:Calibri; mso-hansi-theme-font:minor-latin; mso-bidi-font-family:"Times New Roman"; mso-bidi-theme-font:minor-bidi;} @page WordSection1 {size:595.0pt 842.0pt; margin:72.0pt 72.0pt 72.0pt 72.0pt; mso-header-margin:35.4pt; mso-footer-margin:35.4pt; mso-paper-source:0;} div.WordSection1 {page:WordSection1;} --> </style> <!--[if gte mso 10]> <style> /* Style Definitions */ table.MsoNormalTable {mso-style-name:"Table Normal"; mso-tstyle-rowband-size:0; mso-tstyle-colband-size:0; mso-style-noshow:yes; mso-style-priority:99; mso-style-parent:""; mso-padding-alt:0cm 5.4pt 0cm 5.4pt; mso-para-margin:0cm; mso-para-margin-bottom:.0001pt; mso-pagination:widow-orphan; font-size:12.0pt; font-family:"Calibri",sans-serif; mso-ascii-font-family:Calibri; mso-ascii-theme-font:minor-latin; mso-hansi-font-family:Calibri; mso-hansi-theme-font:minor-latin;} </style> <![endif]--> <!--StartFragment--> <p class="MsoNormal" style="text-align: center;"><font face="arial, helvetica, sans-serif" size="5" color="#990000"><b>&nbsp;<span style="text-align: right;">فقه قدرت حکمرانی دارد نه فلسفه و عرفان(2)</span></b></font></p><hr><div><div style="text-align: justify;"><font size="3">&nbsp;از آقای دکتر افروغ ممنونم و نکات بسیار مهم و کلیدی‌ای مطرح کردند و قبلا هم در یک گفت‌وگوی مبسوط تلفنی، نگاه و نظر ایشان را به‌صورت اجمالی دریافت کرده بودم و فرمایشات ایشان در آن مکالمه و همین‌طور در جلسه امروز، بسیار آموزنده بود. ایشان کتاب را دقیق مطالعه و یادداشت کرده بودند و نکات کلیدی و پرسش‌های قابل طرح را درمیان گذاشتند.</font></div><div style="text-align: justify;"><font size="3"><br></font></div><div style="text-align: justify;"><span style="font-size: medium;">اگر بخواهم بحث آقای دکتر را صورت‌بندی کنم، بعضی مباحث ایشان در حوزه مباحث روش‌شناسی قرار می‌گرفت و یک‌سری از بحث‌ها هم کاملا محتوایی بود به این معنی که آیا دیدگاه ملاصدرا در آن موارد دقیق منتقل شده یا نه.</span></div><div style="text-align: justify;"><font size="3"><br></font></div><div style="text-align: justify;"><span style="font-size: medium;">یک نکته مقدماتی راعرض می‌کنم و آن این است که وقتی ملاصدرا را بحث می‌کنیم، در قالب دستگاه خودش بحث می‌کنیم و اگر مواردی باشد که در آنجا از دستگاه خودش خارج شده باشد، آنجا کاملا نقد به ملاصدرا وارد است. حضرت امام(ره) وقتی صدرا را نقد می‌کنند، از همین منظر ورود می‌کنند و می‌فرمایند ملاصدرا در این موارد از دستگاه خودش خارج شده است. [ایراد به] برخی از بحث‌ها که [در آنها] خواسته‌ام نگاه ملاصدرا را منتقل کنم، شاید ناظر به همین نکته است و شاید طبق چارچوب نظری باید ملاصدرا را نقد می‌کردم. در فصل اول عرض کرده‌ام که باید سه دوره زندگی ملاصدرا را تفکیک کنیم. یک دوره صدرای جوان است که به تعبیر شهید مطهری، این دوره دوره طلبگی ملاصدرا بوده و بعضی آثار از جمله «شرح الهدایه الاثیریه» را در این ایام نوشته است. البته ما هنوز دقیق نمی‌دانیم که از سایر آثار، کدام در این دوره تقریر شده‌اند. طبیعتا آثار این دوره به‌نوعی به سبک و سیاق حکمت مشائی تقریر شده است. دوره دوم دوره‌ای است که ملاصدرا طرح جدید حکمت را ارائه می‌کند که بعدها به‌عنوان حکمت متعالیه معروف می‌شود و کتاب اسفار اربعه به‌عنوان مهم‌ترین منبع آن مورد توجه قرار می‌گیرد. برخی از آثار هم در این دوره است که البته قابل بحث است و در برخی از این آثار هم تاثیرات حکمت مشاء را شاهدیم و شاید این دوگانه‌ها تاثیر حکمت مشاء باشند. حضرت امام(ره) هم به این نکته اشاره دارند که گاهی ملاصدرا از دستگاه حکمت متعالیه خارج شده است و در دستگاه حکمت اشراق یا مشاء بحث می‌کند. در دوره سوم، صدرالمتألهین کهن‌سال، در پی جامع‌نگری است. ملاصدرا از اجتماعات کامل صحبت می‌کند، اجتماع کبری، کامل تلقی می‌شود ولی اجتماع صغری و وسطی غیرکامل است. اجتماع کبری یا «نظام معموره جهانی»، سرشار از کثرت‌هاست و همه کثرت‌ها در آن وجود دارد، برخلاف اجتماع وسطی یا صغری که در آنها از حکومت‌ها و نظامات منطقه‌ای یا حکومت‌هایی که در بخشی از معموره زمین حکمرانی می‌کنند. در آن حکومت‌ها، کثرت‌ها کمتر است. می‌بینیم نگاه ملاصدرا به‌نحوی کثرت‌گرا هم هست و این نگاه جامع‌نگر هم در مباحث سیاسی -به معنی حکومت- در فرمایشات ایشان صریحا وجود دارد و هم در مجموعه دانش‌ها قابل تحقق و ردیابی است. معروف است حکمت متعالیه جامع عرفان، قرآن و برهان است. استاد مطهری می‌فرمایند چهارراه تفکر اسلامی است که کلام، فلسفه و برهان، عرفان و فقه باشد. یعنی حکمت‌متعالیه در بحث دانشی، جامع‌نگر است. پس اگر از این منظر نگاه کنیم شاید برخی از سوالات پاسخ داده شده باشند.</span></div><div style="text-align: justify;"><font size="3"><br></font></div><div style="text-align: justify;"><span style="font-size: medium;">اما آقای دکتر نکاتی را مطرح کرده‌اند که مهم‌تر است. بحث مشروعیت بحث مهمی است. آنچه من از ملاصدرا دریافت کرده‌ام و در این کتاب هم منعکس شده، توجه به این نکته بوده که ملاصدرا به‌نظر می‌آید، براساس آن نگاهی که در جسمانیه‌الحدوث و روحانیه‌البقاء از آن صحبت می‌کند، حرکت کرده است. یعنی بدنه اجتماعی و حرکت عمومی که می‌تواند به سیاستی ختم شود. تعابیری هم دارند از جمله اینکه مردم کسی که شایستگی دارد را بپذیرند یا نپذیرند.</span></div><div style="text-align: justify;"><br></div><div style="text-align: justify;"><font size="3">[آقای دکتر افروغ فرمودند] آیا حاکم یا کسی که شایستگی دارد، می‌تواند اجبار کند؟ این را در فصل قدرت و غیر از آن تاکید کرده‌ام که ملاصدرا خشونت و اجبار را نمی‌پذیرد. سایر تعابیر را هم از این منظر باید دید.</font></div><div style="text-align: justify;"><font size="3"><br></font></div><div style="text-align: justify;"><span style="font-size: medium;">رابطه نفس و بدن و ربط آن با رابطه شریعت و سیاست هم مهم است. «آغاز شریعت، پایان سیاست» هم به‌همین معناست و در همان موضع و در جمع‌بندی آخر کتاب هم آمده، سیاست زمینه‌سازی می‌کند و بعد شریعت وارد می‌شود.به یک معنا شاید بتوانیم بگوییم لایه‌های فرهنگی می‌تواند نگاه متأخری داشته باشد. زمینه فرهنگ باید ایجاد شود. اگر می‌خواهیم دین، ارزش‌ها و فرهنگ را ارائه کنیم، نیاز به فضایی دارد و اگر شکل نگیرد، همان اجبار خواهد بود. آیا دین را می‌توانید اجبار کنید؟ اگر دین را بتوانید اجبار کنید، سایر چیزها را هم می‌توان اجبار کرد.</span></div><div style="text-align: justify;"><font size="3"><br></font></div><div style="text-align: justify;"><span style="font-size: medium;">راجع‌به رابطه شریعت و سیاست تعابیری در کتاب آمده است. «سیاست چیزی است که درخدمت شریعت است و با خدمت به شریعت، زمینه‌های قدرت‌گرفتن شریعت را مهیا می‌کند. درواقع شریعت پس از سیاست فرا می‌رسد و با زمینه سیاست به‌وجود می‌آید.» مثل این است که بگوییم انقلاب اسلامی، به‌مثابه سیاست، شرایطی را فراهم کرده که یک حاکم جامع‌الشرایط بیاید و حکومت را به‌دست گیرد. «به تعبیری شرایط ظهور شریعت با سیاست فراهم می‌شود یعنی همان‌گونه که نسبت بدن و روح حالت زمینه و قوه است، نسبت سیاست و شریعت نیز حالت زمینه و قوه است. هر بدنی روح خود را هستی می‌دهد و هر جامعه‌ای سیاست خودش را خلق کرده و به آن هستی می‌دهد.» اینجا بحث هویت هم مطرح است و حتی بحث تعین سیاست و اینکه «سیاست به کمک دین تشخص پیدا می‌کند» هم مورد توجه قرار گرفته است. در فصل هشتم این مطلب به‌تفصیل ذکر شده است. آنجا حتی این نگاه (یا پرسش) را هم مطرح کرده‌ام که آیا می‌توانیم دانشی که در جامعه دیگری برآمده را اخذ و استفاده کنیم؟ و گفته‌ایم براساس رابطه نفس و بدن، چنین چیزی ناممکن است که روح جامعه دیگری را به بدنی که متعلق به آن نیست، الصاق می‌کنید. دوگانگی‌هایی که در کشور پیدا شده هم [ماحصل] همین الصاق است. یعنی باید [دانش را] خودمان خلق کنیم، البته [حکمت متعالیه] باب تعامل و گفت‌وگو را مسدود نمی‌کند. کمااینکه خود ملاصدرا هم این گفت‌وگو را داشته است چه در اسفار چه در دیگر آثارش، چه با متفکران مسلمان و چه غیرمسلمان. [خلاصه آنکه] از منظر رابطه نفس و بدن، بحث مشروعیت متفاوت می‌شود و از زمین جامعه و مردم برمی‌خیزد. گرچه بهتر است از اصطلاح دموکراتیک برای فلسفه ملاصدرا استفاده نکنیم، اما حالت مردمی دارد و آن را مورد توجه قرار داده‌ایم.</span></div></div></div> text/html 2019-06-09T08:12:44+01:00 afrough.mihanblog.com در راه مدرس فقه قدرت حکمرانی دارد نه فلسفه و عرفان(۱) http://afrough.mihanblog.com/post/1537 <p itemprop="name" style="text-align: center; transition-duration: 0.2s; transition-property: color, background-color; transition-timing-function: ease; margin: 0px 0px 10px;"><font face="arial, helvetica, sans-serif" style="" size="5" color="#990000"><b style="">فقه قدرت حکمرانی دارد نه فلسفه و عرفان(۱)</b></font></p><hr><br><span itemprop="articleBody" style="transition-duration: 0.2s; transition-property: color, background-color; transition-timing-function: ease; text-align: justify;"><font><div style="text-align: justify;"><p style="box-sizing: border-box; margin-top: 0px; margin-bottom: 1rem;"><font color="#333333" face="tahoma, arial, helvetica, sans-serif" size="3"><b>دومین جلسه از سلسله جلسات نقد کتب علوم‌سیاسی که به همت «پژوهشکده علوم و اندیشه سیاسی پژوهشگاه علوم و فرهنگ اسلامی» و با همکاری روزنامه «فرهیختگان» برگزار می‌شود، به کتاب «فلسفه سیاسی صدرالمتألهین» نوشته دکتر شریف لک‌زایی اختصاص داشت. در این نشست دکتر عماد افروغ به‌عنوان منتقد به نقد کتاب پرداختند. محسن جبارنژاد نیز دبیری این نشست را برعهده داشت. نخستین جلسه از این جلسات نیز به نقد کتاب «احیای علوم سیاسی» اثر دکتر حسین بشیریه اختصاص داشت و متن آن نشست، 8اسفندماه97 در «فرهیختگان» منتشر شد. اینک متن دومین نشست ازاین سلسله جلسات را از نظر می‌گذرانید.</b></font></p><p style="box-sizing: border-box; margin-top: 0px; margin-bottom: 1rem;"><span style="color: rgb(51, 51, 51); font-family: tahoma, arial, helvetica, sans-serif;"><font size="3"><b>جبارنژاد: </b>جلسه‌ای که در خدمت شما هستیم نقد ایده «فلسفه سیاسی صدرالمتألهین» در کتابی با همین نام نوشته آقای دکتر شریف لک‌زایی است. ایده فلسفه سیاسی صدرالمتألهین را آقای دکتر لک‌زایی یکی دو دهه است که پیگیری می‌کنند. ایده اصلی‌ای که ایشان در این سال‌ها دنبال می‌کردند، آزادی بود و ایشان آثاری هم پیرامون این ایده دارند ولی هرچه جلوتر می‌رفتند - به تعبیر خود ایشان- خلأ آن نگاه پشتیبان فلسفی را بیشتر احساس می‌کردند و به همین دلیل بحث حکمت متعالیه را به‌عنوان آن «ایده پشتیبان مساله آزادی» مطرح کردند. کسی که این کتاب را مطالعه کرده باشد متوجه می‌شود که کتاب بسیار جدی است و در آن بحث‌های بسیار مهمی مطرح شده است. استنباطی که از آن داریم این است که پرداختی به فلسفه سیاسی صدرالمتألهین نبوده و &nbsp;نویسنده رویکردش در مواجهه با این کتاب و این مساله مهم، کاملا پرابلماتیک بوده است. خود آقای دکتر هم در مقدمه کتاب آورده‌اند که پس از مواجهه با اندیشه‌های مدرن به‌ویژه از دوران مشروطیت، ما سند دانش خودمان را که از سال‌ها قبل به دلایلی دچار کم‌رمقی و کم‌رونقی شده بود، گم کرده‌ایم و این نقطه عزیمتی است که این ایده را برای ایشان پررنگ کرده و چند سال اخیر را تلاش و کوشش داشته‌اند در جهت بسط و صورت‌بندی این ایده که ماحصلش کتاب فلسفه سیاسی صدرالمتألهین شد. تفاوتی که این کتاب با سایر کتاب‌ها در این حوزه دارد این است که صرفا به اثبات شأنیت و ظرفیت فلسفه سیاسی ملاصدرا بسنده نکرده است یعنی هوشمندانه و بدون اینکه وارد نزاع امکان یا یا امتناع فلسفی سیاسی، آن هم ناظر بر کلیتی &nbsp;که این بحث‌ها در جامعه ما مطرح می‌شود، تلاش کرده است که به استخراج مواد فلسفه سیاسی همت بگمارد، موادی که در این جلسه می‌توانیم درباره آنها صحبت کنیم و استاد محترم جناب آقای دکتر افروغ هم در این‌باره بحث‌های مهمی دارند. و نیز بحث خواهیم کرد از اینکه چقدر این کتاب توانسته است از پس صورت‌بندی این ایده مهم برآید.</font></span></p><p style="box-sizing: border-box; margin-top: 0px; margin-bottom: 1rem;"><span style="color: rgb(51, 51, 51); font-family: tahoma, arial, helvetica, sans-serif;"><font size="3"><b>&nbsp;لک‌زایی: </b>از آقای دکتر افروغ ممنونم که کتاب را مطالعه فرمودند و امروز بحث و نقد ایشان را بر مباحث و ایده کتاب می‌شنویم و استفاده می‌کنیم. از اساتید ارجمند حاضر هم بابت تشریف‌فرمایی ممنونم.</font></span></p><p style="box-sizing: border-box; margin-top: 0px; margin-bottom: 1rem;"><font color="#333333" face="tahoma, arial, helvetica, sans-serif" size="3">ایده اصلی کتاب به «امکان فلسفه سیاسی صدرالمتألهین» می‌پردازد؛ مقدمه‌ای مبسوط برای تبیین نظام‌مند و منسجم فلسفه سیاسی صدرالمتألهین است که تابه‌حال انجام نشده بود. تلاشم این بود که پژوهشی مستقل راجع به فلسفه سیاسی ملاصدرا ارائه کنم و این نکته را در کتاب مورد تاکید قرار دهم که ملاصدرا می‌تواند واجد «فلسفه سیاسی» باشد. اساتید محترم استحضار دارند که در این زمینه دیدگاه‌های متفاوتی وجود دارد و بعضا قائل به امتناع و فقدان فلسفه سیاسی یا زوال اندیشه سیاسی هم در باب ملاصدرا هستند. نباید انتظار داشت که این نوشته توانسته باشد همه مباحث فلسفه سیاسی صدرالمتألهین را پوشش دهد و از این رو کتاب یک درآمد مبسوط و مفصل بر مباحث سیاسی ملاصدراست. بخش عمده تلاش من هم صرف این شده که با ارجاع به مستندات و آرا و آثار ملاصدرا بتوانم این ایده را تقریر کنم و ظرفیت فلسفه سیاسی دستگاه حکمت متعالیه صدرایی را مورد توجه قرار دهم و توجهات را به آن جلب کنم. افزون بر این بحث من این مفروض را هم با خود دارد که توجه به این فلسفه، می‌تواند پشتیبان و پشتوانه امر سیاسی در جامعه ما هم تلقی شود. بنابراین علاوه‌بر اینکه تلاش می‌شود ظرفیت‌های فلسفه سیاسی دستگاه حکمت متعالیه صدرایی برجسته و مطرح شود، طبیعتا به‌طور ضمنی این مطلب را هم مورد توجه دارد که «می‌توان با اتکای به این دستگاه فلسفی، بر برخی از مشکلات نظری‌مان هم فائق آییم» یا اینکه حداقل محل طرح و بحث و گفت‌وگو واقع شود. بنابراین تلاش عمده این بوده که این نمای کلی و اصلی فلسفه ملاصدرا را مورد بازخوانی قرار دهیم و به تبیین مباحث اصلی ملاصدرا در حوزه سیاسی بپردازیم. این نکته را هم تاکید کنم &nbsp;شاید کارهایی که تابه‌حال انجام شده، از این منظر و موضع نبوده که ملاصدرا واجد فلسفه سیاسی است. شاید نیاز هم نبوده یا شاید این امکان باید فراهم می‌شد که بحث‌ها به نقطه‌ای برسد که قائل به طرح بحث فلسفه سیاسی ملاصدرا شویم و از اندیشه سیاسی عبور کنیم. بنابراین نوشته حاضر ضمن اثبات همین شأنیت و ظرفیت فلسفه سیاسی، این نکته را هم برجسته می‌کند که ملاصدرا هم واجد فلسفه سیاسی است و هم ما می‌توانیم در قیاس فلسفه صدرایی و فلسفه متعالیه، عنوانش را فلسفه سیاسی متعالیه بگذاریم. فلسفه متعالیه نقطه تجمیع و تعالی همه مکاتب پیشین ما –به یک معنا- تلقی می‌شود. بعد از این مکتب فلسفی تابه‌حال دستگاه فلسفی دیگری را –خوشبختانه یا متاسفانه- تولید نکرده‌ایم. آنچه امروزه با عنوان فیلسوفان نوصدرایی و فلسفه نوصدرایی هم مطرح می‌شود، تداوم حکمت متعالیه است منتها با توجه به ابعاد نااندیشیده این فلسفه مانند همین مباحث فلسفه سیاسی. بر این اساس ما باید بر اساس همان مسائل نوپدید بتوانیم این فلسفه را بازخوانی و به‌روز کنیم و طبیعتا توجه به فلسفه سیاسی از این منظر می‌تواند بحثی جدید و تاسیسی تلقی شود و البته بدیهی است که باید بر مبنای دستگاه فلسفی حکمت متعالیه باشد. ورود من به فلسفه سیاسی متعالیه هم از همین منظر بوده و برای مستدل‌سازی یک مساله بسیار مهم در تاریخ اندیشه و در جامعه ما به‌عنوان «آزادی» صورت گرفته. در مباحث به این خلأ پی ‌بردم که بخش مهمی از مسیر به مبانی نظری و فلسفی آزادی ختم می‌شود که از سوی هر متفکری پذیرفته و مطرح می‌شود؛ بنابراین از ورود به مباحث فلسفی گریزی نیست. برای همین در ابتدا طرح وجوه نظریه «اختیار در حکمت متعالیه» مورد توجه بود و بعدا در بخش دیگری «وجوه سیاسی حکمت متعالیه» و بعدا «فلسفه سیاسی صدرالمتألهین» مطرح شد.</font></p><p style="box-sizing: border-box; margin-top: 0px; margin-bottom: 1rem;"><font color="#333333" face="tahoma, arial, helvetica, sans-serif" size="3">اثر حاضر سعی می‌کند هم بحث اختیار را توضیح دهد – به‌عنوان یک مفهوم و مساله کلیدی- و همین‌طور سایر مباحث فلسفه سیاسی که معمولا در فلسفه‌های سیاسی مورد بحث قرار می‌گیرد از جمله عدالت، محبت، قدرت و سعادت. در فلسفه سیاسی اسلامی به‌ویژه بحث شرایط و اوصاف رهبری، مقام نبی و فیلسوف و مدینه فاضله، اینها مختصرا در این اثر اشاره شده‌اند که بتوانند نمای کلی فلسفه سیاسی ملاصدرا را طرح کنند. البته با ارجاع به آثار ملاصدرا تا جایی که من دریافت کرده‌ام و طبیعتا می‌تواند خوانش‌های دیگری هم صورت بگیرد. طبعا این بحث ناظر به مسائل جامعه و نیازمندی ما به یک فلسفه سیاسی هم هست و باید در این زمینه هم بتوانیم از دستاورد متفکران مختلف – چه مغرب‌زمین چه مشرق‌زمین- استفاده کنیم ولی طبیعتا کار تولیدی و رجوع به میراث خودمان و بازسازی و بازنگری و بازشناسی این میراث اهمیت زیادی دارد و نباید از آن غفلت کنیم گرچه دشواری‌های خودش را هم دارد.</font></p><p style="box-sizing: border-box; margin-top: 0px; margin-bottom: 1rem;"><font color="#333333" face="tahoma, arial, helvetica, sans-serif" size="3">امروزه فلسفه متعالی به‌عنوان آخرین فلسفه برآمده در حوزه‌های علمی ایران همچنان محل بحث و گفت‌وگو است و فلسفه زنده‌ای در جامعه ما تلقی می‌شود که می‌توانیم ناظر به این دستگاه، بحث‌های فلسفه سیاسی را مطرح کنیم و از آن پاسخ بگیریم. ممکن است پاسخ‌ها دقیق نباشد و نیاز به گفت‌وگو و تامل داشته باشد. این بحث و گفت‌وگوها می‌تواند مباحث کتاب را کامل کند و نوشته‌های دیگری را در این زمینه شکل دهد.</font></p><p style="box-sizing: border-box; margin-top: 0px; margin-bottom: 1rem;"><font color="#333333" face="tahoma, arial, helvetica, sans-serif" size="3"><b>&nbsp;افروغ:</b> قبل از ورود به نقد و ارزیابی کتاب ناگزیرم به چند نکته اشاره کنم؛ نکته اول اینکه بحث امروز ما بحث پرحوصله‌ای است. نکته دوم اینکه شاید به‌عمد (دقیقا و یقینا) برخی مباحث خودم را نسبت به ملاصدرا در پرانتز می‌گذارم، چراکه شاید علقه و علاقه من و کارهای گذشته من مانع شود که پرسش‌های اساسی برای بسط اندیشه ملاصدرا را طرح کنم. سوم اینکه می‌کوشم تا به سهم خودم یک نقد خوب عرضه کنم. من سال‌هاست که با آقای لک‌زایی آشنایی دارم و تلاش ایشان را شاهد بوده‌ام. اگر شناخت من از اخلاق و تواضع ایشان نبود، پیشنهاد نمی‌دادم که این کتاب را نقد کنم. نقد خوب اما بیشتر به ماقال کار دارد تا من‌قال. متن را هم به تعبیر گادامر یک مرجع می‌دانم و قرار نیست که فرامتنی جلو بیاید. نقد خوب نقد محتوایی است و نه شکلی. اینکه کتاب ارجاعات و فلان پیوست را دارد، برایم مهم نیست. مهم این است که آیا نکته بدیعی دارد؟ ولو یک عبارت باشد. و دیگر اینکه نقد خوب بستری برای گفت‌وگو فراهم کند و بیش از آنکه بخواهیم طرف مقابل را قانع کنیم، بخواهیم که خودمان قانع شویم و من هم می‌خواهم که خودم قانع شوم گرچه به آسانی هم قانع نمی‌شوم! تلاشم این است که اخلاق و آداب نقد را لحاظ کنم.</font></p><p style="box-sizing: border-box; margin-top: 0px; margin-bottom: 1rem;"><font color="#333333" face="tahoma, arial, helvetica, sans-serif" size="3">از نقد حاضر اهدافی هم دارم که عبارتند از اینکه: بسیاری مواضع ملاصدرا با این بحث روشن شود و سرنخی برای مطالعات عمیق‌تر و تطبیقی‌تر با سایر اندیشمندان - خصوصا مرحوم حضرت امام(رض)- و نیز با واقعیتی به‌نام نظام جمهوری اسلامی که به‌هرحال گفته می‌شود که صدرایی است. خود من هم شاید از اولین کسانی بودم که از این انقلاب به‌عنوان انقلاب صدرایی یاد کردم. و شاید مقدمه‌ای برای کشف برخی پارادوکس‌ها و شکاف‌ها در اندیشه ملاصدرا باشد، لااقل عطف به &nbsp;این کتاب شما. لااقل کشف ضرورت بسط اندیشه ملاصدرا، همان‌طور که از حضرت آقای جوادی‌آملی نقل کرده‌اید.</font></p><p style="box-sizing: border-box; margin-top: 0px; margin-bottom: 1rem;"><font color="#333333" face="tahoma, arial, helvetica, sans-serif" size="3">سوالاتی هم دارم که برخاسته از کتاب شماست و دوست دارم جواب شما را بشنوم. یکی از سوالاتم این است که فلسفه سیاسی دائرمدار مشروعیت است؛ به ما بگویید ملاصدرا پاسخش به مشروعیت چیست؟ آیا تئوکراتیک است؟ آیا دموکراتیک است؟ آیا مبتنی به مردم‌سالاری دینی است؟ حق مردم، تکلیف مردم، محدوده و قلمروی حکمرانان تا کجاست؟ آیا حق شورش برای مردم محفوظ است؟ آیا صرفا نگاه متافیزیکی و استعلایی دارد یا خیر؛ نگاه انضمامی و زمینی هم دارد؟ بهترین شکل حکومت و دلایل توجیهی اطاعت از حکمرانان و مفاهیم مرتبط با فرمان و اطاعت، چیست؟</font></p><p style="box-sizing: border-box; margin-top: 0px; margin-bottom: 1rem;"><font color="#333333" face="tahoma, arial, helvetica, sans-serif" size="3">در کتاب مسائل مختلفی بحث شده و فقط دائرمدار فلسفه سیاسی نیست. شاید شما حس کرده‌اید که طرح این مسائل ضروری است و من هم نفی نمی‌کنم. بخشی‌اش مربوط به ملاصدراست و برخی هم مربوط به برداشت‌های شماست. اتفاقا عبارات خوب متعلق به خود شماست و مستند به ملاصدرا نیست، جاهایی را که به‌روز و عینی می‌شود عرض می‌کنم.</font></p><p style="box-sizing: border-box; margin-top: 0px; margin-bottom: 1rem;"><font color="#333333" face="tahoma, arial, helvetica, sans-serif" size="3">اشاره کرده‌اید که بازگشت از روستای کهک به مراکز علمی، دوره تعالی اندیشه و عمل ملاصدرا بود. می‌پرسم که عمل ملاصدرا چه بوده؟ برای من که دنبال عمل می‌گردم و شکاف بین نظر و عمل را برنمی‌تابم، به نقل از ملاصدرا گفته‌اید که حکمت همانندی به خداوند به اندازه طاقت بشری در علم و عمل است. می‌خواهم بشکافید و عملش را توضیح دهید و نیز گفته‌اید که حکمت بهترین علم به معلومات و استوارترین فعل در مصنوعات است که مرادم این دومی است.</font></p><p style="box-sizing: border-box; margin-top: 0px; margin-bottom: 1rem;"><font color="#333333" face="tahoma, arial, helvetica, sans-serif" size="3">بحثی را مطرح کرده‌اید که خیلی بحث خوبی است و اگر این را ملاصدرا گفته باشد، می‌تواند به‌لحاظ معرفت‌شناسی، دلالت‌آمیز باشد. برخی متوجه نیستند که در علم حصولی وقتی می‌گویند حقیقت را تعریف کنید، می‌گویند درک مطابق با واقع، درحالی که در علم حصولی درک مطابق با واقع نمی‌توانیم داشته باشیم. شما هم همین را گفته‌اید. کُنه وجود از نظر علم حصولی در غایت خفاست.</font></p><p style="box-sizing: border-box; margin-top: 0px; margin-bottom: 1rem;"><font color="#333333" face="tahoma, arial, helvetica, sans-serif" size="3">گفته‌اید که حکمت متعالیه در حوزه خود سیاست‌پرور است. من این را نمی‌فهمم و می‌خواهم که به من بگویید یعنی چه.</font></p><p style="box-sizing: border-box; margin-top: 0px; margin-bottom: 1rem;"><font color="#333333" face="tahoma, arial, helvetica, sans-serif" size="3">غیرمستقیم از برداشت‌هایتان برمی‌آید که جامعه را اعتباری می‌دانید. اگر جامعه اعتباری بود آیا می‌دانید که دلالت‌های فلسفه سیاسی‌اش چه می‌شود؟ فقط متوجه فرد و وظایف فرد می‌شویم و برداشت اصالت فردی از ملاصدرا مجاز می‌شود و توجه به روابط و ساختارها و... رخت برمی‌بندد. البته نمی‌خواهیم فرد را نادیده بگیرم اما بپذیریم که اصالت فرد، دلالت‌های جدی دارد گرچه شک دارم که نظر شما این باشد. ناظر به این مطلب عرض می‌کنم که وجود را به ضعیف و قوی تقسیم کرده‌اید و قوی را حقیقی و ضعیف را اعتباری دانسته‌اید و نتیجه گرفته‌اید که اگر جامعه هست و با وجود مرتبط است، از این رو است که امور اعتباری دارای بهره‌ای از وجودند.</font></p><p style="box-sizing: border-box; margin-top: 0px; margin-bottom: 1rem;"><font color="#333333" face="tahoma, arial, helvetica, sans-serif" size="3">در جای دیگری به نقل از حکمت متعالیه گفته‌اید که علم، وجود محسوب می‌شود و وجود، علم. در اینکه علم وجود است، اشکالی ندارم؛ اشکالم این است که اگر وجود را علم بگیرید، دچار مغالطه معرفتی شده‌اید. می‌گوییم وجود هست، چه بشناسیم چه نشناسیم. اینکه آنچه را می‌دانیم به وجود تسری بدهیم، مورد اشکال بنده است.</font></p><p style="box-sizing: border-box; margin-top: 0px; margin-bottom: 1rem;"><font color="#333333" face="tahoma, arial, helvetica, sans-serif" size="3">به نقل از حضرت آیت‌الله جوادی‌آملی نوشته‌اید خود حکمت متعالیه مشمول حرکت جوهری است و می‌تواند در مسیر خود روزبه‌روز نوبه‌نو شود و با بازسازی خود ظرفیت‌هایش را بیش از پیش نشان دهد و این بحث امروز معرفت‌شناسی هم هست که معرفت گذراست اما هستی گذرا نیست، این یعنی معرفت متحول و سیال است و این روزنه‌ای برای بحث و فحص بیشتر است.</font></p><p style="box-sizing: border-box; margin-top: 0px; margin-bottom: 1rem;"><font color="#333333" face="tahoma, arial, helvetica, sans-serif" size="3">در جای دیگری به نقل از ملاصدرا می‌گویید مقام و منزلت هر انسانی در بلندی و پستی به‌قدر مقام و مرتبه «ادراک» اوست. امام در تقریرات فلسفه‌شان نقدی به کسانی‌که در نظر عمل نمی‌خوانند، می‌گویند اگر این‌طور باشد، شیطان از مومنان است (حالی که شیطان از کافران است) چون اهل عمل نیست و ملاک در نظر امام(ره)، در عمل است و نه نظر.</font></p><p style="box-sizing: border-box; margin-top: 0px; margin-bottom: 1rem;"><font color="#333333" face="tahoma, arial, helvetica, sans-serif" size="3">یا از قول آقای جوادی‌آملی نقل کرده‌اید که حکمت متعالیه هم متعالیه است هم متدانیه، یعنی هم می‌تواند متدانیه را با سفر من‌الخلق الی‌الحق متعالیه کند و هم می‌تواند متعالیه را با سفر من‌الحق الی‌الحق متدانی کند. همه مساله همین است و اگر بدون اسیر شدن در پارادوکس، این مساله را بتوانید حل کنید - به پارادوکس‌های ممکن اشاره خواهم کرد- می‌تواند شاهکار اصلی این کتاب باشد.</font></p><p style="box-sizing: border-box; margin-top: 0px; margin-bottom: 1rem;"><font color="#333333" face="tahoma, arial, helvetica, sans-serif" size="3">در بحث اختیار هم یک سوال دارم و اینکه گفته‌اید هر صاحب اختیاری غیر از واجب تعالی در اختیارش مجبور و در افعالش مضطر و ناگزیر است. سوال این است که آیا خدا در اختیارش مختار است؟</font></p><p style="box-sizing: border-box; margin-top: 0px; margin-bottom: 1rem;"><font color="#333333" face="tahoma, arial, helvetica, sans-serif" size="3">نوشته‌اید که هر جامعه و نظام سیاسی نشانه‌هایی دارد که مردم واجد آن هستند یعنی نظام سیاسی معرف جامعه است. اصالت فردی بودن جامعه و سیاست در این عبارت خودش را نشان می‌دهد. با این عبارت موافق نیستم چون یک‌سویه است و موافقم چون یک‌طرف را لحاظ کرده‌است. کسی که ذهن ساختارگرا و رابطه‌گرا نداشته باشد، این‌طور می‌گوید و چیزی به‌عنوان ساختار و مانع نمی‌شناسد، مانعی که انسان‌ها تلاش می‌کنند آن را کنار بزنند یا موفق می‌شوند یا نه و اینکه یا خودآگاه هستند یا نیستند.</font></p><p style="box-sizing: border-box; margin-top: 0px; margin-bottom: 1rem;"><font color="#333333" face="tahoma, arial, helvetica, sans-serif" size="3">بحث امامت را مطرح کرده‌اید. دلالت این بحث برای ولایت‌فقیه چیست؟</font></p><p style="box-sizing: border-box; margin-top: 0px; margin-bottom: 1rem;"><font color="#333333" face="tahoma, arial, helvetica, sans-serif" size="3">مطلبی هم گفته‌اید که برای من طرح سوال کرد که در اندیشه سیاسی ملاصدرا جایگاه آزادی چیست.</font></p><p style="box-sizing: border-box; margin-top: 0px; margin-bottom: 1rem;"><font color="#333333" face="tahoma, arial, helvetica, sans-serif" size="3">نوشته‌اید که در مدینه، انسان واحدی است که رئیس و مطاع است و دیگران در قرب به آن متفاوتند. [افعال افراد به‌حسب] این تفاوت در قرب، به سه دسته قابل تقسیم است؛ افعالی که منوط به قصد رئیسند. افعالی که بر طبق مقصود گروه دومی که بر قصد رئیسند، منوطند و افعال گروه سومی که تنها خادمند و مخدوم نیستند و در پایین‌ترین گروه قرار دارد. در این اندیشه مردم خادمند. بعد قیاس اندام‌واره‌ای می‌کنید و باز تعبیر رئیس و مرئوس را می‌آورید. به این‌ترتیب چطور می‌توانید در مشروعیت جایی برای مقبولیت و رضایت مردم لحاظ کنید؟</font></p><p style="box-sizing: border-box; margin-top: 0px; margin-bottom: 1rem;"><font color="#333333" face="tahoma, arial, helvetica, sans-serif" size="3">تعبیر رئیس و مرئوس، پست و پست‌تر، خادم و مخدوم با روح خدمتگزاری و هدایت و سامان مادی و معنوی نمی‌خواند. با رابطه متقابل خدا و خلق و در میانه محسوس و معقول بودن نبی و رئیس اول مدینه سازگاری ندارد. چه اشکالی دارد از یک زاویه رئیس مدینه فاضله خادم باشد و از زاویه دیگر مخدوم. رافع نیاز باشد و امرش مطاع اما اگر رافع نیاز نباشد که امرش مطاع نیست.</font></p><p style="box-sizing: border-box; margin-top: 0px; margin-bottom: 1rem;"><font color="#333333" face="tahoma, arial, helvetica, sans-serif" size="3">صفات 12‌گانه‌ای که برای رئیس اول ذکر کرده‌اید که معروف است. سوالم این است که آیا اینها را عطف به ملاصدرا به ولایت‌فقیه هم تسری می‌دهید یا خیر.</font></p><p style="box-sizing: border-box; margin-top: 0px; margin-bottom: 1rem;"><font color="#333333" face="tahoma, arial, helvetica, sans-serif" size="3">دریچه‌ای را باز کرده‌اید و پای ولایت فقیه متعالیه را به میان کشیده‌اید. آنجا می‌گویید که حاکم باید واجد عنصر حکمت، فقاهت و عرفان، به‌صورت همزمان باشد و بعد از قول آقای جوادی عبارتی آورده‌اید که حکمت متعالیه یک ولایت‌فقیه متعالیه ترسیم می‌کند و صدرالمتألهین برای فقیهی که فیلسوف نباشد، ولایت قائل نیست بلکه ولایت را برای کسی می‌داند که جامع فقهین، الفقه‌الأکبر و الفقه‌الأصغر باشد، مانند امام(ره) در عصر حاضر.</font></p><p style="box-sizing: border-box; margin-top: 0px; margin-bottom: 1rem;"><font color="#333333" face="tahoma, arial, helvetica, sans-serif" size="3">پرسش من این است که شاخص ولایت فقیه متعالیه چیست و چگونه متوجه می‌شویم که ولایت فقیه ما متعالیه است یا غیرمتعالیه؟</font></p><p style="box-sizing: border-box; margin-top: 0px; margin-bottom: 1rem;"><font color="#333333" face="tahoma, arial, helvetica, sans-serif" size="3">سوال دیگری هم در ادامه برایم پیش آمد که حکمت متعالیه روش کشف است یا هدفی فی‌نفسه؟ روش است یا هدف؟</font></p><p style="box-sizing: border-box; margin-top: 0px; margin-bottom: 1rem;"><font color="#333333" face="tahoma, arial, helvetica, sans-serif" size="3">درخصوص امام(ره) بحث‌هایی را مطرح کرده‌اید که نه‌تنها قائل به ولایت‌فقیه بود، بلکه چون حکیم بود، قائل به ولایت حکیم بود و چون عارف بود قائل به ولایت عارف بود. و او ولایتی را آورد که در آن فقاهت آمیخته با حکمت و حکمت عجین‌شده با عرفان است.</font></p><p style="box-sizing: border-box; margin-top: 0px; margin-bottom: 1rem;"><font color="#333333" face="tahoma, arial, helvetica, sans-serif" size="3">سوال من این است که ولایت عارف و ولایت حکیم باتوجه به شخصی بودن عرفان و حکمت و بیناذهنی بودن ولایت، چه معنای محصلی دارد.</font></p><p style="box-sizing: border-box; margin-top: 0px; margin-bottom: 1rem;"><font color="#333333" face="tahoma, arial, helvetica, sans-serif" size="3">شما در جایی می‌گویید که حکمران سه وظیفه دارد: حق معاد، حق حیات، حق معاش و می‌گویید که معاش اولویت رتبی دارد، یک‌باره چرا دانش عملی دانش سفلگان دانسته شده است؟ اگر ما بخواهیم جامعه آباد بسازیم، مهارت و دانش عملی نیاز امروز ماست، اصلا بدون دانش عملی شکل نمی‌گیرد. اما اینها می‌شود دانش سفلگان و باید ازآن پرهیز کرد؟</font></p><p style="box-sizing: border-box; margin-top: 0px; margin-bottom: 1rem;"><font color="#333333" face="tahoma, arial, helvetica, sans-serif" size="3">«امروزه بیشترسفلگان در پی این دانش‌هایند. دانش‌هایی که ضررشان بیش از سود و در دست نبودن‌شان بهتر از به‌دست آوردن آنهاست.» ملاصدرا دانش نظری را بر دانش عملی و مربوط به مهارت‌های زندگی روزمره رجحان بخشیده و در جایی از کسانی که به دنبال این دانش‌ها هستند به سفلگان یاد می‌کند (که باز هم موجب شگفتی بنده است). در اینکه دانش ناظر به مبدأ و معاد تقدم غایی دارد و مربوط به فهم جهات غایی عالم است تردیدی نیست اما اینکه دفعتا فراموش کنیم که دنیا مزرعه آخرت است و لازمه مزرعه بودن دنیا، فهم مهارت‌ها و لوازم ذی‌ربط است، جای شگفتی دارد. امام(ره) به روایتی اشاره می‌کند که «لودلیتم بحبل الی‌الأرضین السفلی لهبطتم علی‌الله» یعنی اگر با ریسمانی به ته زمین بروید، تازه بر خدا وارد شده‌اید. این نگاه اصلا با شاکله ملاصدرا، که نگاهی تشأنی و آیه‌ای به عالم دارد، هم نمی‌سازد. یا جای دیگری مطرح کرده‌اید که «علومی که نفس انسانی بدان‌ها کمال یابد اینها هستند. البته این کمال به‌حسب بخش نظری نفس است، که همراه او جاودانه می‌ماند، نه به‌حسب بخش عملی که به‌هنگام رحیل از دنیا زایل شود و دیگر دانش‌هایی که به چگونگی نفس ارتباط دارند این درجه نیستند بلکه نیاز به آنها صرفا از نظر اصلاح امر زندگی دنیاست، به‌طوری که مزاحم هدف‌های اخروی نباشند و دانش‌هایی هستند که‌ انگیزه دارا بودن آنها رسیدن به خواست‌های نفسانی و هدف‌های دنیوی است و وسیله به چنگ آوردن منافع حسی و لذت‌های بدنی و قدرت‌یابی و فخرفروشی بر دیگران و رسیدن به منزلت و ریاست بر همگان است.» اینجا به جایگاه عارفان اشاره کردید که دیگران به‌خاطر آنها خلق شده‌اند و رزق داده می‌شوند. این یک عبارت ذوقی است ولی نمی‌فهمم [چرا و از کجا می‌شود چنین گفت که] خدا به‌خاطر عرفا به دیگران رزق و روزی می‌دهد.</font></p><p style="box-sizing: border-box; margin-top: 0px; margin-bottom: 1rem;"><font color="#333333" face="tahoma, arial, helvetica, sans-serif" size="3">منبع پیدایش هر مقامی از مقامات را سه‌چیز دانسته‌اید: علوم، احوال و کردارها. توضیح داده‌اید که این‌ سه را برای علم می‌خواهیم. من این را نمی‌فهمم. علم را برای عمل می‌خواهیم. اگر قرار باشد که بین علم و عمل انتخاب کنیم، قائل به جدایی آنها نیستم ولی نمی‌گویم که کردار و اخلاق، مقدمه علم هستند. تفوق دانش نظری در این کتاب مشهود است: «نزد ملاصدرا علوم نظری الهی برتر از همه علوم است که شأن و مرتبه‌اش بالاتر از علوم عملی است.» اگر [ارزیابی بنده از] تفوق دانش نظری درست باشد، نتیجه‌ای از آن خواهم گرفت.</font></p><p style="box-sizing: border-box; margin-top: 0px; margin-bottom: 1rem;"><font color="#333333" face="tahoma, arial, helvetica, sans-serif" size="3">گفته‌اید: «در یک صورت مجتهد می‌تواند بر عارف برتری داشته باشد. به شرطی که علم او گسترده و فایده علمش همه‌گیر باشد.» گویا اینجا پارادوکسی در تفوق دانش نظری بر دانش عملی پیدا شده است. قبل‌تر توجه به فایده نداشته‌اید اما اینجا پای فایده را وسط کشیده‌اید. باز به نقل از «الشواهد الربوبیه» آورده‌اید که رئیس مدینه فاضله سه سد را باید از میان بردارد: سد باب معرفه‌الله، سد باب حیات انسان‌ها و سد باب معیشت. سوال من این است که لوازم سد باب معیشت کدام است و رفع آن منوط به توجه به چه عواملی است.</font></p><p style="box-sizing: border-box; margin-top: 0px; margin-bottom: 1rem;"><font color="#333333" face="tahoma, arial, helvetica, sans-serif" size="3">وجود اجتماعی و حیات اجتماعی انسان‌ها را مطرح کرده‌اید که انسان نیاز دارد به دیگران گرایش داشته باشد و در وجود و بقای خویش نمی‌تواند به ذات خودش اکتفا کند. به نقل از آقای جوادی‌آملی گفته‌اید که نیازمندی انسان در وجود و بقایش به دیگران مقدمه‌ای برای اثبات سیاست الهی است. من می‌گویم که این نیاز به دیگران مسبوق به نیازمند بودن آدمی است. انسان چه نیازهایی دارد که برای رفع آنها به زندگی جمعی روی می‌آورد و بالطبع پای سیاست الهی به میان می‌آید؟ چرا این را عرض می‌کنم؟ از این جهت که سیاست الهی باید رافع آن نیاز باشد. یعنی قبل از اینکه من وارد دین بشوم باید نگاهی فرادینی نسبت به انسان و نیازهای او داشته باشم و بعد سیاست الهی را وسط بکشم و الا دیگر بحثی از نیازها و سرشت و ماهیت و... در میان نمی‌آید. مرقوم فرموده‌اید: «نقصان آدمی و نیازمندی وی در وجود و بقا باعث می‌شود انسان نتواند در دنیا به‌تنهایی زیست کند مگر به تمدن و تعاون و اجتماع. چنین انسانی اگر بر آن باشد که زندگی حیوانی داشته باشد، کثرت محضه است اما کثرت محضه تا به وحدتی بازنگردد، هیچ‌تمدنی پدید نمی‌آید. چنین حیاتی مانند حیات حشرات در جنگل‌ها و لانه‌هاست که صرف کثرت محضه است. از این‌رو چنین اجتماعی را نمی‌توان زندگی به‌شمار آورد زیرا اساسا سیاست و حکومت شکل نگرفته و نخواهد گرفت. حیات آدمی باید به وحدت بازگردد تا جریان اجتماع، سیاست و حکومت ممکن شود.» این بحث مهمی است. نباید به اسم وحدت، کثرت گم شود و نه به اسم کثرت، وحدت گم شود. قائلان به تفکر دیالکتیکی می‌گویند درست است که ما به دنبال آن اتصال و وحدت درونی هستیم اما خود کلمه اتصال دارد دوتایی را فریاد می‌زند. یعنی از تفاوت آغاز می‌کنند ولی می‌گویند تفاوت را تفاوت‌گرایانه رها نکنیم یعنی هیچ دو متفاوتی نیستند که یک ربط نداشته باشند. بنابراین اگر نمود کثرت در وحدت یا نمود وحدت در کثرت اگر دیده نشود (خصوصا کثرت در وحدت) انسان را مشکوک و ظنین می‌کند. این نکته را هم باید روشن کنید. نوشته‌اید: «اگرچه نباید از تاثیرات جامعه بر سیاست غفلت کرد، به‌نوعی می‌توان گفت سیاست متعالیه می‌تواند مولد جامعه متعالی باشد. درواقع باید به تاثیر هرکدام بر دیگری توجه کرد.» این عبارت خودتان دیالکتیکی‌تر است اما مورد قبلی، دیالکتیکی نبود.</font></p><p style="box-sizing: border-box; margin-top: 0px; margin-bottom: 1rem;"><font color="#333333" face="tahoma, arial, helvetica, sans-serif" size="3">نوشته‌اید: «مدینه فاضله اگرچه با راهنمایی و راهبری انبیا و اولیا سمت‌و‌سو می‌یابد، باید مردم آن را بپذیرند و با اختیار به این سمت‌و‌سو گرایش پیدا کنند.» این به جایگاه اختیار مردم در مشروعیت به‌عنوان یکی از ارکان اساسی فلسفه سیاسی بازمی‌گردد.</font></p><p style="box-sizing: border-box; margin-top: 0px; margin-bottom: 1rem;"><span style="color: rgb(51, 51, 51); font-family: tahoma, arial, helvetica, sans-serif;"><font size="3">عبارتی دارید که «پایان سیاست، آغاز شریعت است». این عبارت را یا در «الشواهد الربوبیه» خوانده بودم یا در کتاب اخوی شما «اندیشه سیاسی صدرالمتألهین». اما هرچه فکر کردم، آن را نفهمیدم. آیا به این معنی است که شریعت در اول و میانه سیاست هیچ حضوری ندارد؟</font></span></p><p style="box-sizing: border-box; margin-top: 0px; margin-bottom: 1rem;"><span style="color: rgb(51, 51, 51); font-family: tahoma, arial, helvetica, sans-serif;"><font size="3">بحث دیگری که نفهمیده‌ام این است که گفته‌اید: «مدینه فاضله مسئول علاقه‌ها و سلیقه‌ها و افکاری است که در هر جامعه وجود دارد و این میان قالب‌ها نمی‌توانند از محتوا جدا باشند. هر قالبی فضای فرهنگی خاصی را توجیه می‌کند و هر فکر، فرهنگ و سنتی قالب‌ها و ساختارهای خاصی را خلق می‌کند و هستی می‌دهد.» قالب را در دو معنای مختلف گرفته‌اید.</font></span></p><p style="box-sizing: border-box; margin-top: 0px; margin-bottom: 1rem;"><span style="color: rgb(51, 51, 51); font-family: tahoma, arial, helvetica, sans-serif;"><font size="3">اشاره کرده‌اید که «نزد ملاصدرا مراد و منظور از شریعت قانون است. قانون ضروری که حافظ نظام و ضامن سعادت و آسایش و آرامش کلیه افراد بشر است، عبارت است از شریعت.» دلالت این بحث برای ولایت فقیه چیست؟ مدل شما این است: نیاز افراد، جامعه و حکومت. شریعت و سیاست الهی ناظر به نیاز افراد. اگر این را می‌پذیرید، راجع به آن بحث کنیم.</font></span></p><p style="box-sizing: border-box; margin-top: 0px; margin-bottom: 1rem;"><span style="color: rgb(51, 51, 51); font-family: tahoma, arial, helvetica, sans-serif;"><font size="3">شما سه عرصه حکمت، شریعت و سیاست را مخلوط کرده‌اید. شاید هم بشود مخلوطش کرد، به‌شرطی که تفاوت‌ها و ربط‌ها را معلوم کنید. این یکی از عبارات محوری کتاب است یعنی کتاب روی این می‌چرخد: «حکمت به‌گونه‌ای تعریف شده است که می‌تواند نسبتی با شریعت و سیاست داشته باشد. آنچه ملاصدرا درباره شریعت می‌گوید درواقع تعریف ایشان از حکمت را شکل می‌دهد که می‌توان گفت همین نگاه در تعریف سیاست نیز، آنجا که از شریعت پیروی می‌کند، حضور دارد. صدرا در تعریف حکمت می‌نویسد الاقتداء بالخالق تعالی فی‌السیاسه. یعنی این ‌سه در عین تمایزاتی که با یکدیگر دارند، نوعی هماهنگی بینشان برقرار است.» اینجا احساس می‌کنم یک اختلاطی بین سه عرصه صورت گرفته است. کدام شریعت؟</font></span></p><p style="box-sizing: border-box; margin-top: 0px; margin-bottom: 1rem;"><span style="color: rgb(51, 51, 51); font-family: tahoma, arial, helvetica, sans-serif;"><font size="3">سعادت را در دو معنا به‌کار برده‌اید، یکی به‌معنای «خوشبختی» در برابر تعابیری که از سعادت می‌شود و دوم «سعادت معرفتی». این هم ابهامی است که نمی‌خواهم روی آن بمانم. جایی سعادت را خوشبختی گرفته‌اید و جایی هم، هم‌ردیف خوشبختی مادی و جای دیگری هم به‌صراحت گفته‌اید که منظور ما لذت و امثال‌ذلک نیست. [دو نحو اظهارنظر در این‌باره کرده‌اید. یکجا نوشته‌اید:] «سعادت و سیاست بدن و حتی توسعه مادی، مقدمه و وسیله سعادت معرفتی و معنوی، اخلاقی و متعالی است.» این رابطه مقدم و تالی است اما دومین عبارت که دیالکتیکی‌تر است: «این دیدگاه بر آن است تا با اصلاح نفس انسانی و با ارتقا و تقویت بعد معنوی انسان، بر ابعاد معنوی و ظاهری انسان نیز تاثیراتی برجای بگذارد.»</font></span></p><p style="box-sizing: border-box; margin-top: 0px; margin-bottom: 1rem;"><span style="color: rgb(51, 51, 51); font-family: tahoma, arial, helvetica, sans-serif;"><font size="3">نوشته‌اید: «سیاست باید با پیروی از شریعت، به قدرت یافتن شریعت کمک کند در غیر این‌صورت مشکلاتی گریبان حاکمان را خواهد گرفت.» من می‌پذیرم که سیاست باید تابع شریعت باشد و شریعت روح سیاست است، اما سوالم این است که فرضا قرار است ما چنین کنیم و با فرض اینکه حکمت متعالیه هم پشتوانه نظری انقلاب بوده، الان وضع کنونی ما چگونه است؟ آیا سیاست ما تابع شریعت است؟</font></span></p><p style="box-sizing: border-box; margin-top: 0px; margin-bottom: 1rem;"><span style="color: rgb(51, 51, 51); font-family: tahoma, arial, helvetica, sans-serif;"><font size="3">نوشته‌اید و سوال خوبی هم هست: «به همین نسبت جامعه و سیاست نیز همانند نفس و بدن تدریجا ارتقا و تکامل می‌یابد و شریعت در زمینه سیاست، همچنان که نفس زیاد می‌شود و هم‌پای بدن پیش می‌رود، همپای سیاست گام برمی‌دارد و پیش می‌رود و زیاد می‌شود و عمق می‌یابد و رو به کمال حرکت می‌کند.» مفهوم حرکت و عمق شریعت و سازوکار آن را بگویید. اینکه شریعت حرکت می‌کند و عمق می‌یابد، یعنی چه و سازوکارش چیست؟</font></span></p><p style="box-sizing: border-box; margin-top: 0px; margin-bottom: 1rem;"><span style="color: rgb(51, 51, 51); font-family: tahoma, arial, helvetica, sans-serif;"><font size="3">ویژگی‌هایی را درمورد محبت مطرح کرده‌اید که بحث من نیست مگر بگویید محبت جایگاهی در فلسفه سیاسی‌تان دارد.</font></span></p><p style="box-sizing: border-box; margin-top: 0px; margin-bottom: 1rem;"><span style="color: rgb(51, 51, 51); font-family: tahoma, arial, helvetica, sans-serif;"><font size="3">نوشته‌اید: «ملاصدرا بر این باور است هرچیزی که تاثیری نداشته باشد، از دایره مفهوم قدرت خارج است. بنابراین علم نیز اگر نتواند تاثیری بر فرد و جامعه بگذارد از حضور در اجتماع محروم می‌شود.» این البته باز بحث خود شماست و از نظر من درست هم هست. اما نگاه کارکردی به علم است و نمی‌دانم با بحث‌های قبلی می‌سازد یا خیر. چون اینجا گفته‌اید که علم هم بالاخره باید رافع نیازی باشد.</font></span></p><p style="box-sizing: border-box; margin-top: 0px; margin-bottom: 1rem;"><span style="color: rgb(51, 51, 51); font-family: tahoma, arial, helvetica, sans-serif;"><font size="3">اما پرسش اصلی‌ام را مطرح کنم و بحثم را خاتمه بدهم. اگر کسی این کتاب را بخواند و این کتاب را مبنای درک «فلسفه سیاسی ملاصدرا» قرار دهد، به‌نظر می‌رسد این‌گونه استنباط می‌کند فلسفه سیاسی ملاصدرا یک فلسفه سیاسی عرفانی، اخروی، نظری-الهیاتی، شخصی، غیرتاریخی، متافیزیکال و استعلایی و شریعت‌محور است. با این نتیجه‌گیری موافقید؟ عباراتی که از این تلقی فاصله می‌گرفت، از خودتان بود و نقل‌قول از ملاصدرا نبود یا لااقل نمی‌دانم چگونه استنباط کرده‌اید.</font></span></p><p style="box-sizing: border-box; margin-top: 0px; margin-bottom: 1rem;"><span style="color: rgb(51, 51, 51); font-family: tahoma, arial, helvetica, sans-serif;"><font size="3">نتیجه‌ای که من گرفتم و سوال اصلی‌ام این است: به‌نظرم ملاصدرا همه‌جا وفادار به نگرش «وحدت در عین کثرت» و «نگرش منظومه‌ای» نیست. به‌ویژه در حکمت عملی و نسبت آن با حکمت نظری. نگرش مبتنی‌بر رئیس و مرئوس، عزیز و پست، مخدوم و خادم [در فکر و فلسفه ملاصدرا] در جاهایی با «وسیله بودن امر معاش» و «هدف بودن امر معاد» و «نسبت ضروری امر معاد با امر معاش» نمی‌خواند. به تصورم در اندیشه نوصدرایی امام(ره) این شکاف و فاصله‌گیری از نگرش منظومه‌ای کمتر مشاهده می‌شود. علاوه‌بر اینکه در اندیشه امام شاهد بسط این نگرش [منظومه‌ای و وحدت در عین کثرت، یعنی بسط مبنای ملاصدرا و عدم خروج از دستگاه] هستیم، مثل نظر و عمل، نظر و تاریخ، فلسفه سیاسی و جامعه‌شناسی سیاسی در تعریف مشروعیت در قالب مفهوم جمهوری اسلامی، ثبوت و اثبات، فقه و جامعه، زمان و مکان و دین و جامعه.</font></span></p><p style="box-sizing: border-box; margin-top: 0px; margin-bottom: 1rem;"><span style="color: rgb(51, 51, 51); font-family: tahoma, arial, helvetica, sans-serif;"><font size="3">اما پرسش خیلی اصلی و کلیدی من این است:</font></span></p><p style="box-sizing: border-box; margin-top: 0px; margin-bottom: 1rem;"><span style="color: rgb(51, 51, 51); font-family: tahoma, arial, helvetica, sans-serif;"><font size="3">چگونه می‌توان ولایت متعالیه نبی(ص) و بالمآل امام معصوم(ع) در قلمرو اجتماعی و سیاسی را به ولی‌فقیه تسری داد؟ به‌نظرم ملاصدرا ولایت نبی(ص) و امام‌معصوم(ع) را هرچه باشد، «شخصی» دیده است، اما این مقوله درمورد ولایت فقیه چه وضعی پیدامی‌کند؟ در هر صورت اگر ولایت نبی(ص) و معصوم(ع) را هم شخصی نبینیم، خواه‌ناخواه مشکلی نیز برای ولایت فقیه پیش نمی‌آید، همانقدر که ولایت نبی و معصوم شخصی نیست، ولایت فقیه غیرمعصوم هم شخصی نخواهد بود و این با روح عبارات امام سازگار است و در کتاب ولایت فقیه، ایشان می‌گویند حتی [اگر] «رای شخصی» [از] پیامبر(ص) هم [باشد، باز] نافذ نیست. آنجا هم قاعده دارد و اگر شخصی‌اش کردید، دیگر نمی‌شود تسری‌اش داد. ولی می‌توانیم مساله را حل کنیم و آنجا را هم شخصی نبینیم.</font></span></p><p style="box-sizing: border-box; margin-top: 0px; margin-bottom: 1rem;"><font color="#333333" face="tahoma, arial, helvetica, sans-serif" size="3"><br></font></p><p style="box-sizing: border-box; margin-top: 0px; margin-bottom: 1rem;"><font color="#333333" face="tahoma, arial, helvetica, sans-serif" size="3"><br></font></p><p style="font-family: iran-sans-web; font-size: 14.3999996185303px; box-sizing: border-box; margin-top: 0px; margin-bottom: 1rem; line-height: 1.9; word-spacing: 1px; color: rgb(33, 37, 41);"><br></p></div></font></span> text/html 2019-06-05T00:03:07+01:00 afrough.mihanblog.com در راه مدرس برخورد گزینشی با اندیشه امام، ظلم به انقلاب اسلامی است http://afrough.mihanblog.com/post/1535 <div><br></div><div style="text-align: center;"><font face="arial, helvetica, sans-serif" size="5" color="#990000"><b>برخورد گزینشی با اندیشه امام، ظلم به انقلاب اسلامی است</b></font></div><hr><br><div style="text-align: justify;"><font size="3">تهران- ایرنا- استاد جامعه شناسی و نماینده پیشین مجلس شورای اسلامی با اشاره به اینکه جریانات سیاسی کشور با اندیشه امام خمینی(ره) برخورد گزینشی کرده اند، گفت: این برخورد گزینشی باعث تفسیرهای ناروا از اندیشه امام خمینی شده و جای خادم و مخدوم را عوض کرده است.</font></div><div style="text-align: justify;"><font size="3"><br></font></div><div style="text-align: justify;"><font size="3">«عماد افروغ» روز سه شنبه در گفت وگو با خبرنگار گروه دانشگاه و آموزش ایرنا، با بیان اینکه بزرگترین آسیب برخورد گزینشی با اندیشه‌های امام خمینی، جفا در حق امام، انقلاب اسلامی و مردم است، گفت: در نتیجه این برخورد گزینشی و تفسیرهای نادرست به جای اینکه مردم مخدوم باشند خادم شده‌اند و مسئولان به جای اینکه خادم باشند در جایگاه مخدوم قرار گرفته‌اند. بنابراین مردم باید همیشه به حکمرانان خدمت کنند و خود را مدیون آنها هم بدانند.</font></div><div style="text-align: justify;"><font size="3"><br></font></div><div style="text-align: justify;"><font size="3">نماینده اسبق مجلس شورای اسلامی با اشاره به اینکه گروه‌های سیاسی شناخته شده در جامعه برخوردهای گزینشی با اندیشه‌های امام کرده‌اند و در این برخوردها الگو رفتاری یکسانی هم داشته‌اند، اظهار کرد: اندیشه‌های حضرت امام یک منظومه هستند و ما اگر منظومه نگری را در اندیشه‌های امام خمینی لحاظ نکنیم نمی‌توانیم برای عبور از مشکلات فعلی درک و فهم خوبی از اندیشه‌های رهبر فقید انقلاب داشته باشیم.</font></div><div style="text-align: justify;"><font size="3"><br></font></div><div style="text-align: justify;"><font size="3"><b>امام همیشه نگران وحدت در جامعه بودند</b></font></div><div style="text-align: justify;"><font size="3"><br></font></div><div style="text-align: justify;"><font size="3">وی در پاسخ به این سوال که کدام مولفه‌های اندیشه امام باید در شرایط فعلی بیشتر باید مورد توجه قرار بگیرد، تصریح کرد: اولین مولفه بحث وحدت است که همواره مورد توجه امام بود و نگرانی عمده بنیانگذار نظام جمهوری اسلامی این بود که نیروهای سیاسی و اجتماعی جامعه، وحدت در هدف را فراموش کنند.</font></div><div style="text-align: justify;"><font size="3"><br></font></div><div style="text-align: justify;"><font size="3">این استاد جامعه شناسی مولفه دوم را توجه به زمان و مکان در اندیشه امام دانست و ادامه داد: اگر بخواهیم فرق قاطعی بین امام خمینی و برخی از فقها مشخص کنیم همین توجه به زمان و مکان است. وقتی به زمان و مکان توجه شود باید به کارشناس هم توجه کرد. وقتی به کارشناس بخواهیم توجه کنیم لزوماً باید به افراد نخبه هم توجه کنیم.</font></div><div style="text-align: justify;"><font size="3"><br></font></div><div style="text-align: justify;"><font size="3">وی تاکید کرد: عدم توجه به کارشناسان، نخبگان و متخصصین یکی از مشکلاتی است که در حال حاضر به طور سیستماتیک در ساختار ما وجود دارد.</font></div><div style="text-align: justify;"><font size="3"><br></font></div><div style="text-align: justify;"><font size="3"><b>امام نگرش پوپولیستی به مردم نداشت</b></font></div><div style="text-align: justify;"><font size="3"><br></font></div><div style="text-align: justify;"><font size="3">افروغ اضافه کرد: نکته سوم توجه به مردم هست. امام نگرش پوپولستی به مردم نداشت و به جایگاه و تاثیر گذاری مردم در ساختار سیاسی و لزوم مشارکت آنان در عرصه سیاسی و اجتماعی باور و ایمان قلبی داشت. این مسئله هم در حال حاضر کمرنگ شده است.</font></div><div style="text-align: justify;"><font size="3"><br></font></div><div style="text-align: justify;"><font size="3">نماینده اسبق مجلس شورای اسلامی عدالت اجتماعی را از دیگر مولفه‌های برجسته اندیشه امام دانست و تاکید کرد: در اندیشه رهبر فقید انقلاب اسلامی هدف اصلی و انضمامی حکومت اسلامی عدالت اجتماعی است. البته امام در تحلیل نهایی اشاره می‌کند که هدف غایی معرفت خدا است اما این معرفت خدا بی ارتباط با استقرار عدالت اجتماعی نیست. یعنی اگر می‌خواهید به هدف نهایی یعنی معرفت الهی برسید نمی‌توانید نسبت به عدالت اجتماعی بی توجه باشید.</font></div><div style="text-align: justify;"><font size="3"><br></font></div><div style="text-align: justify;"><font size="3">وی با بیان اینکه در حوزه عدالت اجتماعی دچار مشکلات جدی هستیم، گفت: اگر شما به پیمایش‌های ملی و خواسته‌های مردم توجه کنید می‌بینید که مهمترین خواسته مردم عدالت اقتصادی است.</font></div><div style="text-align: justify;"><font size="3"><br></font></div><div style="text-align: justify;"><font size="3">این استاد دانشگاه افزود: با این شرایط به لحاظ ساختاری شما نمی‌توانید شاهد اخلاق در جامعه باشید. به لحاظ فردی وجود اخلاق در این شرایط امکان پذیر است اما به لحاظ ساختاری بدون عدالت اجتماعی اخلاق هم در جامعه وجود نخواهد داشت.</font></div><div style="text-align: justify;"><font size="3"><br></font></div><div style="text-align: justify;"><font size="3"><b>وجه ممیزه انقلاب اسلامی معنویت گرایی این انقلاب است</b></font></div><div style="text-align: justify;"><font size="3"><br></font></div><div style="text-align: justify;"><font size="3">افروغ هدف غایی حکومت اسلامی را رسیدن به اخلاق و معنویت دانست و ادامه داد: وجه ممیزه انقلاب اسلامی اخلاق است. اخلاق است که می‌تواند دو آرمان بزرگ بشری را با هم جمع کند. بدون اخلاق امکان جمع کردن آزادی و عدالت وجود ندارد چرا که آزادی وجه فردی دارد و عدالت از وجه اجتماعی برخوردار است.</font></div>